دکتر داوود فیرحی، نظريه‌پرداز اصلاح‌طلب و پژوهشگر علوم سیاسی در گفت‌وگو با «انتخاب»: زيباتر آن است که کسی از داخل شورا شهردار شود؛ روحیه و دغدغه چنین فردی به شورا نزدیک‌تر است / مگر با ورود فردی از جناح‌های دیگر به شورا، چه اتفاقی می‌افتد؟ / با این کار، گروهِ یکدست تحرک پیدا می‌کند و متهم به جناحی‌گری هم نمی‌شود. این کار هم از نظر تکنیکی، هم از نظر شفافیت سازمانی و هم از نظر عدم اتهام بسته بودن جناحی قابل قبول است .
حجت الاسلام و المسلمین دکتر فیرحی در گفت و گو با خبرنگار «انتخاب» درباره مباحثی که پیراون خروج یک عضو شورای شهر تهران به منظور تصدی سمت شهرداری و ورود یک اصولگرا به شورا مطرح است، گفت: اگر فرض بر پیدا کردن فرد شایسته برای شهرداری باشد، چرا نباید این کار را بکنند؟ مخصوصا اگر از داخل شورا باشد؛ روحیه چنین فردی به شورا هم نزدیک تر است تا اینکه کسی از بیرون وارد شده و بخواهد با روحیات شورا آشنا شود.
این استاد دانشگاه ادامه داد: موضوع دیگر اینکه استدلال مخالفان این است که کسی از جناح های دیگر وارد شورا نشود؛ خب بشود، مگر چه اتفاقی می افتد؟ اتفاقا در کشورهای دموکراتیک سعی می کنند گروه های سایه از نیروهای مخالف درست کنند که در سیاست حضور داشته باشند. بودن اعضای مخالف دو حسن دارد؛ یکی اینکه گروهِ یکدست تحرک پیدا می کند و در محاسبات و مذاکرات خود مراقبت بیشتری می کنند؛ و دوم اینکه متهم به جناحی گری نمی شوند.
فیرحی افزود: کاری به اشخاص و نام ها نداریم؛ کسی که از داخل شورا شهردار شود چند ویژگی دارد؛ چنین فردی مدتی با شورا بوده و روحیات و دغدغه های شورا را دارد. این برخلاف کسی است که از بیرون وارد شهرداری شود و با خلقیات و مسائل آن آشنایی ندارد.
این نظريه‌پرداز اصلاح‌طلب ادامه داد: به نظرم می آید قشنگ تر است که کسی از داخل شورا شهردار شود. این کار هم از نظر تکنیکی، هم از نظر شفافیت سازمانی و هم از نظر عدم اتهام بسته بودن جناحی قابل قبول است .
منتشر شده در گفتار
تحولات جریان‌های تکفیری از القاعده تا داعش
داوود فیرحی
دو جنبش القاعده و داعش در چهار مورد با هم اشتراک دارند:
۱. اولین اشتراک عبارت است از پیدایی گردان های جدایی. در واقع آنها اهمیت زیادی به مفهوم مظلومیت و غربت می دهند و نام یکی از سایت های اصلی شان غربا است. باورشان این است که تفکر دینی حتی در میان مسلمانان غریب است. آنها ایدۀ تفکر جهادی را مطرح می کنند و بحث جهاد را مهم می دانند. از نظر آنان ایمان بدون جهاد، ایمان محسوب نمی شود.
۲. دومین اشتراک آنها، اصطلاح «اهدی الحسنین» است. طبق این تئوری آنها تن به صلح نمی دهند و شهادت را مطلوب می دانند. از لحاظ استراتژی جنگی مانند راننده ای است که فرمان خود را جدا می کند و مرگ خود را مهم می داند.
۳. سومین ویژگی نیز ایمان به مجموعه ها و نه شخصیت ها است. رهبران برای این جنبش ها مهم نمی باشند. آنها فاقد رهبری مؤثر هستند و حتی بن لادن را تنها کارگزار می دانستند و نه رهبر! این جنبش ها فاقد رهبر هستند و به جماعت ها تکیه می کنند و جماعت ها نیز از سه نفر شروع می شوند. سلولی ترین جماعت نیز سه نفری است و در برخی از جنگ ها نیز تک نفره می باشند. جنبش های فاقد رهبر بسیار خطرناک هستند و ردی از آنها نمی توان پیدا کرد. اینها ترکیبی از جریان های سلفی و اخوانی هستند و سید قطب نیز به سلفی ها بسیار نزدیک است. ایشان سلفی العقیده بوده و روش شان اخوانی است.
در نظریه های سلفی و قطبی جهاد به دو قسمت حفظ یا دفاع و جهاد فتح یا اولیه تقسیم می شود. در نظریه های سلفی این نظریه بسیار رایج است و در همۀ کتاب های سلفی جهاد بدین گونه تقسیم شده است. اما در جنبش های جدید، سازمان های سری اخوانی را وارد جنبش های جهادی کرده اند. جنبش های جهادی به صورت آشکار با سیستم درگیر می شوند اما نظریه های اخوانی سری هستند و ترکیبی از حلقه صوفیانه مصری و جنبش های ماسونی می باشند.
۴. چهارمین ویژگی ترکیبی بین اندیشه های سلفی و اخوانی مسئلۀ سربازگیری است. آنها تئوری خاصی برای یارگیری در جامعه دارند (اصطلاحاً چگونه کمیته های جهادی ظاهر می شوند). اینها در این حوزه تحت تأثیر ادبیات چپ هستند که دارای سلول های حزبی بودند. فقط به جای سلول های حزبی، سلول های جهادی را مطرح می کنند که مستقل هستند.
تفاوت های القاعده و داعش
۱. یکی از تفاوت های القاعده با داعش این مسئله است که در نبود فرهنگ سلفی بحث جهاد فتح مربوط به دولت است. از آنجایی که القاعده در پی تأسیس دولت نبود پس در پی جهاد فتح نیز نشد و تنها عملیات دفاع و یا جهاد حفظ را انجام داد. به همین دلیل القاعده وارد فاز دولت نشد. طالبان ذیل القاعده حرکت نکرد. جنبش های القاعده اساسا سراغ جهاد فتح نمی رفت و در پی تأسیس دولت نیز نبود بلکه شبکه های گسترده جهانی ایجاد می کرد که به کمونیست ها شبیه بود. اما جنبش های بعد از القاعده در پی تأسیس دولت هستند و بسیاری از ویژگی های دولت و یک جنبش را دارند. در گذشته معتقد بودند پس از تأسیس دولت از جنبش عبور خواهیم کرد اما ادبیات داعش بدین گونه نمی باشد. چون نیمه دولت و نیمه جنبش است و نوعی تکونولوژی پیچیده در آن وجود دارد.
۲. تفاوت دیگر داعش و القاعده، در هدف آنها است. در ادبیات جنبش های سلفی واژه ای به نام «العدو القریب» و «العدو البعید» وجود دارد. منظورشان از دشمن دور، دشمنان غیر مسلمان و العدو القریب نیز دشمنان مسلمان است. این تعریف باوری اعتقادی است و به مکان ربطی ندارد. ادبیات القاعده در پی شکار مهاجمان مسیحی و یهودی است و دشمن دور اولویت دارد اما در ادبیات داعش دشمن نزدیک و مسلمان سنی، شیعیان و حاکمان محلی مهم است.
۳. تفاوت دیگر تکفیری بودن نظریه های داعش است. جنبش های تکفیری مسلمانان را کافر کشتن آنان را مباح می دانند. تکفیر در حکم کافر دانستن یک مسلمان است. تکفیر در ادبیات مسلمانی ابتدا روی بحث های ارتداد بود و برای شخص مرتد نیز چند حکم وجود داشت که قتل مباحان، جدایی همسر و قبول نداشتن توبه از جمله آنها است.
۴. جنبش های القاعده پیوریتن و خالص بودند. ریشۀ القاعده به جنبش های عرب افغان باز می گردد و این جنبش ها نوعی پیوریتنیزم را دارا می باشند و به غیر خاورمیانه ای ها اعتقادی ندارند. اینها از نسل دوم مهاجران عرب یا افغانستان، پاکستان و حتی ایران استفاده می کردند اما داعش جهانی است. حال چرا سال ۲۰۰۳ میلادی برای ما مهم می شود؟ زیرا ابومصعب زرقاوی رهبر می شود.
حزب بعث عراق و ارتش آن از جنگ کویت مذهبی نمی شود بلکه با شروع جنگ با ایران شروع به مذهبی شدن می کند. در واقع از جنگ با ایران مسئله مذهبی شده بود. حزب بعث سه کلمه ی مهم عقوبت، اشتراکیه و اسلام دارد. پس همیشه افرادی داخل حزب بعث بودند که یکی از این سه در وجودشان پررنگ تر بود.
جریان های مذهبی از ابتدا در داخل حزب بعث وجود داشت که به مرور نیز تقویت شدند. دومین نکته، در مسائل اجتماعی دو گروه بسیار مذهبی هستند که عبارتند از نظامیان و خانم ها. ایشان بیشتر به نفع محافظه کاران رأی می دهند و خاورمیانه نیز پایۀ مذهبی دارد.
ارتش هند دارای بودیسم بسیاری است و دوز مذهبی در ارتش های ایران، عربستان، پاکستان و هند وجود دارد. ارتش ایران در زمان شاه بسیار سکولار بود اما در نهایت افرادی مانند صیاد شیرازی از دل آن بیرون آمدند. شاید به این دلیل که این افراد در معرض خطرات جانی هستند بیشتر گرایشات مذهبی دارند. حتی در کشور ایالات متحده نیز بخش بزرگی از ارتش دارای گرایشات جمهوری خواهانه است.
داعش ساختارهای یک دولت را به وجود آورد و گرایشات آن به دولت بسیار مشخص است. پس برای این که قادر باشیم تا تفاوتی را مطرح کنیم باید جریان زرقاوی را بررسی کنیم؛ زیرا آخرین نسل القاعده در عراق هستند و ابوبکر البغدادی آخرین نسل داعش نیز است. هر دو جنبش جهادی هستند و به جنبش های سوری نزدیک هستند و رهبران آنها ابومصعب است. ابومصعب از واژه ی صعب به معنای آهنین است. حال به سازمان زرقاوی اشاره خواهم کرد که بین سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ این سازمان را رهبری کرد. ساختار سازمانی وی بسیار جنبشی است. او قائم مقام بن لادن بود و سعی داشت برای ملا محمد هم بیعت بگیرد. شورا یا کمیتۀ شرعی نیز فتاوای مذهبی را صادر می کردند و منبع تولید مشروعیت جنبش بودند. یوسف جمعه رهبر این کمیته بود و سپس با داعش ترکیب شد. بسیاری از اینها به حزب تحریر فلسطین باز می گردند و در سال ۱۹۵۳ تأسیس شده و اکنون به آسیای مرکزی نفوذ کرده اند (که یکی از مشکلات بزرگ روسیه است). حلقۀ امنیتی نیز در اطراف جنبش ها وجود داشتند. شاخۀ گردانی عملیاتی خاصی نیز در این تشکیلات وجود دارد. گروهی نیز برای جذب افراد وجود دارد که دارای کمیتۀ مالی و کمیتۀ تبلیغات بودند.
این شبکه بسیار ساده و از جنس جنبش است. کمیته ی شرعی به لحاظ اعتبار بسیار مهم تر از سایر کمیته ها است. کمیتۀ شرعی در سال ۲۰۰۶ توسعه پیدا کرد و به مجلس شورای مجاهدین عراق تبدیل شد و به مرور دولت در ادبیات شان ظاهر شد. حدود هفت گروه مسلح به مجلس شورای مجاهدین عراق و ابومصعب پیوستند. زمانی که شورا شکیل شد رهبری زرقاوی ضعیف شد زیرا هفت گروه غیر القاعده بودند و ابوعمر را به عنوان رهبر خود می دانستند. پس القاعده به یکی از شاخه های جنبش های رادیکال تبدیل می شود و دارای شورای قانون گذار، رهبر، وزیر داخله وزیر اوقاف، وزیر تبلیغات، وزیر دارایی و بخش نظامی یا هیئت الارکان می شود.
به طور کلی شش وزارت خانه وجود دارد و نیمه دولت می باشد؛ زیرا در هیچ جای دنیا تنها با این شش وزارت خانه دولتی تشکیل نمی شود. برخی معتقد بودند که شورا، زرقاوی را از بین برده و برخی نیز معتقد بودند که پس از کشته شدن وی، اقتدارش از بین رفته است. القاعده ی عراق، زرقاوی را پذیرفته بود و وی از قدرت بسیاری برخوردار بود. اما اینها به جماعت تکیه می کنند و به دنبال شخصیت های برتر نیستند که به آن تکیه کنند.
حزب بعث و صدام به طور کلی دولتی سنی بود و اعتقادی به بخش های شیعه نشین نداشت، نیروهای نظامی خود را از سنی ها جذب می کرد و انبارهای نظامی خود را در شهرهای سنی بنا می کرد. زمانی که حکومت به شیعیان واگذار شد، رابطۀ دولت جدید با حزب بعث قطع شده و این سلاح ها در اختیار جنبش ها قرار گرفت. عملیات آمریکا تخریبی نبوده و الکترونیکی بود. آنها میدان های سلاح را از بین نبردند بلکه چتری الکترونیک در عراق ایجاد کردند و همه ی ارتباطات را قطع کردند به همین خاطر فرمانداران در هر استان به حفظ سلاح ها و ابزارها دست زدند و حتی هواپیما را دفن کردند.
زاغه های محرمانه در نهایت در اختیار این جنبش ها قرار گرفت. دوره ی مجلس شورای مجاهدین دورهای انتقالی از پراکندگی جنبش ها به پیدایی یک مجموعه دولت بود. جنبش های پراکنده جمع شدند و در ابتدا با هفت شاخه شروع شدند و سپس گسترش پیدا کردند و حدود ۳۰ جنبش را جذب کردند. تنها جنبش النصره جذب آن نشد.
این جنبش ها در عین استقلال از رهبری نیز تبعیت می کردند. این دوره انتقالی بین دولت و جنبش است. در سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ میلادی تعداد وزرا به شدت افزایش پیدا می کند و دولت تشکیل می شود. آنها دارای وزیر اول مانند معاون اول سیستم سیاسی ما هستند. دولت اینها شامل وزرای وزیر اول، وزیر جنگ، وزیر هیئت های شرعی، وزیر روابط عمومی، وزیر امنیت و اطلاعات، وزیر امور شهدا و اسرا، وزیر نفت، وزیر کشاورزی و ثروت های دریایی، وزیر صحه و سخنگوی رسمی است.
بنابراین در سال های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷، دولت شکل گرفته و بدنه ی آن ساخته می شود. دولت عراق تا سال ۲۰۱۰ در حال انتقال بود. ولی امریکا امید داشت تا با آن مقابله کند و اصل تعادل بین شیعه و سنی به وجود بیاید و هیچ کدام بر دیگری تسلط نداشته باشند. جنبش سهوه ایده ی بسیار خوبی بود اما ترس از آن به وجود آمد. زیرا در پی تأسیس ارتش جدید بودند اما سهوه با تشکیلات گسترده و آلودگی به حزب بعث موجب نگرانی آنها شد. در نهایت سهوه از آنها جدا شد و به طرف دیگری رفت.
بخش بزرگی از حزب بعث هم با سهوه و هم با رادیکال ها بود. مغز تشکلاتی داعش از بعث تشکیل می شود که بعث نیز به دو قسمت ضد بشار اسد و بخش متلاشی شدۀ عراق تقسیم می شود. بنابراین از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ شاهد دولت بودن دولت هستیم چون تعداد وزرا افزایش پیدا می کند و هیئت دولت شکل می گیرد. ایدئولوژی اصلی القاعده مقاومت در برابر اشغال امریکایی ها بود. حتی القاعده قبول کرد تا به آقای سیستانی نزدیک شود و از ایشان سؤال کردند که آیا یک دشمن غیر مسملمان به یک کشور مسلمان حمله کند که رهبر آن ظالم است شرعا باید از کدام حمایت کنیم؟ در واقع یک طرف مسلمان ظالم و دیگری غیر مسلمان است.
آقای سیستانی نیز فتوای جالبی دادند. ایشان مسئلۀ عدالت را مهم تر از مذهب دانستند و همکاری با آمریکا را تأیید کردند. ایدئولوژی القاعده، ضد اشغال و ضد استعمار است و عمده ترین بحث نیز هدف قرار دادن مصالح آمریکا در هر مکانی از جهان بود. به همین دلیل به سفارت خانه ی امریکا در هر جای جهان حمله می کردند. دولت اسلامی عراق و شام به مفهوم ولایت و اطاعت تکیه کرد و خواستار شکل گیری ساختار دولت بود. آنها در پی حمله به امریکا در هر جای جهان نبودند و تا زمانی که آمریکا به دولت آنها حمله نکند آنها نیز به آمریکا حمله نخواهند کرد.
این استراتژی اوباما را در تردید قرار داد؛ زیرا نوعی توافق نانوشته وجود داشت. تا کنون نیز عملیاتی در امریکا صورت نگرفته و تنها در اروپا بمب گذاری می شود. القاعده هیچ گاه مشروط نمی کرد و هر جا نشانه ای از آمریکا می دید به آن حمله می کرد در حالی که استراتژی دولت اسلامی متفاوت از القاعده می باشد.
پس ایدئولوژی حمله به مصالح آمریکا تغییر پیدا کرده و به ایدئولوژی ولایت و اطاعت تغییر پیدا می کند و حال باید سرزمین خود را مشخص کند. این ایدئولوژی از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۲ استراتژی حفاظت سرزمینی ایجاد می کند و دیگران را به عنوان محافظان سرزمین استخدام می کند. از سال ۲۰۰۶ تا سال ۲۰۱۰ به اعتبار تغییر ایدئولوژی، ساختار نیز تغییر می کند.
تغییرات در ساختار سازمان از زرقاوی تا ابوعمر
دولت ابوعمر بغدادی، دولتی انتقالی است. او ساختار تشکیلاتی زرقاوی را حذف نکرده اما چیزهایی به آن اضافه کرده است. ساختار تشکیلاتی زرقاوی نیز استقلال عراق از سایرین بود. رهبری عراقی ها با زرقاوی بود و رهبری غیر عراقی ها بر عهده وی نبود. همین طور ابوعمر بغدادی نیز رهبری عراقی ها را بر عهده گرفت و برای غیر عراقی ها نیز وزیر جنگ رهبر شد. (در واقع منظور از وزیر جنگ، رهبری مهاجرین بود و سعی داشت تا احساسات عراقی ها تحریک نشود و خود را مستقل بدانند.) در اینجا، چهار نکتۀ مهم وجود دارد:
۱. شورا بغدادی را برای نخستین بار امیرالمومنین اعلام کرد که دیگر فاصله ای با خلیفه المحسنین ندارد. پس ساختار دو گانه را مجددا حفظ کرد اما اصطلاحی که به وجود آورد جامع است، یعنی هم مهاجران و هم عراقی ها را شامل می شود. با وجود این که از لحاظ تشکیلاتی جدا هستند اما به لحاظ عمومی و سیاست و مذهبی، اولویت عراقی حذف می شود. برای امیر المومنین نیز عراقی و مهاجر فرقی ندارد و بدین ترتیب عراقی ها به مرور با ورود مهاجرین مخالفتی نمی کنند و بدان راضی می شوند. زیرا جامعۀ دار المومنین ایجاد می شود و مهاجران از اروپا و آمریکا وارد عراق می شوند.
۲. دومین تغییری که بغدادی ایجاد کرد در سال ۲۰۰۷ بود. او تشکیلاتی تأسیس کرد که مختص جنبش های سهوه بود تا آنها نیز وارد عمل شوند. وی شروع به جذب جنبش های سهوه کرد و به همین دلیل رهبران مخالف سهوه را ترور کرد. اکثر فیلم هایی که از سر بریدن اهل سنت منتشر شده است متعلق به رهبران جریان سهوه است زیرا مخالف جذب به شورای مجاهدین بودند. وی هم چنین گروه های ضعیف را حمایت کرد. وی سازمانی تشکیل داد که روی جنبش های سهوه متمرکز بود تا به دولت جذب شوند زیرا در گذشته آنها با این مسئله مخالف بودند زیرا جنبش های سهوه خود را قدرتمندتر از شورا می دانستند. تعداد زیادی از رهبران سهوه توسط دولت اسلامی کشته شدند. در واقع با این اقدامات بخش مقاومت سهوه ضعیف شد. بدین ترتیب مذهب، جنایی می شود و از تفسیرهای مذهبی برای جنایت استفاده می شود. یکی از دلایلی که روس ها با این دولت مبارزه می کنند، حضور بسیاری از اویغورها بین آنهاست.
۳. سومین کار بغدادی که بسیار کار سنگینی بود این بود که وی بسیاری از گردانها را با یکدیگر ادغام کرد تا استقلال خود را از دست دهند.
۴. چهارمین کار نیز بیعت گرفتن از عشایر اهل سنت در مناطق غربی و شمال عراق بود تا نظام سرباز گیری را آغاز کند. از لحاظ منابع مالی نیز با مشکل روبه رو نشدند زیرا به منابع مالی دولت بعث دسترسی داشت.
۵. پنجمین کار او که بسیار عظیم است، تقسیم بندی کشوری بود. او ولایت ها را تأسیس کرد و برای هر کدام از آنها نظر معینی مشخص کرد. استان های تأسیس شده با استان های سنتی عراق متفاوت بود. وی هم چنین اصلاح سازمان را پیش گرفت. کار بسیار مهم بغدادی جست و جوی انسان های متخصص در هر جای دنیا بود و پول بسیاری در این زمینه خرج کرد. تکنسین های آلمانی بسیار به ایشان کمک کردند و گزارش های بسیاری را آلمانی ها پخش کردند. حالا زمینه برای عبور از ابوعمر بغدادی به ابوبکر آسان می شود.
منتشر شده در اندیشه
چهارشنبه, 09 اسفند 1396 08:51

شهید بهشتی مقتدر و جذاب

داود فیرحی
در حوزه اندیشه سیاسی متفكران اعم از مسلمان و غیرمسلمان قدیم یا جدید، تفكیك میان افكار موقعیتی با اندیشه‌های بنیادین اهمیت اساسی دارد. یعنی برخی اندیشه‌های هر متفكری تحت تاثیر استرس‌های زمان و اقتضائات مكان القا شده است و برخی دیگر اندیشه‌های بنیادی و مستمر آن متفكر است.
معمولا تفاوت متفكران برجسته با دیگران در این است كه چندان تحت تاثیر موقعیت قرار نمی‌گیرند و كوشش می‌كنند اندیشه‌های‌شان چارچوب پایداری داشته باشد، یعنی به مسائل بنیادی یك جامعه توجه می‌كنند. مرحوم آیت‌الله شهید دكتر بهشتی نیز چنین است، یعنی گفتارها و صحبت‌ها و موضع‌گیری‌هایش تحت تاثیر شرایط موقعیتی است. گاهی می‌تواند ایده و اندیشه خود را پیش ببرد و زمانی نیز نمی‌تواند چنین كند. مثلا در بعضی از اصول قانون اساسی دیده می‌شود كه مرحوم شهید بهشتی مجبور است كه كوتاه بیاید و عقب‌نشینی‌های سنجیده‌ای دارد، زمانی نیز ایده‌اش را روان‌تر با كمك گرفتن از برخی همفكرانش پیش می‌برد.
مرحوم شهید بهشتی یكی از مهم‌ترین رهبران فكری- سیاسی انقلاب اسلامی و بلكه جمهوری اسلامی است. علت نیز آن است كه شهید بهشتی اندیشه منظم و منسجمی داشت. ممكن است امروز بخش‌هایی از آن فكر را بپذیریم و با بخش‌هایی نیز موافق نباشیم. ایشان همچنین یك اراده و توان مدیریتی بالایی داشت و می‌توانست آن اندیشه‌اش را به كرسی بنشاند. شهید بهشتی همچنین سخنوری توانا بود، یعنی در اقناع دیگران توانمند بود و زمانی كه فكری را می‌پذیرفت، دفاع جانانه‌ای از آن صورت می‌داد. بنابراین شخصیت شهید بهشتی جالب توجه و مهم است. بنابراین من چهار ویژگی شخصیتی در ایشان تشخیص می‌دهم؛ نخست اینكه فكر نسبتا منسجمی داشت، دوم اینكه مدیریتی مقتدر داشت، سوم اینكه بیان خوبی داشت و چهارم اینكه در مقام یكی از سادات چهره جذاب و گیرایی داشت. بالاخره در میان مردم جذابیت سیمای شهید بهشتی با صورت خندان و در عین حال قاطع اهمیت دارد، ضمن اینكه جامعه ایران برای سادات احترام ویژه‌ای قائل است، به خصوص كه در آن زمان لباس روحانیت نیز بسیار محترم بود. این چهار ویژگی شهید بهشتی سبب شده بود كه بتواند در انقلاب و جمهوری اسلامی بسیار اثر بگذارد.
شهید بهشتی جزو كسانی است كه توانسته بود سازماندهی‌های خوبی ایجاد كند. حتی برخی آثارش نیز نشان می‌دهد كه یك كار گروهی خوبی تحت عنوان ایده یا طرح حكومت اسلامی داشت. وقتی هم كه انقلاب شد، شهید بهشتی یكی از مهم‌ترین شخصیت‌های مورد اعتماد مرحوم امام (ره) بود. بهشتی هم در حوزه مدیریت اجرایی فعال بود و هم به ایده تشكیلات و مساله حزب توجه داشت. این ویژگی شخصیتی ایشان در نهاد روحانیت بسیار حائزاهمیت است زیرا این نهاد چندان تمایلی به كار تشكیلات مدرن و حزبی نداشت. در این شرایط فردی چون مرحوم بهشتی توانسته بود كسانی چون مرحوم آقای اردبیلی، مرحوم آقای هاشمی و آیت‌الله خامنه‌ای و... را به فعالیت حزبی و تشكیلاتی بسیار گسترده قانع كند. كار دیگر مرحوم بهشتی در حوزه مدیریتی طراحی سازمان جمهوری اسلامی در قانون اساسی بود.
ویژگی‌های مذكور ضمن آنكه اهمیت شهید بهشتی را نشان می‌دهد، بر این نكته صحه می‌گذارند كه هر كه بامش بیش، برفش بیشتر. یعنی اگر مشكلاتی در نهاد قانونگذاری و... هست، بخشی به ایده و مدیریت و باورهای مهم مرحوم شهید بهشتی بازمی‌گردد. البته اگر شهید بهشتی امروز بود، از بخشی از آن باورها دست می‌كشید یا توضیح جدیدتری می‌داد. مشكل ما با شخصیت مرحوم شهید بهشتی این است كه در اوج بهره‌دهی عمرش شهید شد. یعنی ایشان مثل كسانی چون مرحوم آقای هاشمی یا آیت‌الله منتظری نماند تا ببینیم طرحش چگونه عملی می‌شود و تحلیلش از شرایط بعدی چگونه است. خیلی‌ها كه با مرحوم شهید بهشتی بودند، بعدها به بازتفسیر و بازاندیشی روی آوردند، مثل مرحوم آیت‌الله منتظری كه مهم‌ترین شخصیت مورد اعتماد شهید بهشتی بود. میزان نزدیكی مرحوم منتظری به شهید بهشتی تا حدی بود كه شهید بهشتی با نهضت آزادی در بحث قائم مقامی به خاطر مرحوم منتظری درگیر شد و آن نامه مهم تحت عنوان «دو بینش» را به امام(ره) نوشت.
بینش مرحوم آیت‌الله منتظری و آقای موسوی‌اردبیلی و مرحوم آقای هاشمی به سمت بازاندیشی حركت كردند. مثلا من در زمینه آخرین دیدگاه‌های مرحوم هاشمی‌رفسنجانی تحت عنوان آزاداندیشی دینی پژوهش كرده‌ام. حالا پرسش این است كه اگر شهید بهشتی زنده می‌ماند، در كدام بخش از نگرش‌هایش بازاندیشی می‌كرد؟ به نظر من با توجه به سویه‌ای كه شهید بهشتی داشت، به سمت تشكیلات و توسعه دادن جریان‌های حزبی سوق پیدا می‌كرد. بعید می‌دانم كه شهید بهشتی آن حزب را تعطیل می‌كرد زیرا اصلا تفكر او بر این مبنا بود كه امامت و رهبری مبتنی بر تشكیلات است، نه اینكه تشكیلات مبتنی بر رهبری باشد. البته این بیشتر برداشت‌های امروزین ما است و متاسفانه ایشان در قید حیات نماند تا ببینیم چه تحولی در فكر و عملش پدید می‌آمد.
امروز رجوع ما به شهید بهشتی از دو جهت باید صورت بگیرد. نخست اینكه باید بنیاد اندیشه سیاسی شهید بهشتی را از موضع‌گیری‌های موقعیتی تفكیك كنیم. این امر خاص شهید بهشتی نیست، بلكه روش‌شناسی حاكم بر تحلیل اندیشه است. برای نمونه شخصیت بزرگی به نام افلاطون كتاب بزرگ جمهور را نگاشته است و قرن‌ها بعد ابن‌رشد اندلسی كتاب تلخیص جمهور یا ضروری بر سیاست را نوشته است. ابن‌رشد در كتابش تاكید كرده كه با وجود شهرت و بزرگی افلاطون در حوزه تفكر بخشی از اندیشه‌هایش به آن افكار و فرهنگ و اسطوره‌های یونان بازمی‌گردد و این بخش از جنس اندیشه ناب نیست و بخش دیگرش یعنی آنهایی كه پاسخگوی نیازهای جوامع هستند، ضروری هستند.
شهید بهشتی نیز شرایط موقعیتی داشت و برخی از آثارش نشان می‌دهد كه اندیشه‌اش به خصوص در مباحث اقتصادی یا مسائل حزبی به ادبیات چپ نزدیك بود. او تمایل نسبی به تك حزبی داشت، البته ایشان بحث احزاب متعدد را در قانون اساسی گنجاند. اما عملا این طور نشد و تنها یك حزب حاكم شد. ولی شاید این امر به شرایط اجتماعی و سیاسی آن دوره مربوط می‌شود و اگر شرایط تغییر می‌كرد، در خود حزب جمهوری انشقاق و تكثر ایجاد می‌شد و مثلا بخش‌های چپ و راست و میانه حزب از هم جدا می‌شد. بنابراین امروز مراجعه ما به شهید بهشتی باید چنان باشد كه خصایل موقعیتی را جدا كنیم و به این نكته توجه كنیم كه شهید بهشتی معتقد بود كه هیچ راهی وجود ندارد مگر اینكه بتوانیم نسبتی میان دین و دولت جدید و بحث آزادی برقرار كنیم. این بحث مهمی است كه خود شهید بهشتی در برخی جاها پاسخ‌های گاه خوب و گاه ناتمام به آن داده است. اما این پرسش نكته‌ای است كه می‌توانیم با ابتنا و روش‌شناسی شهید بهشتی به آن فكر كنیم و در زمینه آن بیندیشیم.
منبع: روزنامه اعتماد
منتشر شده در یادداشت
حجت الاسلام دکتر فیرحی: وظیفه خدا معرفی پیامبر یا امام است، ولی اجباری هم در کار نیست و هرچه رخ بدهد، مسؤولیتش با خود مردم است.
به گزارش ایسنا، حجت الاسلام والمسلمین دکتر داوود فیرحی طی ســخنانی در مراســم هیئت فاطمه الزهــرا که در کانون توحید برگزار شــد، با اشــاره به روایتی از حضرت زهــرا(س) گفت: حضرت زهرا(س) می فرمایند اگر می گذاشتند حضرت علی(ع) بــه خلافت می رســید، هیچ اختلافــی در جامعه رخ نم یداد، ولی از ایشــان می پرســند چرا حضرت علی(ع) حاکم نشد که ایشــان می فرمایند چون مردم او را  نخواستند. ایشــان می گویند: مثــال امامت مثــال کعبه اســت که باید طرف قبله رفت نه اینکه کعبه به ســمت مردم برود و اگر این حــق را به حضرت علی می دادند آنگاه اختلافــی در جامعه ایجاد نمی شد.
وی افــزود: این حرف به معنای آن اســت که وظیفه خدا معرفــی پیامبر یا امام اســت، ولی اجباری هم در کار نیســت و هرچــه رخ بدهد، مسؤولیتش با خود مردم است. فیرحی با اشــاره بــه ماجرای فــدک و دفاع حضرت زهرا از حقوق خــود در این ماجرا، گفت: ایشان نزد خلیفه اول می گویند این سهم من و ارث پدرم اســت و این بیت المال نیســت که از من بگیریــد و خلیفــه اول می گوید برای اثبات حرفتان مدرکی ارائــه کنید، اما حضرت زهرا(س) با استدلال حقوقی و آوردن قاعده «ید» می گوید برای رد این موضوع شــما باید مدرک بیاورید.
این استاد دانشــگاه ادامه داد: ایشان می گوید برای من مهم نیســت که فدک را به من بدهید یا خیر بلکه باید بدانید مال من است و این یک رویکرد حقوقی است و زنانه و نه خشونت آمیز و مردانه. وی با بیان اینکه برای انسان امروز مهم نیست که بانوی بزرگ اسلام چگونه عمل کرد بلکه مهم است چگونه الگو بسازد، عنوان کرد: امروز در دنیا می گویند برخی نمادها در ســکوت، صدایی پر صداتر از فریادها دارند. حضرت زهرا(س) این کار را کرده است. ایشان یک اولتیماتیومی به حضرت علی(ع) می دهد و می گویند من تا زنده هســتم حق بیعت ندارید و از طرفی هم می گویند مردم هم حق دارند.
منتشر شده در یادداشت
داود فیرحی
جامعه ما نیز همانند زمین زیر پایمان، پر از گسل‌‌ها و شکاف‌های اجتماعی است؛ برخی از این شکاف‌ها تاریخی- جغرافیایی است؛ برخی قدیم و برخی جدید؛ برخی فعال و برخی نیز غیر فعالند. از جمله مهم‌ترین شکاف‌های جامعه ما می‌توان به موارد زیر اشاره کرد؛
۱-   گسل ملی- مذهبی که شکاف ملت- امت، ایرانیت و اسلامیت نیز خوانده می‌شود. این گسل که از قبل از مشروطه تاکنون برجسته شده، از جمله گسل‌های قابل توجه در آینده نزدیک خواهد بود.
۲-   گسل زبانی- قومیتی؛ که البته جز موارد اندک تاریخی، وضعیت فعالی در ایران نداشته است. با این حال کشور چند زبانی مثل ایران هرگز نمی‌تواند نسبت به چنین گسل‌هایی غفلت کند.
۳-   گسل مذهبی- مذهبی؛ شکاف تشیع و تسنن، شاید مهم‌ترین گسل اعتقادی درون دینی است که معمولاً نه تنها انسجام داخلی، بلکه سیاست خارجی ما را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.
۴-   گسل مرکز- پیرامون؛ فقر و غنا، و نابرابری‌های شمال و جنوب، دارا و ندار و فساد ناشی از این نوع بی عدالتی‌ها، از جمله گرفتاری‌های مهم جامعه ایران است و بتدریج نیز به مرحله بحران رسیده است.
۵- شکاف ایدئولوژیک؛ شهروند درجه یک و دو؛ انقلابی و غیر انقلابی، خودی و غیر خودی،... از جمله مرزبندی‌های سنگینی است که فضای اجتماعی ما را تحت تأثیر دارد.
۶- شکاف بومی- جهانی؛ ایده خاص بودگی، دگر ستیزی، بومی گرایی و انزوا گزینی، در عین تلاش برای زیستن با نهادها و جهان جهانی شده، نیز از جمله گسل‌های 70-60 ساله جامعه ایران است.
۷- گسل دولت- جامعه؛ عقب افتادگی نهاد دولت و نظام حکمرانی نسبت به تحولات اجتماعی 40 ساله، از جمله مهم‌ترین گسل‌های فعال جامعه امروز است.
۸-   گسل جنسیتی؛ مردانه بودن حوزه سیاست و اجتماع و اقتصاد از یک سوی و گسترش توانمندی‌های علمی، اجتماعی و رسانه‌ای بانوان، شکاف جنسیتی را به مسأله‌ای جدی در جامعه ما بدل کرده است.
۹-   گسل نسلی؛ پدیده رهبران پیر و شهروندان جوان، از جمله مهم‌ترین مسائل در جوامع پسا انقلابی است. پدیده‌ای که به «تله بنیانگذار» معروف است؛ تله بنیانگذار ناظر به وضعیتی است که بین بنیانگذاران و مقتضیات یک نظم جدید بتدریج فاصله می‌افتد؛ رهبران قدیم که نسبت به تحولات و آینده جامعه اعتماد ندارند، میل به کنترل نظام سیاسی دارند و برعکس نظم سیاسی برای حفظ و تداوم خود میل به انطباق با شرایط جدید دارد؛ این شرایط معمولاً به قفل شدگی و ناکارآمدی دولت‌های برآمده از انقلاب‌ها ختم شده، رهبران انقلاب را در تقابل با نسل جدید شهروندان که فرزندان همان انقلابند قرار می‌دهد.
۱۰-               گسل جمهوری- اسلامی؛ یا گسل دولت انتصابی-دولت انتخابی، یکی از تازه‌ترین  و در عین حال مهم‌ترین گسل‌های حکمرانی در نظام جمهوری اسلامی است که پیامدهای سیاستی و اجرایی گسترده‌ای دارد. معمولاً چنین گسلی را بیماری «دو سر شدن دولت» می‌نامند. رویدادی که بی سابقه نیست و در برخی کشورهای مهم دنیا هم زمانی بروز کرده است؛ دوسر شدن به معنای  نهادینگی دو دولت درون یک نظام سیاسی است و نتیجه عملی آن بدکارکردی یا اختلال در نظام‌های سیاسی اینگونه است.
۱۱-               گسل آرمان- واقعیت؛ نظام‌های انقلابی، به دلایلی، آرمان‌ها را تا منتهی الیه ممکن توسعه می‌دهند و به همین دلیل انتظارات فراوانی تولید می‌کنند. اما دولت پسا- انقلاب، که اغلب «وضعیت استثنایی» دارد، به دلایل بسیار، توان تحمل و تأمین این آرمان‌ها را ندارد. گسل آرمان- واقع محصول این وضعیت است.
این شکاف‌ها کانون‌های بالقوه یا بالفعل ناآرامی‌های اجتماعی در جامعه ما هستند. نسبتی از نوع همبستگی یا حتی علت و معلولی بین اغلب این گسل‌ها دیده می‌شود و این امکان وجود دارد که فعال شدن یکی؛ خواه گسل کوچک یا بزرگ، دیگر شکاف‌های مهم‌تر را تحریک و فعال کند.
منتشر شده در یادداشت
صفحه1 از10
بازگشت به بالا