محمدجعفر سعیدیان فر                                
وَ قَالَ ع : يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ عَضُوضٌ يَعَضُّ الْمُوسِرُ فِيهِ عَلَى مَا فِي يَدَيْهِ  وَ لَمْ يُؤْمَرْ بِذَلِكَ قَالَ اللَّهُ‏ سُبْحَانَهُ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ  تَنْهَدُ فِيهِ الْأَشْرَارُ وَ تُسْتَذَلُّ الْأَخْيَارُ وَ يُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ وَ قَدْ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ بَيْعِ الْمُضْطَرِّينَ
آسیب های 4 گانه درحکمت468:
امام علی(ع) در اين گفتاربه آسیب شناسی زمان آينده می پردازد و اولین ویژگی و آفتی چنین مطرح می کند : «زمانى می آید گزنده وآزاردهنده – بسیار سخت- كه مردم در فشار شديد قرار مى گيرند، ارزش هاى اسلامى به فراموشى سپرده مى شود و مردم در تنگناهای معیشتی قرار می گیرند:«يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ عَضُوضٌ» - عضوض- از ماده – عضّ- در اصل به معنى گازگرفتن انگشت دست با دندان است هنگامی که آدمی  مواجه با شدت حسرت وتاسف می شود سپس اين واژه در مورد مشكلات طاقت فرسا كه انسان را شديداً تحت فشار قرار مى دهد ومشکلات روحی روانی واضطراب بوجود می آورد اطلاق-بکاربرده- شده است و – عضوض- صيغه مبالغه از اين ماده است. دومین ویژگی  آسیب  شناسانه که امام(ع) ذکر می کند بخل ثروتمندان از انفاق وبخشندگی به فقرا است:«زمانى بر مردم فرا مى رسد كه ثروتمندان بر آنچه در دست دارند دندان مى فشارند آن ها چنان درباره اموالشان سختگير مى شوند كه گويا با دندان گرفته و فشار مى دهند». در حالى كه چنين دستورى به آن ها داده نشده است : «يَعَضُّ الْمُوسِرُ فِيهِ عَلَى مَا فِي يَدَيْهِ وَ لَمْ يُؤْمَرْ بِذلِكَ» - بلكه به عكس- خداوند سبحان مى فرمايد: احسان و بخشش را در ميان خود فراموش نكنيد «وَ لاَ تَنْسَوا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ (بقره(2)آیه: 237). سومین آفت در نگاه آسیب شناسی امام این است که می فرماید: «درآن زمان اشرار و بدان بر مردم مسلط مى شوند :تَنْهَدُ فِيْهِ الاشْرَارُ»: تنهد از ماده – نهد- به معنى برآمدن چيزى است و در كلام امام(ع) به معنى حاكميت اشرار است و نيكان و پاكان را خوار مى كنند :«وَتُسْتَذَلُّ الاخْيَارُ». چهارمین آفتی که جامعه درآن زمان به آن دچار می شود این است که مردم بينوا هستى خود را از روى اضطرار - به قيمت كم- مى فروشند - «وَ يُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ»- در حالى كه پیامبر(ص) از چنين معامله اى نهى فرموده است- وَ قَدْ نَهَى رَسُولُ اللّهِ (ص)عَن بِيَعِ الْمُضْطَرِّينَ-
امام(ع) درباره مشكلات و مصائب آن زمان به چهار نكته اساسى اشاره مى كند: نخست بخل و امساك ثروتمندان را مطرح مى كند. آن ها چنان درباره اموالشان سختگير مى شوند كه گويا با دندان گرفته و فشار مى دهند.آنگاه مى فرمايد: اين برخلاف دستور اسلام است. خداوند در آيات متعددى از قرآن با صراحت دستور به احسان و نيكى داده، ازجمله در سوره {بقره، آيه 237 }به اين معنى اشاره فرموده كه هرگز مسلمانان نبايد احسان و بخشش را فراموش كنند گرچه آیه در مورد مهريه زنان مطلقه مى باشد ولى حكمى كه در پايان آن آمده عام است و مخاطب آن، همه مسلمانان هستند  وآنگاه به فساد اوضاع سياسى آن زمان اشاره كرده و سلطه اشرار را بر حكومت اسلامى بيان مى دارد سلطه اى كه عامل مهمى براى فساد تمام مسائل اجتماعى است.و به دنبال آن، انزواى نيكان و به خوارى كشيدن آن ها را مطرح مى فرمايد. بديهى است هنگامى كه اشرار زمام حكومت را به دست گيرند اخيار- نیکان-  به اجبارمنزوى مى شوند و از صحنه جامعه كنار مى روند.و درباره چهارمين مفسده آن زمان باز به مسائل اقتصادى برمى گردد و مى فرمايد: كار به جايى مى رسد كه افراد از روى اضطرار، اموال خود را به ثمن بخس مى فروشند در حالى كه پيغمبر اكرم(ص) از اين كار نهى فرموده و در واقع دستور داده است كه به اين گونه افراد كمك كنيد تا مجبور نشوند اموال خود را اينگونه بفروشند. درست است كه معامله مضطر مانند معامله مكره نيست، معامله مكره باطل است اما معامله مضطر صحيح است ولی اگر متمكنان جامعه وظيفه شناس باشند كار به جايى نمى رسد كه افراد از روى اضطرار داروندار خود را بفروشند و ضروريات اوليه زندگانى خود را از دست بدهند.
امام(ع) در اين پيش بينى، از دو فساد اجتماعى آينده خبر مى دهد: نخست فساد اقتصادى و فاصله شديد طبقاتى كه گروهى ثروتمند مى شوند و براى ثروت اندوزى تلاش مى كنند و اصرار دارند كه هيچ گونه كمكى به نيازمندان نكنند هر چند همه آن ثروت ها را نمى توانند مورد استفاده قرار دهند.و فساد ديگر فساد سياسى جامعه است كه گروهى از اشرار زمام امور را به دست گرفته و نيكان و پاكان و صالحان را به حاشيه مى رانند.و آنچه امام(ع) در اين پيشگويى بيان فرموده به زودى در حكومت بنى اميه بعد از آن حضرت ظاهر شد. معاويه با يارانش بر بيت المال مسلط شدند كاخ ها ساختند مجالس عيش و نوش درست كردند و گروه عظيمى از جامعه را به صورت بردگان خود درآوردند.
تفاله هاى زمان جاهليت و فرزندان آن ها را در پست هاى مهم قرار دادند و صحابى راستين پيغمبر(ص) و فرزندان آن ها را خانه نشين ساخته و يا اگر اعتراضى مى كردند يا بيم اعتراضى بود به زندان مى انداختند و مى كشتند و خاموش مى كردند اندیشمند لبنانی محمد جواد مغنیه پیرامون شرح سخن امام (ع)«وَ يُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ» چنین می نویسد.
فرق ميان بيع مكره و مضطر
همه فقها اتفاق نظر دارند كه بيع – مُكرَه- باطل است و مُكرَه به كسى مى گويند كه او را به اجبار وادار به فروش چيزى از اموالش كنند يا با تهديد جانى يا مالى يا عرض و آبرو، و قرآن مجيد با صراحت مى گويد: تجارت بايد با رضايت طرفين باشد و غير آن را مصداق اكل مال به باطل شمرده است«لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ  بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاض مِّنْكُمْ»(نساء(4) آیه:29وامابیع:
مُضطَر باطل نيست چراكه منظور از مُضطَر كسى است كه به ميل خود اموالش را مى فروشد ولى ضرورتى در زندگى او پيش آمده كه اقدام به فروش اموالش مى كند مثل اين كه فرزندى دارد كه به بيمارى سختى مبتلا شده و يا در تجارت ورشكست گرديده و براى حفظ آبروى خود ناچار است خانه اش را بفروشد و به طلبكاران دهد. اين گونه معاملات قطعاً باطل نيست و اگر باطل باشد شخص مضطر از حال اضطرار بيرون نخواهد آمد ولى از آن جا كه مسلمانان بايد در مشكلات به يارى هم برخيزند چنين معاملاتى مكروه است به ويژه اين كه در بسيارى از موارد متاع خود را به زير قيمت مى فروشند. بايد به حكم اخوت اسلامى به چنين افرادى وام دهند يا كمك بلاعوض كنند تا آن ها مجبور نشوند ضروريات زندگى خود را بفروشند. به همين دليل معامله با مضطر، مكروه شمرده شده است.
 استاد محمد جواد مغنیه اندیشمند لبنانی درشرح نهج البلاغه می نویسد:مراد ازمضطر ّمُکرَه ا ست به معنای کسی براثر تگناهای معیشتی وضرورت های زندگی ناچار به معامله می شود ،چون فقها معامله مضطررا  صحیح می دانند نه معامله مکره را وقرآن می فرماید معامله وتجارت باید ازروی رضایت باشد ورضایت با اضطرار جمع می شود اما بااکراه جمع نمی شود مثل این که کسی برای علاج دردها وبیماری های خود واهل خانواده خویش مضطر می شود که خانه خودرا بفروشد ولی ازروی رضایت وطیب نفس نه ازروی اجبار واکراه ونوعا دربیع ومعامله اکراهی است که اجحاف وضرربه صاحبش می رسد( فی‏ظلال‏نهج‏البلاغة، ج 4، صفحه‏ 481). 
منتشر شده در اندیشه
محمد جعفر سعیدیان فر                                  
آسیب شناسی زمان درنهج البلاغه در کلمه قصار ۱۰۲
«وَ قَالَ ع يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يُقَرَّبُ فِيهِ إِلَّا الْمَاحِلُ وَ لَا يُظَرَّفُ فِيهِ إِلَّا الْفَاجِرُ وَ لَا يُضَعَّفُ فِيهِ إِلَّا الْمُنْصِفُ يَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فِيهِ غُرْماً وَ صِلَةَ الرَّحِمِ‏ مَنّاً وَ الْعِبَادَةَ اسْتِطَالَةً عَلَى النَّاسِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَةِ النِّسَاءِ وَ إِمَارَةِ الصِّبْيَانِ وَ تَدْبِيرِ الْخِصْيَانِ»
زمینه صدور حکمت ها:
می دانیم که نهج البلاغه توسط گردآورنده آن سیدرضی به سه بخش تقسیم شده است: اول خطبه ها  که به صورت رسمی در  مقام  و جایگاه خطابه ایراد شده است. تعداد خطبه ها 241 است که عمده آنها در دوران کوتاه  خلافت و امامت امام علی(ع) صادر شده است. دوم نامه ها که تعداد آن 79 می باشد. سوم حکمت ها و کلمات قصار و کوتاه که تعداد آن 480 می باشد این حکمت ها درمحاوره و مناسبت های اجتماعی و درجایگاه های مختلف و با افراد متفاوت مطرح شده که به  صورت کاربردی پدید آمده و درس آموزی های زیادی برای انسانها در بردارد.
آسیب شناسی زمان درحکمت102:
اين سخن حكمت آميز و پرمحتوا هشدارى است از سوی امام علی(ع) به اصحاب و پيروانش و زمانى را پيش بينى مى كند که با دگرگونی های اجتماعی و انحطاط اخلاقی، سه گروهِ دارای ویژگهای اخلاقی پست و بى ارزش، درجامعه با ارزش معرفی می شوند  و سه كار نيك و گرانبها، زشت و بد شمرده مى شود و سه گروه نالايق یا زمام  حكومت ها را به دست مى گيرند و یا تاثیرگذار اصلی بر زمامداران آن زمان می شوند.
آسیب های9گانه:
۱- بر مردمان روزگارى آيد كه جز سخن چين را ارج ننهند و جز با بدگوى ديگران مقرب نشود: «يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لاَ يُقَرَّبُ فِيهِ إِلاَّ الْمَاحِلُ»؛ عیب جویان چون فاقد شایستگی هستند با ابزار سخن چینی شایستگان را کنار می زنند و خود را به حاشیه قدرت رسانده و مقرب درگاه قدرتمندان می شوند.
2- كسى جز بدكار و هرزه ظريف به شمار نيايد و تنها فاجرانِ بدكار ظريف و لطيف شمرده مى شوند: «وَلاَ يُظَرَّفُ فِيهِ إِلاَّ الْفَاجِرُ»؛ باجابجائی و مسخ ارزشها جز بدكار را خوش طبع نخوانند و جز زشتكار را زيرك نشمرند.
3- افراد با انصاف، ضعيف و ناتوان محسوب خواهند شد: «وَلاَ يُضَعَّفُ فِيهِ إِلاَّ الْمُنْصِفُ» اشاره به اين كه در آن زمان نظام ارزشى اسلام و احكام الهى و كتاب و سنت وارونه مى شود، افراد زشت سيرت و گنه كار و فاسد بر سر كار مى آيند و نيكان را از صحنه اجتماع به عقب مى رانند. در چنين شرايطى منكر معروف و معروف منكر مى گردد.
تعبير به «ماحِل» از ماده «مَحْل» «بر وزن جهل» به معناى مكر و حيله و در اصل به معناى خشك و بى حاصل بودن زمين است. افراد حيله گر و سخن چين و مكّار را به همين سبب ماحل گفته اند. «فاجِر» اشاره به افراد بى بند و بارى است كه هرچه بر زبانشان آمد مى گويند و از شوخى هاى ركيك و زشت ابا ندارند و آن را نوعى شوخ طبعى و ظرافت و لطافت مى شمرند. «مُنْصِف» كسى است كه حق مردم را به خوبى ادا مى كند؛ ولى در محيط زشت كاران چنين كسى آدمى ضعيف، ناتوان و بى دست و پا شمرده مى شود و در نظر آنها افرادى كه اموال و ثروت فراوانى از راه حرام و غصب حقوق مردم گردآورى مى كنند، آدم هاى زرنگ و لايقى هستند.
4- در آن زمان كمك به نيازمندان – صدقه- خسارت و ضرر شمرده می شود: «يَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فِيهِ غُرْما»؛ آرى در زمانى كه ايمان و اخلاق از جامعه برچيده شود و مسخ ارزشها و جا به جائی آن صورت گیرد مردم دليلى نمى بينند كه به نيازمندان كمك كنند و طبق محاسبه هاى ظاهرى مى گويند: فلان مقدار به فلان نيازمند داديم و به همان اندازه از سرمايه ما كم شد و در آن روزگار، صدقه زيان به شمارمی آيد؛ درحالی که نباید این گونه اندیشید چون فقرا در اموال اغنیا طبق نص قرآن در سوره معارج حقی محفوظ و مشَخَص دارند که باید به آنها پرداخته شود. خداوند یکی از ویژگی نمازگزاران را این گونه توصیف می کند: آنان كسانى هستند که در اموالشان حقی است معلوم «وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ‏» براى تقاضا كنندگان و محرومان« لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ‏» (معارج (70) آیه:24-25) و در سوره توبه درباره بادیه نشنینان – اعراب- می گوید گروهى از اين عرب هاى باديه‏نشين كسانى هستند كه به دليل نفاق، كفر، بُخل و تنگ نظرى‏شان، هر گونه خدمت مالى در راه خدا را ضرر مى‏پندارند نه يك موفقيت و تجارت پر سود «و مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ مَغْرَماً» (توبه(9) آیه:98)
5- هنگامى كه به ديدار بستگان خود مى روند آن را دِين شرعى و اخلاقى و انسانى به شمار نمى آورند؛ بلكه گويى نعمت بزرگى به آنان داده اند و بر آنان منت مى نهند: «وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنّاً»؛ صله رحم وظيفه دينى و انسانى است كه هر كس موفق به آن شود بايد خدا را شكر گويد و مفتخر باشد نه اين كه وسيله منّت گردد.
6- عبادت كه وظيفه هر انسانى در پيشگاه خداست وسيله برترى جويى بر مردم خواهد بود: «وَالْعِبَادَةَ اسْتِطَالَةً عَلَى النَّاسِ» و اين خسارت بزرگی است كه اشخاص وظيفه عبادى خود را انجام دهند و به جاى اين كه خضوع و تواضعشان بيشتر شود خود را از ديگران برتر و بلند مقام تر بشمرند. عبادت مكتب عالى تربيت انسان است و بايد وسيله تواضع و خضوع انسان در پيشگاه خدا برای رسیدن به قرب و کمال شود نه اینکه ابزاری درجهت منفعت طلبی و برتری جوئی برمردم شود.
7- در چنان روزگارى حكمرانى با مشورت كنيزان صورت گیرد:«فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَةِ النِّسَاءِ {الْإِمَاءِ}»؛ بى شك در اسلام زنان در بسيارى از حقوق با مردان برابرند، بلكه گاهى از آنان پيشى مى گيرند. در بعضى از نسخه ها و حتى نسخه مرحوم سيّد رضى در خصائص الائمه شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید به جاى نساء «الْإِمَاءِ» آمده است كه اشاره به كنيزانى است كه در دربار خلفا حاضر بودند و مورد علاقه شديد آنها قرار داشتند. آنها نيز از اين علاقه استفاده كرده و در مسائل حكومت دخالت مى كردند و حتى افرادى كه مى خواستند در امور حكومت تأثير بگذارند گاهى از طريق آنها در خليفه يا پادشاه نفوذ مى كردند. موضوع کنیزان حرمسراها و چگونگی ابزار شدن آنان برای تاثیر گذاری بر عزل و نصب وحتی مجازات های و چشم درآوردن ها و کشته شدن انسان های بسیار حتی از قدرتمندان وحاشیه نشنینان آنان توسط خلفای جور و مستبدان، صفحات تاریخ را پرکرده است.
8- امير بودن و فرماندهى از آن كودكان و خردسالان: «وَ إ ِمَارَةِ الصِّبْيَانِ».
9- تدبير با خواجگان: «وَ تَدْبِيرِ الْخِصْيَانِ» .
منظور از «امارة الصبيان» -  حكومت كودكان- ممكن است مفهوم ظاهرى آن باشد كه در طول تاريخ بارها كودكان كم سن و سالى به حكومت رسيده اند و امر حكومت به دست مادر يا بستگان نزديك آنها انجام مى گرفت و يا معناى كنايى آن مراد باشد: يعنى كسانى كه افكار بچه گانه دارند و دورنگر نيستند به حکمرانی برسند. «تدبير الخصيان» - تدبير خواجه ها- به این معنی است که در بعضى از دوران هاى تاريخى، خلفا يا پادشاهان حرمسراى گسترده اى داشتند و مردانى را بر آنها مى گماردند كه خواجه باشند تا بتوانند بر آنها اعتماد كنند. آنان با كمك همسران پرنفوذ شاهان و خلفا منويات خود را در حكومت اجرا مى كردند و كسانى كه در حاشيه بودند از نفوذشان استفاده مى كردند و به اين ترتيب نظام جامعه در مسيرهاى غلط و در طريق منافع اشخاص خاصى قرار مى گرفت. نكته قابل توجه این که همه انسانها خواهان ارزش هاى واقعى و طالب اشياى گرانبها و مقامات عالى و شخصيت و احترامند؛ ولى ارزش ها را چه كسى تعريف يا تعيين مى كند؟ و فرهنگ سازان ارزشی کیانند؟ در پاسخ باید گفت كسانى كه زمام حكومت يا رشته فكرى مردم را در دست دارند، يعنى ارباب قدرت، علما و فرهیختگان ارزش ها را تعيين  و فرهنگ سازی مى كنند؛ حال اگر آنها از مسير منحرف شوند و به جاى ارزش هاى واقعى ارزش هاى خرافی و كاذبى را عرضه بدارند، نظام ارزشى جامعه دگرگون مى شود و مردم ارزش هاى واقعى را رها كرده، به دنبال ارزش هاى كاذب مى روند. در دوران جاهليت كه ارزش انسان ها را ثروت و فزونى فرزندانشان تعيين مى كرد هنگامى كه قرآن بر مردى نازل شد تهى دست و فاقد پشتيبان هاى انسانى، تعجب كردند و گفتند: «لَوْلا نُزِّلَ هذا الْقُرْآنُ عَلى رَجُل مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظيمٌ» (زخزف (43) آیه:31) چرا اين قرآن بر يكى از ثروتمندان با شخصيت مكه و طائف نازل نشده است يا فرعون هنگامى كه موسى را در لباس چوپانى ديد تعجب كرده گفت: «فَلَوْلاَ أُلْقِىَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّنْ ذَهَب» (زخزف(43)آیه:53)  چرا موسى دستبندهاى طلا ندارد بر اين اساس مهم ترين كارى كه پیامبراسلام(ص) انجام داد همان انقلاب ارزشى بود. او میزان سنجش ارزش انسان را ثروت و قدرت قرار نداد کرامت انسان را مطرح کرد  و تقوا را نشانه ارزش انسانى شمرد و شعار «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ» (حجرات (49) آیه:13)  جاى شعارهاى جاهلى را گرفت و همين امر همه چيز را منقلب و دگرگون ساخت و انسان ها را از بيراهه ها به مسيرهاى واقعى هدايت نمود.
منتشر شده در اندیشه
محمد جعفر سعیدیان فر
آسیب شناسی زمان درنهج البلاغه در خطبه ۱۴۷
فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً (ص) بِالْحَقِّ  لِیخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَى عِبَادَتِهِ وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّیطَانِ إِلَى طَاعَتِهِ  بِقُرْآنٍ قَدْ بَینَهُ وَ أَحْكَمَهُ-  لِیعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ  وَ لِیقِرُّوا بِهِ بَعْدَ إِذْ جَحَدُوهُ  وَ لِیثْبِتُوهُ بَعْدَ إِذْ أَنْكَرُوهُ وَ إِنَّهُ سَیأْتِی عَلَیكُمْ مِنْ بَعْدِی زَمَانٌ  لَیسَ فِیهِ شَی‏ءٌ أَخْفَى مِنَ الْحَقِّ  وَ لَا أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ  وَ لَا أَكْثَرَ مِنَ الْكَذِبِ عَلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ لَیسَ عِنْدَ أَهْلِ ذَلِكَ الزَّمَانِ سِلْعَةٌ أَبْوَرَ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِی حَقَّ تِلَاوَتِهِ  وَ لَا أَنْفَقَ مِنْهُ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ لَا فِی الْبِلَادِ شَی‏ءٌ أَنْكَرَ مِنَ الْمَعْرُوفِ-  وَ لَا أَعْرَفَ مِنَ الْمُنْكَرِفَقَدْ نَبَذَ الْكِتَابَ حَمَلَتُهُ وَ تَنَاسَاهُ‏ حَفَظَتُهُ فَالْكِتَابُ یوْمَئِذٍ وَ أَهْلُهُ طَرِیدَانِ مَنْفِیانِ  وَ صَاحِبَانِ مُصْطَحِبَانِ فِی طَرِیقٍ وَاحِدٍ لَا یؤْوِیهِمَا مُؤْوٍ فَالْكِتَابُ وَ أَهْلُهُ فِی ذَلِكَ الزَّمَانِ فِی النَّاسِ وَ لَیسَا فِیهِمْ وَ مَعَهُمْ وَ لَیسَا مَعَهُمْ  لِأَنَّ الضَّلَالَةَ لَا تُوَافِقُ الْهُدَى وَ إِنِ اجْتَمَعَا  فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَى الْفُرْقَةِ  وَ افْتَرَقُوا عَلَى الْجَمَاعَةِ كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ  وَ لَیسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ فَلَمْ یبْقَ عِنْدَهُمْ مِنْهُ إِلَّا اسْمُهُ وَ لَا یعْرِفُونَ إِلَّا خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ وَ مِنْ قَبْلُ مَا مَثَّلُوا بِالصَّالِحِینَ كُلَّ مُثْلَةٍ وَ سَمَّوْا صِدْقَهُمْ عَلَى اللَّهِ فِرْیةً وَ جَعَلُوا فِی الْحَسَنَةِ عُقُوبَةَ السَّیئَةِ وَ إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِطُولِ آمَالِهِمْ وَ تَغَیبِ آجَالِهِمْ  حَتَّى نَزَلَ بِهِمُ الْمَوْعُودُ الَّذِی تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذِرَةُ وَ تُرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَةُ وَ تَحُلُّ مَعَهُ الْقَارِعَةُ وَ النِّقْمَةُ
تاریخ و زمینه صدور خطبه:
زمانی که امام علی (ع) از مدینه  برای جنگی که از طرف پیمان شکنان قدرت طلب با ظاهری موجه و شعار مشورت طلبی و خون خواهی خلیفه مقتول بر ایشان تحمیل شده بود به طرف بصره حرکت کردند در میان راه در سرزمینی به نام ذی قار (جا یی است بین کوفه و واسط و نزدیک اماره) این خطبه را ایراد نموده اند:
یک نکته: این خطبه همان گونه که مرحوم آیت الله منتظری فرموده اند( درسهائی ازنهج البلاغه ج6ص393) درکتاب (کافی ج8ص386حدیث 586 ) مفصل تر از آنچه در خطبه 147 نهج البلاغه است نقل شده و با توجه به این که سید رضی  تنظیم کننده نهج البلاغه از نظر زمانی  از مرحوم کلینی  مُصَنِف کتاب کافی متاخر است، اگر سید رضی خطبه حاضر را از روضه کافی نقل و تلخیص کرده باشد خوب تلخیص نکرده و ما سعی می کنیم بعضی از  قسمت ها را که زیبا و مهم است از کتاب کافی برای شما در این نوشته بیاوریم.
آسیب شناسی زمان
امام می فرماید: خداوند محمد(ص) را به حق برانگیخت :فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص بِالْحَقِّ:  تا بندگانش را از پرستش بت ها به پرستش خدا بخواند:لیُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَى عِبَادَتِهِ: و از پیروی شیطان به پیروی او بیرون آورد. وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّیطَانِ إِلَى طَاعَتِهِ:به وسیله قرآنی که آن را آشکار و استوار فرمود: بِقُرْآنٍ قَدْ بَینَهُ وَ أَحْكَمَهُ:تا بندگان نسبت به پروردگارشان دانا شوند زیرا به او آگاهی نداشتند: لِیعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ: اما بدانید که به زودی پس از من زمانی بر شما بیاید: وَ إِنَّهُ سَیأْتِی عَلَیكُمْ مِنْ بَعْدِی زَمَانٌ: که در آن زمان چیزی مخفی‏تر از حق: لَیسَ فِیهِ شَی‏ءٌ أَخْفَى مِنَ الْحَقِّ: و آشکارتر از باطل: وَ لَا أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ: و زیادتر از دروغ بر خدای تعالی و رسول«ص» نیست. :وَ لَا أَكْثَرَ مِنَ الْكَذِبِ عَلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ:
قرآن ابزاری:
استفاده ابزاری از کتاب های  وحیانی در  تاریخ ادیان پیش از اسلام توسط علما دینی احبار و رهبان همیشه مطرح بوده وحتی قرآن چندین مرحله و  تحت عناوین مختلف و مکرر  به  آن اشاره کرده است عناوینی چون- اشتراء – خرید فروش آیات که مورد نهی قرآن قرار گرفته «وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ إِیای فَاتَّقُون» (بقره(2)آیه:41)
مرحوم آیت الله طالقانی ذیل آیه می نویسد:آیاتى كه مورد معامله قرار مى‏گیرد شریعت، كتاب، معابد، شعائر و لباس دین است كه باید خدا را به یاد خلق آورد و همه را در رشته خدایى دین با هم مربوط گرداند، و نفوس را تربیت كند و عقلها را برانگیزد، این آیات است كه چون در تصرف مردم دنیا پرست قرار گرفت در برابر مال و هوا فروخته می شود. ارزش این آیات به قدر ارزش نفوس آدمى است كه از هرچیزی ارزنده‏تر است و به دست چنین مردمى چون كالاى بى‏ارزش در رهگذر بازار دنیا پرستان گذارده می شود، چون آئین و آیات‏ خداوند وسیله زندگى و به صورت كالا در آمد اثرش جهل و پراكندگى و ستم می گردد و خاصیت اصلى خود را از دست می دهد و براى مردم موجب نفرت و رمیدگى مى‏شود، در این معامله و در برابر هواها، هم دین و آئین پیمبران دگرگون می  شود و مردم از آن برمی گردند، هم استعدادهاى بشرى زیان مى‏بیند، هم ادراكات و معلومات فطرى از میان می رود، باید هوشیار باشند كه در برابر از دست دادن این سرمایه‏هاى معنوى هر چه به دست آرند اندك و ناچیز است، آن مردمى كه گوهر آیات را در معرض معامله قرار می دهند مردم ناتوان و خود باخته در مقابل قدرتمندان و دنیا داران می باشند، و هر چه هراس از مردم دنیا را بیشتر به دل راه دهند از خدا و مؤاخذه او بیشتر غافل می گردند، در مقابل هرچه اندیشه از مؤاخذه خداوند بیشتر باشد ترس و خود باختگى در برابر مظاهر شهوات و قدرت دنیا كمتر می شود، به همین جهت در پایان به صورت حصر فرمود:«وَ إِیای فَاتَّقُونِ»: معناى تقوى- چنان كه گفته شد- اندیشناك بودن و پروا داشتن است (پرتوى از قرآن   ج‏1 140)  
استفاده ابزاری با کتمان حقایق آیات الهی براساس منفعت طلبی که در آیه 42سوره بقره(2)«وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» مورد نهی خداوند قرار گرفته است و مرحوم آیت الله طالقانی در معنای آیه می نویسد: چون حق همان حقیقت ثابت و واقع است و خود به خود از عقول پوشیده نمى‏ماند، ولى چون با باطل آمیخته شد می توان آن را كتمان نمود و از انظار عموم مردم پوشاند، و ذهنها را از آن منصرف كرد (از امیر المؤمنین علیه السلام- كلام 49 نهج- است: «پس اگر باطل از آمیختگى به حق خالص شود بر جویندگان پوشیده نمی ماند، و اگر حق از آمیختگى به باطل خالص گردد زبان دشمنان از آن كوتاه می شود. ولى مشتى از این و مشتى از آن گرفته و درهم آمیخته آن گاه نمایانده می گردد، اینجاست كه شیطان بر اولیاء خود چیره خواهد شد، و مردمى كه مشمول عنایت مخصوص خداوندند از آن نجات مى‏یابند».حق را با آمیختن و مشتبه ساختن با باطل می توان پوشاند و كتمان نمود، و می توان با پوشاندن حق به لباس باطل آن را كتمان كرد،.( پرتوى از قرآن    ج‏1  141  )
شش آسیب قرآن در گذر زمان:
امام علی(ع) به دنبال بیان آفات  و آسیب های زمان درخصوص قرآن و سخن وحی شش مورد را بیان می کند. 
1- قرآن در آن زمان چنان مورد بی توجهی واقع می شود  که حاملان قرآن آن را رها می کنند و به کنار می اندازند :فَقَدْ نَبَذَ الْكِتَابَ حَمَلَتُهُ: رابطه خود را با قرآن کم و به تدریج قطع می کنند، و حافظان آیات الهی قرآن را به فراموشی می سپارند :وَ تَنَاسَاهُ‏ حَفَظَتُهُ: سرنوشت کتابی که تنها به قرائت  و تجوید و فراگیری پاره ای اصطلاحات علوم قرآنی بسنده شود و الگوگیری از قران در زندگی مردم به صورت  فرهننگ عمومی و کتاب راهنمای عمل مورد توجه قرار نگیرد چنین خواهد بود که قرآن به بوته فراموشی در گفتار و اعما ل و اندیشه ها سپرده می شود. 
2- قرآن و اهلش حاملان وحافظان عمل کننده به آن در آن روزگار از فکر و اندیشه ،رفتار و کار و بازار و سیره زندگی مردم  و جامعه و حکومت آنها رانده و مطرود می شوند: فَالْكِتَابُ یوْمَئِذٍ وَ أَهْلُهُ طَرِیدَانِ مَنْفِیانِ : قرآن تبعید می شود وجز برای مجالس ترحیم، سفره عقد، استخاره گرفتن و موردهای تشریفاتی مناسکی  مورد توجه کاربردی و عملی قرار نمی گیرد.
3- قرآن و اهلش در آن زمان در میان مردمند اما فراموش شده گویا در میان آنها نیستند :فَالْكِتَابُ وَ أَهْلُهُ فِی ذَلِكَ الزَّمَانِ فِی النَّاسِ وَ لَیسَا فِیهِمْ: با آنهایند  ولی با آنها نیستند :وَ مَعَهُمْ وَ لَیسَا مَعَهُمْ: به ظاهر قرآن در میان آنهاست با ظاهری زیبا و نفیس و حتی با قلم زرنگار آن را می نویسند هدیه می دهند و همراه خود دارند و به آن درجهت منفعت طلبی سوگند یاد می کنند ولی قرآنی که پیامش عدالت و تزکیه و تعلیم و تربیت و راهنمای اخلاق و عمل است در میان آنها نیست.
4- نتیجه دوری از قرآن این که مردم در تفرقه و جدائی باهم متحدند :فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَى الْفُرْقَةِ: و در اتحاد  یکرنگی  و همدلی و همدردی متفرق اند:وَ افْتَرَقُوا عَلَى الْجَمَاعَةِ: در اثر بیگانگى با قرآن، در پراكندگى هم باور، و از وحدت و جماعت گریزان‏اند. قرآن در صورتی که راهنمای عمل گیرد کتاب وحدت است و  دعوت به توحید به معنای پرستش خداوند یکتا که همه باعمل به پیام ارسال شده آن وعمل به آن وحدت می رسند درصورت دوری ارهواهای نفسانی ومنفعت طلبی ها.
5- در آن روزگار به جای آن که قرآن راهبر و رهنمای فکری و عملی مردمان باشد طوری زیست می کنند که گویا آنان راهبر قرآن اند و پیام وحی باید تابع آنها باشد :كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ  وَ لَیسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ : استاد ما مرحوم آیت الله  منتظری در ذیل این خطبه این گونه می نویسند: ولی اگر عبارت  به شکلی باشد که در روضه کافی آمده است درکافی(الكافی، ج‏8، ص: 388 ) - یک فراز- قبل از عبارت فوق  نقل شده است که جالب می باشد درآنجا آمده است که  :قَدْ وَلَّوْا أَمْرَهُمْ وَ أَمْرَ دِینِهِمْ مَنْ یعْمَلُ فِیهِمْ بِالْمَكْرِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الرِّشَا وَ الْقَتْلِ كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ وَ لَیسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ: مردم درآن زمان متولی امر خود ومتولی امر دینشان را کسانی قرار داد اند که دربین آنان به مکر و منکر و رشوه و قتل عمل می کنند: اگر عبارت خطبه  به این صورت باشد که در کافی نقل شده معنای عبارت :كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ وَ لَیسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ: این می شود که همان متصدیانی که ازطرف مردم به امور رسیدگی می کنند و در بین مردم به مکر و منکر و رشوه و قتل عمل می نمایند؛ خود را پیشوای قرآن دانسته یعنی قرآن را  به نفع خودشان تطبیق می کنند نه اینکه قرآن امام اینها باشد.
6- در چنین روزگاری از قرآن جز نامش باقی نمی ماند :فَلَمْ یبْقَ عِنْدَهُمْ مِنْهُ إِلَّا اسْمُهُ:  و جز خطوط ونوشته های آن شناخته نمی شوند :وَ لَا یعْرِفُونَ إِلَّا خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ: در ادامه  فقیه عالیقدر می گویند:تا اینجا عبارت کافی و نهج البلاغه تقریبا مشابه بود ولی دراین جا عبارتها تفاوت می کند وبخشهائی درکافی نقل شده که در نهج البلاغه وجود ندارد درروضه کافی آمده است. :لَمْ یبْقَ عِنْدَهُمْ مِنَ الْحَقِّ إِلَّا اسْمُهُ وَ لَمْ یعْرِفُوا مِنَ الْكِتَابِ إِلَّا خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ : ازحق نزد مردم جز اسم آن باقی نمانده است و مردم از قرآن جز خط و نوشتن آن را نمی شناسند عبارت بعدی جالب تر است که می فرماید. : یدْخُلُ الدَّاخِلُ لِمَا یسْمَعُ مِنْ حِكَمِ الْقُرْآنِ فَلَا یطْمَئِنُّ جَالِساً حَتَّى یخْرُجَ مِنَ الدِّینِ ینْتَقِلُ مِنْ دِینِ مَلِكٍ إِلَى دِینِ مَلِكٍ وَ مِنْ وَلَایةِ مَلِكٍ إِلَى وَلَایةِ مَلِكٍ وَ مِنْ طَاعَةِ مَلِكٍ إِلَى طَاعَةِ مَلِكٍ وَ مِنْ عُهُودِ مَلِكٍ إِلَى عُهُودِ مَلِكٍ : وقتی کسی نام قرآن را از آنان می شنود ولی هنوز ننشسته و آرامش پیدا نکرده است که از دین خارج می گردد و از دین پادشاهی به پادشاهی دیگر و از ولایت پادشاهی به پادشاهی دیگر و از اطاعت و پیروی پادشاهی به اطاعت و پیروی پادشاهی دیگر و از پیمان پادشاهی به پیمان پادشاهی دیگر منتقل می گردد. (درسهائی از نهج البلاغه ج6ص414) و مصیبت و بلای دین معطوف به  قدرت و قرائت قدرت طلبانه ومنفعت طلبانه از قرآن و دین بزرگترین مصیبت ها است .                          
منتشر شده در اندیشه
محمد جعفرسعیدیان فر
آسیب شناسی زمان در نهج البلاغه
108 و من خطبة له ع-  و هي من خطب الملاحم
أَيْنَ تَذْهَبُ بِكُمُ الْمَذَاهِبُ وَ تَتِيهُ بِكُمُ الْغَيَاهِبُ وَ تَخْدَعُكُمُ الْكَوَاذِبُ  وَ مِنْ أَيْنَ تُؤْتَوْنَ وَ أَنَّى تُؤْفَكُونَ فَ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ  وَ لِكُلِّ غَيْبَةٍ إِيَابٌ  فَاسْتَمِعُوا مِنْ رَبَّانِيِّكُمْ وَ أَحْضِرُوهُ قُلُوبَكُمْ  وَ اسْتَيْقِظُوا إِنْ هَتَفَ بِكُمْ  وَ لْيَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ  وَ لْيَجْمَعْ شَمْلَهُ  وَ لْيُحْضِرْ ذِهْنَهُ  فَلَقَدْ فَلَقَ لَكُمُ الْأَمْرَ فَلْقَ الْخَرَزَةِ وَ قَرَفَهُ قَرْفَ الصَّمْغَةِ فَعِنْدَ ذَلِكَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ  وَ رَكِبَ الْجَهْلُ مَرَاكِبَهُ وَ عَظُمَتِ الطَّاغِيَةُ وَ قَلَّتِ الدَّاعِيَةُ  وَ صَالَ الدَّهْرُ صِيَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ  وَ هَدَرَ فَنِيقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ كُظُومٍ  وَ تَوَاخَى النَّاسُ عَلَى الْفُجُورِ  وَ تَهَاجَرُوا عَلَى الدِّينِ وَ تَحَابُّوا عَلَى الْكَذِبِ وَ تَبَاغَضُوا عَلَى الصِّدْقِ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ كَانَ الْوَلَدُ غَيْظاً  وَ الْمَطَرُ قَيْظاً وَ تَفِيضُ اللِّئَامُ فَيْضاً وَ تَغِيضُ الْكِرَامُ غَيْضاً وَ كَانَ أَهْلُ ذَلِكَ الزَّمَانِ ذِئَاباً  وَ سَلَاطِينُهُ سِبَاعاً وَ أَوْسَاطُهُ أُكَّالًا  وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتاً وَ غَارَ الصِّدْقُ  وَ فَاضَ الْكَذِبُ وَ اسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ  وَ تَشَاجَرَ النَّاسُ بِالْقُلُوبِ  وَ صَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً  وَ الْعَفَافُ عَجَباً وَ لُبِسَ‏الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً
تاریخ وزمینه صدور خطبه:
امام علی (ع) پس از سالها دوری از قدرت با شورش ناراضیان از خلیفه سوم  وکشته شدن او با اصرار وبیعت مردم به خلافت رسید ولی همان گونه که امام خود دربرابرمردم به عنوان دلیل  برنپذیرفتن بیعت مطرح کرده بود، بر اثر سوء تدبیر و روش های تبعیض آمیز کارگزاران خلافت، آسمان سمت و سوی  تحولات اجتماعی تیره  شده بود «وَإنَّ الافَا قَ قَدأغَامت» راه مستقیم  سنت پیامبر به عنوان راهنمای عمل به قرآن ناشناخته و کنار زده شده بود «وَاَلمَحَجَة  قَد تَنَکَّرَت»(نهج البلاغه خ92) و جابجائی در ارزشها در جامعه بوجود آمده بود  وامام (ع )  برای بازگشت وبرگرداندن جامعه به عدالت براساس قرآن وسنت پیامبر دچار مشکلات زیادی شد.جنگ های تحمیل شده برحضرت(ع) از سوی قدرت طلبان منفعت جو و جاهلان ظاهرگرا و متحجر و نتیجه آن جنگ ها، امام(ع) را برای ایجاد تحول در بستر جامعه در موقعیت مشکل تر از هر زمان دیگری قرارداد ولذا امام پس از پذیرش تحمیلی حکمیت و متارکه موقت جنگ صفین با نگاه به جامعه متشتت  و خسته از جنگ و منفعت طلب که متمرد از فرامین امام و عصیانگر بر علیه نظم قانون شده بود این خطبه را ایراد کرد و با پیش بینی آینده مسلط شدن –  بنی اُمیه -  بر مردم و ضدارزشها که درزمان حاکمیت آنان بوجود خواهد آمد جامعه را آسیب شناشی فرمودند و برای همین عنوان خطبه در نهج البلاغه: و هي من خطب الملاحم شده است و آن از خطبه‏هايى است كه از حادثه‏هاى بزرگ خونین و سخت آينده خبر مى‏دهد. مرحوم آیت الله منتظری درباره ریشه لغت «الملاحم» می نویسد: «ملحمه» ازمادّه «لَحم »است و به حوادثی که نوعا با گوشت و پوست انسان برخورد دارد «ملحمة» گفته می شود و جمع آن «مَلاحِم» است. در جنگ ها گوشت و پوست است که شکافته می شود و دست و پا و استخوان است که می شکند و چون در فرازی از این خطبه از حوادث سخت آینده که منجر سرکوبی و خفقان و سرانجام جنگ و خونریزیها سخن گفته شده است این خطبه تحت «ملاحم » نام گذاری شده است(درسهائی ازنهج البلاغه ج4 ص561)
محورهای مطرح شده درخطبه108:
آسیب شناسی زمان:
امام (ع) دراین خطبه پس از حمد خداوند و فرستادن درود بر پیامبرش و ذکر ویژگیهای پیامبر و راه روشن و سیر ه عملی ایشان خطاب به جامعه عصاینگر و احساسی کوفه در مقام آسیب شناسی می گوید. اين مذهبهاى گونه‏گون، شما را به كجا می برد و این همه خطوط انحرافى به كدام سوتان مى‏كشند و به مردم هشدار می دهد که علت تسلط ستمگران در آینده این است که شما مذاهب و روشهای گوناگون دارید و هنگامیکه مذاهب گوناگون شد و اختلافات افزایش یافت، ستمگران – هرچند اندک باشند- بر شما مسلط خواهند شد  :أَيْنَ تَذْهَبُ بِكُمُ الْمَذَاهِبُ: و تاریکی ها تاکی شما سرگردان می کند و در گمراهى‏تان مى‏نشاند و به كام كدامين شب مى‏سپارند. «وَ تَتِيهُ بِكُمُ الْغَيَاهِبُ» ظلمت و تاریکی های گوناگونی که ریشه اش از بعد رحلت پیامبر(ص) در زمان خلفا شروع شد و در زمان خلیفه سوم اوج گرفت به گونه ای که عده ای جاه طلب منفعت جو و هواپرست قدرت پبداکردند و تاریکی ها و بدعت ها را در لباس دین در جامعه گسترش دادند و بستر برای به قدرت رسیدن امویان آماده شد. منظور از« غَيَاهِبُ » ظلمت هائی است که در جامعه پیدا شد و نور اسلام را که پیامبر(ع)آورده بود؛ زیر ابر تاریکی قرار داد. و با دروغهاى گونا‏گون چه گونه فريبتان مى‏دهند. «وَ تَخْدَعُكُمُ الْكَوَاذِبُ»  دین شما بر اساس دروغ شکل می گیرد و حکومت های ستمگر برای توجیه کار های خود با استفاده ابزاری از حدیث روایات زیادی جعل کرده به پیامبر گرامی نسبت می دهند و با ابزار تبلیغاتی - وعاظ السلاطین- در میان مردم منتشر می کنند و شما فریب آنان را می خورید و گمان می کنید این افراد ستمگر واقعا عادل هستند وحکومت و رفتار آنان بر اساس دین است.
پیش بینی امام درباره آسیب های آینده جامعه:
 امام (ع) دراین فرار از تحولات آینده و مسخ ارزشها  سخن می گوید و با آسیب شناسی زمان آفت های  بیست گانه ای را مطرح می کند که شارحان نهج البلاغه آن را بر زمان به قدرت رسیدن امویان تطبیق داده اند ولی هرجامعه ای که با تسلیم به یک قدرت ستمگر از ارزشهای عدالت طلبانه دور شود ضد ارزشها فرهنگ مردمان می شود آن هم فرهنگ معطوف به قدرت می تواند نمونه این پیش بینی امام علی(ع) باشد.
آسیب های بیست گانه و مسخ ارزش‏ ها در حكومت بنى اميّه:
در آن هنگام كه امويان بر شما تسلط يابند:
باطل جاهای خود را فرا گرفته و بر جایگاه خود استوار شود فَعِنْدَ ذَلِكَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ: هر باطلی برای خود یک فرهنگ و مستنداتی دارد هنگامی که پرچم گمراهی قرار گرفت و مسلط شد باطل فرا می گیرد آن جاهائی راکه باید فرا بگیرد و ضد ارزشهای خود را در فرهنگ مردم نهادینه می کند
و جهل و نادانى بر مركب‏های خود سوار می شود وَ رَكِبَ الْجَهْلُ مَرَاكِبَهُ: جهل و نادانی بر فرهنگ مردم حاکم، و بر توده ها بر اساس جهل و نادانی خرافات و دروغها حکومت می شود
طاغوت زمان عظمت يافته و طغیان گران بزرگ شمرده می شوند وَ عَظُمَتِ الطَّاغِيَةُ
دعوت كنندگان به حق اندك و بى مشترى خواهند شد. وَ قَلَّتِ الدَّاعِيَةُ در شرائطی که گمراهان بر جامعه مسلط می شوند و فرهنگ باطل خود را در میان مردم با توجیهات رائج می کنند. طغیان یا طغیان گران بزرگ می شوند و دعوت کنندگان به حق اندک می گردند روابط اجتماعی بر اساس زور و قلدری شکل می گیرد. روزگار چونان درنده خطرناكى حمله‏ ور شده: وَ صَالَ الدَّهْرُ صِيَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ: و باطل پس از مدّت‏ها سكوت، نعره مى ‏كشد وَ هَدَرَ فَنِيقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ كُظُومٍ: باطل تا قدرت نداشته باشد بسا با مردم خوش رفتاری می کند ولی زمانی که مسلط می شود با صیحه و صدائی همچون صدای شتر نر با قلدری حکومت می کند. 5-مردم در شكستن قوانين خدا دست در دست هم مى ‏گذارند و درگناه و فسق فجور با همدیگر رفیق و برادرند وَ تَوَاخَى النَّاسُ عَلَى الْفُجُورِ
 ۶-و در جدا شدن از دين متّحد مى‏ گردند و بر[سر] دین از یکدیگر دور می شوند وَ تَهَاجَرُوا عَلَى الدِّينِ. استاد بزرگ ما  مرحوم آیت الله منتظری می نویسند. حضرت علی(ع) می فرماید: مردم برگناه و فجور با همدیگر رفیق می شوند. لات ها برای انجام فحشا وگناه  باهم رفیق و برادر می شوند و حکومت در اختیار آنان قرار می گیرد ولی همین مردم بر سر دین از همدیگر هجرت کرده  و دور می شوند. به این معنا که اگر کسی دین داشته باشد از او جدا شده و می گویند با این فرد نمی شود ساخت افراد دیندار را رها کرده و آنها را در جامعه تنها می گذارند و منزوی می کنند تَهَاجَرُوا عَلَى الدِّينِ: یعنی وقتی پای دین درکار بیاید نتیجه اش هجرت است و جدائی، دیندارها راتنها می گذارند. شاید هم معنای جمله این باشد که آنهائی که درراه باطل وفسق وفجور هستند باهم برادر و متحد می شوند، اما آنهائی که در راه حق و عدالت می باشند یکدیگر را ترک کرده و با هم اختلاف پیدا می کنند. (درسهائی از نهج البلاغه ج4ص616) و دین که باید جهت دهنده انسانها به سوی توحید الهی و وحدت باشد ابزاری برای  جدائی و نزاع ودرگیری وحذف و حتی جنگ خونریزی می گردد.
 7- و در دروغ پردازى با هم دوست« وَ تَحَابُّوا عَلَى الْكَذِبِ» برسر دروغ با هم بایکدیگر دوست ورفیق می شوند دروغی راجعل می کنند وبرسر همان دروغ می ایستند وکار خودرا پیش می برند.
8- و در راستگويى دشمن يكديگرند وبرراستی باهم دشمن شده اند. :وَ تَبَاغَضُوا عَلَى الصِّدْقِ: حکومت درآن زمان بر اساس دروغ بنیان نهاده شده واگر کسی حرف راست بزند آبرویشان با آن حرف راست می رود وبا گوینده آن دشمن می شوند.
9- و چون چنين روزگارى مى‏ رسد داشتن فرزند موجب ناراحتی شدید وسبب خشم واندوه وپدرمادر  می گردد  :فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ كَانَ الْوَلَدُ غَيْظاً : تفاوت نسلی وفرهنگ متفاوت میان دونسل که بخشی ازآن توسط فرهنگ سازی معطوف به قدرت حاکمان بوجود می آید درآن زمان تعلیم وتربیت فرزندان را بسیار دشوار می کند آینده فرزندان تاریک وتکلیف پدران درباره آنان مشقت بار می شود لذا همواره پدران ومادران  دلسوز درغصّه واندوه دائمی برای فرزندانشان بسر میبرند.
10- و باران خنك كننده، گرمى و سوزش می آورد و آن چه که مانند باران باعث رحمت است یا قطع می گردد ویا خود اسباب ضرر می شود :وَ الْمَطَرُ قَيْظاً: درجامعه تحت فرهنگ ظلم پذیری حاکمان ستمگر، عصاینگری در جامعه فرهنگ رایج می شود وتعادل بهم می خورد منفعت طلبی وخودپرستی سکه رائج روابط میان مردم می شود واین عصاینگری به محیط زیست هم سرایت می کند وبارعایت نکردن قوانین حاکم برهستی و طبیعت از طرف خداوند تعادل فصلی بهم می خورد وباران نافع درزمان مناسب باباریدن درتابستان زیان بار می شود واین عذاب وفسادی است که بدست حاکمان ستمگر ومردم ستم پذیر بوجود می آید« ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ :( الروم(30)آیه :41 ).به سبب آنچه مردم به دست خود فراهم آورده اند، فساد درخشکی ودریا نمودار شده است،تا[خداثمره تلخ] بعضی ازآنچه را که کرده اند به آنان بچشاندباشد که[ازگناه]بازگردند.
 11- دراین زمان  افراد پست زیاد می شوندو  پست فطرتان همه جا را پر مى‏ كنند  :وَ تَفِيضُ اللِّئَامُ فَيْضاً: نيكان و بزرگواران كمياب مى‏ شوند :وَ تَغِيضُ الْكِرَامُ غَيْضاً: زمانی که حکومت بدست ستمگران وافراد دروغگوافتاد افراد خوب بتدریج کمتر می شوند وهمه افراد پست وفرومایه ودروغگو باحاکمان معامله می کنند ومی سازند.
12- مردم آن روزگار چون گرگان :وَ كَانَ أَهْلُ ذَلِكَ الزَّمَانِ ذِئَاباً : اهل این زمان که حکومت باطل وستم حاکم برآنان است گرگهائی هستند ومنظور از- اهل این زمان -نخبه گان حاشیه نشین قدرت وثروتمندان منفعت طلب که حاشیه نشنیان قدرت اند می باشد نه توده های مردم مستضعف.
 13- و پادشاهان چون درندگان :وَ سَلَاطِينُهُ سِبَاعاً.
14- تهي دستان طعمه آنان وَ أَوْسَاطُهُ أُكَّالًا: طبقه متوسط خوراک طبقه سلاطین واشراف می شوند.
15 - و مستمندان چونان مردگان خواهند بود :وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتاً:فقرا ونیازمندان همانند مردگان دیگر توان حرکت ندارند.
 16- راستى وراستگوئی از ميانشان رخت بر مى‏ بندد وَ غَارَ الصِّدْقُ:
17-  و دروغ فراوان مى ‏شود. :وَ فَاضَ الْكَذِبُ
18- با زبان تظاهر به دوستى دارند اما در دل دشمن هستند: وَ اسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ وَ تَشَاجَرَ النَّاسُ بِالْقُلُوبِ.
19- به گناه افتخار مى ‏كنند، و از پاكدامنى به شگفت مى ‏آيند: وَ صَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً  وَ الْعَفَافُ عَجَباً.
20- و اسلام را چون پوستينى واژگونه مى‏ پوشند : وَ لُبِسَ‏الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً: همچنانكه دين دو چهره دارد؛ چهره ي ماورايي؛ قدسي و ملكوتي و چهره اي خاكي، بشري، عيني و تاريخي. آن حقيقت قدسي و ناب وقتي در ميان بشر و عرصه ي خاكي قدم مي نهد. قباي بشري بر تن مي كند و غبار عالم خاكي بر سر و رويش مي نشيند، رنگ و بوي طبيعت و شهر و دهر مي گيرد و به ديگر عبارت، آن روح عريان در قالب جسمي عيان ظاهر مي شود و بدين ترتيب آدميان با مؤلفه اي آسماني - زميني، بشري - الهي روبرو مي شوند و وحي به زبان بشر و به لسان قوم در مي آيد؛ واجد شأن نزول مي شود؛ رنگ و بوي محيط مي يابد و بوي فرهنگ معاصران و مخاطبان را مي دهد.
پيامبر (ص) به منزله ي موجودي تاريخمند دست به كار دعوت مي شود؛ دلهاي برخي را مي ربايد اما دلهايي هم مي گريزند. در روند زمان و فراز و نشيب دعوتها، مخالفتها و موافقتها، جنگها و صلح ها، توفيقها و ناكاميهاي فراوان رخ مي دهد. رفته رفته دين به منزله ي نيروي اجتماعي چهره مي نمايد، جامعه و مدينه ويژه اي بنياد مي نهد و اين جامعه سمت و سويي پيدا مي كند و در گامهاي بعدي، بر گرد آن فرهنگ و تمدن شكل مي گيرد و اين فرهنگ و تمدن با فرهنگ و تمدنهاي ديگر به تأثير و تأثر مي نشيند؛ فرقه ها پديد مي آيد؛ طبقات و اصناف ويژه اي شكل مي گيرد. گاه حوادث مطلوب رخ مي نمايد و گاه حوادث ناخواسته و نامطلوب، پاره اي دين را براي خود مي خواهند. اما پاره اي ديگر خود را براي دين، اختلافات اجتماعي، رنگ ديني مي گيرند. تلقي هاي گوناگون از دين سربرمي آورند. مرزبنديهاي جديد در دل جامعه چهره مي نمايد. ايمانها، كفرها، و نفاقها ورزيده مي شوند. برخي لقب راست دين مي گيرند و پاره اي به بدديني و خروج از دين متهم مي شوند. در كنار اخلاصها و ايمانها و دين ورزيها، رياها و دين فروشيها و دكانداريها رواج مي يابد. گاه از حربه ي مذهب عليه مذهب استفاده مي شود.
 بني اميه و بني عباسها با نام دين بر مسند پيامبر تكيه مي زدند. كعب الاحبارها امين حاكم ديني مي شوند و ابوذرها به ربذه ها تبعيد مي شوند. جامعه ديني در پاره اي موارد و مواقع، مدارج اعتلا را يكي از پس ديگري طي مي كند و گاه در ورطه ي انحطاط و كام ذلت فرومي رود. مفاهيم ديني گاه زنده و زندگي بخشند و گاه به گونه اي تفسير و تبيين مي شوند كه جز رخوت و خفتگي براي مسلمانان نصيبي ندارد. به تعبير مولا علي (ع) اسلام، گاه وارونه مي شود و لباس وا ژگونه مي پوشد.آنچنان که پوستینی را وارونه بپوشانند. وَ لُبِسَ‏الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً: شما می‌دانید که‌ خاصیت پوستین یعنی گرم کردن و نیز زیبایی نقش و نگارهای آن وقتی بروز می‌کند که آن را درست بپوشند . اگر پوستین را وارونه بپوشند ، یک ذره‌ گرما ندارد و بعلاوه یک امر وحشتناکی می‌شود که مورد تمسخر افراد قرار می‌گیرد .            
محمد جعفرسعیدیان فر
آسیب شناسی زمان درنهج البلاغه
369: وَ قَالَ ع يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ  لَا يَبْقَى فِيهِمْ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ وَ مَسَاجِدُهُمْ يَوْمَئِذٍ عَامِرَةٌ مِنَ الْبِنَاءِ خَرَابٌ مِنَ الْهُدَى سُكَّانُهَا وَ عُمَّارُهَا شَرُّ أَهْلِ الْأَرْضِ  مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ إِلَيْهِمْ تَأْوِي الْخَطِيئَةُ  يَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْهَا فِيهَا وَ يَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا إِلَيْهَا يَقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ فَبِي حَلَفْتُ-  لَأَبْعَثَنَّ عَلَى أُولَئِكَ فِتْنَةً تَتْرُكُ الْحَلِيمَ فِيهَا حَيْرَانَ وَ قَدْ فَعَلَ وَ نَحْنُ نَسْتَقِيلُ اللَّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَة
تاریخ و زمینه صدور حکمت:
در زمان حکومت عدل علوی  قدرت طلبان منفعت پرست مبارزه امام(ع) با ویژه خواری و امتیازطلبی هائی که درزمان خلفا پاسخ مثبت به آن داده شده بود را برنتابیدند وباایجاد جنگ های داخلی حکومت امام رامتزلزل کردند وتوده های مردم دچار تفرقه وگاها به دل زدگی ازحکومت امام(ع) وعدالتش دچار شدند  مسخ ارزشها آغاز شده بود وقدرت طلبان فرصت طلبانه باتکیه برشکل مناسک  وشعارهای به ظاهر خیر خواهانه به تقابل باروح عدالت طلبانه اسلام علوی پرداختند وامام(ع) که می دید مسخ ارزشها آغاز گشته واسلام تاویل به تدریج جایگزین اسلام تنزیل می شود  حکیمانه باواژه { يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ} به چگونگی دگرگونی ارزشهای قرآن وسنت درآینده پرداخته وبیشتر شارحان نهج البلاغه کلام امام(ع) را برعصر حکومت امو ی تطبیق داده اند .اما این نکته قابل توجه است که حکومت اموی یکی ازاین حکومت هااست که زمان آن مصداق کلام امام(ع) قرار می گیرد وهرحکومتی که بنام دین ستمگری کند وبا تکیه برظواهر دین وشعار های احساسی برخلاف روح قسط وعدالت  دین به توجیه قدرت طلبی ظالمانه خویش بپردازد کلام امام (ع)براوتطبیق می کند
پیش بینی امام درباره آسیب های آینده جامعه:
امام علی  (ع) در اين گفتار پرمعناى خويش از دگر دیسی زمان وتحولات اجتماعی آینده خبرمی دهد. زمانى كه اسلام و قرآن به فراموشى سپرده مى شود و اهل آن زمان غرق گناه مى گردند، و نُه ويژگى از مفاسد براى آن زمان ذكر مى كند .
آسیب های نه گانه زمان درقصار حکمت آمیز امام(ع):
امام مى فرمايد:روزگارى بر مردم خواهد آمد كه 1-  در ميان آن ها از قرآن جز نقش و نگارى باقی نمی ماند :يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ  لَا يَبْقَى فِيهِمْ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ: قرآن را زیبا وزرین نوشته ومورد تکریم واحترام قرار می دهند باصدای خوش ورعایت تجوید قرائت می کنند ودربدرقه واستقبال ازمسافران عزیزان خود را از زیر قرآن عبور می دهند ولی ازعمل به قرآن خبری نیست واین کتاب راهنمای عمل برای سعادت انسان به فراموشی سپرده می شود قرآن کتاب زندگی است وانسان را بسوی حیات طیبه هدایت می کند ولی درآن زمان مسخ ارزشها درخواندن وقرآئت درمجالس ترحیم خلاصه می شود و از اسلام جز نامش باقى نمى ماند2-  درآن زمان از اسلام جز نامى به جاى نماند :وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ: تنها به ظواهرى قناعت می کنند و از حقيقت اسلام چيزى در ميان آن ها باقى نمی ماند مسلمان شناسنامه ای که مسلمان زاده اند و ازنظرجغرافیائی درگستره مسلمان نشین زندگی می کنند اما فقط اقرار به زبان است وازعدالت حاکمان واخلاق نیکو درروابط اجتماعی خبری نیست. 3- مساجد آن ها در آن زمان از جهت بنا آباد و محكم است :وَ مَسَاجِدُهُمْ يَوْمَئِذٍ عَامِرَةٌ مِنَ الْبِنَاءِ» 4- ولی از جهت هدايت خراب و ويران است و از معنا ومعنویت و روشنگرى تهى باشد :خَرَابٌ مِنَ الْهُدَى :اشاره به اين كه آن ها تنها به ظواهر اسلام و مساجد قناعت مى كنند و به مسائل مربوط به فرهنگ اسلامى كه بايد در آن جا پياده شود و مسجد كانون آن باشد توجهى ندارند.5-. مسجد نشينان : سُكَّانُهَا: و مسجد سازان :وَ عُمَّارُهَا :آن روزگار، بدترين مردم زمين‏اند : شَرُّ أَهْلِ الْأَرْضِ: 6-  هر فتنه را كانون اند : مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ:7- هر جنايت را آشيانه‏اند :وَ إِلَيْهِمْ تَأْوِي الْخَطِيئَةُ :8- فتنه و فساد را بر گوشه گرفتگان تحميل مى‏كنند:يَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْهَا فِيهَا : 9- و تناسانان و بازماندگان را به پيش مى‏رانند :وَ يَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا إِلَيْهَا:
مساجد وانحراف:
ازآغاز مسجد کانون توحید ووحدت برای اجتماع مردم وعبادت وآگاهی ازحال همدیگر وتعاون وهمبستگی میان امت اسلام بوده وهست مسجد جایگاه عبادت وحضور همه مردم از هر نژاد زن ومرد فقیر، غنی حاکمان ومردم  است باتوجه به اهمیت مسجد از آغاز مورد توجه دشمنان دعوت بود که منافقان درمدینه سعی کردند باساختن یک مسجد آن را کانونی برای توطئه وتفرقه افکنی میان امت اسلام قراردهند وحتی ازپیامبر(ص) دعوت کردند که برای اقامه نماز به آن مسجد برود وخداوند ازطریق پیام وحی به پیامبر(ص) خبر داد که گروهی دیگر ازمنافقان کسانی اند که برای زیان رساندن وکفرورزیدن وتفرقه افکندن میان موءمنان ودرست کردن پایگاه برای کسی که  پیش تربا خدا وپیامبر(ص) او به جنگ برخاسته بود مسجد برپاکردندوآنان حتما سوگند خواهند خورد که جزنیکی قصدی نداشتیم وخدا گواهی می دهد که آنان قطعا دروغگو هستند .هرگزدرآن مسجد به نماز نایست : وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْريقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنينَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنى‏ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ* لَا تَقُم فِيهِ أَبَدءا : (التوبة (9)آیات:107-108)    وباز خداوند یکی ازظالمترین انسانها رااین گونه معرفی می کند:وکیست ستمکارترازآن کس که ازذکر نام خدا درمساجد او جلوگیری کندودرویرانی آنها بکوشد؟ :وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ فِي خَرابِها...: بقره (2)آیه:114)
مرحوم آیت الله طالقانی درتفسیر این آیه وذیل آیه113سوره بقره «... فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فِيما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ» می نویسند: آئين خدا را همين اختلافات از انظار مى‏پوشاند و مساجد و معابد را كه بنام خدا و براى ياد خدا برپا شده همين كوته‏بينان نظريها و خودبينى‏ها بصورت پايگاه دسته‏ها و گروه‏ها درآورده است چنان كه هر گروهى در ويرانى مساجد گروه ديگر ميكوشند تا شعارهاى خود را برترى دهند و نام و عنوان خود را بالا برند. اين كوشش براى ويرانى مساجد و درآوردن آن برنگ و صورت شعارهاى قومى و گروهى، و خاموش كردن ياد خدا در آن بزرگترين ظلم است: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ فِي خَرابِها»مگر جز اين است كه غرائز و قواى حيوانى در آدمى منشأ هر ستم و تجاوز است؟و تنها محيطى كه اين غرائز را محدود و و جدان حق‏جويى و عدالتخواهى را بيدار و فعال ميگرداند، همان محيطهايى است كه بنام خدا و حق و عدل برپا گشته و بنام مسجد كه محل سجده براى خدا و اخضاع سركشى‏ها است ناميده شده است. اگر خود بينى و امتياز جويى آدمى و صورتها و انديشه‏هاى ناشى از آن در حريم مساجد راه يافت صورت و معناى خدايى مسجد را ويران ميكند و ظاهر آن را از رونق مى‏اندازد.چون مساجد ويران گرديد بند و حدى براى سركشى غرائز نمى‏ماند و جلو هر ستمى باز مى‏گردد. پس آنان كه ديگران را از مساجد ممنوع و بخود محدود مى‏سازند و نور فطرت خدايى را خاموش و نام غير خدا را بلند ميكنند، از هر ظالمى ظالمترند.
بعضى از مفسرين اين آيه را نازل در پيش آمد حديبيه و منع مشركين عرب، رسول اكرم و اصحابش را از ورود به مكه، دانسته‏اند. گر چه اول آيه با اين داستان تطبيق ميكند. ولى آخر آيه: «وَ سَعى‏ فِي خَرابِها» با اين شأن نزول درست نمى‏آيد چون مشركين‏عرب هيچگاه در خرابى كعبه نكوشيدند، بلكه هميشه بپا نگهدارنده و آباد كننده آن بودند. مگر آنكه مقصود تنها خرابى معنوى و از جهت ذكر خدا باشد.بعضى گويند اشاره بخرابى بيت المقدس «70 سال بعد از مسيح» بدست سپاه تيطس رومى است، كه شهر و هيكل سليمان را يكسره ويران كرد و همه آثار يهود و نسخه‏هاى تورات را سوزاند. و گويند مسيحيانى كه يهود آنها را بيرون رانده بودند، در تحريك روميان براى خرابى بيت المقدس دست داشته‏اند. بعضى (مانند طبرى در تفسيرش) گويد. اشاره بحمله و غارت بخت‏نصر بابلى است كه مسيحيان با او همدست شدند.با آنكه غارت و كشتار بخت‏نصر در بيت المقدس، 630 سال پيش از مسيح بوده. شايد با حمله روميها به اورشليم كه مكرر بوده اشتباه شده است.بهر حال ظاهر آيه را نميتوان ناظر بواقعه مخصوصى دانست. و هيچ قرينه‏اى براى چنين تطبيقى در ميان نيست. اين آيه بيان حقيقتى است كلى، و شامل حوادث گذشته، مانند خرابيهاى بيت المقدس، و حال (زمان نزول آيه)، مانند منع مشركين در واقعه حديبيه، و آينده مانند خرابيهاى صليبى‏ها و قرامطه از مساجد، و همچنين بى‏رونق شدن معابد و مساجد امروز كه همه نتيجه و آثار شوم اختلاف و تضاد منتسبين باديان است كه معابد و مساجد را سنگرى براى انشاء و ابراز اختلافات و تأمين هواها و منافع خود ساخته‏اند شايسته مقام مساجد و پاسدارى پايه گزاران و طرفداران آن اينست كه با قلبى هراسناك از خوف خدا و مسئوليت نسبت بمساجد، در آن درآيند تا ديگران را بخشوع و سجده وادارند. ( پرتوى از قرآن، ج‏1، ص: 274) و آیه  هشداری است به اشخاص وگروه هائی  که معطوف به قدرت  باعنوان ها ی مختلف  مساجدرا درانحصار خود درآورده وفقط خودوافکارشان را حق می پندارند وازعبادت وعرضه افکار دیگران به کمک احساسات تحریک شده توسط قدرت طلبان منفعت طلب جلوگیری می کنند درحقیقت سعی وتلا ش برای ویرانی مساجد دارندواجازه نمی دهند بندگان خدا به ذکر او درمساجد بپردازند.
امام علی(ع)درقصار حکمت 369 می فرماید ساكنان آن مساجد و آبادكنندگان آن بدترين مردم روى زمين اند فتنه و فساد از آن ها برمى خيزد و خطاها و گناهان به سوى آن ها بازمى گردد :سُكَّانُهَا وَ عُمَّارُهَا شَرُّ أَهْلِ الْأَرْضِ  مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ إِلَيْهِمْ تَأْوِي الْخَطِيئَةُ:  اشاره به اين كه ميان ظاهر و باطن آن ها فرق بسيار است، ظاهر آن ها اين است كه اهل مسجد و عمران و آبادى آن هستند در حالى كه جز فتنه گرى و گناه، چيزى از آن ها برنمى خيزد، حتى از همان مساجد آباد براى فتنه گرى و توطئه بر ضدّ مؤمنان راستين، و انحرافات خود بهره مى جويند. سپس در آخرين بيان صفات آن ها مى فرمايد: - آن ها به گمراهى خود قانع نيستند بلكه اصرار به گمراه ساختن ديگران نيز دارندو هرگاه كسى از فتنه آنان كناره گيرى كند او را به آن بازمى گردانند و هركس كه از آن جا وامانده به سوى آن سوقش مى دهند- : يَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْهَا فِيهَا وَ يَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا إِلَيْهَا: آرى آن ها اصرار دارند كه هيچ مانعى بر سر راه اعمال زشت و كارهاى خلافشان نباشد و اگر كسانى از آن ها كناره گيرى كنند به اجبار آن ها را به جمع خود بازمى گردانند.
امام(ع)در پايان به عذاب دردناك آن ها اشاره كرده، مى فرمايد: خداوند سبحان مى فرمايد: به ذاتم سوگند مى خورم فتنه اى بر آنان بر مى انگيزم كه عاقل بردبار در آن حيران بماند  :يَقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ فَبِي حَلَفْتُ  لَأَبْعَثَنَّ عَلَى أُولَئِكَ فِتْنَةً تَتْرُكُ الْحَلِيمَ فِيهَا حَيْرَانَ: اين فتنه ممكن است يك بلاى آسمانى يا زلزله هاى ويرانگر زمينى يا بيمارى هاى فراگير و يا شمشيرهاى دشمنان سلطه گر باشد كه همگى در برابر آن حيران بمانند و حتى عاقلان بردبار راه برون رفتى از آن نيابند.ویک معنای دیگری ممکن است که ازاین جمله  قصار منظور باشد این که درفرهنگ نهج البلاغه شبهه ها زمینه ساز فتنه هستند وزمانی حق وباطل مخلوط شود وباطل لباس حق بپوشد وامر حق وباطل مشتبه شود فتنه ها پدیدار می شوند وراه روشن قوانین الهی –صراط مستقیم- که آرامش دهنده به انسانهاست وباعث ثبات درجامعه  است گم می شود وبدست خود انسانها فتنه ای پدید می آید که خردمندان بردبار هم ازمدیریت آن شرائط ناتوان وحیران می شوند  و در آخرين جمله مى فرمايد: هم اكنون اين كار انجام شده و ما از خداوند مى خواهيم كه از لغزش ها و غفلت ها درگذرد: وَ قَدْ فَعَلَ وَ نَحْنُ نَسْتَقِيلُ اللَّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَة:
امام(ع) در اين گفتار پرمعناى خود زمانى را ترسيم مى كند كه نور هدايت الهى به خاموشى مى گرايد، آفتاب عالم تاب اسلام رو به افول مى نهد و مسلمانان راستين كم مى شوند و آن ها كه هستند براثر فشارها خانه نشين مى گردند، صحنه اجتماع به دست رياكارانى مى افتد كه قرآن را با صداى خوب مى خوانند و آن را با بهترين خط و زيباترين طبع آراسته مى كنند، نمونه ديگر رياكارى آن ها مساجد آباد و پرشكوه است، اين ها همه در حالى است كه در باطن، نه خبرى از تعليمات اسلام است و نه از اخلاق اسلام. بازيگران رياكار اين ميدان كه بدترين مردم روى زمين اند كارى جز فتنه گرى و خطاكارى ندارند و عجب اين كه اصرار دارند ديگران را هم به رنگ خود درآورند چراكه اگر آن ها مسلمان راستين باشند مانع كار آنان مى شوند پس بايد آن ها را نيز از اسلام بيرون بُرد تا راه براى پيشرفت اين گروه فتنه گر صاف و هموار شود. البته خداوند تنها به مجازات آنان در عرصه قيامت اكتفا نمى كند بلكه در همين دنيا نيز آن ها را گرفتار انواع مصائب مى كند، اين مجازات ها ممكن است در اشكال مختلف جلوه گر شود، بلاهاى آسمانى، فتنه هاى زمينى، بيمارى هاى فراگير، قحط سالى و از همه بدتر سلطه گروهى بى رحم بر آن ها و كشت و كشتار آنان به دست اين گروه، فتنه هايى كه به قدرى پيچيده و متراكم است كه آگاه ترين مردم از حلّ آن عاجز مى شوند و ناچار حيران و سرگردان تماشاگر اين صحنه ها خواهند بود.
آيا آنچه امام(ع)از اين اوصاف براى مردم آن زمان بيان كرده اشاره به زمان نزدیک به  خود اوست که طلیعه های حکومت خود کامه امویان درزمان خلیفه سوم پدیدار گشته بود وپس ازایشان كه براثر حكومت هاى خودكامه و سلطه بنى اميه و نفوذ بازماندگان عصر جاهليت در مراكز قدرت اسلامى، مردم گرفتار چنين شرايطى شدند و يا اشاره به زمان هاى آينده که پیش بینی سرنوشت همه حکومت ها دین ابزار ومردمی که تحث تاثیر تبلیغات  آنان سلطه آنان را می پذیرند. واژه « يَأْتِي » كه به صورت فعل آینده {مضارع است} و همچنين « لَا يَبْقَى » و افعال مضارع ديگرى كه در كلام امام(ع) پى درپى به كار رفته است نشان مى دهد كه امام(ع) از حادثه اى در آينده خبر مى دهد ولى واژه« وَ قَدْ فَعَلَ »خداوند اين كار را كرده است نشان مى دهد كه چنين گروهى در عصر و زمان امام(ع) بودند و خداوند نيز مجازاتش را بر آن ها وارد ساخت.
بعضى از شارحان نهج البلاغه گفته اند كه ممكن است جمله « وَ قَدْ فَعَلَ » اشاره به اين باشد كه خداوند شبيه اين عذاب را بر اقوام پيشين كه از راه حق منحرف مى شدند و گرفتار همين مفاسد اجتماعى و اخلاقى بودند، نازل كرده يعنى اين موضوع در تاريخ بشر سابقه دارد و بارها تكرار شده است (في‏ظلال‏نهج‏البلاغة، ج 4، صفحه‏ى 433 استاد محمد جواد مغنیه) احتمال دیگری هم وجود دارد كه فعل {ماضى –گذشته- } اشاره به {مضارع متحقق الوقوع باشد} يعنى چيزى كه در آينده قطعاً واقع مى شود گاه به صورت فعل مضارع بيان مى گردد كه در قرآن مجيد نظاير متعددى دارد. در پايان اين سخن راه توبه –بازگشت-  را به مردم نشان مى دهد و مى فرمايد: ما از خداوند خواستاريم كه از لغزش ها و غفلت هاى ما درگذرد  :وَ نَحْنُ نَسْتَقِيلُ اللَّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَة: اشاره به اين كه اگر مردم بيدار شوند و به درگاه الهى روى آورند و از غفلت ها و لغزش هايى كه داشته اند از پيشگاه خدا آمرزش بطلبند وبسوی صراط مستقیم توحیدی برگردند اميد است كه آن بلاها و فتنه ها برطرف گردد. حال سئوالی که مطرح است آيا زمان ما مصداق كلام بالاست؟
تعبيراتى كه امام(ع) در اين جمله هاى پرمعنا به كار برده و تمام آن به صورت فعل {مضارع – آینده-} يا شبيه مضارع-آینده- است خبر مى دهد كه اين شرايط نابسامان و اوضاع دردناك در آينده براى مسلمانان براثر غفلت ها و بيگانگى از تعليمات اسلام روى مى دهد اما جمله آخر آن كه مى فرمايد : وَ قَدْ فَعَلَ وَ نَحْنُ نَسْتَقِيلُ اللَّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَة : خداوند چنين فتنه اى را به دليل آن كارهاى ناشايست بر آن ها مسلط ساخته و ما از خدا مى خواهيم كه از لغزش ها و غفلت هاى ما بگذرد نشان مى دهد كه در عصر امام(ع) چنين حادثه دردناكى روى داده است. از زمان خليفه سوم جامعه اسلامى به تدريج از اسلام فاصله گرفت و مال و ثروت هنگفت حاصل از غنائم آن ها را به خود مشغول ساخت و آلوده گناهان زيادى شدند و به دنبال آن، فتنه بنى اميه بوجود آمد و مردم را در حيرت شديدى فرو برد. ولى اين احتمال وجود دارد كه گفتار امام(ع)داراى چند مرحله است، يك مرحله آن در آن عصر اتفاق افتاد و مرحله شديدترش در اعصار بعد. آن گونه كه نمونه آن را با چشم خود در بسيارى از كشورهاى اسلامى مى بينيم كه قرآن، زياد مى خوانند ولى از عمل به قرآن خبرى نيست، داد اسلام زياد مى زنند ولى از تعليمات اسلام بى گانه اند، مساجد فراوانى دارند، بسيار آباد و پرشكوه ولى نور هدايت در آن ها نيست، فتنه ها از آن ها مى جوشد و همه جا را فرامى گيرد به خصوص اين گفتار درباره سلفى هاى تكفيرى و متعصب، كاملاً صادق است و فتنه اى كه بر آن ها مسلط شده فتنه يهود و بعضى از كشورهاى بزرگ است كه قبله اول مسلمين را گرفته اند و همواره كشورهاى اسلامى را تهديد كرده مسلمين را حيران و سرگردان مى كنند. البته اين احتمال را نيز كه فعل ماضى « وَ قَدْ فَعَلَ » اشاره به مضارع - آینده - مُسَلَم باشد نبايد ازنظر دور داشت
 
صفحه1 از4
بازگشت به بالا