موحدی ساوجی: آسیب های اجتماعی هم از تریبون نماز جمعه مطرح شود.
استاد دانشگاه مفید با تاکید بر اینکه نمازجمعه های امروز اثرگذاری اوایل انقلاب را ندارند، گفت: نمازجمعه هایی که در ابتدای انقلاب به امامت مرحوم آیت الله طالقانی، مرحوم منتظری،‌ آیت الله دستغیب، شهدای محراب، مدنی و غیره برگزار می شد از جمله نمازجمعه های بسیار موفقی بود و با اقبال بسیار بالایی از مردم برخوردار بودند.باید آسیب شناسی جدی صورت بگیرد تا ریشه ناکارآمدی نمازجمعه امروز را پیدا کرد.
حجت الاسلام محمد حسن موحدی ساوجی در گفت و گو با خبرنگار شفقنا زندگی نماز جمعه را از جمله فرایض مهم و توصیه شده دینی، سیاسی و اجتماعی در قرآن دانست و اظهار کرد: نماز جمعه به عنوان  یک عبادت بزرگ دسته جمعى اگر درست برپا شود می تواند کلید رفع بسیاری از مشکلات و مسایل عرصه های مختلف به ویژه سیاسی و اجتماعی جامعه شود. ضمن اینکه موجب تلطیف روح و جان، تقویت روحیه همدلی و همستگی بین اعضای جامعه خواهد شد به همین دلیل به مومنان امر شده است که در روز جمعه وقتی شما را برای نماز جمعه فرا می خوانند، بشتابید.
وی در ادامه تصریح کرد: نمازجمعه به دلیل دو خطبه ای که دارد یک نماز صرفا عبادی نیست، باید در این خطبه ها به مسایل اجتماعی، سیاسی و اسلام پرداخته شود و نمازگذار نیز باید به آن خطبه ها گوش بدهد و در میان خطبه ها صحبت نکند. بر این اساس نماز جمعه نمازی است که در سرنوشت اجتماعی مسلمانان تاثیرگذار است و کسانی باید این وظیفه را بر عهده بگیرند که از نظر اخلاقی، اجتماعی و سیاسی شایستگی لازم را داشته باشند تا بتوانند اقشار مختلف مردم و جوانان را جذب نمازجمعه کنند.
حجت الاسلام ساوجی با اشاره به تأکید اسلام بر بیان مسائل سیاسی و اجتماعی در نماز جمعه تصریح می‌کند: احکام و شرعیات را می‌توان در نماز جماعت هم مطرح کرد، بنابراین در نماز جمعه باید در کنار بعد عبادی، بعد سیاسی هم لحاظ شود و فلسفه نماز جمعه از ابتدا همین بوده است، چنان که پیامبر(ص) خود پایه گذار آن بودند و نخستین نماز جمعه را در نخستین هفته ورود به مدینه اقامه کردند و در فاصله مسجد قبا تا مسجدالنبی مسیر حرکت پیامبر(ص)، مسجدی به نام «جمعه» است که نخستین نماز جمعه اسلام در آن خوانده شد.
این استاد استاد دانشگاه مفید در خصوص اینکه اینکه تا به امروز چه اندازه به نماز جمعه مطلوب انقلاب و امام نزدیک شده ایم، اظهار کرد: ما نه تنها به نماز جمعه مطلوب و مورد نظر امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی نزدیک نشدیم، بلکه روز به روز از آن فاصله گرفتیم. البته این مسئله علل و عوامل مختلفی دارد مهمترین دلیل آن این است که از این پایگاه مذهبی، سیاسی و اجتماعی که متعلق به همه سلایق و مردم جامعه و حتی کسانی که شبه دینی دارند را به تریبون یک جناح خاص استفاده کردیم.
به گفته حجت الاسلام ساوجی، ائمه جمعه باید در عمل و خطبه های خود بتوانند علاوه بر دعوت مردم به تقوا، بعد سیاسی و اجتماعی اسلام را نیز بطور صحیح به آنها منتقل کنند. مثلا نمازجمعه هایی که در ابتدای انقلاب به امامت مرحوم آیت الله طالقانی، مرحوم منتظری،‌ آیت الله دستغیب، شهدای محراب، مدنی و غیره برگزار می شد از جمله نمازجمعه های بسیار موفقی بود با اقبال بسیار بالایی از مردم برخوردار بودند.
وی ادامه داد: متاسفانه مراسمات نماز جمعه امروزه اثرگذاری مراسمات دهه های گذشته را ندارد بطوریکه در اوایل انقلاب و در طول دفاع مقدس نماز جماعت یکی از مکان هایی بود که در آنجا جوانان و مردم جذب جبهه های جنگ و مبارزه با دشمن می شدند اما در شرایط فعلی که با آسیب ها و مشکلات بیشتری نیز مواجه هستیم نمی توانیم از این تریبون ها در رفع، مدیریت و تغذیه فکری این آسیب ها و ارائه راهکار های علمی استفاده کنیم.
این کارشناس دینی با تاکید بر اینکه حضور مردم در نماز جمعه باید حداکثری باشد، افزود: ائمه جمعه باید در صحبت ها و انتقادات خود اخلاق اجتماعی را رعایت کنند تا امکان جذب حداکثری مردم برای حضور در این مراسم فراهم شود  و حتی شرایط باید به گونه ای باشد افرادی که شبه های دینی دارند بتوانند در نمازجمعه حضور داشته باشند. همچنان در  نمازجمعه اوایل دهه انقلاب این موارد رعایت می شد. بطور مثال جمعیت تهران در سال ۵۸ بسیار کمتر از جمعیت فعلی بود اما شرکت کنندگان  در نمازجمعه چندین برابر شرکت کنندگان فعلی بود بنابراین باید یک آسیب شناسی جدی صورت بگیرد تا مشخص شود که امام جمعه های آن زمان چه ویژگی هایی داشتند که مردم از مراسمات آن دوران استقبال می شد.
 وی درباره تأثیر نماز جمعه در آگاهی بخشی سیاسی اجتماعی به مردم و بصیرت دهی به آنان برای مواجهه با شرایط گوناگون، تأکید می‌کند: متأسفانه در این بعد کم کار بوده‌ایم، اگر آسیب‌های اجتماعی مانند طلاق، اعتیاد، بزهکاری و… را در نماز جمعه مطرح کنیم، می‌توان در مسیر رفع آن‌ها حرکت کرد؛ زیرا یافتن راهکار رفع این چالش‌ها صرفاً دستوری نیست و دولت‌ها به تنهایی نمی‌توانند از پس آن برآیند و باید مردم پای کار بیابند که بهترین جا برای جذب این همراهی، نماز جمعه و پررنگ کردن مسائل اجتماعی اخلاقی در خطبه هاست.
منتشر شده در گفتار
سه شنبه, 10 اسفند 1395 00:00

غلو در غلو

محمدحسن موحدي ساوجي

غلو، مصدر فعل «غلي، يغلو»، به معناي از حد گذشتن، تجاوز، و مبالغه آمده است. و چنانچه در مورد انسان ها به کار رود، به معناي زياده روي در قدر و منزلت آنان مي‌باشد. غالي، اسم فاعل از همين ماده، کسي را گويند که غلو کند و جمع آن غلاة است. (تاج العروس، ج 10، ص 269; المفردات، ص 377; لسان العرب، ج 15، ص 131 - 133; قاموس المحيط، ج 4، ص 371).

سابقه غاليان به پيش از اسلام بازمي‌گردد؛چنانكه گروهي از يهوديان، عزير(ع) را پسر خدا دانسته، يا برخي از مسيحيان، مسيح(ع) را پسر خدا وگروهي او را خدا معرفي مي‌كردند. اين زياده‌روي در اعتقاد به شدت در قرآن كريم مورد انتقاد قرار گرفته ومورد سرزنش واقع شده است: «يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ  اي اهل كتاب! در دين خود، غلو نكنيد! و در باره خدا، غير از حق نگوييد! مسيح عيسي بن مريم فقط فرستاده خدا، و كلمه (و مخلوق) اوست؛ كه او را به مريم القا نمود; و روحي از طرف او بود.»

پس از ظهور اسلام در ميان مسلمانان نيز فرقه هايي پديد آمدند كه نسبت به پيامبر(ص) و اولياي دين اعتقاداتي اغراق آميز درپيش گرفتند و صفاتي ربوبي  و فرابشري براي آنان قائل شدند. 

 علامه مجلسى (ره) مظاهر غلوّ را در اعتقاد به امور زير دانسته است:

۱- الوهيّت پيامبر و ائمه (عليهم السلام)؛

۲- شريك بودن با خداوند در معبوديت يا خالقيت و يا رازقيت؛

۳- حلول خداوند در آنها يا اتحاد خداوند با آنان؛

۴- آگاهى آنان از غيب بدون وحى و الهام الهى؛

۵- اعتقاد به نبوت درباره ائمه طاهرين (ع)؛

۶- تناسخ ارواح ائمه در بدن‏هاى يك‏ديگر؛

۷- عدم لزوم اطاعت خداوند و ترك معصيت الهى به دليل معرفت آنان.(بحارالانوار،ج۲۵،ص۲۶۵)

هرچند غاليان مسلمان تنها از ميان شيعيان نيستند و گروهي از اهل سنت نيز نسبت به بزرگان خود به همين شيوه تمسك كرده اند، اما غاليان منتسب به شيعه به‌شدت از سوي امامان(ع) نكوهش شدند بلكه از جامعه شيعي طرد شدند. ازجمله از پيامبراكرم صلي‌الله عليه وآله نقل شده است كه فرمود: «مرا بالاتر از حقّم قرار ندهيد چرا که خداوند، قبل از اينکه مرا پيغمبر گرداند، بنده خودش قرار داد» و از اميرالمومنين عليه السلام روايت شده است:«بر حذر باشيد از زياده‌روی. نخست بگوييد ما بندگان و پرورش يافتگان خداييم، سپس هر چه می‌خواهيد در مدح و فضليت ما بگوييد.» و مطابق روايتي ديگر فرمود: « خدايا من از غاليان بيزاري مي جويم همان گونه كه عيسي بن مريم از نصاري بيزاري جست. خدايا آنان را خوار گردان و هيچيك از آنان را ياري مرسان.»

نيز از  امام سجاد(ع) روايت شده است كه فرمود: «خدا از رحمت خويش دور کند کسی را که به ما دروغ ببندد. به خدا قسم اميرالمؤمنين علی عليه السلام عبد صالح خداوند و برادر رسول خدا بود و با طاعت و عبادت به مقامات بلند خود رسيد. خود رسول خدا هم با اطاعت از خدا به کرامات الهی رسيد.»

در حديثي ديگر از معصوم (ع) نقل شده است كه فرمود: «براي جوانانتان از غاليان بترسيد كه (عقايد) آنان را فاسد نكنند. غاليان بدترين آفريده هاي خدايند. بزرگي خدا را كوچك شمرده و براي بندگان خدا ادعاي ربوبيت مي كنند.»

غاليان نزد علماي شيعه و سني ،كافر و از اسلام خارج دانسته شده اند. ( تصحيح الاعتقاد،ص ۱۰۹؛ بحارالانوار، ج۲۵، ص۳۴۶)

نكته حائز اهميت اين كه نبايد پيرامون غلو به بيراهه رفت و غلوي ديگر كرد و شيوه‌اي اغراق آميز در پيش گرفت. به عنوان مثال اعتقاد به علم غيب غيرذاتي براي برخي از اولياي خاص الهي، يا انجام معجزات و كرامات توسط آنان غلو نيست.

در قرآن كريم  درباره برخي از اولياي خدا كه پيامبر نبوده‌اند كراماتي نقل شده است؛ از جمله درباره مريم(ع) در سوره آل عمران، آيه۳۷ ؛ و آصف بن برخيا در سوره نمل، آيه۴۰.

 آيت‌الله العظمي منتظري در اين باره نوشته اند:«ائمه اطهار (ع) داراي مقامات  و مراتبي از علم و ايمان هستند كه براي افراد عادي قابل درك نمي باشد و لذا در زمان ائمه اطهار (ع) و كمي بعد از زمان ائمه(ع) بسيار شايع بوده كه برخي از بزرگان اصحاب را به خاطر اين كه برخي مقامات را براي ائمه قايل بودند به غلو متهم مي كردند.» (استفتاي كتبي از ايشان) ايشان به نقل از استاد خود ، آيت الله العظمي بروجردي، علت اين امر را اينگونه بيان  مي‌كنند: « اين بدان علت بود كه بعضي از شيعيان به خاطر قصور فكريشان در اعتقادات، به كساني كه عقايد كامله اي نسبت به ائمه اطهار(ع) داشتند، نسبت غلو و افراط مي دادند.» ( البدرالزاهر،ص۲۹۱)

همين امر موجب گرديد  كه برخي از اجله روات احاديث تنها به اين خاطر كه روايتي را در بيان فضائل اهل بيت نقل كرده بودند و  مفاد آن خارج از درك عده اي بود، رمي به غلو و ضعيف شمرده شدند. جالب اين كه در دوره هاي  بعدي متن همين روايات عاري از شبهه غلو دانسته مي شد اما تنها به اين علت كه كه راوي آن در كتب رجالي ضعيف شمرده شده، مورد پذيرش واقع نمي گرديد! درحقيقت دوري واضح صورت مي پذيرفت: ابتدا عده اي راوي را به علت نقل روايتي كه برايشان قابل درك نبود ضعيف مي دانستند، سپس عده‌اي ديگر متن را به خاطر ضعف راوي غيرقابل پذيرش مي‌دانستند! نمونه آشكار اين راويان محمدبن سنان است كه دليل ضعيف شمرده شدن وي در بسياري از كتب رجالي، اتهام وي به غلو است. مرحوم مامقاني در تنقيح المقال درباره وي مي نويسد: « بارها گفته ايم كه اتهام غلو به راويان غير قابل اعتماد است؛ زيرا آنچه امروزه در مورد مراتب و مقامات امامان (ع) ضروري مذهب به شمار مي آيد، در گذشته نزد عده اي غلو به‌شمار مي‌آمده است.»  

نكته ديگر اين كه برخي وهابيان ، شيعيان را به خاطر اعتقادشان نسبت به علم غيب غيرذاتي عترت پيامبر (ع) متهم به غلو كرده كافر مي خوانند، اما خود در كتب معتبرشان  نسبت به برخي از صحابه – نظير حذيفه و ابوسعيد خدري كه سابقه شرك و بت پرستي قبل از اسلام را داشته‌اند- همين ادعا را دارند. ( مسند احمد۲۵۴/۴؛ سنن ترمذي ۳۲۷/۳؛ مستدرك حاكم۵۰۵/۴) و در جامع بخاري و جامع مسلم – معتبرترين كتب روايي اهل سنت- رواياتي نقل شده كه بر محدث بودن عده اي از انسانها كه پيامبر نبوده اند، دلالت دارد. ( جامع بخاري۲۹۵/۳؛ جامع مسلم۱۸۶۴/۴)

به نظر مي رسد براي دريافت ميزان و سنجش در شناخت غلو، بهترين ابزار  كتاب و سنت است كه هردو با دليل قطعي عقلي ثابت و پذيرفته شده‌اند؛ و با مراجعه به آنها مي‌توان عقايد غلوآميز و غيرديني را از اعتقادات اصيل بازشناخت.

منتشر شده در اندیشه

موحدی ساوجی: حریم خصوصی از مهمترین حقوق شهروندی است. مردم نباید وارد حریم خصوصی یکدیگر شوند

آیات وروایات زیادی در زمینه آداب اجتماعی وجود دارد که بسیاری ازآنها یک جامعه آرمانی وایده آل را ترسیم می کند.ازآنجا که قرآن برنامه ای همه جانبه برای تکامل انسان است مسلما ویژگی های محیطی برای رسیدن به درجه والای معرفت وکمال را نیز بیان کرده است.

حجت الاسلام محمد حسن موحدی ساوجی معتقد است: اگر کسی در حریم خصوصی مرتکب گناه شود ولی گناهش به اجتماع سرایت نکند وحقوق مردم پایمال نشود نه مردم و نه حاکمیت مجاز به تجسس درباره آن شخص نیستند. یکی از مهمترین حقوق شهروندی حق حریم خصوصی است و باید به این نکته ،اول از سوی مسوولین نسبت به مردم وبعد از سوی مردم نسبت به یکدیگر توجه شود ودر عمل هم رعایت شود.

والی سزاورترین شخص بر عیب پوشی مردم است

ساوجی، استاد تفسیر واصول فقه در گفت وگو با خبرنگار شفقنا زندگی، با برشمردن آیاتی از قرآن به جامعه ایده آل اشاره کرد و گفت: آیات متعددی در رابطه با این موضوع داریم. در سوره حجرات دریکی از آیات، خداوند چند نکته را متذکر می ­شود که به یکی از آنها اشاره می­کنم که اگر به همین آیه عمل شود جامعه ما بسیار متفاوت می شود. یکی از نکات این است که انسانها نسبت به زندگی خصوصی افراد دیگر تجسس نکنند ودر یک کلام فرموده و« لَا تَجَسَّسُوا»اگر همین یک فراز در این آیه را عمل کنیم شاهد هستیم جامعه ما خیلی تغییر خواهد کرد و از نگاه آموزه های دینی بطور مسلم انسانها دارای حریم خصوصی هستند که باید این حریم خصوصی در جامعه اسلامی ،هم از ناحیه حاکمان نسبت به مردم وهم از ناحیه مردم نسبت به مردم رعایت شود.مردم نباید وارد حریم خصوصی یکدیگر شوند حتی نسبت به کسی که در حریم خصوصی اش مرتکب گناه شود و حقی از خداوند را ضایع کند.

وی افزود: اگر کسی در حریم خصوصی مرتکب گناه شود ولی گناهش به اجتماع سرایت نکند وحقوق مردم پایمال نشود نه مردم و نه حاکمیت مجاز به تجسس درباره آن شخص نیستند وهمچنین حاکمان باید به این جمله نهج البلاغه « فان فی الناس عیوبا» که امیر المومنین خطاب به مالک اشتر میفرماید، توجه داشته باشند که در مردم عیب هایی است ومردم بی عیب نیستند و غیر از معصومین همه دارای عیب هستند و والی ومسولان سزارورترین افراد برای عیب پوشی گناه مردم هستند نه اینکه برای مردم پرونده سازی وعیب های آنها را آشکار کنند.

ساوجی در ادامه تصریح کرد: اگرعیبی ظاهر بود وگناهی بصورت علنی انجام شد و اجتماع از آن گناه ضررمی بیند در انجا باید مسولان به آن رسیدگی کنند اما گناه مخفی رسیدگی اش با خداوند است در نهج البلاغه هم نسبت به این مساله بسیار تاکید شده است که آنچه از تو ای مالک بعنوان حاکم مخفی است رسیدگی آن با خداوند است وحاکم حق ندارد وارد آن مسایل شود.

یکی از مهمترین حقوق شهروندی حق حریم خصوصی است

این استاد فقه گفت: پس تجسس وحفظ حریم خصوصی اگر در جامعه رعایت نشود خیلی از حرمت ها ریخته خواهد شد ومن فکر می کنم یکی از مهمترین حقوق شهروندی حق حریم خصوصی است و باید به این نکته ،اول از سوی مسوولین نسبت به مردم وبعد از سوی مردم نسبت به یکدیگر توجه شود ودر عمل هم رعایت شود.یعنی یک فرد ویک خانواده نسبت به اعضای دیگر ویا خانواده نسبت به دوستان خود وهمسایه اش هیچ موقع سراغ یافتن عیب ها نرود .

وی در ادامه با بیان قسمتی دیگر از قرآن گفت: نکته دیگر اینکه از گمان سو انسان پرهیز کند خداوند در قرآن کریم می فرماید « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ» بعضی از سوء ظن­ ها وگمان ها گناه است گرچه هنوز در ذهن انسان است وبه زبان نیامده است .یعنی ما موظفیم که امورات وافعال دیگران را حمل به صحت کنیم نه اینکه نسبت به انسان ها بدترین ظن واحتمال را داشته باشیم. بعضی از گمان ها منجر به قضاوت ناصحیح در ذهن انسان گشته و باعث تهمت زدن در ذهن می شود این­ها به تعبیر قرآن گناه است وانسان باید پاسخگو باشد.

حجت الاسلام موحدی ساوجی با بیان مثالی دوری از گمان های باطل را تشریح کرد وگفت:بزرگان با مثالی تعبیر میکردند :اگر کسی را دیدی شیشه شرابی در دستش هست با خود بگویی ان شالله شراب نیست وحتی اگر میدانید شراب است و برای خوردن میخواهد پس با خود این را بگویید که بیماری دارد وعلاجش در خوردن آن است.یعنی تا آنجا که می شود عمل انسان های دیگر را حمل به صحت کنید .اگر این دونکته در جامعه اسلامی رعایت شود رابطه ما ومسولین بسیار متفاوت از آنچه که در آن قرار داریم میشود.

امربه معروف در درجه اول مربوط به امور اجتماعی است

این استاد فقه در رابطه با نحوه اجرای امربه معروف در جامعه گفت: اولا امربه معروف ونهی از منکر واجبی هست که موضوع این واجب در درجه اول امور اجتماعی وحاکمان هستند نه امور فردی ومربوط به شهروندان یعنی این مردم هستند که در درجه اول باید مسوولان خود را امر به معروف ونهی از منکر کنند نه اینکه این وظیفه ای باشد که صرفا مسوولان بخواهند در برابر مردم اجرا کنند. اگر مردم یا اشخاصی از مردم مرتکب منکر شود وظیفه جامعه و مسوولان هست که در برابر منکرموضع گیری کنند.منتها امربه معروف ونهی از منکرشرایطی دارد مهترین شرط آن شناخت معروف و منکر هست و شرط دیگر احتمال تاثیراست.

وی تاکید می کند: امر به معروف ونهی از منکر مجازات مرتکب منکر نیست برای همین یکی از شرایط آمر به معروف این است که احتمال تاثیر در فردی که منکر را انجام میدهد را بدهد. متاسفانه نباید این واجب مهم وتاکید شده در آیات وروایات را در امور فردی یا در اموری که اهمیتش در مقابل هدف امربه معروف ناچیز باشد، منحصر کنیم.

وی افزور: در جامعه ما اگر اسمی از فریضه امربه معروف ونهی از منکر آورده می شود این تصور در ذهن می آید که باید در مقابل بدحجابی یا در مقابل بعضی از مفاسد فردی موضع گیری کرد در صورتی که این گونه نیست. ما می دانیم امام حسین(ع) یکی از اهداف قیام خودرا امربه معروف ونهی از منکر معرفی کردند. مسلما امام حسین(ع) برای برخورد با مفاسدی مثل بدحجابی قیام نکردند واهداف خیلی بالاتری داشتند پس باید هدف امربه معروف و نهی از منکر را بشناسیم وحدودش را پایین نیاوریم.

وی در پایان افزود: امربه معروف ونهی از منکر در درجه اول وظیفه مردم نسبت به حاکمان است و در درجات بعدی وظیفه مسوولان در برابر شهروندان است ونکته سوم اینکه امربه معروف شرایطی دارد که تا آن شرایط محقق نشود امربه معروف ونهی از نکر واجب نخواهد شد و تحقق عملی پیدا نخواهد کرد و اگربدون شناخت و بدون درنظر گرفتن شرایط،آن را اجرا کنیم خدای نکرده امر به منکر ونهی از معروف خواهد شد.

منتشر شده در گفتار
یکشنبه, 29 فروردين 1395 08:13

تکریم انسان در قرآن

محمدحسن موحدي ساوجي

عضو هيئت علمي دانشگاه مفيد

خدای متعال در قرآن کریم بر تکریم انسان تأکید و تصریح فرموده است: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنىِ ءَادَم‏»[۱]: «و به راستی همانا ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم.»

مقصود از «تکریم» اختصاص دادن و شرافت بخشیدن به کسی به واسطه ویژگی و خصوصیتی است که آن ویژگی تنها در وی وجود دارد و در دیگری یافت نمی‌شود؛ و از همین رو معنایی متفاوت از «تفضیل» می‌یابد. زیرا تکریم معنایی نفسی دارد، بدون این‌که به دیگری نظر داشته باشد؛ ولی تفضیل معنای اضافی داشته و دربرگیرنده اعطای بیشتر به شخصی است که در اصل آن موهبت با دیگری شریک است.[۲]

این عنایت ربوبی در این آیه شریفه با سه تأکید (لام مفتوحه، قد، باب تفعیل) بیان شده، و نشانگر اهمیت ویژه آفریدگار نسبت به این تکریم است.

 دلیل گرامی‌داشت انسان

آیه شریفه به دلیل این گرامی‌داشت تصریح نکرده است، اما مفسران به دلایل مختلفی اشاره کرده و یک یا چند مورد از موارد زیر را دلیل این تکریم دانسته‌اند:

    بهره‌مندی از عقل که به واسطه آن خوبی‌ها و بدی‌ها و سود و زیان را از یکدیگر تشخیص می‌دهد.[۳]

    شأنیت و استعداد تکاملی وی که به وسیله آن می‌تواند از بسیاری از موجودات دیگر سبقت گرفته، بر آنان برتری جوید.[۴]

    بهره‌مندی از قوه ناطقه.[۵]

    بهره‌مندی از قوه اختیار و اراده.[۶]

    برخورداری از صورت نیکو و اعتدال در آفرینش و مزاج.[۷]

    توانایی تسخیر موجودات.[۸]

    بهره‌مندی از دانش.[۹]

    تدبیر امور زندگی.[۱۰]

۹: طهارت وی پس از مرگ؛[۱۱] گفته شده بر همین اساس بوده است که شافعی به طهارت انسان پس از مرگ حکم کرده، و نیز منی را ـ‌ از آن رو که که جزئی از آدمی است‌ـ‌ نجس ندانسته است.[۱۲]

    بعضی از مفسران دلیل تکریم انسان را همه نعمت‌هایی دانسته که خداوند مخصوص او قرار داده است؛[۱۳] و برخی دیگر ضمن برشمردن پاره‌ای از این نعمت‌ها، در نهایت همین رویکرد را انتخاب کرده‌اند.[۱۴]

    از میان مفسران نخستین نیز به ابن عباس و ضحاک نسبت داده شده که وجه تکریم را قوت، عقل، نطق و تمییز آدمی دانسته‌اند؛[۱۵] نیز از ابن عباس روایت شده که وجه تکریم را از آن رو دانسته که انسان، برخلاف حیوانات، به وسیله دست خود غذا می‌خورد؛[۱۶] و به عطاء نسبت داده‌اند که اندام معتدل و قامت کشیده و راست انسان را عامل برتری خوانده؛[۱۷] و از جابر بن عبدالله روایت کرده‌اند که به آفرینش انگشتان برای انسان که به وسیله آن توانایی هر کاری را می‌یابد، اشاره کرده است؛[۱۸] و از ابن جریر نقل شده است که توانایی تسخیر موجودات را وجه تکریم دانسته؛[۱۹]و از محمد بن کعب روایت شده که وجود شریف پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) دلیل این تکریم است.[۲۰]

با دقت در نظرات ارائه شده، می‌توان بسیاری از آنها را مصادیق دیگری به شمار آورد؛ به عنوان مثال بهره‌مندی از قوه ناطقه، توانایی تسخیر موجودات، تدبیر امور زندگی و بهره‌مندی از دانش، همگی از مصادیق و نتایج قوه عاقله یا استعداد تکاملی نهفته در انسان است، که البته در این موارد خلاصه و منحصر نمی‌شود. برخی از آراء نیز فاقد دلیل و قابل نقد و بررسی است. مثلاً طهارت ظاهری جسم انسان پس از مرگ که پس از طی مراحل و انجام دستوراتی تحقق می‌پذیرد نمی‌تواند دلیل تکریم وی باشد. زیرا اساساً انسان پس از مرگ از جسم خود رها شده و نوعاً جسد وی پس از مدت کوتاهی متلاشی می‌شود. همچنین بهره‌مندی از قوه اختیار و اراده، ویژه انسان نبوده و شامل هر مکلفی ـ‌‌ همچون جن‌ـ نیز می‌گردد. بلکه بهره‌مندی از قوه عاقله نیز ظاهراً همه موجودات مکلف را شامل می‌شود؛ زیرا بدون برخورداری از این قوه، نمی‌توان خیر و شرّ را از یکدیگر تشخیص داد و به حسن عمل به تکلیف مولا حکم نمود. بنابراین به نظر می‌رسد بهترین و جامع‌ترین دلیل برای تکریم انسان، همان شأنیت و استعداد تکاملی است که در وی قرار داده شده است؛ به گونه‌ای که وی با به‌کارگیری این استعداد می‌تواند به مقام قرب الهی نایل گردد و از سایر موجودات و آفریده‌های خداوند سبقت گیرد. این شأنیت و استعداد، علاوه بر این‌که فراگیر بوده و همه فرزندان آدم (علیه‌السلام) از آن برخوردار می‌باشند، با روایت نقل‌شده از حضرت امام باقر (علیه‌السلام) ـ‌که بر تکریم الهی مؤمنان، و نه کافران، دلالت می‌کند‌ـ[۲۱] منافاتی ندارد. زیرا کافر معاند یا مقصر از این جهت که انسان است و استعداد تکامل در ذات وی نهاده شده، مورد تکریم الهی قرار گرفته است، و این شأنیت و استعداد، ذاتی اوست و به اراده و اختیار او وابسته نیست؛ اما از این بابت که این شأنیت و استعداد را به فعلیت نرسانده و به آن پشت پا زده بلکه مسیر مخالف آن را پیموده است در مقام تحقق خارجی نزد پروردگار فاقد کرامت است. به دیگر سخن، روایت نقل‌شده ناظر به کرامت ذاتی انسان نیست و در صدد نفی ظرفیت‌ها و امکانات و استعدادهایی نیست که خداوند در انسان کافر ـ‌همچون سایر انسان‌ها‌ـ نهاده و از این جهت مورد عنایت قرار داده است، بلکه ناظر به کرامت فعلی و ارزشی انسان است که با اختیار و اراده او به دست می‌آید.

 فراگیری تکریم انسان

با این همه، موضوع تکریم انسان بما هو انسان در میان مفسران مخالفانی داشته است. گذشته از کسانی که این تکریم را فراگیر دانسته و تأکید کرده‌اند که به گروه ویژه‌ای تعلق نگرفته است و همه انسان‌ها حتی مشرکان، کافران و فاسقان را در بر می‌گیرد،[۲۲] نظرات دیگری نیز در این باب عرضه شده است که عبارتند از:

    تعبیر به تکریم فرزندان آدم (علیه‌السلام) در حالی که در میان آنان کافران نیز قرار دارند، به خاطر مبالغه در صفت تکریم است.[۲۳]

    آیه شریفه صفت تکریم را بر همه انسان‌ها جریان بخشید از آن رو که در میان انسان‌ها کسانی‌اند که این صفت را دارا هستند، نه از آن باب که همگی آنان از این صفت بهره‌مند باشند. نظیر آن، آیه شریفه: «کُنتُمْ خَیرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِالله‏… .»[۲۴] است که در میان امت اسلامی، گروهی از آنان هستند که ویژگی‌های آیه از جمله عمل به فریضه امر به معروف و نهی از منکر را دارا هستند، اما صفت بهترین امت بر همه امت جریان یافته است.[۲۵]

    کرامت انسانی بر دو قسم: کرامت جسمانی و روحانی تقسیم می‌شود. کرامت جسمانی که همه انسان‌ها از آن بهره‌مندند، عبارت از: تخمیر طینت انسان به بدن، تصویر در رحم، حسن صورت، مزاج قریب به اعتدال، راستی قامت، گرفتن اشیاء با دو دست، خوردن به وسیله انگشتان، آرایش و زینت او به لحیه و مو، قدرت تشخیص به وسیله عقل و فهماندن به وسیله نطق و اشاره و بهره‌مندی و راه‌یافتن به اسباب معیشت و تمکن از حرفه‌ها و صناعات است. اما کرامت روحانی، خود بر دو قسم است؛ کرامت روحانی عام و کرامت روحانی خاص؛ نوع اول نیز که فراگیر است و همه آدمیان را شامل می‌شود، مواردی است همچون نفخ روح در آدمی، بیرون آمدن از صلب حضرت آدم (علیه‌السلام)، استماع کلام خدا که فرمود: «ألست بربّکم» و پاسخ مثبت به این پیام، عهد وی بر عبودیت پروردگار، تولد بر فطرت پاک، ارسال رسولان به سوی او، انزال کتاب‌های آسمانی برای او، تشویق وی به پاداش‌های بهشتی و انذار او از عقوبات عادلانه در قیامت، و اظهار قدرت و دلایل معجزات برای وی. و نوع دوم ویژه پیامبران و اولیاء و مؤمنان است که به آن گرامی داشته شدند، که عبارت است از: نبوّت، رسالت، ولایت، هدایت، ایمان، اسلام، ارشاد، اکمال، اخلاق نیکو، آداب پسندیده و… .[۲۶]

در میان نظرات ارائه شده، دیدگاه نخست که تکریم عمومی فرزندان آدم را از باب مبالغه در صفت دانسته، ادعایی بدون دلیل، بلکه ـ‌چنان‌که خواهد آمد‌ـ مخالف سیاق آیه شریفه است. دیدگاه دوم نیز علاوه بر اشکال دیدگاه نخست، مبتنی بر آن است که صفت بهترین امت در آیه شریفه ۱۱۰ از سوره آل عمران را ویژه گروهی خاص از امت اسلامی بدانیم، در حالی که مخاطب این آیه، همه مسلمانان و مراد از «ناس» همه انسان‌ها می‌باشند؛ و مسلمانان از آن حیث که مسلمانند بهترین امّتی‌اند که آفریده شده و برای نفع جامعه بشری پدید آمده است؛ و ملاک این برتری، گسترش معروف و بازداری از منکر و اصلاح جامعه از این راه توسط آنان است. و روایاتی را که مصداق بهترین امّت را اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) معرفی کرده‌اند، می‌توان از باب جری و تطبیق و بیان مصداق کامل دانست.[۲۷] از سوی دیگر، دلیل این برتری به تصریح آیه شریفه، انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر و ایمان به خدا دانسته شده است؛ و از منابع دینی استفاده می‌شود که این فرایض بر همگان ـ‌‌‌ و نه فقط اولیای خاص خدا یا گروه ویژه‌ای از مسلمانان‌ـ واجب بوده است.[۲۸] به عبارت دیگر، نه وجوب آن‌ها منحصر به اهل بیت (علیهم السلام) یا مهاجرین و انصار بوده، و نه اتصاف به آنها ویژه ایشان بوده است؛ هرچند اتصاف دیگران به این صفات، در درجات به مراتب نازل‌تری نسبت به اهل بیت می‌باشد.

بنابراین، تکریم عمومی و فراگیر ابناء بشر، علاوه بر این‌که موافق ظاهر آیه شریفه است، با سیاق این آیه و آیات قبل از آن نیز همخوانی دارد. خدای متعال در آیات پیشین، در مقام امتنان و عتاب، نعمت‌های خود به انسان را یادآور شده است. با دقت در این نعمت‌ها در می‌یابیم که آنها فراگیر و همه فرزندان آدم (علیه‌السلام) را در بر گرفته است.[۲۹] پس از بیان این تفضل‌ها و نعمت‌ها خداوند با سه تأکید، تکریم الهی انسان را یادآور می‌گردد، و بلافاصله به مصادیق دیگر از این تکریم تصریح می‌فرماید: «وَ حَمَلْنَاهُمْ فىِ الْبرَِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلىَ‏ کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً». هیچ‌یک از این مصادیق در آیه تکریم و نیز چهار آیه پیش از آن، خاص و ویژه گروهی از بشریت نیست و همه آنها را شامل می‌شود؛ و اگر جز این باشد، معنای امتنان و عتاب الهی در این آیات تمام خواهد بود.[۳۰]

نکته پایانی در این گفتار آن‌که همه مفسران متقدم و متأخری که دلیل تکریم و گرامی‌داشت انسان توسط پروردگار را اموری همچون بهره‌مندی از عقل، استعداد تکاملی، قوه ناطقه، قوه اراده و اختیار، توانایی تسخیر موجودات، تدبیر امور زندگی، اعتدال در آفرینش و یا سایر نعمت‌هایی دانسته‌اند که خداوند مخصوص انسان قرار داده است،[۳۱] در حقیقت  پذیرفته‌اند که این تکریم، همه بشریت، اعم از مؤمن، فاسق و کافر را فرا گرفته است؛ زیرا وجوه شمرده شده توسط آن‌ها فراگیر بوده و ویژه گروه و دسته‌ای از بشریت نیست؛ و نمی‌توان دلیل تکریم را فراگیر دانست ولی آن را به افرادی خاص تخصیص زد و تعجب از برخی مفسران است که تکریم در این آیه را مخصوص انسان‌های مؤمن دانسته، اما مصادیق این تکریم را اموری چون: امکان مناجات بندگان با خدا، پذیرش توبه آن‌ها حتی پس از نقض مکرر آن، اعطای به بندگان قبل از درخواست و آمرزش آنان قبل از استغفار، امر به انسان که به یاد خدا باشد تا خدا نیز به یاد او باشد و.. معرفی کرده است؛[۳۲] در حالی که بیشتر این مصادیق فراگیر بوده و غیرمؤمنان را نیز در بر می‌گیرد؛ و به دیگر سخن برای آنان نیز توانایی مناجات و گفتگو با خدا، توبه از گناهان و درخواست از او داده شده است.

 

یادداشت:

 [۱]– سوره إسراء (۱۷)، آیه ۷۰٫

[۲]– محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۵۶٫ برخی از مفسران، وجوه دیگری را برای تمایز میان تکریم و تفضیل بیان کرده اند، که در گفتار آتی بیان خواهد شد.

[۳]– محمد حسین طباطبایی، همان؛ محسن فیض کاشانی، الأصفی فی تفسیرالقرآن، ج۱، ص۶۸۹؛ ابن عربی، تفسیر منسوب به ابن عربی، ج۱، ص۳۸۳؛ حبیب‌الله سبزواری نجفی، ارشاد الأذهان الی تفسیر القرآن، ج۱، ص۲۹۴؛ عبدالله شبّر، تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۲۸۵؛ محمد حسین فضل الله، من وحی القرآن، ج۱۴، ص۱۷۸؛ محمد شریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، ج۲، ص۸۲۷؛ محمد تقی مدرسی، تفسیر هدایت، ترجمه احمد آرام، ج۶، ص۲۷۰٫

[۴]– حسینعلی منتظری، جزوه درس خارج مکاسب محرمه، ص۵٫

[۵]– محمد ابن عربی، همان؛ حبیب‌الله سبزواری نجفی، همان؛ عبدالله شبر، همان؛ محلی جلال الدین، جلال الدین سیوطی، تفسیر الجلالین، ج۱، ص۲۹۲٫

[۶]– محمد تقی مدرسی، همان.

[۷]– حبیب‌الله سبزواری نجفی، همان؛ محمد شریف لاهیجی، همان؛ محسن فیض کاشانی، همان؛ محلی جلال الدین، جلال الدین سیوطی، همان؛ سلطان محمد گنابادی، بیان السعاده فی مقامات العباده، ج۲، ص۴۴۸٫

[۸]– حبیب‌الله سبزواری نجفی، همان؛ محسن فیض کاشانی، همان؛ عبدالله شبر، همان.

[۹]– محلی جلال الدین، جلال الدین سیوطی، همان.

[۱۰]– محسن فیض کاشانی، همان.

[۱۱]– محلی جلال الدین، جلال الدین سیوطی، همان.

[۱۲]– عبدالقادر ملاحوش آل غازی، بیان المعانی، ج۲، ص۵۳۳٫

[۱۳]– فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۶۶۲؛ محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۸، ص۱۱۲٫

[۱۴]– محمد جواد مغنیه، تفسیر الکاشف، ج۵، ص۶۸-۶۷؛ محمد رضا قمی، کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۷، ص۴۵۰؛ عبدلله بن عمر بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۳، ص۲۶۲٫

[۱۵]– به نقل از: فضل بن حسن طبرسی، همان.

[۱۶]– همان.

[۱۷]– همان.

[۱۸]– همان.

[۱۹]– همان.

[۲۰]– همان.

[۲۱]– علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۲۲، حدیث ۵: «حدثنا جعفر بن محمد [أحمد] قال حدثنا عبدالکریم بن عبدالرحیم قال حدثنا محمد بن علی عن محمد بن الفضیل عن أبی حمزه الثمالی عن أبی جعفر (علیه‌السلام) قال: إن الله لا یکرّم روح کافر و لکن یکرّم أرواح المؤمنین، و إنما کرامه النفس و الدم بالروح و الرزق الطیب هو العلم.»

[۲۲]– محمد حسین طباطبایی، همان، ج۱۳، ص۱۵۵؛ حسینعلی منتظری، همان، ص۵؛ همو، رساله حقوق، ص۳۷؛ محمد حسین فضل الله، من وحی القرآن، ج۱۴، ص۱۷۸؛ محمد بن عاشور، التحریر و التنویر، ج۱۴، ص۱۳۰٫

[۲۳]– محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیرالقرآن، ج۶، ص۵۰۳؛ احمد بن علی جصاص، احکام القرآن، ج۵، ص۳۱؛ عبد الرحمن بن علی بن جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۳، ص۳۹٫

[۲۴]– سوره آل عمران (۳)، آیه ۱۱۰٫

[۲۵]– به نقل از: محمد بن حسن طوسی، همان؛ احمد بن علی جصاص، همان؛ ابن جوزی، همان؛ فضل بن حسن طبرسی، همان.

[۲۶]– فتح الله کاشانی، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج۵، ص ۲۹۱-۲۹۰؛ حسین کاشفی سبزواری، مواهب علیه، ج۱، ص۶۲۴؛ اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح البیان، ج۵، ص۱۸۵-۱۸۴؛ حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تفسیر اثنا عشری، ج۷، ص۴۱۶٫

[۲۷]– حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الإسلامیه، ج۲، ص۲۲۷-۲۲۶٫

[۲۸]– سوره نساء (۴)، آیات ۴۷ و ۱۳۶؛ سوره توبه (۹): آیات ۷۱، ۱۱۲- ۱۱۱٫ نیز، ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، فروع الکافی، ج۵، ص۵۵، باب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، حدیث ۱؛ محمد بن الحسن الطوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱۸۰، باب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، حدیث ۲۱؛  محمد بن الحسن الحرّ العاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۹۴ و ۴۰۳-۴۰۲، باب ۱ و ۲ از ابواب امر و نهی، حدیث ۶، و باب ۳ از همان، حدیث ۱؛ نهج البلاغه صبحی صالح، ص۴۲۲، نامه ۴۷٫

[۲۹]– «رَّبُّکُمُ الَّذِى یُزْجِى لَکُمُ الْفُلْکَ فىِ الْبَحْرِ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ  إِنَّهُ کاَنَ بِکُمْ رَحِیمًا. وَ إِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فىِ الْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلَّا إِیَّاهُ  فَلَمَّا نجََّئکمُ‏ْ إِلىَ الْبرَِّ أَعْرَضْتُمْ  وَ کاَنَ الْانسَانُ کَفُورًا. أَ فَأَمِنتُمْ أَن یخَْسِفَ بِکُمْ جَانِبَ الْبرَِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حَاصِبًا ثُمَّ لَا تجَِدُواْ لَکمُ‏ْ وَکِیلاً. أَمْ أَمِنتُمْ أَن یُعِیدَکُمْ فِیهِ تَارَهً أُخْرَى‏ فَیرُْسِلَ عَلَیْکُمْ قَاصِفًا مِّنَ الرِّیحِ فَیُغْرِقَکُم بِمَا کَفَرْتمُ‏ْ  ثمُ‏َّ لَا تجَِدُواْ لَکمُ‏ْ عَلَیْنَا بِهِ تَبِیعًا.» سوره إسراء (۱۷)، آیات ۶۹-۶۶: «پروردگار شما کسى است که کشتى را در دریا براى شما به حرکت در مى‏آورد، تا از فضل او بجویید، به راستی که او همواره به شما مهربان بوده است. و چون در دریا به شما ضرری برسد، هر که را جز او مى‏خوانید ناپدید ‏گردد، و چون شما را به سوى خشکى رهاند، روی گردانید، و انسان همواره بسیار ناسپاس بوده است. پس آیا ایمن شدید از اینکه شما را در کنار خشکى در زمین فرو برد یا بر شما طوفانى از سنگریزه‏ها بفرستد، آنگاه براى خود هیچ نگاهبانى نیابید؟. یا (مگر) ایمن شدید از اینکه بار دیگر شما را در آن (دریا) بازگرداند و تندبادى شکننده بر شما بفرستد و به (سزاى‏) آنکه کفر ورزیدید غرقتان کند، آن گاه براى خود در برابر ما کسى را نیابید که آن را دنبال کند؟.»

[۳۰]– محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۵۵٫

[۳۱]– این گروه، چنان که تفصیل آن در صفحات پیشین آمد، اکثریت قاطع مفسران را شامل می‌گردد.

[۳۲]– عبدالکریم قشیری، لطایف الاشارات، ج۲، ص۳۶۰-۳۵۹٫

منبع: سایت مکتب مفید www. Maktabmofid.com

منتشر شده در اندیشه

موحدی ساوجی: زندگی مسلمانی در جامعه ما به حفظ ظواهر دین خلاصه شده و از روح دین بی خبریم

یک استاد اخلاق دانشگاه مفید، با تاکید بر اینکه زیست مسلمانی تنها حساسیت به موضوع ظواهر دینی نیست گفت: پرهیز از دروغ گویی، نفاق و دو رویی، کسب روزی حلال، رعایت کرامت انسانی و احترام به حریم خصوصی افراد از شاخصه ها و ویژگی های بسیار مهم در زیست مسلمانی است متاسفانه این نکات اخلاقی در جامعه ما به فراموشی سپرده شده است و ما از زیست مسلمانی تنها به رعایت ظواهر دین مثل حجاب حساسیت داریم و از روح دین که تاثیرات مثبتی در زندگی فردی و اجتماعی دارد غافل شده ایم.

حجت الاسلام محمد حسن موحدی ساوجی در گفت و گو با خبرنگار شفقنا زندگی، اظهار کرد: رعایت نکات اخلاقی در زیست مسلمانی جایگاه ویژه ای دارد که باید در روابط فردی، خانوادگی، اجتماعی و سیاسی مورد توجه قرار بگیرد، متاسفانه آنچه در عرف و جامعه ما بیشتر اهمیت داده می شود عمل به ظواهر دین است و تنها آن را جز زیست مسلمانی می دانیم در حالی که عمل به روح دین که تاثیرات مثبت و مستقیمی در جامعه دارد مورد عفلت واقع شده است.

پرهیز از دروغ گویی اولین شاخصه زیست مسلمانی

وی در ادامه با تاکید بر اینکه در جامعه ما از زیست مسلمانی تنها به امر حجاب به عنوان یکی از ظواهر دین  توجه می شود تصریح کرد: یکی از آموزه های دینی که دراسلام بسیار مورد تاکید قرار گرفته است راستگویی و پرهیز از دروغگویی است که بر اساس آن افراد  باید در زیست مسلمانی از دروغ گفتن حتی به مزاح خودداری کنند اما مسئله این است آیا این آموزه مهم در جامعه ما مورد توجه قرار می گیرد. متاسفانه آن اهمیت و حساسیتی که در جامعه ما به بحث حجاب می شود به مولفه های دیگر دین اهمیت داده نمی شود و ما در زیست مسلمانی تنها به حجاب توجه می کنیم.

دوری از تملق گویی

متاسفانه در عرف و جامعه ما تملق گویی صاحبان قدرت بسیار دیده می شود

این استاد دانشگاه مفید، پرهیز از تملق گویی را از دیگر مولفه های زیست مسلمانی دانست و گفت: در آموزه های دینی ما به کرات تاکید شده است که از تملق گویی بخصوص تملق افرادی که صاحب ثروت و قدرت هستند پرهیز کنیم چرا که تملق موجب می شود فرد دچار کبر، غرور و خودبزرگ بینی کاذب شود و آثار فردی و اجتماعی بسیار زیان باری ایجاد می کند و پیامبر اسلام(ص) در همین زمینه می فرمایند: ” کسانی که تملق می کنند به صورتشان خاک بپاشید” متاسفانه در عرف و جامعه ما تملق گویی صاحبان قدرت بسیار دیده می شود.

پرهیز از نفاق و دورویی

نفاق مسئله سیاسی نیست امری کاملا اخلاقی است

حجت الاسلام ساوجی پرهیز از دو رویی و نفاق را از دیگر ویژگی های زیست مسلمانی عنوان کرد و افزود: نفاق مسئله سیاسی نیست امری کاملا اخلاقی است، نفاق یعنی فردی در برابردیگری به گونه ای سخن بگوید که در دل آن را باور ندارد و یا در پشت سر نوع دیگر سخن می گوید، زیست مسلمانی زندگی نباید آمیخته با نفاق و دورویی باشد متاسفانه این نکته اخلاقی نیز در جامعه ما مورد غفلت قرار گرفته است.

کسب روزی حلال

این استاد اخلاق در ادامه یادآور شد: توجه به کسب لقمه حلال از دیگر مولفه های زیست مسلمانی است که انسان باید تلاش کند مال و روزی حلال بدست بیاورد در روایات نیز آمده است ” اگر کسی برای کسب روزی حلال خانواده خود تلاش کند همانند مجاهد فی سبیل الله است” باید دید در زیست مسلمانی جامعه ما تا چه اندازه به روزی حلال و پرداخت واجبات مال خود توجه می کنیم.

رعایت حریم خصوصی

حوزه خصوصی افراد باید دارای امنیت باشد و این حق نه اذعان مردم است و نه حکومت ها

این پژوهشگر دین در ادامه بیان کرد: رعایت حریم خصوصی افراد نکته دیگر اخلاقی است که باید در زیست مسلمانی مورد توجه قرار بگیرد این موضوع را از آیات قرآنی هم می توان برداشت نمود. به عبارت دیگر حوزه خصوصی افراد باید دارای امنیت باشد و این حق نه اذعان مردم است و نه حکومت ها؛ البته منظور قرآن آن بخشی اززندگی انسان هاست که مربوط به خودشان است و هیچ تاثیری در اجتماع یا در حقوق دیگران ندارد.در قرآن آیه « یاَأیَها اَّلذیَن آَمُنوا اْجَتِنُبواَکثیرًاِمَن الَّظِّنِإَّنَبْعَض الَّظِّنِإْثٌمَو لاَتَجَّسُسوا » امنیت حوزه خصوصی را توضیح می دهد و به مردم می گوید:“ ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضی از گمانها گناه است و هرگز (در کار دیگران) تجّسس نکنید.“و در اینجا اگر منظور از تجسس تمام حیطه خصوصی افراد نباشد یکی از مصادیقش حیطه خصوصی است. به طور نمونه اگر فردی در جایی که کسی نمی بیند کاری را مخفیانه انجام داد؛ جزء حیطه خصوصی اش است و اگر کسی بخواهد کاوش کند تا بخواهد از آن سردر بیاورد، به حیطه خصوصی افراد وارد شده است.

احترام به کرامت انسانی

در برابر مخالفانمان هم کرامت انسانی را رعایت کنیم

حجت الاسلام ساوجی حفظ کرامت انسانی را از دیگر شاخصه های مهم زیست مسلمانی دانست و گفت: نکته دیگر آن است که ما نسبت به اطرافیانمان کرامت انسانی را رعایت کنیم مخصوصا کسانی که با آنها مخالف هستیم. در روایات نقل شده از حضرت امیرالمومنین علی (ع) نسبت به خوارج که گروهی در حال محاربه بودند و نسبت به حضرت توهین می کردند و حضرت را کافر خطاب می کردند فرموده اند:“ آنانبرادران ما هستند که برما یورش آورده اند “ بنابراین حضرت بر این گروه نسبت به آنها تعبیر مشرک رابه کار نبرده بلکه آنها را برادر خود نام برده است و یا در مورد اصحاب معاویه در جنگ صفین در خطبه ۲۰۶ نهج البلاغه دو تن از یاران حضرت، اصحاب معاویه را دشنام می دادند که حضرت فرمودند:“ من ناپسند می دارم برای شما که دشمنام دهنده باشید.“ و به یارانشان فرمودند:“ اگر اعمال آنها را توصیف کنید به گفتار صحیح نزدیک تر است و برای اتمام حجت هم رساتر است به جای اینکه آنها را دشنام دهید

آثار مثبت فردی و اجتماعی زیست مسلمانی

به گفته وی رعایت این نکات ذکر شده باید در زیست مسلمانی در اولویت قرارا بگیرد، زندگی اسلامی و معنوی صرفا این نیست که نماز بخوانیم و حجاب خود را رعایت کنیم باید نکات اخلاقی دین که روح دین است و تاثیرات فردی و اجتماعی بسیار مثبتی دارد سلامت اجتماعی را تضمین، فاصله طبقاتی را کم و آرامش را افزایش می دهد، رعایت شود امری که در جامعه ما بسیار کمرنگ شده است.

جامعه ما ادعای اسلامی بودن را دارد اما زیست مسلمانی ندارد

این استاد دانشگاه مفید به جمله ای سید جمال الدین اسدآبادی در خصوص زیست مسلمانی اشاره کرد و گفت: ایشان می فرمایند: ” من به مغرب زمین رفتم اسلام را دیدم مسلمان نیافتم در مشرق زمین مسلمان دیدم اما اسلام را نیافتم” این جمله مصداق بارز بی توجهی به شاخصه های زیست مسلمانی در جامعه اسلامی ما است که ما ادعای اسلام را داریم اما زیست اسلامی نداریم.

نوع آداب معاشرت در زیست مسلمانی

حجت الاسلام ساوجی در خصوص نوع آداب معاشرت در زیست مسلمانی نیز اظهار کرد: آداب معاشرت و ارتباط در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی در زیست مسلمانی باید همواره بر پایه محبت، احترام، صداقت و راستگویی باشد افراد از دروغ گویی و ایجاد نفاق پرهیز کنند به گونه صحبت نکنند که اختلاف ایجاد شود.

این پژوهشگر دین در پایان با بیان اینکه شخصیت های مذهبی و نهادهای فرهنگی در ایجاد زیست مسلمانی در جامعه موفق عمل نکردند خواستار نقش پر رنگ تر روحانیون و اساتید در این خصوص شد.

منتشر شده در گفتار
صفحه1 از3
بازگشت به بالا