آیت الله یوسفی غروی: در روایت به امامزاده اشاره ای نشده است
شفقنا- یکی از ائمه جمعه تهران در سخنرانی خود عنوان کرد: برخی از صلحا در عالم مکاشفه دیده بودند که مقابل حضرت مهدی (عج) نامه های زیادی وجود دارد، حضرت نامه ها را برمی داشتند و کنار برخی از آنها دستوری می دادند، برخی از نامه ها را هم می بوسیدند و سپس پاراف می کردند، از امام زمان(عج) پرسیدند این نامه ها چیست؟ حضرت فرمودند: «شیعیان ما به امامزاده ها متوسل می شوند و امامزاده ها حواله می دهند و ما حواله های آنها را امضا می کنیم و حاجت روا می شوند.»
این سخنان امام جمعه تهران، واکنش های مختلفی را برانگیخت و پرسش هایی را ایجاد کرد.
آیت الله محمد هادی یوسفی غروی، کارشناس برجسته تاریخ اسلام در گفت وگو با شفقنا،  در حاشیه این سخنان، اظهار کرد: در تفسیر روایت «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ؛ بگو عمل کنید! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را مى بینند» آمده که بر امام هر زمانی نامه های اعمال مردم آن زمان عرضه می شود؛ در روایات روزهای مختلفی عنوان شده است. بر طبق این روایات خدا و پیامبرانش و اولیا و اوصیا ایشان گزارشی از اعمال مردم را می بینند و امام هر زمان از نامه های افراد بر اعمالشان مطلع می شود.
او در مورد اینکه آیا در روایات  به این نکته اشاره شده که امامزاده ها نیز نامه های اعمال مردم را به دست امام زمان(عج) می رسانند؟ به شفقنا گفت: در روایات به امامزاده اشاره نشده است و در روایت معتبر  که نقصی برآن نیست و در حقیقت دلیلی برای ضعف یا بطلان و رد آن نیست، فقط معصومین علیهم السلام مورد تأکید هستند یعنی در درجه اول انبیا و مرسلین و در درجه بعدی اوصیاء مانند امامان معصوم در روزهای عنوان شده، گزارشی از اعمال مردم را می بینند.
 
دکتر داوود فیرحی در نسشت ظرفیت‌ها و چالش‌های اندیشه دینی که با حضور استاد سروش محلاتی در موسسه فهیم برگزار شد گفت: امروزه فقه با دانش‌های انسانی دیگر در حال جنگ است و از آنها کمک نمی‌گیرد؛ لذا همیشه ما با یک بحران مواجه خواهیم بود که یا باید فقه را رها کرده و تسلیم علوم انسانی شویم و یا علوم انسانی را رها کرده و تسلیم فقه شویم و معتقدم هر دو غیرممکن است و جامعه در یک آشوب قرار می‌گیرد؛ نه دستگاه فقه توان جایگزینی علوم انسانی را دارد و نه علوم انسانی می توانند نقش فقه را بازی کنند زیرا فقه به انسان می گوید که چگونه زندگی کند و درست در آن عمل  کند.
دکتر فیرحی تاکید کرد: انسان تنها موجودی است که اگر میان ارزش ها و زندگی او فاصله بیفتد عصبی می‌شود و سرانجام یا زندگی و یا ارزش‌هایش را آتش می زند؛ اگر ما رابطه علوم انسانی جدید را با فقه تعیین نکنیم علی القاعده احتمالا همبستگی میان ارزش‌ها و زندگی کم می شود و اگر تضادی میان ارزش‌ها با زندگی پیدا شود افراد کمی هستند که ارزش‌ها را نگه دارند و بخش زیادی از مردم به زندگی می چسبند بنابراین هستی و نیستی فقه به تعیین تکلیف در رابطه با علوم انسانی وابسته است.
به گزارش موسسه فهیم، استاد سروش محلاتی، در نشست ظرفیت‌ها و چالش‌های اندیشه دینی در مؤسسه فهیم در سخنانی با اشاره به موانع نظریه‌پردازی در حوزه با بیان اینکه حوزه فقه دشوارترین شرائط را در میان علوم دیگر در بحث نظریه‌پردازی دارد و علوم دیگر با مشکل کمتری مواجه هستند، گفت: دلیل محدودیت بیشتر در فقه این است که فقه دارای دو ویژگی است؛ اول اینکه فقه دانشی به شدت نص‌محوراست و عمده ادله ما در کتاب و سنت برای استخراج احکام شرعی است؛ لذا فقیه برای ابراز رای و نظر باید کاملا این نصوص را رعایت کند.
وی افزود: در دانش‌های اسلامی مانند فلسفه و کلام و اصول فقه و ... این محدودیت را به این شدت نداریم؛ یک فیلسوف برای ارائه نظریه کاملا آزاد است تا هر چه را به اقتضای عقل تشخیص می‌دهد بپذیرد و استدلال کند؛ در کلام نیز گرچه محدودیت بیشتر، ولی باز آزادی وجود دارد، ولی فقیه برای ابراز رای و نظر باید کاملا نصوص را ملاحظه کند.
اجماع؛ مانعی برای نظریه‌پردازی فقهی
سروش محلاتی با بیان اینکه دومین محدودیت، پذیرش حجیت اجماع و حتی شهرت و به خصوص شهرت قدماست بیان کرد: لذا در این شرائط وقتی فقیه می‌خواهد نظریه بدهد نمی تواند از چارچوب آراء فقهی پیشینیان وقتی در حد شهرت باشد تخطی کرده و آن چارچوب‌ها را نادیده بگیرد در حالی که در علوم اسلامی دیگر این محدودیت وجود ندارد.
«فقه جدید»؛ مهمترین مانع نظریه‌پردازی
این استاد حوزه علمیه اضافه کرد: با توجه به همین محدودیت‌ها در فقه باز هم می‌توان رای و استنباط جدید داشت و در تاریخ نیز امری واضح است؛ البته مشکل سومی وجود دارد که از آن دو سنگین تر و مشکلتر است و کار نظریه‌پردازی را دشوارتر می‌کند مخصوصا اگر نظریه را امری فراتر از فروع فقهی تلقی کنیم؛ و آن اینکه فقها وقتی می‌خواهند نظری را نقد کنند می‌گویند مستلزم فقه جدید است و همین کافی است تا یک رای اعتبار خود را از دست بدهد.
وی ادامه داد: گاهی ما یک فتوا را با ادله مانند قرآن و سنت و عقل و اجماع می‌سنجیم که اگر برخلاف آن‌ها باشد معقول است که رد کنیم ولی وقتی هیچ کدام از این عناوین صدق نمی کند و تنها مشکل آن این است که «مستلزم فقه جدید» است و پس باید کنار گذاشته شود معقول نیست؛ معتقدم تا این مشکل به درستی شناخته و حلاجی نشود کار نظریه‌پردازی در حوزه اصلاح نمی‌شود؛ در اینجا بحث اعتراض به احتمال جدید نیست زیرا فتوا و احتمال جدید را می‌پذیرند ولی اگر این فتوا لازمه‌اش فقه جدید باشد نمی‌پذیرند.
 سروش محلاتی تصریح کرد: گفته می‌شود شما می‌توانید رای و فتوای جدید داشته باشید ولی ساختار فقه را نمی‌توانید بهم بزنید؛ بنابراین این از مهمترین مشکلات در نظریه‌پردازی است؛ زیرا به زعم برخی می‌تواند آراء دیگر را زیر و رو کند و ساختار فقه قبلی را بهم بزند از این رو در برابر این تحول می‌ایستند؛ بنابراین در جمعبندی بحث، نظریه‌پردازی در فقه چون مستلزم ورود به بحث فقه جدید است و می‌تواند لرزه به اندام ساختار فقه بیندازد با مانع روبروست.
قیود دست و پاگیر برخی فقها بر فقه
این استاد حوزه علمیه با اشاره به بحث ستر عورت به عنوان یک مثال گفت: صاحب جواهر گفته اگر چیزی صدق به ستر کند کافی است و لازم نیست حتما «ستر متعارف»طبق اصطلاح فقها باشد؛ ایشان گفته قیودی که برخی فقها مانند ساتر متعارف و ... به کار آورده‌اند کار فقهای متاخر و بر خلاف فقه پیشینیان است؛ یعنی فقهای متاخر یکی دو اصل را وارد فقه کرده‌اند که نتیجه آن افزایش قیود در احکام است؛ این دو اصل شامل قاعده اشتغال و اجمال ادله عبادات است.
این استاد حوزه با اشاره به مخالفت صاحب جواهر با این فقها ادامه داد: صاحب جواهر می‌گوید کسانی که این حرف ها را زده اند فقه جدیدی برای ما درست کرده‌اند؛ بنابراین در اینجا بحث نظریه پردازی است و فتوا نیست؛ مبنایی است که خیلی از مسائل فقهی را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
ترس از تاسیس فقه جدید؛ مانع نظریه‌پردازی فقهی
سروش محلاتی تاکید کرد: به خصوص در یکی دو قرن جدید، قلمرو فقه گسترش زیادی پیدا کرده  است و تا انسان می‌خواهد یک قدم بردارد با این اشکال از سوی فقها مواجه می‌شود که این قدم جدید، مستلزم فقه جدید است؛ کل فقه را زیر سؤال می‌برد و نظام فقه را بهم می‌ریزد. 
فقه جدید در برابر ادله اجتهاد نیست
وی با بیان اینکه برخلاف برخی تصورات نادرست، فقه جدید به منزله مخالفت با ادله اجتهاد نیست بلکه ایجاد ساختاری جدید برای نظامات فقهی است افزود: به عنوان مثال شیخ انصاری در بحث قاعده لاضرر می‌گوید: این قاعده در همه جا قابل بهره‌برداری نیست و باید در چارچوب فقهای گذشته از آن استفاده کنیم؛ جال اینکه وی نمی گوید این مسئله با ادله و نصوص مخالف است بلکه معتقد است اگر بنا باشد باب لاضرر در احکام باز شود مستلزم فقه جدید است و به همین دلیل با آن مخالف است.وی با بیان اینکه ما در نظریه‌پردازی دنبال نظام سازی هستیم که ممکن است نظام سابق را بهم بزند بیان کرد: این مسئله در حالی است که از دید فقها، فقه جدید، خط قرمزی است که همه باید در داخل این نظام اجتهاد کنند؛ مثلا اینکه از لا ضرر در بحث بیمه و جبران خسارت می‌شود استفاده کرد یا خیر؟ لازمه آن جبران ضرر در این موارد است ولی مرحوم نائینی می‌گوید اگر این لاضرر با اینکه اشکال فنی ندارد در همه جا مورد استفاده باشد مستلزم فقه جدید است و در این صورت سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.
حد مسافت شرعی عرفی است
سروش محلاتی با ذکر مثال دیگری در این زمینه اظهار کرد: برخی حدود و مقادیر برحسب زمان باید تغییر کند مانند حد مسافت شرعی، زیرا در گذشته یک روز سفر معادل هشت فرسخ و بسیار طاقت فرسا بوده ولی امروز همین بعد مسافت را شخص با نیم ساعت و یکساعت می‌رود لذا چرا ما باید این حدود و مقادیر را حفظ کرده و بگوئیم شخص، مسافر است؛ مثلا آیت الله بروجردی در این بحث نمی‌گوید که مخالف نصوص است ولی مطرح فرمودند که اگر ما بخواهیم این مسائل را دستکاری کنیم کم کم باید فقه جدید درست کنیم بنابراین روی همین عددها و مقادیر می‌ایستیم.
این استاد حوزه علمیه اضافه کرد: از دید ایشان اگر قرار باشد این مقادیر را دستکاری کنیم باید دائما این مقادیر را متناسب با پیشرفت تکنولوژی  تغییر دهیم که در این صورت نظام صلاة مسافر را بهم خواهد ریخت و به همین دلیل مورد مخالفت است.
امضای اسلام بر حکمی عرفی
وی تاکید کرد: بنده مطلبی در مورد تفاوت دیه زن و مرد نوشتم و گفتم که اسلام، این دیه را از دوره جاهلیت امضاء کرده و امضای آن عرفی است و اعتبار امضای عرف تا جایی است که وجود داشته باشد؛ بنده بحث احتمال در این مسئله را مطرح کردم ولی یکی از بزرگان حوزه به بنده این اشکال را وارد کردند که اگر این استدلال را بپذیریم همه فقه بهم می‌ریزد لذا باید جلوی این کار بایستیم؛ ایشان نفرموده که تساوی دیه زن و مرد مخالف ادله است بلکه به علت ایجاد فقه جدید مورد پذیرش نیست.
سروش محلاتی با اشاره به نظام مشارکت در فقه اظهار کرد: در اینجا مثلا گمشده ای وجود دارد که مردم کمک می‌کنند تا او را حفظ و در اختیار صاحبش قرار دهند؛ در اینجا این بحث است که آیا  این کار وظیفه حکومت اسلامی است یا مردم هم می‌توانند دخالت کنند؛ این سؤال در حالی مطرح است که در قرآن آیه احسان بیان شده است؛ صاحب جواهر می‌گوید اگر مردم در هر امری دخالت کنند مستلزم فقه جدید است بنابراین باید این امور را برای حکومت بگذاریم؛ یا مثلا آیه شریفه بسیار صریح وجود دارد که در دین کمترین حرجی وجود ندارد یعنی هر کجا در جریان اجرای احکام به حرج خوردیم شارع راه را باز گذاشته ولی در رساله میرزای آشتیانی آمده که فقط در حیطه فتوای فقها می‌توانیم از لاضرر استفاده کنیم.
این استاد و محقق حوزه گفت: جالب اینکه فقها با اینکه در بحث فقه جدید موضع دارند ولی با این وجود برخلاف نظر شیخ انصاری اطلاق و عموم لاضرر در نزد عموم آنها پذیرفته شده و اعتنایی به نظر شیخ انصاری نمی کنند.
سروش محلاتی تاکید کرد: اگر به نصوص برگردیم و اگر این نگرانی از بروز فقه جدید وجود نداشته باشد فقه از ابتدا یعنی طهارت و دیات نظام جدیدی خواهد یافت که همه آن با ادله سازگار است؛ مثلا با اینکه تصور ما این است که بحث عبادت تعبدی ترین بخش احکام است ولی به نظر می‌رسد اختلاف میان فقها وجود دارد؛ میرزا رضای همدانی می‌گوید نصوصی که در طهارت و نجاست بیان شده مربوط به برخی نجاسات است نه هر نوع نجاستی؛ بنابراین هر نجاستی ریشه در روایات ندارد.
عملکرد متضاد فقها
این محقق و استاد حوزه تصریح کرد: فقه جدید دو عملکرد کاملا متفاوت دارد؛ یعنی گاهی به دلالت نصوص پایبند نیستند و گاهی بر عکس؛ مثلا آقا رضای همدانی می‌گوید که اگر ما در تک تک نجاسات به همان نصوص بسنده کنیم و تعمیم به بقیه ندهیم لازمه آن تاسیس فقه جدید خواهد بود و نظام طهارت و نجاست بهم می‌ریزد لذا تعمیم را با اینکه روایتی در مورد آن نیست می‌پذیرد.
به گزارش موسسه فهیم، استاد دکتر داود فیرحی، استاد دانشگاه، شامگاه پنجشنبه در نشست علمی «ظرفیت‌ها و چالش‌های اندیشه دینی در حوزه نظریه‌پردازی» در مؤسسه فهیم گفت: نظریه‌پردازی علاوه بر اینکه ایجاد طرح جدید است تلاش برای شناسایی طرح قدیم هم هست زیرا تا سامانه قدیمی به درستی شناخته نشده باشد طرح جدید هم بی معناست به همین دلیل نظریه‌پردازان موفق کاوشگران موفق در نظریات قدیم هستند و از کمی امکانات آن ها راهی به عرصه جدید باز می‌کنند.
وی با بیان اینکه فقه امکانات و ظرفیت زیادی در بحث حکمرانی دارد بیان کرد: از جمله امکانات این دانش آن است که تنها دانش عملی مسلمین و قرینه حکمت عملی یونان و دانش‌های عملی جدید در کشورهای دیگر است؛ فقه دو کار مهم را انجام می‌دهد یکی اینکه اجازه نمی دهد مسلمان دچار پوچی شود زیرا ارجاع زندگی او را به نص می‌دهد همچنین سابقه طولانی ۱۴۰۰ ساله دارد بنابراین با سنجش موفقیت‌ها و شکست ها در مجموع تجربه ارزنده‌ای دارد. قواعد خوبی تولید کرده و روش شناسی نسبتا مشخصی دارد.
بزرگترین مشکل نظریه‌پردازی در تشخیص موضوعات است
فیرحی با بیان اینکه بعید است در دنیای شیعه بدون توجه به این امکانات بتوانیم نظریه‌ای را توضیح دهیم اظهار کرد: یکی از بهترین راه ورود به یک دانش، ساده سازی آن است؛ اگر ما به دستگاه فقه نگاه کنیم به دو بخش تقسیم می‌شود که یکی اجتهاد برای حکم و دیگری تشخیص موضوع است. بنده معتقدم بیشترین مشکلات در حوزه تشخیص موضوع و نه در اجتهاد است.
این استاد دانشگاه  بیان کرد: امروز ما با بحرانی جدی در نسبت فقه و دانش‌های جدید مواجه هستیم و این فرضیه پیدا شده که دانش‌های جدید آیا می توانند به فقه کمک کنند یا اینکه رقیب فقه هستند؟  و ما چاره ای جز عبور از آن نداریم یعنی فقه در جنگ با این دانش‌هاست. بنده در رشته سیاسی این مسئله را با صراحت می‌بینم.
فیرحی با بیان اینکه از قدیم فقها گفته‌اند که آنچه در استنباط حکم تعیین کننده است ماهیت موضوع است تصریح کرد: موضوعات، غیر استنباطی یا طبیعی و یا برساخته هستند؛ مثلا فلس در ماهی، شراب و خوک و ... موضوعات طبیعی هستند و تا حدی می‌توانیم تشخیص دهیم ولی بسیاری از موضوعات طبیعی نیستند و به راحتی نمی توانیم بشناسیم؛ یکی از این موضوعات که سیال و دائما در حال تغییر و تحول است، بحث دولت و حکمرانی است؛ مثلا سال‌ها چقدر مقاومت بین حمام های مخزنی و مدرن بود ولی کسی فکر نمی‌کند که دولت هم تغییر می‌کند.
این استاد و محقق دینی با بیان اینکه سنت‌های استنباطی ما به خصوص در تشخیص موضوع بسیار کند عمل می‌کند به ماجرای مظفرالدین شاه اشاره کرد و گفت: او پادشاهی بود که مدیریت زوال را فهمیده بود و همین امر باعث شد تا مدتی حکومت قاجار را تثبیت کند برخلاف تصور ما که فکر می کنیم بی عرضه بود؛ او می‌گوید فکر نکنید که من از روی اجبار مشروطه را پذیرفتم مدت ها بود درصدد این کار بودم ولی امکانش فراهم نشده بود؛ او می‌گوید همان طور که نوع قنات‌های آب تغییر می‌کند ما هم باید تغییرات در حکومت را بپذیریم لذا مشروطه را پذیرفت.
وی با بیان اینکه برخی مواقع ما راهی جز صید تغییرات و پذیرش آن نداریم اضافه کرد: در مورد حکومتداری تقریبا از حدود ۱۲۶۰ میلادی، تغییرات زیادی در دنیا رخ داد؛ در انگلیس، ماهیت حکومت از ولایت به وکالت و حقوق تبدیل شد؛ در دوره مشروطه در ایران هم این مسئله رخ داد و یکی دو وزارتخانه را حاکمیتی و مابقی را ذیل حقوق بردند ولی در دستگاه فقهی ما تاکنون هم این تغییر مورد توجه نبوده است؛ مثلا مرحوم آیت الله مومن در مباحث خود، هیچ احتمالی در بحث انقلاب در حکمرانی نداده است؛ این بزرگان تصور می‌کنند حکومت فعلی همان حکومتی است که در موقع صدور و بیان روایت وجود داشته است؛ برخی تصور می کنند همان طور که شراب در زمان صدور روایت شراب بوده دولت هم دولت است در حالی که دولت آنقدر تغییر می کند که انسان نمی‌تواند آن را بشناسد.
فیرحی با بیان اینکه در دنیا چندسال یکبار سنجشی در مورد حکمرانی خوب برگزار می شود و تغییرات آن را شناسایی و فاکتورنهایی به آن اضافه می‌کنند به بحث بانکداری اشاره کرد و اضافه کرد: براساس  حوادثی که مورد برجام فارغ از مسائل جناحی و سیاسی رخ داده است امکان سرمایه‌گذاری ۳۰ میلیارد دلاری که برای کشور پیش بینی شده بود وجود ندارد زیرا بانک‌های ایران توانائی سرمایه گذاری بیش از ۳ میلیارد دلاری را هم ندارند زیرا ساختار بانک‌های ما قدیمی است؛ همین مسئله در حوزه فقه و موضوع‌شناسی ما رخ نداده بنابراین بحث همچنان با مشکلاتی روبرو خواهد بود.
نقش علوم انسانی در فقه
فیرحی ادامه داد: یا مثلا امروز عرف را چه کسی توضیح می‌دهد و چگونه می توان آن را شناخت و آن را معیاری برای تشخیص موضوع قرار دهیم؛ امام خمینی می فرماید ما می توانیم از عرف دقیق صحبت کنیم لذا اگر این حرف را تفسیر کنیم می‌توانیم بگوییم نماد عرف دقیق در دنیای امروز، رشته‌های متعدد علوم است. بنابراین علوم انسانی دوربینی برای کمک به فقیه و حجت برای او در تشخیص موضوع است.
موضوع‌شناسی کار سازمانی فقها و حوزه نیست
فیرحی تصریح کرد: امام مثلا وقتی بحث رویت هلال را مطرح می کردند دنبال بحث گروه‌های استهلال و ... نبودند و به نظر مرکز ژئوفیزیک اعتماد می کردند زیرا این مرکز ابزار دقیقی دارد و رصد در طول سال هم دارند بنابراین ضریب خطای کمی دارد؛ این در حالی است که شبیه این اتفاق در حوزه استنباط فقهی رخ نداده است، ما همه طلاب را به موضوع‌شناسی سوق داده ایم و آن را وظیفه سازمانی فقه تلقی کرده‌ایم در حالی که هنوز معلوم نیست موضوع شناسی کار کیست؟.
این استاد دانشگاه بیان کرد: نظام پژوهشی حوزه نشان از جهت‌گیری نسبتا روشن در این بحث ندارد؛ ابهام ما عمدتا در حوزه موضوعات است و چون خوب این موضوعات برای فقیه شناخته نمی‌شود و ارتکازات دوره صدور روایات را مبنا قرار می‌دهند لذا نمی توانند شناخت درستی از موضوع و تغییرات آن داشته باشند.
آزمایشگاه معتبر موضوع‌شناسی نداریم
فیرحی تصریح کرد: در حوزه موضوعات فقهی، ما آزمایشگاه مورد اعتمادی نداریم تا موضوع را به حکم نزدیک کند البته فقها هم می‌توانند بگویند که دانش‌های انسانی هم دانش‌های روشن و قابل اعتمادی نیست که درست است ولی پاسخ این است که قدما وقتی به یک عرفی تکیه می‌کردند مگر عرف‌های مخالف وجود نداشت.
جنگ علوم انسانی و فقه؛ نتیجه ورود فقها به موضوع‎شناسی
وی با بیان اینکه تشخیص موضوع از وظائف سازمانی فقیه نیست ولی امروز در حوزه بیشتر به دنبال موضوعات هستند. بر این موضوع تاکید کرد که معنای این مسئله آن است که فقه با دانش‌های انسانی دیگر جنگ خواهد کرد نه اینکه از آن کمک بگیرد لذا همیشه ما با یک بحران مواجه خواهیم بود که یا باید فقه را رها کرده و تسلیم علوم انسانی شویم و یا علوم انسانی را رها کرده و تسلیم فقه شویم و معتقدم هر دو غیرممکن است و جامعه در یک آشوب قرار می‌گیرد؛ نه دستگاه فقه توان جایگزینی علوم انسانی را دارد و نه علوم انسانی می توانند نقش فقه را بازی کنند زیرا فقه به انسان می گوید که چگونه زندگی کند و درست در آن عمل  کند.
وی تاکید کرد: انسان تنها موجودی است که اگر میان ارزش ها و زندگی او فاصله بیفتد عصبی می‌شود و سرانجام یا زندگی و یا ارزش‌هایش را آتش می زند؛ اگر ما رابطه علوم انسانی جدید را با فقه تعیین نکنیم علی القاعده احتمالا همبستگی میان ارزش‌ها و زندگی کم می شود و اگر تضادی میان ارزش‌ها با زندگی پیدا شود افراد کمی هستند که ارزش‌ها را نگه دارند و بخش زیادی از مردم به زندگی می چسبند بنابراین هستی و نیستی فقه به تعیین تکلیف در رابطه با علوم انسانی وابسته است.
آیت الله موسوی تبریزی: اگر احساس می‌کنیم در گذر زمان موضوعاتی جدید پیش آمده یا آنکه مسائلی باید اصلاح شوند، می‌توانیم به سراغ قانون اساسی برویم و با رأی مردم خواسته‌های خود مردم را در قانون اساسی بیاوریم. می‌توان از بهترین متخصصان، دانشگاهیان و نخبگان بهره برد و نظرات ایشان را در قانون اساسی گنجاند و در نهایت آن نظرات را به رأی مردم گذاشت.
شرق: در مواجهه با قانون اساسی می‌توان دو نظریه را احصا کرد. نخست آنکه باید قائل به اجرای دقیق همین قانون باشیم تا دست‌کم از ظرفیت‌های موجود آن استفاده کنیم و دوم آنکه باید با تدابیری نوین و منطبق بر خواسته‌های کنونی ملت ایران، نقایص موجود را جبران و راهکارهای قانونی برای رفع آنها پیش‌بینی کنیم. دو نظر اجرا یا اصلاح در سال‌های گذشته بسیار مطرح بوده است؛ به‌نحوی‌که اخیرا فعالان سیاسی و حقوق‌دان‌ها بیش از گذشته درباره این موضوع سخن می‌گویند. در سالروز فرمان امام خمینی(ره) برای بازنگری در قانون اساسی ساعتی را با آیت‌الله موسوی‌تبریزی، نماینده دوره اول و دوم مجلس شورای اسلامی برای بررسی این موضوع به گفت‌وگو نشستیم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.
**چه ضرورت‌هایی در اصلاح قانون اساسی وجود داشت که با گذشت یک ‌دهه از انقلاب احساس شد که باید تعدادی از اصول این قانون اصلاح یا حتی حذف شود؟
امام بسیار تأکید داشتند که شرایط عمده انتخاب رهبری تعیین شود تا پس از خودشان مشکلی ایجاد نشود. در قانون اساسی سال 58 یکی از شرایط رهبری مرجعیت بود که در آن شرایط قدری موضوع را پیچیده کرده بود؛ اگر قانون اساسی اصلاح نمی‌شد، معلوم نبود که چگونه باید رهبری دائم یا حتی موقت تعیین شود؛ زیرا در آن زمان شرط مرجعیت وجود داشت که بعد از بازنگری قانون اساسی این شرط حذف شد. بدون تردید یکی از اهداف امام از اعلام بازنگری در قانون اساسی جلوگیری از هرج‌ومرج و تکیه بر قانونگرایی بود.
**علاوه بر اصلاحات مفاد قانونی جایگاه رهبری، موضوعات دیگری نیز مورد توجه قانون‌گذاران وقت قرار داشت. به‌زعم شما هدف از اصلاح قانون اساسی منحصر به موضوع رهبری می‌شد؟
خیر، مشکلات دیگری نیز در سال‌های سپری‌شده از انقلاب ایجاد شده بود که ضرورت اصلاح آنها به‌شدت احساس می‌شد. شورای عالی قضائی یکی از عمده موضوعاتی بود که باید تدبیری به حالش می‌شد و دیدیم که با اصلاح قانون اساسی و تعیین رئیس‌ قوه قضائیه کارهای دستگاه قضا منسجم‌تر پیش رفت و یک نفر در قبال مسائل مختلفی که در این قوه پیش می‌آمد، پاسخ‌گو شد.
یا آنکه تغییراتی در تعیین مدیریت صداوسیما ایجاد شد که به‌هرروی در آن مقطع لازم به نظر می‌رسید. همچنین مجمع تشخیص مصلحت نظام وجه قانونی به خود گرفت. امام این مجمع را تشکیل داد اما تا سال 68 عنصر قانونی نداشت و با بازنگری در قانون اساسی این مسئله نیز رفع شد. امام بر اصل قانونگرایی بسیار تأکید داشتند؛ چنانکه به یاد داریم پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اصرار داشتند که به‌سرعت قانون اساسی نگاشته و به رأی مردم گذاشته شود که چنین روحیه‌ای نشان از اعتقاد ایشان به حاکمیت قانون داشت.
** در شرایطی که هنوز مدت زیادی از تصویب قانون اساسی اولیه نمی‌گذشت، امام دستور بازنگری را صادر کردند اما اکنون گویا اصلاح این قانون در مقام عمل ناممکن به نظر می‌‌رسد. چرا نسبت به اصلاح این قانون به این میزان ملاحظه وجود دارد؟
امام با صدور دستور بازنگری قدم مهمی در قداست‌زدایی از قانون اساسی برداشتند. ایشان به همه فهماندند که قانون اساسی وحی منزل نیست که از نقد و اصلاح مصون باشد؛ ایشان به همه ما یاد دادند که می‌توانیم نسبت به قانون اساسی نقادانه برخورد کنیم. این راه‌حل بزرگ تا همیشه باقی خواهد ماند و این قانون مانند تمام قوانین روز دنیا قابل اصلاح است. بنابراین ضرورت دارد که اگر احساس می‌کنیم در گذر زمان موضوعاتی جدید پیش آمده یا آنکه مسائلی باید اصلاح شوند، می‌توانیم به سراغ قانون اساسی برویم و با رأی مردم خواسته‌های خود مردم را در قانون اساسی بیاوریم. می‌توان از بهترین متخصصان، دانشگاهیان و نخبگان بهره برد و نظرات ایشان را در قانون اساسی گنجاند و در نهایت آن نظرات را به رأی مردم گذاشت. این مسیر آزاداندیشانه میراث امام است که باید از آن حفاظت شود.
** برخی باور دارند که اصلاح‌ قانون اساسی در شرایط سیاسی فعلی می‌تواند باعث تغییراتی شود که چندان مطلوب نباشد. این استدلال را چگونه می‌بینید؟
این سخن بهانه است. کسانی چنین صحبت‌هایی را مطرح می‌کنند که از رأی مردم می‌ترسند. هراس دارند که اکثریت مردم خلاف نظرشان تصمیم بگیرند. ما باید به خواست مردم احترام بگذاریم. تردید نکنید که مسئولان بدون مردم هیچ‌ هستند. امام همان زمانی که در فرانسه تشریف داشتند، مدام می‌گفتند که باید همه چیز براساس خواست مردم جلو برود. هنگامی که پیش‌نویس قانون اساسی نیز نگاشته شد، به رأی عمومی گذاشته شد. هیچ اشکالی ندارد که مردم خودشان سرنوشت خود را تعیین کنند. شک نداشته باشیم که مردم این روزها بسیار باسوادتر از 40 سال پیش شده‌اند. باید مسیری مهیا شود که در ابتدا سازوکارهای انتخابات اصلاح شود.
** با چنین سخنانی شما را باید در زمره مدافعان اصلاح قانون اساسی دانست؛ با این وصف کدام‌یک از اصول در نگاهتان بیشتر به اصلاح احتیاج دارند؟
بگذارید موضوع را منحصر به ذکر اصول نکنیم. موضوع مهمی که ضرورت اصلاح در آن زیاد احساس می‌شود، بحث کیفیت انتخابات است. با اصلاح قانون اساسی می‌توان سازوکاری را پیش‌بینی کرد که انتخابات مجلس شورای اسلامی، خبرگان رهبری و ریاست‌جمهوری با نظم بیشتر و به دور از سلیقه‌گرایی برگزار شود. هیچ‌کس نباید در برگزاری انتخابات دخالت کند. ما افراد بسیار برجسته، نخبه و در عین حال متعهد به انقلابی داریم که می‌توانند خدمت کنند؛ وقتی صلاحیت چنین ظرفیت‌هایی احزار نمی‌شود، نظام از نیروهای خدوم و متخصص محروم می‌شود و به صلاح هیچ‌کس نیست.
** یکی دیگر از موضوعاتی که همواره در اهداف انقلاب مورد تأکید بود‌ه و در قانون اساسی نیز از آن صیانت شده، حق ملت است؛ چنانکه یک بخش در قانون اساسی تحت همین نام آمده است. به عنوان بحث پایانی بفرمایید که با چه ابزاری می‌توان از این حق مصرح در قانون اساسی حفاظت و در اصلاح احتمالی این قانون نیز بر آن تأکید کرد؟
مهم‌ترین راهکار این است که در نخستین قدم همین میزان از حقوق ملت که در قانون اساسی فعلی وجود دارد، اجرا شود. نباید با انواع نظارت‌ها حق انتخاب محدود شود. یک لحظه مجلس یکم، دوم و سوم را به یاد بیاوریم؛ چقدر تکثر عقیده در آنها وجود داشت. ما باید به سمتی حرکت کنیم که تفسیرهای محدودکننده حق مردم از قانون اساسی ایجاد نشود تا جایگاه مردم در نظام اسلامی همواره حفظ شود. در نهایت امیدوارم همه مسئولان در عین حال که از ظرفیت‌های قانون اساسی فعلی در راستای تحقق حق مردم بهره می‌برند، در اندیشه اصلاح این قانون نیز باشند.
منبع: روزنامه شرق؛ 1398،02،04 
محمدجعفر سعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی وآسیب شناسی آنها –راویان حدیث وحدیث ابزاران –
خطبه‌های ۲۱۰:  من كلام له ع-  و قد سأله سائل عن أحاديث البدع-  و عما في أيدي الناس من اختلاف الخبر فقال ع
إِنَّ فِي أَيْدِي النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ كَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً  وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ وَهْماً وَ لَقَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص عَلَى عَهْدِهِ  حَتَّى قَامَ خَطِيباً فَقَالَ  مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَ إِنَّمَا أَتَاكَ بِالْحَدِيثِ أَرْبَعَةُ رِجَالٍ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ
المنافقون :رَجُلٌ مُنَافِقٌ مُظْهِرٌ لِلْإِيمَانِ مُتَصَنِّعٌ بِالْإِسْلَامِ  لَا يَتَأَثَّمُ وَ لَايَتَحَرَّجُ يَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مُتَعَمِّداً-  فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَاذِبٌ لَمْ يَقْبَلُوا مِنْهُ  وَ لَمْ يُصَدِّقُوا قَوْلَهُ وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ ص  رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ لَقِفَ عَنْهُ فَيَأْخُذُونَ بِقَوْلِهِ وَ قَدْ أَخْبَرَكَ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِينَ بِمَا أَخْبَرَكَ  وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ بِهِ لَكَ ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ  فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ  وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْبُهْتَانِ  فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ وَ جَعَلُوهُمْ حُكَّاماً عَلَى رِقَابِ النَّاسِ فَأَكَلُوا بِهِمُ الدُّنْيَا وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْيَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ فَهَذَا أَحَدُ الْأَرْبَعَةِ
الخاطئون :وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَيْئاً لَمْ يَحْفَظْهُ عَلَى وَجْهِهِ  فَوَهِمَ فِيهِ وَ لَمْ يَتَعَمَّدْ كَذِباً فَهُوَ فِي يَدَيْهِ  وَ يَرْوِيهِ وَ يَعْمَلُ بِهِ  وَ يَقُولُ أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص  فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ فِيهِ لَمْ يَقْبَلُوهُ مِنْهُ  وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ كَذَلِكَ لَرَفَضَه
اهل الشبهة :وَ رَجُلٌ ثَالِثٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص شَيْئاً)  يَأْمُرُ بِهِ ثُمَّ إِنَّهُ نَهَى عَنْهُ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ أَوْ سَمِعَهُ يَنْهَى عَنْ‏ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ  فَحَفِظَ الْمَنْسُوخَ وَ لَمْ يَحْفَظِ النَّاسِخَ  فَلَوْ عَلِمَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ  وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ إِذْ سَمِعُوهُ مِنْهُ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُوهُ
الصادقون الحافظون :وَ آخَرُ رَابِعٌ  لَمْ يَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ  مُبْغِضٌ لِلْكَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ تَعْظِيماً لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ لَمْ يَهِمْ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ  فَجَاءَ بِهِ عَلَى مَا سَمِعَهُ لَمْ يَزِدْ فِيهِ وَ لَمْ يَنْقُصْ مِنْهُ  فَهُوَ حَفِظَ النَّاسِخَ فَعَمِلَ بِهِ وَ حَفِظَ الْمَنْسُوخَ فَجَنَّبَ عَنْهُ  وَ عَرَفَ الْخَاصَّ وَ الْعَامَّ وَ الْمُحْكَمَ وَ الْمُتَشَابِهَ  فَوَضَعَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مَوْضِعَهُ  وَ قَدْ كَانَ يَكُونُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص الْكَلَامُ  لَهُ وَجْهَانِ فَكَلَامٌ خَاصٌّ وَ كَلَامٌ عَامٌّ  فَيَسْمَعُهُ مَنْ لَا يَعْرِفُ مَا عَنَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ  وَ لَا مَا عَنَى رَسُولُ اللَّهِ ص  فَيَحْمِلُهُ السَّامِعُ وَ يُوَجِّهُهُ عَلَى غَيْرِ مَعْرِفَةٍ بِمَعْنَاهُ  وَ مَا قُصِدَ بِهِ وَ مَا خَرَجَ مِنْ أَجْلِهِ  وَ لَيْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ كَانَ يَسْأَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ  حَتَّى إِنْ كَانُوا لَيُحِبُّونَ أَنْ يَجِي‏ءَ الْأَعْرَابِيُّ وَ الطَّارِئُ فَيَسْأَلَهُ ع حَتَّى‏   يَسْمَعُوا  وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِي مِنْ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ  فَهَذِهِ وُجُوهُ مَا عَلَيْهِ النَّاسُ فِي اخْتِلَافِهِمْ وَ عِلَلِهِمْ فِي رِوَايَاتِهِمْ
محورهای های مطرح شده در کلام امام علی(ع) پیرامون راویان حدیث وحدیث ابزاران:
پیشگفتار:
رسول گرامی اسلام زمانی که به رسالت مبعوث شدند قرآن پیام وحی مهمترین سند ومعجزه ایشان برای دعوت به توحید و زندگی براساس اخلاق وراهنمای سعادت  برای رسیدن به کمال الهی بود قرآن به صورت قانون اساسی کلیاتی رادر مورد دین اسلام وراهنمائی زندگی مردم بیان کرده بود ولی مردم برای فروع ومسائل کاربردی که پیش می آمد وهمچنین برای فهم تفسیری از قرآن که دارای آیات محکم ومتشابه بود نیاز به مرجعی برای پاسخگوئی وراهنمائی  داشتند که پیامبر درکنار قرآن سنت وعترت را مطرح کردند چه سنت رفتاری وچه گفتاری پیامبر وامام علی(ع) دانشمندترین مردم به فهم قرآن و سنت رفتاری گفتاری پیامبر بود ولی متاسفانه سیاست حاکم آن زمان مرجعیت فکری امام علی(ع) واهل بیت را به مصلحت قدرت خود نمی داستند وبرای همین مردم را از این دانش گسترده الهی دور کردند وبرای رفع نیاز مردم مرجعیت فکری صحابه را مطرح کردند آن هم به صورت مطلق  وبدون توجه به شایستگی ها  ومردم برای گرفتن حدیث وروایت سنت عملی پیامبر به اصحاب اورجوع می کردند درصورتی برخی از آنان شایستگی نداشتند وبرای منفعت طلبی دنیائی دست به هرکاری می زدند وباجعل حدیث هرنسبتی را به پیامبرروا می داشتند ابوهریره، زید ابن ارقم ومالک ابن انس ستاره برای رجوع مردم شدند واززنان پیامبر مهمترین مرجع رسمی از طرف خلافت ،عایشه أم الموءمنین  روایت گر سنت گفتاری –حدیث- ورفتاری- سیره- پیامبر گردید وامام علی (ع) واهل بیت مورد رجوع مردم نبودند.
چگونگی تشخیص حدیث جعلی ازمعتبر؟
شناسايى روايات جعلى از راه‏هاى مختلفى مى‏باشد از جمله:مخالف بودن روايت با - صريح قرآن - مخالف بودن آن با ديگر روايات كه مورد عمل تمامى فقها مى‏باشد و يا مخالف بودن آن با ضروريات دین و مكتب شيعه و يا با بديهيات عقلى كه مورد اتفاق تمامى عقلا است و از طريق تبار شناسی راويان حديث كه در علم رجال ضعف و قوت تمام راويان حديث مورد بحث قرار گرفته است.تشخيص اين‏گونه روايات جعل وتحریف درآنها توسط کارشناسان در علم حديث كه همان علمای رجال وتراجم و   فقها  هستند صورت مى‏گيرد. و اين كار متخصصين فن حديث‏شناسى است كه خود يكى از شاخه‏هاى مهم علوم اسلامى است، يكى از عوامل عمده‏اى كه باعث نقصان و تحريف سنت پيامبر(ص) و روايات اهل بيت(ع) گرديد، جعل و دستبرد در احاديث به دست معاندان دين و جاعلان حديث بود. آنان روايات بسيارى در موضوعات مختلف جعل و در احاديث نبوى و روايات اهل بيت(ع) وارد كردند. جاعلان حديث حتى در معانى برخى از روايات صحيح نيز دست به تحريف و تغيير زدند؛ درست بر خلاف دستور رسول خدا(ص) كه مردم را از جعل و تحريف حديث منع كرده بود.اميرالمؤمنين(ع) نيز كه بعد از پيامبر(ص) حافظ سنت نبوى و احكام اسلام بود، به شدت با جعل و تحريف حديث مخالفت مى‏كرد. آن حضرت در خطبه 210 نهج‏البلاغه درباره اقسام راويان حديث، بهترين راويان و همچنين راويان دروغ‏پرداز زمان حضرت رسول(ص) ايراد سخن فرموده‏اند و روش جرح و تعديل احاديث و مجازات اخروى دروغ‏پردازى در حديث را بيان فرموده‏اند
سئوال ازامام علی(ع):
شخصى از احادیث بدعت آور وروایات نوظهور، گوناگونى که درسنت پیامبر نبود و در در میان مردم رواج داشت و باعث اختلاف شده بود از امام پرسید: :و قد سأله سائل عن أحاديث البدع و عما في أيدي الناس من اختلاف الخبر:
 پاسخ امام علی(ع)
امام درپاسخ فرمودند :فقال ع:
۱دسته بندی احادیث رواج یافته درمیان مردم:
احادیثى که در دسترس مردم قرار دارد :إِنَّ فِي أَيْدِي النَّاسِ: هم حق است هم باطل : حَقّاً وَ بَاطِلًا:هم راست هم دروغ :وَ صِدْقاً وَ كَذِباً: هم ناسخ هم منسوخ،  : وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً : ممکن است یک حکمی درزمانی بایک حدیث ثابت شده وموقتی ،زمان دار بوده است ودرزمان دیگری باحدیثی دیگر آن حکم ازمیان رفته و مردم آن حکم وروایت آن را شنیده  ولی برداشته شدن ونسخ آن حکم را نشنیده اند هم عام هم خاص : وَ عَامّاً وَ خَاصّاً:  هم محکم هم متشابه : وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِها ً: هم احادیثى که بدرستى ضبط گردیده و هم احادیثى که با ظن و گمان روایت شده.  : وَ حِفْظاً وَ وَهْماً : در روزگار پیامبر(ص) آنقدر دروغ به آن حضرت نسبت داده شد که ایستاد و خطابه ایراد کرد : وَ لَقَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص عَلَى عَهْدِهِ  حَتَّى قَامَ خَطِيباً : و فرمود: هر کس از روى عمد به من دروغ نسبت دهد جایگاه او پر از آتش است :  فَقَالَ  مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ : ونتیجه سخن امام این که همه این روایاتی که دردست مردم  است از پیامبرصادر نشده  ،راست و صحیح نیست برای همین منشاء اختلاف میان مردم گردیده است.    
 
۲ اقسام راویان حدیث
افرادى که حدیث نقل مى‏کنند چهار دسته‏اند، که پنجمى ندارد. : وَ إِنَّمَا أَتَاكَ بِالْحَدِيثِ أَرْبَعَةُ رِجَالٍ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ :
اول- منافقان: «المنافقون»
نخست منافقى كه تظاهر به ايمان مى‏كند و نقاب اسلام بر چهره دارد : رَجُلٌ مُنَافِقٌ مُظْهِرٌ لِلْإِيمَانِ مُتَصَنِّعٌ بِالْإِسْلَامِ :يكى ايمان نمايى مى‏كند و اسلام آرايى. به ظاهر نه گناه مى‏كند و نه هرزگى، اما در درون وخلوت نه از گناه مى‏ترسند و نه از آن دورى مى‏جوید : لَا يَتَأَثَّمُ وَ لَايَتَحَرَّجُ : و از روى عمد دروغ به پيامبر(ص) نسبت مى‏دهد :يَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مُتَعَمِّداً: اگر مردم مى‏دانستند که او منافق دروغگو است، از او نمى‏پذیرفتند و گفتار دروغین او را تصدیق نمى‏کردند: فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَاذِبٌ لَمْ يَقْبَلُوا مِنْهُ  وَ لَمْ يُصَدِّقُوا قَوْلَهُ: اما با ناآگاهى مى‏گویند او از اصحاب پیامبر است  : وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) :رسول خدا را دیده و از او حدیث شنیده، و از او گرفته است : رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ لَقِفَ عَنْهُ : پس حدیث دروغین او را قبول مى‏کنند : فَيَأْخُذُونَ بِقَوْلِهِ : در صورتى که خدا تو را از منافقین آنگونه که لازم بود آگاهاند، و وصف آنان را براى تو بیان داشت.« وَ قَدْ أَخْبَرَكَ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِينَ بِمَا أَخْبَرَكَ  وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ بِهِ لَكَ» آنان پس از پیامبر(ص) باقى ماندند:ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ: وحرکت معطوف به قدرت دین ابزارانه خودرا با حدیث ابزاری ادامه دادند  و به پیشوایان گمراهى :فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ :  و دعوت کنندگان به آتش با دروغ و تهمت نزدیک شده: وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْبُهْتَانِ : وآن حاکمان گمراه به این دو رویان بازرگان حدیث  ولایت و حکومت بخشیدند : فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ : و آنان بر گردن مردم سوار گردیدند  :وَ جَعَلُوهُمْ حُكَّاماً عَلَى رِقَابِ النَّاسِ:  و به وسیله آنان به دنیا رسیدند، قدرت واموال عمومی را به خود اختصاص دادند  :فَأَكَلُوا بِهِمُ الدُّنْيَا:اگر این توجیه گرها وروحانیون درباری نبودند وکارهای غلط حاکمان جور وستم کار را توجیه نمی کردند وبر خلا ف کاری آنها سرپوش نمی گذاشتند بازار شان رواج پیدا نمی کرد وموقعیت قدرت آنان درافکار عمومی تثبیت نمی شد.  همانا مردم هم با سلاطین و دنیا هستند، مگر آن کس که خدا او را حفظ کند : وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْيَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ : نقد قدرت هم  آگاهی می خواهد وهم باید برای آن هزینه پرداخت وبرای همین افکار عمومی در بسیاری از زمان  ها همراه  حاکمان وتوجیه گر اعما ل آنها هستند توده های مردم یا دغدغه معیشت دارند ویابراثر ناآگاهی کمتر به نقد  کارهای ارباب قدرت می پردازند چون حاکمان هزینه نقدرا باوابستگی های اقتصادی مردم بالا می برند ومردم با دغدغه های معیشتی همراه می شوند ونخبگان آگاه هم بعضی خود براساس منفعت طلبی درکنار قدرت ها قرار می گیرند وکسانی که درمقابل جورستم بایستند دچار داغ ودرفش حاکمان می شوند واین است اندوه امام علی(ع) که درکلام گهر بارجامعه شناسانه اش تبلور یافته است : وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْيَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ: مردم با پادشاهان ودنیا هستند مگر کسانی که خداوند آنها را حفظ کند این یکى از آن چهار  گروه است : فَهَذَا أَحَدُ الْأَرْبَعَةِ :
دوم خطاکاران – بی دقت های  اشتباه کننده ومَُتوِهمِ- «الخاطئون»
. اهل خطا و اشتباه كه همان مردمى‏اند كه از پيامبر(ص) چيزى را شنيده‏اند  : وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَيْئاً : اما سخن آن حضرت را درست حفظ نكرده : لَمْ يَحْفَظْهُ عَلَى وَجْهِهِ : و با توهم چيزى را فرا گرفته‏اند.  : فَوَهِمَ فِيهِ : چنين شخصى از روى عمد دروغ نمى‏گويد : وَ لَمْ يَتَعَمَّدْ كَذِباً : بلكه آنچه در اختيار دارد، روايت و به آن عمل مى‏كند : فَهُوَ فِي يَدَيْهِ  وَ يَرْوِيهِ وَ يَعْمَلُ بِهِ: و مى‏گويد: من از پيامبر(ص) آن را شنيده‏ام : وَ يَقُولُ أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص  ) :اگر مسلمانان مى‏دانستند كه او اشتباه كرده و غير واقعى پنداشته است، از او نمى‏پذيرفتند: فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ فِيهِ لَمْ يَقْبَلُوهُ مِنْهُ:  خودش هم اگر آگاهى مى‏يافت كه اشتباه كرده است، آن را رها مى‏كرد : وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ كَذَلِكَ لَرَفَضَه :
سوم‏ ناآگاهانى كه حديث شناس نيستند  :  اهل الشبهة :
 دسته سوم ناآگاهانى كه حديث شناس نيستند: .وَ رَجُلٌ ثَالِثٌ : كسى است كه شنيده پيامبر(ص) به چيزى امر فرمود : سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) شَيْئاً  يَأْمُرُ بِهِ : و سپس از آن نهى كرد : ثُمَّ إِنَّهُ نَهَى عَنْهُ : و او آن نهى را نمى‏داند : وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ :  يا شنيد ه چيزى را كه رسول خدا نهى كرده « أَوْ سَمِعَهُ يَنْهَى عَنْ‏شَيْ‏ءٍ »و بعد از بآن امر كرده است : ثُمَّ أَمَرَ بِهِ : و او اين امر را نمى‏داند :وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ :   يعنى نسخ شده را حفظ كرده است، ولى ناسخ را نمى‏داند : فَحَفِظَ الْمَنْسُوخَ وَ لَمْ يَحْفَظِ النَّاسِخَ : اگر بداند كه حديث او منسوخ است، تركش مى‏كند : فَلَوْ عَلِمَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ : و اگر مسلمانان هم مى‏دانستند كه منسوخ است، تركش مى‏كردند : وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ إِذْ سَمِعُوهُ مِنْهُ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُوهُ :
چهارم  حافظان صادق : الصادقون الحافظون:
  دسته چهارم  : وَ آخَرُ رَابِعٌ : که امام معرفی می کندحافظان صادقند كسى كه نه به خدا دروغ مى‏بندد: لَمْ يَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ: و نه به پيامبرش دروغ نسبت مى‏دهد : وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ :  او دروغ را از ترس خدا و حرمت نگه داشتن از رسول خدا(ص) دشمن مى‏دارد : مُبْغِضٌ لِلْكَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ تَعْظِيماً لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) : در آنچه از پيامبر(ص) شنيده، اشتباه نكرده ودچار توهم وخیال نگردیده بلكه آن را با تمام جوانبش حفظ كرده و آن چنان كه شنيده بدون كم و كاست نقل كرده است : وَ لَمْ يَهِمْ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ  فَجَاءَ بِهِ عَلَى مَا سَمِعَهُ لَمْ يَزِدْ فِيهِ وَ لَمْ يَنْقُصْ مِنْهُ :  پس او ناسخ را دانسته و به آن عمل كرده است؛ منسوخ را نيز فهميده و از آن دورى جسته است  : فَهُوَ حَفِظَ النَّاسِخَ فَعَمِلَ بِهِ وَ حَفِظَ الْمَنْسُوخَ فَجَنَّبَ عَنْهُ : خاص و عام، و محكم و متشابه را شناخته و هر كدام را در جاى خويش قرار داده است : وَ عَرَفَ الْخَاصَّ وَ الْعَامَّ وَ الْمُحْكَمَ وَ الْمُتَشَابِهَ  فَوَضَعَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مَوْضِعَهُ  : سپس امام علی(ع) درآخر خطبه درباره اصحاب وچگونگی برخورد آنان با احادیثی که از پیامبر می شنیدند  چنین سخن می گویند: گاهى سخنى از رسول خدا(ص) داراى دو معنا بود :وَ قَدْ كَانَ يَكُونُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص الْكَلَامُ  لَهُ وَجْهَانِ : سخنى عام، و سخنى خاص  : فَكَلَامٌ خَاصٌّ وَ كَلَامٌ عَامٌّ :  کسى آن را مى‏شنید که مقصود خدا و پیامبرش را از آن کلام نمى‏فهمید : فَيَسْمَعُهُ مَنْ لَا يَعْرِفُ مَا عَنَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ  وَ لَا مَا عَنَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) : پس به معناى دلخواه خود تفسیر مى‏کردو بدون آن که معناى واقعى آن را بداند، که براى چه هدفى صادر شد، و چرا چنین گفته شد، حفظ و نقل مى‏کرد  : فَيَحْمِلُهُ السَّامِعُ وَ يُوَجِّهُهُ عَلَى غَيْرِ مَعْرِفَةٍ بِمَعْنَاهُ  وَ مَا قُصِدَ بِهِ وَ مَا خَرَجَ مِنْ أَجْلِهِ : همه یاران پیامبر(ص) چنان نبودند که از او چیزى بپرسند و معناى واقعى آن را درخواست کنند  : وَ لَيْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ كَانَ يَسْأَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ : تا آنجا که عدّه‏اى دوست داشتند عربى بیابانى یا سؤال کننده‏اى از آن حضرت چیزى بپرسد و آنها پاسخ آن را بشنوند : حَتَّى إِنْ كَانُوا لَيُحِبُّونَ أَنْ يَجِي‏ءَ الْأَعْرَابِيُّ وَ الطَّارِئُ فَيَسْأَلَهُ ع حَتَّى‏   يَسْمَعُوا : امّا من هر چه از خاطرم مى‏گذشت مى‏پرسیدم، و حفظ مى‏کردم : وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِي مِنْ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ : پس این سبب ها موجب اختلاف مردم وپریشان ماندن ایشان درروایاتشان است : فَهَذِهِ وُجُوهُ مَا عَلَيْهِ النَّاسُ فِي اخْتِلَافِهِمْ وَ عِلَلِهِمْ فِي رِوَايَاتِهِمْ:
دکترداود فيرحى
چکيده
اين مقاله بر ادلّه مذهبى و ديدگاه هاى درون مذهبى شيعه نسبت به دفاع مشروع، ترور و عمليات استشهادى تمرکز دارد. فقه شيعه دست کم براى تبيين رفتار سياسى ـ دفاعى جوامع شيعى اهميت زيادى دارد. اين دستگاه فقهى ـ حقوقى هرچند مفهوم ترور و انتحار را تحريم کرده است، اما عمليات شهادت طلبانه را ذيل مفهوم عمومى «جهاد دفاعى» قرار داده و حدود و شرايط اقدامات دفاعى مشروع را توضيح مى دهد. با اين حال، استراتژى دفاعى شيعه قيود ممنوعه مهمّى دارد: تحريم فتک و غَدْر، منع ترور و حرمت نقض عهد و ميثاق. اين مقاله با توضيح اين قيود، به تبيين ديدگاه هاى فقهى شيعه پرداخته است.
مقدّمه
«دفاع مشروع»، «ترور» و «عمليات استشهادى / انتحارى» مفاهيم سه گانه و مهمّى هستند که به موازات گسترش جهانى خشونت و ترور در دو دهه پايانى قرن بيستم، در ادبيات اسلام سياسى نيز به تدريج، ظاهر شده اند. تبيين هاى ممکن درباره ظهور اين پديده را مى توان به دو دسته اساسى تقسيم کرد:
الف. تبيين هاى معطوف به انگيزه هاى روان شناختى، اجتماعى و سياسى؛
ب. ديدگاه ها و ادلّه مذهبى.
در اين مقاله، پس از اشاره به تبيين هاى نوع اول، ديدگاه ها و ادلّه مذهبى، به ويژه با تکيه بر منابع شيعه، گزارش خواهند شد. پرسشِ محورى مقاله اين است که «مذهب شيعه معاصر چه تبيينى از ماهيت دفاع مشروع، ترور و عمليات استشهادى / انتحارى دارد؟»
تبيين هاى علّى و منطق عمليات استشهادى
تبيين هاى علّى، عمليات استشهادى مسلمانان را در زمينه عمومى تروريسم انتحارى(1) از 1980 تاکنون تحليل مى کنند. طبق اين تحليل ها، هرچند عمليات استشهادى مسلمانان قابل توجه است، اما تروريسم انتحارى نوين، هرگز به بنيادگرايى اسلامى محدود نمى شود، بلکه دايره وسيعى را شامل مى شود که عمليات استشهادى مسلمانان فقط بخشى از آن است. بدين سان، تروريسم انتحارى نوين امرى جهانى است و از منطقى جهانى، به عنوان بخشى از سياست بين الملل نوين پيروى مى کند و البته رفتار مسلمانان را نيز بايد در قالب همين منطق استراتژيک فراگير درک نمود.
رابرت پاپ (Robert. A. Pape) در مقاله اى با عنوان «منطق استراتژيک تروريسم انتحارى»،(2) کوشش کرده است ضمن اشاره به ادبيات موجود درباره تبيين هاى علّى، نظريه اى درباره منطق استراتژيک حاکم بر عمليات انتحارى رو به رشد در سطح جهانى در دو دهه اخير ارائه کند. اهميت نظريه پاپ از ديدگاه نوشته حاضر، از آن روست که با تکيه بر داده هاى آمارى سال هاى 1980 تا 2003، نوعى از عقلانيت و انتخاب عقلانى معطوف به هدف در مجموعه عمليات هاى انتحارى را تبيين و گزارش مى کند.(3) شايد بتوان تبيين رابرت پاپ را درآمدى بر طرح تبيين ديدگاه هاى مذهبى شيعه در خصوص اين پديده تلقّى کرد؛ زيرا ديدگاه هاى شيعى نيز با فرض يک منطق عقلانى يا عدم آن در عمليات استشهادى، ماهيت اين نوع عمليات را ذيل عنوان «دفاع مشروع» و در قالب «جهاد دفاعى» ارزيابى مى کنند و از اين حيث که ديدگاه هاى شيعى در باب جهاد، با مجموعه مذاهب فقهى اهل سنّت تفاوت هاى استراتژيک دارند، لاجرم انديشه شيعه درباره عمليات استشهادى نيز از مختصات ويژه اى برخوردار است.
به نظر پاپ، موج اول تبيين هاى علّى، که در سال هاى هشتاد و نود در غرب رواج يافت، عمليات انتحارى را عمدتا در قالب انگيزه هاى روانى افراد انتحارکننده تحليل مى کرد. از جمله ويژگى هاى مثبت اين تحليل ها، توجه به پراکندگى عمليات انتحارى در جهان در بين مسلمانان و غيرمسلمانان از يک سو، و نيز وجود جهت گيرى هاى سکولار در عمليات انتحارى در جوامع اسلامى از سوى ديگر است. بنابراين، تحليل هاى موج اول بى توجه به انگيزه هاى مذهبى، به اين دليل که عمليات انتحارى فراتر از مذهب است، بر عوامل روانى ـ درونى افراد انتحارکننده به مثابه پايه تحليل تمرکز يافتند و همين تحليل را به رهبران هدايت کننده سازمان هاى تروريستى تعميم دادند. طبق اين برداشت از پديده «عمليات انتحارى»، مفاهيمى مانند غيرمعقول بودن(4) و جزم گرايى اعتقادى افراد(5) از علل اقدامات انتحارى تلقّى مى شوند و قهرا نمى توان منطقى عقلانى براى عمليات انتحارى تصور نمود.(6)
اما موج دوم تبيين ها عمليات انتحارى را اقدامى مى دانند که براى دست يابى به اهداف سياسى خاص طراحى مى شود و بنابراين، از «عقلانيتى به ظاهر غيرعقلانى» حکايت مى کند. پاپ، که خود را از مجموعه موج دوم معرفى مى کند، براى آزمون فرضيه اش درباره «منطق استراتژيک عمليات انتحارى»، اين نوع عمليات هاى انجام شده در سطح جهان را در سال هاى 1980 تا 2001 از همين زاويه مورد بررسى قرار مى دهد. وى پنج ويژگى مشترک در همه اين رفتارها ملاحظه مى کند:
ويژگى هاى پنج گانه عمليات انتحارى
به نظر پاپ، عمليات هاى انتحارى نوين، اغلب در پنج مورد مهم، وجه مشترک دارند. وى اين موارد را تحت عنوان «وجوه پنج گانه» تنظيم کرده است:(7)
۱. عمليات انتحارى اقدامى «استراتژيک» است. بيشتر مهاجمان انتحارى افرادى جزمگرا و از لحاظ روانى، گوشه نشين و پرخاشگر نيستند، بلکه بيشتر به گروه هاى سازمان يافته اى تعلّق دارند که در جست وجوى هدف سياسى ويژه اى هستند. اين گروه ها عمليات انتحارى را در جهت همين اهدافِ مشخّص برپا مى کنند و آن گاه که تمام يا بخشى از اين هدف ها تحقق پيدا کردند، مهاجمان انتحارى نيز متوقّف مى شوند.
۲. منطق استراتژيک عمليات انتحارى، ناظر به «اهداف سرزمينى» است، به ويژه چنان طرّاحى مى شود که دموکراسى هاى نوين را وادار به اعطاى نوعى خودمختارى يا امتيازات و خواست هاى ملّى کند.
۳. طى بيست سال گذشته، تروريست هاى انتحارى چنين انديشيده اند که اين نوع عمليات تنها راه ممکن و مؤثر است. بدين سان، تأثير عمليات انتحارى در تحصيل مقاصد سياسى، آنان را به تعقيب عمليات هاى بلندپروازانه تشويق کرده است.
۴. هرچند تعديل عمليات تروريستى باعث تعديل در امتيازات داده شده بوده است، اما به طور کلى، تنبيه غيرنظاميان به سطوح پايين تا متوسط تهديدات تروريستى تعلّق دارد. تروريسم انتحارى از اهداف غيرنظامى / مدنى براى تهديد ديوار امنيتى و افزايش هزينه امنيتى دولت هاى نوين استفاده مى کند.
۵. در نهايت، مهم ترين راه اميدبخش براى مقابله با عمليات انتحارى، کاهش اطمينان تروريست ها براى انجام اين حملات در جوامع هدف است؛ نه اقدام نظامى به تنهايى قادر به کنترل عمليات انتحارى است و نه اعطاى امتياز، بلکه مهار اين نوع عمليات نيازمند تدابير دفاع مرزى و ابزارهاى امنيتى درون سرزمين خاص مى باشد.
اشاره به نکات پنج گانه مزبور، از ديدگاه مقاله حاضر اهميت دارند؛ زيرا اولاً، جوامع شيعى نيز به دلايل جغرافيايى ـ سياسى در معرض اين نوع حملات انتحارى قرار دارند. حوادث تروريستى عليه شيعيان در محرّم 1382 در کشور عراق و نيز فعاليت هاى تروريستى گسترده «سازمان مجاهدين خلق» عليه اهداف دولتى و شهروندان ايران در 25 سال گذشته از جمله نمونه هاى مهم اين نوع عمليات انتحارى در جوامع شيعه محسوب مى شوند.
ثانيا، منابع مذهبى شيعه تفاوت هاى بنيادى ميان عمليات انتحارى و استشهادى قايل شده و ضمن تحريم ترور و عمليات انتحارى، بحث و تفسير خاصى از ماهيت و حدود عمليات استشهادى ارائه داده اند. در ذيل، به بسط و تفصيل اين انديشه و استدلال هاى فقهى آن مى پردازيم:
شيعه و مسئله عمليات استشهادى
عمليات هاى استشهادى نيز همانند ديگر عمليات انتحارى، اهداف منطقى ـ استراتژيک دارند و در شرايطى شکل مى گيرند که تنها راه ممکن براى الزام دولت ها براى تغيير سياست ها تصور شوند، با اين تفاوت اساسى که منطقه استراتژيک عمليات استشهادى «مطلقا ويژگى دفاعى» دارد و بدين سان، تابع ديدگاه عمومى شيعه در باب جهاد و جهاد دفاعى مى باشد.
منابع اهل سنّت از وجوب «جهاد ابتدايى» سخن گفته اند و البته جزئيات فقهى و تبعات حقوقى آن را نيز از شافعى در رساله امّ تاکنون توضيح داده اند.(8) تعداد کمى از فقيهان معاصر اهل سنّت از «ماهيت مطلقا دفاعى جهاد» حمايت کرده اند. شيخ محمّد عبده در تفسير المنار چنين ديدگاهى دارد.(9) شيخ نعمت الله صالحى نجف آبادى مجموع اين ديدگاه ها را در کتاب جديد خود، جهاد در اسلام، گردآورى و ارزيابى کرده است.(10)
فقه شيعه در ماهيت جهاد ابتدايى ديدگاه ويژه اى دارد: اغلب قريب به اتفاق فقيهان شيعه تقسيم بندى جهاد به دو نوع «ابتدايى» و «دفاعى» را همانند اهل سنّت پذيرفته اند، اما بر خلاف اهل سنّت، «جهاد ابتدايى» و به تعبير ديگر، «جهاد اصلى» را مشروط به امر امام معصوم مبسوط اليد دانسته اند. صالحى نجف آبادى، که خود تقسيم دوگانه جهاد به ابتدايى و دفاعى را نمى پذيرد و مجموعه ادلّه جهاد را ذيل جهاد دفاعى مى داند، درباره ديدگاه عمومى فقيهان شيعه مى نويسد: «عجيب است که هيچ يک از فقهاى شيعه در اينکه جهاد اصلى مشروط به امر امام معصوم مبسوط اليد است، ترديد نکرده اند.»(11)
نتيجه اين ديدگاه، تعطيل جهاد ابتدايى و خصومت نسبت به غيرمسلمانانى است که به رغم تفاوت دين و عقيده، در وضعيت جنگى و تهاجمى نسبت به مسلمانان قرار ندارند. اين مطلب در نظر علماى شيعه به قدرى مسلّم بوده است که فيض کاشانى در کتاب الشافى مى گويد: «چون در زمان غيبت، جهاد حق تعطيل است، ما از ذکر آداب و شرايط آن خوددارى کرديم» (و لمّا کان الجهاد الحق ساقطا فى زمن الغيبة طوينا ذکر آدابه و شرائطه.)(12)
سيدعلى طباطبائى (1231 ق) صاحب رياض المسالک توضيح بيشترى دارد؛ وى تأکيد مى کند که جهاد به معناى اول (جهاد ابتدايى) فقط با وجود امام عادل، که معصوم عليه السلام يا منصوب او براى جهاد ـ يا اعم از جهاد و غيرجهاد ـ باشد، واجب است. اما نايب عام امام در دوره غيبت، نظير فقيه، چنين حکم و اختيارى ندارد. بنابراين، نه بر خود فقيه جايز است و نه بر کسى که او را همراهى مى کند که در حال غيبت، اقدام به جهاد ابتدايى نمايد. به نظر طباطبائى، اين انديشه آن گونه که کتاب هاى فقهى المنتهى و الغنية نيز تصريح کرده اند، مخالفى در مذهب شيعه ندارد، بلکه ظاهر اين منابع، اجماع بر حضور معصوم عليه السلام است و نصوص و ادلّه متواتر شيعه نيز آن را تقويت مى کنند. طباطبائى بر اساس اين شرط (وجود معصوم عليه السلام)، جهاد در دوره غيبت را جز در شرايط دفاعى خاص، که اساس اسلام و جامعه اسلامى تهديد مى شود، منع مى کند.(13)
شيخ محمّد حسن نجفى (1266) در کتاب «جهاد» جواهر الکلام، ديدگاه صاحب المسالک را تکرار کرده و تأکيد نموده است که ظاهر اين انديشه ها «عدم اکتفا به نايب غيبت»،(14) يعنى فقيه حاکم، در امر جهاد است. صاحب جواهر همچنين روايتى از امام رضا عليه السلام نقل مى کند که با تلقّى دوره غيبت به مثابه دوره تقيّه، هرگونه تردّد و قتل نسبت به کفّار را در دوره غيبت / تقيّه، تحريم کرده است. در تحف العقول از امام رضا عليه السلام در نوشته اى به مأمون آمده است: «و جهاد همراه با امام عادل واجب است، و کسى که در دفاع از مال و رحل و جان خود مبارزه کند و کشته شود، شهيد است، و قتل احدى از کفّار در دار تقيّه حلال نيست، مگر آنکه قاتل يا ياغى [زورگير [باشد، و اين [عدم تعرّض] تا زمانى است که بر نفس خويشتن بيم نداريد.» (و الجهادُ واجبٌ مع امامٍ عادلٍ، و من قَاتَل فقُتِل دونَ مالِه و رَحلهِ و نَسبِه فهو شهيدٌ، ولا يَحلُّ قتَلُ اَحدٍ مِن الکفار فى دارالتّقيّةِ الاّ قاتلٌ او باغٌ و ذلکَ اِذا لم تَحذر على نفسِک.)(15)
صاحب جواهر پس از نقل روايت مزبور و نيز اقوال مشهور علماى شيعه در باب منع جهاد ابتدايى در دوره غيبت، امکان مناقشه در باب قول مشهور فقها را با استناد به عموم ادلّه ولايت فقيه بعيد نمى داند. اما از آن رو که ظاهرا وجود و اتمام «اجماع» در بين علماى شيعه را پذيرفته است، از طرح و تعقيب مناقشه خود دست برمى دارد و بى آنکه تعرّضى به قول مشهور شيعه داشته باشد، به ادامه مباحث خود درباره بقيّه مسائل مربوط به جهاد در فقه شيعه مى پردازد.(16)
دفاع
شرايط دفاع
صاحب جواهر درباره دفاع، به نکته ظريف و مهمّى اشاره کرده است: به نظر او، دفاع بر هر که بر جان خود مى ترسد، «مطلقا» واجب است، اما دفاع از مال يا آبروى (عرض) خويش يا جان و مال و عرض ديگران، در صورتى واجب است که ظن غالب بر سلامت نفس وجود داشته باشد.(17)
فقيهان شيعه دفاع از کيان اسلام و جلوگيرى از تسلّط بيگانگان را نيز به اجماع واجب مى دانند و اين نوع از دفاع را از اقسام دوگانه جهاد تعريف کرده اند.
جهاد دفاعى
صاحب جواهر موضوع جهاد دفاعى را دو چيز مى داند: اينکه مسلمانان مورد هجوم کفار قرار گيرند، و اين هجوم (اولاً) اساس اسلام را تهديد کند. و يا (ثانيا) اراده استيلا بر بلاد مسلمانان داشته باشند و اين، اسارت و آوارگى و اخذ اموال مسلمانان را در پى داشته باشد. در چنين شرايطى، بر همه مسلمانان، اعم از زن و مرد، سالم و بيمار، حتى کور و ناقص العضو، واجب است که به هر نحو ممکن و در هر شرايطى اقدام کنند و نيازى به اذن امام و ديگر شروط جهاد ابتدايى ندارند.(18) اين ديدگاه عينا در تمام رساله هاى عملى امروز مراجع شيعه منعکس شده است.
وجوب و تحريم جهاد دفاعى
صاحب جواهر در تحليل فقهى خود در باب جهاد دفاعى، وضعيتى فرضى در نظر مى گيرد که وجوب جهاد دفاعى در اين شرايط، منع مى شود و حتى مى توان گفت که حرام است. اشاره به اين فرض فقهى، از اين حيث اهميت دارد که ناظر به موقعيت کنونى شيعه در عراق است و به درستى معناى مزبور رفتار سياسى علما و شيعيان عراق را در شرايط مناقشه بين رژيم بعثى و مهاجمان آمريکايى تبيين مى کند. شيخ محمد حسن نجفى مى نويسد: «جهاد اگر از ضروريات نباشد، از قطعيات مذهب شيعه است. بلى، گاهى وجوب آن منع مى شود، بلکه گاهى حرمت آن گفته مى شود؛ اگر کفّار حکومت جائر بعضى از بلاد اسلامى يا همه سرزمين هاى اسلامى را در اين زمان ها از حيث سلطه سياسى تهديد و مداخله کنند، اما مسلمانان را در اقامه شعائر اسلامى ابقا نموده، آزاد بگذارند و به وجهى از وجوه در احکام آنان [مسلمين] تعرّض نکنند، [در اين صورت[ ضرورى است که از وجوب جهاد منع کرده يا تحريم شود؛ زيرا تغرير [زيان] به نفس و آسيب رساندن به جان بدون اذن شرعى جايز نمى باشد، بلکه ظاهرا چنين فرضى ذيل نواهى از قتال در دوره غيبت قرار دارد؛ زيرا در حقيقت، اعانه به دولت باطل بر ضد باطلى مثل خود آن است.
اما اگر کفّار محو اسلام و اندراس شعائر آن و عدم ذکر محمّد صلى الله عليه و آله و شريعت او را هدف خود قرار دهند، در اين صورت، در وجوب جهاد اشکالى نخواهد بود، حتى اگر مستلزم همراهى با حاکمى جائر باشد، لکن بايد به قصد دفع کافران از امحاى اسلام و شريعت اسلامى باشد و نه حمايت از سلطان جور.»(19)
صاحب جواهر براى چنين جهاد دفاعى، ادعاى هر دو نوع اجماع، اعم از منقول و محصَّل کرده است. به نظر او، نصوص شيعه اين نوع دفاع را از اقسام جهاد تلقّى کرده و از حيث اهميت و نتايج، هم پايه جهاد ابتدايى دانسته اند.
تحريم ترور
اشاره شد که فقه شيعه غير از وضعيت دفاعى، اعم از شخصى و خوف نفس يا دفاع از کيان اسلام و موجوديت جامعه اسلامى، هرگونه تعرّض به غير مسلمانان را تحريم مى کند. منظور از «وضعيت دفاعى» کاملاً روشن است. فقه شيعه دفاع شخص از نفس و جان را ذيل کتاب هاى «حدود» قرار داده، اما دفاع از کيان اسلام و هويّت جامعه اسلامى را در قالب «جهاد دفاعى» توضيح داده است.
جهاد دفاعى خصايص ويژه اى دارد: اولاً، از لحاظ جغرافيايى در درون دارالاسلام و در شرايط حضور مهاجمان در جامعه اسلامى شکل مى گيرد.
ثانيا، منحصرا محدود به موقعيتى است که غيرمسلمانان قصد تعطيل اسلام و مسخ هويّت اسلامى از حيث تعطيل شريعت و شعائر دينى مسلمانان را دارند.
با اين حال، هرچند جهاد دفاعى مستلزم هر اقدامى براى واکنش به تجاوز است، تفکر شيعى توسّل به ترور را تحريم کرده. مى توان گفت که هيچ يک از منابع شيعه از مفهوم «ترور» به طور ايجابى سخن نگفته اند. بدين سان، ترور / فتک از جمله اقدامات ممنوعى است که فرهنگ دفاعى شيعه و ادبيات فقه دفاعى با آن مواجهه سلبى دارد.
انديشمندان شيعه تحريم مطلق ترور را از روايت امام صادق عليه السلام استفاده مى کنند که امام عليه السلام نيز از پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله نقل کرده است. روايت ناظر به داستانى خاص درباره حکم کسى است که اميرالمؤمنين عليه السلام را سبّ کرده بود. طبق انديشه اسلامى، سبّ ائمه اطهار عليهم السلام همانند سبّ نبى صلى الله عليه و آله است. اما امام صادق عليه السلام از ترور سب کننده منع کرد. فقيهان مسلمان با استناد به اين رويداد، از آن رو که عبارات روايت مطلق هستند، مطلق ترور را تحريم کرده اند.
آية الله منتظرى در منع ترور، به همين روايت استناد کرده، مى گويد: در حديثى معتبر نقل شده است که ابوصباح کفانى به امام صادق عليه السلام گفت: همسايه اى داريم که نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام بدگويى مى کند. به خدا قسم، اگر اجازه دهيد در کمين او مى نشينم و هنگامى که به دام افتاد، با شمشير او را مى کشم. حضرت فرمودند: «يا اباالصباح، هذا الفتکُ، و قد نَهى رسولُ اللهِ صلى الله عليه و آله عن الفتکِ. يا اباالصباحِ، الاسلام قَيّد الفتَکَ»؛(20) اى ابوصباح، اين کار ترور است و رسول خدا از ترور نهى فرمودند. اى ابا صباح، اسلام مانع ترور است.
آية الله منتظرى سپس به روايت ديگرى اشاره مى کند که با همين مضمون و عبارات، از طريق مسلم بن عقيل از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده است: پس از اينکه مسلم بن عقيل، فرستاده امام حسين بن على عليه السلام ، شهر کوفه را براى ورود امام حسين عليه السلام مهيّا کرد، ابن زياد به کوفه آمد و با زور و ارعاب و حکومت نظامى، کوفه را تصرف نمود. روزى بنا شد ابن زياد به ديدن شريک بن اعور، يکى از سران کوفه، برود. شريک، که از شيعيان بود، با مسلم قرار گذاشت که مسلم در منزل در جايى پنهان شود و هنگامى که شريک طلب آب کرد، مسلم وارد شود و ابن زياد را ترور کند که در اين صورت، طبعا اوضاع کوفه به نفع مسلم برمى گشت، ولى مسلم چنين کارى انجام نداد و پس از اعتراض شريک، حضرت مسلم از پيامبر صلى الله عليه و آله حديثى را نقل کرد که مى فرمود: «الايمانُ قَيّد الفتکَ، فلا يَفتکُ مؤمنٌ»؛ ايمان مانع ترور است و مؤمن ترور نمى کند.(21)
تحريم غَدر و عهدشکنى
علاوه بر تحريم ترور، فقيهان شيعه بر منع غَدْر و عهدشکنى در استراتژى دفاعى شيعه حکم کرده اند. در مجمع البحرين، «غدر» به معناى «ترک وفا و نقض عهد و پيمان» تعريف شده است.(22) به تعبير صاحب جواهر عدم جواز غَدر در فقه شيعه مخالفى ندارد؛ زيرا هم نصوص روايى بر آن دلالت دارند، هم قبح ذاتى دارد و هم موجب نفرت مردم از اسلام مى شود.(23) استناد فقيهان شيعه به روايات ذيل است:(24)
ـ امام صادق عليه السلام : «لايَنبغى للمسلمينَ الغدرُ، ولا يَأمروا بالغدرِ، ولايُقاتِلوا معَ الذينَ غَدروا»؛(25) شايسته نيست که مسلمانان عهدشکنى کنند، و نه به عهدشکنى فرمان دهند، و نه همراه عهدشکنان بجنگند.
ـ روزى حضرت على عليه السلام در بالاى منبر کوفه فرمودند: «لولا کراهيةُ الغَدرِ، لکنتُ مِن اَدهىَ الناسِ. ولکن کلُّ غُدَرَةٍ فُجَرَةٌ و کّلٌ فُجَرَةٍ کُفَرَةٌ. و لِکل غادرٍ لواءٌ يُعْرَفُ بِه يومَ القيامة»؛(26) اى مردم، اگر ممنوعيت فريب کارى و عهدشکنى نبود، من زيرک ترين مردم بودم، بدانيد که هر عهدشکنى فجورى دارد و هر فجورى منجر به کفر مى شود. و براى هر فريبکار پرچمى است که در روز قيامت به آن شناخته شود.
بدين سان، نقض ميثاق و تعهدات ناشى از قراردادهاى متقابل در فقه شيعه تحريم شده است؛ زيرا علاوه بر قبح ذاتى و اضرار به حيثيت اسلام و جامعه اسلامى، از طريق نصوص خاص شيعه نيز منع شده است. معناى حقوقى سخن مزبور آن است که به رغم وضعيت جنگى و دفاعى ناشى از هجوم بيگانگان به جوامع اسلامى، فعاليت هاى دفاعى منحصرا در قلمرو دين هستند و نبايد ناقض قراردادها و ميثاق هاى دولت / جامعه اسلامى باشند که به صورت دوجانبه (با مهاجمان) و يا چندجانبه در حقوق بين الملل کنونى منعقد شده اند.
در اين زمينه، جايگاه حقوق معاهداتى شيعه در تنظيم استراتژى دفاع مشروع شيعيان به چند دليل اهميت مضاعف پيدا مى کند: نخست آنکه شريعت اسلامى مسلمانان را مجاز مى داند که وارد معاهداتى با رضايت طرفين به صورت دو يا چندجانبه شوند. دوم آنکه چون فقه شيعه نقض ميثاق ها و امان ها (غدر) را تحريم کرده است، هر نوع فعاليت دفاعى لزوما ملتزم به معاهدات و قراردادهاى پذيرفته شده در ميثاق هاى دو جانبه يا روح کلى ميثاق هاى بين المللى مى باشد که دولت ها يا جوامع اسلامى نيز آن ها را امضا کرده اند.(27)
حدود دفاع استشهادى
چنان که گذشت، فقه شيعه جهاد ابتدايى را (تقريبا به اتفاق فقها) در دوره غيبت منع مى کند. همچنين در دفاع نيز محدوديت هاى فقهى خاصى از جمله نفى ترور و تحريم غَدر (نقض ميثاق) وضع کرده است. با اين حال، در چارچوب خاصّى، دفاع استشهادى يا دفاع انتحارى را به طور قطع تحريم نکرده و حتى به «جواز فقهى» آن نظر داده است.
تحليل هاى معاصر، به ويژه ادبيات غربى، «دفاع استشهادى / انتحارى» را در قالب «تروريسم انتحارى» قرار داده اند. منظور از «تروريسم انتحارى» عبارت است از: «اقدام به کشتن ديگران همزمان با قتل خويشتن.»(28) اما فقه شيعه از يک سو، خودکشى را مطلقا تحريم کرده و از سوى ديگر، «ترور» يا «فتک» در قاموس فقه شيعه وجود ندارد. اما اين پرسش همواره مطرح بوده که آيا جايز است کسى با علم و يا ظن غالب بر کشته شدن خود، به دفاع از نفس و حيثيت خود يا کيان اسلام و جامعه اسلامى برخيزد؟ (اين پرسش همان چيزى است که در اين مقاله، با عنوان «عمليات استشهادى / دفاع انتحارى» خوانده مى شود.)
هرچند بحث عمليات شهادت طلبانه، بخصوص پس از مسائل فلسطين مطرح شده، اما تاکنون بحث فقهى دقيقى در اين باره نشده است. بنابراين، مسئله اى مستحدثه است که بيشتر در فتاواى فقهى و رعايت احتياطات لازم مطرح شده است. در اينجا کوشش مى کنيم با تحليل اين فتواها و اشاره به برخى منابع روايى آن ها در فقه شيعه، حدود و کيفيت تقريبى دفافع استشهادى در فرهنگ سياسى ـ دفاعى معاصر شيعه را ارزيابى کنيم:
در يکى از استفتائات از آية الله فاضل لنکرانى سؤال شده است: «آيا جايز است که براى کشتن ديگران دست به انتحار بزنيم؛ مثل عمليات هاى انتحارى ملت فلسطين؟» ايشان در پاسخ نوشته اند: «مسئله فلسطين مسئله دفاع است و دفاع از خود و حريم و ناموس و کيان اسلام به هر نحوى که باشد، جايز است.»(29)
آية الله فاضل لنکرانى در جاى ديگرى توضيح بيشترى دارند. ايشان در جلد دوم جامع المسائل مى نويسند: «اگر انسان احتمال دهد يا بداند که دفاع او از جان خود يا بستگان خود منجر به کشته شدن خودش خواهد شد، باز هم دفاع جايز، بلکه واجب است. ولى نسبت به مال، اگر مى داند که دفاع او از مال منجر به کشته شدن خودش مى شود، دفاع واجب نيست، بلکه احوط ترک است.»(30)
اشارات آية الله فاضل لنکرانى نشان مى دهند که ايشان عمليات انتحارى فلسطينيان را ذيل شرايط عمومى وجوب دفاع از نفس و يا اساس اسلام قرار مى دهند و تحت مقرّرات دفاع تعريف مى کنند. بدين سان، آية الله فاضل لنکرانى ضمن اندراج برخى دفاع هاى انتحارى ذيل شرايط عمومى جهاد دفاعى، از تأييد آن دسته از عمليات انتحارى که در فلسطين انجام شده و شهروندان غيرنظامى را هدف قرار داده اند، امتناع مى کنند.
به دليل آنکه اين بخش از فتاواى فقهى اهميت زيادى از ديدگاه مقاله حاضر دارند، در ذيل، تفصيل استفتايى ديگر و پاسخ آية الله فاضل لنکرانى را ذکر مى کنيم:
س 294: مدتى قبل يک فلسطينى در يک پاساژ اسرائيلى با انفجار خود دست به انتحار زد. آيا طبق قوانين جهاد در اسلام، جايز است فردى دانسته زنان و کودکان را بکشد؟
ج 294: «اگر دزدى به حريم خانه کسى تجاوز کرد، با او مقابله مى کنند، اگر چه با زن و بچه خود آمده باشد. اما در مورد سؤال شما، بايد توجه داشته باشيم که اين اشغالگران صهيونيست هستند که کودکان فلسطين را در آغوش مادرانشان شهيد مى کنند و خانه آن ها را بر سرشان خراب مى کنند ... لکن از نظر اسلامى، لازم است مجاهدين فلسطين با نظاميان اسرائيلى و با غيرنظاميانى که پشتيبانى و حمايت از صهيونيست ها مى کنند، مبارزه و جهاد کنند.»(31)
دو نکته اساسى در فتواى آية الله فاضل لنکرانى قابل توجه هستند:
نخست آنکه ايشان عمليات و دفاع انتحارى را نه در جهت قتل شهروندان، بلکه فقط به منظور مقابله با نظاميان اسرائيلى و حاميان مستقيم و فعّال هجوم هاى نظامى اسرائيل تجويز مى کنند و اين امر را دقيقا ذيل ادلّه و موارد دفاع مشروع مى دانند.
دوم آنکه استفتاى مزبور با تکيه بر ادلّه فقهى شيعه در باب «دزد متجاوز» (لصّ محارب) پاسخ داده شده است. روايات شيعه در باب لصّ محارب و لواحق آن خصوصيت ويژه اى دارند.
وسائل الشيعه، باب 46 از ابواب جهاد با دشمن را به همين مسئله اختصاص داده و رواياتى نقل کرده که مبناى بسيارى از انديشه ها و فتاواى معاصر شيعه هستند. بر اساس روايات اين باب، قتال با دزد مسلّح و متجاوز و ظالم براى دفاع از نفس و حريم و مال، حتى در شرايط احتمال و ظنّ بر کشته شدن، جايز است، هرچند ترک دفاع از مال مستحب مى باشد.(32)
از رسول الله صلى الله عليه و آله نقل شده است: «يُبغضُ اللّهُ ـ تبارک و تعالى ـ رجلاً يُدخَلُ عليهَ فى بيتِه فلا يُقاتِلُ»؛(33) خداوند بر کسى که در خانه اش مورد تجاوز واقع شده اما مبارزه نمى کند، خشم مى گيرد.
از حضرت على عليه السلام هم روايت شده است: «هر گاه دزد محاربى بر تو وارد شد او را بکش.» (اِذا دخَلَ عليک اللصُّ المحاربُ فاقتُله.)(34)
از پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله روايت شده است: «کسى که در کنار مظلمه اش کشته شود شهيد است» (مَن قُتِلَ دونَ مظلمتِه فهو شهيدٌ.)(35)
امام باقر عليه السلام اين حديث را از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل و تکرار کرده، سپس خطاب به يکى از صحابى شان مى فرمايد: «يا ابا مريم، هل تَدرى مادونَ مَظلمتِه؟ قلتُ: جَعلتُ فداکَ الرجلُ يُقتَل دوُنَ اَهلِه و دُونَ مالِه و اشباهَ ذلکَ. فقال: يا ابا مريم، اِنّ مِن الفقهِ عرفانُ الحقِ»؛(36) اى ابا مريم، آيا مى دانى مفهوم «مظلمه» چيست؟ گفتم: فدايت شوم! منظور اين است که کسى در کنار اهل و عيال خود، مال خود و امثال آن کشته شود. فرمود: يا ابا مريم، شناخت حق از فقه است.
البته روايات مزبور ناظر به نهايت اضطرار در اقدام دفاعى هستند. صاحب جواهر دفاع از جان، حريم و مال را اقدامى مطابق اصل و اجماع و نصوص دينى معرفى مى کند، اما بلافاصله به قول فقيهان شيعه در وجوب رعايت سلسله مراتب، دفاع از سهل ترين تا دشوارترين اقدامات (من الاسهل الى الصعب ثم الاصعب)، از تذکر زبانى، اعتراض مسالمت آميز تا مبارزه مسلّحانه را يادآور مى شود، هرچند خود او، بخصوص در مورد دزد مسلّح و محارب، رعايت چنين ترتيبى را واجب نمى داند.(37)
فقيهان شيعه ترتيب ديگرى را هم در نظر گرفته اند:
۱. چنان که قبلاً اشاره کرديم، آنان حفظ جان را بر دفاع از مال ترجيح مى دهند و بنابراين، بر جواز تسليم شدن در برابر هجوم دشمنان به اموال مسلمانان حکم کرده اند.
۲. فقيهان اما درباره تجاوز به عرض و ناموس مسلمانان تأمّل کرده اند. برخى به لحاظ اولويت حفظ نفس بر حفظ عرض و ناموس، در شرايط علم يا ظنّ بر قتل دفاع کننده، تسليم جويى (استسلام) را جايز دانسته اند. در عين حال، عده اى ديگر از فقيهان شيعه، با تکيه بر اهميت عرض / ناموس بر نفس نزد انسان هاى غيرتمند و شريف، بر وجوب حفظ عرض و عدم جواز تسليم حکم کرده اند.
۳. اما دفاع از جان مطلقا واجب است، هرچند يقين داشته باشد که توانايى دفاع ندارد و يقينا به قتل خواهد رسيد؛ جز آنکه حداکثر دفاع ممکن واجب است. همه اين موارد تابع حکم دزد محارب مى باشند.(38)
فقيهان شيعه ـ آن گونه که گذشت ـ دفاع از اصل و کيان اسلام را آن گاه که مورد تعرّض کافران مهاجم قرار گيرد، همپاى دفاع از جان و عرض، مشمول وجوب دفاع به هر طريق ممکن مى دانند؛ «لو ارادَ الکفّارُ محوَ الاسلامِ و درسَ شعائره و عدمَ ذکرِ محمّدِ صلى الله عليه و آله و شريعتِه، فلا اشکال فى وجوب الجهاد»؛(39) هرگاه کافران قصد محو اسلام و حذف شعائر و نمادهاى اسلامى، شريعت و نام محمّد صلى الله عليه و آله را [در جوامع اسلامى] داشته باشند، وجوب جهاد بى اشکال است.
همين استدلال در انديشه فقيهان معاصر شيعه به دفاع شهادت طلبانه، در صورت انحصار اين نوع دفاع در قبال مهاجمان مسلّح گسترش داده شده است. در اجوبة الاستفتائات آمده است: «... اگر مکلّف طبق تشخيص خود، احساس کند که کيان اسلام در خطر است، بايد براى دفاع از اسلام قيام کند، حتى اگر در معرض کشته شدن باشد.»(40)
بعضى از فقيهان شيعه بر وجوب مطلق دفاع از نفس و حريم، به قدر استطاعت تأکيد کرده و از جواز تسليم جويى (استسلام) امتناع کرده اند.(41) با اين حال، هنوز بحث فقهى گسترده اى درباره تعميم و تطبيق اين استدلال هاى فقهى در خصوص دفاع انتحارى صورت نگرفته است. مهم ترين معضل فقهى در اين نوع عمليات دفاعى، همان علم و يقين دفاع کننده درباره مسئله است؛ از يک سو، رضايت به تجاوز خلاف اصل و روح کلى حاکم بر احکام اسلامى است و از سوى ديگر، دليل روشنى بر وجوب دفاع با فرض انتحار وجود ندارد. حتى وجوب دفاع از نفس هم با اميد حفظ نفس مورد بحث و بررسى قرار گرفته است، مگر اينکه بتوان نفوس و حريم عموم جامعه اسلامى را مقدّم بر حفظ نفس دفاع کننده تلقّى نمود. اين نکته هرچند عرف معقول و متداول زندگانى است، اما پيوندش با مفهوم دفاع انتحارى، در فقه شيعه کمتر مورد تحقيق مستقيم قرار گرفته است. هنوز ادبيات موضوع در تحقيقات شيعى، فاقد پشتيبانى لازم براى نيل به يک درک روشن درباره عمليات شهادت طلبانه / انتحارى است.
خلاصه و نتيجه
چنين مى نمايد که مسئله تروريسم و تروريسم انتحارى در جهان اسلام، بيش از آنکه دليل داشته باشد، علت دارد و ظهور و گسترش آن ناشى از گسترش عمومى تجاوز و خشونت در فضاى بين المللى است. در چنين شرايطى، وقتى شخص يا گروهى به حوزه ترور و خشونت رانده مى شود، در واقع ترمزهاى عملى و مؤثر چندانى براى کنترل او وجود ندارد. اما مى توان از فقه شيعه، دست کم براى تبيين رفتار سياسى ـ دفاعى جوامع شيعى، در تعريف حدود دفاع و ترور و نيز دفاع شهادت طلبانه و تروريسم انتحارى استفاده کرد.
فقه شيعه مفهوم «ترور» و «خودکشى» را تحريم کرده است. اما عمليات شهادت طلبانه را ذيل مفهوم عمومى «جهاد دفاعى» قرار داده و آن گاه حدود و شرايط اقدمات دفاع مشروع را توضيح داده است. شيعيان درباره جهاد دو ديدگاه را مطرح کرده اند: عده اى اندک از فقيهان شيعه جهاد را مطلقا دفاعى دانسته و از تقسيم جهاد به «ابتدايى» و «دفاعى» انتقاد کرده اند.(42) اما اغلب فقيهان شيعه تقسيم رايج مسلمانان از جهاد به «جهاد اوليه» و «دفاعى» را پذيرفته اند، با اين قيد تعيين کننده که جهاد ابتدايى مشروط به حضور امام مبسوط اليد معصوم است. چنين قيدى استراتژى جهادى شيعه در دوره غيبت را محصور در جهاد دفاعى و دفاع مشروع کرده است. بنابراين، از فقه شيعه به هيچ وجه نمى توان براى توجيه هيچ اقدام تروريستى و خشونت طلبانه بين المللى استفاده کرد.
همچنين فقه شيعه در استراتژى دفاعى خود، دو قيد ممنوع دارد: تحريم فتک و غَدْر، منع ترور و حرمت نقض عهد و ميثاق. بدين سان، استناد تروريست ها و ادبيات تروريستى در حمايت شيعيان از تروريسم، يک خطاى حقوقى آشکار است. فقه شيعه ترور و نقض عهد و پيمان را مطلقا تحريم مى کند.
منابع فقه شيعه علاوه بر مواضع بنيادى مزبور، ملاحظات مهم ديگرى را در استراتژى دفاعى خود لحاظ کرده اند:
اولاً، وقتى دفاع واجب است که مهاجمان هجوم مسلّحانه به درون خانه / مرزهاى جامعه اسلامى داشته و قصد جان و ناموس و حريم مسلمانان را دارند، هرچند در خصوص وجوب دفاع از مال تأمّل و اختلاف است.
ثانيا، قصد تعطيل شريعت و نمادهاى اسلامى را داشته باشند.
ثالثا، فقط مهاجمان مسلّح و حاميان مستقيم آنان هدف اقدامات دفاعى قرار مى گيرند. در چنين شرايطى، دفاع به هر طريق ممکن، حتى در صورت علم به کشته شدن مدافعان مسلمان، واجب است.
برخى گزارش ها و فتاواى معاصر دفاع انتحارى يا عمليات شهادت طلبانه را با تکيه بر چنين زمينه اى از فرهنگ دفاعى و با قيد «عدم تعرّض به غير نظاميان» تجويز کرده اند. با اين حال، ادبيات بحث هنوز در تحقيقات شيعى معاصر از غناى لازم براى داورى و درک قطعى برخوردار نيست و به لحاظ تفاوت با اهل سنّت، نمى توان ادبيات موجود در فقه معاصر اهل سنّت را به جوامع شيعى تعميم داد. اما به نظر مى رسد تحوّلات اخير در فلسطين اشغالى و به ويژه حوادث اخير عراق، زمينه لازم براى گسترش اين مباحث را آماده مى کنند. ظهور موج استفتائات از مراجع شيعه، به ويژه آية الله العظمى سيستانى در عراق و نيز تأمّلات و اظهارات همراه با احتياط ايشان و خوددارى از خون ريزى بيشتر در عراق تا مرحله اى که ناگزير بايد شيعيان از اقدامات بازدارنده ترى سخن بگويند، اين مباحث را در افکار عمومى شيعه زنده تر کرده است.

یادداشت ها:
۱.Suicide Terrorism.
۲. Robert. A. Pape, The Strategic Logic of Suicide Terrorism in American Political Science Review, vol. 97, no.3, August 2003. PP. 343-361.
۳. Ibid, P. 348 & 357-361
۴irrationality.
۵. Religious Fauaticism.
۶.Ibid. PP. 343-344.
۷Ibid. P. 344.
۸.امام محمد شافعى، کتاب الام، بيروت، دارالمعرفة، 1994، ج 4، ص 161.
۹.نعمت الله صالحى نجف آبادى، جهاد در اسلام، تهران، نشر نى، 1382، ص 23، به نقل از: محمّد عبده، تفسير المنار، ج 2، ص 210.
۱۰.همان، ص 108 ـ 109.
۱۱.همان، ص 67.
۱۲.نعمت اللّه صالحى نجف آبادى، همان، ص 66، به نقل از: مولى محسن فيض کاشانى، الشافى، جزء2،ص 73.
۱۳.سيدعلى طباطبائى، رياض المسالک، قم، مؤسسه انتشارات اسلامى،1415،ج7،ص 446 ـ 447.
۱۴. محمد حسن نجفى، جواهر الکلام، تحقيق شيخ عباس قوچانى، چ هفتم، بيروت، داراحياء التراث العربى، بى تا، ج 21، ص 13.
۱۵.همان، ص 12.
۱۶.همان، کتاب «جهاد»، ص 13ـ14. شايد به استناد همين نکات و اشارات صاحب جواهر است که بعضى از فقيهان معاصر شيعه نيز به عدم تمايل صاحب جواهر نسبت به تعرّض اظهار نظر کرده اند. نک: سيد على خامنه اى، اجوته الاستفتائات، فصل جهاد. س. ج 1048.
۱۷.محمدحسن نجفى، پيشين، ص 16.
۱۸.همان، ص 18 ـ 19.
۱۹.همان، ص 47. انديشمندان شيعه حاکمان جائر را به سه دسته تقسيم کرده اند: جائر کافر، جائر مخالف (اهل سنّت)، و جائر مؤمن (حاکمان شيعه مذهب که بدون اذن شارع عرصه سياسى را تصرف کرده اند.) نک: شيخ مرتضى انصارى، المکاسب، چاپ قديم، ص 153 ـ 156 / همو، المکاسب المحرّمة، باب جوائز.
۲۰.. www.deedgah.org/gaftegoo005
۲۱..Ibid,www.deedgah.org/gaftegoo005
۲۲.محمد حسن نجفى، پيشين، ص 78.
۲۳.همان.
۲۴.محمد بن حسن الحرّ العاملى، وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعه، قم، مؤسسه آل البيت، 1416 ق، 1374 ش، ج 15، ص 69 ـ 70.
۲۵.همان، ص 69.
۲۶.همان، ص 70 / نهج البلاغه، تصحيح صبحى صالح، قم، هجرت، 1395 ق، ص 318.
۲۷.مجموعه تروريسم، گردآورى و ويرايش رضا طيّب، مقاله ديويد آرون شواتز، «تروريسم بين الملل و حقوق اسلامى»، ترجمه زهرا کسمتى، تهران، نشر نى، 1382، ص 280 ـ 379.
۲۸Robert. A. Pape. OP.Cit. P. 345.
۲۹.. www.Lankarani.org /Persian /Ahkam /new-esteftal/ سؤال و جواب 812
۳۰. محمد فاضل لکنرانى، جامع المسائل، ج دوم، باب «دفاع»، ص 481.
۳۱.. www.Lankarani.org /Persian /Ahkam /new-esteftal/ سؤال و جواب 492
۳۲.محمدبن حسن الحرّالعاملى،پيشين،ص119ـ123.
۳۳. همان، ص 123، روايت 20124.
۳۴.همان، ص 121، روايت 20116.
۳۵.همان، ص 121، روايت 20117 ـ 20118.
۳۶. همان.
۳۷. محمد حسن نجفى، پيشين، ج 41، کتاب «الحدود»، ص 651.
۳۸. همان، ص 652 ـ 656.
۳۹. همان، ج 21، ص 47.
۴۰. سيد على خامنه اى، پيشين، ج 2، باب «جهاد».
۴۱. محمدحسن نجفى، پيشين، ج 41، ص 653 (و فى قواعد الفاضل، يجب الدفاع عن النفس و الحريم ما استطاع، و لايجوز الاستسلام.)
۴۲. نعمت الله صالحى نجف آبادى،پيشين،ص15ـ 92.
بسم الله الرحمن الرحیم
«وَ كَذلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَ مَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلاَّ فِي تَبَابٍ» (غافر/37)
رئيس جمهورآمريكا در اقدامي نامعقول و غيرديپلماتيك نيروي نظامي رسمي كشوري را در رديف گروه‌هاي تروريستي قرر داد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه در قانون اساسي ايران به عنوان يك نيروي نظامي در دفاع از كشور به رسميت شناخته شده است، از نگاه هيئت حاكمه آمريكا به عنوان گروه تروريستس ياد گشته است. همه سياستمدارن جهان مي‌دانند كه مهم‌ترین نيرویي نظامی كه با داعش به عنوان يك گروه قدرتمند تروريستي در منطقه خاورميانه جنگيد، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران بود و بيشترين شهيد در اين راه تقديم كرد. اگر قدرت و سياست رزمي سپاه نبود آمريكا به تنهايي قادر نبود تا در عراق و سوريه با گروه تروريستي داعش، كه احتمالا خود به وجود آورده آن بود، بجنگد.
همه سياستمداران جهان مي‌دانند كه عربستان سعودی را می‌توان مهم‌ترین كشوري در منطقه محسوب کرد كه گروه‌هاي تكفيري و تروريستي را تقويت و پشتيباني مي‌كرد. گروه تروريستي القاعده كه بزرگترين حركت تروريستي خود را در آمريكا انجام داد و برج‌هاي دوقلو را بر سرمردم فروريخت و انسان‌هارا به كام مرگ فرستاد، برخاسته از وهابيت و سياست‌هاي ايدئولوژيكي عربستان بود. اكنون ترامپ با عربستان همدست و هميار گشته تا نيروي نظامي رسمي ايران را به عنوان گروه تروريستي معرفي نمايد و با اين كار اسرائيل را در منطقه خوشحال و راضي نگه دارند. غيرت عربي و اسلامي مقامات عربستان كجا رفته است كه مست و مغرور در كنار رژيم خون‌ريز اسرائيل نشته‌اند، امروزه اگر بنا باشد ارتش كشوري در ليست تروريست‌ها قرار گيرد اين ارتش اسرائيل است؛ چراكه فرياد مظلومانه برادران مسلمان و عرب فلسطين را با لوله‌هاي تفنگ جواب مي‌دهد.
امروز كشورهاي هم‌پيمان غربي آمريكا مي‌دانند كه تصميم‌گيريهاي دونالد ترامپ از هيچ وجاهت ديپلماتیکی برخوردار نيست؛ لذا در اين اقدام نابخردانه اخير او را همراهي نكردند و انگليس نزديكترين كشور هم عهد و هم پيمان آمريكا با صراحت اين اقدام را نپذيرفت؛ همچنان كه در خروج از برجام او را همراهي نكردند.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علميه قم اقدام غيرقانوني دولت آمریكا در تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را كه با هيچ عرف سياسي سازگاري ندارد، محكوم و مردود دانسته و از مقامات سازمان ملل و كشورهاي عضو اين سازمان مي‌خواهد تا جلوي توسعه طلبي‌هاي دولت فعلي آمريكا را بگيرند؛ چرا كه اقدامات دولت ترامپ با دو كشورهم پيمانش در منطقه، امکان تبدیل خاورميانه به يك منطق ناامن‌تر و يا خداي نكرده جنگي را دارد .  
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۲۱/۱/۱۳۹۸
دکتر محمدرضا یوسفی: آثار کمک به فقرا بر پیکر مبارک سیدالشهدا(ع)/ عضو هیئت علمی دانشگاه مفید قم با بیان اینکه حساسیت برخی افراد جامعه و مسئولان در مورد مال حلال کمرنگ شده است، تأکید کرد: کسب لقمه حلال برای فهمیدن حق و تبعیت از آن و رسیدگی به محرومان دو درس مهم از زندگی امام حسین(ع) است.
حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا یوسفی، استاد دانشگاه مفید قم، در گفت‌وگو با ایکنا با بیان تبریک میلاد باسعادت امام حسین(ع) گفت: توجه و مسئولیت‌‍پذیری یکی از درس‌های امام حسین(ع) برای جامعه امروز ماست، زیرا امام(ع) درباره مسائل اجتماعی مربوط به فقر و فقرا بسیار حساس بودند.
آثار کمک به فقرا بر پیکر مبارک سیدالشهدا(ع)
وی افزود: این حساسیت به گونه‌ای بود که آثار حمل غذا برای کمک به فقرا برعهده ایشان بود. البته این بحث در مورد همه ائمه(ع) وجود داشته و بعد از شهادتشان، به نقل تاریخ، این اثر برعهده آنان بود؛ گرچه بعد نهضت خونین عاشورا سبب شده تا کمتر به این بعد از زندگی آن حضرت پرداخته شود. یوسفی ادامه داد: امروز مردم زیادی در کشور زیر خط فقر زندگی می‌کنند و هر فردی از آحاد جامعه باید به اندازه وسع خودش به فقرا توجه  کند؛ سیره عملی ائمه(ع) این بود که در جامعه نباید فقر باشد و همه باید برای رفع فقر و کاهش فقرا تلاش کنیم.
استاد دانشگاه مفید با بیان اینکه فقر همیشه طبیعی نیست و گاهی ممکن است بر اثر حوادثی مانند سیل اخیر بر برخی افراد عارض شود، تصریح کرد: در روایات بابی با عنوان «من قضی حاجه اخیه» ثواب‌های متعدد و کم‌نظیری برای رفع حاجتی از برادر مسلمان ذکر کرده‌اند.
شرط نجات با کشتی هدایت حسینی
یوسفی ادامه داد: امروز بلایای طبیعی بسیاری از مردم را گرفتار کرده است و مردم در برخی استان‌ها خانه و زندگی خود را از دست داده‌اند و ما که امام حسین(ع) را رهبر و امام خود می‌دانیم و مدعی هستیم که عاشق اوییم باید به قدر توانمان به نیازمندان خدمت کنیم. این استاد دانشگاه با اشاره به روایت معروف «إنَّ الحُسَینَ مِصباحُ الهُدی وسَفینَهُ النَّجاهِ» تصریح کرد: امام حسین(ع) چراغ هدایت و کشتی نجات معرفی شده است؛ بنابراین اگر ما شیعیان که دوستدار امام حسین(ع) هستیم و این همه مراسم عزاداری برای آن حضرت برپا می‌کنیم، بخواهیم سوار بر کشتی امام حسین(ع) شویم تا نجات پیدا کنیم، باید در زندگی عملی خودمان راه و روش ایشان را بپیماییم، وگرنه با صرف ادعا و اظهار محبت که البته خوب است مشکلی حل نخواهد شد.
قرابت فکری و عملی
یوسفی به ماجرای داستان حضرت نوح(ع) و فرزندش اشاره کرد و افزود: نوح(ع) از فرزندش خواست تا سوار بر کشتی او شود تا نجات پیدا کند، ولی فرزندش امتناع کرد؛ بنابراین قرابت خانوادگی، نسبی و سببی هم نمی‌تواند مایه نجات فرد باشد و فقط قرابت فکر، اندیشه و عمل است که می‌تواند ما را بر کشتی نجات امام حسین(ع) سوار و از چراغ هدایت او بهره‌مند کند. استاد دانشگاه مفید قم تصریح کرد: حضرت سیدالشهداء(ع) نمی‌توانست ببیند که مردم زمانش در فقر زندگی کنند و او بی‌تفاوت باشد؛ امام نمی‌توانست ببیند که عده‌ای نان خوردن ندارند و افرادی زندگی تجملی دارند. ما هم در حد توان مالی و فکری باید در این مسیر قدم برداریم.
انکار حقایق؛ عاقبت بی‌توجهی به لقمه حلال
وی اظهار کرد: نکته دیگر در تعالیم امام حسین(ع) مسئله لقمه حلال است و ما هم به دلیل اینکه خود را شیعه امام می‌دانیم باید زندگی‌مان بر مبنای لقمه حلال و پاک باشد و از حرام که جای خود دارد و حتی از مال شبهه‌ناک هم بپرهیزیم؛ امام(ع) قبل از عاشورا چندین بار خطاب به افراد فرمودند: «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَامِ»؛ یعنی اگر امروز حرف حق مرا نمی‌فهمید و جبهه حق را تشخیص نمی‌دهید به این علت است که شکم‌هایتان از مال حرام پر شده است.
یوسفی بیان کرد: جامعه امروز اگر بخواهد خود را پیرو و مطیع امام حسین(ع) بداند، باید در این مسئله بازنگری کند که چقدر مال حرام و شبهه‌ناک وارد زندگی افراد آن جامعه شده است؛ باید بدانیم عاقبت بی‌توجهی به حلال و حرام باعث ایجاد مشکلات شده و فاصله ما را از دین زیاد خواهد کرد و این فاصله گاهی آن قدر زیاد می‌شود که انسان به جایی خواهد رسید که منکر خدا، قیامت، معاد، حساب و کتاب روز قیامت می‌شود.
استاد دانشگاه مفید سیاهی قلب و انکار حق را نتیجه طبیعی مال حرام دانست و تصریح کرد: امروز برخی افراد در جامعه و برخی مسئولان حساسیت خود را در مورد اختلاس، رشوه، مال حرام، دزدی و … از دست داده‌اند و خبرهایی از تخلفات مالی گسترده شنیده می‌شود که هیچ سنخیتی با زندگی معصومین(ع)، که همگی نور واحدند، ندارد. همه باید در وجود خودمان در مورد این دو درس بزرگ زندگی امام(ع) تجدید نظر کنیم.
محمد جعفر سعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی وآسیب شناسی آنها - غوغاسالاران
[1] خطبه  190 ( ۲۳۲فیض الاسلام).... اِلْزَمُوا اَلْأَرْضَ وَ اِصْبِرُوا عَلَى اَلْبَلاَءِ وَ لاَ تُحَرِّكُوا بِأَيْدِيكُمْ وَ سُيُوفِكُمْ هَوَى أَلْسِنَتِكُمْ وَ لاَ تَسْتَعْجِلُوا بِمَا لَمْ يُعَجِّلْهُ اَللَّهُ لَكُمْ فَإِنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ ( عَزَّ وَ جَلَّ ) وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اَللَّهِ وَ اِسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ وَ قَامَتِ اَلنِّيَّةُ مَقَامَ إِصْلاَتِهِ لِسَيْفِهِ فَإِنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُدَّةً وَ أَجَلاً
[2] خطبه 16... فَاسْتَتِرُوا فِي بُيُوتِكُمْ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ-  وَ التَّوْبَةُ مِنْ وَرَائِكُمْ  وَ لَا يَحْمَدْ حَامِدٌ إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا يَلُمْ لَائِمٌ إِلَّا نَفْسَهُ
[3] خطبه  ۱۶۸... يَا إِخْوَتَاهْ إِنِّی لَسْتُ أَجْهَلُ مَا تَعْلَمُونَ وَ لَكِنْ كَيْفَ لِی بِقُوَّةٍ وَ اَلْقَوْمُ اَلْمُجْلِبُونَ عَلَى حَدِّ شَوْكَتِهِمْ يَمْلِكُونَنَا وَ لاَ نَمْلِكُهُمْ وَ هَا هُمْ هَؤُلاَءِ قَدْ ثَارَتْ مَعَهُمْ عُبْدَانُكُمْ وَ اِلْتَفَّتْ إِلَيْهِمْ أَعْرَابُكُمْ وَ هُمْ خِلاَلَكُمْ يَسُومُونَكُمْ مَا شَاءُوا وَ هَلْ تَرَوْنَ مَوْضِعاً لِقُدْرَةٍ عَلَى شَيْ‏ءٍ تُرِيدُونَهُ وَ إِنَّ هَذَا اَلْأَمْرَ أَمْرُ جَاهِلِيَّةٍ وَ إِنَّ لِهَؤُلاَءِ اَلْقَوْمِ مَادَّةً إِنَّ اَلنَّاسَ مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ إِذَا حُرِّكَ عَلَى أُمُورٍ فِرْقَةٌ تَرَى مَا تَرَوْنَ وَ فِرْقَةٌ تَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ وَ فِرْقَةٌ لاَ تَرَى هَذَا وَ لاَ هَذَا فَاصْبِرُوا حَتَّى يَهْدَأَ اَلنَّاسُ وَ تَقَعَ اَلْقُلُوبُ مَوَاقِعَهَا وَ تُؤْخَذَ اَلْحُقُوقُ مُسْمَحَةً فَاهْدَءُوا عَنِّی وَ اُنْظُرُوا مَا ذَا يَأْتِيكُمْ بِهِ أَمْرِی وَ لاَ تَفْعَلُوا فَعْلَةً تُضَعْضِعُ قُوَّةً وَ تُسْقِطُ مُنَّةً وَ تُورِثُ وَهْناً وَ ذِلَّةً وَ سَأُمْسِكُ اَلْأَمْرَ مَا اِسْتَمْسَكَ وَ إِذَا لَمْ أَجِدْ بُدّاً فَآخِرُ اَلدَّوَاءِ اَلْكَی
[4] نامه شماره ۴۷ نهج البلاغه- ...لاَ تَتْرُكُوا اَلْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْی عَنِ اَلْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ أَشْرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَكُمْ
[5] حکمت  ۱۹۹:    وَ َفالَ ع فِي صِفَةِ الْغَوْغَاءِ-  هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا غَلَبُوا وَ إِذَا تَفَرَّقُوا لَمْ يُعْرَفُوا-  وَ قِيلَ بَلْ قَالَ ع-  هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا ضَرُّوا وَ إِذَا تَفَرَّقُوا نَفَعُوا-  فَقِيلَ قَدْ عَرَفْنَا مَضَرَّةَ اجْتِمَاعِهِمْ فَمَا مَنْفَعَةُ افْتِرَاقِهِمْ-  فَقَالَ يَرْجِعُ أَصْحَابُ الْمِهَنِ إِلَى مِهْنَتِهِمْ-  فَيَنْتَفِعُ النَّاسُ بِهِمْ كَرُجُوعِ الْبَنَّاءِ إِلَى بِنَائِهِ-  وَ النَّسَّاجِ إِلَى مَنْسَجِهِ وَ الْخَبَّازِ إِلَى مَخْبَزِهِ           .
[۶] حکمت ۲۰۰: وَ قَالَ ع وَ أُتِيَ بِجَانٍ وَ مَعَهُ غَوْغَاءُ فَقَالَ-  لَا مَرْحَباً بِوُجُوهٍ لَا تُرَى إِلَّا عِنْدَ كُلِّ سَوْأَةٍ
محورهای مطرح شده درکلمات و نامه امام علی(ع) درباره غوغا سالاری و غوغا سالاران:
پديده غوغاسالاری و قدرت يافتن اشرار و اوباش، ويژه جوامعی است كه به دليل انقلاب يا نابسامانی‌های اجتماعی و يا سوء مديريت حاكمان، قدرت قضائی اعتبار و استقلال خود را از دست داده و قانون به عنوان حربه‌ای عليه مخالفين، در خدمت فرصت طلبان قدرت طلب و پیاده نظام ماجراجو و هرج و مرج طلب قرار می‌گيرد. اتفاقاً دوران خلافت امام على(ع) نيز دقيقاً پس از شورش لجام گسيخته ناراضيان، قتل خليفه سوم و قدرت يافتن توده‌های خشمگين انقلابی بوده است و اين تجربه تاريخی می‌تواند برای ما امروز بسی درس‌آموز باشد. از آنجائی ما خود را از پیروان آن امام (ع) می دانیم و افتخار درس آموزی از سیره آن بزرگوار را حداقل درسخن در انحصار خود می دانیم به نظر می رسد نگاهی به مناسبات آن الگوی عدالت با چنين عناصری در دوران حكومتش مقايسه درس‌آموزی برای اهل عبرت باشد. به خصوص در روزگاری كه سوارشدن بر موج احساسات عوام و تحريك ِ توده‌های نا‌آگاه و متعصّب سكه روز است.
هشدار دادن متوليان ِ مدعی ولايت، به مخالفت آن امام با مدافعين غوغاسالارش، كه با شورش و انقلاب و دور زدن نظام قانونی شورا و بيعت، اظهار وفاداری به ولايتش می‌كردند بسی ضروری است. غوغا سالاران معاصر خلافت امام على(ع)، البته شهادت طلب بودند و با مشت‌های گره كرده و شمشيرهای برافراشته خود در تظاهرات مقابل خانه يا مركز خلافت امام، خواستار برخورد با مخالفان - بخوانيد سرکوب و اعدام فتنه‌گران- می‌شدند اما آن پيشوای حكيم چنين پاسخشان می‌داد:{خطبه 190 نهج البلاغه } "سرجايتان بنشينيد :اِلْزَمُوا اَلْأَرْضَ: و دراين ابتلائات شكيبا باشيد: وَ اِصْبِرُوا عَلَى اَلْبَلاَءِ: - بی جهت- دست‌ها و شمشيرهايتان را درنظريات – شعارهاى - زبانی‌تان حركت ندهيد : وَ لاَ تُحَرِّكُوا بِأَيْدِيكُمْ وَ سُيُوفِكُمْ هَوَى أَلْسِنَتِكُمْ: اسیراحساسات تند نشوید حرکت براساس عقل ومنطق باید باشد نه احساسات آنی در چيزی كه خدا شتابی برای شما نخواسته عجله نكنيد : وَ لاَ تَسْتَعْجِلُوا بِمَا لَمْ يُعَجِّلْهُ اَللَّهُ لَكُمْ:.- به جای شهادت طلبي، بدانيد- هر يك از شما كه بر شناخت حق خدا و رسول واهلبیتش باشد، اگردر بستر هم بميرد، شهيد مرده : فَإِنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ ( عَزَّ وَ جَلَّ ) وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً:  و اجرش با خداست و ثواب نیت صالح خود را به جای شمشير زدن می‌گيرد. :وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اَللَّهِ وَ اِسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ وَ قَامَتِ اَلنِّيَّةُ مَقَامَ إِصْلاَتِهِ لِسَيْفِهِ:  بدانيد هر كاری را زمانی و سرآمدی است :فَإِنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُدَّة وَ أَجَلاً و در {خطبه16نهج البلاغه} که درآغاز خلافتش ایراد کرد درحالی که شعار دهند گان بااحساسات  شعا رمی دادند و گويا به تظاهرات بيرونی و زنده باد، مرده باد گفتن برای رهبران موافق و مخالف و فرافكنی معضلات جامعه به این و آن خو گرفته بودند اين چنين پندشان می‌دهد: در خانه‌های خود آرام بگيريد: فَاسْتَتِرُوا فِي بُيُوتِكُمْ و به اصلاح روابط بين خودتان بپردازيد: وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ: راه بازگشت – توبه- همواره گشوده است : وَ التَّوْبَةُ مِنْ وَرَائِكُمْ: هيچ ستايش‌کننده‌ای جز پروردگارش را نستايد : وَ لَا يَحْمَدْ حَامِدٌ إِلَّا رَبَّه ُ: - بُت سازی نكنيد - و هيچ ملامت كننده‌ای جز خود را ملامت نكند :وَ لَا يَلُمْ لَائِمٌ إِلَّا نَفْسَهُ:  - برای دیگران مرگ خواهی نكنيد- و بازهنگامی که شورش و انقلابی كه منجربه كشتن عثمان گشت، سونامی و سيلش به سرای خلافت جديد امام علی رسيده بود و نافرمانی هائی توسط برخی  قدرت  طلبان فرصت طلب به بهانه قتل عثمان آغاز گشته بود، خيرانديشان جامعه برای مهاراين سيل، بی‌تابانه از او می‌خواستند با دستگيری و قصاص قاتلان خليفه، قانون شرع را حاكم سازد.
امام على(ع) كه به اژدهای انقلاب و فعال شدن قدرت تخريبی آن و ناتوانی دولت در مهارش آگاه بود، در {خطبه168نهج البلاغه} به آرامش و صبر و اتكاء به عامل زمان دعوتشان می‌كرد و می گفت : ای برادران، من از آنچه شما می‌دانيد بی‌خبر نيستم. :يَا إِخْوَتَاهْ إِنِّی لَسْتُ أَجْهَلُ مَا تَعْلَمُونَ: اما در برابر شورشيانی كه در نهايت قدرت تعرضی هستند، چه نيروئی برای من وجود دارد : وَ لَكِنْ كَيْفَ لِی بِقُوَّةٍ : آنها بر ما مسلط اند، نه ما برآنها  :وَ اَلْقَوْمُ اَلْمُجْلِبُونَ عَلَى حَدِّ شَوْكَتِهِمْ يَمْلِكُونَنَا وَ لاَ نَمْلِكُهُمْ: اينان جماعتی هستند كه برده‌های خودتان همراهشان انقلاب كرده‌اند و باديه نشينان - توده‌های بی فرهنگ- هم به آنها پيوسته‌اند. آنها در بين خودتان - متن جامعه-  حضور دارند و هر آزاری بخواهند به شما می‌رسانند : وَ هَا هُمْ هَؤُلاَءِ قَدْ ثَارَتْ مَعَهُمْ عُبْدَانُكُمْ وَ اِلْتَفَّتْ إِلَيْهِمْ أَعْرَابُكُمْ وَ هُمْ خِلاَلَكُمْ يَسُومُونَكُمْ مَا شَاءُوا: آيا در جایگاه كوچكترين قدرتی بر انجام آنچه می‌خواهيد هستيد :وَ هَلْ تَرَوْنَ مَوْضِعاً لِقُدْرَةٍ عَلَى شَيْ‏ءٍ تُرِيدُونَهُ: اوضاع مشابه دوران جاهليت  : وَ إِنَّ هَذَا اَلْأَمْرَ أَمْرُ جَاهِلِيَّةٍ : - بی قانونی و آشفتگي-  شده و اين گروه پشتوانه دارند : وَ إِنَّ لِهَؤُلاَءِ اَلْقَوْمِ مَادَّةً: تازه؛ اگر اين درخواستتان را عملی كنم، مردم سه دسته خواهند شد :إِنَّ اَلنَّاسَ مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ إِذَا حُرِّكَ عَلَى أُمُور: بعضی نظر شما را دارند: فِرْقَةٌ تَرَى مَا تَرَوْنَ : و بعضی نظر ديگری: وَ فِرْقَةٌ تَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ: و بعضی نيز نه اين و نه آن نظر را دارند :وَ فِرْقَةٌ لاَ تَرَى هَذَا وَ لاَ هَذَا: بنابراين شكيبائی كنيد تا مردم آرام گيرند: فَاصْبِرُوا حَتَّى يَهْدَأَ اَلنَّاسُ: و دل‌ها –احساسات-  فروكش كند: وَ تَقَعَ اَلْقُلُوبُ مَوَاقِعَهَا:  و حقوق از دست رفته به راحتی قابل وصول گردد. : وَ تُؤْخَذَ اَلْحُقُوقُ مُسْمَحَةً: منتظرتصميم من باشيد :هَذَا فَاهْدَءُوا عَنِّی وَ اُنْظُرُوا مَا ذَا يَأْتِيكُمْ بِهِ أَمْرِی: --سرخود كاری نكنيد- كه در غير اينصورت موجب تزلزل و تضعيف می‌گرديد :وَ لاَ تَفْعَلُوا فَعْلَةً تُضَعْضِعُ قُوَّةً وَ تُسْقِطُ مُنَّةً وَ تُورِثُ وَهْناً وَ ذِلَّةً: من تا جائی كه مدارا ممكن باشد مدارا خواهم کرد، ولی اگر ناچار شوم، آخرين راه حل -به اصطلاح- داغ كردن است  : وَ سَأُمْسِكُ اَلْأَمْرَ مَا اِسْتَمْسَكَ وَ إِذَا لَمْ أَجِدْ بُدّاً فَآخِرُ اَلدَّوَاءِ اَلْكَی.
فراز فوق انتظارات ومطالباتی را كه مردم از دولت برگزيده خود در شرايطی انقلابی و شورشی احساسی دارند تحليل می‌كند، فرازهای ديگری نيز وجود دارد كه با ريشه يابی عميقي، قدرت يافتن و به حكومت رسيدن اشرار را محصول طبيعی ایجاد فضای بسته وامنیتی ،جلوگیری ازآزادی بیان و بی‌تفاوتی و كنار كشيدن مردم از مراقبت نسبت به عملكرد حاكمان و انتقاد و اعتراض به انحرافات آنها شمرده است. از جمله در{نامه47نهج البلاغه} امام(ع) می نویسند: هرگز امر به معروف و نهی از منكر - انتقاد و اعتراض به حاكمان ظالم - را ترك نكنيد :لاَ تَتْرُكُوا اَلْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْی عَنِ اَلْمُنْكَرِ: كه دراينصورت "اشرارتان" بر شما حاكم خواهند شد: فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ أَشْرَارُكُمْ: آنگاه - برای دفع شرشان- دعا خواهيد كرد و البته اجابت نخواهد شد : ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَكُم:- اصلاح امور با عمل است نه دعا- ودر {حکمت199 نهج البلاغه}و درتوصیف گروه های غوغاسالار تخریبگر که باحرکت های احساسی وفشار تلاش می کنند دولت وقانون رادور بزنند امام(ع)  می فرماید: آنان كسانى هستند كه وقتى جمع شدند مسلط  مى‏گردند  :هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا غَلَبُوا:-  ویرانی به بار می آورند وقوانین وحدود رازیزپا می گذارند- و آن گاه كه متفرق شدند شناخته نمى‏شوند :وَ إِذَا تَفَرَّقُوا لَمْ يُعْرَفُوا : مسولیتی بعهده نمی گیرند ودراقیا نوس عظیم جامعه برای خود حاشیه امن ایجاد می کنند وبه نام مردم ا ز کیفر ومجازات می گریزند.
مرحوم سيد رضى مى‏گويد: نقل شده است كه در باره‏ى آنان فرمود: اوباشان كسانى هستند كه وقتى جمع شدند زيان مى‏رسانند: هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا ضَرُّوا : و آن گاه كه متفرق شدند نفع مى‏رسانند : وَ إِذَا تَفَرَّقُوا نَفَعُوا:كسى سؤال كرد: زيان اجتماع آنان را درك كرديم نفع پراكنده شدن آنان چيست‏ :فَقِيلَ قَدْ عَرَفْنَا مَضَرَّةَ اجْتِمَاعِهِمْ فَمَا مَنْفَعَةُ افْتِرَاقِهِمْ: حضرت فرمود: آنان كه شغل دارند بدنبال كسب خود مى‏روند در نتيجه، مردم از كارشان بهره مى‏برند :فَقَالَ يَرْجِعُ أَصْحَابُ الْمِهَنِ إِلَى مِهْنَتِهِمْ  فَيَنْتَفِعُ النَّاسُ بِهِمْ :   مثلا بناء دنبال بنائى مى‏رود :كَرُجُوعِ الْبَنَّاءِ إِلَى بِنَائِهِ: پارچه باف سراغ كارخانه‏ى خود مى‏رود :وَ النَّسَّاجِ إِلَى مَنْسَجِهِ:  و نانوا به طرف خبازخانه خود :وَ الْخَبَّازِ إِلَى مَخْبَزِهِ:   ودر{حکمت 200 نهج البلاغه} امام على(ع) در مواجهه با چنين اراذل و اوباش بى‌كاره‌ای كه معمولا معركه‌گير يا تماشاچی هر شرارتی هستند، فرمود: خوش مباد چهره‌هائی :لَا مَرْحَباً بِوُجُوهٍ: كه ديده نمی‌شوند مگر در صحنه‌های زشت فقط درجایگاه مرگ  وتخریب حضور دارند : لَا تُرَى إِلَّا عِنْدَ كُلِّ سَوْأَةٍ.
دکتر یوسفی: دشمنان با ایجاد بنگاه‌های تبلیغی و ارائه اطلاعات نادرست و تحریک احساسات تلاش می‌کنند تا با جبهه حق مقابله کنند.
به گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا یوسفی، استاد دانشگاه مفید قم و از اعضای مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در جلسه تشریح خطبه ۵۱ نهج‌البلاغه در این دانشگاه گفت: در ابتدای جنگ صفین که لشگر امام علی و معاویه در برابر هم قرار گرفتند معاویه بر آب فرات مسلط شد و نگذاشت لشکر امام به آب دسترسی داشته باشند و این خطبه در چنین فضائی صادر شد.
وی افزود: امام نماینده خود را نزد معاویه برای گفت و گو فرستاد تا از او بخواهد که آب را آزاد بگذارند و مانع دسترسی امام نشوند که معاویه موافقت نکرد و آن را به عنوان اهرم فشار بر لشکر امام وارد کرد و امام این خطبه را در نزد لشکریان خود خواند و به دنبال آن، حمله آغاز شد و آب را پس گرفتند ولی آب را بر لشکر دشمن باز گذاشتند و کار ناجوانمردانه معاویه را انجام ندادند.
یوسفی بیان کرد: امام در این خطبه خطاب به لشکریانش فرمود که با این کار معاویه ما در موقعیت ویژه‌ای قرار داریم و یا باید به وضع موجود تن بدهیم که ذلیل می‌شویم و یا باید در برابر آنان مردانه بایستیم و شمشیرهای خود را بر روی آنان بکشیم.
عضو هیئت علمی دانشگاه مفید قم اظهار کرد: در اینجا جنگ میان عزت و ذلت است و برای رسیدن به عزت باید با همه وجود جنگید؛ این مسئله وقتی که انسان بر سر دوراهی می‌رسد بسیار مهم است یعنی یا انسان باید با پذیرش موقعیت و شرائط، ذلتی را تحمل و کرامت انسانی خود را خدشه‌دار کند یا اینکه باید برای به دست آوردن جایگاه حقیقی خود تلاش کند که به زعم امام علی(ع) انسان آزاده راه دوم را انتخاب می‌کند.
وی افزود: امام علی(ع) در ادامه فرمودند که مرگ، زندگی توام با خواری و ذلت است ولو اینکه انسان علائم حیاتی دارد و می‌خورد و می‌نوشد؛ امام به ما می‌آموزد که زندگی با هر شرائطی ارزش ندارد بلکه مادامی که با عزت همراه باشد این زندگی ارزش دارد همان طور که امام حسین(ع) وقتی از او خواستند که با یزید بیعت کند امام کرامت انسانی خود را بر زمین نگذاشت و بندگی خود را امضاء نکرد؛ این کلمه‌ای است که می‌تواند بر سر در زندگی ما نوشته شود که زندگی‌‌ای ارزش دارد که همراه با کرامت باشد.
این استاد و محقق حوزه و دانشگاه با تاکید بر اینکه امام علی(ع) در این خطبه بر تصمیم‌گیری عالمانه و پرهیز از جهل تاکید فرموده است ادامه داد: امام در تحلیل وضعیت لشکر معاویه می‌فرماید معاویه اطلاعات محدودی در اختیار این لشکریان قرار داده و آنان دین را آنطور که باید نمی‌شناسند و تصور می‌کنند معاویه پرچمدار اسلام است و تصورات نادرستی را که معاویه در نهاد آنان قرار داده ملاک تصمیم آنان شده است لذا حکومت‌های باطل به  دنبال چنین افرادی هستند تا از اطلاعات باطل و دروغ  تبعیت کنند. اینان در اوج بی خبری و در عین حال دارای احساسات برانگیخته و تحریک شده هستند و چنان اسیر موج تبلیغی هستند که حاضرند در برابر امام حق بایستند.
وی افزود: اولین پیام خطبه این است  که وقتی یک مسئله بغرنجی برای جبهه حق ایجاد می‌شود امام علی در ابتدا راه حل نظامی را انتخاب نکرد و گفت و گو را در پیش گرفت و نماینده خود را برای گفت و گو فرستاد گرچه گفت و گو به بن بست رسید و در نهایت منجر به جنگ شد.
یوسفی با بیان اینکه همواره باید گفت و گو را مقدم بر هر مسئله‌ای بدانیم تصریح کرد: دومین نکته این خطبه شریف این است که ارزش جان و زندگی تا جایی است که کرامت انسانی انسان زیر سؤال نرود به همین دلیل در فقه، عرض و آبرو و جان و مال انسان مهمترین چیز است.
وی تاکید کرد: سومین نکته این خطبه هم این است که حکومت‌های مزدور برای حفظ قدرت و مطامع خود نیازمند پیاده نظام قوی هستند که از دو طریق آن را دنبال می‌کنند؛ یکی ایجاد بنگاه تبلیغی که افراد را فریب و اطلاعات نادرست و غلطی به آنان می‌دهد و درجه آگاهی آنان را محدود و در سطح پائین قرار می‌دهد و مانع از آگاهی بخشی به آنان می شود و مسئله دیگر هم تهییج احساسات ایشان است.
یوسفی تصریح کرد: این فرمایشات امام شاخص به ما می‌دهد که کدام حکومت‌ها بر آزادسازی جریان اطلاعات تاکید دارد و افزایش دانائی مردم را مهم می‌داند و کدام حکومت تلاش می‌کند اطلاعات تنها از مجرای مدنظر آنان و جهت‌دار به مردم برسد؛ این شاخص بسیار مهمی برای تشخیص یک حکومت حق است همچنین کدام حکومت‌ها بر روی نادانی مردم سرمایه‌گذاری کرده تا به اهداف و مقاصد خود برسند.
وی افزود: چنین حکومت‌هایی در عین حال برای اندیشمندان و افراد مطلع، محدویت ایجاد می‌کنند لذا ما با این شاخص‌ها می‌توانیم چنین حکومت‌هایی را  در میان بیش از ۲۰۰ کشور تشخیص دهیم تا بدانیم حکومت‌هایی درست هستند که بر جریان آزاد اطلاعات، افزایش دانائی مردم و آزادی اندیشه در دانشگاه‌ها و مراکز علمی خود  تاکید می‌کنند.
استاد دانشگاه مفید قم اظهار کرد: نکته دیگر این خطبه آن است که اطلاعات آزاد و بالا رفتن دانائی مردم از عوامل فریب نخوردن مردم است لذا در قرن ۲۱ در هر کشوری از دنیا باید این شاخص را داشته باشیم که درجه آگاهی مردم رو به افزایش بوده است بنابراین تلاش برای افزایش دانائی و آگاهی و اطلاعات مردم یک رسالت مهم است تا اتفاقی که برای شامیان رخ داد برای هیچ جریانی رخ ندهد.
بسم الله الرحمن الرحیم
حمله تروریستی و غیرانسانی به نمازگزاران مسلمان در دو مسجد در نیوزلند، اقدامی دردناک و پلید بود که قلب همه مسلمانان و آزادگان جهان را جریحه‌دار کرد. این جنایت وحشیانه و نژادپرستانه که منجر به شهادت و مجروح شدن عده‌ای از نمازگزاران بی‌گناه و بی‌دفاع گشت، نشانه دوری از تعالیم اصیل و والای دینی و انسانی و همچنین اسلام هراسی رایج در برخی کشورهای غربی است و لزوم مقابله علمی و عملی با تروریسم و نفرت‌پراکنی نسبت به ادیان و اقوام را دوچندان می‌کند.
این جنایت نشان‌دهنده این واقعیت است که مبارزه با تروریسم جز با همکاری همه کشورها به ویژه کشورهای مسلمان امکان‌پذیر نیست و صلح و آرامش واقعی در هیچ منطقه‌ای از جهان بدون خشکاندن ریشه‌های فکری گروه‌های تروریستی حاصل نخواهد شد.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم ضمن محکومیت این حادثه دهشتناک و ابراز همدردی با خانواده‌های قربانیان، این ضایعه دردناک را به همه مسلمانان جهان تسلیت عرض کرده و از خداوند منان برای شهدای این حادثه علو درجات و برای مجروحان آرزوی شفای عاجل دارد.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۲۵/۱۲/۱۳۹۷
 
صفحه2 از134
بازگشت به بالا