سه شنبه, 22 آبان 1397 06:15

علت گسترش اسلام محمدی در جهان

گزارش سخنرانی محمدتقی فاضل میبدی شب ۲۸صفر در مجمع مدرسین و محققین
 
مراسم عزاداری پیامبر اکرم (ص) در شب رحلت ایشان، در مکان مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم برگزار شد. در این شب حجت الاسلام محمدتقی فاضل میبدی با اشاره به وجود اختلافات در تاریخ‌های بیان شده برای رحلت پیامبر و ائمه به بررسی موضوع «علت گسترش اسلام در جهان در زمان پیامبر» پرداخت.
 
ایشان در ابتدای سخنانش‌ گفت: «سه قول درباره وفات یپامبر وجود دارد. اولین قول ۲۸ صفر سال ۱۱ هجری، پس از حجة الوداع است که بیشتر عالمان شیعه به این قول اعتقاد دارند. قول دیگر دوم ربیع الاول همان است که عالمان اهل سنت روی آن پا فشاری می‌کنند و همچنین قول سوم دوازدهم ربیع الاول همان سال است. درباره شهادت امام حسن مجتبی نیز اختلافاتی هم در روز و هم در سال وجود دارد. برخی شهادت امام حسن را ۲۸ صفر، برخی ۸ صفر، برخی ۲ ربیع سال ۵۰ و برخی سال ۴۹ بیان کرده‌اند. این اختلافات تاریخی در تولد یا وفات همواره هست. این اختلافات در سرنوشت امروز ما مؤثر نیست و آنچه ما باید آن را درک کنیم و از آن سرمشق بگیریم، آیینی است که پیامبر در جزیرة العرب پایه‌گذاری کرد. دینی که برای تمام جهان است، نه فقط برای شبه جزیره.
 دینی که پیامبر عرضه کرد هم شامل اعتقادات بود هم شامل شرایع. آنچه ایشان عرضه کرد چیزی جدای از ادیانی بود که در آن دوران وجود داشت. دین پیامبر خدایی یکتا و خالق داشت که توانست در سیزده سالی که در مکه بود عقاید بت‌پرستانه و مشرکانه را به سمت توحید بچرخاند. نکته قابل توجه، چگونگیِ این توانستن است. چطور شد کمتر از دو قرن پیام این دین به تمام جهان گسترش یافت و نام پیامبر به دورترین نقاط دنیا رفت؛ از چین و مالزی گرفته تا اروپای غربی.
این ادعا که اعراب با شمشیر اسلام را گسترده کردند، غیر از در ایران و عراق و بخشی از بیزانس، شدنی نیست؛ چراکه حتی اگر فتوحات با زور شمشیر بود، ایمان‌دار کردن و ایمان‌دار نگاه داشتن مردم با زور نبود. به قول عبدالحسین زرین‌کوب هرچند فتح با شمشیر بود، اما ایمان با شمشیر نبود».
استاد دانشگاه مفید قم، در ادامه گفت: «اسلام دین فترت است، یعنی با سرشت انسان هماهنگی دارد. علامه طباطبایی در این باره بحث کرده است. ما باید به این توجه کنیم که چه چیز اسلام با انسان اجین است که کمتر از دوقرن توانست چند تمدن بسیار بزرگ (روم و یونان و شامات و تمدن ایران) را تسخیر کند؟ به نظر من اسلام چند مؤلفه دارد که اگر نداشت نمی‌توانست فراگیر شود. البته متأسفانه تقریبا همه این مؤلفه‌ها امروزه حذف شده است!
اولین و مهم‌ترین مؤلفه اسلام اخلاق است. اخلاق یکی از نکات کلیدی اسلام است. جمله معروف «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» نمایانگر همین مسئله است. البته بنده جایی ندیدم که چنین حدیثی از با همین کلمات از پیامبر نقل شده باشد؛ اما نقل به این مضمون احادیث بسیاری وجود دارد. این موضوع را به خوبی می‌توان از قرآن نیز استخراج کرد.
توجه داشته باشید که در شبه جزیره عربستان اصلاً اخلاق وجود نداشت. اخلاق یعنی اینکه انسان‌ها بتوانند رابطه خودشان را بین یکدیگر تعریف کنند. یکی از تعاریف اخلاق رابطه آدم‌ها با آدم‌ها به شکل درست و صحیح انسانی است؛ یعنی فرد با زن و بچه و مشتری و ارباب رجوع و هر کسی که رابطه دارد، بداند که چگونه رفتار کند. یعنی به گونه‌ای رفتار کند که عزت‌نفسی پایمال نشود، فشار روحی به کسی وارد نشود.
در حدیثی از پیامبر اکرم در کتاب تحف‌العقول آمده است: «افضلکم ایماناً احسنکم اخلاق». پیامبر در این حدیق می‌خواهد ایمان را بر پایه اخلاق بنا کند. برای اینکه به یک سقف بشود اعتماد کرد، باید پایه‌هایی قوی داشته باشد. ایمانی که پیامبر از آن صحبت می‌کند، پایه‌هایش اخلاق است. ایمان رابطه با خداست و اخلاق رابطه با بندگان خدا. اگر نتوانیم رابطه بندگان خدا را در جامعه با هم تنظیم کنیم و یک رابطه انسانی بسازیم، ایمان آن جامعه یا ارزشی ندارد، یا ارزش کمی دارد.
 ایمان نجایی فضیلت دارد و پایدار است که در آن جامعه چیزی به نام «احسن اخلاق» وجود داشته باشد. این روایت پیامبر است؛ یعنی رابطه ما با خدا زمانی معنا پیدا می‌کند که رابطه افراد بین هم درست تنظیم شده باشد.
پیامبر در جایی در تعریف اخلاق می‌گوید آیا می‌خواهید اخلاقی را به شما نشان دهم که به درد دنیا و آخرت بخورد؟ تعریف اخلاق این است که اگر کسی با تو قطع رابطه کرد، مبادا با او مقابله‌به‌مثل کنی و با او قطع رابطه کنی! جامعه‌ای که بخواهد جرم‌ها و پرنده‌های قضایی‌اش کم شود و حقوق بشر حفظ شود و عزت انسانی از بین نرود، باید اگر کسی با تو قطع رابطه کرد با او قطع رابطه نکند.
پیامبر در ادامه می‌فرماید اگر کسی تو را از چیزی محروم کرد، مراقب باش که تو با او این کار را نکنی. اگر قرار باشد که همه چیز مقابله‌به‌مثل شود، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود، از جامعه و حکومت گرفته تا خانواده. پیامبر می‌خواهد جامعه را بسازد، به دنبال سجده و راز و نیاز خالی نیست، بلکه آنچه مهم است، ساختن جامعه سالم از نظر اخلاقی است. همچنین ایشان می‌فرماید اگرکسی بر تو ظلم کرد، او را ببخش. البته منظور پیامبر این نیست که در مقابل ظالم نایست، چرا‌که اگر ما با ظلم مقابله نکنیم ظلم گسترده می‌شود. ظلم دو نوع است، ساختاری و فردی. عفو از ظلم و گذشت از ظلم در موارد فردی است، اما اگر ظلم از بالا به پایین باشد و ساختاری باشد، اینجا عفو و گذشت معنا ندارد. ما در برابر ظلم فردی یک وظیفه داریم و در برابر ظلم ساختاری وظیفه دیگری. اگر در جامعه ظلم فراگیر شود، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. آیت الله طالقانی می‌فرماید: اگر آن حساسیتی که علمای ما روی کفر داشتند، روی ظلم می‌داشتند، کفر به وجود نمی‌آمد؛ چراکه ظلم موجب کفر می‌شود».
فاضل میبدی در ادامه با اشاره به این نکته که «مدارا با مردم» از علت‌های گسترش اسلام بود، گفت:«پیامبر مدارا با مردم را به همراه دین آورد. مدارا از بخش‌های اخلاق است؛ یعنی باید در هر جایی از جامعه بتوانم با مردم رابطه داشته باشم. پیامبر فرمود من به شریعت سهله و سمحه برانگیخته شدم؛ اما فقها فقه را به جایی برده‌اند که سر تا پایش ترس است و تردید و شک و احتیاط. فرد برای یک وضو استرس دارد و مدام نگران از اجرای حج. این با سخن پیامبر متفاوت است. در قرآن آیه آمده است که درباره مسائل شرعی خیلی جست‌وجو نکنید و سؤالی نپرسید که جوابش برای شما کاری اضافه کند. شریعت این‌گونه نیست که بنشینی و مدام برای خودت دردسر درست کنی.
برخی چیزها را باید با عقلانیت حل کرد، نمی‌شود که همه چیز را با روایت تحلیل کرد. شهید مطهری می‌گوید چند جریان به ما ضربه زد: اشعری‌گری، خارجی‌گری و اخباری‌گری. هر سه این‌ها دین را از عقلانیت دور کردند و به ورطه‌های دیگری کشاندند. برای مثال درباره قانون الحاق ایران به CFT شورای نگهبان گفته‌ است که خلاف شرع است! این یک قانون پولی و بانکی است، با کدام شرع حکم شده است که غیرشرعی است؟ شرع باید عقل را در پیش داشته باشد، با چند تا خبر واحد که نمی‌شود سرنوشت یک جامعه را تغییر داد. در کارها و موضوعاتی که به لحاظ موضوع تخصصی است، باید از متخصصان استفاده کرد. همین مصلحت نظام که امام اضافه کرد و مجمع تشخیص مصلحت را تشکیل داد، برای این بود که اگر موضوعی خلاف شرع بود، ولی به نفع جامعه بود، بتوان آن را به گونه‌ای حل کرد. امروزه اهداف دین از دست رفته است و جامعه دینی مساوی شده است با جامعه فقهی! آیا اگر جامعه‌ای سرشار از طلاق باشد و همه طلاق‌ها شرعی باشد یا جامعه‌ای سرشار از زنا باشد و سپس برای زنا حد جاری شود، آیا این جامعه دینی است؟ این جامعه شاید فقهی باشد، اما دینی نیست. هرچند به نظر من، فقهی هم نیست، چراکه هدف فقه هم دین و اخلاق است. باید توجه کنیم که عقلانیتی که پیامبر در کنار آیینش قرار داد باعث شد که از شرق تا غرب جهان را بگیرد. باید با چشم درایت به سمت روایت رفت.
البته ممکن است جمله‌هایی علیه پیامبر و عقلانیت پیامبر مطرح شود، اما باید رفت و کل سیره و روش ایشان را دید. در قرآن به پیامبر می‌فرماید که بال‌های خودت را باز کن به دور مردم؛ یعنی مانند مادر مهربان است برای امتش. اما متأسفانه امروزه شاهد آمار بسیار بالای دین‌گریزی مردم هستیم. علت دین‌گریزی هم عامل عملی ممکن است باشد و هم عامل نظری. به نظر من عامل عملی دین گریزی موجب می‌شود که به عوامل نظری بروند. باید روی این آمار حساس باشیم».
 
ایشان در پایان با اشاره به عدم توجه به تخصص و عدم شایسته‌سالاری گفت: «امروز تعمیم‌های بی‌جا جامعه را گرفته است؛ اگر شخصی در فقه اعلم است قرار نیست در ریاضی هم اعلم باشد و حرفش قبول باشد. اینها تعمیم بی‌جاست.
یکی از مشکلات ما تعمیم‌های بی‌جاست. می‌گوییم چون فلانی نمازخوان است و نماز جمعه می‌رود و خانواده خوبی دارد؛ بنابراین بیاید و بشود وزیر! در کتاب بحار الانوار حدیثی هست که ابوذر رفت پیش پیامبر و تقاضای مقام کرد؛ اما پیامبر به او گفت تو راستگو هستی، اما مدیر خوبی نیستی. امام علی نیز کمیل بن زیاد را هر چند انسان خوبی بود، شماتت کرد. در جامه ما هم نباید تعمیم های بی‌جا را به کار بست. کاربلدی بسیار مهم است. علت برخی فساد‌ها همین ندیدن کاربلدی است. پیامبر فرمود که اساس دین عقلانیت است. ایشان می‌فرماید: اگر کاری در جامعه بدون کارشناسی صورت بگیرد، فسادش از صلاحش بیشتر است».
والسلام
منتشر شده در ویژه نامه محرم
سه شنبه, 22 آبان 1397 06:12

ریشه‌های واقعه عاشورا

گزارش سخنرانی استاد فاضل میبدی شب شام غریبان در مجمع مدرسین و محققین
 
مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین در شب شام غریبان در مکان مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم برگزار شد. در این شب استاد فاضل میبدی به بررسی ریشه‌های عاشورا در زمان خلفا به ویژه عثمان و عبرت‌هایی که باید از جریان عاشورا گرفت، پرداخت.
فاضل میبدی در رابطه با ارتباط عاشورا با زندگی امروزی گفت: «درباره ابعاد مختلف عاشورا سخن بسیار گفته شده است، آنچه تقریباً از چشم ما مغفول مانده، تأثیر عاشروار در زندگی امروز است. اگر این واقعه به درد زندگی امروز ما نخورد، به درد موزه می‌خورد. هرچه تبلیغات بیشتر شود و هزینه و وقت صرف عزاداری و مناسک و آیین‌ها شود، اگر ربطی به جامعه امروز نداشته باشد، نتوانسته است اهداف عاشورا را محقق کند. امسال تمام شبکه‌های تلوزیون فقط هیئت‌ها را پوشش می‌دادند و دسته‌ها و سینه‌زنی‌ها را، بدون هیچ تحلیل و تفسیری. مدام هم شاهد گسترش این نگاه در جامعه هستیم.
ما باید جامعه خودمان را با داستان عاشورا مقایسه کنیم. داستان عاشورا در یک جمله تقابل دو اسلام در صحرای کربلا است؛ یکی اسلام عقل و یکی جهل، یکی اسلام عدل و یکی ظلم، یکی اسلام رحمت و گفت‌وگو و دیگری اسلام خشونت و کشتار. هر دو هم اسلام است؛ اما به گونه‌ای در تقابل‌اند که یک طرف هنگامی که حمله می‌کند به کودک شیرخواره هم رحم نمی‌کند. جایگاه این حمله نیز اسلام است. به راستی چه شده است؟.
امام علی در خطبه ۱۶ نهج‌البلاغه می‌فرماید که باید از تاریخ درس بگیریم. ایشان در نصیحت به امام حسن نیز بر این کار تأکید می‌کند. اگر مسلمانان تاریخ نخوانند و عبرت نگیرند، عمده پایه‌های ایمانی آنان ضعیف است؛ چراکه بخش مهمی از قرآن داستان گشتگان است. قرآن خودش فلسفه قصه‌گویی‌اش را عبرت برای صاحبان خرد بیان می‌کند. امام علی در جای دیگری می‌گوید که تنها راه نجات از شبه‌ها این است که کسی از تاریخ عبرت‌ بگیرد و تقوا داشته باشد».
 
ایشان در ادامه بحث و درباره ریشه‌های اتفاق عاشورا با اشاره به بدعت‌های ایجاد شده در زمان خلیفه دوم گفت: «بدعت از خلافت خلیفه دوم آغاز شد. بدعت‌هایی که عمر گذاشت بیشتر در احکام سیاسی و اجتماعی بود. امام علی در خطبه شقشقیه، به دنبال نقد روزگار مسلمانان و خلفا است. امام علی در این خطبه سه خلیفه گذشته را نقد می‌کنند. البته اهل سنت در انتصاب این خطبه به امام علی شک کرده‌اند. نقدهای امام علی به ابوبکر در این خطبه کم است و بیشتر نقدش شامل عمر و عثمان می‌شود. آیت الله منتظری در شرح نهج البلاغه اشاره بر اساس منابع اهل سنت اشاره کرده‌اند که اهل سنت سندیت این خطبه را قبول دارند.
امام در نقد خلیفه دوم، می‌گویند که عمر حکومت را به حوزه خشونت کشاند؛ یعنی حاکم به گونه‌ای با مردم سخن می‌گفت که بر دل آنها زخم می‌گذاشت و هر کسی که با او برخورد می‌کرد، احساس خشونت می‌کرد. بنابراین اگر مسئولان در جامعه دینی، با مردم نوعی برخورد کنند که شخص احساس خشونت کند، این رفتار خلاف سیره امام علی است. امام علی در نامه به مالک اشتر نیز او را به رحمت و عطوفت توصیه می‌کند».
فاضل میبدی با اشاره به اینکه ریشه قدرت گرفتن بنی‌امیه در دوران عثمان است، به تشریح این مسئله پرداخت: «امام علی در خطبه شقشقیه در نقد خلیفه سوم عبارت «پهلوها به چربی آمد» را به کار می‌برد؛ به نظر می‌رسد که این ضرب‌المثل باشد؛ یعنی در کنار خلیفه سوم، یک طبقه رویش کرد که ویژگی‌شان این بود که به جان ثروت جامعه افتادند و ثروت‌های مردم را بلعیدند. امام بیان می‌کند که آنان مانند شتری که در فصل بهار به جان علف‌ها بیفتد، به جان اموال مردم افتاده بودند. این طبقه بنی‌امیه بود. بنابراین آنچه باعث شکل‌گیری بنی‌امیه شد، نفوذ آنان در عرصه خلافت بود.
امام علی در اینجا انگشت بر نقاط مالی می‌گذارد و می‌گوید که آنان وارد حکومت شدند برای بلعیدن ثروت مردم. حکومت خلیفه سوم در یک جمله حکومت فامیلی بود. علامه امینی در جلد ۸ الغدیر لیست اختلاس‌های دوران عثمان و فامیل‌های او را آورده است. برای مثال خاندان بنی عاص که در مکه همواره به آزار پیامبر می‌پرداختند و در مدنیه نیز چنین بودند و پیامبر آنان را تبعید کرد، در زمان عثمان به واسطه رابطه فامیلی به دستگاه خلافت وارد شدند. پیامبر درباره ایشان به آیندگان هشدار داده‌ بود و گفت بود که اگر اینها پس از مرگ من به حکومت نفوذ کنند سه کار می‌کنند: ۱. با ثروت مردم بازی می‌کنند، ۲. عزت نفس را از بندگان خدا می‌گیرند، یعنی افراد را بی‌شخصیت می‌کنند که نمی‌توانند اعتراض کند به حقوقشان. خفت مردم زمانی حاصل می‌شود که ثروت مردم در دست یک جریان خاص باشد. آدمی که سفره‌اش خالی باشد، نه عقل دارد و نه دین. ۳. دین دارند، اما با دین خدا بازی می‌کنند. ویل دورانت، در کتاب عصر ایمان در خلافت امویان می‌نویسد که معاویه فهمید که چگونه با دین بازی کند که مانع تمطعش از دنیا نشود.
 در دوره عثمان کسانی بر سر کار می‌آیند که پیامبر آنها را تبعید کرده بود و در مقابل صحابه‌ رسول خدا،ابوذر غفاری، تبعید می‌شود. جرج جرداق در کتاب امام علی می‌نویسد: عثمان دو چیز در اختیار فامیل‌‌هایش گذاشت،‌ یکی بیت‌المال و دیگر شمیشر و سلاح. یعنی زر و زور در یک خانواده جمع شد. ماحصل این کار و رفتار چه بود؟ شورش فقرا علیه خلیفه. برای اولین بار خلیفه مسلمین با شورش مردم برکنار و کشته شد. خلیفه‌ای که از سابقون در اسلام و داماد پیامبر بود!
از عثمان پرسیدند که چرا انقدر پول پخش می‌کنی؟ در پاسخ گفت که صلاح مردم در دست من است و من تصمیم می‌گیرم و اگر اختیار بیت‌المال در دست من نباشد من چه خلیفه‌ای هستم؟ امام علی خیلی تلاش کرد که فرجام حکومت به اینجا نرسد و راضی نبود که مردم علیه خلیفه شورش کنند و خلیفه را بکشند. از امام علی درباره علت رویدادن این اتفاق سؤال شد که ایشان پاسخ داد که عثمان منفعت خودش و فامیلش را بر جامعه مقدم می‌کرد. لذا امام علی هنگامی که مالک را به مصر می‌فرستاد به او گفت که مبادا منافع خودت را بر دیگران و جامعه سبقت بدهی.
مهم‌ترین بدعت دوره عثمان‌ ترک عدالت بود، نه ترک عبادات. امام علی در خطبه ۱۶ می‌گوید که تمام رفتار اجتماعی و سیاسی جامعه شبیه به زمان جاهلیت شده است. نمی‌گوید که نماز ترک شده یا حج ترک شده، بکله آنها هست، اما عدالت از بین رفته است. هدف آیه «لِیَقُومَ النّاسُ بالقِسط» از بین رفته است. منظور از این آیه این است که مردم جوری تربیت شوند که خودشان عدالت را برپا کنند. مردم را چونه تربیت کرده‌ایم که مردم به دنبال دزدی و احتکار هستند؟ اسلام برای چه آمده است؟ همه چیز که اشک و قبر و قیامت نیست. اهداف قرآن جامعه تزکیه شده و تعلیم یافته و جامعه‌ای است که مردم سهم دیگران را خودشان بدهند؛‌ اما خبری از آن جامعه نیست. چرا این‌گونه شده است؟ اگر سازوکار خلافت اسلامی درست عمل می‌کرد و خللی در سیاست مالی و دیوانی دولت از طریق استخدام افراد ناشایسته ایجاد نمی‌کرد که جامعه به این سو کشیده نمی‌شد.
 در نظام‌های فاسد و فامیلی هر کس فرمانبردارتر باشد مقرب‌تر است. اگر شایسته‌سالاری بود که این وضع پیش نمی‌آمد. جمله مشترک بین امام علی و حسین این است که خدایا خودت می‌دانی که دعوای ما بر سر قدرت نیست و هیچگاه برای ما حکومت ارزش نداشته است. دعوای امام علی با معاویه و حسین با یزید، بر سر چیزهایی است که نشانه دین است و باید برگردد؛ مانند برپایی عدالت.
بلاد و شهری که امنیت فکری و شغلی نداشته باشد، با مناره و مسجد کارش درست نمی‌شود. چرا قرآن دو کلمه «جوع» و «خوف» را کنار هم آورده است؟ در قرآن جامعه کفر، جامعه‌ای است که لباس ترس و ناامنی و گرسنگی بر اندام مردم باشد. اگر در جامعه فرد نتواند فکرش را بگوید، به تعبیر قرآن نشانه جامعه کفر است. اصلاح مد نظر امام حسین این است که باید بندگان مظلوم در ایمنی و آسایش باشند.
هدف دین و خدا و پیامبر کاهش رنج مردم است. اگر از جامعه شادی گرفته شود و ناامیدی در آن باشد، دیگر اندیشه نیز رخت بر می‌بندد. قرآن درباره پیامبر می‌فرماید: پیامبری آمده است که هم‌پای شما رنج می‌کشد. دین باید برای انسان آسایش فکری و معیشتی بیاورد.
می‌گویند عزت و استقلال از همه چیز بالاتر است. این جمله اشتباه است. استقلال وسیله است برای رسیدن به زندگی‌ای بهتر. نمی‌شود که سال‌ها در رنج و جنگ و نزاع باشیم به خاطر استقلال. این سوء‌استفاده از یک کلمه است. شهادت هم در اسلام هست؛ اما هدف نیست و وسیله است برای نیل به دیگر مقاصد. بر اساس قرآن و نهج البلاغه باید مردم در یک نظام عادلانه زیست کنند. امام علی فقر را در نهج البلاغه بسیار نهی می‌کند. جامعه را باید با سخنان علی علیه السلام محک زد، نمی‌شود که جامعه را با شعار محک زد.
جریانی که در عاشورا اتفاق افتد جریان جهالت در مقابل عقلانیت است. باید از عاشورا عبرت گرفت و اگر عاشورا را بگذاریم در قاب تاریخ و فقط بر آن اشک بریزیم، فایده‌ای برای ما جامعه ما نخواهد داشت».
والسلام
منتشر شده در ویژه نامه محرم
پنج شنبه, 26 مهر 1397 10:16

عاشورا تقابل با جهالت

محمدتقی فاضل‌میبدی
اگر کسی بگوید رویداد عاشورا از تراژیک‌ترین و غم‌بارترین رخدادهای تاریخ بشر بوده، سخن صوابی است و حساس‌ترین فراز تاریخ اسلام بی‌هیچ تأمل، این رویداد تلخ بوده است که برای موروثی‌کردن خلافت، اولاد رسول خدا را در مسلخ سیاست سر بریدند. در یک کلام می‌توان گفت عاشورا یعنی تقابل عدل و ظلم یا عقل و جهل یا دین حقیقت و عقلانیت در برابر دین جهالت و ضلالت. شگفت اینکه امام حسین (ع) پیش از واقعه عاشورا و در روزگار شکل‌گیری حکومت امویان در سخنانی عالمان دین را خطاب و مورد توبیخ قرار داده است و سرگذشت آنان را سرگذشت عالمان یهود و مسیحی می‌داند که در برابر گناهان بزرگ و فساد خلفا، بی‌تفاوت نشستند. در کتاب تحف‌العقول در سرآغاز گفتار امام حسین چنین آمده است: «فاعتبروا بما وعظ الله به أولیائه من سوء ثنائه علی الأحبار إذ یقول: لولا ینهاهم…/ ای بندگان خدا شما را به تقوای خدا سفارش می‌کنم و از دنیا و گرایش به نعمت‌های خیال‌انگیز و مقام و موقعیت نشاط‌زای آن که ارزش جایگزینی برای آنچه خدا به عنوان زینت برای (شما) عالمان پسندیده و کرامت و نعمت‌های آخرت که به (شما) عالمان عطا خواهد کرد، ندارد؛ حذر می‌دهم‌، زیرا آخرت برای باتقوایان است و حسرت، پشیمانی و عذاب طولانی برای ستمگران؛ پس از نصیحت‌های خدا به اولیائش در قالب سرزنش از مجتهدان یهود و نصاری عبرت بگیرید؛ آنجا که می‌فرماید: چرا دانشمندان نصاری و علمای یهود، آنها را از سخنان گناه‏آمیز و خوردن مال حرام، نهی نمی‏کنند؟! چه زشت است عملی که انجام می‏دادند! کافران بنی‌اسرائیل، بر زبان داوود و عیسی بن مریم، لعن (و نفرین) شدند!… آنها از اعمال زشتی که انجام می‏دادند، یکدیگر را نهی نمی‏کردند؛ چه بدکاری انجام می‏دادند!» (تحف العقول) همچنین می‌فرمایند «و إنما عاب الله ذلک علیهم لأنهم کانوا یرون من الظلمه الذین بین أظهرهم الأمر المنکر من الفساد فی بلادهم فلا ینهون عن ذلک رغبه فیما کانوا ینالون منهم ورهبه مما کانوا یحذرون/ خداوند فقط به این دلیل بر آنان عیب می‌گیرد که می‌بینند دولتمردان ستم می‌کنند و مرتکب منکر و زشتی می‌شوند، ولی آنان را نهی نمی‌کنند…
خود را به ندیدن و نشنیدن می‌زنند و نمی‌خواهند ببینند و بشنوند، تا تکلیفی بر دوششان نیاید در‌حالی‌که باید گوش‌ها را برای شنیدن تیز و چشم‌ها را برای دیدن باز کنند و پی‌جویی کنند و اطلاع بگیرند و استیضاح و نهی کنند و مخالفت خود را آشکار کنند و…». انتقاد از عالمان دینی در مسیحیت و یهودیت- که در قرآن آمده – برای این است که فساد، سطوح مختلف جامعه را فراگرفته بود و علمای دین سکوت اختیار کرده بودند. در روزگار پس از پیامبر سکوت زهاد و برخی عالمان باعث شد جامعه از مسیر عدالت خارج شود. امام حسین این سکوت را توجیه‌گر بیداد خلافت می‌داند. ای کاش گویندگان در این روزگار که ستم جوامع اسلامی را فراگرفته، از میانمار تا حوزه شامات، تاریخ درست دین، به‌ویژه امام حسین را برای مردم درست بازخوانی می‌کردند و عناصر فسادی را که موجب پیدایش حاکمیت امویان شد، در تاریخ کشف می‌کردند تا دگربار جامعه مسلمین گرفتار چنین مصائبی نشود. در تاریخ، برای اینکه انسان‌ها با گوهر عاشورا آشنا نشوند، سودجویان و دین‌ابزاران تلاش برای تحریف آن کرده‌اند. به تعبیر شهید مطهری: «متأسفانه در طول تاریخ، تحریف‌هایی چه در انگیزه‌ها و اهداف، چه در چهره‌های حماسه‌ساز و چه در برنامه‌های مربوط به عاشورا انجام شد. برخی به شکل و برخی به افراد برمی‌گردد» جالب‌تر اینکه مرحوم مطهری مظلومیت امام حسین را در روز عاشورا و شهادتش به دست افراد سنگدل نمی‌داند و بلکه مظلومیت او را از فرهنگش می‌داند و می‌گوید: «برای مصیبت امام حسین (ع) و اهل بیتش (س) به خاطر آن همه زجرهای روحی و جسمی و ضربات شمشیرها نباید گریست، بلکه باید به خاطر مظلومیت و دروغ‌پردازی‌هایی گریست که مقام حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را متنزل می‌کنند». می‌توان گفت نخستین تحریف‌کنند‌گان عاشورا امویان و سپس عباسیان بودند؛ زیرا پیام عاشورا را در تضاد با خود می‌دانستند. از آنجا که این حادثه جنبه‌های عاطفی بزرگی دارد و می‌تواند پیوندی با احساسات مردم داشته باشد، در نتیجه زوایای عقلی و تحلیلی آن مغفول مانده است. شاید علت اینکه نگذاشته‌اند حقیقت این پیام برای همگان روشن شود، چون می‌توان برای آن مدل‌سازی کرد و الگو را از امام حسین (ع) گرفت. نهی‌ازمنکر که جزء رسالت اصلی امام حسین بود، بیشتر به منکراتی برمی‌گشت که اخلاق و عقلانیت و آزادگی را هدف گرفته بود و شکل و قالب اسلام را حفظ ولی محتوا را تحریف کرده بود. به نام دین نزدیک‌ترین یاران پیامبر را تبعید یا شهید کردند. ثروت مسلمین را در میان عده‌ای خاص و نزدیکان خلیفه تقسیم کردند. غیرعرب را «عجم» یعنی گنگش و موالی خواندند و عرب را بر غیرعرب برتری بخشیدند و شعار «ان اکرمکم عند الله اتقیکم» را نادیده انگاشته و خلافت اسلامی را به شکل موروثی در خاندان اموی و عباسی منحصر دانستند. منکری که امام حسین برای مبارزه با آن تا پای جان ایستاد در یک کلام انحراف امارت بر مسلمین بود.
منتشر شده در ویژه نامه محرم
یکشنبه, 22 مهر 1397 08:21

در محضر استاد

محمد تقی فاضل میبدی
در پی درج پاسخ آیت الله سبحانی در روزنامه گرانسنگ اطلاعات (12/7/97)به نقدی كه حقیر بر مقاله ایشان وارد كرده بود، نخست لازم می دانم از استاد عالی مقدار به خاطر وقت گذاشتن و حوصله كردن تشكر نمایم كه ایكاش این روش در حوزه ها فراگیر می شد . سپس سپاسگزار و ثناگوی  مدیران روزنامه اطلاعات باشم كه دغدغه علمی و گفتگو برای  كشف حقیقت را رسالت  رسانه ای خود می دانند و همواره بر كشف حقیقت می كوشند و باب گفتگو را گشوده می‌دارند .امید است این شیوه در همه عرصه های فرهنگی و رسانه ای تداوم داشته باشد .
در پاسخ استاد آیت الله سبحانی بطور اجمال نكاتی را به عنوان یك شاگرد ،كه از دیرباز خدمتشان ارادت دارم ،معروض میدارم .
1-سزامند است كه ناقد محترم برای –دست كم تشویق شاگرد خود –نام كسی را كه نقد می كند یاد آورشود، تا خواننده محترم بداند گوینده و یا نویسنده مطالب كیست .
2-استاد در ”نقد عیار “ پذیرفتند كه دیه از احكام امضایی اسلام است . اما با تشكیل شكل اول قیاس و خدشه در كبرای آن  برآن شدند تا  جاودانگی حكم را ثابت كنند .ایشان در نقد خود می گوید :دیه انسان در فقه اسلامی حكم امضایی است ،وهر حكم امضایی قابل تغییر است ، پس دیه انسان در فقه  قابل تغییر است . اشكال ایشان به كبری قیاس است .كه ”هرحكم امضایی قابل تغییر است“ . وكبرای قیاس را مردود میداند .“پاسخ به ادعای ایشان این است كه :اولا چرا احكام فقهی كه ازاعتباریات است  با قیاس ارسطویی كه ابزارتفلسف است در هم میآمیزید ؟به تعبیر علامه طباطبایی در روش رئالیسم خلط اعتبار و حقیقت كار درستی نیست . ثانیا شما كه در كبری قضیه تردید می كنید ،چه كسی بنحو موجبه كلیه گفته است كه ”هر حكم امضایی قابل تغییر است “؟از انسو ،نیز،شما نمی توانی به شكل سالبه كلیه بگویید : ”هیچ حكم امضایی قابل تغییر نیست “. چه اشكالی دارد كه بنحو موجبه جزئیه بگوییم برخی از احكام امضایی قابل تغییر است . وملاك را مصلحت عقلاییه بدانیم . چنانچه ،ازباب مثال ،در نوع پرداخت دیه میان شهر نشینان و بادیه نشینان فرق گذاشته اند . نه ،هزار دینار ثابت است و ،نه،  صد شتر. به تعبیر صاحب جواهر از صحیحه ابن عتیبه از امام باقر ع : یكون مدار الدیة فی كل ارض علی ما یوجد فیها غالبا(جواهر ،43،ص8)ممكن است در كشوری دلار و پوند ملاك باشد و در كشوری شتر و حله .روشن است كه دیه به عنوان جبران خسارت بر مجنی علیه یك اصل عقلایی است كه شارع امضا كرده و این اصل عقلایی جهانشمول است . مانند :اوفوا بالعقود ویا حرمت نقض عهد . تعیین مقدار و مصداق ونوع آن نیز بر حسب عرف هر جامعه ای تغییر می كند . همانطوركه در صحیحه جمیل بن دراج آمده است : ویوخذ من اصحاب الحلل الحلل و من اصحاب الابل الابل و من اصحاب الغنم الغنم و من اصحاب البقر البقر . (وسایل ،ابواب دیات النفس حدث 4)بنا براین در مسئله دیه هیچ معیار غیبی و تعبدی وجود ندارد . اصل و فرع آن یا عقلایی است و یا عرفی . و زمان و مكان در آن تاثیر گذار است. در این زمان نیز مقدار دیه هر سال بر حسب تورم بالا می رود .لهذا محال عرفی و یا عقلایی نیست كه روزگاری بر حسب مصلحت دیه زن و مرد،نیز، مساوی گردد . چنانچه جنابعالی و برخی آقایان دیگر اذعان كرده اند دوبرابر بودن دیه مرد از زن بخاطر جنسیت نیست ،بلكه بخاطر تكفل هزینه زندگی است كه بر دوش مردان است . یعنی تكفل زندگی جزء موضوع است .  
3-اگر كسی ادعا كرد كه در باره پاره ای از حقوق زنان ،چون حق طلاق ، سن ازدواج ، ارث غیر منقول از شوهر و.. باید اجتهاد مجدد شود ، آیا این الگو برداری از زنان غربی است ؟ همانطور كه شما اشاره واستیحاش كرده اید . چرا این مسئله را با گفتار زنی كه در زمان امام ره گفت الگوی ما هنر پیشه ژاپنی است ،نه حضرت فاطمه ع ، وامام آن فتوای تند را صادر كرد،خلط نموده اید .؟ آیا این یك نوع مغالطه نیست ؟ در كدام بخش از  گفتار حقیر چنین نتیجه منطقی ویا اخلاقی استخراج می شود ؟ در سال 1341كه انجمن های ایالتی وولایتی برای زنان حق رای قایل شد ، و برخی از علما و مراجع قم در طی نامه تندی به شاه با آن مخالفت كردند ،وآن را خلاف ضروری اسلام دانستند وپس از انقلاب برای زنان حق رای قایل شدند ، وحضور آنان را پابپای مردان در انتخابات لازم دانستند ،می توان گفت از الگوی غربی استفاده كردند؟از استاد سبحانی ،كه صاحب تالیفات عدیده است ،پاسخ علمی انتظار است . نه طرح مسئله  هنر پیشه ژاپنی كه هیچ ارتباطی با سخن ما ندارد .  
4- شما همواره تاكید دارید كه تنقیح مناط  باتخریج مناط تفاوت دارد . من هم میدانم یكی ازراه سبروتقسیم است و دیگری قیاس مناسبت . كه دومی غالب علمای امامیه قبول ندارند . شما اگر وصفی را برای حكمی  عقلا كشف نمودیدوآن وصف را در موضوع  ویا مورد دیگری یافتید مانند وصف مسكریت در خمر ؛ آیا نمی توان حكم را به موضوع دیگر از راه سبر وتقسیم تسری داد؟ ،همانطور كه حكم حرمت احتكار از مواد غذایی به لوازم التحریر كشاندی حال، نام آـن را چه می گذارید ؟. فرمودید :در روایت احتكار عبارت ”یسع“ آمده است . اولا ”یسع“ در عبارت مربوط به طعام است ،یعنی اگر طعام مردم به اندازه كافی وجود دارد ،احتكار اشكال ندارد ،در غیر این صورت امام می فرماید ”یكره “ یعنی كراهت دارد . (كراهت این جا را برخی حرمت گرفته اند )،نه لوازم التحریر .
نكته دیگر این كه امام صادق ع در روایت ابوالبختری از امام علی (ع) احتكاررا فقط در پنج چیز می داند «أَنْ لَیسَ الْحُكْرَةُ إِلَّا فِی الْحِنْطَةِ وَ الشَّعِیرِ وَ التَّمْرِ وَ الزَّبِیبِ وَ السَّمْنِ».احتمالا این روایت بر روایت حلبی حكومت دارد . وارد بحث فنی نمی شویم ،اما كدام فقیهی در گذشته احتكار را به غیر طعام سرایت داده است ؟ غالب فقیهان حرمت احتكار را تنها در پنج مورد مذكور در روایت  دانسته اند .(حدایق الناضره ج18).ثانیا می پذیرم كه دامنه ”یسع“ غیر طعام را هم بگیرد –كه حقیر موافق است – آیا نشانگر این نیست كه ملاكی را  در حكم كشف كرده وبا عقل خود آن را تعمیم داد ه اید ؟ثالثا ،این كه امام ع موارد حرمت ویا كراهت احتكار را ذكر می كند وبعدا برای توسعه آن به موارد دیگرملاك را وسعت و عدم وسعت در زندگی میداند  ، آیا از احكام تعبدی است و یا ارشاد به یك قانون عقلایی است ؟نكته مهم این جاست ؛ یعنی هر چیزی كه مورد نیاز مردم است ،نباید احتكار شود . اعم از خوراكی و غیر خوراكی .حال ،نام آن را تخریج مناط بگذارید و یا تنقیح مناط كه از سبر و تقسیم صورت گرفته است . ملاك موارد نیازهای  زندگی مردم است .بنگرید :كتاب احتكار ،آیت الله منتظری.  
5- فرمودید: ”حكم الهی ،ابدی است وتغییر پذیرنیست ..اگر دگرگونی رخ دهد ،به خاطر تغییر موضوع یا مصداق است .“ حرف ما هم همین است . ظاهرا در كبرای مسئله بین استاد و شاگرد اختلافی نیست  . حكم دایر مدار علت است . اختلاف این جا ست كه موضوع حكم را چگونه تعریف كنیم . آیا شرایط زمانی و مكانی وقیود اطراف موضوع را جزء موضوع میدانید ؟مثالی كه شما در مقاله نخست زدید ؛ امر كردن پیامبر به رنگ كردن محاسن را تا مسلمانان ،بخاطر تعداد كم ،شبیه یهود نباشند . در زمان امام علی ع این دستور نسخ می شود ، چون تعداد مسلمانان زیاد است . آیا تغییر یك حكم به خاطر تغییرشرایط و حذف قیود،از راه تخریج مناط ویا بفرمایید ”تنقیح مناط “ شریعت سازی است ؟ از كجا پاره دیگر از احكام فقه با تعییر قیود و شرایط  چنین نباشد ؟این كه در اصول آموخته ایم كه پاره ای از قضایا ی فقهی قضیه خارجیه است یعنی چه ؟در سال 1341 شركت زنان در انتخابات حرام بود ودر سال 1358 لازم . چرا ؟ جز این است كه زمان و شرایط آن تغییر كرده است . وگرنه ،زن از لحاط جنسیت در این چند سال تفاوتی نكرده است . فرمودید :دگرگونی زمان و مكان احكام اسلام را منسوخ و عوض نمی كند . این ادعا با مثالی كه راجع به تغییر رنگ زدید منافات دارد .تغییرزمان باعث گشت  تا موضوع ودر نتیجه حكم  عوض شود. این كه مرحوم شهید ثانی می گوید : یجوز تغییرالاحكام به تغییر العادات،منظور از عادات چیست ؟ غیر از شرایط زمان و مكان است .؟برای شما مثال روشن تری بیاورم . در احكام غنیمت جنگی (بنگرید :وسایل ج9 باب تقسیم غنایم )كه در اسلام با حضور پیامبر ص اجرا میشد ؛وسلاح و غنیمت برتر «صفوه»از آن رسول ویا امام بود ،وبقیه غنایم حتی سلاح كه شمشیر بود ،پس از اخراج خمس میان جنگجویان تقسیم میشد ،و فارس (جنگجوی سواره )را با غیر فارس(جنگجوی پیاده ) فرق می گذاشتند ویا به عنوان انفال به پنج قسمت تقسیم میشد ؟ آیا آن احكام امروز هم در میدانهای جنگ قابل اجراست ؟یا تمام غنایم جنگی به دولت تعلق دارد . چنانچه مرحوم امام در زمان جنگ ایران و عراق فتوا دادند . حتی یك سرنیزه گفتند به دولت تعلق دارد . چرا آن دسته از احكام امروز قابل اجرا نیست . روایتی را از باب نمونه می آورم . در حدیث حفص بن غیاث  در باره ازدواج اسرای مسلمان كه در بلاد كفر زندگی می كنند ،از امام صادق ع سوال شد ؛حضرت فرمود : اكره ذالك له . فان فعل فی بلاد الروم فلیس بحرام و هو نكاح . واما الترك والخزر والدیلم فلا یحل له ذالك ؛یعنی من چنین ازدواجی را خوش ندارم؛ اما ازدواج در كشور روم را برای اسیر جنگی جایز میداند ولی  در تركستان و بخشهایی از ایران كه طبرستان باشد جایز نمی داند . (وسایل ج9ص90) آیا این حكم الهی لا یتغیر است  وملاك غیبی دارد .؟یا این كه امام ع مصلحت سیاسی را منظور داشته است و مكان در تغییر حكم دخالت دارد ؟ مثال دیگر :شما ممكن است به آیه شریفه ”احل الله البیع “ در خیلی موارد اطللاق بگیرید .حال ،اگر كسی كتابخانه خطی نفیس و یا موزه بزرگی دارد و می خواهد به كشور دیگری ویا حتی به كشور اسلامی د یگر انتقال دهد و یا بفروشد بر اساس اطلاق آیه شریفه بیع صحیح است . اما دولت هیچگاه اجازه چنین معامله ای رانمی دهد . چرا ؟ چون انتقال اشیای نقیسه از كشور ممنوع است و مصلحت كشور،ولو موقتا ، این عام قرآنی را تخصیص می زند . 
6- در مورد ”علم غربیها “ می فرمایید :مقصود از غربی ،افكار سكولار و مادیگرا ی دانشمندان غربی است .در شگفتم از این سخن استاد . چه كسی گفنه است مبنای هرعلمی درغرب نفی خدا و قیامت است . ؟پر واضح است نه همه دانشمندان غربی ضد خدا بوده اند و نه همه علوم انسانی غربی در تعارض با خداست . علم در برابر دین لا بشرط است ،نه بشرط لا و نه بشرط شی . چطور در دانش پزشكی و مهندسی و شهر سازی از غیر مسلمانان وام می گیرید ؟ اما در دانش اقتصاد ، روان شناسی ، علوم اجتماعی و امثال اینها موضع مخالف دارید . همان طور كه پیامبر برای فراگیری علم شرطی معین نكردند و فرمودند هر كجا یافتید فرا بگیرید .بالاتر ،پیامبر فرمود :خذوا الحق ولو من اهل الباطل . از كجا حقایق علمی در میان دانشمندان دیگر بلاد وجود نداشته باشد ؟ از آن طرف نیزاز قول عیسی مسیح  فرمودند : ”كونوا نقاد الكلام “ دانشها را به نقد گذارید . یا بفرموده قرآن : سخنها را بشنوید و احسن آن را انتخاب كنید . (زمر/17) می فرمایید:”واژه غربی یك اصطلاح علمی است كه كنایه از مادیگرایی به صورت های گوناگون می كند “.بعدا فروید روانكاو را مثال می زنید . باز هم در شگفتم كه می فرمایید:واژه غربی یك اصطلاح علمی است ومعنا می كنید یعنی : كنایه از مادیگرایی است . “این اصطلاح علمی در كدام قاموسی ویا دایرة المعارف سیاسی با این معنا آمده است ؟ثانیا .مگر در غرب فقط یك دانشمند بنام فروید وجود داشته است ؟وتمام علوم را او پایه ریزی كرده است . براساس آخرین پرسشی كه از دانشمندان آکادمی ملی علوم آمریکا،صورت گرفت  46 درصد به نوعی خداناباور (آتئیست و یا آگنوستیک) بودند و 54٪ به وجود خدا باور داشتند.  نپندارید كه هر دانشمندی كه در غرب زندگی میكند بی خدازندگی می كند . اگر فروید خدا ناباور است ،یونگ شاگرد او پایبند به دین است و عقاید استادش را رد می كند . ویلیام جیمز روان شناش معروف آمریكایی سخت دین باور است .او می گوید : می‌گوید: «خمیره ذاتی من تقریبا به طور کامل به دین و التذاذات روحانی وابسته است. وصدها دانشمند دیگیر چون :كارل ،متر لینگ ،برگسون و پاره ای از فیلسوفان دین .جناب استاد دردمندانه بدانند كه در این روزگاز آمار دین گریزی در بلاد اسلام و حتی ایران رو بفزونی است . یا ازاسلام به دین دیگری عبور می كنند ویا به لا دینی اقبال می نمایند . بنگرید به دو آماری كه یكی از مركز تحقیقات صدا وسیما و دیگری از مركز پژوهشهای مجلس منتشر شد .
بنابراین اگر فقیهی در پاره ای از موضوعات تخصصی از علوم غیر حوزوی ،كه احیانا خاستگاه آن از باختر است ،بهره بگیرد وموضوع شناسی كند ، به معنای سكو لار شدن و الحاد گری نیست .بنحو گلایه از استاد بگویم : انتظار از آیت الله سبحانی این نبود كه در پایان نقد خود چنین بفرماید:”نارسایی در مقاله عیار نقد بیش ازآنست كه گفته شود“شاید حقیر هم چنین قضاوتی در باره ”یاداشت نقد عیار “ داشته باشد ،اما اظهار چنین سخنی را به خود اجازه نمی دهد . بقول سعدی
  دعات گفتم و دشنام اگر دهی سهلست /كه خوش بود با شكر دهنان سوال و جواب
 در پایان شعری  كه استاد از ذوقی كاشانی شاعر عصر صفوی آورده است :( اندکی پیش تو گفتم غم دل ترسیدم /که دل آزرده شوی ورنه سخن بسیاراست.) خدمت استاد متواضعانه می گویم كه در راه كشف حقیقت دل آزردگی ندارد .همواره آماده ام تا از محضر شما بیاموزم .شما برمن منت می گذاری كه وارد مناقشات علمی با شاگرد خود می شوید.
هر چه باب گفتگو بر مدار منطق و اخلاق گشوده باشد ، خشونت را از جامعه می زداید . بقول حافظ:
حافظ(فاضل) از چشمه حكمت بكف آور جامی / بو كه از لوح دلت نقش جهالت ببرد .
منتشر شده در اندیشه
فاضل ميبدی مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه قیام امام حسین(ع) نه برای اختلاف، بلکه برای اتحاد و اتفاق بود، گفت: جریانی از مداحان در حال سوء استفاده از امام حسین(ع) برای اختلاف افکندن در جامعه هستند. علما باید نسبت به این نوع عزاداری‌ها احساس مسئولیت کنند و در برابر بدعت‌ها بایستند.
حجت‌الاسلام و المسلمین محمدتقی فاضل میبدی در گفت‌وگو با ایسنا، با اشاره به اینکه شکی نیست که نهضت امام حسین (ع) سیاسی بوده است، اظهار کرد: سیاسی به این معنا که اگر بدعتی یا ظلمی ایجاد شد، امام وقت در برابر آن بدعت یا ظلم بایستد. سیاسی به معنای امر به معروف و نهی از منکر است. امام حسین (ع) هم فرمود که برای اصلاح دین جدش قیام کرده است تا مظلومان را از ظلم برهاند. نهضت امام حسین نماد عدالت علوی در برابر ظلم اموی است.
وی در ادامه افزود: سیاسی بودن نهضت امام حسین(ع) به معنای جناحی بودن آن نیست. امام حسین(ع) برای جناح خاصی نیست. قیام امام برای ایجاد اختلاف نبود، بلکه برای اتحاد و اتفاق بود، اما متاسفانه پاره‌ای از منبری‌ها و به ویژه مداحان از نهضت امام حسین(ع) برای اختلاف‌افکنی سوء استفاده می‌کنند.
این استاد حوزه با اشاره به تحریف‌ها و بدعت‌هایی که در قیام عاشورا ایجاد شده است، خاطرنشان کرد: در مراسم‌های عزاداری به جای تبیین هدف نهضت امام حسین(ع) یعنی مقابله با ظلم، این نهضت برای شفاعت گرفتن تغییر یافته است. شهید مطهری می‌فرماید ظلمی که در اثر تحریف نهضت عاشورا انجام شد، بدتر از ظلمی بود که امویان به امام حسین(ع) کردند. متاسفانه تحریفات و بدعت‌ها در عزاداری‌های امام حسین(ع) بیشتر هم می‌شود و جریان مداحی در کشور می‌خواهد با ابزار دین، منافعی برده و دین خدا را از مسیر خدا خارج کند البته مداحان مخلصی هم هستند که مداحی‌های خود را در مسیر معمول انجام داده و نمی‌شود آنها را متهم کرد.
این عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم تاکید کرد: بیشتر مداحی‌ها و عزاداری‌ها از مسیر اصلی خود خارج شده است. یزید یک نفر است اما جریان ظلم یزیدی وجود دارد. امام حسین (ع)هم یک نفر است، ولی عاشورا یک جریان است و این دو جریان همیشه در تقابل هم هستند و جریانی هم می‌خواهد با تحریف عاشورا از آن منفعت کسب کند.
فاضل میبدی تاکید کرد: برای اصلاح عزاداری‌های امام حسین(ع) و مقابله با تحریف آن اولین جایی که باید اصلاح شود، صدا و سیماست. در حال حاضر بیشتر برنامه‌های صدا و سیما درباره عزاداری فقط تحریک احساسات بوده و مطالب دقیق و علمی در آن بسیار کم است. تا صدا و سیما اصلاح نشود، کاری نمی‌شود کرد. از سویی علما، مراجع و متولیان دین و ارشاد در کشور باید احساس کنند که این نوع عزاداری درست نیست و از مسیر خود خارج شده است. علما باید همگی با هم بیانیه داده و نسبت به این نوع عزاداری‌ها واکنش نشان دهند حتی اگر یک سال هم عزاداری‌ها تعطیل شده و نوع عزاداری اصلاح شود، بهتر از این است که این مراسم به این شکل ادامه یابد. علما باید احساس مسئولیت کرده و در برابر بدعت‌ها بایستند همان طور که در برابر چند موی یک دختر یا در برابر یک کنسرت احساس مسئولیت کرده و فریاد می‌کشند، در این زمینه هم باید احساس مسئولیت کنند. خطر بزرگ این است که به نام دین، مطالبی بیان می‌شود که جزو دین نیست.
وی در پایان با اشاره به اینکه در حال حاضر هم بر کمیت عزاداری‌ها اضافه می‌شود و هم آسیب‌های اجتماعی در کشور بیشتر می‌شود، گفت: نام امام را می‌بریم، اما همزمان آمار طلاق، اعتیاد، فاصله طبقاتی و فساد هم بیشتر می‌شود. این توهین به امام است و یک تناقض است که هم در جامعه نام امام حسین (ع)برده شود و هم آسیب‌های اجتماعی هر روز بیشتر شود.
منتشر شده در ویژه نامه محرم
صفحه1 از45
بازگشت به بالا