چهارشنبه, 21 آذر 1397 16:18

ساختار دین عجین با محبت است

سید محمدعلی ایازی: پیامبر اسلام(ص) آموزه‌های دین را متناسب با شرایط بیان می‌کرد.
حجت الاسلام سیدمحمدعلی ایازی، استاد حوزه و دانشگاه، گفت: یکی از ویژگی‌های اخلاقی و رموز موفقیت پیامبر اسلام حکیم بودن ایشان است. پیامبر آموزه‌های دین را متناسب با شرایط به مردم عرضه می‌کرد و زمینه شناخت و ایمان مخاطبان خود را فراهم می‌ساخت.
به گزارش ایکنا از اصفهان، خداوند در قرآن کریم از پیامبر اکرم(ص) با عنوان «رحمت للعالمین» یاد کرده است که این تعبیر نوع جهت‌گیری و ویژگی شخصیت معنوی و اخلاقی ایشان را نشان می‌دهد. حضرت محمد مصطفی(ص) مظهر و نمونه اعلای یک انسان‌ کامل و اخلاق‌مدار است که در مقام خاتم‌ پیامبران و برای هدایت انسان‌ها به پیامبری برگزیده شدند. آنچه در سیره و زندگی شخصیت پیامبر اکرم(ص) برای همه انسان‌ها در همه عصرها و و مکان‌ها اسوه و الگوست، اخلاق نیکوی این شخصیت بزرگ است. پیامبر فرمود: «من برای مکارم اخلاق مبعوث شده‌ام.» به‌ مناسبت سالروز میلاد پیامبر گرامی اسلام خبرنگار ایکنا در اصفهان گفت‌و‌گویی را با حجت‌الاسلام  سیدمحمدعلی ایازی، قرآن‌پژوه و استاد حوزه و دانشگاه، درباره جایگاه اخلاق در سیره نبوی، چرایی عدم تحقق اخلاق حسنه در جامعه و ابعادی از سیره پیامبر اسلام(ص)، که می‌تواند مشکل‌گشای جامعه امروز باشد، انجام داده است که متن آن در ادامه می‌آید.
آنچه در این مصاحبه می‌خوانید:
پیامبر آموزه‌های دین را متناسب با شرایط بیان می‌کرد/ پیامبر دین را برای قدرت نمی‌خواست
ساختار دین با محبت و پذیرش داوطلبانه عجین شده است
رحمت للعالمین بودن پیامبر نشان‌دهنده جهت‌گیری بعثت ایشان است
مردم با زور و اجبار هدایت نمی‌شوند
پیامبر دین را برای قدرت نمی‌خواست
پیامبر هر آموزه‌ای را متناسب با زمان خود بیان می‌کرد
مسلمانان با اصلاح رفتارهایشان جاذبه اسلام را افزون سازند
ایکنا: با توجه به اینکه پیامبر اکرم(ص) هدف رسالت خود را تکمیل مکارم اخلاق بیان کرده‌اند و قرآن کریم، پیامبر را رحمتی برای جهانیان معرفی می‌کند، از این دو مقوله چه پیامی می‌توان دریافت کرد؟
ایازی: هر پیامبری برای دعوت مردم، جهت‌گیری مشخصی دارد. این در حالی است که بسیاری از جریان‌ها و حرکت‌های اصلاحی یا صرفا بر نفس اصلاحگری تکیه می‌کنند و یا اگر جنبه دنیوی داشته باشد، برای کسب قدرت و ثروت است، یا اینکه امکان دارد جنبه‌های دورادور مسئله در نظر گرفته نشود.
در خصوص جهت‌گیری بعثت پیامبر(ص) بدون تردید اصلاحگری آن حضرت همراه با محبت و عشق بوده، به همین دلیل با تعبیر «رحمت للعالمین» معرفی شده‌اند، یعنی در این حرکت اصلاحی، نوعی رحمت و مهربانی وجود دارد. آیه ۱۵۹ سوره آل عمران خطاب به پیامبر(ص) می‌فرمایند:« فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ؛ پس به سبب رحمتی از جانب خدا با آنان مهربان و خوشخوی هستی»، و یا به تعبیری، دین و ساختار آن، با محبت، عشق، دوستی، علاقه و پذیرش داوطلبانه ایجاد شده است. دین اجباربردار نیست و به همین دلیل خداوند در آیاتی از قرآن کریم می‌فرمایند:«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِيرًا؛ ما تو را به رسالت فرستادیم تا (بر نیک و بد خلق) گواه باشی و (خوبان را به رحمت الهی) مژده‌ دهی و (بدان را از عذاب خدا) بترسانی» و مردم در این دعوت به دو دسته تقسیم می‌شوند، لذا در جای دیگر می‌فرمایند: «إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا؛ خواه شاكر (و پذيرا) باشد يا ناسپاس». در واقع به پیامبر(ص) می‌گویند که مردم یا بپذیرند و سپاسگزار باشند یا نپذیرند، ولی در عین حال، رویکرد اولیه دعوت تو بر همین اختیار و انتخاب است؛ چنانچه خداوند می‌فرمایند: «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ؛ تو چنان در اندیشه هدایت خلقی که خواهی جان عزیزت را از غم اینکه ایمان نمی‌آورند هلاک سازی!». بنابراین رحمت‌للعالمین بودن پیامبر(ص)، نوع جهت‌گیری و ویژگی دعوت و بعثت پیامبر(ص) را نشان می‌دهد.
ایکنا: چرا ما در جامعه خودمان نتوانسته‌ایم اخلاق حسنه را که هدف رسالت پیامبر بوده است محقق کنیم؟ چه موانعی در این مسیر وجود داشته و چه کسانی در این زمینه کم‌کاری کرده‌اند؟
ایازی: اولین چیزی که همیشه در تحولات اجتماعی مطرح می‌شود، مسئله معرفت و شناخت است. اولا اینکه مشخص شود سازوکار و شیوه دعوت پیامبر(ص) چیست و برای چه چیزی آمده است؟ و از چه روشی می‌خواهد استفاده کند؟ به عقیده من،  بسیاری از مبلغان، دینداران و کسانی که می‌خواهند تحقق‌بخش اهداف پیامبر(ص) باشند، هنوز نمی‌دانند ساز و کار این دعوت باید چگونه باشد و اصلا چگونه به سمت دعوت حرکت کنند؟ مخاطبان آنان چه کسانی هستند و چگونه باید با آنان برخورد کنند؟ در واقع هنور آگاهی لازم را پیدا نکرده‌اند و به همین دلیل فکر می‌کنند اگر بخواهند مردم را دیندار یا متخلق کنند، با هر وسیله‌ای می‌توانند موفق شوند، مثلا با زور و جبر نیز می‌توانند این کار را انجام دهند، در صورتی که دعوت توأم با زور و اجبار دقیقا نتیجه معکوس می‌دهد. من در صداقت بعضی از کسانی که به این نوع روش حساسیت ندارند و بر اساس آن عمل می کنند، تردیدی ندارم، زیرا آنها واقعا فکرشان این است که دلسوزانه عمل می کنند و می‌توانند مردم را با زور هدایت کنند، در صورتی که نمی‌دانند زور و اجبار نتیجه معکوس می‌دهد. به همین دلیل خداوند در قرآن خطاب به پیامبر(ص) می‌فرمایند:«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ؛ به مرحمت خدا بود که با خلق مهربان گشتی»، زبان نرم، رحمت خداوند است و اگر این روش را انجام نمی‌دادی از اطراف تو پراکنده می‌شدند. این جنس و نوع رسالت پیامبر(ص) را نشان می‌دهد. در واقع نوعی بدفهمی در حوزه تبلیغ دین و دینداری به وجود آمده است که برخی فکر می‌کنند با زور و اجبار نیز می‌توانند مردم را دعوت و هدایت کنند. از طرف دیگر، در بعضی از موارد دین، به ابزار و وسیله برای کسانی تبدیل می‌شود که می‌خواهند به نام دین، کارهایی انجام دهند تا به مقصود خود برسند. این هم عامل دوم ناکامی در موفقیت گسترش معارف دین است. دین وقتی ارزش خود را نشان می‌دهد که برای تحقق ارزش‌های خود عملی شود و نه وسیله و ابزار اهداف دیگر باشد.
سومین نکته مهم و تأثیرگذار، مطابقت سخن با عمل مدعیان آن است که آن را با روایتی مشهور از پیامبر(ص) بیان می‌کنم که فرمودند:«کُونُوا دُعاةً للنّاسِ بِغَیر اَلسِنَتِکُم؛ مردم را با رفتارتان دعوت کنید». حال سوال این است که آیا کسانی که می‌خواهند مردم را دعوت کنند، آیا در عمل خودشان این اخلاق را داشته و دارند و آیا دارای این وصف بوده‌ و هستند؟
اگر این سه جهت را در نظر بگیریم، می‌توانیم بگوییم که چرا این کار دعوت به دین و اخلاق آن در جامعه گونه که باید و شاید موفقیت‌آمیز نبوده است. بنابراین چند عامل در موفقیت ترویج اخلاق و معنویت مؤثر است، اول اینکه آن شناخت و آگاهی از شاکله اصلی دین ایجاد شده باشد، دوم اینکه از روش‌های غلط استفاده نشده باشد و اولویت‌های اخلاقی در نظر گرفته شده باشد و سوم، آنکه کسانی که دعوت کننده به اخلاق و معنویت هستند، خود متلبس به لباس اخلاق و معنویت باشند. مبلغان دینی باید میان گفتار و رفتارشان هماهنگی وجود داشته باشد تا بتوانند تأثیرگذار باشند. نکته‌ای که پیامبر بزرگوار را موفق کرد، همین سه جهت بود، او تعالیم دین را متناسب با شرایط و احوال به مردم عرضه کرد و زمینه شناخت و ایمان مخاطبان را فراهم ساخت. دین را برای قدرت نمی‌خواست و اسوه اخلاق و فضیلت بود.
ایکنا: امروز چه وجوهی از شخصیت پیامبر می‌تواند برای جامعه ما راهگشا باشد؟ و چقدر توانسته‌ایم در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ... بر اساس ارزش‌های اسلامی پیش برویم؟
ایازی: یکی از مسائلی که می‌توانم روی آن تکیه کنم، این است که یکی از ویژگی‌های اخلاقی پیامبر، حکیم بودن ایشان است، یعنی اینکه سخن و رفتارشان بجا و متناسب با نیاز و جامعه مخاطبان بود. پیامبر(ص) در سیره نبوی‌اش هر چیزی را متناسب با زمان خود بیان می‌کردند. بسیاری از دستورات اصلی و شرعی دین که در سیره پیامبر(ص) می‌خوانیم، مربوط به سال‌های ابتدایی و میانی نبوت ایشان نبوده است، بلکه به سال‌های پایانی عمر ایشان مربوط می‌شود، حتی مسائل را به آرامی و نرمی بیان کرده و زمینه‌‌های فرهنگ‌سازی و تحقق آن را فراهم می‌کردند. حجاب یکی از نمونه‌هایی است که در سیره پیامبر(ص) وجود دارد، شما ببینید دستور به حجاب در چه سالی از سوی خداوند به پیامبر ابلاغ شده و پیامبر به آن عمل کرد، آن هم در جامعه‌ای که آن زمان حجاب را نمی‌شناختند و زمینه رعایتش را نیز نداشتند. اولین آیه در باب حجاب در سوره احزاب و در سال هجدهم بعثت نازل شده و بعد که دایره آن ضیق‌تر در نظر گرفته شد، در سوره نور آمده که این سوره در سال ۲۱ بعثت و دو سال قبل از رحلت پیامبر نازل شده است. همه این موارد در باب نماز، روزه، حرمت شراب و بسیاری از آموزه‌های دین به همین صورت است و آنچه از ابتدا بر آن بسیار تأکید شده، ارزش‌های اخلاقی بوده است. اگر بخواهیم امروز طبق سیره و حکمت پیامبر(ص) عمل کنیم، نباید در بعضی مسائل جزئی حساسیت و سروصدا ایجاد کنیم، آن هم مسائلی که اصل آنها چندان مهم نیست، برای نمونه موضوع  ورود زنان به ورزشگاه که حساسیت‌هایی در جامعه ایجاد کرده است.
ایکنا: امروزه غرب، چه تصویری از پیامبر اسلام دارد؟
ایازی: اینکه در غرب یک نوع اسلام‌ستیزی و پیامبرستیزی وجود دارد، تردیدی نیست، البته نمی‌خواهم بگویم همه افراد در غرب، دارای چنین دیدگاهی هستند، ولی چنین جریانی در غرب وجود دارد؛ ولی باید به این نکته مهم توجه داشت که گاهی رفتارها و نوع موضع گیری‌های ما بر آتش این قصه ‌افزوده و آن را شعله‌ورتر ‌کرده است، یا ما با رفتارمان بهانه به دست آنها می‌دهیم تا از موارد جزئی سوءاستفاده کرده و بیشتر به آن دامن بزنند. به نظر من اگر مسلمانان رفتار و اعمالشان را اصلاح کنند، جاذبه اسلام فراوان است و امروز ما برای جامعه بشریت سخنی برای گفتن داریم که برای بسیاری می‌تواند تأثیرگذار باشد و جاذبه اسلام و شخصیت پیامبر(ص) را افزون سازد. در آستانه ولادت امام صادق هستیم، با روایتی از امام صادق(ع) سخن خود را به پایان ببرم که در این زمینه می‌تواند مؤثر باشد، ایشان می‌فرمایند: «کونُوا لَنا زَيْناً وَ لا تَکونُوا عَلَيْنا شَيْناً؛ شما پیروان امام صادق وسیله زینت ما باشید، نه وسیله زشتی و بدنامی». یکی از کارهایی که مسلمانان می‌توانند برای شخصیت پیامبر(ص) انجام دهند، این است که رفتارهایشان را اصلاح کنند تا همگان ببینند که پیروان حضرت محمد(ص) چقدر اخلاق‌مند، با گذشت، ایثارگر، متواضع و خوش‌خلق هستند؛ دروغ نمی‌گویند، مال دیگران را نمی‌خورند و ...؛ اینها می‌تواند وسیله زینت اسلام و پیامبر(ص) و امام صادق(ع) باشد و در مقابل اگر رفتارهای نامناسب اصلاح نشود، وسیله زشتی و بدنامی می‌شود.
منتشر شده در گفتار
سه شنبه, 22 آبان 1397 06:15

علت گسترش اسلام محمدی در جهان

گزارش سخنرانی محمدتقی فاضل میبدی شب ۲۸صفر در مجمع مدرسین و محققین
 
مراسم عزاداری پیامبر اکرم (ص) در شب رحلت ایشان، در مکان مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم برگزار شد. در این شب حجت الاسلام محمدتقی فاضل میبدی با اشاره به وجود اختلافات در تاریخ‌های بیان شده برای رحلت پیامبر و ائمه به بررسی موضوع «علت گسترش اسلام در جهان در زمان پیامبر» پرداخت.
 
ایشان در ابتدای سخنانش‌ گفت: «سه قول درباره وفات یپامبر وجود دارد. اولین قول ۲۸ صفر سال ۱۱ هجری، پس از حجة الوداع است که بیشتر عالمان شیعه به این قول اعتقاد دارند. قول دیگر دوم ربیع الاول همان است که عالمان اهل سنت روی آن پا فشاری می‌کنند و همچنین قول سوم دوازدهم ربیع الاول همان سال است. درباره شهادت امام حسن مجتبی نیز اختلافاتی هم در روز و هم در سال وجود دارد. برخی شهادت امام حسن را ۲۸ صفر، برخی ۸ صفر، برخی ۲ ربیع سال ۵۰ و برخی سال ۴۹ بیان کرده‌اند. این اختلافات تاریخی در تولد یا وفات همواره هست. این اختلافات در سرنوشت امروز ما مؤثر نیست و آنچه ما باید آن را درک کنیم و از آن سرمشق بگیریم، آیینی است که پیامبر در جزیرة العرب پایه‌گذاری کرد. دینی که برای تمام جهان است، نه فقط برای شبه جزیره.
 دینی که پیامبر عرضه کرد هم شامل اعتقادات بود هم شامل شرایع. آنچه ایشان عرضه کرد چیزی جدای از ادیانی بود که در آن دوران وجود داشت. دین پیامبر خدایی یکتا و خالق داشت که توانست در سیزده سالی که در مکه بود عقاید بت‌پرستانه و مشرکانه را به سمت توحید بچرخاند. نکته قابل توجه، چگونگیِ این توانستن است. چطور شد کمتر از دو قرن پیام این دین به تمام جهان گسترش یافت و نام پیامبر به دورترین نقاط دنیا رفت؛ از چین و مالزی گرفته تا اروپای غربی.
این ادعا که اعراب با شمشیر اسلام را گسترده کردند، غیر از در ایران و عراق و بخشی از بیزانس، شدنی نیست؛ چراکه حتی اگر فتوحات با زور شمشیر بود، ایمان‌دار کردن و ایمان‌دار نگاه داشتن مردم با زور نبود. به قول عبدالحسین زرین‌کوب هرچند فتح با شمشیر بود، اما ایمان با شمشیر نبود».
استاد دانشگاه مفید قم، در ادامه گفت: «اسلام دین فترت است، یعنی با سرشت انسان هماهنگی دارد. علامه طباطبایی در این باره بحث کرده است. ما باید به این توجه کنیم که چه چیز اسلام با انسان اجین است که کمتر از دوقرن توانست چند تمدن بسیار بزرگ (روم و یونان و شامات و تمدن ایران) را تسخیر کند؟ به نظر من اسلام چند مؤلفه دارد که اگر نداشت نمی‌توانست فراگیر شود. البته متأسفانه تقریبا همه این مؤلفه‌ها امروزه حذف شده است!
اولین و مهم‌ترین مؤلفه اسلام اخلاق است. اخلاق یکی از نکات کلیدی اسلام است. جمله معروف «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» نمایانگر همین مسئله است. البته بنده جایی ندیدم که چنین حدیثی از با همین کلمات از پیامبر نقل شده باشد؛ اما نقل به این مضمون احادیث بسیاری وجود دارد. این موضوع را به خوبی می‌توان از قرآن نیز استخراج کرد.
توجه داشته باشید که در شبه جزیره عربستان اصلاً اخلاق وجود نداشت. اخلاق یعنی اینکه انسان‌ها بتوانند رابطه خودشان را بین یکدیگر تعریف کنند. یکی از تعاریف اخلاق رابطه آدم‌ها با آدم‌ها به شکل درست و صحیح انسانی است؛ یعنی فرد با زن و بچه و مشتری و ارباب رجوع و هر کسی که رابطه دارد، بداند که چگونه رفتار کند. یعنی به گونه‌ای رفتار کند که عزت‌نفسی پایمال نشود، فشار روحی به کسی وارد نشود.
در حدیثی از پیامبر اکرم در کتاب تحف‌العقول آمده است: «افضلکم ایماناً احسنکم اخلاق». پیامبر در این حدیق می‌خواهد ایمان را بر پایه اخلاق بنا کند. برای اینکه به یک سقف بشود اعتماد کرد، باید پایه‌هایی قوی داشته باشد. ایمانی که پیامبر از آن صحبت می‌کند، پایه‌هایش اخلاق است. ایمان رابطه با خداست و اخلاق رابطه با بندگان خدا. اگر نتوانیم رابطه بندگان خدا را در جامعه با هم تنظیم کنیم و یک رابطه انسانی بسازیم، ایمان آن جامعه یا ارزشی ندارد، یا ارزش کمی دارد.
 ایمان نجایی فضیلت دارد و پایدار است که در آن جامعه چیزی به نام «احسن اخلاق» وجود داشته باشد. این روایت پیامبر است؛ یعنی رابطه ما با خدا زمانی معنا پیدا می‌کند که رابطه افراد بین هم درست تنظیم شده باشد.
پیامبر در جایی در تعریف اخلاق می‌گوید آیا می‌خواهید اخلاقی را به شما نشان دهم که به درد دنیا و آخرت بخورد؟ تعریف اخلاق این است که اگر کسی با تو قطع رابطه کرد، مبادا با او مقابله‌به‌مثل کنی و با او قطع رابطه کنی! جامعه‌ای که بخواهد جرم‌ها و پرنده‌های قضایی‌اش کم شود و حقوق بشر حفظ شود و عزت انسانی از بین نرود، باید اگر کسی با تو قطع رابطه کرد با او قطع رابطه نکند.
پیامبر در ادامه می‌فرماید اگر کسی تو را از چیزی محروم کرد، مراقب باش که تو با او این کار را نکنی. اگر قرار باشد که همه چیز مقابله‌به‌مثل شود، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود، از جامعه و حکومت گرفته تا خانواده. پیامبر می‌خواهد جامعه را بسازد، به دنبال سجده و راز و نیاز خالی نیست، بلکه آنچه مهم است، ساختن جامعه سالم از نظر اخلاقی است. همچنین ایشان می‌فرماید اگرکسی بر تو ظلم کرد، او را ببخش. البته منظور پیامبر این نیست که در مقابل ظالم نایست، چرا‌که اگر ما با ظلم مقابله نکنیم ظلم گسترده می‌شود. ظلم دو نوع است، ساختاری و فردی. عفو از ظلم و گذشت از ظلم در موارد فردی است، اما اگر ظلم از بالا به پایین باشد و ساختاری باشد، اینجا عفو و گذشت معنا ندارد. ما در برابر ظلم فردی یک وظیفه داریم و در برابر ظلم ساختاری وظیفه دیگری. اگر در جامعه ظلم فراگیر شود، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. آیت الله طالقانی می‌فرماید: اگر آن حساسیتی که علمای ما روی کفر داشتند، روی ظلم می‌داشتند، کفر به وجود نمی‌آمد؛ چراکه ظلم موجب کفر می‌شود».
فاضل میبدی در ادامه با اشاره به این نکته که «مدارا با مردم» از علت‌های گسترش اسلام بود، گفت:«پیامبر مدارا با مردم را به همراه دین آورد. مدارا از بخش‌های اخلاق است؛ یعنی باید در هر جایی از جامعه بتوانم با مردم رابطه داشته باشم. پیامبر فرمود من به شریعت سهله و سمحه برانگیخته شدم؛ اما فقها فقه را به جایی برده‌اند که سر تا پایش ترس است و تردید و شک و احتیاط. فرد برای یک وضو استرس دارد و مدام نگران از اجرای حج. این با سخن پیامبر متفاوت است. در قرآن آیه آمده است که درباره مسائل شرعی خیلی جست‌وجو نکنید و سؤالی نپرسید که جوابش برای شما کاری اضافه کند. شریعت این‌گونه نیست که بنشینی و مدام برای خودت دردسر درست کنی.
برخی چیزها را باید با عقلانیت حل کرد، نمی‌شود که همه چیز را با روایت تحلیل کرد. شهید مطهری می‌گوید چند جریان به ما ضربه زد: اشعری‌گری، خارجی‌گری و اخباری‌گری. هر سه این‌ها دین را از عقلانیت دور کردند و به ورطه‌های دیگری کشاندند. برای مثال درباره قانون الحاق ایران به CFT شورای نگهبان گفته‌ است که خلاف شرع است! این یک قانون پولی و بانکی است، با کدام شرع حکم شده است که غیرشرعی است؟ شرع باید عقل را در پیش داشته باشد، با چند تا خبر واحد که نمی‌شود سرنوشت یک جامعه را تغییر داد. در کارها و موضوعاتی که به لحاظ موضوع تخصصی است، باید از متخصصان استفاده کرد. همین مصلحت نظام که امام اضافه کرد و مجمع تشخیص مصلحت را تشکیل داد، برای این بود که اگر موضوعی خلاف شرع بود، ولی به نفع جامعه بود، بتوان آن را به گونه‌ای حل کرد. امروزه اهداف دین از دست رفته است و جامعه دینی مساوی شده است با جامعه فقهی! آیا اگر جامعه‌ای سرشار از طلاق باشد و همه طلاق‌ها شرعی باشد یا جامعه‌ای سرشار از زنا باشد و سپس برای زنا حد جاری شود، آیا این جامعه دینی است؟ این جامعه شاید فقهی باشد، اما دینی نیست. هرچند به نظر من، فقهی هم نیست، چراکه هدف فقه هم دین و اخلاق است. باید توجه کنیم که عقلانیتی که پیامبر در کنار آیینش قرار داد باعث شد که از شرق تا غرب جهان را بگیرد. باید با چشم درایت به سمت روایت رفت.
البته ممکن است جمله‌هایی علیه پیامبر و عقلانیت پیامبر مطرح شود، اما باید رفت و کل سیره و روش ایشان را دید. در قرآن به پیامبر می‌فرماید که بال‌های خودت را باز کن به دور مردم؛ یعنی مانند مادر مهربان است برای امتش. اما متأسفانه امروزه شاهد آمار بسیار بالای دین‌گریزی مردم هستیم. علت دین‌گریزی هم عامل عملی ممکن است باشد و هم عامل نظری. به نظر من عامل عملی دین گریزی موجب می‌شود که به عوامل نظری بروند. باید روی این آمار حساس باشیم».
 
ایشان در پایان با اشاره به عدم توجه به تخصص و عدم شایسته‌سالاری گفت: «امروز تعمیم‌های بی‌جا جامعه را گرفته است؛ اگر شخصی در فقه اعلم است قرار نیست در ریاضی هم اعلم باشد و حرفش قبول باشد. اینها تعمیم بی‌جاست.
یکی از مشکلات ما تعمیم‌های بی‌جاست. می‌گوییم چون فلانی نمازخوان است و نماز جمعه می‌رود و خانواده خوبی دارد؛ بنابراین بیاید و بشود وزیر! در کتاب بحار الانوار حدیثی هست که ابوذر رفت پیش پیامبر و تقاضای مقام کرد؛ اما پیامبر به او گفت تو راستگو هستی، اما مدیر خوبی نیستی. امام علی نیز کمیل بن زیاد را هر چند انسان خوبی بود، شماتت کرد. در جامه ما هم نباید تعمیم های بی‌جا را به کار بست. کاربلدی بسیار مهم است. علت برخی فساد‌ها همین ندیدن کاربلدی است. پیامبر فرمود که اساس دین عقلانیت است. ایشان می‌فرماید: اگر کاری در جامعه بدون کارشناسی صورت بگیرد، فسادش از صلاحش بیشتر است».
والسلام
منتشر شده در ویژه نامه محرم
(گزارشی از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین محمدتقی فاضلی میبدی در مراسم احیا شب نوزدهم مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم)
نزول کتاب در شب قدر در قرآن کریم با واژه مبارک توصیف شده است و آیاتی از قرآن بر آن تاکید کرده است. صفت مبارک هم درباره شب قدر و هم درباره قرآن استفاده شده است. در آیه سوم سوره دخان «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةٍ مُبارَكَة» شب قدر به مبارک بودن توصیف شده و در آیه ۲۹ سوره ص «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْباب‏» کتاب با این مفهوم وصف شده است. واژه مبارک به معنای ثبوت و جاودان است به همین دلیل وقتی آب در جایی جمع شود به آن برکه گفته می شود. این واژه زمانی که درباره قرآن به کار می رود یعنی این کتاب جاودان و پایدار است.
شب قدر شب مبارک است چون «فیها یفرق کل امر حکیم» یعنی امر پایدار و محکم در این شب روشن و مقدر می شود و بنابر روایات و مستندات، بودن این شب در ماه رمضان قطعی است.
با توجه به این مقدمه سوالی که مطرح می شود این است که این کتاب مبارک و امر حکیم آیا پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام همچنان مبارک بود و ثبات خود را حفظ کرد یا نه؟
برای جواب این سوال باید به بررسی گروه ها و جریان های حاضر در زمان پیامبر پرداخت. در زمان پیامبر گروه های شناخته شده ای در برابر جاودانگی قرآن ایستادگی می کردند که یکی از این گروه ها منافقین بودند. اهمیت خطر منافقین و فریبندگی آنها این قدر زیاد است که خداوند درباره آنها سوره نازل کرده و به مسلمانان هشدار می دهد.
مورخین معتقدند این جریان بعد از رحلت پیامبر از بین نرفتند بلکه به صورت مخفیانه در جامعه اسلامی ظاهر شده، به اشکال مختلف همانند قوم یهود در دستگاه خلافت نفوذ کردند. فرق یهود و منافقان در این بود که منافقان در دستگاه سیاسی خلافت نفوذ کردند ولی یهودیان در دستگاه فرهنگی رخنه کردند.
پیامبر گرامی اسلام قبل از رحلت نگرانی خود را در مورد امت اسلامی چنین بیان می کرد: « إِنِّي لَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي مُؤْمِناً وَ لَا مُشْرِكاً أَمَّا الْمُؤْمِنُ فَيَمْنَعُهُ اللَّهُ بِإِيمَانِهِ وَ أَمَّا الْمُشْرِكُ فَيَقْمَعُهُ اللَّهُ بِشِرْكِهِ وَ لَكِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ كُلَّ مُنَافِقِ الْجَنَانِ عَالِمِ اللِّسَانِ يَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ وَ يَفْعَلُ مَا تُنْكِرُون‏» پیامبر اسلام نگرانی اصلی خود درباره امت اسلامی را از ناحیه منافقان می داند زیرا انسان مومن به دلیل ایمانش عملی خلاف مصلحت اسلام انجام نمی دهد و مشرک هم به دلیل شرکش توسط خدا قلع و قمع می شود ولی منافقی که زبان جذاب و گفتار زیبا داشته باشد به راحتی در میان مسلمانان نفوذ کرده مقاصد خود را پیش می برد.
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه به مسائلی اشاره کرده است که نه تنها در زمان خود بلکه در زمان حاضر نیز بسیار کارایی دارد و  ریشه این جریانات مضر به حال اسلام را به خوبی روشن می کند. امام خطاب به مردم می فرماید: «َأَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ‏» .
امام در این کلام به دنبال ریشه فتنه ها و آسیب هایی است که جهان اسلام را مورد هجمه قرار داده است. آیا ریشه این آسیب ها در داخل است یا در خارج و از کجا شروع می شود؟ امام در این فراز می فرماید: انسان ابتدا باید از خود شروع کند و اولین عامل را در وجود شخص مسلمان جستجو می کند. به نظر امام اولین عامل وقوع فتنه ها در جهان اسلام وجود هواهای نفسانی در انسان ها است. انسان تا زمانی که در منصب قدرت قرار نگرفته یا ثروت فراوانی به سوی او جاری نشده است ممکن است بسیار خوب عمل کند و هوای نفسانی خود را کنترل کند ولی زمانی که موقعیت او عوض شد و صاحب منصب یا ثروتمند گشت آیا همچنان قدرت کنترل خود را دارد یا نه؟
در این کلام امام اولین ریشه آسیب جهان اسلام بعد از رحلت پیامبر هواهای نفسانی زمامداران مسلمانان معرفی شده است. بعد از رحلت پیامبر با گسترش سرزمین های اسلامی ثروت و مکنت زیادی به سوی مسلمانان سرازیر شد و جایگاه و وضعیت مسلمانان دچار تغییر گشت.در این دوران، زمامدارانی که احوالات درونی آنان در زمان پیامبر تغییر نکرده بود و همچنان روحیات جاهلیت بر آنان حکم فرما بود با تغییر جایگاه و دستیابی به ثروت دچار هواهای نفسانی گشته و ارزش های اسلامی از جمله عدالت را فراموش کردند و برای توجیه کارهای خود شروع به ایجاد بدعت در دین کردند و احکام را آن گونه که منافع آنان را تامین کند تغییر دادند.
در این جامعه ممکن است ظواهر دین اجرا شود ولی باید دید آیا اهداف دین هم تامین می گردد یا نه؟ زمانی که احکام شریعت از جمله نماز و روزه و حج و ... تشریع می شد آیا خداوند فقط صرف عمل به این ظواهر را دنبال می کرد یا منظور از تشریع این احکام غایت و هدفی دیگر بود؟ تدبر در آیات یعنی اینکه بفهمیم پشت این احکام چه چیزی بوده است و غایت از آن چیست. ما باید قبل از اجرای احکام هدف از این احکام را ملاحظه کنیم.
شهید مطهری با توجه یا این مطلب سه جریان که بیشترین ضربه را به دین اسلام وارد کردند چنین معرفی می کند: ۱- اخباری گری این جریان به دنبال ظواهر بود و عقلانیت را تعطیل کردند. ۲- خوارج که جای منافقین را گرفته بودند و ضربه های هولناک تری بر پیکر جامعه اسلامی وارد کردند و ۳- اشعری گری.
پس از رحلت پیامبر به ویژه در زمان خلافت خلیفه سوم شاهد نفوذ جریانی هستیم که دنبال هوای نفس بودند و احکامی را برای توجیه عملکرد خود در قدرت و حفظ منصب خود بدعت گذاشتند. در این دوران دستگاه ظاهرا اسلامی است و ظواهر را اجرا می کند اما روح دستگاه خلافت با روح قرآن و اسلام سازگاری ندارد. امام علی در خطبه ۵۰ می فرماید: در این دوران عده ای متولی و صاحب منصب  شده اند که از دین خدا هیچ آگاهی ندارند.
حضرت علی علیه السلام وارث جامعه ای شد که از جهت شخصیت انسانی و اجتماعی به هم ریخته بود و فاصله طبقاتی به اوج خود رسیده بود. حضرت به شخصی درباره جامعه در این دروان می گوید: آیا چیزی جز فقری که فقیر را آزار می دهد می بینی؟ در این جامعه چنان فاصله طبقاتی وجود داشت که عده ای در ثروت خود آنقدر مجذوب شده بودند که به حیف ومیل و اسراف می پرداختند و برخی آنقدر فقیر که توان تامین حداقل معیشت را نداشتند و فقط شاهد جولان ثروتمندان بودند.
در این دوران شاهد چند پارگی جامعه بعد از رحلت پیامبر بودیم که باعث مرگ ارزش ها نیز می شد. بخشی از این وضعیت به متولیان دین و بخشی هم به عدم تغییر حالات مردم بازمی گشت. کسی که خود را متولی و پیشوای مردم می داند ابتدا باید از نفس خود شروع کند و تعلیم یافته باشد. اگر کسی تعلیم یافته نباشد تمام سرمایه و ارزش های جامعه را نابود می کند. زمانی که میان زبان و عمل متولیان فاصله بیفتد بی اعتمادی در جامعه پدیدار می گردد و باعث سقوط ارزش ها خواهد شد.
منتشر شده در گفتار

محمدعلی کوشا در گفتگو با خبرگزار برنا: دغدغه نسل جوان برآورده نشده است/ باید به زمینه ایجاد اعتراضات بپردازیم نه سرکوب آن/ محدودیت های آقای خاتمی باعث تداوم خشونت ها می شود/ جلوگیری از بیان خواسته های جوانان منجر به انفجار و خشونت گرایی می شود/ قرآن بر مشورت پیامبر (ص) با مردم تاکید موکد دارد/ تقویت احزاب باعث ایجاد زمینه گفت و گو و آرامش در کشور می شود

عضو شورای مرکزی مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در رابطه با ریشه اعتراضات اخیر گفت: ما مشکلات اقتصادی و فرهنگی متعددی داریم اما چنانچه مشکل سیاسی‌مان را برطرف کنیم خود به خود سایر مشکلات حل می شود. به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری برنا؛ «محمد علی کوشا»، درباره ضرورت حل مشکلات سیاسی کشور در گفتگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری برنا اظهار کرد: ما مشکلات اقتصادی و فرهنگی متعددی داریم اما چنانچه مشکل سیاسی‌مان را برطرف کنیم خود به خود سایر مشکلات حل می شود.

جلوگیری از بیان خواسته های جوانان منجر به انفجار و خشونت گرایی می شود

استاد اسبق دانشگاه شهید بهشتی تاکید کرد: این ناآرامی ها یک شبه به وجود نیامده بلکه ریشه در سال های متمادی دارد. نسل جوان دغدغه ها و خواسته هایی دارد که اغلب آنها برآورده نشده است. آنها رئیس جمهور را انتخاب کردند و ایشان هم وعده های گوناگونی داد و از او توقع برآورده سازی مطالبات شان را دارند. وقتی این نسل  پاسخی مناسب از سوی مسئولین دریافت نکند به مانند دیگ زودپزی که سوپاپ آن بسته باشد یک جا منفجر می شود. او اضافه کرد: ما همگی دلسوز انقلابیم و از سر دلسوزی این را می گوییم. نباید همه کسانی را که در خیابان اعتراض می کنند، ولو آنکه عده ای هم در میان آنها شیطنت کردند، وابسته به بیگانه تلقی کنیم. هرچند که بیگانگان هیچ گاه دلسوز مردم ایران نبوده اند اما ما قبل از هر چیز باید به علت ها بپردازیم و زمینه ناآرامی ها را کشف کنیم و ببینیم چرا یک نسل اینطور عصبانی شده تا برای بیان حرف های خود دست به خشونت بزند؟

باید به زمینه ایجاد اعتراضات بپردازیم نه سرکوب آن

استاد حوزه علمیه قم با رد خشونت گرایی و تخریب اموال عمومی در اعتراضات اخیر افزود: هیچ عاقلی نمی خواهد به اموال و افراد این مملکت خسارت وارد شود و کارهای تخریبی شرعا و عقلا محکوم است اما باید دید جوان ما چه می خواهد و چرا به اینجا رسیده که دوست دارد، تخریب کند؟ کوشا تصریح کرد: نسل جوان و دانشجوی ما طی این سال ها از تبعیض و ناعدالتی سرخورده شده است. اینکه قوه قضائیه برای یک نفر بابت اظهار نظر ولو غلط، 16 سال حکم زندان می دهد، اینها باعث واکنش جامعه می شود. نباید با تداوم حصر، در آنها ایجاد عقده شود. ما چرا باید کاری کنیم یک نسل از ما گریزان شود؟ اندیشمندان علوم اجتماعی همگی متفقند که جوانان امروز ما از لحاظ خلقیات و تعلقات شباهتی به نسل انقلاب 57 ندارند و ما باید متناسب با اصل تفاوت زمان به خواسته هایشان پاسخ دهیم.

قرآن بر مشورت پیامبر (ص) با مردم تاکید موکد دارد

محمدعلی کوشا در ادامه دیدگاه قرآن درباره ضرورت مشورت حاکم با مردم چنین گفت: من یک قرآن پژوه هستم و بیشتر مبانی و اصولی که دارم، برگرفته از قرآن است. قرآن برای مسائل اجتماعی راهکارهای روشن و صریح دارد، قرآن هدایت کننده مردم و درجایی دیگر هدایت گر متقین و اهل پرواست. اگر مردم و حاکمان خود را به قرآن عرضه کنند به یقین آنها را هدایت می کند. در فضای اجتماعی که مشکلات مختلفی را شاهد هستیم قرآن به ویژه در سوره شورا مسئله مشورت را مطرح می کند. پیامبر اکرم (ص) با مومنان درباره امور مختلف مشورت می کرد که در تصمیمات سیاسی باید سرلوحه کار حاکمان باشد.

تقویت احزاب باعث ایجاد زمینه گفت و گو و آرامش در کشور می شود

کوشا در رابطه با راهکار برون رفت از این فضا عنوان کرد: برای آغاز حل مشکلات، سران نظام و سردمداران جریانات سیاسی باید وارد گفت و گو و مشورت شوند. دراین راستا نخست باید احزاب و تشکل های مردمی را تقویت کرد چراکه این از ملزومات یک نظام توسعه محور است. اگر احزاب ما اجازه بسط، گسترش و فعالیت واقعی داشتند، جوانان ما احساس نمی کردند کسی پیگیر مطالبات شان نیست. اکنون شاهد یک اعتراض بی سر و بی شناسنامه ایم و نظام نمی داند طرف حسابش چه کسی یا نهادی است. آنها فقط اعتراض دارند و نمی دانند چه می خواهند و جایگزین این اعتراضات شان چیست. بنابراین احزاب باید آزادانه فعالیت کنند و این التهاب ها را با آزادی شماری از زندانیان سیاسی و گشودن حصر می توان آرام کرد.

محدودیت های آقای خاتمی باعث تداوم خشونت ها می شود

محمدعلی کوشا در پایان و درباره مصادیق گفت و گوی ملی اظهار کرد: چه اشکالی دارد شخصی مانند رییس جمهور دولت اصلاحات به نمایندگی از اصلاح طلبان وارد گفت و گو شود؟ چرا او را محدود می کنند؟ قطعا همین برخوردهاست که باعث ایجاد اعتراضات به شکل خشونت آمیز می‌شود. ما نمی توانیم وقتی این محدودیت ها را ایجاد کردیم از مردم بخواهیم در خانه بنشینند و دم فرو بندند. صحبت های چندی پیش آقای مصباحی مقدم بسیار مناسب بود. اصولگرایان نباید با این مسئله احساسی و جناحی برخورد کنند بلکه از مجاری قانونی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری در کنار سایر احزاب و شخصیت ها می توانند با پا در میانی مسائل کشور را حل کنند. مشاورین رهبری هم می‌توانند از بالا فضا را برای حل مشکلات مردم باز کنند و مانع ایجاد تنش شوند.

منتشر شده در گفتار
سه شنبه, 14 آذر 1396 16:36

عباي وحدت پيامبر

مسعود اديب

براي فهم بهتر شأن و منزلت پيامبر بايد مروري بر دوران بعثت و رحلت ايشان داشته باشيم. پيش از پيامبر اكرم‌(ص) در عربستان شمالي هيچ دولتي مستقر نبود و گروه‌هاي سياسي قبايل بيابانگرد و شهر‌نشيني بودند كه در مناطق كوچك شهري يا در بيابان‌ها به صورت پراكنده زندگي مي‌كردند. حتي ساكنين شهرهايي مثل مكه، يثرب و طائف- كه جزو شهرهاي مهم آن زمان شبه جزيره به حساب مي‌آمدند- چند قبيله در كنار يكديگر بودند و زندگي شهرنشيني در معناي متداولي كه فهم مي‌شود وجود نداشت. به بياني ديگر تنها شكل ظاهري اين مراكز همانند شهر بود اما روابط قبيله‌اي و عشيره‌اي بر شهر حاكم بود و سلسله مراتب و نظام اداري مشخصي براي اداره سياسي وجود نداشت. به همين خاطر نبود يك نظام اداري كارآمد و مشخص در جامعه آن زمان عربستان باعث شد در شهر به جاي روابط سياسي، نظام‌هاي مشورتي وجود داشته باشد. روحيه قوميت‌گرا و عشيره‌ محور مردم مكه تا زماني كه حضرت در آنجا حضور داشتند ادامه يافت و بايد يادآور شد پيامبر اسلام در چنين فضايي پيام‌آور توحيد، انصاف، عدالت، محبت و احترام به انسان‌ها و رفتار مسالمت‌آميز بودند. در حقيقت دعوت رسول‌الله پاسخ و واكنشي به خشونت جامعه عربستان  بود.

آوازه منش والاي پيامبر به گوش مردم يثرب رسيد و آنها اميدوار شدند با حضور ايشان تضادهاي اجتماعي پايان يابد و فضاي پرتنش داخلي اين شهر سامان پيدا كند و رسول خدا منادي وحدت ميان نيروهاي متضاد اجتماعي شود. اين اميد به رحمانيت پيامبر اسلام سبب شد از ايشان براي حضور در يثرب دعوت به عمل‌ آيد.

عزيمت پيامبر از مكه به يثرب سرآغاز عقد نخستين پيمان مدني بود. بر اساس اين پيمان توافق شد تا از پيامبر‌(ص) همانند خانواده خودشان حفاظت كنند و روابط قبيله‌اي و طايفه‌اي كنار گذاشته شود. از اين قرارداد مي‌شود به عنوان نخستين پيمان مدني و به تعبيري دولتي ياد كرد. حضور پيامبر در يثرب (مدينه) باعث ايجاد پيوند دوستي ميان مجموعه اعراب مسلمان و يهودي شد كه با اين كار حضرت زمينه‌هاي نوعي نظام و قرارداد اجتماعي را ايجاد كردند تا ذيل آن همه بتوانند در كنار يكديگر در شهر مدينه زندگي كنند. البته بايد در نظر داشته باشيم، دولت در معنايي كه امروز تصور مي‌شود يا شكلي از حكومت‌داري كه در دوره بني‌اميه و بني‌عباس وجود داشت، تجربه نشد. بلكه پيامبر‌(ص) به دليل محبوبيت و اقبالي كه در ميان مردم داشتند به عنوان داوري امين و صالح مورد قبول همگان بودند. به بياني ديگر، حضرت رسول، رهبري نيروهاي اجتماعي را عهده‌دار مي‌شوند و پيامبر اسلام نيز از اين فرصت براي ابلاغ شرايط و تبليغ دين خود استفاده كردند. ‌

پيامبر در ابلاغ وحي، باورهاي قبيله‌گرايي را رد كردند و در عوض آن جامعه را با ارزش‌هاي برابري انس دادند و كم‌كم اهميت تعلقات عشيره‌اي رنگ باخت و اخلاق به عنوان بناي فضيلت انسان‌ها دانسته شد. به بياني ديگر به جاي توجه به قبيله فرد به فرديت و انسانيت او ارج نهاده شد. پيامبر‌(ص) در زمان حيات‌شان به دنبال نفي نگاه طبقاتي بودند اما اين ارزش در مردم آن زمان دروني نشد و با رحلت ايشان نگرش طبقاتي مجددا احيا شد تا حدي كه شورشي عمومي در پي عميق شدن شكاف‌هاي طبقاتي در جهان اسلام به وجود آمد تا جايي كه خليفه‌سوم در جريان شورش عمومي كشته شد و تلاش‌هاي امير‌المومنين هم نتوانست فضا را آرام كند.

بنابر شواهد تاريخي و اعتقادي شيعيان، رسول خدا‌(ص) تمهيداتي را انديشيده بودند تا پس از رحلت‌شان، زعامت جامعه اسلامي در اختيار كسي كه بالاترين صلاحيت را داشته باشد، قرار بگيرد و از نظر شيعيان عدم تحقق اين پيش‌بيني بر آينده جهان اسلام تاثير گذاشت و همين امر موجب شد پس از رحلت پيامبر‌(ص) سمت و سوي مسير جامعه عوض شود، زيرا هنوز ارزش‌هاي پيامبر در جامعه نهادينه نشده بود و خرافه و باورهاي سنتي و عادات غلط عرب همچون آتشي زير خاكستر، با رحلت پيامبر اسلام و كنار گذاشته شدن حضرت علي‌(ع) شعله‌ور شد و با رحلت پيامبر روحيه قبيله‌گرايي مجددا ظهور پيدا كرد و نگرش بزرگان عرب به زمامداري عقبگردي جدي دارد چرا كه برخلاف آنكه مبنا در نظام اسلامي صلاحيت و شايستگي است و شرط سني مدخليتي ندارد، اما با رحلت پيامبر دوباره ارزش‌هاي پيشين به عنوان مبنا و معيار مي‌شود و اين تغيير رويكرد جدل‌هاي پيشين قبيله‌اي براي كسب قدرت را زنده كرد. همچنين بعد از رحلت پيامبر شوق فرماندهان به گسترش فتوحات دوباره زنده شد وبا رحلت ايشان، خلفا‌ جز امير‌المومنين‌(ع) به دنبال گسترش مرزهاي اسلام رفتند، اين تصميم سياسي و استراتژيك، سرنوشت جغرافيا و تاريخ و آينده اسلام را عوض كرد.

تا زمان حيات پيامبر، باب نزول قرآن گشوده و هنوز فرآيند وحي به اتمام نرسيده بود و جامعه سوالات و ابهامات خود را از شخص پيامبر مي‌پرسيد و قرآن نيز يكي از ماموريت‌هاي پيامبر را تبيين وحي معرفي مي‌كند، اما‌ بعد از رحلت پيامبر، آن‌طور كه حضرت رسول معين كرده بود بنا بود تفسير و توضيح اسلام توسط امير‌المومنين‌(ع) انجام شود، اما اين موضوع به دليل مسائل سياسي محقق نشد. حضرت علي‌(ع) در آن زمان مرجع تفسيري بزرگان سياسي بودند هرچند به دليل خصومت و اغراض سياسي مانع از تبديل شدن حضرت به چهره‌اي سياسي مي‌شدند. كنار گذاشتن حضرت علي در شرايطي است كه هرچه از وفات پيامبر دور مي‌شويم احتياج‌مان به تفسير قرآن بيشتر افزايش پيدا مي‌كند چرا كه با گسترش مرزهاي جغرافيايي جامعه اسلامي مسائل جديدي مطرح مي‌شود كه نياز به تفسير قرآن را دوچندان مي‌كند و اما اين در شرايطي است كه خليفه دوم به بهانه منع نگارش هرآنچه غير از قرآن، از تدوين احاديث پيامبر هم جلوگيري كردند. اين تصميم خليفه‌دوم باعث مي‌شد دسترسي مردم به سنت پيامبر محدود شود و سيره پيامبر در اختيار نسل‌هاي بعدي جامعه اسلامي قرار نگرفت.

منتشر شده در یادداشت
صفحه1 از5
بازگشت به بالا