تحلیل آرایش نیروهای سیاسی و نوسانات وفاق در ایران

تحلیل آرایش نیروهای سیاسی و نوسانات وفاق در ایران

دکتر حسین نورانی‌نژاد

گزارشی از نشست علمی درباره چگونگی آرایش نیروهای سیاسی در ایران پس از جنگ دوازده روزه در مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم.

سخنران در این متن تحلیلی جامع از آرایش نیروهای سیاسی کنونی در ایران ارائه می‌دهد، که تمرکز آن بر تقابل‌ها و چنددستگی‌ها میان جریان‌های اصلی است. سخنران به تشریح جزئیات تقسیمات داخلی در اردوگاه اصول‌گرایان و همچنین فضای رو به تنگی می‌پردازد که برای اصلاح‌طلبان و نیروهای میانه‌رو باقی مانده است. بخش عمده‌ای از بحث به بررسی چهار موج تاریخی تلاش برای وفاق ملی اختصاص دارد، اما تأکید می‌شود که رادیکالیزه شدن فضا پس از تحولات اخیر، دستیابی به اجماع را دشوارتر کرده است. جریان اصلاحات با چالش‌هایی جدی مانند بحران دستاورد و کاهش سرمایه اجتماعی مواجه است، و رسانه‌های تصویری نیز غالباً در اختیار رقبای آنان قرار دارند. در نهایت، با توجه به فشار فزاینده اقتصادی و بی‌اعتمادی عمومی، تنها راهکار عملی برای برون‌رفت از وضعیت فعلی، انجام اصلاحات بنیادین ساختاری به منظور گذار به وضعیتی توسعه‌گرا و دموکراتیک عنوان می‌شود.

مقدمه و بستر سیاسی

آرایش نیروهای سیاسی در جوامعی که به میزان کافی توسعه سیاسی نیافته‌اند، همواره موضوعی سیال، پرنوسان و غیرشفاف است. با توجه به وجود تکثر احزاب، آرایش سیاسی نیروها مرتباً تحت تأثیر اتفاقات و رویدادهای مختلف جابه‌جا می‌شود و تغییر پیدا می‌کند. فعالان سیاسی نیازمند ارزیابی مجدد موقعیت خود در نمودار سیاست و نسبتشان با سایر نیروها هستند.

به نظر می‌رسد شرایط سیاسی جاری، به ویژه پس از آتش‌بس شکننده جنگ ۱۲ روزه، منجر به رادیکال‌تر شدن مواضع نیروهای غیرمیانه‌رو شده است؛ به این معنا که محافظه‌کاران محافظه‌کارتر، بنیادگراها بنیادگراتر و براندازها براندازتر شده‌اند. در این شرایط، فضای فعالیت برای جریان‌های میانه و اصلاح‌طلب تنگ‌تر شده است. معمولاً شرایط امنیتی، فضای بسته، و فشارهای اقتصادی به سود نیروهای میانه‌رو و جریان‌های اصلاح‌طلب نیست و اصلاح‌طلبی در شرایط آرامش سیاسی بهتر می‌تواند پیش برود.

موج‌های چهارگانه وفاق

مفهوم وفاق به معنای پرهیز از نزاع و توافق بر سر مسائل اصلی کشور برای تأمین منافع ملی، بحث جدیدی نیست و دست‌کم چهار موج اصلی از آن پشت سر گذاشته شده است:

  1. دوم خرداد (دوران خاتمی): گفتمان وفاق و مدارا در این دوره بر توافق در بالا برای گذار به یک وضعیت مطلوب‌تر تأکید داشت. در آن زمان، برخی نیروهای اصلاح‌طلب حتی پیشنهاد می‌کردند که پرچم اصلاحات به دست مقام رهبری داده شود تا ایشان هدایت‌گر این مسیر باشند. گفتمان رواداری نسبت به سایر نیروها و بخش دیگر حاکمیت، گفتمان مدارا و گفت‌وگو نیز وجود داشت که همگی به نوعی وفاق‌گرایی و توافق در بالا برای گذار به وضعیت مطلوب‌تر را دنبال می‌کردند.
  2. سال ۱۳۸۸ (میرحسین موسوی): مهندس موسوی به عنوان یک نیروی میانه بین اصلاح‌طلبان و اصولگرایان تعریف می‌شد. ایشان نیروی رادیکال محسوب نمی‌شد و هدف وی اجماع، توافق، و هم‌نوایی نیروها برای بازتولید فضای دهه اول انقلاب بود. این موج نهایتاً به قائله انتخابات، جنبش اعتراضی سبز، و اعمال فشار بر رهبران آن انجامید.
  3. سال ۱۳۹۲ (دولت اعتدال): گفتمان اعتدال دولت روحانی، ادبیات وفاق را ترسیم کرد. در این دولت هم اصلاح‌طلب، هم اصولگرا و هم نیروی میانه حضور داشت. تلاش می‌شد برای اینکه تصمیمات کلان نظام، مانند برجام، به صورت اجماعی و توافقی گرفته شوند تا به عنوان «تصمیم نظام» تلقی شده و روی تصمیمات اصلی بدون دعواهای داخلی به توافق برسند.
  4. موج کنونی (پزشکیان): تفاوت این موج با سه موج قبلی در این است که هسته اصلی حاکمیت نیز نسبت به این موج وفاق، هرچند حداقلی، همراهی نشان داد و احساس نیاز کرد. این همراهی حاصل ناکارآمدی حاکمیت یکدست پس از دولت رئیسی بود که مقدمات آن از سال ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ مهیا شده بود. قهر مردم با انتخابات و کاهش چشمگیر مشارکت سیاسی، به اضافه فشارهای بیرونی و اقتصادی، باعث شد که از رویکرد «خالص‌سازی» تجدید نظر شود. اما با وقوع جنگ، فضا مجدداً امنیتی و رادیکال شد و شرایط برای اصلاح‌طلبان دشوارتر گشت.

آرایش نیروهای اصولگرا

اصولگرایان در حال حاضر حداقل به سه جریان اصلی تقسیم می‌شوند، به علاوه یک طیف میانه‌رو خارج از ساختار اصلی:

  1. جریان سنتی (شورای وحدت): این جریان کلاسیک و سنتی‌تر شامل نمایندگان سابق جامعه روحانیت (مانند آقایان مهدوی کرمانی و پورمحمدی) و احزاب قدیمی مانند مؤتلفه (با دبیرکلی آقای وادانچیان) و جامعه اسلامی مهندسین (با دبیرکلی آقای باهنر و متکی) است. کانون مهندسین نیز با این جریان مرتبط است. این جریان از لحاظ بدنه اجتماعی و نفوذ سیاسی در هسته سخت حاکمیت، دست پایین‌تری دارد.
  2. جریان رادیکال (جبهه پایداری و شریان): تندروترین طیف اصولگرایی است که شامل جبهه پایداری (با چهره‌هایی نظیر محصولی و آقاتهرانی) و جریان شریان (آقای بصیرت‌پاش و آقای رسایی) است. افرادی نظیر جلیلی و نیروهایی نزدیک به احمدی‌نژاد که در سیستم مانده‌اند، به این طیف نزدیک هستند. این طیف گاهی تحت عنوان «پاجوش‌ها» شناخته می‌شود که شامل جریان مصاف (آقای رائفی‌پور) و حزب تمدن اسلامی (آقای یاسر جبرائیلی) نیز می‌شود. ادبیات این جریان رادیکال، تفرقه‌افکن و بنیادگرا است و همچنان به دنبال مدل سخت و فیزیکی گشت ارشاد و بگیر و ببندهای سفت و سخت فرهنگی است. رسانه‌های آن‌ها تا حدی رجانیوز محسوب می‌شود. برخی از رسانه‌های این طیف، اصلاح‌طلبانی که تصمیم به شرکت نکردن در انتخابات می‌گیرند را به اقدام مسلحانه متهم می‌کنند.
  3. جریان میانه (شورای ائتلاف/شانا): شامل رهپویان، جریان حامی قالیباف، و ایثارگران (جریان آقای زاکانی) است و خود را میانه اصولگرایان می‌داند. رسانه‌های مرتبط با آن شامل فارس، تسنیم، فرهیختگان، صبح نو (رسانه آقای قالیباف)، و مشرق‌نیوز است. این جریان تلاش می‌کند از ادبیات مدرن علوم سیاسی (مانند دموکراسی، انتخابات و نمایندگی) استفاده کند، اما در نهایت به نتایج اقتدارگرایانه می‌رسد. رویکردشان در سیاست خارجی تعاملی‌تر از پایداری است. در حوزه فرهنگی، رویکرد این جریان به جای درگیری فیزیکی، مبتنی بر «کیاست» و طراحی قوانینی پرظرفیت مانند «قانون عفاف و حجاب» است که هدف مشابهی با رادیکال‌ها را با روش‌های کارآمدتر دنبال می‌کند. گاهی این جریان از عبارت «تندروی انقلابی» برای نقد طیف پایداری استفاده می‌کند.
  4. اصولگرای میانه‌رو: جریانی مستقل‌تر که شاخص آن آقای لاریجانی است. رسانه اصلی آن‌ها خبر آنلاین است. این طیف در سیاست خارجی رویکرد «تعاملی» و «برجامی» دارد و در حوزه فرهنگی رویکرد تقابلی با جامعه را کنار می‌گذارد و به وفاق نزدیک است.

جریان‌های اصلاح‌طلب و گذارطلب

  1. اصلاح‌طلبان: این جریان دچار بحران «نمایندگی سیاسی» و «بحران دستاورد» است، زیرا نتوانسته اهداف و وعده‌های خود را محقق کند. سرنوشت جریان اصلاحات، چه با دولت فعلی مرزبندی کند و چه نکند، با موفقیت یا شکست دولت کنونی (پزشکیان) گره خورده است. رویکرد اصلاح‌طلبان در زمان حضور در قدرت، تأکید بر «اصلاح از بالا» و «توافق با حاکمیت» بوده است، در حالی که پس از دوری از قدرت، بر «سیاست‌ورزی جامعه‌محور» اصرار می‌کنند که این تناقض، اعتماد مخاطب زیرک را سلب کرده است. کاهش سرمایه اجتماعی اصلاحات ناشی از این مسائل و بحران دستاورد است. همه اصلاح‌طلبان لزوماً عضو جبهه اصلاحات نیستند، مانند نهضت آزادی یا نیروهای اجتماعی اصلاح‌طلب در صنوف مختلف.
  2. جریان روزنه‌گشا و نظریه استقرار: این جریان در سمت راست اصلاحات قرار دارد و بخشی از آن‌ها به سمت تأسیس حزب «عهد» رفته‌اند (مانند آقایان جلایی‌پور، علی باقری، نعیم‌پور و مهدی شیرزاد). این طیف معتقد است که باید با ادبیات متفاوت و ائتلاف‌های مسئله‌محور، تدریجاً مسائل را حل کرد. دیدگاه واقع‌بینانه‌تر در این طیف بر این است که چون قدرت اصلی دست حاکمیت است، باید حد خود را دانست و در حدی که می‌توان چانه‌زنی کرد، به توافق رسید تا از منابع موجود بهره‌ برد. این جریان از ادبیات «اصلاحات نهادی» فاصله گرفته و به «نظریه استقرار سیاسی» نزدیک شده است. این نظریه بر درک واقعیت توزیع و اعمال قدرت در جامعه و نزدیک شدن به کانون قدرت برای پیشبرد امور تأکید دارد و کمی از اصلاحات نهادی تقلیل یافته است.
  3. گذارطلب‌ها: این جریان بر لزوم تغییر تأکید دارد اما برانداز نیست و دنبال تغییر حکومت است به گونه‌ای که منجر به بی‌دولتی نشود. در این طیف دو دیدگاه وجود دارد: گروهی «عبور از جمهوری اسلامی» را الزامی ندانسته و «تغییر وضعیت از اقتدارگرایی به دموکراتیک» را کافی می‌دانند؛ گروه دیگر معتقد است که چون امکان دموکراتیک شدن در ظرفیت جمهوری اسلامی غیرممکن است، باید به سمت عبور ساختاری و تغییر نظام (مثلاً از طریق مجلس مؤسسان) رفت. ادبیات اخیر برخی از چهره‌های این جریان مانند آقای تاج‌زاده، مرزبندی روشن با نیروهای خارجی و مخالفت با بی‌دولتی را نشان می‌دهد، هرچند تمرکز بر تغییر ساختاری و احتمالاً تغییر قانون اساسی است.

نیروهای برانداز

این نیروها یکدست نیستند و از مجاهدین خلق تا سلطنت‌طلب‌ها را در بر می‌گیرند. سلطنت‌طلب‌ها که پررنگ‌تر شده‌اند، دارای ادبیات راست افراطی بوده و دلبستگی چندانی به مفاهیم دموکراسی، مدارا و حقوق بشر ندارند. آن‌ها دنبال تغییرات دفعتی بوده و فشار خارجی و حمله نظامی را فرصتی برای تحقق اهدافشان می‌دانند. این جریان‌ها ارتباط تشکیلاتی منسجم و آشکاری با سرویس‌ها و دولت‌های خارجی دارند.

بحران رسانه و روایت

اصلاح‌طلبان و گذارطلبان با چالش جدی در حوزه رسانه تصویری (تلویزیونی/ماهواره‌ای) مواجه هستند. نه رسانه‌های خارج‌نشین نماینده آن‌ها هستند و نه صداوسیما به جریان‌های اصلی اصلاحات تریبون می‌دهد (جز گاهی به جریان روزنه‌گشا). براندازان کاملاً از تریبون‌هایی مانند ایران اینترنشنال بهره می‌برند و اصولگرایان نیز صداوسیما و رسانه‌های وابسته خود را در اختیار دارند. صعود و سقوط جریان‌ها در دنیای امروز به شدت وابسته به رسانه و روایت است؛ چنانکه صعود جریان سلطنت‌طلب بیشتر مدیون روایت‌سازی و نوستالژی‌سازی رسانه‌هایی مانند من و تو بود تا گفتمان قوی. زمانی که رسانه‌ها به سمت ماهواره و انحصار صداوسیما رفتند، اصلاح‌طلبان که در دوره بهار مطبوعات دست بالا را داشتند، در روایت‌سازی خود جا ماندند.

چالش دولت مدرن و راه حل تحول

کشور درگیر معضل فقدان دولت مدرن است. اقتصاد «چندخزانه‌ای» بوده و تصمیمات اصلی در شوراهای متعدد فراقانونی و غیرشفاف گرفته می‌شود که مرز اختیارات مجلس و دولت را مخدوش کرده است. دولت کنونی (پزشکیان) با اختیارات محدود، بیشتر در حد «رتق و فتق امور» جاری فعالیت می‌کند (مانند پذیرش بیمار در بیمارستان‌ها و فعالیت بانک‌ها). در این شرایط، جامعه تحول‌خواه پاسخی روشن برای این پرسش نمی‌یابد که آیا دولت می‌تواند منشأ تحول باشد یا تحول باید از سوی جامعه مطالبه‌گر انتظار رود. با این حال، برخی معتقدند انتخاب آقای پزشکیان، شهروند و جامعه مدنی را قدرتمندتر می‌کند، زیرا حداقل نیرویی در رأس دولت هست که می‌توان برای بیان دردها به آن رجوع کرد و بعضاً کمک‌هایی نیز صورت می‌گیرد.

یکی از دستاوردهای مهم دولت پزشکیان، موضع‌گیری او در قبال اجرای قوانین بد (مانند قانون عفاف و حجاب) است که آن را غیرقابل اجرا دانسته، هرچند جامعه آن را دستاورد مقاومت خود نیز می‌داند. در مجموع، انباشت مسائل و مطالبات به گونه‌ای است که دولت در حد رتق و فتق امور مانده است.

ضرورت انسجام داخلی و اصلاحات ساختاری

گذر زمان به ضرر وضعیت کنونی کشور است و تأخیر در حل مسائل وضعیت را بدتر می‌کند. تنها کارتی که می‌تواند در مذاکرات خارجی مؤثر باشد و منجر به حل تحریم‌ها شود، انسجام داخلی است که مقدمه آن تغییر در سیاست داخلی است. با توجه به انسدادهای موجود، تنها راهی که می‌تواند ایران را از وضعیت بحرانی فعلی به یک وضعیت دموکراتیک و توسعه‌گرا سوق دهد، اصلاح‌طلبی بنیادی و ساختاری است.

نقد توسعه بدون دموکراسی

توهم امکان‌پذیری «توسعه بدون دموکراسی»، اگرچه در کشورهایی نظیر چین، امارات و عربستان تجربه شده، در ایران به دلیل تجربه تاریخی و جامعه متکثر قومی، اعتقادی و فرهنگی، پایدار نخواهد بود. توسعه اقتدارگرا زود متوقف می‌شود، زیرا بخش بزرگی از جامعه خود را از منافع آن توسعه منتفع نمی‌داند و در مقابل آن می‌ایستد. بنابراین، بدون حداقلی از دموکراسی، سرمایه اجتماعی لازم برای توسعه فراهم نخواهد شد.

تشبیه برای درک نظریه استقرار سیاسی:

نظریه استقرار سیاسی شبیه به کارمندانی است که متوجه شده‌اند لابی کردن با کمیته‌های کوچک بی‌فایده است؛ در عوض، مستقیماً به سمت مدیرعامل (کانون قدرت) می‌روند تا بر سر یک حد معین و واقع‌بینانه از مطالبات به توافق برسند. این رویکرد، پذیرش واقعیت توزیع قدرت و تلاش برای کسب حداکثر منفعت ممکن در چهارچوب مقدورات موجود است.

Image

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

 

پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرا مى‏ دهند و بهترين آن را پيروى مى كنند

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم