محمدتقی فاضلی‌میبدی یک عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با اعتمادآنلاین: روحانی مباحث تنش‌زا را مطرح نکند/ باید با دولت همکاری کنیم تا لایحه پالرمو و CFT  را به نتیجه برسانیم/ اعتراض نکردن مردم به معنای رضایت از وضع موجود نیست
محمدتقی فاضل‌میبدی با اشاره به سخنان اخیر حسن روحانی درباره حجاب و مسایل شرعی و طرح برخی انتقادات و واکنش‌ها نسبت به رییس‌جمهوری از سوی جریان‌های سیاسی، به اعتمادآنلاین گفت: من فکر می‌کنم اگر دولت در برخی مسایل و مباحث تنش‌زا ورود نکند، به نفعش خواهد بود، چراکه الان یک عده هستند که دنبال سوژه بوده و به نحوی می‌خواهند دولت را به هر دلیل حق یا ناحقی – که من فکر می‌کنم بیشتر این دلایل به‌ناحق است- تضعیف کنند. آن سرمقاله تند و بد – به نظر من- که در روزنامه کیهان با عنوان «واتیکانیسم» نوشته شده بود، اشاره به این مورد داشت که اینجا واتیکان نیست و ... . اصلا آقای روحانی چنین منظوری نداشتند که بحث واتیکان مطرح شود.
 این عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم ادامه داد: آقای روحانی اشاره به این داشت که مسایل اخلاقی و هنجاری به جبر و زور نمی‌شود که حتما این حرف درست است. البته یک مرتبه دیگر این حرف را آقای روحانی زده بود که خیلی از آقایان افراط گرا و تندرو‌های مقابل از این حرف‌ها سوژه ساخته و تنش ایجاد کردند. من فکر می‌کنم که تمام هم و غم آقای روحانی باید چنین باشد که فاصله سیاست خارجه کشور با دنیا را درست کند، البته اگر افراطیون داخل و خارج اجازه بدهند. همچنین دولت باید مسایل اقتصادی کشور را حل کند، چون خیلی از نگرانی‌های مردم بابت همین مشکلات اقتصادی است.
وی با بیان اینکه طرح مسایل حاشیه‌ای در این مقطع زمانی خیلی ضرورت ندارد، گفت: در عین حال آقای رییس‌جمهوری یک مساله‌ای مطرح کردند، اما اینکه دوباره عده‌ای بخواهند در طرف مقابل این مساله را سیاسی کار غلطی است. به هرحال در مساله حجاب نمی‌شود به دختر مردم یا زن مردم به زور و با مامور برخورد که چرا حجاب نداری؟ اینگونه مسایل دینی باید با پند، اندرز و اخلاق و نه برخورد خشن خیابانی و دستگیری -خدایی ناکرده- در جامعه جاانداخته شود.
فاضل‌میبدی با تاکید بر اینکه با گرفتن و دادسرای قضایی بردن و برخورد مشکلی حل نمی‌شود و چه بسا موضوع بدتر می‌شود، گفت: این کار باعث می‌شود که یک مساله اخلاقی به یک موضوع سیاسی تبدیل بشود. بنابراین اگر ما این مسایل را به حال خودش رها کرده و با پند و اندرز به موضوع وارد بشویم، همین‌طور در مسایل اقتصادی به مردم اعتماد بدهیم، مسایل اخلاقی را سیاسی نخواهند کرد.
وی افزود: اینکه طرف مقابل دولت دنبال یک بهانه‌ای است تا کوچکترین مسایل را که دلخواهش نیست سیاسی کرده و به هرحال مملکت را با التهاب و تنش مواجه کند، درست نیست. ما باید در این موقعیت سعی کنیم که هم و غم دولت و منظومه دولت حل مشکلات اقتصادی و سیاسی کشور باشد تا در آینده با مشکلی مواجه نشویم. ما الان باید با دولت همکاری کنیم تا لایحه پالرمو و CFT  را به نتیجه برسانیم.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه عده‌ای می‌خواهند کشور را به دلیل منافع خودشان در انزوا قرار دهند، گفت: برخی تلاش دارند تا از دریچه مذهب به مسایل وارد شوند و بگویند که موضوعاتی مانند پالرمو خلاف شرع و خلاف اسلام است که این درست نیست و موضع‌گیری بدی است که شما بخواهید به نام دین و مذهب مصالح کشور را زیر پا بگذارید. باید این موضوعات بر اساس نظرات کارشناسی جلو برود که اگر مشکل اقتصادی و سیاست خارجه کشور ما حل نشود، ما در آینده مشکلات بسیار زیادی خواهیم داشت.
فاضل‌میبدی با بیان اینکه صبر مردم تا یک حدی بیشتر نیست، اظهارکرد: درست است که مردم ساکت و آرام هستند ولی این بدان معنا نیست که مردم در خانه‌هایشان و بر سر سفره‌هایشان کاملا راضی و آرام باشند. وقتی یک فردی در بازار با مشکل و گرانی مواجه می‌شود، وقتی به خانه‌اش می‌رود شاید فریاد اعتراض داشته باشد و خدا نکند روزی این فریاد و اعتراض به خیابان کشیده شود. بنابراین باید تلاش کنیم مشکلات اقتصادی ما بدتر نشده و تنش‌هایی که در سیاست خارجه ما وجود دارد باید برطرف شود.
منتشر شده در گفتار
فاضل میبدی در گفت وگو با انتخاب:‏ تندروی‌ها به برخی ائمه جمعه رسیده؛ برای آن‌ها رییس مجلس و رییس جمهور فرقی ‏ندارد. در واقع هرکسی که مثل خودشان فکر نمی‌کند را به فکر حذفش می‌افتند. هزینه‌های چنین ‏رویکردی برای هیچ کس نمی‌تواند پوشیده باشد. متاسفم که تندروی‌ها به برخی ائمه جمعه رسیده است. برخی از ‏آن‌ها به قدری تند هستند و تکیه بر تفکرات شان به قدری قوی است که اصلا برای شان مهم نیست، ‏مصالح کشور را چه رفتار‌هایی تهدید می‌کند.
«بازگشتِ تندروها» پدیده‌ای است که در این روز‌ها، موجب نگرانی افکار عمومی شده و برهمین اساس، چرایی رویکرد‌ها تحرکات این گروه به حدی ‏است که حتی با وجود تاکیدِ مقام معظم رهبری به «پرهیز از اقدامات وحدت شکنانه» در تظاهرات ۲۲ بهمن ‏شعار‌های رادیکال سر دادند.
‏«محمدتقی فاضل میبدی» عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و استاد دانشکده مفید در گفت-‏وگویی کوتاه با «انتخاب» درباره تبعات رفتار‌های افراطی اظهارات خود را بیان کرده است:‏
‏*تندروی هایِ تندرو‌ها این روز‌ها شدت گرفته است. ‏
متاسفم که صحت گفته شما انکارنشدنی است. بله، تندرو‌ها در روز‌های اخیر دوباره شروع به فعالیت‌های ‏آنچنانی کرده اند، تا همهِ نگران شوند. در شرایطی که جمهوری اسلامی درگیرِ این است تا فضای ناشی از ‏خروج آمریکا از برجام را مدیریت کند و به همین دلیل بیشتر از همیشه به وفاق و همدلی احتیاج داریم، ‏یکسری، مخصوصا امام جمعه به خودشان جرات و جسارت می‌دهند تا با رییس مجلس کشور مقابله کنند. ‏نکته بد، این است که هیچ امیدی برای اصلاح شان نمی‌رود. برای آن‌ها رییس مجلس، رییس جمهور و ... فرقی ‏ندارد. در واقع هرکسی که مثل خودشان فکر نمی‌کند را به فکر حذف اش می‌افتند. هزینه‌های چنین ‏رویکردی برای هیچ کس نمی‌تواند پوشیده باشد. متاسفم که تندروی‌ها به ائمه جمعه رسیده است. برخی از ‏آن‌ها به قدری تند هستند و تکیه بر تفکرات شان به قدری قوی است که اصلا برای شان مهم نیست، ‏مصالح کشور را چه رفتار‌هایی تهدید می‌کند. حرف و نظرشان این است، هرآنچه خودشان مصلحت می‌دانند، ‏اعمال شود و نظرات غیر، اشتباه است. این‌ها منافع ملی را بدون اینکه به تبعات رفتار خود فکر کنند، فقط ‏منافع خودشان را می‌بینند. ‏
‏*کدام دستگاه یا نهاد باید با ‏چنین تندروی‌هایی مقابله کند؟
در قدم اول ستادنماز جمعه باید خطبه‌های جمعه را به نوعی مدیریت کند که افراطیون فضایی برای افراط و ‏تفریط نداشته باشند. همچنین لازم است، روحانیون و صاحب نظران، هم آن‌ها را راهنمایی کنند و هم جامعه ‏را به آشنایی لازمی درباره خسارت‌های تندروی برسانند. نمازجمعه یکی از دست آورد‌های مهم نظام محسوب شده و محلی برای همصدایی و وحدت در بین ‏اقشار مختلف مردم است. اما متاسفانه برخی از حرف‌های یک جانبه و ضرررسانی که توسط بعضی از ائمه ‏جمعه ایراد می‌شوند، باعث شده تا نسبت به یکی دو دهه اول استقبال کمتری را شاهد باشیم. این در حالی ‏است که مردم به نمازجمعه به قدر کافی ارزش قایل اند. ‏
‏*تا پیش از این تندرو‌ها فقط چهره‌های اصلاح طلب را هدف قرار می‌دادند. چه اتفاقی افتاده که ‏آن‌ها دایره رفتار‌های خود را به سمت اصولگرایان هم کشانده اند؟
تندرو‌ها خودشان با خودشان هم مشکل دارند. چون رفتار‌ها و اظهارت آن‌ها مبنای اخلاقی ندارد و اینطور ‏نیست که یک گفتمان را قبول داشته باشند و گفتمان دیگری را نپذیرند. آن‌ها با توجه به اینکه فقط هرآنچه ‏در ذهن خودشان هست را قبول دارند، با توجه به اتفاقات مختلف، در ذهن‌شان دشمن خیالی می‌تراشند و ‏از هر طیفی که باشد، این دشمن خیالی را با شیوه‌هایی رادیکال گونه تخریب می‌کنند. ‏
‏*پایگاه اجتماعی تندروها در رویکردشان نقش دارد؟ ‏
همانطور که اشاره کردید، آن‌ها به خوبی می‌دانند که مردم قبول شان ندارند و وقتی دست شان از همه جا کوتاه ‏می ماند، اقدام‌های تخریبی را در دستور کار قرار می‌دهند. مشکل تندرو‌ها اینکه نمی‌دانند ترویج خشونت و ‏دامن زدن به جنجال، باعث می‌شود روز به روز بیشتر از مردم و متن اتفاقات دورتر شوند. ‏
منتشر شده در اخبار
موسوی تبریزی: بنگاه‌های مسکن خانه‌های تیمی را لو می‌دادند/ ترور بختیار کار خودسرها بود
خیلی متدین داشتیم. بنگاه‌های مسکن هم بودند. اعلام هم کرده بودیم که اگر دیدید کسی مجرد است و مشکوک است و خانه اجاره می‌کند، اطلاع دهید. آن‌ها هم اطلاع می‌دادند و بهترین منبع اطلاعات ما همین بنگاه‌های مسکن بودند. البته تأکید کرده بودیم که نباید اقدامی بکنند و تنها باید دنبال کنند. اداره خانه‌های تیمی منافقین به این صورت بود که اعضای ۲ خانه تیمی همدیگر را نمی‌شناختند مگر یک نفر از هر خانه. هر خانه تیمی حداقل ۵ نفر و حداکثر ۷ نفر بود. یک نفر از هر خانه تیمی با یک نفر از خانه تیمی دیگر ارتباط داشت و همین‌طور زنجیره‌وار به یکدیگر متصل می‌شدند.
آیت‌الله سیدحسین موسوی تبریزی یک دهه پس از نخستین مسئولیت‌هایش در انقلاب کناره‌گیری می‌کند و کنشگری سیاسی در قالب فعالیت‌های تشکیلاتی را در کنار تدریس حوزوی دنبال می‌کند. دبیرکل مجمع محققین حوزه علمیه قم پرونده‌های مهم قضایی را به‌ عنوان دادستان انقلاب تبریز و دادستان انقلاب کل کشور تا سال ۶۲ قضاوت می‌کند. در هر ۲ مورد حکم امام خمینی(ره) را داشت. صریح و شفاف می‌گوید نقش اصلی را در جمع کردن غائله منافقین ظرف مدت ۳ ماه و بعد از اعلام مبارزه مسلحانه آنان در ۲۹ خرداد سال ۶۰ و در جایگاه دادستانی کل انقلاب ایفا کرده و به خانه تیمی موسی خیابانی در زعفرانیه رسیده است؛ انتقاد هم می‌کند فیلم سینمایی «ماجرای نیمروز» مدیریت دادستانی انقلاب در آن ماجرا را نادیده گرفته است. در همان دهه ۶۰ در انتخابات‌های مجلس اول و سوم شرکت می‌کند و از سوی مردم تبریز به‌عنوان نماینده آنان انتخاب می‌شود. پایان مجلس سوم در سال ۷۱ پایان مسئولیت‌های رسمی او نیز محسوب می‌شود و تدریس در حوزه مشغله اصلی سال‌های بعدی فعالیت او را تشکیل می‌دهد. دیدار ۱۱ مهرماه اصلاح‌طلبان با حسن روحانی رئیس‌جمهور و ماجرای عدم حضور او و مطالبات تشکیلاتش از روحانی بهانه اصلی گفت‌وگوی ما با آیت‌الله موسوی تبریزی بود، در عین حال تقارن ایام مصاحبه با سالگرد ماجرای مک‌فارلین و برخی اتفاقات دیگر دهه ۶۰ مانع از مرور برخی جزئیات آن حوادث در گفت‌وگو نشد. او در بخشی از این گفت‌وگو اشاره می‌کند که قتل بختیار در فرانسه یا شرفکندی در آلمان برای ضربه زدن به سیاست‌های بهبود روابط آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با اروپا بود. اتفاقی که امروز به شکل‌های مختلف برای سیاست خارجی دولت روحانی در دانمارک یا بلژیک تکرار و برای ایران پرونده‌سازی‌ می‌شود. دفتر مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم محل انجام این گفت‌وگو بود. ساختمانی قدیمی که از یک حیاط با چند پله به اتاق جلسات آیت‌الله موسوی تبریزی می‌رسید. پنکه سقفی، چند جلد کتاب قدیمی، تصویری رنگ‌و‌رو رفته از آیت‌الله منتظری در قلب یکی از تاقچه‌ها و تصویری قدیمی از امام(ره) در دل یکی دیگر از تاقچه‌ها نخستین نقش و نگارهایی است که در بدو ورود به اتاق به چشم می‌خورد.
در جلسه‌ای که آقای روحانی در مهرماه با اصلاح‌طلبان گذاشته بودند، شما و آقای کرباسچی شرکت نکردید.
برخی دوستان دیگر هم شرکت نکردند.
غیبتتان به خاطر دلخوری از دولت بود یا مبحث دیگری بود؟
می‌شود گفت هر دو بود. در‌ ماه رمضان نیز آقای روحانی جلسه‌ افطاری در ساختمان سران تشکیل داده بود. آنجا هم به ‌عنوان سخنران دعوتم کرده بودند ولی بابت رفت‌وآمد مشکل داشتم. البته در آنجا ماجرا یک دلیل دیگر هم داشت که اینجا هم می‌گویم. آنجا گفتم نمی‌آیم چون اگر بیایم نمی‌توانم کلا از آقای روحانی تعریف کنم. مقداری تعریف‌ دارم ولی مقداری نقد هم دارم، نقد هم الآن نمی‌خواهم بکنم چون صلاح نمی‌بینم تضعیفش کنم.
نقدهایتان ناظر به چه مواردی است؟
در رابطه با مدیریت است. مردم مشکلات دارند. بعضی مدیران آقای روحانی در مدیریت مشکل دارند. گاهی گفتمان‌های خلاف و عجولانه دردسر می‌آفریند؛ به‌خصوص این مسائل ارزی که موضع‌گیری‌های مختلف زیادی را از سوی دولت به همراه داشت. این‌ها چیزهایی است که روحانیت هم در قم نمی‌تواند جوابگویش باشد. آقای روحانی ممکن است خارج از جمع خصوصی خودشان نسبت به بطن جامعه اطلاع نداشته باشند، اما الآن مردم پیش ما می‌آیند و می‌گویند شما به ما گفتید به آقای روحانی رأی بدهید و ما هم رأی دادیم، چرا اینگونه شد؟ من از این غافل نیستم که آقای روحانی نیز خیلی زیاد مشکلات دارند، مگر آقای خاتمی کم مشکلات داشت؟ زمان آقای خاتمی تا توانستند هر کاری انجام دادند تا ایشان موفق نشود. حالا هم چنین است.
یعنی معتقدید برای آقای روحانی بحران می‌سازند؟
اگر نگویم بحران‌سازی، حداقل می‌خواهند موفق کامل نشود. عده‌ای هستند که از قدیم می‌خواهند به خاطر یک روسری قیصریه را به آتش بکشند. لازم نیست که ما صد درصد از آقای روحانی راضی باشیم؛ همین مقدار که بتواند بهتر عمل کند خوب است.
ماجرای دی‌ماه آتش زدن قیصریه بود؟
نه. آن‌ها آلت دست بودند؛ حالا یا آلت دست خارجی‌ها یا آلت دست مشهدی‌ها. یا در مشهد تحریک شدند یا از اروپا و آمریکا تحریک شدند.
سابقه حمایت شما از آقای روحانی به سابقه دوستی‌تان با ایشان از سال‌های قبل از انقلاب برمی‌گردد. شما زمانی با آقای روحانی در مجلس بودید. ظاهر ماجرا این است که شما در مجلس خیلی با آقای روحانی همفکر نبودید. به هر حال آقای روحانی طیف راست تعریف می‌شد و شما طیف چپ. با این حال از ایشان در انتخابات ۹۲ و ۹۶ حمایت کردید. چرا؟
من با آقای روحانی از سال ۴۲ رفیق هستم. ایشان یک سال از من کوچکتر است. ایشان از سمنان به قم آمدند و من از تبریز. سن‌مان هم کم بود، بین ۱۷ تا ۱۸ سال. در درس‌ها خیلی هم را می‌دیدیم و تقریبا هم‌درس بودیم. بعد هم که امام(ره) از ترکیه به نجف تشریف بردند، ما خدمت ایشان رفتیم.
در مجلسی که شما با آقای روحانی هم‌دوره بودید یکی از چالش‌های کشور ماجرای مک‌فارلین بود. مجلس آن زمان درگیر ماجرای مک‌فارلین شد و چند نفری هم نامه نوشتند که از آقای ولایتی سؤال کنند و امام(ره) پاسخ تندی به آن‌ها دادند.
آن جریان بیشتر مربوط به نماینده‌هایی می‌شد که می‌خواستند با آقای هاشمی برخورد کنند. البته آن موقع من مجلس نبودم، دادستان کل انقلاب بودم.
یعنی بحث زدن آقای هاشمی بود؟
آن موقع مجمع تشخیص مصلحت نظام نبود. مجمع تشخیص مصلحتی که امام فرمودند شامل ۵ نفر بود و آقای هاشمی رئیس مجلس، رئیس‌جمهور، آقای موسوی نخست‌وزیر، آیت‌الله موسوی اردبیلی رئیس دیوان عالی کشور و بنده به ‌عنوان دادستان کل کشور در آن حضور داشتیم. به تناسب بحث‌ها وزیر مربوطه را نیز دعوت می‌کردیم، مثلا در مباحث مربوط به جنگ آقای محسن رضایی هم دعوت می‌شد. درباره سیاست خارجی از آقای ولایتی دعوت می‌شد. حاج احمدآقا نیز شرکت می‌کرد ولی برخی بحث‌ها آنجا مطرح نمی‌شد. مثلا ماجرای مک‌فارلین آنجا مطرح نشده بود. تنها حاج احمد آقا و آقای هاشمی و امام می‌دانستند. هر کسی هم بگوید امام نمی‌دانست دروغ گفته است.
آقای روحانی در جریان نبودند؟
هیچ ‌کس در جریان نبود.
رئیس کمیسیون دفاعی مجلس بودند و احتمالا باید خبر داشته باشند؟
بله. ولی رؤسای کمیسیون‌های مجلس در جریان نبودند.
چند وقت قبل مستندی ساخته و ادعا شد که آقای روحانی از طرف مجلس وارد مذاکرات مک‌فارلین شده بود.
بعید است. اولش این بود که گفته نشود و تنها آقای هاشمی و احمدآقا در جریان باشند. من چون با احمدآقا خیلی رفیق بودیم گاهی اندکی از مسائل خیلی سری را به من می‌گفت. من هم از قضیه بو برده بودم ولی تمام شرایطش را نمی‌دانستم. آقای ری‌شهری وزیر اطلاعات بود و چیزهایی دستش آمده بود. نامه‌ای خدمت امام(ره) نوشته بود و چون احساس مسئولیت کرده بود گفته بود چنین مذاکراتی وجود دارد.
تصور آقای ری‌شهری این بود که امام در جریان نیستند؟
بله. امام ابتدا به ایشان فرموده بود که شما دخالت نکنید. جریان مهدی هاشمی برادر داماد آیت‌الله منتظری پیش آمده بود و او این مسائل را لو داد. گفته می‌شد از طریق نیروهای لبنانی یا قذافی نیز مسائلی درباره این مذاکرات گفته شده بود. بالاخره یک روز یک مجله‌ در لبنان چیزی نوشته بود که باعث شد آیت‌الله ری‌شهری دوباره به امام نامه بنویسد. حضرت امام آنجا فرموده بود که باز هم تو دخالت نکن. ولی امام خواسته بودند آیت‌الله خامنه‌ای و مهندس میرحسین موسوی نیز در جریان مذاکرات باشند و خواسته بودند که دقت کنند این بحث‌ها به ضرر نظام تمام نشود. همیشه بعضی‌ها که نیستند و در جریان نیستند ممکن است تاریخ را تحریف کنند. مک‌فارلین وقتی به ایران آمد مقداری سلاح از بابت طلب‌های ایران از آمریکا به ایران آورد و نامه‌ای هم از سوی ریگان رئیس‌جمهور آمریکا آورده بود. یک انجیل هم به امضای رئیس‌جمهور آمریکا آورده بود. امام(ره)، آیت‌الله هاشمی، آیت‌الله خامنه‌ای و آقایان میرحسین موسوی و آیت‌الله موسوی اردبیلی را نهی کرده بود که در رده‌های بالا دیدار انجام نشود ولی از معاونت‌های وزارت خارجه ۲ نفر به ملاقاتش رفتند و در هتل هیلتون دیدار کردند. جریان از همان شروع کار خنثی شد. من فکر می‌کنم اگر معقولانه و با نظرات امام ادامه پیدا می‌کرد و دادوقال نمی‌کردند می‌شد پیشرفت‌هایی حاصل شود.
یعنی موافق مذاکرات بودید؟
من همیشه موافق مذاکره بوده‌ام. ائمه معصوم علیهم‌السلام موافق مذاکره بوده‌اند. امام حسین(ع) شب تاسوعا و عاشورا و حتی روز عاشورا چندین بار در صحرای کربلا مذاکره کرده است.
جایی گفتید امام هیچ وقت نمی‌خواست با آمریکا جنگ کند و همیشه مخالف بود.
امام کلا هیچ وقت نمی‌خواست جنگ کند. جنگ را تحمیل کردند. نخستین حرکت غلط آمریکا بردن شاه به آمریکا بود و می‌خواست بگوید ما همچنان شاه را به رسمیت می‌شناسیم.
با تسخیر لانه جاسوسی مخالف بودید؟
من از آن ماجرا خبر نداشتم. من آن موقع به حکم امام خمینی(ره) قاضی شرع تبریز بودم؛ آن روزهایی بود که دیگر تبریز آرام شده بود و خلق مسلمان شکست ‌خورده بود. من هم آرامش پیدا کرده بودم و از امام اجازه گرفته بودم تا حج بروم. رفته بودم حج و در مکه بودم که شنیدم لانه جاسوسی را گرفته‌اند.
در ماجرای آزادسازی گروگان‌های آمریکایی در مجلس اول شما در کدام طرف قرار داشتید؟
بحث مذاکره مستقیم با آمریکا در جریان بود، من هیچ صحبتی نکردم، ولی با بعضی‌ها که به‌ صورت خصوصی مخالفت تندی داشتند و می‌گفتند ما با آمریکا در حال جنگیم و نمی‌توانیم مذاکره کنیم مخالف بودم. خدا رحمت کند آقای دکتر یدالله سحابی را؛ ایشان خیلی ناراحت بود و می‌گفت شما باید بار سیاسی این کلمه را بدانید که در حال جنگ بودن یعنی چه. اگر مدعی هستیم که امروز با آمریکا در حال جنگ هستیم، باید به دامن شوروی برویم. دکتر ابراهیم یزدی نیز خودش آمد صحبت کرد و گفت که حضرت امام فرمودند ما فعلا باید با آمریکا کج‌دار و مریز رفتار کنیم. شهید محمد منتظری پسر آیت‌الله منتظری نیز با اینکه خیلی تند بود تاریخچه دمکرات‌ها و جمهوریخواه‌ها را توضیح داد و خیلی هم به این حوزه تسلط داشت. خیلی زیبا توضیح داد که سیاست یک بده‌بستان است و هر کسی که زرنگ‌تر باشد بیشتر می‌ستاند. اما چون اکثریت مجلس با طیف حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و عده دیگری که روی‌هم‌رفته به آنان خط امامی می‌گفتند، بودند مذاکره مستقیم رأی نیاورد. امام فرموده بود خود مجلسی‌ها باید در رابطه با آزادی گروگان‌ها تصمیم بگیرند و هیچ پیشنهادی هم نکرده بود؛ همه نیز بر این باور بودند که مذاکره کنیم و هیچ ‌کس مخالف نبود. بحث بر سر این بود که با آمریکا مستقیما وارد مذاکره شویم یا غیرمستقیم. عده‌ای می‌گفتند چون مذاکره مستقیم سریع‌تر جواب می‌دهد بهتر است.
چه طیفی مدافع نظریه مذاکره مستقیم بودند؟
طیف نهضت آزادی، ملی‌گراها و بعضی دیگر که بین ۷۰ تا ۸۰ نفر از نمایندگان مجلس را تشکیل می‌دادند.
با آقای بازرگان اختلاف‌نظر داشتید؟
بله. خیلی جاها.
روایتی هم آقای نوری همدانی پدر همسرتان درباره مواجهه شما با جریان نهضت آزادی در مجلس داشته‌اند.
اصل آن ماجرا درست بوده است ولی درباره جزئیاتش خواهم گفت. نمایندگان رأی به مذاکره مستقیم با آمریکا ندادند و قرار شد مذاکره غیرمستقیم باشد و الجزایر نیز واسطه باشد؛ که متأسفانه خیر زیادی هم از این مذاکره غیرمستقیم ندیدیم و چیز زیادی هم گیرمان نیامد.
بحث اختلافتان با آقای بازرگان را هم می‌فرمایید؟
اختلاف نبود. من با آقای بازرگان همشهری بودم و از ابتدای دهه ۴۰ دوستشان داشتم؛ کتاب‌های خوبی داشتند و از آن‌ها استفاده می‌کردیم. جوان بودیم و از تفسیرهای ایشان استفاده می‌کردیم. ماجرا این بود که ما نمایندگان همان روز اول مجلس اول خدمت امام رضوان‌الله تعالی علیه رسیدیم و آنجا مرحوم فخرالدین حجازی نماینده مردم تهران صحبت کرد. بعد از صحبت ایشان حضرت امام صحبت کردند و سپس قرار شد به قم برویم؛ استادان و بزرگان و آیت‌الله منتظری دعوت کرده بودند. به قم آمدیم و بعدازظهر در مدرسه فیضیه جلسه بود. قرار بود آقای حجازی که از لحاظ تعداد رأی نفر اول تهران بودند در حضور امام صحبت کنند و آقای بازرگان که نماینده دوم تهران بودند در قم صحبت کنند. حدود ۲۰ دقیقه آقای بازرگان دیرتر رسیدند و صحبتشان را با عذرخواهی از دیر رسیدن شروع کردند؛ اینکه منزل آیت‌الله شریعتمداری رفته بودم و دیدن ایشان را لازم می‌دانستم. همین مقدمه صحبت شد و بعد آقای بازرگان گفتند من اصلا و کلا مخالف ورود علما و روحانیت در سیاست هستم. بنده الآن هم با نظرش مخالف هستم که می‌گفت اگر علما در سیاست وارد شوند ممکن است مسائل سیاسی وجهه و آبروی روحانیت را میان مردم کمرنگ کند. این همان چیزی است که پاکروان رئیس ساواک نیز در سال ۴۲ در زندان به حضرت امام گفته بود. پاکروان به امام گفته بود سیاست پدرسوخته‌بازی است و شما دخالت نکنید. امام گفته بود آن سیاست مال شما، ما سیاست دینی خودمان را داریم. آقای بازرگان هم می‌گفتند که من معتقدم روحانیت در سیاست دخالت نکند. علما و بزرگان آنجا نشسته بودند و من هم ملاحظه‌ای نداشتم. من بلند شدم و گفتم آقایان شما نشسته‌اید و این آقا به شما تعیین تکلیف می‌کند و می‌گوید نباید در سیاست دخالت کنید، این یعنی اینکه ما دین‌مان را نمی‌فهمیم، درحالیکه در دین ما سیاست هم وجود دارد. نمایندگان خوششان آمد و از من دفاع کردند. مجلس ادامه پیدا کرد و آقای بازرگان هم صحبتشان را کردند. آیت‌الله نوری همدانی کمی نمک قضیه را زیاد کرده‌ و گفته‌اند موسوی تبریزی جلو رفت و آستین بالا کرد. این‌ها هیچ واقعیت ندارد. من نه جلو رفتم و نه آستین پاره کردم.
انتقادی که جدیدا مطرح می‌کنند این است که نفوذ روحانیت بین نسل جدید کمتر شده و این به علت دخالت در سیاست است؟
انتقاد صد درصد راست است، ولی نه به خاطر اینکه ما در سیاست دخالت کردیم بلکه به خاطر اینکه خوب عمل نکردیم. اوایل انقلاب که در تبریز بودم، هیچ‌گاه مبارزه با منافقین برای ما سخت نبود. به همین خاطر نیز با یک برنامه‌ریزی ظرف مدت ۳ ماه جلسات منافقین را تمام کردیم، چون مردم طرفدار بودند، من ۲۵ شهریور ۶۰ به تهران آمدم و اواخر دی‌ماه این مسئله جلسات منافقین را تمام کردیم. آن فیلمی که برادران سپاه با نام ماجرای نیمروز ساختند نیز تمام حقیقت نبود، زیرا حل‌وفصل قضیه منافقین را تنها به خودشان منتسب کردند. این بیشتر برنامه‌ریزی من به ‌عنوان دادستانی کل انقلاب بود که کمیته انقلاب (سپاه) و مسئول اطلاعات نخست‌وزیری - آن زمان وزیر اطلاعات نداشتیم - با یکدیگر هماهنگ باشند. جلسه گذاشتیم و من از آقای فلاحیان خواستم که جلسات آنان را مدیریت کند. گفتیم هر کس هر اطلاعاتی از هر خانه تیمی پیدا کند، حق ندارد اقدام کند، چون اوضاع را به هم می‌ریختند؛ گاهی کمیته و اطلاعات سپاه هر ۲ با هم به یک خانه تیمی می‌رسیدند و چون همدیگر را نمی‌شناختند، یکدیگر را می‌زدند. سازماندهی وجود نداشت و اطلاعات نیز به همدیگر نمی‌رسید. ساماندهی این قضیه ۳ ماه طول کشید تا اطلاعات یکجا جمع شد. از طرف من نیز آقای فلاحیان که بعدها وزیر اطلاعات شد، حضور داشت.
خانه‌های تیمی را چطور تشخیص می‌دادید؟
بالاخره یک علم است دیگر (با خنده)؛ همسایه‌ها و آدم‌های متدین اطلاع می‌دادند. خیلی متدین داشتیم. بنگاه‌های مسکن هم بودند. اعلام هم کرده بودیم که اگر دیدید کسی مجرد است و مشکوک است و خانه اجاره می‌کند، اطلاع دهید. آن‌ها هم اطلاع می‌دادند و بهترین منبع اطلاعات ما همین بنگاه‌های مسکن بودند. البته تأکید کرده بودیم که نباید اقدامی بکنند و تنها باید دنبال کنند. اداره خانه‌های تیمی منافقین به این صورت بود که اعضای ۲ خانه تیمی همدیگر را نمی‌شناختند مگر یک نفر از هر خانه. هر خانه تیمی حداقل ۵ نفر و حداکثر ۷ نفر بود. یک نفر از هر خانه تیمی با یک نفر از خانه تیمی دیگر ارتباط داشت و همین‌طور زنجیره‌وار به یکدیگر متصل می‌شدند. تشکیلات آن‌ها بسیار قوی بود و در اوایل انقلاب از هر کوی و برزنی طرفدار داشتند. اگر به این خانه‌های تیمی حمله می‌کردند، ما آن یک نفر مهره رابط با سایر خانه‌های تیمی را از دست می‌دادیم و اتصالمان قطع می‌شد. ۳ ماه صبر کردیم تا یک به یک اتصال این خانه‌های تیمی به یکدیگر را پیدا کنیم. مدیریت کردیم و دوستان مسئولیت اجرا را برعهده داشتند، از جمله آقای محسن رضایی که فرمانده وقت سپاه بود و آقای رضا سیف‌اللهی که معاون اطلاعات سپاه بود. از طرف آقای مهدوی کنی هم یک نفر شرکت کرده بود و از نخست‌وزیری نیز آقای خسرو تهرانی در جلسات شرکت می‌کرد.
جلسات کجا تشکیل می‌شد؟ پروژه نفوذ در آن زمان خیلی قوی اجرا می‌شد و ممکن بود جلسات لو برود.
تهران، در دادسرای انقلاب تهران و در زندان اوین. چون زندانیان در دست آقای لاجوردی بودند که دادستان تهران بود. یک بند ۲۰۹ هم بود که آن هم دست سپاه بود و الان دست اطلاعات سپاه است. دوستان ۳ ماه کار کردند و بالاخره به آن نقطه مرکزی منافقین در زعفرانیه رسیدند. موسی خیابانی و زن رجوی آنجا بودند. البته پسر آقای جنتی آنجا نبود و همان روز در یکی از خانه‌های تیمی درجه ۲ منافقین گرفته شد. آقای حسین جنتی شباهتی هم با مسعود رجوی داشت؛ هر ۲ پسربچه‌هایی در حدود سنی ۳ تا ۴ ساله داشتند. بچه‌ها را تحویل پدربزرگ‌هایشان یعنی پدر آقای رجوی و آیت‌الله جنتی دادیم.
سرنوشت پسر آقای حسین جنتی چه شد؟
پسرش بزرگ شد و متأسفانه او هم در قم در جریان حمله به بیت آیت‌الله منتظری به پشت‌بام منزل ایشان رفته بود و همراه با بقیه شعار می‌داد که چون سیم‌های برق قم به‌صورت نامنظمی نزدیک منازل بودند، دستش به آن سیم‌ها می‌گیرد، برق می‌گیرد و فوت می‌کند. خیلی وارد بحث خاطرات شدیم. به مسائل روز بپردازیم.
در بحث خاطرات یک سؤال باقی ماند. موضوعی که اخیرا فرزند آیت‌الله منتظری درباره اطلاع آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از حمل مواد منفجره در سال ۶۵ و در کیف حجاج به مقصد عربستان مطرح کردند، چقدر صحت دارد؟
خیر. من آن را قبول ندارم. نادرست است و آقای هاشمی رفسنجانی هم با آن کار مخالف بود.
یعنی آقای هاشمی در جریان آن ماجرا نبودند؟
خیر. مخالف بودند. بعدا متوجه شدند و خیلی هم ناراحت شدند. آقای هاشمی به‌ دنبال ارتباط با عربستان بود و فضای خوبی هم درست کرد.
آن ۶ پاسدار از کجا دستور می‌گرفتند؟
آن زمان معروف بود که بچه‌های اصفهان و دوستان سیدمهدی هاشمی بودند. البته من خودم اطلاع ندارم، ولی می‌دانم آقای هاشمی سخت مخالف بود و ناراحت شد. حتی زمانی که شرفکندی یا قاسمی در آلمان کشته شدند، کلی زحمات آقای هاشمی را در ارتباط با سیاست خارجی به هم ریختند. مجددا بعد از کشته شدن بختیار همین اتفاق افتاد. اصلا این‌ها در دشمنی با آقای هاشمی بود، نه دشمنی با فرانسه و آقای بختیار. بختیار یک انسان بی‌عرضه بود که تمام شد و رفت. آقای مهدی هاشمی (برادر داماد آیت‌الله منتظری) زمانی که من دادستان کل انقلاب بودم – آن زمان آقای بنی‌صدر فرار کرده بود و رجوی هم به فرانسه رفته بود - پیش من آمد و گفت کسانی را در فرانسه داریم که حاضرند یک میلیون دلار بگیرند و رجوی و بنی‌صدر را بکشند. آن‌ها هم آن زمان در فرانسه بودند. من گفتم این مسائل بسیار مهم است، مربوط به کشور است و باید با امام صحبت کنم. گفتم از آیت‌الله منتظری هم می‌پرسم. آیت‌الله منتظری هنوز قائم‌مقام نشده بود. به آیت‌الله منتظری تلفن کردم، گفتند یک ریال هم جایز نیست بابت این کارها بدهید. خدمت امام رفتم. جواب امام خیلی مهم است. ایشان اصلا در رابطه با پول جواب نداد؛ گفت مگر می‌شود این‌ها را کشت؟ اگر رفته‌اند فرانسه، خب بروند ولی چرا باید آن‌ها را بکشیم. جواب امام را ببینید، خیلی مهم است: مگر می‌شود کشت؟ امام نظرش این‌جور بود. شما بختیار را با رجوی مقایسه کنید. بختیار را کشتند و بسیار ضربه زدند.
یعنی کار خودسرها بود؟
بله که کار خودسرها بود؛ ولی آقای هاشمی نمی‌دانست و آن خودسرها ضربه‌ خودشان را زدند. آقای هاشمی کلی با فرانسه کار کرده بود و وضع بعد از جنگ خوب شده بود ولی دوباره تا مدتی خراب شد. خدا می‌داند چقدر ضرر دیدیم تا حل شد. شرفکندی هم فرد مهمی محسوب نمی‌شد؛ حالا ۵ نفر هم در قهوه‌خانه‌ای نشسته بودند و صحبت می‌کردند. در رستوران کشتندشان. رجوی را نکشتند چه شد؟ چه کار می‌توانست بکند؟ ما اگر درون خودمان قوی شویم، آن‌ها هیچ کاری نمی‌توانند بکنند. این اقدامات خودسرانه تنها علیه ایران تبلیغات درست می‌کند
منبع: روزنامه همشهری 
منتشر شده در گفتار
آیت الله موسوی تبریزی در گفت‌وگو با ایلنا:جهت شرکت در تجمع برایم پیامک ارسال شد/ پرونده فوت آیت الله هاشمی هنوز برای مردم بسته نشده است. دبیرکل مجمع مدرسین و محققین قم اظهار داشت: فوت آیت الله هاشمی هنوز برای مردم و فرزندان ایشان روشن نشده و پرونده آن هم بسته نشده بعد عده‌ای می‌آیند طوری به مردم القا می‌کنند که انگار فوت ایشان طبیعی نبوده و مهرتاییدی به ابهامات موجود می‌زنند و مطرح می‌کنند آن‌طور که آیت الله هاشمی را در استخر خفه کردیم تورا هم خفه می‌کنیم، این امر هم تایید قتل است و هم تهدید به قتل فرد دیگر.
آیت الله موسوی تبریزی در خصوص موضوع توهین‌های اخیری که از سوی برخی چهره‌ها و طلاب فیضیه به روحانی شد و تهدید به قتل رئیس‌جمهور گفت: این موضوع جنبه‌های مختلفی دارد که به ابهامات آن افزوده است. در وهله اول باید گفت که اطلاعیه جمعی این افراد از سوی شورای مدیریت حوزه نبوده است. وی افزود: گروه‌هایی وجود دارند که خیلی تندرو هستند و به بعضی جاها هم وابسته هستند، از زمان احمدی‌نژاد هم وجود داشتند و در پشت پرده این موضوع رد پای آن‌ها وجود دارد.
دادستان کل کشور در دوران دفاع مقدس با بیان اینکه برای شرکت در تجمعات فیضیه برای وی پیامک ارسال شده بود، گفت: در این تجمع فرمانده سپاه آن ناحیه سخنرانی کرده است که جای سوال داشت و البته پاسخی هم به آن داده شد. وی خاطرنشان کرد: به نظر من که از افراد مطلع در تشکیلات حوزه و مراجع هستم این تجمعات و این توهین‌ها قطعا با برنامه‌ریزی قبلی است. درواقع در ساختارتشکیلاتی این مراسم خصوصا وقتی طلاب در آن حضور دارند، هیچ کاری بدون برنامه‌ریزی پیش نمی‌رود و سخنان، مهمانان، سخنرانان و اهداف تجمعات از قبل مشخص می‌شود.
این فعال سیاسی اصلاح‌طلب با تاکید براینکه برای تجمع فیضیه از قبل پیامک فرستاده شده بود و اطلاعیه هم صادر شده بوده است، اظهار داشت: یک زمانی در یک تجمع می‌بینیم افراد پلاکاردهای حاوی پیام‌های اعتراض‌آمیز به تعداد محدود به همراه دارند که نمونه‌های آن را در راهپیمایی‌های مردم در روز ۲۲ بهمن می‌بینیم.
وی یادآور شد: من در راهپیمایی روز قدس در راهپیمایی حوزه علمیه قم شرکت کردم، اما بسیار روشن و واضح بود که عده‌ای حدود ۱۰۰ الی ۱۵۰ نفر به طور هماهنگ شده شعارهایی را در خصوص FATF که قرار بود در مجلس مطرح شود، آماده کرده بودند و بعد هم به عنوان اعتراض جلوی درب خانه آقای لاریجانی تجمع کردند، درواقع تعداد ۲۰۰ الی ۳۰۰ تابلو آماده شده بود و به دست افرادی سپرده شده بود تا به این حواشی بپردازند.
نماینده ادوار مجلس با اشاره به شعارهایی که در روز تصویب FATF هم در مجلس با هدف تضعیف روحانی و ظریف تهیه شده بودند، گفت: با همه این‌ها شعارهای طلاب در روز فیضیه تضعیف کل نظام بود چراکه وقتی صحبت از تهدید به مرگ و یادآوری مرگ آیت الله هاشمی در شعارها مطرح می‌شود، سوال‌های زیادی در ذهنم ایجاد می‌کند.
وی تاکید کرد: هیچ کس از زحمات آیت الله هاشمی برای نظام غافل نیست و نقش ایشان هم بعد از وفات حضرت امام در کشور بسیار پررنگ بوده است. درواقع همه می‌دانند اگر مدیریت آیت‌الله هاشمی بعد از رحلت امام خمینی نبود سرنوشت نظام نامعلوم بود.
آیت الله موسوی تبریزی با اشاره به تابلوهایی که حاوی شعارهایی با کنایه‌هایی مربوط به فوت آیت‌الله هاشمی در تجمع طلاب وجود داشت، گفت: فوت آیت الله هاشمی هنوز برای مردم و فرزندان ایشان روشن نشده و پرونده آن هم بسته نشده است، بعد عده‌ای می‌آیند طوری به مردم القا می‌کنند که انگار فوت ایشان طبیعی نبوده و مهرتاییدی به ابهامات موجود می‌زنند و مطرح می‌کنند آن‌طور که آیت الله هاشمی را در استخر خفه کردیم تورا هم خفه می‌کنیم، این امر هم تایید قتل است و هم تهدید به قتل فرد دیگر. وی افزود: دوستان می‌توانند این موضوعات را بپوشانند اما دشمن که نمی‌تواند، چندروزی است که در رسانه‌های خارجی این موضوع سوژه شده است و این سوژه را افراد در داخل به آنها داده‌اند.
آیت الله موسوی تبریزی اظهارداشت: جدا از اینکه این موضوعات سیاسی است، مسائل دینی را هم شامل می‌شود و در واقع مراجع اساس انقلاب هستند. به عنوان مثال فیلم سخنرانی فردی که در تلویزیون همیشه دیده می‌شود و در شورای انقلاب فرهنگی هم حضور دارد و از قدیم هم روی این فرد شناخت دارم، برای من فرستاده‌اند. این فرد قبل از انقلاب با آیت الله خامنه‌ای زاویه داشت و بعد از مدتی چهره‌ای دیگر از خود نشان داد.
وی افزود: فردی که به آن اشاره کردم براثر خود بزرگ‌بینی همه مراجع را بی اثر می‌بیند و در سخنرانی‌های خود به آنها توهین می‌کند و می‌گوید در قم یک توضیح المسائل تولید نمی‌شود که به درد مردم بخورد. اگر این حرف را کسی که با حکومت، نظام یا برخی نهادها مخالف بود می‌گفت صبح فردا علیه او راهپیمایی راه می‌افتاد و تمام ائمه جمعه علیه او سخن می‌گفتند. در واقع رسانه‌های خارجی هم تا به حال اینطور در خصوص مراجع سخن نگفتند.
رئیس اسبق خانه احزاب تصریح کرد: هدف افرادی که با ادبیات اینچنینی تجمع می‌کنند و کارهای آنها سازمان‌یافته است درواقع نابودی کل نظام است، خدارا شکر که همه مراجع هم به موقع نسبت به این موضوع موضع گرفتند اما حالا مثل بازی بچه‌ها هیچ کس آن را گردن نمی‌گیرد.
وی افزود: مگر بدون هماهنگی می‌توان یک تجمع حتی ۱۰ نفره در فیضیه یا دارالشفا تشکیل داد؟ روحانی هم بدون هماهنگی نمی‌تواند به فیضیه بیاید چه برسد به تجمع. بنابراین من معتقدم دس‌ هایی در کار است و متاسفانه تا حوزه هم رسیده است، این افراد همان افرادی هستند که در جاهای دیگر هم شعار می‌دهند و مدرسه‌ای را هم در کرج تخریب کردند و علیه ریشه نظام که دین و روحانیت است تلاش می‌کنند.
این فعال سیاسی اصلاح‌طلب خاطرنشان کرد: باید تحقیقات کاملی در خصوص حادثه فیضیه صورت بگیرد و حتی آقای لاریجانی که خود فرزند یکی از مراجع است باید به مراجع پاسخگو باشد و در مجلس هم پیگیری شود.
وی افزود: من درحال حاضر می‌دانم برخی از کسانی که پشت پرده این تجمعات هستند چه کسانی بودند اما مسئول مطرح کردن آن من نیستم.
دبیرکل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم اظهار کرد: باید پرسید چرا بعضی از بزرگان نسبت به مسائلی که برای دین و مرجعیت پیش آمده حساسیت نشان نداده‌اند؟ البته من معتقدم در خصوص فیضیه بعضی مراجع حساسیت نشان دادند اما کافی نبود چراکه به طور مشخص این اتفاق دشمنی با مرجعیت و دین بود.
وی افزود: اینکه در هرچیزی مراجع و بزرگان در سیاست نباید دخالت کنند، ریشه‌دار است. در واقع بعضی مسائل در دولت و حکومت وجود دارد که به نفع مصالح ملی نیست، علنی شوند. به عنوان مثال در رابطه با FATF مراجع یا علمای بزرگ می‌توانستند به طور شخصی از وزیر امور خارجه در این رابطه بپرسند و قبل از شعار دادن و مخالفت، گفت‌وگو کنند.
آیت الله موسوی تبریزی تاکید کرد: برخی افراد در این رابطه اظهارنظر کردند که حتی علم آن را نداشتند. وقتی ما نظام را قبول کردیم باید به تصمیمات آن احترام بگذاریم و در بعضی مسائل هم می‌توان گفت‌وگو کرد.
وی گفت: در بعضی موارد می‌توان در صورت مصلحت، حتی در خصوص مسائلی که مفسده اعلام شده‌اند صحبت و گفت‌وگو کرد.
منتشر شده در گفتار
سه شنبه, 06 شهریور 1397 14:44

خطر ظهور رادیکالیسم اسلامی

محمدتقی فاضل میبدیُ، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم در یادداشتی برای روزنامه آنلاین وقایع اتفاقیه بر این باور است که جریان رادیکالیسم اسلامی، شبیه به اخوان المسلمین در مصر، در حال شکل‌گیری است و این جریان، بسیار خطرناک خواهد بود.
خطر ظهور رادیکالیسم اسلامی
روزنامه آنلاین وقایع اتفاقیه: این نخستین بار نبود که جریانی که حادثه‌ی مدرسه‌ی فیضیه‌ی قم را رقم زد، با چنین اقداماتی خودنمایی می‌کند و پیش از این نیز، چنین سابقه‌ای را در کارنامه دارد. از زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی و دولت اصلاحات، این دست اقدامات آغاز شد. زمانی که کفن پوشان در مسجد اعظم قم و مدرسه‌ی فیضیه، علیه دولت اصلاحات و وزیر ارشاد وقت شعار دادند، هیچ توجیهی برای کار خود نداشتند و از قضا، مجوزی هم نداشتند.
در دولت آقای روحانی هم شاهد اتفاقی مشابه بودیم و بازهم امکان وقوع چنین تجمعاتی وجود دارد. سخنرانی معروف آقای علی لاریجانی در قم و پرتاب مهر به سمت ایشان، نشانه‌ی دیگری بود که جریانی در قم شکل‌گرفته است؛ اما این جریان را باید از دو زاویه بررسی کرد. یکم، تبعات تلخی که در کشور و علیه نظام جمهوری اسلامی ایجاد می‌کند. آن‌هم در موقعیتی که کشور از هرجهت، در معرض تهدید خارجی و به‌خصوص، امریکا است و نیاز به وحدت و انسجام دارد. اقدامات این جریان، وحدت‌شکن است.
معمولاً انتقاد از رئیس دولت جایز است و بسیاری از سیاسیون و اقتصادیون، کتباً و به طرق علمی، انتقادات خود را مطرح می‌کنند؛ اما اینکه با چنان روشی از دولت و شخص رئیس‌جمهور انتقادی صورت بگیرد، تبعات بسیار تلخی برای کشور خواهد داشت. ثانیاً، موضوع منشأ این جریانات است.
اگر از جانب برخی از اصلاح‌طلبان، چنین اقداماتی صورت می‌گرفت، همان روز نخست، جای آن‌ها در زندان بود و به‌شدت با آن‌ها برخورد صورت می‌گرفت؛ اما سؤال این است که چطور با چنین جریانی در قم که به نحوی بی‌منطق، خشن و با روش‌هایی که در دنیای امروز هیچ منطق عقلانی ندارد، اظهار وجود کرده، برخوردی صورت نگرفته است. پلاکاردی که در این تجمع بالا رفت، دو موضوع را مطرح می‌کرد:
نخست موضوع مرگ آیت‌الله هاشمی رفسنجانی است که شائبه‌ی مرگ غیرطبیعی ایشان را در جلوی چشم تمام جهان مطرح می‌کند. دوم آنکه رئیس‌جمهور نیز ممکن است به سرنوشت آقای هاشمی گرفتار شود. این دو مسئله، بسیار حساس و مهم است اما باوجود گذشت چند روز از آن حادثه، شاهد هستیم که به هیچ نحوی پیگیری صورت نگرفته است. آن‌هم پدیده‌ی زشتی که مراجع عظام و سپاه پاسداران در برابر آن موضع گرفته و آن را محکوم کردند.
به نظر می رسد که مافیای ثروت و قدرت، پشت چنین داستان‌هایی نشسته تا هیچ زمانی این کشور، روی سامان و آرامش نبیند. گاهی از طریق طلاب نو سواد خود را نشان می‌دهد و گاهی هم به طرق دیگر. درهرصورت، هدف متوقف کردن دولت در مسیر اداره‌ی کشور، چه در بعد داخلی و چه از منظر خارجی است. دلیل اینکه آقای روحانی، به‌ویژه در دولت دوم خود، نتوانست امور کشور را سامان دهد و برجام نیز به سمتی رفت که امریکا از آن خارج شد را نباید تماماً در خارج جستجو کرد. بلکه ریشه‌ی بسیاری از این قضایا در داخل کشور است.
چه کسانی باعث شدند که برجام به چنین سرنوشتی دچار شود؟ درست است که امریکا، افراطیون اسرائیل و لابی صهیونیستی دنبال این هدف بودند، اما به‌هرحال در داخل کسانی حضور داشتند که فضا را برای امریکا مهیا کردند. در دولت آقای روحانی، نه اقتصاد توانست سامان گیرد و نه برنامه‌های دیگر دولت او. وقتی حضور عده‌ای در جلوی مجلس شورای اسلامی، با بازداشت و دستگیری آن‌ها همراه است، چرا کاری که در حوزه‌ی علمیه‌ی قم صورت گرفت و به‌مراتب بدتر و زیان‌بارتر بود، چنین واکنشی به همراه نداشت.
جریان رادیکالیسم اسلامی، شبیه به اخوان المسلمین در مصر، در حال شکل‌گیری است و این جریان، بسیار خطرناک خواهد بود. هدف این جریان، قرائت از اسلام به شیوه‌ای خشن است که با هر شکلی از مخالفت نیز برخورد غیرعلمی و غیر فکری خواهد کرد. چنین جریانی را نه حضرت امام قبول داشتند و نه رهبری قبول دارند. پیش از حادثه‌ی مدرسه‌ی فیضیه، رهبری در سخنانی، ضمن تائید دولت، فرمودند کسانی که در فکر استعفای دولت هستند، اشتباه می‌کنند و دولت باید به کار خود ادامه دهند؛ اما دیدیم که حادثه‌ی فیضیه، در تقابل با رهبری قرار گرفت. نه‌تنها، مسئله‌ی شائبه در مرگ آقای هاشمی و تهدید رئیس‌جمهور را مطرح کردند، بلکه عملاً خود را در مقابل رهبری قراردادند. این جریان رادیکالیسم اسلامی، در تقابل با رهبری شکل می‌گیرد که در داخل کشور، پشتیبانی می‌شوند. آخرین اقدام آن‌ها، شاهدی بر این مدعاست.
 از سوی دیگر، سخنرانی که در آن مراسم حضور داشت، مدعی شد که «حوزه‌ی علمیه در حال سکولار شدن است.» این جمله کلیشه‌ای است و بارها مطرح‌شده و معنای واقعی آن‌هم روشن نیست. اگر منظور از سکولار شدن حوزه آن است که عده‌ای تحقیق کردند و به این نتیجه رسیدند که نهاد دین از نهاد سیاست جداست، چنان‌که بسیاری از مراجع گذشته نیز بدان باور داشتند، نظری علمی است. اگر کسی از طریق علمی در حوزه به این نتیجه رسید، باید با او برخورد تهدیدآمیز کرد؟ درحالی‌که باید با چنین فردی بحث کرده و دلیل آورد کرد که ما باور داریم که اسلام، سیاست و اجتماعیات دارد.
اگر فردی در فکر و اندیشه به چنین نتیجه‌ای رسید، به معنای سکولار شدن حوزه نیست؛ اما اگر منظور از سکولار شدن حوزه، بی‌دین شدن آن است، چنین ادعایی دروغ محض است. اگر جایی از حوزه بی‌خدا شده، آقایان نشان دهند. درهرصورت، هدف از آن تجمع و برنامه‌ی آن، کاملاً حساب‌شده بود تا چالش و تشنج را در کشور افزایش دهند. در موقعیتی که کشور در بحران اقتصادی به سر می‌برد و همگی باید به دولت کمک کنیم و همدلی و وحدت در کشور ایجاد کنیم، چنین بساطی چه معنایی، جز هدف گرفتن منافع ملی کشور دارد.
منتشر شده در یادداشت
صفحه1 از6
بازگشت به بالا