نمایش گزینه ها بر اساس برچسب: دعا

دکتر یوسفی استاد دانشگاه مفید با تأکید بر لزوم بازبینی حوزه در نظام تبلیغی خود، گفت: برخی برداشت‌های عجیب و غریب از دعا و شفا را در منبرهای عوام‌پسند مطرح می‌کنند که در ذهن مردم نهادینه می‌شود، ولی وقتی با حادثه‌ای مانند کرونا روبه‌رو می‌شویم این باورهای نادرست به اصل دین آسیب می‌زند.
حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا یوسفی، استاد دانشگاه مفید، در گفت‌وگو با ایکنا، با اشاره به تحلیل‌های مختلف در مورد کرونا، گفت: معمولاً به هنگام حوادث تلخ طبیعی فضای جامعه احساسی شده و ممکن است سخنانی بر زبان آید که در شرایط عادی بیان نمی‌شود و افرادی نیز از این فرصت استفاده و تلقی خود را بیان می‌کنند.
وی افزود: در دوره جنگ وقتی حمله‌ای می‌شد و عده‌ای شهید یا مجروح می‌شدند، برخی از افراد تحمل دیدن این صحنه‌‌ها برایشان سخت بود از خود بی‌خود می‌شدند و گلایه به خدا می‌کردند؛ معمولاً در حالات شدید و سختی سؤالاتی از قبیل اینکه چرا این طور شده و چرا خدا دنیا را طور دیگری نیافریده و چرا این سختی برای من رخ داده مطرح می‌شود، ولی وقتی افراد آرامش خود را پیدا می‌کنند، این سؤالات کمتر می‌شود.
استاد دانشگاه مفید تصریح کرد: در مورد کرونا هم این وضع رخ داد و واکنش‌های مختلفی را به همراه داشت؛ عده‌ای در مورد اماکن مذهبی تعبیر دارالشفاء بودن را مطرح کردند و به بسته شدن حرم‌های مطهر واکنش نشان دادند؛ البته این نوع تلقی خاص از دین، مختص شیعه نیست، بلکه در فرق و ادیان دیگر مانند مسیحیت و یهودیت هم وجود دارند.
رفتار افراطی در ایام کرونا
یوسفی با ذکر اینکه این تلقی در ادیان عام است. لذا می‌توان آن را رویکرد و تفسیر خاص دینی دانست و مقاومت‌ها هم براساس همین رویکرد دینی است، اضافه کرد: مثلاً در همان ایامی که بحث کرونا در قم و متعاقب آن بحث بسته شدن حرم مطرح شد، برخی از روحانیون منبری و مبلغان مشهور، که در تلویزیون هم سخنرانی می‌کنند و تریبون دارند، عمداً با حضور در حرم در کنار ضریح عکس گرفته و منتشر کردند تا بر جنبه دارالشفاء بودن حرم مطهر حضرت معصومه(ره) تأکید کنند. به هر حال باید پذیرفت که گروهی در جوامع دینی چنین تلقی‌ای دارند.
یوسفی بیان کرد: البته عمده روحانیت قم، مراجع معظم تقلید و ... به دام چنین حرف‌هایی نیفتادند و رفتاری کاملاً عقلانی به خصوص از سوی مراجع رخ داد که نشان‌دهنده افراطی بودن رویکرد نخست است و نباید آن را پای دین نوشت. در کنار این دو جریان، انباشته‌ای از کینه و نفرت در برار روحانیت و قم مشاهده شد که افرادی حرف‌های متناقضی می‌زدند؛ یعنی از یک طرف می‌گفتند که اگر روحانیت معتقد به شفاست چرا خودشان به حرم نمی‌روند و اگر شفا وجود ندارد چرا به تبلیغ آن در میان مردم می‌پردازند.
وی ادامه داد: از طرف دیگر چنانچه گروهی مانند همان رویکرد افراطی می‌خواستند که درِ حرم‌ها باز باشد، کل روحانیت را به دشمنی با علم و خرافی بودن متهم می‌کردند؛ بنابراین روحانیت باید چه می‌کرد؟ اگر تعطیل می‌کرد می‌گفتند پس اینها تا به حال دروغ می‌گفتند و اینجا دارالشفاء نیست و اگر تعطیل نمی‌کردند، می‌گفتند که خرافاتی و ضد علم هستند. این نوع برخوردها ناشی از کینه‌ورزی گروه‌هایی خاص بوده است.
وی افزود: تحلیل‌های ارائه شده در مواجهه با کرونا نشان داد در ذهن ما برخی مفاهیم با هم خلط شده‌اند؛ مثلاً تک‌تک ما تجربه‌های روحانی و معنوی داشته‌ایم و افرادی خواسته‌هایی داشته‌اند که خداوند حاجت آنان را روا کرده است، ولی امروز برخی از تلقی‌ها بسیار آسیب‌پذیر و از نظر دینی نیز ناروا به نام دین مطرح می‌شود. طبیعی است که وقتی آن را بد تفسیر می‌کنیم مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد؛ بنابراین باید بازتعریفی در برخی از این مسائل انجام شود یا در تلقی و انتظار از دعا باید تبیین درست‌تری داشته باشیم.
خرافاتی‌تر شده‌ایم
استاد دانشگاه مفید با اشاره به باور گروه اول، تصریح کرد: متأسفانه وقتی تاریخ بعد از انقلاب را ملاحظه می‌کنیم، می‌بینیم که در دهه‌های اول انقلاب اتقان و استناد مطالب دینی از عقلانیت بیشتری برخوردار است، اما به مرور زمان متوجه می‌شویم که گروه‌هایی مرتباً مباحثی مانند خواب، کرامت و تشرفات و ... را که خیلی از آن‌ها هم واقعیت ندارد، بیان می‌کنند؛ برخی علنی دروغ گفته و این حرف‌ها را با انگیزه سیاسی مطرح می‌کنند؛ یعنی الان در سال ۹۹ در مقایسه با ۵۹ جامعه ما خرافاتی‌تر شده است و این به دین آسیب می‌زند.
یوسفی با بیان اینکه دعا قطعاً ریشه قرآنی و روایی داشته و در نهاد انسان دارای ریشه است، اظهار کرد: قرآن فرموده «ادعونی استجب لکم»، ولی برای استجابت شرایطی وجود دارد؛ از جمله در تعابیر امیرالمؤمنین(ع) هست که اگر کسی زیر دیواری که در حال فرو افتادن است بنشیند و دعا کند که دیوار نریزد، این دعا مستجاب نیست. این مفاهیم قید و بند و چارچوب دارند، ولی ما در منابر این قیود را حذف کرده و رها بیان می‌کنیم. این مسئله در رسانه ملی نیز قابل پیگیری است.
برداشت‌های عجیب از دعا و شفا
وی افزود: همین مسئله در مورد شفا نیز وجود دارد و در نتیجه با افکاری گسیخته در میان مردم در این زمینه‌ها مواجه بوده‌ایم؛ لذا شاهد برداشت‌های عجیب و غریب از دعا، شفا و امثال آن هستیم که با منطق متقن دینی نمی‌توان از آن دفاع کرد، ولی متأسفانه در اثر تبلیغ‌های عوام‌پسند در جامعه رواج یافته‌اند. شفا صرفاً مرتبط با شیعیان هم نیست، بلکه در فرق و ادیان دیگر هم هست؛ خدا خدای همه است و اگر صلاح بداند به خاطر صدق، نیاز و استیصال برخی افراد، شفا را نصیب آنان می‌کند؛ از این ‌رو شفا را در پیروان سایر ادیان هم می‌توان مشاهده کرد
استاد دانشگاه مفید اضافه کرد: وقتی شفا را عوامانه و بد تعبیر کردیم در چنین شرایطی در پاسخ به سؤالات مردم می‌مانیم؛ اتکای بیش از حد به نقلیاتی که سند معتبر ندارند به دین آسیب می‌زند؛ وقتی روایتی را که در قرن ششم منتشر شده و در متون اولیه حدیثی نیست نقل می‌کنیم، کم‌کم به باور مردم تبدیل می‌شود و وقتی تناقضی درست شد، نمی‌توانیم جواب بدهیم.
یوسفی در پایان اظهار کرد: نظام روحانیت باید به مبلغان خود تأکید کند که در تبلیغ تا روایتی منطبق بر قرآن و عقل نیست و سند معتبر ندارد، مطرح نشود؛ این کار به صورت نظام‌مند وجود ندارد. لذا دستاویزی برای افراد سودجو و ضددین می‌شود تا از همین سخنان به منزله ابزاری برای ضربه زدن به دین بهره ببرند. همین مسئله به ما گوشزد می‌کند که روحانیت باید در نظام تبلیغی و آموزشی خود تجدیدنظر کند.
منتشر شده در گفتار
چهارشنبه, 28 اسفند 1398 19:30

نیازمند بازنگری جدی در حکمرانی هستیم

دکتر داود فیرحی: دولت در ایران باید دولت بحران باشد/ قطع امید از نهاد دولت فاجعه‌بار است/ قرنطینه کردن خود وجوب فقهی دارد/ ایجاد تعارض میان دوا و دعا مصیبت‌‌آفرین است/ اگر تعارضی بین حفظ دین و حفظ جان باشد، حفظ جان واجب است./ انسان برای سلامتی دو بال دارد؛ یکی بهداشت و دوا و درمان است و دیگری آرامش و دعا. اگر انسان این‌ها را از هم تفکیک کند، ضرر می‌بیند و اگر این‌ها را با هم مخلوط کند هم ضرر می‌بیند.  استاد اندیشه سیاسی دانشگاه تهران معتقد است جامعه ایرانی از پس حوادث ریز و درشت سال‌های اخیر توانسته به معنایی خود را بازیابی کند. اما در این میان به سبب همین بحران‌ها نسبت دولت-ملت در خطر قرار گرفته است. او معتقد است نباید جامعه را به سمت ناامیدی از نهاد حاکمیت برد.
به گزارش خبرنگار ایلنا، سالی که با سیل آغاز شده بود در پایان در دام ویروس جهانی کرونا افتاد تا برای ایرانیان سال 1398 از جهات متعددی سالی کم‌نظیر باشد. اگر از بلایای طبیعی بگذریم، وقایع مهم و تاثیرگذاری چون بحران  در مساله مدیریت مصرف سوخت تا ترور سپهبد حاج قاسم سلیمانی که فقدانش غرب آسیا و جهان را از سرداری صلح‌جو و رشید محروم کرد تا سقوط هواپیمای اوکراینی در شب عملیات تاریخی ایران علیه مواضع آمریکا در عراق و تا انتخابات مجلس هر کدام به سهم خود توانستند با سرشت تعارض‌آفرین خود ذهن و ضمیر ما را به خود مشغول سازند. حوادثی که هر کدام در مقطع خاص خود سهم عمده‌ای در تغییر مناسبات کهنه یا حتی ایجاد و برساخت نسبت‌های تازه داشتند. هراکلیتوس متفکر تاریک‌اندیش پیش‌سقراطی معتقد بود که هستی ماهیتی ستیزه‌آفرین دارد و ما جز در این ستیزه وجود نتوانیم داشت. اگر ستیزه بنیادین و ناگزیر باشد آنگاه باید پرسید که در این ستیزه تکلیف کل و تمامیت یک جامعه چه می‌شود. آیا هنوز از پس چنین سال سختی می‌توانیم به انسجام ملی امیدوار باشیم؟ ما امروز در چه وضعیتی در مواجهه‌ی دولت-ملت قرار داریم. در باب این پرسش‌ها با دکتر داوود فیرحی (استاد اندیشه سیاسی دانشگاه تهران) گفت‌وگو کردیم.
سالی که در انتهای آن هستیم، سال سختی بود. شما وضعیت ما در حال حاضر و در سال گذشته را چطور صورت‌بندی کرده و در این میان وضعیت نسبت دولت-ملت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
حوادث یک جامعه همیشه به دو قسم تقسیم می‌شود: یکی حوادث طبیعی و دیگر حوادث انسانی. کشور ما در سال 98 طی یک زمان فشرده‌ای؛ حوادث بسیار زیادی را از سرگذارند که این حوادث ترکیبی از عوامل انسانی و طبیعی بودند مخصوصاً داستان اخیری که مربوط به اپیدمی کرونا است. این موارد هر کدامشان بحران‌زا هستند یعنی می‌توانند آثاری بگذارند. مثلاً رابطه‌ی دولت و ملت از یک طرف و همین طور رابطه‌ی ملت و ملت، دولت و دولت و همه‌ی رابطه‌های اطراف خود را به‌صورت چالش دربیاورد. یک قسمتی هم عوامل انسانی است که در واقع به تصمیم‌های سیاسی و مدیریتی که گرفته می‌شود، مربوط است و ریشه‌ها‌یش به قبل از سال ۹۸ و به سیاست‌های کلان مدیران کشور برمی‌گردد. یکی سیاست خارجی است و دیگری هم برمی‌گردد به سیاست داخلی و انتخابات که اهمیت زیادی دارد. وقتی تمام این عوامل اعم از طبیعی و انسانی و ریشه‌های تاریخی گره می‌خورند، طبیعی است که وضعیت و توضیح آن پیچیدگی بیشتری پیدا می‌کند. این اتفاقات در کشور ما افتاده و باعث واگرایی‌هایی شده که از قبل زمینه داشته‌اند. این‌ها هستند و اگر سیاستگذاری‌ها مسیر خاصی پیدا کنند و به خصوص اگر انحصارگرا باشند. من خود به سیاست خارجی زیاد بها نمی‌دهم چون این سیاست داخلی است که مهم است و واگرایی‌های جامعه ایرانی را تشدید کرده است. یکی از نمونه‌های برجسته‌ی تاثیر سیاست داخلی در این واگرایی قضیه‌ی انتخابات و آثاری است که گروه‌های مختلف روی جامعه گذاشت و عده‌ای فکر کردند که به سبب برخی تصمیم‌ها در لایه‌های قدرت، بهتر است از مشارکت برای کسب قدرت سیاسی فاصله بگیرند. در واقع این نیروها به معنایی امیدشان را به ترمیم دولت از طریق رأی عمومی از دست دادند و بعد عوارض و بلایای طبیعی هم که می‌آید جوامع به سمتی دیگر می‌روند. ولی در ایران چون موارد قبلی هم بود، تشدید شد. این‌ها مشکلاتی هستند که ما در توصیف جامعه داریم.
با این اوصاف آیا ما امروز در یک وضعیت گسست و تزلزل امید قرار گرفته‌ایم؟ آیا می‌توانیم از نوعی خودآگاهی برآمده از دل تجربه بحران هم سخن بگوییم؟
 من یک خوش‌بینی هم دارم که بسیار مهم است. این خوش‌بینی از دو عامل سرچشمه می‌گیرد: یکی خلقیات اجتماعی ایرانی است. ایرانی‌ها دو ویژگی بسیار مثبت دارند: یکی این است که اگر ببینند خواسته‌هایشان از طریق دولت برآورده نمی‌شود، به یک انسجام اجتماعی می‌رسند و در اثر این انسجام توانایی اجتماعی‌شان بالا می‌رود و یک هم‌بستگی ملی به خودی خود و صرف‌نظر از دولت پیدا می‌شود. این مسئله هم خوب است و هم بد. خوبی آن این است که مردم خلقیاتی دارند که در کشورهای دیگر پیدا نمی‌شود و خلقیات خاص ایرانی است. آنها در حوادث سعی می‌کنند که کنار هم باشند و حسن عجیبی است که همواره اتفاق می‌افتد و نکته‌ی دیگری هم وجود دارد و آن اینکه در طی این بلایای طبیعی معمولاً مردم عواطف‌شان بالا می‌رود و برخلاف کشورهای دیگر که در هنگام چنین حوادثی، انسان‌ها خودمحور می‌شوند، در کشور ما چنین چیزی یا کم است یا اصلا نیست.
من در این باره می‌خواهم به دو جنبه اشاره کنم. یک این حوادث باعث می‌شود که جامعه‌ی ایرانی بار دیگر خود را پیدا کند و بداند که اختلافات و مسائل جانبی به قدری نیست که انسان‌ها باهم مخالفت کنند. در واقع وقتی موردی بحرانی پیش می‌آید، گویی این اختلافات رنگ می‌بازد و مردم به فکر جان هم می‌افتند تا سلامتی‌شان را حفظ کنند. اما از سوی دیگر هم باید گفت که قطع امید مردم از جامعه خیلی هم خوب نیست چراکه باید نسبت به این قضیه یک مقدار فکر کنیم.
 آیا می‌توان گفت که اکنون جامعه در وضعیتی قرار دارد که گویی دولت هست ولی کارکرد مثبتی ندارد؟ آیا چنین وضعیتی را می‌توان متصور بود زیرا در این جامعه درکنار همدلی‌های اجتماعی برخی رقابت‌های سیاسی هم شدت گرفته است. به اعتقاد شما می‌توان چنین تفسیری از وضعیت کنونی رابطه میان مردم و دولت ارایه داد؟
دولت شبیه ماشینی است که نباید توان خود را برای زمین صاف و شرایط عادی تنظیم کند. یعنی باید خود را برای سربالایی‌ها و سراشیبی‌های بیش‌تر آماده کند. دولت بودن دولت؛ خود را در شرایطی نشان می‌دهد که جامعه نیاز به نیروی متقن و اعتماد‌دار دارد و این در وضعیتی است که دولت هنوز چنین نیرویی ندارد.
 بسته شدن بقاع متبرکه و مکان‌هایی که ما همه به آنها تعلق خاطر داریم هم از سمت دولت و حکومتی که به نام اسلام و برای اسلام حکومت می‌کند، اتفاق کم‌نظیری است. آیا این را یک چالش جدید می‌دانید که دولت در جایی خود را ملتزم به امر عرفی در برابر امر قدسی می‌داند یا اساسا چنین صورت‌بندی از این واقعه نمی‌توان به دست داد؟
در شبکه‌های مجازی چنین روایت‌هایی هم شده بود ولی واقعیت این است که این اولین بلای همگانی نیست که بشر را دربرگرفته است. ما در دوره‌ی ناصرالدین شاه و صفویه و حتی اوایل اسلام تجربه چنین بلایایی را داشتیم اما واقعیت این است که هیچ کدام از این بلایا، بحران الهیاتی درست نکرد. دلیلش هم این است که طبق سنت فکری ادیان ابراهیمی و نه تنها اسلام بلکه یهود و مسیح حفظ جان از حفظ دین واجب‌تر است. یعنی حفظ دین یک واجب الهیاتی است. در واقع حفظ جان در مقابل حفظ دین نیست. خود دین حکم می‌کند که گاهی در مقابل حفظ جان انسان می‌تواند دین خود را مخفی کند. همانطور که در کتاب مرحوم نعمت‌الله‌ جزایری که درباره اپیدمی طاعون در دوران صفویه است، آمده اگر تعارضی بین حفظ دین و حفظ جان باشد، حفظ جان واجب است. قدمای ما از دوره‌ی قدیم این اصل را پذیرفته‌اند که حفظ جان تعارضی با حفظ دین ندارد و حتی توصیه‌ی دین بر حفظ جان است. منطق هم حکم می‌کند که دین برای انسان است و اگر انسان زنده نماند، پس دین برای چه هست؟ انسان باید در جامعه باشد تا دیانت بتواند برای آن نظمی برقرار کند. این غیر از جهاد و دفاع و امثال آن است. در بلایای عمومی الهیات ما چنین حرفی می‌زند و اتفاقاً قبل از همه‌ی دولت‌ها، وظیفه‌ی دولت دینی است که مراکز احتمالی شیوع بیماری را هرچند مقدس هم باشند، ببندد. من دیدم که خود جناب آقای مروی خیلی خوب راجع به مشهد توضیح داده بود. گفته بود که ما در مقابل امام رضا(ع) ضامنیم اگر جان زائران را حفظ نکنیم.
 این سخن مبنای فقهی هم دارد؟
قبل از بیان این مبنا به دو نکته اشاره می‌کنم: یکی اینکه در اثر افراط‌گرایی، رهبران اصیل دینی معمولا به حاشیه می‌روند و دیگر هم اینکه تلقی ناراستی در میان مردم وجود دارد که گمان می‌کنند "هر که کج نهاد، سروری داند" اما در مورد سوال؛ بله مبنای ادبی و فقهی دارد. آنهم این است که دو نوع روایت هست که می‌گویند اگر بلایای طبیعی مثل وبا و طاعون یا مانند کرونای الان عارض شدند، آیا واجب هست که مردم از محل بلا فرار کنند یا خود را قرنطینه کنند؟ قدما بعضی مواقع دچار اشتباه می‌شوند که آیا این روایت تعارض دارد یا ندارد. تحقیقات فقهی و موضوع‌شناسانه نشان می‌دهد که این روایات دینی از ائمه ناظر به دو سطح می‌باشد. یعنی تا زمانی که شما شنیده‌اید که بیماری به جایی آمده و به شهر شما نیامده، تا جایی که می‌توانید جلوی شیوع و آمدن آن را بگیرید و قبل از ابتلا فرار کنید اما اگر شهر مبتلا شد، حرام است که شما فرار کنید چون خود شما ناقل بیماری می‌شوید و از قبل آیات دو بحث بوده و مبنای فقهی سنگینی هم در پی آن بود ولی شاید اشتباه فهمیده شده. ولی مبنای آن درست بوده. یعنی به‌طور کاملاً روشن تا زمانی که بیماری به سمت شما نیامده، شما می‌توانید جلوگیری کنید و اگر نتوانستید فرار کنید و در شهر شما اپیدمی شد، شرعاً حرام است و نباید فرار کنید تا به جاهای سالم بروید. با همین مبنا اکنون مردم در جای خود و در شهر خود مانند قم نشسته‌اند. در این مواقع دو راه پیش پای ما باقی می‌ماند یا خود را ببازیم و یکی هم این است که این بلایا یک ابتلا است و ما می‌توانیم سبک زندگی خود را تغییر دهیم تا تجربه‌ای برای نسل بعد ما باشد که بهتر با این بلایا مواجه شویم. تاریخ نشان داده است که بلایا تمام شدنی و گذرا است و از قدیم تا حالا بوده و فقط چهره‌اش تغییر یافته است. طاعون تبدیل به کرونا می‌شود و اما ما باید بتوانیم از بلایا درس بگیریم و از خرافه‌پرستی و تصورهای غلط فاصله بگیریم. انسان برای سلامتی دو بال دارد؛ یکی بهداشت و دوا و درمان است و دیگری آرامش و دعا. اگر انسان این‌ها را از هم تفکیک کند، ضرر می‌بیند و اگر این‌ها را با هم مخلوط کند هم ضرر می‌بیند. یعنی دعا را جای دوا بنشاند یا آرامش را جای بهداشت بنشاند یا بهداشت را جای آرامش. اگر این دعا و نیایش جای خود باشد و بهداشت و آرامش هم به جای خود می‌نشیند که موجب می‌شود انسان‌ها به آرامش می‌رسند و به نظر من جامعه‌ی ما می‌تواند از این قضایا سالم عبور کند و جرقه‌هایی برای ساختن بهتر آینده داشته باشد.
منتشر شده در گفتار
 حجت الاسلام و المسلمین صلواتی:جامعه‌ای که دعا را فراموش می‌کند، هدفمند نیست/ دعا و عمل در کنار هم اصلاح و موفقیت به دنبال دارد/ غلبه ظاهر بر باطن دعا سبب فاصله گرفتن جامعه از این مضامین الهی می شود؛ دعایی انسان ساز و هدایت گر است که انسان را به پیشرفت سوق می دهد. صرف خواندن دعا، برای فارسی زبانان کفایت نمی‌کند. هر روز رمضان، یک قدم به سوی خودسازی است. جامعه متخلق به دعا، اهل دروغ و غیبت نیست
محقق، مترجم و پژوهشگر دینی با بیان اینکه در زمان قرائت دعا، اگر به مضامین‌ و عمق مفاهیم آن توجه شود، فرد متخلق به آن اخلاقیات می شود، گفت: غلبه ظاهر بر باطن دعا سبب فاصله گرفتن جامعه از این مضامین الهی می شود. این شکل دعا خواندن‌ها سبب می‌شود افراد فکر می کنند که دعا تنها گریه و زاری است در صورتی که در کنار دعا کردن، انسان باید به دنبال تلاش، برنامه ریزی و اصلاح باشد.
حجت الاسلام و المسلمین محمود صلواتی در گفت وگو با شفقنا، «دعا کردن» را نشانه هدفمند بودن انسان و جامعه دانست و اظهار کرد: وقتی انسان هدفمند شد و فهمید می‌خواهد به کجا حرکت کند و چه می خواهد، با دعا نیازمندی خود را از خداوند استمداد می‌کند. وی افزود: جامعه‌ای که دعا را فراموش می‌کند، هدفمند نیست. باری به هر جهت است و هر چیزی که پیش بیاید به همان جهت حرکت می‌کند؛ این جامعه به مقصد نمی رسد.
این محقق دینی گفت: دعا یعنی درخواست، انسان در قالب دعا، نیازمندی‌های خود را از ذات باری‌تعالی که قادر و توانمند مطلق است درخواست می‌کند. در حقیقت دعا مانند یک نقطه زنی است. در نقشه برداری، یک مهندس از قبل چیزی را در تخیل و ذهن خود تجسم و نقطه زنی می کند بعد نقشه را بر آن اساس می کشد. کسی که می خواهد مسافرت برود اول در ذهن خود مسیر را ترسیم می‌کند.
حجت الاسلام صلواتی با انتقاد از ترویج «نگاه مخدرگونه به دعا» در جامعه گفت: دعایی که در آن شکل بر محتوا غلبه کند، مخدر است. فرد به جای آنکه به دنبال راه حل بگردد و به دنبال هدف حرکت کند خودش را با دعا تسکین می‌دهد.  در این شرایط، جامعه شکل گرا می شود. صرف دعا خواندن برای کسب ثواب برایش هدف می‌شود. وی افزود: این افراد مانند کسانی هستند که گمان می‌کنند با خواندن از روی نسخه پزشک، بهبود پیدا می‌کند. در نسخه دستوراتی داده شده است که اگر به آنها عمل کنیم، شفا پیدا می‌کنیم. در این دعاهایی که از ائمه ی معصومین سلام الله علیهم به ما رسیده، عالی‌ترین مضامین که انسان را تربیت و هدایت می‌کند، نهفته است. این دعاها به انسان روحیه‌ی جمعی می دهد و اراده ی او را تقویت می‌کند و ارتباط جمعی بین انسان ها را افزایش می‌دهد. دعایی انسان ساز و هدایت گر است که انسان را به پیشرفت سوق می دهد و زمان قرائت، به مضامین‌ و عمق مفاهیم آن توجه شود و فرد متخلق به آن اخلاقیات شود.
حجت الاسلام و المسلیمین صلواتی معتقد است: غلبه ظاهر بر باطن دعا سبب فاصله گرفتن جامعه از این مضامین الهی می شود. این شکل دعا خواندن‌ها سبب می‌شود افراد فکر می کنند که دعا این است که تنها گریه و زاری کنند. می‌بینند افرادی که دعاخوان هستند معمولا در زندگی شان موفق نیستند یعنی به دنبال تلاش و کوشش و برنامه ریزی و اصلاح در نمی آیند. وقتی که شکل دعا بر محتوا غالب می‌شود، دعاگریزی به وجود می‌آید.
این محقق حوزه علمیه قم افزود: دین هم همین‌گونه است. وقتی مناسک دین اصل شود و محتوا فراموش شود، دین گریزی افزایش می‌یابد. می‌گویند فلانی نماز می‌خواند ولی آدم درستی نیست، اخلاقش درست نیست، تربیت و روحیه ی جمعی ندارد، این مسایل باعث دین گریزی می شود.
مترجم صحیفه سجادیه درباره روش صحیح دعا گفت: دعا را باید با توجه خواند. صرف قرائت متن عربی دعا، برای ما که فارسی زبان هستیم، مفید فایده نیست آن کسی که می خواهد دعا را بخواند باید ترجمه اش را هم بخواند و بعد در مضامین دعا تأمل کند. وی افزود: اگر ما به مضامین دعا توجه کنیم، دل ما متوجه مضامین نابی می‌شود. برای هر روز ماه رمضان یک دعا وجود دارد. این دعاها سیر تکاملی انسان را بیان می کند مثلاً در روز اول ماه رمضان می‌خوانید که خدایا ما را از خواب غفلت بیدار کن. این بیداری از خواب غفلت اولین قدم یک عارف است. کسی که می خواهد یک حرکت نابی را آغاز کند اولین قدم این است که از خواب غفلت بیدا شود.
نویسنده کتاب «رمضان یک ماه خودسازی» گفت: هر روز ماه رمضان یک قدم به طرف خودسازی است. در دعای روز اول سخن از بیداری از خواب غفلت است و در دعای روز بیست و نهم سخن از فناء فی الله است و دعای روز سی‌ام، سخن از بقاء فی الله. هر یک از دعاهای سی روز ماه مبارک رمضان، یک مرحله خودسازی است. انسان خودش را می تواند به آن مراحل تعالی تکامل برساند. وی افزود: دعا گاهی علاوه بر تامل، نیاز به تدریس دارد. علما و روحانیون ما در مساجد و جاهای دیگر باید مضامین و راه‌های اجرایی شدن این دعاها را توضیح دهند. دعا در حقیقت تحکیم یک برنامه است. هر برنامه‌ای نیاز به تأمل در اجرایی شدن دارد.
حجت الاسلام صلواتی گفت: یک انسانی اهل دعا از نظر اخلاقی و اجتماعی یک انسان موظف می شود. غیبت کردن، تهمت کردن، بدگویی نسبت به دیگران در دعاها مورد مذمت است. اینها هر کدام یک رذیله‌ی اخلاقی است. مدتی طول می کشد تا آدم بتواند این رذایل را از خودش دور کند. لذا برداشت من این است که دعا خواندن یک طرف، اجرایی کردن دعا یک طرف دیگر که این کار هم بسیار مشکل است. این محقق دینی در پایان گفت: اگر جامعه ای متخلق به دعا شود، دیگر باید دروغ گفتن، غیبت کردن، تهمت زدن، هر حرفی را گفتن و هر چیزی را نوشتن از آن رخت ببندد و تفاهم و همکاری و کمک به دیگران و مشورت کردن و اندیشه کردن و دنبال برنامه ریزی رفتن در آن نهادینه شود.
منتشر شده در گفتار
بازگشت به بالا