محمدتقی فاضل میبدیُ، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم در یادداشتی برای روزنامه آنلاین وقایع اتفاقیه بر این باور است که جریان رادیکالیسم اسلامی، شبیه به اخوان المسلمین در مصر، در حال شکل‌گیری است و این جریان، بسیار خطرناک خواهد بود.
خطر ظهور رادیکالیسم اسلامی
روزنامه آنلاین وقایع اتفاقیه: این نخستین بار نبود که جریانی که حادثه‌ی مدرسه‌ی فیضیه‌ی قم را رقم زد، با چنین اقداماتی خودنمایی می‌کند و پیش از این نیز، چنین سابقه‌ای را در کارنامه دارد. از زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی و دولت اصلاحات، این دست اقدامات آغاز شد. زمانی که کفن پوشان در مسجد اعظم قم و مدرسه‌ی فیضیه، علیه دولت اصلاحات و وزیر ارشاد وقت شعار دادند، هیچ توجیهی برای کار خود نداشتند و از قضا، مجوزی هم نداشتند.
در دولت آقای روحانی هم شاهد اتفاقی مشابه بودیم و بازهم امکان وقوع چنین تجمعاتی وجود دارد. سخنرانی معروف آقای علی لاریجانی در قم و پرتاب مهر به سمت ایشان، نشانه‌ی دیگری بود که جریانی در قم شکل‌گرفته است؛ اما این جریان را باید از دو زاویه بررسی کرد. یکم، تبعات تلخی که در کشور و علیه نظام جمهوری اسلامی ایجاد می‌کند. آن‌هم در موقعیتی که کشور از هرجهت، در معرض تهدید خارجی و به‌خصوص، امریکا است و نیاز به وحدت و انسجام دارد. اقدامات این جریان، وحدت‌شکن است.
معمولاً انتقاد از رئیس دولت جایز است و بسیاری از سیاسیون و اقتصادیون، کتباً و به طرق علمی، انتقادات خود را مطرح می‌کنند؛ اما اینکه با چنان روشی از دولت و شخص رئیس‌جمهور انتقادی صورت بگیرد، تبعات بسیار تلخی برای کشور خواهد داشت. ثانیاً، موضوع منشأ این جریانات است.
اگر از جانب برخی از اصلاح‌طلبان، چنین اقداماتی صورت می‌گرفت، همان روز نخست، جای آن‌ها در زندان بود و به‌شدت با آن‌ها برخورد صورت می‌گرفت؛ اما سؤال این است که چطور با چنین جریانی در قم که به نحوی بی‌منطق، خشن و با روش‌هایی که در دنیای امروز هیچ منطق عقلانی ندارد، اظهار وجود کرده، برخوردی صورت نگرفته است. پلاکاردی که در این تجمع بالا رفت، دو موضوع را مطرح می‌کرد:
نخست موضوع مرگ آیت‌الله هاشمی رفسنجانی است که شائبه‌ی مرگ غیرطبیعی ایشان را در جلوی چشم تمام جهان مطرح می‌کند. دوم آنکه رئیس‌جمهور نیز ممکن است به سرنوشت آقای هاشمی گرفتار شود. این دو مسئله، بسیار حساس و مهم است اما باوجود گذشت چند روز از آن حادثه، شاهد هستیم که به هیچ نحوی پیگیری صورت نگرفته است. آن‌هم پدیده‌ی زشتی که مراجع عظام و سپاه پاسداران در برابر آن موضع گرفته و آن را محکوم کردند.
به نظر می رسد که مافیای ثروت و قدرت، پشت چنین داستان‌هایی نشسته تا هیچ زمانی این کشور، روی سامان و آرامش نبیند. گاهی از طریق طلاب نو سواد خود را نشان می‌دهد و گاهی هم به طرق دیگر. درهرصورت، هدف متوقف کردن دولت در مسیر اداره‌ی کشور، چه در بعد داخلی و چه از منظر خارجی است. دلیل اینکه آقای روحانی، به‌ویژه در دولت دوم خود، نتوانست امور کشور را سامان دهد و برجام نیز به سمتی رفت که امریکا از آن خارج شد را نباید تماماً در خارج جستجو کرد. بلکه ریشه‌ی بسیاری از این قضایا در داخل کشور است.
چه کسانی باعث شدند که برجام به چنین سرنوشتی دچار شود؟ درست است که امریکا، افراطیون اسرائیل و لابی صهیونیستی دنبال این هدف بودند، اما به‌هرحال در داخل کسانی حضور داشتند که فضا را برای امریکا مهیا کردند. در دولت آقای روحانی، نه اقتصاد توانست سامان گیرد و نه برنامه‌های دیگر دولت او. وقتی حضور عده‌ای در جلوی مجلس شورای اسلامی، با بازداشت و دستگیری آن‌ها همراه است، چرا کاری که در حوزه‌ی علمیه‌ی قم صورت گرفت و به‌مراتب بدتر و زیان‌بارتر بود، چنین واکنشی به همراه نداشت.
جریان رادیکالیسم اسلامی، شبیه به اخوان المسلمین در مصر، در حال شکل‌گیری است و این جریان، بسیار خطرناک خواهد بود. هدف این جریان، قرائت از اسلام به شیوه‌ای خشن است که با هر شکلی از مخالفت نیز برخورد غیرعلمی و غیر فکری خواهد کرد. چنین جریانی را نه حضرت امام قبول داشتند و نه رهبری قبول دارند. پیش از حادثه‌ی مدرسه‌ی فیضیه، رهبری در سخنانی، ضمن تائید دولت، فرمودند کسانی که در فکر استعفای دولت هستند، اشتباه می‌کنند و دولت باید به کار خود ادامه دهند؛ اما دیدیم که حادثه‌ی فیضیه، در تقابل با رهبری قرار گرفت. نه‌تنها، مسئله‌ی شائبه در مرگ آقای هاشمی و تهدید رئیس‌جمهور را مطرح کردند، بلکه عملاً خود را در مقابل رهبری قراردادند. این جریان رادیکالیسم اسلامی، در تقابل با رهبری شکل می‌گیرد که در داخل کشور، پشتیبانی می‌شوند. آخرین اقدام آن‌ها، شاهدی بر این مدعاست.
 از سوی دیگر، سخنرانی که در آن مراسم حضور داشت، مدعی شد که «حوزه‌ی علمیه در حال سکولار شدن است.» این جمله کلیشه‌ای است و بارها مطرح‌شده و معنای واقعی آن‌هم روشن نیست. اگر منظور از سکولار شدن حوزه آن است که عده‌ای تحقیق کردند و به این نتیجه رسیدند که نهاد دین از نهاد سیاست جداست، چنان‌که بسیاری از مراجع گذشته نیز بدان باور داشتند، نظری علمی است. اگر کسی از طریق علمی در حوزه به این نتیجه رسید، باید با او برخورد تهدیدآمیز کرد؟ درحالی‌که باید با چنین فردی بحث کرده و دلیل آورد کرد که ما باور داریم که اسلام، سیاست و اجتماعیات دارد.
اگر فردی در فکر و اندیشه به چنین نتیجه‌ای رسید، به معنای سکولار شدن حوزه نیست؛ اما اگر منظور از سکولار شدن حوزه، بی‌دین شدن آن است، چنین ادعایی دروغ محض است. اگر جایی از حوزه بی‌خدا شده، آقایان نشان دهند. درهرصورت، هدف از آن تجمع و برنامه‌ی آن، کاملاً حساب‌شده بود تا چالش و تشنج را در کشور افزایش دهند. در موقعیتی که کشور در بحران اقتصادی به سر می‌برد و همگی باید به دولت کمک کنیم و همدلی و وحدت در کشور ایجاد کنیم، چنین بساطی چه معنایی، جز هدف گرفتن منافع ملی کشور دارد.
دکتر محمود شفیعی: مردم انتظار دارندمراجع و روحانیت، موضع‌گیری‌ صریحی درباره مفاسد اقتصادی داشته باشند/ روحانیت بدون ملاحظه وضعیت موجود را مورد انتقاد قرار دهند.
  • تصویر امروز مردم از روحانیت، روحانیتی نیست که بتوانند به آن‌ها پناه ببرند
  • تصویر روحانیت قبل از انقلاب از حکومت، یک پدیده‌ی دنیوی بود
  • درکی از حکومت در حال معرفی است که بخشی از حکومت را امر قدسی می‌داند
  • بحث روحانیت از مفاسد، همیشه در مورد بخشی از حکومت است
  • غالب روحانیت امروز، بخش غیرانتخابی حکومت را سماوی و قدسی می‌بینند
  • امروزه مردم، روحانیت را به عنوان بخشی از حاکمیت تصور می‌کنند
  • روحانیت باید رویکرد خود را نسبت به حکومت تغییر دهد
  • خود امیرالمؤمنین(ع) حکومت را یک امر سماوی نمی‌دانند
  • وقتی حکومت را به آسمان‌ها ببرند، امکان نقد آن وجود نخواهد داشت
  • با تغییر این تفکر که بخشی از حکومت، مقدس است، روحانیت می‌تواند نقش گذشته را ایفا کند
  • امیدی ندارم که در وضعیت فعلی، روحانیت نقش اساسی در مبارزه با فساد ایفا کنند
  • مردم انتظار دارند روحانیت، موضع‌گیری‌های صریحی در مورد مفاسد اقتصادی داشته باشند 
عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم با اشاره به این که امروز از سوی روحانیت، درکی از حکومت در حال معرفی است که بخشی از حکومت را امر قدسی می‌داند، گفت: مادامی که این تصویر از حکومت وجود دارد، نباید از روحانیت انتظار داشته باشیم که آن نقش تاریخی قبل از انقلاب را ایفا کنند. چرا که یک امتناع ذهنی اجازه‌ی این کار را به روحانیت نخواهد داد که بتوانند در مقابل حکومت اسلامی یک موضع انتقادی داشته باشند.
حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر محمود شفیعی با بیان این که روحانیت، قبل از انقلاب اسلامی به‌عنوان یک نیروی اجتماعی بود که همیشه در سنگر مبارزه با حکومت‌های استبدادی، وابسته به استعمار و ستمگر نسبت به مردم قرار داشت، اظهار کرد: تقابلی همیشگی بین روحانیت و این حکومت‌ها به‌ویژه در تاریخ معاصر ایران و به‌طور مشخص بعد از دوره‌ی مشروطه وجود داشته است. در آن دوران، روحانیت به مثابه‌ یک نیروی اجتماعی قدرتمند در مقابل حکومت و مظالم حکومتی می‌ایستاد و به نحوی پایگاه و پناهگاهی برای مردم به شمار می‌رفت.
تصویر امروز مردم از روحانیت، روحانیتی نیست که بتوانند به آن‌ها پناه ببرند
او ادامه داد: امروز در وضعیتی قرار گرفته‌ایم که توده‌های مختلف مردم، از وضعیت موجود بسیار ناراضی هستند. نارضایتی‌ها به ویژه در حوزه‌هایی اعم از اقتصادی، اجتماعی، تبعیضات، مفاسد اداری و… کاملاً مشهود است و اساساً قابل انکار نیست. در عین حال این تصور به وجود آمده که روحانیت نمی‌تواند نقش گذشته‌ی خود در برابر مفاسد حکومتی را امروز هم ایفا کند. اساساً تصویری که امروز، مردم از روحانیت دارند، آن روحانیتی نیست که مردم بتوانند به آن‌ها پناه ببرند و این صورت مسأله است.
تصویر روحانیت قبل از انقلاب از حکومت، یک پدیده‌ی دنیوی بود
شفیعی برای پاسخ به این سوال که «چگونه روحانیت پیش از انقلاب اسلامی این نقش را در برابر فساد حکومتی ایفا می‌کرد اما امروز نمی‌تواند چنین نقشی داشته باشد؟» گفت: تصویری که روحانیت، قبل از انقلاب اسلامی از حکومت داشتند، این بود که حکومت یک پدیده‌ی دنیوی است و در معرض انواع فسادها قراردارد. بر اساس این نگاه نیز حکومت را امری غیر مقدس می‌دیدند و در مقابل مفاسد این امر غیر مقدس و مظالم این پدیده‌ی دنیوی مبارزه می‌کردند و با تمام اعتقاد هم این کار را انجام می‌دادند. در عمل هم مورد توجه مردم قرار می‌گرفتند.
درکی از حکومت در حال معرفی است که بخشی از حکومت را امر قدسی می‌داند
بحث روحانیت از مفاسد، همیشه در مورد بخشی از حکومت است
او ادامه داد: بعد از انقلاب اسلامی به تدریج درکی از حکومت از سوی روحانیت در حال معرفی شدن است که حداقل بخشی از حکومت را امر دنیوی در نظر نمی‌گیرند و امر قدسی و سماوی تعبیر می‌کنند. به این شکل حکومت را از دسترس توده‌ی مردم خارج می‌بینند و معتقدند که این بخش از حکومت همیشه باید مورد تأیید قرار بگیرد. اساساً وقتی روحانیت در مورد مفاسد هم بحث می‌کنند، همیشه در مورد بخشی از حکومت، مفاسد را مطرح می کنند و نه کل حکومت.
غالب روحانیت امروز، بخش غیرانتخابی حکومت را سماوی و قدسی می‌بینند
این استاد دانشگاه با اشاره به اعتراضات اخیر طلاب در فیضیه، آن اعتراضات را نیز مربوط به بخش انتخابی حکومت یعنی قوه‌ی مجریه دانست و افزود: در حالی که آن بخش غیرانتخابی حکومت را همچنان غیردنیوی، سماوی و قدسی می‌بینند؛ گویی در آن بخش غیرانتخابی بنا نیست هیچ مساله‌ای اتفاق بیفتد. مادامی که این تصویر از حکومت وجود دارد، نباید از روحانیت انتظار داشته باشیم که آن نقش تاریخی قبل از انقلاب را ایفا کنند. چرا که یک امتناع ذهنی اجازه‌ی این کار را به روحانیت نخواهد داد که بتوانند در مقابل حکومت اسلامی یک موضع انتقادی داشته باشند.
امروزه مردم، روحانیت را به عنوان بخشی از حاکمیت تصور می‌کنند
او با بیان این که امروزه مردم، روحانیت را به عنوان بخشی از حاکمیت تصور می‌کنند، گفت: این ذهنیت به هیچ وجه به مردم اجازه نمی‌دهد حتی انتقاداتی که کم وبیش از سوی روحانیت صورت می‌گیرد را جدی بگیرند. مسأله‌ی اصلی در این زمینه یک امتناع ذهنی است که یک امر معرفتی به شمار می‌رود.
روحانیت باید رویکرد خود را نسبت به حکومت تغییر دهد
شفیعی با اعتقاد بر این که روحانیت باید رویکرد خود را نسبت به حکومت تغییر دهند، اظهار کرد: این یک بحث بسیار جدی معرفتی است. در نهج‌البلاغه وقتی حضرت علی (ع) حکومت را توضیح می‌دهد، آن را امری دنیوی می‌بیند. گاهی حضرت، این تعبیر را دارد که «لابد للناس من أمیر بر أو فاجر» یعنی مردم به حکومت نیاز دارند، حال حاکم آن حکومت، فاجر و ستمگر باشد یا صالح؛ یعنی حکومت را دنیوی می‌بینند. در جای دیگر نیز تعبیر «دنیاکم…» را به کار می‌برند یعنی دنیای شما و منظور، حکومت است. جایی دیگر نیز می فرمایند که «حکومت به اندازه‌ی بند کفشی هم برای من ارزش ندارد».
خود امیرالمؤمنین(ع) حکومت را یک امر سماوی نمی‌دانند
وقتی حکومت را به آسمان‌ها ببرند، امکان نقد آن وجود نخواهد داشت
او ادامه داد: حضرت، حکومت را امری دنیوی می‌بینند و در جایی دیگر از نهج‌البلاغه نیز این تعبیر را به کار برده‌اند که «حکومت به اندازه‌ی آب دهان بز هم برای من ارزش ندارد». در نتیجه خود  حضرت امیرالمؤمنین(ع) که پنج سال حکومت کردند، حکومت را یک امر سماوی نمی‌دانند. اگر روحانیون نیز حکومت را این‌گونه ندانند، نمی‌توانند آن را نقد کنند. وقتی حکومت را متعالی کنند و به آسمان‌ها ببرند، دیگر امکان نقد آن وجود نخواهد داشت و به شکل کاذب، مجبور هستند مفاسد را منحصر به آن بخش انتخابی کنند؛ قسمتی که آن را دنیوی می‌بینند.
این استاد دانشگاه تصریح کرد: این در حالیست که مفاسد شکل گرفته در حوزه‌ی اقتصادی در یک روز اتفاق نیفتاده است یا مربوط به بخش خاصی نیست. بحث فساد طی دوره‌ای طولانی به شکل ساختاری و با عوامل بسیار پیچیده ایجاد شده است و مربوط به همه‌ی نهادهای قدرتمند سیاسی است که افسار اقتصاد در دست آن‌ها قرار دارد. بخش بزرگی از آن هم مربوط به قوه‌ی مجریه نیست.
با تغییر این تفکر که بخشی از حکومت، مقدس است، روحانیت می‌تواند نقش گذشته را ایفا کند
او تأکید کرد: کلیت این فکر سیاسی دینی که بخشی از حکومت، امری مقدس است، باید تغییر کند تا روحانیت بتوانند نقش کلیدی گذشته را دوباره ایفا کنند. در نتیجه‌ی این تغییر، مردم هم به تدریج تصویری که از روحانیت پیدا کرده‌اند را تغییر دهند و به نتیجه برسند که روحانیت ما از حکومت مستقل هستند. درعین حال که تعامل با حکومت را توصیه می‌کنم و بخشی از روحانیت، جذب در حکومت هستند اما بدنه‌ی روحانیت به عنوان یک نهاد اجتماعی دینی از نهاد حکومت مستقل است. این تصویر باید برای مردم به وجود بیاید و این به وجود نمی‌آید، مگر این که روحانیت به تدریج رویکردها و عملکردهای خود را تغییر دهد.
امیدی ندارم که در وضعیت فعلی، روحانیت نقش اساسی در مبارزه با فساد ایفا کنند
شفیعی ادامه داد: با نکته‌ای که به آن اشاره کردم، واقعاً ناامید هستم که در وضعیت فعلی، روحانیت ما بتوانند نقش اساسی در مبارزه با فساد ایفا کنند و مردم هم بتوانند به آن‌ها تکیه کرده و از آن‌ها کمک بگیرند و این فساد کنترل شود.
مردم انتظار دارند روحانیت، موضع‌گیری‌های صریحی در مورد مفاسد اقتصادی داشته باشند
او با بیان این که مردم انتظار دارند که نهاد روحانیت و به طور ویژه مراجع و نخبگان این نهاد بتوانند مانند گذشته‌ی تاریخی خود به نفع مردم موضع‌گیری شفافی داشته باشند، گفت: روحانیت باید بدون ملاحظه و با صداقت کامل، وضعیت موجود را مورد انتقاد قرار دهند؛ نه این که به صورت جانبدارانه و در راستای علایق یک جریان سیاسی، موضع‌گیری داشته باشند. این انتظاری است که مردم از روحانیت دارند. البته بخشی از روحانیت و مراجع که فهم بهتری از سیاست و حکومت دارند، موضع‌گیری‌های مناسبی اتخاذ می‌کنند اما مردم انتظار دارند که کل مرجعیت و اساس نهاد روحانیت در راستای منافع به‌حق مردم، موضع‌گیری‌های صریحی راجع به مفاسد اقتصادی داشته باشند.
این استاد دانشگاه تصریح کرد: توان نقد روحانیت، بسیار بالا است و مردم انتظار دارند که این توان در راستای منافع آن‌ها به کار گرفته شود و پشتیبان مردم باشند. امیدواریم که این اتفاق بیفتد، اما برای رخ دادن این اتفاق، شرایطی لازم است و یک بخش آن، مباحث معرفتی است که امیدواریم در این زمینه تغییراتی به وجود آید.
سیدمحمدعلی ایازی
مقدمه
معارف دین بر سه بخش عقاید، اخلاق و احکام تقسیم می شود و در قرآن افزون بر این معارف بخش دیگری در جهت تبیین بیشتر همان معارف در قالب قصص ذکر شده است. منظور از عقاید اموری است که به آنها وابستگی ذهنی و علاقه پیدا باید کرد و انسان با انتخاب و اختیار برهانی و فکری ایمان پیدا بشود، مانند اعتقاد به وحدانیت خدا و اعتقاد به جهان پس از مرگ و ایمان به فرستادگان خدا و عالم غیب و ملکوت و ملائکه و منظور از اخلاق که از كلمه: "خلق" می آید، به معناى سجیه و هیئت نفسانی است که در انسان به وجود می آید. به تعبیر دیگر رفتاری انسانی است که بدون نیاز به فکر و تصمیم و به صورت ملكه نفسانى حاصل می شود، چنانکه علامه طباطبایی می نویسد: افعال بدنى مطابق اقتضاى آن ملكه به آسانى از آدمى سر مى‏زند، حال چه اينكه آن ملكه از فضائل باشد، مانند عفت و شجاعت و امثال آن و چه از رذائل مانند حرص و جُبن و امثال آن، ولى اگر مطلق ذكر شود، فضيلت و خلق نيكو از آن فهميده مى‏شود[1].
در اصل منشاء این ملکات تربیت و ممارست است؛ کاری که انسان در آزمودگی جسمی با تمرین و ممارست انجام می دهد و تشخیص این باید ها و نبایدها توسط عقل انجام می گیرد که به حسن و قبح آن اذعان دارد و عقل پیش از شرع هم درکی از آنها دارد. به تعبیر برخی عالمان اخلاق پایه اخلاق جمال و خیر و حق است و اساس اسلام حسن خلق است. آنچه در دین می آید روشهایی است که برای ملکه شدن و قدرت مهار بر زشتی ها است و از این رو احکام و مناسک رفتارهای عملی با نظم و ترتیب خاص مانند دعا و مناجات با ترتیبات معین مثل نماز و روزه، حج و توسل و زیارت تعلیم داده شده است.
 اکنون چند پرسش در این باره مطرح است:
1-   پرسش اصلی این است که در دوران و نسبت میان اخلاق و شریعت کدام اصل و کدام فرع ، کدام خادم و کدام مخدوم است؟
2-   در صورت تعارض و یا تزاحم میان اخلاق و شریعت کدام مقدم می شود؟
3-   این بحث چه فایده عملی و نتیجه عینی دارد؟
4-   چه ادله ای برای اثبات اصالت اخلاق وجود دارد، با این که ما پس از عقاید هم برای اخلاق و هم مناسک به ویژه مثل نماز و منزلت مهم آن ادله بسیاری داریم؟
5-   موارد تزاحم و تعارض کجاست و یا به تعبیر دیگر اولویت یکی بر دیگری در چه مواردی می باشد؟
تردیدی نیست که شریعت با این که خادم اخلاق است، اما چون دستورات شریعت توقیفی هستند، آنها را نمی توان حذف و اسقاط کرد. اما می توان از روش پیامبر در بیان احکام و تدریجیت شریعت و سهله و سمحه بودن احکام فهمید که اساس بر گام به گام پیش بردن و زمینه های اجرا پذیری آنان است که این خودش نوعی از اخلاق رواداری است. از سویی اگر در جایی میان حقوق و احکام تعارض افتاد، و یا تعارضی میان اهم و مهم رخ داد، مانند حفظ جان انسانی و ترک نماز،  تقدم با حفظ جان است، هرچند که آن شخص مسلمان نباشد.
عوامل مؤثر در ایجاد ملکات خوب و بد
عوامل مؤثر در ایجاد ملکات در اصل از تولد و وجود خصلتهای خوب و بد در پدر و مادر آغاز می شود. هرانسانی در ذات خود استعداد خوب شدن دارد و خداوند به او کمک می کند تا خوب شود.
اهمیت اخلاق نسبت به شریعت.
اول: عقاید افزون بر بیان جهان بینی و معناداری زندگی، برای تضمین و تحقق اخلاق است. نتیجه توحید در جامعه و به تعبیری فرق میان کسانی که اعتقاد به خدا دارند و کسانی که ندارند، تحقق خدامداری در زندگی است. اعتقاد به معاد و آخرت برای التزام به عمل و دانستن این که این دنیا پایان راه نیست و توجه به لوازم آن چون ترس از حساب و کتاب در رفتار با دیگران است.
دوم:آیات فراوانی که پس از بیان احکام مسئله فلاح و موفقیت و تقوا را مطرح می کند و گویی انجام این کارها را برای رسیدن به آن می داند.
وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى‏ وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (بقره: 189).يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (130).يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (200).
در باره پیامبر می فرماید: وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ"(قلم: 4). از پیامبر هم روایت شده است:ما الدین؟فاجاب الرسول: حسن الخلق. فاتاه الرجل من قبل یمینه و قال: یا رسول الله: ما الدین؟ فاجابه الرسول ثانیة: حُسن الخُلق. ثم أتاه الرجل مِن قِبَلِ شمالِهِ و سأله: یا رسول الله: ما الدین؟ فاجابه الرسول مرة ثالثة: حُسن الخلق. فالتفت الیه الرسول و قال له: أما تَفَقَةََ؟ هوألاّ یَغضِبَ[2].
   و روایاتی که دلالت بر اهمیت و مرتبت اخلاق دارد. مانند:  
1.     قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَيْكُمْ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَنِي بِهَا.
2.     عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ سَمِعْتُ النَّبِيَّ ص يَقُولُ بُعِثْتُ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ وَ مَحَاسِنِهَا.
3.     إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَصَّ الْأَنْبِيَاءَ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ فَمَنْ كَانَتْ فِيهِ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَلَى ذَلِكَ وَ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ فَلْيَتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لْيَسْأَلْهُ إِيَّاهَا».
4.     «لَوْ كُنَّا لَا نَرْجُو جَنَّةً وَ لَا نَخْشَى نَاراً وَ لَا ثَوَاباً وَ لَا عِقَاباً لَكَانَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَطْلُبَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ فَإِنَّهَا مِمَّا تَدُلُّ عَلَى سَبِيلِ النَّجَاحِ».[3]
سوم: اولا، درک عقل از اهمیت اخلاق بر مناسک و بدیهی بودن این نکته است که مناسک به ذاته خودش موضوعیت ندارد و تنها در صورتی که به آراستگی انسان بیانجامد، ارزش خواهد داشت. روش های عقلایی برای تحقق اخلاق از روشهای آراستگی به فضائل و شیوه تمرین و تسلط گرفته تا روش هایی که زمینه رسیدن را فراهم می سازد و به جایی که بتواند از رذیلت های اخلاقی خود را دور کند. 
ثانیا، افزون بر این سرمایه گذاری های فراوان دین برای زمینه های پیدایش و تحقق عملی آن که جنبه دینی ندارد و اهداف اخلاقی دارد، مانند آنچه برای از بین بردن فقر به صدقه، زکات، انفاق دستور داده و یا در نوع دوستی به صله رحم، احسان، و یا اخلاق اجتماعی به عدالت تأکید ورزیده است. و یا توجه به علم و مبارزه با جهل برای تحقق اهداف معرفت و تحقق رفتار انسانی است.
ثالثاً، پیامبران و تعالیم وحیانی همگی برای انسان سازی آمده اند و هدف خود را به صراحت این نکته بیان کرده اند که انسان در غل و زنجیر عقاید موهوم و خرافی و رفتارهای زشت و اسیر شهوات قرار گرفته و آنان آمده اند که این بند و بست ها را بردارند: ) الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي... وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ... (اعراف: 157)
شریعت برای صیانت از اخلاق.
اصلاح اخلاق و خويهاى نفس و تحصيل ملكات فاضله، در دو طرف علم و عمل و پاك كردن دل از خويهاى زشت، تنها و تنها يك راه دارد، آنهم عبارت است از تكرار عمل صالح و مداومت بر آن. که در دستورات شریعت البته عملى كه مناسب با آن خوى پسنديده دستور رسیده است، مانند نماز و روزه یا دیگر اعمالی که با دستور تکرار آن برای تحصیل و تثبیت آن آمده است.
رشد اندیشه اجتماعی در دوران معاصر در فقه، تفسیر، اخلاق.
اخلاق و تهذیب نفس و سیر و سلوک مقدمه خدمت موحدانه و خالصانه برای رفتار و اخلاق اجتماعی که از جهتی مقدم بر اخلاق فردی و از جهتی اخلاق فردی که تنظیم رفتار انسان با خودش و با خدای خودش. اصول اخلاق فاضله يعنى عفت و شجاعت و حكمت و عدالت كه هر يك از آنها فروعى دارد كه از آن ناشى مي شود، و بعد از تحليل به آن سر در مى‏آورد و نسبتش به آن اصول نسبت نوع است به جنس، مانند جود، سخا، قناعت، شكر، صبر، شهامت، جرأت، حياء، غيرت، خيرخواهى، نصيحت، كرامت و تواضع و غيره كه همه فروع اخلاق فاضله اساخلاف فردی سیر و سلوک، اصلاح درون، اصلاح نیت، مبارزه با شک.
جایگاه دعا در ایجاد آمادگی :
دعا بر انسان اثر عینی در اصلاح نفس و ایجاد آمادگی برای شناخت معارف اخلاقی و روشهای تحقق و پیاده کردن فضائل در انسان دارد و اثرات ویژه می گذارد. چه به صورت تلقین و ایجاد نشاط و امید و بهجت و شادابی و چه به صورت تکوینی و خارجی.
مبارزه با غرور و تکبر.
اما اخلاق اجتماعی رفتار نیک با دیگران، گذشت، خدمت، فداکاری.
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ، ثَلَاثٌ مِنْ مَكَارِمِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تَحْلُمُ إِذَا جُهِلَ عَلَيْكَ.‏.
 وَ أُكَافِيَ مَنْ قَطَعَنِي بِالصِّلَةِ وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِي إِلَى حُسْنِ الذِّكْرِ وَ أَنْ أَشْكُرَ الْحَسَنَةَ وَ أُغْضِيَ عَنِ السَّيِّئَةِ.و با آن كس كه رشته مودت بريده است، بپيوندم و كسى را كه از من به بدى ياد كرده، به نيكى ياد كنم و خوبى را سپاس گويم و از بدى چشم فرو بندم.
روش قرآن برای آراستگی به اخلاق
یکی از بحث های نقش دین و اعتقادات صحیح بویژه در مثل توحید در زندگی تربیت توحیدی است. در این باره علامه طباطبایی به مناسبت بحث روشهای سیر و سلوک در اهمیت توحید و تأثیر آن در حیات اخلاقی می نویسد:
طريقه سوم روش مخصوص قرآن در زمينه محو رذائل اخلاقى است‏، كه مخصوص به قرآن كريم است و در هيچ يك از كتب آسمانى كه تا كنون به ما رسيده يافت نمي شود و نيز از هيچ يك از تعاليم انبياء گذشته سلام اللَّه عليهم اجمعين نقل نشده و نيز در هيچ يك از مكاتب فلاسفه و حكماى الهى ديده نشده و آن عبارت از این است که اخلاق تنها و تنها برای رضاى خداانجام گیرد و نه خود آرايى به منظور جلب نظر و ثنا و تمجید مردم. و در عمل به اين است كه انسانها از نظر اوصاف و طرز تفكر، طورى تربيت شوند كه ديگر محل و موضوعى براى رذائل اخلاقى باقى نگذارد و به عبارت ديگر اوصاف رذيله و خوى‏هاى ناستوده را، از طريق رفع از بين برده نه دفع، يعنى اجازه نداده كه رذائل در دلها راه يابد تا در صدد بر طرف كردنش برآيند، بلكه دلها را آن چنان با علوم و معارف الهی خود پر كرده كه ديگر جايى براى رذائل باقى نگذارد[4].
اهمیت جامعه در تربیت اخلاقی
انسان از سویی به خود و اراده و حالات و صفات و ویژگی هایش وابسته است و از سویی به جامعه. زیرا حیات فرد در متن جامعه و متأثر از واقعیات و رفتارهایی است که با آن سر و کار دارد و چون اجتماع از احكام طبيعت انسانى و از خواص آن است، مطلق اجتماع هم از احكام نوع مطلق انسانى است. حالت دسته جمعى انسانها را يك حالت خارجى و براى طبيعت انسان خارجى بدانيم- جريان مى‏يابد.و وقتى فرد انسان به طبيعت خود و فى نفسه، چنين وضعى دارد، اين انسان در ظرف اجتماع نيز همين وضع را دارد و چنان نيست كه ظرف اجتماع صفات درونى او را از بين ببرد، چگونه مي تواند از بين ببرد با اينكه خود اجتماع را همين طبيعت درست كرده است.
پس اجتماع نيز در حركت است، اما با حركت تك تك انسانها و نيز اجتماع تحول مى‏پذيرد، باز با تحول افراد و اجتماع از همان آغاز حركتش بسوى هدفى كه دارد يك وحدتى كه حافظ وحدتش، وجود مطلق آن است. و اين وجود واحد و در عين حال متحول، بخاطر نسبتى كه به يك يك حدود داخلى خود دارد، به قطعه قطعه‏هايى منقسم مي شود و هر قطعه آن شخص واحدى از اشخاص اجتماع را تشكيل مي دهد.
فواید و خواص توحید
هر عملى كه انسان براى غير خدا انجام دهد، حتماً منظورى از آن در نظر دارد، يا براى اين مى‏كند كه در انجام آن عزتى سراغ دارد و مي خواهد آن را بدست آورد و يا بخاطر ترس از نيرويى آن را انجام مي دهد، تا از شر آن نيرو محفوظ بماند، در حالی که قرآن كريم موضوع اخلاص را مطرح می کند. زیرا هم عزت را منحصر در خداى سبحان كرده، و فرموده: (إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً، عزت همه‏اش از خداست)، « يونس: 65» و هم نيرو را منحصر در او كرده و فرموده: (أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً، نيرو همه‏اش از خداست) «بقره: 165».و معلوم است كسى كه به اين دين و به اين معارف ايمان دارد، ديگر در دلش جايى براى ريا و سمعه و ترس از غير خدا و اميد به غير خدا و تمايل و اعتماد به غير خدا، باقى نمى‏ماند، و اگر براستى اين قضيه معلوم شود، يعنى علم يقينى داشته باشد، تمامى پستى‏ها و بديها از دلش شسته مي شود و اين دو قضيه دل او را به زيور صفاتى از فضائل، در مقابل آن رذائل مى‏آرايد، صفاتى الهى چون تقواى باللَّه و تعزز باللَّه و غير آن از قبيل مناعت طبع و كبرياء و غناى نفس و هيبتى الهى و ربانى.و نيز در كلام خداى سبحان مكرر آمده كه ملك عالم از خداست و ملك آسمانها و زمين از اوست و آنچه در آسمانها و زمين است از آن وى است كه مكرر بيانش گذشت، و حقيقت اينملك هم چنان كه براى همه روشن است، براى هيچ موجودى از موجودات استقلال باقى نمى‏گذارد و استقلال را منحصر در ذات خدا مى‏كند.وقتى ملك عالم و ملك آسمانها و زمين و ملك آنچه در آنها است، از خدا باشد ديگر چه كسى از خود استقلال خواهد داشت؟ و ديگر چه كسى و به چه وجهى از خدا بى نياز تواند بود؟
هيچ كس و به هيچ وجه، براى اينكه هر كسى را كه تصور كنى، خدا مالك ذات او و صفات او و افعال او است و اگر براستى ايمان به اين حقيقت داشته باشيم، ديگر بويى از استقلال در خود و متعلقات خود سراغ مى‏كنيم؟! نه با پيدا شدن چنين ايمانى تمامى اشياء، هم ذاتشان و هم صفاتشان و هم افعالشان، در نظر ما از درجه استقلال ساقط مي شوند، ديگر چنين انسانى نه تنها غير خدا را اراده نمي كند و نمى‏تواند غير او را اراده كند و نمي تواند در برابر غير او خضوع كند، يا از غير او بترسد يا از غير او اميد داشته باشد، يا به غير او به چيز ديگرى سر گرم شده و از چيز ديگرى لذت و بهجت بگيرد يا به غير او توكل و اعتماد نمايد و يا تسليم چيزى غير او شود و يا امور خود را به چيزى غير او وا بگذارد.
 فایده توصیفات از حضرت حق در قرآن
در قرآن همواره از خدا با اوصاف و اسماء گوناگون یاد می شود و این پرسش مطرح می شود که چرا این همه تأکید و تکرار و با القاب ویژه وجود دارد و نقش آنها در امور معنوی و بویژه اخلاق و تربیت معنوی چیست؟ مثلاً در باره یگانگی و یا انحصاری بودن و بقای حق و فنای انسان سخن گفته شده است.
در پاسخ به این پرسش باید گفته شود، مهم ترین کارکرد این اسما در قرآن تربیت نفسانی و اخلاقی است. کارکرد زبانی قرآن از این اوصاف تلقین خصوصیت روحی است. چنين كسى اراده نمى‏كند و طلب نمى‏نمايد، مگر وجه حق باقى را، حقى كه بعد از فناى هر چيز باقى است، چنين كسى اعراض نمى‏كند مگر از باطل، و فرار نمى‏كند جز از باطل، باطلى كه عبارت است از غير خدا، چون آنچه غير خداست فانى و باطل است، و دارنده چنين ايمانى براى هستى آن در قبال وجود حق كه آفريدگار اوست وقعى و اعتنايى نمى‏گذارد.و نيز در كلام مجيدش آمده: (اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏، اللَّه كه جز او معبودى نيست، اسمايى نيكو دارد)، « طه: 8» و نيز آمده: (ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ، اينك اللَّه است كه پروردگار شماست معبودى جز او كه خالق هر چيز است نيست)، « انعام: 102» و نيز آمده: (الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ، خدايى را كه هر چه را آفريد نيكويش كرد) « سجده: 7» و آمده كه: (وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ، همه وجوه در برابر حى قيوم خاضع است) « طه: 111»، و فرموده: (كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ، همه در طاعت وى‏اند) « بقره: 116»، و فرموده: (وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ، پروردگارت قضا رانده كه جز او را نپرستيد) « اسرى: 22- 23» و نيز فرموده: (أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ، أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ؟ آيا اين براى پروردگارت بس نيست، كه بر هر چيز ناظر است؟) « فصلت: 53» و نيز فرموده: (أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ، آگاه باش كه او بر هرچيز احاطه دارد) «1» و نيز فرموده: (وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏ و بدرستى كه آخرين منزل هستى، درگاه پروردگار تو است)».و از همين باب است آيات مورد بحث كه مى‏فرمايد: (وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ، الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) الخ، براى اينكه اين آيات و نظائرش مشتمل بر معارف خاصه الهيه‏اى است كه نتايج خاصه‏اى حقيقى تربیت توحیدی دارد، و تربيتش نه هيچگونه شباهتى به تربيت مكتب‏هاى فلسفى و اخلاقى دارد و نه حتى به تربيتى كه انبياء ع در شرايع خود سنت كرده‏اند[5].
آثار عملی توحید
آثار کلی
-        معنا بخشی به زندگی
-        هدف داری
-        غایت مداری
-        التزام به شریعت و پایبندی اخلاق
آثار خاص
-        اخلاص و دوری از ریا
-        منت نگذاشتن
-        غرور نداشتن
-        تکبر و فخر فروشی نکردن
-        تواضع
-        فداکاری و ایثار بیشتر
-        خستگی ناپذیری
-        کمال خواهی و طلب لذت معنوی بیشتر در علم و خدمت. در سیر و سلوک و تهذیب نفس.
-        دعا و تکلم با خدا و راز و نیاز.
 
اخلاق اجتماعی
محبت و عشق و شور آن بسا مي شود كه انسان محب و عاشق را به كارهايى وا مي دارد كه عقل اجتماعى، آن را نمى‏پسندد، چون ملاك اخلاق اجتماعى هم، همين عقل اجتماعى است و يا به كارهايى وا مي دارد كه فهم عادى كه اساس تكاليف عمومى و دينى است، آن را نمى‏فهمد، پس عقل براى خود احكامى دارد و حب هم احكامى جداگانه.
دعاهای سیر وسلوکی:
وَ اسْتِقْلاَلِ الْخَيْرِ وَ إِنْ كَثُرَ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي‏. و اندك شمردن نيكيهاى خود در كردار و گفتار هر چند بسيار بود.
وَ اسْتِكْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي. و بسيار شمردن بديهاى خود در كردار و گفتار هر چند اندك بود.
دعاهای اجتماعی
دو سویه است. از سوی فرد به جامعه و از سوی جامعه به فرد.
وَ أَبْدِلْنِي مِنْ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمَحَبَّةَو بدل بفرماى كينه‏توزى دشمنان مرا به محبت‏.وَ اكْفِنِي مَئُونَةَ مَعَرَّةِ الْعِبَادِ. رنج عيبجويى مردم را از من دور بدار.
وَ مَا أَجْرَى عَلَى لِسَانِي مِنْ لَفْظَةِ فُحْشٍ أَوْ هُجْرٍ أَوْ شَتْمِ عِرْضٍ أَوْ شَهَادَةِ بَاطِلٍ أَوِ اغْتِيَابِ مُؤْمِنٍ غَائِبٍ أَوْ سَبِّ حَاضِرٍ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ‏.بار خدایا هر ناسزا و لغو و دشنام در آبرو، يا شهادت باطل، يا غيبت مؤمن غايب يا ناسزا به حاضران و از اين گونه كه اهريمن بر زبان من مى‏افكند، از من دور بدار.
 وَ لاَ أَظْلِمَنَّ وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى الْقَبْضِ مِنِّي‏.و من بر كس ستم نكنم، زيرا تو قادرى كه مرا از ستمگرى باز دارى.
وَ لاَ أَطْغَيَنَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُجْدِي.‏و هرگز گردنكشى نكنم كه قدرت و توان من از توست.
فعالیت های اجتماعی در اخلاق
1)     وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ. و خاموش كردن آتش دشمنى
2)     وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ. و به هم پيوستن تفرقه جويان.
3)     وَ إِصْلاَحِ ذَاتِ الْبَيْنِ‏. و آشتى دادن خصمان.
وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِي إِلَى حُسْنِ الذِّكْرِ و كسى را كه از من به بدى ياد كرده، به نيكى ياد كنم.
 وَ أَنْ أَشْكُرَ الْحَسَنَةَ وَ أُغْضِيَ عَنِ السَّيِّئَةِ. و خوبى را سپاس گويم و از بدى چشم فرو بندم.
1)     وَ أَلْبِسْنِي زِينَةَ الْمُتَّقِينَ فِي بَسْطِ الْعَدْلِ‏. و جامه پرهيزگاران: در گستردن عدل را به من بپوشان.
1-    مبارزه با خشونت گری
فعالیت اجتماعی برای ایجاد آرامش، و تخفیف خشونت یکی دیگر از آموزه های اجتماعی این دعا است. این آموزه ها به شکل های مختلف بیان شده، مانند خاموش کردن آتش کینه و ایجاد صلح و آشتی دادن به خصومتها. زیرا سعى و كوشش براى اصلاح ميان مردم يكى از نكته‏هاى اخلاق سلامت و آرامش اجتماعى است كه در قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام اهميت فوق العاده‏اى به آن داده شده است و اينك به برخى از آن آيات و روايات اشاره مى‏كنيم. قرآن مجيد مى‏فرمايد: انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا بَيْنَ اخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ. (حجرات/49:10). مؤمنان برادر يكديگرند. بنابر اين ميان دو برادر خود صلح برقرار سازيد و تقواى الهى پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد. و در جاى ديگر مى‏فرمايد: وَ الصٌّلْحُ خْيْرٌ.(نساء/4: 128). صلح و آشتى بهتر است. در روايات اسلامى هم به اندازه‏اى به اين موضوع (اصلاح ذات البين) اهميت داده شده و به عناوين مختلف مردم را به اين امر تشويق و ترغيب كرده‏است. در بعضى از این روايات به عنوان بهترين صدقه و در روايتى ديگر به عنوان بهترين عبادت از آن ياد كرده‏اند. فيض کاشانی در تفسیر صافی ذيل آيه‏: انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا (حجرات/10) از حضرت امام صادق عليهم السلام روايتى نقل مى‏كند كه فرمود: «صدقة يحبّها اللّه إصلاح بين النّاس إذا تفاسدوا و تقارب بينهم إذا تباعدوا».صدقه و بخششى را كه خدا دوست مى‏دارد اصلاح بين مردم است هنگامى كه به فساد گرايند [: با يكديگر اختلاف پيدا كنند]، و نزديك ساختن آنها به يكديگر است، زمانى كه از هم دور شوند.
از نظر امير مؤمنان عليه السلام اصلاح بين مردم برترين عبادت است، كه در آخرين وصاياى خود آنگاه كه در بستر شهادت بود به فرزندانش وصيت كرد و فرمود: «فإنّي سمعت جدّ كما صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: صلاح ذات البين أفضل من عامة الصّلوة و الصّيام».از جدّ شما [پيامبر] صلّى اللّه عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: اصلاح بين مردم از همه نماز و روزه‏ها برتر است [و احتمالا از نماز و روزه‏هاى معمولى ثوابش بيشتر است‏. به همین دلیل یکی از خواسته های اجتماعی که با سه تعبیر بیان شده، در جهت فروکاهش دادن دشمنی ها، حل اختلافات و اصلاح میان مسلمانان است. وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ. و به هم پيوستن تفرقه جويان. وَ إِصْلاَحِ ذَاتِ الْبَيْنِ‏. و آشتى دادن میان افراد متخاصم .
از خطرناک ترین صفات انسان، روحیه ستمگری است. هرچند که همه افراد می توانند تشخیص دهند که ستم چیست. درک مبارزه با این ستم عمومی همیشه ممکن نیست و بسا افرادی می خواهند که رضایت به آن دهند. امام در این فراز از دعا می فرماید: وَ لاَ أَظْلِمَنَّ وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى الْقَبْضِ مِنِّي‏.و من بر كس ستم نكنم، زيرا تو قادرى كه مرا از ستمگرى باز دارى.
یکی از صفات زشت و خطرناک در انسان صفت طغیان گری و قدرت طلبی و برتری جویی است. این صفت بروز و ظهورش در انسان اجتماعی و در برابر دیگران است، حتی در جایی که نسبت به خدا داشته باشد. خداوند در سوره علق می فرماید: َّ «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»‏. انسان وقتی به قدرت و مکنت رسید، اگر خود را تهذیب نکند و نظارت نباشد، بجاى شكر و از موقعیت به دست آمده درست استفاده کردن، طغيان مى‏كند. از این رو امام سجاد در این دعا می فرماید: وَ لاَ أَطْغَيَنَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُجْدِي.‏و هرگز گردنكشى نكنم كه قدرت و توان من از توست.
از نقاط بسيار حساس در اخلاق اجتماعی اسلامى، حسّ تعاون و تعاضد و خدمت به مردم بخصوص خدمت به مؤمنان و صالحان است. از مجموعه تعاليم اسلامى و سيره اولياء استفاده مى‏شود كه پس از اداى فرايض، بالاترين وسيله براى تقرّب به خداوند متعال اين خصلت نيكو است. اولياى خداوند همواره در خدمت مردم بودند و شخصا در رفع حوايج آنان اقدام مى‏كردند.
از قرآن مجيد استفاده مى‏شود كه آنچه به سود مردم باشد پايدار و جاويد خواهد بود و آنچه سودمند نباشد، مانند كف بر روى آب، بزودى از ميان مى‏رود و اثرى از آن باقى نمى‏ماند. خداوند متعال مى‏فرمايد:  فَامَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ امّا ما يَنْفَعُ النّاسَ فَيَمْكُثُ فِى الأرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأمْثالَ. 13: 17«»... اما كف به كنارى مى‏افتد و نابود مى‏شود ولى آنچه به مردم سود مى‏رساند [مثل آب يا فلز خالص‏] در زمين مى‏ماند. خداوند متعال اينچنين مثال مى‏زند.
امام صادق عليه السّلام در تفسير آيه شريفه«وَ جَعَلَنى مُبارَكا أيْنَ ما كُنْتُ...» 19: 31«»كه در باره حضرت عيسى عليه السّلام نازل گشته مى‏فرمايد: مقصود از«جَعَلَنى مُباركا» 19: 31،«جعلنى نفّاعا» مى‏باشد، يعنى خداوند عيسى را براى مردم بسيار سودمند قرار داد. در حديث ديگرى آمده است: آنگاه كه از رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم پرسيدند: محبوب‏ترين مردم كيست؟ فرمود: آن كس كه وجودش براى مردم سودمندتر باشد.«» در حديثى ديگر آمده است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: الخلق عيال اللّه فأحبّ الخلق إلى اللّه من نفع عيال اللّه و أدخل على أهل بيت سرورا.»مردم عائله و جيره خواران خداوندند. محبوب‏ترين آنها نزد خدا كسى است كه سودش به عائله خدا برسد و خانواده‏اى را خوشحال كند.
حسن سلوك و خوش رفتارى با مردم در اخلاق اسلامى جايگاه خاصى دارد، چنانكه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم آمده است: أفضلكم أحسنكم أخلاقا الموطّئون أكنافا الّذين يألفون و يؤلفون».برترين شما نيكوكارترين شما از نظر اخلاق است، آنان كه خود را آماده خدمت كرده و با ديگران با الفت و محبت زندگى مى‏كنند.
احسان:
احسان زير بناى عدل است. اصولا هر مسئله حقوقى متّكى بر يك پشتوانه وجدانى و اخلاقى است‏. بسيارى از سنّتهاى اخلاقى ممكن است به تنهايى و به صورت فردى واجب نباشد، ولى هنگامى كه در ظرف اجتماع، و در راستاى رشد و تكامل و تعالى يك جامعه ملحوظ گردد، به عنوان فرهنگ يك جامعه مطرح شود - حكم الزامى به خود مى‏گيرد، زيرا جامعه‏اى كه بخواهد انسانى و اسلامى زندگى كند و زندگى با صفا و حياتى خدا پسندانه و طيّب داشته باشد بايد به اين گونه آداب عملا پاى بند باشد. اگر انسانى و اسلامى زيستن لازم است (كه هست) پس رعايت آدابش نيز ضرورت دارد. اصولا فرهنگ جامعه و اخلاق آن با آداب و سنن درهم آميخته و تفكيك ميان آنها نا معقول و نادرست است. جامعه بى فرهنگ جامعه‏اى حيوانى و ميان تهى است. در چنين جامعه‏اى پيوندهاى انسانى و معنوى و اجتماعى از هم گسسته و رفتار و اخلاق عمومى بى‏پشتوانه خواهد بود.
آداب معاشرت و حسن برخورد
در ميان اين همه آداب اخلاقى و سنّتهاى اجتماعى، آداب معاشرت و حسن برخورد با عامه مردم در اخلاق اسلامى جايگاه ويژه‏اى دارد كه با مطالعه در آيات و اخبار، اهميّت مطلب كاملا مشهود مى‏شود و در اين ميان، احترام به شخصيّت و كرامت انسان از ارزش والايى برخوردار است: وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنى آدَمَ (اسراء/17: 70). ما بنى آدم را گرامى داشتيم
تهذيب روح و تزكيه
هر چند در اخلاق اسلامى به آداب و سننى كه به طور مستقيم با تهذيب روح و تزكيه در ارتباط است بيشتر اهميت داده‏اند، ولى با توجّه به اينكه اسلام دين زندگى است و از سوی دیگر آن تهذیب نفس و تزکیه باید حقیقت خودش را در بیرون و ارتباط با انسانها نشان دهد و زندگى میدان این کارزار و وسيله‏اى است براى تعالى و تكامل روحى، و در نتيجه هيچ گوشه‏اى از حيات انسان از حيات روحى او جدا نيست.
 آداب زندگى و حسن سلوك با مردم از ويژگيهاى يك مسلمان واقعى و داراى صبغه الهى و از وسايل تعالى و تزكيه جامعه اسلامى به شمار مى‏رود. به عبارت روشن‏تر، هر حكمى در اسلام داراى دو بعد است: بعد معنوى و بعد اجتماعى. آداب و سنن اجتماعى نيز در عين آنكه جنبه اجتماعى دارد از بعد معنوى و عاطفى هم برخوردار است. مثلا يك مسلمان خوش اخلاق با آغاز به سلام، هم به ديگران احترام گذارده و هم با اظهار تواضع روح خود را از كبر و غرور صيقل مى‏دهد و با يك تير دو هدف را نشانه مى‏گيرد:
صله رحم
(رسيدگى به وضع خويشان و بستگان نسبى و پيوند مستمر با آنان) يكى ديگر از نشانه‏هاى اخلاق و سنن مرضيه اسلامى و انسانى و از علائم حسن سلوك و خوش رفتارى با مردم است.
 انسان بايد پيوند عاطفى خود را با خويشان نسبى (ارحام) استمرار بخشد و هيچگاه ارتباط و علاقه خود را با آنها قطع نكند و چون خويشاوندان انسان از جهت نيازهاى انسانى و عاطفى متفاوتند در برابر هر نياز، پاسخ متناسب بدهد
 قطع ارتباط با خويشاوندان نسبى به گونه‏اى كه پيوند خويشاوندى كاملا قطع شود از گناهان كبيره است. بنابر اين، صله رحم به معناى مهربانى و رسيدگى نسبت به خويشان و نزديكان است كه از حقوق بيشترى نسبت به ديگران برخوردارند.
اصلاح ذات البين:
 سعى و كوشش براى اصلاح ميان مردم يكى ديگر از نكته‏هاى اخلاقى است كه در قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام اهميت فوق العاده‏اى به آن داده شده است و اينك به برخى از آن آيات و روايات اشاره مى‏كنيم. قرآن مجيد مى‏فرمايد: انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا بَيْنَ اخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ. 49: 10». مؤمنان برادر يكديگرند. بنابر اين ميان دو برادر خود صلح برقرار سازيد و تقواى الهى پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد. و در جاى ديگر مى‏فرمايد: وَ الصٌّلْحُ خْيْرٌ. 4: 128«»صلح و آشتى بهتر است. در روايات اسلامى هم به اندازه‏اى به اين موضوع (اصلاح ذات البين) اهميت داده شده و به عناوين مختلف مردم را به اين امر تشويق و ترغيب كرده‏است. در بعضى از این روايات به عنوان بهترين صدقه و در روايتى ديگر به عنوان بهترين عبادت و... از آن ياد كرده‏اند. فيض کاشانی در تفسیر صافی ذيل آيه:‏ انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا (حجرات - 10) از حضرت امام صادق عليهم السلام روايتى نقل مى‏كند كه فرمود: «صدقة يحبّها اللّه إصلاح بين النّاس إذا تفاسدوا و تقارب بينهم إذا تباعدوا».صدقه و بخششى را كه خدا دوست مى‏دارد اصلاح بين مردم است هنگامى كه به فساد گرايند [: با يكديگر اختلاف پيدا كنند]، و نزديك ساختن آنها به يكديگر است زمانى كه از هم دور شوند.
از نظر امير مؤمنان عليه السلام اصلاح بين مردم برترين عبادت است، كه در آخرين وصاياى خود آنگاه كه در بستر شهادت بود به فرزندانش وصيت كرد و فرمود: ... فإنّي سمعت جدّ كما صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: صلاح ذات البين أفضل من عامة الصّلوة و الصّيام.«»
از جدّ شما [پيامبر] صلّى اللّه عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: اصلاح بين مردم از همه نماز و روزه‏ها برتر است [و احتمالا از نماز و روزه‏هاى معمولى ثوابش بيشتر است‏].
سوء ظن
یکی دیگر از اخلاق سوء که باید به فکر اصلاح آن بر آییم بد گمانی به دیگران و اصل را بر بد بینی قرار دادن در جامعه دینی و محیطی است که در ظاهر و عموم مردم بر خیر و نیکی هستند. منظور در هرجایی رفع بدبینی نیست، که در برخی اگر چنین باشد، دچار فریب شدن است. به هر حال زيانهاى اجتماعى سوء ظن‏گسستن رشته الفت است. زیرا يكى از زيانبارترين نتايج سوء ظن اين است كه رشته الفت و مودّت مردم را از هم مى‏گسلد و بين آنان تفرقه و جدايى به وجود مى‏آورد. حضرت على عليه السّلام فرمود: «من غلب عليه سوء الظّنّ لم يترك بينه و بين خليل صلحا».بر هر كس بدگمانى غلبه كند هر گونه صلح و صفا بين او و دوستانش از بين مى‏رود. از زيانهاى فردى سوء ظن‏گوشه‏گيرى است. چونشخص بدگمان به دليل عدم اعتماد به مردم، هميشه در رنج و ناراحتى بسر مى‏برد و به گمان بد خود ديگر كسى را نمى‏يابد كه با او معاشرت كند، چون افراد بدبين به خاطر ترسى كه از مردم دارند و آنان را مورد اعتماد خود نمى‏دانند، جز اينكه گوشه نشينى اختيار كرده و دور از اجتماع زندگى كنند و به طور كلى روابط خود را با مردم قطع نمايند، چاره‏اى ندارند زيرا از همه مى‏ترسند. حضرت على عليه السّلام فرمود: من لم يحسن ظنّه استوحش من كلّ أحد». كسى كه بدبين است از همه وحشت دارد.
نقد ناصحانه
یکی دیگر از وظايف اخلاق‏ اجتماعی نقد ناصحانه است.همان گونه كه در اسلام نسبت به معاشرت با برادران توصیه شده، نقد ناصحانه هم توصيه شده است، هرکس در جامعه خود وظيفه دارد از نشان دادن راه خير و صلاح دريغ نورزد، در سایه این روش و فرهنگ عمومی هم زمینه تحمل افراد زیاد می شود و هم اصلاح اخلاقی انجام می گیرد، زيرا دوست آن است كه عيب دوستش را به او بگويد. در روايات آمده است: «صديقك من نهاك و عدوّك من أغراك».دوست تو كسى است كه تو را از كارهاى زشت بازدارد و دشمنت كسى است كه تو را گول بزند و فريب دهد [و كارهاى زشتت را نيك جلوه دهد]. کسی نمی تواند دیگریی را متهم کند که نقد تو ناصحانه نیست، اما خود شخص که از دورون خود آگاه است و نقد او باید از روی خیر خواهی باشد و نه تحقیر و یا سرکوب و افشاگری.
عيب زدايى و عيب جويى‏
از جمله ويژگيهاى انسان مؤمن و متخلّق به اخلاق حسنه صفت عيب زدايى از خود و پرهیز از عیب جویی از دیگران است. همه مى‏دانند كه عيب جويى از صفات زشت و ناپسند به شمار مى‏رود ولى عيب زدايى از صفات بسيار خوب و پسنديده است، زيرا انسان در صورتى كامل مى‏شود كه عيوب خويش را برطرف سازد و شك نيست كه تمام افراد بشر دارای كمبودهايى هستند و هيچ يك از تقصير يا قصور خالى نيست. بنابر اين، تمام افراد بايد در صدد عيب زدايى برآيند و اين اقدام در صورتى امكان پذير است كه نخست انسان عيبهاى خود را بشناسد و به آن اعتراف داشته باشد، زيرا تا انسان به عيوب و نواقص خويش آگاه و معترف نباشد به چاره‏جويى بر نمى‏خيزد.
یادداشت‌ها:
[1]. الميزان، ج‏13، ص: 159.
[2]. الشرباصی، احمد، موسوعة الاخلاق، ج1، ص ي به نقل از
[3] .نوری، میرزا حسین، مستدرك‏الوسائل ج : 11، ص : 193.
[4]. ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 540.
[5]ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 541.
 
هادی سروش
روزگارمان بسیار “غربیه” شده ، معروف ها ، تعریف شده ها رنگ باخته اند !
از آن جمله: “روحانیتی” که مانند گذشته با دانش وسیع و اخلاق دریائی، طلایه داران عزت دینی مان و افتخار ملّی‌مان باشد را ، آرزومندیم .
همان سید رضی که صاحب نهج البلاغه است ، وقتی که دانشمند غیرمسلمان معاصرش ابوالحسن صابی؛ پزشک معروف بغداد و ریاضیدان وفات یافت ، قصیده ای در مدح او گفت:
“أرأیت من حملوا علی الاعواد         أرأیت کیف خبا ضیأء النادی”
«دیدی این چه کسی بود که روی این چوبهای تابوت حملش کردند؟! آیا فهمیدی که چراغ محفل ما خاموش شد؟! این یک کوه بود که فرو ریخت»،
برخی آمدند به او عیب گرفتند که ؛آیا یک عالم بزرگ اسلامی به مانند شما ، یک مرد کافر را ، این طور مدح می کند؟! گفت: « بله می کند، من علمش را مرثیه گفتم ».
استاد مطهری می گفت: در این زمان اگر کسی چنین کاری کند از شهر بیرونش می کنند.
امروز در میان روحانیان ؛ یکی می گوید؛ اگر فلانی را قبول نداشته باشید مشرک هستید! دیگری می گوید؛سوال از فلان مقام به زیر کشیدن عصمت انبیاء است! و یا همو گوید؛ لواط و زنا بکنید ولی به جناح اصولگرایی خیانت نکنید! سومی می گوید؛ بعثت خاتم انبیاء برای قدرت و ریاست بوده! و شخص بعدی می گوید؛ اگر می خواهید حرف بزنید از دانشگاه من! بیرون روید در حالیکه تاسیس و بنایش توسط شخصیت دیگری از رجال حوزه بوده ! و…
جوان عزیز و برومند و پرسشگر؛ حساب زید و عمر ها، که خدای نخواسته آلوده به قدرت و… شده اند را ، از “روحانیتی” که شنیده ای و آرزویش را داری ، جدا بفرما.
 

تهدید به ترور

نوشته شده توسط
فاضلی میبدی: ضربه این گروه از داعش کمتر نبود.
الهام برخوردار
گروهی از روحانیون قم روز پنجشنبه هفته گذشته با عنوان، «مطالبه عدالت اقتصادی» در مدرسه فیضیه تجمع کردند. شرکت‌کنندگان این مراسم که اغلب آنان لباس طلبگی به تن داشتند، پلاکارد و تابلونوشته‌هایی را با شعارهایی در دست داشتند که مخاطب آن فقط دولت بود؛ در میان این شعارها اما تصویر فردی روحانی که تابلوی شعار «ای آنکه مذاکره شعارت، استخر فرح در انتظارت» را در دست داشت، بیش از همه در فضای مجازی بازنشر شد. آیا این حرکت طلاب خودجوش بود و واقعا با چنین شعارهایی مطالبه اقتصادی داشتند. چرا حوزه علمیه قم و نهادهای نظارتی تاکنون هیچ واکنشی در این رابطه نداشته‌اند.
علی مطهری، نایب‌رئیس مجلس، از انحطاط علمی، فکری و سیاسی برخی طلاب در نتیجه سیاسی‌شدن حوزه علمیه گفته است. او همچنین این تابلونوشته را سرنخی برای پی‌بردن به علت فوت آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی دانسته است و از وزارت اطلاعات خواسته است که این موضوع را پیگیری و نتیجه را به اطلاع ملت برساند.
اما این پلاکاردها و تابلونوشته‌ها چه تبعاتی می‌تواند برای نظام جمهوری اسلامی داشته باشد؟ محمدتقی فاضل‌میبدی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با «ابتکار» به این سوال پاسخ می‌دهد. این مدرس حوزه علمیه گفت: اینکه برخی رسانه‌ها گفته‌اند تابلونوشته‌ها فقط تعدادی پلاکارد بود که دست چند نفر از طلبه‌ها بوده و سریع جمع شده است پاسخ درست و قانع‌کننده‌ای نیست. وقتی که روی پلاکاردها نوشته‌هایی با این مضمون تهدیدآمیز (ای آنکه مذاکره شعارت، استخر فرح در انتظارت ) که ما آیت‌الله هاشمی را ما کشتیم و شما را هم ما به این صورت می‌کشیم و به صراحت رئیس‌جمهوری را تهدید می‌کنند امر ساده و عادی نیست که به راحتی از کنار آن گذشت. دومساله در رابطه با این جریان وجود دارد که باید حل شود؛ یکی تبعات آن است. یعنی این به اصطلاح تجمع با آن تابلونوشته‌ها چه تبعاتی می‌تواند برای کشور و نظام جمهوری اسلامی داشته باشد؟ به باور من این رخداد تبعات تلخی را برای نظام به‌همراه داشته و دارد. چراکه در همه دنیا این مساله منعکس شده است. آنها به‌زعم خود می‌گویند. نظامی که مردمش خیلی راحت همدیگر را تهدید کرده و اعلام می‌کنند که رئیس‌جمهوری سابق را ما کشته‌ایم و رئیس این دولت را نیز تهدید به ترور می‌کنند دچار از هم گسیختگی شده است و انسجام درونی ندارد.
ضربه این گروه از داعش کمتر نبود
او در ادامه گفت: به نظر من ضربه این گروه از ضربه داعش کمتر نبود آنها آبروی نظام را بردند. زمانی که در داخل نظام جمهوری اسلامی یک گروه به نام دین و روحانیت و اسلام رسما رئیس‌جمهوری را تهدید می‌کند نمی‌تواند در جامعه بین‌المللی وجهه خوبی برای ما داشته باشد. ضربه‌ای که این گروه به نظام وارد کرده است مساله ساده ای نیست که به همین راحتی از کنار آن گذشت.
میبدی در ادامه با اشاره به عدم واکنش برخی از مراجع و جریان‌های داخلی نسبت به این موضوع گفت: چرا جامعه مدرسین قم و جریان‌های اصولگرایی که پابند به نظام و جمهوری اسلامی هستند اینجا اعلام موضع نکرده‌اند. تلخ‌ترین حرکتی بود که من در سال‌های اخیر در شهر و مکان مقدسی مانند قم دیده بودم این جریان اخیر بود. درواقع این اتفاق از ماجرای پرت کردن مهر به سمت آقای لاریجانی در سال‌های گذشته تلخ‌تر بود.
نیروهای امنیتی و نهادهای نظارتی پیگیری کنند
این استاد حوزه خاطرنشان کرد: باید ضرباتی که این ماجرا به نظام جمهوری اسلامی زده است از سوی نیروهای امنیتی و نهادهای نظارتی پیگیری شود. باید ببینند ریشه و منشا این ماجراها کجاست و به کدام‌ کانال‌های داخلی و خارجی مرتبط هستند.
وی افزود: من از آقای علوی وزیر اطلاعات خیلی گله‌مند هستم که چرا تا به حال هیچ واکنشی در این رابطه نداشته‌اند و کاری صورت نگرفته است. اگر اطلاعات ما ریشه و کانون این ماجرا را پیدا نکند و به مردم اعلام نکند معلوم می‌شود که اطلاعات این کشور ضعیف شده است. به نظر من نمی‌شود ادعا کرد که اینها فقط یک گروه سیاسی داخلی هستند. می‌توان گفت اینها به همان گروه‌ها و کانال‌های خارجی متصل هستند که تاکنون خیلی از افراد و گروه‌های سیاسی داخلی را به این صورت بدنام کرده‌اند. همان گروه‌های خارجی که با هماهنگی برخی دیگر در داخل، برجام را به این روز کشاندند.
وی در ادامه گفت: چرا علما و برخی از شخصیت‌های حوزه علمیه در مورد برخی از مسایل کوچک، از جمله حضور دختران و زنان ما در ورزشگاه‌ها اظهارنظر و اعلام موضع می‌کنند اما در مورد مساله به این مهمی که آبروی نظام و امنیت داخلی را به خطر انداخته است و تبعات سیاسی بسیار بدتری برای نظام دارد تاکنون هیچ واکنشی نشان نداده و اعلام موضع نکرده‌اند. چرا این آقایان الان فریادشان بلند نمی‌شود. اگر واقعا درد این گروه اقتصاد و گرسنگی مردم بود به دولت کمک می‌کردند و همبستگی و همدلی در کشور ایجاد می‌کردند و دست‌دردست همدیگر مشکلات اقتصادی را حل می‌کردند نه اینکه برای نظام هزینه ایجاد کنند. اگر درد آنها اقتصاد بود، که در دوره ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد اقتصاد به هم ریخته و کشور در حال نابودی بود و ما هر روز شاهد تحریم‌ها و مشکلات جدیدی بودیم چرا آن زمان این گروه تجمع نکردند. چرا آن زمان فریادی از کسی شنیده نشد. آنها در آن دوره زمانی دغدغه اقتصاد و گرسنگی مردم را نداشتند؟
او با بیان اینکه الان زمان همدلی و وفاق ملی است گفت: دو روز قبل از این ماجرا رهبر انقلاب اسلامی با مردم صحبت و از دولت حمایت کردند. سوال اینجاست، آیا دولتی که رهبری از آن دفاع کرده است دشمن نظام است. اگر دستگاه‌های امنیتی و قضایی ما سریع و صریح در برابر این قضیه ورود پیدا نکنند معلوم می‌شود که همه به دنبال نابودی کشور و نظام هستیم. در آن صورت وقتی دشمن ما شرایط داخلی را اینگونه برای نابودی فراهم می‌بیند تمام تلاش خود را می‌کند که هر چه زودتر نظام جمهوری اسلامی را به نابودی بکشاند. الان زمان همدلی و وفاق ملی است، این حرکت یک کینه و اختلاف بزرگی را ایجاد کرد و آبروی نظام را در دنیا برد.
آرمان- احسان انصاری: «ای آنکه مذاکره شعارت/ استخر فرح در انتظارت». این شعاری است که روز پنج شنبه روی یکی از پلاکاردهای تجمع کنندگان در مدرسه فیضیه قم نوشته شده بود و این روزها سرو صدای زیادی در فضای مجازی و فضای رسانه‌ای کشور به راه انداخته است. این در حالی است که در این تجمع شعارهای دیگری نیز مانند: «وزیران میلیاردی، زالوی این نظامند»، «ملت ما نجیب است، وزیر به فکر جیب است»، «رهبر با درایت، دولت بی‌کفایت»، «محصل انگلیس، مذاکره کلید نیست»، «نه برجام نه ۲۰۳۰، لعنت به انگلیسی»، «این گفته امام است، مذاکره حرام است» و «دروغ میگن جنگ می‌شه، فریب میدن همیشه» نیز توسط شعاردهندگان که به نظر می‌رسد به صورت برنامه‌ریزی شده دست به این کار زده‌اند، مطرح شد. سوال مهم در این زمینه این است که در شرایطی که جامعه در ماه‌های اخیر به دلیل مشکلات شدید معیشتی مردم در وضعیت عادی قرار نداشته، عده‌ای با شعارهای شائبه برانگیز چالش‌های داخلی را تشدید می‌کنند. به همین دلیل و برای تحلیل و بررسی این موضوع «آرمان» با حجت‌الاسلام محمدتقی فاضل میبدی یزدی گفت‌وگو کرده که در ادامه می‌خوانید.
تجمع برخی طلاب در مدرسه فیضیه قم و بیان شعارهای شائبه‌برانگیز براساس چه منطق و استدلالی برگزار شده است؟
باید از دو منظر به چنین اتفاقاتی نگاه کرد. نخست اینکه این اتفاقات چه پیامدهایی برای کشور و مردم دارد و مسأله دوم که بسیار حائز اهمیت است این است که این منشأ این اتفاقات کجاست و چه کسانی چنین تجمعاتی را راه‌اندازی کرده‌اند؟ به‌ همین دلیل نیز دستگاه‌های امنیتی و قضائی کشور باید در مرحله نخست منشأل این اتفاقات را مشخص کنند. اینکه عده‌ای در قم به بهانه مطالبه عدالت و بهبود وضعیت اقتصادی شعارهایی مبهم و سوال‌برانگیز را مطرح کنند به هیچ عنوان طبیعی نیست. افرادی که چنین شعارهایی را مطرح کرده‌اند اهل علم تعقل بودند دیدگاه‌های خود را به صورت منطقی و استدلالی بیان می‌کردند و برای دیدگاه‌های خود دلیل و سند می‌آوردند. به عنوان مثال خطاب به دولت آقای روحانی عنوان می‌کردند که دولت از مسیر صحیح مدیریت اقتصادی خارج شده و سپس برای این چالش راه‌حل ارائه می‌کردند. من معتقدم منشأ شعارهایی مانند «ای آنکه مذاکره شعارت؛ استخر فرح در انتظارت»، در حوزه و گروه‌های سیاسی کشور نیست. به نظر می‌رسد برخی از طلاب در این زمینه سوءاستفاده کرده‌اند، چراکه طرح چنین شعارهایی شائبه‌برانگیز است. به نظر من دستگاه‌های امنیتی و قضائی باید به صورت دقیق این شعار را ردگیری کنند تا به واقعیت ماجرا دست پیدا کنند.
چرا باید این شعار را ردگیری کرد؟
برخی عنوان می‌کنند برخی اعضای نزدیک به جبهه پایداری در پشت پرده اتفاقات قم بوده و این اتفاقات از آنجا هدایت می‌شده است نمی‌تواند زیاد با واقعیات همخوانی داشته باشد. نکته مهم در این زمینه این است که اگر در واقع جبهه پایداری پشت این ماجر است سوال مهم‌تر این است که جبهه پایداری توسط چه کسانی حمایت می‌شود و چه کسانی طراح اصلی این ماجرا بوده‌اند؟ به نظر من چنین اقداماتی در جهت منافع بیرونی‌هاست. نکته دیگر اینکه در تجمعات اخیر برخی به صراحت رئیس جمهور رسمی و قانونی کشور را به مرگ آن هم از نوع اتفاقی که برای مرحوم آیت‌ا... هاشمی رخ داد تهدید کرده‌اند که این مسأله برای امنیت جامعه بسیار ناپسند است. بدون شک امنیت داخلی روی اقتصاد کشور نیز تأثیر خواهد گذاشت و بسیاری از سرمایه‌گذاران خارجی را از سرمایه‌گذاری در ایران دور می‌کند. وضعیت نامناسب اقتصادی یک جامعه تنها به عملکرد ضعیف مدیران جامعه ارتباط ندارد و به نوع نگاه کشورهای جهان به یک کشور نیز مربوط می‌شود. در شرایط کنونی نیز وضعیت نابسامان اقتصادی کشور به دلیل سوء مدیریت داخلی، افراط و تفریط سیاسی و از سوی دیگر مسائل بین‌المللی است. نمی‌توان منشأ نابسامانی‌های ارزی و اقتصادی کشور را تنها به عملکرد رئیس کل بانک مرکزی یا وزیر اقتصاد خلاصه کرد. اقتصاد یک کشور به مجموعه عوامل داخلی و خارجی بستگی دارد که در کنار یکدیگر مشخص می‌کند که اقتصاد آن کشور در چه وضعیتی است. در شرایط کنونی یکی از مهم‌ترین چالش‌های اقتصادی ما عدم سرمایه‌گذاری خارجی در ایران است و یکی از مهم‌ترین دلایل اینکه سرمایه‌گذاران خارجی در ایران سرمایه‌گذاری نمی‌کنند نیز فقدان امنیت لازم برای سرمایه‌گذاری اقتصادی است. هنگامی که برخی با نشان دادن تابلو در مدرسه فیضیه قم به صورت علنی رئیس‌جمهور قانونی کشور را به مرگ تهدید می‌کنند آیا می‌توان به حضور سرمایه‌گذاران خارجی خوشبین بود؟ من معتقدم اگر به صورت جدی با این اتفاق برخورد نشود به نظر می‌رسد که برخی تلاش ‌می‌کنند این افراد همچنان در امان باشند و بتوانند به اقدامات خود ادامه بدهند.
تجمع اخیر در قم منشأ درونی دارد؟
اگر فرد یا افرادی با دولت مخالف هستند یا اینکه نسبت به سیاست‌های دولت انتقاد دارند دیدگاه‌های خود را به صورت منطقی و با استدلال در اختیار افکار عمومی جامعه قرار می‌دهد تا مردم درباره چنین دیدگاه‌هایی قضاوت کنند. این در حالی است که پلاکاردی که در آن به موضوع مرگ آیت‌ا... هاشمی و تهدید رئیس‌جمهور به تکرار چنین سرنوشتی اشاره شده نشان می‌دهد که نمی‌توان به راحتی از کنار این ماجرا عبور کرد. به نظر من همان دستانی که برجام را در داخل و خارج از کشور خراب کرد و اجازه نداد برجام به توفیقی که مورد نظر بود دست پیدا کند، امروز نیز به اتفاقات در جامعه دامن می‌زنند. در روزهایی که دولت آقای روحانی همه توانایی و انرژی خود را صرف به نتیجه رساندن برجام می‌کرد مخالفان داخلی و کشورهایی بیرونی مخالف برجام به عنوان دو لبه قیچی عمل کردند و در نهایت برجام را با مشکل مواجه کرده و تلاش کردند افکار عمومی را نسبت به دستاوردهای برجام ناامید کنند. بدون شک برجام یک دستاورد مهم برای جمهوری اسلامی و دولت آقای روحانی به شمار می‌رود. با این وجود همین افراد آنقدر علیه برجام هجمه کردند که افکار عمومی جامعه امید خود را از برجام از دست داد. در شرایط کنونی نیز دولت آقای روحانی از داخل و خارج تحت فشار است و دوباره همین دو لبه قیچی دست به دست هم داده‌اند و تلاش می‌کنند شرایطی را فراهم کنند که دولت آقای روحانی نتواند وعده‌هایی که به مردم داده را محقق کند.
در شرایطی که ما در ماه‌های اخیر با برخی تجمعات خیابانی مواجه بوده‌ایم آیا رفتارها جامعه را متشنج نمی‌کند؟
در این مسأله هیچ شکی وجود ندارد. نکته مهم در این زمینه این است که چنین اتفاقاتی زمینه را برای فعالیت دشمن خارجی فراهم می‌کند تا با ابزارها و امکاناتی که در اختیار دارند فضای داخلی کشور را متشنج کنند. مقام معظم رهبری در سخنرانی اخیر خود به صراحت از رئیس‌جمهوری دفاع کردند و حضور و ادامه فعالیت دولت آقای روحانی را یک امر لازم و ضروری برای کشور تلقی کردند. با این وجود هنوز چند روز از سخنرانی مقام معظم رهبری نگذشته بود که عده‌ای به صورت علنی اینطور عمل کردند و در یک اقدام سوال برانگیز علیه رئیس‌جمهور شعارهای خارج از قاعده دادند. بدون شک باید مشخص شود که این افراد چه کسانی هستند. به نظر من در شرایط کنونی نیز ما در شرایط جنگ اقتصادی قرار داریم و به همین دلیل دستگاه‌های ذی‌ربط باید هرچه سریع‌تر با عاملان این تجمعات برخورد کنند.
چرا این اتفاقات در قم رخ می‌دهد؟ آیا برخی تلاش می‌کنند قم را به پایگاه مخالفان دولت تبدیل کنند؟
کسانی که چنین اقداماتی را انجام می‌دهند علاوه براینکه آبروی نظام را می‌برند، آبروی روحانیت را نیز می‌برند. بنده تمایل ندارم این سخن را به زبان بیاورم، اما مجبور هستم عنوان کنم که تنها جایی که می‌توان مسائل را با مسلک گره زد و به جای آن به مردم معرفی کرد قم است. این افراد در گذشته نیز علیه رئیس دولت اصلاحات هجمه می‌کردند و شعار می‌دادند. همین افراد امروز نیز علیه دولت آقای روحانی عمل می‌کنند و تلاش می‌کنند دولت به وعده‌هایی که به مردم داده عمل نکند. بدون شک رفتار و اقدامات این گروه مورد تأیید علما، فضلا و مراجع عظام نیست و هیچ کدام از بزرگان قم چنین اقداماتی را تأیید نمی‌کنند. نکته قابل تأمل اینکه این عده تنها در دولت احمدی‌نژاد که خرابی‌ها و نابسامانی‌های زیادی متوجه کشور شد، سکوت کرده بودند و به شکل‌های مختلف از دولت احمدی‌نژاد حمایت می‌کردند. در دولت یازدهم نیز با تلاش و تدبیر دولت آقای روحانی برجام به نتیجه رسید و مردم نسبت به آینده کشور امیدوار شده بودند. با این وجود این افراد در قم فریاد وا اسلاما سردادند و اجازه ندادند برجام به اهداف خود دست پیدا کند.
سید محمدعلی ایازی: کاری نکنید که در نگاه مردم ویژه خوار و رانت خوار تصور شوید؛
استاد حوزه و دانشگاه و قرآن پژوه معاصر ضمن تأکید بر اینکه مشکلات کشور اعم از اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را باید ریشه ای حل کرد و حوزه علمیه و نهاد روحانیت باید علت اصلی مشکلات را مورد توجه قرار دهند، گفت: روحانیت باید از ورود به اموری که در مظان اتهام هست پرهیز کند؛ یکی از آن مواضع تهمت همین مسایل اقتصادی است که شبهه رانت خواری و ویژه خواری در آن مطرح می شود. به هر حال روحانیت موقعیتی دارد و وقتی وارد مسایل اقتصادی می شوند، مردم فکر می کنند که حتماً در این مسیر از موقعیت ویژه خود استفاده کرده است بنابراین روحانیت نباید وارد حوزه های رقابت های مالی، اقتصادی و تجاری شود، اگر کسی هم می خواهد وارد شود باید لباس خود را در بیاورد و خود را از موقعیت روحانی خارج کند و مانند هر شهروند دیگری وارد کار اقتصادی شود.
حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد علی ایازی در گفت وگو با شفقنا در مورد تفاوت واکنش نهاد روحانیت به مسایلی مانند کنسرت با مسایل اقتصادی، اظهار کرد: فعالیت هایی مانند امور تبلیغ، ترویج و تحقیق در مسایل دین و تبیین کردن دین جزو وظایف اولیه روحانیت است، در این باره یک مساله ای که وجود دارد این است که آیا روحانیت در این وظیفه حق خود را ایفا کرده یا ایفا نکرده است؟ همچنین چگونه بیان کردن نیز یکی از مسایل مهم است حتی در موضوعاتی مانند کنسرت و موسیقی اگر کسی حتی تشخیص دهد، اما اینکه چگونه بیان و عرضه کند مساله مهمی است. یکسری از مردم در مورد این دسته از مسایل انتقادهایی به روحانیت دارند که به نظر من تا حدودی حق با مردم است به این دلیل که روحانیت وقتی مساله ای را بیان می کند به گونه ای که جذاب باشد و مردم را قانع کند، بیان نمی شود.
او ادامه داد: حتی اگر کسانی معتقدند که کنسرت جایز نیست، اما شیوه بیان کردن یا نوع اعمال کردن و دخالت کردن در قوه اجرایی بین این دسته از مسایل با مسایلی که امروز در کشور وجود دارد و مردم به حق توقع دارند که روحانیت نسبت به آنها بی تفاوت نباشد، اشکال اساسی است. بنابراین اولین نکته اموری هستند که در حوزه قلمرو مسئولیت روحانیت است. اما یک دسته از مسایلی هستند که الزاماً در قلمرو حوزه روحانیت نیستند؛ مرحوم امام خمینی(ره) از ابتدای انقلاب اعتقادشان این بود که روحانیت نباید وارد کارهای اجرایی شوند، ایشان شخصاً در پاریس به این مساله اشاره کردند و وقتی به ایران بازگشتند، بعد از مدتی به قم آمدند چرا که می خواستند در قم بمانند تا روحانیت در کار اجرایی وارد نشود. تا زمان ریاست جمهوری سوم هم حتی ایشان حاضر نبودند که رییس جمهور یا مسئولین اولیه از میان روحانیت باشد دلیل آن هم بسیار روشن است، وقتی نارسایی و ضعفی در کار اجرایی پیش می آید همگی به حساب دین گذاشته می شود. به هر حال این اتفاق افتاد و روحانیت وارد مسایل اجرایی شد.
 
ایازی گفت: وقتی مردم به کارهای اجرایی مراجعه می کنند مثلاً به شهرداری و دارایی می روند و مشکلاتی را می بینند و ناراحت می شوند همه را به حساب دین می گذارند و کاسه دین با کاسه سیاست یکی می شود. این همان چیزی است که مشکلاتی را ایجاد کرده و به روحانیت هم ارجاع داده می شود.
او به اهم و مهم بودن مسایل اشاره و خاطرنشان کرد: در حوزه طرح مسایل بدون شک مسایل ما اهم و مهم دارد. من مثال ساده می زنم مثلاً قرآن کریم در مسایل فضایل اخلاقی یا در رابطه با حقوق جامعه از آیات مکی صحبت می کند اما اولین باری که در مورد حجاب صحبت شده در سوره احزاب هست که سال پنجم یا ششم هجری است یعنی سال ۱۸ یا ۱۹ بعثت پیامبر(ص) است. پس از آن آیه دومی است که در سوره نور سال ۲۱ بعثت پیامبر(ص) آمده که نشان می دهد در مسایل اهم و مهم داریم؛ مسلماً وقتی بحث فساد اداری و ریشه های مشکلات می شود مسلماً روحانیت در این زمینه باید اهم و مهم را در نظر بگیرند.
استاد حوزه و دانشگاه در مورد ضرورت پرهیز روحانیون و نزدیکان آنها به فعالیت های اقتصادی گفت: یکی از مسایلی که در دستورات دینی داریم این است که در اموری که در مظان اتهام هست باید پرهیز کرد. یکی از آن مواضع تهمت همین مسایل اقتصادی است که شبهه رانت خواری و ویژه خواری در آن مطرح می شود. به هر حال روحانیت موقعیتی دارد و وقتی وارد مسایل اقتصادی می شوند، مردم نگاه دیگری به آنها پیدا می کنند و فکر می کنند که حتماً این روحانیتی که در حوزه اقتصادی وارد شده است از موقعیت ویژه خود استفاده کرده به همین دلیل است که جای مواضع تهمت باز می شود.
او افزود: من اعتقادم این است که روحانیت نباید وارد حوزه های رقابت های مالی، اقتصادی و تجاری شود، اگر کسی هم می خواهد وارد شود باید لباس خود را در بیاورد و خود را از موقعیت روحانی خارج کند و مانند هر شهروند دیگری وارد کار اقتصادی شود. البته من مواردی که روحانی وارد فعالیت های اقتصادی شده باشد را بسیار نادر می بینم ولی در هر حال این موضوعی است که روحانیت اگر می خواهد نقش روحانیت را داشته باشد باید از فعالیت های اقتصادی و تجاری خود را پرهیز دهد و کاری نکند که در نگاه مردم ویژه خوار و رانت خوار تصور شود. مسئولین نیز به طریق اولی باید از این مسایل پرهیز کنند.
ایازی در پاسخ به اینکه روحانیت چگونه می توانند همان نقشی را که در شکل گیری انقلاب داشتند را در مبارزه با فساد ایفا کنند؟ گفت: اولین نکته ای که در هزار سال تاریخ روحانیت شیعه بوده استقلال او از قدرت ها و ریشه های قدرت ها بوده است، روحانیت باید این استقلال را به تمام معنا داشته باشد، اما متأسفانه گاهی از دولت انتقاد می کند ولی از ریشه اصلی انتقاد نمی کند به عبارت دیگر معلول را در نظر می گیرد، اما علت مشکلات را فراموش می کند. روحانیت اگر می خواهد انتقاد کند باید به استقلال خود توجه و اشکالاتی که می بیند را مطرح کند. موفقیت روحانیت در قبل از انقلاب استقلالش بوده و اینکه در مقابل اشکالات، چنین نقشی را داشته باید این نقش را امروز هم ایفا کند تا بتواند در کنار مردم باشد.
ایازی در پاسخ به اینکه در شرایط امروز که با مشکلات و مفاسد اقتصادی رو به رو هستیم وظیفه حوزه های علمیه و مراجع عظام تقلید چیست؟ گفت: به نظرم می آید که انتظار اولیه این است که اولاً روحانیت به مسایلی که در حوزه امور کارشناسی و تخصصی است، وارد نشود مگر اینکه صاحب تخصص باشد یا مشاورین متخصص صحبت کنند به عنوان نمونه روحانیت اگر امروز بگوید که وضعیت اقتصادی چگونه است و باید مفسدان اقتصادی را اعدام کنیم، واقعاً امری کارشناسی است؟ شما چهل سال است که با قاچاقچیان مبارزه و برخی از آنها را اعدام می کنید مگر موفق بودید!؟ با اعدام چهار نفر مشکل حل می شود یا باید ریشه و بنیان ها را اصلاح کنید؟ روحانیت اگر هم می خواهد در این حوزه ها به صورت مشخص حرف بزند و نظر دهد باید نظر کارشناسی دهد و بهتر این است که اظهار نظر نکند تا کارشناسان بگویند یا اینکه ابتدا به حرف کارشناسان توجه کنند و سپس صحبت نمایند.
دکتر محمدرضا یوسفی استاد دانشگاه و عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه مفید درباره‌ی سیره‌ی امیرالمومنین در برخوردِ با مفسدین اقتصادی و بازگرداندنِ اموال چپاول شده از بیت‌المال به خزانه گفت: حضرت علی(ع) با کسی تعارف نداشتند و مصلحت‌اندیشی را بر حقیقت مقدم نمی‌داشتند و بهانه‌هایی مانند شهرتِ فردِ رانت‌خوار، سوءاستفاده‌ی دشمنان و آسیب دیدنِ اسلام، ایشان را به هیچ وجه از برخورد با مفسدین، منصرف نمی‌کرد و ایشان، مصلحتِ حکومت اسلامی را در بیان شفافِ حقیقت می‌دانستند و به این نکته واقف بودند که عدم برخورد بامفسیدن اقتصادی با هر توجیه و دلیل و بهانه‌ای که باشد، باعث گسترده‌تر شدنِ دامنه‌ی فساد خواهد شد.
حجت‌الاسلام دکتر محمدرضا یوسفی شیخ رباط در گفت وگو با شفقنا، اظهار کرد: در سیره امیرالمومنین بحث بیت‌المال، مسئله بسیار مهمی بوده است و ایشان در دوران حکومت خودشان حساسیت زیادی به این مقوله داشتند و اولین قدم در این راه را در انتخاب انسان‌های امین می‌دیدند و گام بعدی را نیز در نظارت مستمر بر آنها. با مطالعه‌ی تاریخ و نهج‌البلاغه می‌توان متوجه گله‌گذاری و ناراحتیِ حضرت از تخلف برخی کارگزاران شد. در آنجا، حضرت می‌فرماید که اخباری مبنی بر تخلفات شما، به من رسیده و شما باید از خودتان دفاع کنید و بعد از آن نسبت به مسئله تصمیم می‌گیریم که اگر آن ادعا، راست باشد با شما برخورد خیلی قاطعی خواهد شد.
او ادامه داد: در مورد تخلفاتِ این‌چنینی، حضرت در ابتدای خطبه پانزدهمِ نهج‌البلاغه فرمایشات بسیار دقیقی دارند؛ ایشان، بعد از اینکه مردم در برابر فساد و بی‌بندوباری مالیِ دوران گذشته قیام کردند، یک خطبه عمومی برگزار کردند مبنی بر اعلام دستورالعمل‌ها و اقداماتی که می‌خواستند انجام دهند. در همین خطبه ـ به نقل از ابن‌عباس و ابن ابی‌الحدید و دیگران ـ حضرت، بلافاصله بعد از بیعت به کسانی‌که بیت‌المال را به تاراج برده‌اند، هشدار می‌دهند. سه عنوانی که مرحوم سیدرضی برای این خطبه انتخاب کرده‌اند عبارت است از «و من کلام له (علیه‌السلام) فیما ردّه على المسلمین من قطائع عثمان»؛ لذا خطبه، درباره زمین‌هایى است که عثمان در زمان خلافت خود به اطرافیان داده بود و امام (ع) آنها را به مسلمانان بازگردانید. ماجرا هم از این قرار بود که در دوره عثمان، یک سری قطایع و اموال عمومی و املاک دولتی به خواص و بدون هیچ ضابطه‌ای بخشیده شده بود و از این طریق سوء استفاده‌های مالی زیادی صورت گرفته بود و این رانت خواری‌هایی که انجام شده بود، موجب ناراحتی مردم شده بود و اتفاقاً همین فسادهای مالیِ فراوان و نارضایتی‌هایی مردم، منجر به انقلاب علیه عثمان شد. حضرت در این خطبه مشهور، این نکته را مطرح می‌فرمایند که به خدا سوگند، اگر چیزى را که عثمان بخشیده، نزد کسى بیابم، آن را به صاحبش باز مى‌گردانم، حتی اگر آن را مهریه زنان یا بهاى کنیزکان کرده باشد.
حجت‌الاسلام یوسفی با اشاره به اینکه این نکته بسیار دقیق است که حضرت به رانت‌خوارها تذکر و هشدار صریح می دهد که اموالی که به تاراج برده‌اید، حتی اگر تغییر شکل داده باشند و مثلاً آن را مهریه زنانتان قرار داده باشید، آنها را به خزانه‌ی بیت‌المال، بازخواهم گرداند، تصریح کرد: قاطعیتی که حضرت در برخورد با رانت‌ها داشتند، موجب شده بود عده‌ای از رانت‌خواران و کسانی که اموال بسیاری را چپاول کرده بودند، به هراس بیفتند. جالب است بدانید که حضرت در اولین قدم و بلافاصله بعد از آغاز خلافت، یک سری از اموال عمومی را که در خانه عثمان بود و از بیت‌المال، بدون هیچ ضابطه‌ای برداشته شده بود، به خزانه بازگرداند و اعلام فرمودند تمام رانت‌خواران، چپاول‌گران و ویژه‌خوران باید اموالی را که از بیت‌المال به یغما برده‌اند را بازگردانند. همین اقداماتِ قاطعِ حضرت، موجب برانگیخته شدنِ دشمنیِ رانت‌خواران با حضرت گردید. نگرانیِ ویژه‌خواران از قاطعیت اقدامات حضرت به‌قدری بود که فردی مانند عمروعاص که در مکان‌های دوری مانند مصر بود، می‌رسد، نامه‌ای به معاویه می‌نویسد بدین مضمون که اگر قرار باشد اموالِ به تاراج رفته از بیت‌المال به خزانه بازگردانده شود، ما خیلی ضرر می‌کنیم؛ لذا لازم است که دور هم جمع شویم و سیاستی علیه علی (ع) اتخاذ کنیم. این هراسی که به دل افرادی مثل عمروعاص و ولید می‌افتد نشان می‌دهد که حضرت، با هیچ‌کس در برخورد با فساد، تعارف نداشته است.  استدلال حضرت هم این است که «فِی الْعَدْلِ سَعَهً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَقُ» ؛ یعنی «در عدالت گشایش است و آن کس که (داد) بر او سخت آید، از (بیداد) به فریاد آید». حضرت در عمل نشان دادند که به این ایمان دارند که وضعیتی که رانت و فساد در جامعه ایجاد می‌کند، به نفع جامعه نیست و لازم است که جامعه به اصول عادلانه پای‌بند باشد و جلوی رانت‌خواری‌ها گرفته شود.
او به اقدام دیگر حضرت در صیانت و حفاظت از بیت المال اشاره و خاطرنشان کرد: اقدام بعدی حضرت نیز بسیار آموزنده و قاطع است. در زمان خلیفه دوم یک‌سری نابرابری‌ها در پرداخت‌های بیت‌المال ایجاد شده بود و ترجیحات و تبعیض‌های ناروایی بین عرب و غیرعرب، قریش و غیر قریش بود و حتی  کسانی‌که درجنگ‌های اولیه مسلمانان شرکت داشتند بر افراد دیگرِ جامعه ترجیح داده می‌شدند. این معیارهای باطل، شبکه‌ای از رانت‌خواری را در جامعه به وجود آورده بود که با اقدام قاطع امیرالمومنین، این رانت‌خواری و تبعیض نیز از بین رفت و کنار گذاشته شد.
این استاد دانشگاه گفت: گام‌های بعدی امیرالمومنین، ـ به‌عنوانِ خلیفه‌ی مسلمین ـ در جلوگیری از به وجود آمدنِ دوباره‌ی رانت را می‌توان در اقداماتِ مشخصی هم‌چون «انتخاب، افراد شایسته و پاک‌دست» و «نظارت دقیق بر اعمال همین افراد پاک‌دست و مواخذه متخلفانِ احتمالی» ملاحظه کرد. حضرت با کسی تعارف نداشتند و مصلحت‌اندیشی را بر حقیقت مقدم نمی‌داشتند و بهانه‌هایی مانند شهرتِ فردِ رانت‌خوار، سوءاستفاده‌ی دشمنان و آسیب دیدنِ اسلام، ایشان را به هیچ وجه از برخورد با مفسدین، منصرف نمی‌کرد و ایشان، مصلحت حکومت اسلامی را در بیان شفافِ حقیقت می‌دانستند و به این نکته واقف بودند که عدم برخورد بامفسیدن اقتصادی با هر توجیه و دلیل و بهانه‌ای، باعث گسترده‌تر شدنِ دامنه‌ی فساد خواهد شد.
او در مورد برخورد حضرت حضرت علی(ع) با نزدیکان خود در امر بیت المال اظهار کرد: حضرت در برخورد با فسادِ نزدیکان و خویشاوندان نیز قاطع بودند و حتی با فسادِ مالیِ پسرعموی‌شان ـ عبداله یا عبیداله ابن‌عباس ـ نیز برخورد می‌کنند و بسیار هم ناراحت می‌شوند و توبیخ می‌کنند و به او می‌فرمایند که من از شما توقع نداشتم و اگر حرف‌هایی که علیه شما مطرح است، درست باشد، با شما برخورد بسیار قاطعی خواهم کرد.
حجت‌الاسلام یوسفی بیان کرد: بنابراین می‌توان گفت «نظارت» و «برخورد با ویژه‌خواران» مهم‌ترین آموزه‌ی عملیِ سیره‌ی امیرالمومنین در صیانت از بیت‌المالس بود و ایشان در همانِ مدتِ کوتاهِ خلافت‌شان نشان دادند که شجاعت و اراده‌ی لازم را برای انجامِ یک جراحی بزرگ، در جامعه‌ای که بعد از رحلت رسول خدا از راهِ اصلیِ خود منصرف شده بود را داشتند.
محمدجعفر سعیدیان فر                                
وَ قَالَ ع : يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ عَضُوضٌ يَعَضُّ الْمُوسِرُ فِيهِ عَلَى مَا فِي يَدَيْهِ  وَ لَمْ يُؤْمَرْ بِذَلِكَ قَالَ اللَّهُ‏ سُبْحَانَهُ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ  تَنْهَدُ فِيهِ الْأَشْرَارُ وَ تُسْتَذَلُّ الْأَخْيَارُ وَ يُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ وَ قَدْ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ بَيْعِ الْمُضْطَرِّينَ
آسیب های 4 گانه درحکمت468:
امام علی(ع) در اين گفتاربه آسیب شناسی زمان آينده می پردازد و اولین ویژگی و آفتی چنین مطرح می کند : «زمانى می آید گزنده وآزاردهنده – بسیار سخت- كه مردم در فشار شديد قرار مى گيرند، ارزش هاى اسلامى به فراموشى سپرده مى شود و مردم در تنگناهای معیشتی قرار می گیرند:«يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ عَضُوضٌ» - عضوض- از ماده – عضّ- در اصل به معنى گازگرفتن انگشت دست با دندان است هنگامی که آدمی  مواجه با شدت حسرت وتاسف می شود سپس اين واژه در مورد مشكلات طاقت فرسا كه انسان را شديداً تحت فشار قرار مى دهد ومشکلات روحی روانی واضطراب بوجود می آورد اطلاق-بکاربرده- شده است و – عضوض- صيغه مبالغه از اين ماده است. دومین ویژگی  آسیب  شناسانه که امام(ع) ذکر می کند بخل ثروتمندان از انفاق وبخشندگی به فقرا است:«زمانى بر مردم فرا مى رسد كه ثروتمندان بر آنچه در دست دارند دندان مى فشارند آن ها چنان درباره اموالشان سختگير مى شوند كه گويا با دندان گرفته و فشار مى دهند». در حالى كه چنين دستورى به آن ها داده نشده است : «يَعَضُّ الْمُوسِرُ فِيهِ عَلَى مَا فِي يَدَيْهِ وَ لَمْ يُؤْمَرْ بِذلِكَ» - بلكه به عكس- خداوند سبحان مى فرمايد: احسان و بخشش را در ميان خود فراموش نكنيد «وَ لاَ تَنْسَوا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ (بقره(2)آیه: 237). سومین آفت در نگاه آسیب شناسی امام این است که می فرماید: «درآن زمان اشرار و بدان بر مردم مسلط مى شوند :تَنْهَدُ فِيْهِ الاشْرَارُ»: تنهد از ماده – نهد- به معنى برآمدن چيزى است و در كلام امام(ع) به معنى حاكميت اشرار است و نيكان و پاكان را خوار مى كنند :«وَتُسْتَذَلُّ الاخْيَارُ». چهارمین آفتی که جامعه درآن زمان به آن دچار می شود این است که مردم بينوا هستى خود را از روى اضطرار - به قيمت كم- مى فروشند - «وَ يُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ»- در حالى كه پیامبر(ص) از چنين معامله اى نهى فرموده است- وَ قَدْ نَهَى رَسُولُ اللّهِ (ص)عَن بِيَعِ الْمُضْطَرِّينَ-
امام(ع) درباره مشكلات و مصائب آن زمان به چهار نكته اساسى اشاره مى كند: نخست بخل و امساك ثروتمندان را مطرح مى كند. آن ها چنان درباره اموالشان سختگير مى شوند كه گويا با دندان گرفته و فشار مى دهند.آنگاه مى فرمايد: اين برخلاف دستور اسلام است. خداوند در آيات متعددى از قرآن با صراحت دستور به احسان و نيكى داده، ازجمله در سوره {بقره، آيه 237 }به اين معنى اشاره فرموده كه هرگز مسلمانان نبايد احسان و بخشش را فراموش كنند گرچه آیه در مورد مهريه زنان مطلقه مى باشد ولى حكمى كه در پايان آن آمده عام است و مخاطب آن، همه مسلمانان هستند  وآنگاه به فساد اوضاع سياسى آن زمان اشاره كرده و سلطه اشرار را بر حكومت اسلامى بيان مى دارد سلطه اى كه عامل مهمى براى فساد تمام مسائل اجتماعى است.و به دنبال آن، انزواى نيكان و به خوارى كشيدن آن ها را مطرح مى فرمايد. بديهى است هنگامى كه اشرار زمام حكومت را به دست گيرند اخيار- نیکان-  به اجبارمنزوى مى شوند و از صحنه جامعه كنار مى روند.و درباره چهارمين مفسده آن زمان باز به مسائل اقتصادى برمى گردد و مى فرمايد: كار به جايى مى رسد كه افراد از روى اضطرار، اموال خود را به ثمن بخس مى فروشند در حالى كه پيغمبر اكرم(ص) از اين كار نهى فرموده و در واقع دستور داده است كه به اين گونه افراد كمك كنيد تا مجبور نشوند اموال خود را اينگونه بفروشند. درست است كه معامله مضطر مانند معامله مكره نيست، معامله مكره باطل است اما معامله مضطر صحيح است ولی اگر متمكنان جامعه وظيفه شناس باشند كار به جايى نمى رسد كه افراد از روى اضطرار داروندار خود را بفروشند و ضروريات اوليه زندگانى خود را از دست بدهند.
امام(ع) در اين پيش بينى، از دو فساد اجتماعى آينده خبر مى دهد: نخست فساد اقتصادى و فاصله شديد طبقاتى كه گروهى ثروتمند مى شوند و براى ثروت اندوزى تلاش مى كنند و اصرار دارند كه هيچ گونه كمكى به نيازمندان نكنند هر چند همه آن ثروت ها را نمى توانند مورد استفاده قرار دهند.و فساد ديگر فساد سياسى جامعه است كه گروهى از اشرار زمام امور را به دست گرفته و نيكان و پاكان و صالحان را به حاشيه مى رانند.و آنچه امام(ع) در اين پيشگويى بيان فرموده به زودى در حكومت بنى اميه بعد از آن حضرت ظاهر شد. معاويه با يارانش بر بيت المال مسلط شدند كاخ ها ساختند مجالس عيش و نوش درست كردند و گروه عظيمى از جامعه را به صورت بردگان خود درآوردند.
تفاله هاى زمان جاهليت و فرزندان آن ها را در پست هاى مهم قرار دادند و صحابى راستين پيغمبر(ص) و فرزندان آن ها را خانه نشين ساخته و يا اگر اعتراضى مى كردند يا بيم اعتراضى بود به زندان مى انداختند و مى كشتند و خاموش مى كردند اندیشمند لبنانی محمد جواد مغنیه پیرامون شرح سخن امام (ع)«وَ يُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ» چنین می نویسد.
فرق ميان بيع مكره و مضطر
همه فقها اتفاق نظر دارند كه بيع – مُكرَه- باطل است و مُكرَه به كسى مى گويند كه او را به اجبار وادار به فروش چيزى از اموالش كنند يا با تهديد جانى يا مالى يا عرض و آبرو، و قرآن مجيد با صراحت مى گويد: تجارت بايد با رضايت طرفين باشد و غير آن را مصداق اكل مال به باطل شمرده است«لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ  بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاض مِّنْكُمْ»(نساء(4) آیه:29وامابیع:
مُضطَر باطل نيست چراكه منظور از مُضطَر كسى است كه به ميل خود اموالش را مى فروشد ولى ضرورتى در زندگى او پيش آمده كه اقدام به فروش اموالش مى كند مثل اين كه فرزندى دارد كه به بيمارى سختى مبتلا شده و يا در تجارت ورشكست گرديده و براى حفظ آبروى خود ناچار است خانه اش را بفروشد و به طلبكاران دهد. اين گونه معاملات قطعاً باطل نيست و اگر باطل باشد شخص مضطر از حال اضطرار بيرون نخواهد آمد ولى از آن جا كه مسلمانان بايد در مشكلات به يارى هم برخيزند چنين معاملاتى مكروه است به ويژه اين كه در بسيارى از موارد متاع خود را به زير قيمت مى فروشند. بايد به حكم اخوت اسلامى به چنين افرادى وام دهند يا كمك بلاعوض كنند تا آن ها مجبور نشوند ضروريات زندگى خود را بفروشند. به همين دليل معامله با مضطر، مكروه شمرده شده است.
 استاد محمد جواد مغنیه اندیشمند لبنانی درشرح نهج البلاغه می نویسد:مراد ازمضطر ّمُکرَه ا ست به معنای کسی براثر تگناهای معیشتی وضرورت های زندگی ناچار به معامله می شود ،چون فقها معامله مضطررا  صحیح می دانند نه معامله مکره را وقرآن می فرماید معامله وتجارت باید ازروی رضایت باشد ورضایت با اضطرار جمع می شود اما بااکراه جمع نمی شود مثل این که کسی برای علاج دردها وبیماری های خود واهل خانواده خویش مضطر می شود که خانه خودرا بفروشد ولی ازروی رضایت وطیب نفس نه ازروی اجبار واکراه ونوعا دربیع ومعامله اکراهی است که اجحاف وضرربه صاحبش می رسد( فی‏ظلال‏نهج‏البلاغة، ج 4، صفحه‏ 481). 
داود فیرحی (کنفرانس صلح در آستانه قزاقستان)
  - مقدمه
اسلام، آن گونه که همه مسلمانان اجماع دارند، "دین جامع" است. این، بدان معنی است که برای هر امر فردی و
اجتماعی حکمی دارد و یا چنین انتظاری وجود دارد. انسان موجود پیچیده ای است و زندگی بشر آمیخته ای از بسیاری چیزها است. به همین دلیل متون دینی انباشته از احکام و توصیه های متعدد است؛ از عفو و بخشش تا قصاص، از دوستی تا عدالت، از صلح تا جنگ، و غیر این­ها. اما این همه حاکی از تناقض نیست، بلکه شبکه ای از روابط بین این مفاهیم و احکام برقرار است که موجب تنظیم احکام شریعت در کلیت آن است.
یکی از این مسائل که امروزه بسیار برجسته شده است، نسبت جنگ و صلح، و دیدگاه اسلام در این باره است؛ آیات زیادی از جنگ سخن گفته اند، و همچنین بسیاری از آیات قرآن هم تأکید بر صلح دارند. روشن است کتاب آسمانی نقیض گویی ندارد و لاجرم این دو نوع از آیات و مفاهیم همبسته آن­ها نسبت قابل توضیحی با یکدیگر دارند. سه نظریه مهم وجود دارد؛
۱) اصالت جنگ؛ این نظریه بر آن است که در جهان و البته از دیدگاه اسلامی هم، اصل بر جنگ است و صلح استثنایی موید قاعده است. صلح به معنای متارکه، توقف جنگ و در ادبیات اسلامی همان "هُدنه یا مهادنه" است. فقیهانِ این دیدگاه، آیات صلح را منسوخ می دانند.
۲) اصالت صلح؛ این دیدگاه که بیشتر بین فقیهان متأخر رواج دارد، جنگ را استثناء می داند و بر ماهیت دفاعی جهاد نظر دارد. طبق این دیدگاه، جنگ چیزی جز فروپاشی صلح نیست و به همین دلیل هم خیلی زود باید به
شرایط صلح برگشت. صلح وضع طبیعی برای جوامع انسانی است.
۳) اصالت حفظ نظام و حیات معقول؛ طبق این دیدگاه، آن چه اهمیت و اولویت دارد، حفظ سامان عمومی زندگی و خیر عمومی است. نه صلح مطلقاً اصالت دارد و نه جنگ. آن­چه مهم است نظم عمومی زندگی است و بدین­سان هر چند صلح در مجموع سودمند است، اما آنگاه که اساس نظم جامعه و ارزش های بنیادی آن تهدید می شود، جنگ نیز ارزشی مقدس می یابد. در این نوشته بیشتر به اخلاق صلح می پردازیم.
الف: قرآن و اخلاق صلح
این نوشته فارغ از بحث اصالت، به "تکنولوژی ساخت و نگهداری صلح" نظر دارد. روشن است که امروزه صلح سودمند تر از جنگ برای جوامع است. چنین اندیشه ای در ادبیات دینی نیز دیده می شود؛ مسلمانان صلح را "سید الأحکام" می دانند که فلسفه عمومی آن قطع مشاجره و خصومت است.[1] "الصلحُ خیرٌ"[2] یک قاعده عمومی است که قرآن بدان تصریح می­کند.
آیات 8-13 سوره حجرات اهمیت فراوانی از دیدگاه صلح پژوهی اسلامی و اخلاق صلح دارد؛[3] آیه 9 و 10 ماهیت امری دارد و در این دو آیه سه بار دستور به اصلاح و ساختن صلح است؛ - اگر دو دسته از مؤمنان گرفتار مناقشه و جنگ شدند، حتماً بین آنان صلح ایجاد کنید.- اگر گروهی بر دیگری عصیان کرد، و به جنگ ادامه داد، از مظلوم دفاع کنید و با عصیانگر بجنگید تا به امر خداوند برآید. سپس به عدل و انصاف بین آنان صلح کنید. - البته مؤمنان برادرند و بین برادران خود صلح ایجاد کنید. ادامه آیه 10 نکته مهم دیگری هم دارد؛ با این فرض که صلح مستلزم عفو و گذشتن از برخی حقوق از طرفین مناقشه است، قرآن تأکید می نماید که به هم دیگر بخشش و مهربانی کنید تا مورد بخشش خداوند قرار گیرید. گویی آیه دهم رحمت به یکدیگر را شرط و مقدمه ای برای رحمت خداوند بر بندگان می نماید.
آیات 11-13 سوره حجرات اما برخی لوازم و تکنولوژی ساختن صلح را نشانه رفته است. ساخت و مراقبت از صلح مقدمات و ابزارهای مهمی دارد که این قسمت از آیات قرآن به صراحت بدان تکیه و تأکید دارد؛
1- مراقبت زبان و تکنولوژی گفتار؛ زبان، اعم از زبان گفتار یا کردار، دروازۀ صلح و جنگ است. از جمله اسباب جنگ و مناقشه زبان تمسخر و تحقیر است. روشن است که مهم ترین ابزار جریان های تکفیری امروز، که این همه جنگ و ویرانی به نام جهاد مقدس راه انداخته اند، و جهان اسلام را به آشوب و ویرانی کشانده اند، خود برتر بینی مذهبی و تکفیر دیگر مسلمانان است  آیه 11 از این خشونت گفتاری که لاجرم خشونت عریان می آورد نهی می کند و می افزاید؛ هرگز دیگران را تمسخر و تحقیر نکنید و به آنان نسبت ناروا ندهید. چه می دانید! شاید دیگر مردان و زنانی که شما آنان را تمسخر و تکفیر می کنید بهتر از شما باشند. قرآن دستور می دهد که عیب­جویان و درشت گویان که به دیگر مؤمنان برچسب کفر و دیگر القاب زشت می دهند خیلی زود توبه نمایند و اگر چنین نکنند، ظالم و ستمکارند.
2- نفی ظاهرگرایی و قضاوت درباره ایمان دیگران؛ آیه 11 همچنین بر مسئله مهمتری نظر دارد و می­گوید؛ هیچ کس حق ندارد خود را در مقام قاضی قرار داده و درباره ایمان و کفر دیگران حکم صادر کند. زیرا، ایمان در دل ها مکنون است و کسی را جز صاحبِ دل و خداوند بدان راهی نیست. به همین دلیل است که مسلمانان ملزم شده اند
هر آن که شهادتین را بر زبان جاری می کند مسلمان بدانند و تمام احکام و امتیازات مسلمانی را بدان بار نمایند. آیه دوازده سه حکم سلبی اساسی دارد که بنیاد نظم عمومی را تهدید می کنند؛  تحریم بدگمانی، حرمت تجسس در زندگی خصوصی دیگران، و حرام بودن غیبت کردن از دیگری.
3- پرهیز از بدگمانی؛ اعتماد و خوش بینی اساس زندگی معقول است. بدون اعتماد به دیگران زندگی به واقع جهنم می شود. نه به هم کیش خود می توانی تکیه کنی، نه با دیگران وارد معامله شوی و یا حتی کنار همسایه احساس آسودگی کنی. بی اعتمادی مساوی وحشت و اضطراب کامل است. دروازه بی اعتمادی نیز بدگمانی است.قرآن کریم، با نهی از بدگمانی، اساس زندگی را بر حسن ظن می نشاند و می گوید در مواجهه با دیگری، اصل را
بر صداقت و حسن ظن بگذارید. از خیلی از گمان ها و احتمالات منفی و نگران کننده بپرهیزید که بعضی از بدگمانی ها البته از جنس گناه هستند.
4- عدم تجسس در زندگی و باورهای مردم؛ کنجکاوی و سرک کشیدن در حوزه خصوصی مردمان اساس بسیاری از بدگمانی ها و ویرانی ها است. قرآن کریم بخش بزرگی از بدگمانی ها را ناشی از فضولی در زندگی خصوصی دیگران می داند. دیدن بخشی از کردار دیگران و در عین حال ندانستن دلیل کارهای او موجب قضاوت های یک جانبه و داوری های ناروا می شود. اسرار زندگی یک فرد هیچگاه برای دیگری کاملاً شناخته شده نیست به همین دلیل هم سرک کشیدن در زندگی خصوصی مردمان نتیجه ای جز داوری ناقص درباره اعمال و اندیشه های آنان ندارد. داوری ناقص و نارسایی که همواره ممکن است موجبات بد گمانی و تفسیر منفی شود.
5- منع از غیبت؛ بر اساس اشارات قرآن، تجسس موجب بدگمانی و آن هم فراهم آورنده زمینۀ غیبت از دیگران است. غیبت به معنای سخن گفتن درباره دیگری بدون حضور او است. باهم سخن گفتن غیر از پشت سر هم سخن گفتن است. در اولی یک گفتگوی سازنده و جدال احسن شکل می گیرد، اما در غیبت دو عنصر منفی وجود دارد؛ اولاً، غیبت آمیزه­ای از بدگمانی دارد؛ و ثانیاً، خود غیبت شونده حضور ندارد تا ادله توجیهی خود را ارائه دهد. در نتیجه، غیبت همیشه به محکمه ای می ماند که غیبت کننده خود در مقام قاضی است و در عین حال چونان شاکی ادله خود را یک جانبه عرضه می دارد و غیبت شونده (متهم غایب ) را محکوم نموده، خود را حق به جانب می پندارد و پیروزمندانه از محکمه بیرون می آید. روشن است که در غیبت نوعی خشونت گفتاری نهفته است و ظلمی آشکار در حق غیبت شونده رخ می دهد. قرآن از چنین ظلم تهوع آوری به خوردن گوشت برادر مرده تعبیر می کند و به شدت از آن باز می دارد.
به هر حال، سه گانه بدگمانی، تجسس در احوال و عقاید دیگران، و غیبت از دیگری، سه ابزار مهم برای فرو ریختن  دیوار اعتماد و لاجرم فرو پاشی صلح در جامعه است. اما آیه 13 سوره حجرات این اندیشه را طرح می کند که خصلت های منفی فوق ناشی از یک انسان شناسی غلط و درک نادرست از خلقت انسان است. اصلاً چرا باید همه انسان ها یک جور باشند و یک جور درباره خالق و آدم و عالم فکر کنند؟
6- تکثر و تفاوت؛ آیه 13 آشکار بر اشتراک در خلقت و در عین حال تمایز و تفاوت انسان ها تصریح دارد . تمایز و تکثری که عمق و ماهیت آن را فقط خداوند می داند؛ « اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد؛ (اينها ملاك امتياز نيست،) گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست؛ خداوند دانا و آگاه است».سیاق آیه چنان است که به رغم منشاء واحد، از تنوع و تفاوت در خلقت انسان سخن می­گوید. روشن است که تنوع در تیره ها و قبیله ها، البته تمایز در اندیشه ها و دریافت ها را نیز کم و بیش به همراه دارد و درک متفاوت انسان های متفاوت از خدا و جهان و انسان را رقم می زند. بدین سان، اگر نسبتی بین تکثر در خلقت و تکثر در اندیشه ها و سلایق را بپذیریم که البته قرآن چنین تکثری را پذیرفته است، لاجرم باید بر «تکثرگرایی دینی» و نه «نسبی­گرایی اعتقادی» تکیه نمائیم.این نکته بدین معنی است که اخلاق دینداری حکم می کند که به همان اندازه که خود و ایمان خود را محکم می دانیم، این حق را به دیگران بدهیم که آنان نیز باور و ایمان خود را محکم بدانند. بر عکس، به همان اندازه که دیگران را از نظر خلوص اعتقادی ناقص می دانیم، دیگران نیز بتوانند این حق را داشته باشند اعتقادات دینی و باورهای مذهبی من را ناتمام و قابل نقد بدانند.
متن آیه چنین می نماید که هرکسی حق دارد «یقین اعتقادی» خاص خود را داشته باشد. اما این یقین هر چه باشد یقین خاص او است و نمی تواند برای دیگر مسلمانان حجت بوده و به یقین دیگران نیز بدل شود. به همین دلیل است که اجماع مسلمانان بر این است که هر کس شهادتین بر زبان جاری کرد مسلمان است و تا زمانی که آشکارا توحید و نبوت را انکار ننموده، همچنان بر مسلمانی او حکم می شود. بیش از این نه کسی مجاز است و نه اصلاً امکان دارد که از باورهای درونی مؤمنان کنکاش نماید.
متأسفانه، جریان های تکفیری به ناروا و خارج از اصول و روش شناسی رایج مسلمانی، سعی دارند و «جزم­های
اعتقادی» خود را معیار کفر و ایمان دیگر مسلمانان قرار می دهند. آنان همه کسانی را که با یقینیات آنان شریک و یا منطبق نیستند، نامسلمان و گمراه می شمارند و بر قتل و آزار آنان حکم می کنند. قرآن پادزهر این افراط گرایی را در پذیرش تمایزات و تفاوت­های بنی آدم، و «تواضع معرفتی» ناشی از این واقعیت ها معرفی می کند. اخلاق دینی حکم می کند که اندکی هم به دیگران حق دهید که درکی متفاوت از تو، و یقینی متفاوت از جزم های اعتقادی تو داشته باشند. در زیر به عقلانی بودن صلح و صلح جویی از منظر «سنّت» می پردازیم.
ب: سنّت و عقلانیت صلح
منظور از عقلانی بودن صلح، «نفع و سودمندی» آن برای جامعه و تمدن اسلامی و لاجرم جهانیان است. منابع دینی نه تنها از مشروعیت صلح سخن گفته و آن را به یک قاعده فقهی بدل کرده اند، بلکه بر فضیلت صلح و ارزش ترجیحی صلح نیز پای فشرده اند. در زیر به برخی از این ادلّه روایی اشاره می­کنیم؛
1- پیامبر اکرم و مشروعیت صلح؛ حدیثی از رسول الله(ص) وجود دارد که علی(ع) و دیگر امامان شیعه نیز آن را روایت کرده اند. متن حدیث چنین است؛« الصُّلْحُ جَائِزٌ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا صُلْحاً حَرَّمَ حَلَالًا أَوْ أَحَلَّ حَرَاماً».[4] از
امام صادق(ع) نیز نقل شده است؛ « الصُّلْحُ جَائِزٌ بَيْنَ النَّاسِ».[5] روایت نخست از مشروعیت صلح بین مسلمین سخن می گوید و گزاره دوم فراتر می رود و ناظر به جواز و مشروعیت صلح بین مردم، اعم از مسلمان و غیر آن، است. روشن است که سیاق این دسته از روایات ارشاد بر حکم عقلاء است و به معنای عقلانی و عقلائی بودن صلح برای بنی بشر است. صلح نیز همانند هر قرارداد و معاهدۀ دیگر، تنها یک خط قرمز برای جامعه مسلمانی دارد و این­که نباید موجب حرام شدن حلال و یا حلال کردن حرام باشد. به تعبیر فقیهان؛ لازم نیست که موافق شرع باشد، بلکه کافی است که مغایر شریعت نباشد. میرزای قمی، فقیه عصر قاجاری، در توضیح روایت می نویسد؛ «این سخن معصوم(ع) که "صلح بین مسلمانان جایز است"، دو احتمال معنایی دارد؛ نخست این که؛ صلح قراردادی مشروع و جایز است، و دوم این که؛ قرارداد صلح مورد امضای شارع بوده، الزام آور است و الزام شرعی دارد»[6]. صلح و صلح سازی چنان فضیلتی نزد پیامبر اسلام دارد که وی از جواز کذب به قصد صلح سخن می­گوید. از دیدگاه پیامبر اسلام، یکی از مستثنیات حرمت دروغ، دروغ به قصد صلح است و می فرماید: «آری صلح­جو دروغ پرداز نیست؛ نعم ان المصلح لیس بکذّاب».[7]
به هر حال، صلح چنان اهمیتی دارد که حتی قَسَم نیز نمی تواند مانع از اقدام به ساختن صلح شود. در روایتی توصیه شده است؛ هرگاه کسی از شما دعوت کرد که برای صلح بین دو نفر میانجی­گری کنید، هرگز نگویید که من قسم خورده ام چنین کاری نکنم.[8] روایت دیگر اما تند تر است ؛طرفین مناقشه را به صلح فرا می خواند و بر صلح شکنان نهیب می­زند و می­گوید؛« ملعون است، ملعون است کسی که برادرش او را به صلح فرا می­خواند و او
صلح نمی­کند».[9] تکرار واژه ملعون حاکی از تأکید بر قبح صلح شکنی یا فرار از صلح است.
2- امام علی(ع) و عقلانیت صلح؛ نهج البلاغه منبع غنی برای صلح پژوهان و صلح جویان است. امام علی(ع) توصیه­های دقیقی برای مهندسی صلح دارد. نخستین گام برای ساختن صلح، داشتن «ارادۀ صلح» است و آگاهی از مزایا و منافع آن برای جامعه. در قطعه ای از عهد مالک اشتر می نویسد؛صلحی را که دشمنت تو را بدان فرا می خواند و رضای خدا در آن است ، از خود دور مکن . زیرا در صلح [ فواید مهمی چون؛] حفظ قوای مسلح تو ، آسایش فکر و فراغ بال تو ، و امنیت سرزمین­ات نهفته است.[10]
- فرایند صلح؛ادبیات امام علی به گونه ای است که فرایند گام به گام ساختن یک صلح را نشان می دهد و یا حد­اقل چنین چیزی قابل استنباط است. این فرایند را می توان در چهارگام خلاصه نمود؛ ارادۀ صلح، گفتگو برای توافق، تبدیل توافق به قرارداد رسمی، و تعیین مکانیسم و نهاد داوری در متن قرارداد. پاره مورد اشاره از عهدنامه مالک اشتر این چهارگانه را مد نظر دارد و در باره وفای به عهد/ قرارداد صلح می افزاید؛ و هرگاه قرار صلحی بین خود و دشمنت بستی، به عهد خود وفادار باش... زیرا، هیچ واجبی از واجبات الهی به اندازه عظمت وفای به عهد مورد اجماع مردم نیست. مردم به رغم آن که آرزوهای پراکنده و آراء پریشان دارند در اهمیت وفای عهد اتفاق نظر دارند. قطع نظر از مسلمانان، حتی مشرکان نیز با توجه به عواقب ویرانگر عهد شکنی، بر حفظ پیمان التزام دارند.[11]
- اخلاق و لوازم صلح؛صلح پیش فرض ها و لوازم خاص خود را دارد. در این جا به برخی از مهم ترین آن ها اشاره می کنیم؛
1- حرمت انسان و احتیاط در خونریزی؛ عهدنامه تأکید دارد که ؛ ایّاک و الدماء و سفکها بغیر حِلّها؛ نهایت احتیاط و پرهیز را در ریختن خون ناحق داشته باش. زیرا، هیچ چیز به اندازه ریختن خون ناحق موجب بدبختی و زوال نعمت نمی شود. هرگز بر این اندیشه نباش که پایه های قدرت خود را بر خونریزی حرام بنا کنی زیرا این کار بر عکس موجب ضعف و زوال دولت و انتقال قدرت خواهد بود.
2- دعا برای حفظ خون دشمن؛امام(ع) نه تنها از خونریزی و عواقب قهری آن هشدار می دهد، بلکه برعکس، یاران خود را توصیه می­کند که برای برقراری صلح و جلوگیری از خونریزی دعا کنند. متن دعای امام چنین است؛خدایا، خون ما و دشمنانمان را حفاظت نما، و بین ما و آنان صلح ایجاد کن، و آنان را هدایت فرمای که اگر جاهلند حق را بشناسند و اگر به سرکشی و دشمنی رانده شده اند از از این راه برگردند.[12]
3- منع از دشنام و لعنِ دشمن؛ نصر بن مزاحم در خلال گزارش خود از جنگ صفین(سال37 هجرت)، به مطلب ارزشمندی از اخلاق امیرالمؤمنین اشاره می کند و می نویسد؛ حِجربن عدی و عمرو بن حَمق- که از یاران نزدیک امام بودند- اهل شام را لعن و دشنام می دادند. خبر به امام که رسید. پیغام فرستاد؛ بس کنید این کاری که از شما شنیده ام. آن دو پیش امام آمدند و پرسیدند؛ مگر ما به حق نیستیم و مگر شامیان به ناحق به جنگ ما بر نخاسته اند؟ امام پاسخ داد؛ آری چنین است. گفتند؛ پس چرا ما را از لعن و دشنام شامیان باز می داری؟ امام پاسخ داد؛ زشت می دانم و بیزارم از این که یاران من زبان به لعن و دشنام گشایند. به جای آن بهتر است که کارهای نادرست آنان را به مردم گزارش کنید و گفتار و کردار ناروای آنان را به آگاهی مردم برسانید[ تا خود مردم قضاوت کنند]. به جای لعن و دشنام، دعا کنید که خداوند خون ما و آنان را حفظ نماید و بین ما صلح برقرار کند.[13]
ج: وظیفه فرد در ساختن/ حفاظت صلح
اشاره کردیم که صلح در ادبیات فقیهان بیشتر ناظر به قراردادی است که هدف از تشریع آن قطع نزاع و مخاصمه است. اما روشن است که اهمیت صلح مشروط به وجود خصومت و منازعه نیست،[14] بلکه صلح بیشتر حالت بازدارندگی دارد تا حل منازعه. به عبارت دیگر، صلح دو کاربست متمایز دارد؛ یکی، حل منازعه پس از آن که اختلاف و نزاعی به هر دلیل بین دو کس یا دو گروه و ملتی پیدا می شود؛ و دوم، نقش بازدارندگی صلح است که از ابتدا و پیشاپیش مانع از ظهور منازعه و لاجرم پیامدهای ویرانگر آن می شود. بدین سان، صلح و صلح جویی پدیده ای موقت و مربوط به شرایط نزاع و درگیری نیست. بلکه، مسئله­ای دائمی و ابزاری اساسی برای تداوم نظم عمومی و پرهیز از افتادن جوامع در شرایط منازعه و جنگ است. این نکته بدین معنی است که جنگ و صلح نمی آیند، بلکه ساخته می شوند. آن دو حاصل شرایط ساختاری نیستند، بلکه دست پخت ما مردمان هر جامعه در هر زمان است. با چنین دیدگاهی، صلح جویی وظیفه اخلاقی فرد فرد بنی بشر تلقی می شود که هرکس به سهم خود بار چنین وظیفه ای را مکلف است بر دوش خود حمل نماید. مولانا در دیوان شمس تبریزی به زیبایی به این وظیفه اشاره می کند و می سراید:
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید    تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز
که یکی چراغ روشن ز هزار مُرده بهتر            که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز .[15]
-خاتمه؛ امید به صلح و بازگشت عقلانیت
واقعیت این است که جهان اسلام در بد مخمصه ای افتاده و ترازوی تمدن آن کج شده است. رادیکالیسم مذهبی،
جنایی شدن مذهب، جنگ و ویرانی، قلب جهان اسلام را می فشارد و نبض حیات او در آستانه توقف ایستاده است. چنین شرایطی البته هر مسلمانی را به پرتگاه یأس می کشاند و خار نا امیدی را به پای اندیشه و تدبیر او می نشاند. آیا تمدن ما به پایان تاریخی خود رسیده است؟ آیا، آهنگ آن دارد که از دنیای زندگان هجرت کند و با تمدن های گذشته همنشین شود؟ آیا تمدن اسلامی قادر است تعادل مورد نیاز و توازن مطلوب خود را دوباره باز یابد؟ آیا ممکن است .
رادیکالیسم موجود به فرصتی تاریخی برای باز اندیشی در اصول و پایه های ارزشی مسلمانان بدل شود؟چنین می نماید که هر دو فرض قضیه امکان منطقی دارد؛ بحران موجود هم می تواند آغازی بر پایان تاریخی تمدن ما باشد و هم این پتانسیل را دارد که فرصتی برای آسیب شناسی و اصلاح تفکر اسلامی فراهم نماید. تنها شرط این فرض دوم این است که جامعه اسلامی و بویژه نخبگان آن امید به صلح را از دست ندهند. اگر نه بیشتر، لا اقل به اندازه رادیکال های مذهبی و جریان های تکفیری این همت و مجاهدت را داشته باشند که ذخیره های معنویت و عقلانیت مکنون در منابع اسلامی را به جهانیان و مهم تر از همه به خود مسلمانان بشناسانند. سخن مولوی اهمیت زیادی دارد؛ او هرگز نمی گوید که «به یک گل بهار نمی شود». بلکه بر این اندیشه است که؛ «که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر». به تعبیر شاعر دیگر؛« یک شمع فروزان به کف قافله سالار/ تا طاق ثریا ببرد انجمنی را». مهم این است که در مقابل طوفان جنگ طلبی، موج صلح جویی نیز از درون جهان اسلام برآید. شاید به این وسیله درآمدی بر تعادل باشد. مولوی سخنی دارد که صلح، صلح می آفریند و جنگ نیز بر جنگ می افزاید:
موجهای صلح بر هم می‌زند              کینه‌ها از سینه‌ها بر می‌کند
موجهای جنگ بر شکل دگر              مهرها را می‌کند زیر و زبر
مهر تلخان را به شیرین می‌کشد       زانک اصل مهرها باشد رَشَد
قهر شیرین را به تلخی می‌برد           تلخ با شیرین کجا اندر خورد.
این ابیات از مثنوی مولانا، حاکی از این واقعیت است که هر دو موج جنگ و صلح جاذبه ها و لاجرم پیامدهای خاص خود را دارد. همچنین به این معنی است که اگر موج­های صلح ضعیف باشند البته مقهور امواج سهمگین جنگ خواهند شد. لیکن در صورت توازن امواج صلح و جنگ در جامعه، چون صلح جاذبه ذاتی دارد و با طبع بشر سازگارتر است، امکان فراگیری بیشتری دارد. وی با اشاره به این ویژگی صلح می سراید:
آن‌ها که اهل صلحند بردند زندگی را              وین ناکسان بمانند در جنگ زندگانی[16]
***
پانوشت‌ها:
[1] - الصُلح؛ و هو سيّد الأحكام، و قد شرع لقطع التشاجر و الخصام إلَّا ما حرّم الحلال و حلل الحرام، و يعتبر في المتصالحين كل ما يعتبر في العقود من العقل و البلوغ و الرشد و الاختيار و نفوذ التصرّف و أركانه المصالح عنه من عين أو دين أو حق أو منفعة و المصالح به، و الصيغة هي: صالحت و قبلت، و هو قسمان: اختیاری و قهری. - نجفى، كاشف الغطاء، محمد حسين بن على بن محمد رضا، وجيزة الأحكام، 6 جلد، مؤسسه كاشف الغطاء، نجف اشرف - عراق، دوم، 1366 ه‍ ق، ج3، ص26.
[2] - النساء/128.
[3] - وَ إِن طَائفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُواْ فَأَصْلِحُواْ بَيْنهَمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَئهُمَا عَلىَ الْأُخْرَى‏ فَقَاتِلُواْ الَّتىِ تَبْغِى حَتىَ‏ تَفِى‏ءَ إِلىَ أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُواْ بَيْنهما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُواْ إِنَّ اللَّهَ يحُبُّ الْمُقْسِطِينَ(9) إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُواْ بَينْ‏ أَخَوَيْكمُ‏ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّكمُ‏ تُرْحَمُونَ(10) يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسىَ أَن يَكُونُواْ خَيرْا مِّنهْمْ وَ لَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسىَ أَن يَكُنَّ خَيرْا مِّنهْنَّ وَ لَا تَلْمِزُواْ أَنفُسَكمُ‏ وَ لَا تَنَابَزُواْ بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْايمَانِ وَ مَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئكَ هُمُ الظَّالِمُونَ(11)يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اجْتَنِبُواْ كَثِيرًا مِّنَ الظَّنّ‏ إِنَّ بَعْضَ الظَّنّ‏ إِثْمٌ وَ لَا تجَسَّسُواْ وَ لَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَ يحُبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ(12)
يَأَيهُّا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكمُ مِّن ذَكَرٍ وَ أُنثىَ‏ وَ جَعَلْنَاكمُ‏ شُعُوبًا وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُواْ إِنَّ أَكْرَمَكمُ‏ عِندَ اللَّهِ أَتْقَئكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ(13)
[4] - قمّى، صدوق، محمّد بن على بن بابويه، من لا يحضره الفقيه، 4 جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم - ايران، دوم، 1413 ه‍ ق. ج3، ص23.
[5] - كلينى، ابو جعفر، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية)، 8 جلد، دار الكتب الإسلامية، تهران - ايران، چهارم، 1407 ه‍ ق، ج5، ص259.
[6] - گيلانى، ميرزاى قمّى، ابو القاسم بن محمد حسن، جامع الشتات في أجوبة السؤالات (للميرزا القمي)، 4 جلد، مؤسسه كيهان، تهران - ايران، اول، 1413 ه‍ ق،ج3، ص213.
[7] - بروجردى، آقا حسين طباطبايى، جامع أحاديث الشيعة، 31 جلد، انتشارات فرهنگ سبز، تهران - ايران،
اول، 1429 ه‍ ق، ج23،ص894.
[8] - همان، ص893.- اذا دعيت لصلح بين اثنين فلا تقل علىّ يمين الّا أفْعَلُ.
[9] - همان، ص894.- قوله عليه السلام ملعون ملعون رجل يبدأه أخوه بالصلح فلم يصالحه.
[10] - صبحی صالح، نهج البلاغه، ص442.
[11] - همان.
[12] - سید محمد رضی، نهج البلاغه، قم: موسسۀ نهج البلاغه، 1414ق، ص242.
[13] - نورى، محدث، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 18 جلد، مؤسسه آل البيت عليهم
السلام، بيروت - لبنان، اول، 1408 ه‍ ق، ج12، صص306-307.
[14] - بجنوردى، سيد حسن بن آقا بزرگ موسوى، القواعد الفقهية (للبجنوردي، السيد حسن)، 7 جلد، نشر الهادي، قم - ايران، اول، 1419 ه‍ ق، ج5،صص11-12.
[15] - مولوی، دیوان شمس، غزل شماره 1197.
[16] - همان، غزل شماره 2961
صفحه9 از133
بازگشت به بالا