هادی سروش
به تازگی یکی از فرماندهان ارشد دوران دفاع مقدس ؛ عملیات کربلای ۴ [ که نزدیک به هفت هزار نفر از بهترین جوانان فدا شدند] را ، "عملیات فریب" نامیده و آن را برای بدست آوردن پیروزی بزرگتر دانسته !!
نکاتی مورد توجه در این راستا :
 اول؛ همانطوریکه "خیانت" در هیچ یک از مناسبات رفتاری انسان روا شمرده نشده ،  در جنگ نیز ؛ مشروع نیست و خارج از آموزه های جایز از دیدگاه فقهی در "کتاب الجهاد" است. این مهم ، در جامع ترین اثر حدیثی در فقه شیعه بنام "وسائل الشیعه" با عنوان "باب تحریم الغدر" آمده (ر.ک:ج۱۵ص۶۹) و نیز در کتاب معروف فقهیِ شرائع و به تبع آن صاحب جواهر ؛ فتاوای صریح به عدم جواز هر خیانتی را داده و  فرموده ؛ "لایجوز الغدر"(ر.ک:ج۲۱ص۷۸). “غدر" شامل هر نقض عهد و یا پایمال کردن اصول اخلاقی و خیانت است  .قطعا در هر جنگ و یا دفاعی که این ضد ارزش دیده شود ، نه آن جنگ ؛ "جهاد فی سبیل الله" است ، و نه آن دفاع ؛ "دفاع مقدس" به حساب خواهد آمد !
 دوم ؛ بکارگیری خُدعه در جنگ
مرحله پایین از "غدر" ، بنام "خُدعه" است که بمعنای فریب است. اسلام ؛ همانطوریکه اجازه خیانت نمیدهد ، اجازه فریب و زرنگ بازی و نامردی را برای هیچ کس و هیچ شرائطی نمیدهد. اصلا اسلامی که اجازه فریب حیوانی را نمیدهد ، قطعا اجازه فریب هیچ انسانی را نخواهد داد. البته حساب به کار گرفتن "خُدعه" در جنگ به گونه ی دیگری است که نیاز به تبیین مختصری دارد.
در حدیث و به دنبال آن در فقه ، حدیثی وارد شده با این تعبیر ؛ "الحَرب خُدعة" ؛  در جنگ فریب جای دارد. حضرت علی (ع) فرمود: از رسول خدا (ص) در جنگ خندق شنیدم که فرمود: «الْحَرْبُ خُدْعَةٌ».(وسائل الشیعه از کتاب فقیه صدوق)
"خدعه جنگی" ؛ یک نوع برنامه ریزی و زرنگی و ورود و نفوذ به حریم دشمن است که او بسادگی نتواند احتمالش را دهد .
 اعاظم از فقهاء شیعه ، برای به کارگیری خدعه در جنگ توجه دقیقی دارند ؛ آنان برای تبیین "خدعه جنگی" مثال و مصداق هایی مانندِ استفاده از صدای بلند ، استفاده از خضاب کردن مو سر و صورت (تغییر دادن موی سفید سر وصورت) و یا استفاده از نیروهای حفاظتی و اطلاعاتی و نیز مشغول کردن دشمن ، و مانند آن نام برده اند ، تا هر حرکت خلاف اصول انسانی به بهانه "الحرب خدعة" توسط نظامیان مورد استفاده قرار نگیرد.
جدی ترین نمونه استفاده از اصل "الحرب خدعة" شاید روش حضرت علی (ع) در جنگ خندق ، با عمرو بن عبدود باشد که ایشان ، او را به کار دیگری مشغول کرد و سپس به پای او شمشیر زد. عمرو گفت: ای علی‌،خدعه کردی. حضرت جواب داد «الْحَرْبُ خُدْعَةٌ» جنگ، فریب است.
این حداکثر استفاده از "خدعه" در جنگ است و نه بیشتر .
سوم ؛ جابجائی خدعه با خیانت !
هر تاکتیکی که خروجی اش ؛ خروج از اصول اخلاقی و حدود انسانی با زیرپا گذاشتن اصول اولیه انسانی در برابر دشمن برای غلبه بر او باشد ، گرچه میتواند با توجیه "خدعه جنگی" کاربردی شود ، اما تحقیقاً ورود به مرزهای ضد ارزشی "خیانت" و حرام است . لذاست که ؛ "غدر" که همان خیانت است ، هیچ گاه مورد تجویز رسول خدا (ص) و ائمه (ع) شمرده نشده و به تبع آن ؛ مورد تجویز فقهی هیچ فقیهی برای استفاده در جنگ در برابر دشمن قرار نگرفته بلکه ؛ خلاف شرع بودنش ، مورد اجماع فقهاء است.(ر.ک ؛ جواهر ج۲۱ص۷۸).
 چهارم ؛ کاربرد خُدعه ؛ باید روی دشمن و امکانات او متمرکز شود ، آن هم با حفظ حدود مربوطه اش .خیلی روشن است که استفاده از اصل "الحرب خدعة" روی سپاه اسلام و فریب آنان ؛ کاملا از محل بحث خارج بوده و  استفاده از چنین تاکتیک جنگی نامشروع  است.
خصوصا آنجا که برای یک پیروزی بالاتر و یا سرگرم کردنِ دشمن ، فریبکاری روی "جان سپاه اسلام" برود و جان آنان را بستاند ! این روش ها؛ قطعا زیر مجموعه "الحرب خدعه" قرار نمیگیرد و در عنوان "غدر" جا دارد و از بدترین خیانت هاست ! و موجب "ضمان" در برابر خسارت های وارده بر رزمندگان سپاه اسلام خواهد شد.
 پنجم ؛ خطری بسیار بالاتر
اگر خدای ناخواسته فرماندهی برای بدست آوردن پیروزی بر دشمن ، از روش تاکتیک فریبکارانه نسبت به سپاه خودی بهره گیرد ، جای این خوف بسیار خطرناک میرود که در صورت استمرار و نهادینه شدن چنین روش های مخاطره آمیزی در حکومت اسلامی ، برخی بیایند و در عرصه سیاست هم ، دست به "عملیات فریب" زده و جان شهروند و شهروندانی را به بهانه ی بدست آوردند پیروزی بزرگتر برای اسلام ، ستانده و بر آن افتخار هم بکنند !! بی جهت نبوده و نیست ؛ اسلام عزیز ، در بخشهای فقه ، اخلاق و کلام به خوبی تبیین نموده که ، استفاده از هر گونه ابزار باطل ، برای هر هدف مقدسی مورد نهی و انکار است .
فاضلی میبدی: مسئولان همواره دنبال این بودند که مشکلات را دفع کنند، نه آن را رفع کنند. امروز اگر مسئولان به مشکلات مردم توجه نکنند وضعیت جامعه مانند اتوبوس دانشگاه آزاد خواهد شد که ترمز بریده است و خبر نداریم و زمانی متوجه می‌شویم که دیگر دیر شده است.
آرمان- احسان انصاری: جامعه مانند یک سیستم است و بخش‌های مختلف آن به صورت در هم تنیده عمل می‌کنند. در چنین شرایطی اگر یکی از بخش‌های جامعه به خوبی عمل نکند یا عملکرد ناقصی داشته باشد به سایر بخش‌های جامعه نیز آسیب می‌زند. این وضعیت امروز در جامعه ایران وجود دارد و ناکارآمدی بخش اقتصادی به دیگر بخش‌ها ضربه زده و آینده جامعه را در چشم انداز مبهمی قرار داده است. شاید مهم‌ترین بخشی که از ناکارآمدی بخش اقتصادی آسیب دیده، دو ساحت مهم دین و خانواده بوده که هر کدام به شکلی دستخوش پیامدهای وضعیت نامناسب اقتصادی مردم شده است. نتیجه این وضعیت نیز بی اعتمادی بین مردم و ساختارهای تصمیم‌گیری جامعه بوده است. به همین دلیل «آرمان» برای تحلیل و بررسی این موضوع با حجت‌الاسلام محمدتقی فاضل میبدی یزدی استاد حوزه و دانشگاه و یکی از چهره‌های نواندیشی دینی در ایران گفت‌وگو کرده است که در ادامه آن را می‌خوانید:
‌چرا در شرایط کنونی مسائل اقتصادی رویکردهای کلی جامعه در زمینه‌های مختلف اعم از فرهنگی و اجتماعی را تحت تأثیر قرار داده است؟ آیا در شرایطی که همه چیز به مشکلات اقتصادی مردم گره خورده امکان بحران‌ها و چالش‌های جدید در کشور وجود ندارد؟
در مرحله نخست ما باید دلایل مشکلات اقتصادی را مشخص کنیم که چرا وضعیت جامعه از نظر اقتصادی به این نقطه رسیده است. از سوی دیگر باید آثار و پیامدهای نامطلوب نابسامانی‌های اقتصادی بر مردم را بررسی کرد. مشکلات اقتصادی در40 سال گذشته به شکل‌های مختلف وجود داشته و متعلق به امروز و دولت آقای روحانی نیست. در سال‌های پس از انقلاب مردم ایران با انواع و اقسام تورم، رکود و تحریم‌های بین‌المللی مواجه بودند. با این وجود آنچه در این زمینه دارای اهمیت است این است که در به وجود آوردن این مشکلات دولت به تنهایی مقصر نبوده و در شرایط کنونی نیز نیست. امروز شرایط کشور به شکلی است که مسائل مختلف در هم تنیده شده و هر کسی نیز تلاش می‌کند در کار دیگری دخالت کند. به عنوان مثال اگر دولت در زمینه مسائل اقتصادی تصمیم صحیحی بگیرد ممکن است فردی در یک تریبون سخنی به زبان بیاورد و یا صداوسیما برنامه‌ای پخش کند که در سیاستی که دولت اجرا کرده تأثیر منفی بگذارد و برنامه دولت را خنثی کند. گاهی مشکلات اقتصادی مردم ناشی از بی تدبیری دولت است، گاهی ناشی از تحریک‌ها و فشارهای بین‌المللی است و گاهی نیز ناشی از دخالت برخی نهادها در رویکرد دولت است. در نتیجه نمی‌توان تنها یک عامل را مقصر وضعیت نابسامان اقتصاد کشور تلقی کرد و عوامل مختلفی در این زمینه نقش دارد. در دولت یازدهم آقای روحانی تلاش کردند در سیاست خارجی ایران نسبت به کشورهای جهان تغییر ایجاد کنند و این تغییر با برجام تا حدود زیادی محقق شد. پس از برجام رویکرد سرمایه‌گذاری خارجی در کشور تقویت شد و ما شاهد بودیم که اقتصاد ایران روند رو به رشدی را در پیش گرفت. با این وجود برخی از مخالفان داخلی دولت با کشورهای مخالف برجام مانند اسرائیل و عربستان دولبه یک قیچی شدند که در نتیجه چنین وضعیتی آمریکا از برجام خارج شود و رویکرد گذشته برجام ادامه پیدا نکند. در نتیجه پس از این اتفاق نابسامانی‌های اقتصادی قابل پیش‌بینی بود که جامعه با اضطراب بیشتری به روند خود ادامه بدهد.
چرا دولت نتوانست به خوبی دوران پس از برجام و خروج آمریکا از برجام را پیش‌بینی کند؟
در ماه‌های اخیر آن چیزی که شرایط اقتصادی کشور را نامتعادل کرد افزایش قیمت ارز و اتفاقاتی بود که در این زمینه رخ داد. در چنین شرایطی دلالان از این وضعیت سوءاستفاده کردند و تا آنجا که امکان داشت فضای بازار را ملتهب کردند. از سوی دیگر تورم نیز روند صعودی به خود گرفت و در نتیجه دراقتصاد ایران بلبشو رخ داد که در نهایت سبب گرانی و بالا رفتن هزینه زندگی مردم شد. در این شرایط دولت تلاش کرد تا آنجا که امکان دارد این وضعیت را کنترل کند. با این وجود نکته مهم در این زمینه این است که کنترل اقتصاد کشور به تنهایی در اختیار دولت قرار ندارد و اقتصاد ایران افسارگسیخته شده است. حضرت علی(ع) می‌فرماید: «ای پسرم از فقر بپرهیز که سه اثر منفی خواهد داشت. نخست دین را ناقص می‌کند؛ دوم عقل را خراب می‌کند و سوم جامعه را به شورش وادار می‌کند». براساس فرمایش حضرت علی(ع) فقر در مرحله نخست دین را ناقص می‌کند و شرایطی را به وجود می‌آورد که دین مردم تحت تأثیر امرار معاش و زندگی اقتصادی آنها قرار می‌گیرد. از سوی دیگر فقر اجازه نمی‌دهد عقل به خوبی کار کند و به همین دلیل قدرت تدبیر در بین مردم کاهش پیدا می‌کند. در چنین شرایطی است که جامعه راهی جز شورش و طغیان پیدا نمی‌کند و در نتیجه فضای جامعه ملتهب می‌شود.
‌آیا این وضعیت در جامعه نیز به وجود آمده است؟
بله؛ در شرایط کنونی این وضعیت در جامعه ما به وجود آمده است. امروز اگر در خیابان‌ها رفت و آمد کنید یا اینکه از جزئیات زندگی مردم آگاهی پیدا کند متوجه خواهید شد که بسیاری از مردم در شرایط مناسب اقتصادی زندگی نمی‌کنند و بلکه با مشکلات مهمی در این زمینه مواجه هستند. در شرایط کنونی وضعیت زندگی بسیاری از کارگران مناسب نیست و حقوق بسیاری از کارگران به تعویق افتاده است. این در حالی است که تاکنون سابقه نداشته حقوق برخی از ارگان‌ها و سازمان‌ها به تعویق بیفتد. با تلاش بی‌وقفه دولت یازدهم تورم مهار شد اما رکود همچنان وجود داشت. در شرایط کنونی تورم و رکود با هم وجود دارد و مردم از نظر اقتصادی زندگی سختی را تجربه می‌کنند. این وضعیت نیز می‌تواند آبستن اتفاقاتی زیادی در آینده باشد. ممکن است نهادهای امنیتی عنوان کنند که ما توانایی کنترل اتفاقات احتمالی آینده را خواهیم داشت، اما در واقع چنین نخواهد بود. قرار نیست مردم حتما در خیابان‌ها برای بهبود زندگی خود فریاد بزنند. همین که مردم در خانه‌هایشان به دلیل شرایط نامناسب اقتصادی در رنج و عذاب هستند کافی است و به مراتب از حضور و فریاد در خیابان‌ها خطرناک‌تر است. ما نباید تنها با عینک سیاسی به این قضایا نگاه کنیم و بلکه باید به صورت اخلاقی نگاه کنیم. پیامبر مکرم اسلام می‌فرماید: «اگر کسی رنج کسی را می‌بیند و به آن کمک نمی‌کند مسلمان نیست» به همین معناست. به نظر می‌رسد امروز مسئولان و دولت به خوبی از وضعیت نامناسب اقتصادی مردم آگاهی دارند. با این وجود هنوز هیچ اقدام موثری برای بهبود اوضاع اقتصادی مردم صورت نگرفته است. مسئولان باید امروز که امکان کنترل اتفاقات احتمالی آینده هست، برای مشکلات مردم چاره اندیشی کنند. اگر فردا مردم با توجه به شرایط نامناسب اقتصادی خود به خیابان‌ها آمدند و دست به شورش زدند دیگر برای پیدا کردن راه حل دیر خواهد شد. در نتیجه امروز و قبل از اینکه اتفاقی رخ بدهد باید برای مشکلات مردم چاره اندیشی کرد.
‌به نظر شما مسئولان برای حل مشکلات مردم چقدر زمان دارند؟ آیا امروز نیز دیر نشده است؟
مشکلات کنونی مردم مانند اتفاقی است که در دانشگاه آزاد رخ داد. براساس اخبار منتشر شده اتوبوسی که واژگون شده از پنج سال پیش دارای اشکال بوده و با این وجود در طول این پنج سال به کار خود و حمل و نقل دانشجویان ادامه داده است. در طول این سال‌ها نیز کسی فکر نمی‌کرد این اتوبوس به مشکل بخورد یا اینکه توجهی به آن نمی‌شد. با این وجود هنگامی که اتوبوس واژگون شد و تعدادی از دانشجویان کشته شدند تازه مسئولان به فکر افتادند که باید ناوگان حمل و نقل دانشگاه آزاد را ترمیم کنند و امروز که کار از کار گذشته همه دستور صادر می‌کنند. مسئولان اگر می‌خواستند کاری انجام بدهند باید در گذشته چاره اندیشی می‌کردند و اجازه نمی‌دادند ناوگان ترابری دانشگاه با چنین وضعیتی به کار خود ادامه بدهد. همیشه گفته‌اند پیگیری بهتر از درمان است. نکته مهم این است که در شرایط کنونی که افکار عمومی جامعه جریحه‌دار و چندین خانواده داغدار شده‌اند، مسئولان برای توجیه عملکرد نامناسب خود تصمیمات و دستورهایی را صادر می‌کنند. البته این رویکرد موقتی است و یک هفته بیشتر طول نخواهد کشید. به نظر می‌رسد پس از یک هفته و آرام شدن فضای جامعه دوباره یک اتفاق مشابه رخ می‌دهد که جامعه را ملتهب خواهد کرد. ما در گذشته نیز بارها شاهد چنین اتفاقاتی در کشور بوده‌ایم و هیچگاه از گذشته درس نگرفته‌ایم. مسئولان همواره دنبال این بودند که مشکلات را دفع کنند، نه آن را رفع کنند. امروز اگر مسئولان به مشکلات مردم توجه نکنند وضعیت جامعه مانند اتوبوس دانشگاه آزاد خواهد شد که ترمز بریده است و خبر نداریم و زمانی متوجه می‌شویم که دیگر دیر شده است.
‌فشار اقتصادی به مردم به چه میزان ساحت دین و دینداری را در جامعه تهدید می‌کند؟ آیا بی‌اعتمادی مردم به برخی بخش‌های دینی جامعه به دلیل فشار‌های اقتصادی بوده است؟
براساس فرمایش پیغمبر اسلام(ص) فقر منشأ همه فسادهاست. در شرایط کنونی نزدیک به90 درصد مشکلات و چالش‌های اجتماعی و فرهنگی جامعه ما ناشی از شرایط نامناسب اقتصادی است. افزایش آمار طلاق، فحشا، دزدی، قتل و بزهکاری تا حدود زیادی به وضعیت نامناسب اقتصادی باز می‌گردد. شاید عوامل دیگری نیز در این زمینه نقش داشته باشد اما 90 درصد آن به دلیل مشکلات اقتصادی است که در بین مردم جامعه وجود دارد. نکته مهم دیگر اینکه در کشور ما و کشورهای جهان سوم هنگامی وضعیت اقتصادی بهم می‌خورد که رویکرد سیاست خارجی ما بهم خورده است. در نتیجه کشوری که در زمینه اقتصاد داخلی و سیاست خارجی وضعیت مطلوبی ندارد با بی‌اعتمادی مردم نسبت به ساختارها مواجه خواهد شد. اینکه شعار بدهیم و خط و نشان بکشیم، دردی از ما دوا نخواهد کرد. مشکلات مردم با سیاست و عقل و تدبیر حل می‌شود. ما باید به جای اینکه بودجه برخی نهادها را بالا ببریم باید شرایط زندگی را برای مردم بالا ببریم و تلاش کنیم بین اقشار مختلف جامعه وحدت و مودت ایجاد کنیم. باید شرایطی مهیا شود که مردم به حکومت اعتماد کنند و حکومت نیز به صورت جدی به دنبال حل مشکلات اقتصادی مردم باشد.
 ‌چرا مسئولان از درک واقعیت‌های زندگی مردم ناتوان شده‌اند؟ آیا این مسأله به نوع زندگی مسئولان و تفاوت آن با زندگی مردم باز می‌گردد؟ این مسأله که بسیاری از آقازاده‌ها در خارج از کشور دارای منزل و امکانات هستند، در حالی که مردم با مشکلات اقتصادی زیادی مواجه هستند، چه تأثیری روی افکار عمومی خواهد گذاشت؟
آن چیزی که محسوس است این است که برخی هزینه‌های هنگفتی انجام می‌دهند که مردم به چشم دیگری به آن نگاه می‌کنند. به عنوان مثال مردم به مسئول یا نزدیکان یک مسئول که در منازل آنچنانی زندگی می‌کنند و ماشین‌های گرانقمیت سوار می‌شوند به چشم دیگری نگاه می‌کنند. از سوی دیگر مردم هنگامی که مشاهده می‌کنند بسیاری از اقشار پایین جامعه در سرمای زمستان فاقد وسایل گرمایشی هستند اما در مقابل دیدگان آنها هزینه‌های هنگفتی برای گرم کردن یک مکان صورت می‌گیرد، ناراحت می‌شوند و با خود فکر می‌کنند مسئولان نسبت به مشکلات آنها بی‌توجه هستند. به عنوان مثال در شهرهایی مانند قم و مشهد که شهرهای مذهبی به شمار می‌روند ده‌ها مسجد و حسینیه وجود دارد. با این وجود در حاشیه این شهرها مردم به شکل فلاکت‌باری زندگی می‌کنند و با مشکلات بسیار زیادی مواجه هستند. از این سخن نباید چنین تعبیر کرد که بنده با ساخت و سازهای مذهبی مخالفم، بلکه آن را لازم می‌دانم. با این وجود اگر این ساخت و سازها و اماکن با زندگی مردم تفاوت جدی داشته باشد و مردم چنین فعالیت‌هایی را اشرافی‌گری مذهبی تلقی کنند، بسیار خطرناک خواهد بود. متأسفانه برخی به دلیل شرایط و امتیازاتی که پدران آنها در اختیار داشتند به جایگاهی دست پیدا کردند که مستحق آن نبودند. به عنوان مثال اگر خانواده‌های شهدا را مستثنی کنیم در کنکور برخی اقشار خاص دارای سهمیه هستند که استحقاق آن را ندارند و حق دیگران را ضایع می‌کند. به نظر می‌رسد در کشور ما از همه چیز سخن گفته می‌شود به‌جز اخلاق. کسی که پشت میز می‌نشیند باید به اندازه خود بردارد، نه اینکه همه فرزندان و نزدیکانش یک‌شبه راه صدساله را بپیمایند. از سوی دیگر نظارت نیز در کشور ما ضعیف است. وضعیت زندگی مسئولان به خوبی مورد نظارت قرار نمی‌گیرد. جامعه ما در مسیری قرار گرفته که روزبه‌روز فساد در آن بیشتر می‌شود و کسی نیز به صورت جدی با آن برخورد نمی‌کند. هر چی برخوردها و نظارت‌ها در این زمینه کمتر باشد به همان اندازه چشم‌انداز مبهم‌تری پیش روی جامعه قرار خواهد گرفت.
‌آیا ساحت خانواده در ایران توسط اقتصاد نابسامان تهدید می‌شود؟ آیا فشارهای اقتصادی در نهایت خانواده را در جامعه ایران در معرض فروپاشی قرار خواهد داد؟
اقتصاد در این زمینه تأثیر داشته اما دلیل اصلی نبوده است. علاوه بر اقتصاد ساحت خانواده توسط شبکه‌های تبلیغاتی و فضای مجازی نیز آسیب دیده است. با این وجود اگر خانواده‌های جامعه احساس می‌کردند که نیازهای طبیعی آنها برای مسئولان حائز اهمیت است و مسئولان نسبت به بهبود وضعیت زندگی مردم اهتمام جدی دارند توجه به شبکه‌های مجازی کمتر می‌شد. در نتیجه توجه زیاد به شبکه‌های اجتماعی به دلیل بی‌توجهی مسئولان به مشکلات مردم است. متأسفانه بین برخی نهادهای دینی و مطالبات اصلی مردم فاصله افتاده است. هنگامی که مردم اوقات فراغت ندارند و بی‌وقفه باید دنبال معاش خود باشند، شادی در بین افراد خانواده و مردم کاهش پیدا می‌کند و در نتیجه ساحت خانواده تحت تأثیر قرار می‌گیرد. به نظر می‌رسد وضعیت نامناسب اقتصادی شادی را از مردم گرفته است.
محمدجعفرسعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی و آسیب شناسی آنها - دین ابزاران- در خطبه ۵۰  
50 و من خطبة له ع
إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ-  يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ  وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ  فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ  انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ  وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ  فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَى
ریشه های – فتنه - دین ابزار ی:
امام علی(ع) درباره چگونگی پیدایش فتنه دین ابزاری می فرمایند. ریشه بوجود آمدن فتنه هایی که روی زمین پیدا می‎شود« إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ » و جنگ های فرقه ای مذهبی - شیعه و سنی- و گروههای هفتاد و دوگانه که بعد از رسول خدا(ص) در دین اسلام پیدا شده و میان ادیان، دو چیز است: یکم؛ هواهای نفسانی و انگیزه های منفعت طلبانه « أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ» دوم؛ بدعت هاست. « وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ»
پیروی از هواهای نفسانی یعنی خودخواهی؛ افرادی پیدا می‌شوند که خود محورند، منفعت طلبند و فقط دنبال قدرت و پیروزی خودشان هستند. با هر وسیله و ابزار حتی دین ومذهب. دوم اینکه شروع فتنه از بدعت نظری در مفاهیم است؛ یعنی تغییر دادن اصول یا تحریف آن و تفسیر و تاویل متون مقدس به گونه ای معطوف به قدرت. ابتدا کسانی مطابق هوای نفسانی خود و اهدافی که داشتند، بر اثر مقام دوستی یا علاقه ای که به دنیا داشته اند یک بدعتی در دین گذاشته اند، چیزهایی را به دین چسبانده اند؛ گاهی یک نفر آیه یا حدیثی را جوری معنا می‎کند که بر اثر آن دین و مذهب تازه ای پیدا می‎شود، در شیعه تاکنون چقدر امام زمان درست کرده اند! همین قادیانیه و بهائیه، یا وهابیه و دیگر فرقه هایی که در اسلام پیدا شده، منشاء همه آنها هوای نفس است.
این بدعت ها تحریف کننده مخالف کتاب خدا- قرآن -هستند و بسا متن مقدس را خلاف ظاهر آن تأویل کرده اند.« يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ» آن باطلی را که عده ای دین ابزار از قدرتمندان یا شیادان بر اثر هواهای نفسانی اختراع می‎کنند و با حق مخلوط می‎کنند، گروهی دیگر از هواپرستان آن را ترویج می‎کنند و یک دسته از مردم یک عده دیگر را ولی و پیشوای خودشان قرار می‎دهند« وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا» برخلاف دین خدا،« عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ »  مثل این که برخی براساس انگیزه های منفعت طلبانه  شهوت پرستی و یا نگاه به قدرت وثروت شیطان را ولی خودشان قرار می‎دهند و از او پیروی می‎کنند،گروهی با تعطیل کردن عقل وحرکت براساس احساسی ظاهر گرایانه دین ابزاران حیله گر را  ولی خودشان قرار می‎دهند و هر توجیهی که آنان برخلاف احکام قرآن انجام می‎دهند اینها نیز پیروی می‎کنند. سپس حضرت می فرماید اگر باطل با حق در نیامیزد و مخلوط نشود حق‌طلبان به راحتی آن را تشخیص می‌دهند و کار باطل پیش نمی‌رود « فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ  » اگر باطل، خالص و صد در صد بود و با حق مخلوط نبود بر طالبین حق مخفی نمی شد،« لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ »و طالبین حق بدون دردسر به حق می‎رسیدند و باطل را رها می‎کردند. و اگر حق از باطل خالص می‎شد و حق خالص بود« لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ»  زبان آدمهای دارای عناد و لجاج کوتاه می‎شد « انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ»چون با عقل و منطق موافق بود،  لیکن پاره ای از این و پاره ای از آن گرفته می‎شود و با هم آمیخته می‎شوند « وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ» و روی آن هم تبلیغ می‎کنند تا به خورد جامعه بدهند، در اینجاست که شیطان  و دین ابزاران شیطان صفت مسلط بر دوستان خود می‎شوند؛ « فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ» وقتی حق و باطل با هم مخلوط شد، جدا کردن حق از باطل مشکل است و روی همین حساب تشخیص دهندگان حق از باطل کم هستند، شیطان هم از این موقعیت سوء استفاده می‎کند و بسیاری از مردم را فریب می‎دهد. و کسانی که لطف خدا شامل حال آنها شده وبدون انگیزه های منفعت طلبانه وحرکت براساس احساس وپیروی کورکورانه خردورزانه درجهت کمال الهی حرکت می کنند  نجات می‎یابند « وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَى»
محمدعلی کوشا مترجم قرآن از پایان یافتن ترجمه‌اش خبر داد و گفت: حروف‌چینی این اثر به پایان رسیده و مرحله بازخوانی پس از تایپ را می‌گذراند که امیدوارم تا پایان سال برای چاپ آماده شود.
حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدعلی کوشا، مترجم، قرآن‌پژوه، ناقد ترجمه‌های قرآن و از اعضای مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با خبرنگار ایکنا درباره ترجمه جدیدش از قرآن گفت: ترجمه‌ام از قرآن کریم به اتمام رسیده و اکنون در مرحله بازخوانی و ویراستاری است. ان‌شاءالله چاپ آن به ناشری حرفه‌ای و توانمند سپرده خواهد شد. البته رایزنی‌ها با چند ناشر انجام شده، اما هنوز قطعی نشده است. وی افزود: این ترجمه نزدیک به ۹ سال زمان برده و از ویژگی‌های آن می‌توان به تطبیقی بودن آن اشاره کرد که به صورت صفحه مقابل چاپ خواهد شد. تمام توانم بر این بوده که این ترجمه منطبق بر آیات قرآن، گویا، روان و دلنشین باشد.
حجت‌الاسلام کوشا ادامه داد: با توجه به اینکه ۲۰۰ ترجمه را از قرن چهارم تاکنون مورد بررسی و تحقیق و احیاناً نقد قرار داده‌ام و کوششم براین بوده تا لغزش‌های دیگر مترجمان در آن راه نیابد و تقریباً همه صفحات آن پانوشت‌هایی روشنگر داشته باشد که در بُعد محتوای آیه و فهم دقیق واژگان آن خواننده را یاری رساند. حجم پانوشت‌ها در هرصفحه تقریباً به اندازه یک‌سوم صفحه است که کاملاً مرتبط با ترجمه آیه و به دور از زواید است؛ توضیحات لغوی و بیان نکات ادبی و تفسیری از جمله محتوای پانوشت‌های این ترجمه بوده و مواردی که مفسران و مترجمان بر سر آنها اختلاف دارند در پانوشت‌ها به وضوح بیان شده است.
وی تصریح کرد: از ویژگی‌های دیگر این ترجمه آن است که از آغاز تا پایان آن در کلاس، که شماری از دانشوران حوزوی و دانشگاهی در آن شرکت کرده‌اند، تدریس شده و تجزیه و ترکیب و نکات بلاغی بیان شده وسپس بحث و گفت‌وگو به انجام رسیده است. تاکنون ترجمه‌ای جز این اثر به صورت تدریس عرضه نشده است. وی گفت: با توجه به اینکه من ناقد بسیاری از ترجمه‌ها بوده‌ام، همه قرآن‌پژوهان چشم‌انتظار این ترجمه هستند تا این اثر را مطالعه و بررسی و نقد کنند. با توجه به خواستاران فراوان این اثر، امید می‌رود که ناشری فرهنگ‌شناس، فرهنگ‌دوست و قرآن‌محور چاپ و نشر آن را عهده‌دار شود.
داوود فیرحی
محمدصادق پورابراهیم
مسأله «وحدت حوزه و دانشگاه» از سال 1359 و متعاقب «انقلاب فرهنگی» و تحت‌تأثیر آن در جامعه انقلابی مطرح شد. گویا هدف اصلی این وحدت در افقی مبهم و در پرتو طرحی کلی «گسترش و نزدیک کردن تعاملات علمی دانشگاهی و معارف اسلامی» بود. بدین ترتیب زمینه وحدت و همکاری دو نهاد حوزه و دانشگاه فراهم شد. برای ابهام‌زدایی از این وحدت با حجت‌الاسلام دکتر داوود فیرحی عضو هیأت علمی دانشگاه تهران به گفت‌وگو نشستیم.
جناب دکتر فیرحی، شما به‌عنوان فردی که هم در دانشگاه و هم در حوزه تحصیل، تدریس و تحقیق کرده‌اید؛ بهتر می‌توانید مفهوم «وحدت حوزه و دانشگاه» را منقح کنید. از نظر شما مفهوم «وحدت حوزه و دانشگاه» به چه معنا است؟
نخست باید دید که این مسأله از کجا شروع شده است. تاریخچه شکل‌گیری مدارس جدید در ایران، از دوران امیرکبیر و با تأسیس مدرسه دارالفنون شروع شد و سپس مدرسه فلاحت و مدرسه علوم‌سیاسی شکل گرفت و در دوره پهلوی نیز دانشگاه تهران تأسیس شد.
در دوره مشروطه و بعد از آن، این موضوع مطرح شد که یک «جامعه ملی» احتیاج به یک «مرکز علمی ملی» دارد که راجع به مصالح ملی کشور تصمیم بگیرد. این مرکز علی‌القاعده هم باید سنت آموزشی در ایران (سنت مدارس آموزش دینی) را حفظ می‌کرد و هم به علوم جدید دسترسی پیدا می‌کرد. ابتدا پیشنهادهایی وجود داشت که مدارس قدیم را به علوم جدید مجهز کنند و پیشنهاد دیگر این بود که چون نجف از ایران دور است؛ یک حوزه علمیه ملی در ایران در یک شهر مقدس تأسیس شود که نه خیلی از تهران دور باشد و نه در فضا و جو تهران حل گردد. بر این اساس، «قم» پیشنهاد شد چون مشهد نیز از پایتخت دور بود.
فرض بر این بود که شاید بتوانند در چنین حوزه‌ای، دروس جدید را هم تدریس کنند اما به هر حال، حوزه علمیه قم با مدیریت آیت‌الله حائری از این دروس استقبال نکرد. تلاش در راه‌اندازی چنین مرکزی در تهران هم راه به جایی نبرد و به تنش‌هایی منجر شد. در انقلاب اسلامی نیز صحبت از این شد که چطور می‌توان این دو نهاد را بخصوص در زمینه «علوم‌انسانی» به هم نزدیک کرد.
دو ایده مهم وجود داشت؛ یکی اینکه علوم جدید مستقل هستند اما در دانشگاه‌ها یک سری مبانی دینی هم تدریس شود که دانشجوها با این مباحث هم آشنا شوند؛ چیزی که بعدها تبدیل به «نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها» و تدریس دروس عمومی معارف در آن شد. ایده دیگر هم در علوم‌انسانی مطرح شد که با وجود علوم‌انسانی، حوزه چه کارکرد متفاوتی می‌تواند داشته باشد و در مقابل این نظر، عده‌ای معتقد بودند که با وجود حوزه علمیه، علوم‌انسانی باید حذف شود. وقتی دانشگاه‌ها تعطیل شدند برخی می‌گفتند این علوم جدید دیگر نباید تدریس شوند چرا که تا وقتی فقه هست دیگر احتیاج به حقوق و رشته‌های دیگر نیست. اما بسیاری معتقد بودند که این دو نهاد با‌وجود شباهت‌هایی که دارند موضوعاً با هم متفاوت هستند.
وحدت حوزه و دانشگاه را از آثار انقلاب فرهنگی می‌دانید؟
بله؛ البته این دیدگاه در برخی موارد، خود علت انقلاب فرهنگی بود. سرانجام به این نتیجه رسیدند که حوزه و دانشگاه هر کدام کار خودش را انجام دهد. اما بحث بر سر این بود که اینها باید چه رابطه‌ای با هم داشته باشند؟ مثلاً در ادبیات امام خمینی(ره) این بود که در تدریس برخی از رشته‌های علوم‌انسانی که به دروس حوزوی مرتبط هستند از استادان حوزه استفاده شود و همین طور در علوم حوزوی آنجایی که مربوط به موضوع‌شناسی است از استادان دانشگاه استفاده شود. بنابراین آن موقع مفهوم وحدت بیشتر به سمت همکاری سوق پیدا کرد.
وحدت حوزه و دانشگاه تبدیل شد به «دفتر همکاری حوزه و دانشگاه» و متولیان آن به‌دنبال تدوین متونی رفتند که برای دانشگاه و حوزه‌ها استفاده شود. اینها هرگز نتوانستند برای حوزه‌ها متونی تدوین کنند اما یک سری از متون برای دانشگاه‌ها تدوین کردند، چیزی که بعدها مسئولیت آن را «انتشارات سمت» به عهده گرفت.
امروز نیز تقابل بین این دو نهاد وجود دارد که بیشتر ناشی از کج‌فهمی یا درک نادرست از فلسفه وجودی این دو نهاد است. علتش این است که دروس علوم‌انسانی بیشتر در حوزه موضوع‌شناسی است در حالی که علوم حوزوی بخصوص فقه حتی اگر در موضوع‌شناسی نیز مباحثی داشته باشند؛ بیشتر دنبال استنباط حکم هستند. در واقع، این دو نهاد هر کدام متدولوژی خاص خود را دارند که قابل تقلیل به یکدیگر نیستند. هرچند که ارتباطاتی با هم دارند و در قالب تدارک موضوع و حکم برای یکدیگر عمل می‌کنند که در این صورت، علوم‌انسانی به پیشانی حوزه تبدیل شده و کمک می‌کند تا احکام بهتر استنباط شوند.
در این میان، نظریات افراطی هم وجود داشتند. برخی معتقد بودند که علوم‌انسانی چون خود تولید حکم نیز می‌کند دیگر نیازی به حوزه نیست. از طرف دیگر، در حوزه هم یک جریان رادیکالی پیدا شد که معتقد بودند فقیه احتیاج به این دارد که موضوع‌شناسی کند و نمی‌تواند به موضوع‌شناسی دانشگاهیان اعتماد کند. بنابراین، موضوع‌شناسی هم وارد وظایف سازمانی فقه شد و فشار بر حوزه بیشتر گردید.
این تصمیم دو نتیجه منفی داشت: نخست اینکه، این دو نهاد را رقیب و آلترناتیو هم نشان داد و دوم اینکه برای حوزه‌ها تکالیف اضافی درست کرد که قبلاً نهاد حوزه با آن آشنایی نداشت؛ چرا که حوزه‌ها اغلب در تولید دانشمندان علوم‌انسانی چندان موفق نیستند، همچنان که دانشگاه‌ها در استنباط احکام چندان کارآیی ندارند.
در مقابل دو دیدگاه افراطی، دیدگاه سومی وجود داشت که به‌دنبال «وحدت در دیسیپلین» نبود بلکه نگاهش به نوعی «همکاری» بود. یک ایده حداقلی هم در این اواخر پیدا شد که معتقد به یک نوع گفت‌وگو و آشنایی دانشمندان و محققان دو طرف بود تا بر مبنای آن، به جای اینکه این دو نهاد درباره هم حرف بزنند با هم حرف بزنند که شاید از این گفت‌وگوها راهی پیدا شود.
موضوع وحدت در دیسیپلین که فرمودید، ظاهراً همان بحث «وحدت در علوم» است که نهادهایی مثل فرهنگستان علوم اسلامی قم در مثلاً علم دینی و فیزیک اسلامی دنبال می‌کنند. در وحدت حوزه و دانشگاه نیز این مباحث مطرح شد؟
نه اینها در حاشیه بودند. فرهنگستان علوم‌اسلامی قم هیچگاه در دفتر همکاری حوزه و دانشگاه شرکت نکرد؛ چون آنان دنبال همکاری و گفت‌وگو نیستند بلکه دنبال حذف هستند. شبیه این نگاه را در دانشگاه هم داریم.
آیت‌الله جوادی آملی معتقدند که در ارتباط با این دو نهاد؛ یا حوزه ذیل دانشگاه می‌رود یا دانشگاه ذیل حوزه، یا هر دو ذیل امر ثالثی مثل مصالح ملی و دینی مشترک می‌روند. ایشان نگاه سوم را انتخاب می‌کنند؛ اینکه راجع به مصالح یک جامعه، بین حوزه و دانشگاه تقسیم وظایفی صورت گیرد.
وحدت در بعد نظری بیشتر در حوزه علوم‌انسانی کارآیی دارد نه در علوم‌تجربی. اما در بعد عملی ظاهراً نقش پیشرو این دو نهاد در آگاهی جامعه و حل مشکلات مادی و معنوی جامعه برجسته می‌شود...
بله، آقای جوادی آملی دنبال همین نگاه هستند. باید توجه کنیم که «وحدت دیسیپلین» اصلاً معنایی ندارد چون که در علوم ‌انسانی، نوعی تأملات تجربی وجود دارد و متدولوژی‌هایش تفسیری، تحلیلی یا پوزیتیویستی است. اما ادبیات دینی بیشتر در پی یافتن متدولوژی استنباط احکام شرعی است. علوم‌انسانی بیشتر دنبال «چیستی مسائل» است در حالی که ادبیات حوزه درباره چیستی صحبت نمی‌کند بلکه در پی این است که «چرا باید از یک چیز استفاده کنیم و چرا نباید استفاده کنیم» یعنی احکام پنج‌گانه مانند وجوب و حرمت و غیره.
به نظر شما تجربه مراکزی همچون «دانشگاه مفید» و «دانشگاه باقرالعلوم» در راستای وحدت حوزه و دانشگاه قابل بررسی هستند؟
بله، این مراکز در راستای همان وحدت یا همکاری تشکیل شدند. یک بار بحث درباره «وحدت» است و یک بار بحث، برسراینکه یک فرد هم «علوم دینی» می‌خواند و هم «علوم دانشگاهی» که این لزوماً به معنای وحدت نیست. مثل کسی که هم مهندس است هم کشاورز. در واقع اینگونه مراکز، طلبه‌ها را با علوم جدید آشنا می‌کنند. آشنایی به معنای وحدت نیست بلکه بدین معنی است که شما در همان حوزه علمیه که تحصیل می‌کنید؛ با علوم جدید هم آشنا شوید.
طلاب این مراکز، شبیه دانشجویانی هستند که دو رشته را همزمان در دانشگاه می‌خوانند مثلاً هم هنر می‌خوانند و هم پزشکی. این مراکز به جای اینکه طلبه را به دانشگاه بفرستند؛ دانشگاه را به حوزه می‌آورند؛ اما این به معنای ادغام نیست. یعنی به جای رفتن طلبه به دانشگاه، استاد دانشگاه را برای تدریس به حوزه دعوت می‌کنند. این نوعی از همکاری است اما اصلاً به معنای وحدت یا اتحاد این دو نهاد نیست. اینجا بحث هزینه- فایده مطرح است. تجربه هم نشان داد که در قم وقتی طلاب با استادان برجسته دانشگاه آشنا می‌شدند؛ بر تفکراتشان اثر می‌گذاشت.
وحدت به معنی وحدت در علم نبود چون حوزه وجوه هنجاری قوی‌تری داشت. تحصیل در هر دو نهاد کمک می‌کند اما طلبه وقتی بیاید در علوم انسانی، باید حرفش را در قالب علوم‌انسانی بزند و وقتی در حوزه هست باید در قالب حوزه حرف بزند. البته این‌طور افراد می‌توانند پل‌ساز شوند. یعنی ادبیات حوزه را کمی بکشانند به دانشگاه و ادبیات دانشگاه را هم بکشانند به حوزه و این نیز لزوماً به معنی وحدت نیست. اما اثرات خود را دارد.
در بازنگری متون دانشگاهی بعد از انقلاب، در رشته علوم‌سیاسی دروسی مثل فقه سیاسی و نظام سیاسی و دولت در اسلام اضافه شد، اینها را در چه راستایی تحلیل می‌کنید؟
یک بحث «اسلامی‌سازی علوم» وجود دارد که ایدئولوژیک بوده و معنایش این است که شما اصالت دانشگاه را می‌گیرید و دانشگاه‌ها را به نحوی به حوزه تبدیل می‌کنید؛ از طریق تصرف در واحدهای درسی، تصرف در استخدام استادان، تصرف در منابع درسی، تصرف دانشجو، استاد، فضا و متن کاری ایدئولوژیک است.
اما وحدت حوزه و دانشگاه که آن موقع صحبت بود که تقلیل پیدا می‌کرد به همکاری و رفت و آمد، اصلاً به این معنا نبود. یعنی اگر طلاب فقه قضا می‌خوانند، آیین دادرسی هم بخوانند خوب است. یک مقداری هم دانشجویان علوم‌سیاسی، فقه سیاسی نیز بخوانند و با آن آشنا شوند. در متون درسی دانشگاه هم دروسی مثل «فقه سیاسی» آمد اما این به معنی اسلامی‌سازی نبود. بلکه به معنای آشنایی است. البته اگر آدم‌ها با هم آشنا شوند بعدها ادبیاتشان نیز به هم نزدیک می‌شود اما این به معنی وحدت یا اسلامی‌سازی نیست.
همچنان که در رشته علوم‌سیاسی درسی است به نام «نظریه‌های مارکسیستی» که در آن دانشجویان با این نظریات آشنا می‌شوند؛ با نظریه‌های شیعی و سنی نیز آشنا می‌شوند. اتفاقاً این آشنایی‌ها بخشی از وظایف رشته علوم‌سیاسی است اما اسلامی‌سازی این است که منابع را کنترل کنید و بگویید اگر می‌خواهید درباره هر چیزی صحبت کنید باید از «ادله دینی» صحبت کنید، چه کتاب‌هایی بنویسید و آنها را به منبع تبدیل کنید.
انتشارات سمت آیا چنین کاری نمی‌کند؟
«سمت» سازمان تدوین کتب علوم‌انسانی است که سعی می‌کرد برای دروسی که متن درسی ندارند؛ متن تولید شود. مثلاً به آقای دکتر نقیب‌زاده هم می‌گفت متن تولید کند و برای تمامی رشته‌ها همین بود. اما پشت سر «اسلامی‌سازی» یک ایدئولوژی نهفته است اما در همکاری حوزه و دانشگاه، بحث در دسترس قرار گرفتن موضوعات و منابع است.
شما در ابتدا فرمودید که وحدت علت شد برای انقلاب فرهنگی. انقلاب فرهنگی متعاقبش همین گزینش‌ها و منبع‌سازی‌ها را داشت و گویی که پروژه وحدت یا همکاری هم در همان فضا کلید خورد...
ممکن است؛ چون آن زمان نوعی بدبینی به استادان و متون وجود داشت. اما آن زمان هنوز بحث از کیفیت رابطه بین این دو نهاد نبود. شورای عالی انقلاب فرهنگی نتوانست «رابطه و همکاری» را مدیریت کند بلکه به سمت «اسلامی‌سازی» رفت.
نقش نهاد  نمایندگی رهبری و گروه معارف اسلامی در دانشگاه‌ها را در این راستا چطور می‌بینید؟
نهاد سه کار می‌کند1. می‌خواهد نوعی مناسک و سنن مذهبی را در دانشگاه‌ها رواج دهد؛ حجاب، نماز و ازدواج. اینها کارهای خوبی است. 2. کار دیگرش سیاسی و ایدئولوژیک است و آن پیوند زدن دانشگاه‌ها با رهبری است. مثلاً نشست‌ها، دعوت‌ها و موضوع‌سازی‌هایی را پیگیری می‌کند. 3. متولی تدریس و انتخاب استاد برخی از دروس عمومی می‌شود که این ربطی به همکاری حوزه و دانشگاه ندارد؛ چرا که همکاری حوزه و دانشگاه کاری در محدوده دروس تخصصی است نه دروس عمومی. البته نهاد در موضعگیری‌های سیاسی هم افتاد که این به نظر می‌رسد عبور از وظیفه سازمانی نهاد بود. اما کار نهاد ذاتاً خوب بود؛ رهبری سیاسی مذهبی را با بدنه جوان مرتبط کرد.
وضعیت آموزشی در دو سیستم حوزه و دانشگاه و مزیت و مشکلات هر کدام را چگونه می‌بینید؟
در حوزه، تدریس «موضوع‌محور» بود یعنی تا موضوع تمام نمی‌شد درس ادامه داشت. اما در دانشگاه‌ها موضوع با اتمام ترم قطع می‌شود.
در حوزه، طلبه‌ها آداب تحقیق را یاد نمی‌گرفتند برخلاف دانشگاه (البته دانشگاه هم، دیگر این‌طور نیست). در دانشگاه دست به قلم بودن و نوشتن بیشتر رواج دارد. نوشته‌های تولیدی حوزه همچنان ادبیات منطقه‌ای دارد؛ یعنی فقط در بین طلبه‌ها مشتری دارد و خوانده می‌شود اما نوشته‌های دانشگاهی به‌روزتر و عمل‌گراتر است.
در حوزه، طلاب مدت طولانی با هم رفیق هستند و همدیگر را پشتیبانی می‌‌کنند. حوزه‌ها یک کلونی هستند که طلبه‌ها را در ارتباط با هم نگه می‌دارند. اما در دانشگاه چنین رفاقت‌هایی دوام ندارد و دانشگاه خیلی اتمیک است؛ به‌دلیل موقت بودن زمان تحصیل که در آن ارتباطات قطع می‌شود.
در حوزه «متن محوری» وجود دارد که خیلی خوب است اما در دانشگاه چنین چیزی نیست. در حوزه ارتباط استاد و طلبه طولانی است و «استاد محوری» غالب است.
اگر در همکاری‌ حوزه و دانشگاه این ویژگی‌های مثبت به طرف دیگر منتقل می‌شد، هر دو طرف تعدیل می‌شدند؛ اما یک مشکلی وجود دارد که ما در ترکیب‌ها همیشه «وجوه منفی» را اخذ می‌کنیم؛ مثلاً حوزه فقط «مدرک‌گرایی» و «نظام ترمی واحدی» دانشگاه را گرفته که با این کار، ارتباط استاد و طلبه را قطع کرده است. دانشگاه هم آمده «پژوهش نکردن حوزه» را گرفته است.
مباحثه یا رسیدگی به امور اخلاقی طلاب هم در حوزه‌ها مطرح است...
قبلاً خوب بود ولی اکنون حوزه مرکز تهذیب درست کرده که جداگانه رسیدگی به امور اخلاقی را انجام می‌دهد. در قدیم رابطه چهره به چهره شاگرد و استاد برقرار بود و استاد در تمامی ساحات برای طلبه استاد و الگو بود. ولی اکنون مثل دانشگاه است که استاد شاگرد را نمی‌شناسد.
 بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
ارتحال آیت الله حاج سید محمود هاشمی شاهرودی ریئس مجمع تشخیص مصلحت نظام و عضو شورای محترم نگهبان را به رهبر معظم انقلاب و خانواده محترم، وابستگان داغدار آن معظم له مرحوم تسلیت می گوییم  و از خداوند بزرگ برای آن مرحوم رحمت و مغفرت و برای بازماندگان صبر و اجر مسألت داریم.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۵/۱۰/۱۳۹۷
 
محمدعلی کوشا
پرسش: همان‌طور كه مى‌دانيم مبناى اسلام بر ردّ بت‌ پرستى و پذيرش توحيد است. مبارزه با بت‌پرستى سخت‌تر بود يا مبارزه با برده‌دارى؟ همان‌طور كه مى‌دانيم كورش كبير در هزار و اندى سال قبل از پيامبر برده‌دارى را در تمام سرزمين‌هاى تحت سلطه خود منع كرده بود، چطور اسلام اين كار را نكرد؟ در آيات قرآن به مسلمانان اجازه داده شده است كه با كنيز متصرفى خود همبستر شوند (آيه 6 و7 سوره مؤمنون ، آيه 28 و  29 سوره معارج). البته در تاريخ نيز ردّ پاى آن را مى‌بينيم: 1) از مهلّب بن ابى صُفره روايت است كه گفت: در روزگار عمر شهر اهواز را محاصره كرديم و آن را گشوديم، ولى مردم اين شهر با عمر در صلح بوده‌اند پس به ايشان بازگردانيد. 2) از عطاء روايت است كه گفت: شوشتر با صلح گشوده شده؛ ولى مردم آن كافر شدند. مجاهدان اسلام با آنان پيكار كردند و اسيرشان كردند و مسلمانان به زنان ايشان دست يافتند و زنان از آنان فرزند آوردند. عمر دستور داد كه زنان را آزاد كنند و آنها را از مسلمان‌ها جدا سازند ]شرح السير الكبير، سرخسى 1/173 (شماره المنجد: 355)[ و اين امرى بديهى است كه هيچ‌وقت زنى مايل به همبستر شدن با مردان دشمن نيست، آيا اين كار نوعى تجاوز نيست؟...
پاسخ:
اوّلا بيان اين نكته لازم است كه مبارزه با بت ‌پرستى قابل قياس با مبارزه تدريجى براى لغو بردگى نيست. ثانيآ در خصوص برخورد با بردگان و كمّ و كيف آن، عمل، رفتار، كردار و گفتار پيامبر اسلام )ص) براى ما حجّت است نه اعمال و رفتار حاكمان و خلفاى غيرمعصوم، هرچند كه آنان رفتار خود را اسلامى جلوه داده باشند.
ضمنآ احكام اسيرانى كه به هنگام پيكار با مسلمانان گرفتار مى‌شوند، در اسلام روشن است. آنها يا مسلمان هستند كه به جنگ با برادران خود آمده‌اند يا از پيروان اسلام به‌شمار نمى‌آيند. اگر مسلمان باشند پس از پايان رسيدن جنگ، آزاد مى‌شوند؛ نه آنان را مى‌كشند و نه از آنها فديه يعنى تاوان مى‌گيرند. چنان كه در ماجراى پيكار صفّين اميرالمؤمنين (ع)به مالك‌اشتر فرمود: «اِنَّ أَسيرَ اَهْلِ الْقِبْلَةِ لايُفادى ولايُقْتَلُ»[1]  و  اما اگر از كفّار باشند آيه 4 سوره محمّد تكليف آنها را معلوم داشته است. بنابراين، اصل فَاِمّا مَنًّا بَعْدُ إِمّا فِداءً (يا آزاد ساختن بى‌قيد و شرط و يا آزاد كردن به شرط پرداخت تاوان) به قوّت خود باقى مى‌ماند.
هر كس رويداهاى جنگ بين‌الملل اوّل و دوم را بررسى كند به روشنى درمى‌يابد مردم متمدّنى كه از مخالفت با برده‌دارى دم مى‌زدند، درباره اسيران دشمن چنان جناياتى مرتكب شدند كه نظير آنها از برده‌فروشان كهن نيز گزارش نشده است.
پيامبراكرم(ص) درباره اسيران فرموده‌اند: «اللهَ اللهَ فيما مَلَكَتْ اَيْمانُكُمْ اَلْبِسُوا ظُهُورَهُمْ وَ اَشْبِعُوا بُطونَهُمْ وَ اَلِينُوا لَهُمُ الْقَوْلَ»[2]  «از خدا درباره اسيرانى كه در دست داريد بترسيد، ازخدا بترسيد، پيكرشان را بپوشانيد، شكمشان را سير كنيد و در گفتار با آنها نرمى نشان دهيد».
و نيز فرموده است : «مَنْ لَطَمَ مَمْلُوكَهُ اَوْ ضَرَبَهُ فَكَفّارَتُهُ اَنْ يُعْتِقَهُ»[3]  «كسى كه بر مملوك خود سيلى زند يا او را كتك بزند، كفّاره اين كار آن است كه او را آزاد كند».
به هر حال، بردگى ويژه كسانى است كه با مسلمانان بجنگند، چنان كه محقّقِ حلّى در «شرايع‌الاسلام» نوشته است «يُخْتَصُّ الرِّقُّ بِأَهْلِ الْحَرْبِ».[4]  يعنى بردگى فقط اختصاص به كسانى پيدا مى‌كند كه با مسلمان‌ها بجنگند.
بنابراين اگر جنگى در ميان نيايد، اسلام اجازه نمى‌دهد كسى را به عنوان برده يا اسير گرفتار كنند و همه فقها اين را پذيرفته‌اند. و حتى اسيرانى كه مسلمانان بر آنان دست مى‌يابند تنها از كفّار محارب گرفته مى‌شوند نه از كافران صلح‌جو. به هر حال اگر ضوابطى را كه اسلام در رفتار با اسيران و بردگان آورده درنظر بگيريم به يقين مى‌توان گفت كه اين آيين، دادگرانه‌ترين رفتار را با اسيران دشمن سفارش كرده است. و از همه اينها گذشته امروزه موضوع اين مسئله منتفى است. بنابراين حكمش نيز منتفى خواهد بود.
 
یادداشت ها:
[1] . منقرى ، نصر بن مزاحم ، وقعه صفّين، تحقيق عبدالسّلام محمّد هارون ، چاپ دوم ، مصر، مؤسسة العربيةالحديثة ، 1382 ق ، ص 469.
[2] . سيوطى ، جلال‌الدّين ، الجامع الصغير فى احاديث البشير النذير، بيروت ، دالفكر، بى‌تا، ج 1، ص 55.
[3] . ابى‌داوود، سليمان بن اشعث ، سنن ابى‌داوُد، چاپ اول ، رياض ، دارالسّلام للنشر و التوزيع ، يك جلدى ،حديث 5168، (باب فى حق المملوك )، ص 726.
[4] . محقّق حلّى ، جعفر بن حسن ، شرايع الاسلام فى مسائل الحلال و الحرام، با تعليقات سيّد صادق شيرازى ، قمانتشارات دارالهدى ، بى‌تا، ص 659 (كتاب العتق ).
محمد تقي فاضل ميبدي
مواجهه پيامبر با فقه جاهلي و احكام موجود عصر بعثت
مقدمه: در دو شماره روزنامه وزين اطلاعات 19و20 آبان مقاله اي با عنوان ”تعامل فقها با بناهاي عقلا در جهان امروز“ از حقير انتشار يافت. در آن نوشتار پاره اي از مطالب بجا ماند كه طرح آن در تتميم و تكميل مطلب ضرورت داشت مطلب پيش رو با عنوان ”مواجه پيامبر با قوانين موجود عصر بعثت “براي تتميم گفتار پيشين است .
غالب شريعتمداران بر اين باورند كه بناي شريعت اسلامي و يا هر شريعت آسماني بر مبناي كتاب و سنت و وحي الهي است و دليل و خاستگاه احكام شرعي جز اين دو منبع منور نمي تواند باشد و يا بايد به اين دو ماخذ آسماني بر گردد. كساني كه اخباري مي انديشند بر اين ادعا بيشتر پاي مي فشارندومنبع و ماخذي را براي احكام جز كتاب و سنت نمي شناسند. از اين كه كتاب و سنت حاوي احكام شرعي و اوامر و نواهي الهي است جاي ترديد نيست؛ اما پرسش اساسي اين است كه تمام احكام مربوط به زندگي بشر بايد به كتاب و سنت برگردد؟ و براي هر رويدادي بايد حكم آن را در كتاب وسنت جست؟ و تكليف آدميان رااز آنجا روشن كرد؟ پرسش دوم اين كه آيا احكام موجود در كتاب و سنت در يك خلا شكل گرفته و يا در ظرف زمان و مكان، با حفظ مناسبات موجود ونحوه رابطه سوال كنندگان از پيامبرص و امام ع تدوين يافته است؟ و سوم اين كه اگر شرايط و عوامل تشكيل دهنده موضوع حكم، تغيير يافت، سرنوشت حكم با موضوع  تحول يافته چه مي شود؟ در اين جا چون سخن بر سر شريعت اسلامي است ناچارم بنحو اجمال نكته اي تاريخي را به عنوان مقدمه بياورم تا روشن شود كه دو عنصر زمان و مكان و شرايط پيراموني موضوع در شكل گيري احكام تا چه ميزان تاثير داشته است. نا گفته نماند كه نگارنده فهم تاريخي احكام را از منابع استباط مي دانم .
 سرزمين مكه كه پيامبر اسلام ص در آن مبعوث گرديدند، يك سرزمين عاري از فرهنگ و سواد و خواندن نبود و جهل و جاهليت به معناي بيسوادي نيست؛ بلكه به معناي نا بردباري و بي تحملي و خشمناكي است. مكه يك شهر تجاري محسوب مي‌شد و مسايل تجاري در صدر اهتمام بود و طايفه قريش بر آن تسلط تجاري داشتند. غالبا شهري كه معابد و اماكن مقدس در آن جاي دارد و زيارتگاه عابدان و عاكفان است از رونق تجاري بيشتري بر خوردار است. خداوند در داستان لشكركشي ابرهه و شكست اصحاب فيل در مكه را كه مطرح مي كند، سپس بر سر مكيان منت مي گذارد تا راههاي تجارت شما در امان بماند. خيلي از مفسران و فقهاي شيعه سوره ايلاف را با سوره فيل يكي دانسته و”لام“ لايلاف قريش را لام علت براي شكست حبشيان گفته اند، يعني اصحاب ابرهه شكست خوردند تا سفرهاي تجاري قريش در تابستان به شام و در زمستان به يمن در امان باشد؛ بنابراين خدايي را پرستش كنيد كه شما را از گرسنگي و ترس نجات داد (الذي اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف ). البته اين امنيت و تجارت چيزي بود كه حضرت ابراهيم در بناي كعبه از خدا خواسته بود. (رب اجعل هذا بلدا آمنا وارزق اهله من الثمرا ت /بقره 126) ميدانيم كه مكه سر راه تجارت شام و فلسطين قرار داشت ،چون بدرياي سرخ وصل ميشد وار انجا به اقيانوس هند راه پيدا مي كرد .جامعه موجود زمان بعثت از سه طبقه تشكيل مي شد ؛احرا ر،عبيد و موالي . موالي از طبقه احرار پايينتر و از طبقه بردگان بالاتر بود . (جرجي زيدان ،العرب قبل الاسلام ،ص62)اين جامعه در هيچ مورد خلا قانوني نداشت ؛مهمترين قوانين آنان قانون تجارت و بعد از آن ازدواج بود .به تعبير جرجي زيدان :والتجارة كانت عندهم قانونية بعقود و صكوك ؛تجارت نزد عرب با عقد وسند انجام ميشد (همان)بزرگترين آيه قرآن (بقره/281)در باره سند نويسي وام  است . مركز قانونگذاري آنان محلي بنام ” دارالندوة “بود. علت اين كه در نظام سياسي جزيرة العرب ما ههاي حرام برسميت شناخته شد ،زيرا چهار ماه در سال داد و ستدهاي تجاري در امان بماند و آسيب اقتصادي بر جامعه وارد نگردد .امنيت تجاري براي قريش اهميت داشت .بر اين اساس در قرآن امنيت و معيشت توامان آمده است . يكي از فلسفه هاي تشريع حج در نگاه قرآن تامين منافع اقتصادي است . (ليشهدوا منافع لهم و يذكروا اسم الله ../حج،27)در كتاب كافى از امام صادق ع مى‏خوانيم" ربيع بن خثيم" از امام، تفسير اين كلمه را خواست، امام در پاسخ فرمود:" منافع" دنيا و" منافع" آخرت را هر دو در بر مى‏گيرد «تفسيرنورالثقلين ج3ص448».جواد علي در كتاب المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام  در ج پنجم بابي دارد تحت عنوان ”الفقه الجاهلي “ . مي گويد :فقه جاهليت چيزي بود كه روابط مردم را نظم وشكل ميداد وحلال و حرام را كه در عرف مردم بود بيان مي كرد و جاهليت عرب شريعت خاص خود را داشت. ..چون قوانين برخاسته از شرايط زمان و مكان است؛ لهذا قوانين در ميان قبايل عرب عدناني ؛كه شمال بود ،با عرب قحطاني ،كه جنوب بود تفاوت داشت (همان ص469به بعد)به تعبير اين محقق عراقي خاستگاه و مبدا تدوين اين قوانين چهار جا بود ؛عرف ،شرايع قبل ،اوامر اولي الامر و احكامي بود كه اصحاب راي و ضع مي كردند . (همان ص 478) به مجموعه اين قوانين ”سنت“ مي گفتند . اين احكام تنها در مكه وجود نداشت ،در مدينه كه از جهت فرهنگ جلوتر بود قوانين مترقي تري وجود داشت ، چون اعراب جنوب كه صاحب تمدن بودند ،بيشتر به مدينه  مهاجرت كردند .وشريعت يهود دربخش عبادت و بخش تجارت در  مدينه تقريبا حاكم بود .  
مواجهه اسلام با قوانين موجود جاهلي
پيامبر بزرگ اسلام در مواجهه با جامعه موجود جزيرة العرب به دو چيز احترام مي گذاشت، يكي عرف و ديگري عقل .
علامه طباطبايي در تفسير آيه شريفه «وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ‏» (اعراف/199)مي گويد: و العرف‏ هو ما يعرفه عقلاء المجتمع من السنن و السير الجميلة الجارية بينهم بخلاف ما ينكره المجتمع و ينكره العقل الاجتماعي من الأعمال النادرة الشاذة ؛كلمه" عرف" به معناى آن سنن و سيره‏هاى جميل جارى در جامعه است كه عقلاى جامعه آنها را مى‏شناسند، به خلاف آن اعمال نادر و غير مرسومى كه عقل اجتماعى انكارش مى‏كند (الميزان فى تفسير القرآن ج‏8  /380  ) 
مرحوم شيخ طوسي در تبيان مي گويد :قوله‏ «وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ» يعني بالمعروف، و هو كل ما حسن في العقل فعله او في الشرع، و لم يكن منكراً و لا قبيحاً عند العقلاء؛عرف يعني چيزي كه در نظام عقل يا شرع مورد پسند آيد ودرنزد عقلا قبيح و زشت نباشد( التبيان فى تفسير القرآن ،ج5  ص62) با اين توجه ناقلان تاريخ فقه اسلام مي گويند :«ولذالك فان فقه الحجاز كان من جملة المنابع التي عرف منها الفقه الاسلامي »؛يعني فقه حجاز از جمله منابع شريعت اسلامي است (جواد علي ،ج5ص483) .در ذيل مطالبي كه آمد نكاتي را به عنوان مدعا دنبال مي كنم .
1-در دو مقاله پيشين 19و20آبان سخن را جع به تعامل فقها با بناهاي عقلا در جهان امروز بود . در اين جا صحبت راجع به مواجهه و تعامل پيامبر با جامعه و قبايل عصر خود است. احكامي كه مبدا آن اديان پيشين و يا عرف مردم و يا اصحاب حل و عقد و يا روساي قبايل وضع كرده بودند، در نگاه پيامبر يكسره باطل نبود. در مقاله قبل پنج سنتي كه عبدالمطلب گذاشته بود و در اسلام اجرا شد، ياد گشت. شگفت اين كه پيامبر ص اديان موجود ميان عرب را، بجز شرك و بت پرستي، بالجمله باطل ندانست .(بقره /62) غالب احكام موجود كه در تنظيمات امور مردم رواج داشت به عنوان احكام امضايي در اسلام اجرا شد . بجز احكامي كه با توحيد و معاد و اخلاق در تضاد بود و يا بر خلاف مصلحت آدميان به شمار مي رفت؛ مانند ربا و قمار و... هر چند اين ها هم در نزد عقلا قباحت داشت و در زندگي مردم قاعده نبود، استثنائاتي بود مانند جرايم ديگر كه در جوامع رخ مي دهد و معدودي مرتكب مي شوند . مانند قتل انسان، سرقت و زنا  كه در قرآن نهي شده، دليل بر اين اين نيست كه اين جرايم  نزد مردم جاهليت يك قاعده بوده . همه عقلاي قوم آنرا قبيح مي دانستند. آيين دادرسي در ميان قبايل عرب وجود داشت . در حل نزاعها رييس قبيله به عنوان حكم داوري مي كرد . با وجود پيامبر در مدينه اين داوريهاي پراكنده به منصب قضا تبديل شد و رييس آن شخص پيامبر بود. خداوند از مردم خواست تا قضاوت پيامبر را داوري نهايي بدانند .(نسا/60).
2-احكامي كه پيامبر، به عنوان احكام پيش از اسلام ، با آن مواجه گشت ،احكام عبادي، سياسي و معاملاتي بود . در بخش عبادات پاره اي از شكلها را عوض كرد و به تمامي عبادات جهت توحيدي داد؛ مانند مناسك حج و نماز و برخي از احكام نيز خود تاسيس كرد .و پاره اي تعديل مانند مسايل مربوط به روزه .  احكام تاسيسي اسلام عمدتا در زمينه عبادات است؛ زيرا بت پرستي عبادت غالب مردم بود؛ عبادت و اعتكاف آنان در ايام حج و در كنار كعبه حالت مخصوصي داشت . (وماكان صلاتهم عند البيت الا مكاء و تصديه ؛عبادت آنان در كنار كعبه سوت و كف بود /انفال /34) طبري در تفسيرخود از ابن عباس صحابي و مفسر برجسته پيامبر نقل مي كند كه عربان بر گرد كعبه طواف مي كردند و دو دست خود را مقابل دهان روي هم مي گذاشتند و سوت وسپس كف مي زدند . سعي صفا و مروه در فاصله ميان دو بت انجام ميشد . و در يك كلام، دعوت پيامبر نفي شرك و بت پرستي و خواندن به سوي توحيد و خداي واحد بود . عبادت در برابر بتان را به عبادت در برابر خداوند يكتا جهت داد . سعي مي كرد براي بها دادن به عقل ،دعوت خود را با استدلال قرين سازد واز مخالفين خود طلب دليل نمايد (ام اتخذوا من دون الله الهة قل هاتوا برهانكم /انبيا/24)
در بخش معاملات و سياسات پيامبر از عرف و سيره عقلا جدا نگشت و كثيري از احكام موجود را در شريعت خود جاري ساخت كه اين ها را احكام امضايي مي گويند. كساني كه اين احكام را وضع كرده بودند نوعا مصلحت جامعه و يا قبيله را ديده بودند. دغدغه مهم پيامبر در عرصه هاي سياسي و اجتماعي عدالت بود .(قل امر ربي بالقسط /اعراف/29) و اين كه مردم از نحوه معاملات و رياست و مديريت برجامعه ستم نبينند. احكام اين موضوعات هيچ راز و رمزي در بر نداشت. مقاصد شريعت بر همگان آشكار بود .مهم تناسب حكم با موضوع بود. اگرحرمت  ربا را  تاكيد فرمود (بقره/275) و اگر كم فروشان را نفرين كرد (مطففين/1تا 3) و اگر  فروشندگان را به وفاي كيل و ميزان دعوت كرد (اعراف/85) واگر فرمود :ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشاء والمنكر و البغي. (نحل/90) و اگر براي زنا، (نور/2) سرقت (مايده/38) محارب (مايده/33) و قتل (بقره/178) مجازات معين كرد و اگر دعوت به اداي امانت نمود (نسا/58) و اگر براي ازدواج و طلاق آياتي آورد و از طلاق دهندگان خواست تا با زوجه مطلقه به عرف و عدالت برخورد كنند(بقره/231) و اگر كتمان شهادت را گناه شمرد (بقره/283) واگر شورا و بيعت را مورد تاكيد قرار داد (ال عمران /159) واگر طيبات را حلال و خبايث را حرام شمرد (اعراف/157) و در يك كلام ،اگر با ظلم وكفر به شدت مبارزه كرد ،هيچكدام از اين اوامر و نواهي جنبه رازگونگي نداشت . عقلا و عرف جامعه آنرا مي پسنديدند و مي پذيرفتتد .اگر كفار  از حضرت چيزهاي رازگونه را از قبيل معجزه طلب مي كردند، پاسخ او :هل كنت الا  بشرا رسولا “بود . –بنگريد :آيات 89تا94سوره اسراء-.آيين پيامبر كه ريشه در وحي داشت ،يك آيين بشري و در جهت درك و فهم و مصلحت آدميان بود . وحياني بودن به معناي غيرعقلاني و غيرفطري بودن نبود .   
3- قوانيني كه پيامبرص براي سعادت آدميان آورد بر دو پايه استوار بود؛ يكي فطرت و ديگري عقلانيت . حضرت علي ع دعوت پيامبران را در راستاي احياي فطرت و برانگيختن عقلانيت مي داند . و واتراليهم انبيائه ليستادوهم ميثاق فطرته ..و يثيروا لهم دفائن العقول (خ1) قوانيني كه پيامبر تاييد و يا تشريع كرد با عقل و فطرت انسانهاي عصر خود سازگار بود . و هيچگاه عقلاي قوم در برابرش نايستادند .و اگر معدوي ايستادند در دل قبول داشتند كه اين قوانين به نجات انسان نزديكتر است . كساني كه بر مسلك دين حنيف بودند دعوتش را زود پذيرا شدند.
شريعت عقلاني و فطري يعني شريعتي كه ناسازگار با عقل و فطرت نباشد. روايتي كه مي گويد :ان دين الله لا يصاب بالعقول ،اگر از لحاظ سند درست باشد ،-كه مرفوعه هست - در مقام بيان اين معنا نيست كه شريعت را از مدار عقلانيت خارج كند و آنرا راز آلود نمايد .مضافا ادامه روايت دارد : العقول الناقصة و آراء الباطلة .روشن است كه عقل ناقص و راي باطل نمي تواند دين را درك كند . اگر عقل انسان به مبنا و ملاكات احكام دست نمي يافت ،تعليل كردن برخي احكام و دعوت به تعقل در قرآن لغو مي نمود .مرحوم شهيد مطهري يكي از راههاي فطري كردن احكام را عقلاني كردن آن مي‌داند . «اتكاء و وابستگي اسلام را به فطرت با مشخصات ذيل مي توان شناخت :1- پذيرش و وارد كردن عقل در حريم دين : هيچ ديني مانند اسلام با عقل پيوند نزديك نداشته است و براي او ”حق“ قائل نشده است . كدام دين را مي توان پيدا كرد كه عقل را يكي از منابع احكام خود معرفي كند؟ فقهاي اسلام منابع و مدارك احكام را چهار چيز شمرده اند: كتاب ،سنت، اجماع و عقل . فقهاي اسلام ميان عقل و شرع رابطه نا گسستني قائلند .وآن را قائده ملازمه مي نامند . مي گويند : كل ما حكم به الشرع حكم به العقل  وكل ما حكم  به الشرع حكم به العقل» شهيد مطهري عقل را از آنجا مبنا قرار مي دهد كه: «عقل در فقه اسلامي ،هم مي تواند خود اكتشاف كننده يك قانون باشد وهم مي تواند قانوني را تقييد و تحديد و يا آن را تعميم دهد و هم مي تواند در استنباط از ساير منابع و مدارك  مددكار خوبي باشد . حق دخالت عقل از آنجا پيدا شده كه مقررات اسلامي با واقعيت زندگي سركار دارد. اسلام براي تعليمات خود رمزهاي مجهول لا ينحل آسماني قائل نشده است »(مجموعه آثار ،ج3ص190) مرحوم آيت الله منتظري در اين راستا مي گويد: اگر فقيه در حوزه احكامي كه به يقين تعبدي نمي باشند، با تشخيص كارشناش به تغيير مصلحت و مفسده واقعي قطع و يقين پيدا كرد ،بطوري كه بقاي حكم اول گزاف باشد ،در چنين موردي مي تواند حكم جديد را استنباط نمايد. در حقيقت در اين گونه موارد حكم سابق تغيير نيافته؛ بلكه موضوع حقيقي آن كه همان مصالح يا مفاسد واقعي باشد تغيير كرده است . بنابراي تغيير احكام در موارد ذ كر شده هيچ منافاتي با روايات دال بر اين كه «حلال محمد حلال الي يوم القيمة و حرامه حرام الي يوم القيمة» ندارد» (مجازاتهاي اسلامي وحقوق بشر ،ص101)
اين كه اسلام براي احكام خود راز و رمز آسماني قائل نيست ،سخن مهم و كارگشايي است. احكامي كه در جاهليت تشريع گشته بود و عقلاي قوم تاييد كرده بودند گزافي و از روي هوس و دور از مصلحت آدميان نبوده است. پيامبر نيز براساس مصلحت عرف جامعه انگشت تاييد پاي احكام پيشين نهاد.دانش كلام و تفسير و فقه و حديث از آنجا شكل گرفت كه مفسرين و متكلمين خواستند تا گزاره هاي ديني را عقلايي ومستدل نمايند ؛ جز اشعريان كه با عقلي دانستن احكام سر ناسازگري داشتند و حسن و قبح ذاتي را براي احكام قايل نبودند و اگر گروهي از آنان قايل بودند ،قابل كشف نمي دانستد ومي گفتند :هر چه ان خسرو كند شيرين بود . ولي مفسران شيعي با پذيرفتن عقل اعتزالي راه عقلاني كردن گزاره ها و احكام را پيمودند .وباب اجتهاد را ،با قرار دادن عقل به عنوان يكي از منابع چهار گانه ،از نخست گشوده داشتند .
4- اين كه ما از عقل سخن مي گوييم، منظور عقل عملي است ،يعني بايد ها و نبايدهاي اعتباري كه منشا آن عقل نظري است . از نگاه انسانشناسي انسان همواره از لحاظ عقل و فطرت در تكامل است . پيامبر با انسان كامل سخن گفته و شريعتش را براي انسان كامل به كمال رسانده  است .آيا كمال انسان در عصر بعثت پايان يافته وعقل وفطرت در آن زمان به منتهي درجه كمال رسيده بود ؟اين كه دين خداوند بطور كامل عرضه شد (اليوم اكملت لكم دينكم )براي همه بشريت ودر همه عرصه ها كامل بود ؟يا براي انسانهاي آن عصرود رعرصه هدايت؟ نمي توان گفت انسان از لحاظ عقل و فطرت پس از پيامبر هيچ كمالي نداشنه است .تاريخ خلاف آن را مي گويد .
اگر انسان تحول يافت سنتهاي مربوط به زندگي نيزلاجرم تحول پذير است. تفسيرهاي مربوط به دين نيز تحول پذير است. انسان شناسي و جهان شناسي اين روزگار غير از انسان شناسي و جهان شناسي عصر پيشين است. شريعت بايد در قواره عصر و انسان امروز باشد. تفاسيري كه از محمدعبده و رشيدرضا و طنطاوي تا علامه طباطبايي ،كه بعد از عصرشكوفايي علم نگازش يافته با تفاسيري كه در قرون اوليه چون تفسير جامع طبري و تبيان شيخ طوسي و مفتاتيح الغيب فخر رازي و ديگران نوشته اند، تفاوتهاي عمده دارد . زيرا مقتضيات اين روزگار تفسير ديگري از متون ديني مي جويد .احكام اجتماعي و سياسي و معاملاتي اسلام نيز چنين است؛بايد مقتضاي عقل و فطرت و مصلحت آدميان را در نظر داشت .مناسك را در راستاي مقاصد ديد . عرف و سيره عقلاء را در استباط احكام ديده انگاشت  . بايد احكام اجتماعي و معاملاتي و سياسي را در بستر عقلايي توجيه كنيم . تعبد و جزم وجمود در اين مسائل معنا ندارد .  في المثل قباحتي كه برده داري در جهان امروز دارد،در عرف  عصر بعثت نداشته اشت ،لهذا شريعت اسلام آن را امضا نمود و احكام انساني تري براي بردگان و كنيزان آورد.
در قرآن كريم براي دو انسان نابرابر به ”عبد مملوك “مثال زد . ضرب الله عبدا مملوكا لايقدر علي شي...(نحل/74)از اوليا ي بردگان و كنيزان خواست تا وسايل ازدواج آنان را فراهم نمايد (وانكحوا الايامي منكم والصالحين من عبادكم و امائكم /نور/31).كسي به پيامبر اسلام اعتراض نكرد كه چرا برده داري را برسميت شناختي . شايد عكس آن ممكن بود اتفاق بيفتد . در عصر حاضر به دليل تكامل بيشترعقل و فطرت، بشر برده داري را برسميت نمي شناسد . در آمريكا تا اويل قرن نوزدهم تجارت برده وجود داشت  .هنگامی که آبراهام لینکلن با شعار برچیدن برده‌داری درانتخابات) ۱۸۶۰ ( به پیروزی رسید، در برخي ايالتها بر نمي تافتند تا اين كه تجارت برده درقانون امريكا لغو گرديد.آن عمل انساني كه اسلام در باره بردگان سفارش كرد ،اروپاييان در قاره آفريقاودر مستعمرات خود ،تا قرن نوزدهم ،بندگان را زنجير مي كشيدند.وهيچ حق و سهمي براي آنان قايل نبودند( ماخت، نورمن‌لی،  تاریخ برده‌داری، ترجمه سه‍یل سمی)
5-دوستي در روزنامه اطلاعات مورخ شنبه10/9/97 مقاله اي با عنوان ”ثبات و جامعيت در اسلام “در نقد نوشته هاي اين جانب كه در همين روزنامه به تاريخي كه در سطر نخست آمد، نوشته بود . سخن خود را بر مباني اي چند نهاده بود، ازجمله اينكه تشريع و قانونگذاري از آن خداست و راي هيچ كس براي هيچ كس الزام آور نيست مگر تكليف خدا؛ چنان كه مي فرمايد :ان الحكم الا لله . امر ان لا تعبدوا الا اياه .» در نقد نوشته اين برادر مجالي است تا چند سطري ياد آورشوم. اولا واژه ”حكم“ در قرآن را معادل قانون گرفتن جاي تامل است. واژه ”حكم“ در شعر جاهلي و در ادبيات عرب و قرآن به معناي قانون نيامده است. حكم در قران يا به معناي فصل خصومات است و يا به معناي رشد و حكمت. فان جاوك فاحكم بينهم او اعرض عنهم (مايده /42) و داوود و سليمان اذ يحكمان في الحرث(انبياء/78) و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموابالعدل (نساء/58) و برخي آيات ديگر كه به معناي فصل خصومت و داوري ميان متنازعين است .ولما بلغ اشده آتيناه حكما وعلما (يوسف/22)فوهب ربي حكما(شعراء/21)به معناي دانش و حكمت است .در آيات 47و48سوره مايده كه مي خوانيم (من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الفاسقون )اشاره به قوم يهود ونصاري است كه در د اوري بر خلاف شريعت خود داوري مي كردند . برفرض اين كه بگوييم  حكم به معناي قانون گذاري آمده است ،ولي اين كه بگوييم  قانون گذاري فقط از آن خداست،جاي تامل بيشتري است . آيا قوانيني كه در نهادهاي بين المللي وكنوانسيونها تدوين مي شود و پاره اي از آنها براي كشورهاي عضو الزام آوراست ،غير مشروع  است و بايد ازآن سرپيچي كرد؟
كساني كه در صدر مشروطيت با نهاد مجلس شورا مخالفت مي كردند ،حرفشان همين بود كه مجلس حق قانون گذاري ندارد .چون قانون گذاري از آن خداست . در معادلات و معاملات جهاني خلاءهاي قانوني را با چه بايد پر كنيم ؟ آيا قوانين بيمه ها ،قوانين مربوط به درياها و يا ترافيك هوايي و نشست و برخاست پروازها در فرودگاهها و قوانين مربوط به محيط زيست و قانون ميان كارگر و كارفرما، قانون مبارزه با پولشويي  و... از منابع وحي گرفته ميشود ويا اين ها را از باب سيره عقلاييه و در راستاي راحت كردن زندگي بشر پذيرفته ايم؟ قانون تقكيك قوا كه از منتسكيو به بعد در غالب كشور ها ،حتي در نظام جمهوري اسلامي به اجرا درآمد از متون ديني گرفته شد؟ شكي نيست كه از پيامهاي گوهرين دين ،عدالت در همه عرصه هاست؛ ولي اين كه در اداره كشور بايد تفكيك قوا صورت بگيرد تا عدالت بهتر اجرا شود نبايد پيام دين تلقي كرد .مهم اين است كه د رتضاد با نص دين نباشد .  سخن اين برادركه مي گويد فقط بايد از قانون خدا اطاعت كرد ،  آيا قوانين كشورهاي غيرمسلمان كه از عرف و يا مجالس قانونگذاري آن كشورها تدوين مي شود ،براي يك فرد مسلمان كه شهروند آن كشور است، الزام آورنيست؟
سلب الزام از قوانين بشري، كه اين دوست ناقد مدعي است ،يعني هرج ومرج و يك نوع نظام آنارشيستي .هر قانوني براي شهروندان آن كشور الزام آوراست .مهم نيست كه خاستگاه و منبع قانون كجا وكدام ست. بدون اين كه قصد جسارتي در كار باشد ،نخستين بار خوارج در برابر امام علي ع گفتند:«لا الحكم الا لله » .حضرت علي :در جواب فرمود  كلمة حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ.. ،در ست است كه حكم از آن خداوند است ؛ولي حكومت در جامعه از آن خدانسيت. در جامعه  حاكمي بايد تا كارها را سامان دهد.(خطبه 40)  
دغدغه گروههايي چون القاعده ،طالبان و داعش شايد همين است كه در همه جا حكم از آن خداست . قرآن كه مي فرمايد : اطيعواالله و اطيعواالرسول و اولي الامر منكم ،(نساء /59)يعني اوامر اولي الامر راكه بعد از اطاغت خدا ورسول قرار داده يعني اوامري هست كه در عرصه دولتها تدوين مي شود . مرحوم طباطبايي در الميزان مي گويد : «و اما اولى الامر هر طايفه‏اى كه باشند، بهره‏اى از وحى ندارند، و كار آنان تنها صادر نمودن آرايى است كه به نظرشان صحيح مى‏رسد، و اطاعت آنان در آن آراء و در اقوالشان بر مردم واجب است، همان طور كه اطاعت رسول در آرايش و اقوالش بر مردم واجب بود،»( ترجمه تفسير الميزان ج‏4  /618 ). حال ،اولي الامر چه كساني هستند آيا شامل غير معصوم ميشود يا نه ؟ مورد اختلاف است و در اين جا وارد آن نميشوم . اما واژه ”امر“ غالبا امور دنيايي و اجتماعي گرفته اند ؛مانند (وشاورهم في الامر )ويا(وامرهم شوري بينهم). كه در اين جا منظور امور دنيوي است . ممكن است بگويند اگر مصاديق و موضوعات تازه اي ،مثلا،در معاملات پيداشد از باب نمونه قراردادهاي بازار سرمايه از نوع آبشن، فوروارد، فيو چرز، سوآپ و غيره بايد بر اطلاقات قرآني حمل كرد ؛يا از مصاديق بيع است ويا از مصاديق غرر و يا بيع ربوي . ؟ سوال اين است چه كسي بايد در اين موارد موضوع شناسي كند ؟آيا با مراجعه به  متون ديني معاني روشن مي شود . يا اين كه بايد به عالم وكارشناس اقتصاد رجوع كرد ؟پرسش دوم اين كه تا چا اندازه مي توان جمله «احل الله البيع وحرم الربا » را توسعه و كش داد؟تا هر موضوع تازه اي در واژه بيع و ربا  بگنجد . معاني و مصاديقي كه در بيع و ربا در آيه شريفه است جز اين است كه بايد ديد در عصربعثت  مصاديق بيع و ربا چه بوده است ؟ ممكن است بفرمايند كه اطلاق گيري بايد كرد و اطلاق گيري حد يقف ندارد . مگر اطلاق گيري سيره عقلائي نيست ؟ و تا سيره عقلا حجت نباشد تمسك به اطلاقات و حجت دانستن ظواهر متن و حجت دانستن خبر واحد بي مبنا است .
مرحوم آخوندخراساني در كفايه مي گويد: اگر سيره عقلا در حجيت حبر واحد تغيير كند نمي توان به خبر واحد تمسك كرد. لهذا كثيري از احكام سرنوشت ديگري پيدامي كند. غالب احكام شرعي بر مبناي حجيت ظاهر و حجيت خبر واحد وحجيت قول لغوي است و حجيت اين ها، به سيره عقلا بر مي گردد. حال چرا در اين روزگار اگر عقلا بما هم در موردي نظر دادند ،نظرشان را نپذيريم ؟ وچرا بايد عقلاي غرب را از عقلاي شرق جداكنيم .امور عقلاييه در مسايل اعتباري مرزبندي ندارد .  مرحوم ناييني در تعريف سيرع عقلا مي گويد :«فهي استمرارعمل العقلا بماهم عقلاعلي شيئ سواء انتحلوا الي ملة او دين ام لم ينتحلوا ،يعني عملي كه عقلا ،از آنجا كه عقلا هستند ،در پيش گيرند ؛چه وابسته به دين وملتي باشند و يا نباشند ؛آنرا سيره عقلا مي نامند.(ناييني ،فوائد الاصول ،ج3/192)دوست محترم در آن مقاله ادعا كرده :«آنچه بشر در زندگي فردي و اجتماعي از نظر قانون به آن نياز دارد ،در كتاب و سنت آمده است وفقهاي اسلام مي توانند حكم هر رويداي را از آن استخراج كنند ..»پرسش اين است كه استخراج حكم هر رويدادي از كتاب  و سنت با چه معياري ميسر است ؟
ما در جهان امروز مشكل حكمي نداريم. مشكل ما در اين عصر شناخت موضوعات و تحولات سريعي است كه در زندگي رخ مي دهد .مشكل ما در جهان امروز برنامه ريزي در عرصه هاي اقتصادي و اجتماعي است . مشكل ما محيط زيست و مديريت آبهاي زيرزميني است . مشكل ما به خشكي رفتن درياچه ها و تالابهاست .مشكل ما پولشويي در سيستمهاي بانكي است .مشكل ما آمار بالاي آسيبهاي اجتماعي است . مشكل ما ورود كالاهي قاچاق در كشور است.  مشكل ما قانون فرار از ماليات است .و..  كدام فقيهي مي تواند با احكام فقهي در مقام حل اين مشكلات بر آيد ؟ بلي ،عدل خداوندي با همه اين ها مخالف است ،اما روش حل اين ها را بعهده عقل بشر گذاشته است . فقهاي ما در گذشته براي حقوق زنان يك نوع استباط داشتند و در اين روزگار استنباطي ديگر. قانون «الطلاق بيد من اخذ بالساق »طلاق دست زوج است و يا قانون مشروعيت تعدد زوجات و يا جواز ازدواج دختربا مصلحت ديد پدر  درهر سني و يا حضانت و.. تغيير يافته است . دخالت قانون مدني و دولت در اين مسائل محرز است .
عالماني مانند شهيد صدر براين نكته تفطن داشتند و بحث منتطة الفراغ را مطرح كردند و يا علامه طباطبايي احكام را به ثابت و متغير تقسيم كرد و احكام متغير را در حوزه حاكم اسلامي  برد . پر كردن خلاء هاي قانوني در اختيار دولت يا قانون گذاران است ؛شايد استدلال آنان چنين است : لایخفی انّ نصوص الکتاب والسّنه محدودة متناهیه والحوادث الواقعه والمتوقعه غیر متناهیه فلاسبیل الی اعطاء الحوادث والمعاملات الجدیده منازلها و احکامها فی فقه الشریعه.. ؛نص كتاب و سنت محدوداست و حوادث نا متناهي ،ينابراين نمي توان همه چيز را به فقه برگرداند ؛بايد مجتهديني باشند كه بتوانند احكام را بر موضوعات جديد استباط نمايند(اين سينا ؟آخر كتاب شفا). ولي از اين كه همواره در زندگي فردي و اجتماعي موضوعي متولد مي شود ،جاي ترديد نيست . حال بايد حكم آن را از كجا جست ؟ شكي نيست كه براي حوداث جديد حكم منصوص نداريم . پس چگونه بايد از منابع استخراج كرد ،عمدتا به امارات ،اصول عمليه ويا به اطلاقات بر مي گردد . تمام اين ها از اصول عقلاييه است كه شارع معتبر دانسته است . شارعي كه اين اصول عقلائي را معتبر شمرد و مصلحت عامه را منظور داشت ،از كجا بناهاي ديگر عقلا را درجهان امروز تاييد ننمايد ؟ اصلا بناهاي عقلا به تاييد شارع نياز ندارد . امام خميني مي گويد : اماره هاي عقلايي اماره هايي هستند كه عقلا در داد و ستد ها ،تدبيرهاي اجتماعي،وبطورخلاصه در تمامي شوءن زندگي خويش بدان ها عمل مي كنند و نيازي به جعل حجيت از طرف شارع ندارد واگر شارع در مقام ردع آن برآيد نظام اجتماعي مختل مي شود ،مانند حجيت ظواهر ،قول لغوي ،پذيرفتن خبر موثق ،اصالحة الصحة در فعل ديگري ؛عقلا به اين گونه امورعمل مي كنند ودر انتظار جعل حجيت از طرف شارع نمي نشينند. (انوار الهداية،ج1ص194)
6-اوامر و نواهي الهي و غير الهي، از امور اعتباري هستند كه شارع و قانونگذار مصلحت موجود جامعه را لحاظ مي كند و بر اساس مصلحت عقلاييه حكمي را جعل مي كند. حال، چه تابع مكتبهاي حقوقي  طبيعي باشيم و چه، تابع مكتبهاي حقوقي قراردادي . كه جا ي بحث آنها در اين مقال موجز نمي گنجد . بهر روي فقه و حقوق يعني مجموعه قوانين قراردادي كه شارع و يا قانون گذار جعل ميكند .شكي نيست كه برخي از احكام اسلام بر بنيان فطرت و طبع آدمي گذاشته شده و داراي حست وقبح ذاتي است. عدلي كه قرآن به آن دعوت ميكند و يا ظلمي كه نهي مي نمايد ،قانون جهانشمول است . و استسثناء بردار نيست . ولي همه قوانين شريعت اين گونه نيست . با تغيير مصلحتها فرق مي كند. عمده كار مستنبط فرق گذاشتن اين قوانين است و اين كه بتواند قضاياي حقيقيه را از خارجيه جداكند و مقدمات حكمت در باب اطلاق گيري را باز شناسد .براي اين كه سخن بدرازا نكشد مثالي را معروض مي دارم .   
پیامبرص و امامان معصوم علیهم السلام با توجه با اوضاع و احوال زمان خود فرموده اند :«من احیا مواتا فهوله»  یا «من احیا ارضا مواتا فهی له  ( وسائل الشیعه، ج 17، ص 327 ) چنین حکمی در صدر اسلام ودر مكه ومدينه به طور کامل موجه و معنادار بود; یعنی اگر کسی زمین های موات را با باوسايل آن روز كه محدود بود ، آباد می کرد، مالک یا صاحب حق بود، اما اکنون اگر كسي در يكي از شهرهاي ايران با وسايل امروز با احياي موات صاحب هكتارها زمين شود ،مالك است؟ ويا دستگاه قضايي او را به جرم زمين خواري محاکمه می‌کند . آيا اين دستور اسلام موضوعا، منتفي نيست؟ به تعبير يكي از صاحب نظران : دست انسان در آبادانی زمین بسیار باز شده است و یک فرد می تواند به تنهایی مساحت بسیاری را آباد کند، صاحب حق شدن یا تملک زمین های موات به وسیله او، با اهداف کلی شریعت هماهنگی ندارد; بنابراین دولت اسلامی می تواند حیطه این قاعده را محدود سازد .ويا اصلا خلاف قانون اعلام كند . ممكن است بگوييم در اين گونه موارد حكمي را به عنوان ثانويه تعطيل مي كنيم و يا حكم دوم را به عنوان حكم حكومتي اعلام مي كنيم . بعدا كه موضوع باز گشت حكم نيز باز خواهد گشت . بايد گفت كه حكم حكومتي و حكم ثانوي بيشتر مربوط به موارد اضطرار و يا عسر و حرج است . در مثال فوق هيچ گاه احياي موات مانند روزگار پيشين با وسايل بيل و كلنگ بر نمي گردد. حكم ثانوي جاي حكم اولي را گرفته و به حكم اولي تبديل گشته است.يعني حكم اولي اين است كه كسي حق تملك اراضي موات را ندارد .مثال از اين دست زياد است .
نتيجه:
1-فقيه بايد علاوه بر شناخت كتاب و سنت تاريخ عصر نزول و احكام موجود پيش از بعثت را به خوبي بداند و اين كه پيامبر با احكام موجود جامعه جاهلي چگونه برخوردي داشته است ؟ فلسفه اين كه پيامبر پاره اي از احكام را امضا كردند این است که اين دسته از احكام در بردارنده مصا لح مردم بود و تضادي با پيام پيامبر نداشت .
2- اين كه براساس روايتي بگوييم خداوند براي تمام موضوعات احكام جعل كرده است ، سخن تمامي نيست ،خداوند گاهي از راه وحي با پيامبر با مردم سخن مي گويد  و گاهي از راه عقل پيام خود را ابلاغ مي كند . اگر فقيهي از  كليات حكمي را استخراج مي كند و بر موضوع جديد حمل نمايد، كاري عقلاني و يا عقلايي كرده است .موضوعات جديد حكم جديد طلب مي كند .
3- بخش عمده قانونهاي مربوط به زندگي بشر در عرصه هاي اجتماعي و سياسي و معاملاتي از امور اعتباري و از امور عقلايي است .پاره اي از موضوعات با قيود آن در مقايسه با زمان شارع تفاوت كرده و هيچ نسبتي ميان موضوع جديد با حكم پيشين نيست . پاره اي از اين موضوعات نوين به قدري پيچيده و كارشناسانه است  وبايد متخصصان مربوطه آن موضوع را شناسايي كنند. فقيهان هيچگاه نمي توانند بدون استمداد از كارشناس حكمي را صادر نمايند. اين مسئله در امور سياسي و معاملات بانكي و در برخي مسائل پزشكي بيشترمشهود است. و در نهايت اين كه تمامي احكام در مسائل غيرعبادي بايد غرض عقلايي داشته باشد و تعبد در اين امور معنا ندارد وحسن وقبح آنها عقلي و كشف شدني است وعقل علاوه بر اين كه كاشف ملاكات است ،خود مي تواند حاكم نيز باشد.
فاضل میبدی عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم گفت: با وجود مشکلات اقتصادی، مردم خواهان حفظ نظام هستند، اما نظام هم باید به مشکلات اقتصادی مردم رسیدگی کند.
حجت‌الاسلام و المسلمین محمدتقی فاضل میبدی، با اشاره به اینکه ملت ایران ملت استقلال‌طلبی است و همواره مقابل ظلم و زور چه در داخل کشور و چه خارج از کشور قد خم نکرده است، اظهار کرد: مردم در مقابل مشکلات اقتصادی مقاومت می‌کنند، اما اگر این مشکلات استمرار یافته و بیشتر شود ممکن است که مقاومت مردم هم تمام شود. در حال حاضر فشارهای اقتصادی بسیار زیاد است که بخشی از آن به دلیل تحریم‌هاست، ولی بخش مهمتر آن به دلیل عملکردهای داخلی است. وی در ادامه گفت: مردم از شرایط ناراضی هستند اما چون اعتراض نمی‌کنند، دلیل نمی‌شود که بگوییم آنها از وضع موجود راضی هستند. مردم می‌خواهند نظام حفظ شود، اما نظام هم باید به مشکلات اقتصادی مردم رسیدگی کند. اینکه مردم به خیابان‌ها نمی‌آیند به معنای رضایت از وضع موجود نیست.
این فعال سیاسی با اشاره به اینکه باید اصلاحات در زمینه اقتصادی، قضایی و سیاسی در کشور انجام شود، خاطرنشان کرد: اگر این اصلاحات انجام نشود، ممکن است فشارهای اقتصادی بیشتری به مردم تحمیل شود. در حال حاضر دنیا با اقدام ترامپ در خروج از برجام و تحریم‌های اقتصادی علیه ما همراهی نکرد؛ بنابراین ما باید از این فرصت به خوبی استفاده کنیم. حاکمیت باید مشکلات اقتصادی مردم را کاهش داده و با سوءاستفاده‌کنندگان از این شرایط اقتصادی برخورد کند. صدا و سیما در حل مشکلات باید با دولت همکاری کند و در حوزه سیاست خارجی باید در مقابل آمریکا، کشورهای اروپایی، چین، روسیه و کشورهای منطقه را با خود همراه کرد. متاسفانه سیاست خارجی فقط دست دولت نیست و موازی کاری هم در آن انجام می‌شود.
فاضل میبدی همچنین با اشاره به جنگ رسانه‌ای و روانی دشمن بیان کرد: سیستم تبلیغاتی کشور ضعیف است. هم دولت سیستم تبلیغاتی مناسبی ندارد و هم به نظر می‌رسد که رسانه ملی در رقابت با دولت است. یکی از مشکلات ما این است که اعتماد مردم به رسانه‌های داخلی به ویژه رسانه ملی کم شده است؛ بنابراین آنها به رسانه‌های خارجی توجه می‌کنند. وی در ادامه چنین ابراز عقیده کرد: در حال حاضر هدایت ذهن مردم در اختیار رسانه‌هایی است که در مقابل نظام هستند. برای افزایش اعتماد مردم به رسانه‌ها از جمله رسانه ملی، سیستم رسانه ما باید در جهت واقعیات جامعه حرکت کرده و با دولت هماهنگ باشد تا اقدامات رسانه‌ای دشمن خنثی شود. رسانه‌های دشمن قوی بوده و در همه منازل ما نفوذ کرده و اثرگذار هستند.
این عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم ادامه داد: اگر اتفاقی در کشور رخ دهد، صدا و سیما به آن اتفاقات نمی‌پردازد مثل اعتراض کارگران نیشکر یا فولاد اهواز،  اما رسانه‌های فارسی زبان که از خارج از کشور هدایت می‌شوند به این اتفاقات رسیدگی کرده و آنها را پوشش می‌دهند به همین دلیل هم مردم به سمت آن رسانه‌ها گرایش پیدا می‌کنند. معتقدم باید در سیاستگذاری رسانه‌ای کشور هم اصلاحات اساسی انجام شود به گونه‌ای که واقعیات کشور در رسانه‌ها بازگو شده و اطلاعات درست و دقیقی به مردم داده شود. به طور مثال آنچه رسانه ملی درباره بازار شب یلدا منتشر کرد با واقعیات جامعه متفاوت بود و وقتی مردم این تفاوت را ببینند از رسانه فاصله می‌گیرند. وی خاطرنشان کرد: ما به یک اصلاحات به معنای واقعی در رویکرد سیاسی، اقتصادی، رسانه‌ای و اجتماعی نیازمندیم. اگر واقعیات جامعه به درستی منعکس نشود، بی اعتمادی مردم بیشتر می‌شود و در این شرایط ممکن است مشکلات اقتصادی ضربه خود را وارد کند. ما علاوه بر اصلاحات، به وفاق ملی و تغییر رویکردهای خود در حوزه سیاست‌های خارجی نیازمندیم. ما شعار وحدت جهان اسلام سر داده‌ایم و باید کاری کنیم که این شعار محقق شود نه اینکه به خاطر عملکرد بد برخی نهادها، کشورهای منطقه و کشورهایی که همسو با آمریکا نیستند را از دست بدهیم.
به گزارش ایسنا، وی در پایان خاطرنشان کرد:‌ نباید بابت اینکه مردم در مقابل فشارهای ترامپ مقاومت کردند، مشکلات اقتصادی را از یاد ببریم. درست است که مردم در مقابل ظلم مقاومت می‌کنند، اما گر اصلاحات اساسی در کشور انجام نشود و اعتماد مردم بیشتر نشود، ممکن است مقاومت مردم بشکند. درست است که کشور تحریم شده است اما ۶۰ درصد مشکلات ما ریشه در داخل کشور دارد و فقط ۴۰ درصد آن مربوط به تحریم‌هاست.
ابوالفضل موسویان: آیت الله جوادی آملی مکرر خواستار رسیدگی به وضعیت اقتصادی مردم هستند
شفقنا- سلوک مراجع عظام تقلید، مجموعه گفت‌وگوهایی است که شفقنا برای معرفی این ارکان معظم تشیع به انجام می‌رساند.
حجت الاسلام و المسلمین ابوالفضل موسویان از شاگردان آیت الله جوادی آملی است که از سال ۶۰ و به مدت ۳ سال از کلاس های درس اسفار ایشان که در مدرسه سعادت برگزار می شود، استفاده کرده است. به گفته حجت الاسلام موسویان به دلیل اینکه در زمان برگزاری کلاس های فصوص آیت الله جوادی آملی، نتوانسته در این کلاس ها حضور یابد و بعدها هم توسط استاد تکرار نشد برای همین از نوارهای صوتی این کلاس ها که با اجازه خود آیت الله جوادی املی به آن دسترسی پیدا کرد، استفاده نموده است.
آیت الله جوادی آملی با بسیاری از مسایل روز آشنایی کامل دارند
حجت الاسلام والمسلمین ابوالفضل موسویان در گفت و گو با خبرنگار شفقنا در تشریح سلوک شخصیتی آیت‌الله جوادی آملی اظهار کرد: آیت الله جوادی آملی ویژگی‌هایی دارند که گرچه ممکن است در دیگران هم این ویژگی‌ها وجود داشته باشد اما در ایشان شکل بارز‌‌تر و روشن تری را پیدا کرده است. اولین ویژگی آیت الله جوادی آملی آشنایی با برخی از مباحثی است که این مباحث به نظر من در به روز بودن مرجعیت بسیار می‌تواند نقش داشته باشد. اولاً آیت الله جوادی آملی استاد فلسفه و عرفان هستند و با مباحث عرفانی آشنایی دارند.
نمی‌توان با فقه به همه‌ی آن اهدافی که دین دارد نائل شویم
او در ادامه افزود: ما برخی از مسایل را داریم که از نظر فقهی ممکن است حکمی داشته باشد ولی  به لحاظ اخلاقی نتوانیم آن را توجیه کنیم. یکی از مثال‌های معروف این مساله این است که اگر چنانچه از فقیهی بپرسید که اگر کسی بخواهد زنش را طلاق دهد، می تواند این کار را انجام دهد یا نه؟ می گوید بله! اما آیا از نظر اخلاقی این کار زیبنده است که مردی که ۴۰ سال با همسرش زندگی کرده او را طلاق دهد یا اینکه اخلاق آن را محکوم می‌کند و به این فرد اجازه نمی‌دهد چنین کاری را انجام دهد؛ در حالی که از نظر فقیه این مساله ایرادی ندارد. بنابراین اگر بنا باشد به فقه اکتفا کنیم، در واقع پوسته‌ای از دین را مطرح می‌کنیم در حالی که عمق واقعی این احکام و دستورات مسایل دیگری است که آنها را باید مورد توجه قرار داد یعنی نمی‌توان با فقه به همه‌ی آن اهدافی که دین دارد، نائل شویم لذا آیت الله جوادی آملی از این جهت که در مباحث عرفانی و اخلاق کارهای بسیاری انجام دادند توجه به این جهات بسیار در ایشان بارز و روشن است.
تسلط آیت الله جوادی آملی به قرآن ایشان را بسیار برجسته کرده است
عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم آشنایی آیت الله جوادی آملی به قرآن را از دیگر ویژگی‌های بارز ایشان دانست و گفت: منابع فقهی ما عبارتند از قرآن، سنت، عقل و اجماع است، اما می‌بینیم که فقها کمتر به قرآن استناد می‌کنند. به عبارت دیگر آن دقتی که ما در مورد روایات داریم و بر اساس آن، نظر فقهی را بیان می‌کنیم در خصوص آیات نداریم. گویا آیات، کلیاتی را بیان کرده که باید جزئیات آن را صرفاً از روایات به دست آورد در حالی که نگاه کردن مستقل به خود آیات حتی در شناخت روایات بسیار می‌تواند تعیین کننده باشد و این شناخت متوقف بر این است که انسان یک احاطه درستی به قرآن داشته باشد و کاملاً بر آن مسلط باشد و این تسلط را ائمه معصومین(ع) دارند که آنها می توانستند با توجه به شناختی که نسبت به کل قرآن داشتند نسبت به احکام و دستورات دینی هم نظر دهند. بنابراین تسلط آیت الله جوادی آملی به قرآن ایشان را بسیار برجسته کرده است.
آیت الله جوادی آملی نگاهی ارزشی به زن دارند
موسویان در ادامه تصریح کرد: ما مسایل بسیاری را داریم که اگر قرآن را مورد استناد قرار دهیم حتماً می‌توانیم نگاهمان را تغییر دهیم. به عنوان نمونه می توان نگاه به زن و حقوق زن را مطرح کرد. ما روایاتی داریم که برخی از آنها به نظر من اسراییلی است یعنی از یهود به جهان اسلام منتقل شده است در حالی که نگاه قرآن به زن یک نگاه ارزشی است و بسیاری از مسایل از نگاه قرآن، ممکن است با آن نگاه های موجود متفاوت باشد و قرآن به صراحت می فرماید که خدا انسان را چه زن و چه مرد از یک نفس آفریده است و همه آنها یک حقیقت را دارا هستند و هیچ تفاوتی بین آنها از این جهات نیست که اخیرا آیت الله جوادی آملی هم در مورد زن مباحثی را مطرح کردند که می تواند شاهد همین مساله باشد که ایشان هم نگاه ارزشی نسبت به زن دارند.
قرآن در حوزه ها مورد توجه بیشتری قرار بگیرد
 
 
آشنایی آیت الله جوادی آملی به قرآن تاثیر زیادی در استنباطات ایشان دارد
این استاد دانشگاه با بیان اینکه قرآن باید در حوزه ها مورد توجه بیشتر قرار بگیرد، اظهار کرد: قرآن اگر چنانچه به طور جدی مورد توجه قرار بگیرد و کاملاً احاطه‌ی بر آیات قرآن داشته باشیم خیلی از ضعف روایات هم ممکن است معلوم شود یا مقصود و منظور آنها تبیین شود که چه بسا برداشتی که به طور ابتدایی از روایت داریم بعد از نگاه به قرآن، متفاوت شود. بنابراین اینکه آیت الله جوادی آملی به قرآن توجه دارند و سال هاست در مورد قرآن کار کردند به نظر من می‌تواند نقش بسیار زیادی در استنباطات ایشان داشته باشد.
اگر نتوانیم به مباحث روز آشنا شویم طبیعتاً در شناخت احکام شرعی هم دچار مشکل می‌شویم
موسویان در ادامه آشنایی آیت الله جوادی آملی به مسایل روز را از دیگر ویژگی های ایشان برشمرد و گفت: یکی از چیزهایی که در مورد اجتهاد داریم و حتی در روایاتمان هم آمده این است که «العالم بزمانه لا تهجم علیه الّوابس» «یعنی کسی که عالم به زمان باشد اشتباهات بر او هجوم نمی آورد». ما در فقه هم داریم و اکثریت علما نظرشان بر این است که مرجع باید زنده باشد در حالی که مباحث دینی از گذشته تا به امروز که فرقی نمی کند؛ یعنی نمی شود گفت فهم مرحوم شیخ طوسی یا شیخ انصاری نسبت به مسایل دینی از کسانی که امروز هستند کمتر بوده. در واقع یکی از دلایلی که می‌گویند مجتهد باید زنده باشد به خاطر این است که باید با مباحث روز آشنا باشند یعنی باید بدانند موضوعی که هزار سال قبل داشتیم امروز هم همان موضوع است یا این موضوع تغییر کرده است. یعنی اسم، همان است ولی محتوا چیز دیگری شده است. به عنوان نمونه وقتی امام(ره) فرمودند: اگر شطرنج جنبه ورزشی پیدا کرده باشد مانعی ندارد یعنی اساساً موضوع عوض شده است و در گذشته این کار به صورت یک عمل قمار انجام می شد، اما امروز به آن دید به آن نگاه نمی شود پس موضوع، عوض شده است و حکم هم بالتبع عوض می شود.
او در ادامه با بیان اینکه اگر نتوانیم به مباحث روز آشنا شویم در شناخت احکام شرعی هم دچار مشکل می‌شویم تصریح کرد: فقیه باید این شناخت را داشته باشد و به نظر من آیت الله جوادی آملی با توجه به اینکه به نحوی هم خودشان درگیر مسایل انقلاب بودند و در برخی از کارهای اجرایی حضور داشتند به این مسایل توجه دارند و آشنایی به این مسایل، نقاط قوتی است که ما در ایشان می بینیم و امتیازاتی است که در آیت الله جوادی آملی پررنگ تر از دیگر مراجع است. البته وجود این جنبه را در دیگران نفی نمی کنم، اما ابزار اولیه ای است که ما برای فهم دین و احکام دین نیاز داریم و هر چقدر در این زمینه بیشتر کار شده باشد، طبعاً می تواند درست تر و کم اشتباه تر به مباحث دینی پرداخت.
آیت الله جوادی آملی مکرر خواستار رسیدگی به وضعیت اقتصادی مردم هستند
این استاد دانشگاه در رابطه با سلوک سیاسی آیت الله جوادی گفت: مواضعی که اخیراً آیت الله جوادی آملی مطرح کردند را می توانیم به عنوان شاهد برای این بیاوریم که ایشان به روز هستند و در جریان امور قرار دارند و می دانند که الان وضعیت علما، مراجع و حوزه‌های ما به چه شکلی درآمده است و حوزه های علمیه امروز در جامعه چه موقعیتی پیدا کرده است. این نگرانی که ایشان در جاهای مختلف مطرح می‌کنند نشانگر آشنایی ایشان با این مسایل است. ممکن است برخی از بزرگان ما به دلیل اینکه اطرافشان کسانی حضور دارند که آنها را احترام می گذارند متوجه این مساله نشوند که امروز در جامعه وضعیت حوزوی ها و علما چگونه است و امروز در نقاط مختلف این کشور و حتی در خارج از این کشور نگاه مردم مسلمان و متدین به حوزه ها به چه صورت است ولی ما در کلمات آیت الله جوادی آملی شاهد هستیم که ایشان گویا اطلاعات درست و به جایی در این زمینه دارند و می دانند که وضعیت چگونه است و باید چه مسایلی در حوزه ها تقویت شود و  جلوی چه مسایلی گرفته شود.
موسوی با بیان اینکه آیت الله جوادی آملی نسبت به مسایل اقتصادی توصیه های مکرری دارند اظهار کرد: اقتصاد که در حال حاضر از مسایل اصلی جامعه است مورد توجه بسیارِ آیت الله جوادی آملی قرار دارد و توصیه‌های مکرری نسبت به مسایل اقتصادی دارند مبنی بر اینکه باید مشکلات مردم حل شود. آیت الله جوادی آملی تاکید می‌کنند که ما حق نداریم به خاطر بعضی از مسایل از مشکلات اقتصادی مردم غافل بمانیم یعنی این مسایل بسیار مهمی است و این مطلب را می‌دانند و در روایات ما هم آمده است که اگر معاشی نباشد، معادی نیست؛ اگر حاکم چنین نگاهی داشته باشد که دین بنا نیست به مسایل اقتصادی توجهی داشته باشد و فقط به مسایل ارزشی فکر می‌کند این نگاه مسلما آنها را از دین هم دور می‌کند و این از نکاتی است که آیت‌الله جوادی آملی به آن تاکید دارند.
از نظر آیت الله جوادی آملی نباید مسایل اختلافی با اهل سنت را به میان جامعه کشید
عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم در خصوص نگاه آیت الله جوادی آملی در رابطه با اقلیت های مذهبی عنوان کرد: ایشان معتقد هستند که ما نباید اختلافاتی که بین مذاهب مختلف وجود دارد را پررنگ کنیم و از مسایل اصلی خودمان هم باز بمانیم. ما مسلمان ها به طور کلی در قبله، پیامبر(ص) و قرآن اتفاق نظر داریم و باید روی این مشترکات کار کنیم و مسایل اختلافی را به میان جامعه نکشیم که باعث شود احیانا حقوق یک عده در این بین ضایع شود. آیت الله جوادی به گونه های مختلف مطرح کردند که در کشور ما بخش قابل توجهی از براداران اهل سنت زندگی می‌کنند که آنها هم صاحبان و جزو شهروندان این کشور محسوب می‌شوند. بنابراین باید حقوق آنها مثل بقیه مردم رعایت شود و نباید آن را با مباحث اعتقادی که ممکن است در بحث امامت با هم داشته باشیم گره بزنیم و این حقوق را نادیده بگیریم.
از نظر آیت الله جوادی آملی ولایت، با فقه است و فقه باید حاکم شود
او در رابطه با نگاه آیت الله جوادی آملی به حکومت گفت: یک نگاهی که ایشان نسبت به حکومت دارد این است که معتقد هستند که دین، دارای نظرات و دیدگاه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی است و اینگونه نیست که دین به این مباحث نپرداخته باشد. به عبارتی آیت الله جوادی آملی سکولاریسم را قبول ندارند. ایشان تعبیر روشنی دارند که در جاهای مختلف مطرح کردند مبنی بر اینکه «ولایت را ولایت فقه می دانیم»؛ بنابراین آنچه که در اسلام مهم است، اجرا شدن دستورات و احکامی هست که اسلام مطرح کرده است. ممکن است عده ای با این دیدگاه موافق نباشند ولی آیت الله جوادی آملی این دیدگاه را سال ها است مطرح می کنند که ولایت، با فقه است؛ بنابراین باید فقه حاکم شود و این دیدگاه ها  تا حدودی با دیدگاه هایی که دیگران مطرح می‌کنند، متفاوت است.
تواضع و فروتنی آیت الله جوادی آملی را با شاگردانش بسیار شاهد بودیم
موسویان در پایان خاطرنشان کرد: تواضع و فروتنی ایشان و برخودهایی که شنیدیم و گاهی شاهد بودیم واقعاً مثال زدنی است به این جهت که انسان متواضع و فروتنی هستند و با اینکه از نظر فضل و علم از خیلی ها برتری دارند، اما خودشان را جدا نکرده‌اند و این تواضع و فروتنی حتی در برابر شاگردانشان را بسیار شاهد و ناظر بودیم.
صفحه4 از133
بازگشت به بالا