حجت الاسلام صلواتی: «صحیفه درحوزه غریب است». امام سجاد(ع) بر اصل عدالت و مبارزه با ظلم تأکید کرد.  
محمد علی خرمی؛ به گواه تاریخ نویسان، در زمانه امام سجاد علیه السلام دست قدرت حاکمان مستبد و فقر اجتماعی و فرهنگی افراد جامعه دست در دست هم داده بود و اصل دین اسلام را به شدت تهدید می‌کرد. حجت الاسلام و المسلمین «محمود صلواتی» مترجم کتاب صحیفه سجادیه و مجموعه «دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه» و مؤلف کتاب «نهج العباده» می گوید: در یک شرایطی که مردم گرفتار استبداد دینی هستند و به مردم ستم می‌شود افرادِ جامعه یا حالت عرفانی به خود می‌گیرند و  به دین غیرسیاسی پناه برده و صرفا ارتباط با خدا و در لاک خود فرو رفتن را برمی‌گزینند و یا اینکه دین گریز می‌شوند؛ یعنی کل دین را کنار می‌گذارند؛ دین گریزی و دین ستیزی نتیجه استبدادی است که به نام دین بر جامعه حاکم می‌شود؛ امام سجاد(ع) با بیان دعاهای مختلف تلاش کرد تا فرهنگ ظلم ستیزی را در جامعه احیا کند؛ امام همچون علی بن ابی طالب علیه السلام از بیان مسائل مورد اختلاف شیعه و سنی اجتناب کرد و تمام تلاش خود را در ظلم ستیزی معطوف ساخته بود.
او معتقد است که اگر یک جریانی بخواهد بماند لازمه‌اش این است که فرهنگ‌سازی لازم را داشته باشد و این فرهنگ در عمق جامعه رواج پیدا کند و به اصطلاح اثر خودش را بگذارد. مردم باید با فرهنگ دین آگاه شوند و فریب کسی را نخورند، در صحیفه‌ سجادیه این فرهنگ غنی تشییع موج می زند که اساسش بر عدالت خواهی است.
متن کامل گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام صلواتی درباره روش امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه و نقش دعاهای آن حضرت در حل مشکلات جامعه را می خوانید:
در میان صاحب نظران، کسانی وجود دارند که بر اعتبار سند صحیفه خدشه وارد کرده باشند؟
صحیفه‌ سجادیه در حقیقت تنها کتابی است که از ائمه معصومین برای ما به یادگار مانده است؛ این در حالی است که نهج البلاغه تالیف حضرت علی (ع) نیست، خطبه‌ها و سخنرانی‌ها و نامه‌هایی را که حضرت نوشته‌اند توسط سید رضی در قرن چهارم هجری گردآوری و تنظیم شده و به صورت نهج البلاغه به ثبت رسیده است. یا امام صادق (ع) یا امام باقر (ع) یا دیگر ائمه معصومین شاگردهایی داشتند و مطالبی را بیان می‌کردند و بعد شاگردها اینها را نقل می‌کردند؛ ولی تنها کتابی که به صورت کتاب یک مجموعه از پیشوایان دین برای ما مانده است صحیفه سجادیه است. صحیفه سجادیه را امام زین العابدین (ع) بیان می‌فرمودند و زید ابن علی پسرشان می‌نوشته و بعد به خاطر اینکه شرایط خفقان و فشار بوده سعی می‌کردند که آن را از دسترس دشمنان دور نگه دارند. صحیفه مخفیانه در چند نسخه تهیه شده و در جاهای مختلف گذاشته شده بوده تا از بین نرود و به عنوان یک میراث باقی بماند.
در سندی که برای صحیفه سجادیه در مقدمه این کتاب آمده، از یحیی بن زید پسر زید بن علی بیان می‌شود که همه به شهادت رسیدند و این نسخه را من نگهداری کردم بعد عرضه می‌کند به امام باقر (ع) و امام این نسخه را با نسخه‌ای که خدمت خودشان بوده تطبیق می دهد و می‌گوید که اینها همان چیزی است که امام سجاد بیان فرموده و می بوسد و آن را به روی چشمش می‌گذارد و می‌فرماید این همان املای جدم حضرت امام سجاد (ع) است و انشای عمویم زید است؛ یعنی در حقیقت این صحیفه سجادیه که موجود است را امام (ع) بیان می‌فرموده و زید بن علی مکتوب می‌کرده است.
یعنی کسی راجع به سند اشکالی وارد نکرده است؟
هیچ اشکالی وارد نیست؛ خود مضامین دعاهای صحیفه‌ی سجادیه هم نشان می‌دهد که اینها از امام است. مضامین بسیار عالی و بالایی دارد و مسائل تفرقه انگیز و اختلاف انگیز هم در صحیفه‌ی سجادیه نیست و مطالب عرفانی و اخلاقی و فلسفی و کلامی و در زمینه‌های مختلف وجود دارد و متن بیانگر صحت این کلمه هست.
با توجه به اینکه گفتید مطلب اختلاف‌انگیزی در صحیفه نیست پس چه نیاز به پنهان کاری در این زمینه وجود داشته و چرا علنی در همان زمان برای مردم بیان نشده ‌است؟
شرایط به گونه‌ای بود که نمی‌خواستند اثری ماندگار از ائمه معصومین باقی باشد. شرایط امام سجاد را اگر انسان بررسی کند می‌بیند تاریک‌ترین و سخت‌ترین دوران، دوران امام سجاد (ع) است. در تاریخ امامت شیعه، بعد از شهادت امام حسین (ع) اوج استبداد بنی امیه نمود پیدا می‌کند. بنی امیه وقتی امام حسین را به شهادت رساند و سلطه خودش را به همه جا گسترش داد و لذا شرایط بسیار اختناق‌آمیزی را در جامعه به وجود آوردند. در چنین شرایطی امام سجاد تنها راه را در این می‌بیند که به صورت دعا دیدگاه‌ها و مطالب خودش را بیان کند؛ یعنی چارچوبه و قالب دعا را انتخاب می کند چون در شرایطی قرار دارد که راجع به ظلم و جنایت‌های بنی امیه نمی‌شود چیزی گفت‌؛ ولی به تدریج می بینیم که با روشنگری‌هایی که امام سجاد دارد و آگاهی که مردم پیدا می‌کنند زمینه‌ای فراهم  می‌شود که پایه‌های حاکمیت بنی امیه سست شود. زمینه‌ای برای بروز بنی عباس به وجود می‌آید که آن اواخر عمر  شریف امام سجاد است. ولی آن وقتی که صحیفه را بیان می‌فرمودند در حقیقت شرایطی بود که اوج خفقان بود و می‌بینیم که در همین زمان است که زیدبن علی فرزند امام سجاد به شهادت می‌رسد و بعد یحیی بن زید یعنی پسر زید هم شهید می‌شود. در حقیقت اوج اختناق و فشار بنی‌امیه در همین زمان امام سجاد و زمان‌های بعد از امام سجاد است تا کم کم زمان امام صادق فرا می‌رسد که بنی عباس می‌آید و در این زمان جابه جایی قدر یک مقدار گشایش فراهم می‌شود.
صحیفه چه نیازی از  نیازهای جامعه‌ آن روز را پاسخ داده است؟
در یک شرایطی که مردم گرفتار استبداد دینی هستند و به مردم ستم می‌شود افرادِ جامعه یا حالت عرفانی به خود می‌گیرند و  به دین غیرسیاسی پناه برده و صرفا ارتباط با خدا و در لاک خود فرو رفتن را برمی‌گزینند و یا اینکه دین گریز می‌شوند؛ یعنی کل دین را کنار می‌گذارند؛ دین گریزی و دین ستیزی نتیجه استبدادی است که به نام دین بر جامعه حاکم می‌شود.
در زمان امام سجاد شرایط اینچنین بود یعنی مردم می‌دیدند که فرزند پیغمبر خدا به نام دین شهید می‌شود و خانواده‌اش اسیر می‌شوند و آنها را شهر به شهر می‌برند، می‌بینیم که یک دین‌گریزی عجیبی در جامعه به وجود می‌آید. اصلا جوان‌ها دیگر نماز را کنار گذاشته بودند. مرحومه شهیدی می‌نویسد مردم مدینه کلا دین گریز شده بودند و زن های مغنیه، آوازه خوان و رقاصه را از مدینه به جاهای دیگر می‌بردند؛ یعنی مدینه‌ای که مرکز اسلام است و مرکز شهدای بدر و احد ،خانواده‌ی شهدا و پیشتازان اسلام است در اثر استبدادی که به وجود آمده دین گریز می‌شود. آن وقت در یک چنین شرایطی امام (ع) تشخیص می‌دهد که باید اصل دین را حفظ بکند و ارتباط مردم را با خدا محکم کند وشرایطی را به وجود بیاورد که مردم از خدا نبرند و اگر از حکومت ناراضی نیستند از خدا ناراضی نباشید و از خدا نبرید.  امام سجاد تلاش کرد تا مردم کارهایی را حکومت که به نام دین و به عنوان خلیفه‌ی رسول خدا انجام داد به پای دین ننویسند. امام سجاد (ع) در مناسبت‌های مختلف مردم را جمع می‌کند و این دعاها را برای مردم بیان می‌کند که یک بخشی از  آنها در کتاب صحیفه آمده است. صحیفه سجادیه مجموعه دعاها و مناجات های امام سجاد نیست یک بخش کوچکی از دعاها و مناجات‌های امام سجاد است؛ یعنی صحیفه‌ای که الان ۵۴ تا دعا و مناجات از امام سجاد است؛ طبق آن چیزی که می‌نویسند حدود ۷۵ الی ۸۰ دعا بوده و در روایت‌های مختلف دعا و مناجات بوده که یک تعدادی‌اش افتاده است آن چیزی که در دست ما است ۵۴ دعا و مناجات از امام سجاد است البته ما دعاهای زیادی از امام سجاد داریم ولی در صحیفه‌ی سجادیه نیامده؛ مثل دعای ابوحمزه ثمالی این را امام سجاد به ابوحمزه یاد می دهد  و مضامین بسیار زیبایی در آن است یا دعای روزهای هفته که در مفاتیح آمده یا مناجات خمس عشر.
چه ویژگی هایی در دعاهایی که در صحیفه نقل شده وجود دارد که امام می‌خواستند آن را به عنوان یک کتاب و به صورت ویژه حفظ کند؟
امام همه دیدگاه‌هایش را در قالب دعا بیان کرده است؛ اگر یک جریانی بخواهد بماند لازمه‌اش این است که فرهنگ‌سازی لازم را داشته باشد و این فرهنگ در عمق جامعه رواج پیدا کند و به اصطلاح اثر خودش را بگذارد. مردم باید  با فرهنگ دین آگاه بشوند و فریب کسی را نخورند. اگر  مثل بنی‌امیه یا بنی‌عباس یا افراد مستبدی بر جامعه اسلامی حاکم می‌شوند به  دلیل ناآگاهی مردم است. چون مردم ناآگاهند جکومت مستبدان را می‌پذیرند. یک مستبد که خودش مستبد نیست دیگران هستند که او را مستبد می‌کنند یعنی وقتی در اثر ناآگاهی از او پیروی می‌کنند او در خود قدرت تسلط پیدا می‌کند و هرطوری که می‌خواهد با مردم رفتار می‌کند و لذا در مرحله‌ی اول روشن کردن و آگاه کردن مردم و نهادینه کردن فرهنگ ظلم ستیزی و استکبار ستیزی و عدالت طلبی و فرهنگ امامتِ پیشوای عادل اهمیت پیدا می‌کند. امام سجاد در این شرایط خفقان در قالب دعا فرهنگ‌سازی می‌کند و بعد ارتباط انسان‌ها را با خدا محکم می‌کند؛ اگر کسی ارتباطش با خدا محکم شد دیگر زیر بار ظلم نمی رود؛ به کسی ستم نمی‌کند؛ دست بیچاره‌ای را می گیرد؛ در صحیفه‌ سجادیه این فرهنگ غنی تشیع موج می زند که اساسش بر عدالت خواهی است.
مضامین دعاهایی که در صحیفه نقل شده با مضامین سایر دعاهای امام سجاد چه تفاوتی دارد؟
همه دعاها یک روال مشترک دارد و دلالت می‌کند که همه اینها از یک نفر صادر شده است. از ویژگی‌های  خاصی که صحیفه دارد این است که مسائل اختلاف‌انگیز در آن نیست؛ یعنی بحث‌های سنی و شیعه و این خط کشی هایی که شده در این کتاب نیست اما مبارزه با ظلم در آن فراوان دیده می‌شود. اساس صحیفه بر مبارزه با ظلم است . در صحیفه ما نمی‌بینیم که یک بخشی از جامعه اسلامی علیه یک بخش دیگرش موضع بگیرند اما مقابله با ظلم و ظلم ستیزی در آن بسیار قوی است و به نظر من این مشخصه ی شیعه است؛ یعنی شیعه باید همین الگو را از امام سجاد بگیرد که ظلم ستیز باشد و با ستم مقابله کند و یاور بیچاره ها و ستمدیدگان باشد.
آیا بیان این پرهیز از مسائل اختلافی در سایر دعاها  هم دیده می شود؟
در دعاهای دیگر هم نیست. اینکه من عرض کردم صحیفه، به خاطر اینکه یک کتابی است که از یک معصوم مانده است.
اگر صحیفه را دست یک سنی هم بدهیم از آن استفاده می‌برد و هیچ زدگی ایجاد نمی‌کند. حتی به نظر من در یک جایی که مسیحی باشند و خدا پرست از صحیفه می‌توانند استفاده کنند.
پس چه ویژگی در این ۵۴ دعا وجود دارد که امام آن را از سایر دعاهایش جدا کرده و اهتمام جدی بر حفظ آن نشان داده است؟
صرفا امتیاز صحیفه این است که به صورت یک کتاب مکتوب که سلسله و زنجیره سند دارد باقی مانده است. فرض کنید که یک نویسنده یک کتابی را می‌نویسد و ارائه می‌دهد. ممکن است سخنرانی و مطلبی در جاهای دیگر هم داشته باشد و در کتاب‌های دیگر آن سخنرانی‌ها یا مطلوباتش را جمع آوری بکنند.
چرا امام مسائلی که مربوط به صدر اسلام می شود و آن اختلافاتی که بین مسلمین وجود داشته را در آن دعاها ذکر نمی‌کند؟
در صدر اسلام شرایط جامعه یک شرایط شکننده‌ای است. دوران حضرت علی (ع) و لذا می‌بینیم که خود حضرت علی هم بعد از جریان سقیفه می رود یک گوشه‌ای و مشغول کشاورزی می شود. می گوید که اگر به من ظلم بشود اشکالی ندارد و تا وقتی که به من ظلم بشود من ظلم را تحمل می کنم اما اگر به جامعه ظلم بشود و یک شرایطی بشود که من احساس کنم اصل دین در خطر است آن حسابش فرق می‌کند. حضرت علی هم در زمان خودش به این مسائل نمی پردازد. روحیه‌ی  مبارزه با ظلم ستیزی را دارد، با خلاف مبارزه می‌کند، با حیف و میل بیت المال مبارزه می‌کند، حتی در زمان عثمان حضرت صحبت‌هایی دارد و یکی از آن‌ها مبارزه با فساد اقتصادی است، ولی نه به عنوان سنی بلکه به عنوان کسی که فساد اقتصادی دارد با عثمان روبرو می‌شود. وقتی ابوذر در مقابل عثمان می‌ایستد تبعیدش می‌کنند. در هنگام تبعید حضرت او را همراهی می‌کند. این همراهی به خاطر شیعه بودن ابوذر نیست بلکه به عنوان این است که عثمان و دارودسته‌ی او و مروان حکم و دیگران به مردم ظلم می‌کنند؛ این یک نکته‌ی اساسی است که ما در زندگی حضرت علی هم می‌بینیم، امام سجاد(ع) به این نقاط اصلی، اصل عدالت و مبارزه با ظلم ستیزی تکیه می‌کنند.
پرداختن به مسائل فرقه‌ای باعث تکه تکه  شدن جامعه می‌شود و اختلافاتی ایجاد می‌شود که دشمنان اسلام سود می‌برند و لذا حضرت تأکید دارد که آن وحدت جامعه ی اسلامی در مقابل دشمن حفظ بشود.
حضرت علی (ع) خطبه‌ شقشقیه را دارد که صراحتا روی این مسائل اختلافی اشاره می کند و گلایه می‌کند.
اولا حضرت علی در خطبه‌ی شقشقیه اسم نمی‌آورد. بعد هم می گوید که یک شقشقه‌ای و یک سوز و آه دلی بود که گذشت، نه به عنوان یک روال کلی. وقتی شما تاریخ شقشقیه را و شأن بیانش را بررسی کنید می‌بینید حضرت در یک جمعی که بنی هاشم بودند مطرح می‌کند؛ حضرت به خلفا مشورت می‌داد.
چقدر صحیفه و دعاهای امام سجاد توانسته بحث ظلم ستیزی را در جامعه آن زمان نهادینه کند؟
به نظر من دعاهای امام سجاد اثر بسیار مثبتی داشت یعنی شما می بینید بعد از زمان امام سجاد به تدریج جامعه روشن و آگاه می شود و زمینه‌ی قیام توابین را در حقیقت همین موضع گیری‌های درست امام سجاد گذاشت.
توابین قبل از صحیفه بود یا بعد از صحیفه؟
توابین همان بعد از حادثه عاشورا بود و می‌بینیم که با روشنگری‌های امام سجاد و دعاهای ایشان و مطالبی که داشت این به صورت یک فرهنگ در شیعه درآمد. یعنی شیعه متمایز شد با دیگر فرقه‌ها و به عنوان مذهب ظلم ستیز شناخته شد.
همانطور که اشاره کردید قیام توابین قبل از صحیفه و سایر دعاهای امام سجاد شکل گرفت. این دعاها چه تأثیر و اثری را در ظلم ستیزی برای جامعه گذاشته است؟
توابین بعد از شهادت امام حسین شروع شد، صحیفه هم در همان زمان؛ یعنی بعد از شهادت امام حسین که امام سجاد به مدینه برمی گردد صحیفه را شروع می کند. ما نداریم جایی که امام سجاد آخر عمرش صحیفه را نوشته باشد. من در تاریخ دعاهای صحیفه بررسی می کردم دیدم که امام روزهای جمعه مردم را در مسجد جمع می‌کردند و برایشان هر روز یکی از دعاهایی که در صحیفه آمده است را بیان می‌کرد، یعنی روال برنامه‌ی تبلیغی امام این بوده است که بعد از حادثه‌ی عاشورا ارتباط خودش را با مردم قطع نکرد، نرفت خانه نشین بشود و یک گوشه ای بنشیند بلکه آمد در صحنه و مردم را جمع می‌کرد و فرهنگسازی می‌کرد. مجموعه ی اینها در روشن شدن جامعه منجر می‌شد. البته من نمی خواهم بگویم که فقط منحصر به توابین بود. امام سجاد به آگاه شدن مردم بعد از جریان شهادت امام حسین (ع) کمک زیادی کرد. این دعاها یک فرهنگ غنی را برای شیعیان در طول تاریخ گذاشت که البته زمان حیات حضرت هم از این دعاها بهره مند می شدند.
از صحیفه به عنوان اخت القران، زبور آل محمد و انجیل اهل بیت نام برده می شود. وجه شباهت صحیفه با این کتب مقدس چیست؟
اخت القرآن بودن‌اش به خاطر این است که همان مسائل قرآن را در کلمات امام می‌بینیم. صحیفه تبیین و تفسیر وحی است
زبور آل محمد است  چون کتاب زبور حضرت داوود هم مناجات بوده، با خدا راز و نیاز می‌کرده، با یک صدای خوشی این رازونیازها و دعاها را بیان می‌کرده است. دعا نیاز هر انسان است. ارتباط درونی انسان را با خدا و خالق خودش برقرار می کند.صحیفه چنین حالتی را دارد. یعنی فریاد درون هر انسانی است که خودش را بنده خدا و آفریده‌ی خدا می‌داند و می‌خواهد با خالق خودش و جهان هستی ارتباط برقرار بکند. در صحیفه‌ی سجادیه این رازها و نیازها و آن گفت‌وگوهایی را که انسان می‌تواند در درون خودش با خالق خودش و با جهان هستی که اطرافش هست داشته باشد آمده است و لذا صحیفه یک جایگاه ویژه‌ای در میان بقیه‌ی کتاب‌های دعا پیدا کرده است.
اگر کتاب صحیفه نبود ما امروز با چه خلأیی روبه رو بودیم. یعنی چه خلأیی را در جامعه توانسته است پر کند؟
انسان نیایش‌گر است. اگر به صورت صحیح ارائه نشود به صورت غلط به راه‌های غلط می‌رود. چون می‌خواهد آن نیایش‌گری خودش را تأمین بکند ممکن است به راه‌های انحرافی برود. کاری که صحیفه سجادیه کرد این بود که آن معارف حقیقی و درستی را که انسان باید در جهان بینی خود جای دهد را بیان کرد. صحیفه‌ی سجادیه جهان بینی امام سجاد است که بر اساس جهان شناسی آن بزرگوار ارائه شده است. یعنی شناخت درستی که از جهان هستی امام سجاد دارد در قالب دعا بیان کرده است.
امام می‌گوید انسان با خدا چگونه راز و نیاز بکنید. نیازهای واقعی انسان را نشان می‌دهد.
چرا با توجه به جایگاهی که صحیفه در بین کتب مذهبی ما دارد هنوز نتوانسته جای خودش را در جامعه پیدا کند؟
اول باید بگویم متاسفانه صحیفه سجادیه و کتاب‌های مشابه آن در بین علماء ما هم غریب واقع شده‌اند. الان در حوزه آن‌قدر که به بحث اصول و فقه پرداخته می‌شود به این بحث‌ها که بحث های اصلی است پرداخته نمی‌شود. خب طبیعتا مردم ما هم دین خود را از همین روحانیون می‌گیرند. از طرفی دیگر ترجمه‌هایی که ما از صحیفه ارائه کردیم ترجمه های مناسبی نیست. صحیفه‌ی سجادیه یک آهنگ زیبایی دارد، مسجع و موزون است مثل دعای کمیل. در ترجمه های ما هم الزاما باید این ویژگی‌های هنری بیاید تا جذاب بشود که خواننده وقتی می‌خواهد بخواند آن جذابیت اینها را درک بکند. اگر ما بتوانیم صحیفه را به شکل زیبا ارائه بدهیم جوان‌ها را جذب می‌کند.
چه تفاوتی بین جامعه‌ای که صحیفه در آن جاری است و جامعه‌ای که صحیفه  در آن متروک است وجود دارد؟
اگر واقعا صحیفه در جامعه جاری بشود جامعه را احیا می‌کند. مشکل ما این است که قرآن در میان ما هست ولی به قرآن عمل نمی کنیم. نهج البلاغه هست ولی به آن عمل نمی کنیم. صحیفه را داریم ولی با آن بیگانه هستیم. اگر صحیفه در جامعه جاری شود جامعه گلستان می‌شود. انسان‌ها شایسته‌ای تربیت می شوند. ارتباط‌ها خوب می شود. آن موقع می‌شود مسلمانی را دید.
 ابراهیم منهاج دشتی
خلاصه قسمت اول: مجموعه مطالب با استناد به آیات قرآن و با هدف نفی غلو و تصور مقامات و حالات فوق بشری نسبت به پیامبران ارائه می شود و طبق گفته نویسنده فوایدی بر آن متصور است، از جمله: ۱- اخلاص در توحید و افزایش توجه به خدا و کاهش توجه به غیر او و عدم اغراق در تعظیم پیامبران و اولیا به گونه ای که حاجبی بین انسان و درک عظمت خدا باشند و ۲- تقویت احساس مسئولیت انسان در تعیین سرنوشت خویش و جامعه و جلوگیری از رفع تکلیف از خود به بهانۀ توسّل و واگذاری امور به ظهور یک دست غیبی است که در طول تاریخ کم وبیش وجود داشته و در روحیه ما اثر منفی گذاشته و ظاهرا در کاهش قدرت خلاقیت و ابتکار ما تأثیر منفی داشته است.
قسمت دوم:
مطلب پنجم - شرایط تحقیق: در اینجا به طور مختصر به سه شرط اساسی تحقیق اشاره می شود:
 شرط اول این است که موضوع مورد تحقیق در حدّ فهم و قابل دسترسی باشد. انسان هم خود آگاه است و هم می خواهد به جهان آگاهی داشته باشد. طبیعتا کنجکاو است، به آنچه می بیند و می شنود می اندیشد که آن را بشناسد. آرزو دارد اسرار خلقت و آسمان و زمین را به دست آورد. در این راستا سؤالات بی شماری به ذهنش خطور می کند که بیشتر آنها بی جواب می ماند. و برای بسیار اندکی از سؤالات هم جوابهایی با کم و بیش صحیح یا در مسیر صحیح پیدا کرده است. مصیبت بار تر از هر جهلی این است که در برابر اکثر این سؤالات خود را با جوابهای غلط ارضا نموده و ذهن سؤال انگیز خود را منحرف و کور نموده و از فعالیت باز داشته و در جهل مرکب فرو رفته است.
 یکی از چیزهایی که در طول تاریخ انسان را بی قرار ساخته همین سؤالاتِ بی جواب است. این بی قراری او را به سوی خیالات و اوهام کشانده و برای ارضاء حسّ کنجکاوی خود به خیال‌پردازی و علم بافی واداشته. در همین راستا هر قوم و ملت در طول تاریخ خود باتلاق عظیمی از اوهام برای خود پدید آورده که فرهنگ و ادبیات یا دین آن محسوب می شود. همین علوم اندکی که امروز در دست داریم از گوشه و کنار همین باتلاق ها روییده و در طول تاریخ با حرکت بسیار کُندی تدریجاً به رشد خود ادامه داده و تا حدودی پالایش شده است.
بسیاری از ادیان و مذاهب در پرتو همین اوهام به وجود آمده و ادیانِ واقعی هم تحت تأثیر همین اوهام مورد تحریف و تغییر قرار گرفته اند. هدفِ عمده انبیای الهی هم در جهت پالایش ادیان از همین اوهام بوده. هدفی که هنوز هم به طور قابل توجّهی تحقق نیافته. یکی از دلائل عُمده این همه دست و پا زدنها و افتادن و برخاستن ها، در بین همین فرهنگهای مملو از اوهام و خرافات، این است که انسان همیشه در پی این بوده که  چیزی بفهمد که نمی توانسته بفهمد یا برای فهم آنها راهی نا متناسب در پیش گرفته و گُمشده خود را پیدا نکرده یا عوضی گرفته است.
بسیاری از سؤالاتی که در ارتباط با مسائل دینی در طول تاریخ باعثِ دغدغه ذهن انسان شده و پاسخهای غلطی برای آن در نظر گرفته شده و در کتبِ گذشتگان ثبت شده، و احیاناً موجب افتخار شده، در واقع فهم حقیقت آنها خارج از محدوده درک و فهم انسان بوده است. حتی بسیاری از داستانهایی که به طور اجمال و اشاره در قرآن کریم در جهتِ وعظ و تذکر و احیای توحید و بیدار کردن فرورفتگان در عقایدِ بت پرستی به طور اشاره بیان شده، درک واقعیت و جزئیات و تفصیلات آنها خارج از میزان درک و فهم انسان است. از قبیل مطالبی پیرامون نحوه خلقت آسمان و زمین و گیاهان و حیوانات و انسان و نحوه حرکت سیارات  و کواکب. بسیاری از توضیحاتی که در این زمینه ها در تفاسیر و روایات وارد شده در صورت صحّت در حکم تمثیل و برای تقریب به ذهن و اقناع و کاستن تقلاهای بیهوده و انحرافی است که هرچه بیشتر باعث غلتیدن در قعر اوهام شده.
معروف ترین کسی که به بسط و توسعه این گونه مسائل پرداخته فخر رازی است که در تفسیر خود، معروف به تفسیر کبیر و مفاتیح الغیب به طور مفصّل به طرح این گونه سؤالات و پاسخ های آنها پرداخته. با اینکه ظاهراً می دانسته برای بسیاری از این سؤالات پاسخ قانع کننده ای وجود ندارد و لذا بعد از مناقشه در بسیاری از پاسخ ها، نوشته: (والله العالم)
به همین مناسبت است که بعضی او را ملقّب به امام المشککین نموده اند. و دیگری گفته:
فخر رازی نیست جز مردی شکوک  // گر تو مردی با نصیر الدین بکوک.
و دیگری در مقام تمجید از او گفته:
فخر رازی علم را لَیتی کند  // پیش مُرغان ریزد و تی تی کند.
 سؤالاتی در باره خدا، در باره ذاتِ او، صفاتِ ذاتی او، امکانِ رؤیتِ او در دنیا یا آخِرت. سؤالاتی در باره خصوصیاتِ ملائکه، کیفیت بهشت و جهنّم، نحوه خلقت زمین و آسمان و آدم و حوّا و نحوه ازدواج فرزندانِ آنها که برادر و خواهر بوده اند، نحوه خروجِ آنها از بهشت و خصوصیات بهشتی که در آن بوده و از آن اخراج شده اند، و درختی که نباید به آن نزدیک می شدند،و نحوه خلقت شیطان و حقیقت و سرنوشت او، و اینکه چگونه آدم را فریب داد.
سؤالاتی در باره کیفیت وحی و نزول قرآن و حدودِ علم پیامبران و امامان و اینکه علم به غیب دارند یا ندارند، عصمت دارند یا ندارند؟ فلان خطا با عصمت منافات دارد یا ندارد؟ قدرت تصرّف و تغییر در روند امور طبیعی دارند یا ندارند، و بر فرض که داشته باشند منشأ این قدرت چیست؟
و بسیاری از مطالبِ مربوط به قیامت و احیاء مردگان و عالَم برزخ و نحوه محاکمه مردم در آنجا و نحوه شهادت دادنِ اعضای بدن انسان بر علیه او و مسائل مربوط به شفاعت و هزاران مسئله دیگر حتّی مسئله جبر و اختیار در اعمالِ خودمان که نمی توانیم به کُنه آن برسیم. همان طور که در حکمت 287 نهج البلاغه آمده،که امام علی(ع) در جواب کسی که در باره تقدیر یعنی سرنوشت از او سؤال کرد فرمود: "طَرِيقٌ مُظْلِمٌ فَلَا تَسْلُكُوهُ وَ بَحْرٌ عَمِيقٌ فَلَا تَلِجُوهُ وَ سِرُّ اللَّهِ فَلَا تَتَكَلَّفُوهُ"  راهی است تاریک به آن سو نروید. دریایی است عمیق داخل  آن نشوید. سِرّی است از اسرار خدا برای  کشفِ آن خود را به تکلف نیندازید.
قرآن کریم در آیه 85 سوره إسراء می فرماید: " وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً "ای محمّد! از تو می پرسند که روح چیست؟ بگو روح چیزی است تحتِ امر خدا. و شما بهره ای از علم نبرده اید مگر اندکی. یعنی حدّ فهم خود را بسنجید و در باره چیزی که نمی توانید بفهمید سؤال نکنید. در آیه 188 سوره اعراف می فرماید: "قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ "ای محمّد! به مردم بگو: من قدرتی بر سود و زیان خود ندارم مگر آنچه خدا بخواهد. اگر من از غیب خبر داشتم می توانستم خیراتِ بیشتری به دست آورم و می توانستم از زیانهایی که به من می رسد جلو گیری کنم. ولی من فقط یک هشدارگر و مژده رسانم به کسانی که به من ایمان بیارند.
و در همین رابطه یعنی جستجو برای فهم مسائلی که خارج از حیطه درک انسان است، در خطبه 91 نهج البلاغه آمده که امام علی (ع) خطاب به کسی که به او گفته بود: خدا را طوری برای ما توصیف کن که گویا او را به طور آشکار می بینیم، که برمعرفت و محبت ما به او  افزوده شود، بعد از بیان مطالبی در باره صفات خدا به او گفت: «وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ هُمُ الَّذِينَ أَغْنَاهُمْ عَنِ اقْتِحَامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَةِ دُونَ الْغُيُوبِ، ألْإِقْرَارُ بِجُمْلَةِ مَا جَهِلُوا تَفْسِيرَهُ مِنَ الْغَيْبِ الْمَحْجُوبِ. فَمَدَحَ اللهُ تَعَالَى اعْتِرَافَهُمْ بِالْعَجْزِ عَنْ تَنَاوُلِ مَا لَمْ يُحِيطُوا بِهِ، عِلْماً. وَ سَمَّى تَرْكَهُمُ التَّعَمُّقَ فِيمَا لَمْ يُكَلِّفْهُمُ الْبَحْثَ عَنْ كُنْهِهِ، رُسُوخاً. فَاقتَصِر علی ذلک»؛ بدان که، کسانی راسخ و متعمّق در علم محسوب می شوند که به ایمان اجمالی به علومی که تفسیر غیبی آنها را نمی دانند اکتفا می نمایند ، و نیازی نمی بینند که خود را به سدهایی دراندازند  که بین آنها و تفسیر آن علوم حایل شده. خدا هم همین اعترافِ آنها به ناتوانی از فهم تفسیر آن علوم را، علم نامیده و خودداری آنها از تعمّق در چیزهایی که مکلّف به تعمّق در آنها نشده اند را رُسوخ در علم نامیده است. پس تو هم به همین مقدار از علم اکتفا کن و از حدود فهم خود تجاوز نکن.
 شرط دوم تحقیق این است که انگیزه آن برخاسته از احساس نیاز به فهم و درکِ مطلب باشد نه چیز دیگر. در غیر این صورت به نتیجه مطلوبی نخواهد رسید بلکه این خطر وجود دارد که زمینه و شرایط کُفر و بی ایمانی را فراهم آورد. در همین رابطه امام علی(ع) در حکمت 31 نهج البلاغه به تعریف ایمان و کفر و حالت بین این دو، یعنی حالت شک و تردید پرداخته، و بعد از تعریف ایمان،در مقام تعریف کفر و عوامل آن می فرماید: "وَ الْكُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ: عَلَى التَّعَمُّقِ‏ وَ التَّنَازُعِ وَ الزَّيْغِ وَ الشِّقَاق َمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ يُنِبْ إِلَى الْحَقِّ وَ مَنْ كَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ وَ مَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ وَ حَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّيِّئَةُ وَ سَكِرَ سُكْرَ الضَّلَالَةِ وَ مَنْ شَاقَّ وَعُرَتْ عَلَيْهِ طُرُقُهُ وَ أَعْضَلَ عَلَيْهِ أَمْرُهُ وَ ضَاقَ عَلَيْهِ مَخْرَجُهُ"
 منشأ کفر چهار چیز است:  ۱- التَّعَمُّقِ‏: تعمق و غوص در مسائل دور از ذهن که انسان را به اوهام و خیالات می کشاند و کسی که در اوهام فرو رود به حق باز نمی گردد. ۲-  التَّنَازُعِ : تنازع و کشمکش در مسائل دینی چون کسی که در منازعات و مجادلات بر خاسته از جهل زیاده روی کند و به آنها عادت کند ذهن کور می شود.۳- الزَّيْغِ: تمایل به کج روی.چون کسی که از راه کج و با دید کج به مسائل بنگرد خوب را بد و بد را خوب می بیند و سرمست ضلالت می شود.۴- الشِّقَاقِ: بنا گذاشتن و خو گرفتن به عناد و لجاجت.چون کسی که عناد و لجاج در پیش بگیرد و آن را راه و روش خود قرار دهد راهش سنگلاخ و امورش پیچیده و راه نجاتش باریک می شود.
و در ادامه همین حکمت 31 به تعریف حالت شک و تردید یعنی حالت بین ایمان و کفر، پرداخته و می فرماید: "وَ الشَّكُّ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَى التَّمَارِي وَ الْهَوْلِ وَ التَّرَدُّدِ وَ الِاسْتِسْلَامِ. فَمَنْ جَعَلَ الْمِرَاءَ دَيْدَناً لَمْ يُصْبِحْ لَيْلُهُ وَ مَنْ هَالَهُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِي الرَّيْبِ وَطِئَتْهُ سَنَابِكُ الشَّيَاطِينِ وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَكَةِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ هَلَكَ فِيهِمَا"
 منشأ شک  و  تردید بین ایمان و کفر نیز چهار چیز است: 1ـ التَّمَارِي: مجادله، یعنی مناظره و جر و بحث برای پیروزی بر حریف نه برای رسیدن به حق. چون کسی که جدل و مناظره را روش خود قرار دهد در تاریکی می ماند و شبش به صبح نمی رسد و تحیرش برطرف نمی شود. ۲-  الْهَوْلِ: دهشت و وحشت از خروج از وضعی که به آن عادت کرده. چون کسی که از پیشروی و اقدام وحشت داشته باشد روی پاشنه پا می چرخد و به عقب بر می گردد. یک قدم به جلو می رود و یک قدم به عقب برمی گردد. ۳- التَّرَدُّدِ: تردید و دو دلی. چون کسی که در پیشروی مردد بماند و از حرکت خودداری ورزد شیاطین او را لگد مال خواهند کرد. ۴- الِاسْتِسْلَامِ:  یعنی بی ارادگی و خود را تسلیم حوادث نمودن. و واگذاری سرنوشت به دست امواج.چون کسی که خود را تسلیم امواج و کشش ها نماید هم در دنیا و هم در آخرت هلاک و ضایع خواهد شد.
 شرط سوم تحقیق این است که نتیجه مترتبه بر آن اثباتاً یا نفیاً مفید فایده ای باشد، دنیوی، یا اُخروی، در عمل، یا در جهت ارتقاء فهم و توسعه فکری، فردی یا اجتماعی. تحقیق و مطالعه به خودی ارزشی ندارد بلکه ارزش آن بستگی دارد به ارزش نتیجه ای که مترتب بر آن می شود. بسیاری از موضوعاتی که مورد تحقیق قرار گرفته یا می گیرد و حائز نمره علمی شود هیچ نقشی در بهبودِ حالت فرد و جامعه ندارد. مسائلی از قبیل اینکه نحوه ازدواج اولاد آدم که برادر و خواهر بوده اند چگونه بوده؟ بهشتی که آدم و حوا در اثر خوردن از آن درخت ممنوعه از آن اخراج شده اند چه بهشتی بوده؟ چه حیواناتی در کشتی نوح بوده اند، و آن کشتی کجا بر زمین نشسته، روز تولد و وفات حضرت محمّد (ص) و امامان چه روزی بوده، قبر فلان پیغمبر و فلان امام در کجا است؟ و هزاران مسئله دیگر از این قبیل است که فایده ای بر تحقیق در آنها مترتب نمی شود. بنا بر این پیش از شروع به هر تحقیق باید فایده و نتیجه مترتبه بر آن مشخص شود. در غیر این صورت باعثِ اتلاف وقت است و در صورت منتشر کردن اگر باعث گمراهی کسی نشود حدّ اقلّ موجب اتلاف بودجه و وقتِ خود و دیگران است که آن را می خوانند.
در باره این مطلب امام علی(ع) در وصیّت خود به امام حسن(ع) که در نامه 31 نهج البلاغه آمده می فرماید: “و َاعْلَمْ أَنَّهُ لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ وَ لَا يُنْتَفَعُ بِعِلْمٍ لَا يَحِقُّ تَعَلُّمُهُ" ای پسرم! بدان که خیری مترتب نمی شود بر علمی که سودی به انسان نمی رساند و علمی که شایسته یاد گرفتن نباشد سودی ندارد.
محمدجعفرسعیدیان فر
شناخت گروههای اجتماعی وآسیب شناسی آنها در خطبه ۳۲  
و من خطبة له ع و فيها يصف زمانه بالجور، و يقسم الناس فيه خمسة أصناف، ثم يزهد في الدنيا
معنى جور الزمان
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ  كَنُودٍ يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً وَ يَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً  لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا  وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا
أصناف المسيئين
وَ النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ  مِنْهُمْ مَنْ لَا يَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ  إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ وَ كَلَالَةُ حَدِّهِ  وَ نَضِيضُ وَفْرِهِ وَ مِنْهُمْ الْمُصْلِتُ‏ لِسَيْفِهِ وَ الْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ  وَ الْمُجْلِبُ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ وَ أَوْبَقَ دِينَهُ  لِحُطَامٍ يَنْتَهِزُهُ أَوْ مِقْنَبٍ يَقُودُهُ أَوْ مِنْبَرٍ يَفْرَعُهُ  وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْيَا لِنَفْسِكَ ثَمَناً  وَ مِمَّا لَكَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً  وَ مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ الدُّنْيَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ وَ لَا يَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْيَا  قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ  وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِيعَةً إِلَى الْمَعْصِيَةِ  وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْكِ ضُئُولَةُ نَفْسِهِ وَ انْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ  فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ  وَ تَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى الراغبون في اللّه وَ بَقِيَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ فَهُمْ بَيْنَ شَرِيدٍ نَادٍّ  وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ وَ سَاكِتٍ مَكْعُومٍ  وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ وَ ثَكْلَانَ مُوجَعٍ  قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِيَّةُ وَ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ  فَهُمْ فِي بَحْرٍ أُجَاجٍ  أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ  قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا وَ قُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا وَ قُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا
   التزهيد في الدنيا
فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِكُمْ  أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ  وَ قُرَاضَةِ الْجَلَمِ  وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ  قَبْلَ أَنْ يَتَّعِظَ بِكُمْ مَنْ بَعْدَكُمْ  وَ ارْفُضُوهَا ذَمِيمَةً  فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ كَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْكُمْ
تاریخ صدور خطبه:
کوفه شهری نوبنیاد و متشکل از قبیله های مختلف عمدتا سربازان و فرمانده هان جنگی بود. هرچند اکثریت عرب بودند ولی وجود اقلیت بازرگان و صنعتگر ایرانی به ترکیب جمعیتی کوفه ویژگی خاصی بخشیده بود و اکنون این شهر به عنوان مرکز خلافت امام علی(ع) انتخاب شده بود. در سال 37 هجرى در مسجد كوفه در شناخت مردم و روزگاران پس از پيامبر (ص) امام (ع)  این خطبه را ايراد كردند:
محورهای مطرح شده درخطبه 32
1- انحراف انقلابیون پس از پیروزی هر انقلابیعلی (ع) مردم زمانی را که به خلافت رسیده با مردم زمان پیامبر مقایسه می‎کند، مردم در زمان پیامبراکرم (ص) بخصوص در مدینه دارای خلوص و صفا و از خودگذشتگی بودند، واقعا فداکاری و فعالیت می‎کردند، این خلوص و فداکاری در زمان حضرت علی(ع) از میان رفته بود و مردم بیشتر به دنیا اقبال کرده بودند و کمتر به حق و حقیقت توجه داشتند. انسان وقتی تاریخ را مطالعه می‎کند می‎بیند انقلابات و تحولاتی که در دنیا پیدا شده معمولا این گونه بوده است که یک عده از روی ایمان و خلوص قیام کرده و انقلاب می‎کنند و تحرک ایجاد می‎شود؛ ولی وقتی انقلاب پیروز شد و اوضاع دنیا به نفع آنها شد و حکومت و ریاست به دستشان آمد، خیلی از آنهایی که در صحنه بودند عوض می‎شوند و اهل دنیا می‎شوند. اسلام یکی از بزرگترین انقلابها ونهضت های اصلاحی جهان بوده است که به وسیله پیامبراکرم (ص) در عربستان پیدا شد، کسانی که در اول دور پیغمبر بودند جز فداکاری وخلوص و صفا چیز دیگری در آنها نبود، ولی بعد که اسلام بسط پیدا کرد و روم و ایران را فتح کرد، غنائم جنگی و ثروتها به طرف کشور اسلام سرازیر شد، ریاست و حکومت پیدا شد، صفا و خلوص در خیلی ها از بین رفت و به ریاست و مال و ثروت روی آوردند؛ حضرت علی (ع) خلوص و صفای مردم را در اول اسلام در مدینه اطراف پیامبر دیده، و الان هم می‎بیند که مردم بر سر ثروت و پست و مقام جنگ و نزاع می‎کنند، و آن گونه که باید مردم به اسلام اقبال داشته باشند ندارند و اقبال به دنیا زیاد شده؛ لذا حضرت جامعه را دراین خطبه  آسیب شناسی می‎فرمایند:
2-آسیب ها وآفت هائی که  جامعه به آن مبتلا شده است
امام برای توصیف آفت هائی که جامعه به  آن دچار شده هفت ویژه گی را ذکر می کندوبه صورت مجازی آن را به زمان نسبت می دهد درصورتی زمان ها مثل هم هستند واین انسانها ومردم هستند که درزما ن ها زیست متفاوت دارند
هفت آسیب جامعه زمان امام علی(ع):
1- روزگارى آكنده از ستمکه روابط انسانها براساس ظلم وخروج ازتعادل تعریف می شود :أَيُّهَا النَّاسُ  إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ: 2- جامعه ای لبريز از ناسپاسى  :وَ زَمَنٍ  كَنُودٍ: - کنود- صفت مشبهه است یعنی ناسپاس، خداوند در قرآن می‎فرماید : إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُود:عادیات (100)آیه:6 : به درستی که انسان ناسپاس و کنود نعمت های پروردگار است؛ کنود است یعنی جدیتی که باید در انجام وظایف داشته باشد ندارد، از ریشه همان "کند" است که در فارسی به کار می‎رود.(درسهائی ازنهج البلاغه ج2ص496 مرحوم آیت الله منتظری)3- در این زمانه شخص نیکوکار بدکردار شمرده می‎شودودرنظام ارزشی جامعه تحول ایجاد می شود.هنگامی که مردم به کارهای خلاف روی آوردند، اگر کسی پیدا شد که بخواهد صحیح عمل کند، او را تخطئه می‎کنند.وگناه کارمی دانند   :يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً:4- ستمگر، بر سركشى خويش مى‏افزايد چون افراد جامعه پای بند به قانون وحق خود نیستند وظلم  به همدیگر سکه رائج می شود ظالمین از این محیط بد سوء استفاده می‎کنند و به ظلم و سرکشی خود می‎افزایند :وَ يَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً:  5- نه آنچه را مى‏دانيم، به كار نمى‏بريمو از آنچه می‎دانیم نفعی عائدمان نمی شود. علم برای این است که بر طبق آن عمل شود چه علم دین و چه علوم دیگر، و وقتی عمل نشود نفعی برای انسان ندارد  :لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا:علم به دین و قیامت و دستورات دین داریم اما عمل نمی کنیم، پس نفع نمی بریم. می‎دانیم که اعمال و رفتارمان مورد توجه خداست، حساب و کتاب هست، هر حرفی که بزنیم روی آن حساب هست و نوشته می‎شود، اما در مقام عمل به آن ترتیب اثر نمی دهیم، پس از آنچه می‎دانیم نفع نمی بریم. 6- آنچه را نمى‏دانيم نمى‏پرسيم :وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا:  اصولا بد است که انسان چیزی را نداند و حاضر هم نباشد از دیگران سؤال کند، خیلی چیزها را ما نمی دانیم، جهل و نادانی برای انسان عار است، سؤال کردن و پرسیدن عار نیست، آیه قرآن می‎فرماید: (فَسئَلُوا أَهلَ الذِکر ِان کُنتُم لاتَعلَمُون(انبیاء(21)آیه:7( از اهل ذکر ودانشمندان سؤال کنید اگر نمی دانیدو امام صادق (ع) به حمران بن اعین در مورد سؤالی که کرده بود فرمود: مردم هلاک می‎شوند برای این که از چیزهایی که باید سؤال کنند، سؤال نمی کنند :قال أبو عبدالله(ع) لحمران بن اعین فی شئ سأله: انما یهلک الناس لانهم لایسألون(کافی، ج 1، ص 40، حدیث 2)  7- به روز مَرِگی دچاریم و از بلايى، تا بر سرمان نيامده، نمى‏ترسيم به عاقبت كار خود فكر نمى‏كنيم تا آنگاه كه به بدبختى و بيچارگى مبتلى گرديم و نمی ترسیم از حوادث کوبنده تا این که بر ما حلول کند و نازل شود  :وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا:   - قارعة- یعنی کوبنده، به قیامت هم قارعة گفته می‎شود چون حوادث آن کوبنده است. یکی از چیزهایی که لازمه عقل انسان است این است که آینده نگر باشد، فقط حال را نبیند، پیش بینی حوادث آینده را هم بکند، چه حوادث دنیایی مثل جنگها، اختلافها، خشک سالی ها، و چه حوادث مربوط به مردن و قیامت و حساب و کتاب. انسان باید آینده را پیش بینی کندوبا تدبیر برنامه ریزی کند که در مقابل حوادث غافل گیر نشود و بر اوضاع مسلط باشد؛ مخصوصا کسانی که در رأس یک حکومت هستند باید حوادث آینده را پیش بینی  تا درزمان وقوع آن را مدیریت کنند.
معرفی پنج گروه اجتماعی و ویژه گیهای آسیب شناسانه آنها:
امام علی(ع)دراین قسمت گروه های پنج گانه را این گونه معرفی می کند. ابتدا چهار گروه را  :وَ النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ:  ودرآخر ویژه گی های یک گروه اسوه والگو راذکر می کنند دسته اول: گروهى سياست بازان پليدى هستند كه اگر زمين را به فساد نمى‏كشند : مِنْهُمْ مَنْ لَا يَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ:  تنها به سبب ناتوانى، احساس زبونى   :إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ: خود كم‏بينى وكندى تيغ شمشیرشان:وَ كَلَالَةُ حَدِّهِ:  و كمبود امكانهاى مادى است :وَ نَضِيضُ وَفْرِهِ: آنها کسانی هستند که می‎خواهند فساد کنند اما چون ضعیف هستند و اعتماد به نفس ندارند و قدرت و پول و ثروت و امکانات ندارند، فساد نمی کنند. آبی وجود ندارد وگرنه شناگر ماهری هستند. دسته دوم: از آنهاست کسی که شمشیرش را از غلاف کشیده :وَ مِنْهُمْ الْمُصْلِتُ‏ لِسَيْفِهِ: و شرش را علنی کرده است :وَ الْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ : سواره نظام و پیاده نظامش را آورده، :وَ الْمُجْلِبُ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ: و خودش را آماده کرده :قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ: و دینش را از بین برده و تباه کرده است :وَ أَوْبَقَ دِينَهُ : برای متاعی از دنیا که می‎خواهد آن را به غنیمت ببرد :لِحُطَامٍ يَنْتَهِزُهُ: یا فوج سربازی که بر آنها فرمان دهد، وگروهكى كه بر ايشان فرماندهى یابد أ:َوْ مِقْنَبٍ يَقُودُهُ :یا منبری که بالای آن برود،خودرا خطيب و واعظ مردمان بيند و بمردم پيشوائيش را نمايش دهد    :أَوْ مِنْبَرٍ يَفْرَعُهُ :اینها می‎خواهند باریاست بر سربازانی که به آنها فرمان  می دهند، یا منبری دراختیار آنها قرار می گیرد،مرید داشته باشندو امر و نهی کنند، و با ریاست خود شر به پا کنند. نظر حضرت (ع)به منبرهایی است که بالای آن می‎رفتند و پا روی حق می‎گذاشتند، حقایق را دیگر گونه معرفی می کردند و این منبرها در اختیار حکومتها بوده است،که بصورت ابزاری برای فریب مردم ازآن استفاده می کردند
خودفروشی با بهای کم این گروه:
و چه سوداگرى زشتى است كه انسان، دنيا را بهاى خويشتن خويش بشناسد و ثوابهاى الهى و ارزشهاى خدايى را با دنيا و ضد ارزشهايش سودا كند. و بد تجارتی است این که دنیا را برای خودت ثمن قرار دهی آن را بهای خودت قراردهی و آن را در مقابل آنچه برای تو هست نزد خدا عوض قرار بدهی :وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْيَا لِنَفْسِكَ ثَمَناً  وَ مِمَّا لَكَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً: امام(ع) می‎فرماید تجارت زیان بارو بدبختی است که تو آن همه اجر و ثوابی که می‎توانی با خدمت به مردم و مخصوصا با هدایت مردم توسط منبر به دست آوری، در مقابل ریاست و آقایی دنیا از دست بدهی.دسته سوم: ریاکاران، مزورانى‏اند كه به جاى آن كه با تلاش و كار در دنيا آخرت را بجويند با عبادتهاى ريايى و قديس مآبانه، در جستجوى دنيايند :وَ مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ الدُّنْيَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ وَ لَا يَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْيَا:  با وقارى دروغين :قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ: گامهايى كوتاه بر مى‏دارند:وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ: و دامن جامه‏ى خويش بر مى‏چيند دامان لباس بلندش را بالا می‎زند  تا  آلوده نشود و بگویند انسان خوبی است :وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ:  و امانت فروشى را آرايه‏ى خود مى‏كند :وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ: و پرده‏پوشى خداى را ابزار گناه مى‏سازند. :وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِيعَةً إِلَى الْمَعْصِيَةِ :  مهمترین ویژگی آنها این است که عمل آخرت را انجام می‎دهند؛ یعنی نماز می‎خوانند و روزه می‎گیرند و اعمال واجب و مستحب را انجام می‎دهند، اما برای این که در نظر مردم خوب جلوه کنند، در صورتی که می‎توانند با اعمال دنیایی هم آخرت را طلب کنند.دسته چهارم:زهدفروشان، آنهائی كه به دليل نداشتن موقعيت و امكان، بازمانده از جاه و مقام، منزوى شده‏اند :وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْكِ ضُئُولَةُ نَفْسِهِ وَ انْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ:  اما درماندگيشان را قناعت نام داده‏اند :فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ:  و خود را به لباس زهد آراسته‏اند :وَ تَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ: در حالى كه از قناعت و زهد بويى نبرده‏اند :وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى: آنها کسانی هستند طالب دنیا، در حالی که از اهل زهد نیستند نه در شب و نه در روز :وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى:  اما چون توان رسیدن به حکومت و ریاست دنیا را ندارند به دروغ زاهدپیشه می‎شوند تا اعتماد و نظر مردم را از این راه به خود جلب کنند." تا اینجا حضرت علی (ع) اهل دنیا و دنیاطلبان را به چهار دسته تقسیم کردند: دسته اول کسانی هستند که دنیا را می‎خواهند ولی چون عاجزند کنار می‎روند، دسته دوم کسانی هستند که با زور و قدرت و تعدی و تجاوز مقامی را اشغال می‎کنند، دسته سوم کسانی که عبادات و اعمال اخروی را وسیله دنیا و مقام قرار می‎دهند، و دسته چهارم کسانی که از راه زهدنمایی مردم را به طرف خود جذب می‎کنند. سپس حضرت(ع) ویژه گیهای گروه پنجم گروه آسوه والگورا ذکرمی کند و می‎فرماید: در اين ميان گروه انگشت شمارى هستند كه ياد معاد و هنگامه‏ى بازگشت چشمهاشان را بر همه چيز فرو بسته است :وَ بَقِيَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ: آنقدر یاد قیامت در دل و یاد آنان فراوان است که چشم خود را از دنیا و تمام جلوه های آن فرو انداخته اند. اولین خصوصیت این مردان الهی ایمان به معاد و یاد زیاد معاد است.گاهی در ما، ایمان به معاد می آید اما این ایمان آنقدر زیاد نیست تا تبدیل به ذکر و یاد دائم شود، و گاهی این ایمان آنقدر زیاد می شود که یاد و ذکر دائم را نیز به همراه دارد اما هر یادی و ذکری سبب نمی شود که انسان چشمش را از جلوه های دنیا بردارد.اینان این سه مرحله را طی کر ده اند یعنی هم ایمان به معاد دارند هم هم زیاد یاد معاد می کنند و هم این یاد و ذکر در رفتار آنها اثر گذاشته است. و هول محشر، ريزش اشكهاشان را افزون و افزونتر كرده است :وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ: پس شماري از ایشان آواره و دور افتاده :فَهُمْ بَيْنَ شَرِيدٍ نَادٍّ:  برخى نگران و سركوبى شده:وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ: گروهى زير فشار دم فرو بسته :وَ سَاكِتٍ مَكْعُومٍ:  و كسانى ازآنها دعوت  کنندگانی مخلص :وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ:و فريادگران دل سوخته‏اند :وَ ثَكْلَانَ مُوجَعٍ:  آرى اينان، آتشهايى هستند در زير خاكستر تقيه :قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِيَّةُ: كه گمنامى و به ظاهر خوارى فراشان گرفته است :وَ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ:  بدان سان كه گويى با لبهاى شوره زده :فَهُمْ فِي بَحْرٍ أُجَاجٍ  أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ: و قلبهاى پاره پاره در درياى نمك فرو افتاده‏اند:وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ:   چندان اندرز داده‏اند كه به ستوه آمده‏اند: قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا :و چنان سركوبى شده‏اند كه شكوهى ندارند :وَ قُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا: و چندان قربانى داده‏اند كه انگشت شماراند :وَ قُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا:خلاصه سخن حضرت(ع) این است که اهل حق و مردان خوب آسوه در جامعه ای که رو به فساد است دشمن زیاد دارند، چون کسی به سخن آنها گوش نمی کند ساکت اند و از بس مورد آزار و بی توجهی قرار گرفته اند دلهایشان رنجور است، از بس موعظه کرده اند و کسی توجه نکرده خسته شده اند، جامعه به آنها اعتنایی ندارد، و دشمن آنها را می‎کشد و تعداد آنها کم شده است.
جایگاه دنیا و عبرت از پیشینیان:پس باید دنیا در نظر شما از دور ریخته های برگ دباغی :فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِكُمْ  أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ: ( قرظ نام برگی است که با آن پوستها را دباغی می‎کرده اند. "حثالة" یعنی زیادی و اضافی یک چیز، و در اینجا اضافی آن برگی که به وسیله آن دباغی می‎کرده اند.وقتی به وسیله این برگ دباغی می‎کنند، تا اندازه ای که رنگ و خاصیت و نیرو دارد مصرف می‎شود و زیادیهایش دور ریخته می‎شود، این زیادی چقدر ارزش دارد؟! حضرت می‎فرماید: دنیا در نظر شما از این هم بی ارزشتر باشد(. و چیده شده قیچی پشم چینی :وَ قُرَاضَةِ الْجَلَمِ : (قراضة زیادی چیزهایی است که با قیچی چیده می‎شود. – جلم- قیچی های بزرگی است که با آن پشم می‎چینند. لابلای پشم های چیده شده مقداری خرده پشم و آشغال هست که از پشم ها جدا می‎کنند و دور می‎ریزند این را می‎گویند قراضةوامام می فرمایددنیا ازاین هم برای شما کوچکتر و بی ارزشتر باشد) و موعظه شوید به وسیله کسانی که پیش از شما بوده اند، : وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ:  پیش از آنی که موعظه شوند به وسیله شما کسانی که بعد از شما می‎آیند :قَبْلَ أَنْ يَتَّعِظَ بِكُمْ مَنْ بَعْدَكُمْ:و دور اندازید دنیا را در حالی که پست است:وَ ارْفُضُوهَا ذَمِيمَةً:  زیرا این دنیا دور انداخته کسانی را که علاقه آنها به دنیا بیشتر از شما بوده است :فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ كَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْكُمْ:روشن است که باتوجه به فرهنگ نهج البلاغه منظور امام(ع) دنیاگریزی افراطی وزهد دروغین رها کردن کاروفعالیت اجتماعی نیست بلکه نگاه استقلالی به دنیا وهدف دانستن آن وفراموش کردن آخرت است که مورد مذمت ایشان قرار گرفته وتاکید امام(ع) براین است که دنیا مقدمه ای برای رسیدن به سعادت وکمال جهان دیگری است که تلاش های انسانها باید دردنیا برای رسیدن به آن باشد دوستی افراطی دنیا وفراموش کردن آخرت ایستائی ،درجازدن ودور شدن ازقافله سعادت وکمال سیر بسوی خداوند است که درجای جای نهج البلاغه برآن تاکید شده است.
محمد صحتی سردرودی: حکومت‌ها نمی‌توانند عزاداری را مصادره کنند. حضرت زهرا بنیانگذار گریه سیاسی بود.
حجت الاسلام صحتی سردرودی، محقق و عاشورا پژوه تاکید می کند: تلاش و هدف امام حسین این بود که تفاوت اسلام خلافتی و حکومتی که با تکیه به زر و زور و تزویر پیش می‌رفت را با اسلام امامتی که بیشتر به اخلاق، گفت وگو و هدایت و تربیت می‌اندیشید؛ نشان دهد وحساسیت ائمه هم برای این بود که حساب اسلام امامتی را را اسلام خلافتی جدا کنند.
 جایگاه تاریخی گریه بر شهدای کربلا چیست و آیا سیاستمداران توانسته‌اند در طول تاریخ این امر مقدس را مصاده کنند.
در این باره خبرنگار شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین «محمد صحتی سردرودی» محقق و عاشورا پژوه نامی قم در ایام عزاداری ابی عبدالله علیه السلام به گفت‌وگو یی انجام داده است،که متن کامل لین گفت وگو را در ادامه می خوانید:
 در برخی از کتب تاریخی روایاتی نقل می‌شود که گریه و عزاداری برای امام حسین علیه السلام را به زمان حضرت آدم می‌رساند. با توجه به تحقیقاتی که در این زمینه داشته‌اید نظر شما دراین باره چیست؟
عزاداری، مرثیه خوانی و گریه در سوگ مظلومان چه به حق و چه به ناحق، همیشه میان انسان‌ها بوده است؛ یعنی انسان‌ها در همیشه‌ی تاریخ با عواطف‌شان زندگی می‌کنند تا با تعقل و اندیشه. نقش عقلانیت و استدلال در گذشته خیلی کمرنگ بوده است؛ لذا سیر تاریخ و فرهنگ و ادبیاتی که به تاریخ یاری رساند و آن را فربه کرد، پر است از اسطوره‌ها و حماسه‌های عاطفی و احساسی.
قضیه‌ شهادت امام حسین (ع) هم از این قاعده مستثنی نیست. منتهی مقتل‌خوانی و عزاداری امام حسین یک جریان شناسی دارد. این جریان را اگر پی بگیریم قبل از عاشورا بوده تا در عاشورا به اوج خود می‌رسد؛ یعنی با رحلت پیام آور اسلام (ص) یگانه دختر ایشان گریه در فراق پدر و انتقاد و اعتراض از وضع موجود را شروع کرد. بنیان‌گذار اعتراض با گریه و نوحه خوانی در برابر استبداد مذهبی و دینی، در تاریخ اسلام یگانه دختر پیام آور اسلام است. حضرت زهرا (س) را به حق بنیان‌گذار اعتراض در برابر استبداد مذهبی نامیده‌اند. حضرت زهرا چند خطبه خوانده ولی بقیه عمرش را گریه کرد. تا آنجا که جزء بکائون تاریخ شد. گریه سیاسی با فاطمه‌ی زهرا شروع می‌شود. بعد در قتل عثمان بنی امیه خواستند این عواطف و احساسات مسلمان‌ها را به نفع خودشان مصادره کنند و تا حدودی هم موفق شدند و این کار را کردند اما حضرت علی که به قتل رسید از این طرف هم باز عواطف غلیان پیدا کرد تا آنجا که میدانی در کتاب مجمع الامثال می نویسد که هر چیز رقیق و روانی را در رقت و روانی به اشک شیعه مثل می‌زدند.
این جنگ عواطف و احساسات از هر دو طرف بود تا آنجا که حتی شما به جریان شناسی مقتل نگاری نگاه کنید کتاب‌هایی به نام مقتل برای اولین بار برای قتل عثمان نوشته می‌شود الان هم نمونه هایی داریم و از همان قرون اولیه مانده است. بعد که حضرت علی را که ابن ملجم ترور می کند شیعه هم برای حضرت علی مقتل می نویسند.
مقتل‌هایی که نوشته شد متن تاریخی بود یا متن احساسی؟
این مقتل ها چگونگی قتل آن مقتول را گزارش می کند. البته در آن زمان مخاطبان و نویسندگان بیشتر با عواطف و احساسات‌شان زندگی می‌کردند؛ تحلیل نمی‌کردند که چرا این قضیه پیش آمد. بیشتر گزارش می‌کردند تا خواننده و شنونده گریه کند. بنی امیه می‌خواستند مظلومیت عثمان را پررنگ کنند تا عواطف و احساسات مردم را در دست خودشان داشته باشند. پیروان خاندان پیامبر که بعدها شیعه نامیده می شوند می خواستند مظلومیت امام علی را پررنگ کنند و به گوش ها برسانند و دائما تکرار کنند که فراموش نشود.
این جنگ عواطف و احساسات ادامه داشت تا اینکه فاجعه‌ی عاشورا پیش آمد. این عاشورا چنان فجیع و تکان دهنده بود که فجایع پیشین را به فراموشی سپرد. در روز روشن خانواده‌ی رسول خدا را با نیم قرن فاصله قتل عام کردند.
این مصیبت‌ها چنان فاجعه بار و وحشتناک بود که نه تنها قتل عثمان بلکه  ترور حضرت علی را هم به بوته‌ی فراموشی سپرد. بعد هم جانشین‌های امام حسین مخصوصا فرزندش امام سجاد خیلی تأکید داشتند که عاشورا فراموش نشود؛ تا آنجا که به هر بهانه‌ای به یاد عاشورا گریه می‌کردند و اطرافیانشان را منقلب می‌کردند.
تاکید به این گریه برای چه بود؟
با رحلت پیامبر میان مسلمانان اختلاف افتاد. یک گروه که از قبل برنامه داشتند در صحیفه جمع شدند و بدون انتخابات آزاد خلیفه‌ای را انتخاب کردند و خلیفه را به زور به دیگران تحمیل کردند. امام علی یعنی داماد پیغمبر و دختر پیامبر با این کار به شدت مخالف بودند. اختلاف از همینجا شروع شد. این شکاف و اختلاف روز به روز زیاد می‌شد و در عاشورا این شکاف چنان بزرگ شد که هرگز پر نمی شود.
ائمه‌ی بعدی ما هم اصرار داشتند که این شکاف باشد و پر نشود؛ یعنی کسانی که بعد از رحلت پیامبر از اسلام بهره برداری ابزاری کردند و خود را جانشین پیامبر نامیدند، اسلام خرافاتی را جانشین اسلام پیامبر می‌دانستند. اما مخالفت با این گروه که با فاطمه‌ی زهرا و حضرت علی شروع شده بود در عاشورا به اوج رسیده بود. می‌خواستند بگویند اینها دروغ می‌گویند راه پیامبر غیر از راه اینها است؛ لذا در برابر اسلام خلافتی و حکومتی یک اسلام دیگری به نام اسلام امامتی و هدایتی پا گرفت. آن اسلام خلافتی و حکومتی با تکیه به زر و زور و تزویر پیش می‌رفت اما اسلام امامتی بیشتر به اخلاق، گفت وگو و هدایت و تربیت می‌اندیشید؛ لذا اسلام امامتی را اسلام تربیتی و اخلاقی می توان نامید. و این دو تا اسلام با هم در نزاع بودند. این نزاع میان خواص بود و عموم مردم این نزاع و شکاف را نمی‌دانستند؛ مخصوصا شهرهای دور از مدینه و مکه و کوفه و عراق؛ حتی در شامات خیال می‌کردند که خانواده پیامبر بنی امیه بوده و یزد و معاویه فرزندان پیامبر هستند. امام حسین (ع) مثل برادرش امام حسن و پدرش امام علی و مادرش فاطمه ی زهرا و بلکه بیشتر از آن  نگران بود که اسلام خلافتی کارهای خودش را در تاریخ به عنوان دنباله‌ی اسلام نبوتی به ثبت برساند و آیندگان نتوانند این دو را از هم تفکیک کنند. امام حسین و ائمه‌ی بعدی بسیار حساس بودند که این دو هدف اسلام از هم شناخته شوند و هدف امام حسین هم بیشتر همین بود.
این عزاداری به خاطر هدفی اعتراضی‌اش تقدس داشت یا خود عزاداری مد نظر بود؟
نه عزاداری فی حد نفسه تقدسی نداشت. درست است که جنبه تربیتی داشت و این جنبه ی تربیتی هم کم چیزی نیست؛ اما اگر به قضیه از نظر اجتماعی نگاه کنیم حساسیت ائمه برای این بود که حساب اسلام امامتی را را اسلام خلافتی جدا کنند.
چطور با عزاداری به چنین هدفی می رسیدند؟
عزاداری یعنی گریستن بر مظلومیت امام حسین، نه تنها یزید و معاویه را رسوا می کرد، بلکه آنهایی را هم که راه‌شان مثل راه یزید بود رسوا می‌کرد.
یعنی عزاداری باعث رسوا شدن تئوری تاسیس اسلام خلافتی بود؟
بله، اسلامی که متکی به زر و زور باشد و منتقدانش را مرتد بنامد اینگونه رسوا می‌شود.
عزاداری چطور می تواند پرده از ماهیت این اسلام بردارد؟
موقعی که شما با یاد مظلوم می‌گریید علاوه بر اینکه از مظلوم طرفداری می‌کنید با گزارش آن ظلم‌ها، ظالم را هم رسوا می‌کنید.
این نوع عزاداری رسوا کننده یزید بود اما بعدها دیدیم که بنی عباس روی همین موج سوار شد و توانست به خلافت برسد. در آن برهه دیگر چرا حضرات معصومین سلام الله علیهم بر عزاداری تاکید داشته‌اند؟
به خوب نکته ای اشاره کردید خیلی‌ها خواستند به این موج سوار شوند؛ چون هواداری از مظلوم و مظلومان یک حس غریزی و سرشتی و فطری در وجود انسان است. انسان تا بشنود کسی مظلوم واقع شده دلش برای او می‌سوزد و می خواهد نشان بدهد که با این ظلم مخالف است و اگر می‌توانست از آن مظلوم حمایت می‌کرد.
چون ظلم عاشورا عظیم بود دلهای زیادی را متوجه خود کرد.ائمه‌ی ما حساس بودند که اینها نتوانند از نام امام حسین علیه السلام و عزاداری بر ایشان سوء استفاده کنند.
بعد از رحلت پیغمبر حکومت کنندگانی که به نام دین حکومت می کردند می‌خواستند اسلام را به نفع خودشان مصادره کنند. بعد که این مصیبت خودش جزئی از فرهنگ مسلمانان شد دیگران خواستند از درون خود تشیع سوار این موج بشوند و همان طوری که مخالفان، اسلام را با وارونه کردن و تحریف به استخدام قدرت خودشان درآورده بودند، در درون تشیع هم عده‌ای سوار موج  عاشورا شدند و خواستند این حادثه را به استخدام دنیای خودشان در بیاورند.برخی  خواستند سوار این موج بشوند اما ائمه ی ما با همان عزاداری و زیارت باز با آنان در نزاع بودند و آنها را رسوا می کردند.
آنها با ادعای خونخواهی امام حسین به قدرت رسیدند. چطور دوباره ائمه توانستند با همین عزاداری آن موج را خنثی کنند؟
ائمه ی ما هیچ کدام از این قیام‌ها را تایید نکردند.
مگر این موج سواری وابسته به تایید ائمه بود؟
این یک موضوع درون شیعی بود. بنی عباس شیعه و شاخه‌ای از بنی هاشم بودند.ائمه هم مرجع علمی مسلمانان بودند. در این تردیدی نبود. مخالفت ائمه نقش آنها را خنثی و نقش بر آب می‌کرد. یعنی مراجعه می کردند از ائمه می پرسیدند. درباره بنی عباس هم همینطور بود. در مقابل این قیام‌ها ایستادند.
پس چطور این سیر مبارزاتی ائمه با اسلام حکومتی ادامه پیدا کرد؟
مبارزات‌شان تربیتی، اجتماعی و علمی است.ائمه‌ی شیعه می‌دانستند که دین را از موضع زر و زور گفتن نتیجه به عکس می دهد. دین یک مقوله‌ی تربیتی است که میان مربی و کسی که می خواهد تربیت بشود باید ایمان و باور برقرار شود. این با محبت و اخلاق می شود، نه با زر و زور. آن هم با محبت و اخلاقی که با کردار و رفتار تأیید بشود و ائمه ما هم موفق بودند. متوکل عباسی ۱۷ بار دستور داد قبر امام حسین را تخریب کردند که مردم به زیارتش نروند. خلفا تخریب می‌کردند اما مردم می‌رفتند و یک علامتی می گذاشتند و دورش جمع می شدند گریه می‌کردند. این کارشان یزیدهای معاصر را رسوا می‌کرد؛ بعد از شهادت امام حسین راه‌های منتهی به کربلا را با سربازها بسته بودند. در زمان بنی عباس هم همین طور بود. خلفا خیلی حساس بودند که کسی سر قبر امام حسین نرود. یک دورانی اگر کسی به زیارت می‌رفت که می‌فهمیدند تمام اموالش را مصادره می‌کردند، حق و حقوقش را از بیت المال قطع می‌کردند و حتی دست و پایش را می‌بریدند.
چرا اینقدر حساس بودند؟
چون زیارت امام حسین و یاد او اولین خاکریز مبارزه با استبداد دینی و مذهبی بود. آن موقع رسانه‌ی دیگری نبود. همین عزاداری‌ها و زیارت‌ها بود که در اشعار شعراء بازتاب پیدا می‌کرد.
سکینه بنت الحسین بعد از عاشورا ۵۷ سال عمر کرده است. چهره‌ای است ناشناخته که معتقدم نقشش در احیاء و زنده نگهداشتن اندیشه‌های پدرش بیش از همه بوده است. ایشان خیلی حساب شده عمل می‎کند. انجمن شعر برگزار می‌کرد. شعراء، مخصوصا آن شعرایی که برای مردم شعر می سرودند، ترانه‌سرایان، موسیقی‌دانان و خوانندگان در خانه‌ی دختر امام حسین جمع می شدند. اول شعرها و ترانه‌هایشان را برای حضرت سکینه می‌خواندند و بعد منتشر می‌کردند و این باعث شد ادبیات عصر اموی مسخر دست سکینه شود؛ یعنی شعرای بزرگ عصر اموی متأثر از سکینه دختر امام حسین هستند. هیچ کدام فاجعه‌ی عاشورا را به یزید تبریک نگفتند. تنها کسی که به یزید تبریک گفت یک شاعر مسیحی بود.
در عصر حضور وجود حضرات معصومین و مرجعیت علمی شان می‌توانست باعث رسوایی کسانی شود که می‌خواستند از عزاداری برای به قدرت رسیدن استفاده کنند. در عصر غیبت آیا زمینه این سوء استفاده وجود ندارد؟
در عصر حضور ائمه این تأکیدات همیشه بوده است که نام و یاد و اندیشه های امام حسین به استخدام ظلمه‌ی ایشان در نیاید و این یک قاعده شد. در عصر غیبت هم فرهنگ شیعه مواظب این موضوع بود. همان طور که در عصر حضور گاهی عده‌ای موفق شدند چند صباحی سوار این موج شوند اما با گذشت زمان با مخالفت ائمه و شاگردان و پیروان صدیق ائمه آن عده رسوا شدند، در عصر غیبت هم این روند ادامه داشت. صفویه هم یک زمانی سوار این موج شدند اما رسوا شدند تا آنجا که علی شریعتی آمد اصلا تشیع علوی را از تشیع صفوی جدا کرد.
تاریخ یک محشر و یک قیامت است. امروزه هم ما می‌بینیم که بسیاری از ستمگران می‌خواهند این حادثه را به نفع خودشان مصادره کنند، لذا تا می توانند تحریف و فرافکنی می‌کنند؛ چون می‌دانند که از درون همین عزاداری و زیارت امام حسین روزی مردم به پا خواهند خواست. نمونه این به پا خواستن را ما در سال ۵۶ دیدیم. تا سال ۵۶ مبارزه با سلسله پهلوی مخصوصا با پهلوی دوم بیشتر در دست غیرمذهبی‌ها بود؛ اما این محرم بود که صفحه را برگرداند. در تاسوعا و عاشورا سال ۵۶ مرحوم آیت الله طالقانی و شهید مطهری و دیگران تظاهراتی راه انداختند و موج مفصلی ایجاد شد.  در آینده هم عزاداری همین کارکرد را می‌تواند داشته باشد و لذا حکومت‌ها به آن حساسند؛ چون هر سال محرم که می‌آید مردم شعار می‌دهند «یا مظلوم یا حسین»، گریه می‌کنند، این یا مظلوم گفتن‌ها سمبلیک است. به مظلومیت خودشان هم می‌گریند. در آن ۱۰ روز زخم‌ها زبان باز می‌کند. تنها به یزید نفرین نمی کنند بلکه با کنایه به کسانی که امروزه مثل یزید عمل می‌کنند نفرین می‌کنند و از آنها بیزاری می‌جویند.
اگر در آسیب شناسی عزاداری دقت کنید می‌بینید عزاداری دارای دو شاخه شده است. بخشی که حکومتی هستند در کشورهای مختلف تلاش می‌کنند مجالس را در دست بگیرند. بودجه‌های کلانی مصرف می‌کنند تا سوار موج بشوند و نگذارند با نام و یاد امام حسین مردم بیدار بشوند. از آن طرف هم مردم تلاش می‌کنند عزاداری مستقلی داشته باشند.
حتی برخی کارهای خلاف عادت که در عزاداری ها انجام می شود اینها یک نوع واکنش در برابر آن کنش است. امثال قمه زنی‌ها و کارهای غیرعادی معنای اعتراضی دارد.
می‌خواهند بگویند عزاداری دیکته شده از بالا را نمی‌خواهیم. می‌خواهند هر نوع شده دگرگونه بودن عزاداری خودش را نشان بدهند ولو آنکه که توسط شمشیر به سرشان بکوبند. امروزه حتی مردم دهات‌های دور افتاده امام حسین را در مخالفت با سمتگری که به نام اسلام ستم می‌کند تعریف می‌کنند  و می‌گویند امام ما آن امام حسین است که ظالمی را که به نام دین ظلم می‌کند رسوا و افشا کند و نقاب از رخ اش کنار بزند. در بحث غلو هم کنش واکنش است. موقعی که روشنفکرهای سیاست‌زده با حرف‌های اتوکشیده امام حسین را به حد یک سیاستمدار شکست خورده که هدفش تسخیر و به دست گرفتن قدرت و حکومت بود تنزل می‌دهند طرف مقابل او را در حد خدا بالا می‌برد.
با توجه به دین گریزی برخی و سیاست زده شدن جامعه، عزاداری امام حسین همچنان می‌تواند احیاکننده‌ی دین باشد؟
من معتقدم نام و یاد امام حسین در تشیع در آینده، مثل گذشته مانند یک درفش در اهتزاز خواهد ماند ولو اینکه دین‌گریزی به دین ستیزی هم بینجامد، ولو جامعه‌ی ما کاملا خدایی نکرده روزی گرفتار یک حکومت ضد دین هم بشود. نام و یاد امام حسین زنده خواهد ماند همان طور که در طول تاریخ این را بارها دیدیم. در تشیع گاهی هیچی نمانده جز همین عزاداری؛ همه چیز را از بین بردند کتابخانه هایشان را آتش زدند حوزه هایشان را بستند روحانیت شان را خلع لباس کردند به دریاها ریختند هر کاری کردند اما این عزاداری مانده است.این ارتباط قلبی در تربیت یک چیزی است که حالا حالاها از بین نمی رود. عزاداری‌های خودجوش، مردمی و مستقل جنبه‌ی تربیتی، عرفانی و معنوی زیادی دارد که همین‌ها احیا کننده اسلام است. مرحوم استاد علامه «محمدتقی جعفری» می‌گفت «ذکر یاحسین سنگ تیره را همچو در تابنده می‌کند.».
هادی سروش
حضرت امام حسین (ع) از جعید همدانی پرسیدجوانان درچه حالی هستند؟ اوپاسخ داد ؛ به بازی و نشست های گعده مانند، مشغولند. پرسیدند: بزرگان چطور؟عرض کرد: مشغول دنیای خودهستند‌. امام “انا لله واناالیه راجعون” را خواند و فرمود:آن گروهی که انتظار بود به کمک دین شتابند این دو بودند!
توجه امام حسین(ع) به دو گروهی که میتوانند بر فرآیند دین موثرباشند ، قابل تامل است و آن دو جوانان و نیز چهره های شاخص اجتماعی است. بجاست در یک متن کوتاه بایدهای این دو گروه تاثیر گذار اجتماعی و سیاسی را بررسی کنیم تا از فرمایش امام (ع) نهایت بهره را ببریم.
امام علی(ع) در نامه ۳۱ نهج البلاغه که به امام مجتبی (ع) مرقوم نمودند ، جوانان را راهنمائی میکند به :اولا؛داشتن رابطه ای لطیف و مستمر با خدا که نتیجه اش دستگیری اوست در لحظات مهم زندگی .ثانیا؛به آراستگی پی در پی به ادب و اخلاق ، تا بهرمندشدن از وجودی سراسر از زیبائی. ثالثا ؛به پرهیز از ورود در امواج سهمگین شبهات و فریضه هایی که آدمی را در ایمان و اعتقاد با تزلزل های تمام ناشدنی مواجه میسازد. رابعا ؛به داشتنِ بهترین روابط عاطفی و اخلاقی ، با دوستان و خانواده ، خصوصا با همسر و فامیل داشتن. و خامسا ؛به داشتن برنامه ای دقیق و مدون که فاقد هرگونه افراط و یا تفریط در امور اقتصادی و معاش باشد. بدین معنا که ؛ برای یک جوان ؛همان مقدار که “بی کاری” نکوهیده است ،خیالِ یک “شبه پول دار شدن” ناپسند و نابجاست.
در مورد بزرگان :دومین گروه مورد توجه امام حسین (ع) چهرهای تاثیرگذارجامعه است.
وچالش آنان”دنیاگرایی” است. روشن است که دنیاگرائی “به روز شده” باید در این زمین و زمان ، نمونه های به روز شده را ،جستجو کرد. خاستگاه دنیا گرائی در دو مورد است : دنیا گرائی در معیشت اولین عامل به تباهی رفتن جامعه و غوطه ور شدن در فساد بر اساس آیات سوره هود ؛ انواع معیشت های غیر صحیح دینی و عقلی است . مانند گرانفروشی ، کم فروشی ، احتکار و خلاصه هر نوع فریب کاری در معاملات !قبول بفرمایید که ما مورد هجوم این چالش هستیم و باید تدبیری کرد.
دومین دنیاگرائی در باب معیشت ؛ ذلت پذیری برای رسیدن به قدرت و ثروت است. به نظر میرسد در جامعه این چالش ضربات بیشتری وارد کرده .برای رسیدن به یک ثروت بیشتر و افزون کردن سرمایه ، چه زیادند افرادی که کرامت انسانی را بشکل پیچیده و فریبکارانه ای درهم کوبیده تا خود را به یک “وام” آنچنانی و یا “ریاست” آنچنانی برسانند !
نمونه روشن اش ؛ همین که انتخاباتی در پیش باشد و یا فردی برای مدیریتی مهم انتخاب شود ، چقدر آدم های دون ، برای گدائی رای یا گدائی مدیریت و یا ثروت ویا … به صف میشوند !این مشکل ، یعنی مشکل زیر پا گذاشتن “کرامت انسانی” ؛ اول آدمیت را تباه میکند و بعد ؛ اقامه دین در جامعه را به مخاطره می اندازد .و دردمندانه باید بگوئیم ؛ این مشکل حادّ ، بزرگ ترین مشکل ما در دوره های اخیر شده !
دنیا گرائی در معنویت
دنیا گرائی منحصر در معیشت نیست و امروزه دنیاگرائ در معنویت نیز ، رخ نمائی می کند !و این حرکت افراطی بنام دنیاگرائی در معنویت ؛ از طرفی دین گریزی را برای مان آورده و از سوئی دیگر تعمیمِ ظاهر سازی در متن جامعه را رقم زده !هزینه کردن های نامشروع و غیر اخلاقی از بیت المال برای کسب اعتبارو آبرو و نهایتا رسیدن به “قدرت برتر” بزنگاه این چالش زشت برای برخی از چهره های تاثیر گذار اجتماعی شده !
پشتیبانی کردن مالی به اسم کمک به هیئت و مسجد و … ، میدانی شده تا برخی؛ لباس معنویت گرائی را به تن به دنیا گرائی خویش ،بپوشانند !به تعبیر رسای امام علی در نهج البلاغه ؛ این هزینه کردن های از بیت المال ، فردی را در میدان چشم و یا رای مردم بلند میکند ، اما در برابر خدا ذلیل و بی اعتبار خواهد نمود ! ( خطبه ۱۲۶ ) چرا که حتا در اندیشه و سیره امیرالمومنین ؛ در هزینه کردن بیت المال ، رفتار سلیقه ای کاملا مردود است . ( نهج البلاغه ، خ ۲۳۲).
باید بپذیریم که در “حاکمیت عدل اسلامی” هزینه شدن اموال عمومی راه و رسم تعریف شده خود را دارد .مثلا ؛ همانطوری که “اوقاف” وجمع آوری نذورات و موقوفات ، و بعد هزینه کردن آن ، بایدها دارد که نشان از ضرورت حداکثر دقت است . “شهرداری” نیز یک دستگاه مهم عمومی است که حتما باید در هزینه بیت المال؛منافع عموم مردم و شهروندان را در بهسازی شهرشان لحاظ کندونه چیزدیگر.
پس رسیدگی و پشتیبانی مالی هیئت و مداح و یابرپائی ایستگاه صلواتی، در صورت ضرورت، قطعا به عهده نهادهای دیگر است. واقعیت این است که عقل و عواطف جامعه؛ این رشته کارها را با هر انگیزه ای که باشد ، نپذیرفته و قطعا در دین ودینداری شهروندان نتیجه عکس خواهدداد.
رضا احمدی (پژوهشگر)
مقدمه، یک واقعه!
در سال 1265 ق، قصابی در وسط میدان صاحب الامر تبریز می خواست گاوی را ذبح کند، گاو بند را پاره و از زیر دست قصاب فرار کرد و داخل مسجد صاحب الامر شد. قصاب ریسمانی برد و بر گردن گاو اندار زد و طناب پاره شد، قصاب نقش بر زمین شد و مرد. گاو فرار کنان وارد خانه متولی مسجد شد و در شهر شایع گردید که امام زمان معجزه کرده است و قصاب که قصد کشتن گاو را داشت کشته است. بانگ صلوات مردم بلند شد. به میمنت معجزه صاحب الامر بازار شهر را تا یک ماه آذین بستند و چراغانی کردند. اعلام کردند که تبریز دیگر شهر صاحب الامر و مقدس است، مردم تبریز از پرداخت مالیات و حکم حاکم معاف هستند. گاو را مقدس اعلام کردند. عده ای بر پشت آن سنگر گرفتند.
گاو را به منزل میرفتاح بزرگ شهر بردند، جلی از بافته کشمیر بر آن انداختند، خدام و فراش بر آن بگماشتند. هر روز شفای مریضی در شهر شایعه می­شد، که کور بینا شد، فلان گنگ به زبان آمده، پای لنگ شفا یافته است. مردم دور و نزدیک دسته دسته با چاوشی، نذر، نیاز و صلوات به زیارت گاو می­رفتند و زوار در صف ایستاده به تبرک بر سم گاو بوسه می زدند. جماعتی در پشت گاو مقدس سنگر گرفته بودند. بزرگان شهر به گرد آن جمع شدند. هیچ کس توان مقابله با آنها را نداشت. زیرا آنها با ابزار دین معجزه صاحب الامر رو در رو می شدند. هر کس برای زیارت می آمد جهت تبرک مویی از گاو می کند و به تبرک می برد، بعد از چندی مویی بر بدن گاو باقی نماند، زیرا زوار برای تبرک کنده بودند.
هر روز معجزه و آوازه ای تازه بر سر زبان ها می انداختند، بزرگان نذورات، پرده و فرش و ظرف می فرستادند، کنسولگری انگلیس هم چهل چراغی فرستاد که هم اکنون زیر گنبد مسجد آویزان است. حشمت الدوله حاکم شهر از بیم عوام، که مخالفت با این اتفاق، مخالفت با امام زمان خواهد بود، درمانده بود، از قضا گاو مرد و چند روز مردم شهر به عزاداری پرداختند. غوغا اندکی فرو نشست و امیرکبیر طراحان این واقعه را سیاست کرد. سوء استفاده ابزاری از دین و مقدسات و امام زمان به گونه ای شد که کسی جرأت مخالفت با یک گاو را نداشت.[1]
تعریف دین
دین شناسان، کلمه «دین» که در انگلیسی «Religion» خوانده می شود، شامل همه ادیان می دانند.[2] تعریف صاحب نظران ادیان با متکلمان ملل و نحل متفاوت است، متکلمان، ادیانی را که منشأ الهی دارند، دین می شمارند. علامه طباطبایی، دین را مجموعه ای از برنامه های عملی هماهنگ با نوعی جهان بینی می داند که انسان برای رسیدن به سعادت خود، آن را وضع می کند و یا از دیگران می پذیرد.[3] فیل ذاکر من، دین آموخته­ای اجتماعی است. افراد، دین و مذهب­شان را از افراد دیگر می آموزند و کسب می کنند.[4]
استاد مطهری، دین، استوارترین ستون حیات مادی و معنوی و امنیت روانی آدمی است که به او عزت و شرافت می بخشد و نور ایمان و اخلاص را در جانش می افروزد و او را از زنجیر اسارت های نابخردانه آزاد می سازد. اگر در تاریخ بشریت فداکارى دیده می شود و یا نیکوکارى و خدمت به خلق دیده می شود و یا شجاعت و شهامت در برابر زور و استبداد دیده می شود و یا یک سر مو تجاوز نکردن از حدود و مدار خود به حدود و مدار دیگران دیده می شود، همه اینها در پرتو دین و توجه به خداى یگانه بیناى شنواى علیم حکیم بوده است. آیا نیروى دیگرى و قدرت دیگرى می تواند در این جهت با دین رقابت کند و یا ادعا کند که صد یکِ آنچه دین انجام می دهد، انجام دهد؟[5]
جامعه دینی
هر تعریفی برای جامعه دینی داشته باشیم چه آن را «جامعه ای که به غایات و آمال دینی توجه دارد» یا «جامعه اخلاقی» یا «جامعه ای مبتنی بر شعائر و دستورالعمل های دینی» بدانیم، این واقعیت هست که بعضی از جوامع، رنگ و بوی دینی گرفته اند و دین نهاد اصلی یا یکی از نهادهای اصلی با بیشترین تأثیر در آن است. این جوامع عمدتاً مبتنی بر حوادث و رخدادهای دینی است، آنها دست خداوند را در امور جهان و در کار می دانند و همه امور جامعه در چهارچوب دین فهمیده می شوند. دین و جامعه دینی مثل هر پدیده دیگر در معرض آفات و آسیب­ها قرار دارند. آفات و آسیب­های جامعه دینی، نوع خاصی از آسیب­ها است. از آسیب­های خاصی که جوامع دینی را تهدید می­کند، استفاده ابرازی از دین می باشد.
استفاده ابزاری از دین
همه چیز در دنیای ما در معرض زوال، انحطاط، تحوّل و تغییر است. اندیشه و باورهای دینی نیز همانند همه امور انسانی از آفات دنیای خاکی به دور نیستند. اما در جوامع دینی، دین داران. متولیان آن، پرداختن به آفات دین را بر نمی تابند و لذا طرح آن با دشواری روبرو است. و همین مسئله موجب شده که کسی جرأت سخن گفتن از آسیب های دینی را پیدا نکند.
در حوزه دین شناسی، در غالب موارد، آفات دین حتی اجازه بروز هم نیافته است و هر کاری از این دست، به سرعت به بدعت و رفض متهم شده و مهجور مانده­اند. در حالی که آفات موجود در باورها و اندیشه دینی رابطه­ای ضروری با دین ندارند، بلکه همواره اتفاق می افتند.[6]
اگر دین نقشی ابزاری پیدا کند و در خدمت تمایلات و مطامع اشخاص قرار گیرد، و در حوزه اقتدار این و آن واقع شود، آسیب­های جدی به دین و دینداری وارد می گردد. وقتی دین و دینداری نقش ابزاری بیابد، رنگ تمایلات و مطامع اشخاص زده می شود. آنان که دین را در راه قدرت و سیاست و مدیریت و حکومت دلخواه خود خرج می کنند و در این راه بخش­هایی از دین را مطرح می کنند و رونق می دهند و بخش­هایی را پوشیده می دارند و مسکوت می گذارند، موجبات آسیب به دین و سستی ایمان مردمان را فراهم می کنند.[7]
آنگاه که مؤمنان و متولیان دین در جامعه دینی، بخشی­هایی از دین را که در راستای منافع خود می دانند، برجسته کرده و به ابعاد دیگر دین که در راستای منافع آنها قرار ندارد، بهایی داده نمی شود آن ابعاد مغفول واقع می شوند. هر پدیده ای که در عرصه اجتماع نقش سازنده و مثبت دارد، ظرفیت این را دارد تا دچار آسیب­هایی گردد. و هر پدیده­ای که نقش پررنگتری در پیشبرد و اصلاح جامعه دارد در صورت سوء استفاده می­تواند بیشترین آسیب هم به جامعه وارد کند. اگر دین به گونه ای اصولی و بر مبنای صحیح در جامعه اجرایی نگردد و برداشت­های سلیقه ای و اهداف شوم در آن گنجانده شود، بی شک بالاترین آسیب را باید برای دین فرض نمود. گاندی در این باره می گوید: فجیع ترین و بی رحمانه ترین جنایتی که تاریخ به ثبت رسانیده است، زیر پوشش دین یا انگیزه شریف انجام شده است.[8]
ما و استفاده ابزاری از دین
تک ساحتی شدن مسلمانان و توجه به یک بُعد دین و واگذاشتن دیگر ابعاد آن، ابزار دست گروه های جهادی در دهه­های اخیر شده است و جهاد، مقاومت، انقلابی گری به همراه نوعی سلفی­گری بُعد شاخص اسلام شد و ابعادی چون اخلاق، عدالت اجتماعی و قسط، حق الناس، به رسمیت شناختن حقوق دیگران و... از ابعاد غیر قابل انکار دین، به فراموشی سپرده شد و از اسلام چهره ای خشن، بی رحم، مخالف مدنیت و توسعه برای جهانیان به نمایش گذاشت و در نتیجه موجب اسلام هراسی و وارد آمدن اتهام ترور به مسلمانان شد. گروه های جهادی چون داعش، النصره و طالبان فقط به جهاد، مقاومت و ایثار توجه دارند.
جامعه ما هم از امواج فرهنگ جهادی دوره معاصر جهان اسلام در امان نماند و توجه بیش از حد به جهاد، مبارزه و ایثار، سبب شد که دیگر معارف دینی مغفول واقع شوند. گویا در اسلام غیر از جهاد و مبارزه اصول دیگری وجود ندارد؟ همه خط مشی ها و برنامه ها بر اساس این اصول نوشته و بسیاری از نیازهای اولیه به فراموشی سپرده شد.
تک ساحتی شدن، آسیب های جدی بر جامعه وارد کرد و همه سرمایه ها و توان­ جامعه را مستهلک نمود و دیگر ابعاد فراموش گردید. کارنامه چهار دهه ما این شد: فاصله طبقاتی وحشتناک، فساد سیستمی، فراموشی اخلاق، تبدیل غارتگری به اخلاق روزمره، پایین آمدن آستانه تحمل، کمی بهره وری، پایین آمدن آستانه تحمل جامعه، حاشیه نشینی گسترده، اعتیاد، طلاق، تورم افسارگسیخته، بیکاری، فقدان شفافیت و پاسخ گویی، بی توجهی به بیت المال و منافع ملی کشور، انزوای بین المللی، فرار مغزها، پانزده میلیون پروندهای دستگاه قضائیه، و... .
به گزارش خبرنگاران جوان؛ اوضاع توزیع درآمدی ما چندان خوب نیست. یعنی فاصله اقشار کم درآمد ما به نسبت قشر پردرآمد بسیار زیاد است. یا در تازه ترین گزارش سازمان شفافیت بین الملل در زمینه شاخص ادراک فساد، ایران با یک پله صعود نسبت به سال گذشته، در رتبه 130 از بین 180 کشور، مورد بررسی قرار گرفته است.
این شاخص های ناگوار ناشی از تک بعدی نگری به مسایل دینی و استفاده ابزاری است که ضرر کننده اصلی در ایران، دین و ایمان و سرمایه های ملی است.
عوامل استفاده ابزاری
ماهیت دین به گونه­ای است که ظرفیت سوء استفاده را دارد. ویژگی های ذیل در سوء استفاده از دین مؤثر می­باشند:
۱. قرائت پذیری: «قرائت های مختلف از دین»، مقوله ای علمی و فرهنگی است اما عده ای آن را دستاویز مطامع و اغراض و اهداف خود قرار می دهند. آنچه موجب سوء استفاده از دین می شود، قرائت پذیر بودن آن است و این مسئله آن را در معرض سوء فهم های مختلف و بعضاً متعارض قرار می دهد. قرائت پذیری دین در دوره­های مختلف تاریخی به اختلافات فرهنگی و اجتماعی انجامیده و بهانه برای شکل گیری نزاع های فکری و جنگ­های بی رحمانه ای در تاریخ شده است؛ قرائت­هایی از دین، تبعیض آمیزترین و مخرب ترین قشربندی های اجتماعی را توجیه نموده است.[9]
مبارزه مذهب علیه مذهب، از حربه­هایی است که همیشه در دست حاکمان مستبد و استعمارگران بوده است و در طول تاریخ، دین در حکم سلاحی کم هزینه و سودمند برای بهره گیری بیشتر بوده است. آنگاه که از دین قرائتی ایدئولوژیک، صورت گیرد، موجب می شود که باوری مطلق، انعطاف ناپذير، تماميت خواهانه، توجیه گر و اتوپيانگر، خيال پرداز را به نمایش ­گذارد و در راستای تحقق آن از هر هیچ امر کوتاهی نمی کند.
۲. ایمان: آنگاه که انسان به ایده ای گرایش و سپس به اعتقاد قلبی و ایمان تبدیل می شود، همه جهت گیری ها و رفتار فرد ایمان آورنده را تحت تأثیر قرار می دهد. ایمان بر خواسته از باورهای عوامانه، سطحی، عقل ستیز و خرافی، آثار آن بر رفتار فرد آشکار می شود.
پس ایمان بعد غیر جسمانی انسان است که میسر و جهت گیری های او را مشخص می کند.
۳. مطامع شخصی: انسان دارای تمایلات نفسانی است. او همه چیز را برای خود می خواهد و سوی خواسته­های نفسانی او حد و مرزی ندارد. بعضی از انسان­ها دین را بر اساس مطامع شخصی تفسیر می­کنند. اینجاست که دین اسیر دست طرفدارانش می شود. با نگرش سطحی به تاریخ در می­یابیم که تاریخ مملو از سوء استفاده از ادیان مختلف و ایمان پیروان آنها است، و سوء استفاده هم مختص ادیان خاصی نیست.
گونه شناسی
دین، همانند بسیاری از پدیده های اجتماعی دیگر، علاوه بر کارکردهای مفید و مؤثری که دارد، آنگاه که قرائت­ها خاص و جهت دار از آن صورت می­گیرد، نقش تخدیری و تخریبی گسترده ی می یابد. در دنیا هیچ دین و آیینی را نمی توان یافت که فقط در راستای سعادت و خوش بختی بشریت به کار گرفته شده باشد و بلکه در موارد و نمونه های بسیار، عامل انحطاط، سقوط و سودجویی و بهره کشی های غیراخلاقی از سوی برخی تبدیل شده است.
نگاه ابرازی به دین، آن را در خدمت تمایلات و مطامع شخصی قرار می­دهد، این وضعیت در لایه­های مختلف اجتماعی وجود دارد:
۱. شخصی؛ گاهی شخص مؤمن به یک دین و مذهب، برای اینکه به مطامع شخصی خود دست یابد، برای خود وجهه و اعتبار دینی دست و پا می کند، و این اعتبار مذهبی را دست مایه رسیدن به خواسته های دنیوی و دست یابی به مناصب قرار می دهد. این اتفاق در جامعه مذهبی بوجود می­آید زیرا وجهه مذهبی، دارای اعتبار و در این جامعه خریدار دارد. ریش تسیبح، یقه بندی، لباس سیاه، سلام صلوات، مکه، کربلا، مشهد، گریه، نذری و روضه، دعا، قمه، هیئت، سینه زنی و اسامی ائمه بر اماکن کسب و سفره ام البنین، گهواره و... هر یک از این وجوه نوعی اعتبار و اعتماد فراهم می­آورد که از سوی افرادی خاص مورد سوء استفاده قرار می گیرد که به نوعی به استفاده ابزاری از دین می انجامد. لسان الغیب در این باره می آورد:
واعظان كین جلوه بر محراب و منبر می كنند
چون به خلوت می روند آن كار دیگر می كنند
گوییا باور نمی دارند روز داوری
كاین همه قلب و دغل در كار داور می كنند[10]
بعضی با تظاهر به دینداری بر این باورند که از همه بالاترند، در صورتی که این گونه نبوده و برتری انسان ها به سجایای اخلاقی و تقوا است، نه به ظاهر.
۲. روهی؛ در آیه ی ۷۹ سوره بقره، اهل کتاب را بخاطر استفاده ابزاری از دین سرزنش می کند: «فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً»، وای بر کسانی که با دست خودشان کتابی می نگارند و سپس می گویند این از سوی خدا آمده است تا آن را به یک بهای اندکی بفروشند. یا در سوره توبه آیه ۳۰ می فرماید: «روحانیت شان، احبار و رهبانانشان را به جای خدا ارباب می گرفتند.»
اگر دین به عنوان یک منبعی الهام بخش در زندگی سیاسی برای ترویج و پایبندی به ارزش های اخلاقی مورد توجه قرار گیرد آسیبی ندارد، آسیب ها هنگامی اتفاق می افتد که استفاده ابزاری از دین صورت بگیرد.
استفاده ابزاری از دین توسط برخی از گروه های سیاسی و اجتماعی، در طول تاریخ تا به امروز برای پیشبرد اهداف و مطامع نفسانی خود، خاطره خوبی نداشته است. آنها از دین ابزار خشن و بی رحمانه می آفرینند و معمولاً قرائتی ایدئولوژیک از مذهب ارایه می کنند. این وضعیت در بین همه ادیان دیده شده است. خوارج اولین گروه در بین مسلمانان بودند که قرائتی ایدئولوژیک از اسلام ارائه کرد، آنها با شعار «لاحکم الا لله» به کشتار دست زد. در عصر ما، طالبان، النصره و داعش و... با شعار «لااله الا الله» و استفاده از آموزه­های دینی به تربیت عناصر انتحاری مبادرت کرده که خود را در بین مردم بی گناه منفجر می کنند، زنان را به اسارت در آورده و در بازار بردگی به فروش می رسانند. جنایات داعش علیه زنان و فروش آنان در بازار بردگی، بریدن سر با اره برقی، آتش زدن، در آب غرق کردن و نابود کردن آثار باستانی و در کل، کارنامه آنها در عراق و سوریه گوشه ای از رفتار آنهاست.
عماد افروغ گوشه­ای از استفاده ابزاری در ایران را روایت می کند: «سیاست آنچنان قدسی شده بود که مانع نقد می شد. البته این قدسیت سیاست را گره بزنید با جایگاه روحانیت و عدم نظارت سایر روحانیون، به این ترتیب آنقدر قداست را بالا بردند که نقد با مانع سنگینی مواجه شد و بعد توجیه ها و تطهیرها هم باعث شد که نقدهای بالقوه هم به فعلیت نرسد. وقتی [روحانیت] در قدرت آمدند و قداستی هم به قدرتشان بخشیدند، هم خودشان تصدی کردند و هم آن نظارت را تحت الشعاع قرار دادند و هم خودشان به حکومت دینی وجاهت و قداست بخشیدند.»[11]
در چند دهه اخیر نقش مذهب در سیاستهای داخلی اکثر کشورهای اسلامی افزایش یافته است. گروه های اسلامگرا در کشورهایی چون مصر، الجزایر، مراکش و ایران، با استفاده از مذهب به عنوان ابزاری در جهت به چالش کشیدن دولت های وقت استفاده کردند.
عربستان، در ذیل اسلام وهابی برای پیشبرد، اهداف سیاسی، امیال خود از مذهب بهره می برد. آنها توانسته اند شبکه ای وسیع از مساجد و ائمه جمعه و جماعت به همراه سازمان های مذهبی در سراسر جهان را سازمان دهند و حتی گروهایی چون طالبان و داعش و... را به وجود آورند و این مجموعه های دینی به پیاده نظام دولت سعودی تبدیل شده اند.
۳. دولت­ها؛ دولت ها با استفاده از شعارهای مذهبی، اهداف سیاسی و دنیوی خود را پیش می برند. نمونه­های زیادی در تاریخ ایران و جهان اسلام وجود دارد که سلاطین و حکام دین و مذهب را وسیله برای پیشبرد اهداف و امیال خود قرار داده­اند و با استفاده از شعارهای مذهبی گروه های زیادی را در راستای اهداف خود جذب می کنند. از پیوندی که بین دین و سیاست بوجود می­آید معمولاً سیاست دست بالا را دارد و به دین نگاه ابزاری دارند.
باز خوانی تاریخی
استفاده ابزاري از دين نه تنها موضوع تازه ا يي نيست بلكه يك واقعه تلخ تاريخي است كه احساسات مذهبی مردم دستاویز برای استفاده افراد، گروه­ها و حکومت ها می شود. در اینجا به چند نمونه تاریخی اشاره می کنیم:
۱. نگ های صلیبی: پاپ اوربان دوم در جریان شورای کلرمونت، در سال ۱۰۹۵ میلادی، آزادی سرزمین مقدس را خواستار شد. عزیمت نخستین جنگجویان صلیبی در ۱۵ آگوست ۱۰۹۶، مصادف با روز عروج مریم، آغاز شد.
پیتر، راهب واعظ شهیر فرانسوی بر الاغی سوار و سراسر اروپا را با نطق های آتشین خود همه را به جهاد علیه مسلمانان کافر دعوت کرد تا برای ظهور حضرت مسیح در هزاره تولد آن حضرت خود را بیت المقدس برسانند. توده های مؤمن برای ثواب و دیدن مسیح، آماده حرکت به سوی بیت المقدس شدند. او موفق ترین شخص در میان واعظان پیام اوربان است و در میان پیروانش احساسات افراطی و متعصبانه را رواج داده بود. یک میلیون نفربسیج شدند و با شعار آزادسازی قدس به حرکت در آمدند و بر لباس خود علامت صلیب کشیدند. تا اخلاص خود ر اعلام دارند.
در حالی که طراحان این جنگ­هایی که دویست سال طول کشید، پادشان و کنت­ها و بازرگانان اروپایی بودند که بوسیله شعار آزادی قدس به ثروت شرق اسلامی دست یابند. آنها خود را در پشت شعار آزادی سرزمین مقدس و ظهور حضرت مسیح پنهان کرده بودند.
۲. تشکیل دولت مقدس: عده­ای از یهودیان که به فرقه صهیون شهرت یافتند، با شعار بازگشت به سرزمین مقدس برای پایان دادن رنج چند هزار ساله یهودیان، در پی دست یافتن به فلسطین برآمدند. صهیون­ها گروهی بودند که در پشت شعارهای دینی در پی دست یافتن به اهداف سیاسی و گروهی خود هستند و در این راه از هیچ جنایتی کوتاهی نکردند.
اردشیر بابکان بنیان گذار دولت ساسانی، سیاست اتحاد دین و دولت را پایه گذاری کرد. هنگامی که اردشیر به قدرت رسید، در پی این بود که دین مزدیسنی را که در زمان اشکانیان در کنار حکومت قرار داشت با حکومت یکی سازد و از آن به عنوان حربه سیاسی بهره برد. عامل اجرای این سیاست از زمان اردشیر به بعد موبدی به نام کرتیر، موبد پرنفوذ دوران ساسانی بود که در مدت سلطنت شش پادشاه از اردشیر یکم تا نرسه می زیسته است. پادشاهان ساسانی خود را کارگزار اهورا مزاد می دانستند.[12]
در دوره اسلامی همه، از خلفای راشدین گرفته تا بنی امیه، بنی العباس، سلاطین عثمانی و... خود را جانشین رسول خدا و حکم خود را حکم الله می دانستند. خلافت طی سده­ها، هاله ای از قداست بر پیرامون خود کشید و هر کس که دم از مخالفت با آنها می­زد فوراً با چماق تکفیر بر فرقش می کوبیدند و او را مرتد و خارج از دین معرفی می کردند (جان، مال و ناموس او را بر خود حلال می دانستند.) و صدای وا مصیبتای آنها بلند می شد که ما جانشین و خویش و کس و کار پیامبریم.[13]
معاویه امام جمعه و جماعت بود و بر منبر می رفت و مردمان را به تقوا و پرواپیشگی فرا می خواند، و با نقاب دین و دین داری و امامت جمعه و جماعت و پیشوایی مسلمانان، بساط سلطنت و ملوکیت به پا کرد و خود را بر جان و مال و ناموس مردمان مسلط کرد و خودکامگی نمود.[14]
عباسیان با پرچم اسلام، هشتصد سال بر جهان اسلام حکومت کردند. آنان پانصد سال در بغداد و سیصد سال در قاهره حکم راندند. بنیاد خلافت عباسی از همان آغاز، مبتنی بر خدعه و تفرقه اندازی و استفاده ابزاری از دین و خویشاوندی پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) بود.[15] آنها خوشاوندی پیامبر را محملی برای برای رسیدن به ثروت، قدرت و راه رسیدن و حفظ قدرت می دانستند، آنها خود را اهل بیت و مصداق آیه ذوی القربی دانسته و قدرت خلافت را ارثیه خود از پیامبر می پنداشتند. عوام الناس هم تحت تأثیر این امواج تبلیغاتی به آنها تمکین کردند. برای اثبات قداست خود روایاتی جعل و کتابهای انبوهی نوشتند و علما بر آن شهادت دادند.
سلاطین محلی، در ایران نیز خود را نماینده خلافت و مجری شریعت می­دانستند و با القابی چون ناصرالدین، رکن الدین، غیاث الدین، معزالدین و... که از سوی خلیفه به آنها عطا می شد و شرعی بودن حکومت آنها را تأیید می کرد، حکومت اسلامی واجب الاتباع داشتند.
پس از عصر خلافت و تشکیل دولت ملی صفوی در ایران، سلاطین این دولت نیز، خود را مرشد کامل و نماینده امام عصر می دانستند. در اندیشه سیاسی عصر صفوی، شاه، را سایه خدا و مظهر خدا (ظل الله) و نائب امام زمان می دانستند.[16]
سلاطین این سلسله، از این جهت که خود را اولاد پیامبر می دانند این امتیاز را دارند که مردم ایران آنها را معصوم می دانند، یعنی عقیده دارند اخلاق و رفتار شاه هر چه باشد مرتکب گناه نمی شود و هر تصمیمی بگیرد بی عیب و نقص می باشد... شاه ایران مقام ریاست مملکت و ریاست مذهب را هم دارا می باشد و این دو مقام، دو تکیه گاه قوی و مستحکم برای قدرت نامحدود مطلق می باشد. فرامین شاه در حکم احکام آسمانی می دانند و آن را وحی منزل می پذیرند.[17]
سلاطین صفوی حاکمیت خود را حکومت از جانب امام زمان می­دانستند و شعار اصلی این دوره دعا برای ظهور آن حضرت بود و عقیده بر این بود که انتهای حکومت صفویه با ظهور آن حضرت مقارن می گردد و روایاتی هم برای این امر در منابر و مساجد می خواندند و کتابهایی در این باره نوشته شد.
ایرانیان به شدت بر این عقیده اند که در اصفهان و دو شهر دیگر ایران یک طویله مختص اسب امام زمان وجود دارد که طویله صاحب الزمانی می نامیدند.[18] در این طویله­ها همیشه دو اسب زین کرده با زین طلا آماده بود که یکی مخصوص حضرت و دیگر برای شاه بود تا امام زمان ظهور کرد بر این اسب سوار شود. شاهان صفوی که خود را جانشین امام معصوم پنداشته و تمام کار های خود را منصوب به فرمان آنها می کردند. شاه عباس دوم امام علی را در خواب می بیند: که می فرمایند، می خواهم ابوترابیان را برطرف کنم، برو قندهار را مفتوح ساز. پس از این شاه فرمان جنگ را مستقیما از امام معصوم گرفته و برای نجات شیعیان و تصرف قندهار ... می شتابد.[19]
۳. گروه فشار صفویه: شاه اسماعیل گروهی بنام تبرائبان تجهیز کرد تا در کوچه و بازار به راه افتند و نه تنها خود به سب و لعن بزرگان اهل سنت مبادرت ورزند بلکه همگان را نیز مجبور و بدین کار نمایند. آنها در تظاهر به دوستی آل عصمت و طهارت و اظهار عداوت به اهل سنت و جماعت زیادروی می کردند.[20]
۴. استخاره و به توپ بستن مجلس: محمد علی شاه برای به توپ بستن «خانه ملت» یا زندانی ساختن و تبعید آزادی خواهانی که بر حفظ دستاوردهای مشروطه تأکید داشتند ـ شاه «اسلام پناه» که «سایه خدا» روی زمین است ـ به مقتضای «استخاره» خود عمل کرده است! مسئول استخاره کردن وی سید محمد زنجانی معروف به «میرزا ابوطالب زنجانی» بود که دست کم و در نهایت در ردیف مخالفان جدی مشروطه قرار داشته است. شاه موضوع استخاره خود را نوشته و درون پاکتی می گذاشت و برای میرزا ابوطالب می فرستاد و روی پاکت قید می کرد که وی استخاره بگیرد. میرزا نیز نتیجه استخاره را می نوشت و برای شاه می فرستاد. روزی برای استخاره به توپ بستن مجلس شورای ملی و گرفتن جان نمایندگان مردم و مدافعان مجلس به میرزا ابوطالب می نویسد: «بسم الله الرحمن الرحیم پروردگارا اگر من امشب توپ به در مجلس بفرستم و فردا با قوه قهریه مردم را اسکات نمایم خوب است و صلاح است استخاره خوب بیاید و الا فلا یا دلیل المتحیرین یا الله.»
و به ادعای میرزا ابوطالب که خود از مخالفان مشروطه است، پاسخ قرآن مثبت می باشد و مایه پیروزی.[21]
پیامدهای استفاده ابزاری
حکایت برجسته و پررنگ کردن برخی از دستورات دینی و عمل به بعضی از آن و کنار گذاشتن بعض دیگر، سرنوشت محتوم همه ادیان است. قرآن به پیامدهای این آسیب هشدار می دهد «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ»[22] امام علی(علیه السلام) در تصویری آشکار موضوع را این گونه توضیح می دهد: «فإنّ هذا الدِّینَ قد کان أسِیراً فِی أیْدِی الاشْرارِ یُعْمَلُ فِیه بالهَوی و تُطْلَبُ به الدُّنیا»؛[23] همان این دین در دست بدکاران، اسیر و گرفتار بود؛ در آن کار از روی هوس انجام و بواسطه آن دنیا طلب می شد.
هرگاه دین، محملی برای رسیدن به مطامع شخصی یا گروهی تبدیل شود، دین اسیر در دست دینداران است و آنان دین را در راستای هوای نفس و دنیای خود به کار می برند. با این رویکرد، پیامدهای ناگواری در انتظار دین است و پیامدهای ذیل را به همراه دارد:
۱. دین از اصالت می افتد؛ زیرا دین فقط ابزار توجیه رفتار و اعمال دینداران، پلکان بالا رفتن آنهاست و خودش اصالتی ندارد و قدر و ارزش آن از بین می رود.
۲. بی اعتمادی به دین؛ تبدیل شدن دین به ابزار، موجب بی اعتمادی به دین می شود.
۳. دلبستگی به چنین آیینی رنگ می بازد.
۴. انتظار هدایت و رستگاری از این دین نمی رود.
۵. دین و دینداری نقش محوری خود را از دست می دهد.
۶. ... و دین آرام آرام منزوی می شود.
۷. دین بی اعتبار می شود.
اگر این احساس در انسان پیدا شود که دین محملی است برای مطامع دنیوی، وقتی که سخن از دین گفته می شود و به دینداری توصیه می گردد، شنونده نتیجه می گیرد که مقصدی دیگر در کار است و سخنرانان دینی و توصیه کنندگان به دین و متولیان امور دین، در پی جلب خواسته­های خود و رسیدن به تمایلات و مطامع خویش اند. در این صورت، حصارهای باور دینی سخت آسیب می بیند. امیرمومنان علی(علیه السلام) در بیان هشدار دهنده از دوره ای یاد می کند که دین در آن نقشی ابزاری پیدا کرد و حکومت، دین را ابزار سیاست خود و وسیله اقتدار خود گردانید؛ هر جا لازم دید از دین خرج نمود و بدین وسیله قدرت طلبی و اقتدارگرایی خویش را پیش بردند. دین در دست آنان چون ابزاری برای تمایلات و مطامع پلیدشان تبدیل می شود. هرگاه دین به اسارت در آید؛ پیامدهای ناگواری برای همگان به بار می آید. تعبیر «اسیر» برای دین حاکی از آن است که کسانی دین را چون «اسیران» تلقی کنند و آن را مایملک و مملوک خویش بینند و احساس کنند که با آن هر کاری بخواهند می توانند بکنند؛ دین در خدمت آنان باشد و مطیع اوامرشان؛ در خدمت هوا و هوسها یشان. و اگر چنین شود، هر خیانت و جنایتی به نام دین صورت می گیرد؛ و روشن است که چه تصویری از دین و دینداری پیدا خواهد شد و چگونه دین و دینداری آسیب خواهد دید، و در نتیجه دین گریزی باب خواهد شد.
زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندر آندر پیش[24]
-------
یادداشت:
[1] . تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز، نادر میرزا، ص 111.
[2]. فضائی، یوسف، بنیادهای اجتماعی دین، انتشارات چاپار، 2536، ص 140.
[3]. طباطبایی، محمد حسین، شیعه در اسلام، 3-2.
[4]. زاکرمن، فیل، درآمدی برجامعه شناسی، ترجمه خشیار دیهیمی، لوح فکر، 1384، ص 94.
[5]. مطهرى‏، مرتضی، مجموعه‏آثار، ج‏22، ص 78.
[6]. محمدی، مجید، آسیب شناسی دینی، نشر تفکر، 1373، ص 62-61.
[7]. دلشاد تهرانی، مصطفی، رهزنان دین، انتشارت دریا، 1359، ص 231.
[8]. هیلاری رودریگیس، جان اس. هاردینگ، درسنامه دين شناسي، مترجم سیدلطف الله جلالی، پژوهشکده ادیان و مذاهب، 1390 ص 277.
[9]. فونتانا، ديويد، روانشناسي دين و معنويت، مترجم ساوار، ناشر ادیان، 1385 ص 20.
[10]. ديوان حافظ، غزليات، شماره ١٩٩.
[11]. خبرگزاری شفقنا.
[12]. تفضلی، احمد، و به کوشش آموزگار، ژاله. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. تهران: انتشارات سخن، ۱۳۷۶، ص 721.
[13]. معظمي، عبدالعلي، خودكامگي و خودكامگان در تاريخ ايران (تحليل اجتماعي فرهنگي از تاريخ سياسي ايران)، نشرعلم، 1396، ص 69.
[14]. رهزنان دین، ص 234.
[15]. همان، ص 70.
[16]. آقاجری، هاشم، مقدمه‌ای بر مناسبات دین و دولت در ایران عصر صفوی، تهران: طرح نو، چاپ دوم 1389، ص 63.
[17]. همان ص 433.
[18]. شاردون، سیاحت نامه، ترجمه محمد عریضی، انتشارت نگاه، چاپ دوم 1362 ج 8، ص 137.
[19]. آقاجری، 353.
[20]. خودکامگی و خودکامگان در تاریخ ایران، ص 128.
[21]. سایت دین آنلاین.
[22]. بقره، 85.
[23]. نهج البلاغه، نامه 53.
[24]. فردوسی، شاهنامه، ص 1346.
عاشورا به پایان رسید و امام و یارانش شهید شده و خاندانش به اسارت دشمن در آمدند. در دید ظاهری دشمن پیروز شد. بله؛ دشمن خوشحال بود؛ "هذا یوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الحسین" که مخالفی مهم را، از سر راه برداشت و با ضرب شست بی‌نظیرش دیگرمخالفان را نیز از اجرائی کردن "جنایت جنگی" خود، در صورت لزوم، با خبر کرد! مهم این است که دشمن در این جنگ پیروز نشد و فقط توانست "غلبه" کند. و البته همین "غلبه" هم در دراز مدت رنگ خود را نه تنها به "پیروزی" پر رنگ نکرد، بلکه بر خلاف نظر بنی امیه و برخی از نویسندگان همان "غلبه" را هم از دست داد.
بیان صریح امام زین العابدین(ع)؛ نه تنها نفی هر گونه پیروزی بنی امیه را تایید می کند، بلکه تحقق "غلبه" بنی امیه را هم، نفی می‌کند. اصل حدیث را ملاحظه کنید تا به تحلیل کوتاه آن بپردازیم.
شیخ طوسی در امالی نقل می‌کند؛ امام صادق(ع) مى فرماید: پس از شهادت امام حسین(ع)، ابراهیم بن طلحه (که گرایش به بنی امیه داشت و در جمل در مقابل علی(ع) بوده و زخمی هم شده بود) با امام سجاد(ع) روبه رو شد و احیانا به طعن و کنایه، گفت: «یاعَلِىَّ بْنَ الْحُسَینِ مَنْ غَلَبَ؟»؛ در این نبرد چه کسى پیروز شد؟!
امام چهارم(ع) فرمود: «اِذا اَرَدْتَ اَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلاهِ فَاَذِّنْ وَ اَقِمْ»؛ اگر مى خواهى بدانى پیروزى و غلبه با چه کسى بود، به هنگام فرا رسیدن وقت نماز اذان و اقامه بگو.[کنایه از اینکه ببین نام چه کسی در اذان و اقامه برده می‌شود]. (بحار177/45)
ده‌ها تحلیل به عنوان خروجی حماسه حضرت اباعبدالله(ع) در کتابها و مقالات و سخنرانی‌ها مطرح است، به طوریکه دامنه آن بسیاری قیام‌ها را در برگرفته، تاحدی که از شکست بنی امیه و غلبه بنی عباس، تا آزادی هند از ستم استعمار و... را گرفته است. ولی نکته مهم پیروزی اصلی امام و یارانش این‌ها نیست، چون در نیات و اهداف امام حسین(ع) در آن مبارزه، مطرح نیست. بلکه آن چیزی که مطرح است همان است که ابراهیم بن طلحه از امام سجاد(ع) پرسید و امام جواب فرمود که؛ در وقت اذان و نماز، پیروز میدان کربلا بالعیان خواهی دید. و آن گسترش نام و یاد پیامبر(ص) در ماذنه‌ها است.
سوال؛ مگر در زمان معاویه در طول 40 سال و بعد از آن، دوران کوتاه امارت یزید، اذان گفته نمی‌شد و نام پیامبر(ص) برده نمی‌شد؟! پس چگونه این " نکته " شده علامت پیروزی امام حسین(ع)؟
در اینجا دو تحلیل، قابل عرضه است:
تحلیل و پاسخ اول - بنی امیه می خواستند همین نماز صوری و نام ظاهرئی که از پیامبر برده می‌شد را حذف کنند! و امام حسین(ع) چنین اجازه‌ای نداد و استمرار نام و یاد پیامبر(ص) را تضمین کرد. شواهد بسیاری نشان می‌دهند که یزید؛ به مبانی دینی بی‌اعتنا، بلکه بی‌اعتقاد بود. از می گساری او تا ازدواجش با محارم و دیگر خطاهای دینی اش، گواه روشنی بر این مدعاست.
تحلیل و پاسخ دوم - اگر پاسخ اول را کسی از روی بدبینی شدید به بنی امیه دانسته و طبعا قانع‌کننده نداند، تحلیل دیگری مطرح است. و آن اینکه؛ برای امام حسین(ع) و خواص اندکی در جامعه اسلامی، ملعبه بودن دین در دست بنی امیه علنی شد، و این ملعبه شدن دین و بهره کشی از عواطف دینی جامعه؛ برای بلعیدن منافع بزرگ اقتصادی و سیاسی در جمع آوردن ثروت و قدرت بود. شاهد این سخن اینست که همین یزید که به احکام شریعت بی‌اعتناست، هم زمان با مقابله و تهدید امام حسین(ع) به قتل و برپا کردن فاجعه عاشورا، مشغول لشگرکشی به کشورها و مناطق مختلفی از روم تا بلخ از سوئی، و آفریقا ازسوی دیگر بنام گسترش دین اسلام بود تا سایه قدرتش را گسترده‌تر کرده و از ثروت‌های چشم گیر آن مناطق بهرمند شود! پس دین ملعبه‌ای برای قدرت و ثروت امویان شده بود! و مهم اینجاست؛ هر روزی که این "ملعبه شدن دین" توسط "حاکمیت اسلامی اموی" را عموم می فهمیدند، آن روز دیگر چیزی از دین برایشان باقی نمی‌ماند! چون طبیعی است که اولین ضربه استفاده ابزاری از دین برای ازدیاد قدرت و ثروت، برای عموم جامعه خواهد بود بدین شکل که به محض اطلاع از "نفاق حکومتی" از دین رنجیده شده و قطعا به مبارزه با این ابزار جادوئی بنام دین، به شکل مخالفت علنی با همه احکام و دستورات دینی خواهند پرداخت.
امام حسین(ع) با یک اقدام هوشمندانه جلوی این خطر که کیان و هستی دین را تهدید می‌کرد، گرفت. لذا پژوهشگرانی مانند نویسنده کتاب استشهادالحسین تصریح می کند؛ "امام حسین در دراز مدت پیروز شد". پس حذف دین و ظواهر دینی حتی در دراز مدت، یک اتفاق قابل محاسبه است. از این زاویه؛ امام حسین(ع) مانع ضربه وارد شدن به کیان دین شد و بینش و سیاستش؛ بسیار هم موفق بود.
آیت الله موسوی تبریزی: تا زمانی که سیاست‌بازی وجود داشته باشد افراد از سمت‌های دیگر هم مسائل را سیاسی کرده و روضه امام حسین(ع) را به روضه دعوای فاسد سیاست‌بازی‌های امروزی تبدیل می‌کنند، نه سیاست امام حسین(ع).
آرمان- راضیه فراهانی: حجت‌الاسلام والمسلمین حسن روحانی رئیس‌جمهوری کشورمان با حضور در نیویورک قصد دارد تا به سخنرانی بپردازد. برخی معتقدند که روحانی نباید به این مجمع می‌رفت و از ایران پاسخ توهین‌های اخیر ترامپ را می‌داد. برخی هم معتقدند حضور آقای روحانی و هیات همراهشان در این سازمان می‌تواند به ایران و روابط بین‌المللی‌اش کمک کند. آیت‌ا... موسوی تبریزی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در این رابطه گفته است: افرادی که در جامعه بین‌الملل صحبتی دارند برای گوش دادن به سخنرانی آقای روحانی خواهند نشست و امید است آقای روحانی با کمک آقای ظریف و مشاورینش بهترین و مناسب‌ترین سخنرانی را ارائه دهد. حضور روحانی در سازمان ملل افتخار ایران است، چراکه نماینده ایران در این مجمع صحبت‌های حق را مطرح خواهد کرد». گفت‌وگوی «آرمان» با آیت‌ا... موسوی تبریزی در ادامه می‌آید.
برخی معتقدند اقتصاد برگزاری مراسم عزاداری‌ها باید در بدنه جامعه باشد و برخی هم مخالف این نظریه هستند. تاچه حد این موضوع به جامعه و دولت کمک خواهد کرد؟
پیش از انقلاب اکثر عزاداری‌ها به شکل سنتی برگزار می‌شد به آن معنا که مردم با میل، رغبت و ایثار خود هرگونه خدماتی از جمله سینه‌زنی، زنجیرزنی و پرداخت نقدی به جهت برگزاری مراسم امام حسین(ع) انجام می‌دادند. قطعا این حرکت بسیار مفید و موثر در راستای معرفی اهل بیت(ع) و ایجاد علاقه در دل مردم از آنان است. به طور مثال می‌توان به فردی اشاره کرد که در مکان زندگی‌اش برای امام حسین(ع) به عزاداری می‌پردازد یا حتی به پخت و پز غذای نذری می‌پردازد. حتی کودکان 4-5 ساله مشغول همکاری و کمک به منظور برگزاری اینگونه مراسم هستند که می‌توان گفت این کودکان از این دوران زندگی علاقه و عشق به اباعبدا... در دلشان جاری است و حتی به دستجات محلی و بازار با پدر و مادر خود خواهند رفت.
خاطره‌ای از حضورتان در مراسم عزاداری در زمان کودکی‌تان تعریف کنید.
در زمان کودکی برق وجود نداشت و برای روشن کردن محوطه از شمع استفاده می‌کردیم. پدران یا مادران حاجتی داشتند در شب‌های عاشورا به 40 مسجد رفته و شمعی در آنجا روشن می‌کردند. به یاد دارم که در 4سالگی با عمویم شب‌های عاشورا به 40 مسجد رفته و شمع روشن می‌کردیم اما بلافاصله آن را خاموش کرده تا در روز مبادا و نبود برق از آن استفاده کنیم. با توجه به برگزاری اینگونه رسم‌ها کودکان در این مراسم حضور داشته و حضور آنها کمک می‌کند تا احساس ایثار و گذشت در آنها نهادینه شود که به مردم برای مراسم امام حسین(ع) خدمت کنند تا عشق سالار شهیدان اباعبدا... در دل‌هایشان زنده شود. عزاداری برای امام حسین(ع) و ائمه اطهار هرچه مردمی‌تر برگزار شود قطعا موثرتر خواهد شد و سیاست ظاهری حکومتی را به آن اضافه نکنیم نه آنکه بگوییم منبرهایمان سیاسی است و باید از سیاست جدا باشد. ‌پیام امام حسین(ع) سیاسی و حاوی نکات بسیاری است. منظور از منبرهای سیاسی آن است که از باند‌بازی‌ها، گروه بازی‌‌ها و جناح‌بندی‌ها در منبرها دوری شود، جوانانی که به تازگی به پای منبرها می‌آیند بهتر امام حسین(ع) را درک خواهند کرد به معنای دیگر می‌توان گفت که منبرها نباید حکومتی و دولتی شود.
برگزاری مراسم اربعین تا چه اندازه باید مردمی برگزار شود؟
زیارت اربعین اتفاق جدیدی نیست. در سال 42 که امام راحل به تازگی از ترکیه به نجف تبعید شده بودند من و چند نفر از دوستان از جمله آقایان محتشمی، حسن روحانی و دیگران تصمیم به زیارت امام حسین(ع) در شب اربعین گرفتیم و در آنجا امام راحل را هم زیارت کنیم. در زمانی که در کربلا حضور داشتیم به هر قسمتی که نگاه می‌کردیم مردم ایران از جمله مردم قم را مشاهد می‌کردیم که برای مراسم اربعین در کربلا حضور دارند. مردم ایران با اتوبوس‌های قدیمی و هزینه کم به زیارت امام حسین(ع) آمده بودند که می‌توان به هیات‌هایی اشاره کرد که به طور مثال از حسینیه تهرانی‌ها، حسینه خراسانی‌ها، حسینیه قمی‌ها، مشهدی‌ها و... در این مراسم حضور داشتند. هرچقدر مراسم اربعین مردمی‌تر برگزار شود و در آن سهیم باشند بسیار مفید و موثر خواهد بود. برخی در گوش مردم می‌خوانند که پول مراسم شما در جای دیگری خرج می‌شود و با شعارهایی مردم را تحریک می‌کنند که مردم ایران از گرسنگی در حال فوت شدن هستند، چرا که پول ایران در عراق خرج می‌شود و باید جلوی اینگونه تحرکات گرفته شود.
دولت درباره اینگونه مشکلات نباید اقدامی انجام دهد؟
دولت باید برای برگزاری اینگونه مراسم نظمی دهد. همچنین در زمان نزدیک شدن به مراسم اربعین شاهد این موضوع هستیم که مبلغ بلیت هواپیما، اتوبوس و قطار گران می‌شود بنابراین دولت باید جلوی اینگونه گرانی‌ها را بگیرد یا یک سوبسیدی بدهد تا بلیت‌ها گران نشوند چراکه با افزایش زائران امام حسین(ع) برخی مبلغ بلیت‌ها را افزایش می‌دهند و در نتیجه دولت باید از فعالیت آنها جلوگیری کند تا گرانی به وجود نیاید یا حتی به کمک هیات‌ها بیاید تا آنها بتوانند فعالیت‌های خدمات‌رسانی زوار را به آسانی انجام دهند. این موضوعات بسیار خوب و مفید است که تبلیغات سیاسی و جناحی در میان هیات‌ها انجام نگیرد و وظیفه دولت است که چگونگی این را‌ه‌ها را به مردم انتقال دهد. همچنین نکته دیگری وجود دارد که دولت ایران به صورت بسیار جدی با دولت عراق باید به همکاری بپردازد تا از اتفاقات غیرشرعی جلوگیری کند. دولت ایران جلوی فساد، مشکلات و ناراحتی‌ها را می‌تواند بگیرد و راه را برای حضور مردم در مراسم اربعین هموار سازد و این بهترین موضوعی است که دولت می‌تواند انجام دهد.
برخی مداح‌ها و سخنرانان در مراسم امام حسین(ع) به مسائلی می‌پردازند که از واقعیت بسیار دور است و با این صحبت‌ها روحیه جوانان خدشه‌دار می‌شود، قصد آنها از این گونه سخنرانی‌ها چیست؟
برخی افراد در بالای منبرها مشغول سیاسی بازی هستند. خطبه‌های امام حسین(ع) سیاسی است و سخنرانان از همان خطبه‌ها می‌توانند استفاده کنند. به طور مثال در دهه اول محرم در خانه یکی از آقایان به مراسم روضه رفته بودم که یک فرد سیاسی به پای منبر رفته و مطرح می‌کرد که در رادیوهای خارجی از رئیس‌جمهور ایران نقد می‌شود. فرد سخنران به گونه‌ای سخنرانی می‌کرد که آقای روحانی، احمدی‌نژاد و حتی رئیس دولت اصلاحات هم در زمان ریاست‌جمهوری‌شان فاسد بودند و آیت‌ا... هاشمی را استثنا کرد اما آنگونه که از آقای رجایی دفاع کرد از آیت‌ا... هاشمی دفاع نکرد. برخی از این سخنرانان اینگونه سیاسی‌کاری می‌کنند. اینگونه سخنرانی‌ها مردم و جوانان را نسبت به روحانیت و حکومت بدبین و از آنها دور می‌کند. آیت‌ا...هاشمی از ابتدا در کنار امام راحل قرار داشتند که حتی اگر بخواهیم مثال بزنیم از میان 5 انگشت نزدیک به امام خمینی(ره) آیت‌ا... هاشمی نفر اول یا دوم به ایشان بودند. آیت‌ا... هاشمی رئیس‌جمهور و پس از آن تا پایان زندگی‌شان رئیس‌مجمع تشخیص مصلحت بودند، ایشان قبل از انقلاب هم یکی از انقلابی‌های خوب ایران بودند و نباید آیت‌ا... هاشمی را مانند افراد دیگر دانست. در زمان ریاست جمهوری آقای رجایی هم مخالفانی در داخل کشور وجود داشتند که همیشه برای ایشان مشکل ایجاد می‌کردند و ادعای مخالفت با ایشان را داشتند حتی مقام معظم رهبری هم در زمان ریاست جمهوریشان مورد آزار و اذیت گروه‌بازی‌ها و باند‌بازی‌ها قرار می‌گرفتند. بنابراین باید گفت تا زمانی که سیاست‌بازی وجود داشته باشد افراد از سمت‌های دیگر هم مسائل را سیاسی کرده و روضه امام حسین(ع) را به روضه دعوای فاسد سیاست‌بازی‌های امروزی تبدیل می‌کنند، نه سیاست امام حسین(ع). در خطبه‌های امام حسین(ع) آمده است که ایشان گفتند من برای ظلم و خیانت قیام نمی‌کنم، من برای اصلاح امت خروج می‌کنم تا جلوی سوءاستفاده افراد را بگیرم و به مستضعفانی که امنیتی در جامعه ندارند، به آنها امنیت دهم. مانند این عبارت امیرالمومنین در نهج‌البلاغه هم آمده و این موضوع را بیان کردند و امام حسین(ع) هم در خروج از مدینه این عبارات را فرمودند. برای ایجاد عدالت و مدیریت پاک نباید میان مظلوم، فقیر و ضعیف و همچنین غنی و پولدار تفاوتی قائل شد و این‌گونه مسائل را مطرح کرد. اینگونه مسائل عینا سیاست است اما اگر مطرح کنیم آن کسی که در جهت من حرکت کند با من است و آن کسی که با من حرکت نکند، درست نیست و با این سخنان به عدالت، سیاست و حتی به امام حسین(ع) ضرر وارد خواهد شد.
مداح‌ها اجازه مطرح کردن مسائل سیاسی را دارند؟
تمام مداح‌ها دارای اجازه صحبت سیاسی هستند. اگر مداحی مقتل و تاریخ را به درستی بخواند و آن را بیان کند هیچ ایرادی ندارد، اما اگر از خود مطلبی ایراد کند و در آن مطلب به افراد توهین کند مسلما دچار دو گناه شده است، یک گناه کیفیت عمل و گناه دیگر آن است که روز به روز عقیده مردم نسبت به سیدالشهدا(ع) تضعیف می‌شود.
پس از ماجرای تجمع طلاب در فیضیه قم برخی از آنها دستگیر و به گفته برخی با ضمانت آزاد شدند، چنین موضوعی می‌تواند اتفاق بیفتد؟
ای کاش افراد اصلی که پشت این تجمع بودند دستگیر می‌شدند. ان‌شاءا... مسئولان بتوانند جلوی اتفاق افتادن اینگونه اقدامات را گرفته و ریشه‌کن کنند. آقای رئیسی رئیس کل دادگاه‌های ویژه روحانیت هستند و اجازه این کار را دارند. برخی افراد با وثیقه سنگین می‌توانند آزاد شوند تا در روز برگزاری دادگاه که بیایند پاسخ دهند، اما برخی از افراد که احتمال فرارشان وجود دارد هیچ راهی جز زندان رفتن ندارند.
آقای روحانی در سازمان ملل قرار است به سخنرانی بپردازند، به نظر شما سخنرانی او در این مجمع تا چه اندازه برای جامعه مفید واقع خواهد شد؟
انسانی که محق است باید صحبت کرده و فرار نکند. در هر قسمتی که امکان دارد باید افراد صحبت کنند. ما شیعه هستیم و از ائمه اطهار یاد گرفتیم در زمان حق باید صحبت کرد. در برخی روایات آمده است که امام حسین(ع) در روز عاشورا از صبح تا ظهر به تعداد10 مرتبه با لشکریان مقابلشان به صحبت نشسته حتی علی‌اکبر(ع) را برای صحبت فرستادند و علی اصغر(ع) را جلو برده و آخرین اتمام حجت را با آنها داشتند تا به صورت حماسی با آنها به صحبت بپردازد. پس از آنکه به نتیجه‌ای نرسیدند امام حسین(ع) هم در مقابل حمله آنها از خود دفاع کرد. حتی عمرسعد در شب عاشورا از سیدالشهدا(ع) درخواست صحبت داشت و ایشان فرمودند که مساله‌ای نیست و هر فردی که حرف حق دارد باید صحبتش را مطرح کند. صحبت‌های ایران هم حق است. موقعیت بین‌المللی ایران در حال حاضر برای سخنرانی از زمان آقای احمدی‌نژاد بسیار مناسبت‌تر و بهتر است و می‌دانیم که آمریکایی‌ها هنگام سخنرانی آقای روحانی به پای صحبت‌های او خواهند نشست و مجمع را ترک نخواهند کرد و به صحبت‌های او گوش داده و نتیجه می‌گیرند. کشورمان در جامعه بین‌الملل به مراتب بالایی دست یافته است چراکه با دشمن خود صحبت کرده و قرارداد بسته‌ایم و روی آن قرارداد هنوز ایستاده‌ایم. امیرالمومنین(ع) می‌فرماید: هیچ امتی در هیچ جامعه‌ای بدتر از آن نیست که قرارداد ببندد و به آن عمل نکند. امروزه در تمام دنیا ترامپ محکوم شده و ایران هم در تمام دنیا به صفت وفای به عهده معروف است و این موضوع برای کشورمان سرمایه بسیار خوبی است.
آقای روحانی باید در این مجمع به چه مباحثی بپردازند؟
ایشان باید درباره حقوق ایران براساس قوانین بین‌المللی و همچنین درباره حقوق افرادی که به دلیل دخالت‌های دیگران در کشورهای دیگر نابود می‌شوند صحبت کند. روحانی باید در رابطه با آقای ترامپ به سخنرانی بپردازد که این شخص در دنیا شخصی نیست که دلش برای مردم بسوزد و فقط به منافع خود فکر می‌کند. آقای روحانی بهتر می‌داند در چه مسائلی باید صحبت کند. ایران امروز صحبت‌های بسیاری دارد. ایران از برجام ضرر نکرده و حتی این موضوع خیر، منفعت و اعتبار داشته است، مسلما نظام جمهوری اسلامی ایران اعتبار دارد و قرارداد برجام را محترم کرده و این موضوع در دنیا به نفع ایران است که آقای روحانی در آنجا به سخنرانی بپردازد. افرادی که در جامعه بین‌الملل صحبتی دارند برای گوش دادن به سخنرانی آقای روحانی خواهند نشست و امید است آقای روحانی با کمک آقای ظریف و مشاورینش بهترین و مناسب‌ترین سخنرانی را ارائه دهد. حضور روحانی در سازمان ملل افتخار ایران است، چرا که نماینده ایران در این مجمع صحبت‌های حق را مطرح خواهد کرد.
با توجه به مشکلات اقتصادی که در کشور وجود دارد جامعه نسبت به دولت و جناح‌ها بی‌اعتماد شده و برخی معتقدند ممکن است در انتخابات آینده مجلس و حتی ریاست جمهوری استقبال از صندوق‌های رأی کم شود. اگر این حرف درست باشد، دولت و اصلاح‌طلبان برای جلب دوباره اعتماد مردم باید چه کنند؟
به غیر از آن موضوع که اصلاح‌طلبان باید کاری انجام دهند یا خیر باید گفت مردم حق دارند که از مدیریت کشور ناراحت باشند، چراکه واقعا ضعیف بوده است. پشت پرده بحران در کشور چه بوده، برعهده آقای روحانی است که باید با مردم آن را در میان بگذارد. آقای روحانی به دور از ایجاد تفرقه میان جناح‌ها و عدم تکرار حرف‌های گذشته باید واقعیات را به جامعه بگوید. هنگامی که به مردم واقعیت گفته شود و مردم ببینند که کسی آنها را نامحرم نمی‌داند و مشکلات را با آنها در میان می‌گذارند، مسلما از دولت هم حمایت می‌کنند. آقای روحانی در رابطه با مسائل با توجه به صلاح جامعه و انقلاب باید صحبت کند. مسلما اعتماد مردم کاهش یافته است و این موضوع اصلاح‌طلب و اصولگرا ندارد. مردم بحران کنونی را ضعف مدیریت می‌دانند و همچنین این مدیریت برای پیشرفت جامعه نمی‌تواند برنامه‌ریزی کند. اگر آقای روحانی با مردم به صورت منطقی تا آنجا که صلاح جامعه است صحبت کنند به مردم کمک بسیاری خواهند کرد. اگر فردی مرتکب اشتباهی شود و نتیجه آن اشتباه ضرر بسیار زیادی باشد، باید آن فرد استغفار کند. فرهنگ عذرخواهی را باید در جامعه آغاز کنیم و هر فردی که خلافی انجام می‌دهد که باعث ضرر بالاتری می‌شود، باید استغفار کند و این استغفار و عذرخواهی باید در جامعه فرهنگ‌سازی شود. متاسفانه تاکنون این فرهنگ ایجاد نشده و اگر این کارها را انجام دهیم می‌توانیم جبران کنیم، چراکه مردم به دنبال درگیری نیستند. مردم از اسلام ضربه ندیدند، از مسلمانان ضربه دیدند و متاسفانه روحانیت، مرجعیت، رهبری و امام(ره) زیر سوال می‌روند و ما نظاره‌گر این موضوع هستیم. اگر مسئولان محترم رسما اعلام کنند که اشتباه کرده‌اند و اشتباهات خودشان را به افراد دیگر نچسبانند، مردم آرام آرام اطمینان سابق را به دست خواهند آورد و در کنار نظام خواهند ماند.
آینده کشور را چطور می‌بینید؟
ان‌شاءا... خیر است. باید یادآوری کرد که از ماست که بر ماست؛ یعنی اگر خوب باشیم ایران خوب می‌شود. اگر ما خوب باشیم جامعه هم خوب است. اگر خوب باشیم ترامپ هیچ غلطی نمی‌تواند انجام دهد و اما اگر بد باشیم، کمتر از ترامپ هم می‌توانند به ما ضربه وارد کنند.
فاضل ميبدی مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه قیام امام حسین(ع) نه برای اختلاف، بلکه برای اتحاد و اتفاق بود، گفت: جریانی از مداحان در حال سوء استفاده از امام حسین(ع) برای اختلاف افکندن در جامعه هستند. علما باید نسبت به این نوع عزاداری‌ها احساس مسئولیت کنند و در برابر بدعت‌ها بایستند.
حجت‌الاسلام و المسلمین محمدتقی فاضل میبدی در گفت‌وگو با ایسنا، با اشاره به اینکه شکی نیست که نهضت امام حسین (ع) سیاسی بوده است، اظهار کرد: سیاسی به این معنا که اگر بدعتی یا ظلمی ایجاد شد، امام وقت در برابر آن بدعت یا ظلم بایستد. سیاسی به معنای امر به معروف و نهی از منکر است. امام حسین (ع) هم فرمود که برای اصلاح دین جدش قیام کرده است تا مظلومان را از ظلم برهاند. نهضت امام حسین نماد عدالت علوی در برابر ظلم اموی است.
وی در ادامه افزود: سیاسی بودن نهضت امام حسین(ع) به معنای جناحی بودن آن نیست. امام حسین(ع) برای جناح خاصی نیست. قیام امام برای ایجاد اختلاف نبود، بلکه برای اتحاد و اتفاق بود، اما متاسفانه پاره‌ای از منبری‌ها و به ویژه مداحان از نهضت امام حسین(ع) برای اختلاف‌افکنی سوء استفاده می‌کنند.
این استاد حوزه با اشاره به تحریف‌ها و بدعت‌هایی که در قیام عاشورا ایجاد شده است، خاطرنشان کرد: در مراسم‌های عزاداری به جای تبیین هدف نهضت امام حسین(ع) یعنی مقابله با ظلم، این نهضت برای شفاعت گرفتن تغییر یافته است. شهید مطهری می‌فرماید ظلمی که در اثر تحریف نهضت عاشورا انجام شد، بدتر از ظلمی بود که امویان به امام حسین(ع) کردند. متاسفانه تحریفات و بدعت‌ها در عزاداری‌های امام حسین(ع) بیشتر هم می‌شود و جریان مداحی در کشور می‌خواهد با ابزار دین، منافعی برده و دین خدا را از مسیر خدا خارج کند البته مداحان مخلصی هم هستند که مداحی‌های خود را در مسیر معمول انجام داده و نمی‌شود آنها را متهم کرد.
این عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم تاکید کرد: بیشتر مداحی‌ها و عزاداری‌ها از مسیر اصلی خود خارج شده است. یزید یک نفر است اما جریان ظلم یزیدی وجود دارد. امام حسین (ع)هم یک نفر است، ولی عاشورا یک جریان است و این دو جریان همیشه در تقابل هم هستند و جریانی هم می‌خواهد با تحریف عاشورا از آن منفعت کسب کند.
فاضل میبدی تاکید کرد: برای اصلاح عزاداری‌های امام حسین(ع) و مقابله با تحریف آن اولین جایی که باید اصلاح شود، صدا و سیماست. در حال حاضر بیشتر برنامه‌های صدا و سیما درباره عزاداری فقط تحریک احساسات بوده و مطالب دقیق و علمی در آن بسیار کم است. تا صدا و سیما اصلاح نشود، کاری نمی‌شود کرد. از سویی علما، مراجع و متولیان دین و ارشاد در کشور باید احساس کنند که این نوع عزاداری درست نیست و از مسیر خود خارج شده است. علما باید همگی با هم بیانیه داده و نسبت به این نوع عزاداری‌ها واکنش نشان دهند حتی اگر یک سال هم عزاداری‌ها تعطیل شده و نوع عزاداری اصلاح شود، بهتر از این است که این مراسم به این شکل ادامه یابد. علما باید احساس مسئولیت کرده و در برابر بدعت‌ها بایستند همان طور که در برابر چند موی یک دختر یا در برابر یک کنسرت احساس مسئولیت کرده و فریاد می‌کشند، در این زمینه هم باید احساس مسئولیت کنند. خطر بزرگ این است که به نام دین، مطالبی بیان می‌شود که جزو دین نیست.
وی در پایان با اشاره به اینکه در حال حاضر هم بر کمیت عزاداری‌ها اضافه می‌شود و هم آسیب‌های اجتماعی در کشور بیشتر می‌شود، گفت: نام امام را می‌بریم، اما همزمان آمار طلاق، اعتیاد، فاصله طبقاتی و فساد هم بیشتر می‌شود. این توهین به امام است و یک تناقض است که هم در جامعه نام امام حسین (ع)برده شود و هم آسیب‌های اجتماعی هر روز بیشتر شود.
داوود فیرحی استاد دانشگاه تهران گفت: جامعه ای که دچار ظلم ساختاری شد و مصلحان در آن جامعه، صدایشان، خفه شد، آن جامعه به صورت اتوماتیک در چرخه ویرانی افتاده و در حرکت است و هیچ کسی، ترمزی برای آن نمی تواند داشته باشد.
حجت الاسلام والمسلمین داوود فیرحی در موسسه فرهنگی و مذهبی دارالزهرا اظهار داشت: اساسا در جوامع، بخشی از تحولات به حاکمان باز می گردد، درواقع رابطه جامعه و دولت یک پرسش پایدار دولت پژوهی در تمام جوامع است به همین دلیل وقتی از رویدادی مانند عاشورا صحبت می کنیم درواقع از زمینه هایی صحبت می کنیم که در دیالکتیک یا تعامل بین دولت و جامعه رخ داده و از درون تضاد نیروها، این عاشورا به وجود آمده است درواقع عاشورا نشان خشم متقابل جامعه و دولت است.
او افزود: در جوامعی که دولت از جامعه جدا شده و استقلال می یابد دچار یک بیماری خودایمنی شده و با خود جامعه درگیر می شود که نتیجه آن زندانی، قربانی و کشتارهای متفاوت است که زمان و مکان ندارد.
این استاد حوزه ادامه داد: هرگاه جامعه ای در شرایطی آنومیک قرار گرفت و دولت و ملت یا جامعه و دولت یا حکومت و مردم یک گسلی ایجاد کردند، این گسل سرانجام به تضاد ختم خواهد شد و در قالب شورش ها و سرکوب ها خود را نشان خواهد داد و نتیجه این بحث هم تنشها و هجومهایی است که به رهبران اجتماعی وارد می شود.
او مقدمه دوم سخنان خود را به ماهیت دولت در جهان اسلام اختصاص داد و افزود: دولت صدر اسلام به نوعی یک دولت رانتی است، رانت مبتنی بر غنیمت به این معنی که پول زیادی دست دولت است و بنابراین همه چیز سرنوشت جامعه وارد کف باکفایت یا بی کفایت دولتمردان می شود و به همین دلیل در چنین جامعه ای ما شاهد یکه تازی دولت هستیم، دولتها در چنین جامعه ای تمامت خواه می شوند و سرنوشت کلیت جامعه را در دست می گیرند، نه تنها قدرت اقتصادی دستشان است، یعنی به جای اینکه سیاست منطق اقتصاد پیدا کند، اقتصاد منطق سیاست پیدا می کند و دولت با پولی که دستش هست، دین، فرهنگ و نظام آموزش و پرورش، افکار عمومی و رسانه ها را کنترل می کند و در چنین شرایطی یکی اختناق برای آزادیخواهان و فرصت طلبی برای فرصت طلبان رخ می دهد و لذا جامعه را به دو بخش معترضان و بهره مندان از وضعیت موجود تقسیم می کند.
فیرحی به تاریخچه جامعه اسلامی و رابطه جامعه و دولت از ۴۰ سال قبل از هجرت تا سال۶۰ هجرت اشاره کرد و ابراز داشت: با نگاهی به جامعه عرب قبل از اسلام، مشاهده می کنیم که هنوز دولت به معنای علمی امروز آن شکل نگرفته است و انچه وجود دارد دولت- شهر، ادامه سنت یونانی – رومی است که از طریق شام به مکه سرازیر شده و در حال ورود به مدینه هم هست.
او ادامه داد: از درون این سنت تاریخی ما دو الگوی کوچک حکمرانی مکه با سنت اشرافی و الگوی مدینه با سنت شورایی روبرو هستیم؛ وقتی پیامبر اسلام وارد مدینه می شود، سنت مدنی را انتخاب می کند و حکومت را به سمت سلسله قراردادها کشانده و یک رگه شورایی به حکومت می دهد اما از بعد از پیامبر کم کم شاهد ادغام سنت مدینه با مکه و به تدریج غلبه سنت مکه بر تمدن اسلامی هستیم.
استاد حوزه و دانشگاه تصریح کرد: ابن خلدون در مقدمه خود می گوید: «اگر مناقشه بین بنی هاشم و بنی امیه شکل بگیرد چون پتانسیل قدرت بنی امیه بالاست، سرانجام، بنی امیه، قدرت را خواهد برد». یعنی خلافت، ظاهر مبتنی بر بیعت پیدا می کند اما باطنی در درون اشرافیت در حال ساخت است و به تدریج ابن خلدون توضیح می دهد که چنین خلافتی در سه مرحله قابل انتقال به سلطنت است. ابتدا کمی دموکراتیک است، سپس ظاهر دموکراتیک پیدا می کند و سرانجام بعد از ۴۰ سال به شدت و سرعت به سلطنت می غلتد و عناصر خود را نشان می دهد.
او در ادامه اینگونه توضیح داد: وقتی معاویه بعد از صلح با امام حسن(ع) به بهانه حج وارد مدینه می شود، آگاهان اینگونه به او خطاب می کنند که«السلام علیک ایها الملک»؛ وقتی اعتراض می کند که چرا نمی گوئید خلیفه؟، به او پاسخ می دهند که خلیفه آنی است که ما او را برگزینیم اما تو بزور شمشیر بر ما نشسته ای.
فیرحی با بیان اینکه در تاریخ یک گزاره یا اتفاق سیاسی زمان می برد تا از تخمه و هسته خود خارج و بزرگ شده و نتایج خود را نشان دهد، یادآور شد: تصمیم سقیفه باید ۶۰ سال خود را پیش ببرد تا خود را به عبدالملک مروان برساند یا ۵۰ سال زمان می خواهد تا خود را به یزید بن معاویه برساند و عناصر خود را نشان دهد.
او تصریح کرد: نباید حسین بن علی(ع) را تنها دید بلکه همه کسانی که چشم به دهان اباعبدالله دوختند انتظار عکس العمل دارند و این را موج ساختاری می گویند که در جامعه در حال پدیدارشدن است.
استاد حوزه علمیه قم ابراز داشت: صدر اسلام درواقع حکومت مبتنی بر کمکهای داوطلبانه شهروندان است و دولت وابسته به مردم است، آخرین بیت المالی که پیامبر توزیع کرد حدود ۸۰ هزار دینار بود که خیلی در مدینه مهم نبود بنابراین دولت پولی نداشت و متکی بر مردم بود بنابراین هرلحظه نیازمند بیعت با مردم بود.
او با اشاره به دوران خلافت خلیفه دوم گفت: سال ۱۵ هجرت برای تاریخ ایران و شام سال مهمی است چون در این دوره، قادسیه در حال شکل گیری است و به پایانش می رسد و امپراطوری ثروتمند ایران و بلافاصله روم در هم می شکند و تمام ثروت آن وارد مدینه می شود و به این ترتیب سیستمی با توجه به ورود این ثروت به خزانه دولت، پدیده ای به نام رانت وارد مدینه می شود.
فیرحی ادامه داد: تا سال ۱۳ هجرت، اگر غنیمتی هم بود به صورت مساوی تقسیم می شد، نویسنده ای به نام الکان دهلوی در کتاب حیات الصحابه توضیح دقیقی از این دگردیسی و تحولات داده است و می گوید وقتی خلیفه اول می خواست بیت المال را تقسیم کند می گفت برای من مجاهد و غیر مجاهد تفاوتی ندارد، فضل و امتیاز و ثواب آنها نزد خداوند است، این پول برای شکم آنهاست، فرقی ندارد مجاهد باشد یا قائد.
او بیان داشت: خلیفه دوم در سال ۱۵ هجرت فرمولی را برای توزیع غنائم تعریف کرد که این فرمول تا آخر بنی امیه باقی بود و آغاز فساد دولت اسلامی بود، فرمول از این قرار بود که سهم هر شهروند یا مسلمان مساوی با میزان نزدیکی نسبی به پیامبر ضرب در سبقت در اسلام.
استاد حوزه علمیه قم تصریح کرد: عمر خلیفه دوم مساله را فهمیده بود و بنابراین گفت عرب حق تبدیل ثروت به سرمایه را ندارید اما می توانید از ثروت استفاده کنید جالب اینکه فرزندان اینها به فساد افتادند. در مقابل، خلیفه سوم، خصوصی سازی را آغاز کرد و سکه را تبدیل به زمین های زراعی کرد و تمام انفال کم کم به صحابه فروخته شد.
او ادامه داد: در این شرایط گسست ساختاری بین دولت و جامعه به وجود می آید و دولت به شدت امنیتی می شود و تلاش می کند خود را حفظ کند و برای حفظ خود ازهیچ اقدام خشنی پرهیز نمی کند اما اگر حاکمانش زیرک باشند، این بغض زمانی هم تداوم دارد.
فیرحی ابراز داشت: در این شرایط از لحاظ روانشناسی اجتماعی، در مدینه و مکه و جاهای دیگر، یک دوگانگی دوگانه شکل گرفت، دوگانه اول، دوگانه اجتماعی است یعنی مردم مدینه و مکه و شام غرق ثروت هستند و جاهای دیگر دارد تبدیل به جوامع فرسوده می شود و نوعی احساس پوچی و نهییزم شکل می گیرد.
استاد حوزه و دانشگاه با بیان اینکه اصلاح مقابل فساد است، فساد را ظلم ساختاری دانست و گفت: اینگونه نیست که زید به عمرو ظلم کند بلکه سیستم به طور سیستماتیک تولید ظلم می کند والا اینکه یکی در گوش دیگری بزند همیشه هست حتی در زمان مهدی(ع) است آنچه که مهم است، فساد سیستماتیک است.
او تصریح کرد: جامعه ای که دچار ظلم ساختاری شد و مصلحان در آن جامعه، صدایشان، خفه شد، آن جامعه به صورت اتوماتیک در چرخه ویرانی افتاده و در حرکت است و هیچ کسی، ترمزی برای آن نمی تواند داشته باشد. امام حسین می بیند که جامعه در این شیب قرار گرفته است و لذا تلاشهایی را مایوسانه آغاز می کند.
صفحه9 از134
بازگشت به بالا