چهارشنبه, 05 ارديبهشت 1397 15:00

متون مقدس پیشین تحریف نشده اند

عبدالرحیم سلیمانی: انجیل برنابا بی اعتبار و فاقد ارزش است.
عضو هیئت علمی دانشگاه مفید با اشاره به منطق مجادله احسن قرآن کریم در گفتگو با ادیان دیگر گفت: بنده معتقدم که هیچگونه تحریقی در متون مقدس صورت نگرفته و این متونی که در دست ماست همان متونی است که زمان پیامبر اکرم(ص) بوده و قرآن کریم، آنها را تصدیق کرده است.
به گزارش خبرنگار شفقنا در قم، دکتر حجت الاسلام عبدالرحیم سلیمانی در جلسه کتاب «بررسی متنی و سندی متون مقدس یهودی – مسیحی»  در سخنانی با اشاره به آیاتی از قرآن کریم به منطق این کتاب آسمانی در خصوص حقیقت جویی اشاره کرد و ابراز داشت: قرآن کریم به ما می گوید دنبال حقیقت جویی باشیم نه دنبال ایراد و اشکال گرفتن از کتب پیشین. در پی پیداکردن نقاط ضعف و برجسته کردن آن نباشیم بلکه همواره دنبال پیدا کردن حقیقت باشیم.
او با اشاره به آیه «لا تجادلو اهل الکتاب الا بالتی هی احسن» گفت: قرآن کریم ما را به گفتگوی نیکو و عالی با دیگر ادیان دعوت می کند و در ادامه نحوه گفتگو را به ما می آموزد و اینکه بر مشترکات مانند خداوند واحد تکیه کنیم.
عضو هیئت علمی دانشگاه مفید با اشاره به روش خود در نوشتن این کتاب بیان داشت: در این کتاب سعی کردم بر اساس این آیه پیش بروم و کتب مقدس پیشین  را تائید نمایم و به بررسی آنها با این نگرش بپردازم.
او در ادامه با اشاره به تالیف کتاب یهودیت در سال ۸۲ عنوان کرد: این کتاب را در همان سال به انجمن کلیمیان تهران برای بررسی و نقد ارائه کردم که بعد از مدتی نامه ای محترمانه و منتقدانه از سوی این انجمن به دستم رسید که بنده در مقاله ای این ایرادات را یا پاسخ داده و یا اصلاح کردم.
سلیمانی با بیان اینکه بحث و گفتگوی آزاد، جامعه را به رشد و تکامل می رساند و بر آگاهی می افزاید، گفت: اگر بخواهیم اسلام را معرفی کنیم و دغدغه ما اسلام باشد باز باید ادیان دیگر را دقیق و درست معرفی کنیم.
او با ذکر این مطلب که قرآن ادیان پیشین را تصدیق کرده است، گفت: اگر من نشان دهم که متون پیشین یکدست سیاه است، به قرآن کریم اشکال وارد کرده ام.
مولف کتاب ادامه داد: ۶ دلیل محکم دارم و در کتاب هم آورده ام که متونی که قرآن آنها را تصدیق کرده همین متون فعلی است که البته علامه طباطبایی هم فرموده است متونی که قرآن بر آن صحه گذاشته همین متون است که در زمان پیامبر اکرم(ص) بوده استو امروز هم در دسترس ماست.
او بیان داشت: قرآن کریم می فرماید ما برای هر قومی و هر گروهی پیامبر فرستادیم، باید آثار اینها باید باقی مانده باشد و یا در جای دیگر می فرماید که ما همه را هدایت کردیم، باید آثار این هدایت به گونه ای مانده باشد.
سلیمانی تصریح کرد: اگر بگوئیم هرآنچه در کتب دیگر آمده همه باطل محض است در کلام خود مشکل پیدا می کنیم و لذا معتقدم نه تنها با این منطق، کسی نباید با یهودیت و مسیحیت روبرو شود چون قرآن کریم آن را تصدیق کرده و لذا یک متکلم اگر با این منطق برخورد کند، خلاف قرآن عمل کرده و قرآن را با مشکل روبرو می کند بلکه متون ادیان دیگر هم که همخانواده اسلام نیستند اگر کسی اینگونه با آنها برخورد کند، باز هم خلاف قرآن انجام داده است.
او تصریح کرد: در این کتاب در عین اینکه از اندیشه های جدید تاثیر پذیرفتم اما مدعی هستم که منطق قرآن کریم این است که حتی وقتی با مشرکان حجاز روبرو می شود، آنها را یکسره کافر محض نمی خواند و در ۶ آیه بر نقاط مثبت مشرکین تاکید می کند از جمله می فرماید: اگر از این مشرکان بپرسیم که چه کسی آسمان و زمین را خلق کرده، می گویند«الله».
این استاد دانشگاه مفید توجه به نقاط مثبت را منطق قرآن کریم در مواجهه با ادیان و مکاتب و گروهها دانست و گفت: انسانیت ما در صورتی محقق می شود که به حقیقت گردن بنهیم و مقدمه آن این است که انسان به دنبال حقیقت باشد و دغدغه آن را داشته باشد.
او یادآور شد: سعی کردم در این کتاب، منبعی برای اساتید سطوح بالاتر و دانشجویان برای فراگیری و تحقیق به وجود بیاورم.
سلیمانی ادامه داد: در این کتاب سعی کردم عهد قدیم، عهد جدید و تلموت را بررسی و همچنین مجموعه غیررسمی که محل اختلاف بین پیروان عهد قدیم و جدید هست را معرفی کردم و نیز نوشته های غیررسمی در عهد جدید را معرفی کردم.
او با اشاره به انجیل برنابا که در عرف مردم شایع است، عنوان کرد: این انجیل کاملا بی اعتبار است چون حدود ۴ قرن پیش تالیف شده و لذا هیچ ارزشی ندارد.
عضو هیئت علمی دانشگاه مفید ادامه داد: در معرفی عهد قدیم به دیدگاه سنت یهودی- مسیحی نگاه کرده و آن را نقد کردم سپس سخنان نقادان قدیم مانند اسپینوزا و ابراهیم بن عذرا و نیز نقادان جدید را در کتاب خود بحث کردم.
او ابراز کرد: در بخش پایانی کتاب، همین متون را از دیدگاه متون اسلامی بررسی کردم و موارد متعددی بوده که با دیدگاه مشهور مخالفت کردم از جمله مساله تحریف متون مقدس است که بنده با این سخن کاملا مخالف هستم و معتقدم این متون، همان متونی است که زمان پیامبر اکرم(ص) بوده است.
سلیمانی تصریح کرد: البته کسانی مانند علامه معرفت هستند که معتقدند تحریف متون به صورت معنوی صورت گرفته است به این معنا که علما، مبلغان و کسانی که آن زمان بحث می کردند در بیان، تحریف معنوی می کردند اما من معتقدم قرآن کریم در چهار آیه بیان می دارد که یهودیان یا اهل کتاب زمان پیامبر، سخنان پیامبر اسلام را تحریف می کردند.
منتشر شده در گفتار

عبدالرحیم سلیمانی

همه ادیان زنده جهان و برخی از ادیانی که جزو ادیان زنده شمرده نمی شوند، مانند صابئین، دارای متن مقدس یا متون مقدسی هستند که همگی پیروان آن دین آن را قبول دارند و مقدس می شمارند؛ هر چند در کنار این متن مشترک گاهی برخی از گروه ها و مذاهب متون دیگری را نیز مقدس و معتبر می شمارند که چه بسا دیگر مذاهب آن را معتبر و مقدس نمی دانند. به هرحال گویا مهم ترین امری که مذاهب مختلف را تحت عنوان یک دین جمع کرده همان متن مقدس مشترک است. برای مثال همه مسیحیان کنونی، اعم از سه گروه اصلی کاتولیک، ارتدوکس و پروتستان، و گروه های کوچک ارامنه، آشوریان و ... مجموعه عهد جدید را، که مشتمل بر 27 کتاب و نوشته کوچک و بزرگ است، معتبر و مقدس می دانند و در آن اختلافی ندارند. همچنین همه بودائیان مجموعه «تری پیتَکَه» یا «سه سبد» را معتبر می دانند، هر چند مکتب «تیره واده» تنها همین مجموعه را قبول دارد ولی مکتب «مهایانه» متون دیگری را نیز که «سوتره ها» خوانده می شوند، مقدس و معتبر می دانند.

اما نکته مهم این است که گروه ها و افراد مختلف از متن مقدس یکسان استفاده نمی کنند و برداشت های از متن متفاوت است. اینکه چه اموری باعث می شود که برداشت ها متفاوت و متنوع شود، مساله مهمی است که مورد بحث های زیادی واقع شده و نزاع ها و چالش های زیادی را بر انگیخته است. اما هیچ کس نمی تواند این امر را نادیده بگیرد و نپذیرد که در تاریخ همه ادیان تکثر و تنوع زیادی از این جهت وجود داشته است. به عبارت دیگر تکثر و تنوع برداشت های از متن مقدس واقعیتی عینی و غیر قابل انکار است. مقصود این نیست که ضرورتا همه این برداشت ها و قرائت ها بر حق هستند یا در هر مساله ای ممکن است در میان برداشت های متفاوت و ناسازگار، بیش از یک برداشت حق وجود داشته باشد؛ بلکه سخن این است که حتی اگر بپذیریم که تنها یک قرائت و برداشت می تواند حق باشد، کما اینکه همین را می پذیریم (و البته جای بحث دارد و کسانی مخالف آن هستند)، اما اصل وجود این برداشت های متفاوت را باید پذیرفت.

اما سخن این است که حال که تکثر در حقانیت برداشت ها و قرائت ها را نپذیرفتیم، آیا می توان یک برداشت را بر دیگر برداشت ها مقدم کرد و آن را حاکم دانست؟ حتی اگر ملاک و معیارهایی برای برداشت و قرائت برتر تعیین شود ممکن است درباره خود آن ها اختلاف شود و هر گروهی ملاک ها و معیارهای خاصی را در نظر بگیرد که با ملاک و معیارهای دیگران متفاوت است.

این اختلاف برداشت ها و قرائت ها وقتی درون یک دین به وجود می آید باعث پیدایش مذاهب و فرقه ها می شود و وقتی درون یک مذهب بروز می کند باعث پیدایش گرایش های مختلف می شود. تاریخ ادیان نشان می دهد که راه مشخصی برای حل اختلافات فرقه ها و مذاهب یک دین وجود نداشته است، چرا که راه یا ملاک و معیاری که یک مذهب یا فرقه مشخص کرده برای دیگران قابل قبول نبوده است. اما گاهی ملاک و معیاری که درون یک مذهب و فرقه پذیرفته شده، اجازه بروز گرایش های مختلفی را که با هم اختلاف اساسی دارند، نداده است.

نمونه این امر آن چیزی است که در مذهب کاتولیک مسیحی رخ داده است. سنگ زیربنای مذهب کاتولیک یک اصل است و آن اینکه: هر کلیسایی که سلسله اسقف هایش از طریق نصب به پطرس و ازطریق او به عیسی مسیح برسد سخنش و رأیش برای همه مسیحیان حجت و معتبر است و تنها برداشت معتبر از کتاب مقدس برداشتی است که مورد تایید این کلیسا باشد. آنان می گویند تنها کلیسای شهر رم این شرایط را دارد و بنابراین هر کسی برداشتی غیر از برداشت مورد تایید این کلیسا داشته باشد مرتد و بدعتگزار است و از دین خارج است. مطابق اندیشه کاتولیک، در دین تنها یک قرائت رسمی واحد وجود دارد و هر قرائتی متفاوت با آن کفر و الحاد است. در واقع در این اندیشه نهادی تعریف شده که بیان کننده رسمی دین است. بیان و برداشت این نهاد قطعا حق و مطابق واقع است چرا که روح القدس در آن حضور دارد و جلوی خطا و اشتباه را می گیرد (مسیحیت و بدعت ها، فصل 12)

حال پرسش این است که آیا دراسلام و در مذهب تشیع نهادی تعریف شده است که بیان کننده رسمی دین و مذهب باشد و برداشت او برای همگان حجت باشد؟ هنگامی که این سوال مطرح می شود فورا اذهان به سمت مرجعیت در مذهب تشیع می رود. اما باید توجه داشت که مرجعیت تشیع هیچ شباهتی و هیچ وجه اشتراکی با دستگاه پاپی در کلیسای کاتولیک ندارد. تفاوت های اساسی زیر را بین این دو می توان برشمرد:

1-    هرچند واژه «فقه» در آیات  و روایات به معنای «دین شناسی» است و در واقع«فقه اکبر» و «فقه اصغر» را در بر می گیرد و همه جنبه ها و ابعاد دین را تحت پوشش قرار می دهد اما آن چیزی که امروزه فقه خوانده می شود تنها «فقه اصغر»، یعنی احکام فرعی عملی، را در بر می گیرد و کسی «فقیه» خوانده می شود که در احکام فرعی و چگونگی برداشت و استنباط آنها از منابع دینی تخصص دارد (مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، اصول فقه، ص6-7). البته تخصص در فقه اکبر که بخش عمده و مهم تر دین است از محدوده کار آنان خارج است. این در حالی است که پاپ در کلیسای کاتولیک در همه جنبه های دین، اعم از نظری و اعتقادی یا عملی، نظر می دهد.

2-    حجیت نظر فقیه یا مرجع تقلید از باب کارشناسی و تخصص است. مراجعه به فقیه در شیعه چیزی جدای از دیگر جنبه های زندگی نیست و همان طور که برای مثال بیمار به پزشک مراجعه می کند، فردی که خود تخصص و توان برداشت احکام فرعی را از متون دینی ندارد، به این کارشناسان مراجعه می کند. در واقع پشتوانه حجیت سخن فقیه تنها تخصص اوست در حالی که پشتوانه اصلی سخن و فتوای پاپ روح القدس است. به همین جهت فقیه ممکن است در فتوای خود حکم خدا را بیان کند و ممکن است خطا کند، اما در مورد پاپ اینگونه نیست و به اعتقاد کلیسای کاتولیک خطایی در فتوای او راه ندارد.

3-    از آنجا که فقیه تنها یک کارشناس و متخصص است، ممکن است در همان زمان کارشناسان و متخصصان دیگری برداشت متفاوتی داشته باشند و البته مردم می توانند به کارشناسی که خود طبق معیارهایی او را متبحرتر می دانند، مراجعه کنند و سخن او را برای خود حجت بدانند. پس ممکن است افراد یک خانواده در یک حکم فرعی به گونه های مختلف عمل کنند و البته هیچکدام نمی توانند به صورت قطعی بگویند که به حکم خدا عمل کرده اند، بلکه صرفا می توانند بگویند وظیفه خود را انجام داده اند و معذور هستند. اما وضع برای یک خانواده کاتولیک متفاوت است و همه یکسان عمل می کنند و همه عمل خود را متن دین می دانند.

4-    یک فرد کاتولیک باید بی چون و چرا از پاپ تبعیت کند و سخن و فتوای او را بپذیرد، اما یک شیعه چند راه پیش رو دارد؛ یکی اینکه خود متخصص شود و دیگر اینکه عمل به احتیاط کند و از سخن کارشناسان آنچه را که احتیاطی تر است بپذیرد و صورت سوم این است که به یک کارشناس خاص مراجعه کند. در این صورت سوم باز در صورتی که فرد یقین داشته باشد که حکم خدا آن چیزی که کارشناس می گوید نیست، باید به یقین خود عمل کند و نمی تواند به نظر کارشناس عمل کند.

از آنچه گذشت روشن و آشکار می شود که هرگز نباید مرجعیت تقلید در شیعه را با نهاد پاپی در کلیسای کاتولیک مقایسه کرد. نهاد پاپی طبق تعریف، بیان کننده و مدافع یک قرائت رسمی از دین است. کسی که از محدوده این قرائت پا بیرون بگذارد در واقع از مذهب کاتولیک خارج شده و پاپ می تواند در این مذهب افراد را بیرون از مذهب و مرتد اعلام کند. اما شأن مرجع تقلید هرگز این نیست و او تنها در زمینه تخصص خود کاری علمی انجام می دهد و مردم از تخصص او استفاده می کنند و البته در امور دیگر دین نیز به متخصصان رشته های دیگر مراجعه می کنند. اساسا کل دین در حیطه کار و تخصص فقیه، طبق اصطلاح امروزی آن، نیست که بتواند محدوده دین و مرزهای آن را مشخص کند.

پیش تر در نوشتاری تحت عنوان «از روزه فقهی تاروزه اخلاقی-معنوی» بیان شد که نماز و روزه فقهی تنها بدن نماز و روزه است و کسی ممکن است در طول زمانی که روزه است حقوق مردم را تضییع کند و بی اخلاقی کند و بسیاری از گناههای دیگر را انجام دهد، یا در زمانی که داخل نماز است به گناه مشغول باشد و در عین حال مطابق فقه نماز و روزه او صحیح باشد، در حالی که مطابق روایات متعدد این نماز و روزه هیچ یک ازآثار و نتایج بیان شده برای آنها را ندارد. این نماز و روزه بدن بی روح نماز و روزه است و فقه تنها متکفل بدن نماز و روزه و دیگر فروع عملی است. روح را باید در جای دیگری جستجو کرد.

در جهان اسلام و نیز در میان شیعیان گرایش های متفاوتی وجود داشته و برداشت های مختلفی از متون مقدس شده و همین گاهی باعث نزاع های تندی شده که گاهی حتی تکفیر و برخوردهایی را در پی داشته است. کسانی دارای مشرب عرفانی شده بر عشق و معرفت تاکید کرده و از سوی دیگر، فقیهانی آنان را تکفیر کرده خارج از دین شمرده اند. کسانی اندیشه «وحدت وجود» را توحید ناب شمرده اند و دیگرانی قائل به آن را کافر خوانده اند.

سخن این است که از آنجا که در تشیع نهاد یا شخصی وجود ندارد که بیان کننده رسمی دین باشد و قرائت او از دین تنها قرائت معتبر رسمی و دارای حجیت باشد، پس هر کسی حق دارد دیدگاه خود را بیان کند و عموم مردم در هر زمینه به کسی که متخصص می دانند مراجعه می کنند. اما اینکه عالمی عالم دیگر را تکفیر کند یا خارج از دین بداند خروج از چارچوبه تعریف شده است.

اگر پا را اندکی از این امر فراتر گذاریم و از منظری بالاتر به این امر نظر کنیم امر به صورتی دیگر به نظر می آید. برای نمونه دو عنصر و واژه «طریقت و شریعت» را در نظر بگیرید. بر اساس میزان تاکید بر این دو واژه دینی گرایش ها و مشرب هایی به وجود آمده، به گونه ای که گروه هایی بر شریعت تاکید کرده و گروه هایی بر طریقت؛ گروه هایی شریعت را ناچیز شمرده، آن را نادیده گرفته اند و گروه هایی طریقت را. وقتی به متون دینی مراجعه می کنیم از یک سو تاکید بر عمل به ظواهر اعمال عبادی و شرعی مانند نماز و روزه و حج و ... را می بینیم، تاکید هایی که هم سندشان محکم و قطعی  و هم محتوایشان روشن و آشکار است، به گونه ای که نمی توان شریعت را از دین جدا کرد؛ و از سوی دیگر عباراتی می یابیم که نشان می دهد شریعت بدون طریقت در واقع بدن بدون روح است. در روایات متعددی آمده است که دین چیزی غیر از عشق و محبت نیست. پیامبر خدا(ص) می فرماید: «دین غیر از دوست داشتن و نفرت داشتن نیست» (محمدی ری شهری، المحبة فی الکتاب و السنة، ص350). از امام باقر(ع) سوال می شود که آیا در دین عشق وجود دارد و امام پاسخ می دهد که «مگر دین غیر از عشق است؟» (دعائم الاسلام، ج1، ص71) و نیز می فرماید: «ایمان دوست داشتن و نفرت داشتن است» (تحف العقول، ص295).

اگر دین و ایمان غیر از عشق و دوست داشتن نیست، پس باید دینداری را فراتر از اجزای ظاهری عبادات جستجو کرد. این روشن و واضح است که در کلام فقیه و روش و متد او جایی برای عشق و محبت وجود ندارد و نماز و روزه بدون عشق هم به لحاظ فقهی اشکالی ندارد. پس کسی که فقه را به عنوان علمی که به بدن دین می پردازد بپذیرد، اما از آن فراتر رود و به این معنا از شریعت بگذرد، یعنی آن را بپذیرد ولی آن را کافی نداند، نه تنها به بیراهه نرفته، بلکه به وضوح تمام از متون دینی می توان برداشت کرد که راه درست همین است. در حدیثی از رسول خدا چنین نقل است: «الشریعة اقوالی والطریقة افعالی والحقیقة احوالی والمعرفة رأس مالی، والعقل اصل دینی و الحب اساسی، والشوق مرکبی و...(سید حیدر آملی، اسرار الشریعة واطوار الطریقة و انوار الحقیقة، ص8-9).

پیامبر(ص) مطابق این حدیث می فرماید: شریعت گفته های من است و طریقت اعمال من است و حقیقت حالات من است و معرفت سرمایه من است و عقل اصل دین من است و عشق و محبت اساس کار من است و شوق مرکب من است ...

مطابق این حدیث در دیانت نبوی هم شریعت و طریقت و نیز عقل و عشق و ... هر یک جایگاه خاص خود را دارند و چسبیدن به یکی و رها کردن امور دیگر انحراف از راه و روش پیامبر(ص) است.

پس ما از متون دینی همنوایی شریعت و طریقت را برداشت می کنیم، به گونه ای که هر یک کارکرد و نقش خویش را دارند و از هم جدایی ناپذیرند. شریعت نقش بدن را ایفا می کند و طریقت نقش روح را؛ هیچ یک از این دو بدون دیگری کامل نخواهند بود.

اما این خود یک برداشت است، ولی برداشت های دیگری هم وجود دارد و در واقع اختلاف در این باره به نهایت است. کسانی دین را مساوی شریعت می دانند و هیچ ارزش و اعتباری برای طریقت قائل نیستند؛ اما در طرف دیگر طیف، کسانی قرار دارند که پایبندی به شریعت را لازم نمی دانند و دین را تنها همان طریقت می دانند. طبق برداشت ما این هر دو گروه برداشت درستی ندارند و به افراط و تفریط مهلک مبتلا شده اند. اما بین این دو طرف طیف درجات متعددی وجود دارد که با اینکه هر دو عنصر را قبول دارند ولی بر یک طرف بیشتر تاکید می کنند.

اگر در حوزه های علمیه با کسانی روبرو هستیم که دین را مساوی شریعت می دانند، کسانی در تاریخ اسلام بوده اند که خود را به جریان صوفیه منتسب کرده و شریعت را لازم الاجرا نمی دانسته اند. اما نه همه فقها دین را مساوی شریعت می دانسته اند و نه همه صوفیه شریعت را رد می کرده اند. درمیان صوفیه در طول تاریخ شخصیت های برجسته ای وجود داشته اند که به شریعت پایبند بوده و خدمات ارزشمندی به فرهنگ اسلامی کرده اند. همچنین در میان فقها عارفان بزرگی ظهور کرده اند که این رشته را به پیش برده اند.

همان طور که بیان شد، در اسلام و تشیع یک نهاد رسمی وجود ندارد که قرائت و برداشت رسمی را بیان کند. بنابراین با اینکه همه اطراف نزاع حق دارند موضع علمی خود را بیان کنند و برداشت خود را از دین آشکار سازند، اما برخوردهای تند و خشن نمی تواند مبنایی داشته باشد. این نکته وقتی رسواتر می شود که کسی که خود یک طرف طیف قرار دارد و به اعتقاد بسیاری از اندیشمندان برداشتی نادرست از دین دارد، طرف دیگر را تکفیر کرده، مردم را تحریک به برخوردهای تند و خشن نماید.

ما در این سالها شاهد برخوردهای تند و خشنی نسبت به گروه های صوفیه بوده ایم و حتی شاهد بوده ایم که به گروه هایی که پایبندیشان نسبت به شریعت روشن بوده برخوردهایی ناروا صورت گرفته و حسینیه ها و مکان تجمع و عبادت آنان تصرف و تخریب شده است. این برخوردها مطابق هیچ معیاری درست نیست و همگان در جامعه اسلامی حق دارند اعمال عبادی خود را داشته باشند. گروه های صوفیه که عموما شیعه و پایبند هستند، که جای خود دارد، برادران اهل سنت نیز مسلما باید بتوانند مساجد خود را حتی در شهرهایی که اقلیت هستند داشته باشند، کما اینکه مسیحیان و یهودیان و اقلیت های دیگر دینی باید از این حقوق برخوردار باشند و حکومت موظف است که امنیت آنان را تامین نماید.

منتشر شده در اندیشه

دیـنداری خردمندانه در مکتب علوی ( تبین عقلانی دین در دنیای امروز )
سخنران : جناب آقای دکتر عبدالرّحیم سلیمانی عضو هیئت علمی دانشگاه مفید
این برنامه روزهای چهارشنبه برگزار می گردد
1 1395/2/8 چهار شنبه 18:30 الی 16:30 پیـام وحی , دعوت به آزاد اندیشی
2 عیـد مبعث (95/2/15 ) " " بعثت و همنوایی قرآن و برهان
3 1395/2/22 " " خرد گرایی اعتدالی - انتقادی در نظام دینی
4 1395/3/5 " " رابطه تعقل , تعبد و تبعیت در دینـداری
5 1395/3/19 " " جزمیت و تعصب , دومانع اصلی آزاد اندیشی
عناوین بعدی و تاریخ ارائه آنهـا متعاقبا" اعلام خواهد شد

روز های شنبه 16:30 الی 18:30 تعلیم کتاب و حکمت با مدیریت آقای مهندس دانشیان
روز های سه شنبه 16:30 الی 18:30 تدبّری در قرآن کریم با مدیریت آقای دکتر فریدون سحابی

نشـانی : تهران - ضلع جنوبی بلوار میرداماد نرسیده به میدان مادر شماره 126 طبقه 4
E.mail: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشر شده در اخبار
شنبه, 28 فروردين 1395 08:26

متون اسلامی و احترام به طبیعت

عبدالرحیم سلیمانی

پیشرفت شگرف فن‌آوری بدون شک از ویژگی‌های عصر حاضر است. این پیشرفت نعمتی بسیار مهم برای بشریت است، چرا که در زمینه‌های مختلف زندگی رفاه وآسایش را فراهم کرده و مشکلات گذشته انسان را بسیار آسان کرده است. این رشد شگفت‌آور در واقع قدرت انسان را بسیار افزوده است به گونه‌ای که اگر او در گذشته حداکثر می‌توانست شناخت مبهمی از طبیعت و جهان پیرامون خود پیدا کند، امروز به لطف رشد علم و صنعت و فناوری نه تنها می‌تواند شناخت بسیار روشن و دقیقی نسبت به طبیعت پیدا کند، بلکه می‌تواند در آن دخالت کند و آن را تغییر دهد. دانش جدید به مثابه کارد تیزی است در دست پزشکی حاذق که به وسیله آن می‌تواند جان انسانی را بستاند یا با جراحی خود به او حیاتی دوباره دهد.

حال که این کارد برنده در دست انسان مدرن است و در واقع طبیعت زیر پای اوست، بسیار مهم است که این انسان چه نگاهی به طبیعت دارد و رابطه خود را با آن چگونه تعریف می‌کند؟ آیا آن را ملک خود می‌داند که هرگونه بخواهد در آن تصرف کند، یا اینکه آن را موجودی مانند خود می‌داند که برای آن حقوقی قائل باشد و در برخورد با آن همه حقوق را رعایت کند، و یا اینکه بالاتر، آن را به مثابه مادر خود به حساب می‌آورد که نه تنها خود را ملزم به رعایت حقوق او می‌داند، بلکه وظیفه خود می‌داند که با تمام وجود به او احترام بگذارد، چرا که وجود خود را از او می‌داند؟

نگاه انسان مدرن به طبیعت از نوع اول بوده است و این امر باعث شده که این انسان دست به مادرکشی بزند و در واقع خویشتن را از شیر گوارا و حیات‌بخش این مادر محروم سازد. انسان مدرن با برخورد نادرست با طبیعت و با استفاده یک سویه و نابجا از آن، محیط زیست خود را به خطر انداخته و بدین وسیله زندگی خود را با مشکل روبرو کرده است. برای مثال این انسان وقتی پا به قاره آمریکا نهاده، تعجب یک انسان بدوی سرخ‌پوست را برانگیخته که چرا سفیدپوستان با طبیعت این گونه برخورد می‌کنند:

«عمل انسان سفیدپوست روح و بدن را خشن می‌گرداند. این درست نیست که مانند سفیدپوستان، زمین را پاره پاره کنیم و آن را ویران سازیم… ما صرفاً هدیه‌ای را که از روی اختیار به ما داده می‌شود قبول می‌کنیم. ما بیش از مقداری که انگشتان طفل به پستان مادر صدمه می‌زند به زمین صدمه وارد نمی‌کنیم.» M.Hophe,1983,P.36))

سرخ‌پوست دیگری می‌گوید:

«ما دوست نداریم که به درختان صدمه وارد کنیم. ما همیشه هرگاه برایمان ممکن باشد قبل از قطع درختان به آنها تنباکو پیش‌کش می‌کنیم. ما هرگز چوب را تلف نمی‌کنیم بلکه هر چه را قطع کرده‌ایم مصرف می‌کنیم. اگر ما احساسات درخت را در نظر نگیریم همه درختان دیگر جنگل گریه می‌کنند و این قلب ما را نیز غمگین خواهد کرد.» (ibid)

این دو نگرش به طبیعت است. یکی طبیعت را مادر خود می‌داند و به آن احترام می‌گذارد و دیگری آن را ملک خود می‌داند و تلاش می‌کند آن را استخدام کرده، برده خود ساخته، از آن بهره‌کشی نماید. بهره‌کشی بی‌رویه و بی‌حساب انسان مدرن از طبیعت، بحران محیط زیست کنونی را رقم زده است و عجیب این است که کسی که حتی به خود رحم نمی‌کند و محیط زندگی خود را نابود می‌سازد، در عین حال خود را متمدن می‌شمارد و انسان‌هایی چون سرخ‌پوستان را، که البته با زبان اسطوره عمیق‌ترین سخنان حکیمانه را به زبان می‌آورند و به آنها در عمل پایبند هستند، بدوی و وحشی به حساب می‌آورد.

از آنجا که بحران محیط زیست کنونی بیشتر به دست انسان مدرن غربی رقم خورده و دین غالب جهان غرب ادیان ابراهیمی و به‌ویژه مسیحیت بوده است، کسانی انگشت اتهام را به سوی خود ادیان ابراهیمی گرفته،‌ آموزه‌های این ادیان را عامل و علت اصلی به وجود آمدن این بحران شمرده‌اند. اما آیا واقعاً آموزه‌های ادیان ابراهیمی علت اصلی و بحران محیط زیست بوده‌است؟ بحث را در چند محور پی می‌گیریم:

الف) انگشت اتهام به سوی ادیان ابراهیمی

بحران محیط زیست در عصر حاضر چنان حاد است که کسانی ملاک و معیار تقسیم‌بندی ادیان را همین احترام به طبیعت قرار داده و با همین معیار ادیان را به حق و باطل تقسیم کرده‌اند. مورخ مشهور، ارنولد توین بی، می‌گوید: «دین حق، دینی است که احترام به منزلت و قداست کل طبیعت را تعلیم می‌دهد. دین باطل، دینی است که ارضای حرص و آز بشر را به قیمت] هزینه کردن از[ طبیعت غیربشری جایز می‌داند. نتیجه آن که دینی که ما باید اکنون بپذیریم، «همه خداگرایی»[۱] است- بدان گونه که در آیین «شین‌تو» نشان داده شده است- و دینی که باید اکنون از آن دست برداریم، یکتاپرستی یهودی و ]گرایش[ غیرخداباورانه پسامسیحیّتی به پیشرفت علمی است، که این اعتقاد را که بشر اخلاقاً مجاز است برای ارضای حرض و آز خود از بقیه جهان بهره‌برداری کند، از مسیحیت به ارث برده است.» (کلارک، ۱۳۸۳، ص۱۲۵-۱۲۶)

لین وایت[۲] استاد تاریخ دانشگاه کالیفرنیا، در سال ۱۹۶۷ مقاله‌ای تحت عنوان «ریشه‌های تاریخی بحران بوم‌شناختی ما» نوشت که برخی برآن‌اند که مقاله او در ایجاد این اندیشه که ادیان ابراهیمی عامل بحران محیط زیست کنونی بوده است، بیشترین نقش را داشته است. (ر.ک.دوبل،پتریک،۱۳۸۴،ص۱۱۳-۱۱۴). سخن وایت این است که ادیان غیرابراهیمی آموزه‌ای به نام «آنیمیسم» دارند که مطابق آن طبیعت را بعنوان یک شخص می‌شناسند که باید به او احترام گذاشت. اما متون مقدس ادیان ابراهیمی از یک سو طبیعت را بی‌جان و بی‌احساس می‌داند و از سوی دیگر خدا را کاملاً از طبیعت جدا می‌کند و از سوی سوم به انسان بعد الوهی و ماورائی می‌دهد و آن را موجود کاملاً متفاوت از طبیعت می‌گرداند. این امور باعث شده است که انسان جدید غربی، حتی مارکسیست‌هایی که دین را قبول ندارند، تحت تأثیر این اندیشه‌ها با طبیعت به صورتی نادرست برخورد کنند و به بهره‌کشی بی‌رویه از آن بپردازند. (ر.ک.وایت،۱۳۸۴،ص۷۸-۸۱)

ب) دفاع از سنت ادیان ابراهیمی

در مقابل کسانی که انگشت اتهام را به سوی ادیان ابراهیمی می‌گرفتند کسانی برعکس، جدایی از این سنت را عامل اصلی بحران محیط زیست شمرده‌اند. دکتر سیدحسین نصر، که پیرو مکتب «سنت‌گرایی» است و سنت‌های دیرپای دینی را حق می‌داند و در مقابل، «مدرنیته» را رد می‌کند، می‌گوید: با طبیعت باید به مثابه همسری برخورد کرد که انسان از او لذت می‌برد و در قبال او مسئولیت نیز دارد. سنت‌های دینی از انسان چنین برخوردی با طبیعت را طلب می‌کرده‌اند. اما نگاه انسان متجدّد به طبیعت متفاوت شده است. او به طبیعت مانند فاحشه‌ای نگاه می‌کند که از آن بهره جنسی می‌برد، اما در قبال او مسئولیتی ندارد. ولی این فاحشه کم‌کم به صورتی درمی‌آید که این بهره‌کشی و تلذّذ هم از آن مقدور نیست. (ر.ک.نصر،۱۳۷۹،ص۹)

اما آیا مثال آقای نصر می‌تواند سخن متون اسلامی را به طور کامل بیان کند، یا اینکه سخن این متون مانند سخن سرخ‌پوستی است که پیش‌تر نقل شد؟ آیا طبیعت همسر انسان است، که رابطه انسان با او قراردادی است، یا مادر انسان است، که وجود انسان از آن اوست؟ بعداً بیان خواهیم کرد که سخن متون اسلامی در این باره از نوع دومی است. به هر حال در مثال نباید مناقشه کرد و اصل سخن آقای نصر قابل توجه است که متون دینی احترام به طبیعت را طلب می‌کند. ایشان می‌گوید همه سنت‌های دینی، و از جمله ادیان ابراهیمی، برای طبیعت تقدس قائل بوده‌اند و انسان مدرن به خاطر جدایی از خدا، از طبیعت تقدس‌زدایی کرده و همین باعث بحران محیط زیست کنونی شده است. (ر.ک.همان،ص۱۲-۱۳)

کسان دیگری در غرب تلاش کرده‌اند به سخنان وایت پاسخ دهند و دینی مانند مسیحیت را از اتّهام عاملیّت بحران محیط زیست مبرّا سازند. (ر.ک.مانکریف،۱۳۸۴،ص۱۱۰-۱۱۱) در این نوشتار کوتاه نمی‌توان به همه بحث‌ها در این زمینه پرداخت. به نظر می‌رسد که سخنان وایت، درباره‌ متون مقدس یهودی- مسیحی، قابل پاسخ باشد و دفاع‌هایی که در این‌باره صورت گرفته محکم می‌نماید. اما ما بر این هستیم که به برخی از سخنان در سنت اسلامی که از آن‌ها احترام به طبیعت برداشت می‌شود اشاره کنیم.

ج) شمه‌ای از احترام به طبیعت در متون اسلامی

متون اسلامی چه نگاهی به طبیعت و رابطه انسان با آن دارد؟ قبل از پاسخ به این پرسش مناسب است نکته‌ای را مطرح کنیم و آن اینکه کسانی در غرب طرفداران محیط زیست را به دو دسته سطحی‌نگر و ژرف‌نگر تقسیم می‌کنند. دسته نخست کسانی هستند که می‌گویند انسان می‌تواند خود را مالک طبیعت بداند و از آن بهره‌کشی کند، اما باید در این بهره‌کشی حق دیگر انسان‌ها را رعایت کند و به گونه‌ای با آن برخورد نکند که دیگر انسان‌ها و نسل‌های آینده از آن محروم شوند. پس طبیعت برای انسان است و او محور همه چیز است، اما این طبیعت از آن همه انسان‌هاست و در استفاده از طبیعت باید حقوق دیگر انسان‌ها را رعایت کرد. اما دسته دوم، کسانی هستند که ژرف‌نگر خوانده می‌شوند و می‌گویند خود طبیعت و حیوانات و گیاهان ذی‌حق هستند و جدای از منافع انسان‌ها باید با آنها اخلاقی برخورد کرد. همان‌طور که انسان حق حیات و حقوق دیگر دارد، حیوانات و گیاهان نیز از همین حقوق برخوردارند و باید حقوق آنها را رعایت کرد. (کلارک،۱۳۸۳،ص۱۲۵-۱۲۶)

حال این پرسش مطرح می‌شود که اگر متون اسلامی بر حفظ محیط زیست تاکید می‌کند، از کدام نوع است؛ از نوع اول یا دوم؟ در این نوشتار کوتاه نمی‌توانیم همه اشکالاتی را که به متون ادیان ابراهیمی وارد شد پاسخ دهیم؛ اما یک نکته قرآنی جای توجه دارد. هر چند در قرآن مجید «آنیمیسم» و روح‌داری طبیعت، آن گونه که در ادیان ابتدایی آمده، مطرح نیست، اما همین طبیعت مانند انسان با ملکوت خود، خدا را ستایش می‌کند؛ هر چند انسان‌ها تسبیح آن را درک نمی‌کنند. (ر.ک.الاسراء/۴۴؛ الحدید/۱؛ الحشر/۱و۲۴: الصف/۱ و …). پس تفاوت نگاه قرآن به طبیعت با نگاه ادیان ابتدایی این است که در قرآن طبیعت عابد است و در آن ادیان معبود. اما این باعث نمی‌شود که طبیعت تقدّس نداشته باشد. اگر طبیعت عابد است، پس مانند انسان‌های عابد تقدّس دارد.

از روایات اسلامی بر می‌آید که باید به طبیعت احترام گذاشت و این احترام نه به خاطر انسان‌ها، بلکه به خاطر خود طبیعت است.

پیامبر خدا (ص) می‌فرماید: «تحفَّظوا من الارض فانها امُّکم، و انه لیس من احد عامل علیها خیرا او شرا الا و هی مُخبرهٌ به؛ از زمین مراقبت کنید، زیرا که او مادر شماست. و هر کس بر روی زمین خوب یا بد عمل کند، زمین از آن خبر می دهد.» (کنز العمال، ۴۳۶۷۳) و می‌فرماید:«تمسَّحوا بالارض فانها بکم برهٌ؛ زمین را نوازش کنید زیرا نسبت به شما نیکوکار است.» (همان، ح۱۹۷۷۸)

در دو حدیث فوق، با زمین به مثابه یک شخص برخورد شده است. این شخص که در واقع مادر انسان‌هاست، بدی و خوبی را می فهمد و شهادت می دهد و شایستگی نوازش کردن دارد. اگر پاسخ نیکی‌های زمین را باید با نوازش کردن آن داد پس باید با خود او اخلاقی برخورد کرد.

آن حضرت در احادیث پُرشماری سخن از حقوق حیوانات و لزوم برخورد اخلاقی با آنان به میان می‌آورد. آن حضرت می‌فرماید: «به صورت حیوانات نزنید، زیرا آنها حمد و تسبیح خدا می گویند.» (الکافی، ج۶، ص۵۳۸) و می‌فرماید: «اگر ستمی که به حیوانات می‌کنید بر شما بخشیده شود، بسیاری از گناهان شما بخشوده شده است.» (کنز العمال، ح۲۴۹۷۳) و می‌فرماید: «نفرین خدا بر کسی که حیوانی را مثله کند.» (همان، ح۲۴۹۷۱) و می‌فرماید: «از کشتن هر جانداری بپرهیزید، مگر آنکه آزار برساند.» (همان، ح۳۹۹۸۱) و می‌فرماید: «اگر به گوسفند رحم کنی، خداوند به تو رحم خواهد کرد.» (مسند احمد ابن حنبل، ج۳، ۴۳۶) و می‌فرماید: «هر حیوان پرنده و غیرپرنده‌ای به ناحق کشته شود، روز قیامت با قاتل خود مخاصمه می نماید.» (کنز العمال، ح۳۹۹۶۸) و می‌فرماید: «هر کس بیهوده گنجشکی را بکشد، روز قیامت می‌آید و نزد عرش فریاد می‌زند: پروردگارا! از این بپرس که چرا بی‌فایده مرا کشت.» (مستدرک الوسایل، ج۸، ص۳۰۳)

پیامبر خدا به سرنوشت دو زن اشاره می‌کند که یکی به حیوانی خدمت کرده و دیگری ظلم؛ زن بدکاره‌ای سگی را بر لب چاه آبی یافت که از تشنگی در حال هلاکت بود. پس کفش خود را در آورده سرپوش خود را به آن بسته از چاه آب کشید و سگ را سیراب کرد. خدا به خاطر این خدمت، او را بخشید. (کنز العمال، ح۴۳۱۱۶؛ صحیح بخاری، ج۴، ص۱۰۰) و زن دیگری به خاطر اینکه گربه‌ای را بسته بود تا از تشنگی به هلاکت رسید، داخل آتش گردید. (همان؛ مکارم الاخلاق، ج۱، ص۲۸۰)

آن حضرت درباره قطع درختان می‌فرماید: «لا تقطعوا شجرا الا ان تضطروا الیها؛ تا ناچار نشوید درختی را قطع نکنید.» (کافی، ج۵، ص۲۷) آن حضرت درباره قطع درخت سدر، که در حجاز زیاد بود، فرمود: «من قطع سدرهً صوب الله رأسه فی النار؛ هر کس درخت سدری را قطع کند، خداوند او را با سر در آتش خواهد افکند.» (سنن ابوداوود، ج۴، ص۳۶۱) همچنین آن حضرت کسی را که درخت سدری را قطع کند لعنت کردند. (همان) همچنین آن حضرت از قطع درختان مدینه منع فرمود. (همان) آن حضرت حتی در جنگ، که چه بسا وضعیت غیرعادی است و برخی از اعمال جایز می‌گردد، اکیداً از قطع درختان نهی فرمودند. (بحار الانوار، ج۲۱، ص۹۰) امام علی(ع) قطع نکردن درختان سبز را باعث طولانی شدن عمر می‌شمارد. (همان، ج۷۶، ص۳۱۹) آن حضرت کسی را که درختی را قطع کرده بود یا زراعتی را از بین برده بود یا چاهی را پر کرده بود یا نهری را خراب کرده بود، علاوه بر اینکه محکوم به پرداخت خسارت می‌کرد، مجازات اضافه نیز می نمود. (مستدرک الوسائل، ج۱۷، ص۹۵) البته این منع از قطع درخت درباره درختان میوه‌دار با تأکید بیشتری بیان شده است و کسی که چنین کند به عذابی دردناک تهدید شده است. (کافی، ج۵، ص۲۶۴)

این احادیث درباره نهی از قطع درختان و از بین بردن آنها بود. احادیث متعدّد دیگر بر کاشت و حفظ و نگهداری درختان و گیاهان تأکید می‌کند. پیامبر خدا (ص) می‌فرماید: «مسلمانی نیست که بذری بیفشاند یا نهالی بنشاند و از حاصل آن بذر و نهال پرنده‌ای یا انسانی یا چرنده‌ای بخورد، مگر آنکه برای او صدقه محسوب شود.» (کنز العمال، ح۹۰۵۱) و می فرماید: «هر کس درختی بنشاند و در راه نگهداری و رسیدگی به آن صبر کند تا میوه دهد، در قبال هر میوه‌ای که از آن بخورند، یک صدقه نزد خدا برایش منظور می‌شود.» (همان، ح۹۰۸۱)

آن حضرت برای تأکید بر اهمیت درخت‌کاری می فرماید که اگر قیامت فرا رسد و در دست کسی نهالی باشد اگر می‌تواند آن نهال را بکارد. (همان، ح۹۰۵۶)

همان‌طور که از این احادیث بر می‌آمد کاشت درخت نیز تنها از این جهت ارزشمند نبود که انسان‌ها از آن سود می‌برند، بلکه حتی سود بردن پرندگان و چرندگان نیز موضوعیت دارد.

علاوه بر آنچه ذکر شد، این موضوع را از جنبه دیگری می‌توان مورد بررسی قرار داد. آیات و روایات فراوانی تمام زمین و هر آنچه را که در آن است نعمت الهی شمرده است. از یک سو نعمت الهی احترام دارد و باید از آن درست استفاده کرد و از سوی دیگر استفاده نادرست از نعمت های الهی تحت دو عنوان اسراف و تبذیر قرار می گیرد که در آیات و روایات به شدت از آنها نهی شده است.

پس مطابق متون اسلامی طبیعت احترام دارد و به مثابه مادر انسان است و حیوانات و گیاهان نیز حقوقی دارند و باید با آنها اخلاقی برخورد کرد. هر چند استفاده انسان از طبیعت امری طبیعی و جایز است، اما این استفاده باید درست و صحیح و با رعایت اصول اخلاقی نسبت به طبیعت انجام گیرد. انسان می‌تواند از طبیعت استفاده کند، اما این هرگز بدین معنا نیست که انسان مالک طبیعت است و حیوانات و گیاهان حقی ندارند؛ بلکه آنها دارای حقوقی هستند که در برخی از روایات تعدادی از این حقوق برشمرده شده است. (مستدرک الوسائل، ج۸، ص۲۵۸)

پس مطابق متون اسلامی طبیعت و حیوانات و گیاهان حقوقی دارند که باید رعایت شود و این حقوق به خاطر انسان نیست. انسان می‌تواند به اندازه نیاز خود از طبیعت استفاده کند، امّا این استفاده به معنای ملکیت نیست، بلکه مانند طفلی است که از شیر مادر استفاده می‌کند.

نتیجه گیری:

هرچند کسانی بحران محیط زیست در عصر حاضر را نتیجه تعالیم و آموزه‌های ادیان ابراهیمی دانسته‌اند، اما واقعیت این است که عامل اصلی بحران جدایی از این متون و تعالیم در عصر حاضر است. متون اسلامی با طبیعت به مثابه شخصی برخورد می‌کند که دارای حقوق است که باید رعایت شود. این متون دستور می‌دهد که انسان‌ها با طبیعت اخلاقی برخورد کنند و مانند طفلی که به مادر عشق می‌ورزد و از شیر او استفاده می‌کند، با احترام به طبیعت به اندازه نیاز خود استفاده کنند. انسان هرگز مالک طبیعت نیست که هرگونه خواست با آن برخورد کند.

 

کتابنامه

    قرآن مجید

    ابو داوود سجستانی، سنن ابی داود، بیروت، المکتبه العصریه، بی­تا.

    احمد بن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل، قاهره، دار الحدیث، ۱۴۱۶

    دوبل، پتریک، «طرز تلقی مبتنی بر خلافت یهودی–مسیحی نسبت به طبیعت»، ترجمه مصطفی ملکیان، در پویمان، پ. لویی، اخلاق زیست محیطی، ج ۱، نشر توسعه، تهران، ۱۳۸۴٫

    طبرسی، مکارم الاخلاق، بیروت، مؤسسه الاعلمی، ۱۳۹۲٫

    کلارک، استیون، اخلاق زیست محیطی، ترجمه محمدحسن محمدی مظفر، فصلنامه هفت آسمان، ش ۳۶٫

    کلینی، الکافی، بیروت، دار صعب –دار التعارف، ۱۴۰۱٫

    مانکریف، لوئیس دابلیو، «بنیان فرهنگی بحران محیط زیست ما» ترجمه مصطفی ملکیان، در پویمان، پ. لویی، اخلاق زیست محیطی، ج ۱، نشر توسعه، تهران، ۱۳۸۴٫

    متقی، علی ابن حسام الدین، کنزالعمال، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۱۳٫

    مجلسی، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲٫

    محمد البخاری، صحیح بخاری، دمشق، دار طوق النجاه، ۱۴۲۲٫

    نصر، سیدحسین، انسان و طبیعت، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۹٫

    نوری، حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۸٫

    وایت، لین، «ریشه­های تاریخی بحران بوم شناختی ما» ترجمه مصطفی ملکیان، در پویمان، پ. لویی، اخلاق زیست محیطی، ج ۱، نشر توسعه، تهران، ۱۳۸۴٫

    Hophe, Lewis, Religions of the World, Macmillan, New York, 1983

[۱] Pantnism

[۲] Lyen whith

منبع: سایت مکتب مفید www. maktabmofid.com

منتشر شده در اندیشه

عبدالرحیم سلیمانی
تاریخ ادیان نشان می دهد که کسانی که در پی آن بوده اند تا به نام دین و با استفاده از آن بر مردم مسلط شوند، دین را از دسترس مردم خارج می کرده اند تا جولانگاه انحصاری خودشان باشد.

در دسترس بودن دین به دو معنا و از دو جهت است و کسانی که دین را ابزار قدرت خویش می کرده اند از هر دو جهت آن را از دسترس توده های مردم خارج می ساخته اند، یکی اینکه دین را از دسترس درک و خرد آنان خارج می کرده اند و شکل و صورتی به آن می داده اند که برای مردم قابل درک و فهم نباشد. دیگر آنکه دین را سخت و سنگین می ساخته اند تا از دسترس عمل آنان خارج شود. بدین طریق چنین به مردم القا می کرده اند که اولا دین برای شما قابل فهم و درک نیست و تنها افرادی خاص می توانند آن را درک کند و در مقام عمل هم بخش های قابل توجهی از دین را تنها افرادی خاص می توانند انجام دهند و به همین جهت آنان در مدارج دینی بالاتر و برتر هستند و می توانند بر دیگران سلطه داشته باشند. همچنین هنگامی که دین در مقام عمل سنگین و فوق طاقت انسان ها می شود و آنان ناچار به ترک بخش هایی از آن می شوند پس نجات و رستگاری از حیطه عمل و تلاش آنان خارج می شود و با اموری پیوند می خورد که در دسترس درک آنان نیست. همه این امور باعث می شود که دین جولانگاه افرادی خاص، و نه تک تک مومنان، گردد و اینان می توانند از آن هرگونه که بخواهند استفاده کنند.
وقتی دین از دسترس انسان ها خارج می شود زمینه برای ارائه قرائتی تکلیف محور از دین فراهم می شود، قرائتی که به انسان فقط تکالیف متعددی را ارائه می کند که باید با چشم و گوش و ذهن بسته آنها را انجام دهد. او درباره عملی که انجام می دهد هیچ داوری ندارد و نمی تواند و نباید داشته باشد. او باید تکالیف خود را بی چون و چرا انجام دهد و هرگز از علت و فلسفه آن نپرسد. او باید مطیع محض باشد و هر چه مطیع تر و فرمانبردارتر باشد و هر چه چون و چرا نکند ایمانش قوی تر و دینداریش استوارتر و مقامش بالاتر است.
تاریخ ادیان نشان می دهد که در عموم آنها در برهه هایی این امر صورت گرفته وبه معنایی که گفته شد دین از دسترس بشر خارج شده و از او اطاعت محض با چشم و گوش بسته طلب شده است. هنگامی که کاهنان برهمن هندویی تفسیری شریعتی و تکلیف محور از متون مقدس وده یی ارائه دادند همین امر رخ داد. آنان قرائتی از دین را ارئه دادند که در آن کاهنان محور همه چیز بودند و همه دین در تکلیف قربانی خلاصه شد، آن هم قربانی های مفصل و عریض و طویلی که هم عقل انسان ها از درک فلسفه آنها عاجز بود و هم اجرای آنها از توان آنها خارج بود (رابرت هیوم، ادیان زنده جهان، ص44). نگاهی گذرا به اناجیل نشان می دهد که یکی از اعتراضات اصلی عیسی مسیح(ع) به عالمان یهود این بوده است که آنان دین را از دسترس درک و عمل انسان ها خارج کرده اند. آنان دینی غیر عقلانی و بسیار مشکل و سخت ساخته اند. برای مثال آنان می گفتند که از آنجا که کار در روز شنبه حرام است پس ضروریات زندگی را نباید انجام داد و ... حضرت عیسی می فرماید حکم شنبه برای انسان است و نه انسان برای شنبه (انجیل متی، باب 12 و انجیل مرقس، باب 2) یا در باب اخلاقیات می گفتند انسان می تواند به جای خدمت به پدر و مادر وجه آن را در معبد هزینه کند و آن حضرت اعتراض می کرد (انجیل متی، باب 15). آن حضرت عالمان یهود را اینگونه توصیف می کند که: «بارهای گران را می بندند و بر دوش مردم می نهند و خود نمی خواهند آنها را به یک انگشت حرکت دهند» (انجیل متی، 4:23). وقتی یکی از عالمان از آن حضرت درباره مهم ترین حکم دین می پرسد آن حضرت پاسخ می دهد که مهم ترین حکم دین عشق به خداوند است و حکم دیگری که همین اندازه مهم است عشق به همنوع است که باید انسان همنوع خود را به اندازه خود دوست بدارد. و بعد می فرماید تمام کتب انبیا در همین دو حکم خلاصه می شود (همان، باب 22). پس دین ساده و روان و راحت و سهل و در تیررس درک و فهم آدمی است. کافی است که کسی باب بیست و سوم انجیل متی را مرور کند تا به روشنی این دغدغه اساسی حضرت عیسی(ع) را دریابد.
اما عجیب این است که این داستان در تاریخ دیانت مسیحی نیز تکرار شد و کسانی ابتدا خرد و درک آدمی را زیر سوال بردند و دین را از تیررس و دسترس آن خارج کردند و سپس در وادی عمل، انسانِ سقوط کرده گنهکار را ناتوان از تلاش برای نجات و رستگاری خود شمردند و اوج آن انسان تحقیر شده قرون وسطای مسیحی بود که چون برده ای باید گوش به فرمان ارباب کلیسا می بود و اطاعت محض و بی چون و چرا می کرد (ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج6، ص20-30). در بازتاب این رویه نیز قرآن در آیاتی چند این عقیده ارباب کلیسا را مذمت می کند به عنوان نمونه اشاره کنم به آیاتی که در این باره رسیده است.
1- وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ (آل عمران: 64) که در روایات و تفاسیر آمده منظور از رب پرستش نیست، بلکه پذیرش بی چون و چرا است
2 - اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ (توبه: 31). که در برخی از روایات آمده منظور این است که آنچه را خدا حلال كرده حرام مى‏كنند و آنچه را كه حلال نموده حرام مى‏شمارند.
3- جالب این که باز در آموزه ها آمده که این اختصاص به مسیحیت و ادیان گذشته ندارد و بسا شامل عالمان دینی می شود که گاه با سختگیری و یا بدعت ها حلال خدا را حرام و حلال خدا را حرام می کنند.
به هر حال این یکی از مهم ترین آفاتی است که ممکن است دین به آن مبتلا گردد و در تاریخ ادیان این مهم ترین آفت و بلا بوده است. پیامبر اسلام(ص) در سخنی کوتاه به این امر به خوبی اشاره می فرماید: «بعثت بالحنیفیة السمحة و من خالف سنتی فلیس منی؛ من با دین سر راست (منطبق با عقل و فطرت) و آسان مبعوث شدم. هرکس با این روش من مخالفت کند از من نیست (کنزالعمال، ح900) و باز آن حضرت می فرماید: «ان هذا الدین متین فاوغِل فیه برفق و لا تُبغِض الی نفسک عبادة الله فان المُنبِت لا ارضا قطع و لا ظهرا ابقی؛ این دین اسلام متین است؛ پس با ملایمت در آن راه برو و عبادت خدا را منفور خود مگردان؛ زیرا رهرو عجول عاقبت نه راهی سپرد و نه مرکوب خویش حفظ کند» (کافی، ج2، ص87). در این دو حدیث آن حضرت معقول و آسان بودن را جمع کرده است. در احادیث متعدد دیگری آن حضرت بر یکی از این دو امر تاکید می فرماید.
آن حضرت در حدیثی عجیب درباره رابطه دین و عقل می فرماید: «دین المرء عقله و من لا عقل له لا دین له؛ دین انسان همان خرد اوست و هر کس خرد ندارد، دین ندارد» (کنز العمال، ح7033). و می فرماید: «انما یدرک الخیر کله بالعقل و لا دین لمن لا عقل له؛ همه نیکی ها تنها با خردورزی به دست می آید و کسی که خردمند نیست دین ندارد» (تحف العقول، ص54). همچنین آن حضرت می فرماید: «قوام المرء عقله و لا دین لمن لا عقل له؛ گوهر انسان خرد اوست و کسی که خردمند نیست دین ندارد» (کنز العمال، ج3، ص379). و امام علی(ع) می فرماید: «خرد بالا برنده به سوی علیین است» و می فرماید: «خرد پیام آور حق است» ( غررالحکم، ح1325 و 272). و امام صادق(ع) می فرماید: «خرد، راهنمای مومن است» (الکافی، ج1 ص25) و امام حسن مجتبی(ع) می فرماید: «با خرد است که هر دو سرا به دست می آید و هر که از خرد محروم باشد از هر دو سرا محروم است» (کشف الغمه، ج2، ص197).
مطابق این سخنان گرانبها دین را هرگز نمی توان از خرد و عقل آدمی جدا کرد و اگر چنین شود دین ماهیت و گوهر و ذات خود را از دست می دهد. دعوت به سوی دینی که به هر معنایی تعطیلی و کنار گذاشتن عقل را طلب می کند، در واقع دعوت به کفر و شرک است. وقتی انسان عقل و خرد خود را کنار می گذارد و از دیگر انسان ها تبعیت محض و بی چون و چرا می کند در واقع آنان را پرستیده است و نه حق و حقیقت را. حق و حقیقت را تنها و تنها با عقل و خرد می توان شناخت و همه انبیا برای این آمده اند که انسان ها را به خردمندی دعوت کنند و عقل آنان را از قید و بند ها آزاد سازند.
از سوی دیگر پیامبر خدا(ص) بر آسانی و سادگی و سهل بودن دین بسیار تاکید می کند. آن حضرت در حدیثی عجیب می فرماید: «کل مشکل حرام و لیس فی الدین مشکل؛ هر عمل سخت و مشکلی حرام است و در دین عمل مشکل وجود ندارد» (المعجم الکبیر، ح1259) آن حضرت می فرماید: «از کنجکاوی و فرورفتن در مباحثات مشکل دین بپرهیزید، زیرا خدای تعالی دین را آسان قرار داده است، پس به اندازه توانایی خویش از آن فرا گیرید، زیرا خداوند کار نیک ولی مداوم را دوست دارد، هرچند اندک باشد» (کنز العمال، ح5348). همچنین آن حضرت می فرماید: «خیر دینکم ایسره؛ بهترین چیز در دین شما آن است که آسان تر است» (نهج الفصاحة، هاشم صالحی، ص285).
دو نمونه از تحریف دین در راستای دو بعدی که بیان شد یکی آن است که گاهی به نام دین جلوی هرگونه تفریح و بازی را می گیرند و بدین طریق دینداری را سخت و سنگین می سازند و دیگری اینکه در مورد شخصیت ها غلو می کنند و دین را نا معقول می گردانند. پیامبر خدا در دو حدیث به این دو نکته اشاره می فرماید: «اُلهُو و العبوا فانی اکره ان یُری فی دینکم غلظة؛ تفریح و بازی کنید. من دوست ندارم دین شما سخت و خشن باشد »(همان، ص284).
و درباره دومی می فرماید: «ایاکم و الغلو فی الدین فانما هلک من کان قبلکم بالغلو فی الدین؛ از غلو و افراط در دین بپرهیزید؛ همانا پیشینیان شما به سبب غلو در دین هلاک گردیدند» (سنن النسائی، ج5، ص268).
پس دین هم مطابق درک و فهم آدمی است و هم در حد توان و طاقت او، و هر سخنی به نام دین که با عقل و خرد بشری ناسازگار باشد از دین نیست و هر دستوری به نام دین که زندگی را بر انسان مشکل سازد از دین نیست. پس دین به تمام معنا در دسترس بشر است، هم در دسترس عقل و خرد او و هم در دسترس توان و قدرت او.
اما در طول تاریخ ادیان بهترین روش برای ابزاری کردن دین این بوده است که آن را از دسترس انسان خارج کنند. کسانی که از عنصر موثر دین برای قدرت خود استفاده می کرده اند ادبیات و منطق تکلیفی صرف را پیش می گرفته و به انسان می گفته اند که اگر در پی نجات و رستکاری و کمال هستی باید بدون چون و چرا تکلیفی را که ما برای تو معین می کنیم انجام دهی! در واقع کوچک کردن انسان و سخن از سقوط او تنها در تاریخ مسیحیت نبوده است، بلکه در طول تاریخ همه ادیان مقدمه حتمی خارج کردن دین از دسترس انسان کوچک و حقیر و ناتوان کردن انسان بوده است. به انسان گفته می شده است که تکلیف تو این است که در فلان برنامه یا عمل شرکت کنی، اما هرگز سخنی از این نبوده است که حق تو این است که در آن شرکت کنی و اگر حق تو این است، همچنین حق تو این است که فلسفه و حکمت عملی را که انجام می دهی بدانی! هرگز به او گفته نمی شده است که تو می توانی و باید در عملی که به نام دین انجام می دهی یا باور و اعتقادی که به نام دین می پذیری، تامل و تفکر کنی و شرط عمل و پذیرش تو این است که درستی و حقانیت این عمل یا باور را با عقل و خرد خود دریابی!
به هر حال سخن این است که تفاوت انبیا و راهنمایان راستین با کسانی که از دین به عنوان ابزاری برای رسیدن به دنیا استفاده می کرده اند این نکته ظریف است که گروه اول دعوت به تامل و تفکر و تعقل می کرده اند و به انسان می گفته اند که دین از هر جهت در دسترس توست و این جایگاه جولان فکر و اندیشه توست و تو باید در آن تصمیم بگیری! اما گروه دوم درست عکس این را می گفته اند و به انسان تلقین می کرده اند که تو ناتوانی و عقل و درک تو از فهم دین ناتوان است و بدن تو از اجرای درست دین عاجز است و دین از دسترس عقل و توان تو خارج است و راه نجات تو در اطاعت بی چون و چرای از این و آن و پذیرش مجموعه تکالیفی، که هیچ توان داوری در آن را نداری، نهفته است.

منتشر شده در معارف
صفحه1 از20
بازگشت به بالا