دوشنبه, 14 مرداد 1398 13:01

آزادی و حفظ حرمت، حق انسان است

محمود صلواتی محقق و پژوهشگر دینی گفت: امام علی(ع) در نهج‌البلاغه، انسان را موجودی آزاد می‌داند و نمی‌خواهد کسی خودش را حاکم مطلق نامیده و دیگران را به خدمت بگیرد. خداوند خودش نیز حرمت آزادگی انسان را رعایت می‌کند.
حجت‌الاسلام محمود صلواتی، پژوهشگر دینی در گفت‌وگو با ایکنا از اصفهان، در‌ خصوص تعریف و تفسیر نهج‌البلاغه از کرامت انسان، اظهار کرد: نهج‌البلاغه کتاب زندگی حضرت امام علی‌(ع) است. سید‌رضی، منش، رفتار، سخنان و مطالب حکمت‌آموزی که حضرت بیان کرده‌اند را در کتابی به نام نهج‌البلاغه جمع‌آوری کرده که در گوشه گوشه این کتاب در‌خصوص جایگاه الهی انسان به عنوان اشرف مخلوقات، صحبت شده است. بعضی حضرت علی(ع) و کتاب نهج‌البلاغه را صدای عدالت انسانیت می‌دانند، زیرا این اصل در تمام مطالب نهج‌البلاغه دیده می‌شود.
وی با بیان اینکه حضرت علی(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «خداوند تو را آزاد آفریده است، بنده دیگران نباش»، افزود: ایشان انسان را موجودی آزاد می‌داند و نمی‌خواهد کسی خودش را حاکم مطلق نامیده و دیگران را به خدمت بگیرد. خداوند خودش نیز حرمت آزادگی انسان را رعایت می‌کند.
صلواتی با بیان اینکه کرامت انسانی یک مسئله ذاتی است، اظهار کرد: وقتی بیان می‌شود «خداوند تو را آزاد آفرید»، یعنی در آفرینش انسان کرامت وجود دارد. مفهوم «خلیفه‌الله» یا جانشینی خدا در زمین به معنای آزادی، آگاهی و حکمتی که خداوند به انسان عطا کرده است و این ذاتی بودن کرامت انسان را می‌رساند و همه انسان‌ها از این ویژگی برخوردار هستنند. البته گاهی انسان به خاطر هوای نفس و بندگی دنیا از این اصل انسانی دور می‌شود که با تقویت دوباره کرامت، این مسئله یک مسئله اکتسابی خواهد شد. حضرت علی(ع) نیز در نهج‌البلاغه چنین هدایتی را برای انسان‌ها قائل است.
این عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم درخصوص نسبت میان کرامت انسان و مفهوم «حق» گفت: «حق» چیزی است که باید باشد. یعنی اگر می‌گوییم خدا انسان‌ها را آزاد آفرید، یعنی «حق» او این است که آزاد باشد. «حق» را خداوند آفریده و آن را به انسان می‌دهد و فلسفه وجودی هر چیزی حق او است. «حق» ثابت و تغییری نمی‌کند.
وی بیان کرد: حرمت انسانی ذاتی است، یعنی حق و حقیقت انسان در این است که حرمت داشته باشد، غیر از این باطل و دور شدن از حقیقت خواهد بود. با بیان مفهوم «جهان‌شناسی» مفهوم «جهان‌بینی» درک می‌شود؛ اگر جهان‌بینی ما تغییر کند، جایگاه حقیقت نیز برای ما تغییر می‌کند.
وی اضافه کرد: «حکیم» و «حکمت» هم به معنای قرارگیری هر چیز سر جای خودش است. لذا اگر ما «حق» را ذات هر چیزی در نظر بگیریم، این همان «حکمت» و «عقل» نیز همان است که باید مبنای قضاوت ما قرار گیرد.
این پژوهشگر دینی اظهار کرد: عادات زشت، اطاعت‌های ناروا، هوای نفس و استبداد دیگران انسان را از مفهوم و هدف اصلی‌اش دور می‌کند. انسان باید همواره مواظب باشد گرفتار این موارد مذموم نشده و از طرف دیگر در قبال جامعه نیز احساس مسئولیت کرده و تلاش کنند جامعه به آن سمت کشیده نشود.
صلواتی تأکید کرد: جوهره نهج‌البلاغه همان عدالت است، یعنی هر چیزی باید در جایگاه خودش قرار بگیرد. جرج جرداق مسیحی، امام علی(ع) را صدای عدالت انسانیت می‌داند. خداوند انسان‌ها را سربلند و عزتمند می‌خواهد و اختیاری بر هیچ کس به دیگری نداده است. اگر هم ما تعهداتی می‌پذیریم در حقیقت قراردادی اجتماعی بسته‌ایم که کارهایی برای بهتر شدن خودمان انجام دهیم، نه اینکه زیر استبداد و استعمار دیگری برویم.
وی در پایان اظهار کرد: بر همین اساس اگر کسی رئیس قسمتی و یا اداره‌ای شد، نباید انتظار داشته باشد که دیگران جلوی او خم و راست شده و دستش را ببوسند. او در جایگاه ریاست تنها باید وظایف خودش را انجام دهد و بداند نمی‌تواند بر دیگران صاحب اختیار بوده یا سلطه داشته باشد. حتی یک پدر نیز نباید حریم آزادی فرزندش را نقض کند. نهج‌البلاغه نیز به این مسئله اشاره کرده و جلوی سلطه‌گری افراد را گرفته است.
منتشر شده در گفتار
 حجت الاسلام صلواتی: وعده ما تحقق الگوی حکومتی حضرت علی(ع) بود/ شرح نهج البلاغه باید مدام مطابق با نسل و عصر نوشته شود.
حجت الاسلام والمسلمین محمود صلواتی از وعده هایی که چهل سال پیش براساس آموزه های حضرت علی(ع) در نهج البلاغه به مردم داده شد، می گوید و اشاره می کند: شعارها و وعده هایی که به مردم می دادیم، تحقق عدالت اجتماعی بود، انتظار مردم این بود که با پیروزی انقلاب اسلامی، الگوی حکومتی و سخنان حضرت علی(ع)، برنامه جامعه قرار گیرد و به طرف آن مدل حرکت کنیم. چهل سال پیش چشم اندازهای خوب و روشنی برای آینده جمهوری اسلامی پیش بینی می کردیم و می گفتیم انقلاب شود به این آرمان ها می رسیم، انتظار داشتیم که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جامعه از نظر دانش نهج البلاغه و شناخت و معرفی آن توسعه پیدا کند، ولی متأسفانه ما هر چه از انقلاب جلوتر آمدیم به جای اینکه به نهج البلاغه نزدیک تر شویم، از آن دورتر شدیم و اکنون شاهدیم که ارزش های نهج البلاغه، شعارها و شناخت آن بسیار کمرنگ شده و این باعث تأسف است.
عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، معتقد است: اگر روی نهج البلاغه کار کنیم عدالت در جامعه بازگو می شود. و با توجه به اینکه نهج البلاغه بسیار آخرت گراست، اگر آموزه ها به درستی تبیین شوند، دیدی به افراد می دهد و مقداری دلبستگی ها به دنیا در جامعه از بین می رود. متأسفانه در حال حاضر قدرت مداران و ثروتمندان کشورمان دلبستگی بسیاری به دنیا دارند، مسایل اخلاقی و گذشت در جامعه ما کمرنگ شده است، اگر با نهج البلاغه مأنوس باشیم و جامعه ما با این معیارها مأنوس شود، می بینیم که اثرگذار است و دلها را برای مهربانی و عطوفت به یکدیگر در جهت ارتباط با خدا نرم می کند.
شارح کتاب نهج البلاغه تأکید می کند که در گذشته شرح و تفسیرهای بسیاری از نهج البلاغه ارایه شد، اما کتاب ها باید مدام به روز و مطابق با عصر، زمان و نسل ها باشد، اما به تازگی کسی نتوانسته آنطور که باید و شاید حق نهج البلاغه را ادا کند.
 متن گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین صلواتی را می خوانید:
 * به بیان امام خمینی(ره) نهج البلاغه «معجون و شفا و مرهمی برای دردهای فردی و اجتماعی می باشد، و مجموعه ای است دارای ابعادی به اندازه یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانی از زمان صدور آن تا هر چه تاریخ به پیش رود» و سفارش می کنند «ابعاد عرفانی، فلسفی، اخلاقی، تربیتی، اجتماعی، نظامی، فرهنگی و دیگر بُعدها را به مقدار میسور بیان فرمایید و این کتاب بزرگ را به جوامع بشری معرفی نموده و عرضه دارید که این متاعی است که مشتری آن انسان ها و مغزهای نورانی است» در این چهل سال پس از پیروزی انقلاب تا چه اندازه در معرفی و شناخت نهج البلاغه موفق بوده ایم؟
 به مردم وعده دادیم حکومتی مانند حکومت حضرت علی(ع) تشکیل خواهیم داد
انقلاب ما براساس نهج البلاغه بود، شعارهایی که در راستای پیروزی انقلاب اسلامی می دادیم و همچنین وعده هایی که به مردم می دادیم، تحقق عدالت اجتماعی بود. سخنان، خطبه ها، نامه های حضرت علی(ع) و عهدنامه مالک اشتر روی منابر و دانشگاه ها خوانده می شد، در جزواتی منتشر و توزیع می گردید. وقتی حضرت امام خمینی(ره)، آینده جمهوری اسلامی را ترسیم و بیان می کردند، می فرمودند که می خواهیم مانند حکومت حضرت علی(ع) در صدر اسلام تشکیل دهیم لذا انتظار مردم این بود که با پیروزی انقلاب اسلامی، الگوی حکومتی، شعارها و سخنان حضرت علی(ع)، برنامه جامعه قرار گیرد و به طرف آن مدل حرکت کنیم.
آموزه های حضرت علی(ع) به جای تحقق در جامعه و حکومت به شعار تبدیل شد
اوایل انقلاب تا حدی شور انقلاب بود و به دلیل شرایط خاص اول انقلاب، به درستی به اهداف و برنامه ها پرداخته نشد و پیاده کردن الگو و سفارشات حضرت علی(ع) در جامعه به شعار، گفتمان و گفت وگو مبدّل شد، و در مرحله عمل نیازی به یک فرصتی داشت. انتظار داشتیم که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جامعه هم از نظر دانش نهج البلاغه و شناخت و معرفی آن توسعه پیدا کند و در دانشگاه ها و حوزه ها به عنوان درس تدریس شود، افراد جامعه با آن آشنا شوند و روی نهج البلاغه کار کنند، ولی متأسفانه ما هر چه از انقلاب جلوتر آمدیم به جای اینکه به نهج البلاغه نزدیک تر شویم، از آن دورتر شدیم و اکنون شاهدیم که ارزش های نهج البلاغه، شعارها و شناخت آن بسیار کمرنگ شده و این باعث تأسف است.
* هدف و برنامه تشکیل حکومتی مانند حکومت حضرت علی(ع) بود، قطعاً برای تحقق این هدف باید در درجه اول آموزه های حضرت علی(ع) در نهج البلاغه وجود دارد، مورد توجه مسئولین قرار می گرفت. از ابتدا تا به امروز نهج البلاغه چه میزان در سیاست ها و سیره عملی مسئولان مورد توجه قرار گرفته و محقق شده است؟
 بُن مایه سخنان حضرت علی(ع) از بین رفتن اختلاف طبقاتی است
اساس نهج البلاغه در حقیقت یک جامعه عدالت محور است، وقتی جامعه عدالت محور باشد، هر کسی و هر ذی حقی به  حق خود می رسد، آنچه بن مایه نهج البلاغه و سخنان حضرت علی(ع) است، این است که اختلاف طبقاتی از بین برود و از نظر اخلاق صداقت، پاکی، راستگویی و رخت بر بستن دروغ و کینه ها در جامعه عملی شود. متأسفانه می بینیم که این چنین نیست، جامعه ما مملو است از خلاف آنچه در نهج البلاغه به آن تأکید شده است.
 به سوی دستورات حضرت علی(ع) در نهج البلاغه از نظر عملی حرکت نکردیم
در حال حاضر در ادارات و سازمان های مختلف کم کارهایی می شود، اختلاس هایی به صورت گسترده رخ می دهد، فقر و نیازمندی و اختلاف طبقاتی در جامعه ما بیداد می کند، آمار طلاق افزایش یافته و آمار ازدواج کاهش یافته و جوانان ما بیکار هستند، این نابه سامانی های اجتماعی که به صورت آمار رسمی و غیر رسمی به گوش می رسد، وجود دارد و با روح نهج البلاغه و بیانات حضرت علی(ع) سازگار نیست. لذا عملاً به سوی دستورات حضرت علی(ع) در نهج البلاغه از نظر عملی حرکت نکردیم. از نظر تئوری نیز می بینیم که متأسفانه در این زمینه دچار ضعف هستیم، در حال حاضر چند نفر از جوانان با نهج البلاغه آشنا هستند؟ چند نفر از جوانان روزی یک بخشی از نهج البلاغه را می خوانند؟ انتظار این است که روی این زمینه  ها کار می شد و گسترش پیدا می کرد. به هر حال ما این تفاوت و نارسایی را به وضوح می بینیم، هم حوزه ها و هم دانشگاه ها و هم محیط های روشنفکری باید تلاش کنند تا حداقل از نظر تئوری در زمینه نهج البلاغه مشکلی نداشته باشیم.
 ویژگی های هنری نهج البلاغه کمتر ارایه شده، می توانستیم نهج البلاغه را به شکل جوان پسند به جامعه عرضه کنیم
نهج البلاغه بسیار زیباست و کلمات حضرت علی(ع) آهنگین و موزون است و به اصطلاح از آرایه های هنری برخوردار است، در ترجمه هایی که ما از نهج البلاغه ارایه دادیم، ویژگی های هنری نهج البلاغه کمتر ارایه شده است. به نظر می رسید که عوامل مختلفی وجود داشته که به نهج البلاغه کمتر توجه شده و یک بُعد، همین بُعد زیبایی های کلامی سخن امام علی(ع) است که به نظر می رسید باید روی این موارد کار می شد و به شکل جوان پسند به جامعه فارسی زبان عرضه می گردید که در این زمینه هم نواقصی را داشتیم.
* معتقدید در حال نزدیک شدن به عدالت، اخلاق، معنویت، انصاف و انسانیت مد نظر نهج البلاغه هستیم یا در حال دور شدن از آن؟
 از ابتدای انقلاب سیر حرکت جامعه در حال دور شدن از آموزه های نهج البلاغه است
اگر کلیت را بنگریم باید بگویم که سیر حرکت جامعه از ابتدای انقلاب در حال دور شدن از آموزه های نهج البلاغه است. یعنی در مقطع هایی به آموزه های نهج البلاغه نزدیک می شدیم چون یکی از پایه های نهج البلاغه این است که رأی، نظر و انتخاب مردم، بسیار مهم است.
ایده آل و چشم اندازی که بر پایه نهج البلاغه داشتیم، محقق نشد
به طور کلی نهج البلاغه چند شاخصه دارد، یکی خدا محوری است که در همه امور خداوند محور جامعه شود، یکی آخرت گرایی است که توجه به آخرت باشد، یکی آباد کردن دنیاست که رفع تبعیض و عدالت اجتماعی است، یکی هم مردم محوری است که هیچگونه استبداد و سلطه ای بر جامعه نباشد و حکومت و قدرت را حق مردم می داند. این شاخصه های متعددی است که در جای جای نهج البلاغه آمده است، ما در هر زمانی ببینیم که این شاخص ها عملی و اجرایی می شود، می گوییم به نهج البلاغه نزدیک تر شدیم، ممکن است که در کشوری نامی از نهج البلاغه نباشد، ولی عملاً نهج البلاغه مدار باشند و جامعه و زندگی شان براساس مبانی نهج البلاغه باشد، ممکن هم هست که کشوری، شیعه باشد و شعار شیعه گری هم بدهد و همه از نظر گفتار دوستدار حضرت علی(ع) باشند، ولی اگر عملمان آنگونه نباشد در حقیقت ما از نهج البلاغه دور شدیم. من به عنوان یک مبارزی که قبل از انقلاب در زندان بودم و با مارکسیست ها و قشرهای مختلف سر و کار داشتم، احساسم این است که آن زمان ها ما چشم اندازهای خوب و روشنی را برای آینده جمهوری اسلامی پیش بینی می کردیم و می گفتیم انقلاب شود به این آرمان ها می رسیم، ولی در حال حاضر که چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته است به غیر از مقطع های کوتاهی که به معیارهای نهج البلاغه نزدیک شدیم، متأسفانه از نهج البلاغه دور هستیم. در زمان جنگ براساس یکسری معیارها و ارزش هایی، نیروهایی پای کار بودند و در جبهه حضور یافتند و به شهادت رسیدند و در جامعه فعالیت می کردند، در آن مقطع تا اندازه ای به نهج البلاغه نزدیک شدیم، ولی بعد از جنگ مقداری از آموزه های این کتاب دور شدیم. مجموعاً به نظر می رسد ایده آل و چشم اندازی که بر پایه نهج البلاغه داشتیم محقق نشد و متأسفانه به آموزه های حضرت علی(ع) در زمینه های مختلف نزدیک نشدیم.
* برخی انتقاد می کنند که ما با نهج البلاغه انقلاب کرده ایم، اما می خواهیم با رساله کشور را اداره کنیم. آیا این یک اتهام و مغالطه است یا جای تامل و بررسی دارد؟
ما با نهج البلاغه انقلاب کردیم و می خواستیم رساله هم باشد، اما در حال حاضر نهج البلاغه و رساله نداریم، اگر پایبند به رساله هم باشیم، رساله مبانی نهج البلاغه را بیان می کند، به عبارت دیگر در بخشی از رساله نماز و روزه و… بیان شده، بخش عمده دیگر آن حق الناس و حق و حقوق مردم و طبیعت است، می خواهم بگویم که ما نه تنها به دستورات و آموزه های نهج البلاغه توجهی نداریم بلکه طبق رساله هم عمل نمی کنیم، شاهدیم قوانین و حقوقی که در رساله آمده در جامعه عملی نمی شود.
خودخواهی، خودپسندی، حرص به دنیا زیاد شده و هم نوع دوستی و کمک به دیگران کمرنگ شده است
احساس من این است که مقداری از مبانی شریعت مان چه از رساله و چه از نهج البلاغه و چه ارزش هایی که به آن پایبند بودیم و شعار آن را می دادیم، دور شدیم. مقداری خودخواهی، خودپسندی، حرص به دنیا زیاد شده و هم نوع دوستی و کمک به دیگران کمرنگ شده است. البته این مسایل، عوامل مختلفی داشته و من فکر می کنم که اگر به آن معیارها برگردیم، هم به رساله و هم به نهج البلاغه عمل کردیم.
* وضعیت نهج البلاغه پژوهی در کشور چگونه است؟ آیا تفاسیر جدید و قابل ذکری در مقایسه با تفاسیر سابق در دست است؟
 نهج البلاغه با زبانی آهنگین و روان و قابل فهم برای عموم ارایه شود
در نهج البلاغه دو کار عمده باید شود، یکی ارایه مفاهیم نهج البلاغه است، چون نهج البلاغه کتاب هنری و آهنگین و زیباست و سخنان امام علی(ع) به دل انسان می نشیند. من سعی کردم در ترجمه خودم از نهج البلاغه جنبه های آرایه های هنری نهج البلاغه را انعکاس دهم، یعنی وزن و آهنگ و موسیقی کلام به صورتی که کلام گوش نواز و جذاب باشد، همان کاری که مرحوم شهیدی در ترجمه خود از نهج البلاغه انجام داده است، مرحوم شهیدی سعی کرد که وزن و آهنگ نهج البلاغه را به زبان فارسی ارایه دهد، البته مقدرای سنگین بود چون از الفاظ قدیمی استفاده شد، لذا به نظرم رسید نهج البلاغه با زبانی آهنگین و روان و قابل فهم برای عموم ارایه شود، یک کار این هست که ما از نظر ظاهری کلام را زیبا کنیم مانند کلام سعدی و حافظ و سایر اشعار ماندگار، به خاطر اینکه زیباست و آرایه های هنری در اشعار به وفور پیدا می شود لذا گوش نواز است و ماندگار می شود.
ارایه نهج البلاغه برای نسل جوان و جامعه باید زیبا باشد به خاطر اینکه بتوان به صورت تابلو نوشت و بر سر در مجالس و مجامع نصب کرد و افراد آن را حفظ کنند. همچنین باید در مدارس، دانشگاه ها، و کتب درسی و… آموزه های حضرت علی(ع) در نهج البلاغه به درستی ارایه داد.
تأکید بر توجه به جنبه های آموزشی نهج البلاغه توسط اساتید برجسته
نکته دیگر جنبه آموزشی نهج البلاغه است که باید روی آن کار شود، یعنی تفاسیر مختلفی که راجع به نهج البلاغه است، استادهای ورزیده باید باشند که این مطالب را تدریس کنند و به صورت نوشته ارایه دهند، در گذشته شخصی مانند مرحوم علامه جعفری، شرحی بر نهج البلاغه نوشت، یکسری مسایل روز جامعه را در قالب شرح نهج البلاغه بیان می کرد. کتاب های علمی که ایشان در مسایل و مبانی علمی، آموزشی، فلسفی، اجتماعی و روانشناسی داشت را در شرح نهج البلاغه خود آورد که قابل استفاده برای عموم بود. من یادم هست که قبل از انقلاب در زندان قصر طرح مثنوی مرحوم علامه را می خواندیم و همان مباحث را ایشان در شرح نهج البلاغه خود آورد و بسیاری از اوقات زیبایی به شرح خود بخشید. در آن زمان شرح ایشان بسیار برای ما قابل استفاده بود.
 اساتید برجسته ای که در حوزه و دانشگاه ها و جامعه نهج البلاغه تدریس کنند، انگشت شمار هستند
مرحوم آیت الله منتظری نهج البلاغه را تدریس می کردند، همان درس های ایشان در ۱۵ جلد چاپ شد، مسایل فلسفی و علمی و حتی لغت های نهج البلاغه، شاخصه شرح ایشان هست، ایشان در کتاب شرح خود ریشه لغات را به خوبی بیان کرده است. کسان دیگری هم بودند که شرح هایی بر نهج البلاغه به صورت عربی و فارسی نوشتند منتها اکنون در جامعه کم شده است. متأسفانه اساتید برجسته ای که در حوزه و دانشگاه ها و جامعه نهج البلاغه تدریس کنند، انگشت شمار هستند.
 در برخی از روزنامه ها ستون ثابتی برای آموزه های نهج البلاغه اختصاص دهیم
لازم است توجه به نهج البلاغه در عرصه های مختلف را جدی بگیریم، صدا و سیما و رسانه ها می توانند در این مسیر قدم اول را بردارند، به عنوان مثال می توان در برخی از روزنامه ها ستون ثابتی را اختصاص داد تا افراد ورزیده و محققین برجسته نهج البلاغه، هر روز آموزه های لازم را شرح دهند.
 با پرداخت به نهج البلاغه اخلاق به جامعه باز می گردد
اگر روی نهج البلاغه کار کنیم عدالت در جامعه بازگو می شود، نهج البلاغه بسیار آخرت گراست، اگر آموزه ها به درستی تبیین شود، دیدی به افراد می دهد و مقداری دلبستگی ها به دنیا در جامعه از بین می رود. متأسفانه در حال حاضر قدرت مداران و ثروتمندان کشورمان دلبستگی بسیاری به دنیا دارند، مسایل اخلاقی و گذشت در جامعه ما کمرنگ شده است، اگر با نهج البلاغه مأنوس باشیم و جامعه ما با این معیارها مأنوس شود، می بینیم که اثرگذار است و دلها را برای مهربانی و عطوفت به یکدیگر در جهت ارتباط با خدا نرم می کند.
 در حال حاضر شرح تفسیر قوی از نهج البلاغه وجود ندارد
* معتقدید تفاسیر جدید از نهج البلاغه به اندازه تفاسیر گذشته غنی نیست و در این زمینه نقص هایی داریم؟
 بله! در حال حاضر کسی را نمی بینم که شرح تفسیر قوی از نهج البلاغه داشته باشد. کتاب ها باید مدام به روز شود، در گذشته دیگران شرح و توضیح دادند، ولی نیاز است در عصر، زمان و نسل افرادی باشند که در زمینه های مختلف بتوانند این کار را انجام دهند، من ندیدم جدیداً کسی بتواند آنطور که باید و شاید حق نهج البلاغه را ادا کند.
* بهترین تفسیر نهج البلاغه از دید گاه شما کدام است؟
تفسیرها هرکدام از یک بُعدی خوب هستند و مواردی را بیان کردند، مرحوم علامه جعفری شرح بر نهج البلاغه نوشت و بُعد اجتماعی، علمی و فلسفی را به خوبی مطرح کرد و توضیحات خوبی را ذیل خطبه ها آورد. شرح نهج البلاغه مرحوم آیت الله منتظری ریشه لغات را به خوبی بیان کرده و خطبه ها را به خوبی شرح داده، احاطه ای که ایشان به مسایل فقهی و فلسفی داشته، غنای ویژه ای به شرح ایشان بخشیده است.
آیت الله مکارم شیرازی شرحی بر نهج البلاغه دارد که سه جلدی است، ایشان هم روان نوشتند و قابل استفاده برای عموم است مانند سایر نوشته های ایشان که روان می نویسند و قابل استفاده برای عموم هستند.
 شرح هایی از نهج البلاغه که به روز و متناسب با نیازهای جامعه باشد، بسیار کم داریم
ترجمه های بسیاری از نهج البلاغه شده و به نظر من ترجمه مرحوم شهیدی ترجمه ای روان و قابل فهم و استفاده برای عموم مردم است. اخیراً آقای معادیخواه نیز شرح و ترجمه ای بر نهج البلاغه داشتند که می تواند قابل استفاده برای عموم باشد. البته در قدیم شرح های عربی خوبی از نهج البلاغه نوشته شده که می توان توسط کسانی که با عربی آشنا هستند استفاده شود. شرح هایی مانند شرح عبده یا ابن ابی الحدید یا شرح حبیب الله خویی بر نهج البلاغه یا شرح نهج البلاغه ابن میثم.
با وجود همه این ترجمه ها، شرح ها، تلاش ها و تحقیقاتی که در زمینه نهج البلاغه صورت گرفته، باز هم کمبود احساس می شود چرا که متأسفانه شرح هایی که به روز و متناسب با نیازهای جامعه باشد، بسیار کم داریم.
منتشر شده در گفتار
دکتر یوسفی: دشمنان با ایجاد بنگاه‌های تبلیغی و ارائه اطلاعات نادرست و تحریک احساسات تلاش می‌کنند تا با جبهه حق مقابله کنند.
به گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا یوسفی، استاد دانشگاه مفید قم و از اعضای مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در جلسه تشریح خطبه ۵۱ نهج‌البلاغه در این دانشگاه گفت: در ابتدای جنگ صفین که لشگر امام علی و معاویه در برابر هم قرار گرفتند معاویه بر آب فرات مسلط شد و نگذاشت لشکر امام به آب دسترسی داشته باشند و این خطبه در چنین فضائی صادر شد.
وی افزود: امام نماینده خود را نزد معاویه برای گفت و گو فرستاد تا از او بخواهد که آب را آزاد بگذارند و مانع دسترسی امام نشوند که معاویه موافقت نکرد و آن را به عنوان اهرم فشار بر لشکر امام وارد کرد و امام این خطبه را در نزد لشکریان خود خواند و به دنبال آن، حمله آغاز شد و آب را پس گرفتند ولی آب را بر لشکر دشمن باز گذاشتند و کار ناجوانمردانه معاویه را انجام ندادند.
یوسفی بیان کرد: امام در این خطبه خطاب به لشکریانش فرمود که با این کار معاویه ما در موقعیت ویژه‌ای قرار داریم و یا باید به وضع موجود تن بدهیم که ذلیل می‌شویم و یا باید در برابر آنان مردانه بایستیم و شمشیرهای خود را بر روی آنان بکشیم.
عضو هیئت علمی دانشگاه مفید قم اظهار کرد: در اینجا جنگ میان عزت و ذلت است و برای رسیدن به عزت باید با همه وجود جنگید؛ این مسئله وقتی که انسان بر سر دوراهی می‌رسد بسیار مهم است یعنی یا انسان باید با پذیرش موقعیت و شرائط، ذلتی را تحمل و کرامت انسانی خود را خدشه‌دار کند یا اینکه باید برای به دست آوردن جایگاه حقیقی خود تلاش کند که به زعم امام علی(ع) انسان آزاده راه دوم را انتخاب می‌کند.
وی افزود: امام علی(ع) در ادامه فرمودند که مرگ، زندگی توام با خواری و ذلت است ولو اینکه انسان علائم حیاتی دارد و می‌خورد و می‌نوشد؛ امام به ما می‌آموزد که زندگی با هر شرائطی ارزش ندارد بلکه مادامی که با عزت همراه باشد این زندگی ارزش دارد همان طور که امام حسین(ع) وقتی از او خواستند که با یزید بیعت کند امام کرامت انسانی خود را بر زمین نگذاشت و بندگی خود را امضاء نکرد؛ این کلمه‌ای است که می‌تواند بر سر در زندگی ما نوشته شود که زندگی‌‌ای ارزش دارد که همراه با کرامت باشد.
این استاد و محقق حوزه و دانشگاه با تاکید بر اینکه امام علی(ع) در این خطبه بر تصمیم‌گیری عالمانه و پرهیز از جهل تاکید فرموده است ادامه داد: امام در تحلیل وضعیت لشکر معاویه می‌فرماید معاویه اطلاعات محدودی در اختیار این لشکریان قرار داده و آنان دین را آنطور که باید نمی‌شناسند و تصور می‌کنند معاویه پرچمدار اسلام است و تصورات نادرستی را که معاویه در نهاد آنان قرار داده ملاک تصمیم آنان شده است لذا حکومت‌های باطل به  دنبال چنین افرادی هستند تا از اطلاعات باطل و دروغ  تبعیت کنند. اینان در اوج بی خبری و در عین حال دارای احساسات برانگیخته و تحریک شده هستند و چنان اسیر موج تبلیغی هستند که حاضرند در برابر امام حق بایستند.
وی افزود: اولین پیام خطبه این است  که وقتی یک مسئله بغرنجی برای جبهه حق ایجاد می‌شود امام علی در ابتدا راه حل نظامی را انتخاب نکرد و گفت و گو را در پیش گرفت و نماینده خود را برای گفت و گو فرستاد گرچه گفت و گو به بن بست رسید و در نهایت منجر به جنگ شد.
یوسفی با بیان اینکه همواره باید گفت و گو را مقدم بر هر مسئله‌ای بدانیم تصریح کرد: دومین نکته این خطبه شریف این است که ارزش جان و زندگی تا جایی است که کرامت انسانی انسان زیر سؤال نرود به همین دلیل در فقه، عرض و آبرو و جان و مال انسان مهمترین چیز است.
وی تاکید کرد: سومین نکته این خطبه هم این است که حکومت‌های مزدور برای حفظ قدرت و مطامع خود نیازمند پیاده نظام قوی هستند که از دو طریق آن را دنبال می‌کنند؛ یکی ایجاد بنگاه تبلیغی که افراد را فریب و اطلاعات نادرست و غلطی به آنان می‌دهد و درجه آگاهی آنان را محدود و در سطح پائین قرار می‌دهد و مانع از آگاهی بخشی به آنان می شود و مسئله دیگر هم تهییج احساسات ایشان است.
یوسفی تصریح کرد: این فرمایشات امام شاخص به ما می‌دهد که کدام حکومت‌ها بر آزادسازی جریان اطلاعات تاکید دارد و افزایش دانائی مردم را مهم می‌داند و کدام حکومت تلاش می‌کند اطلاعات تنها از مجرای مدنظر آنان و جهت‌دار به مردم برسد؛ این شاخص بسیار مهمی برای تشخیص یک حکومت حق است همچنین کدام حکومت‌ها بر روی نادانی مردم سرمایه‌گذاری کرده تا به اهداف و مقاصد خود برسند.
وی افزود: چنین حکومت‌هایی در عین حال برای اندیشمندان و افراد مطلع، محدویت ایجاد می‌کنند لذا ما با این شاخص‌ها می‌توانیم چنین حکومت‌هایی را  در میان بیش از ۲۰۰ کشور تشخیص دهیم تا بدانیم حکومت‌هایی درست هستند که بر جریان آزاد اطلاعات، افزایش دانائی مردم و آزادی اندیشه در دانشگاه‌ها و مراکز علمی خود  تاکید می‌کنند.
استاد دانشگاه مفید قم اظهار کرد: نکته دیگر این خطبه آن است که اطلاعات آزاد و بالا رفتن دانائی مردم از عوامل فریب نخوردن مردم است لذا در قرن ۲۱ در هر کشوری از دنیا باید این شاخص را داشته باشیم که درجه آگاهی مردم رو به افزایش بوده است بنابراین تلاش برای افزایش دانائی و آگاهی و اطلاعات مردم یک رسالت مهم است تا اتفاقی که برای شامیان رخ داد برای هیچ جریانی رخ ندهد.
منتشر شده در گفتار
محمدجعفرسعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی و آسیب شناسی آنها - دین ابزاران- در خطبه ۵۰  
50 و من خطبة له ع
إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ-  يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ  وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ  فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ  انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ  وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ  فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَى
ریشه های – فتنه - دین ابزار ی:
امام علی(ع) درباره چگونگی پیدایش فتنه دین ابزاری می فرمایند. ریشه بوجود آمدن فتنه هایی که روی زمین پیدا می‎شود« إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ » و جنگ های فرقه ای مذهبی - شیعه و سنی- و گروههای هفتاد و دوگانه که بعد از رسول خدا(ص) در دین اسلام پیدا شده و میان ادیان، دو چیز است: یکم؛ هواهای نفسانی و انگیزه های منفعت طلبانه « أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ» دوم؛ بدعت هاست. « وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ»
پیروی از هواهای نفسانی یعنی خودخواهی؛ افرادی پیدا می‌شوند که خود محورند، منفعت طلبند و فقط دنبال قدرت و پیروزی خودشان هستند. با هر وسیله و ابزار حتی دین ومذهب. دوم اینکه شروع فتنه از بدعت نظری در مفاهیم است؛ یعنی تغییر دادن اصول یا تحریف آن و تفسیر و تاویل متون مقدس به گونه ای معطوف به قدرت. ابتدا کسانی مطابق هوای نفسانی خود و اهدافی که داشتند، بر اثر مقام دوستی یا علاقه ای که به دنیا داشته اند یک بدعتی در دین گذاشته اند، چیزهایی را به دین چسبانده اند؛ گاهی یک نفر آیه یا حدیثی را جوری معنا می‎کند که بر اثر آن دین و مذهب تازه ای پیدا می‎شود، در شیعه تاکنون چقدر امام زمان درست کرده اند! همین قادیانیه و بهائیه، یا وهابیه و دیگر فرقه هایی که در اسلام پیدا شده، منشاء همه آنها هوای نفس است.
این بدعت ها تحریف کننده مخالف کتاب خدا- قرآن -هستند و بسا متن مقدس را خلاف ظاهر آن تأویل کرده اند.« يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ» آن باطلی را که عده ای دین ابزار از قدرتمندان یا شیادان بر اثر هواهای نفسانی اختراع می‎کنند و با حق مخلوط می‎کنند، گروهی دیگر از هواپرستان آن را ترویج می‎کنند و یک دسته از مردم یک عده دیگر را ولی و پیشوای خودشان قرار می‎دهند« وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا» برخلاف دین خدا،« عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ »  مثل این که برخی براساس انگیزه های منفعت طلبانه  شهوت پرستی و یا نگاه به قدرت وثروت شیطان را ولی خودشان قرار می‎دهند و از او پیروی می‎کنند،گروهی با تعطیل کردن عقل وحرکت براساس احساسی ظاهر گرایانه دین ابزاران حیله گر را  ولی خودشان قرار می‎دهند و هر توجیهی که آنان برخلاف احکام قرآن انجام می‎دهند اینها نیز پیروی می‎کنند. سپس حضرت می فرماید اگر باطل با حق در نیامیزد و مخلوط نشود حق‌طلبان به راحتی آن را تشخیص می‌دهند و کار باطل پیش نمی‌رود « فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ  » اگر باطل، خالص و صد در صد بود و با حق مخلوط نبود بر طالبین حق مخفی نمی شد،« لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ »و طالبین حق بدون دردسر به حق می‎رسیدند و باطل را رها می‎کردند. و اگر حق از باطل خالص می‎شد و حق خالص بود« لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ»  زبان آدمهای دارای عناد و لجاج کوتاه می‎شد « انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ»چون با عقل و منطق موافق بود،  لیکن پاره ای از این و پاره ای از آن گرفته می‎شود و با هم آمیخته می‎شوند « وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ» و روی آن هم تبلیغ می‎کنند تا به خورد جامعه بدهند، در اینجاست که شیطان  و دین ابزاران شیطان صفت مسلط بر دوستان خود می‎شوند؛ « فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ» وقتی حق و باطل با هم مخلوط شد، جدا کردن حق از باطل مشکل است و روی همین حساب تشخیص دهندگان حق از باطل کم هستند، شیطان هم از این موقعیت سوء استفاده می‎کند و بسیاری از مردم را فریب می‎دهد. و کسانی که لطف خدا شامل حال آنها شده وبدون انگیزه های منفعت طلبانه وحرکت براساس احساس وپیروی کورکورانه خردورزانه درجهت کمال الهی حرکت می کنند  نجات می‎یابند « وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَى»
منتشر شده در اندیشه
محمدجعفرسعیدیان فر        
شناخت گروه های ا جتماعی وآسیب شناسی آنها  درحکمت 372
«وَ قَالَ ع لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ  يَا جَابِرُ قِوَامُ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا بِأَرْبَعَةٍ  عَالِمٍ مُسْتَعْمِلٍ عِلْمَهُ وَ جَاهِلٍ لَا يَسْتَنْكِفُ أَنْ يَتَعَلَّمَ وَ جَوَادٍ لَا يَبْخَلُ بِمَعْرُوفِهِ  وَ فَقِيرٍ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ  فَإِذَا ضَيَّعَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ  اسْتَنْكَفَ الْجَاهِلُ أَنْ يَتَعَلَّمَ  وَ إِذَا بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ يَا جَابِرُ مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللَّهِ عَلَيْهِ كَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاسِ إِلَيْهِ  فَمَنْ قَامَ لِلَّهِ فِيهَا بِمَا يَجِبُ فِيهَا عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ الْبَقَاءِ وَ مَنْ لَمْ يَقُمْ فِيهَا بِمَا يَجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَّوَالِ وَ الْفَنَاءِ»
جابر مخاطب امام (ع) کیست؟
جابر فرزند عبداللَّه بن عمرو بن حزام انصاري از طائفه خزرج و کنيه ‏اش - ابو عبداللَّه و به قولي ابو عبدالرحمن يا ابو محمد - بوده و او يکي از بزرگان و اصحاب پيامبر اسلام (ص) و از ارادتمندان خاندان رسالت به شمار مي‏آيد.مادرش نسيبه دختر ابوعبداللَّه عبدالرحمان عقبةبن عدي است. جابر در کودکي همراه پدرش در عقبه دوم در جمع هفتاد نفري خدمت رسول‏خدا(ص)  در مکه رسيدند و با حضرت بيعت کردند ( اسد الغابه، ج 1، ص 256؛ الاصابه، ج 1، ص 434).به نقل ذهبي، جابر 94 سال عمر کرد و در جنگ بدر هجده ساله بوده است. (سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 337).جابربرا ساس  شخصيت اجتماعي و ايماني  وکُنش های  فعّالی که داشت، همواره مورد توجه بود و از کساني است که روايات بسيار زيادي از او به يادگار مانده و در تمام جنگ‏هاي پس از رسول خدا (ص) نيز شرکت داشته و در جنگ صفين در رکاب اميرالمؤمنين(ع) با شاميان جنگيد، جابر از اصحابي است که عمر طولاني کرد و سلام پيامبر خدا (ص) را به امام باقر (ع) که در خردسالي بود، ابلاغ نمود. او یکی از یاران برجسته ی پیامبر اسلام بود اما به دلیل نابینایی نتوانست در کربلا حاضر شود و از امام خود دفاع کند. و او اولين کسي بود که پس از شهادت امام حسين (ع) وارد کربلا شد و قبور شهداي کربلا را به همراه عطيه زيارت نمود.جابر سرانجام در سن 94 سالگي در سال 74 يا 77 هجري در حالي که چشمانش را از دست داده بود در مدينه دار فاني را وداع گفت و حاکم مدينه ابان بن عثمان بر او نماز خواند. او آخرين صحابي از ميان اصحاب و شرکت کنندگان در عقبه ثانيه بود که از دنيا رفت(اسد الغابه، ج 1، ص 257)
محورهای مطرح شده درحکمت 372:
1- رشد ما علاوه بر تعادل خودمان به تعادل در تعاملات و مناسباتمان بادیگران نیز مربوط است. هرکس باید به درستی  جایگاه خود را بشناسد و به وظیفه خود عمل نماید. انسان موجودی تنها نیست که در خلاء رها شده باشد و به صورت فردی بتواند به کمال وسعادت برسد. درست است در فرهنگ دینی ما هرکسی مسئول اعمال و در گرُوِ دستاورد خویش است: كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ(المدثر(74)آیه:38) ولی انسان از اُنس است، سعادت و کمال و مدنیت در چگونگی مناسبات انسانها و جوامع درخانواده و اجتماع شکل می گیرد همان گونه که افول و سقوط تمدنها در چگونگی فرهنگ ها و مناسبات اخلاقی اجتماعی اتفاق می افتد وخداوند در دوآیه از قرآن براین مسئله به صراحت تاکید می کند: ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ... (انفال(8)آیه: 53): «... إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ... (رعد(13)آیه: 11): خداوند نعمت ها و وضع قومی را تغییر نمی دهد مگر این که رفتار خود را تغییر دهند2- امام علی (ع) دراین حکمت خطاب به جابر ابن عبدالله انصاری به صورت انحصاری رشد وبالندگی وقوام جوامع رادر دنیا درمناسبات وتعاملات  وچگونگی روابط چهار گروه اجتماعی را  معرفی می کند وبا ذکر ویژگیهای مثبت آنها جنبه های منفی  را آسیب شناسی می نمایند. :وَ قَالَ ع لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ  يَا جَابِرُ قِوَامُ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا بِأَرْبَعَةٍ :
گروه های چها رگانه:
1-دانايى كه دانش خويش را به كار گيرد- بآن رفتار نمايد و بمردم بياموزد-  :عَالِمٍ مُسْتَعْمِلٍ عِلْمَهُ:2- نادانى كه از آموختن روى برنتابد واز از اينكه ياد گيرد شرم نكند  :وَ جَاهِلٍ لَا يَسْتَنْكِفُ أَنْ يَتَعَلَّمَ:3-  بخشنده‏اى توانگر كه از نيكى دريغ نكند، و به احسان خود (در باره ديگرى) بخل نورزد :وَ جَوَادٍ لَا يَبْخَلُ بِمَعْرُوفِهِ:4- و تهى‏دستى كه آخرت خويش به دنيا نفروشد :وَ فَقِيرٍ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ: 
آسیب شناسی وتاثیر گذاری گروه ها بریکدیگر:
۱. امام علی(ع) به آسیب شناسی گروه اول علما – دانایان- وتاثیر آن بردانش جویان ومتعلمین وآفت هائی که به آن دچار می شوند می پردازد و اولین آفت را این گونه مطرح می کنند. پس هرگاه دانا دانش خود راضایع وتباه كند، وهنگاميكه عالم علم خود را بكار نبرد :فَإِذَا ضَيَّعَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ:  جاهل از آموختن و ياد گرفتن ننگ خواهد داشت واز آموختن تن خواهد زد :اسْتَنْكَفَ الْجَاهِلُ أَنْ يَتَعَلَّمَ:دراین قسمت امام(ع) آفت ضایع شدن علم را مطرح می کنند.تضییع علم حدأقل سه صورت مهم دارد که توضیح کوتاهی پیرامون هریک از آنها می دهیم.
۲. تضییع علم در عمل: ‌نخستین و بدترین صورت تباه ساختن علم، عمل نکردن به آن است. چون حداقل سودی که باید از آن ببریم.کاربردی کردن وعمل به آن است علم، اگر به دیگران هم منتقل نشود و کسی را هم هدایت نکند، دست کم باید به خودِ عالم سود عملی برساند.واگر چنین نشد وکسی بداند، ولی عمل نکند آن علم را ضایع کرده است وشرمندگی آن بیشتر از شرمندگی ناشی از جهل است در خطبه ۱۱۰ نهج البلاغه می ‌فرماید: :إنَّ العالِمَ العامِلَ بِغَیرِ عِلمِهِ کالجاهِلِ الحائرِ الّذی لا یَستَفیقُ مِن جَهلِهِ: دانایى که برخلاف علمش عمل کند، به نادان سرگشته اى مى ماند که از مستىِ نادانی اش به هوش نیاید. این اولین بدبختی است که عالم مانند جاهل شود. اما بدتر از آن هم هست. : بَلِ الحُجَّةُ عَلَیه ِأعظَمُ، وَ الحَسرَةُ لَهُ ألزَمُ، و هُوَ عِندَاللّهِ ألوَمُ: بلکه حجّت بر چنین عالمى بزرگتر است و حسرتش بیشتر باشد و در پیشگاه خداوند، بیشتر سرزنش شود
۳ . تضییع علم در کتمان: ‌نوع دوم تضییع علم به کتمان، یعنی پنهان کردن آن است. وقتی که اظهار دانش و راهنمایی مردم موجب نجات آنها می شود، کسی نباید آنچه می داند را پنهان کند. ساده ترین شکل مخفی کردن علم، کتمان شهادت است. مثلاً اگر من از طلب شما از کس دیگری خبر دارم و احقاق حق شما هم منوط به اظهار این علم است، نباید از گفتن آن شانه خالی کنم و با شرایطی که در فقه گفته اند، اظهار آن لازم است.
بزرگترین جنایت ها و شدیدترین خیانت های تاریخ در اثر کتمان علم بوده است. اگر علمای یهود و نصاری که از حقانیت حضرت محمد(ص) و آله اطلاع داشتند، آن را مخفی نمی کردند وضع دینی مردم طور دیگری می شد کتمان علم به هنگام نیاز به اظهار آن، ضایع نمودن علم است و بد عاقبتی درپی دارد.
۴.  تضییع علم در تعلیم: ‌‌سومین شکل تباهی علم در مورد تعلیم و انتقال آن به دیگران است؛ به این صورت که  یک: علم خود را انبار کند و به کسانی که نیاز و اهلیت دارند، آموزش ندهد. دو: به کسانی آموزش دهد که ظرفیت ندارند و بد می فهمند و یا سوء استفاده می کنند. سه: در کیفیت و چگونگی آموزش ارزش علم را از بین ببرند.سود علم به آن است که موجب هدایت خودِ عالم و جامعه اش بشود؛ وگرنه به هدف خود نرسیده و ضایع شده است وامام(ع) دراین قسمت می فرماید وقتی علم چنین ضایع شد برجاهلان تاثیر می گذارد که بدنبال علم وآگاهی نروند وآموختن درنظام ارزشی جامعه جایگاهی نداشته باشد زیرا این عالمان وعلم آنها برای خودشان ودیگران هیچ تاثیر وسودی در برندارد بلکه باری هم بردوش آنها می باشد
۵. تضییع ثروت: و چون توانگر از نيكوكارى و احسان بخل ورزد، فقير آخرتش را به دنيايش مى‏فروشد  : وَ إِذَا بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ:  تهى دست نيز به ناگزير آخرت خويش به دنيا بفروشد. -كارهاى ناشايسته بجا مى‏آورد-  : بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ: 
چگونگی تضییع ثروت:
ثروت در جامعه همانند خون دربدن انسان باید جریان داشته باشد وهرگونه انباشت ثروت خروج از تعادل است وجامعه را دچار اضطراب وناهنجاریهای اجتماعی می کند ثروت باید درگردش وچرخ تولید وصنعت ونیاز زندگی انسانها را عادلانه برآورد واگر دردست گروهی خاص انباشته شد وبدون توجه به نابرابری  اجتماعی به زراندوزی پرداختند تضییع ثروت است وتاثیر متقابل آن بگفته امام علی(ع)درهمین فراز از حکمت این است که فقرا ونیازمندان به سوی خلاف های متعدد وناهنجاری مختلف کشیده می شوند.ثروتمندان با سخاوت خود باید نیازمندان را دستگیری کنند وگرنه برای رفع نیازخود به گناه وخلاف قوانین دین کشیده می شوند وبه تعبیر حضرت(ع)  ناگزير آخرت خويش به دنيا می فروشد  :وَ إِذَا بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ   بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ:  ودرآخرین فراز امام خطاب به جابر چنین می فرمایند . هر كه از نعمتهاى خداوندى- دارائى و دانائى وموقعییت اجتماعی و مانند آنها- بيشتر بهره يابد، :یَا جَابِرُ مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللَّهِ عَلَيْهِ: درخواستهاى مردم باو بسيار مى‏گردد :كَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاسِ إِلَيْهِ : پس هر كس در پاسخ آن نيازها به گونه‏اى مناسب براى خدا برخيزد، زمينه‏ى ماندگارى و تداوم نعمتها را فراهم ساخته باشدوخداوند هم درقرآن اعلام می کند اگرسپاس گزاری –شکر- کنید قطعا نعمت های شمارا افزون خواهم کرد :وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ‏ لَأَزيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابي‏ لَشَديدٌ(ابراهیم(14)آیه:7):  :فَمَنْ قَامَ لِلَّهِ فِيهَا بِمَا يَجِبُ فِيهَا عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ الْبَقَاءِ: و هر آن كه به بايستگى عمل نكند، نعمتها را به زوال و نيستى مى‏سپرد  :وَ مَنْ لَمْ يَقُمْ فِيهَا بِمَا يَجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَّوَالِ وَ الْفَنَاءِ :  ودراین آخرین فراز به این نکته باید توجه شود که شکر نعمت ثروت فقط پاسخ مستقیم وبخشش به مستمندان نیست بلکه دردنیای امروز یکی از بزرگترین شکر کنندگان تولید کنندگان هستند که باکار کرد ثروتشان چرخ زندگی انسانهای زیادی به گردش می افتد وبه تعبیر امام رضا(ع) توسط زندگی کردن آنان معاش وزندگی دیگرانی زیبا می شود :مَنْ حَسَّنَ مَعَاشَ غَيْرِهِ فِي مَعَاشِهِ: تحف العقول  ص448:وکفران کنندگان ربا خوران وکسانی هستند که با انباشت ثروت فقط به فکر منافع خویش اند وثروت آنان تاثیری در بهبودزندگی و معیشت دیگران ندارد
منتشر شده در اندیشه
صفحه1 از5
بازگشت به بالا