محمدصادق کاملان عضو هیئت‌ علمی دانشگاه مفید با بیان اینکه امام حسین(ع) به دنبال تشکیل حکومت نبود، بلکه به دنبال تحول فکری و فرهنگی بود، افزود: پیام اساسی عاشورا همان پیام وحی الهی و پیامبر(ص) است، گذر زمان اخلاق را کهنه نمی‌کند؛ در دوره مدرن اخلاق و عقلانیت جایگاه خودشان را دارند و اینکه انسان نباید کورکورانه چیزی را بدون منطق بپذیرد، یک اصل ثابت است.
اساس، پایه‌ها و اصول وحی اسلامی در سور مکی است. سوره‌های مدنی تفصیل سوره‌های مکی هستند. ابتدا باید دید پیام‌ سوره‌های مکی چیست. آنچه در سوره‌های مکی بر آن‌ها تاکید شده، بحث فرهنگی است؛ یعنی خداوند می‌خواهد فرهنگ جامعه را متحول کند تا فرهنگ جامعه از شرک به توحید ارتقاء پیدا کند. این تحول اولین پیام قرآن است که دست از توهم و خیال‌بافی‌ها بردارید و عقلانیت و تفکر ر ا معیار، ملاک و منطق خود قرار بدهید، این پیام را امام حسین(ع) نیز از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا دنبال کردند. امام(ع) از همان اول که حرکت می‌کنند، می‌فرمایند: انّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب». می‌گوید حرکت من یک منطق دارد، حرکت من به براساس منطق ظالمان نیست که برای تفرج، تفریح و کشورگشایی و به دست آوردن اموال دیگران و نظیر این‌ها قیام و حرکت بکنند، بلکه تمام منطق و هدف من در این حرکت عمل به سیره جدم رسول خدا و پدرم امام علی(ع) است تا آن را در جامعه نهادینه کنم.
کتاب خدا در ۸۲ سوره مکی بر روی فرهنگ جامعه کار می‌کند. نمی‌گوید چه چیزی حلال و چه چیزی حرام است و اینکه چه کاری را چگونه انجام بدهید و یا انجام ندهید. وقتی که پیامبر(ص) وارد مدینه می‌شوند، آیات‌الاحکام نازل می‎شود که حداکثر ۵۰۰ آیه است، یعنی از ۶۶۳۴ آیه قرآن، ۵۰۰ آیه آن مربوط به احکام است، ولی باقی آن مربوط به اخلاق و معارف دین است. مثلا سوره یوسف که ۱۱۱ آیه دارد، عمده آن راجع به مسائل اخلاقی است.به گزارش ایکنا از اصفهان، در طول تاریخ تفاسیر و تحلیل‌های متفاوتی از اهداف و فلسفه قیام عاشورا از سوی اندیشمندان شیعه و حتی اهل‌سنت ارائه شده است. کسانی مثل «شیخ مفید» و «سید مرتضی» قائل به این هستند که هدف قیام امام حسین(ع) از ابتدا تشکیل حکومت اسلامی بود، ولی زمانی که حضرت مجبور شدند بین بیعت با یزید و شهادت، یکی را انتخاب کنند، گزینه دوم را انتخاب کردند، البته تلاش کردند که از جنگ جلوگیری کنند، ولی موفق نشدند و بین عزت و ذلت، عزت را انتخاب کردند. در میان متفکران معاصر کسانی مثل مرحوم «صالحی نجف آبادی» با نظر شیخ مفید و سید مرتضی هم عقیده هستند. ولی کسانی مثل مرحوم «دکترعلی شریعتی» معتقد است امام حسین(ع) از ابتدا به خاطر شهادت قیام کرد و می‌خواست با شهادت خود مشروعیت نظام سیاسی حاکم بر جامعه را به چالش بکشد. دیدگاه مرحوم «شهید مطهری» جمع بین این دو دیدگاه است. وی تشکیل حکومت را جزء اهداف قیام امام می‌داند، ولی بیش‌تر بر امر به معروف و نهی از منکر تأکید می‌کند. حتی تعدادی از روشنفکران این دیدگاه را مطرح می‌کنند که حادثه عاشورا برای انتقام جویی از جنگ‌های صدر اسلام شکل گرفت. خبرنگار ایکنا در همین رابطه گفت‌وگوی باحجت‌الاسلام کاملان، عضو هیئت‌علمی دانشگاه مفید داشته است که متن آن را در ادامه می‌خوانید با این توضیح که دیدگاه‌ها و موضوعات مورد اشاره در این مصاحبه تنها نقطه نظرات مصاحبه شونده گرامی است و ایکنا در صدد تایید و یا رد هیچ کدام از این مطالب نیست.
آنچه دراین مصاحبه می‌خوانید:
اساس، پایه‌ها و اصول وحی اسلامی در سور مکی است
ایکنا: اگر براساس یک نگاه قرآنی، اخلاقی، تاریخی و انسانی بخواهیم به قضیه عاشورا نظر کنیم، به نظر شما مهم‌ترین پیام‌های عاشورا چه بود؟ و اینکه اصلا آیا واقعه عاشورا یک قیام و انقلاب به معنای مصطلح آن در علوم سیاسی و نظامی بود و یا یک حرکت اصلا‌ح‌طلبانه برای امر به‌معروف و نهی از منکر؟
کاملان: قبل از اینکه به این سوال پاسخ بدهیم، باید دید پیام‌های خود قرآن و بعد از آن پیام پیامبر(ص) که پیام‌آور قرآن هستند، چیست و سپس به پیام وصی پیامبر(ص) یعنی امام حسین(ع) بپردازیم. سوره‌های قرآن به دوسته مکی و مدنی تقسیم می‌شوند؛ از ۱۱۴ سوره قرآن‌کریم، ۸۲ یا ۸۳ سوره مکی هستند، یعنی در مکه نازل شده‌اند و باقی سوره‌ها نیز در مدینه بر پیامبر(ص) نازل شده است که به آن‌ها مدنی می‌گوییم. وقتی که به سوره‌های مکی نظر می‌کنیم، هیچ‌کدام از آیات ‌احکام را در آن سوره‌ها نمی‌بینیم، جز وجوب نماز. نماز از روز اول واجب شده و به پیامبر(ص) و مومنان امر شد که نماز را اقامه کنند. بنابراین از واجبات، تنها نماز است که در مکه نازل شده و سایر واجبات و آیات مربوط به محرمات در مدینه بر پیامیر(ص) نازل شده است. در واقع آیات‌الاحکام از سال دوم هجرت پیامبر(ص) به مدینه، بر ایشان نازل شده است. بنابراین باید دید در ۸۳ سوره مکی، چه محتوا و پیام‌هایی است و اینکه در ۱۳ سالی که پیغمبر(ص) در مکه بودند، چه پیام‌هایی را برای جامعه جاهلیت آن دوران مطرح کرده‌اند.
اساس، پایه‌ها و اصول وحی اسلامی در سور مکی است؛ سوره‌های مدنی تفصیل سوره‌های مکی هستند. ابتدا باید دید پیام‌ سوره‌های مکی چیست. آنچه در سوره‌های مکی بر آن‌ها تاکید شده، بحث فرهنگی است؛ یعنی خداوند می‌خواهد فرهنگ جامعه را متحول کند تا فرهنگ جامعه از شرک به توحید ارتقاء پیدا کند. خداوند خطاب به بت‌پرستان می‌گوید این بت‌ها که خود ساخته‌اید و می‌پرستید دخالتی نمی‌توانند در زندگی و سرنوشت شما داشته باشند و مرگ و روزی شما دست‌ آن‌ها نیست. لذا این یک تحول عجیب است و خداوند می‌خواهد این منطق را مطرح می‌کند تا آن منطق باطل بت‌پرستان را رد کند.
خداوند می‌گوید بیایید عبادت و پرستش را براساس یک منطق عقلانی بپذیرید و انجام بدهید، خداوند می‌فرماید: «قُل هذِهِ سَبيلي أَدعو إِلَى اللَّهِ عَلى بَصيرَةٍ أَنا وَمَنِ اتَّبَعَني، وَسُبحانَ اللَّهِ وَما أَنا مِنَ المُشرِكينَ»، یعنی می‌گوید من، همه مومنان و گروندگان وحی را به بصیرت، تفکر، تعقل، برهان و استدلال دعوت می‌کنم، نه براساس تخیل. در واقع می‌خواهد یک نوع انقلاب در ذهن انسان ایجاد کند که آن‌ها را از خیال و خیال‌بافی و توهم‌ها نجات دهد و آن‌ها را به سوی تفکر و تعقل بکشاند. پیامبر(ص) این کار را در ۱۳ سال دوران حضورشان در مکه انجام دادند و همه سختی‌ها و فشارها را هم در این راه متحمل شدند، ولی با این حال یک‌سری انسان‌های مومن و موحد تربیت کردند. بعد از آنکه پیامبر(ص) از مکه به مدینه آمدند، در آنجا زندگی را از ابتدایی‌ترین مسائل شروع کردند و آرام آرام آن را رشد و توسعه دادند.
این تحول اولین پیام قرآن است که دست از توهم و خیال‌بافی‌ها بردارید و عقلانیت و تفکر ر ا معیار، ملاک و منطق خود قرار بدهید، این پیام را امام حسین(ع) نیز از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا دنبال کردند. امام(ع) از همان اول که حرکت می‌کنند، می‌فرمایند: انّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب». می‌گوید حرکت من یک منطق دارد، حرکت من به براساس منطق ظالمان نیست که برای تفرج، تفریح و کشورگشایی و به دست آوردن اموال دیگران و نظیر این‌ها قیام و حرکت بکنند، نه. می‌گوید: انّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا .... منطق من، اطلاح‎طلبی و اصلاح‌گری است «وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب»؛ می‌گوید تمام منطق و هدف من در این حرکت – حالا شما هر اسم دیگری نظیر نهضت، انقلاب، تحول و ... بخواهید روی آن بگذارید- عمل به سیره جدم رسول خدا و پدرم امام علی(ع) است تا آن را در جامعه نهادینه کنم.
 تحلیل‌هایی از هدف قیام امام حسین(ع) مطرح شده که نمونه بارز آن دیدگاه مرحوم آیت‌الله صالحی نجف‌آبادی است که در دهه ۵۰ و اوایل انقلاب مورد توجه قرار گرفت. براساس این دیدگاه، امام حسین(ع) از اول به دنیال تشکیل حکومت اسلامی بودند. ولی شواهد و قرائن موجود با نظر ایشان اصلا سازگار نیست، چگونه کسی که می‌خواهد حکومت تشکیل بدهد، با زن و بچه خودش حرکت می‌کند؟
ایکنا: البته خود مرحوم صالحی نجف‌آبادی در کتاب شهید جاوید سعی کرده این نظریه را براساس شواهد و استدلال‌های تاریخی تثبیت کند، مثلا یک نمونه آن تأکید ایشان بر وجود نیروهای رسمی و امدادی در کوفه و بصره است که آماده ورود امام به کوفه بودند.
کاملان: اول باید به این سوال جواب داد چرا امام حسین(ع) از مدینه خارج شدند؟ آن هم با توجه به اینکه مدینه مسقط‌الرأس‌ اوست، حرم جدش رسول خداست، مادرش در آنجا دفن است، محل نزول وحی است؛ حالا با این اوصاف چرا امام حسین می‌خواهد اینجا را ترک کند؟ همه هم به ایشان می‌گفتند چرا می‌خواهید بروید؟ مثلا برادرش محمدبن حنفیه این را به امام حسین(ع) می‌گوید. اما حرف امام(ع) این بود که من دنیال یک جایگاه امن می‌گردم که در آنجا در امان باشم. بنابراین مرحوم صالحی این قسمت موضوع را نمی‌بیند. نامه‌هایی که از مردم کوفه آمد، زمانی به دست امام حسین رسید که ایشان در مکه بودند. من سوالم این است که امام قبل از اینکه به مکه برسند و نامه‌های مردم کوفه به دست‌شان برسد، چرا از مدینه خارج شدند؟
ایکنا: چون یزید از ولید بن عبته فرماندار مدینه خواسته بود تا از امام حسین(ع) بیعت بگیرد.
کاملان: بله، امام بیعت نکرد چون که بیعت با یزید خلاف سیره پدرش حضرت امیر(ع) بود. امام علی(ع) هم در شورای معروف تعیین خلیفه فرمودند که من براساس کتاب خدا و سنت رسول الله(ص) عمل می‌کنم و کاری به روش شیخین و دیگران ندارم. امام حسین(ع) می‌گوید من براساس سیره جدم عمل می‌کنم، اما حالا که بیعت نمی‌کند، بگوییم می‌خواهند برود قیام کند و حکومت کند؟ نه، این طور نیست، بلکه امام می‌فرماید: «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ» این آیه درباره حضرت موسی(ع) است، امام حسین(ع) هم همین آیه را می‌خوانند. یعنی در حالی از مدینه خارج شدند که آنجا امنیت نداشتند. فرمایش مرحوم صالحی نجف‌آبادی نظر به بخشی از فرمایشات امام(ع) است، اما ایشان بخش‌های مفصل دیگر این قصیه را نادیده می‌گیرد.
منظور من این است که هدف امام حسین(ع) از قیام، عمل به کتاب خدا و سبره جدش بود. کتاب خدا در ۸۲ سوره مکی بر روی فرهنگ جامعه کار می‌کند. نمی‌گوید چه چیزی حلال و چه چیزی حرام است و اینکه چه کاری را چگونه انجام بدهید و یا انجام ندهید. وقتی که پیامبر(ص) وارد مدینه می‌شوند، آیات‌الاحکام نازل می‎شود که حداکثر ۵۰۰ آیه است، یعنی از ۶۶۳۴ آیه قرآن، ۵۰۰ آیه آن مربوط به احکام است، ولی باقی آن مربوط به اخلاق و معارف دین است. مثلا سوره یوسف که ۱۱۱ آیه دارد، عمده آن راجع به مسائل اخلاقی است.
ایکنا: در صحبت‌های خودتان گفتید که امام برای حفظ جانشان از مدینه خارج شدند، منظور شما از خروج با نیت حفظ جان چیست، یعنی نمی‌شود بگوییم که خدای نکرده امام از روی ترس از مدینه خارج شدند. اگر امکان دارد تفاوت بین جبون به معنای ترسو و بزدل به مثابه یک زذیله و ضعف اخلاقی و «خائف» را در آیه‌ای که به آن اشاره کردید، توضیح بیشتری بفرمایید؟
کاملان: جبن و ترس شخصی این است که انسان به خاطر خود و منافع شخصی و شرایط زندگی خودش از چیزی می‌ترسد و می‌خواهد این‌ها را حفظ کند؛ خب این نوعی ترس است که البته جز اخلاق رذیله هم است، اما آنچه که امام حسین(ع) به آن توجه دارند، این است که اکنون شرایط شرایطی نیست که بخواهد با آن‌ها مقابله کند و با آن‌ها در یک جنگ نابرابر درگیر شود، چون امام(ع) تنها که خودش به معنای یک شخص نیست، بلکه ایشان در جایگاه امام هستند، امام به موقعیت امامت و رهبری جامعه توجه دارند و نمی‌توانند خیلی راحت خودشان را در معرض خطر قرار بدهند. عقل حکم می‌کند که انسان باید با حفظ شرایط و موقعیت خاصی که دارد حرکت کند. امام در آن شرایط نمی‌خواست که بدون هیچ زمینه‌ای و آماده نبودن شرایط در مقابل یزید قرار بگیرد.
البته در نقطه مقابل توجیهاتی هم شده که امام باید مظلومانه کشته و یا شهید شوند، تا خون شهید آثار خودش را نشان دهد. در برخی زیارت‌ها نیز آمده که او «قتیل العبرات» است، یعنی برای این کشته و شهید شد که مردم برای او اشک بریزند و گریه کنند. در اینجا باید دید آیا شخصیت امام به عنوان یک رهبر جامعه این است که فقط شهید شود تا دیگران برای او گریه کنند؟ البته این‌ها به بحث مفصلی نیاز دارد. از گفتار خود امام(ع) نمی‌توانیم چنین استنباط کنیم که ایشان می‌خواستند حکومت یزید را سرنگون کرده و خودشان حکومت کنند. امام(ع) به خوبی می‌دید که اکنون شرایط تشکیل حکومت وجود ندارد و اصلا هم در عبارات و سخنان ایشان چیزی که چنین هدفی را بیان کند، وجود ندارد. امام حسین(ع) در جواب نامه کوفیان می‌گویند شما از من دعوت کردید و من هم مسلم را به سوی شما می‌فرستم تا اوضاع کوفه را برای من گزارش کند، این موضوع اصلا به معنای این نیست که امام به دنبال زمامداری و حکومت بودند.
ایکنا: یعنی در واقع شما می‌گویید امام حسین(ع) به دنبال تشکیل حکومت نبودند و تنها به دنبال امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح جامعه بودند؟
کاملان: بله درست است، به خاطر اینکه عقلانیت و اخلاق را در جامعه پیاده کنند، اگر در جامعه‌ای اخلاق و عقلانیت حاکم باشد، احکام اسلامی هم در آن جامعه رعایت و اجرا می‌شود. در یک جامعه اخلاقی و عقلانی، به طور طبیعی قوانین اجرا می‌شود و در چنین جامعه‌ای قوانین وحیانی در مقایسه با قوانین بشری بیشتر مورد پذیرش قرار می‌گیرد. امام(ع) می‌خواست اخلاق و عقلانیت را در جامعه حاکم کند، جامعه‌ای که براثر انحراف، اخلاق و عقلانیت در آن از بین رفته است.
ایکنا: عصر امروز که به عنوان عصر مدرنیته شناخته می‌شود، چه ویژگی‌ها و خصوصیاتی دارد و انسان مدرن به تبع جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، از چه ویژگی‌ها و خصوصیاتی برخوردار است و چه خطراتی انسان و جامعه مدرن را تهدید می‌کند؟ این سوال را از این بایت مطرح کردیم که بدانیم پیام‌های عاشورا چقدر می‌تواند پاسخگوی بحران‌های موجود در عصر مدرنیته باشد؟ مثل بحران هویت، به حاشیه رفتن اخلاق و معنویت در جامعه و این‌که عده‌ای به دنبال قداست‌زدایی از مفاهیم و ارزش‌های دینی هستند.
کاملان: قبلا گفتم که پیام اساسی عاشورا و امام حسین(ع)، همان پیام وحی الهی و پیامبر(ص) است و براساس تقسیم بندی سورهای مکی و مدنی گفتم که عمده سوره‌های قرآن مربوط به اخلاق، معارف دین و عقلانیت است. گذر زمان اخلاق را کهنه نمی‌کند. اینکه می‌گوییم عدالت خوب است، ظلم بد است، راستگویی خوب است، دروغ‌گویی زشت است، تجاوز به حقوق دیگران قبیح است، استعمار و استثمار انسان توسط انسان‌های دیگر زشت وقبیح است، همه جزء احکام عقل عملی است که هیچ‌گاه کهنه نمی‌شود. در رساله‌ای از افلاطون به نام(....) دیالوگی بین سقراط و .... مطرح شده که در آنجا بحث برسر عدالت است و اینگونه مطرح می‌شود اینکه عدالت خوب است، چون خدایان آن را خوب می‌دانند و یا نه، چون عدالت خوب است، خدایان به آن امر می‌کنند؟ سقراط می‌گوید عدالت ذاتا نیک و خوب است، چون عقل می‌گوید و خدایان هم اگر به عدالت امر می‌کنند، به خاطر این است که حکم ذاتی دارد. حسن و قبح ذاتی این مسائل از زمان سقراط مطرح بوده، اگر هم قبل از سقراط چنین مسائلی مطرح بوده، چیزی به دست ما نرسیده است. بنابراین این‌ها مسائلی نیستند که در دوران مدرن کهنه شوند. در دوره مدرن اخلاق و عقلانیت جایگاه خودشان را دارند و اینکه انسان بنیاد کورکورانه چیزی را بدون منطق بپذیرد، یک اصل ثابت است.
ایکنا: به نظر شما چرا اهداف و پیام‌های عاشورا برای جامعه امروز به درستی تفهیم و تبیین نشده است؟ چه عواملی باعث می‌شود معارف دینی و به خصوص همین موضوع پیام‌های عاشورا برای جامعه تبیین نشود؟
کاملان: اگر منطق، اخلاق و عقلانیت در جامعه حاکم شود، دیگر مردم حاضر نیستند هر حرفی را از هر کسی بپذیرند و زیر بار هر حرف و امر و نهی‌ بروند، بلکه منطق و استدلال می‌خواهند. در چنین جامعه‌ای حکومت کردن افراد جاهل، چپاول‌گر، ناباب، دروغگو امکان ندارد. خب کسانی که با چنین منش و روشی مخالف باشند می‌گویند باید جلوی اخلاق و عقلانیت مردم را گرفت و آن‌ها را تا حدی که بتوانند امور روزمره خودشان را سپری کنند و یا اختراعی در فیزیک و مباحث علمی داشته باشند، آزاد گذاشته شوند، اما در مباحث علوم اجتماعی، و معنوی نباید ورود پیدا کنند.
به قول قرآن ملأ و مترف، ملأ یعنی کسانی که چشم انسان را خیره می‌کنند و یا مترف و همان ثروت‌مندان سد راه هستند، این‌ها از اول نمی‌گذاشتند که انبیا پیام خدا را به مردم برسانند، چون مردم با شنیدن پیام خدا حیات طبیه پیدا می‌کنند، چنان که خداوند می‎فرماید: وحی الهی و دعوت حضرت رسول(ص) موجب حیات فکری، معنوی و عقلی جامعه می‌شود، اما عده‌ای نمی‌خواهند به رشد عقلی و اخلاقی برسند، بلکه آن‌ها را در حداقل‌ها نگه می‌دارند.
ایکنا: در نهضت حسینی اخلاق و کرامت انسانی چگونه معنا می‌شود و اینکه منظور امام حسین از این سخن که فرمودند اگر دین ندارید، آزاده باشید، دقیقا چیست؟
کاملان: امام(ع) دعوتش به پذیرش اخلاق و عقلانیت است. امام در آن لحظه نمی‌گوید چگونه نماز بخوانید، چگونه سجده و رکوع بروید، چه‌طور طهارت بگیرید، چه‌طور روزه بگیرید، نه امام آن لحظه دنبال چنین مسائلی نیست، بلکه می‌خواهد تحول در عقل، دیانت و اخلاق جامعه ایجاد کنند. امام(ع)می‌گوید اگر دین ندارید، آزاده باشید، یعنی جان و روح دین را در زندگی خود پیاده کنید. این حریت و آزادگی انسان را از بردگی یزید و یزیدیان خارج می‌کند.
منتشر شده در ویژه نامه محرم
ابراهیم منهاج دشتی
مطلب اوّل - پیش فرض بحث: این بحث از لحاظ سلسله مراتب بحث های کلامی بعد از توحید، نبوت عامه و نبوت خاصه یعنی نبوت حضرت محمد (ص) به طور اجمال،قرار می گیرد. ولی متوقف بر اثبات مقامات دیگری برای حضرت پیغمبر(ص) که در مرتبه بعد از نبوت مطرح می شود، مانند نوعی قدرت ما فوق بشری در روح و اراده  و عصمت و عدم امکان سهو و خطا و علم به غیب و احاطه آنها بر همه علوم نیست.
از بُعد دیگر این بحث مقدمه ای برای تبلیغ صرف نیست که بخواهد با جستجو در جزئیات قصه های قرآن و ردیف کردن قرائن و شواهدی برای اثبات انطباق آنها با واقعیات در صدد اثبات نبوت و رفع  شبهات و تبلیغ اسلام برآید که ایمان مؤمنان تقویت شود و پاسخی به کافران و مشککان باشد، هر چند این امر در جای خود امری پسندیده و مطلوب بلکه واجب باشد.
 از طرف دیگر مانند تحقیقات مستشرقان هم نیست که دین را یک پدیده اجتماعی بشری صرف، به حساب آورده که ذهن خود بشر آن را ساخته و بافته و در طول تاریخ به توسعه آن پرداخته و برای آن حواشی و فروعات بی شماری ایجاد کرده است، که بخواهد با این رویکرد به تشریح و نقد قصه ها و داستان های قرآن بپردازد. به عبارت دیگر این بحث یک بحث درون دینی و مبتنی بر اعتقاد به توحید و نبوت حضرت محمد (ص) و وحیانیت قرآن کریم است نه برون دینی که قصه های قرآن را مانند سایر قصه ها از نظر فنی و ادبی مورد تحلیل و تجزیه قرار دهد. به عبارت دیگر این بحث یک بحث بی طرف صرف نیست بلکه در حد خود نوعی تبلیغ اسلام است. اما نه توام با تعصب و مطالب احساساتی متعارف بلکه با نوعی نرمش و ملاطفت. و لذا نسبت به بحث ها و تحقیقات برون دینی حساسیتی نداریم و با آنها مدارا می کنیم.
 البته تا زمانی که توأم به اهانت نباشد و برای ما ثابت نشود که حجت بر آنها تمام شده ولی آنها در صدد ضربه زدن به اسلام و مسلمین اند. همان طور که قرآن کریم در آیه 125 سوره نحل خطاب به حضرت پیغمبر (ص) می فرماید (و جادلهم بالتی هی احسن)
مطلب دوم - مبنای این بحث: مبنی و مستند و تکیه گاه  این بحث قرآن کریم است. یعنی برای اثبات یا نفی مطالب و موضوعات مورد بحث به آیات قرآن استناد می کند نه حدیث و اخبار و امثال اینها. مگر در مواردی که مطلبی از طریق اخبار متواتر به طور قطعی از سیره یا گفته های حضرت پیغمبر (ص) به اثبات رسیده باشد. بنا براین هر گونه نقدی در باره روش این بحث یا نتایج حاصله از آن که مبتنی بر استناد به اخبار آحاد یا اقوال گذشتگان و امثال اینها باشد خارج از مبنی و روش این بحث است. و لذا ما خود را ملزم به نقد و بحث یا پاسخگویی به این گونه نقدها نمی دانیم.
 توجه:جهت روشن تر شدن مبنی و روش بحث، به چند مطلب که به نحوی مرتبط با حجیت معانی ظاهر آیات قرآن است اشاره می شود:
 الف-اشاره ای به آیات محکم و آیات متشابه: آیه 7 سوره آل عمران می فرماید:«هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ : آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ»
«ای محمد! اوست خدایی که قرآن را بر تو نازل نمود که بخشی از آیات آن محکم و واضح الدلاله اند که پایه و اساس قرآن را تشکیل می دهند و بخشی دیگر از آیات آن متشابه اند یعنی قابلیت حمل بر معانی متعدد و شبیه به هم دارند. ولی کسانی که مسیری انحرافی در پیش گرفته و آن را در دل خود پنهان می نمایند، به دنبال آیات متشابه می گردند که آنها را به میل خود تأویل نموده و دستاویزی برای فتنه به دست آورند. با اینکه کسی غیر از خدا تاویل آن آیات را نمی داند.»
 راسخون و ثابت قدمان در علم هم می گویند : ما به آیات متشابه نیز ایمان داریم چون همه قرآن از جانب خدا است. ولی به آیات خدا توجه نمی کنند مگر آنان که عقلی داشته باشند. بر حسب این آیه شریفه آیات قرآن به دو دسته تقسیم می شوند: محکم و متشابه. آیات متشابه آیاتی است که به خودی خود قابلیت تطبیق بر مصادیق متعدد شبیه به هم دارد. آیات محکم آیاتی است که معانی آنها واضح و روشن است و قابلیت تفسیرهای متعدد و تطبیق بر موارد متعدد شبیه به هم ندارد. معانی آیات متشابه به وسیله آیات محکم تفسیر می شود.
 باید توجه داشت که مشکل عمده ما در عصر حاضر این است که متأسّفانه بسیاری از آیاتِ محکم قرآن در اثر اختلافاتِ مذاهب و فرقه ها و ریزه کاری های منحرفانه ای که در طولِ تاریخ در تفسیر آنها به وجود آمده، برای ما تبدیل به متشابه و به معانی متعددی تفسیر و تاویل شده، به طوری که استخراج و استنباط یک قول صحیح مستلزم اجتهاد و دقت هائی است که در بسیاری از موارد نتیجه آن به آسانی قابل انتقال و تفهیم به دیگران نیست و باعث رفع اختلاف و اجماع بر قول واحد نمی شود.
 ب- تفسیر قرآن به حدیث:بعضی از مفسّران قرآن را به وسیلۀ اخبار آحاد و اخبار غیر متواتر و اخباری که در بارۀ شأن نزول آیات نقل شده، یا اقوال منسوب به صحابه و قدما تفسیر کرده اند. مانند تفسیر صافی و تفسیر برهان و تفسیر الدر المنثور و بسیاری از تفاسیر دیگر. این روش تفسیری موجب تحریفاتی در معانی آیات قرآن شده است.
ولی همان طور که اشاره شد مبنای ما در این بحث استناد به معنی ظاهر آیات است نه به معنایی که از طریق این تفسیرها ارائه می شود.
 ج-تفسیر قرآن به قرآن:بعض از مفسّران روش تفسیر قرآن به قرآن را درپیش گرفته اند مانند تفسیر المیزان و بعضی دیگر علاوه از بهره برداری از این روش از سایر علوم و فنونی که به هر نحو دخیل در فهم قرآن باشد، مانند ادبیات و فرهنگ و تاریخ عرب پیش از اسلام استفاده کرده اند. تفسیر من وحی القرآن و تفسیر زمخشری و فخر رازی و تفسیر فی ظلال القرآن و الکاشف از این قبیل است.
 د-نظر اخباری ها در باره حجیت ظاهر قرآن: اخباری ها ظواهر معانی آیات قرآن را حجت نمی دانند و با استناد به روایاتی از امامان (ع)، تفسیر قرآن را منحصر به روایات منقول از آنها می دانند. این مطلب به طور مفصل در یکی از مقدّمات تفسیر صافی بیان شده است. هرچند که اصولیون در مقام بحث این مطلب را با قاطعیت رد می کنند ولی در عمل با آنها تفاوت چندانی ندارند و معمولا آیات قرآن را به همان روش اخباری ها تفسیر می کنند و به همان روایات مورد نظر آنها استناد می نمایند. به عبارت دیگر در مقام استدلال اصولی اند و در مقام عمل اخباری.
و لی مبنای ما در این بحث که مبتنی بر حجیت ظواهر آیات قرآن است، بر خلاف نظر اخباری ها است. بنا بر این با کسانی که با استناد به روایات منقول در تفاسیر اخباری ها، به نقد مطالب این بحث یا نتایج حاصله از آن بپردازند، اختلاف مبنایی داریم و باید پیش از بحث در باره نتایج به بحث در باره مبانی بپردازیم نه بحث در باره نتایج مترتبه بر هر یک از این دو مبنا که بحثی است جدلی و بی نتیجه.
 مطلب سوم - هدف این بحث:نفی غلو و تصور مقامات و حالات فوق بشری نسبت به پیامبران.
 قرآن کریم در بسیاری از آیات از جمله آیه 171 و 172  سوره نساء مسیحیان را از غلو در باره حضرت عیسی و بالا بردن مقام او بر حذر داشته و آن را شرک به خدا می داند و در این باره می فرماید:«يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا في‏ دينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كَفى‏ بِاللهِ وَكيلاً (171)لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلهِ وَ لاَ الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَميعاً»  
«ای مسیحیان در اعتقادات دینی خود از حدود تجاوز نکنید و مطلب غیر حقّی به خدا  نسبت ندهید. مسیح چیزی نیست مگر عیسی پسر مریم و پیغمبر خدا. و کلمه و روحی از جانب او که آن را به مریم  القا نموده. پس به خدا و پیغمبر او ایمان داشته باشید و از سه گانه پرستی دست بردارید که این بهتر است برای شما. چون خدا فقط یکی است و شأن او بالا تر از این است که کسی را به فرزندی بپذیرد. همه آنچه در آسمان ها و زمین است ملک او است. نیازی ندارید که غیر از خدا وکیل دیگری داشته باشید.»
 و از جمله آیه 77 سوره مائده: «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا في‏ دينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثيراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبيلِ»
«ای محمّد به اهل کتاب بگو در اعتقادات دینی خود از حدّ نگذرید و غیر از سخن حقّ چیزی نگویید. و پیروی نکنید از گرایشهای کسانی که پیش از این گمراه شدند و کسان بسیاری را گمراه کرده و راهی غیر از مسیر هموار در پیش گرفتند.»
 مطلب چهارم - فوائد و نقش این بحث در اصلاح اندیشه دینی: اختصارا به ذکر دو فایده بسنده می شود:
 فایده اوّل:اخلاص در توحید و افزایش توجه به خدا و کاهش توجه به غیر او و عدم اغراق در تعظیم پیامبران و اولیا به گونه ای که حاجبی بین انسان و درک عظمت خدا باشند. امام علی(ع) در خطبه 193 نهج البلاغه در ضمن بیان صفات متقین در باره این مطلب می فرماید: "عَظُمَ الخالق فی أنفسهم فصَغُر ما دونه فی أعینهم" آفریدگار چنان در فکر آنها بزرگ جلوه کرده که هر چیزی غیر او در نظر آنها کوچک آمده است. و در حکمت 129 نهج البلاغه در باره همین مطلب می فرماید:"عِظَمُ الخالق عندک یُصَغّر المخلوق فی عینک" بزرگی آفریدگار در فکر تو مخلوق را در چشم تو کوچک می نماید.
در خطبه 216 نهج البلاغه آمده که وقتی امام علی(ع) در باره حقوق متقابل مردم بر یکدیگر و همین طور حقوق متقابل حاکم و مردم بر یکدیگر، مطالب بسیار ارزنده و جامعی با عبارات بسیار زیبا و جالبی بیان فرمود؛ به طوری که یکی از اصحاب او از این بیانات به وجد و هیجان آمد و زبان به مدح و ستایش او گشود و بر اطاعت و فرمانبرداری خود از او تاکید ورزید؛ امام (ع) از این که دید در اثر این بیانات زیبا و ارزشمند؛ در نظر آن شخص بزرگ و با عظمت جلوه کرده و او را به کرنش و تعظیم و فروتنی واداشته، ناراحت شد و به نکوهش این حالت پرداخت و به او گفت:" إِنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلَالُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ فِي نَفْسِهِ وَ جَلَّ مَوْضِعُهُ مِنْ قَلْبِهِ أَنْ يَصْغُرَ عِنْدَهُ لِعِظَمِ ذَلِكَ كُلُّ مَا سِوَاهُ " شایسته کسی که عظمت و جلال خدا در دلش جا افتاده این است که هر موجود دیگری در نظرش کوچک شود.
 این یک قاعده کلی است:امام (ع) در این جملات به یک قاعده کلی و عقلی اشاره می کند و آن این است که اگر کسی عظمت و جلال خداوند متعال را قلبا و روحا درک کرده باشد طبیعتا و قهرا هیچ مخلوقی در نظرش با عظمت و جلال جلوه نمی کند. به عبارت دیگر این قاعده منبعث از متن توحید و اسلام و ثمره و لازمه ضروری آن و از بدیهیاتی است که نیازی به دلیل و مدرک خاصی ندارد. بلکه انسان موحد چون موحد است باید این چنین باشد.
 پر واضح است که چنین قاعده ای که لازمه ذاتی توحید و بر خاسته از اصل اعتقاد و ایمان به یگانگی خدا است استثنا بردار نیست چون لازمه ذاتی توحید است.
 باید توجه داشت که گوینده این کلام یک انسان عادی و مؤمن معمولی نیست بلکه امام علی (ع) است که از لحاظ فضل و مرتبه تالی تلو حضرت پیغمبر(ص) و از همه صحابه و امامان بالا تر است. اگر  کُرنش و تعظیم چنین شخص با عظمتی منافات با تعظیم و تجلیل  و کرنش در برابر خداوند داشته باشد تکلیف دیگران کاملا روشن و واضح است.
 توجه به یک مطلب بسیار ظریف:غلو به این معنی هرچند که ممکن است با توحید خالص ساز گار نباشد بلکه در حد خود نوعی شرک محسوب شود ولی باید توجه داشت که چنین شرک ها و ناخالصی هایی که ممکن است به طور خفی و نا آگاهانه در بسیاری از افراد مؤمن و موحد هم وجود داشته باشد؛ ممکن است به معنی پرستش غیر خدا و در درجه شرک بت پرستان محسوب نشود. اشتباه بزرگ فرقه وهابیت از همین جا نشئت می گیرد که هر درجه از شرک را در حد بت پرستی و کفر به خدا به حساب می آورند.
 فایده دوم:تقویت احساس مسئولیت انسان در تعیین سرنوشت خویش و جامعه و جلوگیری از رفع تکلیف از خود به بهانۀ توسّل و واگذاری امور به ظهور یک دست غیبی است که در طول تاریخ با کم وبیش وجود داشته و در روحیه ما اثر منفی گذاشته و ظاهرا در کاهش قدرت خلاقیت و ابتکار ما تأثیر منفی داشته است. به عبارت دیگر کاهش وابستگی انسان به غیر خدا، ممکن است در تحقق مرحله ای از اومانیسم، که شاید بتوان آن را اومانیسم اسلامی نامید تاثیر گذار باشد.
البته توکل به خدا که نه تنها از قدرت خلاقیت نمی کاهد بلکه باعث تقویت عزت نفس و شکوفایی نیروی خلاقه انسان می شود، مطلب دیگری است و لذا در بین مسلمانان صدر اسلام دیده نشده که توکّل به خدا چُنین تاثیر منفی ای در پی داشته باشد بلکه شواهد تاریخی حکایت از این دارد که مؤمنین صدر اسلام در اثر توکّل به خدا و اعتقاد به تاثیر مشیت او استعدادهاشان بیشتر شکوفا شده و از تمام توان و قدرت خلاقیت و ابتکار خود در جهاد استفاده کرده و به پیروزی های خیره کننده ای نائل شده اند.
منتشر شده در اندیشه
محمد جعفر سعیدیان فر
آسیب شناسی زمان درنهج البلاغه در خطبه ۱۴۷
فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً (ص) بِالْحَقِّ  لِیخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَى عِبَادَتِهِ وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّیطَانِ إِلَى طَاعَتِهِ  بِقُرْآنٍ قَدْ بَینَهُ وَ أَحْكَمَهُ-  لِیعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ  وَ لِیقِرُّوا بِهِ بَعْدَ إِذْ جَحَدُوهُ  وَ لِیثْبِتُوهُ بَعْدَ إِذْ أَنْكَرُوهُ وَ إِنَّهُ سَیأْتِی عَلَیكُمْ مِنْ بَعْدِی زَمَانٌ  لَیسَ فِیهِ شَی‏ءٌ أَخْفَى مِنَ الْحَقِّ  وَ لَا أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ  وَ لَا أَكْثَرَ مِنَ الْكَذِبِ عَلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ لَیسَ عِنْدَ أَهْلِ ذَلِكَ الزَّمَانِ سِلْعَةٌ أَبْوَرَ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِی حَقَّ تِلَاوَتِهِ  وَ لَا أَنْفَقَ مِنْهُ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ لَا فِی الْبِلَادِ شَی‏ءٌ أَنْكَرَ مِنَ الْمَعْرُوفِ-  وَ لَا أَعْرَفَ مِنَ الْمُنْكَرِفَقَدْ نَبَذَ الْكِتَابَ حَمَلَتُهُ وَ تَنَاسَاهُ‏ حَفَظَتُهُ فَالْكِتَابُ یوْمَئِذٍ وَ أَهْلُهُ طَرِیدَانِ مَنْفِیانِ  وَ صَاحِبَانِ مُصْطَحِبَانِ فِی طَرِیقٍ وَاحِدٍ لَا یؤْوِیهِمَا مُؤْوٍ فَالْكِتَابُ وَ أَهْلُهُ فِی ذَلِكَ الزَّمَانِ فِی النَّاسِ وَ لَیسَا فِیهِمْ وَ مَعَهُمْ وَ لَیسَا مَعَهُمْ  لِأَنَّ الضَّلَالَةَ لَا تُوَافِقُ الْهُدَى وَ إِنِ اجْتَمَعَا  فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَى الْفُرْقَةِ  وَ افْتَرَقُوا عَلَى الْجَمَاعَةِ كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ  وَ لَیسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ فَلَمْ یبْقَ عِنْدَهُمْ مِنْهُ إِلَّا اسْمُهُ وَ لَا یعْرِفُونَ إِلَّا خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ وَ مِنْ قَبْلُ مَا مَثَّلُوا بِالصَّالِحِینَ كُلَّ مُثْلَةٍ وَ سَمَّوْا صِدْقَهُمْ عَلَى اللَّهِ فِرْیةً وَ جَعَلُوا فِی الْحَسَنَةِ عُقُوبَةَ السَّیئَةِ وَ إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِطُولِ آمَالِهِمْ وَ تَغَیبِ آجَالِهِمْ  حَتَّى نَزَلَ بِهِمُ الْمَوْعُودُ الَّذِی تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذِرَةُ وَ تُرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَةُ وَ تَحُلُّ مَعَهُ الْقَارِعَةُ وَ النِّقْمَةُ
تاریخ و زمینه صدور خطبه:
زمانی که امام علی (ع) از مدینه  برای جنگی که از طرف پیمان شکنان قدرت طلب با ظاهری موجه و شعار مشورت طلبی و خون خواهی خلیفه مقتول بر ایشان تحمیل شده بود به طرف بصره حرکت کردند در میان راه در سرزمینی به نام ذی قار (جا یی است بین کوفه و واسط و نزدیک اماره) این خطبه را ایراد نموده اند:
یک نکته: این خطبه همان گونه که مرحوم آیت الله منتظری فرموده اند( درسهائی ازنهج البلاغه ج6ص393) درکتاب (کافی ج8ص386حدیث 586 ) مفصل تر از آنچه در خطبه 147 نهج البلاغه است نقل شده و با توجه به این که سید رضی  تنظیم کننده نهج البلاغه از نظر زمانی  از مرحوم کلینی  مُصَنِف کتاب کافی متاخر است، اگر سید رضی خطبه حاضر را از روضه کافی نقل و تلخیص کرده باشد خوب تلخیص نکرده و ما سعی می کنیم بعضی از  قسمت ها را که زیبا و مهم است از کتاب کافی برای شما در این نوشته بیاوریم.
آسیب شناسی زمان
امام می فرماید: خداوند محمد(ص) را به حق برانگیخت :فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص بِالْحَقِّ:  تا بندگانش را از پرستش بت ها به پرستش خدا بخواند:لیُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَى عِبَادَتِهِ: و از پیروی شیطان به پیروی او بیرون آورد. وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّیطَانِ إِلَى طَاعَتِهِ:به وسیله قرآنی که آن را آشکار و استوار فرمود: بِقُرْآنٍ قَدْ بَینَهُ وَ أَحْكَمَهُ:تا بندگان نسبت به پروردگارشان دانا شوند زیرا به او آگاهی نداشتند: لِیعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ: اما بدانید که به زودی پس از من زمانی بر شما بیاید: وَ إِنَّهُ سَیأْتِی عَلَیكُمْ مِنْ بَعْدِی زَمَانٌ: که در آن زمان چیزی مخفی‏تر از حق: لَیسَ فِیهِ شَی‏ءٌ أَخْفَى مِنَ الْحَقِّ: و آشکارتر از باطل: وَ لَا أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ: و زیادتر از دروغ بر خدای تعالی و رسول«ص» نیست. :وَ لَا أَكْثَرَ مِنَ الْكَذِبِ عَلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ:
قرآن ابزاری:
استفاده ابزاری از کتاب های  وحیانی در  تاریخ ادیان پیش از اسلام توسط علما دینی احبار و رهبان همیشه مطرح بوده وحتی قرآن چندین مرحله و  تحت عناوین مختلف و مکرر  به  آن اشاره کرده است عناوینی چون- اشتراء – خرید فروش آیات که مورد نهی قرآن قرار گرفته «وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ إِیای فَاتَّقُون» (بقره(2)آیه:41)
مرحوم آیت الله طالقانی ذیل آیه می نویسد:آیاتى كه مورد معامله قرار مى‏گیرد شریعت، كتاب، معابد، شعائر و لباس دین است كه باید خدا را به یاد خلق آورد و همه را در رشته خدایى دین با هم مربوط گرداند، و نفوس را تربیت كند و عقلها را برانگیزد، این آیات است كه چون در تصرف مردم دنیا پرست قرار گرفت در برابر مال و هوا فروخته می شود. ارزش این آیات به قدر ارزش نفوس آدمى است كه از هرچیزی ارزنده‏تر است و به دست چنین مردمى چون كالاى بى‏ارزش در رهگذر بازار دنیا پرستان گذارده می شود، چون آئین و آیات‏ خداوند وسیله زندگى و به صورت كالا در آمد اثرش جهل و پراكندگى و ستم می گردد و خاصیت اصلى خود را از دست می دهد و براى مردم موجب نفرت و رمیدگى مى‏شود، در این معامله و در برابر هواها، هم دین و آئین پیمبران دگرگون می  شود و مردم از آن برمی گردند، هم استعدادهاى بشرى زیان مى‏بیند، هم ادراكات و معلومات فطرى از میان می رود، باید هوشیار باشند كه در برابر از دست دادن این سرمایه‏هاى معنوى هر چه به دست آرند اندك و ناچیز است، آن مردمى كه گوهر آیات را در معرض معامله قرار می دهند مردم ناتوان و خود باخته در مقابل قدرتمندان و دنیا داران می باشند، و هر چه هراس از مردم دنیا را بیشتر به دل راه دهند از خدا و مؤاخذه او بیشتر غافل می گردند، در مقابل هرچه اندیشه از مؤاخذه خداوند بیشتر باشد ترس و خود باختگى در برابر مظاهر شهوات و قدرت دنیا كمتر می شود، به همین جهت در پایان به صورت حصر فرمود:«وَ إِیای فَاتَّقُونِ»: معناى تقوى- چنان كه گفته شد- اندیشناك بودن و پروا داشتن است (پرتوى از قرآن   ج‏1 140)  
استفاده ابزاری با کتمان حقایق آیات الهی براساس منفعت طلبی که در آیه 42سوره بقره(2)«وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» مورد نهی خداوند قرار گرفته است و مرحوم آیت الله طالقانی در معنای آیه می نویسد: چون حق همان حقیقت ثابت و واقع است و خود به خود از عقول پوشیده نمى‏ماند، ولى چون با باطل آمیخته شد می توان آن را كتمان نمود و از انظار عموم مردم پوشاند، و ذهنها را از آن منصرف كرد (از امیر المؤمنین علیه السلام- كلام 49 نهج- است: «پس اگر باطل از آمیختگى به حق خالص شود بر جویندگان پوشیده نمی ماند، و اگر حق از آمیختگى به باطل خالص گردد زبان دشمنان از آن كوتاه می شود. ولى مشتى از این و مشتى از آن گرفته و درهم آمیخته آن گاه نمایانده می گردد، اینجاست كه شیطان بر اولیاء خود چیره خواهد شد، و مردمى كه مشمول عنایت مخصوص خداوندند از آن نجات مى‏یابند».حق را با آمیختن و مشتبه ساختن با باطل می توان پوشاند و كتمان نمود، و می توان با پوشاندن حق به لباس باطل آن را كتمان كرد،.( پرتوى از قرآن    ج‏1  141  )
شش آسیب قرآن در گذر زمان:
امام علی(ع) به دنبال بیان آفات  و آسیب های زمان درخصوص قرآن و سخن وحی شش مورد را بیان می کند. 
1- قرآن در آن زمان چنان مورد بی توجهی واقع می شود  که حاملان قرآن آن را رها می کنند و به کنار می اندازند :فَقَدْ نَبَذَ الْكِتَابَ حَمَلَتُهُ: رابطه خود را با قرآن کم و به تدریج قطع می کنند، و حافظان آیات الهی قرآن را به فراموشی می سپارند :وَ تَنَاسَاهُ‏ حَفَظَتُهُ: سرنوشت کتابی که تنها به قرائت  و تجوید و فراگیری پاره ای اصطلاحات علوم قرآنی بسنده شود و الگوگیری از قران در زندگی مردم به صورت  فرهننگ عمومی و کتاب راهنمای عمل مورد توجه قرار نگیرد چنین خواهد بود که قرآن به بوته فراموشی در گفتار و اعما ل و اندیشه ها سپرده می شود. 
2- قرآن و اهلش حاملان وحافظان عمل کننده به آن در آن روزگار از فکر و اندیشه ،رفتار و کار و بازار و سیره زندگی مردم  و جامعه و حکومت آنها رانده و مطرود می شوند: فَالْكِتَابُ یوْمَئِذٍ وَ أَهْلُهُ طَرِیدَانِ مَنْفِیانِ : قرآن تبعید می شود وجز برای مجالس ترحیم، سفره عقد، استخاره گرفتن و موردهای تشریفاتی مناسکی  مورد توجه کاربردی و عملی قرار نمی گیرد.
3- قرآن و اهلش در آن زمان در میان مردمند اما فراموش شده گویا در میان آنها نیستند :فَالْكِتَابُ وَ أَهْلُهُ فِی ذَلِكَ الزَّمَانِ فِی النَّاسِ وَ لَیسَا فِیهِمْ: با آنهایند  ولی با آنها نیستند :وَ مَعَهُمْ وَ لَیسَا مَعَهُمْ: به ظاهر قرآن در میان آنهاست با ظاهری زیبا و نفیس و حتی با قلم زرنگار آن را می نویسند هدیه می دهند و همراه خود دارند و به آن درجهت منفعت طلبی سوگند یاد می کنند ولی قرآنی که پیامش عدالت و تزکیه و تعلیم و تربیت و راهنمای اخلاق و عمل است در میان آنها نیست.
4- نتیجه دوری از قرآن این که مردم در تفرقه و جدائی باهم متحدند :فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَى الْفُرْقَةِ: و در اتحاد  یکرنگی  و همدلی و همدردی متفرق اند:وَ افْتَرَقُوا عَلَى الْجَمَاعَةِ: در اثر بیگانگى با قرآن، در پراكندگى هم باور، و از وحدت و جماعت گریزان‏اند. قرآن در صورتی که راهنمای عمل گیرد کتاب وحدت است و  دعوت به توحید به معنای پرستش خداوند یکتا که همه باعمل به پیام ارسال شده آن وعمل به آن وحدت می رسند درصورت دوری ارهواهای نفسانی ومنفعت طلبی ها.
5- در آن روزگار به جای آن که قرآن راهبر و رهنمای فکری و عملی مردمان باشد طوری زیست می کنند که گویا آنان راهبر قرآن اند و پیام وحی باید تابع آنها باشد :كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ  وَ لَیسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ : استاد ما مرحوم آیت الله  منتظری در ذیل این خطبه این گونه می نویسند: ولی اگر عبارت  به شکلی باشد که در روضه کافی آمده است درکافی(الكافی، ج‏8، ص: 388 ) - یک فراز- قبل از عبارت فوق  نقل شده است که جالب می باشد درآنجا آمده است که  :قَدْ وَلَّوْا أَمْرَهُمْ وَ أَمْرَ دِینِهِمْ مَنْ یعْمَلُ فِیهِمْ بِالْمَكْرِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الرِّشَا وَ الْقَتْلِ كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ وَ لَیسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ: مردم درآن زمان متولی امر خود ومتولی امر دینشان را کسانی قرار داد اند که دربین آنان به مکر و منکر و رشوه و قتل عمل می کنند: اگر عبارت خطبه  به این صورت باشد که در کافی نقل شده معنای عبارت :كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ وَ لَیسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ: این می شود که همان متصدیانی که ازطرف مردم به امور رسیدگی می کنند و در بین مردم به مکر و منکر و رشوه و قتل عمل می نمایند؛ خود را پیشوای قرآن دانسته یعنی قرآن را  به نفع خودشان تطبیق می کنند نه اینکه قرآن امام اینها باشد.
6- در چنین روزگاری از قرآن جز نامش باقی نمی ماند :فَلَمْ یبْقَ عِنْدَهُمْ مِنْهُ إِلَّا اسْمُهُ:  و جز خطوط ونوشته های آن شناخته نمی شوند :وَ لَا یعْرِفُونَ إِلَّا خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ: در ادامه  فقیه عالیقدر می گویند:تا اینجا عبارت کافی و نهج البلاغه تقریبا مشابه بود ولی دراین جا عبارتها تفاوت می کند وبخشهائی درکافی نقل شده که در نهج البلاغه وجود ندارد درروضه کافی آمده است. :لَمْ یبْقَ عِنْدَهُمْ مِنَ الْحَقِّ إِلَّا اسْمُهُ وَ لَمْ یعْرِفُوا مِنَ الْكِتَابِ إِلَّا خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ : ازحق نزد مردم جز اسم آن باقی نمانده است و مردم از قرآن جز خط و نوشتن آن را نمی شناسند عبارت بعدی جالب تر است که می فرماید. : یدْخُلُ الدَّاخِلُ لِمَا یسْمَعُ مِنْ حِكَمِ الْقُرْآنِ فَلَا یطْمَئِنُّ جَالِساً حَتَّى یخْرُجَ مِنَ الدِّینِ ینْتَقِلُ مِنْ دِینِ مَلِكٍ إِلَى دِینِ مَلِكٍ وَ مِنْ وَلَایةِ مَلِكٍ إِلَى وَلَایةِ مَلِكٍ وَ مِنْ طَاعَةِ مَلِكٍ إِلَى طَاعَةِ مَلِكٍ وَ مِنْ عُهُودِ مَلِكٍ إِلَى عُهُودِ مَلِكٍ : وقتی کسی نام قرآن را از آنان می شنود ولی هنوز ننشسته و آرامش پیدا نکرده است که از دین خارج می گردد و از دین پادشاهی به پادشاهی دیگر و از ولایت پادشاهی به پادشاهی دیگر و از اطاعت و پیروی پادشاهی به اطاعت و پیروی پادشاهی دیگر و از پیمان پادشاهی به پیمان پادشاهی دیگر منتقل می گردد. (درسهائی از نهج البلاغه ج6ص414) و مصیبت و بلای دین معطوف به  قدرت و قرائت قدرت طلبانه ومنفعت طلبانه از قرآن و دین بزرگترین مصیبت ها است .                          
منتشر شده در اندیشه
گزارش سخنرانی استاد حوزه و دانشگاه حضرت حجت الاسلام و المسلمین محمدصادق کاملان در مراسم احیا شب بیست و سوم مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
بسمه تعالی
شب بیست و سوم به احتمال بسیار قوی شب قدر است. در کتب روایی بیش  از ۴۰ روایت درباره شب قدر وجود دارد که برخی درباره فضائل شب قدر است مثلا اینکه شب قدر برتر از هزار ماه است، برخی روایات درباره مناسکی است که در این شب باید انجام گردد مانند غسل انجام دادن به صورتی که این شب ها به لیالی الاغسال معروف است و خواندن نماز، دعا، قرآن و ... و برخی از آنها درباره تعیین شب قدر وارد شده است مثلا روایتی که درباره عبدالله بن انیس جهنی و سوال او از رسول خدا(ص) درباره تعیین شب قدربه واسطه دوری از مدینه و خواست او برای حضور در مدینه وارد شده و شب بیست و سوم به «لیله الجهنی» معروف شده است. در این روایات شب قدر بودن شب بیست و سوم مهم تر است.
در مورد شب قدر آیاتی در قرآن وارد شده که نزول قرآن را در این شب ها دانسته است. در سوره دخان آمده است «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ» و در سوره قدر آن شب مبارک را شب قدر می داند «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْر».
با توجه به این مقدمات سوالی مطرح می شود که: چه نسبتی بین نزول قرآن و شب قدر وجود دارد؟ آیا مساله نزول قرآن در شب قدر تصادفی است یا با عنایت خاص خدا در این شب نازل شده است.
ما اگر قرآن را از سوی حکیم علی الاطلاق یعنی خداوند بدانیم و اینکه حکیم کار عبث و بیهوده انجام نمی دهد  هرکاری که از او صادر می شود را بر اساس حکمت و مصلحتی بدانیم باید گفت بین نزول قرآن و شب قدر ارتباط وجود دارد.
صفت قرآن مبین است یعنی برای زندگی انسان ها برنامه مشخصی دارد و روشن گر مسیر زندگی است. این کتاب برای همه زمان ها و همه انسان ها نازل شده است.
قرآن به نور توصیف شده یعنی محتوای آن نور است و اگر الفاظ آن هم حرمت دارد به واسطه آن محتوایی است که باید درک شود. در قرآن آمده است: «لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» یعنی باطن قرآن را جز کسی که باطن پاکیزه ای داشته باشد درک نمی کند و برای شناخت مفاهیم آن باید جز مطهروی قرار گرفت. اگرچه از نظر فقهی باید ظاهر قرآن را هم با طهارت مس کرد ولی اصل قرآن فقط با صفای باطن درک خواهد شد و به عبارت قرآنی کسانی که «یطهرون تطهیرا» هستند توانایی رسیدن به عمق قرآن را دارند و ما به واسطه نور آنها و فیضی که به ما می دهند از معارف قرآن آگاهی پیدا می کنیم.
این محتوا چیست که کتاب زندگی است و اصرار پروردگار بر نزول آن درشب قدر برای چیست؟
شب قدر را به شب اندازه گیری و تعین معنا کرده اند. ولی این اندازه گیری با چه ملاک و معیاری صورت می گیرد؟ انسان برای اندازه گیری و تعیین مسیر زندگی نیاز به معیار دارد و برای انسان مسلمان باید قرآن معیار و ملاک اندازه گیری در زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و ... باشد. قرآنی که به تبع آن حدیث پیامبر و ائمه هم برای ما حجت می شود.
اگر قرآن ملاک و معیار برای ما است باید دید در این کتاب چه دستوراتی وارد شده و چه چیزی از انسان ها طلب می کند. در قرآن برای سبک زندگی انسان ها دستوراتی نازل شده است که با اجرایی کردن آنها بسیاری از مشکلات مرتفع خواهد شد.
یکی از دستورات قرآن «اعدلوا» است یعنی در رفتارهای اجتماعی و روابط میان خود و دیگران بر اساس عدل و قسط رفتار کنید. این دستور به صورت مطلق داده شد یعنی هرجایی و هر زمانی این اصل باید سرلوحه کارهای ما باشد و بدانیم هرچه از این اصل فاصله بگیریم به بحران در روابط اجتماعی و فردی خود دچار خواهیم شد. این مقدار که ما امروزه درگیر دادگاه ها و مناقشات فی ما بین هستیم همه به خاطر این است که تک تک ما در نوع رفتارمان با دیگران از این اصل دور شده ایم. وقتی که زوجین فقط خود را می بینند و توجهی به طرف مقابل نمی کنند و یک طرفه به قاضی می روند شاهد خواهیم بود که اختلافات شروع شده کار به دادگاه خواهد کشید و بر همین منوال در تمام رفتارهای اجتماعی چنین اتفاقی می افتد.
در قرآن دستور دیگری است تحت عنوان «عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوف‏» که چگونگی رفتار زوجین را با یکدیگر مشخص می کند. در قرآن معمولا جزئیات مناسکی و تکالیف را مشخص نمی کند بلکه به صورت کلی سخن می گوید مثلا در مورد نماز، روزه، حج و زکات و ... فقط به انجام آن تکلیف کرده و جزئیات آن در روایات آمده است؛ ولی در دو مورد خداوند وارد جزئیات شده یکی در مورد مساله ارث است و دیگری مساله پرداخت مهریه زن است. امروزه بسیاری از مشکلاتی که در جامعه بین مردم وجود دارد مسائل مالی است. وقتی که حق دیگران ضایع می گردد با بحران های اجتماعی و فردی مواجه می شویم.
اصل دیگری که در قرآن بر آن تاکید شده صلح طلبی است: «ًوَ الصُّلْحُ خَيْر» قرآن اصل در روابط اجتماعی میان انسان ها را بر صلح قرار می دهد و جهاد و قتال فقط در برخی موارد تجویز شده است. این در حالی است که ما کاملا برعکس فرهنگ قرآنی در سال های گذشته اصل را بر درگیری و تنش با دیگر کشورها گذاشته ایم و مدام شعار جهاد و قتال می دهیم. ما فقط بر برخی از آیات قرآن تکیه می کنیم و باقی آیات را فراموش کرده ایم آیاتی که اصل زندگی را بر رفتار از سر صلح و خیرخواهی با دیگران مورد تاکید قرار داده است.
اندازه گیری درست رفتارها این امکان را به انسان می دهد که به اهداف خود در زندگی دست یابد. امروزه در روابط بین الملل ما با عدم درک صحیح توانایی هایمان و اندازه گیری اشتباه در روابط با دیگران دچار درگیری های شدید گشته ایم که مسلما با آموزه های قرآنی در تضاد است. چرا ما فقط دم از تنش و درگیری می زنیم و از در صلح با دیگران در نمی آییم؟
قرآن باید به عنوان معیار و ملاک و شاخص زندگی یک انسان مسلمان درنظر گرفته شود. اگر این کار انجام شد مسلما لیله القدر در جان ما نفوذ خواهد کرد و به عبارتی آن را درک می کنیم ولی تا زمانی که معیارهای قرآنی در زندگی ما وارد نشود لیله القدر در جان ما ایجاد نخواهد شد.
منبع: سایت مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
منتشر شده در گفتار
چهارشنبه, 05 ارديبهشت 1397 15:00

متون مقدس پیشین تحریف نشده اند

عبدالرحیم سلیمانی: انجیل برنابا بی اعتبار و فاقد ارزش است.
عضو هیئت علمی دانشگاه مفید با اشاره به منطق مجادله احسن قرآن کریم در گفتگو با ادیان دیگر گفت: بنده معتقدم که هیچگونه تحریقی در متون مقدس صورت نگرفته و این متونی که در دست ماست همان متونی است که زمان پیامبر اکرم(ص) بوده و قرآن کریم، آنها را تصدیق کرده است.
به گزارش خبرنگار شفقنا در قم، دکتر حجت الاسلام عبدالرحیم سلیمانی در جلسه کتاب «بررسی متنی و سندی متون مقدس یهودی – مسیحی»  در سخنانی با اشاره به آیاتی از قرآن کریم به منطق این کتاب آسمانی در خصوص حقیقت جویی اشاره کرد و ابراز داشت: قرآن کریم به ما می گوید دنبال حقیقت جویی باشیم نه دنبال ایراد و اشکال گرفتن از کتب پیشین. در پی پیداکردن نقاط ضعف و برجسته کردن آن نباشیم بلکه همواره دنبال پیدا کردن حقیقت باشیم.
او با اشاره به آیه «لا تجادلو اهل الکتاب الا بالتی هی احسن» گفت: قرآن کریم ما را به گفتگوی نیکو و عالی با دیگر ادیان دعوت می کند و در ادامه نحوه گفتگو را به ما می آموزد و اینکه بر مشترکات مانند خداوند واحد تکیه کنیم.
عضو هیئت علمی دانشگاه مفید با اشاره به روش خود در نوشتن این کتاب بیان داشت: در این کتاب سعی کردم بر اساس این آیه پیش بروم و کتب مقدس پیشین  را تائید نمایم و به بررسی آنها با این نگرش بپردازم.
او در ادامه با اشاره به تالیف کتاب یهودیت در سال ۸۲ عنوان کرد: این کتاب را در همان سال به انجمن کلیمیان تهران برای بررسی و نقد ارائه کردم که بعد از مدتی نامه ای محترمانه و منتقدانه از سوی این انجمن به دستم رسید که بنده در مقاله ای این ایرادات را یا پاسخ داده و یا اصلاح کردم.
سلیمانی با بیان اینکه بحث و گفتگوی آزاد، جامعه را به رشد و تکامل می رساند و بر آگاهی می افزاید، گفت: اگر بخواهیم اسلام را معرفی کنیم و دغدغه ما اسلام باشد باز باید ادیان دیگر را دقیق و درست معرفی کنیم.
او با ذکر این مطلب که قرآن ادیان پیشین را تصدیق کرده است، گفت: اگر من نشان دهم که متون پیشین یکدست سیاه است، به قرآن کریم اشکال وارد کرده ام.
مولف کتاب ادامه داد: ۶ دلیل محکم دارم و در کتاب هم آورده ام که متونی که قرآن آنها را تصدیق کرده همین متون فعلی است که البته علامه طباطبایی هم فرموده است متونی که قرآن بر آن صحه گذاشته همین متون است که در زمان پیامبر اکرم(ص) بوده استو امروز هم در دسترس ماست.
او بیان داشت: قرآن کریم می فرماید ما برای هر قومی و هر گروهی پیامبر فرستادیم، باید آثار اینها باید باقی مانده باشد و یا در جای دیگر می فرماید که ما همه را هدایت کردیم، باید آثار این هدایت به گونه ای مانده باشد.
سلیمانی تصریح کرد: اگر بگوئیم هرآنچه در کتب دیگر آمده همه باطل محض است در کلام خود مشکل پیدا می کنیم و لذا معتقدم نه تنها با این منطق، کسی نباید با یهودیت و مسیحیت روبرو شود چون قرآن کریم آن را تصدیق کرده و لذا یک متکلم اگر با این منطق برخورد کند، خلاف قرآن عمل کرده و قرآن را با مشکل روبرو می کند بلکه متون ادیان دیگر هم که همخانواده اسلام نیستند اگر کسی اینگونه با آنها برخورد کند، باز هم خلاف قرآن انجام داده است.
او تصریح کرد: در این کتاب در عین اینکه از اندیشه های جدید تاثیر پذیرفتم اما مدعی هستم که منطق قرآن کریم این است که حتی وقتی با مشرکان حجاز روبرو می شود، آنها را یکسره کافر محض نمی خواند و در ۶ آیه بر نقاط مثبت مشرکین تاکید می کند از جمله می فرماید: اگر از این مشرکان بپرسیم که چه کسی آسمان و زمین را خلق کرده، می گویند«الله».
این استاد دانشگاه مفید توجه به نقاط مثبت را منطق قرآن کریم در مواجهه با ادیان و مکاتب و گروهها دانست و گفت: انسانیت ما در صورتی محقق می شود که به حقیقت گردن بنهیم و مقدمه آن این است که انسان به دنبال حقیقت باشد و دغدغه آن را داشته باشد.
او یادآور شد: سعی کردم در این کتاب، منبعی برای اساتید سطوح بالاتر و دانشجویان برای فراگیری و تحقیق به وجود بیاورم.
سلیمانی ادامه داد: در این کتاب سعی کردم عهد قدیم، عهد جدید و تلموت را بررسی و همچنین مجموعه غیررسمی که محل اختلاف بین پیروان عهد قدیم و جدید هست را معرفی کردم و نیز نوشته های غیررسمی در عهد جدید را معرفی کردم.
او با اشاره به انجیل برنابا که در عرف مردم شایع است، عنوان کرد: این انجیل کاملا بی اعتبار است چون حدود ۴ قرن پیش تالیف شده و لذا هیچ ارزشی ندارد.
عضو هیئت علمی دانشگاه مفید ادامه داد: در معرفی عهد قدیم به دیدگاه سنت یهودی- مسیحی نگاه کرده و آن را نقد کردم سپس سخنان نقادان قدیم مانند اسپینوزا و ابراهیم بن عذرا و نیز نقادان جدید را در کتاب خود بحث کردم.
او ابراز کرد: در بخش پایانی کتاب، همین متون را از دیدگاه متون اسلامی بررسی کردم و موارد متعددی بوده که با دیدگاه مشهور مخالفت کردم از جمله مساله تحریف متون مقدس است که بنده با این سخن کاملا مخالف هستم و معتقدم این متون، همان متونی است که زمان پیامبر اکرم(ص) بوده است.
سلیمانی تصریح کرد: البته کسانی مانند علامه معرفت هستند که معتقدند تحریف متون به صورت معنوی صورت گرفته است به این معنا که علما، مبلغان و کسانی که آن زمان بحث می کردند در بیان، تحریف معنوی می کردند اما من معتقدم قرآن کریم در چهار آیه بیان می دارد که یهودیان یا اهل کتاب زمان پیامبر، سخنان پیامبر اسلام را تحریف می کردند.
منتشر شده در گفتار
صفحه1 از8
بازگشت به بالا