شنبه, 04 اسفند 1397 08:40

به خود و به یکدیگر؛ رحم کنیم

هادی سروش
در اینکه دشمن ، دشمن است تردیدی نیست .ببینید نظریه رسمی کاخ سفید این است : “می‌خواهیم فشار اقتصادی بر ایران به سطحی غیر قابل تحمل برسد”. بنده هم مثل شما در رسانه ها بارها خوانده ام که اصلاح طلب میگوید ؛ فلان اصولگرا مقصر است ! و یا اصولگرا میگوید ؛ فلان اصلاح طلب مقصر ماجراست !این بحث و جدال ؛ اگر هم بجا باشد ولی مفید نیست.
خارج از بررسی های کارشناسانه اقتصادی و جستجوی راه حل موثر ، آنچه که برای دولت و شهروندان مفید  است ، پاسخ درست به این پرسش است که ؛ ما چه باید بکنیم؟
بنگرید ؛ مشابه و بلکه بدتر از شرائط امروز ما را خدا در قرآن در سوره “بلد” به تصویر کشیده و سختی های شدید و طاقت فرسای اقتصادی آن روز را ترسیم نموده و از آن به “عقبه” یعنی “گردنه” نام برده ، و نهایتاً در پایان سوره دستور به دو چیز داده که همان دو چیز میتواند در شرائط بحرانی و جنگی امروز ما تاثیر بسزائی داشته باشد :
اول ؛ توصیه یکدیگر به خویشتن داری وثُبات قدم نموده که کمترین نتیجه اش امیدوارانه سخن گفتن است . آیا رسانه ها و شخصیت های کشور این دستور قرآنی را رعایت می کنند و یا بخاطر قلع وقمع کردن رقیب ، از کاه ، کوه ساخته و تحویل میدهند؟ قبول کنیم در این بخش ، صاحبان سخن و تصمیم ؛ چنان نبوده اند!
دوم ؛ توصیه به رحم داشتن نسبت به یکدیگر است .در قرآن آمده ؛《تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَهِ》
واژه “مرحمه” مصدر میمی از کلمه “رحمت” است و به معنای “رحم کردن به یکدیگر” است ؛ که صاحب تفسیر مجمع البیان از این معنا تعبیر کرده به؛ “فرحموا الناس کلهم”. پس در رحم کردن ، رحم بیکدیگر ملاک است نه فقط رحم به فقراء داشتن ملاک باشد که فخر رازی در تفسیرش گفته .
آیا در این ماه ها که شرائط اقتصادی بهم پیچیده ، ما مردم یعنی آن تولید کننده و یا آن پخش کننده و یا آن وارد کننده و یا آن کاسب جزء سر کوچه ، “به هم رحم” کرده ایم ؟! اگر رحمی بود که فروشندگان از مشتری، منصفانه پول می گرفتند و به سود متعارف و قیمت خرید قانع بودند. واقعا ؛آیا مشتریان به اندازه نیاز می خرند؟ آیا فروش خودرو به این انبوهی ، آن هم در عرض ۴۵ دقیقه ! معقول و مقبول است ؟
کلام قرآن ، یک کلمه است ؛ به خود رحم کنیم…
 
منتشر شده در یادداشت
سه شنبه, 16 بهمن 1397 09:37

درنگی در واژه «فاطمیین»

هادی سروش
"فاطمیین" کلمه ای است که اولین بار توسط پیامبر(ص) مطرح گردید. روایت ذیل که متضمن این واژه است را ملاحظه کنید تا به بررسی این کلمه بنشینیم: «...ثمّ یقول جبرئیل علیه السّلام: یا فاطمة، سلی حاجتک. فتقولین: یا ربّ! شیعتی. فیقول اللّه عزّ و جلّ: قد غفرت لهم. فتقولین: یا ربّ! شیعة ولدی. فیقول اللّه: قد غفرت لهم. فتقولین: یا ربّ! شیعة شیعتی. فیقول اللّه: انطلقی فمن اعتصم بک فهو معک فی الجنّة. فعند ذلک یودّ الخلائق أنّهم کانوا فاطمیّین... ترجمه ؛ .... جبرئیل عرض مى کند: اى فاطمه، هر چه مى خواهى از خداى خویش طلب کن. فاطمه عرض مى کند: خدایا، شیعیان مرا دریاب. خطاب مى رسد: همه ى شیعیان تو را آمرزیدم. عرضه مى دارد: پروردگارا، شیعه ى فرزندانم را نیز نجات بده. ندا مى آید: همه ى آنان را بخشیدم؛ یا فاطمه، اینک در میان اهل محشر برو و هر کسى که به تو پناهنده شود، همراه تو به بهشت وارد خواهد شد. در آن هنگام همه ى مردم آرزو مى کنند که اى کاش ما نیز "فاطمى" بودیم». تفسیر فرات کوفی/۴۴۵
اصطلاح "فاطمی" که در این روایت آمده در حالی است که ما چنین اصطلاح حدیثی را درباره دیگر امامان نیافته ایم؛ مثلا در حدیث آمده باشد؛ علویین، حسینین و.... البته برای اشاره به شیعیان امام علی(ع) تعبیر "شیعةُ علی" یک اصطلاح حدیثی می باشد را در حدیث داریم. بله فرقه ای بنام علویین که فرقه نصیریه باشد و در ترکیه و سوریه هستند، داریم ولی این غیر از اصطلاح حدیثی است.
واژه "فاطمیین"؛ تنها یک واژه نیست بلکه یک "اصطلاح حدیثی" است که در عصر رسول الله(ص) برای اولین بار استعمال شده است و مانند اصطلاح "محمدی" و یا "جعفری" ، ما را به یک "فرهنگ" سوق می دهد. "فاطمیین" کسانی بوده، و هستند که در شعاع وجود حضرت فاطمه(س) جای گرفته و با دنیایی از "محبت و معرفت" نسبت به ایشان، مدافع و منعکس کننده شخصیت و سیره اش باشند.
نقطه مقابل فاطمی گروه یا افراد مقابل سبک و سیره حضرت زهرا(س) هستند. در واقع مخالفین تفکر امامت هستند که در سقیفه نمایان شدند. این نکته هم مفید است که بدانید تعبیر "این الفاطمیون؛ کجایند فاطمیون؟ "  که از زبان مرثیه خوانان شنیده می شود، در هیچ حدیثی نیآمده و فقط در حدیث همان تعبیر "یودالخلائق انهم کانوا فاطمیین" داریم که در سطور بالا آمده و ترجمه شده است.
خاستگاه "فاطمیین" در "سنخیت" شان با آن بزرگوار(س) است. "فاطمیّ" کلمه ای است که همراه با "یاء نسبت" آمده است و قاعدتاً حاکی از منسوب بودن برخی از افراد به آن حضرت را دارد. منسوبیت، در گرو "سنخیت" است، هر چقدر سنخیت با فردی افزون شود نسبت آدمی با او بیشتر خواهد شد. حرف اول در "سنخیت" به "محبت" باز می گردد و حرف آخر در آن به حقیقتی بنام "معرفت" برمی گردد. اما "محبت"؛ با نگاه گذرا به فضائل حضرت فاطمه، مواجه می شویم با دسته ای از روایات که اشعار به فضلیت محبت به آن بزرگوار دارد. در آن روایات دو طایفه حدیث دیده می شود؛ روایاتی که اصل محبت داشتن به حضرت(س) را تحریص می کند، و طوائفی دیگر از روایات که متضمن فضائل و برکات اخرویِ محبت به حضرت(س) هستند.
نمونه روشن درباب محبت به ایشان این حدیث از پیامبر رحمت(ص) است: «مَنْ اَحَبَّ فاطِمَةَ ابْنَتِی فَهُوَ فِی الجَنَّةِ مَعی وَ مَنْ اَبْغَضَها فَهُوَ فِی النَّارِ یا سَلمانُ حُبُّ فاطِمَةَ یَنْفَعُ مِائَةً مِنَ المَواطِن اَیْسَرُ تِلْکَ المَواطِنِ المَوتُ والقَبْر و المیزانُ والصِّراطُ والُمحاسَبَةُ فَمَنْ رَضِیَتْ عَنْهُ اِبنتی رَضِیتُ عَنْهُ وَ مَنْ رَضِیتُ عَنْهُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَ مَنْ غَضِبتُ عَلَیْهِ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ یا سلمانُ وَیلٌ لِمَن یَظْلِمُها وَ یَظْلِمُ بَعلَها وَ وَیلٌ لِمَن یَظْلِمُ ذُرِّیَّتَها.. رسول خدا به سلمان فرمود: ای سلمان! هر کس فاطمه دختر مرا دوست بدارد او با من در بهشت است و هر کس او را دشمن بدارد او در آتش است. ای سلمان! حبّ فاطمه در صد جایگاه از مواطن سود می دهد.»
نمونه ای از برکات محبت به فاطمه(س)
الباقر«ع»: والله یا جابِر إِنَّها ذلک الیَوم لَتَلْتَقِطُ شیعتَها و مُجِیِّها کَما یَلْتَقِطُ الطَّیْر الحَبَّ الجَیِّد مِنَ الحَبِّ الرَّدِی، فَإِذا صار شِیعتُها معها عِندَ بابِ الجنَّة یُلقِی اللَّهُ فِی قلوبِهم اَنْ یَلتَفِتُوا، فَاِذا اِلتَفَتُوا فَیقُول الله عزوجل: یا اِحبائِی ما اِلْتِفاتُکُمْ و قد شَفَّعْتُ فِیکُم فاطمةَ بنتَ حَبِیبِی؟ فَیَقُولُون: یا ربِّ! اَحْبَبْنا اَنْ یَعرِفَ قَدَرنا فِی مِثلِ هذا الیومِ. فیقولُ اللهُ:یا احِبَّائِی اِرْجِعُوا و انْظُرُوا مَنْ اَحَبَّکُم لِحُبِّ فاطِمةَ، اُنظُرُوا مَنْ اَطْعَمَکُم لِحُبِّ فاطِمَةَ، انظُرُوا مَنْ کَساکُمْ لِحبِّ فاطمةَ، انْظُرُوا مَنْ سَقاکُم شَرْبَةً فِی حُبِّ فاطمةَ، اُنظُرُوا مَنْ رَدَّ عَنکُمْ غِیبَةً فی حُبِّ فاطمةَ، خُذُوا بِیَدِهِ وَادْخُلُوهُ الجَنَّةَ.
امام باقر(ع) فرمود: به خدا سوگند ای جابر! در روز قیامت حضرت فاطمه بسان پرنده ای که دانه خوب را از بد جدا می سازد، شیعیان و دوستداران خود را برگرفته نجات می دهد. هنگامی که شیعیانش با آن حضرت نزدیک در بهشت می رسند خداوند در دل آنان می افکند که برگردید و بنگرید! همین که برگشته توجه می کنند، خدای متعال می فرماید: ای دوستان من! چرا برگشته اید؟ با این که من در بین شما دختر حبیبم را به شفاعت پذیرفته ام؟ می گویند: پروردگارا! دوست داریم که قدر و منزلت ما در چنین روزی شناخته شود.
خداوند متعال می فرماید: برگردید و ببینید چه کسی شما را به خاطر دوستی فاطمه دوست داشته است. ببینید چه کسی شما را به خاطر محبت فاطمه اطعام کرده است، بنگرید چه کسی شما را به خاطر دوستی فاطمه لباس پوشانده است، بنگرید چه کسی به خاطر دوستی فاطمه یک بار شما را سیراب کرده است، بنگرید چه کسی غیبتی را از شما به خاطر دوستی فاطمه برگردانده است، دستش را گرفته او را داخل بهشت کنید!(بحار۲۱۶/۲۷)
مهم این است که "محبت" می تواند آغازگر سنخیت و همگونی با "محبوب" شود. اگر محبت فاطمه(س) در دل انسان رسوخ پیدا کند، بهترین انگیزه برای انجام کاری خواهد شد که مورد علاقه اوست، چرا که هنگامی که انسان کسی را دوست داشته باشد به طور طبیعی علاقه‌مند است کاری انجام دهد که او دوست دارد.
اما معرفت
بلندای شخصیت ملکوتی حضرت زهرا(س) را در این جمله واضح و مستحکم رسول خدا(ص) باید یافت؛ که پیامبر، دخترگرام خود به عنوان برترین زن از نظر سیادت در مجموع خلقت معرفی نمود، و پاره ای وجود خود و نور دیده خود و میوه قلبش و همه جانش معرفی نمود؛
«و أمّا ابنتی فاطمة فإنّها سیّدة نساء العالمین من الأوّلین و الآخرین، و هی بضعة منّی، و هی نور عینی، و هی ثمرة فؤادی، و هی روحی الّتی بین جنبیّ، و هی الحوراء الإنسیّة. متى قامت فی محرابها بین یدی ربّها (جلّ جلاله) زهر نورها لملائکة السماوات کما یزهر نور الکواکب لأهل الأرض».[ امالی صدوق] بدون ذره ای تردید؛ شخصیتی می تواند چنین جایگاهی در نزد سرور کائنات(ص) داشته باشد که از گوهر بی بدیل "عصمت" بهرمند باشد.
عصمت
نزاهت و پاکی از هر از آلودگی اعتقادی، اخلاقی و رفتاری در تمام مراتب ظاهری و باطنی نشان از "عصمت" است.
دقت دیگردرمعنای عصمت برای شناخت بلندای مقام عصمت که بالاترین و کامل ترین مراتب عصمت را بتواند در بر بگیرد ، این حدیث را ملاحظه فرمایید؛ شیخ صدوق در کتاب معانی الاخبار/۱۳۲ نقل نموده که امام صادق عصمت به "مبرابودن نفس ازتمام محرمات الهیه معنا فرمودند که دوری از همه مظاهر غیرخدائی را است؛ قَالَ الصادق(ع): اَلْمَعْصُومُ هُوَ اَلْمُمْتَنِعُ بِاللَّهِ مِنْ جَمِیعِ مَحَارِمِ اَللَّه.وَقَالَ اَللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى:وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ .(آل عمران۱۰۱).
در واقع "معصوم" از همه عالَم منقطع بوده و به خدامتصل است؛ "یمنتع بالله عمن سواه"(مجمع البیان۴۸۷/۲)
تبیین عصمت کبرای زهرا(س)
حضرت فاطمه(س) صاحب مقام "عصمت کبری" است و در اینجاست که هرکسی؛ هرچقدر به عصمت نزدیکتر باشد، سنخیت بیشتری با آن حضرت خواهد داست و در نتیجه عنوان "فاطمیین" بیشتر بر او صادق خواهد بود. جامع ترین دلیلی که عصمت آن حضرت را در زوایای مختلف دنیوی و اُخروی  تثبت می نماید این بیان پیامبر(ص) است که صدوق در امالی به روایت ابن عباس نقل نموده: «‌دخترم فاطمه سیادت بر زنان عالَم دارد و پاره وجودم و نور چشمم و میوه قلبم و همه ی جانم عزیزم است، او وقتی در حال عبادت است آسمانیان را روشن می کند. -  و أمّا ابنتی فاطمة فإنّها سیّدة نساء العالمین من الأوّلین و الآخرین، و هی بضعة منّی، و هی نور عینی، و هی ثمرة فؤادی، و هی روحی الّتی بین جنبیّ، و هی الحوراء الإنسیّة. متى قامت فی محرابها بین یدی ربّها (جلّ جلاله) زهر نورها لملائکة السماوات کما یزهر نور الکواکب لأهل الأرض.»
این محبت والا، و تعریف و تمجید عجیب، یک امر عادی نیست و سر احساسات از پیامبر (ص) صادر نشده بلکه واقعا دارای یک خاستگاه ملکوتی است و شاهدش روایتی است که شیعه و سنی در عظمت حضرت زهرا نقل کرده اند که پیامبر(ص) فرمود: «رضایت و غضب فاطمه، ملاک است رضایت و غضب خداست - «إن الله یغضب لغضب فاطمة ویرضى لرضاها.» به برهان قطعی عقل؛ محال است که انسانی به مرتبه عصمت و پاکی از غیر خدا نرسیده باشد و معیار و ملاک رضایت و غضب الهی شود.
هماهنگی فاطمیین با حضرت فاطمه در برخی از مراتب عصمت
صد البته عصمت با این اوجِ محیر العقولش نصیب ما نیست، اما بدون تردید مراتب پایین عصمت را ما  می توانیم در خویشتن با پرهیز از گناه ترسیم کنیم و به وجود نورانی حضرت(س) تقرب و تشبّه پیدا کنیم.
این روایت که شیخ صدوق در کتاب الخصال آورده را نظر نمایید؛ «امام صادق (ع): قال ابلیس: خمسة لیس لی فیهن حیلة وسائر الناس فی قبضتی: من اعتصم بالله عن نیة صادقة واتکل علیه فی جمیع أموره و من کثر تسبیحه فی لیله ونهاره ومن رضی لاخیه جمیع اموره ومن کثر تسبیحه فی لیله ونهاره ومن رضی لاخیه المومن بما یرضاه لنفسه ومن لم یجزع علی المصیبة حین تصیبه ومن رضی بما قسم الله له ولم یهتم لرزقه؛ شیطان گفت: پنج نفرند که هیچ راهی به آنها ندارم اما دیگر مردم در مشت من هستند:
۱-هر کس با نیت درست به خدا پناه ببرد و در همه کارهایش بر او توکل کند،
۲-کسی که شب و روز بسیار تسبیح خدا گوید،
۳-کسی که برای برادر مومنش آن پسندید که برای خود می پسندد،
۴-کسی که هر گاه مصیبتی به او می رسد، بی تابی نمی کند،
۵-و هر کس که به آنچه خداوند قسمتش کرده، خرسند است و غم روزیش را نمی خورد.»
اوج هماهنگی بیشتر ...
محبت و معرفت وقتی اوج پیدا می کند که سخن از مراتب بالاتری برای هماهنگی "فاطمیین" با حضرت فاطمه مطرح شود ، و آن تطبیق با آن سیره آن حضرت درهمه ابعاد اجتماعی و سیاسی می باشد.
برترین الگو در این زاویه؛ هماهنگی با خطبه حضرت زهرا(س) است.
الف ـ از سطح جامعه شناخت صحیح داشته باشیم ؛
مدینه در ظاهر دارای محبت و ارادت به پیامبر (ص) بود اما تحلیل حضرت فاطمه(س) از سطح جامعه؛ «نفاق» و «ضعف دینداری» است:
«قد ظهر فیکم حسیکة النفاق...قد سمل جلباب الدین...»
ب ـ  زیر پوست جامعه را نیز خوب بشناسیم ؛
حضرت زهرا(س) آنچرا مخفی بود و زیر پوست جامعه نهان بود، بخوبی شناسائی، و معرفی فرمود.
مثل بی خیالی نسبت به سوابق مثبت افراد شاخص ؛
«کلما اوقدوا ناراً محرب اطفأها او نجم قرن الشیطان او فغرت فاغرة من المشرکین قذف اخاه فی لهواتها فلا ینکفئ حتی یطأ صماخها باخمصة ...» در این عبارات آن حضرت (س) سوابق نورانی امام علی(ع) را به صورت جدی بیان می کند و مردم را نسبت به سکوتشان مورد سؤال قرار داده. و یا مثل اینکه مردم خواهانِ رهائی از قید و بند احکام و عقائد اسلام هستند: «نجوتم من الضیق بالسعة فمججتم ما وعیتم ...»
فاطمه زهرا(س) با توجه به این دو برداشت درست از جامعه خود، در سیره سیاسی اجتماعی خود سه کار مهم انجام داد که همو، الگوی "فاطمیین" تا قیامت خواهد بود‌ :
اولاً ؛ سکوت نکرد و طرح دعوا از حاکم در محکمه ای کرد که قاضی او "رب العالمین" بود و شاهد آن همه مسلمین حاضر در مسجد، بودند .
ثانیاً ؛ بر اساس قرآن و سنت پیامبر(ص) ضعف های حاکمیت اسلامی و مردم را طرح نمود وآن را بازگشت به جاهلیت معرفی کرد.
ثالثاً ؛ طرح دعوا و یا نقد خود را به گونه ای مدیریت کرد که ؛ تاریخ سه رویکرد او را به روشنی بیابد :
اول ) مخالفت وسلب مشروعیت ازحاکمیت
دوم ) اتمام حجت بر همگان
سوم ) حفظ امنیتِ دینی و امنیتِ اجتماعی شهروندان جامعه .
این سه بخش را شما در جملات ذیل که از فرمایشات حضرت زهرا است می یابید:
در مورد رویکرد اول) فرمودمد: از شما "دو نفر" ناراحتم و در هر نماز نفرین تان خواهم کرد ؛ «فانّى اشهد الله و ملائکته أنکما اسخطتمانى و ما أرضیتمانى، و لئن لقیت النبى لأشکونکما الیه...و الله لادعونّ الله علیک عند کلّ صلوة اُصَلّیها» .
و به حضرت امیر(ع) فرمودند: بر من نماز نخوانند و مرا شبانه دفن کن ؛ « اُوصِیکَ اَنْ لا یشْهَدَ اَحَدٌ جِنازَتِی مِنْ هؤلاءِ الَّذینَ ظَلَمونِی وَ اَخَذوا حَقِّی فَاِنَّهُمْ عَدُوِّی.. وَلا تَتْرُکْ اَنْ یصَلِّی عَلَیَّ اَحَدٌ مِنْهُمْ وَلا مِنْ اَتْباعِهِمْ وَادْفِنِّی فِی‌اللَّیل...»
در مورد رویکرد دوم ) به زنان مدینه فرمودند: "تظلم من به سوی شما نه برای یاری خواستن از شماست ، بلکه حکایت از سینه پر سوزم ونیز ؛ اتمام حجت برشماست؛ «نفثه الغیظ و خور القنا و بثة الصدر و تقدمة الحجة...» در مورد رویکرد سوم ) راه خود و اهل بیتش را نیز ، معرفی نمود که؛ صبر است و صبر. «نصبر منکم علی حزّ المدی» .
منتشر شده در یادداشت
چهارشنبه, 12 دی 1397 16:10

"عملیات فریب" از منظر فقه

هادی سروش
به تازگی یکی از فرماندهان ارشد دوران دفاع مقدس ؛ عملیات کربلای ۴ [ که نزدیک به هفت هزار نفر از بهترین جوانان فدا شدند] را ، "عملیات فریب" نامیده و آن را برای بدست آوردن پیروزی بزرگتر دانسته !!
نکاتی مورد توجه در این راستا :
 اول؛ همانطوریکه "خیانت" در هیچ یک از مناسبات رفتاری انسان روا شمرده نشده ،  در جنگ نیز ؛ مشروع نیست و خارج از آموزه های جایز از دیدگاه فقهی در "کتاب الجهاد" است. این مهم ، در جامع ترین اثر حدیثی در فقه شیعه بنام "وسائل الشیعه" با عنوان "باب تحریم الغدر" آمده (ر.ک:ج۱۵ص۶۹) و نیز در کتاب معروف فقهیِ شرائع و به تبع آن صاحب جواهر ؛ فتاوای صریح به عدم جواز هر خیانتی را داده و  فرموده ؛ "لایجوز الغدر"(ر.ک:ج۲۱ص۷۸). “غدر" شامل هر نقض عهد و یا پایمال کردن اصول اخلاقی و خیانت است  .قطعا در هر جنگ و یا دفاعی که این ضد ارزش دیده شود ، نه آن جنگ ؛ "جهاد فی سبیل الله" است ، و نه آن دفاع ؛ "دفاع مقدس" به حساب خواهد آمد !
 دوم ؛ بکارگیری خُدعه در جنگ
مرحله پایین از "غدر" ، بنام "خُدعه" است که بمعنای فریب است. اسلام ؛ همانطوریکه اجازه خیانت نمیدهد ، اجازه فریب و زرنگ بازی و نامردی را برای هیچ کس و هیچ شرائطی نمیدهد. اصلا اسلامی که اجازه فریب حیوانی را نمیدهد ، قطعا اجازه فریب هیچ انسانی را نخواهد داد. البته حساب به کار گرفتن "خُدعه" در جنگ به گونه ی دیگری است که نیاز به تبیین مختصری دارد.
در حدیث و به دنبال آن در فقه ، حدیثی وارد شده با این تعبیر ؛ "الحَرب خُدعة" ؛  در جنگ فریب جای دارد. حضرت علی (ع) فرمود: از رسول خدا (ص) در جنگ خندق شنیدم که فرمود: «الْحَرْبُ خُدْعَةٌ».(وسائل الشیعه از کتاب فقیه صدوق)
"خدعه جنگی" ؛ یک نوع برنامه ریزی و زرنگی و ورود و نفوذ به حریم دشمن است که او بسادگی نتواند احتمالش را دهد .
 اعاظم از فقهاء شیعه ، برای به کارگیری خدعه در جنگ توجه دقیقی دارند ؛ آنان برای تبیین "خدعه جنگی" مثال و مصداق هایی مانندِ استفاده از صدای بلند ، استفاده از خضاب کردن مو سر و صورت (تغییر دادن موی سفید سر وصورت) و یا استفاده از نیروهای حفاظتی و اطلاعاتی و نیز مشغول کردن دشمن ، و مانند آن نام برده اند ، تا هر حرکت خلاف اصول انسانی به بهانه "الحرب خدعة" توسط نظامیان مورد استفاده قرار نگیرد.
جدی ترین نمونه استفاده از اصل "الحرب خدعة" شاید روش حضرت علی (ع) در جنگ خندق ، با عمرو بن عبدود باشد که ایشان ، او را به کار دیگری مشغول کرد و سپس به پای او شمشیر زد. عمرو گفت: ای علی‌،خدعه کردی. حضرت جواب داد «الْحَرْبُ خُدْعَةٌ» جنگ، فریب است.
این حداکثر استفاده از "خدعه" در جنگ است و نه بیشتر .
سوم ؛ جابجائی خدعه با خیانت !
هر تاکتیکی که خروجی اش ؛ خروج از اصول اخلاقی و حدود انسانی با زیرپا گذاشتن اصول اولیه انسانی در برابر دشمن برای غلبه بر او باشد ، گرچه میتواند با توجیه "خدعه جنگی" کاربردی شود ، اما تحقیقاً ورود به مرزهای ضد ارزشی "خیانت" و حرام است . لذاست که ؛ "غدر" که همان خیانت است ، هیچ گاه مورد تجویز رسول خدا (ص) و ائمه (ع) شمرده نشده و به تبع آن ؛ مورد تجویز فقهی هیچ فقیهی برای استفاده در جنگ در برابر دشمن قرار نگرفته بلکه ؛ خلاف شرع بودنش ، مورد اجماع فقهاء است.(ر.ک ؛ جواهر ج۲۱ص۷۸).
 چهارم ؛ کاربرد خُدعه ؛ باید روی دشمن و امکانات او متمرکز شود ، آن هم با حفظ حدود مربوطه اش .خیلی روشن است که استفاده از اصل "الحرب خدعة" روی سپاه اسلام و فریب آنان ؛ کاملا از محل بحث خارج بوده و  استفاده از چنین تاکتیک جنگی نامشروع  است.
خصوصا آنجا که برای یک پیروزی بالاتر و یا سرگرم کردنِ دشمن ، فریبکاری روی "جان سپاه اسلام" برود و جان آنان را بستاند ! این روش ها؛ قطعا زیر مجموعه "الحرب خدعه" قرار نمیگیرد و در عنوان "غدر" جا دارد و از بدترین خیانت هاست ! و موجب "ضمان" در برابر خسارت های وارده بر رزمندگان سپاه اسلام خواهد شد.
 پنجم ؛ خطری بسیار بالاتر
اگر خدای ناخواسته فرماندهی برای بدست آوردن پیروزی بر دشمن ، از روش تاکتیک فریبکارانه نسبت به سپاه خودی بهره گیرد ، جای این خوف بسیار خطرناک میرود که در صورت استمرار و نهادینه شدن چنین روش های مخاطره آمیزی در حکومت اسلامی ، برخی بیایند و در عرصه سیاست هم ، دست به "عملیات فریب" زده و جان شهروند و شهروندانی را به بهانه ی بدست آوردند پیروزی بزرگتر برای اسلام ، ستانده و بر آن افتخار هم بکنند !! بی جهت نبوده و نیست ؛ اسلام عزیز ، در بخشهای فقه ، اخلاق و کلام به خوبی تبیین نموده که ، استفاده از هر گونه ابزار باطل ، برای هر هدف مقدسی مورد نهی و انکار است .
منتشر شده در یادداشت
هادی سروش
آیا مشکلات اقتصادی مردم را باید فقط از چشم فقط دستگاه اجرائی دید؟ آیا می تواند فساد و فقر و مشکلات در جائی دیگر که فکرش را نمی کنیم ، ریشه داشته باشد ؟
امام علی (ع) ، در نامه ۵۳ نهج البلاغه که به مالک اشتر است ؛ در تحلیل زیبایی ، ریشه فقر و فساد سرتاسری یک جامعه را مشخص نموده و آدرس انواع فسادهای سیاسی و اقتصادی و اخلاقی را به مسئولین ناباب داده است . امام خمینی هم  باورش را که از نهج البلاغه گرفته ، در مورد یکی از نهادهای بالادستی یعنی؛ حوزه علمیه این گونه بیان نمود :«اگر – خدای نخواسته – در حوزه علیمه فسادی به وجود آید -ولو در دراز مدت – درسرتاسرایران آن فسادپیدا می‌شود.»
جمله مورد نظر این مقاله از حضرت علی این جمله است :« … وانما یوتی خراب الارض من اعواز وانمایعوز اهلها لاشراف انفس الولاه علی الجمع و سوء ظنهم بالبقاء و قله انتفاعهم بالعبر».
توضیح وتبیین اش در سه بخش است:
اول ؛ فساد اقتصادی: اولین عامل فقر وفساد و پلشتی در جامعه از دیدگاه امیرالمومنین ؛ فساد اقتصادی در رجال حاکمیت است. می فرماید :«لاشراف انفس الولاه علی الجمع… – روح و روان حاکمان و دولتمردان بر کسب و ذخیره و استفاده از امکانات مالی ، قرار گیرد!» در اینکه فساد اقتصادی در میان بالائی ها ریشه درخت حکومت را به تمام معنا نابود می کند، در شرق و غرب عالَم، کسی تردید ندارد.
فساد اقتصادی؛ فقط این نیست که از امکانات عمومی، فردی برای زندگی خود بهره گیرد.بلکه فساد اقتصادی این است که با عنوان اینکه من از مقامات بالاتر اختیار دارم، از بیت المال به مواردی که صلاح شخصی می داند، پرداخت کند و یا با توجیه اینکه همه آنچه گرفته ام بعنوان وام بوده و استرداد می شود ، دست در پول کشور کند. امام علی (ع)  دادن گردنبدی برای استفاده یک روز دخترش، یعنی فقط روز عید قربان را فساد اقتصادی تعریف می کند و تهدید به قطع ید می کند! امام علی با این غضب مقدسش و حرکت درخشانش؛ خط بطلان بر خویشاوندسالاری برای همیشه کشید.
خوب ؛ اگر چنین است بفرمایید : املاک نجومی و حقوق نجومی و وام نجومی و کمک نجومی به ، به اصطلاح خیریه همسو و… نامش چیست ؟! فساد در کوه خواری، دریا خواری، بیابان خواری، جنگل خواری، معدن خواری، هوا و فضا خواری و… که مربوط به عموم شهروندان کشور است، چگونه فسادی است؟ اگر این حق عمومی، به عده ای خاص سپرده شود، چه نام دارد؟ پس واژه اختلاس برای کجاست؟! اجازه دهید دیگر از رشوه و اخاذی  چیزی مطرح نکنیم !
دوم ؛ فساد سیاسی و تبعات آن
فساد سیاسی خلاصه نمی شود در دیکتاتوریت و چکمه بر گلوی آزادی خواهان و نقّادان ، نهادن .بلکه از دیدگاه امام علی (ع) ؛ برنامه ریزی در راستایِ ماندن در قدرت، فساد سیاسی یک مسئول، در حاکمیت است .
امام می فرماید ؛ «سوء ظنهم بالبقاء… – ترس برآنان چیره میشودکه نکنددرآینده درقدرت نمانند!» (این واهمه به برنامه ریزی برای ماندن وادارشان می کند). امروزه در سیستم های سیاسی دنیا، برای بقاء یک شخص یا یک تفکر و یا یک جناح، از قوای مختلف کمک می گیرند؛ مقننه ، قوانین حذفی رقیب را می گذراند ! و در قضائیه  اگر حکم انفصال از خدمت ندهد ، براساس گزارشات نهادهای امنیتی ، برای فرد و یا افراد پرونده سازی می شود !واقعا چرا ؟؟ چون می خواهند  در قدرت بمانند ! نتیجه این پروژه از دیدگاه امام علی (ع) ؛ تباهی جامعه و فساد اقتصادی می شود.
سوم ؛ فساد اخلاقی
فساد اخلاقی که از ناپاکی در دامن شروع می شود تا انواع بی تعهدی ها، دروغ ها، بد دهنی ها، اهانت ها، حق و باطل کردن ها خصوصا در سیاست های جناحی و باندی و نیز استفاده ابزاری از مفاهیم دینی و دوگانگی های رفتاری و نفاق و پرونده سازی ها و تخریب ها چهرها و … جملگی فساد و آلودگی اخلاقی است .
امیرالمومنین در ادامه چنین فرمودند : «..قله انتفاعهم بالعبر.. – فساد آنجاست که حاکمان و مسئولان چنان غرق دنیای خود شوند که دیگر اخلاق برای شان، بی معنا شود». وقتی دنیا خواهی و قدرت طلبی در سطوح بالای یک کشوردیده شود ،آنگاه نبایدانتظار داشت که دختروپسر جوان ، درخیابان وپارک به شئون اخلاقی احترام گذارد.
فساد اخلاقی ،حتی به رقیق ترین شکل آن که بی ادبی درتریبون های رسمی باشد، به مثابه آب آلوده ای است که در لوله کشی یک شهر جریان پیدا کند و همگان از آن استفاده کنند ،آیا کسی در شهر ، سالم باقی می ماند؟
به قول قرآن؛ درجاست که فساد همه دریا وصحرا را خواهدگرفت؛ ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ(روم۴۱). اگر واقعا دنبال ریشه فسادهایی مانند آلوده دامنی، برهنگی، عرق و ورق، کم فروشی و…هستیم، آدرس درست را امام علی(ع) داد.
منتشر شده در یادداشت
چهارشنبه, 30 آبان 1397 08:14

روحانیت و محبوبیت آسیب دیده!

هادی سروش
برزگترین سرمایه ضروری برای آنانکه با دلها سر وکار دارند؛ "محبوبیت" است. از اینجاست که پیامبران و امامان متوجه این سرمایه هستند. پیامبر به «رحمةللعالمین »(انبیا/۱۰۰) معرفی می شود و ائمه هم سیاست مبنایی خود را در محبت و تالیف قلوب قرار داده اند؛«ان امامتنا کان بالرفق و التالف..»( وسائل الشیعه)
روحانیت راستین که وارثان انبیاء و اولیاء هستند برای حفظ آثار آنان باید بر طریق و مشی آنان قدم بردارند، و مورد محبت جامعه باشند تا از نفوذ در دل ها بهرمند شده و بتوانند تاثیر گزار باشند. امروز اگر تاثیر سخنان این قشر دلسوز و آگاه جامعه را کمتر مشاهده می کنیم، حتما دارای علتی است که باید درصدد رفع آن بر آمد.
امام صادق (ع) گروهی از روحانیت را به طلب کنندگان فقاهت و عقلانیت معرفی نمود و بعد متذکر اوصاف چهار گانه شان می شود:
اولا؛ از آنجا که ارتباط خالصانه باخدای متعال دارند، به گفته های خود "عامل اند".
وثانیا؛ در دعوت جامعه به دین، بسیار مهربانند.
وثالثا؛ به شخصیت و مسئولیت خویش آگاه اند.
ورابعا؛ جامعه و شرائط زمانه را به درستی شناسائی می کنند.
براساس خصوصیت اول؛ تعبیر امام صادق (ع) درباره عالمی که به علم خود جامه عمل نپوشاند این است که؛ مانند آب بارانی است که وقتی بر روی سنگی باریده شود، چیزی از آن باقی نمیماند. ارتباطات عالمان باچهره های  منفی و مسئله دار جامعه؛ اعم از قدرت طلبان و یا  ثروت اندوزان نامشروع، بزنگاه چنین خطری خواهد بود.(نهج البلاغه ، خ/۸۷)
بر اساس خصوصیت دوم؛ عالمان دین باید: در مرحله نخست؛ متن اصیل دین را عرضه نمایند، نه برداشتهای سلیقه ای و جناحی و فکری خویش را، که به آن پای بند شده اند و در مرحله بعد؛ وظیفه روحانیت این است که، درعرضه دین به جامعه، باید محبت و شفقت را با دعوتشان به دین و دینداری، انجین سازند. متاسفانه بی اخلاقی هایی مانند؛ اتهام انحراف و مرتد سازی، و از زبان زور حرف زدن، دینداری را به دین گریزی مبدّل ساخته !
این همان چیزی است که فریاد امیرالمومنین (ع) در آورده که؛ آنان "با فریب و استفاده از زبان زور" ، به افکار عمومی جامعه ضربه می زنند.(نهج البلاغه خ۸۷)!
 براساس خصوصیت سوم ؛ عالمان دینی باید متوجه شخصیت و مسئولیت خویش باشند. همه مسئولیت علماء دینی بعد از موظف بودنشان به کسب بالاترین مدارج دانش و اجتهاد در فهم زبان وحی،  به دو نقطه اساسی  که مورد اصرار امیرالمومنین (ع)است ، و آن:
الف) خدوم بودن نسبت به مظلومان و محرومان.
ب) سر ستیز داشتن با چپاولگران و زیاده خواهان .(نهج خطبه ۳)
افکار عمومی، هیچ سکوت و یا هیچ توجیهی را از سازمان روحانیت، در قبال ظلم ها و حق کشی های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، بر نمی تابد.(ر.ک؛نهج البلاغه،خ۸۷) نزدیکی به قدرتها و توجیه رفتارهای آنان، خصوصا "توجیه دینی" برای ادامه قدرتهای فاقد عدالت و تحمیل آیات قرآن به نفع آنان؛ مهلک ترین ضربه بر پیکره عالمان دینی است. (ر.ک ؛ نهج البلاغه خ۸۷).
خصوصیت چهارم؛ شناخت عمیق آنان از جامعه و زمان می باشد. به تعبیر زیبای استاد شهید مرتضی مطهری؛ روحانیت باید زمان و نیازهای آن را شناخته و خود را با آن به طور صحیح منطبق سازد، وگرنه تباه خواهد شد!
امروز ، روزی نیست که در پیچ و خم هایی که مردم در جامعه با آن مواجه هستند ، روحانیت یا اظهار بی اطلاعی کند و یا مُهر "حرام است" را ، به آن زده و خود را راحت کند. امروز جامعه؛ از روحانیت شناخت درست نیازها و ارایه راه حل می خواهد .
مسائل شرعی پزشکی، مسایل مهم روابط زناشویی و طلاق، امور حقوقی مربوط به زنان و کودکان، نیازهای مهم بانکی، حقوق مربوط به رسانه و دسترسی به اطلاعات، تفریح و ورزش، و روابط بین المللی و نیز روابط شهروندی با کفار و .... صدها موردی است که روحانیت باید به صورت "به روز شده" پاسخگو باشد.
کوتاهی در این بزنگاه ؛ چه به شکل سخت گیری و چه به شکل بی پاسخ گذاشتن نیازها ، روحانیت را بیگانه از مردم خواهد کرد و هیچ محبوبیتی از ایشان باقی نخواهد ماند.
 
منتشر شده در یادداشت
صفحه1 از7
بازگشت به بالا