Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
پنج شنبه, 06 ارديبهشت 1397 10:16

تحمیل شریعت و تجربه های تاریخی

 رضا احمدی
مقدمه
«جیرولامو ساوونارولا»، کشیش سرشناس در فلوانس بود. وی در آغاز یک واعظ ساده بود و برای وعظ و خطابه به دهات و شهرها سفر می کرد و مردم را به راه خدا دعوت می نمود، ریاضت می کشید، روزه می گرفت و در سفرهای مداومش روی زمین یا در انبارهای علوفه می خوابید. در سخنرانی های پرشورش مردم را از عذابی که در انتظارشان بود می ترساند و آنها را از زندگی گناه آلودی که در پیش گرفته بودند، برحذر می داشت. او سالها به کار خود مشغول بود، اما تدریجا این اعتقاد در او پیدا شد که خداوند ماموریتی برای نجات فلورانس از فساد و کفر و استقرار حکومتی الهی به او محول کرده است. در جرای این رسالت، وی خاندان حکومتی فلورانس را یک حکومت غاصب و غیر شرعی اعلام کرد و با نوشته ها و خطابه‏های آتشین خواستار یک «جمهوری مسیحی» در عوض آن شد که حکومتی الهی باشد. خطابه های دائمی وی و تکرار مستمر این فتاوا، مردم فلورانس را که از بی‏عدالتی و فساد در سرزمین خود ناراضی بودند، دسته دسته بدور ساوونارولا گرد آورد، و او با افزایش قدرت خود اعلام کرد که «پرنس» باید از حکومت کناره گیرد و بالاخره، او را وادار به ترک فلوارنس کرد. او جمهوری مسیحی را در فلورانس برقرار کرد. ساوونارولا در سال ۱۴۹۴ حکومت خاندان مدیچی در فلورانس را برانداخت و توانست با استفاده از احساسات مذهبی مردم و ایجاد احساس گناه در آنها حکومت را در دست بگیرد و حاکم فلورانس گشت. بعد از به حکومت رسیدن تنها کاری که می کرد ایراد وعظ و خطابه و ترساندن مردم از جهنم و شیطان های آن با شاخ های سرخ و دیگ های جوشان بود. وی برگزاری تمام مجالس جشن، کارناوال ها و رقص ها را ممنوع اعلام کرد و تمام کافه ها و قمارخانه ها را به نمازخانه و کلیسا و مراکز آموزش علوم دینی تبدیل نمود. در ۱۴۹۷ وی پیروانش را به جستجوی خانه به خانه منازل مردم در جستجوی آینه ها، نقاشی ها، کتاب ها، لوازم آرایش، مجسمه ها، کلاه های زنانه، وسایل موسیقی و شطرنج ها فرستاد. تمام این وسایل در آتش بزرگی در میدان شهر سوزانده شدند. وی این آتش بزرگ را «آتش بزرگ غرور» نام نهاده بود. ساوونارولا، تمام سازمان های سیاسی به جز مجمع کشیشان را ملغی اعلام کرد. در سالروز عید تولد عیسی مسیح در سال 1495، شورای جمهوری فلورانس به پیشنهاد او، عیسی مسیح را رئیس حکومت خدا در جمهوری فلورانس اعلام کرد. قانون جمهوری خدا، باید قوانین تغییر ناپذیر الهی باشد و نه قوانین وضع شده دست بشر. در جمهوری مسیحی فلورانس کلیه جشن ها و بازی ها غیردینی گذشته ملغی شد. بانک ها و صرافی ها تعطیل و ربا ممنوع گردید و به جای آن یک بنیاد محرومین تاسیس شد. مسیحیان معتقد به کمک آمدند، زنان گوشوارها و انگشتری های خود را بدان هدیه کردند. پوشش های رنگارنگ تحریم گردید. زناکاران و مرتکبین فحشاء و لواط به دست آتش سپرده شدند. کلیه تفریحات قبلی بعنوان بازی های حیوانی ممنوع گردید. مرم غالب روزها روزه می گرفتند، پیشه وران همواره انجیل را در دسترس خود داشتند در زمان بیکاری به خواندن آن می پرداختند. اجتماعات منحصرا به دعا و نماز در کلیسا اختصاص یافت. رستوران ها و قهوه خانه ها ساعت شش بعد از ظهر تعطیل می شدند. در روزهای وعظ همه اماکن تعطیل بود. خرید و فروش البسه های فاخر، تصاویر، کتاب ها ضاله و شیطانی ممنوع شد. زبان کسانی که مرتکب کفرگویی می شدند یا کفر تشخیص داده می شد، سوراخ می گردید. ماموران مسیحی، مسئول فرامین الهی بودند، اگر زنی زینت آلاتی به همراه داشت آن را می گرفتند. قماربازان را کتک زده، و به زندان می بردند. آنها آلات موسیقی، شیشه های عطر و کتاب های ضاله را از هرجایی توقیف و در روزهای تعطیل در میدان شهر به آتش می کشیدند. در این دوره تابلوهای و آثار هنری فاخر استادان چیره دست به آتش سپرده شد. دادگاه های انگیزسیون مسئول حفظ عقیده مردم و دین خدا بودند، این دادگاه ها به اسم قانون واجب الرعایه قوانین تغییر ناپذیر آسمانی که توسط عیسی مسیح به نوع بشر ابلاغ شده است، حکم می‏کردند. به نام عیسی مسیح هزاران نفر زنده زنده در آتش سوختند یا در زیر شکنجه جان سپردند. تحکمات، زورگویی و فشارهای ساوونارولا همه را خسته و جریح و به عصیان عمومی کشاند. در طی موعظه روز عید پاک در ٤ می ١٤٩٧ گروه هایی از جوانان شهر دست به شورش زدند و آن آشوب به زودی به یک طغیان واقعی تبدیل گردید. میکده ها بازگشایی شدند و مردم به طور علنی به قمار بازی و فسق و فجور پرداختند.[1]
دین
دین امر قلبی و یک رابطه روحی و معنوی است و چیزی نیست که بتوان با اجبار به خورد دیگران داد، دین در واقع مجموعه اى از توحید و صفات جمال و جلال خدا است که اساس آن را تشکیل مى دهد، و چون در تمام مراحل با دلیل عقل قابل استدلال است، نیازى به اجبار و اکراه نیست. خداوند در قرآن مى فرماید: )لاَ إِکرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ) [2] در قبول دین هیچ اکراهى نیست (زیرا) راه درست از بیراهه آشکار شده است. از آنجا که دین و مذهب با روح و فکر مردم سر و کار دارد و اساس و شالوده اش بر ایمان و یقین استوار است خواه و ناخواه راهى جز منطق و استدلال نمى تواند داشته باشد و آیه (لا اکراه فى الدین) در واقع اشاره اى به همین است.
اجبار در دین
در این مسئله سه فرض، قابل تصور است: اول، اجبار و تحمیل در اعتقادات دینی یا نوع خاصی از دین قابل تصور است، که در چنین فرضی امکان اجبار و تحمیل وجود ندارد، چون ایمان از امور غیر اختیاری است و قابل اجبار و تحمیل نمی باشد. فرض دوم، اجبار در انجام فروع دین است، از قبیل نماز، روزه، حج و...؛ این امور از احکام فردی اسلام است؛ فرض سوم، تحمیل و اجبار در شرعیات، مناسک و آداب و رسوم مذهبی است، که همه ادیان و مذاهب دارای وجوه مشخصه و دستوراتی هستند. بروز و ظهور این دسته از مناسک مذهبی در رفتار پیروان هر دین و مذهب دیده می شود.
بنابر اصل همسان‏سازی، همه انسان ها دوست دارند که دیگران مثل آنها باشند، براساس این اصل، دین دار شدن جامعه خواسته طبیعی دین داران است و هر یک از دین داران آرزو دارند، روزی فرا رسد که دین و معنویت در جامعه فراگیر شود و مردمی که پیوندی با خدا و معنویت ندارند به آنان بپیوندند. دسته ای از دینداران می خواهند که دیگران را ملزم به اجرای مناسک و شریعت کنند. آنها چون خود را اصحاب بهشت می پندارند، باورهای خود را نیز یگانه راه نجات دانسته، دوست دارند دیگران را به این راه رهنمون شوند و دیگران را نیز به بهشت ببرند. این قسم از مصادیق منجر به اجبار و الزام می شود. اجبار و الزام به صورت فردی، اجتماعی یا سازمانی و حکومتی صورت می گیرد. گاهی پدر و مادر، فرزندان را ملزم به انجام اعمال عبادی می کنند که البته امری طبیعی در مسئله تربیت کودکان است. گاهی هنجارهای حاکم بر جامعه به گونه ای است که اعضای جامعه خود را ملزم به رعایت آن می دانند و گرچه از آن رضایت ندارند، اما در ظاهر پیروی می کنند. نوع سوم، اجبار سازمان یافته و حکومتی است، این قسم، موضوع بحث است.
گروه های رسمی یا غیر رسمی حکومتی فهم خود از دین را اصل دانسته و خواهان پیروی دیگران از آنها هستند. وجود قدرت در دست آنها و اعمال آن برای پیروی دیگران از مصادیق اجبار و تحمیل می باشد. آنها در پی آنند تا به زعم خود مردم را به بهشت ببرند و سعادتمند سازند و با اقتدار سازمانی، اداری و بازوی نظامی و امنیتی سعی دارند تا دیگران را ملزم به اجرای دستورات دینی نمایند. این افراد از همه اهرم ها برای تحمیل اراده و تفسیرخاص خود بر رقبا از جمله تکفیر بهره می جویند. در این روند تاکید بر ظواهر دینی و ترویج آن در برنامه قرار دارد، ظاهرگرایی، برحقیقت و شریعت، بر اخلاق غلبه پیدا می کند.
بررسی چند تجربه
در تاریخ مکتوبی که از گذشته به ما رسیده، حکایت های زیادی از اجبار سازمان یافته برای اجرای شریعت وجود دارد. در اینجا سه تجربه از سه دین را مرور کرده و دستاوردهای آنها از اجبار در اجرای شریعت را بررسی می نمایم.
الف ـ دولت ساسانی
سسلسله ساسانی از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ م، (قریب ۴۲۷ سال) بر ایران فرمانروایی کردند. اردشیر بابکان یک موبد زاده با هم دستی موبد موبدان تنسر توانستند سلسله ساسانی را بنیان نهند. تنسر موبد موبدان تاجی پادشاهی را بر سر اردشیر گذشت و دین رزدتشتی دین رسمی اعلام شد.
۱. پیوند دین و دولت
موبدان در دوره ساسانیان از اختیارات وسیعی برخوردار شدند که شاهان را هم قدرت آن نبود كه موبدان را از كار بركنار سازند و مقام و مسند آنان را به دیگران واگذار نمایند. موبدان با قدرت وسیع خود، عرصه را بر دیگر ادیان تنگ نمودند. موبدان بر تمامی جامعه ایران، نظارت داشتند و کسی را یارای مخالفت با آنها نبود. هریک از موبدان را نقشی بود. شاه تاج پادشاهی را از كسی كه مظهر دین و مظهر اهورمزداست، یعنی موبد موبدان دریافت می کند. موبدان در شهرهای بزرگ و كوچك با اختیارات بسیار مشغول به كار بودند و در كارهای اداری و سیاسی نیز به مقتضای زمان مداخله می كردند،
۲. تعصب موبدان
موبدان زرتشتی به دنبال گسترش آئین رزدتشت بودند، آنها عرصه را بر پیروان دیگر ادیان تنگ ساختند. کریستن سن می آورد: روحانیان زردشتی بسیار متعصب بودند و هیچ دیانتی را در داخل کشور تجویز نمی‏کردند، لیکن این تعصّب بیشتر مبتنی بر علل سیاسی بود. دین زردشت دیانت تبلیغی نبود و رؤسای آن داعیه نجات و رستگاری کلیه ابنای بشر را نداشتند اما در داخل کشور مدعی تسلط تام و مطلق بودند.[3] قدرت بلامنازع موبدان موجب شد تا دین زردتشتی به شدت دچار تباهی و فساد گردد. خرافات زیادی در آن وارد شده بود. شهید مطهری می‏نویسد: «دین زرتشت به قدری در دست موبدها (روحانیون زرتشتی) فاسد شده بود که ملت با هوش ایران هیچ گاه نمی‏توانست از روی صمیم قلب به آن عقیده داشته باشد و حتی اگر اسلام در آن زمان به ایران نیامده بود، مسیحیت به تدریج ایران را مسخّر می کرد و زرتشتی گری را از میان می برد.[4]
۳. فساد موبدان
روحانیت زرتشتی هیچ پیام امید بخشی نداشت و مراسمات مذهبی چیزی جز تشریفات نبود. از آغاز تشکیل دولت ساسانی هر روز آتشکده ها و موبدان (روحانیون زرتشتی) حریص‏تر می‏شدند. اینان که خود از خاندان‏های توانگر بودند. قدرت و ثروت، آنان را به فساد می‏کشانید. از این رو بود که آئین مسیحیت رفته رفته در ایران در حال نفوذ بود.[5] برخوردهای تحمیل گونه و تعصبات مذهبی رایج در ایران عصر ساسانی، ایرانیان را به گریز از دین و تمایل به مسیحیت سوق می‏داد. زرین کوب آورده است: موبدان در ریا و تعصب و دروغ و رشوه غرق بودند. مزدک و پیش از او مانی برای آن که تحولی در اوضاع روحانی و دینی پدید آورند،کوشش کردند؛ اما نتیجه ای نگرفتند.[6]
از نظر دینی وضعیت نامساعدی به وجود آمده بود، دستگاه دینی در حکومت ادغام شده بود. و موبدان زرتشتی در سیاست گذاری دولت و سرکوب مخالفان به خصوص مخالفان دینی نقش بارزی ایفا می‏کردند. بنابراین دستگاه دینی نیز همراه دستگاه حکومتی به فساد اخلاقی کشیده شده بود. حکومت، حمایت مردمی، و دین، مشروعیت خود را از دست داده بود.[7] مردم ایران از فشار و تجاوزات روحانیان زرتشتی اندک اندک بیزار شده بودند و تلاش می‏کردند خود را از زیر بار این ناملایمات بیرون کشند.[8]
موبدان در شهرهای بزرگ وکوچک با اختیارات بسیاری مشغول کار بودند و در کارهای اداری و سیاسی نیز به مقتضای زمان مداخله می‏کردند. آموزش و پرورش و قضاوت و دادرسی بر عهده هیربدان بود، این طبقه فرزندان اعیان و اشراف و نیز روحانی زادگان را تعلیم می‏دادند، عامه‏ی مردم را از تحصیل دانش بهره‏ای نبود. موبدان همچنین بر برگزاری مراسم هایی از قبیل نماز و ازدواج و فوت نظارت می‏کردند.
۴. قدرت مطلقه موبدان
قدرت روحانیان زرتشتی آن چنان بود که در مقاطعی از تاریخ ساسانیان، تعیین‏کننده بودند تا به جایی که شاهی را خلع و یا به قدرت می‏رساندند. موبدان یا هیربدان در زمان شهریاری ساسانیان در هر فرصتی برای کسب قدرت و سرکوبی دشمنان می‏کوشیدند و در امور سیاسی و دینی دخالت بسیار داشتند، اینان در مراسم تاج‏گذاری شاهنشاهان ساسانی حضور به هم رسانده و تاج را بر سر ایشان می‏نهادند. موبدان بزرگ گهگاه همچون کشیشان نصاری به اعترافات شاهان در دم مرگ گوش فرا می‏دادند و وصایای ایشان را مخصوصاً در مورد انتخاب جانشین برای شاهزادگان و رجال و درباریان بازگو کرده و اگر خود راضی به این کار بودند، شاه آینده را انتخاب می‏کردند. در دوره طولانی سلطنت ساسانیان گاهی به روحانیونی بر می‏خوریم که چون پیشرفت اقلیت‏های مذهبی را در انتشار دین خود، مخالف و مغایر مصالح آیین خویش می‏پندارند، شاهان را به انجام اعمال خشن نسبت به آنان تشویق می‏نمایند. یا موبدانی که یار و یاور شاهان بودند و ایشان را همه‏جا همراهی می‏کردند و زمانی که مسئله دشواری پیش می‏آمد با دانشی که اندوخته بودند معضلات را از پیش پای ایشان برداشته و شهریاران را آسوده خاطر می‏ساختند. نظر روحانیان بزرگ زرتشتی در مورد انتخاب پادشاهان ساسانی قاطع بود و همچنین حق عزل آنها را داشتند و به قول کریستین سن، اصل قابل عزل بودن شاه اسلحه خطرناکی بود در دست موبدان، اگر چند مدعی برای سلطنت پیدا می‏شد و هر یک از آن ها متکی بر یک فرقه از نجبای عالی مرتبت بودند رأی روحانی اعظم قاطع می‏گردید، اگر چه او نماینده قدرت دینی و مظهر ایمان و اعتقاد مذهبی ملت محسوب می‏شد.
۵. ظاهرگرایی
تفسیر خاص موبدان از آئین مزدایی ـ پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک ـ به مجموعه ای تنگ نظرانه تبدیل شد که حقی برای تفسیرها و فهم دیگران قائل نبودند و بلکه دگراندیشان را آماج تکفیر قرار می‏دادند. موبدان، وظایفی چون خواندن سرود و نماز را عهده دار بودند. وظایف ایشان نسبت به مردم این بود که می بایست مردم را غسل دهند، گناهکاران را توبه دهند، کفاره های مذهبی را دریافت کنند و تشریفات ولادت و اسم گذاردن و بستن کتی یا کمربند متبرک و ازدواج و تشییع جنازه و حضور در جشن های مذهبی را بر عهده داشتند.[9] موبدان مداخلات خود را راز تقویت معنویات در جامعه می دیدند. یکی از نتایج این اختیارات در میان موبدان غلبه ظواهر و رسوم دینی و سست شدن عاطفه مذهبی و شیوع تزویر و تقدس دروغین بود.[10] دخالت روحانیون زرتشتی با تداوم این روند، به سخت‏گیری و تعصب تبدیل شده بود. علی الخصوص در مورد مردمی که از این مقررات سخت گیرانه دینی ناراحت و ناراضی بودند و تصمیم به تغییر آیین و مذهب خود می گرفتند. این افراد در صورت شناسایی با تحریک روحانیون زرتشتی مورد تعقیب و آزار و اذیت قرار می گرفتند و در شرایط بسیار دشواری زندگی می کردند.[11] سیاست‏های اجتماعی و دینی حاکم بر دولت ساسانی، موجب از میان رفتن وحدت ملی، دین گریزی، سستی ایمان دینی مردم و گرایش به مسیحیت شد. چنانچه در پیش گفته شد، اگر ایران توسط مسلمانان فتح نشده بود ایرانیان برای خلاصی از دین موبدان گرایش به آئین مسیحی رو می آوردند.
ب ـ حاکمیّت مسیحیّت
«عیسی» ناصری دعوت خود را در فلسطین آغاز کرد، در این دوره مسیحیّت فرقه ای یهودی به شمار می رفت، دولت رومی حاکم بر شام توجهی به آن نداشت و مسیحیان در عقیده خویش آزاد بودند. با گسترش دین مسیح و آشکار شدن آن به صورت دینی جدید با سخنانی نو، دولت روم برآشفت و مسیحیت را غیر قانونی خواند و بر مسیحیان سخت گرفت. تلاش ها و فداکاری های مبلغان اولیه مسیحیّت، که بسیاری از آنها در زیر شکنجه و زندان به شهادت رسیدند، از جمله پترس و پلوس نقش تعیین کننده ای در تفسیر و ترویج آئین نو داشتند و حوزه نفوذ مسیحیت تا اروپا گسترش یافت. سرانجام کنستانتین کبیر (Constantine the Great)، امپراتور روم شرقی در سال ۳۱۳ م. به مسیحیت گروید و با فرمانی، آزادی این آیین را اعلام کرد و مسیحیت دین رسمی امپراتوری گردید. اختلافات کلامی در بین پیروان مسیح گسترش یافت، کنستانتین در سال ۳۲۵ م. «شورای نیقیه» را تشکیل داد و این شورا، تثلیث را به عنوان اعتقاد رسمی مسیحیت معتبر شمرد و اناجیل چهارگانه را به رسمیت شناخت. از آن پس، شوراهای دیگری نیز بر پا شد که مصوبات آنها را «قانون شرع» می گویند. بعد از رواج یافتن مسیحیت در اروپا و توأم شدن قدرت کلیسا با قدرت امپراطوری روم، مراکز علمی زیر نفوذ دستگاه حاکمه قرار گرفت تا آنجا که در قرن شش میلادی، دانشگاه ها و مدارس آتن و اسکندریه تعطیل گردید این دوران که در حدود یک هزارسال ادامه یافت به «قرون وسطا» معرف شد. ویژگی کلی قرون وسطا، تسلط کلیسا بر مراکز علمی و برنامه مدارس و دانشگاه ها است.[12] وقتی تقریباً تمام اروپا به مسیحیت گروید، تفسیرهای خاص از آئین مسیح در شوراهای مختلف صورت گرفت و مخالفت با آنها کفر در دین خوانده شد. پیوند دین و دولت در امپراتوری روم، چهره آن را تغییر داد؛ از جمله این که شعائر دینی در کوی و برزن به نمایش درآمد. مسیحیان محبوب و مظلوم حتی طرز صحبت کردن خود را عوض کردند و دیری نپایید این سلطنت که در ابتدا اخروی خوانده می شد، تحت فرمان یک رئیس دنیایی (امپراتور) و نفوذ ریاست دینی(پاپ)، به شدیدترین سلطنت استبدادی تبدیل شد. قدرت کلیسا مدام افزونی یافت تا جایی که به دخالت صریح در سیاست پرداخت. در سال 800م، پاپ تاج شارلمانی ـ پادشاه فرانسه ـ را بر سر او گذاشت و با این کار «امپراتوری مقدس روم» را تاسیس کرد. دخالت صریح و خشن روحانیون مسیحی در سیاست شروع شد.[13] از این زمان به بعد پاپ تاج پادشاهی را بر سر شاهان می گذاشت و پادشان قسم یاد می کردند که شمشیر آنها در خدمت کلیسا باشد و خود آنها هم سرباز کلیسا هستند، کشیشان لقب پدر روحانی یافتند و بر امور دنیوی و اخروی مردم مسلط گردیدند.
۱. واسطه میان انسان و خدا
در دوران قرون وسطا هر اسقفی به نحو دلخواه عمل می کرد. با آنکه تنها طبقه به اصطلاح باسواد در سراسر اروپا، کشیش‏ها بودند با این وجود بسیاری از آنها نیز قادر به خواندن و نوشتن نبودند.[14] کلیسا خود را مجاز به دخالت در زندگی فردی و اجتماعی و دستگاه کلیسا، خود را واسطه بین خدا و انسان می‏دانست. راه ارتباط با خدا تنها کلیسا و اصحاب آن بود، چنان که یک فرد کاتولیک امکان ندارد، عبادتش قبول باشد، یا مسیحی باقی بماند، مگر این که تسلیم پاپ باشد و اسقفش معلوم باشد. فرد اگر عضو کلیسا نبود، به طور منفرد هم مسیحی نیست. بدون اعتقاد به پاپ و سازمان مسیحیّت، اصلاً نمی شود مسیحی و خدا‏پرست بود. دستگاه پاپ، اعتقاد به کلیسا را جزو لاینفک ایمان به خدا می‏دانست.[15] هر مسیحی باید کشیشی خاص خود داشته باشد تا در نزد او اعتراف کند. مجازات دنیوی گناه كه به دنبال توبه و اعتراف اجرا می‏شد، به تدریج به نوعی ثروت اندوزی با عنوان «مغفرت فروشی» مبدل گشت، گناهكاران برای رهایی از مجازات دوزخی مبلغی را به كلیسا می پرداختند تا همه یا بخشی از مجازات آنان بخشوده شود.
۲. عقل ستیزی
اربابان کلیسا، مخالفت و آزار دانشمندان را ارزش دانسته و هر عقیده علمی و جدیدی را به اتهام اینکه مخالف کلیسا و مسیحیت است، محکوم می کردند. دادگاه‏های تفتیش عقاید یا انگیزیسیون لطمات و صدمات جبران ناپذیری را بر علم وارد ساخت. بسیاری از دانشمندان مجبور شدند نظرات علمی خود را پس بگیرند. به طور تخمینی در بین سال های 1481 تا 1801 م دادگاه کلیسایی حداقل 340000 نفر را مجازات کرد و 32000 نفر را زنده زنده سوزانید.[16]
۳. تفتیش عقاید
دستگاه تفتیش عقاید در رم، یا «اداره ی مقدس» (دستگاه سانسور) هزاران كتاب را در فهرست پاپی قرار داد. تفتیش عقاید به صورت بسیار جدی ادامه پیدا كرد. دادگاه‏های تفتیش عقاید پاپ در هر جایی، علاوه بر سانسور، عَلم تكفیر و اعدام را برافراشتند. فهرستی از کتاب ها و نویسندگان، تنظیم نمودند كه خواندن و داشتن كتاب‏های مندرج در آن بر مسیحیان ممنوع بود. اساس این رفتار در قرون اولیه مسیحیت بنا شده بود. كلیسا هر نوشته‏ای را كه با تعالیم كلیسایی منافات داشت، محكوم به آتش كرد و برای تثبیت این دستورالعمل، منشورهایی از طرف امپراطورها صادر شد. این شیوه در همه قرون وسطی همچنان برقرار بود و در اواخر قرن پانزدهم میلادی، دانشگاه «كالونی» مقرر نمود كه كلیه كتاب ها پیش از چاپ، كاملاً بررسی و ممیزی و سانسور شوند تا مردم منحرف نشوند و مقرر شد كه اگر ناشری بدون كسب اجازه از دستگاه پاپ، كتابی چاپ كند، مجازات شود.
هیئت های داوری بسیار مجهز که کلیسای کاتولیک آنها را سامان داد، می کوشید تا از طریق آنها به یکپارچگی و یکسان‏سازی دینی مورد نظر خود نائل شوند. متهمان بسیاری در دادگاه های تفتیش عقاید متهم به ارتداد، شرک و جادوگری می شدند. با شکنجه ها و اعتراف گیری آنها را محکوم به مجازات‏های گوناگون و در بسیاری از مواقع به صورت های غیر انسانی اعدام می کردند. جمعیت عظیمی قربانی تفتیش عقاید شدند. افراد سرشناس چون ژاندارک، یان هوس محکوم به اعدام شدند، گالیله به خاطر بازگشت از عقیده اش مبتنی بر عدم مرکزیت زمین اعدام نشد. دیگر قربانی معروف تفتیش عقاید که اعدام شد جردانو برونو بود که هم به علت داشتن یکی از آیین های ابتدایی و هم به علت عدم اعتقاد به نظریه زمین مرکزی اعدام شد. سازمان کلیسا با ابزار تفتیش سعی داشت، باورهای خود از ظواهر و مناسک آئین مسیحیت را بر جامعه تحمیل و استیلای خود را بر اروپا حفظ کند. رفتارهای انحصار‏طلبانه سبب شد كه در اواخر قرون وسطی مردم اروپا، پاپ و اصحاب کلیسا را مسئول همه مشکلات، عقب ماندگی و درماندگی خود می‏دانستند و بدین خاطر نزد مردم منفور بودند و باور عمومی بر این شد که كلیسا باید اصلاح شود.
۴. مال اندوزی
کلیسا در این مدت دچار انحرافات بسیار جدی و خطرناکی شده بود، در صدر آنها نبرد با عقلانیت و علم، مفاسد مالی، اخلاقی و سیاسی و همچنین تعصب، خشونت و شکنجه بود. اصحاب کلیسا برای خدا می‏کشتند و شکنجه می‏کردند و به تدریج به جمع‏آوری مال و ثروت‏اندوزی از راه های مختلف روآوردند. بخش عمده‏ای از اراضی اروپا به مالكیت كلیسا درآمد. همچنین كلیسا به طرق مختلف از مردم پول می‏گرفت. این امر باعث شد كه مناصب، سرقفلی داشته باشند، بدان معنا كه هركس به مقامی منصوب می‏شد، باید مبلغی را به مقام منصوب كننده پرداخت نماید. از دیگر سو، وفور ثروت در كلیسا باعث رواج انواع فسادها شد.
۵. پیامدهای حاکمیت کلیسا
تحمیل و تکفیر و رفتار خشن و تعصب آمیز اصحاب کلیسا اثری جز بدبینی مردم نسبت به کلیسا و به طور کلی نسبت به دین و مذهب نداشت. مردم اروپا به دلیل سختی ‍ ها و آسیب هایی که در این دوران هزار ساله متحمل شدند، جنایات کلیسا را که به نام دین اعمال می ‏شد دیدند و بدبینی شدیدی نسبت به دین و عقاید دینی پیدا کردند، آنها نسبت به اصل دین و خداباوری دلسرد و از دین و مظاهر دینی فراری شدند.
ج ـ امارت اسلامی افغانستان
طالبان به معنای طلبه ها (جمع: طلاب)، نام گروهی از شبه نظامیان روحانی مخالف دولت افغانستان است که دارای عقاید دگماتیسم مذهبی و وابسته به مکاتب حنفی و وهابی در دین اسلام بودند. در ۱۰ اکتبر سال ۱۹۹۴ میلادی در اوج جنگ های داخلی افغانستان گروهی وارد منطقه سپین بولدک ولایت قندهار در جنوب افغانستان شدند و نام خود را «تحریک اسلامی طلبای کرام» نهادند. در میان رهبران طالبان عرب های وهابی از عربستان سعودی وجود داشت. عربستان سعودی حامی فکری و مالی طالبان بود. آنها با این شعار که در جهاد با شرک و کفر هر شخصی کشته شود شهید است و به بهشت خواهد رفت، علیه دولت وقت قیام کردند. طالبان توانستند گروه هایی زیادی در جامعه سنتی و طایفه ای افغانستان و پاکستان را پیدا کنند. طالبان پاکستان در سال ۲۰۰۷ میلادی با هدف استقرار حکومت اسلامی و جاری کردن قوانین شرع در افغانستان، وارد مبارزه مسلحانه شد. در ابتدا به دلیل حضور طلاب در جنبش جدید و شعارهای دینی، مردم افغان جنگ زده و خسته از جنگ طولانی که از 1978، کودتای نورمحمدترکی و جنگ های خونین داخلی و لشکرکشی شوروی به این کشور شروع شده بود، به این گروه خوشبین بودند و گمان می کردند، آنها می توانند به جنگ های داخلی افغانستان پایان دهند و اسلام را در این کشور محقق سازند.
۱. تشکیل امارت اسلامی
طالبان به سرعت مناطقی را در جنوب افغانستان که زیر تسلّط دولت مجاهدین به رهبری برهان الدین ربانی بود اشغال نمودند. آنها یک ماه و دو روز پس از اعلام موجودیت، ولایت قندهار ـ چهارمین ولایت مهم افغانستان ـ را تصرف کردند. طالبان به پیشروی های خود ادامه می دادند و تعدادی از ولایات را بدون جنگ و یکی پس از دیگری اشغال می نمودند. طالبان در ۲۶ سپتامبر ۱۹۹۶ کابل پایتخت افغانستان را تصرف کردند. آنها نام حکومت خود را «امارت اسلامی افغانستان» گذاشتند و اعلام موجودیت کردند و از سوی سه حامی خود کشورهای پاکستان، امارات متحده عربی و عربستان سعودی به رسمیت شناخته شدند. طالبان هدف خود را اجرای شریعت اسلامی اعلام کردند.
۲. شریعت اسلام تنها معیار خلافت اسلامی
وزیر امر به معروف و نهی از منکر طالبان، در پاسخ یک از خبرنگاران خارجی می آورد: «ما موظف به اجرای شریعت و تطبیق احکام اسلام هستیم و این کار را انجام می دهیم چه کشورهای جهان ما را به رسمیت بشناسند یا نه». این برخوردها بیانگر آن است که در اندیشه سیاسی طالبان، تنها تطبیق و اجرای احکام و شریعت اسلامی هدف بوده و تحت هیچ شرایطی نادیده انگاشته نمی‏شود.
۳. آغاز جنگ های مذهبی
طالبان متعصب، فاقد تخصص و تجربه برای حکومت‏داری از حجره های مدارس علمیه و مکتب‏خانه ها به مصادر سیاسی رسیدند، آنها مخالفتی را برنمی‏تافتند. آنها سرکرده خود را امام مسلمین دانسته و فرمان های او را واجب‏الاطاعه می‏پنداشتند. در اولین اقدام به شهر مزار شریف حمله بردند. مردم مزار شریف از طایفه هزاره و شیعه مذهب بودند. بنا‏بر گزارش های نهادهای بین المللی حقوق بشری، طالبان در دوره حاکمیت خود دست به کشتار هزاران تن از مردم هزاره زدند که از آن می توان به عنوان یک نسل کشی یاد کرد. قتل عام مردم هزاره در شهر مزار شریف در ماه آگوست سال ۱۹۹۸ که هزاران تن از مردم هزاره در طی چند روز کشته شدند، یکی از نمونه های این قتل عام ها به شمار می آید. بر اساس گزارش دیده بان حقوق بشر، والی طالبان در آن هنگام پس از تصرف شهر مزار شریف از هزاره ها به عنوان کافر یاد کرده و قتل آنان و غارت اموال شان را جایز دانست. قتل عام هزاره ها در فاصله سال های ۱۹۹۹ تا سال ۲۰۰۱ در ولایت های سر پل و بامیان از نمونه های دیگر این کشتارهای جمعی می باشد. دیده بان حقوق بشر با انتشار گزارشی ویژه در سال ۲۰۰۱ به بخش های مهمی از این قتل عام ها به صورت مستند پرداخته است.
۴. از میان بردن آثار باستانی
طالبان در راستای اجرای شریعت در امارت اسلامی افغانستان به دو مجسمه بودا در شهر بامیان در مرکز هزاره جات که بلندترین مجسمه های ایستاده بودا (به طول هر کدام ۵۶ متر) در جهان محسوب می شدند، حمله کردند و این دو مجسمه را در ماه مارس سال ۲۰۰۱ تخریب کردند.
۵. ظاهر گرایی مذهبی
امارت اسلامی افغانستان برای اینکه شریعت اسلامی را اجرایی سازد، دستورهای عملی صادر کردند. جنبش طالبان به دلیل تاثیر پذیری از مایه های فکری جمعیت العلمای پاکستان بیشتر دیدگاه ه‍‍ ای سیاسی و اجتماعیش را با الهام از این گروه پی ریزی نموده است. این امر به ویژه در برخورد با مظاهر تمدن کنونی و پدیده های جدید پررنگ تر و برجسته‏تر به نظر می‏رسد. اگر عبدالاعلی مودودی؛ «گرایش و جذب امت اسلامی به پدیده های جدید و مظاهر تمدن معاصر را یکی از دلایل عقب ماندگی مسلمین عنوان نمود»[17] جنبش طالبان نیز دقیقا در همین راستا با این نمادها در قالب جمع آوری وسایل صوتی و تصویری به مبارزه برخاست و در یک اقدام انقلابی و اصلاحی به زعم خود، تمامی تلویزیون ها و ضبط صوت های شهروندان کابل را جمع آوری نموده مغازه های فروش این وسایل را تعطیل کرد. بنابراین سختگیری‏های مذهبی طالبان در کلیه مواضع سیاسی و اجتماعی آنان از جایگاه خاصی برخوردار است. اهتمام جدی به ظواهر قوانین و شعایر شریعت در قالب برپایی اجباری نماز جماعت در معابر و مساجد، تطبیق احکام اولیه اسلام بدون در نظر گرفتن مقتضیات زمان، قطع دست دزدان و راهزنان، گذاشتن «ریش» و ایجاد محدودیت های جدی برای فعالیت اجتماعی زنان و حتی منع تحصیل آنان از نمونه این اقدامات بود.
اِعمال محدودیت افراطی علیه زنان و حتی کنترل رفت و آمد آنان در سطح شهرها، نه تنها صرفا در شکل صوری خود باقی نمانده، علی رغم انتقادات محافل جهانی به عنوان اندیشه اجتماعی غیر‏قابل اغماض به مرحله اجرا درآمده است. تعطیل نمودن موسسات امدادی سازمان ملل به دلیل این که بیشتر کارمندان این سازمان ها را زنان غیر‏محجبه تشکیل می دادند از دیگر اقدامات افراطیون است. برخی از رهبران طالبان ممنوعیت تحصیل زنان و مشارکت سیاسی و اجتماعی آنان را با در نظر داشتن شرایط بحرانی کنونی به دلیل اشاعه فساد اخلاقی میان نظامیان خانه به دوش طالبان، عنوان نموده‏اند، اما این امر تاکنون به عنوان اندیشه بنیادین آنان تعقیب شده و به مرحله اجرا گذاشته است.
د ـ  واکاوی تجربه ها
بین حکومت ساسانی و حاکمیت هزارساله کلیسا و حکومت طالبان در دوران معاصر مشابهت های زیادی وجود دارد از جمله اینکه آنها خود را متولی و مجری احکام الله می دانستند. و رهبران آنها خود را نمایندگان اهورا مزدا، روح القدس و الله می‏پنداشتند. دسته ای از همگرایی های آنها به شرح ذیل است:
۱. پیوند قدرت سیاسی و دین
قدرت سیاسی، خود را شمشیر دین، مجری فرامین اهورامزد، روح القدس و الله می دانست، در این بین حاکمان فرمان خود را فرامین خدا معرفی می کردند. قدرت سیاسی، دین را وسیله برای تحکیم قدرت و رسیدن به اهداف شان می پنداشت و در این بین دین وجه المصالحه قدرت واقع می شد. در این فرآیند، کشیش ها، موبدان و ملایان به توجیه گران قدرت تبدیل شدند.
۲. ظاهر‏گرایی
دین دارای ظاهر و باطنی است. عده ای به ظاهر، قیافه، تیپ و شکل بیرونی دین توجه کرده و گسترش آن را از مظاهر دین داری می دانند. اصحاب آتشکده و کلیسا دین داری را به ظواهر دینی دانسته، چنانچه اگر فرد و جامعه ای به ظواهر دینی عمل کند، دینی می‏شود، اگر‏چه همان جامعه در جهل، فقر، فساد، ناامنی و اختلاف طبقاتی فرو رفته باشد. تنها چیزی که برای اینها اهمیت دارد رواج شعائر و مناسک دینی و اجرای ظاهری شریعت است. این در حالی است که شاخص هایی چون راستگویی، امانت داری، احترام به حقوق افراد، احترام به آبروی مردم، دخالت نکردن در زندگی خصوصی دیگران، حُسن همجواری، نرمی و عطوفت و دعا و نیایش به دور از تظاهر و خودنمایی مؤلفه‏های دین‏داری هستند. جامعه ای دین دار است که از ستمگری دور بوده و در جهت نفی فقر، فساد، تبعیض و برقراری عدالت کوشش کند؛ همچنین در میان مردم جامعه، تعاون و همکاری و روح مودت و محبت و گذشت وجود داشته باشد. چون اصحاب کلیسا و آتشکده از تحقق جوهره و باطن دین ناتوان بودند، بدین خاطر به ظاهرگرایی مناسک و شعائر دینی رو آوردند و باطن را به فراموشی سپردند و اگر کسی هم به آن دم می زد با چوب تکفیر و ارتداد سرکوب می شد.
۳. اصحاب قدرت
موبدان و پاپ ها و طلاب بخشی از قدرت جامعه را در دست داشتند. آنها مشروعیت قدرت شاهان را تایید و حتی تاج پادشاهی را بر سر شاهان می گذاردند. طلاب در امارت اسلامی افغانستان به همه مصادر قدرت دست یافتند، آنها دیگر در واسطه در قدرت نبودند بلکه خود قدرت را به دست گرفتند. این قدرت موجب گسترش مادی‏گرایی، مال‏اندوزی و فساد در دستگاه کلیسا و آتشکده گردید. وجود قدرت موجب ورود ثروت زیاد شد. آنها برای ایفای نقش‏های خود، سازمان‏های عریض و طول دینی را سامان دادند که همه شوون جامعه را در بر می گرفت. موبدان و کشیشان در همه جا حضور داشتند و دخالت می کردند.
۴. جزم‏گرایی
ظاهر‏گرایی دینی مبنای رفتار موبدان، اسقفان و طلاب بود، آنها باورها و فهم خود را اصل دین دانسته و نظر غیر خود را مردود و منحرف شمرده و در باره آن حکم می کردند، هیج‏گونه مخالفت و اعتراضی را بر نمی تابیدند و با برخوردی قهرآمیز آنها را سرکوب می کردند. آنها با سلاح دین به رویارویی با مخالفان پرداخته و حتی شاهان هم از حربه دین که در دست پاپ ها و موبدان بود بسیار بیمناک بودند.
۵. تحمیل عقیده
پاپ ها، موبدان و طلاب باورهای دینی خود را اصل دین انگاشته و همه را موظف می‏کردند که به آنها متعبد باشند، غیر از فهم خود از معارف دینی را موجب کفر و انحراف می‏دانستند. هر فرد مسیحی باید تسلیم پاپ باشد، کلیسای هر کس مشخص بود، اگر شخص عضو کلیسا نبود، به طور منفرد نمی‏توانست با خدا ارتباط برقرار نماید. کلیسا واسطه است. مؤمنان باید نزد کشیش خاص خود هر هفته اعتراف کنند. آنها اعتقادات دینی را تحمیل می کردند و همه مجبور به پذیرش آن بودند و هرکس سرباز می زد سرنوشتش به دست دستگاه تفتیش عقاید سپرده می شد.
عالِم و فقیه بزرگ دوران اخیر، علامه نائینی (م1315ق) در کتاب «تنبیه الامة و تنزیة الملة» وقتی سخن از استبداد و خطرات آن می کند، در تقسیم بندی استبداد می گوید: خطرناک ترین استبدادها، استبداد دینی است‏، زیرا افزون بر قدرت نظامی و اجتماعی، دارای نوعی قدرت توجیه گری دینی نیز هست. یعنی کاری را که انجام می دهد می گوید این وظیفة دینی ماست. شاید مرحوم نائینی این نگرانی را داشته که مبادا به نام دین و از موضع قدرت و توجیه دینی کارهای خشونت آمیز انجام گیرد. او در تعریف استبداد دینى می ‍ گوید: استبداد دینی عبارت از ارادات خودسرانه است که منسلکین در ذى سیاست روحانیه، به عنوان دیانت اظهار و ملت جهول را به وسیله فرط جهالت و عدم خبرت به مقتضیات کیش و آیین خود، به اطاعتش وامى دارند؛ و این اطاعت و پیروى چون غیرمستند به حکم الهى ـ عز اسمه ـ است، لهذا از مراتب شرک است.[18]
جمع بندی
تحقق دین داری در جامعه به وجود آرامش، امنیت، صلح، دوستی، نبودن خشونت و نزاع، انسجام خانواده ها و عدم گسستگی و گسیختگی افراد خانواده، کاهش طلاق، عدم فساد و فحشاء و فاصله طبقاتی است. به همین دلیل در برخی از روایات نسبت به ظاهر‏سازی ها هشدار می‏دهد و می گوید نماز و روزه، طولانی شدن رکوع و سجود خوب است، اما این ها دلیل ایمان و دین داری نیست، زیرا چه بسا این کارها در اثر عادت انجام گیرد. تجربیات تاریخی نشان می دهد که هرگونه تحمیل در دین در گذشته که جوامع بسته تر و سنتی بودند، جواب نمی داد و بالطبع در جوامع مدرن امروزی آثار منفی آن بسیار بیشتر است. تجربه حکومت طالبان در افغانستان و داعش در سوریه و عراق در دوران معاصر، نکات بسیار آموزنده ای به دست می دهد که تحمیل ظاهر شریعت، مشکلات معنوی، اخلاقی و دینی شدن جامعه را حل نمی نماید بلکه بر آن می‏افزاید.
------------
پانوشت ها:
[1]. تاریخ اندیشه سیاسی جدید در اروپا، از نوزایش تا انقلاب فرانسه، بخش نخست (جدال قدیم و جدید)، سید جواد طباطبایی، تهران: نشر نگاه معاصر، ص 184-182.
[2]. بقره، آیه 257.
[3]. کریستین سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمى، ص 158.
[4]. مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، صدرا، 1385، ص 89.
[5]. زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، ج1، ص159.
[6]. زرین کوب، عبدالحسین، دو قرن سکوت، ص54- 55.
[7]. علمداری، کاظم، چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت، ص ‌303.
[8]. راوندی، مرتضی، تاریخ اجتماعی ایران، ‌ج2، ص 24-20.
[9]. نفیسی، سعید، تاریخ تمدن ایران ساسانی، به اهتمام عبدالکریم جربزه دار، نشر اساطیر، ص4.
[10]. صدیقی، غلامحسین، جنبش‌های دینی ایرانی در قرن‌های دوم و سوم هجری، ص 19.
[11]. زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، ص 165.
[12]. آشنایی با تاریخ ادیان، ص۱۵۵.
[13]. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص 159.
[14]. تاریخ جهان نو، رابرت روزول پالمر، ترجمه ابوالقاسم طاهری ص66.
[15]. شریعتی، علی، مجموعه آثار، ج31، ص146-144.
[16]. همزیستی مسالمت آمیز در اسلام و حقوق بین الملل، محمد مهدی کریمی نیا ص124.
[17]. افغانستان، اسلام و نوگرایی سیاسی، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم، انتشارات آستان قدس رضوی، ص 106.
[18]. مصاحبه با آیت الله ایازی، قلمرو اجرای شریعت در حکومت دینی.
چهارشنبه, 05 ارديبهشت 1397 15:00

متون مقدس پیشین تحریف نشده اند

عبدالرحیم سلیمانی: انجیل برنابا بی اعتبار و فاقد ارزش است.
عضو هیئت علمی دانشگاه مفید با اشاره به منطق مجادله احسن قرآن کریم در گفتگو با ادیان دیگر گفت: بنده معتقدم که هیچگونه تحریقی در متون مقدس صورت نگرفته و این متونی که در دست ماست همان متونی است که زمان پیامبر اکرم(ص) بوده و قرآن کریم، آنها را تصدیق کرده است.
به گزارش خبرنگار شفقنا در قم، دکتر حجت الاسلام عبدالرحیم سلیمانی در جلسه کتاب «بررسی متنی و سندی متون مقدس یهودی – مسیحی»  در سخنانی با اشاره به آیاتی از قرآن کریم به منطق این کتاب آسمانی در خصوص حقیقت جویی اشاره کرد و ابراز داشت: قرآن کریم به ما می گوید دنبال حقیقت جویی باشیم نه دنبال ایراد و اشکال گرفتن از کتب پیشین. در پی پیداکردن نقاط ضعف و برجسته کردن آن نباشیم بلکه همواره دنبال پیدا کردن حقیقت باشیم.
او با اشاره به آیه «لا تجادلو اهل الکتاب الا بالتی هی احسن» گفت: قرآن کریم ما را به گفتگوی نیکو و عالی با دیگر ادیان دعوت می کند و در ادامه نحوه گفتگو را به ما می آموزد و اینکه بر مشترکات مانند خداوند واحد تکیه کنیم.
عضو هیئت علمی دانشگاه مفید با اشاره به روش خود در نوشتن این کتاب بیان داشت: در این کتاب سعی کردم بر اساس این آیه پیش بروم و کتب مقدس پیشین  را تائید نمایم و به بررسی آنها با این نگرش بپردازم.
او در ادامه با اشاره به تالیف کتاب یهودیت در سال ۸۲ عنوان کرد: این کتاب را در همان سال به انجمن کلیمیان تهران برای بررسی و نقد ارائه کردم که بعد از مدتی نامه ای محترمانه و منتقدانه از سوی این انجمن به دستم رسید که بنده در مقاله ای این ایرادات را یا پاسخ داده و یا اصلاح کردم.
سلیمانی با بیان اینکه بحث و گفتگوی آزاد، جامعه را به رشد و تکامل می رساند و بر آگاهی می افزاید، گفت: اگر بخواهیم اسلام را معرفی کنیم و دغدغه ما اسلام باشد باز باید ادیان دیگر را دقیق و درست معرفی کنیم.
او با ذکر این مطلب که قرآن ادیان پیشین را تصدیق کرده است، گفت: اگر من نشان دهم که متون پیشین یکدست سیاه است، به قرآن کریم اشکال وارد کرده ام.
مولف کتاب ادامه داد: ۶ دلیل محکم دارم و در کتاب هم آورده ام که متونی که قرآن آنها را تصدیق کرده همین متون فعلی است که البته علامه طباطبایی هم فرموده است متونی که قرآن بر آن صحه گذاشته همین متون است که در زمان پیامبر اکرم(ص) بوده استو امروز هم در دسترس ماست.
او بیان داشت: قرآن کریم می فرماید ما برای هر قومی و هر گروهی پیامبر فرستادیم، باید آثار اینها باید باقی مانده باشد و یا در جای دیگر می فرماید که ما همه را هدایت کردیم، باید آثار این هدایت به گونه ای مانده باشد.
سلیمانی تصریح کرد: اگر بگوئیم هرآنچه در کتب دیگر آمده همه باطل محض است در کلام خود مشکل پیدا می کنیم و لذا معتقدم نه تنها با این منطق، کسی نباید با یهودیت و مسیحیت روبرو شود چون قرآن کریم آن را تصدیق کرده و لذا یک متکلم اگر با این منطق برخورد کند، خلاف قرآن عمل کرده و قرآن را با مشکل روبرو می کند بلکه متون ادیان دیگر هم که همخانواده اسلام نیستند اگر کسی اینگونه با آنها برخورد کند، باز هم خلاف قرآن انجام داده است.
او تصریح کرد: در این کتاب در عین اینکه از اندیشه های جدید تاثیر پذیرفتم اما مدعی هستم که منطق قرآن کریم این است که حتی وقتی با مشرکان حجاز روبرو می شود، آنها را یکسره کافر محض نمی خواند و در ۶ آیه بر نقاط مثبت مشرکین تاکید می کند از جمله می فرماید: اگر از این مشرکان بپرسیم که چه کسی آسمان و زمین را خلق کرده، می گویند«الله».
این استاد دانشگاه مفید توجه به نقاط مثبت را منطق قرآن کریم در مواجهه با ادیان و مکاتب و گروهها دانست و گفت: انسانیت ما در صورتی محقق می شود که به حقیقت گردن بنهیم و مقدمه آن این است که انسان به دنبال حقیقت باشد و دغدغه آن را داشته باشد.
او یادآور شد: سعی کردم در این کتاب، منبعی برای اساتید سطوح بالاتر و دانشجویان برای فراگیری و تحقیق به وجود بیاورم.
سلیمانی ادامه داد: در این کتاب سعی کردم عهد قدیم، عهد جدید و تلموت را بررسی و همچنین مجموعه غیررسمی که محل اختلاف بین پیروان عهد قدیم و جدید هست را معرفی کردم و نیز نوشته های غیررسمی در عهد جدید را معرفی کردم.
او با اشاره به انجیل برنابا که در عرف مردم شایع است، عنوان کرد: این انجیل کاملا بی اعتبار است چون حدود ۴ قرن پیش تالیف شده و لذا هیچ ارزشی ندارد.
عضو هیئت علمی دانشگاه مفید ادامه داد: در معرفی عهد قدیم به دیدگاه سنت یهودی- مسیحی نگاه کرده و آن را نقد کردم سپس سخنان نقادان قدیم مانند اسپینوزا و ابراهیم بن عذرا و نیز نقادان جدید را در کتاب خود بحث کردم.
او ابراز کرد: در بخش پایانی کتاب، همین متون را از دیدگاه متون اسلامی بررسی کردم و موارد متعددی بوده که با دیدگاه مشهور مخالفت کردم از جمله مساله تحریف متون مقدس است که بنده با این سخن کاملا مخالف هستم و معتقدم این متون، همان متونی است که زمان پیامبر اکرم(ص) بوده است.
سلیمانی تصریح کرد: البته کسانی مانند علامه معرفت هستند که معتقدند تحریف متون به صورت معنوی صورت گرفته است به این معنا که علما، مبلغان و کسانی که آن زمان بحث می کردند در بیان، تحریف معنوی می کردند اما من معتقدم قرآن کریم در چهار آیه بیان می دارد که یهودیان یا اهل کتاب زمان پیامبر، سخنان پیامبر اسلام را تحریف می کردند.
محمدتقی فاضل میبدی عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم ضمن انتقاد از نحوه برخورد یکی از ماموران نیروی انتظامی با دختری جوان گفت: کسی حق ندارد دختری را که با حجاب بد به خیابان آمده، ضرب و شتم کند و نهایت اقدامی که می تواند انجام دهد تذکر است. برخورد فیزیکی با یک انسان در خیابان به ویژه با یک دختر، بسیار منکرتر از منکر بدحجابی در جامعه است.
گزارش خبرنگار جماران، حجت الاسلام والمسلمین فاضل میبدی ضمن انتقاد از نحوه برخورد یکی از ماموران نیروی انتظامی با دختری جوان گفت: آنچه در این ویدئو مشاهده شد، به شدت با سیره ائمه(ع) و تعالیم قرآن در تضاد است. اگر قرار است چنین گشت هایی در کشور وجود داشته باشد، باید کلاس هایی برای آنها برگزار و برای چنین کاری تربیت شوند. این طور نمی شود که به هر ماموری یک شلاق دهند و به او بگویند با هر منکری برخورد کن! این کار پیامدهای منفی زیادی دارد. یعنی بدبینی ای که نسبت به دین اسلام ایجاد می کند، بسیار بیشتر از عوارض آن منکر برای جامعه اسلامی است.
وی افزود: من نمی دانم که برخورد با دختران و زنان در خیابان ها از کجا نشأت می گیرد، لذا این مسأله جای تأمل دارد. حتی گاهی شک می کنم که پشت این داستان ها جریانی است که می خواهد مردم را نسبت به اسلام و تشیع در جامعه بدبین کند و نظام را در چشم جهانیان بسیار منفی جلوه دهد. و گرنه کسی حق ندارد دختری را که با حجاب بد به خیابان آمده، ضرب و شتم کند و نهایت اقدامی که می تواند انجام دهد تذکر است. برخورد فیزیکی با یک انسان در خیابان به ویژه با یک دختر، بسیار منکرتر از منکر بدحجابی در جامعه است.
عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در ادامه گفت: گاهی منکرهایی در جامعه هست که قباحت بیشتری دارند. بدون شک این برخوردهای خشونت بار به نام دین، تبعات منفی بسیاری برای نظام و اسلام دارد. اگر نظام جمهوری اسلامی در نظر دارد که با بدحجابی مبارزه کند، راه حل آن چنین برخوردهایی نیست. بلکه باید با گفت و گو کاری کند که مردم و جوانان به حرف هایی که از پایگاه نظام زده می شود، اعتماد کنند.
وی بیان کرد: متاسفانه امروز به دلیل برخی عملکردها،  مبلّغین ما در جامعه از اعتبار ساقط شدند و دیگر کسی به حرف های آنها توجه نمی کند. لذا به همان دلیلی که حرف های آنها در جامعه موثر واقع نمی شود، با زور شلاق وارد می شوند. در صورتی که باید علل چنین منکری در جامعه را ریشه یابی کنند. ما هیچ گاه به شکلی علمی و ریشه ای با منکرها برخورد نکردیم. بلکه یک عده مأمور گذاشته اند که منتظرند منکری در خیابان ها پیدا شود تا آنها بتوانند بر سروکله اش بزنند یا او را راهی دادسرا کنند.
این استاد حوزه علمیه در ادامه اظهار داشت: من معتقدم هر کسی این کار را انجام داده باید مجازات شود. حمله کردن به انسانی دیگر بدون دلیلی موجه قابل قبول نیست. مگر اینکه آن فرد به سمت این مامور حمله ور شده باشد که در این حالت وی تنها می تواند مجوز دفاع مشروع را برای خود فراهم کند. امر به معروف و نهی از منکری که در قرآن آمده به این شکل نیست که یک جوانی استخدام شود تا با هرکس که بی حجاب بود، دعوا کرده یا او را به بازداشت گاه معرفی کند.
وی گفت: امروز برای مبارزه با منکر، دو کار باید انجام شود. اول اینکه یکسری منکرات فرعی و یکسری ریشه ای و اصلی هستند. منکرهای اصلی باعث منکرات بدتری می شوند. در همین باره، حضرت علی (ع) می فرماید: «چهار چیز حکومت ها را از پا در می آورد، که یکی از آنها «تَضییعِ الاُصولِ وَ التَّمَسُّکِ بِالفُرُوعِ» به معنای ضایع کردن مسائل مهم و سرگرم شدن به فروع است و دیگری به کار گماردن انسان های بی سواد و کنارگذاشتن انسان های فاضل است. امروز نیز اگر خواسته باشیم منکر را در جامعه از بین بریم، باید ببینیم که منکر اصلی چیست؟
عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم اظهار کرد: متأسفانه در یک چهارراه که یک خانم محجبه ایستاده و گدایی می کند و کمی آنطرف تر از وی، خانمی حجابش را برداشته و بی حجابی اش را به رخ مردم می کشاند. از نگاه متولیان امر، خانمی که با حجاب کامل دست به گدایی می زند، منکر نیست و بدون شک آن فردی که حجابش را برداشته، منکر است. اما از نگاه اسلام، آن کسی که گدایی می کند ولو با حجاب باشد، منکر است. زیرا نباید در یک جامعه علوی کسی پیدا شود که با چنین شرایطی گدایی می کند.
وی افزود: خانمی که گدایی می کند، یا راست می گوید یا دروغ. اگر دروغ می گوید چرا ما آدمی دروغگو در جامعه تربیت کردیم که آبروی خود را به خاطر 10 تومان پول می ریزد؟ اگر هم راست می گوید، چرا ما این اندازه فقیر در جامعه تربیت کرده ایم؟ اینکه گفته می شود فقر، یکی از ریشه های فساد ممتد در جامعه است، مهم است. چرا با کسانی که مرتکب اختلاس شدند، برخورد فیزیکی نشد؟ یا ده ها منکر دیگر.
میبدی با بیان اینکه وقتی ما در خیابان کسی را با عنوان بدحجابی می بینیم، اگر هم منکر باشد منکر بسیار فرعی است، گفت: تا منکرهای اصلی از بین نروند، منکرهای فرعی نیز از میان نخواهند رفت. بالاخره تا زمانی که ایجاد شغل، برقراری امنیت، امید به آینده، حفظ حیثیت افراد در جامعه و اعتماد مردم به حاکمیت درست نمی شود. هر مقدار هم که دختران بدحجاب را چوب بزنید، مشکل برطرف نخواهد شد. همچنان که تا امروز جواب نداده است.
وی بیان کرد: بنابر نظر فقها، ما در نهی از منکر باید به دنبال نتیجه باشیم. لذا اگر مطمئن باشیم که نهی از منکر نتیجه نمی دهد باید آن را رها کنیم. برای مثال اگر 10 قاچاقچی را بازداشت و اعدام کردید و بازهم بر تعداد آنها افزوده شد، معلوم است که اعدام نتیجه نمی دهد. اگر مجازات ها، برخوردها و نهی از منکرهای ما جواب ندهد، باید بدانیم که مشکل از جای دیگر است. از این رو باید به شکلی علمی و ریشه ای برخورد کنیم تا منکرات فرعی نیز از بین رود. متاسفانه این روزها روز به روز بر تعداد منکرات در جامعه اضافه می شود و به زیر پوست جامعه می رود. از «می گساری و مشروب خواری» گرفته تا «دزدی و اعتیاد و ده ها جرم دیگر».
وی در پایان تصریح کرد: معلوم نیست در چنین شرایطی، برخورد با یک دختر و یا کشاندن او به دادسرا به جرم بدحجابی چه نوع مبارزه با منکری تلقی می شود؟ اما هیچ گاه اسلام که یک دین عقلانی، عاطفی و رحمانی است، این گونه با منکرات برخورد نکرده است
دوشنبه, 03 ارديبهشت 1397 17:45

صحیفه درحوزه غریب است

حجت الاسلام محمود صلواتی: امام سجاد(ع) بر اصل عدالت و مبارزه با ظلم تأکید کرد  
شفقنا – محمد علی خرمی؛ به گواه تاریخ نویسان، در زمانه امام سجاد علیه السلام دست قدرت حاکمان مستبد و فقر اجتماعی و فرهنگی افراد جامعه دست در دست هم داده بود و اصل دین اسلام را به شدت تهدید می‌کرد. حجت الاسلام و المسلمین «محمود صلواتی» مترجم کتاب صحیفه سجادیه و مجموعه «دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه» و مؤلف کتاب «نهج العباده» می گوید: در یک شرایطی که مردم گرفتار استبداد دینی هستند و به مردم ستم می‌شود افرادِ جامعه یا حالت عرفانی به خود می‌گیرند و  به دین غیرسیاسی پناه برده و صرفا ارتباط با خدا و در لاک خود فرو رفتن را برمی‌گزینند و یا اینکه دین گریز می‌شوند؛ یعنی کل دین را کنار می‌گذارند؛ دین گریزی و دین ستیزی نتیجه استبدادی است که به نام دین بر جامعه حاکم می‌شود؛ امام سجاد(ع) با بیان دعاهای مختلف تلاش کرد تا فرهنگ ظلم ستیزی را در جامعه احیا کند؛ امام همچون علی بن ابی طالب علیه السلام از بیان مسائل مورد اختلاف شیعه و سنی اجتناب کرد و تمام تلاش خود را در ظلم ستیزی معطوف ساخته بود.
او معتقد است که اگر یک جریانی بخواهد بماند لازمه‌اش این است که فرهنگ‌سازی لازم را داشته باشد و این فرهنگ در عمق جامعه رواج پیدا کند و به اصطلاح اثر خودش را بگذارد. مردم باید با فرهنگ دین آگاه شوند و فریب کسی را نخورند، در صحیفه‌ سجادیه این فرهنگ غنی تشییع موج می زند که اساسش بر عدالت خواهی است.
متن کامل گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام صلواتی درباره روش امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه و نقش دعاهای آن حضرت در حل مشکلات جامعه را می خوانید:
در میان صاحب نظران، کسانی وجود دارند که بر اعتبار سند صحیفه خدشه وارد کرده باشند؟
صحیفه‌ سجادیه در حقیقت تنها کتابی است که از ائمه معصومین برای ما به یادگار مانده است؛ این در حالی است که نهج البلاغه تالیف حضرت علی (ع) نیست، خطبه‌ها و سخنرانی‌ها و نامه‌هایی را که حضرت نوشته‌اند توسط سید رضی در قرن چهارم هجری گردآوری و تنظیم شده و به صورت نهج البلاغه به ثبت رسیده است. یا امام صادق (ع) یا امام باقر (ع) یا دیگر ائمه معصومین شاگردهایی داشتند و مطالبی را بیان می‌کردند و بعد شاگردها اینها را نقل می‌کردند؛ ولی تنها کتابی که به صورت کتاب یک مجموعه از پیشوایان دین برای ما مانده است صحیفه سجادیه است. صحیفه سجادیه را امام زین العابدین (ع) بیان می‌فرمودند و زید ابن علی پسرشان می‌نوشته و بعد به خاطر اینکه شرایط خفقان و فشار بوده سعی می‌کردند که آن را از دسترس دشمنان دور نگه دارند. صحیفه مخفیانه در چند نسخه تهیه شده و در جاهای مختلف گذاشته شده بوده تا از بین نرود و به عنوان یک میراث باقی بماند.
در سندی که برای صحیفه سجادیه در مقدمه این کتاب آمده، از یحیی بن زید پسر زید بن علی بیان می‌شود که همه به شهادت رسیدند و این نسخه را من نگهداری کردم بعد عرضه می‌کند به امام باقر (ع) و امام این نسخه را با نسخه‌ای که خدمت خودشان بوده تطبیق می دهد و می‌گوید که اینها همان چیزی است که امام سجاد بیان فرموده و می بوسد و آن را به روی چشمش می‌گذارد و می‌فرماید این همان املای جدم حضرت امام سجاد (ع) است و انشای عمویم زید است؛ یعنی در حقیقت این صحیفه سجادیه که موجود است را امام (ع) بیان می‌فرموده و زید بن علی مکتوب می‌کرده است.
یعنی کسی راجع به سند اشکالی وارد نکرده است؟
هیچ اشکالی وارد نیست؛ خود مضامین دعاهای صحیفه‌ی سجادیه هم نشان می‌دهد که اینها از امام است. مضامین بسیار عالی و بالایی دارد و مسائل تفرقه انگیز و اختلاف انگیز هم در صحیفه‌ی سجادیه نیست و مطالب عرفانی و اخلاقی و فلسفی و کلامی و در زمینه‌های مختلف وجود دارد و متن بیانگر صحت این کلمه هست.
با توجه به اینکه گفتید مطلب اختلاف‌انگیزی در صحیفه نیست پس چه نیاز به پنهان کاری در این زمینه وجود داشته و چرا علنی در همان زمان برای مردم بیان نشده ‌است؟
شرایط به گونه‌ای بود که نمی‌خواستند اثری ماندگار از ائمه معصومین باقی باشد. شرایط امام سجاد را اگر انسان بررسی کند می‌بیند تاریک‌ترین و سخت‌ترین دوران، دوران امام سجاد (ع) است. در تاریخ امامت شیعه، بعد از شهادت امام حسین (ع) اوج استبداد بنی امیه نمود پیدا می‌کند. بنی امیه وقتی امام حسین را به شهادت رساند و سلطه خودش را به همه جا گسترش داد و لذا شرایط بسیار اختناق‌آمیزی را در جامعه به وجود آوردند. در چنین شرایطی امام سجاد تنها راه را در این می‌بیند که به صورت دعا دیدگاه‌ها و مطالب خودش را بیان کند؛ یعنی چارچوبه و قالب دعا را انتخاب می کند چون در شرایطی قرار دارد که راجع به ظلم و جنایت‌های بنی امیه نمی‌شود چیزی گفت‌؛ ولی به تدریج می بینیم که با روشنگری‌هایی که امام سجاد دارد و آگاهی که مردم پیدا می‌کنند زمینه‌ای فراهم  می‌شود که پایه‌های حاکمیت بنی امیه سست شود. زمینه‌ای برای بروز بنی عباس به وجود می‌آید که آن اواخر عمر  شریف امام سجاد است. ولی آن وقتی که صحیفه را بیان می‌فرمودند در حقیقت شرایطی بود که اوج خفقان بود و می‌بینیم که در همین زمان است که زیدبن علی فرزند امام سجاد به شهادت می‌رسد و بعد یحیی بن زید یعنی پسر زید هم شهید می‌شود. در حقیقت اوج اختناق و فشار بنی‌امیه در همین زمان امام سجاد و زمان‌های بعد از امام سجاد است تا کم کم زمان امام صادق فرا می‌رسد که بنی عباس می‌آید و در این زمان جابه جایی قدر یک مقدار گشایش فراهم می‌شود.
صحیفه چه نیازی از  نیازهای جامعه‌ آن روز را پاسخ داده است؟
در یک شرایطی که مردم گرفتار استبداد دینی هستند و به مردم ستم می‌شود افرادِ جامعه یا حالت عرفانی به خود می‌گیرند و  به دین غیرسیاسی پناه برده و صرفا ارتباط با خدا و در لاک خود فرو رفتن را برمی‌گزینند و یا اینکه دین گریز می‌شوند؛ یعنی کل دین را کنار می‌گذارند؛ دین گریزی و دین ستیزی نتیجه استبدادی است که به نام دین بر جامعه حاکم می‌شود.
در زمان امام سجاد شرایط اینچنین بود یعنی مردم می‌دیدند که فرزند پیغمبر خدا به نام دین شهید می‌شود و خانواده‌اش اسیر می‌شوند و آنها را شهر به شهر می‌برند، می‌بینیم که یک دین‌گریزی عجیبی در جامعه به وجود می‌آید. اصلا جوان‌ها دیگر نماز را کنار گذاشته بودند. مرحومه شهیدی می‌نویسد مردم مدینه کلا دین گریز شده بودند و زن های مغنیه، آوازه خوان و رقاصه را از مدینه به جاهای دیگر می‌بردند؛ یعنی مدینه‌ای که مرکز اسلام است و مرکز شهدای بدر و احد ،خانواده‌ی شهدا و پیشتازان اسلام است در اثر استبدادی که به وجود آمده دین گریز می‌شود. آن وقت در یک چنین شرایطی امام (ع) تشخیص می‌دهد که باید اصل دین را حفظ بکند و ارتباط مردم را با خدا محکم کند وشرایطی را به وجود بیاورد که مردم از خدا نبرند و اگر از حکومت ناراضی نیستند از خدا ناراضی نباشید و از خدا نبرید.  امام سجاد تلاش کرد تا مردم کارهایی را حکومت که به نام دین و به عنوان خلیفه‌ی رسول خدا انجام داد به پای دین ننویسند. امام سجاد (ع) در مناسبت‌های مختلف مردم را جمع می‌کند و این دعاها را برای مردم بیان می‌کند که یک بخشی از  آنها در کتاب صحیفه آمده است. صحیفه سجادیه مجموعه دعاها و مناجات های امام سجاد نیست یک بخش کوچکی از دعاها و مناجات‌های امام سجاد است؛ یعنی صحیفه‌ای که الان ۵۴ تا دعا و مناجات از امام سجاد است؛ طبق آن چیزی که می‌نویسند حدود ۷۵ الی ۸۰ دعا بوده و در روایت‌های مختلف دعا و مناجات بوده که یک تعدادی‌اش افتاده است آن چیزی که در دست ما است ۵۴ دعا و مناجات از امام سجاد است البته ما دعاهای زیادی از امام سجاد داریم ولی در صحیفه‌ی سجادیه نیامده؛ مثل دعای ابوحمزه ثمالی این را امام سجاد به ابوحمزه یاد می دهد  و مضامین بسیار زیبایی در آن است یا دعای روزهای هفته که در مفاتیح آمده یا مناجات خمس عشر.
چه ویژگی هایی در دعاهایی که در صحیفه نقل شده وجود دارد که امام می‌خواستند آن را به عنوان یک کتاب و به صورت ویژه حفظ کند؟
امام همه دیدگاه‌هایش را در قالب دعا بیان کرده است؛ اگر یک جریانی بخواهد بماند لازمه‌اش این است که فرهنگ‌سازی لازم را داشته باشد و این فرهنگ در عمق جامعه رواج پیدا کند و به اصطلاح اثر خودش را بگذارد. مردم باید  با فرهنگ دین آگاه بشوند و فریب کسی را نخورند. اگر  مثل بنی‌امیه یا بنی‌عباس یا افراد مستبدی بر جامعه اسلامی حاکم می‌شوند به  دلیل ناآگاهی مردم است. چون مردم ناآگاهند جکومت مستبدان را می‌پذیرند. یک مستبد که خودش مستبد نیست دیگران هستند که او را مستبد می‌کنند یعنی وقتی در اثر ناآگاهی از او پیروی می‌کنند او در خود قدرت تسلط پیدا می‌کند و هرطوری که می‌خواهد با مردم رفتار می‌کند و لذا در مرحله‌ی اول روشن کردن و آگاه کردن مردم و نهادینه کردن فرهنگ ظلم ستیزی و استکبار ستیزی و عدالت طلبی و فرهنگ امامتِ پیشوای عادل اهمیت پیدا می‌کند. امام سجاد در این شرایط خفقان در قالب دعا فرهنگ‌سازی می‌کند و بعد ارتباط انسان‌ها را با خدا محکم می‌کند؛ اگر کسی ارتباطش با خدا محکم شد دیگر زیر بار ظلم نمی رود؛ به کسی ستم نمی‌کند؛ دست بیچاره‌ای را می گیرد؛ در صحیفه‌ سجادیه این فرهنگ غنی تشیع موج می زند که اساسش بر عدالت خواهی است.
مضامین دعاهایی که در صحیفه نقل شده با مضامین سایر دعاهای امام سجاد چه تفاوتی دارد؟
همه دعاها یک روال مشترک دارد و دلالت می‌کند که همه اینها از یک نفر صادر شده است. از ویژگی‌های  خاصی که صحیفه دارد این است که مسائل اختلاف‌انگیز در آن نیست؛ یعنی بحث‌های سنی و شیعه و این خط کشی هایی که شده در این کتاب نیست اما مبارزه با ظلم در آن فراوان دیده می‌شود. اساس صحیفه بر مبارزه با ظلم است . در صحیفه ما نمی‌بینیم که یک بخشی از جامعه اسلامی علیه یک بخش دیگرش موضع بگیرند اما مقابله با ظلم و ظلم ستیزی در آن بسیار قوی است و به نظر من این مشخصه ی شیعه است؛ یعنی شیعه باید همین الگو را از امام سجاد بگیرد که ظلم ستیز باشد و با ستم مقابله کند و یاور بیچاره ها و ستمدیدگان باشد.
آیا بیان این پرهیز از مسائل اختلافی در سایر دعاها  هم دیده می شود؟
در دعاهای دیگر هم نیست. اینکه من عرض کردم صحیفه، به خاطر اینکه یک کتابی است که از یک معصوم مانده است. اگر صحیفه را دست یک سنی هم بدهیم از آن استفاده می‌برد و هیچ زدگی ایجاد نمی‌کند. حتی به نظر من در یک جایی که مسیحی باشند و خدا پرست از صحیفه می‌توانند استفاده کنند.
پس چه ویژگی در این ۵۴ دعا وجود دارد که امام آن را از سایر دعاهایش جدا کرده و اهتمام جدی بر حفظ آن نشان داده است؟
صرفا امتیاز صحیفه این است که به صورت یک کتاب مکتوب که سلسله و زنجیره سند دارد باقی مانده است. فرض کنید که یک نویسنده یک کتابی را می‌نویسد و ارائه می‌دهد. ممکن است سخنرانی و مطلبی در جاهای دیگر هم داشته باشد و در کتاب‌های دیگر آن سخنرانی‌ها یا مطلوباتش را جمع آوری بکنند.
چرا امام مسائلی که مربوط به صدر اسلام می شود و آن اختلافاتی که بین مسلمین وجود داشته را در آن دعاها ذکر نمی‌کند؟
در صدر اسلام شرایط جامعه یک شرایط شکننده‌ای است. دوران حضرت علی (ع) و لذا می‌بینیم که خود حضرت علی هم بعد از جریان سقیفه می رود یک گوشه‌ای و مشغول کشاورزی می شود. می گوید که اگر به من ظلم بشود اشکالی ندارد و تا وقتی که به من ظلم بشود من ظلم را تحمل می کنم اما اگر به جامعه ظلم بشود و یک شرایطی بشود که من احساس کنم اصل دین در خطر است آن حسابش فرق می‌کند. حضرت علی هم در زمان خودش به این مسائل نمی پردازد. روحیه‌ی  مبارزه با ظلم ستیزی را دارد، با خلاف مبارزه می‌کند، با حیف و میل بیت المال مبارزه می‌کند، حتی در زمان عثمان حضرت صحبت‌هایی دارد و یکی از آن‌ها مبارزه با فساد اقتصادی است، ولی نه به عنوان سنی بلکه به عنوان کسی که فساد اقتصادی دارد با عثمان روبرو می‌شود. وقتی ابوذر در مقابل عثمان می‌ایستد تبعیدش می‌کنند. در هنگام تبعید حضرت او را همراهی می‌کند. این همراهی به خاطر شیعه بودن ابوذر نیست بلکه به عنوان این است که عثمان و دارودسته‌ی او و مروان حکم و دیگران به مردم ظلم می‌کنند؛ این یک نکته‌ی اساسی است که ما در زندگی حضرت علی هم می‌بینیم، امام سجاد(ع) به این نقاط اصلی، اصل عدالت و مبارزه با ظلم ستیزی تکیه می‌کنند.
پرداختن به مسائل فرقه‌ای باعث تکه تکه  شدن جامعه می‌شود و اختلافاتی ایجاد می‌شود که دشمنان اسلام سود می‌برند و لذا حضرت تأکید دارد که آن وحدت جامعه ی اسلامی در مقابل دشمن حفظ بشود.
حضرت علی (ع) خطبه‌ شقشقیه را دارد که صراحتا روی این مسائل اختلافی اشاره می کند و گلایه می‌کند.
اولا حضرت علی در خطبه‌ی شقشقیه اسم نمی‌آورد. بعد هم می گوید که یک شقشقه‌ای و یک سوز و آه دلی بود که گذشت، نه به عنوان یک روال کلی. وقتی شما تاریخ شقشقیه را و شأن بیانش را بررسی کنید می‌بینید حضرت در یک جمعی که بنی هاشم بودند مطرح می‌کند؛ حضرت به خلفا مشورت می‌داد.
چقدر صحیفه و دعاهای امام سجاد توانسته بحث ظلم ستیزی را در جامعه آن زمان نهادینه کند؟
به نظر من دعاهای امام سجاد اثر بسیار مثبتی داشت یعنی شما می بینید بعد از زمان امام سجاد به تدریج جامعه روشن و آگاه می شود و زمینه‌ی قیام توابین را در حقیقت همین موضع گیری‌های درست امام سجاد گذاشت.
توابین قبل از صحیفه بود یا بعد از صحیفه؟
توابین همان بعد از حادثه عاشورا بود و می‌بینیم که با روشنگری‌های امام سجاد و دعاهای ایشان و مطالبی که داشت این به صورت یک فرهنگ در شیعه درآمد. یعنی شیعه متمایز شد با دیگر فرقه‌ها و به عنوان مذهب ظلم ستیز شناخته شد.
همانطور که اشاره کردید قیام توابین قبل از صحیفه و سایر دعاهای امام سجاد شکل گرفت. این دعاها چه تأثیر و اثری را در ظلم ستیزی برای جامعه گذاشته است؟
توابین بعد از شهادت امام حسین شروع شد، صحیفه هم در همان زمان؛ یعنی بعد از شهادت امام حسین که امام سجاد به مدینه برمی گردد صحیفه را شروع می کند. ما نداریم جایی که امام سجاد آخر عمرش صحیفه را نوشته باشد. من در تاریخ دعاهای صحیفه بررسی می کردم دیدم که امام روزهای جمعه مردم را در مسجد جمع می‌کردند و برایشان هر روز یکی از دعاهایی که در صحیفه آمده است را بیان می‌کرد، یعنی روال برنامه‌ی تبلیغی امام این بوده است که بعد از حادثه‌ی عاشورا ارتباط خودش را با مردم قطع نکرد، نرفت خانه نشین بشود و یک گوشه ای بنشیند بلکه آمد در صحنه و مردم را جمع می‌کرد و فرهنگسازی می‌کرد. مجموعه ی اینها در روشن شدن جامعه منجر می‌شد. البته من نمی خواهم بگویم که فقط منحصر به توابین بود. امام سجاد به آگاه شدن مردم بعد از جریان شهادت امام حسین (ع) کمک زیادی کرد. این دعاها یک فرهنگ غنی را برای شیعیان در طول تاریخ گذاشت که البته زمان حیات حضرت هم از این دعاها بهره مند می شدند.
از صحیفه به عنوان اخت القران، زبور آل محمد و انجیل اهل بیت نام برده می شود. وجه شباهت صحیفه با این کتب مقدس چیست؟
اخت القرآن بودن‌اش به خاطر این است که همان مسائل قرآن را در کلمات امام می‌بینیم. صحیفه تبیین و تفسیر وحی است .زبور آل محمد است؛  چون کتاب زبور حضرت داوود هم مناجات بوده، با خدا راز و نیاز می‌کرده، با یک صدای خوشی این رازونیازها و دعاها را بیان می‌کرده است. دعا نیاز هر انسان است. ارتباط درونی انسان را با خدا و خالق خودش برقرار می کند.صحیفه چنین حالتی را دارد. یعنی فریاد درون هر انسانی است که خودش را بنده خدا و آفریده‌ی خدا می‌داند و می‌خواهد با خالق خودش و جهان هستی ارتباط برقرار بکند. در صحیفه‌ی سجادیه این رازها و نیازها و آن گفت‌وگوهایی را که انسان می‌تواند در درون خودش با خالق خودش و با جهان هستی که اطرافش هست داشته باشد آمده است و لذا صحیفه یک جایگاه ویژه‌ای در میان بقیه‌ی کتاب‌های دعا پیدا کرده است.
اگر کتاب صحیفه نبود ما امروز با چه خلأیی روبه رو بودیم. یعنی چه خلأیی را در جامعه توانسته است پر کند؟
انسان نیایش‌گر است. اگر به صورت صحیح ارائه نشود به صورت غلط به راه‌های غلط می‌رود. چون می‌خواهد آن نیایش‌گری خودش را تأمین بکند ممکن است به راه‌های انحرافی برود. کاری که صحیفه سجادیه کرد این بود که آن معارف حقیقی و درستی را که انسان باید در جهان بینی خود جای دهد را بیان کرد. صحیفه‌ی سجادیه جهان بینی امام سجاد است که بر اساس جهان شناسی آن بزرگوار ارائه شده است. یعنی شناخت درستی که از جهان هستی امام سجاد دارد در قالب دعا بیان کرده است. امام می‌گوید انسان با خدا چگونه راز و نیاز بکنید. نیازهای واقعی انسان را نشان می‌دهد.
چرا با توجه به جایگاهی که صحیفه در بین کتب مذهبی ما دارد هنوز نتوانسته جای خودش را در جامعه پیدا کند؟
اول باید بگویم متاسفانه صحیفه سجادیه و کتاب‌های مشابه آن در بین علماء ما هم غریب واقع شده‌اند. الان در حوزه آن‌قدر که به بحث اصول و فقه پرداخته می‌شود به این بحث‌ها که بحث های اصلی است پرداخته نمی‌شود. خب طبیعتا مردم ما هم دین خود را از همین روحانیون می‌گیرند. از طرفی دیگر ترجمه‌هایی که ما از صحیفه ارائه کردیم ترجمه های مناسبی نیست. صحیفه‌ی سجادیه یک آهنگ زیبایی دارد، مسجع و موزون است مثل دعای کمیل. در ترجمه های ما هم الزاما باید این ویژگی‌های هنری بیاید تا جذاب بشود که خواننده وقتی می‌خواهد بخواند آن جذابیت اینها را درک بکند. اگر ما بتوانیم صحیفه را به شکل زیبا ارائه بدهیم جوان‌ها را جذب می‌کند.
چه تفاوتی بین جامعه‌ای که صحیفه در آن جاری است و جامعه‌ای که صحیفه  در آن متروک است وجود دارد؟
اگر واقعا صحیفه در جامعه جاری بشود جامعه را احیا می‌کند. مشکل ما این است که قرآن در میان ما هست ولی به قرآن عمل نمی کنیم. نهج البلاغه هست ولی به آن عمل نمی کنیم. صحیفه را داریم ولی با آن بیگانه هستیم. اگر صحیفه در جامعه جاری شود جامعه گلستان می‌شود. انسان‌ها شایسته‌ای تربیت می شوند. ارتباط‌ها خوب می شود. آن موقع می‌شود مسلمانی را دید.
هادی سروش
به یکی از منبری‌های تهران اخیراً نسبت داده شده که گفته است هدف از بعثت انبیا به دست آوردن قدرت بوده نه توسعه اخلاق و درباره پیامبر اسلام صلی ‌الله علیه و آله و سلم، حدیث «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» معلوم نیست سند درستی داشته باشد.
نادرستی این سخن آنچنان روشن است که نیازی به استدلال ندارد. با اینحال، توجه گوینده این سخن ناصواب را به مقاله‌ای جلب می‌نمائیم که حجت‌الاسلام والمسلمین هادی سروش از فضلای حوزه علمیه قم ارسال کرده است بدان امید که گوینده به عوارض چنین سخنی پی ببرد.
قدرت طلبی با هر انگیزه‌ای مردود است.
* تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْاَرْضِ وَلَا فَسَادًا ۚ وَالْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ... ما این بهشت ابدی آخرت را، برای آنانی که در زمین "اراده علوّ" و فساد و سرکشی ندارند قرار داده‌ایم (قصص/83) در آیه، دو واژه منفی کنار هم آمده؛ اراده علّو، ودیگری فساد، پس خود علو طلبی و قدرت طلبی ذمِ قرآنی دارد. از این آیه واضح‌تر بیان نورانی امام صادق(ع) است که نه تنها کسانی که قدرت طلب‌اند ملعونند، بلکه آنانکه با خود، حدیث نفس و خودگوئی برای به قدرت رسیدن دارند نیز، ملعونند !
«مَلْعُونٌ مَنْ تَرَاَّسَ مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِهَا مَلْعُونٌ کُلُّ مَنْ حَدَّثَ بِهَا نَفْسَهُ؛ ملعون است کسی که ریاست طلبی کند و کسی که به ریاست همّت گمارد و کسی که در فکر آن باشد!» در غرر الحکم آمده که؛ هر کسی از حضرت علی(ع) می‌خواست که مرا در فلان ریاست قرار ده، امام به او هیچ ریاستی نمی‌داد، و درمقابل هر کسی که تقاضای ریاستی نداشت، به برخی از آنان مسئولیتی می‌داد.
وخودش باصدای بلند اعلام کرد: "خدایا تو میدانی؛در حرکت من ذره‌ای قدرت طلبی نیست؛ اللَّهُمَّ اِنَّکَ تَعْلَمُ اَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَهً فِی سُلْطَانٍ... (نهج / خ132)
امام خمینی:در سیره نبی‌ اکرم و سایر انبیا و اولیای بزرگ، حضرت امیر ـ سلام‌‌الله علیه ـ اولیای بزرگ، می‌بینیم که اصل قضیه "قدرت‌ طلبی در کار نبوده". گمان نشود که اسلام شمشیر کشیده است برای اینکه قدرت پیدا کند مثل سایر حکومتها، حکومت اسلامی این جوری نیست. اگر کسی برای قدرت اقدام بکند، و برای تحصیل قدرت شمشیر بکشد، این از اسلام دور است، این وارد در اسلام نشده است. (صحیفه امام ج 12 از صفحه 419 به بعد) حضرت امام،نه تنها بین اقامه دین و حکومت اسلامی، و بین قدرت طلبی خلط نکرد، بلکه خود در سیره عملی‌اش نمایان کرد ؛اولا در ابتداء نهضتش همت بر هدایت و رفع نواقص حکومت وقت،و خیرخواهی و ارشادات لازم نمود و ثانیا در پاریس درمصاحبه اش؛ از قصد بازگشت به کار معهود خوددر حوزه سخن گفت و ثالثابعد از پیروزی نهضت، خود عازم قم شد.
درباره تشکیل حکومت
صدالبته که تشکیل حکومت؛ وجه پذیرفته شده در علم "کلام" دارد و آن این است که حکومت می‌تواند زمینه مناسبی برای تحقق و پیاده کردن احکام "دین" باشد. اما اگر تحقق و ترویج "دین" در حکومت دیده نشود و خدای ناکرده حکومت به اسم دینی، عامل بدبینی به مقدسات شود، به دلیل قاطع عقل؛نه تنها تشکیل حکومت هیچ رجحانی ندارد بلکه مرجوح هم میباشد، چرا که خرابکاری کارگزاران حکومتی، به حساب دین خدا نوشته می‌شود! پس مهم؛ اقامه وحفظ وترویج دین است
درگیری انبیاء سر "قدرت" نبود بر سر "تربیت" بود. گذر بر تاریخ و خاستگاه انبیاء؛ نشان دهنده این حقیقتِ واضح است که تمام همت ایشان بر "هدایت و تربیت" استوار بوده؛
«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْاُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ اِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ» (جمعه / 2) و خروجی این هدایت و تربیت آسمانی، فراگیری برابری و برادری خواهد بود. «لَقَدْ اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَاَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط» (حدید/25) نکته قابل توجه وافر این است که اگر این مهم (تربیت و هدایت و عدالت)، با وجود حکومتهای جاری و ساری زمانه، به منصه ظهور می‌رسید، انبیاء هیچگاه با آنان وارد مبارزه نمی‌شدند.
برترین گزارشگر این موضوع حیاتی در تفکر اسلامی، خود جناب امیرالمومنین است. امیرالمومنین(ع) درخطبه 192 که معروف به خطبه قاصعه است، فرمود:«موسى بن عمران و برادرش هارون بر فرعون وارد شدند و جامه‌‌هاى پشمین به تن و چوب دستى در دست داشتند. آنها با فرعون شرط کردند که اگر تسلیم پروردگار شود، حکومت و ملکش جاودانه بماند و عزّتش برقرار باشد...»
«لَقَدْ دَخَلَ مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ وَ مَعَهُ اَخُوهُ هَارُونَ عَلَی فِرْعَوْنَ، وَ عَلَیهِمَا مَدَارِعُ الصُّوفِ، وَ بِاَیدِیهِمَا الْعِصِی، فَشَرَطَا لَهُ اِنْ اَسْلَمَ بَقَاءَ مُلْکِهِ، وَ دَوَامَ عِزِّهِ...» پس در همه اعصار، "اقامه دین" هدف است.
اقامه دین؛ محتاج به وجودِ هادیان عادل و عاقل و دلسوز، در کنار وجود استعداد‌ها و اقبال‌ها، ونیز نبود موانع میباشد. این معنا هیچ سنخیتی با "قدرت طلبی" ندارد.
نتیجه؛ بر حذر باشیم از قبول و اقبال نسبت به برخی سخنان نسنجیده‌ای که اقامه دین را بهانه قدرت طلبی خویش و دیگران قرار می‌دهند و انبیاء الهی که به نور عصمت نمایان هستند را با عینک سیاه "فرصت طلبی" خود نظاره می‌کنند.
صفحه1 از334
بازگشت به بالا