هادی سروش
آیا مشکلات اقتصادی مردم را باید فقط از چشم فقط دستگاه اجرائی دید؟ آیا می تواند فساد و فقر و مشکلات در جائی دیگر که فکرش را نمی کنیم ، ریشه داشته باشد ؟
امام علی (ع) ، در نامه ۵۳ نهج البلاغه که به مالک اشتر است ؛ در تحلیل زیبایی ، ریشه فقر و فساد سرتاسری یک جامعه را مشخص نموده و آدرس انواع فسادهای سیاسی و اقتصادی و اخلاقی را به مسئولین ناباب داده است . امام خمینی هم  باورش را که از نهج البلاغه گرفته ، در مورد یکی از نهادهای بالادستی یعنی؛ حوزه علمیه این گونه بیان نمود :«اگر – خدای نخواسته – در حوزه علیمه فسادی به وجود آید -ولو در دراز مدت – درسرتاسرایران آن فسادپیدا می‌شود.»
جمله مورد نظر این مقاله از حضرت علی این جمله است :« … وانما یوتی خراب الارض من اعواز وانمایعوز اهلها لاشراف انفس الولاه علی الجمع و سوء ظنهم بالبقاء و قله انتفاعهم بالعبر».
توضیح وتبیین اش در سه بخش است:
اول ؛ فساد اقتصادی: اولین عامل فقر وفساد و پلشتی در جامعه از دیدگاه امیرالمومنین ؛ فساد اقتصادی در رجال حاکمیت است. می فرماید :«لاشراف انفس الولاه علی الجمع… – روح و روان حاکمان و دولتمردان بر کسب و ذخیره و استفاده از امکانات مالی ، قرار گیرد!» در اینکه فساد اقتصادی در میان بالائی ها ریشه درخت حکومت را به تمام معنا نابود می کند، در شرق و غرب عالَم، کسی تردید ندارد.
فساد اقتصادی؛ فقط این نیست که از امکانات عمومی، فردی برای زندگی خود بهره گیرد.بلکه فساد اقتصادی این است که با عنوان اینکه من از مقامات بالاتر اختیار دارم، از بیت المال به مواردی که صلاح شخصی می داند، پرداخت کند و یا با توجیه اینکه همه آنچه گرفته ام بعنوان وام بوده و استرداد می شود ، دست در پول کشور کند. امام علی (ع)  دادن گردنبدی برای استفاده یک روز دخترش، یعنی فقط روز عید قربان را فساد اقتصادی تعریف می کند و تهدید به قطع ید می کند! امام علی با این غضب مقدسش و حرکت درخشانش؛ خط بطلان بر خویشاوندسالاری برای همیشه کشید.
خوب ؛ اگر چنین است بفرمایید : املاک نجومی و حقوق نجومی و وام نجومی و کمک نجومی به ، به اصطلاح خیریه همسو و… نامش چیست ؟! فساد در کوه خواری، دریا خواری، بیابان خواری، جنگل خواری، معدن خواری، هوا و فضا خواری و… که مربوط به عموم شهروندان کشور است، چگونه فسادی است؟ اگر این حق عمومی، به عده ای خاص سپرده شود، چه نام دارد؟ پس واژه اختلاس برای کجاست؟! اجازه دهید دیگر از رشوه و اخاذی  چیزی مطرح نکنیم !
دوم ؛ فساد سیاسی و تبعات آن
فساد سیاسی خلاصه نمی شود در دیکتاتوریت و چکمه بر گلوی آزادی خواهان و نقّادان ، نهادن .بلکه از دیدگاه امام علی (ع) ؛ برنامه ریزی در راستایِ ماندن در قدرت، فساد سیاسی یک مسئول، در حاکمیت است .
امام می فرماید ؛ «سوء ظنهم بالبقاء… – ترس برآنان چیره میشودکه نکنددرآینده درقدرت نمانند!» (این واهمه به برنامه ریزی برای ماندن وادارشان می کند). امروزه در سیستم های سیاسی دنیا، برای بقاء یک شخص یا یک تفکر و یا یک جناح، از قوای مختلف کمک می گیرند؛ مقننه ، قوانین حذفی رقیب را می گذراند ! و در قضائیه  اگر حکم انفصال از خدمت ندهد ، براساس گزارشات نهادهای امنیتی ، برای فرد و یا افراد پرونده سازی می شود !واقعا چرا ؟؟ چون می خواهند  در قدرت بمانند ! نتیجه این پروژه از دیدگاه امام علی (ع) ؛ تباهی جامعه و فساد اقتصادی می شود.
سوم ؛ فساد اخلاقی
فساد اخلاقی که از ناپاکی در دامن شروع می شود تا انواع بی تعهدی ها، دروغ ها، بد دهنی ها، اهانت ها، حق و باطل کردن ها خصوصا در سیاست های جناحی و باندی و نیز استفاده ابزاری از مفاهیم دینی و دوگانگی های رفتاری و نفاق و پرونده سازی ها و تخریب ها چهرها و … جملگی فساد و آلودگی اخلاقی است .
امیرالمومنین در ادامه چنین فرمودند : «..قله انتفاعهم بالعبر.. – فساد آنجاست که حاکمان و مسئولان چنان غرق دنیای خود شوند که دیگر اخلاق برای شان، بی معنا شود». وقتی دنیا خواهی و قدرت طلبی در سطوح بالای یک کشوردیده شود ،آنگاه نبایدانتظار داشت که دختروپسر جوان ، درخیابان وپارک به شئون اخلاقی احترام گذارد.
فساد اخلاقی ،حتی به رقیق ترین شکل آن که بی ادبی درتریبون های رسمی باشد، به مثابه آب آلوده ای است که در لوله کشی یک شهر جریان پیدا کند و همگان از آن استفاده کنند ،آیا کسی در شهر ، سالم باقی می ماند؟
به قول قرآن؛ درجاست که فساد همه دریا وصحرا را خواهدگرفت؛ ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ(روم۴۱). اگر واقعا دنبال ریشه فسادهایی مانند آلوده دامنی، برهنگی، عرق و ورق، کم فروشی و…هستیم، آدرس درست را امام علی(ع) داد.
منتشر شده در یادداشت
چهارشنبه, 30 آبان 1397 08:14

روحانیت و محبوبیت آسیب دیده!

هادی سروش
برزگترین سرمایه ضروری برای آنانکه با دلها سر وکار دارند؛ "محبوبیت" است. از اینجاست که پیامبران و امامان متوجه این سرمایه هستند. پیامبر به «رحمةللعالمین »(انبیا/۱۰۰) معرفی می شود و ائمه هم سیاست مبنایی خود را در محبت و تالیف قلوب قرار داده اند؛«ان امامتنا کان بالرفق و التالف..»( وسائل الشیعه)
روحانیت راستین که وارثان انبیاء و اولیاء هستند برای حفظ آثار آنان باید بر طریق و مشی آنان قدم بردارند، و مورد محبت جامعه باشند تا از نفوذ در دل ها بهرمند شده و بتوانند تاثیر گزار باشند. امروز اگر تاثیر سخنان این قشر دلسوز و آگاه جامعه را کمتر مشاهده می کنیم، حتما دارای علتی است که باید درصدد رفع آن بر آمد.
امام صادق (ع) گروهی از روحانیت را به طلب کنندگان فقاهت و عقلانیت معرفی نمود و بعد متذکر اوصاف چهار گانه شان می شود:
اولا؛ از آنجا که ارتباط خالصانه باخدای متعال دارند، به گفته های خود "عامل اند".
وثانیا؛ در دعوت جامعه به دین، بسیار مهربانند.
وثالثا؛ به شخصیت و مسئولیت خویش آگاه اند.
ورابعا؛ جامعه و شرائط زمانه را به درستی شناسائی می کنند.
براساس خصوصیت اول؛ تعبیر امام صادق (ع) درباره عالمی که به علم خود جامه عمل نپوشاند این است که؛ مانند آب بارانی است که وقتی بر روی سنگی باریده شود، چیزی از آن باقی نمیماند. ارتباطات عالمان باچهره های  منفی و مسئله دار جامعه؛ اعم از قدرت طلبان و یا  ثروت اندوزان نامشروع، بزنگاه چنین خطری خواهد بود.(نهج البلاغه ، خ/۸۷)
بر اساس خصوصیت دوم؛ عالمان دین باید: در مرحله نخست؛ متن اصیل دین را عرضه نمایند، نه برداشتهای سلیقه ای و جناحی و فکری خویش را، که به آن پای بند شده اند و در مرحله بعد؛ وظیفه روحانیت این است که، درعرضه دین به جامعه، باید محبت و شفقت را با دعوتشان به دین و دینداری، انجین سازند. متاسفانه بی اخلاقی هایی مانند؛ اتهام انحراف و مرتد سازی، و از زبان زور حرف زدن، دینداری را به دین گریزی مبدّل ساخته !
این همان چیزی است که فریاد امیرالمومنین (ع) در آورده که؛ آنان "با فریب و استفاده از زبان زور" ، به افکار عمومی جامعه ضربه می زنند.(نهج البلاغه خ۸۷)!
 براساس خصوصیت سوم ؛ عالمان دینی باید متوجه شخصیت و مسئولیت خویش باشند. همه مسئولیت علماء دینی بعد از موظف بودنشان به کسب بالاترین مدارج دانش و اجتهاد در فهم زبان وحی،  به دو نقطه اساسی  که مورد اصرار امیرالمومنین (ع)است ، و آن:
الف) خدوم بودن نسبت به مظلومان و محرومان.
ب) سر ستیز داشتن با چپاولگران و زیاده خواهان .(نهج خطبه ۳)
افکار عمومی، هیچ سکوت و یا هیچ توجیهی را از سازمان روحانیت، در قبال ظلم ها و حق کشی های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، بر نمی تابد.(ر.ک؛نهج البلاغه،خ۸۷) نزدیکی به قدرتها و توجیه رفتارهای آنان، خصوصا "توجیه دینی" برای ادامه قدرتهای فاقد عدالت و تحمیل آیات قرآن به نفع آنان؛ مهلک ترین ضربه بر پیکره عالمان دینی است. (ر.ک ؛ نهج البلاغه خ۸۷).
خصوصیت چهارم؛ شناخت عمیق آنان از جامعه و زمان می باشد. به تعبیر زیبای استاد شهید مرتضی مطهری؛ روحانیت باید زمان و نیازهای آن را شناخته و خود را با آن به طور صحیح منطبق سازد، وگرنه تباه خواهد شد!
امروز ، روزی نیست که در پیچ و خم هایی که مردم در جامعه با آن مواجه هستند ، روحانیت یا اظهار بی اطلاعی کند و یا مُهر "حرام است" را ، به آن زده و خود را راحت کند. امروز جامعه؛ از روحانیت شناخت درست نیازها و ارایه راه حل می خواهد .
مسائل شرعی پزشکی، مسایل مهم روابط زناشویی و طلاق، امور حقوقی مربوط به زنان و کودکان، نیازهای مهم بانکی، حقوق مربوط به رسانه و دسترسی به اطلاعات، تفریح و ورزش، و روابط بین المللی و نیز روابط شهروندی با کفار و .... صدها موردی است که روحانیت باید به صورت "به روز شده" پاسخگو باشد.
کوتاهی در این بزنگاه ؛ چه به شکل سخت گیری و چه به شکل بی پاسخ گذاشتن نیازها ، روحانیت را بیگانه از مردم خواهد کرد و هیچ محبوبیتی از ایشان باقی نخواهد ماند.
 
منتشر شده در یادداشت
هادی سروش
قبل ورود؛ لطفا این عبارت را با دقت بخوانید:«...اگر بنا باشد حضرت آقا به گفته لاریجانی درباره تصویب این لایحه چنین فرمایشی کرده باشند، خودم اولین نفری خواهم بود که از ولایت ایشان صرفنظر می کنم.» شخصِ گوینده این سخن، محط نظر نیست. بلکه آنچه مورد دقت است این نکته است که این سخن نمی تواند بدون پشتوانه «اعتقادی و جریانی» باشد، حتما پشت این عبارت پر خطر ، اعتقادی باطل و جریانی پرآشوب نهفته است. روی سخن در این نوشته؛ با آن اعتقاد باطل وجریان آشوبگر است.
در حاکمیت اسلامی؛ چه بسا جریانی تندرو و قارچ گونه، از جای جای نظام سر در آورده و خود را طرفدار چند آتشه دین دانسته و نسبت به نظام و ارکان آن ، با دید منفی که دارد آنان را آماج تهمت و توهین قرار دهد و از آنجا که نتوانسته بسیاری از مسائل مهم جامعه خود را تجزیه و تحلیل کند، و نهایتا دست به انتحار زده و مدعی خروج از حاکمیت شود و آتش به رویِ "بود و نبود نظام" گشاید! این چنین جریانی همان «جریان خوارج» است که به تصریح استاد شهید مطهری اختصاص به حکومت حضرت امیر(ع) نداشته و ممکن است در هر حکومتی دیده شود.
از جهت جریان شناسی، مهم این است که این جریان، از ابتدا داعیه خروج از حاکمیت و شوریدن بر آن و به خاک و خون کشیدن آن را ندارد، بلکه از نقطه دلواپسی و بدبینی شروع کرده و بعد به آن انتحار می رسند. امام علی(ع) در خطبه ۲۳۸ نهج البلاغه خصوصیات فردی و شخصیتی این قماش را، اینگونه معرفی نموده؛ اولا؛ دارای روحیه ای خشِن و انعطاف ناپذیر هستند. و ثانیا؛ فاقد تفکر عمیق و جامع می باشند و ثالثا؛ دارای روحیات برده صفتی و عُقده حقارت دارند.
امیرالمومنین در خطبه ۴۰ نهج البلاغه؛ مسیر حرکت اعتقادی و رفتاری این جریان خطرناک را از آغاز تا انجام، بدین شکل ترسیم نموده؛ اول:  در کلام و رفتار تظاهر به "حق" دارند. دوم: انگیزه و داعیه شان؛ امربه معروف و نهی از منکر است. سوم: چون همت شان در برهم زدن جمع و تجمعات و تشکیل تجمعات خاص است، درنتیجه اراده خروج از قانون می کنند و دست آخر : اعلام علنی نسبت به بی نیازی از حاکم اسلامی، و اعلان برخورد فیزیکی با رهبری جامعه اسلامی خواهند داشت! این جریان منحرفِ اعتقادی و سیاسی، فقط؛ مشکل دیروزحکومت علوی نبوده، همانطوریکه تنها مشکل امروز جامعه اسلامی نیست و بعدا هم نخواهد بود.
اگر حضرت امام بارها متذکر شد که «تندروی عاقبت خوبی ندارد» نشان از وجود این جریان منحرف و خشن بوده؛ که روزی به صورت قانون شکنانه موی بلند جوانان را قیچی می کرد! و روزی دیگر صندلی کلاس را به سمت استادشناخته شده دانشگاه پرتاب می کرد! و روزی دیگر به روی رئیس جمهور وقت کشور در حرم امام آتش گلوله می گشود! و روزی دیگر به وزیر قانونی کشور حمله ور می شد!  و روزی دیگر در متن حوزه و کنار فیضیه به عالم و مفسر و حکیم برجسته حوزه، خطاب "منافق" می کرد! و روزی دیگر فردی که به اعتراف دوست و دشمن؛ شناسنامه انقلاب بود را با امواج تهمت و توهین و فحش (ناموس!)  از متن صحنه نظام، به حاشیه نشین می راند! و روزی دیگر از مشهد! سرآغاز تجمعات غیرقانونی و شعارهای ساختار شکنانه می شود! و روزی دیگر در فیضیه تهدید به قتل می کند! و امروز برای رهبری خط و نشان می کشد !!
کسی نگفته و نمی گوید این جریان باید حذف شود، چون اصولا حذف شدنی نیستند. راه درست و عقلائی را استاد مطهری با الهام از نهج البلاغه، ارائه فرموده است که: «باید مچ دست شان را گرفت و تحت سرپرستی حکومت قرارشان داد ؛ تا هم "ادب" شوند ، و هم اسلام را تعلیم گیرند. نباید بتوانند آزاد بگردنند و شمشیر در دست داشته باشند و راجع به ماهیت اسلام اظهار نظر کنند !».
اعتراف تلخی است که؛ "تدبیر" درباره این جریان تندرو، دیر شده... فقط می توان گفت: آقایان؛ یک وقت از این دیرتر نشود ...
منتشر شده در یادداشت
هادی سروش
حضرت امام حسین (ع) از جعید همدانی پرسیدجوانان درچه حالی هستند؟ اوپاسخ داد ؛ به بازی و نشست های گعده مانند، مشغولند. پرسیدند: بزرگان چطور؟عرض کرد: مشغول دنیای خودهستند‌. امام “انا لله واناالیه راجعون” را خواند و فرمود:آن گروهی که انتظار بود به کمک دین شتابند این دو بودند!
توجه امام حسین(ع) به دو گروهی که میتوانند بر فرآیند دین موثرباشند ، قابل تامل است و آن دو جوانان و نیز چهره های شاخص اجتماعی است. بجاست در یک متن کوتاه بایدهای این دو گروه تاثیر گذار اجتماعی و سیاسی را بررسی کنیم تا از فرمایش امام (ع) نهایت بهره را ببریم.
امام علی(ع) در نامه ۳۱ نهج البلاغه که به امام مجتبی (ع) مرقوم نمودند ، جوانان را راهنمائی میکند به :اولا؛داشتن رابطه ای لطیف و مستمر با خدا که نتیجه اش دستگیری اوست در لحظات مهم زندگی .ثانیا؛به آراستگی پی در پی به ادب و اخلاق ، تا بهرمندشدن از وجودی سراسر از زیبائی. ثالثا ؛به پرهیز از ورود در امواج سهمگین شبهات و فریضه هایی که آدمی را در ایمان و اعتقاد با تزلزل های تمام ناشدنی مواجه میسازد. رابعا ؛به داشتنِ بهترین روابط عاطفی و اخلاقی ، با دوستان و خانواده ، خصوصا با همسر و فامیل داشتن. و خامسا ؛به داشتن برنامه ای دقیق و مدون که فاقد هرگونه افراط و یا تفریط در امور اقتصادی و معاش باشد. بدین معنا که ؛ برای یک جوان ؛همان مقدار که “بی کاری” نکوهیده است ،خیالِ یک “شبه پول دار شدن” ناپسند و نابجاست.
در مورد بزرگان :دومین گروه مورد توجه امام حسین (ع) چهرهای تاثیرگذارجامعه است.
وچالش آنان”دنیاگرایی” است. روشن است که دنیاگرائی “به روز شده” باید در این زمین و زمان ، نمونه های به روز شده را ،جستجو کرد. خاستگاه دنیا گرائی در دو مورد است : دنیا گرائی در معیشت اولین عامل به تباهی رفتن جامعه و غوطه ور شدن در فساد بر اساس آیات سوره هود ؛ انواع معیشت های غیر صحیح دینی و عقلی است . مانند گرانفروشی ، کم فروشی ، احتکار و خلاصه هر نوع فریب کاری در معاملات !قبول بفرمایید که ما مورد هجوم این چالش هستیم و باید تدبیری کرد.
دومین دنیاگرائی در باب معیشت ؛ ذلت پذیری برای رسیدن به قدرت و ثروت است. به نظر میرسد در جامعه این چالش ضربات بیشتری وارد کرده .برای رسیدن به یک ثروت بیشتر و افزون کردن سرمایه ، چه زیادند افرادی که کرامت انسانی را بشکل پیچیده و فریبکارانه ای درهم کوبیده تا خود را به یک “وام” آنچنانی و یا “ریاست” آنچنانی برسانند !
نمونه روشن اش ؛ همین که انتخاباتی در پیش باشد و یا فردی برای مدیریتی مهم انتخاب شود ، چقدر آدم های دون ، برای گدائی رای یا گدائی مدیریت و یا ثروت ویا … به صف میشوند !این مشکل ، یعنی مشکل زیر پا گذاشتن “کرامت انسانی” ؛ اول آدمیت را تباه میکند و بعد ؛ اقامه دین در جامعه را به مخاطره می اندازد .و دردمندانه باید بگوئیم ؛ این مشکل حادّ ، بزرگ ترین مشکل ما در دوره های اخیر شده !
دنیا گرائی در معنویت
دنیا گرائی منحصر در معیشت نیست و امروزه دنیاگرائ در معنویت نیز ، رخ نمائی می کند !و این حرکت افراطی بنام دنیاگرائی در معنویت ؛ از طرفی دین گریزی را برای مان آورده و از سوئی دیگر تعمیمِ ظاهر سازی در متن جامعه را رقم زده !هزینه کردن های نامشروع و غیر اخلاقی از بیت المال برای کسب اعتبارو آبرو و نهایتا رسیدن به “قدرت برتر” بزنگاه این چالش زشت برای برخی از چهره های تاثیر گذار اجتماعی شده !
پشتیبانی کردن مالی به اسم کمک به هیئت و مسجد و … ، میدانی شده تا برخی؛ لباس معنویت گرائی را به تن به دنیا گرائی خویش ،بپوشانند !به تعبیر رسای امام علی در نهج البلاغه ؛ این هزینه کردن های از بیت المال ، فردی را در میدان چشم و یا رای مردم بلند میکند ، اما در برابر خدا ذلیل و بی اعتبار خواهد نمود ! ( خطبه ۱۲۶ ) چرا که حتا در اندیشه و سیره امیرالمومنین ؛ در هزینه کردن بیت المال ، رفتار سلیقه ای کاملا مردود است . ( نهج البلاغه ، خ ۲۳۲).
باید بپذیریم که در “حاکمیت عدل اسلامی” هزینه شدن اموال عمومی راه و رسم تعریف شده خود را دارد .مثلا ؛ همانطوری که “اوقاف” وجمع آوری نذورات و موقوفات ، و بعد هزینه کردن آن ، بایدها دارد که نشان از ضرورت حداکثر دقت است . “شهرداری” نیز یک دستگاه مهم عمومی است که حتما باید در هزینه بیت المال؛منافع عموم مردم و شهروندان را در بهسازی شهرشان لحاظ کندونه چیزدیگر.
پس رسیدگی و پشتیبانی مالی هیئت و مداح و یابرپائی ایستگاه صلواتی، در صورت ضرورت، قطعا به عهده نهادهای دیگر است. واقعیت این است که عقل و عواطف جامعه؛ این رشته کارها را با هر انگیزه ای که باشد ، نپذیرفته و قطعا در دین ودینداری شهروندان نتیجه عکس خواهدداد.
منتشر شده در ویژه نامه محرم
عاشورا به پایان رسید و امام و یارانش شهید شده و خاندانش به اسارت دشمن در آمدند. در دید ظاهری دشمن پیروز شد. بله؛ دشمن خوشحال بود؛ "هذا یوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الحسین" که مخالفی مهم را، از سر راه برداشت و با ضرب شست بی‌نظیرش دیگرمخالفان را نیز از اجرائی کردن "جنایت جنگی" خود، در صورت لزوم، با خبر کرد! مهم این است که دشمن در این جنگ پیروز نشد و فقط توانست "غلبه" کند. و البته همین "غلبه" هم در دراز مدت رنگ خود را نه تنها به "پیروزی" پر رنگ نکرد، بلکه بر خلاف نظر بنی امیه و برخی از نویسندگان همان "غلبه" را هم از دست داد.
بیان صریح امام زین العابدین(ع)؛ نه تنها نفی هر گونه پیروزی بنی امیه را تایید می کند، بلکه تحقق "غلبه" بنی امیه را هم، نفی می‌کند. اصل حدیث را ملاحظه کنید تا به تحلیل کوتاه آن بپردازیم.
شیخ طوسی در امالی نقل می‌کند؛ امام صادق(ع) مى فرماید: پس از شهادت امام حسین(ع)، ابراهیم بن طلحه (که گرایش به بنی امیه داشت و در جمل در مقابل علی(ع) بوده و زخمی هم شده بود) با امام سجاد(ع) روبه رو شد و احیانا به طعن و کنایه، گفت: «یاعَلِىَّ بْنَ الْحُسَینِ مَنْ غَلَبَ؟»؛ در این نبرد چه کسى پیروز شد؟!
امام چهارم(ع) فرمود: «اِذا اَرَدْتَ اَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلاهِ فَاَذِّنْ وَ اَقِمْ»؛ اگر مى خواهى بدانى پیروزى و غلبه با چه کسى بود، به هنگام فرا رسیدن وقت نماز اذان و اقامه بگو.[کنایه از اینکه ببین نام چه کسی در اذان و اقامه برده می‌شود]. (بحار177/45)
ده‌ها تحلیل به عنوان خروجی حماسه حضرت اباعبدالله(ع) در کتابها و مقالات و سخنرانی‌ها مطرح است، به طوریکه دامنه آن بسیاری قیام‌ها را در برگرفته، تاحدی که از شکست بنی امیه و غلبه بنی عباس، تا آزادی هند از ستم استعمار و... را گرفته است. ولی نکته مهم پیروزی اصلی امام و یارانش این‌ها نیست، چون در نیات و اهداف امام حسین(ع) در آن مبارزه، مطرح نیست. بلکه آن چیزی که مطرح است همان است که ابراهیم بن طلحه از امام سجاد(ع) پرسید و امام جواب فرمود که؛ در وقت اذان و نماز، پیروز میدان کربلا بالعیان خواهی دید. و آن گسترش نام و یاد پیامبر(ص) در ماذنه‌ها است.
سوال؛ مگر در زمان معاویه در طول 40 سال و بعد از آن، دوران کوتاه امارت یزید، اذان گفته نمی‌شد و نام پیامبر(ص) برده نمی‌شد؟! پس چگونه این " نکته " شده علامت پیروزی امام حسین(ع)؟
در اینجا دو تحلیل، قابل عرضه است:
تحلیل و پاسخ اول - بنی امیه می خواستند همین نماز صوری و نام ظاهرئی که از پیامبر برده می‌شد را حذف کنند! و امام حسین(ع) چنین اجازه‌ای نداد و استمرار نام و یاد پیامبر(ص) را تضمین کرد. شواهد بسیاری نشان می‌دهند که یزید؛ به مبانی دینی بی‌اعتنا، بلکه بی‌اعتقاد بود. از می گساری او تا ازدواجش با محارم و دیگر خطاهای دینی اش، گواه روشنی بر این مدعاست.
تحلیل و پاسخ دوم - اگر پاسخ اول را کسی از روی بدبینی شدید به بنی امیه دانسته و طبعا قانع‌کننده نداند، تحلیل دیگری مطرح است. و آن اینکه؛ برای امام حسین(ع) و خواص اندکی در جامعه اسلامی، ملعبه بودن دین در دست بنی امیه علنی شد، و این ملعبه شدن دین و بهره کشی از عواطف دینی جامعه؛ برای بلعیدن منافع بزرگ اقتصادی و سیاسی در جمع آوردن ثروت و قدرت بود. شاهد این سخن اینست که همین یزید که به احکام شریعت بی‌اعتناست، هم زمان با مقابله و تهدید امام حسین(ع) به قتل و برپا کردن فاجعه عاشورا، مشغول لشگرکشی به کشورها و مناطق مختلفی از روم تا بلخ از سوئی، و آفریقا ازسوی دیگر بنام گسترش دین اسلام بود تا سایه قدرتش را گسترده‌تر کرده و از ثروت‌های چشم گیر آن مناطق بهرمند شود! پس دین ملعبه‌ای برای قدرت و ثروت امویان شده بود! و مهم اینجاست؛ هر روزی که این "ملعبه شدن دین" توسط "حاکمیت اسلامی اموی" را عموم می فهمیدند، آن روز دیگر چیزی از دین برایشان باقی نمی‌ماند! چون طبیعی است که اولین ضربه استفاده ابزاری از دین برای ازدیاد قدرت و ثروت، برای عموم جامعه خواهد بود بدین شکل که به محض اطلاع از "نفاق حکومتی" از دین رنجیده شده و قطعا به مبارزه با این ابزار جادوئی بنام دین، به شکل مخالفت علنی با همه احکام و دستورات دینی خواهند پرداخت.
امام حسین(ع) با یک اقدام هوشمندانه جلوی این خطر که کیان و هستی دین را تهدید می‌کرد، گرفت. لذا پژوهشگرانی مانند نویسنده کتاب استشهادالحسین تصریح می کند؛ "امام حسین در دراز مدت پیروز شد". پس حذف دین و ظواهر دینی حتی در دراز مدت، یک اتفاق قابل محاسبه است. از این زاویه؛ امام حسین(ع) مانع ضربه وارد شدن به کیان دین شد و بینش و سیاستش؛ بسیار هم موفق بود.
منتشر شده در ویژه نامه محرم
صفحه1 از7
بازگشت به بالا