دکتر یوسفی: دشمنان با ایجاد بنگاه‌های تبلیغی و ارائه اطلاعات نادرست و تحریک احساسات تلاش می‌کنند تا با جبهه حق مقابله کنند.
به گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا یوسفی، استاد دانشگاه مفید قم و از اعضای مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در جلسه تشریح خطبه ۵۱ نهج‌البلاغه در این دانشگاه گفت: در ابتدای جنگ صفین که لشگر امام علی و معاویه در برابر هم قرار گرفتند معاویه بر آب فرات مسلط شد و نگذاشت لشکر امام به آب دسترسی داشته باشند و این خطبه در چنین فضائی صادر شد.
وی افزود: امام نماینده خود را نزد معاویه برای گفت و گو فرستاد تا از او بخواهد که آب را آزاد بگذارند و مانع دسترسی امام نشوند که معاویه موافقت نکرد و آن را به عنوان اهرم فشار بر لشکر امام وارد کرد و امام این خطبه را در نزد لشکریان خود خواند و به دنبال آن، حمله آغاز شد و آب را پس گرفتند ولی آب را بر لشکر دشمن باز گذاشتند و کار ناجوانمردانه معاویه را انجام ندادند.
یوسفی بیان کرد: امام در این خطبه خطاب به لشکریانش فرمود که با این کار معاویه ما در موقعیت ویژه‌ای قرار داریم و یا باید به وضع موجود تن بدهیم که ذلیل می‌شویم و یا باید در برابر آنان مردانه بایستیم و شمشیرهای خود را بر روی آنان بکشیم.
عضو هیئت علمی دانشگاه مفید قم اظهار کرد: در اینجا جنگ میان عزت و ذلت است و برای رسیدن به عزت باید با همه وجود جنگید؛ این مسئله وقتی که انسان بر سر دوراهی می‌رسد بسیار مهم است یعنی یا انسان باید با پذیرش موقعیت و شرائط، ذلتی را تحمل و کرامت انسانی خود را خدشه‌دار کند یا اینکه باید برای به دست آوردن جایگاه حقیقی خود تلاش کند که به زعم امام علی(ع) انسان آزاده راه دوم را انتخاب می‌کند.
وی افزود: امام علی(ع) در ادامه فرمودند که مرگ، زندگی توام با خواری و ذلت است ولو اینکه انسان علائم حیاتی دارد و می‌خورد و می‌نوشد؛ امام به ما می‌آموزد که زندگی با هر شرائطی ارزش ندارد بلکه مادامی که با عزت همراه باشد این زندگی ارزش دارد همان طور که امام حسین(ع) وقتی از او خواستند که با یزید بیعت کند امام کرامت انسانی خود را بر زمین نگذاشت و بندگی خود را امضاء نکرد؛ این کلمه‌ای است که می‌تواند بر سر در زندگی ما نوشته شود که زندگی‌‌ای ارزش دارد که همراه با کرامت باشد.
این استاد و محقق حوزه و دانشگاه با تاکید بر اینکه امام علی(ع) در این خطبه بر تصمیم‌گیری عالمانه و پرهیز از جهل تاکید فرموده است ادامه داد: امام در تحلیل وضعیت لشکر معاویه می‌فرماید معاویه اطلاعات محدودی در اختیار این لشکریان قرار داده و آنان دین را آنطور که باید نمی‌شناسند و تصور می‌کنند معاویه پرچمدار اسلام است و تصورات نادرستی را که معاویه در نهاد آنان قرار داده ملاک تصمیم آنان شده است لذا حکومت‌های باطل به  دنبال چنین افرادی هستند تا از اطلاعات باطل و دروغ  تبعیت کنند. اینان در اوج بی خبری و در عین حال دارای احساسات برانگیخته و تحریک شده هستند و چنان اسیر موج تبلیغی هستند که حاضرند در برابر امام حق بایستند.
وی افزود: اولین پیام خطبه این است  که وقتی یک مسئله بغرنجی برای جبهه حق ایجاد می‌شود امام علی در ابتدا راه حل نظامی را انتخاب نکرد و گفت و گو را در پیش گرفت و نماینده خود را برای گفت و گو فرستاد گرچه گفت و گو به بن بست رسید و در نهایت منجر به جنگ شد.
یوسفی با بیان اینکه همواره باید گفت و گو را مقدم بر هر مسئله‌ای بدانیم تصریح کرد: دومین نکته این خطبه شریف این است که ارزش جان و زندگی تا جایی است که کرامت انسانی انسان زیر سؤال نرود به همین دلیل در فقه، عرض و آبرو و جان و مال انسان مهمترین چیز است.
وی تاکید کرد: سومین نکته این خطبه هم این است که حکومت‌های مزدور برای حفظ قدرت و مطامع خود نیازمند پیاده نظام قوی هستند که از دو طریق آن را دنبال می‌کنند؛ یکی ایجاد بنگاه تبلیغی که افراد را فریب و اطلاعات نادرست و غلطی به آنان می‌دهد و درجه آگاهی آنان را محدود و در سطح پائین قرار می‌دهد و مانع از آگاهی بخشی به آنان می شود و مسئله دیگر هم تهییج احساسات ایشان است.
یوسفی تصریح کرد: این فرمایشات امام شاخص به ما می‌دهد که کدام حکومت‌ها بر آزادسازی جریان اطلاعات تاکید دارد و افزایش دانائی مردم را مهم می‌داند و کدام حکومت تلاش می‌کند اطلاعات تنها از مجرای مدنظر آنان و جهت‌دار به مردم برسد؛ این شاخص بسیار مهمی برای تشخیص یک حکومت حق است همچنین کدام حکومت‌ها بر روی نادانی مردم سرمایه‌گذاری کرده تا به اهداف و مقاصد خود برسند.
وی افزود: چنین حکومت‌هایی در عین حال برای اندیشمندان و افراد مطلع، محدویت ایجاد می‌کنند لذا ما با این شاخص‌ها می‌توانیم چنین حکومت‌هایی را  در میان بیش از ۲۰۰ کشور تشخیص دهیم تا بدانیم حکومت‌هایی درست هستند که بر جریان آزاد اطلاعات، افزایش دانائی مردم و آزادی اندیشه در دانشگاه‌ها و مراکز علمی خود  تاکید می‌کنند.
استاد دانشگاه مفید قم اظهار کرد: نکته دیگر این خطبه آن است که اطلاعات آزاد و بالا رفتن دانائی مردم از عوامل فریب نخوردن مردم است لذا در قرن ۲۱ در هر کشوری از دنیا باید این شاخص را داشته باشیم که درجه آگاهی مردم رو به افزایش بوده است بنابراین تلاش برای افزایش دانائی و آگاهی و اطلاعات مردم یک رسالت مهم است تا اتفاقی که برای شامیان رخ داد برای هیچ جریانی رخ ندهد.
منتشر شده در گفتار
محمدجعفرسعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی و آسیب شناسی آنها - دین ابزاران- در خطبه ۵۰  
50 و من خطبة له ع
إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ-  يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ  وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ  فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ  انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ  وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ  فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَى
ریشه های – فتنه - دین ابزار ی:
امام علی(ع) درباره چگونگی پیدایش فتنه دین ابزاری می فرمایند. ریشه بوجود آمدن فتنه هایی که روی زمین پیدا می‎شود« إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ » و جنگ های فرقه ای مذهبی - شیعه و سنی- و گروههای هفتاد و دوگانه که بعد از رسول خدا(ص) در دین اسلام پیدا شده و میان ادیان، دو چیز است: یکم؛ هواهای نفسانی و انگیزه های منفعت طلبانه « أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ» دوم؛ بدعت هاست. « وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ»
پیروی از هواهای نفسانی یعنی خودخواهی؛ افرادی پیدا می‌شوند که خود محورند، منفعت طلبند و فقط دنبال قدرت و پیروزی خودشان هستند. با هر وسیله و ابزار حتی دین ومذهب. دوم اینکه شروع فتنه از بدعت نظری در مفاهیم است؛ یعنی تغییر دادن اصول یا تحریف آن و تفسیر و تاویل متون مقدس به گونه ای معطوف به قدرت. ابتدا کسانی مطابق هوای نفسانی خود و اهدافی که داشتند، بر اثر مقام دوستی یا علاقه ای که به دنیا داشته اند یک بدعتی در دین گذاشته اند، چیزهایی را به دین چسبانده اند؛ گاهی یک نفر آیه یا حدیثی را جوری معنا می‎کند که بر اثر آن دین و مذهب تازه ای پیدا می‎شود، در شیعه تاکنون چقدر امام زمان درست کرده اند! همین قادیانیه و بهائیه، یا وهابیه و دیگر فرقه هایی که در اسلام پیدا شده، منشاء همه آنها هوای نفس است.
این بدعت ها تحریف کننده مخالف کتاب خدا- قرآن -هستند و بسا متن مقدس را خلاف ظاهر آن تأویل کرده اند.« يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ» آن باطلی را که عده ای دین ابزار از قدرتمندان یا شیادان بر اثر هواهای نفسانی اختراع می‎کنند و با حق مخلوط می‎کنند، گروهی دیگر از هواپرستان آن را ترویج می‎کنند و یک دسته از مردم یک عده دیگر را ولی و پیشوای خودشان قرار می‎دهند« وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا» برخلاف دین خدا،« عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ »  مثل این که برخی براساس انگیزه های منفعت طلبانه  شهوت پرستی و یا نگاه به قدرت وثروت شیطان را ولی خودشان قرار می‎دهند و از او پیروی می‎کنند،گروهی با تعطیل کردن عقل وحرکت براساس احساسی ظاهر گرایانه دین ابزاران حیله گر را  ولی خودشان قرار می‎دهند و هر توجیهی که آنان برخلاف احکام قرآن انجام می‎دهند اینها نیز پیروی می‎کنند. سپس حضرت می فرماید اگر باطل با حق در نیامیزد و مخلوط نشود حق‌طلبان به راحتی آن را تشخیص می‌دهند و کار باطل پیش نمی‌رود « فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ  » اگر باطل، خالص و صد در صد بود و با حق مخلوط نبود بر طالبین حق مخفی نمی شد،« لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ »و طالبین حق بدون دردسر به حق می‎رسیدند و باطل را رها می‎کردند. و اگر حق از باطل خالص می‎شد و حق خالص بود« لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ»  زبان آدمهای دارای عناد و لجاج کوتاه می‎شد « انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ»چون با عقل و منطق موافق بود،  لیکن پاره ای از این و پاره ای از آن گرفته می‎شود و با هم آمیخته می‎شوند « وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ» و روی آن هم تبلیغ می‎کنند تا به خورد جامعه بدهند، در اینجاست که شیطان  و دین ابزاران شیطان صفت مسلط بر دوستان خود می‎شوند؛ « فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ» وقتی حق و باطل با هم مخلوط شد، جدا کردن حق از باطل مشکل است و روی همین حساب تشخیص دهندگان حق از باطل کم هستند، شیطان هم از این موقعیت سوء استفاده می‎کند و بسیاری از مردم را فریب می‎دهد. و کسانی که لطف خدا شامل حال آنها شده وبدون انگیزه های منفعت طلبانه وحرکت براساس احساس وپیروی کورکورانه خردورزانه درجهت کمال الهی حرکت می کنند  نجات می‎یابند « وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَى»
منتشر شده در اندیشه
محمدجعفرسعیدیان فر        
شناخت گروه های ا جتماعی وآسیب شناسی آنها  درحکمت 372
«وَ قَالَ ع لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ  يَا جَابِرُ قِوَامُ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا بِأَرْبَعَةٍ  عَالِمٍ مُسْتَعْمِلٍ عِلْمَهُ وَ جَاهِلٍ لَا يَسْتَنْكِفُ أَنْ يَتَعَلَّمَ وَ جَوَادٍ لَا يَبْخَلُ بِمَعْرُوفِهِ  وَ فَقِيرٍ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ  فَإِذَا ضَيَّعَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ  اسْتَنْكَفَ الْجَاهِلُ أَنْ يَتَعَلَّمَ  وَ إِذَا بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ يَا جَابِرُ مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللَّهِ عَلَيْهِ كَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاسِ إِلَيْهِ  فَمَنْ قَامَ لِلَّهِ فِيهَا بِمَا يَجِبُ فِيهَا عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ الْبَقَاءِ وَ مَنْ لَمْ يَقُمْ فِيهَا بِمَا يَجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَّوَالِ وَ الْفَنَاءِ»
جابر مخاطب امام (ع) کیست؟
جابر فرزند عبداللَّه بن عمرو بن حزام انصاري از طائفه خزرج و کنيه ‏اش - ابو عبداللَّه و به قولي ابو عبدالرحمن يا ابو محمد - بوده و او يکي از بزرگان و اصحاب پيامبر اسلام (ص) و از ارادتمندان خاندان رسالت به شمار مي‏آيد.مادرش نسيبه دختر ابوعبداللَّه عبدالرحمان عقبةبن عدي است. جابر در کودکي همراه پدرش در عقبه دوم در جمع هفتاد نفري خدمت رسول‏خدا(ص)  در مکه رسيدند و با حضرت بيعت کردند ( اسد الغابه، ج 1، ص 256؛ الاصابه، ج 1، ص 434).به نقل ذهبي، جابر 94 سال عمر کرد و در جنگ بدر هجده ساله بوده است. (سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 337).جابربرا ساس  شخصيت اجتماعي و ايماني  وکُنش های  فعّالی که داشت، همواره مورد توجه بود و از کساني است که روايات بسيار زيادي از او به يادگار مانده و در تمام جنگ‏هاي پس از رسول خدا (ص) نيز شرکت داشته و در جنگ صفين در رکاب اميرالمؤمنين(ع) با شاميان جنگيد، جابر از اصحابي است که عمر طولاني کرد و سلام پيامبر خدا (ص) را به امام باقر (ع) که در خردسالي بود، ابلاغ نمود. او یکی از یاران برجسته ی پیامبر اسلام بود اما به دلیل نابینایی نتوانست در کربلا حاضر شود و از امام خود دفاع کند. و او اولين کسي بود که پس از شهادت امام حسين (ع) وارد کربلا شد و قبور شهداي کربلا را به همراه عطيه زيارت نمود.جابر سرانجام در سن 94 سالگي در سال 74 يا 77 هجري در حالي که چشمانش را از دست داده بود در مدينه دار فاني را وداع گفت و حاکم مدينه ابان بن عثمان بر او نماز خواند. او آخرين صحابي از ميان اصحاب و شرکت کنندگان در عقبه ثانيه بود که از دنيا رفت(اسد الغابه، ج 1، ص 257)
محورهای مطرح شده درحکمت 372:
1- رشد ما علاوه بر تعادل خودمان به تعادل در تعاملات و مناسباتمان بادیگران نیز مربوط است. هرکس باید به درستی  جایگاه خود را بشناسد و به وظیفه خود عمل نماید. انسان موجودی تنها نیست که در خلاء رها شده باشد و به صورت فردی بتواند به کمال وسعادت برسد. درست است در فرهنگ دینی ما هرکسی مسئول اعمال و در گرُوِ دستاورد خویش است: كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ(المدثر(74)آیه:38) ولی انسان از اُنس است، سعادت و کمال و مدنیت در چگونگی مناسبات انسانها و جوامع درخانواده و اجتماع شکل می گیرد همان گونه که افول و سقوط تمدنها در چگونگی فرهنگ ها و مناسبات اخلاقی اجتماعی اتفاق می افتد وخداوند در دوآیه از قرآن براین مسئله به صراحت تاکید می کند: ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ... (انفال(8)آیه: 53): «... إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ... (رعد(13)آیه: 11): خداوند نعمت ها و وضع قومی را تغییر نمی دهد مگر این که رفتار خود را تغییر دهند2- امام علی (ع) دراین حکمت خطاب به جابر ابن عبدالله انصاری به صورت انحصاری رشد وبالندگی وقوام جوامع رادر دنیا درمناسبات وتعاملات  وچگونگی روابط چهار گروه اجتماعی را  معرفی می کند وبا ذکر ویژگیهای مثبت آنها جنبه های منفی  را آسیب شناسی می نمایند. :وَ قَالَ ع لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ  يَا جَابِرُ قِوَامُ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا بِأَرْبَعَةٍ :
گروه های چها رگانه:
1-دانايى كه دانش خويش را به كار گيرد- بآن رفتار نمايد و بمردم بياموزد-  :عَالِمٍ مُسْتَعْمِلٍ عِلْمَهُ:2- نادانى كه از آموختن روى برنتابد واز از اينكه ياد گيرد شرم نكند  :وَ جَاهِلٍ لَا يَسْتَنْكِفُ أَنْ يَتَعَلَّمَ:3-  بخشنده‏اى توانگر كه از نيكى دريغ نكند، و به احسان خود (در باره ديگرى) بخل نورزد :وَ جَوَادٍ لَا يَبْخَلُ بِمَعْرُوفِهِ:4- و تهى‏دستى كه آخرت خويش به دنيا نفروشد :وَ فَقِيرٍ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ: 
آسیب شناسی وتاثیر گذاری گروه ها بریکدیگر:
۱. امام علی(ع) به آسیب شناسی گروه اول علما – دانایان- وتاثیر آن بردانش جویان ومتعلمین وآفت هائی که به آن دچار می شوند می پردازد و اولین آفت را این گونه مطرح می کنند. پس هرگاه دانا دانش خود راضایع وتباه كند، وهنگاميكه عالم علم خود را بكار نبرد :فَإِذَا ضَيَّعَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ:  جاهل از آموختن و ياد گرفتن ننگ خواهد داشت واز آموختن تن خواهد زد :اسْتَنْكَفَ الْجَاهِلُ أَنْ يَتَعَلَّمَ:دراین قسمت امام(ع) آفت ضایع شدن علم را مطرح می کنند.تضییع علم حدأقل سه صورت مهم دارد که توضیح کوتاهی پیرامون هریک از آنها می دهیم.
۲. تضییع علم در عمل: ‌نخستین و بدترین صورت تباه ساختن علم، عمل نکردن به آن است. چون حداقل سودی که باید از آن ببریم.کاربردی کردن وعمل به آن است علم، اگر به دیگران هم منتقل نشود و کسی را هم هدایت نکند، دست کم باید به خودِ عالم سود عملی برساند.واگر چنین نشد وکسی بداند، ولی عمل نکند آن علم را ضایع کرده است وشرمندگی آن بیشتر از شرمندگی ناشی از جهل است در خطبه ۱۱۰ نهج البلاغه می ‌فرماید: :إنَّ العالِمَ العامِلَ بِغَیرِ عِلمِهِ کالجاهِلِ الحائرِ الّذی لا یَستَفیقُ مِن جَهلِهِ: دانایى که برخلاف علمش عمل کند، به نادان سرگشته اى مى ماند که از مستىِ نادانی اش به هوش نیاید. این اولین بدبختی است که عالم مانند جاهل شود. اما بدتر از آن هم هست. : بَلِ الحُجَّةُ عَلَیه ِأعظَمُ، وَ الحَسرَةُ لَهُ ألزَمُ، و هُوَ عِندَاللّهِ ألوَمُ: بلکه حجّت بر چنین عالمى بزرگتر است و حسرتش بیشتر باشد و در پیشگاه خداوند، بیشتر سرزنش شود
۳ . تضییع علم در کتمان: ‌نوع دوم تضییع علم به کتمان، یعنی پنهان کردن آن است. وقتی که اظهار دانش و راهنمایی مردم موجب نجات آنها می شود، کسی نباید آنچه می داند را پنهان کند. ساده ترین شکل مخفی کردن علم، کتمان شهادت است. مثلاً اگر من از طلب شما از کس دیگری خبر دارم و احقاق حق شما هم منوط به اظهار این علم است، نباید از گفتن آن شانه خالی کنم و با شرایطی که در فقه گفته اند، اظهار آن لازم است.
بزرگترین جنایت ها و شدیدترین خیانت های تاریخ در اثر کتمان علم بوده است. اگر علمای یهود و نصاری که از حقانیت حضرت محمد(ص) و آله اطلاع داشتند، آن را مخفی نمی کردند وضع دینی مردم طور دیگری می شد کتمان علم به هنگام نیاز به اظهار آن، ضایع نمودن علم است و بد عاقبتی درپی دارد.
۴.  تضییع علم در تعلیم: ‌‌سومین شکل تباهی علم در مورد تعلیم و انتقال آن به دیگران است؛ به این صورت که  یک: علم خود را انبار کند و به کسانی که نیاز و اهلیت دارند، آموزش ندهد. دو: به کسانی آموزش دهد که ظرفیت ندارند و بد می فهمند و یا سوء استفاده می کنند. سه: در کیفیت و چگونگی آموزش ارزش علم را از بین ببرند.سود علم به آن است که موجب هدایت خودِ عالم و جامعه اش بشود؛ وگرنه به هدف خود نرسیده و ضایع شده است وامام(ع) دراین قسمت می فرماید وقتی علم چنین ضایع شد برجاهلان تاثیر می گذارد که بدنبال علم وآگاهی نروند وآموختن درنظام ارزشی جامعه جایگاهی نداشته باشد زیرا این عالمان وعلم آنها برای خودشان ودیگران هیچ تاثیر وسودی در برندارد بلکه باری هم بردوش آنها می باشد
۵. تضییع ثروت: و چون توانگر از نيكوكارى و احسان بخل ورزد، فقير آخرتش را به دنيايش مى‏فروشد  : وَ إِذَا بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ:  تهى دست نيز به ناگزير آخرت خويش به دنيا بفروشد. -كارهاى ناشايسته بجا مى‏آورد-  : بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ: 
چگونگی تضییع ثروت:
ثروت در جامعه همانند خون دربدن انسان باید جریان داشته باشد وهرگونه انباشت ثروت خروج از تعادل است وجامعه را دچار اضطراب وناهنجاریهای اجتماعی می کند ثروت باید درگردش وچرخ تولید وصنعت ونیاز زندگی انسانها را عادلانه برآورد واگر دردست گروهی خاص انباشته شد وبدون توجه به نابرابری  اجتماعی به زراندوزی پرداختند تضییع ثروت است وتاثیر متقابل آن بگفته امام علی(ع)درهمین فراز از حکمت این است که فقرا ونیازمندان به سوی خلاف های متعدد وناهنجاری مختلف کشیده می شوند.ثروتمندان با سخاوت خود باید نیازمندان را دستگیری کنند وگرنه برای رفع نیازخود به گناه وخلاف قوانین دین کشیده می شوند وبه تعبیر حضرت(ع)  ناگزير آخرت خويش به دنيا می فروشد  :وَ إِذَا بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ   بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ:  ودرآخرین فراز امام خطاب به جابر چنین می فرمایند . هر كه از نعمتهاى خداوندى- دارائى و دانائى وموقعییت اجتماعی و مانند آنها- بيشتر بهره يابد، :یَا جَابِرُ مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللَّهِ عَلَيْهِ: درخواستهاى مردم باو بسيار مى‏گردد :كَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاسِ إِلَيْهِ : پس هر كس در پاسخ آن نيازها به گونه‏اى مناسب براى خدا برخيزد، زمينه‏ى ماندگارى و تداوم نعمتها را فراهم ساخته باشدوخداوند هم درقرآن اعلام می کند اگرسپاس گزاری –شکر- کنید قطعا نعمت های شمارا افزون خواهم کرد :وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ‏ لَأَزيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابي‏ لَشَديدٌ(ابراهیم(14)آیه:7):  :فَمَنْ قَامَ لِلَّهِ فِيهَا بِمَا يَجِبُ فِيهَا عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ الْبَقَاءِ: و هر آن كه به بايستگى عمل نكند، نعمتها را به زوال و نيستى مى‏سپرد  :وَ مَنْ لَمْ يَقُمْ فِيهَا بِمَا يَجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَّوَالِ وَ الْفَنَاءِ :  ودراین آخرین فراز به این نکته باید توجه شود که شکر نعمت ثروت فقط پاسخ مستقیم وبخشش به مستمندان نیست بلکه دردنیای امروز یکی از بزرگترین شکر کنندگان تولید کنندگان هستند که باکار کرد ثروتشان چرخ زندگی انسانهای زیادی به گردش می افتد وبه تعبیر امام رضا(ع) توسط زندگی کردن آنان معاش وزندگی دیگرانی زیبا می شود :مَنْ حَسَّنَ مَعَاشَ غَيْرِهِ فِي مَعَاشِهِ: تحف العقول  ص448:وکفران کنندگان ربا خوران وکسانی هستند که با انباشت ثروت فقط به فکر منافع خویش اند وثروت آنان تاثیری در بهبودزندگی و معیشت دیگران ندارد
منتشر شده در اندیشه
چهارشنبه, 07 شهریور 1397 05:18

درس‌هایی از نهج البلاغه (قسمت دهم)

محمدجعفر سعیدیان فر
شناخت گروه‌های اجتماعی و آسیب شناسی آنها
خطبه ۱۴۷: وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ ع لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ  قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع  فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ  ثُمَّ قَالَ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ  إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ‏ النَّاسُ ثَلَاثَةٌ  فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ  وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ يَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ  الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ  وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ  وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ  يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ  بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ  وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ  وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ  يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ  أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ  هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً  بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا  وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ  أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ  أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ  أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ  أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْ‏ءٍ  أَقْرَبُ شَيْ‏ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ  كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ  اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ  إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً  لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ  وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً  وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ  وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ  هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ  وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى  أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ  انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ             
‏زمینه‌های تاریخی حکمت 147
کمیل ابن زیاد نخعی می گوید: با علي(ع) در مسجد کوفه بودم نماز عشاء را به جاي ‌آورديم كه حضرت دست مرا گرفت و از مسجد خارج شديم. او راه را در پيش گرفت تا اين كه به بيرون شهر رسيديم. در اين مدت، حضرتش هيچ سخني با من نگفت. چون به بيابان رسيديم، حضرت آهى كشيد، نفسي تازه كرد و چنین گفت: ...
 کمیل کیست؟
كمیل پسر زیاد بن نهیك از قبیله نخع بود كه رسول خدا(ص) دربارة آنان دعا فرمود: اللّهم بارك فی النخع (ناسخ التواریج امام حسن (ع) ، ج2، ص177. انتشارات كتابفروشی اسلامی) خدایا بركت را در نخع قرار بده. پدر كمیل از مسلمین و مؤمنین صدر اسلام به شمار می رفت. او مردی پارسا بود كه با همسری عابد و مؤمن زندگی می كرد. گفته شده كه كمیل در سال سوم هجرت به دنیا آمده و در خانواده ای كاملاً مسلمان و مؤمن پرورش یافت.
این فرزند اسلام از همان ایام كودكی و نوجوانی با مولای خود علی (ع)ارتباط داشت و در مأموریتی كه حضرت به دستور پیامبر قبل از حجة الوداع به یمن سفر كرد از همین ایام تحت تعلیم و تربیت معنوی اسلام ناب قرار گرفته و به بركت تشرف بی شمار و قرب بسیار به مولای خویش بعد از رحلت پیامبر با دیگر یاران خالص امام (ع) 25 سال در مدت خانه نشینی علی(ع) همراه حضرتش شجاعانه ایستاد و رسالت خویش را نسبت به خواص انجام می داد و به نشر فضائل علی می پرداخت.
 كمیل با صحابه و تابعین از حق علی(ع) و جایگاه رفیع و نسبت ایشان با رسول خدا سخن می گفتند (مستدرك صحیحین حاكم نیشابوری ج3، ص483.) در جریان اعتراضات مردم به اعمال ناشایست عثمان، كمیل حضور داشته و از منحرف شدن اسلام از مسیر اصلی هراس داشته و زبان به اعتراض گشود كه به همین علت همراه عده ای دیگر به شام و از آنجا به حمص تبعید می شود. ( تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ، ج6، ص2198) كمیل همچون هموطن خود مالك اشتر نخعی در روز بیعت با امام علی(ع) حضور داشته و در این روز بیعت خویش را تجدید كرد و در مدت خلافت علوی همواره در كنار مولای خویش بوده و مدتی نیز از طرف حضرت برای حكومت شهر هیت كه در نواحی بغداد بوده انتخاب شد.( نهایة الارب ترجمه محمود دامغانی ج 7، ص 36.)
كمیل به خاطر معاشرت با صحابه بزرگ پیامبر و بهره گیری از حضور آنان، رجال شناسان كمیل را از بزرگان تابعین می شناسند، كمیل چنان صادقانه و عاشقانه و عارفانه زیست كه از خواص اصحاب و صاحب اسرار علی (ع) گردید و تا در دوران امام سجاد(ع) به خاطر مودت و دوستی اهل بیت از جانب حجاج بن یوسف ثقفی - كه در دشمنی با اهل بیت معروف است - در سن پیری تحت تعقیب و آزار و اذیت قرار گرفت و در نهایت در سال 83 هجری به شهادت رسید. (منتهی الآمال حاج شیخ عباس قمی ج1، ص394.)
اگر سؤال شود که آیا به این ظرفیت رسیده بود كه از اصحاب سرّ علی(ع) باشد؟ باید دید كه علما و عرفا و مورخان دربارة كمیل چه دیدگاهی دارند. همچنان كه گفته شد كمیل در ردیف بزرگانی همچون سلمان، ابوذر، عمار، مقداد، حذیفة و... از شخصیتهای عالی رتبه جهان اسلام كه ایمان و ایقان داشتند قرار داشت. عبیدالله بن ابی رافع صحابی بزرگوار امام (ع) می گوید حضرت به من فرمودند: ده تن از ثقه های - افراد مورد اعتماد- مرا احضار كن عرض كردم خود شما آنها را نام ببرید پس حضرت، كمیل بن زیاد را در ردیف آن ده نفر نام برد.( تنقیح المقال فی علم الرجال مامقانی ج2، حرف ك، ص 42.) یعنی كمیل از افراد مورد وثوق حضرت بوده و خود حضرت هم به این امر اشاره داشته اند. ابواسحاق كوفی كمیل را از عبّاد كوفه معرفی كرده (الغارات ثقفی ترجمه عزیزالله عطاردی، ص 538) و اكثر دانشمندان و رجال شناسان و مورخان و عارفان، كمیل بن زیاد نخعی را از اصحاب خاص و یاران نزدیك و از اصحاب سر امام شمرده اند و حتی این دیدگاه منحصر به شیعه نیست بلكه دانشمندان اهل تسنن نیز چنین عقیده ای دارند. ابن ابی الحدید معتزلی معتقد است كه كمیل از شیعیان خاص امیرالمؤمنین (ع)است. ( ترجمه شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج4، ص164.) دعای زیبا، عارفانه و روح پرور كمیل از آموخته های اوست از امام علی(ع) که به مسلمین و موحدین رسیده است.
 محورهای مطرح شده در قصار حکمت آمیز امام(ع)
1-کمیل ابن زیاد می‌گوید در مسجد کوفه نماز عشا را خوانده بودیم که پس از نماز علی(ع) دستم را گرفت و مرا از شهر بیرون برد : قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ  أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (ع) فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ: سپس آهی دراز کشیدند: فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ: در بیابان خیلی غیرطبیعی و غیرعادیست. شب و تاریکی و دست کمیل را گرفتن. در نقل شیخ مفید این اضافه را دارد که حضرت برای من صحبت‌هایی کردند ولی دست مرا گرفته بودند و بعد از اینکه صحبت‌های حضرت تمام شد دست مرا‌‌ رها کردند. یک التفات و توجه در این حرکت حضرت نهفته است. مکان اتفاق هم کوفه بوده است نه مدینه. یعنی در زمانی که حضرت در قدرت بودند.
2- بعد از اینکه این آه را کشیدند، حضرت فرمودند: اى كميل، اين قلب‌ها، در حقيقت، ظرف‌هايى را مانند، كه فراگيرترينشان وپرظرفیترینشان بهترين آنها است. پس آن چه را كه مى‏گويمت نگاه‏دار: ثُمَّ قَالَ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ  إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا  فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ: کمیل صحابی و شخصیتی با ظرفیت – و صاحب سرّ- امام(ع) است که ازطرف ایشان مامور به گرفتن مطالب مهمی درباره تیپ شناسی جامعه است که باید پس ازدریافت برای انتقال به دیگران ونسل های آینده از آن حفاظت کند: فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ: یعنی مسئله از نظر امیرالمومنین(ع) مهم و جدی و بلکه حیاتی است. با این مقدمه حضرت(ع) معرفی گروه‌های اجتماعی و آسیب‌شناسی آنها را مطرح می کنند  
مردم سه دسته‌اند: النَّاسُ ثَلَاثَةٌ:
1- عالم ربانی- دانشمند خداشناس- : فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ: 2- متعلم از عالم ربانی- و دانش طلبى كه براى رهائى از نادانى درس مى‏خواند: وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ:  3- وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ: امام(ع) که هیچ کدام از دو گروه یک و دو را توضیحی ندادند. مثل اینکه این مقدمه است برای گروه سوم. درباره گروه‌های اجتماعی انسان‌ها را. تقسیم بندی متفاوتی می‌توان کرد انسانها از نظر مالی یا فقیرند یا غنی. به لحاظ جنسیت مرد هستند یا زن هستند واز لحاظ ایمانی یا با ایمانند یا کافر ولی حضرت علی(ع) در اینجا از لحاظ علمی مردم را تقسیم بندی می‌کنند. یا عالم ربانیند یا متعلمند و گروه سوم که این‌ها همج الرعاع هستند. همج الرعاع چیست؟ حضرت کمیل را آوردند بیرون تا این گروه سوم را معرفی کنند. اولا این کلمه را با این بار فرهنگی اجتماعی و سیاسی اولین بار حضرت علی(ع) به کار بردند. مراجعه کنید به لغات اصیل عرب تاج العروس، لسان العرب همه این حدیث علی(ع) را برای این لغت آوردند. معلوم می‌شود این واژه تا آن زمان با این معنا بکار نرفته بود.
معنی لغوی یعنی این پشه‌ها و مگس‌های که روی سر و صورت گاو گوسفندان به خصوص گاو می‌نشیند و دور سر او می‌چرخند. وقتی حیوان حرکت می‌کند آن‌ها هم با حیوان حرکت می کنند و وقتی می‌ایستد آن‌ها هم می‌ایستند. حالا انواع و اقسامی از این پشه و مگس‌ها هست و مثلا یرخی در زباله‌ها زندگی می‌کنند و بعضی در فضای باز که اسم‌های خاصی دارند.میان همه این‌ها حضرت علی(ع) آن‌هایی را انتخاب می‌کنند که به دنبال یک کله هستند و اهل اینکه در فضای آزاد پرواز بکنند نیستند. اصلا سر حیوانی باشه و دور سر حیوانی بگردند و صدا کنند. و فقط به دنبال این کله حیوان هستند و با آن حرکت می‌کنند و با آن توقف می‌کنند و این تعبیر حضرت است که این لغت را در فرهنگ سیاسی و اجتماعی آوردند و برای گروه خاصی به کار بردند و گروهی را با این عنوان معرفی کرد.
اگر بخواهیم که این را به فارسی هم تبدیل کنیم، که کار بسیار دشواری است اینکه بتوانیم بعضی مفاهیم را از عربی به فارسی منتقل کنیم، ویژگی دیگری که حضرت برای گروه سوم که نه عالمند و نه متعلم هستند، بیان می کنند این است که اینان به دنبال هر صدایی راه می‌افتند. :أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ: ناعق از نعق می‌آید که صدای حیوان است. انسان هم صدایی دارد ولی با صدای حیوان فرق می‌کند نعق صدای انسان نیست. امتیاز انسان به بیان است نه به صدا. یعنی مضمون دارد و محتوا دارد و معنا دارد اما صدا‌های حیوانات برای ما حداقل صداست و معنای آن را نمی‌فهمیم. حضرت(ع) می فرماید اینان دنبال معنا و مفهوم نیستند که اگر بودند می شدند گروه دوم دانش پژوه پس اینان به دنبال صدا هستند. حالا این صدا معنایش چیست؟ نمی‌دانند هرکسی بانگی برداشت دنبال آن راه می‌افتند و از آن تبعیت می کنند.
مشخصه بعدی اینان این است که با هر بادی حرکت می‌کنند. :یَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ:  خودشان جهت و تحلیلی ندارند. اوضاع و احوال جامعه چه اقتضا می‌کند. گاهی از آن طرف گاهی از این طرف، گاهی این شعار گاهی آن شعار. استقامتی در کار آن‌ها دیده نمی‌شود. نه از روشنى دانش فروغى يافتند:لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ: و نه به سوى پناهگاهى استوار شتافتند  :وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ:
برتری دانش برثروت :یَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ:
ارزش‏هاى والاى دانش:
1- دانش تو را پاسدار ونگهبان است  :الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ: در حالى كه دارايى را تو بايد پاسدارى كنى  :وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ:  2- مال را بخشيدن كم مى‏گرداند :وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ: و علم بر اثر بخشيدن - ياد دادن بديگرى- افزونى مى‏يابد :وَ الْعِلْمُ یَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ:3- و مقام و شخصيّتى كه با ثروت به دست آمده با نابودىآن تباه مى‏گردد :وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ: 4- اى كميل بن زياد بدست آوردن علم وظيفه‏اى است: يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ: كه براى آموختنش پاداش مى‏دهند :يُدَانُ بِهِ: بوسيله‏ى علم انسان در زندگى فرمانروائی درزمین و فرمانبردارى از خدا را مى‏آموزد: بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ: و پس از مرگ، ستايش مردم را :وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ: دانش فرمانروا است و ثروت فرمان‏پذير. :وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ:
ارزش دانشمندان
اى كميل ، خزانه داران ثروت و گنجوران مال‌ها مرده‏اند گرچه زنده‏اند: يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ: اما دانشمندان عمرى به بلنداى تاريخ دارند: وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ: بدن‏هايشان گرچه در زمين پنهان: أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ: امّا ياد آنان در دل‏ها هميشه زنده است: وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ:
معرفی گروهای اجتماعی دانش پژوه وآسیب شناسی آنها:
بدان كه در اين پهناى سينه دانش فراوانى انباشته است :هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ: اى كاش كسانى را مى‏يافتم كه بار رسالتش را به دوش كشند: لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً:  گروه هائی که ظرفیت تحمل بار رسالت علم را ندارند.
امام(ع) برای کمیل گروه های دانش پژوه را تیپ شناسی وآسیب شناسی می کند ومی فرماید کسانی هستند که طالب علم  هستند ولی صلاحیت وظرفیت آن را ندارند و چهارگروه را معرفی  می فرمایند: 1-آری، تيزهوشانى را مى‏يابم: بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً: امّا مورد اعتماد نمى‏باشند :غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ: كسانى كه دين را به عنوان ابزارى براى اهداف مادى خویش به كار مى‏گيرند: مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا با نعمتهاى خدا، و با برهانهاى الهى به بندگان و اوليايش فخر مى‏فروشند: وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ و خودنمايى مى كنند. 2- يا گروهى كه تسليم حاملان حق مى‏باشند: أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ امّا ژرف انديشى لازم را در شناخت حقيقت ندارند: لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ كه با اوّلين شبهه‏اى، شك و ترديد در دلشان ريشه مى‏زند: يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ: پس نه آنها، و نه اينها، سزاوار آموختن دانش‏هاى فراوان من نمى‏باشند: أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ:  3- ديگر گروه كسانى‏اند كه در لذتها افراط مى‏كنند و زمام خويش را به شهوت سپرده‏اند و در پايان سرسپردگان تمایلات و خواسته‏ های خویشند: أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ 4-گروهی دیگر در ثروت اندوزى حرص مى‏ورزند، و سرسپردگان خواسته‏اند كه مال اندوزى را هدف خويش قرار داده‏اند: أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ: هيچ كدام از ازاین دوگروه هم نمى‏توانند از دين ودین داری پاسدارى كنند: لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْ‏ءٍ: كه بيشتر به چهارپايان چرنده شباهت دارند : أَقْرَبُ شَيْ‏ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ: آرى، چنين است كه دانش نيز با مرگ دارندگانش مى‏ميرد: كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ: 
امام(ع) الگو-أُسوه- معرفی می کند:
پس از این که حضرت علی(ع) چهار گروه اجتماعی دانش پژوه را آسیب شناسی می کنند وآنها را فاقد صلاحیت و ظرفیت تحمل، برای دریافت علوم و اسرار خویش اعلام می کنند به معرفی یک أُسوه- الگو- با پنج ویژگی می پردازند که بیشتر شرح وتفسرهای نهج البلاغه این الگو، را به امامان معصوم تطبیق داده اند ولی این مسئله نافی تکلیف دیگران نیست که برای رسیدن به کمال الهی خود را درحد توان بااین ویژه گی ها همسان سازند و به آن عمل کنند.
ویژگی‌های انسان أُسوه از دیدگاه امام علی(ع):
بار خدايا آرى البته كه هيچ گاه زمين از آن كس كه براى خدا با تكيه بر برهان خداوندى قيام كند، تهى نمی ماند: اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ: يا آشكار و بلند آوازه، يا بيمناك و در پرده‏ى تقيه : إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً: اين بدان روى است كه براهين خداوندى و رهنمودهاى روشن‏گرش به پوچى نگرايد: لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ: ولى اين قامتهاى برافراشته و راست قامتان راستين تاريخ چند تن‏اند و كجايند: وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ: به خدا سوگند كه آنان در شمار اندك‏اند، ولى نزد خدا بسى گرامى‏اند: أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً: خداوند به دست ايشان براهين و رهنمودهاى روشن‏گرش را پاسدارى مى‏كند: يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ: تا آنها را به كسانى چونان خويش به رسم اماناتى خدايى بسپرند: حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ: و چونان دانه‏هايى در قلب همانندها ی خود بيفشانند. وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ: ویژگیهای آنان چنین است 1-  دانش بر قلب پر بينششان يورش آورده است و امواج دانش آنها را تا ژرف بينش و درك حقايق آفرينش پیش ببرد: هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ:  2- و روح يقين و ايمان بحقائق را با دل پاك خود را لمس كرده‏اند: وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ: 3- آن چه را خوش‏گذرانهای هوسباز سخت و ناهموار شمارند، آنان دلنشين و هنجار دانندو آسان گرفته‏اند :وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ: 4- بدانچه نادانان كور دل از آن در هراسند، انس و الفت دارند. و با اوضاعى كه مردم نادان از آن هراس زده هستند، مانوس‏اند: وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ: 5- ايشان با بدنهايى در دنيا به سر مى‏برند كه روح بلندشان به جايگاه برترى وابسته است و به آسايشگاه بلند قدس آويخته است: وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى: تنها اين چنين كسان جانشينان خدا در زمين، و دعوتگران راستين دين اوى‏اند. :أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ: آه، آه كه من چه سخت اشتياق ديدارشان را دارم: آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ: اينك تو اى كميل هر وقت مى‏خواهى برو و مرا تنها بگذار: انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ:
منتشر شده در اندیشه
محمدجعفر سعیدیان فر                                
وَ قَالَ ع : يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ عَضُوضٌ يَعَضُّ الْمُوسِرُ فِيهِ عَلَى مَا فِي يَدَيْهِ  وَ لَمْ يُؤْمَرْ بِذَلِكَ قَالَ اللَّهُ‏ سُبْحَانَهُ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ  تَنْهَدُ فِيهِ الْأَشْرَارُ وَ تُسْتَذَلُّ الْأَخْيَارُ وَ يُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ وَ قَدْ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ بَيْعِ الْمُضْطَرِّينَ
آسیب های 4 گانه درحکمت468:
امام علی(ع) در اين گفتاربه آسیب شناسی زمان آينده می پردازد و اولین ویژگی و آفتی چنین مطرح می کند : «زمانى می آید گزنده وآزاردهنده – بسیار سخت- كه مردم در فشار شديد قرار مى گيرند، ارزش هاى اسلامى به فراموشى سپرده مى شود و مردم در تنگناهای معیشتی قرار می گیرند:«يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ عَضُوضٌ» - عضوض- از ماده – عضّ- در اصل به معنى گازگرفتن انگشت دست با دندان است هنگامی که آدمی  مواجه با شدت حسرت وتاسف می شود سپس اين واژه در مورد مشكلات طاقت فرسا كه انسان را شديداً تحت فشار قرار مى دهد ومشکلات روحی روانی واضطراب بوجود می آورد اطلاق-بکاربرده- شده است و – عضوض- صيغه مبالغه از اين ماده است. دومین ویژگی  آسیب  شناسانه که امام(ع) ذکر می کند بخل ثروتمندان از انفاق وبخشندگی به فقرا است:«زمانى بر مردم فرا مى رسد كه ثروتمندان بر آنچه در دست دارند دندان مى فشارند آن ها چنان درباره اموالشان سختگير مى شوند كه گويا با دندان گرفته و فشار مى دهند». در حالى كه چنين دستورى به آن ها داده نشده است : «يَعَضُّ الْمُوسِرُ فِيهِ عَلَى مَا فِي يَدَيْهِ وَ لَمْ يُؤْمَرْ بِذلِكَ» - بلكه به عكس- خداوند سبحان مى فرمايد: احسان و بخشش را در ميان خود فراموش نكنيد «وَ لاَ تَنْسَوا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ (بقره(2)آیه: 237). سومین آفت در نگاه آسیب شناسی امام این است که می فرماید: «درآن زمان اشرار و بدان بر مردم مسلط مى شوند :تَنْهَدُ فِيْهِ الاشْرَارُ»: تنهد از ماده – نهد- به معنى برآمدن چيزى است و در كلام امام(ع) به معنى حاكميت اشرار است و نيكان و پاكان را خوار مى كنند :«وَتُسْتَذَلُّ الاخْيَارُ». چهارمین آفتی که جامعه درآن زمان به آن دچار می شود این است که مردم بينوا هستى خود را از روى اضطرار - به قيمت كم- مى فروشند - «وَ يُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ»- در حالى كه پیامبر(ص) از چنين معامله اى نهى فرموده است- وَ قَدْ نَهَى رَسُولُ اللّهِ (ص)عَن بِيَعِ الْمُضْطَرِّينَ-
امام(ع) درباره مشكلات و مصائب آن زمان به چهار نكته اساسى اشاره مى كند: نخست بخل و امساك ثروتمندان را مطرح مى كند. آن ها چنان درباره اموالشان سختگير مى شوند كه گويا با دندان گرفته و فشار مى دهند.آنگاه مى فرمايد: اين برخلاف دستور اسلام است. خداوند در آيات متعددى از قرآن با صراحت دستور به احسان و نيكى داده، ازجمله در سوره {بقره، آيه 237 }به اين معنى اشاره فرموده كه هرگز مسلمانان نبايد احسان و بخشش را فراموش كنند گرچه آیه در مورد مهريه زنان مطلقه مى باشد ولى حكمى كه در پايان آن آمده عام است و مخاطب آن، همه مسلمانان هستند  وآنگاه به فساد اوضاع سياسى آن زمان اشاره كرده و سلطه اشرار را بر حكومت اسلامى بيان مى دارد سلطه اى كه عامل مهمى براى فساد تمام مسائل اجتماعى است.و به دنبال آن، انزواى نيكان و به خوارى كشيدن آن ها را مطرح مى فرمايد. بديهى است هنگامى كه اشرار زمام حكومت را به دست گيرند اخيار- نیکان-  به اجبارمنزوى مى شوند و از صحنه جامعه كنار مى روند.و درباره چهارمين مفسده آن زمان باز به مسائل اقتصادى برمى گردد و مى فرمايد: كار به جايى مى رسد كه افراد از روى اضطرار، اموال خود را به ثمن بخس مى فروشند در حالى كه پيغمبر اكرم(ص) از اين كار نهى فرموده و در واقع دستور داده است كه به اين گونه افراد كمك كنيد تا مجبور نشوند اموال خود را اينگونه بفروشند. درست است كه معامله مضطر مانند معامله مكره نيست، معامله مكره باطل است اما معامله مضطر صحيح است ولی اگر متمكنان جامعه وظيفه شناس باشند كار به جايى نمى رسد كه افراد از روى اضطرار داروندار خود را بفروشند و ضروريات اوليه زندگانى خود را از دست بدهند.
امام(ع) در اين پيش بينى، از دو فساد اجتماعى آينده خبر مى دهد: نخست فساد اقتصادى و فاصله شديد طبقاتى كه گروهى ثروتمند مى شوند و براى ثروت اندوزى تلاش مى كنند و اصرار دارند كه هيچ گونه كمكى به نيازمندان نكنند هر چند همه آن ثروت ها را نمى توانند مورد استفاده قرار دهند.و فساد ديگر فساد سياسى جامعه است كه گروهى از اشرار زمام امور را به دست گرفته و نيكان و پاكان و صالحان را به حاشيه مى رانند.و آنچه امام(ع) در اين پيشگويى بيان فرموده به زودى در حكومت بنى اميه بعد از آن حضرت ظاهر شد. معاويه با يارانش بر بيت المال مسلط شدند كاخ ها ساختند مجالس عيش و نوش درست كردند و گروه عظيمى از جامعه را به صورت بردگان خود درآوردند.
تفاله هاى زمان جاهليت و فرزندان آن ها را در پست هاى مهم قرار دادند و صحابى راستين پيغمبر(ص) و فرزندان آن ها را خانه نشين ساخته و يا اگر اعتراضى مى كردند يا بيم اعتراضى بود به زندان مى انداختند و مى كشتند و خاموش مى كردند اندیشمند لبنانی محمد جواد مغنیه پیرامون شرح سخن امام (ع)«وَ يُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ» چنین می نویسد.
فرق ميان بيع مكره و مضطر
همه فقها اتفاق نظر دارند كه بيع – مُكرَه- باطل است و مُكرَه به كسى مى گويند كه او را به اجبار وادار به فروش چيزى از اموالش كنند يا با تهديد جانى يا مالى يا عرض و آبرو، و قرآن مجيد با صراحت مى گويد: تجارت بايد با رضايت طرفين باشد و غير آن را مصداق اكل مال به باطل شمرده است«لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ  بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاض مِّنْكُمْ»(نساء(4) آیه:29وامابیع:
مُضطَر باطل نيست چراكه منظور از مُضطَر كسى است كه به ميل خود اموالش را مى فروشد ولى ضرورتى در زندگى او پيش آمده كه اقدام به فروش اموالش مى كند مثل اين كه فرزندى دارد كه به بيمارى سختى مبتلا شده و يا در تجارت ورشكست گرديده و براى حفظ آبروى خود ناچار است خانه اش را بفروشد و به طلبكاران دهد. اين گونه معاملات قطعاً باطل نيست و اگر باطل باشد شخص مضطر از حال اضطرار بيرون نخواهد آمد ولى از آن جا كه مسلمانان بايد در مشكلات به يارى هم برخيزند چنين معاملاتى مكروه است به ويژه اين كه در بسيارى از موارد متاع خود را به زير قيمت مى فروشند. بايد به حكم اخوت اسلامى به چنين افرادى وام دهند يا كمك بلاعوض كنند تا آن ها مجبور نشوند ضروريات زندگى خود را بفروشند. به همين دليل معامله با مضطر، مكروه شمرده شده است.
 استاد محمد جواد مغنیه اندیشمند لبنانی درشرح نهج البلاغه می نویسد:مراد ازمضطر ّمُکرَه ا ست به معنای کسی براثر تگناهای معیشتی وضرورت های زندگی ناچار به معامله می شود ،چون فقها معامله مضطررا  صحیح می دانند نه معامله مکره را وقرآن می فرماید معامله وتجارت باید ازروی رضایت باشد ورضایت با اضطرار جمع می شود اما بااکراه جمع نمی شود مثل این که کسی برای علاج دردها وبیماری های خود واهل خانواده خویش مضطر می شود که خانه خودرا بفروشد ولی ازروی رضایت وطیب نفس نه ازروی اجبار واکراه ونوعا دربیع ومعامله اکراهی است که اجحاف وضرربه صاحبش می رسد( فی‏ظلال‏نهج‏البلاغة، ج 4، صفحه‏ 481). 
منتشر شده در اندیشه
صفحه1 از4
بازگشت به بالا