حجت الاسلام صلواتی: «صحیفه درحوزه غریب است». امام سجاد(ع) بر اصل عدالت و مبارزه با ظلم تأکید کرد.  
محمد علی خرمی؛ به گواه تاریخ نویسان، در زمانه امام سجاد علیه السلام دست قدرت حاکمان مستبد و فقر اجتماعی و فرهنگی افراد جامعه دست در دست هم داده بود و اصل دین اسلام را به شدت تهدید می‌کرد. حجت الاسلام و المسلمین «محمود صلواتی» مترجم کتاب صحیفه سجادیه و مجموعه «دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه» و مؤلف کتاب «نهج العباده» می گوید: در یک شرایطی که مردم گرفتار استبداد دینی هستند و به مردم ستم می‌شود افرادِ جامعه یا حالت عرفانی به خود می‌گیرند و  به دین غیرسیاسی پناه برده و صرفا ارتباط با خدا و در لاک خود فرو رفتن را برمی‌گزینند و یا اینکه دین گریز می‌شوند؛ یعنی کل دین را کنار می‌گذارند؛ دین گریزی و دین ستیزی نتیجه استبدادی است که به نام دین بر جامعه حاکم می‌شود؛ امام سجاد(ع) با بیان دعاهای مختلف تلاش کرد تا فرهنگ ظلم ستیزی را در جامعه احیا کند؛ امام همچون علی بن ابی طالب علیه السلام از بیان مسائل مورد اختلاف شیعه و سنی اجتناب کرد و تمام تلاش خود را در ظلم ستیزی معطوف ساخته بود.
او معتقد است که اگر یک جریانی بخواهد بماند لازمه‌اش این است که فرهنگ‌سازی لازم را داشته باشد و این فرهنگ در عمق جامعه رواج پیدا کند و به اصطلاح اثر خودش را بگذارد. مردم باید با فرهنگ دین آگاه شوند و فریب کسی را نخورند، در صحیفه‌ سجادیه این فرهنگ غنی تشییع موج می زند که اساسش بر عدالت خواهی است.
متن کامل گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام صلواتی درباره روش امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه و نقش دعاهای آن حضرت در حل مشکلات جامعه را می خوانید:
در میان صاحب نظران، کسانی وجود دارند که بر اعتبار سند صحیفه خدشه وارد کرده باشند؟
صحیفه‌ سجادیه در حقیقت تنها کتابی است که از ائمه معصومین برای ما به یادگار مانده است؛ این در حالی است که نهج البلاغه تالیف حضرت علی (ع) نیست، خطبه‌ها و سخنرانی‌ها و نامه‌هایی را که حضرت نوشته‌اند توسط سید رضی در قرن چهارم هجری گردآوری و تنظیم شده و به صورت نهج البلاغه به ثبت رسیده است. یا امام صادق (ع) یا امام باقر (ع) یا دیگر ائمه معصومین شاگردهایی داشتند و مطالبی را بیان می‌کردند و بعد شاگردها اینها را نقل می‌کردند؛ ولی تنها کتابی که به صورت کتاب یک مجموعه از پیشوایان دین برای ما مانده است صحیفه سجادیه است. صحیفه سجادیه را امام زین العابدین (ع) بیان می‌فرمودند و زید ابن علی پسرشان می‌نوشته و بعد به خاطر اینکه شرایط خفقان و فشار بوده سعی می‌کردند که آن را از دسترس دشمنان دور نگه دارند. صحیفه مخفیانه در چند نسخه تهیه شده و در جاهای مختلف گذاشته شده بوده تا از بین نرود و به عنوان یک میراث باقی بماند.
در سندی که برای صحیفه سجادیه در مقدمه این کتاب آمده، از یحیی بن زید پسر زید بن علی بیان می‌شود که همه به شهادت رسیدند و این نسخه را من نگهداری کردم بعد عرضه می‌کند به امام باقر (ع) و امام این نسخه را با نسخه‌ای که خدمت خودشان بوده تطبیق می دهد و می‌گوید که اینها همان چیزی است که امام سجاد بیان فرموده و می بوسد و آن را به روی چشمش می‌گذارد و می‌فرماید این همان املای جدم حضرت امام سجاد (ع) است و انشای عمویم زید است؛ یعنی در حقیقت این صحیفه سجادیه که موجود است را امام (ع) بیان می‌فرموده و زید بن علی مکتوب می‌کرده است.
یعنی کسی راجع به سند اشکالی وارد نکرده است؟
هیچ اشکالی وارد نیست؛ خود مضامین دعاهای صحیفه‌ی سجادیه هم نشان می‌دهد که اینها از امام است. مضامین بسیار عالی و بالایی دارد و مسائل تفرقه انگیز و اختلاف انگیز هم در صحیفه‌ی سجادیه نیست و مطالب عرفانی و اخلاقی و فلسفی و کلامی و در زمینه‌های مختلف وجود دارد و متن بیانگر صحت این کلمه هست.
با توجه به اینکه گفتید مطلب اختلاف‌انگیزی در صحیفه نیست پس چه نیاز به پنهان کاری در این زمینه وجود داشته و چرا علنی در همان زمان برای مردم بیان نشده ‌است؟
شرایط به گونه‌ای بود که نمی‌خواستند اثری ماندگار از ائمه معصومین باقی باشد. شرایط امام سجاد را اگر انسان بررسی کند می‌بیند تاریک‌ترین و سخت‌ترین دوران، دوران امام سجاد (ع) است. در تاریخ امامت شیعه، بعد از شهادت امام حسین (ع) اوج استبداد بنی امیه نمود پیدا می‌کند. بنی امیه وقتی امام حسین را به شهادت رساند و سلطه خودش را به همه جا گسترش داد و لذا شرایط بسیار اختناق‌آمیزی را در جامعه به وجود آوردند. در چنین شرایطی امام سجاد تنها راه را در این می‌بیند که به صورت دعا دیدگاه‌ها و مطالب خودش را بیان کند؛ یعنی چارچوبه و قالب دعا را انتخاب می کند چون در شرایطی قرار دارد که راجع به ظلم و جنایت‌های بنی امیه نمی‌شود چیزی گفت‌؛ ولی به تدریج می بینیم که با روشنگری‌هایی که امام سجاد دارد و آگاهی که مردم پیدا می‌کنند زمینه‌ای فراهم  می‌شود که پایه‌های حاکمیت بنی امیه سست شود. زمینه‌ای برای بروز بنی عباس به وجود می‌آید که آن اواخر عمر  شریف امام سجاد است. ولی آن وقتی که صحیفه را بیان می‌فرمودند در حقیقت شرایطی بود که اوج خفقان بود و می‌بینیم که در همین زمان است که زیدبن علی فرزند امام سجاد به شهادت می‌رسد و بعد یحیی بن زید یعنی پسر زید هم شهید می‌شود. در حقیقت اوج اختناق و فشار بنی‌امیه در همین زمان امام سجاد و زمان‌های بعد از امام سجاد است تا کم کم زمان امام صادق فرا می‌رسد که بنی عباس می‌آید و در این زمان جابه جایی قدر یک مقدار گشایش فراهم می‌شود.
صحیفه چه نیازی از  نیازهای جامعه‌ آن روز را پاسخ داده است؟
در یک شرایطی که مردم گرفتار استبداد دینی هستند و به مردم ستم می‌شود افرادِ جامعه یا حالت عرفانی به خود می‌گیرند و  به دین غیرسیاسی پناه برده و صرفا ارتباط با خدا و در لاک خود فرو رفتن را برمی‌گزینند و یا اینکه دین گریز می‌شوند؛ یعنی کل دین را کنار می‌گذارند؛ دین گریزی و دین ستیزی نتیجه استبدادی است که به نام دین بر جامعه حاکم می‌شود.
در زمان امام سجاد شرایط اینچنین بود یعنی مردم می‌دیدند که فرزند پیغمبر خدا به نام دین شهید می‌شود و خانواده‌اش اسیر می‌شوند و آنها را شهر به شهر می‌برند، می‌بینیم که یک دین‌گریزی عجیبی در جامعه به وجود می‌آید. اصلا جوان‌ها دیگر نماز را کنار گذاشته بودند. مرحومه شهیدی می‌نویسد مردم مدینه کلا دین گریز شده بودند و زن های مغنیه، آوازه خوان و رقاصه را از مدینه به جاهای دیگر می‌بردند؛ یعنی مدینه‌ای که مرکز اسلام است و مرکز شهدای بدر و احد ،خانواده‌ی شهدا و پیشتازان اسلام است در اثر استبدادی که به وجود آمده دین گریز می‌شود. آن وقت در یک چنین شرایطی امام (ع) تشخیص می‌دهد که باید اصل دین را حفظ بکند و ارتباط مردم را با خدا محکم کند وشرایطی را به وجود بیاورد که مردم از خدا نبرند و اگر از حکومت ناراضی نیستند از خدا ناراضی نباشید و از خدا نبرید.  امام سجاد تلاش کرد تا مردم کارهایی را حکومت که به نام دین و به عنوان خلیفه‌ی رسول خدا انجام داد به پای دین ننویسند. امام سجاد (ع) در مناسبت‌های مختلف مردم را جمع می‌کند و این دعاها را برای مردم بیان می‌کند که یک بخشی از  آنها در کتاب صحیفه آمده است. صحیفه سجادیه مجموعه دعاها و مناجات های امام سجاد نیست یک بخش کوچکی از دعاها و مناجات‌های امام سجاد است؛ یعنی صحیفه‌ای که الان ۵۴ تا دعا و مناجات از امام سجاد است؛ طبق آن چیزی که می‌نویسند حدود ۷۵ الی ۸۰ دعا بوده و در روایت‌های مختلف دعا و مناجات بوده که یک تعدادی‌اش افتاده است آن چیزی که در دست ما است ۵۴ دعا و مناجات از امام سجاد است البته ما دعاهای زیادی از امام سجاد داریم ولی در صحیفه‌ی سجادیه نیامده؛ مثل دعای ابوحمزه ثمالی این را امام سجاد به ابوحمزه یاد می دهد  و مضامین بسیار زیبایی در آن است یا دعای روزهای هفته که در مفاتیح آمده یا مناجات خمس عشر.
چه ویژگی هایی در دعاهایی که در صحیفه نقل شده وجود دارد که امام می‌خواستند آن را به عنوان یک کتاب و به صورت ویژه حفظ کند؟
امام همه دیدگاه‌هایش را در قالب دعا بیان کرده است؛ اگر یک جریانی بخواهد بماند لازمه‌اش این است که فرهنگ‌سازی لازم را داشته باشد و این فرهنگ در عمق جامعه رواج پیدا کند و به اصطلاح اثر خودش را بگذارد. مردم باید  با فرهنگ دین آگاه بشوند و فریب کسی را نخورند. اگر  مثل بنی‌امیه یا بنی‌عباس یا افراد مستبدی بر جامعه اسلامی حاکم می‌شوند به  دلیل ناآگاهی مردم است. چون مردم ناآگاهند جکومت مستبدان را می‌پذیرند. یک مستبد که خودش مستبد نیست دیگران هستند که او را مستبد می‌کنند یعنی وقتی در اثر ناآگاهی از او پیروی می‌کنند او در خود قدرت تسلط پیدا می‌کند و هرطوری که می‌خواهد با مردم رفتار می‌کند و لذا در مرحله‌ی اول روشن کردن و آگاه کردن مردم و نهادینه کردن فرهنگ ظلم ستیزی و استکبار ستیزی و عدالت طلبی و فرهنگ امامتِ پیشوای عادل اهمیت پیدا می‌کند. امام سجاد در این شرایط خفقان در قالب دعا فرهنگ‌سازی می‌کند و بعد ارتباط انسان‌ها را با خدا محکم می‌کند؛ اگر کسی ارتباطش با خدا محکم شد دیگر زیر بار ظلم نمی رود؛ به کسی ستم نمی‌کند؛ دست بیچاره‌ای را می گیرد؛ در صحیفه‌ سجادیه این فرهنگ غنی تشیع موج می زند که اساسش بر عدالت خواهی است.
مضامین دعاهایی که در صحیفه نقل شده با مضامین سایر دعاهای امام سجاد چه تفاوتی دارد؟
همه دعاها یک روال مشترک دارد و دلالت می‌کند که همه اینها از یک نفر صادر شده است. از ویژگی‌های  خاصی که صحیفه دارد این است که مسائل اختلاف‌انگیز در آن نیست؛ یعنی بحث‌های سنی و شیعه و این خط کشی هایی که شده در این کتاب نیست اما مبارزه با ظلم در آن فراوان دیده می‌شود. اساس صحیفه بر مبارزه با ظلم است . در صحیفه ما نمی‌بینیم که یک بخشی از جامعه اسلامی علیه یک بخش دیگرش موضع بگیرند اما مقابله با ظلم و ظلم ستیزی در آن بسیار قوی است و به نظر من این مشخصه ی شیعه است؛ یعنی شیعه باید همین الگو را از امام سجاد بگیرد که ظلم ستیز باشد و با ستم مقابله کند و یاور بیچاره ها و ستمدیدگان باشد.
آیا بیان این پرهیز از مسائل اختلافی در سایر دعاها  هم دیده می شود؟
در دعاهای دیگر هم نیست. اینکه من عرض کردم صحیفه، به خاطر اینکه یک کتابی است که از یک معصوم مانده است.
اگر صحیفه را دست یک سنی هم بدهیم از آن استفاده می‌برد و هیچ زدگی ایجاد نمی‌کند. حتی به نظر من در یک جایی که مسیحی باشند و خدا پرست از صحیفه می‌توانند استفاده کنند.
پس چه ویژگی در این ۵۴ دعا وجود دارد که امام آن را از سایر دعاهایش جدا کرده و اهتمام جدی بر حفظ آن نشان داده است؟
صرفا امتیاز صحیفه این است که به صورت یک کتاب مکتوب که سلسله و زنجیره سند دارد باقی مانده است. فرض کنید که یک نویسنده یک کتابی را می‌نویسد و ارائه می‌دهد. ممکن است سخنرانی و مطلبی در جاهای دیگر هم داشته باشد و در کتاب‌های دیگر آن سخنرانی‌ها یا مطلوباتش را جمع آوری بکنند.
چرا امام مسائلی که مربوط به صدر اسلام می شود و آن اختلافاتی که بین مسلمین وجود داشته را در آن دعاها ذکر نمی‌کند؟
در صدر اسلام شرایط جامعه یک شرایط شکننده‌ای است. دوران حضرت علی (ع) و لذا می‌بینیم که خود حضرت علی هم بعد از جریان سقیفه می رود یک گوشه‌ای و مشغول کشاورزی می شود. می گوید که اگر به من ظلم بشود اشکالی ندارد و تا وقتی که به من ظلم بشود من ظلم را تحمل می کنم اما اگر به جامعه ظلم بشود و یک شرایطی بشود که من احساس کنم اصل دین در خطر است آن حسابش فرق می‌کند. حضرت علی هم در زمان خودش به این مسائل نمی پردازد. روحیه‌ی  مبارزه با ظلم ستیزی را دارد، با خلاف مبارزه می‌کند، با حیف و میل بیت المال مبارزه می‌کند، حتی در زمان عثمان حضرت صحبت‌هایی دارد و یکی از آن‌ها مبارزه با فساد اقتصادی است، ولی نه به عنوان سنی بلکه به عنوان کسی که فساد اقتصادی دارد با عثمان روبرو می‌شود. وقتی ابوذر در مقابل عثمان می‌ایستد تبعیدش می‌کنند. در هنگام تبعید حضرت او را همراهی می‌کند. این همراهی به خاطر شیعه بودن ابوذر نیست بلکه به عنوان این است که عثمان و دارودسته‌ی او و مروان حکم و دیگران به مردم ظلم می‌کنند؛ این یک نکته‌ی اساسی است که ما در زندگی حضرت علی هم می‌بینیم، امام سجاد(ع) به این نقاط اصلی، اصل عدالت و مبارزه با ظلم ستیزی تکیه می‌کنند.
پرداختن به مسائل فرقه‌ای باعث تکه تکه  شدن جامعه می‌شود و اختلافاتی ایجاد می‌شود که دشمنان اسلام سود می‌برند و لذا حضرت تأکید دارد که آن وحدت جامعه ی اسلامی در مقابل دشمن حفظ بشود.
حضرت علی (ع) خطبه‌ شقشقیه را دارد که صراحتا روی این مسائل اختلافی اشاره می کند و گلایه می‌کند.
اولا حضرت علی در خطبه‌ی شقشقیه اسم نمی‌آورد. بعد هم می گوید که یک شقشقه‌ای و یک سوز و آه دلی بود که گذشت، نه به عنوان یک روال کلی. وقتی شما تاریخ شقشقیه را و شأن بیانش را بررسی کنید می‌بینید حضرت در یک جمعی که بنی هاشم بودند مطرح می‌کند؛ حضرت به خلفا مشورت می‌داد.
چقدر صحیفه و دعاهای امام سجاد توانسته بحث ظلم ستیزی را در جامعه آن زمان نهادینه کند؟
به نظر من دعاهای امام سجاد اثر بسیار مثبتی داشت یعنی شما می بینید بعد از زمان امام سجاد به تدریج جامعه روشن و آگاه می شود و زمینه‌ی قیام توابین را در حقیقت همین موضع گیری‌های درست امام سجاد گذاشت.
توابین قبل از صحیفه بود یا بعد از صحیفه؟
توابین همان بعد از حادثه عاشورا بود و می‌بینیم که با روشنگری‌های امام سجاد و دعاهای ایشان و مطالبی که داشت این به صورت یک فرهنگ در شیعه درآمد. یعنی شیعه متمایز شد با دیگر فرقه‌ها و به عنوان مذهب ظلم ستیز شناخته شد.
همانطور که اشاره کردید قیام توابین قبل از صحیفه و سایر دعاهای امام سجاد شکل گرفت. این دعاها چه تأثیر و اثری را در ظلم ستیزی برای جامعه گذاشته است؟
توابین بعد از شهادت امام حسین شروع شد، صحیفه هم در همان زمان؛ یعنی بعد از شهادت امام حسین که امام سجاد به مدینه برمی گردد صحیفه را شروع می کند. ما نداریم جایی که امام سجاد آخر عمرش صحیفه را نوشته باشد. من در تاریخ دعاهای صحیفه بررسی می کردم دیدم که امام روزهای جمعه مردم را در مسجد جمع می‌کردند و برایشان هر روز یکی از دعاهایی که در صحیفه آمده است را بیان می‌کرد، یعنی روال برنامه‌ی تبلیغی امام این بوده است که بعد از حادثه‌ی عاشورا ارتباط خودش را با مردم قطع نکرد، نرفت خانه نشین بشود و یک گوشه ای بنشیند بلکه آمد در صحنه و مردم را جمع می‌کرد و فرهنگسازی می‌کرد. مجموعه ی اینها در روشن شدن جامعه منجر می‌شد. البته من نمی خواهم بگویم که فقط منحصر به توابین بود. امام سجاد به آگاه شدن مردم بعد از جریان شهادت امام حسین (ع) کمک زیادی کرد. این دعاها یک فرهنگ غنی را برای شیعیان در طول تاریخ گذاشت که البته زمان حیات حضرت هم از این دعاها بهره مند می شدند.
از صحیفه به عنوان اخت القران، زبور آل محمد و انجیل اهل بیت نام برده می شود. وجه شباهت صحیفه با این کتب مقدس چیست؟
اخت القرآن بودن‌اش به خاطر این است که همان مسائل قرآن را در کلمات امام می‌بینیم. صحیفه تبیین و تفسیر وحی است
زبور آل محمد است  چون کتاب زبور حضرت داوود هم مناجات بوده، با خدا راز و نیاز می‌کرده، با یک صدای خوشی این رازونیازها و دعاها را بیان می‌کرده است. دعا نیاز هر انسان است. ارتباط درونی انسان را با خدا و خالق خودش برقرار می کند.صحیفه چنین حالتی را دارد. یعنی فریاد درون هر انسانی است که خودش را بنده خدا و آفریده‌ی خدا می‌داند و می‌خواهد با خالق خودش و جهان هستی ارتباط برقرار بکند. در صحیفه‌ی سجادیه این رازها و نیازها و آن گفت‌وگوهایی را که انسان می‌تواند در درون خودش با خالق خودش و با جهان هستی که اطرافش هست داشته باشد آمده است و لذا صحیفه یک جایگاه ویژه‌ای در میان بقیه‌ی کتاب‌های دعا پیدا کرده است.
اگر کتاب صحیفه نبود ما امروز با چه خلأیی روبه رو بودیم. یعنی چه خلأیی را در جامعه توانسته است پر کند؟
انسان نیایش‌گر است. اگر به صورت صحیح ارائه نشود به صورت غلط به راه‌های غلط می‌رود. چون می‌خواهد آن نیایش‌گری خودش را تأمین بکند ممکن است به راه‌های انحرافی برود. کاری که صحیفه سجادیه کرد این بود که آن معارف حقیقی و درستی را که انسان باید در جهان بینی خود جای دهد را بیان کرد. صحیفه‌ی سجادیه جهان بینی امام سجاد است که بر اساس جهان شناسی آن بزرگوار ارائه شده است. یعنی شناخت درستی که از جهان هستی امام سجاد دارد در قالب دعا بیان کرده است.
امام می‌گوید انسان با خدا چگونه راز و نیاز بکنید. نیازهای واقعی انسان را نشان می‌دهد.
چرا با توجه به جایگاهی که صحیفه در بین کتب مذهبی ما دارد هنوز نتوانسته جای خودش را در جامعه پیدا کند؟
اول باید بگویم متاسفانه صحیفه سجادیه و کتاب‌های مشابه آن در بین علماء ما هم غریب واقع شده‌اند. الان در حوزه آن‌قدر که به بحث اصول و فقه پرداخته می‌شود به این بحث‌ها که بحث های اصلی است پرداخته نمی‌شود. خب طبیعتا مردم ما هم دین خود را از همین روحانیون می‌گیرند. از طرفی دیگر ترجمه‌هایی که ما از صحیفه ارائه کردیم ترجمه های مناسبی نیست. صحیفه‌ی سجادیه یک آهنگ زیبایی دارد، مسجع و موزون است مثل دعای کمیل. در ترجمه های ما هم الزاما باید این ویژگی‌های هنری بیاید تا جذاب بشود که خواننده وقتی می‌خواهد بخواند آن جذابیت اینها را درک بکند. اگر ما بتوانیم صحیفه را به شکل زیبا ارائه بدهیم جوان‌ها را جذب می‌کند.
چه تفاوتی بین جامعه‌ای که صحیفه در آن جاری است و جامعه‌ای که صحیفه  در آن متروک است وجود دارد؟
اگر واقعا صحیفه در جامعه جاری بشود جامعه را احیا می‌کند. مشکل ما این است که قرآن در میان ما هست ولی به قرآن عمل نمی کنیم. نهج البلاغه هست ولی به آن عمل نمی کنیم. صحیفه را داریم ولی با آن بیگانه هستیم. اگر صحیفه در جامعه جاری شود جامعه گلستان می‌شود. انسان‌ها شایسته‌ای تربیت می شوند. ارتباط‌ها خوب می شود. آن موقع می‌شود مسلمانی را دید.
منتشر شده در گفتار
دکتر محمدرضا یوسفی استاد دانشگاه و عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه مفید درباره‌ی سیره‌ی امیرالمومنین در برخوردِ با مفسدین اقتصادی و بازگرداندنِ اموال چپاول شده از بیت‌المال به خزانه گفت: حضرت علی(ع) با کسی تعارف نداشتند و مصلحت‌اندیشی را بر حقیقت مقدم نمی‌داشتند و بهانه‌هایی مانند شهرتِ فردِ رانت‌خوار، سوءاستفاده‌ی دشمنان و آسیب دیدنِ اسلام، ایشان را به هیچ وجه از برخورد با مفسدین، منصرف نمی‌کرد و ایشان، مصلحتِ حکومت اسلامی را در بیان شفافِ حقیقت می‌دانستند و به این نکته واقف بودند که عدم برخورد بامفسیدن اقتصادی با هر توجیه و دلیل و بهانه‌ای که باشد، باعث گسترده‌تر شدنِ دامنه‌ی فساد خواهد شد.
حجت‌الاسلام دکتر محمدرضا یوسفی شیخ رباط در گفت وگو با شفقنا، اظهار کرد: در سیره امیرالمومنین بحث بیت‌المال، مسئله بسیار مهمی بوده است و ایشان در دوران حکومت خودشان حساسیت زیادی به این مقوله داشتند و اولین قدم در این راه را در انتخاب انسان‌های امین می‌دیدند و گام بعدی را نیز در نظارت مستمر بر آنها. با مطالعه‌ی تاریخ و نهج‌البلاغه می‌توان متوجه گله‌گذاری و ناراحتیِ حضرت از تخلف برخی کارگزاران شد. در آنجا، حضرت می‌فرماید که اخباری مبنی بر تخلفات شما، به من رسیده و شما باید از خودتان دفاع کنید و بعد از آن نسبت به مسئله تصمیم می‌گیریم که اگر آن ادعا، راست باشد با شما برخورد خیلی قاطعی خواهد شد.
او ادامه داد: در مورد تخلفاتِ این‌چنینی، حضرت در ابتدای خطبه پانزدهمِ نهج‌البلاغه فرمایشات بسیار دقیقی دارند؛ ایشان، بعد از اینکه مردم در برابر فساد و بی‌بندوباری مالیِ دوران گذشته قیام کردند، یک خطبه عمومی برگزار کردند مبنی بر اعلام دستورالعمل‌ها و اقداماتی که می‌خواستند انجام دهند. در همین خطبه ـ به نقل از ابن‌عباس و ابن ابی‌الحدید و دیگران ـ حضرت، بلافاصله بعد از بیعت به کسانی‌که بیت‌المال را به تاراج برده‌اند، هشدار می‌دهند. سه عنوانی که مرحوم سیدرضی برای این خطبه انتخاب کرده‌اند عبارت است از «و من کلام له (علیه‌السلام) فیما ردّه على المسلمین من قطائع عثمان»؛ لذا خطبه، درباره زمین‌هایى است که عثمان در زمان خلافت خود به اطرافیان داده بود و امام (ع) آنها را به مسلمانان بازگردانید. ماجرا هم از این قرار بود که در دوره عثمان، یک سری قطایع و اموال عمومی و املاک دولتی به خواص و بدون هیچ ضابطه‌ای بخشیده شده بود و از این طریق سوء استفاده‌های مالی زیادی صورت گرفته بود و این رانت خواری‌هایی که انجام شده بود، موجب ناراحتی مردم شده بود و اتفاقاً همین فسادهای مالیِ فراوان و نارضایتی‌هایی مردم، منجر به انقلاب علیه عثمان شد. حضرت در این خطبه مشهور، این نکته را مطرح می‌فرمایند که به خدا سوگند، اگر چیزى را که عثمان بخشیده، نزد کسى بیابم، آن را به صاحبش باز مى‌گردانم، حتی اگر آن را مهریه زنان یا بهاى کنیزکان کرده باشد.
حجت‌الاسلام یوسفی با اشاره به اینکه این نکته بسیار دقیق است که حضرت به رانت‌خوارها تذکر و هشدار صریح می دهد که اموالی که به تاراج برده‌اید، حتی اگر تغییر شکل داده باشند و مثلاً آن را مهریه زنانتان قرار داده باشید، آنها را به خزانه‌ی بیت‌المال، بازخواهم گرداند، تصریح کرد: قاطعیتی که حضرت در برخورد با رانت‌ها داشتند، موجب شده بود عده‌ای از رانت‌خواران و کسانی که اموال بسیاری را چپاول کرده بودند، به هراس بیفتند. جالب است بدانید که حضرت در اولین قدم و بلافاصله بعد از آغاز خلافت، یک سری از اموال عمومی را که در خانه عثمان بود و از بیت‌المال، بدون هیچ ضابطه‌ای برداشته شده بود، به خزانه بازگرداند و اعلام فرمودند تمام رانت‌خواران، چپاول‌گران و ویژه‌خوران باید اموالی را که از بیت‌المال به یغما برده‌اند را بازگردانند. همین اقداماتِ قاطعِ حضرت، موجب برانگیخته شدنِ دشمنیِ رانت‌خواران با حضرت گردید. نگرانیِ ویژه‌خواران از قاطعیت اقدامات حضرت به‌قدری بود که فردی مانند عمروعاص که در مکان‌های دوری مانند مصر بود، می‌رسد، نامه‌ای به معاویه می‌نویسد بدین مضمون که اگر قرار باشد اموالِ به تاراج رفته از بیت‌المال به خزانه بازگردانده شود، ما خیلی ضرر می‌کنیم؛ لذا لازم است که دور هم جمع شویم و سیاستی علیه علی (ع) اتخاذ کنیم. این هراسی که به دل افرادی مثل عمروعاص و ولید می‌افتد نشان می‌دهد که حضرت، با هیچ‌کس در برخورد با فساد، تعارف نداشته است.  استدلال حضرت هم این است که «فِی الْعَدْلِ سَعَهً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَقُ» ؛ یعنی «در عدالت گشایش است و آن کس که (داد) بر او سخت آید، از (بیداد) به فریاد آید». حضرت در عمل نشان دادند که به این ایمان دارند که وضعیتی که رانت و فساد در جامعه ایجاد می‌کند، به نفع جامعه نیست و لازم است که جامعه به اصول عادلانه پای‌بند باشد و جلوی رانت‌خواری‌ها گرفته شود.
او به اقدام دیگر حضرت در صیانت و حفاظت از بیت المال اشاره و خاطرنشان کرد: اقدام بعدی حضرت نیز بسیار آموزنده و قاطع است. در زمان خلیفه دوم یک‌سری نابرابری‌ها در پرداخت‌های بیت‌المال ایجاد شده بود و ترجیحات و تبعیض‌های ناروایی بین عرب و غیرعرب، قریش و غیر قریش بود و حتی  کسانی‌که درجنگ‌های اولیه مسلمانان شرکت داشتند بر افراد دیگرِ جامعه ترجیح داده می‌شدند. این معیارهای باطل، شبکه‌ای از رانت‌خواری را در جامعه به وجود آورده بود که با اقدام قاطع امیرالمومنین، این رانت‌خواری و تبعیض نیز از بین رفت و کنار گذاشته شد.
این استاد دانشگاه گفت: گام‌های بعدی امیرالمومنین، ـ به‌عنوانِ خلیفه‌ی مسلمین ـ در جلوگیری از به وجود آمدنِ دوباره‌ی رانت را می‌توان در اقداماتِ مشخصی هم‌چون «انتخاب، افراد شایسته و پاک‌دست» و «نظارت دقیق بر اعمال همین افراد پاک‌دست و مواخذه متخلفانِ احتمالی» ملاحظه کرد. حضرت با کسی تعارف نداشتند و مصلحت‌اندیشی را بر حقیقت مقدم نمی‌داشتند و بهانه‌هایی مانند شهرتِ فردِ رانت‌خوار، سوءاستفاده‌ی دشمنان و آسیب دیدنِ اسلام، ایشان را به هیچ وجه از برخورد با مفسدین، منصرف نمی‌کرد و ایشان، مصلحت حکومت اسلامی را در بیان شفافِ حقیقت می‌دانستند و به این نکته واقف بودند که عدم برخورد بامفسیدن اقتصادی با هر توجیه و دلیل و بهانه‌ای، باعث گسترده‌تر شدنِ دامنه‌ی فساد خواهد شد.
او در مورد برخورد حضرت حضرت علی(ع) با نزدیکان خود در امر بیت المال اظهار کرد: حضرت در برخورد با فسادِ نزدیکان و خویشاوندان نیز قاطع بودند و حتی با فسادِ مالیِ پسرعموی‌شان ـ عبداله یا عبیداله ابن‌عباس ـ نیز برخورد می‌کنند و بسیار هم ناراحت می‌شوند و توبیخ می‌کنند و به او می‌فرمایند که من از شما توقع نداشتم و اگر حرف‌هایی که علیه شما مطرح است، درست باشد، با شما برخورد بسیار قاطعی خواهم کرد.
حجت‌الاسلام یوسفی بیان کرد: بنابراین می‌توان گفت «نظارت» و «برخورد با ویژه‌خواران» مهم‌ترین آموزه‌ی عملیِ سیره‌ی امیرالمومنین در صیانت از بیت‌المالس بود و ایشان در همانِ مدتِ کوتاهِ خلافت‌شان نشان دادند که شجاعت و اراده‌ی لازم را برای انجامِ یک جراحی بزرگ، در جامعه‌ای که بعد از رحلت رسول خدا از راهِ اصلیِ خود منصرف شده بود را داشتند.
منتشر شده در گفتار
دکتر نوبهار: در شرایط تسامح با اختلاس گران، قطع دست دزد خرده پا ناعادلانه به نظر می رسد/ اختیارات فقیه جامع الشرایط نهادی است نه شخصی. اکنون در زمینه و بستر جدید باید جرایم موجود را با معیارهایی مانند قبح اخلاقی و زیانبار بودن وارسی کرد و نظامی جامع را طراحی کرد که در آن به عدالت و بعد ذهنی آن هم توجه شده باشد؛ زیرا عدالت بعد ذهنی هم دارد. اگر جامعه بر این تصور باشد که از یک سو اختلاس اموال عمومی و غیرعمومی بسیار رایج است و تسامح و کوتاهی در برخورد با آن ها فراوان است در چنین بستری قطع دست یک دزد خرده پا عادلانه به نظر نمی رسد.
چندی پیش خبر اجرای حکم حدّ سرقت سارق مشهدی منتشر شد و واکنش هایی را در رسانه ها و فضای مجازی به دنبال داشت. ماجرا از این قرار بود که  در سال 90، علی که جوان 28 ساله ای بود به جرم چندین فقره سرقت در اطراف برخی شهر های استان خراسان رضوی و جنوبی توسط نیروی انتظامی بازداشت شده بود. بر اساس آنچه منتشر شده است، این سارق عامل اصلی سرقت های آن منطقه بوده و پس از دستگیری به 21 فقره سرقت مجموعا شامل 200 راس گوسفند اعتراف کرده است. با توجه به اینکه در کیفرخواست علی به شکسته شدن حرز اشاره شده بود، قاضی دادگاه کیفری با توجه به محتویات پرونده و بررسی همه جوانب سرقتهای مذکور، رای به «قطع ید» و همچنین رد مال داد اما این رای با اعتراض متهم، در شعبه اول دادگاه تجدیدنظر استان خراسان رضوی مورد رسیدگی دوباره قرار گرفت ولی قضات دادگاه تجدیدنظر نیز با توجه به اسناد و دلایل، رای این پرونده را مطابق با موازین شرعی و قانونی دانستند و حکم صادره را تایید کردند. در تاریخ بیست و هشتم دی ماه نیز حکم قطع ید وی اجرا شد. باتوجه به حساسیت مسئله و واکنش های بسیاری که صدور و یا اجرای چنین احکامی به دنبال می آورد،  به نظر می رسد بررسی فقهی این حکم و تاثیر آن بر جامعه جای بررسی داشته باشد.
در این زمینه حجت الاسلام والمسلمین دکتر رحیم نوبهار، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی که نظریات جدیدی در حوزه جرایم و مجازات ها دارد در گفت و گو با جماران به نکاتی اشاره کرد. نوبهار نویسنده کتابی در خصوص «اصل قضایی بودن مجازات­ها؛ تحلیل فقهی حق بر محاکمۀ عادلانه» است و صاحب چند عنوان کتاب و چندین مقاله در خصوص جرایم و مجازات هاست.
مشروح گفت و گوی جماران با این مدرس حوزه و دانشگاه در ادامه خواهد آمد: 
آقای نوبهار! شما بار ها در آرای خود به امضایی بودن برخی از احکام اسلام اشاره و تاکید کرده اید بسیاری از این احکام مطابق با عرف و بنای عقلایی زمان پیامبر(ص) و عرب آن دوره پذیرفته شده است. اگر بپذیریم با از بین رفتن بنای عقلا، احکام سالبه به انتفای موضوع می شوند، حکمی که باید جایگزین قرار گیرد چه وضعیتی پیدا می کند؟ آیا اگر قانون گذار قانونی مغایر با حکم اسلام (هرچند امضایی باشد) را تصویب و اجرا کند می توان قانون مذکور را اسلامی دانست؟
جواب این پرسش به نظر من مثبت است. هرچند تغییر پذیردانستن احکام امضایی باید در لایه ها و سطوح دیگری اتفاق بیافتد. در حال حاضر تلقی مسلط در کشور ما این نیست که می توان در احکام امضایی به پویایی و تحول قائل شد. از این رو حتی اگر مجلس هم دراین باره اقداماتی بکند معمولا با رد شورای نگهبان مواجه خواهد شد. البته این وضعیت توجیه گر این نیست که مجلس از تلاش های خود برای اصلاح قانون روزآمد دست بردارد. مجلس ابزارهایی قانونی دارد که می تواند در این زمینه بسیار فعال تر از وضعیت کنونی باشد.
 مجلس می تواند جدا از اصرار بر مصوبات خود و ارجاع آنها به مجمع تشخیص مصلحت نظام در تصویب طرح ها و لوایح با انجام کارهای پژوهشی از ظرفیت های فقهی برای یافتن فتاوی و نظرات کارآمد استفاده کند، اما متاسفانه مجلس در این گونه زمینه ها عموما منفعل است. البته شورای نگهبان هم باید به این واقعیت توجه کند که اکنون که شریعت به میدان حل مشکلات در یک جامعه کاملا پیچیده آمده است باید از  حداکثر توان و ظرفیت فقه بهره برداری کند. اما متاسفانه درحال حاضر چنین دغدغه ای هم دیده نمی شود. به هر حال به لحاظ نظری اگر ما اصل پویایی و تغییر را بپذیریم یافتن جایگزین ها دشوار نیست.  اگر در گذشته عقلانیت جمعی و اجتماعی مسلمانان قادر بوده است به کمک آموزه های وحیانی راه حل مسائل اجتماعی را پیدا کند، چرا امروز این امکان وجود ندارد؟ امروز هم این امکانات وجود دارد. نباید تصور کنیم که اگر در  جامعه ای دست دزد قطع نشود دزدی فراگیر می شود و هر جا دست قطع شود دزدی رخت برمی بندد.
  حدیثی از امام صادق نقل شده است که:« حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أبَداً إلَى یَوْمِ الْقِیَمَةِ، وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أبَداً إلَى یَوْمِ الْقِیَمَةِ» اگر بپذیریم احکام وابسته به زمان و مکان و به فراخور زمان و مکان وابسته به عرف و بنای عقلی هستند، تکلیف این دست احادیث چه می شود؟ همچنین مسئله ای که مطرح می شود این است که اگر میان احکام امضایی و تاسیسی تفاوتی در محدوده زمانی و مکانی اجرا وجود دارد، آیا در قرآن چنین مسئله ای صراحتا یا ضمنا بیان شده است؟
همان طور که دو استوانه بزرگ اصول فقه و فقاهت یعنی شیخ انصاری و محقق خراسانی گفته اند مقصود از این حدیث نسخ ناپذیری شریعت محمدی توسط شرایع دیگر است؛ نه این که همه احکام جزئی شریعت ثابت است. برخی از احکام شریعت محمدی توسط ائمه(ع) تغییر کرده است و این قطعا مصداق آنچه حدیث به آن اشاره دارد نیست. در مورد اشاره یا تصریح قرآن مجید به تغییرپذیری البته بنا نبوده و نیست که جزئیات و چند و چون تغییر احکام شریعت در قرآن مجید بیاید. قرآن به این معنا کتاب فقه نیست. عموما قرآن مجید تاکیدی بربیان جزئیات مسائل فقهی ندارد. بلی در قرآن اندیشه هایی هست که اصل پویایی و تحول در احکام را به مسلمانان الهام می بخشد.
مثلا طرح مساله نسخ در قرآن مجید منبع بسیار الهام بخشی برای فقیه است تا او دریابد که احکام تابع زمان و مکان و مقتضیات است. همین طور اشارات قرآن مجید به فلسفه احکام که بیانگر این است که در ورای احکام در هر حال اهداف و مقاصدی است که باید محقق شود. اتفاقا اگر به آیات قرآن مجید نگاه کنید می بینید که توجه به بیان رمز و راز و علل و حکمت های قرآن مجید برجسته است.  همین طور می توانیم از ارجاعات و تاکیدهای قرآن مجید بر اصول و بنیادهایی مانند عدالت و رحمت الهام بگیریم. گاه این اصول در سلسله علل احکام هستند.
اگر بپذیریم احکام امضایی محصول عقلانیت بشریت و فرآیند وجه فرهیختگی جامعه است، چند مسئله مطرح می شود. یکی آنکه ملاک و معیار ما برای این که مسائل یک حوزه یا یک حکم خاص محصول عقلانیت بشری است چیست؟ چه کسانی عقلا دانسته می شوند و فهم و تحمل کلی جامعه در این میان چه جایگاهی دارد؟ از سوی دیگر اگر فرآیند عقلی فراتر از مغایرت، بلکه در مخالفت با احکام امضایی قرار گیرد چه باید کرد؟ همچنین اگر اسلام به فرآیند های فکری و تغییرات آن اهمیت می دهد چرا این امر  باید تنها به احکام امضایی محدود باشد؟
سوال بسیار خوب و دقیقی است.البته سوالتان تقریبا پنج پرسش مهم است که من می کوشم کوتاه پاسخ دهم. نخست باید به این نکته اشاره کنم که همان گونه که اسناد حکمی به عقل و عقلانیت دشوار است اسناد حکم به متن هم دشواری های خاص خود را دارد. همان طور که دشواری های فهم نص سبب طرد و طرح نص نمی شود تفسیر و تعبیرهای متفاوت از مقتضای عقلانیت و به اصطلاح فنی، بنای عقلا هم نباید سبب نادیده گرفتن بنای عقلا و خارج کردن آن از دستگاه اجتهاد شود. گاه برخی پیچیده بودن عقلانیت و بحث برانگیزبودن آن را عذر و بهانه ای برای طرد و نفی عقلانیت به کلی قرار می دهند. این رویکرد درست نیست.
در کنار معیارهای اثباتی معیارهای سلبی هم وجود دارد که به تعیین و تشخیص بنای عقلا کمک می کند. مثلا بنای عقلا عرف رایج میان مردم نیست. گاه اموری در سطح وسیع رایج است اما ضرورتا ناشی از عقلانیت جامعه نیست. خود جامعه هم چنین ادعایی را ندارد بلکه حتی ممکن است آن را غیرعقلانی بداند. اما گاه رهیافت عقلایی مقتضای خردمندی است و به اصطلاح ذاتا عقلانی است. یعنی کسی از موضع تعقل و خردمندی نمی تواند آن را رد کند. ظاهر نصوص را به جنگ و ستیز با چنین دریافت هایی بردن دشوار است. وقتی همه عقلا در حوزه ای روش و منش خاصی دارند نمی توان به آسانی شارع را مخالف این گونه رویه دانست. مثلا در موضوع بحث ما اثبات این که شارع در زمینه مجازات ها مشرب و مسلک خاصی دارد مشکل است.
در باره تفاوت احکام امضایی با تاسیسی از نظر تغییر پذیری با معیار سنجش آن با دریافت های عقلانی باید به یاد داشته باشیم که احکام تاسیسی هم ضرورتا تغییرنابردار نیستند. اگر اصل تقسیم بندی احکام به ثابت و متغیر را بپذیریم دلیلی بر اختصاص تغییر به حوزه احکام امضایی نداریم. بر مبنای اعتزالی-امامی که احکام تابع مصالح و مفاسد است تغییر به قلمرو احکام امضایی اختصاص ندارد. اما در مورد احکام امضایی مساله این است که آنها اغلب به قلمرو غیرعبادات ارتباط دارند و باب تغییر در احکام غیرعبادی گسترده است.
 مسئله حدود اختیارات حاکم جامع الشرایط نیز در اجرای احکام اسلامی هم مطرح است. در ابتدا باید دید اساسا به طور خلاصه چه ویژگی هایی برای جامع الشرایط بودن باید داشته باشد و همچنین حدود اختیار این حاکم تا کجاست؟ آیا به جهت مصلحت میتواند احکامی را اجرا نکند و یا با شدت بیشتری اجرا کند؟
در مقالات زیادی باید به این نکته اشاره کرده ام که اصولا دایره اختیارات فقیه جامع الشرایط در چند و چون اجرای مجازات ها فراوان است. این به دلیل طبع مسائل این حوزه است که از جنس احکام تدبیری و مدیریتی است. جرم انگاری و مجازات برای مدیریت و رسیدن به جامعه بدون جرم یا جامعه ای با میزان جرایم کمتر است. البته در اسلام همیشه ارزش های متعالی مانند جان، نفس، کرامت، عرض، امنیت و نسل  و نسب هم مورد توجه بوده و هست، اما این که در جرم انگاری و مجازات پای ارزش ها در میان است، به معنای نفی بعد مدیریتی و تدبیری مسایل جزایی نیست.
طبع سیال مسایل جزایی، ثبات را به سختی برمی تابد. بارها در نوشته های گوناگون تاکید کرده ام که معقول نیست شارع مقدس اسلام اجرای مجازات ها را به وصف دوام و ثبات به فقیه واگذار کند در حالی که این مجازات ها خود در زمان معصومان (ع) از وجوه گوناگون منعطف بوده اند.
 نخستین وجه انعطاف آن ها همان سازگاری آن ها با واقعیت های اجتماعی و فرهنگی آن زمان است. شارع مقدس اسلام همان مجازات های رایج و مقبول را تعدیل و حتی اغلب آن ها را انسانی تر و ملایم تر نموده است، توجه به این ویژگی می تواند گره گشا باشند.
البته شخصا معتقدم که وقتی از اختیارات فقیه جامع الشرایط سخن گفته می شود این اختیارات شخصی نیست بلکه نهادی است، یعنی وقتی نهادهای حکومتی وجود دارند، تصمیم گیری در این زمینه به طور نهادی میان نهادهای مربوط به طور عقلانی و با رعایت اصل رجوع به خبره و کارشناسی در کارهای تخصصی و نیز لحاظ اصل شور و مشورت توزیع می شود. هرگز معتقد نیستم که مبانی دینی با حکومت فردی و متمرکز موافق است.
کلا حوزه هایی که به طبع خود می طلبد انعطاف پذیر باشد اختیارات حاکم اسلامی در آن باید گسترده باشد. برای مثال معتقدم حکومتی بودن تعیین نصاب حد سرقت -اگر بر اجرای حد سرقت اصرار باشد- نظریه ای قوی است. شاید این مساله بتواند برای دستیابی به عدالت کیفری در  زمینه رویارویی با جرایم علیه اموال تا اندازه ای کمک کند. برخی البته به درستی نگرانند که وقتی از گستردگی اختیارات حاکم صحبت می کنیم این امر به تمرکز قدرت بینجامد که هرگز به مصلحت نیست.
همان طور که اشاره کردم راه فائق آمدن به این مشکل این است که به حکومت و حاکمیت و حتی حاکم به مثابه نهاد نگاه کنیم نه شخص. به نظر من ترتیبات مربوط به حکم حکومتی هم نهادی است نه شخصی. یعنی نهادهای تخصصی و کارشناسی تصمیم سازی و تصمیم گیری می کنند. البته نظارت های مقامات عالی هم وجود دارد. متاسفانه این نگاه در حال حاضر وجود ندارد. لذا شما می بینید که در قانون مجازات اسلامی ناگهان تصمیم گیری در باره پرونده یک بزهکار و مثلا پذیرش یا عدم پذیرش توبه او به شخص رهبری ارجاع می شود که این روش مناسب نیست.
این همان نگاه فردی و شخصی به حکومت و حاکمیت است. از یک سو مقام رهبری ریاست قوه قضائیه را نصب می کنند. همه دادرسان هم در همین نظام سلسله مراتبی به نوعی منصوب و مأذونند. ولی ناگهان پرونده برای یک تصمیم گیری به شخص رهبری ارجاع می شود. اگر از طرفداران این نظریه سؤال کنیم می گویند در روایات این اختیار به امام داده شده است. این در حالی است که این روایات ناظر به فضایی است که حکومت مدرن و نهادینه امروزی وجود نداشته است و در نتیجه بسیاری از کارها شخصی بوده است. ولی این به معنای آن نیست که اکنون هم باید شخصی باشد.
در این زمینه مجلس و قوه قضائیه چه مسئولیتی پیدا می کنند؟
 دقیقا همین دو نهاد و البته در کنار آنها دادرسان محترم مسئولیت های مهمی دارند. متاسفانه مجلس در بسیاری از موارد در تصویب و تدوین قوانین اهتمام لازم را نمی ورزد . اکنون مجال شرح این امر آشکار نیست. برای تصویب قانون خوب به حوصله و کارشناسی های وسیع تری نیاز است، ضمن این که مطالبه مجلس از شورای نگهبان برای تصویب قوانین کارآمد باید قوی تر باشد و البته شورای نگهبان هم باید مساعدت کند.
همان طور که در گفت و گو در خصوص عضویت سپنتا نیکنام در شورای شهر یزد گفتم تصمیم های شورای نگهبان نباید یاد آور شکست نظریه «مردم سالاری» دینی باشد. مسئولیت قوه قضائیه هم در تدوین لوایح قضایی سنگین است. آن ها باید به این واقعیت توجه کنند که فقه جزایی مانند فقه مدنی در بستر تحولات عقلایی و روزانه بارور نشده است، چراکه در حاشیه بوده و فرصت اجرا نیافته است. پس در اجرای آن باید کاملا احتیاط کرد و به دیدگاه های نو و روزآمد توجه داشت.
سهم یکایک دادرسان پرونده های جزایی هم مهم است.  آنها باید در بستر جامعه امروز ایرانی و حتی جهانی با لحاظ مفاسدی که گاه در اجرای حد وجود دارد و به لحاظ اینکه فریضه زکات تقریبا منسوخ شده است در اجرای حدود دقت و احتیاط کنند. آن ها باید به قاعده «درء» که مبانی عقلی خود را دارد توجه کنند. احتمالاتی مانند زوال حکم امضایی با منتفی شدن رواج و شیوع آن خود چه بسا مصداق شبهه مسقط مجازات است . این وظیفه قاضی است که به فضای صدور حکم و بازتاب های صدور حکم خود توجه داشته باشد. نمی توان پذیرفت که قاضی باید چشم بر این واقعیت ها و بازتاب ها ببندد و صرفا متن و فعل ارتکابی را با هم بسنجد و حکم بدهد
همانگونه که پیش از این هم مطرح کرده اید، در جامعه ای که فساد در دانه درشت ها وجود دارد اجرای قطع ید نشانه عدالت و هنر اسلامی نیست، در مقابل این ایراد ممکن است گفته شود که چرا عدم اجرای عدالت در یک مورد باید موجب تعطیلی اجرای عدالت درمورد دیگری شود؟ از سویی می توان کلان تر هم به مسئله نگاه کرد و پرسید: آیا در جامعه ای با مشخصات جامعه ما، می توان اجرای چنین احکامی را مصداق عدالت دانست یا آنکه می توان گفت اجرای عدالت ذی مراتب است و تا در حوزه های کلان اجرا نشود، اجرای آن در چنین مواردی چندان اهداف را محقق نمی کند؟
به طور کلی میان عدالت به معنای عام آن و عدالت کیفری ارتباط معناداری وجود دارد. این دو قلمرو هرگز از یکدیگر جدا نیستند. از یک سو یک نظریه عدالت به طور کلی نباید با نظریه عدالت کیفری و حتی عدالت جنایی در معنای وسیع آن ناسازگار نباشد. عدالت در هر این دو قلمرو جنبه های ذهنی دارند که بسیار مهم است. عدالت با ذهن شهروندان هم ارتباط دارد. اگر شما به عنوان اجرای عدالت، طرحی را اجرا کنید که همه یا اکثر شهروندان آن را ناعادلانه بدانند، این طرح موفق نخواهد شد. همچنان که اجرای کیفری که مردم آن را ناعادلانه می دانند هدف از اجرای کیفر را برآورده نخواهد کرد. بدترین حالت برای یک مورد اجرای کیفر این است که مردم کیفر اعمال شده را ناعادلانه بدانند و با مجرم همدلی کنند. کیفر عدالت امری صرفا ذهنی و انتزاعی نیست و مربوط به جامعه انسانی است؛ همان جامعه ای که در آن زندگی می کنیم. یکی از مشکلات و کاستی های جزایی، نداشتن تئوری عدالت است، همچنان که ما نظریه حقوق کیفری هم نداریم.
بازتاب این کاستی در حوزه اجرای حد سرقت چیست ؟
به طور کلی در یک حوزه معین مانند مجازات و واکنش اجتماعی در جرایم علیه اموال هم باید عدالت رعایت شود. از یک سو همچنان که مبانی شرعی هم تاکید دارند بدون برخورداری از مرتبه ای از عدالت اجتماعی و رفاه متعارف، اجرای حد موجه به نظر  نمی رسد. نمی شود زکات و جوهر و گوهر آن را که توزیع ثروت اجتماعی و کاهش شکاف اقتصادی میان افراد جامعه است، نادیده گرفت و عدالت اجتماعی را فراموش کرد ولی حدود را با دقت و بدون واهمه اجرا کرد. آیا دادرسان محترمی که برای سرقت، دست قطع می کنند با خود اندیشیده اند که چه بر سر زکات  آمده است؟ آیا میان زکات دادن و اجرای حد سرقت هیچ ارتباطی وجود ندارد؟                                                           
به علاوه در حوزه جرایم علیه اموال هم روشن باشد که جرایم علیه اموال کدام است؟ جرایمی مانند خیانت در امانت، رشا، ارتشا، کلاهبرداری و پولشویی چه نسبتی با هم دارند؟ کدامیک زیان بارتر هستند ؟ قبح اخلاقی کدام یک بیشتر است؟  ما به جرمی مانند سرقت و مجازات آن به این دید نگاه نکرده ایم. دیدگاه نسبتا رایج این است که چون مجازات سرقت، حد است، مهم تر است و بقیه جرایم تعزیرند. این تصور هم برای بسیاری وجود دارد که تعزیر از حد سبک تر و خفیف تر است که کلیت این مطلب درست نیست. ممکن است مصادیقی از جرم تعزیری خفیف تر از حد از همان نوع باشند اما چنین نیست که هر تعزیری از همه حدود خفیف تر  است.   
مشکل روش شناسی مهم این است که گمان می رود شارع حدی را به عنوان سرقت تعیین کرده است و بقیه موارد هم زیر عنوان تعزیر است. این البته برداشت فقیهان است. این مطلب مخصوصا اگر تغییرناپذیری حدود را هم  آن طور که گفته می شود، در نظر بگیریم به صراحت در متون دینی نیامده است؛ بلکه برداشت رایج فقهی و قابل اجتهاد است. پیش فرض این برداشت این است که شارع مقدس نظام کاملی از جرایم و مجازات ها را طراحی کرده است، حال آنکه مطالعه متون جزایی نشان نمی دهد که شارع مقدس در چنین مقامی بوده است. نظر درست این است که  شارع مقدس حکم مواردی را که عموما به شدت مورد نیاز بوده اند؛ بیان کرده است. همان طور که تاکید کردم رویکرد کلی شارع، تعدیل و تلطیف و رعایت جهات انسانی بوده است. همان طور که در مقاله به سوی مجازات های هرچه انسانی تر گفته ام، این رویکرد شارع قابل توسعه و تعمیق است.
اکنون در زمینه و بستر جدید باید جرایم موجود را با معیارهایی مانند قبح اخلاقی و زیانبار بودن وارسی کرد و نظامی جامع را طراحی کرد که در آن به عدالت و بعد ذهنی آن هم توجه شده باشد؛ زیرا آن گونه که گفتم عدالت بعد ذهنی هم دارد. اگر جامعه بر این تصور باشد که از یک سو اختلاس اموال عمومی و غیر عمومی بسیار رایج است و تسامح و کوتاهی در برخورد با آن ها فراوان است در چنین بستری قطع دست یک دزد خرده پا عادلانه به نظر نمی رسد. به نظر من این استدلال و ملاحظه، یک ملاحظه جدی است که نمی توان انگ اعتباری به آن زد و صرفا بر اطلاق لفظی ادله اجرای حد سرقت تاکید کرد. این اطلاق به شدت محل تامل و بلکه منع است. به ویژه اگر به این واقعیت هم توجه کنیم که شارع مقدس هم مانند عقلای جهان در برابر مجازات وجه طریقت و نه موضوعیت قائل است.
برای چیره شدن بر این گونه مشکلات به نظریه کیفری نیاز است. آنچه ما در حال حاضر به جای نظریه حقوق کیفری داریم. مجموعه ای از احکام است که از مجموعه ای از نصوص استنباط شده است. حتی اگر در ورای آن احکام، نظامی باشد این نظام استنباط و استحصال نشده است. ما، هم به یک نظریه حقوق کیفری کلان نیاز داریم. هم  به خرده نظریه هایی در باره مثلا شبه جرم و حتی حوزه جرایم علیه اموال یا جرایم علیه اشخاص. داشتن نظریه لوازمی دارد. با اطمینان می گویم این مساله نه دغدعه فقهای پیشین بوده است نه در این چند دهه پس از پیروزی انقلاب که قوانین جزایی به عرصه اجرا آمده است کاری در این باره صورت گرفته است.
آنچه در حال حاضر شاکله نظام جزایی ما را تشکیل می دهد مجموعه ای احکام است که در هر قلمرو عمدتا با رویکرد متن گرایی تدوین شده است. مثلا روشن نیست که در نظام دیات ما به دنبال چه چیری هستیم؟ آیا می خواهیم جبران خسارت کنیم؟ آیا می خواهیم روح مراقبت و پرهیز از بی مبالاتی را در شهروندان تقویت کنیم؟ انتخاب هر هدفی لوازمی دارد. این که شما در زمینه رویارویی با سرقت در مقایسه با مثلا اختلاس شاهد ناهماهنگی و عدم اقناع اجتماعی هستید، از نداشتن نظریه کیفری ناشی می شود.
منتشر شده در گفتار
سه شنبه, 12 ارديبهشت 1396 08:17

صحیفه سجاديه درحوزه غریب است

 حجت الاسلام محمود صلواتی در گفت وگو با شفقنا: امام سجاد(ع) بر اصل عدالت و مبارزه با ظلم ستیزی تأکید کرد  

محمد علی خرمی؛ به گواه تاریخ نویسان، در زمانه امام سجاد علیه السلام دست قدرت حاکمان مستبد و فقر اجتماعی و فرهنگی افراد جامعه دست در دست هم داده بود و اصل دین اسلام را به شدت تهدید می‌کرد. حجت الاسلام و المسلمین «محمود صلواتی» مترجم کتاب صحیفه سجادیه و مجموعه «دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه» اثر مرحوم آیت الله العظمی منتظری و مؤلف کتاب «نهج العباده» می گوید: در شرایطی که مردم گرفتار استبداد دینی هستند و به مردم ستم می‌شود افرادِ جامعه یا حالت عرفانی به خود می‌گیرند و  به دین غیرسیاسی پناه برده و صرفا ارتباط با خدا و در لاک خود فرو رفتن را برمی‌گزینند و یا اینکه دین گریز می‌شوند؛ یعنی کل دین را کنار می‌گذارند؛ دین گریزی و دین ستیزی نتیجه استبدادی است که به نام دین بر جامعه حاکم می‌شود؛ امام سجاد(ع) با بیان دعاهای مختلف تلاش کرد تا فرهنگ ظلم ستیزی را در جامعه احیا کند؛ امام همچون علی بن ابی طالب علیه السلام از بیان مسائل مورد اختلاف شیعه و سنی اجتناب کرد و تمام تلاش خود را در ظلم ستیزی معطوف ساخته بود.

او معتقد است که اگر یک جریانی بخواهد بماند لازمه‌اش این است که فرهنگ‌سازی لازم را داشته باشد و این فرهنگ در عمق جامعه رواج پیدا کند و به اصطلاح اثر خودش را بگذارد. مردم باید با فرهنگ دین آگاه شوند و فریب کسی را نخورند، در صحیفه‌ سجادیه این فرهنگ غنی تشییع موج می زند که اساسش بر عدالت خواهی است.

متن کامل گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام صلواتی درباره روش امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه و نقش دعاهای آن حضرت در حل مشکلات جامعه را می خوانید:

در میان صاحب نظران، کسانی وجود دارند که بر اعتبار سند صحیفه خدشه وارد کرده باشند؟

صحیفه‌ سجادیه در حقیقت تنها کتابی است که از ائمه معصومین برای ما به یادگار مانده است؛ این در حالی است که نهج البلاغه تالیف حضرت علی (ع) نیست، خطبه‌ها و سخنرانی‌ها و نامه‌هایی را که حضرت نوشته‌اند توسط سید رضی در قرن چهارم هجری گردآوری و تنظیم شده و به صورت نهج البلاغه به ثبت رسیده است. یا امام صادق (ع) یا امام باقر (ع) یا دیگر ائمه معصومین شاگردهایی داشتند و مطالبی را بیان می‌کردند و بعد شاگردها اینها را نقل می‌کردند؛ ولی تنها کتابی که به صورت کتاب یک مجموعه از پیشوایان دین برای ما مانده است صحیفه سجادیه است. صحیفه سجادیه را امام زین العابدین (ع) بیان می‌فرمودند و زید ابن علی پسرشان می‌نوشته و بعد به خاطر اینکه شرایط خفقان و فشار بوده سعی می‌کردند که آن را از دسترس دشمنان دور نگه دارند. صحیفه مخفیانه در چند نسخه تهیه شده و در جاهای مختلف گذاشته شده بوده تا از بین نرود و به عنوان یک میراث باقی بماند.

در سندی که برای صحیفه سجادیه در مقدمه این کتاب آمده، از یحیی بن زید پسر زید بن علی بیان می‌شود که همه به شهادت رسیدند و این نسخه را من نگهداری کردم بعد عرضه می‌کند به امام باقر (ع) و امام این نسخه را با نسخه‌ای که خدمت خودشان بوده تطبیق می دهد و می‌گوید که اینها همان چیزی است که امام سجاد بیان فرموده و می بوسد و آن را به روی چشمش می‌گذارد و می‌فرماید این همان املای جدم حضرت امام سجاد (ع) است و انشای عمویم زید است؛ یعنی در حقیقت این صحیفه سجادیه که موجود است را امام (ع) بیان می‌فرموده و زید بن علی مکتوب می‌کرده است.

یعنی کسی راجع به سند اشکالی وارد نکرده است؟

هیچ اشکالی وارد نیست؛ خود مضامین دعاهای صحیفه‌ی سجادیه هم نشان می‌دهد که اینها از امام است. مضامین بسیار عالی و بالایی دارد و مسائل تفرقه انگیز و اختلاف انگیز هم در صحیفه‌ی سجادیه نیست و مطالب عرفانی و اخلاقی و فلسفی و کلامی و در زمینه‌های مختلف وجود دارد و متن بیانگر صحت این کلمه هست.

با توجه به اینکه گفتید مطلب اختلاف‌انگیزی در صحیفه نیست پس چه نیاز به پنهان کاری در این زمینه وجود داشته و چرا علنی در همان زمان برای مردم بیان نشده ‌است؟

شرایط به گونه‌ای بود که نمی‌خواستند اثری ماندگار از ائمه معصومین باقی باشد. شرایط امام سجاد را اگر انسان بررسی کند می‌بیند تاریک‌ترین و سخت‌ترین دوران، دوران امام سجاد (ع) است. در تاریخ امامت شیعه، بعد از شهادت امام حسین (ع) اوج استبداد بنی امیه نمود پیدا می‌کند. بنی امیه وقتی امام حسین را به شهادت رساند و سلطه خودش را به همه جا گسترش داد و لذا شرایط بسیار اختناق‌آمیزی را در جامعه به وجود آوردند. در چنین شرایطی امام سجاد تنها راه را در این می‌بیند که به صورت دعا دیدگاه‌ها و مطالب خودش را بیان کند؛ یعنی چارچوبه و قالب دعا را انتخاب می کند چون در شرایطی قرار دارد که راجع به ظلم و جنایت‌های بنی امیه نمی‌شود چیزی گفت‌؛ ولی به تدریج می بینیم که با روشنگری‌هایی که امام سجاد دارد و آگاهی که مردم پیدا می‌کنند زمینه‌ای فراهم  می‌شود که پایه‌های حاکمیت بنی امیه سست شود. زمینه‌ای برای بروز بنی عباس به وجود می‌آید که آن اواخر عمر  شریف امام سجاد است. ولی آن وقتی که صحیفه را بیان می‌فرمودند در حقیقت شرایطی بود که اوج خفقان بود و می‌بینیم که در همین زمان است که زیدبن علی فرزند امام سجاد به شهادت می‌رسد و بعد یحیی بن زید یعنی پسر زید هم شهید می‌شود. در حقیقت اوج اختناق و فشار بنی‌امیه در همین زمان امام سجاد و زمان‌های بعد از امام سجاد است تا کم کم زمان امام صادق فرا می‌رسد که بنی عباس می‌آید و در این زمان جابه جایی قدر یک مقدار گشایش فراهم می‌شود.

صحیفه چه نیازی از  نیازهای جامعه‌ آن روز را پاسخ داده است؟

در یک شرایطی که مردم گرفتار استبداد دینی هستند و به مردم ستم می‌شود افرادِ جامعه یا حالت عرفانی به خود می‌گیرند و  به دین غیرسیاسی پناه برده و صرفا ارتباط با خدا و در لاک خود فرو رفتن را برمی‌گزینند و یا اینکه دین گریز می‌شوند؛ یعنی کل دین را کنار می‌گذارند؛ دین گریزی و دین ستیزی نتیجه استبدادی است که به نام دین بر جامعه حاکم می‌شود.

در زمان امام سجاد شرایط اینچنین بود یعنی مردم می‌دیدند که فرزند پیغمبر خدا به نام دین شهید می‌شود و خانواده‌اش اسیر می‌شوند و آنها را شهر به شهر می‌برند، می‌بینیم که یک دین‌گریزی عجیبی در جامعه به وجود می‌آید. اصلا جوان‌ها دیگر نماز را کنار گذاشته بودند. مرحومه شهیدی می‌نویسد مردم مدینه کلا دین گریز شده بودند و زن های مغنیه، آوازه خوان و رقاصه را از مدینه به جاهای دیگر می‌بردند؛ یعنی مدینه‌ای که مرکز اسلام است و مرکز شهدای بدر و احد ،خانواده‌ی شهدا و پیشتازان اسلام است در اثر استبدادی که به وجود آمده دین گریز می‌شود. آن وقت در یک چنین شرایطی امام (ع) تشخیص می‌دهد که باید اصل دین را حفظ بکند و ارتباط مردم را با خدا محکم کند وشرایطی را به وجود بیاورد که مردم از خدا نبرند و اگر از حکومت ناراضی نیستند از خدا ناراضی نباشید و از خدا نبرید.  امام سجاد تلاش کرد تا مردم کارهایی را حکومت که به نام دین و به عنوان خلیفه‌ی رسول خدا انجام داد به پای دین ننویسند. امام سجاد (ع) در مناسبت‌های مختلف مردم را جمع می‌کند و این دعاها را برای مردم بیان می‌کند که یک بخشی از  آنها در کتاب صحیفه آمده است. صحیفه سجادیه مجموعه دعاها و مناجات های امام سجاد نیست یک بخش کوچکی از دعاها و مناجات‌های امام سجاد است؛ یعنی صحیفه‌ای که الان ۵۴ تا دعا و مناجات از امام سجاد است؛ طبق آن چیزی که می‌نویسند حدود ۷۵ الی ۸۰ دعا بوده و در روایت‌های مختلف دعا و مناجات بوده که یک تعدادی‌اش افتاده است آن چیزی که در دست ما است ۵۴ دعا و مناجات از امام سجاد است البته ما دعاهای زیادی از امام سجاد داریم ولی در صحیفه‌ی سجادیه نیامده؛ مثل دعای ابوحمزه ثمالی این را امام سجاد به ابوحمزه یاد می دهد  و مضامین بسیار زیبایی در آن است یا دعای روزهای هفته که در مفاتیح آمده یا مناجات خمس عشر.

چه ویژگی هایی در دعاهایی که در صحیفه نقل شده وجود دارد که امام می‌خواستند آن را به عنوان یک کتاب و به صورت ویژه حفظ کند؟

امام همه دیدگاه‌هایش را در قالب دعا بیان کرده است؛ اگر یک جریانی بخواهد بماند لازمه‌اش این است که فرهنگ‌سازی لازم را داشته باشد و این فرهنگ در عمق جامعه رواج پیدا کند و به اصطلاح اثر خودش را بگذارد. مردم باید  با فرهنگ دین آگاه بشوند و فریب کسی را نخورند. اگر  مثل بنی‌امیه یا بنی‌عباس یا افراد مستبدی بر جامعه اسلامی حاکم می‌شوند به  دلیل ناآگاهی مردم است. چون مردم ناآگاهند جکومت مستبدان را می‌پذیرند. یک مستبد که خودش مستبد نیست دیگران هستند که او را مستبد می‌کنند یعنی وقتی در اثر ناآگاهی از او پیروی می‌کنند او در خود قدرت تسلط پیدا می‌کند و هرطوری که می‌خواهد با مردم رفتار می‌کند و لذا در مرحله‌ی اول روشن کردن و آگاه کردن مردم و نهادینه کردن فرهنگ ظلم ستیزی و استکبار ستیزی و عدالت طلبی و فرهنگ امامتِ پیشوای عادل اهمیت پیدا می‌کند. امام سجاد در این شرایط خفقان در قالب دعا فرهنگ‌سازی می‌کند و بعد ارتباط انسان‌ها را با خدا محکم می‌کند؛ اگر کسی ارتباطش با خدا محکم شد دیگر زیر بار ظلم نمی رود؛ به کسی ستم نمی‌کند؛ دست بیچاره‌ای را می گیرد؛ در صحیفه‌ سجادیه این فرهنگ غنی تشیع موج می زند که اساسش بر عدالت خواهی است.

 

مضامین دعاهایی که در صحیفه نقل شده با مضامین سایر دعاهای امام سجاد چه تفاوتی دارد؟

همه دعاها یک روال مشترک دارد و دلالت می‌کند که همه اینها از یک نفر صادر شده است. از ویژگی‌های  خاصی که صحیفه دارد این است که مسائل اختلاف‌انگیز در آن نیست؛ یعنی بحث‌های سنی و شیعه و این خط کشی هایی که شده در این کتاب نیست اما مبارزه با ظلم در آن فراوان دیده می‌شود. اساس صحیفه بر مبارزه با ظلم است . در صحیفه ما نمی‌بینیم که یک بخشی از جامعه اسلامی علیه یک بخش دیگرش موضع بگیرند اما مقابله با ظلم و ظلم ستیزی در آن بسیار قوی است و به نظر من این مشخصه ی شیعه است؛ یعنی شیعه باید همین الگو را از امام سجاد بگیرد که ظلم ستیز باشد و با ستم مقابله کند و یاور بیچاره ها و ستمدیدگان باشد.

آیا بیان این پرهیز از مسائل اختلافی در سایر دعاها  هم دیده می شود؟

در دعاهای دیگر هم نیست. اینکه من عرض کردم صحیفه، به خاطر اینکه یک کتابی است که از یک معصوم مانده است.

اگر صحیفه را دست یک سنی هم بدهیم از آن استفاده می‌برد و هیچ زدگی ایجاد نمی‌کند. حتی به نظر من در یک جایی که مسیحی باشند و خدا پرست از صحیفه می‌توانند استفاده کنند.

پس چه ویژگی در این ۵۴ دعا وجود دارد که امام آن را از سایر دعاهایش جدا کرده و اهتمام جدی بر حفظ آن نشان داده است؟

صرفا امتیاز صحیفه این است که به صورت یک کتاب مکتوب که سلسله و زنجیره سند دارد باقی مانده است. فرض کنید که یک نویسنده یک کتابی را می‌نویسد و ارائه می‌دهد. ممکن است سخنرانی و مطلبی در جاهای دیگر هم داشته باشد و در کتاب‌های دیگر آن سخنرانی‌ها یا مطلوباتش را جمع آوری بکنند.

چرا امام مسائلی که مربوط به صدر اسلام می شود و آن اختلافاتی که بین مسلمین وجود داشته را در آن دعاها ذکر نمی‌کند؟

در صدر اسلام شرایط جامعه یک شرایط شکننده‌ای است. دوران حضرت علی (ع) و لذا می‌بینیم که خود حضرت علی هم بعد از جریان سقیفه می رود یک گوشه‌ای و مشغول کشاورزی می شود. می گوید که اگر به من ظلم بشود اشکالی ندارد و تا وقتی که به من ظلم بشود من ظلم را تحمل می کنم اما اگر به جامعه ظلم بشود و یک شرایطی بشود که من احساس کنم اصل دین در خطر است آن حسابش فرق می‌کند. حضرت علی هم در زمان خودش به این مسائل نمی پردازد. روحیه‌ی  مبارزه با ظلم ستیزی را دارد، با خلاف مبارزه می‌کند، با حیف و میل بیت المال مبارزه می‌کند، حتی در زمان عثمان حضرت صحبت‌هایی دارد و یکی از آن‌ها مبارزه با فساد اقتصادی است، ولی نه به عنوان سنی بلکه به عنوان کسی که فساد اقتصادی دارد با عثمان روبرو می‌شود. وقتی ابوذر در مقابل عثمان می‌ایستد تبعیدش می‌کنند. در هنگام تبعید حضرت او را همراهی می‌کند. این همراهی به خاطر شیعه بودن ابوذر نیست بلکه به عنوان این است که عثمان و دارودسته‌ی او و مروان حکم و دیگران به مردم ظلم می‌کنند؛ این یک نکته‌ی اساسی است که ما در زندگی حضرت علی هم می‌بینیم، امام سجاد(ع) به این نقاط اصلی، اصل عدالت و مبارزه با ظلم ستیزی تکیه می‌کنند.

پرداختن به مسائل فرقه‌ای باعث تکه تکه  شدن جامعه می‌شود و اختلافاتی ایجاد می‌شود که دشمنان اسلام سود می‌برند و لذا حضرت تأکید دارد که آن وحدت جامعه ی اسلامی در مقابل دشمن حفظ بشود.

حضرت علی (ع) خطبه‌ شقشقیه را دارد که صراحتا روی این مسائل اختلافی اشاره می کند و گلایه می‌کند.

اولا حضرت علی در خطبه‌ی شقشقیه اسم نمی‌آورد. بعد هم می گوید که یک شقشقه‌ای و یک سوز و آه دلی بود که گذشت، نه به عنوان یک روال کلی. وقتی شما تاریخ شقشقیه را و شأن بیانش را بررسی کنید می‌بینید حضرت در یک جمعی که بنی هاشم بودند مطرح می‌کند؛ حضرت به خلفا مشورت می‌داد.

چقدر صحیفه و دعاهای امام سجاد توانسته بحث ظلم ستیزی را در جامعه آن زمان نهادینه کند؟

به نظر من دعاهای امام سجاد اثر بسیار مثبتی داشت یعنی شما می بینید بعد از زمان امام سجاد به تدریج جامعه روشن و آگاه می شود و زمینه‌ی قیام توابین را در حقیقت همین موضع گیری‌های درست امام سجاد گذاشت.

توابین قبل از صحیفه بود یا بعد از صحیفه؟

توابین همان بعد از حادثه عاشورا بود و می‌بینیم که با روشنگری‌های امام سجاد و دعاهای ایشان و مطالبی که داشت این به صورت یک فرهنگ در شیعه درآمد. یعنی شیعه متمایز شد با دیگر فرقه‌ها و به عنوان مذهب ظلم ستیز شناخته شد.

همانطور که اشاره کردید قیام توابین قبل از صحیفه و سایر دعاهای امام سجاد شکل گرفت. این دعاها چه تأثیر و اثری را در ظلم ستیزی برای جامعه گذاشته است؟

توابین بعد از شهادت امام حسین شروع شد، صحیفه هم در همان زمان؛ یعنی بعد از شهادت امام حسین که امام سجاد به مدینه برمی گردد صحیفه را شروع می کند. ما نداریم جایی که امام سجاد آخر عمرش صحیفه را نوشته باشد. من در تاریخ دعاهای صحیفه بررسی می کردم دیدم که امام روزهای جمعه مردم را در مسجد جمع می‌کردند و برایشان هر روز یکی از دعاهایی که در صحیفه آمده است را بیان می‌کرد، یعنی روال برنامه‌ی تبلیغی امام این بوده است که بعد از حادثه‌ی عاشورا ارتباط خودش را با مردم قطع نکرد، نرفت خانه نشین بشود و یک گوشه ای بنشیند بلکه آمد در صحنه و مردم را جمع می‌کرد و فرهنگسازی می‌کرد. مجموعه ی اینها در روشن شدن جامعه منجر می‌شد. البته من نمی خواهم بگویم که فقط منحصر به توابین بود. امام سجاد به آگاه شدن مردم بعد از جریان شهادت امام حسین (ع) کمک زیادی کرد. این دعاها یک فرهنگ غنی را برای شیعیان در طول تاریخ گذاشت که البته زمان حیات حضرت هم از این دعاها بهره مند می شدند.

از صحیفه به عنوان اخت القران، زبور آل محمد و انجیل اهل بیت نام برده می شود. وجه شباهت صحیفه با این کتب مقدس چیست؟

اخت القرآن بودن‌اش به خاطر این است که همان مسائل قرآن را در کلمات امام می‌بینیم. صحیفه تبیین و تفسیر وحی است

زبور آل محمد است  چون کتاب زبور حضرت داوود هم مناجات بوده، با خدا راز و نیاز می‌کرده، با یک صدای خوشی این رازونیازها و دعاها را بیان می‌کرده است. دعا نیاز هر انسان است. ارتباط درونی انسان را با خدا و خالق خودش برقرار می کند.صحیفه چنین حالتی را دارد. یعنی فریاد درون هر انسانی است که خودش را بنده خدا و آفریده‌ی خدا می‌داند و می‌خواهد با خالق خودش و جهان هستی ارتباط برقرار بکند. در صحیفه‌ی سجادیه این رازها و نیازها و آن گفت‌وگوهایی را که انسان می‌تواند در درون خودش با خالق خودش و با جهان هستی که اطرافش هست داشته باشد آمده است و لذا صحیفه یک جایگاه ویژه‌ای در میان بقیه‌ی کتاب‌های دعا پیدا کرده است.

اگر کتاب صحیفه نبود ما امروز با چه خلأیی روبه رو بودیم. یعنی چه خلأیی را در جامعه توانسته است پر کند؟

انسان نیایش‌گر است. اگر به صورت صحیح ارائه نشود به صورت غلط به راه‌های غلط می‌رود. چون می‌خواهد آن نیایش‌گری خودش را تأمین بکند ممکن است به راه‌های انحرافی برود. کاری که صحیفه سجادیه کرد این بود که آن معارف حقیقی و درستی را که انسان باید در جهان بینی خود جای دهد را بیان کرد. صحیفه‌ی سجادیه جهان بینی امام سجاد است که بر اساس جهان شناسی آن بزرگوار ارائه شده است. یعنی شناخت درستی که از جهان هستی امام سجاد دارد در قالب دعا بیان کرده است.

امام می‌گوید انسان با خدا چگونه راز و نیاز بکنید. نیازهای واقعی انسان را نشان می‌دهد.

چرا با توجه به جایگاهی که صحیفه در بین کتب مذهبی ما دارد هنوز نتوانسته جای خودش را در جامعه پیدا کند؟

اول باید بگویم متاسفانه صحیفه سجادیه و کتاب‌های مشابه آن در بین علماء ما هم غریب واقع شده‌اند. الان در حوزه آن‌قدر که به بحث اصول و فقه پرداخته می‌شود به این بحث‌ها که بحث های اصلی است پرداخته نمی‌شود. خب طبیعتا مردم ما هم دین خود را از همین روحانیون می‌گیرند. از طرفی دیگر ترجمه‌هایی که ما از صحیفه ارائه کردیم ترجمه های مناسبی نیست. صحیفه‌ی سجادیه یک آهنگ زیبایی دارد، مسجع و موزون است مثل دعای کمیل. در ترجمه های ما هم الزاما باید این ویژگی‌های هنری بیاید تا جذاب بشود که خواننده وقتی می‌خواهد بخواند آن جذابیت اینها را درک بکند. اگر ما بتوانیم صحیفه را به شکل زیبا ارائه بدهیم جوان‌ها را جذب می‌کند.

چه تفاوتی بین جامعه‌ای که صحیفه در آن جاری است و جامعه‌ای که صحیفه  در آن متروک است وجود دارد؟

اگر واقعا صحیفه در جامعه جاری بشود جامعه را احیا می‌کند. مشکل ما این است که قرآن در میان ما هست ولی به قرآن عمل نمی کنیم. نهج البلاغه هست ولی به آن عمل نمی کنیم. صحیفه را داریم ولی با آن بیگانه هستیم. اگر صحیفه در جامعه جاری شود جامعه گلستان می‌شود. انسان‌ها شایسته‌ای تربیت می شوند. ارتباط‌ها خوب می شود. آن موقع می‌شود مسلمانی را دید.

منتشر شده در گفتار

حجت الاسلام و المسلمین احمد مبلغی عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به این که می توان روح الشریعه را به مثابه یک عنصر روشی نیرومند در اجتهاد به کارگرفت، گفت: بهره گیری از روح الشریعه در بسیاری از زمینه ها و حوزه های نوپیدای حیات بشری از جمله حقوق بشردوستانه، دارای اهمیت و کاربرد ویژه است. وی در کنفرانس حقوق بشردوستانه در کشور تونس خاطرنشان کرد: به کارگیری دقیق و گسترده روح الشریعه در اجتهاد، علاوه بر اینکه گاه و در مواردی فقیه را قادر به کشف حکم شرعی می کند، می تواند برای نسل های نو،  سه ویژگی “عقلانیت”، “اخلاقیت” و “هدفمندیت” فقه اسلامی را آشکار کند. او افزود: این فایده مندی حاصل از بکارگیری روح الشریعه از آن جهت است که روح الشریعه اگر به صورت دقیق کشف گردد، ما را به منطق شریعت نهفته در هر مجموعه، مجموعه از احکام فقهی نائل می آورد

✅*سه روح مهم نهفته در روح الشریعه

مبلغی با اشاره به این که عنصر روشی “روح الشریعه” هنوز در اجتهاد به صورت منضبط و گسترده جای خود را باز نکرده است، گفت: اگر  تلاشی متمرکز جهت کشف روح الشریعه مربوط به “احکام فقهی حامل حقوق بشردوستانه”  انجام گیرد، به سه روح مهم نهفته در این احکام مانند اصل تعدیل، اصل تفکیک و اصل تقلیل دست پیدا می کنیم.

✅*اصل تعدیل

او با اشاره به این که “اصل تعدیل” روحی جاری و ساری در کالبد احکام حامل حقوق بشردوستانه در اسلام است گفت: اصل تعدیل، حاوی سه  قاعده مهم ولازم الرعایه همچون: خارج نشدن از عدالت در جنگ، خارج نشدن از دایره اعتداءِ همانند و ایجاد  توازن بین فرصت های پیروزی و فرصت های صلح می باشد.

✅*خارج نشدن از عدالت در جنگ:

مبلغی یادآورشد: عدم برون رفت از عدالت یکی از قواعد حامل روح تعدیل نهفته در احکام حقوق بشردوستانه در اسلام است، گفت: این قاعده  از آیه شریفه “ولا یجرمنکم شنآن قوم على الا تعدلوا” به دست می آید.

✅*خارج نشدن از دایره اعتداءِ همانند.

او با اشاره به این که اقدام به “اعتداء همانند” وفراتر نرفتن از آن یکی از شاخه های اصل تعدیل در جنگ است، که از آیه “فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَیْکُم” به دست می آید، گفت: قاعده اعتداء همانند، دو جنبه ایجابی و سلبی دارد که جنبه سلبی آن این است که از دایره اعتداء همانند فراتر نروید زیرا بلافاصله می فرماید “واتقوالله”. استاد حوزه علمیه قم با اشاره به ایجاد توازن بین فرصت های پیروزی و فرصت های صلح اظهار داشت: نوعا در جنگ ها همه توان و کوشش بر بهره گیری از هر فرصت جهت پیروزی استوار می گردد، و همین خود، موجب گسترش دایره خشونت، تخریب و قتل می گردد.او ادامه داد: اما قرآن به لزوم  اغتنام فرصت های منتهی به صلح نیز توجه نشان داده است تا آنجا که دستور می دهد که اگر در طرف مقابل، میل به صلح پدید آمد شما هم به آن تمایل یابید، “وان جنحوا للسلم فاجنح لها”.

✅*اصل تفکیک

مبلغی گفت: “اصل تفکیک” روح دیگری است که آن هم  در احکام حامل حقوق بشردوستانه در اسلام جاری و ساری است و از این اصل شش قاعده منبعث می گردد که  قاعده تفکیک بین مشارک و مقاتل در جنگ و قاعده تفکیک بین مقاتل فعلی و مقاتل غیر فعلی، از جمله آنها می باشد.او ادامه داد: مقاتل غیر فعلی اقسام متعددی مانند جریح، خواهان تسلیم، اسیر، آماده شونده برای قتال (بنابه برخی از اقوال) گریزنده از معرکه را در بر می گیرد.

عضو مجلس خبرگان رهبری همچنین قاعده تفکیک بین بی گناهان و غیر آنان، قاعده تفکیک بین مجموعه های ویژه همچون پیران، زنان، کودکان و بین غیر آنان از دیگر قواعد اصل تفکیک است.او گفت: قاعده تفکیک بین طبیعت (که دشمن در آن ساکن است یا از آن استفاده می کند و با خود آنان که در حال جنگ هستند، به این معنی که باید در حمله به آنان این تفکیک محل توجه باشد و به طبیعت سراسیمه حمله کنیم)، تفکیک بین شرایط جنگی (قبل از جنگ یا بعد از جنگ) و شرایط وقوع جنگ از اصول دیگر حقوق بشردوستانه در اصل تفکیک می باشند.

✅* اصل تقلیل

مبلغی با اشاره به اینکه فقه اسلام به شدت در پی تحقق “تقلیل  گرایی در جنگ” است، گفت: “تقلیل  گرایی در جنگ” روحی است که فقه اسلام به شدت در پی تحقق آن در خلال احکام خود بوده است.او ادامه داد: از این اصل قواعد مهمی مانند قاعده تقلیل دایره قتل در جنگ مانند نکشتن اسیر، مشارک غیر مقاتل، خواهان تسلیم، پیران و زنان و کودکان و تقلیل دائره تخریب در جنگ مانند عدم تخریب جنگل ها و درختان، عدم آلوده سازی آب ها و . برمی خیزد.

منتشر شده در گفتار
صفحه1 از6
بازگشت به بالا