محمد جعفر سعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی وآسیب شناسی آنها - غوغاسالاران
[1] خطبه  190 ( ۲۳۲فیض الاسلام).... اِلْزَمُوا اَلْأَرْضَ وَ اِصْبِرُوا عَلَى اَلْبَلاَءِ وَ لاَ تُحَرِّكُوا بِأَيْدِيكُمْ وَ سُيُوفِكُمْ هَوَى أَلْسِنَتِكُمْ وَ لاَ تَسْتَعْجِلُوا بِمَا لَمْ يُعَجِّلْهُ اَللَّهُ لَكُمْ فَإِنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ ( عَزَّ وَ جَلَّ ) وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اَللَّهِ وَ اِسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ وَ قَامَتِ اَلنِّيَّةُ مَقَامَ إِصْلاَتِهِ لِسَيْفِهِ فَإِنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُدَّةً وَ أَجَلاً
[2] خطبه 16... فَاسْتَتِرُوا فِي بُيُوتِكُمْ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ-  وَ التَّوْبَةُ مِنْ وَرَائِكُمْ  وَ لَا يَحْمَدْ حَامِدٌ إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا يَلُمْ لَائِمٌ إِلَّا نَفْسَهُ
[3] خطبه  ۱۶۸... يَا إِخْوَتَاهْ إِنِّی لَسْتُ أَجْهَلُ مَا تَعْلَمُونَ وَ لَكِنْ كَيْفَ لِی بِقُوَّةٍ وَ اَلْقَوْمُ اَلْمُجْلِبُونَ عَلَى حَدِّ شَوْكَتِهِمْ يَمْلِكُونَنَا وَ لاَ نَمْلِكُهُمْ وَ هَا هُمْ هَؤُلاَءِ قَدْ ثَارَتْ مَعَهُمْ عُبْدَانُكُمْ وَ اِلْتَفَّتْ إِلَيْهِمْ أَعْرَابُكُمْ وَ هُمْ خِلاَلَكُمْ يَسُومُونَكُمْ مَا شَاءُوا وَ هَلْ تَرَوْنَ مَوْضِعاً لِقُدْرَةٍ عَلَى شَيْ‏ءٍ تُرِيدُونَهُ وَ إِنَّ هَذَا اَلْأَمْرَ أَمْرُ جَاهِلِيَّةٍ وَ إِنَّ لِهَؤُلاَءِ اَلْقَوْمِ مَادَّةً إِنَّ اَلنَّاسَ مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ إِذَا حُرِّكَ عَلَى أُمُورٍ فِرْقَةٌ تَرَى مَا تَرَوْنَ وَ فِرْقَةٌ تَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ وَ فِرْقَةٌ لاَ تَرَى هَذَا وَ لاَ هَذَا فَاصْبِرُوا حَتَّى يَهْدَأَ اَلنَّاسُ وَ تَقَعَ اَلْقُلُوبُ مَوَاقِعَهَا وَ تُؤْخَذَ اَلْحُقُوقُ مُسْمَحَةً فَاهْدَءُوا عَنِّی وَ اُنْظُرُوا مَا ذَا يَأْتِيكُمْ بِهِ أَمْرِی وَ لاَ تَفْعَلُوا فَعْلَةً تُضَعْضِعُ قُوَّةً وَ تُسْقِطُ مُنَّةً وَ تُورِثُ وَهْناً وَ ذِلَّةً وَ سَأُمْسِكُ اَلْأَمْرَ مَا اِسْتَمْسَكَ وَ إِذَا لَمْ أَجِدْ بُدّاً فَآخِرُ اَلدَّوَاءِ اَلْكَی
[4] نامه شماره ۴۷ نهج البلاغه- ...لاَ تَتْرُكُوا اَلْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْی عَنِ اَلْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ أَشْرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَكُمْ
[5] حکمت  ۱۹۹:    وَ َفالَ ع فِي صِفَةِ الْغَوْغَاءِ-  هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا غَلَبُوا وَ إِذَا تَفَرَّقُوا لَمْ يُعْرَفُوا-  وَ قِيلَ بَلْ قَالَ ع-  هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا ضَرُّوا وَ إِذَا تَفَرَّقُوا نَفَعُوا-  فَقِيلَ قَدْ عَرَفْنَا مَضَرَّةَ اجْتِمَاعِهِمْ فَمَا مَنْفَعَةُ افْتِرَاقِهِمْ-  فَقَالَ يَرْجِعُ أَصْحَابُ الْمِهَنِ إِلَى مِهْنَتِهِمْ-  فَيَنْتَفِعُ النَّاسُ بِهِمْ كَرُجُوعِ الْبَنَّاءِ إِلَى بِنَائِهِ-  وَ النَّسَّاجِ إِلَى مَنْسَجِهِ وَ الْخَبَّازِ إِلَى مَخْبَزِهِ           .
[۶] حکمت ۲۰۰: وَ قَالَ ع وَ أُتِيَ بِجَانٍ وَ مَعَهُ غَوْغَاءُ فَقَالَ-  لَا مَرْحَباً بِوُجُوهٍ لَا تُرَى إِلَّا عِنْدَ كُلِّ سَوْأَةٍ
محورهای مطرح شده درکلمات و نامه امام علی(ع) درباره غوغا سالاری و غوغا سالاران:
پديده غوغاسالاری و قدرت يافتن اشرار و اوباش، ويژه جوامعی است كه به دليل انقلاب يا نابسامانی‌های اجتماعی و يا سوء مديريت حاكمان، قدرت قضائی اعتبار و استقلال خود را از دست داده و قانون به عنوان حربه‌ای عليه مخالفين، در خدمت فرصت طلبان قدرت طلب و پیاده نظام ماجراجو و هرج و مرج طلب قرار می‌گيرد. اتفاقاً دوران خلافت امام على(ع) نيز دقيقاً پس از شورش لجام گسيخته ناراضيان، قتل خليفه سوم و قدرت يافتن توده‌های خشمگين انقلابی بوده است و اين تجربه تاريخی می‌تواند برای ما امروز بسی درس‌آموز باشد. از آنجائی ما خود را از پیروان آن امام (ع) می دانیم و افتخار درس آموزی از سیره آن بزرگوار را حداقل درسخن در انحصار خود می دانیم به نظر می رسد نگاهی به مناسبات آن الگوی عدالت با چنين عناصری در دوران حكومتش مقايسه درس‌آموزی برای اهل عبرت باشد. به خصوص در روزگاری كه سوارشدن بر موج احساسات عوام و تحريك ِ توده‌های نا‌آگاه و متعصّب سكه روز است.
هشدار دادن متوليان ِ مدعی ولايت، به مخالفت آن امام با مدافعين غوغاسالارش، كه با شورش و انقلاب و دور زدن نظام قانونی شورا و بيعت، اظهار وفاداری به ولايتش می‌كردند بسی ضروری است. غوغا سالاران معاصر خلافت امام على(ع)، البته شهادت طلب بودند و با مشت‌های گره كرده و شمشيرهای برافراشته خود در تظاهرات مقابل خانه يا مركز خلافت امام، خواستار برخورد با مخالفان - بخوانيد سرکوب و اعدام فتنه‌گران- می‌شدند اما آن پيشوای حكيم چنين پاسخشان می‌داد:{خطبه 190 نهج البلاغه } "سرجايتان بنشينيد :اِلْزَمُوا اَلْأَرْضَ: و دراين ابتلائات شكيبا باشيد: وَ اِصْبِرُوا عَلَى اَلْبَلاَءِ: - بی جهت- دست‌ها و شمشيرهايتان را درنظريات – شعارهاى - زبانی‌تان حركت ندهيد : وَ لاَ تُحَرِّكُوا بِأَيْدِيكُمْ وَ سُيُوفِكُمْ هَوَى أَلْسِنَتِكُمْ: اسیراحساسات تند نشوید حرکت براساس عقل ومنطق باید باشد نه احساسات آنی در چيزی كه خدا شتابی برای شما نخواسته عجله نكنيد : وَ لاَ تَسْتَعْجِلُوا بِمَا لَمْ يُعَجِّلْهُ اَللَّهُ لَكُمْ:.- به جای شهادت طلبي، بدانيد- هر يك از شما كه بر شناخت حق خدا و رسول واهلبیتش باشد، اگردر بستر هم بميرد، شهيد مرده : فَإِنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ ( عَزَّ وَ جَلَّ ) وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً:  و اجرش با خداست و ثواب نیت صالح خود را به جای شمشير زدن می‌گيرد. :وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اَللَّهِ وَ اِسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ وَ قَامَتِ اَلنِّيَّةُ مَقَامَ إِصْلاَتِهِ لِسَيْفِهِ:  بدانيد هر كاری را زمانی و سرآمدی است :فَإِنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُدَّة وَ أَجَلاً و در {خطبه16نهج البلاغه} که درآغاز خلافتش ایراد کرد درحالی که شعار دهند گان بااحساسات  شعا رمی دادند و گويا به تظاهرات بيرونی و زنده باد، مرده باد گفتن برای رهبران موافق و مخالف و فرافكنی معضلات جامعه به این و آن خو گرفته بودند اين چنين پندشان می‌دهد: در خانه‌های خود آرام بگيريد: فَاسْتَتِرُوا فِي بُيُوتِكُمْ و به اصلاح روابط بين خودتان بپردازيد: وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ: راه بازگشت – توبه- همواره گشوده است : وَ التَّوْبَةُ مِنْ وَرَائِكُمْ: هيچ ستايش‌کننده‌ای جز پروردگارش را نستايد : وَ لَا يَحْمَدْ حَامِدٌ إِلَّا رَبَّه ُ: - بُت سازی نكنيد - و هيچ ملامت كننده‌ای جز خود را ملامت نكند :وَ لَا يَلُمْ لَائِمٌ إِلَّا نَفْسَهُ:  - برای دیگران مرگ خواهی نكنيد- و بازهنگامی که شورش و انقلابی كه منجربه كشتن عثمان گشت، سونامی و سيلش به سرای خلافت جديد امام علی رسيده بود و نافرمانی هائی توسط برخی  قدرت  طلبان فرصت طلب به بهانه قتل عثمان آغاز گشته بود، خيرانديشان جامعه برای مهاراين سيل، بی‌تابانه از او می‌خواستند با دستگيری و قصاص قاتلان خليفه، قانون شرع را حاكم سازد.
امام على(ع) كه به اژدهای انقلاب و فعال شدن قدرت تخريبی آن و ناتوانی دولت در مهارش آگاه بود، در {خطبه168نهج البلاغه} به آرامش و صبر و اتكاء به عامل زمان دعوتشان می‌كرد و می گفت : ای برادران، من از آنچه شما می‌دانيد بی‌خبر نيستم. :يَا إِخْوَتَاهْ إِنِّی لَسْتُ أَجْهَلُ مَا تَعْلَمُونَ: اما در برابر شورشيانی كه در نهايت قدرت تعرضی هستند، چه نيروئی برای من وجود دارد : وَ لَكِنْ كَيْفَ لِی بِقُوَّةٍ : آنها بر ما مسلط اند، نه ما برآنها  :وَ اَلْقَوْمُ اَلْمُجْلِبُونَ عَلَى حَدِّ شَوْكَتِهِمْ يَمْلِكُونَنَا وَ لاَ نَمْلِكُهُمْ: اينان جماعتی هستند كه برده‌های خودتان همراهشان انقلاب كرده‌اند و باديه نشينان - توده‌های بی فرهنگ- هم به آنها پيوسته‌اند. آنها در بين خودتان - متن جامعه-  حضور دارند و هر آزاری بخواهند به شما می‌رسانند : وَ هَا هُمْ هَؤُلاَءِ قَدْ ثَارَتْ مَعَهُمْ عُبْدَانُكُمْ وَ اِلْتَفَّتْ إِلَيْهِمْ أَعْرَابُكُمْ وَ هُمْ خِلاَلَكُمْ يَسُومُونَكُمْ مَا شَاءُوا: آيا در جایگاه كوچكترين قدرتی بر انجام آنچه می‌خواهيد هستيد :وَ هَلْ تَرَوْنَ مَوْضِعاً لِقُدْرَةٍ عَلَى شَيْ‏ءٍ تُرِيدُونَهُ: اوضاع مشابه دوران جاهليت  : وَ إِنَّ هَذَا اَلْأَمْرَ أَمْرُ جَاهِلِيَّةٍ : - بی قانونی و آشفتگي-  شده و اين گروه پشتوانه دارند : وَ إِنَّ لِهَؤُلاَءِ اَلْقَوْمِ مَادَّةً: تازه؛ اگر اين درخواستتان را عملی كنم، مردم سه دسته خواهند شد :إِنَّ اَلنَّاسَ مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ إِذَا حُرِّكَ عَلَى أُمُور: بعضی نظر شما را دارند: فِرْقَةٌ تَرَى مَا تَرَوْنَ : و بعضی نظر ديگری: وَ فِرْقَةٌ تَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ: و بعضی نيز نه اين و نه آن نظر را دارند :وَ فِرْقَةٌ لاَ تَرَى هَذَا وَ لاَ هَذَا: بنابراين شكيبائی كنيد تا مردم آرام گيرند: فَاصْبِرُوا حَتَّى يَهْدَأَ اَلنَّاسُ: و دل‌ها –احساسات-  فروكش كند: وَ تَقَعَ اَلْقُلُوبُ مَوَاقِعَهَا:  و حقوق از دست رفته به راحتی قابل وصول گردد. : وَ تُؤْخَذَ اَلْحُقُوقُ مُسْمَحَةً: منتظرتصميم من باشيد :هَذَا فَاهْدَءُوا عَنِّی وَ اُنْظُرُوا مَا ذَا يَأْتِيكُمْ بِهِ أَمْرِی: --سرخود كاری نكنيد- كه در غير اينصورت موجب تزلزل و تضعيف می‌گرديد :وَ لاَ تَفْعَلُوا فَعْلَةً تُضَعْضِعُ قُوَّةً وَ تُسْقِطُ مُنَّةً وَ تُورِثُ وَهْناً وَ ذِلَّةً: من تا جائی كه مدارا ممكن باشد مدارا خواهم کرد، ولی اگر ناچار شوم، آخرين راه حل -به اصطلاح- داغ كردن است  : وَ سَأُمْسِكُ اَلْأَمْرَ مَا اِسْتَمْسَكَ وَ إِذَا لَمْ أَجِدْ بُدّاً فَآخِرُ اَلدَّوَاءِ اَلْكَی.
فراز فوق انتظارات ومطالباتی را كه مردم از دولت برگزيده خود در شرايطی انقلابی و شورشی احساسی دارند تحليل می‌كند، فرازهای ديگری نيز وجود دارد كه با ريشه يابی عميقي، قدرت يافتن و به حكومت رسيدن اشرار را محصول طبيعی ایجاد فضای بسته وامنیتی ،جلوگیری ازآزادی بیان و بی‌تفاوتی و كنار كشيدن مردم از مراقبت نسبت به عملكرد حاكمان و انتقاد و اعتراض به انحرافات آنها شمرده است. از جمله در{نامه47نهج البلاغه} امام(ع) می نویسند: هرگز امر به معروف و نهی از منكر - انتقاد و اعتراض به حاكمان ظالم - را ترك نكنيد :لاَ تَتْرُكُوا اَلْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْی عَنِ اَلْمُنْكَرِ: كه دراينصورت "اشرارتان" بر شما حاكم خواهند شد: فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ أَشْرَارُكُمْ: آنگاه - برای دفع شرشان- دعا خواهيد كرد و البته اجابت نخواهد شد : ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَكُم:- اصلاح امور با عمل است نه دعا- ودر {حکمت199 نهج البلاغه}و درتوصیف گروه های غوغاسالار تخریبگر که باحرکت های احساسی وفشار تلاش می کنند دولت وقانون رادور بزنند امام(ع)  می فرماید: آنان كسانى هستند كه وقتى جمع شدند مسلط  مى‏گردند  :هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا غَلَبُوا:-  ویرانی به بار می آورند وقوانین وحدود رازیزپا می گذارند- و آن گاه كه متفرق شدند شناخته نمى‏شوند :وَ إِذَا تَفَرَّقُوا لَمْ يُعْرَفُوا : مسولیتی بعهده نمی گیرند ودراقیا نوس عظیم جامعه برای خود حاشیه امن ایجاد می کنند وبه نام مردم ا ز کیفر ومجازات می گریزند.
مرحوم سيد رضى مى‏گويد: نقل شده است كه در باره‏ى آنان فرمود: اوباشان كسانى هستند كه وقتى جمع شدند زيان مى‏رسانند: هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا ضَرُّوا : و آن گاه كه متفرق شدند نفع مى‏رسانند : وَ إِذَا تَفَرَّقُوا نَفَعُوا:كسى سؤال كرد: زيان اجتماع آنان را درك كرديم نفع پراكنده شدن آنان چيست‏ :فَقِيلَ قَدْ عَرَفْنَا مَضَرَّةَ اجْتِمَاعِهِمْ فَمَا مَنْفَعَةُ افْتِرَاقِهِمْ: حضرت فرمود: آنان كه شغل دارند بدنبال كسب خود مى‏روند در نتيجه، مردم از كارشان بهره مى‏برند :فَقَالَ يَرْجِعُ أَصْحَابُ الْمِهَنِ إِلَى مِهْنَتِهِمْ  فَيَنْتَفِعُ النَّاسُ بِهِمْ :   مثلا بناء دنبال بنائى مى‏رود :كَرُجُوعِ الْبَنَّاءِ إِلَى بِنَائِهِ: پارچه باف سراغ كارخانه‏ى خود مى‏رود :وَ النَّسَّاجِ إِلَى مَنْسَجِهِ:  و نانوا به طرف خبازخانه خود :وَ الْخَبَّازِ إِلَى مَخْبَزِهِ:   ودر{حکمت 200 نهج البلاغه} امام على(ع) در مواجهه با چنين اراذل و اوباش بى‌كاره‌ای كه معمولا معركه‌گير يا تماشاچی هر شرارتی هستند، فرمود: خوش مباد چهره‌هائی :لَا مَرْحَباً بِوُجُوهٍ: كه ديده نمی‌شوند مگر در صحنه‌های زشت فقط درجایگاه مرگ  وتخریب حضور دارند : لَا تُرَى إِلَّا عِنْدَ كُلِّ سَوْأَةٍ.
منتشر شده در اندیشه
محمدجعفر سعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی و آسیب شناسی آنها (دین ابزاران)
 اشخاص دین ابزار:
 1- مغیرة ابن شعبه
حکمت ۴۰۵: «وَ قَالَ ع لِعَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَى  وَ قَدْ سَمِعَهُ يُرَاجِعُ الْمُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ كَلَاماً دَعْهُ يَا عَمَّارُ  فَإِنَّهُ لَنْ يَأْخُذَ مِنَ الدِّينِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْيَا وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَّسَ عَلَى نَفْسِهِ- لِيَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ»
مغیره ابن شعبه کیست:
.مغیره، فرزند شعبه، از قبیله بنى ثقیف، اهل طائف حجاز بوده است . او در نیمه نخست قرن اول هجرى ، از تاریخ سازان برخى حوادث صدر اسلام بود و در انتهاى همین نیمه دنیا را وداع کرده و به سوى دار مکافات شتافته است. مغیره از حیله گران و زیرکان عرب محسوب مى شود. او در مدینه ، خدمت رسول خدا(ص) آمد و اسلام آورد. اما مورخان ، ایمان او را سطحى دانسته اند. زندگى او، سراسر شگفتى توام با بدى ، زد و بند و بیشتر ناراستى است . به قول دکتر طه حسین ، زندگى او، مشکلى است از مشکلات.
وى در جوانى ، به گروهى از مردم طائف که دوازده یا سیزده نفر بودند، آن قدر باده نوشانید تا مست شدند و همه آنان را در مستى کشت و چون دیگر نمى توانست به زادگاه خویش ، طائف باز گردد، کالا و چهارپایان فراوان آن مردم کشته شده را که از مصر آورده بودند، پیش انداخت و به مدینه نزد پیامبر آمد و مسلمان شد. هر چه مال داشت، بر پیغمبر(ص) عرصه کرد؛ ولى چون آن مال ، در اثر خیانت به دست آمده بود، رسول خدا آنها را نپذیرفت مغیره پس از رحلت رسول گرامى (ص)در جنگ با مرتدان حجاز شرکت کرد و در جهاد شام حضور داشت و در جنگ یرموک یک چشمش را از دست داد.
در زمان خلافت عمر، والى بصره بود؛ اما به فسق و فجور روى آورد. مردم از وى به خلیفه شکایت بردند و شهادت بر زناى مستمر او دادند. خلیفه شاهد خواست و چهار نفر، از جمله زیاد بن ابیه از بصره براى اداى شهادت حرکت کردند. هنگام اداى شهادت ، سه نفر شهادت به رویت کامل ایشان ، در حین ارتکاب خلاف دادند. ولى زیاد بن ابیه شهادت را به گونه اى ادا کرد که خلیفه قانع نشد، لذا حد تهمت بر شاهدان نواخته شد و مغیره جان سالم به در برد. ماجراى تغییر لحن شهادت از طرف زیاد، با رخدادهایى که بعدها میان این دو نفر روى داد، نشان از زد و بندهاى سیاسى میان آنان داشت . چنانکه برادر زیاد که از جمله شهادت دهندگان بود، بعدها خطاب به زیاد گفت : سوگند به خدا، آنچه ما دیده بودیم ، تو هم به چشمهاى خود مشاهده کرده بودى . هر چه بود، مغیره در جریان پیوستن زیاد به ابوسفیان ، این خدمت را جبران کرد. پس از رسوا شدن مغیره در بصره ، خلیفه او را به فرماندارى کوفه فرستاد و تحلیلش این بود که کوفیان با والیان صالح ، چون عماریاسر سازگارى ندارند؛ بلکه فاجرى مثل مغیره ، از عهده آنان بر مى آید.
مغیره تا زمان روى کار آمدن عثمان در حکومت کوفه ، بر جاى ماند؛ اما خلیفه سوم او را برکنار کرد. وى هنگام روى کار آمدن امیرالمومنین على (ع) با او بیعت نکرد و در جنگهاى جمل و صفین خانه نشین بود. در جریان حکمیت در محل حضور یافت و بى شک شیطنتهایى نیز انجام داد و منتظر عاقبت امور ماند. پس از شهادت على (ع) به سرعت خود را به معاویه رساند و در رکاب وى ، به مبارزه با امام حسن(ع) پرداخت . همراه خلیفه جدید، به کوفه قدم گذاشت و با تردستى ، حکومت کوفه را ربود. گفتنى است معاویه قصد داشت عبدالله ، پسر عمر بن العاص را حاکم کوفه کند. مغیره مخفیانه به معاویه گفت : اگر عبدالله حاکم کوفه شود و پدرش ، عمرو حاکم مصر، در واقع خلیفه در میان آرواره دو شیر گرفتار شده است . لذا معاویه ترسید، از تصمیم اولش ‍ منصرف شد و مغیره را به حکومت کوفه گماشت .  مثلث عمر بن العاص ، مغیره و زیاد  ابن ابیه دربه قدرت رساندن معاویه وتحکیم قدرت امویان و انحراف مسیر تاریخی اسلام نقش اساسی داشتتند. ( برگرفته از شرح ابن ابی الحدیدج20ص9).
دین ابزاری مغیره از دیدگاه امام علی(ع):
امام(ع) هنگامی که عمار یاسر آن صحابی آگاه و پاک باخته را در حال گفتگو با مغیره پسر شُعبه که او هم صحابی، ولی فردی منافق و دین ابزار و دارای مکر فریب بود می بیند :وَ قَالَ (ع )لِعَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَى  وَ قَدْ سَمِعَهُ يُرَاجِعُ الْمُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ كَلَاماً: می فرماید: عمار! او را واگذار :دَعْهُ يَا عَمَّارُ: مغيرة را بخود واگزار به سخنانش اعتناء مكن زيرا او از دين نگرفته و نياموخته مگر چيزى كه او را به دنيا نزديك كرده است :فَإِنَّهُ لَنْ يَأْخُذَ مِنَ الدِّينِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْيَا: دین را ابزاری برای رسیدن به ثروت وقدرت قرار داده است و به عمد خود را به شبهه ها در افکنده تا آن را عذر خطا های خود گرداند :وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَّسَ عَلَى نَفْسِهِ: دردین ابزاری واژه التباس ولبس کلیدی هستند گاهی اننسان برای دیگران باطل را لبا س حق می پوشاند وآنان را فریب می دهد  وگاهی بررفتار وگفتار وانگیزه های  شیطانی خویش لباس خوبی واصلاح می پوشاند تا با ایجاد فضای غبار آلود شبهه به توجیه اعمال خویش بپردازد :لِيَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ.: و به عمد خود را به شبهه ها در افکنده تا آن را عذر خطا های خود گرداند.
مغیرة بن شعبه یکی از چهار تن است که به زیرکی معروف بودند: معاویه، عمرو پسر عاص، زیاد بن ابیه، و مغیره. با آنکه صحابی است از تقوا بهره ای نداشته و همان گونه امام(ع)اعلام می کند از دین با سوء استفاده ابزاری برای رسیدن به دنیا و قدرت استفاده می کرد و بعدها برای حفظ فرمانداری کوفه در زمان معاویه یکی از طراحان و پشنهاد دهندگان ولایت عهدی یزید است.
در مقابل او عمار بن یاسر صحابی بزرگ، خود و پدرش از سابقان در اسلامند و آگاه و بصیر و مؤمن به اسلام و مخالف قدرت طلبان؛ دچار آفت دین ابزاری که، نمونه آن را در جنگ صفین یکی از سپاهیان امام علی(ع) چنین نقل می کند. هنگامی که عمار، پرچم عمرو عاص را دید گفت با این پرچم پیش از این سه بار روبرو شده ام  اشاره عمار به زمان پیامبر نبردهای بامشرکین است، که عمر و عاص همراه با مشرکین در مقابل پیامبر پرچم نبرد افراشته بود. سپس عمار این شعر راخواند: « نحن ضربناکم علی تنزیلِه – فالیوم نضربکم علی تأویله» (وقعه صفین مؤلف نصر ابن مزاحم منقری متوفی سال 212 هجری قمری ص 340) ما با شما در گذشته نبرد کردیم برای نازل شدن قرآن که شما مخالف تنزیل وحی الهی بودید؛ و امروز نبرد با شما برای تأویل است که می خواهید با تأویل قرآن، آن را  ابزاری برای رسیدن به قدرت قراردهید. چه آگاه است، و دارای بصیرت عمار: که نبرد با  تأویل گران دین ابزار را کمتر از نبرد با مشرکین نمی داند
 
منتشر شده در اندیشه
محمدجعفر سعیدیان فر: آیت الله صانعی هیچ وقت حاضر نشدند ظالمانه کاری انجام دهند یا در مقابل ظلمی تسلیم شوند. (سلوک مراجع عظام تقلید، مجموعه گفت‌وگوهایی است که شفقنا برای معرفی این ارکان معظم تشیع به انجام می‌رساند.)
  • آیت الله صانعی از سال‌های گذشت به علمیت معروف بودند
  • نوآوری های آیت الله صانعی به کارآمدی فقه در این عصر کمک می کند
  • نوآوری های فقهی آیت الله صانعی سبب کاهش دین گریزی جامعه می شود
  • آیت الله صانعی جنسیت را در احکام فقهی دخالت نمی دهند
  • یکی از کارآمدی های فقه این است که توجه به مقتضیات زمان و مکان داشته باشد
  • دین برای این نیست که زندگی را بر مردم سخت کند
  • آیت الله صانعی در رابطه با اقلیت های دینی و مذهبی اصل کرامت انسانی را مطرح می کنند
  • اهل سنت اقلیت دینی نیستند و برادران ما هستند
  • آیت الله صانعی هیچ وقت حاضر نشدند که ظالمانه کاری انجام دهند یا در مقابل ظلمی تسلیم شوند
  • عوامل بسیاری دست به هم داده که بتواند مرجعیت را دچار تنش ها کند
  • در مورد آیت الله صانعی نمی توان گفت کناره گیری از سیاست، بلکه کنار راندن است
  • آیت الله صانعی از نظر سیاسی همیشه به امامی معروف بودند
  • وقتی انتقادات به حرکت های فیزیکی و حذف های سیاسی و اجتماعی کشیده می شود، دیگر سنت حوزه نیست
  • روحانیت باید وظیفه اصلی خود را انجام دهد و سنگر علمی و فقهی را حفظ کند در این صورت قطعاً موفقیت های بیشتری کسب خواهد کرد
  • ساده زیستی، تواضع و شاگردپروری از ویژگی های بارز آیت الله صانعی
  • آیت الله صانعی قبل از انقلاب با وجود اینکه شرایط مناسب نبود، منبر را ترک نمی کردند
  • مرجعیت آینده باید شورایی باشد و شخصی در رأس این شورا قرار گیرد 
محمدجعفر سعیدیان فر از سال ۱۳۴۵و به مدت ۴ سال دروس سطوح عالیه از جمله کفایه الاصول آخوند خراسانی و بیش از یک سال درس خارج را در محضر حضرت آیت الله العظمی صانعی خواند. سعیدیان فر شاگرد بسیاری از مراجع از جمله حضرات آیات منتظری، فاضل لنکرانی و شبیری زنجانی نیز بوده و از همه اساتید بیشتر از محضر فقیه عالیقدر آیت العظمی منتظری سالهای متمادی بهره علمی برده هم فقه ایشان و هم درسهای نهج البلاغه که مقید به شرکت درآن بود و هم اکنون بصورت یک مجموعه گرانسنگ پانزده جلدی که گنجینه معارف اسلام و تشیع است منتشرشده؛ ولی آنطور که خود بیان می کند اکنون از نظر عاطفی و روحی ارتباط بیشتری با استادش مرجع بزرگوار حضرت آیت الله صانعی دارد. سعیدیان فر در گذشته عضو شورای موسسس و فرمانده سپاه قم بود و سال ۶۳ به عنوان نماینده مردم خمینی شهر اصفهان در مجلس دوم و سوم انتخاب شد و هم اکنون عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم است.
حجت الاسلام و المسلمین محمدجعفر سعیدیان فر در گفت وگو با شفقنا، اظهار کرد: از زمانی که بنده به قم آمدم یعنی تقریباً سال ۴۴ یا ۴۵، حضرت آیت الله العظمی صانعی یکی از اساتید درس سطح عالی بودند یعنی کفایه تدریس می کردند و من هم در درسشان شرکت می کردم؛ ایشان آن زمان به علمیت معروف بودند، هم تدریسشان خوب بود و هم شاگردان زیادی داشتند و بعدها یعنی در دهه ۵۰ نیز آیت الله صانعی درس خارج را شروع کردند که بنده هم یکی از شاگردان ایشان بودم البته حضور بنده در درس فقه ایشان خیلی طولانی نبود چون توسط مأمورین رژیم وقت دستگیر شدم و به زندان رفتم.
 نوآوری های آیت الله صانعی به کارآمدی فقه در این عصر کمک می کند
وی ادامه داد: با توجه به اینکه امروز مهم کارآمدی فقه است و باید به مقتضیات زمان و مکان در فقه توجه شود که مرحوم امام خمینی(ره) نیز بر روی فقه جواهری و اینکه باید به مقتضیات زمان و مکان در فقه توجه شود، بسیار اصرار داشتند و شهید مطهری هم کتابی در این باره نوشتند. آیت الله صانعی از نظر فقهی به نکاتی بسیار توجه دارند. اول اینکه از نظر علمی سطح بسیار بالایی دارند و بر فقه جواهری مسلط هستند و از جمله شاگردان حضرت امام، آیت الله العظمی بروجردی و آیت الله العظمی محقق داماد بوده اند. دوم اینکه ایشان از نظر فقهی نوآوری ها و نواندیشی هایی دارند که به کارآمدی فقه در این عصر کمک می کند.
نوآوری های فقهی آیت الله صانعی سبب کاهش دین گریزی جامعه می شود
وی به برخی از نوآوری هایی که حضرت آیت الله صانعی در فقه داشتند، اشاره و خاطرنشان کرد: نوآوری هایی که حضرت آیت الله صانعی دارند بسیار مورد توجه جوانان قرار دارد و باعث می شود که دین گریزی از جامعه کاسته شود، یکی از این نوآوری ها توجه ایشان به «کرامت انسان» در فقه است. به عبارتی ایشان احکام فقهی را بیان می کنند که با کرامت انسان تضادی نداشته باشد. این در حالی است که برخی از فتاوی و احکام فقهی خیلی هم راستا با کرامت انسانی نیست. اصل دیگری که بسیار به آن توجه دارند، «اصل عدالت» است و می گویند که باید احکام فقهی با عدالت تطبیق داده شود و عادلانه باشد. همانطور که قرآن می گوید: فلسفه فرستادن انبیاء قسط و عدل است، اگر احکام فقهی براساس عدالت نباشد، فقه هم دچار مشکل می شود و در عصر فعلی شاید کارآمد هم نباشد.
آیت الله صانعی جنسیت را در احکام فقهی دخالت نمی دهند
وی افزود: اصل دیگری که ایشان از منظر فقهی به آن معتقدند، این است که جنسیت را در احکام فقهی دخالت نمی دهند لذا در احکام و مساله زنان، احکام و فتاوی زیادی دارند البته این فتاوی همه مستند به نص قرآن و متکی بر روایات به همراه عقلانیت است و بر نقش عقل که یکی از منابع استنباط احکام است، تکیه دارند. آیت الله صانعی نوآوری های بسیاری در فتاوای جدید دارند مخصوصاً فتاوایی که این مدت داده اند و به نظر من فقه را کارآمد کردند.
یکی از کارآمدی های فقه این است که توجه به مقتضیات زمان و مکان داشته باشد
وی گفت: یکی از کارآمدی های فقه این است که توجه به مقتضیات زمان و مکان داشته باشد؛ ضمن اینکه آیت الله صانعی به این نکته توجه دارد، فتوای قدما را نیز روز آوری و استدلال های آنان را تقویت کردند و به هر حال بر این مسایل اظهارنظر کردند. به نظر من ایشان در عین توجه به قرآن و روایات، به زمان و مکان صدور روایات و همچنین سند توجه می کنند و با یک خبر واحد، فتوایی که تأثیر اجتماعی بسیاری داشته باشد را مطرح نمی کنند بلکه سعی می کنند آن خبر را با برهان و عقل بسنجند و با نظر شخصیت های گذشته و در نهایت با استنباط خودشان تکمیل و ارایه دهند.
دین برای این نیست که زندگی را بر مردم سخت کند
وی گفت:استاد بزرگ ما حضرت آیت الله منتظری مخصوصاً در اواخر عمر شریفشان  خطاب به ما تأکید داشتند که در فقه بر روی مساله کرامت وحقوق انسان بسیار کم کار شده و شما باید سعی کنید که در زمینه حق انسان در فقه بسیار کار کنید. ایشان از نظر روشِ قاعده های فقهی و اصولی به قاعده نفی حرج توجه دارند که می فرمایند: «احکام دین نباید حرجی باشد همانطور که قرآن می فرماید: وما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ؛(حج(۲۲)آیه:۷۸)دین اسلام شریعت سمحه و سهله است و دین برای این نیست که زندگی را بر مردم سخت کند بلکه برای این است که راه زندگی را به مردم نشان دهد و مردم در جهت سعادت و کمال دنیوی و اخروی حرکت کنند.
وی در مورد تأثیر تلاش های علمی حضرت آیت الله صانعی بر پویایی فقه شیعه، اظهار کرد: فتاوائی که ایشان دارند، نشان از پویایی و نوآوری فقهی ایشان است به عنوان مثال در رابطه با بلوغ دختران، روی سن تکیه کردند و سن بلوغ را ۱۳ سال می دانند، فتوای ایشان در مورد دیه که ظاهراً بناست قانون مجلس هم براساس آن تصویب شود، فتوای ایشان در ارث زنان از اموال شوهر و بسیاری از فتاوای دیگر نشان از به روز بودن آیت الله صانعی است.
وی ادامه داد: فتاوای به روز کاربردی است و این روزها در جهان فعلی ما با فتاوای سنتی گذشته شاید مشکلات زیادی به وجود آید، مثلاً در رابطه با دیه، بیمه و مسایل مختلف، جوامع مشکلات بسیاری پیدا می کردند که با این فتاوای ممکن است بسیاری از مسایل حل شود البته در صورتی که تبدیل به قانون شود.
آیت الله صانعی در رابطه با اقلیت های دینی و مذهبی وقتی اصل کرامت انسانی را مطرح می کنند
وی در مورد نگاه و رابطه حضرت آیت الله صانعی به اقلیت های دینی و مذهبی، تصریح کرد: ایشان در رابطه با اقلیت های دینی و مذهبی وقتی اصل کرامت انسانی را مطرح می کنند، می گویند انسان به نفس اینکه انسان است کرامت دارد، ومذاهب دروازه ورودحقوقی به جوامع هرمذهب و شناسنامه انسان ها هستند، ولی نمی توان هیچ انسانی را  بهانه مذهب، نژاد و سایر مسایل مورد تبعیض قرار داد لذا ایشان حتی در موضوعاتی مانند قاضی، شهادت، و…. نکات مهمی را برای اقلیت های دینی مطرح می کنند. همایش های فقهی که مدتی است با نظر ایشان درقم وتهران ومشهد برگزار شده واخیرا درباره چالشهای فقهی حقوق زنان درقم برگزار شد که اندیشمندان حوزوی ودانشگاهی زنان ومردان واهل سنت نظریات فقهی وحقوقی خود را ارائه می دهند  ومورد نقد ونظر قرار می گیرد ابتکاری است نو و تلاشی است بسیار ارجمند.
اهل سنت اقلیت دینی نیستند و برادران ما هستند
وی افزود: اهل سنت اقلیت دینی نیستند و برادران ما هستند و حتماً آیت الله صانعی تقریبی فکر می کنند؛ ما در عین حفظ مرزهای تشیع باید با اهل سنت برادر باشیم و حرکتمان در جهت تفرقه و اختلاف نباشد؛ با آشنایی که نسبت به مبانی آیت الله صانعی دارم، مطمئناً ایشان در جهت وحدت میان امت اسلام فکر و عمل می کنند.
آیت الله صانعی هیچ وقت حاضر نشدند که ظالمانه کاری انجام دهند یا در مقابل ظلمی تسلیم شوند
وی به سلوک و ویژگی های سیاسی حضرت آیت الله صانعی اشاره و اظهار کرد: آیت الله صانعی در سلوک سیاسی بیشتر دیدگاه خود را با حضرت امام خمینی(ره) تطبیق می دادند و دنباله رو ایشان بودند به عبارت دیگر تاکنون دکترین و ویژگی های سیاسی که امام داشتند را تعقیب کردند منتها یکسری دیدگاه ها هم خودشان دارند که مقداری قابل توجه است و آن اینکه در حرکت ها، پست ها و سمت هایی که عهده دار بودند، پایگاه عدالت طلبی خود را داشتند و هیچ وقت حاضر نشدند که ظالمانه کاری انجام دهند یا در مقابل ظلمی تسلیم شوند. آیت الله صانعی در صحبت هایی که گاهی دارند، سعی کردند که همان خط و مشی امام(ره) را طی کنند منتها در مسایل اخیری که در جامعه اتفاق افتاده ایشان طبعاً همه مسایل را نمی پسندند و به یکسری از مسایل که در جامعه اتفاق می افتد، منتقد هستند و انتقادات خود را نیز بیان می کنند. نکته دیگر اینکه آیت الله صانعی در عین حالی که از امام(ره) و خط و مشی ایشان دفاع می کنند از جمهوری اسلامی که براساس آراء مردم تاسیس شده نیز دفاع می کنند، ولی منتقد نابرابری ها و رانت خواری ها  هستند.
عوامل بسیاری دست به هم داده که بتواند مرجعیت را دچار تنش ها کند
وی در پاسخ به اینکه چه ویژگی هایی در عملکرد و سیاست های مرجعیت و حضرت آیت الله صانعی وجود دارد که اقتدار، ‌منزلت و محوریت مرجعیت را تضمین کند؟ گفت: مرجعیت ایران تا به حال با فراز وفرودهای بسیاری روبه رو شده، متاسفانه در حال حاضر عوامل بسیاری دست به هم داده که بتواند مرجعیت را دچار تنش ها کند؛ نشانه آن حمله به بیت فقیه عالیقدر آیت الله العظمی منتظری است.وهمچنین حمله به دفتر وبیت حضرت آیت الله صانعی است لذا قطعاً در کشور عواملی هستند که نمی خواهند مرجعیت، جایگاه استقلالی و پایگاه اجتماعی خود را داشته باشد. به نظر من یکی از فقهایی که به دنبال استقلال مرجعیت هستند، آیت الله صانعی است؛ عملکرد ایشان نشان می دهد که دنباله رو هر آنچه رسمی هست، نیستند بلکه سیاست های معتدل را آنطور که هست بیان می کنند و ادامه می دهند و قطعاً این مساله به استقلال مرجعیت کمک می کند.
در مورد آیت الله صانعی نمی توان گفت کناره گیری از سیاست، بلکه کنار راندن است
وی در پاسخ به اینکه چگونه از سلوک حضرت آیت الله صانعی می توان نتیجه گرفت که ایشان کناره گیری از سیاست را انتخاب کرده اند؟ گفت: گاهی نمی توان گفت کناره گیری، بلکه کنار راندن است چون تحولات اجتماعی اینطور نیست که ثابت بماند. متأسفانه از ابتدای انقلاب تاکنون جریان هایی در مملکت بودند که حذفی حرکت کردند و مدام سعی کردند تک گروهی وتک صدائی رادرکشور وحوزه علمیه حاکم کنند والبته در پرتو برخی از مقدسات خود را مخفی کردند و به حذف ها رو آوردند. شاید بگوییم که آیت الله صانعی و برخی از مراجع دیگر هم شامل همان حرکت حذفی شدند، البته آیت الله صانعی با پایگاه اجتماعی و صبوری که دارند و تلاش هایی که شده، هنوز در صحنه حضور دارند و کار خود را انجام می دهند، ولی به هر حال فشارهای بسیاری در رابطه با آیت الله صانعی بوده و تلاش شده که ایشان را حذف کنند. حتی حرکت های سیاسی در حوزه برای نفی مرجعیت ایشان شد که ما همان زمان در مجمع مدرسین و محققین بیانیه دادیم که مرجعیت چیزی نیست که یک گروه آن را تأیید یا رد کند، مرجعیت رابطه مقلدین با مرجع شان هست و آن را خود مردم و پایگاه اجتماعی شان تعیین می کنند.
آیت الله صانعی از نظر سیاسی همیشه به امامی معروف بودند
وی ادامه داد: آیت الله صانعی از نظر سیاسی همیشه به امامی معروف بودند. وقتی ما به قم آمدیم ایشان از فضلایی بودند که به حضرت امام(ره) بیشتر مربوط می شدند و معروف بودند که ایشان شاگرد امام هستند و خط و مشی امام را دارند. با انقلابیون هم بسیار در ارتباط بودند به عبارت دیگراکثریت نسل گذشته انقلاب آیت الله صانعی را می شناسند و با ایشان ارتباط داشتند و مورد حمایت همگان قرار می گرفتند و بعد از انقلاب هم این ارتباط و حمایت را حفظ کردند.
وقتی انتقادات به حرکت های فیزیکی و حذف های سیاسی و اجتماعی کشیده می شود، دیگر سنت حوزه نیست
وی در مورد مشی رفتاری و عملی حضرت آیت الله صانعی با مخالفان و منتقدان خود، خاطرنشان کرد: یکسری از افراد مخالفان نظری در فتاوای و دیدگاه ها هستند که هیچ اشکالی ندارد چرا که حوزه جایگاهی برای نقد و انتقاد هست لذا اصلاً ایرادی ندارد که کسی نظر آیت الله صانعی را قبول نداشته باشد یا آن نظر را نقد کند کما اینکه اشکال ندارد آیت الله صانعی نظری فقهی دهند که سایرین قبول نداشته باشند؛ اما وقتی انتقادات به حرکت های فیزیکی و حذف های سیاسی و اجتماعی کشیده می شود، این دیگر سنت حوزه نیست. آیت الله صانعی طبعاً از مخالفانی که نقد می کنند، استقبال می نمایند، ولی حرکت های فیزیکی و سیاسی که در جهت حذف می باشد قطعاً مورد تایید هیچ کسی نیست.
روحانیت باید وظیفه اصلی خود را انجام دهد و سنگر علمی و فقهی را حفظ کند در این صورت قطعاً موفقیت های بیشتری کسب خواهد کرد
وی درباره نظر آیت الله صانعی نسبت به مداخله روحانیت در امور اجرایی، گفت: قبل از انقلاب اصلاً مشخص نبود که ما زنده بمانیم چون خودِ من چندین سال زندان بودم. بنده در اوایل درس خارج آیت الله صانعی دستگیر شدم و تا سال ۵۷ زندان بودم، آن زمان مرگ و زندگی مطرح بود کسی به امور اجرایی فکر نمی کرد. وقتی انقلاب پیروز شد نظر مرحوم امام(ره) این بود که روحانیون به سنگرهای فرهنگی و تبلیغی برگردند و حضرت امام(ره) هم به قم آمدند. طبیعتاً آیت الله صانعی هم همین دیدگاه را داشت، ولی حوادثی اتفاق افتاد که روحانیت را به اجرا کشید. آیت الله صانعی هم مدتی در شورای نگهبان و قوه قضاییه بودند؛ بعد از مدتی از قوه قضائیه استعفا دادند و به قم آمدند و مشغول فعالیت های علمی شدند. طبعاً اکنون معتقدند که روحانیت باید وظیفه اصلی خود را انجام دهد و سنگر علمی و فقهی را حفظ کند در این صورت روحانیت قطعاً موفقیت های بیشتری کسب خواهد کرد تا اینکه به امور اجرایی بپردازد. من به هیچ وجه اعتقاد ندارم که دین از سیاست جداست بحث ما این است که هر کسی در جایگاه خودش قرار گیرد، یعنی بنده در جایگاه فرهنگی و فکری خودم باشم و کار با متخصصان  هر رشته ای باشد.
ساده زیستی، تواضع و شاگردپروری از ویژگی های بارز آیت الله صانعی
وی در مورد سلوک شخصی حضرت آیت الله صانعی از منظر ساده زیستی، پرهیز از تبلیغ شخصی، پرهیز از قدرت طلبی، مشورت پذیری، دقت در اظهار نظر و امثال آن، اظهار کرد: بنده از زمانی که آیت الله صانعی را شناختم یعنی آن زمان که ما طلبه و ایشان استاد ما بودند، بسیار انسان مردمی و متواضعی بودند و هستند. آیت الله صانعی زندگی ساده ای داشتند و برخوردشان با شاگردان در درس و خارج از درس بسیار خوب بود؛ آیت الله صانعی همواره اجازه می دادند که شاگردانشان رشد کنند. وقتی شاگردان سوال و اشکال می کردند، آنها را تشویق و پاسخ آنها را می دادند. آیت الله صانعی در صحبت کردن گاهی بلند و تند صحبت می کنند، ولی در مجموعه بسیار شاگرد پرور بودند و هستند.
آیت الله صانعی قبل از انقلاب با وجود اینکه شرایط مناسب نبود، منبر را ترک نمی کردند
وی ادامه داد: آیت الله صانعی بسیار به مردم توجه داشتند؛ قبل از انقلاب با وجود اینکه شرایط مناسب نبود، منبر را ترک نمی کردند و روزهای پنجشنبه و جمعه در تهران به منبر می رفتند و برای مردم صحبت می کردند. در حقیقت حضور در میان مردم، یکی از نقاط قوت آیت الله صانعی بود.
خاطره ای جالب از آیت الله صانعی
وی به بیان خاطره ای از آیت الله صانعی پرداخت و گفت: روزی دیدم که عکس آیت الله صانعی در اتاق پدرم هست، از ایشان پرسیدم شما ایشان راازکجا می شناسید و چرا عکس ایشان را دارید گفت: ایشان بسیار با سایرین فرق دارد. گفتم: چه فرقی؟ گفت: قبل از انقلاب که به حکم ابد محکوم شده بودی و در زندان بودی، روزی من و مادرت برای ملاقات توورفتن به تهران  به شهرقم آمدیم، در صحن حرم حضرت معصومه(س) حال مادر بد شد و نمی دانستم چه کار کنم و بسیار نگران بودم، مادرت در صحن حضرت  معصومه (س) دریکی ازایوان ها  از حرکت باز مانده بود اتفاقا کلاس درس ایشان درهمان مکان برگزار می شد آقایی (آیت الله صانعی) نزدیک ما شد و گفت پدر چه شده؟ پدرم جریان را تعریف می کند و می گوید برای دیدار فرزندم که در زندان هست آمدیم و مادر حال خوبی ندارد، آیت الله صانعی نام فرزند آنها را می پرسد و وقتی اسم من را می شنود می گوید که فرزندت را می شناسم، پس از آن آیت الله صانعی درس را تعطیل اعلام می کند و وسیله ای تهیه می کند و پدر و مادرم را به منزل می برند، مادر را مداوا می کنند و چند روزی از آنها پذیرایی می نماید. این رفتار آیت الله صانعی تأثیر بسیاری بر پدر و مادر من گذاشته بود و می گفتند آن زمان با اینکه ما را نمی شناخت، اما درس را به خاطر ما تعطیل کرد. برخوردهای مردمی و اجتماعی حضرت آیت الله صانعی بسیار گرامی و ارزشمنداست.
مرجعیت آینده باید شورایی باشد و شخصی در رأس این شورا قرار گیرد
وی در مورد آینده مرجعیت در ایران، گفت: با توجه به وسعتی که فقه پیدا کرده و مسایل زیادی که وجود دارد، به نظر من مرجعیت آینده باید شورایی باشد و شخصی در رأس این شورا قرار گیرد تا بتوانند از طریق شورا پاسخگوی نیازهای فقهی و اجتماعی و بسیاری از مسایلی که وجود دارد، باشند. اما آینده مرجعیت با توجه به اینکه جریاناتی در کشور بسیار تلاش می کنند که مرجعیت را وابسته کنند، گاهی انسان نگران می شود و امیدواریم که اینطور نشود که در آینده شاهد یک مرجعیت وابسته مخصوصاً به قدرت ها و به عواملی که می خواهند کارهای خود را پیش ببرند، باشیم. امیدواریم که همیشه مراجع مستقل که اکنون هم تعدادشان زیاد است و من برای همه احترام قائل هستم، مراجع بزرگی که اکنون در حوزه های قم و نجف و سایرین حوزه ها هستند، با توجه به اینکه سنشان هم بالاست کسانی به عنوان جایگزین آنان پیدا شود که استقلال مرجعیت را حفظ کنند.
وی در پایان خاطرنشان کرد: تمام سلوک و ویژگی هایی که مطرح کردم را مراجع بزرگ دیگری نیز از آن برخوردارند. من به همه مراجع احترام می گذارم و شاگرد برخی از بزرگان هم در گذشته بودم. ولی چون موضوع این گفت وگو حضرت آیت الله صانعی بود در رابطه با ایشان آنچه می دانستم بیان کردم و امیدوارم که خداوند حوزه های علمیه و مراجع بزرگ ما را حفظ کند و ما بتوانیم در آینده مرجعیت و حوزه مستقل را حفظ کنیم و این امر بتواند نقطه امیدی باشد و از دین گریزی جوانان هم جلوگیری شود.
منتشر شده در گفتار
محمدجعفرسعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی و آسیب شناسی آنها - دین ابزاران- در خطبه ۵۰  
50 و من خطبة له ع
إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ-  يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ  وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ  فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ  انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ  وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ  فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَى
ریشه های – فتنه - دین ابزار ی:
امام علی(ع) درباره چگونگی پیدایش فتنه دین ابزاری می فرمایند. ریشه بوجود آمدن فتنه هایی که روی زمین پیدا می‎شود« إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ » و جنگ های فرقه ای مذهبی - شیعه و سنی- و گروههای هفتاد و دوگانه که بعد از رسول خدا(ص) در دین اسلام پیدا شده و میان ادیان، دو چیز است: یکم؛ هواهای نفسانی و انگیزه های منفعت طلبانه « أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ» دوم؛ بدعت هاست. « وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ»
پیروی از هواهای نفسانی یعنی خودخواهی؛ افرادی پیدا می‌شوند که خود محورند، منفعت طلبند و فقط دنبال قدرت و پیروزی خودشان هستند. با هر وسیله و ابزار حتی دین ومذهب. دوم اینکه شروع فتنه از بدعت نظری در مفاهیم است؛ یعنی تغییر دادن اصول یا تحریف آن و تفسیر و تاویل متون مقدس به گونه ای معطوف به قدرت. ابتدا کسانی مطابق هوای نفسانی خود و اهدافی که داشتند، بر اثر مقام دوستی یا علاقه ای که به دنیا داشته اند یک بدعتی در دین گذاشته اند، چیزهایی را به دین چسبانده اند؛ گاهی یک نفر آیه یا حدیثی را جوری معنا می‎کند که بر اثر آن دین و مذهب تازه ای پیدا می‎شود، در شیعه تاکنون چقدر امام زمان درست کرده اند! همین قادیانیه و بهائیه، یا وهابیه و دیگر فرقه هایی که در اسلام پیدا شده، منشاء همه آنها هوای نفس است.
این بدعت ها تحریف کننده مخالف کتاب خدا- قرآن -هستند و بسا متن مقدس را خلاف ظاهر آن تأویل کرده اند.« يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ» آن باطلی را که عده ای دین ابزار از قدرتمندان یا شیادان بر اثر هواهای نفسانی اختراع می‎کنند و با حق مخلوط می‎کنند، گروهی دیگر از هواپرستان آن را ترویج می‎کنند و یک دسته از مردم یک عده دیگر را ولی و پیشوای خودشان قرار می‎دهند« وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا» برخلاف دین خدا،« عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ »  مثل این که برخی براساس انگیزه های منفعت طلبانه  شهوت پرستی و یا نگاه به قدرت وثروت شیطان را ولی خودشان قرار می‎دهند و از او پیروی می‎کنند،گروهی با تعطیل کردن عقل وحرکت براساس احساسی ظاهر گرایانه دین ابزاران حیله گر را  ولی خودشان قرار می‎دهند و هر توجیهی که آنان برخلاف احکام قرآن انجام می‎دهند اینها نیز پیروی می‎کنند. سپس حضرت می فرماید اگر باطل با حق در نیامیزد و مخلوط نشود حق‌طلبان به راحتی آن را تشخیص می‌دهند و کار باطل پیش نمی‌رود « فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ  » اگر باطل، خالص و صد در صد بود و با حق مخلوط نبود بر طالبین حق مخفی نمی شد،« لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ »و طالبین حق بدون دردسر به حق می‎رسیدند و باطل را رها می‎کردند. و اگر حق از باطل خالص می‎شد و حق خالص بود« لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ»  زبان آدمهای دارای عناد و لجاج کوتاه می‎شد « انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ»چون با عقل و منطق موافق بود،  لیکن پاره ای از این و پاره ای از آن گرفته می‎شود و با هم آمیخته می‎شوند « وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ» و روی آن هم تبلیغ می‎کنند تا به خورد جامعه بدهند، در اینجاست که شیطان  و دین ابزاران شیطان صفت مسلط بر دوستان خود می‎شوند؛ « فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ» وقتی حق و باطل با هم مخلوط شد، جدا کردن حق از باطل مشکل است و روی همین حساب تشخیص دهندگان حق از باطل کم هستند، شیطان هم از این موقعیت سوء استفاده می‎کند و بسیاری از مردم را فریب می‎دهد. و کسانی که لطف خدا شامل حال آنها شده وبدون انگیزه های منفعت طلبانه وحرکت براساس احساس وپیروی کورکورانه خردورزانه درجهت کمال الهی حرکت می کنند  نجات می‎یابند « وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَى»
منتشر شده در اندیشه
محمدجعفرسعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی وآسیب شناسی آنها - گروه ها واشخاص دین ابزار (خطبه ۹۳)
[1] بنی امیه
93  و من خطبة له ع... أَلَا وَ إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِي عَلَيْكُمْ فِتْنَةُ بَنِي أُمَيَّةَ-  فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ مُظْلِمَةٌ عَمَّتْ خُطَّتُهَا  وَ خَصَّتْ بَلِيَّتُهَا وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِيهَا وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِيَ عَنْهَا  وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَكُمْ  أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِي كَالنَّابِ الضَّرُوسِ  تَعْذِمُ بِفِيهَا وَ تَخْبِطُ بِيَدِهَا  وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا  لَا يَزَالُونَ بِكُمْ حَتَّى لَا يَتْرُكُوا مِنْكُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ أَوْ غَيْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ  وَ لَا يَزَالُ بَلَاؤُهُمْ عَنْكُمْ  حَتَّى لَا يَكُونَ انْتِصَارُ أَحَدِكُمْ مِنْهُمْ  إِلَّا كَانْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ  وَ الصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ  تَرِدُ عَلَيْكُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِيَّةً  وَ قِطَعاً جَاهِلِيَّةً  لَيْسَ فِيهَا مَنَارُ هُدًى وَ لَا عَلَمٌ يُرَى  نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ مِنْهَا بِمَنْجَاةٍ وَ لَسْنَا فِيهَا بِدُعَاةٍ  ثُمَّ يُفَرِّجُهَا اللَّهُ عَنْكُمْ كَتَفْرِيجِ الْأَدِيمِ-  بِمَنْ يَسُومُهُمْ خَسْفاً وَ يَسُوقُهُمْ عُنْفاً وَ يَسْقِيهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ لَا يُعْطِيهِمْ إِلَّا السَّيْفَ  وَ لَا يُحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ  فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَدُّ قُرَيْشٌ بِالدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا لَوْ يَرَوْنَنِي مَقَاماً وَاحِداً  وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْيَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا يُعْطُونِيهِ
امام علی(ع) وآگاهی بخشی درباره دین ابزاران
ادیان توحیدی برای سعادت و بهروزی و کمال انسان از طرف خدا آمده اند و پایگاه وسیعی در میان مردم دارند. قدرتمندانی که تنها به نام دین حکومت می‌کنند، و دین راهنمای واقعی آنها نیست دچار آفت دین ابزاری می شوند. قدرتشان آسیب می بیند و هم به دینداری آسیب می رسانند در این حالت دین تا مرحله تبدیل شدن به یک ابزار برای فراهم آوردن اطاعت و تسلیم محض تنزل پیدا می کند. حاکمان به نام دین هرگونه مخالفتی را که با آنان صورت بگیرد مخالفت با دین اعلام می کنند و با استفاده ابزاری از دین موجب ترس و نگرانی توده های دیندار و مذهبی می گردند. امام علی(ع) به هنگام آسیب شناسی قدرت، درباره آفت دین ابزاری و سوء استفاده از دین و زیان های آن چنین می فرمایند :مَن جعل دینَهُ خَادِماً لِمُلکهِ طَمَعَ فِیهِ کُلُّ اِنسَان: ( نظم الغرر ونضد الدرر عبدالکریم بن محمد یحیی قزوینی  بقا و زوال دولت در کلمات سیاسی امیر الموءمنین (ع) صفحه 54) کسی که دینش را ابزار و در خدمت قدرت قرار دهد هر کسی در قدرت او طمع می کند. و قدرت او را رو به زوال می رود - چون دیگران هم در مقابل او از همین وسیله استفاده می کنند. - و در سخنی دیگر درباره دین ابزاران و استفاده ابزاری از قرآن این گونه می فرمایند :کَأنَّهُم أئمَّةُ الکِتَابِ وَ لَیسَ الکِتَابُ إمَا مَهُم. فَلم یَبقَ عِندَهُم إلاَّ اسمُه وَلایَعرّ فُونَ إلاَّ خَطَّه ُ وَزبرَهُ: (نهج البلاغه ت شهیدی خ 147 ص143 ) گویی آنان پیشوای قرآن اند، نه قرآن پیشوای آنان. پس، جز نامی از قرآن نزدِشان نماند، و نشناسند جز خط و نوشته آن وامام(ع) در آیین نامه عدل علوی خطاب به مالک اشتر این گونه دین ابزاری را مطرح می کند: :فَإنَّ هذا الدِّین قَد کان أسِیراًفِی أَیدِی الا شرار یُعمَلُ فِیهِ بالهَوی ،وتُطلبُ بِه الدُّنیا: ( نهج البلا غه ت شهیدی نامه 53 ص332) در این باره نیک بنگر که این دین در دست اشرار و بدکاران اسیر بود، در آن،کار از روی هوس می راندند و به نام دین دنیا را می خوردند ودر نامه دیگری که امام(ع) که تحولات پس از پیامبر را تحلیل می کند چنین می فرمایند:« وَلَکِن أسَفٌ یُر یبُنِی من أن یَلی هذهِ الأُ مَة فُجَارُهاَ وَسُفَهاءهَا فَیَتَخِذُونَ مَالَ اللهِ دُوَلاً وکِتا بَ الله دَخلاَ وََالفا سِقِینَ حزباً والصّالِحین حَرباً (نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه  ت محمودی  جزء 5 ص254) اندوهی که من را آزار می دهد و بیطاقتی که مرا رنج می دهد اینست که فاجران و سفیهان این قوم امور آنها را بدست بگیرند آنگاه مال خدا را بین خود دست به دست بگردانند و درکتاب خدا عیب و فساد ایجاد کنند و همراه فاسقان حزب تشکیل دهند و باشایستگان، و صالحان به جنگنند. توجه دارید که چگونه حضرت در این قسمت از نامه نگرانی خویش را از سوء استفاده ابزاری از کتاب آسمانی  اعلام می کند و تحققق اجتماعی آن را فاجعه برای امت اسلامی می داند: که برتری و حاکم شدن هنجار شکنان فاسق و درگیر شدن آنان با شا یستگان صالح می باشد.
بنی امیه درخطبه 93:
وامام علی (ع) درباره اصلی ترین گروه دین ابزار- بنی امیه- درچند جای نهج البلاغه سخنان ونوشته هائی دارندکه دربعضی ازآنها مهمترین ویژگیهای آنان را ذکر نموده اند یکی از آنها خطبه93 نهج البلاغه است. که درآن این گونه آمده است :أَلَا إِنَّ: أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِی عَلَیْکُمْ فِتْنَةُ بَنِی أُمَیَّةَ: خطرناکترین فتنه، فتنه بنی امیه است. در زمانی حضرت(ع) این مساله را مطرح می کنند که ما جریانی به عنوان خوارج داریم وگروهی به عنوان ناکثین  که بافرماندهی طلحه و زبیر  بودند و جنگ جمل را راه انداختند، وجود دارد و یک دسته هم قاسطین هستند که در رأسش معاویه است. این ها جریان های کلان هستند و البته گرایشات خرد هم در جنبه های مختلف وجود دارد که دارای انحرافاتی هستند از جمله کسانی که قائل به الوهیت امیرالمومنین بودند و یا انحرافات فکری دیگر. درآغاز همین خطبه 93 هم امام(ع) درّباره خوارج سخن می گویند اما در مجموعه این ها، حضرت می فرمایند بنی امیه خطرناکترین است. این بحث را هم روی شخص معاویه نبردند که معاویه شخص خطرناکی است بلکه جریان بنی امیه جریان وحشتناکی است.چون این جریان دین ابزار بستر را برای بوجود آمدن این جریانات ایجاد کرد قرآن های برسر نیزه اموی ها درنبرد صفین بذر  رشد جریان متحجر خوارج را دربستر جهالت مردم  افشاند وآن را بارور کرد
ویژگیهای اموی ها:
۱- جریان اموی هم فتنه کور است : فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْیَاءُ : و هم فتنه تاریک. :مُظْلِمَةٌ:  تاریکی به تنهایی، موجب این می شود که انسان بتواند یک جایی را تشخیص بدهد، اما باکوری وتاریکی تواَمان یافتن راه بس دشوار می شود.
2- این فتنه، فتنه ای است که آثار وحشتناکش بسیار فراگیر است :عَمَّتْ خُطَّتُهَا: و اینطور نیست که یک گروه های خاصی را در جامعه مورد هدف قرار دهد و به آنها آسیب برساند بلکه همه را تحت پوشش قرار می دهد.
3- وَ خُصَّتْ بَلِیَّتُهَا بلاء ،سختی و مصیبت در این فتنه سراغ کسانی می آید که اندکی بصیرت و هوشیاری داشته باشند: :وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِیهَا: هرکس بفهمد و ببیند، در معرض آسیب قرار دارد وبیشترین هزینه را درمقابل شیوه های فریبنده دین ابزاران درجامعه ومقابل زمامداران خدعه گر  آگاهان وفرهیختگان می پردازند.
4- و هرکسی که چشمش را ببندد و هر سمت و سویی که آنها گفتند حرکت کند، جان سالم به در می برد. باید زبان ها بند باشد و چشم ها بسته باشد. :وأَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِیَ عنها: و هر کس که بنای خودش را بر کوری بگذارد و نبیند و اظهارنظری در مسائل نکند، البته مورد آسیب قرار نمی گیردو زندگی می کند. این تعبیری که حضرت آورده است که در فتنه بنی امیه، فهمیدن و دیدن و دانستن جرم است و مجازات دارد، یکی از مؤلفه های مهم در رژیم های استبدادی دین ابزار همین است فضاء، فضایی است که دیگران دو راه بیشتر در مقابل خود ندارند یا باید از جریان حاکم، پیروی کنند و یا باید دنبال زندگی شخصی خودشان باشند و به مسائل شخصی خود بپردازند اما حضور در صحنه داشتن و در عین حال جور دیگر دیدن و فهمیدن ممنوع است.
 ۵- حضرت قسم می خورند :وَ ایْمُ اللَّهِ:  که پس از من، بنی امیه را می یابم که ارباب بدی برای شما خواهند بود. :لَتَجِدُنَّ بَنِی أُمَیَّةَ لَکُمْ أَرْبَابَ سَوْءٍ بَعْدِی:  چون هنوز معاویه واقعیت حکومت خود را نشان نداده بود و در آن موقع در حد استان شام قدرت داشت و بعد از امیرالمومنین(ع) است که خلیفه پیغمبر قلمداد می شود و حکومت را در کل منطقه اسلام در دست می گیرد و بعد نوبت به بعدی ها هم کم کم می رسد، شاید خیلی ها چنین تصوری از معاویه نداشتند و می گفتند در شام مردم زندگی می کنند و زندگی خوبی هم دارند، به این خاطر حضرت(ع) فرمودند :لتجدنّ: این لام برای تاکید است و – نون- هم برای تاکید است. یعنی می بینید که این ها اربابان سوئی برای شما هستندامام(ع) در اینجا از کلمه «ارباب» استفاده کرده است و نفرموده اند «حاکمان» یا «زمامداران» و یا «سلطان های» بدی هستند، بلکه بالاتر از این ها، اصلا این ها نمی خواهند حکومت کنند بلکه می خواهند «ربوبیت» کنند و خودشان را صاحب اختیار شما می دانند. «ربّ» صاحب اختیار است. آنها شما را به بردگی می گیرند، نه حاکمان بد رفتاری که شما را انسان و آدم به حساب بیاورند بلکه این ها خودشان را ارباب شما می دانند.
 ۶-حضرت(ع) در ادامه همین خطبه آینده را اینطور پیش بینی کردند: بلا و گرفتاری از دودمان بنی امیه ادامه پیدا می کند :لَا يَزَالُونَ بِكُمْ : تا کار به اینجا می رسد:که از شما كسي را- روى زمين- باقى نگذارند :حَتَّى لَا يَتْرُكُوا مِنْكُمْ: مگر اينكه براى آنان سود داشته :إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ: يا زيان بايشان وارد نياورد  :أَوْ غَيْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ:  از آنها پيروى كند يا لا اقلّ بر خلاف مقاصدشان سخنى نگفته وقدمى بر ندارد حاکمیت آنان فقط انگیزه های منفعت طلبانه دارد هرچند پوششی ازخلافت اسلامی ودین داشته باشد وکرامت انسان درپیشگاه منافع آنان قربانی می شود.
 ۷- همواره بلاء و تسلّط آنان - فرزندان اميّه- برقرار است و بر شما طولانى خواهدشد :وَ لَایَزَالُ بَلَاؤُهُمْ: که حتی وقتی شما کاری دارید و به این ها مراجعه می کنید، از یک سو، باید آنقدر تنزّل پیدا کنید و از سوی دیگر، آنقدر آنها را بالا ببرید، شما برده شوید و آنها را ربّ خود بدانید و از آنها تقاضایی داشته باشید تا شاید کسی به شما نگاه کند :حَتَّى لَا یَکُونَ انْتِصَارُ أَحَدِکُمْ مِنْهُمْ إِلَّا کَانْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ: حال ببینید سیر تحولات اجتماعی در یک دوره پنجاه ساله که دوره زیادی هم نیست، چگونه اوضاع را تغییر داده است. که در یک زمان پیامبر (ص) وقتی می آمد و در مجلس خودش می نشست و در حالی که در اوج قدرت بودند، جلسه دوّار بود و بالا و پایین نداشت و اگر ناشناسی وارد می شد، اصلا نمی توانست ایشان را به لحاظ ظاهری بشناسد از جهت اینکه جای مخصوصی داشته باشد یا اینکه زیرانداز مخصوصی داشته باشد و یا بالشت مخصوصی داشته باشد.
در زمان دیگر امیرالمومنین(ع) حکومت می کند که شرائط اینطور است که وقتی حضرت از صفین بر می گشت و در – انبار -یک عده ای زن و مرد، دور و اطراف مرکب حضرت را گرفته بودند و می دویدند حضرت مردم را نهی می کردند که این کار را نکنید و به مردمی که می گفتند که ما از قدیم، چنین شیوه و سنتی را نسبت به بزرگان خود داشته ایم و این از روی علاقه نسبت به شماست. حضرت فرمودند: این کار را نکنید، باید این روش را از بین ببرید.(نهج البلاغه قصار حکمت37) و روزی شخصی همراه با امام(ع) شدوایشان سوار براسب بودند و آن شخصی که از علاقمندان به ایشان بود پیاده. حضرت(ع) فرمودند که برگرد و فرمودند این کار برای تو موجب ذلّت است و برای مثل من موجب فتنه و لغزش است : فَإِنَّ مَشْیَ مِثْلِکَ مَعَ مِثْلِی فِتْنَةٌ لِلْوَالِی وَ مَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ: (نهج البلاغه قصار حکمت322.)
اسلام برای انسان کرامت وشخصیت  قائل است و حضرت(ع) می فرمایند و به مرور زمان، یکی دو دهه که گذشت، اوضاع و احوال به گونه ای می شود که آنها خدا می شوند و کمتر از خدایی به چیزی راضی نیستند و شما هم بردگانی خواهید بود و حقی برای شما قائل نیستند. معامله ای که با حیوانات می کنند با شما هم می کنند و اگر شکم شما را هم سیر می کنند برای اینکه بیشتر به آنها خدمت کنید و نه غیر از این.
تعریفی که امیرالمومنین(ع) از سیستم بنی امیه دارد، همین است که ما اسمش را  دین ابزاری می گزاریم وامام(ع) درنامه 62 نهج البلاغه به هنگام تحلیل مسائلی که بعد ازپیامیر(ص) بوجود آمد نگرانی خودرا این گونه بیان می کندفکر نکنید که علی ا بن ابی طالب، عشق و علاقه ای به حکومت دارد که اگر در جنگ می ایستد و مقاومت می کند، برای این است که بماند و حکومت کند و قدرت پیدا کند. حضرت(ع) می فرماید خیر؛ من مشتاق ملاقات خداوند هستم :إِنِّی إِلَى لِقَاءِ اللَّهِ لَمُشْتَاقٌ: ولی اندوه من از این است که امر این امت به دست کسانی بیفتد که اولین ویژگی آنها این است که افراد بیخردی – سفیهی- هستند :وَ لَکِنَّنِی آسَى أَنْ یَلِیَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤُهَا: امیرالمومنین(ع) نفرمودند که مشکل این است که این ها مسلمان نیستند بلکه مشکل این است که این ها آدم های سفیهی هستند. «سفیه» در برابر «رشید» به معنای انسان عاقل.
اولین مشکل این ها، این است که درک و شعور درستی ندارند و مشکل دومشان این است که انسان های – فاجری- هستند : وَ فُجَّارُهَا :و مقید به ضوابط و قوانین نیستند و سفیه  وفاجر بودن دو اثر دارد:فَیَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا : 1- فساد مالی و اقتصادی به دنبال این حاکمیت خواهد بود و بیت المال را به عنوان مال شخصی خود تلقی می کنند و بین خودشان دست به دست می گردانند. 2- : وَ عِبَادَهُ خَوَلًا: بندگان خدا را به بردگی می گیرند. و توسط حکام بنی امیه، انسان ها هویّتشان گرفته می شود.
تخلف از احکام دینی در چنین حکومت هایی زیاد خواهد بود ولی امیرالمومنین(ع)، آن شاخصه های اصلی که باعث فساد می شود را بیان کرده اند. الف: امام (ع) می فرمایند:  من از این ناراحت هستم که دزدی و غارت بیت المال صورت می گیرد. ب: و دیگر اینکه انسان ارزش خود را از دست می دهد و احترامی برای انسان ها قائل نیستند. این احترام یک احترام تشریفاتی نیست که کسی که از در وارد می شود، جلوی پای او بایستند، این یک تعارف است. آیا ارزشی برای درک و فهم و ارزشی برای اظهارنظر او قائل هستند؟ یا اینکه آنها را هیچ می انگارند؟این تصویری است که از دولت بنی امیه در کلام امیر المومنین(ع) است و واقعیت های زمان را می بیند و علاوه بر آنچه که می بیند، پیش بینی می کند که به کجا می انجامد.
منتشر شده در اندیشه
صفحه1 از5
بازگشت به بالا