داود فیرحی [۱]
مقدمه [۲]
اسلام آنگونه که همه مسلمانان اجماع دارند، "دین جامع" است. این، بدان معنی است که برای هر امر فردی و اجتماعی حکمی دارد و یا چنین انتظاری وجود دارد. انسان موجود پیچیدهای است و زندگی بشر آمیختهای از بسیاری چیزها است. به همین دلیل متون دینی انباشته از احکام و توصیههای متعدد است؛ از عفو و بخشش تا قصاص، از دوستی تا عدالت، از صلح تا جنگ، و غیر اینها. اما این همه حاکی از تناقض نیست، بلکه شبکهای از روابط بین این مفاهیم و احکام برقرار است که موجب تنظیم احکام شریعت در کلیت آن است.
یکی از این مسائل که امروزه بسیار برجسته شده است، نسبت جنگ و صلح، و دیدگاه اسلام در این باره است؛ آیات زیادی از جنگ سخن گفتهاند، و همچنین بسیاری از آیات قرآن هم تأکید بر صلح دارند. روشن است کتاب آسمانی نقیض گویی ندارد و لاجرم این دو نوع از آیات و مفاهیم همبسته آنها نسبت قابل توضیحی با یکدیگر دارند. سه نظریه مهم وجود دارد؛
الف) اصالت جنگ؛ این نظریه بر آن است که در جهان و البته از دیدگاه اسلامی هم، اصل بر جنگ است و صلح استثنایی مؤید قاعده است. صلح به معنای متارکه، توقف جنگ و در ادبیات اسلامی همان "هُدنه یا مهادنه" است. فقیهانِ این دیدگاه، آیات صلح را منسوخ میدانند.
ب) اصالت صلح؛ این دیدگاه که بیشتر بین فقیهان متأخر رواج دارد، جنگ را استثناء میداند و بر ماهیت دفاعی جهاد نظر دارد. طبق این دیدگاه، جنگ چیزی جز فروپاشی صلح نیست و به همین دلیل هم خیلی زود باید به شرایط صلح برگشت. صلح وضع طبیعی برای جوامع انسانی است.
ج) اصالت حفظ نظام و حیات معقول؛ طبق این دیدگاه، آنچه اهمیت و اولویت دارد، حفظ سامان عمومی زندگی و خیر عمومی است. نه صلح مطلقاً اصالت دارد و نه جنگ. آنچه مهم است نظم عمومی زندگی است و بدینسان هر چند صلح در مجموع سودمند است، اما آنگاه که اساس نظم جامعه و ارزشهای بنیادی آن تهدید میشود، جنگ نیز ارزشی مقدس مییابد. در این نوشته بیشتر به اخلاق صلح میپردازیم.
قرآن و اخلاق صلح
این نوشته فارغ از بحث اصالت، به "تکنولوژی ساخت و نگهداری صلح" نظر دارد. روشن است که امروزه صلح سودمندتر از جنگ برای جوامع است. چنین اندیشهای در ادبیات دینی نیز دیده میشود؛ مسلمانان صلح را "سید الأحکام" میدانند که فلسفه عمومی آن قطع مشاجره و خصومت است.[3] "الصلحُ خیرٌ"[4] یک قاعده عمومی است که قرآن بدان تصریح میکند. آیات 8-13 سوره حجرات اهمیت فراوانی از دیدگاه صلحپژوهی اسلامی و اخلاق صلح دارد؛[5]
آیه 9 و 10 ماهیت امری دارد و در این دو آیه سه بار دستور به اصلاح و ساختن صلح است؛
- اگر دو دسته از مؤمنان گرفتار مناقشه و جنگ شدند، حتماً بین آنان صلح ایجاد کنید.
- اگر گروهی بر دیگری عصیان کرد، و به جنگ ادامه داد، از مظلوم دفاع کنید و با عصیانگر بجنگید تا به امر خداوند برآید. سپس به عدل و انصاف بین آنان صلح کنید.
- البته مؤمنان برادرند و بین برادران خود صلح ایجاد کنید.
ادامه آیه 10 نکته مهم دیگری هم دارد؛ با این فرض که صلح مستلزم عفو و گذشتن از برخی حقوق از طرفین مناقشه است، قرآن تأکید مینماید که به هم دیگر بخشش و مهربانی کنید تا مورد بخشش خداوند قرار گیرید. گویی آیه دهم رحمت به یکدیگر را شرط و مقدمهای برای رحمت خداوند بر بندگان مینماید.
آیات 11-13 سوره حجرات اما برخی لوازم و تکنولوژی ساختن صلح را نشانه رفته است. ساخت و مراقبت از صلح مقدمات و ابزارهای مهمی دارد که این قسمت از آیات قرآن به صراحت بدان تکیه و تأکید دارد؛
1- مراقبت زبان و تکنولوژی گفتار
زبان، اعم از زبان گفتار یا کردار، دروازۀ صلح و جنگ است. از جمله اسباب جنگ و مناقشه زبان تمسخر و تحقیر است. روشن است که مهمترین ابزار جریانهای تکفیری امروز، که این همه جنگ و ویرانی به نام جهاد مقدس راه انداختهاند، و جهان اسلام را به آشوب و ویرانی کشاندهاند، خودبرتربینی مذهبی و تکفیر دیگر مسلمانان است.
آیه 11 از این خشونت گفتاری که لاجرم خشونت عریان میآورد نهی میکند و میافزاید؛ هرگز دیگران را تمسخر و تحقیر نکنید و به آنان نسبت ناروا ندهید. چه میدانید! شاید دیگر مردان و زنانی که شما آنان را تمسخر و تکفیر میکنید بهتر از شما باشند. قرآن دستور میدهد که عیبجویان و درشتگویان که به دیگر مؤمنان برچسب کفر و دیگر القاب زشت میدهند خیلی زود توبه نمایند و اگر چنین نکنند، ظالم و ستمکارند.
2- نفی ظاهرگرایی و قضاوت درباره ایمان دیگران
آیه 11 همچنین بر مسئله مهمتری نظر دارد و میگوید؛ هیچکس حق ندارد خود را در مقام قاضی قرار داده و درباره ایمان و کفر دیگران حکم صادر کند. زیرا، ایمان در دلها مکنون است و کسی را جز صاحبِ دل و خداوند بدان راهی نیست. به همین دلیل است که مسلمانان ملزم شدهاند هر آن که شهادتین را بر زبان جاری میکند مسلمان بدانند و تمام احکام و امتیازات مسلمانی را بدان بار نمایند. آیه دوازده سه حکم سلبی اساسی دارد که بنیاد نظم عمومی را تهدید میکنند؛ تحریم بدگمانی، حرمت تجسس در زندگی خصوصی دیگران، و حرام بودن غیبت کردن از دیگری.
3- پرهیز از بدگمانی
اعتماد و خوشبینی اساس زندگی معقول است. بدون اعتماد به دیگران زندگی به واقع جهنم میشود. نه به همکیش خود میتوانی تکیه کنی، نه با دیگران وارد معامله شوی و یا حتی کنار همسایه احساس آسودگی کنی. بیاعتمادی مساوی وحشت و اضطراب کامل است. دروازه بیاعتمادی نیز بدگمانی است.
قرآن کریم، با نهی از بدگمانی، اساس زندگی را بر حسن ظن مینشاند و میگوید در مواجهه با دیگری، اصل را بر صداقت و حسن ظن بگذارید. از خیلی از گمانها و احتمالات منفی و نگرانکننده بپرهیزید که بعضی از بدگمانیها البته از جنس گناه هستند.
4- عدم تجسس در زندگی و باورهای مردم
کنجکاوی و سرک کشیدن در حوزه خصوصی مردمان اساس بسیاری از بدگمانیها و ویرانیها است. قرآن کریم بخش بزرگی از بدگمانیها را ناشی از فضولی در زندگی خصوصی دیگران میداند. دیدن بخشی از کردار دیگران و در عین حال ندانستن دلیل کارهای او موجب قضاوتهای یکجانبه و داوریهای ناروا میشود. اسرار زندگی یک فرد هیچگاه برای دیگری کاملاً شناختهشده نیست به همین دلیل هم سرک کشیدن در زندگی خصوصی مردمان نتیجهای جز داوری ناقص درباره اعمال و اندیشههای آنان ندارد. داوری ناقص و نارسایی که همواره ممکن است موجبات بدگمانی و تفسیر منفی شود.
5- منع از غیبت
بر اساس اشارات قرآن، تجسس موجب بدگمانی و آن هم فراهم آورنده زمینۀ غیبت از دیگران است. غیبت به معنای سخن گفتن درباره دیگری بدون حضور او است. باهم سخن گفتن غیر از پشت سر هم سخن گفتن است. در اولی یک گفتگوی سازنده و جدال احسن شکل میگیرد، اما در غیبت دو عنصر منفی وجود دارد؛ اولاً، غیبت آمیزهای از بدگمانی دارد؛ و ثانیاً، خود غیبت شونده حضور ندارد تا ادله توجیهی خود را ارائه دهد. در نتیجه، غیبت همیشه به محکمهای میماند که غیبت کننده خود در مقام قاضی است و در عین حال چونان شاکی ادله خود را یکجانبه عرضه میدارد و غیبت شونده (متهم غایب) را محکوم نموده، خود را حق به جانب میپندارد و پیروزمندانه از محکمه بیرون میآید.
روشن است که در غیبت نوعی خشونت گفتاری نهفته است و ظلمی آشکار در حق غیبت شونده رخ میدهد. قرآن از چنین ظلم تهوعآوری به خوردن گوشت برادر مرده تعبیر میکند و به شدت از آن بازمیدارد.
به هر حال، سهگانه بدگمانی، تجسس در احوال و عقاید دیگران، و غیبت از دیگری، سه ابزار مهم برای فروریختن دیوار اعتماد و لاجرم فروپاشی صلح در جامعه است. اما آیه 13 سوره حجرات این اندیشه را طرح میکند که خصلتهای منفی فوق ناشی از یک انسانشناسی غلط و درک نادرست از خلقت انسان است. اصلاً چرا باید همه انسانها یک جور باشند و یک جور درباره خالق و آدم و عالم فکر کنند؟
6- تکثر و تفاوت
آیه 13 آشکار بر اشتراک در خلقت و در عین حال تمایز و تفاوت انسانها تصریح دارد. تمایز و تکثری که عمق و ماهیت آن را فقط خداوند میداند؛ «اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيرهها و قبيلهها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد؛ (اينها ملاك امتياز نيست)، گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست؛ خداوند دانا و آگاه است».
سیاق آیه چنان است که به رغم منشاء واحد، از تنوع و تفاوت در خلقت انسان سخن میگوید. روشن است که تنوع در تیرهها و قبیلهها، البته تمایز در اندیشهها و دریافتها را نیز کموبیش به همراه دارد و درک متفاوت انسانهای متفاوت از خدا و جهان و انسان را رقم میزند. بدینسان، اگر نسبتی بین تکثر در خلقت و تکثر در اندیشهها و سلایق را بپذیریم که البته قرآن چنین تکثری را پذیرفته است، لاجرم باید بر «تکثرگرایی دینی» و نه «نسبیگرایی اعتقادی» تکیه نماییم.
این نکته بدین معنی است که اخلاق دینداری حکم میکند که به همان اندازه که خود و ایمان خود را محکم میدانیم، این حق را به دیگران بدهیم که آنان نیز باور و ایمان خود را محکم بدانند. برعکس، به همان اندازه که دیگران را از نظر خلوص اعتقادی ناقص میدانیم، دیگران نیز بتوانند این حق را داشته باشند اعتقادات دینی و باورهای مذهبی من را ناتمام و قابل نقد بدانند.
متن آیه چنین مینماید که هرکسی حق دارد «یقین اعتقادی» خاص خود را داشته باشد. اما این یقین هر چه باشد یقین خاص او است و نمیتواند برای دیگر مسلمانان حجت بوده و به یقین دیگران نیز بدل شود. به همین دلیل است که اجماع مسلمانان بر این است که هر کس شهادتین بر زبان جاری کرد مسلمان است و تا زمانی که آشکارا توحید و نبوت را انکار ننموده، همچنان بر مسلمانی او حکم میشود. بیش از این نه کسی مجاز است و نه اصلاً امکان دارد که از باورهای درونی مؤمنان کنکاش نماید.
متأسفانه، جریانهای تکفیری به ناروا و خارج از اصول و روششناسی رایج مسلمانی، سعی دارند و «جزمهای اعتقادی» خود را معیار کفر و ایمان دیگر مسلمانان قرار میدهند. آنان همه کسانی را که با یقینیات آنان شریک و یا منطبق نیستند، نامسلمان و گمراه میشمارند و بر قتل و آزار آنان حکم میکنند.
قرآن پادزهر این افراطگرایی را در پذیرش تمایزات و تفاوتهای بنیآدم، و «تواضع معرفتی» ناشی از این واقعیتها معرفی میکند. اخلاق دینی حکم میکند که اندکی هم به دیگران حق دهید که درکی متفاوت از تو، و یقینی متفاوت از جزمهای اعتقادی تو داشته باشند. در زیر به عقلانی بودن صلح و صلحجویی از منظر «سنّت» میپردازیم.
سنت و عقلانیت صلح
منظور از عقلانی بودن صلح، «نفع و سودمندی» آن برای جامعه و تمدن اسلامی و لاجرم جهانیان است. منابع دینی نه تنها از مشروعیت صلح سخن گفته و آن را به یک قاعده فقهی بدل کردهاند، بلکه بر فضیلت صلح و ارزش ترجیحی صلح نیز پای فشردهاند. در زیر به برخی از این ادلّه روایی اشاره میکنیم.
1- پیامبر اکرم و مشروعیت صلح
حدیثی از رسولالله(ص) وجود دارد که علی(ع) و دیگر امامان شیعه نیز آن را روایت کردهاند. متن حدیث چنین است؛ «الصُّلْحُ جَائِزٌ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا صُلْحاً حَرَّمَ حَلَالًا أَوْ أَحَلَّ حَرَاماً».[6] از امام صادق(ع) نیز نقل شده است؛ «الصُّلْحُ جَائِزٌ بَيْنَ النَّاسِ».[7]
روایت نخست از مشروعیت صلح بین مسلمین سخن میگوید و گزاره دوم فراتر میرود و ناظر به جواز و مشروعیت صلح بین مردم، اعم از مسلمان و غیر آن، است. روشن است که سیاق این دسته از روایات ارشاد بر حکم عقلا است و به معنای عقلانی و عقلائی بودن صلح برای بنیبشر است.
صلح نیز همانند هر قرارداد و معاهدۀ دیگر، تنها یک خط قرمز برای جامعه مسلمانی دارد و اینکه نباید موجب حرام شدن حلال و یا حلال کردن حرام باشد. به تعبیر فقیهان؛ لازم نیست که موافق شرع باشد، بلکه کافی است که مغایر شریعت نباشد. میرزای قمی، فقیه عصر قاجاری، در توضیح روایت مینویسد؛
«این سخن معصوم(ع) که "صلح بین مسلمانان جایز است"، دو احتمال معنایی دارد؛ نخست اینکه؛ صلح قراردادی مشروع و جایز است، و دوم اینکه؛ قرارداد صلح مورد امضای شارع بوده، الزامآور است و الزام شرعی دارد»[8].
صلح و صلح سازی چنان فضیلتی نزد پیامبر اسلام دارد که وی از جواز کذب به قصد صلح سخن میگوید. از دیدگاه پیامبر اسلام، یکی از مستثنیات حرمت دروغ، دروغ به قصد صلح است و میفرماید: «آری صلحجو دروغپرداز نیست؛ نعم ان المصلح لیس بکذّاب».[9]
به هر حال، صلح چنان اهمیتی دارد که حتی قَسَم نیز نمیتواند مانع از اقدام به ساختن صلح شود. در روایتی توصیه شده است؛ هرگاه کسی از شما دعوت کرد که برای صلح بین دو نفر میانجیگری کنید، هرگز نگویید که من قسم خوردهام چنین کاری نکنم.[10] روایت دیگر اما تندتر است؛ طرفین مناقشه را به صلح فرامیخواند و بر صلح شکنان نهیب میزند و میگوید؛ «ملعون است، ملعون است کسی که برادرش او را به صلح فرامیخواند و او صلح نمیکند».[11] تکرار واژه ملعون حاکی از تأکید بر قبح صلح شکنی یا فرار از صلح است.
2- امام علی(ع) و عقلانیت صلح
نهجالبلاغه منبع غنی برای صلح پژوهان و صلح جویان است. امام علی(ع) توصیههای دقیقی برای مهندسی صلح دارد. نخستین گام برای ساختن صلح، داشتن «ارادۀ صلح» است و آگاهی از مزایا و منافع آن برای جامعه. در قطعهای از عهد مالک اشتر مینویسد؛
صلحی را که دشمنت تو را بدان فرامیخواند و رضای خدا در آن است، از خود دور مکن. زیرا در صلح [فواید مهمی چون؛] حفظ قوای مسلح تو، آسایش فکر و فراغ بال تو، و امنیت سرزمینت نهفته است.[12]
۳- فرایند صلح
ادبیات امام علی به گونهای است که فرایند گامبهگام ساختن یک صلح را نشان میدهد و یا حداقل چنین چیزی قابل استنباط است. این فرایند را میتوان در چهار گام خلاصه نمود؛ ارادۀ صلح، گفتگو برای توافق، تبدیل توافق به قرارداد رسمی، و تعیین مکانیسم و نهاد داوری در متن قرارداد. پاره مورد اشاره از عهدنامه مالک اشتر این چهارگانه را مد نظر دارد و درباره وفای به عهد/ قرارداد صلح میافزاید: و هرگاه قرار صلحی بین خود و دشمنت بستی، به عهد خود وفادار باش... زیرا، هیچ واجبی از واجبات الهی به اندازه عظمت وفای به عهد مورد اجماع مردم نیست. مردم به رغم آنکه آرزوهای پراکنده و آراء پریشان دارند در اهمیت وفای عهد اتفاق نظر دارند. قطع نظر از مسلمانان، حتی مشرکان نیز با توجه به عواقب ویرانگر عهدشکنی، بر حفظ پیمان التزام دارند.[13]
اخلاق و لوازم صلح
صلح پیشفرضها و لوازم خاص خود را دارد. در اینجا به برخی از مهمترین آنها اشاره میکنیم؛
۱. حرمت انسان و احتیاط در خونریزی؛
عهدنامه تأکید دارد که؛ ایّاک و الدماء و سفکها بغیر حِلّها؛ نهایت احتیاط و پرهیز را در ریختن خون ناحق داشته باش. زیرا، هیچ چیز به اندازه ریختن خون ناحق موجب بدبختی و زوال نعمت نمیشود. هرگز بر این اندیشه نباش که پایههای قدرت خود را بر خونریزی حرام بنا کنی زیرا این کار برعکس موجب ضعف و زوال دولت و انتقال قدرت خواهد بود.
۲. دعا برای حفظ خون دشمن؛
امام(ع) نه تنها از خونریزی و عواقب قهری آن هشدار میدهد، بلکه برعکس، یاران خود را توصیه میکند که برای برقراری صلح و جلوگیری از خونریزی دعا کنند. متن دعای امام چنین است؛
خدایا، خون ما و دشمنانمان را حفاظت نما، و بین ما و آنان صلح ایجاد کن، و آنان را هدایت فرمای که اگر جاهلاند حق را بشناسند و اگر به سرکشی و دشمنی رانده شدهاند از این راه برگردند.[14]
- منع از دشنام و لعنِ دشمن؛
نصر بن مزاحم در خلال گزارش خود از جنگ صفین(سال37 هجرت)، به مطلب ارزشمندی از اخلاق امیرالمؤمنین اشاره میکند و مینویسد؛ حجر بن عدی و عمرو بن حَمق- که از یاران نزدیک امام بودند- اهل شام را لعن و دشنام میدادند. خبر به امام که رسید. پیغام فرستاد؛ بس کنید این کاری که از شما شنیدهام. آن دو پیش امام آمدند و پرسیدند؛ مگر ما به حق نیستیم و مگر شامیان به ناحق به جنگ ما برنخاستهاند؟ امام پاسخ داد؛ آری چنین است. گفتند؛ پس چرا ما را از لعن و دشنام شامیان بازمیداری؟ امام پاسخ داد؛ زشت میدانم و بیزارم از اینکه یاران من زبان به لعن و دشنام گشایند. به جای آن بهتر است که کارهای نادرست آنان را به مردم گزارش کنید و گفتار و کردار ناروای آنان را به آگاهی مردم برسانید [تا خود مردم قضاوت کنند]. به جای لعن و دشنام، دعا کنید که خداوند خون ما و آنان را حفظ نماید و بین ما صلح برقرار کند.[15]
وظیفه فرد در ساختن/ حفاظت صلح
اشاره کردیم که صلح در ادبیات فقیهان بیشتر ناظر به قراردادی است که هدف از تشریع آن قطع نزاع و مخاصمه است. اما روشن است که اهمیت صلح مشروط به وجود خصومت و منازعه نیست،[16] بلکه صلح بیشتر حالت بازدارندگی دارد تا حل منازعه. به عبارت دیگر، صلح دو کاربست متمایز دارد؛ یکی، حل منازعه پس از آنکه اختلاف و نزاعی به هر دلیل بین دو کس یا دو گروه و ملتی پیدا میشود؛ و دوم، نقش بازدارندگی صلح است که از ابتدا و پیشاپیش مانع از ظهور منازعه و لاجرم پیامدهای ویرانگر آن میشود.
بدینسان، صلح و صلحجویی پدیدهای موقت و مربوط به شرایط نزاع و درگیری نیست. بلکه، مسئلهای دائمی و ابزاری اساسی برای تداوم نظم عمومی و پرهیز از افتادن جوامع در شرایط منازعه و جنگ است. این نکته بدین معنی است که جنگ و صلح نمیآیند، بلکه ساخته میشوند. آن دو حاصل شرایط ساختاری نیستند، بلکه دستپخت ما مردمان هر جامعه در هر زمان است. با چنین دیدگاهی، صلحجویی وظیفه اخلاقی فرد فرد بنیبشر تلقی میشود که هرکس به سهم خود بار چنین وظیفهای را مکلف است بر دوش خود حمل نماید. مولانا در دیوان شمس تبریزی به زیبایی به این وظیفه اشاره میکند و میسراید؛
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نهای هزاری تو چراغ خود برافروز
که یکی چراغ روشن ز هزار مُرده بهتر
که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز.[17]
خاتمه؛ امید به صلح و بازگشت عقلانیت
واقعیت این است که جهان اسلام در بد مخمصهای افتاده و ترازوی تمدن آن کج شده است. رادیکالیسم مذهبی، جنایی شدن مذهب، جنگ و ویرانی، قلب جهان اسلام را میفشارد و نبض حیات او در آستانه توقف ایستاده است. چنین شرایطی البته هر مسلمانی را به پرتگاه یأس میکشاند و خار ناامیدی را به پای اندیشه و تدبیر او مینشاند. آیا تمدن ما به پایان تاریخی خود رسیده است؟ آیا، آهنگ آن دارد که از دنیای زندگان هجرت کند و با تمدنهای گذشته همنشین شود؟ آیا تمدن اسلامی قادر است تعادل مورد نیاز و توازن مطلوب خود را دوباره بازیابد؟ آیا ممکن است رادیکالیسم موجود به فرصتی تاریخی برای بازاندیشی در اصول و پایههای ارزشی مسلمانان بدل شود؟
چنین مینماید که هر دو فرض قضیه امکان منطقی دارد؛ بحران موجود هم میتواند آغازی بر پایان تاریخی تمدن ما باشد و هم این پتانسیل را دارد که فرصتی برای آسیبشناسی و اصلاح تفکر اسلامی فراهم نماید. تنها شرط این فرض دوم این است که جامعه اسلامی و بهویژه نخبگان آن امید به صلح را از دست ندهند. اگرنه بیشتر، لااقل به اندازه رادیکالهای مذهبی و جریانهای تکفیری این همت و مجاهدت را داشته باشند که ذخیرههای معنویت و عقلانیت مکنون در منابع اسلامی را به جهانیان و مهمتر از همه به خود مسلمانان بشناسانند. سخن مولوی اهمیت زیادی دارد؛ او هرگز نمیگوید که «به یک گل بهار نمیشود». بلکه بر این اندیشه است که؛ «که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر». به تعبیر شاعر دیگر؛ «یک شمع فروزان به کف قافلهسالار/ تا طاق ثریا ببرد انجمنی را».
مهم این است که در مقابل طوفان جنگطلبی، موج صلحجویی نیز از درون جهان اسلام برآید. شاید به این وسیله درآمدی بر تعادل باشد. مولوی سخنی دارد که صلح صلح میآفریند و جنگ نیز بر جنگ میافزاید؛
موجهای صلح بر هم میزند - کینهها از سینهها بر میکند
موجهای جنگ بر شکل دگر - مهرها را میکند زیر و زبر
مهر تلخان را به شیرین میکشد - زانک اصل مهرها باشد رَشَد
قهر شیرین را به تلخی میبرد - تلخ با شیرین کجا اندر خورد.
این ابیات از مثنوی مولانا، حاکی از این واقعیت است که هر دو موج جنگ و صلح جاذبهها و لاجرم پیامدهای خاص خود را دارد. همچنین به این معنی است که اگر موجهای صلح ضعیف باشند البته مقهور امواج سهمگین جنگ خواهند شد. لیکن در صورت توازن امواج صلح و جنگ در جامعه، چون صلح جاذبه ذاتی دارد و با طبع بشر سازگارتر است، امکان فراگیری بیشتری دارد. وی با اشاره به این ویژگی صلح میسراید؛
آنها که اهل صلحاند بردند زندگی را
وین ناکسان بمانند در جنگ زندگانی[18]
پانویسها
استاد فقید دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران.[1].
[2] .این مقاله در کنفرانس صلح در آستانه قزاقستان در خرداد ۱۳۹۵ ارائه شده است
[3] - الصُلح؛ و هو سيّد الأحكام، و قد شرع لقطع التشاجر و الخصام إلَّا ما حرّم الحلال و حلل الحرام، و يعتبر في المتصالحين كل ما يعتبر في العقود من العقل و البلوغ و الرشد و الاختيار و نفوذ التصرّف و أركانه المصالح عنه من عين أو دين أو حق أو منفعة و المصالح به، و الصيغة هي: صالحت و قبلت، و هو قسمان: اختیاری و قهری.
- نجفى، كاشف الغطاء، محمد حسين بن على بن محمد رضا، وجيزة الأحكام، 6 جلد، مؤسسه كاشف الغطاء، نجف اشرف - عراق، دوم، 1366 ه ق، ج3، ص26.
[4] - النساء: 128.
[5] - وَ إِن طَائفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُواْ فَأَصْلِحُواْ بَيْنهَمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَئهُمَا عَلىَ الْأُخْرَى فَقَاتِلُواْ الَّتىِ تَبْغِى حَتىَ تَفِىءَ إِلىَ أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُواْ بَيْنهما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُواْ إِنَّ اللَّهَ يحُبُّ الْمُقْسِطِينَ (9)
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُواْ بَينْ أَخَوَيْكمُ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّكمُ تُرْحَمُونَ (10)
يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسىَ أَن يَكُونُواْ خَيرْا مِّنهْمْ وَ لَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسىَ أَن يَكُنَّ خَيرْا مِّنهْنَّ وَ لَا تَلْمِزُواْ أَنفُسَكمُ وَ لَا تَنَابَزُواْ بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْايمَانِ وَ مَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (11)
يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اجْتَنِبُواْ كَثِيرًا مِّنَ الظَّنّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنّ إِثْمٌ وَ لَا تجَسَّسُواْ وَ لَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَ يحُبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ (12)
يَأَيهُّا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكمُ مِّن ذَكَرٍ وَ أُنثىَ وَ جَعَلْنَاكمُ شُعُوبًا وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُواْ إِنَّ أَكْرَمَكمُ عِندَ اللَّهِ أَتْقَئكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (13)
[6] - قمّى، صدوق، محمّد بن على بن بابويه، من لا يحضره الفقيه، 4 جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم - ايران، دوم، 1413 ه ق. ج3، ص23.
[7] - كلينى، ابو جعفر، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية)، 8 جلد، دار الكتب الإسلامية، تهران - ايران، چهارم، 1407 ه ق، ج5، ص259.
[8] - گيلانى، ميرزاى قمّى، ابو القاسم بن محمد حسن، جامع الشتات في أجوبة السؤالات (للميرزا القمي)، 4 جلد، مؤسسه كيهان، تهران - ايران، اول، 1413 ه ق،ج3، ص213.
[9] - بروجردى، آقا حسين طباطبايى، جامع أحاديث الشيعة، 31 جلد، انتشارات فرهنگ سبز، تهران - ايران، اول، 1429 ه ق، ج23، ص894.
[10] - همان، ص893.
- اذا دعيت لصلح بين اثنين فلا تقل علىّ يمين الّا أفْعَلُ.
[11] - همان، ص894.
- قوله عليه السلام ملعون ملعون رجل يبدأه أخوه بالصلح فلم يصالحه.
[12] - صبحی صالح، نهج البلاغه، ص442.
[13] - همان.
[14] - سید محمد رضی، نهج البلاغه، قم: موسسۀ نهج البلاغه، 1414ق، ص242.
[15] - نورى، محدث، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 18 جلد، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، بيروت - لبنان، اول، 1408 ه ق، ج12، صص306-307.
[16] - بجنوردى، سيد حسن بن آقا بزرگ موسوى، القواعد الفقهية (للبجنوردي، السيد حسن)، 7 جلد، نشر الهادي، قم - ايران، اول، 1419 ه ق، ج5، صص11-12.
[17] - مولوی، دیوان شمس، غزل شماره 1197.
[18] - همان، غزل شماره 2961