Please make sure that, your allow_url_fopen or cURL is enabled. Also, make sure your API key and location is correct. Verify your location from here https://openweathermap.org/find

امروز کسانی که دین لقلقه زبانشان نباشد انگشت شمارند

امروز کسانی که دین لقلقه زبانشان نباشد انگشت شمارند

 استاد دانشگاه مفید گفت: امروز کسانی که از نظر فکری، مستقل باشند؛ دین لقلقه زبانشان نباشد و منافع خویش را به دنبال موتور دین به حرکت در نیاورند، بسیار انگشت‌ شمارند. / عزت انسان زمانی تأمین می‌شود که مبنای معیشتی او فراهم باشد

 

به گزارش شفقنا، حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی در دومین جلسه از سخنرانی های ماه مبارک رمضان با موضوع «رابطه تقوا و معیشت» که در دفتر مرحوم آیت الله العظمی صانعی در حال برگزاری است، اظهار داشت: عزت انسان، تنها به نماز و عبادت نیست. من بر این باورم که عزت انسان زمانی تأمین می‌شود که مبنای معیشتی او فراهم باشد. کسی که از جهت معیشت، تأمین نیست، یا از بیرون، عزت ندارد و دستش همیشه به سوی دیگران دراز است؛ یا از درون خود، احساس عزت نمی‌کند.

 

وی با اشاره به این جمله لملم حسین (ع) که فرمود: «فَإِنِّي لاَ أَرَى اَلْمَوْتَ إِلاَّ سَعَادَةً وَ لاَ اَلْحَيَاةَ مَعَ اَلظَّالِمِينَ إِلاَّ بَرَماً إِنَّ اَلنَّاسَ عَبِيدُ اَلدُّنْيَا وَ اَلدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ»، گفت: استفاده ابزاری از دین برای دنیاخواری، امری بسیار رایج بوده و از طریق آن، ارتزاق می‌کرده‌اند؛ در همیشه تاریخ بوده؛ و امروز نیز رواج دارد و ممکن است آیندگان هم شاهد آن باشند.

 

استاد دانشگاه مفید بیان کرد: کسانی که دین لقلقه زبانشان است، دین را به گونه‌ای در اطراف خویش قرار می‌دهند که معیشتشان اقتضا می‌کند؛ یعنی معیشت ایشان به دنبال این است که با دین، توجیه کنند یا دینداری‌شان همچون ارابه‌ای است که به در پی اسب دین می‌رود؛ به عبارت دیگر، سقف معیشتشان بر ستون شریعت، بنا نهاده شده است

 

  متن کامل سخنرانی استاد دانشگاه مفید به شرح زیر است:

 

«بسم الله الرحمن الرحیم

 

الحمد لله رب العالمین ثم الصلاة و السلام علی خیر خلقه و امین وحیه و بشیر رحمته سیدنا ابی القاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین.

 

در جلسه گذشته، آیه ۱۷۷ سوره بقره مطرح گردید و قرار بر این شد که در جلسات پیش رو، پیرامون این آیه، صحبت شود. اشاره شد که یکی از جامع‌ترین آیات قرآن در ترسیم انسان کامل بر یک تابلو به شمار می‌رود. روح اول آیه، آنجاست که می‌فرماید: (لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ)، که فرمان می‌دهد دعواهای بی‌پایه بر سر الفاظ و مناسک را رها کنید، بلکه روح احکام را در یابید؛ زیرا صرف‌نظر از این‌که هر کس روی خود را به شرق کند یا غرب، مهم این است که (وَ لَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ). این آیه مصادیق ایمان به غیب، بعد از خداوند را بر می‌شمارد.

 

در بخش دوم آیه، پس از آن‌که از ایمان و اعتقاد به خداوند، غیب، ملائکه، کتاب و نبیین می‌گذرد، دقیقاً به جامعه، ورود می‌کند و از روابط اجتماعی، سخن به میان می‌آورد و از معیشت انسان‌ها و گرفتاری‌های آنان سخن می‌گوید. این بخش دقیقاً با این جمله که ترکیبی دقیق و لطیف دارد، آغاز می‌شود که (وَ آتَی الْمَالَ عَلَی حُبِّهِ). مراد از مال، روشن است که شامل ثروت مادی انسان و هر چیزی می‌شود که جنبه معیشت داشته باشد. اما عبارت (عَلَی حُبِّهِ) قابل توجه است؛ چون اولاً در مرجع ضمیر «حبه» اختلاف شده و برخی آن را به مال و برخی به خدا باز می‌گردانند، اما هر دو تفسیر، قابلیت توجه دارد، ولی غالب مفسران معتقدند که انسان با توجه به این‌که مالش را دوست دارد، انفاق می‌کند و اضافه «مال» به «حب» در آیات دیگر قرآن هم صورت گرفته؛ مانند آیه (وَ إِنَّهُ لِحُبِّ‌اَلْخَيْرِ لَشَدِيدٌ) که «خیر» به مال، تفسیر شده؛ چون کلمه «مال» از دو جهت، مورد عنایت قرآن، قرار گرفته است؛ یکی اضافه آن به کلمه «حب» است و دیگری کلمه «خیر» که خداوند از مال به آن، تعبیر کرده و در جای دیگر هم فرموده است: (كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ). علت تعبیر (عَلَی حُبِّهِ) این است که به صورت طبیعی، بشر به ثروت، علاقه دارد و این یک امر فطری است؛ لذا اگر ادعا شود کسی مال خود را دوست ندارد، یک امر غیرعادی و غیر فطری محسوب می‌شود. گاهی هم انسان بین دو راه متضاد، قرار می‌گیرد؛ یعنی از یک سو منفعتش اقتضا می‌کند که حبش به مال، برقرار بماند؛ یعنی هر چه می‌کند، نمی‌خواهد از مال خودش بگذرد؛ چرا که به روح، جان و فطرت او وابسته است، اما گاهی هم یک منفعت عامه در برابر بشر قرار می‌گیرد که موجب تضاد می‌شود به طوری که اگر بخواهد به بیرون از خود، توجه نکند، یک مشکل دارد و اگر بخواهد بیرون خود را هم در نظر داشته باشد، برای خودش مشکل‌زاست. در چنین حالتی، تضاد منافع فرد و جامعه رخ می‌دهد و در همه جوامع و انسان‌ها امکان دارد که بین شخص و جامعه او گاهی تضاد برقرار می‌شود و شخص بین دو راهی حفظ منافع شخصی و منافع جامعه، گرفتار می‌شود؛ چون اگر منفعت شخصی را در نظر گیرد، منفعت جامعه‌اش از دست می‌رود و اهتمام به منفعت جامعه، منفعت شخصی‌اش را زایل می‌کند. در اینجا تکلیف انسان چیست و چه نیرویی می‌تواند کار را برای گذشتن از مال و تأمین منافع جامعه، آسان سازد؟ اینجاست که بخش اول آیه با ایمان به خداوند، ملائکه، قیامت و مانند آن، شروع می‌شود و به بشر می‌گوید: اگر اسکلت وجود خویش و ساختمان روح خود را بر اساس ایمان به جهانی دیگر، بنیان نهادی و جذبه‌ای از آن جهان، کشف و کسب کردی، می‌توانی از مال بگذری ولو (عَلَی حُبِّهِ)؛ یعنی علی وجود حبه و آتی المال. این به آسانی، امکان ندارد اما فرمولی  است که قرآن به ما عرضه می‌کند.

 

مال را گر بهر دین باشی خمود                        نعم مال صالح خواندش رسول

 

آب در کشتی هلاک کشتی است                 ور بود در زیر کشتی، پشتی است

 

اگر آب به داخل کشتی، راه یابد، موجب هلاک آن است ولی اگر در زیر کشتی باشد، پشتیبان آن خواهد بود. ثروت هم اگر بر اساس ارتباط با خداوند، شکل و شمایل آدمی را صورت دهد، به‌آسانی می‌توان به‌رغم وجود حب مال، منفعت بیرونی را هم در نظر گرفت تا آب به زیر کشتی برود، اما اگر قرار باشد منافع بیرونی، مغفول بماند و انسان به غیر خود، اهمیت ندهد، آب به کشتی، وارد می‌شود و موجبات غرقه شدن آن را فراهم می‌آورد.

  

طبقه‌بندی اقشار محتاج جامعه از دیدگاه قرآن

 

خداوند در ادامه، طبقه‌بندی قشرهای محتاج جامعه را مطرح می‌کند که ممکن است یک طبقه نباشد؛ یعنی نیازمند جامعه، تنها، کسی نیست که نامش در کمیته امداد، نوشته شده یا بر سر چهارراه‌ها تکدّی می‌کنند و یا به دفاتر مراجع، نامه می‌نویسند. چند قسم از این طبقه در قرآن آمده که نخستین آن‌ها (ذَوِی الْقُرْبَی) است؛ چون بار عاطفی دارد.

 

آقایان گفته‌اند و در روایات آمده که دادن ثروت به دیگری برای رفع احتیاج، گاهی از باب ادای تکلیف شرعی است – مانند زکات، خمس و کفّاره‌ای که شخص به گردن دارد- لذا از باب ادای تکلیف و انجام واجب شرعی، بدهی خود را می‌پردازد، ولی در مورد، نیاز چندانی به عاطفه، احساس نمی‌شود؛ چون بار تکلیف در پشت آن قرار دارد و هیچ جنبه عاطفی‌ای در تکلیف، راه ندارد، اما آنگاه، جنبه عاطفی به خود می‌گیرد که بنده هیچ ادای دینی برای پرداخت مال به گردن ندارد؛ نه فطریه دارد؛ نه کفاره؛ نه زکات و نه هیچ یک از حقوق مالی، بلکه همین‌قدر می‌بیند که جریانی در مقابل او قرار گرفته که به او نیازمند است، لذا اقدام به انفاق می‌کند. در حدیث هم وارد شده که امام(ع) فرموده است: اگر فقیری وجود داشت، هرچند که شما بدهکاری مالی نداشته باشید، نباید از کنار او بگذرید. در اینجا هم برای این‌که جنبه عاطفی داستان را تقویت کند، از ذوی القربی، آغاز می‌کند؛ چون انسان با اقوام خود، دارای رابطه‌ای است که با غیر آنان ندارد. بنابراین فرموده از بستگان خویش شروع و با بررسی، افراد نیازمند و فقیر را شناسایی کنید. بشر نباید از بستگان خود، بی‌خبر و به آنان بی‌توجه باشد. برخی، واژه «ذوی القربی» را فقط در اولاد پیامبر اسلام(ص) به کار برده‌اند، اما بسیاری از مفسران هم معتقدند که این اختصاص غلط است، بلکه ذوی القربی شامل بستگان و خویشان انسان می‌شود و حتی برخی بر این باورند که شامل بستگان بد و خوب انسان می‌شود؛ لذا وظیفه دارد رابطه عاطفی را با آنان حفظ کند و یکی از مواردی که باید این رابطه عاطفی، خود را نمایان سازد، جایی است که دچار مشکل و محتاج باشد.

 

مصداق دوم در آیه (وَ الْیَتَامَی) است که شامل بی‌سرپرستان جامعه می‌شود. می‌بینید که از ایمان به خدا، ملائکه، کتاب، نبییین و یوم الآخره، به یکباره، تنزیل می‌کند و از ذوی القربی و یتامی سر در می‌آورد. کسانی که دین را فقط در معنا و معنویت، انزوا و گوشه‌گیری می‌بینند و به مسائل عینی جامعه، توجه ندارند و به حقوق انسان‌ها نمی‌نگرند، خلاف نص قرآن، عمل می‌کنند؛ چون در اینجا بلافاصله، از ایمان به خداوند و عالم غیب، متوجه عالم ماده و شهادت می‌رود؛ آن هم بخش مربوط به انسان‌ها؛ یعنی بعد از ارتباط با خداوند، نخستین پیوندی که باید برقرار ساخت، ارتباط با جامعه است. اما این پیوند از کجا آغاز می‌شود؟ از ارتباط با تهی‌دستان. در هیچ بخشی از اسلام و دستورات آن، حتی از عبادی‌ترین دستورات قرآن (مانند حج، صوم و صلات) از معیشت انسان، جدا نیست و اصلاً نمی‌توان آن را تفکیک کرد. لذا اگر اخیراً برخی معتقد شده‌اند که دین اسلام، سیاسی نیست، راه خلاف می‌پویند؛ چون اسلام از این جهت، یک دین کاملاً سیاسی، و به تعبیری دیگر، دینی اجتماعی است. آری، درست است که دولت، حکومت و دین، قابل تفکیکند، اما دین از مسائل اجتماعی و سیاسی، جدایی‌پذیر نیست و سیاست، مقوله‌ای غیر از دولت است. دولت، قدرتی است که در بالا نشسته و امور جامعه را تدبیر می‌کند، اما سیاست به همه انسان‌ها ارتباط دارد؛ چون نخستین کار دولت، این است که (لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ)؛ یعنی باید جامعه را به گونه‌ای تربیت کند که مردم برپایه عدالت، زندگی کنند؛ آن هم نه عدالت برای امام جماعت در محراب نماز و نه برای قاضی در قضاوت، بلکه عدالت یعنی تعدیل ثروت عمومی در جامعه به شکل عادلانه.

 

در جامعه عربستان و به طور کلی در روزگاران قدیم، متوسط عمر افراد، پنجاه یا شصت سال بوده و پدران و مادران، زود از دنیا می‌رفتند و به سنین بالاتر نمی‌رسند و یا کمتر، سن تکلیف فرزندانشان را مشاهده می‌کردند؛ لذا فرزندانشان به زودی، یتیم می‌شدند. بنابراین، از آن روی که تعداد فرزندان بی‌سرپرست در جامعه آن روز، برخلاف جامعه امروز، فراوان بوده، توجه ویژه‌ای به یتامی شده است.

 

خداوند بعد از یتامی، به مساکین، عنایت می‌نماید و می‌فرماید: (وَ الْمَسَاکِینَ). مساکین، کسانی‌اند که یا بر اثر زمین‌گیری، مجبور به سکونت در نقطه‌ای می‌شوند و قدرت حرکت مالی ندارند، ولی به طور کلی به نیازمندان آبرومند، اطلاق می‌شود.

 

در گام بعد، مصداق را فراخ‌تر می‌سازد و می‌فرماید: (وَ ابْنَ السَّبِیلِ). ابن سبیل به کسانی اطلاق می‌گردد که در طول راه، به دنبال بی‌پولی و بیماری، از راه می‌ماندند. نکته عجیب در اینجا این است که عزت انسان، تنها به نماز و عبادت نیست. من بر این باورم که عزت انسان زمانی تأمین می‌شود که مبنای معیشتی او فراهم باشد. کسی که از جهت معیشت، تأمین نیست، یا از بیرون، عزت ندارد و دستش همیشه به سوی دیگران دراز است؛ یا از درون خود، احساس عزت نمی‌کند. اینجاست که روایت «کاد الفقر أن یکون کفرا»، معنای بسیاری پیدا می‌کند. ابن سبیل کیست؟ شخص ثروتمندی است که به جایی رسیده و در پی مشکلات مالی‌ای که برایش رخ می‌دهد – مثلاً کیف یا خودروی او را دزد برده- نیازمند شده و قرآن می‌فرماید باید به او هم توجه گردد.

 

در گام بعد، خداوند با گسترش دامنه نیازمندان جامعه –که در این آیه بر می‌شمارد- به «سائل» اشاره می‌کند و می‌فرماید: (وَ السَّائِلِینَ). فرق سائل با مسکین، در این است که امکان دارد کسی گدا باشد اما دستش دراز نباشد و سؤال نکند، اما سائل، دستی دراز دارد.

 

انواع معاملات رایج از دیدگاه قرآن

 

جالب است که در دو جای قرآن یافته‌ام که به مسأله مالی انسان، توجه زیادی شده. گاهی با خود در علت این توجه می‌اندیشیدم و به این پاسخ رسیدم که زمینه‌ای که اسلام در آن، ظهور کرد و پیامبر اسلام(ص) در آن، مبعوث گردید، یک جامعه کاملاً طبقاتی بود که عده‌ای، ثروتمند و به تعبیر قرآن «مترف» و «ملأ» بودند که در طبقه بالای جامعه، جای داشتند و صاحب زمین، گله‌های گوسفند و شتر و ثروت بودند و عده‌ای هم که به تعبیر «مساکین»، «سائلین»، «فقیر» و «رقاب» که در طبقات پایین، جای گرفته بودند. وقتی که پیامبر خدا(ص) می‌آید و منادی توحید و معنا و معنویت است، با جامعه‌ای روبه‌رو می‌شود که از جنبه مالی، دچار فاصله طبقاتی است. آیا می‌تواند در برابر این ناهنجاری، بی‌اعتنا باشد؛ از آن در گذرد و فقط به مردم بگوید: ایها الناس، قولوا لا اله الا الله تفلحوا؛ اقیموا الصلاة؛ یا تا زمانی که مسأله شکاف طبقاتی را حل نکند، توحید و معنویتی که دنبال می‌کند که در دل مردم، جای نمی‌گیرد. در سوره بلد می‌فرماید: (وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ * فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ * فَكُّ رَقَبَةٍ * أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ * يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ * أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ). این آیات مکی که هم آهنگین است و هم معنادار، می‌گوید ما دو راه به شما نشان دادیم اما آن‌ها را نپیمودید؛ چون به شکاف طبقاتی در جامعه خویش توجه نداشتی. تعبیری که به کار برده (فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ) است و اقتحام عقبه یعنی پیمودن راه‌های سخت کوهستانی (وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ)؟ این آیه، معنای مجازی است و ایهام دارد؛ لذا مرادش کوه‌نوردی و مانند آن نیست، بلکه راه شما (فَكُّ رَقَبَةٍ) و آزادی گردن است؛ چون کسی که برده باشد، گردنش در گرو بند دیگری است و عزتی در او وجود ندارد و باید او را آزاد کنی و به او توجه نمایی و الا ایمانت ناقص است و سودی نمی‌بخشد.

 

این نکته هم درباره فک رقاب، شایان توجه است. ممکن است کلمات قرآن در زمان نزول، معنایی محدود داشته باشند. نیز گفتیم که قرآن هیچ‌یک از واژگان را معنا نکرده، ولی مصادیق، معیّن گردیده. مثلاً در آیه (وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ)، بیع در جامعه عرب، شاید بیش از چند مصداق نداشته، ولی امروزه، در داد و ستدهای جهانی، معنای این واژه هم گسترش یافته باشد. بنابراین، کلمات قرآن از جهت معنا نباید به زمان صدور، محدود گردد. اگر بخواهیم قرآن، جاودانه و حفظ شود و امروز هم با ما سخن بگوید، باید بتوانیم الفاظ آن را توسعه دهیم و در آیه مذکور، انواع معاملات رایج در دنیا را هم مشمول آن بدانیم.

 

مسائل مربوط به بردگی از دیدگاه قرآن

 

«رقاب» به معنای بردگی است. یک نوع از بردگی وجود داشته که برده با لفظی مانند «مکاتب» آزاد می‌شده و اسلام هم دستوراتی برای آزادی عبد، صادر کرده، ولی آیا واقعاً بنده بودن، و رقاب و گردن داشتن در گرو بند، تنها شامل بردگی زمان صدر اسلام می‌شده یا ممکن است امروز هم انواعی از بردگی‌های ناپیدا هم داشته باشیم که شخص به ظاهر، آزاد، ولی در واقع، برده باشد؟ خطبه ۲۱۰ «نهج البلاغه» یکی از سیاسی‌ترین خطبه‌های آن حضرت است که در بخشی از آن می‌فرماید: افرادی پیدا شده‌اند که روایت را به نام پیامبر خدا(ص) جعل می‌کنند و لذا موجب ابهام در تشخیص صدق از کذب، ناسخ از منسوخ، محکم از متشابه، و حق از باطل گردیده‌اند؛ یعنی در زمان حضرت علی(ع) سخنان پیامبر(ص) با کذب و صدق، حق و باطل، محکم و متشابه، در هم آمیخته است. حضرت می‌فرماید چهار طبقه‌اند که با روایت و دین خدا بازی می‌کنند. حضرت در این طبقه‌بندی به این جا می‌رسد که «وَ جَعَلُوهُمْ حُكَّاماً عَلَى رِقَابِ النَّاسِ». این جمله در تاریخ امروز ما نیز زنده است و مصداق دارد. حضرت می‌فرماید معاویه آخوندهای درباری و روایتگرانی مثل عمرو عاص و شریح قاضی را که زمان رسول خدا(ص) را درک کرده‌اند و امروز هم حضور دارند، استخدام کرده، گرد آورده و به آنان پول می‌دهد. آنان نیز برای این‌که روایت جعل کنند و دین خدا را به بازی بگیرند، نوعی پادشاه بر گردن مردم می‌شوند؛ یعنی با جعل روایتش و به خاطر پولی که می‌گیرد، سخنانی برای مردم می‌گوید که مردم به برده و اسیر آن سخنان شوند. به عبارت دیگر، بردگی فکری، فقهی و کلامی را ترویج می‌کنند، به طوری که اشخاص تربیت‌ شده در این سیستم، قابل گفتگو نیستند. اگر جسارت نباشد و این سخن برای من مشکل نسازد، باید بگویم که گاهی برخی از ما روحانیان، بردگی فکری بعضی از گذشتگان خود را می‌کنیم و به صرف این‌که بزرگی در کتابش مطلبی را نوشته، با هرگونه تغییر و پیشرفت، مقابله می‌کنند درحالی که قرآن این روند را رد می‌کند و می‌فرماید: (أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ)؟ شاید پدران شما نمی‌اندیشیدند؛ شاید متد نداشتند؛ شاید روش‌های علمی امروز، دیدگاه‌های آنان را از بین برده باشد، اما خطرناک، این است که این آقای محترم گوینده خطیب، از جایی تأمین مالی شود و از قول خدا و پیامبر، گفته‌ای را علی رقاب الناس، جعل کند تا افرادی را اسیر خود سازد «فَأَكَلُوا بِهِمُ الدُّنْيَا»؛ کسی که چنین می‌کند، انگیزه‌اش استفاده از دنیا از طریق دین است. فاعل «اکلوا» مشخص است که یا معاویه به اضافه عمرو عاص و دیگرانند و مرجع ضمیر در «بهم» نیز روایات و استفاده ابزاری از دین است؛ چنان‌که فردوسی می‌سراید:

 

زیان کسان از پی سود خویش                   بجویند و دین اندر  آرند  پیش

 

بهترین کار برای این عده، همین است که روایت بسازند و جعل کنند و به نام پیامبر خدا(ص) بگویند تا دیگران را برده و اسیر خویش سازند. این همان کاری است که امثال ابوهریره می‌کردند. وی کسی بود که پول می‌گرفت و روایت جعل می‌کرد و جالب این‌که بسیاری از مردم هم به او اعتماد داشتند. لذا روایات مجعول آخوندهای درباری زمان امویان، چنان در روایات ما نفوذ یافته که شاید هنوز هم قابل تشخیص نباشد.

 

مهم ترین کاری که ما پس از ایمان به خدا و پرداختن به ذوی القربی، یتامی، سائلین، ابن سبیل و … می‌توانیم انجام دهیم، این است که افراد را از رقیّت، آزاد کنیم. مولوی می‌گوید:

 

تا توانی بنده سلطان مباش

 

یعنی اگر بنده به نام خدا و دین، تابع فکر دیگری بودم و در پشت آن فکر، تعقل و تدبّر نبود، نوعی رقاب و بردگی است.

 

به هر حال، استفاده ابزاری از دین برای دنیاخواری، امری بسیار رایج بوده و از طریق آن، ارتزاق می‌کرده‌اند؛ در همیشه تاریخ بوده؛ و امروز نیز رواج دارد و ممکن است آیندگان هم شاهد آن باشند. در اینجا شایسته است از جمله امام حسین(ع) یاد کنیم که در راه کربلا در خطبه معروف خود با اشاره به این امر فرمود: «فَإِنِّي لاَ أَرَى اَلْمَوْتَ إِلاَّ سَعَادَةً وَ لاَ اَلْحَيَاةَ مَعَ اَلظَّالِمِينَ إِلاَّ بَرَماً إِنَّ اَلنَّاسَ عَبِيدُ اَلدُّنْيَا وَ اَلدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ»؛ این مردم به گونه‌ای هستند که با دین خدا بازی می‌کنند و دین، لقلقه زبان ایشان است «يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ»؛ آنان دین را به گونه‌ای در اطراف خویش قرار می‌دهند که معیشتشان اقتضا می‌کند؛ یعنی معیشت ایشان به دنبال این است که با دین، توجیه کنند یا دینداری‌شان همچون ارابه‌ای است که به در پی اسب دین می‌رود؛ به عبارت دیگر، سقف معیشتشان بر ستون شریعت، بنا نهاده شده است «فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلاَءِ قَلَّ اَلدَّيَّانُونَ»؛ اما زمانی که آزمایش و رنجی پیش آید، دینداران، اندکند این جمله هم در روزگار ما واقعاً خودش را نشان می‌دهد و ما می‌بینیم کسانی که از نظر فکری، مستقل باشند؛ دین لقلقه زبانشان نباشد و منافع خویش را به دنبال موتور دین به حرکت در نیاورند، بسیار انگشت‌ شمارند.

 

السلام علیک یا ابا عبد الله(ع) و علی الارواح التی حلت بفنائک. خداوندا، ما را به حقانیت قرآن آشنا بفرما. این ماه را بر همه ما و همه مسلمانان مبارک گردان. عبادت‌های ما را بپذیر. بستگان این جمع، گذشتگان این بیت؛ مخصوصاً مرحوم آیت الله العظمی صانعی و کسانی را که تازه از دنیا رفته‌اند، در کنار سفره با برکت خویش مهمان ساز. عاقبت همه ما را ختم به خیر کن. و عجل اللهم فی فرج مولانا صاحب الزمان(ع).»

Image

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

 

پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرا مى‏ دهند و بهترين آن را پيروى مى كنند

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم