آرمان- راضیه فراهانی: بحث رفتن شهردار تهران از بهشت دوباره مطرح شده است. به طوری که در تمام جوامع سیاسی درباره رفتن یا ماندن محمدعلی افشانی از شهرداری تهران صحبت می‌کنند. چند روز گذشته خبری در رسانه‌ها پیچید مبنی بر آنکه وزارت کشور نامه‌ای به شهرداری تهران ارائه داده و در آن مطرح کرده است که شهردار تهران بازنشسته بوده و مشمول قانون بازنشستگی است. این خبر موضوع جدیدی از خبرها را در رسانه‌ها پیچاند، اما یکی از اعضای شورای شهر روز گذشته در گفت‌وگویی درباره این نامه مطرح کرد: هنوز از وزارت کشور در خصوص وضعیت آقای افشانی نامه‌ای دریافت نکرده‌ایم. حسن خلیل‌آبادی افزود: وقتی وزارت کشور کتبا به شورا یا شهرداری اعلام کند که قانون منع به‌کارگیری بازنشستگان شامل شهردار تهران می‌شود، بعد از آن جلسه می‌گذاریم و در خصوص وضعیت شهردار بحث و بررسی می‌کنیم. به دنبال این موضوع روزنامه «آرمان» گفت‌وگویی با آیت‌ا... سیدحسین موسوی‌تبریزی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم داشته است که در ادامه متن این گفت‌وگو را می‌خوانید.
تغییرات مدیریتی به‌خصوص در پایتخت تا چه اندازه در روند عملکردها تاثیرگذار است؟
اگر تغییرات بی‌دلیل رخ دهد و دائما مسئولان را از جایگاه خاص کنار بگذارند قطعا برنامه‌های مسئولان با مشکل رو‌به‌رو شده و این موضوع به یک معضل می‌رسد.
اخیرا شاهد جابه‌جایی شهردار تهران بودیم و دوباره این اتفاق در پایتخت در حال رخ دادن است.
پیشنهاد هیات دولت بر آن بوده که سن بازنشستگی 70 سال باشد و در ادامه مجلس این پیشنهاد را پذیرفت، چرا که افراد بالای 70 سال دیگر توان و قدرت افراد 40-50 سال را ندارند. از تجربیات افراد بالای 70 سال می‌توان استفاده کرد و همچنین آنها هم می‌توانند در یادداشت‌هایی تجربیات خود را بنویسند. در کشور افرد باسواد و پرتوان بسیار وجود دارند که متاسفانه بیکار هستند. به معنای دیگر مشکل کشور ما بیکاری باسوادهاست. در بسیاری از کشورهای دیگر بیکاری زیاد است، اما بیکاری در قشر کم‌سوادها یا بی‌سوادها موج می‌زند نه در قشر تحصیلکرده. قانون را نمی‌توان تغییر داد چرا که این قانون، قانون بسیار خوبی است. اگر این قانون شامل شهرداران می‌شود بنابراین باید شامل تمام شهرداران شود. هنگامی که فرد 70 ساله را با یک فرد 50 ساله مقایسه کنیم، قطعا به این موضوع خواهیم رسید که فرد 50 ساله فرد مناسب‌تری خواهد بود.
اخیرا مطرح شده که شهردار پایتخت همتراز وزراست، بنابراین آقای افشانی مشمول این قانون نمی‌شود.
اگر در قانون آمده باشد که شهردار پایتخت همتراز وزراست می‌توان گفت این موضوع درست خواهد شد، اما ابتدا باید مجلس آن را تصویب کند. در صورت تصمیم به تغییر شهردار، اعضای شورای شهر باید هرچه سریع‌تر یک فردی را به عنوان سرپرست انتخاب کنند. قانون برای یک نفر نباید نادیده گرفته شود.
طبق اظهارات برخی اعضای شورا این قانون اصلاحیه‌ای خواهد خورد.
در صورت اصلاحیه در مجلس پس آقای شهردار می‌تواند باقی بماند. طبق قانون و مقررات با شهردار انتخاب و یا تثبیت شود. این قانون تصویب شده و باید براساس قانون رفتار شود. اگر مجلس اصلاحیه را دوفوریتی اعلام کند می‌توانند نتیجه این موضوع را هرچه زودتر رسیدگی کنند.
منتشر شده در اخبار
آیت الله موسوی تبریزی: حضور مراجع تقلید در حوزه کم‎رنگ دانست و علت آن را دخالت‎ برخی از نهادهای خارج از حوزه عنوان کرد و گفت: این مسئله هم حوزه را از نظر علمی ضعیف نگه داشته و هم از نظر اخلاقی. مضافا بر اینکه نفوذ مراجع تقلید را هم در میان طلبه‎ها کمتر کرده است.
آیت الله سید حسین موسوی تبریزی رئیس مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در گفت وگو با نشریه حریم امام با اشاره به شیوه های اداره حوزه های علمیه قبل از انقلاب، به تبعات منفی دخالت های نهادهای غیر حوزوی اشاره کرد و بر ضرورت مدیریت حوزه علمیه توسط مراجع عظام تاکید کرد.
 متن گفت وگو با آیت الله سید حسین موسوی تبریزی به شرح زیر است:
 شیوه مدیریت حوزه‌های علمیه در دوران قبل و بعد از انقلاب اسلامی دارای چه ویژگی‌هایی بوده است؟
سابقاً حوزه‎های علمیه با یک سلسله قوانین نانوشته و ناگفته اداره می‎شد. در واقع حوزه علمیه نظم خاصی داشت و این نظم بدون اینکه در جایی گفته و نوشته بشود، وجود داشت. برای مثال نظم خاصی در روند تحصیل منابع درسی بود. کتاب‎ها از سطوح ابتدایی به تدریج به سطوح بالاتر خوانده می‎شدند. این مسئله نظم در کتاب خواندن، حتی در ادبیات فارسی و ادبیات عرب واقعاً مفید به حال همه طلبه‎ها بود. طلبه‎ها در ابتدا باید گلستان سعدی، نصاب الصبیان، صرف میر، تصریف و جامع‎المقدمات را می‎خواندند. حتی تجوید و کیفیت قرائت را هم می‎خواندند و سپس به اعتقادات می‎رسیدند.
کتاب‎هایی از برخی متکلمین مشهور را مطالعه می‎کردند و هر طلبه‎ای بدون اینکه امتحان بدهد و مجبور باشد این روند را طی می‎کرد. در واقع نظمی در حوزه حاکم بود که طلبه‎ها خودبه‎خود این روند را طی می‎کردند. هر کسی هم هر استادی را که می‎خواست انتخاب می‎کرد و کتاب‎ها را نزد او فرا می‎گرفت. همه چیز بستگی به استعداد ذهنی و هوش و دقت طلبه‎ها داشت که چقدر می‎توانستند از امکانات موجود بهره ببرند. این نظم نانوشته خودبه‎خود برقرار بود.
بعد از جامع‎المقدمات، سیوطی و جامی و مغنی را مطالعه می‎کردند. اگر این کتاب‎ها را نمی‎خواندند نمی‎توانستند به درستی فقه را متوجه بشوند. چون فقه تماماً از آیات و روایات برگرفته شده است و تماماً به زبان عربی می‎باشد. نکات لطیف و بلیغ کتب ادبی را باید می‎گذراندند تا به فهم آنان از فقه کمکشان کنند. به مرور از فقه مبتدی شروع می‎کردند تا اینکه به مکاسب می‎رسیدند؛ یعنی ابتدا شرح لمعه را می‎خواندند و بعد به مکاسب شیخ انصاری می‎رسیدند. پس از آن به درس خارج می‎رسیدند. در درس خارج آزاد بودند و فقط یک کتاب نمی‎خواندند و مطالعه‎شان در یک دوره خارج از یک کتاب بود. هر استاد مجتهدی باید یک سری کتاب‎هایی را مطالعه می‎کرد و از برآیند آن‎ها درس خارج می‎گفت؛ بنابراین منظور از نظم ناخوانده و نانوشته موجود در حوزه‎های علمیه در سابقه این‎گونه بود. در حوزه طلبه‎ها خودبه‎خود نظم داشتند و اگر کتاب مبتدی را نمی‎خواندند نمی‎توانستند به سراغ کتب بعدی بروند. خودشان مقید بودند که کتاب‎ها را در هر سطحی به ترتیب و با نظم خاصی بخواندند.
از این مهم‎تر خود استاد بود. هر استادی که مرحله قبلی را درس نداده باشد و تجربه‎ای کسب نکرده باشد نمی‎توانست به مرحله بعدی تدریس برود. برای مثال در حوزه استاد جامع‎المقدمات منحصراً همان را درس می‎داد؛ استاد شرح لمعتین منحصراً همان را درس می‎داد؛ استاد مکاسب منحصراً همان را درس می‎داد و… . این اساتید در هر دوره‎ای مدت‎ها فقط یک کتاب درس می‎دادند.
یادم هست از سال ۱۳۳۶ تا ۱۳۵۷ در حوزه علمیه چهار الی پنج استاد معروف شرح لمعه، مکاسب و… وجود داشتند. افراد خاصی شرح لمعه و افراد خاصی مکاسب می‎گفتند. برای مثال مرحوم شیخ علی پناه در تدریس شرح لمعه معروف بود. اساتید بزرگی با اینکه ده الی بیست سال درس خارج خوانده بودند، همچنان لمعه درس می‎دادند. بعضی از آنان فقط منطق و بعضی‎ها صرفاً مکاسب یا رسائل درس می‎دادند.
برای مثال درس رسائل آیت‎الله نوری در آن زمان معروف بود و بیش از ده سال این درس را می‎گفت. آن موقع درس ایشان هم بسیار شلوغ می‎شد. با اینکه آن موقع جمعیت حوزه مانند امروز نبود و بسیار کمتر بود؛ شاید حدود صد نفر در درس ایشان شرکت می‎کردند. همچنین آیت‎الله مکارم شیرازی مکاسب می‎گفت. البته درس ایشان به شلوغی آیت‎الله نوری نبود، اما به هر حال درسشان در مکاسب معروف بود. مرحوم آیت‎الله پایانی هم شرح لمعه و مکاسب می‎گفت. از سال ۱۳۵۲ به بعد درس‎های شرح لمعه را آیت‎الله علوی گرگانی و درس‎ مرحوم آیت‎الله فاضل هرندی می‎گفتند. بنده هم از سال ۱۳۵۳ تا پیروزی انقلاب شرح لمعه می‎گفتم و شلوغ‎ترین درس شرح لمعه کلاس درس من بود. عموماً در مسجد نو درس می‎گفتم و جمعیت زیادی می‎آمدند. در مسجد امام حسن عسکری علیه‎السلام هم آیت‎الله سلطانی کفایه می‎گفت و من در ساعت ده در همان مسجد جلد دوم لمعه را می‎گفتم و در ساعت هشت در مسجد نو بودم. هر دو مسجد جمعیت زیادی می‎آمدند. با اینکه سن من از بسیاری از اساتید کمتر بود، تعدادی زیادی از طلبه‎ها به درس من می‎آمدند. معمولاً کیفیت تدریس برای طلبه‎ها بسیار مهم بود و اگر استادی را مطابق با مزاج خودشان می‎یافتند هر ساله درس او را شرکت می‎کردند؛ بنابراین افراد خاصی شرح لمعه می‎گفتند و حوزه علمیه نظم خاصی داشت. هیچ دستور هم از جای خاصی گرفته نمی‎شد. همه چیز به انتخاب طلبه بود. حضور طلبه‎ها و استقبال آن‎ها باعث معروفی اساتید می‎شد. در این سیر هم هیچ دستوری از جایی داده نمی‎شد که به فلان درس بروید یا به فلان درس نروید. خوش‎بیانی و تسلط بر درس ملاک رونق گرفتن درس اساتید بود. در واقع حتی در تدریس هم نظم نانوشته و خاصی بر حوزه‎ها حاکم بود. درس خارج هم دیگر جای خودش را داشت.
مرحوم آیت‎الله سلطانی استاد مرحوم آیت‎الله مشکینی بود. بسیاری از بزرگان مانند آیت‎الله نوری همدانی و آیت‎الله مکارم شیرازی از شاگردان آیت‎الله سلطانی بودند. برای مثال بیست سال قبل از ما درس کفایه آیت‎الله سلطانی را خوانده بودند و ما پس از بیست سال درس کفایه آیت‎الله سلطانی را شرکت کردیم؛ یعنی آیت‎الله سلطانی بیش از بیست سال کفایه درس می‎گفت. شاگردان عوض می‎شدند؛ اما استاد آن درس تغییر نمی‎کرد و بر همان درس باقی می‎ماند. بعد از اینکه آیت‎الله العظمی محقق داماد به رحمت خدا رفت، آیت‎الله سلطانی درس خارج را شروع کردند. در آن موقع بنده و بعضی دیگر از دوستان خدمت ایشان رسیدیم و گفتیم که شما سال‎های سال کفایه را درس گفتید و اگر ممکن است درس خارج را شروع کنید. ایشان در ابتدا تعلل می‎کرد و با اصرار ما بالاخره راضی شد که درس خارج بگوید. در آن موقع بنده هنوز مجرد بودم و در مدرسه آیت‎الله مرعشی نجفی حجره داشتم. ایشان هم در همان‎جا درس خارج خود را شروع کرد. مدرس کوچکی بود و تعدادی اندکی می‎توانستند در درس ایشان شرکت کنند. البته بعدها برای مدتی درس خارج را تعطیل کرد و مجدداً عده دیگری به منزل ایشان رفتند و درخواست کردند که درس خارج را ادامه بدهند. این‎طور نبود که بر سر تدریس‎ها بین اساتید مسابقه‎ای برقرار باشد و هر استادی بخواهد سریعاً به تدریس سطوح عالی‎تر برسد. هر استادی قربه الی الله درس خود را شروع می‎کرد و بر همان درس باقی می‎ماند. نظم نانوشته و ناخوانده هم بر کل حوزه علمیه و در میان اساتید حاکم بود.
 مراجع تقلید چطور؟ آنان در سابق چگونه به این مقام می‎رسیدند؟
در رابطه با رساله نوشتن هم وضعیت بر همین منوال بود. با وجود مرحوم آیت‎الله بروجردی و آیت‎الله اصفهانی در نجف رساله‎ای از سوی کسی نوشته نمی‎شد. هر کسی غیر از این دو مرجع تقلید رساله‎ای می‎نوشت، این شبهه در میان اذهان پیش می‎آمد که فلانی هوای نفس دارد. چند نفر به خاطر اینکه عجله کردند و رساله نوشتند از چشم‎ها افتادند؛ با اینکه قبل از آن مقام علمی بالایی داشتند. می‎خواهم بگویم که حوزه علمیه چنین رسمی داشت و در حال حاضر واقعاً بسیار متأسف هستیم که این نظم در حوزه علمیه از بین رفته است. شنیدم که آیت‎الله سبحانی گفته است: «اینکه می‎گویند چهارصد الی هفت‌صد درس خارج در حوزه علمیه داریم، شاید درست باشد، اما به این خاطر است که حرمت درس خارج از بین رفته است.»
این مسائل واقعاً قابل توجه است و همین آیت‎الله سبحانی، آیت‎الله نوری همدانی و آیت‎الله مکارم شیرازی خودشان تا زمانی که آیت‎الله محقق داماد در قید حیات بود، درس خارج را شروع نکردند. در ابتدا آیت‎الله مکارم شیرازی درس خارج را شروع کرد و چون ایشان و آیت‎الله نوری همدانی هم‎دوره بودند، به ایشان هم گفتند پس شما هم درس خارج را شروع کنید. البته یادم نمی‎آید آیت‎الله سبحانی درس خارج خود را قبل از انقلاب شروع کرده باشد؛ اما آیت‎الله نوری همدانی و آیت‎الله مکارم شیرازی و مرحوم آیت‎الله فاضل لنکرانی یک یا دو سال قبل از انقلاب درس خارج فقه و اصول را شروع کردند. در یکی از مقبره‎های حرم هم آیت‎الله نوری و هم آیت‎الله مکارم درس می‎گفتند و مرحوم آیت‎الله فاضل در مدرسه آیت‎الله نجفی درس می‎گفت؛ اما دقیقاً به خاطر ندارم درس ایشان در مدرسه آیت‎الله نجفی درس خارج می‎گفت یا سطوح. به هر حال فقط این دو سه بزرگوار در آن زمان درس خارج می‎گفتند.
آیت‎الله شیخ مرتضی حائری یزدی سالیان درازی درس خارج می‎گفت، اما هرگز حاضر نشد رساله چاپ کند. هر وقت از ایشان درخواست می‎شد که رساله‎ای چاپ کند، گویی به ایشان توهین کرده باشند. تندی می‎کرد و ناراحت می‎شد. مرحوم آیت‎الله محقق داماد نیز هرگز حاضر نشد رساله چاپ کند. ایشان مرحوم آیت‎الله خوانساری را اعلم زمان می‎دانست و می‎گفت هر کسی مرا قبول دارد از آیت‎الله خوانساری تقلید کند. این نظم نانوشته در حوزه واقعاً جالب بود و امروزه چنین نظمی وجود ندارد.
ضرت امام در زمان آیت‎الله بروجردی درس خارج بسیار معتبری داشتند و بزرگان و اساتید تراز اول قم درس ایشان را شرکت می‎کردند. در مسجد سلماسی درس می‎گفتند و در آن زمان بزرگان زیادی درس ایشان را شرکت می‎کردند که خودشان رسائل و مکاسب می‎گفتند. وقتی آیت‎الله بروجردی به رحمت خدا رفت، بسیاری از افراد به سمت امام رفتند و درخواست کردند که رساله چاپ کنند؛ اما حضرت امام حاضر نشدند. شاگردان حضرت امام خودشان پولی جمع کردند تا رساله ایشان را چاپ کردند. در واقع فتاوای و حاشیه‎های امام در کتاب عروه را برداشتند و رساله را چاپ کردند.
 بعضی‎ها کارهایی انجام می‎دادند که تبلیغ یکی دیگر از علما بشود؛ اما حضرت امام هیچ‌گاه حاضر به این کارها نشدند. در زمان آیت‎الله بروجردی هم شلوغ‎ترین و معتبرترین درس اصول و فقه، درس حضرت امام بود. چند سال پیش تقریر درس امام را آیت‎الله سبحانی چاپ و منتشر کرد و ازروی همین تقریرات می‎توان به وزن علمی امام در تدریس فقه و اصول پی برد.
همچنین مرحوم آیت‎الله منتظری که درس‎های مرحوم آیت‎الله بروجردی را تقریر کرده بود تا زمانی که حضرت امام در قید حیات بود، هیچ‌گاه حاضر به چاپ رساله خود نشد. یک‌بار خودم به ایشان گفتم که اجازه بدهید رساله شما چاپ بشود، اما اجازه نداد و گفت بزرگانی هستند که باید به رساله آنان رجوع بشود. وقتی حضرت امام و آیت‎الله گلپایگانی و آیت‎الله مرعشی نجفی هستند من چرا باید رساله چاپ کنم؟
 از کیفیت ارتباط طلبه‎ها با مراجع تقلید نیز مطالبی بیان کنید و فرق آن زمان را با زمان فعلی از این نظر مقایسه‎ای بفرمایید.
مدیریت مراجع تقلید به همین منوال بود. وقتی خودشان نظم و انضباط را این‎گونه در امور حوزه دنبال می‎کردند، طلبه‎ها خودبه‎خود منضبط بار می‎آمدند. امام صادق علیه‎السلام می‎فرماید: «کونوا دُعاهً لِلنّاسِ بِغَیْرِ اَ لْسِنَتِکُمْ» آن بزرگان عملاً طلبه‎ها را تربیت می‎کردند. آیت‎الله بروجردی در تشویق طلبه‎های درس‎خوان غوغا می‎کرد. هر وقت می‎دید که طلبه‎ای صرف میر را به خوبی بلد است، او را تشویق می‎کرد و با این تشویق‎های اخلاقی و اتصال مستقیم بین طلبه و مرجع تقلید باعث رشد و بالندگی آن‎ها می‎شد.
هیچ مرجع تقلیدی در خانه‎اش پشت در بسته نبود. حداقل یک ساعت قبل از نماز ظهر درِ بیوت مراجع باز می‎شد و هر کسی می‎توانست ایشان را ببیند. هر طلبه‎ای هر کاری داشت، مستقیم می‎رفت و با مرجع تقلید صحبت می‎کرد و جواب می‎گرفت. این مسائل باعث اتصال و ارتباط مراجع با طلبه‌ها بود و تمام کارهای خودشان را با مراجع و بزرگان در میان می‎گذاشتند.
در آن زمان اعزام طلبه‎ها به شهرهای دیگری برای امر تبلیغ به دستور مراجع تقلید بود. هر کدام از شهرها نمایندگانی از سوی مراجع تقلید حضور داشتند. یک یا دو ماه قبل از ماه محرم یا رمضان شیوخ آن شهر یا منطقه نزد مراجع تقلید می‎رسیدند و درخواست می‎کردند که کسی را به سوی آنان بفرستند. مراجع تقلید هم هر کدام دفتری داشتند و در دهه‌های محرم و صفر و ماه رمضان عده‎ای از طلبه‎های مستعد را به شهرها یا روستاهای اعزام می‎کردند. هر طلبه‎ای که از طرف مرجع تقلید به شهر یا روستا می‎رفت، در نزد اهالی آن شهر و روستا بسیار محترم بود. من بارها این مسئله را دیدم که بر سر اینکه امشب آن روحانی و طلبه شام را کجا دعوت باشد، بین اهالی شهر یا روستا دعوا می‎شد. امروزه متأسفانه این‎گونه نیست و حتی گاهی بعضی از مبلغان به شهرها می‎روند و جایی برای خواب هم ندارند؛ مگر اینکه در اتاقک مسجد ساکن بشوند. لذا این نحوه ارتباط میان مراجع تقلید و طلاب امور تبلیغ را بسیار محترمانه می‎کرد و طلبه‎ها را هم برای درس خواندن جذب می‎کرد. نظم نانوشته خودبه‎خود و نظم از راه دور در آن زمان حاکم بود. به هیچ وجه لازم نبود که برای طلبه‎ها دادگاه ویژه روحانیت تأسیس بشود و بر آن‎ها نظارتی صورت بگیرد. این نظم خود به خود حاکم بود و این امور به همین منوال تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.
حوزه علمیه نجف هم همین‎طور بود. البته حوزه نجف و قم تفاوت‎هایی با همدیگر در دیگر امور داشتند؛ اما اشتراک میان آن‎ها همین بود که خدمت شما عرض کردم. ارتباط مراجع تقلید با طلبه‎ها سهل‎ و به دور از سختی‎های امروزه بود. چنین روالی می‎توانست برای جامعه امروز حوزه هم بسیار مفید و مؤثر باشد. مهم‎تر اینکه از تمام شهرها خدمت مراجع می‎رسیدند و با اصرار زیاد درخواست روحانی می‎کردند. آن هم نه فقط برای ماه‎های محرم و رمضان، بلکه برای ماندن دائم. این مراجع بودند که افراد مستعد و شایسته را می‎شناختند و بر اساس درجه سواد و تقوایشان آن‎ها را به مناطق مختلف می‌فرستادند.
تا قبل از آیت‎الله بروجردی در حوزه حتی امتحان هم وجود نداشت. در زمان آیت‎الله بروجردی کم و بیش از طلبه‎ها امتحان گرفته می‎شد و پس از اینکه بنده به قم رفتم، یعنی در اواخر حیات آیت‎الله بروجردی، امتحان‎ گرفتن از طلبه‎ها باب شده بود. از رسائل امتحان می‎گرفتند و بر اساس همان هم شهریه برقرار می‎شد.
این امکان به خاطر تدبیر مراجع و نزدیک بودن و ارتباط داشتن طلبه‎ها با مراجع تقلید بود. وقتی گفته می‎شد که باید از طلبه‎ها امتحان گرفته بشود، همه مراجع تقلید چند نفر را مشخص می‎کردند تا از طلبه‎ها امتحان بگیرند. بعضی‎ها از طرف آیت‎الله گلپایگانی، بعضی‎ها از طرف حضرت امام و بعضی‎ها از طرف آیت‎الله مرعشی نجفی نماینده می‎شدند و یک امر را دنبال می‎کردند. طلبه‎‎ها هم لازم نبود که بروند و سه جا و برای هر نماینده یک امتحان بدهند. امروزه وضعیت امور حوزه، اداری شده است و امتحان‎ها از سوی شورای مدیریت و آن هم از سوی جامعه مدرسین گرفته می‎شود. در آن موقع مستقیماً از سوی مراجع تقلید آزمونی از طلبه‎ها گرفته می‎شد. همین امر باعث می‎شد که نظمی در نظام آموزشی حوزه برقرار بشود. هر طلبه‎ها که به سطوح بالاتر می‎رسید، باید امتحان دیگری می‎داد. البته امتحانات از سال اول درس خارج تمام می‎شد و طلبه‎ها مشغول تحقیق و پژوهش می‎شدند. طلبه‎ها در شیوه و نظام آموزشی سابق حوزه انگیزه بیشتری برای درس خواندن پیدا می‎کردند. اغلب طلبه‎های مُبَلِغ برای پول گرفتن به منبر نمی‎رفتند. هیچ طلبه‎ای شرط نمی‎گذاشت که چقدر پول بگیرد تا منبر برود.
 خود حضرت‎عالی منبر خطابه را از چه زمانی آغاز کردید و عموماً برای ایراد سخنرانی به کجا می‎رفتید؟
منبرهای بنده هم در سایه انقلاب اسلامی بود و خیلی زود به منبر رفتم و از نهضت حضرت امام دفاع کردم. حدوداً در سال‎های ۱۳۵۰ به بعد منبرهایم مشهور شده بود. در شیراز، آبادان، بوشهر، تهران و… به منبر می‎رفتم و به طرفداری از حضرت امام و نهضت ایشان می‎پرداختم. عده‎ای از اهالی شهرها از چند ماه قبل می‎آمدند و وقت می‎گرفتند. برای شهرهای دورتر خودشان برایم بلیت می‎گرفتند. همه این‎ها به این خاطر بود که واقعاً در آن سال‎ها زحمت می‎کشیدیم و مطالعه می‎کردیم. اغلب انقلابی‎ها هم جوانان بودند و مطالب ما برایشان مؤثر واقع می‎شد.
 آیا حضرت امام خمینی(ره) به عنوان رهبری جمهوری اسلامی در امور حوزه علمیه دخالت می‎کردند؟ حضور و نفوذ ایشان در حوزه چقدر بود و تا چه اندازه به مراجع تقلید دیگر بها می‎دادند؟
حضرت امام در دوران زعامتشان به ندرت درباره حوزه علمیه اظهارنظر می‎کردند. برای مثال درباره اینکه فقه باید پویا باشد یا سنتی، دیدگاه خودشان را به صورت کلی بیان می‎کردند. ایشان هیچ گونه دخالتی در امور حوزه نمی‎کردند و این بزرگواری امام را نشان می‎دهد. در تمام آن ده سال پیروزی انقلاب که در قید حیات بودند، یک‌بار هم خلاف نظر مراجع در امور و مسائل شرعی نظری نمی‎گفتند. برای مثال برای رؤیت هلال به نظر مراجع تقلید عمل می‎کردند. در بسیاری از امور می‎فرمودند که به مراجع تقلید مراجعه کنید. یک‌بار در شب آخر ماه مبارک رمضان در کنار حاج احمد آقا بودم. در آنجا خبر آوردند که برای آیت‎الله گلپایگانی و آیت‎الله منتظری ثابت شد که هلال شوال رؤیت شده است. در آن شب از همه‌جا به منزل حضرت امام تلفن می‎کردند و می‎پرسیدند که آیا فردا عید است یا خیر. در همان‎جا حاج احمد آقا گفت که هر کسی تلفن کرد بگویید که به اعلم مراجع تقلید قم ثابت شده که هلال رؤیت شده است. تا سال‎های قبل از آن هم خود حضرت امام می‎فرمودند که بروید و ببینید مراجع تقلید در این باره چه نظری دارند.
حضرت امام در شورای مدیریت هم یک نفر را هم مستقیماً از طرف خودشان مشخص نکردند و گفتند که بروید و نظر مراجع تقلید قم را جویا بشوید. حتی مرحوم آیت‎الله فاضل لنکرانی که به امام خیلی نزدیک بود، با پیشنهاد برخی از سوی آیت‎الله گلپایگانی در شورای مدیریت عضو شد. در واقع اغلب اعضای شورا از سوی آیت‎الله گلپایگانی تعیین می‎شدند. مرحوم حضرت امام هیچ‎گاه نمی‎گفت که وجوهات شرعی باید به ایشان ارجاع داده بشوند. هر کس مقلد امام بود، وجوهات را نزد ایشان می‎برد و گاهی هم به حوزه‎ها کمک می‎کرد. امام در طول مدت رهبری‎شان حتی یک ریال از بودجه‎های دولتی برای خودشان استفاده نکردند و بلکه بارها خودشان به دولت‎ کمک می‎کردند. بارها اجازه می‎دادند که از سهم امام برای رفع مشکلات دولت استفاده بشود و حتی یک ریال هم از بودجه دولت برای زندگی شخصی خودش برنمی‎داشتند.
بنابراین امام در امور حوزه دخالتی نمی‎کردند و به نظر مراجع تقلید احترام می‎گذاشتند. این مسئله برای انقلاب تأثیر مثبت زیادی داشت. این شبهه به هیچ وجه در اذهان ایجاد نشد که با پیروزی انقلاب اسلامی، رهبر و بنیان‎گذار نظام بخواهد حوزه علمیه را هم تحت لوای خودش قرار بدهد. دشمن هم نمی‎توانست از این مسئله سوءاستفاده کند و بگوید حوزه علمیه از این پس مستقل نیست و کاملاً حکومتی است. این نگرانی برای هیچ یک از مراجع تقلید ایجاد نشد که امام خمینی بخواهد آن‎ها را از مقام مرجعیت حذف کنند؛ بلکه جایگاهشان را بیشتر حفظ کردند.
 نفوذ نهادهای غیرحوزوی در حوزه در سابق چگونه بوده است؟
در آن زمان اصلاً نهادهای دیگر جرئت نمی‎کردند در امور حوزه دخالت کنند و بلکه این حوزه بود که در برخی از نهادها حضور داشت. در بخش گزینش برخی از نهادها یک نماینده از طرف مراجع تقلید یا امام حضور داشت. در واقع نهادهای غیرحوزوی خط فکری خودشان را از حوزه‌علمیه  می‎گرفتند.
 در زمان رهبری حضرت امام حوزه ‌علمیه چه ویژگی‎های مثبتی داشت؟
ویژگی‎های حوزه علمیه در سابق، ۱.‎ دخالت نکردن در زندگی خصوصی طلبه‎ها؛ ۲.‎ فشار نیاوردن به طلبه‎ها؛ ۳. شیوه صحیح رفتار و تعامل با طلبه‎ها، به‎طوری که طلبه‎ها مجبور به ریاکاری نشوند. این مسئله خیلی مهم است. طلبه‎ها آن‎طور که واقعاً هستند تظاهر هم می‎کردند. هر طلبه‎ای با قدرت علمی خودش پیشرفت می‎کرد و به جایگاه اجتماعی می‎رسید. لازم نبود هیچ نهادی او را امتحان کند و طلبه مجبور به دروغ‎گویی و تظاهر و ریا بشود. این مسائل باعث می‎شود که طلبه دو رو بار بیاید. یک زمانی برای قبولی طلبه‎ها در امتحانات شرطی گذاشتند و آن اینکه هر کسی بخواهد وارد حوزه‌علمیه بشود باید اعتقاد به ولایت فقیه داشته باشند.
در یک مصاحبه‎ای گفتم که این شرط باعث می‎شود که طلبه از همان ابتدا با دروغ و ریا رشد کند. طلبه‎ای که به تازگی صرف میر و جامع‎المقدمات را گذرانده است، چه می‎داند که ولایت فقیه چیست؟ اعتقاد به ولایت فقیه به اجتهاد نیاز دارد. طلبه باید سال‎ها درس بخواند تا به ولایت فقیه اعتقاد پیدا کند. البته برخی هم به مصاحبه من خرده گرفتند.
به نظر من از طلبه باید فقط این سؤال را پرسید که آیا به قانون اساسی جمهوری اسلامی التزام دارد یا خیر. در قانون احزاب هم این شرط آمده است که اعضا باید به ولایت فقیه اعتقاد داشته باشند. اعتقاد داشتن به ولایت فقیه کار آسانی نیست و نیاز به سال‎ها درس و بحث و مطالعه دارد. ما باید تنها التزام به قانون اساسی جمهوری اسلامی را شرط قرار بدهیم که البته در همین قانون به شکل کلی ولایت فقیه هم بیان شده است. در زمان حضرت امام این پیش‌شرط‌ها وجود نداشت. از هیچ طلبه‎ای این سؤال را نمی‎کردند که آیا به ولایت فقیه اعتقاد و باوری دارد یا خیر. همه این‎ها بعدها ایجاد شد.
 حضور و نفوذ مراجع تقلید فعلی در حوزه‌علمیه را نسبت به گذشته چقدر می‎دانید و راهکار شما برای بهتر شدن وضعیت حوزه‎های علمیه چیست؟
در حال حاضر حضور مراجع تقلید در حوزه کم‎رنگ است. علت آن هم دخالت‎ برخی از نهادهای خارج از حوزه است. این مسئله هم حوزه را از نظر علمی ضعیف نگه داشته و هم از نظر اخلاقی، نفوذ مراجع تقلید را هم در میان طلبه‎ها کمتر کرده است. اتفاقات اخیر مدرسه فیضیه هم ناشی از حضور کم‎رنگ و نفوذ مراجع تقلید در امور حوزه علمیه است و دیدیم که حتی اعتراض مراجع تقلید هم به جایی نرسید. منافع بعضی از افراد در همین است و آن‎ها نمی‎گذارند که مراجع تقلید نفوذی بیشتر از این در حوزه علمیه داشته باشند. کاش مستقیماً از طرف رهبری هیئتی در امور حوزه دخالت می‎کرد که بیت مراجع تقلید هم در آن هیئت نماینده داشته باشند. در این صورت شورای مدیریت صرفاً در دست یک گروه خاصی قرار نمی‎گرفت و چنین کاری می‎تواند تأثیر مثبت فراوانی در پی داشته باشد.
منتشر شده در گفتار
آیت الله موسوی تبریزی: تا زمانی که سیاست‌بازی وجود داشته باشد افراد از سمت‌های دیگر هم مسائل را سیاسی کرده و روضه امام حسین(ع) را به روضه دعوای فاسد سیاست‌بازی‌های امروزی تبدیل می‌کنند، نه سیاست امام حسین(ع).
آرمان- راضیه فراهانی: حجت‌الاسلام والمسلمین حسن روحانی رئیس‌جمهوری کشورمان با حضور در نیویورک قصد دارد تا به سخنرانی بپردازد. برخی معتقدند که روحانی نباید به این مجمع می‌رفت و از ایران پاسخ توهین‌های اخیر ترامپ را می‌داد. برخی هم معتقدند حضور آقای روحانی و هیات همراهشان در این سازمان می‌تواند به ایران و روابط بین‌المللی‌اش کمک کند. آیت‌ا... موسوی تبریزی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در این رابطه گفته است: افرادی که در جامعه بین‌الملل صحبتی دارند برای گوش دادن به سخنرانی آقای روحانی خواهند نشست و امید است آقای روحانی با کمک آقای ظریف و مشاورینش بهترین و مناسب‌ترین سخنرانی را ارائه دهد. حضور روحانی در سازمان ملل افتخار ایران است، چراکه نماینده ایران در این مجمع صحبت‌های حق را مطرح خواهد کرد». گفت‌وگوی «آرمان» با آیت‌ا... موسوی تبریزی در ادامه می‌آید.
برخی معتقدند اقتصاد برگزاری مراسم عزاداری‌ها باید در بدنه جامعه باشد و برخی هم مخالف این نظریه هستند. تاچه حد این موضوع به جامعه و دولت کمک خواهد کرد؟
پیش از انقلاب اکثر عزاداری‌ها به شکل سنتی برگزار می‌شد به آن معنا که مردم با میل، رغبت و ایثار خود هرگونه خدماتی از جمله سینه‌زنی، زنجیرزنی و پرداخت نقدی به جهت برگزاری مراسم امام حسین(ع) انجام می‌دادند. قطعا این حرکت بسیار مفید و موثر در راستای معرفی اهل بیت(ع) و ایجاد علاقه در دل مردم از آنان است. به طور مثال می‌توان به فردی اشاره کرد که در مکان زندگی‌اش برای امام حسین(ع) به عزاداری می‌پردازد یا حتی به پخت و پز غذای نذری می‌پردازد. حتی کودکان 4-5 ساله مشغول همکاری و کمک به منظور برگزاری اینگونه مراسم هستند که می‌توان گفت این کودکان از این دوران زندگی علاقه و عشق به اباعبدا... در دلشان جاری است و حتی به دستجات محلی و بازار با پدر و مادر خود خواهند رفت.
خاطره‌ای از حضورتان در مراسم عزاداری در زمان کودکی‌تان تعریف کنید.
در زمان کودکی برق وجود نداشت و برای روشن کردن محوطه از شمع استفاده می‌کردیم. پدران یا مادران حاجتی داشتند در شب‌های عاشورا به 40 مسجد رفته و شمعی در آنجا روشن می‌کردند. به یاد دارم که در 4سالگی با عمویم شب‌های عاشورا به 40 مسجد رفته و شمع روشن می‌کردیم اما بلافاصله آن را خاموش کرده تا در روز مبادا و نبود برق از آن استفاده کنیم. با توجه به برگزاری اینگونه رسم‌ها کودکان در این مراسم حضور داشته و حضور آنها کمک می‌کند تا احساس ایثار و گذشت در آنها نهادینه شود که به مردم برای مراسم امام حسین(ع) خدمت کنند تا عشق سالار شهیدان اباعبدا... در دل‌هایشان زنده شود. عزاداری برای امام حسین(ع) و ائمه اطهار هرچه مردمی‌تر برگزار شود قطعا موثرتر خواهد شد و سیاست ظاهری حکومتی را به آن اضافه نکنیم نه آنکه بگوییم منبرهایمان سیاسی است و باید از سیاست جدا باشد. ‌پیام امام حسین(ع) سیاسی و حاوی نکات بسیاری است. منظور از منبرهای سیاسی آن است که از باند‌بازی‌ها، گروه بازی‌‌ها و جناح‌بندی‌ها در منبرها دوری شود، جوانانی که به تازگی به پای منبرها می‌آیند بهتر امام حسین(ع) را درک خواهند کرد به معنای دیگر می‌توان گفت که منبرها نباید حکومتی و دولتی شود.
برگزاری مراسم اربعین تا چه اندازه باید مردمی برگزار شود؟
زیارت اربعین اتفاق جدیدی نیست. در سال 42 که امام راحل به تازگی از ترکیه به نجف تبعید شده بودند من و چند نفر از دوستان از جمله آقایان محتشمی، حسن روحانی و دیگران تصمیم به زیارت امام حسین(ع) در شب اربعین گرفتیم و در آنجا امام راحل را هم زیارت کنیم. در زمانی که در کربلا حضور داشتیم به هر قسمتی که نگاه می‌کردیم مردم ایران از جمله مردم قم را مشاهد می‌کردیم که برای مراسم اربعین در کربلا حضور دارند. مردم ایران با اتوبوس‌های قدیمی و هزینه کم به زیارت امام حسین(ع) آمده بودند که می‌توان به هیات‌هایی اشاره کرد که به طور مثال از حسینیه تهرانی‌ها، حسینه خراسانی‌ها، حسینیه قمی‌ها، مشهدی‌ها و... در این مراسم حضور داشتند. هرچقدر مراسم اربعین مردمی‌تر برگزار شود و در آن سهیم باشند بسیار مفید و موثر خواهد بود. برخی در گوش مردم می‌خوانند که پول مراسم شما در جای دیگری خرج می‌شود و با شعارهایی مردم را تحریک می‌کنند که مردم ایران از گرسنگی در حال فوت شدن هستند، چرا که پول ایران در عراق خرج می‌شود و باید جلوی اینگونه تحرکات گرفته شود.
دولت درباره اینگونه مشکلات نباید اقدامی انجام دهد؟
دولت باید برای برگزاری اینگونه مراسم نظمی دهد. همچنین در زمان نزدیک شدن به مراسم اربعین شاهد این موضوع هستیم که مبلغ بلیت هواپیما، اتوبوس و قطار گران می‌شود بنابراین دولت باید جلوی اینگونه گرانی‌ها را بگیرد یا یک سوبسیدی بدهد تا بلیت‌ها گران نشوند چراکه با افزایش زائران امام حسین(ع) برخی مبلغ بلیت‌ها را افزایش می‌دهند و در نتیجه دولت باید از فعالیت آنها جلوگیری کند تا گرانی به وجود نیاید یا حتی به کمک هیات‌ها بیاید تا آنها بتوانند فعالیت‌های خدمات‌رسانی زوار را به آسانی انجام دهند. این موضوعات بسیار خوب و مفید است که تبلیغات سیاسی و جناحی در میان هیات‌ها انجام نگیرد و وظیفه دولت است که چگونگی این را‌ه‌ها را به مردم انتقال دهد. همچنین نکته دیگری وجود دارد که دولت ایران به صورت بسیار جدی با دولت عراق باید به همکاری بپردازد تا از اتفاقات غیرشرعی جلوگیری کند. دولت ایران جلوی فساد، مشکلات و ناراحتی‌ها را می‌تواند بگیرد و راه را برای حضور مردم در مراسم اربعین هموار سازد و این بهترین موضوعی است که دولت می‌تواند انجام دهد.
برخی مداح‌ها و سخنرانان در مراسم امام حسین(ع) به مسائلی می‌پردازند که از واقعیت بسیار دور است و با این صحبت‌ها روحیه جوانان خدشه‌دار می‌شود، قصد آنها از این گونه سخنرانی‌ها چیست؟
برخی افراد در بالای منبرها مشغول سیاسی بازی هستند. خطبه‌های امام حسین(ع) سیاسی است و سخنرانان از همان خطبه‌ها می‌توانند استفاده کنند. به طور مثال در دهه اول محرم در خانه یکی از آقایان به مراسم روضه رفته بودم که یک فرد سیاسی به پای منبر رفته و مطرح می‌کرد که در رادیوهای خارجی از رئیس‌جمهور ایران نقد می‌شود. فرد سخنران به گونه‌ای سخنرانی می‌کرد که آقای روحانی، احمدی‌نژاد و حتی رئیس دولت اصلاحات هم در زمان ریاست‌جمهوری‌شان فاسد بودند و آیت‌ا... هاشمی را استثنا کرد اما آنگونه که از آقای رجایی دفاع کرد از آیت‌ا... هاشمی دفاع نکرد. برخی از این سخنرانان اینگونه سیاسی‌کاری می‌کنند. اینگونه سخنرانی‌ها مردم و جوانان را نسبت به روحانیت و حکومت بدبین و از آنها دور می‌کند. آیت‌ا...هاشمی از ابتدا در کنار امام راحل قرار داشتند که حتی اگر بخواهیم مثال بزنیم از میان 5 انگشت نزدیک به امام خمینی(ره) آیت‌ا... هاشمی نفر اول یا دوم به ایشان بودند. آیت‌ا... هاشمی رئیس‌جمهور و پس از آن تا پایان زندگی‌شان رئیس‌مجمع تشخیص مصلحت بودند، ایشان قبل از انقلاب هم یکی از انقلابی‌های خوب ایران بودند و نباید آیت‌ا... هاشمی را مانند افراد دیگر دانست. در زمان ریاست جمهوری آقای رجایی هم مخالفانی در داخل کشور وجود داشتند که همیشه برای ایشان مشکل ایجاد می‌کردند و ادعای مخالفت با ایشان را داشتند حتی مقام معظم رهبری هم در زمان ریاست جمهوریشان مورد آزار و اذیت گروه‌بازی‌ها و باند‌بازی‌ها قرار می‌گرفتند. بنابراین باید گفت تا زمانی که سیاست‌بازی وجود داشته باشد افراد از سمت‌های دیگر هم مسائل را سیاسی کرده و روضه امام حسین(ع) را به روضه دعوای فاسد سیاست‌بازی‌های امروزی تبدیل می‌کنند، نه سیاست امام حسین(ع). در خطبه‌های امام حسین(ع) آمده است که ایشان گفتند من برای ظلم و خیانت قیام نمی‌کنم، من برای اصلاح امت خروج می‌کنم تا جلوی سوءاستفاده افراد را بگیرم و به مستضعفانی که امنیتی در جامعه ندارند، به آنها امنیت دهم. مانند این عبارت امیرالمومنین در نهج‌البلاغه هم آمده و این موضوع را بیان کردند و امام حسین(ع) هم در خروج از مدینه این عبارات را فرمودند. برای ایجاد عدالت و مدیریت پاک نباید میان مظلوم، فقیر و ضعیف و همچنین غنی و پولدار تفاوتی قائل شد و این‌گونه مسائل را مطرح کرد. اینگونه مسائل عینا سیاست است اما اگر مطرح کنیم آن کسی که در جهت من حرکت کند با من است و آن کسی که با من حرکت نکند، درست نیست و با این سخنان به عدالت، سیاست و حتی به امام حسین(ع) ضرر وارد خواهد شد.
مداح‌ها اجازه مطرح کردن مسائل سیاسی را دارند؟
تمام مداح‌ها دارای اجازه صحبت سیاسی هستند. اگر مداحی مقتل و تاریخ را به درستی بخواند و آن را بیان کند هیچ ایرادی ندارد، اما اگر از خود مطلبی ایراد کند و در آن مطلب به افراد توهین کند مسلما دچار دو گناه شده است، یک گناه کیفیت عمل و گناه دیگر آن است که روز به روز عقیده مردم نسبت به سیدالشهدا(ع) تضعیف می‌شود.
پس از ماجرای تجمع طلاب در فیضیه قم برخی از آنها دستگیر و به گفته برخی با ضمانت آزاد شدند، چنین موضوعی می‌تواند اتفاق بیفتد؟
ای کاش افراد اصلی که پشت این تجمع بودند دستگیر می‌شدند. ان‌شاءا... مسئولان بتوانند جلوی اتفاق افتادن اینگونه اقدامات را گرفته و ریشه‌کن کنند. آقای رئیسی رئیس کل دادگاه‌های ویژه روحانیت هستند و اجازه این کار را دارند. برخی افراد با وثیقه سنگین می‌توانند آزاد شوند تا در روز برگزاری دادگاه که بیایند پاسخ دهند، اما برخی از افراد که احتمال فرارشان وجود دارد هیچ راهی جز زندان رفتن ندارند.
آقای روحانی در سازمان ملل قرار است به سخنرانی بپردازند، به نظر شما سخنرانی او در این مجمع تا چه اندازه برای جامعه مفید واقع خواهد شد؟
انسانی که محق است باید صحبت کرده و فرار نکند. در هر قسمتی که امکان دارد باید افراد صحبت کنند. ما شیعه هستیم و از ائمه اطهار یاد گرفتیم در زمان حق باید صحبت کرد. در برخی روایات آمده است که امام حسین(ع) در روز عاشورا از صبح تا ظهر به تعداد10 مرتبه با لشکریان مقابلشان به صحبت نشسته حتی علی‌اکبر(ع) را برای صحبت فرستادند و علی اصغر(ع) را جلو برده و آخرین اتمام حجت را با آنها داشتند تا به صورت حماسی با آنها به صحبت بپردازد. پس از آنکه به نتیجه‌ای نرسیدند امام حسین(ع) هم در مقابل حمله آنها از خود دفاع کرد. حتی عمرسعد در شب عاشورا از سیدالشهدا(ع) درخواست صحبت داشت و ایشان فرمودند که مساله‌ای نیست و هر فردی که حرف حق دارد باید صحبتش را مطرح کند. صحبت‌های ایران هم حق است. موقعیت بین‌المللی ایران در حال حاضر برای سخنرانی از زمان آقای احمدی‌نژاد بسیار مناسبت‌تر و بهتر است و می‌دانیم که آمریکایی‌ها هنگام سخنرانی آقای روحانی به پای صحبت‌های او خواهند نشست و مجمع را ترک نخواهند کرد و به صحبت‌های او گوش داده و نتیجه می‌گیرند. کشورمان در جامعه بین‌الملل به مراتب بالایی دست یافته است چراکه با دشمن خود صحبت کرده و قرارداد بسته‌ایم و روی آن قرارداد هنوز ایستاده‌ایم. امیرالمومنین(ع) می‌فرماید: هیچ امتی در هیچ جامعه‌ای بدتر از آن نیست که قرارداد ببندد و به آن عمل نکند. امروزه در تمام دنیا ترامپ محکوم شده و ایران هم در تمام دنیا به صفت وفای به عهده معروف است و این موضوع برای کشورمان سرمایه بسیار خوبی است.
آقای روحانی باید در این مجمع به چه مباحثی بپردازند؟
ایشان باید درباره حقوق ایران براساس قوانین بین‌المللی و همچنین درباره حقوق افرادی که به دلیل دخالت‌های دیگران در کشورهای دیگر نابود می‌شوند صحبت کند. روحانی باید در رابطه با آقای ترامپ به سخنرانی بپردازد که این شخص در دنیا شخصی نیست که دلش برای مردم بسوزد و فقط به منافع خود فکر می‌کند. آقای روحانی بهتر می‌داند در چه مسائلی باید صحبت کند. ایران امروز صحبت‌های بسیاری دارد. ایران از برجام ضرر نکرده و حتی این موضوع خیر، منفعت و اعتبار داشته است، مسلما نظام جمهوری اسلامی ایران اعتبار دارد و قرارداد برجام را محترم کرده و این موضوع در دنیا به نفع ایران است که آقای روحانی در آنجا به سخنرانی بپردازد. افرادی که در جامعه بین‌الملل صحبتی دارند برای گوش دادن به سخنرانی آقای روحانی خواهند نشست و امید است آقای روحانی با کمک آقای ظریف و مشاورینش بهترین و مناسب‌ترین سخنرانی را ارائه دهد. حضور روحانی در سازمان ملل افتخار ایران است، چرا که نماینده ایران در این مجمع صحبت‌های حق را مطرح خواهد کرد.
با توجه به مشکلات اقتصادی که در کشور وجود دارد جامعه نسبت به دولت و جناح‌ها بی‌اعتماد شده و برخی معتقدند ممکن است در انتخابات آینده مجلس و حتی ریاست جمهوری استقبال از صندوق‌های رأی کم شود. اگر این حرف درست باشد، دولت و اصلاح‌طلبان برای جلب دوباره اعتماد مردم باید چه کنند؟
به غیر از آن موضوع که اصلاح‌طلبان باید کاری انجام دهند یا خیر باید گفت مردم حق دارند که از مدیریت کشور ناراحت باشند، چراکه واقعا ضعیف بوده است. پشت پرده بحران در کشور چه بوده، برعهده آقای روحانی است که باید با مردم آن را در میان بگذارد. آقای روحانی به دور از ایجاد تفرقه میان جناح‌ها و عدم تکرار حرف‌های گذشته باید واقعیات را به جامعه بگوید. هنگامی که به مردم واقعیت گفته شود و مردم ببینند که کسی آنها را نامحرم نمی‌داند و مشکلات را با آنها در میان می‌گذارند، مسلما از دولت هم حمایت می‌کنند. آقای روحانی در رابطه با مسائل با توجه به صلاح جامعه و انقلاب باید صحبت کند. مسلما اعتماد مردم کاهش یافته است و این موضوع اصلاح‌طلب و اصولگرا ندارد. مردم بحران کنونی را ضعف مدیریت می‌دانند و همچنین این مدیریت برای پیشرفت جامعه نمی‌تواند برنامه‌ریزی کند. اگر آقای روحانی با مردم به صورت منطقی تا آنجا که صلاح جامعه است صحبت کنند به مردم کمک بسیاری خواهند کرد. اگر فردی مرتکب اشتباهی شود و نتیجه آن اشتباه ضرر بسیار زیادی باشد، باید آن فرد استغفار کند. فرهنگ عذرخواهی را باید در جامعه آغاز کنیم و هر فردی که خلافی انجام می‌دهد که باعث ضرر بالاتری می‌شود، باید استغفار کند و این استغفار و عذرخواهی باید در جامعه فرهنگ‌سازی شود. متاسفانه تاکنون این فرهنگ ایجاد نشده و اگر این کارها را انجام دهیم می‌توانیم جبران کنیم، چراکه مردم به دنبال درگیری نیستند. مردم از اسلام ضربه ندیدند، از مسلمانان ضربه دیدند و متاسفانه روحانیت، مرجعیت، رهبری و امام(ره) زیر سوال می‌روند و ما نظاره‌گر این موضوع هستیم. اگر مسئولان محترم رسما اعلام کنند که اشتباه کرده‌اند و اشتباهات خودشان را به افراد دیگر نچسبانند، مردم آرام آرام اطمینان سابق را به دست خواهند آورد و در کنار نظام خواهند ماند.
آینده کشور را چطور می‌بینید؟
ان‌شاءا... خیر است. باید یادآوری کرد که از ماست که بر ماست؛ یعنی اگر خوب باشیم ایران خوب می‌شود. اگر ما خوب باشیم جامعه هم خوب است. اگر خوب باشیم ترامپ هیچ غلطی نمی‌تواند انجام دهد و اما اگر بد باشیم، کمتر از ترامپ هم می‌توانند به ما ضربه وارد کنند.
منتشر شده در گفتار
آیت الله موسوی تبریزی در گفت‌وگو با ایلنا:جهت شرکت در تجمع برایم پیامک ارسال شد/ پرونده فوت آیت الله هاشمی هنوز برای مردم بسته نشده است. دبیرکل مجمع مدرسین و محققین قم اظهار داشت: فوت آیت الله هاشمی هنوز برای مردم و فرزندان ایشان روشن نشده و پرونده آن هم بسته نشده بعد عده‌ای می‌آیند طوری به مردم القا می‌کنند که انگار فوت ایشان طبیعی نبوده و مهرتاییدی به ابهامات موجود می‌زنند و مطرح می‌کنند آن‌طور که آیت الله هاشمی را در استخر خفه کردیم تورا هم خفه می‌کنیم، این امر هم تایید قتل است و هم تهدید به قتل فرد دیگر.
آیت الله موسوی تبریزی در خصوص موضوع توهین‌های اخیری که از سوی برخی چهره‌ها و طلاب فیضیه به روحانی شد و تهدید به قتل رئیس‌جمهور گفت: این موضوع جنبه‌های مختلفی دارد که به ابهامات آن افزوده است. در وهله اول باید گفت که اطلاعیه جمعی این افراد از سوی شورای مدیریت حوزه نبوده است. وی افزود: گروه‌هایی وجود دارند که خیلی تندرو هستند و به بعضی جاها هم وابسته هستند، از زمان احمدی‌نژاد هم وجود داشتند و در پشت پرده این موضوع رد پای آن‌ها وجود دارد.
دادستان کل کشور در دوران دفاع مقدس با بیان اینکه برای شرکت در تجمعات فیضیه برای وی پیامک ارسال شده بود، گفت: در این تجمع فرمانده سپاه آن ناحیه سخنرانی کرده است که جای سوال داشت و البته پاسخی هم به آن داده شد. وی خاطرنشان کرد: به نظر من که از افراد مطلع در تشکیلات حوزه و مراجع هستم این تجمعات و این توهین‌ها قطعا با برنامه‌ریزی قبلی است. درواقع در ساختارتشکیلاتی این مراسم خصوصا وقتی طلاب در آن حضور دارند، هیچ کاری بدون برنامه‌ریزی پیش نمی‌رود و سخنان، مهمانان، سخنرانان و اهداف تجمعات از قبل مشخص می‌شود.
این فعال سیاسی اصلاح‌طلب با تاکید براینکه برای تجمع فیضیه از قبل پیامک فرستاده شده بود و اطلاعیه هم صادر شده بوده است، اظهار داشت: یک زمانی در یک تجمع می‌بینیم افراد پلاکاردهای حاوی پیام‌های اعتراض‌آمیز به تعداد محدود به همراه دارند که نمونه‌های آن را در راهپیمایی‌های مردم در روز ۲۲ بهمن می‌بینیم.
وی یادآور شد: من در راهپیمایی روز قدس در راهپیمایی حوزه علمیه قم شرکت کردم، اما بسیار روشن و واضح بود که عده‌ای حدود ۱۰۰ الی ۱۵۰ نفر به طور هماهنگ شده شعارهایی را در خصوص FATF که قرار بود در مجلس مطرح شود، آماده کرده بودند و بعد هم به عنوان اعتراض جلوی درب خانه آقای لاریجانی تجمع کردند، درواقع تعداد ۲۰۰ الی ۳۰۰ تابلو آماده شده بود و به دست افرادی سپرده شده بود تا به این حواشی بپردازند.
نماینده ادوار مجلس با اشاره به شعارهایی که در روز تصویب FATF هم در مجلس با هدف تضعیف روحانی و ظریف تهیه شده بودند، گفت: با همه این‌ها شعارهای طلاب در روز فیضیه تضعیف کل نظام بود چراکه وقتی صحبت از تهدید به مرگ و یادآوری مرگ آیت الله هاشمی در شعارها مطرح می‌شود، سوال‌های زیادی در ذهنم ایجاد می‌کند.
وی تاکید کرد: هیچ کس از زحمات آیت الله هاشمی برای نظام غافل نیست و نقش ایشان هم بعد از وفات حضرت امام در کشور بسیار پررنگ بوده است. درواقع همه می‌دانند اگر مدیریت آیت‌الله هاشمی بعد از رحلت امام خمینی نبود سرنوشت نظام نامعلوم بود.
آیت الله موسوی تبریزی با اشاره به تابلوهایی که حاوی شعارهایی با کنایه‌هایی مربوط به فوت آیت‌الله هاشمی در تجمع طلاب وجود داشت، گفت: فوت آیت الله هاشمی هنوز برای مردم و فرزندان ایشان روشن نشده و پرونده آن هم بسته نشده است، بعد عده‌ای می‌آیند طوری به مردم القا می‌کنند که انگار فوت ایشان طبیعی نبوده و مهرتاییدی به ابهامات موجود می‌زنند و مطرح می‌کنند آن‌طور که آیت الله هاشمی را در استخر خفه کردیم تورا هم خفه می‌کنیم، این امر هم تایید قتل است و هم تهدید به قتل فرد دیگر. وی افزود: دوستان می‌توانند این موضوعات را بپوشانند اما دشمن که نمی‌تواند، چندروزی است که در رسانه‌های خارجی این موضوع سوژه شده است و این سوژه را افراد در داخل به آنها داده‌اند.
آیت الله موسوی تبریزی اظهارداشت: جدا از اینکه این موضوعات سیاسی است، مسائل دینی را هم شامل می‌شود و در واقع مراجع اساس انقلاب هستند. به عنوان مثال فیلم سخنرانی فردی که در تلویزیون همیشه دیده می‌شود و در شورای انقلاب فرهنگی هم حضور دارد و از قدیم هم روی این فرد شناخت دارم، برای من فرستاده‌اند. این فرد قبل از انقلاب با آیت الله خامنه‌ای زاویه داشت و بعد از مدتی چهره‌ای دیگر از خود نشان داد.
وی افزود: فردی که به آن اشاره کردم براثر خود بزرگ‌بینی همه مراجع را بی اثر می‌بیند و در سخنرانی‌های خود به آنها توهین می‌کند و می‌گوید در قم یک توضیح المسائل تولید نمی‌شود که به درد مردم بخورد. اگر این حرف را کسی که با حکومت، نظام یا برخی نهادها مخالف بود می‌گفت صبح فردا علیه او راهپیمایی راه می‌افتاد و تمام ائمه جمعه علیه او سخن می‌گفتند. در واقع رسانه‌های خارجی هم تا به حال اینطور در خصوص مراجع سخن نگفتند.
رئیس اسبق خانه احزاب تصریح کرد: هدف افرادی که با ادبیات اینچنینی تجمع می‌کنند و کارهای آنها سازمان‌یافته است درواقع نابودی کل نظام است، خدارا شکر که همه مراجع هم به موقع نسبت به این موضوع موضع گرفتند اما حالا مثل بازی بچه‌ها هیچ کس آن را گردن نمی‌گیرد.
وی افزود: مگر بدون هماهنگی می‌توان یک تجمع حتی ۱۰ نفره در فیضیه یا دارالشفا تشکیل داد؟ روحانی هم بدون هماهنگی نمی‌تواند به فیضیه بیاید چه برسد به تجمع. بنابراین من معتقدم دس‌ هایی در کار است و متاسفانه تا حوزه هم رسیده است، این افراد همان افرادی هستند که در جاهای دیگر هم شعار می‌دهند و مدرسه‌ای را هم در کرج تخریب کردند و علیه ریشه نظام که دین و روحانیت است تلاش می‌کنند.
این فعال سیاسی اصلاح‌طلب خاطرنشان کرد: باید تحقیقات کاملی در خصوص حادثه فیضیه صورت بگیرد و حتی آقای لاریجانی که خود فرزند یکی از مراجع است باید به مراجع پاسخگو باشد و در مجلس هم پیگیری شود.
وی افزود: من درحال حاضر می‌دانم برخی از کسانی که پشت پرده این تجمعات هستند چه کسانی بودند اما مسئول مطرح کردن آن من نیستم.
دبیرکل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم اظهار کرد: باید پرسید چرا بعضی از بزرگان نسبت به مسائلی که برای دین و مرجعیت پیش آمده حساسیت نشان نداده‌اند؟ البته من معتقدم در خصوص فیضیه بعضی مراجع حساسیت نشان دادند اما کافی نبود چراکه به طور مشخص این اتفاق دشمنی با مرجعیت و دین بود.
وی افزود: اینکه در هرچیزی مراجع و بزرگان در سیاست نباید دخالت کنند، ریشه‌دار است. در واقع بعضی مسائل در دولت و حکومت وجود دارد که به نفع مصالح ملی نیست، علنی شوند. به عنوان مثال در رابطه با FATF مراجع یا علمای بزرگ می‌توانستند به طور شخصی از وزیر امور خارجه در این رابطه بپرسند و قبل از شعار دادن و مخالفت، گفت‌وگو کنند.
آیت الله موسوی تبریزی تاکید کرد: برخی افراد در این رابطه اظهارنظر کردند که حتی علم آن را نداشتند. وقتی ما نظام را قبول کردیم باید به تصمیمات آن احترام بگذاریم و در بعضی مسائل هم می‌توان گفت‌وگو کرد.
وی گفت: در بعضی موارد می‌توان در صورت مصلحت، حتی در خصوص مسائلی که مفسده اعلام شده‌اند صحبت و گفت‌وگو کرد.
منتشر شده در گفتار
خلاصه سخنرانی آیت‌الله موسوی تبریزی در نشست فقه پژوهی دیه در اصفهان
 رضا احمدی (پژوهشگر)
معرفی:
آیت‌الله موسوی تبریزی از اساتید دروس خارج فقه و دبیر کل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه هستند. ایشان در مناصبی چون دادستان کل انقلاب در زمان بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی و از مؤسسین دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، رئیس خانه احزاب ایران و... خدمت نمودند.
نمای اجتهاد در عصر حاضر
آیت‌الله سید حسین موسوی تبریزی سخنران افتتاحیه نشست فقه پژوهی در اصفهان با ابراز تاسف از وضعیت اجتهاد در حوزه های علمیه گفت: متأسفانه حوزه ها جرأت بررسی فقهی، استدلالی و اجتهادی را از دست داده اند و این یکی از ضایعات حوزه های ما در این عصر است. ما در تاریخ می خوانیم که پس از رحلت شیخ طوسی فقهای ما سال ها مقلّد شیخ طوسی بودند و کسی جرأت نمی کرد اجتهادی بکند که خارج از فتاوای شیخ طوسی باشد؛ امروز حوزه و اجتهاد ما هم به همین بلیه دچار شده است، اگر مجتهدی به فتوای مخالف اجتهادات رایج برسد، مورد بی مهری قرار می گیرد.
آیت‌الله موسوی، با گزارشی از وضعیت اجتهاد در حوزه ها گفت: متأسفانه بعد از پیروزی انقلاب با وجود شخصیت فقیهی اعلم مثل حضرت امام (رحمـه الله علیه) که مسائل را خیلی اصولی بحث می کردند و می توانستند برای ما راهگشا باشند، اما ما بهره لازم را نبردیم. جامعه در حال تحوّل نیازمند پاسخ های اجتهادی است تا هم افراد جامعه را قانع کند و هم راهگشا باشد. مشکل اینجا است که عدّه ای حاضر نیستند کوچک ترین تحولی در فقه به وجود آید. آنها متاسفانه بر مساجد، تریبون ها و حوزه ها غلبه یافته اند. این عده با ترویج تقدّس نمایی با هرگونه تغیبر و تحوّل مخالفند و باعث رکود در حوزه ها شده‌اند.
در این بین فتاوای حضرت امام و حضرت آیت‌الله العظمی منتظری، که مسائل را خیلی روشمند بررسی می کردند می‌تواند سرمشقی برای طلبه ها در آینده باشد.
اندیشه‌ای جدید
حرکت مبارکی که از سوی دفتر حضرت آیت‌الله العظمی صانعی، آغاز شده است، ادامه دهنده روش ایشان می‌باشد. آیت‌الله صانعی فقه و اجتهادی پویا دارند و ابتکاراتی در فقه دارند، انشاء الله راه و حرکت نویی که آغاز شده­است، ادامه یابد.
استاد درس خارج حوزه علمیه قم، در ادامه بیان داشت: موضوعی که قرار است درباره آن صحبت کنم، مسأله تغلیظ دیه در ماه‌های حرام است. دیه همان‌طور که در لغت و کتاب‌های مختلف آمده است یک نوع جبران ضرری است که به خانواده مقتول می‌رسد.
در جاهلیت و قبل از اسلام، در برخی از قبایل وقتی کسی ولو خطایی کشته می‌شد قاتل را می‌کشتند. در بعضی از قبایل در قتل خطائی به دیه قناعت می‌کردند. در صورت پذیرش دیه، میزان آن برحسب اوضاع و احوال متفاوت بوده است. در اسلام اقلام شش گانه مرسوم در جاهلیت پذیرفته شده است. یک صد شتر و هزار گوسفند و هزار دینار و ده هزار درهم و... آمده است. این شش نوع اقلام براساس نظام تولیدی مناطق مختلف بوده و مبانی تعبدّی ندارد.
سوال اصلی این است‌ که چرا تغلیظ دیه در ماه‌های حرام و حَرم به وجود آمده است؟
‌قبل از ورود به بحث، این سوال مطرح است که ماهیت دیه چیست؟ آیا جبران خسارت است یا نوعی مجازات می باشد تا نقش بازدارندگی ایفا کند؟
آیت‌الله موسوی تبریزی در بیان فلسفه‌ی تغلیظ می آورد: در رابطه‌ی با دیه یک آیه بیشتر نداریم و آن آیه 92 سوره‌ نساء در رابطه با قتل غیرعمد است. در این آیه سفارش می کند دیه باید به خانواده مقتول پرداخت شود و حتی اگر کافر اهل ذمّه باشد، دیه را به خانواده ذمّی می‌دهند و لو خود او کافر بوده است. با توجه اینکه قرآن فقط اشاره به دیه و جهت آن دارد ولی احکام آن را بیان نکرده است، احکام دیه بر مبنای روایات تعیین شده است.
در رابطه با مسئله‌ی تغلیظ در ماه های حرام آیه‌ای نداریم، مبانی احکام آن نیز روایات می باشد. اگر کسی در ماه حرام مرتکب قتل خطائی شود، مجبور به پرداخت تغلیظ در دیه است.
در زندگی قبایلی، جنگ و درگیری زیاد بوده است، قراردادی بین قبایل عرب به وجود آمد که در ماه هایی که مربوط به عبادت آنها بود، جنگ و نزاع تعطیل گردد. در این ماه‌ها هرکس مرتکب قتل خطائی می‌شد باید دیه بیشتری پرداخت می‌کرد. این قانون قبل از اسلام بوده است و شارع مقدّس اسلام که در قرآن و در رابطه با اشهر الحرم بیانی دارد که باید قتل و قتال را در آن کنار بگذارند، اشاره به همین قضیه دارد. رجب، ذی القعده، ذی الحجّه و محرّم، ماه های حرام هستند. در این ماه ها قرارداد آتش بسی بوده است و هر کس تخلف می‌کرد، جریمه می شد. اصطلاح حُرُم صرفاً به خاطر همان آتش بس چند ماهه است و هیچ فلسفه‌ای در قداست این ایام نیست.
آیت‌الله موسوی تبریزی در ادامه با اشاره به روایات تغلیظ می گوید: در این رابطه پنج روایت وجود دارد، شاید هم شش تا باشند. دو روایت مربوط به کلیب اسدی است. در بین روات دو نفر به نام کلیب داریم که هر دوی آنها ضعیف هستند. این روایات منقول از امام صادق هستند. سه یا چهار روایت دیگر هم از زراره نقل شده است. جالب این است که این چهار روایت هم دقیقاً یک روایت است، گاهی یک کلمه‌ی آن این طرف و آن طرف نقل شده است. در حالی که همه منسوب به زراره می باشند. با همه این ضعف ها دو تای آنها ‌اصلاً مربوط به دیه نیستند و فقط کفّاره هستند. در دو روایت دیگر هم دیه و کفّاره با هم آمده‌اند.
استاد حوزه علمیه قم به فتاوای فقهای سلف در بحث تغلیظ اشاره کرد. از نظر فتوایی تا قبل از شیخ مفید (رحمـه الله علیه) فتوایی در رابطه با تغلیظ دیه در ماه‌های حرام وجود ندارد و مرحوم مفید هم در مقنعه درباره تغلیظ در این ماه‌ها چیزی نگفته است و تغلیظ را مربوط به قتل در حرم دانسته است: «و من قُتَل في الحَرم فديته دية كاملة و ثلث»[1]، تغلیظ برای حَرم است، حرم غیر از اشهر الحُرم است. این دو تا عنوان را همیشه دقّت بکنید، فتواها فرق می‌کند. اوّل حَرم را فرموده است: «و من قُتِل في الحُرم فديته دية كاملة»، یعنی تمام، «و ثلث». علت تغلیظ را «لانتهاك حرمته» آورده است، زیرا این‌ مکان حرمت دارد و هتک شده است. «و ذلک لقوله تعالی: وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً» به آن آیه‌ی شریفه استدلال کرده است. هر کسی داخل در آنجا شد، باید آمن باشد و اگر آمن نباشد آن وقت یک مجازات اضافه دارد. کسی که امنیت آنجا را رعایت نکرده باشد، یک مجازات اضافه دارد که آن پرداخت ثلث اضافه می باشد. چون هتک حرمت این شخص در حرم شده است.
مرحوم ابن ادریس هم گفته «و من قَتل غيره في الحَرم، أو أحد أشهر الحُرم و هي رجب، و ذو القعدة، و ذو الحجة، و المحرم و أخذت منه الدية، صلحا على ما قدمناه، كان عليه دية و ثلث، من أيّ أجناس الديات كانت، لانتهاكه حرمة الحرم، و أشهر الحرم؛»[2] در این‌جا قَتل آورده است. ظهور قَتل در قتل عمد است. قرینه‌ی آن هم این است که «و أخذت منه الدية، صلحا» در قتل عمدی است که عوض قصاص مصالحه می‌کنند و دیه می‌گیرند. «كان عليه دية و ثلث»؛ باز می‌گوید: «لانتهاكه حرمة الحُرم، و أشهر الحُرم» برای این‌که هم حرمت حَرم را از بین برده است و هم حرمت اشهر الحُرم را از بین برده است.
پس این فرمایش مرحوم ابن ادریس خیلی صریح است در این‌که قتل، عمدی باشد؛ چون در عمد عوض قصاص دیه می‌گیرند، وقتی قصاص شد دیگر دیه‌ی اضافی نمی‌‌گیرند.
محقّق هم در شرایع گفته است: «ولو قتل في الشهر الحَرام ألزم دية و ثلثا»[3]؛ این‌جا به یک دیه و ثلث الزام می‌شود، «من أيّ الأجناس»؛ هر چیزی که انتخاب کنند، «كان تغليظا» شامل تغلیظ می‌شود.
آیت‌الله موسوی تبریزی در جمع بندی می‌آورد: اگر بخواهیم از کلمات فقها جمع بندی داشته باشیم، تا قبل از شیخ مفید (رحمـه الله علیه) ما هیچ فتوایی نداریم. بعد از شیخ مفید تا زمان شیخ طوسی باز فتوایی نداریم ولی شیخ طوسی ادّعای اجماع می‌کند، دیگران هم گفته‌اند، این اجماع از کجا نقل شده است؟ بعد از شیخ طوسی تا زمان ابن ادریس طول کشیده است.
در جمع بندی روایات می‌توان گفت: «عَنْ كُلَيْبٍ الْأَسَدِيِّ»، کلیب اسدی مجهول است و توثیق نشده است.
روایت از امام باقر(ع) است که زراره نقل می‌کند: «عَن أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ إِذَا قَتَلَ الرَّجُلُ فِي شَهْرٍ حَرَامٍ» اگر کسی در شهر حرام دیگری را بکشد، «صَامَ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِنْ أَشْهُرِ الْحُرُمِ»؛[4] اوّلاً دیه و تغلیظ دیه نیست. در قتل خطائی اصل بر دیه است، تغلیظ در اینجا نیست. تغلیظ آن «صَیامَ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ»، روزه دوماه پشت سر هم است. در ضمن «قَتَلَ» هم است. ظهور «قَتَلَ» در امر است. یعنی با قصد. «قُتل الرجل» نیست. «قَتَلَ» با قصد است. به خاطر هتک حیثیت هم باشد یا نباشد، اگر بتواند روزه می‌گیرد، نتواند هم نمی‌‌گیرد. اصلاً مسئله‌ی دیه در این روایت هم نیست.
روایت سومی که باز این‌جا وجود دارد. از زراره نقل می‌کند. مرحوم شیخ با سند خود از ابن أبی عمیر نقل می‌کند که خوب است. «عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ» آن هم خوب است، «عَنْ زُرَارَةَ قُلْتُ (لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع) رَجُلٌ قَتَلَ فِي الْحَرَمِ»[5] این هم حَرم است، اشهر الحُرم نیست. روایت قبلی شهر حرام بود این حَرم. «قَالَ عَلَيْهِ دِيَةٌ وَ ثُلُثٌ» در حَرم اگر بکشد، دیه و ثلث است. آنجا در شهر حرام گفته است، این‌جا «فی الحَرم» گفته است. بین این دو تفاوت وجود دارد. قتل در حرم، دیه و ثلث آن را در پی دارد، اما در ماه‌های حرام فقط «صَامَ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ» است.
اما بعد از بحث روایی باید به قول آیت‌الله العظمی منتظری که می‌گفتند: مجازات امور تعبدی نیستند و فلسفه اجرای آنها اصلاح جامعه است، توجه داشت.
به نظر من در این زمان، تغلیظ دیه اصلاً واجب نیست. روایاتی که مبنای استدال واقع می‌شوند خیلی معتبر نیستند و نمی توانند در جایی که مربوط به حقوق انسانی و تحمیل کردن به انسان ها است، مستند قرار گیرند. مثلاً در تصادفات وسایل نقلیه یا اینکه آجر دیوارش به سر کسی افتاده و کشته شده و امثال اینها، مشکل است بتوان حکم به تغلیظ کرد، و براساس این روایات افرادی را زندانی کنیم تا دیه مغلّظه را بدهند.
--------
[1]. المقنعـه، ص: 744-743؛ البته شیخ مفید در ادامه دیه مقتول در ماه‌های حرام را هم شامل تغلیظ می‌داند؛ و این که استاد محترم به آن توجه نکرده‌اند جای تعجب دارد. عبارت شیخ مفید این چنین است: « و من قتل في الحرم فديته ديـه كاملـه و ثلث لانتهاك حرمته في الحرم. و كذلك المقتول في الأشهر الحرم و هنّ رجب و ذو القعده و ذو الحجـه ‌و المحرم، يجب على القاتل فيها ديـه كاملـه و ثلث لحرمـه الشهر الحرام.»
[2]. السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى، ج‌، ص: 363.
[3]. شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج‌، ص: 229.
[4]. وسائل الشيعـه، ج‌، ص: 203-204، ح2.
[5]. همان، ح3.
منتشر شده در اندیشه
صفحه1 از14
بازگشت به بالا