فاضلی میبدی عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم تاکید کرد: افرادی که به مجلس یازدهم راه یافته‌اند را تا حدودی می‌شناسم و می‌دانم که مواضع تندی نسبت به دولت دارند که اگر بخواهند این مواضع را که قبل از انتخاب علیه دولت داشتند در مجلس ادامه دهند باید بگویم که این رفتارشان نه تنها به ضرر دولت ، بلکه به ضرر کل کشور و مردم است.
زندگی مردم در فقر و بدبختی را عین ذلت می‌دانم
به گزارش ایلنا، حجت الاسلام و المسلمین محمدتقی فاضل میبدی درباره رخدادهای سال گذشته و تاثیر آن بر کشور و اینکه برای برون رفت از مشکلات چه باید کرد، گفت: سال ۹۸ اتفاقات ناگوار و زیادی را در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی تجربه کردیم که هرکدام‌شان تاثیراتی را روی کشور گذاشت که برای جبران خسارت‌های اتفاق افتاده باید تلاش کرد. یادآور شد: ابتدای سال گذشته حادثه طبیعی مانند سیل رخ داد که علاوه بر خسارت به زیر ساخت‌ها و مشکلات اقتصادی که به وجود آورد بر روان مردم هم اثر گذاشت و در آخر سال ویروس کرونا به ما حمله کرد و جان بسیاری از هموطنان ما را تاکنون گرفته است.
وی ادامه داد: یکسری اتفاقات سیاسی هم رخ داد که تلخ بودند، مانند  عدم الحاق ما به  قراردادهای  مالی بین‌المللی و قرار گرفتن در لیست سیاه تصویب «FATF»  که برای کشور بسیار گران بود. امروز بانک‌های ما  دچار یک نوع بحران شدند که رهایی از آن بسیار مشکل و سخت است. این فعال سیاسی اصلاح‌طلب با اشاره به انتخابات یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی بیان کرد: مسأله بعدی انتخابات مجلس بود که حضور مردم در این دوره نسبت به دوره‌های پیشین کمتر بود که این اتفاق برای نظام جمهوری اسلامی چندان جالب نبوده و نیست  ما باید درصد بالاتری از این میزان مشارکت را شاهد می‌شدیم اما به خاطر یکسری از مسائل بسیاری از مردم پای صندوق‌های رأی نیامدند.
وی با اشاره به حوادث پس گرانی بنزین ادامه داد: پس از آنکه بنزین گرانی شد، اتفاقاتی در کشور رخ داد که منجر به کشته شدن تعدادی از هموطنان شد.مبیدی با این‌که آن چیزی که باعث می‌شود حوادث طبیعی تلخ‌تر شود دخیل شدن رخدادهای سیاسی در روند این اتفاقات است، اظهار کرد: امروز مشاهده می‌کنیم یک طرف کشور سیل است، یک طرف دیگرش کرونا در میانه میدان هم  نفت، بانک و اقتصادش تحریم هستند و فشارهای زیادی را تجربه می‌کنیم. همین دست رویدادها نمی‌گذارد ما مشکلات را زودتر حل کنیم.
وی یادآور شد: اگر پاره‌ای از تحریم‌ها بالای سر کشور نبود و بانک‌های ما ارتباطات بهتری داشتند و فروش نفت ما ثابت می‌شد ممکن بود وضع اقتصاد در کشور بهتر شود و مردم احساس نگرانی کمتری می‌کردند. در پایان سال و شب عید در بسیاری از مناطق مردم به خاطر کرونا بیکار شدند و در خانه‌هایشان نشستند. گرانی و تورم بر آن‌ها فشار آورد. می‌توانستیم جلوی یکسری از اتفاقات را بگیریم، معتقدم  در حال حاضر کشور ایران باید سعی کند به هر طریقی که فکر می‌کند راه و باب گفت‌وگو را با دنیا باز کند. وی تاکید کرد: مهم رفاه و راحتی مردم است؛ ذلت برای یک کشور یعنی این‌که مردمش در فقر و بدبختی زندگی کنند.مبیدی ادامه داد: ما باید وحدت و انسجام ملی ایجاد کنیم، راه را برای کسانی که خارج از کشور هستند و تمایل دارند که بازگردند باز کنیم، مشکلات‌مان را با کشورهای دنیا حل کنیم که اگر این کارها را انجام دهیم می‌توانیم بسیاری از معضلات را حل کنیم.
میبدی در پاسخ به سوالی مبنی بر این‌که مجلس جدید خردادماه روی کار می‌آید پیش‌بینی شما از تعامل دولت با این مجلس چگونه خواهد بود، بیان کرد: افرادی که به مجلس یازدهم راه یافته‌اند را تا حدودی می‌شناسم و می‌دانم که مواضع تندی نسبت به دولت دارند که اگر بخواهند این مواضع را که قبل از انتخاب علیه دولت داشتند در مجلس ادامه دهند باید بگویم که این رفتارشان نه تنها به ضرر دولت ، بلکه به ضرر کل کشور و مردم است.وی ادامه داد: د مورد « FATF» را کارشناسان و اقتصادانان بیان می‌کردند که ما باید به آن بپیوندیم و امروز اتفاقا کسانی به مجلس راه یافتند که در برابرش ایستادند و مخالفت کردند تا تصویب نشود.
وی خاطرنشان کرد: در مجلس‌های سابق افرادی بودند که تحصیلات داشتند، کاردان بودند، سوابق زیادی داشتند اما  امروز یک عده به مجلس راه یافتند که در برابر هر چیزی که مربوط به کشور می‌شود موضع می‌گیرند که این کار بسیار خطرناک است.وی تاکید کرد: اگر برخی روحیه دنیاستیزی را کنار نگذارند، سال آینده مشکلات اقتصادی زیادی خواهیم داشت.مبیدی ادامه داد: بعید نیست به خاطر مشکلاتی که امروز با جهان داریم و بر اقتصادمان تاثیر گذاشته است سال آینده بسیاری از کارخانجات ما بسته و کارگران زیادی بیکار شوند. باید گفت اگر بین دولت و مجلس تفاهم نباشد پیش‌بینی می‌کنم روزهای سختی را شاهد باشیم.
منتشر شده در گفتار
دکتر یوسفی، استاد اقتصاد دانشگاه مفید بر این نظر است که دلیل عدم توسعه نیافتگی کشورهای مسلمان در منابع اندک نیست. زیرا بخش اعظم انرژی و منابع طبیعی جهان در این کشورها وجود دارد. بلکه دلیل آن در نحوه اداره کشور و ضعف نهادهای مدنی است. وی گفت: از ۴۵ کشور توسعه نیافته ۳۵ کشورش مسلمان هستند/ کشورهای مسلمان ۷۰ درصد انرژی و ۶۵ درصد ذخایر طبیعی جهان را در اختیار دارند / مشکل این کشورها در نحوه اداره آنهاست
در ادامه سخنان این استاد دانشگاه مفید را می‌خوانیم:
 تقسیم‌هایی که بر اساس توسعه انسانی صورت گرفته است، کشورها را در سه سطح قرار داده است، در این رتبه‌بندی ۴۵ کشور در پایین‌ترین سطح توسعه انسانی قرار گرفته‌اند که متاسفانه ۳۵ کشور مسلمان در این بین دیده می‌شوند. این سوال مطرح می‌شود که چرا کشورهای مسلمان در این جایگاه قرار گرفته‌اند، دلایل متعدد برای این امر وجود دارد. در اینجا برخی از مسائل داخلی این کشورها را مورد توجه قرار می‌دهیم و به مسائل خارجی آن نمی‌پردازیم.
یکی از ویژگی‌های این کشورها فقر گسترده است، درصد بالایی از جمعیت در این کشورها زیر خط فقر زندگی می‌کنند. از ۳۰ درصد، ۴۰ درصد ۶۰ درصد و حتی برخی از کشورهای مسلمان تا ۸۰ درصد جمعیتشان در زیر خط فقر هستند. درصدی از جمعیت این کشورها هم به فقر شدید مبتلا هستند، به معنای این که شب را گرسنه به صبح می‌رسانند. و به بیان دیگر دغدعه نان شب را دارند. در برخی از کشورها حدود ۱۷ درصد مردم با این دغدغه زندگی می‌کنند بنابراین یک مسئله مهم در این کشورها فقر گسترده است.
دومین ویژگی این کشورها نابرابری شدید در موارد گوناگون است. از جمله این موارد، نابرابری در درآمد را می‌توان اشاره کرد. در اقتصاد این شاخص را با معیار ضریب جینی می‌سنجند. این ضریب در کشورهایی که از وضعیت مناسبی برخوردار هستند ۲۰ صدم تا ۳۵ صدم است و کشورهایی که وضعیت نامناسب تری دارند از ۳۵ صدم تا ۵۰ صدم در نوسان هستند. این ضریب در خیلی از کشورهای مسلمان بین ۴۰ تا ۵۰ است یعنی در وضعیت نابرابری شدیدی از نظر درآمدی قرار گرفته اند. گروهی اندک دارای درآمد بسیار بالا و گروهی در نان شب خود محتاج هستند. نابرابری منطقه ای هم در این کشورها حائز اهمیت است. در این کشورها هر چه از پایتخت دور می‌شویم سطح امکانات، سطح فرهنگ، سطح آموزش، سطح بهداشت و سایر مسایل تقلیل شدید پیدا می‌کند.‌ به این امر اصطلاحا در اقتصاد پدیده دوگانگی می‌گویند
اگر این دو مسئله را کنار هم قرار دهیم با انبوهی از مشکلات مواجه می‌شویم. افراد ثروتمند خود را با کشورهای پیشرفته تطبیق می‌دهند و مسئله تجمل‌خواهی و... رخ می‌دهد. از آن طرف فقر شدید باعث آسیب‌های اجتماعی بالایی از جمله فحشا نزاع های خیابانی می‌شود.
سومین مسئله در کشورهای اسلامی فساد گسترده در دولت هاست. یک ضرب‌المثل کهن در کشور هند وجود دارد با این مضمون که اگر شما توانستید عسل را روی نوک زبان قرار دهید و بعد از آن مزه مزه نکنید یک دولت‌مرد هم می‌تواند از امکانات دولتی که در اختیار دارد سوءاستفاده نکند. یکی دیگر از مسائلی که این کشورها با آن درگیر هستند پدیده رانت‌خواری در میان دولتمردان و فساد گسترده حکومتی در میان آنها، رشوه‌خواری و امثال این‌هاست.
زمانی گفته می‌شد کشورهایی توسعه پیدا نمی‌کنند که منابع اندک در اختیار دارند. اما کشورهای مسلمان دارای منابع گسترده‌ای هستند. ۷۰ درصد انرژی جهان و حدود ۶۵ درصد ذخایر طبیعی جهان در اختیار مسلمانان است. اما با این وجود ۳۵ کشور از میان ۴۵ کشور توسعه‌نیافته را تشکیل می‌دهند. لذا گفته می‌شود مشکل کشورهای جهان سوم از جمله این کشورهای مسلمان در اداره این کشورهاست. باید در نحوه اداره این کشورها تجدید نظر کرد تا بتوان اتفاق‌های مثبت برای آنها رقم زد.
منتشر شده در گفتار
یکشنبه, 14 بهمن 1397 16:11

اسلام با فقر مخالف است

محمدتقی فاضلی میبدی
یکی از اهداف انقلاب اسلامی این بود که جامعه به عدالت اجتماعی و رفاه برسد و در واقع فقر و گرسنگی و محرومیت از بین برود .طبق آموزه های اسلام فقر امری بسیار زشت است و این پدیده در روایات و آموزه های اسلام در کنار کفر توصیف شده است. حضرت علی (ع) به فرزندشان محمد حنفیه می فرمایند: «من از تهیدستی بر تو هراسناکم، تو از فقر به خدا پناه ببر، چرا که همانا فقر، دین انسان را ناقص، و عقل را سرگردان، و عامل دشمنی است.»
اگر افراد جامعه دچار فقر و گرسنگی باشند جامعه وضعیت خاصی به خود می‌گیرد زیرا فقر "ام المفاسد"است. نگاهی به مسائل مختلف در جامعه نشان می دهد اگر مفاسد در جامعه زیاد باشد اخلاق فرو می ریزد و... اعتیاد و فروپاشی خانواده ها رخ می‌دهد، تمام این مسائل و معضلات ریشه در فقر و بی عدالتی دارد .انقلاب اسلامی نیز برای رسیدن به عدالت اجتماعی و رفع فقر و تبعیض بود در واقع یکی از عوامل مهم وقوع انقلاب دستیابی افراد جامعه به رفاه و سلامت و آسایش بود . شکی نیست که تامین معیشت مردم در جامعه اسلامی امری مهم و اساسی است که حتی در قرآن کریم هم بر آن تاکید شده است چرا که باعث ایجاد تعادل اقتصادی در جامعه می شود بنا بر این به نام انقلاب باید فقر و نابرابری را ریشه کن کرد چون اگر فقر بیاید اعتقاد به مسائل دینی کمرنگ می شود.
امام صادق (ع) می فرمایند: «اگر نان نباشد نماز و روزه هم در کار نیست.» بنا بر این وجود فقر و گرسنگی در جامعه دهها مشکل دیگر را به همراه دارد.
اگر مردم برای ارزشها انقلاب کردند ضروری و واجب است که عدالت اجتماعی در جامعه ملموس باشد و مردم از بابت معیشت و رفاه خود مشکلی نداشته باشند تا ضد ارزشها از بین برود.
منبع: روزنامه آفتاب یزد
منتشر شده در یادداشت
محمدرضا یوسفی: رشد اقتصادی مناسب در جامعه، قطعاً میزان فقر را کاهش می‌دهد ./ تفسیر روایت «کاد الفقر أن یکون کفرا»
شفقنا- نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد؛ این حدیث از پیامبر(ص) را بارها شنیده‌ایم و هر کسی از زاویه دید خود تفسیری بر آن داشته است. یکی این فقر را معنوی و دیگری مادی می‌داند؛ بویژه غالب اندیشمندان گذشته، این فقر را فقر نفس تعبیر کرده‌اند؛ اما مقصود فقر در این روایت چیست و پیامبر(ص) در این عبارت به دنبال هشدار دادن نسبت به چه مساله‌ای است؟ فقر در بسیاری از احادیث، مورد نکوهش  استو در مقابل، احادیث فراوان دیگری نیز آن را ستایش کرده‌اند؛ پس فقر، افتخار و قرب به خداست یا به سمت کفر می‌کشاند؟ ارتباط فقر با کفر چیست؟ اگر فقر را به معنای فقر نفس تعبیر کنیم، آیا بی‌ارتباط با فقر اقتصادی است یا خیر؟
حجت‌السلام‌والمسلمین دکتر محمدرضا یوسفی عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم که از اساتید اقتصاد است، در گفت‌وگویش با شفقنا پیرامون نسبت میان فقر و ایمان در حدیث «کاد الفقر أن یکون کفرا» می‌گوید: واقعیت این است که معنای فقر در این روایت را چه فقر نفس و چه فقر اقتصادی بدانیم؛ در هر صورت فقر می‌تواند با گسترش گناه در زندگی به نظام اعتقادی و زندگی عملی افراد ضربه بزند و بی‌اعتقادی و آسیب‌های روانی و اجتماعی را در جامعه تشدید کند.
متن کامل گفت‌وگوی شفقنا با حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدرضا یوسفی را بخوانید:
*از جنبه‌های مختلفی حدیث «کاد الفقر أن یکون کفرا» را تفسیر کرده‌اند، نگاه شما به این موضوع چیست و فکر می‌کنید چه نسبتی میان فقر و ایمان برقرار است؟
یوسفی: در مورد این حدیث از جهات مختلفی بحث شده است. ابتدا نگاهی به رویکرد روایات و تاریخ به این حدیث داشته باشیم تا بتوان قضاوتی در ارتباط با آن داشت. تحولی در تفسیر این روایت وجود دارد؛ در کتاب اصول کافی این روایت از رسول خدا ذکر شده است که «کاد الفقر أن یکون کفرا و کاد الحسد أن یغلب القدر».  این روایت که روایتی معتبر نیز به شمار می‌رود بدین معناست که ممکن است فقر به کفر بیانجامد و از سوی دیگر نیز حسد ممکن است قضا و قدر را بر هم زند. با توجه به ترتیب بیان این دو عبارت در یک روایت در کنار همدیگر، بعضی اندیشمندان این گونه برداشت کرده‌اند که بحثی کاملاً اخلاقی در حال بیان است و اساساً بحث فقر اقتصادی مدنظر نیست.
سُیوطی از مفسرین و علمای بزرگ اهل سنت نیز در نقل این روایت با معنای اخلاقی، آن را بیان می‌کند. راغب اصفهانی، معانی مختلفی برای آن ذکر می‌کند؛ به اعتقاد وی یک معنای فقر، فقر نفس است یعنی انسان از درون احساس تهی بودن، کوچکی و خواری کند؛ معنای دیگر فقر نیز در نظر راغب اصفهانی، حرص و آز است. این روایت را نیز با در نظر گرفتن معنای حرص برای فقر، تفسیر می‌کند. دلیلی که برای این تفسیر عنوان می‌کند نیز آن است که در این روایت در ابتدا در مورد فقر و سپس درباره‌ی حسد صحبت شده است بنابراین معنای فقر در بخش ابتدایی روایت، حرص است. به این معنا که از فقر نفس، منظور نوعی تهی بودن است و فردی که آن غنای شخصیتی را نداشته باشد، سعی می‌کند با ظواهر بیرونی، تهی بودن درون  خود را جبران کند و در نتیجه حرص می‌زند. چرا که فکر می‌کند داشتن مال، مقام، شهرت یا دیگر ظواهر بیرونی می‌تواند آن خلاء شخصیتی درونش را پر کند.
در روایتی از امام حسن(ع) در مورد همین روایت سوال شده است که معنای فقر را در این روایت از امام جویا شدند. حضرت در پاسخ می‌فرماید که «الحرص و الشره» که به همان حرص اشاره می‌کنند. بر اساس همین معنا نیز برخی تعبیر کرده‌اند که فقر در اینجا به معنای فقر نفس است و هیچ ربطی به اقتصاد ندارد. در گذشته برداشت، همین بود؛ به ویژه این که در کنار کاد الحسد ان یغلب القدر بیان شده است.
*بنابراین غالب نظرات مفسران از فقر بر معنای فقر نفس در این روایت تأکید دارد؟
یوسفی: بله! اندیشمندان گذشته اعم از سیوطی، راغب اصفهانی و … بر معنای فقر نفس در این روایت اتفاق نظر دارند. در روایتی از امام حسن مجتبی(ع) در کتاب «معانی الاخبار» مرحوم  صدوق نیز معنا را به این سمت می‌برد. دلیل هم آن است که این روایت از پیامبر(ص) در کنار سایر نکات اخلاقی ذکر شده است. مرحوم مجلسی هم در توضیح این روایت در شرح اصول کافی کتاب «مرآت العقول» خود، سه معنا برای فقر بیان می‌کند. یکی را از قطب راوندی، یکی را  از غزالی و یکی را نیز از خود نقل می‌کند و بعد می‌گوید که هر سه معنا یکی است؛ آن معنا در نظر وی این است که فقر یعنی نیاز به مردم و اتکا نکردن به خدا. این یک فقر است که انسان به خدای خود اتکا نداشته باشد و خود را از خدا خالی ببیند. با همین نیز قسمت دوم روایت را تعریف می‌کند. کسی که در زندگی اش خدا نباشد و به همین دلیل نتواند به خدا تکیه کند، مجبور است کارهای دیگری از جمله امور خلاف اخلاق و … انجام دهد. گذشتگان، بیشتر به این جنبه‌ها توجه داشتند اما با توجه به افزایش مطالعات علمی و گسترده شدن توجهات به جنبه‌های اجتماعی و اقتصادی، با مراجعه به این روایت، فقر اقتصادی را از آن برداشت شده است. از نظر اقتصادی و اجتماعی، شواهد فراوانی در جامعه‌ی امروز وجود دارد که ارتباط میان فقر و آسیب‌های اجتماعی و امثال آن را نشان می‌دهد، در نتیجه فقر را به معنای فقر اقتصادی نیز تعبیر کرده‌اند.
تأثیرات روانی فقر اقتصادی منجر به فقر روحی نیز خواهد شد
یوسفی: در مطالعات و ضمایم قرن بیستمی، فقر را به معنای گرسنگی و نداشتن گرفتند، اما گذشتگان به همان معنای اخلاقی در نظر گرفته اند. این نکته را باید مورد توجه قرار داد. در این جا می‌توان براساس نگاه گذشتگان به این روایت که فقر را فقر نفس تعبیر می‌کنند، پاسخ این پرسش را بررسی کرد که ارتباط فقر با کفر چیست؟ مساله‌ی دیگری که می‌توان مورد سوال قرار داد، آن است که اگر فقر را  به معنای فقر نفس گرفتیم، آیا می‌تواند بی‌ارتباط با فقر اقتصادی باشد یا خیر؟ نکته‌ی مهم آن است که فقر نفس پیش آمده برای انسان که در آن فرد از درون، احساس تهی بودن می‌کند، منشاهای مختلفی اعم از عاطفی، روانی و … دارند. واقعیت این است که بخشی از آن‌ها واقعیت اجتماعی و اقتصادی دارند. به تعبیر امیرالمومنین(ع) انسانی که به لحاظ مالی فقیر باشد، در شهر خود نیز غریبه است یعنی هویت اجتماعی و جایگاه مهمی در شهر خود ندارد. یک فرد فقیر با توجه به شرایطی که در اجتماع با آن مواجه می‌شود، به مرور احساس تهی بودن هم به او دست می‌دهد. در حقیقت در زمان مواجهه با افراد ثروتمند، خود را کوچک می‌داند. بر این اساس تأثیرات روانی فقر اقتصادی منجر به فقر روحی نیز خواهد شد و این گونه افراد در مقایسه با دیگران، احساس تهی بودن و کوچکی می‌کنند و دچار خلأ شخصیتی می‌شوند. انسانی که از درون احساس تهی و کوچک بودن می‌کند، ممکن است موازین اخلاقی را زیر پا گذارد. در نتیجه حتی اگر این روایت را بر اساس تفسیر گذشتگان به معنای فقر معنوی هم در نظر بگیریم، این فقر معنوی هم حتماً ریشه‌هایی دارد. بویژه در قرن حاضر که مناسبات اجتماعی به گونه‌ای است که چشم انسان‌ها بیشتر نسبت به اموال دیگران باز است و اطلاعات بیشتری از دنیای بیرونی دارد. به طور طبیعی به  این دسته از افراد، بیشتر احساس فقر، خواری و کوچکی دست می‌دهد.
*تضاد موجود میان برداشت فقر اقتصادی از معنای این حدیث و اثرگذاری آن بر فقر روحی با روایات دیگری از پیامبر مانند مباهات ایشان به فقر یا گنجینه‌ای نزد خدا دانستن فقر و روایاتی دیگر با این رویکرد را چطور توضیح می‌دهید؟
یوسفی: مباحث و قوانین اجتماعی با  قوانین فیزیک و شیمی متفاوت است. برای مثال وقتی گفته می‌شود آب در صد درجه می‌جوشد، یعنی آب حتماً به صد درجه که رسید، می‌جوشد. در حالی که در حوزه‌ی مباحث اجتماعی و اقتصادی، قوانین صد در صد نیستند بلکه منظور آن است که این امر، زمینه‌ساز آن هست. واقعیت هم این است که به طور طبیعی غالب مردم در اثر فقر اقتصادی، دچار فقر روحی نیز می‌شوند. گرچه موارد نقض آن هم وجود دارد و افرادی هستند که خود، فقر را انتخاب می‌کنند و فقیر می‌مانند یا حتی بعضی افراد که دچار فقر می‌شوند، چنان شخصیت بزرگی دارند که به آن فقر روحی دچار نمی‌شوند. مسایل اجتماعی، مسایل غالبی و اکثریتی و نه صد در صدی است. از این جهت می‌توان مواردی را نیز مثال زد که فلان فرد فقیر بوده اما هرگز دچار خلأ شخصیتی نبوده است بلکه شخصیت بزرگی است. این‌ گروه دو دسته هستند؛ یک دسته‌ خود نخواستند که ثروتمند شوند یعنی ترجیح دادند به دنبال عبادت خدا بروند در حالی که اگر کار دیگری انجام می‌دادند، وضعیت مالی خوبی داشتند. این دسته، گروهی خاص هستند. برای مثال در مورد انبیا و اولیا چنین نگاهی مطرح است. سلمان و ابوذر یا افراد مشابه این بزرگان روح بسیار بزرگی دارند و دنیایی که این بزرگان برای خود ترسیم کرده‌اند، دنیایی دیگر است. گروه دوم نیز آن دسته از فقرا هستند که تمایل به داشتن ثروت دارند اما با روحی که دارند، هیچ گاه دچار آن خلأهای درونی نمی‌شوند. این دو دسته از فقرا در اقلیت قرار دارند و عموم مردم اینگونه هستند که وقتی دچار فقر می‌شوند، به دنبال آن مشکلات هم برای آن‌ها ایجاد می‌شود و ناخودآگاه در مقایسه‌ با افراد ثروتمند دچار این خلاء شخصیتی می‌شوند.
روایت دیگری نیز از پیامبر(ص) در اصول کافی نقل شده که مشابه این روایت اما گویاتر است که این فقر، فقر اقتصادی است. طبق برخی از نقل‌ها در آخرین خطبه‌ای که پیامبر(ص) در حالت بیماری در مدینه برای مردم خواندند، گفته شده است که «به کسانی که بعد از من می‌آیند و حکومت را به دست می‌گیرند و خلیفه می‌شوند، چند توصیه دارم». یکی از توصیه‌های پیامبر آن است که «لم یفقرهم فیکفرهم» یعنی«افرادی که بعد از قدرت را در دست می گیرند بترسند از این که سیاست‌هایی اتخاذ کنند که مردم را فقیر کند و در نتیجه آنان به کفر کشیده شوند». به این معنا که مراقب باشید سیاست‌ها، عمل و اداره‌ی کشورتان به گونه‌ای نباشد که منجر به فقر مردم شود. به دنبال آن می‌فرمایند که اگر شما به دلیل سیاست و اداره‌ی نادرست خود، فقر اقتصادی را در جامعه‌ به وجود آورید، مردم را به کفر می‌کشانید. در اینجا کاملاً مشخص است که فقر حتماً به معنای معنوی و احساس خلاء شخصیتی نیست بلکه به طور روشن پیامبر از فقر اقتصادی می‌گوید.
*پس فقر ممدوح به چه معناست؟
فقر انتخابی یا ممدوح، از سر ناچاری نیست
یوسفی: فقر ممدوح، فقر انبیاء و اولیا است. حضرت عیسی(ع)، حضرت یوسف(ع) یا سلمان را در نظر بگیرید. آن‌ها توانایی کار کردن دارند، کار هم می‌کنند و شاید درآمد خوبی هم داشته باشند، اما حاضر می‌شوند این فقر اقتصادی را به دلیل اهداف دیگری بپذیرند. آن انبیا و اولیا حاضرند فقیر بمانند و در عین حال به کمک محرومین بیایند و برای هدایت و اخلاق و نجات مردم وقت بگذارند. این فقر، آن مضرات را ندارد؛ فقری ممدوح و فقر اقتصادی است که خود فرد انتخاب کرده است. فقر انتخابی یا ممدوح، از سر ناچاری نیست، اما فقر دیگری که فقر روحی به دنبال دارد، از سر ناچاری است و با وجود کار و زحمت شبانه‌روزی در آخر از پس مخارج زندگی برنمی‌آید. آن فقر، مذمت می‌شود.
*با توجه به برداشت شما از این حدیث، پیامدها و ریشه‌های فقر مد نظر شما چه مولفه‌هایی را در بر می‌گیرد؟
یوسفی: اگر کفر را به عنوان پیامد فقر معنوی در نظر بگیریم؛ در این جا دو معنا برای کفر می‌توان قایل شد. وقتی شخص به لحاظ روحی دچار خلأ شد، ممکن است اساساً خدا را کنار بگذارد یعنی اعتقاد او نسبت به خدا کم شود یا خدا را نعوذبالله عادل نداند و  ظالم بداند. از نظر اعتقادی ممکن است این مسیر را طی کند. کفر دیگری که می‌توان در این بحث معنا کرد، کفر عملی است. منظور از کفر عملی این است که اگر از این شخص پرسیده شود خدا را قبول دارد یا خیر، پاسخ مثبت می‌دهد؛ حتی ممکن است نماز هم بخواند و عبادات ظاهری را انجام دهد اما خدا در زندگی این شخص دور است. به همین دلیل هرکاری می‌کند و ممکن است دزدی کند یا خلاف‌های دیگر چون بت او پول است و برای رسیدن به آن هر کاری انجام می‌دهد. خدای این شخص در زندگی عملی وی، پول و شهرت و مقام است. خدای واقعی که می‌گوید آن را قبول دارد را تنها در زمان رسیدن به بن‌بست صدا می‌کند اما در شرایط عادی به یاد او نیست و در عمل بت پول را می‌پرستد.
اگر فقر را به معنای اقتصادی نیز بگیریم، باز هم از نظر عملی مرتکب کفر می‌شویم یعنی گناه‌ها شیوع پیدا می‌کنند و به تعبیر امروزی‌ها آسیب‌های اجتماعی افزایش می‌یابد. تقریباً پاییز سال ۱۳۹۰ که تحریم ها بر زندگی مردم اثر گذاشت از طرف نیروی انتظامی گزارشی داده شد مبنی بر اینکه در زمان افزایش نرخ ارز و بدتر شدن وضعیت مردم، میزان دزدی‌های کوچکِ حدود صد هزار تومان تقریباً دو برابر شده است. بر این اساس وقتی مردم دچار فقر می‌شوند، ممکن است جیب‌بری، برداشتن پنهانی اجناس مغازه‌ها و امثال آن افزایش پیدا کند. آمار آسیب‌های اجتماعی، وجود ارتباط بین این دو مولفه را تأیید می‌کند.
واقعیت این است که معنای فقر در این روایت را چه فقر نفس و چه فقر اقتصادی بدانیم؛ در هر صورت فقر می‌تواند با گسترش گناه در زندگی به نظام اعتقادی و زندگی عملی افراد ضربه بزند و بی اعتقادی و آسیب های روانی و اجتماعی را در جامعه تشدید کند.
*آیا واقعاً در جامعه‌ی امروز بشری راهکاری وجود دارد که از بروز فقر اقتصادی و به تبع آن از بعد معنوی آن جلوگیری کنند و به حالت تعادلی در جامعه برسند؟ اصلاً در طول تاریخ چنین تجربه‌ای وجود دارد؟
عیوسفی: بله! راه‌های فراوانی برای آن وجود دارد اما این راه‌ها، کوتاه مدت نیستند. بسیاری از جوامع تجربه‌های خوبی را در مبارزه‌ی با فقر (اقتصادی) داشتند. برای مثال زمانی چین، بیشترین تعداد فقرای جهان -حدود هفتصد میلیون نفر- را داشت اما حدود ۵۰۰ میلیون نفر از جمعیت  فقیر خود را در عرض یک دهه  کاهش داد. تجارب دیگری را نیز در مکزیک می‌توان مثال زد که دولت‌ها با طراحی برنامه‌هایی تلاش کردند فقرا را از فقر نجات دهند و تا اندازه‌ای نیز موفق شدند. در برزیل هم چنین تجربه‌ای وجود دارد و در برخی مکان‌ها نیز توانستند کمک کنند. راه‌حل مشکل، فقط این نیست که ما شکم آن‌ها را سیر کنیم؛ راه‌حل این است که بتوان زمینه‌های اشتغال آن‌ها را ایجاد کرد، توانمندی و مهارت‌های زندگی را در آن‌ها افزایش داد و روی بحث‌های فرهنگی آن‌ها کار کرد. چرا که عامل فقر، بیکاری، نداشتن مهارت یا فقدان فرصت‌های شغلی است. اگر رشد اقتصادی مناسبی در جامعه وجود داشته باشد، قطعاً میزان فقر کاهش پیدا می‌کند. در نتیجه به این شکل نیست که صفر شود زیرا بخشی از فقر هم به عوامل شخصی و رفتار انسان برمی‌گردد، اما می‌توان تا حد بالایی، آن را کاهش داد. بر فرض فردی که سراغ اعتیاد می‌رود یا دائم‌الخمر می‌شود، طبیعی است که عاقبتی مطلوب نداشته باشد. در همه‌ی جوامع، بخشی از مردم این گونه هستند. البته این دسته همیشه در اقلیت هستند و برای آن‌ها نمی‌توان کار چندانی انجام داد.
منتشر شده در گفتار

دکتر محمدرضا یوسفی شیخ رباط

(دانشیار دانشگاه مفید)

فقر یک مسئله­ی جدی در جامعه کنونی است. اخیراً یکی از مسئولین بیان کرده است که حدود 11 میلیون فقیر در جامعه وجود دارد. این سخن به این مفهوم است که حدود 14 درصد جمعیت کشور در فقر به سر می­برند. با مراجعه به برخی آمارها و نشانه ها تلخی فقر بیش از پیش آشکار می‏شود. مسائلی مانند فروش اعضای بدن، فروش فرزند و ... همه می‏تواند نشانه ایی از این وضعیت در کشور باشد. طبیعتا فقر یک پدیده صرفا اقتصادی نبوده، جنبه های مختلفی دارد. فقر دارای ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و دینی نیز می‏باشد. در منابع دینی به این ابعاد به خوبی پرداخته شده است. اما لبّ سخن این است که جامعه امروزی ما که گاه به امّ القرای جهان اسلام و گاه با تعبیری همانند الگوی سایر جوامع مسلمان از آن یاد می‏شود، به طور گسترده با معضل فقر روبرو است.

رفاه هدف جامعه اسلامی

خطیبی در تریبون های خود رفاه جامعه را مترادف با رواج گناه بیان کرده‏اند و این را از خطرات برجام دانسته است. فرد دیگری بیان کرده است که اگر در جامعه رفاه جریان داشته باشد احکامی مانند زکات، خمس و یا انفاق و صدقه موضوع نخواهند داشت. آنان جامعه همراه با فقر را جامعه‏ایی اسلامی دانسته‏اند. متاسفانه هر دو روحانی بوده و از زبان دین سخن می‏گویند. اما به واقع رفاه یکی از اهداف جوامع دینی بوده و مدیریت این جوامع نیز این دغدغه را باید دنبال کند. در این مختصر مروری بر دلایل این سخن بیان می­شود.

1) دين اسلام، ديني فطري بوده كه تمايلات طبيعي بشر را ناديده نمي‌گيرد. دين به سركوب غرايز طبيعي نمي‌پردازد بلكه تعديل، جهت‌دهي، به چارچوب درآوردن اين غرايز را هدف خويش قرارداده است. علايقي مانند حب مال، همسر، فرزند و ... مورد احترام دين بوده، ولي دين مي‌خواهد اين علايق ضابطه‌مند شوند. بر اين اساس ميل به رفاه نيز كه در نهاد انسان قرار داده شده است، ميلی طبيعي و مورد احترام دين فطري اسلام است. اما دين مخالفت خود را با رفاه گرايي و نه رفاه بيان داشته است. دين نمي‌خواهد بشر، رفاه‌گرا بوده، جنبه‌هاي انساني و اسلامي را ناديده گيرد. لذا رفاه را در چارچوب ضوابط ديني مي‌پذيرد.

2) شواهد فراواني در قرآن كريم مبني بر عدم مخالفت دين با رفاه بشري مي‌توان يافت. به عنوان مثال خداوند در مخالفت با كساني كه از نعمتهاي الهي استفاده نكرده، زينتهاي خداوندي را بر خود حرام كرده‌اند مي‌فرمايد: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ»:[1] بگو چه كسي زينت‌هاي الهي را كه براي بندگان خود آفريده و روزي­هاي پاكيزه را حرام كرده است.

بنا بر نگاه قرآني، خداوند زمين را به گونه‌اي آفريد كه بشر بتواند از آن بهره‌مند شده و از محصولات آن استفاده كند:

«هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ»:[2] او كسي است كه زمين را براي شما رام كرده، بر شانه‌هاي آن راه برويد و از روزيهاي خداوند بخوريد و بازگشت و اجتماع همه به سوي اوست.

آيات بسياري نشان مي‌دهند كه زمين، آسمان، طبيعت و ... براي رفاه بشر خلق شده‌اند كه از باب نمونه مي‌توان به سوره نحل / 7-6، كهف/7، ق/7-6، بقره/ 36 و هود/ 61 مراجعه كرد.

3) پس از آيات قرآني، روايات بسياري نيز بر اين مسئله تاكيد دارند. از جمله در نامه مشهور مالك اشتر چنين آمده است:

« هذا ما امر به عبدالله علي اميرالمؤمنين، مالك بن الحارث الاشتر في عهده اليه، حين ولاه مصر جبايه خراجها، و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها»؛ « اين فرمان بنده خدا، علي اميرمومنان به مالك اشتر پسر حارث است، در عهدي كه با او دارد. هنگامي كه او را به فرمانداري مصر بر مي‌گزيند تا خراج آن ديار را جمع آورد و با دشمنانش نبرد كند، كار مردم را اصلاح و شهرهاي مصر را آباد نمايد.»[3]

سپس حضرت امير(ع) در ادامه نامه مي‌نويسد: « وليكن نظرك في عمارة الارض ابلغ من نظرك في استجلاب الخراج»؛ بايد تلاش تو در آباداني زمين بيشتر از جمع‌آوري خراج باشد»[4]

در اين نامه، از وظايف حكومت ديني، اصلاح امور مردم و آباداني شهرها ذكر شده است. روشن است كه رونق و آباداني معنايي جز گشايش امور معيشتي و رفاه و يا به تعبير دينداران، وسعت روزي نخواهد داشت. سپس حضرت در ادامه، نظام ماليات­ستاني را با هدف آباداني و رفاه و رونق جامعه ذكر مي‌كند.

در نامه به محمد بن ابي بكر، زندگي مرفه را حق مؤمنان مي‌داند. حضرت امير(ع) چنين بيان مي‌دارد: « و اعلموا عبادالله ان المتقين ذهبوا بعاجل الدنيا و آجل الآخر›، فشاركوا اهل الدنيا في دنياهم، و لم يشاركوا اهل الدنيا في آخرتهم، سكنوا الدنيا بافضل ما سكنت، و اكلوها بافضل مااكلت، فحظوا من الدنيا بماحظي به المترفون، و اخذوا منها ما اخذه الجبابره المتكبرون. ثم انقلبوا عنها بالزاد المبلغ و المتجرالرابح»؛ «آگاه باشيد! اي بندگان خدا! پرهيزكاران از دنياي زودگذر به سلامت گذشتند و آخرت جاودانه راگرفتند. با مردم دنيا در دنيايشان شريك گشتند، اما مردم دنيا در آخرت آنها شركت نكردند، پرهيزكاران در بهترين خانه‌هاي دنيا سكونت كردند، و بهترين خوراك‌هاي دنيا را خوردند و همان لذت‌هايي را چشيدند كه دنياداران چشيده بودند و از دنيا بهره گرفتند آنگونه كه سركشان و متكبران دنيا بهره‌مند بودند. سپس از اين جهان با زادوتوشه فراوان و تجارتي پرسود به سوي آخرت شتافتند.[5]

شهيد صدر در توضيح اين نامه مي‌فرمايند كه اين نامه تاريخي، صرفاً داستاني نيست كه امام(ع) از آن سخن گفته باشد بلكه هدف از اين بيان، تبيين وضعيت آرماني است كه جامعه پارسايان بايد آن را در زمين محقق سازند[6]

روايات بسياري بر استحباب گشايش زندگي براي خانواده، ايجاد آسايش براي افراد تحت سرپرستي فرد تاكيد نموده است. به عنوان نمونه امام باقر(ع) در روايتي مي فرمايند: «من طلب الرزق في الدنيا استعفافاً عن الناس و توسيعاً علي اهله و تعطفاً علي جاره لقي الله عز و جل يوم القيامه و وجهه مثل القمر ليله البدر»؛

«هر كس كه با هدف بي نيازي از مردم، گشايش بر خانواده اش ومحبت بر همسايه (و ديگران)به دنبال روزي باشد، روز قيامت خداوند را با چهره ايي همچون ماه كامل ملاقات مي­كند». [7]

در روايتي ديگر امام صادق(ع) هدف از تلاش در زندگي را، گشايش بر خانواده در غذا، پوشاك و …، وكمك به سايرين ذكر مي كند.[8] و امام رضا(ع) نيز از جمله وظايف مرد را تلاش براي ايجاد رفاه خانواده ذكر مي كند.[9]

 در برخي از ادعيه نيز گشايش در زندگي از خداوند منان خواسته شده است و يا به ياران تعليم داده مي­شود كه در دعا از خداوند روزي وسيع و حلال خواسته شود. [10]

4) روايات بسياري در نكوهش و مذمت فقر وارد شده است.[11] رهبران ديني با تاكيد بسيار، زشتي فقر را تبيين كرده‌اند. زيرا فقر عواقب سويي در شخصيت فرد و در اجتماع مي‌گذارد. خداوند انسان را جانشين خود در زمين قرارداد و بار امانت را بر دوش وي نهاد و به او قابليت داد كه مسير تكاملي خويش را بپيمايد و جانشين خداوند را به منصه ظهور برساند. اما فقر مانع از ظهور اين قابليت‌ها مي گردد. براي شكوفايي استعدادهاي انسان و قابليت­هاي به وديعه گذارده شده، بايد فضايي مناسب ايجاد شود تا همه بتوانند به كمالات انساني دست يابند و اين امر با فقر در جامعه محقق نمي‌شود

در نتيجه به دلايل ياد شده، رفاه از اهداف اقتصاد اسلامي است. شهيد صدر معتقد است رفاه محور مشتركي است كه سه مكتب اقتصادي سرمايه داري، ماركسيسم و اسلام در مورد آن وحدت نظر داشته، آن را هدف مي‌دانند با اين تفاوت كه هر كدام از مكاتب، ابزارها و روشهايي منطبق بر چارچوب مكتبي براي دستيابي به اين هدف را دنبال مي‌كنند[12]

نقد رویکرد علمای دینی به پدیده فقر

معمولا گروه هایی از علمای دینی راه حل های اسلامی برای معضل فقر را، مصرف وجوهات مالی مانند خمس، زکات، انفاقات مستحب و یا استفاده از انفال ذکر می‏کنند؛ اما پرسش این است که چرا با وجود دستورات اسلامی مبنی بر ضرورت پرداخت وجوهات مالی مانند خمس، زکات و منابع گسترده عمومی مانند انفال که در ایران مصداق بارز آن، نفت است؛ فقر نه تنها نسبت به پیش از انقلاب کاسته نشده، بلکه بر حجم و ابعاد آن افزوده شده است. از نظر نگارنده این تلقی از مواجهه با فقر، بیان کننده نگاهی سطحی و نارسا از رویکرد دین در تقابل با فقر است زیرا به تعامل روابط متغیرهای بسیار مهم توجهی نکرده و ضمن فرو کاستن آن به بعد درآمدی و اقتصادی، به زمینه های پیدایی آن نگاهی ندارد. بر این اساس نمی‏تواند برای زدودن فقر از جامعه راهی بیابد.

به نظر می‏رسد برای درک درست از نحوه مواجهه اسلام با پدیده فقر، در ابتدا باید به عواملی که موجب فقر می‏شوند اشاره‏ای گذرا شود. زیرا بدون آن نمی‏توان به نگاه عمیق و جامع اسلام در تقابل با فقر پی برد.

عوامل فقر:

از یک نگاه می‏توان فقر را به دو دسته عوامل فردی و اجتماعی (به معنای گسترده) تقسیم کرد. مواردی مانند تنبلی بعضی از افراد و تن ندادن به کار، خیانت در امانت و اموال، تندخویی و ناسازگاری در محیط کاری، اسراف و تبذیر مصرف و به عبارتی فقدان عقل معاش در زندگی و مانند آن از عوامل فردی فقر محسوب می‏شوند جنبه های فردی و عوامل شخصی فقر در این نوشتار مد نظر نبوده، بر پدیده فقر به عنوان یک مسئله اجتماعی و اقتصادی تاکید می‏شود. بنابراین پرسش این است که چه عواملی موجب می‏شوند تا فقر در جامعه رخ دهد.

  1. از نگاه عمومی یکی از عوامل فقر در جامعه رکود اقتصادی و رشد پایین اقتصادی نامناسب با رشد جمعیت است. هر گاه رشد اقتصادی کشوری با رشد عرضه نیروی کار جامعه تناسبی نداشته باشد با پدیده بیکاری روبرو شده و یکی از عوامل مهم فقر نیز بیکاری است. تلاش در جهت رشد اقتصادی مناسب و تحقق رونق اقتصادی منجر به کاهش نرخ بیکاری و در نتیجه فقر نیز کاهش خواهد یافت. به عنوان مثال کشورهایی مانند آرژانتین، اروگوئه و ونزوئلا در سال 1960 جزو 25 کشور دارای بالاترین سطح رفاه جهان بودند اما امروزه سطح رفاه آنان کاهش و درصد مردم فقیرشان افزایش یافته است و به عکس کشورهایی مانند تایوان و برخی دیگر از کشورهای شرق آسیا در سال 2000 جزو 25 کشور مرفه جهان شدند. مقایسه سطح رفاه دو کشور کانادا و آمریکا در یک دوره صد ساله، نشان دهنده تداوم رشد اقتصادی این کشورهاست. بنابراین رشدهای موقتی، نوسانی و گذرا نمی‏تواند موجب سطح رفاه پایدار کشورها شود بلکه پایداری رشد اقتصادی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.
  2. گاه فقر گروه هایی از مردم به رشد و رونق اقتصادی ارتباط زیادی نداشته، بلکه عواملی مانند کهولت، ناتوانی یا کم توانی، معلولیت های جسمی و روانی، فقدان سرپرست خانوار منجر به فقر آنان شده است.
  3. عامل سوم، سیاست ها و نگاه های تبعیض آمیز در حاکمیت و یا جامعه است. منظور از نگاه و سیاست های تبعیض آمیز این است که گاه دولت و یا یک نظام به دلایلی سیاست هایی به نفع شهر و به زیان روستا اتخاذ می‏کند و در نتیجه مردم روستا به دلیل این سیاست تبعیض آمیز دچار فقر می‏شوند. گاه سیاست بخشی گرفته می‏شود و از صنعت در مقابل کشاورزی حمایت می‏شود در نتیجه فعالان بخش کشاورزی با پدیده فقر مواجه می‏شوند. این نوع تبعیض ها گاه به دلایل علمی صورت می‏گیرد و ممکن است که دانشمندان نیز از آنها حمایت کنند اما باید در قبال این سیاست تبعیض آمیز، منافع از دست رفته فعالان بخش کشاورزی و مردم روستا جبران شده، به گونه‏ایی دیگر آنان مورد حمایت قرار گیرند. گاه نوع و جنس تبعیض متفاوت است. تبعیض های قومی، منطقه‏ایی، مذهبی، نژادی و جنسیتی از این قبیل می‏باشند. در نتیجه مناطق، اقوام، دارندگان مذهب غیر حاکم، نژاد و جنسیت تحت تبعیض، دچار فقر می‏شوند.

این تبعیض ها خود می‏تواند منشأ برخی نابسامانی های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی امنیتی شوند.

در نتیجه:

اگر جامعه‏ایی از سویی با رکود و رشدهای پایین اقتصادی مواجه باشد و از سوی دیگر گروههایی از مردم نیز مشکل معلولیت، کهولت، فقدان سرپرست خانوار یا عدم سرپرست خوب داشته باشند و در نهایت سیاست های تبعیض آمیز به شکل های مختلف در جامعه رخ داده باشد، طبیعی است این جامعه نه تنها با پدیده فقر روبرو بوده بلکه آبستن حوادث ناگوار نیز خواهد بود. مسائلی که دیگر رنگ صرفا اقتصادی و درآمدی ندارد.

برای علل فقر، تقسیم بندی دیگری نیز وجود دارد. در یک تقسیم بندی، دسته اول عللی مانند بیکاری، معلولیت، کهولت و ... که موجب پیدایی فقر می‏شوند است که افراد، درآمد مناسب کسب نکرده و یا مالکیت اندکی و یا توان خرید محدودی خواهند داشت. دسته دوم عللی است که موجب تداوم فقر می‏شوند. این دسته از علل موجب تشدید فقدان دارایی و مالکیت و درآمد افراد می‏شوند. از جمله این علل رشد پایین و یا رکود اقتصادی است. از منظرهای دیگری نیز به پدیده فقر می‏توان نگریست. تاکید این نوشتار بر منظر نخست است.

بنابراین وقتی که راجع به پدیده فقر صحبت می‏شود نمی‏توان صرفا به مسائل بازتوزیع نگریست. زیرا بی توجهی به علل آن منجر به عدم موفقیت سیاست های فقرزدایی خواهد شد. از این رو افرادی که مبارزه اسلام با فقر را از روش هایی مانند مصرف زکات، خمس، انفال و یا انفاقات مستحبی دنبال می‏کنند؛ نمی‏توانند اثبات کنند که مبارزه اسلام با این پدیده ریشه‏ایی و عمیق است. اینان مفروض گرفته‏اند که فقری وجود دارد، حال با این گروه های فقیر چه باید کرد؟ به عبارت دیگر آنان به عوامل پیشینی توجه ندارند. در حالی که بررسی عواملی که در سطح کلان جامعه منجر به فقر می‏شوند، نشان می‏دهد که این راه حل کافی نیست. گذری هر چند کوتاه در منابع اسلامی نشان می‏دهد که اسلام به عوامل پیدایش فقر توجه فراوانی داشته است.

راه حل های اسلامی در مواجهه با فقر:

به نظر می‏رسد مبارزه اسلام با فقر با رویکردی کاملا متفاوت است. چگونه می‏توان سازوکاری را تعریف کرد تا پدیده فقر به دلایل اجتماعی، سیاسی، سیاستی حتی­المقدور در جامعه رخ ندهد و دوم این­که بر فرض که فقر در جامعه رخ داد چگونه می‏توان به یاری فقیران برخاست و آلام آنان را کاهش داد.

عوامل یادشده فقر را به دو دسته عوامل پیشینی و عوامل پسینی تقسیم کرده، در ابتدا به مبارزه با عوامل پیشینی توجه خواهد شد. عامل اول و سوم از عوامل پیشینی و عامل دوم عامل پسینی است.

مبارزه اسلام با عوامل پیشینی فقر

همانطور که بیان شد رشد پایدار اقتصادی می‏تواند منجر به کاهش فقر شود. امری که در کشورهای در حال توسعه مانند ایران وجود ندارد. از منظر اقتصادی رشد اقتصادی به رشد فناوری، رشد سرمایه انسانی، سرمایه گذاری، نرخ پس انداز، بستگی دارد. اما تداوم رشد امور یادشده نیازمند بستری مناسب است. از جمله آنان کارایی بازارهاست که از کاهش محدودیت ها و مقررات دولتی، کاهش نرخ های مالیاتی، ارتقای رقابت اثر می‏پذیرد. همچنین درجه باز بودن اقتصاد، تضمین حقوق مالکیت، نظام قضایی مستقل و شفاف و کارآمد، نظام سیاسی مناسب، فضای مناسب کسب و کار و ... نیز از این دسته عواملند.

 از این منظر به طور خیلی گذرا به موارد یادشده از منظر اسلام می‏پردازم و تفصیل آن را به وقتی دیگر باید موکول نمود.

از امام صادق(ع) نقل شده است که پیامبر (ص) در آخرین خطبه‏ای که بر فراز منبر قرائت کردند، والیان و زمامداران مسلمانان پس از خویش را به فرامینی توصیه نمودند. از جمله فقرات آن روایت شریف عبارت زیر است: «وَلَمْ یُفْقِرْهُمْ فَیُکْفِرَهُمْ»؛ « زمامداران پس از پیامبر به سیاستها و رفتاری دست نزنند که جامعه دچار فقر شود، زیرا فقر، آنان را به کفر می‏کشاند»

بنابراین روایت مذکور زمامداران مسلمان را از اتخاذ روشی که منجر به فقر مردم شود نهی می‏کند؛ بر این اساس سیاست‌های رشدمداری که به فقر گروهی از مردم منجر شود به دلیل تأثیرات منفی اعتقادی، اخلاقی مورد تأیید پیامبر اسلام نمی‏باشد. بنابراین می‏توان بر اساس این سخن پیامبر، کفر مردم را به حاکمان نسبت داد و این استناد از نظر عرفی نیز صحت دارد.

بنابراین رشد اقتصادی پایدار یکی از راه های کاهش فقر در جامعه خواهد بود. اما رشد اقتصادی نیازمند زمینه ها و بستری مناسب است که برخی در اینجا ذکر می‏شود. امیرالمؤمنین می‏فرمایند: « سوء التدبیر مفتاح الفقر »؛ «بی تدبیری کلید فقر است».

پس شاخص سوء تدبیر در یک جامعه گستره فقر است. اما چه زمانی سوء تدبیر رخ نمی‏دهد؟ زمانی که از عقل جمعی برای تدبیر امور استفاده شود. وقتی که شایسته­سالاری در کشور وجود داشته باشد وقتی که امور به افراد غیر متخصص، نالایق و فاسد واگذار نشود. اصلاح ساختار حکومتی و کارآمد نمودن آن به کاهش فقر در جامعه و افزایش سطح رفاه عمومی منجر خواهد شد. بنابراین اصلاح ساختار حکومت در جهت شایسته­سالاری یکی از مهمترین بسترهای رشد پایدار اقتصادی، افزایش سطح رفاه جامعه و کاهش فقر است. این نکته را می‏توان به استناد به آیات، روایات و سیره بیان نمود.

بنابر اعتقاد امیرالمؤمنین، سازوکار بازار و نوسانات طبیعی آن می‏تواند رشد اقتصادی را به دنبال داشته باشد. دولت باید بتواند با نظارت، کنترل و مدیریت خویش فضای رقابتی را در این بازارها حکم فرما کرده، از هر گونه عاملی که اخلال در نظم بازار نماید باید جلوگیری کند. بنابراین اگر این رفتار وجود داشته باشد و انگیزه برای فعالیت های اقتصادی باشد طبیعتا رونق اقتصادی و کاهش نرخ بیکاری هم خواهد بود، و سطح رفاه جامعه افزایش خواهد یافت.

یکی از عواملی که منجر به کاهش درآمد می‏شود سطح آموزش پایین و کم سوادی و یا بی سوادی است. در حالی که سرمایه انسانی از عوامل رشد و توسعه کشور و رونق اقتصادی است. دین اسلام بر افزایش سطح آموخته ها و دانش و مهارت ها تأکید بسیار زیادی داشته و دارد. در دستورات پیوسته پیامبر اکرم است که بر هر مرد و زن مسلمانی واجب است تا آموزش ببیند. در روایتی است که « اطلبوالعلم و لو بالصین» طبیعی است که این آموزش صرفا آموزش­های دینی نیست چرا که مخصوصا در آن دوران روشن بود که کسی برای گرفتن تعالیم و آموزش های دینی به چین نمی‏رفت. طبیعتا منظور، مهارت ها و دانش هایی بود که اهالی چین در آنها مسلط بودند.

اصلاح نظام مالیاتی در جهت ایجاد انگیزه برای فعالان اقتصادی نیز از عوامل رشد پایدار اقتصادی است. چنانچه در نامه مالک اشتر گذشت و چندین نامه ی دیگر از نهج البلاغه نیز همین مضمون را مورد تاکید قرار می‏دهند که نرخ های مالیاتی کم با انگیزه تقویت انگیزه فعالان اقتصادی مورد توجه رهبران دینی است. سیاست های تضمین حقوق مالکیت از نظر دینی اهمیت دارد. اگر در یک جامعه‏ای تضمین حقوق مالکیت وجود داشته باشد طبیعتا سرمایه گذاران فعالیت بیشتری خواهند داشت و بر اساس تضمین حقوق مالکیت با عشق، علاقه و انگیزه بیشتر به فعالیت اقتصادی می‏پردازند. باز در نامه مالک اشتر و سایر نامه هایی که خطاب به ماموران اخذ مالیات صادر شده‏اند، امیر المؤمنین مطرح می‏فرمایند که آنان چگونه به حقوق مالکیت آحاد جامعه احترام بگذارند. این امر نشان دهنده اهمیت این موضوع است. حضرت اجازه نمی‏دهد حقوق مالکیت افراد نقض شده و ثبات اقتصادی از بین رود. مراجعه به نامه شماره 61 خطاب به کارگزاران و ماموران مالیاتی که در مسیر گذر نظامیان قرار دارند نیز بیان کننده اهمیت تضمین حقوق مالکیت در نزد حضرت علی (ع) است.

سیاست های نفی تبعیض:

دومین عامل پیشینی فقر، سیاست های تبعیض آمیز و جامعه تبعیض آلود و فقرزا است. حتی اگر سیاست های رشد اقتصادی همراه با این دست از تبعیض ها در جامعه رخ دهد عدالت تحقق نیافته است. تمامی‏مسلمانان بر عدالت خواهی و رفع فقر به عنوان هدف مهم دینی تأکید نموده‏اند. این تفکر مستند به انبوه آیات و روایات است.

یکی از مسائلی که همواره دین بر آن تاکید می‏نماید ایجاد پیوند میان انسانها است. لذا همه آنان را فرزندان یک پدر و مادر دانسته و از ریشه واحدی می‏خواند. خداوند در سوره حجرات می‏فرماید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا» ؛[13] «ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید.» و باز خداوند می‏فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»؛[14] «همانا مومنان برادر یکدیگرند.»

بر این اساس، سیاست های رفع تبعیض در تعالیم دینی دنبال شده است. وقتی که در نامه ی مالک اشتر به طور خیلی صریح مطرح می‏کند که تمامی آحاد این مردم با هر دین و با هر آیینی که هستند با آنها با رفق و مدارا و مهربانی برخورد کن، زیرا که آنان یا برادر دینی تو و یا مثل تو انسان هستند. بنابراین سیاست های یک دولت نباید سیاست های تبعیضی باشد. تبعیض علیه یک قومیت، تبعیض علیه یک مذهب خاص بخواهد باشد و اگر این اتفاق رخ بدهد می‏توانیم بگوییم این سیاست یک سیاست اسلامی نیست از منظر اسلام باید تفاوتی میان مذاهب مختلف نباید شکل بگیرد از منظر اسلامی نباید تفاوتی میان اقوامی که در یک کشور دارند زندگی می‏کنند وجود داشته باشد. در نامه 59 نهج البلاغه نیز به برابری قانونی تاکید می‏کند. بنابراین فقدان سیاست های تبعیض آمیز از عوامل بسیار بسیار مهمی هست که باید به آن خیلی توجه بشود و برای مبارزه با فقر فوق العاده مورد توجه قرار بگیرد.

مبارزه با عوامل پسینی فقر:

کهولت، ناتوانی جسمی، معلولیت، فقدان سرپرست خانوار و ... از عوامل فقر هستند که مالیات های اسلامی مانند خمس، زکات و انفاقات برای رفع این امور طراحی شده‏اند. در دنیای امروز گسترش نظام تامین اجتماعی از رسالت های دولت هاست.

بر پایه تفکر اخوت دینی، احکامی در اسلام به عنوان وظایف مؤمنان بیان شده است که از جمله آنها نظام تکافلی است. در شرایطی که گروهی از مردم در چرخه برنامه‏های رشدمدار به فقر کشیده می‏شوند، در این صورت انسجام و یکپارچگی جامعه دینی و رابطه اخوت استحکام نمی‏یابد. لذا تاکید بر رفع فقر و یا حداقل دامن نزدن به فقر گروهی از شهروندان یکی از الزامات سیاستی است.

گروه هایی که به دلیل معلولیت، کهولت و امثال اینها در شرایط فقر قرار دارند. نظام تأمین اجتماعی باید به طور خیلی گسترده‏ای وجود داشته باشد. این را می‏توان در روایات و در سیره امیر المؤمنین و برخی از خلفا مشاهده کرد. بنابراین زکات، خمس و امثال اینها برای فقرزدایی در این مرحله به کار برده می‏شدند.

 در این رابطه، در نامه مالک اشتر به دو جنبه توجه می‏شود یکی این­که کمک ها باید به صورت مستقیم صورت بگیرد. یکی از چیزهایی که در اقتصاد فوق العاده اهمیت دارد، کمک های مستقیم است به این معنا که پس از شناخت اقشار فقیر جامعه، یارانه مستقیم به آنان پرداخته شود. نه آن چیزی که متأسفانه در کشور ما از سال 1389 انجام شد و پیامدهای منفی برای جامعه ایجاد کرد. جنبه دوم این­که، به تعبیر امیرالمؤمنین در این نامه، کمک ها باید به صورت ترکیبی از نقدی و جنسی باشند. در حالی که خیلی از جوامع یکی از این دو را عمل می‏کنند. ولی حضرت امیر اولا بر پرداخت مستقیم و ثانیا ترکیبی از نقدی و جنسی تاکید دارد.

جمع بندی نهایی

بنابراین در مجموع می‏توان گفت:

  1. رفع فقر در سیاست دینی تنها ناظر بر پدیده فقر بعد از وقوع آن نیست بلکه به عوامل پیشنی فقر نیز توجه زیادی شده است.
  2. رفاه یکی از اهداف جامعه اسلامی است.
  3. اسلام فقر را نکوهش کرده، جامعه منهای فقر از آرمان های جامعه دینی است.
  4. فقر معلول عوامل پیشینی و پسینی است.
  5. برای تحقق رشد اقتصادی، اصلاح عوامل زیرساختی مانند اصلاح ساختار دولت، نظام کارآمد بازار، نظام مالیاتی صحیح و ... ضروری است.
  6. منع از سیاست های تبعیض آمیز نیز از عوامل مهم در کاهش فقر است.
  7. تقویت نظام تامین اجتماعی و انفاقات( کمک های مردمی) نیز در مورد فقر پسینی کاربرد دارد.

پانوشت­ها:

 

[1]. (اعراف/32).

[2].  (ملك / 15).

[3]. (نهج البلاغه، ص 403-402).

[4]. (همان، ص 413-412).

[5]. ( نهج البلاغه، ص 363- 362).

[6]. (اقتصادنا، ص 617).

[7]. (فروع كافي،ج ۵،ص۷۸).

[8]. (وسائل الشيعه،ج ۶،ص ۱۵۹).

[9]. (همان،ج ۱۵،ص ۲۴۹).

[10]. (اصول كافي،ج ۲،ص۵۵۰).

[11]. ( محمدرضا حكيمي، الحياه، ج4).

[12]. ( محمد باقر صدر، همان­، ص615).

[13]. (حجرات، آیه13).

[14]. (حجرات، آیه10).

منتشر شده در اندیشه
صفحه1 از2
بازگشت به بالا