آیت الله یوسفی غروی

کارشناس تاریخ اسلام برداشت خود از حدیث ثقلین را بیان کرد و گفت: بار اسلام به مقصد نمی رسد مگر آنکه ثقل قرآن همراه با ثقل اهل بیت(ع) باشد.

به گزارش خبرنگار شفقنا در قم، آیت الله محمدهادی یوسفی غروی در مراسم رونمایی از کتاب مباحث سیاسی بحارالانوار(جلد ۱ و۲) از سلسله کتب موسوعه روایات سیاسی شیعه که در سالن همایشهای پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برگزار شد، با بیان اینکه تدوین و انتشار چنین مجموعه هایی جز از حوزه انتظار نمی رود اظهار داشت: از این حوزه توقع است که به معارف اسلام به ویژه از دیدگاه اهل بیت(ع) توجه کرده و به انحاء مختلف دین خود را ادا کند.

او با بیان اینکه جامع ترین موسوعه احادیث اهل بیت هنوز کتاب بحارالانوار است، گفت: کتابهای تازه انتشار خوب است که نقّادی شود چون نقّادی و تضارب آراء سبب برداشت بیشتر از محتوای کتاب و زکات علم خواهد شد.

استاد حوزه علمیه قم به خاطره ای از ابتکار امام خمینی(ره) در برداشت حدیث « اذا مات المومن فقیه، ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسدّها شیء الّا فقیه مثله» اشاره کرد و گفت: این جمله در سرعنوان بسیاری از اعلامیه های درگذشت عالمان به مناسبتهای مختلف دیده می شد و منظور یادبود این عالم بود؛ بنده در بحث ولایت مرحوم امام خمینی در نجف اشرف حاضر بودم از جمله چیزی که برای من تازگی داشت و می توان آن را از برداشتهای فقهی و استنباطی امام راحل دانست، استناد امام راحل به این حدیث به عنوان یکی از ادلّه اثبات ولایت فقیه بود درحالیکه همه این روایت را نوعی اظهار فضل نسبت به یک عالم می دانستند.

او با اشاره به حدیث« لان المومنین الفقهاء حصون الاسلام کحصن سور مدینه لها» از حضرت موسی بن جعفر(ع) افزود: امام خمینی(ره) می فرمود اگر قرار باشد فقیه تحت نظر و حکومت دیگران زندگی کند و با تقاضا و خواهش امر به معروف و نهی از منکر کند، این چه حصنی است؟ «حصن مدینه» و حصن هر شهر به این معناست که حافظ و نگهبان باشد و لازمه آن این است که حاکم باشد نه محکوم و لذا برداشت امام از این حدیث برای ما که ناآشنا با صدر این حدیث نبودیم، جالب بود بنابراین فکر درخشان امام راهگشایی برای بسیاری از متفکران بود.

یوسفی غروی با اشاره به حدیث ثقلین عنوان کرد: تلقی من این است که پیامبر می خواست بفرماید مجموعه حمل اسلام شبیه حملی است که برروی مرکبی انجام گیرد و از جمله شرایط این است که تعادل دو طرف حفظ شود تا بار به مقصد برسد لذا بار اسلام به مقصد نمی رسد مگر آنکه ثقل قرآن همراه با ثقل اهل بیت(ع) باشد که نمی شود گفت حسبنا کتاب الله و یا حسبنا اهل بیت.

منتشر شده در گفتار
چهارشنبه, 12 خرداد 1395 08:19

فکر تقریب مسبوق به سابقه است

 آیت الله یوسفی غروی: سعی در تقریب بین نجف و الازهر در طول تاریخ وجود داشته است

ایشان با بیان اینکه فکر تقریب مختص پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیست بلکه مسبوق به سابقه بوده است، گفت: نمونه های مختلفی از سعی در تقریب بین نجف و ازهر وجود دارد و حتی کتابی در این زمینه از سوی سیدکاظم کفایی از علاقمندان بیت کاشف الغطاء نوشته شده است.

به گزارش خبرنگار شفقنا در قم، آیت الله یوسفی غروی در نشست علمی بررسی اندیشه های تقریبی علمای نجف در دانشگاه ادیان و مذاهب در مورد دلیل تاسیس حوزه علمیه در جوار بارگاه امام علی(ع) اظهار کرد: آل بویه وقتی وارد بغداد شدند، گامهای اولیه ای که برداشتند این بود که کرسی تدریس عالم آن زمان و کتابخانه وی را سوزاندند و او مجبور شد در جوار حضرت علی(ع) رحل اقامت بیفکند و این سبب شد حوزه علمیه در نجف استقرار پیدا کند.

او به نمونه های اندکی از تقارب مذاهب اسلامی با یکدیگر اشاره و تصریح کرد: ما در حد مطالعه ای که داشتیم و نیز سراغ نداریم کسی گفته باشد، شیخ طوسی به بهانه برائت کار را به جایی رسانده باشد که تند و تیز قلم نگاشته باشد در حدی که برخی اصحاب تراجم کتاب علما از اهل سنت، شیخ طوسی را شافعی شمرده اند و این نشانه آن است که ایشان رعایت جهات را می نمود و در این باب فراتر از شیخ مفید گام برداشته است.

این کارشناس تاریخ اسلام ادامه داد: گمان می کردیم هرکتابی که در میان علمای اسلامی بوده و نام آن مشترک باشد، چون غیرشیعه، اکثریت در طول تاریخ بوده و هستند، اگر نامشترک باشد، اصل از اکثریت باشد و اقلیت اقتباس از اکثریت کرده باشند مانند کتاب مبسوط شیخ طوسی که گمان می کردم این کتاب اقتباسی از کتاب مبسوط سرخسی باشد درحالیکه این قضیه برعکس است.

او در ادامه سخنان خود به مظاهر تقریبی فرادست در اصول متاخره اشاره کرد و گفت: بعد از سقوط سلطنت ترکان عثمانی، وقتی استعمار وارد بلاد اسلامی شد، وضعیت تفاوتهایی کرد و به ویژه مساله تقریب در این دوران، قوی تر و حادتر مطرح شد اما از اواخر آن دوران، مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء با مرحوم سیدمهدی بحرالعلوم هم عصر بود و توافق کرده بودند که مرجعیت را مرحوم کاشف الغطا و قضاوت را مرحوم بحرالعلوم بر عهده گیرد و این خبر به نجف رسید.

یوسفی غروی ادامه داد: مرحوم محمدکاظم عزلیه که کتاب شعر او معروف است در مدح و منقبت اهل بیت(ع) و پیامبر اکرم(ص) و نیز امام علی(ع) و قصیده ای از این اشعار در مفاتیح الجنان هم آورده شده است، وقتی به نجف رسید، حاضر می شود عمامه را کنار گذاشته و به روش عمّال عثمانی خود را اصلاح کرده و قصیده ای در مدح پاشای بغداد بگوید کانه مذهبی که به خود گرفت که تقارب به سنی ها پیدا کرده است، قول به قدم قرآن کریم بود و اینکه در این مساله با علمای شیعه اختلاف پیدا کردم و این را در شعر عزلیه خود آورده است؛ این برای تحادّی و خوف خطری بود که از ناحیه عثمانی برای شیعه ممکن بود به وجود آید.

او بیان کرد: وقتی ایشان فوت کرد و جنازه او را به نجف آوردند، ایام مرجعیت صاحب جواهرالکلام بود که ایشان تشویق به شرکت در تشییع جنازه وی کرد و گویا سر جنازه این سخن را گفته بود که« کاش کل جواهر من در صحیفه اعمال آقای عزلی نگاشته می شد و در برابرش، قصیده عزلیه ایشان در صحیفه اعمال من نوشته می شد».

این کارشناس تاریخ اسلام، اشاره ای به زمان شیخ محمدحسین کاشف الغطا کرد و گفت: ایشان سفرهای متعددی به قاهره و لبنان و فلسطین داشتند و دو نفر از علمای نجف یعنی شیخ محمدحسین کاشف الغطاء و شیخ عبدالکریم زنجانی سفرهای متعددی به فلسطین داشتند که در فلسطین به قدس رسیدند و هردو در آنجا خطبه خواندند.

او ادامه داد: تفصیل سفر زنجانی در دو کتاب چاپ شده است و در این کتاب مدعی هستند که چندین جلسه با شیخ محمود شلتوط بحث داشتند تا اینکه منجر به این شد تا شیخ شلتوط جواز تعبّد به مذهب شیعه اثنی عشری را نوشت گرچه سر این موضوع بین قم و نجف مسائلی است که آقای سید محمدتقی با عده ای از مشایخ ازهر، رفاقت کرد و در آنجا دارالتقریب را بنا کرد گرچه با وی دشمنی هایی هم شد و همان وقت، سعودی چندین بار سعی در به هم زدن وضعیت دارالتقریب و آسید محمدتقی را کرد اما بعد ایشان کار آماده شده را در محضر آیت الله بروجردی ارائه کردند و ایشان پذیرفتند. البته آسید محمدتقی توانستند تعدادی علمای ازهری را به ایران و قم بکشانند و تقارب متقابل انجام گرفت.

یوسفی غروی تصریح کرد: نشر فتوای تعبدی شیخ شلتوط توسط محمدتقی قمی و به نام دارالتقریب آیت الله بروجردی صورت گرفت اما زنجانی مدعی است که مباحثات در این زمینه را وی انجام داده است.

او اظهار کرد: اما سفر محمدحسین کاشف الغطا به دعوت حسینی مدیر دارالافتای فلسطینیان بود که همایش بزرگی برگزار کرده بودند و از همه اکناف و اقصی دعوت کرده بود و کاشف الغطا این دعوت را اجابت کرد.

این کارشناس تاریخ اسلام بیان داشت: وقتی محمدعلی جناح اعلام جمهوری اسلامی پاکستان کرد، اتفاقا مصادف با میلاد امام علی(ع) شده بود و جشنی در کراچی برگزار کرده و مرحوم کاشف الغطا و مرحوم زنجانی این دعوت را اجابت کرده بودند و رفته بودند که نقل می کنند از مرحوم زنجانی سئوال کرده بودند«آیا مساجد شیعه و سنی از یکدیگر جدا باشد یا مشترک؟» ایشان با تاملی گفت:«اگر جدا باشد بهتر است چون در صورتیکه مشترک باشد، بیشتر درگیری ایجاد می شود» و چون در این جشن میلادیه از هردو مذهب بودند، این گفته را تحسین کردند.

او ابراز کرد: وقتی ابوالحسن اصفهانی از دنیا رفت از جمله کسانی که از ادیان دیگر به نجف آمدند برای اظهار همدردی، دکتر احمد امیر مصری صاحب مجموعه کتابهای «فجرالاسلام» بود. وقتی مرحوم کاشف الغطا، او را شناخت از وی گله مندی کرد و دکتر احمد امیر اینگونه گفت که کتابهای شما در دست نیست و من از کتابهای دیگر نقل کردم که مرحوم کاشف الغطا گفت اگر دانسته نوشتی که واویلا و اگر نادانسته نوشتی باز هم مصیبت است و لذا در بازگشت کتاب مهدویت را نوشت و ارتجاعی به مطالب قبلی خود داشت و عذرخواهی کرد و در نهایت به طرز مبهمی فوت کرد و ازهر دستور داد آن کتابچه را در وقت خود، جمع آوری کردند.

یوسفی غروی خاطرنشان کرد: این رفت و آمدهای تقریبی بوده و منافع تعرّف بیشتر بر مذهب و پیروان مذهب و عقاید و آرای مذهب در طول تاریخ بوده است.

او ابراز داشت: در این اواخر یکی از حرکات تقریبی که انجام گرفت این بود که وقتی خبر به آیت الله حکیم رسید که سیدقطب محکوم به اعدام شده است، تلگرافی به جمال عبدالناصر نوشتند که چنین نویسنده اسلامی که منشا حرکت اسلامی مهمی در وقت خود شد راعفو کنید که عبدالناصر گفت تلگراف شما دیر رسید و من رای را تنفیذ نمودم.

این کارشناس تاریخ اسلام با تاکید بر اینکه فکر تقریب مساله تازه ای نیست و مسبوق به سابقه است؛ گفت: نمونه های مختلفی از سعی در تقریب بین نجف و ازهر وجود دارد و حتی کتابی در این زمینه از سوی سیدکاظم کفایی از علاقمندان بیت کاشف الغطاء نوشته شده است.

او تصریح کرد: کتاب «عقود حیاتی» اثر شیخ محمدحسین کاشف الغطاء است که اخیرا چاپ شده و در آن مواردی از تلاشهای وی در جهت تقریب آورده شده است؛ از جمله سعی های کاشف الغطا در تقریب، این است که جوانان نجف به عنوان ایام نهم ربیع الاول، راه افتادند و وضعیت شدیدی راه می انداختند و دهه اول ربیع الاول را به قدری در آن افراط می کردند که خیلی از آقایان اهل علم و محتشم احتیاط می کردند از منازل خود بیرون نمی آمدند و حتی در صحن حضرت امیر(ع) ترقه هایی می زدند و در دو روز پایانی دهه اول ربیع، کسی جرات اقامه نماز جماعت در صحن امام علی را نداشت و لذا می نویسد:« در زمانی که علما با یاس و ناامیدی از اینکه بتوانند نهی نافذی داشته باشند و جلوی این اعمال را بگیرند، من مخاطره کردم و در صحن امیرالمومنین پیش از ظهر ۲۸ صفر، مردم را  جمع کردم و یکساعت خطابه خواندم و این سبب شد که آن افراط ها از بین رود». این از قدمهای تقریبی شیخ کاشف الغطاء بود.

یوسفی غروی در پاسخ به سئوالی عنوان کرد: برای تقریب مذاهب از مرحوم شیخ محمدحسین کاشف الغطاء کتابی است که به ۶۰ زبان ترجمه شده است که این کتاب یکی از کتابهایی بود که چون جوانان شیعه عراقی در مصر درس می خواندند و مورد سئوال قرار می گرفتند لذا درخواست کتابچه ای کردند که این کتاب با قلم تقریبی را نوشت.

او در پاسخ به سئوال دیگری در مورد اعیاد زهرا(س) گفت: در هیچ منبع تاریخی ذکر نشده که ۹ ربیع الاول روز قتل خلیفه دوم باشد اما نافی آن نیست که ظاهرا شیعه تاریخی حدسی یا بیشتر از حدسی که قتل عمر سعد توسط مختار در دهه اول ربیع الاول اتفاق افتاده را پوشش قرار دادند. روز قتل خلیفه دوم بلاخلاف چندروزی قبل از محرم است و چون به مذاق شیعه خوش در نمی آمد که هنگام مهیا شدن برای عزاداری سیدالشهدا، بخواهند جشنی بگیرند و لذا منتقل به نهم ربیع الاول کردند.

منتشر شده در گفتار

استاد حوزه علمیه قم و کارشناس تاریخ اسلام با بیان اینکه اهل سنت، امام زمان (عج) را از نسل امام حسن (ع) و شیعیان از نسل امام حسین (ع) می دانند گفت: امام زمان(عج) هم از نسل امام حسن و هم از نسل امام حسین است؛ چون مادر امام محمد باقر، دختر امام حسن بوده که به عقد امام زین العابدین در می آید پس فرزندان امام باقر تا امام زمان همه از نسل هر دو امام حسن و حسین هستند.

آیت الله محمدهادی یوسفی غروی در گفت و گو با خبرنگار شفقنا دلایل وجود و ظهور امام زمان (عج) را برشمرد و اظهار کرد: دلایل بر وجود و ظهور حضرت حجت (عج) بیشمار است؛ البته از آیات قرآن کریم صرفا اشاراتی داریم که به کمک اخبار ائمه اطهار (ع) دلالت آن آیات بر ظهور حضرت حجت (عج) به دست می آید و در این زمینه کتاب های متعددی از جمله یک کتاب مستقل تنها درباره آیات تفسیر شده یا به تعبیری تاویل شده بر وجود امام زمان (عج) یا ظهور آن حضرت در دست است. این کتاب از مرحوم حاج سید هاشم بحرینی توبلی متوفی ۱۱۰۷ هجری است. ایشان معاصر مرحوم مجلسی بوده است اما بیشتر در بحرین زندگی کرده است که قبر او در بحرین مانند یک امامزاده مورد احترام شیعیان بحرین قرار دارد.

او ادامه داد: علامه بحرینی علامه حدیث شناس بوده است که کتاب های متعددی عمدتا در زمینه حدیث در اسلام دارد؛ از جمله کتاب المحجّه فیما نزل فی القائم الحجّه. المحجه یعنی راه روشن، راه روشن درباره آیاتی که درباره امام زمان(عج) وارد شده است. آیات را به ترتیب صور قرآنی و با اخباری که در تفسیر آن آیات، در شأن امام زمان وارد شده است را در این کتاب جمع آوری کردند که چندین بار چاپ و به فارسی هم ترجمه شده است. واسع ترین کتاب که در این زمینه قابل معرفی است، کتابی است به نام معجم احادیث الامام مهدی(عج) که در چاپ قبلی در ۵ جلد چاپ شده بود که هر جلد حدود ۵۰۰ صفحه و در مجموع بیش از ۳۵۰۰ صفحه ولی در چاپ بعدی که با مستدرکاتی تجدید چاپ شد در هفت جلد و در انتشارات مسجد جمکران انجام گرفت که عده ای از اهل علم با همکاری و در کنار حاج شیخ علی کورانی لبنانی این کار انجام گرفت. جلد اول اختصاص به آیاتی دارد که درباره امام زمان(عج) تفسیر شده است اعم از احادیث شیعه و غیر شیعه. جلد دوم و سوم، احادیث نبوی و از جلد چهارم تا جلد پنجم احادیث ائمه اطهار از امام علی(ع) تا خود امام زمان(عج) و روایاتی که درباره خودشان و ظهورشان آمده مطرح شده است.

این استاد حوزه در رابطه با مدعیان دروغین مهدویت در طول تاریخ بیان کرد: مرحوم آیت الله شیخ محمد رضا مظفر، بانی و موسس دانشکده فقه نجف اشرف است که کتابی به نام عقاید امامیه دارد که به فارسی هم چندین بار ترجمه شده است که یکی از آنها عقاید شیعه به قلم مجتهد شبستری است، شیخ محمد رضا مظفر در کتابش اجمالا به این استشهاد کرده است اینکه مدعیان دروغین مهدویت را که در طول تاریخ اسلام تا به امروز در گوشه گوشه جهان اسلام می بینیم اختصاص به دایره شیعه پیروان ائمه معصومین ندارد؛ همانطور که غیر شیعه از نظر عدد و کمیت اکثریت مسلمانان را تشکیل می دهند مدعیان دروغین مهدویت هم در میان آنها به همان نسبت، اکثریت هستند یعنی بیشترین مدعیان مهدویت در طول تاریخ ۱۴۰۰ ساله اسلام از غیرشیعه بوده اما در میان شیعه هم البته مدعیان دروغین سر بر می آوردند حالا کهن ترین مورد ادعای مهدویت دروغین آن چیزی است که نسبت به محمد بن حنفیه، فرزند امیرالمومنین از همسرش که از بنی حنیفه بوده وجود داشت لذا این فرزند امام علی(ع) به قبیله مادرش نسبت داده شده البته حنفی نه به معنای مذهب بلکه به معنای قبیله حنیفه است. نسبت به او ادعای مهدویت شده است البته بعد از شهادت امام حسین(ع) این ادعا درباره او انجام گرفته است اما همزمان با او نسبت به مختار ابوعبیده ثقفی همان مختار خونخواه امام حسین(ع) هم ادعای مهدویت شده است.

یوسفی غروی ادامه داد: بالاخره این دو نفر کهن ترین افراد در طول تاریخ اسلام هستند که در حدود بین سال ۶۰ تا ۷۰ هجری یعنی بیشتر از ۶۰-۷۰ سال از هجرت پیامبر نگذشته بود که در میان مسمانان مدعی به مهدویت شدند که به قول مرحوم مظفر و دیگر علما نشان می دهد که اگر فکر مهدویت در میان مسلمانان نبود هرگز نه مختار و نه محمد حنفی و نه هیچ کس دیگری زمینه طرح چنین ادعایی را پیدا نمی کردند. پس عده ای دنبال این ادعا راه افتادند و حتی مذهبی در تاریخ اسلام به این نام شناخته شده است به نام کیسانیه یعنی کسانی که قایل به امامت محمد حنفیه بودند یعنی به عنوان اینکه او خون خواه برادرش امام حسین(ع) خواهد بود ولی الان غایب شده است و در فرصتی که بنا به ادعای آنها خداوند به او اجازه می دهد ظهور خواهد کرد و خون خواهی امام حسین(ع) توسط مختار را که نیمه کاره مانده تکمیل خواهد کرد.

استاد حوزه علمیه قم به بررسی تفاوت عقیده شیعه و غیرشیعه در رابطه با منجی آخرالزمان پرداخت و تصریح کرد: در میان تمامی مسلمانان این مساله که پیامبر (ص) وعده داده است در آخر الزمان مردی از اهل بیت(ع) ظهور و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد، قابل قبول است با فرق اینکه چند نقطه مورد توافق بین شیعیان و غیر شیعیان و چند نقطه هم مورد اختلاف است. نقطه های مورد اتفاق این است که مرد مسلمان مومنی از عرب، از میان قریشیان در میان قریشیان از بنی هاشم و از بنی هاشم آل ابی طالب و در میان آنها از فرزندان علی و فاطمه است. تا اینجا مورد اتفاق بین همه مسلمانان است اما از اینجا به بعد مورد اختلاف قرار می گیرد به این معنا که فرزندان پسر علی و زهرا، بین حسن و حسین مورد اختلاف است. اهل سنت بیشتر قایل به این هستند که امام زمان(عج) از نسل امام حسن(ع) خواهد بود و شیعیان به پیروی از اهل بیت(ع) قایل به این هستند که امام زمان(عج) از نسل امام حسین(ع) خواهد بود.

یوسفی غروی گفت: در خط قدیم که نقطه نداشته حسن و حسین یکسان بوده که ممکن است دستاویز اشتباه فرزندان حسن و حسین در میان مسلمانان شده باشد اما به اضافه آن بر فرض اینکه اهل سنت بخواهد اصرار کند که حتما از اولاد امام حسن(ع) باشد باید گفت، اولاد امام حسین از امام باقر(ع) به آخر هم فرزندان امام حسن(ع) و هم فرزندان امام حسین(ع) هستند زیرا وقتی که امام حسن(ع) از طرف معاویه و به دست همسرش جعده مسموم شد طبیعی است که وصی و جانشین خود را امام حسین(ع) قرار داد و او را وصی بر فرزندان صغیر خود قرار داد. یکی از فرزندان صغیر امام حسن(ع) دختری ۱۰ ساله به نام فاطمه بود و امام حسین او را در وقت مناسب به عقد فرزندش امام زین العابدین در آورد بنابراین مادر امام باقر، فاطمه دختر امام حسن مجتبی(ع) و از طرف پدر فرزند امام زین العابدین فرزند امام حسین(ع) است.

او در ادامه افزود: پس امام باقر اولین امامی است که هم حسنی و هم حسینی است و بقیه ائمه که از نسل امام باقر(ع) هستند از نسل این دو امام هستند یعنی ما در زیارت حضرت فاطمه معصومه(س) هم می خوانیم “السلام علیک یا بنت حسن و والحسین”. جوانان سوال می کنند چطور می شود کسی هم فرزند امام حسین(ع) باشد و هم فرزند امام حسن(ع)؟ جواب همین است که امام باقر(ع) فرزند امام حسن و حسین است پس تمامی ائمه بعد از او هم بر همین اساس هستند که از مادری حسنی و پدری حسینی هستند. پس امام زمان هم از پدر حسینی و مادری حسنی است پس اگر کسی به این اصرار کند که امام زمان(عج) حتما از نسل امام حسن(ع) است منافاتی با اعتقادات ما درباره امام زمان از نظر تاریخی و اسناد ندارد. در انتظار ققنوس کتابی است که اگر کسی بخواهد بیشتر کنکاش کند و بداند، پاسخگوست خصوصا در مقایسه بین عقیده شیعه و دیگر مسلمانان درباره امام زمان (عج) هم مطالب زیادی را مطرح کرده است.

این استاد حوزه تصریح کرد: یکی از شبهات در زمینه وقت کلی ظهور امام زمان (عج) است «یظهر فیملا الارض قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»، «ظهور می کند و جهان را پر از عدل و داد می کند همچنان که پر از ظلم و ستم شده است». آیا معنای این حدیث این است که یکی از لوازم ظهور حضرت حجت این است که جهان پر از ظلم و ستم شود؟ پس هر کس خواهان ظهور یا تعجیل ظهور امام باشد نباید نهی از منکر و امر به معروف کند، نباید در راه خدا جهاد کند چرا که بگذارد تا جهان پر از ظلم و ستم شود! نه اینطور نیست یعنی اوامر اساسی اسلام در جهت امر به معروف و نهی از منکر و نشر اسلام، از اسلام استثنابردار نیست؛ بنابراین واجبات اساسی اسلام ادامه دارد و احدی نمی تواند به بهانه اینکه در علامت ظهور حضرت گفته شده است که زمین پر از جور و ستم خواهد شد ظلم و ستم کند؛ این کار مغالطه ای بیش نیست که اگر هر انسان منصفی قضاوت کند این مساله را قبول نمی کند.

او در پایان خاطرنشان کرد: البته این مساله قبلا نسبت داده می شد به انجمنی به نام «انجمن حجتیه» که چنین حرفی را می زنند البته سند و مدرکی برای صحت این مدرک در دست نیست؛ یعنی احدی نمی تواند یک سند و مدرکی از این انجمن حجتیه بیش از پیروزی انقلاب داشته باشد چون موسس این انجمن میرزا شیخ محمد حلبی خراسانی انحلال انجمن را توسط مرحوم آیت الله خزعلی به محضر امام خمینی تقدیم کرد و انجمن منحل شد و احدی نمی تواند قبل از انحلال این انجمن سند و مدرکی را ارایه دهد. در واقع سندی که نشان دهد انجمن حجتیه در مقابل گسترش بهاییت این کار را رواج دادند، این سندی در دست نیست و اگر کسی آن را به انجمن حجتیه نسبت دهد سند ناچسبی است.

منتشر شده در گفتار

آیت الله محمدهادی یوسفی غروی استفاده از تعبیر تندرو برای امام علی(ع) را خلاف نظر پیامبر (ص) دانست و یادآور شد: به کاربردن تعبیری از امیرالمومنین با عنوان تندروترین مسلمان خلاف ادب است و جسارت شمرده می شود پس اگر کسی در هر وقت و در هر زمانی و مکانی بخواهد اجلاسیه یا همایشی به این نام و عنوان برگزار کند بداند که این تعبیر ناخوشایند در نظر پیامبر (ص) است و آنچه که علی(ع) به عنوان میزان و ملاک حق در طول عمرش انجام داده نباید به عنوان تندروی تلقی کرد چون معنای تندروی این است که گویا این مقداری که حضرت رفتار کرده بیشتر از حد اعتدال بوده است و این عین همان جسارت و خلاف فرمایش پیامبر (ص) است.

استاد حوزه علمیه قم و متخصص تاریخ اسلام، در گفت و گو با خبرنگار شفقنا در خصوص عنوان یک برنامه سخنرانی که تندروی را به امام علی (ع) نسبت می دهد بیان کرد: یکی از احادیث نبوی شریف معروف در میان مسلمانان همان است که پیامبر اکرم (ص) درباره امیرالمومنین علی (ع) فرموده است «عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ»، «علی با حق است و حق با علی است». همچنین نسبت به قرآن کریم می فرماید «علی مع القرآن والقرآن مع علی ولن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»، «علی با قرآن است و قرآن با علی است و از یکدیگر جدا نخواهند شد تا روز بازپسین در روز قیامت و در کنار حوض کوثر بر من وارد خواهد شد». این را شیعه و سنی در منابع حدیثی خود آورده اند و معنایش این می شود که پیامبر اکرم(ص) که محور اسلام است، امیرالمومنین علی (ع) را به عنوان محور حق قرآنی و الهی معرفی فرموده است. بنابراین بر اثر هر علتی هر کس به هر جهت درباره امیرالمومنین علی(ع) شک و شبهه ای داشته باشد باید بداند که پیامبر اکرم (ص) او را به عنوان ملاک حق معرفی کرده است و به دنبال ایمان به حقانیت اسلام و حقانیت پیام آور اسلام حضرت محمد(ص)، باید ایمان به حقانیت علی(ع) نیز داشته باشد.

او با نقل سخنانی از پیامبر در رابطه با امام علی(ع) اظهار کرد: مشهور است در زمان پیامبر اکرم(ص) که شیعه و سنی هم از آن حضرت نقل کرده اند، پیامبر پیش از انجام حجه الوداع در سال دهم هجری که بنا بر روایات ۱۰۰ هزار نفر در آن حضور داشتند، حضرت علی(ع) را به همراه تعدادی از مسلمان ها برای دعوت یمنی ها به اسلام، به این سرزمین فرستاده بود و از جمله عده ای از مسیحیان شهرکی به نام نجران با پیامبر(ص) مباهله کرده بودند که منجر به این شده بود که پیامبر با آنها قرارداد جزیه بست (به معنای مالیات سرانه ای که اقلیتی در زیر پرچم اکثریت، به آن اکثریت می پردازد تا از امنیت در سایه آن اکثریت برخوردار باشد در مقابل آن، اکثریت حفاظت بر امنیت او را بر عهده می گیرد) بنابراین وارد این قرارداد با پیامبر(ص) شدند و مقرر شد که در دو قسط در سال این مالیات سرانه را پرداخت کنند یک قسط آن در ماه رجب و قسط دیگرش در ماه محرم یا صفر و امام علی(ع) بعد از انعقاد این قرارداد رفته بودند که این جزیه ها را دریافت کنند و حضرت عمده از پارچه های بافت یمن به نام بُرد یمانی را با خود آورد.

یوسفی غروی ادامه داد: از سوی دیگر پیامبر(ص) ضمن فراخوان مسلمانان برای حضور در حجه الوداع به همراه او، به امیرالمومنین علی(ع) در یمن پیغام فرستاد که او با مسلمانان همراه خود به حج پیامبر(ص) ملحق شوند و امام علی(ع) با مسلمانان رو به مکه آوردند که البته یمن در جنوب شبه جزیره است و مکه نسبت به یمن در شمال یمن قرار دارد لذا از یمن به طرف شمال رهسپار شدند. حضرت وقتی به میقات یمن (یلملم) رسید از همراهان خود خواست تا آنجا بمانند تا خودشان پیش از آنها به مکه برسند و برگردند و همراه آنها مجددا به مکه مشرف شوند. وقتی علی(ع) به مکه آمدند و برگشتند دیدند که آنها با شخصی که امیرالمومنین علی(ع) به جای خود گمارده بود توافق کردند و از بردهای یمانی (پارچه های برد یمن) چون پاک و نو بود برداشتند و لباس احرام خود کردند اما حضرت این کار را بر خلاف مقررات حفاظت امانت بیت المال می دانستند بنابراین لباس ها را از تن آنها گرفتند و به بار برگرداندند و وقتی که مسلمانان به مکه رسیدند تنی چند از آنها به خدمت پیامبر(ص) رسیدند و به نظر خودشان از دست امیرالمومنین به پیامبر(ص) شکایت کردند که یا رسول الله، علی چنین کرده است و از او تعبیر به خشن کردند که ایشان با ما با خشونت رفتار کرده است. پیامبر(ص) از تعبیر تندی که آنها برای حضرت علی(ع) به کار برده بودند ناراحت شد و این عبارت را فرمودند که «علی ممسوس فی ذات الله» یا در عبارت دیگر «عَلِیٍّ فَإِنَّهُ خَشِنٌ فِی ذَاتِ اللَّه» علی اگر خشونتی داشته باشد خشونت در تطبیق و تنفیذ احکام اسلام است بنابراین طبق این حدیث شریف پیامبر(ص) بر این مقدار از خشونت علی(ع) در مقام تطبیق احکام اسلام صحه گذاشتند و حتی از کسانی که از این رفتار حضرت گله مند شده بودند، گله مند شد که چرا آنها تطبیق احکام اسلام را به دست امیرالمومنین، تاب نیاوردند و اظهار گله مندی کردند.

این استاد تاریخ اسلام با بیان اینکه استفاده از تعبیر تندرو برای امام علی(ع) خلاف نظر پیامبر است تصریح کرد: بنابراین مسلمانان مؤمن به حقانیت پیامبر(ص) باید از همین حدیث نسبت به همراهی حضرت با حق و قرآن درس عبرت را دریافت کنند و چنین تعبیری از امیرالمومنین با عنوان تندرو ترین مسلمان خلاف ادب است و جسارت شمرده می شود. پس اگر کسی در هر وقت و در هر زمانی و مکانی بخواهد اجلاسیه یا همایشی به این نام و عنوان برگزار کند بداند که این تعبیر ناخوشایند در نظر پیامبر(ص) است و آنچه که علی(ع) به عنوان میزان و ملاک حق در طول عمرش انجام داده است نباید به عنوان تندروی تلقی کرد چون معنای تندروی این است که گویا این مقداری که حضرت رفتار کرده بیشتر از حد اعتدال بوده است و این عین همان جسارت و خلاف فرمایش پیامبر (ص) است و البته هر کسی در هر زمان و مکانی هر تعبیر خشنی نسبت به هر معصومی انجام دهد، استحقاق تأدیب دارد که البته مقدار تادیب و کیفیت و چگونگی آن بسته به نظر قاضی شرعی دارد. ارزیابی شود که این شخص در این زمان و مکان با چه عذری چنین خلافی را مرتکب شده است و با فرصت دفاعی که به او داده می شود مشخص شود آیا وجهی برای عذرخواهی دارد یا نه. آیا این وجه او موجه و قابل پذیرش است یا نه قاصر است در این کاری که انجام داده است یا مقصر و اگر مقصر باشد به تناسب درصد تقصیر او طبعا کیفر مشخص می شود.

یوسفی غروی در پایان خاطرنشان کرد: معارف معرفتی عقیدتی که منشاء آن متون اسلامی است یعنی قرآن کریم که سخن خدا است و یا سخنان حامل رسالت قرآن یعنی پیامبر(ص) برای مسلمانان تبیین شود تا جلوگیر تعدی بر ساحت مقدسه معصومین باشد. البته هر بیانی از هر مقدسی حتی اگر از پروردگار باشد معنای آن این نیست که همه مردم تسلیم خواهند شد و حد و حدود خود را تشخیص دهند و خود را مقید به این حدود بدانند و از این حدود تجاوز نکنند؛ زیرا هستند کسانی که آگاهانه و با اینکه اتمام حجت شده است و حجت قرآنی و نبوی به آنها رسیده است اما جرات می دهند و جسارت می کنند و از حدود شرعی تجاوز می کنند بنابراین باید دید کسانی که تجاوز می کنند آیا عذری برای این تجاوز داشته اند یا نه در صورتی که عذر موجهی دارد پذیرفته شود و در غیر اینصورت به کیفر خود برسند.

منتشر شده در گفتار

آیت الله یوسفی غروی: وجود جریانات تکفیری بزرگ‌ترین منکر در جهان اسلام است

آیت الله محمد هادی یوسفی غروی، استاد حوزه علمیه قم و کارشناس تاریخ اسلام بیان کرد: بزرگ‌ترین منکر در جهان اسلام وجود این جریانات است. برای تضعیف این منکر عظیم که مشتمل بر کشتار نفوس مؤمنین بی گناه است، لازم است هر اقدامی ازعهده‌ی هر فردی بر می‌آید انجام دهد؛ علما هم باید تلاش کنند به هر نحوی خطر این منکر عظیم را بر ملا کنند و افراد را نسبت به تبعات سوء رفتارهای این جریانات و برداشت‌های افراطی آنها از دین آگاه کنند.

گفت و گوی شفقنا با آیت الله محمد هادی یوسفی غروی در ادامه می‌آید:

صحابه به چه کسانی اطلاق می‌شود؟

طبق تعریف مشهور، صحابه به کسی که پیامبر(ص) را دیده و حدیثی از آن حضرت شنیده باشد اطلاق می‌شود. اما طبعاً این تعریف مورد بحث قرار گرفته و عده‌ی زیادی این تعریف را گسترده تر دیده‌اند. کلمه‌ی صاحب از مصاحبت به معنی همراهی گرفته شده است، یکبار دیدن پیامبر(ص) و شنیدن حدیثی از آن حضرت (حتی حدیث کوچک نیم سطری) دلیل کافی برای به شمار آوردن چنین افرادی در زمره‌ی اصحاب پیامبر (ص) نیست؛ بلکه باید یک مصاحبت ممتدی را با ایشان گذرانده و مکرر همراه آن حضرت در جامعه دیده شده باشد. حتی افرادی این معنا را وسیع تر گرفتند و گفته‌اند اگر طفلی بوده که پیامبر(ص) او را دیده است این کافی است که جزء اصحاب شمرده شود (حتی در شمار اصحاب صغار). مشخص است که اینان به دنبال فضیلت تراشی بوده‌اند، چرا که صاحب به معنای صحیحش همان مدتی همراه پیامبر بودن و در جامعه به طور مکرر به همراه ایشان دیده شدن است.

دیدگاه قرآن نسبت به صحابه چگونه بوده است؟

در میان آیات قرآن کریم آیاتی مبنی بر مدح، ثنا و تمجید از اصحاب پیامبر(ص) دیده می‌شود. طبعاً این که کسی تنها به این آیات بسنده کند و به آیات منفی که نسبت به برخی از اصحاب وجود دارد توجه نکند، این نظر کاملی نیست. بنابراین نظر کامل آن است که در کنار این آیات به آیاتی که در ملامت و سرزنش برخی از اصحاب نازل شده توجه داشته باشند. احدی از مسلمانان ادعای عصمت برای اصحاب پیامبر (ص) نکرده‌اند بنابراین این‌ها معصوم نبودند، البته ممکن است کارهای خوب و شایسته‌ای نیز انجام داده باشند. در بعضی جنگ‌ها برخی از اصحاب که در رکاب پیامبر(ص) بودند، پا به فرار گذاشتند و برای حفظ جان خود حتی از رعایت حفظ جان پیامبر دست کشیدند؛ لذا طبعاً آیاتی نازل شد که این عمل آن‌ها را نکوهش کرد. همچنین در ارتباط با تقسیم بعضی از غنایم در برخی از جنگ‌ها به ویژه اولین نبرد سرنوشت ساز اسلام (بدر) بسیاری از اموال مشرکین قریش به صورت غنیمت به دست مسلمانان افتاد که در این پیکار مسلمانان ۳ گروه شده بودند، گروهی پیامبر(ص) را همراهی می‌کردند، برخی دیگر جوانانی بودند که در خط مقدم جبهه می‌جنگیدند و عده‌ای مستقیماً غنایم را جمع آوری می‌کردند. که هر کدام به بهانه‌ای برای خود اولویت قائل بودند، آن‌هایی که به طور مستقیم غنیمت را جمع آوری کرده بودند می‌گفتندکه ما مباشر در جمع آوری این غنایم بوده‌ایم پس باید سهم بیشتری داشته باشیم. جوان‌هایی که در خط مقدم حضور داشتند ادعا می‌کردند اگر جهاد ما نبود سپاه اسلام شکست می‌خورد و این غنایم به دست ما نمی‌افتاد پس ما اولویت داریم. افراد مسنی که دور پیامبر(ص) را احاطه کرده بودند می‌گفتند ما بزرگان شما هستیم و از جان پیامبر حفاظت کردیم، بنابراین سهم ما نباید کمتر از شما باشد. لذا آیه نازل شد که لحن ملامتی نسبت به آن‌ها داشت که چرا باید درباره ی چنین موضوعی با یکدیگر مجادله کنید. لازم بود به مقتضای اسلام و ایمان به پیامبر تسلیم اوامر آن حضرت می‌شدید و بدون مراجعه به رأی و نظر پیامبر برای خود اولویت تعیین نمی‌کردید.

نظر شیعیان نسبت به صحابه پیامبر(ص) نظر جامع قرآنی است و به هر دو نوع از آیات قرآن (مدح، ملامت) درباره‌ی اصحاب حضرت توجه دارند. نباید آیات منفی راجع به مسلمانان معاصر پیامبر(ص) را طوری توجیه و تأویل کنیم که اصحاب پیامبر(ص) از این دایره خارج شوند. مگر اصحاب غیر از مسلمانان معاصر همراه پیامبر(ص) بوده‌اند؟ در میان مسلمانان معاصر همراه پیامبر بوده‌اند کسانی که ایمان کاملی نداشته و کارهای ناشایستی از آن‌ها صادر شده است.

شما دیدگاه شیعه را نسبت به صحابه فرمودید حال دیدگاه اهل سنت در این زمینه چیست؟

امثالی چون معاویه بن ابی سفیان که بنای پذیرفتن اهل بیت را نداشتند یک عنوان جایگزین دیگری را دست و پا کردند و آن عنوان صحابه بود. عنوانی که نه تنها شامل امثال معاویه می‌شد، بلکه افرادی چون وزیر وی عمرو عاص و حتی مغیره بن شعبه (بدنام معروف) بسر بن ابی ارطاﻩ، مسلم بن عقبه فرمانده‌ی لشکر یزید بر کشتار اهل مدینه و امثالهم می‌توانستند زیر پرچم عنوان اصحاب قرار بگیرند. متاسفانه اغلب اهل سنت مگر برخی از محققین آن‌ها، به همان تعریف وسیع اصحاب که گفته شد (هر کس پیامبر را دیده باشد و حدیثی از او شنیده باشد) معتقدند. نظر عامه‌ی اهل سنت این است که اگر اصحاب مرتکب فسق و فجوری نیز شده باشند چون از صحابه هستند، به نظر منفی که درباره‌ی آن‌ها نقل شده نباید اعتنا کنیم و باید برای آن‌ها احترام قائل شویم. متاسفانه نقطه نظرهای منفی با وجود نقل تاریخی معتبر نادیده گرفته شده است.

پرداختن به زندگی صحابه چه ضرورتی دارد؟

ضرورتی ندارد. البته کسی که بخواهد با تاریخ اسلام آشنا شود تاریخ صحابه هم بخش نسبتاً مهمی از تاریخ اسلام است. چون هر کدام از این اصحاب در بخشی از تاریخ اسلام ایفای نقش داشته‌اند و لذا تاریخ صحابه جزئی از تاریخ اسلام است. بنابراین اگر کسی بخواهد تاریخ اسلام را بررسی کند طبعاً باید به عنوان بخشی از تاریخ اسلام، تاریخ زندگی صحابه را نیز در نظر داشته باشد.

آیا جریان‌های تکفیری ریشه در انحراف برخی صحابه دارد؟

جریان‌های تکفیری عمدتاً خشک و خشن هستند که در میان اخبار تاریخی نمونه‌های خشک و خشونت آمیزی از برخی صحابه‌ی پیامبر(ص) دیده می‌شود.

علل شکل گیری جریان‌های تکفیری در عصر حاضر در جامعه اسلامی چه بوده است؟

از نظر فکری و سیاسی جریانات تکفیری دنباله رو افراطی وهابیت هستند که حدود ۲۰۰ سال پیش بر مبنای افکار دو تن از علمای حنبلی قرن ۷ هجری احمد بن عبدالحلیم بن تیمیه حرانی (معروف به ابن تیمیه) و ابن قیم الجوزیه مجدداً احیا شده است. تاریخ وهابیان سعودی که نشانه‌ی رسمی مملکت خود را دو شمشیر قرار داده‌اند پر از خشونت شمشیری است و حتی به محدوده‌ی حجاز اکتفا نکرده، در گذشته به کربلا، نجف، شهرهای جنوبی عراق، کویت، بحرین، برخی از شهرهای اردن و شام حملات غافلگیرانه داشته‌اند. در تاریخ ذکر شده که وهابیان به هر جا می‌رسیدند به قصد قتل و غارت به همان شیوه‌ی اعراب جاهلیت حمله می‌کردند و عده‌ی زیادی را می‌کشتند. حتی در قرون اخیر نیز دست از اسیر کردن زن و بچه برنداشتند و آنان را در بازارها فروخته، تکفیر می‌کردند تا بتوانند به استناد آن نه تنها مردم را کشته بلکه زن و فرزندشان را نیز به اسارت ببرند. چرا که برای غیرکفار این کار جائز نیست و تکفیر را به عنوان مجوز خشونت‌های خود یدک می‌کشیدند. یا در زمان خلافت عثمانی‌ها، مذاهب اهل سنت به طور عموم قائل به وجوب اطاعت اولیای امور بودند و جریانات تکفیری برای اینکه خود را از زیر بار این خلافت بیرون بکشند هیچ راهی غیر از تکفیرشان نداشتند. بهانه‌ی آن‌ها از تکفیر این بود که حکومت عثمانی اجازه داده است بر روی قبر پیامبر اکرم(ص) گنبدسازی کرده و آن را بدعتی در حد شرک می‌دانستند. بنابراین حکومت عثمانی را حامی شرک می‌دانستند و اطاعت از این حکومت را واجب نمی‌شمردند.

به طور کلی رابطه این جریان‌ها با مبانی اصیل اسلامی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

این جریان‌ها برخلاف مبانی اصیل اسلامی است و مورد تأیید هیچ یک از مذاهب رسمی اسلامی نبوده و نیست. مذاهب رسمی اهل سنت مانند حنفی، حنبلی، شافعی و مالکی هیچ کدام چنین نظرهایی نداشته و ندارند. نشانه‌ی روشن آن نوشته‌هایی است که در رد این افکار و اقامه‌ی دلیل و برهان بر بطلان این عقاید نگاشته شده است. آن‌ها ادعای تجدید مذهب احمد بن حنبل را دارند، در صورتی که دیگر علمای مذهب حنبلی آن‌ها را خارج از مذهب حنبلی و حتی خارج از اسلام می‌دانند. در ضمن برگزاری کنگره‌ی خطر جریان‌های تکفیری از طرف آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی، مجموعه‌ای ۵ جلدی (هر جلد شامل بیش از ۵۰۰ الی ۶۰۰ صفحه می‌باشد) که همگی توسط اهل سنت در رد این جریان تکفیری وهابی نوشته و منتشر شده رونمایی گردید.

چه شباهتی میان جریان‌های تکفیری و خوارج وجود دارد؟

جامع مشترکشان دید خشن، تند و افراطی است. مبنای کار خوارج این بود که هر کس گناه کبیره‌ای انجام دهد از اسلام خارج گشته است. آنان که امیر المومنین علی (ع) را وادار به پذیرش حکمیت کرده بودند، گفتند: پذیرش این حکمیت به معنای قبول حکومت مردم بر کتاب خدا است و حکم مردم حاکم بر قرآن می‌شود که این گناه بزرگی است و به معنای خارج شدن از اسلام است. آنان معتقد بودند در صورت خارج شدن از اسلام باید توبه‌ی دینی کرد، یعنی فرد شهادتین را یک بار دیگر بگوید و مجدداً وارد اسلام شود. از آنجا که امام علی (ع) حاضر به این کار نبودند، لذا خون ایشان و تمام پیروانشان را مباح دانستند. به عنوان مثال، به عبدالله بن خباب بن الارت و همسر باردارش در میانه‌ی راه برخورد کردند، او را در کنار نهر سر بریدند. همسرش را تنها به این گناه که همسر کسی است که هنوز از علی اظهار بیزاری نمی‌جوید شکم دریدند.

وظیفه‌ی علما در فرونشاندن این جریانات چیست؟

شاید بتوان گفت که هم اکنون بزرگ‌ترین منکر در جهان اسلام وجود این جریانات است. برای تضعیف این منکر عظیم که مشتمل بر کشتار نفوس مؤمنین بی گناه است، لازم است هر اقدامی از عهده‌ی هر فردی بر می‌آید انجام دهد؛ علما هم باید تلاش کنند به هر نحوی خطر این منکر عظیم را بر ملا کنند و افراد را نسبت به تبعات سوء رفتارهای این جریانات و برداشت‌های افراطی آنها از دین آگاه کنند.

آینده این جریانات را در جهان اسلام چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ما امیدواریم که به تدریج جریانات تکفیری که دست نشانده‌ی آمریکا و عمالش است رو به زوال روند و به تدریج همان طور که نقشه‌های پیشین آمریکا به شکست انجامید این نقشه هم به شکست بیانجامد.

جریان‌های تکفیری چه نقشی در تخریب چهره اسلام در جوامع بشری امروز داشته‌اند؟

این جریانات تکفیری فعلی موجب مشوش و مشوه کردن چهره‌ی اسلام شده‌اند و دست به جنایاتی زده اند که به ذهن کسی خطور نمی‌کرد. اما خداوند حافظ دین اسلام است؛ عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد این جریان‌ها موجب شده که بسیاری توجهشان به اسلام جلب شود و همچنین مراجعه‌ی مجددی به قرآن کریم و کتب دیگر اسلامی داشته باشند. تا به این وسیله نسبت‌هایی را که این جریان‌ها به اسلام می‌دهند که مورد قبول بسیاری از مسلمانان نیست شناخته شود تا مشخص گردد کدام یک از این دو دسته اعتقاداتشان مطابق با قرآن کریم است.

منتشر شده در گفتار
صفحه3 از5
بازگشت به بالا