استاد حوزه علمیه قم و کارشناس تاریخ اسلام، استواری شیعه در تاریخ را نتیجه فعالیت های پنهانی ائمه (ع) دانست و بیان کرد: امامان شیعه همگی بر لزوم رعایت تقیه پافشاری کرده و می کوشیدند تا تشکل شیعه و رهبری آنها را به طور پنهانی اداره کنند و رسالت حضرت نیز این بود تا در یک حرکت علمی توازن و تعادل فکری را میان شیعیان برقرار کند و طبعا عباسیان نمی توانستند تشکلی به نام شیعه را به رهبری امام بپذیرند بنابراین این مهمترین عاملی بود که آنها را وادار کرد تا امام را تحت فشار قرار دهند.
آیت الله محمدهادی یوسفی غروی در گفت وگو با خبرنگار شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) اظهار کرد: امام موسی بن جعفر(ع) مدت 20 سال از زندگانی پدرش امام صادق(ع) را درک کرده است. در آخرین بخش از زندگانی پدر، شاهد برخورد حکامی بود که تا دیروز نسبت به آنچه بر آل علی رفته و رنج و کشتارهایی که بر آنها روا شده بود تظاهر به همدردی می کردند اما برخورد آنها با امام صادق(ع) - که تنها به دفاع از اسلام و نشر تعالیم کمر همت بسته بود و نیز با علویانی که طاقت تحمل ستم و طغیانشان را نداشتند و تلخی، درد و رنج حوادث دردناکی که جان بسیاری از ایشان را گرفته بود - را حس کرده و پدرش را دیده بود که همواره در رویارویی با منصور و تهدیدهای وی قرار داشت.
او ادامه داد: این مراقبت ها به حدی بود که امام ناگزیر شد تا در مورد امامت، جریان را حتی از شیعیان نیز پنهان دارد و جز گروه اندکی از یاران خاص خود که به رازداری و برحذر بودن از جاسوسان منصور و اطرافیانش سفارش شده بودند کسی را در جریان آن قرار نداد. آن حضرت امامت خود را که به مدت 35 سال در این فضای سراپا کینه و دشمنی با اهل بیت(ع) به درازا کشید بدین گونه آغاز کرد و همواره مراقب بود و جز از نزدیکان انگشت شماری که دشواری اوضاع را درک می کردند و می دانستند که چگونه باید مردم را به وی فراخوانند از دیگران پنهان می داشت. دورانی که امام موسی کاظم در آن زندگی می کرد مصادف با نخستین مرحله ستمگری حکام عباسی بود. آنها تا چندی پس از آنکه زمام حکومت را به نام علویان در دست گرفتند با مردم به خصوص علویان برخورد نسبتا ملایمی داشتند اما به محض اینکه در حکومت استقرار یافته و پایه های سلطنت خود را مستحکم کردند و از طرف دیگر با بروز قیام های پراکنده که به طرفداری از علویان پدید آمد و آنها را سخت نگران کرد، بنا را بر ستمگری گذاشته و مخالفان خود را زیر شدیدترین فشارها قرار دادند.
این استاد حوزه تصریح کرد: آنها حتی نزدیکترین دوستان خود یعنی عبدالله بن علی عباسی را به خاطر تلاش های پنهانی برای به دست آوردن جانشینی صفاح کشتند. به همین ترتیب ابوسلمی خلال و ابومسلم خراسانی را نیز از سر راه خود برداشتند. منصور شمار فراوانی از علویان را به شهادت رساند و تعداد زیادی از آنها نیز در زندان های منصور از دنیا رفتند. این اعمال فشار از زمان امام صادق(ع) آغاز شد و تا زمان امام رضا(ع) که دوره خلافت مامون بود با شدت هر چه بیشتر ادامه یافت. مردم در زمان مامون اندکی احساس امنیت سیاسی کردند ولی دیری نپایید که دستگاه خلافت بدرفتاری و اعمال فشار بر مردم را دوباره از سر گرفت. فشار سیاسی عباسیان در دوره ای آغاز شد که پیش از آن امام باقر(ع) و امام صادق(ع) با تربیت شاگردان فراوان بنیه علمی و حدیثی شیعه را تقویت کرده و جنبشی عظیم در میان شیعه پدید آورده بودند و امام کاظم(ع) پس از این دوره در مرکز این فشارها قرار گرفت. در عین حال رسالت حضرت این بود که در این حرکت علمی توازن و تعادل فکری را میان شیعیان برقرار کند. طبعا عباسیان نمی توانستند تشکلی به نام شیعه را به رهبری امام بپذیرند بنابراین این مهمترین عاملی بود که آنها را وادار کرد تا امام را تحت فشار قرار دهند. امام کاظم پس از شهادت پدرش در سال 148 هجری امامت را عهده دار شد و منصور عباسی در سال 158 هجری در مکه مرد و جانشین وی در سال 169 هجری فرزندش مهدی عباسی بود.
استاد حوزه علمیه قم در خصوص فعالیت های امام موسی کاظم در زمان حیات خود گفت: عباسیان حتی حدیث " لولم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطوّل اللّه ذلك الیوم حتى یبعث رجلا صالحا من اهل بیتى یملاء الارض قسطاً وعدلاً كما مُلئت جورا و ظلماً" را تحریف کردند تا بر محمدبن عبدالله نفس زکیه تطبیق کند و گفتند که پیامبر فرموده است" اسمه اسمی و اسم ابیه" این جمله را اضافه کردند که نام او هم نام من است و نام پدر او هم نام پدر من است" نام امام زمان محمدبن عبدالله خواهد بود. این اولین تحریفی است که بر این حدیث نبوی که شیعه و سنی نقل کردند انجام شد. و منصور دوانیقی خلیفه عباسی نیز به طمع اینکه چون خود او به نام عبدالله است نام فرزند خود را محمد گذارد که البته بعدها به نام مهدی شناخته شد تا در واقع حدیث نبوی را در یک سعی و تلاش مذبوحانه ای تطبیق بر فرزندش کند که فرزندش محمد بن عبدالله می شود که این تحریف ها سوابق و اندیشه هایی را در پی داشت. تا سال 169 فرزندش مهدی عباسی خلافت کرد و پس از آن یک سال هادی عباسی خلافت کرد و بعد هارون الرشید به خلافت رسید و امام در سال 183 به شهادت رسید و در تمام این سال ها رهبری شیعیان امامی را عهده دار بود.
یوسفی غروی تلاش های پنهانی امامان را عامل استواری شیعه دانست و گفت: عصر امام کاظم(ع) دوران بسیار سختی بر شیعیان بود و در این دوران حرکت های اعتراض آمیز متعددی از ناحیه شیعیان و علویان نسبت به خلفای عباسی صورت گرفت که از مهمترین آنها قیام حسین بن علی مشهور به شهید فخ در زمان حکومت هادی عباسی و نیز جنبش یحیی و ادریس فرزندان عبدالله در زمان هارون بود. در واقع مهمترین رقیب عباسیان، علویان بودند و طبیعی بود که حکومت، آنها را سخت تحت نظارت خود بگیرد. کتب تاریخ و حدیث برخوردهای متعدد خلفای عباسی با امام موسی(ع) را نقل کردند که عمده ترین آنها برخوردهای هارون است در عین حال باید توجه داشت که امامان شیعه همگی بر لزوم رعایت تقیه پافشاری کرده و می کوشیدند تا تشکل شیعه و رهبری آنها را به طور پنهانی اداره کنند. طبعا این وضعیت سبب می شد تا تاریخ نتواند از حرکات سیاسی آنها ارزشیابی دقیقی داشته باشد با این حال نتیجه این تلاش های زیاد همان استوار ماندن شیعه است که نمی توانست بدون چنین تلاش هایی پا بر جا بماند و رهبری این حرکت و ظرافتی که در هدایت آن به کار برده شده عامل مهم استواری شیعه در تاریخ است.
او در ادامه افزود: مقطع زمانی 35 ساله از سال 148 هجری تا 183 هجری یعنی دوران امامت امام کاظم(ع) یکی از مهمترین مقاطع زندگی نامه ائمه است که دو تن از مقتدرترین سلاطین بنی عباس یعنی منصور و هارون و دو تن از جبارترین آنها یعنی مهدی و هادی در آن حکومت می کردند. برخی از قیام ها و شورش ها در خراسان، عراق، دیلمان و شام ... سرکوب گردیده و در ناحیه شرق و غرب و شمال قلمرو وسیع اسلامی فتوحات تازه و اموال بسیار بر قدرت استحکام تخت عباسیان افزوده بود. جریان های فکری و عقیدتی در این دوران برخی به اوج رسیده و برخی زاده شده و فضای ذهنی را از تعارضات انباشته و حربه ای در دست قدرتمندان و آفتی در هوشیاری اسلامی و سیاسی مردم گشته و میدان را بر علمداران صحنه معارف اصیل اسلامی و صاحبان دعوت علوی تنگ و دشوار ساخته بود.
این استاد تاریخ اظهار کرد: اینجا به یکی از بارزترین صحنه های سیاسی که امام موسی کاظم(ع) در آن صحنه لازم دید تا مشت فریبکاری هارون الرشید را در برابر مردم مسلمان باز کند اشاره می کنم که هارون الرشید همراه با اطرافیان به حضرت رسول(ص) اینگونه خطاب کرد که" السلام علیک یا ابن العم" در واقع قصد داشت به مردم بفهماند که خلفای بنی امیه و بنی مروان نسبتی با پیامبر نداشتند اما ما عباسیان از نزدیکان پیامبر هستیم در واقع مشروعیت خلافتی بنی عباس از جمله خود را حتی در برابر علویان فرزند امام علی(ع) یعنی فرزندان امام حسین(ع) از جمله امام کاظم(ع) با این جمله به رخ مردم بکشد که من پسر عموی پیامبر هستم من نوه عباسی که او عموی پیامبر بوده هستم و در مقابل، حضرت موسی دید که اینجا از مواردی است که برای بازکردن مشت فریبکاری هارون الرشید لازم است اقدامی کند و لذا حضرت پیش آمد و خطاب به پیامبر فرمود "اسلام علیک یا ابَ" که سلام بر تو ای پدر من" پس هارون الرشید بر حضرت اعتراض کرد که چگونه در جلو من به پیامبر خطاب به پدر می کنی و حضرت اینگونه استدلال کرد که اگر هم اکنون پیامبر سر از خاک بردارد و از تو دخترت را خواستگاری کند آیا قبول می کنی یا نه؟ هارون الرشید غافل از جنبه فقهی مساله گفت که با کمال افتخار قبول می کنم. امام موسی کاظم(ع) فرمود "اما من نمی توانم دختر خودم را به او بدهم چرا که من نوه او هستم و دختر موسی نوه دختری پیامبر می شود و کسی نمی تواند با نوه خودش که حکم فرزند خویش است ازدواج کند البته مشروعیت جانشینی پیامبر بر این پایه ها استوار نیست اما اگر بنا باشد مشروعیت ادعای خلافت و جانشینی پیامبر بر غرابت و نزدیکی فامیلی استوار باشد ما از تو نزدیکتر هستیم. ما فرزندان دخت او زهرا (س) هستیم و تو نهایتا پسرعموی او هستی و دختر تو دختر عموی آن حضرت است و حضرت با یک چنین مساله فقهی ساده ای نزدیک تر بودن خودش را ثابت کرد.
یوسفی غروی ادامه داد: سندی بن شاهک از عمال هارون الرشید و زندانبان حضرت بود که بر او سخت می گرفت. اما در همین دورانی که حضرت در خانه هارون الرشید زندانی بود موجب هدایت فرزندان او شد به طوری که حسین بن سندی بن شاهک شاعر معروفی شده که شعرهای فراوانی در مدح اهل بیت نوشت که نامش در کتب رجال آمده و از جمله آن ابن شهر آشوب در کتاب مناقب آل ابی طالب شعرهای متعددی به عربی از زبان حسین بن سندی بن شاهک در مدح ائمه نقل کرده است که این نتیجه زندان سه ساله امام موسی کاظم در خانه هارون الرشید بود.
او در پایان خاطر نشان کرد: در میان مردم اگر شیعیان جمعیتی را تشکیل نمی دادند که دستگاه خلافت عباسی از آنها ترسی داشته باشد به هیچ وجه متوسل به این وسایل نمی شدند که جنازه حضرت را در برابر 150 نفر از عمده های سرشناسان و نامداران بغداد قرار دهند و آنها را شاهد بگیرند که حضرت به فوت طبیعی از دنیا رفته است. این ناشی از خوف آنها بود و خوف آنها دلالت بر کثرت پایه اجتماعی شیعیان در کشورهای اسلامی و تحت خلافت بنی عباس به خصوص در بغداد داشت. بالاخره حضرت موسی بن جعفر متقابلا آنها را شاهد گرفت که شما هم بدانید اینها مرا مسموم کردند حضرت با چند دانه خرما و در زیر بار سنگین غل و زنجیر که به دست و پای او بسته بودند به شهادت رسید و زمانی که پیکر او را از زندان بیرون آوردند شعار می دادند که این کسی که امام رافضیان است و با این جمله می خواستند او را سرکرده نیروی مخالف و معارض معرفی کنند. این شعارها را سر می دادند تا شخصیت امام را تحت الشعاع قرار دهند چراکه جو بغداد برای دستگاه خلافت جو نامطمئنی بود پس یکی از عناصر دستگاه که سلیمان بن جعفر عباسی، پسر منصور عباسی نام داشت کفن قیمتی بر پیکر امام پوشاند و با احترام در مقابل قریش، کاظمین کنونی دفن کرد و امام زندگی سرا پا جهاد خود را به این ترتیب به پایان رساند

منتشر شده در پیشوایان

از لحاظ اسناد تاريخی، مرحوم شيخ كفعمی(ره) هفتم صفر را زمان شهادت امام حسن مجتبی(ع) اعلام كرده و لذا معمول علمای قم و شيعيان غير ايرانی، مخصوصاً شيعيان عراق اين است كه هفتم صفر را شهادت امام حسن(ع) می‌دانند و عزاداری می‌كنند.
آیت الله «محمد‌هادی يوسفی غروی»، از اساتید تاریخ اسلام حوزه و عضو هيئت علمی مدرسه عالی امام خمينی(ره)، در مورد تاريخ شهادت امام حسن مجتبی(ع) و تولد امام موسی كاظم(ع) در روز هفتم صفر، ضمن بيان مطلب فوق گفت: از لحاظ اسناد تاريخی، مرحوم شيخ كفعمی در قرن 9 در كتاب «مصباح بلد الامين»، هفتم صفر را زمان شهادت امام حسن مجتبی(ع) اعلام كرده و لذا معمول شيعيان غير ايرانی، مخصوصاً شيعيان عراق اين است كه هفتم صفر را شهادت امام حسن(ع) می‌دانند و عزاداری می‌كنند.
وی هم‌چنين اظهار كرد: ظاهراً قبل از تشكيل دولت صفوی، ساير شيعيان و عمدتاً شيعيان عراق، 7 صفر را شهادت امام حسن مجتبی(ع) اعلام می‌كردند و اين‌كه شهادت امام حسن(ع) 28 ماه‌ صفر اعلام شده، البته از لحاظ منابع تاريخی درست است؛ يعنی هم مرحوم شيخ كلينی در «كافی» و هم مرحوم شيخ مفيد در «الإرشاد» 28 صفر را اعلام كرده‌اند و شيخ طبرسی صاحب «اعلام ‌الوری» گرچه خمير‌مايه اصلی‌اش از «الارشاد» شيخ مفيد است، اما همه اين بزرگان 28 صفر را شهادت امام حسن(ع) اعلام كرده است.
يوسفی غروی در مورد ثبت شهادت امام حسن(ع) در دوران صفويه گفت: در زمان صفويه چون تشيع مذهب رسمی شده بود، با مشورت علما برای اينكه اعلام عزا و تعطيل رسمی كنند، لذا وفات پيامبر(ص)، شهادت امام حسن(ع) و امام رضا(ع) را در يك روز در آخر ماه صفر جمع كردند تا هم عزاداری شكوه‌مند‌تری برگزار شود و هم از تعدد تعطيلی جلوگيری شود و اين‌ باعث شد كه ساير شيعيان به خصوص شيعيان عراق مخالفت خود را با اين تقويم اعلام كنند.
اين استاد حوزه علميه قم در ادامه خاطرنشان كرد: مرحوم آيت‌الله ‌العظمی شيخ عبدالكريم حائری يزدی كه درس خوانده نجف و كربلا بود، بعد از هجرت از نجف به سوی ايران، اين روش را از علمای نجف و كربلا به ايران و قم انتقال داد و از آن وقت به بعد، علما در اين روز برای امام حسن(ع) عزاداری می‌كنند.
وی در مورد ميلاد امام كاظم(ع) و امام باقر(ع) هم اظهار كرد: اعلام ميلاد امام كاظم(ع) در هفتم صفر در ميان شيعيان سابقه ندارد و از زمان صفويه و بعد از مشورت با علما قرار شد كه در دو ماه محرم و صفر تمام حسينيه‌ها و مساجد، سياه‌پوش باشد. زمانی كه برای تبليغ به كشور‌های خارجی می‌رفتيم، با اين مشكل مواجه بوديم؛ يعنی آن‌جا، هفتم صفر برای شهادت امام حسن(ع) عزاداری می‌كردند، در حالی كه رسانه‌های ايران تبريك و جشن و سرور داشتند و اين دو رفتار متناقض، برای آن‌ها سؤال‌برانگيز بود.
وی در مورد تاريخ تولد امام كاظم (ع) نيز گفت: علامه شوشتری صاحب «قاموس‌الرجال» گفته است كه «لم يعين احد شهره»؛ يعنی هيچ‌كس ماه‌ تولد امام كاظم(ع) را تعيين نكرده است، چه برسد به روز تولد! و در منابع تاريخی فقط سال‌ تولد ذكر شده است؛ ولی شيخ طبرسی در كتاب «إعلام‌الوری» و «تاج‌الوليد» و هم‌چنين مرحوم «ابن شهر آشوب» در كتاب «مناقب آل ابی‌طالب » روز تولد امام كاظم(ع) را 7 صفر اعلام كرده‌اند و هيچ نقل ديگری در اين زمينه نيست، اما قبل از قرن 5 و 6 هجری؛ يعنی مرحوم «شيخ كلينی» در «كافی» يا مرحوم «شيخ مفيد» در«الارشاد» هيچ روز و ماهی را برای تولد امام كاظم(ع) اعلام نكرده‌اند، لذا كلام علامه شوشتری به بعد از قرن 6 مربوط می‌شود، بالاخره تعيين تولد امام كاظم(ع) مربوط به متأخرين است.
وی هم‌چنين در همين رابطه اظهار كرد: متأسفانه در مورد تاريخچه تولد امام كاظم(ع) تا حالا يك تقويم كسی به من نشان نداده است كه قبل از زمان آيت‌الله بروجردی، 7 صفر ثبت شده باشد و فلذا اين ثبت تاريخی به خاطر نوع درگيری بين مرجعيت و روحانيت با شاه و بعد از رحلت آيت‌الله بروجردی مربوط می‌شود. از موقعی كه شاه با مراجع درگير شد، آخوند‌های درباری آن وقت، از كتاب‌ها استخراج كردند كه ولادت امام كاظم(ع)، 7 صفر است و سوم صفر را هم ولادت امام باقر(ع) اعلام كردند، بنابراين حالت سياه‌پوشی محرم و صفر را با اين نقض كردند.
وی در مورد عزاداری يا جشن در 7 صفر اعلام كرد: برنامه‌‌هايمان با ساير شيعيان جهان بايد هماهنگی داشته باشد و آن بنای 500 ساله علمای شيعه كه از زمان صفويه پايه‌گذاری شده بود را هم برهم نزنيم، لذا تولد امام باقر(ع) در سوم صفر و تولد امام كاظم(ع) در هفتم صفر را از مراسم‌های جشن در محرم و صفر خارج كنيم، مخصوصا، تولد امام باقر(ع) كه در ماه رجب گرفته می‌شود.
يوسفی غروی كه از روند جشن‌ و سرور در 7 صفر دل‌گير بود، گفت: چه لزومی دارد كه اين روز جشن گرفته شود، در حالی كه در اين روز تمام علما در قم و جهان عزادار‌ هستند و آن‌چه از ابتدای رسميت يافتن تشيع رخ داد بنا بر اين نبوده است كه برای هر معصومی جشنی برپا كنند، بلكه فقط برای ميلاد حضرت رسول(ص)، امام علی(ع)، امام حسين(ع) و البته امام صادق(ع)، امام رضا(ع) و امام زمان(عج) جشن و سرور گذاشته شود و هيچ‌كس نمی‌تواند از منابع تاريخی نشان بدهد كه شيعه از ابتدا بنا بر جشن گرفتن تمام مواليد معصومين(ع) داشته است، لذا به طريق اولی نبايد جشن و سروری در زمان سياه پوشی جامعه دينی برای عزای امام حسين(ع) رخ دهد.
وی در پايان خاطرنشان كرد: اينكه در 7 صفر عزاداری برای امام حسن(ع) داشته باشيم، علاوه بر اينكه احترام به شيعيان غير ايرانی و علماست، بلكه همان‌طور كه گفته شد، از مرحوم شيخ كفعمی نقل به شهادت امام حسن(ع) در 7 صفر وجود دارد، لذا گرچه نقل شهادت در 7 صفر نسبت به 28 صفر ضعيف‌تر است، ولی اگر 2 روايت داريم، كه يكی روايت نقل سندی بلااشكال است و ديگری روايتی ضعيف است، اما عمل علما طبق آن روايت ضعيف است نه آن روايت قوی، لذا عمل را مرجح می‌دانند، فلذا علما مبنايشان در مسائل فقهی هم اين‌گونه است؛ يعنی عمل را اقوی از سند می‌دانند.
منبع: ایکنا

منتشر شده در پیشوایان

راز موفقیت پیامبر تسخیر قلوب به وسیله محبت بود
شفقنا- آیت الله محمدهادی یوسفی غروی، كارشناس تاريخ اسلام، مبارزه پیامبر(ص) با "مفاسد اجتماعی"، "سنن جاهلی و خرافات"، "فقر" و استفاده از "مدارا و گذشت" و اجرایی کردن "مجازات و اجرای حدود الهی" را از جمله تلاش ها و مبارزات پیامبر(ص) برای برپایی جامعه معتدل به جای جامعه جاهلی عنوان کرد و گفت: پیامبر(ص) جامعه ای که 23 سال زحمت تربیت آن را کشیده بود، رها نکرد؛ اما کسانی سر برآوردند که پس از پیامبر(ص) زیر بار ارشاد امیرالمومنین علی(ع) نرفتند و از فرمان الهی بر زبان پیامبر(ص) تخلف کردند و انحرافاتی که امروز در جهان اسلام شاهد آن هستیم را به وجود آوردند.
او معتقد است: وجه غالب تفکرات امروز مبتنی بر اسلام ناب، سیاسی است تا دینی عقیدتی. گروهی برای رسیدن به مقاصد سیاسی، وجه دینی عقیدتی را بهانه کرده اند. مقاصد سیاسی آنها عمدتا از سوی آمریکاست که از طریق دست نشانده خود، سعودی، در منطقه خاورمیانه و مخصوصا بخش عربی اجرا می شود.
مبارزه پیامبر(ص) با مفاسد اجتماعی
آیت الله محمدهادی یوسفی غروی در گفت‌وگو با شفقنا، به پنج مبارزه پیامبر(ص) در زمینه های متفاوت برای برپایی جامعه ای معتدل اشاره و اظهار کرد: پیامبر اکرم برای برپایی جامعه معتدل در گام اول با «مفاسد اجتماعی» مبارزه کردند. کشف سیره نبوی در برخورد با مفاسد و رسیدگی به جرایم یکی از نیازهای حیاتی جوامع اسلامی است و توجه و عمل به سیره و روش پیغمبر اکرم(ص) می تواند راهگشای بسیاری از مشکلات امروزی بشریت باشد. هدف رسول اکرم از مبارزه با مفاسد اجتماعی، رساندن انسان ها و جامعه بشری به رستگاری است، همانطور که خود آن حضرت می فرمود: «قولوا لااله الا الله تفلحون؛ بگویید خدایی جز خدای یگانه نیست تا رستگار شوید» زیرا انسان موجودی است که برای رسیدن به سعادت و خوشبختی نیازمند الگو و اسوه نیکوست که بتواند با پیروی از او، عقل و فطرت خود را شکوفا و زمینه خوشبختی خود را فراهم کند. برای رفع این نیاز حیاتی خداوند متعال پیامبرش را با عنوان اسوه حسنه معرفی کرده است، آنجا که در آیه 21 سوره احزاب فرموده است: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسولِ اللهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ برای شما پیغمبر خدا، الگوی نیکویی است» بر این اساس مسلمانان موظفند تمام ابعاد شخصیتی آن حضرت را مورد بینش قرار دهند تا مقدمه پیروی از ایشان برای آنها فراهم شود.
اقدام اساسی پیامبر(ص) در مبارزه با مفاسد، تعلیم و تربیت مردم بود
او برخی از روش های مهم پیامبر اسلام در مبارزه با جرایم و مفاسد اجتماعی و هدایت مردم به پیروی از روش میانه رو به جای افراط و تفریط را بیان کرد و افزود: از جمله اقدامات اساسی پیغمبر در مبارزه با مفاسد، تعلیم و تربیت مردم بود. تعلیم و تربیت مجموعه ای از اعمال عمدی و هدف دار یک انسان مربی بر انسان دیگر است، برای ایجاد صفت های اخلاقی و علمی با مهارت های حرفه ای به سخن دیگر، تعلیم و تربیت، فراهم کردن زمینه ها و عوامل شکوفاسازی استعدادهای آدمی در جهت رشد و تکامل اختیاری او به سوی هدف های مطلوب و براساس برنامه ای سنجیده است.
او ادامه داد: یکی از برنامه های پیغمبر در تحقق تعلیم و تربیت، آگاهی دادن به مردم و مبارزه با جهل و نادانی بود. اسلام به عنوان یک آیین همه جانبه و کامل و با توجه به ابعاد جسمی و روحی و نیازهای واقعی انسان، برای علم و آگاهی ارزش ویژه ای در نظر گرفته است و همانگونه که نقش بنیادی ایمان در جهت رشد و تعالی انسان ها را مطرح کرده بر نقش اساسی علم در رابطه با پویایی فردی و اجتماعی تاکید کرده است. قرآن کریم در آیات متعددی به ارزش علم و مقام بلند دانشمندان اشاره کرد و جهل و نادانی را به شدت مورد نکوهش قرار داد و در آیه 114 سوره طاها خطاب به پیامبر(ص) فرموده است: «وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا؛ بگو پروردگارا بر دانش من بیافزای» در آیه 9 سوره زمر نیز علم را به جای وجه تمایز دانایان و نادانان معرفی کرده و فرموده است: «قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ؛ بگو آیا آنهایی که می دانند با آنهایی که می دانند برابرند»
یوسفی غروی تصریح کرد: در روایاتی آمده است که رسول خدا وارد مسجد شدند، دو حلقه جمعیت را مشاهده نمودند که در یکی مردم مشغول عبادت بودند و در دیگری مشغول تعلیم و تعلم، پیامبر(ص) فرمود: «هر دو گروه به خیر هستند ولی من برای تعلیم فرستاده شده ام» سپس آن حضرت در جمعی که مشغول کسب علم بودند، حضور پیدا کردند. [این خبر معتبری است که در اصول کافی از حضرت موسی بن جعفر از پدرانش و رسول خدا نقل شده است] مرحوم شهید ثانی در کتاب "منیه المرید" که دکتر سیدمحمدباقر حجتی و شیخ رضا مختاری اصفهانی به فارسی ترجمه نموده و منتشر شده، آمده است، پیامبر(ص) برای کسب علم چنان اهمیت قائل بودند که در جنگ بدر فرمودند: «هر اسیری که بتواند ده نفر از بچه های مسلمانان را با سواد کند، به جای هدیه، آزاد می شود.»
مبارزه پیامبر(ص) با سنن جاهلی و خرافات
او مبارزه با «سنن جاهلی و خرافات» را دومین مبارزه پیامبر(ص) عنوان کرد و گفت: سنت های جاهلی ریشه بخش عمده ای از مفاسد و گناهان اجتماعی است لذا رسول خدا تبلیغی عملی انجام دادند تا آنها را از صحنه زندگی مردم محو نمایند. آیاتی از قرآن کریم به گوشه هایی از خرافات اشاره می کند. از جمله در آیه 138 سوره انعام آمده است که مشرکان پیش از اسلام گفتند، این قسمت از چهارپایان و زراعت که مخصوص بت هاست برای همه ممنوع است و جز کسانی که ما بخواهیم (مشرکان قریش) نباید از آن بخورند؛ اینها چهارپایانی هستند که سوار شدن بر آنها بر مردم حرام است، هنگام ذبح، کلام خدا را بر آن نمی بردند، به خدا دروغ می بستند و می گفتند، این احکام همه از ناحیه خداست و خداوند به زودی کیفر آنها را می دهد.
او ادامه داد: از جمله خرافات آنان در زمان جاهلیت آن بود که از روی احترام و رعایت حال شتران، خود را از باربری و استفاده از شیر و گوشت آنها، محروم می کردند و آنها را به بت ها اختصاص می دادند و می گفتند از گوشت آنها نباید کسی استفاده کند جز مردان و از خوردن گوشت آنها زنان محروم هستند و نیز قسمتی از محصول کشت خود را برای بت ها قرار می دادند.
این كارشناس تاريخ اسلام اظهار کرد: در آیات 36 تا 40 سوره احزاب به یکی از صحنه های مبارزاتی آن حضرت برای کوبیدن سنت های غلط جاهلی اشاره می کند. یکی از سنن جاهلی آنها این بود که دختران اشراف نباید به ازدواج طبقه فقیر در آیند و سنت الهی در این موضوع این بود که ملاک برتری تقواست؛ اما پیامبر اسلام برای نشاندن این سنت الهی به جای آن سنت جاهلی، زینب دختر عمه خود را که از طبقه اشراف جامعه قریش بود به عقد زید بن حارثه غلام آزاده شده حضرت خدیجه درآورد. عرب جاهلی اعتقادات خرافی فراوانی داشت که پیامبر(ص) با همه آنها به مبارزه پرداخت. آن حضرت به این موضوع اینگونه اشاره می کند که تمام آداب و رسوم جاهلی را زیر پایم قرار دادم. این مطلب را مرحوم علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود آورده است.
مبارزه پیامبر(ص) با جهل به وسیله مدارا و گذشت
او «مدارا و گذشت» را به عنوان سومین مبارزه پیامبر(ص) مورد بررسی قرار داد و اظهار کرد: دین اسلام، دین مدارا با توده مردم اعم از مخالف و موافق را ضروری می داند و عفو و گذشت از اساسی ترین اصول دین اسلام و اوصاف پسندیده اخلاقی در حوزه اخلاق اسلامی است. پیامبر(ص) با عنوان سر سلسله این الگو در مدیریت خود، همواره در این اصل تاکید می ورزیده، چنانکه می فرماید: «عاقل ترین مردم آن کسی است که از همگان بیشتر با مردم مدارا کند و تلخ ترین مردم کسی است که مردم را خار بشمارد و مورد تحقیر و توهین قرار دهد.» این حدیث را مرحوم شیخ صدوق در کتاب "من لايحضره الفقيه" نقل کرده است. به کارگیری این شیوه، موفقیت بیشتری برای حاکمان و مدیران جامعه به همراه خواهد داشت از این رو پیامبر(ص) در راستای تحقق اهداف اصلی خود در امر هدایت جامعه این شیوه را برگزیدند و اصل رحمت و محبت، اساس دعوت ایشان بود و راز موفقیت آن حضرت در تسخیر قلوب به وسیله محبت و ملایمت بود.
او ادامه داد: پیغمبر می فرمودند: «من با دین حقیقت ابراهیم، دین پاک، با گذشت و آسان و آسان گیری مبعوث شده ام؛ هر کس با سنت من مخالفت ورزد از من نیست» همچنین در کتاب تاریخ بغداد، خطیب بغدادی این حدیث آمده است که وحشی غلامی، حضرت حمزه، عموی پیامبر اکرم را در جنگ احد به شهادت رساند. پیامبر(ص) فرمان چگونگی برخورد با قاتل حمزه را صادر کرده بودند؛ اما وحشی پس از فتح مکه به شهر طائف که در حدود 80 کیلومتری مکه است، گریخت. پس از مدتی ناگهان بر پیامبر(ص) وارد شد و شهادتین اسلام را بر زبان جاری کرد و پیغمبر اکرم او را بخشیدند؛ ولی فرمودند: «جایی باش که من تو را نبینم»
پس از رحلت پیامبر اکرم، گروهی مدعی نبوت شده بودند که وحشی در جنگ علیه آنها به شهادت رسید. شاید این قتل چون در دفاع از اسلام بوده برای او شهادت شمرده شود و موجب آمرزش گناه یا تخفیف گناهان او گردد.
مبارزه پیامبر(ص) با فقر
او به «مبارزه با فقر» به عنوان چهارمین نمونه مبارزات پیامبر(ص) اشاره و تصریح کرد: مبارزه با فقر به عنوان اقدامی برای پیشگیری از جرم و گناه بوده است. بسیاری از انسان ها با اینکه در فقر به سر می برند و زندگی سطحی دارند و با توجه به اندیشه، معرفت و ظرفیت بالایی که دارند، در برابر مشکلات صبر می کنند و فقرشان آنها را به فساد و گناه نمی کشاند. با عزت و آبرو زندگی می کنند تا کرامت انسانی آنها حفظ شود. با این حال مگر چند درصد از مردم جامعه چنین هستند و می توانند در مقابل فقر و تنگدستی مقابله کنند و آن را نردبان تکامل و تعالی خود قرار دهند! به همین جهت تامین صحیح نیازها و برآورده شدن نیازهای زندگی در حد متعادل دارای اهمیت است زیرا با توجه به نقش انگیزه که یکی از مقادیر رفتار است، مادامی که فرد تحت فشار گرسنگی یا تمایل جنسی قرار گیرد یا سرپناهی برای حداقل زندگی ندارد، غالبا هم نمی تواند به سمت تعالی اخلاقی و معنوی پیش رود، در تعالیم اسلامی این نکته مورد توجه واقع شده است، همانطور که خداوند در آیات 3 و4 سوره قریش می فرماید: «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ الَّذي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ؛ باید پرورگار این خانه (کعبه) را عبادت کنند همانی که ایشان را از گرسنگی نجات داد و از نا امنی رهایی بخشید.»
یوسفی غروی افزود: در آیاتی از قرآن کریم صفات اخلاقی، تقوا، شغل، عمل صالح، تامین احتیاجات اولیه انسان ها مطرح شده است. خداوند در آیه 88 سوره مائده می فرماید: «وَ کُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالاً طَيِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ؛ ای مردم از آنچه که خداوند به شما روزی داده است به صورت حلال و پاکیزه تناول کنید و از خدایی که شما به او ایمان دارید پرهیز کنید» در آیه 172 بقره می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ اشْکُرُوا لِلَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید از پاکیزه های آنچه که به شما روزی کرده ایم تناول کنید و اگر خدا را می پرستید برای او شاکر و سپاسگزار باشید» در آیه 51 مومنون می فرماید: «يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ؛ ای پیغمبران به سوی بندگان ما از پاکیزه های روزی ما بخورید و کار شایسته انجام دهید که من به آنچه که انجام می دهید عالم و آگاه هستم»
او ادامه داد: پیامبر اسلام آیین اقتصادی اسلام را برای مردم تبیین و با استفاده از قدرت سیاسی آنها را اجرا می کرد، آن حضرت در حدیث شریفی به نقش حیاتی تامین نیازهای زیستی برای توجه به نیازهای عالی اشاره می کند و می فرماید: «حاکم مسلمانان نباید مردم را به فقر بکشاند تا مبادا سر از کفر و بی اعتقادی در آورد» (این حدیث در اصول کافی جلد 1 صفحه 406 آمده است.) این نظریه که انسان ها بدون توجه به نیازهای پایین تر یا ارضای نسبی آنها به سوی فضایل انسانی گام بر نمی دارند، در غالب افراد جامعه انسانی صدق می کند لذا پیش از همه، نظریه پردازان دین اسلام به این امر اهتمام داشته و مورد اهمیت قرار دادند؛ نمود و اهمیت آن را در سیره و روش عملی پیامبر(ص) رحمت و ائمه طاهرین مشاهده می کنیم که با عنایت به محرومان و رفع نیازمندی های آنان سعی در تامین حداقل احتیاجات یا نیازمندی های آنان می نمودند و همین مطلب مقدمات میل به سوی انواع هدایت را برای آنها فراهم می کرد.
مجازات و اجرای حدود الهی توسط پیامبر(ص)
او «مجازات و اجرای حدود الهی» را پنجمین نمونه مبارزه پیغمبر اکرم برای برقراری جامعه معتدل دانست و اظهار کرد: با وجود موارد زیادی از مدارا در رفتار و سیره نبوی در مقابله با جرایم، نمونه های برخورد انعطاف ناپذیر نیز در سیره عملی پیامبر اکرم وجود داشته و نمی توان آن را نادیده گرفت، آن حضرت اقدام به تعیین مجازات های قانونی در برابر برخی از گناهکاران می نمود و در اجرای حدود الهی که مربوط به حقوق اجتماعی است، ذره ای از خود انعطاف نشان نمی داد. آن حضرت با وجود اصرار بر عفو از سوی دیگران، گناهکاران و مفسدان را مجازات می کرد. پیامبر اسلام در مبارزه با جرایم و مفاسد اجتماعی و پیشگیری از آنها، برخوردشان را برحسب احکام الهی و براساس مصلحت جامعه تنظیم می کردند.
علت انحرافات امروز، تخلف از فرمان الهی بر زبان پیامبر(ص) است
او علی رغم مبارزات پیامبر برای برپایی جامعه معتدل، درباره دلایل انحراف امروز جهان اسلام از مسیر اصلی پیامبر و اسلام گفت: علت این انحراف، تخلف از فرمان الهی بر زبان پیامبر(ص) در ادامه راه آن حضرت است. حضرت برای ادامه راه خودشان جامعه ای که 23 سال زحمت تربیت آن را کشیده بود، رها نکرد؛ اما کسانی سر برآوردند که پس از رحلت پیامبر زیر بار ارشاد نبوی و امیرالمومنین علی(ع) نرفتند.
این كارشناس تاريخ اسلام گفت: امام علی(ع) آن زمان حدود 35 سال عمر داشت و خلفای اولیه تقریبا دو برابر آن حضرت سن و سال داشتند؛ در آن جامعه جاهلی که تازه از قید و بندهای جاهلیت رها شده بود و قطعا مقدار زیادی از ته مانده های سنن و عادات جاهلی در میان آنها ریشه دوانده و جا مانده بود، آنها حاضر نشدند زیر بار، علی(ع) جوانتر از خودشان بروند.
او ادامه داد: از سوی دیگر معتقد بودند، اگر امام علی(ع) از مسلمانان اولیه در کنار پیامبر اکرم بوده، آنها هم تقریبا از همان مسلمانان اولیه و مهاجرین قریش بودند که به حسب ظاهر بر دست پیامبر اکرم هدایت، ارشاد و تربیت شدند، اسلام اختیار کردند، اظهار اسلام و شهادتین کردند، همراه آن حضرت بودند و بعد هم همراه آن حضرت از مکه به مدینه هجرت کردند و وقتی که جنگ های اسلام شروع شد، همراه آن حضرت بودند و حتی هر دوی آنها پدر زن های پیغمبر بودند؛ اگر علی(ع) پسر عموی پیغمبر بوده آنها هم از منسوبین و نزدیکان پیغمبر در جامعه شمرده می شدند. دیگر اینکه اعتقاد داشتند، اگر امام علی(ع) یک بار داماد پیغمبر بوده، او دو بار داماد پیغمبر شده است. آنها چنین مطالبی را با خودشان قیاس می کردند و خودشان را شماره دوم و سوم بعد از امام علی(ع) به حساب نمی آوردند بلکه خود را در ردیف امیرالمومنین یا حتی بالاتر از آن حضرت از جهاتی به شمار می بردند. لذاست که زیر بار آن حضرت نرفتند و متاسفانه اسلام این انحراف بزرگ را پیدا کرد تا رسید به اینجا که عده ای بعد از احمدبن حنبل شیبانی، امام مذهب حنبلی و به دنبال او و به ادعای تبعیت و پیروی از او، احمد بن تیمیه و جوزیه در قرن هفتم و هشتم هجری و بعد هم محمد بن عبدالوهاب نجدی بعد از هزاره هجری، مدعی این شدند که ما می خواهیم، اسلام را از همان جامعه ای که پیغمبر اکرم متحول کرده، از سر بگیریم و به ادعای خودشان اسلام ناب را دنبال کنیم.
او اظهار کرد: تقریبا تمام جامعه اسلامی غیر از خودشان را متهم کردند که مجددا به گفته ها و اعمال شرک آمیز آلوده شدند و جامعه فعلی ما به حسب ظاهر، مسلمان است، لذا گفتند ما همان کاری که هزار سال قبل پیغمبر اکرم کرد و به مردم گفت، "قولوا لااله الا الله تفلحون" را از سر می گیریم، هر کس از ما پیروی کرد، به اسلام اصیل و ناب و به تعبیر خودشان سلف صالح برگشته است و سایر مسلمانان را به کفر متهم می کردند.
او با تاکید براینکه یک وجه اقدامات این گروه، سیاسی بود، گفت: آنها در اخبار خودشان برای محکم کردن پایه های حکومت خلفای خود، به پیغمبر احادیثی را نسبت داده بودند که پیامبر(ص) فرموده است هر کس بر شما حکومت کرد و حاکم شد شما باید به فرمان خدا از او اطاعت کنید، گردن بنهید حتی اگر به حسب ظاهر مقداری مطابق با عوامل شرع نبود. شما حق امر و نهی نسبت به او را ندارید و باید از او پیروی کنید. جایز نیست بر شما علیه او سر به شورش بردارید و قیام کنید.
یوسفی غروی افزود: آن زمان، ترکان عثمانی حکومت می کردند و اینها می خواستند علیه آن حکومت عثمانی به عنوان خلافت اسلامی، امیرالمومنین و خلیفه رسول الله خروج و قیام کنند لذا دنبال یک بهانه مجوز بودند بنابراین اینکه این حکومت شرک آلود و شرک آمیز شده، بهانه آنها شد، آنها تاکید کردند که اگر می خواهید اسلام صحیح داشته باشید باید تابع آرا و نظریات ما باشید. بنابراین حکومت ترکان عثمانی، خلافت اسلامی نیست و ما مامور به تبعیت، پیروی و فرمانبرداری از آن نیستیم و مجاز هستیم علیه او خروج کنیم. اینگونه برای خودشان خروج از حکومت عثمانی را تجویز کردند و این شد پایه و اساس برپایی حکومت آل سعود که هم پیمان محمد بن عبدالوهاب نجدی شد. البته طبق راهنمایی ها و ارشاد جاسوس بریتانیا در خاورمیانه، شخصی به نام مستر همفر انگلیسی. این شخص آنها را به هم پیوند داد و در یک پیوند نامقدس، محمد بن عبدالوهاب، امام دین و دعوت و محمد بن سعود، امام سیف شد، یعنی مسوول نیروی اجرایی و قوه مجریه در کنار قوه مقننه تشریعی قرار گرفت.
انحرافات امروز در جهان اسلام برای رسیدن عده ای به مقاصد سیاسی است و دارای وجه دینی عقیدتی نیست
یوسفی غروی در پایان گفت: اردوغان ترک عثمانی چند روز پیش که به بهانه زیارت قبر جد پادشاهان عثمانی وارد مرز سوریه شام شده بود، گفت؛ به امید آن روزی که این آقایان سلاح به دستان که علیه دولت سوریه مبارزه می کنند به پیروزی برسند و در آن روز دیگر این مرزها بین ما و سوریه برداشته خواهد شد. اشاره به اینکه مثلا داعشی ها حکومت واحد اسلامی بر پا می کنند و دیگر مرزی در کار نخواهد بود؛ همانطور که این دولت نسبت به عراق و شام بی مرز است نسبت به شام و ترکیه هم بی مرز خواهد بود. وجه غالب این سخنان و تفکرات در واقع سیاسی است تا دینی عقیدتی. اینها برای رسیدن به مقاصد سیاسی وجه دینی عقیدتی را بهانه کردند. مقاصد سیاسی آنها نیز عمدتا از شیطان بزرگ، آمریکاست که از طریق دست نشانده خود، سعودی، در منطقه خاورمیانه و مخصوصا بخش عربی اجرا می شود.
گفت وگو از سمانه معارف- شفقنا

منتشر شده در گفتار
صفحه5 از5
بازگشت به بالا