ابوالفضل موسویان: مراجع عظام تقلید متوجه هستند که با چه کسی دیدار می کنند.
به دنبال دیدار هفته گذشته حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی با برخی از بزرگان اصلاح طلب که پس از دیدار با رهبر انقلاب اسلامی ایران صورت گرفت، آیت الله یزدی، رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه در نامه ای خطاب به این مرجع تقلید نکاتی را بیان کرد که واکنش های بسیاری به دنبال داشته است.
حجت الاسلام ابوالفضل موسویان، عضو مرکزی مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در گفت وگو با شفقنا، نامه سرگشاده آیت الله یزدی به حضرت آیت الله شبیری زنجانی را دارای اشکالات متعددی دانست و اظهار داشت: اینکه سطح مراجع را اینگونه تنزل دهیم که از افراد دیگری برای دیدارها و مراجعات خود اجازه بگیرند، بسیار ناپسند است. او تصریح کرد: مگر می شود مرجعیت را از اندیشه ها و افکار مختلفی که در جامعه وجود دارد و جزو مقلّدین و شاگردان مراجع می باشند و از نظر تدیّن بحثی در آنها نیست، برحذر بداریم و بگوئیم که حتما باید دارای ایده و سلیقه ای باشند که با مراجع بتوانند ارتباط و تماس داشته باشند؟
عضو مرکزی مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم تاکید کرد: اساسا اینگونه خط کشی برای مراجع به معنای پائین آوردن سطح مرجعیت است و این کار هم از نظر اخلاقی و هم از نظر استقلال مرجعیت نادرست است. او ادامه داد: مراجع عظام تقلید اینقدر متوجه هستند که با چه کسی دیدار کنند و با چه کسی دیدار نداشته باشند، اینگونه نیست که دیگران به یک مرجع تقلید دیکته کنند که با چه کسی ملاقات داشته باشد و با چه کسی ملاقات نداشته باشد.
موسویان با تاکید برناپسند بودن این نامه خواستار موضع گیری مراجع عظام تقلید در مقابل آن شد و خاطرنشان کرد: مراجع عظام تقلید باید در برابر این نامه موضع گیری کرده و اجازه ندهند درباره مرجعیت اینگونه صحبت شود و افرادی به خود اجازه دهند که در مورد مراجع تقلید اینگونه سخن بگویند.
بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله العظیم ولا یجرمنکم شنآن قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی قرآن کریم سوره مائده آیه ۸
دشمنی با هیچ گروهی شما را از رعایت عدالت در مورد ایشان بازندارد عدالت پیشه کنید که به پرهیزگاری نزدیک تر است
پیرو دیدار جمعی از  شاگردان آیت الله العظمی شبیری زنجانی،که پیشینه ای درخشان در انقلاب و جمهوری اسلامی و مناصب مهمی را در نظام برعهده داشته اند، با این مرجع بزرگوار تقلید، آیت الله شیخ محمد یزدی، رییس شورای عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، با نگارش نامه ای سرگشاده و با ادبیاتی خارج از نزاکت و موهن، مقام مرجعیت را مورد بازخواست و انتقاد قرارداده است. در این ارتباط مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در دفاع از کیان  و استقلال حوزه و مرجعیت بر خود لازم دید نکاتی را به آگاهی عموم برساند:
1. حضرت آیت الله شبیری از مراجع تراز اول و از نظر علمی و اخلاقی فقیهی ممتاز و مستقل و مایه مباهات مرجعیت شیعه و حوزه علمیه قم هستند، که بر اساس یک سنت دیرینه و ارزشمند حوزوی، فروتنانه دعوت یکی از شاگردان قدیمی خویش را به دور از هر گونه انگیزه سیاسی پذیرفته اند و در جمع ایشان حضور یافته اند. این اقدام نشان دهنده مرتبه والای اخلاقی این مرجع بزرگوار  و شایسته تقدیر فراوان و الگویی برای همگان است.
2. تفکر بسته و قیم مآبانه ای که از آغاز انقلاب همه چیز را بر پایه معیار منافع جناحی و سیاسی و خودی و غیر خودی تحلیل می‌کرده و در حذف نیروهای اصیل انقلاب و هتاکی به مرجعیت شیعه کارنامه ای  تیره دارد، با گستاخی تمام  به نقد این دیدار پرداخته و برای مرجعیت شیعه که برترین نهاد حوزوی است خط و نشان می کشد و از یاران اصیل حضرت امام (ره)  و انقلاب به عنوان افراد مسئله دار یاد می کند و نسبت به تکرار چنین دیداری هشدار می دهد.
 3. این دیدار بر اساس تشخیص و صلاحدید مرجعی بزرگوار انجام شده و مداخله و مخالفت با آن، نقض یکی از بنیادی ترین حقوق و آزادی های عمومی است که نه تنها ایشان بلکه همه شهروندان، از آن برخوردارند و در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است. چگونه کسی که از جایگاهی حوزوی و وجاهت قانونی برای بازخواست از هیچ کس برخوردار نیست، با نامه ای سرگشاده بر خلاف اصول مسلم اخلاقی و حقوقی به بازخواست یک مرجع تقلید پرداخته است و رفتار اخلاقی او را زیر سوال برده و محکوم کرده است؟ آیا مرجعیت شیعه از آزادی دیدار  با شاگردان خود برخوردار نیست؟ آیا چنین ادعایی هتک مرجعیت نیست؟ آیا نهادهای رسمی حوزه نباید در برابر این اقدام پاسخ گو باشند؟
4. کسانی که در این نامه به عنوان افراد مسئله دار مطرح شده اند، شخصیت های برجسته ای هستند که نه تنها نقش فراوانی در جریان انقلاب داشته اند و از یاران نزدیک حضرت امام (ره) بوده اند، بلکه سابقه درخشان خدمت در مناصب مهم همچون ریاست جمهوری، نمایندگی حضرت امام (ره) ، وزارت کشور و دادستان انقلاب و کل کشور را داشته اند. آیا پیشینه خدمت صادقانه به نظام و دغدغه منافع ملی را داشتن، دلیل مسئله دار بودن است؟ آیا داشتن پایگاه قدرت مند اجتماعی و محبوبیت نزد افکار عمومی نشانه مسئله دار بودن  است؟   
5. شگفتا از این که کسانی از مقام والای مرجعیت خرده می گیرند که نه سابقه برجسته علمی چندانی دارند و نه در آزمون افکار عمومی سربلند بیرون آمده اند و نه از پایگاه اجتماعی در خوری برخوردارند. کسانی که اکثریت مردم بارها در جریان انتخابات مخالفت خود را با طرز تفکر و دیدگاه آنان نشان داده اند و خواست خود برای برکناری آنان از اداره امور عمومی به نمایش گذارده اند. به راستی مسئله دار چه کسی است؟
6. در شرایطی که بخش قابل توجهی از جامعه به دلیل تنگناهای اقتصادی در فشار شدید به سر می برند و کشور و نظام دستخوش بحران های جدی است، آیا یک دیدار ساده از این اهمیت برخوردار است که موضوع یک نامه سرگشاده قرار گیرد و با زبانی تهدید آمیز به مرجعی که همگان بر حسن نیت و صفای درونی و معنوی او معترفند، هشدار داده شود؟ آیا نگارش چنین نامه ای در این شرایط که جامعه بیش از هر زمان نیازمند  همبستگی و الفت است، در راستای  مصلحت نظام و کشور بود؟  فاین تذهبون؟ آیا وقت آن نیست که در هنگام پیری با تامل در گذشته خود و اعتراف صادقانه به اشتباهات خود در پیشگاه مردم، رضایت آنان را به دست آورده و از نفرت آنان بکاهیم ؟
7.  مرجعیت شیعه نهادی مستقل بوده که در بزنگاه ها و شرایط بحرانی توانسته است در حل دشواری های به نجات ایران کمک کند. این نامه صرف نظر از آسیبی که برای  نهاد مرجعیت و زیانی نابخشودنی برای حوزه علمیه قم داشت، به پیوند نظام و مرجعیت آسیب زد و شکاف بین این دو نهاد را در معرض افکار عمومی گذارد. این دستاوردی است که بدخواهان در پی آنند و دوستان نا آگاه همواره به آن دامن می زنند. آنان که حوزه علمیه و مرجعیت را به عنوان نهادی در خدمت اهداف خود می خواهند و یک روز با قشون کشی در فیضیه به مرجعیت اهانت می کنند و امروز با نامه ای سرگشاده در مورد موضوعی پیش پا افتاده آن را به استنطاق می کشند.  
8. این نامه همچنین به اعتبار جامعه مدرسین حوزه علمیه قم آسیبی جبران ناشدنی وارد کرد. بسیار مایه تاسف است که این نهاد سرمایه اجتماعی خود را، که رهین کوشش و فداکاری مراجع و شخصیت های بزرگ گذشته است،  در دست افرادی نهاده است که آن  را بر سر هرکاری هزینه می کنند و به آسانی از کف می دهند. استعفای برخی از اعضای محترم، به روشنی نشان می دهد که جامعه مدرسین از رسالت اصلی خود فاصله گرفته است و در مسیری نادرست حرکت می کند. انتظار می رود شخصیت های دلسوز و محترم جامعه مدرسین از فرصت موجود بهره برده و از تضییع بیشتر اعتبار این نهاد جلوگیری کنند.
9. مجمع مدرسین حوزه علمیه قم با ابراز نهایت احترام خدمت مرجع بزرگوار حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی، از ایشان به دلیل حفظ استقلال مرجعیت و پرهیز از سیاست زدگی در رفتار خویش و پایبندی به اصول اخلاقی، صمیمانه سپاسگزاری می کند و  ناخرسندی خود را از اقدام موهن نسبت به ساحت مرجعیت اعلام می دارد.   
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۶ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۱۸ صفر المظفر۱۴۴۰

فاين تذهبون؟

نوشته شده توسط
 آیت الله سیدحسين موسوي‌تبريزي
شب گذشته نامه‌اي از آيت‌الله محمد يزدي خطاب به آيت‌الله شبيري‌زنجاني در خبرگزاري‌ها منتشر شد كه درآن درباره معاشرت اين مرجع تقليد شيعه با افراد مختلف دستوراتي داده شده بود. نگارش اين نامه از سوي آيت‌الله محمد يزدي باعث تعجب است تا جايي كه من باور نمي‌كنم اين نامه نوشته ايشان باشد كه اگر باشد اصلا كار درستي نبوده و نشان از بي‌توجهي اين افراد به جايگاه مرجعيت شيعه است.
آيت‌الله شبيري‌زنجاني از جمله مراجع تقليدي است كه از مشكلات روز كشور آگاه بوده و همواره در مسير اعتدالي و فارغ از نگاه سياسي و جرياني حركت كرده است. آيت‌الله شبيري زنجاني در طول سال‌هاي زندگي خود با افراد مختلف برخوردي معتدل داشته‌اند. ايشان هيچگاه موافق يا مخالف صد درصدي هيچ‌يك از افراد يا جريان‌هاي سياسي كشور نبوده‌اند؛ با توجه به اين واقعيت اينكه فردي با لحني دستوري به يك مرجع تقليد بگويد با چه افرادي نشست و برخاست كند، ممكن است تبديل به يك بدعت خطرناك شود. بدعتي كه در آن هركسي به خود اجازه دهد با هرلحني كه تمايل دارد با مراجع عظام تقليد گقت‌وگو يا مكاتبه كند. آيت‌الله زنجاني فردي اخلاقي و اجتماعي است. اگر نگاهي به سيره زندگي ائمه اطهار(ع) و پيامبر اكرم(ص)داشته باشيم، شاهد خواهيم بود اين بزرگواران با اقشار مختلف جامعه فارغ از هرنوع نگاهي ديدار و معاشرت داشته و اخلاقيات را مراعات مي‌كردند بنابراين از يك مرجع عاليقدر تقليد همين رفتار مطلوب است كه مسائل گروهي، صنفي و سياسي خاصي را مد نظر قرار ندهد بلكه براساس رأفت اسلامي به تمامي افراد نگاهي واحد و يكسان داشته باشد. آيت‌الله زنجاني هم در زمان حيات امام خميني(ره) و هم پس از رحلت ايشان همواره رفتاري متعادل و يكسان با تمامي اقشار جامعه داشته‌اند تا جايي كه مقام معظم رهبري نيز با اين خلقيات آيت‌الله شبيري زنجاني آشنايي دارند. آقاي يزدي از اوايل انقلاب روحيات تندي داشته‌اند اما با اين وجود بازهم بسيار بعيد است كه نامه منتشر شده از سوي ايشان باشد. اگر اين نامه واقعا از سوي ايشان باشد بايد از ايشان پرسيد آقاي يزدي فاين تذهبون؟ به كجا مي‌خواهيد برويد؟ نواختن كلنگ به ساختمان مرجعيت تا پيش از اين به‌صورت زيرزميني صورت مي‌گرفت اما با انتشار اين نامه به نظر مي‌رسد كلنگ‌زني به مرجعيت شيعه وارد فاز تازه و علني شده است. اگر اين نامه از سوي آقاي يزدي باشد، بر ايشان است كه هرچه سريع‌تر بر جبران اشتباه خود برآمده و از مرجعيت شيعه عذرخواهي كند. چنين اظهارنظرهايي كه در آن خط مرز براي مرجعيت تعيين مي‌شود، هتك حرمت به مرجعيت شيعه بوده و بدعت‌گذاري است بنابراين اين اشتباه بايد از سوي آقاي يزدي جبران شود.
منبع روزنامه اعتماد
محمدعلی کوشا مفسر و مترجم قرآن کریم گفت: امام حسین(ع) هیچ‌گاه تسلیم زور و قدرت فاسد نمی‌شوند و حتی زن و فرزندانشان را با خود همراه می‌کنند تا نشان دهند که سودای جنگ و ستیز ندارند، در واقع حرکت ایشان حرکتی اصلاحی در راستای دعوت مردم کوفه از آن حضرت بوده است.
آنچه در این مصاحبه می‌خوانید:
هدف قیام امام حسین(ع) احقاق حق است
اخلاق جزء طبیعت انسان و پیشادینی است
بیشتر اصول اعلامیه حقوق بشر منبعث از فطرت انسانی انسان‌ها است
حرکت امام حسین(ع) یک عمل اصلاح‌طلبانه و مردم‌سالارانه بود
امام حسین(ع) نمی‌خواست چیزی را به زور بر مردم تحمیل کند
امام حسین(ع) تابع خواست مردم در تشکیل حکومت بود
 به گزارش ایکنا از اصفهان، ۱۳۷۹ سال از «روز واقعه» یعنی عاشورای سال ۶۱ هجری‌قمری می‌گذرد. عاشورا، تنها یک حادثه تاریخی مربوط به یک دوره و مکان خاص نبود؛ بلکه یک گفتمان و مکتب آگاهی‌بخش، هدایت‌بخش و انسان‌ساز است که پیام ‌آزادی و حفظ کرامت انسان را برای همه عصرها و نسل‌ها تداعی می‌کند. در متن این واقعه، ارزش‌ها و عناصر برجسته‌ای نظیر اخلاق، آزادی، کرامت انسانی، معنویت، شجاعت، عزت، ظلم‌ستیزی و... جای گرفته که این عناصر و مؤلفه‌های مهم، واقعه عاشورا را از دیگر رویدادهای تاریخی متمایز کرده و به آن یک هویت جهانی بخشیده است. خبرنگار ایکنا درباره پیام‌های عاشورا برای انسان و جامعه و امروز گفت‌گویی با حجت‌الاسلام محمدعلی کوشا، مفسر و مترجم قرآن کریم، مدرس سطح عالی حوزه‌علمیه قم و استاد سابق دانشگاه شهید بهشتی داشته است که متن آن را در ادامه می‌خوانید، با این توضیح که دیدگاه‌ها و موضوعات مورد اشاره در این مصاحبه تنها نقطه نظرات مصاحبه شونده گرامی است و ایکنا در صدد تایید و یا رد هیچ کدام از این مطالب نیست.
ایکنا: اگر بخواهیم بر اساس رویکرد قرآنی، انسانی و اخلاقی واقعه عاشورا را مورد بررسی قرار دهیم، مهمترین پیام‌های این واقعه که می‌تواند در سطح جهانی و برای مخاطب غیر مسلمان کارساز و تأثیرگذار باشد، چیست؟
کوشا: باید در فلسفه قیام و اهداف بلند امام حسین(ع) جستجو کنیم که در یک عبارت خلاصه می‌شود و آن احقاق حق است؛ البته این کلمه کلی بوده و احتیاج به تفسیر دارد. بزرگ‌ترین پیام عاشورا برای دنیای امروز، اولا درس آزادی‌خواهی، ثانیا عدالت‌جویی و ثالثا ارائه اخلاق انسانی است.
ایکنا: امام حسین(ع) می‌فرماید:«اگر دین ندارید، آزاده باشید». به این سخن در منابع مختلف اشاره شده است و در واقع به امری اخلاقی تأکید می‌کند. فکر می‌کنید تفسیر این سخن امام(ع) چیست؟
کوشا: این جمله نشانگر این است که انسان باید به فطرت انسانی‌اش باز گردد، چون انسان فطرتا موجودی کمال‌جو و خیررسان است، ولی تعلقات دنیوی در اشکال گوناگون به تدریج فطرت پاک انسانی را پوشانده و تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. چه بسا انسان به خاطر تعلقات دنیوی حقیقت را زیر پا می‌نهد و برای تأمین منافعش فرصت‌طلبی کرده و خلاف آزادی و آزادگی رفتار می‌کند. اینجاست که امام حسین(ع) می‌فرماید اگر پایبند به مقررات دین الهی نیستید، آزاده باشید، یعنی فطرت انسانی‌تان را حفظ کنید.صرف‌نظر از اینکه دین چه می‌گوید، انسان که هستید، انسانیت شما چه می‌گوید؟ انسانیت انسان می‌گوید: من موجودی کمال‌جو و خیررسان هستم به همین جهت است که می‌گوید اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید. یعنی حداقل به چارچوبه انسانی خود و روابط انسانی انسان با انسان نگاه کنید که اگر این کار را انجام دهید، مشکل شما حل خواهد شد.
ایکنا: آیا می‌توان از این سخن امام(ع) این‌گونه برداشت کرد که اخلاق امری فرا دینی است؟
کوشا: امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرمایند دین برای این است تا عقول انسان‌ها را شکوفا سازد، بنابراین دین نازل می‌شود تا انسانیت انسان را احیا کند. قبل از توجه به چیستی و ماهیت دین و رسالت آن، باید توجه داشته باشیم که ما انسان هستیم با ویژگی‌های خاص خود، حقیقتا کمال‌جو هستیم، به عنوان یک انسان دوست داریم که آسایش و آرامش داشته و از حقوق انسانی خاص خود بهره‌مند باشیم؛ بنابراین اخلاق جزء طبیعت انسان و پیشادینی است و دین فقط آنچه را که در ذات انسان قرار دارد، احیا می‌کند. دین نصیحت کرده و رهنمود می‌دهد، ولی قبل از آن حقیقت و گوهر انسان با اخلاق انسانی توأم است.
کوشا: عرض من این است که اگر فرضاً دینی هم وجود نداشته باشد - که در جای خود باید تعریف جامع و کاملی از دین داشته باشیم- آن فطرت پاک و کمال‌جوی انسانی وجود دارد و اخلاق که رابطه انسان با انسان را تنظیم می‌کند، در نهاد بشر هست. دین فقط تبلیغ کرده و اخلاق طبیعی و انسانی را شکوفا می‌سازد؛ لذا اصل در وجود انسان، انسانیت است. امروز انواع و اقسام ادیان و مذاهب بر روی کره خاکی وجود دارد، ولی قبل از همه آنها انسانیت و فطرت انسان حاکم است و اینها بعدا شکل گرفته ونوعاً افراد دین خود را از پدرانشان به ارث برده‌اند. لذا باید انسانیت انسان را ملاک قرار دهیم، چون همه در انسانیت مشترکیم و اختلاف ذاتی و طبیعی نداریم، ولی در تفسیر دین دچار اختلاف هستیم و قرائت‌ها متفاوت است.
اتفاقا چنانچه در دنیای پیشرفته ارتباطاتی کنونی به انسانیت انسان برگردیم، بسیاری از مشکلات حل می‌شود. بیشتر مواد سی‌گانه حقوق بشر هم همین را می‌خواهد بگوید که به عنوان انسان حقوق یکدیگر را رعایت کنیم.در واقع بیشتر اصول اعلامیه حقوق بشر منبعث از فطرت انسانی انسان‌ها است.
ایکنا: با توجه به اینکه از آزادی‌خواهی، عدالت‌طلبی و اخلاق‌مداری به عنوان دستاوردها و پیام‌های واقعه عاشورا نام بردید، مصداق‌های این مقولات در جریان نهضت عاشورا را نیز بیان کنید.
کوشا: آزادی‌خواهی یا عدالت‌جویی یا ارائه اخلاق انسانی در تمام حرکات و سکنات امام حسین(ع) و یاران‌شان مرحله به مرحله دیده می‌شود.
زمانی که امام(ع) در مدینه بودند و مورد تهدید قرار گرفتند که به زور از ایشان بیعت ستانده ‌شود، زیر بار بیعت زور نرفتند. چون دید که او را محاصره کرده و می‌خواهند مانع حرکتشان شوند، به همین جهت طرح هجرت را در ذهن خویش پرورانده و از مدینه به مکه هجرت کردند. بعد از چهار ماه اقامت در مکه، چون دعوت کوفیان را دیدند، مسلم را برای حصول اطمینان به آنجا اعزام کردند. مسلم چهل روز در کوفه بود و گزارش کاملی تهیه کرد و چون زمینه را فراهم دید، برای امام پیغام فرستاد و امام به سمت کوفه حرکت کردند.
امام هیچ‌گاه تسلیم زور و قدرت فاسد نمی‌شوند و حتی زن و فرزندانشان را با خود همراه می‌کنند تا نشان دهند که سودای جنگ و ستیز ندارند، حرکت او حرکتی اصلاحی در راستای دعوت مردم کوفه از آن حضرت بوده است. آری، امام نمی‌خواهند به زور کاری را پیش ببرند، بلکه می‌خواهند به درخواست مردم پاسخی مثبت داده باشند و این همان مردم‌سالاری است، یعنی ایشان اگر طالب حکومت هم باشند که قطعاً شایسته امر حکومت هم خود آن حضرت بود، آن را با زور شمشیر نمی‌خواهند، بلکه از طریق زمینه فراهم شده اجتماعی در قالب بیعت مردم می‌خواهد حکومت کند.
معروف است که نامه‌های فراوان و متعددی به امام حسین(ع) نوشتند و چون امام زمینه را فراهم دیدند، حرکت کردند. همراه کردن زن و فرزندان نشان‌دهنده این است که امام نه می‌خواستند کودتا کنند و نه به زور شمشیر مسلط شوند، بلکه می‌خواستند از طریق آرای مردم و به درخواست آنها زمینه حکومتی عادلانه را فراهم کنند.
ایکنا: در تاریخ آمده است که امام حسین(ع) کسی را مجبور به همراهی با خود نمی‌کند.
کوشا: بله، هیچ‌کس را مجبور به همراهی نمی‌کنند و در کمال آرامش حرکت خود را ادامه می‌دهند. کسی که می‌خواهد کودتا کند، معلوم است که زن و فرزند را با خود همراه نمی‌سازد، چون برایش دست و پا گیر خواهند بود. امام حسین(ع) به دعوت مردم پاسخ گفتند و می‌خواستند به حکومت ثابت کنند که تابع خواست مردم هستند.
 با توجه به اینکه امام حسین(ع) زن و فرزندانشان را با خود همراه کردند، می‌توان گفت دنبال حرکت یا نهضتی اصلاح‌طلبانه بودند نه قیام به معنای حرکت مسلحانه وبراندازانه ازطریق زور وقوای نظامی. درواقع امام علیه السلام می خواست تحولات اصلاحی از مسیر خواست آگاهانه خود مردم تحقق پیدا کند. بیعت ستانی از مردم توسط مسلم بن عقیل هم راهی از راهکارهای مسالمت جویانه آن حضرت بود.
 اصلا امام حسین(ع) خودشان بحث اصلاح‌طلبی را بیان فرموده و به زبان آورده‌اند:«اني لَم أَخرُج أَشِراً وَ لابَطراً وَ لا مُفسِداً وَ لا ظالِماً و اِنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الإصلاحِ فِي امّة جدّي أُرِيدُ أَن آمُر بِالمَعرُوفِ وَ أَنهي عَنِ المُنكَرِ وَ أَسيرَ بِسيرَةِ جَدّي وَ أبي علي بن ابي‏ طالب». این سخن امام گویای آن است که حرکت آن بزرگوار کاملاً مردم سالارانه و مسالمت جویانه بوده است و هرگز متوسل به زور نگردید. آری به نظر من، حسین بن علی یک اصلاح طلب به معنای واقعی آن است. بنابراین، اصلاح‌طلبی امام حسین(ع) از واضحات است.
ایکنا: پس حرکت ایشان، قیام به معنای مصطلح امروز همراه با ساز و برگ نظامی نبوده است؟
کوشا: بلی، هرگز آن حضرت متوسل به زور و قوای قهریه نشده است و قضایای بعد نیز هرچه بود، درمقام دفاع بوده است. یعنی من بی‌تفاوت نیستم، به درخواست مردم پاسخ مثبت دادم و حرکت کردم، حرکت من حرکتی اصلاحی و بر اساس عدل و داد است. در طول مسیر طی سخنانی به مردم آگاهی داده و می‌فرمایند:«به جان خودم قسم، امام و پیشوای راستین آن کسی است که به کتاب خدا عمل کند، راه قسط و عدل را در پیش گیرد، و تابع حق باشد و وجود خود را وقف فرمان خدا بگرداند».
این سخنان در منابع دقیقی مثل تاریخ طبری از قول امام حسین(ع) نقل شده است. زمانی که امام حسین(ع) با سپاه حر بن یزید ریاحی در منزلی به نام شِراف روبرو شدند، پس از اقامه نماز ظهر فرمودند:«ای مردم! اگر شما پروای الهی داشته باشید و حق را برای اهلش به رسمیت بشناسید، موجب خشنودی خدا خواهد شد و ما اهل‌بیت پیامبر به ولایت و رهبری مردم، شایسته و سزاوارتریم تا این مدعیان ناحقی که راه ستم و تجاوز را در پیش گرفته‌اند». این سخنان در تاریخ طبری نقل شده است.
زمینه و بستر اجتماعی قیام امام حسین(ع) بر اساس حرکت اصلاحی بوده و ایشان یک مصلح و اصلاح‌طلب واقعی بودند که می‌خواستند با هر نوع تبعیض، ظلم، فساد و نابرابری مبارزه کنند، ولی مبارزه ایشان کاملا ریشه اجتماعی داشت و برآمده از خواست مردم بود. امام حسین(ع) نمی‌خواست چیزی را به زور بر مردم تحمیل کند، و این نکته بسیار مهم است.
ایکنا: با توجه به اینکه در عصر گذار از سنت به تجدد زندگی می‌کنیم، انسانی که در این عصر زندگی می‌کند، چه ویژگی‌ها و خصوصیاتی دارد و چه خطراتی او را تهدید می‌کند؟
کوشا: وقتی می‌گوییم مدرنیته و انسان مدرن، باید توجه داشته باشیم که یک‌سری حقایق ثابت وجود دارد که بُعد زمان آنها را کمرنگ نمی‌کند و به بوته نسیان و فراموشی هم نمی‌اندازد؛ مثل اینکه ضرب عدد دو در دو مساوی است با چهار؛ هزاران سال پیش هم همین بوده، امروز نیز دو ضرب در دو مساوی با چهار است و میلیاردها سال دیگر تا روز قیامت، دو ضرب در دو مساوی با چهار خواهد بود.
مدرنیته بیشتر از طریق روابط انسان‌ها با یکدیگر که به هم نزدیک شده‌اند، به وجود آمده است. قبلا هر کس در هر شهر و دیاری که ساکن بود، آگاهی و اطلاعاتش درهمان محدوده خاص خودش بود و از نقطه دیگر خبر نداشت. اما امروزه دنیا به دهکده جهانی تبدیل شده که همگان با هم ارتباط دارند، بنابراین انسان‌ها از منظر ارتباطات، پیشرفته و مدرن شده‌اند، ولی این پیشرفت‌های اجتماعی، علمی و صنعتی مانع از این نیست که حقایق ثابت انسانی را نادیده بگیریم.
کار خوب در هر شرایطی و از هر کس سر بزند، خوب و کار بد در هر زمان و مکانی و از هر کس سر بزند، بد است؛ این همان اصل حسن و قبح ذاتی است.
ایکنا: به نظر شما چرا اهداف، آرمان‌ها و پیام‌های عاشورا آن‌گونه که باید و شاید به درستی در جامعه تبیین نشده است؟ چه موانعی در این راه وجود داشته و دارد؟
کوشا: بزرگترین خطری که جامعه امروزی را نهدید می‌کند، استحاله فرهنگی در قالب عرضه خرافات به نام دین و مذهب است. گاهی افرادی در قالب مداحی حتی ناخواسته خرافات را تبلیغ می‌کنند وفضای فرهنگی را آلوده می سازند. خرافات و مطالب غلط مثل این است که شما حوض آب زلال و روشنی داشته باشید و مقداری سم داخل آن بریزید، وقتی این کار را انجام دادید، تمام ماهی‌های داخل آن کشته می‌شوند. گاهی این سم‌ها، سموم فکری و فرهنگی و تحریف اذهان است. وقتی ملتی را با خرافه و نادانی از طریق شیوه‌های گوناگون خواب کنید، توسعه فرهنگی پیدا نمی‌ شود و در نتیجه مردم توسری‌خور و خرافاتی می‌شوند و متأسفانه امروز در ایام محرم، مردمی که با عشق تمام می‌خواهند عزاداری کرده و مجلس عزای امام حسین(ع) را برپا کنند، اینها برایشان عادت شده و ترک عادت هم بسیار سخت است. گاه جوانی که شاید زیاد پایبند نماز و روزه هم نباشد، دوست دارد سینه بزند، زنجیرزنی کند! چرا؟ چون ما اینها را روشن نساخته و قانونی را هم برای سازماندهی آنها از نظر فکری وفرهنگی وضع نکرده‌ایم.
امروز برخلاف هدف امام حسین(ع) در روز عاشورا، دسته‌جات عزاداری آلودگی صوتی زیادی ایجاد می‌کنند. آیا هدف امام حسین(ع) این بود؟ نتیجه قیام امام حسین(ع) این بود که طبل بزنند؟!
ایکنا: در واقع شور بر شعور غلبه کرده است؟
کوشا: اگر عواطف در مسیر صحیح خود هدایت نشود به کار گرفته نشود و از طرف دیگر تعقل را تقویت نکنیم، مصیبت به بار می‌آید.
اگر بخواهیم قیام امام حسین(ع) برای ما منتج به نتیجه شود، قطعاً باید در بُعد عاطفی درست و منطقی حرکت کنیم و در بعد عقلانی نیز درست گام برداریم.
محمدجعفرسعیدیان فر        
شناخت گروه های ا جتماعی وآسیب شناسی آنها  درحکمت 372
«وَ قَالَ ع لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ  يَا جَابِرُ قِوَامُ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا بِأَرْبَعَةٍ  عَالِمٍ مُسْتَعْمِلٍ عِلْمَهُ وَ جَاهِلٍ لَا يَسْتَنْكِفُ أَنْ يَتَعَلَّمَ وَ جَوَادٍ لَا يَبْخَلُ بِمَعْرُوفِهِ  وَ فَقِيرٍ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ  فَإِذَا ضَيَّعَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ  اسْتَنْكَفَ الْجَاهِلُ أَنْ يَتَعَلَّمَ  وَ إِذَا بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ يَا جَابِرُ مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللَّهِ عَلَيْهِ كَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاسِ إِلَيْهِ  فَمَنْ قَامَ لِلَّهِ فِيهَا بِمَا يَجِبُ فِيهَا عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ الْبَقَاءِ وَ مَنْ لَمْ يَقُمْ فِيهَا بِمَا يَجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَّوَالِ وَ الْفَنَاءِ»
جابر مخاطب امام (ع) کیست؟
جابر فرزند عبداللَّه بن عمرو بن حزام انصاري از طائفه خزرج و کنيه ‏اش - ابو عبداللَّه و به قولي ابو عبدالرحمن يا ابو محمد - بوده و او يکي از بزرگان و اصحاب پيامبر اسلام (ص) و از ارادتمندان خاندان رسالت به شمار مي‏آيد.مادرش نسيبه دختر ابوعبداللَّه عبدالرحمان عقبةبن عدي است. جابر در کودکي همراه پدرش در عقبه دوم در جمع هفتاد نفري خدمت رسول‏خدا(ص)  در مکه رسيدند و با حضرت بيعت کردند ( اسد الغابه، ج 1، ص 256؛ الاصابه، ج 1، ص 434).به نقل ذهبي، جابر 94 سال عمر کرد و در جنگ بدر هجده ساله بوده است. (سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 337).جابربرا ساس  شخصيت اجتماعي و ايماني  وکُنش های  فعّالی که داشت، همواره مورد توجه بود و از کساني است که روايات بسيار زيادي از او به يادگار مانده و در تمام جنگ‏هاي پس از رسول خدا (ص) نيز شرکت داشته و در جنگ صفين در رکاب اميرالمؤمنين(ع) با شاميان جنگيد، جابر از اصحابي است که عمر طولاني کرد و سلام پيامبر خدا (ص) را به امام باقر (ع) که در خردسالي بود، ابلاغ نمود. او یکی از یاران برجسته ی پیامبر اسلام بود اما به دلیل نابینایی نتوانست در کربلا حاضر شود و از امام خود دفاع کند. و او اولين کسي بود که پس از شهادت امام حسين (ع) وارد کربلا شد و قبور شهداي کربلا را به همراه عطيه زيارت نمود.جابر سرانجام در سن 94 سالگي در سال 74 يا 77 هجري در حالي که چشمانش را از دست داده بود در مدينه دار فاني را وداع گفت و حاکم مدينه ابان بن عثمان بر او نماز خواند. او آخرين صحابي از ميان اصحاب و شرکت کنندگان در عقبه ثانيه بود که از دنيا رفت(اسد الغابه، ج 1، ص 257)
محورهای مطرح شده درحکمت 372:
1- رشد ما علاوه بر تعادل خودمان به تعادل در تعاملات و مناسباتمان بادیگران نیز مربوط است. هرکس باید به درستی  جایگاه خود را بشناسد و به وظیفه خود عمل نماید. انسان موجودی تنها نیست که در خلاء رها شده باشد و به صورت فردی بتواند به کمال وسعادت برسد. درست است در فرهنگ دینی ما هرکسی مسئول اعمال و در گرُوِ دستاورد خویش است: كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ(المدثر(74)آیه:38) ولی انسان از اُنس است، سعادت و کمال و مدنیت در چگونگی مناسبات انسانها و جوامع درخانواده و اجتماع شکل می گیرد همان گونه که افول و سقوط تمدنها در چگونگی فرهنگ ها و مناسبات اخلاقی اجتماعی اتفاق می افتد وخداوند در دوآیه از قرآن براین مسئله به صراحت تاکید می کند: ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ... (انفال(8)آیه: 53): «... إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ... (رعد(13)آیه: 11): خداوند نعمت ها و وضع قومی را تغییر نمی دهد مگر این که رفتار خود را تغییر دهند2- امام علی (ع) دراین حکمت خطاب به جابر ابن عبدالله انصاری به صورت انحصاری رشد وبالندگی وقوام جوامع رادر دنیا درمناسبات وتعاملات  وچگونگی روابط چهار گروه اجتماعی را  معرفی می کند وبا ذکر ویژگیهای مثبت آنها جنبه های منفی  را آسیب شناسی می نمایند. :وَ قَالَ ع لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ  يَا جَابِرُ قِوَامُ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا بِأَرْبَعَةٍ :
گروه های چها رگانه:
1-دانايى كه دانش خويش را به كار گيرد- بآن رفتار نمايد و بمردم بياموزد-  :عَالِمٍ مُسْتَعْمِلٍ عِلْمَهُ:2- نادانى كه از آموختن روى برنتابد واز از اينكه ياد گيرد شرم نكند  :وَ جَاهِلٍ لَا يَسْتَنْكِفُ أَنْ يَتَعَلَّمَ:3-  بخشنده‏اى توانگر كه از نيكى دريغ نكند، و به احسان خود (در باره ديگرى) بخل نورزد :وَ جَوَادٍ لَا يَبْخَلُ بِمَعْرُوفِهِ:4- و تهى‏دستى كه آخرت خويش به دنيا نفروشد :وَ فَقِيرٍ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ: 
آسیب شناسی وتاثیر گذاری گروه ها بریکدیگر:
۱. امام علی(ع) به آسیب شناسی گروه اول علما – دانایان- وتاثیر آن بردانش جویان ومتعلمین وآفت هائی که به آن دچار می شوند می پردازد و اولین آفت را این گونه مطرح می کنند. پس هرگاه دانا دانش خود راضایع وتباه كند، وهنگاميكه عالم علم خود را بكار نبرد :فَإِذَا ضَيَّعَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ:  جاهل از آموختن و ياد گرفتن ننگ خواهد داشت واز آموختن تن خواهد زد :اسْتَنْكَفَ الْجَاهِلُ أَنْ يَتَعَلَّمَ:دراین قسمت امام(ع) آفت ضایع شدن علم را مطرح می کنند.تضییع علم حدأقل سه صورت مهم دارد که توضیح کوتاهی پیرامون هریک از آنها می دهیم.
۲. تضییع علم در عمل: ‌نخستین و بدترین صورت تباه ساختن علم، عمل نکردن به آن است. چون حداقل سودی که باید از آن ببریم.کاربردی کردن وعمل به آن است علم، اگر به دیگران هم منتقل نشود و کسی را هم هدایت نکند، دست کم باید به خودِ عالم سود عملی برساند.واگر چنین نشد وکسی بداند، ولی عمل نکند آن علم را ضایع کرده است وشرمندگی آن بیشتر از شرمندگی ناشی از جهل است در خطبه ۱۱۰ نهج البلاغه می ‌فرماید: :إنَّ العالِمَ العامِلَ بِغَیرِ عِلمِهِ کالجاهِلِ الحائرِ الّذی لا یَستَفیقُ مِن جَهلِهِ: دانایى که برخلاف علمش عمل کند، به نادان سرگشته اى مى ماند که از مستىِ نادانی اش به هوش نیاید. این اولین بدبختی است که عالم مانند جاهل شود. اما بدتر از آن هم هست. : بَلِ الحُجَّةُ عَلَیه ِأعظَمُ، وَ الحَسرَةُ لَهُ ألزَمُ، و هُوَ عِندَاللّهِ ألوَمُ: بلکه حجّت بر چنین عالمى بزرگتر است و حسرتش بیشتر باشد و در پیشگاه خداوند، بیشتر سرزنش شود
۳ . تضییع علم در کتمان: ‌نوع دوم تضییع علم به کتمان، یعنی پنهان کردن آن است. وقتی که اظهار دانش و راهنمایی مردم موجب نجات آنها می شود، کسی نباید آنچه می داند را پنهان کند. ساده ترین شکل مخفی کردن علم، کتمان شهادت است. مثلاً اگر من از طلب شما از کس دیگری خبر دارم و احقاق حق شما هم منوط به اظهار این علم است، نباید از گفتن آن شانه خالی کنم و با شرایطی که در فقه گفته اند، اظهار آن لازم است.
بزرگترین جنایت ها و شدیدترین خیانت های تاریخ در اثر کتمان علم بوده است. اگر علمای یهود و نصاری که از حقانیت حضرت محمد(ص) و آله اطلاع داشتند، آن را مخفی نمی کردند وضع دینی مردم طور دیگری می شد کتمان علم به هنگام نیاز به اظهار آن، ضایع نمودن علم است و بد عاقبتی درپی دارد.
۴.  تضییع علم در تعلیم: ‌‌سومین شکل تباهی علم در مورد تعلیم و انتقال آن به دیگران است؛ به این صورت که  یک: علم خود را انبار کند و به کسانی که نیاز و اهلیت دارند، آموزش ندهد. دو: به کسانی آموزش دهد که ظرفیت ندارند و بد می فهمند و یا سوء استفاده می کنند. سه: در کیفیت و چگونگی آموزش ارزش علم را از بین ببرند.سود علم به آن است که موجب هدایت خودِ عالم و جامعه اش بشود؛ وگرنه به هدف خود نرسیده و ضایع شده است وامام(ع) دراین قسمت می فرماید وقتی علم چنین ضایع شد برجاهلان تاثیر می گذارد که بدنبال علم وآگاهی نروند وآموختن درنظام ارزشی جامعه جایگاهی نداشته باشد زیرا این عالمان وعلم آنها برای خودشان ودیگران هیچ تاثیر وسودی در برندارد بلکه باری هم بردوش آنها می باشد
۵. تضییع ثروت: و چون توانگر از نيكوكارى و احسان بخل ورزد، فقير آخرتش را به دنيايش مى‏فروشد  : وَ إِذَا بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ:  تهى دست نيز به ناگزير آخرت خويش به دنيا بفروشد. -كارهاى ناشايسته بجا مى‏آورد-  : بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ: 
چگونگی تضییع ثروت:
ثروت در جامعه همانند خون دربدن انسان باید جریان داشته باشد وهرگونه انباشت ثروت خروج از تعادل است وجامعه را دچار اضطراب وناهنجاریهای اجتماعی می کند ثروت باید درگردش وچرخ تولید وصنعت ونیاز زندگی انسانها را عادلانه برآورد واگر دردست گروهی خاص انباشته شد وبدون توجه به نابرابری  اجتماعی به زراندوزی پرداختند تضییع ثروت است وتاثیر متقابل آن بگفته امام علی(ع)درهمین فراز از حکمت این است که فقرا ونیازمندان به سوی خلاف های متعدد وناهنجاری مختلف کشیده می شوند.ثروتمندان با سخاوت خود باید نیازمندان را دستگیری کنند وگرنه برای رفع نیازخود به گناه وخلاف قوانین دین کشیده می شوند وبه تعبیر حضرت(ع)  ناگزير آخرت خويش به دنيا می فروشد  :وَ إِذَا بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ   بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ:  ودرآخرین فراز امام خطاب به جابر چنین می فرمایند . هر كه از نعمتهاى خداوندى- دارائى و دانائى وموقعییت اجتماعی و مانند آنها- بيشتر بهره يابد، :یَا جَابِرُ مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللَّهِ عَلَيْهِ: درخواستهاى مردم باو بسيار مى‏گردد :كَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاسِ إِلَيْهِ : پس هر كس در پاسخ آن نيازها به گونه‏اى مناسب براى خدا برخيزد، زمينه‏ى ماندگارى و تداوم نعمتها را فراهم ساخته باشدوخداوند هم درقرآن اعلام می کند اگرسپاس گزاری –شکر- کنید قطعا نعمت های شمارا افزون خواهم کرد :وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ‏ لَأَزيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابي‏ لَشَديدٌ(ابراهیم(14)آیه:7):  :فَمَنْ قَامَ لِلَّهِ فِيهَا بِمَا يَجِبُ فِيهَا عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ الْبَقَاءِ: و هر آن كه به بايستگى عمل نكند، نعمتها را به زوال و نيستى مى‏سپرد  :وَ مَنْ لَمْ يَقُمْ فِيهَا بِمَا يَجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَّوَالِ وَ الْفَنَاءِ :  ودراین آخرین فراز به این نکته باید توجه شود که شکر نعمت ثروت فقط پاسخ مستقیم وبخشش به مستمندان نیست بلکه دردنیای امروز یکی از بزرگترین شکر کنندگان تولید کنندگان هستند که باکار کرد ثروتشان چرخ زندگی انسانهای زیادی به گردش می افتد وبه تعبیر امام رضا(ع) توسط زندگی کردن آنان معاش وزندگی دیگرانی زیبا می شود :مَنْ حَسَّنَ مَعَاشَ غَيْرِهِ فِي مَعَاشِهِ: تحف العقول  ص448:وکفران کنندگان ربا خوران وکسانی هستند که با انباشت ثروت فقط به فکر منافع خویش اند وثروت آنان تاثیری در بهبودزندگی و معیشت دیگران ندارد
محمدصادق کاملان عضو هیئت‌ علمی دانشگاه مفید با بیان اینکه امام حسین(ع) به دنبال تشکیل حکومت نبود، بلکه به دنبال تحول فکری و فرهنگی بود، افزود: پیام اساسی عاشورا همان پیام وحی الهی و پیامبر(ص) است، گذر زمان اخلاق را کهنه نمی‌کند؛ در دوره مدرن اخلاق و عقلانیت جایگاه خودشان را دارند و اینکه انسان نباید کورکورانه چیزی را بدون منطق بپذیرد، یک اصل ثابت است.
اساس، پایه‌ها و اصول وحی اسلامی در سور مکی است. سوره‌های مدنی تفصیل سوره‌های مکی هستند. ابتدا باید دید پیام‌ سوره‌های مکی چیست. آنچه در سوره‌های مکی بر آن‌ها تاکید شده، بحث فرهنگی است؛ یعنی خداوند می‌خواهد فرهنگ جامعه را متحول کند تا فرهنگ جامعه از شرک به توحید ارتقاء پیدا کند. این تحول اولین پیام قرآن است که دست از توهم و خیال‌بافی‌ها بردارید و عقلانیت و تفکر ر ا معیار، ملاک و منطق خود قرار بدهید، این پیام را امام حسین(ع) نیز از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا دنبال کردند. امام(ع) از همان اول که حرکت می‌کنند، می‌فرمایند: انّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب». می‌گوید حرکت من یک منطق دارد، حرکت من به براساس منطق ظالمان نیست که برای تفرج، تفریح و کشورگشایی و به دست آوردن اموال دیگران و نظیر این‌ها قیام و حرکت بکنند، بلکه تمام منطق و هدف من در این حرکت عمل به سیره جدم رسول خدا و پدرم امام علی(ع) است تا آن را در جامعه نهادینه کنم.
کتاب خدا در ۸۲ سوره مکی بر روی فرهنگ جامعه کار می‌کند. نمی‌گوید چه چیزی حلال و چه چیزی حرام است و اینکه چه کاری را چگونه انجام بدهید و یا انجام ندهید. وقتی که پیامبر(ص) وارد مدینه می‌شوند، آیات‌الاحکام نازل می‎شود که حداکثر ۵۰۰ آیه است، یعنی از ۶۶۳۴ آیه قرآن، ۵۰۰ آیه آن مربوط به احکام است، ولی باقی آن مربوط به اخلاق و معارف دین است. مثلا سوره یوسف که ۱۱۱ آیه دارد، عمده آن راجع به مسائل اخلاقی است.به گزارش ایکنا از اصفهان، در طول تاریخ تفاسیر و تحلیل‌های متفاوتی از اهداف و فلسفه قیام عاشورا از سوی اندیشمندان شیعه و حتی اهل‌سنت ارائه شده است. کسانی مثل «شیخ مفید» و «سید مرتضی» قائل به این هستند که هدف قیام امام حسین(ع) از ابتدا تشکیل حکومت اسلامی بود، ولی زمانی که حضرت مجبور شدند بین بیعت با یزید و شهادت، یکی را انتخاب کنند، گزینه دوم را انتخاب کردند، البته تلاش کردند که از جنگ جلوگیری کنند، ولی موفق نشدند و بین عزت و ذلت، عزت را انتخاب کردند. در میان متفکران معاصر کسانی مثل مرحوم «صالحی نجف آبادی» با نظر شیخ مفید و سید مرتضی هم عقیده هستند. ولی کسانی مثل مرحوم «دکترعلی شریعتی» معتقد است امام حسین(ع) از ابتدا به خاطر شهادت قیام کرد و می‌خواست با شهادت خود مشروعیت نظام سیاسی حاکم بر جامعه را به چالش بکشد. دیدگاه مرحوم «شهید مطهری» جمع بین این دو دیدگاه است. وی تشکیل حکومت را جزء اهداف قیام امام می‌داند، ولی بیش‌تر بر امر به معروف و نهی از منکر تأکید می‌کند. حتی تعدادی از روشنفکران این دیدگاه را مطرح می‌کنند که حادثه عاشورا برای انتقام جویی از جنگ‌های صدر اسلام شکل گرفت. خبرنگار ایکنا در همین رابطه گفت‌وگوی باحجت‌الاسلام کاملان، عضو هیئت‌علمی دانشگاه مفید داشته است که متن آن را در ادامه می‌خوانید با این توضیح که دیدگاه‌ها و موضوعات مورد اشاره در این مصاحبه تنها نقطه نظرات مصاحبه شونده گرامی است و ایکنا در صدد تایید و یا رد هیچ کدام از این مطالب نیست.
آنچه دراین مصاحبه می‌خوانید:
اساس، پایه‌ها و اصول وحی اسلامی در سور مکی است
ایکنا: اگر براساس یک نگاه قرآنی، اخلاقی، تاریخی و انسانی بخواهیم به قضیه عاشورا نظر کنیم، به نظر شما مهم‌ترین پیام‌های عاشورا چه بود؟ و اینکه اصلا آیا واقعه عاشورا یک قیام و انقلاب به معنای مصطلح آن در علوم سیاسی و نظامی بود و یا یک حرکت اصلا‌ح‌طلبانه برای امر به‌معروف و نهی از منکر؟
کاملان: قبل از اینکه به این سوال پاسخ بدهیم، باید دید پیام‌های خود قرآن و بعد از آن پیام پیامبر(ص) که پیام‌آور قرآن هستند، چیست و سپس به پیام وصی پیامبر(ص) یعنی امام حسین(ع) بپردازیم. سوره‌های قرآن به دوسته مکی و مدنی تقسیم می‌شوند؛ از ۱۱۴ سوره قرآن‌کریم، ۸۲ یا ۸۳ سوره مکی هستند، یعنی در مکه نازل شده‌اند و باقی سوره‌ها نیز در مدینه بر پیامبر(ص) نازل شده است که به آن‌ها مدنی می‌گوییم. وقتی که به سوره‌های مکی نظر می‌کنیم، هیچ‌کدام از آیات ‌احکام را در آن سوره‌ها نمی‌بینیم، جز وجوب نماز. نماز از روز اول واجب شده و به پیامبر(ص) و مومنان امر شد که نماز را اقامه کنند. بنابراین از واجبات، تنها نماز است که در مکه نازل شده و سایر واجبات و آیات مربوط به محرمات در مدینه بر پیامیر(ص) نازل شده است. در واقع آیات‌الاحکام از سال دوم هجرت پیامبر(ص) به مدینه، بر ایشان نازل شده است. بنابراین باید دید در ۸۳ سوره مکی، چه محتوا و پیام‌هایی است و اینکه در ۱۳ سالی که پیغمبر(ص) در مکه بودند، چه پیام‌هایی را برای جامعه جاهلیت آن دوران مطرح کرده‌اند.
اساس، پایه‌ها و اصول وحی اسلامی در سور مکی است؛ سوره‌های مدنی تفصیل سوره‌های مکی هستند. ابتدا باید دید پیام‌ سوره‌های مکی چیست. آنچه در سوره‌های مکی بر آن‌ها تاکید شده، بحث فرهنگی است؛ یعنی خداوند می‌خواهد فرهنگ جامعه را متحول کند تا فرهنگ جامعه از شرک به توحید ارتقاء پیدا کند. خداوند خطاب به بت‌پرستان می‌گوید این بت‌ها که خود ساخته‌اید و می‌پرستید دخالتی نمی‌توانند در زندگی و سرنوشت شما داشته باشند و مرگ و روزی شما دست‌ آن‌ها نیست. لذا این یک تحول عجیب است و خداوند می‌خواهد این منطق را مطرح می‌کند تا آن منطق باطل بت‌پرستان را رد کند.
خداوند می‌گوید بیایید عبادت و پرستش را براساس یک منطق عقلانی بپذیرید و انجام بدهید، خداوند می‌فرماید: «قُل هذِهِ سَبيلي أَدعو إِلَى اللَّهِ عَلى بَصيرَةٍ أَنا وَمَنِ اتَّبَعَني، وَسُبحانَ اللَّهِ وَما أَنا مِنَ المُشرِكينَ»، یعنی می‌گوید من، همه مومنان و گروندگان وحی را به بصیرت، تفکر، تعقل، برهان و استدلال دعوت می‌کنم، نه براساس تخیل. در واقع می‌خواهد یک نوع انقلاب در ذهن انسان ایجاد کند که آن‌ها را از خیال و خیال‌بافی و توهم‌ها نجات دهد و آن‌ها را به سوی تفکر و تعقل بکشاند. پیامبر(ص) این کار را در ۱۳ سال دوران حضورشان در مکه انجام دادند و همه سختی‌ها و فشارها را هم در این راه متحمل شدند، ولی با این حال یک‌سری انسان‌های مومن و موحد تربیت کردند. بعد از آنکه پیامبر(ص) از مکه به مدینه آمدند، در آنجا زندگی را از ابتدایی‌ترین مسائل شروع کردند و آرام آرام آن را رشد و توسعه دادند.
این تحول اولین پیام قرآن است که دست از توهم و خیال‌بافی‌ها بردارید و عقلانیت و تفکر ر ا معیار، ملاک و منطق خود قرار بدهید، این پیام را امام حسین(ع) نیز از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا دنبال کردند. امام(ع) از همان اول که حرکت می‌کنند، می‌فرمایند: انّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب». می‌گوید حرکت من یک منطق دارد، حرکت من به براساس منطق ظالمان نیست که برای تفرج، تفریح و کشورگشایی و به دست آوردن اموال دیگران و نظیر این‌ها قیام و حرکت بکنند، نه. می‌گوید: انّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا .... منطق من، اطلاح‎طلبی و اصلاح‌گری است «وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب»؛ می‌گوید تمام منطق و هدف من در این حرکت – حالا شما هر اسم دیگری نظیر نهضت، انقلاب، تحول و ... بخواهید روی آن بگذارید- عمل به سیره جدم رسول خدا و پدرم امام علی(ع) است تا آن را در جامعه نهادینه کنم.
 تحلیل‌هایی از هدف قیام امام حسین(ع) مطرح شده که نمونه بارز آن دیدگاه مرحوم آیت‌الله صالحی نجف‌آبادی است که در دهه ۵۰ و اوایل انقلاب مورد توجه قرار گرفت. براساس این دیدگاه، امام حسین(ع) از اول به دنیال تشکیل حکومت اسلامی بودند. ولی شواهد و قرائن موجود با نظر ایشان اصلا سازگار نیست، چگونه کسی که می‌خواهد حکومت تشکیل بدهد، با زن و بچه خودش حرکت می‌کند؟
ایکنا: البته خود مرحوم صالحی نجف‌آبادی در کتاب شهید جاوید سعی کرده این نظریه را براساس شواهد و استدلال‌های تاریخی تثبیت کند، مثلا یک نمونه آن تأکید ایشان بر وجود نیروهای رسمی و امدادی در کوفه و بصره است که آماده ورود امام به کوفه بودند.
کاملان: اول باید به این سوال جواب داد چرا امام حسین(ع) از مدینه خارج شدند؟ آن هم با توجه به اینکه مدینه مسقط‌الرأس‌ اوست، حرم جدش رسول خداست، مادرش در آنجا دفن است، محل نزول وحی است؛ حالا با این اوصاف چرا امام حسین می‌خواهد اینجا را ترک کند؟ همه هم به ایشان می‌گفتند چرا می‌خواهید بروید؟ مثلا برادرش محمدبن حنفیه این را به امام حسین(ع) می‌گوید. اما حرف امام(ع) این بود که من دنیال یک جایگاه امن می‌گردم که در آنجا در امان باشم. بنابراین مرحوم صالحی این قسمت موضوع را نمی‌بیند. نامه‌هایی که از مردم کوفه آمد، زمانی به دست امام حسین رسید که ایشان در مکه بودند. من سوالم این است که امام قبل از اینکه به مکه برسند و نامه‌های مردم کوفه به دست‌شان برسد، چرا از مدینه خارج شدند؟
ایکنا: چون یزید از ولید بن عبته فرماندار مدینه خواسته بود تا از امام حسین(ع) بیعت بگیرد.
کاملان: بله، امام بیعت نکرد چون که بیعت با یزید خلاف سیره پدرش حضرت امیر(ع) بود. امام علی(ع) هم در شورای معروف تعیین خلیفه فرمودند که من براساس کتاب خدا و سنت رسول الله(ص) عمل می‌کنم و کاری به روش شیخین و دیگران ندارم. امام حسین(ع) می‌گوید من براساس سیره جدم عمل می‌کنم، اما حالا که بیعت نمی‌کند، بگوییم می‌خواهند برود قیام کند و حکومت کند؟ نه، این طور نیست، بلکه امام می‌فرماید: «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ» این آیه درباره حضرت موسی(ع) است، امام حسین(ع) هم همین آیه را می‌خوانند. یعنی در حالی از مدینه خارج شدند که آنجا امنیت نداشتند. فرمایش مرحوم صالحی نجف‌آبادی نظر به بخشی از فرمایشات امام(ع) است، اما ایشان بخش‌های مفصل دیگر این قصیه را نادیده می‌گیرد.
منظور من این است که هدف امام حسین(ع) از قیام، عمل به کتاب خدا و سبره جدش بود. کتاب خدا در ۸۲ سوره مکی بر روی فرهنگ جامعه کار می‌کند. نمی‌گوید چه چیزی حلال و چه چیزی حرام است و اینکه چه کاری را چگونه انجام بدهید و یا انجام ندهید. وقتی که پیامبر(ص) وارد مدینه می‌شوند، آیات‌الاحکام نازل می‎شود که حداکثر ۵۰۰ آیه است، یعنی از ۶۶۳۴ آیه قرآن، ۵۰۰ آیه آن مربوط به احکام است، ولی باقی آن مربوط به اخلاق و معارف دین است. مثلا سوره یوسف که ۱۱۱ آیه دارد، عمده آن راجع به مسائل اخلاقی است.
ایکنا: در صحبت‌های خودتان گفتید که امام برای حفظ جانشان از مدینه خارج شدند، منظور شما از خروج با نیت حفظ جان چیست، یعنی نمی‌شود بگوییم که خدای نکرده امام از روی ترس از مدینه خارج شدند. اگر امکان دارد تفاوت بین جبون به معنای ترسو و بزدل به مثابه یک زذیله و ضعف اخلاقی و «خائف» را در آیه‌ای که به آن اشاره کردید، توضیح بیشتری بفرمایید؟
کاملان: جبن و ترس شخصی این است که انسان به خاطر خود و منافع شخصی و شرایط زندگی خودش از چیزی می‌ترسد و می‌خواهد این‌ها را حفظ کند؛ خب این نوعی ترس است که البته جز اخلاق رذیله هم است، اما آنچه که امام حسین(ع) به آن توجه دارند، این است که اکنون شرایط شرایطی نیست که بخواهد با آن‌ها مقابله کند و با آن‌ها در یک جنگ نابرابر درگیر شود، چون امام(ع) تنها که خودش به معنای یک شخص نیست، بلکه ایشان در جایگاه امام هستند، امام به موقعیت امامت و رهبری جامعه توجه دارند و نمی‌توانند خیلی راحت خودشان را در معرض خطر قرار بدهند. عقل حکم می‌کند که انسان باید با حفظ شرایط و موقعیت خاصی که دارد حرکت کند. امام در آن شرایط نمی‌خواست که بدون هیچ زمینه‌ای و آماده نبودن شرایط در مقابل یزید قرار بگیرد.
البته در نقطه مقابل توجیهاتی هم شده که امام باید مظلومانه کشته و یا شهید شوند، تا خون شهید آثار خودش را نشان دهد. در برخی زیارت‌ها نیز آمده که او «قتیل العبرات» است، یعنی برای این کشته و شهید شد که مردم برای او اشک بریزند و گریه کنند. در اینجا باید دید آیا شخصیت امام به عنوان یک رهبر جامعه این است که فقط شهید شود تا دیگران برای او گریه کنند؟ البته این‌ها به بحث مفصلی نیاز دارد. از گفتار خود امام(ع) نمی‌توانیم چنین استنباط کنیم که ایشان می‌خواستند حکومت یزید را سرنگون کرده و خودشان حکومت کنند. امام(ع) به خوبی می‌دید که اکنون شرایط تشکیل حکومت وجود ندارد و اصلا هم در عبارات و سخنان ایشان چیزی که چنین هدفی را بیان کند، وجود ندارد. امام حسین(ع) در جواب نامه کوفیان می‌گویند شما از من دعوت کردید و من هم مسلم را به سوی شما می‌فرستم تا اوضاع کوفه را برای من گزارش کند، این موضوع اصلا به معنای این نیست که امام به دنبال زمامداری و حکومت بودند.
ایکنا: یعنی در واقع شما می‌گویید امام حسین(ع) به دنبال تشکیل حکومت نبودند و تنها به دنبال امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح جامعه بودند؟
کاملان: بله درست است، به خاطر اینکه عقلانیت و اخلاق را در جامعه پیاده کنند، اگر در جامعه‌ای اخلاق و عقلانیت حاکم باشد، احکام اسلامی هم در آن جامعه رعایت و اجرا می‌شود. در یک جامعه اخلاقی و عقلانی، به طور طبیعی قوانین اجرا می‌شود و در چنین جامعه‌ای قوانین وحیانی در مقایسه با قوانین بشری بیشتر مورد پذیرش قرار می‌گیرد. امام(ع) می‌خواست اخلاق و عقلانیت را در جامعه حاکم کند، جامعه‌ای که براثر انحراف، اخلاق و عقلانیت در آن از بین رفته است.
ایکنا: عصر امروز که به عنوان عصر مدرنیته شناخته می‌شود، چه ویژگی‌ها و خصوصیاتی دارد و انسان مدرن به تبع جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، از چه ویژگی‌ها و خصوصیاتی برخوردار است و چه خطراتی انسان و جامعه مدرن را تهدید می‌کند؟ این سوال را از این بایت مطرح کردیم که بدانیم پیام‌های عاشورا چقدر می‌تواند پاسخگوی بحران‌های موجود در عصر مدرنیته باشد؟ مثل بحران هویت، به حاشیه رفتن اخلاق و معنویت در جامعه و این‌که عده‌ای به دنبال قداست‌زدایی از مفاهیم و ارزش‌های دینی هستند.
کاملان: قبلا گفتم که پیام اساسی عاشورا و امام حسین(ع)، همان پیام وحی الهی و پیامبر(ص) است و براساس تقسیم بندی سورهای مکی و مدنی گفتم که عمده سوره‌های قرآن مربوط به اخلاق، معارف دین و عقلانیت است. گذر زمان اخلاق را کهنه نمی‌کند. اینکه می‌گوییم عدالت خوب است، ظلم بد است، راستگویی خوب است، دروغ‌گویی زشت است، تجاوز به حقوق دیگران قبیح است، استعمار و استثمار انسان توسط انسان‌های دیگر زشت وقبیح است، همه جزء احکام عقل عملی است که هیچ‌گاه کهنه نمی‌شود. در رساله‌ای از افلاطون به نام(....) دیالوگی بین سقراط و .... مطرح شده که در آنجا بحث برسر عدالت است و اینگونه مطرح می‌شود اینکه عدالت خوب است، چون خدایان آن را خوب می‌دانند و یا نه، چون عدالت خوب است، خدایان به آن امر می‌کنند؟ سقراط می‌گوید عدالت ذاتا نیک و خوب است، چون عقل می‌گوید و خدایان هم اگر به عدالت امر می‌کنند، به خاطر این است که حکم ذاتی دارد. حسن و قبح ذاتی این مسائل از زمان سقراط مطرح بوده، اگر هم قبل از سقراط چنین مسائلی مطرح بوده، چیزی به دست ما نرسیده است. بنابراین این‌ها مسائلی نیستند که در دوران مدرن کهنه شوند. در دوره مدرن اخلاق و عقلانیت جایگاه خودشان را دارند و اینکه انسان بنیاد کورکورانه چیزی را بدون منطق بپذیرد، یک اصل ثابت است.
ایکنا: به نظر شما چرا اهداف و پیام‌های عاشورا برای جامعه امروز به درستی تفهیم و تبیین نشده است؟ چه عواملی باعث می‌شود معارف دینی و به خصوص همین موضوع پیام‌های عاشورا برای جامعه تبیین نشود؟
کاملان: اگر منطق، اخلاق و عقلانیت در جامعه حاکم شود، دیگر مردم حاضر نیستند هر حرفی را از هر کسی بپذیرند و زیر بار هر حرف و امر و نهی‌ بروند، بلکه منطق و استدلال می‌خواهند. در چنین جامعه‌ای حکومت کردن افراد جاهل، چپاول‌گر، ناباب، دروغگو امکان ندارد. خب کسانی که با چنین منش و روشی مخالف باشند می‌گویند باید جلوی اخلاق و عقلانیت مردم را گرفت و آن‌ها را تا حدی که بتوانند امور روزمره خودشان را سپری کنند و یا اختراعی در فیزیک و مباحث علمی داشته باشند، آزاد گذاشته شوند، اما در مباحث علوم اجتماعی، و معنوی نباید ورود پیدا کنند.
به قول قرآن ملأ و مترف، ملأ یعنی کسانی که چشم انسان را خیره می‌کنند و یا مترف و همان ثروت‌مندان سد راه هستند، این‌ها از اول نمی‌گذاشتند که انبیا پیام خدا را به مردم برسانند، چون مردم با شنیدن پیام خدا حیات طبیه پیدا می‌کنند، چنان که خداوند می‎فرماید: وحی الهی و دعوت حضرت رسول(ص) موجب حیات فکری، معنوی و عقلی جامعه می‌شود، اما عده‌ای نمی‌خواهند به رشد عقلی و اخلاقی برسند، بلکه آن‌ها را در حداقل‌ها نگه می‌دارند.
ایکنا: در نهضت حسینی اخلاق و کرامت انسانی چگونه معنا می‌شود و اینکه منظور امام حسین از این سخن که فرمودند اگر دین ندارید، آزاده باشید، دقیقا چیست؟
کاملان: امام(ع) دعوتش به پذیرش اخلاق و عقلانیت است. امام در آن لحظه نمی‌گوید چگونه نماز بخوانید، چگونه سجده و رکوع بروید، چه‌طور طهارت بگیرید، چه‌طور روزه بگیرید، نه امام آن لحظه دنبال چنین مسائلی نیست، بلکه می‌خواهد تحول در عقل، دیانت و اخلاق جامعه ایجاد کنند. امام(ع)می‌گوید اگر دین ندارید، آزاده باشید، یعنی جان و روح دین را در زندگی خود پیاده کنید. این حریت و آزادگی انسان را از بردگی یزید و یزیدیان خارج می‌کند.
محمدتقی فاضل‌میبدی
اگر کسی بگوید رویداد عاشورا از تراژیک‌ترین و غم‌بارترین رخدادهای تاریخ بشر بوده، سخن صوابی است و حساس‌ترین فراز تاریخ اسلام بی‌هیچ تأمل، این رویداد تلخ بوده است که برای موروثی‌کردن خلافت، اولاد رسول خدا را در مسلخ سیاست سر بریدند. در یک کلام می‌توان گفت عاشورا یعنی تقابل عدل و ظلم یا عقل و جهل یا دین حقیقت و عقلانیت در برابر دین جهالت و ضلالت. شگفت اینکه امام حسین (ع) پیش از واقعه عاشورا و در روزگار شکل‌گیری حکومت امویان در سخنانی عالمان دین را خطاب و مورد توبیخ قرار داده است و سرگذشت آنان را سرگذشت عالمان یهود و مسیحی می‌داند که در برابر گناهان بزرگ و فساد خلفا، بی‌تفاوت نشستند. در کتاب تحف‌العقول در سرآغاز گفتار امام حسین چنین آمده است: «فاعتبروا بما وعظ الله به أولیائه من سوء ثنائه علی الأحبار إذ یقول: لولا ینهاهم…/ ای بندگان خدا شما را به تقوای خدا سفارش می‌کنم و از دنیا و گرایش به نعمت‌های خیال‌انگیز و مقام و موقعیت نشاط‌زای آن که ارزش جایگزینی برای آنچه خدا به عنوان زینت برای (شما) عالمان پسندیده و کرامت و نعمت‌های آخرت که به (شما) عالمان عطا خواهد کرد، ندارد؛ حذر می‌دهم‌، زیرا آخرت برای باتقوایان است و حسرت، پشیمانی و عذاب طولانی برای ستمگران؛ پس از نصیحت‌های خدا به اولیائش در قالب سرزنش از مجتهدان یهود و نصاری عبرت بگیرید؛ آنجا که می‌فرماید: چرا دانشمندان نصاری و علمای یهود، آنها را از سخنان گناه‏آمیز و خوردن مال حرام، نهی نمی‏کنند؟! چه زشت است عملی که انجام می‏دادند! کافران بنی‌اسرائیل، بر زبان داوود و عیسی بن مریم، لعن (و نفرین) شدند!… آنها از اعمال زشتی که انجام می‏دادند، یکدیگر را نهی نمی‏کردند؛ چه بدکاری انجام می‏دادند!» (تحف العقول) همچنین می‌فرمایند «و إنما عاب الله ذلک علیهم لأنهم کانوا یرون من الظلمه الذین بین أظهرهم الأمر المنکر من الفساد فی بلادهم فلا ینهون عن ذلک رغبه فیما کانوا ینالون منهم ورهبه مما کانوا یحذرون/ خداوند فقط به این دلیل بر آنان عیب می‌گیرد که می‌بینند دولتمردان ستم می‌کنند و مرتکب منکر و زشتی می‌شوند، ولی آنان را نهی نمی‌کنند…
خود را به ندیدن و نشنیدن می‌زنند و نمی‌خواهند ببینند و بشنوند، تا تکلیفی بر دوششان نیاید در‌حالی‌که باید گوش‌ها را برای شنیدن تیز و چشم‌ها را برای دیدن باز کنند و پی‌جویی کنند و اطلاع بگیرند و استیضاح و نهی کنند و مخالفت خود را آشکار کنند و…». انتقاد از عالمان دینی در مسیحیت و یهودیت- که در قرآن آمده – برای این است که فساد، سطوح مختلف جامعه را فراگرفته بود و علمای دین سکوت اختیار کرده بودند. در روزگار پس از پیامبر سکوت زهاد و برخی عالمان باعث شد جامعه از مسیر عدالت خارج شود. امام حسین این سکوت را توجیه‌گر بیداد خلافت می‌داند. ای کاش گویندگان در این روزگار که ستم جوامع اسلامی را فراگرفته، از میانمار تا حوزه شامات، تاریخ درست دین، به‌ویژه امام حسین را برای مردم درست بازخوانی می‌کردند و عناصر فسادی را که موجب پیدایش حاکمیت امویان شد، در تاریخ کشف می‌کردند تا دگربار جامعه مسلمین گرفتار چنین مصائبی نشود. در تاریخ، برای اینکه انسان‌ها با گوهر عاشورا آشنا نشوند، سودجویان و دین‌ابزاران تلاش برای تحریف آن کرده‌اند. به تعبیر شهید مطهری: «متأسفانه در طول تاریخ، تحریف‌هایی چه در انگیزه‌ها و اهداف، چه در چهره‌های حماسه‌ساز و چه در برنامه‌های مربوط به عاشورا انجام شد. برخی به شکل و برخی به افراد برمی‌گردد» جالب‌تر اینکه مرحوم مطهری مظلومیت امام حسین را در روز عاشورا و شهادتش به دست افراد سنگدل نمی‌داند و بلکه مظلومیت او را از فرهنگش می‌داند و می‌گوید: «برای مصیبت امام حسین (ع) و اهل بیتش (س) به خاطر آن همه زجرهای روحی و جسمی و ضربات شمشیرها نباید گریست، بلکه باید به خاطر مظلومیت و دروغ‌پردازی‌هایی گریست که مقام حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را متنزل می‌کنند». می‌توان گفت نخستین تحریف‌کنند‌گان عاشورا امویان و سپس عباسیان بودند؛ زیرا پیام عاشورا را در تضاد با خود می‌دانستند. از آنجا که این حادثه جنبه‌های عاطفی بزرگی دارد و می‌تواند پیوندی با احساسات مردم داشته باشد، در نتیجه زوایای عقلی و تحلیلی آن مغفول مانده است. شاید علت اینکه نگذاشته‌اند حقیقت این پیام برای همگان روشن شود، چون می‌توان برای آن مدل‌سازی کرد و الگو را از امام حسین (ع) گرفت. نهی‌ازمنکر که جزء رسالت اصلی امام حسین بود، بیشتر به منکراتی برمی‌گشت که اخلاق و عقلانیت و آزادگی را هدف گرفته بود و شکل و قالب اسلام را حفظ ولی محتوا را تحریف کرده بود. به نام دین نزدیک‌ترین یاران پیامبر را تبعید یا شهید کردند. ثروت مسلمین را در میان عده‌ای خاص و نزدیکان خلیفه تقسیم کردند. غیرعرب را «عجم» یعنی گنگش و موالی خواندند و عرب را بر غیرعرب برتری بخشیدند و شعار «ان اکرمکم عند الله اتقیکم» را نادیده انگاشته و خلافت اسلامی را به شکل موروثی در خاندان اموی و عباسی منحصر دانستند. منکری که امام حسین برای مبارزه با آن تا پای جان ایستاد در یک کلام انحراف امارت بر مسلمین بود.
آرمان- راضیه فراهانی: بحث رفتن شهردار تهران از بهشت دوباره مطرح شده است. به طوری که در تمام جوامع سیاسی درباره رفتن یا ماندن محمدعلی افشانی از شهرداری تهران صحبت می‌کنند. چند روز گذشته خبری در رسانه‌ها پیچید مبنی بر آنکه وزارت کشور نامه‌ای به شهرداری تهران ارائه داده و در آن مطرح کرده است که شهردار تهران بازنشسته بوده و مشمول قانون بازنشستگی است. این خبر موضوع جدیدی از خبرها را در رسانه‌ها پیچاند، اما یکی از اعضای شورای شهر روز گذشته در گفت‌وگویی درباره این نامه مطرح کرد: هنوز از وزارت کشور در خصوص وضعیت آقای افشانی نامه‌ای دریافت نکرده‌ایم. حسن خلیل‌آبادی افزود: وقتی وزارت کشور کتبا به شورا یا شهرداری اعلام کند که قانون منع به‌کارگیری بازنشستگان شامل شهردار تهران می‌شود، بعد از آن جلسه می‌گذاریم و در خصوص وضعیت شهردار بحث و بررسی می‌کنیم. به دنبال این موضوع روزنامه «آرمان» گفت‌وگویی با آیت‌ا... سیدحسین موسوی‌تبریزی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم داشته است که در ادامه متن این گفت‌وگو را می‌خوانید.
تغییرات مدیریتی به‌خصوص در پایتخت تا چه اندازه در روند عملکردها تاثیرگذار است؟
اگر تغییرات بی‌دلیل رخ دهد و دائما مسئولان را از جایگاه خاص کنار بگذارند قطعا برنامه‌های مسئولان با مشکل رو‌به‌رو شده و این موضوع به یک معضل می‌رسد.
اخیرا شاهد جابه‌جایی شهردار تهران بودیم و دوباره این اتفاق در پایتخت در حال رخ دادن است.
پیشنهاد هیات دولت بر آن بوده که سن بازنشستگی 70 سال باشد و در ادامه مجلس این پیشنهاد را پذیرفت، چرا که افراد بالای 70 سال دیگر توان و قدرت افراد 40-50 سال را ندارند. از تجربیات افراد بالای 70 سال می‌توان استفاده کرد و همچنین آنها هم می‌توانند در یادداشت‌هایی تجربیات خود را بنویسند. در کشور افرد باسواد و پرتوان بسیار وجود دارند که متاسفانه بیکار هستند. به معنای دیگر مشکل کشور ما بیکاری باسوادهاست. در بسیاری از کشورهای دیگر بیکاری زیاد است، اما بیکاری در قشر کم‌سوادها یا بی‌سوادها موج می‌زند نه در قشر تحصیلکرده. قانون را نمی‌توان تغییر داد چرا که این قانون، قانون بسیار خوبی است. اگر این قانون شامل شهرداران می‌شود بنابراین باید شامل تمام شهرداران شود. هنگامی که فرد 70 ساله را با یک فرد 50 ساله مقایسه کنیم، قطعا به این موضوع خواهیم رسید که فرد 50 ساله فرد مناسب‌تری خواهد بود.
اخیرا مطرح شده که شهردار پایتخت همتراز وزراست، بنابراین آقای افشانی مشمول این قانون نمی‌شود.
اگر در قانون آمده باشد که شهردار پایتخت همتراز وزراست می‌توان گفت این موضوع درست خواهد شد، اما ابتدا باید مجلس آن را تصویب کند. در صورت تصمیم به تغییر شهردار، اعضای شورای شهر باید هرچه سریع‌تر یک فردی را به عنوان سرپرست انتخاب کنند. قانون برای یک نفر نباید نادیده گرفته شود.
طبق اظهارات برخی اعضای شورا این قانون اصلاحیه‌ای خواهد خورد.
در صورت اصلاحیه در مجلس پس آقای شهردار می‌تواند باقی بماند. طبق قانون و مقررات با شهردار انتخاب و یا تثبیت شود. این قانون تصویب شده و باید براساس قانون رفتار شود. اگر مجلس اصلاحیه را دوفوریتی اعلام کند می‌توانند نتیجه این موضوع را هرچه زودتر رسیدگی کنند.
هادی سروش
قبل ورود؛ لطفا این عبارت را با دقت بخوانید:«...اگر بنا باشد حضرت آقا به گفته لاریجانی درباره تصویب این لایحه چنین فرمایشی کرده باشند، خودم اولین نفری خواهم بود که از ولایت ایشان صرفنظر می کنم.» شخصِ گوینده این سخن، محط نظر نیست. بلکه آنچه مورد دقت است این نکته است که این سخن نمی تواند بدون پشتوانه «اعتقادی و جریانی» باشد، حتما پشت این عبارت پر خطر ، اعتقادی باطل و جریانی پرآشوب نهفته است. روی سخن در این نوشته؛ با آن اعتقاد باطل وجریان آشوبگر است.
در حاکمیت اسلامی؛ چه بسا جریانی تندرو و قارچ گونه، از جای جای نظام سر در آورده و خود را طرفدار چند آتشه دین دانسته و نسبت به نظام و ارکان آن ، با دید منفی که دارد آنان را آماج تهمت و توهین قرار دهد و از آنجا که نتوانسته بسیاری از مسائل مهم جامعه خود را تجزیه و تحلیل کند، و نهایتا دست به انتحار زده و مدعی خروج از حاکمیت شود و آتش به رویِ "بود و نبود نظام" گشاید! این چنین جریانی همان «جریان خوارج» است که به تصریح استاد شهید مطهری اختصاص به حکومت حضرت امیر(ع) نداشته و ممکن است در هر حکومتی دیده شود.
از جهت جریان شناسی، مهم این است که این جریان، از ابتدا داعیه خروج از حاکمیت و شوریدن بر آن و به خاک و خون کشیدن آن را ندارد، بلکه از نقطه دلواپسی و بدبینی شروع کرده و بعد به آن انتحار می رسند. امام علی(ع) در خطبه ۲۳۸ نهج البلاغه خصوصیات فردی و شخصیتی این قماش را، اینگونه معرفی نموده؛ اولا؛ دارای روحیه ای خشِن و انعطاف ناپذیر هستند. و ثانیا؛ فاقد تفکر عمیق و جامع می باشند و ثالثا؛ دارای روحیات برده صفتی و عُقده حقارت دارند.
امیرالمومنین در خطبه ۴۰ نهج البلاغه؛ مسیر حرکت اعتقادی و رفتاری این جریان خطرناک را از آغاز تا انجام، بدین شکل ترسیم نموده؛ اول:  در کلام و رفتار تظاهر به "حق" دارند. دوم: انگیزه و داعیه شان؛ امربه معروف و نهی از منکر است. سوم: چون همت شان در برهم زدن جمع و تجمعات و تشکیل تجمعات خاص است، درنتیجه اراده خروج از قانون می کنند و دست آخر : اعلام علنی نسبت به بی نیازی از حاکم اسلامی، و اعلان برخورد فیزیکی با رهبری جامعه اسلامی خواهند داشت! این جریان منحرفِ اعتقادی و سیاسی، فقط؛ مشکل دیروزحکومت علوی نبوده، همانطوریکه تنها مشکل امروز جامعه اسلامی نیست و بعدا هم نخواهد بود.
اگر حضرت امام بارها متذکر شد که «تندروی عاقبت خوبی ندارد» نشان از وجود این جریان منحرف و خشن بوده؛ که روزی به صورت قانون شکنانه موی بلند جوانان را قیچی می کرد! و روزی دیگر صندلی کلاس را به سمت استادشناخته شده دانشگاه پرتاب می کرد! و روزی دیگر به روی رئیس جمهور وقت کشور در حرم امام آتش گلوله می گشود! و روزی دیگر به وزیر قانونی کشور حمله ور می شد!  و روزی دیگر در متن حوزه و کنار فیضیه به عالم و مفسر و حکیم برجسته حوزه، خطاب "منافق" می کرد! و روزی دیگر فردی که به اعتراف دوست و دشمن؛ شناسنامه انقلاب بود را با امواج تهمت و توهین و فحش (ناموس!)  از متن صحنه نظام، به حاشیه نشین می راند! و روزی دیگر از مشهد! سرآغاز تجمعات غیرقانونی و شعارهای ساختار شکنانه می شود! و روزی دیگر در فیضیه تهدید به قتل می کند! و امروز برای رهبری خط و نشان می کشد !!
کسی نگفته و نمی گوید این جریان باید حذف شود، چون اصولا حذف شدنی نیستند. راه درست و عقلائی را استاد مطهری با الهام از نهج البلاغه، ارائه فرموده است که: «باید مچ دست شان را گرفت و تحت سرپرستی حکومت قرارشان داد ؛ تا هم "ادب" شوند ، و هم اسلام را تعلیم گیرند. نباید بتوانند آزاد بگردنند و شمشیر در دست داشته باشند و راجع به ماهیت اسلام اظهار نظر کنند !».
اعتراف تلخی است که؛ "تدبیر" درباره این جریان تندرو، دیر شده... فقط می توان گفت: آقایان؛ یک وقت از این دیرتر نشود ...

در محضر استاد

نوشته شده توسط
محمد تقی فاضل میبدی
در پی درج پاسخ آیت الله سبحانی در روزنامه گرانسنگ اطلاعات (12/7/97)به نقدی كه حقیر بر مقاله ایشان وارد كرده بود، نخست لازم می دانم از استاد عالی مقدار به خاطر وقت گذاشتن و حوصله كردن تشكر نمایم كه ایكاش این روش در حوزه ها فراگیر می شد . سپس سپاسگزار و ثناگوی  مدیران روزنامه اطلاعات باشم كه دغدغه علمی و گفتگو برای  كشف حقیقت را رسالت  رسانه ای خود می دانند و همواره بر كشف حقیقت می كوشند و باب گفتگو را گشوده می‌دارند .امید است این شیوه در همه عرصه های فرهنگی و رسانه ای تداوم داشته باشد .
در پاسخ استاد آیت الله سبحانی بطور اجمال نكاتی را به عنوان یك شاگرد ،كه از دیرباز خدمتشان ارادت دارم ،معروض میدارم .
1-سزامند است كه ناقد محترم برای –دست كم تشویق شاگرد خود –نام كسی را كه نقد می كند یاد آورشود، تا خواننده محترم بداند گوینده و یا نویسنده مطالب كیست .
2-استاد در ”نقد عیار “ پذیرفتند كه دیه از احكام امضایی اسلام است . اما با تشكیل شكل اول قیاس و خدشه در كبرای آن  برآن شدند تا  جاودانگی حكم را ثابت كنند .ایشان در نقد خود می گوید :دیه انسان در فقه اسلامی حكم امضایی است ،وهر حكم امضایی قابل تغییر است ، پس دیه انسان در فقه  قابل تغییر است . اشكال ایشان به كبری قیاس است .كه ”هرحكم امضایی قابل تغییر است“ . وكبرای قیاس را مردود میداند .“پاسخ به ادعای ایشان این است كه :اولا چرا احكام فقهی كه ازاعتباریات است  با قیاس ارسطویی كه ابزارتفلسف است در هم میآمیزید ؟به تعبیر علامه طباطبایی در روش رئالیسم خلط اعتبار و حقیقت كار درستی نیست . ثانیا شما كه در كبری قضیه تردید می كنید ،چه كسی بنحو موجبه كلیه گفته است كه ”هر حكم امضایی قابل تغییر است “؟از انسو ،نیز،شما نمی توانی به شكل سالبه كلیه بگویید : ”هیچ حكم امضایی قابل تغییر نیست “. چه اشكالی دارد كه بنحو موجبه جزئیه بگوییم برخی از احكام امضایی قابل تغییر است . وملاك را مصلحت عقلاییه بدانیم . چنانچه ،ازباب مثال ،در نوع پرداخت دیه میان شهر نشینان و بادیه نشینان فرق گذاشته اند . نه ،هزار دینار ثابت است و ،نه،  صد شتر. به تعبیر صاحب جواهر از صحیحه ابن عتیبه از امام باقر ع : یكون مدار الدیة فی كل ارض علی ما یوجد فیها غالبا(جواهر ،43،ص8)ممكن است در كشوری دلار و پوند ملاك باشد و در كشوری شتر و حله .روشن است كه دیه به عنوان جبران خسارت بر مجنی علیه یك اصل عقلایی است كه شارع امضا كرده و این اصل عقلایی جهانشمول است . مانند :اوفوا بالعقود ویا حرمت نقض عهد . تعیین مقدار و مصداق ونوع آن نیز بر حسب عرف هر جامعه ای تغییر می كند . همانطوركه در صحیحه جمیل بن دراج آمده است : ویوخذ من اصحاب الحلل الحلل و من اصحاب الابل الابل و من اصحاب الغنم الغنم و من اصحاب البقر البقر . (وسایل ،ابواب دیات النفس حدث 4)بنا براین در مسئله دیه هیچ معیار غیبی و تعبدی وجود ندارد . اصل و فرع آن یا عقلایی است و یا عرفی . و زمان و مكان در آن تاثیر گذار است. در این زمان نیز مقدار دیه هر سال بر حسب تورم بالا می رود .لهذا محال عرفی و یا عقلایی نیست كه روزگاری بر حسب مصلحت دیه زن و مرد،نیز، مساوی گردد . چنانچه جنابعالی و برخی آقایان دیگر اذعان كرده اند دوبرابر بودن دیه مرد از زن بخاطر جنسیت نیست ،بلكه بخاطر تكفل هزینه زندگی است كه بر دوش مردان است . یعنی تكفل زندگی جزء موضوع است .  
3-اگر كسی ادعا كرد كه در باره پاره ای از حقوق زنان ،چون حق طلاق ، سن ازدواج ، ارث غیر منقول از شوهر و.. باید اجتهاد مجدد شود ، آیا این الگو برداری از زنان غربی است ؟ همانطور كه شما اشاره واستیحاش كرده اید . چرا این مسئله را با گفتار زنی كه در زمان امام ره گفت الگوی ما هنر پیشه ژاپنی است ،نه حضرت فاطمه ع ، وامام آن فتوای تند را صادر كرد،خلط نموده اید .؟ آیا این یك نوع مغالطه نیست ؟ در كدام بخش از  گفتار حقیر چنین نتیجه منطقی ویا اخلاقی استخراج می شود ؟ در سال 1341كه انجمن های ایالتی وولایتی برای زنان حق رای قایل شد ، و برخی از علما و مراجع قم در طی نامه تندی به شاه با آن مخالفت كردند ،وآن را خلاف ضروری اسلام دانستند وپس از انقلاب برای زنان حق رای قایل شدند ، وحضور آنان را پابپای مردان در انتخابات لازم دانستند ،می توان گفت از الگوی غربی استفاده كردند؟از استاد سبحانی ،كه صاحب تالیفات عدیده است ،پاسخ علمی انتظار است . نه طرح مسئله  هنر پیشه ژاپنی كه هیچ ارتباطی با سخن ما ندارد .  
4- شما همواره تاكید دارید كه تنقیح مناط  باتخریج مناط تفاوت دارد . من هم میدانم یكی ازراه سبروتقسیم است و دیگری قیاس مناسبت . كه دومی غالب علمای امامیه قبول ندارند . شما اگر وصفی را برای حكمی  عقلا كشف نمودیدوآن وصف را در موضوع  ویا مورد دیگری یافتید مانند وصف مسكریت در خمر ؛ آیا نمی توان حكم را به موضوع دیگر از راه سبر وتقسیم تسری داد؟ ،همانطور كه حكم حرمت احتكار از مواد غذایی به لوازم التحریر كشاندی حال، نام آـن را چه می گذارید ؟. فرمودید :در روایت احتكار عبارت ”یسع“ آمده است . اولا ”یسع“ در عبارت مربوط به طعام است ،یعنی اگر طعام مردم به اندازه كافی وجود دارد ،احتكار اشكال ندارد ،در غیر این صورت امام می فرماید ”یكره “ یعنی كراهت دارد . (كراهت این جا را برخی حرمت گرفته اند )،نه لوازم التحریر .
نكته دیگر این كه امام صادق ع در روایت ابوالبختری از امام علی (ع) احتكاررا فقط در پنج چیز می داند «أَنْ لَیسَ الْحُكْرَةُ إِلَّا فِی الْحِنْطَةِ وَ الشَّعِیرِ وَ التَّمْرِ وَ الزَّبِیبِ وَ السَّمْنِ».احتمالا این روایت بر روایت حلبی حكومت دارد . وارد بحث فنی نمی شویم ،اما كدام فقیهی در گذشته احتكار را به غیر طعام سرایت داده است ؟ غالب فقیهان حرمت احتكار را تنها در پنج مورد مذكور در روایت  دانسته اند .(حدایق الناضره ج18).ثانیا می پذیرم كه دامنه ”یسع“ غیر طعام را هم بگیرد –كه حقیر موافق است – آیا نشانگر این نیست كه ملاكی را  در حكم كشف كرده وبا عقل خود آن را تعمیم داد ه اید ؟ثالثا ،این كه امام ع موارد حرمت ویا كراهت احتكار را ذكر می كند وبعدا برای توسعه آن به موارد دیگرملاك را وسعت و عدم وسعت در زندگی میداند  ، آیا از احكام تعبدی است و یا ارشاد به یك قانون عقلایی است ؟نكته مهم این جاست ؛ یعنی هر چیزی كه مورد نیاز مردم است ،نباید احتكار شود . اعم از خوراكی و غیر خوراكی .حال ،نام آن را تخریج مناط بگذارید و یا تنقیح مناط كه از سبر و تقسیم صورت گرفته است . ملاك موارد نیازهای  زندگی مردم است .بنگرید :كتاب احتكار ،آیت الله منتظری.  
5- فرمودید: ”حكم الهی ،ابدی است وتغییر پذیرنیست ..اگر دگرگونی رخ دهد ،به خاطر تغییر موضوع یا مصداق است .“ حرف ما هم همین است . ظاهرا در كبرای مسئله بین استاد و شاگرد اختلافی نیست  . حكم دایر مدار علت است . اختلاف این جا ست كه موضوع حكم را چگونه تعریف كنیم . آیا شرایط زمانی و مكانی وقیود اطراف موضوع را جزء موضوع میدانید ؟مثالی كه شما در مقاله نخست زدید ؛ امر كردن پیامبر به رنگ كردن محاسن را تا مسلمانان ،بخاطر تعداد كم ،شبیه یهود نباشند . در زمان امام علی ع این دستور نسخ می شود ، چون تعداد مسلمانان زیاد است . آیا تغییر یك حكم به خاطر تغییرشرایط و حذف قیود،از راه تخریج مناط ویا بفرمایید ”تنقیح مناط “ شریعت سازی است ؟ از كجا پاره دیگر از احكام فقه با تعییر قیود و شرایط  چنین نباشد ؟این كه در اصول آموخته ایم كه پاره ای از قضایا ی فقهی قضیه خارجیه است یعنی چه ؟در سال 1341 شركت زنان در انتخابات حرام بود ودر سال 1358 لازم . چرا ؟ جز این است كه زمان و شرایط آن تغییر كرده است . وگرنه ،زن از لحاط جنسیت در این چند سال تفاوتی نكرده است . فرمودید :دگرگونی زمان و مكان احكام اسلام را منسوخ و عوض نمی كند . این ادعا با مثالی كه راجع به تغییر رنگ زدید منافات دارد .تغییرزمان باعث گشت  تا موضوع ودر نتیجه حكم  عوض شود. این كه مرحوم شهید ثانی می گوید : یجوز تغییرالاحكام به تغییر العادات،منظور از عادات چیست ؟ غیر از شرایط زمان و مكان است .؟برای شما مثال روشن تری بیاورم . در احكام غنیمت جنگی (بنگرید :وسایل ج9 باب تقسیم غنایم )كه در اسلام با حضور پیامبر ص اجرا میشد ؛وسلاح و غنیمت برتر «صفوه»از آن رسول ویا امام بود ،وبقیه غنایم حتی سلاح كه شمشیر بود ،پس از اخراج خمس میان جنگجویان تقسیم میشد ،و فارس (جنگجوی سواره )را با غیر فارس(جنگجوی پیاده ) فرق می گذاشتند ویا به عنوان انفال به پنج قسمت تقسیم میشد ؟ آیا آن احكام امروز هم در میدانهای جنگ قابل اجراست ؟یا تمام غنایم جنگی به دولت تعلق دارد . چنانچه مرحوم امام در زمان جنگ ایران و عراق فتوا دادند . حتی یك سرنیزه گفتند به دولت تعلق دارد . چرا آن دسته از احكام امروز قابل اجرا نیست . روایتی را از باب نمونه می آورم . در حدیث حفص بن غیاث  در باره ازدواج اسرای مسلمان كه در بلاد كفر زندگی می كنند ،از امام صادق ع سوال شد ؛حضرت فرمود : اكره ذالك له . فان فعل فی بلاد الروم فلیس بحرام و هو نكاح . واما الترك والخزر والدیلم فلا یحل له ذالك ؛یعنی من چنین ازدواجی را خوش ندارم؛ اما ازدواج در كشور روم را برای اسیر جنگی جایز میداند ولی  در تركستان و بخشهایی از ایران كه طبرستان باشد جایز نمی داند . (وسایل ج9ص90) آیا این حكم الهی لا یتغیر است  وملاك غیبی دارد .؟یا این كه امام ع مصلحت سیاسی را منظور داشته است و مكان در تغییر حكم دخالت دارد ؟ مثال دیگر :شما ممكن است به آیه شریفه ”احل الله البیع “ در خیلی موارد اطللاق بگیرید .حال ،اگر كسی كتابخانه خطی نفیس و یا موزه بزرگی دارد و می خواهد به كشور دیگری ویا حتی به كشور اسلامی د یگر انتقال دهد و یا بفروشد بر اساس اطلاق آیه شریفه بیع صحیح است . اما دولت هیچگاه اجازه چنین معامله ای رانمی دهد . چرا ؟ چون انتقال اشیای نقیسه از كشور ممنوع است و مصلحت كشور،ولو موقتا ، این عام قرآنی را تخصیص می زند . 
6- در مورد ”علم غربیها “ می فرمایید :مقصود از غربی ،افكار سكولار و مادیگرا ی دانشمندان غربی است .در شگفتم از این سخن استاد . چه كسی گفنه است مبنای هرعلمی درغرب نفی خدا و قیامت است . ؟پر واضح است نه همه دانشمندان غربی ضد خدا بوده اند و نه همه علوم انسانی غربی در تعارض با خداست . علم در برابر دین لا بشرط است ،نه بشرط لا و نه بشرط شی . چطور در دانش پزشكی و مهندسی و شهر سازی از غیر مسلمانان وام می گیرید ؟ اما در دانش اقتصاد ، روان شناسی ، علوم اجتماعی و امثال اینها موضع مخالف دارید . همان طور كه پیامبر برای فراگیری علم شرطی معین نكردند و فرمودند هر كجا یافتید فرا بگیرید .بالاتر ،پیامبر فرمود :خذوا الحق ولو من اهل الباطل . از كجا حقایق علمی در میان دانشمندان دیگر بلاد وجود نداشته باشد ؟ از آن طرف نیزاز قول عیسی مسیح  فرمودند : ”كونوا نقاد الكلام “ دانشها را به نقد گذارید . یا بفرموده قرآن : سخنها را بشنوید و احسن آن را انتخاب كنید . (زمر/17) می فرمایید:”واژه غربی یك اصطلاح علمی است كه كنایه از مادیگرایی به صورت های گوناگون می كند “.بعدا فروید روانكاو را مثال می زنید . باز هم در شگفتم كه می فرمایید:واژه غربی یك اصطلاح علمی است ومعنا می كنید یعنی : كنایه از مادیگرایی است . “این اصطلاح علمی در كدام قاموسی ویا دایرة المعارف سیاسی با این معنا آمده است ؟ثانیا .مگر در غرب فقط یك دانشمند بنام فروید وجود داشته است ؟وتمام علوم را او پایه ریزی كرده است . براساس آخرین پرسشی كه از دانشمندان آکادمی ملی علوم آمریکا،صورت گرفت  46 درصد به نوعی خداناباور (آتئیست و یا آگنوستیک) بودند و 54٪ به وجود خدا باور داشتند.  نپندارید كه هر دانشمندی كه در غرب زندگی میكند بی خدازندگی می كند . اگر فروید خدا ناباور است ،یونگ شاگرد او پایبند به دین است و عقاید استادش را رد می كند . ویلیام جیمز روان شناش معروف آمریكایی سخت دین باور است .او می گوید : می‌گوید: «خمیره ذاتی من تقریبا به طور کامل به دین و التذاذات روحانی وابسته است. وصدها دانشمند دیگیر چون :كارل ،متر لینگ ،برگسون و پاره ای از فیلسوفان دین .جناب استاد دردمندانه بدانند كه در این روزگاز آمار دین گریزی در بلاد اسلام و حتی ایران رو بفزونی است . یا ازاسلام به دین دیگری عبور می كنند ویا به لا دینی اقبال می نمایند . بنگرید به دو آماری كه یكی از مركز تحقیقات صدا وسیما و دیگری از مركز پژوهشهای مجلس منتشر شد .
بنابراین اگر فقیهی در پاره ای از موضوعات تخصصی از علوم غیر حوزوی ،كه احیانا خاستگاه آن از باختر است ،بهره بگیرد وموضوع شناسی كند ، به معنای سكو لار شدن و الحاد گری نیست .بنحو گلایه از استاد بگویم : انتظار از آیت الله سبحانی این نبود كه در پایان نقد خود چنین بفرماید:”نارسایی در مقاله عیار نقد بیش ازآنست كه گفته شود“شاید حقیر هم چنین قضاوتی در باره ”یاداشت نقد عیار “ داشته باشد ،اما اظهار چنین سخنی را به خود اجازه نمی دهد . بقول سعدی
  دعات گفتم و دشنام اگر دهی سهلست /كه خوش بود با شكر دهنان سوال و جواب
 در پایان شعری  كه استاد از ذوقی كاشانی شاعر عصر صفوی آورده است :( اندکی پیش تو گفتم غم دل ترسیدم /که دل آزرده شوی ورنه سخن بسیاراست.) خدمت استاد متواضعانه می گویم كه در راه كشف حقیقت دل آزردگی ندارد .همواره آماده ام تا از محضر شما بیاموزم .شما برمن منت می گذاری كه وارد مناقشات علمی با شاگرد خود می شوید.
هر چه باب گفتگو بر مدار منطق و اخلاق گشوده باشد ، خشونت را از جامعه می زداید . بقول حافظ:
حافظ(فاضل) از چشمه حكمت بكف آور جامی / بو كه از لوح دلت نقش جهالت ببرد .
صفحه8 از134
بازگشت به بالا