Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
ابراهیم منهاج دشتی
مجموعه مطالبی با عنوان «اقتضائات بشری پیامبران از دیدگاه قرآن» اثر قرآن پژوه معاصر و مترجم نهج البلاغه حضرت آیت الله ابراهیم منهاج دشتی از اعضای مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم به تدریج در سایت مجمع منتشر می شود. این مجموعه مطالب با استناد به آیات قرآن و با هدف نفی غلو و تصور مقامات و حالات فوق بشری نسبت به پیامبران ارائه می شود و طبق گفته نویسنده فوایدی بر آن متصور است، از جمله: ۱- اخلاص در توحید و افزایش توجه به خدا و کاهش توجه به غیر او و عدم اغراق در تعظیم پیامبران و اولیا به گونه ای که حاجبی بین انسان و درک عظمت خدا باشند و ۲- تقویت احساس مسئولیت انسان در تعیین سرنوشت خویش و جامعه و جلوگیری از رفع تکلیف از خود به بهانۀ توسّل و واگذاری امور به ظهور یک دست غیبی است که در طول تاریخ کم وبیش وجود داشته و در روحیه ما اثر منفی گذاشته و ظاهرا در کاهش قدرت خلاقیت و ابتکار ما تأثیر منفی داشته است. در قسمت سوم با استناد به آیات قرآن به اقتضائات بشری پیغمبران از دیدگاه قرآن، در مورد حضرت آدم پرداخته می‌شود.
 ۱-حضرت آدم(ع)
داستان حضرت آدم(ع) مانند بسیاری از داستان های قرآن کریم در سوره های متعدد و با عباراتی متفاوت مورد اشاره قرار گرفته. 1- سورۀ بقره، آیات 30 تا 38، 2- سورۀ أعراف، آیات 11 تا 25. 3- سورۀ حجر، آیات 26 تا 43 ، 4- سورۀ إسراء، آیات 61 تا 65 ، 5- سورۀ کهف، آیه 50 ، 6 سورۀ طه، آیات 115 تا 123 ، 7- سورۀ ص، آیات 71 تا 85.
توجه:
برای بحث حاضر، یعنی اقتضائات بشری پیغمبران از دیدگاه قرآن، در مورد حضرت آدم، بررسی آیات مربوط به او، که در یک یا دو سوره آمده کافی بود و لزومی نداشت که همه آیات وارده در این 7 سوره مورد بررسی قرار گیرد. ولی چون در تکرار این داستان در سوره های متعدد و با عبارات مختلف، نکاتی وجود دارد که می تواند در تفسیر سایر داستان های قرآن نیز مؤثر باشد، همۀ آیات این 7 سوره را مورد بررسی قرار می دهیم.
به عبارت دیگر دامنۀ بحث مختصری توسعه می یابد و به مطالب دیگری غیر از اقتضائات بشری پیغمبران نیز می‌پردازد.
آیات مربوط به داستان حضرت آدم به سه دسته تقسیم می شود:
آیاتی در بارۀ حکمت و هدف از خلقت آدم و نقش او در زمین.
آیاتی در بارۀ مادۀ خلقت آدم و شیطان.
آیاتی در بارۀ سجدۀ فرشتگان و تخلف شیطان و خطای آدم و خروج او از بهشت.
دستۀ اول: سورۀ بقره، آیات 30 تا 38:
(30) وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ.
 (31) و عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ.
(32) قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَكيمُ.
(33) قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ.
۳۰- آن گاه که پروردگار تو به فرشتگان خبر داد که من می خواهم جانشینی در زمین قرار دهم و آنها گفتند آیا کسی را در زمین ساکن می کنی که به فساد و خونریزی بپردازد، با اینکه ما هستیم و تو را تسبیح می گوییم و مقدس می داریم؟! که خدا در جواب آنها گفت من چیزی می دانم که شما نمی دانید.
۳۱- خدا همه اسماء را به آدم آموزش داد و بعد آنها را به فرشتگان نشان داد و گفت اگر راست می گوئید که آدم فقط مفسد و خون ریزاست و ارزشی ندارد، اسماء اینها را برای من بیان کنید.
 ۳۲- فرشتگان گفتند خدایا تو منزهی! ولی ما علمی نداریم جز آنچه خودت به ما آموخته ای. چون فقط توئی که دانا و حکیمی.
۳۳- خدا به آدم گفت ای آدم اسماء اینها را برای فرشتگان بیان کن! وقتی آدم اسماء آنها را برای آنها بیان کرد، خدا گفت مگر من به شما نگفتم که من امور نهفته آسمان ها و زمین را می دانم. و می دانم که چه چیزی ظاهر می کنید و چه چیزی پنهان می دارید؟!
نگاه مسلمین صدر اسلام به این آیات:
در صدر اسلام کسانی که مخاطبان مستقیم قرآن بودند و با ادبیات و فرهنگ آن آشنا بودند منظور از این آیات و امثال آن را با کم و بیش درک می کردند و آنها را به عنوان عبادت می خواندند و در حدود خود از معنویات آنها سود می بردند و فکر و ذهنشان مصروف سؤالات متفرقه و ریزه کاری های بیهوده نمی شد.
البته برای ما روشن نیست که آیا آنها این آیات را بیانگر یک جریان واقعی تحقق یافته در عالم خارج می دانستند یا اینکه اینها را نوعی تمثیل و رمز تلقی می کردند؟ ولی واقعگرایانه تر این است که بگوئیم افراد بر حسب استعداد و میزان درک، متفاوت بوده اند، بعضی این گفتکوها را واقعی و تاریخی تلقی کرده و بعضی دیگر رمز و تمثیل. ولی در هر صورت همه آنها از این آیات استفاده برده و بهره مند می شده اند.
نگاه مسلمین بعد از صدر اسلام به این آیات:
ولی وقتی جامعۀ اسلامی وارد فضای علم و تحقیق و به اصطلاح آکادمیک شد و در صدد پاسخ گوئی به سؤالات متفرقۀ واقعی یا فرضی و خیالی برآمد و علوم، یکی بعد از دیگری، و ازجمله علمی به نام علم کلام سر برآورد، و توسعه یافت، و ابداع در طرح سؤال نوعی خلاقیت و فضیلت به حساب آمد، و سؤالات و شبهات از هر طرف سرازیر شد؛ در این شرائط بود که این آیات و امثال آن زیر ذره بین رفت و مورد موشکافی قرار گرفت و در پرتو آن اقوال و مذاهب مختلف به وجود آمد و شکل گرفت. مذاهبی که تدریجا مانند احزاب سیاسی رقیب، به رقابت و بحث و جدل با یکدیگر پرداختند. که از یک طرف باعث رشد و توسعه علوم در جامعه شد و از طرف دیگر باعث تضعیف ایمان و انحراف و تشویش اذهان.
وقتی ایمان فدای علم شد:
زیان بار تر از هر چیز این است که  در این معرکه و این بازار اصطلاحات و فنون، حقایق ارزشمند و معنویاتی که روح اسلام بود آسیب دید و آن ایمان صاف و ساده کم رنگ شد و آن چهره های نورانی آرام بخش و روح افزا که چراغ جامعه بودند، تحت الشعاع دجال بازی های بازار مکارۀ معرکه گیران قرار گرفت که از باد علوم و اصطلاحات فنی، و بادۀ توهمات عرفانی و فلسفی سرمست شده و همۀ امتیازات علوم و معارف را غاصبانه در انحصار خود درآورده و به نام خود ثبت کردند.
فخر رازی و بسیاری از مفسرین بعد از او، در جهت تفسیر این آیات، مسائل گوناگون و متعددی مطرح کرده و در صدد پاسخ به آنها برآمده اند. با اینکه  هدف و مصبّ این آیات این گونه مسائل علمی یا خیالی نیست بلکه همه قصه های قرآن و از جمله این آیات در سبیل تذکر و هشدار و بیدار کردن انسان غافل است.
خلاصه اینکه طرح مسائل انحرافی در تفسیر آیات، اهداف روحانی قرآن را تحت الشعاع قرار داد و به حاشیه راند.
پیام این آیات به انسان:
با صرف نظر از اینکه این آیات در مقام بیان یک واقعیت تاریخی و یک گفتگوی واقعی باشد، یا اینکه حالت رمز و تمثیل داشته باشد، و با صرف نظر از اینکه منظور از آدم نوع انسان با شد یا شخص آدم ابو البشر، و با صرف نظر از اینکه این آیات با فرضیه تکامل سازگار باشد یا نباشد، و با صرف نظر از اینکه منظور از اسماء در اینجا حقایق اشیاء باشد یا اسماء آنها، و با صرف نظر از بسیاری از سؤالات دیگر که در تفاسیر آمده یا در ذهن و خیال خطور می کند؛ روح و عصارۀ این آیات این است که نوع انسان در عین شیوع فساد و قتل و خونریزی در بین افراد آن، و با صرف نظر از خطاها و اشتباهات خطاکاران؛ در نهاد او یک استعداد و یک شایستگی خاصی نهفته که او را از فرشتگان ممتاز می سازد. فرشتگان رشد و تکامل و قدرت بر تغییر وضع خود و تصرف در طبیعت به نفع خود ندارند. ولی آدمیزاد این استطاعت و قدرت در خود دارد که بتواند در قوای طبیعت تصرف کند و آنها را مدیریت کند و به کار گیرد و خود را به تکامل و تعالی و ترقی برساند.
زبان حال این آیات این است که ای انسان! با اینکه بسیاری از افراد تو، کافر، فاجر، فاسق، فاحشه، مخنث، سرمایه دار بی وجدان، سیاست باز شیطان صفت، یا آخوند خودپسند و ریاکار اند، با همه این اوصاف زشت، قدر خود را بدان چون روح تو  از روح خدا است و استعداد خدائی در وجود تو نهفته و ذخیره شده. و همان طور که خدا قوای طبیعت را مدیریت می کند تو نیز در حدود خود می توانی آنها را مدیریت کنی، البته در طول مدیریت خدا نه در عرض آن، و بر آن مسلط شوی و در خدمت نوع خود به کار گیری و به تکامل نسل خود  سرعت ببخشی و او را به کمالی که شایستۀ آن است برسانی.
به عبارت دیگر با اینکه بسیاری از افراد تو ننگ خلقت اند، تو قائم مقام منی و باید کدخدا بلکه خدای زمین و آنچه در آن است باشی! "هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا" خدا همه آنچه در زمین است را برای شما آفریده. (آیه 29 سورۀ بقره) پس تو نباید در برابر مشکلات عاجز بمانی، یا برای حل مشکلات خود، به سحر و جادو و یا دعا و وساطت مخلوق دیگری متوسل شوی. تو خود می توانی مبدع و مبتکر و خلاق و در یک کلام خدای خود و زمین باشی. تو نیازی به پرستش و توسل به خدایان وهمی نداری. پس بیا و عزت و شرافت و کرامت روح خدائی خود را ارج بدار و از کرنش و گردن کجی و خضوع و خشوع در برابر خدایان خیالی و انسان های دیگر دست بردار. 
ای انسان بدان که اگر خدا نیازی به عبادت تو داشت فرشتگان که بیشتر از تو عبادت می کردند و هیچ وقت هم به فکر معصیت او نمی افتادند. پس بدان که وظیفه تو تنها عبادت و دعا و اطاعت صرف نیست که خود را از عبودیت و بندگی دیگران رها سازی. بلکه بالا تر از عبادت و اطاعت این است که تو قدر خود را بدانی و هرچه بیشتر به خدا نزدیک و نزدیک تر شوی تا آنجا که خودت بتوانی خداگری کنی و با اتکاء به روح خدائی که به تو داده ام  و خلاقیتی که فرشتگان از آن محروم اند به مدیریت و تکامل نوع خود بپردازی.
مگر نه این است که خدا تو را به عنوان خلیفه خود آفرید و بعد از آفرینش تو را به نمایش گذاشت و فرشتگان را فراخواند و در برابر آنها به تو افتخار کرد و به آنها گفت شما که از اول مخالف آفرینش آدم بودید حالا بیائید و خلیفه و مخلوق برگزیده مرا تماشا کنید. "فتبارک الله أحسن الخالقین" ( آیه 14 سورۀ مؤمنون) پس باید اعتراف کنید که من به اسراری از زمین و آسمان اطلاع دارم که شما اطلاع ندارید. و حالا بگوئید که آیا سزاوار این بوده که به او سجده کنید یا نه؟!!! "  این است تبلور اومانیسم اسلامی.
سیدسراج الدین موسوی
پایگاه خبری جماران: در پی اظهارات اخیر حمیدرضا مقدم فر مشاور فرهنگی و رسانه ای فرمانده کل سپاه پاسداران در خصوص نامه یادگار امام به مرجع عالیقدر شیعه آیت الله العظمی شبیری زنجانی، حجت الاسلام و المسلمین سید سراج الدین موسوی عضو دفتر امام خمینی طی یادداشتی نوشت:
در کمال ناباوری مطلبی از آقای مقدم فر که عنوان مشاور فرهنگی و رسانه ای فرمانده کل سپاه  را در کارنامه دارد منتشر شد که به راستی عجیب می نمود. این برادر که در روزگاری بر خلاف صریح وصیت نامه امام و فرمان حکومتی ایشان، از پیشتازان ورود نیروهای نظامی به سیاست بوده، به یاد امام افتاده و در کمال بی احترامی یادگار امام را به صفاتی ناپسند متهم کرده است.
این سخنان نکته تازه ای در بر نداشت. زیرا علیرغم اینکه آقای مقدم فر گفته که به خاطر احترام امام تا کنون با یادگار امام مماشات کرده، ولی بطلان این سخن برهمگان روشن است. تاکنون، برخی دوستان و جریان ایشان، کدام بی احترامی را نسبت به بیت امام فروگذاشته اند که این بار دم از آن می زنند؟ کم به بیت امام جفا کرده اند؟ در حرم امام به خاطر حمایت از کسی که خود اکنون از آن خجل هستند، مراسم سالگرد امام را خراب نکردند؟ در رسانه هایشان به یادگار امام دشنام نداده اند؟ راستی جای سؤال دارد که این گروه از کدام فهم و بینش سیاسی برخوردارند که نتیجه اش آن است که امروز خجالت می کشند از منتخب خویش یاد کنند؟ و در همان حال، از ضعف بینش سیاسی یادگار امام سخن می گویند؟
قسمت دوم سخن آقای مقدم فر بسیار تعجب آور است. ایشان گفته که حاج حسن آقا هر چه دارد به سبب امام است. این سخن اگر چه درست است، ولی گویا ایشان فراموش کرده که این حرف درباره همه نیروهای انقلاب، به همین وضوح و صحت است. واقعیت آن است که انقلاب و انقلابیون هر چه دارند به سبب امام است. راستی آقای مقدم فر نمی داند که بقیه هم از خود چیزی ندارند و در پرتو امام رنگ و قابلیت یافته اند؟ شاید ایشان تصور می کند که ایشان و رؤسا و دوستانشان بوده اند که امام را امام کرده اند؟ مگر شخص جناب ایشان، اگر جدّ حاج سید حسن آقا نبود، امروز محلی از اِعراب داشتند؟
اینها که نوشته ام را در حکم مقدمه برای اصل سخنم تلقی کنید. مقدمه ای که به آن باز خواهم گشت...
اصل سخن من آن است که چرا نامه ای به این اندازه اشتباه خطاب به حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی نوشته می شود؟ آیا با خود فکر کرده اید که مگر طراحان این امر نمی دانسته اند که با یک هجوم سنگین از ناحیه حوزویان و حتی دوستان متعادلشان واقع می شوند؟ تا جایی که یک نفر از خودشان نمی تواند از محتوای نامه دفاع کند و آنها که به دفاع برمی خیزند هم تنها به اینکه نیت آقای یزدی خیر بوده و قصد صیانت داشته اکتفا می کنند و جرأت ورود به محتوای آن را ندارند.
البته در همین جا خوب است اشاره کنم که دیدار یاد شده به دعوت برادر عزیزم حجت الاسلام والمسلمین عبدالله نوری اولین بار نبود که با حضور این مرجع عالیقدر و سایر بزرگواران برگزار می شد، بلکه یک بار دیگر نیز این جمع گرد هم آمده بودند که اینجانب افتخار حضور در آن را داشتم؛ هرچند که این بار به رغم دعوت از سوی برادر جناب آقای نوری توفیق نیافتم در آن حاضر باشم.
حقیقت آن است که احساس می کنم  طراحان زبر دست، برای دست یابی به هدفی دراز مدت، با آبروی آیت الله یزدی بازی کرده اند. هدف ایشان هم، ترساندن بزرگان حوزه از ورود به عرصه سیاست است. دقت کنید که دیر زمانی است که این گروه با دشنام و بی ادبی محترمین را به سکوت واداشته اند. بزرگان که از احترام خویش واهمه دارند، طبیعی است که از دهان به دهان شدن با کسانی که ساده به هتک حرمت ایشان اقدام می کنند، ابا دارند.
این گروه با خود اندیشیده اند که این بار آیت الله یزدی را جلو می اندازند و ایشان هم لطمه خواهد دید، ولی همین باعث می شود که در آینده با موج فراگیر سخنان و رفتارهای بزرگان حوزه، همانند آنچه از مرجع عالیقدر شیعه دیده شد، کمتر مواجه شوند.
«دشنام»، یکی از حربه های همیشگی برای ساکت کردن صاحبان کرامت و احترام است.
بگذارید به مقدمه سخن برگردم. سالهاست که این گروه ، همین روش را و بعضا سخت تر و عملیاتی تر شده اش را، با بیت امام در پیش گرفته اند، اما سید حسن آقا به تأسی از جد بزرگوارش امام که از دشنام و دشنام گو نمی هراسید و به پیروی از جد اعلایش سید الشهداء(ع)، در مسیر خود از این حربه ها نمی ترسد. مگر امام را در همین حوزه با بدترین تعابیر هدف قرار ندادند؟ مگر به فرزندانش تهمت نزدند؟ مگر کوزه فرزندش را آب نکشیدند؟ مگر رشیدی مطلق ها در نشریات او را به صفات زشت ننواختند؟ اما چه شد؟ امام راسخ تر شد و مانند کوه ایستاد. تیر بدخواهان بیت امام نیز تا کنون از این رهگذر به سنگ خورده است. لابد در روزهای آینده از جانبی دیگر خواهند آمد؛ «و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین».
امروزهم  طراحان این سناریو در حوزه، ان شاء الله  با شجاعت بزرگان و توجه به خدا و تن دادن به آنچه رضایت او را در بر دارد، و گوش نسپردن به دشنام ها و توهین ها و اعتماد به فهم مردم که از رسانه هایی فراگیر برخوردارند، از نیل به مقصود خویش باز خواهند ماند.
و آخرین سخن آنکه ای کاش آیت الله یزدی که از سابقین انقلاب است و به همین جهت برای ما مورد احترام است، نمی گذاشتند مورد طمع خنّاسان واقع شوند.
برای من که از روزهای قبل از مبارزه در رودبار با ایشان آشنا شدم و شاهد حزن و شعفشان در روزهای سخت مبارزه بودم، برای من که به یاد دارم بعد از اینکه به ایشان خبر اعتصاب غذای پاریس در دفاع از امام  و زندانیان سیاسی را که به ابتکاراستاد شهید محمد منتظری برگزار شده بود را دادم چه مقدار خوشحال شدند، برای من که از زحمات بسیار ایشان در روزهای سختی آگاهم، سخت است که شاهد این روزهای آیت الله یزدی باشم؛ ای کاش از ایشان صیانت می شد.
سه شنبه, 22 آبان 1397 06:23

یأس و ناامیدی در جامعه

گزارش سخنرانی آیت الله محمدعلی ایازی شب ۲۹ صفر در مجمع مدرسین و محققین
 
مراسم عزاداری امام رضا علیه السلام در شب شهادت ایشان، در مکان مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم برگزار شد. در این شب آیت الله سید محمد علی ایازی با اشاره به سیره امام رضا در برخورد با دیگران به بررسی موضوع «یأس و ناامیدی در جامعه» پرداخت.
 
ایشان در ابتدای سخنانش با اشاره به کتاب عیون اخبار الرضا که به‌طور خاص روایات امام رضا علیه السلام را جمع‌کرده است،‌ گفت: «شیخ صدوق کتاب عیون اخبار الرضا را در قرن چهارم جمع‌آوری کرده است که در آن روایات امام رضا علیه السلام به طور خاص جمع شده است.
دوره امام رضا، دوره تحولات در جهان اسلام است و ادیان و مذاهب وارد اسلام شده‌اند و نهضت ترجمه شکل گرفته و فلسفه وارد فضای مسلمانان شده است. در این دوره گفت‌وگوهای کلامی و علمی بسیار است و مجالس علمی برپاست.
سبک اهل بیت در این گفت‌وگوها و مجالس علمی این‌گونه بود که با مخاطبین بسیار آرام و با مدارا برخودر می‌کردند. برای نمونه هنگامی که امام رضا در توس بودند و جمعیت زیادی حضور داشتند، فردی از میان جمعیت با تندی از امام رضا سؤال کرد که چرا ولایت عهدی مأمون را پذیرفته‌ای. فرد گفت: من جواب خصوصی نمی‌خواهم و باید در همین جلسه پاسخم را بگویید. حضرت فرمود: جلو بیا و نزدیک‌ شو که صحبت کنیم. فاصله فرد با امام رضا که کم شد، امام فرمود: کسی که می‌خواد جواب بشنوند باید دشنه در آستینش را در بیارورد. وقتی فرد دشنه را انداخت، مردم خواستند به او آسیب برسانند که حضرت مانع شد. این سبک ائمه در مواجهه با دیگران است. در بسیاری از روایات شاهد چنین برخوردی هستیم. ائمه مشی‌شان این است که با کسانی که سؤال دارند با مدارا رفتار کنند.
در روایتی از امام رضا آمده است که مردم ده طبقه هستند که در پله‌های مختلف قرار دارند. ایشان می‌فرماید کسی حق ندارد طبقه پایین‌ترش را ملامت کند. قاضی اصلی خداست و ما حق نداریم که دیگران قضاوت و تحقیر کنیم. امام می‌فرماید برای نصحیت و گفت‌وگو فقط باید با وفق و زبان نرم با دگیران برخورد کرد. در روایت دیگری آمده است شخصی از حضرت رضا پرسید که تفاوت شما با دیگران چیست؟ حضرت فرمود: آنان با تهدید و ترساندن و خشونت حکومت می‌کردند، ولی ما با منطق و استدلال و محبت. دینداری ما بر اساس رفق و مدارا است.
رفق و مدارا از خصلت‌های مؤمن است که در قرآن نیز به آن پرداخته شده است. قرآن کریم دو تعبیر درباره پیامبر دارد که نشان می‌دهد مسئله رفق و مدارا مسئله‌ای قرآنی است. قرآن در این موضوع هم جنبه ایجابی و هم جنبه سلبی را بیان کرده است. قرآن در جنبه ایجابی می‌فرماید: ای پیامبر، اگر کسی را دعوت می‌کنی باید بر اساس استدلال و موعظه باشد و اگر جدال می‌کنی جدال احسن باشد و برای غلبه و پیروزی نباشد. همچنین در جنبه سلبی خطاب به پیامبر می‌فرماید که تو در دین و رسالت و دعوت به دینداری، جبار نیستی؛ یعنی از موضع زور و تکبر نباید برخودر کنی. اینجا مشخص است که پیامبر جبار نیست؛ اما وقتی قرآن این‌گونه بیان می‌کند علتش این است که می‌خواهد توجه بدهد که ساختار دین بر اساس عشق و محبت است و مردم باید با عشق به دین روی بیاورند، نه با زور. حضرت عیسی نیز در معرفی خودش بر عشق و مدارا تأکید می‌کند که نشان می‌دهد همواره مدارا مد نظر قرآن بوده است».
 
آیت الله ایازی در ادامه با تقسیم ناامیدی و یأس به دو بخش فردی و اجتماعی، به تشریح این موضوع پرداختند: «موضوع یأس و ناامیدی دو بخش دارد؛ یک بخش فردی و یک بخش اجتماعی. در بخش فردی منظور شکست‌هایی است که شخص در طول زندگی متحمل می‌شود. مثلاً فرد در کاری که می‌کند شسکت می‌خورد، مثل ازدواج و تحصیل. این مسائل را شخص باید حل کند و مهارت زندگی را بیاموزد که بتواند زندگی‌اش را پی بگیرد. یکی از عوامل مؤثر در افزایش طلاق‌ها و جدایی‌ها و ناکامی‌ها در زندگی، نداشتن مهارت زندگی است. بخشی بخشی از مهارت زندگی از طریق آموزش است و بخش دیگر آن، انتقال میان‌نسلی است، یعنی از والدین به کودکان. امروزه مهارت‌های زندگی به خوبی به افراد آموخته نمی‌شود که باید این آسیب را برطرف کرد و به آن پرداخت. مصلحان اجتماعی و روحانیون باید به این مهارت‌ها توجه کنند و هم خودشان آن را یادبگیرند و هم به دیگران بیاموزند. بخشی از علت شکست افراد در تجارت و اقتصاد هم ریشه در همین مسئله دارد. برای نمونه علت ناکامی برخی از نسل‌های جدید، بلندپروازی و نداشتن دانش لازم و عدم پیش‌بینی آینده است. فرد بدون مطالعه و محاسبات وارد کار می‌شود و خیلی زود با شکست مواجه می‌شود؛ در ازدواج نیز چنین است.
بخش دیگر ناامیدی و یأس مسئله یأس و ناامیدی اجتماعی است که بسیار خطرناک‌تر از یأس فردی است. بخشی از این یأس به موجب توقعات ایجاد در جامعه است. به خصوص برای نسل‌های دوم و سوم انقلاب که با آروزها و آرمان‌های انقلاب پیش آمدند و توقعاتی داشتند؛ ولی اکنون دستاورد مناسبی ندارند و به اصطلاح می‌گویند «چی می‌خواستیم و چی شد!». البته در این مورد نباید دیگران و بیگانگان را متهم کرد؛ اتفاقاتی که رخ داده و جامعه‌ای که ایجاد شده، محصول رفتار خود ماست؛ از ماست که بر ماست. برای مثال به اوضاع اقتصادی و وضع کالاها و بازار ارز اگر بنگریم، می‌بینیم که بخش زیادی از این آشفتگی حاصل رفتار تک تک ماست، از احتکار کالا گرفته تا ورود به بازار ارز. از زمان مشروطه به ان طرف، چندین کتاب درباره وضعیت ایرانیان و این موضوع که چرا ما این‌گونه گرفتار این وضعیت هستیم نوشته شده است. برخی برای راحتی کار و آسان کردن مسئله می‌گویند استعمار موجب این وضع است! اما آیا استعمار در دیگر کشورهایی که وضع‌شان امروز از ما بهتر است نبوده است؟ امروزه هم همه مشکلات داخلی را  بر گردن امریکا می‌اندازند! هنر این است که بدانیم چگونه در دام دشمن نیفتیم و بدانیم که چگونه رفتار کنیم؛ و الا مشخص است که امریکا و دیگر کشورها همه به فکر منافع خود هستند. به عنوان یک نمونه تاریخی عرض می‌کنم. پس از تسخیر سفارت امریکا توسط دانشجویان، آیا صالحی نجف‌آبادی نامه‌ای نوشتند با این مضمون: اکنون که لانه جاسوسی را گرفته‌اید و دست بالا را دارید، بیایید و مذاکره کنید و امتیاز بگیرید از امریکا. اما کو گوش شنوا؟ در آن دوره مذاکرات مستقیم با امریکا را نیز ممنوع کردند!».
این عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه برای حل مشکلات نباید مشکلات داخلی را به گردن کشورهای خارجی انداخت گفت: «علت اصلی عقب‌ماندگی این است که نباید همه مشکلات را به خارج حواله دهیم. کشورهایی هستند که تا ۲۰ سال قبل مستعمره بودند، اما اکنون وضعشان از ما بهتر است. حتی می‌توان گفت اکنون معنویتشان نیز از ما بهتر است. منظورم از معنویت آش نذری و شعله‌زرد و شرکت در پیاده‌روی نیست؛ منظورم کمتر بودن دزدی و دروغ است! منظورم از دین و معنویت اینها است. شخصی به ما بدهکار بود و بدهی‌اش را پرداخت نمی‌کرد، وقتی پی‌گیر شدیم گفت که در این سه ماه سه بار به کربلا رفته‌ام و به یاد شما بوده‌ام. معنویتی که منظور است این است که در آن اخلاق باشد و مردمش در جهت ارزش‌های اخلاقی گام بر می‌دارند و مثلاً در سال بعد زندانی سیاسی‌اش کمتر شود، و مسئولینش کمتر دزدی کنند. این جامعه ای است که رو به رشد است. آیا این مشکلات مربوط به خارج است؟ این ساده کردن مسئله است که مشکلات را به گردن دیگران بیندازیم. از ماست که بر ماست؛ ما همه در بازی‌‌ای شریکیم که اتفاقات امروز را رقم می‌زند. جامعه وقتی اصلاح می‌شود که همه مصلح باشند.
 
امید این نیست که کسی از بیرون بیاید و مشکلات ما را حل کند. ما فکر می‌کردیم که اگر شاه برود، مشکلات حل می‌شود؛ اما واقع بین که شدیم دیدیم همه ما یک شاه هستیم. شاه مگر چه بود؟ ما عمامه داریم و او نداشت، شاه ریش‌هایش را می‌تراشید و ما نمی‌تراشیم! اینها خلقیات شخصی است و ربطی به اداره جامعه ندارد. خدا هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد، مگر اینکه مردمش بخواهند. باید همه مردم به این نتیجه برسند که باید جامعه عوض شود.
من با تمام این سختی‌ها به آینده امیدوارم، اما امیدم به این نیست که شب بخوابیم و صبح بیدار شویم و همه چیز خوب شود. هر چیزی که کمک به آگاهی جامعه کند و درد را به مردم بشناساند، زمینه برای علاج آماده‌تر شده است. اگر بفهمیم ریشه این مشکلات کجاست به مداوا نزدیک‌تریم. برای مثال بخواهیم در نظافت شهر کمک کنیم،‌ همین مجالس مذهبی ما کمتر همکاری می‌کنند، چرا این‌گونه شده است».
 
آیت الله ایازی با اشاره به اینکه محتوای منبرهای ما به سمت اثبات فضائل و گفتن مناقب اهل‌بیت سوق کرده است، گفت: «منبرهای ما شده است، ذکر فضائل شده و هیچ درسی برای انسان امروز ندارد و هیچ امیدی نمی‌دهد. اگر اثبات کنیم که پیامبر در کدام درجه است و امامان کجای بهشت است، چه دردی از بشر درمان می‌کند؟ باید از مشی و معارف اهل‌بیت چیزی بگوییم که چالش‌های امروزی انسان را برطرف کند.
این فضا در دوره آل‌بویه تشدید شد و حدیث‌های زیادی درباب فضائل و مصائب اهل‌بیت جعل شد. علامه عسکری این موضوع را به خوبی بررسی کرده است. در قرن دهم و در دوره صفویه نیز این فضا تشدید شد. بسیاری از این احادیث وجاده‌ای هستند. احادیث وجاده‌ای یعنی راوی می‌گوید «وجدتُ کتاب»؛ یعنی در فلان کتابخانه کتابی پیدا کردم. این احادیث سلسله سند ندارد. کسانی هم که این کتاب‌ها را می‌نوشتند راه جعل را بلد بوند و در کنار احادیث جعلی چند حدیث خوب و سنددار را اضافه می‌کردند. دوره صفویه سرشار است از این کتاب‌‌ها. امروز البته پیشرفته‌تر شده‌اند و در محافل مداحان چیزهایی نقل می‌کنند که اصلاً وجود ندارد. ایشان می‌خواهند با چند حدیث جعلی مردم را به یک کار مستحب تشویق کنند! آیا این کار صحیح است؟».
 
این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه ناامیدی و یأس جامعه را به شکست در برابر دشمنان می‌کشاند گفت: «امام رضا در روایتی می فرماید ما حق نداریم مردم را مأیوس کنیم. در این شبکه‌های اجتماعی یأس و خبرهای ناگوار را پمپاژ می‌کنیم. در سال جاری حدود ۷۰۰ هزار نفر ایران را ترک کرده‌اند! اینان چه کسانی هستند؟ مشخص است که نخبه‌ها و کسانی‌اند که دستشان به دهانشان می‌رسد. ایشان فقط گلیم خودشان را از آب بیرون می‌کشند و بقیه را به حال خود می‌گذارند. این راحت‌ترین کار است.
فرستادن خبر منفی بدون پیوست عملیاتی دردی دوا نمی‌کند! امام رضا می‌فرماید که مردم را از رحمت خدا مأیوس نکنید. حالا در دنیا نیز همین برقرار است و نباید مردم را از زندگی مأیوس کرد. امام علی می‌فرماید فقیه ـ منظور فقیه اصطلاحی نیست و هرکسی است که صاحب فهم است ـ کسی است که مردم را از رحمت خدا مأیوس نمی‌کند، چون موجب سردرگمی جامعه می‌شود و موجب سوءظن می‌شود.
در حالت یأس همه به همه چیز بدبین می‌شوند و حتی خبرهای خوب هم دیگر امید ایجاد نمی‌کند. ناامیدی اسباب تسلیم در برابر دشمن را مهیا می‌کند. در بازجویی‌ها فرد را ناامید می‌کنند که بتوانند او را در اختیار بگیرند. وقتی ما زمینه ناامیدی را مهیا می‌کنیم، باید بدانیم که زمینه‌های تسلیم برابر دشمن هم فراهم می‌شود و اینگونه نیست که همیشه بشود با زور و فشار بر مردم حکومت کرد. با این روند سرمایه اجتماعی از بین می‌رود. در حالت یأس عزت نفس مردم از بین می‌رود. بعد از جنگ در عراق، مردم شریفشان نیز دست تکدی دراز می‌کردند. چه شده که این کشور به این جا کشیده شد؟
تسلیم شدن در مقابل دنیا و دشمنان از پیامد‌های ناامیدی است. امیدواری به معنای نشستن و دعا کردن نیست، بلکه باید حرکت را آغاز کرد.
پنج عاملی که زمینه یأس را در جامعه فراهم می‌کند عبارت‌اند از: ۱. شکست، ۲. ناکارآمدی، ۳. بی‌برنامگی، ۴. تلقین دیگران: آیا شما بر سر بالین مریض می‌گوید که مردنی هستی؟ نباید به جامعه تلقین کرد که نمی‌تواند. ۵. انتظار معجزه نداشته باشیم.
برای بیرون رفت از فضای نا‌امیدی نیز سه مرحله وجود دارد:
۱. شناخت صحیح وضع موجود؛ ۲. تلاش و کوشش؛ یعنی هر کسی باید به سهم خودش تلاش کند و منتظر دیگران نماند. از مسائل آب گرفته تا هر کاری که شخص می‌تواند عمل کند. ۳. توکل به خدا: آیات فراوانی در قرآن درباب توکل هست. انسان باید امیدوار به آینده باشد و تلاش کند و در نهایت به توکل امیدوار باشد. نمی‌شود امید داشت و کاری نکرد».
والسلام
سه شنبه, 22 آبان 1397 06:15

علت گسترش اسلام محمدی در جهان

گزارش سخنرانی محمدتقی فاضل میبدی شب ۲۸صفر در مجمع مدرسین و محققین
 
مراسم عزاداری پیامبر اکرم (ص) در شب رحلت ایشان، در مکان مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم برگزار شد. در این شب حجت الاسلام محمدتقی فاضل میبدی با اشاره به وجود اختلافات در تاریخ‌های بیان شده برای رحلت پیامبر و ائمه به بررسی موضوع «علت گسترش اسلام در جهان در زمان پیامبر» پرداخت.
 
ایشان در ابتدای سخنانش‌ گفت: «سه قول درباره وفات یپامبر وجود دارد. اولین قول ۲۸ صفر سال ۱۱ هجری، پس از حجة الوداع است که بیشتر عالمان شیعه به این قول اعتقاد دارند. قول دیگر دوم ربیع الاول همان است که عالمان اهل سنت روی آن پا فشاری می‌کنند و همچنین قول سوم دوازدهم ربیع الاول همان سال است. درباره شهادت امام حسن مجتبی نیز اختلافاتی هم در روز و هم در سال وجود دارد. برخی شهادت امام حسن را ۲۸ صفر، برخی ۸ صفر، برخی ۲ ربیع سال ۵۰ و برخی سال ۴۹ بیان کرده‌اند. این اختلافات تاریخی در تولد یا وفات همواره هست. این اختلافات در سرنوشت امروز ما مؤثر نیست و آنچه ما باید آن را درک کنیم و از آن سرمشق بگیریم، آیینی است که پیامبر در جزیرة العرب پایه‌گذاری کرد. دینی که برای تمام جهان است، نه فقط برای شبه جزیره.
 دینی که پیامبر عرضه کرد هم شامل اعتقادات بود هم شامل شرایع. آنچه ایشان عرضه کرد چیزی جدای از ادیانی بود که در آن دوران وجود داشت. دین پیامبر خدایی یکتا و خالق داشت که توانست در سیزده سالی که در مکه بود عقاید بت‌پرستانه و مشرکانه را به سمت توحید بچرخاند. نکته قابل توجه، چگونگیِ این توانستن است. چطور شد کمتر از دو قرن پیام این دین به تمام جهان گسترش یافت و نام پیامبر به دورترین نقاط دنیا رفت؛ از چین و مالزی گرفته تا اروپای غربی.
این ادعا که اعراب با شمشیر اسلام را گسترده کردند، غیر از در ایران و عراق و بخشی از بیزانس، شدنی نیست؛ چراکه حتی اگر فتوحات با زور شمشیر بود، ایمان‌دار کردن و ایمان‌دار نگاه داشتن مردم با زور نبود. به قول عبدالحسین زرین‌کوب هرچند فتح با شمشیر بود، اما ایمان با شمشیر نبود».
استاد دانشگاه مفید قم، در ادامه گفت: «اسلام دین فترت است، یعنی با سرشت انسان هماهنگی دارد. علامه طباطبایی در این باره بحث کرده است. ما باید به این توجه کنیم که چه چیز اسلام با انسان اجین است که کمتر از دوقرن توانست چند تمدن بسیار بزرگ (روم و یونان و شامات و تمدن ایران) را تسخیر کند؟ به نظر من اسلام چند مؤلفه دارد که اگر نداشت نمی‌توانست فراگیر شود. البته متأسفانه تقریبا همه این مؤلفه‌ها امروزه حذف شده است!
اولین و مهم‌ترین مؤلفه اسلام اخلاق است. اخلاق یکی از نکات کلیدی اسلام است. جمله معروف «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» نمایانگر همین مسئله است. البته بنده جایی ندیدم که چنین حدیثی از با همین کلمات از پیامبر نقل شده باشد؛ اما نقل به این مضمون احادیث بسیاری وجود دارد. این موضوع را به خوبی می‌توان از قرآن نیز استخراج کرد.
توجه داشته باشید که در شبه جزیره عربستان اصلاً اخلاق وجود نداشت. اخلاق یعنی اینکه انسان‌ها بتوانند رابطه خودشان را بین یکدیگر تعریف کنند. یکی از تعاریف اخلاق رابطه آدم‌ها با آدم‌ها به شکل درست و صحیح انسانی است؛ یعنی فرد با زن و بچه و مشتری و ارباب رجوع و هر کسی که رابطه دارد، بداند که چگونه رفتار کند. یعنی به گونه‌ای رفتار کند که عزت‌نفسی پایمال نشود، فشار روحی به کسی وارد نشود.
در حدیثی از پیامبر اکرم در کتاب تحف‌العقول آمده است: «افضلکم ایماناً احسنکم اخلاق». پیامبر در این حدیق می‌خواهد ایمان را بر پایه اخلاق بنا کند. برای اینکه به یک سقف بشود اعتماد کرد، باید پایه‌هایی قوی داشته باشد. ایمانی که پیامبر از آن صحبت می‌کند، پایه‌هایش اخلاق است. ایمان رابطه با خداست و اخلاق رابطه با بندگان خدا. اگر نتوانیم رابطه بندگان خدا را در جامعه با هم تنظیم کنیم و یک رابطه انسانی بسازیم، ایمان آن جامعه یا ارزشی ندارد، یا ارزش کمی دارد.
 ایمان نجایی فضیلت دارد و پایدار است که در آن جامعه چیزی به نام «احسن اخلاق» وجود داشته باشد. این روایت پیامبر است؛ یعنی رابطه ما با خدا زمانی معنا پیدا می‌کند که رابطه افراد بین هم درست تنظیم شده باشد.
پیامبر در جایی در تعریف اخلاق می‌گوید آیا می‌خواهید اخلاقی را به شما نشان دهم که به درد دنیا و آخرت بخورد؟ تعریف اخلاق این است که اگر کسی با تو قطع رابطه کرد، مبادا با او مقابله‌به‌مثل کنی و با او قطع رابطه کنی! جامعه‌ای که بخواهد جرم‌ها و پرنده‌های قضایی‌اش کم شود و حقوق بشر حفظ شود و عزت انسانی از بین نرود، باید اگر کسی با تو قطع رابطه کرد با او قطع رابطه نکند.
پیامبر در ادامه می‌فرماید اگر کسی تو را از چیزی محروم کرد، مراقب باش که تو با او این کار را نکنی. اگر قرار باشد که همه چیز مقابله‌به‌مثل شود، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود، از جامعه و حکومت گرفته تا خانواده. پیامبر می‌خواهد جامعه را بسازد، به دنبال سجده و راز و نیاز خالی نیست، بلکه آنچه مهم است، ساختن جامعه سالم از نظر اخلاقی است. همچنین ایشان می‌فرماید اگرکسی بر تو ظلم کرد، او را ببخش. البته منظور پیامبر این نیست که در مقابل ظالم نایست، چرا‌که اگر ما با ظلم مقابله نکنیم ظلم گسترده می‌شود. ظلم دو نوع است، ساختاری و فردی. عفو از ظلم و گذشت از ظلم در موارد فردی است، اما اگر ظلم از بالا به پایین باشد و ساختاری باشد، اینجا عفو و گذشت معنا ندارد. ما در برابر ظلم فردی یک وظیفه داریم و در برابر ظلم ساختاری وظیفه دیگری. اگر در جامعه ظلم فراگیر شود، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. آیت الله طالقانی می‌فرماید: اگر آن حساسیتی که علمای ما روی کفر داشتند، روی ظلم می‌داشتند، کفر به وجود نمی‌آمد؛ چراکه ظلم موجب کفر می‌شود».
فاضل میبدی در ادامه با اشاره به این نکته که «مدارا با مردم» از علت‌های گسترش اسلام بود، گفت:«پیامبر مدارا با مردم را به همراه دین آورد. مدارا از بخش‌های اخلاق است؛ یعنی باید در هر جایی از جامعه بتوانم با مردم رابطه داشته باشم. پیامبر فرمود من به شریعت سهله و سمحه برانگیخته شدم؛ اما فقها فقه را به جایی برده‌اند که سر تا پایش ترس است و تردید و شک و احتیاط. فرد برای یک وضو استرس دارد و مدام نگران از اجرای حج. این با سخن پیامبر متفاوت است. در قرآن آیه آمده است که درباره مسائل شرعی خیلی جست‌وجو نکنید و سؤالی نپرسید که جوابش برای شما کاری اضافه کند. شریعت این‌گونه نیست که بنشینی و مدام برای خودت دردسر درست کنی.
برخی چیزها را باید با عقلانیت حل کرد، نمی‌شود که همه چیز را با روایت تحلیل کرد. شهید مطهری می‌گوید چند جریان به ما ضربه زد: اشعری‌گری، خارجی‌گری و اخباری‌گری. هر سه این‌ها دین را از عقلانیت دور کردند و به ورطه‌های دیگری کشاندند. برای مثال درباره قانون الحاق ایران به CFT شورای نگهبان گفته‌ است که خلاف شرع است! این یک قانون پولی و بانکی است، با کدام شرع حکم شده است که غیرشرعی است؟ شرع باید عقل را در پیش داشته باشد، با چند تا خبر واحد که نمی‌شود سرنوشت یک جامعه را تغییر داد. در کارها و موضوعاتی که به لحاظ موضوع تخصصی است، باید از متخصصان استفاده کرد. همین مصلحت نظام که امام اضافه کرد و مجمع تشخیص مصلحت را تشکیل داد، برای این بود که اگر موضوعی خلاف شرع بود، ولی به نفع جامعه بود، بتوان آن را به گونه‌ای حل کرد. امروزه اهداف دین از دست رفته است و جامعه دینی مساوی شده است با جامعه فقهی! آیا اگر جامعه‌ای سرشار از طلاق باشد و همه طلاق‌ها شرعی باشد یا جامعه‌ای سرشار از زنا باشد و سپس برای زنا حد جاری شود، آیا این جامعه دینی است؟ این جامعه شاید فقهی باشد، اما دینی نیست. هرچند به نظر من، فقهی هم نیست، چراکه هدف فقه هم دین و اخلاق است. باید توجه کنیم که عقلانیتی که پیامبر در کنار آیینش قرار داد باعث شد که از شرق تا غرب جهان را بگیرد. باید با چشم درایت به سمت روایت رفت.
البته ممکن است جمله‌هایی علیه پیامبر و عقلانیت پیامبر مطرح شود، اما باید رفت و کل سیره و روش ایشان را دید. در قرآن به پیامبر می‌فرماید که بال‌های خودت را باز کن به دور مردم؛ یعنی مانند مادر مهربان است برای امتش. اما متأسفانه امروزه شاهد آمار بسیار بالای دین‌گریزی مردم هستیم. علت دین‌گریزی هم عامل عملی ممکن است باشد و هم عامل نظری. به نظر من عامل عملی دین گریزی موجب می‌شود که به عوامل نظری بروند. باید روی این آمار حساس باشیم».
 
ایشان در پایان با اشاره به عدم توجه به تخصص و عدم شایسته‌سالاری گفت: «امروز تعمیم‌های بی‌جا جامعه را گرفته است؛ اگر شخصی در فقه اعلم است قرار نیست در ریاضی هم اعلم باشد و حرفش قبول باشد. اینها تعمیم بی‌جاست.
یکی از مشکلات ما تعمیم‌های بی‌جاست. می‌گوییم چون فلانی نمازخوان است و نماز جمعه می‌رود و خانواده خوبی دارد؛ بنابراین بیاید و بشود وزیر! در کتاب بحار الانوار حدیثی هست که ابوذر رفت پیش پیامبر و تقاضای مقام کرد؛ اما پیامبر به او گفت تو راستگو هستی، اما مدیر خوبی نیستی. امام علی نیز کمیل بن زیاد را هر چند انسان خوبی بود، شماتت کرد. در جامه ما هم نباید تعمیم های بی‌جا را به کار بست. کاربلدی بسیار مهم است. علت برخی فساد‌ها همین ندیدن کاربلدی است. پیامبر فرمود که اساس دین عقلانیت است. ایشان می‌فرماید: اگر کاری در جامعه بدون کارشناسی صورت بگیرد، فسادش از صلاحش بیشتر است».
والسلام
سه شنبه, 22 آبان 1397 06:12

ریشه‌های واقعه عاشورا

گزارش سخنرانی استاد فاضل میبدی شب شام غریبان در مجمع مدرسین و محققین
 
مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین در شب شام غریبان در مکان مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم برگزار شد. در این شب استاد فاضل میبدی به بررسی ریشه‌های عاشورا در زمان خلفا به ویژه عثمان و عبرت‌هایی که باید از جریان عاشورا گرفت، پرداخت.
فاضل میبدی در رابطه با ارتباط عاشورا با زندگی امروزی گفت: «درباره ابعاد مختلف عاشورا سخن بسیار گفته شده است، آنچه تقریباً از چشم ما مغفول مانده، تأثیر عاشروار در زندگی امروز است. اگر این واقعه به درد زندگی امروز ما نخورد، به درد موزه می‌خورد. هرچه تبلیغات بیشتر شود و هزینه و وقت صرف عزاداری و مناسک و آیین‌ها شود، اگر ربطی به جامعه امروز نداشته باشد، نتوانسته است اهداف عاشورا را محقق کند. امسال تمام شبکه‌های تلوزیون فقط هیئت‌ها را پوشش می‌دادند و دسته‌ها و سینه‌زنی‌ها را، بدون هیچ تحلیل و تفسیری. مدام هم شاهد گسترش این نگاه در جامعه هستیم.
ما باید جامعه خودمان را با داستان عاشورا مقایسه کنیم. داستان عاشورا در یک جمله تقابل دو اسلام در صحرای کربلا است؛ یکی اسلام عقل و یکی جهل، یکی اسلام عدل و یکی ظلم، یکی اسلام رحمت و گفت‌وگو و دیگری اسلام خشونت و کشتار. هر دو هم اسلام است؛ اما به گونه‌ای در تقابل‌اند که یک طرف هنگامی که حمله می‌کند به کودک شیرخواره هم رحم نمی‌کند. جایگاه این حمله نیز اسلام است. به راستی چه شده است؟.
امام علی در خطبه ۱۶ نهج‌البلاغه می‌فرماید که باید از تاریخ درس بگیریم. ایشان در نصیحت به امام حسن نیز بر این کار تأکید می‌کند. اگر مسلمانان تاریخ نخوانند و عبرت نگیرند، عمده پایه‌های ایمانی آنان ضعیف است؛ چراکه بخش مهمی از قرآن داستان گشتگان است. قرآن خودش فلسفه قصه‌گویی‌اش را عبرت برای صاحبان خرد بیان می‌کند. امام علی در جای دیگری می‌گوید که تنها راه نجات از شبه‌ها این است که کسی از تاریخ عبرت‌ بگیرد و تقوا داشته باشد».
 
ایشان در ادامه بحث و درباره ریشه‌های اتفاق عاشورا با اشاره به بدعت‌های ایجاد شده در زمان خلیفه دوم گفت: «بدعت از خلافت خلیفه دوم آغاز شد. بدعت‌هایی که عمر گذاشت بیشتر در احکام سیاسی و اجتماعی بود. امام علی در خطبه شقشقیه، به دنبال نقد روزگار مسلمانان و خلفا است. امام علی در این خطبه سه خلیفه گذشته را نقد می‌کنند. البته اهل سنت در انتصاب این خطبه به امام علی شک کرده‌اند. نقدهای امام علی به ابوبکر در این خطبه کم است و بیشتر نقدش شامل عمر و عثمان می‌شود. آیت الله منتظری در شرح نهج البلاغه اشاره بر اساس منابع اهل سنت اشاره کرده‌اند که اهل سنت سندیت این خطبه را قبول دارند.
امام در نقد خلیفه دوم، می‌گویند که عمر حکومت را به حوزه خشونت کشاند؛ یعنی حاکم به گونه‌ای با مردم سخن می‌گفت که بر دل آنها زخم می‌گذاشت و هر کسی که با او برخورد می‌کرد، احساس خشونت می‌کرد. بنابراین اگر مسئولان در جامعه دینی، با مردم نوعی برخورد کنند که شخص احساس خشونت کند، این رفتار خلاف سیره امام علی است. امام علی در نامه به مالک اشتر نیز او را به رحمت و عطوفت توصیه می‌کند».
فاضل میبدی با اشاره به اینکه ریشه قدرت گرفتن بنی‌امیه در دوران عثمان است، به تشریح این مسئله پرداخت: «امام علی در خطبه شقشقیه در نقد خلیفه سوم عبارت «پهلوها به چربی آمد» را به کار می‌برد؛ به نظر می‌رسد که این ضرب‌المثل باشد؛ یعنی در کنار خلیفه سوم، یک طبقه رویش کرد که ویژگی‌شان این بود که به جان ثروت جامعه افتادند و ثروت‌های مردم را بلعیدند. امام بیان می‌کند که آنان مانند شتری که در فصل بهار به جان علف‌ها بیفتد، به جان اموال مردم افتاده بودند. این طبقه بنی‌امیه بود. بنابراین آنچه باعث شکل‌گیری بنی‌امیه شد، نفوذ آنان در عرصه خلافت بود.
امام علی در اینجا انگشت بر نقاط مالی می‌گذارد و می‌گوید که آنان وارد حکومت شدند برای بلعیدن ثروت مردم. حکومت خلیفه سوم در یک جمله حکومت فامیلی بود. علامه امینی در جلد ۸ الغدیر لیست اختلاس‌های دوران عثمان و فامیل‌های او را آورده است. برای مثال خاندان بنی عاص که در مکه همواره به آزار پیامبر می‌پرداختند و در مدنیه نیز چنین بودند و پیامبر آنان را تبعید کرد، در زمان عثمان به واسطه رابطه فامیلی به دستگاه خلافت وارد شدند. پیامبر درباره ایشان به آیندگان هشدار داده‌ بود و گفت بود که اگر اینها پس از مرگ من به حکومت نفوذ کنند سه کار می‌کنند: ۱. با ثروت مردم بازی می‌کنند، ۲. عزت نفس را از بندگان خدا می‌گیرند، یعنی افراد را بی‌شخصیت می‌کنند که نمی‌توانند اعتراض کند به حقوقشان. خفت مردم زمانی حاصل می‌شود که ثروت مردم در دست یک جریان خاص باشد. آدمی که سفره‌اش خالی باشد، نه عقل دارد و نه دین. ۳. دین دارند، اما با دین خدا بازی می‌کنند. ویل دورانت، در کتاب عصر ایمان در خلافت امویان می‌نویسد که معاویه فهمید که چگونه با دین بازی کند که مانع تمطعش از دنیا نشود.
 در دوره عثمان کسانی بر سر کار می‌آیند که پیامبر آنها را تبعید کرده بود و در مقابل صحابه‌ رسول خدا،ابوذر غفاری، تبعید می‌شود. جرج جرداق در کتاب امام علی می‌نویسد: عثمان دو چیز در اختیار فامیل‌‌هایش گذاشت،‌ یکی بیت‌المال و دیگر شمیشر و سلاح. یعنی زر و زور در یک خانواده جمع شد. ماحصل این کار و رفتار چه بود؟ شورش فقرا علیه خلیفه. برای اولین بار خلیفه مسلمین با شورش مردم برکنار و کشته شد. خلیفه‌ای که از سابقون در اسلام و داماد پیامبر بود!
از عثمان پرسیدند که چرا انقدر پول پخش می‌کنی؟ در پاسخ گفت که صلاح مردم در دست من است و من تصمیم می‌گیرم و اگر اختیار بیت‌المال در دست من نباشد من چه خلیفه‌ای هستم؟ امام علی خیلی تلاش کرد که فرجام حکومت به اینجا نرسد و راضی نبود که مردم علیه خلیفه شورش کنند و خلیفه را بکشند. از امام علی درباره علت رویدادن این اتفاق سؤال شد که ایشان پاسخ داد که عثمان منفعت خودش و فامیلش را بر جامعه مقدم می‌کرد. لذا امام علی هنگامی که مالک را به مصر می‌فرستاد به او گفت که مبادا منافع خودت را بر دیگران و جامعه سبقت بدهی.
مهم‌ترین بدعت دوره عثمان‌ ترک عدالت بود، نه ترک عبادات. امام علی در خطبه ۱۶ می‌گوید که تمام رفتار اجتماعی و سیاسی جامعه شبیه به زمان جاهلیت شده است. نمی‌گوید که نماز ترک شده یا حج ترک شده، بکله آنها هست، اما عدالت از بین رفته است. هدف آیه «لِیَقُومَ النّاسُ بالقِسط» از بین رفته است. منظور از این آیه این است که مردم جوری تربیت شوند که خودشان عدالت را برپا کنند. مردم را چونه تربیت کرده‌ایم که مردم به دنبال دزدی و احتکار هستند؟ اسلام برای چه آمده است؟ همه چیز که اشک و قبر و قیامت نیست. اهداف قرآن جامعه تزکیه شده و تعلیم یافته و جامعه‌ای است که مردم سهم دیگران را خودشان بدهند؛‌ اما خبری از آن جامعه نیست. چرا این‌گونه شده است؟ اگر سازوکار خلافت اسلامی درست عمل می‌کرد و خللی در سیاست مالی و دیوانی دولت از طریق استخدام افراد ناشایسته ایجاد نمی‌کرد که جامعه به این سو کشیده نمی‌شد.
 در نظام‌های فاسد و فامیلی هر کس فرمانبردارتر باشد مقرب‌تر است. اگر شایسته‌سالاری بود که این وضع پیش نمی‌آمد. جمله مشترک بین امام علی و حسین این است که خدایا خودت می‌دانی که دعوای ما بر سر قدرت نیست و هیچگاه برای ما حکومت ارزش نداشته است. دعوای امام علی با معاویه و حسین با یزید، بر سر چیزهایی است که نشانه دین است و باید برگردد؛ مانند برپایی عدالت.
بلاد و شهری که امنیت فکری و شغلی نداشته باشد، با مناره و مسجد کارش درست نمی‌شود. چرا قرآن دو کلمه «جوع» و «خوف» را کنار هم آورده است؟ در قرآن جامعه کفر، جامعه‌ای است که لباس ترس و ناامنی و گرسنگی بر اندام مردم باشد. اگر در جامعه فرد نتواند فکرش را بگوید، به تعبیر قرآن نشانه جامعه کفر است. اصلاح مد نظر امام حسین این است که باید بندگان مظلوم در ایمنی و آسایش باشند.
هدف دین و خدا و پیامبر کاهش رنج مردم است. اگر از جامعه شادی گرفته شود و ناامیدی در آن باشد، دیگر اندیشه نیز رخت بر می‌بندد. قرآن درباره پیامبر می‌فرماید: پیامبری آمده است که هم‌پای شما رنج می‌کشد. دین باید برای انسان آسایش فکری و معیشتی بیاورد.
می‌گویند عزت و استقلال از همه چیز بالاتر است. این جمله اشتباه است. استقلال وسیله است برای رسیدن به زندگی‌ای بهتر. نمی‌شود که سال‌ها در رنج و جنگ و نزاع باشیم به خاطر استقلال. این سوء‌استفاده از یک کلمه است. شهادت هم در اسلام هست؛ اما هدف نیست و وسیله است برای نیل به دیگر مقاصد. بر اساس قرآن و نهج البلاغه باید مردم در یک نظام عادلانه زیست کنند. امام علی فقر را در نهج البلاغه بسیار نهی می‌کند. جامعه را باید با سخنان علی علیه السلام محک زد، نمی‌شود که جامعه را با شعار محک زد.
جریانی که در عاشورا اتفاق افتد جریان جهالت در مقابل عقلانیت است. باید از عاشورا عبرت گرفت و اگر عاشورا را بگذاریم در قاب تاریخ و فقط بر آن اشک بریزیم، فایده‌ای برای ما جامعه ما نخواهد داشت».
والسلام
صفحه1 از357
بازگشت به بالا