هادی سروش
هوشمندی افراد آنجا خود را نشان می دهد که در تحلیل امور جاری با توجه به واقعیت ها، قضاوت و اظهار نظر می کنند. در روزگاری که همه خواص و عوام، ظاهر جامعه را می دیدند ، حضرت صدیقه کبری(س) واقعیت ها را دید و در نهایت هوشمندی، زیباترین تحلیل را ارائه فرمود، بطوریکه تحلیل های واقع گرایانه او، دفترحوادث عالم اسلام شد.
مجموعه نگاه دقیق حضرت(س) در سه بخش است:
الف) شناخت صحیح سطح جامعه
ب) شناخت صحیح زیر پوست جامعه
ج) شناخت صحیح حوادث آینده.
 
الف ـ شناخت صحیح از سطح جامعه
جامعه آن روز مدینه در ظاهر از مردمانی تشکیل شده بود که دارای محبت و ارادت به پیامبر (ص) بودند بگونه که برای جمع کردن قطرات آب وضو پیامبر (ص) تزاحم بوجود می آمد و یا در نمازجماعت رسول خاتم جمعیت به هم پیوسته ­ای وجود داشت و نیز شوق به کسب کمالات معنوی و جهادی یک شاخصه روشن آن مردمان بود. امّا تحلیل حضرت فاطمه(س) بعد از رحلت پیامبر(ص) از سطح جامعه به‌گونه­‌ای دیگر است، ایشان بر اساس استدلالات خویش معتقد است سطح جامعه را «نفاق» و «ضعف دینداری» و «پیمان شکنی» و … گرفته است.
اولا ؛ در بخش «نفاق» فرمود:«قد ظهر فیکم حسیکه النفاق» که اشاره به دوران “نفاقِ توأم با کینه و عداوت” است. جمع شدن عده ای متنابه به در خانه حضرت و ثانیاً آتش زدن خانه و ثالثاً برخورد فیزیکی با آن حضرت و رابعاً بی حرمتی به حضرت امیر (ع) و کشان کشان بردنش به مسجد و … تا پاره کردن قباله فَدَک و اعلام به نبش قبر حضرت صدیقه کبری، جملگی شواهد این مدعاست .
و ثانیا؛ در بخش «ضعف دینداری» فرمود: «قد سمل جلباب الدین» که دینداری مردمان را آن حضرت تشبیه کرده به لباس رنگ باخته. جالب اینجاست که نفرمود جامعه اسلامی بی دین شدند بلکه فرمود رنگ دینداری را ندارد یعنی ادعای دین و اعتقاد به دین وجود دارد ولی در مقام عمل دین نقش اصلی را ندارد. نمونه اش رفتار عموم جامعه با پیامبر و عترت اوست ، از سویی حضرت امیر(ع) به تنهائی در حال تجهیز بدن پیامبر است ، و از سوی دیگر عترت اوست که مورد تعدّی و ظلم در باب خلافت است. و به تعبیر رسای حضرت فاطمه دینداران دیروز در حال بازگشت به «جاهلیت» قرار گرفته اند. «اضیع الحریم و ازیلت الحرمه عند مماته … افحکم الجاهلیه تبغون؟ افلا تعلمون؟ بلی تجلّی لکم کالشمس اشرکتم بعد الایمان؟!»
و ثالثا؛ «پیمان کشی» مردمان بوده که خود، یکی از مصادیق بارز «رنگ باختن دین» در میان مردم است. این پیمان کشی هم در خصوص فراموشی آیه «لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» بود که نتیجه ­اش انزوای اهل بیت(ع) و گسستن پیمان غدیر خم بود ، و هم ؛ پشت کردن به احکام و دستورات الهی در بخش اصول ،مثل امامت و در بخش فروع ،مثل ارث و حق مسلّم افراد ، بود !
ب ـ شناخت صحیح زیر پوست جامعه ؛
حضرت زهرا (س) آنچه مخفی بود و زیر پوست جامعه نهان بود را، بخوبی شناسائی کرد و بعد معرفی فرمود. برخی از لایه های مخفی جامعه که بوسیله حضرت فاطمه موردتحلیل قرار گرفت :
اول: بی خیالی نسبت به سوابق مثبت افراد شاخص
«کلما اوقدوا ناراً محرب اطفأها او نجم قرن الشیطان او فغرت فاغره من المشرکین قذف اخاه فی لهواتها فلا ینکفئ حتی یطأ صماخها باخمصه …» در این عبارات آن حضرت (س) سوابق نورانی امام علی (ع) را بصورت جدی بیان می کند و مردم را نسبت به سکوتشان مورد سؤال قرار داده که چگونه آن که اول مؤمن بوده و ایمان و جهاد او در بالاترین حد ممکن بوده و پیروزی های درخشان لشگر اسلام مدیون مجاهدات آن بزرگوار بوده ، چگونه همه و همه، یک باره به فراموشی یا بی خیالی واگذار شده؟!
دوم: وجود مردمانی که همواره در انتظار شکست اهل بیت بوده­ اند بدین معنا که همیشه اخبار و رویدادهای جاری را دنبال می کردندتا ببیند چه زمانی ابهت و حرمت اهل بیت پیامبر (ص) شکسته میشود:«تتربصون بنا الدوائر و تتوکّفون الاخبار»
 سوم: همه این نفاق ها و پیمان شکنی در تحلیل حضرت (س) در راستای یک خواسته بود و آن این بود که میخواستند که از قید و بند احکام و عقائد اسلام «راحت» شوند ! در نتیجه در تحلیل حوادث تلخ بعد از رحلت پیامبر (ص) «اباحگری» یکی از اهداف جدّی جامعه آن روز بود که از نگاه غیر حضرت زهرا(س) پنهان مانده بوده است.
بیان حضرت (س) این است:«نجوتم من الضیق بالسعه فمججتم ما وعیتم …»
ج ـ شناخت صحیح از رخدادهای آینده
بخش سوم خطبه حضرت فاطمه (س) در ارائه تحلیل جامعه و زیبائی است در مورد حوادث و رخدادهای آینده عالم اسلام است که این تحلیل را آن حضرت در زمانی بیان فرمود که همه و همه (دوست و دشمن) در این تصور بودند که «کار تمام شد» و خلافت بدون دردسر از خاندان پیامبر (ص) به دیگران منتقل شد، امّا نه! فاطمه (س) خلافت را برایشان مرکبی معرفی کرد که هم سرکش است و هم بر پشت خود زخمی دارد که به مجرد سوار شدن فردی بر آن بر اثر درد از آن زخم «رم» می کند و سواره خود را به زمین می کوبد و از سوی دیگر، حاکمان برای حفظ موقعیت های خود، باید خون ها بریزند و ناامنی ها بوجود آورند و دیگر شاهد رشد و تعالی جدّی در عالم اسلام نخواهید بود:
«قد اری قد اخلدتم الی الخفض … فدونکموها فاحتقبولها دبره الظهر نقبه الخفّ باقیه العار موسوعه بغضب الله»
و بعد فرمود : تظلم من به سوی شما نه برای یاری از سوی شماست،بلکه برای حکایت از سینه پر سوزم ونیز اتمام حجت برشماست ؛ «نفثه الغیظ و خور القنا و بثه الصدر و تقدمه الحجه» و راه خود و اهل بیت را هم معرفی نمود که صبر است و صبر؛«نصبر منکم علی حزّ المدی».
منتشر شده در یادداشت
سه شنبه, 17 بهمن 1396 17:02

حجاب ؛ و مهمتر از آن ....

هادی سروش
۱.  استادمطهری می گوید:حجاب تاسیسِ اسلام بوده و درجاهلیت از آن خبری نبوده .
۲. حجاب برای صیانت فرد و جامعه است ، نه برای محدودیت .
۳. کسانی که به زن نگاه تفریطی و بسته و دگمی دارند و بر این باورند که زن باید تا آخر عمر در خانه محبوس باشد، نمی توانند در مورد حجاب نظرپردازای معتدل و متکی بر ادله فرا گیر فقهی در این موضوع داشته باشند.
۴. برای مردود شمردن آن نگاه دگم در مورد زن ، کافی است درفقه ، به این موضوعات توجه شود  :
الف) استحباب حضور دختران و زنان در نمازهای عید
ب) جواز حضور زنان در عزاداری ها ، در احقاقِ حق الناس ، در تشییع جنازه ، در عیادت از مریض و...
ج) اجازه فقهاء بر عدم وجوب پوشش دست و صورت زنان. علامه حلی در این موضوع ادعای "اجماع فقهاء امصار" یعنی فقهاء مناطق مختلف شیعه و سنی را ، نموده .
۵. در موضوع حجاب ،  بحث آرایش و یا بحث معاشرت های تحریک آمیز و یا بحث نگاه کردن و یا بحث سخن گفتن  مطرح نیست بلکه فقط سخن در کمّیت و مقدار پوشش زن دراجتماع است.
۶. از آنجا که حجاب یک دستور دینی است پس باید احکام مربوطه را از متون دینی استخراج کرده و باورهای شخصی و یا قومی خویش را به آن تحمیل نکنیم که قرآن فرمود: "لاتقدموا بین یدی الله و رسوله"
۷. طبق نظریه مشهور اهل فقه ؛ غیر از دست و صورت باید مورد پوشش قرار گیرد و البته امکان نظریه؛ استحباب پوشش سر و گردن را برخی محتمل دانسته که در حد تئوری پردازی بوده و نه فتوا .
۸. براساس اصلِ اصیل و متقن " عدم اکراه بر دین" که مستند به آیه "لااکراه فی الدین "  و ادله دیگر می باشد؛ اجبار در احکام و اعتقادات دینی امکان پذیر نمی باشد.
۹. اجبار یعنی الزام نمودن افراد نسبت به رعایت حجاب و درصورت عدم تمکین ، بتوان از راهکار مجازات های روحی و روانی و جسمی، نسبت به متخلفین استفاده کرد.
۱۰. در مقابل عده ای که بر لزوم و الزام و اجبار و نیز مجازات متخلفین از رعایت حجاب صحه گذاشته و بدان معتقدند، دیگرانی از اصحاب فقه و فهم مانند استاد‌ مطهری و آیت الله بهشتی و آیت الله طالقانی و ... بر عدم اجباری بودن حجاب متمرکز شده اند .
جالب قصه اینجاست که امروزه حتی برخی از محافظه کاران بسیار جدی ، که از برگزاری کنسرت ، اباء دارند، اما به عدم اجباری بودن حجاب معترف شده اند !
۱۱. البته ناگفته نماند که ما در این سالها از اجبار بر مسئله حجاب ، نتیجه موفّقی بدست نیاورده ایم.
۱۲. به نظر می رسد باید کار فرهنگی کرد و مقصود از کار فرهنگی تشکیل کلاس و حضور اجباری دختران و زنان نیست . کار فرهنگی به قول علامه طباطبایی؛  کار بر "طریق عقل" است نه "اجبار بر تقلید" که باعث سقوط از انسانیت می شود.
و نقطه شروع خود مسئولان و زمامداران هستند .اگر خدای نخواسته ؛ ادبیات رسانه ای و نیز گفتمان اجتماعی و سیاسی ، بر روش بی ادبانه باشد  و یا عدم توجه به حقوق شهروندان دیده شود و یا خبر دستبرد به بیت المال مخابره شود، دیگر نمی توان انتظار رعایت همه هنجارهای اجتماعی و احکام دینی را از فرد فرد شهروندان انتظار داشت.
۱۳. از این نکته روشن، دست اندرکاران تغافل نفرمایید که برای رعایت حجاب ، باید به خواسته ها و حقوق مشروع و قانونی زنان در مورد تحصیل ، ازدواج و اشتغال و .... بی توجه نبود. خصوصا وضع اقتصادی خانواده ها در موصوعاتی مانند حجاب ، تاثیر انکارناپذیری دارد.
۱۴. ضمنا ؛ دلسوزان پیاده نمودن احکام اسلام خوب است به موضوع عفاف هم توجهی بفرمایند ؛حجاب ، خروجی عفاف است . عفاف خاستگاهش درونی است و هر کسی که بیشتر دارای عفت است می تواند در رعایت حجاب موفق تر باشد .همانطوریکه حجاب بی تاثیر از عفاف نیست ، عفاف فرد هم بی تاثیر از عفاف و اخلاق و خویشتن داری جامعه و مسئولان جامعه نیست .پس نمی توان به رعایت حجاب زنان و دختران حساس بود اما از اخلاق و منشِ زمامداران و روش رفتاری مردان در جامعه ، غافل بود .
۱۵.بنابراین حجاب یک صیانت بزرگ است که در همه جوانب زندگی فردی و اجتماعی تاثیر گذار بوده و هیچ منافاتی با فعالیت های زنان نیز ، ندارد وحتی اگر در جامعه ای عقده های اخلاقی و روانی وجود نداشته باشد ، بلکه بالعکس جملگی آراسته به وزانت و شخصیت بوده باشند ، نیاز و ضرورتی برای "اجبار و قانون و جزاء و خشنونت" هم در موضوع حجاب دیده نمی شود.
خلاصه ؛ اگر همه ی ما و همه آقایان ؛ منافذِ فسادهای تعریف شده را بسته و نیز به همه حق و حقوق ملت پای بند باشیم ، سیطره ی معنویت خود به خود در جامعه ظهور نموده و دغدغه حجاب در دینداران مرتفع می شود .
چرا که به قول استادمطهری :"روح بشر و خصوصا روح جوان برای پذیرش مسلمات دینی اگر بصورت زنده عرضه شود ، آماده است و مردم ایران بخصوصه روح دینی دارند" .
منتشر شده در یادداشت
سه شنبه, 03 بهمن 1396 16:17

اندر وصف عذرخواهی، برهان عقل

نوشته : هادی سروش
امام علی (ع) که به تعبیر شیخ الرئیس بوعلی سینا "عقل مجسم" در بین اصحاب رسول الله (ص) بود ، برهان و نشانه روشن بر "عقلانیت" را در یک حقیقت می داند و آن  «عذر خواهی» در برابر کمی ها و کاستی ها و نیز ضعف در انجام مسئولیت ها است. عذرخواهی نشانه توانمندی و عقلانیت نسبت به درون انسان است و از آثار رشد و ترقی و حرکتِ رو به جلوست ، نسبت به زمین و زمینه هایی که با آن مواجهیم؛.پس آنجا که از عذرخواهی و جبران مافات خبری نیست، از عقلانیت دورنی و نیز رشد بیرونی هیچ خبری نخواهد بود !
 اجازه دهید بدون اطاله سخن به غرض اصلی برسیم :
اگر همه ی وصیت نامه حضرت امام را فراموش کنیم که البته نمی کنیم ، اما عبارات پایانی وصیت نامه ایشان که حاکی از یک عذرخواهی صمیمانه در قصورها و تقصیرها بود ، فراموش نشدنی است . چرا در طول ۴۰سال کمتر این واژه از مسئولین از طریق رسانه ها به گوش و چشم مان رسیده ؟!  مگر نه این است که خود حضرت امیر (ع) در چند جای نهج البلاغه استقبال از شنیدن نقدها در رابطه با حاکمیت و کارگزارانش داشته و با شجاعت تمام اعلام عذرخواستن در صورت  کاستی نموده ؟
این مقوله یعنی «عذرخواهی» در میان روحانیت کمتر دیده شده، در حالیکه بخش مهمی از سکانداری تزکیه و تهذیب نفوس و نیز تعلیم و تربیت، خصوصا در حکومت اسلامی بدست "روحانیت" است و از مسئولیت های ایشان بشمار می رود، بالاخص که این جماعت ، با انبوهی از وعده ها در جهت رسیدنِ  به برتری های اخلاقی و شخصیتی ، این انقلاب و نظام را به مردم عرضه کرد و از جان و مال آنان در تقویت بنیان های نظام سیاسی موجود بهره جست .
بله ما کم و بیش این "برهان عقل" را ، در بین روحانیت ، از سطح مرجعیت تا خطابه و منبر دیدیم ، مثلا چندسال قبل مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی در یک پیامی از همه ملت عذرخواهی کرد و حلالیت طلبید ، و یا یکی از وعاظ بسیار مشهور کشور در شب احیاء در حسینیه ای در خیابان ری تهران از همه مردم بخاطر آنچه که قبل انقلاب بالای منابر وعده داده بود و نشد ، عذرخواهی نمود . اما اگر خسارت را ، بالاتر از این حرفها می دانیم ، عذرخواهی ها و اقدام برای جبران هم باید بیش از این ها باشد.
اما سنخ عذرخواهی ها ، یک نواخت نیست ؛ گاه بخاطر پدید نیامدن وعده های اقتصادی و یا رفاهی است و گاه بخاطر عدم موفقیت در تبیین "اخلاق و معرفت" است که این قسم بسیار مهمتر از عدم توفیق در بهبود مسائل رفاهی و اقتصادی.
پوزش طلبی در راستای عدم موفقیت در تربیت و معرفت و اخلاق فرزندان این جامعه ، در صورتی که ما بداخلاقی و بی معرفتی و گذر از معیارها و شاخصه های شخصیتی را ببینیم ، ضروری است و این اولا و بالذات به عهده "روحانیت" است .متاسفم که باید بگوییم تا وقتی از تریبون های رسمی و متاسفانه مذهبی ، زشت ترین تعبیرات را میشنویم ، نصاب اخلاق و معرفت به قهقهرا خواهد رفت !
امروز در بین جوانان عزیزمان دو گروه را می یابیم که دچار این چالش شده اند ؛ گروهی که با مسجد و روحانی و حسینیه بی ارتباطند و  گروهی که اتفاقا با همه این مراکز در ارتباطند و چه بسا به جهت حضور در برخی نهادها  کلاس های معرفت و اخلاق و... می روند یا برده می شوند ، اما در ارتباطات خانوادگی شان مانند ؛ مواجهه با پدر و مادر و یا همسر و یا فرزند و یا دیگر اقوام و نیز ارتباطات اجتماعی شان بگونه ای هستند که  ؛ «"آنچه یافت می نشود ؛ معرفت است» !!
بپذیریم که در اخلاق و معرفت نمره خوبی نداریم و بالاترین برهان بر چنین مشکلی دربین برخی از جوانان حزب اللهی ما،  اظهار نظرهایشان است که در کامنت ها و نوشته هایشان در فضای مجازی دیده می شود !!
  تندی ها ، خشونت ها ، بی حرمتی های نهفته در جامعه و خانواده را کوچک نشماریم ، این چالش چنان خطرناک است که امام سجاد(ع) اعلام میفرماید: "حاضرم دستم را قطع کنند اما در عوض ؛ شیعیان از روش های تند و تیز ، دست بر دارند !! وَدِدْتُ ـ وَ الله‏ِ ـ أَنی افْتَدَیتُ خَصْلَتَینِ فِی الشیعَةِ لَنا بِبَعْضِ لَحْمِ ساعِدِی: أَلنزَقَ وَ قِلةَ الْکتْمانِ " .  (کافی .باب کتمان)
آقایان؛ از کم و کاستی ها عذرخواهی کنیم ، در پی جبران باشیم ، گوش شنوا برای دردها باشیم ، مودب و متخلق باشیم تا آنچه وعده کردیم محقق شود مگرنه روزی چشم باز کرده و خدای ناکرده  می بینیم دیگر از "شیخ" خبری نیست و "پیری" جا او را گرفته !
مرید پیرمُغانم زمن مرنج ای شیخ                 چراکه وعده توکردی واواجابت کرد.
 
منتشر شده در یادداشت

هادی سروش

۱) در مقام عصمت گفتاری و رفتاری (فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، ...) ائمه اطهار(ع) تردیدی نیست و این باور مقدس؛ از مترقی ترین اعتقادات شیعه بوده و هست.

۲) اما "نقدپذیری" در حکومت و حاکمیت به دو جهت ضرورت دینی و عقلانی پیدا می کند: از سویی حکومت مملو از حقوق متزاحم و متراکم شهروندان است و وجود این حقوقِ انبوه، ایجاب می کند مردمان، در متن امور اجتماعی و سیاسی خود بوده و نظرات مثبت و منفی خود را بدون هیچ نگرانی ابراز نمایند و از سوی دیگر در ذات " قدرت " برتری طلبی نهادینه شده و اگر با حضور و اظهار نظرهای متفاوت شهروندان جامعه اسلامی، همراه نشود خوف "دیکتاتوری" و انواع "فساد" در دامنه های آن حاکمیت رفته و نتیجتا خدای ناخواسته به "شکست حکومت دینی" و نیز "دین زدایی" از بخش های مهم جامعه می شود.

 ۳) جان عالَم به فدای امام علی(ع) که در اوج عصمت و طهارت روح، از فرد فرد جامعه دعوت به اظهار نظر و نقد می کند تا همگان بدانند و بفهمند که عنصر "نقد و نقد پذیری" جزء لاینفک حکومت های دینی بوده و هست و اگر امام(ع) چنین نمی کرد عده ای چه بسا با سوء استفاده از الگوی حاکمیتی امام علی(ع) ، ادعای "درست پنداری" می کردند و دهان ها را به بهانه حاکمیت دینی، بر هر نقد و انتقادی می بستند ...لذاست که در خطبه ۲۱۶ که به حق سند افتخار و نشانه بی بدیل حقانیت و بلندای گفتمانِ حکومتی شیعه است، می فرماید: «از سخنانی که تشخیص داده اید حق است، مرا محروم نکنید و نیز از مشورت های بجا کوتاهی مکنید،  چرا که من (شخصا به عنوان یک انسان) خویشتن را ما فوق آنکه اشتباه کنم نمی دانم و در کارهایم ایمن نیستم مگر اینکه خدا مرا حفظ کند .....

«فَلَا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ فَإِنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَلَا آمَنُ ذَلِکَ مِنْ فِعْلِی إِلَّا أَنْ یَکْفِیَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِی مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنِّی»

منتشر شده در یادداشت

حجت الاسلام هادی سروش (یادداشت وارده)

تاملی بر سخن استاد جوادی آملی

درحاشیه این سخن آیت الله العظمی جوادی آملی که "نباید به جایی برسیم که مردم به ما سیلی بزنند.... " باید پرسید به کجا برسیم سیلی می خوریم؟ می دانید که در سیلی، آدم غیر از درد جسمی، به یک درد روحی و تحقیر روانی نیز دچار می شود؛ به جهت همین بار خاصی که در "سیلی" وجود دارد، در قرآن با عنوان "ضرب به وجوه" مطرح می شود که در مورد ظالمان است.

بزنگاه های مخاطره آمیز "سیلی خوردن"

مورد اول:مسائل اقتصادی

در روشن بودن دخالت امور اقتصادی در زندگی مردم و بلکه در دین و ایمان آنان هیچ تردیدی نیست چرا که قرآن هم به مسلمین صدر اسلام وعده آرامش اقتصادی داد که "اطعمهم من الجوع"؛ چراکه پیامبر(ص) فرمود: اگر "نان" نباشد مردمان ، "دیندار" نخواهند ماند. اینها تعجب ندارد چون متن قطعی "کتاب و سنت" است، تعجب از تریبون جمعه و جماعت است که تا دیروز مردم را با دستور به "یک وعده غذا" خوردن و آنهم "اشکنه" ، سفارش می کردند و حالا .... !!!

صادقانه عرض کنم که در بحث اقتصادی در بخش  "شغل" مهم این است که چرا مشاغل مهم در انحصار است ؟! آیا مردمی که در خانه خود جوان های برومند و تحصیل کرده ای دارند و از موقعیت شغلی مناسبی بهرمند نیستند، می پذیرند شخصی که بیش از هفتادسال از سن او گذشته، دارای ۳۵ شغل مهم باشد؟!

بحث دیگر در این بخش "حاتم بخشی" هاست و این همانی است که خلیفه سوم را در منگه گذاشت و باعث شورش شد، و نیز همین حاتم بخشی های بی مورد، حاکمیت ۵۰۰ساله عباسیان را درهم پیچید. امروز، املاک نجومی و حقوق های بی حساب و کتاب تا ردیف بودجه برخی از مراکز غیر ضروری و بی فائده یا کم فائده ، اگر مداوا نشود، به قول استاد جوادی آملی ؛ "سیلی" دارد !

مورد دوم :محرومیت مردم از حق شان به سبب فساد و قوانین دست و پاگیر اداری و اجتماعی در بخش های مهمی مانند ادارات و محاکم قضائی و مراکز آموزشی و بهداشتی و خدماتی و ... مورد دیگری است که می تواند "جان" یک حکومتی را چنان کشد که؛ به قول قرآن "کان لم تغن بالامس" یعنی فردا روزی هیچ اثری از آن حاکمیت و حکومت در هیچ خاطره ای باقی نمی ماند.

امیرالمومنین(ع) موانع بهرمندی عموم جامعه از حق طبیعی شان را سرچشمه بروز و شیوع "حق وحساب ها و زیر میزی ها" می داند ؛ لذاست که در نامه ۷۹ نهج البلاغه نوشتند: حاکمان سابق مردم را از حقشان بازداشتند و در نتیجه مردم مجبور شدند با رشوه دادن حق خودشان را بخرند ؛أَنَّهُمْ مَنَعُوا النَّاسَ الْحَقَّ فَاشْتَرَوْهُ .

مورد سوم:سخت گیری های بی نشان در شرع مطّهر و بی مبنا از دیدگاه عقلانیت، چیزی است که مردمان را به تباهی کشیده و مقدمات "سیلی" را آماده می کند. چرا نباید از ده ها قاعده مستحکم فقه شیعه مانند : اصل صحت، اصل برائت، اصل حلالیت، اصل طهارت، اصل مالکیت، اصل عدم ولایت غیر، اصل حرمت نفس و مال شخص، اصل حفظ آبرو، اصل نقض حدود کیفری و جزایی به جهت ورود شبهات، .... ما کمتر بهرمند باشیم و دائما بر طبل "حرام است، حرام است"، بکوبیم؟!

امیرالمؤمنین حاکم فارس را از سختگیری بر مردم نهی نموده و فرموده‌اند: سختگیری موجب می‌شود مردم جلای وطن کنند. فَإِنَّ الْعَسْفَ یَعُودُ بِالْجَلَاء(نهج البلاغه حکمت۴۷۶)

مورد چهارم‌:ادبیات غیر اخلاقی از تریبون های رسمی و احیانا توسط شخصیت های نظام و نیز خصوصا؛ سوء استفاده از تربیون "دین" در محافل اهل بیت(ع)، به وسیله برخی روحانیون غیر وارسته و یا مداح های کذایی در برخی امکنه مقدسه و یا مراسم هایی مانند شب احیاء تا عید فطر فلان مصلی که ازخود اسلام پنداری نشات گرفته، چه بسا "سیلی" در پی خواهد داشت، همانطور که تا کنون از آسیب هایش به پیکره نظام بی اذعان نیستیم!

مورد پنجم :ورود بخشی از روحانیت به اموری که برای این صنف نه ضروری است و نه در شان ایشان به حساب می آید، مانند ورود در بنگاه های اقتصادی به بهانه صرف درآمد حاصله در امور ضروری دینی، و یا ارتباط و سفارش مالی یا مدیریتی نسبت به برخی امور شخصی یا حوزوی و یا صنفی، به برخی نهادهای حکومتی ، باعث رنجش خاطر مردم شده و اگر علاج نشود چه بسا "سیلی" به همراه داشته باشد !

بله ؛ تردیدی نیست مردم ایران از آنجا که عاشق اهل بیت اند،به دستگاهی که این عشق را تامین و تقویت میکند که همانا روحانیت راستین هستند ،احترام می گذارند، اما چک سفید امضاء هم به کسی نداده اند.

 موارد فوق سهم مهمی می تواند در جدایی ملت از حاکمیت و حکومت و روحانیت داشته باشد، اگر این ها حل شود دیگر معضلات شهری مانند ترافیک و آلودگی هوا و... مخاطره آفرین نبوده و با همیاری خود شهروندان قابل رفع و رجوع می باشد.

منتشر شده در یادداشت
صفحه1 از3
بازگشت به بالا