حجت‌الاسلام و المسلمین محمدتقی فاضل میبدی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم به خبرنگار جماران می گوید: بر اساس فتاوای سنتی و فقه سنتی حق طلاق با مرد است. به این ترتیب از این موضوع سوء استفاده های زیادی می شد و زنان از بسیاری از حقوق خود محروم می ماندند. بر اساس آداب و رسومی که در صد اسلام وجود داشت حق طلاق با مردان بود. اسلام هم آن نظریات را امضا کرد. اما قرآن بسیار تاکید کرده که حق زنان از بین نرود، مهریه آنها را بپردازید و ... .
نیازمند بررسی تعدد زوجات و سن ازدواج هستیم
استاد دانشگاه مفید قم ادامه می دهد: اگر در این روزگار بخواهیم بر اساس فتاوای قدیم عمل کنیم سوءاستفاده های زیادی به وجود می آید. امام(س) معتقد بود در فتوا و استنباط احکام شرعی باید دو عنصر زمان و مکان را دخالت داد. لذا برای اینکه بتواند در این روزگار جلوی سوءاستفاده را بگیرد حق طلاق را برای زنان در نظر گرفت که آنها بتوانند شرایطی بگذارند که مرد به خاطر داشتن حق طلاق نتواند سوءاستفاده کند. این فتوا، بسیار مهم و حیاتی است و ما باید راجع به فتاوایی که درباره حقوق خانواده هست دو عنصر زمان و مکان را دخالت دهیم. امام(س) فقط درباره طلاق به این موضوع اشاره کرده اند. ما نیازمند بررسی تعدد زوجات و سن ازدواج هستیم که حق زنان از بین نرود.
مفهوم امروز حق با گذشته متفاوت است
فاضل میبدی می گوید: مفهوم امروزین «حق» با گذشته متفاوت است. در فتاوای قدیم گفته می شد دختر 9 ساله را می توان شوهر داد، اما عرف این روزگار چنین چیزی را برنمی تابد. دختر 9 ساله امروز رشد جسمی دارد، رشد جنسی و بلوغ فکری ندارد. پیداست که در اینجا سوءاستفاده می شود. بنابراین اگر فتوای امام درباره طلاق ذکر شده است باید در سایر مواردی هم که به حقوق خانواده مربوط است دو عنصر زمان و مکان را در نظر داشته باشیم.
 
محمدجعفر سعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی و آسیب شناسی آنها (دین ابزاران)
 اشخاص دین ابزار:
 1- مغیرة ابن شعبه
حکمت ۴۰۵: «وَ قَالَ ع لِعَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَى  وَ قَدْ سَمِعَهُ يُرَاجِعُ الْمُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ كَلَاماً دَعْهُ يَا عَمَّارُ  فَإِنَّهُ لَنْ يَأْخُذَ مِنَ الدِّينِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْيَا وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَّسَ عَلَى نَفْسِهِ- لِيَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ»
مغیره ابن شعبه کیست:
.مغیره، فرزند شعبه، از قبیله بنى ثقیف، اهل طائف حجاز بوده است . او در نیمه نخست قرن اول هجرى ، از تاریخ سازان برخى حوادث صدر اسلام بود و در انتهاى همین نیمه دنیا را وداع کرده و به سوى دار مکافات شتافته است. مغیره از حیله گران و زیرکان عرب محسوب مى شود. او در مدینه ، خدمت رسول خدا(ص) آمد و اسلام آورد. اما مورخان ، ایمان او را سطحى دانسته اند. زندگى او، سراسر شگفتى توام با بدى ، زد و بند و بیشتر ناراستى است . به قول دکتر طه حسین ، زندگى او، مشکلى است از مشکلات.
وى در جوانى ، به گروهى از مردم طائف که دوازده یا سیزده نفر بودند، آن قدر باده نوشانید تا مست شدند و همه آنان را در مستى کشت و چون دیگر نمى توانست به زادگاه خویش ، طائف باز گردد، کالا و چهارپایان فراوان آن مردم کشته شده را که از مصر آورده بودند، پیش انداخت و به مدینه نزد پیامبر آمد و مسلمان شد. هر چه مال داشت، بر پیغمبر(ص) عرصه کرد؛ ولى چون آن مال ، در اثر خیانت به دست آمده بود، رسول خدا آنها را نپذیرفت مغیره پس از رحلت رسول گرامى (ص)در جنگ با مرتدان حجاز شرکت کرد و در جهاد شام حضور داشت و در جنگ یرموک یک چشمش را از دست داد.
در زمان خلافت عمر، والى بصره بود؛ اما به فسق و فجور روى آورد. مردم از وى به خلیفه شکایت بردند و شهادت بر زناى مستمر او دادند. خلیفه شاهد خواست و چهار نفر، از جمله زیاد بن ابیه از بصره براى اداى شهادت حرکت کردند. هنگام اداى شهادت ، سه نفر شهادت به رویت کامل ایشان ، در حین ارتکاب خلاف دادند. ولى زیاد بن ابیه شهادت را به گونه اى ادا کرد که خلیفه قانع نشد، لذا حد تهمت بر شاهدان نواخته شد و مغیره جان سالم به در برد. ماجراى تغییر لحن شهادت از طرف زیاد، با رخدادهایى که بعدها میان این دو نفر روى داد، نشان از زد و بندهاى سیاسى میان آنان داشت . چنانکه برادر زیاد که از جمله شهادت دهندگان بود، بعدها خطاب به زیاد گفت : سوگند به خدا، آنچه ما دیده بودیم ، تو هم به چشمهاى خود مشاهده کرده بودى . هر چه بود، مغیره در جریان پیوستن زیاد به ابوسفیان ، این خدمت را جبران کرد. پس از رسوا شدن مغیره در بصره ، خلیفه او را به فرماندارى کوفه فرستاد و تحلیلش این بود که کوفیان با والیان صالح ، چون عماریاسر سازگارى ندارند؛ بلکه فاجرى مثل مغیره ، از عهده آنان بر مى آید.
مغیره تا زمان روى کار آمدن عثمان در حکومت کوفه ، بر جاى ماند؛ اما خلیفه سوم او را برکنار کرد. وى هنگام روى کار آمدن امیرالمومنین على (ع) با او بیعت نکرد و در جنگهاى جمل و صفین خانه نشین بود. در جریان حکمیت در محل حضور یافت و بى شک شیطنتهایى نیز انجام داد و منتظر عاقبت امور ماند. پس از شهادت على (ع) به سرعت خود را به معاویه رساند و در رکاب وى ، به مبارزه با امام حسن(ع) پرداخت . همراه خلیفه جدید، به کوفه قدم گذاشت و با تردستى ، حکومت کوفه را ربود. گفتنى است معاویه قصد داشت عبدالله ، پسر عمر بن العاص را حاکم کوفه کند. مغیره مخفیانه به معاویه گفت : اگر عبدالله حاکم کوفه شود و پدرش ، عمرو حاکم مصر، در واقع خلیفه در میان آرواره دو شیر گرفتار شده است . لذا معاویه ترسید، از تصمیم اولش ‍ منصرف شد و مغیره را به حکومت کوفه گماشت .  مثلث عمر بن العاص ، مغیره و زیاد  ابن ابیه دربه قدرت رساندن معاویه وتحکیم قدرت امویان و انحراف مسیر تاریخی اسلام نقش اساسی داشتتند. ( برگرفته از شرح ابن ابی الحدیدج20ص9).
دین ابزاری مغیره از دیدگاه امام علی(ع):
امام(ع) هنگامی که عمار یاسر آن صحابی آگاه و پاک باخته را در حال گفتگو با مغیره پسر شُعبه که او هم صحابی، ولی فردی منافق و دین ابزار و دارای مکر فریب بود می بیند :وَ قَالَ (ع )لِعَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَى  وَ قَدْ سَمِعَهُ يُرَاجِعُ الْمُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ كَلَاماً: می فرماید: عمار! او را واگذار :دَعْهُ يَا عَمَّارُ: مغيرة را بخود واگزار به سخنانش اعتناء مكن زيرا او از دين نگرفته و نياموخته مگر چيزى كه او را به دنيا نزديك كرده است :فَإِنَّهُ لَنْ يَأْخُذَ مِنَ الدِّينِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْيَا: دین را ابزاری برای رسیدن به ثروت وقدرت قرار داده است و به عمد خود را به شبهه ها در افکنده تا آن را عذر خطا های خود گرداند :وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَّسَ عَلَى نَفْسِهِ: دردین ابزاری واژه التباس ولبس کلیدی هستند گاهی اننسان برای دیگران باطل را لبا س حق می پوشاند وآنان را فریب می دهد  وگاهی بررفتار وگفتار وانگیزه های  شیطانی خویش لباس خوبی واصلاح می پوشاند تا با ایجاد فضای غبار آلود شبهه به توجیه اعمال خویش بپردازد :لِيَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ.: و به عمد خود را به شبهه ها در افکنده تا آن را عذر خطا های خود گرداند.
مغیرة بن شعبه یکی از چهار تن است که به زیرکی معروف بودند: معاویه، عمرو پسر عاص، زیاد بن ابیه، و مغیره. با آنکه صحابی است از تقوا بهره ای نداشته و همان گونه امام(ع)اعلام می کند از دین با سوء استفاده ابزاری برای رسیدن به دنیا و قدرت استفاده می کرد و بعدها برای حفظ فرمانداری کوفه در زمان معاویه یکی از طراحان و پشنهاد دهندگان ولایت عهدی یزید است.
در مقابل او عمار بن یاسر صحابی بزرگ، خود و پدرش از سابقان در اسلامند و آگاه و بصیر و مؤمن به اسلام و مخالف قدرت طلبان؛ دچار آفت دین ابزاری که، نمونه آن را در جنگ صفین یکی از سپاهیان امام علی(ع) چنین نقل می کند. هنگامی که عمار، پرچم عمرو عاص را دید گفت با این پرچم پیش از این سه بار روبرو شده ام  اشاره عمار به زمان پیامبر نبردهای بامشرکین است، که عمر و عاص همراه با مشرکین در مقابل پیامبر پرچم نبرد افراشته بود. سپس عمار این شعر راخواند: « نحن ضربناکم علی تنزیلِه – فالیوم نضربکم علی تأویله» (وقعه صفین مؤلف نصر ابن مزاحم منقری متوفی سال 212 هجری قمری ص 340) ما با شما در گذشته نبرد کردیم برای نازل شدن قرآن که شما مخالف تنزیل وحی الهی بودید؛ و امروز نبرد با شما برای تأویل است که می خواهید با تأویل قرآن، آن را  ابزاری برای رسیدن به قدرت قراردهید. چه آگاه است، و دارای بصیرت عمار: که نبرد با  تأویل گران دین ابزار را کمتر از نبرد با مشرکین نمی داند
 
استاد محمدعلی ایازی: قرآن یک‌جا در سوره اسراء و نوبت دیگر در سوره حجرات در باب کرامت انسان دو آیه بیان فرموده است؛ در سوره حجرات موضوع اکرمیت است و در سوره نساء سخن از کرامت ذاتی است.
امروز در قوانین بحث تساوی دیه زن و مرد و مسلمان و غیرمسلمان در حال حل شدن است، ولی اگر می‌خواهیم بر مبنای اصل کرامت مشکلات را مرتفع کنیم باید بازسازی عمیق و جدی در کل فقه ایجاد کنیم.
بخش زیادی از تعارضات در مسائل زنان با اصل کرامت قابل حل است.
شبهات و سؤالات زیادی وجود دارند که با نگاه فقه کنونی قابل پاسخ دادن نیست
کرامت ذاتی انسان به دلیل اراده و عقلانیتی است که هیچ کدام از موجودات حتی ملائکه ندارند؛ ملائکه دارای حد وجودی معینی هستند، ولی انسان حد وجودی معین ندارد.
وی که در نشست علمی «جایگاه کرامت انسان در استنباط فقهی» در مؤسسه فهیم سخن می‌گفت، افزود: اینکه انسان متولد شده چه جایگاه و مقامی دارد بحث سوره نساء است و بحث سوره حجرات این است که انسان به کجا می‌تواند برسد؛ کسانی خواسته‌اند نوعی تفاوت‌نظر مطرح کرده و بگویند تمام مسائل ما شدن است و کرامت انسان جنبه استعدادی دارد؛ یعنی انسان در ذات خودش چیزی نیست و اگر تلاش و کوشش کند به آن مرتبه می‌رسد، ولی آنچه در قرآن در سوره حجرات مطرح است مسئله اکرمیت است و نه کرامت ذاتی که این افراد به آن استناد کرده‌اند.
کرامت قاعده حاکم یا فرع فقهی
ایازی با اشاره به معنای کرامت و دلالت آن و تقریری که می‌توان از آن برای استنباط احکام ارائه داد، بیان کرد: این سؤال مطرح است که استنباطی که از این مسئله می‌شود فرع فقهی و یا قاعده حاکم بر فقه است؟ همچنین لوازم کلام در احکام و حقوق انسان چیست؟ قبل از دوره معاصر چند شخصیت در ذیل آیه ۷۰ سوره اسراء «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا» تصریح فرموده که آیه صرفا بیان اخبار نیست؛ از جمله سیدمحمد فضل‌الله کرامت در این آیه را اصل فقهی می‌داند؛ همچنین آیت‌الله منتظری در چند جا به این موضوع پرداخته است و در ۲۴ مورد استناد به اصل کرامت کرده است؛ شخصیت دیگر هم آیت‌الله صانعی است که در باب حقوق انسان و زن استناد به اصل کرامت کرده است.
ایازی اظهار کرد: در میان شخصیت‌های گذشته هم مرحوم سیدمرتضی در قرن پنجم در مورد بحث ولدالزنا و شهادت و قضاوت او این بحث را مورد توجه قرار داده است؛ سیدمرتضی معتقد است که ولدالزنا نقشی در گناه زانی و زانیه نداشته و شهادت او مورد قبول است؛ وی تأکید دارد وقتی زانی و زانیه از گناهشان توبه کنند شهادت آنان پذیرفته است، لذا چرا نباید ولدالزنا این طور باشد.
ایازی با اشاره به آیه ۲۹ توبه «قَاتِلُوا الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لَا یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لَا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُونَ» ادامه داد: عمده علمای ما با اشاره به واژه صاغرون گفته‌اند اهل کتاب وقتی می‌خواهند جزیه بدهند باید با نوعی تحقیر (مثلا خم شود و با نوعی تحقیر) آن را پرداخت کنند. البته در آیه‌ای در وصف جهنمی‌ها نیز همین تعبیر صاغرون به کار رفته است؛ آیت‌الله العظمی مکارم در معنای صاغر آن را به معنای تحقیر نگرفته بلکه آن را به معنای التزام گرفته است، یعنی فرد باید در برابر قانون پایبند باشد؛ از این موارد لغات و اصطلاحات زیادی داریم که ممکن است با برداشتی بار کرامتی ایجاد کند و یا برعکس آن را.
بازسازی جدی و عمیق فقه بر مبنای اصل کرامت
این قرآن‌پژوه تصریح کرد: امروز در قوانین بحث تساوی دیه زن و مرد و مسلمان و غیرمسلمان در حال حل شدن است، ولی اگر می‌خواهیم بر مبنای اصل کرامت مشکلات را مرتفع کنیم باید بازسازی عمیق و جدی در کل فقه ایجاد کنیم.
ایازی با بیان اینکه شبهات و سؤالات زیادی وجود دارند که با نگاه فقه کنونی قابل پاسخ دادن نیست، تصریح کرد: محقق اردبیلی در مانعیت قضاوت زن بحث کرده، ولی واقع این است که بخش زیادی از تعارضات در مسائل زنان با اصل کرامت قابل حل است.
تاکید بر کرامت ذاتی انسان
وی با اشاره به تعبیر «لَقَدْ کَرَّمْنا» در آیه ۷۰ اسراء با بیان اینکه در این آیه بر کرامت ذاتی انسان تأکید شده است، اظهار کرد: آیه شریفه با تأکید زیاد که در واژه «وَ لَقَدْ» و «کَرَّمْنا» مشهود است بر این کرامت تأکید فرموده و از «بنی آدم» تعبیر کرده است؛ علامه می‌گوید خداوند نفرمود: «کَرَّمْنا المؤمنین و الموحدین و مسلمین» و یا حتی تعبیر انسان را به کار نبرده است؛ این آیه در مقام اخبار و نه انشاء است و در خطابش هم رنگ، جغرافیا، خصوصیات، تعلقات، منطقه و مکان جغرافیایی دخالت ندارد و فرموده ما به تمام انسان‌ها کرامت داده‌ایم؛ البته عدیل «کَرَّمْنا» «فضلنا» است که در تعبیر بعدی آن به کار رفته است؛ وقتی بحث از کرامت است تعبیر بنی‌آدم به کار برده، ولی وقتی سخن از تفضیل است دیگر از کرامت بحث نمی‌شود.
ایازی ادامه داد: اگر به آیه ۱۳ سوره حجرات «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ» رجوع کنیم بحث تفضیل متناسب با تقواست؛ البته آیه دیگری هم عدیل این آیه است؛ قرآن فرموده انسان را در احسن تقویم خلق کرده است؛ یعنی موضوع مورد بحث انسان فارغ از ایمان و کفر است و یا فرمود: «فتبارک الله احسن الخالقین» که بر کلیت انسان تمرکز دارد.
وی با بیان اینکه علامه بر کرامت ذاتی در آیه مورد بحث تأکید دارد اظهار کرد: رقیب این نظریه سخن کسانی است که می‌گویند کرامت شأنیت دارد نه ذاتیت، فرق استعداد با ذات این است که خود انسان از ابتدایی که به دنیا آمده تا مراتبی که می‌یابد و حتی به مرتبه کسانی مانند شمر و ابن‌ملجم می‌رسد باز هم این کرامت برقرار است؛ لذا نباید جنازه این افراد به سگ داده شود و تکه تکه شوند و ... لذا در مجموعه آیات قرآن وقتی در باب انسان سخن می‌گوید مسئله کل انسان است.
عقل و اراده؛ عامل کرامت ذاتی انسان
استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به آیه امانت و «وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ» و آیات مرتبط با حیات و مرگ انسان از جمله اینکه اگر کسی یک انسان را بکشد گوئی همه بشریت را کشته است، اظهار کرد: این آیات معلوم می‌کند که حیات و ممات انسان و کشتن او با بقیه موجودات تفاوت دارد؛ یا در جایی قرآن کریم وقتی فرمود «نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی» و «خَلَقْتُ بِیَدَیَّ» بحث اصل انسان و نه انسان خاص مطرح است البته علامه طباطبایی و سیدمحمدحسین فضل‌الله که قائل به ذاتیت کرامت هستند، این سؤال را مطرح کرده‌اند که چرا به مقام انسان کرامت ذاتی داده شده است و پاسخ داده‌اند که انسان اراده و عقلانیتی دارد که این اراده و عقلانیت را هیچ کدام از موجودات حتی ملائکه ندارند؛ ملائکه دارای حد وجودی معینی هستند، ولی انسان حد وجودی معین ندارد.
این محقق و قرآن‌پژوه اظهار کرد: برخی در نقض ذاتیت گفته‌اند که انسان می‌تواند گناه کند ولی ملائکه نمی‌توانند، ولی آن طرف بحث هم هست؛ اینکه انسان بتواند گناه کند و نکند، اما در مورد ملائکه در یک خطی هستند که نه بالا و نه پائین‌تر از آن می‌روند؛ از طرف دیگر انسان برای رسیدن به هدف می‌تواند موجودات را استخدام کند؛ همچنین انسان به واسطه عقل و اراده بر موجودات ممتاز و دارای شان آینده‌نگری و برنامه‌ریزی است.
ایشان  با طرح این سؤال که از کجا گفته می‌شود که کرامت اصل حاکم بر فقه و قواعد فقهی است؟ اظهار کرد: آیه‌ای نداریم که عدالت را اصل قرار داده باشد، ولی در قواعد فقهی آن را اصل می‌گیریم؛ کسانی مانند علامه و صاحب تفسیر «الفرقان» معتقدند که این نوع اخبار در برابر انشاء در آیات مورد بحث، نشانه اصل بودن است.
وی اظهار کرد: علامه فضل‌الله در تفسیر خود آورده است که از منظومه آیات مرتبط با کرامت در قرآن می‌فهمیم که منظور فقط اخبار نیست بلکه قصد دارد بفهماند که این مسئله مانند عدالت اصل است. فقهای ما در فقه گاهی از آیاتی استفاده می‌کنند در حالی که سبک و سیاق آیه مرتبط با آن موضوع مدنظر هم نبوده است؛ مثلاً در آیه ۱۹۵ بقره «وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ». موضوع انفاق است و اینکه در انفاق افراط و تفریط نکنید، ولی فقها از آن قاعده عام عدم ضرر رساندن به خود را استفاده کرده‌اند.
احتیاط بیش از حد در فقه
وی با بیان اینکه به تعبیر آیت‌الله بروجردی فقه ما از ترس افتادن در ورطه قیاس احتیاطات بیش از از اندازه در برخی مسائل دارد تاکید کرد: قیاس فرع با فرع دارای ایراد است در حالی که قیاس فرع با اصل ایرادی ندارد.
وی با بیان اینکه هفت معیاری که فقها در مورد اصل بودن چیزی بیان کره‌اند در بحث کرامت هم وجود دارد تصریح کرد: وقتی شرع و صادق مصدق فرموده که بنی آدم کرامت دارد باید بپذیریم؛ همچنین عقلی بودن این مسئله قابل درک است مثلا در بحث معاد با اینکه خدا خبر داده، ولی موضوعی عقلی هم هست؛ همچنین در قرآن برخی موضوعات به عرف واگذار شده مثلا عدل و احسان تعریف نشده، ولی مخاطب از آن فهمی مطابق با عرف دارد بنابراین وقتی سخن از کرامت است می‌تواند متناسب با عرف عقلا حتی در مناطق مختلف، متفاوت شود؛ مثلا آتش زدن انسانی در ایران بعد از فوت مخالف کرامت، ولی در هندوستان موافق کرامت است.
ایازی تاکید کرد: موضوع دیگر معناداری بحث کرامت است؛ همچنین نوعی بودن کرامت مسئله‌ای تابع درک نوع بشر است و اگر در جایی نقض کرامت شد باید نوع بشر و نه فقط یک فرد یا گروه بر آن صحه بگذارند همچنین باید بر این موضوع تاکید شود که در روایات متعددی از اهل‌بیت (ع) بحث کرامت قابل دنبال کردن است و فرمایشات آنان موید ذاتی بودن کرامت انسانی است و ما امروز می‌توانیم این معارف را به دنیا منتقل کنیم.
هادی سروش
در اینکه دشمن ، دشمن است تردیدی نیست .ببینید نظریه رسمی کاخ سفید این است : “می‌خواهیم فشار اقتصادی بر ایران به سطحی غیر قابل تحمل برسد”. بنده هم مثل شما در رسانه ها بارها خوانده ام که اصلاح طلب میگوید ؛ فلان اصولگرا مقصر است ! و یا اصولگرا میگوید ؛ فلان اصلاح طلب مقصر ماجراست !این بحث و جدال ؛ اگر هم بجا باشد ولی مفید نیست.
خارج از بررسی های کارشناسانه اقتصادی و جستجوی راه حل موثر ، آنچه که برای دولت و شهروندان مفید  است ، پاسخ درست به این پرسش است که ؛ ما چه باید بکنیم؟
بنگرید ؛ مشابه و بلکه بدتر از شرائط امروز ما را خدا در قرآن در سوره “بلد” به تصویر کشیده و سختی های شدید و طاقت فرسای اقتصادی آن روز را ترسیم نموده و از آن به “عقبه” یعنی “گردنه” نام برده ، و نهایتاً در پایان سوره دستور به دو چیز داده که همان دو چیز میتواند در شرائط بحرانی و جنگی امروز ما تاثیر بسزائی داشته باشد :
اول ؛ توصیه یکدیگر به خویشتن داری وثُبات قدم نموده که کمترین نتیجه اش امیدوارانه سخن گفتن است . آیا رسانه ها و شخصیت های کشور این دستور قرآنی را رعایت می کنند و یا بخاطر قلع وقمع کردن رقیب ، از کاه ، کوه ساخته و تحویل میدهند؟ قبول کنیم در این بخش ، صاحبان سخن و تصمیم ؛ چنان نبوده اند!
دوم ؛ توصیه به رحم داشتن نسبت به یکدیگر است .در قرآن آمده ؛《تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَهِ》
واژه “مرحمه” مصدر میمی از کلمه “رحمت” است و به معنای “رحم کردن به یکدیگر” است ؛ که صاحب تفسیر مجمع البیان از این معنا تعبیر کرده به؛ “فرحموا الناس کلهم”. پس در رحم کردن ، رحم بیکدیگر ملاک است نه فقط رحم به فقراء داشتن ملاک باشد که فخر رازی در تفسیرش گفته .
آیا در این ماه ها که شرائط اقتصادی بهم پیچیده ، ما مردم یعنی آن تولید کننده و یا آن پخش کننده و یا آن وارد کننده و یا آن کاسب جزء سر کوچه ، “به هم رحم” کرده ایم ؟! اگر رحمی بود که فروشندگان از مشتری، منصفانه پول می گرفتند و به سود متعارف و قیمت خرید قانع بودند. واقعا ؛آیا مشتریان به اندازه نیاز می خرند؟ آیا فروش خودرو به این انبوهی ، آن هم در عرض ۴۵ دقیقه ! معقول و مقبول است ؟
کلام قرآن ، یک کلمه است ؛ به خود رحم کنیم…
 
 فاضل میبدی: شعارهایی مشاهده شد که در تقابل با حرف رهبری بود.یک عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با بیان این که از بعضی افراد حوزه، استفاده‌ی ابزاری می‌شود، حرکت‌های افراط‌گرایانه‌ای مانند شعارهای حاشیه‌ای راهپیمایی قم را در پیوند با ستادی خاص در بیرون از حوزه دانست و گفت: مسوولان امر اگر بخواهند از این حرکت‌ها جلوگیری کنند، می‌توانند.
  • برای جلوگیری از این گونه حرکت‌هایی افراطی اراده‌ای وجود ندارد
  • این جریان‌ها از زمان دولت اصلاحات، این حرکات را آغاز کردند
  • عده‌ای به دنبال منافع خاص خود هستند
  • مردم در انتخابات‌های انجام شده به این گروه‌ها پشت کردند
  • شعارهایی مشاهده شد که در تقابل با حرف رهبری بود
  • مقامات مسوول کشور باید نسبت به این مسایل موضع بگیرند
  • اگرمرحوم امام خمینی(ره) زنده بود، با چنین رفتاری، محکم برخورد می‌کرد
حجت الاسلام و المسلمین محمدتقی فاضل‌میبدی در گفت‌وگو با خبرنگار شفقنا در مورد شعارهای حاشیه‌ای درراهپیمایی قم اظهار کرد: حرکت‌های افراط گرایانه‌ای  که سال‌هاست در کشور ما صورت می‌گیرد و اگر دولت هم بخواهد کاری انجام دهد، سنگ‌اندازی می‌کنند، از جای خاصی هدایت می‌شود و ستاد خاصی دارد که درون حوزه هم نیست.
او این جریان را یک قدرت مافیایی دانست که خارج از حوزه وجود دارد و افزود: با این وجود وارد حوزه می‌شود و بعضی افراد ساده یا افرادی که دست در دست آن‌ها دارند را مورد استفاده‌ی ابزاری قرار می‌دهد. شعارهایی هم که در حاشیه‌ی راهپیمایی قم ایجاد شد و اعتراض برخی علمای قم و مراجع را به دنبال داشت نیز در همان راستا است. در حقیقت بدنه‌ی حوزه، اساتید آن و طلاب از این گونه مسایل کاملاً بری هستند، بلکه ستادی وجود دارد که آن‌ها را هدایت می‌کند.
از بعضی افراد حوزه، استفاده‌ی ابزاری می‌شود
این استاد دانشگاه مفید ادامه داد: این جریان یک روز علیه رییس‌جمهور، یک روز علیه رییس مجلس و یک روز علیه برجام است و به کلی هر چه در راستای منافع ملی ما صورت بگیرد و در تضاد با منفعت آن عده‌ی خاص باشد، آن‌ها حرکتی در مقابل آن انجام می‌دهند. به همین دلیل است که معتقدم این جریان، برخاسته از حوزه نیست. منتهی از بعضی افراد حوزه، استفاده‌ی ابزاری می‌شود و  حرف خود را از طریق آن‌ها می‌زنند.
قطعاً این گونه تحرکات با  جریان خاصی پیوند دارد
او با تأکید بر این که قطعاً این گونه تحرکات با  جریان خاصی پیوند دارد، گفت: برای مثال در حال حاضر این جریان در برخی از ائمه‌ی جمعه نیز مشاهده می‌شود. بر فرض امام جمعه‌ی کرج جلوی رییس مجلس را می‌گیرد یا امام جمعه‌ی دیگری علیه جریان دولت و مذاکراتی که می‌خواهد انجام شود، حمله می‌کند. همگی این موارد در یک راستا هستند و جدای از همدیگر نیستند.
مسوولان امر اگر بخواهند از این حرکت‌ها جلوگیری کنند، می‌توانند
فاضل میبدی با بیان این که مسوولان امر -چه مقامات امنیتی و چه مقامات قضایی- اگر بخواهند این گونه اقدامات را کنترل و از بروز این حرکت‌ها جلوگیری کنند، می‌توانند، اظهار کرد: به این صورت نیست که نتوان جلوی این تحرکات را گرفت. به این دلیل که در سوی دیگر، افرادی انتقادی می‌کنند که به مذاق این گروه خوش نمی‌آید، برایشان دادگاه، محاکمه، زندان و حبس‌های  طولانی‌مدت انجام می‌شود. در حالی که با این افراد، چندان برخوردی صورت نمی‌گیرد.
برای جلوگیری از این گونه حرکت‌هایی افراطی اراده‌ای وجود ندارد
او با اعتقاد بر این که برای جلوگیری از حرکت‌هایی افراطی مانند شعارهای حاشیه‌ای در راهپیمایی قم، اراده‌ای وجود ندارد، گفت: در غیر این صورت وقتی به سفارت عربستان و سفارت انگلستان و رییس مجلس حمله شد یا حتی در مورد شعارهایی که علیه رییس‌جمهور مطرح می‌شود، اگر مسوولین امر می‌خواستند جلوی آن‌ها را بگیرند، تا امروز گرفته بودند. این حرکت‌ها از جای خاصی هدایت می‌شود و آن جای خاص نمی‌خواهد از این اقدامات جلوگیری شود.
این جریان‌ها از زمان دولت اصلاحات، این حرکات را آغاز کردند
عده‌ای به دنبال منافع خاص خود هستند
عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم تصریح کرد: این گروه تصور می‌کنند هر چه دولتی که براساس رأی آن‌ها نبوده است را تضعیف کنند، آبروی آن را ببرند و نزد مردم بی‌اعتبارشان کنند، به سود خودشان است. ذهنیت آن‌ها این است که با این رویکرد، در دوره‌ی بعد برنده‌ی انتخابات خواهند بود. این جریان‌ها از زمان دولت اصلاحات، این حرکات را آغاز کردند که تا امروز هم ادامه دارد. در زمان احمدی‌نژاد، این حرکت به سود وی و در راستای دیگری بود که عاقبت آن به آن ماجراهای تلخ انجامید. متأسفانه داستان به این صورت است که عده‌ای به دنبال منافع خاص خود هستند و منافع ملی و مصالح کشور هیچ اهمیتی برای آن‌ها ندارد.
او با بیان این که هیچ یک از اهداف طراحان این شعارها محقق نشده است، گفت: شاید عده‌ای که منافعی در تحریم‌ها و … دارند، به منافعی رسیده باشند، اما اینکه بتوانند در انتخابات‌های پشت سر یا پیش رو جایی میان مردم باز کنند و از طریق آرای مردم به قدرت برسند، خیر! نتوانستند و تنها آن جریان مافیای ثروت ممکن است پشت پرده به اهداف خود رسیده باشند.
مردم در انتخابات‌های انجام شده به این گروه‌ها پشت کردند
فاضل میبدی با تأکید بر این که مردم در جریان انتخابات‌های انجام شده به این گروه‌ها پشت کردند و به آن‌ها اقبالی نداشتند، خاطرنشان کرد: روی هم رفته تا امروز منافع ملی ما را ازبین برده‌اند؛ برای مثال در جریان FATF که نظر دولت، وزیر خارجه، مجلس و عمده‌ی کارشناسان این است که تصویب آن به سود کشور است، عده‌ای پرچم درست می‌کنند، جلوی مجلس تجمع می‌کنند، در مجلس پارچه بلند می‌کنند و در میدان آزادی جلوی رییس‌جمهور کاغذ FATF را آتش می‌زنند. این گونه اقدامات هیچ نفعی برای منافع ملی ما ندارد، بلکه به سود منافع خاصی است که فکر می‌کنند منافع آن‌ها با FATF تهدید می‌شود.
او با بیان این که این گونه اقدامات دراختیار جریانات خاص دیگری هستند و از مراجع حرف‌شنوی ندارند، گفت: این افراد گوش به فرمان ستادهای خاصی هستند که خارج از حوزه وجود دارند. متأسفانه حرکت‌های تندروانه دربرخی موقعیت‌های دیگر از جمله برخی ائمه‌ی جمعه نیز وجود دارد. در برخی از خطبه‌های نماز جمعه به جای تقوا، همدلی، اتحاد و وحدت، حمله‌های بسیار تند بی‌منطق علیه این و آن مشاهده می‌شود. این مسایل تنها در حوزه نیست و اگر در حوزه نیز خود را نشان دهد، برخاسته از جای دیگر است.
شعارهایی مشاهده شد که در تقابل با حرف رهبری بود
این استاد دانشگاه ادامه داد: حتی رهبری هم چندبار تذکر دادند که این  نوع حرکات نباشد و در راهپیمایی اخیر نیز این تأکید رهبری هم بود که اگر شما کسی را نمی‌پسندید، علیه او شعار ندهید. با این وجود، شعارهایی مشاهده شد که در تقابل با حرف رهبری بود یعنی این گروه حتی از رهبری هم حرف‌شنوی ندارند و گوش به فرمان جایی هستند که ستادی با اهدافی به دنبال منافع خاص خود وجود دارد. این منافع را نیز از طریق رانت، اختلاس، انحراف ذهن مردم، ایجاد تحریم‌ها و گاهی هم شعار تأمین می‌کنند. این جریان، افرادی ساده نیز در حوزه پیدا و از آن‌ها استفاده‌ی ابزاری می‌کنند.
مقامات مسوول کشور باید نسبت به این مسایل موضع بگیرند
او با تأکید بر این که مقامات مسوول کشور، باید نسبت به این مسایل موضع بگیرند، گفت: ما مصاحبه می‌کنیم و شما منتشر می‌کنید، اما اگر برای مثال قوه‌ی قضاییه و نیروهای امنیتی کشور اراده کنند، می‌توانند جلوی آن را  بگیرند. در حالی که اراده‌ای قوی در این رابطه نمی‌بینیم که بخواهد جلوی این جریان را بگیرد. با وجود تذکر رهبری و برخی مراجع تقلید، باز هم مشاهده می‌شود که این جریان رخ می‌دهد. این خیلی عجیب است که رییس مجلس در روز ۲۲ بهمن بخواهد در شهری سخنرانی کند و امام جمعه‌ی شهر بگوید من اجازه نمی‌دهم! چه معنی دارد که امام جمعه‌ای جلوی سخنرانی رییس مجلس منتخب مردم که در رأس یک نهاد مهم قانون‌گذاری قرار دارد را بگیرد. مگر مملکت، شهر بی‌قانونی ست؟ مردم، مبارزه کردند تا استبداد در جامعه نباشد؛ یعنی چه که فردی به عنوان امام جمعه بخواهد نظر خود را بر مصالح کشور حاکم کند.
اگرمرحوم امام خمینی(ره) زنده بود، با چنین رفتاری، محکم برخورد می‌کرد
فاضل میبدی تصریح کرد: اگر مرحوم امام خمینی(ره) زنده بود، با چنین رفتاری، محکم برخورد می‌کرد؛ چرا که این گونه رفتارها در تضاد با شعار اول انقلاب است. شعار این بود که مردم مستقل باشند، آزادی باشد، مصالح ملی و منافع ملی مردم تأمین و عدالت اجتماعی محقق شود. این که فردی به عنوان امام جمعه بگوید من همه کاره هستم، مربوط به زمان خان‌های قدیم و افرادی مثل شیخ خزعل در خوزستان است که خود را همه کاره می‌دانست. جریان شیخ خزعل باید از بین برود.
بسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون
درگذشت عالم جلیل‌القدر حضرت آیت حاج شیخ محمد مؤمن قمی(ره) عضو فقید فقهای شورای نگهبان و از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم موجب تاثر و تاسف گردید. مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم ضایعه درگذشت ایشان را به مراجع عظام تقلید، حوزه‌های علمیه و بازماندگان آن مرحوم تسلیت و تعزیت گفته و از درگاه خداوند متعال برای ایشان علو درجات و حشر با ائمه اطهار علیهم السلام و برای عموم بازماندگان صبر و اجر مسئلت دارد.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۳/۱۲/۱۳۹۷
 
آیت الله ایازی: قرآن دیه زن و مرد را یکسان وضع کرده است/ افزایش دیه در ماه‌های حرام برای همه زمان‌ها و مکان‌ها صدق نمی‌کند./ در قرآن در مورد دیه تفاوتی بین زن و مرد مشاهده نمی‌شود، اما در فقه ما و در دسته‌ای از روایات این تفاوت به وجود آمده است.
به گزارش شبکه اجتهاد، دیه یا خون‌بها از قوانین اسلام است و بر اساس تعاریف فقهی، مال یا پولی است که به سبب کشتن انسان یا نقص عضو به کسی که صدمه دیده است یا به بازماندگان او پرداخت می‌شود. در تعریف حقوقی، دیه کیفر نقدی است که از مجرم به نفع مجنی‌علیه یا قائم مقام او گرفته شود. میزان دیه از سوی شارع(دادگاه) برای جنایت تعیین شده‌ است. میزان دیه در دین اسلام برای مرد و زن مسلمان و مردان و زنان سایر دین‌های آسمانی متفاوت است. چهار ماه قمری ذی‌القعده، ذی‌الحجه، محرم و رجب ماه‌های حرام هستند. در این چهار ماه – به‌جز برای دفاع- جنگ کنار گذاشته می‌شود و دیه افزایش می‌یابد. ایکنا در همین رابطه گفت‌‌وگویی با آیت الله سید محمدعلی ایازی، محقق و پژوهشگر قرآن و استاد حوزه و دانشگاه داشته است که متن آن را در ادامه می‌خوانید:
فلسفه دینی و اجتماعی دیه چیست؟ آیا این موضوع در ادیان دیگر هم سابقه داشته است؟
ایازی: دیه یکى از انواع مجازاتی است که ضرر و زیان ناشی از فقدان فرد را جبران می‌کند و به‌عنوان جریمه بر مجرم خطایی اعمال میشود و به این دلیل نقش بازدارنده دارد. درباره چند و چون دیه باید توجه کرد که دیه در قانون مجازات اسلامى که پیش از اسلام وجود داشته، پیشینه تاریخی و دینی دارد و تحولات بسیار پیدا کرده و در جزئیات آن در هر دوره مناسب با احوال و عقلانیت آن منطقه و فلسفه حقوقی مشخص وضع شده است. از این لحاظ فلسفه وضع آن، ناشناخته نبوده و جنبه ماؤرایی نداشته است.
البته میزان و مقدار آن در روایات نبوی و اهل‌بیت(ع) با اقرار و تأیید از روش گذشته مشخص شده، اما روشن است که این قانون کیفری، همه آن چیزی نبوده که در جزیره‌العرب و پیش از اسلام جریان داشته است؛ زیرا احکام کیفری اسلام هر چند از متن واقعیات و نیازهای آن عصر برخاسته و مسائل و مشکلات آن منطقه را در نظر گرفته، اما این گونه نبوده که همه قوانینی بوده که پیش از آن عمل می‌شده است. برای نمونه در آنجا دیه رئیس قبیله بیش از سایر افراد بود. دیه فرد عادى از قبیله‌ای که قوی‌تر بود، بیش‌تر از دیه قبیله ضعیف بود، دیه مرد دو برابر زن بود، دیه فرد آزاد بیش‌تر از دیه بنده بود، اگر کسى امکان پرداخت بدهى خود را نداشت، بنده طلبکار خود می‌شد، خانواده در تحویل جانى به حاکم و رئیس قبیله مسئول بود و چنانچه مجرم فرارى می‌شد و او را تحویل نمی‌دادند، اموال آن‌ها ضبط و تا زمان تحویل جانى، مصادره می‌شد؛ اما قرآن همه آن‌ها را نپذیرفت و تنها یک دسته از این احکام را امضا کرد و برخی دیگر را رد کرد و برخی دیگر را به سکوت گذراند.
دیه برای این وضع شده تا کسی که اقدام به جنایت خطایی کرده، ضرر و زیان ناشی از فقدان فرد را جبران شود و به‌عنوان جریمه بر مجرم اعمال مى‏شود تا بر شخص مرتکب قتل یا جرح بار ‏شود. نکته دیگر دیه به عنوان یک امر عقلایی در همه ادیانی که شریعت دارند نیز وجود دارد و پیروان آن ادیان به این امر پایبند هستند. در نظر آن ادیان نیز دیه برای جبران آن خطایی است که اتفاق افتاده و باعث ضرر جانی برای فرد مقابل شده و در قرآن نیز این امر عقلائی تأیید شده است.
اینکه دیه زن و مرد متفاوت است، ناشی از چه نوع فلسفه و هدفی است؟
ایازی: در قرآن در مورد دیه تفاوتی بین زن و مرد مشاهده نمی‌شود، خداوند فرموده: «وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مُؤْمِنَهٍ وَ دِیَهٌ مُسَلَّمَهٌ إِلى‏ أَهْلِهِ». (نساء: ۹۲). اما در فقه ما و در دسته‌ای از روایات این تفاوت به وجود آمده است؛ پس از منظر قرآن، فرقی بین زن و مرد از لحاظ دیه وجود ندارد. امروزه نیز برخی از مراجع حوزه قم، نیز بر مبنای همین حکم قرآنی تفاوتی بین زن و مرد در موضوع دیه نمی‌بینند. نکته اساسی که ما به آن استناد می‌کنیم، قرآن است، روایات را از جنبه تاریخی برسی می‌کنیم، آن ‌هم صرف نظر از اشکالاتی که بر برخی از این روایات وارد است.
این تفاوت موجود در فقه مشکلاتی ایجاد کرده و اشکالاتی را به وجود آورده است، لذا درباره برای برابر شدن دیه زن و مرد، اقداماتی در قانون‌گذاری جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر انجام گرفته شده است، یکی از راه‌های از طریق تساوی در بیمه خطائی است. اگر کسی تصادف کند و فرد آسیب‌دیده زن باشد، آیا حق بیمه او نصف باشد، این خلاف عدالت است. لذا در بحث بیمه برای جبران خسارت، قانونی وضع شده که در آن تفاوتی در پرداخت دیه بین زن و مرد وجود ندارد و به شکلی تصنعی گفته شده که بیمه‌گذار مبلغی بیشتر می‌گیرد، اما در عوض بین زن و مرد تفاوتی نمی‌گذارد. این در حالی است که می‌دانیم بیمه‌گذار پولی اضافه از افراد نمی‌گیرد و این نشان می‌دهد که واقعاً فرقی میان زن و مرد نیست و قابل توجیه هم نیست. حرکت دیگری که انجام گرفته و بجاست، قانون تساوی دیه همه شهروندان اعم از مسلمان و غیرمسلمان است. این در حالی است که در فقه ما تفاوتی بین دیه مسلمان و غیرمسلمان وجود داشت که مجلس آن قانون را به دلایل مختلفی تغییر داده است.
نکته دیگر، آیه شریفه ظاهراً به‌قاعده اشتراک زنان با مردان در احکام به‌صراحت بر وجوب دیه در قتل غیرعمد و عدم تفاوت میان مردان با زنان دلالت دارد و در این باره عام افرادی و زمانی دارد و شائبه هیچ تخصیصى در آن نیست و تفصیلی هم نداده و اگر قرار بوده چنین تفصیلی بدهد، باید مانند بسیاری دیگر از آیات این تفصیل را خود قرآن بدهد و اگر آن‌گونه که مشهور از فقها می‌گویند، تفصیل در روایات ناظر به تخصیص این آیات تلقی می‌شود، این پرسش مطرح است که چرا در آیاتی مانند: «وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَهٌ مُؤْمِنَهٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَهٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّى یُؤْمِنُوا». (بقره: ۲۲۱) در احکام مشرکات و مشرکین سخن گفته و به‌صراحت هردو صورت را بیان کرده، ولی در اینجا تفصیل نداده است؟ چه اشکالی داشت که تفصیل می‌داد و این نشان می‌دهد که قرآن به‌عمد صورت کلی آن را بیان کرده و نخواسته میان زن و مرد تفاوت قائل شود و تفصیل دهد. و الله اعلم.
بنابراین دیه؛ به معناى جبران خون است و نه خون‌بها، یعنى مالى که از طرف جانى به شخص مورد جنایت قرار گرفته- اگر عضوى از دست داده باشد- و یا به ورثه او- اگر کشته شده باشد- مى‏دهند. همه شواهد و قرائن نشان می‌دهد که باید مبنای دیه را این نظریه قرارداد که به شخص آسیب دیده دیه برای جبران خسارت مالی پرداخت شود و ملاک اصلی کلیت دیه بر مبنای تعالیم قرآن کریم و روش عقلا در تمام جهان است و نیز روایاتی که در مقام تعیین قیمت برآمده‌اند، آنجا که مقدار دیه مطرح است و نمی‌توان جبران خسارت مرد را از معالجه و درمان و بیکاری و یا مشکلات مستقیم زیان‌های وارده بر شخص یا خانواده، جبران کرد، باید مبنای کارشناسی را مبنای عمل قرار داد و آنجا که دلالت بر تنصیف دیه زن می‌کند و یا در مقام قصاص زن نصف مرد محاسبه می‌شود، باید به‌طور مساوی همان‌گونه که قرآن گفته و تفاوتی نگذاشته است.
علت علل افزایش دیه در ماه‌های حرام چیست؟
ایازی: این افزایش در زبان فقها از آن تعبیر به «تغلیظ دیه» یعنی به معناى تشدید جریمه خون‌بها در ماه‌های حرام و یا اماکن مقدس شده است. مطابق نظر فقها و روایات اسلامی هرگاه جنایات چه به‌صورت خطا و چه به‌صورت عمد- و به‌جای قصاص- در یکی از ماه‌های حرام و یا در حرم مکه – بنابر نقل مشهور- واقع شود، باید علاوه بر دیه کامل، ثلث دیه را هم به‌عنوان تغلیظ ادا کرد. این تغلیظ و مجازات بیشتر در فقه و حقوق سابقه دیرین دارد و اختصاصی به جنایت ندارد.
در قوانین حقوقی و جزایی بنا بر مصالح عقلایی احکامی در جهت تشدید مجازات وضع می‌شده است. یعنى برای پیشگیری افراد مالى که از طرف جانى به شخص مورد جنایت قرار گرفته- که اگر عضوى از دست داده باشد- و یا به ورثه او- اگر کشته شده باشد- به مقداری که در روایات آمده و در قرآن به آن اشاره نشده، مى‏دهند؛ اما این پرسش مطرح شده که آیا این حکم اولا مبنای آن کجاست؟ ثانیاً، ابدی و دائمی برای همه مناطق و زمان‌ها است؟ یا در محدوده اماکن اعمال حج و حکم حکومتی و ولایی شهر مکه و مسیرهای منتهی به آن بوده است؟
از نظر دستور قرآن تفاوتی بین ماه‌های مختلف سال نیست. اما مسئله‌ای در اینجا مطرح است که اگر در قبل از اسلام و در بین اعراب، حکم تفاوت بین ماه‌های قمری وجود داشته و این تفاوت به این دلیل ایجاد شده که چون در ماه‌های حرام برای جلوگیری از کشتار مردم جنگیدن حرام می‌شد، دیه نیز افزایش پیدا می‌کرد. این حکم در ماه‌های حرام و برای احترام به کسانی که قصد سفر به حج داشتند، وضع شده است. آیا در دیگر مناطق جهان و ہبین ماه‎های سال هیچ تفاوتی وجود ندارد؟ وضع چنین قوانینی درست است؟
به نظر می‌رسد که این موضوع یک جنبه تاریخی و موقعیت جغرافیایی خاص عربستان بوده است. زیرا همه شواهد و قرائن نشان می‌دهد، باید مبنای تغلیظ دیه را مناسب با احوال آن مردم دانست؛ زیرا هدف از جعل این حکم غیرتعبدی و امضایی این بوده که در همان مناطق اعمال حج، به شخص آسیب‌دیده برای جبران خسارت مالی مالی افزون بر دیه برای مواظبت در کار و رفتار پرداخت شود و ملاک اصلی کلیت دیه جبران خسارت و پیشگیری از خطا و جرم هم همین است و نیز روایاتی که در مقام تعیین قیمت برآمده‌اند، آنجا که مقدار تشدید دیه مطرح شده، نیز ناظر به همین ملاک اصطیادی و استنباطی از نصوص است، بنابراین توسعه این در مناطق دیگر و یا تشدید دیه برای کسانی که خارج از این محدوده است، دلیلی بر تشدید وجود ندارد.
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
سرور گرانقدر حضرت الاسلام المسلمین جناب حاج سید ابوالفضل موسویان دامت برکاته
درگذشت برادر گرامی‌تان جناب آقای حاج سید محمد موسویان(ره) موجب تاسف و تالم گردید. مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم ضایعه درگذشت ایشان را به حضرتعالی، خانواده گرامی آن مرحوم و دیگر بازماندگان تسلیت و تعزیت عرض کرده و از خداوند متعال برای آن مرحوم تازه گذشته رحمت و مغفرت و حشر با ائمه معصومین علیهم السلام و برای کلیه بازماندگان صبر و اجر و برای حضرت عالی عزت و سربلندی مسألت می‌کند.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۳۰/۱۱/۱۳۹۷
 
دکتر میرموسوی: این جریان یک مرزبندی با نهادهای سنتی حوزه و مرجعیت پیدا کرده/ اتهام سکولار بودن حوزه را مطرح می نماید / به جای اینکه حوزه را در درون جامعه قرار دهند، آن را در درون حکومت تصور می کنند.
حجت‌الاسلام‌ والمسلمین دکتر سید علی میرموسوی نویسنده و پژوهشگر علوم دینی، فعال شدن جریانی تحت عنوان «نواصولگرا» در حوزه علمیه را مطرح  و درباره هدف و اندیشه این جریان، اظهار کرد: جریان نواصولگرا یک تئوری خاصی در رابطه با حکومت و به تعبیر خود، تمدن اسلامی دارد و در پی این هستند که سنت شیعی را در راستای توجیه این ایدئولوژی و مدل خاصی از حکومت که در نظر دارند، مصادره کنند و از دیدگاه آنها حوزه هم در درون همین حکومت مورد نظرشان قرار می گیرد. در حقیقت به جای اینکه حوزه را در درون جامعه قرار دهند، آن را در درون حکومت تصور می کنند و انتظار دارند که حوزه با آن ایده همراهی کند و نگران فاصله و شکاف حوزه از الزامات ایدئولوژیک خودشان هستند و از نا همراهی حوزه با اهداف ایدئولوژی خاص خودشان دلواپسی دارند. به همین دلیل، مدتی است آنها در برابر نهادهای سنتی حوزه به نوعی قشون کشی کرده اند.
وی معتقد است که جریان نواصولگرا در حوزه علمیه در طول سال های گذشته در راستای تحقق اهداف خود، نهادهایی در درون حوزه تأسیس کردند و در تلاشند با یکسری شعارهایی خاص اهداف خود را دنبال کنند و جریانی که مخالف آنهاست را طرد کنند و بر این اساس اتهام سکولار بودن حوزه را مطرح می کنند که این یک توهین است. جریان نو اصولگرا یک مرزبندی با نهادهای سنتی حوزه و نهاد مرجعیت پیدا کرده چون احساس می کند که این نهاد خیلی نمی تواند نیازهای او را تأمین کند و در راستای تأمین نیازهایش به نسل جوان حوزه روی آورده و روی آنها تأثیر می گذارد. این جریان نسل جوان حوزه را مخاطب خود قرار داده و با ابزارهایی که در اختیار دارد می خواهد نفوذ خود را گسترش دهد به همین دلیل هست که نسل جوان حوزه تا حدی از این جریان تأثیر پذیرفته و تأثیر می پذیرد.
حوزه علمیه از دو دیدگاه متفاوت ایدئولوژیک و غیر ایدئولوژیک می تواند مورد نقد قرار گیرد
حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر سید علی میرموسوی در گفت وگو با شفقنا به برخی از نواقص بر جای مانده حوزه علمیه اشاره و اظهار کرد: بحث نقد حوزه و روحانیت یک بحث سابقه دار و با پیشینه ای است که در طول قرن گذشته از سوی دیدگاه های مختلف مطرح می شده است، به نظر می رسد که در شرایط کنونی حوزه علمیه از دو دیدگاه متفاوت می تواند مورد نقد قرار گیرد، یکی از دیدگاه ایدئولوژیک و دیگری از دیدگاه غیر ایدئولوژیک است. اگر مرز بندی این دو دیدگاه را در نظر نگیریم برخی از انتقاداتی که نسبت به حوزه مطرح می شود و از جریان ایدئولوژیک است به نظر می رسد که تهدید باشد.
جریان های ایدئولوژیک از ناهمراهی حوزه با اهداف ایدئولوژی خاص خودشان دلواپسی دارند
وی ادامه داد: جریان های ایدئولوژیک جریان هایی هستند که درصدد صورت بندی ایدئولوژیک از یک مدل برای اداره حکومت و سامان بخشی جامعه براساس آن هستند. به نظر می رسد که این جریان در شرایط فعلی در اثر تجربه ای که در طول سال های گذشته داشته شکل جدیدی پیدا کرده و خود را در قالب جریان نو اصولگرا مطرح می کند. این جریان یک تئوری خاصی در رابطه با حکومت و به تعبیر خود، تمدن اسلامی دارند و در پی این هستند که سنت شیعی را در راستای توجیه این ایدئولوژی و مدل خاصی از حکومت که در نظر دارند، مصادره کنند و از دیدگاه آنها حوزه هم در درون همین حکومت مورد نظرشان قرار می گیرد. در حقیقت به جای اینکه حوزه را در درون جامعه قرار دهند، آن را در درون حکومت تصور می کنند و انتظار دارند که حوزه با آن ایده همراهی کند و نگران فاصله و شکاف حوزه از الزامات ایدئولوژیک خودشان هستند و از نا همراهی حوزه با اهداف ایدئولوژی خاص خودشان دلواپسی دارند. به همین دلیل، مدتی است آنها در برابر نهادهای سنتی حوزه به نوعی قشون کشی کرده اند.
جریان نواصولگرا در حوزه علمیه با شعارهایی خاص اهداف خود را دنبال می کنند
نویسنده و پژوهشگر علوم دینی سکولار بودن حوزه را یک توهین دانست و گفت: جریان نواصولگرا در حوزه علمیه در طول سال های گذشته در راستای تحقق این اهداف، نهادهایی در درون حوزه تأسیس کردند و در تلاشند با یکسری شعارهایی  خاص اهداف خود را دنبال کنند و جریانی که مخالف آنهاست را طرد کنند و بر این اساس اتهام سکولار بودن حوزه را مطرح می کنند که این یک توهین است. به نظر من انتقاداتی که این گروه به حوزه مطرح می کنند، انتقاداتی از ناحیه ایدئولوژیک است و همراه نشدن حوزه با ایدئولوژی خود را، مبنای نقد قرار می دهند. اتفاقاً به نظر می رسد که مقاومت حوزه در برابر این جریان مثبت است و همراهی حوزه با این جریان یک تهدید مهمی برای حوزه است چون این جریان نشان داده که با نیازها و خواسته های جامعه همراهی ندارد و اگر حوزه با این جریان همراه شود، جدایی بیشتر حوزه و جامعه را در پی دارد.
وی افزود: شما اگر تاریخ عثمانی و عصر جدید را بررسی کنید، اینکه آتاتورک در یک شرایطی توانست بعد از تأسیس ترکیه لباس روحانیت را خلع و ممنوع کند برمی گردد به تقابلی که در آن دوران، حوزه با نیازهای جامعه پیدا کرد و جامعه نگاه منفی نسبت به حوزه یافت و آتاتورک موفق شد ولی رضاشاه به همین دلیل موفق نشد. روحانیت در جریان مشروطیت اتفاقاً با خواسته های مردم همراه شد و وقتی رضا شاه آن برخورد را نسبت به روحانیت داشت همراهی ایجاد نشد، به نظر می رسد که در شرایط کنونی اگر حوزه با جریان نو اصولگرا همراه شود و از این نوع تهدیدهایی که آنها مطرح می کنند، جا بزند اتفاقاً به زیان حوزه است.
جریان نو اصولگرا یک مرزبندی با نهادهای سنتی حوزه و نهاد مرجعیت پیدا کرده است
میرموسوی در پاسخ به اینکه آیا جریان نو اصولگرا بر روی بخشی از طلاب حوزه تأثیر گذاشته است؟ گفت: جریان نو اصولگرا یک مرزبندی با نهادهای سنتی حوزه و نهاد مرجعیت پیدا کرده چون احساس می کند که این نهاد خیلی نمی تواند نیازهای او را تأمین کند و در راستای تأمین نیازهایش به نسل جوان حوزه روی آورده و روی آنها تأثیر می گذارد. این جریان نسل جوان حوزه را مخاطب خود قرار داده و با ابزارهایی که در اختیار دارد می خواهد نفوذ خود را گسترش دهد به همین دلیل هست که نسل جوان حوزه تا حدی از این جریان تأثیر پذیرفته و تأثیر می پذیرد.
حوزه علمیه در کنترل فضای درونی حوزه نا موفق بوده است
وی در پاسخ به اینکه آیا حوزه علمیه در تاثیر بر فضای درونی حوزه نا موفق بوده که چنین جریانی این تأثیرگذاری را بر روی طلاب دارد؟ اظهار کرد: بله حوزه در این مورد نا موفق بوده است. نهادهای قبلی حوزه نتوانستند از کار جلوگیری کنند و آن به دلیل نفوذ و تأثیری بود که نهادهای بیرون حوزه بر حوزه می گذارند، یعنی آن جریان از سوی یکسری نهادهایی پشتیبانی می شوند که آنها می توانند و قدرت دارند در حوزه اعمال نفوذ کنند و حوزه هم خیلی نمی تواند در برابر این نهادها ایستادگی کند.
نقش و تأثیرگذاری نهادهای بیرون حوزه در درون حوزه تقویت شده و روحانیت کارکردهای اصلی خود را از دست داده
وی از ناحیه دیدگاه نیز انتقادی را بر حوزه وارد دانست و خاطرنشان کرد: از بُعد دیگری هم می توان حوزه را مورد نقد قرار داد که از منظر ایدئولوژیک نیست بلکه از این دیدگاه است که حوزه تا چه حد نیازهای جامعه را درک می کند و می تواند پاسخگو به نیازهای جامعه باشد. به نظر من نقدی که امثال مرحوم شهید مطهری و شهید بهشتی به حوزه داشتند از این دیدگاه بود. از این دیدگاه حوزه به عنوان یک نهاد مدنی و نهادی در درون جامعه نگریسته می شود نه یک نهاد در درون حکومت؛ و مسئولیت اصلی حوزه پرورش روحانیت، پاسخگو بودن به نیازهای جامعه و به تعبیر شهید بهشتی عالم متعهد و مسئول است. اگر از این منظر حوزه مورد نقد قرار می گیرد این پرسش به وجود می آید که آیا کارکرد خود را به خوبی انجام می دهد یا خیر؟ در شرایط کنونی در این مورد انتقاداتی به حوزه وارد است و یکی از این انتقاد ها کاهش استقلال حوزه است و اینکه در این سالها نقش و تأثیرگذاری نهادهای بیرون حوزه در درون حوزه تقویت شده و موجب گردیده که روحانیت کارکردهای اصلی خود را از دست بدهد.
میزان کمک هایی که حوزه از حکومت می گیرد و میزان هزینه هایی که دارد، با هم تناسبی ندارد ولی کمک مالی حکومت به حوزه موجب نوعی بد نامی شده است
نویسنده و پژوهشگر علوم دینی بیان کرد: اگر به لحاظ جامعه شناختی به نظام اجتماعی ایران نگاه کنیم، طبقه های مستقل که بتوانند در برابر حکومت و زیاده خواهی های حکومت نسبت به جامعه ایستادگی کنند وجود نداشته و روحانیت در حقیقت کارکرد یک طبقه را ایفا می کرده است. وقتی استقلال حوزه کاهش پیدا کند، آن زمان این نقش روحانیت تحت شعاع قرار می گیرد. مرحوم مطهری یکی از تفاوت هایی که بین روحانیت شیعه و اهل سنت مطرح می کرد این بود که روحانیت شیعه حکومت زده نیست ولی متأسفانه در سال های اخیر می بینیم که روحانیت حکومت زده شده است. اگر مرحوم مطهری اشکال روحانیت را عوام زدگی آن می دانست ولی اکنون حکومت زدگی به آن اضافه شده است. روحانیت اعتبار خود را به نوعی بر سر دفاع از یک صورت خاصی از حکومت گذاشت و سرمایه اجتماعی خود را از دست داد و بدنامی حوزه را در پی داشت. در حالی که اگر ما مقایسه کنیم میزان کمک هایی که حوزه از حکومت می گیرد و میزان هزینه هایی که دارد، با هم تناسبی ندارد ولی کمک مالی حکومت به حوزه موجب نوعی بد نامی شده است. بنابراین به نظر من اولین انتقادی که می توان به حوزه داشت این است که استقلال حوزه در این سال ها کاهش پیدا کرده است.
تغییر نگاه جامعه به روحانیت و حتی آزار و اذیت آنها، به این دلیل است که در دیدگاه جامعه، حوزه یک نهاد حکومتی قلمداد می شود
وی در پاسخ به اینکه منظور از کاهش استقلال در حوزه، مربوط به اقتصاد است یا شامل استقلال فکری و نظری حوزه نیز می شود؟ گفت: معتقدم استقلال در همه زمینه ها در حوزه علمیه کاهش یافته است. مهم است که حوزه از دید عموم جامعه یک نهاد حکومتی قلمداد نشود، اما متأسفانه اینگونه نیست. اینکه اکنون در جامعه به روحانیت و کسی که این لباس روحانیت را بپوشد با نگاه خاصی نگریسته می شود و حتی مورد تهدید و آزار قرار می گیرد به این دلیل است که در دیدگاه جامعه، حوزه یک نهاد حکومتی قلمداد می شود.
حوزه نتوانست کسانی را تربیت کند که نیازهای جامعه را بهتر درک کنند و به آنها پاسخگو باشند
دوم اینکه به نظر می رسد حوزه باید نیازهای جامعه و تحولاتی که در درون جامعه اتفاق افتاده را به خوبی درک کند و بتواند پاسخگوی نیازهای جامعه باشد و هر چه که ارتباطش با جامعه کمتر شود و نتواند سخنگوی جامعه باشد به زیان اوست و من فکر می کنم نظام آموزشی حوزه و نظام درسی حاکم بر حوزه، خیلی نتوانسته در این راستا حرکت کند تا حوزه و کسی که در حوزه تربیت می شود بتواند نیازهای جامعه را بهتر درک کند و به آنها پاسخگو باشد.
نظام آموزش حوزه در زمینه ممانعت از خرافات و تحریف ها امکانات لازم را برای خود فراهم نکرده است
میرموسوی ادامه داد: در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده: «إِنّ لَنا فِی کُلِّ خَلَفٍ عُدُولاً یَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِیفَ اَلْغَالِینَ وَ اِنْتِحَالَ اَلْمُبْطِلِینَ وَ تَأْوِیلَ اَلْجَاهِلِینَ؛ ما در هر نسلی افراد معتدلی داریم که جلوی تحریف هایی که از سوی نیروهای افراطی و تندرو در اسلام و مکتب اهل بیت ایجاد می شود و همچنین جلوی انتساب ها و تفاسیر نادرست افراد نادان را می گیرند» به تعبیر مرحوم مطهری، این قشر در حقیقت هم از ضرر دوستان و هم از ضرر دشمنان جلوگیری می کنند. در این میان باید ببینیم که روحانیت در این زمینه کار خود را به درستی انجام می دهد یا خیر؟ آیا روحانیت توانسته جلوی خرافات و تحریف هایی که در طول این سال ها در دین صورت می گیرد و به عنوان دین اصلی ترویج پیدا کرده را بگیرد؟ حوزه چه مقداری در این راستا بازسازی شده که بتواند یک تفسیر غیر خرافی و مقبول از دین ارایه کند؟ من فکر می کنم یکی از انتقاداتی که می توان به حوزه وارد کرد این است که نظام آموزش حوزه در این راستا امکانات لازم را برای خود فراهم نکرده است.
بخشی از نا به سامانی و کمرنگ شدن ارزش های اخلاقی در جامعه به حوزه علمیه برمی گردد
وی از بُعد اخلاقی نیز نقدی را متوجه حوزه دانست و گفت: نکته دیگری اینکه روحانیت یا عالم دینی یکی از ابزارهای تضمین اخلاقی جامعه بوده است، اینکه اکنون ما می بینیم که جامعه ما دچار نا به سامانی اخلاقی است و ارزش های اخلاقی در جامعه کمرنگ شده، یک بخشی به حوزه برمی گردد. زمانی حوزه علمیه الگوهای برتر اخلاقی جامعه را پرورش می داد. الگوهایی که حتی کسانی که اسلام را هم قبول نداشتند در راستای تربیت اخلاقی جامعه به آنها اعتقاد داشتند؛ در گذشته افراد برجسته ای بودند که در حوزه های علمیه اسوه های اخلاقی بودند، ولی اکنون از این جهت هم تا حدودی دستمان خالی است، بنابراین در این جهت هم حوزه کارکرد خود را به خوبی انجام نداده است.
وی افزود: حضرت آیت الله شبیری می فرمودند که در اواخر دوران صفویه حوزه علمیه چنان سطحی شده بود که طلاب  خیلی اطلاعات شان ضعیف بود و نمی توانستند نیازهای اولیه دینی جامعه را پاسخ دهند و این مساله بسیار تأثیرگذار بود. ایشان از قول مرحوم ایت الله سید ابوالفضل زنجانی تعبیر نقل می کردند: اتفاقی که در حوزه و جامعه افتاده این است که جامعه به لحاظ سطح آگاهی و دانش پیشرفت کرده، ولی روحانیت همپای جامعه پیشرفت نکرده و انتظار دارد که همان احترامی که قبلاً به روحانیت گذاشته می شد اکنون هم گذاشته شود در حالی که این انتظار، معقول نیست. انتظار معقول برای احترام در جایی است که روحانیت هم بتواند سطح آگاهی و دانش خود را با سطح آگاهی و دانش عمومی جامعه حداقل همتراز کند در حالی که این اتفاق نیفتاده است.
یکسری از ایرادهایی که در درون حکومت بوده به حوزه انتقال پیدا کرده است
میرموسوی در پاسخ به اینکه انتقاداتی که در ابعاد مختلف به حوزه وارد دانستید به چه دلیل است؟ آیا طرح ها و برنامه ها دچار مشکل هستند یا افراد مسئول به درستی در جای خود قرار ندارند؟ گفت: به نظر می رسد که وضعیت کنونی حوزه یک بخشی متأثر از نوع ارتباطی است که حوزه و حکومت پیدا کرده، و یکسری از ایرادهایی که در درون حکومت بوده به تعبیری می توان گفت به حوزه انتقال پیدا کرده است و یک بخشی هم شاید به همین دلیل باشد که در پرتو این ارتباط، شایسته سالاری نبوده است. یعنی جای افرادی که واقعاً به حوزه و الزامات و ضرورت های حوزه آگاهی و شناخت بیشتری دارند و می توانند مصالح حوزه را درک کنند و تصمیم ساز باشند، خالی است. معتقدم در شرایطی که حوزه به عنوان یک نهاد مدنی مستقل از حکومت بود و خیلی نهادهای قبلی مانند مرجعیت عهده دار امور آن بودند، وضعیت بهتر و به سامان تری داشت تا به امروز.
بسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون
درگذشت دکتر محمدجواد صاحبی استاد حوزه و دانشگاه، فعال در عصر فرهنگ، اندیشه و دین‌پژوهی کشور موجب تاثر و تأسف گردید. مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم ضایعه درگذشت این شخصیت فرهیخته را به بازماندگان ایشان و جامعه علمی و فرهنگی کشور تسلیت عرض کرده، برای آن مرحوم غفران و رحمت واسعه الهی و حشر با ائمه اطهار علیهم السلام و برای بازماندگان صبر و اجر جزیل آرزومند است.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۲۷/۱۱/۱۳۹۷
صفحه3 از134
بازگشت به بالا