فاضل میبدی: بزرگان و علمای حوزه سخت با جریانات افراطی و رادیکال مخالف هستند
پایگاه خبری جماران: روز گذشته، حمید روحانی در نشست خبری با رسانه‌ها گفت: ارزنده‌ترین شعار تجمع طلاب قم، شعار «ای آنکه مذاکره شعارت، استخر فرح در انتظارت» بود که به کسانی که در قدرت هستند و در برج عاج نشسته‌اند و قدرت مستشان کرده، نهیب زد. وی همچنین از این تجمع که حتی از سوی برخی مراجع تقلید نیز محکوم شد، با عنوان قیام مرداد 97 یاد کرد و نسبت به نفوذ آمریکا در حوزه‌ها هشدار داد.
در همین رابطه، خبرنگار جماران نظر یک عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم را درباره اظهارات این فرد جویا شد. وی معتقد است که اگر تفکری شبیه این در کشور شکل بگیرد، باید فاتحه اسلام و انقلاب و همه چیز را خواند. زیرا کسی که شعار ترور و قتلی را که در یک تابلو به نمایش گذاشته شده، اخلاقی و مقدس می داند، در واقع آدم‌کشی را اخلاقی می داند.
حجت الاسلام والمسلمین فاضل میبدی در گفت و گو با خبرنگار جماران، درباره اظهارات اخیر حمید روحانی که گفته بود شعار«استخر فرح در انتظارت» مقدس و فوق العاده اخلاقی بود، گفت: شکی نیست که این جریان خطرناکی است و روز به روز لطمه بیشتری به انقلاب و کشور وارد می کند. واقعاً اگر تفکری شبیه این فرد در کشور شکل بگیرد، باید فاتحه اسلام و انقلاب و همه چیز را خواند.
وی افزود: این تفکر همان تفکری است که داعش در منطقه تعقیب می کرد و منجر به آدم‌کشی شد. یعنی کسی که شعار ترور و قتلی را که در یک تابلو به نمایش گذاشته شده، اخلاقی و مقدس می داند، در واقع آدم‌کشی را مجاز می داند. این بسیار مصیبت‌بار است که فردی از گوشه و کنار  کشور، تابلویی را که از آن بوی تهدید و خشونت و قتل مقام دوم مملکت می آید، به جای دادن پاسخی مناسب و علمی، اخلاقی و مقدس بنامد.
 از برخی روضه خوانان، مداحان و معممین در کشور تا جریانی که اخیراً خود را در حوزه نشان داد، در حال بازسازی تفکر خوارج هستند
فاضل میبدی افزود: همان خوارجی که علی ابن ابی‌طالب(ع) از آن زجر می کشید و آخر هم منجر به قتل خودش شد، در حال بازسازی در کشور است. یعنی از برخی روضه خوانان، مداحان و معممین در کشور تا جریانی که اخیراً خود را در حوزه نشان داد، در حال بازسازی تفکر خوارج هستند. در اینجا مراجع و علمای اسلام نباید سکوت کنند و در برابر این حرف هایی که ضد اخلاق و تعالیم دینی است، بایستند.
وی بیان کرد: مراجع باید ورود کرده و پاسخ دهند. البته خوشبختانه پاره ای از اعلامیه‌ها در قم این جریان را محکوم کرد، ولی به نظر من کافی نیست و باید برخورد قضایی صورت گیرد. در حوزه های علمیه همیشه کار علمی بوده و کارهای شعاری، برخوردهای جریانی و اقدام به تهدید وجود نداشته و حوزه ها معمولاً مکانی برای قیل و قال علمی، چون و چرای علمی و استدلال و منطق بوده است.
 کاری که در فیضیه قم اتفاق افتاد، اقدامی بسیار سخیف، ضداخلاق و دین در تاریخ حوزه های علمیه قم بود
عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم گفت: متاسفانه در سال‌های اخیر، حوزه با این بهانه که باید انقلابی شود، به سمتی حرکت می کند که هیچ منطق و استدلالی پشتیبانش نیست. این فردی که امروز چنین حرف‌هایی را می زند، حتی کتابهایی هم که درباره تاریخ انقلاب نوشته، غالباً تحریف شده هستند. بدین معنا که هرکس کتاب‌های او را بخواند، پاره ای از آن اسناد دروغ و بخشی دیگر تحریف است.
بزرگان و علمای حوزه سخت با جریانات افراطی و رادیکال مخالف هستند. علما معتقدند این جریان‌ها در برابر ارزش های دینی قرار دارند و جوانان را از دین فراری می دهند. پس این جریان از بیرون هدایت و گاه و بی‌گاه در حوزه خود را نشان می دهد.
وی ادامه داد: باید دید که این فرد چه مشکلی دارد؟ هرچند که آنچنان هم در میان جریانات سیاسی جایگاهی ندارد و صرفاً در مقطعی مسئول اسناد انقلاب بود که به دلایل مختلف برکنار شد. این فرد اگر تنها شخص خودش باشد، جایگاهی ندارد. اما اگر جریانی پشت این نوع حرف‌ها و اقدامات باشند، آن‌زمان است که باید احساس خطر کرد. کاری که در فیضیه قم اتفاق افتاد، اقدامی بسیار سخیف، ضداخلاق و دین در تاریخ حوزه های علمیه قم بود.
این استاد دانشگاه گفت: البته کسی که آن تابلو را در دست داشت، خود تحریک شده افراد دیگر بود. به نظر می رسد که جریانی پشت آن اقدام قرار دارد. مرحوم مطهری این جمله را 40 سال قبل گفت که جریان اشعری‌گری در حال بازگشت به حوزه‌هاست. ایشان در کتاب جاذبه و دافعه می گوید، اگرچه  خوارج از بین رفتند، ولی افکارشان در حوزه های شیعی مانده است. متاسفانه جریان اشعری‌گری دوباره در داخل حوزه‌ها در حال بازسازی خود است.
میبدی افزود: فراموش نکنیم که این جریان از بیرون به حوزه‌ها تزریق می شود و در خود حوزه‌ها این جریان ترویج نمی شود، زیرا بزرگان و علمای حوزه سخت با جریانات افراطی و رادیکال مخالف هستند. علما معتقدند این جریان‌ها در برابر ارزش های دینی قرار دارند و جوانان را از دین فراری می دهند. پس این جریان از بیرون هدایت و گاه و بی‌گاه در حوزه خود را نشان می دهد.
 تجمعی که اخیراً در فیضیه قم شکل گرفت و همین حرف‌هایی که این آقا زده در راستای نفوذ آمریکاست
عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم گفت: این فرد مدعی شده که آمریکا به دنبال نفوذ در حوزه‌هاست. در همین رابطه، ممکن است آمریکا به دنبال نفوذ باشد و از همین طریقی که اخیراً انجام شد، خود را نشان دهد. بر این باورم که تجمعی که اخیراً در فیضیه قم شکل گرفت و همین حرف‌هایی که این آقا زده در راستای نفوذ آمریکاست. نفوذ واقعی در جایی است که از زبان این آقایان و از حرکت برخی معممین نوپا در حوزه های علمیه به نام اسلام و روحانیت، حرکت‌های این چنینی انجام شود.
وی افزود: بنابراین من منکر نفوذ نیستم، اما باید پرسید که نفوذ کجاست؟! آنجایی که در قالب مداحی، روضه خوانی یا در قالب تجمعات این چنینی، به‌جای منطق و استدلال و بحث یا پرچم آتش می زنند یا مرگ بر این و آن می‌گویند و یا اینکه با بالابردن تابلویی موضوع استخر فرح را مطرح می کنند. متاسفانه نفوذ قوی شده، تا جایی که از زبان یک معمم مانند سیدحمید روحانی، این اقدامات اخلاقی جلوه داده می شوند.
 نفوذ اصلی زمانی رخ داده که فردی،  اقدامی را که مراجع آن را محکوم کردند، اخلاقی بنامد
فاضل میبدی در ادامه گفت: در واقع نفوذ اصلی زمانی رخ داده که فردی، اقدامی را که مراجع آن را محکوم کردند، اخلاقی بنامد. مسائل سیاسی که در اوایل انقلاب وجود داشت، بسیار با مقطع فعلی متفاوت است. بنابراین، استفاده از جملات امام در توجیه رفتارهای برخی افراد که خشونت را ترویج می کنند، امری ناپسند است.
وی بیان کرد: مسائل سیاسی بدان گونه نیستند که یک حکم یا دستور برای همیشه حاکم باشد. از این رو، در زمان حضرت علی(ع) نیز احکامی صادر می شدند که با زمان پیامبر(ص)فرق می کردند. حکومت و حاکمیت سیاسی باید خود را در ظرف زمان نشان دهد. بنابراین برخی حرف های امام را باید متناسب با ظرف زمانی خود بررسی کرد و شرایطی که حرف‌ها در آن مطرح شدند را مورد توجه قرار داد.
عبدالرحیم اباذری
از سال 1342 که انقلاب بزرگ اسلامی ایران تحت رهبری حضرت امام خمینی (ره) آغاز شد، بعضی از شخصیت های برجسته حوزوی  و دانشگاهی بنا به برداشت ها و اختلاف نظرهایی که با دیدگاههای امام داشتند، با انقلاب همراهی نکرده  و هرکدام برای خود دلایلی مطرح می کردند که در جای خود به آن پرداخته شده است. در این میان برخی طلاب جوان و احساساتی که تحمل این عدم همراهی را نداشتند گاهی واکنش های تندی علیه این بزرگان  از خود بروز می دادند که هرگز موافق نظر حضرت امام نبود. ایشان طی نامه ای که از نجف به  مرحوم آیت الله پسندیده می نویسد  به وی توصیه می کند آنهایی را که  به  بزرگان و مراجع اسائه ادب و توهین  می کنند به دفتر و بیتشان راه ندهد.
امام در یک سخنرانی مفصل خطاب به طلاب تأکید می کند که تندروی ها را نسبت به بزرگان و مراجع کنار بگذارند  بعد آن جمله معروف خویش را می فرماید: «... و من یک نصیحت مى‌کنم به بچه‌هاى طلاب؛ طلاب جوان که تازه آمده‌اند و حاد و تندند؛ و آن این است که آقایان! متوجه باشید اگر چنانچه شَطْر کلمه‌اى به یک نفر از مراجع اسلام، شطر کلمه‌اى اهانت بکند کسى به یک نفر از مراجع اسلام، بین او و خداى تبارک و تعالى ولایت منقطع مى‌شود. کوچک فرض مى‌کنید؟! فحش دادن به مراجع بزرگ ما را کوچک فرض مى‌کنید؟! اگر به واسطه بعضى از جهالت ها لطمه‌اى بر این نهضت بزرگ وارد بشود، معاقَبید پیش خداى تبارک و تعالى؛ توبه‌تان مشکل است قبول بشود! چون به حیثیت اسلام لطمه وارد مى‌شود. اگر کسى به من اهانت کرد، سیلى به صورت من زد، سیلى به صورت اولاد من زد، واللَّه تعالى راضى نیستم در مقابل او کسى بایستد دفاع کند؛ راضى نیستم...!!»
بعد از پیروزی نهضت نیز خمینی کبیر با این که در اوج قدرت بود اما نسبت به مراجع معظم تقلید کمال تواضع را داشت، به طوری که چندین بار به دیدار آنان رفت. در ماجرای اهانت به  آیت الله شریعتمداری  فوری به دیدن ایشان رفت با این که  در ورودی منزل  مورد هتک حرمت اطرافیان  قرار گرفت، اما هرگز ارتباط خویش را با ایشان  قطع نکرد! در مورد رؤیت هلال همیشه  مردم و مسئولان را به دفتر آیت الله گلپایگانی ارجاع می داد ؛ در دهه 60 که بعضی از طلاب جوان علیه جامعه مدرسین حرکت های تندی داشتند آنان را دعوت به آرامش و تعدیل کرد و نوشت : تندروی عاقبت خوبی ندارد و باعث شکست شده و شما را به دامن اسلامی آمریکایی سوق می دهد. امام در جای دیگر این تندروی ها را به کرم فاسدی تشبیه می کند  که از داخل ، درخت را به فساد و نابودی می کشد و... البته حضرت امام  در مواردی خطر سکولاریسم  به معنای جدایی دین از سیاست  را به حوزویان هشدار می داد که این فقط شامل اقلیت  متحجرین و انجمن حجتیه ای ها می شد  واز بدنه حوزه و روحانیت و مرجعیت انصراف داشت.
با کمال تاسف  در آن مقطع تاریخی،  محافل تندرو ـ بر خلاف نظر و سیره  امام ـ به بعضی مراجع معظم وقت و شخصیت های دیگر هتک حرمت کردند و هر کدام از آنها را به نحوی منزوی ساختند. در این ماجراها، تندروهای هردو جناح  چپ و راست، اصولگرا و اصلاح طلب مؤثر بودند.
 آن ایام اگر چه افراطیون  با  این حرکت ها خیال می کردند  مشکل نظام جمهوری اسلامی را برطرف می سازند اما متوجه نبودند روی شاخه نشسته و بُن می برند و به ساختار سالم  و ریشه هزار ساله مرجعیت شیعه تیشه می زنند!
سالها گذشت و از دل این تندروی ها، جریانی سر بیرون آورد که در نوع خود به مراتب خطرناک تر از قبلی ها شد و همه را انگشت به دهان نمود. این گروه افراطی مدرن، اولین بار در دوره نهم انتخابات ریاست جمهوری، فردی را به عنوان رئیس جمهور بر گُرده مردم سوار کردند که  چندان اعتقادی به روحانیت و مرجعیت نداشت و اصرار می کرد خودش مستقیما با امام زمان (عج) تماس داشته باشد و به نوعی گرفتار سکولاریسم عقیدتی – سیاسی  بود. سپس  ایادی آنها  15 خرداد 85 در مراسم بزرگداشت این روز، سخنرانی آیت الله هاشمی رفسنجانی را خواستند به هم بزنند که توسط مردم از مجلس بیرون رانده  شدند.  14 خرداد 89 در مراسم سالگرد رحلت امام  با حضور انبوه مردم و میهمانان خارجی، سخنرانی آقا سید حسن خمینی را مختل کردند. 21مرداد 91 در صحن حرم رضوی، هنگام اجرای مراسم احیای شب قدر به سخنرانی ناطق نوری حمله ور شدند؛ 22 بهمن همین سال در حرم معصومیِ قم با کفش و مهر، حتی به قصد مصدوم ساختن  به  دکترعلی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی حمله ور شدند!
 اینان  برخلاف  نظر امام و رهبری، برخلاف مصوبه شورای تامین استان و برغم توصیه ها و درخواست های آیت الله جوادی آملی و مرحوم آیت الله مشکینی، به بیت و حسینیه آیت الله منتظری و بعدها به دفتر آیت الله صانعی هجوم آوردند و کاری کردند که نبایستی می کردند.
اعضای این گروه  هر سال  در راهپیمایی 22 بهمن  و روز قدس تهران و قم حضور دارند و به گونه علنی علیه رئیس جمهور و رئیس مجلس و هرکسی که با اینها نباشد  شعار  می دهند و در روز وحدت و همدلی در میان مردم، تخم کینه و کدورت می پراکنند. بعضی از سردمداران این گروه افراطی به صورت غیر متعارف  متهور ، هتاک و بی مبالات هستند.
فحاشیِ یکی از اینان در صحن حرم حضرت عبدالعظیم نسبت به خانواده آیت الله هاشمی رفسنجانی  تنها یک نمونه از آن همه است که فایل صوتی و تصویری آن در دسترس قرار دارد. در بی تقوایی بعضی از  اینان همین بس که استخری را که بعد از پیروزی انقلاب ساخته شده به دروغ منتسب به فرح می کنند. یکی دیگر از شاخصه های بارز اینها فرافکنی است وقتی می بینند دسته گل به آب دادند فوری تکذیب کرده و به گردن  دیگران می اندازند ؛ اخیرا یکی از سرکرده های شان گفته: ماجرای پلاکارت های مدرسه فیضیه  کار خانواده هاشمی برای  مظلوم نمایی بوده است.  برای رسیدن  به اهداف شیطانی خود از هر وسیله نا مشروع بهره می گیرند که نشان بارز و آشکار سکولار اخلاقی به شمار می آید.
 این اقلیت پرسر و صدا بارها در مدرسه فیضیه به مناسبت های گوناگون، اجتماع  برگزار کرده اند و تجمع  روز پنجشنبه 25 مرداد زیر زمین فیضیه  ادامه و تکمیل اجتماعات پیشین بود. سخنران اصلی  این اجتماع  که در بعضی ابعاد  قرابت فکری با این جماعت دارد، همزمان با حاکمیت جریان انحرافی در صدا وسیما  حضور یافت. در جلسات هفتگیِ او، معمولا  افراد معمم را  به عنوان روحانی در ردیف اول و دوم می نشانند که قلم به دست مشغولِ به اصطلاح یادداشت برداری از سخنان شعر گونه  او هستند... .
سخنران زیر زمین مدرسه فیضیه  نسبت به  رئیس دولت نهم و دهم همواره موضع سکوت و بلکه حمایتی داشت و از کنار قانون شکنی ها و انحرافات  فکری او به راحتی عبور کرد و در واقع با این سکوت نا خواسته  بر تفکر جریان انحرافی، مبنی بر «اسلام منهای روحانیت و امام زمان بدون مرجعیت» که مصداق بارز سکولاریسم  بود، مهر تایید زد. متاسفانه امروز در سایه این گونه تحلیل های سست و ساختگی  به جایی رسیدیم اگر یک مرجع تقلید به جاسوسی و ارتباط با بیگانگان متهم بشود مردم  فوری آن را  قبول می کنند ، اما برای جاسوسی و خیانت دیگران سند و دلیل می طلبند! یعنی بعضی ها خواستند نظام اسلامی و  ولایت فقیه را به خیال خود تقویت و پشتیبانی کنند ناخواسته تیشه به ریشه هر دو زدند.
آیا سکولار از این بالاتر که در پوشش «حوزه انقلابی» و «دفاع از نظام ولایت فقیه»  به ارکان حوزه و مرجعیت در بطن حوزه و روحانیت، مدرسه فیضیه اهانت و جسارت شود و آنها متهم به بی سوادی ، سکولار و کارخانه مرجع تراشی  گردند؟!  البته خبرهای موثق حکایت از این دارد که قبل از آن در جلسه خصوصی تعبیرات به مراتب خشن تر و تندتر از این  بوده است. این که امام خمینی می فرماید اهانت به مرجعیت آدم را از ولایت خدا خارج می کند، آیا خروج از ولایت خدا، مصداق اتم سکولاریسم نیست؟
ماجرای زیر زمین مدرسه فیضیه به قدری  فاجعه آمیز بود که صدای همه را در آورد و دل دلسوزان را نیز شکست.  همه از آن، به خصوص از اظهارات شعرگونه سخنران مجلس اعلام برائت کردند؛ حتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نهاد های مختلف حوزوی. اما آیا این اعلان برائت ها به تنهایی کفایت خواهد کرد؟ به رغم این برائت ها و تکذیبیه ها آنچه که روشن است در بعضی لایه های هر دو نهاد مقدس و مقتدر، وجود عناصر هماهنگ با این جریان افراطی قطعی  و بارها نیز مشاهده شده است ؛ پس پاکسازی این عناصر فقط با صدور بیانیه و تکذیبه  ممکن نخواهد بود و اقدام انقلابی و عملی می طلبد تا چهره آنهایی که  پشت عنوان مقدسِ ِانقلابی  و ارزشی مخفی شده اند و به  ارکان انقلاب  و مرجعیت شیعه  حرمت شکنی می کنند، بیشتر آشکار شود.
مصطفی دلشاد تهرانی
تلقى از خط فقر در جهت‌گیرى عدالت اقتصادى و فرهنگ لازم براى تحقق آن، نقشى اساسى دارد. در نگاه امام على(ع) هر انسانى لیاقت و حق دارد که در رفاه کامل زیست کند تا در بستر آن بتواند در جهت اهداف انسانى حرکت نماید؛ از این‌روست که آن حضرت از جمله وظایف حکومت را این دانسته است که براى عموم مردم، رفاه متناسب فراهم سازد، چنان‌که آن حضرت فرموده است : «فَأَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ... وَ تَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ.»  نهج البلاغه ، خطبۀ ۳۴امّا از جمله حقوق شما بر من (حکومت) این است که درآمدهایتان را فراهم کنم و به شما برسانم.
تعبیر «تَوْفِیر» که به معناى افزودن و بسیار گردانیدن است، بیانگر نوع نگاه امام(ع) به میزان تأمین اقتصادى است که باید از جانب حکومت براى مردم فراهم شود؛ یعنى امکانات و دارایى‌هاى عمومى که به عنوان امانت در اختیار حکومت است، باید به‌گونه‌اى برنامه‌ریزى شود که به وسیله آن، زمینه رفاه عمومى فراهم گردد تا جامعه در عافیت قرار گیرد، چنان‌که امیرمؤمنان على(ع) درباره اقدامات خود فرمود : «وَ أَلْبَسْتُکُمْ الْعَافِیَةَ مِنْ عَدْلِی.»  (همان ، خطبۀ ۸۷) و از عدالت خود لباس عافیت بر تنتان کردم.
از منظر امام على(ع) تأمین شدن مادّى مردم از همه نظر، از حقوق نخستین آنان است، و فرارفتن از خط فقر، دستیابى به این نقطه از تأمین است، چنان‌که در آموزه‌هاى پیشوایان دین، از این نقطه به «غنا» یعنى بى‌نیاز شدن مردم از نظر مادّى تعبیر شده، و معیارهاى آن نیز مشخص گردیده است؛ معیارهایى که بر اساس آن زندگى مردمان به فراخى از نظر اقتصادى تأمین شود، که امیرمؤمنان على(ع) براى آن تعبیر «سَبْغ» را مطرح کرده و فرموده است: «ثُمَّ أَسْبِغْ عَلَیْهِمُ الاْرْزَاقَ.» (نهج البلاغه ، عهد نامۀ مالک اشتر) آن‌گاه روزى‌ها را بر آنان فراخ‌دار و به طور کامل تأمینشان کن.
«سَبْغ» در اصل به معناى زره و پیراهن گشاد و بلند است که همه تن را دربرگیرد، یا چیزى که تمام چیز دیگرى را به فراخى بپوشاند؛ و به معناى کامل، تمام، فراخ و گشاده آمده است؛ و «اِسْبَاغ ارزاق» تأمین مادّى فراخ و همه جانبه است؛ و این چیزى است که امام على(ع) مطلوب مى‌داند و فراتر از خط فقر زیستن را در چنین حدّى مى‌شناسد.
در نگاه امام على(ع) روابط و مناسبات اقتصادى باید به گونه‌اى باشد که هر انسان شاغل و تلاشگرى بتواند در رفاه اقتصادى به سر برد، و هر انسان از کار مانده و ناتوانى از تأمین کامل برخوردار باشد. به بیان امام على(ع) : «إِنَّالله ـ سُبْحَانَهُ ـ فَرَضَ فِی أَمْوَالِ الاَْغْنَیاءِ أَقْوَاتَ الْفُقَراءِ، فَمَا جَماعَ فَقِیرٌ إِلاَّ بِمَا مُتِّعَ بِهِ غَنِىٌّ، وَ اللهُ ـ تَعَالَى ـ سَائِلُهُمْ عَنْ ذلِکَ.»  (همان ، حکمت ۳۲۸)
خداى ـ پاک از هر کاستى ـ روزى بینوایان را در دارایى‌هاى توانگران واجب دانسته است. پس بی‌نوایى گرسنه نمانْد جز آن که توانگرى از حقّ او خود را به نوایى رسانْد. و خداى بلندمرتبه، توانگران را از این کار بازخواست کند.
 
محمدجعفر سعیدیان فر
شناخت گروه‌های اجتماعی و آسیب شناسی آنها
خطبه ۱۴۷: وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ ع لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ  قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع  فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ  ثُمَّ قَالَ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ  إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ‏ النَّاسُ ثَلَاثَةٌ  فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ  وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ يَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ  الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ  وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ  وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ  يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ  بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ  وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ  وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ  يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ  أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ  هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً  بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا  وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ  أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ  أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ  أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ  أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْ‏ءٍ  أَقْرَبُ شَيْ‏ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ  كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ  اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ  إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً  لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ  وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً  وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ  وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ  هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ  وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى  أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ  انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ             
‏زمینه‌های تاریخی حکمت 147
کمیل ابن زیاد نخعی می گوید: با علي(ع) در مسجد کوفه بودم نماز عشاء را به جاي ‌آورديم كه حضرت دست مرا گرفت و از مسجد خارج شديم. او راه را در پيش گرفت تا اين كه به بيرون شهر رسيديم. در اين مدت، حضرتش هيچ سخني با من نگفت. چون به بيابان رسيديم، حضرت آهى كشيد، نفسي تازه كرد و چنین گفت: ...
 کمیل کیست؟
كمیل پسر زیاد بن نهیك از قبیله نخع بود كه رسول خدا(ص) دربارة آنان دعا فرمود: اللّهم بارك فی النخع (ناسخ التواریج امام حسن (ع) ، ج2، ص177. انتشارات كتابفروشی اسلامی) خدایا بركت را در نخع قرار بده. پدر كمیل از مسلمین و مؤمنین صدر اسلام به شمار می رفت. او مردی پارسا بود كه با همسری عابد و مؤمن زندگی می كرد. گفته شده كه كمیل در سال سوم هجرت به دنیا آمده و در خانواده ای كاملاً مسلمان و مؤمن پرورش یافت.
این فرزند اسلام از همان ایام كودكی و نوجوانی با مولای خود علی (ع)ارتباط داشت و در مأموریتی كه حضرت به دستور پیامبر قبل از حجة الوداع به یمن سفر كرد از همین ایام تحت تعلیم و تربیت معنوی اسلام ناب قرار گرفته و به بركت تشرف بی شمار و قرب بسیار به مولای خویش بعد از رحلت پیامبر با دیگر یاران خالص امام (ع) 25 سال در مدت خانه نشینی علی(ع) همراه حضرتش شجاعانه ایستاد و رسالت خویش را نسبت به خواص انجام می داد و به نشر فضائل علی می پرداخت.
 كمیل با صحابه و تابعین از حق علی(ع) و جایگاه رفیع و نسبت ایشان با رسول خدا سخن می گفتند (مستدرك صحیحین حاكم نیشابوری ج3، ص483.) در جریان اعتراضات مردم به اعمال ناشایست عثمان، كمیل حضور داشته و از منحرف شدن اسلام از مسیر اصلی هراس داشته و زبان به اعتراض گشود كه به همین علت همراه عده ای دیگر به شام و از آنجا به حمص تبعید می شود. ( تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ، ج6، ص2198) كمیل همچون هموطن خود مالك اشتر نخعی در روز بیعت با امام علی(ع) حضور داشته و در این روز بیعت خویش را تجدید كرد و در مدت خلافت علوی همواره در كنار مولای خویش بوده و مدتی نیز از طرف حضرت برای حكومت شهر هیت كه در نواحی بغداد بوده انتخاب شد.( نهایة الارب ترجمه محمود دامغانی ج 7، ص 36.)
كمیل به خاطر معاشرت با صحابه بزرگ پیامبر و بهره گیری از حضور آنان، رجال شناسان كمیل را از بزرگان تابعین می شناسند، كمیل چنان صادقانه و عاشقانه و عارفانه زیست كه از خواص اصحاب و صاحب اسرار علی (ع) گردید و تا در دوران امام سجاد(ع) به خاطر مودت و دوستی اهل بیت از جانب حجاج بن یوسف ثقفی - كه در دشمنی با اهل بیت معروف است - در سن پیری تحت تعقیب و آزار و اذیت قرار گرفت و در نهایت در سال 83 هجری به شهادت رسید. (منتهی الآمال حاج شیخ عباس قمی ج1، ص394.)
اگر سؤال شود که آیا به این ظرفیت رسیده بود كه از اصحاب سرّ علی(ع) باشد؟ باید دید كه علما و عرفا و مورخان دربارة كمیل چه دیدگاهی دارند. همچنان كه گفته شد كمیل در ردیف بزرگانی همچون سلمان، ابوذر، عمار، مقداد، حذیفة و... از شخصیتهای عالی رتبه جهان اسلام كه ایمان و ایقان داشتند قرار داشت. عبیدالله بن ابی رافع صحابی بزرگوار امام (ع) می گوید حضرت به من فرمودند: ده تن از ثقه های - افراد مورد اعتماد- مرا احضار كن عرض كردم خود شما آنها را نام ببرید پس حضرت، كمیل بن زیاد را در ردیف آن ده نفر نام برد.( تنقیح المقال فی علم الرجال مامقانی ج2، حرف ك، ص 42.) یعنی كمیل از افراد مورد وثوق حضرت بوده و خود حضرت هم به این امر اشاره داشته اند. ابواسحاق كوفی كمیل را از عبّاد كوفه معرفی كرده (الغارات ثقفی ترجمه عزیزالله عطاردی، ص 538) و اكثر دانشمندان و رجال شناسان و مورخان و عارفان، كمیل بن زیاد نخعی را از اصحاب خاص و یاران نزدیك و از اصحاب سر امام شمرده اند و حتی این دیدگاه منحصر به شیعه نیست بلكه دانشمندان اهل تسنن نیز چنین عقیده ای دارند. ابن ابی الحدید معتزلی معتقد است كه كمیل از شیعیان خاص امیرالمؤمنین (ع)است. ( ترجمه شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج4، ص164.) دعای زیبا، عارفانه و روح پرور كمیل از آموخته های اوست از امام علی(ع) که به مسلمین و موحدین رسیده است.
 محورهای مطرح شده در قصار حکمت آمیز امام(ع)
1-کمیل ابن زیاد می‌گوید در مسجد کوفه نماز عشا را خوانده بودیم که پس از نماز علی(ع) دستم را گرفت و مرا از شهر بیرون برد : قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ  أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (ع) فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ: سپس آهی دراز کشیدند: فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ: در بیابان خیلی غیرطبیعی و غیرعادیست. شب و تاریکی و دست کمیل را گرفتن. در نقل شیخ مفید این اضافه را دارد که حضرت برای من صحبت‌هایی کردند ولی دست مرا گرفته بودند و بعد از اینکه صحبت‌های حضرت تمام شد دست مرا‌‌ رها کردند. یک التفات و توجه در این حرکت حضرت نهفته است. مکان اتفاق هم کوفه بوده است نه مدینه. یعنی در زمانی که حضرت در قدرت بودند.
2- بعد از اینکه این آه را کشیدند، حضرت فرمودند: اى كميل، اين قلب‌ها، در حقيقت، ظرف‌هايى را مانند، كه فراگيرترينشان وپرظرفیترینشان بهترين آنها است. پس آن چه را كه مى‏گويمت نگاه‏دار: ثُمَّ قَالَ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ  إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا  فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ: کمیل صحابی و شخصیتی با ظرفیت – و صاحب سرّ- امام(ع) است که ازطرف ایشان مامور به گرفتن مطالب مهمی درباره تیپ شناسی جامعه است که باید پس ازدریافت برای انتقال به دیگران ونسل های آینده از آن حفاظت کند: فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ: یعنی مسئله از نظر امیرالمومنین(ع) مهم و جدی و بلکه حیاتی است. با این مقدمه حضرت(ع) معرفی گروه‌های اجتماعی و آسیب‌شناسی آنها را مطرح می کنند  
مردم سه دسته‌اند: النَّاسُ ثَلَاثَةٌ:
1- عالم ربانی- دانشمند خداشناس- : فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ: 2- متعلم از عالم ربانی- و دانش طلبى كه براى رهائى از نادانى درس مى‏خواند: وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ:  3- وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ: امام(ع) که هیچ کدام از دو گروه یک و دو را توضیحی ندادند. مثل اینکه این مقدمه است برای گروه سوم. درباره گروه‌های اجتماعی انسان‌ها را. تقسیم بندی متفاوتی می‌توان کرد انسانها از نظر مالی یا فقیرند یا غنی. به لحاظ جنسیت مرد هستند یا زن هستند واز لحاظ ایمانی یا با ایمانند یا کافر ولی حضرت علی(ع) در اینجا از لحاظ علمی مردم را تقسیم بندی می‌کنند. یا عالم ربانیند یا متعلمند و گروه سوم که این‌ها همج الرعاع هستند. همج الرعاع چیست؟ حضرت کمیل را آوردند بیرون تا این گروه سوم را معرفی کنند. اولا این کلمه را با این بار فرهنگی اجتماعی و سیاسی اولین بار حضرت علی(ع) به کار بردند. مراجعه کنید به لغات اصیل عرب تاج العروس، لسان العرب همه این حدیث علی(ع) را برای این لغت آوردند. معلوم می‌شود این واژه تا آن زمان با این معنا بکار نرفته بود.
معنی لغوی یعنی این پشه‌ها و مگس‌های که روی سر و صورت گاو گوسفندان به خصوص گاو می‌نشیند و دور سر او می‌چرخند. وقتی حیوان حرکت می‌کند آن‌ها هم با حیوان حرکت می کنند و وقتی می‌ایستد آن‌ها هم می‌ایستند. حالا انواع و اقسامی از این پشه و مگس‌ها هست و مثلا یرخی در زباله‌ها زندگی می‌کنند و بعضی در فضای باز که اسم‌های خاصی دارند.میان همه این‌ها حضرت علی(ع) آن‌هایی را انتخاب می‌کنند که به دنبال یک کله هستند و اهل اینکه در فضای آزاد پرواز بکنند نیستند. اصلا سر حیوانی باشه و دور سر حیوانی بگردند و صدا کنند. و فقط به دنبال این کله حیوان هستند و با آن حرکت می‌کنند و با آن توقف می‌کنند و این تعبیر حضرت است که این لغت را در فرهنگ سیاسی و اجتماعی آوردند و برای گروه خاصی به کار بردند و گروهی را با این عنوان معرفی کرد.
اگر بخواهیم که این را به فارسی هم تبدیل کنیم، که کار بسیار دشواری است اینکه بتوانیم بعضی مفاهیم را از عربی به فارسی منتقل کنیم، ویژگی دیگری که حضرت برای گروه سوم که نه عالمند و نه متعلم هستند، بیان می کنند این است که اینان به دنبال هر صدایی راه می‌افتند. :أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ: ناعق از نعق می‌آید که صدای حیوان است. انسان هم صدایی دارد ولی با صدای حیوان فرق می‌کند نعق صدای انسان نیست. امتیاز انسان به بیان است نه به صدا. یعنی مضمون دارد و محتوا دارد و معنا دارد اما صدا‌های حیوانات برای ما حداقل صداست و معنای آن را نمی‌فهمیم. حضرت(ع) می فرماید اینان دنبال معنا و مفهوم نیستند که اگر بودند می شدند گروه دوم دانش پژوه پس اینان به دنبال صدا هستند. حالا این صدا معنایش چیست؟ نمی‌دانند هرکسی بانگی برداشت دنبال آن راه می‌افتند و از آن تبعیت می کنند.
مشخصه بعدی اینان این است که با هر بادی حرکت می‌کنند. :یَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ:  خودشان جهت و تحلیلی ندارند. اوضاع و احوال جامعه چه اقتضا می‌کند. گاهی از آن طرف گاهی از این طرف، گاهی این شعار گاهی آن شعار. استقامتی در کار آن‌ها دیده نمی‌شود. نه از روشنى دانش فروغى يافتند:لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ: و نه به سوى پناهگاهى استوار شتافتند  :وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ:
برتری دانش برثروت :یَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ:
ارزش‏هاى والاى دانش:
1- دانش تو را پاسدار ونگهبان است  :الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ: در حالى كه دارايى را تو بايد پاسدارى كنى  :وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ:  2- مال را بخشيدن كم مى‏گرداند :وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ: و علم بر اثر بخشيدن - ياد دادن بديگرى- افزونى مى‏يابد :وَ الْعِلْمُ یَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ:3- و مقام و شخصيّتى كه با ثروت به دست آمده با نابودىآن تباه مى‏گردد :وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ: 4- اى كميل بن زياد بدست آوردن علم وظيفه‏اى است: يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ: كه براى آموختنش پاداش مى‏دهند :يُدَانُ بِهِ: بوسيله‏ى علم انسان در زندگى فرمانروائی درزمین و فرمانبردارى از خدا را مى‏آموزد: بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ: و پس از مرگ، ستايش مردم را :وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ: دانش فرمانروا است و ثروت فرمان‏پذير. :وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ:
ارزش دانشمندان
اى كميل ، خزانه داران ثروت و گنجوران مال‌ها مرده‏اند گرچه زنده‏اند: يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ: اما دانشمندان عمرى به بلنداى تاريخ دارند: وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ: بدن‏هايشان گرچه در زمين پنهان: أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ: امّا ياد آنان در دل‏ها هميشه زنده است: وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ:
معرفی گروهای اجتماعی دانش پژوه وآسیب شناسی آنها:
بدان كه در اين پهناى سينه دانش فراوانى انباشته است :هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ: اى كاش كسانى را مى‏يافتم كه بار رسالتش را به دوش كشند: لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً:  گروه هائی که ظرفیت تحمل بار رسالت علم را ندارند.
امام(ع) برای کمیل گروه های دانش پژوه را تیپ شناسی وآسیب شناسی می کند ومی فرماید کسانی هستند که طالب علم  هستند ولی صلاحیت وظرفیت آن را ندارند و چهارگروه را معرفی  می فرمایند: 1-آری، تيزهوشانى را مى‏يابم: بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً: امّا مورد اعتماد نمى‏باشند :غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ: كسانى كه دين را به عنوان ابزارى براى اهداف مادى خویش به كار مى‏گيرند: مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا با نعمتهاى خدا، و با برهانهاى الهى به بندگان و اوليايش فخر مى‏فروشند: وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ و خودنمايى مى كنند. 2- يا گروهى كه تسليم حاملان حق مى‏باشند: أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ امّا ژرف انديشى لازم را در شناخت حقيقت ندارند: لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ كه با اوّلين شبهه‏اى، شك و ترديد در دلشان ريشه مى‏زند: يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ: پس نه آنها، و نه اينها، سزاوار آموختن دانش‏هاى فراوان من نمى‏باشند: أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ:  3- ديگر گروه كسانى‏اند كه در لذتها افراط مى‏كنند و زمام خويش را به شهوت سپرده‏اند و در پايان سرسپردگان تمایلات و خواسته‏ های خویشند: أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ 4-گروهی دیگر در ثروت اندوزى حرص مى‏ورزند، و سرسپردگان خواسته‏اند كه مال اندوزى را هدف خويش قرار داده‏اند: أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ: هيچ كدام از ازاین دوگروه هم نمى‏توانند از دين ودین داری پاسدارى كنند: لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْ‏ءٍ: كه بيشتر به چهارپايان چرنده شباهت دارند : أَقْرَبُ شَيْ‏ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ: آرى، چنين است كه دانش نيز با مرگ دارندگانش مى‏ميرد: كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ: 
امام(ع) الگو-أُسوه- معرفی می کند:
پس از این که حضرت علی(ع) چهار گروه اجتماعی دانش پژوه را آسیب شناسی می کنند وآنها را فاقد صلاحیت و ظرفیت تحمل، برای دریافت علوم و اسرار خویش اعلام می کنند به معرفی یک أُسوه- الگو- با پنج ویژگی می پردازند که بیشتر شرح وتفسرهای نهج البلاغه این الگو، را به امامان معصوم تطبیق داده اند ولی این مسئله نافی تکلیف دیگران نیست که برای رسیدن به کمال الهی خود را درحد توان بااین ویژه گی ها همسان سازند و به آن عمل کنند.
ویژگی‌های انسان أُسوه از دیدگاه امام علی(ع):
بار خدايا آرى البته كه هيچ گاه زمين از آن كس كه براى خدا با تكيه بر برهان خداوندى قيام كند، تهى نمی ماند: اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ: يا آشكار و بلند آوازه، يا بيمناك و در پرده‏ى تقيه : إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً: اين بدان روى است كه براهين خداوندى و رهنمودهاى روشن‏گرش به پوچى نگرايد: لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ: ولى اين قامتهاى برافراشته و راست قامتان راستين تاريخ چند تن‏اند و كجايند: وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ: به خدا سوگند كه آنان در شمار اندك‏اند، ولى نزد خدا بسى گرامى‏اند: أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً: خداوند به دست ايشان براهين و رهنمودهاى روشن‏گرش را پاسدارى مى‏كند: يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ: تا آنها را به كسانى چونان خويش به رسم اماناتى خدايى بسپرند: حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ: و چونان دانه‏هايى در قلب همانندها ی خود بيفشانند. وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ: ویژگیهای آنان چنین است 1-  دانش بر قلب پر بينششان يورش آورده است و امواج دانش آنها را تا ژرف بينش و درك حقايق آفرينش پیش ببرد: هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ:  2- و روح يقين و ايمان بحقائق را با دل پاك خود را لمس كرده‏اند: وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ: 3- آن چه را خوش‏گذرانهای هوسباز سخت و ناهموار شمارند، آنان دلنشين و هنجار دانندو آسان گرفته‏اند :وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ: 4- بدانچه نادانان كور دل از آن در هراسند، انس و الفت دارند. و با اوضاعى كه مردم نادان از آن هراس زده هستند، مانوس‏اند: وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ: 5- ايشان با بدنهايى در دنيا به سر مى‏برند كه روح بلندشان به جايگاه برترى وابسته است و به آسايشگاه بلند قدس آويخته است: وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى: تنها اين چنين كسان جانشينان خدا در زمين، و دعوتگران راستين دين اوى‏اند. :أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ: آه، آه كه من چه سخت اشتياق ديدارشان را دارم: آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ: اينك تو اى كميل هر وقت مى‏خواهى برو و مرا تنها بگذار: انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ:
محمدتقی فاضل میبدیُ، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم در یادداشتی برای روزنامه آنلاین وقایع اتفاقیه بر این باور است که جریان رادیکالیسم اسلامی، شبیه به اخوان المسلمین در مصر، در حال شکل‌گیری است و این جریان، بسیار خطرناک خواهد بود.
خطر ظهور رادیکالیسم اسلامی
روزنامه آنلاین وقایع اتفاقیه: این نخستین بار نبود که جریانی که حادثه‌ی مدرسه‌ی فیضیه‌ی قم را رقم زد، با چنین اقداماتی خودنمایی می‌کند و پیش از این نیز، چنین سابقه‌ای را در کارنامه دارد. از زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی و دولت اصلاحات، این دست اقدامات آغاز شد. زمانی که کفن پوشان در مسجد اعظم قم و مدرسه‌ی فیضیه، علیه دولت اصلاحات و وزیر ارشاد وقت شعار دادند، هیچ توجیهی برای کار خود نداشتند و از قضا، مجوزی هم نداشتند.
در دولت آقای روحانی هم شاهد اتفاقی مشابه بودیم و بازهم امکان وقوع چنین تجمعاتی وجود دارد. سخنرانی معروف آقای علی لاریجانی در قم و پرتاب مهر به سمت ایشان، نشانه‌ی دیگری بود که جریانی در قم شکل‌گرفته است؛ اما این جریان را باید از دو زاویه بررسی کرد. یکم، تبعات تلخی که در کشور و علیه نظام جمهوری اسلامی ایجاد می‌کند. آن‌هم در موقعیتی که کشور از هرجهت، در معرض تهدید خارجی و به‌خصوص، امریکا است و نیاز به وحدت و انسجام دارد. اقدامات این جریان، وحدت‌شکن است.
معمولاً انتقاد از رئیس دولت جایز است و بسیاری از سیاسیون و اقتصادیون، کتباً و به طرق علمی، انتقادات خود را مطرح می‌کنند؛ اما اینکه با چنان روشی از دولت و شخص رئیس‌جمهور انتقادی صورت بگیرد، تبعات بسیار تلخی برای کشور خواهد داشت. ثانیاً، موضوع منشأ این جریانات است.
اگر از جانب برخی از اصلاح‌طلبان، چنین اقداماتی صورت می‌گرفت، همان روز نخست، جای آن‌ها در زندان بود و به‌شدت با آن‌ها برخورد صورت می‌گرفت؛ اما سؤال این است که چطور با چنین جریانی در قم که به نحوی بی‌منطق، خشن و با روش‌هایی که در دنیای امروز هیچ منطق عقلانی ندارد، اظهار وجود کرده، برخوردی صورت نگرفته است. پلاکاردی که در این تجمع بالا رفت، دو موضوع را مطرح می‌کرد:
نخست موضوع مرگ آیت‌الله هاشمی رفسنجانی است که شائبه‌ی مرگ غیرطبیعی ایشان را در جلوی چشم تمام جهان مطرح می‌کند. دوم آنکه رئیس‌جمهور نیز ممکن است به سرنوشت آقای هاشمی گرفتار شود. این دو مسئله، بسیار حساس و مهم است اما باوجود گذشت چند روز از آن حادثه، شاهد هستیم که به هیچ نحوی پیگیری صورت نگرفته است. آن‌هم پدیده‌ی زشتی که مراجع عظام و سپاه پاسداران در برابر آن موضع گرفته و آن را محکوم کردند.
به نظر می رسد که مافیای ثروت و قدرت، پشت چنین داستان‌هایی نشسته تا هیچ زمانی این کشور، روی سامان و آرامش نبیند. گاهی از طریق طلاب نو سواد خود را نشان می‌دهد و گاهی هم به طرق دیگر. درهرصورت، هدف متوقف کردن دولت در مسیر اداره‌ی کشور، چه در بعد داخلی و چه از منظر خارجی است. دلیل اینکه آقای روحانی، به‌ویژه در دولت دوم خود، نتوانست امور کشور را سامان دهد و برجام نیز به سمتی رفت که امریکا از آن خارج شد را نباید تماماً در خارج جستجو کرد. بلکه ریشه‌ی بسیاری از این قضایا در داخل کشور است.
چه کسانی باعث شدند که برجام به چنین سرنوشتی دچار شود؟ درست است که امریکا، افراطیون اسرائیل و لابی صهیونیستی دنبال این هدف بودند، اما به‌هرحال در داخل کسانی حضور داشتند که فضا را برای امریکا مهیا کردند. در دولت آقای روحانی، نه اقتصاد توانست سامان گیرد و نه برنامه‌های دیگر دولت او. وقتی حضور عده‌ای در جلوی مجلس شورای اسلامی، با بازداشت و دستگیری آن‌ها همراه است، چرا کاری که در حوزه‌ی علمیه‌ی قم صورت گرفت و به‌مراتب بدتر و زیان‌بارتر بود، چنین واکنشی به همراه نداشت.
جریان رادیکالیسم اسلامی، شبیه به اخوان المسلمین در مصر، در حال شکل‌گیری است و این جریان، بسیار خطرناک خواهد بود. هدف این جریان، قرائت از اسلام به شیوه‌ای خشن است که با هر شکلی از مخالفت نیز برخورد غیرعلمی و غیر فکری خواهد کرد. چنین جریانی را نه حضرت امام قبول داشتند و نه رهبری قبول دارند. پیش از حادثه‌ی مدرسه‌ی فیضیه، رهبری در سخنانی، ضمن تائید دولت، فرمودند کسانی که در فکر استعفای دولت هستند، اشتباه می‌کنند و دولت باید به کار خود ادامه دهند؛ اما دیدیم که حادثه‌ی فیضیه، در تقابل با رهبری قرار گرفت. نه‌تنها، مسئله‌ی شائبه در مرگ آقای هاشمی و تهدید رئیس‌جمهور را مطرح کردند، بلکه عملاً خود را در مقابل رهبری قراردادند. این جریان رادیکالیسم اسلامی، در تقابل با رهبری شکل می‌گیرد که در داخل کشور، پشتیبانی می‌شوند. آخرین اقدام آن‌ها، شاهدی بر این مدعاست.
 از سوی دیگر، سخنرانی که در آن مراسم حضور داشت، مدعی شد که «حوزه‌ی علمیه در حال سکولار شدن است.» این جمله کلیشه‌ای است و بارها مطرح‌شده و معنای واقعی آن‌هم روشن نیست. اگر منظور از سکولار شدن حوزه آن است که عده‌ای تحقیق کردند و به این نتیجه رسیدند که نهاد دین از نهاد سیاست جداست، چنان‌که بسیاری از مراجع گذشته نیز بدان باور داشتند، نظری علمی است. اگر کسی از طریق علمی در حوزه به این نتیجه رسید، باید با او برخورد تهدیدآمیز کرد؟ درحالی‌که باید با چنین فردی بحث کرده و دلیل آورد کرد که ما باور داریم که اسلام، سیاست و اجتماعیات دارد.
اگر فردی در فکر و اندیشه به چنین نتیجه‌ای رسید، به معنای سکولار شدن حوزه نیست؛ اما اگر منظور از سکولار شدن حوزه، بی‌دین شدن آن است، چنین ادعایی دروغ محض است. اگر جایی از حوزه بی‌خدا شده، آقایان نشان دهند. درهرصورت، هدف از آن تجمع و برنامه‌ی آن، کاملاً حساب‌شده بود تا چالش و تشنج را در کشور افزایش دهند. در موقعیتی که کشور در بحران اقتصادی به سر می‌برد و همگی باید به دولت کمک کنیم و همدلی و وحدت در کشور ایجاد کنیم، چنین بساطی چه معنایی، جز هدف گرفتن منافع ملی کشور دارد.
دکتر محمود شفیعی: مردم انتظار دارندمراجع و روحانیت، موضع‌گیری‌ صریحی درباره مفاسد اقتصادی داشته باشند/ روحانیت بدون ملاحظه وضعیت موجود را مورد انتقاد قرار دهند.
  • تصویر امروز مردم از روحانیت، روحانیتی نیست که بتوانند به آن‌ها پناه ببرند
  • تصویر روحانیت قبل از انقلاب از حکومت، یک پدیده‌ی دنیوی بود
  • درکی از حکومت در حال معرفی است که بخشی از حکومت را امر قدسی می‌داند
  • بحث روحانیت از مفاسد، همیشه در مورد بخشی از حکومت است
  • غالب روحانیت امروز، بخش غیرانتخابی حکومت را سماوی و قدسی می‌بینند
  • امروزه مردم، روحانیت را به عنوان بخشی از حاکمیت تصور می‌کنند
  • روحانیت باید رویکرد خود را نسبت به حکومت تغییر دهد
  • خود امیرالمؤمنین(ع) حکومت را یک امر سماوی نمی‌دانند
  • وقتی حکومت را به آسمان‌ها ببرند، امکان نقد آن وجود نخواهد داشت
  • با تغییر این تفکر که بخشی از حکومت، مقدس است، روحانیت می‌تواند نقش گذشته را ایفا کند
  • امیدی ندارم که در وضعیت فعلی، روحانیت نقش اساسی در مبارزه با فساد ایفا کنند
  • مردم انتظار دارند روحانیت، موضع‌گیری‌های صریحی در مورد مفاسد اقتصادی داشته باشند 
عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم با اشاره به این که امروز از سوی روحانیت، درکی از حکومت در حال معرفی است که بخشی از حکومت را امر قدسی می‌داند، گفت: مادامی که این تصویر از حکومت وجود دارد، نباید از روحانیت انتظار داشته باشیم که آن نقش تاریخی قبل از انقلاب را ایفا کنند. چرا که یک امتناع ذهنی اجازه‌ی این کار را به روحانیت نخواهد داد که بتوانند در مقابل حکومت اسلامی یک موضع انتقادی داشته باشند.
حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر محمود شفیعی با بیان این که روحانیت، قبل از انقلاب اسلامی به‌عنوان یک نیروی اجتماعی بود که همیشه در سنگر مبارزه با حکومت‌های استبدادی، وابسته به استعمار و ستمگر نسبت به مردم قرار داشت، اظهار کرد: تقابلی همیشگی بین روحانیت و این حکومت‌ها به‌ویژه در تاریخ معاصر ایران و به‌طور مشخص بعد از دوره‌ی مشروطه وجود داشته است. در آن دوران، روحانیت به مثابه‌ یک نیروی اجتماعی قدرتمند در مقابل حکومت و مظالم حکومتی می‌ایستاد و به نحوی پایگاه و پناهگاهی برای مردم به شمار می‌رفت.
تصویر امروز مردم از روحانیت، روحانیتی نیست که بتوانند به آن‌ها پناه ببرند
او ادامه داد: امروز در وضعیتی قرار گرفته‌ایم که توده‌های مختلف مردم، از وضعیت موجود بسیار ناراضی هستند. نارضایتی‌ها به ویژه در حوزه‌هایی اعم از اقتصادی، اجتماعی، تبعیضات، مفاسد اداری و… کاملاً مشهود است و اساساً قابل انکار نیست. در عین حال این تصور به وجود آمده که روحانیت نمی‌تواند نقش گذشته‌ی خود در برابر مفاسد حکومتی را امروز هم ایفا کند. اساساً تصویری که امروز، مردم از روحانیت دارند، آن روحانیتی نیست که مردم بتوانند به آن‌ها پناه ببرند و این صورت مسأله است.
تصویر روحانیت قبل از انقلاب از حکومت، یک پدیده‌ی دنیوی بود
شفیعی برای پاسخ به این سوال که «چگونه روحانیت پیش از انقلاب اسلامی این نقش را در برابر فساد حکومتی ایفا می‌کرد اما امروز نمی‌تواند چنین نقشی داشته باشد؟» گفت: تصویری که روحانیت، قبل از انقلاب اسلامی از حکومت داشتند، این بود که حکومت یک پدیده‌ی دنیوی است و در معرض انواع فسادها قراردارد. بر اساس این نگاه نیز حکومت را امری غیر مقدس می‌دیدند و در مقابل مفاسد این امر غیر مقدس و مظالم این پدیده‌ی دنیوی مبارزه می‌کردند و با تمام اعتقاد هم این کار را انجام می‌دادند. در عمل هم مورد توجه مردم قرار می‌گرفتند.
درکی از حکومت در حال معرفی است که بخشی از حکومت را امر قدسی می‌داند
بحث روحانیت از مفاسد، همیشه در مورد بخشی از حکومت است
او ادامه داد: بعد از انقلاب اسلامی به تدریج درکی از حکومت از سوی روحانیت در حال معرفی شدن است که حداقل بخشی از حکومت را امر دنیوی در نظر نمی‌گیرند و امر قدسی و سماوی تعبیر می‌کنند. به این شکل حکومت را از دسترس توده‌ی مردم خارج می‌بینند و معتقدند که این بخش از حکومت همیشه باید مورد تأیید قرار بگیرد. اساساً وقتی روحانیت در مورد مفاسد هم بحث می‌کنند، همیشه در مورد بخشی از حکومت، مفاسد را مطرح می کنند و نه کل حکومت.
غالب روحانیت امروز، بخش غیرانتخابی حکومت را سماوی و قدسی می‌بینند
این استاد دانشگاه با اشاره به اعتراضات اخیر طلاب در فیضیه، آن اعتراضات را نیز مربوط به بخش انتخابی حکومت یعنی قوه‌ی مجریه دانست و افزود: در حالی که آن بخش غیرانتخابی حکومت را همچنان غیردنیوی، سماوی و قدسی می‌بینند؛ گویی در آن بخش غیرانتخابی بنا نیست هیچ مساله‌ای اتفاق بیفتد. مادامی که این تصویر از حکومت وجود دارد، نباید از روحانیت انتظار داشته باشیم که آن نقش تاریخی قبل از انقلاب را ایفا کنند. چرا که یک امتناع ذهنی اجازه‌ی این کار را به روحانیت نخواهد داد که بتوانند در مقابل حکومت اسلامی یک موضع انتقادی داشته باشند.
امروزه مردم، روحانیت را به عنوان بخشی از حاکمیت تصور می‌کنند
او با بیان این که امروزه مردم، روحانیت را به عنوان بخشی از حاکمیت تصور می‌کنند، گفت: این ذهنیت به هیچ وجه به مردم اجازه نمی‌دهد حتی انتقاداتی که کم وبیش از سوی روحانیت صورت می‌گیرد را جدی بگیرند. مسأله‌ی اصلی در این زمینه یک امتناع ذهنی است که یک امر معرفتی به شمار می‌رود.
روحانیت باید رویکرد خود را نسبت به حکومت تغییر دهد
شفیعی با اعتقاد بر این که روحانیت باید رویکرد خود را نسبت به حکومت تغییر دهند، اظهار کرد: این یک بحث بسیار جدی معرفتی است. در نهج‌البلاغه وقتی حضرت علی (ع) حکومت را توضیح می‌دهد، آن را امری دنیوی می‌بیند. گاهی حضرت، این تعبیر را دارد که «لابد للناس من أمیر بر أو فاجر» یعنی مردم به حکومت نیاز دارند، حال حاکم آن حکومت، فاجر و ستمگر باشد یا صالح؛ یعنی حکومت را دنیوی می‌بینند. در جای دیگر نیز تعبیر «دنیاکم…» را به کار می‌برند یعنی دنیای شما و منظور، حکومت است. جایی دیگر نیز می فرمایند که «حکومت به اندازه‌ی بند کفشی هم برای من ارزش ندارد».
خود امیرالمؤمنین(ع) حکومت را یک امر سماوی نمی‌دانند
وقتی حکومت را به آسمان‌ها ببرند، امکان نقد آن وجود نخواهد داشت
او ادامه داد: حضرت، حکومت را امری دنیوی می‌بینند و در جایی دیگر از نهج‌البلاغه نیز این تعبیر را به کار برده‌اند که «حکومت به اندازه‌ی آب دهان بز هم برای من ارزش ندارد». در نتیجه خود  حضرت امیرالمؤمنین(ع) که پنج سال حکومت کردند، حکومت را یک امر سماوی نمی‌دانند. اگر روحانیون نیز حکومت را این‌گونه ندانند، نمی‌توانند آن را نقد کنند. وقتی حکومت را متعالی کنند و به آسمان‌ها ببرند، دیگر امکان نقد آن وجود نخواهد داشت و به شکل کاذب، مجبور هستند مفاسد را منحصر به آن بخش انتخابی کنند؛ قسمتی که آن را دنیوی می‌بینند.
این استاد دانشگاه تصریح کرد: این در حالیست که مفاسد شکل گرفته در حوزه‌ی اقتصادی در یک روز اتفاق نیفتاده است یا مربوط به بخش خاصی نیست. بحث فساد طی دوره‌ای طولانی به شکل ساختاری و با عوامل بسیار پیچیده ایجاد شده است و مربوط به همه‌ی نهادهای قدرتمند سیاسی است که افسار اقتصاد در دست آن‌ها قرار دارد. بخش بزرگی از آن هم مربوط به قوه‌ی مجریه نیست.
با تغییر این تفکر که بخشی از حکومت، مقدس است، روحانیت می‌تواند نقش گذشته را ایفا کند
او تأکید کرد: کلیت این فکر سیاسی دینی که بخشی از حکومت، امری مقدس است، باید تغییر کند تا روحانیت بتوانند نقش کلیدی گذشته را دوباره ایفا کنند. در نتیجه‌ی این تغییر، مردم هم به تدریج تصویری که از روحانیت پیدا کرده‌اند را تغییر دهند و به نتیجه برسند که روحانیت ما از حکومت مستقل هستند. درعین حال که تعامل با حکومت را توصیه می‌کنم و بخشی از روحانیت، جذب در حکومت هستند اما بدنه‌ی روحانیت به عنوان یک نهاد اجتماعی دینی از نهاد حکومت مستقل است. این تصویر باید برای مردم به وجود بیاید و این به وجود نمی‌آید، مگر این که روحانیت به تدریج رویکردها و عملکردهای خود را تغییر دهد.
امیدی ندارم که در وضعیت فعلی، روحانیت نقش اساسی در مبارزه با فساد ایفا کنند
شفیعی ادامه داد: با نکته‌ای که به آن اشاره کردم، واقعاً ناامید هستم که در وضعیت فعلی، روحانیت ما بتوانند نقش اساسی در مبارزه با فساد ایفا کنند و مردم هم بتوانند به آن‌ها تکیه کرده و از آن‌ها کمک بگیرند و این فساد کنترل شود.
مردم انتظار دارند روحانیت، موضع‌گیری‌های صریحی در مورد مفاسد اقتصادی داشته باشند
او با بیان این که مردم انتظار دارند که نهاد روحانیت و به طور ویژه مراجع و نخبگان این نهاد بتوانند مانند گذشته‌ی تاریخی خود به نفع مردم موضع‌گیری شفافی داشته باشند، گفت: روحانیت باید بدون ملاحظه و با صداقت کامل، وضعیت موجود را مورد انتقاد قرار دهند؛ نه این که به صورت جانبدارانه و در راستای علایق یک جریان سیاسی، موضع‌گیری داشته باشند. این انتظاری است که مردم از روحانیت دارند. البته بخشی از روحانیت و مراجع که فهم بهتری از سیاست و حکومت دارند، موضع‌گیری‌های مناسبی اتخاذ می‌کنند اما مردم انتظار دارند که کل مرجعیت و اساس نهاد روحانیت در راستای منافع به‌حق مردم، موضع‌گیری‌های صریحی راجع به مفاسد اقتصادی داشته باشند.
این استاد دانشگاه تصریح کرد: توان نقد روحانیت، بسیار بالا است و مردم انتظار دارند که این توان در راستای منافع آن‌ها به کار گرفته شود و پشتیبان مردم باشند. امیدواریم که این اتفاق بیفتد، اما برای رخ دادن این اتفاق، شرایطی لازم است و یک بخش آن، مباحث معرفتی است که امیدواریم در این زمینه تغییراتی به وجود آید.
سیدمحمدعلی ایازی
مقدمه
معارف دین بر سه بخش عقاید، اخلاق و احکام تقسیم می شود و در قرآن افزون بر این معارف بخش دیگری در جهت تبیین بیشتر همان معارف در قالب قصص ذکر شده است. منظور از عقاید اموری است که به آنها وابستگی ذهنی و علاقه پیدا باید کرد و انسان با انتخاب و اختیار برهانی و فکری ایمان پیدا بشود، مانند اعتقاد به وحدانیت خدا و اعتقاد به جهان پس از مرگ و ایمان به فرستادگان خدا و عالم غیب و ملکوت و ملائکه و منظور از اخلاق که از كلمه: "خلق" می آید، به معناى سجیه و هیئت نفسانی است که در انسان به وجود می آید. به تعبیر دیگر رفتاری انسانی است که بدون نیاز به فکر و تصمیم و به صورت ملكه نفسانى حاصل می شود، چنانکه علامه طباطبایی می نویسد: افعال بدنى مطابق اقتضاى آن ملكه به آسانى از آدمى سر مى‏زند، حال چه اينكه آن ملكه از فضائل باشد، مانند عفت و شجاعت و امثال آن و چه از رذائل مانند حرص و جُبن و امثال آن، ولى اگر مطلق ذكر شود، فضيلت و خلق نيكو از آن فهميده مى‏شود[1].
در اصل منشاء این ملکات تربیت و ممارست است؛ کاری که انسان در آزمودگی جسمی با تمرین و ممارست انجام می دهد و تشخیص این باید ها و نبایدها توسط عقل انجام می گیرد که به حسن و قبح آن اذعان دارد و عقل پیش از شرع هم درکی از آنها دارد. به تعبیر برخی عالمان اخلاق پایه اخلاق جمال و خیر و حق است و اساس اسلام حسن خلق است. آنچه در دین می آید روشهایی است که برای ملکه شدن و قدرت مهار بر زشتی ها است و از این رو احکام و مناسک رفتارهای عملی با نظم و ترتیب خاص مانند دعا و مناجات با ترتیبات معین مثل نماز و روزه، حج و توسل و زیارت تعلیم داده شده است.
 اکنون چند پرسش در این باره مطرح است:
1-   پرسش اصلی این است که در دوران و نسبت میان اخلاق و شریعت کدام اصل و کدام فرع ، کدام خادم و کدام مخدوم است؟
2-   در صورت تعارض و یا تزاحم میان اخلاق و شریعت کدام مقدم می شود؟
3-   این بحث چه فایده عملی و نتیجه عینی دارد؟
4-   چه ادله ای برای اثبات اصالت اخلاق وجود دارد، با این که ما پس از عقاید هم برای اخلاق و هم مناسک به ویژه مثل نماز و منزلت مهم آن ادله بسیاری داریم؟
5-   موارد تزاحم و تعارض کجاست و یا به تعبیر دیگر اولویت یکی بر دیگری در چه مواردی می باشد؟
تردیدی نیست که شریعت با این که خادم اخلاق است، اما چون دستورات شریعت توقیفی هستند، آنها را نمی توان حذف و اسقاط کرد. اما می توان از روش پیامبر در بیان احکام و تدریجیت شریعت و سهله و سمحه بودن احکام فهمید که اساس بر گام به گام پیش بردن و زمینه های اجرا پذیری آنان است که این خودش نوعی از اخلاق رواداری است. از سویی اگر در جایی میان حقوق و احکام تعارض افتاد، و یا تعارضی میان اهم و مهم رخ داد، مانند حفظ جان انسانی و ترک نماز،  تقدم با حفظ جان است، هرچند که آن شخص مسلمان نباشد.
عوامل مؤثر در ایجاد ملکات خوب و بد
عوامل مؤثر در ایجاد ملکات در اصل از تولد و وجود خصلتهای خوب و بد در پدر و مادر آغاز می شود. هرانسانی در ذات خود استعداد خوب شدن دارد و خداوند به او کمک می کند تا خوب شود.
اهمیت اخلاق نسبت به شریعت.
اول: عقاید افزون بر بیان جهان بینی و معناداری زندگی، برای تضمین و تحقق اخلاق است. نتیجه توحید در جامعه و به تعبیری فرق میان کسانی که اعتقاد به خدا دارند و کسانی که ندارند، تحقق خدامداری در زندگی است. اعتقاد به معاد و آخرت برای التزام به عمل و دانستن این که این دنیا پایان راه نیست و توجه به لوازم آن چون ترس از حساب و کتاب در رفتار با دیگران است.
دوم:آیات فراوانی که پس از بیان احکام مسئله فلاح و موفقیت و تقوا را مطرح می کند و گویی انجام این کارها را برای رسیدن به آن می داند.
وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى‏ وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (بقره: 189).يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (130).يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (200).
در باره پیامبر می فرماید: وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ"(قلم: 4). از پیامبر هم روایت شده است:ما الدین؟فاجاب الرسول: حسن الخلق. فاتاه الرجل من قبل یمینه و قال: یا رسول الله: ما الدین؟ فاجابه الرسول ثانیة: حُسن الخُلق. ثم أتاه الرجل مِن قِبَلِ شمالِهِ و سأله: یا رسول الله: ما الدین؟ فاجابه الرسول مرة ثالثة: حُسن الخلق. فالتفت الیه الرسول و قال له: أما تَفَقَةََ؟ هوألاّ یَغضِبَ[2].
   و روایاتی که دلالت بر اهمیت و مرتبت اخلاق دارد. مانند:  
1.     قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَيْكُمْ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَنِي بِهَا.
2.     عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ سَمِعْتُ النَّبِيَّ ص يَقُولُ بُعِثْتُ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ وَ مَحَاسِنِهَا.
3.     إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَصَّ الْأَنْبِيَاءَ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ فَمَنْ كَانَتْ فِيهِ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَلَى ذَلِكَ وَ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ فَلْيَتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لْيَسْأَلْهُ إِيَّاهَا».
4.     «لَوْ كُنَّا لَا نَرْجُو جَنَّةً وَ لَا نَخْشَى نَاراً وَ لَا ثَوَاباً وَ لَا عِقَاباً لَكَانَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَطْلُبَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ فَإِنَّهَا مِمَّا تَدُلُّ عَلَى سَبِيلِ النَّجَاحِ».[3]
سوم: اولا، درک عقل از اهمیت اخلاق بر مناسک و بدیهی بودن این نکته است که مناسک به ذاته خودش موضوعیت ندارد و تنها در صورتی که به آراستگی انسان بیانجامد، ارزش خواهد داشت. روش های عقلایی برای تحقق اخلاق از روشهای آراستگی به فضائل و شیوه تمرین و تسلط گرفته تا روش هایی که زمینه رسیدن را فراهم می سازد و به جایی که بتواند از رذیلت های اخلاقی خود را دور کند. 
ثانیا، افزون بر این سرمایه گذاری های فراوان دین برای زمینه های پیدایش و تحقق عملی آن که جنبه دینی ندارد و اهداف اخلاقی دارد، مانند آنچه برای از بین بردن فقر به صدقه، زکات، انفاق دستور داده و یا در نوع دوستی به صله رحم، احسان، و یا اخلاق اجتماعی به عدالت تأکید ورزیده است. و یا توجه به علم و مبارزه با جهل برای تحقق اهداف معرفت و تحقق رفتار انسانی است.
ثالثاً، پیامبران و تعالیم وحیانی همگی برای انسان سازی آمده اند و هدف خود را به صراحت این نکته بیان کرده اند که انسان در غل و زنجیر عقاید موهوم و خرافی و رفتارهای زشت و اسیر شهوات قرار گرفته و آنان آمده اند که این بند و بست ها را بردارند: ) الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي... وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ... (اعراف: 157)
شریعت برای صیانت از اخلاق.
اصلاح اخلاق و خويهاى نفس و تحصيل ملكات فاضله، در دو طرف علم و عمل و پاك كردن دل از خويهاى زشت، تنها و تنها يك راه دارد، آنهم عبارت است از تكرار عمل صالح و مداومت بر آن. که در دستورات شریعت البته عملى كه مناسب با آن خوى پسنديده دستور رسیده است، مانند نماز و روزه یا دیگر اعمالی که با دستور تکرار آن برای تحصیل و تثبیت آن آمده است.
رشد اندیشه اجتماعی در دوران معاصر در فقه، تفسیر، اخلاق.
اخلاق و تهذیب نفس و سیر و سلوک مقدمه خدمت موحدانه و خالصانه برای رفتار و اخلاق اجتماعی که از جهتی مقدم بر اخلاق فردی و از جهتی اخلاق فردی که تنظیم رفتار انسان با خودش و با خدای خودش. اصول اخلاق فاضله يعنى عفت و شجاعت و حكمت و عدالت كه هر يك از آنها فروعى دارد كه از آن ناشى مي شود، و بعد از تحليل به آن سر در مى‏آورد و نسبتش به آن اصول نسبت نوع است به جنس، مانند جود، سخا، قناعت، شكر، صبر، شهامت، جرأت، حياء، غيرت، خيرخواهى، نصيحت، كرامت و تواضع و غيره كه همه فروع اخلاق فاضله اساخلاف فردی سیر و سلوک، اصلاح درون، اصلاح نیت، مبارزه با شک.
جایگاه دعا در ایجاد آمادگی :
دعا بر انسان اثر عینی در اصلاح نفس و ایجاد آمادگی برای شناخت معارف اخلاقی و روشهای تحقق و پیاده کردن فضائل در انسان دارد و اثرات ویژه می گذارد. چه به صورت تلقین و ایجاد نشاط و امید و بهجت و شادابی و چه به صورت تکوینی و خارجی.
مبارزه با غرور و تکبر.
اما اخلاق اجتماعی رفتار نیک با دیگران، گذشت، خدمت، فداکاری.
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ، ثَلَاثٌ مِنْ مَكَارِمِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تَحْلُمُ إِذَا جُهِلَ عَلَيْكَ.‏.
 وَ أُكَافِيَ مَنْ قَطَعَنِي بِالصِّلَةِ وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِي إِلَى حُسْنِ الذِّكْرِ وَ أَنْ أَشْكُرَ الْحَسَنَةَ وَ أُغْضِيَ عَنِ السَّيِّئَةِ.و با آن كس كه رشته مودت بريده است، بپيوندم و كسى را كه از من به بدى ياد كرده، به نيكى ياد كنم و خوبى را سپاس گويم و از بدى چشم فرو بندم.
روش قرآن برای آراستگی به اخلاق
یکی از بحث های نقش دین و اعتقادات صحیح بویژه در مثل توحید در زندگی تربیت توحیدی است. در این باره علامه طباطبایی به مناسبت بحث روشهای سیر و سلوک در اهمیت توحید و تأثیر آن در حیات اخلاقی می نویسد:
طريقه سوم روش مخصوص قرآن در زمينه محو رذائل اخلاقى است‏، كه مخصوص به قرآن كريم است و در هيچ يك از كتب آسمانى كه تا كنون به ما رسيده يافت نمي شود و نيز از هيچ يك از تعاليم انبياء گذشته سلام اللَّه عليهم اجمعين نقل نشده و نيز در هيچ يك از مكاتب فلاسفه و حكماى الهى ديده نشده و آن عبارت از این است که اخلاق تنها و تنها برای رضاى خداانجام گیرد و نه خود آرايى به منظور جلب نظر و ثنا و تمجید مردم. و در عمل به اين است كه انسانها از نظر اوصاف و طرز تفكر، طورى تربيت شوند كه ديگر محل و موضوعى براى رذائل اخلاقى باقى نگذارد و به عبارت ديگر اوصاف رذيله و خوى‏هاى ناستوده را، از طريق رفع از بين برده نه دفع، يعنى اجازه نداده كه رذائل در دلها راه يابد تا در صدد بر طرف كردنش برآيند، بلكه دلها را آن چنان با علوم و معارف الهی خود پر كرده كه ديگر جايى براى رذائل باقى نگذارد[4].
اهمیت جامعه در تربیت اخلاقی
انسان از سویی به خود و اراده و حالات و صفات و ویژگی هایش وابسته است و از سویی به جامعه. زیرا حیات فرد در متن جامعه و متأثر از واقعیات و رفتارهایی است که با آن سر و کار دارد و چون اجتماع از احكام طبيعت انسانى و از خواص آن است، مطلق اجتماع هم از احكام نوع مطلق انسانى است. حالت دسته جمعى انسانها را يك حالت خارجى و براى طبيعت انسان خارجى بدانيم- جريان مى‏يابد.و وقتى فرد انسان به طبيعت خود و فى نفسه، چنين وضعى دارد، اين انسان در ظرف اجتماع نيز همين وضع را دارد و چنان نيست كه ظرف اجتماع صفات درونى او را از بين ببرد، چگونه مي تواند از بين ببرد با اينكه خود اجتماع را همين طبيعت درست كرده است.
پس اجتماع نيز در حركت است، اما با حركت تك تك انسانها و نيز اجتماع تحول مى‏پذيرد، باز با تحول افراد و اجتماع از همان آغاز حركتش بسوى هدفى كه دارد يك وحدتى كه حافظ وحدتش، وجود مطلق آن است. و اين وجود واحد و در عين حال متحول، بخاطر نسبتى كه به يك يك حدود داخلى خود دارد، به قطعه قطعه‏هايى منقسم مي شود و هر قطعه آن شخص واحدى از اشخاص اجتماع را تشكيل مي دهد.
فواید و خواص توحید
هر عملى كه انسان براى غير خدا انجام دهد، حتماً منظورى از آن در نظر دارد، يا براى اين مى‏كند كه در انجام آن عزتى سراغ دارد و مي خواهد آن را بدست آورد و يا بخاطر ترس از نيرويى آن را انجام مي دهد، تا از شر آن نيرو محفوظ بماند، در حالی که قرآن كريم موضوع اخلاص را مطرح می کند. زیرا هم عزت را منحصر در خداى سبحان كرده، و فرموده: (إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً، عزت همه‏اش از خداست)، « يونس: 65» و هم نيرو را منحصر در او كرده و فرموده: (أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً، نيرو همه‏اش از خداست) «بقره: 165».و معلوم است كسى كه به اين دين و به اين معارف ايمان دارد، ديگر در دلش جايى براى ريا و سمعه و ترس از غير خدا و اميد به غير خدا و تمايل و اعتماد به غير خدا، باقى نمى‏ماند، و اگر براستى اين قضيه معلوم شود، يعنى علم يقينى داشته باشد، تمامى پستى‏ها و بديها از دلش شسته مي شود و اين دو قضيه دل او را به زيور صفاتى از فضائل، در مقابل آن رذائل مى‏آرايد، صفاتى الهى چون تقواى باللَّه و تعزز باللَّه و غير آن از قبيل مناعت طبع و كبرياء و غناى نفس و هيبتى الهى و ربانى.و نيز در كلام خداى سبحان مكرر آمده كه ملك عالم از خداست و ملك آسمانها و زمين از اوست و آنچه در آسمانها و زمين است از آن وى است كه مكرر بيانش گذشت، و حقيقت اينملك هم چنان كه براى همه روشن است، براى هيچ موجودى از موجودات استقلال باقى نمى‏گذارد و استقلال را منحصر در ذات خدا مى‏كند.وقتى ملك عالم و ملك آسمانها و زمين و ملك آنچه در آنها است، از خدا باشد ديگر چه كسى از خود استقلال خواهد داشت؟ و ديگر چه كسى و به چه وجهى از خدا بى نياز تواند بود؟
هيچ كس و به هيچ وجه، براى اينكه هر كسى را كه تصور كنى، خدا مالك ذات او و صفات او و افعال او است و اگر براستى ايمان به اين حقيقت داشته باشيم، ديگر بويى از استقلال در خود و متعلقات خود سراغ مى‏كنيم؟! نه با پيدا شدن چنين ايمانى تمامى اشياء، هم ذاتشان و هم صفاتشان و هم افعالشان، در نظر ما از درجه استقلال ساقط مي شوند، ديگر چنين انسانى نه تنها غير خدا را اراده نمي كند و نمى‏تواند غير او را اراده كند و نمي تواند در برابر غير او خضوع كند، يا از غير او بترسد يا از غير او اميد داشته باشد، يا به غير او به چيز ديگرى سر گرم شده و از چيز ديگرى لذت و بهجت بگيرد يا به غير او توكل و اعتماد نمايد و يا تسليم چيزى غير او شود و يا امور خود را به چيزى غير او وا بگذارد.
 فایده توصیفات از حضرت حق در قرآن
در قرآن همواره از خدا با اوصاف و اسماء گوناگون یاد می شود و این پرسش مطرح می شود که چرا این همه تأکید و تکرار و با القاب ویژه وجود دارد و نقش آنها در امور معنوی و بویژه اخلاق و تربیت معنوی چیست؟ مثلاً در باره یگانگی و یا انحصاری بودن و بقای حق و فنای انسان سخن گفته شده است.
در پاسخ به این پرسش باید گفته شود، مهم ترین کارکرد این اسما در قرآن تربیت نفسانی و اخلاقی است. کارکرد زبانی قرآن از این اوصاف تلقین خصوصیت روحی است. چنين كسى اراده نمى‏كند و طلب نمى‏نمايد، مگر وجه حق باقى را، حقى كه بعد از فناى هر چيز باقى است، چنين كسى اعراض نمى‏كند مگر از باطل، و فرار نمى‏كند جز از باطل، باطلى كه عبارت است از غير خدا، چون آنچه غير خداست فانى و باطل است، و دارنده چنين ايمانى براى هستى آن در قبال وجود حق كه آفريدگار اوست وقعى و اعتنايى نمى‏گذارد.و نيز در كلام مجيدش آمده: (اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏، اللَّه كه جز او معبودى نيست، اسمايى نيكو دارد)، « طه: 8» و نيز آمده: (ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ، اينك اللَّه است كه پروردگار شماست معبودى جز او كه خالق هر چيز است نيست)، « انعام: 102» و نيز آمده: (الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ، خدايى را كه هر چه را آفريد نيكويش كرد) « سجده: 7» و آمده كه: (وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ، همه وجوه در برابر حى قيوم خاضع است) « طه: 111»، و فرموده: (كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ، همه در طاعت وى‏اند) « بقره: 116»، و فرموده: (وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ، پروردگارت قضا رانده كه جز او را نپرستيد) « اسرى: 22- 23» و نيز فرموده: (أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ، أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ؟ آيا اين براى پروردگارت بس نيست، كه بر هر چيز ناظر است؟) « فصلت: 53» و نيز فرموده: (أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ، آگاه باش كه او بر هرچيز احاطه دارد) «1» و نيز فرموده: (وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏ و بدرستى كه آخرين منزل هستى، درگاه پروردگار تو است)».و از همين باب است آيات مورد بحث كه مى‏فرمايد: (وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ، الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) الخ، براى اينكه اين آيات و نظائرش مشتمل بر معارف خاصه الهيه‏اى است كه نتايج خاصه‏اى حقيقى تربیت توحیدی دارد، و تربيتش نه هيچگونه شباهتى به تربيت مكتب‏هاى فلسفى و اخلاقى دارد و نه حتى به تربيتى كه انبياء ع در شرايع خود سنت كرده‏اند[5].
آثار عملی توحید
آثار کلی
-        معنا بخشی به زندگی
-        هدف داری
-        غایت مداری
-        التزام به شریعت و پایبندی اخلاق
آثار خاص
-        اخلاص و دوری از ریا
-        منت نگذاشتن
-        غرور نداشتن
-        تکبر و فخر فروشی نکردن
-        تواضع
-        فداکاری و ایثار بیشتر
-        خستگی ناپذیری
-        کمال خواهی و طلب لذت معنوی بیشتر در علم و خدمت. در سیر و سلوک و تهذیب نفس.
-        دعا و تکلم با خدا و راز و نیاز.
 
اخلاق اجتماعی
محبت و عشق و شور آن بسا مي شود كه انسان محب و عاشق را به كارهايى وا مي دارد كه عقل اجتماعى، آن را نمى‏پسندد، چون ملاك اخلاق اجتماعى هم، همين عقل اجتماعى است و يا به كارهايى وا مي دارد كه فهم عادى كه اساس تكاليف عمومى و دينى است، آن را نمى‏فهمد، پس عقل براى خود احكامى دارد و حب هم احكامى جداگانه.
دعاهای سیر وسلوکی:
وَ اسْتِقْلاَلِ الْخَيْرِ وَ إِنْ كَثُرَ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي‏. و اندك شمردن نيكيهاى خود در كردار و گفتار هر چند بسيار بود.
وَ اسْتِكْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي. و بسيار شمردن بديهاى خود در كردار و گفتار هر چند اندك بود.
دعاهای اجتماعی
دو سویه است. از سوی فرد به جامعه و از سوی جامعه به فرد.
وَ أَبْدِلْنِي مِنْ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمَحَبَّةَو بدل بفرماى كينه‏توزى دشمنان مرا به محبت‏.وَ اكْفِنِي مَئُونَةَ مَعَرَّةِ الْعِبَادِ. رنج عيبجويى مردم را از من دور بدار.
وَ مَا أَجْرَى عَلَى لِسَانِي مِنْ لَفْظَةِ فُحْشٍ أَوْ هُجْرٍ أَوْ شَتْمِ عِرْضٍ أَوْ شَهَادَةِ بَاطِلٍ أَوِ اغْتِيَابِ مُؤْمِنٍ غَائِبٍ أَوْ سَبِّ حَاضِرٍ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ‏.بار خدایا هر ناسزا و لغو و دشنام در آبرو، يا شهادت باطل، يا غيبت مؤمن غايب يا ناسزا به حاضران و از اين گونه كه اهريمن بر زبان من مى‏افكند، از من دور بدار.
 وَ لاَ أَظْلِمَنَّ وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى الْقَبْضِ مِنِّي‏.و من بر كس ستم نكنم، زيرا تو قادرى كه مرا از ستمگرى باز دارى.
وَ لاَ أَطْغَيَنَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُجْدِي.‏و هرگز گردنكشى نكنم كه قدرت و توان من از توست.
فعالیت های اجتماعی در اخلاق
1)     وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ. و خاموش كردن آتش دشمنى
2)     وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ. و به هم پيوستن تفرقه جويان.
3)     وَ إِصْلاَحِ ذَاتِ الْبَيْنِ‏. و آشتى دادن خصمان.
وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِي إِلَى حُسْنِ الذِّكْرِ و كسى را كه از من به بدى ياد كرده، به نيكى ياد كنم.
 وَ أَنْ أَشْكُرَ الْحَسَنَةَ وَ أُغْضِيَ عَنِ السَّيِّئَةِ. و خوبى را سپاس گويم و از بدى چشم فرو بندم.
1)     وَ أَلْبِسْنِي زِينَةَ الْمُتَّقِينَ فِي بَسْطِ الْعَدْلِ‏. و جامه پرهيزگاران: در گستردن عدل را به من بپوشان.
1-    مبارزه با خشونت گری
فعالیت اجتماعی برای ایجاد آرامش، و تخفیف خشونت یکی دیگر از آموزه های اجتماعی این دعا است. این آموزه ها به شکل های مختلف بیان شده، مانند خاموش کردن آتش کینه و ایجاد صلح و آشتی دادن به خصومتها. زیرا سعى و كوشش براى اصلاح ميان مردم يكى از نكته‏هاى اخلاق سلامت و آرامش اجتماعى است كه در قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام اهميت فوق العاده‏اى به آن داده شده است و اينك به برخى از آن آيات و روايات اشاره مى‏كنيم. قرآن مجيد مى‏فرمايد: انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا بَيْنَ اخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ. (حجرات/49:10). مؤمنان برادر يكديگرند. بنابر اين ميان دو برادر خود صلح برقرار سازيد و تقواى الهى پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد. و در جاى ديگر مى‏فرمايد: وَ الصٌّلْحُ خْيْرٌ.(نساء/4: 128). صلح و آشتى بهتر است. در روايات اسلامى هم به اندازه‏اى به اين موضوع (اصلاح ذات البين) اهميت داده شده و به عناوين مختلف مردم را به اين امر تشويق و ترغيب كرده‏است. در بعضى از این روايات به عنوان بهترين صدقه و در روايتى ديگر به عنوان بهترين عبادت از آن ياد كرده‏اند. فيض کاشانی در تفسیر صافی ذيل آيه‏: انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا (حجرات/10) از حضرت امام صادق عليهم السلام روايتى نقل مى‏كند كه فرمود: «صدقة يحبّها اللّه إصلاح بين النّاس إذا تفاسدوا و تقارب بينهم إذا تباعدوا».صدقه و بخششى را كه خدا دوست مى‏دارد اصلاح بين مردم است هنگامى كه به فساد گرايند [: با يكديگر اختلاف پيدا كنند]، و نزديك ساختن آنها به يكديگر است، زمانى كه از هم دور شوند.
از نظر امير مؤمنان عليه السلام اصلاح بين مردم برترين عبادت است، كه در آخرين وصاياى خود آنگاه كه در بستر شهادت بود به فرزندانش وصيت كرد و فرمود: «فإنّي سمعت جدّ كما صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: صلاح ذات البين أفضل من عامة الصّلوة و الصّيام».از جدّ شما [پيامبر] صلّى اللّه عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: اصلاح بين مردم از همه نماز و روزه‏ها برتر است [و احتمالا از نماز و روزه‏هاى معمولى ثوابش بيشتر است‏. به همین دلیل یکی از خواسته های اجتماعی که با سه تعبیر بیان شده، در جهت فروکاهش دادن دشمنی ها، حل اختلافات و اصلاح میان مسلمانان است. وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ. و به هم پيوستن تفرقه جويان. وَ إِصْلاَحِ ذَاتِ الْبَيْنِ‏. و آشتى دادن میان افراد متخاصم .
از خطرناک ترین صفات انسان، روحیه ستمگری است. هرچند که همه افراد می توانند تشخیص دهند که ستم چیست. درک مبارزه با این ستم عمومی همیشه ممکن نیست و بسا افرادی می خواهند که رضایت به آن دهند. امام در این فراز از دعا می فرماید: وَ لاَ أَظْلِمَنَّ وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى الْقَبْضِ مِنِّي‏.و من بر كس ستم نكنم، زيرا تو قادرى كه مرا از ستمگرى باز دارى.
یکی از صفات زشت و خطرناک در انسان صفت طغیان گری و قدرت طلبی و برتری جویی است. این صفت بروز و ظهورش در انسان اجتماعی و در برابر دیگران است، حتی در جایی که نسبت به خدا داشته باشد. خداوند در سوره علق می فرماید: َّ «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»‏. انسان وقتی به قدرت و مکنت رسید، اگر خود را تهذیب نکند و نظارت نباشد، بجاى شكر و از موقعیت به دست آمده درست استفاده کردن، طغيان مى‏كند. از این رو امام سجاد در این دعا می فرماید: وَ لاَ أَطْغَيَنَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُجْدِي.‏و هرگز گردنكشى نكنم كه قدرت و توان من از توست.
از نقاط بسيار حساس در اخلاق اجتماعی اسلامى، حسّ تعاون و تعاضد و خدمت به مردم بخصوص خدمت به مؤمنان و صالحان است. از مجموعه تعاليم اسلامى و سيره اولياء استفاده مى‏شود كه پس از اداى فرايض، بالاترين وسيله براى تقرّب به خداوند متعال اين خصلت نيكو است. اولياى خداوند همواره در خدمت مردم بودند و شخصا در رفع حوايج آنان اقدام مى‏كردند.
از قرآن مجيد استفاده مى‏شود كه آنچه به سود مردم باشد پايدار و جاويد خواهد بود و آنچه سودمند نباشد، مانند كف بر روى آب، بزودى از ميان مى‏رود و اثرى از آن باقى نمى‏ماند. خداوند متعال مى‏فرمايد:  فَامَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ امّا ما يَنْفَعُ النّاسَ فَيَمْكُثُ فِى الأرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأمْثالَ. 13: 17«»... اما كف به كنارى مى‏افتد و نابود مى‏شود ولى آنچه به مردم سود مى‏رساند [مثل آب يا فلز خالص‏] در زمين مى‏ماند. خداوند متعال اينچنين مثال مى‏زند.
امام صادق عليه السّلام در تفسير آيه شريفه«وَ جَعَلَنى مُبارَكا أيْنَ ما كُنْتُ...» 19: 31«»كه در باره حضرت عيسى عليه السّلام نازل گشته مى‏فرمايد: مقصود از«جَعَلَنى مُباركا» 19: 31،«جعلنى نفّاعا» مى‏باشد، يعنى خداوند عيسى را براى مردم بسيار سودمند قرار داد. در حديث ديگرى آمده است: آنگاه كه از رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم پرسيدند: محبوب‏ترين مردم كيست؟ فرمود: آن كس كه وجودش براى مردم سودمندتر باشد.«» در حديثى ديگر آمده است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: الخلق عيال اللّه فأحبّ الخلق إلى اللّه من نفع عيال اللّه و أدخل على أهل بيت سرورا.»مردم عائله و جيره خواران خداوندند. محبوب‏ترين آنها نزد خدا كسى است كه سودش به عائله خدا برسد و خانواده‏اى را خوشحال كند.
حسن سلوك و خوش رفتارى با مردم در اخلاق اسلامى جايگاه خاصى دارد، چنانكه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم آمده است: أفضلكم أحسنكم أخلاقا الموطّئون أكنافا الّذين يألفون و يؤلفون».برترين شما نيكوكارترين شما از نظر اخلاق است، آنان كه خود را آماده خدمت كرده و با ديگران با الفت و محبت زندگى مى‏كنند.
احسان:
احسان زير بناى عدل است. اصولا هر مسئله حقوقى متّكى بر يك پشتوانه وجدانى و اخلاقى است‏. بسيارى از سنّتهاى اخلاقى ممكن است به تنهايى و به صورت فردى واجب نباشد، ولى هنگامى كه در ظرف اجتماع، و در راستاى رشد و تكامل و تعالى يك جامعه ملحوظ گردد، به عنوان فرهنگ يك جامعه مطرح شود - حكم الزامى به خود مى‏گيرد، زيرا جامعه‏اى كه بخواهد انسانى و اسلامى زندگى كند و زندگى با صفا و حياتى خدا پسندانه و طيّب داشته باشد بايد به اين گونه آداب عملا پاى بند باشد. اگر انسانى و اسلامى زيستن لازم است (كه هست) پس رعايت آدابش نيز ضرورت دارد. اصولا فرهنگ جامعه و اخلاق آن با آداب و سنن درهم آميخته و تفكيك ميان آنها نا معقول و نادرست است. جامعه بى فرهنگ جامعه‏اى حيوانى و ميان تهى است. در چنين جامعه‏اى پيوندهاى انسانى و معنوى و اجتماعى از هم گسسته و رفتار و اخلاق عمومى بى‏پشتوانه خواهد بود.
آداب معاشرت و حسن برخورد
در ميان اين همه آداب اخلاقى و سنّتهاى اجتماعى، آداب معاشرت و حسن برخورد با عامه مردم در اخلاق اسلامى جايگاه ويژه‏اى دارد كه با مطالعه در آيات و اخبار، اهميّت مطلب كاملا مشهود مى‏شود و در اين ميان، احترام به شخصيّت و كرامت انسان از ارزش والايى برخوردار است: وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنى آدَمَ (اسراء/17: 70). ما بنى آدم را گرامى داشتيم
تهذيب روح و تزكيه
هر چند در اخلاق اسلامى به آداب و سننى كه به طور مستقيم با تهذيب روح و تزكيه در ارتباط است بيشتر اهميت داده‏اند، ولى با توجّه به اينكه اسلام دين زندگى است و از سوی دیگر آن تهذیب نفس و تزکیه باید حقیقت خودش را در بیرون و ارتباط با انسانها نشان دهد و زندگى میدان این کارزار و وسيله‏اى است براى تعالى و تكامل روحى، و در نتيجه هيچ گوشه‏اى از حيات انسان از حيات روحى او جدا نيست.
 آداب زندگى و حسن سلوك با مردم از ويژگيهاى يك مسلمان واقعى و داراى صبغه الهى و از وسايل تعالى و تزكيه جامعه اسلامى به شمار مى‏رود. به عبارت روشن‏تر، هر حكمى در اسلام داراى دو بعد است: بعد معنوى و بعد اجتماعى. آداب و سنن اجتماعى نيز در عين آنكه جنبه اجتماعى دارد از بعد معنوى و عاطفى هم برخوردار است. مثلا يك مسلمان خوش اخلاق با آغاز به سلام، هم به ديگران احترام گذارده و هم با اظهار تواضع روح خود را از كبر و غرور صيقل مى‏دهد و با يك تير دو هدف را نشانه مى‏گيرد:
صله رحم
(رسيدگى به وضع خويشان و بستگان نسبى و پيوند مستمر با آنان) يكى ديگر از نشانه‏هاى اخلاق و سنن مرضيه اسلامى و انسانى و از علائم حسن سلوك و خوش رفتارى با مردم است.
 انسان بايد پيوند عاطفى خود را با خويشان نسبى (ارحام) استمرار بخشد و هيچگاه ارتباط و علاقه خود را با آنها قطع نكند و چون خويشاوندان انسان از جهت نيازهاى انسانى و عاطفى متفاوتند در برابر هر نياز، پاسخ متناسب بدهد
 قطع ارتباط با خويشاوندان نسبى به گونه‏اى كه پيوند خويشاوندى كاملا قطع شود از گناهان كبيره است. بنابر اين، صله رحم به معناى مهربانى و رسيدگى نسبت به خويشان و نزديكان است كه از حقوق بيشترى نسبت به ديگران برخوردارند.
اصلاح ذات البين:
 سعى و كوشش براى اصلاح ميان مردم يكى ديگر از نكته‏هاى اخلاقى است كه در قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام اهميت فوق العاده‏اى به آن داده شده است و اينك به برخى از آن آيات و روايات اشاره مى‏كنيم. قرآن مجيد مى‏فرمايد: انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا بَيْنَ اخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ. 49: 10». مؤمنان برادر يكديگرند. بنابر اين ميان دو برادر خود صلح برقرار سازيد و تقواى الهى پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد. و در جاى ديگر مى‏فرمايد: وَ الصٌّلْحُ خْيْرٌ. 4: 128«»صلح و آشتى بهتر است. در روايات اسلامى هم به اندازه‏اى به اين موضوع (اصلاح ذات البين) اهميت داده شده و به عناوين مختلف مردم را به اين امر تشويق و ترغيب كرده‏است. در بعضى از این روايات به عنوان بهترين صدقه و در روايتى ديگر به عنوان بهترين عبادت و... از آن ياد كرده‏اند. فيض کاشانی در تفسیر صافی ذيل آيه:‏ انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا (حجرات - 10) از حضرت امام صادق عليهم السلام روايتى نقل مى‏كند كه فرمود: «صدقة يحبّها اللّه إصلاح بين النّاس إذا تفاسدوا و تقارب بينهم إذا تباعدوا».صدقه و بخششى را كه خدا دوست مى‏دارد اصلاح بين مردم است هنگامى كه به فساد گرايند [: با يكديگر اختلاف پيدا كنند]، و نزديك ساختن آنها به يكديگر است زمانى كه از هم دور شوند.
از نظر امير مؤمنان عليه السلام اصلاح بين مردم برترين عبادت است، كه در آخرين وصاياى خود آنگاه كه در بستر شهادت بود به فرزندانش وصيت كرد و فرمود: ... فإنّي سمعت جدّ كما صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: صلاح ذات البين أفضل من عامة الصّلوة و الصّيام.«»
از جدّ شما [پيامبر] صلّى اللّه عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: اصلاح بين مردم از همه نماز و روزه‏ها برتر است [و احتمالا از نماز و روزه‏هاى معمولى ثوابش بيشتر است‏].
سوء ظن
یکی دیگر از اخلاق سوء که باید به فکر اصلاح آن بر آییم بد گمانی به دیگران و اصل را بر بد بینی قرار دادن در جامعه دینی و محیطی است که در ظاهر و عموم مردم بر خیر و نیکی هستند. منظور در هرجایی رفع بدبینی نیست، که در برخی اگر چنین باشد، دچار فریب شدن است. به هر حال زيانهاى اجتماعى سوء ظن‏گسستن رشته الفت است. زیرا يكى از زيانبارترين نتايج سوء ظن اين است كه رشته الفت و مودّت مردم را از هم مى‏گسلد و بين آنان تفرقه و جدايى به وجود مى‏آورد. حضرت على عليه السّلام فرمود: «من غلب عليه سوء الظّنّ لم يترك بينه و بين خليل صلحا».بر هر كس بدگمانى غلبه كند هر گونه صلح و صفا بين او و دوستانش از بين مى‏رود. از زيانهاى فردى سوء ظن‏گوشه‏گيرى است. چونشخص بدگمان به دليل عدم اعتماد به مردم، هميشه در رنج و ناراحتى بسر مى‏برد و به گمان بد خود ديگر كسى را نمى‏يابد كه با او معاشرت كند، چون افراد بدبين به خاطر ترسى كه از مردم دارند و آنان را مورد اعتماد خود نمى‏دانند، جز اينكه گوشه نشينى اختيار كرده و دور از اجتماع زندگى كنند و به طور كلى روابط خود را با مردم قطع نمايند، چاره‏اى ندارند زيرا از همه مى‏ترسند. حضرت على عليه السّلام فرمود: من لم يحسن ظنّه استوحش من كلّ أحد». كسى كه بدبين است از همه وحشت دارد.
نقد ناصحانه
یکی دیگر از وظايف اخلاق‏ اجتماعی نقد ناصحانه است.همان گونه كه در اسلام نسبت به معاشرت با برادران توصیه شده، نقد ناصحانه هم توصيه شده است، هرکس در جامعه خود وظيفه دارد از نشان دادن راه خير و صلاح دريغ نورزد، در سایه این روش و فرهنگ عمومی هم زمینه تحمل افراد زیاد می شود و هم اصلاح اخلاقی انجام می گیرد، زيرا دوست آن است كه عيب دوستش را به او بگويد. در روايات آمده است: «صديقك من نهاك و عدوّك من أغراك».دوست تو كسى است كه تو را از كارهاى زشت بازدارد و دشمنت كسى است كه تو را گول بزند و فريب دهد [و كارهاى زشتت را نيك جلوه دهد]. کسی نمی تواند دیگریی را متهم کند که نقد تو ناصحانه نیست، اما خود شخص که از دورون خود آگاه است و نقد او باید از روی خیر خواهی باشد و نه تحقیر و یا سرکوب و افشاگری.
عيب زدايى و عيب جويى‏
از جمله ويژگيهاى انسان مؤمن و متخلّق به اخلاق حسنه صفت عيب زدايى از خود و پرهیز از عیب جویی از دیگران است. همه مى‏دانند كه عيب جويى از صفات زشت و ناپسند به شمار مى‏رود ولى عيب زدايى از صفات بسيار خوب و پسنديده است، زيرا انسان در صورتى كامل مى‏شود كه عيوب خويش را برطرف سازد و شك نيست كه تمام افراد بشر دارای كمبودهايى هستند و هيچ يك از تقصير يا قصور خالى نيست. بنابر اين، تمام افراد بايد در صدد عيب زدايى برآيند و اين اقدام در صورتى امكان پذير است كه نخست انسان عيبهاى خود را بشناسد و به آن اعتراف داشته باشد، زيرا تا انسان به عيوب و نواقص خويش آگاه و معترف نباشد به چاره‏جويى بر نمى‏خيزد.
یادداشت‌ها:
[1]. الميزان، ج‏13، ص: 159.
[2]. الشرباصی، احمد، موسوعة الاخلاق، ج1، ص ي به نقل از
[3] .نوری، میرزا حسین، مستدرك‏الوسائل ج : 11، ص : 193.
[4]. ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 540.
[5]ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 541.
 
هادی سروش
روزگارمان بسیار “غربیه” شده ، معروف ها ، تعریف شده ها رنگ باخته اند !
از آن جمله: “روحانیتی” که مانند گذشته با دانش وسیع و اخلاق دریائی، طلایه داران عزت دینی مان و افتخار ملّی‌مان باشد را ، آرزومندیم .
همان سید رضی که صاحب نهج البلاغه است ، وقتی که دانشمند غیرمسلمان معاصرش ابوالحسن صابی؛ پزشک معروف بغداد و ریاضیدان وفات یافت ، قصیده ای در مدح او گفت:
“أرأیت من حملوا علی الاعواد         أرأیت کیف خبا ضیأء النادی”
«دیدی این چه کسی بود که روی این چوبهای تابوت حملش کردند؟! آیا فهمیدی که چراغ محفل ما خاموش شد؟! این یک کوه بود که فرو ریخت»،
برخی آمدند به او عیب گرفتند که ؛آیا یک عالم بزرگ اسلامی به مانند شما ، یک مرد کافر را ، این طور مدح می کند؟! گفت: « بله می کند، من علمش را مرثیه گفتم ».
استاد مطهری می گفت: در این زمان اگر کسی چنین کاری کند از شهر بیرونش می کنند.
امروز در میان روحانیان ؛ یکی می گوید؛ اگر فلانی را قبول نداشته باشید مشرک هستید! دیگری می گوید؛سوال از فلان مقام به زیر کشیدن عصمت انبیاء است! و یا همو گوید؛ لواط و زنا بکنید ولی به جناح اصولگرایی خیانت نکنید! سومی می گوید؛ بعثت خاتم انبیاء برای قدرت و ریاست بوده! و شخص بعدی می گوید؛ اگر می خواهید حرف بزنید از دانشگاه من! بیرون روید در حالیکه تاسیس و بنایش توسط شخصیت دیگری از رجال حوزه بوده ! و…
جوان عزیز و برومند و پرسشگر؛ حساب زید و عمر ها، که خدای نخواسته آلوده به قدرت و… شده اند را ، از “روحانیتی” که شنیده ای و آرزویش را داری ، جدا بفرما.
 

تهدید به ترور

نوشته شده توسط
فاضلی میبدی: ضربه این گروه از داعش کمتر نبود.
الهام برخوردار
گروهی از روحانیون قم روز پنجشنبه هفته گذشته با عنوان، «مطالبه عدالت اقتصادی» در مدرسه فیضیه تجمع کردند. شرکت‌کنندگان این مراسم که اغلب آنان لباس طلبگی به تن داشتند، پلاکارد و تابلونوشته‌هایی را با شعارهایی در دست داشتند که مخاطب آن فقط دولت بود؛ در میان این شعارها اما تصویر فردی روحانی که تابلوی شعار «ای آنکه مذاکره شعارت، استخر فرح در انتظارت» را در دست داشت، بیش از همه در فضای مجازی بازنشر شد. آیا این حرکت طلاب خودجوش بود و واقعا با چنین شعارهایی مطالبه اقتصادی داشتند. چرا حوزه علمیه قم و نهادهای نظارتی تاکنون هیچ واکنشی در این رابطه نداشته‌اند.
علی مطهری، نایب‌رئیس مجلس، از انحطاط علمی، فکری و سیاسی برخی طلاب در نتیجه سیاسی‌شدن حوزه علمیه گفته است. او همچنین این تابلونوشته را سرنخی برای پی‌بردن به علت فوت آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی دانسته است و از وزارت اطلاعات خواسته است که این موضوع را پیگیری و نتیجه را به اطلاع ملت برساند.
اما این پلاکاردها و تابلونوشته‌ها چه تبعاتی می‌تواند برای نظام جمهوری اسلامی داشته باشد؟ محمدتقی فاضل‌میبدی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با «ابتکار» به این سوال پاسخ می‌دهد. این مدرس حوزه علمیه گفت: اینکه برخی رسانه‌ها گفته‌اند تابلونوشته‌ها فقط تعدادی پلاکارد بود که دست چند نفر از طلبه‌ها بوده و سریع جمع شده است پاسخ درست و قانع‌کننده‌ای نیست. وقتی که روی پلاکاردها نوشته‌هایی با این مضمون تهدیدآمیز (ای آنکه مذاکره شعارت، استخر فرح در انتظارت ) که ما آیت‌الله هاشمی را ما کشتیم و شما را هم ما به این صورت می‌کشیم و به صراحت رئیس‌جمهوری را تهدید می‌کنند امر ساده و عادی نیست که به راحتی از کنار آن گذشت. دومساله در رابطه با این جریان وجود دارد که باید حل شود؛ یکی تبعات آن است. یعنی این به اصطلاح تجمع با آن تابلونوشته‌ها چه تبعاتی می‌تواند برای کشور و نظام جمهوری اسلامی داشته باشد؟ به باور من این رخداد تبعات تلخی را برای نظام به‌همراه داشته و دارد. چراکه در همه دنیا این مساله منعکس شده است. آنها به‌زعم خود می‌گویند. نظامی که مردمش خیلی راحت همدیگر را تهدید کرده و اعلام می‌کنند که رئیس‌جمهوری سابق را ما کشته‌ایم و رئیس این دولت را نیز تهدید به ترور می‌کنند دچار از هم گسیختگی شده است و انسجام درونی ندارد.
ضربه این گروه از داعش کمتر نبود
او در ادامه گفت: به نظر من ضربه این گروه از ضربه داعش کمتر نبود آنها آبروی نظام را بردند. زمانی که در داخل نظام جمهوری اسلامی یک گروه به نام دین و روحانیت و اسلام رسما رئیس‌جمهوری را تهدید می‌کند نمی‌تواند در جامعه بین‌المللی وجهه خوبی برای ما داشته باشد. ضربه‌ای که این گروه به نظام وارد کرده است مساله ساده ای نیست که به همین راحتی از کنار آن گذشت.
میبدی در ادامه با اشاره به عدم واکنش برخی از مراجع و جریان‌های داخلی نسبت به این موضوع گفت: چرا جامعه مدرسین قم و جریان‌های اصولگرایی که پابند به نظام و جمهوری اسلامی هستند اینجا اعلام موضع نکرده‌اند. تلخ‌ترین حرکتی بود که من در سال‌های اخیر در شهر و مکان مقدسی مانند قم دیده بودم این جریان اخیر بود. درواقع این اتفاق از ماجرای پرت کردن مهر به سمت آقای لاریجانی در سال‌های گذشته تلخ‌تر بود.
نیروهای امنیتی و نهادهای نظارتی پیگیری کنند
این استاد حوزه خاطرنشان کرد: باید ضرباتی که این ماجرا به نظام جمهوری اسلامی زده است از سوی نیروهای امنیتی و نهادهای نظارتی پیگیری شود. باید ببینند ریشه و منشا این ماجراها کجاست و به کدام‌ کانال‌های داخلی و خارجی مرتبط هستند.
وی افزود: من از آقای علوی وزیر اطلاعات خیلی گله‌مند هستم که چرا تا به حال هیچ واکنشی در این رابطه نداشته‌اند و کاری صورت نگرفته است. اگر اطلاعات ما ریشه و کانون این ماجرا را پیدا نکند و به مردم اعلام نکند معلوم می‌شود که اطلاعات این کشور ضعیف شده است. به نظر من نمی‌شود ادعا کرد که اینها فقط یک گروه سیاسی داخلی هستند. می‌توان گفت اینها به همان گروه‌ها و کانال‌های خارجی متصل هستند که تاکنون خیلی از افراد و گروه‌های سیاسی داخلی را به این صورت بدنام کرده‌اند. همان گروه‌های خارجی که با هماهنگی برخی دیگر در داخل، برجام را به این روز کشاندند.
وی در ادامه گفت: چرا علما و برخی از شخصیت‌های حوزه علمیه در مورد برخی از مسایل کوچک، از جمله حضور دختران و زنان ما در ورزشگاه‌ها اظهارنظر و اعلام موضع می‌کنند اما در مورد مساله به این مهمی که آبروی نظام و امنیت داخلی را به خطر انداخته است و تبعات سیاسی بسیار بدتری برای نظام دارد تاکنون هیچ واکنشی نشان نداده و اعلام موضع نکرده‌اند. چرا این آقایان الان فریادشان بلند نمی‌شود. اگر واقعا درد این گروه اقتصاد و گرسنگی مردم بود به دولت کمک می‌کردند و همبستگی و همدلی در کشور ایجاد می‌کردند و دست‌دردست همدیگر مشکلات اقتصادی را حل می‌کردند نه اینکه برای نظام هزینه ایجاد کنند. اگر درد آنها اقتصاد بود، که در دوره ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد اقتصاد به هم ریخته و کشور در حال نابودی بود و ما هر روز شاهد تحریم‌ها و مشکلات جدیدی بودیم چرا آن زمان این گروه تجمع نکردند. چرا آن زمان فریادی از کسی شنیده نشد. آنها در آن دوره زمانی دغدغه اقتصاد و گرسنگی مردم را نداشتند؟
او با بیان اینکه الان زمان همدلی و وفاق ملی است گفت: دو روز قبل از این ماجرا رهبر انقلاب اسلامی با مردم صحبت و از دولت حمایت کردند. سوال اینجاست، آیا دولتی که رهبری از آن دفاع کرده است دشمن نظام است. اگر دستگاه‌های امنیتی و قضایی ما سریع و صریح در برابر این قضیه ورود پیدا نکنند معلوم می‌شود که همه به دنبال نابودی کشور و نظام هستیم. در آن صورت وقتی دشمن ما شرایط داخلی را اینگونه برای نابودی فراهم می‌بیند تمام تلاش خود را می‌کند که هر چه زودتر نظام جمهوری اسلامی را به نابودی بکشاند. الان زمان همدلی و وفاق ملی است، این حرکت یک کینه و اختلاف بزرگی را ایجاد کرد و آبروی نظام را در دنیا برد.
آرمان- احسان انصاری: «ای آنکه مذاکره شعارت/ استخر فرح در انتظارت». این شعاری است که روز پنج شنبه روی یکی از پلاکاردهای تجمع کنندگان در مدرسه فیضیه قم نوشته شده بود و این روزها سرو صدای زیادی در فضای مجازی و فضای رسانه‌ای کشور به راه انداخته است. این در حالی است که در این تجمع شعارهای دیگری نیز مانند: «وزیران میلیاردی، زالوی این نظامند»، «ملت ما نجیب است، وزیر به فکر جیب است»، «رهبر با درایت، دولت بی‌کفایت»، «محصل انگلیس، مذاکره کلید نیست»، «نه برجام نه ۲۰۳۰، لعنت به انگلیسی»، «این گفته امام است، مذاکره حرام است» و «دروغ میگن جنگ می‌شه، فریب میدن همیشه» نیز توسط شعاردهندگان که به نظر می‌رسد به صورت برنامه‌ریزی شده دست به این کار زده‌اند، مطرح شد. سوال مهم در این زمینه این است که در شرایطی که جامعه در ماه‌های اخیر به دلیل مشکلات شدید معیشتی مردم در وضعیت عادی قرار نداشته، عده‌ای با شعارهای شائبه برانگیز چالش‌های داخلی را تشدید می‌کنند. به همین دلیل و برای تحلیل و بررسی این موضوع «آرمان» با حجت‌الاسلام محمدتقی فاضل میبدی یزدی گفت‌وگو کرده که در ادامه می‌خوانید.
تجمع برخی طلاب در مدرسه فیضیه قم و بیان شعارهای شائبه‌برانگیز براساس چه منطق و استدلالی برگزار شده است؟
باید از دو منظر به چنین اتفاقاتی نگاه کرد. نخست اینکه این اتفاقات چه پیامدهایی برای کشور و مردم دارد و مسأله دوم که بسیار حائز اهمیت است این است که این منشأ این اتفاقات کجاست و چه کسانی چنین تجمعاتی را راه‌اندازی کرده‌اند؟ به‌ همین دلیل نیز دستگاه‌های امنیتی و قضائی کشور باید در مرحله نخست منشأل این اتفاقات را مشخص کنند. اینکه عده‌ای در قم به بهانه مطالبه عدالت و بهبود وضعیت اقتصادی شعارهایی مبهم و سوال‌برانگیز را مطرح کنند به هیچ عنوان طبیعی نیست. افرادی که چنین شعارهایی را مطرح کرده‌اند اهل علم تعقل بودند دیدگاه‌های خود را به صورت منطقی و استدلالی بیان می‌کردند و برای دیدگاه‌های خود دلیل و سند می‌آوردند. به عنوان مثال خطاب به دولت آقای روحانی عنوان می‌کردند که دولت از مسیر صحیح مدیریت اقتصادی خارج شده و سپس برای این چالش راه‌حل ارائه می‌کردند. من معتقدم منشأ شعارهایی مانند «ای آنکه مذاکره شعارت؛ استخر فرح در انتظارت»، در حوزه و گروه‌های سیاسی کشور نیست. به نظر می‌رسد برخی از طلاب در این زمینه سوءاستفاده کرده‌اند، چراکه طرح چنین شعارهایی شائبه‌برانگیز است. به نظر من دستگاه‌های امنیتی و قضائی باید به صورت دقیق این شعار را ردگیری کنند تا به واقعیت ماجرا دست پیدا کنند.
چرا باید این شعار را ردگیری کرد؟
برخی عنوان می‌کنند برخی اعضای نزدیک به جبهه پایداری در پشت پرده اتفاقات قم بوده و این اتفاقات از آنجا هدایت می‌شده است نمی‌تواند زیاد با واقعیات همخوانی داشته باشد. نکته مهم در این زمینه این است که اگر در واقع جبهه پایداری پشت این ماجر است سوال مهم‌تر این است که جبهه پایداری توسط چه کسانی حمایت می‌شود و چه کسانی طراح اصلی این ماجرا بوده‌اند؟ به نظر من چنین اقداماتی در جهت منافع بیرونی‌هاست. نکته دیگر اینکه در تجمعات اخیر برخی به صراحت رئیس جمهور رسمی و قانونی کشور را به مرگ آن هم از نوع اتفاقی که برای مرحوم آیت‌ا... هاشمی رخ داد تهدید کرده‌اند که این مسأله برای امنیت جامعه بسیار ناپسند است. بدون شک امنیت داخلی روی اقتصاد کشور نیز تأثیر خواهد گذاشت و بسیاری از سرمایه‌گذاران خارجی را از سرمایه‌گذاری در ایران دور می‌کند. وضعیت نامناسب اقتصادی یک جامعه تنها به عملکرد ضعیف مدیران جامعه ارتباط ندارد و به نوع نگاه کشورهای جهان به یک کشور نیز مربوط می‌شود. در شرایط کنونی نیز وضعیت نابسامان اقتصادی کشور به دلیل سوء مدیریت داخلی، افراط و تفریط سیاسی و از سوی دیگر مسائل بین‌المللی است. نمی‌توان منشأ نابسامانی‌های ارزی و اقتصادی کشور را تنها به عملکرد رئیس کل بانک مرکزی یا وزیر اقتصاد خلاصه کرد. اقتصاد یک کشور به مجموعه عوامل داخلی و خارجی بستگی دارد که در کنار یکدیگر مشخص می‌کند که اقتصاد آن کشور در چه وضعیتی است. در شرایط کنونی یکی از مهم‌ترین چالش‌های اقتصادی ما عدم سرمایه‌گذاری خارجی در ایران است و یکی از مهم‌ترین دلایل اینکه سرمایه‌گذاران خارجی در ایران سرمایه‌گذاری نمی‌کنند نیز فقدان امنیت لازم برای سرمایه‌گذاری اقتصادی است. هنگامی که برخی با نشان دادن تابلو در مدرسه فیضیه قم به صورت علنی رئیس‌جمهور قانونی کشور را به مرگ تهدید می‌کنند آیا می‌توان به حضور سرمایه‌گذاران خارجی خوشبین بود؟ من معتقدم اگر به صورت جدی با این اتفاق برخورد نشود به نظر می‌رسد که برخی تلاش ‌می‌کنند این افراد همچنان در امان باشند و بتوانند به اقدامات خود ادامه بدهند.
تجمع اخیر در قم منشأ درونی دارد؟
اگر فرد یا افرادی با دولت مخالف هستند یا اینکه نسبت به سیاست‌های دولت انتقاد دارند دیدگاه‌های خود را به صورت منطقی و با استدلال در اختیار افکار عمومی جامعه قرار می‌دهد تا مردم درباره چنین دیدگاه‌هایی قضاوت کنند. این در حالی است که پلاکاردی که در آن به موضوع مرگ آیت‌ا... هاشمی و تهدید رئیس‌جمهور به تکرار چنین سرنوشتی اشاره شده نشان می‌دهد که نمی‌توان به راحتی از کنار این ماجرا عبور کرد. به نظر من همان دستانی که برجام را در داخل و خارج از کشور خراب کرد و اجازه نداد برجام به توفیقی که مورد نظر بود دست پیدا کند، امروز نیز به اتفاقات در جامعه دامن می‌زنند. در روزهایی که دولت آقای روحانی همه توانایی و انرژی خود را صرف به نتیجه رساندن برجام می‌کرد مخالفان داخلی و کشورهایی بیرونی مخالف برجام به عنوان دو لبه قیچی عمل کردند و در نهایت برجام را با مشکل مواجه کرده و تلاش کردند افکار عمومی را نسبت به دستاوردهای برجام ناامید کنند. بدون شک برجام یک دستاورد مهم برای جمهوری اسلامی و دولت آقای روحانی به شمار می‌رود. با این وجود همین افراد آنقدر علیه برجام هجمه کردند که افکار عمومی جامعه امید خود را از برجام از دست داد. در شرایط کنونی نیز دولت آقای روحانی از داخل و خارج تحت فشار است و دوباره همین دو لبه قیچی دست به دست هم داده‌اند و تلاش می‌کنند شرایطی را فراهم کنند که دولت آقای روحانی نتواند وعده‌هایی که به مردم داده را محقق کند.
در شرایطی که ما در ماه‌های اخیر با برخی تجمعات خیابانی مواجه بوده‌ایم آیا رفتارها جامعه را متشنج نمی‌کند؟
در این مسأله هیچ شکی وجود ندارد. نکته مهم در این زمینه این است که چنین اتفاقاتی زمینه را برای فعالیت دشمن خارجی فراهم می‌کند تا با ابزارها و امکاناتی که در اختیار دارند فضای داخلی کشور را متشنج کنند. مقام معظم رهبری در سخنرانی اخیر خود به صراحت از رئیس‌جمهوری دفاع کردند و حضور و ادامه فعالیت دولت آقای روحانی را یک امر لازم و ضروری برای کشور تلقی کردند. با این وجود هنوز چند روز از سخنرانی مقام معظم رهبری نگذشته بود که عده‌ای به صورت علنی اینطور عمل کردند و در یک اقدام سوال برانگیز علیه رئیس‌جمهور شعارهای خارج از قاعده دادند. بدون شک باید مشخص شود که این افراد چه کسانی هستند. به نظر من در شرایط کنونی نیز ما در شرایط جنگ اقتصادی قرار داریم و به همین دلیل دستگاه‌های ذی‌ربط باید هرچه سریع‌تر با عاملان این تجمعات برخورد کنند.
چرا این اتفاقات در قم رخ می‌دهد؟ آیا برخی تلاش می‌کنند قم را به پایگاه مخالفان دولت تبدیل کنند؟
کسانی که چنین اقداماتی را انجام می‌دهند علاوه براینکه آبروی نظام را می‌برند، آبروی روحانیت را نیز می‌برند. بنده تمایل ندارم این سخن را به زبان بیاورم، اما مجبور هستم عنوان کنم که تنها جایی که می‌توان مسائل را با مسلک گره زد و به جای آن به مردم معرفی کرد قم است. این افراد در گذشته نیز علیه رئیس دولت اصلاحات هجمه می‌کردند و شعار می‌دادند. همین افراد امروز نیز علیه دولت آقای روحانی عمل می‌کنند و تلاش می‌کنند دولت به وعده‌هایی که به مردم داده عمل نکند. بدون شک رفتار و اقدامات این گروه مورد تأیید علما، فضلا و مراجع عظام نیست و هیچ کدام از بزرگان قم چنین اقداماتی را تأیید نمی‌کنند. نکته قابل تأمل اینکه این عده تنها در دولت احمدی‌نژاد که خرابی‌ها و نابسامانی‌های زیادی متوجه کشور شد، سکوت کرده بودند و به شکل‌های مختلف از دولت احمدی‌نژاد حمایت می‌کردند. در دولت یازدهم نیز با تلاش و تدبیر دولت آقای روحانی برجام به نتیجه رسید و مردم نسبت به آینده کشور امیدوار شده بودند. با این وجود این افراد در قم فریاد وا اسلاما سردادند و اجازه ندادند برجام به اهداف خود دست پیدا کند.
صفحه10 از134
بازگشت به بالا