نمایش گزینه ها بر اساس برچسب: عقلانیت

عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم معتقد است: اگر در جامعه‌ای عقل سرکوب و استبداد فکری حاکم شود و انسان‌ها برای خردورزی، اظهار عقیده و بیان، آزاد نباشند، شاهد حضور جامعه‌ای پیامبرپَسند نیستیم، جامعه پیامبرپسند، جامعه‌ای است که در آن عقلانیت، آزادی، اخلاق، امنیت، رفاه و معیشت برقرار باشد.
جامعه پیامبر پسند مبتنی بر آزادی، عقلانیت و عدالت است / رسم پیامبر(ص) در جامعه نیست
خداوند در قرآن کریم از پیامبر اکرم(ص) با عنوان «رحمت للعالمین» یاد کرده است که این تعبیر نوع جهت‌گیری و ویژگی شخصیت معنوی و اخلاقی ایشان را نشان می‌دهد. حضرت محمد(ص) مظهر و نمونه اعلای یک انسان‌ کامل و اخلاق‌مدار است که در مقام خاتم‌ پیامبران و برای هدایت انسان‌ها به پیامبری برگزیده شده‌اند. آنچه در سیره و زندگی شخصیت پیامبر اکرم(ص) برای همه انسان‌ها در همه عصرها و و مکان‌ها اسوه و الگوست، اخلاق نیکوی این شخصیت بزرگوار است. یکی از عوامل مؤثر در پیشرفت اسلام نیز اخلاق نیکو و پرجاذبه پیامبر(ص) بود که قرآن کریم نیز در برخی از آیات خود به نقش اخلاق ایشان در جذب قلوب مردم تصریح کرده است. خبرنگار ایکنا در اصفهان، به‌‌مناسبت سالروز رحلت پیامبر اکرم(ص)، گفت‌وگویی با حجت‌الاسلام والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم  و پژوهشگر دینی داشته است که متن آن را در ادامه می‌خوانید:
آنچه در این گفت‌وگو می‌خوانید:
اولین پیام پیامبر(ص) تحقق عدالت در جامعه است
عقل توامان با دین است
عدالت در جامعه‌ای عقلانی و اخلاقی پیاده می‌شود
جامعه پیامبرپسند، عقلانی و اخلاقی است
چرا برخی در قبال برخی از بدعت‌ها ساکت هستند؟
روح مردم، روح شاد و فرحناکی نیست
رسم پیامبر(ص) در جامعه برقرار نیست
وجود اسلحه در کشورهای اسلامی هیچ افتخار نیست
پیامبر اسلام(ص) با اسلحه، پیام خود را پیاده نکرد
 
ایکنا ـ با توجه به اینکه پیامبراکرم(ص) هدف رسالت خود را مکارم اخلاق می‌دانستند و قرآن کریم نیز ایشان را «رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» معرفی می‌کند، از این دو مقوله مهم در ابهاد نظری و عملی، چه پیام‌هایی می‌توان استنتاج کرد؟
درست است که رسالت پیامبر(ص) در این دو هدف خلاصه می‌شود، اما رسالت ایشان پیام‌های دیگری هم دارد که اگر آن‌ها محقق نشوند، این دو هدف نیز محقق نمی‌شود. اولین پیام پیامبر(ص) تحقق عدالت در جامعه است. «رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» بودن پیامبر(ص) جنبه فردی ندارد، بلکه رحمت به معنای آسودگی و آسایش بین انسان‌ها است. در آیه ۱۲۸ سوره توبه آمده است: «لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ؛ یقیناً پیامبری از جنس خودتان به سویتان آمد که به رنج و مشقت افتادنتان بر او دشوار است، اشتیاق شدیدی به [هدایتِ] شما دارد، و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است».
در این آیه به دو پیام مهم پیامبر(ص) اشاره شده است؛ اولین پیام آن، رفع دشواری‌ها از زندگی مردم است، یعنی مردم در جامعه اسلامی به لحاظ وضعیت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دشواری نداشته باشند. این دشواری نداشتن، عین تحقق عدالت اجتماعی است. پیام دوم پیامبر(ص)، هدایت و یا هدایت و درستی راه برای مردم است. براساس آیات قران اگر جامعه‌ای بخواهد از دشواری‌ها گذر و هدایت پیدا کند  ـ یعنی از بُعد سلبی در آن دشواری نباشد و از بعد ایجابی در آن هدایت باشد ـ طبیعتاً چنین جامعه‌ای محتاج یک‌سری تعالیم است.
پیامبر(ص) علاوه بر «رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» و هادی بودن، معلم نیز هست. یعنی پیامبر(ص) آمده تا فرهنگ، علم و تحقیق را در جامعه زنده و پیاده کند و جهل و نادانی را از جامعه بزداید. پیامبر(ص) آمد تا مردمی که گرفتار جهل زمان جاهلیت بودند را آگاه کند و به تعبیر امام علی(ع)، پیامبر(ص) آمد تا عقل‌های خفته مردم را بیدار کند. اگر در یک جامعه‌ای، عقل‌ها خفته باشد، در آن جامعه رحمت و هدایت وجود ندارد. به همین دلیل روایتی از پیامبر(ص) داریم که می‌فرمایند: «بنیاد دین، عقل است». یعنی اگر بشر عقل خودش را به کار نگیرد، دین هم به کار او نمی‌آید، به همین دلیل تعقل‌ورزیدن، تدبر ورزیدن و تفکر ورزیدن از سفارش‌های موکد قرآن و از تعالیم پیامبر(ص) است؛ بنابراین اولین کار پیامبر(ص) معلم بودن ایشان بود. علاوه براین پیامبر(ص) معلم اخلاق است. اخلاق یعنی بیداری وجدان و علم، به معنی بیداری عقل است. در جامعه باید عقل و وجدان آن جامعه بیدار باشند. اخلاق و دانش و یا پرورش اگر در کنار هم رشد کند، آن جامعه «رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» می‌شود، ولی اگر در جامعه‌ای عقل سرکوب، استبداد فکری حاکم شود، انسان‌ها از جهت خردورزی و اظهار عقیده و بیان آزاد نباشند، قطعاً چنین جامعه‌ای جامعه پیامبرپسند نیست. متقابلاً اگر در جامعه‌ای داوری با عقل باشد، «رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» بودن نصیب آن جامعه می‌شود. ولی اگر در جامعه داوری با زور و ترس همراه باشد، آن جامعه جامعه پیامبرپسند نیست. معلم و یزکی بودن، یعنی اینکه جامعه عقلانی و در عین اخلاقی باشد. هدف پیامبر(ص) هم همین بود. در جامعه‌ای عقلانی و اخلاقی، عدالت اجتماعی پیاده می‌شود.
متأسفانه اکنون می‌بینیم که از تلویزیون کسانی سخنانی درباره اسلام و دین می‌گویند که جز خرافات چیز دیگری نیست. معجزه پیامبر اسلام(ص) قرآن و کتاب بود و این بزرگ‌ترین معجزه ایشان است. اما اگر ما امروز بیاییم خرافات را در جامعه و رسانه مطرح کنیم و به پیامبر(ص) نسبت‌های ناروا بدهیم، قطعاً چنین کاری باعث گریز نسل جوان از دین می‌شود که متأسفانه امروز چنین اتفاقی افتاده است. گفتارهای وهم‌آلود و جهل‌آلود بسیار خطرناک است و این‌ها نوعی بدعت است. بدعت در اسلام، کار بسیار ناپسندی است و فرقی نمی‌کند بدعت در اسلام و یا نسبت و دروغ ناروا نسبت به پیامبر(ص) و ائمه(ع) باشد، و در هر صورت کار بسیار ناپسندی است. به همین دلیل در روایات، کسانی که در برابر بدعت نمی‌ایستند، مورد مذمت واقع شده‌اند. در زمان قدیم اگر بدعتی در دین ایجاد می‌شد، خیلی‌ها آن بدعت را نمی‌دیدند و متوجه آن نمی‌شدند. ولی امروز اگر از تلویزیون و یا هر رسانه دیگری حرف بدعت‎آمیزی گفته شود، همه دنیا آن را می‌فهمند.
بدعت می‌تواند باعث اشاعه فحشا شود. من نمی‌دانم چرا برخی بزرگان در قبال برخی از بدعت‌ها ساکت هستند؟ در واقع چرا کسانی که فحشا را فقط بی‌حجابی، به ورزشگاه رفتن و دوچرخه‌سواری بانوان می‌دانند، چرا نسبت به دیگر بدعت‌ها در جامعه ساکت می‌شوند؟ آن هم بدعت‌هایی که باعث می‌شود آبروی اسلام از بین برود. بزرگ‌ترین معجزه پیامبر(ص) قرآن بود که به‌وسیله آن جهل را از بین برد. یکی از کارهای پیامبر(ص) مبارزه با بدعت‌هایی بود که در دین یهودیت و مسیحیت به دست برخی ملایان مسیحی و یهودی ایجاد شده بود و به تعبیر قرآن، این‌ها بدعت‌هایی در دین ایجاد می‌کردند تا منافع‌شان تأمین شود. به تعبیر قرآن «فِي الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ» و پیامبر(ص) در برابر این بدعت‌ها مقابله کردند. بنابراین در جامعه‌ای که به تعبیر قرآن در آن «قول زور» یعنی سخنان بیجا گفته شود و «وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ»، یعنی اموال بیجا خورده شود، رانت‌خواری و سوءاستفاده مالی وجود داشته باشد، آن جامعه پیامبرپسند نیست.
ما باید ببینیم جامعه‌ای که پیامبر(ص) به‌دنبال آن بودند چه نوع جامعه‌ای است. در آیه ۱۱۲ سوره نحل آمده است: «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ؛ و خدا بر شما حکایت کرد و مثل آورد مثل شهری را که در آن امنیت کامل حکم‌فرما بود و اهلش در آسایش و اطمینان زندگی می‌کردند و از هر جانب روزی فراوان به آنها می‌رسید تا آنکه اهل آن شهر نعمت‌های خدا را کفران کردند، خدا هم به موجب آن کفران و معصیت طعم گرسنگی و بیمناکی را به آنها چشانید و چون لباس، سراپای وجودشان را پوشاند». براساس این آیه، خداوند وقتی می‌خواهد درباره جامعه مطلوبی مثال بزند، چند صفت و ویژگی برای آن برمی‌شمرد؛ اول می‌گوید جامعه‌ای که در آن آرامش باشد، دوم اینکه مردم نسبت به یکدیگر و آینده خود مطمئن هستند، سوم هم اینکه رزق و روزی مردم در آن جامعه و به فراوانی فراهم باشد. یعنی هم امنیت فکری و هم امنیت اقتصادی وجود داشته باشد. نمی‌شود گفت رزق باشد، ولی مردم قدرت خرید نداشته باشند. آرامش یعنی اینکه هرچه بخواهیم تامین شود و فرقی نمی‌کند آن غذای فکری باشد و یا غذای جسمی. اگر چنین جامعه‌ای با چنین ویژگی‌هایی که خداوند برای آن‌ برشمرده، کفران نعمت کند، خداوند دو لباس بَد و ناجور بر آن می‌پوشاند؛ یکی گرسنگی و دیگری ترس.
ناامنی فقط به این معنا نیست که داعش وارد کشور شود، این یک مصداق ناامنی است، ولی اگر کسی در اظهار فکر و عقیده خود بترسد و یا اگر کسی نگران آینده خودش باشد، این نگرانی‌ها در روح و روان مردم، نوعی ناامنی ایجاد می‌کند. فردوسی گفته است: «بکوشید تا رنج‌ها کم کنید/ دل غمگنان شاد و بی‌غم کنید / چو شادی بکاهی بکاهد روان / خرد گردد اندر میان ناتوان». بنابراین اگر شادی در جامعه نباشد، خرد و توان آدمی ضعیف می‌شود. فردوسی در ادامه می‌گوید: «هر آنکس که انديشه بد کند/ به فرجام بد با تن خود کند»، یعنی اگر اندیشه بَد و ناامنی در جامعه ایجاد شد، تن آدمی ضعیف می‌شود. به نظر من یکی از دلایل افزایش تعداد آمار مبتلایان به کرونا و سرطان در جامعه، به این دلیل است که روح مردم، روح شاد و فرحناکی نیست. اگر روح مردم شاد و فرحناک نباشد، سیستم ایمنی بدن ضعیف می‌شود، وقتی ایمنی بدن هم کم شود، بدن مستعد هر نوع ویروس و آسیب خواهد شد، چنانکه فردوسی گفته: «هر آنکس که انديشه بد کند/ به فرجام بد با تن خود کند».
پیامبر(ص) برای جامعه بهترین پیام‌ها یعنی رحمت، هدایت، دانش، تزکیه و اخلاق را به ارمغان آوردند که به اصطلاح امروز یک بسته کامل است، یعنی اگر همه این‌ها در کنار هم باشند، آن جامعه پیامبرپسند خواهد بود. اما نمی‌شود به مردم بگوییم نماز بخوانید، ولی نسبت به آسایش و رفاه آن‌ها بی‌توجه باشیم، یا بگوییم جامعه حجاب داشته باشد، ولی رزق آن‌ها‌ آن‌طور که باید و شاید فراهم نباشد، طوری نیست؛ نه این طور حرف زدن درست نیست و مردم چنین چیزی را نمی‌پسندند. اگر معیشت و امنیت جامعه در معرض آسیب قرار گرفت، نباید از آن جامعه انتظار ایمان داشت، بلکه به تعبیر قرآن در آن جامعه کفر ایجاد می‌شود.
امروز باید تحقیق و مطالعه کنیم ببینیم پیامبر اسلام(ص) چه فرموده‌اند. اما اینکه به‌دنبال پیدا کردن یک‌سری حرف‌ها و معجزات دروغین باشیم و آن‌ها را به پیامبر(ص) نسبت دهیم، نه تنها به درد جامعه نمی‌خورد، بلکه باعث بدبینی جامعه نسبت به دین می‌شود. امروز باید ببینیم جای کدام یک از پیام‌های پیامبر(ص) در جامعه خالی است. یعنی باید ببینیم آیا «لیقوم الناس بالقسط» مورد نظر خدا و پیامبر که همه مردم باید عادلانه در جامعه زندگی کنند، در جامعه امروز برقرار است یا نه؟ آیا «يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ كُلِّ مَكَانٍ»، یعنی رزق مردم در همه جا فراهم باشد،  است؟ آیا «كَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً» یعنی اطمینان نسبت به یکدیگر و آینده وجود دارد؟ اگر همه این‌ها باشد، یعنی ما پیرو پیامبر(ص) هستیم و پیام پیامبر(ص) زنده است، اما اگر این‌ها ‌نباشد، ما غفلت کرده‌ایم.
ایکنا ـ به نظر شما امروز در جوامع و کشورهای اسلامی، جای چه پیام‌هایی از پیامبر رحمت خالی است؟
من معتقدم امروز در کشورهای اسلامی، فقط اسم پیامبر(ص) آن هم موقع گفتن اذان وجود دارد، اما رسم پیامبر(ص) در جامعه امروز برقرار نیست. امروز در جوامع اسلامی همه به‌دنبال جنگ قدرت و یا مسابقه تسلیحاتی هستند، این فرقه علیه آن فرقه، این گروه علیه آن گروه، این مذهب علیه آن مذهب. امروز در خاورمیانه و کشورهای اسلامی فقط بحث بر سر این است که کدام کشور قدرت بیشتری داشته باشد که نمونه آن آذربایجان و ارمنستان است. غربی‌ها هم از خدایشان هست که چنین جنگ‌هایی در خاورمیانه وجود داشته باشد تا اسلحه‌های خود را بفروشند و در قبال آن نفت بگیرند. وجود اسلحه در کشورهای اسلامی هیچ افتخار نیست، بلکه وجود رحمت، عدالت، اعتماد، امنیت و معیشت باعث افتخار است. یعنی اگر در کشورهای اسلامی هزاران انبار  سلاح و موشک باشد، ولی بین مردم آن کشورها، امنیت و معیشت وجود نداشته نباشد، به درد نمی‌خورد و ارزشی ندارد. پیامبر اسلام(ص) با اسلحه، پیام خود را پیاده نکرد، بلکه پیام خود را با اخلاق، سعه صدر، گشادگی روح، لطافت در بیان، نرمی در سخن در مکه پیاده و دل‌ها را به خود نزدیک کردند. به نظر من امروز در کشورهای اسلام هم حاکمان و هم عالمان آن کشورها از پیام و تعالیم پیامبر(ص) فاصله گرفته‌اند.
ایکنا ـ دلیل اینکه در این جوامع، فقط اسم پیامبر(ص) هست ولی رسم ایشان فراموش شده، چیست؟
به نظر من در این جوامع، از عقلانیت پیامبر(ص) فاصله گرفته‌‌اند و تنها به تقلید بها داده‌اند و مردم کمتر به فکر، تدبر و تعقل روی آورده‌اند. در چنین شرایطی دنیای غرب نیز پیشرفت کرد و از کشورهای اسلامی سبقت گرفت. در واقع حکومت‌ها به‌دنبال آرای مردم که مبتنی برعقل و عقلانیت باشد، نیستند، بلکه هر حکومتی به‌دنبال تداوم قدرت و استبداد خودش است. قطعاً جامعه‌ای که در آن استبداد باشد، رشد نخواهد کرد. اگر جامعه اسلامی بخواهد به پیام پیامبر(ص) نزدیک شود، باید از جوامع اسلامی جهل‌زدایی شود، یعنی مردم آگاهی پیدا کرده و تعقل بورزند. امروز اگر در کشورهای اسلامی عامه مردم در آسایش، امنیت، رفاه و عدالت باشد، مهم و باعث افتخار است، در واقع مهم این است که زیربنای جوامع اسلامی یعنی عقل، عدالت و اخلاق محکم و استوار باشد.
منتشر شده در ویژه نامه محرم
یکشنبه, 23 شهریور 1399 07:14

اجتهاد مبتنی بر عقل و عدالت

محمدتقی فاضل میبدی
من از سال ۱۳۵۰ که به قم آمدم، آقای آیت‌الله صانعی را می‌شناختم، ایشان از استادان برجسته حوزه و از مبارزان انقلاب و یاران امام بودند. ایشان چند ویژگی داشتند که در کمتر کسی یافت می‌شد. مثل اینکه ایام نوجوانی وارد حوزه علمیه شده و بسیار تیزهوش بودند حافظه‌ای قوی داشتند و برای همین هم در جوانی به سن اجتهاد رسیده بودند. در مدرسه حقانی جوان‌ترین استادی که در حوزه درس خارج می‌داد، ایشان بود؛ مدرسه‌ای که با همت آیت‌الله بهشتی و قدوسی راه افتاده بود. این خیلی برای ما جالب بود که طلبه جوانی استاد درس خارج بود. بعد از انقلاب هم جوان‌ترین فقیهی بودند که به حکم امام در شورای نگهبان به‌عنوان فقیه منصوب شد. چون امام ایشان را به‌خوبی می‌شناخت. تصور می‌کنم جوان‌ترین فقیهی هم بودند که در دهه ۶۰ دادستان شدند و عجیب بود که با این مشغله درسش را در قم رها نمی‌کرد و هر روز بین این دو شهر در رفت‌وآمد بود. شاید یکی از دلایلی که باعث شد ایشان فقیه و نواندیشی نوآور شود و چندان مقلد گذشتگان نباشد هم همین بود که در جوانی به مرجعیت رسیدند.
ایشان برای اجتهاد و استنباط هم سه ملاک داشتند؛ یک اینکه منطبق با قرآن باشد؛ دوم عقل و عدالت. اگر فتوایی از نظر ایشان منافی عدالت بود، آن را قبول نمی‌کرد. آیت‌الله صانعی در خیلی از مسائل هم تجدیدنظر می‌کرد. در حقوق زنان بسیار نگاه باز و فتاوای جدیدی داشت؛ مثلا ایشان قائل به برابری دیه زن مرد بود. حتی در دیه مسلمان و غیرمسلمان نوآوری داشت و اجتهاد مجدد کرده بود. ایشان هر سال سمینارهای خوبی برگزار می‌کرد و مقالات خوبی هم به همت ایشان جمع می‌شد که سرمایه ارزشمندی است.
به‌تازگی برخی مدعی شده‌اند که ایشان در دهه ۶۰ به علت داشتن سمت دادستان نقشی در حوادث آن دوره داشته‌اند؛ اما به نظر من و به گواه تاریخ شفاهی و غیرشفاهی که از آن زمان و مرتبط با ایشان بر جا مانده است، آیت‌الله صانعی نیز مانند آیت‌الله منتظری مخالف تندروی‌ها بودند و حتی در نهایت به همین علت به قم بازمی‌گردند. حتی در خاطراتی از خودشان هم شنیده‌ام که شاید الان درست نباشد نام برخی افراد را ببرم اما می‌دانم ایشان به‌خاطر برخی تندروی‌های اول انقلاب، سمت دادستانی را رها کرد و به قم بازگشت. بعد هم که در زمان انتخابات ۸۸ آن مشکلات برای ایشان رخ داد و وقتی آقای صانعی موضع صریحی گرفتند، دیدیم که چطور همان‌هایی که بعدها استخر فرح را علیه روحانی علم کردند و به لاریجانی حمله کردند، به منزل ایشان در قم یورش بردند و شعار دادند و شیشه‌های منزل ایشان را شکستند. به‌جای دادن پاسخ منطقی به اظهارات ایشان، دست به حمله و هتک حرمت یک مرجع شیعه زدند، آن‌هم به نام دین و اسلام. به کسی حمله کردند که مرجع تقلید بوده و همراه و یاور امام بوده است.
منتشر شده در یادداشت
استاد ایازی: دین می‌تواند سه کمک به مردم داشته باشد؛ از طرفی می‌تواند انسان را به آرامش و صبر دعوت کند، از طرفی به عقلانیت و علمیت توجه دهد و از جهت سوم نیز می‌تواند انسان‌ها را به نوع‌دوستی و همکاری با یکدیگر دعوت کند.
حجت‌الاسلام والمسلمین استاد محمدعلی ایازی، قرآن‌پژوه و استاد حوزه و دانشگاه در گفت‌وگو با ایکنا؛ به ارائه توضیحاتی در باب حوادث و بیماری‌ها و همچنین نحوه تاثیرگذاری دین در این رخدادها پرداخت و بیان کرد: حوادثی که در جهان رخ می‌دهد، بر دو دسته هستند؛ یکی آن دسته از حوادثی هستند که جدا از اختیار و اراده انسان رخ می­‌دهد و جزو حوادث طبیعی و تکوینی جهان هستند. به این معنا که یکسری قوانین و علت و معلول در هستی جهان وجود دارد که به دنبال آنها، این اتفاقات رخ می‌دهد. مانند طوفان­‌ها، گردبادها، سیل، سونامی، گونو و زلزله که در طبیعت جهان و قوانین هستی قرار دارد، به انسان ارتباطی ندارند و حداکثر انسان می­‌تواند آن را بشناسد، از آثار زیان‌بار آن خود را به دور سازد و یا پیش­‌بینی کند. بنابراین به این قبیل حوادث، رخدادهای تکوینی در نظام هستی می‌گوییم که بر اساس قوانین حاکم بر طبیعت شکل می‌گیرند.
وی تصریح کرد: انسان در بروز این حوادث نقشی ندارد، اما می‌تواند با نوع کارکرد، رفتار و همچنین دانشی که دارد از آنها در جهت پیشگیری و یا کاهش آسیب آن حوادث استفاده کند.
این قرآن‌پژوه بیان کرد: بنابراین، این حوادث بر مبنای قوانین علمی به وجود می‌آیند؛ یعنی قابل تحلیل علمی هستند. برای نمونه اگر زلزله می‌آید، انسان می‌داند که چه گسل‌هایی فعال شده و فعالیت لایه‌های زیرزمینی به چه صورت بوده است. برای مواجهه با بیماری هم اگر انسان بتواند بیماری را به جهت علمی تحلیل کند، می‌تواند برای درمان آن نیز اقدام کند. به عبارت دیگر هرچه دانش بشر در زمینه این حوادث بیشتر باشد، پیشگیری او نیز بیشتر می‌شود و شاهد کاهش خسارات هستیم.
وی افزود: در نتیجه اگر انسان آگاهی خود را بالا ببرد و هوشمندانه و متعهدانه با این اتفاقات برخورد کند، می­‌تواند این حوادث را پشت سر بگذارد. همانند بیماری‌هایی که در گذشته وجود داشته و انسان‌ها نیز با بالا بردن دانش خود آن‌ها را درمان کرده‌اند و این قضیه برای بیماری وبا، طاعون و کرونا که امروز با آن مواجه هستیم نیز صادق است.
ایازی بیان کرد: اما دسته دوم آن دسته از حوادثی هستند که به چگونگی رفتار انسان با جهان بیرون خود و دیگر انسان­‌ها پیوند می­‌خورد و ناشی از رفتار انسان است. مانند جنگ­‌ها، انقلاب­‌ها، شورش­‌ها و یا گناهانی که انجام می­‌دهد، مانند ستم کردن، فساد، فحشا، استبداد، ضایع کردن حقوق و مال­ حرام­‌خواری، بی­‌عدالتی و تبعیض، رانت­‌خواری و توجه نکردن به حقوق دیگران، یا حتی بیماری­‌هائی که در اثر عدم رعایت بهداشت و یا نامناسب بودن تغذیه و یا درست استفاده نکردن از طبیعت شیوع پیدا می­‌کند و ناشی از رفتار خاص انسان با طبیعت است.
این استاد دانشگاه گفت: در این دسته نقش مستقیم انسان در این حوادث نمایان است. حتی در برخی از موارد رابطه­‌ای میان دسته دوم با دسته اول است. مثلاً استفاده غلط از طبیعت، آلوده کردن محیط زیست، به آلودگی محیط زیست می­‌انجامد. استبداد موجب تحقیر و تبعیض و طغیان شورش و تخریب محیط می­‌شود. زمینه برخی از اتفاقات دسته اول را فراهم می­‌سازد. نمونه روشن آن در این دوران می­‌توان از تخریب لایه ازن یاد کرد. اگر انسان بر اثر جهل یا تجاهل به شکل بی‌رویه‌ای درختان جنگل را قطع کرد، یا آب را بی‌رویه مصرف کرد و هدر داد، یا بی‌ضابطه اقدام به شهرسازی و آپارتمان‌سازی نمود، یا روی گسل‌های زلزله شهر بنا کرد، یا برای استخراج سنگ، بی‌محاسبه کوه‌ها را منفجر کرد، این گناه به‌صورت گروهی باعث گناه نخواسته شده است.
عدم منافات منشأ طبیعی طبیعی با آزمون الهی
ایازی در پاسخ به این پرسش که این حوادث چقدر می‌توانند آزمون و امتحان الهی باشند؟ گفت: اینکه بگوییم این حوادث از سنخ آزمون‌های الهی هستند، منافاتی با مسئله نخست که پیرامون علل و منشأ طبیعی این رخدادها بود ندارد. این حوادث در عین اینکه طبق قوانین طبیعی رخ می‌دهند، می‌توانند برای انسان نیز یک نوع امتحان الهی در برخورد منطقی و علمی نیز باشند. همانند پدیده مرگ که یک قانون طبیعی است، اما برای اطرافیان و بازماندگان کسی که از دنیا می‌رود، می‌تواند درس‌آموز و یک نوع امتحان باشد. بیماری نیز همینطور است که بیمار شدن طبق یک قاعده طبیعی است اما در عین حال منافاتی با این ندارد که انسان این تهدید را تبدیل به فرصت کند. چه اینکه می‌تواند با استفاده از این اتفاقات، مهارت‌های خود را بالا ببرد و همچنین نوع نگرش خود را نیز تغییر دهد.
این استاد حوزه و دانشگاه در پاسخ به این پرسش که پس از اینکه چنین رخدادهایی به وقوع پیوست، دین چه رهاوردی برای بشر دارد؟ بیان کرد: یکی از کارکردهای دین این است که می‌تواند آرامش را ایجاد کند. انسان‌ها در اینگونه مواقع دچار اضطراب و تشویش می‌شوند، اما دین می‌تواند به انسان طوری راهنمایی ارائه دهد که بر این ترس و اضطراب خود غلبه کند و با ابزار معنویت، برخورد درستی با این حوادث داشته باشد.
جایگاه صبر در ادبیات دینی
وی افزود: خداوند در آیه ۱۵۵ سوره بقره به صابرین بشارت می‌دهد و در آیه بعد می‌فرماید: «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ». یعنی اگر به انسان مصیبتی برسد باید صبر پیشه کند. در ادبیات دینی ما نیز یکی از مواردی که باید بر آن صبر کرد، صبر بر مصیبت است. بنابراین وقتی که انسان به خداوند و جهان آخرت ایمان داشته باشد، می‌تواند به خوبی این شرایط را مدیریت کند و آرامش داشته باشد و دلهره و اضطراب را کنار بگذارد.
ایازی تصریح کرد: کمک دیگری که دین می‌تواند به ما بکند این است که ما را به عقلانیت و علمیت در برخورد با حوادث راهنمایی می‌کند. بسیاری از آیات قرآن انسان را به عقلانیت ارجاع می‌دهد و این بدین معنا است که انسان باید از روش‌های علمی و عقلانی در مواجهه با این حوادث استفاده کند. مثالش نیز می‌تواند حادثه‌ای نظیر سیل باشد که در اینجا با کاربست عقل و علم انسان می‌تواند تمهیداتی بیندیشد تا خسارات را به حداقل ممکن تقلیل دهد.
این قرآن‌پژوه افزود: کمک سوم دین نیز این است که ما را به توجه نسبت به هم‌نوعان و همکاری در این زمینه رهنمون می‌سازد. دین می‌گوید که در چنین موقعیت‌هایی انسان‌ها باید از یکدیگر حمایت کنند نه اینکه دست به سوءاستفاده از شرایط بزنند و کار را دشوارتر کنند.
علت تعارض بین برخی عالمان دین و متخصصان پزشکی
وی در پاسخ به این پرسش که چرا تعارضاتی بین عالمان دین و متخصصان پزشکی رخ می‌دهد؟ گفت: گروهی از چهره‌های دینی که با متخصصان مخالفت می‌کنند، قدری معنای دین، معنویت، قدرت و احاطه خدا را بد فهمیده‌اند. خداوند قوانینی دارد و همه چیز را از طریق اسباب آن پیش می‌برد اما برخی‌ها به این نکته توجه ندارند. برای نمونه می‌گویند حرم امام رضا(ع) به این معنا شفاخانه است که ویروس در آنجا اثر نمی‌گذارد. خوب اگر چنین است چرا برای امنیت حرم تمهیداتی اندیشیده می‌شود؟ دیده‌ایم که حتی بمب نیز در حرم امام رضا(ع) منفجر شده است، اگر معنای شفاخانه چیزی است که این آقایان می‌فهمند، چرا بمب منفجر شده است؟
ایازی بیان کرد: از طرفی اگر بخواهیم مسائل را مانند این گروه که دچار بدفهمی هستند، تحلیل کنیم، باید بگوییم که شمشیر هم نباید سر امام حسین(ع) را می‌برید. بنابراین این افراد دچار نوعی بدفهمی شده‌اند. امام باقر(ع) می‌فرمایند که حضرت موسی(ع) مدتی درد داشت و مریض احوال بود. به کوه طور رفت و به خدا شکایت کرد که چرا مریضی او بهبود نیافته است. خداوند خطاب به او فرمود آیا به طبیب مراجعه کرده‌ای؟ ابتدا به طبیب مراجعه کن و بعد شفا را از من بخواه. در مورد این حرم‌های مقدس نیز باید توجه کنیم که اگر متخصصان می‌گویند این بیماری مسری است، باید به حرف آنها گوش کنیم.
این استاد دانشگاه در پایان تصریح کرد: متأسفانه هر رخداد جدیدی که به وقوع می‌پیوندد، برخی‌ها نسبت به آن با بدفهمی مواجهه می‌کنند البته که امروز در کشور ما اجماعی بین علما به وجود آمده است که می‌گویند باید به توصیه‌های بهداشتی و ایمنی توجه کرد. بنابراین افرادی که خلاف نظر متخصصان حرف می‌زنند، دچار نوعی بدفهمی از معارف دینی هستند.
منتشر شده در گفتار
سه شنبه, 03 بهمن 1396 16:17

اندر وصف عذرخواهی، برهان عقل

نوشته : هادی سروش
امام علی (ع) که به تعبیر شیخ الرئیس بوعلی سینا "عقل مجسم" در بین اصحاب رسول الله (ص) بود ، برهان و نشانه روشن بر "عقلانیت" را در یک حقیقت می داند و آن  «عذر خواهی» در برابر کمی ها و کاستی ها و نیز ضعف در انجام مسئولیت ها است. عذرخواهی نشانه توانمندی و عقلانیت نسبت به درون انسان است و از آثار رشد و ترقی و حرکتِ رو به جلوست ، نسبت به زمین و زمینه هایی که با آن مواجهیم؛.پس آنجا که از عذرخواهی و جبران مافات خبری نیست، از عقلانیت دورنی و نیز رشد بیرونی هیچ خبری نخواهد بود !
 اجازه دهید بدون اطاله سخن به غرض اصلی برسیم :
اگر همه ی وصیت نامه حضرت امام را فراموش کنیم که البته نمی کنیم ، اما عبارات پایانی وصیت نامه ایشان که حاکی از یک عذرخواهی صمیمانه در قصورها و تقصیرها بود ، فراموش نشدنی است . چرا در طول ۴۰سال کمتر این واژه از مسئولین از طریق رسانه ها به گوش و چشم مان رسیده ؟!  مگر نه این است که خود حضرت امیر (ع) در چند جای نهج البلاغه استقبال از شنیدن نقدها در رابطه با حاکمیت و کارگزارانش داشته و با شجاعت تمام اعلام عذرخواستن در صورت  کاستی نموده ؟
این مقوله یعنی «عذرخواهی» در میان روحانیت کمتر دیده شده، در حالیکه بخش مهمی از سکانداری تزکیه و تهذیب نفوس و نیز تعلیم و تربیت، خصوصا در حکومت اسلامی بدست "روحانیت" است و از مسئولیت های ایشان بشمار می رود، بالاخص که این جماعت ، با انبوهی از وعده ها در جهت رسیدنِ  به برتری های اخلاقی و شخصیتی ، این انقلاب و نظام را به مردم عرضه کرد و از جان و مال آنان در تقویت بنیان های نظام سیاسی موجود بهره جست .
بله ما کم و بیش این "برهان عقل" را ، در بین روحانیت ، از سطح مرجعیت تا خطابه و منبر دیدیم ، مثلا چندسال قبل مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی در یک پیامی از همه ملت عذرخواهی کرد و حلالیت طلبید ، و یا یکی از وعاظ بسیار مشهور کشور در شب احیاء در حسینیه ای در خیابان ری تهران از همه مردم بخاطر آنچه که قبل انقلاب بالای منابر وعده داده بود و نشد ، عذرخواهی نمود . اما اگر خسارت را ، بالاتر از این حرفها می دانیم ، عذرخواهی ها و اقدام برای جبران هم باید بیش از این ها باشد.
اما سنخ عذرخواهی ها ، یک نواخت نیست ؛ گاه بخاطر پدید نیامدن وعده های اقتصادی و یا رفاهی است و گاه بخاطر عدم موفقیت در تبیین "اخلاق و معرفت" است که این قسم بسیار مهمتر از عدم توفیق در بهبود مسائل رفاهی و اقتصادی.
پوزش طلبی در راستای عدم موفقیت در تربیت و معرفت و اخلاق فرزندان این جامعه ، در صورتی که ما بداخلاقی و بی معرفتی و گذر از معیارها و شاخصه های شخصیتی را ببینیم ، ضروری است و این اولا و بالذات به عهده "روحانیت" است .متاسفم که باید بگوییم تا وقتی از تریبون های رسمی و متاسفانه مذهبی ، زشت ترین تعبیرات را میشنویم ، نصاب اخلاق و معرفت به قهقهرا خواهد رفت !
امروز در بین جوانان عزیزمان دو گروه را می یابیم که دچار این چالش شده اند ؛ گروهی که با مسجد و روحانی و حسینیه بی ارتباطند و  گروهی که اتفاقا با همه این مراکز در ارتباطند و چه بسا به جهت حضور در برخی نهادها  کلاس های معرفت و اخلاق و... می روند یا برده می شوند ، اما در ارتباطات خانوادگی شان مانند ؛ مواجهه با پدر و مادر و یا همسر و یا فرزند و یا دیگر اقوام و نیز ارتباطات اجتماعی شان بگونه ای هستند که  ؛ «"آنچه یافت می نشود ؛ معرفت است» !!
بپذیریم که در اخلاق و معرفت نمره خوبی نداریم و بالاترین برهان بر چنین مشکلی دربین برخی از جوانان حزب اللهی ما،  اظهار نظرهایشان است که در کامنت ها و نوشته هایشان در فضای مجازی دیده می شود !!
  تندی ها ، خشونت ها ، بی حرمتی های نهفته در جامعه و خانواده را کوچک نشماریم ، این چالش چنان خطرناک است که امام سجاد(ع) اعلام میفرماید: "حاضرم دستم را قطع کنند اما در عوض ؛ شیعیان از روش های تند و تیز ، دست بر دارند !! وَدِدْتُ ـ وَ الله‏ِ ـ أَنی افْتَدَیتُ خَصْلَتَینِ فِی الشیعَةِ لَنا بِبَعْضِ لَحْمِ ساعِدِی: أَلنزَقَ وَ قِلةَ الْکتْمانِ " .  (کافی .باب کتمان)
آقایان؛ از کم و کاستی ها عذرخواهی کنیم ، در پی جبران باشیم ، گوش شنوا برای دردها باشیم ، مودب و متخلق باشیم تا آنچه وعده کردیم محقق شود مگرنه روزی چشم باز کرده و خدای ناکرده  می بینیم دیگر از "شیخ" خبری نیست و "پیری" جا او را گرفته !
مرید پیرمُغانم زمن مرنج ای شیخ                 چراکه وعده توکردی واواجابت کرد.
 
منتشر شده در یادداشت

دکتر سید علی میر موسوی: ماهیت قیام حسینی، اصلاح‌طلبانه بود/ امام حسین (ع) فرهنگ آزادگی را به زیباترین شکل معرفی کرد.

عضو هیئت‌علمی دانشگاه مفید قم، گفت: ماهیت قیام حسینی، اصلاح‌طلبانه و حرکت برمدار عقلانیت و اخلاق است، گفت: امام (ع) در جامعه‌ای که دروغ‌گویی ارزش شده و بردگی حکومت امتیاز محسوب می‌شود، فرهنگ آزادگی و سروری را به بهترین شکل مطرح کردند و حتی تا صبح روز عاشورا، برای آگاهی مردم تلاش می‌کنند.

به گزارش وب‌سایت مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر سید علی میر موسوی، در دومین شب مراسم عزاداری امام حسین (ع) که با حضور اقشار مختلف مردم در محل سالن اجتماعات مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم برگزار شد، اظهار داشت: بسیاری از نخبگان زمان امام حسین (ع) در مقابل ظلم‌ها و جنایت‌ها سکوت کردند که همین موضوع از مهم‌ترین عبرت‌های تاریخی است. وی بابیان اینکه در حادثه کربلا، آن چیزی که بیش از قحط آب، امام حسین (ع) را آزرده‌خاطر می‌کرد، قحط جوانمردی و قحط انصاف بود، گفت: امام حسین (ع) می‌فرمایند که من برای اصلاح امور جامعه به پا خواستم و هرگز برای کسب قدرت قیام نکردم.

این استاد حوزه و دانشگاه بابیان اینکه امام حسین (ع)، نماد شاخص یک اصلاح‌طلب واقعی است، گفت: اصلاح‌طلبی به‌صورت کلی به دو قسم مختلف تقسیم می‌شود؛ یک نوع اصلاح‌طلبی در درون حکومت است و البته در این راستا تلاش برای کسب قدرت هم وجود دارد؛ یک نوع دیگر اصلاح‌طلبی، به‌گونه‌ای است که فرد دغدغه قدرت ندارد، بلکه می‌خواهد صرفاً برای اصلاح امور قدم بردارد و امام حسین (ع) خود را از سنخ این جریان معرفی می‌کنند. وی بابیان اینکه ما در زمان معاصر خودمان نیز اصلاح‌طلبان تکلیف گرا داشتیم، خاطرنشان کرد: ازجمله اصلاح‌طلبان تکلیف گرای معاصر، مرحوم آیت‌الله‌العظمی منتظری و مرحوم مهندس بازرگان را دیدیم که دغدغه‌ای جز حرکت در مسیر ارزش‌های والا و اصلاح‌طلبی واقعی نداشتند و در این راستا، از شیرینی دنیا و حکومت می‌گذشتند.

میر موسوی، بابیان اینکه مقاومت امام حسین (ع) در برابر ظلم و جور یزید تا زمانی که خبر شهادت حضرت مسلم (ع) را شنیدند، مقاومتی اصلاح‌طلبانه بود، گفت: ایشان پس از شهادت حضرت مسلم (ع) شرایط را به‌گونه‌ای می‌بینند که باید برای آگاهی جامعه، به راهشان ادامه دهند. وی بابیان اینکه در زمان امام حسین (ع) جامعه از اخلاق و صداقت خالی‌شده بود و این ارزش‌های والا از بین رفته بود، گفت: امام (ع) حتی در صحرای کربلا و در مقابل دروغ‌گویی مردم کوفه که باوجود نامه‌های متعدد به امام حسین (ع)، می‌گفتند ما برای شما نامه ننوشته‌ایم، اما ایشان بازهم می‌خواهند که مقاومتشان در برابر دشمن، مقاومتی اصلاح‌طلبانه و برمدار عقل باشد و در همین راستاست که حدود 4 نوبت با عمر بن سعد مذاکره می‌کند و حتی در برخی متون تاریخی هست که درخواست مذاکره با یزید می‌کنند.

این استاد حوزه و دانشگاه، با تأکید بر اینکه ماهیت قیام حسینی، اصلاح‌طلبانه و حرکت برمدار عقلانیت و اخلاق است، گفت: امام (ع) در جامعه‌ای که دروغ‌گویی ارزش شده و بردگی حکومت امتیاز محسوب می‌شود، فرهنگ آزادگی و سروری را به بهترین شکل مطرح می‌کند و البته حتی تا صبح روز عاشورا، برای آگاهی مردم تلاش می‌کنند و با پیشنهاد صلح می‌گویند که علیه خاندان پیامبر (ص) شمشیر نکشید و البته درنهایت مقابل تهاجم دشمنان می‌ایستند.

میر موسوی بابیان اینکه امام حسین (ع) اسطوره انسانیت است، تصریح کرد: انسان تعجب می‌کند که چرا امروزه در برخی منابر و سخنرانی‌های مجالس عزاداری، به جای اینکه به جنبه‌های واقعی شخصیت امام حسین (ع) بپردازند که مهم‌ترین آن تلاش برای آگاهی و هدایت مردم تا آخرین لحظه حیاتشان بود، به‌گونه‌ای تحریف‌شده سخن می‌گویند و از این مجالس برای تفرقه بهره می‌گیرند.

منتشر شده در ویژه نامه محرم
صفحه1 از3
بازگشت به بالا