محمدجعفر سعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی و آسیب شناسی آنها (دین ابزاران)
 اشخاص دین ابزار:
 1- مغیرة ابن شعبه
حکمت ۴۰۵: «وَ قَالَ ع لِعَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَى  وَ قَدْ سَمِعَهُ يُرَاجِعُ الْمُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ كَلَاماً دَعْهُ يَا عَمَّارُ  فَإِنَّهُ لَنْ يَأْخُذَ مِنَ الدِّينِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْيَا وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَّسَ عَلَى نَفْسِهِ- لِيَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ»
مغیره ابن شعبه کیست:
.مغیره، فرزند شعبه، از قبیله بنى ثقیف، اهل طائف حجاز بوده است . او در نیمه نخست قرن اول هجرى ، از تاریخ سازان برخى حوادث صدر اسلام بود و در انتهاى همین نیمه دنیا را وداع کرده و به سوى دار مکافات شتافته است. مغیره از حیله گران و زیرکان عرب محسوب مى شود. او در مدینه ، خدمت رسول خدا(ص) آمد و اسلام آورد. اما مورخان ، ایمان او را سطحى دانسته اند. زندگى او، سراسر شگفتى توام با بدى ، زد و بند و بیشتر ناراستى است . به قول دکتر طه حسین ، زندگى او، مشکلى است از مشکلات.
وى در جوانى ، به گروهى از مردم طائف که دوازده یا سیزده نفر بودند، آن قدر باده نوشانید تا مست شدند و همه آنان را در مستى کشت و چون دیگر نمى توانست به زادگاه خویش ، طائف باز گردد، کالا و چهارپایان فراوان آن مردم کشته شده را که از مصر آورده بودند، پیش انداخت و به مدینه نزد پیامبر آمد و مسلمان شد. هر چه مال داشت، بر پیغمبر(ص) عرصه کرد؛ ولى چون آن مال ، در اثر خیانت به دست آمده بود، رسول خدا آنها را نپذیرفت مغیره پس از رحلت رسول گرامى (ص)در جنگ با مرتدان حجاز شرکت کرد و در جهاد شام حضور داشت و در جنگ یرموک یک چشمش را از دست داد.
در زمان خلافت عمر، والى بصره بود؛ اما به فسق و فجور روى آورد. مردم از وى به خلیفه شکایت بردند و شهادت بر زناى مستمر او دادند. خلیفه شاهد خواست و چهار نفر، از جمله زیاد بن ابیه از بصره براى اداى شهادت حرکت کردند. هنگام اداى شهادت ، سه نفر شهادت به رویت کامل ایشان ، در حین ارتکاب خلاف دادند. ولى زیاد بن ابیه شهادت را به گونه اى ادا کرد که خلیفه قانع نشد، لذا حد تهمت بر شاهدان نواخته شد و مغیره جان سالم به در برد. ماجراى تغییر لحن شهادت از طرف زیاد، با رخدادهایى که بعدها میان این دو نفر روى داد، نشان از زد و بندهاى سیاسى میان آنان داشت . چنانکه برادر زیاد که از جمله شهادت دهندگان بود، بعدها خطاب به زیاد گفت : سوگند به خدا، آنچه ما دیده بودیم ، تو هم به چشمهاى خود مشاهده کرده بودى . هر چه بود، مغیره در جریان پیوستن زیاد به ابوسفیان ، این خدمت را جبران کرد. پس از رسوا شدن مغیره در بصره ، خلیفه او را به فرماندارى کوفه فرستاد و تحلیلش این بود که کوفیان با والیان صالح ، چون عماریاسر سازگارى ندارند؛ بلکه فاجرى مثل مغیره ، از عهده آنان بر مى آید.
مغیره تا زمان روى کار آمدن عثمان در حکومت کوفه ، بر جاى ماند؛ اما خلیفه سوم او را برکنار کرد. وى هنگام روى کار آمدن امیرالمومنین على (ع) با او بیعت نکرد و در جنگهاى جمل و صفین خانه نشین بود. در جریان حکمیت در محل حضور یافت و بى شک شیطنتهایى نیز انجام داد و منتظر عاقبت امور ماند. پس از شهادت على (ع) به سرعت خود را به معاویه رساند و در رکاب وى ، به مبارزه با امام حسن(ع) پرداخت . همراه خلیفه جدید، به کوفه قدم گذاشت و با تردستى ، حکومت کوفه را ربود. گفتنى است معاویه قصد داشت عبدالله ، پسر عمر بن العاص را حاکم کوفه کند. مغیره مخفیانه به معاویه گفت : اگر عبدالله حاکم کوفه شود و پدرش ، عمرو حاکم مصر، در واقع خلیفه در میان آرواره دو شیر گرفتار شده است . لذا معاویه ترسید، از تصمیم اولش ‍ منصرف شد و مغیره را به حکومت کوفه گماشت .  مثلث عمر بن العاص ، مغیره و زیاد  ابن ابیه دربه قدرت رساندن معاویه وتحکیم قدرت امویان و انحراف مسیر تاریخی اسلام نقش اساسی داشتتند. ( برگرفته از شرح ابن ابی الحدیدج20ص9).
دین ابزاری مغیره از دیدگاه امام علی(ع):
امام(ع) هنگامی که عمار یاسر آن صحابی آگاه و پاک باخته را در حال گفتگو با مغیره پسر شُعبه که او هم صحابی، ولی فردی منافق و دین ابزار و دارای مکر فریب بود می بیند :وَ قَالَ (ع )لِعَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَى  وَ قَدْ سَمِعَهُ يُرَاجِعُ الْمُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ كَلَاماً: می فرماید: عمار! او را واگذار :دَعْهُ يَا عَمَّارُ: مغيرة را بخود واگزار به سخنانش اعتناء مكن زيرا او از دين نگرفته و نياموخته مگر چيزى كه او را به دنيا نزديك كرده است :فَإِنَّهُ لَنْ يَأْخُذَ مِنَ الدِّينِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْيَا: دین را ابزاری برای رسیدن به ثروت وقدرت قرار داده است و به عمد خود را به شبهه ها در افکنده تا آن را عذر خطا های خود گرداند :وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَّسَ عَلَى نَفْسِهِ: دردین ابزاری واژه التباس ولبس کلیدی هستند گاهی اننسان برای دیگران باطل را لبا س حق می پوشاند وآنان را فریب می دهد  وگاهی بررفتار وگفتار وانگیزه های  شیطانی خویش لباس خوبی واصلاح می پوشاند تا با ایجاد فضای غبار آلود شبهه به توجیه اعمال خویش بپردازد :لِيَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ.: و به عمد خود را به شبهه ها در افکنده تا آن را عذر خطا های خود گرداند.
مغیرة بن شعبه یکی از چهار تن است که به زیرکی معروف بودند: معاویه، عمرو پسر عاص، زیاد بن ابیه، و مغیره. با آنکه صحابی است از تقوا بهره ای نداشته و همان گونه امام(ع)اعلام می کند از دین با سوء استفاده ابزاری برای رسیدن به دنیا و قدرت استفاده می کرد و بعدها برای حفظ فرمانداری کوفه در زمان معاویه یکی از طراحان و پشنهاد دهندگان ولایت عهدی یزید است.
در مقابل او عمار بن یاسر صحابی بزرگ، خود و پدرش از سابقان در اسلامند و آگاه و بصیر و مؤمن به اسلام و مخالف قدرت طلبان؛ دچار آفت دین ابزاری که، نمونه آن را در جنگ صفین یکی از سپاهیان امام علی(ع) چنین نقل می کند. هنگامی که عمار، پرچم عمرو عاص را دید گفت با این پرچم پیش از این سه بار روبرو شده ام  اشاره عمار به زمان پیامبر نبردهای بامشرکین است، که عمر و عاص همراه با مشرکین در مقابل پیامبر پرچم نبرد افراشته بود. سپس عمار این شعر راخواند: « نحن ضربناکم علی تنزیلِه – فالیوم نضربکم علی تأویله» (وقعه صفین مؤلف نصر ابن مزاحم منقری متوفی سال 212 هجری قمری ص 340) ما با شما در گذشته نبرد کردیم برای نازل شدن قرآن که شما مخالف تنزیل وحی الهی بودید؛ و امروز نبرد با شما برای تأویل است که می خواهید با تأویل قرآن، آن را  ابزاری برای رسیدن به قدرت قراردهید. چه آگاه است، و دارای بصیرت عمار: که نبرد با  تأویل گران دین ابزار را کمتر از نبرد با مشرکین نمی داند
 
منتشر شده در اندیشه
محمدجعفرسعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی وآسیب شناسی آنها - گروه ها واشخاص دین ابزار (خطبه ۹۳)
[1] بنی امیه
93  و من خطبة له ع... أَلَا وَ إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِي عَلَيْكُمْ فِتْنَةُ بَنِي أُمَيَّةَ-  فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ مُظْلِمَةٌ عَمَّتْ خُطَّتُهَا  وَ خَصَّتْ بَلِيَّتُهَا وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِيهَا وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِيَ عَنْهَا  وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَكُمْ  أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِي كَالنَّابِ الضَّرُوسِ  تَعْذِمُ بِفِيهَا وَ تَخْبِطُ بِيَدِهَا  وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا  لَا يَزَالُونَ بِكُمْ حَتَّى لَا يَتْرُكُوا مِنْكُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ أَوْ غَيْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ  وَ لَا يَزَالُ بَلَاؤُهُمْ عَنْكُمْ  حَتَّى لَا يَكُونَ انْتِصَارُ أَحَدِكُمْ مِنْهُمْ  إِلَّا كَانْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ  وَ الصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ  تَرِدُ عَلَيْكُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِيَّةً  وَ قِطَعاً جَاهِلِيَّةً  لَيْسَ فِيهَا مَنَارُ هُدًى وَ لَا عَلَمٌ يُرَى  نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ مِنْهَا بِمَنْجَاةٍ وَ لَسْنَا فِيهَا بِدُعَاةٍ  ثُمَّ يُفَرِّجُهَا اللَّهُ عَنْكُمْ كَتَفْرِيجِ الْأَدِيمِ-  بِمَنْ يَسُومُهُمْ خَسْفاً وَ يَسُوقُهُمْ عُنْفاً وَ يَسْقِيهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ لَا يُعْطِيهِمْ إِلَّا السَّيْفَ  وَ لَا يُحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ  فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَدُّ قُرَيْشٌ بِالدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا لَوْ يَرَوْنَنِي مَقَاماً وَاحِداً  وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْيَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا يُعْطُونِيهِ
امام علی(ع) وآگاهی بخشی درباره دین ابزاران
ادیان توحیدی برای سعادت و بهروزی و کمال انسان از طرف خدا آمده اند و پایگاه وسیعی در میان مردم دارند. قدرتمندانی که تنها به نام دین حکومت می‌کنند، و دین راهنمای واقعی آنها نیست دچار آفت دین ابزاری می شوند. قدرتشان آسیب می بیند و هم به دینداری آسیب می رسانند در این حالت دین تا مرحله تبدیل شدن به یک ابزار برای فراهم آوردن اطاعت و تسلیم محض تنزل پیدا می کند. حاکمان به نام دین هرگونه مخالفتی را که با آنان صورت بگیرد مخالفت با دین اعلام می کنند و با استفاده ابزاری از دین موجب ترس و نگرانی توده های دیندار و مذهبی می گردند. امام علی(ع) به هنگام آسیب شناسی قدرت، درباره آفت دین ابزاری و سوء استفاده از دین و زیان های آن چنین می فرمایند :مَن جعل دینَهُ خَادِماً لِمُلکهِ طَمَعَ فِیهِ کُلُّ اِنسَان: ( نظم الغرر ونضد الدرر عبدالکریم بن محمد یحیی قزوینی  بقا و زوال دولت در کلمات سیاسی امیر الموءمنین (ع) صفحه 54) کسی که دینش را ابزار و در خدمت قدرت قرار دهد هر کسی در قدرت او طمع می کند. و قدرت او را رو به زوال می رود - چون دیگران هم در مقابل او از همین وسیله استفاده می کنند. - و در سخنی دیگر درباره دین ابزاران و استفاده ابزاری از قرآن این گونه می فرمایند :کَأنَّهُم أئمَّةُ الکِتَابِ وَ لَیسَ الکِتَابُ إمَا مَهُم. فَلم یَبقَ عِندَهُم إلاَّ اسمُه وَلایَعرّ فُونَ إلاَّ خَطَّه ُ وَزبرَهُ: (نهج البلاغه ت شهیدی خ 147 ص143 ) گویی آنان پیشوای قرآن اند، نه قرآن پیشوای آنان. پس، جز نامی از قرآن نزدِشان نماند، و نشناسند جز خط و نوشته آن وامام(ع) در آیین نامه عدل علوی خطاب به مالک اشتر این گونه دین ابزاری را مطرح می کند: :فَإنَّ هذا الدِّین قَد کان أسِیراًفِی أَیدِی الا شرار یُعمَلُ فِیهِ بالهَوی ،وتُطلبُ بِه الدُّنیا: ( نهج البلا غه ت شهیدی نامه 53 ص332) در این باره نیک بنگر که این دین در دست اشرار و بدکاران اسیر بود، در آن،کار از روی هوس می راندند و به نام دین دنیا را می خوردند ودر نامه دیگری که امام(ع) که تحولات پس از پیامبر را تحلیل می کند چنین می فرمایند:« وَلَکِن أسَفٌ یُر یبُنِی من أن یَلی هذهِ الأُ مَة فُجَارُهاَ وَسُفَهاءهَا فَیَتَخِذُونَ مَالَ اللهِ دُوَلاً وکِتا بَ الله دَخلاَ وََالفا سِقِینَ حزباً والصّالِحین حَرباً (نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه  ت محمودی  جزء 5 ص254) اندوهی که من را آزار می دهد و بیطاقتی که مرا رنج می دهد اینست که فاجران و سفیهان این قوم امور آنها را بدست بگیرند آنگاه مال خدا را بین خود دست به دست بگردانند و درکتاب خدا عیب و فساد ایجاد کنند و همراه فاسقان حزب تشکیل دهند و باشایستگان، و صالحان به جنگنند. توجه دارید که چگونه حضرت در این قسمت از نامه نگرانی خویش را از سوء استفاده ابزاری از کتاب آسمانی  اعلام می کند و تحققق اجتماعی آن را فاجعه برای امت اسلامی می داند: که برتری و حاکم شدن هنجار شکنان فاسق و درگیر شدن آنان با شا یستگان صالح می باشد.
بنی امیه درخطبه 93:
وامام علی (ع) درباره اصلی ترین گروه دین ابزار- بنی امیه- درچند جای نهج البلاغه سخنان ونوشته هائی دارندکه دربعضی ازآنها مهمترین ویژگیهای آنان را ذکر نموده اند یکی از آنها خطبه93 نهج البلاغه است. که درآن این گونه آمده است :أَلَا إِنَّ: أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِی عَلَیْکُمْ فِتْنَةُ بَنِی أُمَیَّةَ: خطرناکترین فتنه، فتنه بنی امیه است. در زمانی حضرت(ع) این مساله را مطرح می کنند که ما جریانی به عنوان خوارج داریم وگروهی به عنوان ناکثین  که بافرماندهی طلحه و زبیر  بودند و جنگ جمل را راه انداختند، وجود دارد و یک دسته هم قاسطین هستند که در رأسش معاویه است. این ها جریان های کلان هستند و البته گرایشات خرد هم در جنبه های مختلف وجود دارد که دارای انحرافاتی هستند از جمله کسانی که قائل به الوهیت امیرالمومنین بودند و یا انحرافات فکری دیگر. درآغاز همین خطبه 93 هم امام(ع) درّباره خوارج سخن می گویند اما در مجموعه این ها، حضرت می فرمایند بنی امیه خطرناکترین است. این بحث را هم روی شخص معاویه نبردند که معاویه شخص خطرناکی است بلکه جریان بنی امیه جریان وحشتناکی است.چون این جریان دین ابزار بستر را برای بوجود آمدن این جریانات ایجاد کرد قرآن های برسر نیزه اموی ها درنبرد صفین بذر  رشد جریان متحجر خوارج را دربستر جهالت مردم  افشاند وآن را بارور کرد
ویژگیهای اموی ها:
۱- جریان اموی هم فتنه کور است : فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْیَاءُ : و هم فتنه تاریک. :مُظْلِمَةٌ:  تاریکی به تنهایی، موجب این می شود که انسان بتواند یک جایی را تشخیص بدهد، اما باکوری وتاریکی تواَمان یافتن راه بس دشوار می شود.
2- این فتنه، فتنه ای است که آثار وحشتناکش بسیار فراگیر است :عَمَّتْ خُطَّتُهَا: و اینطور نیست که یک گروه های خاصی را در جامعه مورد هدف قرار دهد و به آنها آسیب برساند بلکه همه را تحت پوشش قرار می دهد.
3- وَ خُصَّتْ بَلِیَّتُهَا بلاء ،سختی و مصیبت در این فتنه سراغ کسانی می آید که اندکی بصیرت و هوشیاری داشته باشند: :وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِیهَا: هرکس بفهمد و ببیند، در معرض آسیب قرار دارد وبیشترین هزینه را درمقابل شیوه های فریبنده دین ابزاران درجامعه ومقابل زمامداران خدعه گر  آگاهان وفرهیختگان می پردازند.
4- و هرکسی که چشمش را ببندد و هر سمت و سویی که آنها گفتند حرکت کند، جان سالم به در می برد. باید زبان ها بند باشد و چشم ها بسته باشد. :وأَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِیَ عنها: و هر کس که بنای خودش را بر کوری بگذارد و نبیند و اظهارنظری در مسائل نکند، البته مورد آسیب قرار نمی گیردو زندگی می کند. این تعبیری که حضرت آورده است که در فتنه بنی امیه، فهمیدن و دیدن و دانستن جرم است و مجازات دارد، یکی از مؤلفه های مهم در رژیم های استبدادی دین ابزار همین است فضاء، فضایی است که دیگران دو راه بیشتر در مقابل خود ندارند یا باید از جریان حاکم، پیروی کنند و یا باید دنبال زندگی شخصی خودشان باشند و به مسائل شخصی خود بپردازند اما حضور در صحنه داشتن و در عین حال جور دیگر دیدن و فهمیدن ممنوع است.
 ۵- حضرت قسم می خورند :وَ ایْمُ اللَّهِ:  که پس از من، بنی امیه را می یابم که ارباب بدی برای شما خواهند بود. :لَتَجِدُنَّ بَنِی أُمَیَّةَ لَکُمْ أَرْبَابَ سَوْءٍ بَعْدِی:  چون هنوز معاویه واقعیت حکومت خود را نشان نداده بود و در آن موقع در حد استان شام قدرت داشت و بعد از امیرالمومنین(ع) است که خلیفه پیغمبر قلمداد می شود و حکومت را در کل منطقه اسلام در دست می گیرد و بعد نوبت به بعدی ها هم کم کم می رسد، شاید خیلی ها چنین تصوری از معاویه نداشتند و می گفتند در شام مردم زندگی می کنند و زندگی خوبی هم دارند، به این خاطر حضرت(ع) فرمودند :لتجدنّ: این لام برای تاکید است و – نون- هم برای تاکید است. یعنی می بینید که این ها اربابان سوئی برای شما هستندامام(ع) در اینجا از کلمه «ارباب» استفاده کرده است و نفرموده اند «حاکمان» یا «زمامداران» و یا «سلطان های» بدی هستند، بلکه بالاتر از این ها، اصلا این ها نمی خواهند حکومت کنند بلکه می خواهند «ربوبیت» کنند و خودشان را صاحب اختیار شما می دانند. «ربّ» صاحب اختیار است. آنها شما را به بردگی می گیرند، نه حاکمان بد رفتاری که شما را انسان و آدم به حساب بیاورند بلکه این ها خودشان را ارباب شما می دانند.
 ۶-حضرت(ع) در ادامه همین خطبه آینده را اینطور پیش بینی کردند: بلا و گرفتاری از دودمان بنی امیه ادامه پیدا می کند :لَا يَزَالُونَ بِكُمْ : تا کار به اینجا می رسد:که از شما كسي را- روى زمين- باقى نگذارند :حَتَّى لَا يَتْرُكُوا مِنْكُمْ: مگر اينكه براى آنان سود داشته :إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ: يا زيان بايشان وارد نياورد  :أَوْ غَيْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ:  از آنها پيروى كند يا لا اقلّ بر خلاف مقاصدشان سخنى نگفته وقدمى بر ندارد حاکمیت آنان فقط انگیزه های منفعت طلبانه دارد هرچند پوششی ازخلافت اسلامی ودین داشته باشد وکرامت انسان درپیشگاه منافع آنان قربانی می شود.
 ۷- همواره بلاء و تسلّط آنان - فرزندان اميّه- برقرار است و بر شما طولانى خواهدشد :وَ لَایَزَالُ بَلَاؤُهُمْ: که حتی وقتی شما کاری دارید و به این ها مراجعه می کنید، از یک سو، باید آنقدر تنزّل پیدا کنید و از سوی دیگر، آنقدر آنها را بالا ببرید، شما برده شوید و آنها را ربّ خود بدانید و از آنها تقاضایی داشته باشید تا شاید کسی به شما نگاه کند :حَتَّى لَا یَکُونَ انْتِصَارُ أَحَدِکُمْ مِنْهُمْ إِلَّا کَانْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ: حال ببینید سیر تحولات اجتماعی در یک دوره پنجاه ساله که دوره زیادی هم نیست، چگونه اوضاع را تغییر داده است. که در یک زمان پیامبر (ص) وقتی می آمد و در مجلس خودش می نشست و در حالی که در اوج قدرت بودند، جلسه دوّار بود و بالا و پایین نداشت و اگر ناشناسی وارد می شد، اصلا نمی توانست ایشان را به لحاظ ظاهری بشناسد از جهت اینکه جای مخصوصی داشته باشد یا اینکه زیرانداز مخصوصی داشته باشد و یا بالشت مخصوصی داشته باشد.
در زمان دیگر امیرالمومنین(ع) حکومت می کند که شرائط اینطور است که وقتی حضرت از صفین بر می گشت و در – انبار -یک عده ای زن و مرد، دور و اطراف مرکب حضرت را گرفته بودند و می دویدند حضرت مردم را نهی می کردند که این کار را نکنید و به مردمی که می گفتند که ما از قدیم، چنین شیوه و سنتی را نسبت به بزرگان خود داشته ایم و این از روی علاقه نسبت به شماست. حضرت فرمودند: این کار را نکنید، باید این روش را از بین ببرید.(نهج البلاغه قصار حکمت37) و روزی شخصی همراه با امام(ع) شدوایشان سوار براسب بودند و آن شخصی که از علاقمندان به ایشان بود پیاده. حضرت(ع) فرمودند که برگرد و فرمودند این کار برای تو موجب ذلّت است و برای مثل من موجب فتنه و لغزش است : فَإِنَّ مَشْیَ مِثْلِکَ مَعَ مِثْلِی فِتْنَةٌ لِلْوَالِی وَ مَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ: (نهج البلاغه قصار حکمت322.)
اسلام برای انسان کرامت وشخصیت  قائل است و حضرت(ع) می فرمایند و به مرور زمان، یکی دو دهه که گذشت، اوضاع و احوال به گونه ای می شود که آنها خدا می شوند و کمتر از خدایی به چیزی راضی نیستند و شما هم بردگانی خواهید بود و حقی برای شما قائل نیستند. معامله ای که با حیوانات می کنند با شما هم می کنند و اگر شکم شما را هم سیر می کنند برای اینکه بیشتر به آنها خدمت کنید و نه غیر از این.
تعریفی که امیرالمومنین(ع) از سیستم بنی امیه دارد، همین است که ما اسمش را  دین ابزاری می گزاریم وامام(ع) درنامه 62 نهج البلاغه به هنگام تحلیل مسائلی که بعد ازپیامیر(ص) بوجود آمد نگرانی خودرا این گونه بیان می کندفکر نکنید که علی ا بن ابی طالب، عشق و علاقه ای به حکومت دارد که اگر در جنگ می ایستد و مقاومت می کند، برای این است که بماند و حکومت کند و قدرت پیدا کند. حضرت(ع) می فرماید خیر؛ من مشتاق ملاقات خداوند هستم :إِنِّی إِلَى لِقَاءِ اللَّهِ لَمُشْتَاقٌ: ولی اندوه من از این است که امر این امت به دست کسانی بیفتد که اولین ویژگی آنها این است که افراد بیخردی – سفیهی- هستند :وَ لَکِنَّنِی آسَى أَنْ یَلِیَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤُهَا: امیرالمومنین(ع) نفرمودند که مشکل این است که این ها مسلمان نیستند بلکه مشکل این است که این ها آدم های سفیهی هستند. «سفیه» در برابر «رشید» به معنای انسان عاقل.
اولین مشکل این ها، این است که درک و شعور درستی ندارند و مشکل دومشان این است که انسان های – فاجری- هستند : وَ فُجَّارُهَا :و مقید به ضوابط و قوانین نیستند و سفیه  وفاجر بودن دو اثر دارد:فَیَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا : 1- فساد مالی و اقتصادی به دنبال این حاکمیت خواهد بود و بیت المال را به عنوان مال شخصی خود تلقی می کنند و بین خودشان دست به دست می گردانند. 2- : وَ عِبَادَهُ خَوَلًا: بندگان خدا را به بردگی می گیرند. و توسط حکام بنی امیه، انسان ها هویّتشان گرفته می شود.
تخلف از احکام دینی در چنین حکومت هایی زیاد خواهد بود ولی امیرالمومنین(ع)، آن شاخصه های اصلی که باعث فساد می شود را بیان کرده اند. الف: امام (ع) می فرمایند:  من از این ناراحت هستم که دزدی و غارت بیت المال صورت می گیرد. ب: و دیگر اینکه انسان ارزش خود را از دست می دهد و احترامی برای انسان ها قائل نیستند. این احترام یک احترام تشریفاتی نیست که کسی که از در وارد می شود، جلوی پای او بایستند، این یک تعارف است. آیا ارزشی برای درک و فهم و ارزشی برای اظهارنظر او قائل هستند؟ یا اینکه آنها را هیچ می انگارند؟این تصویری است که از دولت بنی امیه در کلام امیر المومنین(ع) است و واقعیت های زمان را می بیند و علاوه بر آنچه که می بیند، پیش بینی می کند که به کجا می انجامد.
منتشر شده در اندیشه
بازگشت به بالا