Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
دوشنبه, 28 مرداد 1398 15:59

در غدیر شیفته و محو چه هستیم؟

هادی سروش
۱. محو وشیفته فضیلت روزغدیرکه روز عید و جشن است؟
اگرچنین گرایشی در دل داریم از آنجاکه این خود اظهار ارادت به حضرت امیر است؛ پسندیده و نیکوست. این معنا؛ در حدیث امام رضا (ع)آمده:«روزغدیر؛روز رفع گناه،روزظهوربرکت ورحمت است ،روز تبسم وشادمانی است، روزآراسته شدن واطعام دادن وپذیرایی کردن است.» امام مجتبی نقل می فرماید:«روزغدیر بود پدرم از نماز بازگشت و با اطعام از میهمانان پذیرایی نمود.» اما متوجه باشیم این منزل، منزل ابتدایی درمورد غدیر است و راه همچنان باقی است.
امام خمینی درسخنی مهم باورخود را این چنین تبیین نمود: «زنده نگه داشتن این عید نه برای این است که چراغانی بشود و قصیده خوانی بشود و مداحی بشود، اینها خوب است، اما مسئله این نیست.»
۲. آیا شیفته ومحو «شخصیت محوری» غدیر هستیم؟
شیفتگی نسبت به حضرت امیر(ع) مرتبه ای از مراتب غدیر است. غدیر روز ظهور ولایت است بدین معنا که ولایت مانند نبوت از اول بوده اما در روز غدیر،از این مقام و فضیلت، رونمایی شد. اینجاست که دلها متوجه شخصیت بی بدیل و ماورای زمان و مکان حضرت امیرالمومنین می شود.
البته این نکته فراموش نشود؛ فضیلت گوئی ازحضرت امیر(ع) مشکل زمان امویان بود و با آن برخورد می کردند تا علی حذف کنند. اما امروز مشکل در فضیلت گوئی نیست چه بسا برخی از اموی مسلکان، ترغیب به آن هم بکنند.
۳. محو در «تحقق غدیر»
این بالاترین مرتبه ارتباط و باور «غدیر» است. باید غدیرِ در حجه الوداع را پلی قرار داده برای دستیابی به غدیر امروز و آن نمی شود مگر اینکه با نزدیک شدن به همه جوانب این حقیقت بزرگ، به غدیر رهیافتی پیدا کنیم و «غدیر» رادر آغوش بگیریم.
برای این مهم ؛اول بایدبه او نزدیک و سپس همسو شویم. چون ملاک در نزدیکی؛ «همسوئی»است. و همسوئی معنا نمی شودمگر اینکه عاشقانه او را دوست داشته و با نهج البلاغه اش زندگی کنیم. وقتی علی(ع)درباره یاران تاریخی اش که در آینده خواهند آمد سخن به میان آورد، فرمود:«روزی فرا می رسد که زمانه آنان را ناگهان و بی اختیار بیرون می آورد، ایمان به وسیله آنان تقویت می گردد؛ – سیرعف بهم الزمان و یقوی بهم الایمان.»(نهج ، خ/۱۲)
این همسوئی؛ در ایمان و عقیده راسخ است و ثانیا بگونه ای زیست کردن است که آدمی عامل تقویت ایمان دیگران نیز، شود این مهم با ارتباط خالصانه آن امام (ع) شکل می گیرد ، خود آنجناب در نهج البلاغه فرمود:«مرا با ارتباط خالصانه تان یاری کنید – اعینونی بمناصحه خلیه من الغش و سلیمه من الریب»(خطبه /۱۱۸) اگر موفق به انجام این فرامین مولی شویم، تازه وظیفه فردی خود را به انجام رسانده ایم ولی هنوز تا تحقق عینی «غدیر» راه نرفته، داریم.
امام خمینی در پاسخ این سوال، حال که مسئله در روز غدیر به جشن گرفتن خلاصه نمی شود، پس مسئله مهم کجای غدیر است؟ اینگونه پاسخ داده: «مسئله این است که به ما یاد بدهند که چطور باید تبعیت کنیم، به ما یاد بدهند که غدیر منحصر به آن زمان نیست، غدیر در همه اعصار باید باشد و روشی که حضرت امیر در حکومت پیش گرفته است باید روش ملتها و دست اندرکاران باشد. و آن عدل است.اینکه این قدر صدای غدیر بلند شده است و این قدر برای غدیر ارج قائل شده‌اند – و ارج هم دارد – برای این است که همه انحرافات از بین می‌رود.»
پس مهم ؛به عینیت رساندن سیره عملی اوست که متمرکز بر «عدالت» است. جامع ترین تعبیر در بیان اقامه عدل و توجه انحراف از آن، سخن امام درنامه ۶۲ نهج البلاغه راجع سه حقیقت غیرقابل انکار است: «لَکِنَّنِی آسَى أَنْ یَلِیَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّهِ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا فَیَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا وَ عِبَادَهُ خَوَلًا وَ الصَّالِحِینَ حَرْباً وَ الْفَاسِقِینَ»
مفاهیم این عبارات نهج البلاغه که متاسفانه گاهاً درمحیط اسلامی به چشم می آید که عبارت است از: «استکبار داخلی»، «استضعاف داخلی»، «استثمار داخلی» و تحقق این عناوین یعنی صحنه مدیریت های سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی در دست مدیران نالایقی قرار گیرد که هم سوء مدیریت دارند و هم فخرفروشی بر شهروندان دارند و نیز بهره بری از توان و دانش مردم را به اراده خود در آورده و قهرا آنان را تبدیل به افرادی تحقیر شده می کنند!
غدیریان:
با استکبار داخلی و استعمار داخلی فاصله ها دارد و لذا هیچگاه آنان به استضعاف کشیده نمی شود.
آنان در صورت امکان صدای خود را در برابر هر حاکم مستبد دینی و غیردینی بلند نگه داشته، و اجازه نمی دهند مال مستضعفان در اختیار متکاثران مرفهی قرار گیرد تا بیت المال را ببلعند.
و اگر هم نتواند صدایی بلند کند و یا صدایش را خفه کنند، حداقل خود در جرگه حاکمیتهای مستبعد و متکاثر و خدعه گر وارد نمی شود و با این رفتار سلبی، عدم رضایتش را نشان می دهد.
اینهاکه خواندید ؛گوشه از تحقق عینی «غدیر» است و اینها را از ما خواسته اند.
محمدتقی فاضل میبدی
روز گذشته شاهد انتشار مطالبی به نقل از آقای یزدی بودیم. این نخستین‌بار نیست که او به عنوان دبیر یا رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مطالبی برخلاف سنت حوزه‌ها ایراد می‌کنند؛ در گذشته هم مطالبی راجع به آیت‌الله العظمی شبیری‌زنجانی ذکر کردند که غالب علمای حوزه آن را محکوم کردند.
شاید این نوع برخوردها در آینده نیز تکرار شده و از سوی آقای یزدی ادامه داشته باشد. اینکه ایشان برای تعیین مرجعیت، تنها نسخه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم را الزامی می‌داند، در نوع خود بدعتی بیش نیست. انتخاب یک مرجع به عنوان کارشناس در مسائل دینی و فقهی از گذشته تاکنون روشی داشته که در حوزه‌ها اعمال می‌شده است. روزی که آیات عظام بروجردی، خویی، خوانساری و دیگر مراجع معین شدند، نسخه‌ای از جامعه مدرسین در کار نبود.
آن زمان مراجع در قلوب مردم و عموم جامعه جای داشتند اما با این روش که آقای یزدی می‌گوید، هیچ مرجعی به شکل سابق که مورد رضایت و اعتقاد مردم باشد، معین نخواهد شد. تا آنجا نگارنده اطلاع دارد، هیچ حوزه‌ای از حوزه‌های علمیه چنین حقی به جامعه مدرسین حوزه عملیه قم نداده است که یک مرجعی را نصب یا خلع کنند، به‌ویژه اینکه جامعه مدرسین شائبه وابستگی به خارج از حوزه را نیز دارد.
نظر مرحوم امام خمینی(ره) همیشه این بود که حوزه‌ها باید استقلال خود را تحت هر شرایطی حفظ کنند، حال سوال اساسی اینجاست که چرا یک نهادی در درون حوزه قصد آن کرده که این استقلال را خدشه‌دار کند؟ حقیقت آن است که از پاسخ این پرسش بی‌اطلاعیم.
با این حال مطالب دیگری که ایشان بیان داشته‌اند نیز قابل توجه است. آیت‌الله یزدی راجع به دولت و رییس‌جمهوری گفته‌اند که «اگر نمی‌توانی کار کنی برو!» این نوع سخن گفتن به شکل تحکم‌آمیز یعنی جامعه مدرسین حوزه عملیه قم بر دولت هم استیلای حقوقی دارد. حال آنکه نمی‌توان انکار کرد که حق نقد دولت برای همگان محفوظ است ولی مساله اینجاست که به شکل و زبانی آمرانه از لزوم برکناری دولت سخن گفتن، نه امری شرعی محسوب می‌شود و نه می‌توان آن را قانونی دانست، لذا نگارنده اعتقاد دارد که در شرایط کنونی لازم است که علمای بزرگوار حوزه به دبیر یا رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تذکرات لازم را ارایه دهند تا سخنان ایشان باعث بی‌اعتباری حوزه نشود. همگان باید توجه داشته باشند که اعتبار حوزه به استقلال و ادامه شیوه سلف است؛ روشی که باید ادامه یابد تا جایگاه مرجعیت خدشه‌دار نشود.
منبع: اعتماد
بسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون
استاد بزرگوار حضرت  آیت الله بیات زنجانی دام ظله الوارف
درگذشت بانوی بافضیلت، والده گرانقدر و بزرگوارتان كه دو فرزند و نوه خود را در راه اعتلای كشور و اسلام در جبهه‌های جنگ تقدیم كرد، موجب تاثر و تاسف گردید. این مصیبت را به جناب‌عالی كه از مبارزین نامدار پیش از انقلاب و از اساتید پرافتخار امروزه حوزه علمیه قم هستید و سابقه‌ای درخشان در انقلاب و نظام دارید و به سایر بازماندگان آن مرحومه تسلیت و تعزیت می‌گوییم، ازخداوند متعال برای آن فقیده سعیده، رحمت و‌ مغفرت و برای حضرت‌عالی و دیگر بازماندگان صبر و سلامتی طلب می‌کنیم
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۲۵/۵/۱۳۹۸
دکتر داوود فیرحی عضو هیئت‌ علمی دانشگاه تهران با بیان اینکه محور اصلی در انقلاب مشروطه به عهده مذهب بود، گفت: انقلاب مشروطه لائیک و سکولار نبود. این انقلاب در نوع خود مدرن و مذهبی بود، اما سنتی و به تعبیری تئوکراتیک نبود.
به گزارش ایکنا از اصفهان، داود فیرحی، عضو هیئت‌ علمی دانشگاه تهران، دوشنبه، ۱۴ مردادماه در نشست «گفتمان حقوقی مشروطه» که در خانه حقوق شهروندی اصفهان برگزار شد، اظهار کرد: گروه‌های زیادی اعم از علما، روحانیون، روشنفکران، تجار، وعاظ و حتی برخی بدنه دولت قاجار در انقلاب مشروطه نقش داشتند، اما در این میان تجار سهم بسزایی در حمایت مالی انقلاب مشروطه داشتند. متقابلاً علما نیز به توجیه و تبیین انقلاب مشروطه می‌پرداختند. ادوارد براون در همین رابطه می‌گوید: «این از معجزات تاریخ است که در ایران و برخلاف کشورهای جهان، مذهب حامی یک انقلاب دموکراتیک شد» و یا در جایی دیگر گفته است: «مذهب تمامی اعتبار، قدرت و دانش خودش را در اختیار مشروطه قرار داد و زمینه را برای پذیرش قانون اساسی فراهم کرد».
وی افزود: در انقلاب مشروطه علاوه بر تجار، سه گروه تئورسین فعال وجود داشتند که کارشان تبیین و توجیه مردم بود؛ اولین گروه مراجع بودند که وظیفه‌شان تبیین و توجیه رابطه مذهب با قانون اساسی جدید بود. آن‌ها این‌طور تبیین می‌کردند که انقلاب مشروطه و دولت مدرن، خلاف دیانت نیست، بلکه در راستای دیانت است، چون در برخی کشورهای جهان این موضوع کاملاً بالعکس بود، یعنی دیانت در مقابل دموکراسی قرار می‌گرفت.
وعاظ؛ گروه فعال در انقلاب مشروطه
عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران افزود: دومین گروه فعال در انقلاب مشروطه، وعاظ بودند. وعاظ به نوعی نقش روزنامه‌نگاران امروز را ایفا می‌کردند. آن زمان منبر یک رسانه شفاهی به حساب می‌آمد و مانند شبکه‌های اجتماعی و روزنامه‌های امروزی بود. بسیاری از این وعاظ، روزنامه نیز منتشر کردند که از سرشناسان این گروه، آقا جمال واعظ اصفهان، معروف به شهید انقلاب مشروطه و دیگری ثقه‌الاسلام تبریزی است.
فیرحی ادامه داد: سومین گروه فعال در انقلاب مشروطه، حقوقدانان بودند که نه توانایی تئوری‌پردازی داشتند و نه توانایی بسیج مردمی. اما آن‌ها بیش از هر چیز توانایی‌شان تبیین ایده‌های مشروطه و تبدیل آن به اصول و مواد قانون اساسی بود که از سرشناسان این دسته می‌توان به محمدعلی فروغی اشاره کرد.
وی گفت: گروه چهارمی هم در انقلاب مشروطه نقش داشتند و آن فعالان سیاسی و یا به تعبیری سیاستمداران بودند. این دسته توانایی اداره مجلس و برگزاری انتخابات را داشتند. از سرشناسان این گروه می‌توان به سیدحسن تقی‌زاده و مرحوم مدرس اشاره کرد.
وی ادامه داد: مسئله اصلی در انقلاب مشروطه به عهده مذهب بود. انقلاب مشروطه در ایران ملهم از انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه است. در انقلاب فرانسه، اصول سه‌گانه آزادی، برابری و برادری مورد توجه بود. در انقلاب مشروطه به این سه اصل توجه می‌شد. انقلاب مشروطه، انقلاب لائیک و سکولار نبود، این انقلاب در نوع خود، مدرن و مذهبی بود، اما سنتی و به تعبیری تئوکراتیک نبود.
مدرنیته همیشه دموکراتیک نیست
فیرحی بیان کرد: انقلاب مشروطه عرصه پیوند مذهب، دموکراسی و تجدد است که از دل آن قانون اساسی بیرون آمد. مدرنیته در دنیا همیشه دموکراتیک نیست. بسیاری از تجددها دموکراتیک نیستند، مثلاً حکومت‌های کمونیستی و سوسیالیستی مدرن بودند، اما دموکراتیک قلمداد نمی‎شوند. انقلاب مشروطه ایران، نزدیک‌ترین تجربه به انقلاب مشروطه انگلستان است.
وی بیان کرد: اینکه تشیع یک انقلاب دموکراتیک را رقم زده، نشان می‌دهد که این مذهب می‌تواند پشتوانه دموکراسی باشد، اما شرط آن این است که یک آناتومی داشته باشیم و تبارشناسی کنیم و بفهمیم چطور چنین تجربه‌ای رقم خورد، در این زمینه باید به برخی رساله‌های گمنام و ناشناخته آن زمان رجوع کرد که یک نمونه آن «رساله در حقوق و وظایف ملت» است که قبل از استبداد صغیر نوشته شده و اکنون در سایت کتابخانه مجلس با عنوان دست‌نوشته‌های مجلس موجود و قابل دسترسی است. این رساله، فلسفه سیاسی مشروطه را تبیین می‌کند.
عضو هیئت‌ علمی دانشگاه تهران برای بررسی ابعاد و زوایای انقلاب مشروطه ابتدا باید یک نوع تبارشناسی از انقلاب مشروطه رسید، بیان کرد: در توجیه مذهبی انقلاب مشروطه باید به برخی متون و شخصیت‌های فقهی توجه داشت. یکی از این شخصیت‌ها شیخ مرتضی انصاری است که بنیان‌گذار فقه جدید شیعه به‌شمار می‌رود. شیخ مرتضی انصاری برای حوزه‌های علمیه در ایران، شبیه کانت است برای آلمانی‌‌ها. نوشته‌های او مانند مکاسب و رسائل، جزء متون پایه و اصلی حوزه هستند و کسی این کتاب‌ها از جمله مکاسب را بخواند و خوب بفهمد، یکی از شرایط قضاوت، اجتهاد و حتی فتوا را کسب کرده است.
وی افزود: در این مکتب، مفاهیمی بود که مشروطه را خلق کرد؛ اول اینکه برای اولین‌بار، بر مفهوم جدید «حق» تأکید داشت. قدیمی‌ها «حق» را به معنای «درست» و «شایسته» تعریف می‌کردند و حق در مقابل باطل قرار می‌گرفت. اما شیخ انصاری، نوعی تعریف حقوقی از حق ارائه داد. در اندیشه او، حق در مقابل وظیفه و تکلیف قرار گرفت و گفت حق چیزی است که فرمانش دست خود فرد است، یعنی انسان خودش می‌تواند هر طور که خواست آن را اعمال کند، ولی نباید خلاف شریعت باشد. حق در این تعریف، مساوی با آزادی است.
فیرحی گفت: این تعریف جدید از حق، وقتی در متن مشروطه جای گرفت، غوغا کرد و مبنایی شد برای نوشتن قانون اساسی. سپس آیت‌الله نائینی تا جایی پیش رفت که به صراحت گفت: «قانون اساسی بهترین جایگزین حکومت معصوم در دوره غیبت است». یعنی قانون اساسی که منتج از حق و یا حقوق مشترک است، جایگزین و بدل احسن دوره غیبت شد.
قانون اساسی؛ حافظ دائمی ملت
عضو هیئت‌ علمی دانشگاه تهران ادامه داد: در ادامه رویکرد تبارشناسی انقلاب مشروطه، باید به پیدایی مفهوم ملت و حق ملت توجه کرد. شیخ مرتضی انصاری به این موضوع خیلی نپرداخته بود، ولی مجتهدان مشروطه آن را بسط دادند، اما تکیه‌شان بر متدولوژی حقوقی ـ فقهی شیخ انصاری بود و حتی فراتر از آن رفتند و توانستند حقوق شخصی و خصوصی را به گونه‎ای توضیح دهند که بتواند منتهی به حقوق عمومی و حقوق ملت شود. در این برهه، اصطلاح «حاکمیت ملت» پیدا شد. اما جالب‌تر اینکه در این دوره گفته شد: «مفهوم ملت یا پدیده ملت هرچند که از اراده افراد ناشی می‌شود، ولی افراد میرا هستند، اما ملت نامیرا هستند»، یعنی تشکیل‌دهندگان ملت می‌میرند، ولی «ملت» هرگز نمی‌میرد. قانون اساسی حافظ دائمی ملت است، یعنی هیچ‌گاه قانون اساسی نمی‌تواند ملغی و یا حذف شود.
انسان‌شناسی پیشامشروطه جبرگرا بود
وی با اشاره به تأثیر انقلاب مشروطه بر زیست جهان ایرانی‌ها، گفت: با وقوع انقلاب مشروطه در ایران، انسان‌شناسی قبل تغییر پیدا کرد و نوعی عدول از انسان‎شناسی کلاسیک و سنتی رقم خورد. انسان‎شناسی کلاسیک دو ویژگی عمده داشت. اول اینکه، انسان‌ها ناخودبسنده هستند، یعنی به راهنمایی غیر از خودشان احتیاج دارند. دوم اینکه، جبرگرا و تقدیرگرا بودند، حرفشان این بود که خداوند ارباب را ارباب آفریده و نوکر را نوکر.
عضو هیئت‌ علمی دانشگاه تهران بیان کرد: پس از انقلاب مشروطه انسان‌ها به جای تقدیرگرا بودن، به نوعی تدبیرگرا شدند. این تغییر آن‌قدر اساسی بود که مفاهیم دیگر را تحت تأثیر قرار داد. در «رساله در حقوق و وظایف ملت» نوشته شده است: «حکومت حق ماست که قانونش را خود اختراع می‎کنیم». یعنی انسان خودگردان، عاقل و مساوی و برابر با دیگران پدیدار شد. در انقلاب فرانسه نیز سه واژه و اصل اساسی با عنوان آزادی، برابری و دوستی تجلی پیدا کرد.
فیرحی با اشاره به پیدایش مفهوم ملت در ادبیات انقلاب مشروطه، ادامه داد: در انقلاب مشروطه، مفهوم ملت درست فهمیده شد. اما بعداً این تعریف دچار انحراف شد. اول اینکه مفهوم ملت را به باستان‌گرایی کشاندند و نوعی تحلیل باستان‌شناسانه از آن ارائه دادند که این نوع تحلیل با شرایط وقت جامعه هماهنگ نبود، این نوع تحلیل در جشن‌های ۲۵۰۰ ساله نمود پیدا کرد و بعد هم یکی از نمادهای اعتراض به رژیم پهلوی شد.
وی در خصوص دلیل دوم انحراف مفهوم ملت افزود: در چنین شرایطی، ناسیونالیسم در مقابل مذهب قرار گرفت، یعنی ملیت‌گرایی در قبال مذهب خود را نشان داد و گفتند اسلام دین عرب‌هاست و فارس‌‎ها به آن احتیاج ندارند، اما در انقلاب مشروطه، ملت را با چنین تحلیل و رویکردی تعریف نکردند، بلکه در تعریف آن گفتند: «ملت عبارت است از انجمنی اختیاری، از تعدادی انسان‌ها که دور هم جمع شده‌اند و برای اهداف مشترک، تعهد به همکاری کردند».
حفظ ملت و وطن در گرو قانون اساسی است
این پژوهشگر اندیشه سیاسی ادامه داد: این نوعی ناسیونالیسم قراردادی است و چنین قراردادی جاودانه می‎شود. ملت در چنین تعریفی، وطن را می‌سازد، اما چنین ملت و وطنی اگر بخواهد زنده بماند، نیازمند قانونی صحیح است. قانون صحیح، قانونی است که ملت وضع می‌کند، یعنی قانون را نمی‌شود از هرجایی آورد. در چنین رویکرد و تحلیلی، مفهوم حاکمیت ملی تجلی پیدا می‌کند و این‌ها زاده شده انقلاب مشروطه هستند.
وی افزود: در «رساله در حقوق و وظایف ملت» آمده است: «تکلیف شما این نیست که سعی در عزل و نصب و تغییر و تبدیل حکام نمایید، هر که حاکم باشد، فرقی به حال شما نخواهد کرد، زیرا حکومت در دست این و یا آن جماعت است که به شما تحکم خواهد کرد، پس خیلی به خیابان نیفتید و بگویید، «آ» برود و «ب» بیاید، چیز مهمی اساساً نیست، اما تکلیف شما خیلی مهم است، این است که متحد شده و تشکیل ملت بدهید، به طوری که منظور خداوند است در این انجمن عمل نمایید و هر یک نفع خود را در نغع عموم و راحت دیگری را راحت خود بدانید». در اینجا تأکید می‌شود که ملت باید ساخته و قانون اساسی برای آن تنظیم شود.
استبداد غصب داخلی است
وی در خصوص سرنوشت ملت، گفت: هیج‌کس نمی‌تواند سرنوشت ملت را غیر از خودش تعیین کند. سرنوشت یک ملت در دو حالت غصب می‌شود، مثلاً خارجی‌ها می‌آیند و از طریق جنگ سرنوشت یک ملت را تغییر می‌دهند، اما در یک حالت دیگر، کسی از داخل ملت پیدا می‌شود و حقوق ملت را غصب می‌کند، این هم یک نوع جنگ داخلی به شمار می‌آید، اگر جنگ یک غصب خارجی است، استبداد هم یک نوع غصب داخلی محسوب می‌شود.
حقوق ملت، امانت ملی است
وی ادامه داد: در یکی دیگر از قسمت‌های این رساله آمده است: «سرنوشت ملی ناشی از حقوق ملی است». در مشروطه گفته می‌شود، این سرنوشت از حقوق ملی ناشی می‌شود. در یک جای دیگر این رساله آمده: «حقوق شما عبارت از وجود شماست، همین که هستید، حق دارید....»، یعنی اگر حقوقتان را بگیرند، یعنی هستی شما را گرفته‌اند. بعد اضافه می‌کند و می‌گوید: «از به هم پیوستن این حق‌ها، حقوق ملی پیدا می‌شود». آزادی عین حقوق و حقوق عین آزادی است، برهمین اساس متفکران مشروطه می‌گفتند پیش شرط حقوق، آزادی است.
عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران بیان کرد: در این رساله آمده است: «در هر انجمنی (ملت)، فرد فرد آن دارای حقوق مخصوص است که مجموع این حقوق، تشکیل حقوق ملت را می‌دهد». ژان ژاک روسو، نیز همین را گفته بود که حقوق ملی، جمع جبری حقوق تک تک افراد جامعه است. بنابراین براساس این تعاریف، آدم‌ها درباره حقوق خصوصی آزاد هستند که درباره آن تصمیم بگیرند، ولی حقوق ملی را ملت باید تعین کند. هر کسی می‌تواند از حقوق شخصی خود گذشت کند، اما هیچ کس حق ندارد، نسبت به حقوق ملی بی‌اعتنا باشد. حقوق ملت، امانت ملی است.
حقوق ملت، قابل واگذاری و اسقاط نیست
وی افزود: در حقوق ملی، کسی نمی‌تواند از این حقوق به کسی ببخشد، چون حقوق ملت، امانت ملی است. دارایی‌های ملی، دارایی نسل‌ها هست و ما حق نداریم آن را هر طور که خواستیم مصرف کنیم، زیرا این دارایی‌ها متعلق به آیندگان است. بی‎اعتنایی به این اصل، یک نوع خیانت به ملت محسوب می‌شود. حقوق ملت، قابل واگذاری و اسقاط نیست.
مشروطه اصل را حقوق می‌دانست، نه تکلیف
فیرحی با اشاره ملازمه حق و تکلیف در انقلاب مشروطه، گفت: اگر کسی حق دارد، رعایت آن حق، تکلیف دیگران است، و بالعکس. حق از لحاظ سلبی عبارت از عدم اختیار در مداخله کار دیگران. وقتی من می‌گویم حقی دارم، یعنی به جان و مال خود سلطه دارم که چگونه از آن استفاده کنم، دیگران هم این تکلیف را دارند که به جان و مال من مداخله نکنند. این را اصطلاحا، ملازمه حق و تکلیف، تعریف می‌کنند. در نظریه‌های قدیم، اصل بر تکلیف بود و اگر حقی پیدا می‌شد، از تکلیف ناشی می‌شد، اما در نظریه‌‎های مشروطه، اصل بر حقوق است و اگر تکلیفی ظاهر می‌شود، ناشی از حق است، چون من حق دارم، دیگری تکلیف دارد و چون دیگری حق دارد، من تکلیف دارم. از همین جا بود که قانون اساسی متولد شد.
چهارشنبه, 16 مرداد 1398 06:05

بی‌مهری به آثار ملی

رضا احمدی
در این هفته فرصتی پیش آمد تا به همراه خانواده برای تفریح به منطقه شهرستانک در جاده چالوس برویم. منطقه‌ای ییلاقی با باغ‌های گیلاس و آلبالو و آبی خنک که از ذوب برف رشته کوه البرز جاری می‌شود، صفای غیرقابل وصفی را پدید می آورد. شب‌ها با پوشیدن لباس ضخیم و روشن کردن بخاری، یاد زمستان زنده می شود.
در ورودی روستا فلش جهت‌نما مسیر کاخ ناصرالدین شاه را نشان می‌دهد. راه ناتمامی به طرف کاخ در دامنه کوه کشیده‌اند، که رها شده است. با شوق از میان باغ های آلبالو در جاده نامناسب و بسیار تنگ قدیمی مال رو  به سوی کاخ ناصری حرکت کردیم. با دیدن کاخ  در کنار کوه و رودخانه‌ای که از کوهساران سرازیر می‌شود و به سد امیرکبیر کرج می‌ریزد، تصویر دل نواز و لذت‌بخشی خلق می‌شود. آب به گونه‌ای سرد است که چند ثانیه بیشتر نمی‌توان دست یا پا را در آن قرارداد.
بنای تاریخی کاخ ناصرالدین شاه در سال 1295ق به دستور شاه ساخته شد و در سال 1377 جزء آثار ملی ثبت شده است. آنگاه که به دیدار کاخ ناصری می روید ( به یاد رفتار داعش می‌افتید که با آثار باستانی دشمنی دارد) جز تاسف و تاثر، حسرت و ناراحتی نصیبی نخواهید برد. در کنار گوش پایتخت و نظارت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری شاهد این صحنه هستیم.
در یک فضای چندهزار متری یکی از آثار به جای مانده از عصر قاجار، که تلفیقی از معماری ایرانی، رومی و سبک معماری اروپایی قرن هیجده اروپا است را می‌بینید که دیوارهای آن نقش بر زمین شده، پنجره‌های شکسته و سقف‌ها فرو ریخته است. از این محوطه فقط سقف تالار بزرگ اصلی، به صورت لرزان هنوز بنای مقاومت دارد. دیوارهای تالار مزین به دست نوشته‌ها و  یادگاری شهروندان و بعضی از اتاق‌های تالار به محل قضای حاجت تبدیل شده است. بسیاری از سر و پایه ستون‌ها و تصاویر حجاری شده تخریب و چه بسا برخی  به تاراج رفته باشد.
برای تخریب آثار باستانی پالمیرا در سوریه و بابل در عراق ساعت‌ها در رسانه‌ها مرثیه سرایی می‌شود؛ اما برای تخریب آثار ملی کشورمان که سرمایه‌های ملی این مرز و بوم است، بر آن چشم  می‌بندیم؟ اگر تنگ نظری‌ها را کنار بگذاریم،  می‌توان آن را بازسازی و محلی برای گردشگری و اشتغال جوانان این منطقه شود. گرچه تخصیص بودجه برای چنین اماکنی از دید بعضی توجیهی ندارد؛ ولی هنور در این دیار در بخش خصوصی دلسوزانی وجود دارد که با سپردن این اماکن به آنها و بازسازی و احیای آن موجبات اشتغال زایی و رونق، روستا و گردشگری را فراهم خواهد آمد تا دیگر هر بیننده‌ای که به سراغ این مراکز می‌رود به جای تاثر و تاسف و به دنبال مقصر گشتن، با خوشحالی و انرژی مثبت، منطقه را ترک کند و خاطره‌ای خوش در ذهن داشته باشد.
صفحه1 از379
بازگشت به بالا