دکتر میرموسوی: دین‌داری عامیانه با خطری جدی مواجه شد/ شاید مناسک جمعی از رونق قبل برخوردار نباشد/ کرونا مدعیان طب اسلامی و سنتی را آچمز کرد/ زمینه برای نگرش خردمندانه به دین فراهم خواهد شد
دکتر سیدعلی میرموسوی، عضو هیئت علمی دانشگاه مفید قم در خصوص وضعیت دین و دینداری در دوران پساکرونا معتقد است: برخی کوشیدند کرونا را مصادره به مطلوب کنند و آن را گواهی بر ناتوانی علم و دانش بشری بگیرند اما خرافه گرایی تنها در سایه رشد آگاهی توده ها ممکن است از رونق بیافتد. میرموسوی افزود: در کرونا برخی از نگرش های عامیانه و خرافی نسبت به دین تضعیف شد و از این نظر زمینه برای نوعی نگرش خردمندانه به دین فراهم آمده است. البته به نظر می رسد چندان نمی توان اغراق کرد و آن را جهشی بزرگ تفسیر کرد.
متن گفت وگوی خبرنگار شفقنا آینده با دکتر سیدعلی میرموسوی را می خوانید:
*در ایام کرونا و پس از توصیه های بهداشتی مراکز علمی بسیاری از مراجع و نهادهای مذهبی همراهی خود را با تصمیمات نهادهای بهداشتی ابراز کردند. در این حال، برخی با بسته شدن حرم های مطهر و مساجد و اماکن مذهبی دیگر مخالفت هایی داشتند که بعضا منجر به تعریض به درب های حرم نیز شد. این مواجهه برخی محافل مذهبی خاص با دیدگاه اکثریت حوزه های علمیه و نهاد های علمی را چگونه می توان تفسیر کرد؟ آیا این نوع از مواجهه و تقابل همواره در طول تاریخ بوده است و همچنان هم خواهد بود؟ خاستگاه چنین اندیشه هایی را در کجا باید جستجو کرد؟ تاثیر این جریانات ولو کوچک بر جریان کلی حوزه و مذهب چیست؟
این تفاوت تنها به کرونا مربوط نیست و در برخورد با دیگر حوادث طبیعی نیز وجود دارد، ولی در کرونا شکلی آشکارتر و جدی تر یافته است. این تفاوت را به شکل های گوناگونی می توان تبیین و عوامل متفاوتی را برای آن بیان کرد. یکی از عوامل موثر نوع دین داری است، از این رو به نظر می رسد بتوان این تفاوت را بر اساس دین داری سطحی و عامیانه یا دین عجائز، به خوبی تبیین کرد. دینداری عامیانه به دلیل گسترش غیر اصولی دایره مقدسات و اهمیت بیشتر مناسک ثانویه و الهیات شفاهی، در برابر هر نوع اقدامی، که تضعیف این امور را در پی داشته باشد، واکنش نشان می دهد. از این دیدگاه علوم تجربی و یافته های آن از ارزش و احترام چندانی برخوردار نیستند.
دینداری عامیانه در چند دهه اخیر گسترش یافت
دین داری عامیانه وجه سیاسی و مشروعیت ساز نیز یافته است
با این که ایدئولوژی انقلاب اسلامی در آغاز با این نوع دین داری مرزبندی داشت، ولی در چند دهه اخیر با حمایت بخش هایی از حکومت و دستگاه های آن، به تدریج این نوع دین داری گسترش یافت. در واقع نوعی پیوند و ائتلاف بین دین داری عامیانه و اقتضاءات و الزامات ایدئولوژیک و سیاسی پدید آمده و دین داری عامیانه وجه سیاسی و مشروعیت ساز نیز یافته است. همچنان که حضور و پشتیبانی نیروهای محافظه کار سنتی و برخی روحانیان  در این ائتلاف را، نمی توان دست کم و نادیده گرفت. در شهرهای مذهبی قم و مشهد و حتی در حرم های مطهر امام رضا (ع)، حضرت معصومه (س)و مسجد جمکران گروه هایی از فرصت بهره برده و به ترویج گسترش این نوع دیانت می پردازند. در این راستا برخی میکروفون ها و بلندگوهای این اماکن به شکل مدام و تمام وقت در حال تبلیغ این نوع دین داری است و فرصتی آرام برای انجام نیایش فردی و فرو رفتن در حال خود باقی نمی گذارند.
گسترش دین داری عامیانه، زمینه ها و عوامل متفاوت سیاسی، اقتصادی و جامعه شناختی و روان شناختی داشته است. این نوع دین داری به دلیل حالت تخدیر آمیزی که دارد، برخی مداحی ها نیز به تقویت این نوع اجتماع ها کمک می کند.
کرونا دین داری عامیانه را با خطری جدی مواجه ساخت
به هر حال مجموعه این عوامل به رشد و گسترش دین داری عامیانه در ایران پس از انقلاب بسیار کمک کرده اند. کرونا با تعطیلی ناگهانی و اجباری این اجتماع ها و پایگاه ها به این برنامه ها نیز آسیب زد و دین داری عامیانه را با خطری جدی مواجه ساخت و به همین دلیل با مقاومت و واکنش حامیان این نوع دین داری روبرو شد. در ورای این مقاومت و واکنش ها به راحتی می توان نقش عوامل و نیروهای گوناگون سیاسی، اقتصادی، جامعه شناختی و روان شناختی که حیات و مشروعیت خود را در گرو دین داری عامیانه می بینند، مشاهده کرد.
کرونا فرصتی برای نقد بی پرده و صریح دین داری عامیانه را فراهم آورد
دین داری عامیانه پس از ناکامی در مقاومت در برابر کرونا از برخی از ادعاهای خود کوتاه آمد، ولی در پی بازسازی خود برآمد و کوشید تا به استفاده از امکانات رسانه ای و مجازی آسیب وارد آمده را جبران کند. سخنان نامربوط اخیر یکی از مداحان معروف و یکی از ائمه جمعه در برنامه های تلویزیونی را در این مسیر تفسیر می کنم. با وجود این که کرونا فرصتی برای نقد بی پرده و صریح این نوع دین داری فراهم آورد، ولی سرنوشت آن بستگی به عواملی دارد که تاکنون آن را تقویت کرده اند. با توجه به جایگاه نیرومند این عوامل، دست کم در کوتاه مدت کرونا نمی تواند آن را چندان تضعیف کند. در واقع دیانت عجائز از صورت های دینداری در جامعه کنونی است و در سایه پشتیبانی نهادها و عوامل نیرومند خود، به شدت جای را برای دیانت خردمندانه تنگ کرده است. مادام که این عوامل وجود دارند، نمی توان به رویداد های مقطعی دلخوش بود.
*مناسک جمعی مذهبی در ادیان مختلف برای مدتی تعطیل شدند، آیا با تعطیلی این مناسک و ادامه خطرات کرونا در آینده ممکن است مناسک گرایی روبه تحت تاثیر قرار بگیرد؟ یا کمرنگ شود؟ ممکن است فردگرایی مذهبی به جای جمع گرایی توسعه پیدا کند؟
قرنطینه و فاصله گذاری اجتماعی فردگرایی مذهبی را تقویت کرد
یکی از مهم ترین کارکردهای دین ایجاد اجتماع است. آلن دوباتن، فیلسوف جوان خدا ناباور اهل سوئیس، در کتاب دین برای خداناباوران ادعا می کند هیچ عاملی تا کنون نتوانسته است در این نقش با دین رقابت کند. کرونا تا حدی به این نقش آسیب زد و مناسک جمعی را به تعطیلی کشاند. بارزترین نمونه آن تعطیلی مسجد الحرام بود که شاید در تاریخ خود آن را تجربه نکرده بود. البته این تنها به اسلام اختصاص نداشت و ادیان دیگر نیز با آن روبرو بودند. بنابراین قرنطینه و فاصله گذاری اجتماعی فردگرایی مذهبی را تقویت کرد. تجربه مناسک فردی هر چند شاید برای برخی خشنود کننده و رضایت بخش باشد، ولی به نظر نمی رسد که جای مناسک جمعی را بگیرد، زیرا پیوند این نوع مناسک با دین ذاتی است. تشکیل اجتماع های مجازی به روشنی موقت بودن این وضعیت را نشان می دهد. در تاریخ از این نوع رویدادها بسیار وجود داشته است، ولی نتوانسته است مناسک جمعی را نسخ کند. برای مثال همه گیر طاعون یا مرگ سیاه که در قرن ۱۴ میلادی رخ داد و آمار مرگ و میر آن تنها در اروپا تا ۲۰۰ میلیون نفر برآورد شده است، نتوانست مناسک فردی را جایگزین مناسک جمعی کند.
در ایران، در شرایط پسا کرونا شاید مناسک جمعی از رونق قبل برخوردار نباشد، ولی همچنان تداوم خواهد یافت
البته وضعیت در شهرهای بزرگ ایران به ویژه تهران شاید تا اندازه ای متفاوت باشد، زیرا پیش از کرونا نیز جمعیت مساجد روبه کاهش نهاده بود و گرایش به فردگرایی مذهبی رو به رشد بود. سیاست زدگی دیانت، تاثیری منفی بر مناسک جمعی داشت، از این رو تعطیلی مساجد و نمازجمعه ها  چندان موجی را در جامعه ایجاد نکرد. گرچه ممکن است ناخرسندی و خرسندی گروه هایی را در شرایط قطبی شده فراهم آورده باشد. در مجموع پیش بینی می شود، در ایران، در شرایط پسا کرونا مناسک جمعی از رونق قبل برخوردار نباشند، ولی همچنان تداوم خواهند یافت.
*در دوران کرونا شاهد بودیم که مردم در بسیاری از کشورها روبه سوی خدا و معنویت بردند و دعا و مناجات و معنویت گرایی برای رفع بلا گسترش یافت. در جامعه ایران نیز طی نظرسنجی های به عمل آمده بعد معنویت و تضرع به درگاه باری تعالی در میان مردم بیشتر دیده شد و بنا به گفته های مخاطبان جایگاه دین و معنویت در زندگی آنها مهم تر شد. فکر می کنید دوران کرونا چه دستاوردهایی در زمینه دینداری و معنویت گرایی در آینده برای مردم خواهد داشت؟
همچنان که در قرآن کریم هم بارها بیان شده است، انسان ها معمولا در گرفتاری ها و بلایا رو به خدا می آورند و دست به دعا و مناجات و تضرع و ابتهال بر می دارند، از این رو رونق یافتن امور معنوی در چنین شرایطی طبیعی است. همچنان که این حالت پس از پایان یافتن گرفتاری ها و احساس آرامش به طور معمول از رونق می افتد. با وجود این کرونا از این نظر که بشریت را با این همه پیشرفت غافلگیر کرد و ناتوانی او را از مهار یک ویروس ناچیز آشکار کرد، می تواند در توجه انسان به معنویت تاثیر داشته باشد.
*اما در طول ایام کرونا شاهد نوعی خرافه گرایی هم بودیم چه از تربیون های غیررسمی و چه بعضا رسمی. برخی تجویز داروهای سنتی توسط مدعیان طب سنتی ارایه شد و برخی نیز متوسل به نقل های غیر مستند شدند. فکر می کنید این نوع دیدگاه ها و روش های غیر مستند و یا خرافه گرایی در آینده در قالب چه شکل و صورتی نمایان شود؟ دکان اهل غلو یا خرافه گرایان چه اندازه رونق یا روبه افول رود؟
کرونا مدعیان طب اسلامی و سنتی را آچمز کرد
کرونا مدعیان طب اسلامی و سنتی را نیز آچمز کرد و کسادی بازار و کاهش اعتبار و سیه رویی مدعیان آن را در پی داشت. در سال های اخیر بنا به دلایلی بازار این دو نوع طب داغ شده بود و افراد بسیاری از این راه نان می خوردند. هر چند در رویارویی با کرونا آنان با اعتماد به نفس کوشیدند از کار خود دفاع کنند، ولی تجویزهای آنان از چیزهایی همچون روغن بنفشه و ادرار شتر جز ریشخند و استهزاء در پی نداشت. پیش از این در یادداشتی به طور مفصل به نقد این رویکرد پرداخته ام.
بازار خرافه و خرافه گرایی از رونق نمی افتد
خرافه گرایی تنها در سایه رشد آگاهی توده ها ممکن است از رونق بیافتد
با وجود این بازار خرافه و خرافه گرایی به این آسانی و با این روی دادها از رونق نمی افتد. همچنان که اسپینوزا به درستی تحلیل کرده است، در دشواری ها و تنگناهای معیشتی و بیماری های مرگبار بازار خرافات داغ تر می شود. علی رهنما در کتاب خرافات به مثابه ایدئولوژی به خوبی این شرایط را بررسی کرده است. بی ثباتی، استبداد، ناامنی، عمرهای کوتاه، مرگ و میز زیاد، بی سوادی، نبود بهداشت، سطح پائین تکنولوژی، قحطی، سوء تغذیه، فقر، جنگ و خشونت زمینه ساز باورهای خرافی اند. خرافات در درجه نخست به این دلیل به وجود می آیند که انسان ها نمی توانند تمام رویدادها را به طور مشخصی کنترل کنند. این که بخت و اقبال همیشه با آنان همراه نیست و فراز و فرود خوشی وسلامتی شان از مدیریت آنان بیرون است. خرافات خوراک کسانی است که از آگاهی علمی نسبت به جهان برخوردار نیستند. حریفان نیرنگ باز رندانه از این وضعیت بهره می برند تا پیروان و طرفداران خود را تغذیه کنند. همگام به اپیدمی اینان کوشیدند کرونا را مصادره به مطلوب کنند و آن را گواهی بر ناتوانی علم و دانش بشری بگیرند. خرافه گرایی تنها در سایه رشد آگاهی توده ها ممکن است از رونق بیافتد.
*نسخه هایی که دین مبین اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام در مواجه با بلایایی که ممکن است تا مدت زمانی خارج از اراده و کنترل انسان ها قرار گیرد چیست؟ کارکرد دعا و مناجات در شرایط بحران و اضطرار و بلا چیست؟
در بینش دینی اساسا دعا نوعی رابطه با خداوند است و شرط آن ایجاد معنویت و حالتی از آرامش و امید در انسان است. بی تردید در شرایطی که انسان با گرفتاری و بیماری سختی روبرو می شود ارتباط با منبعی غیبی و فراتر از انسان که همان خداوند است می تواند در ایجاد نوعی انرژی مثبت و تقویت روحیه او تاثیری قابل توجه داشته باشد. با وجود این، دعا هرگز به معنای چشم پوشی بر شیوه های علمی و درست حل یک مشکل و یا درمان یک بیماری نبوده است و در روایاتی که از پیامبر (ص) داریم بر این مساله تاکید شده است که برای درمان یک بیماری نباید صرفا به دعا امید بست. پیامبر اسلام (ص)  نه تنها مسلمانان را به رعایت دستورات بهداشتی و نظافت فرامی خواند بلکه آن ها را به یافتن شیوه های درست درمان بیماری ها ترغیب و تشویق می کردند. انسان از راه دعا و مناجات به درگاه خداوند می تواند در یافتن راه درست برای حل مشکل بهره مند شود. بنابراین یکی از کارکردهای دعا می تواند بهره بردن از یاری و کمک خداوند برای حل مشکلات باشد. بنابراین کارکرد دعا در شرایط بحرانی و اضطرار علاوه بر ایجاد آرامش و امید بخشی بهره بردن از یاری خداوند و مدد گرفتن از قادر متعال برای یافتن راه درست حل آن مشکل خواهد بود.
در دوران پساکرونا آیا رویکردها و عرصه های جدیدی در دینداری خواهیم داشت؟ آیا مواجهه انسان ها با دین عمق، معنا، وسعت و رنگ و بوی جدیدی خواهد گرفت؟ آیا تحول شگرفی را باید منتظر باشیم؟
کرونا نه اولین و نه آخرین تجربه انسانی در برخورد با بیماری ها خواهد بود
کرونا زمینه را برای نوعی نگرش خردمندانه به دین فراهم کرده است
کرونا می تواند برخی نگاه های ایدئولوژیک به اسلام را که پیش از این ضعیف شده بود ضعیفتر کند
در ارتباط با تحول در رویکرد های دینی در شرایط پسا کرونا نخست باید یادآور بشوم که نباید در این موضوع اغراق و یا افراط کرد. کرونا نه اولین و نه آخرین تجربه انسانی در برخورد با بیماری ها خواهد بود، البته در گذشته از این نوع بیماری ها بود و بی تردید بر نگرش انسانها نسبت به جهان تاثیر گذاشته است. می توان برای مثال از بیماری طاعون نام برد که در قرن ۱۴ میلادی اتفاق افتاد و از دیدگاه برخی رنسانس تحت تاثیر همین بیماری در جهان غرب اتفاق افتاد، این وضعیت به شرایط ان دوران باز می گشت و کلیسا مدعی سلطه انحصاری در عرصه های علمی و اعتقادی بود و زمانی که با طاعون و یا مرگ سیاه روبرو شدند دست کلیسا خالی ماند ولی در این شرایط که علم یک وضعیت مستقلی از دین دارد طبیعتا آن وضعیت اتفاق نمی افتد چنانکه اشاره شد در کرونا برخی از نگرش های عامیانه و خرافی نسبت به دین تضعیف شد و از این نظر زمینه برای نوعی نگرش خردمندانه به دین فراهم آمده است. البته به نظر می رسد چندان نمی توان اغراق کرد و آن را جهشی بزرگ تفسیر کرد و انتظار جهشی چنان بزرگ داشت. در ایران کرونا می تواند برخی نگاه های ایدئولوژیک به اسلام را که پیش از این ضعیف شده بود ضعیفتر کند.
*نسبت دین و مدرنیته در دنیای پساکرونا با چه نسبتی خواهد بود؟
کرونا راه تعامل دین و تجدد و مدرنیته را هموار تر از گذشته خواهد کرد
دین و مدرنیته در بنیاد تعارضی با هم ندارند آنچه که در تعارض با مدرنیته قرار می گرفته نوعی فهم و برداشت سنتی از دین بود که نمی توانست پذیرای مفاهیم و ارزش هایی باشد که در مدرنیته پدیدار شده است. برای مثال ارزش هایی مثل آزادی و عقلگرایی و دموکراسی و حقوق بشر با برخی فهم های سنتی از دین چه بسا در تعارض قرار بگیرد ولی با فهمی عقلانی از دین و دیانت خردمدارانه ناسازگار نیست و یا دستکم چالش های ان بسیار کمتر خواهد بود. بر این اساس می توان ادعا کرد که اگر کرونا فهم عامیانه و خرافی از دین را در مجموع تضعیف کرده باشد و به دریافت خردمندانه از دین کمک کرده باشد راه تعامل دین و تجدد و مدرنیته را هموار تر از گذشته خواهد کرد.
منتشر شده در گفتار
سید علی میرموسوی: عضو هیئت علمی دانشگاه مفید با بیان اینکه بیماری کرونا در صورتی موجب تحول کلی در مناسبات دینداری جامعه خواهد شد که به درازا بکشد، تصریح کرد: چون این ماجرا تهدیدی برای جامعه جهانی بود، ادیان احساس همدردی کردند و رابطه نزدیکی میان آنها شکل گرفت که یکی از آثار آن می‌تواند تقویت پلورالیسم دینی باشد.
کرونا و پلورالیسم دینی شیوع ویروس کرونا از حوادث و رخدادهای مهم تاریخ بشر به شمار می‌رود که جنبه‌های مختلف زندگی انسان را دستخوش تغییراتی قرار داده است و گفته می‌شود با تداوم این وضع بر دامنه این تغییرات افزوده خواهد شد. با شیوع این بیماری، اماکن مقدس و مناسک در ایران و سراسر جهان تعطیل شد و اکنون برخی معتقدند کرونا تأثیر زیادی در حوزه دینی جامعه به همراه خواهد داشت. خبرنگار ایکنا اصفهان، به همین منظور سلسله گفت‌وگوهایی را با شخصیت‌های حوزوی و دانشگاهی دنبال می‌کند تا دیدگاه‌های مختلف مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد. در همین باره گفت‌وگو با سیدعلی میرموسوی، رئیس دانشکده علوم سیاسی دانشگاه مفید و پژوهشگر دینی، را در ادامه می‌خوانید.
ایکنا ـ برخی معتقدند که کرونا در حوزه معرفت‌شناختی و دینداری جامعه تغییرات شگرفی ایجاد خواهد کرد. شما تا چه اندازه با این تحلیل‌ها موافقید و فکر می‌کنید این تغییرات در چه سطوح و زمینه‌هایی ایجاد می‌شود؟
در پاسخ به این سؤال باید اشاره کنم که کرونا تهدیدی برای کل زندگی بشر و بحرانی جهانی است که در شرایط کنونی، همه حوزه‌های زندگی بشر را تحت تأثیر قرار داده و به نوعی گرفتار کرده است. تحلیل‌های گوناگونی درباره علل گسترش و تبدیل این بیماری به بحران جهانی وجود دارد که فعلاً به آن نمی‌پردازیم. به هر حال، یکی از حوزه‌های تأثیرپذیر از این بیماری، حوزه دین و دینداری محسوب می‌شود که در این راستا، شاهد تأثیرات آشکاری در سراسر جهان هستیم؛ مثل لغو اجتماعات و مناسک دینی و بسته شدن زیارتگاه‌ها، معابد، مساجد و بقاع متبرکه به منظور محدود ساختن این بیماری که اختصاص به یک دین ندارد و همه ادیان را شامل می‌شود.
تأثیر دیگر بیماری کرونا، حساسیت‌زدایی از برخی امور بوده است، مثلاً در میان مسلمانان نگاه مثبتی به الکل وجود نداشت، ولی در اثر این بیماری، این نگاه منفی کمی تعدیل شد، چون استفاده از الکل به منظور مصارف بهداشتی برای عده‌ای سخت بود یا اصلاً استفاده نمی‌شد، اما در حال حاضر به راحتی استفاده می‌شود. همچنین می‌توان به تعطیلی برخی اماکن اشاره کرد که برای مثال، تصور می‌شد زیارتگاه‌ها امکان ندارد به بیماری آلوده شود، ولی بحث آلودگی حرم مطرح شد. برخی تصور می‌کردند حرم جای بسیار امنی برای جلوگیری از بیماری است،  اما متوجه شدند که در حرم نیز امکان آلوده شدن به بیماری وجود دارد و نوعی نگرش واقع‌بینانه در این خصوص گسترش پیدا کرد. علاوه بر این، مشارکت نهادها و خیریه‌های مذهبی در فعالیت‌های امدادی و کمک به بیماران، تهیه لوازم و امکانات جلوگیری از بیماری مثل ماسک و الکل و همراهی و همکاری عالمان مذهبی و روحانیون با پزشکان و دانشمندان و حتی حضور بعضی از آنها در بیمارستان‌ها نشان می‌دهد که نهاد مذهب هم از این ماجرا تأثیر پذیرفته و هم به نوعی در آن مشارکت داشته است.
تأثیر بیماری کرونا بر حوزه معرفت‌شناسی و دینداری، بحثی است که به حوزه جامعه‌شناسی دین مربوط می‌شود، اما به طور کلی می‌توان گفت این اولین تجربه بشری در برخورد با حوادثی از این قبیل نیست و نمی‌توان گفت در پی این بیماری، تحولی کلی در گرایش به دینداری یا معرفت دینی اتفاق می‌افتد. من زیاد با تعبیر سکولاریسم شیعی که برخی آن را مطرح کردند، موافق نیستم، اما بر این باورم که تأثیر این بیماری بر حوزه معرفتی به چند عامل بستگی دارد؛ یکی میزان گسترش و شیوع این بیماری و میزان تلفاتی است که در پی خواهد داشت و اینکه تا چه زمانی این چالش و بحران ادامه پیدا کند. اگر این چالش زود به پایان برسد، قاعدتاً تأثیر کمتری خواهد داشت و هر چه بیشتر تداوم پیدا کند، تأثیر بیشتری به دنبال دارد. دومین عامل، موقعیت اجتماعی دینداران است. معمولاً در چنین رخدادهایی، شاید طبقات ضعیف‌تر جامعه که تحت تأثیر پیامدهای ناگوار این رخدادها قرار می‌گیرند، بیشتر بر ایمان‌شان تأثیر بگذارد. عامل سوم، تقابل عالمان دینی با علم و دستاوردهای دانش بشری است. به هر میزان که عالمان دینی در این ماجرا با علم و دستاوردهای دانش بشری همکاری کنند، تأثیر این بیماری بر حوزه معرفتی کمتر می‌شود.
ایکنا ـ این بیماری می‌تواند چه تأثیرات دیگری در حوزه دینداری داشته باشد؟
به نظر می‌رسد چند نکته در این رخداد تاکنون مطرح شده است، یکی اولویت و اهمیت یافتن حفظ جان افراد بوده که بر عقیده و اعمال و مناسک دینی نوعی تقدم پیدا کرده است. این شاید در تصورات عموم این‌گونه نبوده است، ولی اکنون این بحث مطرح می‌شود که برای حفظ جان افراد می‌توان این اماکن را تعطیل کرد. نکته دیگر اینکه چون این ماجرا تهدیدی برای کل جامعه جهانی بود، ادیان نوعی احساس همدردی کردند و رابطه نزدیکی میان آنها در این ماجرا شکل گرفته است که یکی از آثار آن می‌تواند تقویت پلورالیسم دینی باشد.
علاوه بر این، در سایه این بحران، دعواهای علم و دین دوباره از نو شروع شد، از جمله بحث داروینیسم، تحول ژنتیکی ویروس، انتخاب طبیعی و تنازع بقا مجددا زنده شد. شاید بتوان گفت آنچه برنده اصلی در ماجرای اپیدمی و پاندمی ویروس کرونا محسوب می‌شود، فعلاً محیط‌زیست بوده و برخی معتقدند این انتقام طبیعت از انسان بوده است.
در حوزه اندیشه شیعی، به نظر می‌رسد که این بیماری می‌تواند بازتاب بسیار زیادی بر دیانت و تشیع عامیانه داشته باشد. تشیع عامیانه در برابر تشیع عالمانه یا نخبگانی است و البته دیانت عامیانه فقط به تشیع یا اسلام اختصاص ندارد. در تشیع عامیانه، اشخاص و نهادهای ملموس اهمیت بیشتری نسبت به مفاهیم انتزاعی دارند و علاوه بر این، نوعی اسطوره‌سازی از افراد مقدس این مذهب صورت می‌گیرد و نوعی قدرت فرابشری بر چهره‌های اصیل و پیشوایان دینی در نظر گرفته می‌شود که واسطه میان انسان و خدا قلمداد می‌شوند. اساساً در تشیع عامیانه، رابطه با پیشوایان دینی نزدیک‌تر و شفاف‌تر است تا رابطه با خدا و نوعی گرایش به محسوس‌سازی و ملموس‌سازی دین وجود دارد؛ به همین دلیل در تشیع عامیانه، دایره مقدسات گسترش پیدا می‌کند. علاوه بر این، در تشیع عامیانه، مناسک ثانوی اهمیت بیشتری نسبت به مناسک اولیه دارد. مناسک اولیه همان واجبات و ضروریات دین مثل نماز، روزه، حج و زکات است و مناسک ثانویه به فعالیت‌هایی مثل زیارت حرم ائمه(ع)، برگزاری مراسم عزاداری یا جشن و سرور برای اهل‌بیت(ع) و خواندن ادعیه‌ گفته می‌شود. در تشیع عامیانه، تکیه بر الهیات شفاهی بیشتر است، یعنی قشر عامه شیعه معمولاً با مجالس سخنرانی مذهبی، نوحه‌خوانی و این قبیل مراسم ارتباط دارند.
به نظر می‌رسد که شیوع و گسترش ویروس کرونا و به تبع آن، تعطیل شدن اماکن مقدسه، به تغییراتی منجر می‌شود و تاثیراتی به جا می‌گذارد. مثلاً اعتقاد به شفابخشی این اماکن و آلودگی‌ناپذیری آنها تضعیف می‌شود و این مسئله با تشیع عامیانه سازگاری ندارد. یا اینکه جلسات مذهبی و مراسم سوگواری تعطیل شده است، در حالی که در سال‌های اخیر این جلسات و مراسم گسترش زیادی پیدا کرده بود. تداوم این وضع و تعطیلی‌ها به الهیات شفاهی تشیع عامیانه آسیب می‌رساند.
در تشیع عامیانه، بلاها و حوادث بیشتر به دلیل ارتکاب گناه و معصیت توجیه می‌شد، در حالی که قم یکی از مراکز مذهبی مهم به حساب می‌آید و بسیاری از روحانیون برجسته نیز مبتلا شدند، بنابراین در اینجا، نظریه گناه و معصیت دیگر نمی‌تواند توجیه‌گر باشد. اینکه بخواهیم بگوییم بیماری کرونا چقدر بر دین و دینداری تأثیر گذاشته است، نیاز به مطالعه و پژوهشی پیمایشی دارد، ولی اجمالاً می‌توان از برخی تأثیرات بر این حوزه سخن گفت.
ایکنا ـ دین علاوه بر تأکید به رعایت نکات بهداشتی و مراقبتی، چه راهکارهای مدون دیگری برای برون‌رفت از بحران کنونی دارد؟
رعایت اصول بهداشتی مورد تأکید همه رهبران مذهبی بوده است، به ویژه همه رهبران و مراجع شیعه تأکید کرده‌اند که رعایت دستورات پزشکی و اصول بهداشتی ضروری است و همه آنها بر این امر اتفاق نظر داشته‌اند و حتی بسیاری از مراجع مذهبی با آنچه به نام طب اسلامی مشهور شده است، صریحاً و آشکار مخالفت کرده و گفته‌اند چیزی به نام طب اسلامی وجود ندارد و طب عمدتاً در چارچوب همین علوم مرسوم قرار دارد. علاوه بر این، می‌توان به توصیه‌های اخلاقی مبتنی بر نوع‌دوستی اشاره کرد که در دین و در چنین شرایطی بسیار مورد تأکید قرار گرفته است، یعنی ما باید دغدغه همنوعان خودمان را داشته باشیم، چنانکه در سوره بقره، بعد از ایمان به خدا و دین و ملائکه و پیامبر، کمک مالی به دیگران مطرح شده است. همچنین شفقت، همدلی و هم‌دردی با کسانی که دچار مصیبتی می‌شوند و توصیه به فداکاری و از خود گذشتگی، از دیگر موارد مورد تأکید دین است.
بخش دیگر راهکارهای دین برای برون‌رفت از این بحران، به ارتباط معنوی با خدا و دعا مربوط می‌شود. به هر حال بیماری کرونا بلیه‌ای است که برای تمام بشر به وجود آمده و در چنین شرایطی است که بشر به ضعف خودش بیشتر پی می‌برد، مبنی بر اینکه چگونه انسانی که ادعای این همه قدرت و امکانات و علم و پیشرفت را داشته، در برابر یک ویروس تا حدی ناگزیر به تسلیم شده است، چون نتوانسته امکانات مقابله با آن را داشته باشد. این احساس ضعفی که در برابر چنین رخدادهایی برای انسان ایجاد می‌شود، زمینه ارتباط معنوی او با موجودی ماورایی به نام خدا را تقویت می‌کند و اینکه انسان‌ها دست به پیشگاه خدا برآورند. در سراسر دنیا و در همه کشورها این‌گونه بوده است که در چنین شرایطی، به نوعی به خدا روی می‌آورند و این امر در قرآن کریم نیز بیان شده و مورد تاکید قرار گرفته است که وقتی شما به مصیبتی گرفتار می‌شوید، تمام آنچه به غیر از خدا در فکر آن بودید، از یادتان می‌رود و فقط به یاد خدا خواهید بود.
به نظر می‌رسد دین در چنین شرایطی، انسان را به بازنگری در اعمال و رفتار خود توصیه می‌کند. همان‌طور که گفتم، شاید این بیماری انتقام طبیعت از تصرف بی‌قید و شرط انسان از منابع موجود در آن باشد. دین در چنین شرایطی توصیه می‌کند که برگردید و ببینید چه کردید که به چنین بلایی گرفتار آمدید.
منتشر شده در گفتار
سید علی میرموسوی
شیوع گسترده بیماری کرونا، چالشی سخت نه تنها برای دانش پزشکی جدید، بلکه برای دیگر شاخه های طبابت از جمله طب سنتی به راه انداخت. مدعیان طب اسلامی فرصت را غنیمت شمردند تا با ادعای پر طمطراق طب امام صادق (ع) توانایی خود برای درمان این بیماری را به رخ کشند. هرچند تجویزهای درمانی آنان؛ مانند استعمال روغن گل بنفشه، دستمایه طنز و خنده شد، ولی بار دیگر بحث بر سر  اعتبار طب اسلامی را داغ کرد.
بسیاری از عالمان دینی وجود چنین دانشی را انکار و برخی آن را دروغی بزرگ خوانده اند. آنان استدلال می کنند بسیاری از روایاتی که مدعیان طب اسلامی به آن استناد می جویند ضعیف و از اعتبار سندی برخوردار نیستند. اندک روایات معتبرموجود نیز مربوط به شرایط خاص اقلیمی و زمانی گذشته بوده و به دوران کنونی قابل تعمیم نیست.  با وجود این مدعیان همچنان بر درستی ادعای خود پافشاری می کنند و مخالفان را به مصاف می طلبند. پرسش این است که عوامل اصرار بر وجود چنین دانشی چیست؟ آیا این ادعا ریشه اعتقادی یا معرفتی دارد یا بر ساخته ای اجتماعی است که بر پایه عوامل جامعه شناختی قابل تبیین است؟ پاسخ این پرسش پیش از هر چیز نیازمند تامل در مفهوم طب اسلامی است.
ایده طب اسلامی را می توان  جزئی از  پروژه کلانِ اسلامی سازی معرفت و دانش دانست، که ادعای وجود دانش و معرفتی اسلامی در همه حوزه ها را دارد. طرفداران این ایده به دو گروه میانه و رادیکال تقسیم می شوند. دیدگاه میانه طب اسلامی را به گونه ای تعریف می کند که طب سنتی را نیز در بر می گیرد. اما دیدگاه رادیکال ادعای طبی ناب و برخاسته از متون و تعالیم دینی را دارد.
بی تردید دینی بودن هر دانش، به منبعی باز می گردد که یافته ها و گزاره های آن دانش از آن به دست می آید. یافته های دانش های دینی از متون معتبر دینی به دست می آیند. اعتبار این متون نیز به درستی سند و تمامیت دلالت آن ها بستگی دارد. بر اساس پژوهش های انجام شده بخش عمده احادیث و روایات مورد استناد مدعیان طب اسلامی از اعتبار لازم برخوردار نیستند. تطبیق اندک احادیث معتبر بر شرایط امروز، نیز جای حرف و حدیث دارد. وانگهی چگونه برای ویروسی ناشناخته، در روایات 14 قرن پیش می توان درمانی یافت.
 با سست شدن بنیاد های اعتقادی و معرفتی این ادعا، نقش عوامل غیر معرفتی به ویژه جامعه شناختی در تبیین آن بیشتر اهمیت می یابد. ذهنیت سنتی و ناآگاهی عمومی، ضعف و ناتوانی پزشکی در درمان پاره ای بیماری ها، عدم مراعات اخلاق حرفه ای از سوی برخی پزشکان از جمله این عوامل هستند. 
در این میان سطح پایین آگاهی عمومی، سهمی قابل توجه در رونق بازار این جماعت دارد.  این آگاهی چندان ارتباطی به  میزان تحصیلات ندارد، از این رو حتی کسانی که از سطح  تحصیلات خوبی برخوردارند، فریفته ادعاهای پوچ این جماعت می شوند. سنت و رسوم برجای مانده نیز به این نا آگاهی کمک می کند؛ به گفته مارکس «رسم و عقیده همه نسل های مرده مانند بختک بر مغز نسل های زنده سنگینی می کند.» افزون بر این شاید تجربه پاره ای موفقیت های این نوع طبابت، برخی را به طمع خام اعتماد به آن بیندازد. غافل از این که هرگز آمار دقیق کسانی که بیماری آنها با این  طبابت تشدید و یا حتی جان خود را بر سر آن نهاده اند، اعلام نمی شود.   
فرانسیس بیکن(1561-1626) هنگامی که به تصاویر کشتی های منقوش بر دیوار کلیسایی می نگریست، از کشیشی پرسید این تصاویر نشان گر چیست؟ کشیش پاسخ داد کشتی هایی هستند که در سایه نذر و نیاز برای کلیسا از غرق شدن در امان مانده اند. بیکن بلافاصله گفت ای کاش تصویر کشتی هایی که با وجود نذر و نیاز غرق شده اند را نیز کشیده بودند.
چه بسا برخی، خطا پذیری و آمار مرگ و میر پزشکی جدید را بهانه رجوع به این افراد قرار دهند. پزشکی جدید هرگز خود را مصون از خطا نمی داند،بلکه با پذیرش خطا در راه برطرف کردن آن گام بر می دارد. وانگهی مقایسه آمار مرگ و میر در پزشکی جدید با طب قدیم ، برموفقیت نسبی بسیار بیشتر آن گواهی می دهد. بیماری کرونا  همچون اپیدمی هایی مانند وبا است، که اگر در گذشته روی می داد، جان میلیون ها نفر  را می گرفت، ولی دانش پزشکی توانسته است  این آمار را به اندازه ای چشم گیر کاهش دهد.
عاملی دیگر اقتصاد و در آمدی است که مدعیان  از این راه به جیب می زنند. آنان چه بسا از پذیرش پول در ظاهر خود داری کنند، ولی سودی کلان از دارو های تجویزی به دست می آورند. گرچه آماری دقیق از اقتصاد طب اسلامی اعلام نشده است، ولی از موارد جزیی می توان حدود آن را محاسبه کرد.  اینک کرونا این مدعیان را به چالش طلبیده است. آنان با تجویز چیزی کمیاب مانند روغن گل بنفشه یا با ادعاهای پرطمطراق می کوشند از کسادی بازار خود بکاهند، ولی بعید است جز سیه رویی نصیبی داشته باشند.
منتشر شده در یادداشت
یکشنبه, 25 اسفند 1398 09:58

خلخالی تنها نبود!

سید علی میرموسوی
رئیس حزب مؤتلفه اسلامی در انتقاد از اعدام های بی رویه خلخالی پس از پیروزی انقلاب گفته است:«آقای خلخالی در کارهایش دقت نداشت و در برخی از اعدام ها زیاده روی انجام می گرفت البته معمولاً اینگونه افراط و تفریط ها در خیلی از انقلاب ها پیش می آید. اما اگر ایشان برخی از همین موارد اعدام را به تاخیر می انداختند و رسیدگی دقیق تری می کردند. آثار گرانبهایی را برای مردم در پی داشت.
در خشونت آمیز بودن اقدامات مرحوم خلخالی تردیدی نیست؛ ولی اعلام آن در این شرایط کاری چندان مهم  محسوب نمی شود. پرسش اصلی این است که با توجه به این که او  حاکم شرع و رئیس دادگاه منصوب بوده، آیا  مسئولیت این عمل و اقدامات خشونت آمیز تنها بر عهده وی است یا دیگران نیز در آن شریک بوده اند؟
واقعیت این است که انقلاب اسلامی ایران از نظر ایدئولوژی، رهبری، سازماندهی و عمل، بر ایده نفی خشونت استوار نبود، از این رو اقدامات خشن خلخالی هم در آن دوران خلاف اصل قلمداد نمی شد و چه بسا بسیاری از منتقدان کنونی، در آن زمان از آن پشتیبانی می کرده اند.
 برای فهم ایده نفی خشونت، ناگزیر از توجه به تجربه طراح اصلی آن؛ یعنی گاندی هستیم. مقاومت بدون خشونت ایده ای بود که گاندی نخستین بار در هند در مخالفت با اقدام های تبعیض آمیز دولت در برابر رنگین پوستان طرح کرد. از دیدگاه وی در جریان مبارزه، پرهیز از هرگونه اقدام خشونت آمیز لازم است و حتی در واکنش به اقدامات خشن و سرکوب گرایانه حکومت نیز باید دردها را تحمل کرد و به  مقاومت ادامه داد.  گاندی افزون بر طرح این ایده، چه در دوران نهضت استقلال هند و چه پس از آن، با جدیت و مخالفت شدید با هر نوع خشونت، هرگز نگذاشت در کارنامه استقلال هند خشونتی به نام رهبران ثبت شود.
 در سال 1922 در اوج نهضت استقلال هند، هنگامی که مردم در سراسر هند به حمایت از حزب کنگره ملی به رهبری گاندی، دست به تظاهرات زده بودند، در جایی در واکنش به خشونت پلیس، به پایگاه پلیس حمله کردند و چند تن از آنان را کشتند. گاندی در مخالفت با این اقدام  از رهبری کنار کشید و به روزه روی آورد.
این اقدام گاندی، به مذاق چهره های برجسته حزب همچون نهرو و جناح خوش نیامد. نهرو در واکنش به این اقدام به وی گفت در شرایطی که همه مردم بیرون ریخته اند و ما در آستانه پیروزی هستیم، کناره گیری مصلحت نیست. گاندی در پاسخ گفت پیروزی که از این راه به دست آید را قبول ندارم.  گاندی به روزه ادامه داد تا مردم در سراسر هند با دادن گل به نیروهای پلیس، به تظاهرات پایان دادند. پس از آن گاندی دستگیر و به شش سال زندان محکوم شد. ولی در نهضت استقلال هند اصل عدم خشونت نهادینه شد. پس از آزادی از زندان، مجددا حرکت خود را با رژه نمک از نو آغاز کرد، ولی این بار همه می دانستند، عدم خشونت اصل اساسی گاندی است.
هنگامی که او در راستای شکستن انحصار انگلیس بر تولید نمک، رژه نمک را آغاز کرد، گروهی از مردم در برابر کارخانه تولید نمک انگلیس دست به تظاهرات آرام زدند. با وجود سرکوب و زدن، مردم هیچ نوع واکنشی جز تحمل سرکوب و ضرب از خود نشان ندادند. چون  اصل عدم خشونت در نهضت نهادینه شده بود.  پس از پیروزی نهضت نیز در جریان خشونت مذهبی و کشتار مسلمانان توسط هندوها، باز به روزه روی آورد تا خشونت به پایان رسید. در نهایت نیز به دلیل دفاع از حقوق مسلمانان و تاکید بر اصل عدم خشونت از سوی یک هندو ترور شد.
آیا در انقلاب اسلامی ایران نیز چنین وضعیتی وجود داشت، تا اکنون همه مسئولیت بر گردن خلخالی باشد؟  بهتر است به جای محکوم کردن تنها او ، به بازنگری در کلیت ایدئولوژی گذشته بپردازیم و با تحولی بنیادین در آن در مسیر نفی خشونت گام برداریم.
 
منتشر شده در یادداشت
دکتر سید علی میرموسوی عضو هیئت‌ علمی دانشگاه مفید گفت: مرحوم بازرگان در آثار علمی خود تلاش می‌کرد فهمی نو و جدید از دین ارائه کند که با اقتضائات و نیازهای زندگی جامعه در جهان جدید سازگار باشد. یکی از شاخص‌های مهم این فهم جدید، قرائت و تفسیری دموکراتیک از اسلام بود.
مهدی بازرگان را به سبب تأملات فکری روشنفکرانه در عرصه دین و دینداری و دغدغه‌های احیاگرانه و اصلاح‌طلبانه از دین جزء پیشگامان جریان نواندیشی دینی در ایران می‌دانند. وی در زمینه قرآن‌پژوهی فعالیت‌های متعددی را انجام داده است. در دوره معاصر تفسیر علمی از قرآن مورد توجه برخی از مفسران و پژوهشگران قرآن قرار گرفته و هرکدام سعی کرده‌اند براساس انتظارات، پیش‌فرض‌ها و فهم خود از متن قرآن، تفسیری علمی از قرآن ارائه دهند که نمونه‌ بارز این نوع تفسیر، فعالیت‌های قرآن‌پژوهانه مهندس مهدی بازرگان است که از دهه ۲۰ و تا آخر عمر در سال ۷۳ به تفسیر و شرح آیات قرآن پرداخت.
خبرنگار ایکنا به مناسبت ۳۰ دی‌ماه، سالروز درگذشت مهندس بازرگان، گفت‌وگویی با سیدعلی میرموسوی، عضو هیئت‌علمی دانشگاه مفید و رئیس دانشکده علوم سیاسی این دانشگاه، داشته است که متن آن را در ادامه می‌خوانید. بازرگان مفسر موضوعی قرآن بود
  • بازرگان به دنبال آشتی علم و دین بود
  • بازرگان نگاه انحصارگرایانه به روشی علمی در قرآن‌پژوهی نداشت
  • نگاه بازرگان به قرآن پوزیتیویستی محض نبود
  • دانش فلسفی مرحوم بازرگان عمیق نبود
  • بازرگان مبتکر و مبدع سنت جدیدی در اندیشه دینی بود
  • بازرگان به دنبال تفسیری دموکراتیک از اسلام بود
  • طالقانی و بازرگان متأثر از یکدیگر بودند
  • بازرگان در عرصه اندیشه دینی سه دوره متوالی را طی کرد
 
ایکنا ــ ابتدا بفرمایید که مرحوم مهندس بازرگان چه نوع رویکرد و فهمی از قرآن داشتند؟ به نظر شما می‌توان عنوان مفسر را به مهندس بازرگان اطلاق کرد یا باید ایشان را فقط پژوهشگر قرآن دانست؟
مهندس بازرگان، یک نواندیش و روشنفکر دینی است که قرآن‌گرایی در کانون اندیشه او قرار دارد. ایده بازگشت به قرآن در سده اخیر در میان مسلمانان با بازنگری در اندیشه سنتی مطرح شد. با احساس ناتوانی سنت و برداشت‌های سنتی از دین، برخی از نواندیشان دینی به این تفکر رسیدند که آشتی دادن تجدد و دانش‌های جدید با اسلام و زندگی مسلمانان از راه بازگشت به قرآن امکان‌پذیر است. مهندس بازرگان هم در این سنت فکری قرار دارد. ایشان در دوران تحصیل در اروپا با گروهی از کاتولیک‌هایی که برای آشتی مسیحیت و تجدد تلاش می‌کردند، آشنا شد و به این نتیجه رسید که نه تنها تجدد با مذهب ناسازگاری ندارد، بلکه اساسا تجدد در غرب ریشه‌ای مذهبی دارد. در آن دوران در ایران هم نوعی مذهب ستیزی رواج داشت و گروهی از دولتمردان و روشنفکران، مذهب را عامل عقب‌ماندگی کشور می‌دانستند. مرحوم بازرگان در مخالفت با این جریان تلاش می‌‎کرد تا سازگاری مذهب و تجدد را نشان دهد و عامل عقب‌ماندگی را در مسائل دیگر جست‌وجو می‌کرد. به اعتقاد ایشان، قرآن به عنوان متن اصیل اسلام می‌تواند الهام‌بخش برداشتی از دین باشد که نه تنها با ارزش‌ها و نهادهای دوران جدید ناسازگاری ندارد، بلکه آنها را تقویت می‌کند. بنابراین در یک جمع‌بندی کلی، رویکرد مهندس بازرگان به قرآن، یک رویکرد نواندیشانه است و با قرآن‌گرایان سلفی تفاوت آشکاری دارد، به گونه‌ای که نمی‌توان ایشان را با آنها مقایسه کرد.
در پاسخ به بخش دوم سوال، یعنی اینکه آیا می‌توان بازرگان را از مفسران قرآن دانست؟ باید گفت که به نظر می‌رسد ایشان در درجه اول قرآن پژوهی است که کارهای ماندگاری در حوزه قرآن انجام داده است. افزون بر این او اساسا زندگی قرآنی داشته است و از این جهت حتی رویکرد جدیدی را طرح می‌کند. در چارچوب مباحث موضوعی می‌توان ایشان را یک مفسر موضوعی قرآن به حساب آورد. ایشان تفسیر ترتیبی ندارد، ولی تفسیر موضوعی دارد، که از این نظر به عنوان مفسر موضوعی قرآن به حساب می‌آید.
ایکنا ــ انتقادی که گاه از آثار مرحوم بازرگان دارند این است که وی در مواجهه با قرآن نگرش علم‌گرایانه و از موضع پوزیتیویسم داشت. شما چنین انتقادی را متوجه مرحوم بازرگان می‌دانید؟
 
اندیشه مرحوم بازرگان چند رکن دارد که یکی از آنها علم است. ایشان همواره درصدد آشتی علم و دین بود. بنابراین اینکه در نگاه به قرآن هم از علم بهره برده، درست است. ایشان نگرش تکاملی به دین را مطرح کرده و اینکه اساسا دین همسو با تکامل بشر در حال تکامل است، و بنابراین یکی از مراحل کمال بشری هم علم و دانش جدید است. بر این اساس ایشان در صدد آشنایی علم و دین و تفسیر علمی آیات قرآن بود. علاوه بر این ایشان به همسویی کتاب طبیعت و کتاب آسمانی اعتقاد دارد و قانون الهی را همسو با قانون طبیعی می‌داند و می‌کوشد تفسیری علمی از آموزه‌های قرآنی، حتی در مسئله معاد با استفاده از ترمودینامیک، ارائه کند. با این حال نمی‌توان ادعا کرد که بازرگان همه مفاهیم قرآن را کاملا علمی تفسیر می‌کرد و در مواردی که آموزه‌های قرآنی با مبانی علمی قابل توجیه نبود، آنها را کنار می‌گذاشت. اساسا بازرگان نگاهی انحصارگرایانه به روشی علمی نداشت و علم جدید را معیار پذیرش اعتقادات دینی قرار نمی داد، ولی از علم در جهت فهم و تفسیر بهتر آیات بهره می‌برد.
ایکنا ــ در واقع پوزیتیویست محض نبود؟
بله دقیقا.
ایکنا - اگر بخواهید به اندیشه و نگرش دینی بازرگان و حتی رویکرد قرآن‌پژوهی ایشان نگاهی انتقادی داشته باشید، چه انتقادی را مطرح می‌کنید؟
نخست یادآوری این نکته لازم است، که ایشان با نگارش کتاب دو جلدیِ «سیر تحول قرآن»کاری بسیار ارزشمند و ماندگار در ارتباط با قرآن انجام داد. این کتاب از برکات زندان است و در دوره‌ای که در برازجان در زندان به سر می‌برد کار تحقیق و نگارش آن را آغاز کرد. بحث مرحوم بازرگان در این زمینه در نوع خودش یک بحث بی‌نظیر بوده و کسی دیگر، کاری مانند ایشان انجام نداده است. ایشان بحث چگونگی تحول و تنوع قرآن را مطرح می‌کند؛ در قرآن نظم درونی خاصی استوار است، ولی در عین حال آیات کوتاه و طولانی، مسجع و یا غیر مسجع، وجود دارد و همه آیات از یک آهنگ خاص برخوردار نیستند. حال اینکه چگونه این تنوع در قرآن پدیدار شده است، پرسشی بود که مرحوم بازرگان به آن پرداخت و در کتاب سیر تحول قرآن، با روشی بسیار بدیع و بهره‌گیری از ریاضیات نشان داد که طول آیات تابع زمان نزول آنها است که در طول ۲۳ سال افزایش یافته و هر آیه بلندتر از آیه قبل و کوتاه‌تر از آیه بعد است. همچنین ایشان بحث ترتیب تاریخی نزول آیات را به شیوه خوبی مطرح کرد و به نتیجه مهمی رسید و آن این بود که تعداد کلمات نازل شده بر پیامبر در هر سال یکسان و برابر ۳۶۳۰ کلمه در سال است که ساختار و نظمی فرابشری در قرآن را نشان می‌دهد و می‌تواند از اعجاز این کتاب باشد. قبل از مرحوم بازرگان بحث روش سنتی تفکیک آیات مکی و مدنی مطرح شده بود که روش دقیقی نبود. بحث دیگر هم متعلق به نلدکه و بلاشر، بود که بر اساس نقلیات و قواعد عقلی ترتیب نزول و زمان نزول را مطرح می‌کردند، ولی مرحوم بازرگان با افزودن مباحث ریاضی در این راستا کار مهمی کرد. دستاورد مرحوم بازرگان بسیار برجسته‌تر از کارهای پیش از ایشان است که هم سازگاری درونی بیشتر و هم ترتیب قابل دفاع‌تری دارد.
ایشان در جلد دوم کتاب «سیر تحول قرآن»، هفت موضوع را بررسی کرده و تعداد آیات مربوط به آنها را مشخص می‌کند، موضوعاتی مانند آخرت و قیامت، رسالت پیامبران، رسالت خاتم‌الانبیا، جهان، مواجهه پیامبر با امت اسلام و احکام تربیتی و فقهی و سایر مباحث از موضوعاتی هستند که ایشان درصدهایشان را مشخص کرده و سیر تحول موضوعی قرآن را بررسی می‌کند که کاری تازه و نو بود. در ادامه ایشان تحول محتوایی قرآن را بررسی می‌کند. یکی از ویژگی‌های مهم کار استاد بازرگان در این کتاب، این است که کتاب جنبه توصیفی دارد و خیلی به نتیجه پرداخته نشده است.
در ارتباط با نقد استاد بازرگان نیز می‌توان گفت که کار هر اندیشمندی از جهتی می‌تواند قابل انتقاد باشد، به عنوان نمونه می‌توان نوع نگاه ایشان در تفسیر علمی برخی از آیات را مورد نقد قرارداد. ایشان در راستای آشتی علم و دین از برخی از یافته‌های علمی در تفسیر قرآن بهره می برد، که چه بسا در آن روزگار چندان ایرادی نداشت، ولی به تدریج کاستی‌های این کار مشخص شد. برای مثال بحث‌های وی در زمینه قانون طبیعی و همسویی وحی با آن بر مبنای نگرشی به این مفهوم استوار است که امروز مورد انتقاد قرار گرفته است. از طرف دیگر، دانش فلسفی مرحوم بازرگان چندان عمیق نبود و همین امر زمینه نقد بازرگان را فراهم می‌کند. یا درباره بحثی که درباره رابطه علم و دین مطرح می‌کند، می‌توان در برخی از مبانی و مفروضات آن تشکیک کرد. کتاب سیر تحول قرآن، که شاهکار وی محسوب می‌‌شود، از جهاتی مورد انتقاد قرار دارد و با کاستی‌هایی روبه‌روست که می‌توان آن را بر طرف کرد. افزون بر این چه بسا برخی از ادعاهای ایشان در پرتو یافته‌ها و دستاوردهای دین شناسی و فلسفه دین مورد نقد باشد. همچنین تفسیر ایدئولوژیک از دین که در کتاب بعثت و ایدئولوژی طرح شده، اگر چه در فضای قرن بیستم قابل انتظار بود، ولی در قرن ۲۱، که عصر پسا ایدئولوژی است، مقبولیت ندارد. با وجود این در مجموع به نظر می‌رسد آثار ایشان می‌تواند در زمینه نواندیشی دینی، الهام بخش باشد. مرحوم بازرگان، مبتکر و مبدع یک سنت جدیدی در اندیشه دینی بود که این سنت می‌تواند تداوم پیدا کند.
ایکنا ــ بازرگان چه تفسیر و قرائتی از دین و دینداری داشت؟
مرحوم بازرگان در آثار علمی خود، تلاش می‌کرد فهمی نو و جدید از دین ارائه کند که با اقتضائات و نیازهای زندگی جامعه در جهان جدید سازگاری داشته باشد. یکی از شاخص‌های مهم این نوع فهم جدید، قرائت و تفسیری دموکراتیک از اسلام بود. برخی قائل به بازرگان متقدم و بازرگان متاخر هستند و معتقدند اندیشه‌های او به مرور زمان تغییر پیدا کرده است؛ به نظر نمی‎رسد این‌گونه باشد. بلکه باید گفت تاکید‌های ایشان در نوع نگرش به دین متفاوت بوده است. در واقع بازرگان در عرصه اندیشه دینی، سه دوره متوالی را طی کرد؛ بازرگانی که احیاگر دین است. دوم بازرگانی که می‌خواهد یک نوع ایدئولوژی برای مبارزه آن هم بر پایه دین استخراج کند. و سوم، بازرگانی که منتقد اسلا‌م‌گرایی است. بازرگان جوان، در عصر تجددگرایی آمرانه که با نوعی دین‌ستیزی همراه بود، دین را منبعی برای اصلاح و تربیت بشر و عامل تضمین کننده اخلاق اجتماعی می‌دانست. همچنین، وی با تاکید بر نقش کار در اسلام و ارتباط آن با عمل صالح، نقش دین را در تقویت وجدان‌خواهی و اخلاق حرفه‌ای مورد تاکید قرار می‌داد. بازرگان، در این مرحله که تا پایان دهه ۲۰ و حتی نزدیک به کودتای ۲۸ مرداد طول می‌کشد، چندان به نقش سیاسی دین توجه نمی‌کند، بلکه بیشتر به نقش تربیتی و اصلاحی دین توجه دارد. وی در برابر کسانی که دین را عامل انحطاط و عقب ماندگی جامعه می‌دانستند، بر نقش تربیتی و اصلاحی دین تأکید می‎کرد.
در مرحله دوم، یعنی بعد از کودتای ۲۸ مرداد، با نوشتن کتاب «بعثت در ایدئولوژی»، به نقش دین در رهایی جامعه از معضلات اجتماعی به ویژه استبداد توجه می‌کند و به همین منظور پیوند مبارزه سیاسی و مبارزه مذهبی را مورد توجه قرار می‌دهد و آن‌ها را هم‍‌سو می‌دانست و معتقد بود برای مبارزه با نظام استبداد سیاسی، باید به ابعاد سیاسی دین را تقویت کرد. بازرگان در مقاله مرز دین و سیاست، تلاش کرد از یک سو ابعاد سیاسی دین را برجسته کند و از سوی دیگر، جدایی نهاد دین و دولت را مطرح و رابطه ابزاری دین ودولت را نقد و نفی کرد. هر چند برخی شاید تصور می‌کنند دیدگاه بازرگان به رابطه دین و سیاست پیش از انقلاب و بعد از آن تغییر یافته است، ولی بازرگان درهمان مقاله مرز دین و سیاست نیز بر جدایی نهاد دین و دولت تاکید کرده است. بنابراین دیدگاه بازرگان پیر در این موضوع نسبت به بازرگان جوان تغییری نکرده است.
در مرحله سوم، یعنی بعد از انقلاب، یک نوع اسلام‌گرایی در جامعه پدیدار شد، که در پی اجرای اجباری برخی از ظواهر شرعی بود و نیز دین در معرض بهره‌برداری ابزاری برای تقویت قدرت سیاسی قرار گرفت. بازرگان پیر احساس می‌کند در حکومت دینی، اهداف معنوی و متعالی دین در سایه اهداف دنیوی دین مورد فراموشی واقع شده و دین برای دنیا و دین برای حکومت، جای دین برای خدا، توحید و آخرت را گرفته است. وی در این مقطع و در مقاله «آخرت و خدا؛ هدف بعثت انبیا» و یا در رساله «پادشاهی خدا»، می‌گوید که دین برای اداره زندگی دنیوی ما برنامه‌ای ارائه نکرده، بلکه آن را به عقل بشری واگذار کرده است. دوم اینکه، وی، ملک مطلق را تنها برای خدا می‌داند و از منظر او، هیچ کس شایستگی این را ندارد که از یک نوع حاکمیت مطلق برخوردار باشد. در واقع، دین یکی از ارکان مهم تفکر مهندس بازرگان بوده است، اما برحسب اقتضائات زمان، تاکید ایشان نیز براینکه چه بعدی از دین مورد توجه قرار گیرد، متفاوت بوده است. به بیان دیگر می‌توان دیدگاه و شخصیت بازرگان را به آب قنات تشبیه که اگر چه در زمستان گرم و در تابستان خنک به نظر می رسد، ولی این احساس گرما و خنکی، به شرایط بیرونی بستگی دارد و دمای آب قنات همیشه یکسان است.
ایکنا ــ همان‌طور که می‌دانید، مهندس بازرگان و آیت‌الله طالقانی سال‌های سال با هم دوستان صمیمی بودند. فکر می‌کنید کدام یک بر دیگری بیشترین تأثیر را داشته و این تأثیر در نوع نگرش قرآنی کدام یک بازتاب بیشتری داشته است؟
این دو شخصیت از یکدیگر تأثیر پذیرفته بودند. طالقانی در جایی گفته است بعد از آشنایی با مرحوم بازرگان، نگرش ایشان نسبت به جهان، دانش و رابطه علم و دین متحول شده است. مرحوم بازرگان نیز در برخی جاها به بهره بردن از آيتالله طالقانی اشاره کرده است. به نظر می‌رسد این دو شخصیت بر روی هم تاثیری متقابل داشته‌اند. یعنی آیت‌الله طالقانی در بهره بردن از دانش جدید و نوع نگرش ایشان به غرب و تجدد از مرحوم بازرگان تأثیر پذیرفته و در مقابل نیز مرحوم بارزگان در دانش سنتی و اجتهادی و شاید در برخی از مباحث قرآنی، از آیت‌الله طالقانی تأثیر پذیرفته است.
منتشر شده در گفتار
صفحه1 از11
بازگشت به بالا