هادی سروش
حضرت امام حسین (ع) از جعید همدانی پرسیدجوانان درچه حالی هستند؟ اوپاسخ داد ؛ به بازی و نشست های گعده مانند، مشغولند. پرسیدند: بزرگان چطور؟عرض کرد: مشغول دنیای خودهستند‌. امام “انا لله واناالیه راجعون” را خواند و فرمود:آن گروهی که انتظار بود به کمک دین شتابند این دو بودند!
توجه امام حسین(ع) به دو گروهی که میتوانند بر فرآیند دین موثرباشند ، قابل تامل است و آن دو جوانان و نیز چهره های شاخص اجتماعی است. بجاست در یک متن کوتاه بایدهای این دو گروه تاثیر گذار اجتماعی و سیاسی را بررسی کنیم تا از فرمایش امام (ع) نهایت بهره را ببریم.
امام علی(ع) در نامه ۳۱ نهج البلاغه که به امام مجتبی (ع) مرقوم نمودند ، جوانان را راهنمائی میکند به :اولا؛داشتن رابطه ای لطیف و مستمر با خدا که نتیجه اش دستگیری اوست در لحظات مهم زندگی .ثانیا؛به آراستگی پی در پی به ادب و اخلاق ، تا بهرمندشدن از وجودی سراسر از زیبائی. ثالثا ؛به پرهیز از ورود در امواج سهمگین شبهات و فریضه هایی که آدمی را در ایمان و اعتقاد با تزلزل های تمام ناشدنی مواجه میسازد. رابعا ؛به داشتنِ بهترین روابط عاطفی و اخلاقی ، با دوستان و خانواده ، خصوصا با همسر و فامیل داشتن. و خامسا ؛به داشتن برنامه ای دقیق و مدون که فاقد هرگونه افراط و یا تفریط در امور اقتصادی و معاش باشد. بدین معنا که ؛ برای یک جوان ؛همان مقدار که “بی کاری” نکوهیده است ،خیالِ یک “شبه پول دار شدن” ناپسند و نابجاست.
در مورد بزرگان :دومین گروه مورد توجه امام حسین (ع) چهرهای تاثیرگذارجامعه است.
وچالش آنان”دنیاگرایی” است. روشن است که دنیاگرائی “به روز شده” باید در این زمین و زمان ، نمونه های به روز شده را ،جستجو کرد. خاستگاه دنیا گرائی در دو مورد است : دنیا گرائی در معیشت اولین عامل به تباهی رفتن جامعه و غوطه ور شدن در فساد بر اساس آیات سوره هود ؛ انواع معیشت های غیر صحیح دینی و عقلی است . مانند گرانفروشی ، کم فروشی ، احتکار و خلاصه هر نوع فریب کاری در معاملات !قبول بفرمایید که ما مورد هجوم این چالش هستیم و باید تدبیری کرد.
دومین دنیاگرائی در باب معیشت ؛ ذلت پذیری برای رسیدن به قدرت و ثروت است. به نظر میرسد در جامعه این چالش ضربات بیشتری وارد کرده .برای رسیدن به یک ثروت بیشتر و افزون کردن سرمایه ، چه زیادند افرادی که کرامت انسانی را بشکل پیچیده و فریبکارانه ای درهم کوبیده تا خود را به یک “وام” آنچنانی و یا “ریاست” آنچنانی برسانند !
نمونه روشن اش ؛ همین که انتخاباتی در پیش باشد و یا فردی برای مدیریتی مهم انتخاب شود ، چقدر آدم های دون ، برای گدائی رای یا گدائی مدیریت و یا ثروت ویا … به صف میشوند !این مشکل ، یعنی مشکل زیر پا گذاشتن “کرامت انسانی” ؛ اول آدمیت را تباه میکند و بعد ؛ اقامه دین در جامعه را به مخاطره می اندازد .و دردمندانه باید بگوئیم ؛ این مشکل حادّ ، بزرگ ترین مشکل ما در دوره های اخیر شده !
دنیا گرائی در معنویت
دنیا گرائی منحصر در معیشت نیست و امروزه دنیاگرائ در معنویت نیز ، رخ نمائی می کند !و این حرکت افراطی بنام دنیاگرائی در معنویت ؛ از طرفی دین گریزی را برای مان آورده و از سوئی دیگر تعمیمِ ظاهر سازی در متن جامعه را رقم زده !هزینه کردن های نامشروع و غیر اخلاقی از بیت المال برای کسب اعتبارو آبرو و نهایتا رسیدن به “قدرت برتر” بزنگاه این چالش زشت برای برخی از چهره های تاثیر گذار اجتماعی شده !
پشتیبانی کردن مالی به اسم کمک به هیئت و مسجد و … ، میدانی شده تا برخی؛ لباس معنویت گرائی را به تن به دنیا گرائی خویش ،بپوشانند !به تعبیر رسای امام علی در نهج البلاغه ؛ این هزینه کردن های از بیت المال ، فردی را در میدان چشم و یا رای مردم بلند میکند ، اما در برابر خدا ذلیل و بی اعتبار خواهد نمود ! ( خطبه ۱۲۶ ) چرا که حتا در اندیشه و سیره امیرالمومنین ؛ در هزینه کردن بیت المال ، رفتار سلیقه ای کاملا مردود است . ( نهج البلاغه ، خ ۲۳۲).
باید بپذیریم که در “حاکمیت عدل اسلامی” هزینه شدن اموال عمومی راه و رسم تعریف شده خود را دارد .مثلا ؛ همانطوری که “اوقاف” وجمع آوری نذورات و موقوفات ، و بعد هزینه کردن آن ، بایدها دارد که نشان از ضرورت حداکثر دقت است . “شهرداری” نیز یک دستگاه مهم عمومی است که حتما باید در هزینه بیت المال؛منافع عموم مردم و شهروندان را در بهسازی شهرشان لحاظ کندونه چیزدیگر.
پس رسیدگی و پشتیبانی مالی هیئت و مداح و یابرپائی ایستگاه صلواتی، در صورت ضرورت، قطعا به عهده نهادهای دیگر است. واقعیت این است که عقل و عواطف جامعه؛ این رشته کارها را با هر انگیزه ای که باشد ، نپذیرفته و قطعا در دین ودینداری شهروندان نتیجه عکس خواهدداد.
رضا احمدی (پژوهشگر)
مقدمه، یک واقعه!
در سال 1265 ق، قصابی در وسط میدان صاحب الامر تبریز می خواست گاوی را ذبح کند، گاو بند را پاره و از زیر دست قصاب فرار کرد و داخل مسجد صاحب الامر شد. قصاب ریسمانی برد و بر گردن گاو اندار زد و طناب پاره شد، قصاب نقش بر زمین شد و مرد. گاو فرار کنان وارد خانه متولی مسجد شد و در شهر شایع گردید که امام زمان معجزه کرده است و قصاب که قصد کشتن گاو را داشت کشته است. بانگ صلوات مردم بلند شد. به میمنت معجزه صاحب الامر بازار شهر را تا یک ماه آذین بستند و چراغانی کردند. اعلام کردند که تبریز دیگر شهر صاحب الامر و مقدس است، مردم تبریز از پرداخت مالیات و حکم حاکم معاف هستند. گاو را مقدس اعلام کردند. عده ای بر پشت آن سنگر گرفتند.
گاو را به منزل میرفتاح بزرگ شهر بردند، جلی از بافته کشمیر بر آن انداختند، خدام و فراش بر آن بگماشتند. هر روز شفای مریضی در شهر شایعه می­شد، که کور بینا شد، فلان گنگ به زبان آمده، پای لنگ شفا یافته است. مردم دور و نزدیک دسته دسته با چاوشی، نذر، نیاز و صلوات به زیارت گاو می­رفتند و زوار در صف ایستاده به تبرک بر سم گاو بوسه می زدند. جماعتی در پشت گاو مقدس سنگر گرفته بودند. بزرگان شهر به گرد آن جمع شدند. هیچ کس توان مقابله با آنها را نداشت. زیرا آنها با ابزار دین معجزه صاحب الامر رو در رو می شدند. هر کس برای زیارت می آمد جهت تبرک مویی از گاو می کند و به تبرک می برد، بعد از چندی مویی بر بدن گاو باقی نماند، زیرا زوار برای تبرک کنده بودند.
هر روز معجزه و آوازه ای تازه بر سر زبان ها می انداختند، بزرگان نذورات، پرده و فرش و ظرف می فرستادند، کنسولگری انگلیس هم چهل چراغی فرستاد که هم اکنون زیر گنبد مسجد آویزان است. حشمت الدوله حاکم شهر از بیم عوام، که مخالفت با این اتفاق، مخالفت با امام زمان خواهد بود، درمانده بود، از قضا گاو مرد و چند روز مردم شهر به عزاداری پرداختند. غوغا اندکی فرو نشست و امیرکبیر طراحان این واقعه را سیاست کرد. سوء استفاده ابزاری از دین و مقدسات و امام زمان به گونه ای شد که کسی جرأت مخالفت با یک گاو را نداشت.[1]
تعریف دین
دین شناسان، کلمه «دین» که در انگلیسی «Religion» خوانده می شود، شامل همه ادیان می دانند.[2] تعریف صاحب نظران ادیان با متکلمان ملل و نحل متفاوت است، متکلمان، ادیانی را که منشأ الهی دارند، دین می شمارند. علامه طباطبایی، دین را مجموعه ای از برنامه های عملی هماهنگ با نوعی جهان بینی می داند که انسان برای رسیدن به سعادت خود، آن را وضع می کند و یا از دیگران می پذیرد.[3] فیل ذاکر من، دین آموخته­ای اجتماعی است. افراد، دین و مذهب­شان را از افراد دیگر می آموزند و کسب می کنند.[4]
استاد مطهری، دین، استوارترین ستون حیات مادی و معنوی و امنیت روانی آدمی است که به او عزت و شرافت می بخشد و نور ایمان و اخلاص را در جانش می افروزد و او را از زنجیر اسارت های نابخردانه آزاد می سازد. اگر در تاریخ بشریت فداکارى دیده می شود و یا نیکوکارى و خدمت به خلق دیده می شود و یا شجاعت و شهامت در برابر زور و استبداد دیده می شود و یا یک سر مو تجاوز نکردن از حدود و مدار خود به حدود و مدار دیگران دیده می شود، همه اینها در پرتو دین و توجه به خداى یگانه بیناى شنواى علیم حکیم بوده است. آیا نیروى دیگرى و قدرت دیگرى می تواند در این جهت با دین رقابت کند و یا ادعا کند که صد یکِ آنچه دین انجام می دهد، انجام دهد؟[5]
جامعه دینی
هر تعریفی برای جامعه دینی داشته باشیم چه آن را «جامعه ای که به غایات و آمال دینی توجه دارد» یا «جامعه اخلاقی» یا «جامعه ای مبتنی بر شعائر و دستورالعمل های دینی» بدانیم، این واقعیت هست که بعضی از جوامع، رنگ و بوی دینی گرفته اند و دین نهاد اصلی یا یکی از نهادهای اصلی با بیشترین تأثیر در آن است. این جوامع عمدتاً مبتنی بر حوادث و رخدادهای دینی است، آنها دست خداوند را در امور جهان و در کار می دانند و همه امور جامعه در چهارچوب دین فهمیده می شوند. دین و جامعه دینی مثل هر پدیده دیگر در معرض آفات و آسیب­ها قرار دارند. آفات و آسیب­های جامعه دینی، نوع خاصی از آسیب­ها است. از آسیب­های خاصی که جوامع دینی را تهدید می­کند، استفاده ابرازی از دین می باشد.
استفاده ابزاری از دین
همه چیز در دنیای ما در معرض زوال، انحطاط، تحوّل و تغییر است. اندیشه و باورهای دینی نیز همانند همه امور انسانی از آفات دنیای خاکی به دور نیستند. اما در جوامع دینی، دین داران. متولیان آن، پرداختن به آفات دین را بر نمی تابند و لذا طرح آن با دشواری روبرو است. و همین مسئله موجب شده که کسی جرأت سخن گفتن از آسیب های دینی را پیدا نکند.
در حوزه دین شناسی، در غالب موارد، آفات دین حتی اجازه بروز هم نیافته است و هر کاری از این دست، به سرعت به بدعت و رفض متهم شده و مهجور مانده­اند. در حالی که آفات موجود در باورها و اندیشه دینی رابطه­ای ضروری با دین ندارند، بلکه همواره اتفاق می افتند.[6]
اگر دین نقشی ابزاری پیدا کند و در خدمت تمایلات و مطامع اشخاص قرار گیرد، و در حوزه اقتدار این و آن واقع شود، آسیب­های جدی به دین و دینداری وارد می گردد. وقتی دین و دینداری نقش ابزاری بیابد، رنگ تمایلات و مطامع اشخاص زده می شود. آنان که دین را در راه قدرت و سیاست و مدیریت و حکومت دلخواه خود خرج می کنند و در این راه بخش­هایی از دین را مطرح می کنند و رونق می دهند و بخش­هایی را پوشیده می دارند و مسکوت می گذارند، موجبات آسیب به دین و سستی ایمان مردمان را فراهم می کنند.[7]
آنگاه که مؤمنان و متولیان دین در جامعه دینی، بخشی­هایی از دین را که در راستای منافع خود می دانند، برجسته کرده و به ابعاد دیگر دین که در راستای منافع آنها قرار ندارد، بهایی داده نمی شود آن ابعاد مغفول واقع می شوند. هر پدیده ای که در عرصه اجتماع نقش سازنده و مثبت دارد، ظرفیت این را دارد تا دچار آسیب­هایی گردد. و هر پدیده­ای که نقش پررنگتری در پیشبرد و اصلاح جامعه دارد در صورت سوء استفاده می­تواند بیشترین آسیب هم به جامعه وارد کند. اگر دین به گونه ای اصولی و بر مبنای صحیح در جامعه اجرایی نگردد و برداشت­های سلیقه ای و اهداف شوم در آن گنجانده شود، بی شک بالاترین آسیب را باید برای دین فرض نمود. گاندی در این باره می گوید: فجیع ترین و بی رحمانه ترین جنایتی که تاریخ به ثبت رسانیده است، زیر پوشش دین یا انگیزه شریف انجام شده است.[8]
ما و استفاده ابزاری از دین
تک ساحتی شدن مسلمانان و توجه به یک بُعد دین و واگذاشتن دیگر ابعاد آن، ابزار دست گروه های جهادی در دهه­های اخیر شده است و جهاد، مقاومت، انقلابی گری به همراه نوعی سلفی­گری بُعد شاخص اسلام شد و ابعادی چون اخلاق، عدالت اجتماعی و قسط، حق الناس، به رسمیت شناختن حقوق دیگران و... از ابعاد غیر قابل انکار دین، به فراموشی سپرده شد و از اسلام چهره ای خشن، بی رحم، مخالف مدنیت و توسعه برای جهانیان به نمایش گذاشت و در نتیجه موجب اسلام هراسی و وارد آمدن اتهام ترور به مسلمانان شد. گروه های جهادی چون داعش، النصره و طالبان فقط به جهاد، مقاومت و ایثار توجه دارند.
جامعه ما هم از امواج فرهنگ جهادی دوره معاصر جهان اسلام در امان نماند و توجه بیش از حد به جهاد، مبارزه و ایثار، سبب شد که دیگر معارف دینی مغفول واقع شوند. گویا در اسلام غیر از جهاد و مبارزه اصول دیگری وجود ندارد؟ همه خط مشی ها و برنامه ها بر اساس این اصول نوشته و بسیاری از نیازهای اولیه به فراموشی سپرده شد.
تک ساحتی شدن، آسیب های جدی بر جامعه وارد کرد و همه سرمایه ها و توان­ جامعه را مستهلک نمود و دیگر ابعاد فراموش گردید. کارنامه چهار دهه ما این شد: فاصله طبقاتی وحشتناک، فساد سیستمی، فراموشی اخلاق، تبدیل غارتگری به اخلاق روزمره، پایین آمدن آستانه تحمل، کمی بهره وری، پایین آمدن آستانه تحمل جامعه، حاشیه نشینی گسترده، اعتیاد، طلاق، تورم افسارگسیخته، بیکاری، فقدان شفافیت و پاسخ گویی، بی توجهی به بیت المال و منافع ملی کشور، انزوای بین المللی، فرار مغزها، پانزده میلیون پروندهای دستگاه قضائیه، و... .
به گزارش خبرنگاران جوان؛ اوضاع توزیع درآمدی ما چندان خوب نیست. یعنی فاصله اقشار کم درآمد ما به نسبت قشر پردرآمد بسیار زیاد است. یا در تازه ترین گزارش سازمان شفافیت بین الملل در زمینه شاخص ادراک فساد، ایران با یک پله صعود نسبت به سال گذشته، در رتبه 130 از بین 180 کشور، مورد بررسی قرار گرفته است.
این شاخص های ناگوار ناشی از تک بعدی نگری به مسایل دینی و استفاده ابزاری است که ضرر کننده اصلی در ایران، دین و ایمان و سرمایه های ملی است.
عوامل استفاده ابزاری
ماهیت دین به گونه­ای است که ظرفیت سوء استفاده را دارد. ویژگی های ذیل در سوء استفاده از دین مؤثر می­باشند:
۱. قرائت پذیری: «قرائت های مختلف از دین»، مقوله ای علمی و فرهنگی است اما عده ای آن را دستاویز مطامع و اغراض و اهداف خود قرار می دهند. آنچه موجب سوء استفاده از دین می شود، قرائت پذیر بودن آن است و این مسئله آن را در معرض سوء فهم های مختلف و بعضاً متعارض قرار می دهد. قرائت پذیری دین در دوره­های مختلف تاریخی به اختلافات فرهنگی و اجتماعی انجامیده و بهانه برای شکل گیری نزاع های فکری و جنگ­های بی رحمانه ای در تاریخ شده است؛ قرائت­هایی از دین، تبعیض آمیزترین و مخرب ترین قشربندی های اجتماعی را توجیه نموده است.[9]
مبارزه مذهب علیه مذهب، از حربه­هایی است که همیشه در دست حاکمان مستبد و استعمارگران بوده است و در طول تاریخ، دین در حکم سلاحی کم هزینه و سودمند برای بهره گیری بیشتر بوده است. آنگاه که از دین قرائتی ایدئولوژیک، صورت گیرد، موجب می شود که باوری مطلق، انعطاف ناپذير، تماميت خواهانه، توجیه گر و اتوپيانگر، خيال پرداز را به نمایش ­گذارد و در راستای تحقق آن از هر هیچ امر کوتاهی نمی کند.
۲. ایمان: آنگاه که انسان به ایده ای گرایش و سپس به اعتقاد قلبی و ایمان تبدیل می شود، همه جهت گیری ها و رفتار فرد ایمان آورنده را تحت تأثیر قرار می دهد. ایمان بر خواسته از باورهای عوامانه، سطحی، عقل ستیز و خرافی، آثار آن بر رفتار فرد آشکار می شود.
پس ایمان بعد غیر جسمانی انسان است که میسر و جهت گیری های او را مشخص می کند.
۳. مطامع شخصی: انسان دارای تمایلات نفسانی است. او همه چیز را برای خود می خواهد و سوی خواسته­های نفسانی او حد و مرزی ندارد. بعضی از انسان­ها دین را بر اساس مطامع شخصی تفسیر می­کنند. اینجاست که دین اسیر دست طرفدارانش می شود. با نگرش سطحی به تاریخ در می­یابیم که تاریخ مملو از سوء استفاده از ادیان مختلف و ایمان پیروان آنها است، و سوء استفاده هم مختص ادیان خاصی نیست.
گونه شناسی
دین، همانند بسیاری از پدیده های اجتماعی دیگر، علاوه بر کارکردهای مفید و مؤثری که دارد، آنگاه که قرائت­ها خاص و جهت دار از آن صورت می­گیرد، نقش تخدیری و تخریبی گسترده ی می یابد. در دنیا هیچ دین و آیینی را نمی توان یافت که فقط در راستای سعادت و خوش بختی بشریت به کار گرفته شده باشد و بلکه در موارد و نمونه های بسیار، عامل انحطاط، سقوط و سودجویی و بهره کشی های غیراخلاقی از سوی برخی تبدیل شده است.
نگاه ابرازی به دین، آن را در خدمت تمایلات و مطامع شخصی قرار می­دهد، این وضعیت در لایه­های مختلف اجتماعی وجود دارد:
۱. شخصی؛ گاهی شخص مؤمن به یک دین و مذهب، برای اینکه به مطامع شخصی خود دست یابد، برای خود وجهه و اعتبار دینی دست و پا می کند، و این اعتبار مذهبی را دست مایه رسیدن به خواسته های دنیوی و دست یابی به مناصب قرار می دهد. این اتفاق در جامعه مذهبی بوجود می­آید زیرا وجهه مذهبی، دارای اعتبار و در این جامعه خریدار دارد. ریش تسیبح، یقه بندی، لباس سیاه، سلام صلوات، مکه، کربلا، مشهد، گریه، نذری و روضه، دعا، قمه، هیئت، سینه زنی و اسامی ائمه بر اماکن کسب و سفره ام البنین، گهواره و... هر یک از این وجوه نوعی اعتبار و اعتماد فراهم می­آورد که از سوی افرادی خاص مورد سوء استفاده قرار می گیرد که به نوعی به استفاده ابزاری از دین می انجامد. لسان الغیب در این باره می آورد:
واعظان كین جلوه بر محراب و منبر می كنند
چون به خلوت می روند آن كار دیگر می كنند
گوییا باور نمی دارند روز داوری
كاین همه قلب و دغل در كار داور می كنند[10]
بعضی با تظاهر به دینداری بر این باورند که از همه بالاترند، در صورتی که این گونه نبوده و برتری انسان ها به سجایای اخلاقی و تقوا است، نه به ظاهر.
۲. روهی؛ در آیه ی ۷۹ سوره بقره، اهل کتاب را بخاطر استفاده ابزاری از دین سرزنش می کند: «فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً»، وای بر کسانی که با دست خودشان کتابی می نگارند و سپس می گویند این از سوی خدا آمده است تا آن را به یک بهای اندکی بفروشند. یا در سوره توبه آیه ۳۰ می فرماید: «روحانیت شان، احبار و رهبانانشان را به جای خدا ارباب می گرفتند.»
اگر دین به عنوان یک منبعی الهام بخش در زندگی سیاسی برای ترویج و پایبندی به ارزش های اخلاقی مورد توجه قرار گیرد آسیبی ندارد، آسیب ها هنگامی اتفاق می افتد که استفاده ابزاری از دین صورت بگیرد.
استفاده ابزاری از دین توسط برخی از گروه های سیاسی و اجتماعی، در طول تاریخ تا به امروز برای پیشبرد اهداف و مطامع نفسانی خود، خاطره خوبی نداشته است. آنها از دین ابزار خشن و بی رحمانه می آفرینند و معمولاً قرائتی ایدئولوژیک از مذهب ارایه می کنند. این وضعیت در بین همه ادیان دیده شده است. خوارج اولین گروه در بین مسلمانان بودند که قرائتی ایدئولوژیک از اسلام ارائه کرد، آنها با شعار «لاحکم الا لله» به کشتار دست زد. در عصر ما، طالبان، النصره و داعش و... با شعار «لااله الا الله» و استفاده از آموزه­های دینی به تربیت عناصر انتحاری مبادرت کرده که خود را در بین مردم بی گناه منفجر می کنند، زنان را به اسارت در آورده و در بازار بردگی به فروش می رسانند. جنایات داعش علیه زنان و فروش آنان در بازار بردگی، بریدن سر با اره برقی، آتش زدن، در آب غرق کردن و نابود کردن آثار باستانی و در کل، کارنامه آنها در عراق و سوریه گوشه ای از رفتار آنهاست.
عماد افروغ گوشه­ای از استفاده ابزاری در ایران را روایت می کند: «سیاست آنچنان قدسی شده بود که مانع نقد می شد. البته این قدسیت سیاست را گره بزنید با جایگاه روحانیت و عدم نظارت سایر روحانیون، به این ترتیب آنقدر قداست را بالا بردند که نقد با مانع سنگینی مواجه شد و بعد توجیه ها و تطهیرها هم باعث شد که نقدهای بالقوه هم به فعلیت نرسد. وقتی [روحانیت] در قدرت آمدند و قداستی هم به قدرتشان بخشیدند، هم خودشان تصدی کردند و هم آن نظارت را تحت الشعاع قرار دادند و هم خودشان به حکومت دینی وجاهت و قداست بخشیدند.»[11]
در چند دهه اخیر نقش مذهب در سیاستهای داخلی اکثر کشورهای اسلامی افزایش یافته است. گروه های اسلامگرا در کشورهایی چون مصر، الجزایر، مراکش و ایران، با استفاده از مذهب به عنوان ابزاری در جهت به چالش کشیدن دولت های وقت استفاده کردند.
عربستان، در ذیل اسلام وهابی برای پیشبرد، اهداف سیاسی، امیال خود از مذهب بهره می برد. آنها توانسته اند شبکه ای وسیع از مساجد و ائمه جمعه و جماعت به همراه سازمان های مذهبی در سراسر جهان را سازمان دهند و حتی گروهایی چون طالبان و داعش و... را به وجود آورند و این مجموعه های دینی به پیاده نظام دولت سعودی تبدیل شده اند.
۳. دولت­ها؛ دولت ها با استفاده از شعارهای مذهبی، اهداف سیاسی و دنیوی خود را پیش می برند. نمونه­های زیادی در تاریخ ایران و جهان اسلام وجود دارد که سلاطین و حکام دین و مذهب را وسیله برای پیشبرد اهداف و امیال خود قرار داده­اند و با استفاده از شعارهای مذهبی گروه های زیادی را در راستای اهداف خود جذب می کنند. از پیوندی که بین دین و سیاست بوجود می­آید معمولاً سیاست دست بالا را دارد و به دین نگاه ابزاری دارند.
باز خوانی تاریخی
استفاده ابزاري از دين نه تنها موضوع تازه ا يي نيست بلكه يك واقعه تلخ تاريخي است كه احساسات مذهبی مردم دستاویز برای استفاده افراد، گروه­ها و حکومت ها می شود. در اینجا به چند نمونه تاریخی اشاره می کنیم:
۱. نگ های صلیبی: پاپ اوربان دوم در جریان شورای کلرمونت، در سال ۱۰۹۵ میلادی، آزادی سرزمین مقدس را خواستار شد. عزیمت نخستین جنگجویان صلیبی در ۱۵ آگوست ۱۰۹۶، مصادف با روز عروج مریم، آغاز شد.
پیتر، راهب واعظ شهیر فرانسوی بر الاغی سوار و سراسر اروپا را با نطق های آتشین خود همه را به جهاد علیه مسلمانان کافر دعوت کرد تا برای ظهور حضرت مسیح در هزاره تولد آن حضرت خود را بیت المقدس برسانند. توده های مؤمن برای ثواب و دیدن مسیح، آماده حرکت به سوی بیت المقدس شدند. او موفق ترین شخص در میان واعظان پیام اوربان است و در میان پیروانش احساسات افراطی و متعصبانه را رواج داده بود. یک میلیون نفربسیج شدند و با شعار آزادسازی قدس به حرکت در آمدند و بر لباس خود علامت صلیب کشیدند. تا اخلاص خود ر اعلام دارند.
در حالی که طراحان این جنگ­هایی که دویست سال طول کشید، پادشان و کنت­ها و بازرگانان اروپایی بودند که بوسیله شعار آزادی قدس به ثروت شرق اسلامی دست یابند. آنها خود را در پشت شعار آزادی سرزمین مقدس و ظهور حضرت مسیح پنهان کرده بودند.
۲. تشکیل دولت مقدس: عده­ای از یهودیان که به فرقه صهیون شهرت یافتند، با شعار بازگشت به سرزمین مقدس برای پایان دادن رنج چند هزار ساله یهودیان، در پی دست یافتن به فلسطین برآمدند. صهیون­ها گروهی بودند که در پشت شعارهای دینی در پی دست یافتن به اهداف سیاسی و گروهی خود هستند و در این راه از هیچ جنایتی کوتاهی نکردند.
اردشیر بابکان بنیان گذار دولت ساسانی، سیاست اتحاد دین و دولت را پایه گذاری کرد. هنگامی که اردشیر به قدرت رسید، در پی این بود که دین مزدیسنی را که در زمان اشکانیان در کنار حکومت قرار داشت با حکومت یکی سازد و از آن به عنوان حربه سیاسی بهره برد. عامل اجرای این سیاست از زمان اردشیر به بعد موبدی به نام کرتیر، موبد پرنفوذ دوران ساسانی بود که در مدت سلطنت شش پادشاه از اردشیر یکم تا نرسه می زیسته است. پادشاهان ساسانی خود را کارگزار اهورا مزاد می دانستند.[12]
در دوره اسلامی همه، از خلفای راشدین گرفته تا بنی امیه، بنی العباس، سلاطین عثمانی و... خود را جانشین رسول خدا و حکم خود را حکم الله می دانستند. خلافت طی سده­ها، هاله ای از قداست بر پیرامون خود کشید و هر کس که دم از مخالفت با آنها می­زد فوراً با چماق تکفیر بر فرقش می کوبیدند و او را مرتد و خارج از دین معرفی می کردند (جان، مال و ناموس او را بر خود حلال می دانستند.) و صدای وا مصیبتای آنها بلند می شد که ما جانشین و خویش و کس و کار پیامبریم.[13]
معاویه امام جمعه و جماعت بود و بر منبر می رفت و مردمان را به تقوا و پرواپیشگی فرا می خواند، و با نقاب دین و دین داری و امامت جمعه و جماعت و پیشوایی مسلمانان، بساط سلطنت و ملوکیت به پا کرد و خود را بر جان و مال و ناموس مردمان مسلط کرد و خودکامگی نمود.[14]
عباسیان با پرچم اسلام، هشتصد سال بر جهان اسلام حکومت کردند. آنان پانصد سال در بغداد و سیصد سال در قاهره حکم راندند. بنیاد خلافت عباسی از همان آغاز، مبتنی بر خدعه و تفرقه اندازی و استفاده ابزاری از دین و خویشاوندی پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) بود.[15] آنها خوشاوندی پیامبر را محملی برای برای رسیدن به ثروت، قدرت و راه رسیدن و حفظ قدرت می دانستند، آنها خود را اهل بیت و مصداق آیه ذوی القربی دانسته و قدرت خلافت را ارثیه خود از پیامبر می پنداشتند. عوام الناس هم تحت تأثیر این امواج تبلیغاتی به آنها تمکین کردند. برای اثبات قداست خود روایاتی جعل و کتابهای انبوهی نوشتند و علما بر آن شهادت دادند.
سلاطین محلی، در ایران نیز خود را نماینده خلافت و مجری شریعت می­دانستند و با القابی چون ناصرالدین، رکن الدین، غیاث الدین، معزالدین و... که از سوی خلیفه به آنها عطا می شد و شرعی بودن حکومت آنها را تأیید می کرد، حکومت اسلامی واجب الاتباع داشتند.
پس از عصر خلافت و تشکیل دولت ملی صفوی در ایران، سلاطین این دولت نیز، خود را مرشد کامل و نماینده امام عصر می دانستند. در اندیشه سیاسی عصر صفوی، شاه، را سایه خدا و مظهر خدا (ظل الله) و نائب امام زمان می دانستند.[16]
سلاطین این سلسله، از این جهت که خود را اولاد پیامبر می دانند این امتیاز را دارند که مردم ایران آنها را معصوم می دانند، یعنی عقیده دارند اخلاق و رفتار شاه هر چه باشد مرتکب گناه نمی شود و هر تصمیمی بگیرد بی عیب و نقص می باشد... شاه ایران مقام ریاست مملکت و ریاست مذهب را هم دارا می باشد و این دو مقام، دو تکیه گاه قوی و مستحکم برای قدرت نامحدود مطلق می باشد. فرامین شاه در حکم احکام آسمانی می دانند و آن را وحی منزل می پذیرند.[17]
سلاطین صفوی حاکمیت خود را حکومت از جانب امام زمان می­دانستند و شعار اصلی این دوره دعا برای ظهور آن حضرت بود و عقیده بر این بود که انتهای حکومت صفویه با ظهور آن حضرت مقارن می گردد و روایاتی هم برای این امر در منابر و مساجد می خواندند و کتابهایی در این باره نوشته شد.
ایرانیان به شدت بر این عقیده اند که در اصفهان و دو شهر دیگر ایران یک طویله مختص اسب امام زمان وجود دارد که طویله صاحب الزمانی می نامیدند.[18] در این طویله­ها همیشه دو اسب زین کرده با زین طلا آماده بود که یکی مخصوص حضرت و دیگر برای شاه بود تا امام زمان ظهور کرد بر این اسب سوار شود. شاهان صفوی که خود را جانشین امام معصوم پنداشته و تمام کار های خود را منصوب به فرمان آنها می کردند. شاه عباس دوم امام علی را در خواب می بیند: که می فرمایند، می خواهم ابوترابیان را برطرف کنم، برو قندهار را مفتوح ساز. پس از این شاه فرمان جنگ را مستقیما از امام معصوم گرفته و برای نجات شیعیان و تصرف قندهار ... می شتابد.[19]
۳. گروه فشار صفویه: شاه اسماعیل گروهی بنام تبرائبان تجهیز کرد تا در کوچه و بازار به راه افتند و نه تنها خود به سب و لعن بزرگان اهل سنت مبادرت ورزند بلکه همگان را نیز مجبور و بدین کار نمایند. آنها در تظاهر به دوستی آل عصمت و طهارت و اظهار عداوت به اهل سنت و جماعت زیادروی می کردند.[20]
۴. استخاره و به توپ بستن مجلس: محمد علی شاه برای به توپ بستن «خانه ملت» یا زندانی ساختن و تبعید آزادی خواهانی که بر حفظ دستاوردهای مشروطه تأکید داشتند ـ شاه «اسلام پناه» که «سایه خدا» روی زمین است ـ به مقتضای «استخاره» خود عمل کرده است! مسئول استخاره کردن وی سید محمد زنجانی معروف به «میرزا ابوطالب زنجانی» بود که دست کم و در نهایت در ردیف مخالفان جدی مشروطه قرار داشته است. شاه موضوع استخاره خود را نوشته و درون پاکتی می گذاشت و برای میرزا ابوطالب می فرستاد و روی پاکت قید می کرد که وی استخاره بگیرد. میرزا نیز نتیجه استخاره را می نوشت و برای شاه می فرستاد. روزی برای استخاره به توپ بستن مجلس شورای ملی و گرفتن جان نمایندگان مردم و مدافعان مجلس به میرزا ابوطالب می نویسد: «بسم الله الرحمن الرحیم پروردگارا اگر من امشب توپ به در مجلس بفرستم و فردا با قوه قهریه مردم را اسکات نمایم خوب است و صلاح است استخاره خوب بیاید و الا فلا یا دلیل المتحیرین یا الله.»
و به ادعای میرزا ابوطالب که خود از مخالفان مشروطه است، پاسخ قرآن مثبت می باشد و مایه پیروزی.[21]
پیامدهای استفاده ابزاری
حکایت برجسته و پررنگ کردن برخی از دستورات دینی و عمل به بعضی از آن و کنار گذاشتن بعض دیگر، سرنوشت محتوم همه ادیان است. قرآن به پیامدهای این آسیب هشدار می دهد «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ»[22] امام علی(علیه السلام) در تصویری آشکار موضوع را این گونه توضیح می دهد: «فإنّ هذا الدِّینَ قد کان أسِیراً فِی أیْدِی الاشْرارِ یُعْمَلُ فِیه بالهَوی و تُطْلَبُ به الدُّنیا»؛[23] همان این دین در دست بدکاران، اسیر و گرفتار بود؛ در آن کار از روی هوس انجام و بواسطه آن دنیا طلب می شد.
هرگاه دین، محملی برای رسیدن به مطامع شخصی یا گروهی تبدیل شود، دین اسیر در دست دینداران است و آنان دین را در راستای هوای نفس و دنیای خود به کار می برند. با این رویکرد، پیامدهای ناگواری در انتظار دین است و پیامدهای ذیل را به همراه دارد:
۱. دین از اصالت می افتد؛ زیرا دین فقط ابزار توجیه رفتار و اعمال دینداران، پلکان بالا رفتن آنهاست و خودش اصالتی ندارد و قدر و ارزش آن از بین می رود.
۲. بی اعتمادی به دین؛ تبدیل شدن دین به ابزار، موجب بی اعتمادی به دین می شود.
۳. دلبستگی به چنین آیینی رنگ می بازد.
۴. انتظار هدایت و رستگاری از این دین نمی رود.
۵. دین و دینداری نقش محوری خود را از دست می دهد.
۶. ... و دین آرام آرام منزوی می شود.
۷. دین بی اعتبار می شود.
اگر این احساس در انسان پیدا شود که دین محملی است برای مطامع دنیوی، وقتی که سخن از دین گفته می شود و به دینداری توصیه می گردد، شنونده نتیجه می گیرد که مقصدی دیگر در کار است و سخنرانان دینی و توصیه کنندگان به دین و متولیان امور دین، در پی جلب خواسته­های خود و رسیدن به تمایلات و مطامع خویش اند. در این صورت، حصارهای باور دینی سخت آسیب می بیند. امیرمومنان علی(علیه السلام) در بیان هشدار دهنده از دوره ای یاد می کند که دین در آن نقشی ابزاری پیدا کرد و حکومت، دین را ابزار سیاست خود و وسیله اقتدار خود گردانید؛ هر جا لازم دید از دین خرج نمود و بدین وسیله قدرت طلبی و اقتدارگرایی خویش را پیش بردند. دین در دست آنان چون ابزاری برای تمایلات و مطامع پلیدشان تبدیل می شود. هرگاه دین به اسارت در آید؛ پیامدهای ناگواری برای همگان به بار می آید. تعبیر «اسیر» برای دین حاکی از آن است که کسانی دین را چون «اسیران» تلقی کنند و آن را مایملک و مملوک خویش بینند و احساس کنند که با آن هر کاری بخواهند می توانند بکنند؛ دین در خدمت آنان باشد و مطیع اوامرشان؛ در خدمت هوا و هوسها یشان. و اگر چنین شود، هر خیانت و جنایتی به نام دین صورت می گیرد؛ و روشن است که چه تصویری از دین و دینداری پیدا خواهد شد و چگونه دین و دینداری آسیب خواهد دید، و در نتیجه دین گریزی باب خواهد شد.
زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندر آندر پیش[24]
-------
یادداشت:
[1] . تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز، نادر میرزا، ص 111.
[2]. فضائی، یوسف، بنیادهای اجتماعی دین، انتشارات چاپار، 2536، ص 140.
[3]. طباطبایی، محمد حسین، شیعه در اسلام، 3-2.
[4]. زاکرمن، فیل، درآمدی برجامعه شناسی، ترجمه خشیار دیهیمی، لوح فکر، 1384، ص 94.
[5]. مطهرى‏، مرتضی، مجموعه‏آثار، ج‏22، ص 78.
[6]. محمدی، مجید، آسیب شناسی دینی، نشر تفکر، 1373، ص 62-61.
[7]. دلشاد تهرانی، مصطفی، رهزنان دین، انتشارت دریا، 1359، ص 231.
[8]. هیلاری رودریگیس، جان اس. هاردینگ، درسنامه دين شناسي، مترجم سیدلطف الله جلالی، پژوهشکده ادیان و مذاهب، 1390 ص 277.
[9]. فونتانا، ديويد، روانشناسي دين و معنويت، مترجم ساوار، ناشر ادیان، 1385 ص 20.
[10]. ديوان حافظ، غزليات، شماره ١٩٩.
[11]. خبرگزاری شفقنا.
[12]. تفضلی، احمد، و به کوشش آموزگار، ژاله. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. تهران: انتشارات سخن، ۱۳۷۶، ص 721.
[13]. معظمي، عبدالعلي، خودكامگي و خودكامگان در تاريخ ايران (تحليل اجتماعي فرهنگي از تاريخ سياسي ايران)، نشرعلم، 1396، ص 69.
[14]. رهزنان دین، ص 234.
[15]. همان، ص 70.
[16]. آقاجری، هاشم، مقدمه‌ای بر مناسبات دین و دولت در ایران عصر صفوی، تهران: طرح نو، چاپ دوم 1389، ص 63.
[17]. همان ص 433.
[18]. شاردون، سیاحت نامه، ترجمه محمد عریضی، انتشارت نگاه، چاپ دوم 1362 ج 8، ص 137.
[19]. آقاجری، 353.
[20]. خودکامگی و خودکامگان در تاریخ ایران، ص 128.
[21]. سایت دین آنلاین.
[22]. بقره، 85.
[23]. نهج البلاغه، نامه 53.
[24]. فردوسی، شاهنامه، ص 1346.
عاشورا به پایان رسید و امام و یارانش شهید شده و خاندانش به اسارت دشمن در آمدند. در دید ظاهری دشمن پیروز شد. بله؛ دشمن خوشحال بود؛ "هذا یوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الحسین" که مخالفی مهم را، از سر راه برداشت و با ضرب شست بی‌نظیرش دیگرمخالفان را نیز از اجرائی کردن "جنایت جنگی" خود، در صورت لزوم، با خبر کرد! مهم این است که دشمن در این جنگ پیروز نشد و فقط توانست "غلبه" کند. و البته همین "غلبه" هم در دراز مدت رنگ خود را نه تنها به "پیروزی" پر رنگ نکرد، بلکه بر خلاف نظر بنی امیه و برخی از نویسندگان همان "غلبه" را هم از دست داد.
بیان صریح امام زین العابدین(ع)؛ نه تنها نفی هر گونه پیروزی بنی امیه را تایید می کند، بلکه تحقق "غلبه" بنی امیه را هم، نفی می‌کند. اصل حدیث را ملاحظه کنید تا به تحلیل کوتاه آن بپردازیم.
شیخ طوسی در امالی نقل می‌کند؛ امام صادق(ع) مى فرماید: پس از شهادت امام حسین(ع)، ابراهیم بن طلحه (که گرایش به بنی امیه داشت و در جمل در مقابل علی(ع) بوده و زخمی هم شده بود) با امام سجاد(ع) روبه رو شد و احیانا به طعن و کنایه، گفت: «یاعَلِىَّ بْنَ الْحُسَینِ مَنْ غَلَبَ؟»؛ در این نبرد چه کسى پیروز شد؟!
امام چهارم(ع) فرمود: «اِذا اَرَدْتَ اَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلاهِ فَاَذِّنْ وَ اَقِمْ»؛ اگر مى خواهى بدانى پیروزى و غلبه با چه کسى بود، به هنگام فرا رسیدن وقت نماز اذان و اقامه بگو.[کنایه از اینکه ببین نام چه کسی در اذان و اقامه برده می‌شود]. (بحار177/45)
ده‌ها تحلیل به عنوان خروجی حماسه حضرت اباعبدالله(ع) در کتابها و مقالات و سخنرانی‌ها مطرح است، به طوریکه دامنه آن بسیاری قیام‌ها را در برگرفته، تاحدی که از شکست بنی امیه و غلبه بنی عباس، تا آزادی هند از ستم استعمار و... را گرفته است. ولی نکته مهم پیروزی اصلی امام و یارانش این‌ها نیست، چون در نیات و اهداف امام حسین(ع) در آن مبارزه، مطرح نیست. بلکه آن چیزی که مطرح است همان است که ابراهیم بن طلحه از امام سجاد(ع) پرسید و امام جواب فرمود که؛ در وقت اذان و نماز، پیروز میدان کربلا بالعیان خواهی دید. و آن گسترش نام و یاد پیامبر(ص) در ماذنه‌ها است.
سوال؛ مگر در زمان معاویه در طول 40 سال و بعد از آن، دوران کوتاه امارت یزید، اذان گفته نمی‌شد و نام پیامبر(ص) برده نمی‌شد؟! پس چگونه این " نکته " شده علامت پیروزی امام حسین(ع)؟
در اینجا دو تحلیل، قابل عرضه است:
تحلیل و پاسخ اول - بنی امیه می خواستند همین نماز صوری و نام ظاهرئی که از پیامبر برده می‌شد را حذف کنند! و امام حسین(ع) چنین اجازه‌ای نداد و استمرار نام و یاد پیامبر(ص) را تضمین کرد. شواهد بسیاری نشان می‌دهند که یزید؛ به مبانی دینی بی‌اعتنا، بلکه بی‌اعتقاد بود. از می گساری او تا ازدواجش با محارم و دیگر خطاهای دینی اش، گواه روشنی بر این مدعاست.
تحلیل و پاسخ دوم - اگر پاسخ اول را کسی از روی بدبینی شدید به بنی امیه دانسته و طبعا قانع‌کننده نداند، تحلیل دیگری مطرح است. و آن اینکه؛ برای امام حسین(ع) و خواص اندکی در جامعه اسلامی، ملعبه بودن دین در دست بنی امیه علنی شد، و این ملعبه شدن دین و بهره کشی از عواطف دینی جامعه؛ برای بلعیدن منافع بزرگ اقتصادی و سیاسی در جمع آوردن ثروت و قدرت بود. شاهد این سخن اینست که همین یزید که به احکام شریعت بی‌اعتناست، هم زمان با مقابله و تهدید امام حسین(ع) به قتل و برپا کردن فاجعه عاشورا، مشغول لشگرکشی به کشورها و مناطق مختلفی از روم تا بلخ از سوئی، و آفریقا ازسوی دیگر بنام گسترش دین اسلام بود تا سایه قدرتش را گسترده‌تر کرده و از ثروت‌های چشم گیر آن مناطق بهرمند شود! پس دین ملعبه‌ای برای قدرت و ثروت امویان شده بود! و مهم اینجاست؛ هر روزی که این "ملعبه شدن دین" توسط "حاکمیت اسلامی اموی" را عموم می فهمیدند، آن روز دیگر چیزی از دین برایشان باقی نمی‌ماند! چون طبیعی است که اولین ضربه استفاده ابزاری از دین برای ازدیاد قدرت و ثروت، برای عموم جامعه خواهد بود بدین شکل که به محض اطلاع از "نفاق حکومتی" از دین رنجیده شده و قطعا به مبارزه با این ابزار جادوئی بنام دین، به شکل مخالفت علنی با همه احکام و دستورات دینی خواهند پرداخت.
امام حسین(ع) با یک اقدام هوشمندانه جلوی این خطر که کیان و هستی دین را تهدید می‌کرد، گرفت. لذا پژوهشگرانی مانند نویسنده کتاب استشهادالحسین تصریح می کند؛ "امام حسین در دراز مدت پیروز شد". پس حذف دین و ظواهر دینی حتی در دراز مدت، یک اتفاق قابل محاسبه است. از این زاویه؛ امام حسین(ع) مانع ضربه وارد شدن به کیان دین شد و بینش و سیاستش؛ بسیار هم موفق بود.
آیت الله موسوی تبریزی: تا زمانی که سیاست‌بازی وجود داشته باشد افراد از سمت‌های دیگر هم مسائل را سیاسی کرده و روضه امام حسین(ع) را به روضه دعوای فاسد سیاست‌بازی‌های امروزی تبدیل می‌کنند، نه سیاست امام حسین(ع).
آرمان- راضیه فراهانی: حجت‌الاسلام والمسلمین حسن روحانی رئیس‌جمهوری کشورمان با حضور در نیویورک قصد دارد تا به سخنرانی بپردازد. برخی معتقدند که روحانی نباید به این مجمع می‌رفت و از ایران پاسخ توهین‌های اخیر ترامپ را می‌داد. برخی هم معتقدند حضور آقای روحانی و هیات همراهشان در این سازمان می‌تواند به ایران و روابط بین‌المللی‌اش کمک کند. آیت‌ا... موسوی تبریزی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در این رابطه گفته است: افرادی که در جامعه بین‌الملل صحبتی دارند برای گوش دادن به سخنرانی آقای روحانی خواهند نشست و امید است آقای روحانی با کمک آقای ظریف و مشاورینش بهترین و مناسب‌ترین سخنرانی را ارائه دهد. حضور روحانی در سازمان ملل افتخار ایران است، چراکه نماینده ایران در این مجمع صحبت‌های حق را مطرح خواهد کرد». گفت‌وگوی «آرمان» با آیت‌ا... موسوی تبریزی در ادامه می‌آید.
برخی معتقدند اقتصاد برگزاری مراسم عزاداری‌ها باید در بدنه جامعه باشد و برخی هم مخالف این نظریه هستند. تاچه حد این موضوع به جامعه و دولت کمک خواهد کرد؟
پیش از انقلاب اکثر عزاداری‌ها به شکل سنتی برگزار می‌شد به آن معنا که مردم با میل، رغبت و ایثار خود هرگونه خدماتی از جمله سینه‌زنی، زنجیرزنی و پرداخت نقدی به جهت برگزاری مراسم امام حسین(ع) انجام می‌دادند. قطعا این حرکت بسیار مفید و موثر در راستای معرفی اهل بیت(ع) و ایجاد علاقه در دل مردم از آنان است. به طور مثال می‌توان به فردی اشاره کرد که در مکان زندگی‌اش برای امام حسین(ع) به عزاداری می‌پردازد یا حتی به پخت و پز غذای نذری می‌پردازد. حتی کودکان 4-5 ساله مشغول همکاری و کمک به منظور برگزاری اینگونه مراسم هستند که می‌توان گفت این کودکان از این دوران زندگی علاقه و عشق به اباعبدا... در دلشان جاری است و حتی به دستجات محلی و بازار با پدر و مادر خود خواهند رفت.
خاطره‌ای از حضورتان در مراسم عزاداری در زمان کودکی‌تان تعریف کنید.
در زمان کودکی برق وجود نداشت و برای روشن کردن محوطه از شمع استفاده می‌کردیم. پدران یا مادران حاجتی داشتند در شب‌های عاشورا به 40 مسجد رفته و شمعی در آنجا روشن می‌کردند. به یاد دارم که در 4سالگی با عمویم شب‌های عاشورا به 40 مسجد رفته و شمع روشن می‌کردیم اما بلافاصله آن را خاموش کرده تا در روز مبادا و نبود برق از آن استفاده کنیم. با توجه به برگزاری اینگونه رسم‌ها کودکان در این مراسم حضور داشته و حضور آنها کمک می‌کند تا احساس ایثار و گذشت در آنها نهادینه شود که به مردم برای مراسم امام حسین(ع) خدمت کنند تا عشق سالار شهیدان اباعبدا... در دل‌هایشان زنده شود. عزاداری برای امام حسین(ع) و ائمه اطهار هرچه مردمی‌تر برگزار شود قطعا موثرتر خواهد شد و سیاست ظاهری حکومتی را به آن اضافه نکنیم نه آنکه بگوییم منبرهایمان سیاسی است و باید از سیاست جدا باشد. ‌پیام امام حسین(ع) سیاسی و حاوی نکات بسیاری است. منظور از منبرهای سیاسی آن است که از باند‌بازی‌ها، گروه بازی‌‌ها و جناح‌بندی‌ها در منبرها دوری شود، جوانانی که به تازگی به پای منبرها می‌آیند بهتر امام حسین(ع) را درک خواهند کرد به معنای دیگر می‌توان گفت که منبرها نباید حکومتی و دولتی شود.
برگزاری مراسم اربعین تا چه اندازه باید مردمی برگزار شود؟
زیارت اربعین اتفاق جدیدی نیست. در سال 42 که امام راحل به تازگی از ترکیه به نجف تبعید شده بودند من و چند نفر از دوستان از جمله آقایان محتشمی، حسن روحانی و دیگران تصمیم به زیارت امام حسین(ع) در شب اربعین گرفتیم و در آنجا امام راحل را هم زیارت کنیم. در زمانی که در کربلا حضور داشتیم به هر قسمتی که نگاه می‌کردیم مردم ایران از جمله مردم قم را مشاهد می‌کردیم که برای مراسم اربعین در کربلا حضور دارند. مردم ایران با اتوبوس‌های قدیمی و هزینه کم به زیارت امام حسین(ع) آمده بودند که می‌توان به هیات‌هایی اشاره کرد که به طور مثال از حسینیه تهرانی‌ها، حسینه خراسانی‌ها، حسینیه قمی‌ها، مشهدی‌ها و... در این مراسم حضور داشتند. هرچقدر مراسم اربعین مردمی‌تر برگزار شود و در آن سهیم باشند بسیار مفید و موثر خواهد بود. برخی در گوش مردم می‌خوانند که پول مراسم شما در جای دیگری خرج می‌شود و با شعارهایی مردم را تحریک می‌کنند که مردم ایران از گرسنگی در حال فوت شدن هستند، چرا که پول ایران در عراق خرج می‌شود و باید جلوی اینگونه تحرکات گرفته شود.
دولت درباره اینگونه مشکلات نباید اقدامی انجام دهد؟
دولت باید برای برگزاری اینگونه مراسم نظمی دهد. همچنین در زمان نزدیک شدن به مراسم اربعین شاهد این موضوع هستیم که مبلغ بلیت هواپیما، اتوبوس و قطار گران می‌شود بنابراین دولت باید جلوی اینگونه گرانی‌ها را بگیرد یا یک سوبسیدی بدهد تا بلیت‌ها گران نشوند چراکه با افزایش زائران امام حسین(ع) برخی مبلغ بلیت‌ها را افزایش می‌دهند و در نتیجه دولت باید از فعالیت آنها جلوگیری کند تا گرانی به وجود نیاید یا حتی به کمک هیات‌ها بیاید تا آنها بتوانند فعالیت‌های خدمات‌رسانی زوار را به آسانی انجام دهند. این موضوعات بسیار خوب و مفید است که تبلیغات سیاسی و جناحی در میان هیات‌ها انجام نگیرد و وظیفه دولت است که چگونگی این را‌ه‌ها را به مردم انتقال دهد. همچنین نکته دیگری وجود دارد که دولت ایران به صورت بسیار جدی با دولت عراق باید به همکاری بپردازد تا از اتفاقات غیرشرعی جلوگیری کند. دولت ایران جلوی فساد، مشکلات و ناراحتی‌ها را می‌تواند بگیرد و راه را برای حضور مردم در مراسم اربعین هموار سازد و این بهترین موضوعی است که دولت می‌تواند انجام دهد.
برخی مداح‌ها و سخنرانان در مراسم امام حسین(ع) به مسائلی می‌پردازند که از واقعیت بسیار دور است و با این صحبت‌ها روحیه جوانان خدشه‌دار می‌شود، قصد آنها از این گونه سخنرانی‌ها چیست؟
برخی افراد در بالای منبرها مشغول سیاسی بازی هستند. خطبه‌های امام حسین(ع) سیاسی است و سخنرانان از همان خطبه‌ها می‌توانند استفاده کنند. به طور مثال در دهه اول محرم در خانه یکی از آقایان به مراسم روضه رفته بودم که یک فرد سیاسی به پای منبر رفته و مطرح می‌کرد که در رادیوهای خارجی از رئیس‌جمهور ایران نقد می‌شود. فرد سخنران به گونه‌ای سخنرانی می‌کرد که آقای روحانی، احمدی‌نژاد و حتی رئیس دولت اصلاحات هم در زمان ریاست‌جمهوری‌شان فاسد بودند و آیت‌ا... هاشمی را استثنا کرد اما آنگونه که از آقای رجایی دفاع کرد از آیت‌ا... هاشمی دفاع نکرد. برخی از این سخنرانان اینگونه سیاسی‌کاری می‌کنند. اینگونه سخنرانی‌ها مردم و جوانان را نسبت به روحانیت و حکومت بدبین و از آنها دور می‌کند. آیت‌ا...هاشمی از ابتدا در کنار امام راحل قرار داشتند که حتی اگر بخواهیم مثال بزنیم از میان 5 انگشت نزدیک به امام خمینی(ره) آیت‌ا... هاشمی نفر اول یا دوم به ایشان بودند. آیت‌ا... هاشمی رئیس‌جمهور و پس از آن تا پایان زندگی‌شان رئیس‌مجمع تشخیص مصلحت بودند، ایشان قبل از انقلاب هم یکی از انقلابی‌های خوب ایران بودند و نباید آیت‌ا... هاشمی را مانند افراد دیگر دانست. در زمان ریاست جمهوری آقای رجایی هم مخالفانی در داخل کشور وجود داشتند که همیشه برای ایشان مشکل ایجاد می‌کردند و ادعای مخالفت با ایشان را داشتند حتی مقام معظم رهبری هم در زمان ریاست جمهوریشان مورد آزار و اذیت گروه‌بازی‌ها و باند‌بازی‌ها قرار می‌گرفتند. بنابراین باید گفت تا زمانی که سیاست‌بازی وجود داشته باشد افراد از سمت‌های دیگر هم مسائل را سیاسی کرده و روضه امام حسین(ع) را به روضه دعوای فاسد سیاست‌بازی‌های امروزی تبدیل می‌کنند، نه سیاست امام حسین(ع). در خطبه‌های امام حسین(ع) آمده است که ایشان گفتند من برای ظلم و خیانت قیام نمی‌کنم، من برای اصلاح امت خروج می‌کنم تا جلوی سوءاستفاده افراد را بگیرم و به مستضعفانی که امنیتی در جامعه ندارند، به آنها امنیت دهم. مانند این عبارت امیرالمومنین در نهج‌البلاغه هم آمده و این موضوع را بیان کردند و امام حسین(ع) هم در خروج از مدینه این عبارات را فرمودند. برای ایجاد عدالت و مدیریت پاک نباید میان مظلوم، فقیر و ضعیف و همچنین غنی و پولدار تفاوتی قائل شد و این‌گونه مسائل را مطرح کرد. اینگونه مسائل عینا سیاست است اما اگر مطرح کنیم آن کسی که در جهت من حرکت کند با من است و آن کسی که با من حرکت نکند، درست نیست و با این سخنان به عدالت، سیاست و حتی به امام حسین(ع) ضرر وارد خواهد شد.
مداح‌ها اجازه مطرح کردن مسائل سیاسی را دارند؟
تمام مداح‌ها دارای اجازه صحبت سیاسی هستند. اگر مداحی مقتل و تاریخ را به درستی بخواند و آن را بیان کند هیچ ایرادی ندارد، اما اگر از خود مطلبی ایراد کند و در آن مطلب به افراد توهین کند مسلما دچار دو گناه شده است، یک گناه کیفیت عمل و گناه دیگر آن است که روز به روز عقیده مردم نسبت به سیدالشهدا(ع) تضعیف می‌شود.
پس از ماجرای تجمع طلاب در فیضیه قم برخی از آنها دستگیر و به گفته برخی با ضمانت آزاد شدند، چنین موضوعی می‌تواند اتفاق بیفتد؟
ای کاش افراد اصلی که پشت این تجمع بودند دستگیر می‌شدند. ان‌شاءا... مسئولان بتوانند جلوی اتفاق افتادن اینگونه اقدامات را گرفته و ریشه‌کن کنند. آقای رئیسی رئیس کل دادگاه‌های ویژه روحانیت هستند و اجازه این کار را دارند. برخی افراد با وثیقه سنگین می‌توانند آزاد شوند تا در روز برگزاری دادگاه که بیایند پاسخ دهند، اما برخی از افراد که احتمال فرارشان وجود دارد هیچ راهی جز زندان رفتن ندارند.
آقای روحانی در سازمان ملل قرار است به سخنرانی بپردازند، به نظر شما سخنرانی او در این مجمع تا چه اندازه برای جامعه مفید واقع خواهد شد؟
انسانی که محق است باید صحبت کرده و فرار نکند. در هر قسمتی که امکان دارد باید افراد صحبت کنند. ما شیعه هستیم و از ائمه اطهار یاد گرفتیم در زمان حق باید صحبت کرد. در برخی روایات آمده است که امام حسین(ع) در روز عاشورا از صبح تا ظهر به تعداد10 مرتبه با لشکریان مقابلشان به صحبت نشسته حتی علی‌اکبر(ع) را برای صحبت فرستادند و علی اصغر(ع) را جلو برده و آخرین اتمام حجت را با آنها داشتند تا به صورت حماسی با آنها به صحبت بپردازد. پس از آنکه به نتیجه‌ای نرسیدند امام حسین(ع) هم در مقابل حمله آنها از خود دفاع کرد. حتی عمرسعد در شب عاشورا از سیدالشهدا(ع) درخواست صحبت داشت و ایشان فرمودند که مساله‌ای نیست و هر فردی که حرف حق دارد باید صحبتش را مطرح کند. صحبت‌های ایران هم حق است. موقعیت بین‌المللی ایران در حال حاضر برای سخنرانی از زمان آقای احمدی‌نژاد بسیار مناسبت‌تر و بهتر است و می‌دانیم که آمریکایی‌ها هنگام سخنرانی آقای روحانی به پای صحبت‌های او خواهند نشست و مجمع را ترک نخواهند کرد و به صحبت‌های او گوش داده و نتیجه می‌گیرند. کشورمان در جامعه بین‌الملل به مراتب بالایی دست یافته است چراکه با دشمن خود صحبت کرده و قرارداد بسته‌ایم و روی آن قرارداد هنوز ایستاده‌ایم. امیرالمومنین(ع) می‌فرماید: هیچ امتی در هیچ جامعه‌ای بدتر از آن نیست که قرارداد ببندد و به آن عمل نکند. امروزه در تمام دنیا ترامپ محکوم شده و ایران هم در تمام دنیا به صفت وفای به عهده معروف است و این موضوع برای کشورمان سرمایه بسیار خوبی است.
آقای روحانی باید در این مجمع به چه مباحثی بپردازند؟
ایشان باید درباره حقوق ایران براساس قوانین بین‌المللی و همچنین درباره حقوق افرادی که به دلیل دخالت‌های دیگران در کشورهای دیگر نابود می‌شوند صحبت کند. روحانی باید در رابطه با آقای ترامپ به سخنرانی بپردازد که این شخص در دنیا شخصی نیست که دلش برای مردم بسوزد و فقط به منافع خود فکر می‌کند. آقای روحانی بهتر می‌داند در چه مسائلی باید صحبت کند. ایران امروز صحبت‌های بسیاری دارد. ایران از برجام ضرر نکرده و حتی این موضوع خیر، منفعت و اعتبار داشته است، مسلما نظام جمهوری اسلامی ایران اعتبار دارد و قرارداد برجام را محترم کرده و این موضوع در دنیا به نفع ایران است که آقای روحانی در آنجا به سخنرانی بپردازد. افرادی که در جامعه بین‌الملل صحبتی دارند برای گوش دادن به سخنرانی آقای روحانی خواهند نشست و امید است آقای روحانی با کمک آقای ظریف و مشاورینش بهترین و مناسب‌ترین سخنرانی را ارائه دهد. حضور روحانی در سازمان ملل افتخار ایران است، چرا که نماینده ایران در این مجمع صحبت‌های حق را مطرح خواهد کرد.
با توجه به مشکلات اقتصادی که در کشور وجود دارد جامعه نسبت به دولت و جناح‌ها بی‌اعتماد شده و برخی معتقدند ممکن است در انتخابات آینده مجلس و حتی ریاست جمهوری استقبال از صندوق‌های رأی کم شود. اگر این حرف درست باشد، دولت و اصلاح‌طلبان برای جلب دوباره اعتماد مردم باید چه کنند؟
به غیر از آن موضوع که اصلاح‌طلبان باید کاری انجام دهند یا خیر باید گفت مردم حق دارند که از مدیریت کشور ناراحت باشند، چراکه واقعا ضعیف بوده است. پشت پرده بحران در کشور چه بوده، برعهده آقای روحانی است که باید با مردم آن را در میان بگذارد. آقای روحانی به دور از ایجاد تفرقه میان جناح‌ها و عدم تکرار حرف‌های گذشته باید واقعیات را به جامعه بگوید. هنگامی که به مردم واقعیت گفته شود و مردم ببینند که کسی آنها را نامحرم نمی‌داند و مشکلات را با آنها در میان می‌گذارند، مسلما از دولت هم حمایت می‌کنند. آقای روحانی در رابطه با مسائل با توجه به صلاح جامعه و انقلاب باید صحبت کند. مسلما اعتماد مردم کاهش یافته است و این موضوع اصلاح‌طلب و اصولگرا ندارد. مردم بحران کنونی را ضعف مدیریت می‌دانند و همچنین این مدیریت برای پیشرفت جامعه نمی‌تواند برنامه‌ریزی کند. اگر آقای روحانی با مردم به صورت منطقی تا آنجا که صلاح جامعه است صحبت کنند به مردم کمک بسیاری خواهند کرد. اگر فردی مرتکب اشتباهی شود و نتیجه آن اشتباه ضرر بسیار زیادی باشد، باید آن فرد استغفار کند. فرهنگ عذرخواهی را باید در جامعه آغاز کنیم و هر فردی که خلافی انجام می‌دهد که باعث ضرر بالاتری می‌شود، باید استغفار کند و این استغفار و عذرخواهی باید در جامعه فرهنگ‌سازی شود. متاسفانه تاکنون این فرهنگ ایجاد نشده و اگر این کارها را انجام دهیم می‌توانیم جبران کنیم، چراکه مردم به دنبال درگیری نیستند. مردم از اسلام ضربه ندیدند، از مسلمانان ضربه دیدند و متاسفانه روحانیت، مرجعیت، رهبری و امام(ره) زیر سوال می‌روند و ما نظاره‌گر این موضوع هستیم. اگر مسئولان محترم رسما اعلام کنند که اشتباه کرده‌اند و اشتباهات خودشان را به افراد دیگر نچسبانند، مردم آرام آرام اطمینان سابق را به دست خواهند آورد و در کنار نظام خواهند ماند.
آینده کشور را چطور می‌بینید؟
ان‌شاءا... خیر است. باید یادآوری کرد که از ماست که بر ماست؛ یعنی اگر خوب باشیم ایران خوب می‌شود. اگر ما خوب باشیم جامعه هم خوب است. اگر خوب باشیم ترامپ هیچ غلطی نمی‌تواند انجام دهد و اما اگر بد باشیم، کمتر از ترامپ هم می‌توانند به ما ضربه وارد کنند.
فاضل ميبدی مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه قیام امام حسین(ع) نه برای اختلاف، بلکه برای اتحاد و اتفاق بود، گفت: جریانی از مداحان در حال سوء استفاده از امام حسین(ع) برای اختلاف افکندن در جامعه هستند. علما باید نسبت به این نوع عزاداری‌ها احساس مسئولیت کنند و در برابر بدعت‌ها بایستند.
حجت‌الاسلام و المسلمین محمدتقی فاضل میبدی در گفت‌وگو با ایسنا، با اشاره به اینکه شکی نیست که نهضت امام حسین (ع) سیاسی بوده است، اظهار کرد: سیاسی به این معنا که اگر بدعتی یا ظلمی ایجاد شد، امام وقت در برابر آن بدعت یا ظلم بایستد. سیاسی به معنای امر به معروف و نهی از منکر است. امام حسین (ع) هم فرمود که برای اصلاح دین جدش قیام کرده است تا مظلومان را از ظلم برهاند. نهضت امام حسین نماد عدالت علوی در برابر ظلم اموی است.
وی در ادامه افزود: سیاسی بودن نهضت امام حسین(ع) به معنای جناحی بودن آن نیست. امام حسین(ع) برای جناح خاصی نیست. قیام امام برای ایجاد اختلاف نبود، بلکه برای اتحاد و اتفاق بود، اما متاسفانه پاره‌ای از منبری‌ها و به ویژه مداحان از نهضت امام حسین(ع) برای اختلاف‌افکنی سوء استفاده می‌کنند.
این استاد حوزه با اشاره به تحریف‌ها و بدعت‌هایی که در قیام عاشورا ایجاد شده است، خاطرنشان کرد: در مراسم‌های عزاداری به جای تبیین هدف نهضت امام حسین(ع) یعنی مقابله با ظلم، این نهضت برای شفاعت گرفتن تغییر یافته است. شهید مطهری می‌فرماید ظلمی که در اثر تحریف نهضت عاشورا انجام شد، بدتر از ظلمی بود که امویان به امام حسین(ع) کردند. متاسفانه تحریفات و بدعت‌ها در عزاداری‌های امام حسین(ع) بیشتر هم می‌شود و جریان مداحی در کشور می‌خواهد با ابزار دین، منافعی برده و دین خدا را از مسیر خدا خارج کند البته مداحان مخلصی هم هستند که مداحی‌های خود را در مسیر معمول انجام داده و نمی‌شود آنها را متهم کرد.
این عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم تاکید کرد: بیشتر مداحی‌ها و عزاداری‌ها از مسیر اصلی خود خارج شده است. یزید یک نفر است اما جریان ظلم یزیدی وجود دارد. امام حسین (ع)هم یک نفر است، ولی عاشورا یک جریان است و این دو جریان همیشه در تقابل هم هستند و جریانی هم می‌خواهد با تحریف عاشورا از آن منفعت کسب کند.
فاضل میبدی تاکید کرد: برای اصلاح عزاداری‌های امام حسین(ع) و مقابله با تحریف آن اولین جایی که باید اصلاح شود، صدا و سیماست. در حال حاضر بیشتر برنامه‌های صدا و سیما درباره عزاداری فقط تحریک احساسات بوده و مطالب دقیق و علمی در آن بسیار کم است. تا صدا و سیما اصلاح نشود، کاری نمی‌شود کرد. از سویی علما، مراجع و متولیان دین و ارشاد در کشور باید احساس کنند که این نوع عزاداری درست نیست و از مسیر خود خارج شده است. علما باید همگی با هم بیانیه داده و نسبت به این نوع عزاداری‌ها واکنش نشان دهند حتی اگر یک سال هم عزاداری‌ها تعطیل شده و نوع عزاداری اصلاح شود، بهتر از این است که این مراسم به این شکل ادامه یابد. علما باید احساس مسئولیت کرده و در برابر بدعت‌ها بایستند همان طور که در برابر چند موی یک دختر یا در برابر یک کنسرت احساس مسئولیت کرده و فریاد می‌کشند، در این زمینه هم باید احساس مسئولیت کنند. خطر بزرگ این است که به نام دین، مطالبی بیان می‌شود که جزو دین نیست.
وی در پایان با اشاره به اینکه در حال حاضر هم بر کمیت عزاداری‌ها اضافه می‌شود و هم آسیب‌های اجتماعی در کشور بیشتر می‌شود، گفت: نام امام را می‌بریم، اما همزمان آمار طلاق، اعتیاد، فاصله طبقاتی و فساد هم بیشتر می‌شود. این توهین به امام است و یک تناقض است که هم در جامعه نام امام حسین (ع)برده شود و هم آسیب‌های اجتماعی هر روز بیشتر شود.
داوود فیرحی استاد دانشگاه تهران گفت: جامعه ای که دچار ظلم ساختاری شد و مصلحان در آن جامعه، صدایشان، خفه شد، آن جامعه به صورت اتوماتیک در چرخه ویرانی افتاده و در حرکت است و هیچ کسی، ترمزی برای آن نمی تواند داشته باشد.
حجت الاسلام والمسلمین داوود فیرحی در موسسه فرهنگی و مذهبی دارالزهرا اظهار داشت: اساسا در جوامع، بخشی از تحولات به حاکمان باز می گردد، درواقع رابطه جامعه و دولت یک پرسش پایدار دولت پژوهی در تمام جوامع است به همین دلیل وقتی از رویدادی مانند عاشورا صحبت می کنیم درواقع از زمینه هایی صحبت می کنیم که در دیالکتیک یا تعامل بین دولت و جامعه رخ داده و از درون تضاد نیروها، این عاشورا به وجود آمده است درواقع عاشورا نشان خشم متقابل جامعه و دولت است.
او افزود: در جوامعی که دولت از جامعه جدا شده و استقلال می یابد دچار یک بیماری خودایمنی شده و با خود جامعه درگیر می شود که نتیجه آن زندانی، قربانی و کشتارهای متفاوت است که زمان و مکان ندارد.
این استاد حوزه ادامه داد: هرگاه جامعه ای در شرایطی آنومیک قرار گرفت و دولت و ملت یا جامعه و دولت یا حکومت و مردم یک گسلی ایجاد کردند، این گسل سرانجام به تضاد ختم خواهد شد و در قالب شورش ها و سرکوب ها خود را نشان خواهد داد و نتیجه این بحث هم تنشها و هجومهایی است که به رهبران اجتماعی وارد می شود.
او مقدمه دوم سخنان خود را به ماهیت دولت در جهان اسلام اختصاص داد و افزود: دولت صدر اسلام به نوعی یک دولت رانتی است، رانت مبتنی بر غنیمت به این معنی که پول زیادی دست دولت است و بنابراین همه چیز سرنوشت جامعه وارد کف باکفایت یا بی کفایت دولتمردان می شود و به همین دلیل در چنین جامعه ای ما شاهد یکه تازی دولت هستیم، دولتها در چنین جامعه ای تمامت خواه می شوند و سرنوشت کلیت جامعه را در دست می گیرند، نه تنها قدرت اقتصادی دستشان است، یعنی به جای اینکه سیاست منطق اقتصاد پیدا کند، اقتصاد منطق سیاست پیدا می کند و دولت با پولی که دستش هست، دین، فرهنگ و نظام آموزش و پرورش، افکار عمومی و رسانه ها را کنترل می کند و در چنین شرایطی یکی اختناق برای آزادیخواهان و فرصت طلبی برای فرصت طلبان رخ می دهد و لذا جامعه را به دو بخش معترضان و بهره مندان از وضعیت موجود تقسیم می کند.
فیرحی به تاریخچه جامعه اسلامی و رابطه جامعه و دولت از ۴۰ سال قبل از هجرت تا سال۶۰ هجرت اشاره کرد و ابراز داشت: با نگاهی به جامعه عرب قبل از اسلام، مشاهده می کنیم که هنوز دولت به معنای علمی امروز آن شکل نگرفته است و انچه وجود دارد دولت- شهر، ادامه سنت یونانی – رومی است که از طریق شام به مکه سرازیر شده و در حال ورود به مدینه هم هست.
او ادامه داد: از درون این سنت تاریخی ما دو الگوی کوچک حکمرانی مکه با سنت اشرافی و الگوی مدینه با سنت شورایی روبرو هستیم؛ وقتی پیامبر اسلام وارد مدینه می شود، سنت مدنی را انتخاب می کند و حکومت را به سمت سلسله قراردادها کشانده و یک رگه شورایی به حکومت می دهد اما از بعد از پیامبر کم کم شاهد ادغام سنت مدینه با مکه و به تدریج غلبه سنت مکه بر تمدن اسلامی هستیم.
استاد حوزه و دانشگاه تصریح کرد: ابن خلدون در مقدمه خود می گوید: «اگر مناقشه بین بنی هاشم و بنی امیه شکل بگیرد چون پتانسیل قدرت بنی امیه بالاست، سرانجام، بنی امیه، قدرت را خواهد برد». یعنی خلافت، ظاهر مبتنی بر بیعت پیدا می کند اما باطنی در درون اشرافیت در حال ساخت است و به تدریج ابن خلدون توضیح می دهد که چنین خلافتی در سه مرحله قابل انتقال به سلطنت است. ابتدا کمی دموکراتیک است، سپس ظاهر دموکراتیک پیدا می کند و سرانجام بعد از ۴۰ سال به شدت و سرعت به سلطنت می غلتد و عناصر خود را نشان می دهد.
او در ادامه اینگونه توضیح داد: وقتی معاویه بعد از صلح با امام حسن(ع) به بهانه حج وارد مدینه می شود، آگاهان اینگونه به او خطاب می کنند که«السلام علیک ایها الملک»؛ وقتی اعتراض می کند که چرا نمی گوئید خلیفه؟، به او پاسخ می دهند که خلیفه آنی است که ما او را برگزینیم اما تو بزور شمشیر بر ما نشسته ای.
فیرحی با بیان اینکه در تاریخ یک گزاره یا اتفاق سیاسی زمان می برد تا از تخمه و هسته خود خارج و بزرگ شده و نتایج خود را نشان دهد، یادآور شد: تصمیم سقیفه باید ۶۰ سال خود را پیش ببرد تا خود را به عبدالملک مروان برساند یا ۵۰ سال زمان می خواهد تا خود را به یزید بن معاویه برساند و عناصر خود را نشان دهد.
او تصریح کرد: نباید حسین بن علی(ع) را تنها دید بلکه همه کسانی که چشم به دهان اباعبدالله دوختند انتظار عکس العمل دارند و این را موج ساختاری می گویند که در جامعه در حال پدیدارشدن است.
استاد حوزه علمیه قم ابراز داشت: صدر اسلام درواقع حکومت مبتنی بر کمکهای داوطلبانه شهروندان است و دولت وابسته به مردم است، آخرین بیت المالی که پیامبر توزیع کرد حدود ۸۰ هزار دینار بود که خیلی در مدینه مهم نبود بنابراین دولت پولی نداشت و متکی بر مردم بود بنابراین هرلحظه نیازمند بیعت با مردم بود.
او با اشاره به دوران خلافت خلیفه دوم گفت: سال ۱۵ هجرت برای تاریخ ایران و شام سال مهمی است چون در این دوره، قادسیه در حال شکل گیری است و به پایانش می رسد و امپراطوری ثروتمند ایران و بلافاصله روم در هم می شکند و تمام ثروت آن وارد مدینه می شود و به این ترتیب سیستمی با توجه به ورود این ثروت به خزانه دولت، پدیده ای به نام رانت وارد مدینه می شود.
فیرحی ادامه داد: تا سال ۱۳ هجرت، اگر غنیمتی هم بود به صورت مساوی تقسیم می شد، نویسنده ای به نام الکان دهلوی در کتاب حیات الصحابه توضیح دقیقی از این دگردیسی و تحولات داده است و می گوید وقتی خلیفه اول می خواست بیت المال را تقسیم کند می گفت برای من مجاهد و غیر مجاهد تفاوتی ندارد، فضل و امتیاز و ثواب آنها نزد خداوند است، این پول برای شکم آنهاست، فرقی ندارد مجاهد باشد یا قائد.
او بیان داشت: خلیفه دوم در سال ۱۵ هجرت فرمولی را برای توزیع غنائم تعریف کرد که این فرمول تا آخر بنی امیه باقی بود و آغاز فساد دولت اسلامی بود، فرمول از این قرار بود که سهم هر شهروند یا مسلمان مساوی با میزان نزدیکی نسبی به پیامبر ضرب در سبقت در اسلام.
استاد حوزه علمیه قم تصریح کرد: عمر خلیفه دوم مساله را فهمیده بود و بنابراین گفت عرب حق تبدیل ثروت به سرمایه را ندارید اما می توانید از ثروت استفاده کنید جالب اینکه فرزندان اینها به فساد افتادند. در مقابل، خلیفه سوم، خصوصی سازی را آغاز کرد و سکه را تبدیل به زمین های زراعی کرد و تمام انفال کم کم به صحابه فروخته شد.
او ادامه داد: در این شرایط گسست ساختاری بین دولت و جامعه به وجود می آید و دولت به شدت امنیتی می شود و تلاش می کند خود را حفظ کند و برای حفظ خود ازهیچ اقدام خشنی پرهیز نمی کند اما اگر حاکمانش زیرک باشند، این بغض زمانی هم تداوم دارد.
فیرحی ابراز داشت: در این شرایط از لحاظ روانشناسی اجتماعی، در مدینه و مکه و جاهای دیگر، یک دوگانگی دوگانه شکل گرفت، دوگانه اول، دوگانه اجتماعی است یعنی مردم مدینه و مکه و شام غرق ثروت هستند و جاهای دیگر دارد تبدیل به جوامع فرسوده می شود و نوعی احساس پوچی و نهییزم شکل می گیرد.
استاد حوزه و دانشگاه با بیان اینکه اصلاح مقابل فساد است، فساد را ظلم ساختاری دانست و گفت: اینگونه نیست که زید به عمرو ظلم کند بلکه سیستم به طور سیستماتیک تولید ظلم می کند والا اینکه یکی در گوش دیگری بزند همیشه هست حتی در زمان مهدی(ع) است آنچه که مهم است، فساد سیستماتیک است.
او تصریح کرد: جامعه ای که دچار ظلم ساختاری شد و مصلحان در آن جامعه، صدایشان، خفه شد، آن جامعه به صورت اتوماتیک در چرخه ویرانی افتاده و در حرکت است و هیچ کسی، ترمزی برای آن نمی تواند داشته باشد. امام حسین می بیند که جامعه در این شیب قرار گرفته است و لذا تلاشهایی را مایوسانه آغاز می کند.
فاضل میبدی: افراد مفسد در نگاه امام حسین(ع) سوءاستفاده‌کنندگان از قدرت هستند.
شیمامفیدی‌راد: «مبارزه‌ی امام حسین(ع) برای این است که رهبری اسلام در شکل انحرافی خود قرار گرفت و فساد اداری، حکومت فامیلی و فساد مالی یعنی اختلاس در ثروت عمومی ایجاد شده بود.» حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی که بحث مبارزه با فساد را در نگاه و عملکرد امام حسین(ع) بررسی کرده است، این جملات را می‌گوید. این عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم همچنین معتقد است که بزرگترین فساد، سوءاستفاده از ثروت عمومی است.
نخستین خروجی حکومت فامیلی، سوءاستفاده از ثروت عمومی است
حضرت علی(ع) حکومت فامیلی را بر هم زد و شایسته‌سالاری را برقرار کرد
هدف امام حسین(ع) مبارزه با فساد اداری و مالی و حکومت فامیلی بود
افراد مفسد در نگاه امام حسین(ع) سوءاستفاده‌کنندگان از قدرت هستند
آن‌چه اسلام را در جامعه خراب می‌کند، این است که افراد نالایق، متصدی کار شوند
اگر ثروت عمومی به ثروت خصوصی تبدیل شود، عدالتی در کار نیست
مبارزه‌ی امام حسین(ع) به دلیل بدعت‌هایی بود که عمدتاً در زمان خلیفه‌ی سوم شروع شد
اگر افراد نالایق سر کار قرار بگیرند، جامعه به جاهلیت باز خواهد گشت
شیوه‌ی امام حسین(ع) برای مبارزه با فساد، مبارزه منفی، هجرت و تلاش برقراری حکومت اسلامی بود
استفاده از عبارات انقلاب امام حسین و قیام امام حسین را چندان قبول ندارم
امام حسین(ع) در برابر بدعت‌های ایجادشده، مقاومت و ایستادگی کرد
سیره‌ی امام حسین(ع) مقاومت بود
جامعه باید نسبت به مسایل حکومتی و سیاسی آگاه باشندمتن کامل گفت‌وگوی شفقنا با حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی را بخوانید:
*نام امام حسین(ع) با عاشورا گره خورده است و اغلب صحبت‌ها از ایشان، پیوندی با محرم و کربلا دارد؛ می‌خواهم به قبل از آن و به اندیشه‌ی امام(ع) برگردیم که زمینه‌ساز این روز شد. بسیاری از کارشناسان هدف امام حسین از عملکردی که در مقابل یزید داشت را مبارزه با فساد می‌دانند؛ براساس این عملکرد، فساد و مبارزه با فساد چه تعریفی در منظومه‌ی فکری امام حسین(ع) داشت؟
فاضل میبدی: در ابتدا باید تعریف کنیم که فساد چیست؛ فساد، انواع و اقسامی دارد که همگی سر از یک جا در می‌آورد. گاهی فساد، سیاسی است، گاهی اقتصادی و گاهی اجتماعی و فرهنگی و … است. برای بررسی این که چرا این جریان ایجاد شد و بنی‌امیه چه و کجا بودند و چرا با امام حسین جنگیدند و چرا امام حسین(ع) در برابر آن‌ها ایستادگی کرد و تسلیم نشد، باید نگاهی تاریخی به جریان عاشورا و تصمیم امام حسین(ع) داشته باشیم.
حکومت فامیلی از بدعت‌هایی بود که در زمان خلیفه‌ی سوم شکل گرفت
نخستین خروجی حکومت فامیلی، سوءاستفاده از ثروت عمومی است
در زمان خلیفه‌ی سوم چند بدعت در اسلام به نام خلیفه‌ی مسلمین یا در خلافت اسلامی شکل گرفت؛ یکی از آن‌ها مساله‌ی حکومت فامیلی بود. امامت موروثی بحث دیگری است اما در اسلام، حکومت فامیلی و حکومت موروثی نداشتیم. اولین کاری که عثمان، خلیفه‌ی سوم کرد، این بود که تمام اقوام خود را به چرخه‌ی حکومت برگرداند؛ بیشتر اقوام وی نیز از طایفه‌ی بنی‌امیه بودند. حکم بن ابی العاص، پسر وی مَروان بن حکم، مغیره بن شعبه و بسیاری دیگر از جمله این افراد بودند که به عنوان اقوام عثمان، مسوولیت‌هایی را به عهده گرفتند. برای مثال حکم بن ابی العاص که عثمان، وی را به چرخه‌ی حکومت آورد، عموی عثمان بود و فردی بود که پیامبر(ص) به دلیل خطاهایش او را تبعید کرده بود. مروان پسر همین فرد نیز داماد عثمان شد و موارد دیگری که حکومت‌ فامیلی را در زمان عثمان ساخت. نخستین خروجی حکومت فامیلی نیز سوءاستفاده از ثروت عمومی است. بر این اساس بدعت یا بلیه‌ی بعدی که در تاریخ اسلام شکل گرفت، مساله‌ی سوءاستفاده از بیت‌المال در زمان خلیفه‌ی سوم بود.
حضرت علی(ع) حکومت فامیلی را بر هم زد و شایسته‌سالاری را برقرار کرد
فامیلی شدن حکومت موجب می‌شود، اموال بین عده‌ی خاصی، دست به دست بگردد و اقوامی که حاکم هستند، سعی دارند که این اموال را تصاحب کنند. براین اساس زمانی که علی(ع) روی کار می‌آید، دو مبارزه‌ی مهم را آغاز می‌کند. مبارزاتی که برای عده‌ای قابل تحمل نبود. در ابتدا این حکومت فامیلی را بر هم می‌زند یعنی امثال مروان بن حکم و افراد دیگری که به عنوان اقوام  عثمان، فرماندار کوفه، فرماندار بصره و موقعیت‌های دیگر را به دست آورده بودند، برداشت و به قول امروزی‌ها شایسته‌سالاری را در حکومت شکل داد. برای مثال محمد بن ابی بکر که انتخاب شایسته‌ای بود، به عنوان فرماندار مصر معرفی کرد یا افراد مناسب دیگری را نیز برای موقعیت‌هایی دیگر انتخاب کرد. مبارزه‌ی دومی که امام علی(ع) آغاز کرد، این بود که بعد از بر هم زدن حکومت فامیلی، اعلام کرد که بیت‌المال که در این حکومت فامیلی از آن سوءاستفاده شده است را هر کجا رفته باشد، برمی‌گرداند و بین مردم تقسیم می‌کند.
انجام این دو مبارزه در زمان حکومت امام علی(ع) برای عده‌ای قابل تحمل نبود. عده‌ای مثل طلحه و زبیر نزد امام رفتند و گفتند یا علی، ما کنار تو هستیم، با تو بیعت می‌کنیم به شرط این که اموال ما را پس نگیرید و آبروی ما را نریزید. حضرت فرمود که به هیچ وجه؛ «الحق القدیم لا یبطله شیء» یعنی اگر پنجاه سال قبل هم کسی ثروتی بی‌جا تصاحب کرده باشد، من آن را برمی‌گردانم. لَرَدَدْتُهُ  الی بیت‌المال؛ به بیت المال برمی‌گردانیم ولو آن ثروت، کابین خانم‌های شما شده باشد. از اینجا این کینه‌ی بنی امیه کاشته شد و از بین نرفت. سردمدار این جریان طرفداری از حکومت فامیلی هم معاویه بود که در شام استقرار داشت. مردم شام هم نه سیره‌ی پیامبر را درست دیده بودند، نه حدیث پیامبر را درست شنیده بودند و نه قرآن را درست می‌شناختند. خلیفه‌ی دوم از خاندان بنی‌امیه فردی را به عنوان فرماندار شامات، حوزه‌ی بسیار مهم و بزرگ قرار داده است. این مردم نیز هر چه اسلام یاد گرفته‌اند، از معاویه و آخوندهای درباری معاویه بوده است. یکی از اقدامات معاویه این بود که تعدادی ملا، مداح‌ و آخوند را استخدام کرد و به آن‌ها پول داد که اصل سخنان پیامبر را تحریف کنند تا مردم هر چه حکومت می‌خواهد بشنوند و نه هرچه در متن اسلام وجود داشته است. تحریف دین اسلام در حوزه‌ی شامات توسط افرادی مثل کعب‌الاحبار رخ داد که در اطراف معاویه بودند و دین را خراب کردند.
هدف امام حسین(ع) مبارزه با فساد اداری و مالی و حکومت فامیلی بود
پس از شهادت حضرت علی(ع) و در زمانی که امام حسن(ع) تن به صلح داد، معاویه باز آن حکومت فامیلی را برگرداند. وی پسرش یزید را به عنوان ولیعهد خود سر کار گذاشت. در نتیجه‌ی این اقدام معاویه، همان فساد اداری و فساد مالی بازگشت. مبارزه‌ی امام حسین(ع) نه برای این است که بگوید شما نماز را خراب کردید، روزه را خراب کردید، حجاب زنان را خراب کردید، بلکه برای این است که رهبری اسلام در شکل انحرافی خود قرار گرفت و فساد اداری، حکومت فامیلی و فساد مالی یعنی اختلاس در ثروت عمومی ایجاد شده بود. بر این اساس است که امام حسین(ع) فرمود که می‌خواهد در شهرهای اسلامی، اصلاح ایجاد کند و معالم دین را برگرداند. امام با این کار می‌خواهد فساد را از بین ببرد. این فساد چه زمانی از بین می‌رود؟ زمانی که پرچم‌های حقیقی دین برگردد و اصلاحاتی در برابر این بدعت‌ها صورت بگیرد که مردم با دین واقعی آشنا شوند و تن به این ذلت و حکومت امویان ندهند.
*در دیدگاه امام حسین(ع) که به دنبال از بین بردن فساد بودند، اشخاص مفسد چه کسانی هستند و برچه اساس شناخته می‌شوند؟
افراد مفسد در نگاه امام حسین(ع) سوءاستفاده‌کنندگان از قدرت هستند
آن‌چه اسلام را در جامعه خراب می‌کند، این است که افراد نالایق، متصدی کار شوند
اگر ثروت عمومی به ثروت خصوصی تبدیل شود، عدالتی در کار نیست
فاضل میبدی: در نگاه امام حسین(ع) افراد مفسد یعنی افرادی که سوار بر قدرت شدند و در حال سوءاستفاده از قدرت خود هستند. برای مثال مروان بن حکم، عبدالرحمن بن عوف، حارث بن حکم از این افراد در نگاه امام حسین هستند. آل معید نیز به همین صورت؛ این گروه در زمان جاهلیت طرفدار حکومت جاهلی بودند و در برابر پیامبر ایستاده بودند. امروز که برگشته‌اند، سوار بر قدرت شده‌اند. علی (ع) در بیانات خود دارد که با برگشتن این گروه چه فسادی اتفاق افتاد. حضرت علی(ع) فرمود که «قام معه بنو ابیه یخضمون مال الله». این سخن حضرت اشاره دارد به این که عده‌ای با خلیفه‌ی سوم روی کار آمدند و این ثروت عمومی را بلعیدند مثل این که شتر علف را در بهار می‌بلعد. این تشبیه حضرت علی (ع)است. بزرگترین فساد، سوءاستفاده از ثروت عمومی است. در این نگاه، مراد از فساد این نیست که مردم از دین برگشتند، عقیده‌هایشان فاسد شده است، به قول امروزی‌ها کنسرت گذاشتند و کمی بدحجاب شدند، اصلاً فساد، این موارد نیست. آن‌چه اسلام را در جامعه خراب می‌کند، این است که افراد نالایق، متصدی کاری شوند که شایستگی آن را ندارند. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، ثروت عمومی که متعلق به همه‌ی مردم است، در مسیری قرار می‌گیرد که عامه‌ی مردم فقیر و بی‌بهره از بیت‌المال خواهند شد و عده‌ای خاص الی ماشاالله صاحب ثروت می‌شوند. برای مثال ثروت‌هایی که در زمان خلیفه‌ی سوم از آفریقا می‌آمد، بسیار زیاد بود و در آنجا بیشتر به نام حکم بن ابی العاص یا پسرش مَروان بن حکم شد. همین موضوعات منجر به اعتراض ابن عباس و ابوذر غفاری می‌شد؛ اعتراض ابن عباس و ابوذر غفاری در برابر خلیفه سر این نبود که چرا فردی نماز نخوانده یا حج نرفته یا امثال آن بلکه اعتراض این بود که شما چرا این ثروت‌های عمومی را بین  افراد خاص خودتان جمع کرده‌اید. ابوذر تبعید شد. مبارزات ابوذر و حُجر بن عَدی و عمرو بن الحمق و … با خلیفه به این دلیل بود که چرا ثروت‌های عمومی در حال از بین رفتن است. برای این که اسلام دین عدالت است؛ «لیقوم الناس بالقسط» و عمده‌ی عدالت در جامعه است. اولین جایی هم که عدالت، خود را در جامعه نشان می‌دهد، ثروت عمومی است. اگر ثروت عمومی به ثروت خصوصی تبدیل شود، عدالتی در کار نیست. عدالت که نباشد نیز دیگر هدف انبیا و «لیقوم الناس بالقسط» در کار نیست.
مبارزه‌ی امام حسین(ع) به دلیل بدعت‌هایی بود که عمدتاً در زمان خلیفه‌ی سوم شروع شد
اگر افراد نالایق سر کار قرار بگیرند، جامعه به جاهلیت باز خواهد گشت
اگر بخواهیم در دو جمله خلاصه کنیم؛ مبارزه‌ی امام حسین(ع) به دلیل بدعت‌ها و  تحریف‌هایی بود که عمدتاً در زمان خلیفه‌ی سوم شروع شده بود و پدرش علی(ع) نیز به دلیل آن شهید شد. برادرش امام حسن(ع) نیز به همان دلیل شهید شد. مبارزه‌ی آن‌ها به این دلیل بود که به حاکمان بگویند اگر به دنبال اسلام و حکومت اسلامی هستند، باید دو کار انجام شود: یک؛ با توزیع درست ثروت‌های عمومی، عدالت به جامعه برگردد. دو؛ افراد لایق و شایسته باید مسوولیت کار را به عهده بگیرند، تا این ثروت‌ها  به درستی توزیع شود و از بین نرود. اگر افراد نالایق سر کار قرار بگیرند، جامعه نیز به سمت جاهلیت باز خواهد گشت. بر این اساس علی(ع) در روزهای اول خلافت اعلام کرد که مردم! جامعه‌ی شما به جامعه‌ی جاهلیت برگشته است  مثل زمانی که پیامبر مبعوث شد. روز عاشورا که به امام حسین(ع) بیعت کن و صلح کن و تسلیم شو؛ جمله‌ی مهمی در جواب آن‌ها گفت که «فقد ملئت بطونکم من الحرام» یعنی شکم‌های شما از حرام پر شده است. به این معنا که آن‌قدر از ثروت بیت‌المال در شکم آن‌ها رفته است که دیگر اصلاح‌پذیر نیستند.
*شیوه‌ی امام حسین(ع) برای مبارزه با فساد چه گام‌هایی داشت و چرا این مسیر را انتخاب کرد ؟
شیوه‌ی امام حسین(ع) برای مبارزه با فساد، مبارزه منفی، هجرت و تلاش برقراری حکومت اسلامی بود
فاضل میبدی: شیوه‌ی اول، مبارزه منفی بود یعنی زیر بار حکومت یزید نرفت. کسی که با حکومت بیعت نکند یعنی آن حکومت را قبول ندارد. شیوه‌ی دوم، هجرت بود که حضرت از مدینه به سمت مکه رفت. شیوه‌ی سوم نیز مبارزه برای برقراری حکومت اسلامی بود؛ مردم کوفه ایشان را دعوت کردند که بیایند و ایشان به خاطر دعوت مردم کوفه به آن سمت رفت تا حکومت اسلامی را برقرار کند. وقتی مردم کوفه را بی‌وفا دید و قسمت کربلا نزدیک کوفه، راه را بر مسیرش بستند. شیوه‌ی آخر ایشان نیز مقاومت و ایستادگی بود.
استفاده از عبارات انقلاب امام حسین و قیام امام حسین را چندان قبول ندارم
امام حسین(ع) در برابر بدعت‌های ایجادشده، مقاومت و ایستادگی کرد
سیره‌ی امام حسین(ع) مقاومت بود
استفاده از عبارات انقلاب امام حسین و قیام امام حسین را چندان قبول ندارم؛ درست‌تر آن است که گفته شود «مقاومت امام حسین». امام حسین(ع) در برابر بدعت‌های ایجادشده و دعوت‌های کاذبی که از او می‌شد، مقاومت و ایستادگی کرد. قیام و انقلابی در کار نبود. سیره‌ی ایشان، مقاومت بود؛ در برابر این که ایشان تسلیم ظلم و زور نشود.
*امام حسین(ع) در بحث مبارزه با فساد، چه تکلیفی را بر دوش مردم می‌گذارد؟
فاضل میبدی: قبل از تکلیف، تنبه و بیداری را ایجاد می‌کند که ای جامعه‌ی بشری مواظب باشید متصدیان شما و صاحب‌منصبان شما انسان‌های لایقی باشند. این اولین تنبهی است که به ما می‌دهد. دوم این که مواظب باشید ثروت‌های مردم، بیجا در جیب عده‌ای خاص نرود و ثروت در دست عده‌ای خاص دست به دست نشود. این تنبه است. آخر هم این که اگر قرار شود شما تسلیم یک حکومت زور شوید که افرادی پست را به کار بگمارد و ثروت‌های مردم را نابود کند و شما هم آنجا تماشاگر باشید و ببینید؛ یا باید با آن مبارزه کنید یا بالأخره به شهادت برسید. این که بنشینید و تماشا کنید که زور و ظلم بر حق مردم اعمال شود، شیوه‌ی خلاف انبیا است.
*این نظارت توسط مردم چطور باید اعمال شود؟
جامعه باید نسبت به مسایل حکومتی و سیاسی آگاه باشند
فاضل میبدی: اولین اقدام این است که جامعه باید نسبت به مسایل حکومتی و سیاسی آگاه باشند. یکی از اقدامات در این زمینه که در دنیای امروز انجام شده است، وجود روزنامه‌های آزاد و احزاب مستقل است تا مردم را آگاه و هوشیار کنند. ممکن است مردم در بسیاری از موضوعات مانند کشاورزی، مهندسی و … آگاه نباشند اما در مسایل اجتماعی و سیاسی باید کلاس مردم هر روز بالاتر رود. چرا که برای انتخابات و نظارت بر آن واین که چه کسی به قدرت می‌رسد و چه کسی می‌رود، باید این آگاهی در مردم افزایش یابد. هر چه مردم در این زمینه آگاه‌تر شوند، انتخاباتشان درست‌تر انجام می‌شود. به همین دلیل است که امام حسین(ع) در مسیری که به کربلا می‌آید، خطبه‌های بسیاری می‌خواند و سخنرانی‌های فراوانی دارد. برای این که می‌خواهد قبل از وقوع جنگ، مردم را آگاه کند. حضرت علی(ع) نیز همواره به دنبال این بود که مردم را آگاه کند. خطبه‌های نهج‌البلاغه برای آگاهی مردم خوانده شده است و ما نیز امروز باید سعی کنیم یک نقد فرهنگی عمومی در جامعه درست کنیم. اگر فرهنگ مردم، فرهنگ تسلیم و ناآگاهی باشد و فرهنگ تقدیر باشد که هر چه خدا بخواهد می‌شود، نادرست است. باید احزاب و روزنامه‌های مستقل و شبکه‌های مجازی مستقل، مردم را آگاه کنند.
ابوالفضل موسویان عضو هیات علمی دانشگاه مفید با اعتقاد بر اینکه تضعیف مرجعیت به ضرر مردم و اهداف مذهبی و دینی تمام می‌شود، گفت: چنانچه حوزه‌ی ما از دست مراجع خارج شود و بنا باشد دیگران برای حوزه تصمیم بگیرند، مرجعیت و قدرت روحانیت را از بین خواهد برد. حوزه باید توسط خود مراجع اداره شود و دیگران دخالت نکنند.
حجت‌الاسلام و المسلمین ابوالفضل موسویان در گفت‌وگو با شفقنا با بیان این که گرچه مطلبی به این عنوان در متون دینی نداریم اما این که باید به ائمه‌ی اطهار در فهم دین و دستورات دینی مراجعه کرد، هم در قرآن و هم در روایات آمده است، اظهار کرد: بعد از غیبت، این مراجعه به طور طبیعی به کسانی که می‌توانند احکام شریعت را به دست آورند و برای مردم بیان کنند، به این صورت تعریف شد و این افراد، جانشینان و نایبان امام معصوم تلقی می‌شدند. براین اساس باید به این دید این افراد را دید که همان مسوولیتی که بر دوش ائمه‌ی اطهار بوده است، امروز بر دوش مراجع بزرگوار شیعه قرار دارد.
او با تأکید بر این که مراجع بزرگوار باید مورد احترام و تکریم و در حد خود، پاسخگوی مسایلی باشند که از ائمه‌ی اطهار پرسیده می‌شد، گفت: یعنی کار آن‌ها صرفاً به بیان احکام شریعت منحصر نیست بلکه باید جلوی افکار و عقاید انحرافی که ایجاد می‌شود را بگیرند و در این جهت از دین صیانت کنند. این کاری است که مراجع بزگوار باید انجام دهند و تاکنون هم مرجعیت ما این رسالت را به دوش کشیده و در این جهت تلاش خود را کرده است. این گونه نیست که ما فقط در این دوره بخواهیم مسایل را بگوییم. در طول تاریخ، بزرگان شیعه از فقها هم این کار را انجام داده اند؛ چه در دوره‌ی تحریم تنباکو که با یک فتوا جلوی حرکتی که برای مستعمره کردن ایران تلاش می‌کرد را گرفتند و چه در دوره‌ی مشروطیت و چه در دوره‌های قبل، بزرگان و مراجع ما این مسوولیت را به دوش کشیدند و انجام دادند.
موسویان ادامه داد: انتظار این گونه حرکت‌ها از مرجعیت، همیشه بوده و هست و باید هم این مسوولیت را بر دوش خود حس کند. ما امروز شاهد هستیم که یک فتوای آیت‌الله سیستانی و نظری که ایشان می‌دهند، چگونه می‌تواند در عراق و بسیاری از کشورهای دیگر منشأ آثار باشد و جلوی بسیاری از کژی‌ها و انحرافات را بگیرد. این وضعیتی بوده که در گذشته وجود داشته است و امروز هم شاهد آن هستیم.
او با بیان این که کسانی که نمی‌خواهند مرجعیت وجود داشته باشد، مراجع، این گونه اقدامات را انجام دهند و جلوی آن انحرافات را بگیرند در جهت تضعیف این نهاد بر می‌آیند، گفت: آن‌هایی که ناراحت بودند از سیلی‌ای که در تحریم تنباکو خوردند، مسلماً به فکر هستند به گونه‌ای حرکت کنند که این قدرت را از مرجعیت شیعه بگیرند و مرجعیت، چنین قدرتی نداشته باشد. طبیعی است که دشمنان خواهان چنین برخوردی هستند و ممکن است برخی هم ندانسته آب به آسیاب آن‌ها بریزند. تضعیف این موقعیت و مقام به ضرر مردم و اهداف مذهبی و دینی تمام می‌شود.
این استاد دانشگاه با تأکید بر این که حوزه‌های علمیه که محل رشد این تفکر و اندیشه است و به جامعه هم می‌تواند فکر و اندیشه دهد، حتما باید حفظ شود، اظهار کرد: چنانچه حوزه‌ی ما از دست مراجع خارج شود و بنا باشد دیگران برای حوزه تصمیم بگیرند، مرجعیت و قدرت روحانیت را از بین خواهد برد. در دوره‌ی حضرت امام بارها این مطلب مطرح شد که گاهی خواستند در مورد حوزه تصمیمی گرفته شود، امام فرمودند که تصمیم درباره‌ی حوزه را باید خود حوزویان بگیرند. با این که خود امام هم به عنوان بزرگترین مرجع آن روز بودند اما در عین حال چون مسوولیت و مقام رسمی حکومت را به دست داشتند، فرمودند که باید تصمیم در مورد حوزه را حوزویان بگیرند. به یاد دارم که آن زمان این تصمیم به عهده‌ی مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی بود.
او تصریح کرد: اگر اجازه دهند که دیگران در حوزه دخالت کنند، مسلما حوزه تضعیف خواهد شد. حوزه باید توسط خود مراجع اداره شود و برنامه‌ریزی توسط خود مراجع صورت بگیرد و دیگران در این امر دخالت نکنند.
آیت الله موسوی تبریزی در گفت‌وگو با ایلنا:جهت شرکت در تجمع برایم پیامک ارسال شد/ پرونده فوت آیت الله هاشمی هنوز برای مردم بسته نشده است. دبیرکل مجمع مدرسین و محققین قم اظهار داشت: فوت آیت الله هاشمی هنوز برای مردم و فرزندان ایشان روشن نشده و پرونده آن هم بسته نشده بعد عده‌ای می‌آیند طوری به مردم القا می‌کنند که انگار فوت ایشان طبیعی نبوده و مهرتاییدی به ابهامات موجود می‌زنند و مطرح می‌کنند آن‌طور که آیت الله هاشمی را در استخر خفه کردیم تورا هم خفه می‌کنیم، این امر هم تایید قتل است و هم تهدید به قتل فرد دیگر.
آیت الله موسوی تبریزی در خصوص موضوع توهین‌های اخیری که از سوی برخی چهره‌ها و طلاب فیضیه به روحانی شد و تهدید به قتل رئیس‌جمهور گفت: این موضوع جنبه‌های مختلفی دارد که به ابهامات آن افزوده است. در وهله اول باید گفت که اطلاعیه جمعی این افراد از سوی شورای مدیریت حوزه نبوده است. وی افزود: گروه‌هایی وجود دارند که خیلی تندرو هستند و به بعضی جاها هم وابسته هستند، از زمان احمدی‌نژاد هم وجود داشتند و در پشت پرده این موضوع رد پای آن‌ها وجود دارد.
دادستان کل کشور در دوران دفاع مقدس با بیان اینکه برای شرکت در تجمعات فیضیه برای وی پیامک ارسال شده بود، گفت: در این تجمع فرمانده سپاه آن ناحیه سخنرانی کرده است که جای سوال داشت و البته پاسخی هم به آن داده شد. وی خاطرنشان کرد: به نظر من که از افراد مطلع در تشکیلات حوزه و مراجع هستم این تجمعات و این توهین‌ها قطعا با برنامه‌ریزی قبلی است. درواقع در ساختارتشکیلاتی این مراسم خصوصا وقتی طلاب در آن حضور دارند، هیچ کاری بدون برنامه‌ریزی پیش نمی‌رود و سخنان، مهمانان، سخنرانان و اهداف تجمعات از قبل مشخص می‌شود.
این فعال سیاسی اصلاح‌طلب با تاکید براینکه برای تجمع فیضیه از قبل پیامک فرستاده شده بود و اطلاعیه هم صادر شده بوده است، اظهار داشت: یک زمانی در یک تجمع می‌بینیم افراد پلاکاردهای حاوی پیام‌های اعتراض‌آمیز به تعداد محدود به همراه دارند که نمونه‌های آن را در راهپیمایی‌های مردم در روز ۲۲ بهمن می‌بینیم.
وی یادآور شد: من در راهپیمایی روز قدس در راهپیمایی حوزه علمیه قم شرکت کردم، اما بسیار روشن و واضح بود که عده‌ای حدود ۱۰۰ الی ۱۵۰ نفر به طور هماهنگ شده شعارهایی را در خصوص FATF که قرار بود در مجلس مطرح شود، آماده کرده بودند و بعد هم به عنوان اعتراض جلوی درب خانه آقای لاریجانی تجمع کردند، درواقع تعداد ۲۰۰ الی ۳۰۰ تابلو آماده شده بود و به دست افرادی سپرده شده بود تا به این حواشی بپردازند.
نماینده ادوار مجلس با اشاره به شعارهایی که در روز تصویب FATF هم در مجلس با هدف تضعیف روحانی و ظریف تهیه شده بودند، گفت: با همه این‌ها شعارهای طلاب در روز فیضیه تضعیف کل نظام بود چراکه وقتی صحبت از تهدید به مرگ و یادآوری مرگ آیت الله هاشمی در شعارها مطرح می‌شود، سوال‌های زیادی در ذهنم ایجاد می‌کند.
وی تاکید کرد: هیچ کس از زحمات آیت الله هاشمی برای نظام غافل نیست و نقش ایشان هم بعد از وفات حضرت امام در کشور بسیار پررنگ بوده است. درواقع همه می‌دانند اگر مدیریت آیت‌الله هاشمی بعد از رحلت امام خمینی نبود سرنوشت نظام نامعلوم بود.
آیت الله موسوی تبریزی با اشاره به تابلوهایی که حاوی شعارهایی با کنایه‌هایی مربوط به فوت آیت‌الله هاشمی در تجمع طلاب وجود داشت، گفت: فوت آیت الله هاشمی هنوز برای مردم و فرزندان ایشان روشن نشده و پرونده آن هم بسته نشده است، بعد عده‌ای می‌آیند طوری به مردم القا می‌کنند که انگار فوت ایشان طبیعی نبوده و مهرتاییدی به ابهامات موجود می‌زنند و مطرح می‌کنند آن‌طور که آیت الله هاشمی را در استخر خفه کردیم تورا هم خفه می‌کنیم، این امر هم تایید قتل است و هم تهدید به قتل فرد دیگر. وی افزود: دوستان می‌توانند این موضوعات را بپوشانند اما دشمن که نمی‌تواند، چندروزی است که در رسانه‌های خارجی این موضوع سوژه شده است و این سوژه را افراد در داخل به آنها داده‌اند.
آیت الله موسوی تبریزی اظهارداشت: جدا از اینکه این موضوعات سیاسی است، مسائل دینی را هم شامل می‌شود و در واقع مراجع اساس انقلاب هستند. به عنوان مثال فیلم سخنرانی فردی که در تلویزیون همیشه دیده می‌شود و در شورای انقلاب فرهنگی هم حضور دارد و از قدیم هم روی این فرد شناخت دارم، برای من فرستاده‌اند. این فرد قبل از انقلاب با آیت الله خامنه‌ای زاویه داشت و بعد از مدتی چهره‌ای دیگر از خود نشان داد.
وی افزود: فردی که به آن اشاره کردم براثر خود بزرگ‌بینی همه مراجع را بی اثر می‌بیند و در سخنرانی‌های خود به آنها توهین می‌کند و می‌گوید در قم یک توضیح المسائل تولید نمی‌شود که به درد مردم بخورد. اگر این حرف را کسی که با حکومت، نظام یا برخی نهادها مخالف بود می‌گفت صبح فردا علیه او راهپیمایی راه می‌افتاد و تمام ائمه جمعه علیه او سخن می‌گفتند. در واقع رسانه‌های خارجی هم تا به حال اینطور در خصوص مراجع سخن نگفتند.
رئیس اسبق خانه احزاب تصریح کرد: هدف افرادی که با ادبیات اینچنینی تجمع می‌کنند و کارهای آنها سازمان‌یافته است درواقع نابودی کل نظام است، خدارا شکر که همه مراجع هم به موقع نسبت به این موضوع موضع گرفتند اما حالا مثل بازی بچه‌ها هیچ کس آن را گردن نمی‌گیرد.
وی افزود: مگر بدون هماهنگی می‌توان یک تجمع حتی ۱۰ نفره در فیضیه یا دارالشفا تشکیل داد؟ روحانی هم بدون هماهنگی نمی‌تواند به فیضیه بیاید چه برسد به تجمع. بنابراین من معتقدم دس‌ هایی در کار است و متاسفانه تا حوزه هم رسیده است، این افراد همان افرادی هستند که در جاهای دیگر هم شعار می‌دهند و مدرسه‌ای را هم در کرج تخریب کردند و علیه ریشه نظام که دین و روحانیت است تلاش می‌کنند.
این فعال سیاسی اصلاح‌طلب خاطرنشان کرد: باید تحقیقات کاملی در خصوص حادثه فیضیه صورت بگیرد و حتی آقای لاریجانی که خود فرزند یکی از مراجع است باید به مراجع پاسخگو باشد و در مجلس هم پیگیری شود.
وی افزود: من درحال حاضر می‌دانم برخی از کسانی که پشت پرده این تجمعات هستند چه کسانی بودند اما مسئول مطرح کردن آن من نیستم.
دبیرکل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم اظهار کرد: باید پرسید چرا بعضی از بزرگان نسبت به مسائلی که برای دین و مرجعیت پیش آمده حساسیت نشان نداده‌اند؟ البته من معتقدم در خصوص فیضیه بعضی مراجع حساسیت نشان دادند اما کافی نبود چراکه به طور مشخص این اتفاق دشمنی با مرجعیت و دین بود.
وی افزود: اینکه در هرچیزی مراجع و بزرگان در سیاست نباید دخالت کنند، ریشه‌دار است. در واقع بعضی مسائل در دولت و حکومت وجود دارد که به نفع مصالح ملی نیست، علنی شوند. به عنوان مثال در رابطه با FATF مراجع یا علمای بزرگ می‌توانستند به طور شخصی از وزیر امور خارجه در این رابطه بپرسند و قبل از شعار دادن و مخالفت، گفت‌وگو کنند.
آیت الله موسوی تبریزی تاکید کرد: برخی افراد در این رابطه اظهارنظر کردند که حتی علم آن را نداشتند. وقتی ما نظام را قبول کردیم باید به تصمیمات آن احترام بگذاریم و در بعضی مسائل هم می‌توان گفت‌وگو کرد.
وی گفت: در بعضی موارد می‌توان در صورت مصلحت، حتی در خصوص مسائلی که مفسده اعلام شده‌اند صحبت و گفت‌وگو کرد.
ابراهیم منهاج دشتی
مطلب اوّل - پیش فرض بحث: این بحث از لحاظ سلسله مراتب بحث های کلامی بعد از توحید، نبوت عامه و نبوت خاصه یعنی نبوت حضرت محمد (ص) به طور اجمال،قرار می گیرد. ولی متوقف بر اثبات مقامات دیگری برای حضرت پیغمبر(ص) که در مرتبه بعد از نبوت مطرح می شود، مانند نوعی قدرت ما فوق بشری در روح و اراده  و عصمت و عدم امکان سهو و خطا و علم به غیب و احاطه آنها بر همه علوم نیست.
از بُعد دیگر این بحث مقدمه ای برای تبلیغ صرف نیست که بخواهد با جستجو در جزئیات قصه های قرآن و ردیف کردن قرائن و شواهدی برای اثبات انطباق آنها با واقعیات در صدد اثبات نبوت و رفع  شبهات و تبلیغ اسلام برآید که ایمان مؤمنان تقویت شود و پاسخی به کافران و مشککان باشد، هر چند این امر در جای خود امری پسندیده و مطلوب بلکه واجب باشد.
 از طرف دیگر مانند تحقیقات مستشرقان هم نیست که دین را یک پدیده اجتماعی بشری صرف، به حساب آورده که ذهن خود بشر آن را ساخته و بافته و در طول تاریخ به توسعه آن پرداخته و برای آن حواشی و فروعات بی شماری ایجاد کرده است، که بخواهد با این رویکرد به تشریح و نقد قصه ها و داستان های قرآن بپردازد. به عبارت دیگر این بحث یک بحث درون دینی و مبتنی بر اعتقاد به توحید و نبوت حضرت محمد (ص) و وحیانیت قرآن کریم است نه برون دینی که قصه های قرآن را مانند سایر قصه ها از نظر فنی و ادبی مورد تحلیل و تجزیه قرار دهد. به عبارت دیگر این بحث یک بحث بی طرف صرف نیست بلکه در حد خود نوعی تبلیغ اسلام است. اما نه توام با تعصب و مطالب احساساتی متعارف بلکه با نوعی نرمش و ملاطفت. و لذا نسبت به بحث ها و تحقیقات برون دینی حساسیتی نداریم و با آنها مدارا می کنیم.
 البته تا زمانی که توأم به اهانت نباشد و برای ما ثابت نشود که حجت بر آنها تمام شده ولی آنها در صدد ضربه زدن به اسلام و مسلمین اند. همان طور که قرآن کریم در آیه 125 سوره نحل خطاب به حضرت پیغمبر (ص) می فرماید (و جادلهم بالتی هی احسن)
مطلب دوم - مبنای این بحث: مبنی و مستند و تکیه گاه  این بحث قرآن کریم است. یعنی برای اثبات یا نفی مطالب و موضوعات مورد بحث به آیات قرآن استناد می کند نه حدیث و اخبار و امثال اینها. مگر در مواردی که مطلبی از طریق اخبار متواتر به طور قطعی از سیره یا گفته های حضرت پیغمبر (ص) به اثبات رسیده باشد. بنا براین هر گونه نقدی در باره روش این بحث یا نتایج حاصله از آن که مبتنی بر استناد به اخبار آحاد یا اقوال گذشتگان و امثال اینها باشد خارج از مبنی و روش این بحث است. و لذا ما خود را ملزم به نقد و بحث یا پاسخگویی به این گونه نقدها نمی دانیم.
 توجه:جهت روشن تر شدن مبنی و روش بحث، به چند مطلب که به نحوی مرتبط با حجیت معانی ظاهر آیات قرآن است اشاره می شود:
 الف-اشاره ای به آیات محکم و آیات متشابه: آیه 7 سوره آل عمران می فرماید:«هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ : آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ»
«ای محمد! اوست خدایی که قرآن را بر تو نازل نمود که بخشی از آیات آن محکم و واضح الدلاله اند که پایه و اساس قرآن را تشکیل می دهند و بخشی دیگر از آیات آن متشابه اند یعنی قابلیت حمل بر معانی متعدد و شبیه به هم دارند. ولی کسانی که مسیری انحرافی در پیش گرفته و آن را در دل خود پنهان می نمایند، به دنبال آیات متشابه می گردند که آنها را به میل خود تأویل نموده و دستاویزی برای فتنه به دست آورند. با اینکه کسی غیر از خدا تاویل آن آیات را نمی داند.»
 راسخون و ثابت قدمان در علم هم می گویند : ما به آیات متشابه نیز ایمان داریم چون همه قرآن از جانب خدا است. ولی به آیات خدا توجه نمی کنند مگر آنان که عقلی داشته باشند. بر حسب این آیه شریفه آیات قرآن به دو دسته تقسیم می شوند: محکم و متشابه. آیات متشابه آیاتی است که به خودی خود قابلیت تطبیق بر مصادیق متعدد شبیه به هم دارد. آیات محکم آیاتی است که معانی آنها واضح و روشن است و قابلیت تفسیرهای متعدد و تطبیق بر موارد متعدد شبیه به هم ندارد. معانی آیات متشابه به وسیله آیات محکم تفسیر می شود.
 باید توجه داشت که مشکل عمده ما در عصر حاضر این است که متأسّفانه بسیاری از آیاتِ محکم قرآن در اثر اختلافاتِ مذاهب و فرقه ها و ریزه کاری های منحرفانه ای که در طولِ تاریخ در تفسیر آنها به وجود آمده، برای ما تبدیل به متشابه و به معانی متعددی تفسیر و تاویل شده، به طوری که استخراج و استنباط یک قول صحیح مستلزم اجتهاد و دقت هائی است که در بسیاری از موارد نتیجه آن به آسانی قابل انتقال و تفهیم به دیگران نیست و باعث رفع اختلاف و اجماع بر قول واحد نمی شود.
 ب- تفسیر قرآن به حدیث:بعضی از مفسّران قرآن را به وسیلۀ اخبار آحاد و اخبار غیر متواتر و اخباری که در بارۀ شأن نزول آیات نقل شده، یا اقوال منسوب به صحابه و قدما تفسیر کرده اند. مانند تفسیر صافی و تفسیر برهان و تفسیر الدر المنثور و بسیاری از تفاسیر دیگر. این روش تفسیری موجب تحریفاتی در معانی آیات قرآن شده است.
ولی همان طور که اشاره شد مبنای ما در این بحث استناد به معنی ظاهر آیات است نه به معنایی که از طریق این تفسیرها ارائه می شود.
 ج-تفسیر قرآن به قرآن:بعض از مفسّران روش تفسیر قرآن به قرآن را درپیش گرفته اند مانند تفسیر المیزان و بعضی دیگر علاوه از بهره برداری از این روش از سایر علوم و فنونی که به هر نحو دخیل در فهم قرآن باشد، مانند ادبیات و فرهنگ و تاریخ عرب پیش از اسلام استفاده کرده اند. تفسیر من وحی القرآن و تفسیر زمخشری و فخر رازی و تفسیر فی ظلال القرآن و الکاشف از این قبیل است.
 د-نظر اخباری ها در باره حجیت ظاهر قرآن: اخباری ها ظواهر معانی آیات قرآن را حجت نمی دانند و با استناد به روایاتی از امامان (ع)، تفسیر قرآن را منحصر به روایات منقول از آنها می دانند. این مطلب به طور مفصل در یکی از مقدّمات تفسیر صافی بیان شده است. هرچند که اصولیون در مقام بحث این مطلب را با قاطعیت رد می کنند ولی در عمل با آنها تفاوت چندانی ندارند و معمولا آیات قرآن را به همان روش اخباری ها تفسیر می کنند و به همان روایات مورد نظر آنها استناد می نمایند. به عبارت دیگر در مقام استدلال اصولی اند و در مقام عمل اخباری.
و لی مبنای ما در این بحث که مبتنی بر حجیت ظواهر آیات قرآن است، بر خلاف نظر اخباری ها است. بنا بر این با کسانی که با استناد به روایات منقول در تفاسیر اخباری ها، به نقد مطالب این بحث یا نتایج حاصله از آن بپردازند، اختلاف مبنایی داریم و باید پیش از بحث در باره نتایج به بحث در باره مبانی بپردازیم نه بحث در باره نتایج مترتبه بر هر یک از این دو مبنا که بحثی است جدلی و بی نتیجه.
 مطلب سوم - هدف این بحث:نفی غلو و تصور مقامات و حالات فوق بشری نسبت به پیامبران.
 قرآن کریم در بسیاری از آیات از جمله آیه 171 و 172  سوره نساء مسیحیان را از غلو در باره حضرت عیسی و بالا بردن مقام او بر حذر داشته و آن را شرک به خدا می داند و در این باره می فرماید:«يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا في‏ دينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كَفى‏ بِاللهِ وَكيلاً (171)لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلهِ وَ لاَ الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَميعاً»  
«ای مسیحیان در اعتقادات دینی خود از حدود تجاوز نکنید و مطلب غیر حقّی به خدا  نسبت ندهید. مسیح چیزی نیست مگر عیسی پسر مریم و پیغمبر خدا. و کلمه و روحی از جانب او که آن را به مریم  القا نموده. پس به خدا و پیغمبر او ایمان داشته باشید و از سه گانه پرستی دست بردارید که این بهتر است برای شما. چون خدا فقط یکی است و شأن او بالا تر از این است که کسی را به فرزندی بپذیرد. همه آنچه در آسمان ها و زمین است ملک او است. نیازی ندارید که غیر از خدا وکیل دیگری داشته باشید.»
 و از جمله آیه 77 سوره مائده: «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا في‏ دينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثيراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبيلِ»
«ای محمّد به اهل کتاب بگو در اعتقادات دینی خود از حدّ نگذرید و غیر از سخن حقّ چیزی نگویید. و پیروی نکنید از گرایشهای کسانی که پیش از این گمراه شدند و کسان بسیاری را گمراه کرده و راهی غیر از مسیر هموار در پیش گرفتند.»
 مطلب چهارم - فوائد و نقش این بحث در اصلاح اندیشه دینی: اختصارا به ذکر دو فایده بسنده می شود:
 فایده اوّل:اخلاص در توحید و افزایش توجه به خدا و کاهش توجه به غیر او و عدم اغراق در تعظیم پیامبران و اولیا به گونه ای که حاجبی بین انسان و درک عظمت خدا باشند. امام علی(ع) در خطبه 193 نهج البلاغه در ضمن بیان صفات متقین در باره این مطلب می فرماید: "عَظُمَ الخالق فی أنفسهم فصَغُر ما دونه فی أعینهم" آفریدگار چنان در فکر آنها بزرگ جلوه کرده که هر چیزی غیر او در نظر آنها کوچک آمده است. و در حکمت 129 نهج البلاغه در باره همین مطلب می فرماید:"عِظَمُ الخالق عندک یُصَغّر المخلوق فی عینک" بزرگی آفریدگار در فکر تو مخلوق را در چشم تو کوچک می نماید.
در خطبه 216 نهج البلاغه آمده که وقتی امام علی(ع) در باره حقوق متقابل مردم بر یکدیگر و همین طور حقوق متقابل حاکم و مردم بر یکدیگر، مطالب بسیار ارزنده و جامعی با عبارات بسیار زیبا و جالبی بیان فرمود؛ به طوری که یکی از اصحاب او از این بیانات به وجد و هیجان آمد و زبان به مدح و ستایش او گشود و بر اطاعت و فرمانبرداری خود از او تاکید ورزید؛ امام (ع) از این که دید در اثر این بیانات زیبا و ارزشمند؛ در نظر آن شخص بزرگ و با عظمت جلوه کرده و او را به کرنش و تعظیم و فروتنی واداشته، ناراحت شد و به نکوهش این حالت پرداخت و به او گفت:" إِنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلَالُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ فِي نَفْسِهِ وَ جَلَّ مَوْضِعُهُ مِنْ قَلْبِهِ أَنْ يَصْغُرَ عِنْدَهُ لِعِظَمِ ذَلِكَ كُلُّ مَا سِوَاهُ " شایسته کسی که عظمت و جلال خدا در دلش جا افتاده این است که هر موجود دیگری در نظرش کوچک شود.
 این یک قاعده کلی است:امام (ع) در این جملات به یک قاعده کلی و عقلی اشاره می کند و آن این است که اگر کسی عظمت و جلال خداوند متعال را قلبا و روحا درک کرده باشد طبیعتا و قهرا هیچ مخلوقی در نظرش با عظمت و جلال جلوه نمی کند. به عبارت دیگر این قاعده منبعث از متن توحید و اسلام و ثمره و لازمه ضروری آن و از بدیهیاتی است که نیازی به دلیل و مدرک خاصی ندارد. بلکه انسان موحد چون موحد است باید این چنین باشد.
 پر واضح است که چنین قاعده ای که لازمه ذاتی توحید و بر خاسته از اصل اعتقاد و ایمان به یگانگی خدا است استثنا بردار نیست چون لازمه ذاتی توحید است.
 باید توجه داشت که گوینده این کلام یک انسان عادی و مؤمن معمولی نیست بلکه امام علی (ع) است که از لحاظ فضل و مرتبه تالی تلو حضرت پیغمبر(ص) و از همه صحابه و امامان بالا تر است. اگر  کُرنش و تعظیم چنین شخص با عظمتی منافات با تعظیم و تجلیل  و کرنش در برابر خداوند داشته باشد تکلیف دیگران کاملا روشن و واضح است.
 توجه به یک مطلب بسیار ظریف:غلو به این معنی هرچند که ممکن است با توحید خالص ساز گار نباشد بلکه در حد خود نوعی شرک محسوب شود ولی باید توجه داشت که چنین شرک ها و ناخالصی هایی که ممکن است به طور خفی و نا آگاهانه در بسیاری از افراد مؤمن و موحد هم وجود داشته باشد؛ ممکن است به معنی پرستش غیر خدا و در درجه شرک بت پرستان محسوب نشود. اشتباه بزرگ فرقه وهابیت از همین جا نشئت می گیرد که هر درجه از شرک را در حد بت پرستی و کفر به خدا به حساب می آورند.
 فایده دوم:تقویت احساس مسئولیت انسان در تعیین سرنوشت خویش و جامعه و جلوگیری از رفع تکلیف از خود به بهانۀ توسّل و واگذاری امور به ظهور یک دست غیبی است که در طول تاریخ با کم وبیش وجود داشته و در روحیه ما اثر منفی گذاشته و ظاهرا در کاهش قدرت خلاقیت و ابتکار ما تأثیر منفی داشته است. به عبارت دیگر کاهش وابستگی انسان به غیر خدا، ممکن است در تحقق مرحله ای از اومانیسم، که شاید بتوان آن را اومانیسم اسلامی نامید تاثیر گذار باشد.
البته توکل به خدا که نه تنها از قدرت خلاقیت نمی کاهد بلکه باعث تقویت عزت نفس و شکوفایی نیروی خلاقه انسان می شود، مطلب دیگری است و لذا در بین مسلمانان صدر اسلام دیده نشده که توکّل به خدا چُنین تاثیر منفی ای در پی داشته باشد بلکه شواهد تاریخی حکایت از این دارد که مؤمنین صدر اسلام در اثر توکّل به خدا و اعتقاد به تاثیر مشیت او استعدادهاشان بیشتر شکوفا شده و از تمام توان و قدرت خلاقیت و ابتکار خود در جهاد استفاده کرده و به پیروزی های خیره کننده ای نائل شده اند.
صفحه8 از133
بازگشت به بالا