شنبه, 08 ارديبهشت 1397 08:56

روحانیت و پرتگاه های سقوط!

هادی سروش
مردم ایران در نهان، معتقد به شریعت و مذهب هستند و نشانه اش عرض وفاداری با همه ی وجود، به مقام شامخ اهل بیت(ع) است و در این موضوع از آنجا که دست شان از ارتباط مستقیم با امام معصوم(ع) کوتاه است، نمی توان رهیافت "روحانیت" را نادیده گرفت وریشه نفوذ در دلها را باید در این نقطه یافت. پس مردم ما؛ ذاتا نمی توانند باعالمان دینی، "زاویه" داشته باشند، و اگر دل خوری دیده می شود،جای بررسی دقیق دارد.
این قلم بر اساس قرآن مشکل عمده را در شش وصف منفی می داند که باعث قطع علائق بین جامعه و روحانیت می شود.
۱. گرفتار فساد مالی؛ «إن کثیراًمن الاحبار و الرهبان لیأکلون اموال الناس بالباطل ویصدون عن سبیل الله »؛(توبه/۳۴)بسیاری از دانشمندان یهود و راهبان، اموال مردم را به ناروا می خورند، ومردمان از راه خدا باز می دارند. خوردن اموال عمومی یا شخصی "باطل"  است و این باطل و ناروا بودن با توجیه های شرعی و بازی کردن های با قانون و پیش کشیدن فلان ماده و تبصره! از باطل بودن، درنمی آید. امروز برخلاف گذشته؛ فسادمالی در نزد افکارعمومی، نمی تواند با پوشش شرع و یا عرف و یا قانون صورت "حق به جانب" به خود گیرد. چقدر عزیزند؛ روحانیونی که قرآن آنان را می ستاید که، دل در گرو زرق و برق دنیا نداشته و به برکت وجودشان، جامعه به ارزش ها رهسپار می شود؛ "وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا یُلَقَّاها إِلَّا الصَّابِرُونَ.(قصص/۸۰)
۲. ساکت وبی تفاوتی در برابرفساد؛ «لولا ینهاهم الربنیون و الأخبارعن قولهم لاإثم واکلهم السحت »؛(مائده/۶۳) حضرت علی(ع) می فرمایند: خداوند عوام را به خاطر ارتکاب معاصی و دانشمندان را به خاطر ترک نهی از منکر لعنت کرد.(خطبه ۱۹۲) و از این روشن تر، درخطبه سوم است «و ما اَخذَ اللهُ علی العلماء ان لا یقارُّوا علی کِظَّه ظالم، و لاسغب مظلوم» ؛ قراری که خدا با عالمان دارد این است که اهل ساخت و پاخت با ظالمان نبوده، و بر سیری آنان و گرسنگی مظلومان تاب نیاورند.
۳. سوق جامعه به شخصیت پرستی؛  «اتخذوها أحبارهم و رهبانهم أرباباًمن دون الله»(توبه/۳۱) براساس حدیث؛ «اِنّ العلماءَ ورثة الانبیاءً»، روحانیت "ورثه انبیاء" است پس باید مشی تعلیم و ارشاد و احیای نفوس و تصحیح مسیر بشریت داشته باشد نه "دعوت به خود" و یا "دعوت به امثال خود"! به نقل مجمع البیان امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) می فرمایند: بندگان خدا؛ اصلا متوجه شِگرد شیطانی اینان نمی شوند که چگونه، آنان را گرفتار پرستش شان کرده اند! این درحالی است که؛ به بیان زیبای علامه طباطبایی(درآیه ۱۸سباء) ؛ " شان وجودی عالم دینی؛ برقراری رابطه مردم با انبیاء واهل بیت (ع)است".
آیا این رسالتِ روحانیت، با ترویج "شخصیت پرستی" که در قالب مرید بازی، تملق جستن، و سر وصورت به عبا مالیدن و زار زار گریستن و... سازگار است؟! آیا تاریخ  یک نمونه ی از این بازی ها را نسبت انبیاء و اهل بیت(ع) سراغ دارد؟!
۴. پنهان و کتمان حقیقت ها؛ «إن الذین یکتمون ما انزلنا من البینت والهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللعنون»(بقره/۱۵۹). مگر نه این است که علماء؛ امناء الرسول اند، پس باید امانتدار پیامبر باشند و امانت همان محتوای رسالت است. جامعه، خصوصا اهل فکر و بررسی؛ توقع ندارد در بزنگاه های مهم دینی که "ارباب قدرت" دین را مناسب با جایگاهشان معرفی می کنند و یا حقیقتی از آموزه های دینی راکتمان می کنند، دانشمندان دینی مُهرسکوت برلب داشته باشند! و البته در مقابل هم نباید در ضروریات و شرائع دین بخاطر پسند"عوام" کوتاه بیایند؛ و مصداق "تخفیف الشرائع للعوام" باشند!
۵. مرکز ورود و صدور "دروغ"؛ این وصف چقدر زشت و چقدر خطرناک است، جداً قلم در بیان این وصف عالمان سوء، نای حرکت روی کاغذ را ندارد! وصف زشت "دروغ" ! آنهم نه فقط "دروغگوئی"، بلکه ایجاد یک شبکه وسیع در راستای "دروغ" !! آیه۴۱ مائده به حقیقتی بسیار سنگین اشارت دارد؛ "وَمِنَ الَّذِینَ هَادُوا ۛ سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ"
اولا؛ دانشمندان منفی دینی مانند علماء یهود؛ از جهت اخلاقی و روانی بسیار"دروغ باورند" و محضرشان، محل حضور "دروغگویان حرفه ای" می شود! و ثانیا؛ به مقلدانِ ساده باورشان، فقط دروغ تحویل می دهند!
۶. زبان زشت؛ زشتی زبان برای هرکسی بد است اما برای  برجستگان جامعه؛ بسیار بدتر! این همان چیزی که پیامبر فرمود: "کمر مرا می شکند"! در تعبیرات امام خمینی(س) از این وصف به "چماق زبان" نام برده شده که نتیجه اش را ایشان "لجن پراکنی" می داند. زبان زشت دو مصداق دارد؛ هم "زبان بی ادبانه" را شامل می شود و هم "زبان قدرت"؛ که همان ادبیات خشِن وآمرانه‌ است.
خداوندمتعال علماء راستین ما را حفظ نماید.
منتشر شده در یادداشت
هادی سروش
به یکی از منبری‌های تهران اخیراً نسبت داده شده که گفته است هدف از بعثت انبیا به دست آوردن قدرت بوده نه توسعه اخلاق و درباره پیامبر اسلام صلی ‌الله علیه و آله و سلم، حدیث «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» معلوم نیست سند درستی داشته باشد.
نادرستی این سخن آنچنان روشن است که نیازی به استدلال ندارد. با اینحال، توجه گوینده این سخن ناصواب را به مقاله‌ای جلب می‌نمائیم که حجت‌الاسلام والمسلمین هادی سروش از فضلای حوزه علمیه قم ارسال کرده است بدان امید که گوینده به عوارض چنین سخنی پی ببرد.
قدرت طلبی با هر انگیزه‌ای مردود است.
* تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْاَرْضِ وَلَا فَسَادًا ۚ وَالْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ... ما این بهشت ابدی آخرت را، برای آنانی که در زمین "اراده علوّ" و فساد و سرکشی ندارند قرار داده‌ایم (قصص/83) در آیه، دو واژه منفی کنار هم آمده؛ اراده علّو، ودیگری فساد، پس خود علو طلبی و قدرت طلبی ذمِ قرآنی دارد. از این آیه واضح‌تر بیان نورانی امام صادق(ع) است که نه تنها کسانی که قدرت طلب‌اند ملعونند، بلکه آنانکه با خود، حدیث نفس و خودگوئی برای به قدرت رسیدن دارند نیز، ملعونند !
«مَلْعُونٌ مَنْ تَرَاَّسَ مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِهَا مَلْعُونٌ کُلُّ مَنْ حَدَّثَ بِهَا نَفْسَهُ؛ ملعون است کسی که ریاست طلبی کند و کسی که به ریاست همّت گمارد و کسی که در فکر آن باشد!» در غرر الحکم آمده که؛ هر کسی از حضرت علی(ع) می‌خواست که مرا در فلان ریاست قرار ده، امام به او هیچ ریاستی نمی‌داد، و درمقابل هر کسی که تقاضای ریاستی نداشت، به برخی از آنان مسئولیتی می‌داد.
وخودش باصدای بلند اعلام کرد: "خدایا تو میدانی؛در حرکت من ذره‌ای قدرت طلبی نیست؛ اللَّهُمَّ اِنَّکَ تَعْلَمُ اَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَهً فِی سُلْطَانٍ... (نهج / خ132)
امام خمینی:در سیره نبی‌ اکرم و سایر انبیا و اولیای بزرگ، حضرت امیر ـ سلام‌‌الله علیه ـ اولیای بزرگ، می‌بینیم که اصل قضیه "قدرت‌ طلبی در کار نبوده". گمان نشود که اسلام شمشیر کشیده است برای اینکه قدرت پیدا کند مثل سایر حکومتها، حکومت اسلامی این جوری نیست. اگر کسی برای قدرت اقدام بکند، و برای تحصیل قدرت شمشیر بکشد، این از اسلام دور است، این وارد در اسلام نشده است. (صحیفه امام ج 12 از صفحه 419 به بعد) حضرت امام،نه تنها بین اقامه دین و حکومت اسلامی، و بین قدرت طلبی خلط نکرد، بلکه خود در سیره عملی‌اش نمایان کرد ؛اولا در ابتداء نهضتش همت بر هدایت و رفع نواقص حکومت وقت،و خیرخواهی و ارشادات لازم نمود و ثانیا در پاریس درمصاحبه اش؛ از قصد بازگشت به کار معهود خوددر حوزه سخن گفت و ثالثابعد از پیروزی نهضت، خود عازم قم شد.
درباره تشکیل حکومت
صدالبته که تشکیل حکومت؛ وجه پذیرفته شده در علم "کلام" دارد و آن این است که حکومت می‌تواند زمینه مناسبی برای تحقق و پیاده کردن احکام "دین" باشد. اما اگر تحقق و ترویج "دین" در حکومت دیده نشود و خدای ناکرده حکومت به اسم دینی، عامل بدبینی به مقدسات شود، به دلیل قاطع عقل؛نه تنها تشکیل حکومت هیچ رجحانی ندارد بلکه مرجوح هم میباشد، چرا که خرابکاری کارگزاران حکومتی، به حساب دین خدا نوشته می‌شود! پس مهم؛ اقامه وحفظ وترویج دین است
درگیری انبیاء سر "قدرت" نبود بر سر "تربیت" بود. گذر بر تاریخ و خاستگاه انبیاء؛ نشان دهنده این حقیقتِ واضح است که تمام همت ایشان بر "هدایت و تربیت" استوار بوده؛
«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْاُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ اِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ» (جمعه / 2) و خروجی این هدایت و تربیت آسمانی، فراگیری برابری و برادری خواهد بود. «لَقَدْ اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَاَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط» (حدید/25) نکته قابل توجه وافر این است که اگر این مهم (تربیت و هدایت و عدالت)، با وجود حکومتهای جاری و ساری زمانه، به منصه ظهور می‌رسید، انبیاء هیچگاه با آنان وارد مبارزه نمی‌شدند.
برترین گزارشگر این موضوع حیاتی در تفکر اسلامی، خود جناب امیرالمومنین است. امیرالمومنین(ع) درخطبه 192 که معروف به خطبه قاصعه است، فرمود:«موسى بن عمران و برادرش هارون بر فرعون وارد شدند و جامه‌‌هاى پشمین به تن و چوب دستى در دست داشتند. آنها با فرعون شرط کردند که اگر تسلیم پروردگار شود، حکومت و ملکش جاودانه بماند و عزّتش برقرار باشد...»
«لَقَدْ دَخَلَ مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ وَ مَعَهُ اَخُوهُ هَارُونَ عَلَی فِرْعَوْنَ، وَ عَلَیهِمَا مَدَارِعُ الصُّوفِ، وَ بِاَیدِیهِمَا الْعِصِی، فَشَرَطَا لَهُ اِنْ اَسْلَمَ بَقَاءَ مُلْکِهِ، وَ دَوَامَ عِزِّهِ...» پس در همه اعصار، "اقامه دین" هدف است.
اقامه دین؛ محتاج به وجودِ هادیان عادل و عاقل و دلسوز، در کنار وجود استعداد‌ها و اقبال‌ها، ونیز نبود موانع میباشد. این معنا هیچ سنخیتی با "قدرت طلبی" ندارد.
نتیجه؛ بر حذر باشیم از قبول و اقبال نسبت به برخی سخنان نسنجیده‌ای که اقامه دین را بهانه قدرت طلبی خویش و دیگران قرار می‌دهند و انبیاء الهی که به نور عصمت نمایان هستند را با عینک سیاه "فرصت طلبی" خود نظاره می‌کنند.
منتشر شده در یادداشت
جمعه, 10 فروردين 1397 19:35

علی(ع) در مصاف با ارزشی باوران

هادی سروش
در سالروز ولادت یا رحلت و شهادت یک شخصیت نامی آدمی متذکر کار یا کارهای بزرگ او در زمان حیاتش می شود. در سالروز ولادت حضرت امیر (ع) ، متوجه دنیایی بی پایان از فضلیت و اخلاق و بصیرت و مجاهدت او هستیم؛ اما در میان صدها و هزارها گفتنی، آن مهمی که به وسیله او انجام شد و گفتن و نوشتن های مکرر دارد و احدی غیر او ، نه آگاهی لازم را داشت و نه توان شکستن آن را داشت، شکستن «تَقَدُّس نماییِ ظاهر نمایان مذهبی» بود، همانانی که برای چرب و شیرین دنیا از طعمه ادعای های دروغین ارزشی بهره می کشند.
آن امام بی بدیل با یک فهم دقیق و شروع به موقع و نیز مجاهدتِ بی مثال که توام با اخلاق فوق آسمانی اش بود، دست به شاه رگ گروهی بُرد که از که چهرهای مثبت به ظاهر ارزشی جامعه آن روز بودند.
خوارج  چهره های تمام مذهبی در رسانه های آن روز جامعه اسلامی بودند !برخورد با این مجسمه های دروغین  به تمام معنا معنویت کار هر کس نبود؛ چنانکه خود آن حضرت در نهج البلاغه فرمود : «احدی غیر از من نمی توانست چنین فتنه ای را قلع و قمع کند.» او کرد آنچه دیگران از درکش و انجامش زمین گیر بودند .
از آن پس بود که؛شجاعت توام با عقلانیت بی نظیرش در دیدگاه بشریت به آسمان رفت و خورشیدِ ماندگارِ هدایت برای هر انسانی شد که وقتی در برابر ظالمان و قدرت طلبان فاسد قرار می گیرند ، فریبِ نماز و قرآن و محراب و منبر و جمعه و جماعت و مُهر و تسبیح ، و پیشانیهای پینه بسته را نخورد  و مردانه دین خدا را از چنگال خدعه و فریب آزاد سازند؛ البته در مصاف با خدعه و فریب دینی هم امامی مانند امام علی می خواهیم و هم مجاهدانی مانند جوان صعصعه ای و نیز شخصیتی مانند جندب
این گزارش تاریخ را بخوانید؛ جندب بن زهير مى گويد: وقتى خوارج از سپاه امیرالمؤمنین ع كناره گرفتند و بر آن حضرت شوريدند، به اتفاق امام ع  به جنگ ايشان رفتيم.  وقتى به اردوگاه آنها رسيديم، طنين «آهنگ قرائت قرآن» مانند صداى زنبوران عسل از آنان شنيديم! چون نزديك شديم، در ميان آنها افرادى وارسته ديديم. من از تماشاى آنان ناراحت شدم. از آنها كناره گرفتم و پياده شدم و در حالى كه افسار اسبم را گرفته و تكيه به نيزه‌ام داده بودم، گفتم: پروردگارا! اگر پيكار با اينان خدمتى به دين توست، پس مرا به آن رهبرى كن و چنانچه اين كار، گناه است مرا از آن برحذر بدار!  
در همان حال اميرالمؤمنين سر رسيد.  حضرت به من نزديك شد، فرمود: اى جندب! از خشم الهى پرهيز كن. سپس حضرت پياده شد و به نماز ايستاد.  در اين هنگام، مردى آمد و گفت: يا اميرالمؤمنين! با خوارج كار داريد! فرمود: چطور! گفت: براى اينكه آنها از نهر گذشتند. حضرت فرمود: نه! از نهر نگذشته اند. آن مرد گفت: سبحان اللّه!  متعاقب آن، ديگرى آمد و گفت: خوارج نهر را قطع كردند و از آنجا گذشتند. حضرت فرمود: نه! نهر را قطع نكردند. آن مرد گفت: سبحان اللّه!  باز ديگرى آمد و گفت: آنها از نهرگذشتند و رفتند. فرمود: آنها از نهر نگذشتند و نمى گذرند. و چنانكه خدا و پيغمبر فرموده اند در آن سوى نهر كشته خواهند شد.  سپس حضرت سوار شد و به من فرمود: اى جندب! من مردى را به سوى آنها مى فرستم كه ايشان را به كتاب خدا و سنّت پيامبرشان دعوت كند، ولى آنها به وى اعتنا نمى نمايند و تيربارانش مى كنند. اى جندب! «ده نفر از ما كشته نمى شوند و از آنها نيز ده نفر جان به سلامت نمى برند .»سپس فرمود: چه كسى اين قرآن را مى گيرد و مى رود كه اين عده را به كتاب خدا و سنّت پيغمبر دعوت كند و در اين راه كشته شود و در عوض، خداوند او را وارد بهشت نمايد؟ جوانى از قبيله بنى عامر بن صعصعه، پاسخ مثبت داد. جوان قرآن را گرفت و به طرف آنها رفت. همين كه به آنها نزديك شد، بارانى از تير بر وى باريد و شهيد شد.
اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: حمله كنيد!  جندب گفت: من با اين دستهاى خودم قبل از نماز ظهر، هشت نفر از آنها را كشتم. همانطور كه حضرت فرموده بود، ده نفر از ما كشته نشدند و از آنها نيز بيش از ده نفر نجات نيافتند.
منتشر شده در یادداشت
هادی سروش
آیه ۷۷ سوره قصص، «وَابْتَغِ فیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدینَ» موضوع نوشتار ما  است
آیه شریفه چهار قدم را معرفی فرموده:
۱ - و با آنچه خدا عنایت نموده سراى آخرت را بجوى،
۲ - از داشته هایت غفلت مکن،
۳ - با همگان به بهترین روش تعامل کن همچنانکه خدا با شما چنین نموده،
۴ -  در هیچ زمین و زمینه ای، باعث و عامل پیدایش و تقویت حس مسموم و منفی مباش.
قدم اول از نوع نیت، اندیشه و باور است و آن اینکه همیشه محور فکری و قلبی انسان رشد یافته، بهره های بزرگ از کمترین هاست، به این شکل که آدم دوراندیش در زندگی و همه معاشرت هایش با یک نیت مثبت و اندیشه خوب که "رنگ خدا" و انگیزه  "خیرخواهی" دارد، ورود می کند؛ پس همه رفتارش متکی بر زیبایی ها شده و دارای آثار پایدار و لذت بخش می شود که همان برکات "جهان ابدی" همه ماست.
به این مهم، اینچنین اشارت مان نمود که در استفاده از همه داشته هایمان متوجه خدای مهربان و آینده ماندنی باشیم : «َ ابْتَغِ فیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ»
قدم  دوم بر دنیای پر از زیبایی تاکید دارد. -به قول امام علی: عمر، جوانی، سلامت، نشاط، امکانات- پس همه در بین زیبایی ها هستیم، یکی کمی بیشتر و دیگری شاید کمتر، یکی در یک زیبایی و دیگری در نعمتی دیگر ...و چقدر منفی بین اند آنانکه که این زیبایی ها رانمی بینند!
جالب است؛ خدای زیبا و زیبا آفرین، کسانی که خود را از نعمت ها و بهره های دنیا محروم می کنند، توبیخ کرده که؛ «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی‌ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ...»(الأعراف/۳۲) چه کسی زیبایی های رزق پاکِ خدا را حرام اعلام می دارد؟! پس در حد امکانات؛ خوب بپوشیم، خوب میل کنیم، خوب رفت و آمد کنیم و خلاصه در یک کلمه ؛خوب زندگی کنیم و البته به دیگران هم بدهیم. (که درقدم بعدی می آید)
چه دلنشین است که می بینیم مثلا در دید و بازدید عید یا تفریح روز سیزده نوروز ؛ هم خانواده ای با ماشین گران قیمت در حرکت است و هم خانواده ای کوچک بر موتور با زنبیل آذوقه اش رهسپار شادی است.در این صورت به ندای آسمانی آسمانیان، گوش داده ایم که ؛ "وَ لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا" ؛ و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و از آن استفاده کن.(قصص/۷۷)
قدم سوم اشاره به نیکی در رفتار و سخن نسبت به همگان دارد، (مهمترین حرکت زیبای انسان فهیم و باشخصیت)چقدر و با چه کسی و چگونه؛ نیک و خوش رفتار و خوش سخن باشیم؟ همه پاسخ در این یک کلام جمع است که: ببین خدای مهربان با تو چقدر و چگونه مهربانی کرده-علامه طباطبائی گوید احسان خدا، بدون استحقاق و ضرورت است-شما هم چنین باش .
در دنباله آیه قصص فرمود: «وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللّه إِلَیْکَ»؛ و آنچنان که خدا به تو نیکى و احسان کرده، شما هم نیکى کن..
درجمع های خانوادگی مان؛ رعایت ادب و اخلاق را در نشستن ها و گفتن ها رعایت کنیم، به عنوان نمونه آدم؛ پرنگاه به صورت ها نباشیم، پر نشستن نباشیم، پرسخن با فرد همشنین و غفلت از دیگر حضار نباشیم، پرسخن با فرد یا جمع محفل خانوادگی نباشیم، وخلاصه همه جوره شخصیت تمام نمای ادب و اخلاق باشیم، انشاءالله
قدم چهارم درآیه سوره قصص: «وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ»؛ازهرچیزی که منشا فساد و تباهی وخرابی است دوری جوئیم.
در ارتباطات مان حدود شرع و عقل را رعایت کنیم. پشت پا نزدن به "حرام های خدا" نه تنها در عاقبت، سعادت را از آدمی سلب می کند، بلکه از همان لحظه که تخریب و تعدّی از انسان نسبت به حدود و مرزهای تعریف شده دین آغاز شود؛حال خوش و سلامت و امنیت روح و روان انسان را سلب کرده و آراستگی شخصیت آدمی را آلوده می کند و سرآغاز سختی خواهد شد.پس مواظبت بر"حلال وحرام، محرم و نامحرم" که آئین های آسمانی ما رابه آن فراخوانده، باشیم.
و به حکم عقل و خرد؛آدم باشخصیت از هر" پُزوتُفی"  گریزان است. نه بر داشته های خود، "فخر فروشی" می کند، و نه بر داشته های دیگران "حسادت" می ورزد. همانطوریکه بر اساس شخصیتش؛ به اعتقادات دیگران در بحث های خانوادگی، اجتماعی و سیاسی، احترام می گذارد؛ اگردرمیان جمع، فردی با تفکر خاصی حضور داشته باشد، حتما از طرح هر موضوعی که بوی مقابله باایشان استفاده شود، پرهیزکرده و در برابر اندیشه مخالف، از زبان تلخ "نیش و کنایه ها" استفاده نمی کند.
اینها و مشابه شان مواردی است که بدون تردید اگر لحاظ نشود؛ بذر نامبارک "فساد و خرابی" را در روابط اجتماعی و خانوادگی بار ور می کند.
منتشر شده در یادداشت
هادی سروش
هوشمندی افراد آنجا خود را نشان می دهد که در تحلیل امور جاری با توجه به واقعیت ها، قضاوت و اظهار نظر می کنند. در روزگاری که همه خواص و عوام، ظاهر جامعه را می دیدند ، حضرت صدیقه کبری(س) واقعیت ها را دید و در نهایت هوشمندی، زیباترین تحلیل را ارائه فرمود، بطوریکه تحلیل های واقع گرایانه او، دفترحوادث عالم اسلام شد.
مجموعه نگاه دقیق حضرت(س) در سه بخش است:
الف) شناخت صحیح سطح جامعه
ب) شناخت صحیح زیر پوست جامعه
ج) شناخت صحیح حوادث آینده.
 
الف ـ شناخت صحیح از سطح جامعه
جامعه آن روز مدینه در ظاهر از مردمانی تشکیل شده بود که دارای محبت و ارادت به پیامبر (ص) بودند بگونه که برای جمع کردن قطرات آب وضو پیامبر (ص) تزاحم بوجود می آمد و یا در نمازجماعت رسول خاتم جمعیت به هم پیوسته ­ای وجود داشت و نیز شوق به کسب کمالات معنوی و جهادی یک شاخصه روشن آن مردمان بود. امّا تحلیل حضرت فاطمه(س) بعد از رحلت پیامبر(ص) از سطح جامعه به‌گونه­‌ای دیگر است، ایشان بر اساس استدلالات خویش معتقد است سطح جامعه را «نفاق» و «ضعف دینداری» و «پیمان شکنی» و … گرفته است.
اولا ؛ در بخش «نفاق» فرمود:«قد ظهر فیکم حسیکه النفاق» که اشاره به دوران “نفاقِ توأم با کینه و عداوت” است. جمع شدن عده ای متنابه به در خانه حضرت و ثانیاً آتش زدن خانه و ثالثاً برخورد فیزیکی با آن حضرت و رابعاً بی حرمتی به حضرت امیر (ع) و کشان کشان بردنش به مسجد و … تا پاره کردن قباله فَدَک و اعلام به نبش قبر حضرت صدیقه کبری، جملگی شواهد این مدعاست .
و ثانیا؛ در بخش «ضعف دینداری» فرمود: «قد سمل جلباب الدین» که دینداری مردمان را آن حضرت تشبیه کرده به لباس رنگ باخته. جالب اینجاست که نفرمود جامعه اسلامی بی دین شدند بلکه فرمود رنگ دینداری را ندارد یعنی ادعای دین و اعتقاد به دین وجود دارد ولی در مقام عمل دین نقش اصلی را ندارد. نمونه اش رفتار عموم جامعه با پیامبر و عترت اوست ، از سویی حضرت امیر(ع) به تنهائی در حال تجهیز بدن پیامبر است ، و از سوی دیگر عترت اوست که مورد تعدّی و ظلم در باب خلافت است. و به تعبیر رسای حضرت فاطمه دینداران دیروز در حال بازگشت به «جاهلیت» قرار گرفته اند. «اضیع الحریم و ازیلت الحرمه عند مماته … افحکم الجاهلیه تبغون؟ افلا تعلمون؟ بلی تجلّی لکم کالشمس اشرکتم بعد الایمان؟!»
و ثالثا؛ «پیمان کشی» مردمان بوده که خود، یکی از مصادیق بارز «رنگ باختن دین» در میان مردم است. این پیمان کشی هم در خصوص فراموشی آیه «لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» بود که نتیجه ­اش انزوای اهل بیت(ع) و گسستن پیمان غدیر خم بود ، و هم ؛ پشت کردن به احکام و دستورات الهی در بخش اصول ،مثل امامت و در بخش فروع ،مثل ارث و حق مسلّم افراد ، بود !
ب ـ شناخت صحیح زیر پوست جامعه ؛
حضرت زهرا (س) آنچه مخفی بود و زیر پوست جامعه نهان بود را، بخوبی شناسائی کرد و بعد معرفی فرمود. برخی از لایه های مخفی جامعه که بوسیله حضرت فاطمه موردتحلیل قرار گرفت :
اول: بی خیالی نسبت به سوابق مثبت افراد شاخص
«کلما اوقدوا ناراً محرب اطفأها او نجم قرن الشیطان او فغرت فاغره من المشرکین قذف اخاه فی لهواتها فلا ینکفئ حتی یطأ صماخها باخمصه …» در این عبارات آن حضرت (س) سوابق نورانی امام علی (ع) را بصورت جدی بیان می کند و مردم را نسبت به سکوتشان مورد سؤال قرار داده که چگونه آن که اول مؤمن بوده و ایمان و جهاد او در بالاترین حد ممکن بوده و پیروزی های درخشان لشگر اسلام مدیون مجاهدات آن بزرگوار بوده ، چگونه همه و همه، یک باره به فراموشی یا بی خیالی واگذار شده؟!
دوم: وجود مردمانی که همواره در انتظار شکست اهل بیت بوده­ اند بدین معنا که همیشه اخبار و رویدادهای جاری را دنبال می کردندتا ببیند چه زمانی ابهت و حرمت اهل بیت پیامبر (ص) شکسته میشود:«تتربصون بنا الدوائر و تتوکّفون الاخبار»
 سوم: همه این نفاق ها و پیمان شکنی در تحلیل حضرت (س) در راستای یک خواسته بود و آن این بود که میخواستند که از قید و بند احکام و عقائد اسلام «راحت» شوند ! در نتیجه در تحلیل حوادث تلخ بعد از رحلت پیامبر (ص) «اباحگری» یکی از اهداف جدّی جامعه آن روز بود که از نگاه غیر حضرت زهرا(س) پنهان مانده بوده است.
بیان حضرت (س) این است:«نجوتم من الضیق بالسعه فمججتم ما وعیتم …»
ج ـ شناخت صحیح از رخدادهای آینده
بخش سوم خطبه حضرت فاطمه (س) در ارائه تحلیل جامعه و زیبائی است در مورد حوادث و رخدادهای آینده عالم اسلام است که این تحلیل را آن حضرت در زمانی بیان فرمود که همه و همه (دوست و دشمن) در این تصور بودند که «کار تمام شد» و خلافت بدون دردسر از خاندان پیامبر (ص) به دیگران منتقل شد، امّا نه! فاطمه (س) خلافت را برایشان مرکبی معرفی کرد که هم سرکش است و هم بر پشت خود زخمی دارد که به مجرد سوار شدن فردی بر آن بر اثر درد از آن زخم «رم» می کند و سواره خود را به زمین می کوبد و از سوی دیگر، حاکمان برای حفظ موقعیت های خود، باید خون ها بریزند و ناامنی ها بوجود آورند و دیگر شاهد رشد و تعالی جدّی در عالم اسلام نخواهید بود:
«قد اری قد اخلدتم الی الخفض … فدونکموها فاحتقبولها دبره الظهر نقبه الخفّ باقیه العار موسوعه بغضب الله»
و بعد فرمود : تظلم من به سوی شما نه برای یاری از سوی شماست،بلکه برای حکایت از سینه پر سوزم ونیز اتمام حجت برشماست ؛ «نفثه الغیظ و خور القنا و بثه الصدر و تقدمه الحجه» و راه خود و اهل بیت را هم معرفی نمود که صبر است و صبر؛«نصبر منکم علی حزّ المدی».
منتشر شده در یادداشت
صفحه1 از4
بازگشت به بالا