دکتر یوسفی: دشمنان با ایجاد بنگاه‌های تبلیغی و ارائه اطلاعات نادرست و تحریک احساسات تلاش می‌کنند تا با جبهه حق مقابله کنند.
به گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا یوسفی، استاد دانشگاه مفید قم و از اعضای مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در جلسه تشریح خطبه ۵۱ نهج‌البلاغه در این دانشگاه گفت: در ابتدای جنگ صفین که لشگر امام علی و معاویه در برابر هم قرار گرفتند معاویه بر آب فرات مسلط شد و نگذاشت لشکر امام به آب دسترسی داشته باشند و این خطبه در چنین فضائی صادر شد.
وی افزود: امام نماینده خود را نزد معاویه برای گفت و گو فرستاد تا از او بخواهد که آب را آزاد بگذارند و مانع دسترسی امام نشوند که معاویه موافقت نکرد و آن را به عنوان اهرم فشار بر لشکر امام وارد کرد و امام این خطبه را در نزد لشکریان خود خواند و به دنبال آن، حمله آغاز شد و آب را پس گرفتند ولی آب را بر لشکر دشمن باز گذاشتند و کار ناجوانمردانه معاویه را انجام ندادند.
یوسفی بیان کرد: امام در این خطبه خطاب به لشکریانش فرمود که با این کار معاویه ما در موقعیت ویژه‌ای قرار داریم و یا باید به وضع موجود تن بدهیم که ذلیل می‌شویم و یا باید در برابر آنان مردانه بایستیم و شمشیرهای خود را بر روی آنان بکشیم.
عضو هیئت علمی دانشگاه مفید قم اظهار کرد: در اینجا جنگ میان عزت و ذلت است و برای رسیدن به عزت باید با همه وجود جنگید؛ این مسئله وقتی که انسان بر سر دوراهی می‌رسد بسیار مهم است یعنی یا انسان باید با پذیرش موقعیت و شرائط، ذلتی را تحمل و کرامت انسانی خود را خدشه‌دار کند یا اینکه باید برای به دست آوردن جایگاه حقیقی خود تلاش کند که به زعم امام علی(ع) انسان آزاده راه دوم را انتخاب می‌کند.
وی افزود: امام علی(ع) در ادامه فرمودند که مرگ، زندگی توام با خواری و ذلت است ولو اینکه انسان علائم حیاتی دارد و می‌خورد و می‌نوشد؛ امام به ما می‌آموزد که زندگی با هر شرائطی ارزش ندارد بلکه مادامی که با عزت همراه باشد این زندگی ارزش دارد همان طور که امام حسین(ع) وقتی از او خواستند که با یزید بیعت کند امام کرامت انسانی خود را بر زمین نگذاشت و بندگی خود را امضاء نکرد؛ این کلمه‌ای است که می‌تواند بر سر در زندگی ما نوشته شود که زندگی‌‌ای ارزش دارد که همراه با کرامت باشد.
این استاد و محقق حوزه و دانشگاه با تاکید بر اینکه امام علی(ع) در این خطبه بر تصمیم‌گیری عالمانه و پرهیز از جهل تاکید فرموده است ادامه داد: امام در تحلیل وضعیت لشکر معاویه می‌فرماید معاویه اطلاعات محدودی در اختیار این لشکریان قرار داده و آنان دین را آنطور که باید نمی‌شناسند و تصور می‌کنند معاویه پرچمدار اسلام است و تصورات نادرستی را که معاویه در نهاد آنان قرار داده ملاک تصمیم آنان شده است لذا حکومت‌های باطل به  دنبال چنین افرادی هستند تا از اطلاعات باطل و دروغ  تبعیت کنند. اینان در اوج بی خبری و در عین حال دارای احساسات برانگیخته و تحریک شده هستند و چنان اسیر موج تبلیغی هستند که حاضرند در برابر امام حق بایستند.
وی افزود: اولین پیام خطبه این است  که وقتی یک مسئله بغرنجی برای جبهه حق ایجاد می‌شود امام علی در ابتدا راه حل نظامی را انتخاب نکرد و گفت و گو را در پیش گرفت و نماینده خود را برای گفت و گو فرستاد گرچه گفت و گو به بن بست رسید و در نهایت منجر به جنگ شد.
یوسفی با بیان اینکه همواره باید گفت و گو را مقدم بر هر مسئله‌ای بدانیم تصریح کرد: دومین نکته این خطبه شریف این است که ارزش جان و زندگی تا جایی است که کرامت انسانی انسان زیر سؤال نرود به همین دلیل در فقه، عرض و آبرو و جان و مال انسان مهمترین چیز است.
وی تاکید کرد: سومین نکته این خطبه هم این است که حکومت‌های مزدور برای حفظ قدرت و مطامع خود نیازمند پیاده نظام قوی هستند که از دو طریق آن را دنبال می‌کنند؛ یکی ایجاد بنگاه تبلیغی که افراد را فریب و اطلاعات نادرست و غلطی به آنان می‌دهد و درجه آگاهی آنان را محدود و در سطح پائین قرار می‌دهد و مانع از آگاهی بخشی به آنان می شود و مسئله دیگر هم تهییج احساسات ایشان است.
یوسفی تصریح کرد: این فرمایشات امام شاخص به ما می‌دهد که کدام حکومت‌ها بر آزادسازی جریان اطلاعات تاکید دارد و افزایش دانائی مردم را مهم می‌داند و کدام حکومت تلاش می‌کند اطلاعات تنها از مجرای مدنظر آنان و جهت‌دار به مردم برسد؛ این شاخص بسیار مهمی برای تشخیص یک حکومت حق است همچنین کدام حکومت‌ها بر روی نادانی مردم سرمایه‌گذاری کرده تا به اهداف و مقاصد خود برسند.
وی افزود: چنین حکومت‌هایی در عین حال برای اندیشمندان و افراد مطلع، محدویت ایجاد می‌کنند لذا ما با این شاخص‌ها می‌توانیم چنین حکومت‌هایی را  در میان بیش از ۲۰۰ کشور تشخیص دهیم تا بدانیم حکومت‌هایی درست هستند که بر جریان آزاد اطلاعات، افزایش دانائی مردم و آزادی اندیشه در دانشگاه‌ها و مراکز علمی خود  تاکید می‌کنند.
استاد دانشگاه مفید قم اظهار کرد: نکته دیگر این خطبه آن است که اطلاعات آزاد و بالا رفتن دانائی مردم از عوامل فریب نخوردن مردم است لذا در قرن ۲۱ در هر کشوری از دنیا باید این شاخص را داشته باشیم که درجه آگاهی مردم رو به افزایش بوده است بنابراین تلاش برای افزایش دانائی و آگاهی و اطلاعات مردم یک رسالت مهم است تا اتفاقی که برای شامیان رخ داد برای هیچ جریانی رخ ندهد.
منتشر شده در گفتار
محمد رضا یوسفی، عضو هیات علمی دانشگاه مفید می‌گوید تورم افسارگسیخته در پایان سال رخ نخواهد داد. به گفته او، قیمت دلار به طور طبیعی باید کاهش پیدا کند و با محاسبات گوناگون بین ۶ تا ۷ هزار تومان خواهد بود. یوسفی، کاهش قیمت کالاها را نیز منوط به نرخ ارز، ثبات و نیز تخلیه روانی می داند. به گفته او، پیش بینی تورم افسارگسیخته در پایان سال، نادرست است چراکه از شهریور ماه اوضاع به گونه ای دیگر رقم خورده و نرخ ارز کاهش یافته و از این پس هم روند کاهنده خواهد داشت.
مشروح گفت و گوی «انتخاب» با یوسفی را در زیر می خوانید.
به نظر شما اقتصاد کشور توان هضم دلار ۱۰ هزار تومانی را دارد؟ ادعای ورشکستگی اقتصاد با این نرخ چه میزان علمی است؟
در سوالی که مطرح شده کلمه هضم معنای روشنی ندارد. اما اگر بخواهیم توضیحی درباره اصل بحث داشته باشیم، باید بگوییم چندین ماه است که عملا دلار بالاتر از ده هزار تومان قرار گرفته و اقتصاد هم به گونه ای در حال تطبیق خود با این وضعیت جدید است. تداوم دلار بالاتر از ده هزار تومان روی اقتصاد اثر می‌گذارد و تعادل جدیدی را ایجاد می‌کند که این تعادل جدید، اثرات نامیمونی را بر اقتصاد خواهد داشت. به عنوان مثال، رکود تورمی، نابرابری، فقر و کسری بودجه دولت را تشدید خواهد کرد در نتیجه مسائل یادشده زمینه برای نارضایتی و اعتراض عمومی بیشتر می‌شود.
ابزارهای تحریم و فشار آمریکا بر اقتصاد ایران تنها منحصر به ابزار اقتصادی نیست؛ بلکه این فشار از منافذ مختلفی مانند روزنه های فرهنگی و سیاسی بر کشور وارد می شود. تمامی تلاش آنها این است که بر فضای یاس و نا امیدی دامن بزنند. طبیعتاً این فضاها انتظارات منفی در جامعه را تشدید می‌کند. بنابراین تداوم نرخ های بالا از جهات مختلف، کاهش نرخ رشد و منفی شدن آن، افزایش بیکاری و فقر در جامعه، زمینه های بروز فضای اعتراضی را فراهم می کند. رسالت مهم دولت این است که تلاش کند نرخ ارز را به نرخ تعادلی خودش برگرداند و آن بار روانی که باعث شده بود تا نرخ ارز برای مدت کوتاهی حدود 19 هزار تومان  برود، تخلیه شود.
در حال حاضر هم که نرخ ارز به کانال ده و یازده آمده، باز هم بار روانی وجود دارد و جا دارد دولت و بانک مرکزی باز هم تلاش خود را بکند تا از این بار روانی کاسته شود.
در پرسش شما تعبیر ورشکستگی شده است، ورشکستگی، تعبیر صحیحی نیست. این کلمه برای بنگاه ها و شرکت ها معمولا به کار می رود و برای مباحث کلان اقتصاد این تعبیر قابل فهم نیست. البته واقعیت این است که ما در شرایط بدی قرار داریم و در مجموع، فشار زیادی به کشور وارد می شود. با این وجود به نظرم باید از تعابیری که به ایجاد فضای یاس و ناامیدی در کشور دامن می‌زند اجتناب کرده و سعی کنیم از به این جو حداقل دامن نزنیم.
پیش‌بینی قیمت دلار و نرخ تورم در سال ۹۸؛ اوضاع زندگی و کسب و کار مردم چگونه خواهد بود؟ برخی مخالفان دولت معتقدند افزایش قیمت ارز برنامه دولت برای جبران کسری بودجه بوده. به نظر شما این تحلیل چقدر با واقعیات هم‌خوانی دارد؟
برای اینکه پاسخ این سوال را بدهیم، باید سیر نرخ رشد ارز را نگاه کنیم. رشد نرخ ارز عمدتا بعد از تحریم های آمریکاست. بعد از تحریم ها، محدودیت های پول کاغذی و فضای روانی که در کشور ایجاد شد، و آن بحث تابستان داغ، همگی آثار روانی بی سابقه ای ایجاد کردند. دولت هم به ویژه در ابتدا به صورت منفعلانه با این موضوع برخورد کرد. این مسائل خیلی روشن به ما می‌گوید که سیاست دولت این نبود، بلکه آثار و نتیجه تحریم آمریکا و فضای روانی ناشی از آن و برخی بی تدبیری ها بوده است.
ممکن است تصور شود که افزایش نرخ ارز منجر به افزایش درآمد دولت شده و از این طریق بخشی از کسری بودجه در دوره ای کاهش می یابد اما باید توجه داشت که کسری بودجه در ایران یک پدیده ی دائمی است؛ کافی است به تاریخ مکتوب بودجه کشور مراجعه کنیم تقریبا به جز دو، سه سال در طول دهه ها پدیده کسری بودجه وجود داشته است. بنابراین اینکه دولت همین امسال با وجود خطرات ناشی از تحریم و فشار روانی حاصل از آن بخواهد با این سیاست کسری بودجه خود را کاهش دهد، به هیچ وجه عقلایی نیست. 
نکته دیگر اینکه با توجه به شرایط اقتصادی و فشاری که روی کشور وجود دارد، هیچ دولت خردمندی دست به این کار نمی زند، چرا که وارد یک بازی خطرناک می‌شود. این کار، نوعی خودکشی محسوب می شود. زیرا به طور طبیعی با افزایش نرخ ارز، انتظارات تورمی هم افزایش پیدا می‌کند و باعث می‌شود که هزینه های خود دولت هم افزایش یابد. یکی از جهاتی که هزینه های دولت را افزایش می‌دهد این است که دولت یکی از خریداران اصلی است. یعنی هزینه های دولت در پروژه های عمرانی بالا می رود. هزینه های جاری دولت هم افزایش پیدا می‌کند. بنابراین اگر درآمد دولت از یک طرف دارد بالاتر می‌رود هزینه هایش هم از سوی دیگر بالا می‌رود. علاوه بر این، فشار روی دولت برای حمایت از اقشار آسیب‌پذیر هم بالا می‌رود. یعنی توقع از دولت این است که سبد کالا تعریف کند و به طور مثال، حقوق کارمندان را اجبارا 20 درصد افزایش دهد. از سوی دیگر، به دلیل وابستگی شدید صنعت ما به خارج، وقتی نرخ ارز بالا می‌رود، رکود تورمی در اقتصاد شکل می‌گیرد. در نتیجه نرخ بیکاری افزایش پیدا می‌کند، تورم بالاتر می‌رود و نارضایتی های اجتماعی بالا می رود؛ آن هم در حساس ترین برهه زمانی که یک کسی مثل ترامپ با تمامی وجودش به تقابل با جمهوری اسلامی آمده است.
البته موضوع دیگر آن است که برخورد دولت به ویژه در ابتدا یک برخورد انفعالی بوده، برخی از دولتمردان و مشاورین اقتصادی دولت در این شرایط بحرانی بحث از مکانیزم آزاد قیمت ها را مطرح کرده بودند و دولت نیز واکنش فعالی نداشت. از این رو بهتر است بگوییم ضعف نظام تدبیر نیز در تشدید مشکلات اخیر نقش مهمی داشته است. اما اینکه کسی بگوید تمامی این داستان ها برای جبران کسری بودجه دولت بوده، با منطق سازگاری ندارد.
به نظرتان تأثیر افزایش قیمت ارز بر صادرات و واردات را چگونه باید سنجید؟
در اقتصاد تعبیری وجود دارد که میگوید: افزایش نرخ ارز می‌تواند منجر به بهبود تراز تجاری شود. چرا که وضعیت نسبی کالاهای صادراتی را بهبود می‌بخشد و از طرفی مانع از ورود کالاهای خارجی می‌شود زیرا دیگر ورود کالاهای خارجی مقرون به صرفه نخواهد بود. ولی نکته حائز اهمیت این است که این حرف در مورد ایران صدق نمی کند. البته امسال که نرخ ارز چند برابر شد تا پایان آبان ماه تراز تجاری ما مثبت شد؛ یعنی صادرات مان بهبود یافت و واردات مان کاهش پیدا کرد. ولی هر چقدر که به آخر آبان و آذر می‌رسیم، نرخ رشد صادرات کاهش بیشتری پیدا می کرد. یعنی توان صادراتی ما کاهش پیدا می‌کند.
این موضوع، چند دلیل دارد؛ اول همان محدودیت هایی که برای واردکنندگان ایجاد می‌کنند و باعث می‌شود که  نتوانیم صادرات خودمان را داشته باشیم. دوم اینکه توان صادراتی ما محدود است. یعنی ما در هر حالتی پتروشیمی، فولاد و امثال این ها داریم که از منابع رانتی دولت استفاده و صادرات می کنند. از طرفی، وضعیت جدید نرخ ارز باعث شده برخی افراد از این موقعیت استفاده کنند و بعضی از مواد خوراکی، میوه و امثال اینها که امکان صادر کردن شان وجود دارد را به کشور های اطراف صادر کنند. برخی کالاها که  روی صادرات آنها حساب نمی‌کردیم، به دلیل افزایش نرخ ارز اکنون صادر می شوند. اما از آنجا که با برنامه این کار را نکردیم، کالاهای صادراتی به نوعی از بازار داخلی جمع می شوند. به طور مثال، مرغی را که به اندازه مصرف داخلی با قیمت مناسب تولید میکردیم، اکنون از بازار جمع و صادر می‌کنیم که خود کمبودی در میان مصرف کنندگان ایجاد می‌کند. گوسفندان ماده، سوخت قاچاق می شود. نکته دیگر اینکه برای داشتن تراز تجاری مثبت نیازمند اصلاحات ساختاری هستیم. باید فضای کسب و کار را بهبود ببخشیم، نظام بسته بندی را بهتر کنیم و بازارهای بین المللی را بیشتر بشناسیم. بازاریابی بین المللی را به خوبی انجام دهیم. این موضوعات برای صادرکننده ها به آن معنا وجود ندارد و در نتیجه این افزایش صادرات، یک امر هیجانی است که خیلی زود فروکش می کند و فقط آثار تورمی اش باقی می ماند.
در همین جنوب کشور در آبادان، با افزایش نرخ ارز، در روزهای تعطیلات عراقی ها می آمدند و جنس های خیلی زیادی را می خریدند زیرا به صرفه بود. در نتیجه شهر از نظر کالا خالی می شد و مردم در تنگنا قرار می‌گرفتند و کسی به فکر نبود. اینها در واقع آذوقه شهری بود. البته عقلانیت حکم می کرد که مدیریت شده و فضای رونق شهری صورت گیرد اما چون تدبیری در این رابطه وجود نداشت نه تنها استفاده ای نشد بلکه یک سری حواشی هم ایجاد شد. در واقع می شد هم کالا را صادر کرد هم مردم را در تنگنا قرار نداد اما استفاده نکردند.
 با توجه به ادعای اقتصاددانان نهادگرا مبنی بر اینکه افزایش قیمت ارز سبب تشدید رکود و بیکاری می‌شود، چه تحلیلی می‌توان در خصوص نسبت قیمت ارز و وضعیت اشتغال ارائه داد؟
به طور کلی، ما مردم به لحاظ ذهنی آمادگی صادرات به گونه ای که در کشورهای با اقتصاد باز صورت می گیرد را ندارند. لذا وقتی به عنوان مثال چندی پیش با افزایش صادرات پیاز، قیمت آن در داخل افزایش پیدا کرد، فضای روانی در جامعه به گونه ای شد که دولت جلوی صادرات آن را گرفت. چرا باید جلوی صادرات را می‌گرفتند؟ چون برنامه ریزی و آمادگی تولید برای صادرات وجود ندارد. دولت نز ساختارهای مناسب را فراهم نکرده است. در نتیجه با افزایش نرخ ارز، یکباره گروهی کلاهایی که با نگاه به بازار داخلی تولید شده بودند را از بازار جمع می کنند و در نتیجه قیمت  داخلی افزایش می یابد و نارضایتی عمومی فزونی می گیرد. دولت نیز به دلایلی تسلیم جو شده صادرات آن را منع و یا محدود می کند. در این شرایط امکان برنامه ریزی برای صادرات کاهش می یابد.
به همین دلیل، طرف قرارداد خارجی نمی‌تواند در بلند مدت روی صادرکننده ایرانی حساب باز کند. در نتیجه آثار این رشد کوتاه مدت خواهد بود مگر اینکه اتفاق خاصی بیفتد. در نهایت با توجه به ساختار فعلی اقتصاد ایران و از آنجا که اهتمام لازم برای اصلاح این ساختار وجود ندارد این افزایش قیمت ها بیشتر اثر تخریبی و تورمی بر اقتصاد دارد. ساختار صنعت ما یک ساختار وابسته است. بنابراین افزایش نرخ ارز؛ هزینه های تولید را افزایش داده، بنگاه ها را با مشکل سرمایه در گردش مواجه می کند و منجر به ورشکستگی بنگاه ها می شود. در نتیجه اشتغال نیز کاهش پیدا می‌کند و رشد اقتصادی محدود می‌شود.
 سهم تحریم خارجی و افزایش نقدینگی داخلی در افزایش نرخ ارز چقدر است؟
اگر زمان شروع این حرکت را حدودا دی ماه سال قبل بدانیم، یکسال از این ماجرا می‌گذرد. با اجرای قانون پولشویی در امارات در سال 2018 و ایجاد محدودیت هایی برای مبادلات ارزی ما، نرخ ارز افزایش پیدا کرده و بعد از عید هم با جنگ روانی آمریکا، این مسئله تشدید شد و نرخ ارز افزایش پیدا کرد.
البته دولت سالیان سال نرخ ارز را کنترل میکرد تحت این فشارها امکان تداوم این کنترل از دست دولت خارج شد و مثل یک فنری که شما پایین نگه دارید یکباره آزاد شد.
به دنبال آن، انتظارات منفی که در جامعه شکل گرفت اعم از انتظاراتی که نسبت به ثبات و بی ثباتی حاکمیت و انتظاراتی که نسبت به نرخ ارز و تورم و نسبت به خیلی از متغیر های اقتصاد به وجود آمده منجر به افزایش نرخ ارز شده. بنابراین اصل مسئله این هست که در این دوره واقعا عامل اصلی مسلط تحریم ها است. گرچه ضعف دولت هم در ومواجهه با آن قابل کتمان نیست.
آیا در پایان سال تورمی بین ۸۰ تا ۱۰۰ درصد خواهیم داشت؟
نه، چنین وضعیتی را نخواهیم داشت. در ابتدای سال با توجه به فضای افسارگسیخته انتظارات و این که دولت راهی برای مدیریت آنها نداشت تورم رشد زیادی داشت. اما از شهریور ماه اوضاع به گونه ای دیگر رقم خورده و نرخ ارز از حدود 19 تومان برگشته و اکنون در کانال 11 هزار تومان است و احتمالا روند کاهنده خواهد داشت. از طرفی،  به طور طبیعی تخلیه هیجانات را هم خواهیم داشت و بنابر این تصور این است که نرخ تورم سال بسیار کم تر از آنی است که در سوال شما آمده، باشد.
چرا کاهش قیمت ارز سبب کاهش قیمت کالا نمی‌گردد؟
دلیل آن به چسبندگی قیمت ها برمی گردد. وقتی نرخ ارز افزایش می یابد، روشن است که بی ثباتی به وجود آمده و در نتیجه انتظارات منفی در اقتصاد شکل می گیرد و به طور طبیعی قیمت ها افزایش پیدا می کند. اما با افزایش قیمت ها، نرخ دلار هم بالا می رود. بازگشت قیمت ها تحت تاثیرچند عامل است. یکی از این عوامل خود نرخ ارز است. از آنجا که تولید کننده با نرخ ارز مثلا 15 هزار تومانی اجناس خود را خریده به راحتی نمی تواند آن را با نرخ ارز 10 هزار تومانی بفروشد. نکته دوم ثبات است. درست است که نرخ ارز روند کاهنده دارد، اما مسئله مهم تر این است که هنوز به نرخ با ثباتی دست پیدا نکرده ایم. خوشبختانه دامنه نوسانات دلار هم در حال کاهش است. نوسان روزانه بسیار کم تر از مقدار سابق است؛ با این حساب این روند کاهنده هست. آخرین نکته تخلیه روانی است؛ تخلیه بار روانی بسیار انجام شده ولی هنوز کامل نیست. البته این موضوع به عوامل بیرونی بستگی دارد. به هرحال ما جامعه ای هستیم که به لحاظ فرهنگی و اقتصادی از گذشته متفاوت شده. به دلیل این که بسیاری از مخاطبان ما در این جامعه با رسانه ملی ما قهرند و اطلاعات را از رسانه های دیگر دریافت می کنند.
گفته شده بیش از 300 شبکه خارجی فارسی زبان وجود دارد که اکثرشان در مقام تخریب هستند. بنابراین تخلیه روانی هیچ وقت صفر نمی شود؛ مگر این که ما رویکرد های فرهنگی مان را بر اساس یک استراتژی جدید بنا بگذاریم، یعنی رسانه ملی واقعا معنای ملی پیدا کند. بنابراین تخلیه روانی تا وقتی که در جامعه برخی از این گروه ها هستند این مشکل خواهد بود. مجموع این ها عواملی است که به چسبندگی قیمت می رسد. هرقدر زمان کاهش نرخ ارز بیشتر طول بکشد، چسبندگی قیمت ها هم بیشتر خواهد بود.
 روند تورمی کنونی چه نسبتی با روند کاهشی قیمت ارز دارد؟
یکی از عوامل تورم مخصوصا در اقتصاد ایران نرخ ارز است که از طرق مستقیم و غیر مستقیم روی تورم اثر می‌گذارد. نرخ ارز منجر به کسری بودجه می شود؛ کسری بودجه نیز منجر به رشد پایه پولی و آن نیز منجر به رشد نقدینگی می شود. از طرف دیگر خود نرخ ارز قیمت تمام شده کالا ها را هم افزایش می دهد.
قیمت واقعی ارز چه میزان است و کاهش نرخ ارز تا کجا ادامه دارد؟
نحوه محاسبات متفاوت است. بر اساس شاخص PPP یا قدرت برابری خرید، نرخ ارز چیزی حدود 6 هزار تومان پیش بینی می شود. گروه دیگری بر اساس شاخص رشد نقدینگی و تناسب آن با نرخ رشد اقتصادی این رقم را محاسبه می کنند که حدود  7  هزار تومان قرار میگیرد.
گروه دیگری نیز دقیقا بر اساس نرخ تورم، نرخ ارز محاسبه می کنند که بر اساس آن،  نرخ ارز را پایین تر از این ارقام در نظر می گیرند. همه این گروه ها معتقدند که نرخ فعلی ارز که در کانال 10 تا 11 هزار تومان است تحت تاثیر روانی قرار دارد و به طور طبیعی باید کاهش پیدا کند.
عملکرد رییس جدید بانک مرکزی در ایام کوتاه اخیر رو چگونه ارزیابی می‌کنید؟
از زمانی که آقای همتی آمده اند نرخ ارز روند کاهنده ای داشته است و باز هم توقع این است که کاهش پیدا کند. این کاهش الزاما از طریق عرضه ذخایر ارزی صورت نگرفته، بلکه از طریق اعمال سیاست هایی بوده که باعث میشود که فضاهای سودا گری محدود شود. لذا می توانیم از عملکرد ایشان در این مدت، ارزیابی موفقی داشته باشیم.
منتشر شده در گفتار
محمدرضا یوسفی: رشد اقتصادی مناسب در جامعه، قطعاً میزان فقر را کاهش می‌دهد ./ تفسیر روایت «کاد الفقر أن یکون کفرا»
شفقنا- نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد؛ این حدیث از پیامبر(ص) را بارها شنیده‌ایم و هر کسی از زاویه دید خود تفسیری بر آن داشته است. یکی این فقر را معنوی و دیگری مادی می‌داند؛ بویژه غالب اندیشمندان گذشته، این فقر را فقر نفس تعبیر کرده‌اند؛ اما مقصود فقر در این روایت چیست و پیامبر(ص) در این عبارت به دنبال هشدار دادن نسبت به چه مساله‌ای است؟ فقر در بسیاری از احادیث، مورد نکوهش  استو در مقابل، احادیث فراوان دیگری نیز آن را ستایش کرده‌اند؛ پس فقر، افتخار و قرب به خداست یا به سمت کفر می‌کشاند؟ ارتباط فقر با کفر چیست؟ اگر فقر را به معنای فقر نفس تعبیر کنیم، آیا بی‌ارتباط با فقر اقتصادی است یا خیر؟
حجت‌السلام‌والمسلمین دکتر محمدرضا یوسفی عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم که از اساتید اقتصاد است، در گفت‌وگویش با شفقنا پیرامون نسبت میان فقر و ایمان در حدیث «کاد الفقر أن یکون کفرا» می‌گوید: واقعیت این است که معنای فقر در این روایت را چه فقر نفس و چه فقر اقتصادی بدانیم؛ در هر صورت فقر می‌تواند با گسترش گناه در زندگی به نظام اعتقادی و زندگی عملی افراد ضربه بزند و بی‌اعتقادی و آسیب‌های روانی و اجتماعی را در جامعه تشدید کند.
متن کامل گفت‌وگوی شفقنا با حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدرضا یوسفی را بخوانید:
*از جنبه‌های مختلفی حدیث «کاد الفقر أن یکون کفرا» را تفسیر کرده‌اند، نگاه شما به این موضوع چیست و فکر می‌کنید چه نسبتی میان فقر و ایمان برقرار است؟
یوسفی: در مورد این حدیث از جهات مختلفی بحث شده است. ابتدا نگاهی به رویکرد روایات و تاریخ به این حدیث داشته باشیم تا بتوان قضاوتی در ارتباط با آن داشت. تحولی در تفسیر این روایت وجود دارد؛ در کتاب اصول کافی این روایت از رسول خدا ذکر شده است که «کاد الفقر أن یکون کفرا و کاد الحسد أن یغلب القدر».  این روایت که روایتی معتبر نیز به شمار می‌رود بدین معناست که ممکن است فقر به کفر بیانجامد و از سوی دیگر نیز حسد ممکن است قضا و قدر را بر هم زند. با توجه به ترتیب بیان این دو عبارت در یک روایت در کنار همدیگر، بعضی اندیشمندان این گونه برداشت کرده‌اند که بحثی کاملاً اخلاقی در حال بیان است و اساساً بحث فقر اقتصادی مدنظر نیست.
سُیوطی از مفسرین و علمای بزرگ اهل سنت نیز در نقل این روایت با معنای اخلاقی، آن را بیان می‌کند. راغب اصفهانی، معانی مختلفی برای آن ذکر می‌کند؛ به اعتقاد وی یک معنای فقر، فقر نفس است یعنی انسان از درون احساس تهی بودن، کوچکی و خواری کند؛ معنای دیگر فقر نیز در نظر راغب اصفهانی، حرص و آز است. این روایت را نیز با در نظر گرفتن معنای حرص برای فقر، تفسیر می‌کند. دلیلی که برای این تفسیر عنوان می‌کند نیز آن است که در این روایت در ابتدا در مورد فقر و سپس درباره‌ی حسد صحبت شده است بنابراین معنای فقر در بخش ابتدایی روایت، حرص است. به این معنا که از فقر نفس، منظور نوعی تهی بودن است و فردی که آن غنای شخصیتی را نداشته باشد، سعی می‌کند با ظواهر بیرونی، تهی بودن درون  خود را جبران کند و در نتیجه حرص می‌زند. چرا که فکر می‌کند داشتن مال، مقام، شهرت یا دیگر ظواهر بیرونی می‌تواند آن خلاء شخصیتی درونش را پر کند.
در روایتی از امام حسن(ع) در مورد همین روایت سوال شده است که معنای فقر را در این روایت از امام جویا شدند. حضرت در پاسخ می‌فرماید که «الحرص و الشره» که به همان حرص اشاره می‌کنند. بر اساس همین معنا نیز برخی تعبیر کرده‌اند که فقر در اینجا به معنای فقر نفس است و هیچ ربطی به اقتصاد ندارد. در گذشته برداشت، همین بود؛ به ویژه این که در کنار کاد الحسد ان یغلب القدر بیان شده است.
*بنابراین غالب نظرات مفسران از فقر بر معنای فقر نفس در این روایت تأکید دارد؟
یوسفی: بله! اندیشمندان گذشته اعم از سیوطی، راغب اصفهانی و … بر معنای فقر نفس در این روایت اتفاق نظر دارند. در روایتی از امام حسن مجتبی(ع) در کتاب «معانی الاخبار» مرحوم  صدوق نیز معنا را به این سمت می‌برد. دلیل هم آن است که این روایت از پیامبر(ص) در کنار سایر نکات اخلاقی ذکر شده است. مرحوم مجلسی هم در توضیح این روایت در شرح اصول کافی کتاب «مرآت العقول» خود، سه معنا برای فقر بیان می‌کند. یکی را از قطب راوندی، یکی را  از غزالی و یکی را نیز از خود نقل می‌کند و بعد می‌گوید که هر سه معنا یکی است؛ آن معنا در نظر وی این است که فقر یعنی نیاز به مردم و اتکا نکردن به خدا. این یک فقر است که انسان به خدای خود اتکا نداشته باشد و خود را از خدا خالی ببیند. با همین نیز قسمت دوم روایت را تعریف می‌کند. کسی که در زندگی اش خدا نباشد و به همین دلیل نتواند به خدا تکیه کند، مجبور است کارهای دیگری از جمله امور خلاف اخلاق و … انجام دهد. گذشتگان، بیشتر به این جنبه‌ها توجه داشتند اما با توجه به افزایش مطالعات علمی و گسترده شدن توجهات به جنبه‌های اجتماعی و اقتصادی، با مراجعه به این روایت، فقر اقتصادی را از آن برداشت شده است. از نظر اقتصادی و اجتماعی، شواهد فراوانی در جامعه‌ی امروز وجود دارد که ارتباط میان فقر و آسیب‌های اجتماعی و امثال آن را نشان می‌دهد، در نتیجه فقر را به معنای فقر اقتصادی نیز تعبیر کرده‌اند.
تأثیرات روانی فقر اقتصادی منجر به فقر روحی نیز خواهد شد
یوسفی: در مطالعات و ضمایم قرن بیستمی، فقر را به معنای گرسنگی و نداشتن گرفتند، اما گذشتگان به همان معنای اخلاقی در نظر گرفته اند. این نکته را باید مورد توجه قرار داد. در این جا می‌توان براساس نگاه گذشتگان به این روایت که فقر را فقر نفس تعبیر می‌کنند، پاسخ این پرسش را بررسی کرد که ارتباط فقر با کفر چیست؟ مساله‌ی دیگری که می‌توان مورد سوال قرار داد، آن است که اگر فقر را  به معنای فقر نفس گرفتیم، آیا می‌تواند بی‌ارتباط با فقر اقتصادی باشد یا خیر؟ نکته‌ی مهم آن است که فقر نفس پیش آمده برای انسان که در آن فرد از درون، احساس تهی بودن می‌کند، منشاهای مختلفی اعم از عاطفی، روانی و … دارند. واقعیت این است که بخشی از آن‌ها واقعیت اجتماعی و اقتصادی دارند. به تعبیر امیرالمومنین(ع) انسانی که به لحاظ مالی فقیر باشد، در شهر خود نیز غریبه است یعنی هویت اجتماعی و جایگاه مهمی در شهر خود ندارد. یک فرد فقیر با توجه به شرایطی که در اجتماع با آن مواجه می‌شود، به مرور احساس تهی بودن هم به او دست می‌دهد. در حقیقت در زمان مواجهه با افراد ثروتمند، خود را کوچک می‌داند. بر این اساس تأثیرات روانی فقر اقتصادی منجر به فقر روحی نیز خواهد شد و این گونه افراد در مقایسه با دیگران، احساس تهی بودن و کوچکی می‌کنند و دچار خلأ شخصیتی می‌شوند. انسانی که از درون احساس تهی و کوچک بودن می‌کند، ممکن است موازین اخلاقی را زیر پا گذارد. در نتیجه حتی اگر این روایت را بر اساس تفسیر گذشتگان به معنای فقر معنوی هم در نظر بگیریم، این فقر معنوی هم حتماً ریشه‌هایی دارد. بویژه در قرن حاضر که مناسبات اجتماعی به گونه‌ای است که چشم انسان‌ها بیشتر نسبت به اموال دیگران باز است و اطلاعات بیشتری از دنیای بیرونی دارد. به طور طبیعی به  این دسته از افراد، بیشتر احساس فقر، خواری و کوچکی دست می‌دهد.
*تضاد موجود میان برداشت فقر اقتصادی از معنای این حدیث و اثرگذاری آن بر فقر روحی با روایات دیگری از پیامبر مانند مباهات ایشان به فقر یا گنجینه‌ای نزد خدا دانستن فقر و روایاتی دیگر با این رویکرد را چطور توضیح می‌دهید؟
یوسفی: مباحث و قوانین اجتماعی با  قوانین فیزیک و شیمی متفاوت است. برای مثال وقتی گفته می‌شود آب در صد درجه می‌جوشد، یعنی آب حتماً به صد درجه که رسید، می‌جوشد. در حالی که در حوزه‌ی مباحث اجتماعی و اقتصادی، قوانین صد در صد نیستند بلکه منظور آن است که این امر، زمینه‌ساز آن هست. واقعیت هم این است که به طور طبیعی غالب مردم در اثر فقر اقتصادی، دچار فقر روحی نیز می‌شوند. گرچه موارد نقض آن هم وجود دارد و افرادی هستند که خود، فقر را انتخاب می‌کنند و فقیر می‌مانند یا حتی بعضی افراد که دچار فقر می‌شوند، چنان شخصیت بزرگی دارند که به آن فقر روحی دچار نمی‌شوند. مسایل اجتماعی، مسایل غالبی و اکثریتی و نه صد در صدی است. از این جهت می‌توان مواردی را نیز مثال زد که فلان فرد فقیر بوده اما هرگز دچار خلأ شخصیتی نبوده است بلکه شخصیت بزرگی است. این‌ گروه دو دسته هستند؛ یک دسته‌ خود نخواستند که ثروتمند شوند یعنی ترجیح دادند به دنبال عبادت خدا بروند در حالی که اگر کار دیگری انجام می‌دادند، وضعیت مالی خوبی داشتند. این دسته، گروهی خاص هستند. برای مثال در مورد انبیا و اولیا چنین نگاهی مطرح است. سلمان و ابوذر یا افراد مشابه این بزرگان روح بسیار بزرگی دارند و دنیایی که این بزرگان برای خود ترسیم کرده‌اند، دنیایی دیگر است. گروه دوم نیز آن دسته از فقرا هستند که تمایل به داشتن ثروت دارند اما با روحی که دارند، هیچ گاه دچار آن خلأهای درونی نمی‌شوند. این دو دسته از فقرا در اقلیت قرار دارند و عموم مردم اینگونه هستند که وقتی دچار فقر می‌شوند، به دنبال آن مشکلات هم برای آن‌ها ایجاد می‌شود و ناخودآگاه در مقایسه‌ با افراد ثروتمند دچار این خلاء شخصیتی می‌شوند.
روایت دیگری نیز از پیامبر(ص) در اصول کافی نقل شده که مشابه این روایت اما گویاتر است که این فقر، فقر اقتصادی است. طبق برخی از نقل‌ها در آخرین خطبه‌ای که پیامبر(ص) در حالت بیماری در مدینه برای مردم خواندند، گفته شده است که «به کسانی که بعد از من می‌آیند و حکومت را به دست می‌گیرند و خلیفه می‌شوند، چند توصیه دارم». یکی از توصیه‌های پیامبر آن است که «لم یفقرهم فیکفرهم» یعنی«افرادی که بعد از قدرت را در دست می گیرند بترسند از این که سیاست‌هایی اتخاذ کنند که مردم را فقیر کند و در نتیجه آنان به کفر کشیده شوند». به این معنا که مراقب باشید سیاست‌ها، عمل و اداره‌ی کشورتان به گونه‌ای نباشد که منجر به فقر مردم شود. به دنبال آن می‌فرمایند که اگر شما به دلیل سیاست و اداره‌ی نادرست خود، فقر اقتصادی را در جامعه‌ به وجود آورید، مردم را به کفر می‌کشانید. در اینجا کاملاً مشخص است که فقر حتماً به معنای معنوی و احساس خلاء شخصیتی نیست بلکه به طور روشن پیامبر از فقر اقتصادی می‌گوید.
*پس فقر ممدوح به چه معناست؟
فقر انتخابی یا ممدوح، از سر ناچاری نیست
یوسفی: فقر ممدوح، فقر انبیاء و اولیا است. حضرت عیسی(ع)، حضرت یوسف(ع) یا سلمان را در نظر بگیرید. آن‌ها توانایی کار کردن دارند، کار هم می‌کنند و شاید درآمد خوبی هم داشته باشند، اما حاضر می‌شوند این فقر اقتصادی را به دلیل اهداف دیگری بپذیرند. آن انبیا و اولیا حاضرند فقیر بمانند و در عین حال به کمک محرومین بیایند و برای هدایت و اخلاق و نجات مردم وقت بگذارند. این فقر، آن مضرات را ندارد؛ فقری ممدوح و فقر اقتصادی است که خود فرد انتخاب کرده است. فقر انتخابی یا ممدوح، از سر ناچاری نیست، اما فقر دیگری که فقر روحی به دنبال دارد، از سر ناچاری است و با وجود کار و زحمت شبانه‌روزی در آخر از پس مخارج زندگی برنمی‌آید. آن فقر، مذمت می‌شود.
*با توجه به برداشت شما از این حدیث، پیامدها و ریشه‌های فقر مد نظر شما چه مولفه‌هایی را در بر می‌گیرد؟
یوسفی: اگر کفر را به عنوان پیامد فقر معنوی در نظر بگیریم؛ در این جا دو معنا برای کفر می‌توان قایل شد. وقتی شخص به لحاظ روحی دچار خلأ شد، ممکن است اساساً خدا را کنار بگذارد یعنی اعتقاد او نسبت به خدا کم شود یا خدا را نعوذبالله عادل نداند و  ظالم بداند. از نظر اعتقادی ممکن است این مسیر را طی کند. کفر دیگری که می‌توان در این بحث معنا کرد، کفر عملی است. منظور از کفر عملی این است که اگر از این شخص پرسیده شود خدا را قبول دارد یا خیر، پاسخ مثبت می‌دهد؛ حتی ممکن است نماز هم بخواند و عبادات ظاهری را انجام دهد اما خدا در زندگی این شخص دور است. به همین دلیل هرکاری می‌کند و ممکن است دزدی کند یا خلاف‌های دیگر چون بت او پول است و برای رسیدن به آن هر کاری انجام می‌دهد. خدای این شخص در زندگی عملی وی، پول و شهرت و مقام است. خدای واقعی که می‌گوید آن را قبول دارد را تنها در زمان رسیدن به بن‌بست صدا می‌کند اما در شرایط عادی به یاد او نیست و در عمل بت پول را می‌پرستد.
اگر فقر را به معنای اقتصادی نیز بگیریم، باز هم از نظر عملی مرتکب کفر می‌شویم یعنی گناه‌ها شیوع پیدا می‌کنند و به تعبیر امروزی‌ها آسیب‌های اجتماعی افزایش می‌یابد. تقریباً پاییز سال ۱۳۹۰ که تحریم ها بر زندگی مردم اثر گذاشت از طرف نیروی انتظامی گزارشی داده شد مبنی بر اینکه در زمان افزایش نرخ ارز و بدتر شدن وضعیت مردم، میزان دزدی‌های کوچکِ حدود صد هزار تومان تقریباً دو برابر شده است. بر این اساس وقتی مردم دچار فقر می‌شوند، ممکن است جیب‌بری، برداشتن پنهانی اجناس مغازه‌ها و امثال آن افزایش پیدا کند. آمار آسیب‌های اجتماعی، وجود ارتباط بین این دو مولفه را تأیید می‌کند.
واقعیت این است که معنای فقر در این روایت را چه فقر نفس و چه فقر اقتصادی بدانیم؛ در هر صورت فقر می‌تواند با گسترش گناه در زندگی به نظام اعتقادی و زندگی عملی افراد ضربه بزند و بی اعتقادی و آسیب های روانی و اجتماعی را در جامعه تشدید کند.
*آیا واقعاً در جامعه‌ی امروز بشری راهکاری وجود دارد که از بروز فقر اقتصادی و به تبع آن از بعد معنوی آن جلوگیری کنند و به حالت تعادلی در جامعه برسند؟ اصلاً در طول تاریخ چنین تجربه‌ای وجود دارد؟
عیوسفی: بله! راه‌های فراوانی برای آن وجود دارد اما این راه‌ها، کوتاه مدت نیستند. بسیاری از جوامع تجربه‌های خوبی را در مبارزه‌ی با فقر (اقتصادی) داشتند. برای مثال زمانی چین، بیشترین تعداد فقرای جهان -حدود هفتصد میلیون نفر- را داشت اما حدود ۵۰۰ میلیون نفر از جمعیت  فقیر خود را در عرض یک دهه  کاهش داد. تجارب دیگری را نیز در مکزیک می‌توان مثال زد که دولت‌ها با طراحی برنامه‌هایی تلاش کردند فقرا را از فقر نجات دهند و تا اندازه‌ای نیز موفق شدند. در برزیل هم چنین تجربه‌ای وجود دارد و در برخی مکان‌ها نیز توانستند کمک کنند. راه‌حل مشکل، فقط این نیست که ما شکم آن‌ها را سیر کنیم؛ راه‌حل این است که بتوان زمینه‌های اشتغال آن‌ها را ایجاد کرد، توانمندی و مهارت‌های زندگی را در آن‌ها افزایش داد و روی بحث‌های فرهنگی آن‌ها کار کرد. چرا که عامل فقر، بیکاری، نداشتن مهارت یا فقدان فرصت‌های شغلی است. اگر رشد اقتصادی مناسبی در جامعه وجود داشته باشد، قطعاً میزان فقر کاهش پیدا می‌کند. در نتیجه به این شکل نیست که صفر شود زیرا بخشی از فقر هم به عوامل شخصی و رفتار انسان برمی‌گردد، اما می‌توان تا حد بالایی، آن را کاهش داد. بر فرض فردی که سراغ اعتیاد می‌رود یا دائم‌الخمر می‌شود، طبیعی است که عاقبتی مطلوب نداشته باشد. در همه‌ی جوامع، بخشی از مردم این گونه هستند. البته این دسته همیشه در اقلیت هستند و برای آن‌ها نمی‌توان کار چندانی انجام داد.
منتشر شده در گفتار
یکشنبه, 30 دی 1397 09:56

حذف ۴ صفر از پول ملی

دکتر یوسفی، هیات علمی دانشگاه مفید و از اعضای مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با «انتخاب»: حذف ۴ صفر از پول ملی محاسبات حسابداری را آسان‌تر و مبادلات را تسهیل می‌کند/ اگر اصلاحات ساختاری در اقتصاد انجام دهیم، این اقدام، یک گام مثبت است.
حجت الاسلام دکتر محمدرضا یوسفی می‌گوید: حذف صفر از پول ملی، روی تورم و ساختار‌ها هیچ تاثیری ندارد، اما چند موضوع دیگر نیز وجود دارد. یکی از آن‌ها بحث‌های حسابداری است. به عنوان مثال، هنگام محاسبه بودجه و وارد کردن جزئیات ارقام آن و بیان آن‌ها به ریال، به ارقام بالایی برخورد می‌کنیم. طبیعتا حذف صفر باعث می‌شود که محاسبات حسابداری مالی آسان‌تر شود. حذف صفر شاید در مبادلات هم تسهیل ایجاد کند.
محمد رضا یوسفی، عضو هیات علمی دانشگاه مفید می‌گوید: حذف صفر از پول ملی، روی تورم و ساختار‌ها هیچ تاثیری ندارد، اما چند موضوع دیگر نیز وجود دارد. یکی از آن‌ها بحث‌های حسابداری است. به عنوان مثال، هنگام محاسبه بودجه و وارد کردن جزئیات ارقام آن و بیان آن‌ها به ریال، به ارقام بالایی برخورد می‌کنیم. طبیعتا حذف صفر باعث می‌شود که محاسبات حسابداری مالی آسان‌تر شود. حذف صفر شاید در مبادلات هم تسهیل ایجاد کند.
یوسفی در گفتگو با خبرنگار «انتخاب»، گفت: حذف صفر نخستین بار در کشور آلمان بعد از جنگ جهانی رخ داد. آن‌ها که تورم بسیار شدیدی را تجربه کرده بودند، اقدام به حذف صفر کردند. تا کنون این اتفاق در بیش از ۷۰ کشور جهان رخ داد و این کشور‌ها از ۳ تا ۶ صفر و حتی بیشتر از پول ملی خود حذف کرده اند.
او افزود: آخرین مورد برای کشور دیمباوه بود که ۳ صفر از پول ملی خود حذف کرد. این کشور قبل از حذف صفر حدود هزار درصد تورم داشت و بعد از حذف، تورم آن به یک ملیون درصد رسید.
یوسفی تصریح کرد: به لحاظ اقتصادی، حذف صفر در واقع تغییر یک عدد بیشتر نیست و از آنجا که همان نسبت‌های قبلی باقی می‌ماند، واقعیت‌های اقتصادی تفاواتی نمی‌کند. به عنوان نمونه، اگر ۴ صفر از پول ملی کم کنیم، یخچالی را که قبلا ۵ میلیون تومان قیمت داشت، به قیمت ۵۰۰ تومان می‌خریم. اما هم زمان با حذف ۴ صفر از این هزینه ها، ۴ صفر از حقوق ما هم حذف خواهد شد. یعنی کسی که ماهی ۵ میلیون حقوق دریافت می‌کرد، حالا ماهی ۵۰۰ تومان دریافت خواهد کرد؛ بنابراین اگر قبلا نسبت حقوق به خرید یخچال یک بوده پس از حذف ۴ صفر نیز تفاوتی نخواهد کرد.
او با بیان اینکه حذف صفر، روی تورم و ساختار‌ها هیچ تاثیری ندارد، گفت:، اما چند موضوع دیگر نیز وجود دارد. یکی از آن‌ها بحث‌های حسابداری است. به عنوان مثال، هنگام محاسبه بودجه و وارد کردن جزئیات ارقام آن و بیان آن‌ها به ریال، به ارقام بالایی برخورد می‌کنیم. طبیعتا حذف صفر باعث می‌شود که محاسبات حسابداری مالی آسان‌تر شود. حذف صفر شاید در مبادلات هم تسهیل ایجاد کند.
او ادامه داد: از طرفی، به دلیل وضعیت اقتصادی، مدت‌هاست پول خرد و درشت ما به هم ریخته. یعنی فرض کنیم قبلا با یک ریال می‌توانستیم فلان جنس را بخریم، اما الان همان یک ریال، هزار تومان شده؛ بنابراین قالب آن تغییر کرده و از یک ریالی که پول کوچکی بود به یک پول کاغذی و خاصی تبدیل شده.
این استاد دانشگاه مفید افزود: نکته دیگر اینکه از نیمه دهه ۵۰ تورم ما همواره دو رقمی بود تا اینکه همین یکی دو سال پیش که تورم تا مرز ۱۰ و ۹ رسید و ابلته دوباره دورقمی شد؛ بنابراین ما همیشه با تورم‌های ۲ رقمی مواجه بودیم و به همین دلیل کاهش ارزش پول ملی به طور شدید مواجه هستیم. او با اشاره به آثار روانی این اقدام گفت: معمولا کاهش ارزش پول ملی با آثار روانی همراه است. کاهش ارزش صفر‌ها در واقع پیامی را به جامعه ابلاغ می‌کند و آن این است که روند ما در گذشته مورد پسند ما نبود و ارزش پول ملی ما کاهش پیدا کرده بود.
یوسفی افزود: اگر ما این کار را انجام دهیم، باید اصلاحات ساختاری هم انجام داده باشیم و اقتصاد را به یک ثباتی رسانده باشیم. نرخ رشد تورم به ثبات رسیده باشد، یعنی هم پایین باشد هم باثبات. رشد نقدینگی با ثبات و رشد اقتصادی متعارف باشد. تحت این شرایط، حذف چند صفر یک گام مثبت است. ولی گام مثبت بعد از این وقایع رخ می‌دهد یعنی در زمان ثبات و تداوم ثبات اقتصادی. این اتفاق می‌تواند انرژی مثبتی به مردم منتقل کند. او در عین حال گفت: ولی در شرایطی که اقتصاد دچار بی ثباتی باشد، این سیاست را زیر سوال خواهد بود. وضعیت کنونی که ما در اقتصاد جالب نیست. از این نظر که تورم ۲ رقمی داریم. در چنین شرایطی اگر حذف صفر انجام شود، مردم می‌گویند باز هم با تورم مواجهیم.
او با اشاره به پیش بینی‌ها از وضعیت اقتصادی کشور در سال آینده، کسری بودجه، رشد نقدینگی، پیش بینی اکونومیست و بانک جهانی از رشد منفی سه درصدی اقتصاد ایران و تداوم فشار‌های آمریکا گفت: مجموعا نمی‌توان گفت که سال آینده ثبات اقتصادی را تجربه می‌کنیم. واقعیت این است که ما در حالت جنگ با دولت آمریکا قرار داریم؛ آن‌ها یک جنگ تمام عیار اقتصادی را با یک نگاه جامع علیه ما طراحی کرده اند. یعنی به تمامی لوازمی که به اقتصاد ما ضربه می‌زند، رو توجه کرده اند؛ از جنگ روانی گرفته تا خیلی چیز‌های دیگر.
یوسفی با اشاره به شرایط داخلی اقتصاد کشور افزود: همین امسال ما ۷۰ هزار میلیارد رشد نقدینگی داشتیم؛ تورم ۲ رقمی داشتیم و رشد اقتصادی بدی را هم تجربه می‌کنیم. در این شرایط، پیش بینی ما این است که اقدام به حذف صفر، در این شرایط، اقدام مثبتی تلقی نمی‌شود. ما نیازمند این هستیم که این دو یا سه سال را بگذرانیم و به یک ثبات اقتصادی برسیم. زمانی که این اتفاق افتاد، آن وقت می‌توان درمورد حذف صفر فکر و تصمیم گیری کرد.
این استاد دانشگاه مفید تاکید کرد: کشور‌هایی که از پول ملی خود، چند صفر حذف کرده انند، همگی آن اصلاحات را انجام داده بودند. ترکیه یکی از کشور‌هایی بود که پولش واقعا بی ارزش شده بود. این کشور در حوزه پولی و مالی اصلاحات ساختاری انجام داد و سپس ۶ صفر از پول خود حذف کرد آلمان هم همینطور. اما زیمبابوه بدون انجام اصلاحات پولی و سیستم مالی اقدام به حذف صفر کرد که نتیجه آن، ادامه تورم بود و حتی انتظارات را بدتر کرد. او تاکید کرد: بنابراین اولا این اقدام را باید در شرایط باثبات انجام دهیم. دوم اینکه قبل از آن باید اصلاحات ساختاری را پیاده کنیم. سومین نکته این است که مردم معتقدند ارزش پول ملی ما پایین آمده و ممکن است همین چند صفر را علامت این کاهش ارزش پول تلقی کنند.
او ادامه داد: توجیه مردم اهمیت زیادی دارد. باید از ابزار اطلاع رسانی مثل صدا سیما درست استفاده بکنیم. بانک مرکزی اگر خواست این کار را انجام دهد، باید مردم را توجیه کند. ما در سال ۷۱ هم این بحث را داشتیم که جدی گرفته نشد. بار دوم هم در زمان آقای مظاهری به عنوان ریس بانک مرکزی بود و بار سوم در زمان آقای بهمنی. بار چهارم هم ۲ سال گذشته بود که مطرح شد. نکته آخر اینکه حذف صفر همان طور که گفتم در حسابداری مالی ما اثر مثبتی خواهد گذاشت.
منتشر شده در گفتار
دکتر یوسفی: رساله‌هایی با عناوین احکام عبادی، احکام اقتصادی، احکام قضایی و … نیاز است.
رساله‌های امروز باید با توجه به سطح سواد و سطح سوالات امروز نوشته شود
برخی مسایل عنوان شده در رساله‌ها بسیار کم، محل ابتلا هستند
انجام بازنگری‌های کلی روی رساله‌ها حتماً لازم است
سبک نگارش رساله‌های عملیه باید روان‌تر و تازه‌تر باشد
با توجه به شرایط دنیای امروز، یک رساله به عنوان یک رساله‌ی جامع کافی نیست
نیازی نیست یک کتاب چاپ کنیم که همه چیز در آن باشدعضو هیات علمی دانشگاه مفید قم با اعتقاد بر این که برخی مسایل عنوان شده در رساله‌ها بسیار کم، محل ابتلا هستند، گفت: این گونه مسایل می‌تواند از رساله‌ها حذف شود. مطرح بودن این گونه مسایل در گذشته، دلیلی برای ذکر آن در دنیای امروز نیست بنابراین باید برخی مسایل را از رساله‌ها حذف و برخی مسایل را اضافه کرد. مسایلی را باید به رساله‌ها افزود که در طول زمان مطرح شده و امروز هم مطرح است.
حجت‌السلام‌ و المسلمین دکتر محمدرضا یوسفی در گفت‌وگو با شفقنا با بیان این که هدف از رساله‌های عملیه، بیان شفاف احکام دین برای مخاطبان است، اظهار کرد: مخاطبان، مخاطبان عمومی و به تعبیر ما مکلفین هستند که سعی می‌کنند با مراجعه به این احکام، وضعیت و تکلیف خود را بدانند بنابراین ساختار باید متناسب با دانش و سطح سواد آن‌ها باشد برای این که این اتفاق بیفتد، باید این رساله‌ها متناسب با شرایط زمان تغییر پیدا کند.
رساله‌های امروز باید با توجه به سطح سواد و سطح سوالات امروز نوشته شود
برخی مسایل عنوان شده در رساله‌ها بسیار کم، محل ابتلا هستند
باید برخی مسایل را از رساله‌ها حذف و برخی مسایل را اضافه کرد
او با بیان این که اگر پنجاه سال پیش رساله‌ای نوشته می‌شد، باید به گونه‌ای متناسب با آن زمان و اگر امروز نوشته شود، باید با توجه به سطح سواد و سطح سوالات مطرح در امروز نوشته شود، گفت: گاهی برخی مسایل عنوان شده در رساله‌ها بسیار کم، محل ابتلا هستند در حالی که ممکن است پنجاه سال پیش، مورد توجه بسیاری قرار داشته است؛ این گونه مسایل می‌تواند از رساله‌ها حذف شود. مطرح بودن این گونه مسایل در گذشته، دلیلی برای ذکر آن در دنیای امروز نیست بنابراین باید برخی مسایل را از رساله‌ها حذف و برخی مسایل را اضافه کرد. مسایلی را باید به رساله‌ها افزود که در طول زمان مطرح شده و امروز هم مطرح است.
این استاد دانشگاه ادامه داد: به جای این که برخی از این مسایل، صرفاً در پاسخ به استفتائات استفاده شود و حتماً شخص باید سوال کند تا فقیه به آن جواب دهد، اگر از موضوعاتی است که افراد بسیاری به آن مبتلا می‌شوند، فقیه باید آن را در رساله وارد کند. برای برخی مسایل و احکام در رساله‌ها موضوعی وجود ندارد؛ به عنوان مثال گاهی در رساله‌ها داریم کفاره‌ی عملی این است که شخص این تعداد روزه بگیرد، این تعداد مسکین را اطعام کند یا برده‌ای را آزاد کند.
او تصریح کرد: در این دوره که برده‌ای وجود ندارد و این موضوع منتفی شده است، فقیه با توجه به این مسایل می‌تواند همان دو مورد اول را ذکر کند. توجه به این نکته که در این دوره فقط این دو اختیار برای ما وجود دارد، می‌تواند بسیاری از مسایل را هم حل کند.
انجام بازنگری‌های کلی روی رساله‌ها حتماً لازم است
سبک نگارش رساله‌های عملیه باید روان‌تر و تازه‌تر باشد
یوسفی در مثالی اظهار کرد: چرا که نسل جدیدی که امروز وارد می‌شود و یک رساله‌ی عملیه را می‌خواند، برای مثال وقتی در رساله می‌خواند که از آزاد کردن برده نوشته شده است، دیگر متوجه نیست که شرایط دوران گذشته چطور بوده است و آیا اسلام نظر مثبتی نسبت به برده‌داری داشته یا نداشته است و امثال آن. ممکن است این فرد، تاریخی از این موضوع نداند و  تصورش بر این باشد که اسلام بر برده‌داری در دوران حاضر نیز صحه می‌گذارد. خود این موضوع می‌تواند ایجاد شبهه و مشکل کند. انجام این بازنگری‌های کلی حتماً لازم است. سبک نگارش رساله‌های عملیه باید روان‌تر و تازه‌تر باشد تا مخاطب عمومی بتواند به سادگی به آنچه می‌خواهد دست پیدا کند.
او پیرامون مطالبی که به اعتقادش باید به رساله‌ها افزوده شود، به بحث اقتصادی و بانکداری اشاره کرد و گفت: امروز در مباحث بانکداری دو گونه بحث داریم؛ یک مباحثی است که به متخصصین مربوط می‌شود و مسایل خاص است که اتفاقاً آنها از مراجع استفتا می‌شود و نیازی نیست در رساله‌ها بیان شود. گونه‌ی دوم مسایلی است که بر فرض من به عنوان یک فرد که به بانک مراجعه می‌کنم، چه تکلیفی نسبت به این عقود دارم و … . خود این که کدام یک از این مسایل، عمومی‌تر است، یکی از مسایلی است که وجود دارد.
این استاد دانشگاه استفاده از یکسری رانت‌ها را نیز از مسایلی دانست که می‌تواند باز شده و توضیح داده شود و گفت: فرارهای مالیاتی نیز از مواردی است که باید در رساله‌ها مورد توجه قرار بگیرد. برای برخی این سوال مطرح می‌شود که آیا اسلام، مالیات‌های جدید را می‌پذیرد؟ فرار از برخی مسایل مانند حق امتیاز آب و … چه حکمی دارند؟ احکام در این رابطه و مسایلی که یک تاجر یا غیرتاجر مسلمان در دنیای امروز با آن رو به رو می‌شود، باید مورد توجه رساله‌ها قرار بگیرد.
با توجه به شرایط دنیای امروز، یک رساله به عنوان یک رساله‌ی جامع کافی نیست
او با اعتقاد بر این که با توجه به شرایط دنیای امروز، یک رساله به عنوان یک رساله‌ی جامع کافی نیست، اظهار کرد: برای مثال ما فقهی در زمینه‌ی اقتصاد نیاز داریم. شغلی که امروز تحت عنوان فعال اقتصادی وجود دارد، با سوالات متعددی رو به رو می شود که پاسخ‌های آن برای فرد دیگری که در بخش خصوصی فعال نیست، چندان کارآمد نخواهد بود در حالی که این اطلاعات برای فردی که در حوزه‌ی اقتصادی فعال است، ضروری است. روایات بسیاری داریم که در ابتدا احکام دینی خود را یاد بگیرید و بعد وارد فعالیت اقتصادی شوید. اساسا باید رساله‌ای تحت عنوان رساله ی مسایل اقتصادی داشته باشیم.
نیازی نیست یک کتاب چاپ کنیم که همه چیز در آن باشد
رساله‌هایی با عناوین احکام عبادی، احکام اقتصادی، احکام قضایی و … نیاز است
یوسفی با بیان این که نیازی نیست یک کتاب چاپ کنیم که همه چیز در آن باشد، گفت: یک کتاب تحت عنوان احکام عبادی و یک کتاب تحت عنوان احکام اقتصادی باشد. مسایلی که عموم مردم با آن مواجه می‌شوند از جمله نکاح، طلاق، عبادات و … نیز به یک کتاب تبدیل شود. احکام قضایی نیز یک کتاب نیاز دارد. در بانکداری با سوالاتی به طور عمومی مواجه می‌شویم از جمله این که معاملات فعلی با بانک‌ها درست است یا خیر. در بازار سهام با سوالاتی مواجه هستیم؛ طبیعتا همه که با بازار سهام درگیر نیستند اما یک رساله‌ی اقتصادی تخصصی می‌تواند کمک کند تا فقیه این مسایل را شرح دهد. در حقیقت امروز به سه الی چهار رساله‌ی متمایز از هم نیاز داریم که توسط یک فقیه نوشته شود. 
منتشر شده در گفتار
صفحه1 از6
بازگشت به بالا