چهارشنبه, 31 ارديبهشت 1399 10:41

روزه وتقوای اجتماعی (بخش دوم)

محمدجعفر سعیدیان فر
تقوای اجتماعی ومحیط زیست درنهج البلاغه
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‏- بقره (2) آیه :183
ای کسانی ایمان آوردید روزه برشما مقرر گردیده چنان که برکسانی که پیش ازشما بودند مقرر گردیده بود باشد که تقوا پیشه کنید
در آیه شریفه وجوب روزه آثار وفوائد بدنی واخلاقی واجتماعی آن برای رسیدن به تقوا ذکر شده است « لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‏» توجه من دراین نوشته برتقوا دراجتماع دررابطه با حفظ محیط زیست است وهمان گونه که قبلا یاد آورشدیم در دررابطه باتقوای اجتماعی انوا ع روابط انسان هامطرح می شود که یکی از آنها ارتباط با هستی طبیعت و جهان پیرامونی انسان است بی توجهی به محیط زیست و تخریب مظاهر طبیعت، تأثیر مستقیم و غیر مستقیمی بر سلامت جسمی و روحی آحاد جامعه دارد. زیبایی های موجود در طبیعت از جمله مظاهر قدرت و زیبایی خداست، که توجه و تدبر در آنان به طور مستقیم موجبات نزدیکی و شناخت و معرفت نسبی نسبت به خالق هستی را برای افراد جامعه فراهم می کند، از این رو خدای متعال در آیات قرآن کریم توجه بندگان را به زیبایی و مظاهر طبیعی دنیا جلب می نماید« وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ وَ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مَوْزُونٍ‏ سوره حجر(15) آیه:19 و زمین را گستردیم و در آن كوه هاى ثابتى افكندیم و از هر گیاه موزون، در آن رویاندیم» وهمچنین خدای متعال در قرآن کریم علاوه بر حفظ محیط زیست انسان را به ساختن و آباد کردن زمین فرا خوانده است.« هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها»:سوره هود(11) آیه: 61 اوست كه شما را از زمین آفرید، و آبادى آن را به شما واگذاشت »رابطه انسان با زمین باید بهره برداری آبادگرانه باشد وباتخریب وویرانی نباید همراه باشد
 عدم فساد، زیاده روی و اسراف در برخورد با طبیعت
با دقت و تأمل در آیات قرآن کریم می توان یک قاعده زیبای قرآنی در برخورد با طبیعت را استخراج کرد، عدم زیاده روی و برخورد مسرفانه یکی از راهکارهای زیبا برای دوستداران طبیعت است.« كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوى (طه(20)آیه: 81‏ ) از پاكیزه های دلپذیری که روزی شما کرده ایم بخورید و در آنها زیاده روی نكنید، كه خشم من بر شما واقع شود و هر كه خشم من بر او وارد شود، حتماٌ سقوط مى كند!». خدای متعال در خصوص عدم فساد در زمین این چنین می فرماید.وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها؛ (اعراف(7) آیه: 56) در زمین پس از اصلاح آن فساد نكنید». «فساد به هر گونه تخریب و ویرانگرى و خروج از اعتدال اطلاق می شود همان گونه که راغب اصفهانی در مفردات خود این چنین بیان می دارد، «الفساد خروج الشی ء عن الاعتدال قلیلا كان او كثیرا، و یضاده الصلاح، و یستعمل ذلك فى النفس و البدن و الاشیاء الخارجة عن الاستقامة:(مفردات راغب ماده «فَسَدَ»ص379 )فساد هر گونه خارج شدن اشیا از حالت اعتدال است، كم باشد یا زیاد، و نقطه مقابل آن صلاح است و این در جان و بدن و اشیایى كه از حد اعتدال خارج مى شوند، تصور مى شود» فساد درطبیعت نیز به معنای تخریب و از بین بردن مظاهر طبیعی و خدادادی است، که خدای متعال عاملان آن را دوست نمی دارد کما اینکه خداوند در این باره می فرماید: وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَساد؛ (بقره(2) آیه: 205)
مرحوم آیت الله طالقانی درتفسیر آیه می نویسند: وَ إِذا تَوَلَّى‏: و آن گاه كه با تلاش و كوشش ولايت و زعامت يافت. هيئت فعل تولى و سياق آيات و افعالى كه آمده همين معنا را ميرساند و معناى روى گرداند كه متعدى به «عن» ميشود تناسبى ندارد. ليفسد فيها، بيان منظور و غايت يا لازمه كوشش او در زمين است: همين كه زعامت يافت ميكوشد در زمين براى افساد يا ميكوشد در راه پيشرفت قدرت و نفوذش در زمين كه لازمه آن افساد، مقابل اصلاح است- برهم زدن نظم و التيام طبيعى اشياء، از ميان برداشتن حقوق و حدود افراد، بستن راههاى رشد و كمال و باز نمودن راههاى تباهى و رشد استعدادها، برترى يافتن فرومايگان و بركنارى فرزانگان و ايجاد گروه‏ها و طبقات- همه مراتب و مظاهر افساد است كه به از ميان رفتن و تباهى محصول كشت و كار و نسل و استعدادها خلاصه ميشود: وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ. وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ، مبين اراده حاكم بر جهان و انسان است: همان اراده‏اى كه راههاى كمال و صلاح را از ميان موانع و پيچ و خمها باز و موجبات فساد را طرد مينمايد، فساد را دوست ندارد و نمى‏پذيرد و همچنين مفسد را گر چه اين عنصر مفسد و طاغى، در شرائط عارضى و مزاج جوامع بيمار و تخدير شده و غافل از خود و مسئوليتهاى خود چندى راه و دوام يابد. پس همين كه وجدانهاى بيدار مانند قدرت دفاعى بدن در مقابل ميكرب و عارضه بيمارى، به پا خاست و خفته‏ها و غافلها را هشيار و بيدار نمود ازاله آن حتمى است.« پرتوى از قرآن ج‏2 98» علامه طبا طبایی(ه) درتفسیر آیه مسئله والیان فساد کننده درزمین را این گونه مطرح می کنند: وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها ..." كلمه تولى به معناى داراى ولايت و سلطنت شدن و تملك آن است، و مؤيد اين معناجمله‏" أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ"بقره(2) آیه:26) گرفتار غرورى مى‏شود كه گناه در دل ايجاد مى‏كند در آيه بعدى است، و سعى به معناى عمل و هم به معناى سرعت در راه رفتن است، در نتيجه معناى آيه چنين است، وقتى دستش برسد، و داراى قدرتى شود و رياستى به دست آرد، سعى مى‏كند فساد را در زمين بگستراند(ترجمه تفسیر المیزان ج2 ص144) فشرده این که طبیعت از جمله مظاهری زیبای خلقت الهی است، که تدبر و تأمل در آن می تواند به نوعی انسان را به خدای متعال نزدیک کند، از این رو تخریب و ضایع و فاسد کردن آن گناهی بس بزرگ به شمار می آید
نهج البلاغه وتوجه ویژه به محیط زیست
توجه و اهتمام به محیط زیست در منطق امام علی(علیه السلام) از چنان اهمیت و جایگاهی برخوردار است، که درآغاز خلافت خود خطاب به مسلمانان این چنین بیان می دارد: در مورد بندگان خدا وشهرهایش تقواى الهى را پاس داريد كه از زمينها و دامها نيز بازخواست شويد.« اتَّقُوا اللَّهَ فِي عِبَادِهِ وَ بِلاَدِهِ فَإِنَّكُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِم (نهج البلاغه خطبه 167)امام علی (ع) در این حدیث روشنگرانه به خوبی وظایف و مسئولیت های مختلف اخلاقی و انسانی را حتی نسبت به مکان ها و جنبندگان وحیوانات مشخص می فرماید؛ کما اینکه در تعریف محیط زیست نیز محققان عناصری از محیط و جنبندگان موجود در زیستگاه را شامل دانسته اند. به هر حال این حدیث ارزشمند وظایف انسان ها را در برخورد با طبیعت و جنبندگان موجود در آن مشخص می کند تا اینکه افراد بر اساس هوای نفس و خواسته های زیاده طلبانه برخورد ننمایند، بلکه شایسته و لازم است، قانون تقوای الهی را حتی با حیوانات مراعات کنند به هر حال این حدیث ارزشمند وظایف انسان ها را در برخورد با طبیعت و جنبندگان موجود در آن مشخص می کند تا اینکه افراد بر اساس هوای نفس و خواسته های زیاده طلبانه برخورد ننمایند، بلکه شایسته و لازم است، قانون تقوای الهی را حتی باحیوانات مراعات کنند توجه امام علی(ع) درخطبه 185 نهج البلاغه به شگفتیهای آفرنیش مورچه وملخ وعقاب ودرخطبه 165 نهج البلاغه به زیبا یی های خلقت طاووس ودرخطبه 155 نهج البلاغه و به عجایب آفرینش خفاش نگاه توحیدی آن حضرت را دراهتمام به حفظ محیط زیست به صورت گونه های مختلف آن نشان می دهد وما را به ضرورت حفظ آن برای ادامه حیات وزندگی آگاه می سازد.
سیره وروش امام علی(ع) نسبت به استفاده آبادگرانه از زمیت تا به جایی اهمیت دارد که درنامه ارزشمند خود به مالک اشتر نخعی اهمیت آن را از گرفتن مالیات بیشترمعرفی می کندواین گونه می نویسد: و سزاوار است كه بيشتر از گردآورى خراج، به عمران زمين بينديشى، «وَ لْيَكُنْ نَظَرُكَ فِي عِمَارَةِ الْأَرْضِ أَبْلَغَ مِنْ نَظَرِكَ فِي اسْتِجْلاَبِ الْخَرَاجِ» زيرا خراج جز از راه عمران به دست نمى‌آيد« لِأَنَّ ذَلِكَ لاَ يُدْرَكُ إِلاَّ بِالْعِمَارَةِ» و هر كه بدون عمران خراج بگيرد، كشور را ويران و ملت را نابود مى‌كند و فرمانرواييش چندانى نمى‌پايد.« وَ مَنْ طَلَبَ الْخَرَاجَ بِغَيْرِ عِمَارَةٍ أَخْرَبَ الْبِلاَدَ وَ أَهْلَكَ الْعِبَادَ وَ لَمْ يَسْتَقِمْ أَمْرُهُ إِلاَّ قَلِيلا».
رعایت حقوق حیوانات و حسن برخورد با آنها
 از جمله راه های نگاه داری وحفظ محیط زیست، حفظ گونه های حیوانی موجود در طبیعت و رعایت حقوق آنها ست.]
نمونه بارز این عدالت و حسن برخورد با حیوانات را به وضوح می توان در سیره و سخنان امام علی(ع) مشاهده کرد ودر نامه 25 نهج البلاغه حضرت به بر تغذیه حیوانات و سیراب كردن و استراحت دادن به آنها این چنین سفارش می فرماید: زمانى كه امين تو آن را تحويل گرفت، به او گوشزد كن ميان ماده شتران و بچه‏هاى شيرخوارشان جدايى نيندازد . :فَإِذَا أَخَذَهَا أَمِينُكَ فَأَوْعِزْ إِلَيْهِ أَلَّا يَحُولَ بَيْنَ نَاقَةٍ وَ بَيْنَ فَصِيلِهَا: و در دوشيدن شير چنان زياده روى نكند كه به فرزندشان آسيب رساند : وَ لَا يَمْصُرَ لَبَنَهَا فَيَضُرَّ [فَيُضِرَّ] ذَلِكَ بِوَلَدِهَا: و به هنگام سوارى بر آنان فشار نياورد : وَ لَا يَجْهَدَنَّهَا رُكُوباً: و در اين كار رفتارى برابر با آنچه در باره ساير شتران (كه ملك شخصى افراد است و براى آن دل مى‏سوزانند) متداول است، داشته باشد.: وَ لْيَعْدِلْ بَيْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِي ذَلِكَ وَ بَيْنَهَا:خسته را آسايش دهد، :وَ لْيُرَفِّهْ عَلَى اللَّاغِبِ: آزرده پا را آرام براند، :وَ لْيَسْتَأْنِ بِالنَّقِبِ وَ الظَّالِعِ:چون از بركه‏ها بگذرند مجال سيراب شدن دهد :وَ لْيُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بِهِ مِنَ الْغُدُرِ: از سرزمينهاى سرسبز به راههاى خشك و بى‏گياهشان نراند : وَ لَا يَعْدِلْ بِهَا عَنْ نَبْتِ الْأَرْضِ إِلَى جَوَادِّ الطُّرُقِ: ساعتهايى براى استراحتشان منظور دارد.: وَ لْيُرَوِّحْهَا فِي‏السَّاعَاتِ: چون بر مَرغزار بگذرند، مهلت چريدنشان دهد، : وَ لْيُمْهِلْهَا عِنْدَ النِّطَافِ وَ الْأَعْشَابِ: باشد كه با رخصت حق، فربه و دور از خستگى و رنجورى نزد ما آورده شوند: حَتَّى تَأْتِيَنَا بِإِذْنِ اللَّهِ بُدَّناً مُنْقِيَاتٍ غَيْرَ مُتْعَبَاتٍ وَ لَا مَجْهُودَاتٍ: تا بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبرش- كه درود خدا بر او و بر خاندانش باد-آن را توزیع كنيم : لِنَقْسِمَهَا عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّة نَبِيِّهِ (ص) :رعايت اين نكته‏ها موجب خواهد شد كه پاداشى گران‏تر يابى و به رشد خويش نزدیك‏ترگردى بامشیت خداوند : فَإِنَّ ذَلِكَ أَعْظَمُ لِأَجْرِكَ وَ أَقْرَبُ لِرُشْدِكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ :واین گونه امام علی(ع)در تقوای اجتماعی برحفظ گونه های حیوانی محیط زیست درنامه 25 که آغاز آن خطاب به کارگزار بیت المال« انْطَلِقْ عَلَى تَقْوَى اللَّهِ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَه» است تاکید می کند.
منتشر شده در یادداشت
یکشنبه, 21 ارديبهشت 1399 08:54

روزه و تقوای اجتماعی

محمدجعفر سعیدیان‌فر          
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‏»- بقره (2) آیه :183
«ای کسانی ایمان آوردید  روزه برشما مقرر گردیده چنان که برکسانی که  پیش ازشما بودند مقرر گردیده بود باشد که تقوا پیشه کنید.»
زنده‌یاد آیت الله طالقانی(ه) در تفسیر آیه می‌نویسند «كَما كُتِبَ» بيان مشابهت در اصل روزه است، نه چگونگى و مقدار آن. «مِنْ قَبْلِكُمْ» ظهور در پيروان اديان الهى «يهوديت و مسيحيت» دارد. در تورات به وجوب روزه و حدود آن تصريحى نيست ولى روزه‏داران را ستوده است. موسى پيش از دريافت وحى چهل روز روزه گرفت. يهود بياد خرابى اورشليم و يك روز از ماه آب روزه ميگيرند. روزه ديگری هم دارند. در اناجيل نيز به وجوب روزه تصريح نشده و روزه‏دار را ستوده و از ريا برحذرش داشته. روزه مشهور مسيحيان پيش از عيد فصح است. روزه ديگری هم دارند كه حيوانى نميخورند. از اينگونه روزه‏هاى پراكنده كه در ميان يهوديان و مسيحيان معمول بوده، معلوم ميشود كه اصل روزه از اركان عبادات آنها شمرده ميشده. گويند:در مذاهب قديم مصر و روم و يونان و هند نيز انواع روزه معمول بوده. لغزنده و نشيب‏ها، چرخ‏هاى آن را بهرسو ميكشانند. گويا روزه، پيش از وجوب در اديان الهى، انگيزه فطرى داشته است. زيرا بشر تعالى طلب كه نميخواسته در سطح حيوانات پائين آيد و يكسر محكوم تمايلات و شهوات حيوانى گردد، روزه را وسيله و سپرى براى مقاومت در برابر اينگونه تمايلات شناخته تا خود را برتر آرد و قهرمانى نمايد. همين حكمت اصلى روزه است «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‏»
روزه چون ناشى از مبدء ايمان و امر خدا: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ ...» باشد، نيروى مقاومت را افزايش ميدهد تا به مقام تقوا رساند و شخصيت برتر انسان محقق گردد. اين حكمت اصلى و برتر روزه است روزه هر چه آثار و فوائد بدنى و اخلاقى و اجتماعى دارد در طريق تقوا است نه حكمت اصلى آن.چون روحيات با بدن و هر دو در چگونگى روابط اجتماعى وابسته و از هم متأثر ميباشند.( پرتوى از قرآن، ج‏2، ص: 62) توجه من دراین نوشته برتقوا دراجتماع است  که در آیه شریفه وجوب روزه آثار وفوائد بدنی  واخلاقی واجتماعی آن برای رسیدن به تقوا ذکر شده است « لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»
 
البته توجه داریم که اگر سخن از تقوی در اجتماع می‌گوییم معنایش این نیست که با تقوای فردی مغایرت داشته باشد، بلکه جزئی از همان اخلاقیاتی است که قرآن به ما تعلیم می‌دهد ولی از آن جهت که اثر اجتماعی دارند و در تنظیم و بهبود زندگی اجتماعی انسان‌ها بسیار مؤثر و ضروری هستند، آنها را تقوای اجتماعی یا تقوی در اجتماع می‌نامیم. عنوان تقوای اجتماعی را  از این آیه در سوره اعراف الهام گرفته‌ام که می‌فرماید: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ :اعراف(7)آیه: 96 اگر اهل اجتماعات ایمان آورده و تقوی داشته باشند، ما درهای برکات را از آسمان و زمین، بروی آنها می‌گشاییم. اما آنها، این چنین نبودند، حقايق را تكذيب كردند، ما هم آنانرا به كيفر اعمالشان مجازات كرديم. و به علت آن اخلاقیاتی که کسب کرده بودند دچار انحطاط و عقب‌ماندگی و فقر شده و می‌شوند.  «بَركات» در اصل به معناى ثبات و استقرار چيزى است؛ از اين رو به هر نعمت‏پايدارى «بركت» گفته مى‏شود، در برابر موجودات بى‏بركت كه فانى و بى‏اثر هستند (مفردات راغب ماده برک ص44) 
 توجه من در این نوشته بر تقوا در اجتماع است که در آیه شریفه وجوب روزه آثار و فوائد بدنی و اخلاقی و اجتماعی آن برای رسیدن به تقوا ذکر شده است « لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‏» البته توجه داریم که اگر سخن از تقوی در اجتماع می‌گوییم معنایش این نیست که با تقوای فردی مغایرت داشته باشد، بلکه جزئی از همان اخلاقیاتی است که قرآن به ما تعلیم می‌دهد ولی از آن جهت که اثر اجتماعی دارند و در تنظیم و بهبود زندگی اجتماعی انسان‌ها بسیار مؤثر و ضروری هستند، آنها را تقوای اجتماعی یا تقوی در اجتماع می‌نامیم.
یکی دیگر از آیاتی که عنوان تقوای اجتماعی را ازآن الهام گرفته ام آیات (65-66) سوره مائده است که می‌فرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَكَفَّرْنا عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ * وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ: مائده(5)آیات :65- 66» اگر اهل کتب ایمان آورند و تقوی پیشه کنند، از گناهانشان درمی‌گذریم و آنها را به باغ‌های نعمت‌زا وارد می‌نماییم. یعنی اگر ایمان و تقوی باشد، آرام‌آرام گناهان و نقایص و خصلت‌های ناپسندشان هم پوشانیده می‌شوند. « وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ» اگر آنها تورات و انجیل را که کتب آسمانی خودشان است، به پا دارند، یعنی به نیکویی به آنها عمل نمایند و به آنچه که از سوی پروردگار بر آنها نازل شده پای‌بند باشند «… لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ …» از بالا و پایین تغذیه می‌شوند؛ و برکات دنیایی یا مادی و اقتصادی برایشان فرو می‌بارد « مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ » برخی از این اهل کتاب اهل میانه‌روی و اعتدا لند ولی بسیاری از آنها عملکردی چه بس سیاه دارند.همین که می‌فرماید « لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ » قرینه‌ای است بر اینکه منظور از آن برکاتی که در اینجا و در سوره اعراف(7) آیه : (۹۶) به آنها و مسلمانان وعده داده شده است، برکات دنیایی است. همان گونه که مرحوم علامه طباطبایی درپیرامون آیه می نویسند: «لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ» مراد از خوردن در اين آيه مطلق تنعم و تمتع است چه اينكه از راه خوردن باشد و يا از راههاى ديگر، و استعمال خوردن در مطلق تصرفات و تنعم‏هاى بدون مزاحم، در لغت عرب شايع و متداول است، و مراد از بالا و پائين، آسمان و زمين است، بنا بر اين، آيه شريفه بجاى اينكه بفرمايد: اگر اهل كتاب به دستوراتى كه در دست داشتند عمل مى‏كردند به نعمت‏هاى آسمانى و زمينى متنعم مى‏شدند، بطور كنايه مى‏فرمايد: از بالاى سر و زير پاى خود مى‏خوردند. در حقيقت اين آيه شريفه مطلبى را بيان مى‏كند كه آيه زير در مقام بيان آنست« وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ :اعراف (7 )آیه :96» وهمان گونه که قبلا یاد آورشدیم در دررابطه باتقوای اجتماعی انوا ع روابط انسان هامطرح می شود انسان با شناخت صحیح از خود و جهان هستی و نیز هدف خلقت، همه وابستگی‌ها را در شعاع وابستگی وجودی خود به خدا می‌داندولی باتوجه به نیاز های مختلف فطری وطبیعی چهار رابطه برای انسان تعریف می شود: 1- ارتباط انسان با خویشتن 2- ارتباط انسان با خداوند3- ارتباط انسان با هم نوع خود -جامعه- 4- ارتباط با هستی طبیعت و جهان
در ارتباط انسان باجامعه اولین اصلی که درتقوی اجتماعی مطرح می‌شود به رسمیت شناختن حقوق دیگران ورعایت آ ن است پرهیز اززورگویی وتضیع حق دیگران با تنازع وخود خواهی است اصول اخلاقی باید راهنمای عمل انسانها باشد که خداوند پیامبرش را با اخلاقی بس بزرگ و وا لا ستوده است «وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ : القلم (68)آیه:4» وبراخلاق مدارا ونرمی دررابطه بامردم این گونه تاکید کرده است پس به سبب رحمتی که از جانب خدااست با آنان نرمخو شده ای« فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ : آل‏عمران(3) آیه : 159 » و امام علی(ع) یکی از اهداف بنیادی دین را رویکرد اخلاقی و فضیلت محور در تدبیر امور و اداره ی ارکان مختلف زندگی می داند. از این رو در خط مشی زیستی وعملی امام علی(ع) پای بندی به ارزشهای اخلاقی و دینی درتحقق حاکمیت دینی، به مفهوم حقیقی آن، جلوه ای برجسته دارد. نهج البلاغه محصول چا لش های فکری- عملی دوران کوتاه حکومت امام (ع) بوده و سیمای اخلاق راستین دینی و ارزشهای معنوی و انسانی در آن، به طور دقیق انعکاس یافته، ودرجای جای صفحات زرین آن موضوعات اخلاقی فردی واجتماعی مطرح گردیده است: وامام (ع) درخطبه 192 نهج البلاغه زمانی که عصبیت ها وتعصب های مذموم وتفاخرهای جاهلی را مطرح می کنند می فرمایند. بارى، اگر از تعصب ورزیدن درزندگی گريزى نيست، « فَإِنْ كَانَ لاَ بُدَّ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ» پس در خصايل والا، كارهاى ستوده و زيباييها ی مکارم اخلاق تعصب ورزيد، وبرآن ایستادگی کنید« فَلْيَكُنْ تَعَصُّبُكُمْ لِمَكَارِمِ الْخِصَالِ وَ مَحَامِدِ الْأَفْعَالِ وَ مَحَاسِنِ الْأُمُورِ» ونمونه هایی ازآن اخلاق اجتماعی والا را مطرح می فرمایند.
امام (ع ) سپس نمونه هایی از ویژه گی های ده گانه زیست اخلاقی را این گونه برمی شمارند: درجایگاه اخلاق بر این صفات ورفتارهای اخلاقی تعصب بورزید، «فَتَعَصَّبُوا لِخِلاَلِ الْحَمْدِ» وبكوشيد كه درجایگاه چنین ارزشهايى ستوده ایستادگی کنید ،
۱. « مِنَ الْحِفْظِ لِلْجِوَارِ». همانند پايبندى به حقوق همسايه، زیبایی سخن امام (ع) در این است که اخلاق با پاسداشت حقوق باید شکل بگیرد. شاید مهم‌ترین مسأله اخلاق هم همین پاسداشت حقوق باشد.استادما فقیه عالیقدر رحمت ورضوان خدا براوباد درذیل این جمله می نویسند.«جِوار» و«جَوار» هردو صحیح است ودارای دو معنا ست: یکی پناه دادن ، که انسان پناهگاهی باشد برای بی پناهان اگر فردی درمعرض خطر قرار گرفته وتو درجامعه درموقعیتی قرار داری که می توانی اورا پناه بدهی وحفظ کنی اورا پناه بده وممکن هم هست .«جِوار» یا «جَوار» به معنی همسایگی باشد؛ واین که همسایه را «جار» گویند یعنی درپناه شما ست،وآنقدر خداوند وپیامبراکرم (ص) سفارش همسایه را کرده اند که امام علی(ع) درنهج البلاغه می فرماید: وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي جِيرَانِكُمْ فَإِنَّهُمْ وَصِيَّةُ نَبِيِّكُمْ مَا زَالَ يُوصِي بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَيُوَرِّثُهُمْ » «پیامبر اکرم (ص) همواره درباره همسایگان سفارش می فرمود تا جایی که گمان کردیم برای آنان میراث قرار داده شده است » پس حفظ جوار ازسنت های خوب است حقوق همسایه را حفظ کنی یا سنت پناهند گی را»
۲. «وَ الْوَفَاءِ بِالذِّمَامِ» و به پیمان‌ها وفا کردن اعتمادوهمبستگی اجتماعی با وفای به پیمان ها میان مردم وبه ویژه پیمان میان حاکمان ومردم که دراین زمان قانون اساسی نامیده می شود بدست می آید.
۳. «وَ الطَّاعَةِ لِلْبِرِّ» و نیکی را فرمان بردن زیست اخلاقی زیر بار غیر‌نیکی نرفتن،است مهم نیست چه کسی فرمان می‌دهد یا از کجا انسان در تنگنا مانده است به جرم و تعدی باید نه گفت وتن نداد.
۴. «وَ الْمَعْصِيَةِ لِلْكِبْرِ» روى برتافتن از كبر ونافرمانی نسبت به تکبر و خودکامگی که این از مسائل محوری درخطبه 192 نهج‌البلاغه است.
۵. «وَ الْأَخْذِ بِالْفَضْلِ» روى آوردن به فضيلت و به فضیلت ها آراسته بودن.
۶. «وَ الْكَفِّ عَنِ الْبَغْيِ» خوددارى از تجاوز،.ستمگری را پس ‌زدن. از خود و از دیگران. تن به ظلم ندهد و ستمگری نکند. و از ستم بازایستد.
۷. «وَ الْإِعْظَامِ لِلْقَتْلِ» بزرگ شمردن قتل وخونریزی این مورد مانند یک خط قرمز می‌ماند و هیچ‌کس نباید به سمتش برود. اگر خون یک بی‌گناه ریخته شود، گویی خون همه جامعه ریخته شده است. امیرمؤمنان(ع) در نامه 53 نهج البلاغه می‌فرمایند: «از خون و خونريزى ناروا سخت بپرهيز كه آن به خشم خدا نزديك‌ترين باشد و بزرگتر كيفرى را پى‌آمد دارد و هم زوال نعمت و سرنگونى را زمينه سازترين باشد: إِيَّاكَ وَ الدِّمَاءَ وَ سَفْكَهَا بِغَيْرِ حِلِّهَا فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى لِنِقْمَةٍ وَ لاَ أَعْظَمَ لِتَبِعَةٍ وَ لاَ أَحْرَى بِزَوَالِ نِعْمَةٍ وَ انْقِطَاعِ مُدَّةٍ مِنْ سَفْكِ الدِّمَاءِ بِغَيْرِ حَقِّهَا ».
۸. «وَ الْإِنْصَافِ لِلْخَلْقِ» انصاف در باره‌ى خلق،.و داد مردمان را دادن. و با انصاف رفتارکردن نسبت به آنان.
۹. «وَ الْكَظْمِ لِلْغَيْظِ» وفرو خوردن خشم جامعه‌ای که دل‌های مردمان آن پر از کینه و دشمنی و خشم نسبت به‌یکدیگر است، اخلاقی نیست.
۱۰. «وَ اجْتِنَابِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْض» و اجتناب از تباهی کردن وفساد روی زمین این هانمونه هایی از فضائل اخلاقی وهنجارهایی است که امام علی (ع) درخطبه قاصعه مطرح می کند و با عمل به آن وتطبیق گفتار ورفتارمان با این رهنمودهای زرین ده گانه می توانیم تقوا را درجامعه نهادینه کنیم وحکمت مهم روزه داری را تحقق بخشیم که قرآن روزه داری را درجهت تقوا یادآوری می کند« لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‏»
منتشر شده در یادداشت
سعیدیان فر عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه باید به آرمان‌های امام علی(ع) توجه کنیم تا جامعه‌ای علوی داشته باشیم، گفت: یکی از وجوه زندگی حضرت علی(ع) که می‌تواند از وقوع بسیاری از بحران‌ها در جامعه جلوگیری کند وحدت‌گرایی است.
حجت‌الاسلام محمدجعفر سعیدیان‌فر، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، در گفت‌وگو با ایکنا اصفهان، با بیان اینکه مهم‌ترین دغدغه امام علی(ع) را در نهج‌البلاغه باید جست‌وجو کرد، افزود: ایشان در نهج‌البلاغه بر خردگرایی تکیه زیادی دارد و در خطبه ۲۲۴ می‌فرماید: «نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ؛ به خدا پناه می‌برم از اینکه خردم به خواب بی‌خبری رود». یعنی ایشان خوابیدن عقل را یکی از بلاهایی می‌داند که از آن باید به خدا پناه برد. در خطبه اول نهج‌البلاغه نیز فلسفه بعثت پیامبران را خارج کردن گنجینه‌های خفته عقل از خاک‌ها ذکر می‌کند.
وی اظهار کرد: امامت بر سه پایه معرفت، محبت و ولایت استوار است، اما متأسفانه در جامعه ما بیشتر بر محبت و دوستی ائمه(ع) تکیه می‌شود، آن هم به گونه‌ای که اغلب از راه آنان جداست و به آرمان‌های آنها توجهی نمی‌شود.
عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه یکی از آرمان‌های امام علی(ع) صداقت بود، اظهار کرد: ایشان هیچ وقت حاضر نشد دروغ بگوید یا پیمانی را با مکر و دروغ ببندد؛ چنانکه در خطبه ۴۱ نهج‌البلاغه می‌فرماید: «وفا با صداقت توأم است و کسی که به قیامت اعتقاد دارد، هیچ‌گاه مکر نمی‌کند». در ادامه خطبه نیز می‌فرماید: «در زمانه‌ای هستیم که بسیاری از مردم مکر را زیرکی می‌دانند، در صورتی که این‌طور نیست و معاویه از من زیرک‌تر نیست، من بسیاری از راه‌های حیله را بلدم، ولی به هر کاری دست نمی‌زنم».
حجت‌الاسلام سعیدیان‌فر تصریح کرد: باید به آرمان‌های امام علی(ع) و سایر ائمه توجه کنیم تا جامعه‌ای علوی داشته باشیم. اگر از این آرمان‌ها فاصله بگیریم، عنوان علوی را با خود داریم، ولی به صرف محبت اکتفا خواهیم کرد.
وی بیان کرد: اگر به تجربه‌های امام علی(ع) در دوره ۲۵ ساله بعد از پیامبر(ص) تا قبل از رسیدن به خلافت و نیز تجربه‌های دوره حکومت ایشان که با بحران‌های زیادی همراه بود توجه کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که از وقوع بسیاری از بحران‌ها می‌توانستیم جلوگیری کنیم. مثلاً یکی از وجوه زندگی امام علی(ع) وحدت‌گرایی بود. ایشان به مدت بیست و سه سال برای اینکه وحدت جامعه اسلامی حفظ شود، حاضر نشد جنگ و ستیز و فرقه‌گرایی شکل بگیرد.
عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم ادامه داد: در جامعه خودمان بسیار به وحدت‌گرایی نیاز داریم و تنگ‌نظری‌هایی که در روابط افراد با یکدیگر اعمال می‌شود، برای جامعه بسیار خطرناک است. از طرف دیگر، امام علی(ع) در دوره حاکمیت خود به حقوق همه انسان‌ها توجه داشت و زمانی که گروهی از غیر مسلمانان از نوع رفتار فرمانداری شکایت داشته و به ایشان نامه نوشتند، امام واکنش شدیداللحنی به آن فرماندار نشان داد.
وی اضافه کرد: امام علی(ع) در آخرین خطبه نهج‌البلاغه از قول پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید که اقوام قبلی هلاک شدند، چون حق افراد را به آنها نمی‌دادند و آنها این حق را با رشوه و فساد می‌خریدند. فساد چیزی است که در جامعه علوی مفهوم ندارد و بسیار مهم است که این وجوه را در جامعه مورد توجه قرار دهیم.
منتشر شده در گفتار
به گزارش نورسافت، نرم‌افزار فرهنگ‌نامه پیامبر(ص) در قرآن کریم به همت شرکت نسیم شاخص اطلاعات نور (نشان)، وابسته به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور)، تولید و به‌زودی عرضه خواهد شد.
 گفتنی است، این نرم‌افزار متن کامل کتاب فرهنگ‌نامه پیامبر (ص) اثر محمد جعفر سعیدیان‌فر و سید محمد علی ایازی، مشتمل بر بیش از ششصد مدخل اصلی و ده‌ها نکته تفسیری، تحلیلی و اجتماعی درباره شناخت و معرفی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از منظر قرآن کریم را در خود جای داده است.
از جمله موضوعات نرم‌افزار فرهنگ‌نامه پیامبر(ص) در قرآن کریم می‌توان به مناجات‌ها و ادعيه حضرت محمد صلی الله علیه و آله، معراج، ياران حضرت عجل الله تعالی فرجه، مهاجران، انصار و ... اشاره کرد.
 لازم به ذکر است کتاب «فرهنگ‌نامه پیامبر(ص) در قرآن کریم»، منبع دست‌اوّلی برای شناخت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله است و بر پایه آیات قرآنی فراهم آمده که منبعی «قطعی الصدور» است و در آن موضوعاتی که به صورت مستقیم و غیرمستقیم با پیامبر(ص) ارتباط دارد و كلمات و واژگانی كه هدف از ذكر آنها، شناخت ابعاد وجودی پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. در این فرهنگ‌نامه گنجانده شده است.
همچنین در این کتاب که به صورت دیجیتالی در نرم‌افزار فرهنگ‌نامه پیامبر(ص) در قرآن کریم ارائه شده، تنها به ذکر آیات مرتبط با پیامبر بسنده نشده است؛ بلکه از طريق تحلیل و كشف ساختار شبكه‌اى آن که مرتبط با حیات شریف پيامبر(ص) است، به کنکاش، دقت و مطالعه پرداخته‌ شده است.
منتشر شده در اخبار
پنج شنبه, 03 بهمن 1398 10:19

اهداف بعثت پیامبر اسلام(ص)

محمدجعفر سعیدیان  (سخنرانی در مسجد امام صادق علیه السلام)
مقدمه اول: تأثیر مسائل سیاسی در شکل‌گیری نگارش های اولیه سیره نبوی/ سیره مکتوب به صورت حدیث  اواخر قرن اول هجری ونیمه دوم به صورت تاریخ نگاری:
 بعد از اینکه بنی‌امیه حاکمیت را در دست گرفتند و مدعیان خلافت هم کنار زده شدند، طبیعی بود که علاوه بر یکه‌تازی در میدان قضایای سیاسی ـ نظامی، در عرصه فرهنگی هم فعال شوند. چون هیچ حکومتی بدون تفکر، بدون پیشینه تاریخی و بدون یک نظام فکری نمی‌تواند دوام بیاورد؛ لذا آنها درصدد بودند، همان‌طور که به عنوان مثال از جهت نژادی می‌گفتند ما قریش هستیم و حق حاکمیت بر مسلمین را داریم، از جهت فرهنگی و تاریخی نیز برای خود یک تاریخی دست‌وپا کنندوطبیعی بود که بنی‌امیه که تا سال هشتم ً در مقابل دعوت توحیدی  پیامبر(ص) قرار گرفته بودند، حرفی برای گفتن نداشته باشند اما آنها برای جبران این خلأ دو راه پیش گرفتند؛ یک راه سانسور بود و دیگری راه جعل احادیث و داستان‌هایی که به نفع آنها یا افرادی بود که در آن زمان در نظام سیاسی با آنها هماهنگ شده بودند
نقش زبیریان در تدوین سیره نبوی
عروة بن زبیر که شخصیت تراز اول خاندان زبیر، جزء فقهای سبعه مدینه و تربیت شده خاله‌اش عایشه بود، تمام احادیث و مسائلی که لازم داشت را از او اخذ می‌کرد. وقتی می‌گوییم آل‌زبیر، اینها یک طیف هستند که رهبری آن به دست عروة بن زبیر است و بعد از آن هشام بن عروة و بعد موسی بن عقبه و بعد تعداد دیگری از موالیان خود آل‌زبیر که همه اینها در عرصه سیره‌نگاری آمدند  تحریف و غلو دو آسیب سیره و تاریخ نبوی بود که در عصر اموی آغاز شد و سپس در زمان های  بعد توسط حاکمان بر اساس منافع معطوف به قدرت و مردم ناآگاه  براساس جهل مقدس به صورت فاجعه آمیزی تقویت شد و ادامه پیدا کرد
مقدمه دوم: منظور از اسلام وصف كلى اين دين است كه پيامبر(ص) در قرآن اززبان وحی بيان كرده و پيروان آن به عنوان مسلمان شناخته شده‌اند و همچنين توصيف پيامبر به كسى كه نخستين اسلام آورنده است و تسليم در برابر حق شده و نامگذارى به اسلام و منتسبين به آن به عنوان مسلمين در عصر نخستين است. ترديدى نيست كه منشأ نام گذارى معناى لغوى يعنى تسليم شدن در برابر حق و سابقه تاريخى آن در عصر ابراهيمِ نبى، سر سلسله اديان توحيدى بوده است و به اين جهت نام گذارى شده و جنبه سلبى ندارد، و جمله: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ» به همين معنا بوده است. در قرآن بارها اين ماده به معناى تسليم حق بكار رفته و جهت‌گيرى دينى خاص نداشته است: «كَذٰلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ:نحل(16) آیه:81 * أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهٰا قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ»:نمل(27)آیه:38 ودرباره پیامبران پیشین واژه مسلم مکرر به کار برده شده است نمونه درباره ابراهیم پیامبر(ع):[1] ما كانَ إِبْراهيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ : آل‏عمران (3)آیه: 67 [2]رَبَّنٰا وَ اجْعَلْنٰا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنٰا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنٰا مَنٰاسِكَنٰا وَ تُبْ عَلَيْنٰا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوّٰابُ الرَّحِيمُ: (البقره (۲) آيه: ۱۲۸). ویوسف پیامبر(ع)از خداوند می خواهد که درانتهای زندگی مسلم وتسلیم دربرابر خداوند به لقاء اوبرسد رَبِّ قَدْ آتَيْتَني‏ مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَني‏ مِنْ تَأْويلِ الْأَحاديثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّني‏ مُسْلِماً وَ أَلْحِقْني‏ بِالصَّالِحينَ يوسف(12)آیه :وموسی پیامبر(ع) به قوم خویش گفت «ای قوم  من ، اگر به خدا ایمان آورده اید واگر اهل تسلیم به حق وپروردگارید بر او توکل کنید» وَ قالَ مُوسى‏ يا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمينَ: يونس(10)آیه : 84 وساحران که برای مقابله با موسی فراخوان داده شده بودند پس از ایمان به خدای موسی از خدا می خواهند« برما شکیبائی فروریز ومارا مسلمان بمیران» وَ ما تَنْقِمُ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِآياتِ رَبِّنا لَمَّا جاءَتْنا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمينَ: الأعراف(7) آیه: وسلیمان پیامبر (ع)که درسه آیه خداوند با حکایت گفتاری از ایشان مسلم را به  معنی تسلیم درمقابل حق به کار برده است« أَلاَّ تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُوني‏ مُسْلِمينَ النمل[27]آیه :  : 31» « قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتيني‏ بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُوني‏ مُسْلِمينَ النمل[27]آیه: 38» « فَلَمَّا جاءَتْ قيلَ أَ هكَذا عَرْشُكِ قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَ أُوتينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَ كُنَّا مُسْلِمينَ : النمل (27)آیه: ۲ -.126 وسرانجام  خدا مى‌خواهد كه پيامبراکرم ازاولین مسلمانان به معناى مفهومی تسلیم دربرابر خداوند  واولین مسلمان به معنای کاربردی هویتی  آن درجامعه باشد: [۱] قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لاٰ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ: انعام (۶) آيه: ۱۴).[۲] لاٰ شَرِيكَ لَهُ وَ بِذٰلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ: (انعام (۶) آيه: ۱۶۳).[۳] وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ: (النمل (۲۷) آيه: ۹۱).[۴] وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعٰالَمِينَ: (غافر (۴۰) آيه: ۶۶.).نتیجه: آنچه ازقرآن می آموزیم  این که  پيامبران و پيامبر اسلام به دين هاى خود باور دارند: «فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّٰهِ» و از نخستين كسانى هستند كه به دين معتقدند «أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ» و براساس اعتقاد و باور و عمل به هدايت مردم مى‌پردازند «لاٰ شَرِيكَ لَهُ وَ بِذٰلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ» و هيچگونه ناخالصى و دوگانگى در كردار و پندار و رفتار آنان مشاهده نمى‌شود: «فَاعْبُدِ اللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ» و در يك كلام مثل بسيارى از رهبران سياسى دنيا نيستند كه به آنچه كه مى‌گويند و مردم را به عمل وامى دارند، معتقد نباشند. «أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ» «إِلاّٰ إِيمٰاناً وَ تَسْلِيماً» «وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ» و از دعاهاى ايشان اين است كه ما را مسلمان بميران: «رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَيْنٰا صَبْراً وَ تَوَفَّنٰا مُسْلِمِينَ»
اهداف بعثت پیامبراکرم(ص): چهار هدف:  1- توحید 2- عدالت 3- آزادی 4- تزکیه و تعلیم
[1] توحيد:
منظور از توحيد يكتايى و يگانگى و يكتاپرستى خداوند و نقش پيامبر(ص) در اين دعوت اساسى است، و نه اصل اعتقاد به خداوند كه حتى مشركان آن را مى‌پذيرفتند. بى‌گمان توحيد، نوعى نگرش به جهان‌بينى است كه همه پيامبران و از آن جمله پيامبر اسلام منادى آن بوده، تا جايى كه قرآن به صراحت مى‌گويد كه دعوت همه پيامبران(ع)، پرستش خدا و نفى بندگى طاغوت بوده است: «وَ لَقَدْ بَعَثْنٰا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ اف پیامبر(ص) وَ اجْتَنِبُوا الطّٰاغُوتَ: نحل (۱۶) ۳۶» از سوى ديگر بيش از هر چيز در قرآن و بلكه ۹۷%، آيات تكيه بر پرستش خدا دارد و تأكيد بر بندگى خدا بيشتر از بُعد سلبى آن، يعنى مبارزه با شرك و نفى معبودهاى بشرى و تغيير جهت حركت زندگى و معنابخشى به حيات انسان دارد، تا اثبات صانع و اعتقاد به اصل خدا، كه حتى مشركان آن را پذيرفته بودند. همه ترجيع بند كلام پيامبران اين شعار بوده است: «مٰا لَكُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَيْرُهُ.» * در باره پيامبر اسلام هم باز اين جمله تكرار شده است «قُلْ أَ غَيْرَ اللّٰهِ أَبْغِي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ». (انعام (۶):۱۶۴) و هنگامى كه از تكرار پيام‌ها به مرز نا اميدی نزدیک مى‌شود، مى‌گويد، بگو: «فَلاٰ تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِمّٰا يَعْبُدُ هٰؤُلاٰءِ مٰا يَعْبُدُونَ إِلاّٰ كَمٰا يَعْبُدُ آبٰاؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِنّٰا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنْقُوصٍ» (هود (۱۱):۱۰۹).آنچه از همه پيامبران از دعوت به توحيد خواسته مى‌شود، جهت‌گيرى در هدف و آرمان الهى و توحيدى و به صورت عملى، نديدن غير خدا در كارها است. اين كه به جز خدا هيچ معبودى پرستش نشود، هيچ عمل صالح و خدمت و خير تا همراه با ايمان به خدا و تنها به خاطر او نباشد، مقبول درگاه و موجب رستگارى و ثواب براى صاحبش نخواهد بود: «وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِينَ * بَلِ اللّٰهَ فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشّٰاكِرِينَ». (زمر (۳۹):64-65 و  البته آثار معنوى و روحى توحيدى كه پيامبر منادى آن بود و زمانی که توحيد را پذيرفت، به دنبال آن عشق به كمال مطلق هم مى‌رود، زيرا انسان در نهاد خود مى‌يابد كه كمال را دوست دارد و بلكه نهايت آن را مى‌خواهد. از سوى ديگر اميد به آينده پيدا مى‌كند؛ چون انسان در لحظه‌هاى سخت و شكننده و بحران‌هاى زندگى كه از همه اسباب و علل طبيعى قطع اميد مى‌كند، ايمان به خدا قدرتى فراتر را به وجود مى‌آورد، كه مى‌تواند با اميد به او، خود را نجات دهد. اكنون آياتى كه اين معنا و آثار را در خطاب به پيامبر(ص) بيان مى‌كند، يا ابعاد توحيد و آثار آن را در دعوت خود آورده، اشاره مى‌گردد:
 [1] قُلْ يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لاٰ يَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ: (آل عمران (۳) آيات: ۶۴).
[۲] وَ قٰالُوا كُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰارىٰ تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِيمَ حَنِيفاً وَ مٰا كٰانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ * قُلْ أَ تُحَاجُّونَنٰا فِي اللّٰهِ وَ هُوَ رَبُّنٰا وَ رَبُّكُمْ وَ لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَكُمْ أَعْمٰالُكُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ: (بقره (۲) آيات: ۱۳۵-۱۳۹).
 [3] إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ البقرة(2)آیه : 62
[4] وَ الَّذِينَ آتَيْنٰاهُمُ الْكِتٰابَ يَفْرَحُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مِنَ الْأَحْزٰابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمٰا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّٰهَ وَ لاٰ أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُوا وَ إِلَيْهِ مَآبِ: (رعد (۱۳) آيه: ۳۶).
 [5] فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ * وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ: (شعراء: (۲۶) آيات: ۲۱۳-۲۱۴).
[۶] قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحىٰ إِلَيَّ أَنَّمٰا إِلٰهُكُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً: (كهف (۱۸) آيه: ۱۱۰).
[7] قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحىٰ إِلَيَّ أَنَّمٰا إِلٰهُكُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ: (فصّلت (۴۱) آيه: ۶).
[8] قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِكُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ: (اعراف (۷) آيه: ۳۳).
  [9] قُلْ إِنَّمٰا أَدْعُوا رَبِّي وَ لاٰ أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً * قُلْ إِنِّي لاٰ أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لاٰ رَشَداً * قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللّٰهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً: (جن (۷۲) آيات: ۲۰-۲۲). براى مقابله با هرگونه غلو و بيان توحيد ناب خداوند به پيامبر مى‌فرمايد بگو من فقط خداوند را مى‌خوانم و براى او شريكى قائل نيستم: «قُلْ إِنَّمٰا أَدْعُوا رَبِّي وَ لاٰ أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً» و من براى شما اختيار زيان و هدايتى را ندارم: «قُلْ إِنِّي لاٰ أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لاٰ رَشَداً» و هرگز كسى مرا در برابر خدا پناه نمى‌دهد و هرگز پناهگاهى غير از او نمى‌يابم: «قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللّٰهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً».
[2] عدل
اصل عدالت يك اصل عقلايى و فرادينى است كه در تمام اديان الهى به آن تأكيد شده و بر كل حيات آدمى و تمامى افعال او سرايان دارد. اين اصل در شكل گسترده، با ابعاد مفهومى و مصداقى در حوزه معنايى مفرد و مركب، مستقيم و غير مستقيم، سلبى و ايجابى در قرآن كريم مطرح شده و براى آن هيچ شرط و زمان و مكانى محدوديت پذيرى قائل نشده است. اما اين پرسش مطرح است كه پس اگر چنين است، چرا اديان و پيامبران بر اصل عدالت تأكيد كرده و تحقق و اقامه آن را بارها خواستار شده‌اند. در پاسخ به اين پرسش بايد ياد آورى شود كه اين نكته به دليل اهميت و خطر زايى آن است. دين چنان براى عدالت ارزش قائل است كه به جز عقل لازم دارد كه به آن جنبه قداست و معنويت بدهد و براى تحقق آن پاداش اخروى تعيين كند. در قرآن نه تنها بر تحقق عدالت در جامعه تاكيد شده، بلكه آن را از اهداف بلند پيامبران دانسته است واین معنا را یاد آور می شود که ایمان همراه عدالت  برای انسانها امنیت وهدایت می آورد«کسانی که ایمان آورده وایمان خود را با هیچ ستمی نیامیخته اند ، اینان درامانند واینان هدایت یافتگان اند» الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُواْ إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَئكَ لهَُمُ الْأَمْنُ وَ هُم مُّهْتَدُونَ :انعام(6)آیه:82
  و اکنون  نمونه آیاتی  که براین معنا که عدالت وقسط فلسفه بعثت پیامبران(ع)  وپیامبر اکرم(ص) است تاکید می کند.
 [۱] (لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْمِيزٰانَ لِيَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللّٰهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ.) (حديد (۴۲) : ۲۵).
[۲] (قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَ أَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمٰا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ) (اعراف (۷):۲۹).
[۳] (شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ... فَلِذٰلِكَ فَادْعُ... وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللّٰهُ رَبُّنٰا وَ رَبُّكُمْ لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَكُمْ أَعْمٰالُكُمْ لاٰ حُجَّةَ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمُ اللّٰهُ يَجْمَعُ بَيْنَنٰا وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ) (شورى (۴۲) آيات: ۱۳-۱۵).
[۴] (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذٰلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً) (نساء (۴) آيه: ۵۹).
[۵] (يٰا أَيُّهَا الرَّسُولُ لاٰ يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسٰارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قٰالُوا آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ هٰادُوا... وَ إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ) (مائده (۵) آيات: ۴۱-۴۲).
نتيجه: در آيات فوق اين موضوعات پیرامون  هدف عدالتی رسولان  وپیامبراکرم(ص) مطرح گرديده است:
۱ - برپائى قسط وعدل فلسفه رسالت همه پيامبر ان (ع)الهى «لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْمِيزٰانَ لِيَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ»
۲ - برپائى عدالت از اهداف اصلى دعوت پيامبر(ع) و مأموريت ايشان از طرف خداوند: «فَلِذٰلِكَ فَادْعُ... وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ... قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ»
۳ - اجراى عدالت، در پرتو اطاعت از خدا ورسول و اولو الامر: «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذٰلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً»
۴ - قضاوت عادلانه براساس قانون - قرآن - وظيفه پيامبر(ع) از طرف خداوند اعلام شده است و دعوت خداونداز پيامبر(ع)به رعايت عدالت هنگام داورى بين يهوديان (وَ مِنَ الَّذِينَ هٰادُوا... وَ إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ)
۵ - رجوع به خدا وپيامبر(ع) وظيفه مردم به هنگام درگيرى واختلا ف براى قضاوت عادلانه (فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ) و از نشانه هاى ايمان (إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذٰلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً)
جهان بينى بر محور عدالت
منظور آن دسته از آياتى است كه بناى جهان را بر حق و عدالت استوار مى‌سازد و مى‌خواهد كه مردم اين گونه ببينند. اين معنا ناظر به رعايت موازنه و تعادل و حد وسط بودن ميان افراط و تفريط در تنظيم امور و هر چيزى در جاى خود قرار گرفتن است، قهراً عدل معناى خاص غير از معناى عالم انسانى دارد، زيرا در اعتقاد اسلامى عدل الهى در عالم چيزى به معناى اداى حق انسان‌ها مطرح نيست، بلكه به معناى چيزى را فروگزار نكردن، و با تعبير قرآنى هرچيزى در جاى خود قرار گرفتن و رعايت حق كردن و در مرحله بعدى ظلم نكردن به انسان‌ها و از حقوق آنان تجاوز نكردن است. براى آشنايى با اين دسته از آيات:
[۱] (شَهِدَ اللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ الْمَلاٰئِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قٰائِماً بِالْقِسْطِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) (آل عمران (۳) آيه: ۱۸).
[۲] (وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لاٰ مُبَدِّلَ لِكَلِمٰاتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) (انعام (۶) آيه: ۱۱۵).
[۳] (إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَظْلِمُ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضٰاعِفْهٰا وَ يُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِيماً) (نساء (۴) آيه: ۴۰).
[۴] (بَلِ اللّٰهُ يُزَكِّي مَنْ يَشٰاءُ وَ لاٰ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً) (نساء (۴) آيه: ۵۱).
[5] (إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَظْلِمُ النّٰاسَ شَيْئاً وَ لٰكِنَّ النّٰاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) (يونس (۱۰) آيه: ۴۴)
[6] (هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلاٰئِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ كَذٰلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰكِنْ كٰانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) (نحل (۱۶) آيه: ۳۳)  نتیجه: این که از آیات فوق این گونه می آموزیم که  در مرحله نخست حاكميت قسط و عدل بر نظام عالم سارى و جارى است. «شَهِدَ اللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ... قٰائِماً بِالْقِسْطِ... وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاًلاٰ مُبَدِّلَ لِكَلِمٰاتِهِ» و - وفا كردن به اعمال و استيفاى حق انسان‌ها (وَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ.) و آيات فراوان ديگرى كه به ظلم نكردن و عطا و وفا كردن به اعمال انسان‌ها تأكيد مى‌كند.و این که  نظام هستى از طرف خداوند برعدل، قسط قرار داده شده وظلم هاى مشهود برانسانها نتيجه وجزاى اعمال خودشان است «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَظْلِمُ النّٰاسَ شَيْئاً وَ لٰكِنَّ النّٰاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ... وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰكِنْ كٰانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ... وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰكِنْ كٰانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ... وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰكِنْ كٰانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» (ر. ك: فرهنگ قرآن، ج  ۲۰:۱۶۰ – فرهنگ نا مه پیامبر درقرآن ج2ص210 ).
دعوت به برپايى و تحقق بخشيدن به عدالت و موانع آن
[۱] (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا تَدٰايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَ لْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كٰاتِبٌ بِالْعَدْلِ) (بقره (۲) آيه: ۲۸۲).
(إِنَّ اللّٰهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلىٰ أَهْلِهٰا وَ إِذٰا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّٰهَ نِعِمّٰا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللّٰهَ كٰانَ سَمِيعاً بَصِيراً) (نساء (۴) آيه: ۵۸).
[۲] (إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ الْكِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاكَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَكُنْ لِلْخٰائِنِينَ خَصِيماً:.) (نساء (۴) آيه: ۱۰۵).
[۳] (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّٰامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلىٰ أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوٰالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيراً فَاللّٰهُ أَوْلىٰ بِهِمٰا فَلاٰ تَتَّبِعُوا الْهَوىٰ أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللّٰهَ كٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِيراً) (نساء (۴) آيه: ۱۳۵).
[۴] (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّٰامِينَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلىٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوىٰ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ خَبِيرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ) (مائده (۵) آيه: ۸).
[۵] (إِنَّ اللّٰهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ...) (نحل (۱۶) آيه: ۹۰).
[۶] (وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذٰا كِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذٰلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً) (اسراء (۱۷) آيه: ۳۵).
 [۷] (وَ إِذٰا دُعُوا إِلَى اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذٰا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ * وَ إِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ * أَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتٰابُوا أَمْ يَخٰافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللّٰهُ عَلَيْهِمْ وَ رَسُولُهُ بَلْ أُولٰئِكَ هُمُ الظّٰالِمُونَ) (نور (۲۴) آيات: ۴۸-۵۰).
[۸] (وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِيمِ) (شعرا (۲۶) آيه: ۱۸۲).
نكته: مسئله اى كه بايد در اينجا مورد توجه قرار گيرد اين است كه در قرآن مجيد كرارا روى مساله مبارزه با كم‌فروشى و تقلب در وزن و پيمانه تكيه و تاكيد شده است، در يك جا رعايت اين نظم را در رديف نظام آفرينش در پهنه جهان هستى گذارده مى‌گويد: (وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ وَضَعَ الْمِيزٰانَ أَلاّٰ تَطْغَوْا فِي الْمِيزٰانِ) (رحمن (۵۵) آيات: ۷-۸) خداوند آسمان را برافراشت و ميزان و حساب در همه چيز گذاشت، تا شما در وزن و حساب تعدى و طغيان نكنيد اشاره به اينكه مساله رعايت عدالت در كيل و وزن مساله كوچك و كم اهميتى نيست، بلكه جزئى از اصل عدالت و نظم است كه حاكم بر سراسر هستى است.
[۹] (فَإِنْ فٰاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ) (حجرات (۴۹) آيه: ۹).
[۱۰] (وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَ أَقِيمُوا الشَّهٰادَةَ لِلّٰهِ ذٰلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كٰانَ يُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ يَتَّقِ اللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً) (طلاق (۶۵) آيه: ۲).
نكته: در آيات قسط و عدل اولاً مى‌گويد يكى از محورهاى دعوت پيامبران است. وانگهى خداوند به پيامبر دستور مى‌دهد كه با مردم مطرح كند كه مأمور به قسط و عدل است و عدالت قانون عام در همه هستى و روابط اجتماعى و فردى و خانوادگى است، از شهادت تا كتابت و معاملات مكيل و موزون و جنگ صلح و اختلاف‌ها و برخورد با مخالفان و در جنگ و نزاع هاى خانوادگى كه همه بايد عدالت حاكم باشد و كلام خداوند با صدق و عدل به تماميت رسيده است و خداوند قيام به قسط دارد و خلاصه پيامبرش هم مأمور به قسط و عدل است.
نتيجه: درآیات فوق این ابعاد برای تحقق کاربردی عدالت  به عنوان هدف مهم بعثت پس از توحید به پیامبر(ص) و جامعه هدف – مسلمانان- آموزش داده شده
 ۱ - خداوند خطاب به موءمنان مى فرمايدهنگامى كه بخاطر وام يا داد و ستد بدهى‌اى را تا سرآمدِ معين به يكديگر بدهكار شديد، پس آن را بنويسيد. «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا تَدٰايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ» و بايد نويسنده‌اى براساس عدالت، سند را در ميانِ شما بصورت مکتوب تنظیم کند (وَ لْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كٰاتِبٌ بِالْعَدْلِ) وتنظيم ونوشتن اسناد تجارى وديون با يد براساس عدل ونويسنده عادل باشد.
 ۲ - داورى عادلانه وقضاوت براساس قسط فرمان خداوند به پيامبر(ص) ومردم (وَ إِذٰا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ)
 ۳ - خداوند به پيامبر( ص) توصيه مى‌كند كه هدف از فرستادن اين كتاب آسمانى اين است كه اصول حق و عدالت در ميان مردم اجرا شود، ما اين كتاب را به حق بر تو فرستاديم تا به آنچه خداوند به تو آموخته است درميان مردم قضاوت كنى (إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ الْكِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاكَ اللّٰهُ) سپس به پيامبر (ص) هشدار ميدهد كه هرگز از خائنان حمايت نكند (وَ لاٰ تَكُنْ لِلْخٰائِنِينَ خَصِيماً) گرچه روى سخن در اين آيه به پيامبر (ص) است ولى شك نيست كه اين حكم يك حكم عمومى نسبت به تمام قضات و داوران مى‌باشد، و به همين دليل چنين خطابى مفهومش اين نيست كه ممكن است چنين كارى از پيامبر(ص) سر بزند، چه اينكه حكم مزبور ناظر به همه افراد است (تفسير نمونه، ج ۴، ص: ۱۱۲).
۴ - دستور خداوند به موءمنان براى - قيام - حركت وايستادگى براساس قسط وعدل (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّٰامِينَ بِالْقِسْطِ) ودر شهادت انگيزه هاى منفعت طلبانه، خويشاوندى وترس آنان را از گواهى دادن عادلانه جدا نكند (شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلىٰ أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوٰالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ) وتحت تاثير تمايلات نفسانى از عدالت منحرف نشوند (فَلاٰ تَتَّبِعُوا الْهَوىٰ أَنْ تَعْدِلُوا)
 ۵ - خداوند خطاب به موءمنان مى گويد همواره قيام براى خدا كنيد و به حق و عدالت گواهى دهيد (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّٰامِينَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ) سپس، به مسلمانان چنين هشدار مى‌دهد كه: "نبايد كينه‌ها و عداوتهاى قومى و تصفيه حسابهاى شخصى مانع از اجراى عدالت و موجب تجاوز به حقوق ديگران گردد، زيرا عدالت از همه اينها بالاتر است (وَ لاٰ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلىٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا) وبار ديگر بخاطر اهميت موضوع روى مساله عدالت تكيه كرده، مى‌فرمايد: عدالت پيشه كنيد كه بپرهيزگارى نزديكتر است (اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوىٰ)
 ۶ - خداوند نظام هستى را براساس عدل آفريده وبراى رشد وكمال نظام اجتماعى به عدالت واحسان فرمان مى دهد (إِنَّ اللّٰهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ...)
 ۷ - درنظام تجارت، داد وستد بايد همان گونه نظام هستى براساس عدل وقسط است ترازوى سنجش عادلانه باشد در سنجش كالاها دقت كنيد كه كم فروشى نكنيد (وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذٰا كِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِيمِ... وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِيمِ) پرداخت كامل حقوق مردم، بهتر و خوش‌عاقبت‌تر است. (ذٰلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً)
 ۸ - بى مورد بودن خوف از بى عدالتى، از جانب خدا و رسول: (وَ إِذٰا دُعُوا إِلَى اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذٰا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ... أَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتٰابُوا أَمْ يَخٰافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللّٰهُ عَلَيْهِمْ وَ رَسُولُهُ بَلْ أُولٰئِكَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
 ۹ - پس ازاين كه خداوند دستور مى دهد درنزاع ميان موءمنان، براى بر قرارى صلح با تجاوز گران به حقوق ديگران مقابله كنيد، تا به حق واحترام به قانون الهى برگردند مى فرمايد «و هر گاه گروه تجاوز گر بازگشت (فَإِنْ فٰاءَتْ) و زمينه صلح فراهم شد در ميان آن دو طبق عدالت صلح برقرار سازيد (فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ) يعنى؛ تنها به درهم شكستن قدرت گروه تجاوز گر به حقوق ديگرى قناعت نكنيد، بلكه اين پيكار بايد زمينه ساز صلح باشد، و مقدمه‌اى براى ريشه كن كردن عوامل نزاع و درگيرى و گر نه با گذشتن زمان كوتاه يا طولانى بار ديگر كه ظالم در خود احساس توانائى كند بر مى‌خيزد و نزاع را از سر مى‌گيرد. و از آنجا كه تمايلات گروهى، گاهى افراد را به هنگام قضاوت و داورى به سوى يكى از دوگروه متخاصم متمايل مى‌سازد، و بى‌طرفى داوران را نقض مى‌كند درآخرآيه مى فرمايد و عدالت پيشه كنيد خداوند عدالت پيشه‌گان را دوست مى‌دارد (وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ)
 ۱۰ - خداوند دستور مى دهدكه هنگام طلاق و جدايى، دو نفر عادل از خودتان را شاهد بگيريد (وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ) تا اگر در آينده اختلافى روى دهد، هيچيك از طرفين، نتوانند واقعيتها را انكار كنند. وسپس مى گويد شهادت را براى خدا برپا داريد (وَ أَقِيمُوا الشَّهٰادَةَ لِلّٰهِ) مبادا تمايل قلبى شما به يكى از دو طرف، مانع شهادت به حق باشد، بايدجز خدا و اقامه حق انگيزه ديگرى در آن راه نيابد، درست است كه شهود بايد عادل باشند، ولى با وجود عدالت، نيز صدور گناه محال نيست، به همين دليل به آنها هشدار مى‌دهد كه مراقب خويش باشند و آگاهانه يا ناآگاهانه از مسير حق منحرف نشوند.
 [3] آزادى:
منظور از اين كليد واژه تمام تعاليمى است كه به صورت مستقيم و يا غير مستقيم به مدارا و عدم اجبار در دين و نفى سيطره‌گرى دينى تأكيد شده و محدوده پيام رسول را تبليغ و تبيين و تشويق و انذار مى‌داند و به صراحت از پيامبر(ص) خواسته شده كه زمينه انتخاب و اختيار ديگران را فراهم كند و نه اينكه اجبار و چيره‌گرى كند.
الف: اصول و مبانى آزادى
منظور از اصول، مبانى و نگرش‌هاى بنيادين آزادى و رهنمودهايى است كه نتيجه و لازمه آن آزادى و حق انتخاب و عدم اجبار انسان‌ها در پذيرفتن دين حق است
. [۱] وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النّٰاسَ حَتّٰى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ: (يونس (۱۰) آيه: ۹۹).
نكته: مشيت حق آن است كه همه مردم مؤمن نباشند و ايمان با اراده و انتخاب انجام گيرد و در نتيجه كسى مجبور نشود و از اين جهت پيامبر نمى‌تواند مجبور كند.
[۲] قُلْ يٰا أَيُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدىٰ فَإِنَّمٰا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا يَضِلُّ عَلَيْهٰا: (يونس (۱۰) آيه: ۱۰۸).
[۳] هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كٰافِرٌ وَ مِنْكُمْ مُؤْمِنٌ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ: (تغابن (۶۴) آيه: ۲).
[۴] فَمَنْ شٰاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْيَكْفُرْ: (كهف (۱۸) آيه: ۲۹).
[۵] وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَكُوا وَ مٰا جَعَلْنٰاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً وَ مٰا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ: (انعام (۶) آيه: ۱۰۷).
  [۶] إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمٰاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ لَهٰا خٰاضِعِينَ: (شعراء (۲۶) آيه: ۴).
قلمرو رسالت پيامبرى
[۱] يٰا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاكَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً: (احزاب (۳۳) آيه: ۴۵).
نكته: گويى خداوند حكمى داده كه قلمرو رسالت پيامبرى بشارت و انذار مشخص شده است:
[۲] وَ دٰاعِياً إِلَى اللّٰهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرٰاجاً مُنِيراً: (احزاب (۳۳) آيه: ۴۶).
نكته: وظيفه پيامبرى دعوت گرى و نشان دادن چراغ و روشنايى بخشى است
[۳] رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلاّٰ يَكُونَ لِلنّٰاسِ عَلَى اللّٰهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كٰانَ اللّٰهُ عَزِيزاً حَكِيماً: (نساء (۴) آيه: ۱۶۵). تا آنجا تبليغ و بشارت و انذار مى‌دهد كه حجت را بر ديگران تمام كند
[۴] فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِينُ: (نحل (۱۶) آيه: ۳۵). وظيفه‌اى جز رساندن پيام به صورت آشكار ندارد
[۵] اُدْعُ إِلىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ: (نحل (۱۶) آيه: ۱۲۵). روش او در دعوت (به جاى زور و تحكم و خشونت) با حكمت و موعظه نيك و در صورت جدال، جدال احسن است:
[۶] قُلْ هٰذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللّٰهِ عَلىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي: (يوسف (۱۲) آيه: ۱۰۸). راهنمايى و
هدايت و دعوت به بصيرت روش اصلى پيامبر(ص)
[۷] قُلْ سُبْحٰانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلاّٰ بَشَراً رَسُولاً: (اسراء (۱۷) آيه: ۱۹۳)
نكته: پيامبر كسى جز انسانى فرستاده شده، نيست كه از ترتيبات بشرى براى هدايت استفاده مى‌كند و در اين آيات فلسفه دعوت پيامبرو شيوه برخورد او با مخالفان و قلمرو مسئوليت ايشان مطرح گرديده كه همه جا روح حق انتخاب و آزادى و عدم بهره‌گيرى از روش اجبار در آن جلوگراست.
پيامبر و آزادى عقيده
[۱] وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النّٰاسَ حَتّٰى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ: يونس (۱۰) آيه: ۹۹
[۲] لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ: (الغاشيه (۸۸) آيه: ۲۲)
[۳] وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَكُوا وَ مٰا جَعَلْنٰاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً وَ مٰا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ: (انعام (۶) آيه: ۱۰۷) پيامبر وكيل و نگهدارنده ايمان مردم نيست.
[۴] وَ مٰا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبّٰارٍ: (ق (۵۰) آيه: ۴۵).
[۵] لاٰ إِكْرٰاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ: (بقره (۲) آيه: ۲۵۶).
[۶] بِالْبَيِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ: (نحل (۱۶) آيه: ۴۴).
پيامبر و آزادى سياسى:
از آنجا كه همراه با دعوت دينى لازم است شرايطى فراهم مى‌شود كه قدرت دينى در جامعه مستقر شود، در اين صورت لازمه استقرار، توجه به آراى مردم و رعايت حقوق اجتماعى آنان و از اين رو به پيامبر فرمان مى رسد كه با مردم تعامل داشته باشد و از آراى آنان استفاده كند. --> شورى - مردم سالارى - حق انتقاد - امر به معروف ونهى از منكر - سرفصل هاى آزادى سياسى هستند.
[۱] فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ: (آل عمران (۳) آيه: ۱۵۹)  «ضرورت بهره‌گيرى پيامبر از آراى مردم»
[۲] وَ الَّذِينَ اسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ أَمْرُهُمْ شُورىٰ بَيْنَهُمْ: (شورى (۴۲) آيه: ۳۸)  «جامعه ايمانى ساخته پيامبر جامعه‌اى است كه شور و مشورت نهادينه شده است»
[۳] كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ: (آل عمران (۳) آيه: ۱۱۰)   يكى از مهم ترين مصداق امر به معروف و نهى از منكر نصيحت حاكمان است وامام علی(ع) مى‌گويد:« و از تمامى ارزشها برتر، فرياد شعار عدالت است روياروى رهبرى ستمگر»(وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَام جَائِر(نهج البلاغه صبحی صالح حکمت 374) 
  [۴] إِذٰا نَصَحُوا لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ مٰا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ: (توبه (۹) آيه: ۹۱) نصيحت به پيامبر نبايد پى آمدى داشته باشد و كسى مؤاخذه شود:
آزادی اقلیت های مذهبی:
[۱] وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجٰارَكَ فَأَجِرْهُ حَتّٰى يَسْمَعَ كَلاٰمَ اللّٰهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ: (توبه (۹) آيه: ۶).  امكان تحقيق براى مخالفان و ايجاد امنيت حتى در جنگ
[۲] اُدْعُ إِلىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ: (نحل (۱۶) آيه: ۱۲۵). روش گفتگو و مجادله احسن براى دعوت به دين
[۴] نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا يَقُولُونَ وَ مٰا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبّٰارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخٰافُ وَعِيدِ: (ق (۵۰) آيه: ۴۵). جبار نبودن پيامبر(ص)
 ۴- تزكيه وتعلیم:
تزكيه، و تطهير نفوس، از اهداف بعثت پيامبر(ص) است که در پیام وحیانی قرآن مطرح گردیده است  وآیات ذیل گواه برآن است
 [۱] رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيٰاتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ: (بقره (۲) آيه: ۱۲۹)
[۲] كَمٰا أَرْسَلْنٰا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آيٰاتِنٰا وَ يُزَكِّيكُمْ: (بقره (۲) آيه: ۱۵۱).
[۳] لَقَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيٰاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ: (آل عمران (۳) آيه: ۱۶۴).
[۴] هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيٰاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ: (جمعه (۶۲) آيه: ۲).
[۵] إِنَّمٰا يُرِيدُ اللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً: (حزاب (۳۳):۳۳).
[۶] يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاّٰ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلىٰ طَعٰامٍ غَيْرَ نٰاظِرِينَ إِنٰاهُ وَ لٰكِنْ إِذٰا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذٰا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لاٰ مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذٰلِكُمْ كٰانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللّٰهُ لاٰ يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ذٰلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ مٰا كٰانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّٰهِ وَ لاٰ أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوٰاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذٰلِكُمْ كٰانَ عِنْدَ اللّٰهِ عَظِيماً: (احزاب (۳۳) آيه: ۵۳).
[۷] يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا نٰاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوٰاكُمْ صَدَقَةً ذٰلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ: (مجادله (۵۸) آيه: ۱۲).
[۸] عَبَسَ وَ تَوَلّٰى * أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمىٰ * وَ مٰا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكّٰى * أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرىٰ * أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنىٰ * فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰى * وَ مٰا عَلَيْكَ أَلاّٰ يَزَّكّٰى: (عبس (۸۰) آيات: ۱-۷).
[۹] خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِهٰا...: (توبه (۹) آيه: ۱۰۳).
نتیجه:  در آيات فوق براين محورها تأكيد شده است:
۱ - تزكيه و تطهير نفوس از اهداف پيامبر(ص) اسلام ذكر شده است: «... وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ...»
۲ - تعلق اراده خداوند به تطهير و تزكيه اهل بيت پيامبر از هر گونه آلودگى به دليل حساسيت موضوع رسالت و تداوم آن: «إِنَّمٰا يُرِيدُ اللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»
۳ - رعايت حريم محمد (ص) و اجتناب از مطالبه كردن چيزى از همسران پيامبر به صورت رودررو، باعث تزكيه و طهارت قلب مؤمنان و همسران پيامبر:«وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِحِجٰابٍ ذٰلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ»
۴ – پيامبر(ص) موظف به آموزش و تعليم افراد خواهان اصلاح و تزكيه نفس: «وَ مٰا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكّٰى».
۵ - مسئوليت نداشتن پيامبر در مورد اصلاح و تزكيه افراد خودكامه و گريزان از اصلاح و تزكيه: «وَ مٰا عَلَيْكَ أَلاّٰ يَزَّكّٰى»
سیره عملی پیامبر:
و در آخر این که سیره عملی پیامبر درابلاغ پیام  توحید ورابطه باانسانهای  پیام پذیر ومخالفان دعوت توحید برنرمی وملایمت تساهل وتسامح واقناع بود که خداوند خطاب به پیامبر(ص) می فرمایدبه برکت رحمت الهی است  که باآنان نرمخو وپر مهر شدی واگر تند خو و سختدل بودی ازپیرامون تو پراکنده می شدند پس ازآنان درگذر وبرایشان آمرزش بخواه ودرکار اداره جامعه با آنان مشورت کن . «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ : آل‏عمران[3]آیه : 159»
روادارى دينى :
 تساهل از ماده سهل و تسامح از ريشه سمح هر دو به معنى آسان گرفتن مدارا كردن و سهل گرفتن بر يكديگر است و در اين  قسمت   آياتى را كه پيامبر از طرف خداوند مأمور به تحمل مخالفان عقيدتى مانند اهل كتاب و مدارا كردن با آنان از روى اختيار بدون دست كشيدن از عقائد و اصول خويش است و يا سيره عملى پيامبر اين گونه با تسامح و تساهل است را  می آوریم وسیره رواداری پیامبر را اززبا ن وحی می آموزیم:
[۱]خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ:اعراف(7)آیه: 199
دراین آیه سه روش برای چگونگی تعامل با دیگران به پیامبر داده شده است:
 1- در طرز رفتار با مردم سختگير مباش، عذرشان را بپذير، و بيش از آنچه قدرت دارند از آنها مخواه و به هر حال «با آنها مدارا كن» (خُذِ الْعَفْوَ).
2- «مردم را به كارهاى نيك و آنچه را عقل و خرد، شايسته مى‏شناسد و خداوند آن را نيك معرفى كرده، دستور ده» (وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ).
3- دستور به تحمل و بردبارى در برابر جاهلان داده، مى‏گويد:«از جاهلان روى بگردان و با آنها ستيزه مكن» (وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ).رهبران و مبلّغان در مسير خود با افراد متعصب، لجوج، جاهل و بى‏خبر،و افرادى كه سطح فكر و اخلاق آنها بسيار پايين است، رو برو مى‏شوند، از آنها دشنام مى‏شنوند، هدف تهمتشان قرار مى‏گيرند، سنگ در راهشان مى‏افكنند.راه پيروزى بر اين مشكل گلاويز شدن با جاهلان نيست، بلكه بهترين راه تحمل و حوصله، ناديده گرفتن و نشنيده گرفتن اين گونه كارهاست، و تجربه نشان مى‏دهد براى بيدار ساختن جاهلان و خاموش كردن آتش خشم و حسد و تعصبشان، اين بهترين راه است. فشرده پیام اخلاقی آیه  این که اهل عفو و مدارا باشيد و با نابخردان با تسامح برخورد كنيد. در جامعه‏ى اسلامى نيكى‏هاى عقل‏پسند و شرع‏مدار را ترويج كنيد وخود را با مكارم اخلاقى آراسته سازيد.
[2] قُلْ يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لاٰ يَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ * يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرٰاهِيمَ وَ مٰا أُنْزِلَتِ التَّوْرٰاةُ وَ الْإِنْجِيلُ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ * هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ حٰاجَجْتُمْ فِيمٰا لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمٰا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللّٰهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ: (آل عمران (۳) آيات: ۶۴-۶۵-۶۶).
[3] وَ لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ الْكِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ...: (عنكبوت (۲۹) آيه: ۴۶).
[4] يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ قَدْ جٰاءَكُمْ رَسُولُنٰا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمّٰا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتٰابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ...: مائده (۵) آيه: ۱۵).
[5] وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمٰانِكُمْ كُفّٰاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰى يَأْتِيَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّٰهَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: (بقره (۲) آيه: ۱۰۹).
[6] قُلْ يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لاٰ يَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ: (آل عمران (۳) آيه: ۶۴).
[7] وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَى اللّٰهِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً وَ قٰالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ * وَ لاٰ تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَدٰاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ: (فصلت (۴۱) آيات: ۳۳-۳۴).
 [8] وَ إِنّٰا أَوْ إِيّٰاكُمْ لَعَلىٰ هُدىً أَوْ فِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ: (سبأ (۳۴) آيه: ۲۴).
[9] إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هٰادُوا وَ النَّصٰارىٰ وَ الصّٰابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ: (البقرة (۲) آِيه: ۶۲).
[10] إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هٰادُوا وَ الصّٰابِئُونَ وَ النَّصٰارىٰ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ: (المائدة (۵) آيه: ۶۹).
[۱1]وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ سٰاءَ مٰا يَعْمَلُونَ: (المائدة (۵) آيه: ۶۶).
نكته: از ديدگاه قرآن كريم، عمل نمودن يهوديان و مسيحيان به همين تورات و انجيل موجود عصر نزول، متضمن سعادت دنيوى و اخروى آنان مى‌باشد. «وَ لَوْ
أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ». كه البته در اين فاصله انجيل ديگرى از قرن چهارم ميلادى به بعد نبوده، زيرا در عصر پيامبر انجيل ديگرى نبوده كه قرآن به آن اشاره بكند.
[۱2] اِنَّ الَّذِينَ تَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِكَةُ ظٰالِمِي أَنْفُسِهِمْ قٰالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قٰالُوا كُنّٰا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قٰالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِيهٰا فَأُولٰئِكَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ سٰاءَتْ مَصِيراً * إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجٰالِ وَ النِّسٰاءِ وَ الْوِلْدٰانِ لاٰ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لاٰ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً * فَأُولٰئِكَ عَسَى اللّٰهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كٰانَ اللّٰهُ عَفُوًّا غَفُوراً: (نساء (۴) آيات: ۹۷-۹۹).
نکته: در اين آيات بر اساس واقعيت انسان‌هاى ضعيف شمرده شده و درمانده: «لاٰ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لاٰ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً» كه در محيط سخت و فشار نمى‌توانند خارج شوند  و با سماحت از آنان گذشت شده است: «فَأُولٰئِكَ عَسَى اللّٰهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ».
[۱3] وَ لَنْ تَرْضىٰ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصٰارىٰ حَتّٰى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّٰهِ هُوَ الْهُدىٰ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جٰاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَكَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لاٰ نَصِيرٍ: (بقره (۲) آيه: ۱۲۰).
[۱4] قُلْ يٰا أَيُّهَا الْكٰافِرُونَ * لاٰ أَعْبُدُ مٰا تَعْبُدُونَ * وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ * وَ لاٰ أَنٰا عٰابِدٌ مٰا عَبَدْتُّمْ * وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ * لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ * (كافرون: (۱۰۹) آيات: ۱-۶).
 نتیجه: در آيات فوق اين موضوعات مطرح گرديده است:
۱ - تسامح و تساهل در شنيدن سخنان مخالفان و دادن جواب‌هاى مناسب، با رعايت بهترين شيوه بحث و تكيه بر موضوعات مورد اتفاق: «قُلْ يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمْ.»
۲ - تكيه در گفتمان بر تعقل: - أَ فَلا تَعْقِلُونَ - و علم و دورى از گفتمان بى‌خرد و جاهلانه: «فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمٰا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ.»
 ۳ - تسامح و تساهل پيامبر با اهل كتاب با افشا نكردن برخى حقايق كتمان شده از جانب آنان: «يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ قَدْ جٰاءَكُمْ رَسُولُنٰا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمّٰا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتٰابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ.»
 ۴ - مسلمانان در عين تسامح و تساهل با اهل كتاب، موظف به اعلام تسليم در برابر خداوند: «فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ»
۵ - تسامح و تساهل پيامبر با مخالفان در سخن گفتن و احتجاج باآنها: «وَ إِنّٰا أَوْ إِيّٰاكُمْ لَعَلىٰ هُدىً أَوْ فِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ.»
۶ - ممنوعيت تسامح و تساهل در اصول و مبانى دين و هشدار در باره سازش با مخالفان در اصول: «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ... وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جٰاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَكَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لاٰ نَصِيرٍ»
منبع: فرهنگنامه دوجلدی پیامبر(ص) درقرآن موءلفان محمد جعفر سعیدیان فر – سید محمد علی ایازی
منتشر شده در نشست های علمی
صفحه1 از7
بازگشت به بالا