آیت الله موسوی تبریزی: حضور مراجع تقلید در حوزه کم‎رنگ دانست و علت آن را دخالت‎ برخی از نهادهای خارج از حوزه عنوان کرد و گفت: این مسئله هم حوزه را از نظر علمی ضعیف نگه داشته و هم از نظر اخلاقی. مضافا بر اینکه نفوذ مراجع تقلید را هم در میان طلبه‎ها کمتر کرده است.
آیت الله سید حسین موسوی تبریزی رئیس مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در گفت وگو با نشریه حریم امام با اشاره به شیوه های اداره حوزه های علمیه قبل از انقلاب، به تبعات منفی دخالت های نهادهای غیر حوزوی اشاره کرد و بر ضرورت مدیریت حوزه علمیه توسط مراجع عظام تاکید کرد.
 متن گفت وگو با آیت الله سید حسین موسوی تبریزی به شرح زیر است:
 شیوه مدیریت حوزه‌های علمیه در دوران قبل و بعد از انقلاب اسلامی دارای چه ویژگی‌هایی بوده است؟
سابقاً حوزه‎های علمیه با یک سلسله قوانین نانوشته و ناگفته اداره می‎شد. در واقع حوزه علمیه نظم خاصی داشت و این نظم بدون اینکه در جایی گفته و نوشته بشود، وجود داشت. برای مثال نظم خاصی در روند تحصیل منابع درسی بود. کتاب‎ها از سطوح ابتدایی به تدریج به سطوح بالاتر خوانده می‎شدند. این مسئله نظم در کتاب خواندن، حتی در ادبیات فارسی و ادبیات عرب واقعاً مفید به حال همه طلبه‎ها بود. طلبه‎ها در ابتدا باید گلستان سعدی، نصاب الصبیان، صرف میر، تصریف و جامع‎المقدمات را می‎خواندند. حتی تجوید و کیفیت قرائت را هم می‎خواندند و سپس به اعتقادات می‎رسیدند.
کتاب‎هایی از برخی متکلمین مشهور را مطالعه می‎کردند و هر طلبه‎ای بدون اینکه امتحان بدهد و مجبور باشد این روند را طی می‎کرد. در واقع نظمی در حوزه حاکم بود که طلبه‎ها خودبه‎خود این روند را طی می‎کردند. هر کسی هم هر استادی را که می‎خواست انتخاب می‎کرد و کتاب‎ها را نزد او فرا می‎گرفت. همه چیز بستگی به استعداد ذهنی و هوش و دقت طلبه‎ها داشت که چقدر می‎توانستند از امکانات موجود بهره ببرند. این نظم نانوشته خودبه‎خود برقرار بود.
بعد از جامع‎المقدمات، سیوطی و جامی و مغنی را مطالعه می‎کردند. اگر این کتاب‎ها را نمی‎خواندند نمی‎توانستند به درستی فقه را متوجه بشوند. چون فقه تماماً از آیات و روایات برگرفته شده است و تماماً به زبان عربی می‎باشد. نکات لطیف و بلیغ کتب ادبی را باید می‎گذراندند تا به فهم آنان از فقه کمکشان کنند. به مرور از فقه مبتدی شروع می‎کردند تا اینکه به مکاسب می‎رسیدند؛ یعنی ابتدا شرح لمعه را می‎خواندند و بعد به مکاسب شیخ انصاری می‎رسیدند. پس از آن به درس خارج می‎رسیدند. در درس خارج آزاد بودند و فقط یک کتاب نمی‎خواندند و مطالعه‎شان در یک دوره خارج از یک کتاب بود. هر استاد مجتهدی باید یک سری کتاب‎هایی را مطالعه می‎کرد و از برآیند آن‎ها درس خارج می‎گفت؛ بنابراین منظور از نظم ناخوانده و نانوشته موجود در حوزه‎های علمیه در سابقه این‎گونه بود. در حوزه طلبه‎ها خودبه‎خود نظم داشتند و اگر کتاب مبتدی را نمی‎خواندند نمی‎توانستند به سراغ کتب بعدی بروند. خودشان مقید بودند که کتاب‎ها را در هر سطحی به ترتیب و با نظم خاصی بخواندند.
از این مهم‎تر خود استاد بود. هر استادی که مرحله قبلی را درس نداده باشد و تجربه‎ای کسب نکرده باشد نمی‎توانست به مرحله بعدی تدریس برود. برای مثال در حوزه استاد جامع‎المقدمات منحصراً همان را درس می‎داد؛ استاد شرح لمعتین منحصراً همان را درس می‎داد؛ استاد مکاسب منحصراً همان را درس می‎داد و… . این اساتید در هر دوره‎ای مدت‎ها فقط یک کتاب درس می‎دادند.
یادم هست از سال ۱۳۳۶ تا ۱۳۵۷ در حوزه علمیه چهار الی پنج استاد معروف شرح لمعه، مکاسب و… وجود داشتند. افراد خاصی شرح لمعه و افراد خاصی مکاسب می‎گفتند. برای مثال مرحوم شیخ علی پناه در تدریس شرح لمعه معروف بود. اساتید بزرگی با اینکه ده الی بیست سال درس خارج خوانده بودند، همچنان لمعه درس می‎دادند. بعضی از آنان فقط منطق و بعضی‎ها صرفاً مکاسب یا رسائل درس می‎دادند.
برای مثال درس رسائل آیت‎الله نوری در آن زمان معروف بود و بیش از ده سال این درس را می‎گفت. آن موقع درس ایشان هم بسیار شلوغ می‎شد. با اینکه آن موقع جمعیت حوزه مانند امروز نبود و بسیار کمتر بود؛ شاید حدود صد نفر در درس ایشان شرکت می‎کردند. همچنین آیت‎الله مکارم شیرازی مکاسب می‎گفت. البته درس ایشان به شلوغی آیت‎الله نوری نبود، اما به هر حال درسشان در مکاسب معروف بود. مرحوم آیت‎الله پایانی هم شرح لمعه و مکاسب می‎گفت. از سال ۱۳۵۲ به بعد درس‎های شرح لمعه را آیت‎الله علوی گرگانی و درس‎ مرحوم آیت‎الله فاضل هرندی می‎گفتند. بنده هم از سال ۱۳۵۳ تا پیروزی انقلاب شرح لمعه می‎گفتم و شلوغ‎ترین درس شرح لمعه کلاس درس من بود. عموماً در مسجد نو درس می‎گفتم و جمعیت زیادی می‎آمدند. در مسجد امام حسن عسکری علیه‎السلام هم آیت‎الله سلطانی کفایه می‎گفت و من در ساعت ده در همان مسجد جلد دوم لمعه را می‎گفتم و در ساعت هشت در مسجد نو بودم. هر دو مسجد جمعیت زیادی می‎آمدند. با اینکه سن من از بسیاری از اساتید کمتر بود، تعدادی زیادی از طلبه‎ها به درس من می‎آمدند. معمولاً کیفیت تدریس برای طلبه‎ها بسیار مهم بود و اگر استادی را مطابق با مزاج خودشان می‎یافتند هر ساله درس او را شرکت می‎کردند؛ بنابراین افراد خاصی شرح لمعه می‎گفتند و حوزه علمیه نظم خاصی داشت. هیچ دستور هم از جای خاصی گرفته نمی‎شد. همه چیز به انتخاب طلبه بود. حضور طلبه‎ها و استقبال آن‎ها باعث معروفی اساتید می‎شد. در این سیر هم هیچ دستوری از جایی داده نمی‎شد که به فلان درس بروید یا به فلان درس نروید. خوش‎بیانی و تسلط بر درس ملاک رونق گرفتن درس اساتید بود. در واقع حتی در تدریس هم نظم نانوشته و خاصی بر حوزه‎ها حاکم بود. درس خارج هم دیگر جای خودش را داشت.
مرحوم آیت‎الله سلطانی استاد مرحوم آیت‎الله مشکینی بود. بسیاری از بزرگان مانند آیت‎الله نوری همدانی و آیت‎الله مکارم شیرازی از شاگردان آیت‎الله سلطانی بودند. برای مثال بیست سال قبل از ما درس کفایه آیت‎الله سلطانی را خوانده بودند و ما پس از بیست سال درس کفایه آیت‎الله سلطانی را شرکت کردیم؛ یعنی آیت‎الله سلطانی بیش از بیست سال کفایه درس می‎گفت. شاگردان عوض می‎شدند؛ اما استاد آن درس تغییر نمی‎کرد و بر همان درس باقی می‎ماند. بعد از اینکه آیت‎الله العظمی محقق داماد به رحمت خدا رفت، آیت‎الله سلطانی درس خارج را شروع کردند. در آن موقع بنده و بعضی دیگر از دوستان خدمت ایشان رسیدیم و گفتیم که شما سال‎های سال کفایه را درس گفتید و اگر ممکن است درس خارج را شروع کنید. ایشان در ابتدا تعلل می‎کرد و با اصرار ما بالاخره راضی شد که درس خارج بگوید. در آن موقع بنده هنوز مجرد بودم و در مدرسه آیت‎الله مرعشی نجفی حجره داشتم. ایشان هم در همان‎جا درس خارج خود را شروع کرد. مدرس کوچکی بود و تعدادی اندکی می‎توانستند در درس ایشان شرکت کنند. البته بعدها برای مدتی درس خارج را تعطیل کرد و مجدداً عده دیگری به منزل ایشان رفتند و درخواست کردند که درس خارج را ادامه بدهند. این‎طور نبود که بر سر تدریس‎ها بین اساتید مسابقه‎ای برقرار باشد و هر استادی بخواهد سریعاً به تدریس سطوح عالی‎تر برسد. هر استادی قربه الی الله درس خود را شروع می‎کرد و بر همان درس باقی می‎ماند. نظم نانوشته و ناخوانده هم بر کل حوزه علمیه و در میان اساتید حاکم بود.
 مراجع تقلید چطور؟ آنان در سابق چگونه به این مقام می‎رسیدند؟
در رابطه با رساله نوشتن هم وضعیت بر همین منوال بود. با وجود مرحوم آیت‎الله بروجردی و آیت‎الله اصفهانی در نجف رساله‎ای از سوی کسی نوشته نمی‎شد. هر کسی غیر از این دو مرجع تقلید رساله‎ای می‎نوشت، این شبهه در میان اذهان پیش می‎آمد که فلانی هوای نفس دارد. چند نفر به خاطر اینکه عجله کردند و رساله نوشتند از چشم‎ها افتادند؛ با اینکه قبل از آن مقام علمی بالایی داشتند. می‎خواهم بگویم که حوزه علمیه چنین رسمی داشت و در حال حاضر واقعاً بسیار متأسف هستیم که این نظم در حوزه علمیه از بین رفته است. شنیدم که آیت‎الله سبحانی گفته است: «اینکه می‎گویند چهارصد الی هفت‌صد درس خارج در حوزه علمیه داریم، شاید درست باشد، اما به این خاطر است که حرمت درس خارج از بین رفته است.»
این مسائل واقعاً قابل توجه است و همین آیت‎الله سبحانی، آیت‎الله نوری همدانی و آیت‎الله مکارم شیرازی خودشان تا زمانی که آیت‎الله محقق داماد در قید حیات بود، درس خارج را شروع نکردند. در ابتدا آیت‎الله مکارم شیرازی درس خارج را شروع کرد و چون ایشان و آیت‎الله نوری همدانی هم‎دوره بودند، به ایشان هم گفتند پس شما هم درس خارج را شروع کنید. البته یادم نمی‎آید آیت‎الله سبحانی درس خارج خود را قبل از انقلاب شروع کرده باشد؛ اما آیت‎الله نوری همدانی و آیت‎الله مکارم شیرازی و مرحوم آیت‎الله فاضل لنکرانی یک یا دو سال قبل از انقلاب درس خارج فقه و اصول را شروع کردند. در یکی از مقبره‎های حرم هم آیت‎الله نوری و هم آیت‎الله مکارم درس می‎گفتند و مرحوم آیت‎الله فاضل در مدرسه آیت‎الله نجفی درس می‎گفت؛ اما دقیقاً به خاطر ندارم درس ایشان در مدرسه آیت‎الله نجفی درس خارج می‎گفت یا سطوح. به هر حال فقط این دو سه بزرگوار در آن زمان درس خارج می‎گفتند.
آیت‎الله شیخ مرتضی حائری یزدی سالیان درازی درس خارج می‎گفت، اما هرگز حاضر نشد رساله چاپ کند. هر وقت از ایشان درخواست می‎شد که رساله‎ای چاپ کند، گویی به ایشان توهین کرده باشند. تندی می‎کرد و ناراحت می‎شد. مرحوم آیت‎الله محقق داماد نیز هرگز حاضر نشد رساله چاپ کند. ایشان مرحوم آیت‎الله خوانساری را اعلم زمان می‎دانست و می‎گفت هر کسی مرا قبول دارد از آیت‎الله خوانساری تقلید کند. این نظم نانوشته در حوزه واقعاً جالب بود و امروزه چنین نظمی وجود ندارد.
ضرت امام در زمان آیت‎الله بروجردی درس خارج بسیار معتبری داشتند و بزرگان و اساتید تراز اول قم درس ایشان را شرکت می‎کردند. در مسجد سلماسی درس می‎گفتند و در آن زمان بزرگان زیادی درس ایشان را شرکت می‎کردند که خودشان رسائل و مکاسب می‎گفتند. وقتی آیت‎الله بروجردی به رحمت خدا رفت، بسیاری از افراد به سمت امام رفتند و درخواست کردند که رساله چاپ کنند؛ اما حضرت امام حاضر نشدند. شاگردان حضرت امام خودشان پولی جمع کردند تا رساله ایشان را چاپ کردند. در واقع فتاوای و حاشیه‎های امام در کتاب عروه را برداشتند و رساله را چاپ کردند.
 بعضی‎ها کارهایی انجام می‎دادند که تبلیغ یکی دیگر از علما بشود؛ اما حضرت امام هیچ‌گاه حاضر به این کارها نشدند. در زمان آیت‎الله بروجردی هم شلوغ‎ترین و معتبرترین درس اصول و فقه، درس حضرت امام بود. چند سال پیش تقریر درس امام را آیت‎الله سبحانی چاپ و منتشر کرد و ازروی همین تقریرات می‎توان به وزن علمی امام در تدریس فقه و اصول پی برد.
همچنین مرحوم آیت‎الله منتظری که درس‎های مرحوم آیت‎الله بروجردی را تقریر کرده بود تا زمانی که حضرت امام در قید حیات بود، هیچ‌گاه حاضر به چاپ رساله خود نشد. یک‌بار خودم به ایشان گفتم که اجازه بدهید رساله شما چاپ بشود، اما اجازه نداد و گفت بزرگانی هستند که باید به رساله آنان رجوع بشود. وقتی حضرت امام و آیت‎الله گلپایگانی و آیت‎الله مرعشی نجفی هستند من چرا باید رساله چاپ کنم؟
 از کیفیت ارتباط طلبه‎ها با مراجع تقلید نیز مطالبی بیان کنید و فرق آن زمان را با زمان فعلی از این نظر مقایسه‎ای بفرمایید.
مدیریت مراجع تقلید به همین منوال بود. وقتی خودشان نظم و انضباط را این‎گونه در امور حوزه دنبال می‎کردند، طلبه‎ها خودبه‎خود منضبط بار می‎آمدند. امام صادق علیه‎السلام می‎فرماید: «کونوا دُعاهً لِلنّاسِ بِغَیْرِ اَ لْسِنَتِکُمْ» آن بزرگان عملاً طلبه‎ها را تربیت می‎کردند. آیت‎الله بروجردی در تشویق طلبه‎های درس‎خوان غوغا می‎کرد. هر وقت می‎دید که طلبه‎ای صرف میر را به خوبی بلد است، او را تشویق می‎کرد و با این تشویق‎های اخلاقی و اتصال مستقیم بین طلبه و مرجع تقلید باعث رشد و بالندگی آن‎ها می‎شد.
هیچ مرجع تقلیدی در خانه‎اش پشت در بسته نبود. حداقل یک ساعت قبل از نماز ظهر درِ بیوت مراجع باز می‎شد و هر کسی می‎توانست ایشان را ببیند. هر طلبه‎ای هر کاری داشت، مستقیم می‎رفت و با مرجع تقلید صحبت می‎کرد و جواب می‎گرفت. این مسائل باعث اتصال و ارتباط مراجع با طلبه‌ها بود و تمام کارهای خودشان را با مراجع و بزرگان در میان می‎گذاشتند.
در آن زمان اعزام طلبه‎ها به شهرهای دیگری برای امر تبلیغ به دستور مراجع تقلید بود. هر کدام از شهرها نمایندگانی از سوی مراجع تقلید حضور داشتند. یک یا دو ماه قبل از ماه محرم یا رمضان شیوخ آن شهر یا منطقه نزد مراجع تقلید می‎رسیدند و درخواست می‎کردند که کسی را به سوی آنان بفرستند. مراجع تقلید هم هر کدام دفتری داشتند و در دهه‌های محرم و صفر و ماه رمضان عده‎ای از طلبه‎های مستعد را به شهرها یا روستاهای اعزام می‎کردند. هر طلبه‎ای که از طرف مرجع تقلید به شهر یا روستا می‎رفت، در نزد اهالی آن شهر و روستا بسیار محترم بود. من بارها این مسئله را دیدم که بر سر اینکه امشب آن روحانی و طلبه شام را کجا دعوت باشد، بین اهالی شهر یا روستا دعوا می‎شد. امروزه متأسفانه این‎گونه نیست و حتی گاهی بعضی از مبلغان به شهرها می‎روند و جایی برای خواب هم ندارند؛ مگر اینکه در اتاقک مسجد ساکن بشوند. لذا این نحوه ارتباط میان مراجع تقلید و طلاب امور تبلیغ را بسیار محترمانه می‎کرد و طلبه‎ها را هم برای درس خواندن جذب می‎کرد. نظم نانوشته خودبه‎خود و نظم از راه دور در آن زمان حاکم بود. به هیچ وجه لازم نبود که برای طلبه‎ها دادگاه ویژه روحانیت تأسیس بشود و بر آن‎ها نظارتی صورت بگیرد. این نظم خود به خود حاکم بود و این امور به همین منوال تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.
حوزه علمیه نجف هم همین‎طور بود. البته حوزه نجف و قم تفاوت‎هایی با همدیگر در دیگر امور داشتند؛ اما اشتراک میان آن‎ها همین بود که خدمت شما عرض کردم. ارتباط مراجع تقلید با طلبه‎ها سهل‎ و به دور از سختی‎های امروزه بود. چنین روالی می‎توانست برای جامعه امروز حوزه هم بسیار مفید و مؤثر باشد. مهم‎تر اینکه از تمام شهرها خدمت مراجع می‎رسیدند و با اصرار زیاد درخواست روحانی می‎کردند. آن هم نه فقط برای ماه‎های محرم و رمضان، بلکه برای ماندن دائم. این مراجع بودند که افراد مستعد و شایسته را می‎شناختند و بر اساس درجه سواد و تقوایشان آن‎ها را به مناطق مختلف می‌فرستادند.
تا قبل از آیت‎الله بروجردی در حوزه حتی امتحان هم وجود نداشت. در زمان آیت‎الله بروجردی کم و بیش از طلبه‎ها امتحان گرفته می‎شد و پس از اینکه بنده به قم رفتم، یعنی در اواخر حیات آیت‎الله بروجردی، امتحان‎ گرفتن از طلبه‎ها باب شده بود. از رسائل امتحان می‎گرفتند و بر اساس همان هم شهریه برقرار می‎شد.
این امکان به خاطر تدبیر مراجع و نزدیک بودن و ارتباط داشتن طلبه‎ها با مراجع تقلید بود. وقتی گفته می‎شد که باید از طلبه‎ها امتحان گرفته بشود، همه مراجع تقلید چند نفر را مشخص می‎کردند تا از طلبه‎ها امتحان بگیرند. بعضی‎ها از طرف آیت‎الله گلپایگانی، بعضی‎ها از طرف حضرت امام و بعضی‎ها از طرف آیت‎الله مرعشی نجفی نماینده می‎شدند و یک امر را دنبال می‎کردند. طلبه‎‎ها هم لازم نبود که بروند و سه جا و برای هر نماینده یک امتحان بدهند. امروزه وضعیت امور حوزه، اداری شده است و امتحان‎ها از سوی شورای مدیریت و آن هم از سوی جامعه مدرسین گرفته می‎شود. در آن موقع مستقیماً از سوی مراجع تقلید آزمونی از طلبه‎ها گرفته می‎شد. همین امر باعث می‎شد که نظمی در نظام آموزشی حوزه برقرار بشود. هر طلبه‎ها که به سطوح بالاتر می‎رسید، باید امتحان دیگری می‎داد. البته امتحانات از سال اول درس خارج تمام می‎شد و طلبه‎ها مشغول تحقیق و پژوهش می‎شدند. طلبه‎ها در شیوه و نظام آموزشی سابق حوزه انگیزه بیشتری برای درس خواندن پیدا می‎کردند. اغلب طلبه‎های مُبَلِغ برای پول گرفتن به منبر نمی‎رفتند. هیچ طلبه‎ای شرط نمی‎گذاشت که چقدر پول بگیرد تا منبر برود.
 خود حضرت‎عالی منبر خطابه را از چه زمانی آغاز کردید و عموماً برای ایراد سخنرانی به کجا می‎رفتید؟
منبرهای بنده هم در سایه انقلاب اسلامی بود و خیلی زود به منبر رفتم و از نهضت حضرت امام دفاع کردم. حدوداً در سال‎های ۱۳۵۰ به بعد منبرهایم مشهور شده بود. در شیراز، آبادان، بوشهر، تهران و… به منبر می‎رفتم و به طرفداری از حضرت امام و نهضت ایشان می‎پرداختم. عده‎ای از اهالی شهرها از چند ماه قبل می‎آمدند و وقت می‎گرفتند. برای شهرهای دورتر خودشان برایم بلیت می‎گرفتند. همه این‎ها به این خاطر بود که واقعاً در آن سال‎ها زحمت می‎کشیدیم و مطالعه می‎کردیم. اغلب انقلابی‎ها هم جوانان بودند و مطالب ما برایشان مؤثر واقع می‎شد.
 آیا حضرت امام خمینی(ره) به عنوان رهبری جمهوری اسلامی در امور حوزه علمیه دخالت می‎کردند؟ حضور و نفوذ ایشان در حوزه چقدر بود و تا چه اندازه به مراجع تقلید دیگر بها می‎دادند؟
حضرت امام در دوران زعامتشان به ندرت درباره حوزه علمیه اظهارنظر می‎کردند. برای مثال درباره اینکه فقه باید پویا باشد یا سنتی، دیدگاه خودشان را به صورت کلی بیان می‎کردند. ایشان هیچ گونه دخالتی در امور حوزه نمی‎کردند و این بزرگواری امام را نشان می‎دهد. در تمام آن ده سال پیروزی انقلاب که در قید حیات بودند، یک‌بار هم خلاف نظر مراجع در امور و مسائل شرعی نظری نمی‎گفتند. برای مثال برای رؤیت هلال به نظر مراجع تقلید عمل می‎کردند. در بسیاری از امور می‎فرمودند که به مراجع تقلید مراجعه کنید. یک‌بار در شب آخر ماه مبارک رمضان در کنار حاج احمد آقا بودم. در آنجا خبر آوردند که برای آیت‎الله گلپایگانی و آیت‎الله منتظری ثابت شد که هلال شوال رؤیت شده است. در آن شب از همه‌جا به منزل حضرت امام تلفن می‎کردند و می‎پرسیدند که آیا فردا عید است یا خیر. در همان‎جا حاج احمد آقا گفت که هر کسی تلفن کرد بگویید که به اعلم مراجع تقلید قم ثابت شده که هلال رؤیت شده است. تا سال‎های قبل از آن هم خود حضرت امام می‎فرمودند که بروید و ببینید مراجع تقلید در این باره چه نظری دارند.
حضرت امام در شورای مدیریت هم یک نفر را هم مستقیماً از طرف خودشان مشخص نکردند و گفتند که بروید و نظر مراجع تقلید قم را جویا بشوید. حتی مرحوم آیت‎الله فاضل لنکرانی که به امام خیلی نزدیک بود، با پیشنهاد برخی از سوی آیت‎الله گلپایگانی در شورای مدیریت عضو شد. در واقع اغلب اعضای شورا از سوی آیت‎الله گلپایگانی تعیین می‎شدند. مرحوم حضرت امام هیچ‎گاه نمی‎گفت که وجوهات شرعی باید به ایشان ارجاع داده بشوند. هر کس مقلد امام بود، وجوهات را نزد ایشان می‎برد و گاهی هم به حوزه‎ها کمک می‎کرد. امام در طول مدت رهبری‎شان حتی یک ریال از بودجه‎های دولتی برای خودشان استفاده نکردند و بلکه بارها خودشان به دولت‎ کمک می‎کردند. بارها اجازه می‎دادند که از سهم امام برای رفع مشکلات دولت استفاده بشود و حتی یک ریال هم از بودجه دولت برای زندگی شخصی خودش برنمی‎داشتند.
بنابراین امام در امور حوزه دخالتی نمی‎کردند و به نظر مراجع تقلید احترام می‎گذاشتند. این مسئله برای انقلاب تأثیر مثبت زیادی داشت. این شبهه به هیچ وجه در اذهان ایجاد نشد که با پیروزی انقلاب اسلامی، رهبر و بنیان‎گذار نظام بخواهد حوزه علمیه را هم تحت لوای خودش قرار بدهد. دشمن هم نمی‎توانست از این مسئله سوءاستفاده کند و بگوید حوزه علمیه از این پس مستقل نیست و کاملاً حکومتی است. این نگرانی برای هیچ یک از مراجع تقلید ایجاد نشد که امام خمینی بخواهد آن‎ها را از مقام مرجعیت حذف کنند؛ بلکه جایگاهشان را بیشتر حفظ کردند.
 نفوذ نهادهای غیرحوزوی در حوزه در سابق چگونه بوده است؟
در آن زمان اصلاً نهادهای دیگر جرئت نمی‎کردند در امور حوزه دخالت کنند و بلکه این حوزه بود که در برخی از نهادها حضور داشت. در بخش گزینش برخی از نهادها یک نماینده از طرف مراجع تقلید یا امام حضور داشت. در واقع نهادهای غیرحوزوی خط فکری خودشان را از حوزه‌علمیه  می‎گرفتند.
 در زمان رهبری حضرت امام حوزه ‌علمیه چه ویژگی‎های مثبتی داشت؟
ویژگی‎های حوزه علمیه در سابق، ۱.‎ دخالت نکردن در زندگی خصوصی طلبه‎ها؛ ۲.‎ فشار نیاوردن به طلبه‎ها؛ ۳. شیوه صحیح رفتار و تعامل با طلبه‎ها، به‎طوری که طلبه‎ها مجبور به ریاکاری نشوند. این مسئله خیلی مهم است. طلبه‎ها آن‎طور که واقعاً هستند تظاهر هم می‎کردند. هر طلبه‎ای با قدرت علمی خودش پیشرفت می‎کرد و به جایگاه اجتماعی می‎رسید. لازم نبود هیچ نهادی او را امتحان کند و طلبه مجبور به دروغ‎گویی و تظاهر و ریا بشود. این مسائل باعث می‎شود که طلبه دو رو بار بیاید. یک زمانی برای قبولی طلبه‎ها در امتحانات شرطی گذاشتند و آن اینکه هر کسی بخواهد وارد حوزه‌علمیه بشود باید اعتقاد به ولایت فقیه داشته باشند.
در یک مصاحبه‎ای گفتم که این شرط باعث می‎شود که طلبه از همان ابتدا با دروغ و ریا رشد کند. طلبه‎ای که به تازگی صرف میر و جامع‎المقدمات را گذرانده است، چه می‎داند که ولایت فقیه چیست؟ اعتقاد به ولایت فقیه به اجتهاد نیاز دارد. طلبه باید سال‎ها درس بخواند تا به ولایت فقیه اعتقاد پیدا کند. البته برخی هم به مصاحبه من خرده گرفتند.
به نظر من از طلبه باید فقط این سؤال را پرسید که آیا به قانون اساسی جمهوری اسلامی التزام دارد یا خیر. در قانون احزاب هم این شرط آمده است که اعضا باید به ولایت فقیه اعتقاد داشته باشند. اعتقاد داشتن به ولایت فقیه کار آسانی نیست و نیاز به سال‎ها درس و بحث و مطالعه دارد. ما باید تنها التزام به قانون اساسی جمهوری اسلامی را شرط قرار بدهیم که البته در همین قانون به شکل کلی ولایت فقیه هم بیان شده است. در زمان حضرت امام این پیش‌شرط‌ها وجود نداشت. از هیچ طلبه‎ای این سؤال را نمی‎کردند که آیا به ولایت فقیه اعتقاد و باوری دارد یا خیر. همه این‎ها بعدها ایجاد شد.
 حضور و نفوذ مراجع تقلید فعلی در حوزه‌علمیه را نسبت به گذشته چقدر می‎دانید و راهکار شما برای بهتر شدن وضعیت حوزه‎های علمیه چیست؟
در حال حاضر حضور مراجع تقلید در حوزه کم‎رنگ است. علت آن هم دخالت‎ برخی از نهادهای خارج از حوزه است. این مسئله هم حوزه را از نظر علمی ضعیف نگه داشته و هم از نظر اخلاقی، نفوذ مراجع تقلید را هم در میان طلبه‎ها کمتر کرده است. اتفاقات اخیر مدرسه فیضیه هم ناشی از حضور کم‎رنگ و نفوذ مراجع تقلید در امور حوزه علمیه است و دیدیم که حتی اعتراض مراجع تقلید هم به جایی نرسید. منافع بعضی از افراد در همین است و آن‎ها نمی‎گذارند که مراجع تقلید نفوذی بیشتر از این در حوزه علمیه داشته باشند. کاش مستقیماً از طرف رهبری هیئتی در امور حوزه دخالت می‎کرد که بیت مراجع تقلید هم در آن هیئت نماینده داشته باشند. در این صورت شورای مدیریت صرفاً در دست یک گروه خاصی قرار نمی‎گرفت و چنین کاری می‎تواند تأثیر مثبت فراوانی در پی داشته باشد.
منتشر شده در گفتار
فاضل ميبدی مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه قیام امام حسین(ع) نه برای اختلاف، بلکه برای اتحاد و اتفاق بود، گفت: جریانی از مداحان در حال سوء استفاده از امام حسین(ع) برای اختلاف افکندن در جامعه هستند. علما باید نسبت به این نوع عزاداری‌ها احساس مسئولیت کنند و در برابر بدعت‌ها بایستند.
حجت‌الاسلام و المسلمین محمدتقی فاضل میبدی در گفت‌وگو با ایسنا، با اشاره به اینکه شکی نیست که نهضت امام حسین (ع) سیاسی بوده است، اظهار کرد: سیاسی به این معنا که اگر بدعتی یا ظلمی ایجاد شد، امام وقت در برابر آن بدعت یا ظلم بایستد. سیاسی به معنای امر به معروف و نهی از منکر است. امام حسین (ع) هم فرمود که برای اصلاح دین جدش قیام کرده است تا مظلومان را از ظلم برهاند. نهضت امام حسین نماد عدالت علوی در برابر ظلم اموی است.
وی در ادامه افزود: سیاسی بودن نهضت امام حسین(ع) به معنای جناحی بودن آن نیست. امام حسین(ع) برای جناح خاصی نیست. قیام امام برای ایجاد اختلاف نبود، بلکه برای اتحاد و اتفاق بود، اما متاسفانه پاره‌ای از منبری‌ها و به ویژه مداحان از نهضت امام حسین(ع) برای اختلاف‌افکنی سوء استفاده می‌کنند.
این استاد حوزه با اشاره به تحریف‌ها و بدعت‌هایی که در قیام عاشورا ایجاد شده است، خاطرنشان کرد: در مراسم‌های عزاداری به جای تبیین هدف نهضت امام حسین(ع) یعنی مقابله با ظلم، این نهضت برای شفاعت گرفتن تغییر یافته است. شهید مطهری می‌فرماید ظلمی که در اثر تحریف نهضت عاشورا انجام شد، بدتر از ظلمی بود که امویان به امام حسین(ع) کردند. متاسفانه تحریفات و بدعت‌ها در عزاداری‌های امام حسین(ع) بیشتر هم می‌شود و جریان مداحی در کشور می‌خواهد با ابزار دین، منافعی برده و دین خدا را از مسیر خدا خارج کند البته مداحان مخلصی هم هستند که مداحی‌های خود را در مسیر معمول انجام داده و نمی‌شود آنها را متهم کرد.
این عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم تاکید کرد: بیشتر مداحی‌ها و عزاداری‌ها از مسیر اصلی خود خارج شده است. یزید یک نفر است اما جریان ظلم یزیدی وجود دارد. امام حسین (ع)هم یک نفر است، ولی عاشورا یک جریان است و این دو جریان همیشه در تقابل هم هستند و جریانی هم می‌خواهد با تحریف عاشورا از آن منفعت کسب کند.
فاضل میبدی تاکید کرد: برای اصلاح عزاداری‌های امام حسین(ع) و مقابله با تحریف آن اولین جایی که باید اصلاح شود، صدا و سیماست. در حال حاضر بیشتر برنامه‌های صدا و سیما درباره عزاداری فقط تحریک احساسات بوده و مطالب دقیق و علمی در آن بسیار کم است. تا صدا و سیما اصلاح نشود، کاری نمی‌شود کرد. از سویی علما، مراجع و متولیان دین و ارشاد در کشور باید احساس کنند که این نوع عزاداری درست نیست و از مسیر خود خارج شده است. علما باید همگی با هم بیانیه داده و نسبت به این نوع عزاداری‌ها واکنش نشان دهند حتی اگر یک سال هم عزاداری‌ها تعطیل شده و نوع عزاداری اصلاح شود، بهتر از این است که این مراسم به این شکل ادامه یابد. علما باید احساس مسئولیت کرده و در برابر بدعت‌ها بایستند همان طور که در برابر چند موی یک دختر یا در برابر یک کنسرت احساس مسئولیت کرده و فریاد می‌کشند، در این زمینه هم باید احساس مسئولیت کنند. خطر بزرگ این است که به نام دین، مطالبی بیان می‌شود که جزو دین نیست.
وی در پایان با اشاره به اینکه در حال حاضر هم بر کمیت عزاداری‌ها اضافه می‌شود و هم آسیب‌های اجتماعی در کشور بیشتر می‌شود، گفت: نام امام را می‌بریم، اما همزمان آمار طلاق، اعتیاد، فاصله طبقاتی و فساد هم بیشتر می‌شود. این توهین به امام است و یک تناقض است که هم در جامعه نام امام حسین (ع)برده شود و هم آسیب‌های اجتماعی هر روز بیشتر شود.
منتشر شده در ویژه نامه محرم
دوشنبه, 12 شهریور 1397 16:23

نیمه پنهانِ فاجعه زیر زمین فیضیه

عبدالرحیم اباذری
از سال 1342 که انقلاب بزرگ اسلامی ایران تحت رهبری حضرت امام خمینی (ره) آغاز شد، بعضی از شخصیت های برجسته حوزوی  و دانشگاهی بنا به برداشت ها و اختلاف نظرهایی که با دیدگاههای امام داشتند، با انقلاب همراهی نکرده  و هرکدام برای خود دلایلی مطرح می کردند که در جای خود به آن پرداخته شده است. در این میان برخی طلاب جوان و احساساتی که تحمل این عدم همراهی را نداشتند گاهی واکنش های تندی علیه این بزرگان  از خود بروز می دادند که هرگز موافق نظر حضرت امام نبود. ایشان طی نامه ای که از نجف به  مرحوم آیت الله پسندیده می نویسد  به وی توصیه می کند آنهایی را که  به  بزرگان و مراجع اسائه ادب و توهین  می کنند به دفتر و بیتشان راه ندهد.
امام در یک سخنرانی مفصل خطاب به طلاب تأکید می کند که تندروی ها را نسبت به بزرگان و مراجع کنار بگذارند  بعد آن جمله معروف خویش را می فرماید: «... و من یک نصیحت مى‌کنم به بچه‌هاى طلاب؛ طلاب جوان که تازه آمده‌اند و حاد و تندند؛ و آن این است که آقایان! متوجه باشید اگر چنانچه شَطْر کلمه‌اى به یک نفر از مراجع اسلام، شطر کلمه‌اى اهانت بکند کسى به یک نفر از مراجع اسلام، بین او و خداى تبارک و تعالى ولایت منقطع مى‌شود. کوچک فرض مى‌کنید؟! فحش دادن به مراجع بزرگ ما را کوچک فرض مى‌کنید؟! اگر به واسطه بعضى از جهالت ها لطمه‌اى بر این نهضت بزرگ وارد بشود، معاقَبید پیش خداى تبارک و تعالى؛ توبه‌تان مشکل است قبول بشود! چون به حیثیت اسلام لطمه وارد مى‌شود. اگر کسى به من اهانت کرد، سیلى به صورت من زد، سیلى به صورت اولاد من زد، واللَّه تعالى راضى نیستم در مقابل او کسى بایستد دفاع کند؛ راضى نیستم...!!»
بعد از پیروزی نهضت نیز خمینی کبیر با این که در اوج قدرت بود اما نسبت به مراجع معظم تقلید کمال تواضع را داشت، به طوری که چندین بار به دیدار آنان رفت. در ماجرای اهانت به  آیت الله شریعتمداری  فوری به دیدن ایشان رفت با این که  در ورودی منزل  مورد هتک حرمت اطرافیان  قرار گرفت، اما هرگز ارتباط خویش را با ایشان  قطع نکرد! در مورد رؤیت هلال همیشه  مردم و مسئولان را به دفتر آیت الله گلپایگانی ارجاع می داد ؛ در دهه 60 که بعضی از طلاب جوان علیه جامعه مدرسین حرکت های تندی داشتند آنان را دعوت به آرامش و تعدیل کرد و نوشت : تندروی عاقبت خوبی ندارد و باعث شکست شده و شما را به دامن اسلامی آمریکایی سوق می دهد. امام در جای دیگر این تندروی ها را به کرم فاسدی تشبیه می کند  که از داخل ، درخت را به فساد و نابودی می کشد و... البته حضرت امام  در مواردی خطر سکولاریسم  به معنای جدایی دین از سیاست  را به حوزویان هشدار می داد که این فقط شامل اقلیت  متحجرین و انجمن حجتیه ای ها می شد  واز بدنه حوزه و روحانیت و مرجعیت انصراف داشت.
با کمال تاسف  در آن مقطع تاریخی،  محافل تندرو ـ بر خلاف نظر و سیره  امام ـ به بعضی مراجع معظم وقت و شخصیت های دیگر هتک حرمت کردند و هر کدام از آنها را به نحوی منزوی ساختند. در این ماجراها، تندروهای هردو جناح  چپ و راست، اصولگرا و اصلاح طلب مؤثر بودند.
 آن ایام اگر چه افراطیون  با  این حرکت ها خیال می کردند  مشکل نظام جمهوری اسلامی را برطرف می سازند اما متوجه نبودند روی شاخه نشسته و بُن می برند و به ساختار سالم  و ریشه هزار ساله مرجعیت شیعه تیشه می زنند!
سالها گذشت و از دل این تندروی ها، جریانی سر بیرون آورد که در نوع خود به مراتب خطرناک تر از قبلی ها شد و همه را انگشت به دهان نمود. این گروه افراطی مدرن، اولین بار در دوره نهم انتخابات ریاست جمهوری، فردی را به عنوان رئیس جمهور بر گُرده مردم سوار کردند که  چندان اعتقادی به روحانیت و مرجعیت نداشت و اصرار می کرد خودش مستقیما با امام زمان (عج) تماس داشته باشد و به نوعی گرفتار سکولاریسم عقیدتی – سیاسی  بود. سپس  ایادی آنها  15 خرداد 85 در مراسم بزرگداشت این روز، سخنرانی آیت الله هاشمی رفسنجانی را خواستند به هم بزنند که توسط مردم از مجلس بیرون رانده  شدند.  14 خرداد 89 در مراسم سالگرد رحلت امام  با حضور انبوه مردم و میهمانان خارجی، سخنرانی آقا سید حسن خمینی را مختل کردند. 21مرداد 91 در صحن حرم رضوی، هنگام اجرای مراسم احیای شب قدر به سخنرانی ناطق نوری حمله ور شدند؛ 22 بهمن همین سال در حرم معصومیِ قم با کفش و مهر، حتی به قصد مصدوم ساختن  به  دکترعلی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی حمله ور شدند!
 اینان  برخلاف  نظر امام و رهبری، برخلاف مصوبه شورای تامین استان و برغم توصیه ها و درخواست های آیت الله جوادی آملی و مرحوم آیت الله مشکینی، به بیت و حسینیه آیت الله منتظری و بعدها به دفتر آیت الله صانعی هجوم آوردند و کاری کردند که نبایستی می کردند.
اعضای این گروه  هر سال  در راهپیمایی 22 بهمن  و روز قدس تهران و قم حضور دارند و به گونه علنی علیه رئیس جمهور و رئیس مجلس و هرکسی که با اینها نباشد  شعار  می دهند و در روز وحدت و همدلی در میان مردم، تخم کینه و کدورت می پراکنند. بعضی از سردمداران این گروه افراطی به صورت غیر متعارف  متهور ، هتاک و بی مبالات هستند.
فحاشیِ یکی از اینان در صحن حرم حضرت عبدالعظیم نسبت به خانواده آیت الله هاشمی رفسنجانی  تنها یک نمونه از آن همه است که فایل صوتی و تصویری آن در دسترس قرار دارد. در بی تقوایی بعضی از  اینان همین بس که استخری را که بعد از پیروزی انقلاب ساخته شده به دروغ منتسب به فرح می کنند. یکی دیگر از شاخصه های بارز اینها فرافکنی است وقتی می بینند دسته گل به آب دادند فوری تکذیب کرده و به گردن  دیگران می اندازند ؛ اخیرا یکی از سرکرده های شان گفته: ماجرای پلاکارت های مدرسه فیضیه  کار خانواده هاشمی برای  مظلوم نمایی بوده است.  برای رسیدن  به اهداف شیطانی خود از هر وسیله نا مشروع بهره می گیرند که نشان بارز و آشکار سکولار اخلاقی به شمار می آید.
 این اقلیت پرسر و صدا بارها در مدرسه فیضیه به مناسبت های گوناگون، اجتماع  برگزار کرده اند و تجمع  روز پنجشنبه 25 مرداد زیر زمین فیضیه  ادامه و تکمیل اجتماعات پیشین بود. سخنران اصلی  این اجتماع  که در بعضی ابعاد  قرابت فکری با این جماعت دارد، همزمان با حاکمیت جریان انحرافی در صدا وسیما  حضور یافت. در جلسات هفتگیِ او، معمولا  افراد معمم را  به عنوان روحانی در ردیف اول و دوم می نشانند که قلم به دست مشغولِ به اصطلاح یادداشت برداری از سخنان شعر گونه  او هستند... .
سخنران زیر زمین مدرسه فیضیه  نسبت به  رئیس دولت نهم و دهم همواره موضع سکوت و بلکه حمایتی داشت و از کنار قانون شکنی ها و انحرافات  فکری او به راحتی عبور کرد و در واقع با این سکوت نا خواسته  بر تفکر جریان انحرافی، مبنی بر «اسلام منهای روحانیت و امام زمان بدون مرجعیت» که مصداق بارز سکولاریسم  بود، مهر تایید زد. متاسفانه امروز در سایه این گونه تحلیل های سست و ساختگی  به جایی رسیدیم اگر یک مرجع تقلید به جاسوسی و ارتباط با بیگانگان متهم بشود مردم  فوری آن را  قبول می کنند ، اما برای جاسوسی و خیانت دیگران سند و دلیل می طلبند! یعنی بعضی ها خواستند نظام اسلامی و  ولایت فقیه را به خیال خود تقویت و پشتیبانی کنند ناخواسته تیشه به ریشه هر دو زدند.
آیا سکولار از این بالاتر که در پوشش «حوزه انقلابی» و «دفاع از نظام ولایت فقیه»  به ارکان حوزه و مرجعیت در بطن حوزه و روحانیت، مدرسه فیضیه اهانت و جسارت شود و آنها متهم به بی سوادی ، سکولار و کارخانه مرجع تراشی  گردند؟!  البته خبرهای موثق حکایت از این دارد که قبل از آن در جلسه خصوصی تعبیرات به مراتب خشن تر و تندتر از این  بوده است. این که امام خمینی می فرماید اهانت به مرجعیت آدم را از ولایت خدا خارج می کند، آیا خروج از ولایت خدا، مصداق اتم سکولاریسم نیست؟
ماجرای زیر زمین مدرسه فیضیه به قدری  فاجعه آمیز بود که صدای همه را در آورد و دل دلسوزان را نیز شکست.  همه از آن، به خصوص از اظهارات شعرگونه سخنران مجلس اعلام برائت کردند؛ حتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نهاد های مختلف حوزوی. اما آیا این اعلان برائت ها به تنهایی کفایت خواهد کرد؟ به رغم این برائت ها و تکذیبیه ها آنچه که روشن است در بعضی لایه های هر دو نهاد مقدس و مقتدر، وجود عناصر هماهنگ با این جریان افراطی قطعی  و بارها نیز مشاهده شده است ؛ پس پاکسازی این عناصر فقط با صدور بیانیه و تکذیبه  ممکن نخواهد بود و اقدام انقلابی و عملی می طلبد تا چهره آنهایی که  پشت عنوان مقدسِ ِانقلابی  و ارزشی مخفی شده اند و به  ارکان انقلاب  و مرجعیت شیعه  حرمت شکنی می کنند، بیشتر آشکار شود.
منتشر شده در یادداشت
سیدابوالفضل موسویان یک عضو هیات علمی دانشگاه مفید درباره ضعف‌های حوزه علمیه، گفت: عدم استقلال و عدم توانایی مراجع برای تصمیم گیری در مورد کارکرد حوزه یکی از ضعف‌های امروز حوزه علمیه است؛ یعنی مراجعی که مورد تایید عموم حوزه هستند باید حوزه را اداره کنند؛ نباید برای حوزه دیگران تصمیم بگیرند.
حجت‌الاسلام و المسلمین ابوالفضل موسویان در گفت‌وگو با خبرنگار شفقنا عنوان کرد: در شرایط فعلی و در هر زمان دیگری وظیفه روحانیت این است که شرایط زمان خودشان را بشناسند؛ همان‌طوری که در روایت از امام صادق(ع) داریم «العالم به زمانه» عالمان باید بتوانند شرایط را بشناسند اگر یک عالم، شرایط زمان خودش را نشناسند و همراه با زمان نباشد نمی‌تواند از پس مسایل به خوبی بربیاید بر همین اساس نمی‌تواند وظیفه و رسالتی را که برعهده دارد به خوبی انجام دهد.
او افزود: در شرایط فعلی مباحث مختلفی در جهان علیه اسلام مطرح است باید حوزه‌های اسلامی پاسخگوی بسیاری از شبهات مانند عملکرد داعش و طالبان باشند چون این گروه‌های تکفیری چهره اسلام را مخدوش کردند. علمای جهان اسلام باید بتواند این مسایل را پاسخ دهد و حقیقت اسلام را برای جهانیان آشکار کنند.
حوزه هنوز مدیون شهید مطهری و شهید صدر است
عضو هیات علمی دانشگاه مفید با توجه به عملکرد حوزه و مسوولیتی که این نهاد بر دوش دارد، اظهار کرد: اگر ما بخواهیم بررسی دقیق و عمیق داشته باشیم باید بگوییم حوزه در این چند دهه نتوانسته کار چندانی انجام دهد و هم‌چنین نتوانسته است مشکلات جهان اسلام را برطرف کند بنابراین قوتی از این جهت ندارد. ما هنوز که هنوز است مدیون شخصیت‌هایی مانند آیت الله شهید مطهری و شهید صدر هستیم.
این استاد دانشگاه درخصوص قوت‌ها و ضعف‌های عملکرد حوزه علمیه، تصریح کرد: نتوانستیم پاسخگوی بسیاری از مسایل امروز باشیم به ویژه بعد از انقلاب اسلامی نتوانستیم پاسخ دقیقی به موضوع حکومت بدهیم، از این جهت باید گفت حوزه در ضعف قرار دارد و نمی‌تواند پاسخگوی این مسایل باشد اما از جهاتی مانند اینکه تعداد حوزویان نسبت به گذشته بیشتر شده و جمعیت بیشتری به حوزه روی آوردند و فارغ‌التحصیلانی یا مبلغانی از حوزه به مناطق مختلف رفتند را می‌توان یک قوت به حساب آورد اما از نظر علمی نمی‌توان گفت ما به توانایی بیشتری دست پیدا کرده باشیم.
سیاسی بودن مانع کارهای علمی حوزه شده است
موسویان باتوجه به روزآمد شدن دین برای اقبال بیشتر جوانان نسبت به دین، ادامه داد: این مساله یک مقدماتی دارد و تا این مقدمات فراهم نشود حوزه نمی‌تواند کاری را که باید، انجام دهد . ما افراد توانمندی را در حوزه داریم و شخصیت‌هایی که از نظر معلومات در سطح بالایی هستند اما تا حدی مسایل  علمی با مسایل سیاسی خلط شده است یعنی اگر چنانچه کسی بخواهد نظری مغایر با سیاسیون داشته باشد دچار مشکل می‌شود؛ این موضوع مانعی برای کارهای علمی است.
او درخصوص برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی بیان کرد: درست است که شعارهای می‌دهیم  که کرسی‌های آزاد اندیشی برگزار می‌شود اما به دلیل خودسانسوری و بخاطر عواقبی که بیان برخی از نظریات داشته، برخی از اساتید و پژوهشگران جرات نمی‎کنند نظرات خود را بگویند اما برخی دیگر هم با اینکه با آنها برخورد می‌شود مسیری که فکر می‌کنند درست است را می‌روند یا بعضی دیگر هم می‌فهمند نباید وارد این زمینه‌ها شوند. در نتیجه کاری که دلسوزان حوزه به دنبال آن هستند یعنی دیدگاه‌ها و نظریات مختلف طرح شود، نباید به درستی و نادرستی دیدگاه توجه کرد بلکه باید به امکان بیان دیدگاه‌های مختلف دقت کرد چون دیگران هم می‌توانند به نظرات پاسخ دهند.
طرح نظرات و دیدگاه‌های مختلف سبب تکاپوی حوزه می‌شود
عضو هیات علمی دانشگاه مفید با انتقاد از عدم طرح دیدگاه‌های مختلف در حوزه توضیح داد: بسیاری از این نظرات باعث شده که اسلام رشد پیدا کند، بزرگان ما در حوزه معتقد بودند وقتی اجازه طرح و نقد دیدگاه‌های مختلف مطرح می شد در این زمان بود که حوزه یک تکاپو و فعالیتی داشت. اما تا وقتی که حرف‌ها به صورت کلیشه‌ای گفته شود اصلا منجر به فعالیت و تکاپو نمی‌شود.
او تصریح کرد: اگر کسی آمد و این کلیشه را بر هم زد و مباحث را طرح کردند خود به خود افراد دیگر هم به سمت هم اندیشی و نقد حرکت می‌کنند؛ متاسفانه این مساله وجود ندارد. ممکن است شعارهای خوبی هم داده شود اما در عمل چنین چیزی را نمی‌بینیم. برخی از اساتید حوزه به دلیل طرح نظرات خودشان منزوی شدند و حتی کرسی‌های درس ایشان گرفته شده است. این مسایل را افراد در جامعه می‌بینند، بنابراین کسانی هم که حاضر نیستند چنین هزینه‌هایی پرداخت کنند نظریات جدید را مطرح نمی‌کنند.
باید مراجع برای حوزه تصمیم بگیرند نه هیچ نهاد دیگری
این استاد دانشگاه درباره تصمیم‌گیری در حوزه، اضافه کرد: اولین مساله‌ای که باید انجام شود این است که حوزه در اختیار مرجعیت قرار بگیرد، یعنی مراجع باید برای حوزه تصمیم بگیرند. حتی در دوره حضرت امام(ره) طرح می‌شد که امام(ره) می‌خواستند تغییراتی را در حوزه در زمان آیت‌الله بروجردی ایجاد کنند و بعد از رهبری امام(ره) برخی درخواست کردند تا تغییراتی که در زمان آیت‌الله بروجردی داشتند را خودشان اعمال کنند. ایشان گفتند من دیگر نمی‌توانم این کارها را انجام بدهم چون من رییس حکومت هستم و این تغییرات را باید رییس حوزه انجام دهد بنابراین باید حوزه واقعا در اختیار مراجع باشد.
موسویان با بیان اینکه نباید دیگران برای حوزه تصمیم بگیرند، گفت: یعنی مراجعی که مورد تایید عموم حوزه هستند باید حوزه را اداره کنند. نباید برای حوزه دیگران تصمیم بگیرند. متاسفانه بسیاری از تصمیم‌گیری‌ها در جای دیگری صورت می‌گیرد؛ از این جهت باید گفت که دست مراجع بسته است و نمی توانند آن طوری که لازم است نسبت به اداره حوزه تصمیم بگیرند. ممکن است برخی هم بگویند این سخن درست نیست اما من واقعیت بیرونی را می‌گویم.
عضو هیات علمی دانشگاه مفید، با اشاره به دخالت برخی از نهادها نسبت به فعالیت حوزه، توضیح داد: یعنی گاهی برخی از نهادها می‌آمدند و طلبه‌ها را تحریک می‌کردند و درس‌ها را به تعطیلی می‌کشاندند برای اینکه خودشان یک مقاصد خاصی داشتند این موارد مسایلی است که تصمیم گیرنده در برخی از موارد اساسی دیگران هستند نه مراجع.
موسویان ادامه داد: اگر چنانچه مراجع این توانایی را داشته باشند و به آنها این اختیارات داده شود یا این موانعی که برسر راه مرجعیت ایجاد شده کنار برود و حوزه خودش اداره کننده باشد حوزه مطمئنا بسیاری از مسایلی که جهان با آن روبروست را هم می‌تواند پاسخ دهد.
او درباره اصلاحات برای ساختار حوزه عنوان کرد: همه موارد مانند استقلال سیاسی، علمی و اقتصادی به مدیران حوزه برمی‌گردد؛ چنانچه اگر مدیران حوزه مدیرانی بودند که از استقلال برخوردار بودند و فقط متاثر از افکار و اندیشه‌های مراجع بودند نه اینطور که تحت نفوذ برخی از جریانات هستند؛ می‌توانست بسیاری از مسایل را حل کند. درست است که با تغییر افراد، تغییراتی هم ایجاد می‌شود اما اگر این ساختار کلی تغییر نکند، این وضعیت پایدار می‌ماند حالا ممکن است در یک دوره‌هایی یک کارهایی قوت پیدا کند و یک کارهایی ضعف. اگر ساختار تغییر کرد و درست شد، بسیاری از مسایل نیز حل خواهد شد.
عضو هیات علمی دانشگاه مفید درباره آینده حوزه افزود: اگر بنا باشد کار اساسی در حوزه صورت بگیرد و مراجع مسوولیت این امر را برعهده بگیرند مراجع باید پاسخ تخصصی برای همه داشته باشند؛ امروز دیگر نمی‎توان با یک اندیشه و تفکر در همه مسایل نظر داد.
حوزویان در مسایل مختلف تخصص کسب کنند و با تخصص در امور نظر بدهند
موسویان، تخصص داشتن حوزه برای دخالت در امور مختلف را یکی از اصول اساسی دانست و عنوان کرد: باید این تقسیم‌بندی در زمینه‌های مختلف شکل بگیرد؛ برای مثال حوزویان باید در زمینه‌های اقتصادی، معاملات، سیاست خارجی، بهداشت و… تخصص داشته باشند و کارشناسی صورت بگیرد. پس ما باید این اشکال را برطرف کنیم فقهای ما باید در زمینه‌های مختلف با شناختی که از موضوعات پیدا می‌کنند، نظر بدهند و یک فقیه نمی‎تواند در همه مسایل عبادی، دینی و مباحثی که اشاره کردم اظهار نظر کند پس ابتدا باید تخصص لازم و کافی را پیدا کند بعد نظر دهد.
این استاد دانشگاه تاکید کرد: اگر علما بخواهند فقط در مورد کلیات فقه توضیح دهند پس چه تفاوتی میان فقیه امروزی و فقیه صدسال پیش وجود دارد؟ اما اگر فقیه بخواهد همراه زمان باشد و به موضوعاتی که امروز مبتلابه جامعه است پاسخ دهد باید تخصص داشته باشد؛ چون به قدری موضوعات متنوع و پراکنده است که یک فقیه نمی‌تواند در همه زمینه‎ها اظهار نظر کند. طبعا اگر کار به دست خود مراجع سپرده شود حوزه به شکل صحیح برمی‌گردد و از این حالت خارج می‌شود.
یکی از نقاط قوت حوزه شیعه آزادگی در اندیشه و استقلال در عمل بوده است
موسویان در خصوص ارتباط حکومت و حوزه اشاره کرد: حوزه ضمن اینکه با حکومت و دولت همکاری می‎‌کند چه بخواهیم و چه نخواهیم منصوب به روحانیت است و روحانیت باید به این نظام کمک کند و نمی‌تواند خودش را منفک بداند؛ اما هیچ منافاتی ندارد که حوزه استقلال خودش را حفظ کند. حوزه ما باید بدون وابستگی به نظام و دولت روی پای خودش بایستد؛ چون این موضوع از افتخارات ما بوده است و مرحوم شهید مطهری روی این مساله تاکید داشتند که یکی از نقاط قوت حوزه شیعه آزادگی در اندیشه و استقلال در عمل بوده است.
او با توجه به بودجه دولتی برای حوزه تصریح کرد: برای مثال مساله بودجه موضوعی است که حوزه باید از بودجه دولتی بپرهیزد و راه‌هایی برای تامین نیازهای آن وجود دارد. قرن‌هاست که حوزه‌ها روی پای خودشان بودند و اینطور نیست که نیاز به بودجه نهادی داشته باشند بنابراین باید همان شیوه را حفظ کرد یا به آن برگشت. اگر این اتفاق رخ دهد مردم راحت‌تر و مطمئن تر اقدام می‌کنند همیشه حوزه به مردم متکی بوده است.
عضو هیات علمی دانشگاه مفید در پایان تصریح کرد: اگر چنین اتفاقی رخ داد آن وقت استقلال حوزه می‌تواند کمک خوبی برای حکومت‌هایی هم باشد که برای اهداف اسلام تلاش می‌کنند. در حالی‌که اگر به حکومت وابسته شدند، به تدریج دچار ضعف درونی می‌شوند و اعتمادی که مردم به حوزه‌ها و علما داشتند از بین خواهد رفت. علمای ما باید به سمتی پیش بروند که هیچ وابستگی به جایی جز مردم و متدینین نداشته باشند تا بتوانند نظر اسلام را مطرح کنند.
 
منتشر شده در گفتار

آیت الله موسوی تبریزی در گفتگو با انتخاب: مراجع احمدی نژاد را به حضور نمی پذیرفتند، وزرا و معاونانشان را که اصلا، اما الان رابطه ی مثبتی با روحانی دارند / روحانی توانسته آرای خاکستری را جذب کند / بعید است قالیباف و رئیسی کناره گیری کنند آیت الله موسوی تبریزی معتقد است که علما و مراجع رابطه ی بسیار خوبی با روحانی نسبت به دولت های گذشته داشته اند.

آیت الله موسوی تبریزی معتقد است که علما و مراجع رابطه ی بسیار خوبی با روحانی نسبت به دولت های گذشته داشته اند.دبیر کل مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار سیاسی «انتخاب» در تشریح فضای انتخاباتی قم گفت: واقعا همچنان قابل پیش بینی نیست که اساتید و فضلا به سمت چه کسی تمایل دارند، چراکه نظرات متفاوتی را از سوی اساتید و طلبه های جوان شاهد هستیم. وی افزود: البته در دوره های گذشته، مانند سال 76، جریان اصلاحات در قم پیروز شد، همچنین در سال 92، آقای روحانی بیشتری رای را نسبت به دیگران در این شهر کسب کرد.

آیت الله موسوی تبریزی با اشاره به رضایت علما و مراجع از روحانی گفت: من چنین رابطه ی مثبتی بین چهره های برجسته در قم با روحانی و وزرای آن را کمتر در این سال ها شاهد بوده ام. در واقع، علما و مراجع وقت بسیار خوبی برای دیدار با روحانی و وزرا و معاونان اختصاص داده اند. اما در برخی از دوره ها وضعیت به این شکل نبود. در دوره احمدی نژاد، مراجع و علما حتی خود احمدی نژاد را نمی پذیرفتند، معاونانشان را که اصلا.

این استاد دانشگاه و حوزه در پاسخ به سئوالی در مورد اینکه آراء خاکستری به سمت و سوی کدام کاندیدا خواهد رفت، اظهار داشت: طبیعی است رفتار، و گفتار و مطالبی که روحانی می گویند بر جامعه و افکار عمومی موثر واقع می شود و توانسته آرا خاکستری را جذب کند.  وی افزود: به هر حال، وقتی دلایل و ادله یک طرف مناسب تر باشد، مردم و آرا خاکستری به آن سمتی که فکر می کنند مفید است، جذب می شوند.

آیت الله موسوی تبریزی همچنین در پاسخ به سئوال دیگری در مورد رقابت قالیباف و رئیسی در انتخابات گفت: من پیش بینی نمی کنم که این کاندیداها کناره گیری کنند.

منتشر شده در گفتار
صفحه1 از2
بازگشت به بالا