هادی سروش
قبل ورود؛ لطفا این عبارت را با دقت بخوانید:«...اگر بنا باشد حضرت آقا به گفته لاریجانی درباره تصویب این لایحه چنین فرمایشی کرده باشند، خودم اولین نفری خواهم بود که از ولایت ایشان صرفنظر می کنم.» شخصِ گوینده این سخن، محط نظر نیست. بلکه آنچه مورد دقت است این نکته است که این سخن نمی تواند بدون پشتوانه «اعتقادی و جریانی» باشد، حتما پشت این عبارت پر خطر ، اعتقادی باطل و جریانی پرآشوب نهفته است. روی سخن در این نوشته؛ با آن اعتقاد باطل وجریان آشوبگر است.
در حاکمیت اسلامی؛ چه بسا جریانی تندرو و قارچ گونه، از جای جای نظام سر در آورده و خود را طرفدار چند آتشه دین دانسته و نسبت به نظام و ارکان آن ، با دید منفی که دارد آنان را آماج تهمت و توهین قرار دهد و از آنجا که نتوانسته بسیاری از مسائل مهم جامعه خود را تجزیه و تحلیل کند، و نهایتا دست به انتحار زده و مدعی خروج از حاکمیت شود و آتش به رویِ "بود و نبود نظام" گشاید! این چنین جریانی همان «جریان خوارج» است که به تصریح استاد شهید مطهری اختصاص به حکومت حضرت امیر(ع) نداشته و ممکن است در هر حکومتی دیده شود.
از جهت جریان شناسی، مهم این است که این جریان، از ابتدا داعیه خروج از حاکمیت و شوریدن بر آن و به خاک و خون کشیدن آن را ندارد، بلکه از نقطه دلواپسی و بدبینی شروع کرده و بعد به آن انتحار می رسند. امام علی(ع) در خطبه ۲۳۸ نهج البلاغه خصوصیات فردی و شخصیتی این قماش را، اینگونه معرفی نموده؛ اولا؛ دارای روحیه ای خشِن و انعطاف ناپذیر هستند. و ثانیا؛ فاقد تفکر عمیق و جامع می باشند و ثالثا؛ دارای روحیات برده صفتی و عُقده حقارت دارند.
امیرالمومنین در خطبه ۴۰ نهج البلاغه؛ مسیر حرکت اعتقادی و رفتاری این جریان خطرناک را از آغاز تا انجام، بدین شکل ترسیم نموده؛ اول:  در کلام و رفتار تظاهر به "حق" دارند. دوم: انگیزه و داعیه شان؛ امربه معروف و نهی از منکر است. سوم: چون همت شان در برهم زدن جمع و تجمعات و تشکیل تجمعات خاص است، درنتیجه اراده خروج از قانون می کنند و دست آخر : اعلام علنی نسبت به بی نیازی از حاکم اسلامی، و اعلان برخورد فیزیکی با رهبری جامعه اسلامی خواهند داشت! این جریان منحرفِ اعتقادی و سیاسی، فقط؛ مشکل دیروزحکومت علوی نبوده، همانطوریکه تنها مشکل امروز جامعه اسلامی نیست و بعدا هم نخواهد بود.
اگر حضرت امام بارها متذکر شد که «تندروی عاقبت خوبی ندارد» نشان از وجود این جریان منحرف و خشن بوده؛ که روزی به صورت قانون شکنانه موی بلند جوانان را قیچی می کرد! و روزی دیگر صندلی کلاس را به سمت استادشناخته شده دانشگاه پرتاب می کرد! و روزی دیگر به روی رئیس جمهور وقت کشور در حرم امام آتش گلوله می گشود! و روزی دیگر به وزیر قانونی کشور حمله ور می شد!  و روزی دیگر در متن حوزه و کنار فیضیه به عالم و مفسر و حکیم برجسته حوزه، خطاب "منافق" می کرد! و روزی دیگر فردی که به اعتراف دوست و دشمن؛ شناسنامه انقلاب بود را با امواج تهمت و توهین و فحش (ناموس!)  از متن صحنه نظام، به حاشیه نشین می راند! و روزی دیگر از مشهد! سرآغاز تجمعات غیرقانونی و شعارهای ساختار شکنانه می شود! و روزی دیگر در فیضیه تهدید به قتل می کند! و امروز برای رهبری خط و نشان می کشد !!
کسی نگفته و نمی گوید این جریان باید حذف شود، چون اصولا حذف شدنی نیستند. راه درست و عقلائی را استاد مطهری با الهام از نهج البلاغه، ارائه فرموده است که: «باید مچ دست شان را گرفت و تحت سرپرستی حکومت قرارشان داد ؛ تا هم "ادب" شوند ، و هم اسلام را تعلیم گیرند. نباید بتوانند آزاد بگردنند و شمشیر در دست داشته باشند و راجع به ماهیت اسلام اظهار نظر کنند !».
اعتراف تلخی است که؛ "تدبیر" درباره این جریان تندرو، دیر شده... فقط می توان گفت: آقایان؛ یک وقت از این دیرتر نشود ...
منتشر شده در یادداشت
هادی سروش
حضرت امام حسین (ع) از جعید همدانی پرسیدجوانان درچه حالی هستند؟ اوپاسخ داد ؛ به بازی و نشست های گعده مانند، مشغولند. پرسیدند: بزرگان چطور؟عرض کرد: مشغول دنیای خودهستند‌. امام “انا لله واناالیه راجعون” را خواند و فرمود:آن گروهی که انتظار بود به کمک دین شتابند این دو بودند!
توجه امام حسین(ع) به دو گروهی که میتوانند بر فرآیند دین موثرباشند ، قابل تامل است و آن دو جوانان و نیز چهره های شاخص اجتماعی است. بجاست در یک متن کوتاه بایدهای این دو گروه تاثیر گذار اجتماعی و سیاسی را بررسی کنیم تا از فرمایش امام (ع) نهایت بهره را ببریم.
امام علی(ع) در نامه ۳۱ نهج البلاغه که به امام مجتبی (ع) مرقوم نمودند ، جوانان را راهنمائی میکند به :اولا؛داشتن رابطه ای لطیف و مستمر با خدا که نتیجه اش دستگیری اوست در لحظات مهم زندگی .ثانیا؛به آراستگی پی در پی به ادب و اخلاق ، تا بهرمندشدن از وجودی سراسر از زیبائی. ثالثا ؛به پرهیز از ورود در امواج سهمگین شبهات و فریضه هایی که آدمی را در ایمان و اعتقاد با تزلزل های تمام ناشدنی مواجه میسازد. رابعا ؛به داشتنِ بهترین روابط عاطفی و اخلاقی ، با دوستان و خانواده ، خصوصا با همسر و فامیل داشتن. و خامسا ؛به داشتن برنامه ای دقیق و مدون که فاقد هرگونه افراط و یا تفریط در امور اقتصادی و معاش باشد. بدین معنا که ؛ برای یک جوان ؛همان مقدار که “بی کاری” نکوهیده است ،خیالِ یک “شبه پول دار شدن” ناپسند و نابجاست.
در مورد بزرگان :دومین گروه مورد توجه امام حسین (ع) چهرهای تاثیرگذارجامعه است.
وچالش آنان”دنیاگرایی” است. روشن است که دنیاگرائی “به روز شده” باید در این زمین و زمان ، نمونه های به روز شده را ،جستجو کرد. خاستگاه دنیا گرائی در دو مورد است : دنیا گرائی در معیشت اولین عامل به تباهی رفتن جامعه و غوطه ور شدن در فساد بر اساس آیات سوره هود ؛ انواع معیشت های غیر صحیح دینی و عقلی است . مانند گرانفروشی ، کم فروشی ، احتکار و خلاصه هر نوع فریب کاری در معاملات !قبول بفرمایید که ما مورد هجوم این چالش هستیم و باید تدبیری کرد.
دومین دنیاگرائی در باب معیشت ؛ ذلت پذیری برای رسیدن به قدرت و ثروت است. به نظر میرسد در جامعه این چالش ضربات بیشتری وارد کرده .برای رسیدن به یک ثروت بیشتر و افزون کردن سرمایه ، چه زیادند افرادی که کرامت انسانی را بشکل پیچیده و فریبکارانه ای درهم کوبیده تا خود را به یک “وام” آنچنانی و یا “ریاست” آنچنانی برسانند !
نمونه روشن اش ؛ همین که انتخاباتی در پیش باشد و یا فردی برای مدیریتی مهم انتخاب شود ، چقدر آدم های دون ، برای گدائی رای یا گدائی مدیریت و یا ثروت ویا … به صف میشوند !این مشکل ، یعنی مشکل زیر پا گذاشتن “کرامت انسانی” ؛ اول آدمیت را تباه میکند و بعد ؛ اقامه دین در جامعه را به مخاطره می اندازد .و دردمندانه باید بگوئیم ؛ این مشکل حادّ ، بزرگ ترین مشکل ما در دوره های اخیر شده !
دنیا گرائی در معنویت
دنیا گرائی منحصر در معیشت نیست و امروزه دنیاگرائ در معنویت نیز ، رخ نمائی می کند !و این حرکت افراطی بنام دنیاگرائی در معنویت ؛ از طرفی دین گریزی را برای مان آورده و از سوئی دیگر تعمیمِ ظاهر سازی در متن جامعه را رقم زده !هزینه کردن های نامشروع و غیر اخلاقی از بیت المال برای کسب اعتبارو آبرو و نهایتا رسیدن به “قدرت برتر” بزنگاه این چالش زشت برای برخی از چهره های تاثیر گذار اجتماعی شده !
پشتیبانی کردن مالی به اسم کمک به هیئت و مسجد و … ، میدانی شده تا برخی؛ لباس معنویت گرائی را به تن به دنیا گرائی خویش ،بپوشانند !به تعبیر رسای امام علی در نهج البلاغه ؛ این هزینه کردن های از بیت المال ، فردی را در میدان چشم و یا رای مردم بلند میکند ، اما در برابر خدا ذلیل و بی اعتبار خواهد نمود ! ( خطبه ۱۲۶ ) چرا که حتا در اندیشه و سیره امیرالمومنین ؛ در هزینه کردن بیت المال ، رفتار سلیقه ای کاملا مردود است . ( نهج البلاغه ، خ ۲۳۲).
باید بپذیریم که در “حاکمیت عدل اسلامی” هزینه شدن اموال عمومی راه و رسم تعریف شده خود را دارد .مثلا ؛ همانطوری که “اوقاف” وجمع آوری نذورات و موقوفات ، و بعد هزینه کردن آن ، بایدها دارد که نشان از ضرورت حداکثر دقت است . “شهرداری” نیز یک دستگاه مهم عمومی است که حتما باید در هزینه بیت المال؛منافع عموم مردم و شهروندان را در بهسازی شهرشان لحاظ کندونه چیزدیگر.
پس رسیدگی و پشتیبانی مالی هیئت و مداح و یابرپائی ایستگاه صلواتی، در صورت ضرورت، قطعا به عهده نهادهای دیگر است. واقعیت این است که عقل و عواطف جامعه؛ این رشته کارها را با هر انگیزه ای که باشد ، نپذیرفته و قطعا در دین ودینداری شهروندان نتیجه عکس خواهدداد.
منتشر شده در ویژه نامه محرم
عاشورا به پایان رسید و امام و یارانش شهید شده و خاندانش به اسارت دشمن در آمدند. در دید ظاهری دشمن پیروز شد. بله؛ دشمن خوشحال بود؛ "هذا یوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الحسین" که مخالفی مهم را، از سر راه برداشت و با ضرب شست بی‌نظیرش دیگرمخالفان را نیز از اجرائی کردن "جنایت جنگی" خود، در صورت لزوم، با خبر کرد! مهم این است که دشمن در این جنگ پیروز نشد و فقط توانست "غلبه" کند. و البته همین "غلبه" هم در دراز مدت رنگ خود را نه تنها به "پیروزی" پر رنگ نکرد، بلکه بر خلاف نظر بنی امیه و برخی از نویسندگان همان "غلبه" را هم از دست داد.
بیان صریح امام زین العابدین(ع)؛ نه تنها نفی هر گونه پیروزی بنی امیه را تایید می کند، بلکه تحقق "غلبه" بنی امیه را هم، نفی می‌کند. اصل حدیث را ملاحظه کنید تا به تحلیل کوتاه آن بپردازیم.
شیخ طوسی در امالی نقل می‌کند؛ امام صادق(ع) مى فرماید: پس از شهادت امام حسین(ع)، ابراهیم بن طلحه (که گرایش به بنی امیه داشت و در جمل در مقابل علی(ع) بوده و زخمی هم شده بود) با امام سجاد(ع) روبه رو شد و احیانا به طعن و کنایه، گفت: «یاعَلِىَّ بْنَ الْحُسَینِ مَنْ غَلَبَ؟»؛ در این نبرد چه کسى پیروز شد؟!
امام چهارم(ع) فرمود: «اِذا اَرَدْتَ اَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلاهِ فَاَذِّنْ وَ اَقِمْ»؛ اگر مى خواهى بدانى پیروزى و غلبه با چه کسى بود، به هنگام فرا رسیدن وقت نماز اذان و اقامه بگو.[کنایه از اینکه ببین نام چه کسی در اذان و اقامه برده می‌شود]. (بحار177/45)
ده‌ها تحلیل به عنوان خروجی حماسه حضرت اباعبدالله(ع) در کتابها و مقالات و سخنرانی‌ها مطرح است، به طوریکه دامنه آن بسیاری قیام‌ها را در برگرفته، تاحدی که از شکست بنی امیه و غلبه بنی عباس، تا آزادی هند از ستم استعمار و... را گرفته است. ولی نکته مهم پیروزی اصلی امام و یارانش این‌ها نیست، چون در نیات و اهداف امام حسین(ع) در آن مبارزه، مطرح نیست. بلکه آن چیزی که مطرح است همان است که ابراهیم بن طلحه از امام سجاد(ع) پرسید و امام جواب فرمود که؛ در وقت اذان و نماز، پیروز میدان کربلا بالعیان خواهی دید. و آن گسترش نام و یاد پیامبر(ص) در ماذنه‌ها است.
سوال؛ مگر در زمان معاویه در طول 40 سال و بعد از آن، دوران کوتاه امارت یزید، اذان گفته نمی‌شد و نام پیامبر(ص) برده نمی‌شد؟! پس چگونه این " نکته " شده علامت پیروزی امام حسین(ع)؟
در اینجا دو تحلیل، قابل عرضه است:
تحلیل و پاسخ اول - بنی امیه می خواستند همین نماز صوری و نام ظاهرئی که از پیامبر برده می‌شد را حذف کنند! و امام حسین(ع) چنین اجازه‌ای نداد و استمرار نام و یاد پیامبر(ص) را تضمین کرد. شواهد بسیاری نشان می‌دهند که یزید؛ به مبانی دینی بی‌اعتنا، بلکه بی‌اعتقاد بود. از می گساری او تا ازدواجش با محارم و دیگر خطاهای دینی اش، گواه روشنی بر این مدعاست.
تحلیل و پاسخ دوم - اگر پاسخ اول را کسی از روی بدبینی شدید به بنی امیه دانسته و طبعا قانع‌کننده نداند، تحلیل دیگری مطرح است. و آن اینکه؛ برای امام حسین(ع) و خواص اندکی در جامعه اسلامی، ملعبه بودن دین در دست بنی امیه علنی شد، و این ملعبه شدن دین و بهره کشی از عواطف دینی جامعه؛ برای بلعیدن منافع بزرگ اقتصادی و سیاسی در جمع آوردن ثروت و قدرت بود. شاهد این سخن اینست که همین یزید که به احکام شریعت بی‌اعتناست، هم زمان با مقابله و تهدید امام حسین(ع) به قتل و برپا کردن فاجعه عاشورا، مشغول لشگرکشی به کشورها و مناطق مختلفی از روم تا بلخ از سوئی، و آفریقا ازسوی دیگر بنام گسترش دین اسلام بود تا سایه قدرتش را گسترده‌تر کرده و از ثروت‌های چشم گیر آن مناطق بهرمند شود! پس دین ملعبه‌ای برای قدرت و ثروت امویان شده بود! و مهم اینجاست؛ هر روزی که این "ملعبه شدن دین" توسط "حاکمیت اسلامی اموی" را عموم می فهمیدند، آن روز دیگر چیزی از دین برایشان باقی نمی‌ماند! چون طبیعی است که اولین ضربه استفاده ابزاری از دین برای ازدیاد قدرت و ثروت، برای عموم جامعه خواهد بود بدین شکل که به محض اطلاع از "نفاق حکومتی" از دین رنجیده شده و قطعا به مبارزه با این ابزار جادوئی بنام دین، به شکل مخالفت علنی با همه احکام و دستورات دینی خواهند پرداخت.
امام حسین(ع) با یک اقدام هوشمندانه جلوی این خطر که کیان و هستی دین را تهدید می‌کرد، گرفت. لذا پژوهشگرانی مانند نویسنده کتاب استشهادالحسین تصریح می کند؛ "امام حسین در دراز مدت پیروز شد". پس حذف دین و ظواهر دینی حتی در دراز مدت، یک اتفاق قابل محاسبه است. از این زاویه؛ امام حسین(ع) مانع ضربه وارد شدن به کیان دین شد و بینش و سیاستش؛ بسیار هم موفق بود.
منتشر شده در ویژه نامه محرم
سه شنبه, 30 مرداد 1397 14:06

اینچنین روحانیم آرزوست

هادی سروش
روزگارمان بسیار “غربیه” شده ، معروف ها ، تعریف شده ها رنگ باخته اند !
از آن جمله: “روحانیتی” که مانند گذشته با دانش وسیع و اخلاق دریائی، طلایه داران عزت دینی مان و افتخار ملّی‌مان باشد را ، آرزومندیم .
همان سید رضی که صاحب نهج البلاغه است ، وقتی که دانشمند غیرمسلمان معاصرش ابوالحسن صابی؛ پزشک معروف بغداد و ریاضیدان وفات یافت ، قصیده ای در مدح او گفت:
“أرأیت من حملوا علی الاعواد         أرأیت کیف خبا ضیأء النادی”
«دیدی این چه کسی بود که روی این چوبهای تابوت حملش کردند؟! آیا فهمیدی که چراغ محفل ما خاموش شد؟! این یک کوه بود که فرو ریخت»،
برخی آمدند به او عیب گرفتند که ؛آیا یک عالم بزرگ اسلامی به مانند شما ، یک مرد کافر را ، این طور مدح می کند؟! گفت: « بله می کند، من علمش را مرثیه گفتم ».
استاد مطهری می گفت: در این زمان اگر کسی چنین کاری کند از شهر بیرونش می کنند.
امروز در میان روحانیان ؛ یکی می گوید؛ اگر فلانی را قبول نداشته باشید مشرک هستید! دیگری می گوید؛سوال از فلان مقام به زیر کشیدن عصمت انبیاء است! و یا همو گوید؛ لواط و زنا بکنید ولی به جناح اصولگرایی خیانت نکنید! سومی می گوید؛ بعثت خاتم انبیاء برای قدرت و ریاست بوده! و شخص بعدی می گوید؛ اگر می خواهید حرف بزنید از دانشگاه من! بیرون روید در حالیکه تاسیس و بنایش توسط شخصیت دیگری از رجال حوزه بوده ! و…
جوان عزیز و برومند و پرسشگر؛ حساب زید و عمر ها، که خدای نخواسته آلوده به قدرت و… شده اند را ، از “روحانیتی” که شنیده ای و آرزویش را داری ، جدا بفرما.
 
منتشر شده در یادداشت
هادی سروش
از آنجا که حاکمیت مدعی"اسلامیت" حکومت است ، ایجاد امنیت روحی و روانی شهروندان جامعه و برخورد با عوامل پریشانی و نگرانی ، نه تنها یک تعهد ملی و ایفاء حقوق شهروندی است ، بلکه وظیفه شرعی و الهی اوست.
این وظیفه ؛ بدون تعارف ، بر عُهده بالاترین نهادهای نظام تا قوای سه گانه و قوای نظامی و  هر آن کسی است که در "حاکمیت دینی" دارای مسئولیت است. تعبیرعلامه طباطبائی چنین است: «حاکمیت دینی موظف به ایجاد و تثبیت آرامش و وقار اسلامی است.»(المیزان۲۴۲/۹)
۱ )آرامش که تعبیر قرآنی آن «سکینه» است، همان حالت «استقرار انسان و ضد اضطراب باطنی» اوست. (المیزان۲۸۹/۲) این حالت نه تنها یک امر ممدوح و زیبائی است بلکه؛ اولاً خداوند سبحان وجود چنین نعمت بزرگی در سطح جامعه را به «خود» نسبت داده «هو الذی انزل السکینة» (الفتح/۴)، ثانیا آن را از «مواهب الهی» شمرده است، ثالثاً آرامش را از نشانه ها و نتایج ایمان ذکر نموده و رابعاً امام هشتم (ع) وجود آرامش در یک جامعه را به «بوی بهشت» توصیف فرمود. (تفسیر قمی۸۲/۱).
در بیان امام علی (ع) از آرامش به «بوی خوش و آرام که منشأ در بهشت دارد» تعبیر فرموده است. (مجمع البیان۶۱۴/۹و کنز الدقائق ۱۵۳/۲)
۲)علامه طباطبائی، همانطوریکه آرامش را، "روح الهی" می داند، در مقابلش، "اضطراب و تنش" درجامعه را از القائات شیطانی ‌و در راستای اهداف جنود او می داند. (آل عمران/۱۷۵ - ر.ک: تفسیر المیزان ۲۹۱/۲و۲۲۱/۳ )
۳ ) آرامش نه تنها یک امر ممدوح و ارزش است بلکه نیاز جدی هر انسانی است. خدای سبحان در شمارش الطاف خود به بنی اسرائیل در خطاب به موسای کلیم فرمود: «اجعل السکینة معکم فی بیوتکم» (الدر المنثور۱۲۹/۳) و نیز در رسای اصحاب کهف فرمود: «ربطنا علی قلوبهم ...» (کهف/۱۴) یعنی به آنان روحیه آرام و خالی از اضطراب عنایت کردیم. (ر.ک:المیزان۲۵۰/۱۳)
در قرآن شریف «خانه» (نحل/۸۰) و «شب» (انعام/۹۶) و «نماز» (توبه/۱۰۳) از مصادیق و نمونه های مهم "آرامش بخش در زندگی بشر" معرفی شده است. بدون تردید همانطوری که «خانه» که یک محیط کوچک و خصوصی زندگی است به نقطه آرامش معرفی شده، «جامعه» نیز که یک محیط بزرگ تری برای زندگی است قطعا نقطه مهمتری در زمینه آرامش باید باشد، و این امر مهم بر عهده زمامداران جامعه می باشد.
۴)حال که تثبیت شد محیط زندگی شهروندان باید محیطی مملو از«اطمینان روانی و آرامش روحی» باشد؛درنتیجه «اخلال کننده در آرامش جامعه» از پست ترین کسانی هستند که حریم یک امر معنوی ومقدس وبلکه بالاتر؛حریم یک ضرورت وحق مسلّم مردمان را ،درهم کوبیده ، در خط جنودشیطانی اند.
بر اساس قرآن شریف آنان که مخلّ آرامش جامعه اند از دو گروه خارج نیستند یا افرادی «واپس گرا» بوده یا از اتم مظاهر «نفاق» هستند؛ ️گروه اول را قرآن با عنوان «جمعیت جاهلیت» معرفی کرد.(ر.ک: فتح/۲۶) که نهایتِ همّ و غمّ شان؛ منافع حزبی و گروهی شان به شکل متعصبانه است! وهرگونه توفیق که برای دولت اسلامی حاصل شود از آن رهگذر که نتایج سیاسی-اجتماعی اش به پس انداز آنان واریز نمی شود، به مقابله برمی خیزند و آرامش جامعه را با بدبینی خویش آلوده می کنند. گروه دوم را قرآن با عنوان «مذبذب» تعریف نمود که از شاخصه های مهم «منافقین» است. (نساء/۱۴۳). «منافق» از آنجا که خود دارای آرامش روحی و روانی نیست و به تعبیر قرآن "مریض" است، مرض واگیر دار خود بنام اضطراب و بی اعتمادی را مانند یک ویروس وارد سطح جامعه می کند و همگان را به درد "بی اعتمادی و سوء ظن" گرفتار می کند.
۵)امام خمینی (ره) که خود سرآمد "انقلابی" بودن است ، در اولین و آخرت گفتار و نوشتار خود حرف از «آرامش جامعه» دارد. در اولین تلگرافش به محمدرضا پهلوی می نویسد: «صلاح مملکت در حفظ احکام اسلام و آرامش قلوب است» (صحیفه۷۸/۱) و در دوران استقرار نظام اسلامی هم در پیام معروف به «پیام هشت ماده ای» حرف از «آرامش و امنیت ملت» دارد (صحیفه۱۴۲/۱۷) و وظیفه دولت را بدین شکل ترسیم می کند که: «دولت اسلامی باید مردم را مطمئن کند تا در همه چیزشان،در آرامش باشند دولت ابداً نمی تواند تأذی کند» (صحیفه۱۶۱/۱۷)
۶)نکات عرضه شده،هیچگاه بمعنای نشنیدن سخن مردم و بی احترامی به اعتراض آنان نیست، در حاکمیت دینی واقعی مردم صاحب حق اند و حق مطالبه حقوق خود را دارند.
جمع بندی ؛
حال که متاسفانه گرفتار بوی تفعن «اختلاس و فساد » هستیم ! در این شرائط ؛
«بازگشت به زخم های کهنه سیاسی»
و«ضعف مدیریت و سکوت مسئولین اجرائی»
و یا «عدم برخورد با سر سلسله های مفاسدتوسط مسئولین قضاء»
و یا صدور« بیانیه های غیر ضروری» و یا «احساسی بودن در برابر دشمن» از آنجا که آرامش روانی جامعه را تهدید می کند ؛ در راستای مخالفت با احکام اسلام و مغایر با حاکمیت دینی است.
منتشر شده در یادداشت
صفحه1 از6
بازگشت به بالا