هادی سروش
از آنجا که حاکمیت مدعی"اسلامیت" حکومت است ، ایجاد امنیت روحی و روانی شهروندان جامعه و برخورد با عوامل پریشانی و نگرانی ، نه تنها یک تعهد ملی و ایفاء حقوق شهروندی است ، بلکه وظیفه شرعی و الهی اوست.
این وظیفه ؛ بدون تعارف ، بر عُهده بالاترین نهادهای نظام تا قوای سه گانه و قوای نظامی و  هر آن کسی است که در "حاکمیت دینی" دارای مسئولیت است. تعبیرعلامه طباطبائی چنین است: «حاکمیت دینی موظف به ایجاد و تثبیت آرامش و وقار اسلامی است.»(المیزان۲۴۲/۹)
۱ )آرامش که تعبیر قرآنی آن «سکینه» است، همان حالت «استقرار انسان و ضد اضطراب باطنی» اوست. (المیزان۲۸۹/۲) این حالت نه تنها یک امر ممدوح و زیبائی است بلکه؛ اولاً خداوند سبحان وجود چنین نعمت بزرگی در سطح جامعه را به «خود» نسبت داده «هو الذی انزل السکینة» (الفتح/۴)، ثانیا آن را از «مواهب الهی» شمرده است، ثالثاً آرامش را از نشانه ها و نتایج ایمان ذکر نموده و رابعاً امام هشتم (ع) وجود آرامش در یک جامعه را به «بوی بهشت» توصیف فرمود. (تفسیر قمی۸۲/۱).
در بیان امام علی (ع) از آرامش به «بوی خوش و آرام که منشأ در بهشت دارد» تعبیر فرموده است. (مجمع البیان۶۱۴/۹و کنز الدقائق ۱۵۳/۲)
۲)علامه طباطبائی، همانطوریکه آرامش را، "روح الهی" می داند، در مقابلش، "اضطراب و تنش" درجامعه را از القائات شیطانی ‌و در راستای اهداف جنود او می داند. (آل عمران/۱۷۵ - ر.ک: تفسیر المیزان ۲۹۱/۲و۲۲۱/۳ )
۳ ) آرامش نه تنها یک امر ممدوح و ارزش است بلکه نیاز جدی هر انسانی است. خدای سبحان در شمارش الطاف خود به بنی اسرائیل در خطاب به موسای کلیم فرمود: «اجعل السکینة معکم فی بیوتکم» (الدر المنثور۱۲۹/۳) و نیز در رسای اصحاب کهف فرمود: «ربطنا علی قلوبهم ...» (کهف/۱۴) یعنی به آنان روحیه آرام و خالی از اضطراب عنایت کردیم. (ر.ک:المیزان۲۵۰/۱۳)
در قرآن شریف «خانه» (نحل/۸۰) و «شب» (انعام/۹۶) و «نماز» (توبه/۱۰۳) از مصادیق و نمونه های مهم "آرامش بخش در زندگی بشر" معرفی شده است. بدون تردید همانطوری که «خانه» که یک محیط کوچک و خصوصی زندگی است به نقطه آرامش معرفی شده، «جامعه» نیز که یک محیط بزرگ تری برای زندگی است قطعا نقطه مهمتری در زمینه آرامش باید باشد، و این امر مهم بر عهده زمامداران جامعه می باشد.
۴)حال که تثبیت شد محیط زندگی شهروندان باید محیطی مملو از«اطمینان روانی و آرامش روحی» باشد؛درنتیجه «اخلال کننده در آرامش جامعه» از پست ترین کسانی هستند که حریم یک امر معنوی ومقدس وبلکه بالاتر؛حریم یک ضرورت وحق مسلّم مردمان را ،درهم کوبیده ، در خط جنودشیطانی اند.
بر اساس قرآن شریف آنان که مخلّ آرامش جامعه اند از دو گروه خارج نیستند یا افرادی «واپس گرا» بوده یا از اتم مظاهر «نفاق» هستند؛ ️گروه اول را قرآن با عنوان «جمعیت جاهلیت» معرفی کرد.(ر.ک: فتح/۲۶) که نهایتِ همّ و غمّ شان؛ منافع حزبی و گروهی شان به شکل متعصبانه است! وهرگونه توفیق که برای دولت اسلامی حاصل شود از آن رهگذر که نتایج سیاسی-اجتماعی اش به پس انداز آنان واریز نمی شود، به مقابله برمی خیزند و آرامش جامعه را با بدبینی خویش آلوده می کنند. گروه دوم را قرآن با عنوان «مذبذب» تعریف نمود که از شاخصه های مهم «منافقین» است. (نساء/۱۴۳). «منافق» از آنجا که خود دارای آرامش روحی و روانی نیست و به تعبیر قرآن "مریض" است، مرض واگیر دار خود بنام اضطراب و بی اعتمادی را مانند یک ویروس وارد سطح جامعه می کند و همگان را به درد "بی اعتمادی و سوء ظن" گرفتار می کند.
۵)امام خمینی (ره) که خود سرآمد "انقلابی" بودن است ، در اولین و آخرت گفتار و نوشتار خود حرف از «آرامش جامعه» دارد. در اولین تلگرافش به محمدرضا پهلوی می نویسد: «صلاح مملکت در حفظ احکام اسلام و آرامش قلوب است» (صحیفه۷۸/۱) و در دوران استقرار نظام اسلامی هم در پیام معروف به «پیام هشت ماده ای» حرف از «آرامش و امنیت ملت» دارد (صحیفه۱۴۲/۱۷) و وظیفه دولت را بدین شکل ترسیم می کند که: «دولت اسلامی باید مردم را مطمئن کند تا در همه چیزشان،در آرامش باشند دولت ابداً نمی تواند تأذی کند» (صحیفه۱۶۱/۱۷)
۶)نکات عرضه شده،هیچگاه بمعنای نشنیدن سخن مردم و بی احترامی به اعتراض آنان نیست، در حاکمیت دینی واقعی مردم صاحب حق اند و حق مطالبه حقوق خود را دارند.
جمع بندی ؛
حال که متاسفانه گرفتار بوی تفعن «اختلاس و فساد » هستیم ! در این شرائط ؛
«بازگشت به زخم های کهنه سیاسی»
و«ضعف مدیریت و سکوت مسئولین اجرائی»
و یا «عدم برخورد با سر سلسله های مفاسدتوسط مسئولین قضاء»
و یا صدور« بیانیه های غیر ضروری» و یا «احساسی بودن در برابر دشمن» از آنجا که آرامش روانی جامعه را تهدید می کند ؛ در راستای مخالفت با احکام اسلام و مغایر با حاکمیت دینی است.
منتشر شده در یادداشت
هادی سروش
مرکز اندیشه و تفکر ، باید با جریان خون تازه زنده و شاداب باشد.خون تازه در تفکر و اندیشه در این است که با توجه به نیازها و مقتضیات جدید ، اندیشه و تفکر انسان به روز باشد. مگر می شود در جهانی که همه چیز در حال نو شدن است و حتی دین خدا هم در عین خاتمیت ، زمینه نو به نو شدن را فراهم آورده ، بر همان اندیشه های گذشته اصرار ورزید؟! خدا می داند “جمود و تحجر” بر باورهای گذشته چه پدری از دین و دنیای آدمیان که پای بند اعتقادات گذشته خود بوده اند، در آورده ؟!
صدها مسئله شرعی در گذر زمان تفاوت کرده ، چرا امروز در برابر تفاوت های جدید ، برخی استقامت می کنند؟
دیروز گذشته ؛ برای “تعیین” پدر برای فرزندی که دو مرد ادعای پدر بودنش را داشتند ، متوسل به “قرعه” می شدند، ولی امروز با آزمایش “دی ان ای ” پدر بودن شخص را ، “تشخیص” می دهند و نه اینکه “تعیین” کنند. امروز از اعماق زمین تا اوج آسمان و کهکشان، نیاز به بهترین ره آوردهای نو فکری، که از یک فقه کارمد سرچشمه گرفته باشد، داریم .
بزرگان اجازه به مانند من کوچکی دهند که دو سوال کنم:
آیا اجتهادی که در مدرسه فقاهت امام صادق(ع) کلید زده شد و همه فقیهان عصر خود را جذب مدنیه و مدرسه امام صادق(ع) کرد، محدود به تبدیل کردن فتوای از “احوط” ، به “اقوی” و یا بالعکس ، بوده ؟
و سوال دوم ؛ آیا رویه شیخ الطائفه شیخ طوسی ؛ در بسط فقه ، از یک جلد به ده جلد کتاب شریف “المبسوط” در طول این هزار سال ادامه یافته ؟
ناله ها و غصه های استادشهید مطهری هنوز که هنوز است درمان نشده که ؛ متاثر بود ، چرا در فقاهت فقیهان دو منبع بزرگ و بی نهایت پرفائده بنام ؛ “قرآن” و “عقل” ، جایگاه شایسته خود را ندارد.
خدا ، استاد عزیز ما حضرت آیت الله جوادی آملی را حفظ کند که مستقیم به صاحب این قلم فرمودند: آیا فقیه نباید گاهی سر از کتاب بلند کند و جامعه را هم ببیند ، تا آنچه در صفحات کتاب دیده را با جامعه منطبق سازد و بعد فتوا دهد؟
برای جامعه ونسل جوان امروز ما دردناک است که ما در بحث های نه چندان پیچیده ای مانند ؛ بانک و مناسبات مالی داخلی و جهانی ، فیلم و هنر و ورزش ، روابط اجتماعی زنان ، حضور اقلیت ها ، و .. با جمود بر اندیشه های گذشته ؛ بیاییم و در مورد بانکها؛ سخن از اتهام به ربا ، و در مورد فیلم و هنر و روابط اجتماعی زنان ؛ سخن بی بندباری ، و در مورد دخالت اقلیت ها در سرنوشت شان و بهرمندی از حقوق شهروندیشان ؛ تمسک به قاعده “حرمت تسلط کافر بر مسلمان” کنیم و جلوی رشد و پویایی گرفته شود.
به حمدالهی ؛ علم فقه که یادگار اهلبیت (ع) است مانند تفسیر و عرفان و کلام ، دارای چنان عظمت و ژرفائی است که تا قیامت میتوان در مقابل همه نیازهای بشر ، از آن بهرمند بود.
خلاصه ؛ جنجالی شدن اموری مانند کنسرت و یا حضور زنان در ورزشگاهها و یا حضور یک غیر مسلمان در شورای شهری ، نه تنها در شآن جمهوری اسلامی نیست، بلکه نشان از عدم جریان صحیح خون در عروقِ فکریِ بخشی از جامعه دارد ، و این تامل برانگیز است!
منتشر شده در یادداشت
هادی سروش
اما بررسی خطای یک جوان
جوانی در محیط نه چندان مثبتی قرار می گیرد و احساسات افراطیش برای نشاط و شادی گُل می کند و می رقصد!
در مرحله بعد این جوان، در رسانه سراسری آورده می شود و با اشک و آه از کرده خود اظهار پشیمانی می کند! این دو موضوعی است که نیاز به ده ها کارشناسی بر اساس علوم مختلف جامعه شناسی و روانشناسی و سیاسی و دینی دارد.
اما  فقه و اخلاق در اینجا چه می گوید ؟
اول؛بحث "رقص" یک موضوع نه چندان ساده پژوهشی و اجتهادی است که گزارشی از آن، از روزنه فقه چنین است:
تنها حدیثی که فقهاء برای حرمت "رقص" به آن تمسک کرده اند؛ روایت کلینی به سندش از سکونی - بر اساس مبانی مشهور معتبر است - از امام صادق است که: پیامبرهمگان از چهار چیز،نهی فرموده است؛ «انهاکم عن الزَفن و المِزمار وعن الکُوبات و الکُبرات.»(کافی ۴۳۲/۶)
" زفن" به رقص تقسیر شده است. "مزمار" هم نوعی نی است. "کوبات" به معنای طبل کوچک است. ولی معانی دیگری هم احتمال داده شده: نرد و شطرنج و ساز و آواز و"کبرات" طبل‌ها و یا نوع خاصی از آن است.
اما تحقیق در این حدیث مقتضی دو نکته است:
اولا: راوی روایت "ابی اسماعیل سَکُونی" است و ایشان از آنجا که شیعه نبوده ؛ همه حدیث شناسان و رجالیون و فقه اندیشان او را فردی صددرصد مورد اطمینان نمی دانند؛ ولی ما با اتکاء به قول مشهور؛ از این تردید صرف نظر کرده و بر روایات نقل شده به وسیله "سکونی" مُهر تایید می زنیم.
ثانیا: کلمه "زفن" که در حدیث آمده و مورد نهی پیامبر(ص) قرار گرفته، در مشهور به معنای "رقص" است؛ بر این اساس باید گفت "رقص" از سوی پیامبر (ص) به عنوان یک فِعل و رفتار حرام معرفی شده است. اما در برخی از کتاب‌های لغت و ترجمه ، معنای متفاوتی از "زفن"گفته اند: "الزفن الوطی الارض برجله" . زفن را بمعنای "پایکوبی" تعریف کرده اند این در حالی است که پایکوبی حرمت فتوائی ندارد به همین دلیل مرحوم آیت الله تبریزی معنای قطعی "زفن" را رقص ندانسته و حرمت رقص را مستند به این حدیث نمی داند بلکه حرمت آن را از زاویه هایی مانندایجاد فحشاء با تحریک نیروی جنسی می داند.
خطای نهاد منتسب به نظام
موضوع بعدی معرفی و نمایاندن شخص خاطی است. بر اساس تسالم و قبول "حرمت رقص" در تمام موارد و نیز در تمام امور و حتی از تمام اشخاص ، آیا برای معرفی و نمایاندنِ شخص خاطی، در سطح عموم، آن هم در رسانه عمومی و سراسری، همراه با اعتراف گیری و ایجاد فشار روانی بر شخص و اشکی را در آوردن، دارای مجوز شرعی است؟
آیه نوزدهم سوره نور حرمت قطعی این کار را مطرح نموده: «إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَاتَعْلَمُونَ» ترجمه ؛ كسانی كه دوست دارند زشتی‌ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناكی برای آن‌ها در دنیا و آخرت است.
پیامبر اسلام(ص) فرمود:«كسى كه كار زشتى را نشر دهد همانند كسى است كه آن را در آغاز انجام داده است».(تفسیرکنزالدقائق)
عجبا از ادعای  دین داری آقایان! افشا گناه و آلودگی اخلاقی که مربوط به فحشا و امور آلوده دامنی می شود را قرآن در سطح خصوصی اجازه نفرموده تا چه برسد به سطح "رسانه ی به اصطلاح ملی" !
چند سوال :
آیا در ظاهر جامعه ، با گفتن ها و میزگردها و مصاحبه ها در مورد خطا چند جوان، قُبح گناه شكسته نمی‌شود؟
آیا این شكستنِ سدی که امروز متاسفانه شاهدش هستیم، آثار حرکات بیرون از چهارچوب های شرعی و عقلی مدعیان! نیست؟
آیا با این روش ها ؛ جامعه و خصوصا نسل جوان را علاقمند به معنویت کرده ایم؟
آنانکه مدعی دین و مسئول ارائه ارزش ها به جامعه هستند! با دید انصاف این حدیث را بارها و بارها بخوانند:
مردی خدمت امام کاظم (ع) آمد و گفت:فدایت شوم ازبرادر دینی ام کاری نقل کردند که من آن را ناپسند دانستم‌ و از خودش پرسیدم، انکار کرد در حالی که جمعی از افراد موثق و قابل اعتماد این مطلب را از او نقل کردند؟ حضرت امام کاظم (ع)فرمود:گوش و چشم خود را در مقابل برادرت تکذیب کن حتی اگر "پنجاه نفر قسم" خوردند که او کاری کرده و او بگوید نکرده ام از او قبول کن و از آنها نپذیر ... هرگز چیزی که مایه عیب و ننگ می شود و شخصیتی را از بین می برد در جامعه منتشر نکن ...(کافی ۱۴۷/۸)
خدانکندکه پنجاه نفر جمع شوند که بخاطرمطامع شخصی و جناحی ، فردی راخراب کنند!
خلاصه سخن ؛ همانطوریکه "ذائقه ی فقهی و اخلاقی" دین اسلام بر محافظت از شخصیت معنوی فرد و جامعه است و با حرکاتی که جامعه را به بد اخلاقی و بی بندو باری سوق می دهد ، مخالف است؛ همین "ذائقه فقهی و اخلاقی" دین ما از شکستن حریم افراد و نمایان کردن خصوصیات منفی آنان و یا رفتار به اشتباه رفته آنان ، به شدت مخالف است.
منتشر شده در یادداشت
هادی سروش
۱) ایجاد فضای گفتگو و گردش اطلاعات در مهمترین مسائل سیاسی ، اجتماعی و دینی
در زمان حضرت صادق به لحاظ گشایش سیاسی که بعد از بنی امیه پیدا شد، توسعه و ارتباط علمی و گفتگو با بیرون از مرزها و باورهای خودی ، فراهم آمد . این حرکت نو ؛ که نه تنها مورد مخالفت امام صادق قرار نگرفت بلکه مورد استقبال قرار گرفت. این اتفاق زیبا به دوشکل پدیدار شد :
الف) نشر و ترجمه متون خارجی که با حمایت مالی حاکمیت ، صورت میگرفت واز متون دانش یونان و ایران و هند در موضوعات فلسفه و عرفان و فیزیک و … بوده است . عرضه برخی از این دانش ها وشبهات در جامعه که چه بسا موجودیت اسلام، توحید، ولایت را به چالش میکشید، با ممانعت امام مواجه نبوده و امام باپاسخ به روز و منطقی از آن استقبال می کرد.
ب) حضور دانشجویان خارجی در درس امام ، خود شاهد دیگری است بر اجازه امام صادق به وجود مراودات علمی با افراد و افکار بیرون از مرزهای اعتقادی باور شده. به شهادت تاریخ و نیز روایانی که در کوفه ، بصره ، شام ، مصر ، بلخ ، ترک ، خراسان ، همدان ، و… از امام صادق نقل حدیث میکردند ، نشان دهنده ارتباطات و گسترش دانش امام صادق است. بر اساس این آموزه از سیره امام صادق ، نباید اجازه داد متحجران و دگم اندیشان ، عرصه دانش و مدیریت علمی و گردش اطلاعات را بگونه ای رقم زنند که جامعه علم و دانش ، در تبادل و رفت و آمد و حضور در رسانه ها و مراکز علمی هر دگراندیشی با مشکلات ممیزی و امنیتی مواجه شود . آیا وقتش نشده که ایده “کرسی آزاداندیشی” از ادعا ، به عمل برسد و ما در صداوسیما ! شاهد باشیم ؟
۲) توسعه ارتباطات اخلاقی و انسانی
حرکت جهانی دیگر حضرت صادق دید وسیع و توسعه آفرین اخلاقی ایشان در تعامل با کسانی بود که از اسلام پیروی نمی کردند. این حرکت مهم امام صادق ، در فضای بسته آن روز ، بگونه ای در جهان صدا به پا کرد که از همه نقاط جهان اسلام ، صاحبان ادیان و مکاتب مادی را علاقمند به تشّرف به محضرامام کرد. وقتی امام صادق به یاران و شاگردان خود امر میکند با یهود با حُسن اخلاق باشید “ان جالسک یهودی فاحسن مجالستک” ، و یا امام صادق (ع) دستور به “افشاء سلام” در کل جهان را میدهد و این همان ایجاد روابط گرم با همگان است. این روش هایی که ظرفیت جهانی دارد؛ حاکی از یک توسعه فرهنگی و اخلاقی است ، در جامعه ای است که مردمانش فقط خود را حق دانسته و نسبت به دیگران نگاه الحادی و غیر انسانی داشتند .
۳) ارتباط برادرانه با مخالفین مذهبی
مخالفین مذهبی از جامعه اهل سنت با فرقه های گوناگونشان گرفته ،تا همه ی فرقه هامانندتصوف و دراویش را میتوان نام برد. درس جهانی و فراگیر امام صادق در این‌ راستا ؛ رابطه صمیمانه و نه حُسن روابط است . این امر مهم هم دستور امام صادق بود و هم خود، به آن پای بند بود. تا جائیکه امام(ع) از مریض شان عیادت میکرد و به تشییع جنازه امواتشان اهتمام داشت ، و دستورش همواره ؛ “عادوا مرضاهم و شیعوا امواتهم ” بود.
متاسفیم عده ای شیعه تحت زعامت برخی نامداران حوزه ، تمام همّ و غم شان در رسانه های اختصاصی بر ضدیت با مقدسات اهل سنت و یا تحریک دراویش و یا اهانت به صوفیه دیده میشود ! ودر مقابل هم انگ شرک و خرافه گرائی تقلید و ظاهرگرائی و غلوگرائی ، به شیعیان در سراسر رسانه های نیروی مقابل طنین انداز است .
و یا متاسفیم به پیشنهاد اعطاء مسئولیت های کوچک در راستای سِمتهای اجرائی به آنان، احیانا توجه نمیشود ، و یا در قبال برخی برنامه های مذهبی شان ، گارد گرفته ، غافل از این که چه بسا موجب ایجاد خشونت و بد اخلاقی در مناطق سنی نشین باشیعیان شود.
۴) استفاده از امکانات به روز دنیا
موضوع مهم دیگری است که همواره از سوی دگم اندیشان با آن مبارزه شده،  ممانعت از استفاده از یافته های جدید دنیای امروز از نوع پوشش تا سکونت و استفاده از ابزار به روز دنیا ! بله ؛ در زمان امام صادق ، اینستا و تلگرام و اینترنت و… نبود ولی وقتی یکی از اصحاب امام صادق (ع) به خانه مخروبه و وسائل کهنه شده پدرش فخر میکند ، امام بشدت برخورد میکند و روشش را فاقد خِرد و عقل معرفی میکند. این نشان دهنده تفکر زیبا و جهانی امام صادق(ع) است که نوع زندگی و استفاده از وسایل جدیددنیای معاصر را میتواند بر آن اساس ، استنباط نمود.
۵) صلح و نه جنگ
امام صادق در جهان معاصرش که از آسمانش، جنگ و تهدید بین قبائل و فِرق و مناطق مختلف مثل باران میبارد ، وقتی مورد سوال قرار میگیرد که میتواند اسلحه (شمشیر و نیزه) به آنان فروخت ؟ امام (ع) میفرماید: کلاه خود بفروش. این حاکی از روحیه صلح و دفاع است نه حمله و کشتن ، چرا که شمشیر باعث جان گرفتن است و کلاه خود باعث حفظ جان . ای کاش این تفکر جهانی امام صادق که نمایانگر اصلاح و صلح است را یاد می گرفتیم و یاد میگرفتند !
۶)جستجو نکردن از اندیشه ها و باورهای دیگران
درس زیبا وجهانی امام (ع) این است که ؛ از مردمان درباره باورها و ضرورت هایشان مپرسید که باعث میشود “تنها” شوید! “لاتفتشّ الناس عن ادیانهم فتبقى بلا صدیق” . چه ضرورتی دارد ما در جهان معاصر که ملل و اعتقادات آنان به رسمیت شناخته شده است ما برای هر چیزی ازحُسن هم جواری ، تا ارتباطات سیاسی و تعاملات اقتصادی و مناسبات توریستی و حتا ورزشی ، رو به “تفتیش” آوریم ؟
به امید آن روزی که شیعه با باور کردن و جامه عمل پوشاندن به اندیشه های جهانی رئیس مذهبش ، سرآمد روزگار شود . انشاء الله
منتشر شده در یادداشت
هادی سروش
نهج البلاغه بعد از قرآن، مهمترین کتاب الگو و هدایت بخش برای انسانی است که انگیزه سعادت فردی و یا اجتماعی و سیاسی داشته باشد. ️در شرائطی قرار گرفته ایم که با شیطنت های دشمن خارجی  و چه بسا ادامه حس رقابت در نیروهای خودی و نیز مماشات برخی از مسئولین، در برابر یک بحران اقتصادی قرار گرفته ایم که البته دخالت جنگ روانی را نیز در این باب منکر نیستیم. در این موضوع حساسِ اقتصادی که دامنه اش امور اجتماعی و سیاسی را درگیر می کند  نهج البلاغه راهکارهای بسیار خوبی را مطرح نموده  که بخشی ناظر به وظیفه مسئولان و بخشی دیگر ناظر به عموم مردم و خصوصا نیروهای رقیب داخلی می باشد . با تمسک به راهکارهای نهج البلاغه قطعا جامعه اسلامی، به نقطه پیروزی صددرصدی خواهد رسید.
۱) برای اینکه شهروندان شرائط موجود جامعه و نقشه  های دشمن را درک کرده و میدان را رها نکنند ، لازم است حاکمان و دولتمران بی تعارف حقایق جامعه را مطرح کنند و با مردم رو در رو سخن بگویند. امام علی(ع) این را به مالک اشتر ، اینگونه دستور فرمودند: خود را از مردم پنهان مدار "فَلا تَطُولَنَّ احْتِجابَکَ عَنْ رَعِیَّتِکَ".(نامه۵۳) و نیز طی بخشنامه ای به دیگری، کارگزاران دستور فرمود: چیزی را از مردمان تان مخفی نکنید مگر اسرار نظامی؛ "اَلا وَ اِنَّ لَکُمْ عِنْدی اَنْ لا اَحْتَجِزَ دُونَکُم سِرّاً اِلاّ فِی حَرْبٍ"(نامه۵۰) مادر این بخش که رسانه و ارتباط با مردم است، متاسفانه موفق نبوده ایم!
۲) توجه جدی دولت به قشر آسیب پذیر جامعه مانندخانواده های ضعیف، غیرشاغل، بی سرپرست و حتی به تعبیر امام علی بیوه زنان. امام در نامه اش به زیاد بن ابیه این نمونه ها را تصریح نمود: "أنت متمرّغ في النّعيم تمنعه الضّعيف و الأرملة" (نامه ۲۱)
۳) جلوگیری از به وجود آمدنِ روحیه ی مخالفت و معاندت در بخشِ اقلیتی جامعه مانند اقلیت های مذهبی و قومی و عقیدتی و... ، چون تحقیر روانی آنان، مظلوم نمائی شان را در پی خواهد داشت و می تواند در مواقع بحران های اقتصادی، خطر آفرین شود؛ لذا امام (ع) دستور به مدارا با این اقشار جامعه را ، میدهد: "لان یدنوا لشرکهم و لا ان یقصوا" (نامه ۱۹)
۴) توجه به رای و نظر مردم و احترام به رای و برگزیده اکثریت جامعه، راه دیگر فائق آمدن بر مشکلات جامعه است .
حضرت (ع) با قاطعیت می فرماید : چه آنان که رای دادند و چه آنانکه ندادند ، حق تعدی ندارند ..."لم یکن للشاهد ان یختار و لاللغائب ان یرد" (نامه ۶) و این تعدی را امام(ع) در تاختن بر دولتِ حاکم، معرفی نموده و لذا مانند طلحه و زبیر را به؛ "وجیف و عنیف" یعنی ؛ تاختن و فشار آوردن ، معرفی کرد. امام (ع) نتیجه این تاخت و تاز و فشارِ به دولت را ، حمله به ستون خیمه نظام معرفی می کند؛ "قامت الفتنه علی القطب" (نامه ۱)
۵) حاکمیت و دولت نباید نسبت به تحرکات مخالفان خود در استانهای غیر مرکزی، بی توجه باشد. دستور امام(ع) به هماهنگی همه مسئولین با دولت مرکزی است و در غیر آن، دستور به برکناری افراد ناهماهنگ می فرماید: "فَاحْمِلْ...عَلَى اَلْفَصْلِ وَ خُذْهُ بِالْأَمْرِ اَلْجَزْمِ ثُمَّ خَیِّرْهُ بَیْنَ حَرْبٍ مُجْلِیَةٍ أَوْ سِلْمٍ مُخْزِیَةٍ..(نامه ۸)
۶) باید در داخل دولت، بین نیروها و تیم های دولتی، هماهنگی کامل برقرار بوده و جملگی  تحت شرح وظائف مشخص به مسئولیت خود پای بند باشند. از دیدگاه امام(ع) کسانی که اهل پیکار و میدان داری نیستند ؛ بهتراست درخانه بنشیند! "فانهد بمن اطاعو الی من عصاک و استغن...فان المتکاره مغیبه خیر من مشهده " (نامه ۴)
۷)توجه ویژه به برخی استان های استراتژیک و یا مراکزی که زمینه فتنه انگیزی از سوی دشمن، در آنها بیشتر دیده می شود. امام(ع) در این مورد، دستور به احسان و رفع نگرانی های مردمان آن شهرها را ، دارند ؛ "فحادث اهلها بالاحسان الیهم" ..(نامه ۱۸).
۸)نظارت قوی بر بازار: امام (ع) هم خود مسئولین را رصد می کند و هم مستقیم وارد بازار شده و از نزدیک کسبه و اجناس و نرخ را نظارت می فرماید؛ از سویی صریحاً به یکی از مسئولین نوشت؛ حساب وکتابت را فوری ارسال کن " فَارْفَعْ اِلَیَّ حِسابَکَ"(نامه۴۰) و از سوی دیگر خود وارد می شود ؛ از امام باقر(ع)منقول است:امام علی(ع) هر صبح در بازار کوفه می گشت و اگر کم فروشی یا متقلبی را می دید با تازیانه ای که در دست داشت، تنبیه می نمود. روزی اصبغ بن نباته به حضرت عرض کرد: شما در خانه بنشینید و من این کار راانجام می دهم، حضرت فرمود: «ای اصبغ برای من خیرخواهی نکردی». جالب اینجاست که گاهاً برخی را در بازارهای تخصصی مانند بازار قصابان، بازار خرمافروشان، بازار ماهی فروشان و بازار شترفروشان و صرافی ها و بزازی ها و ..برای نظارت می فرستد.(انساب الاشراف) مثلا ابن عباس را به عنوان قاضی و ناظر در بصره گسیل داشت و علی بن اصمع را بر «بارجاه»گماشت.(تحف العقول) و نسبت به قیمت اجناس هم به مالک اشتر دستور نظارت مستقیم بر قیمت های بازار می دهد.(نامه۵۳)
۹) در مواجهه با فرصت طلبان و  مفسدان اقتصادی، نهج البلاغه سخن ها دارد که خلاصه آن در این سه بخش است:
اول: تهدید جدی نسبت به خائنان بیت المال و خود امام بیشترین و شدیدترین تهدیدات را نسبت به اینان دارد؛إِنِّي أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً لَئِنْ بَلَغَنِي أَنَّكَ خُنْتَ مِنْ فَيْ ءِ الْمُسْلِمِينَ شَيْئاً صَغِيراً أَوْ كَبِيراً لَأَشُدَّنَّ عَلَيْكَ شَدَّةً تَدَعُكَ قَلِيلَ الْوَفْرِ ثَقِيلَ اَلظَّهْر..(نامه ۲۰)
دوم: برخورد جدی با مفسدان اقتصادی در حدی که بالاتر از برخوردهایی است که با دشمن خونی در میدان جنگ می شود، چراکه سوداگران و فتنه انگیزان میدان های اقتصادی با رفتار غیرانسانی شان  منجر به نابودی کشور می شوند؛ "فان خطت بکم الامور المردیه و سفه الاراء الجایره .... لاوقعن بکم وقعه لایکون یوم الجمل" (نامه ۲۹)
سوم: در این برخورد شدید با مفسدان اقتصادی ، باید کاملا بدون تبعیض و تفاوت بوده باشد و وابستگی های قومی و جناحی آنان اصلا مورد لحاظ قرار نگیرد. امام (ع) در این راستا با کسی تعارف ندارد و باقاطعیت می گوید اگر حسن و حسین هم (معاذالله) آلوده به چنین فسادی شوند با آنان هم اینچنین خواهم بود؛ "ارْدُدْ إِلَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ أَمْوَالَهُمْ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ أَمْكَنَنِي اللَّهُ مِنْكَ لَأُعْذِرَنَّ إِلَى اللَّهِ فِيكَ وَ لَأَضْرِبَنَّكَ بِسَيْفِي الَّذِي مَا ضَرَبْتُ بِهِ أَحَداً إِلَّا دَخَلَ النَّارَ وَ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَعَلَا مِثْلَ الَّذِي فَعَلْتَ مَا كَانَتْ لَهُمَا عِنْدِي هَوَادَةٌ..." (نامه ۴۱)
خود ایشان وقتی شنید یک مسئول تیم اقتصادیش بنام علی بن هَرَمه رشوه گرفته ، به قاضی اهواز رفاعه نوشت او را دربند کن و در روز جمعه شلاق بزن .(معالم قریه) واقعا ما در این بخش چقدر ما مشکل داریم ؟!
۱۰) جابجایی مسئولیت ها و مسئولین: امام (ع) وقتی ابن ابی سلمه را از حاکمیت بحرین با قاطعیت برداشت؛  نوشت که مدیریت شما مورد قبول است ، اما دوست دارم کنارم در سفر به شام باشی؛ "زَعْتُ يَدَكَ بِلاَ ذَمٍّ لَكَ وَ لاَ تَثْرِيبٍ عَلَيْكَ فَلَقَدْ أَحْسَنْتَ اَلْوِلاَيَةَ وَ أَدَّيْتَ اَلْأَمَانَةَ فَأَقْبِلْ غَيْرَ ظَنِينٍ وَ لاَ مَلُومٍ وَ لاَ مُتَّهَمٍ وَ لاَ مَأْثُومٍ فَلَقَدْ أَرَدْتُ اَلْمَسِيرَ إِلَى ظَلَمَةِأَهْلِ اَلشَّامِ وَ أَحْبَبْتُ أَنْ تَشْهَدَ مَعِي".(نامه ۴۲) و گاهی به خاطر ضعف های مدیرانش دست به تغییر میزد؛مانند محمدبن ابی بکر که او از مصر برداشت چون توانایی اداره آن مجموعه بزرگ را نداشت و البته خوشایند محمد هم این تغییر مدیریت نبود. بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِی مَوْجِدَتُکَ مِنْ تَسْرِیحِ  أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِی مَوْجِدَتُکَ مِنْ تَسْرِیحِ الْأَشْتَرِ إِلَى عَمَلِکَ...وَ لَوْ نَزَعْتُ مَا تَحْتَ یَدِکَ مِنْ سُلْطَانِکَ- لَوَلَّیْتُکَ مَا هُوَ أَیْسَرُ...(نامه ۳۴)
۱۱) باید برنامه های اقتصادی دور از تنگ نظری و فردگرائی باشد ، امام (ع) هرگونه استبداد رای و خردفردی را در امور عمومی مردم ، تخطئه نموده؛ در نامه به اشعث بن قیس، استاندار آذربایجان نوشت:مسئولیت، امانتی است بر گردن تو که باید پاسخگو باشی وحق نداری به ملّت استبداد ورزی و خودسرانه تصمیم بگیری یا بی در دست داشتن سندی اطمینان بخش، به کار مهم و خطیری دست بری. "لَیْسَ لَکَ اَنْ تَفْتاتَ فی رَعِیَّةٍ وَلاتُخاطِرَ اِلاّ بِوَثیقَةٍ"(نامه۵).
منتشر شده در اندیشه
صفحه1 از5
بازگشت به بالا