محمدجعفر سعیدیانفر
راستی و راستگویی در قرآن
اولین پایه اخلاق اجتماعی تقوا محور، راستی و راستگویی است. در مرحله نخست حاكميت قسط و عدل بر نظام عالم سارى و جارى است و خداوند در قرآن در چند جا می فرماید:
۱) «خدا- به عدل ، دادگرى ايستاده- و فرشتگان و دانشوران گواهى مىدهند كه هيچ معبودى به جز او نيست؛ شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ...» (آلعمران: 18)
۲) «و سخن پروردگارت بر اساس راستى و عدل تمام شده است؛ هيچ تغيير دهندهاى براى سخنان (سنت گونه) او نيست؛ و او شنونده و داناست؛ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» (انعام: ۱۱۵).
۳) و باز در آیهای دیگر با تعلیم روش دعا به پیامبر(ص) میفرماید. و بگو: «پروردگارا، مرا (در هر كار،) با ورودى صادقانه وارد كن، و با خروجى صادقانه خارج ساز؛ و از نزدت براى من تسلّطى يارى بخش، قرار ده؛ وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً» (اسراء: 80). اين آيه به سه عامل پيروزى اشاره كرده كه از روح ايمان و توحيد سرچشمه مىگيرد؛ يعنى ورود صادقانه به كارها، خروج صادقانه از كارها و يارى الهى.برای پیروزی وپیداکردن موفقیت و قدرت چه از جهت تسلط و پیروزی در جهت فکری و استدلال و اقناع مخالفان دعوت توحیدی و چه ازجهت پیروزی برای برپایی جامعه اسلامی و نکته جالب در این آیه این که خداوند ورود و خروج در این پیروزی و قدرتیابی و اقتدار را صدق و راستی قرار داده است که ارباب قدرت بهویژه در حکومتهای به نام دین باید اساس کارشان براساس بر صداقت، راستى و درستى وعدل باشد و اين خط تا پايان كار حفظ شود تامشروعیت اجتماعی بهدست آمده باقی بماند که سوگمندانه امروز در بسیاری زمینهها چنین نیست و البته لازم است خط اصلى مسلمانان هم از آغاز تا فرجام كارها بر اساس صداقت و درستى باشد.
راستی و راستگویی در نهج البلاغه
امام علی در اولین خطبهای که به هنگام بيعت در مدينه و درآغاز خلافت ایراد می کنند می فرمایند. تعهدم را در گرو سخني كه ميگويم، قرار داده ضمانت آن را به عهده ميگيرم [خود ضامن ومتعهد صدق گفتارم هستم] « ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ. وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ» وسپس در بخش دیگری ازخطبه می فرمایند سوگند به خدا، كلمهاي را مخفي نداشتهام و هرگز دهان به دروغ باز نكردهام. «وَ اللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَشْمَةً وَ لاَ كَذَبْتُ كِذْبَةً: نهج البلاغه خطبه16» و در فراز دیگری از سخنی دیگر می فرماید. ای مردم! همانا که وفا همزاد با صداقت و راستی است و هیچ سپری را پایندهتر از آن نمیشناسم «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ الْوَفَاءَ تَوْأَمُ الصِّدْقِ وَ لاَ أَعْلَمُ جُنَّةً أَوْقَى: نهج البلاغه خطبه 41»
و این حقیقتی است که وفای به عهد و پیمان و قول قرارها در صورتی که توام با صداقت باشد امکان پذیراست و این نکته باید مورد توجه ارباب قدرت باشد که تعهد و قول دروغ به مردم ندهند و برعهد و پیمانهای خود که به مردم می دهند صادقانه پایبند باشند تا مشروعییت بدست آمده را از دست ندهند. با مراجعه به قرآن و نهجالبلاغه، بر مراجعهکننده معلوم میشود که دروغ گفتن بهر عذر و بهانهای ممنوع شده است و هیچ مصلحتی بالاتر از راست گفتن و شنیدن که حقی از حقوق انسان است، وجود ندارد. وقتی به صراحت میفرماید نشانه ایمان برگزیدن راستی است بر دروغ گرچه آن زیان رساند و این سودآور باشد و نیز بیشتر از دانش حرف نزدن و در گفتگو درباره دیگران تقوای الهی پیشه کردن «عَلاَمَةُ الْإِيمَانِ أَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَيْثُ يَضُرُّكَ عَلَى الْكَذِبِ حَيْثُ يَنْفَعُكَ وَ أَنْ لاَ يَكُونَ فِي حَدِيثِكَ فَضْلٌ عَنْ عِلْمِكَ وَ أَنْ تَتَّقِيَ اللَّهَ فِي حَدِيثِ غَيْرِكَ. نهج البلاغه حکمت٤٥٨» چه محلی برای دروغ گفتن گرچه با توجیه مصلحت آمیز بودن باقی میماند.