Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
هادی سروش
به مناسبت ۸ مهر روز بزرگداشت مولوی:
به نام خدا
از آن رهگذر که اظهارات فقهی منفی در مورد مولوی تلاطمی نه چندان مطلوب در فضای حقیقی و مجازی ایجاد نمود، بر آن شدم نگاه متفاوتی از برخی از چهره های شاخص حوزه و سپس نگاه فقهی به آن عالیجناب را تقدیم تان نمایم.
نکته اول ؛
خودم و شما و دیگر اندیشمندان حوزه و دانشگاه را دعوت می کنم عبارتی از حضرت امام را ملاحظه کنیم که چگونه ایشان معتقد است فهم کلمات امثال مولوی محتاج شناخت مبانی و اصطلاحات خاص است و این شناخت برای خیلی ها حتی حکیم سبزواری هم میسر نبوده چرا که برای فهم "مولوی" نیاز به "قریحه عرفانی" هستیم.
ایشان در جلد دوم تقریرات شرح منظومه که حاوی مباحث سطح عالی فلسفه اسلامی است گوید: «کثیرى از ناس شعر مثنوى را جبر می دانند و حال آنکه [وی] مخالف با جبر است، وعلت آن این است که آقایان معناى جبر را نمیدانند. و چنانکه مرحوم حاجى [سبزواری] نیز در شرح خود بر مثنوى نتوانسته در شرح و تفسیر، مرام مولوى را برساند؛ زیرا حکیمى قول عارفى را بیان نموده بدون اینکه حظ وافر از قریحه عرفانى داشته باشد..براى [فهم و] شرح قول عارف رومى، مردى صوفى که یک نحوه کشف ذوقى داشته باشد لازم است..»
و نکته دوم ؛
اضافه بر فرمایش امام، اظهار نظر علامه طباطبائی و دو شاگرد نمونه اش یعنی آیت الله مطهری و آیت الله جوادی آملی هم شنیدنی است؛
سخن مهم علامه طباطبائی در کتاب الرسائل چنین است:«مولانا؛عارف رازدان و خدابینی است که غواص اقیانوس معانی و معارف و قدوه اصحاب معرفت است.» و سخن زیبای آیت الله مطهری در کتاب آشنایی با قرآن جلد دوم این است: «مولوی حرفی غیرازقرآن ندارد هرچه میگوید تفسیرهای قرآن است منتها از دید عرفانی.» استاد بزرگوار ما در فلسفه و تفسیر؛ جناب آیت الله جوادی آملی هم در درس می فرمودند: «آنچه جناب جلال الدین رومی در گفته هایش گفته بنابرعرفان و مبتنی برمرحله برتری ازتعقل دینی است.»
در باب مولوی و مثنوی او ،عارفان؛ از شیخ بهایی و مجلسی اول و فیض کاشانی تا مرحوم قاضی حرفها دارند که مجال طرح آن نیست، به عنوان نمونه؛ از مرحوم عارف بالله آقای قاضی منقول است که گفته بود: «من میمرم و میروم ولی شما از مثنوی دست برندارید.»
ونکته سوم ؛
مباحث آن جناب در مثنوی بر اساس قریحه عرفانی و اصطلاح خاص اعتقادی است، آیا اصلا استفتاء فقهی در این حوزه نظری-عرفانی، جادارد؟ شاید برخی قائل به توسعه امکان اظهار نظر فقیه در همه جوانب دین از احکام واعتقادات و اخلاقیات وتجربیات وهنریات و...باشند. اما در سوی دیگر، نظر ژرف دیگری هم هست؛ آیت الله شهید بهشتی می فرماید: «من تعجّب میکنم از مراجعی که در این زمینه‌ها قلم روی کاغذ می آورند،چه‌ طور متوجه این خطای بزرگ خودشان نیستند.یک مرجع چه حقّی دارد در زمینهٔ مسائل اعتقادی جواب استفتا بنویسد؟ تقلید در مسائل فرعی عملی درست است...اما تقلید در مسائل عقیدتی ضدّ اسلام است.آن آقایی که یک‌پارچه تقواست بالای چشم ما، ولی چه کسی به شما گفته به او مراجعه کنید و از او مسئلهٔ اعتقادی بپرسید؟»
 نکته چهارم ؛
شاید گفته شود؛ ورود به بحث حرمت استفاده از "کتب ضاله" از شئون فقیه است. بله در"مکاسب محرمه" این بحث مطرح است اما باید دو نکته مورد ملاحظه باشد؛
اولا ؛ این حکم یعنی حرمت استفاده از کتب ضاله ، مورد تسالم همه فقیهان نیست و مانندآیت الله خوئی به کلی آن رامردود دانسته و ثانیا ؛ کتب ضاله باید عندالکل، یعنی نزد همه اندیشمندان دینی "ضاله" باشد، اگر کتابی دارای اصطلاح خاص است و اهل فن ازمتشرعه، آن رانه تنها "ضال" نمیدانند بلکه "هدایت" می دانند، قهرا از موضوعِ حکم کتب ضاله به کلی بیرون میرود.
 و نکته پنجم ؛
شبهات درباره امثال مولوی ازدیرزمان بوده وعلماء هم پاسخ داده اند و چیزی تازه ای نیست و حتی فتوا برخی فقهاء در این موضوع هم تازگی ندارد و حداکثر چون یک موضوع اختلافی است مقلدین محترم به نظر مرجع شان وفادار خواهند بود و در مواردی مانند نشر کتاب، فیلم و دیگر خاستگاه های هنری، نظام بر اساس قانون که مشروعیتش را از رای مردم و امضاء ولی فقیه دارد، برنامه ریزی می کند.
 ونکته ششم ؛
"فقه"همواره طلایه دارحفظ میراث و فرهنگ جامعه دینی بوده، قطعا در این راستا به قواعد خود پای بنداست.
نکته هفتم ؛
از خود فقیهان آموختیم؛ بر مفتیان فتوا ضروری است در بیان حکم حساب بازخوردِ فتوای خویش کنند. روانیست درفضای حقیقی و یا امروزه درفضای وسیع مجازی؛ زمینه ساز انکار یابی حرمتی به ساحت "فقه" شود این همان است که ائمه(ع) عالمان دینی را از آن بنام "اضاعه" بر حذر داشته اند!
و نکته آخر ؛
جامعه دینی ما دارای تنوع افکار و سلیقه های مختلف است، "نهادمرجعیت" با در دست داشتن قواعد فقهی مانند: "حفظ نظام جامعه اسلامی"  و یا "منع اختلال در روابط اجتماعی" و یا "پیشگیری ازمنازعات وآسیب به وحدت" اجازه تفرقه بین آحاد جامعه و ایجاد دعوا و کشمکش های فرقه ای ومذهبی رابه کسی نخواهند داد.
فاعتبروا یا اولوا الابصار
هادی سروش
اینکه حاکمیت‌ها برای مشروعیت دادن به اقدامات خود، از "فقه" بهره می کشند چیز تازه ای نیست، گرچه شریح قاضی؛ نام آشنای این عرصه را داریم! اما نباید از نقطه مقابل هم غافل شد. در میان فقیهان شیعه، مانند شهید اول و شهید ثانی، و در فقیهان سنی مانند ابوحنیفه هم هستند که به خاطر عدم انجام خواسته حاکمیت وقت به خون کشیده شدند. در مراحل پایین تر؛ مانند سیدبن طاوس داریم که از ارائه فقهیات به حاکمیت امتناع ورزید تا سکه قبولی بر رفتارشان نخورد و نیز میرزای قمی که برای دوری اش از حاکمیت و عدم وصلت سَبَبی با حاکمان وقت ؛ از خدا مرگ دخترش را طلب نمود.
تردیدی نیست؛ سیاسیون به فقه احتیاج دارند؛ هم در انجام فرائض واحکام فردی، هم برای پشتوانه های دینی-سیاسی برای مسائل کلان حقوق الناس در عرصه اقتصاد، مدیریت، قضاء، روابط بین الملل و امور تقنینی و ... اهمیت موضوع از اینجا به وضوح می رسد که تجربه کردیم؛ "اخلاق" با همه فضیلت و نورانیتش نمی تواند "گردن کشان" عرصه قدرت را رام کند ولی «فقه» حداقل کاری می تواند انجام دهد این است که؛ پرده دروغین "شرعیت" را از رفتار اقتدارگرایانه قدرت طلبان بردارد و این کار کوچکی نیست.
فقه می تواند جنایتی را که به اسم امربه معروف و نهی از منکر انجام شده، را به کلی از خاستگاه دین بیرون معرفی کند. فقه می تواند هر نوع از دینداری را که زیرپا گذاشتن حق الناس باشد را "بی دینی" معرفی کند. و...
پتانسیل نهان شده «فقه» فقط آن نیست که اقتدارگرایان برای شرعیت بخشی به اقدامات خود، از آن بهرمند شده اند و البته؛ نمی خواهیم خاکستری کردن ساحت فقه در زمان حاضر را توجیه کنیم، اما دینداری و انصاف و عقلانیت و حتی هوش سیاسی هم اقتضاء خود را دارد. اینجاست که به حُکم ضرورت دینی و نیز حراست از حقوق شهروندی؛ باید در برابر تله گذاری نسبت به فقه، شش دانگ حواس اصلاح طلبان جمع باشد.
سخن روشن تر؛ نباید بر خروج برخی "نواصولگرایان افراطی" بر فقه و نهاد مرجعیت، شاد بود و یا بی تفاوت بود. پرونده رفتاری این حضرات؛ دارای سابقه و لاحقه ای مشخص است که یادآوریش خالی از لطف نیست: دیروز؛ رئیس جمهور محبوبشان و بعد منفورشان، (البته علی الظاهر) با حرف از هاله نور! بزرگترین حکیم و مفسر قرآن را به سُخره گرفت؟! و وقتی از سفر قم و دیدار مراجع بازگشت، درباره آنان تعبیر "دکان" را به کار برد؟ و یا مداح معروف شان در تریبون مذهبی به مرجعیت اهانت کرد تا جائیکه مجبورش کردند که قم برود و پوزش ظاهری بطلبد. و یا در مقابل منزل آیت الله العظمی وحید خراسانی "شعاربصیرت" سر دهند و یا بعد از نماز جمعه آیت الله العظمی جوادی آملی را با شعار "مرگ بر .. " بدرقه کنند!
امروز همان برنامه به شکل دیگری دنبال می شود؛ اول به حریم مرجعیت نزدیک می شوند و مرجعیت را به خودی و غیر خودی، و جدیدا به انقلابی و غیر انقلابی تقسیم می کنند. در قدم بعدی برای ایشان شرح وظائف ارسال می کنند. و در مرحله بعد؛ اگر اجابت نشدند به "خشنونت بیانی"  گسیل می شوند و در مرحله آخر "مرجعیت غیرخودی" را به کام "خشنونت رسانه ای" برده و ...
اما نقطه عطف سخن، در این است؛ نباید به چنین تله فقه گریزی که برخی "نواصولگرایان افراطی جوان" پهن کرده اند، دیگران به راحتی گرفتارش شوند. بر ماست؛ که به "فقه اخلاق مدار" ، و احترام نسبت به "فقیهان با تقوا ، آزاده و مستقل" ، توجه وافر داشته و احترام خود نسبت چنین فقه ای را پوشیده و مکتوم نگه نداریم. دراین صورت است که هم کسب فضیلت شده و هم ادعای شرعی بودن رفتار غیرشرعی و غیر اخلاقیِ اقتدارگریان از سکه قبولی می افتد و هم از آن تله گذاری ها با امنیت عبور می شود.
آیت الله محقق داماد: هیچ بلایی نقش کج‌ اندیشی دینی را ایفا نکرده است. اگر بنا نیست معرفت داشته باشیم، بهتر است دین نداشته باشیم چرا که دین بدون معرفت به‌ مراتب از بی‌دینی بدتر است. شاید به اندازه‌ای که جهلِ ناشی از دین خون ریخته، سر بریده، و انسان‌های دیگر را به قصد قربت قطعه‌ قطعه کرده، آدم نکشته باشد و هیچ بلایی نقش کج‌اندیشی دینی را ایفا نکرده است.
در نشست نقد و بررسی کتاب «در دادگاه جهل مقدس» نوشته آیت‌الله دکتر سید مصطفی محقق داماد در «پردیس کتاب» مشهد، نویسنده کتاب در بخش‌هایی از سخنان خود چنین گفت: من در این کتاب آورده‌ام و مدعی هستم با اینکه بیماری‌هایی نظیر سرطان و سل و مالاریا این همه آدم کشته، اما شاید به اندازه‌ای که جهلِ ناشی از دین خون ریخته، سر بریده، و انسان‌های دیگر را به قصد قربت قطعه‌قطعه کرده، آدم نکشته باشد و هیچ بلایی نقش کج‌اندیشی دینی را ایفا نکرده است.
او ادامه داد: همین سقراط، که دانای یونان و تحول‌دهنده فکر جوانان است در سخنرانی جالبی که در دفاع از خودش کرده، و به نظر می‌رسد خواندنی‌ترین خطابه‌های سقراط باشد، می‌گوید: «من مانند آن خرمگسی بودم که بر حیوان می‌نشیند و او را از خواب بیدار می‌کند، من آن نقش را برای جوانان شما داشتم و آنان را بیدار کردم که سؤال کنند.» گفتند: تو خدایان را به غضب آوردی و بچه‌های ما را از خدایان منحرف کردی، و او را به نام خدا کشتند، و محکوم به نوشیدن جام شوکران کردند و او هم به اطاعت از قانون سرکشید.
آیت الله محقق داماد گفت: در زمانی که الآن زندگی می‌کنیم، اگر گوش دلتان را باز کنید، در همین منطقه خاورمیانه، ناله‌های کودکانی را می‌شنوید که جلو رویشان، پدرانشان را به نام خدا سر می‌برند و مادرانشان را برده می‌کنند؛ به نام خدا… چه باید کرد؟ ببینید چه مزخرفاتی در منطقه ما به وجود آمده است؟ و صدای پایشان را همه گاه داریم می‌شنویم.
این پژوهشگر و محقق افزود: دیگر کتاب‌های حقوقی و فقهی و فلسفیِ من پلان و طرح و متد دارد، اما این چهار جلد کتاب «روشنگری دینی» بدون پلان است؛ و این رازی دارد. بیشتر از یک کلمه نمی‌گویم که اگر انسان خواسته باشد در این زمینه حرفی بزند، راهی ندارد جز اینکه با طرح آشفته کار کند، و اگر منظم کار کند موفق نمی‌شود. «زلف آشفته تو موجب جمعیت ماست/ چون چنین است پس آشفته‌ترش باید کرد» و این کار ساده‌ای نیست.
اگر بنا نیست معرفت داشته باشیم، بهتر است دین نداشته باشیم
آیت الله محقق داماد با بیان اینکه اگر می‌خواهیم دین داشته باشیم باید معرفت داشته باشیم، گفت: حرف سنگینی است، اما اگر بنا نیست معرفت داشته باشیم، بهتر است دین نداشته باشیم. دین بدون معرفت به‌مراتب از بی‌دینی بد است. دین باید مبتنی بر معرفت باشد. نمونه‌هایش را در کتاب آورده‌ام که دینِ بدون معرفت چه شخصیت‌هایی را از ما گرفته است.
او ادامه داد: ببینید در تاریخ چه خبر است! من منکر آن نیستم که پشت پرده محاکمه کسی مثل سهروردی حتماً سیاست و چیزهای دیگر بوده است که آن را نوشته‌اند، اما آن آقایی که به عنوان یک فقیه می‌نشیند و او را محاکمه می‌کند و مستقیماً او را به اعدام محکوم می‌کند، با کج‌اندیشی دینی و برای خدا و به نام خدا رأی می‌دهد. من در کتاب دیگر خودم به نام «بازخوانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر و اجرای حدود» آورده ام که اگر این قضیه امر به معروف و نهی از منکر به دست آدم عوام بیفتد، چه آفاتی را به دنبال دارد. در حالی که این کار همه نیست، باید بداند که معروف چیست و منکر به چه معنی است.
مستضعف یعنی کسی که او را از آگاهی پوچ کرده‌اند و در مغزش جهل تزریق کرده‌اند
آیت الله محقق داماد گفت: شهید ثانی را چه کسانی کشتند و سوزاندند؟ آن‌ها که می‌خواستند به بهشت بروند، از عشق حورالعین این کارها را کردند، نه از روی غضب و برای پول. من در«فاجعه جهل مقدس» آورده‌ام که والله این حرف دروغ است که یک عده‌ای برای پول به کربلا آمدند. این طور نیست! این‌ها از روی خجالت، بعداً جعل کردند، و الاّ شاید جز یکی دو نفر مثل عمَر سعد که برای گرفتن ولایت ری آمدند، بقیه‌شان برای خدا امام حسین را کشتند؛ حواستان باشد که بی‌دین‌ها امام حسین را نکشتند، دیندارها کشتند. مستضعف یعنی کسی که او را از آگاهی پوچ کرده‌اند و در مغزش جهل تزریق کرده‌اند.
او با اشاره به اینکه من از قرآن چنین برداشت می‌کنم که هر قدرت باطلی را «طاغوت» نمی‌گویند، قرآن مجید «طاغوت» را قدرت دینی نامشروع می‌داند، یعنی قدرتی که به نام خدا قدرتی را در دست می‌گیرد ولی دروغ می‌گوید و نامشروع است، اظهار کرد: قرآن می‌گوید: اگر می‌خواهید بفهمید که در سایه قدرت مشروع زندگی می‌کنید یا نامشروع؛ راهش آسان است. یک تحقیق میدانی به ما پیشنهاد کرده است. حکومت مشروع دینی حکومتی است که در تجربه نشان داده بشود که امسال جهل کمتر از پارسال شده است. قدرت مشروع دینی قدرتی است که جهل جامعه هر سال کاهش یابد و جامعه رو به نور رفته باشد: یخرجونهم من الظلمات الی النور؛ اما اگر امسال مردم بی‌شعورتر از پارسال شوند، قدرت نامشروع است.
طبق برداشت از قرآن، ایمان و کفر هیچ ربطی به حقوق شهروندی ندارد
آیت الله محقق داماد خاطرنشان کرد: به نظر بنده، طبق برداشت از قرآن، ایمان و کفر هیچ ربطی به حقوق شهروندی ندارد. ایمان مربوط به قلب است، اما اگر کسی مقررات شهروندی را اطاعت کند ، خدا در پاداش اعمالش کم نمی‌گذارد؛ یعنی همه حقوق شهروندی را به او می‌دهد. کما این که پیغمبر اکرم با ابوسفیان که تا دیروز ساطور در دستش بود، چنین کرد.
او افزود: خدا شاهد است که من قرآن را نه بر اساس آموزه پدر و مادر و خانواده، بلکه خود نشسته‌ام و روی آن فکر کرده‌ام و دیده‌ام که این کتاب نمی‌تواند آسمانی نباشد. شما هم همین کار را بکنید و از حرف من قبول نکنید. شما را به‌خدا حرف بنده را تقلید نکنید. پیامبر اسلام آمد و نبوت ختم شد؛ ارادت ما به جدمان هم همین است که درِ این نبوت را تخته کرد، و گرنه هر روز یک نفر می‌آمد و می‌گفت من پیغمبرم. اما راه تکامل، رسیدن، سلوک، و ولایت باز است و می‌توان با این نسخه‌ای که پیامبر گذاشت، بالا رفت: فیض روح القدس ار باز مدد بنماید/ دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد.
در این ۱۴۰۰ سال در دین خیلی دروغ درست شده است
آیت الله محقق داماد با بیان اینکه به هر حال در این ۱۴۰۰ سال در دین خیلی دروغ درست شده است؛ گفت: فقیه زبردست آن فقیهی است که بتواند این‌ها را غربال کند. کار فقاهت این است. الآن که شما در مشهد نشسته‌اید اگر در کنار حرم اتفاقی بیفتد، تا خبرش به این‌جا برسد، چند جور برای شما نقل می‌شود؛ چه برسد به ۱۴۰۰سال اخبار مختلف. فعلاً آنچه در دست ماست قرآن است که باید آن را خوب بفهمیم و البته کار ساده‌ای نیست و به دستور امام صادق، همه احادیث باید به قرآن عرضه شود و آن‌ها را با قرآن سنجید. مگر می‌شود با یک خبری که معلوم نیست چه کسی نقل کرده است، آدم کشت و خون ریخت؟
آیت الله محقق داماد در پایان اظهار کرد: فکر می‌کنید چند روز روی یک جوان کار می‌کنند تا به خودش بمب ببندد و حرم یا مسجدی را منفجر کند و عده‌ای را بکشد؟ تا آن‌جا که من در تحقیقات خود بدان رسیده‌ام، از صفر تا آن وقتی که می‌رود وخودش را می‌کشد، سه هفته! چه هنری است؟ ما که پیر شدیم، این همه نوشتیم و نوشتید، ما نتوانستیم یک نفر را آگاه کنیم.
آیت الله موسوی تبریزی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم گفت: امیدوارم برای تلطیف این شرایط تاسف‌آور دقت کافی و کارهای لازم انجام شود تا بیشتر از این شاهد تخطئه دین و شخصیت‌های دین و مراسم مرتبط با شریعت نباشیم.
به گزارش جماران؛ آیت‌الله سید حسین موسوی‌تبریزی با اشاره به افراط‌گرایی که منبری‌ها انجام می‌دهند، گفت: رهبری به عنوان یک مرجع، نه به عنوان رهبر نظام، به این مساله ورود کنند تا خدای ناکرده مسائل دینی ما آلوده به اهداف شیطانی عالم سیاست نشود و ریاکاران و سوءاستفاده‌کنندگان نتوانند حیثیت دین و ائمه را خدشه‌دار کنند.
دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم معتقد است باید از افراط‌گرایی و هرج‌ومرج‌هایی که منبری‌ها انجام می‌دهند جلوگیری شود تا شرایط بدتر از این نشود.
آیت‌الله سید حسین موسوی‌تبریزی، اظهار داشت: منبرها و منبری‌ها تکلیف بسیار بالاتری از همه مسلمان‌ها، طلبه‌ها و حتی مدرسین حوزه‌ها دارند و چون تابلوی اهداف دین و ائمه هستند، مورد توجه ویژه مردم قرار دارند. با این حال گاهی صحنه‌ها و اظهارنظرهایی از سوی منبری‌ها و مداحان مشاهده و به طور گسترده پخش می‌شود که واقعاً آدم تاسف می‌خورد، چون باعث رفتن آبروی دین می‌شود. برخی از مداحان برای اینکه بتوانند با درآوردن اشک مردم خودنمایی کنند، حرف‌هایی می‌زنند و کارهایی می‌کنند که به هیچ‌وجه در شأن دین و ائمه نیست.
دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم همچنین ادامه داد: امیدوارم برای تلطیف این شرایط تاسف‌آور دقت کافی و کارهای لازم انجام شود تا بیشتر از این شاهد تخطئه دین و شخصیت‌های دین و مراسم مرتبط با شریعت نباشیم. به نظر من مراجع و بزرگان حتماً باید به این موضوع ورود کنند. در قدیم منبری‌هایی مثل آقایان فلسفی، راشد،‌ انصاری‌ها و اشراقی‌ داشتیم که منبرشان حاوی مطالب بسیار خوب و تاثیرگذار و آموزنده بود. منبری‌ها باید بدانند وجهه‌شان را مدیون ائمه هستند و به‌ همین دلیل نباید هر حرفی بزنند و هر کار سخیفی انجام دهند.
وی اضافه کرد: لازم است از افراط‌گرایی و هرج و مرج‌هایی که منبری‌ها انجام می‌دهند جلوگیری شود تا شرایط بدتر از این نشود. باید گفت تنها کسانی که می‌توانند تذکر بدهند و تذکرشان موثر باشد بزرگان و آقایان مراجع هستند که حتماً آنها هم دغدغه مسجد و منبر را دارند و به همین دلیل توقع می‌رود سکوت نکنند تا از این طریق شأن و شخصیت منبر بازیابی شود. البته لازم به ذکر است گروه‌هایی در قالب پامنبری‌ها برنامه‌ریزیشان این است که روی منبر فقط مطالب سخیف و عوام‌پرست گفته شود. به همین دلیل شاهدیم مداحی‌ها با سابق خیلی فرق کرده و کیفیت عزاداری‌ها هم اصلاً و ابداً قابل قیاس با گذشته نیست و حتی باعث آزار و اذیت هم می‌شود.
 آیت‌الله حسین موسوی‌تبریزی در پایان سخنانش گفت: بزرگان نظام باید به این مساله ورود کنند تا خدای ناکرده مسائل دینی ما آلوده به اهداف شیطانی عالم سیاست نشود و ریاکاران و سوءاستفاده‌کنندگان نتوانند حیثیت دین و ائمه را خدشه‌دار کنند.
شنبه, 23 شهریور 1398 19:23

عاشورا و فرهنگ مقاومت

دکتر علی میرموسوی: اصلاح طلبی امام حسین(ع) بر اخلاق مقاومت استوار بود/ فهم حقیقت حسین(ع) تنها برای کسانی به دست می‌آید که خود تعهد و خلاقیتی از سنخ او داشته باشند
بی شک قیام امام حسین(ع) حادثه ای بزرگ در تاریخ اسلام است که درک درست از ماهیت این حرکت به سادگی به دست نمی‌آید و نیاز به داده‌های بسیار دارد. دکتر علی میرموسوی عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم در تشریح این مساله می‌گوید: کسانی می توانند حسین(ع) را بشناسند، که مرام او را یافته و با او همراه شده باشند؛ در واقع حسینی که ما می شناسیم و امروز به نمایش می گذاریم با حقیقت حسین ابن علی(ع) قرن ها فاصله دارد. چون عموما کسانی که حسین(ع) را معرفی کرده اند نمی توانستند انسان‌های متعهد و خلاقی باشند که با آینده روبرو می‌شوند.
او اصلاح طلبی امام حسین(ع) را بر اخلاق مقاومت استوار دانسته و معتقد است: امام حسین(ع) از عالی ترین سطح از اخلاق مقاومت برخوردار بود، از این رو در راه هدف خویش از شهادت هراسی نداشت نه این که در پی آن باشد.
متن گفت و گوی شفقنا با دکتر علی میرموسوی را در ادامه می‌خوانید:
در ارتباط با عاشورا و حرکت امام حسین(ع) با تفاسیر و برداشت های بسیار گوناگونی روبرو هستیم، علت این تنوع برداشتها چیست و آیا می توان در نهایت به یک برداشت جامع دست یافت؟
میرموسوی: این تکثر و چندگانگی بیشتر ریشه در نگرش و دغدغه های کسانی دارد که به روایت و تفسیرآن پرداخته اند. اخیرا دیدم یکی از تاریخ نگاران حوزوی  به این امر خرده گرفته و تفسیرهای حماسی که در صد سال اخیر از این ماجرا صورت گرفته را مورد انتقاد قرار داده است. آشفتگی ورواج تحریف و خرافات در فهم و تفسیر عاشورا جای انتقاد دارد، ولی تکثر و چندگانگی در این روایت ها و تفاسیر به ویژه تفسیر حماسی آن، نه تنها جای شگفتی ندارد بلکه به دلایل مختلف قابل انتظارو موجه به نظر می رسد. نخست به دلیل این که واقعه عاشورا یک رویداد تاریخی است و همچون تمامی رویدادهای تاریخی در معرض تفسیر و تاویل است. دلیل دوم این که قداست و جنبه‌ای اسطوره‌ای این ماجرا، همچنین وجه هویت بخش و نمادین آن، ذخیره معنایی و ظرفیت تفسیر پذیری آن را افزایش داده و گوناگونی این تفاسیررا دامن می زند. درست مانند تشیع که در معرض برداشت‌ها و تفسیرهای گوناگون است، عاشورا نیز به عنوان یکی از نمادهای هویت بخش شیعه در معرض تفاسیر مختلف قرار دارد. بنابراین انتظارمحدود شدن برداشت ها و تفسیرها از این واقعیت معقول به  نظر نمی رسد، ولی می توان در راه تحریف زدایی و ارائه تفسیری بهتر و مستندتر کوشش کرد.
روش شناسی مناسب برای فهم حرکت امام حسین(ع) چیست و درک ماهیت و اهداف این حرکت با چه روشی بهتر انجام می شود؟ آیا می توان تنها به داده های تاریخی اکتفا کرد یا این که به فراتر از آن نیاز داریم؟
میرموسوی: حسین(ع) قهرمانی اسطوره‌ای و به تعبیر استعاری، که دکتر شریعتی در مورد امام علی(ع) به کار برده است، حقیقتی بر گونه اساطیر است و تاریخ به ویژه تاریخ علمی از فهم چنین حقیقتی ناتوان است. هر چند برای فهم عاشورا استناد به داده های معتبر تاریخی لازم است و باید اسناد معتبر تاریخی مورد توجه قرار بگیرد، ولی فهم حقیقت آن تنها با داده های تاریخی به دست نمی آید. به بیان دیگر با توجه به این که داده‌های تاریخی مربوط به عاشورا از نظر اعتبار یکسان نیستند، نخست باید به داده‌های معتبر توجه کرد ولی این کافی نیست.
فهم حقیقت عاشورا تنها با داده‌های تاریخی به دست نمی‌آید
افزون بر این فهم درست عاشورا همچون هر رخداد تاریخی دیگری، در گرو پرهیز از زمان پریشی یا anachronismاست. جدا کردن عاشورا از زمینه تاریخی آن و فهم آن در چهارچوب مفاهیم امروزین، زمان پریشی را به همراه دارد. به عنوان مثال تفسیر دموکراتیک یا انقلابی از حرکت امام حسین(ع) نوعی تفسیر این زمانی است، چون دموکراسی و انقلاب در معنای کنونی آنها، مفاهیمی امروزی هستند. ولی می توان آن را مبارزه با استبداد دانست، چون در آن شرایط نیز خودکامگی اندیشه پذیر و در ادبیات و اندیشه سیاسی آن دوران مطرح بوده است.
در این راستا می توان از هرمنوتیک مبتنی بر تعامل متن و زمینه، مانند هرمنوتیک اسکینر بهره برد و سخنان سیدالشهدا را در زمینه و فضای فکری و عملی آن دوران مورد بررسی و تفسیر قرار داد. این نوع هرمنوتیک در پی فهم معنای سخن برای گوینده و قصد و نیتی است که از بیان آن داشته است. بر این اساس در تفسیر متون و سخنان معتبر برجای مانده از امام حسین (ع) باید در پی فهم این بود که امام با طرح این سخنان در پی انجام چه کاری بوده اند.
با وجود این، دانش تاریخ از فهم حقیقت عاشورا ناتوان است. در استدلال بر این ادعا به دو سخن از نیچه می توان استناد کرد. نیچه از کسانی است که نقش اراده انسانی را در ساختن تاریخ برجسته کرده است و ابرمرد را به عنوان محرک و سازنده تاریخ معرفی کرده است. به اعتقاد او سازندگان تاریخ انسان‌های فداکاری هستند که به هدفی تعهد دارند و در افقی از تعهد عمل می کنند که باور غیر تاریخی به اعتبار مطلق کوشش آنهاست. مردان بزرگ تاریخ، آفرینندگان بزرگ و ابرمردانی بوده اند که با آینده رویارو شدند و برای هدف بزرگی که در سر داشتند خود را فدا کرده اند. این آفرینندگان بزرگ افق‌هایی ساخته و چشم اندازهایی پدید آورده ­اند که انسانهای آینده با آن زندگی می کنند. این افق‌ها را کسانی پدید می‌آورند که در حال کشف حقیقت هستند. چنین انسانی در جایگاهی فراتاریخی قرار می‌گیرد. بی تردید حسین(ع)  ابرمرد تاریخ است که بر پایه تعهد به هدفی مقدس، خود را در راه آنچه باید باشد فداکرده است و افق و چشم اندازی تازه بر روی انسان ها گشوده است.
از نظر نیچه فهم حرکت انسان‌های بزرگ با دانش تاریخ به دست نمی آید و به فراتر از تاریخ نیاز دارد. به باور او تنها انسانهای خلاق و متعهدی که با آینده رویارو می شوند می توانند خلاقیت مردان متعهد گذشته را درک کنند. از این سخن نیچه می توان دریافت که فهم حقیقت حسین (ع) به عنوان ابرمرد تاریخ انسانی، نه تنها از عهده تاریخ بر نمی آید، بلکه تنها کسانی به آن دست می یابند که خود تعهد و خلاقیتی از سنخ او داشته باشند. به بیان دیگر همچنان که  در فرازی از زیارت عاشورا بیان شده است، برای فهم حقیقت حسین(ع) باید صادقانه با او همراه شد.
فهم حقیقت حسین(ع) تنها برای کسانی به دست می‌آید که خود تعهد و خلاقیتی از سنخ او داشته باشند
نکته دیگر این که امام حسین (ع) با بینش و اراده خود این لحظه بزرگ و افق نوین را آفرید ؛ بینش و اراده ای که کل شخصیت و زندگانی او آن را بازنمایی می کند. عاشورا آخرین برگ سفرنامه حسین(ع) است و فهم آن در پرتو درکی کامل از زندگی و شخصیت او امکان پذیر است. عبدالله علایلی یکی از دانشمندان معاصر اهل سنت لبنان، در کتابی که دکتر محمد مهدی جعفری آن را با عنوان ” برترین هدف در برترین نهاد” ترجمه کرده، کوشش کرده است با نگاهی جامع به شخصیت امام حسین(ع) به تحلیل حرکت وی بپردازد.
کسانی می توانند حسین(ع) را بشناسند، که مرام او را یافته و با او همراه شده باشند؛ در واقع حسینی که بسیاری از ما می شناسیم و امروز به نمایش می گذاریم با حقیقت حسین ابن علی(ع) قرن ها فاصله دارد. چه بسیار کسانی که حسین(ع) را معرفی کرده اند نمی توانستند انسانهای متعهد و خلاقی باشند که با آینده روبرو می‌شوند. به طور مثال گاندی به عنوان رهبر نهضت استقلال هند درکی از حسین دارد که دیگران فاقد آن هستند، زیرا او خود انسان خلاقی متفکر و متعلق به آینده است. بنابراین برای فهم حقیقت حسین (ع) علاوه بر مراجعه به داده های معتبر تاریخی، به همراه شدن با مرام و هدف حسین و تحقق آن در زندگی خودمان نیاز است.
حسینی که بسیاری از ما می شناسیم و امروز به نمایش می گذاریم با حقیقت حسین ابن علی(ع) قرن ها فاصله دارد
چهره ای که در بسیاری سوگواری ها از حسین (ع) به نمایش گذاشته می شود با چهره حقیقی حسین تفاوت بسیار دارد، زیرا کارگردانان و مجریان و گویندگان آن‌ها در افق تعهد و خلاقیت با حسین(ع) بسیار فاصله دارند. برخی از باشکوه ترین مراسم ها توسط کسانی برگزار می شود که چه بسا بویی از مرام حسین(ع) نبرده اند و بیشتر نقش بازی می کنند. حسین را از زبان و بیانی کسی می توان شناخت که نسبت به نجات جامعه از ستم و بیداد متعهد باشد و خود را با او هم افق کرده باشد. آنان که همچون علمای زمانه حسین (ع) در برابر ستم و مظالم حکومت مهر سکوت بر دهان زده و در بیداد آن شریک شده اند، هرگز نمی توانند معرف حسین باشند.
 بینش و نگرش امام حسین(ع) به سیاست چگونه بود؟ چه تفاوتی با بینش و نگرش حاکم و رسمی داشت؟
میرموسوی: بینش سیاسی حسین(ع) گونه ای سیاست رهایی است که بر نگرش توحیدی استواراست. در این نگرش، اصل عدم ولایت و نفی سلطه در روابط انسان ها با یکدیگر است. بر اساس آیات ۷۹ و ۸۰ از سوره آل عمران هیچ فردی (جز آنان که خداوند معین کرده است) نمی تواند ادعای رسالت و پیامبری از ناحیه خدا را داشته باشد و در پرتو آن، ادعای سلطه بر دیگران را مطرح کند. همچنین در آیه ۳۰ سوره توبه  یهودیان و نصرانیان از این جهت سرزنش می شوند، که روحانیان یهودی و نصرانی را به جای خداوند ارباب خود می دانستند. در آیه ۵۴ سوره زخرف در سرزنش سیاست فرعون او را به عنوان کسی معرفی می کند که حاکمیتش بر تحقیر و کوچک شمردن و استثمار مردمش استوار بود. آموزه‌های قرآنی و بینش توحیدی الهام بخش نگرش رهایی بخش به سیاست برای حسین بن علی(ع) است. سیاست رهایی مبتنی بر رابطه انسان‌های آزاد و تعامل و گفتگوی آزاد افراد با یکدیگر است. سیاست رهایی اقتدار را برخاسته از اراده یکایک انسان‌ها می داند با انباشت ثروت و قدرت در دست گروهی خاص از افراد مخالفت دارد. سخنان و گفتگوهای حسین در جریان سفر از مکه تا کربلا به خوبی بیان گر این نگرش است. حسین(ع) بر این اساس به رضایت عمومی در حکومت اهمیت می داد. حضرت علی (ع) در نامه به مالک اشتر عنوان می کند سیاستی که تو اتخاذ می کنی باید جامعترین آنها برای رضایت مردم باشد. بنابراین سیاست حسین(ع) سیاست رهایی است که بر مبنای کنش و تعامل متقابل انسانها و بر مبنای رضایت عمومی انسان‌ها استوار است.
سیاست حسین(ع) سیاست رهایی است  که بر مبنای کنش و تعامل متقابل انسانها و بر مبنای رضایت عمومی استوار است
در مقابل، سیاست اموی بر تبعیض و به سلطه کشیدن انسانها استوار است. سیاست اموی سیاستی ضد توحیدی و مشرکانه است. نکته مهمی در جلد دوم کتاب کافی در صفحه ۴۱۵ از امام صادق(ع) نقل شده است که می فرمایند “بنی امیه راه مردم را برای تعلیم ایمان باز گذاشته بودند ولی نمی گذاشتند در مورد شرک چیزی به مردم آموزش داده شود تا وقتی مردم به شرک دعوت شدند به آن آگاهی نداشته باشند”. این سیاستی مشرکانه و تبعیض آمیز است که برتری یک گروه را بر دیگران در بردارد. در تاریخ اسلام  امویان کسانی بودند که بینشی تقدیر گرایانه را ترویج دادند.  به نظر من یکی از طلایی ترین سخنان حضرت این است که «ان هذا امرکم لیس لاحد فیها حق الا من امرتم».
سیاست اموی نقطه مقابل و متضاد با سیاست رهایی است. این سیاست همراه با خودکامگی و مبتنی بر بردگی بود که توسط معاویه در طول بیست سال با سه راهبرد تحکیم و تثبیت شد: نخست کودن سازی توده در راستای حکومت بر آنها بود. معاویه از رشد آگاهی در جامعه جلوگیری می کرد و حکومت خود را بر جهل ایشان استوار می کرد. در گلستان سعدی داستان کسی را بازگو می کند که دختری بسیار زشت منظر داشت و او را به همسری نابینایی در آورد. حکیمی که نابینایان را شفا می داد به آن شهر آمد ولی آن فرد از ترس آن که اگر آن مرد شفا یابد دختر او را رها کند، از درمان وی خود داری کرد. راهبرد دوم آلوده کردن بزرگان از راه بخشش و توزیع پول و اموال بین ایشان و خریدن آنان بود. ابن عباس گاهی بر معاویه خرده می گرفت که چرا سهم ما را کم می پردازی؟! بسیاری از شخصیت های هم نسل سید الشهدا خریده شده و آلوده شده بودند و یارای مبارزه و مقابله نداشتند. سومین حرکت معاویه سرکوب آزادگان بود. حجر بن عدی و عمرو بن حمق به همین دلیل به شهادت رسیدند. با این سه راهبرد، به تعبیر دکتر سید جعفر شهیدی، پس از بیست سال فرهنگ سیاسی چنان دگرگون شد که به جای اینکه حکومت در پی رضایت مردم باشد، مردم در پی جلب رضایت حاکم بودند.
بر اساس سیاست‌های معاویه بسیاری از شخصیت‌های هم نسل سیدالشهدا خریده شده و یا آلوده شده بودند
امام حسین(ع) چه رویکردی نسبت به وضع موجود داشت؟
میرموسوی: سید الشهدا خواهان جلوگیری از بدعت ها و تغییر وضع موجود بود. او فردی محافظه کار نبود که در پی حفظ وضع موجود باشد، بلکه با دور شدن از ارزش های اصیل اسلامی مخالفت می کرد و خواهان برقراری نظام سیاسی مطلوبی بود که در اسلام و آموزه های اصیل قرآن مطرح شده است. امام حسین (ع) دگرگونی خواه بود. دگرگونی خواهی در ادبیات سیاسی  کنونی دو صورت دارد: اصلاح طلبانه و انقلابی است. در رویکرد اصلاح طلبانه تغییر وضع موجود نه از راه خشن بلکه از راه مسالمت آمیز دنبال می شود، ولی رویکرد انقلابی خواهان تغییر بنیادین ولو با استفاده از ابزارهای خشونت آمیز است. امام حسین(ع) در سخنانش فراوان بر نیت اصلاح طلبانه خود تاکید و تصریح  فرموده اند که خواهان جلوگیری از بدعت ها و تغییر شیوه حکمرانی به شکلی آرام و مسالمت جویانه و با پرهیز از خشونت هستند. از دیدگاه امام چنین کاری امکان پذیر بود، چون بر اساس پیمان صلح معاویه با امام حسن(ع) قرار بود بعد از معاویه امارت بر مسلمین بر اساس مشورت با آنها صورت بگیرد و ولایت عهدی بدعتی بود که معاویه گذاشت. حضرت می خواستند دگرگونی در چهارچوب قراردادهای موجود ایجاد شود بنابراین حضرت در پی جنگ و خونریزی نبودند. مفهوم اصلاح طلبی در سخنان حسین با آنچه امروز از این اصطلاح اراده می شود تفاوت دارد ولی وجه اشتراک آن همین نفی خشونت است.  امام حسین(ع) در پی بازگرداندن ارزش های اصیل اسلامی به حاکمیت بود و نسبت به دگرگونی ان ها معترض و در برابر آن ها مقاومت می کرد.
رویکرد امام حسین(ع) نسبت به وضع موجود رویکردی اصلاح طلبانه بود
به تفاوت مفهوم اصلاح طلبی در معنای امروزی آن با اصلاح طلبی در سخنان امام حسین اشاره کردید، در این جا این پرسش مطرح می شود که اصلاح طلبی حسین بن علی(ع) بر چه اصولی استوار بود؟ مراد از اخلاق مقاومت چیست و در برابر چه نوع اخلاقی قرار می گیرد؟
میرموسوی: در یک جمله کوتاه می توان گفت اصلاح طلبی امام حسین(ع) بر اخلاق مقاومت استوار بود. اخلاق مقاومت نوعی از اخلاق منش است که با اخلاق رفتار تفاوت دارد. در اخلاق رفتار تنها ظاهر رفتار مورد توجه قرار می گیرد، ولی اخلاق منش ناظر به درون و کل شخصیت انسان است . اخلاق مقاومت جنبه اجتماعی دارد و فردی نیست بلکه معطوف به رهایی انسان ها و آزادی آنان از سلطه است. اخلاق مقاومت در برابر اخلاق بردگی و سلطه پذیری قرار دارد. همان چیزی است که در سخن سید الشهدا با شعار هیهات من الذله بیان شده است. لا اعطی الدنیه من نفسی ابدا، المنیه و لا الدنیه؛ مرگ را بر زبونی ترجیح می دهد؛ این اخلاق اخلاق مقاومت است.  در دوران اخیر کسانی مثل مارتین لوترکینگ و نلسون ماندلا و گاندی نیز همگی به اخلاق مقاومت پایبند بوده اند و رمز پیروزی آنها همین پایبندی به اخلاق مقاومت بوده است.
اصلاح طلبی امام حسین(ع) بر اخلاق مقاومت استوار بود
اخلاق مقاومت چند اصل مهم دارد. نخست اصل تعهد به منافع عمومی و از خود گذشتگی  و گذشتن از منافع شخصی در راه منافع عمومی است. فردی که به این اخلاق پایبند است، آینده را در فراسوی خود می بیند و در صدد آفرینش افقی جدید است و به وضع موجود توجهی نمی کند. امام حسین(ع) از عالی ترین سطح از اخلاق مقاومت برخوردار بود، از این رو در راه هدف خویش از شهادت هراس نداشت نه این که در پی آن باشد. با این تحلیل بحث در مورد آگاهی و یا نا آگاهی دقیق امام از شهادت خود  بی اهمیت می شود. حسین (ع) به آفرینش افقی جدیدی می اندیشد و در زمانه عسرت که نخبگان مهر سکوت بر دهان زده اند و کسی یارای مقاومت و ایستادگی در برابر نظام ظلم ندارد، افقی تازه می‌گشاید. دومین اصل در در اخلاق مقاومت، سازش ناپذیری بر سر اصول است. حضرت علی می‌فرمایند “کسی نمی تواند امر خدا را بر پادارد جز این که اهل سازش و بهره کشی و پیروی از هوا و هوس نباشد”. بنابراین اصلاح طلب واقعی هرگز اهل سازش در برابر نظام نا عادلانه نیست. سوم اینکه اخلاق مقاومت پایبندی به اصول اخلاقی می طلبد. سید الشهدا دو بار از سوی کوفیان دعوت شد یکبار بعد از درگذشت امام حسن(ع) که به امام حسین(ع) نامه نوشتند و ناخشنودی خود را از حکومت معاویه بیان کردند و گفتند معاویه به زور به قدرت رسیده است و از عناصر فساد پشتیبانی می کند و پاکان را کشته است و در حال گسترش فساد است. امام در پاسخ به نامه آنها گفت” ما با معاویه پیمان بسته ایم و تا زمانی که معاویه زنده است نمی توانم عهدم را بشکنم”. این اخلاق مقاومت است شما نمی توانید از اصول اخلاقی فراتر بروید. در نهایت پایبندی به اصول عقلانی و برنامه ریزی و کوشش پرهیز از خشونت اصل دیگری در اخلاق مقاومت است. در برنامه سید الشهدا از آغاز سفر از مکه تا کربلا توجه به اصول عقلایی دیده می شود و در تمام مراحل در پی پرهیز از جنگ و خونریزی و خشونت بوده و به دنبال برپایی جنگ نبود. حضرت با حر بن یزید ریاحی وارد گفتگو شدند، نماینده فرستادند و با عمر سعد وارد گفتگو شدند و اگر امکان برگشتن از کربلا وجود داشت حضرت بر می گشت و روشی دیگر در پیش می گرفت. از حضرت نامه های تاریخی معتبری به جا مانده است که هر چند که شهادت برای ایشان سخت نبود ولی ایشان بی دلیل خود را به کام مرگ نمی‌فرستادند.
به عنوان پرسش آخر از حرکت حسین بن علی(ع) چگونه می توان الگویی برای رهایی بخشی در وضعیت کنونی جهان بهره گرفت؟
میرموسوی: در عمل متاسفانه بسیاری از ما چنین تصور می کنیم که ماجرای عاشورا فاجعه ای بود که در زمانی از تاریخ محقق شد و نمی توان از آن الگو گرفت و فقط می توان بر آن شیون و زاری کرد و برای برآورده شدن دعا ها و نیازها و بخشش گناهان به امام حسین (ع) متوسل شد؛ ولی بر اساس آن چه بیان شد این نوعی جفا در حق حسین بن علی (ع) است. حسین بن علی (ع)  در ماجرای عاشورا، افقی برای مقاومت و ایستادگی در برابر حکومت های جبار و ناشایسته آفرید که همواره می توان از آن الگو گرفت. حتی آزادی خواهان  غیر مسلمان مانند گاندی از آن الگو گرفته اند. بنابراین در پاسخی کوتاه می‌توان گفت امام حسین(ع) الگویی برای سیاست رهایی و اخلاق مقاومت برای هر جریان اصلاح طلب و آزادی خواه بوده و خواهد بود. البته در بهره بردن از این الگو توجه به تفاوت در شرایط و موقعیت تاریخی نیز لازم است.
صفحه1 از383
بازگشت به بالا