شنبه, 18 فروردين 1397 15:02

شادی در اسلام (قسمت سوم)

سیدمحمدعلی ایازی
شادی در نگاه شهید بهشتی
شهید بهشتی: به استناد برخی از روایات صوفیانه که نمی تواند هیچ ارتباط اصیلی با قرآن و پیشوایان اسلام داشته باشد، قرن های متمادی تفریح کردن، داشتن نشاط در زندگی و امثال این امور برای یک مسلمان ارزنده، نقطه ضعف معرفی می کرده اند.
با مفهوم شادی و ضرورت آن آشنا شدیم و اهمیت شادی در دین اسلام نیز روشن گردید. در ادامه با دیدگاه شهید بهشتی آشنا می شویم که این شهید بزرگوار، شادی را جزء ضروریات زندگی بشر می دانند نه اینکه محدود به دست یابی نیرو و تجدید قوا باشد!
شهید بهشتی که از گذشته های بسیار دور در پی احیا گری دین بود و با این نگاه به سازگاری میان دین و تمدن جدید می اندیشید و تلاش می کرد، فعالیت های اجتماعی بویژه درحوزه ی رفتار در جوامع صنعتی را با دین و معنویت تطبیق دهد، چون به خوبی از تحولات جوامع آگاه بود ، اسلام سنتی را که مشحون از خرافه ها و تحریف ها و زواید می دید، مورد نقد و بررسی قرار می داد. طرح او در بازگشت به دین، تفسیر های نو و پالایش اندیشه ی دینی از افکار غلط ومسایلی که نوعی تضاد و گریز از دین را فراهم می ساخته بود.
درباره تفریح دراسلام ، در دوره ی معاصر دو نظریه وجود دارد:
اول: تفریح در حد ضرورت جایزاست و باید محدود به صورتی شود که برای دست یابی نیرو تجدید قوا شود.
دوم: تفریح یکی از نیازهای زندگی انسان است، از این رو تنها در محدوده ارزش های اخلاقی و دینی مشروع است و نه تنها جایز، بل که ضروری است.
شهید بهشتی از طرفداران نظریه ی دوم است و در رساله ای که در این باره دارد، چنین می نویسد:
به استناد برخی از روایات صوفیانه که نمی تواند هیچ ارتباط اصیلی با قرآن و پیشوایان اسلام داشته باشد، قرنهای متمادی تفریح کردن، داشتن نشاط در زندگی و امثال این امور برای یک مسلمان ارزنده، نقطه ضعف معرفی می کرده اند.ایشان درادامه چنین توضیح می دهد : چون تفریح یکی ازنیازهای زندگی انسان است،لازم است نه این که تفریح را محدود به تأمین قوا کنیم،بل که به عنوان یکی از نیازها در کنار نیازهای دیگر مانند غذا، پوشاک و خواب.  البته ایشان اعتراف می کند که دراین زمینه کار اساسی انجام نگرفته، ولی روشن است وقتی شادی یکی از نیازهای طبیعی است، باید به مثابه ی یکی دیگر غرایز تلقی گردد. اگر هدف خوردن غذا از نظر طبیعت کسب انرژی باشد، یعنی آن مقدار از کالری و انرژی که بدن مصرف می کند مجددا از راه خوردن غذا تولید شود . این یک نیاز طبیعی است که هدفش تأمین قوای تحلیل رفته است ؛ اما یک نیاز طبیعی است نه ارادی . تفریح برای انسان ها یک چنین حالتی دارد؛ یک نیاز طبیعی است نه یک نیازارادی .
این واقعیت در کلمات معصومان تأیید شده است. ازعلی (ع)رسیده است :«السرور یبسط النفس و یثیر النشاط» (غررالحکم،ج ٢، ص۱۱۳) شادی سبب انبساط روان آدمی است ونشاط رادردرون وی بر می انگیزاند.  در کلام دیگری ازآن حضرت آمده است: « بقدر السرور یکون التنغیص» (همان ،ج3، ص216) به اندازه شادی ها تلخکامی ها وجود دارد.
منتشر شده در یادداشت
چهارشنبه, 09 اسفند 1396 08:51

شهید بهشتی مقتدر و جذاب

داود فیرحی
در حوزه اندیشه سیاسی متفكران اعم از مسلمان و غیرمسلمان قدیم یا جدید، تفكیك میان افكار موقعیتی با اندیشه‌های بنیادین اهمیت اساسی دارد. یعنی برخی اندیشه‌های هر متفكری تحت تاثیر استرس‌های زمان و اقتضائات مكان القا شده است و برخی دیگر اندیشه‌های بنیادی و مستمر آن متفكر است.
معمولا تفاوت متفكران برجسته با دیگران در این است كه چندان تحت تاثیر موقعیت قرار نمی‌گیرند و كوشش می‌كنند اندیشه‌های‌شان چارچوب پایداری داشته باشد، یعنی به مسائل بنیادی یك جامعه توجه می‌كنند. مرحوم آیت‌الله شهید دكتر بهشتی نیز چنین است، یعنی گفتارها و صحبت‌ها و موضع‌گیری‌هایش تحت تاثیر شرایط موقعیتی است. گاهی می‌تواند ایده و اندیشه خود را پیش ببرد و زمانی نیز نمی‌تواند چنین كند. مثلا در بعضی از اصول قانون اساسی دیده می‌شود كه مرحوم شهید بهشتی مجبور است كه كوتاه بیاید و عقب‌نشینی‌های سنجیده‌ای دارد، زمانی نیز ایده‌اش را روان‌تر با كمك گرفتن از برخی همفكرانش پیش می‌برد.
مرحوم شهید بهشتی یكی از مهم‌ترین رهبران فكری- سیاسی انقلاب اسلامی و بلكه جمهوری اسلامی است. علت نیز آن است كه شهید بهشتی اندیشه منظم و منسجمی داشت. ممكن است امروز بخش‌هایی از آن فكر را بپذیریم و با بخش‌هایی نیز موافق نباشیم. ایشان همچنین یك اراده و توان مدیریتی بالایی داشت و می‌توانست آن اندیشه‌اش را به كرسی بنشاند. شهید بهشتی همچنین سخنوری توانا بود، یعنی در اقناع دیگران توانمند بود و زمانی كه فكری را می‌پذیرفت، دفاع جانانه‌ای از آن صورت می‌داد. بنابراین شخصیت شهید بهشتی جالب توجه و مهم است. بنابراین من چهار ویژگی شخصیتی در ایشان تشخیص می‌دهم؛ نخست اینكه فكر نسبتا منسجمی داشت، دوم اینكه مدیریتی مقتدر داشت، سوم اینكه بیان خوبی داشت و چهارم اینكه در مقام یكی از سادات چهره جذاب و گیرایی داشت. بالاخره در میان مردم جذابیت سیمای شهید بهشتی با صورت خندان و در عین حال قاطع اهمیت دارد، ضمن اینكه جامعه ایران برای سادات احترام ویژه‌ای قائل است، به خصوص كه در آن زمان لباس روحانیت نیز بسیار محترم بود. این چهار ویژگی شهید بهشتی سبب شده بود كه بتواند در انقلاب و جمهوری اسلامی بسیار اثر بگذارد.
شهید بهشتی جزو كسانی است كه توانسته بود سازماندهی‌های خوبی ایجاد كند. حتی برخی آثارش نیز نشان می‌دهد كه یك كار گروهی خوبی تحت عنوان ایده یا طرح حكومت اسلامی داشت. وقتی هم كه انقلاب شد، شهید بهشتی یكی از مهم‌ترین شخصیت‌های مورد اعتماد مرحوم امام (ره) بود. بهشتی هم در حوزه مدیریت اجرایی فعال بود و هم به ایده تشكیلات و مساله حزب توجه داشت. این ویژگی شخصیتی ایشان در نهاد روحانیت بسیار حائزاهمیت است زیرا این نهاد چندان تمایلی به كار تشكیلات مدرن و حزبی نداشت. در این شرایط فردی چون مرحوم بهشتی توانسته بود كسانی چون مرحوم آقای اردبیلی، مرحوم آقای هاشمی و آیت‌الله خامنه‌ای و... را به فعالیت حزبی و تشكیلاتی بسیار گسترده قانع كند. كار دیگر مرحوم بهشتی در حوزه مدیریتی طراحی سازمان جمهوری اسلامی در قانون اساسی بود.
ویژگی‌های مذكور ضمن آنكه اهمیت شهید بهشتی را نشان می‌دهد، بر این نكته صحه می‌گذارند كه هر كه بامش بیش، برفش بیشتر. یعنی اگر مشكلاتی در نهاد قانونگذاری و... هست، بخشی به ایده و مدیریت و باورهای مهم مرحوم شهید بهشتی بازمی‌گردد. البته اگر شهید بهشتی امروز بود، از بخشی از آن باورها دست می‌كشید یا توضیح جدیدتری می‌داد. مشكل ما با شخصیت مرحوم شهید بهشتی این است كه در اوج بهره‌دهی عمرش شهید شد. یعنی ایشان مثل كسانی چون مرحوم آقای هاشمی یا آیت‌الله منتظری نماند تا ببینیم طرحش چگونه عملی می‌شود و تحلیلش از شرایط بعدی چگونه است. خیلی‌ها كه با مرحوم شهید بهشتی بودند، بعدها به بازتفسیر و بازاندیشی روی آوردند، مثل مرحوم آیت‌الله منتظری كه مهم‌ترین شخصیت مورد اعتماد شهید بهشتی بود. میزان نزدیكی مرحوم منتظری به شهید بهشتی تا حدی بود كه شهید بهشتی با نهضت آزادی در بحث قائم مقامی به خاطر مرحوم منتظری درگیر شد و آن نامه مهم تحت عنوان «دو بینش» را به امام(ره) نوشت.
بینش مرحوم آیت‌الله منتظری و آقای موسوی‌اردبیلی و مرحوم آقای هاشمی به سمت بازاندیشی حركت كردند. مثلا من در زمینه آخرین دیدگاه‌های مرحوم هاشمی‌رفسنجانی تحت عنوان آزاداندیشی دینی پژوهش كرده‌ام. حالا پرسش این است كه اگر شهید بهشتی زنده می‌ماند، در كدام بخش از نگرش‌هایش بازاندیشی می‌كرد؟ به نظر من با توجه به سویه‌ای كه شهید بهشتی داشت، به سمت تشكیلات و توسعه دادن جریان‌های حزبی سوق پیدا می‌كرد. بعید می‌دانم كه شهید بهشتی آن حزب را تعطیل می‌كرد زیرا اصلا تفكر او بر این مبنا بود كه امامت و رهبری مبتنی بر تشكیلات است، نه اینكه تشكیلات مبتنی بر رهبری باشد. البته این بیشتر برداشت‌های امروزین ما است و متاسفانه ایشان در قید حیات نماند تا ببینیم چه تحولی در فكر و عملش پدید می‌آمد.
امروز رجوع ما به شهید بهشتی از دو جهت باید صورت بگیرد. نخست اینكه باید بنیاد اندیشه سیاسی شهید بهشتی را از موضع‌گیری‌های موقعیتی تفكیك كنیم. این امر خاص شهید بهشتی نیست، بلكه روش‌شناسی حاكم بر تحلیل اندیشه است. برای نمونه شخصیت بزرگی به نام افلاطون كتاب بزرگ جمهور را نگاشته است و قرن‌ها بعد ابن‌رشد اندلسی كتاب تلخیص جمهور یا ضروری بر سیاست را نوشته است. ابن‌رشد در كتابش تاكید كرده كه با وجود شهرت و بزرگی افلاطون در حوزه تفكر بخشی از اندیشه‌هایش به آن افكار و فرهنگ و اسطوره‌های یونان بازمی‌گردد و این بخش از جنس اندیشه ناب نیست و بخش دیگرش یعنی آنهایی كه پاسخگوی نیازهای جوامع هستند، ضروری هستند.
شهید بهشتی نیز شرایط موقعیتی داشت و برخی از آثارش نشان می‌دهد كه اندیشه‌اش به خصوص در مباحث اقتصادی یا مسائل حزبی به ادبیات چپ نزدیك بود. او تمایل نسبی به تك حزبی داشت، البته ایشان بحث احزاب متعدد را در قانون اساسی گنجاند. اما عملا این طور نشد و تنها یك حزب حاكم شد. ولی شاید این امر به شرایط اجتماعی و سیاسی آن دوره مربوط می‌شود و اگر شرایط تغییر می‌كرد، در خود حزب جمهوری انشقاق و تكثر ایجاد می‌شد و مثلا بخش‌های چپ و راست و میانه حزب از هم جدا می‌شد. بنابراین امروز مراجعه ما به شهید بهشتی باید چنان باشد كه خصایل موقعیتی را جدا كنیم و به این نكته توجه كنیم كه شهید بهشتی معتقد بود كه هیچ راهی وجود ندارد مگر اینكه بتوانیم نسبتی میان دین و دولت جدید و بحث آزادی برقرار كنیم. این بحث مهمی است كه خود شهید بهشتی در برخی جاها پاسخ‌های گاه خوب و گاه ناتمام به آن داده است. اما این پرسش نكته‌ای است كه می‌توانیم با ابتنا و روش‌شناسی شهید بهشتی به آن فكر كنیم و در زمینه آن بیندیشیم.
منبع: روزنامه اعتماد
منتشر شده در یادداشت

سروش محلاتی: شهید بهشتی هیچ اعتقادی به تعطیلی خرد در جامعه اسلامی نداشت.

یک استاد حوزه درباره «نقش عقل در جامعه دینی» از دیدگاه شهید بهشتی، اظهار کرد: برخی در جامعه اسلامی معتقدند هر چه وحی و قرآن برای جامعه اسلامی توصیه کردند، مسلمانان هم باید به همان تاکید کنند اما شهید بهشتی قوه تعقل و وحی برای انسان ها را نور علا نور می داند و معتقد است جامعه اسلامی نباید به دلیل حضور وحی و قرآن اندیشیدن را هم تعطیل کند.

به گزارش خبرنگار شفقنا، حجت الاسلام و المسلمین محمد سروش محلاتی در بزرگداشت شهید بهشتی در کانون توحید، گفت: سی سال است که سالانه در مورد شهید بهشتی صحبت می کنیم؛ آیا واقعا پس از این مدت نا گفته‌ای هم از اندیشه‌ و تفکر ایشان باقی مانده است؟ او اظهار کرد: از دو جهت در مورد این بزرگوار سخنان زیادی بیان شده است. یکی از این ویژگی ها، ویژگی های رفتاری است که همیشه گفته شده شهید بهشتی شخصیت متخلقی داشت، او الگوی نظم و اهل کار تشکیلاتی منظم بود. مطلب دیگری که درباره ایشان به طور فراوان گفته می شود بررسی نظرات و آراء شهید بهشتی است. از این رو امروز در جمهوری اسلامی ما سوالات فراوانی داریم که می توانیم با اندیشه او مطرح کنیم و پاسخ سوالات خودمان را در میان اندیشه و افکار ایشان پیدا کنیم. این استاد حوزه با اشاره به نقش شهید بهشتی در تدوین قانون اساسی، عنوان کرد: ما امروز در مورد اصل ۴۴ قانون اساسی بحث می کنیم، این اصل از یادگاران شهید بهشتی است. ما امروز درباره نقش مردم در حاکمیت بحث می کنیم، می توانیم از بهشتی بپرسیم چرا در هنگام بررسی قانون اساسی، به اصل پنجم که رسیدی تاکید کردی، به تصویب رساندی و در قانون اساسی هم آوردی رهبری از آن فقهی است با ویژگی های مشخص که مردم او را به رهبری پذیرفته باشند؛ این قید را تو آوردی. یادگاران زیادی از بهشتی به جا مانده است و می توانیم سوالات خود را با او مطرح کنیم و جواب بگیریم.

می توان برای حل مساله آتش به اختیار به آراء شهید بهشتی رجوع کرد

سروش محلاتی با توجه به موضوع آتش به اختیار بیان کرد: امروز موضوع آتش به اختیار مساله است؛ دیروز از آنها به عنوان نیروهای خودسر تعبیر می شد. در دهه ۶۰ هم چنین گروه هایی وجود داشتند که اینگونه عمل می کردند. این استاد حوزه درباره حضور نیروهای خودسر در دهه ۶۰ و نظر شهید بهشتی، تصریح کرد: اتفاقا از شهید بهشتی هم سوال کردند نظر شما چیست؟ با توجه به عملکرد ضعیف برخی از نهادها مردم وارد میدان عمل شوند و اقدام کنند؟ چه باید کرد؟ او درباره نیروهای خود سر نظر داد که اگر نهادی ضعیف عمل می کند و نمی تواند به وظایف خود به درستی انجام دهد آن نهاد را باید اصلاح کرد و اگر شما دلسوزی دارید باید به کمک آن نهاد بشتابید تا در چارچوب وظایف او اقداماتی صورت بگیرد ولی حق ندارید خودسرانه اقدام کنید. او ادامه داد: فرض دیگر این است که اگر هم چنین نبود و یک نهاد دچار توقف و رکود شده ضرورت دارد تا مردم وارد شوند؛ حکم این صورت چیست؟ او فرمود: اقدام بدون تشخیص صحیح و بدون گردن گرفتن مسوولیت آن توسط یک شخص، معقول نیست و به هرج و مرج می انجامد. اگر چنین ضرورتی وجود دارد که افرادی خارج از نهادهای قانونی اقدام کنند، خود رهبری باید در آن مورد خاص وارد شده و با تشخیص و صلاحدید ایشان اقدام شود و رهبری باید مسوولیت آن را به عهده بگیرد. او باید تشخیص بدهد اینجا جای اقدام است. منظور من این است که ما برای تک تک سوالات می توانیم به این منبع مراجعه کنیم. و بهشتی برای سوالات امروز ما، پاسخهای روشن و مستدل ارائه می کند. این استاد حوزه با بیان اینکه چرا پاسخ های شهید بهشتی با علمای دیگر در مورد موضوعات یکسان متفاوت است، افزود: این مساله برای ما به وجود می آید که چرا پاسخ های شهید بهشتی با علمای دیگر فرق می کند؟ موضوع صحبت من ریشه یابی این تفاوت است. شهید بهشتی راه، روش، افکار و راهکارهای متفاوتی نسبت به علمای هم زمان با خودش داشت.

توجه شهید بهشتی به عقل او را از دیگر متفکران متمایز می کند

سروش محلاتی تاکید کرد: به نظر من تفاوت در این است که نگاه بهشتی به جایگاه عقل در جامعه اسلامی متفاوت است و همه این پاسخ های متفاوت از این مبنای متفاوت نشات می گیرد، او نگاه دیگری به عقل دارد. او با بررسی جایگاه عقل در کلام و در آرا فقها توضیح داد: از نظر آنها عقل بشر از توانایی کافی برای روشن کردن راه و مسیر زندگی انسان برخوردار نیست. این مقدمه اساس برهان نبوت عامه است؛ ابن سینا یکی از پیشگامان این استدلال است، و به طور خلاصه معتقد است که ما در زندگی به قانون نیاز داریم، انسان زیست اجتماعی دارد و زندگی بدون قانون امکان پذیر نیست. وقتی به این نقطه رسیدیم فیلسوفان ما یک اظهار عجزی از فهم و درک قانونی که مطابق صلاح او باشد، می کنند. به نظر آنها عقل ما کشش و توانایی تشخیص راه زندگی را ندارد پس باید پیامبران بیایند تا قانون را ارایه کنند که هم سعادت دنیا و هم سعادت آخرت ما را تامین کنند. این استاد حوزه با بیان اینکه با تحقیر و تضعیف عقل و توانایی اندیشیدن، بحث نبوت و شریعت آغاز می شود، گفت: گویی کسی که می خواهد اثبات نبوت کند، پای خود را بر گلوی عقل می گذارد و عقل را خفه می کند. اما این میراث هزار ساله که مبنا و ضرورت نبوت است وقتی این میراث در اختیار آیت الله بهشتی قرار می گیرد او می گوید من این استدلال را قبول ندارم.

انسانی که خلافت الهی را دارد از نیروی عقل، فکر و تشخیص برخوردار است

سروش محلاتی تصریح کرد: ایشان در بحث های خود بیان می کند چرا عقل را تضعیف می کنید ما کارهای روزمره، شغل و انتخاب هایمان بر اساس محاسبات عقل است. به علاوه مگر انسان نمی تواند خوبی ها و بدی ها را از هم تشخیص دهد. «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» انسانی که خلافت الهی را دارد از نیروی عقل، فکر و تشخیص برخوردار است. برخی در استدلال های خودشان عقل را نادیده می گیرند؛ نمی توان گفت انسان بی عیب است اما چرا باید قوه تعقل را نادیده گرفت. این قوه در بسیاری از موارد تواناست. او با توجه به کتاب «پیامبری از نگاه دیگر» این جملات شهید بهشتی را خواند: بحث چنین آغاز می شود که عقل ما کوتاه است خدا همه چیز را می داند، قانون بشر ناقص است و باید انسان کامل را خداوند بیاورد و … این بحث ها تا چندین قرن ذهن پژوهشگران را روشن و قلب آنها را راضی می کرد اما با گسترش بحث های اجتماعی به اشکالاتی برخورد کرده است که قدرت روشنگری گذشته را ندارد؛ من اصلا در زمینه نبوت این طرز بیان را نمی پسندم. این استدلالی است که آن را حکیم، مفسر و عالم بیان کرده است یعنی بنیاد دین بر خرابه های عقل بنا شود. وی درباره تاکید شهید بهشتی به تعقل و اندیشیدن، اظهار کرد: ایشان می گوید من چنین تفکری را نمی پسندم چون آنچه که در ابتدا باید مشخص شود عبارت است از قدرت اندیشه و تفکر بشری؛ اگر شما این قدرت را باور ندارید از کجا متوجه می شوید که چه کسی پیامبر است؟ اگر نبوت بگوید عقل بی کار است، زیر پای خودش را خالی می کند و بنای دین فرو می ریزد. او با اشاره به بخش هایی از سخنان شهید بهشتی، افزود: اگر همان عقل، سرمایه و تشخیص خوب از بد که ما با فکر خودمان تشخیص می دهیم، زندگی دنیایی ما نمی گذشت؟ چرا می گذشت.

لطف حضور انبیا و عقل از دیدگاه شهید بهشتی لطفی مضاعف است

این استاد حوزه حضور انبیا و عقل را برای انسان لطف دانست و تصریح کرد: متکلمین برای توصیف وجود انبیا از لطف استفاده می کنند، وجود انبیا لطف است اما نه آن لطفی که متکلمین می گویند؛ لطفی که مد نظر آنهاست یعنی انسان عاجز و درمانده می شود تا لطف الهی برسد؛ اما لطفی که شهید بهشتی برای وجود انبیا توصیف می کرد نور علا نور می دانست. یعنی نور وحی بر نور عقل افزوده می شود. بهشتی می گفت: انسان باید بدون امام هم حرکت کند. اما لطف خداوندی مزید لطف او را سبب شد که نور علا نور شود؛ با اینکه به انسان توان و آگاهی لازم برای این حرکت داده بود خواست قافله سالارانی هم بفرستد تا با اتصال خداوند از طریق وحی به کمک انسان بشتابند. این تفاوت میان اندیشه بهشتی و دیگر متکلمان وجود دارد. سروش محلاتی عنوان کرد: نظر شهید بهشتی به صورت اجمالی این است که ما نباید بر ویرانه های عقل دین را بنا کنیم، این تلقی درستی نیست که سهمی برای عقل در جامعه دینی وجود ندارد. برخی از آقایان معتقدند عقل قاتل حکومت اسلامی است پس نباید برای او سهمی در نظر گرفته شود. اما شهید بهشتی عقل را زنده نگه داشته بود و دین می آمد بر حیات می افزود. مانع فکر و اندیشه را از مقابل اندیشه بر می داشت، عقل قدرت و پرتو بیشتری پیدا می کرد.

بهشتی دین را متکفل پاسخ دادن به همه سوالات نمی داند

او اضافه کرد: براین اساس چند نتیجه می توان گرفت، ابتدا قلمرو دین است، آن بزرگواران می گفتند دین یک برنامه ای برای سعادت دنیا و آخرت است که جامعیتی در این برنامه بود. تاکید می کردند همه چیز باید در وحی و شریعت ارایه شده باشد و ما نمی توانیم از عقل استفاده کنیم؛ اما بهشتی این قلمرو را محدود می کند و می گوید آنجا که وحی حضور دارد، اعتبار دارد. و البته بسیار قوی تر از درک و فهم بشری است. اما آیا وحی همه جا حضور دارد؟ او دین را متکفل پاسخ دادن به همه سوالات نمی داند و او قلمرویی هم برای علم و دانش بشری در نظر می گیرد؛ البته گاهی هم این دو قلمرو نقطه تلاقی داشته و در موضوعات مشترکی وارد می شوند. این استاد حوزه درباره سنجیدن همه افعال با دین و شریعت، گفت: برخی برای پاسخ همه سوالات خود به دنبال دلیل شرعی هستند برای مثال حتی در مسایل پزشکی یا صنعت و معدن هم به دنبال پاسخ شرعی هستند تا برای آنها اعتبار پیدا کند. سروش محلاتی باتوجه به حرمت عقل، تاکید کرد: باید حرمت و اعتبار عقل را حفظ کرد، چون دین نیامده است که این حرمت را از بین ببرد یا عقل را از سبک قرار بدهد. همان جایی که عقل حرکت می کند باید جایگاه دانش و اندیشه نیز حفظ شود. حتی در مواردی که حکم شرع وجود دارد ما مستقل از عقل نیستیم، چون هم در فهم این مساله شرعی نیازمند عقل هستیم و هم در کیفیت اجرا و پیاده این موضوع به عقل نیاز داریم. او باتوجه به سخنانی از شهید بهشتی گفت: پیامبران(ص) نور افکن های قوی برای زندگی هستند که بشر را از استفاده عقل و تجربه بی نیاز نمی کنند. چون اگر پیامبر تک تک احکام و قواعد را هم برای ما بیاورد باز هم اجرای قانون یک دنیا عقل تجربه می خواهد.

بزرگترین چالش امروز ما چالش عقل و علم است

این استاد حوزه چالش عقل را بزرگترین چالش دانست و افزود: امروز بزرگترین چالش ما چالش عقل و علم است. تا زمانی که جایگاه عقل، علم و دانش مشخص نشود، تکلیف هیچ مساله دیگری هم مشخص نمی شود. بهشتی پاسخ های متفاوت می داد چون نگاه او به عقل، فکر و دانش بشری با دیگران متفاوت بود. البته در استنباط از شریعت نیز متفاوت عمل می کرد اگر هم می خواست شرع را پیاده کند باید عقل را ملاحظه کرد. سروش محلاتی در پایان با اشاره به بهره گیری از تجربه حکومت های اسلامی، توضیح داد: باید تجربه حکومت های اسلامی مورد بررسی قرار بگیرد، باید موفقیت ها و کاستی های آنها را مطالعه کرد. شهید بهشتی پاسخ هایی به مسایل امروز ما دارد خوب است که بدانیم این پاسخ ها چیست اما خوب تر آن است که بدانیم از چه راه حل هایی به پاسخ برای این مسایل رسیده است.

منتشر شده در گفتار

سیدجواد ورعی

چکیده:هر اندیشه‌ای را آرایش قرآنی و حدیثی دادن و به جای اندیشه‌های خالص اسلامی جا زدن و پذیرفتن و آراء و اندیشه‌های خویشتن و آراء و اندیشه‌های بیگانه از اسلام و قرآن و حدیث را بر دوش قرآن و حدیث و اسلام نهادن ، این می‌شود رأی و بدعت در دین و انحراف از دین و این هم گمراهی است. ...

هر اندیشه‌ای را آرایش قرآنی و حدیثی دادن و به جای اندیشه‌های خالص اسلامی جا زدن و پذیرفتن و آراء و اندیشه‌های خویشتن و آراء و اندیشه‌های بیگانه از اسلام و قرآن و حدیث را بر دوش قرآن و حدیث و اسلام نهادن ، این می‌شود رأی و بدعت در دین و انحراف از دین و این هم گمراهی است.

مقدمه

از شهید بزرگوار آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی آثار گرانبهایی از بیان و بنان به جا مانده است، آثار و تألیفات و سخنرانی‌های به یادگار مانده از ایشان در موضوعات مختلف دینی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی گنجینه ارزشمندی است از یک اسلام شناس آگاه به زمان و مجتهد و صاحبنظر که می‌تواند در موارد زیادی راهگشای مردم به ویژه نسل جوان باشد.

موضوعی که در این مختصر مورد توجه قرار می‌گیرد اجتهاد است، این موضوع ابعاد گوناگونی دارد که در آثار فقهای امامیه تحت عنوان ”اجتهاد و تقلید” به طور مستقل بحث و بررسی شده است.

ما در اینجا تنها گوشه‌هایی از این بحث را که در آثار این شهید عزیز به چشم می‌خورد متعرض می‌شویم.

واژه اجتهاد

اجتهاد از کلمه جُهد به معنای طاقت و مشقت یا از کلمه جَهد به معنای سختی و مشقت است. از این رو اجتهاد را “بذل الوسع فی طلب الامر” معنا کرده‌اند. چنان که آن را مبالغه در مشقت هم تفسیر نموده‌اند. قاعدتاً باید یکی از معانی آن با توجه به خصوصیت باب افتعال در لغت عرب، تحمل سختی و مشقت باشد.

و در اصطلاح فقهی، اجتهاد را به “استفراغ الوسع فی تحصیل الظن بالحکم الشرعی” تعریف کرده‌اند. این تفسیر و تعریف از علمای اهل سنت و گروهی از قدمای فقهای امامیه ارائه شده است، برخی به تناسب لغوی تحمل مشقت را نیز در تعریف گنجانده و آن را ”به کار گرفتن نهایت تلاش و کوشش در امور دشوار برای رسیدن به حکم شرعی” تعریف کرده‌اند.

از آنجا که فقهای شیعه هر ظنی را حجت نمی‌دانند این تعریف را چنین تکمیل کرده‌اند:

• بذل الوسع لتحصیل الحجه علی الواقع او علی الوظیفه الفعلیه الظاهریه.

• ملکه یقتدر بها علی تحصیل الحجه علی الحکم الشرعی.

• الملکه او القوه او القدره التی یقتدر بها علی استنباط الاحکام من الدوله.

تعاریف فوق عبارات گوناگونی از یک حقیقت است و آن نیرو و قدرت استنباط احکام شرعی بر اساس ادله معتبر شرعی است، از این رو “مجتهد” کسی است که چنین نیرو و توانی را داشته باشد.

مرحوم آیت الله شیخ محمد کاظم خراسانی در اثر ارزشمند خویش ”کفایه الاصول” علت تفاوت در تعاریف فقها را در این نکته می‌داند که آنان در مقام بیان حد یا رسم منطقی برای اجتهاد نبوده‌اند، بلکه تنها به عنوان شرح الاسم تعاریفی ارائه کرده‌اند، بنابراین نباید به دنبال جامعیت یا مانعیت بود و بر آنان خرده گرفت.

از تعاریف فوق استفاده می‌شود که اجتهاد کوششی است برای شناخت احکام شرعی بر اساس ادله و منابع معتبر دینی و به عبارت دیگر روشی است برای تشخیص وظایف فردی و اجتماعی از متن بیانات دینی.

این کوشش از زمان امامان معصوم (ع) و به توصیه آنان در میان مسلمانان رواج یافت، چرا که “بیانات دینی که در کتاب و سنت واقع است کلی و محدود و صور اعمال و حوادث واقعه که مسائل ابتلاء را تشکیل می‌دهند نامتناهی و نامحصورند و برای به دست آوردن جزئیات احکام و تفاصیل آنها راهی جز اعمال نظر و پیمودن طریق استدلال نیست.”

به بیانی دیگر اجتهاد ”تفریع درد فروع بر اصول است” به این معنا که استنباط مصادیق و متفرعات از کبریات کلی است نه امثال قیاس که از نظر شیعه اجتهاد نیست . از مجموع تعاریف فوق روش شد که اجتهاد ” روشی برای متخصص و صاحبنظر شدن در دین است و این روش در طی قرون متمادی به همت علما و دانشمندان به کار رفته و رشد و تکامل یافته است.

شهید بزرگوار آیت الله بهشتی در تعریف و تبیین اجتهاد می‌گویند: ”اندیشه پویای اسلامی یعنی تلاش برای فهم هر چه عمیق تر و گسترده تر کتاب و سنت با التزام به این که رابطه و پیوند میان آن اندیشه و آن معنا و عبارات کتاب و سنت محفوظ می‌ماند، این را اجتهاد می‌نامند و راهی را که الان علمای بزرگ اسلامی می‌روند ، راه اجتهاد است.”

از تعریفی که ایشان ارائه کرده‌اند و نیز از بیانات دیگرشان بر می‌آید که در اجتهاد بر دو نکته تأکید داشتند، پویا بودن و التزام به متون دینی و این نکته در خلال بحث روشن خواهد شد.

شهید بزرگوار آیت الله مطهری نیز اجتهاد را به معنای واقعی کلمه ”تخصص و کارشناس فنی در مسائل اسلامی” می‌دانست.

نگرانی شهید بهشتی

شهید بهشتی از دو ناحیه نگران بود:

۱. عدم پویایی اندیشه اسلامی و جمود فکری در شناخت معارف دینی.

۲. بی توجهی و بی مبالاتی نسبت به پیمودن دقیق راه اجتهاد و غلتیدن در ورطه التقاط

این نگرانی برخاسته از وجود دو جریان انحرافی در تاریخ اسلام در مقابل جریان اجتهاد بود که متأسفانه در دهه‌های اخیر در حوزه و دانشگاه حضور جدی داشت.

کسانی که حوادث دوران مبارزات ملت مسلمان ایران و نیز حوادث پس از پیروزی را به خاطر داشته باشند به علت نگرانی متفکرانی همچون مطهری و بهشتی پی می‌برند، تحلیل این مقطع از تاریخ نیازمند کوششی وسیع و همه جانبه است.

دو جریان انحرافی در تاریخ مسلمین

اینک اشاره‌ای به دو جریان انحرافی در تاریخ مسلمین می‌نماییم:

جریان اول: التقاط

گروهی متهور در امر دین بودند که اول بال در میان اهل سنت ظهور کردند و بی باکانه و بدون تقید به ظواهر شریعت، بر اساس دیدگاه‌های خود در امر دین اظهار نظر کردند و حکمی را که در متن کتاب و سنت نبود با فکر خویش وضع نمودند.

منشأ ظهور این دیدگاه در میان اهل سنت این بود که آنان تصور می‌کردند که ظواهر کتاب و سنت قدرت پاسخگویی به سؤالات و مسائل جدید و نو پیدا را در طی قرون و اعصار ندارد و چاره‌ای نیست جز این که ”رأی” را به عنوان منبعی دیگر به منابع دینی خود بیفرایند.

متأسفانه این تلقی در میان شیعیان نیز مطرح شد و گسترش یافت و در دهه‌های اخیر عده‌ای ناآگاه بدون شناخت دقیق مبانی دین، سعی در منطبق ساختن ظواهر شرع با علوم و شرایط روز و اندیشه‌های مکاتب دیگر کردند.

شهید بهشتی در زمره کسانی است که از این گروه ”التقاطی” که می‌خواستند به زعم خود هم اسلام را نگاه دارند و هم مکاتب مادی را، به شدت انتقاد می‌کرد و عمل ایشان را نوعی ”خود پسندی” در برخورد با اسلام می‌دانست، چه اینان هر طور که دلشان می‌خواهد اسلام را معنا می‌کنند.

او اجتهاد را در برابر التقاط می‌دانست و می‌فرمود: ”امروز اصطلاحاً در جامعه ما التقاط به خصوص در رابطه با اسلام گفته می شو و این که افرادی به نام اسلام، افکار و اندیشه‌ها و آراء بیگانه از اسلام و ضد اسلام را بپذیرند و قاطی کنند با اندیشه‌ها و عقاید اسلامی …

حقیقت این است که … آمیختن تعالیم اسلام به افکار سوسیالیستی یا مارکسیستی التقاط است، آمیختن تعالیم اسلام و جهان بینی و ایدئولوژی اسلامی با افکار اگزیستانسیالیستی التقاط است، آمیختن آنها با هر نوع لیبرالیسم هم التقاط است … ”

نگرانی دانشمندانی چون او از التقاط فکری و اعتقادی که نوعی بازی با معارف دینی شمرده می‌شود، جدی و به حق بود. چرا که بررسی تاریخی و آثار و تبعات این بازیگری از صده‌های آغازین ظهور اسلام تا کنون آثار نامطلوب آن را به نمایش می‌گذارد و نشان می‌دهد که این تفکر متهورانه و در عین حال گاهی مزورانه چه لطماتی بر پیکر جوامع اسلامی وارد ساخته است.

در این فرصت کوتاه به نمونه‌هایی از برداشت‌های این گروه در دوره معاصر از متون دینی اشاره می‌کنیم.

در تفسیر آیه شریفه «و اورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الارض و مغاربها التی بارکنا فیها …» گفته‌اند:

” … آنچه بیشتر جلب توجه می‌کند موضع گیری خداوند و همه نمودهای هستی در برابر مستضعفین زمین می‌باشد، تردیدی نیست که مستضعفین زمین بنا بر مبنای تفکر قرآنی همان توده‌های محروم و به اسارت رفته‌ای هستند که در تعیین سرنوشت خود به طور جبری و قهری نقشی ندارند …

این رسولان برگزیده و شهیدان برگرفته شده از میان مستضعفین هستند که گام‌های ابتدایی مبارزه با نظامات طاغوتی و غارتگر را بر می‌دارند و راه را برای امامت و به وراثت رساندن مستضعفین هموار می‌سازند. این معنا در واقع بازتاب شناخت قرآنی ما از انقلابات توحیدی و تحولات تاریخی است.”

صاحبان این تفکر که در صدد آشتی دادن بین مبانی مارکسیسم با مبانی اسلام بودند آیات را به میل خود و بر اساس پیش فرض‌های خود تفسیر می‌کنند . به طوری که شهید مطهری ضمن نقد تفصیلی این روش و برداشت از آیات قرآن می‌فرمایند:

” این آقایان بدون آن که به روی خود بیاورند که ماتریالیسم تاریخی مارکس را داریم قالب می‌زنیم ، بافته‌های خود را زیر پوشش بازتاب شناخت قرآنی عرضه می‌دارند .”

از جمله نتایجی که از این برداشت‌ها در دوران مبارزه بر ضد رژیم ستم شاهی پهلوی می‌گرفتند این بود که ” قرآن به ما تعلیم داده که پیشتازان و رهبران انقلاب‌ها لزوماً باید از طبقه مستضعف باشد و از طرفی امروز می‌بینیم روحانیت که یکی از ابعاد سه گانه سیستم غارتگر تاریخ بوده ، امروز تغییر پایگاه اجتماعی داده و انقلابی شده است .

پس چگونه قضایا را حل کنیم ؟ ساده است ، باید جزماً و بدون تردید حکم کنیم که زیر کاسه نیم کاسه‌ای است ، جناح حاکم چون موجودیت خود را در خطر دیده به روحانیت وابسته خود دستور داده که نقش انقلابی بودن را بازی کند تا بدین وسیله خود را نجات دهد . ”

نمونه دیگر تفاسیر روشنفکران معاصری است که یکسره منکر شده‌اند که قرآن درباره معاد ، حتی یک آیه هم نازل کرده باشد : ” در هر جا در قرآن نام دنیا آمده است گفته‌اند یعنی نظام پست تر زندگی ، یعنی نظام تبعیض و استثمار و هر جا نام آخرت آمده گفته‌اند یعنی نظام برتر ، نظامی که در آن اثری از تبعیض‌ها و نابرابری‌ها و استثمارها نباشد و مالکیت اختصاصی ریشه کن شده باشد . ”

شهید آیت الله بهشتی نیز روش این گروه را چنین تشریح می‌کند:

” هر اندیشه‌ای را آرایش قرآنی و حدیثی دادن و به جای اندیشه‌های خالص اسلامی جا زدن و پذیرفتن و آراء و اندیشه‌های خویشتن و آراء و اندیشه‌های بیگانه از اسلام و قرآن و حدیث را بر دوش قرآن و حدیث و اسلام نهادن ، این می‌شود رأی و بدعت در دین و انحراف از دین و این هم گمراهی است . ”

”شکل دوم، اسلام شناسی کسانی است که آراء و عقاید و اندیشه‌های بیگانه از اسلام را قبلاً پذیرفته‌اند، از یک فکر غیر اسلامی خوششان آمده آن را قبول کرده‌اند، با یک چنین زمینه قبلی آمده‌اند سراغ کتاب و سنت ، سراغ آیات قرآن و احادیث و بعد نخواسته‌اند صمیمانه بفهمند که این آیه قرآن چه می‌گوید، این حدیث چه می‌گوید، پس چه کرده‌اند ؟ کوشش کردند این آیه قرآن یا این حدیث را آن طور بفهمند که دلشان می‌خواهد. ”

شهید دکتر بهشتی که از رواج این انحراف در عصر خود مطلع بود هر از چند گاهی برای بیدار کردن نسل جوان این انحراف را که گروه‌های مختلف سیاسی به آن آلوده شده بودند بر ملا می‌ساخت .

ایشان در ضمن بحثی مستوفی در خصوص “روش برداشت از قرآن” نمونه‌ای از برداشت‌های انحرافی و تفسیر به رأی را نقل می‌کنند و می‌فرمایند :

” می‌رسد به آیه اقیموا الصلوه که اقیموا الصلوه را معنی می‌کند : ( بر پای دارید آتش انقلاب را . می‌گوید : صلوه یعنی آتش انقلاب . صلوه به معنای نماز نیست و دلیل مطلب خود را از قرآن می‌آورد و می‌گوید : ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر ، صلوه باز دارنده زشتی‌ها و ناپسندی‌ها و تجاوزها و ظلم‌ها است .

خوب حالا نگاه می‌کنیم که الان ۵۰۰ یا ۶۰۰ میلیون مسلمان که حداقل ۳۰۰ میلیون مرتب نماز می‌خوانند آیا این نماز که می‌خوانند باز دارنده از فحشا است ؟ عملاً نیست ، نماز هست ، مسجد هست ، بغی و فحشا و منکر هم هست …) خوب این همان تفسیر به رأی است . ”

جریان دوم، جمود و تحجر

جریان جمود فکری و اخذ به ظواهر شریعت و غفلت از حقایق دین ، جریان دیگری است که از صده‌های آغازین اسلام و در میان مسلمین به وجود آمد . این جریان نیز از اهل سنت آغاز شد و دامن تشیع را هم گرفت .

خوارج و اشاعره در عرصه اصول اعتقادی و حنابله در پهنه فروع عملی ، نمایندگان این جریان و نمادهای جمود فکری شمرده می‌شوند ، با تعطیل کردن ” عقل و اندیشه ” راه رشد و تحرک و پویایی اندیشه‌های اسلام را سد کردند .

اگر چه اینان از خوف غلتیدن در تفسیر به رأی یا تخطی از موازین شرع مبتلا به این بلای خانمان سوز شدند، ولی به هر تقدیر نتیجه اش “توقف و سکون و احتیاط” در بسیاری از امور شریعت بود، اخباریون در میان شیعیان در این وادی افتادند و سال‌ها در برابر مجتهدان قد علم کردند .

شهید بزرگوار آیت الله بهشتی در معرفی این جریان فکری می‌گویند:

“اکتفا کردن به معنای بسیار سطحی و ظاهر در قرآن و حدیث کار ظاهریون و اخباریون است و امثالهم که موجب تحجر و رکود می‌شود در دین و مذهب و مکتب مردود است و آسیب‌هایی را در بر دارد.”

“در برابر شیوه التقاطی‌ها یک شیوه دیگر بود به نام شیوه ظاهریون ، یعنی کسانی که برداشت‌های متحجر اسلامی داشتند… کسانی که دارای یک نوع تحجر بودند و قشری بودند و تنها به ظاهر الفاظ اتکا می‌کردند و از پی بردن به روح پر ارج معانی قرآن و حدیث می‌ترسیدند مبادا دچار التقاط شوند ، پویایی اندیشه اسلامی را آنها به طور کلی کنار گذاشته بودند. ”

اعتماد مفرط به ظواهر کتاب و سنت جدی بود که این گروه حتی بیان حکم شرعی را با غیر از الفاظ روایات مجاز نمی‌دانستند . این جمود در طی قرن‌های متمادی و با مبارزات و مجاهدت‌های علمی فقهای بزرگی چون شیخ مفید ، شیخ طوسی ، سید مرتضی و نیز علامه حلی و محقق حلی و در اعصار بعدی با کوشش وحید بهبهانی و شیخ مرتضی انصاری منزوی شد ، گرچه آثار آن باقی ماند .

با ذکر نمونه‌ای از کلمات متفکر شهید ، استاد مطهری از این بخش عبور می‌کنیم:

” در مکتب‌های اعتقادی و علمی اسلامی و همچنین فقهی نیز مکتب‌هایی را می‌بینیم که مولود روح تفکیک تعقل از تدین است و درست مکتب شان جلوه گاه اندیشه خارجی گری است ، مکتب اخباری گری که یک مکتب فقهی شیعی است و در قرن‌های یازدهم و دوازدهم هجری به اوج قدرت رسید ، یک نوع انفکاک تعقل از تدین است.”

مبانی تفکر این گروه همچون نفی حجیت عقل ، نفی حجیت ظواهر قرآن و اکتفا به قرائت قرآن و نفهمیدن آن و اکتفا به ظواهر روایات سبب شد تا برای دریافت احکام الهی با کمبود منابع روبرو شوند و در بسیاری از مسائل به احتیاط و اجتناب رو آورند و دین خدا را محدود سازند و با هر آنچه پس از عصر معصومان (ع) پدیده‌های نو ظهوری بود مخالفت ورزند .

و به قول شهید عزیز دکتر بهشتی ” به محض برخورد با مسائل پیچیده پیشرفت بشر در طول تاریخ یا مسائلی که در اماکن مختلف جغرافیایی گسترده بشر ، امروز انسان با آن برخورد می‌کند کمیت شان لنگ است.”

مطهری و بهشتی قربانی التقاط و تحجر

متفکران اسلامی و از آن جمله شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی ، موضع گیری صریحی بر ضد این دو گروه دارند ، ضربه و انحرافی که این دو جریان فکری در طول تاریخ بر پیکر اسلام و مسلمین وارد ساختند بس شکننده و عمیق است .

حضرت امام خمینی (ره) در خصوص جریان تحجر می‌فرمایند: “آن قدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده، از هیچ قشر دیگری نخورده است. ”

چنان که شهید مطهری معتقد بود ، جنگ‌های صلیبی ، جنگ‌های خوارج و حتی فاجعه کربلا ساخته دست این طبقه است ؟ همچنان که با مروری بر تاریخ جریان التقاط ، صدمات وارده از این گروه بر جامعه مسلمین آشکار می‌شود و نمونه زنده این صدمات را در طول نهضت مردم مسلمان ایران به ویژه پس از پیروزی انقلاب مشاهده کردیم.

حقیقت این است که این دو جریان منحرف مانند دو لبه قیچی عمل می‌کردند، به طوری که هر گاه یک جریان اصیل اسلامی در تاریخ اسلام ظهور کرده و در صدد معرفی چهره واقعی اسلام بدون افراط و تفریط برآمده از ناحیه این دو گروه مورد هجوم واقع شده است.

از آنجا که منادیان اسلام ناب با معرفی حقیقت اسلام ، بساط این دو جریان را بر هم می‌زدند و اساساً لازمه برخورداری از تفکر اصیل مبارزه بی امان و بدون مجامله با این دو جریان انحرافی بود ، قهراً از سوی صاحبان آنها مورد حمله قرار می‌گرفتند.

تاریخ اسلام اسامی شهید گلگون کفنی را در این راه بر جبین دارد ، علی بن ابی طالب (ع) اولین قربانی مبارزه با تحجر و التقاط است ، بی جهت نبود که در عصر ما امام خمینی (ره) منادی اسلام ناب محمدی (ص) و شاگردان مکتبش از سوی هر دو جریان فکری مورد هجوم قرار گرفتند.

از یک طرف مرتجع نامیده می‌شدند چرا که بر اسلام ناب تکیه داشتند و با هر نوع التقاط فکری و نو گرایی افراطی و قربانی شدن اسلام و قوانین آن مخالفت می‌ورزیدند و از طرف دیگر متصف به روشنفکری با بار منفی آن می‌شدند چرا که بر پویایی اندیشه اسلامی تکیه داشتند و با هر نوع تحجر و جمود فکری مبارزه می‌کردند .

آنان کمربندهای خود را برای مقابله با این دو جریان بسته بودند و بیمی به خود راه نمی‌دادند ، از این رو امام فقید (ره) می‌فرمودند :

” ما باید سعی کنیم حصارهای جهل و خرافه را بشکنیم تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدی (ص) برسیم و امروز غریب‌ترین چیزها در دنیا همین اسلام است و نجات آن قربانی می‌خواهد ، دعا کنید من نیز یکی از قربانی‌های آن گردم . ”

به حق اسلام ناب محمدی قربانی لازم دارد ، چرا که در طول تاریخ صاحبان این دو جریان منحرف چنان انحرافی در دین به وجود آوردند که منادیان اسلام اصیل در میان مسلمین غریب و تنها ماندند .

در عصر ما نوگرایان افراطی و التقاطی‌ها ایشان را ” طرفدار سرمایه داری ” و متحجران و قشریون ” دارای افکار مارکسیستی ” می‌دانستند . آیا بهشتی کم از این اتهامات را به جان خرید ؟ آیا اتهام ” سنتی گری ” و ارتجاع به این شخصیت والا مقام بی جهت بود ؟ چنانچه قرینش مطهری را به جانبداری از نظام اجتماعی اروپا و امثال آن متهم می‌کردند .

این دو شخصیت بر جسته نه تنها جان خود را بلکه آبرو و حیثیت اجتماعی خود را در طول حیات خویش برای احیای اسلام ناب فدا کردند ، لقب مظلوم برای بهشتی از سوی امام خمینی (ره) بیانگر همین واقعیت تلخ است ، چرا که او در خطی حرکت می‌کرد که نفی هر دو جریان را در پی داشت ، شهید بهشتی ” خط امام ” را خط اصیل اسلام می‌دانست و آن را که خود طلایه دارش بود این چنین ترسیم می‌نمود :

” خط امام از نظر ایدئولوژیک یعنی خطی که اسلام اصیل را با اندیشه باز می‌شناسد و می‌پذیرد و عمل می‌کند و نمی‌ترسد که به او بگویند امل یا مرتجع و نمی‌ترسد که به او بگویند آدمی است که خیلی روشنفکر شده .

نه از بر چسب روشنفکر منحرف می‌ترسد و نه از برچسب ارتجاع ، مسلمان است . نه اندیشه التقاطی را می‌پذیرد و نه تصورات و اوهام و خرافاتی را که به نام اسلام در زندگی مسلمانان رخنه کرده و اصولاً در اسلام ریشه ندارد ، می‌پذیرد .

نه خرافی ظاهر بین است نه دچار انحراف اندیشه‌های التقاطی . نه با این می‌سازد و نه با آن ، سازشکار نیست ، مسلمان خط امام از نظر ایدئولوژیک نه با خرافیون سازشکاری نشان می‌دهد و نه با التقاطیون سازشکاری نشان می‌دهد . ”

همین سازش ناپذیری او سر آن همه اتهامات ناروا است ، او با سازش سر سازش نداشت . از آثار مهم این دو جریان منحرف در تاریخ ” تناقض موهوم بین علم و دین است . جامد فکران بلایی بر سر دین آوردند که توهم تناقض علم و دین پیش آمد و جاهلان نیز برای رفع این تناقض موهوم دین را قربانی کردند . این نتیجه شوم که از عواقب جمود و جهالت شمرده می‌شود خود محتاج بحثی جداگانه و فرصتی دیگر است .

اجتهاد، تخصص در دین

شهید بهشتی اجتهاد را در برابر التقاط و نیز در برابر جمود فکری ، راه صحیح شناخت اسلام و قوانین آن می‌داند و می‌فرماید :

“اجتهاد یعنی جهد، کوشش و تلاش، تلاش برای فهم هر چه عمیق تر و گسترده تر و ریشه دار تر تعالیم اسلامی، اما از مجرا و طریق آیات و روایات ، انسان می ببیند که آیات و روایات چه می‌گویند. ”

شهید بهشتی حق اظهار نظر در مسائل اسلامی را برای متخصصان قائل بود، چنانچه اظهار نظر در رشته‌های دیگر نیز حق صاحبنظران و متخصصان آن رشته‌ها است، او از این که رایج شده که با مختصر اطلاع از قرآن و حدیث و تاریخ اسلام به خود حق می‌دهند و مسائل فقهی عملی فتوا دهند ، در مسائل اعتقادی و تاریخی اظهار نظر کنند و گاهی نظریات دانشمندان بزرگ اسلامی گذشته یا معاصر را تخطئه نمایند ، نگران بود و آن را انحرافی سخت و ناپسند و زیان آور می‌شمرد و معتقد بود که باید برای جلوگیری از آن اقدام کرد .

گرچه این انحراف را تا حدودی عکس العمل یک انحراف دیگر می‌دانست که برخی از متدینان و حتی بعضی از گویندگان و نویسندگان دینی هر چه را در هر کتاب به نام حدیث و روایت بیابند به عنوان حقایق اسلام نقل و بر آن تکیه می‌نمایند و هر چه مخالف آن بیابند بی تأمل تخطئه می‌کنند .

از ابن سینا نیز نقل شده که معتقد بود:

” کلیات اسلامی ثابت و لا یتغیر و محدود است و اما حوادث و مسائل نامحدود و متغیر است و هر زمانی مقتضیات خود و مسائل مخصوص خود را دارد ، به همین جهت ضرورت دارد که در هر عصر و زمانی گروهی متخصص و عالم به کلیات اسلامی و عارف به مسائل و پیشامدهای زمان عهده دار اجتهاد و استنباط حکم مسائل جدید از کلیات اسلامی بوده باشند . ”

شهید مطهری از اجتهاد به عنوان یک هنر یاد می‌کند که مجتهد با مراجعه به کتاب و سنت که اصول و کلیات را بیان فرموده‌اند ، تطبیقی هوشیارانه و زیرکانه و عالمانه بر جریانات متغیر و زود گذر می‌نماید .

اجتهاد انقلابی

شهید آیت الله بهشتی در عین آن که بر اجتهاد در برابر التقاط و تحجر تأکید داشت خواستار پویایی و تحرک در اجتهاد بود. ایشان علاوه بر شرایطی که برای مجتهد جامع الشرایط بر شمرده‌اند، انقلابی بودن را نیز به عنوان شرطی دیگر پیشنهاد کرده‌اند.

استدلال ایشان این بود که:

” اسلام از روز اول یک انقلاب بود و باید همچنان به عنوان یک آئین انقلابی تا ابد بماند ، برای درک یک آئین انقلابی روحیه انقلابی لازم است ، عرض ما این است و روی این تکیه داریم ، می‌گوییم : فردی که روحیه انقلابی ندارد و ضعف نفس دارد محافظه کار بار آمده است ، اگر تمام ویژگی‌های دیگری را هم که در کتاب‌ها برای مجتهد می‌شماریم داشته باشد در فهم بعد انقلابی اسلام توانایی کافی نخواهد داشت و در حقیقت با صراحت این طور بگوییم : برای این که مجتهد مجتهدی باشد واجد شرایط می‌خواهم یک شرط اضافه کنم و بگویم که مجتهد باید دارای روحیه انقلابی باشد تا درست مجتهد باشد .”

ایشان فقهای طول تاریخ تشیع را دو دسته می‌دانست : دسته‌ای که محافظه کارانه و با احتیاط قدم بر می‌داشتند و دسته‌ای که با شجاعت عمل می‌کردند ، کلامی از شهید مطهری درباره نقش شیخ طوسی در تاریخ اجتهاد و فقاهت مؤیدی بر این بینش است.

استاد شهید شیخ را شخصیتی سنت شکن معرفی می‌کند که با شجاعت و ادبی که مخصوص شخصیت‌های برجسته‌ای از طراز خود اوست، فقه و اجتهاد شیعه را وارد مرحله جدید کرد ، او ثابت کرد که از کسانی نیست که فقط نیاز را درک کند ولی جرأت اقدام را نداشته باشد ، با جرأت و جسارتی کم نظیر این گام را بر می‌دارد .

باید گفت بدتر از آن کسانی هستند که نیاز را هم درک نمی‌کنند ، چون روح شجاعت در آنها نیست و سخن شهید بهشتی نیز همین است، که کسی که انقلابی و شجاع نباشد نمی‌تواند ابعاد دین را درک کند .

دغدغه او و امثال او این بود که مبادا جامعه انقلابی با اجتهادی غیر متحرک و ایستا از حرکت باز ماند و گره‌ها گشوده نشود و اسلام مکتبی ناتوان در دنیا جلوه کند .

همان که امام عظیم الشأن بارها و بارها حوزه‌های علمیه و فقهای شورای نگهبان را بر آن متذکر شدند .

این نکته از توضیحاتی که آن شهید عزیز درباره پیشنهاد خود در مجلس خبرگان قانون اساسی ارائه نموده آشکار می‌شود ، می‌فرمود :

” ما به اجتهاد انقلابی و پویای متخصصان در کتاب و سنت برای تکامل جامعه مان برای این که جامعه‌ای متحول و پویا باشد و ایستا نباشد احتیاج داریم ، به تداوم اجتهاد آن هم اجتهاد انقلابی و متحرک و پویا و نه ایستا.”

” ما برای این که جمهوری اسلامی مان جمهوری اسلامی بماند باید اجتهاد انقلابی داشته باشیم ، یعنی اجتهادی که محافظه کارانه نباشد . ”

ایشان در عین حال اصرار داشت که این اجتهاد، اجتهاد متخصصان است نه هر کسی که با مطالعه چند کتاب داعیه اجتهاد داشته باشد، می‌فرمود:

” ولی اجتهاد انقلابی و پویای متخصصان کسانی که متخصص هستند در فهم کتاب و سنت نه این جور که قرآن را بغل دستمان و کتاب لغت را طرف دیگرمان بگذاریم و هی از این به آن مراجعه کنیم و به نظر خودمان اجتهاد کنیم.”

شهید مطهری بالاتر از آن می‌فرمود:

” اجتهاد نه مفهوم واقعی کلمه، یعنی تخصص و کارشناسی فنی در مسائل اسلامی، چیزی نیست که هر از مکتب گریخته‌ای به بهانه این که چند صباحی در یکی از حوزه‌های علمیه به سر برده است بتواند ادعا کند. قطعاً برای تخصص در مسائل اسلامی و صلاحیت اظهار نظر یک عمر اگر کم نباشد زیاد نیست، آن هم به شرط این که شخص از ذوق و استعداد نیرومندی برخوردار و توفیقات الهی شامل حالش بوده باشد. ”

شهید بهشتی از این که عده‌ای گمان کنند دین مثل موم در دست مجتهد است، مطابق سلیقه زمان و مکان و مردم هر جور دلش خواست در می‌آورد ناخرسند بود و می‌فرمود: ” از مجتهدان آگاه یک چنین بازیگریی با مکتب نخواهید.”

و همین نگرانی سبب شد که فقهای حاضر در مجلس خبرگان از پذیرفتن این تعابیر در متن قانون اجتناب ورزند، یکی از نمایندگان در اینباره اظهار داشت:

“از این کلمه انقلابی وحشت دارم، برای این که از این لفظ سوء استفاده می‌شود، به نظر من چون ما برخوردیم به افراد و دیدیم که یک قرآن و یک مفردات راغب می‌گذارد جلویش و در حالی که اصلاً به مطالب ادبیات عرب هم هیچ وارد نیست، تا موردی پیش می‌آید می‌گوید: شما دگم هستید و شما مرتجع هستید و ما انقلابی فکر می‌کنیم و هر جور دلشان می‌خواهد آیه‌های قرآن را سنجش می‌کنند.”

افق فکری

شهید آیت الله بهشتی که از پیچیدگی‌های اداره حکومت و رویارویی با استکبار جهانی و دفاع از مبانی دینی به خوبی مطلع بود و از سابقه اجتهاد در طول تاریخ تشیع و منزوی بودن فقهای شیعه از متن جامعه آگاهی داشت.

بارها و بارها بر آگاهی علما و فقهای عظام از مسائل زمان و اندیشه‌های دیگران تأکید داشت و آن را کمال انسان مجتهد اندیشمند می‌دانست. عمق فکری شهید بهشتی سبب می‌شد که فراتر از زمان خود بیندیشد و در صدد تزریق این اندیشه در حوزه‌ها باشد.

ایشان معتقد بود که گشودن گره مشکلات جامعه در دراز مدت تنها با آراء پویای یکی دو تن از فقهایی که در متن جامعه‌اند و از مسائل مطلع‌اند میسور نیست، بلکه باید این مطلب را به حوزه‌ها تزریق نمود، می‌فرمود:

“یکی از کارهایی که ما از قدیم به آن معتقد بودیم و تا حدودی که عمل می‌کردیم خیلی هم اثر داشت، این است که پویایی فقاهت و اجتهاد را به جای آن که از طریق خودمان توی مسائل فقهی اینجا و آنجا کار کنیم و بعد نتوانیم آن را به مرحله عمل در آوریم، همین پویایی را ببریمش تو سطح فقاهت عمومی، یعنی اثر بگذاریم روی حوزه‌ها و اثر بگذاریم روی شوراهای فتوا و این میسر است و وقتی این کار را بکنیم می‌دانیم که محکم‌تر است برای این که دیگر قشر وسیعی پشت کار می‌ایستد.”

گذر زمان درستی دیدگاه‌های او را نشان داد، بروز مشکلاتی در مقام عمل و اختلاف نظرها میان مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان و تأسیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و ورود امام خمینی (ره) در بسیاری از موارد به صحنه و گشودن گره‌ها و حل مشکلات همگی شاهد والایی اندیشه این شهید عالی قدر است.

درود خدا بر منادیان اسلام ناب محمدی (ص) در طول تاریخ خونین تشیع به ویژه شهید مظلوم انقلاب، آیت الله بهشتی.

منتشر شده در اندیشه

«نظریه امت و امامت »(3)

داود فیرحی
حزب در نظام امت و امامت
شهید بهشتی ارزیابی جالبی از نسبت حزب و رهبری دارد؛ از یک سوی بر ضرورت همسویی حزب با نهاد رهبری تکیه دارد و چنین می اندیشد که؛ حزب در طول رهبری باشد و نه در عرض آن. وی در توضیح مواضع حزب جمهوری اسلامی تصریح دارد ؛«این تشکیلات باید تحقق بخشنده نظام امت و امامت باشد، چون نظام اسلامی ما نظام امامت و امت است؛ نه این که معارض امامت باشد».[1] از سوی دیگر، در توضیح برنامه های حزب اشاره می کند که؛ «تبدیل شدن امامت فردی به امامت جمعی، و زمینۀ شرکت دادن هر چه بیشتر امت در امامت» از اهداف و برنامه های عمده حزب است. به نظر او، وحدت برخاسته از امامت حزب، پردوامتر و مؤثرتر و كامل تر از وحدت برخاسته از امامت فرد خواهد بود.[2] بهشتی چنین می اندیشید که؛ اصل فردیت رهبری واحد و نقش خلاق آن در جامعه انکار ناپذیر است. اما از نکات زیر نیز نباید غفلت نمود؛
1- پيدايش يك رهبر مورد قبول همه يا اكثريت جامعه امري نيست كه دفعتاً صورت گيرد. معمولاً طي يك دورۀ طولاني يا نيمه طولاني، يك چهره مورد شناسا يي و قبول چنين اكثريتي قرار مي گيرد. گاه هم دو، سه، يا چند چهره مزایا و جاذبه ها يي دارند كه جامعه موفق نمي شود از ميان آ نها يكي را برگزيند و بر ديگران ترجيح قطعي دهد و هر گروه از جامعه پيرو يكي از آنها مي شود. به اين ترتيب، جامعه غالباً از رهبري وحدت آفرین یک فرد برجسته برخوردار نیست و باید برای این فکری شود و نمی توان حل مشکل را صرفاً در رهبری واحد یک فرد جست.
2- رهبري اشخاص براي هدايت كل جامعه لازم و مفيد است، ولي براي ادارۀ امور جامعه كافي نيست و در اين زمينه هرگز كارايي تشكيلات را ندارد. تجربۀ جمعی مكرر نشان داده است كه پيرامون رهبر يا رهبراني كه منفردند و تشكيلاتي ندارند، افراد يا گروهها و باندها به وجود می آيند كه هر يك جريان امور را به سويي كه خود تشخيص می دهند يا با خواسته ها و منافع خود سازگار مي‌يابند، مي برند و چه بسا كه بر سر این ادعای خود كشمكشها دارند و كارهاي يكديگر را خنثي مي كنند. به اين ترتيب، وقتي پاي ادارۀ مملكت به ميان مي آيد، مي بينيم پیرامون يك رهبر واحد گرو هها و قطب هاي قدرت به وجود مي آید و اين وضع عملاً به ميان جامعه كشانده مي شود. و باز اين گروه بندي ها عملاً همان معایب احزاب متعدد و رقیب را دارد، آن هم بی سامان تر و مهارناپذیرتر، بي آ نكه محاسن تشكيلات را داشته باشد.[3]
این اشارات، دیدگاه بهشتی در باره حزب در نظام امت و امامت را نشان می دهد. اما این نکته همچنان قابل بررسی است که او اگر حزب را در طول امامت و از حیث رتبه متأخر بر آن قرار می دهد، چگونه می تواند به نقش حزب در توسعه و تبدیل امامت فردی به امامت جمعی نیز تکیه و تأکید نماید؟ همچنین رابطه چنین حزبی که خود متکی بر امامت و رهبری است، با دیدگاه شهید بهشتی در باب آزادی انسان آزاد و انتخابگر را چگونه می توان توضیح داد؟
چنان که گذشت، بهشتی خود توضیحی در این موارد نداده است و گرفتاری های ابتدای انقلاب و شهادت زودهنگام او چنین فرصتی را از او و البته جامعه انقلابی گرفت. لیکن با توجه به برخی مطالب و مضامین مکنون در آثار شهید بهشتی ، شاید بتوان فرضیه هایی را طرح و نسبت به تبیین و توسعه آن ها خطر نمود؛
اشاره کردیم که شهید بهشتی ترکیب «نظام امت و امامت» را در معنایی به کار می برد که بسیار به تعبیر دکتر علی شریعتی از «امت و امامت» نزدیک است. تنها تفاوت بین این دو اندیشمند در این است که تحلیل شریعتی(حد اقل در سخنرانی های سه گانه که با این عنوان دارد) در امامت امام معصوم متوقف شده است. اما بهشتی این مفاهیم را به دوره غیبت و رهبری در انقلاب و جمهوری اسلامی ایران نیز توسعه می دهد. اکنون اگر دوباره به سخن شریعتی برگردیم و آن را مجدداً با دیدگاه و دغدغه های شهید بهشتی ملاحظه کنیم، شاید بتوانیم به نتایجی هرچند ابتدایی برسیم.
شریعتی در بخش های پایانی «امت و امامت» تبیین خاصی از ضرورت وصایت و نصب امام معصوم برای دوره ای از تاریخ پسا- پیامبری دارد که او این دوره را دوره انتقالی می شناسد. به نظر او ؛ وصایت، فلسفه سیاسی یک دوران مشخص انقلابی است. به عنوان ادامه رسالت اجتماعی بنیانگذار نهضت فکری و اجتماعی و به عنوان یک مبنای انقلاب در رژیم امامت که مسئولیتش تکمیل رسالت جامعه سازی رهبری انقلاب طی چند نسل است، تا هنگامی که جامعه بتواند روی پای خود بایستد و پس از«خاتمیت امامت یا وصایت»؛ یعنی دوران مشخص سازندگی انقلابی، دوران شورا و دموکراسی آغاز می شود که شکل نامحدود و همیشگی و عادی رهبری جامعه است. به تعبیر شریعتی، اگر وصایت در سقیفه نقض نمی شد و پس از پیامبر(ص) امامان معصوم(ع) رهبری امت را ادامه می دادند، با پایان دوران امامت دوازده امام معصوم، امتی ساخته می شد که خود لیاقت آن را داشت بر اساس«اصل شوری» لایقترین رهبری را تشخیص دهد و بر کرسی بنشاند و مسیر تاریخ را بر راه رسالت محمد(ص) ادامه بدهد. اما چنین نشد و مسیر تاریخ اسلام نیز دیگرگونه گشت.[4]
بهشتی در دفاع از اعتقادات مذهبی شریعتی، به همین نکات بالا در دیدگاه شریعتی اشاره می کند و از دفاع عقلانی شریعتی از امامت منصوب و منصوص بعد از پیامبر سخن می گوید. بهشتی در کتاب« دکتر شریعتی؛ جستجوگری در مسیر شدن»، می نویسد؛ دكتر ... جلو رفته و به جامعه هاى مكتبى ماركسيستى برخورد كرده است . ديده است كه مسئله تعيين جانشين پس از لنين، در جامعه مسلكى ماركسيستى روسيه شوروى فاجعه آفريده است. احساس كرده است كه به دنبال پيروزى هر انقلاب ، مردمى كه تازه با فرهنگ و مكتب نو آشنا شده اند و خو گرفته اند به آن سرعت به آن مرحله از رشد نمى رسند كه پس از فقدان رهبر بنيانگذار به راحتى بتوانند درباره تعيين جانشين به توافق برسند. بنابراين، اگر رهبر در آن سال ها و دهه هاى اول، جانشين بعدى را از ميان انسان هايى كه تجسم عينى يك مكتب هستند رسماً تعيين كند، راه انقلاب را هموارتر كرده است. دكتر ديده است كه انگار مسئله تعيين امام بعد از پيغمبر به نصب و نص چيز منطقى و موجهى است».[5]
اکنون اگر بتوان این عبارات بهشتی درباره شریعتی را، دیدگاه خود بهشتی هم تلقی نمود، و این دیدگاه را با دیگر مفردات اندیشه بهشتی کنار هم نشاند، می توان به این نتیجه خطر کرد که نگاه بهشتی به مسئله رهبری و نیز جانشینی رهبری در انقلاب اسلامی، تأکید بر اولویت مقطعی رهبری برای بسط مردم سالاری در جمهوری اسلامی بوده است. به همین دلیل است که او و همفکرانش، ضمن تأکید بر آزادی و انتخاب مردم، نه تنها از اصل ولایت فقیه دفاع می کردند ، بلکه با نگاه به تجربه جوامع مارکسیستی ، به ضرورت تعیین جانشین رهبری، مدت ها قبل از تصویب قانون اساسی می اندیشیدند.
چنین می نماید که بهشتی، همانند بسیاری از اندیشمندان دوره انقلاب، تشابهاتی بین تاریخ صدر اسلام و انقلاب اسلامی ایران(1357) می دیده و این را با آن می سنجیده است. وی بر اساس چنین ارزیابی بوده است که هم از ضرورت رهبری سخن می گوید و هم از برنامه حزب برای انتقال از رهبری فردی به رهبری جمعی و مشارکت دادن امت در امامت. اما چنان که گذشت او در مقطع انقلابی و البته انتقالی از اولویت رهبری برحزب و ابتناء و اتکای حزب بررهبری سخن می گوید و ضرورت تعیین جانشین برای تداوم رهبری. تا حزب و دموکراسی دینی بتواند در سایه حمایت های چنین رهبرانی دوام و قوام یابد و جامعه آمادگی بیشتری پیدا کند.
با چنین تحلیلی است که شهید بهشتی در تلاش جا انداختن ایده جانشینی رهبری و حمایت از شعارهایی چون؛ «درود بر منتظری، امید امت و امام» بود. وی در نامه مشهور خود به امام خمینی به تاریخ22/اسفند/1359، ضمن اشاره به تمایزات «دو بینش» موجود بین نیروهای انقلاب،یکی از موارد اختلاف رهبران حزب جمهوری اسلامی با برخی افراد وگروهها در این سالها را همین مسئله جانشینی رهبری بیان می کند و می افزاید؛«در تلاش‌های اخیر رئیس جمهور[بنی صدر] و همفکران او این نکته به خوبی مشهود است که برای حذف مسئله رهبری فقیه در آینده سخت می‌کوشند. این‌ها در مورد شخص جنابعالی این رهبری را طوعاً یا کرهاً پذیرفته‌اند، ولی برای نفی تداوم آن سخت در تلاش‌اند. در سخنان اخیر آقای مهندس بازرگان در امجدیه در برابر شعار، درود بر منتظری امید امت و امام، این مطلب بخوبی مشهود است».[6]
اندیشه جانشینی امام خمینی محدود به سال 59 نبود و بلکه اندیشه ای ریشه دار و یکی از دغدغه های شهید بهشتی و دیگر رهبران روحانی حتی قبل از پیروزی انقلاب هم بوده است. از خاطرات صادق طباطبایی نیز چنین مطلبی قابل استنباط است. وی توضیح می دهد که یکی از مسائل مورد گفتگو بین شهید بهشتی و امام موسی صدر در آخرین دیدار آنان در آلمان و در بهار 1357، همین مسئله جانشینی امام خمینی بود. صادق طباطبایی نقل می کند که در این دیدار، امام موسی صدر درباره مرجعیت و رهبری بعد از امام « از آقای بهشتی پرسیدند که آیا در این باره فکری کرده اید که ایشان[بهشتی] آقای منتظری را مطرح نمودند». طباطبایی اضافه می کند که نظر امام موسی صدر بیشتر به سمت شهید سید محمد باقر صدر(1313-1359) بود؛ وی را در موضوع شناسی باهوش تر و مبانی فقهی اش را کارآمدتر می دانست.[7] صادق طباطبایی در بخش دیگری از خاطرات خود نیز به گزارش دیدار خود او و آقای حبیبی با آیت الله منتظری در پاریس و در اقامتگاه امام می پردازد و همانجا اشاره می کند که آیت الله منتظری به عنوان جانشین امام مطرح بودند. تاریخ سفر آقای منتظری به پاریس 27/آذر/1357 بوده است.[8]
به هر حال، این اشارات، از آن روی اهمیت دارد که دغدغه شهید بهشتی و دیگر نیروهای انقلابی را در باره جانشینی و تداوم رهبری در انقلاب اسلامی نشان می دهد. طباطبایی در خاطرات خود می گوید؛ « تا آن جا که من در جریان بودم امام بیشتر به اظهاراتی عنایت داشتند که از ناحیه آقایان بهشتی و مطهری مطرح و یا تأیید می گردید».[9] بیانات خود امام خمینی نیز البته بر چنین اعتمادی تأکید دارد؛
«ايشان را من بيست سال بيشتر مى‏شناختم. مراتب فضل ايشان و مراتب تفكر ايشان و مراتب تعهد ايشان بر من معلوم بود. و آنچه كه من راجع به ايشان متأثر هستم، شهادت ايشان در مقابل او ناچيز است و آن مظلوميت ايشان در اين كشور بود. ... من بيش از بيست سال ايشان را مى‏شناختم و بر خلاف آنچه اين بى‏انصافها در سرتاسر كشور تبليغ كردند و «مرگ بر بهشتى» گفتند، من‏ او را يك فرد متعهد، مجتهد، متعهد، متدين، علاقه‏مند به ملت، علاقه‏مند به اسلام و به درد بخور براى جامعه خودمان مى‏دانستم».[10]
این عبارات و نقل ها را از آن روی آوردیم که بر موقع و موضع بهشتی نزد امام خمینی و دیگر رهبران روحانی تأکید داشته باشیم. به نظر می رسد که بهشتی در مورد رهبری و جانشینی رهبر، بر مبنای همان نظریه ای می اندیشید که خود او «نظام امت و امامت» می نامید. بر اساس چنین مبنایی است که رهبر و نهاد رهبری از آن روی اهمیت دارد که زمینه را برای دموکراتیک شدن جامعه، و انتقال از رهبری فردی به رهبری جمعی فراهم می کند.در زیر، به اختصار به اختیارات رهبری از دیدگاه شهید بهشتی می پردازیم
- اختیارات رهبری
چنان که گذشت، وی در تحلیل انقلاب اسلامی بر مبنای صدر اسلام، رهبری یا امامت را چنان پر اهمیت می داند که تنها نهاد مورد اعتماد او برای حفظ بنیاد دینی نظام است. اما همچنین معتقد است که چنین نهادی نباید درگیر مدیریت خرد و اجرایی جامعه شده و «در هیچ موردی مستقیماً وارد دخالت شود». وی این مطالب را هر چند در بحث از نسبت نهاد رهبری با مدیریت صدا و سیما مطرح می کند، اما سیاق کلام او به گونه ای است که مبنای عمومی شهید بهشتی در مدیریت عمومی کشور را نشان می دهد. وی می گوید؛« دوستان عزيز توجه بفرماييد، من عرضم اين است كه آقايان در اين قانون اساسي تا حالا رابطه سازمان مملكت را با رهبري طوري تنظيم كرده‏ايد كه رهبري اقداماتش را از مجاري پيش‏بيني شده دنبال مي‏كند و به ثمر مي‏رساند اگر واقعاً بخواهيم به ثمر برسد اين طراحي كه در قانون اساسي براي اداره مملكت داريم صحيح اين است كه رهبر در هيچ جايي ديگر مستقيماً وارد دخالت نشود... كسي كه به زور در هيچ جاي مملكت نمي‏تواند كاري بكند».[11]
بهشتی در پاسخ دیدگاهی که معتقد بود،« مسأله ولايت محتاج قانون اساسي نيست». آشکارا بر ابتنای ولایت فقیه بر قانون اساسی تأکید می کند و می گوید؛« فرق است بين قانون اساسي و قوانين ديگر، قانون اساسي دست دولت‏ها را در بعضي جاها مي‏بندد، يعني قانون اساسي مقداري از ولايت‏ آينده را محدود مي‏كند».[12] بهشتی این مبنا را در تمام اصول قانون اساسی در نظر داشت و بر همین اساس هم استدلال می کرد. به عنوان مثال، در مذاکرات پیرامون اصل هشتاد قانون اساسی، برخی پیشنهادها این بود که هرنوع استقراض و یا دریافت کمک های خارجی به تصویب مجلس شورای ملی و شورای رهبری باشد. بهشتی باز هم با گسترش اختیارات نهاد رهبری مخالفت نموده و می گوید؛«"شوراي رهبري" را آن قدر وسيع نكنيد كه مجبور باشد براي خودش تشكيلات و ساختمان و كارمند داشته باشد. ما اگر بخواهيم در قانون اساسي، شوراي رهبري را در همه امور دخالت بدهيم، بايد در حقيقت يك دولت سومي در كشور به وجود بياوريم. اجازه بفرماييد نقش شوراي رهبري همان نقش عام كه اتفاقاً مورد نظر خودمان هم هست، باشد».[13]
مواضع بهشتی در این باره، گاهی نیز از مرز صراحت فراتر رفته و تا حدودی جنبه اعتراض پیدا می کرد . وی در مذاکرات پیرامون اختیارات رهبری در اصل 110 قانون اساسی با لحنی که حاکی از اعتراض است می گوید؛«...گاهي اين‏طور فكر مي‏كنيم كه در اين كشور همه مقصر هستند مگر رهبر و شوراي رهبري كه از قصور منزه است. يك وقت هم فكر مي‏كنيم كه اصلا رهبري يك مجموعه[جدا از بقیه نهادهای دولت] است كه او در رأسش قرار گرفته است ... چطور است اصلا نمايندگان مجلس شوراي ملي را هم رهبر انتخاب بكند؟»[14]
خلاصه و نتیجه
آیت الله بهشتی از جمله رهبران تأثیرگذار در جریان انقلاب اسلامی و تأسیس نظام جمهوری اسلامی در ایران است. وی اندیشمندی اهل عمل و عمل گرایی اهل نظربود. مدیریت و حضور قدرتمند او در مراحل حساس تاریخ معاصر ایران، بویژه در تأسیس حزب جمهوری اسلامی، و نیز در مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در سال 1358، چنان اهمیتی دارد، که هرگونه تحقیق و تحلیلی بر مبانی فکری نظام جمهوری اسلامی ایران بی توجه به اندیشه های مذهبی-سیاسی او ناتمام می نماید. در این نوشته، ضمن اشاره به فضای عمومی مجلس خبرگان و تنوع دیدگاهها، کوشش شده است که این اندیشه به اجمال مورد ارزیابی قرار گیرد. اندیشه و نظام سیاسی که خود او با عنوان «نظام امت و امامت» معرفی می کرد. نکات زیر را به عنوان نتایج اولیه این تحقیق می توان ذکرنمود:
1- نمایندگان مجلس بررسی نهایی قانون اساسی دیدگاه ها و مبانی متعدد و متنوعی داشتند که این دیدگاهها را می توان در سه طیف عمده ؛ جمهوری خواهی، جمهوری اسلامی و حکومت اسلامی دسته بندی نمود.
2- شهید بهشتی مهم ترین نماینده طیف دوم بود که در تلاش بودند بین اصول مربوط به ولایت فقیه و دیگر اصول ناظر به آرائ عمومی و حاکمیت ملی تعادلی قابل تعریف ایجاد کنند.
3- آیت الله بهشتی در دفاع از دیدگاه خود به نظریه ای تکیه می کرد که خود او با عنوان «نظام امت و امامت» می نامید و بر همین اساس هم ،درک متفاوتی از «جمهوری اسلامی» داشت.
4- او در توضیح نظام امت و امامت، گاهی به اولویت رهبری و زمانی به تقدم حاکمیت ملت تأکید می کند. این تأکید های دوگانه هرچند در نگاه نخست ناهمساز می نمایند، اما توضیحات اجمالی شهید بهشتی نشان می دهد که او چنین تناقضی بین حاکمیت ملی و رهبری نمی دید.
5- او از دو جهت به اهمیت و اولویت رهبری می اندیشید؛ نخست به اعتبار شروط تخصص چون فقاهت و عدالت و مدیریت، که مقدم بر انتخاب و شرط وتو کننده هر انتخابی در خصوص رهبری است؛ و دوم به این اعتبار که او ضرورت رهبری را خاص جامعه انقلابی و نظام نوبنیاد می دید تا زمینه انتقال جامعه به شرایط انتخاب های دموکراتیک را فراهم نماید.
6- به نظر بهشتی، حزب چنان دستگاه و سازمانی بود که زمینه مشارکت امت در امامت، و انتقال جامعه از امامت فردی به امامت جمعی را فراهم می کرد یا باید فراهم می نمود.
7- بهشتی به رغم اهمیتی که به نقش رهبری می داد، بر انتخابی بودن رهبری و ابتنای مشروعیت رهبری به رأی مردم نظر داشت. به نظر او رهبری را مردم انتخاب می کنند، اما با شرایطی که کتاب و سنت مقرر نموده است.
8- شهید بهشتی رهبری را قوه ای در کنار دیگر قوا و یا دستگاهی جدای و مستقل از دیگر قوا نمی دید و از اندیشه گسترش تشکیلات نهاد رهبری در مقابل قوای سه گانه انتقاد و مخالفت می کرد. به نظر بهشتی، ضمن آن که « قانون اساسي مقداري از ولايت آينده را محدود مي‏كند... ، صحيح اين است كه رهبر در هيچ جايي مستقيماً وارد دخالت نشود».
9- شهید بهشتی به عقل جمعی، آراء و افکار عمومی اعتماد و اطمینان داشت و به «نسل آینده» خوشبین بود. وی در انتقاد از برخی افراد و دیدگاهها می گفت؛« شماجزو آن عده‏اي هستيد كه چنان به آينده اين مملكت سوء ظن دارند، كه گويي تنها ما هستيم و اين نسل كه حافظ و نگهدار مملكت و قانون است. بنابراين آقا دايره فعاليت نمايندگان آينده مردم‏ را اين قدر تنگ نكنيد».[15]
10 – مطالعه اجمالی در مجموعه آثار منتشر شده از شهید بهشتی نشان می دهد که اندیشه سیاسی او از برخی جهات نیازمند ایضاح و تصریح بیشتر است؛ سازمان عمومی اندیشه تا حدودی روشن است اما چنین می نماید که تحلیل و تنظیم روابط منطقی بین برخی مفردات این اندیشه نیاز به تأمل بیشتر دارد. افسوس که شهادت زود هنگام او چنین فرصتی را از او، و البته از جامعه ما و نظام جمهوری اسلامی گرفت.//
منابع ؛
1- امام خمینی، روح الله. صحيفه امام خمینی، ج‏14، تهران: موسسه تدوین و نشر آثار امام خمینی،1378.
2- بهشتی، سید محمد حسین، کیانوری و دیگران، آزادی، هرج و مرج، زورمداری، تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390. نسخه پی دی اف.
3 - بهشتی، سید محمد حسین. حزب، تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390. نسخه پی دی اف.
4- بهشتی، سید محمد حسین. حزب جمهوري اسلامي؛گفتارها، گفتگوها، نوشتارها، تهران: بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی،1390. نسخه پی دی اف.
5- بهشتی، سید محمد حسین. حق و باطل از دیدگاه قرآن ، تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390. نسخه پی دی اف.
6- بهشتی، سید محمد حسین. دکتر شریعتی؛ جستجوگری در مسیر شدن، تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390. نسخه پی دی اف.
7- بهشتی، سید محمد حسین و دیگران. شناخت اسلام، تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390. نسخه پی دی اف.
8- بهشتی، سید محمد حسین. مبانی نظری قانون اساسی، چاپ چهارم، تهران: بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی،1390.
9- بهشتی، سید محمد حسین. نبوت، تنظیم اولیه قبل از انتشار،1390.
10- بهشتی، سید محمد حسین. نقش آزادی در تربیت کودکان، تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390. نسخه پی دی اف.
11- بهشتی، سید محمد حسین. ولایت، رهبری، روحانیت، تهران: تهيه و تنظيم: بنياد نشر آثار و انديشه هاى شهيد آيت الله دكتر بهشتى،1390.
12- شریعتی، علی، امت و امامت، سخنرانی های سال 1348، متن پی دی اف.
13- صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، دوره سه جلدی، تهران: اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی، 1364.
14- طباطبایی، صادق. خاطرات سیاسی اجتماعی، تهران؛مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی-عروج،1387. ج2.
15- http://qudsonline.ir/NSite/FullStory/News/?Id=14894
یادداشت:
[1] - بهشتی، حزب،(تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390) نسخه پی دی اف، ص226.
[2] - بهشتی، حزب، ص367.
[3] - بهشتی، حزب،صص370-371.
[4] - شریعتی، امت و امامت، پیشین، صص137-139.
[5] - بهشتی، دکتر شریعتی؛ جستجوگری در مسیر شدن،(تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390) نسخه پی دی اف،ص25.
[6]- http://qudsonline.ir/NSite/FullStory/News/?Id=14894
[7] - صادق طباطبایی، خاطرات سیاسی اجتماعی(تهران؛مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی-عروج،1387) ج2، ص165.
[8] - صادق طباطبایی، خاطرات...، همان، ج3، ص121.
[9] - صادق طباطبایی، همان، ج3، ص113.
[10] - امام خمینی، صحيفه امام، ج‏14، صص518- 519.
[11] - بهشتی، صورت مشروح مذاکرات، جلد سوم،جلسه 61، صص1686-1687.
[12] - بهشتی، صورت مشروح مذاکرات، جلد دوم،جلسه 33، ص870.
[13] - بهشتی، صورت مشروح مذاکرات، جلد دوم،جلسه 33،ص873.
[14] - بهشتی، صورت مشروح مذاکرات، جلد دوم،جلسه43،صص1175-1176.
[15] - بهشتی، صورت مشروح مذاکرات، جلد دوم،جلسه 33،ص873.
منبع؛ فصلنامه سیاست، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، دوره 42، شماره1، بهار1391، صص 135-157.

منتشر شده در شخصیت ها
صفحه1 از3
بازگشت به بالا