محمد جعفر سعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی وآسیب شناسی آنها - غوغاسالاران
[1] خطبه  190 ( ۲۳۲فیض الاسلام).... اِلْزَمُوا اَلْأَرْضَ وَ اِصْبِرُوا عَلَى اَلْبَلاَءِ وَ لاَ تُحَرِّكُوا بِأَيْدِيكُمْ وَ سُيُوفِكُمْ هَوَى أَلْسِنَتِكُمْ وَ لاَ تَسْتَعْجِلُوا بِمَا لَمْ يُعَجِّلْهُ اَللَّهُ لَكُمْ فَإِنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ ( عَزَّ وَ جَلَّ ) وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اَللَّهِ وَ اِسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ وَ قَامَتِ اَلنِّيَّةُ مَقَامَ إِصْلاَتِهِ لِسَيْفِهِ فَإِنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُدَّةً وَ أَجَلاً
[2] خطبه 16... فَاسْتَتِرُوا فِي بُيُوتِكُمْ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ-  وَ التَّوْبَةُ مِنْ وَرَائِكُمْ  وَ لَا يَحْمَدْ حَامِدٌ إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا يَلُمْ لَائِمٌ إِلَّا نَفْسَهُ
[3] خطبه  ۱۶۸... يَا إِخْوَتَاهْ إِنِّی لَسْتُ أَجْهَلُ مَا تَعْلَمُونَ وَ لَكِنْ كَيْفَ لِی بِقُوَّةٍ وَ اَلْقَوْمُ اَلْمُجْلِبُونَ عَلَى حَدِّ شَوْكَتِهِمْ يَمْلِكُونَنَا وَ لاَ نَمْلِكُهُمْ وَ هَا هُمْ هَؤُلاَءِ قَدْ ثَارَتْ مَعَهُمْ عُبْدَانُكُمْ وَ اِلْتَفَّتْ إِلَيْهِمْ أَعْرَابُكُمْ وَ هُمْ خِلاَلَكُمْ يَسُومُونَكُمْ مَا شَاءُوا وَ هَلْ تَرَوْنَ مَوْضِعاً لِقُدْرَةٍ عَلَى شَيْ‏ءٍ تُرِيدُونَهُ وَ إِنَّ هَذَا اَلْأَمْرَ أَمْرُ جَاهِلِيَّةٍ وَ إِنَّ لِهَؤُلاَءِ اَلْقَوْمِ مَادَّةً إِنَّ اَلنَّاسَ مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ إِذَا حُرِّكَ عَلَى أُمُورٍ فِرْقَةٌ تَرَى مَا تَرَوْنَ وَ فِرْقَةٌ تَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ وَ فِرْقَةٌ لاَ تَرَى هَذَا وَ لاَ هَذَا فَاصْبِرُوا حَتَّى يَهْدَأَ اَلنَّاسُ وَ تَقَعَ اَلْقُلُوبُ مَوَاقِعَهَا وَ تُؤْخَذَ اَلْحُقُوقُ مُسْمَحَةً فَاهْدَءُوا عَنِّی وَ اُنْظُرُوا مَا ذَا يَأْتِيكُمْ بِهِ أَمْرِی وَ لاَ تَفْعَلُوا فَعْلَةً تُضَعْضِعُ قُوَّةً وَ تُسْقِطُ مُنَّةً وَ تُورِثُ وَهْناً وَ ذِلَّةً وَ سَأُمْسِكُ اَلْأَمْرَ مَا اِسْتَمْسَكَ وَ إِذَا لَمْ أَجِدْ بُدّاً فَآخِرُ اَلدَّوَاءِ اَلْكَی
[4] نامه شماره ۴۷ نهج البلاغه- ...لاَ تَتْرُكُوا اَلْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْی عَنِ اَلْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ أَشْرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَكُمْ
[5] حکمت  ۱۹۹:    وَ َفالَ ع فِي صِفَةِ الْغَوْغَاءِ-  هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا غَلَبُوا وَ إِذَا تَفَرَّقُوا لَمْ يُعْرَفُوا-  وَ قِيلَ بَلْ قَالَ ع-  هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا ضَرُّوا وَ إِذَا تَفَرَّقُوا نَفَعُوا-  فَقِيلَ قَدْ عَرَفْنَا مَضَرَّةَ اجْتِمَاعِهِمْ فَمَا مَنْفَعَةُ افْتِرَاقِهِمْ-  فَقَالَ يَرْجِعُ أَصْحَابُ الْمِهَنِ إِلَى مِهْنَتِهِمْ-  فَيَنْتَفِعُ النَّاسُ بِهِمْ كَرُجُوعِ الْبَنَّاءِ إِلَى بِنَائِهِ-  وَ النَّسَّاجِ إِلَى مَنْسَجِهِ وَ الْخَبَّازِ إِلَى مَخْبَزِهِ           .
[۶] حکمت ۲۰۰: وَ قَالَ ع وَ أُتِيَ بِجَانٍ وَ مَعَهُ غَوْغَاءُ فَقَالَ-  لَا مَرْحَباً بِوُجُوهٍ لَا تُرَى إِلَّا عِنْدَ كُلِّ سَوْأَةٍ
محورهای مطرح شده درکلمات و نامه امام علی(ع) درباره غوغا سالاری و غوغا سالاران:
پديده غوغاسالاری و قدرت يافتن اشرار و اوباش، ويژه جوامعی است كه به دليل انقلاب يا نابسامانی‌های اجتماعی و يا سوء مديريت حاكمان، قدرت قضائی اعتبار و استقلال خود را از دست داده و قانون به عنوان حربه‌ای عليه مخالفين، در خدمت فرصت طلبان قدرت طلب و پیاده نظام ماجراجو و هرج و مرج طلب قرار می‌گيرد. اتفاقاً دوران خلافت امام على(ع) نيز دقيقاً پس از شورش لجام گسيخته ناراضيان، قتل خليفه سوم و قدرت يافتن توده‌های خشمگين انقلابی بوده است و اين تجربه تاريخی می‌تواند برای ما امروز بسی درس‌آموز باشد. از آنجائی ما خود را از پیروان آن امام (ع) می دانیم و افتخار درس آموزی از سیره آن بزرگوار را حداقل درسخن در انحصار خود می دانیم به نظر می رسد نگاهی به مناسبات آن الگوی عدالت با چنين عناصری در دوران حكومتش مقايسه درس‌آموزی برای اهل عبرت باشد. به خصوص در روزگاری كه سوارشدن بر موج احساسات عوام و تحريك ِ توده‌های نا‌آگاه و متعصّب سكه روز است.
هشدار دادن متوليان ِ مدعی ولايت، به مخالفت آن امام با مدافعين غوغاسالارش، كه با شورش و انقلاب و دور زدن نظام قانونی شورا و بيعت، اظهار وفاداری به ولايتش می‌كردند بسی ضروری است. غوغا سالاران معاصر خلافت امام على(ع)، البته شهادت طلب بودند و با مشت‌های گره كرده و شمشيرهای برافراشته خود در تظاهرات مقابل خانه يا مركز خلافت امام، خواستار برخورد با مخالفان - بخوانيد سرکوب و اعدام فتنه‌گران- می‌شدند اما آن پيشوای حكيم چنين پاسخشان می‌داد:{خطبه 190 نهج البلاغه } "سرجايتان بنشينيد :اِلْزَمُوا اَلْأَرْضَ: و دراين ابتلائات شكيبا باشيد: وَ اِصْبِرُوا عَلَى اَلْبَلاَءِ: - بی جهت- دست‌ها و شمشيرهايتان را درنظريات – شعارهاى - زبانی‌تان حركت ندهيد : وَ لاَ تُحَرِّكُوا بِأَيْدِيكُمْ وَ سُيُوفِكُمْ هَوَى أَلْسِنَتِكُمْ: اسیراحساسات تند نشوید حرکت براساس عقل ومنطق باید باشد نه احساسات آنی در چيزی كه خدا شتابی برای شما نخواسته عجله نكنيد : وَ لاَ تَسْتَعْجِلُوا بِمَا لَمْ يُعَجِّلْهُ اَللَّهُ لَكُمْ:.- به جای شهادت طلبي، بدانيد- هر يك از شما كه بر شناخت حق خدا و رسول واهلبیتش باشد، اگردر بستر هم بميرد، شهيد مرده : فَإِنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ ( عَزَّ وَ جَلَّ ) وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً:  و اجرش با خداست و ثواب نیت صالح خود را به جای شمشير زدن می‌گيرد. :وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اَللَّهِ وَ اِسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ وَ قَامَتِ اَلنِّيَّةُ مَقَامَ إِصْلاَتِهِ لِسَيْفِهِ:  بدانيد هر كاری را زمانی و سرآمدی است :فَإِنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُدَّة وَ أَجَلاً و در {خطبه16نهج البلاغه} که درآغاز خلافتش ایراد کرد درحالی که شعار دهند گان بااحساسات  شعا رمی دادند و گويا به تظاهرات بيرونی و زنده باد، مرده باد گفتن برای رهبران موافق و مخالف و فرافكنی معضلات جامعه به این و آن خو گرفته بودند اين چنين پندشان می‌دهد: در خانه‌های خود آرام بگيريد: فَاسْتَتِرُوا فِي بُيُوتِكُمْ و به اصلاح روابط بين خودتان بپردازيد: وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ: راه بازگشت – توبه- همواره گشوده است : وَ التَّوْبَةُ مِنْ وَرَائِكُمْ: هيچ ستايش‌کننده‌ای جز پروردگارش را نستايد : وَ لَا يَحْمَدْ حَامِدٌ إِلَّا رَبَّه ُ: - بُت سازی نكنيد - و هيچ ملامت كننده‌ای جز خود را ملامت نكند :وَ لَا يَلُمْ لَائِمٌ إِلَّا نَفْسَهُ:  - برای دیگران مرگ خواهی نكنيد- و بازهنگامی که شورش و انقلابی كه منجربه كشتن عثمان گشت، سونامی و سيلش به سرای خلافت جديد امام علی رسيده بود و نافرمانی هائی توسط برخی  قدرت  طلبان فرصت طلب به بهانه قتل عثمان آغاز گشته بود، خيرانديشان جامعه برای مهاراين سيل، بی‌تابانه از او می‌خواستند با دستگيری و قصاص قاتلان خليفه، قانون شرع را حاكم سازد.
امام على(ع) كه به اژدهای انقلاب و فعال شدن قدرت تخريبی آن و ناتوانی دولت در مهارش آگاه بود، در {خطبه168نهج البلاغه} به آرامش و صبر و اتكاء به عامل زمان دعوتشان می‌كرد و می گفت : ای برادران، من از آنچه شما می‌دانيد بی‌خبر نيستم. :يَا إِخْوَتَاهْ إِنِّی لَسْتُ أَجْهَلُ مَا تَعْلَمُونَ: اما در برابر شورشيانی كه در نهايت قدرت تعرضی هستند، چه نيروئی برای من وجود دارد : وَ لَكِنْ كَيْفَ لِی بِقُوَّةٍ : آنها بر ما مسلط اند، نه ما برآنها  :وَ اَلْقَوْمُ اَلْمُجْلِبُونَ عَلَى حَدِّ شَوْكَتِهِمْ يَمْلِكُونَنَا وَ لاَ نَمْلِكُهُمْ: اينان جماعتی هستند كه برده‌های خودتان همراهشان انقلاب كرده‌اند و باديه نشينان - توده‌های بی فرهنگ- هم به آنها پيوسته‌اند. آنها در بين خودتان - متن جامعه-  حضور دارند و هر آزاری بخواهند به شما می‌رسانند : وَ هَا هُمْ هَؤُلاَءِ قَدْ ثَارَتْ مَعَهُمْ عُبْدَانُكُمْ وَ اِلْتَفَّتْ إِلَيْهِمْ أَعْرَابُكُمْ وَ هُمْ خِلاَلَكُمْ يَسُومُونَكُمْ مَا شَاءُوا: آيا در جایگاه كوچكترين قدرتی بر انجام آنچه می‌خواهيد هستيد :وَ هَلْ تَرَوْنَ مَوْضِعاً لِقُدْرَةٍ عَلَى شَيْ‏ءٍ تُرِيدُونَهُ: اوضاع مشابه دوران جاهليت  : وَ إِنَّ هَذَا اَلْأَمْرَ أَمْرُ جَاهِلِيَّةٍ : - بی قانونی و آشفتگي-  شده و اين گروه پشتوانه دارند : وَ إِنَّ لِهَؤُلاَءِ اَلْقَوْمِ مَادَّةً: تازه؛ اگر اين درخواستتان را عملی كنم، مردم سه دسته خواهند شد :إِنَّ اَلنَّاسَ مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ إِذَا حُرِّكَ عَلَى أُمُور: بعضی نظر شما را دارند: فِرْقَةٌ تَرَى مَا تَرَوْنَ : و بعضی نظر ديگری: وَ فِرْقَةٌ تَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ: و بعضی نيز نه اين و نه آن نظر را دارند :وَ فِرْقَةٌ لاَ تَرَى هَذَا وَ لاَ هَذَا: بنابراين شكيبائی كنيد تا مردم آرام گيرند: فَاصْبِرُوا حَتَّى يَهْدَأَ اَلنَّاسُ: و دل‌ها –احساسات-  فروكش كند: وَ تَقَعَ اَلْقُلُوبُ مَوَاقِعَهَا:  و حقوق از دست رفته به راحتی قابل وصول گردد. : وَ تُؤْخَذَ اَلْحُقُوقُ مُسْمَحَةً: منتظرتصميم من باشيد :هَذَا فَاهْدَءُوا عَنِّی وَ اُنْظُرُوا مَا ذَا يَأْتِيكُمْ بِهِ أَمْرِی: --سرخود كاری نكنيد- كه در غير اينصورت موجب تزلزل و تضعيف می‌گرديد :وَ لاَ تَفْعَلُوا فَعْلَةً تُضَعْضِعُ قُوَّةً وَ تُسْقِطُ مُنَّةً وَ تُورِثُ وَهْناً وَ ذِلَّةً: من تا جائی كه مدارا ممكن باشد مدارا خواهم کرد، ولی اگر ناچار شوم، آخرين راه حل -به اصطلاح- داغ كردن است  : وَ سَأُمْسِكُ اَلْأَمْرَ مَا اِسْتَمْسَكَ وَ إِذَا لَمْ أَجِدْ بُدّاً فَآخِرُ اَلدَّوَاءِ اَلْكَی.
فراز فوق انتظارات ومطالباتی را كه مردم از دولت برگزيده خود در شرايطی انقلابی و شورشی احساسی دارند تحليل می‌كند، فرازهای ديگری نيز وجود دارد كه با ريشه يابی عميقي، قدرت يافتن و به حكومت رسيدن اشرار را محصول طبيعی ایجاد فضای بسته وامنیتی ،جلوگیری ازآزادی بیان و بی‌تفاوتی و كنار كشيدن مردم از مراقبت نسبت به عملكرد حاكمان و انتقاد و اعتراض به انحرافات آنها شمرده است. از جمله در{نامه47نهج البلاغه} امام(ع) می نویسند: هرگز امر به معروف و نهی از منكر - انتقاد و اعتراض به حاكمان ظالم - را ترك نكنيد :لاَ تَتْرُكُوا اَلْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْی عَنِ اَلْمُنْكَرِ: كه دراينصورت "اشرارتان" بر شما حاكم خواهند شد: فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ أَشْرَارُكُمْ: آنگاه - برای دفع شرشان- دعا خواهيد كرد و البته اجابت نخواهد شد : ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَكُم:- اصلاح امور با عمل است نه دعا- ودر {حکمت199 نهج البلاغه}و درتوصیف گروه های غوغاسالار تخریبگر که باحرکت های احساسی وفشار تلاش می کنند دولت وقانون رادور بزنند امام(ع)  می فرماید: آنان كسانى هستند كه وقتى جمع شدند مسلط  مى‏گردند  :هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا غَلَبُوا:-  ویرانی به بار می آورند وقوانین وحدود رازیزپا می گذارند- و آن گاه كه متفرق شدند شناخته نمى‏شوند :وَ إِذَا تَفَرَّقُوا لَمْ يُعْرَفُوا : مسولیتی بعهده نمی گیرند ودراقیا نوس عظیم جامعه برای خود حاشیه امن ایجاد می کنند وبه نام مردم ا ز کیفر ومجازات می گریزند.
مرحوم سيد رضى مى‏گويد: نقل شده است كه در باره‏ى آنان فرمود: اوباشان كسانى هستند كه وقتى جمع شدند زيان مى‏رسانند: هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا ضَرُّوا : و آن گاه كه متفرق شدند نفع مى‏رسانند : وَ إِذَا تَفَرَّقُوا نَفَعُوا:كسى سؤال كرد: زيان اجتماع آنان را درك كرديم نفع پراكنده شدن آنان چيست‏ :فَقِيلَ قَدْ عَرَفْنَا مَضَرَّةَ اجْتِمَاعِهِمْ فَمَا مَنْفَعَةُ افْتِرَاقِهِمْ: حضرت فرمود: آنان كه شغل دارند بدنبال كسب خود مى‏روند در نتيجه، مردم از كارشان بهره مى‏برند :فَقَالَ يَرْجِعُ أَصْحَابُ الْمِهَنِ إِلَى مِهْنَتِهِمْ  فَيَنْتَفِعُ النَّاسُ بِهِمْ :   مثلا بناء دنبال بنائى مى‏رود :كَرُجُوعِ الْبَنَّاءِ إِلَى بِنَائِهِ: پارچه باف سراغ كارخانه‏ى خود مى‏رود :وَ النَّسَّاجِ إِلَى مَنْسَجِهِ:  و نانوا به طرف خبازخانه خود :وَ الْخَبَّازِ إِلَى مَخْبَزِهِ:   ودر{حکمت 200 نهج البلاغه} امام على(ع) در مواجهه با چنين اراذل و اوباش بى‌كاره‌ای كه معمولا معركه‌گير يا تماشاچی هر شرارتی هستند، فرمود: خوش مباد چهره‌هائی :لَا مَرْحَباً بِوُجُوهٍ: كه ديده نمی‌شوند مگر در صحنه‌های زشت فقط درجایگاه مرگ  وتخریب حضور دارند : لَا تُرَى إِلَّا عِنْدَ كُلِّ سَوْأَةٍ.
منتشر شده در اندیشه
محمدجعفر سعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی و آسیب شناسی آنها (دین ابزاران)
 اشخاص دین ابزار:
 1- مغیرة ابن شعبه
حکمت ۴۰۵: «وَ قَالَ ع لِعَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَى  وَ قَدْ سَمِعَهُ يُرَاجِعُ الْمُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ كَلَاماً دَعْهُ يَا عَمَّارُ  فَإِنَّهُ لَنْ يَأْخُذَ مِنَ الدِّينِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْيَا وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَّسَ عَلَى نَفْسِهِ- لِيَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ»
مغیره ابن شعبه کیست:
.مغیره، فرزند شعبه، از قبیله بنى ثقیف، اهل طائف حجاز بوده است . او در نیمه نخست قرن اول هجرى ، از تاریخ سازان برخى حوادث صدر اسلام بود و در انتهاى همین نیمه دنیا را وداع کرده و به سوى دار مکافات شتافته است. مغیره از حیله گران و زیرکان عرب محسوب مى شود. او در مدینه ، خدمت رسول خدا(ص) آمد و اسلام آورد. اما مورخان ، ایمان او را سطحى دانسته اند. زندگى او، سراسر شگفتى توام با بدى ، زد و بند و بیشتر ناراستى است . به قول دکتر طه حسین ، زندگى او، مشکلى است از مشکلات.
وى در جوانى ، به گروهى از مردم طائف که دوازده یا سیزده نفر بودند، آن قدر باده نوشانید تا مست شدند و همه آنان را در مستى کشت و چون دیگر نمى توانست به زادگاه خویش ، طائف باز گردد، کالا و چهارپایان فراوان آن مردم کشته شده را که از مصر آورده بودند، پیش انداخت و به مدینه نزد پیامبر آمد و مسلمان شد. هر چه مال داشت، بر پیغمبر(ص) عرصه کرد؛ ولى چون آن مال ، در اثر خیانت به دست آمده بود، رسول خدا آنها را نپذیرفت مغیره پس از رحلت رسول گرامى (ص)در جنگ با مرتدان حجاز شرکت کرد و در جهاد شام حضور داشت و در جنگ یرموک یک چشمش را از دست داد.
در زمان خلافت عمر، والى بصره بود؛ اما به فسق و فجور روى آورد. مردم از وى به خلیفه شکایت بردند و شهادت بر زناى مستمر او دادند. خلیفه شاهد خواست و چهار نفر، از جمله زیاد بن ابیه از بصره براى اداى شهادت حرکت کردند. هنگام اداى شهادت ، سه نفر شهادت به رویت کامل ایشان ، در حین ارتکاب خلاف دادند. ولى زیاد بن ابیه شهادت را به گونه اى ادا کرد که خلیفه قانع نشد، لذا حد تهمت بر شاهدان نواخته شد و مغیره جان سالم به در برد. ماجراى تغییر لحن شهادت از طرف زیاد، با رخدادهایى که بعدها میان این دو نفر روى داد، نشان از زد و بندهاى سیاسى میان آنان داشت . چنانکه برادر زیاد که از جمله شهادت دهندگان بود، بعدها خطاب به زیاد گفت : سوگند به خدا، آنچه ما دیده بودیم ، تو هم به چشمهاى خود مشاهده کرده بودى . هر چه بود، مغیره در جریان پیوستن زیاد به ابوسفیان ، این خدمت را جبران کرد. پس از رسوا شدن مغیره در بصره ، خلیفه او را به فرماندارى کوفه فرستاد و تحلیلش این بود که کوفیان با والیان صالح ، چون عماریاسر سازگارى ندارند؛ بلکه فاجرى مثل مغیره ، از عهده آنان بر مى آید.
مغیره تا زمان روى کار آمدن عثمان در حکومت کوفه ، بر جاى ماند؛ اما خلیفه سوم او را برکنار کرد. وى هنگام روى کار آمدن امیرالمومنین على (ع) با او بیعت نکرد و در جنگهاى جمل و صفین خانه نشین بود. در جریان حکمیت در محل حضور یافت و بى شک شیطنتهایى نیز انجام داد و منتظر عاقبت امور ماند. پس از شهادت على (ع) به سرعت خود را به معاویه رساند و در رکاب وى ، به مبارزه با امام حسن(ع) پرداخت . همراه خلیفه جدید، به کوفه قدم گذاشت و با تردستى ، حکومت کوفه را ربود. گفتنى است معاویه قصد داشت عبدالله ، پسر عمر بن العاص را حاکم کوفه کند. مغیره مخفیانه به معاویه گفت : اگر عبدالله حاکم کوفه شود و پدرش ، عمرو حاکم مصر، در واقع خلیفه در میان آرواره دو شیر گرفتار شده است . لذا معاویه ترسید، از تصمیم اولش ‍ منصرف شد و مغیره را به حکومت کوفه گماشت .  مثلث عمر بن العاص ، مغیره و زیاد  ابن ابیه دربه قدرت رساندن معاویه وتحکیم قدرت امویان و انحراف مسیر تاریخی اسلام نقش اساسی داشتتند. ( برگرفته از شرح ابن ابی الحدیدج20ص9).
دین ابزاری مغیره از دیدگاه امام علی(ع):
امام(ع) هنگامی که عمار یاسر آن صحابی آگاه و پاک باخته را در حال گفتگو با مغیره پسر شُعبه که او هم صحابی، ولی فردی منافق و دین ابزار و دارای مکر فریب بود می بیند :وَ قَالَ (ع )لِعَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَى  وَ قَدْ سَمِعَهُ يُرَاجِعُ الْمُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ كَلَاماً: می فرماید: عمار! او را واگذار :دَعْهُ يَا عَمَّارُ: مغيرة را بخود واگزار به سخنانش اعتناء مكن زيرا او از دين نگرفته و نياموخته مگر چيزى كه او را به دنيا نزديك كرده است :فَإِنَّهُ لَنْ يَأْخُذَ مِنَ الدِّينِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْيَا: دین را ابزاری برای رسیدن به ثروت وقدرت قرار داده است و به عمد خود را به شبهه ها در افکنده تا آن را عذر خطا های خود گرداند :وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَّسَ عَلَى نَفْسِهِ: دردین ابزاری واژه التباس ولبس کلیدی هستند گاهی اننسان برای دیگران باطل را لبا س حق می پوشاند وآنان را فریب می دهد  وگاهی بررفتار وگفتار وانگیزه های  شیطانی خویش لباس خوبی واصلاح می پوشاند تا با ایجاد فضای غبار آلود شبهه به توجیه اعمال خویش بپردازد :لِيَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ.: و به عمد خود را به شبهه ها در افکنده تا آن را عذر خطا های خود گرداند.
مغیرة بن شعبه یکی از چهار تن است که به زیرکی معروف بودند: معاویه، عمرو پسر عاص، زیاد بن ابیه، و مغیره. با آنکه صحابی است از تقوا بهره ای نداشته و همان گونه امام(ع)اعلام می کند از دین با سوء استفاده ابزاری برای رسیدن به دنیا و قدرت استفاده می کرد و بعدها برای حفظ فرمانداری کوفه در زمان معاویه یکی از طراحان و پشنهاد دهندگان ولایت عهدی یزید است.
در مقابل او عمار بن یاسر صحابی بزرگ، خود و پدرش از سابقان در اسلامند و آگاه و بصیر و مؤمن به اسلام و مخالف قدرت طلبان؛ دچار آفت دین ابزاری که، نمونه آن را در جنگ صفین یکی از سپاهیان امام علی(ع) چنین نقل می کند. هنگامی که عمار، پرچم عمرو عاص را دید گفت با این پرچم پیش از این سه بار روبرو شده ام  اشاره عمار به زمان پیامبر نبردهای بامشرکین است، که عمر و عاص همراه با مشرکین در مقابل پیامبر پرچم نبرد افراشته بود. سپس عمار این شعر راخواند: « نحن ضربناکم علی تنزیلِه – فالیوم نضربکم علی تأویله» (وقعه صفین مؤلف نصر ابن مزاحم منقری متوفی سال 212 هجری قمری ص 340) ما با شما در گذشته نبرد کردیم برای نازل شدن قرآن که شما مخالف تنزیل وحی الهی بودید؛ و امروز نبرد با شما برای تأویل است که می خواهید با تأویل قرآن، آن را  ابزاری برای رسیدن به قدرت قراردهید. چه آگاه است، و دارای بصیرت عمار: که نبرد با  تأویل گران دین ابزار را کمتر از نبرد با مشرکین نمی داند
 
منتشر شده در اندیشه
محمدجعفرسعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی و آسیب شناسی آنها - دین ابزاران- در خطبه ۵۰  
50 و من خطبة له ع
إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ-  يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ  وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ  فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ  انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ  وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ  فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَى
ریشه های – فتنه - دین ابزار ی:
امام علی(ع) درباره چگونگی پیدایش فتنه دین ابزاری می فرمایند. ریشه بوجود آمدن فتنه هایی که روی زمین پیدا می‎شود« إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ » و جنگ های فرقه ای مذهبی - شیعه و سنی- و گروههای هفتاد و دوگانه که بعد از رسول خدا(ص) در دین اسلام پیدا شده و میان ادیان، دو چیز است: یکم؛ هواهای نفسانی و انگیزه های منفعت طلبانه « أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ» دوم؛ بدعت هاست. « وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ»
پیروی از هواهای نفسانی یعنی خودخواهی؛ افرادی پیدا می‌شوند که خود محورند، منفعت طلبند و فقط دنبال قدرت و پیروزی خودشان هستند. با هر وسیله و ابزار حتی دین ومذهب. دوم اینکه شروع فتنه از بدعت نظری در مفاهیم است؛ یعنی تغییر دادن اصول یا تحریف آن و تفسیر و تاویل متون مقدس به گونه ای معطوف به قدرت. ابتدا کسانی مطابق هوای نفسانی خود و اهدافی که داشتند، بر اثر مقام دوستی یا علاقه ای که به دنیا داشته اند یک بدعتی در دین گذاشته اند، چیزهایی را به دین چسبانده اند؛ گاهی یک نفر آیه یا حدیثی را جوری معنا می‎کند که بر اثر آن دین و مذهب تازه ای پیدا می‎شود، در شیعه تاکنون چقدر امام زمان درست کرده اند! همین قادیانیه و بهائیه، یا وهابیه و دیگر فرقه هایی که در اسلام پیدا شده، منشاء همه آنها هوای نفس است.
این بدعت ها تحریف کننده مخالف کتاب خدا- قرآن -هستند و بسا متن مقدس را خلاف ظاهر آن تأویل کرده اند.« يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ» آن باطلی را که عده ای دین ابزار از قدرتمندان یا شیادان بر اثر هواهای نفسانی اختراع می‎کنند و با حق مخلوط می‎کنند، گروهی دیگر از هواپرستان آن را ترویج می‎کنند و یک دسته از مردم یک عده دیگر را ولی و پیشوای خودشان قرار می‎دهند« وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا» برخلاف دین خدا،« عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ »  مثل این که برخی براساس انگیزه های منفعت طلبانه  شهوت پرستی و یا نگاه به قدرت وثروت شیطان را ولی خودشان قرار می‎دهند و از او پیروی می‎کنند،گروهی با تعطیل کردن عقل وحرکت براساس احساسی ظاهر گرایانه دین ابزاران حیله گر را  ولی خودشان قرار می‎دهند و هر توجیهی که آنان برخلاف احکام قرآن انجام می‎دهند اینها نیز پیروی می‎کنند. سپس حضرت می فرماید اگر باطل با حق در نیامیزد و مخلوط نشود حق‌طلبان به راحتی آن را تشخیص می‌دهند و کار باطل پیش نمی‌رود « فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ  » اگر باطل، خالص و صد در صد بود و با حق مخلوط نبود بر طالبین حق مخفی نمی شد،« لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ »و طالبین حق بدون دردسر به حق می‎رسیدند و باطل را رها می‎کردند. و اگر حق از باطل خالص می‎شد و حق خالص بود« لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ»  زبان آدمهای دارای عناد و لجاج کوتاه می‎شد « انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ»چون با عقل و منطق موافق بود،  لیکن پاره ای از این و پاره ای از آن گرفته می‎شود و با هم آمیخته می‎شوند « وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ» و روی آن هم تبلیغ می‎کنند تا به خورد جامعه بدهند، در اینجاست که شیطان  و دین ابزاران شیطان صفت مسلط بر دوستان خود می‎شوند؛ « فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ» وقتی حق و باطل با هم مخلوط شد، جدا کردن حق از باطل مشکل است و روی همین حساب تشخیص دهندگان حق از باطل کم هستند، شیطان هم از این موقعیت سوء استفاده می‎کند و بسیاری از مردم را فریب می‎دهد. و کسانی که لطف خدا شامل حال آنها شده وبدون انگیزه های منفعت طلبانه وحرکت براساس احساس وپیروی کورکورانه خردورزانه درجهت کمال الهی حرکت می کنند  نجات می‎یابند « وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَى»
منتشر شده در اندیشه
محمدجعفرسعیدیان فر
شناخت گروههای اجتماعی وآسیب شناسی آنها در خطبه ۳۲  
و من خطبة له ع و فيها يصف زمانه بالجور، و يقسم الناس فيه خمسة أصناف، ثم يزهد في الدنيا
معنى جور الزمان
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ  كَنُودٍ يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً وَ يَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً  لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا  وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا
أصناف المسيئين
وَ النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ  مِنْهُمْ مَنْ لَا يَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ  إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ وَ كَلَالَةُ حَدِّهِ  وَ نَضِيضُ وَفْرِهِ وَ مِنْهُمْ الْمُصْلِتُ‏ لِسَيْفِهِ وَ الْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ  وَ الْمُجْلِبُ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ وَ أَوْبَقَ دِينَهُ  لِحُطَامٍ يَنْتَهِزُهُ أَوْ مِقْنَبٍ يَقُودُهُ أَوْ مِنْبَرٍ يَفْرَعُهُ  وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْيَا لِنَفْسِكَ ثَمَناً  وَ مِمَّا لَكَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً  وَ مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ الدُّنْيَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ وَ لَا يَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْيَا  قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ  وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِيعَةً إِلَى الْمَعْصِيَةِ  وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْكِ ضُئُولَةُ نَفْسِهِ وَ انْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ  فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ  وَ تَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى الراغبون في اللّه وَ بَقِيَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ فَهُمْ بَيْنَ شَرِيدٍ نَادٍّ  وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ وَ سَاكِتٍ مَكْعُومٍ  وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ وَ ثَكْلَانَ مُوجَعٍ  قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِيَّةُ وَ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ  فَهُمْ فِي بَحْرٍ أُجَاجٍ  أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ  قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا وَ قُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا وَ قُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا
   التزهيد في الدنيا
فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِكُمْ  أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ  وَ قُرَاضَةِ الْجَلَمِ  وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ  قَبْلَ أَنْ يَتَّعِظَ بِكُمْ مَنْ بَعْدَكُمْ  وَ ارْفُضُوهَا ذَمِيمَةً  فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ كَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْكُمْ
تاریخ صدور خطبه:
کوفه شهری نوبنیاد و متشکل از قبیله های مختلف عمدتا سربازان و فرمانده هان جنگی بود. هرچند اکثریت عرب بودند ولی وجود اقلیت بازرگان و صنعتگر ایرانی به ترکیب جمعیتی کوفه ویژگی خاصی بخشیده بود و اکنون این شهر به عنوان مرکز خلافت امام علی(ع) انتخاب شده بود. در سال 37 هجرى در مسجد كوفه در شناخت مردم و روزگاران پس از پيامبر (ص) امام (ع)  این خطبه را ايراد كردند:
محورهای مطرح شده درخطبه 32
1- انحراف انقلابیون پس از پیروزی هر انقلابیعلی (ع) مردم زمانی را که به خلافت رسیده با مردم زمان پیامبر مقایسه می‎کند، مردم در زمان پیامبراکرم (ص) بخصوص در مدینه دارای خلوص و صفا و از خودگذشتگی بودند، واقعا فداکاری و فعالیت می‎کردند، این خلوص و فداکاری در زمان حضرت علی(ع) از میان رفته بود و مردم بیشتر به دنیا اقبال کرده بودند و کمتر به حق و حقیقت توجه داشتند. انسان وقتی تاریخ را مطالعه می‎کند می‎بیند انقلابات و تحولاتی که در دنیا پیدا شده معمولا این گونه بوده است که یک عده از روی ایمان و خلوص قیام کرده و انقلاب می‎کنند و تحرک ایجاد می‎شود؛ ولی وقتی انقلاب پیروز شد و اوضاع دنیا به نفع آنها شد و حکومت و ریاست به دستشان آمد، خیلی از آنهایی که در صحنه بودند عوض می‎شوند و اهل دنیا می‎شوند. اسلام یکی از بزرگترین انقلابها ونهضت های اصلاحی جهان بوده است که به وسیله پیامبراکرم (ص) در عربستان پیدا شد، کسانی که در اول دور پیغمبر بودند جز فداکاری وخلوص و صفا چیز دیگری در آنها نبود، ولی بعد که اسلام بسط پیدا کرد و روم و ایران را فتح کرد، غنائم جنگی و ثروتها به طرف کشور اسلام سرازیر شد، ریاست و حکومت پیدا شد، صفا و خلوص در خیلی ها از بین رفت و به ریاست و مال و ثروت روی آوردند؛ حضرت علی (ع) خلوص و صفای مردم را در اول اسلام در مدینه اطراف پیامبر دیده، و الان هم می‎بیند که مردم بر سر ثروت و پست و مقام جنگ و نزاع می‎کنند، و آن گونه که باید مردم به اسلام اقبال داشته باشند ندارند و اقبال به دنیا زیاد شده؛ لذا حضرت جامعه را دراین خطبه  آسیب شناسی می‎فرمایند:
2-آسیب ها وآفت هائی که  جامعه به آن مبتلا شده است
امام برای توصیف آفت هائی که جامعه به  آن دچار شده هفت ویژه گی را ذکر می کندوبه صورت مجازی آن را به زمان نسبت می دهد درصورتی زمان ها مثل هم هستند واین انسانها ومردم هستند که درزما ن ها زیست متفاوت دارند
هفت آسیب جامعه زمان امام علی(ع):
1- روزگارى آكنده از ستمکه روابط انسانها براساس ظلم وخروج ازتعادل تعریف می شود :أَيُّهَا النَّاسُ  إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ: 2- جامعه ای لبريز از ناسپاسى  :وَ زَمَنٍ  كَنُودٍ: - کنود- صفت مشبهه است یعنی ناسپاس، خداوند در قرآن می‎فرماید : إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُود:عادیات (100)آیه:6 : به درستی که انسان ناسپاس و کنود نعمت های پروردگار است؛ کنود است یعنی جدیتی که باید در انجام وظایف داشته باشد ندارد، از ریشه همان "کند" است که در فارسی به کار می‎رود.(درسهائی ازنهج البلاغه ج2ص496 مرحوم آیت الله منتظری)3- در این زمانه شخص نیکوکار بدکردار شمرده می‎شودودرنظام ارزشی جامعه تحول ایجاد می شود.هنگامی که مردم به کارهای خلاف روی آوردند، اگر کسی پیدا شد که بخواهد صحیح عمل کند، او را تخطئه می‎کنند.وگناه کارمی دانند   :يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً:4- ستمگر، بر سركشى خويش مى‏افزايد چون افراد جامعه پای بند به قانون وحق خود نیستند وظلم  به همدیگر سکه رائج می شود ظالمین از این محیط بد سوء استفاده می‎کنند و به ظلم و سرکشی خود می‎افزایند :وَ يَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً:  5- نه آنچه را مى‏دانيم، به كار نمى‏بريمو از آنچه می‎دانیم نفعی عائدمان نمی شود. علم برای این است که بر طبق آن عمل شود چه علم دین و چه علوم دیگر، و وقتی عمل نشود نفعی برای انسان ندارد  :لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا:علم به دین و قیامت و دستورات دین داریم اما عمل نمی کنیم، پس نفع نمی بریم. می‎دانیم که اعمال و رفتارمان مورد توجه خداست، حساب و کتاب هست، هر حرفی که بزنیم روی آن حساب هست و نوشته می‎شود، اما در مقام عمل به آن ترتیب اثر نمی دهیم، پس از آنچه می‎دانیم نفع نمی بریم. 6- آنچه را نمى‏دانيم نمى‏پرسيم :وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا:  اصولا بد است که انسان چیزی را نداند و حاضر هم نباشد از دیگران سؤال کند، خیلی چیزها را ما نمی دانیم، جهل و نادانی برای انسان عار است، سؤال کردن و پرسیدن عار نیست، آیه قرآن می‎فرماید: (فَسئَلُوا أَهلَ الذِکر ِان کُنتُم لاتَعلَمُون(انبیاء(21)آیه:7( از اهل ذکر ودانشمندان سؤال کنید اگر نمی دانیدو امام صادق (ع) به حمران بن اعین در مورد سؤالی که کرده بود فرمود: مردم هلاک می‎شوند برای این که از چیزهایی که باید سؤال کنند، سؤال نمی کنند :قال أبو عبدالله(ع) لحمران بن اعین فی شئ سأله: انما یهلک الناس لانهم لایسألون(کافی، ج 1، ص 40، حدیث 2)  7- به روز مَرِگی دچاریم و از بلايى، تا بر سرمان نيامده، نمى‏ترسيم به عاقبت كار خود فكر نمى‏كنيم تا آنگاه كه به بدبختى و بيچارگى مبتلى گرديم و نمی ترسیم از حوادث کوبنده تا این که بر ما حلول کند و نازل شود  :وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا:   - قارعة- یعنی کوبنده، به قیامت هم قارعة گفته می‎شود چون حوادث آن کوبنده است. یکی از چیزهایی که لازمه عقل انسان است این است که آینده نگر باشد، فقط حال را نبیند، پیش بینی حوادث آینده را هم بکند، چه حوادث دنیایی مثل جنگها، اختلافها، خشک سالی ها، و چه حوادث مربوط به مردن و قیامت و حساب و کتاب. انسان باید آینده را پیش بینی کندوبا تدبیر برنامه ریزی کند که در مقابل حوادث غافل گیر نشود و بر اوضاع مسلط باشد؛ مخصوصا کسانی که در رأس یک حکومت هستند باید حوادث آینده را پیش بینی  تا درزمان وقوع آن را مدیریت کنند.
معرفی پنج گروه اجتماعی و ویژه گیهای آسیب شناسانه آنها:
امام علی(ع)دراین قسمت گروه های پنج گانه را این گونه معرفی می کند. ابتدا چهار گروه را  :وَ النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ:  ودرآخر ویژه گی های یک گروه اسوه والگو راذکر می کنند دسته اول: گروهى سياست بازان پليدى هستند كه اگر زمين را به فساد نمى‏كشند : مِنْهُمْ مَنْ لَا يَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ:  تنها به سبب ناتوانى، احساس زبونى   :إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ: خود كم‏بينى وكندى تيغ شمشیرشان:وَ كَلَالَةُ حَدِّهِ:  و كمبود امكانهاى مادى است :وَ نَضِيضُ وَفْرِهِ: آنها کسانی هستند که می‎خواهند فساد کنند اما چون ضعیف هستند و اعتماد به نفس ندارند و قدرت و پول و ثروت و امکانات ندارند، فساد نمی کنند. آبی وجود ندارد وگرنه شناگر ماهری هستند. دسته دوم: از آنهاست کسی که شمشیرش را از غلاف کشیده :وَ مِنْهُمْ الْمُصْلِتُ‏ لِسَيْفِهِ: و شرش را علنی کرده است :وَ الْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ : سواره نظام و پیاده نظامش را آورده، :وَ الْمُجْلِبُ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ: و خودش را آماده کرده :قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ: و دینش را از بین برده و تباه کرده است :وَ أَوْبَقَ دِينَهُ : برای متاعی از دنیا که می‎خواهد آن را به غنیمت ببرد :لِحُطَامٍ يَنْتَهِزُهُ: یا فوج سربازی که بر آنها فرمان دهد، وگروهكى كه بر ايشان فرماندهى یابد أ:َوْ مِقْنَبٍ يَقُودُهُ :یا منبری که بالای آن برود،خودرا خطيب و واعظ مردمان بيند و بمردم پيشوائيش را نمايش دهد    :أَوْ مِنْبَرٍ يَفْرَعُهُ :اینها می‎خواهند باریاست بر سربازانی که به آنها فرمان  می دهند، یا منبری دراختیار آنها قرار می گیرد،مرید داشته باشندو امر و نهی کنند، و با ریاست خود شر به پا کنند. نظر حضرت (ع)به منبرهایی است که بالای آن می‎رفتند و پا روی حق می‎گذاشتند، حقایق را دیگر گونه معرفی می کردند و این منبرها در اختیار حکومتها بوده است،که بصورت ابزاری برای فریب مردم ازآن استفاده می کردند
خودفروشی با بهای کم این گروه:
و چه سوداگرى زشتى است كه انسان، دنيا را بهاى خويشتن خويش بشناسد و ثوابهاى الهى و ارزشهاى خدايى را با دنيا و ضد ارزشهايش سودا كند. و بد تجارتی است این که دنیا را برای خودت ثمن قرار دهی آن را بهای خودت قراردهی و آن را در مقابل آنچه برای تو هست نزد خدا عوض قرار بدهی :وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْيَا لِنَفْسِكَ ثَمَناً  وَ مِمَّا لَكَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً: امام(ع) می‎فرماید تجارت زیان بارو بدبختی است که تو آن همه اجر و ثوابی که می‎توانی با خدمت به مردم و مخصوصا با هدایت مردم توسط منبر به دست آوری، در مقابل ریاست و آقایی دنیا از دست بدهی.دسته سوم: ریاکاران، مزورانى‏اند كه به جاى آن كه با تلاش و كار در دنيا آخرت را بجويند با عبادتهاى ريايى و قديس مآبانه، در جستجوى دنيايند :وَ مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ الدُّنْيَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ وَ لَا يَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْيَا:  با وقارى دروغين :قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ: گامهايى كوتاه بر مى‏دارند:وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ: و دامن جامه‏ى خويش بر مى‏چيند دامان لباس بلندش را بالا می‎زند  تا  آلوده نشود و بگویند انسان خوبی است :وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ:  و امانت فروشى را آرايه‏ى خود مى‏كند :وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ: و پرده‏پوشى خداى را ابزار گناه مى‏سازند. :وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِيعَةً إِلَى الْمَعْصِيَةِ :  مهمترین ویژگی آنها این است که عمل آخرت را انجام می‎دهند؛ یعنی نماز می‎خوانند و روزه می‎گیرند و اعمال واجب و مستحب را انجام می‎دهند، اما برای این که در نظر مردم خوب جلوه کنند، در صورتی که می‎توانند با اعمال دنیایی هم آخرت را طلب کنند.دسته چهارم:زهدفروشان، آنهائی كه به دليل نداشتن موقعيت و امكان، بازمانده از جاه و مقام، منزوى شده‏اند :وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْكِ ضُئُولَةُ نَفْسِهِ وَ انْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ:  اما درماندگيشان را قناعت نام داده‏اند :فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ:  و خود را به لباس زهد آراسته‏اند :وَ تَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ: در حالى كه از قناعت و زهد بويى نبرده‏اند :وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى: آنها کسانی هستند طالب دنیا، در حالی که از اهل زهد نیستند نه در شب و نه در روز :وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى:  اما چون توان رسیدن به حکومت و ریاست دنیا را ندارند به دروغ زاهدپیشه می‎شوند تا اعتماد و نظر مردم را از این راه به خود جلب کنند." تا اینجا حضرت علی (ع) اهل دنیا و دنیاطلبان را به چهار دسته تقسیم کردند: دسته اول کسانی هستند که دنیا را می‎خواهند ولی چون عاجزند کنار می‎روند، دسته دوم کسانی هستند که با زور و قدرت و تعدی و تجاوز مقامی را اشغال می‎کنند، دسته سوم کسانی که عبادات و اعمال اخروی را وسیله دنیا و مقام قرار می‎دهند، و دسته چهارم کسانی که از راه زهدنمایی مردم را به طرف خود جذب می‎کنند. سپس حضرت(ع) ویژه گیهای گروه پنجم گروه آسوه والگورا ذکرمی کند و می‎فرماید: در اين ميان گروه انگشت شمارى هستند كه ياد معاد و هنگامه‏ى بازگشت چشمهاشان را بر همه چيز فرو بسته است :وَ بَقِيَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ: آنقدر یاد قیامت در دل و یاد آنان فراوان است که چشم خود را از دنیا و تمام جلوه های آن فرو انداخته اند. اولین خصوصیت این مردان الهی ایمان به معاد و یاد زیاد معاد است.گاهی در ما، ایمان به معاد می آید اما این ایمان آنقدر زیاد نیست تا تبدیل به ذکر و یاد دائم شود، و گاهی این ایمان آنقدر زیاد می شود که یاد و ذکر دائم را نیز به همراه دارد اما هر یادی و ذکری سبب نمی شود که انسان چشمش را از جلوه های دنیا بردارد.اینان این سه مرحله را طی کر ده اند یعنی هم ایمان به معاد دارند هم هم زیاد یاد معاد می کنند و هم این یاد و ذکر در رفتار آنها اثر گذاشته است. و هول محشر، ريزش اشكهاشان را افزون و افزونتر كرده است :وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ: پس شماري از ایشان آواره و دور افتاده :فَهُمْ بَيْنَ شَرِيدٍ نَادٍّ:  برخى نگران و سركوبى شده:وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ: گروهى زير فشار دم فرو بسته :وَ سَاكِتٍ مَكْعُومٍ:  و كسانى ازآنها دعوت  کنندگانی مخلص :وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ:و فريادگران دل سوخته‏اند :وَ ثَكْلَانَ مُوجَعٍ:  آرى اينان، آتشهايى هستند در زير خاكستر تقيه :قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِيَّةُ: كه گمنامى و به ظاهر خوارى فراشان گرفته است :وَ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ:  بدان سان كه گويى با لبهاى شوره زده :فَهُمْ فِي بَحْرٍ أُجَاجٍ  أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ: و قلبهاى پاره پاره در درياى نمك فرو افتاده‏اند:وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ:   چندان اندرز داده‏اند كه به ستوه آمده‏اند: قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا :و چنان سركوبى شده‏اند كه شكوهى ندارند :وَ قُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا: و چندان قربانى داده‏اند كه انگشت شماراند :وَ قُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا:خلاصه سخن حضرت(ع) این است که اهل حق و مردان خوب آسوه در جامعه ای که رو به فساد است دشمن زیاد دارند، چون کسی به سخن آنها گوش نمی کند ساکت اند و از بس مورد آزار و بی توجهی قرار گرفته اند دلهایشان رنجور است، از بس موعظه کرده اند و کسی توجه نکرده خسته شده اند، جامعه به آنها اعتنایی ندارد، و دشمن آنها را می‎کشد و تعداد آنها کم شده است.
جایگاه دنیا و عبرت از پیشینیان:پس باید دنیا در نظر شما از دور ریخته های برگ دباغی :فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِكُمْ  أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ: ( قرظ نام برگی است که با آن پوستها را دباغی می‎کرده اند. "حثالة" یعنی زیادی و اضافی یک چیز، و در اینجا اضافی آن برگی که به وسیله آن دباغی می‎کرده اند.وقتی به وسیله این برگ دباغی می‎کنند، تا اندازه ای که رنگ و خاصیت و نیرو دارد مصرف می‎شود و زیادیهایش دور ریخته می‎شود، این زیادی چقدر ارزش دارد؟! حضرت می‎فرماید: دنیا در نظر شما از این هم بی ارزشتر باشد(. و چیده شده قیچی پشم چینی :وَ قُرَاضَةِ الْجَلَمِ : (قراضة زیادی چیزهایی است که با قیچی چیده می‎شود. – جلم- قیچی های بزرگی است که با آن پشم می‎چینند. لابلای پشم های چیده شده مقداری خرده پشم و آشغال هست که از پشم ها جدا می‎کنند و دور می‎ریزند این را می‎گویند قراضةوامام می فرمایددنیا ازاین هم برای شما کوچکتر و بی ارزشتر باشد) و موعظه شوید به وسیله کسانی که پیش از شما بوده اند، : وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ:  پیش از آنی که موعظه شوند به وسیله شما کسانی که بعد از شما می‎آیند :قَبْلَ أَنْ يَتَّعِظَ بِكُمْ مَنْ بَعْدَكُمْ:و دور اندازید دنیا را در حالی که پست است:وَ ارْفُضُوهَا ذَمِيمَةً:  زیرا این دنیا دور انداخته کسانی را که علاقه آنها به دنیا بیشتر از شما بوده است :فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ كَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْكُمْ:روشن است که باتوجه به فرهنگ نهج البلاغه منظور امام(ع) دنیاگریزی افراطی وزهد دروغین رها کردن کاروفعالیت اجتماعی نیست بلکه نگاه استقلالی به دنیا وهدف دانستن آن وفراموش کردن آخرت است که مورد مذمت ایشان قرار گرفته وتاکید امام(ع) براین است که دنیا مقدمه ای برای رسیدن به سعادت وکمال جهان دیگری است که تلاش های انسانها باید دردنیا برای رسیدن به آن باشد دوستی افراطی دنیا وفراموش کردن آخرت ایستائی ،درجازدن ودور شدن ازقافله سعادت وکمال سیر بسوی خداوند است که درجای جای نهج البلاغه برآن تاکید شده است.
منتشر شده در اندیشه
بازگشت به بالا