گزارش سخنرانی دکتر محمدصادق کاملان شب عاشورا در مجمع مدرسین و محققین
 
مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین در شب عاشورا با سخنرانی دکتر محمد صادق کاملان در مکان مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم برگزار شد. دکتر کاملان در این سخنرانی به تشریح سخنان امام حسین در منا در سال ۵۸ قمری پرداخت و گفت: «یک سال پیش از مرگ معاویه، یعنی سال ۵۸ قمری، امام حسین در منا خطبه‌ای دارند. در آن زمان مردم سه روز در منا می‌ماندند؛ بنابراین زمان مناسبی بود برای اینکه امام اهداف خودش را و شرایط جامعه را برای مردم بیان کند. منظور از مردم در اینجا اصحاب رسول الله هستند. در این رویداد و بر اساس گزارش ابومخنف حدود ۲۰۰ نفر از اصحاب و ۷۰۰ نفر از تابعین حضور داشتند. صحابه افرادی بودند که رسول الله را دیده بودند و نافذترین افراد در آن جامعه بودند. نفوذش صحابه را می‌توان شبیه به نفوذ مراجع تقلید در امروز دانستد. تابعین نیز کسانی بودند که رسول الله را ندیده‌ بودند، اما با یک واسطه سخنان رسول را شنیده‌ بودند».
کاملان با اشاره به وجود تفاوت بین نسخه‌های موجود از این خطبه گفت: «تفاوت‌هایی هست بین مقتل الحسین ابی‌مخنف و کتاب سلیم. بخش اول این خطبه در کتاب سلیم هست و این بخش در در کتاب تحف العقول نیست. در بخش اول امام خود را معرفی می‌کند و نسبتش با رسول الله را بیان می‌کند. در این بخش امام حسین پس از هر واقعیتی که بیان می‌کند از اصحاب اعتراف همراه با قسم می‌گیرد؛ مثلاً می‌فرماید آیا از پیامبر نشنیدید که من و حسن سرور جوانان بهشت هستیم؟ و بعد از صحابه اعتراف می‌گیرد. ایشان ۱۵-۱۶ مورد را بیان می‌کند.
سپس امام شرایط جامعه را بیان می‌کند و قصور و تقصیر علمای اسلام را در این رویداد بیان می‌کند؛ چراکه موقعیت اصحاب در آن دوره بسیار حساس است و آنان واسطه پیامبر و وحی با مردم‌اند. به طوری که با یک روایت می‌توانند تأثیرات بسیاری در جامعه بگذارند؛ برای مثال در جریان سقیفه، با اینکه انصار بیشتر به دنبال کسب خلافت‌ بودند، با بیان یک روایت از پیامبر با این مضمون که خلافت در قریش می‌ماند، جریان خلافت عوض شد. هرچند برخی این روایت را مجعول می‌دانند».
این استاد فلسفه دانشگاه مفید هدف انبیا را اصلاح دانست و تصریح کرد که پیامبر به دنبال حاکمیت نبوده است: «پیامبر به دنبال حاکمیت نبود و به دنبال این نبود که چرا آنها بخورند و ما نخوریم؟ هدف پیامبر این بود که معالم خدایی را به جامعه بشناسند و جامعه را اصلاح کند. برخی با کلمه اصلاح و اصلاح‌طلب مشکل دارند. کلمه «اصلاح» ۱۲ بار در قرآن آمده است؛ مثلاً شعیب می‌گوید که اگر چیزی را نهی می‌کنم و می‌گویم به دنبال اصلاح جامعه هستم، نه اینکه با شما دشمنی داشته باشم. پیامبران اصلاح‌طلب بودند. امروز در جامعه ما که رنگ انقلابی دارد، همه چیز را انقلابی تفسیر می‌کنند؛ حتی پیامبران و امامان را نیز انقلابی تفسیر می‌کنند. در دهه ۵۰ تفسیر رایج از حرکت امام حسین این بود که هدف ایجاد حکومت اسلامی است. آقایان هاشمی نژاد، صالحی نجف آبادی و بسیاری از علمای آن دوره همه هدف امام را تشکیل حکومت می‌دانستد. امروزه اما به خاطر اینکه این ۴۰ سال انقلاب اسلامی را می‌بینند، یک عده‌ای هم به طور کلی هدف تشکیل حکومت را نفی می‌کنند. آنها جو دهه ۵۰ داشتند و امروزه هم جو آمده که به طور کلی انقلابی‌گری را نفی کنند! هردوی این رویکردها ناشی از جوی است که ساخته شده».
 
دکتر کاملان در ادامه به تشریح معنای کلمه «معالم» و نیز منظور کلمه «علما» در این خطبه پرداخت: «عده‌ای منظور از معالم دین را در این خطبه مصادره می‌کنند؛ مثلاً عارف یک جور و فقیه جوری دیگر. مصادیقی که امام حسین برای معالم معرفی می‌کند، همگی از سنخ مسائل اجتماعی است. امام می‌گوید که شما علمای اسلام مهر سکوت زده‌اید به دهانتان که یا به خاطر طمع در اموال است این سکوت یا از ترس جان است؛ یا بریده به زور یا بسته به زر. امام حسین معالم دین را مسائل اجتماعی می‌داند؛ البته ذیل آن به احکام نیز اشاره می‌کند.
امام حسین در ادامه خطبه می‌گوید که صالح‌ترین افراد برای حکومت علما هستند. منظور امام حسین از علما، فقها نیست، بلکه منظور از علما همین صحابه‌اند که مخاطب امام حسین‌اند. عده‌ای البته از این خطاب به نفع نظریه ولی فقیه استفاده کرده‌اند که اشتباه است. اساساً در آن دوران فقیه به معنای امروزی وجود نداشته است. یک روایتی‌ از امام صادق هست که می‌فرماید شیعیان ما تا زمان امام باقر از عامه و فقهای عامه تبعیت می‌کردند. شاهد این مدعا هم این است که مجموع روایاتی که از امام علی تا امام سجاد درباره مسائل فردی و فقهی وجود دارد بیش از ۴۰-۵۰ روایت نیست. در موسوعه جدیدی درباره امام حسین جمع آوری کرده‌اند حدود ۱۲ روایت پیدا شده است از ایشان. به طور کلی مجوع روایات پیش از امام باقر به ۱۰۰ نمی‌رسد که عمده این روایات هم از امام علی درباره قضاوت است. بلکه بیشتر روایات از زمان صادقین است. به گونه‌ای که روایات فقهی امام صادق به اندازه کل ائمه است.
فقه آنگونه که اکنون در جامعه حضور دارد، اصلا وجود نداشت که مثلاً فقه زندگی را از لحاظ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی اداره کند. بنابراین باید به این نکته توجه کرد که نمی‌توان علما را همان فقها دانست».
 
این استاد فلسفه با بیان اینکه از این خطبه می‌توان دریافت که حساسیت‌های امام حسین چه بوده است، به نقد رفتار علما در دوران حاظر و عدم توجه به اهداف امام حسین پرداخت: «امام حسین به علما می‌گوید من می‌ترسم که خدا عذاب بزرگی را برای شما بفرستد. شما حق خودتان را می‌گیرید اما عهد رسول خدا و عهد خدا را فراموش کرده‌اید. در جامعه‌ای که اسلامی است افراد عاجز و زمین‌گیر در شهرها بدون پشت‌وانه رها شده‌اند و هیچ به آنها رسیدگی نمی‌کنید.
اگر بخواهیم این سخنان امام را به بیان امروز بگویم و عمل کنیم باید چه کرد؟ آیا راه حل این است که صندوق صدقه درست کنیم و مثلاً ماهانه ۴۵ هزار تومان به جیب مردم بریزیم و به مردم تکدی‌گری یاد بدهیم؟ امروزه صندوق صدقه با کرامت انسانی سازگار نیست؛ چند هزار میلیارد در ماه از این ۴۵ هزار تومان ها به کسانی داده می‌شود که این ۴۵ تومن هیچ جایگاهی در زندگیشان ندارد. با درآمدهای ماهانه ۱۲ میلیون تومان همچنان این صدقه را می‌گیرند! به جای این کار باید این پول در بیمه عمومی تزریق می‌شد. بر سر بیمه سلامت چه آمد؟ چه شد که از پا درآمد؟ وظیفه دانایان و علما در امروز این‌هاست و حساسیت به این مسائل است.
مرجع تقلید ما اما حساسیتش در قرن ۲۱‌ام روی پخش شدن عکس حضرت عباس است! به کدام مجوزی می‌گویید حرام است؟ جز اینکه برداشت شما این است که پخش شدن عکس هتک حرمت است؟ معیار هتک حرمت عرف مردم است، نه ذهن یک فقیه که سرشار از داده‌های فقهی است. این مسائل عرفی است و باید عرف آنها را تشخیص دهد. همین مرجع می‌گوید که اگر عکس حضرت عباس پخش شود، من دسته راه می‌اندازم و اعتراض می‌کنم. ۱۵ سال پیش هم ایشان دو فرزندش را فرستاد به دفاع از قمه زنان در قم. حال اگر کسی حکم کند که قمه زدن اشکال دارد، فریاد وااسلاما سر می‌دهند. از کجا ؟ کدام اجماع؟ کدام روایت؟ کدام شهرت؟ من در اینجا به دنبال بحث فنی نیستم، بلکه منظورم این است توجه بدهم که حساسیت امام بر روی چیست و حساسیت‌های ایشان روی چیست. اینقدر که آقایان روی قمه زدن حساس‌اند، بر روی مسائل اجتماعی و فقر حساس نیستند. برداشت ما را بیینید از عاشورا مقایسه کنید با برداشت خود امام حسین و ببینید که چقدر تفاوت وجود دارد. گویی دو محرم و عاشورا هست؛ یکی اینکه ما می‌شناسیم و برای‌ آن گریه می‌کنیم و سینه زنی می‌کنیم، ویکی هم آنکه حسین بن علی به خاطر کشته شد.
 
توجه کنید که منظور من این نیست که عزاداری و سینه‌زنی نباشد، بکله این‌ها سنت‌ها و شعائر دین‌اند که باید پاس داشته شوند. بحث من این است که آیا شیعه حسین بعد از عاشورا فرقی می‌کند؟ آیا فرد پس از عزاداری به سمت اخلاقیات اسلامی می‌رود؟ آیا کسی که پای منبر است پس از عاشورا جنس‌های احتکاری‌اش را وارد بازار می‌کند؟ آیا این روزها هیچ تأثیری بر رفتار ما می‌گذارد؟ من خروجی این جلسات را خوب نمی‌بینم. هزاران میلیارد تومان در این محرم و صفر در ایران و عراق و لبنان و افغانستان و هندوستان و سراسر جهان هزینه می‌شود؛ خروجی این مبالغ کجاست؟ عزاداری باید باشد، شعائر باید باشد، اما چه سود اگر مؤمنان را گامی به سوی معنویت و اخلاق به پیش نبرد؟».
والسلام
منتشر شده در ویژه نامه محرم
محمدصادق کاملان: توضیح‌المسائل باید به بخش‌های عقاید، اخلاق و  احکام عملی جزیی تقسیم شود/ برخی موارد استثناء لازم نیست در توضیح‌المسایل آورده شود؛ کاملان در گفت‌وگو با شفقنا
عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم با بیان این که توضیح‌المسائل باید به بخش‌های عقاید، اخلاق و  احکام عملی جزیی تقسیم شود، در بخش‌های مختلف اظهارات خود بر لزوم تغییر ادبیات رساله‌های عملیه و مطابق شدن آن با زمان و همچنین موارد دیگری مانند لزوم حذف برخی موارد استثناء از توضیح‌المسائل تأکید کرد.
رساله‌ها باید در حوزه‌های خصوصی و حوزه‌های عمومی وارد شوند
رساله‌های عملیه‌ مطابق با کتاب‌های فقه استدلالی گذشتگان نوشته شده است
در کتب اربعه تعداد روایات غیرفقهی بیشتر از روایات فقهی است
توضیح‌المسائل باید به بخش‌های عقاید، اخلاق و  احکام عملی جزیی تقسیم شود
فقه، دستورالعمل برای زندگی انسان است
برخی موارد استثنا لازم نیست در توضیح‌المسایل آورده شود
ادبیات رساله‌های عملیه باید تغییر کند
در حوزه‌های مختلفی باید فصولی به رساله‌ها افزوده شودحجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدصادق کاملان در گفت‌وگو با شفقنا با تأکید بر اهمیت تطبیق رساله‌های عملیه با نیاز زمان اظهار کرد: فرض ما این است که فقه اسلامی دستورالعمل زندگی برای انسان در حوزه‌ی خصوصی، عمومی و در عرصه‌ی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، خانواده، سیاسی، حکومتی و … است تا مسلمانان و مومنان با به کار بستن این دستورات، زندگی معنوی و مومنانه‌ای داشته باشند. با این پیش‌فرض که رساله‌ها برای تبیین فقه و دستورالعمل‌هایی نوشته شده‌اند که اسلام برای زندگی انسان داده است، طبیعی است که رساله‌های عملیه‌ی مراجع تقلید باید دارای این مباحث باشد.
رساله‌ها باید در حوزه‌های خصوصی و حوزه‌های عمومی وارد شوند
رساله‌های عملیه‌ مطابق با کتاب‌های فقه استدلالی گذشتگان نوشته شده است
او با بیان این که رساله‌ها باید در حوزه‌های خصوصی و حوزه‌های عمومی از جمله مسایل حقوقی مانند حقوق زن، حقوق مرد، حقوق فرزند، حقوق فضا و آسمان، حقوق بشر و … وارد شود و بیان داشته باشد، گفت: این در حالیست که عمدتاً این مباحث را در رساله‌های عملیه نمی‌بینیم و رساله‌های عملیه‌ی ما دقیقاً مطابق با کتاب‌های فقه استدلالی گذشتگان نوشته شده است. با نگاهی به کتب شرح لمعه، شرایع و سایر کتب فقهی مشاهده می‌شود که آن‌ها نیز از بحث میاه آغاز کرده‌اند تا بحث طهارت و نجاست در انسان، بعد طهارت معنوی، وضو و غسل و همینطور جلو می‌رود. تقریباً رساله‌های عملی ما هم همینطور است.
این استاد دانشگاه ادامه داد: این در حالیست که وقتی به متن قرآن و سنت رسول و ائمه(ع) رجوع می‌کنیم، این‌ موارد در یک تقسیم‌بندی کلی به سه بخش تقسیم می‌شوند. یک بخش، مربوط به حوزه‌ی معارف دین است؛ منظور از حوزه‌ی معارف دین، تنها اصول و عقاید نیست اما شامل آن‌ها و همچنین فلسفه‌ی فقه، فلسفه‌ی اخلاق و به نوعی خود اخلاقیات نیز می‌شود. بخش دوم، حوزه‌ی اخلاقیات و دستورالعمل‌های اخلاقی هنجاری است که این هم بخش وسیعی است. بخش سوم، بخش فقهی  این کتاب و سنت است که در کتاب یعنی قرآن، حداکثر در پانصد آیه گفته شده است.
در کتب اربعه تعداد روایات غیرفقهی بیشتر از روایات فقهی است
توضیح‌المسائل باید به بخش‌های عقاید، اخلاق و  احکام عملی جزیی تقسیم شود
او با اشاره به جست‌وجویی مفصل و تحقیق موضوعی که در مورد روایات کتب اربعه انجام شده است، گفت: در این تحقیق، فقط در کتب اربعه مشاهده شد که تعداد روایات غیرفقهی بیشتر از  روایات فقهی در کتب اربعه است. این برای خود من هم عجیب بود اما با تحقیق مشخص شد که به همین صورت است. البته این نتیجه به آن شرط است که فلسفه‌ی فقه، فلسفه‌ی اخلاق و فلسفه‌ی تاریخ هم جزو معارف محسوب شود و فقه را  همان احکام فردی و جزیی در نظر گرفت. بر این اساس توضیح‌المسائل باید در یک تقسیم‌بندی کلی به بخش‌های عقاید، اخلاق و  احکام عملی جزیی تقسیم شود.
تقسیم توضیح‌المسائل به بخش‌های عقاید، اخلاق و  احکام عملی جزیی آغاز شده است
کاملان با بیان این که تقسیم توضیح‌المسائل به بخش‌های عقاید، اخلاق و  احکام عملی جزیی به تازگی تا حدودی انجام شده است، گفت: مرحوم شهید صدر این کار را انجام داده است. آیت‌الله‌العظمی وحید خراسانی و آیت‌الله‌العظمی منتظری نیز این کار را انجام داده‌اند. از دیگر رساله‌ها اطلاعی در این زمینه ندارم، شاید در آن‌ها نیز اتفاق افتاده باشد اما این کار آغاز شده است.
فقه، دستورالعمل برای زندگی انسان است
او با یادآوری این که فقه عبارت از دستورالعمل برای زندگی انسان است، گفت: امروز زندگی انسان، دریا، هوا،  غذا، زمین، کرات بالا و همه را در بر گرفته است و دنیا به صورت دهکده‌ی کوچکی درآمده و ارتباطات، مستقیم شده است. اختراعات و اکتشافاتی روز به روز رخ می‌دهد و همه‌ی این‌ها احکامی را می‌طلبد. برای مثال فضای مجازی، اینترنت و خرید و فروش‌های اینترنتی نیازمند احکامی است. در گذشته گفته می‌شد که حتماً در بیع باید صیغه خوانده شود، حتماً باید به عربی باشد و ایجاب باید مقدم بر قبول باشد. برای همین صیغه، ده‌ها اصل و فرع در عقود و ایقاعات بیان کرده‌اند اما در دوره‌‌ی شیخ انصاری، مرحوم شیخ بحث معاطات را مطرح می‌کند. در معاطات، صیغه‌‌ی لفظی برداشته  می‌شود و  داد وستد جای آن می‌آید و به‌تدریج امروزه بیع و شراء نه داد و ستدی  فیزیکی، بلکه از طریق فضای مجازی است. امروز بیمه مساله‌ای جدی است و مسایلی از این دست وجود دارند که باید به آن‌ها پاسخ داد.
برخی موارد استثنا لازم نیست در توضیح‌المسایل آورده شود
این استاد دانشگاه تصریح کرد: بخش زیادی از رساله‌های امروزه مورد احتیاج مردم نیست و مسایل فرعی و استثنایی است. اگر این مسایل فرعی و جزیی برای مکلف پیش آمد، باید از طریق دفتر مراجع یا سایت آن‌ها وارد شود، سوال کند و پاسخ بگیرد. لازم نیست که این گونه مسایل، همگی در توضیح المسائل آورده شود بلکه مسایل مورد نیاز جامعه و همه‌ی مردم و نه موارد استثنا باید در توضیح‌المسائل آورده شود.
ادبیات رساله‌های عملیه باید تغییر کند
او با آوردن مثال‌هایی از این موارد استثنا در رساله‌های عملیه اظهار کرد: بسیاری از مسایل باید تا حدی به روز شوند و نیازهای امروز مردم به‌ویژه نسل جوان را پاسخگو باشد. ادبیات رساله‌های عملیه نیز باید تغییر کند و بازنویسی شود. تغییراتی ایجاد شده است؛ برای مثال رساله‌هایی که نام بردم، ادبیات متفاوتی با رساله‌ی آیت‌الله‌العظمی بروجردی و حاج عبدالکریم حائری دارند.  البته هنوز راه بسیاری باقی مانده تا مطابق با ادبیات روز شود.
در حوزه‌های مختلفی باید فصولی به رساله‌ها افزوده شود
کاملان با بیان این که در حوزه‌های مختلفی باید فصولی به رساله‌ها افزوده شود، گفت: پزشکی یکی از این حوزه‌هاست که پرسش‌هایی جدی در دنیای امروز در آن مطرح است که آقایان باید پاسخگو باشند. در حوزه‌ی اقتصادی نیز همینطور است. امروز بحث احتکار در جامعه مطرح است. در گذشته و در روایات، احتکار در مورد متاع‌های ضروری بود در حالی که امروزه احتکار به گونه‌ای دیگر نیز وجود دارد. امروزه انبارهای کسبه و خانواده‌ها از موادغذایی پر شده است، حکم آن چیست؟ دولت در مقابل این اقدامات چه وظیفه‌ای دارد؟ چرا که فقه ما در کل، فقه شخصی و خصوصی است و اصلاً  فقه‌الدوله نیست؛ فقهی است که در نظامی که دولت دارد و دولت، جایگاهی دارد، نبوده است. باید با این رویکرد نیز مسایلی تبیین شود.
منتشر شده در گفتار
محمدصادق کاملان عضو هیئت‌ علمی دانشگاه مفید با بیان اینکه امام حسین(ع) به دنبال تشکیل حکومت نبود، بلکه به دنبال تحول فکری و فرهنگی بود، افزود: پیام اساسی عاشورا همان پیام وحی الهی و پیامبر(ص) است، گذر زمان اخلاق را کهنه نمی‌کند؛ در دوره مدرن اخلاق و عقلانیت جایگاه خودشان را دارند و اینکه انسان نباید کورکورانه چیزی را بدون منطق بپذیرد، یک اصل ثابت است.
اساس، پایه‌ها و اصول وحی اسلامی در سور مکی است. سوره‌های مدنی تفصیل سوره‌های مکی هستند. ابتدا باید دید پیام‌ سوره‌های مکی چیست. آنچه در سوره‌های مکی بر آن‌ها تاکید شده، بحث فرهنگی است؛ یعنی خداوند می‌خواهد فرهنگ جامعه را متحول کند تا فرهنگ جامعه از شرک به توحید ارتقاء پیدا کند. این تحول اولین پیام قرآن است که دست از توهم و خیال‌بافی‌ها بردارید و عقلانیت و تفکر ر ا معیار، ملاک و منطق خود قرار بدهید، این پیام را امام حسین(ع) نیز از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا دنبال کردند. امام(ع) از همان اول که حرکت می‌کنند، می‌فرمایند: انّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب». می‌گوید حرکت من یک منطق دارد، حرکت من به براساس منطق ظالمان نیست که برای تفرج، تفریح و کشورگشایی و به دست آوردن اموال دیگران و نظیر این‌ها قیام و حرکت بکنند، بلکه تمام منطق و هدف من در این حرکت عمل به سیره جدم رسول خدا و پدرم امام علی(ع) است تا آن را در جامعه نهادینه کنم.
کتاب خدا در ۸۲ سوره مکی بر روی فرهنگ جامعه کار می‌کند. نمی‌گوید چه چیزی حلال و چه چیزی حرام است و اینکه چه کاری را چگونه انجام بدهید و یا انجام ندهید. وقتی که پیامبر(ص) وارد مدینه می‌شوند، آیات‌الاحکام نازل می‎شود که حداکثر ۵۰۰ آیه است، یعنی از ۶۶۳۴ آیه قرآن، ۵۰۰ آیه آن مربوط به احکام است، ولی باقی آن مربوط به اخلاق و معارف دین است. مثلا سوره یوسف که ۱۱۱ آیه دارد، عمده آن راجع به مسائل اخلاقی است.به گزارش ایکنا از اصفهان، در طول تاریخ تفاسیر و تحلیل‌های متفاوتی از اهداف و فلسفه قیام عاشورا از سوی اندیشمندان شیعه و حتی اهل‌سنت ارائه شده است. کسانی مثل «شیخ مفید» و «سید مرتضی» قائل به این هستند که هدف قیام امام حسین(ع) از ابتدا تشکیل حکومت اسلامی بود، ولی زمانی که حضرت مجبور شدند بین بیعت با یزید و شهادت، یکی را انتخاب کنند، گزینه دوم را انتخاب کردند، البته تلاش کردند که از جنگ جلوگیری کنند، ولی موفق نشدند و بین عزت و ذلت، عزت را انتخاب کردند. در میان متفکران معاصر کسانی مثل مرحوم «صالحی نجف آبادی» با نظر شیخ مفید و سید مرتضی هم عقیده هستند. ولی کسانی مثل مرحوم «دکترعلی شریعتی» معتقد است امام حسین(ع) از ابتدا به خاطر شهادت قیام کرد و می‌خواست با شهادت خود مشروعیت نظام سیاسی حاکم بر جامعه را به چالش بکشد. دیدگاه مرحوم «شهید مطهری» جمع بین این دو دیدگاه است. وی تشکیل حکومت را جزء اهداف قیام امام می‌داند، ولی بیش‌تر بر امر به معروف و نهی از منکر تأکید می‌کند. حتی تعدادی از روشنفکران این دیدگاه را مطرح می‌کنند که حادثه عاشورا برای انتقام جویی از جنگ‌های صدر اسلام شکل گرفت. خبرنگار ایکنا در همین رابطه گفت‌وگوی باحجت‌الاسلام کاملان، عضو هیئت‌علمی دانشگاه مفید داشته است که متن آن را در ادامه می‌خوانید با این توضیح که دیدگاه‌ها و موضوعات مورد اشاره در این مصاحبه تنها نقطه نظرات مصاحبه شونده گرامی است و ایکنا در صدد تایید و یا رد هیچ کدام از این مطالب نیست.
آنچه دراین مصاحبه می‌خوانید:
اساس، پایه‌ها و اصول وحی اسلامی در سور مکی است
ایکنا: اگر براساس یک نگاه قرآنی، اخلاقی، تاریخی و انسانی بخواهیم به قضیه عاشورا نظر کنیم، به نظر شما مهم‌ترین پیام‌های عاشورا چه بود؟ و اینکه اصلا آیا واقعه عاشورا یک قیام و انقلاب به معنای مصطلح آن در علوم سیاسی و نظامی بود و یا یک حرکت اصلا‌ح‌طلبانه برای امر به‌معروف و نهی از منکر؟
کاملان: قبل از اینکه به این سوال پاسخ بدهیم، باید دید پیام‌های خود قرآن و بعد از آن پیام پیامبر(ص) که پیام‌آور قرآن هستند، چیست و سپس به پیام وصی پیامبر(ص) یعنی امام حسین(ع) بپردازیم. سوره‌های قرآن به دوسته مکی و مدنی تقسیم می‌شوند؛ از ۱۱۴ سوره قرآن‌کریم، ۸۲ یا ۸۳ سوره مکی هستند، یعنی در مکه نازل شده‌اند و باقی سوره‌ها نیز در مدینه بر پیامبر(ص) نازل شده است که به آن‌ها مدنی می‌گوییم. وقتی که به سوره‌های مکی نظر می‌کنیم، هیچ‌کدام از آیات ‌احکام را در آن سوره‌ها نمی‌بینیم، جز وجوب نماز. نماز از روز اول واجب شده و به پیامبر(ص) و مومنان امر شد که نماز را اقامه کنند. بنابراین از واجبات، تنها نماز است که در مکه نازل شده و سایر واجبات و آیات مربوط به محرمات در مدینه بر پیامیر(ص) نازل شده است. در واقع آیات‌الاحکام از سال دوم هجرت پیامبر(ص) به مدینه، بر ایشان نازل شده است. بنابراین باید دید در ۸۳ سوره مکی، چه محتوا و پیام‌هایی است و اینکه در ۱۳ سالی که پیغمبر(ص) در مکه بودند، چه پیام‌هایی را برای جامعه جاهلیت آن دوران مطرح کرده‌اند.
اساس، پایه‌ها و اصول وحی اسلامی در سور مکی است؛ سوره‌های مدنی تفصیل سوره‌های مکی هستند. ابتدا باید دید پیام‌ سوره‌های مکی چیست. آنچه در سوره‌های مکی بر آن‌ها تاکید شده، بحث فرهنگی است؛ یعنی خداوند می‌خواهد فرهنگ جامعه را متحول کند تا فرهنگ جامعه از شرک به توحید ارتقاء پیدا کند. خداوند خطاب به بت‌پرستان می‌گوید این بت‌ها که خود ساخته‌اید و می‌پرستید دخالتی نمی‌توانند در زندگی و سرنوشت شما داشته باشند و مرگ و روزی شما دست‌ آن‌ها نیست. لذا این یک تحول عجیب است و خداوند می‌خواهد این منطق را مطرح می‌کند تا آن منطق باطل بت‌پرستان را رد کند.
خداوند می‌گوید بیایید عبادت و پرستش را براساس یک منطق عقلانی بپذیرید و انجام بدهید، خداوند می‌فرماید: «قُل هذِهِ سَبيلي أَدعو إِلَى اللَّهِ عَلى بَصيرَةٍ أَنا وَمَنِ اتَّبَعَني، وَسُبحانَ اللَّهِ وَما أَنا مِنَ المُشرِكينَ»، یعنی می‌گوید من، همه مومنان و گروندگان وحی را به بصیرت، تفکر، تعقل، برهان و استدلال دعوت می‌کنم، نه براساس تخیل. در واقع می‌خواهد یک نوع انقلاب در ذهن انسان ایجاد کند که آن‌ها را از خیال و خیال‌بافی و توهم‌ها نجات دهد و آن‌ها را به سوی تفکر و تعقل بکشاند. پیامبر(ص) این کار را در ۱۳ سال دوران حضورشان در مکه انجام دادند و همه سختی‌ها و فشارها را هم در این راه متحمل شدند، ولی با این حال یک‌سری انسان‌های مومن و موحد تربیت کردند. بعد از آنکه پیامبر(ص) از مکه به مدینه آمدند، در آنجا زندگی را از ابتدایی‌ترین مسائل شروع کردند و آرام آرام آن را رشد و توسعه دادند.
این تحول اولین پیام قرآن است که دست از توهم و خیال‌بافی‌ها بردارید و عقلانیت و تفکر ر ا معیار، ملاک و منطق خود قرار بدهید، این پیام را امام حسین(ع) نیز از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا دنبال کردند. امام(ع) از همان اول که حرکت می‌کنند، می‌فرمایند: انّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب». می‌گوید حرکت من یک منطق دارد، حرکت من به براساس منطق ظالمان نیست که برای تفرج، تفریح و کشورگشایی و به دست آوردن اموال دیگران و نظیر این‌ها قیام و حرکت بکنند، نه. می‌گوید: انّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا .... منطق من، اطلاح‎طلبی و اصلاح‌گری است «وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب»؛ می‌گوید تمام منطق و هدف من در این حرکت – حالا شما هر اسم دیگری نظیر نهضت، انقلاب، تحول و ... بخواهید روی آن بگذارید- عمل به سیره جدم رسول خدا و پدرم امام علی(ع) است تا آن را در جامعه نهادینه کنم.
 تحلیل‌هایی از هدف قیام امام حسین(ع) مطرح شده که نمونه بارز آن دیدگاه مرحوم آیت‌الله صالحی نجف‌آبادی است که در دهه ۵۰ و اوایل انقلاب مورد توجه قرار گرفت. براساس این دیدگاه، امام حسین(ع) از اول به دنیال تشکیل حکومت اسلامی بودند. ولی شواهد و قرائن موجود با نظر ایشان اصلا سازگار نیست، چگونه کسی که می‌خواهد حکومت تشکیل بدهد، با زن و بچه خودش حرکت می‌کند؟
ایکنا: البته خود مرحوم صالحی نجف‌آبادی در کتاب شهید جاوید سعی کرده این نظریه را براساس شواهد و استدلال‌های تاریخی تثبیت کند، مثلا یک نمونه آن تأکید ایشان بر وجود نیروهای رسمی و امدادی در کوفه و بصره است که آماده ورود امام به کوفه بودند.
کاملان: اول باید به این سوال جواب داد چرا امام حسین(ع) از مدینه خارج شدند؟ آن هم با توجه به اینکه مدینه مسقط‌الرأس‌ اوست، حرم جدش رسول خداست، مادرش در آنجا دفن است، محل نزول وحی است؛ حالا با این اوصاف چرا امام حسین می‌خواهد اینجا را ترک کند؟ همه هم به ایشان می‌گفتند چرا می‌خواهید بروید؟ مثلا برادرش محمدبن حنفیه این را به امام حسین(ع) می‌گوید. اما حرف امام(ع) این بود که من دنیال یک جایگاه امن می‌گردم که در آنجا در امان باشم. بنابراین مرحوم صالحی این قسمت موضوع را نمی‌بیند. نامه‌هایی که از مردم کوفه آمد، زمانی به دست امام حسین رسید که ایشان در مکه بودند. من سوالم این است که امام قبل از اینکه به مکه برسند و نامه‌های مردم کوفه به دست‌شان برسد، چرا از مدینه خارج شدند؟
ایکنا: چون یزید از ولید بن عبته فرماندار مدینه خواسته بود تا از امام حسین(ع) بیعت بگیرد.
کاملان: بله، امام بیعت نکرد چون که بیعت با یزید خلاف سیره پدرش حضرت امیر(ع) بود. امام علی(ع) هم در شورای معروف تعیین خلیفه فرمودند که من براساس کتاب خدا و سنت رسول الله(ص) عمل می‌کنم و کاری به روش شیخین و دیگران ندارم. امام حسین(ع) می‌گوید من براساس سیره جدم عمل می‌کنم، اما حالا که بیعت نمی‌کند، بگوییم می‌خواهند برود قیام کند و حکومت کند؟ نه، این طور نیست، بلکه امام می‌فرماید: «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ» این آیه درباره حضرت موسی(ع) است، امام حسین(ع) هم همین آیه را می‌خوانند. یعنی در حالی از مدینه خارج شدند که آنجا امنیت نداشتند. فرمایش مرحوم صالحی نجف‌آبادی نظر به بخشی از فرمایشات امام(ع) است، اما ایشان بخش‌های مفصل دیگر این قصیه را نادیده می‌گیرد.
منظور من این است که هدف امام حسین(ع) از قیام، عمل به کتاب خدا و سبره جدش بود. کتاب خدا در ۸۲ سوره مکی بر روی فرهنگ جامعه کار می‌کند. نمی‌گوید چه چیزی حلال و چه چیزی حرام است و اینکه چه کاری را چگونه انجام بدهید و یا انجام ندهید. وقتی که پیامبر(ص) وارد مدینه می‌شوند، آیات‌الاحکام نازل می‎شود که حداکثر ۵۰۰ آیه است، یعنی از ۶۶۳۴ آیه قرآن، ۵۰۰ آیه آن مربوط به احکام است، ولی باقی آن مربوط به اخلاق و معارف دین است. مثلا سوره یوسف که ۱۱۱ آیه دارد، عمده آن راجع به مسائل اخلاقی است.
ایکنا: در صحبت‌های خودتان گفتید که امام برای حفظ جانشان از مدینه خارج شدند، منظور شما از خروج با نیت حفظ جان چیست، یعنی نمی‌شود بگوییم که خدای نکرده امام از روی ترس از مدینه خارج شدند. اگر امکان دارد تفاوت بین جبون به معنای ترسو و بزدل به مثابه یک زذیله و ضعف اخلاقی و «خائف» را در آیه‌ای که به آن اشاره کردید، توضیح بیشتری بفرمایید؟
کاملان: جبن و ترس شخصی این است که انسان به خاطر خود و منافع شخصی و شرایط زندگی خودش از چیزی می‌ترسد و می‌خواهد این‌ها را حفظ کند؛ خب این نوعی ترس است که البته جز اخلاق رذیله هم است، اما آنچه که امام حسین(ع) به آن توجه دارند، این است که اکنون شرایط شرایطی نیست که بخواهد با آن‌ها مقابله کند و با آن‌ها در یک جنگ نابرابر درگیر شود، چون امام(ع) تنها که خودش به معنای یک شخص نیست، بلکه ایشان در جایگاه امام هستند، امام به موقعیت امامت و رهبری جامعه توجه دارند و نمی‌توانند خیلی راحت خودشان را در معرض خطر قرار بدهند. عقل حکم می‌کند که انسان باید با حفظ شرایط و موقعیت خاصی که دارد حرکت کند. امام در آن شرایط نمی‌خواست که بدون هیچ زمینه‌ای و آماده نبودن شرایط در مقابل یزید قرار بگیرد.
البته در نقطه مقابل توجیهاتی هم شده که امام باید مظلومانه کشته و یا شهید شوند، تا خون شهید آثار خودش را نشان دهد. در برخی زیارت‌ها نیز آمده که او «قتیل العبرات» است، یعنی برای این کشته و شهید شد که مردم برای او اشک بریزند و گریه کنند. در اینجا باید دید آیا شخصیت امام به عنوان یک رهبر جامعه این است که فقط شهید شود تا دیگران برای او گریه کنند؟ البته این‌ها به بحث مفصلی نیاز دارد. از گفتار خود امام(ع) نمی‌توانیم چنین استنباط کنیم که ایشان می‌خواستند حکومت یزید را سرنگون کرده و خودشان حکومت کنند. امام(ع) به خوبی می‌دید که اکنون شرایط تشکیل حکومت وجود ندارد و اصلا هم در عبارات و سخنان ایشان چیزی که چنین هدفی را بیان کند، وجود ندارد. امام حسین(ع) در جواب نامه کوفیان می‌گویند شما از من دعوت کردید و من هم مسلم را به سوی شما می‌فرستم تا اوضاع کوفه را برای من گزارش کند، این موضوع اصلا به معنای این نیست که امام به دنبال زمامداری و حکومت بودند.
ایکنا: یعنی در واقع شما می‌گویید امام حسین(ع) به دنبال تشکیل حکومت نبودند و تنها به دنبال امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح جامعه بودند؟
کاملان: بله درست است، به خاطر اینکه عقلانیت و اخلاق را در جامعه پیاده کنند، اگر در جامعه‌ای اخلاق و عقلانیت حاکم باشد، احکام اسلامی هم در آن جامعه رعایت و اجرا می‌شود. در یک جامعه اخلاقی و عقلانی، به طور طبیعی قوانین اجرا می‌شود و در چنین جامعه‌ای قوانین وحیانی در مقایسه با قوانین بشری بیشتر مورد پذیرش قرار می‌گیرد. امام(ع) می‌خواست اخلاق و عقلانیت را در جامعه حاکم کند، جامعه‌ای که براثر انحراف، اخلاق و عقلانیت در آن از بین رفته است.
ایکنا: عصر امروز که به عنوان عصر مدرنیته شناخته می‌شود، چه ویژگی‌ها و خصوصیاتی دارد و انسان مدرن به تبع جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، از چه ویژگی‌ها و خصوصیاتی برخوردار است و چه خطراتی انسان و جامعه مدرن را تهدید می‌کند؟ این سوال را از این بایت مطرح کردیم که بدانیم پیام‌های عاشورا چقدر می‌تواند پاسخگوی بحران‌های موجود در عصر مدرنیته باشد؟ مثل بحران هویت، به حاشیه رفتن اخلاق و معنویت در جامعه و این‌که عده‌ای به دنبال قداست‌زدایی از مفاهیم و ارزش‌های دینی هستند.
کاملان: قبلا گفتم که پیام اساسی عاشورا و امام حسین(ع)، همان پیام وحی الهی و پیامبر(ص) است و براساس تقسیم بندی سورهای مکی و مدنی گفتم که عمده سوره‌های قرآن مربوط به اخلاق، معارف دین و عقلانیت است. گذر زمان اخلاق را کهنه نمی‌کند. اینکه می‌گوییم عدالت خوب است، ظلم بد است، راستگویی خوب است، دروغ‌گویی زشت است، تجاوز به حقوق دیگران قبیح است، استعمار و استثمار انسان توسط انسان‌های دیگر زشت وقبیح است، همه جزء احکام عقل عملی است که هیچ‌گاه کهنه نمی‌شود. در رساله‌ای از افلاطون به نام(....) دیالوگی بین سقراط و .... مطرح شده که در آنجا بحث برسر عدالت است و اینگونه مطرح می‌شود اینکه عدالت خوب است، چون خدایان آن را خوب می‌دانند و یا نه، چون عدالت خوب است، خدایان به آن امر می‌کنند؟ سقراط می‌گوید عدالت ذاتا نیک و خوب است، چون عقل می‌گوید و خدایان هم اگر به عدالت امر می‌کنند، به خاطر این است که حکم ذاتی دارد. حسن و قبح ذاتی این مسائل از زمان سقراط مطرح بوده، اگر هم قبل از سقراط چنین مسائلی مطرح بوده، چیزی به دست ما نرسیده است. بنابراین این‌ها مسائلی نیستند که در دوران مدرن کهنه شوند. در دوره مدرن اخلاق و عقلانیت جایگاه خودشان را دارند و اینکه انسان بنیاد کورکورانه چیزی را بدون منطق بپذیرد، یک اصل ثابت است.
ایکنا: به نظر شما چرا اهداف و پیام‌های عاشورا برای جامعه امروز به درستی تفهیم و تبیین نشده است؟ چه عواملی باعث می‌شود معارف دینی و به خصوص همین موضوع پیام‌های عاشورا برای جامعه تبیین نشود؟
کاملان: اگر منطق، اخلاق و عقلانیت در جامعه حاکم شود، دیگر مردم حاضر نیستند هر حرفی را از هر کسی بپذیرند و زیر بار هر حرف و امر و نهی‌ بروند، بلکه منطق و استدلال می‌خواهند. در چنین جامعه‌ای حکومت کردن افراد جاهل، چپاول‌گر، ناباب، دروغگو امکان ندارد. خب کسانی که با چنین منش و روشی مخالف باشند می‌گویند باید جلوی اخلاق و عقلانیت مردم را گرفت و آن‌ها را تا حدی که بتوانند امور روزمره خودشان را سپری کنند و یا اختراعی در فیزیک و مباحث علمی داشته باشند، آزاد گذاشته شوند، اما در مباحث علوم اجتماعی، و معنوی نباید ورود پیدا کنند.
به قول قرآن ملأ و مترف، ملأ یعنی کسانی که چشم انسان را خیره می‌کنند و یا مترف و همان ثروت‌مندان سد راه هستند، این‌ها از اول نمی‌گذاشتند که انبیا پیام خدا را به مردم برسانند، چون مردم با شنیدن پیام خدا حیات طبیه پیدا می‌کنند، چنان که خداوند می‎فرماید: وحی الهی و دعوت حضرت رسول(ص) موجب حیات فکری، معنوی و عقلی جامعه می‌شود، اما عده‌ای نمی‌خواهند به رشد عقلی و اخلاقی برسند، بلکه آن‌ها را در حداقل‌ها نگه می‌دارند.
ایکنا: در نهضت حسینی اخلاق و کرامت انسانی چگونه معنا می‌شود و اینکه منظور امام حسین از این سخن که فرمودند اگر دین ندارید، آزاده باشید، دقیقا چیست؟
کاملان: امام(ع) دعوتش به پذیرش اخلاق و عقلانیت است. امام در آن لحظه نمی‌گوید چگونه نماز بخوانید، چگونه سجده و رکوع بروید، چه‌طور طهارت بگیرید، چه‌طور روزه بگیرید، نه امام آن لحظه دنبال چنین مسائلی نیست، بلکه می‌خواهد تحول در عقل، دیانت و اخلاق جامعه ایجاد کنند. امام(ع)می‌گوید اگر دین ندارید، آزاده باشید، یعنی جان و روح دین را در زندگی خود پیاده کنید. این حریت و آزادگی انسان را از بردگی یزید و یزیدیان خارج می‌کند.
منتشر شده در ویژه نامه محرم
محمدصادق کاملان: حاکم در بیان شفاف مسایل به مردم، حق تصمیم گیری ندارد. یک کارشناس دین و استاد دانشگاه و حوزه گفت: حفظ آبرو و عزت حکومت در گرو حفظ عدالت است. حاکم باید حقوق مردم را حفظ کند و لازمه آن اینکه تصرفاتی که در آن اموال می شود را پنهان نکند؛ حاکم باید با شفافیت به خصوص در عرصه اقتصادی مسایل را به صورت تام و تمام برای مردم تبیین کند.
حجت الاسلام و المسلمین محمدصادق کاملان در گفت وگو با شفقنا ضرورت صیانت از بیت المال توسط حکومت را امری ضروری دانست و اظهار کرد: حکومت و اموالی که از مردم و جامعه در اختیار حکومت است، اختیاراتی که حکومت در رابطه با تصرف آن اموال و بیت المال دارد یا محدود کردن اختیارات مردم یا توسعه دادن در اختیارات مردم، همه حق الناس است به عبارت دیگر حکومت یک امر الهی نیست بلکه یک امر انسانی است که مردم برای اداره جامعه خود آن را بر می گزینند چون هر فردی نمی تواند با نظر و اراده خود یک سلسله تصرفاتی را در مملکت، کشور، جامعه و اموال عمومی داشته باشد و هر نوع رفتاری که خواست انجام دهد چرا که در این صورت هرج و مرج به وجود می آید.
این استاد حوزه ادامه داد: تضاد منافع در میان مردم موجب آشفتگی، گرفتاری و تضارب می شود، اما این مردم برای اداره بهتر امور زندگی و جامعه خود فردی را یا به صورت پادشاه یا رییس جمهور یا با نام دیگری به عنوان رییس خود انتخاب می کنند، این امر در جامعه های متمدن امروزی به این شکل است که از طریق انتخابات و رأی انتخاب می شود، در گذشته جامعه های دموکراتیک نبود و معمولاً براساس نسب و حسب اداره می شد به عنوان مثال کدخدا در حد روستا و ده به صورت نسل در نسل و اینکه از کدام تیره باشند، انتصاب می شدند و انتخابی در کار نبود، ولی به هر حال هیچ جامعه ای بدون رییس یا کسی که حرفشان را مردم بشنوند و بپذیرند و تلقی و قبول کنند، در هیچ زمانی نبوده است بلکه همه جوامع براساس یک نظم عقلانی بوده است.
کاملان گفت: شخصی مسئولیت را برعهده می گیرد که جامعه را به نحو احسن اداره کند یعنی بتواند منافع مردم و جمعیتی که به او رأی دادند را حفظ و صیانت کند و از اموال و مرز و بوم آن کشور و مملکت مراقبت کند و محیط را سالم نگاه دارد و بتواند مردم را به لحاظ اشتغال سرپا نگاه دارد، به گفته قرآن لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَأَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَالمیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ؛ حکومت حق مردم است، ما سلسله انبیاء را فرستادیم و کتاب های آسمانی را نازل کردیم و هدف این بود که با جامعه براساس عدل و عدالت اداره شود بنابراین اساس عدل و حفظ و صیانت از اموال و موقعیت اجتماعی مردم چه در داخل و چه در میان کشورهای دیگر است؛ حفظ جامعه و به واسطه آن حفظ آبرو و عزت در گرو حفظ عدالت است به همین دلیل حکومت یک امر مردمی است و در اسلام به هیچ شکل خاصی از حکومت اشاره نشده، اما در حکومت با هر عنوانی (جمهوری یا طاغوت) باید اصل عدالت و کرامت انسان ها حفظ شود و استبداد که ضد کرامت انسان و ضد عدالت است، وجود نداشته باشد لذا به طور طبیعی استبداد خلاف عقل و شرع است، حکومت ها باید اصل و اصول دین و عدل را حفظ و رعایت کنند یعنی حاکم باید بر ضد و خلاف مذهب و دین نباشد.
کاملان با اشاره به اینکه حاکم باید حقوق مردم را حفظ کند و لازمه حفظ حقوق مردم این است که از مردم حق، اموال و تصرفاتی که در آن اموال می شود را پنهان نکند، اظهار کرد: حاکم باید با شفافیت به خصوص در عرصه اقتصادی مسایل را به صورت تام و تمام برای مردم تبیین کند که اموال آنها را به چه صورتی حفظ می کند و چگونه از صیانت کشور و عزت، کرامت و شرافت دفاع می کند. حاکم به طور طبیعی باید براساس شفافیت و وضوح تمام عمل کند، حق و مال خودش نیست که بگوید بخشی را بیان می کنم و بخشی را بیان نمی کنم، حاکم حقی ندارد که بخواهد در این موارد تصمیمی بگیرد. اگر مصلحت جامعه اقتضا کند و مسایل امنیتی باشد که اگر بیان و پخش شود دشمن از آن سوء استفاده می کند در این صورت مسایل امنیتی و مصلحت مردم اقتضا می کند که در اینجا خیلی بیان نشود، مانند زمان جنگ و امور جنگ که فرمانده نباید میان سربازان بیاید و تاکتیک عملیات را برای آنها بیان کند بلکه باید فرمانده کل برای فرماندهان زیر دست خود تا جایی که ضرورت دارد، مسایل را بیان کند چرا که در این بخش شفافیت به ضرر امنیت جامعه و مردم است وگرنه اصل بر این است که حق الناس است و ربطی به حاکم ندارد که در مورد بیان یا عدم بیان آن تصمیم بگیرد.
ا ین استاد دانشگاه در مورد توصیه ها و دستورالعمل های مبارزه با فساد در اسلام گفت: هم فیلسوفان اجتماعی این مسایل را  بیان کردند و هم در فقه و قرآن این مساله به طور مفصل بیان شده است. خداوند در قرآن کریم می فرماید: اِنَّ اللّه لایحبّ المفسدین؛ خداوند دشمن فساد و مفسدین است؛ قطع نظر از آیات، عقل انسان ها صریحاً می گوید که فساد زشت است و باید با آن مبارزه کرد، آن زمان فیلسوفان اجتماعی، فقها و مفسرین ما اصرارشان بر آزادی بیان و آزادی های فردی است، اصل آزادی مطبوعات و رسانه بر همین است که اگر این آزادی ها نباشد فساد جایگیزین صلاح می شود چون طبع انسان به طور طبیعی زیاده خواه است، می خواهد منافع بیشتری را به سوی خود جلب کند، مگر فرد عصمت داشته باشد که خدا او را نگاه می دارد.
کاملان افزود: اصل شفافیت با آزادی بیان تأمین می شود، ابزار شفافیت آزادی بیان و آزادی رسانه است که بتواند مطالب را برای مردم تبیین کند و آمار و ارقام درست و صحیح را بیان کند و مردم از آگاهی بالایی برخوردار شوند و در جریان امور کشور قرار بگیرند، آنجاست که دست از پا نمی تواند خطا کند. علت اینکه در کشورهای آزاد سطح فساد به شدت پایین است به این دلیل هست که رییس جمهور، نخست وزیر، کارمند و نماینده مجلس آن نمی توانند دست از پا خطا کنند. فسادهایی که در کشورهایی که معمولاً از آزادی بیان و اطلاعات برخوردار نیستند می بینید اصلاً در کشورهای آزاد نمی بینید. به عنوان مثال کشور عربستان براساس استبداد و کاملاً خانوادگی و نژادی اداره می شود، همه اموال برای شخص خودشان است لذا ولیعهد عربستان کشتی مخصوصی با قیمتی بالا برای خانواده خود می خرد، ولیعهد عربستان بیت المال را حق مسلم خود می دانند و کسی هم نمی فهمد چون آزادی نیست.
کاملان در مورد علت نهادینه شدن فساد در برخی از کشورها اظهار کرد: وقتی شفافیت به عنوان یک اصل عقلایی پذیرفته نشود و از سوی دیگر وقتی ابزار برای بیان مطالب و گردش آزاد اطلاعات در اختیار نباشد یعنی تا یک مجله ای و روزنامه ای یک کلامی می نویسد فوراً به عنوان تشویش اذهان فرد را محکوم نکنند و شخص هم حاضر نمی شود هزینه های سنگین کذایی برای بیان مطالب بدهد و فساد نهادینه می شود به این دلیل که دقیقاً مردم را از آگاهی به دور می دارند و در جهل نگاه می دارند و کسی هم جرأت نمی کند مسایل را تبیین کند و به بحث بگذارد و نظرات مخالف و موافق گفته شود و توده مردم بفهمند که آثار تبعات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آن چیست بنابراین به دنبال اصل عدم شفافیت و اصل عدم حرکت اطلاعات در مطبوعات و رسانه ها، فساد به وجود می آید و فساد یک امر طبیعی استبداد است.
منتشر شده در گفتار
گزارش سخنرانی استاد حوزه و دانشگاه حضرت حجت الاسلام و المسلمین محمدصادق کاملان در مراسم احیا شب بیست و سوم مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
بسمه تعالی
شب بیست و سوم به احتمال بسیار قوی شب قدر است. در کتب روایی بیش  از ۴۰ روایت درباره شب قدر وجود دارد که برخی درباره فضائل شب قدر است مثلا اینکه شب قدر برتر از هزار ماه است، برخی روایات درباره مناسکی است که در این شب باید انجام گردد مانند غسل انجام دادن به صورتی که این شب ها به لیالی الاغسال معروف است و خواندن نماز، دعا، قرآن و ... و برخی از آنها درباره تعیین شب قدر وارد شده است مثلا روایتی که درباره عبدالله بن انیس جهنی و سوال او از رسول خدا(ص) درباره تعیین شب قدربه واسطه دوری از مدینه و خواست او برای حضور در مدینه وارد شده و شب بیست و سوم به «لیله الجهنی» معروف شده است. در این روایات شب قدر بودن شب بیست و سوم مهم تر است.
در مورد شب قدر آیاتی در قرآن وارد شده که نزول قرآن را در این شب ها دانسته است. در سوره دخان آمده است «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ» و در سوره قدر آن شب مبارک را شب قدر می داند «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْر».
با توجه به این مقدمات سوالی مطرح می شود که: چه نسبتی بین نزول قرآن و شب قدر وجود دارد؟ آیا مساله نزول قرآن در شب قدر تصادفی است یا با عنایت خاص خدا در این شب نازل شده است.
ما اگر قرآن را از سوی حکیم علی الاطلاق یعنی خداوند بدانیم و اینکه حکیم کار عبث و بیهوده انجام نمی دهد  هرکاری که از او صادر می شود را بر اساس حکمت و مصلحتی بدانیم باید گفت بین نزول قرآن و شب قدر ارتباط وجود دارد.
صفت قرآن مبین است یعنی برای زندگی انسان ها برنامه مشخصی دارد و روشن گر مسیر زندگی است. این کتاب برای همه زمان ها و همه انسان ها نازل شده است.
قرآن به نور توصیف شده یعنی محتوای آن نور است و اگر الفاظ آن هم حرمت دارد به واسطه آن محتوایی است که باید درک شود. در قرآن آمده است: «لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» یعنی باطن قرآن را جز کسی که باطن پاکیزه ای داشته باشد درک نمی کند و برای شناخت مفاهیم آن باید جز مطهروی قرار گرفت. اگرچه از نظر فقهی باید ظاهر قرآن را هم با طهارت مس کرد ولی اصل قرآن فقط با صفای باطن درک خواهد شد و به عبارت قرآنی کسانی که «یطهرون تطهیرا» هستند توانایی رسیدن به عمق قرآن را دارند و ما به واسطه نور آنها و فیضی که به ما می دهند از معارف قرآن آگاهی پیدا می کنیم.
این محتوا چیست که کتاب زندگی است و اصرار پروردگار بر نزول آن درشب قدر برای چیست؟
شب قدر را به شب اندازه گیری و تعین معنا کرده اند. ولی این اندازه گیری با چه ملاک و معیاری صورت می گیرد؟ انسان برای اندازه گیری و تعیین مسیر زندگی نیاز به معیار دارد و برای انسان مسلمان باید قرآن معیار و ملاک اندازه گیری در زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و ... باشد. قرآنی که به تبع آن حدیث پیامبر و ائمه هم برای ما حجت می شود.
اگر قرآن ملاک و معیار برای ما است باید دید در این کتاب چه دستوراتی وارد شده و چه چیزی از انسان ها طلب می کند. در قرآن برای سبک زندگی انسان ها دستوراتی نازل شده است که با اجرایی کردن آنها بسیاری از مشکلات مرتفع خواهد شد.
یکی از دستورات قرآن «اعدلوا» است یعنی در رفتارهای اجتماعی و روابط میان خود و دیگران بر اساس عدل و قسط رفتار کنید. این دستور به صورت مطلق داده شد یعنی هرجایی و هر زمانی این اصل باید سرلوحه کارهای ما باشد و بدانیم هرچه از این اصل فاصله بگیریم به بحران در روابط اجتماعی و فردی خود دچار خواهیم شد. این مقدار که ما امروزه درگیر دادگاه ها و مناقشات فی ما بین هستیم همه به خاطر این است که تک تک ما در نوع رفتارمان با دیگران از این اصل دور شده ایم. وقتی که زوجین فقط خود را می بینند و توجهی به طرف مقابل نمی کنند و یک طرفه به قاضی می روند شاهد خواهیم بود که اختلافات شروع شده کار به دادگاه خواهد کشید و بر همین منوال در تمام رفتارهای اجتماعی چنین اتفاقی می افتد.
در قرآن دستور دیگری است تحت عنوان «عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوف‏» که چگونگی رفتار زوجین را با یکدیگر مشخص می کند. در قرآن معمولا جزئیات مناسکی و تکالیف را مشخص نمی کند بلکه به صورت کلی سخن می گوید مثلا در مورد نماز، روزه، حج و زکات و ... فقط به انجام آن تکلیف کرده و جزئیات آن در روایات آمده است؛ ولی در دو مورد خداوند وارد جزئیات شده یکی در مورد مساله ارث است و دیگری مساله پرداخت مهریه زن است. امروزه بسیاری از مشکلاتی که در جامعه بین مردم وجود دارد مسائل مالی است. وقتی که حق دیگران ضایع می گردد با بحران های اجتماعی و فردی مواجه می شویم.
اصل دیگری که در قرآن بر آن تاکید شده صلح طلبی است: «ًوَ الصُّلْحُ خَيْر» قرآن اصل در روابط اجتماعی میان انسان ها را بر صلح قرار می دهد و جهاد و قتال فقط در برخی موارد تجویز شده است. این در حالی است که ما کاملا برعکس فرهنگ قرآنی در سال های گذشته اصل را بر درگیری و تنش با دیگر کشورها گذاشته ایم و مدام شعار جهاد و قتال می دهیم. ما فقط بر برخی از آیات قرآن تکیه می کنیم و باقی آیات را فراموش کرده ایم آیاتی که اصل زندگی را بر رفتار از سر صلح و خیرخواهی با دیگران مورد تاکید قرار داده است.
اندازه گیری درست رفتارها این امکان را به انسان می دهد که به اهداف خود در زندگی دست یابد. امروزه در روابط بین الملل ما با عدم درک صحیح توانایی هایمان و اندازه گیری اشتباه در روابط با دیگران دچار درگیری های شدید گشته ایم که مسلما با آموزه های قرآنی در تضاد است. چرا ما فقط دم از تنش و درگیری می زنیم و از در صلح با دیگران در نمی آییم؟
قرآن باید به عنوان معیار و ملاک و شاخص زندگی یک انسان مسلمان درنظر گرفته شود. اگر این کار انجام شد مسلما لیله القدر در جان ما نفوذ خواهد کرد و به عبارتی آن را درک می کنیم ولی تا زمانی که معیارهای قرآنی در زندگی ما وارد نشود لیله القدر در جان ما ایجاد نخواهد شد.
منبع: سایت مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
منتشر شده در گفتار
صفحه1 از4
بازگشت به بالا