محمدجعفرسعیدیان فر
شناخت گروههای اجتماعی وآسیب شناسی آنها در خطبه ۳۲  
و من خطبة له ع و فيها يصف زمانه بالجور، و يقسم الناس فيه خمسة أصناف، ثم يزهد في الدنيا
معنى جور الزمان
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ  كَنُودٍ يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً وَ يَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً  لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا  وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا
أصناف المسيئين
وَ النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ  مِنْهُمْ مَنْ لَا يَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ  إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ وَ كَلَالَةُ حَدِّهِ  وَ نَضِيضُ وَفْرِهِ وَ مِنْهُمْ الْمُصْلِتُ‏ لِسَيْفِهِ وَ الْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ  وَ الْمُجْلِبُ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ وَ أَوْبَقَ دِينَهُ  لِحُطَامٍ يَنْتَهِزُهُ أَوْ مِقْنَبٍ يَقُودُهُ أَوْ مِنْبَرٍ يَفْرَعُهُ  وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْيَا لِنَفْسِكَ ثَمَناً  وَ مِمَّا لَكَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً  وَ مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ الدُّنْيَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ وَ لَا يَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْيَا  قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ  وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِيعَةً إِلَى الْمَعْصِيَةِ  وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْكِ ضُئُولَةُ نَفْسِهِ وَ انْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ  فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ  وَ تَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى الراغبون في اللّه وَ بَقِيَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ فَهُمْ بَيْنَ شَرِيدٍ نَادٍّ  وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ وَ سَاكِتٍ مَكْعُومٍ  وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ وَ ثَكْلَانَ مُوجَعٍ  قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِيَّةُ وَ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ  فَهُمْ فِي بَحْرٍ أُجَاجٍ  أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ  قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا وَ قُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا وَ قُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا
   التزهيد في الدنيا
فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِكُمْ  أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ  وَ قُرَاضَةِ الْجَلَمِ  وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ  قَبْلَ أَنْ يَتَّعِظَ بِكُمْ مَنْ بَعْدَكُمْ  وَ ارْفُضُوهَا ذَمِيمَةً  فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ كَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْكُمْ
تاریخ صدور خطبه:
کوفه شهری نوبنیاد و متشکل از قبیله های مختلف عمدتا سربازان و فرمانده هان جنگی بود. هرچند اکثریت عرب بودند ولی وجود اقلیت بازرگان و صنعتگر ایرانی به ترکیب جمعیتی کوفه ویژگی خاصی بخشیده بود و اکنون این شهر به عنوان مرکز خلافت امام علی(ع) انتخاب شده بود. در سال 37 هجرى در مسجد كوفه در شناخت مردم و روزگاران پس از پيامبر (ص) امام (ع)  این خطبه را ايراد كردند:
محورهای مطرح شده درخطبه 32
1- انحراف انقلابیون پس از پیروزی هر انقلابیعلی (ع) مردم زمانی را که به خلافت رسیده با مردم زمان پیامبر مقایسه می‎کند، مردم در زمان پیامبراکرم (ص) بخصوص در مدینه دارای خلوص و صفا و از خودگذشتگی بودند، واقعا فداکاری و فعالیت می‎کردند، این خلوص و فداکاری در زمان حضرت علی(ع) از میان رفته بود و مردم بیشتر به دنیا اقبال کرده بودند و کمتر به حق و حقیقت توجه داشتند. انسان وقتی تاریخ را مطالعه می‎کند می‎بیند انقلابات و تحولاتی که در دنیا پیدا شده معمولا این گونه بوده است که یک عده از روی ایمان و خلوص قیام کرده و انقلاب می‎کنند و تحرک ایجاد می‎شود؛ ولی وقتی انقلاب پیروز شد و اوضاع دنیا به نفع آنها شد و حکومت و ریاست به دستشان آمد، خیلی از آنهایی که در صحنه بودند عوض می‎شوند و اهل دنیا می‎شوند. اسلام یکی از بزرگترین انقلابها ونهضت های اصلاحی جهان بوده است که به وسیله پیامبراکرم (ص) در عربستان پیدا شد، کسانی که در اول دور پیغمبر بودند جز فداکاری وخلوص و صفا چیز دیگری در آنها نبود، ولی بعد که اسلام بسط پیدا کرد و روم و ایران را فتح کرد، غنائم جنگی و ثروتها به طرف کشور اسلام سرازیر شد، ریاست و حکومت پیدا شد، صفا و خلوص در خیلی ها از بین رفت و به ریاست و مال و ثروت روی آوردند؛ حضرت علی (ع) خلوص و صفای مردم را در اول اسلام در مدینه اطراف پیامبر دیده، و الان هم می‎بیند که مردم بر سر ثروت و پست و مقام جنگ و نزاع می‎کنند، و آن گونه که باید مردم به اسلام اقبال داشته باشند ندارند و اقبال به دنیا زیاد شده؛ لذا حضرت جامعه را دراین خطبه  آسیب شناسی می‎فرمایند:
2-آسیب ها وآفت هائی که  جامعه به آن مبتلا شده است
امام برای توصیف آفت هائی که جامعه به  آن دچار شده هفت ویژه گی را ذکر می کندوبه صورت مجازی آن را به زمان نسبت می دهد درصورتی زمان ها مثل هم هستند واین انسانها ومردم هستند که درزما ن ها زیست متفاوت دارند
هفت آسیب جامعه زمان امام علی(ع):
1- روزگارى آكنده از ستمکه روابط انسانها براساس ظلم وخروج ازتعادل تعریف می شود :أَيُّهَا النَّاسُ  إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ: 2- جامعه ای لبريز از ناسپاسى  :وَ زَمَنٍ  كَنُودٍ: - کنود- صفت مشبهه است یعنی ناسپاس، خداوند در قرآن می‎فرماید : إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُود:عادیات (100)آیه:6 : به درستی که انسان ناسپاس و کنود نعمت های پروردگار است؛ کنود است یعنی جدیتی که باید در انجام وظایف داشته باشد ندارد، از ریشه همان "کند" است که در فارسی به کار می‎رود.(درسهائی ازنهج البلاغه ج2ص496 مرحوم آیت الله منتظری)3- در این زمانه شخص نیکوکار بدکردار شمرده می‎شودودرنظام ارزشی جامعه تحول ایجاد می شود.هنگامی که مردم به کارهای خلاف روی آوردند، اگر کسی پیدا شد که بخواهد صحیح عمل کند، او را تخطئه می‎کنند.وگناه کارمی دانند   :يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً:4- ستمگر، بر سركشى خويش مى‏افزايد چون افراد جامعه پای بند به قانون وحق خود نیستند وظلم  به همدیگر سکه رائج می شود ظالمین از این محیط بد سوء استفاده می‎کنند و به ظلم و سرکشی خود می‎افزایند :وَ يَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً:  5- نه آنچه را مى‏دانيم، به كار نمى‏بريمو از آنچه می‎دانیم نفعی عائدمان نمی شود. علم برای این است که بر طبق آن عمل شود چه علم دین و چه علوم دیگر، و وقتی عمل نشود نفعی برای انسان ندارد  :لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا:علم به دین و قیامت و دستورات دین داریم اما عمل نمی کنیم، پس نفع نمی بریم. می‎دانیم که اعمال و رفتارمان مورد توجه خداست، حساب و کتاب هست، هر حرفی که بزنیم روی آن حساب هست و نوشته می‎شود، اما در مقام عمل به آن ترتیب اثر نمی دهیم، پس از آنچه می‎دانیم نفع نمی بریم. 6- آنچه را نمى‏دانيم نمى‏پرسيم :وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا:  اصولا بد است که انسان چیزی را نداند و حاضر هم نباشد از دیگران سؤال کند، خیلی چیزها را ما نمی دانیم، جهل و نادانی برای انسان عار است، سؤال کردن و پرسیدن عار نیست، آیه قرآن می‎فرماید: (فَسئَلُوا أَهلَ الذِکر ِان کُنتُم لاتَعلَمُون(انبیاء(21)آیه:7( از اهل ذکر ودانشمندان سؤال کنید اگر نمی دانیدو امام صادق (ع) به حمران بن اعین در مورد سؤالی که کرده بود فرمود: مردم هلاک می‎شوند برای این که از چیزهایی که باید سؤال کنند، سؤال نمی کنند :قال أبو عبدالله(ع) لحمران بن اعین فی شئ سأله: انما یهلک الناس لانهم لایسألون(کافی، ج 1، ص 40، حدیث 2)  7- به روز مَرِگی دچاریم و از بلايى، تا بر سرمان نيامده، نمى‏ترسيم به عاقبت كار خود فكر نمى‏كنيم تا آنگاه كه به بدبختى و بيچارگى مبتلى گرديم و نمی ترسیم از حوادث کوبنده تا این که بر ما حلول کند و نازل شود  :وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا:   - قارعة- یعنی کوبنده، به قیامت هم قارعة گفته می‎شود چون حوادث آن کوبنده است. یکی از چیزهایی که لازمه عقل انسان است این است که آینده نگر باشد، فقط حال را نبیند، پیش بینی حوادث آینده را هم بکند، چه حوادث دنیایی مثل جنگها، اختلافها، خشک سالی ها، و چه حوادث مربوط به مردن و قیامت و حساب و کتاب. انسان باید آینده را پیش بینی کندوبا تدبیر برنامه ریزی کند که در مقابل حوادث غافل گیر نشود و بر اوضاع مسلط باشد؛ مخصوصا کسانی که در رأس یک حکومت هستند باید حوادث آینده را پیش بینی  تا درزمان وقوع آن را مدیریت کنند.
معرفی پنج گروه اجتماعی و ویژه گیهای آسیب شناسانه آنها:
امام علی(ع)دراین قسمت گروه های پنج گانه را این گونه معرفی می کند. ابتدا چهار گروه را  :وَ النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ:  ودرآخر ویژه گی های یک گروه اسوه والگو راذکر می کنند دسته اول: گروهى سياست بازان پليدى هستند كه اگر زمين را به فساد نمى‏كشند : مِنْهُمْ مَنْ لَا يَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ:  تنها به سبب ناتوانى، احساس زبونى   :إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ: خود كم‏بينى وكندى تيغ شمشیرشان:وَ كَلَالَةُ حَدِّهِ:  و كمبود امكانهاى مادى است :وَ نَضِيضُ وَفْرِهِ: آنها کسانی هستند که می‎خواهند فساد کنند اما چون ضعیف هستند و اعتماد به نفس ندارند و قدرت و پول و ثروت و امکانات ندارند، فساد نمی کنند. آبی وجود ندارد وگرنه شناگر ماهری هستند. دسته دوم: از آنهاست کسی که شمشیرش را از غلاف کشیده :وَ مِنْهُمْ الْمُصْلِتُ‏ لِسَيْفِهِ: و شرش را علنی کرده است :وَ الْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ : سواره نظام و پیاده نظامش را آورده، :وَ الْمُجْلِبُ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ: و خودش را آماده کرده :قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ: و دینش را از بین برده و تباه کرده است :وَ أَوْبَقَ دِينَهُ : برای متاعی از دنیا که می‎خواهد آن را به غنیمت ببرد :لِحُطَامٍ يَنْتَهِزُهُ: یا فوج سربازی که بر آنها فرمان دهد، وگروهكى كه بر ايشان فرماندهى یابد أ:َوْ مِقْنَبٍ يَقُودُهُ :یا منبری که بالای آن برود،خودرا خطيب و واعظ مردمان بيند و بمردم پيشوائيش را نمايش دهد    :أَوْ مِنْبَرٍ يَفْرَعُهُ :اینها می‎خواهند باریاست بر سربازانی که به آنها فرمان  می دهند، یا منبری دراختیار آنها قرار می گیرد،مرید داشته باشندو امر و نهی کنند، و با ریاست خود شر به پا کنند. نظر حضرت (ع)به منبرهایی است که بالای آن می‎رفتند و پا روی حق می‎گذاشتند، حقایق را دیگر گونه معرفی می کردند و این منبرها در اختیار حکومتها بوده است،که بصورت ابزاری برای فریب مردم ازآن استفاده می کردند
خودفروشی با بهای کم این گروه:
و چه سوداگرى زشتى است كه انسان، دنيا را بهاى خويشتن خويش بشناسد و ثوابهاى الهى و ارزشهاى خدايى را با دنيا و ضد ارزشهايش سودا كند. و بد تجارتی است این که دنیا را برای خودت ثمن قرار دهی آن را بهای خودت قراردهی و آن را در مقابل آنچه برای تو هست نزد خدا عوض قرار بدهی :وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْيَا لِنَفْسِكَ ثَمَناً  وَ مِمَّا لَكَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً: امام(ع) می‎فرماید تجارت زیان بارو بدبختی است که تو آن همه اجر و ثوابی که می‎توانی با خدمت به مردم و مخصوصا با هدایت مردم توسط منبر به دست آوری، در مقابل ریاست و آقایی دنیا از دست بدهی.دسته سوم: ریاکاران، مزورانى‏اند كه به جاى آن كه با تلاش و كار در دنيا آخرت را بجويند با عبادتهاى ريايى و قديس مآبانه، در جستجوى دنيايند :وَ مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ الدُّنْيَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ وَ لَا يَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْيَا:  با وقارى دروغين :قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ: گامهايى كوتاه بر مى‏دارند:وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ: و دامن جامه‏ى خويش بر مى‏چيند دامان لباس بلندش را بالا می‎زند  تا  آلوده نشود و بگویند انسان خوبی است :وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ:  و امانت فروشى را آرايه‏ى خود مى‏كند :وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ: و پرده‏پوشى خداى را ابزار گناه مى‏سازند. :وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِيعَةً إِلَى الْمَعْصِيَةِ :  مهمترین ویژگی آنها این است که عمل آخرت را انجام می‎دهند؛ یعنی نماز می‎خوانند و روزه می‎گیرند و اعمال واجب و مستحب را انجام می‎دهند، اما برای این که در نظر مردم خوب جلوه کنند، در صورتی که می‎توانند با اعمال دنیایی هم آخرت را طلب کنند.دسته چهارم:زهدفروشان، آنهائی كه به دليل نداشتن موقعيت و امكان، بازمانده از جاه و مقام، منزوى شده‏اند :وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْكِ ضُئُولَةُ نَفْسِهِ وَ انْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ:  اما درماندگيشان را قناعت نام داده‏اند :فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ:  و خود را به لباس زهد آراسته‏اند :وَ تَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ: در حالى كه از قناعت و زهد بويى نبرده‏اند :وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى: آنها کسانی هستند طالب دنیا، در حالی که از اهل زهد نیستند نه در شب و نه در روز :وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى:  اما چون توان رسیدن به حکومت و ریاست دنیا را ندارند به دروغ زاهدپیشه می‎شوند تا اعتماد و نظر مردم را از این راه به خود جلب کنند." تا اینجا حضرت علی (ع) اهل دنیا و دنیاطلبان را به چهار دسته تقسیم کردند: دسته اول کسانی هستند که دنیا را می‎خواهند ولی چون عاجزند کنار می‎روند، دسته دوم کسانی هستند که با زور و قدرت و تعدی و تجاوز مقامی را اشغال می‎کنند، دسته سوم کسانی که عبادات و اعمال اخروی را وسیله دنیا و مقام قرار می‎دهند، و دسته چهارم کسانی که از راه زهدنمایی مردم را به طرف خود جذب می‎کنند. سپس حضرت(ع) ویژه گیهای گروه پنجم گروه آسوه والگورا ذکرمی کند و می‎فرماید: در اين ميان گروه انگشت شمارى هستند كه ياد معاد و هنگامه‏ى بازگشت چشمهاشان را بر همه چيز فرو بسته است :وَ بَقِيَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ: آنقدر یاد قیامت در دل و یاد آنان فراوان است که چشم خود را از دنیا و تمام جلوه های آن فرو انداخته اند. اولین خصوصیت این مردان الهی ایمان به معاد و یاد زیاد معاد است.گاهی در ما، ایمان به معاد می آید اما این ایمان آنقدر زیاد نیست تا تبدیل به ذکر و یاد دائم شود، و گاهی این ایمان آنقدر زیاد می شود که یاد و ذکر دائم را نیز به همراه دارد اما هر یادی و ذکری سبب نمی شود که انسان چشمش را از جلوه های دنیا بردارد.اینان این سه مرحله را طی کر ده اند یعنی هم ایمان به معاد دارند هم هم زیاد یاد معاد می کنند و هم این یاد و ذکر در رفتار آنها اثر گذاشته است. و هول محشر، ريزش اشكهاشان را افزون و افزونتر كرده است :وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ: پس شماري از ایشان آواره و دور افتاده :فَهُمْ بَيْنَ شَرِيدٍ نَادٍّ:  برخى نگران و سركوبى شده:وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ: گروهى زير فشار دم فرو بسته :وَ سَاكِتٍ مَكْعُومٍ:  و كسانى ازآنها دعوت  کنندگانی مخلص :وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ:و فريادگران دل سوخته‏اند :وَ ثَكْلَانَ مُوجَعٍ:  آرى اينان، آتشهايى هستند در زير خاكستر تقيه :قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِيَّةُ: كه گمنامى و به ظاهر خوارى فراشان گرفته است :وَ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ:  بدان سان كه گويى با لبهاى شوره زده :فَهُمْ فِي بَحْرٍ أُجَاجٍ  أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ: و قلبهاى پاره پاره در درياى نمك فرو افتاده‏اند:وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ:   چندان اندرز داده‏اند كه به ستوه آمده‏اند: قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا :و چنان سركوبى شده‏اند كه شكوهى ندارند :وَ قُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا: و چندان قربانى داده‏اند كه انگشت شماراند :وَ قُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا:خلاصه سخن حضرت(ع) این است که اهل حق و مردان خوب آسوه در جامعه ای که رو به فساد است دشمن زیاد دارند، چون کسی به سخن آنها گوش نمی کند ساکت اند و از بس مورد آزار و بی توجهی قرار گرفته اند دلهایشان رنجور است، از بس موعظه کرده اند و کسی توجه نکرده خسته شده اند، جامعه به آنها اعتنایی ندارد، و دشمن آنها را می‎کشد و تعداد آنها کم شده است.
جایگاه دنیا و عبرت از پیشینیان:پس باید دنیا در نظر شما از دور ریخته های برگ دباغی :فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِكُمْ  أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ: ( قرظ نام برگی است که با آن پوستها را دباغی می‎کرده اند. "حثالة" یعنی زیادی و اضافی یک چیز، و در اینجا اضافی آن برگی که به وسیله آن دباغی می‎کرده اند.وقتی به وسیله این برگ دباغی می‎کنند، تا اندازه ای که رنگ و خاصیت و نیرو دارد مصرف می‎شود و زیادیهایش دور ریخته می‎شود، این زیادی چقدر ارزش دارد؟! حضرت می‎فرماید: دنیا در نظر شما از این هم بی ارزشتر باشد(. و چیده شده قیچی پشم چینی :وَ قُرَاضَةِ الْجَلَمِ : (قراضة زیادی چیزهایی است که با قیچی چیده می‎شود. – جلم- قیچی های بزرگی است که با آن پشم می‎چینند. لابلای پشم های چیده شده مقداری خرده پشم و آشغال هست که از پشم ها جدا می‎کنند و دور می‎ریزند این را می‎گویند قراضةوامام می فرمایددنیا ازاین هم برای شما کوچکتر و بی ارزشتر باشد) و موعظه شوید به وسیله کسانی که پیش از شما بوده اند، : وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ:  پیش از آنی که موعظه شوند به وسیله شما کسانی که بعد از شما می‎آیند :قَبْلَ أَنْ يَتَّعِظَ بِكُمْ مَنْ بَعْدَكُمْ:و دور اندازید دنیا را در حالی که پست است:وَ ارْفُضُوهَا ذَمِيمَةً:  زیرا این دنیا دور انداخته کسانی را که علاقه آنها به دنیا بیشتر از شما بوده است :فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ كَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْكُمْ:روشن است که باتوجه به فرهنگ نهج البلاغه منظور امام(ع) دنیاگریزی افراطی وزهد دروغین رها کردن کاروفعالیت اجتماعی نیست بلکه نگاه استقلالی به دنیا وهدف دانستن آن وفراموش کردن آخرت است که مورد مذمت ایشان قرار گرفته وتاکید امام(ع) براین است که دنیا مقدمه ای برای رسیدن به سعادت وکمال جهان دیگری است که تلاش های انسانها باید دردنیا برای رسیدن به آن باشد دوستی افراطی دنیا وفراموش کردن آخرت ایستائی ،درجازدن ودور شدن ازقافله سعادت وکمال سیر بسوی خداوند است که درجای جای نهج البلاغه برآن تاکید شده است.
منتشر شده در اندیشه
چهارشنبه, 07 شهریور 1397 05:18

درس‌هایی از نهج البلاغه (قسمت دهم)

محمدجعفر سعیدیان فر
شناخت گروه‌های اجتماعی و آسیب شناسی آنها
خطبه ۱۴۷: وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ ع لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ  قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع  فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ  ثُمَّ قَالَ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ  إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ‏ النَّاسُ ثَلَاثَةٌ  فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ  وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ يَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ  الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ  وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ  وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ  يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ  بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ  وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ  وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ  يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ  أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ  هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً  بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا  وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ  أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ  أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ  أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ  أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْ‏ءٍ  أَقْرَبُ شَيْ‏ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ  كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ  اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ  إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً  لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ  وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً  وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ  وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ  هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ  وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى  أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ  انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ             
‏زمینه‌های تاریخی حکمت 147
کمیل ابن زیاد نخعی می گوید: با علي(ع) در مسجد کوفه بودم نماز عشاء را به جاي ‌آورديم كه حضرت دست مرا گرفت و از مسجد خارج شديم. او راه را در پيش گرفت تا اين كه به بيرون شهر رسيديم. در اين مدت، حضرتش هيچ سخني با من نگفت. چون به بيابان رسيديم، حضرت آهى كشيد، نفسي تازه كرد و چنین گفت: ...
 کمیل کیست؟
كمیل پسر زیاد بن نهیك از قبیله نخع بود كه رسول خدا(ص) دربارة آنان دعا فرمود: اللّهم بارك فی النخع (ناسخ التواریج امام حسن (ع) ، ج2، ص177. انتشارات كتابفروشی اسلامی) خدایا بركت را در نخع قرار بده. پدر كمیل از مسلمین و مؤمنین صدر اسلام به شمار می رفت. او مردی پارسا بود كه با همسری عابد و مؤمن زندگی می كرد. گفته شده كه كمیل در سال سوم هجرت به دنیا آمده و در خانواده ای كاملاً مسلمان و مؤمن پرورش یافت.
این فرزند اسلام از همان ایام كودكی و نوجوانی با مولای خود علی (ع)ارتباط داشت و در مأموریتی كه حضرت به دستور پیامبر قبل از حجة الوداع به یمن سفر كرد از همین ایام تحت تعلیم و تربیت معنوی اسلام ناب قرار گرفته و به بركت تشرف بی شمار و قرب بسیار به مولای خویش بعد از رحلت پیامبر با دیگر یاران خالص امام (ع) 25 سال در مدت خانه نشینی علی(ع) همراه حضرتش شجاعانه ایستاد و رسالت خویش را نسبت به خواص انجام می داد و به نشر فضائل علی می پرداخت.
 كمیل با صحابه و تابعین از حق علی(ع) و جایگاه رفیع و نسبت ایشان با رسول خدا سخن می گفتند (مستدرك صحیحین حاكم نیشابوری ج3، ص483.) در جریان اعتراضات مردم به اعمال ناشایست عثمان، كمیل حضور داشته و از منحرف شدن اسلام از مسیر اصلی هراس داشته و زبان به اعتراض گشود كه به همین علت همراه عده ای دیگر به شام و از آنجا به حمص تبعید می شود. ( تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ، ج6، ص2198) كمیل همچون هموطن خود مالك اشتر نخعی در روز بیعت با امام علی(ع) حضور داشته و در این روز بیعت خویش را تجدید كرد و در مدت خلافت علوی همواره در كنار مولای خویش بوده و مدتی نیز از طرف حضرت برای حكومت شهر هیت كه در نواحی بغداد بوده انتخاب شد.( نهایة الارب ترجمه محمود دامغانی ج 7، ص 36.)
كمیل به خاطر معاشرت با صحابه بزرگ پیامبر و بهره گیری از حضور آنان، رجال شناسان كمیل را از بزرگان تابعین می شناسند، كمیل چنان صادقانه و عاشقانه و عارفانه زیست كه از خواص اصحاب و صاحب اسرار علی (ع) گردید و تا در دوران امام سجاد(ع) به خاطر مودت و دوستی اهل بیت از جانب حجاج بن یوسف ثقفی - كه در دشمنی با اهل بیت معروف است - در سن پیری تحت تعقیب و آزار و اذیت قرار گرفت و در نهایت در سال 83 هجری به شهادت رسید. (منتهی الآمال حاج شیخ عباس قمی ج1، ص394.)
اگر سؤال شود که آیا به این ظرفیت رسیده بود كه از اصحاب سرّ علی(ع) باشد؟ باید دید كه علما و عرفا و مورخان دربارة كمیل چه دیدگاهی دارند. همچنان كه گفته شد كمیل در ردیف بزرگانی همچون سلمان، ابوذر، عمار، مقداد، حذیفة و... از شخصیتهای عالی رتبه جهان اسلام كه ایمان و ایقان داشتند قرار داشت. عبیدالله بن ابی رافع صحابی بزرگوار امام (ع) می گوید حضرت به من فرمودند: ده تن از ثقه های - افراد مورد اعتماد- مرا احضار كن عرض كردم خود شما آنها را نام ببرید پس حضرت، كمیل بن زیاد را در ردیف آن ده نفر نام برد.( تنقیح المقال فی علم الرجال مامقانی ج2، حرف ك، ص 42.) یعنی كمیل از افراد مورد وثوق حضرت بوده و خود حضرت هم به این امر اشاره داشته اند. ابواسحاق كوفی كمیل را از عبّاد كوفه معرفی كرده (الغارات ثقفی ترجمه عزیزالله عطاردی، ص 538) و اكثر دانشمندان و رجال شناسان و مورخان و عارفان، كمیل بن زیاد نخعی را از اصحاب خاص و یاران نزدیك و از اصحاب سر امام شمرده اند و حتی این دیدگاه منحصر به شیعه نیست بلكه دانشمندان اهل تسنن نیز چنین عقیده ای دارند. ابن ابی الحدید معتزلی معتقد است كه كمیل از شیعیان خاص امیرالمؤمنین (ع)است. ( ترجمه شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج4، ص164.) دعای زیبا، عارفانه و روح پرور كمیل از آموخته های اوست از امام علی(ع) که به مسلمین و موحدین رسیده است.
 محورهای مطرح شده در قصار حکمت آمیز امام(ع)
1-کمیل ابن زیاد می‌گوید در مسجد کوفه نماز عشا را خوانده بودیم که پس از نماز علی(ع) دستم را گرفت و مرا از شهر بیرون برد : قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ  أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (ع) فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ: سپس آهی دراز کشیدند: فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ: در بیابان خیلی غیرطبیعی و غیرعادیست. شب و تاریکی و دست کمیل را گرفتن. در نقل شیخ مفید این اضافه را دارد که حضرت برای من صحبت‌هایی کردند ولی دست مرا گرفته بودند و بعد از اینکه صحبت‌های حضرت تمام شد دست مرا‌‌ رها کردند. یک التفات و توجه در این حرکت حضرت نهفته است. مکان اتفاق هم کوفه بوده است نه مدینه. یعنی در زمانی که حضرت در قدرت بودند.
2- بعد از اینکه این آه را کشیدند، حضرت فرمودند: اى كميل، اين قلب‌ها، در حقيقت، ظرف‌هايى را مانند، كه فراگيرترينشان وپرظرفیترینشان بهترين آنها است. پس آن چه را كه مى‏گويمت نگاه‏دار: ثُمَّ قَالَ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ  إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا  فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ: کمیل صحابی و شخصیتی با ظرفیت – و صاحب سرّ- امام(ع) است که ازطرف ایشان مامور به گرفتن مطالب مهمی درباره تیپ شناسی جامعه است که باید پس ازدریافت برای انتقال به دیگران ونسل های آینده از آن حفاظت کند: فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ: یعنی مسئله از نظر امیرالمومنین(ع) مهم و جدی و بلکه حیاتی است. با این مقدمه حضرت(ع) معرفی گروه‌های اجتماعی و آسیب‌شناسی آنها را مطرح می کنند  
مردم سه دسته‌اند: النَّاسُ ثَلَاثَةٌ:
1- عالم ربانی- دانشمند خداشناس- : فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ: 2- متعلم از عالم ربانی- و دانش طلبى كه براى رهائى از نادانى درس مى‏خواند: وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ:  3- وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ: امام(ع) که هیچ کدام از دو گروه یک و دو را توضیحی ندادند. مثل اینکه این مقدمه است برای گروه سوم. درباره گروه‌های اجتماعی انسان‌ها را. تقسیم بندی متفاوتی می‌توان کرد انسانها از نظر مالی یا فقیرند یا غنی. به لحاظ جنسیت مرد هستند یا زن هستند واز لحاظ ایمانی یا با ایمانند یا کافر ولی حضرت علی(ع) در اینجا از لحاظ علمی مردم را تقسیم بندی می‌کنند. یا عالم ربانیند یا متعلمند و گروه سوم که این‌ها همج الرعاع هستند. همج الرعاع چیست؟ حضرت کمیل را آوردند بیرون تا این گروه سوم را معرفی کنند. اولا این کلمه را با این بار فرهنگی اجتماعی و سیاسی اولین بار حضرت علی(ع) به کار بردند. مراجعه کنید به لغات اصیل عرب تاج العروس، لسان العرب همه این حدیث علی(ع) را برای این لغت آوردند. معلوم می‌شود این واژه تا آن زمان با این معنا بکار نرفته بود.
معنی لغوی یعنی این پشه‌ها و مگس‌های که روی سر و صورت گاو گوسفندان به خصوص گاو می‌نشیند و دور سر او می‌چرخند. وقتی حیوان حرکت می‌کند آن‌ها هم با حیوان حرکت می کنند و وقتی می‌ایستد آن‌ها هم می‌ایستند. حالا انواع و اقسامی از این پشه و مگس‌ها هست و مثلا یرخی در زباله‌ها زندگی می‌کنند و بعضی در فضای باز که اسم‌های خاصی دارند.میان همه این‌ها حضرت علی(ع) آن‌هایی را انتخاب می‌کنند که به دنبال یک کله هستند و اهل اینکه در فضای آزاد پرواز بکنند نیستند. اصلا سر حیوانی باشه و دور سر حیوانی بگردند و صدا کنند. و فقط به دنبال این کله حیوان هستند و با آن حرکت می‌کنند و با آن توقف می‌کنند و این تعبیر حضرت است که این لغت را در فرهنگ سیاسی و اجتماعی آوردند و برای گروه خاصی به کار بردند و گروهی را با این عنوان معرفی کرد.
اگر بخواهیم که این را به فارسی هم تبدیل کنیم، که کار بسیار دشواری است اینکه بتوانیم بعضی مفاهیم را از عربی به فارسی منتقل کنیم، ویژگی دیگری که حضرت برای گروه سوم که نه عالمند و نه متعلم هستند، بیان می کنند این است که اینان به دنبال هر صدایی راه می‌افتند. :أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ: ناعق از نعق می‌آید که صدای حیوان است. انسان هم صدایی دارد ولی با صدای حیوان فرق می‌کند نعق صدای انسان نیست. امتیاز انسان به بیان است نه به صدا. یعنی مضمون دارد و محتوا دارد و معنا دارد اما صدا‌های حیوانات برای ما حداقل صداست و معنای آن را نمی‌فهمیم. حضرت(ع) می فرماید اینان دنبال معنا و مفهوم نیستند که اگر بودند می شدند گروه دوم دانش پژوه پس اینان به دنبال صدا هستند. حالا این صدا معنایش چیست؟ نمی‌دانند هرکسی بانگی برداشت دنبال آن راه می‌افتند و از آن تبعیت می کنند.
مشخصه بعدی اینان این است که با هر بادی حرکت می‌کنند. :یَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ:  خودشان جهت و تحلیلی ندارند. اوضاع و احوال جامعه چه اقتضا می‌کند. گاهی از آن طرف گاهی از این طرف، گاهی این شعار گاهی آن شعار. استقامتی در کار آن‌ها دیده نمی‌شود. نه از روشنى دانش فروغى يافتند:لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ: و نه به سوى پناهگاهى استوار شتافتند  :وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ:
برتری دانش برثروت :یَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ:
ارزش‏هاى والاى دانش:
1- دانش تو را پاسدار ونگهبان است  :الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ: در حالى كه دارايى را تو بايد پاسدارى كنى  :وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ:  2- مال را بخشيدن كم مى‏گرداند :وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ: و علم بر اثر بخشيدن - ياد دادن بديگرى- افزونى مى‏يابد :وَ الْعِلْمُ یَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ:3- و مقام و شخصيّتى كه با ثروت به دست آمده با نابودىآن تباه مى‏گردد :وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ: 4- اى كميل بن زياد بدست آوردن علم وظيفه‏اى است: يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ: كه براى آموختنش پاداش مى‏دهند :يُدَانُ بِهِ: بوسيله‏ى علم انسان در زندگى فرمانروائی درزمین و فرمانبردارى از خدا را مى‏آموزد: بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ: و پس از مرگ، ستايش مردم را :وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ: دانش فرمانروا است و ثروت فرمان‏پذير. :وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ:
ارزش دانشمندان
اى كميل ، خزانه داران ثروت و گنجوران مال‌ها مرده‏اند گرچه زنده‏اند: يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ: اما دانشمندان عمرى به بلنداى تاريخ دارند: وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ: بدن‏هايشان گرچه در زمين پنهان: أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ: امّا ياد آنان در دل‏ها هميشه زنده است: وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ:
معرفی گروهای اجتماعی دانش پژوه وآسیب شناسی آنها:
بدان كه در اين پهناى سينه دانش فراوانى انباشته است :هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ: اى كاش كسانى را مى‏يافتم كه بار رسالتش را به دوش كشند: لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً:  گروه هائی که ظرفیت تحمل بار رسالت علم را ندارند.
امام(ع) برای کمیل گروه های دانش پژوه را تیپ شناسی وآسیب شناسی می کند ومی فرماید کسانی هستند که طالب علم  هستند ولی صلاحیت وظرفیت آن را ندارند و چهارگروه را معرفی  می فرمایند: 1-آری، تيزهوشانى را مى‏يابم: بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً: امّا مورد اعتماد نمى‏باشند :غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ: كسانى كه دين را به عنوان ابزارى براى اهداف مادى خویش به كار مى‏گيرند: مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا با نعمتهاى خدا، و با برهانهاى الهى به بندگان و اوليايش فخر مى‏فروشند: وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ و خودنمايى مى كنند. 2- يا گروهى كه تسليم حاملان حق مى‏باشند: أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ امّا ژرف انديشى لازم را در شناخت حقيقت ندارند: لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ كه با اوّلين شبهه‏اى، شك و ترديد در دلشان ريشه مى‏زند: يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ: پس نه آنها، و نه اينها، سزاوار آموختن دانش‏هاى فراوان من نمى‏باشند: أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ:  3- ديگر گروه كسانى‏اند كه در لذتها افراط مى‏كنند و زمام خويش را به شهوت سپرده‏اند و در پايان سرسپردگان تمایلات و خواسته‏ های خویشند: أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ 4-گروهی دیگر در ثروت اندوزى حرص مى‏ورزند، و سرسپردگان خواسته‏اند كه مال اندوزى را هدف خويش قرار داده‏اند: أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ: هيچ كدام از ازاین دوگروه هم نمى‏توانند از دين ودین داری پاسدارى كنند: لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْ‏ءٍ: كه بيشتر به چهارپايان چرنده شباهت دارند : أَقْرَبُ شَيْ‏ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ: آرى، چنين است كه دانش نيز با مرگ دارندگانش مى‏ميرد: كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ: 
امام(ع) الگو-أُسوه- معرفی می کند:
پس از این که حضرت علی(ع) چهار گروه اجتماعی دانش پژوه را آسیب شناسی می کنند وآنها را فاقد صلاحیت و ظرفیت تحمل، برای دریافت علوم و اسرار خویش اعلام می کنند به معرفی یک أُسوه- الگو- با پنج ویژگی می پردازند که بیشتر شرح وتفسرهای نهج البلاغه این الگو، را به امامان معصوم تطبیق داده اند ولی این مسئله نافی تکلیف دیگران نیست که برای رسیدن به کمال الهی خود را درحد توان بااین ویژه گی ها همسان سازند و به آن عمل کنند.
ویژگی‌های انسان أُسوه از دیدگاه امام علی(ع):
بار خدايا آرى البته كه هيچ گاه زمين از آن كس كه براى خدا با تكيه بر برهان خداوندى قيام كند، تهى نمی ماند: اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ: يا آشكار و بلند آوازه، يا بيمناك و در پرده‏ى تقيه : إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً: اين بدان روى است كه براهين خداوندى و رهنمودهاى روشن‏گرش به پوچى نگرايد: لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ: ولى اين قامتهاى برافراشته و راست قامتان راستين تاريخ چند تن‏اند و كجايند: وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ: به خدا سوگند كه آنان در شمار اندك‏اند، ولى نزد خدا بسى گرامى‏اند: أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً: خداوند به دست ايشان براهين و رهنمودهاى روشن‏گرش را پاسدارى مى‏كند: يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ: تا آنها را به كسانى چونان خويش به رسم اماناتى خدايى بسپرند: حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ: و چونان دانه‏هايى در قلب همانندها ی خود بيفشانند. وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ: ویژگیهای آنان چنین است 1-  دانش بر قلب پر بينششان يورش آورده است و امواج دانش آنها را تا ژرف بينش و درك حقايق آفرينش پیش ببرد: هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ:  2- و روح يقين و ايمان بحقائق را با دل پاك خود را لمس كرده‏اند: وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ: 3- آن چه را خوش‏گذرانهای هوسباز سخت و ناهموار شمارند، آنان دلنشين و هنجار دانندو آسان گرفته‏اند :وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ: 4- بدانچه نادانان كور دل از آن در هراسند، انس و الفت دارند. و با اوضاعى كه مردم نادان از آن هراس زده هستند، مانوس‏اند: وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ: 5- ايشان با بدنهايى در دنيا به سر مى‏برند كه روح بلندشان به جايگاه برترى وابسته است و به آسايشگاه بلند قدس آويخته است: وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى: تنها اين چنين كسان جانشينان خدا در زمين، و دعوتگران راستين دين اوى‏اند. :أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ: آه، آه كه من چه سخت اشتياق ديدارشان را دارم: آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ: اينك تو اى كميل هر وقت مى‏خواهى برو و مرا تنها بگذار: انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ:
منتشر شده در اندیشه
محمدجعفر سعیدیان فر                                
وَ قَالَ ع : يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ عَضُوضٌ يَعَضُّ الْمُوسِرُ فِيهِ عَلَى مَا فِي يَدَيْهِ  وَ لَمْ يُؤْمَرْ بِذَلِكَ قَالَ اللَّهُ‏ سُبْحَانَهُ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ  تَنْهَدُ فِيهِ الْأَشْرَارُ وَ تُسْتَذَلُّ الْأَخْيَارُ وَ يُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ وَ قَدْ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ بَيْعِ الْمُضْطَرِّينَ
آسیب های 4 گانه درحکمت468:
امام علی(ع) در اين گفتاربه آسیب شناسی زمان آينده می پردازد و اولین ویژگی و آفتی چنین مطرح می کند : «زمانى می آید گزنده وآزاردهنده – بسیار سخت- كه مردم در فشار شديد قرار مى گيرند، ارزش هاى اسلامى به فراموشى سپرده مى شود و مردم در تنگناهای معیشتی قرار می گیرند:«يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ عَضُوضٌ» - عضوض- از ماده – عضّ- در اصل به معنى گازگرفتن انگشت دست با دندان است هنگامی که آدمی  مواجه با شدت حسرت وتاسف می شود سپس اين واژه در مورد مشكلات طاقت فرسا كه انسان را شديداً تحت فشار قرار مى دهد ومشکلات روحی روانی واضطراب بوجود می آورد اطلاق-بکاربرده- شده است و – عضوض- صيغه مبالغه از اين ماده است. دومین ویژگی  آسیب  شناسانه که امام(ع) ذکر می کند بخل ثروتمندان از انفاق وبخشندگی به فقرا است:«زمانى بر مردم فرا مى رسد كه ثروتمندان بر آنچه در دست دارند دندان مى فشارند آن ها چنان درباره اموالشان سختگير مى شوند كه گويا با دندان گرفته و فشار مى دهند». در حالى كه چنين دستورى به آن ها داده نشده است : «يَعَضُّ الْمُوسِرُ فِيهِ عَلَى مَا فِي يَدَيْهِ وَ لَمْ يُؤْمَرْ بِذلِكَ» - بلكه به عكس- خداوند سبحان مى فرمايد: احسان و بخشش را در ميان خود فراموش نكنيد «وَ لاَ تَنْسَوا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ (بقره(2)آیه: 237). سومین آفت در نگاه آسیب شناسی امام این است که می فرماید: «درآن زمان اشرار و بدان بر مردم مسلط مى شوند :تَنْهَدُ فِيْهِ الاشْرَارُ»: تنهد از ماده – نهد- به معنى برآمدن چيزى است و در كلام امام(ع) به معنى حاكميت اشرار است و نيكان و پاكان را خوار مى كنند :«وَتُسْتَذَلُّ الاخْيَارُ». چهارمین آفتی که جامعه درآن زمان به آن دچار می شود این است که مردم بينوا هستى خود را از روى اضطرار - به قيمت كم- مى فروشند - «وَ يُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ»- در حالى كه پیامبر(ص) از چنين معامله اى نهى فرموده است- وَ قَدْ نَهَى رَسُولُ اللّهِ (ص)عَن بِيَعِ الْمُضْطَرِّينَ-
امام(ع) درباره مشكلات و مصائب آن زمان به چهار نكته اساسى اشاره مى كند: نخست بخل و امساك ثروتمندان را مطرح مى كند. آن ها چنان درباره اموالشان سختگير مى شوند كه گويا با دندان گرفته و فشار مى دهند.آنگاه مى فرمايد: اين برخلاف دستور اسلام است. خداوند در آيات متعددى از قرآن با صراحت دستور به احسان و نيكى داده، ازجمله در سوره {بقره، آيه 237 }به اين معنى اشاره فرموده كه هرگز مسلمانان نبايد احسان و بخشش را فراموش كنند گرچه آیه در مورد مهريه زنان مطلقه مى باشد ولى حكمى كه در پايان آن آمده عام است و مخاطب آن، همه مسلمانان هستند  وآنگاه به فساد اوضاع سياسى آن زمان اشاره كرده و سلطه اشرار را بر حكومت اسلامى بيان مى دارد سلطه اى كه عامل مهمى براى فساد تمام مسائل اجتماعى است.و به دنبال آن، انزواى نيكان و به خوارى كشيدن آن ها را مطرح مى فرمايد. بديهى است هنگامى كه اشرار زمام حكومت را به دست گيرند اخيار- نیکان-  به اجبارمنزوى مى شوند و از صحنه جامعه كنار مى روند.و درباره چهارمين مفسده آن زمان باز به مسائل اقتصادى برمى گردد و مى فرمايد: كار به جايى مى رسد كه افراد از روى اضطرار، اموال خود را به ثمن بخس مى فروشند در حالى كه پيغمبر اكرم(ص) از اين كار نهى فرموده و در واقع دستور داده است كه به اين گونه افراد كمك كنيد تا مجبور نشوند اموال خود را اينگونه بفروشند. درست است كه معامله مضطر مانند معامله مكره نيست، معامله مكره باطل است اما معامله مضطر صحيح است ولی اگر متمكنان جامعه وظيفه شناس باشند كار به جايى نمى رسد كه افراد از روى اضطرار داروندار خود را بفروشند و ضروريات اوليه زندگانى خود را از دست بدهند.
امام(ع) در اين پيش بينى، از دو فساد اجتماعى آينده خبر مى دهد: نخست فساد اقتصادى و فاصله شديد طبقاتى كه گروهى ثروتمند مى شوند و براى ثروت اندوزى تلاش مى كنند و اصرار دارند كه هيچ گونه كمكى به نيازمندان نكنند هر چند همه آن ثروت ها را نمى توانند مورد استفاده قرار دهند.و فساد ديگر فساد سياسى جامعه است كه گروهى از اشرار زمام امور را به دست گرفته و نيكان و پاكان و صالحان را به حاشيه مى رانند.و آنچه امام(ع) در اين پيشگويى بيان فرموده به زودى در حكومت بنى اميه بعد از آن حضرت ظاهر شد. معاويه با يارانش بر بيت المال مسلط شدند كاخ ها ساختند مجالس عيش و نوش درست كردند و گروه عظيمى از جامعه را به صورت بردگان خود درآوردند.
تفاله هاى زمان جاهليت و فرزندان آن ها را در پست هاى مهم قرار دادند و صحابى راستين پيغمبر(ص) و فرزندان آن ها را خانه نشين ساخته و يا اگر اعتراضى مى كردند يا بيم اعتراضى بود به زندان مى انداختند و مى كشتند و خاموش مى كردند اندیشمند لبنانی محمد جواد مغنیه پیرامون شرح سخن امام (ع)«وَ يُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ» چنین می نویسد.
فرق ميان بيع مكره و مضطر
همه فقها اتفاق نظر دارند كه بيع – مُكرَه- باطل است و مُكرَه به كسى مى گويند كه او را به اجبار وادار به فروش چيزى از اموالش كنند يا با تهديد جانى يا مالى يا عرض و آبرو، و قرآن مجيد با صراحت مى گويد: تجارت بايد با رضايت طرفين باشد و غير آن را مصداق اكل مال به باطل شمرده است«لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ  بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاض مِّنْكُمْ»(نساء(4) آیه:29وامابیع:
مُضطَر باطل نيست چراكه منظور از مُضطَر كسى است كه به ميل خود اموالش را مى فروشد ولى ضرورتى در زندگى او پيش آمده كه اقدام به فروش اموالش مى كند مثل اين كه فرزندى دارد كه به بيمارى سختى مبتلا شده و يا در تجارت ورشكست گرديده و براى حفظ آبروى خود ناچار است خانه اش را بفروشد و به طلبكاران دهد. اين گونه معاملات قطعاً باطل نيست و اگر باطل باشد شخص مضطر از حال اضطرار بيرون نخواهد آمد ولى از آن جا كه مسلمانان بايد در مشكلات به يارى هم برخيزند چنين معاملاتى مكروه است به ويژه اين كه در بسيارى از موارد متاع خود را به زير قيمت مى فروشند. بايد به حكم اخوت اسلامى به چنين افرادى وام دهند يا كمك بلاعوض كنند تا آن ها مجبور نشوند ضروريات زندگى خود را بفروشند. به همين دليل معامله با مضطر، مكروه شمرده شده است.
 استاد محمد جواد مغنیه اندیشمند لبنانی درشرح نهج البلاغه می نویسد:مراد ازمضطر ّمُکرَه ا ست به معنای کسی براثر تگناهای معیشتی وضرورت های زندگی ناچار به معامله می شود ،چون فقها معامله مضطررا  صحیح می دانند نه معامله مکره را وقرآن می فرماید معامله وتجارت باید ازروی رضایت باشد ورضایت با اضطرار جمع می شود اما بااکراه جمع نمی شود مثل این که کسی برای علاج دردها وبیماری های خود واهل خانواده خویش مضطر می شود که خانه خودرا بفروشد ولی ازروی رضایت وطیب نفس نه ازروی اجبار واکراه ونوعا دربیع ومعامله اکراهی است که اجحاف وضرربه صاحبش می رسد( فی‏ظلال‏نهج‏البلاغة، ج 4، صفحه‏ 481). 
منتشر شده در اندیشه
محمد جعفر سعیدیان فر                                  
آسیب شناسی زمان درنهج البلاغه در کلمه قصار ۱۰۲
«وَ قَالَ ع يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يُقَرَّبُ فِيهِ إِلَّا الْمَاحِلُ وَ لَا يُظَرَّفُ فِيهِ إِلَّا الْفَاجِرُ وَ لَا يُضَعَّفُ فِيهِ إِلَّا الْمُنْصِفُ يَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فِيهِ غُرْماً وَ صِلَةَ الرَّحِمِ‏ مَنّاً وَ الْعِبَادَةَ اسْتِطَالَةً عَلَى النَّاسِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَةِ النِّسَاءِ وَ إِمَارَةِ الصِّبْيَانِ وَ تَدْبِيرِ الْخِصْيَانِ»
زمینه صدور حکمت ها:
می دانیم که نهج البلاغه توسط گردآورنده آن سیدرضی به سه بخش تقسیم شده است: اول خطبه ها  که به صورت رسمی در  مقام  و جایگاه خطابه ایراد شده است. تعداد خطبه ها 241 است که عمده آنها در دوران کوتاه  خلافت و امامت امام علی(ع) صادر شده است. دوم نامه ها که تعداد آن 79 می باشد. سوم حکمت ها و کلمات قصار و کوتاه که تعداد آن 480 می باشد این حکمت ها درمحاوره و مناسبت های اجتماعی و درجایگاه های مختلف و با افراد متفاوت مطرح شده که به  صورت کاربردی پدید آمده و درس آموزی های زیادی برای انسانها در بردارد.
آسیب شناسی زمان درحکمت102:
اين سخن حكمت آميز و پرمحتوا هشدارى است از سوی امام علی(ع) به اصحاب و پيروانش و زمانى را پيش بينى مى كند که با دگرگونی های اجتماعی و انحطاط اخلاقی، سه گروهِ دارای ویژگهای اخلاقی پست و بى ارزش، درجامعه با ارزش معرفی می شوند  و سه كار نيك و گرانبها، زشت و بد شمرده مى شود و سه گروه نالايق یا زمام  حكومت ها را به دست مى گيرند و یا تاثیرگذار اصلی بر زمامداران آن زمان می شوند.
آسیب های9گانه:
۱- بر مردمان روزگارى آيد كه جز سخن چين را ارج ننهند و جز با بدگوى ديگران مقرب نشود: «يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لاَ يُقَرَّبُ فِيهِ إِلاَّ الْمَاحِلُ»؛ عیب جویان چون فاقد شایستگی هستند با ابزار سخن چینی شایستگان را کنار می زنند و خود را به حاشیه قدرت رسانده و مقرب درگاه قدرتمندان می شوند.
2- كسى جز بدكار و هرزه ظريف به شمار نيايد و تنها فاجرانِ بدكار ظريف و لطيف شمرده مى شوند: «وَلاَ يُظَرَّفُ فِيهِ إِلاَّ الْفَاجِرُ»؛ باجابجائی و مسخ ارزشها جز بدكار را خوش طبع نخوانند و جز زشتكار را زيرك نشمرند.
3- افراد با انصاف، ضعيف و ناتوان محسوب خواهند شد: «وَلاَ يُضَعَّفُ فِيهِ إِلاَّ الْمُنْصِفُ» اشاره به اين كه در آن زمان نظام ارزشى اسلام و احكام الهى و كتاب و سنت وارونه مى شود، افراد زشت سيرت و گنه كار و فاسد بر سر كار مى آيند و نيكان را از صحنه اجتماع به عقب مى رانند. در چنين شرايطى منكر معروف و معروف منكر مى گردد.
تعبير به «ماحِل» از ماده «مَحْل» «بر وزن جهل» به معناى مكر و حيله و در اصل به معناى خشك و بى حاصل بودن زمين است. افراد حيله گر و سخن چين و مكّار را به همين سبب ماحل گفته اند. «فاجِر» اشاره به افراد بى بند و بارى است كه هرچه بر زبانشان آمد مى گويند و از شوخى هاى ركيك و زشت ابا ندارند و آن را نوعى شوخ طبعى و ظرافت و لطافت مى شمرند. «مُنْصِف» كسى است كه حق مردم را به خوبى ادا مى كند؛ ولى در محيط زشت كاران چنين كسى آدمى ضعيف، ناتوان و بى دست و پا شمرده مى شود و در نظر آنها افرادى كه اموال و ثروت فراوانى از راه حرام و غصب حقوق مردم گردآورى مى كنند، آدم هاى زرنگ و لايقى هستند.
4- در آن زمان كمك به نيازمندان – صدقه- خسارت و ضرر شمرده می شود: «يَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فِيهِ غُرْما»؛ آرى در زمانى كه ايمان و اخلاق از جامعه برچيده شود و مسخ ارزشها و جا به جائی آن صورت گیرد مردم دليلى نمى بينند كه به نيازمندان كمك كنند و طبق محاسبه هاى ظاهرى مى گويند: فلان مقدار به فلان نيازمند داديم و به همان اندازه از سرمايه ما كم شد و در آن روزگار، صدقه زيان به شمارمی آيد؛ درحالی که نباید این گونه اندیشید چون فقرا در اموال اغنیا طبق نص قرآن در سوره معارج حقی محفوظ و مشَخَص دارند که باید به آنها پرداخته شود. خداوند یکی از ویژگی نمازگزاران را این گونه توصیف می کند: آنان كسانى هستند که در اموالشان حقی است معلوم «وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ‏» براى تقاضا كنندگان و محرومان« لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ‏» (معارج (70) آیه:24-25) و در سوره توبه درباره بادیه نشنینان – اعراب- می گوید گروهى از اين عرب هاى باديه‏نشين كسانى هستند كه به دليل نفاق، كفر، بُخل و تنگ نظرى‏شان، هر گونه خدمت مالى در راه خدا را ضرر مى‏پندارند نه يك موفقيت و تجارت پر سود «و مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ مَغْرَماً» (توبه(9) آیه:98)
5- هنگامى كه به ديدار بستگان خود مى روند آن را دِين شرعى و اخلاقى و انسانى به شمار نمى آورند؛ بلكه گويى نعمت بزرگى به آنان داده اند و بر آنان منت مى نهند: «وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنّاً»؛ صله رحم وظيفه دينى و انسانى است كه هر كس موفق به آن شود بايد خدا را شكر گويد و مفتخر باشد نه اين كه وسيله منّت گردد.
6- عبادت كه وظيفه هر انسانى در پيشگاه خداست وسيله برترى جويى بر مردم خواهد بود: «وَالْعِبَادَةَ اسْتِطَالَةً عَلَى النَّاسِ» و اين خسارت بزرگی است كه اشخاص وظيفه عبادى خود را انجام دهند و به جاى اين كه خضوع و تواضعشان بيشتر شود خود را از ديگران برتر و بلند مقام تر بشمرند. عبادت مكتب عالى تربيت انسان است و بايد وسيله تواضع و خضوع انسان در پيشگاه خدا برای رسیدن به قرب و کمال شود نه اینکه ابزاری درجهت منفعت طلبی و برتری جوئی برمردم شود.
7- در چنان روزگارى حكمرانى با مشورت كنيزان صورت گیرد:«فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَةِ النِّسَاءِ {الْإِمَاءِ}»؛ بى شك در اسلام زنان در بسيارى از حقوق با مردان برابرند، بلكه گاهى از آنان پيشى مى گيرند. در بعضى از نسخه ها و حتى نسخه مرحوم سيّد رضى در خصائص الائمه شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید به جاى نساء «الْإِمَاءِ» آمده است كه اشاره به كنيزانى است كه در دربار خلفا حاضر بودند و مورد علاقه شديد آنها قرار داشتند. آنها نيز از اين علاقه استفاده كرده و در مسائل حكومت دخالت مى كردند و حتى افرادى كه مى خواستند در امور حكومت تأثير بگذارند گاهى از طريق آنها در خليفه يا پادشاه نفوذ مى كردند. موضوع کنیزان حرمسراها و چگونگی ابزار شدن آنان برای تاثیر گذاری بر عزل و نصب وحتی مجازات های و چشم درآوردن ها و کشته شدن انسان های بسیار حتی از قدرتمندان وحاشیه نشنینان آنان توسط خلفای جور و مستبدان، صفحات تاریخ را پرکرده است.
8- امير بودن و فرماندهى از آن كودكان و خردسالان: «وَ إ ِمَارَةِ الصِّبْيَانِ».
9- تدبير با خواجگان: «وَ تَدْبِيرِ الْخِصْيَانِ» .
منظور از «امارة الصبيان» -  حكومت كودكان- ممكن است مفهوم ظاهرى آن باشد كه در طول تاريخ بارها كودكان كم سن و سالى به حكومت رسيده اند و امر حكومت به دست مادر يا بستگان نزديك آنها انجام مى گرفت و يا معناى كنايى آن مراد باشد: يعنى كسانى كه افكار بچه گانه دارند و دورنگر نيستند به حکمرانی برسند. «تدبير الخصيان» - تدبير خواجه ها- به این معنی است که در بعضى از دوران هاى تاريخى، خلفا يا پادشاهان حرمسراى گسترده اى داشتند و مردانى را بر آنها مى گماردند كه خواجه باشند تا بتوانند بر آنها اعتماد كنند. آنان با كمك همسران پرنفوذ شاهان و خلفا منويات خود را در حكومت اجرا مى كردند و كسانى كه در حاشيه بودند از نفوذشان استفاده مى كردند و به اين ترتيب نظام جامعه در مسيرهاى غلط و در طريق منافع اشخاص خاصى قرار مى گرفت. نكته قابل توجه این که همه انسانها خواهان ارزش هاى واقعى و طالب اشياى گرانبها و مقامات عالى و شخصيت و احترامند؛ ولى ارزش ها را چه كسى تعريف يا تعيين مى كند؟ و فرهنگ سازان ارزشی کیانند؟ در پاسخ باید گفت كسانى كه زمام حكومت يا رشته فكرى مردم را در دست دارند، يعنى ارباب قدرت، علما و فرهیختگان ارزش ها را تعيين  و فرهنگ سازی مى كنند؛ حال اگر آنها از مسير منحرف شوند و به جاى ارزش هاى واقعى ارزش هاى خرافی و كاذبى را عرضه بدارند، نظام ارزشى جامعه دگرگون مى شود و مردم ارزش هاى واقعى را رها كرده، به دنبال ارزش هاى كاذب مى روند. در دوران جاهليت كه ارزش انسان ها را ثروت و فزونى فرزندانشان تعيين مى كرد هنگامى كه قرآن بر مردى نازل شد تهى دست و فاقد پشتيبان هاى انسانى، تعجب كردند و گفتند: «لَوْلا نُزِّلَ هذا الْقُرْآنُ عَلى رَجُل مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظيمٌ» (زخزف (43) آیه:31) چرا اين قرآن بر يكى از ثروتمندان با شخصيت مكه و طائف نازل نشده است يا فرعون هنگامى كه موسى را در لباس چوپانى ديد تعجب كرده گفت: «فَلَوْلاَ أُلْقِىَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّنْ ذَهَب» (زخزف(43)آیه:53)  چرا موسى دستبندهاى طلا ندارد بر اين اساس مهم ترين كارى كه پیامبراسلام(ص) انجام داد همان انقلاب ارزشى بود. او میزان سنجش ارزش انسان را ثروت و قدرت قرار نداد کرامت انسان را مطرح کرد  و تقوا را نشانه ارزش انسانى شمرد و شعار «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ» (حجرات (49) آیه:13)  جاى شعارهاى جاهلى را گرفت و همين امر همه چيز را منقلب و دگرگون ساخت و انسان ها را از بيراهه ها به مسيرهاى واقعى هدايت نمود.
منتشر شده در اندیشه
محمد جعفر سعیدیان فر
آسیب شناسی زمان درنهج البلاغه در خطبه ۱۴۷
فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً (ص) بِالْحَقِّ  لِیخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَى عِبَادَتِهِ وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّیطَانِ إِلَى طَاعَتِهِ  بِقُرْآنٍ قَدْ بَینَهُ وَ أَحْكَمَهُ-  لِیعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ  وَ لِیقِرُّوا بِهِ بَعْدَ إِذْ جَحَدُوهُ  وَ لِیثْبِتُوهُ بَعْدَ إِذْ أَنْكَرُوهُ وَ إِنَّهُ سَیأْتِی عَلَیكُمْ مِنْ بَعْدِی زَمَانٌ  لَیسَ فِیهِ شَی‏ءٌ أَخْفَى مِنَ الْحَقِّ  وَ لَا أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ  وَ لَا أَكْثَرَ مِنَ الْكَذِبِ عَلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ لَیسَ عِنْدَ أَهْلِ ذَلِكَ الزَّمَانِ سِلْعَةٌ أَبْوَرَ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِی حَقَّ تِلَاوَتِهِ  وَ لَا أَنْفَقَ مِنْهُ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ لَا فِی الْبِلَادِ شَی‏ءٌ أَنْكَرَ مِنَ الْمَعْرُوفِ-  وَ لَا أَعْرَفَ مِنَ الْمُنْكَرِفَقَدْ نَبَذَ الْكِتَابَ حَمَلَتُهُ وَ تَنَاسَاهُ‏ حَفَظَتُهُ فَالْكِتَابُ یوْمَئِذٍ وَ أَهْلُهُ طَرِیدَانِ مَنْفِیانِ  وَ صَاحِبَانِ مُصْطَحِبَانِ فِی طَرِیقٍ وَاحِدٍ لَا یؤْوِیهِمَا مُؤْوٍ فَالْكِتَابُ وَ أَهْلُهُ فِی ذَلِكَ الزَّمَانِ فِی النَّاسِ وَ لَیسَا فِیهِمْ وَ مَعَهُمْ وَ لَیسَا مَعَهُمْ  لِأَنَّ الضَّلَالَةَ لَا تُوَافِقُ الْهُدَى وَ إِنِ اجْتَمَعَا  فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَى الْفُرْقَةِ  وَ افْتَرَقُوا عَلَى الْجَمَاعَةِ كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ  وَ لَیسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ فَلَمْ یبْقَ عِنْدَهُمْ مِنْهُ إِلَّا اسْمُهُ وَ لَا یعْرِفُونَ إِلَّا خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ وَ مِنْ قَبْلُ مَا مَثَّلُوا بِالصَّالِحِینَ كُلَّ مُثْلَةٍ وَ سَمَّوْا صِدْقَهُمْ عَلَى اللَّهِ فِرْیةً وَ جَعَلُوا فِی الْحَسَنَةِ عُقُوبَةَ السَّیئَةِ وَ إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِطُولِ آمَالِهِمْ وَ تَغَیبِ آجَالِهِمْ  حَتَّى نَزَلَ بِهِمُ الْمَوْعُودُ الَّذِی تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذِرَةُ وَ تُرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَةُ وَ تَحُلُّ مَعَهُ الْقَارِعَةُ وَ النِّقْمَةُ
تاریخ و زمینه صدور خطبه:
زمانی که امام علی (ع) از مدینه  برای جنگی که از طرف پیمان شکنان قدرت طلب با ظاهری موجه و شعار مشورت طلبی و خون خواهی خلیفه مقتول بر ایشان تحمیل شده بود به طرف بصره حرکت کردند در میان راه در سرزمینی به نام ذی قار (جا یی است بین کوفه و واسط و نزدیک اماره) این خطبه را ایراد نموده اند:
یک نکته: این خطبه همان گونه که مرحوم آیت الله منتظری فرموده اند( درسهائی ازنهج البلاغه ج6ص393) درکتاب (کافی ج8ص386حدیث 586 ) مفصل تر از آنچه در خطبه 147 نهج البلاغه است نقل شده و با توجه به این که سید رضی  تنظیم کننده نهج البلاغه از نظر زمانی  از مرحوم کلینی  مُصَنِف کتاب کافی متاخر است، اگر سید رضی خطبه حاضر را از روضه کافی نقل و تلخیص کرده باشد خوب تلخیص نکرده و ما سعی می کنیم بعضی از  قسمت ها را که زیبا و مهم است از کتاب کافی برای شما در این نوشته بیاوریم.
آسیب شناسی زمان
امام می فرماید: خداوند محمد(ص) را به حق برانگیخت :فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص بِالْحَقِّ:  تا بندگانش را از پرستش بت ها به پرستش خدا بخواند:لیُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَى عِبَادَتِهِ: و از پیروی شیطان به پیروی او بیرون آورد. وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّیطَانِ إِلَى طَاعَتِهِ:به وسیله قرآنی که آن را آشکار و استوار فرمود: بِقُرْآنٍ قَدْ بَینَهُ وَ أَحْكَمَهُ:تا بندگان نسبت به پروردگارشان دانا شوند زیرا به او آگاهی نداشتند: لِیعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ: اما بدانید که به زودی پس از من زمانی بر شما بیاید: وَ إِنَّهُ سَیأْتِی عَلَیكُمْ مِنْ بَعْدِی زَمَانٌ: که در آن زمان چیزی مخفی‏تر از حق: لَیسَ فِیهِ شَی‏ءٌ أَخْفَى مِنَ الْحَقِّ: و آشکارتر از باطل: وَ لَا أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ: و زیادتر از دروغ بر خدای تعالی و رسول«ص» نیست. :وَ لَا أَكْثَرَ مِنَ الْكَذِبِ عَلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ:
قرآن ابزاری:
استفاده ابزاری از کتاب های  وحیانی در  تاریخ ادیان پیش از اسلام توسط علما دینی احبار و رهبان همیشه مطرح بوده وحتی قرآن چندین مرحله و  تحت عناوین مختلف و مکرر  به  آن اشاره کرده است عناوینی چون- اشتراء – خرید فروش آیات که مورد نهی قرآن قرار گرفته «وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ إِیای فَاتَّقُون» (بقره(2)آیه:41)
مرحوم آیت الله طالقانی ذیل آیه می نویسد:آیاتى كه مورد معامله قرار مى‏گیرد شریعت، كتاب، معابد، شعائر و لباس دین است كه باید خدا را به یاد خلق آورد و همه را در رشته خدایى دین با هم مربوط گرداند، و نفوس را تربیت كند و عقلها را برانگیزد، این آیات است كه چون در تصرف مردم دنیا پرست قرار گرفت در برابر مال و هوا فروخته می شود. ارزش این آیات به قدر ارزش نفوس آدمى است كه از هرچیزی ارزنده‏تر است و به دست چنین مردمى چون كالاى بى‏ارزش در رهگذر بازار دنیا پرستان گذارده می شود، چون آئین و آیات‏ خداوند وسیله زندگى و به صورت كالا در آمد اثرش جهل و پراكندگى و ستم می گردد و خاصیت اصلى خود را از دست می دهد و براى مردم موجب نفرت و رمیدگى مى‏شود، در این معامله و در برابر هواها، هم دین و آئین پیمبران دگرگون می  شود و مردم از آن برمی گردند، هم استعدادهاى بشرى زیان مى‏بیند، هم ادراكات و معلومات فطرى از میان می رود، باید هوشیار باشند كه در برابر از دست دادن این سرمایه‏هاى معنوى هر چه به دست آرند اندك و ناچیز است، آن مردمى كه گوهر آیات را در معرض معامله قرار می دهند مردم ناتوان و خود باخته در مقابل قدرتمندان و دنیا داران می باشند، و هر چه هراس از مردم دنیا را بیشتر به دل راه دهند از خدا و مؤاخذه او بیشتر غافل می گردند، در مقابل هرچه اندیشه از مؤاخذه خداوند بیشتر باشد ترس و خود باختگى در برابر مظاهر شهوات و قدرت دنیا كمتر می شود، به همین جهت در پایان به صورت حصر فرمود:«وَ إِیای فَاتَّقُونِ»: معناى تقوى- چنان كه گفته شد- اندیشناك بودن و پروا داشتن است (پرتوى از قرآن   ج‏1 140)  
استفاده ابزاری با کتمان حقایق آیات الهی براساس منفعت طلبی که در آیه 42سوره بقره(2)«وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» مورد نهی خداوند قرار گرفته است و مرحوم آیت الله طالقانی در معنای آیه می نویسد: چون حق همان حقیقت ثابت و واقع است و خود به خود از عقول پوشیده نمى‏ماند، ولى چون با باطل آمیخته شد می توان آن را كتمان نمود و از انظار عموم مردم پوشاند، و ذهنها را از آن منصرف كرد (از امیر المؤمنین علیه السلام- كلام 49 نهج- است: «پس اگر باطل از آمیختگى به حق خالص شود بر جویندگان پوشیده نمی ماند، و اگر حق از آمیختگى به باطل خالص گردد زبان دشمنان از آن كوتاه می شود. ولى مشتى از این و مشتى از آن گرفته و درهم آمیخته آن گاه نمایانده می گردد، اینجاست كه شیطان بر اولیاء خود چیره خواهد شد، و مردمى كه مشمول عنایت مخصوص خداوندند از آن نجات مى‏یابند».حق را با آمیختن و مشتبه ساختن با باطل می توان پوشاند و كتمان نمود، و می توان با پوشاندن حق به لباس باطل آن را كتمان كرد،.( پرتوى از قرآن    ج‏1  141  )
شش آسیب قرآن در گذر زمان:
امام علی(ع) به دنبال بیان آفات  و آسیب های زمان درخصوص قرآن و سخن وحی شش مورد را بیان می کند. 
1- قرآن در آن زمان چنان مورد بی توجهی واقع می شود  که حاملان قرآن آن را رها می کنند و به کنار می اندازند :فَقَدْ نَبَذَ الْكِتَابَ حَمَلَتُهُ: رابطه خود را با قرآن کم و به تدریج قطع می کنند، و حافظان آیات الهی قرآن را به فراموشی می سپارند :وَ تَنَاسَاهُ‏ حَفَظَتُهُ: سرنوشت کتابی که تنها به قرائت  و تجوید و فراگیری پاره ای اصطلاحات علوم قرآنی بسنده شود و الگوگیری از قران در زندگی مردم به صورت  فرهننگ عمومی و کتاب راهنمای عمل مورد توجه قرار نگیرد چنین خواهد بود که قرآن به بوته فراموشی در گفتار و اعما ل و اندیشه ها سپرده می شود. 
2- قرآن و اهلش حاملان وحافظان عمل کننده به آن در آن روزگار از فکر و اندیشه ،رفتار و کار و بازار و سیره زندگی مردم  و جامعه و حکومت آنها رانده و مطرود می شوند: فَالْكِتَابُ یوْمَئِذٍ وَ أَهْلُهُ طَرِیدَانِ مَنْفِیانِ : قرآن تبعید می شود وجز برای مجالس ترحیم، سفره عقد، استخاره گرفتن و موردهای تشریفاتی مناسکی  مورد توجه کاربردی و عملی قرار نمی گیرد.
3- قرآن و اهلش در آن زمان در میان مردمند اما فراموش شده گویا در میان آنها نیستند :فَالْكِتَابُ وَ أَهْلُهُ فِی ذَلِكَ الزَّمَانِ فِی النَّاسِ وَ لَیسَا فِیهِمْ: با آنهایند  ولی با آنها نیستند :وَ مَعَهُمْ وَ لَیسَا مَعَهُمْ: به ظاهر قرآن در میان آنهاست با ظاهری زیبا و نفیس و حتی با قلم زرنگار آن را می نویسند هدیه می دهند و همراه خود دارند و به آن درجهت منفعت طلبی سوگند یاد می کنند ولی قرآنی که پیامش عدالت و تزکیه و تعلیم و تربیت و راهنمای اخلاق و عمل است در میان آنها نیست.
4- نتیجه دوری از قرآن این که مردم در تفرقه و جدائی باهم متحدند :فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَى الْفُرْقَةِ: و در اتحاد  یکرنگی  و همدلی و همدردی متفرق اند:وَ افْتَرَقُوا عَلَى الْجَمَاعَةِ: در اثر بیگانگى با قرآن، در پراكندگى هم باور، و از وحدت و جماعت گریزان‏اند. قرآن در صورتی که راهنمای عمل گیرد کتاب وحدت است و  دعوت به توحید به معنای پرستش خداوند یکتا که همه باعمل به پیام ارسال شده آن وعمل به آن وحدت می رسند درصورت دوری ارهواهای نفسانی ومنفعت طلبی ها.
5- در آن روزگار به جای آن که قرآن راهبر و رهنمای فکری و عملی مردمان باشد طوری زیست می کنند که گویا آنان راهبر قرآن اند و پیام وحی باید تابع آنها باشد :كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ  وَ لَیسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ : استاد ما مرحوم آیت الله  منتظری در ذیل این خطبه این گونه می نویسند: ولی اگر عبارت  به شکلی باشد که در روضه کافی آمده است درکافی(الكافی، ج‏8، ص: 388 ) - یک فراز- قبل از عبارت فوق  نقل شده است که جالب می باشد درآنجا آمده است که  :قَدْ وَلَّوْا أَمْرَهُمْ وَ أَمْرَ دِینِهِمْ مَنْ یعْمَلُ فِیهِمْ بِالْمَكْرِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الرِّشَا وَ الْقَتْلِ كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ وَ لَیسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ: مردم درآن زمان متولی امر خود ومتولی امر دینشان را کسانی قرار داد اند که دربین آنان به مکر و منکر و رشوه و قتل عمل می کنند: اگر عبارت خطبه  به این صورت باشد که در کافی نقل شده معنای عبارت :كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ وَ لَیسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ: این می شود که همان متصدیانی که ازطرف مردم به امور رسیدگی می کنند و در بین مردم به مکر و منکر و رشوه و قتل عمل می نمایند؛ خود را پیشوای قرآن دانسته یعنی قرآن را  به نفع خودشان تطبیق می کنند نه اینکه قرآن امام اینها باشد.
6- در چنین روزگاری از قرآن جز نامش باقی نمی ماند :فَلَمْ یبْقَ عِنْدَهُمْ مِنْهُ إِلَّا اسْمُهُ:  و جز خطوط ونوشته های آن شناخته نمی شوند :وَ لَا یعْرِفُونَ إِلَّا خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ: در ادامه  فقیه عالیقدر می گویند:تا اینجا عبارت کافی و نهج البلاغه تقریبا مشابه بود ولی دراین جا عبارتها تفاوت می کند وبخشهائی درکافی نقل شده که در نهج البلاغه وجود ندارد درروضه کافی آمده است. :لَمْ یبْقَ عِنْدَهُمْ مِنَ الْحَقِّ إِلَّا اسْمُهُ وَ لَمْ یعْرِفُوا مِنَ الْكِتَابِ إِلَّا خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ : ازحق نزد مردم جز اسم آن باقی نمانده است و مردم از قرآن جز خط و نوشتن آن را نمی شناسند عبارت بعدی جالب تر است که می فرماید. : یدْخُلُ الدَّاخِلُ لِمَا یسْمَعُ مِنْ حِكَمِ الْقُرْآنِ فَلَا یطْمَئِنُّ جَالِساً حَتَّى یخْرُجَ مِنَ الدِّینِ ینْتَقِلُ مِنْ دِینِ مَلِكٍ إِلَى دِینِ مَلِكٍ وَ مِنْ وَلَایةِ مَلِكٍ إِلَى وَلَایةِ مَلِكٍ وَ مِنْ طَاعَةِ مَلِكٍ إِلَى طَاعَةِ مَلِكٍ وَ مِنْ عُهُودِ مَلِكٍ إِلَى عُهُودِ مَلِكٍ : وقتی کسی نام قرآن را از آنان می شنود ولی هنوز ننشسته و آرامش پیدا نکرده است که از دین خارج می گردد و از دین پادشاهی به پادشاهی دیگر و از ولایت پادشاهی به پادشاهی دیگر و از اطاعت و پیروی پادشاهی به اطاعت و پیروی پادشاهی دیگر و از پیمان پادشاهی به پیمان پادشاهی دیگر منتقل می گردد. (درسهائی از نهج البلاغه ج6ص414) و مصیبت و بلای دین معطوف به  قدرت و قرائت قدرت طلبانه ومنفعت طلبانه از قرآن و دین بزرگترین مصیبت ها است .                          
منتشر شده در اندیشه
صفحه1 از4
بازگشت به بالا