محمدجعفرسعیدیان فر
نظارت بر کارگزاران و مبارزه با تجمل گرائی در نامه3 نهج البلاغه:
و من كتاب له ع لشريح بن الحارث قاضيه
وَ رُوِيَ أَنَّ شُرَيْحَ بْنَ الْحَارِثِ قَاضِيَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) اشْتَرَى عَلَى عَهْدِهِ دَاراً بِثَمَانِينَ دِينَاراً فَبَلَغَهُ ذَلِكَ فَاسْتَدْعَى شُرَيْحاً وَ قَالَ لَهُ بَلَغَنِي أَنَّكَ ابْتَعْتَ دَاراً بِثَمَانِينَ دِينَاراً وَ كَتَبْتَ لَهَا كِتَاباً وَ أَشْهَدْتَ فِيهِ شُهُوداً فَقَالَ لَهُ شُرَيْحٌ قَدْ كَانَ ذَلِكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ  قَالَ فَنَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ الْمُغْضَبِ ثُمَّ قَالَ لَهُ  يَا شُرَيْحُ أَمَا إِنَّهُ سَيَأْتِيكَ مَنْ لَا يَنْظُرُ فِي كِتَابِكَ وَ لَا يَسْأَلُكَ عَنْ بَيِّنَتِكَ حَتَّى يُخْرِجَكَ مِنْهَا شَاخِصاً وَ يُسْلِمَكَ إِلَى قَبْرِكَ خَالِصاً فَانْظُرْ يَا شُرَيْحُ لَا تَكُونُ ابْتَعْتَ هَذِهِ الدَّارَ مِنْ غَيْرِ مَالِكَ  أَوْ نَقَدْتَ الثَّمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلَالِكَ  فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ الدُّنْيَا وَ دَارَ الْآخِرَةِ. أَمَا إِنَّكَ لَوْ كُنْتَ أَتَيْتَنِي عِنْدَ شِرَائِكَ مَا اشْتَرَيْتَ  لَكَتَبْتُ لَكَ كِتَاباً عَلَى هَذِهِ النُّسْخَةِ فَلَمْ تَرْغَبْ فِي شِرَاءِ هَذِهِ الدَّارِ بِدِرْهَمٍ فَمَا فَوْقُ  وَ النُّسْخَةُ هَذِهِ  هَذَا مَا اشْتَرَى عَبْدٌ ذَلِيلٌ مِنْ مَيِّتٍ قَدْ أُزْعِجَ لِلرَّحِيلِ  اشْتَرَى مِنْهُ دَاراً مِنْ دَارِ الْغُرُورمِنْ جَانِبِ الْفَانِينَ وَ خِطَّةِ الْهَالِكِينَ وَ تَجْمَعُ هَذِهِ الدَّارَ حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ الْحَدُّ الْأَوَّلُ يَنْتَهِي إِلَى دَوَاعِي الْآفَاتِ  وَ الْحَدُّ الثَّانِي يَنْتَهِي إِلَى دَوَاعِي الْمُصِيبَاتِ وَ الْحَدُّ الثَّالِثُ يَنْتَهِي إِلَى الْهَوَى الْمُرْدِي  وَ الْحَدُّ الرَّابِعُ يَنْتَهِي إِلَى الشَّيْطَانِ الْمُغْوِي  وَ فِيهِ يُشْرَعُ بَابُ هَذِهِ الدَّارِ اشْتَرَى هَذَا الْمُغْتَرُّ بِالْأَمَلِ مِنْ هَذَا الْمُزْعَجِ بِالْأَجَلِ هَذِهِ الدَّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ الْقَنَاعَةِ  وَ الدُّخُولِ فِي ذُلِّ الطَّلَبِ وَ الضَّرَاعَةِ  فَمَا أَدْرَكَ هَذَا الْمُشْتَرِي فِيمَا اشْتَرَى مِنْهُ مِنْ دَرَكٍ  فَعَلَى مُبَلْبِلِ أَجْسَامِ الْمُلُوكِ وَ سَالِبِ نُفُوسِ الْجَبَابِرَةِ  وَ مُزِيلِ مُلْكِ الْفَرَاعِنَةِ مِثْلِ كِسْرَى وَ قَيْصَرَ وَ تُبَّعٍ وَ حِمْيَرَ  وَ مَنْ جَمَعَ الْمَالَ عَلَى الْمَالِ فَأَكْثَرَ وَ مَنْ بَنَى وَ شَيَّدَ وَ زَخْرَفَ وَ نَجَّدَ وَ ادَّخَرَ وَ اعْتَقَدَ وَ نَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ إِشْخَاصُهُمْ جَمِيعاً إِلَى مَوْقِفِ الْعَرْضِ وَ الْحِسَابِ  وَ مَوْضِعِ الثَّوَابِ وَ الْعِقَابِ  إِذَا وَقَعَ الْأَمْرُ بِفَصْلِ الْقَضَاءِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ شَهِدَ عَلَى ذَلِكَ الْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ الْهَوَى  وَ سَلِمَ مِنْ عَلَائِقِ الدُّنْيَا
تاریخ و علت نوشته شدن نامه:
شریح بن حارث کندی، مشهور به شریح قاضی – از چهره‌های اجتماعی – قضایی و تا حدی سیاسی صدر اسلام است که بررسی حیات تاریخی شریح نیز یکی از همین مقوله‌هاست. منابع، تاریخ دقیق تولد شریح را به خاطر گمنامی و ناشناس بودن وی در آن زمان ذکر نکرده‌اند، ولی با توجه به این که منابع معتبر، سال وفات او را 87 یا 80 هجری و سن او را در هنگام مرک 106 تا 110 سال دانسته‌اند. تاریخ ولادت او، حدوداً 30 سال قبل از هجرت پیامبر (ص (بوده است شریح بن حارث کندى قاضی منصوب از سوی خلیفه دوم عمر بن خطاب بود. ابن ابی الحدید می‌نویسد علی (ع) با وجودی که با شریح در مسائل فقهی اختلاف زیادی داشت باز او را بر قضاوت باقی گذاشت .(شرح‏نهج‏البلاغة(ابن‏أبي‏الحديد)، ج 14   ، صفحه‏ى 29 ( فیض الاسلام در شرح خود علت این مطلب را آن دانسته است که علی(ع) درصدد برآمد تا او را برکنار کند ولی مردم کوفه اجازه ندادند و گفتند: ما به این شرط با تو بیعت کرده بودیم که خلاف سیره خلفا عمل نکنی. شریح منصوب عمر است و تو نباید او را تغییر دهی. باید توجه داشت که این سخن با آنچه از مولا(ع) مشهور است که در جریان شورا شرط عمل بر اساس سیره شیخین را نپذیرفت سازگار نیست. در هر صورت چنانچه ابن ابی الحدید در شرح خود از این نامه گفته است او شصت سال متوالی متصدی قضاوت بود، و جز سه سال در زمان قیام عبد اللَّه بن زبیر خود قضاوت خویش را تعطیل کرد و زمانی که حجاج بن یوسف از او خواست به قضاوت برگردد او نپذیرفت و دیگر به قضاوت باز نگشت و خانه نشین بود. در سال 60 هجري كه معاويه در مي گذرد. پس از مرگ معاويه در كوفه شيعيان در خانۀ سليمان بن صرد خزاعي اجتماع مي كنند. 70 تن از سران شيعه از جمله حبيب بن مظاهر اسدي، عبدالله بن عفيف، مختار ثقفي با هم هم‌پيمان مي شوند كه امام حسين(ع) را به كوفه دعوت كنند و زير بار طاعت و خلافت يزيد نروند كه شريح در آن مجلس هم حضور داشته است.. شریح به محض ورود عبیدالله به کوفه در دارالاماره او حضور یافت و بدون در نظر گرفتن تعهد بر وفاداری با آل علی(ع) به جرگه مخالفین آنها پیوست .و یکی از مشاورین درگاه عبیدالله گردید و عبیدالله نیز که جهت رسیدن به مقاصد خود به حمایت اشخاصی همچون شریح قاضی، که در میان مردم مقدس مآب کوفه، از شخصیت ممتازی بر خوردار بود نیاز داشتف از او استقبال کرد.درماجرای دیگری، از نقش شریح به عنوان پیام رسان عبیدالله به قبیله هانی، در رابطه با رساندن خبر زنده بودن هانی و پراکنده شدن آنها از اطراف دارالاماره یاد شده است.نقشی را که شریح در چنین لحظه حساسی در صحنه سیاسی نظامی ایفا کرد، به اندازه‌ای مهم و حیاتی بود- به خصوص برای ابن زیاد – که به قیمت به دست گرفتن، امارت از طرف عبیدالله به قتل رسیدن هانی و مسلم و از همه مهم‌تر، اتفاق افتادن حادثه کربلا تمام شد.البته درباره فتوی مشهوراودرباره امام حسین (ع) سند معتبری وجود ندارد ومورد تایید پژوهشگران و محققان درتاریخ نیست وامکان جعل وانتساب به اوازطرف امویان با توجه به اینکه او از روحانیون درباری بوده وجوددارد. یکی از کارهایی که او مرتکب شد و امیرالمؤمنین (ع)را به خشم آورد، این بود که خانه ای به هشتاد دینار خریداری کرد و سند آن را به امضای چند شاهد رسانید.هنگامی که این خبر تلخ و ناگوار -که موجب بدبینی مردم از دستگاه قضایی علوی و در نتیجه بدبینی آنها از حکومت وقت بود- به امیرالمؤمنین علیه السلام رسید، او را احضار کرد و فرمود: شنیده ام خانه ای به هشتاد دینار خریده ای و سند مالکیّت آن را به امضای چند شاهد رسانیده ای.او اعتراف کرد و منتظر ماند تا واکنش امام (ع)را مشاهده کند. هرچند برای کسی که به هوشیاری و زیرکی معروف بود، پیشاپیش معلوم بود که با چگونه واکنشی روبه رو خواهد شد.واکنش حضرت -که حکومتش را بر پایه های عدل و انصاف و مردم داری استوار کرده بود و خود و فرزندان و بستگانش همچون فقیرترین مردم زندگی می کردند و اجازه نمی داد که کارگزاران حکومت از جادّه عدل و انصاف و ساده زیستی و پرهیز از هرگونه تجمّل و اسراف و تبذیر، منحرف شوند - جز خشم و غضب و نکوهش و ملامت، چیزی نبود؛ چراکه اگر قاضی، چنان خانه ای را با پول حلال خودش خریداری کرده، زیاده روی و فاصله گرفتن از قشر محروم جامعه و سبب یأس مردم از حکومت و دستگاه قضاوت خواهد بود. و اگر با پول حرام خریده، تعدّی به بیت المال شمرده می شود، یا اینکه از راه رشوه و هدایایی که تقدیم او کرده اند به دست آمده. و البته باز هم موجب یأس و بدبینی مردم خواهد بود و به راحتی نمی توان آثار شوم آن را از زندگی و خاطر مردم محو کرد. .
شرح نامه:
محورهای مطرح شده درنامه:
۱- مراقبت برکارگزاران:
در حکومت عدل علوی کارگزاران حکومتی اعم از فرمانداران، فرماندهان و نشستگان بر مسند قضاوت پس از منصوب شدن از سوی امام عادل به حال خود رها نمی شوند. بلکه تحت مراقبت شدید از طرف امام وچشم های بازرس و ناظر او هستند و سیستم نظارتی و مراقبتی به نام –عیون- برای این مسئله مهم وجود دارد که نمونه ای از این نظارت شدید امام علی(ع) در ماجرای خرید خانه از طرف شریح قاضی و موضع گیری مراقبتی حضرت در برابرآن است و از سوی دیگر مردم با نقد و امربه معروف و نهی ازمنکرِ صاحبان قدرت بهترین مراقبان اعمال آنها هستند
۲- مبارزه امام علی(ع) باتجمل گرائی:
تجمل گرايي یا گرايش به تجملات، يكي از پديده‌هاي نابهنجار اجتماعي و يك بيماري روان شناختي است؛ هرچند كه نمي توان آن را يك رذيلت اخلاقي دانست، ولي بايد اذعان كرد كه آثار آن از يك رذيلت اخلاقي در روحيه فرد و جامعه، كمتر نيست. گرايش به تجمل يك امر طبيعي و فطري است ولي مراد از تجمل گرايي در اينجا، شكل افراطي اين گرايش است كه پيامدهاي زيانباري را بر اقتصاد سالم خانواده و جامعه بر جا مي‌گذارد و از مصاديق اتراف، تبذير، اسراف و مانند آن به شمار مي‌آيد.
تجمل گرايي مثبت و منفي:
تجمل گرايي به معناي گرايش به زيبايي و نمايش جمال و زيبايي‌ها، امري طبيعي و فطري در انسان است؛ زيرا انسان به هر چيز كمالي گرايش داشته و از نقص و كمبود گريزان است؛ گرايش شديد انسان به خدا و كدح و تلاش براي ملاقات با او (انشقاق(84)آیه:، آيه 6) ريشه در همين گرايش به كمال و كمالات انساني دارد. انسان، زيبايي را به عنوان يكي از مصاديق كمال، دوست داشته و بدان گرايش مي‌يابد و زشتي را به عنوان مصداقي از نقص و كمبود دانسته و از آن مي‌گريزد. بنابراين، گرايش انسان به تجمل گرايي، گرايشي به سوي كمال و زيبايي‌هاست. به هر حال، تجمل‌گرايي يعني گرايش به زيبايي‌ها و كمالات، گرايش طبيعي و فطري انسان است؛ اما آنچه در اين ميان به عنوان آفت از آن ياد مي‌شود،دوری اززیبائی طلبی وکمال جوئی فطری بسوی خداوند است که با افراط در تجمل گرايي به شكل يك بيماري رواني و ناهنجاري.درمی آیددر فرهنگ دینی ما وقتي از تجمل گرايي سخن به ميان مي‌آيد، همين رويه افراطي در زندگي است كه از مصاديق اسراف، تبذير و اتراف مي‌باشد.
تجمل گرايي همانند رفاه زدگي آسيب‌هاي جدي به ساختار اقتصاد سالم جامعه وارد مي‌كند؛ چرا كه تجمل‌گرايي موجب مي‌شود تا افراد از صرفه جويي و قناعت طبع بيرون روند و با از ميان بردن ثروت و هدر دادن آن، گردش درست اقتصادي را مختل نمايند؛  وتجمل‌گرايي منفي موجب مي‌شود تا انسان در دام ناسپاسي و كفران نعمت گرفتار آيد و نعمت‌هاي الهي را تباه سازد؛ زيرا اين روحيه و رويه منفي عامل اسراف و تبذير و ريخت و پاش‌ها و از ميان بردن نعمت‌هاي الهي مي‌باشد.
مال‌پرستي، يكي از جلوه‌هاي برجسته دنيا پرستي است و تجمل گرايي نماد بارز مال‌دوستي است. به ویژه برای مدیران و کارگزاران که امانت دار مردمند. دنيا زدگي سرآغاز همه زشتي‌هاست. وقتي مال دوستي به اوج ‌رسيد و به مال‌پرستي گراييد، عامل بسياري از لغزش‌ها مي‌شود و انسان‌ها را از راه كمال باز مي‌دارد.
نگاهي به مخالفان انبياء ما را به اين باور مي‌رساند كه آنان با به رخ كشيدن ثروت، خود و هوادارانشان را برتر مي‌شمردند غافل از اين‌كه تنها ملاك برتري درادیان توحیدی بویژه اسلام، تقوا، ساده‌زيستي و همانا روش و منش پارسايان است؛ همان راهي كه امامان معصوم(ع) در صحيفه تاريخ اسلام ترسيم كردند. آنان در برابر وسوسه‌هاي دنيوي، جانانه ايستادند و هيچ‌گاه تسليم زر، زور و تزوير نشدند. آنان با اين كه مي‌توانستند هم‌چون ديگران از مواهب دنيا بهره‌مند شوند، ولي چون در جايگاه رهبري و امامت بودند، حتي از ضروريات زندگي نيز گذشتند تا سرمشقي باشند براي آيندگان. متاسفانه در طول تاريخ كساني كه بايد چشم بيدار اسلام و پاسدار ارزش‌هاي اخلاقي باشند و سيره معصومين(ع) را در پيش گيرند، بي‌صبرانه به ثروت اندوزي و تجمل‌گرايي روي آوردند و راه را از بيراهه باز نشناختند تا بدان جا كه به تدريج، مال‌دوستي به دنيا گرايي و دنيا گرايي به شهوت راني و سودجويي و در نهايت، سست شدن ارزش‌ها انجاميده است؛ از اين رو،امام علی(ع) همواره خطر وابستگي و دل‌بستگي به ماديات را رابه مردم  ،مدیران  وکارگزاران حکومتی گوش‌زد كرده و راه كارهاي خروج از اين تعلق را نيز برشمرده‌اند.ویک نمونه ازاین هشدارها نامه سوم نهج البلاغه درباره خانه شریح قاضی القضات کوفه مرکزحکومت علوی است
شرح نامه:
این نامه درحقیقت گفتمانی نظارتی ومراقبتی است  میان امام و قاضی مرکز حکومت امام علی شریح ابن حارث. پس از این که به حضرت خبردادند ایشان خانه‏اى به هشتاد دینار خریده که به صورت مکتوب درآمده و به عنوان یک سند زرین در اختیار ما قرارگرفته است :وَ رُوِیَ أَنَّ شُرَیْحَ بْنَ اَلْحَارِثِ، قَاضِیَ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (ع) اِشْتَرَى عَلَى عَهْدِهِ، دَاراً بِثَمَانِینَ دِینَاراً: هنگامی که این خبر به  على(ع) رسید. حضرت او را احضار کردند و خطاب به او سخنانی فرمودند: فَبَلَغَهُ ذَلِکَ، فَاسْتَدْعَى شُرَیْحاً، وَ قَالَ لَهُ: شنیده‏ ام خانه‏ اى به مبلغ هشتاد دینار خریده‏اى و براى آن قراردادى نوشته‏اى و چند نفر را هم به شهود گرفته‏اى. شریح گفت: بله همینطور است :بَلَغَنِی أَنَّکَ اِبْتَعْتَ دَاراً بِثَمَانِینَ دِینَاراً، وَ کَتَبْتَ لَهَا کِتَاباً، وَ أَشْهَدْتَ فِیهِ شُهُوداً فَقَالَ لَهُ شُرَیْحٌ: قَدْ کَانَ ذَلِکَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ: على(ع) خشمگینانه به او نگریستند :قَالَ فَنَظَرَ إِلَیْهِ نَظَرَ اَلْمُغْضَبِ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: گویا امام انتظار ندارد که قاضی وی به دنبال گسترش خانه و زندگی خود باشد یا انتظار ندارد که قاضی او زندگی اشرافی داشته باشد تا مبادا مردم او را متهم به گرفتن رشوه کنند. امام علی(ع) در خطبه ۱۵۹ نهج البلاغه هم از ساده زیستی ودوری از اشرافیت و تجملات پیامبران پیشین به عنوان اسوه والگو یاد می کند و از پیامبر(ص) این گونه تجلیل می نماید که پیامبر(ص) تا آخر عمر که دعوت حق را لبیک گفت سنگ بر روی سنگ نگذاشت. لم یضع حجرا علی حجر حتی مضی لسبیله و اجاب داعی ربه: سپس فرمودند: شریح، به زودی کسى بالای سر تو خواهد آمد که به سند خانه تو ننگرد و از شاهدانت در مورد آن خانه پرس و جو نکند، تا از آن خانه بى‏هیچ مال و خواسته‏اى بیرونت کند و به گورت سپارد.: یا  شُرَیْحُ، أَمَا إِنَّهُ سَیَأْتِیکَ مَنْ لاَ یَنْظُرُ فِی کِتَابِکَ وَ لاَ یَسْأَلُکَ عَنْ بَیِّنَتِکَ حَتَّى یُخْرِجَکَ مِنْهَا شَاخِصاً وَ یُسْلِمَکَ إِلَى قَبْرِکَ خَالِصاً: امام در اینجا اشاره به مرگ یا ملک الموت دارد که برای قبض روح آدمیان به مال و اموال آنان و شاهدان اموال توجهی ندارد. هر چه داری و هرچقدر بیشتر داشته باشی برای او مهم نیست و فقیر و غنی را به یکجا و بدون ثروت آنان به گور می‌سپارد.، پس، اى شریح، دقت کن، مبادا این خانه را از دارایى خود نخریده باشى.  :فَانْظُرْ یَا شُرَیْحُ لاَ تَکُونُ اِبْتَعْتَ هَذِهِ اَلدَّارَ مِنْ غَیْرِ مَالِکَ أَوْ نَقَدْتَ اَلثَّمَنَ مِنْ غَیْرِ حَلاَلِکَ:  اموال برای اغنیا بر خلاف فقرا وبال است، به ویژه اگر این اموال از راه حرام به دست آمده باشد و بدتر از آن، اینکه این اموال، اموال بیت المال باشد. این سخن بیان کننده آن است که آدمیان باید به اموال و امکانات در دست خود دقیق باشند که مبادا از اموال دیگران ظالمانه استفاده کنند.، اگر چنین باشد این کار تو نوعی ورشکستن در دنیا و آخرت است.  : فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ اَلدُّنْیَا وَ دَارَ اَلْآخِرَةِ: در دنیا آبروی خود و نظام اسلامی ‌را برده‌ای و خود را بی اعتبار کرده‌ای و مردم را به اسلام و مسلمین بدبین کرده‌ای و هم در آخرت حق الناس گلوگیرت خواهد شد؛ چون خدا حق الناس را نخواهد بخشید و طلب رضایت از همه مردم هم امکانپذیر نیست.،اگر آنگاه که می‌خواستی این خانه را بخری نزد من می‌آمدى، برایت قراردادی مى‏نوشتم که تو یک درهم، چه رسد به بیش از آن، را هم صرف خرید خانه نمی‌کردی.  : أَمَا إِنَّکَ لَوْ کُنْتَ أَتَیْتَنِی عِنْدَ شِرَائِکَ مَا اِشْتَرَیْتَ لَکَتَبْتُ لَکَ کِتَاباً عَلَى هَذِهِ اَلنُّسْخَةِ فَلَمْ تَرْغَبْ فِی شِرَاءِ هَذِهِ اَلدَّارِ بِدِرْهَمٍ فَمَا فَوْقُ:
متن آن قرارداد چنین است:  :وَ اَلنُّسْخَةُ هَذِهِ:
طرفین قرار داد:  خریدار،: بنده‌ای حقیر است که مرگ و زندگی، در اختیارش نیست این خانه ‏اى است که بنده‏اى حقیر خریدار اوست  :هَذَا مَا اِشْتَرَى عَبْدٌ ذَلِیلٌ:
فروشنده: مرده‏اى که براى کوچ ‏کردن از دنیا او را کشان کشان می‌برند، فروشنده است.: مِنْ مَیِّتٍ قَدْ أُزْعِجَ لِلرَّحِیلِ :کسی که قبلاً ساکن این خانه بود و به آن دل بسته بود ولی الان بدون اینکه دلش بخواهد او را کشان کشان به سرای مرگ می ،‌برند
ویژه گی خانه موردخرید:
خانه‌ای از خانه‌های فریبنده دنیا :اِشْتَرَى مِنْهُ دَاراً مِنْ دَارِ اَلْغُرُورِ:خریدارى شده در خانه‏ فریب.سراى غرور کنایه از دنیاست که ظاهری فریبنده و زیبا، حباب گونه و کاذب دارد و ظاهرش انسان را می‌فریبد. سرابی است که تشنه را به خود جذب می‌کند ولی او را سیراب و بی نیاز از آب نمی‌کند. این سخن حضرت اقتباس از قرآن کریم است که دنیا را مطلوبی فریبنده معرفی کرده است و انسانها را از فریفته شدن توسط آن برحذر می‌دارد: (و ما الحیوة الدنیا إلا متاع الغرور) سوره آل عمران،(3) آیه:۱۸ )در محله فانى شوندگان، و کوچه به هلاکت رسیدگان. :مِنْ جَانِبِ اَلْفَانِینَ وَ خِطَّةِ اَلْهَالِکِینَ: آدرس:  محله‌ای که بسیاری از مردم در آن آمده و اکنون مرده‌اند. در اینجا حضرت علی(ع) بر چیزی به نام  -  بی‌قراری دنیا ” وزودگذر بودن- آن” اشاره می‌کند.
حدودچهارگانه خانه مورد خرید : «وَ تَجْمَعُ هَذِهِ اَلدَّارَ حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ » این خانه را چهار حدّ است: حد نخستین، منتهى مى‏ شود به آنجا که آفات ، میکروبها، بیماری‌ها و مشکلات و گرفتاریهای زندگی کمین گرفته‏ اند  : اَلْحَدُّ، اَلْأَوَّلُ یَنْتَهِی إِلَى دَوَاعِی اَلْآفَاتِ: و حدّ دوم به آنجا که مصیبتها سیل و زلزله و مرگ و میر و مصبیت‌های ناشی از آن.را سبب است :وَ اَلْحَدُّ اَلثَّانِی یَنْتَهِی إِلَى دَوَاعِی اَلْمُصِیبَاتِ: و حدّ سوم به خواهشهاى تباه ‏کننده نفسانى، خواسته‌ها و تمایلات شهوانی نابودکننده و کفرآور و سعادت سوز است  :وَ اَلْحَدُّ اَلثَّالِثُ یَنْتَهِی إِلَى اَلْهَوَى اَلْمُرْدِی:و حدّ چهارم به شیطان اغواگر، فریبنده  :وَ اَلْحَدُّ اَلرَّابِعُ یَنْتَهِی إِلَى اَلشَّیْطَانِ اَلْمُغْوِی: که دشمن همه کمالات آدمیان است و به همه بخشهای دیگر نیز راه دارد. یعنی در همه آن موارد آدمی را به کفران و کفر و گناه وامی‌دارد تا او روی سعادت نبیندوجالب این که امام (ع)براین نکته تاکید می کند که   درب اصلی ورودی این خانه از حد چهارم باز مى ‏شود. که شیطان آن جااست : وَ فِیهِ یُشْرَعُ بَابُ هَذِهِ اَلدَّارِ:
ویژگیهای خریدار وفروشنده:
خریدار که فریب خورده آمال خویش است :اِشْتَرَى هَذَا اَلْمُغْتَرُّ بِالْأَمَلِ: آن را از فروشنده‏اى که اجل او را برانگیخته تا براندش ودرکام خویش کشد :مِنْ هَذَا اَلْمُزْعَجِ بِالْأَجَلِ: به بهاى خارج شدن از کرامت و عزّت قناعت و دخول در ذلّت طلب و التماس خریده است :هَذِهِ اَلدَّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ اَلْقَنَاعَةِ وَ اَلدُّخُولِ فِی ذُلِّ اَلطَّلَبِ وَ اَلضَّرَاعَةِ: قناعت راضى بودن و اکتفا کردن بر مقدار ضرورت و نیاز است. هر شخصى که براى به دست آوردن مازاد بر نیاز خود اقدام کند، از قناعت خارج شده و زیاده طلب محسوب می‌شود. لازمه قناعت احتیاج کمتر به مردم و بى‏ نیازى از آنها است. هدف از این تعبیر امام(ع) آن است که انسان را از افزون طلبى و به دست آوردن مازاد بر نیاز، دور دارد و به قناعت ترغیب کند، چرا که لازمه عدم قناعت، طمع، خوارى، ذلت و نیاز به مردم است. عزت ناشی از قناعت مورد اشاره امام(ع) به این خاطر است که انسان برای به دست آوردن مقامی بالاتر و اعتباری بیشتر، ثروت و مالی بیشتر و یا شهرت بیش از نیاز، سر خود را در مقابل هر کس و ناکس خم نکند و حقیقت را نادیده نگیرد.
شرط ضمن عقد:
در این معامله ضرر و زیان خریدار در آنچه خریده است از او، بر عهده کسى است  :فَمَا أَدْرَکَ هَذَا اَلْمُشْتَرِی، فِیمَا اِشْتَرَى مِنْهُ، مِنْ دَرَکٍ: که اندامهاى پادشاهان را به لرزه درآورد و جان از تن جباران بیرون کند و پادشاهى از فرعونان چون شهریاران ایران و قیصرهاى روم و تبّع یمن و حمیر پادشاه حمیر بستانده است  :فَعَلَى مُبَلْبِلِ أَجْسَامِ اَلْمُلُوکِ وَ سَالِبِ نُفُوسِ اَلْجَبَابِرَةِ وَ مُزِیلِ مُلْکِ اَلْفَرَاعِنَةِ مِثْلِ کِسْرَى وَ قَیْصَرَ وَ تُبَّعٍ وَ حِمْیَرَ : و نیز آن کس که دارایى خود را گرد آورد و همواره بر آن افزود و کاخهاى استوار برآورد و آنها را بیاراست و آرایه‏ها ساخت و اندوخته‏ها نهاد تا به گمان خود براى فرزند، به ارث نهد: وَ مَنْ جَمَعَ اَلْمَالَ عَلَى اَلْمَالِ فَأَکْثَرَ وَ مَنْ بَنَى وَ شَیَّدَ وَ زَخْرَفَ وَ نَجَّدَ وَ اِدَّخَرَ وَ اِعْتَقَدَ وَ نَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ : هر گونه عیب، نقص و کشف خلافى که در این معامله واقع شود، بر عهده ملک الموت است که بیمارى بخش اجسام پادشاهان و گیرنده جان جباران و زایل کننده سلطنت فرعونیان همچون کسرا، قیصر، تبّع، و حمیر است، و بر عهده خود این کسانى است که ثروت را گردآورى کردند و بر آن افزودند و یا آنها که ساختمان دنیا را بنا کردند و محکم ساختند و حتی آن را با طلا تزیین کردند و زینت دادند و آن را نگهدارى کردند و به گمان خود براى فرزندان باقى گذاردند.این که عده‏اى را به عنوان نمونه نام برده است که مرگ به سراغ آنها رفته، به علت این است که شریح را متوجه کند، تا از چنین آرزوها که با فرا رسیدن مرگ به پایان مى‏رسد، قطع امید کند زیرا هنگامى که آرزوهاى اینگونه اشخاص با نفوذ دنیادار و پر قدرت با مرگ از بین رفت و برای از دست دادن آن غرامتى نگرفتند، قاضى شرع و دیگر مسئولین جزء به طریق اولی غرامتی دریافت نخواهند کرد.مردم برای طلب مال و منال در دنیا، توجیه و مصلحت‌هایى در نظر می‌گیرند. از جمله دور اندیشی برای جلوگیری از تنگدستى و فقر خود و خانواده و دیگر باقى گذاشتن ارث و میراث براى آینده فرزندان خود. اگر با نگرش دینی به این موضوع بنگریم جمع آورى ثروت براى فرزندان وظیفه پدران نیست زیرا روزى فرزند باید توسط خود آنها و یاری خداى آفریننده و روزی دهنده آنها تامین شود. بدست آوردن مال و منال به دلیل ترس از تنگدستى، خود نوعی تعجیل در فقر و موجب انصراف از امور واجب و بعضاً افتادن در گناه است. همه اینان را براى عرضه در پیشگاه حسابگران و آنجا که ثواب و عقاب را معین مى‏کنند، حاضر آورد.در آنجا حکم قطعى صادر شود و کار داورى به پایان آید، در آنجا تبهکاران ورشکسته اند :إِشْخَاصُهُمْ جَمِیعاً إِلَى مَوْقِفِ اَلْعَرْضِ وَ اَلْحِسَابِ وَ مَوْضِعِ اَلثَّوَابِ وَ اَلْعِقَابِ، إِذَا وَقَعَ اَلْأَمْرُ بِفَصْلِ اَلْقَضَاءِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ اَلْمُبْطِلُونَ:آنگاه که فرمان خداوند در دادگاه رستاخیز به قضاوت عادلانه اجرا شود و حکم میان اهل حق و باطل فیصله یابد، ضعیف شمردگان در دنیا، به سود خود برسند، و اهل باطل به زیان اعمال ناشایست خویش دچار شوند، آخرین جمله امام در این فراز که با عبارت :و خسر هنالک المبطلون:ختم شده، از قرآن کریم سوره مومن(40) آیه: ۷۶ اقتباس شده است.
شاهد قرارداد:
عقل هر گاه که از اسارت هوس بیرون آید و از علایق دنیوى در امان ماند، به این سند گواهى دهد.  : شَهِدَ عَلَى ذَلِکَ اَلْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ اَلْهَوَى وَ سَلِمَ مِنْ عَلاَئِقِ اَلدُّنْیَا: شاهد بر حقانیت این قباله و درستی مطالب آن عقل است. منتها نه هر عقلی بلکه عقلی که از سلطه هوا و هوس خارج شده و از علایق دنیا، جان سالم بدر برده باشد. چرا که عقل هنگام خالى بودنش از این وابستگى ها، از کدورت باطل پاک است و حق را چنان که شایسته است مى‏بیند.عقل اگر اسیر دست هوسها و مقهور سلطه نفس اماره باشد با دیدی سالم به حق نمى‏نگرد، بلکه با چشمى به آن نگاه مى‏کند که پرده تاریکى‌هاى باطل، دید آن چشم را از بین برده است. کسی که حقیقت را به طور خالص نمى‏بیند گواهى خالصانه هم بر آن نمى‏دهد، بلکه شهادت به حقانیت امرى مى‏دهد که در ظاهر حق است اگر چه در باطن امر، باطل ‏باشد.
منتشر شده در اندیشه
محمدجعفر سعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی وآسیب شناسی آنها –راویان حدیث وحدیث ابزاران –
خطبه‌های ۲۱۰:  من كلام له ع-  و قد سأله سائل عن أحاديث البدع-  و عما في أيدي الناس من اختلاف الخبر فقال ع
إِنَّ فِي أَيْدِي النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ كَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً  وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ وَهْماً وَ لَقَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص عَلَى عَهْدِهِ  حَتَّى قَامَ خَطِيباً فَقَالَ  مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَ إِنَّمَا أَتَاكَ بِالْحَدِيثِ أَرْبَعَةُ رِجَالٍ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ
المنافقون :رَجُلٌ مُنَافِقٌ مُظْهِرٌ لِلْإِيمَانِ مُتَصَنِّعٌ بِالْإِسْلَامِ  لَا يَتَأَثَّمُ وَ لَايَتَحَرَّجُ يَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مُتَعَمِّداً-  فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَاذِبٌ لَمْ يَقْبَلُوا مِنْهُ  وَ لَمْ يُصَدِّقُوا قَوْلَهُ وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ ص  رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ لَقِفَ عَنْهُ فَيَأْخُذُونَ بِقَوْلِهِ وَ قَدْ أَخْبَرَكَ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِينَ بِمَا أَخْبَرَكَ  وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ بِهِ لَكَ ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ  فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ  وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْبُهْتَانِ  فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ وَ جَعَلُوهُمْ حُكَّاماً عَلَى رِقَابِ النَّاسِ فَأَكَلُوا بِهِمُ الدُّنْيَا وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْيَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ فَهَذَا أَحَدُ الْأَرْبَعَةِ
الخاطئون :وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَيْئاً لَمْ يَحْفَظْهُ عَلَى وَجْهِهِ  فَوَهِمَ فِيهِ وَ لَمْ يَتَعَمَّدْ كَذِباً فَهُوَ فِي يَدَيْهِ  وَ يَرْوِيهِ وَ يَعْمَلُ بِهِ  وَ يَقُولُ أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص  فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ فِيهِ لَمْ يَقْبَلُوهُ مِنْهُ  وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ كَذَلِكَ لَرَفَضَه
اهل الشبهة :وَ رَجُلٌ ثَالِثٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص شَيْئاً)  يَأْمُرُ بِهِ ثُمَّ إِنَّهُ نَهَى عَنْهُ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ أَوْ سَمِعَهُ يَنْهَى عَنْ‏ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ  فَحَفِظَ الْمَنْسُوخَ وَ لَمْ يَحْفَظِ النَّاسِخَ  فَلَوْ عَلِمَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ  وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ إِذْ سَمِعُوهُ مِنْهُ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُوهُ
الصادقون الحافظون :وَ آخَرُ رَابِعٌ  لَمْ يَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ  مُبْغِضٌ لِلْكَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ تَعْظِيماً لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ لَمْ يَهِمْ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ  فَجَاءَ بِهِ عَلَى مَا سَمِعَهُ لَمْ يَزِدْ فِيهِ وَ لَمْ يَنْقُصْ مِنْهُ  فَهُوَ حَفِظَ النَّاسِخَ فَعَمِلَ بِهِ وَ حَفِظَ الْمَنْسُوخَ فَجَنَّبَ عَنْهُ  وَ عَرَفَ الْخَاصَّ وَ الْعَامَّ وَ الْمُحْكَمَ وَ الْمُتَشَابِهَ  فَوَضَعَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مَوْضِعَهُ  وَ قَدْ كَانَ يَكُونُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص الْكَلَامُ  لَهُ وَجْهَانِ فَكَلَامٌ خَاصٌّ وَ كَلَامٌ عَامٌّ  فَيَسْمَعُهُ مَنْ لَا يَعْرِفُ مَا عَنَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ  وَ لَا مَا عَنَى رَسُولُ اللَّهِ ص  فَيَحْمِلُهُ السَّامِعُ وَ يُوَجِّهُهُ عَلَى غَيْرِ مَعْرِفَةٍ بِمَعْنَاهُ  وَ مَا قُصِدَ بِهِ وَ مَا خَرَجَ مِنْ أَجْلِهِ  وَ لَيْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ كَانَ يَسْأَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ  حَتَّى إِنْ كَانُوا لَيُحِبُّونَ أَنْ يَجِي‏ءَ الْأَعْرَابِيُّ وَ الطَّارِئُ فَيَسْأَلَهُ ع حَتَّى‏   يَسْمَعُوا  وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِي مِنْ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ  فَهَذِهِ وُجُوهُ مَا عَلَيْهِ النَّاسُ فِي اخْتِلَافِهِمْ وَ عِلَلِهِمْ فِي رِوَايَاتِهِمْ
محورهای های مطرح شده در کلام امام علی(ع) پیرامون راویان حدیث وحدیث ابزاران:
پیشگفتار:
رسول گرامی اسلام زمانی که به رسالت مبعوث شدند قرآن پیام وحی مهمترین سند ومعجزه ایشان برای دعوت به توحید و زندگی براساس اخلاق وراهنمای سعادت  برای رسیدن به کمال الهی بود قرآن به صورت قانون اساسی کلیاتی رادر مورد دین اسلام وراهنمائی زندگی مردم بیان کرده بود ولی مردم برای فروع ومسائل کاربردی که پیش می آمد وهمچنین برای فهم تفسیری از قرآن که دارای آیات محکم ومتشابه بود نیاز به مرجعی برای پاسخگوئی وراهنمائی  داشتند که پیامبر درکنار قرآن سنت وعترت را مطرح کردند چه سنت رفتاری وچه گفتاری پیامبر وامام علی(ع) دانشمندترین مردم به فهم قرآن و سنت رفتاری گفتاری پیامبر بود ولی متاسفانه سیاست حاکم آن زمان مرجعیت فکری امام علی(ع) واهل بیت را به مصلحت قدرت خود نمی داستند وبرای همین مردم را از این دانش گسترده الهی دور کردند وبرای رفع نیاز مردم مرجعیت فکری صحابه را مطرح کردند آن هم به صورت مطلق  وبدون توجه به شایستگی ها  ومردم برای گرفتن حدیث وروایت سنت عملی پیامبر به اصحاب اورجوع می کردند درصورتی برخی از آنان شایستگی نداشتند وبرای منفعت طلبی دنیائی دست به هرکاری می زدند وباجعل حدیث هرنسبتی را به پیامبرروا می داشتند ابوهریره، زید ابن ارقم ومالک ابن انس ستاره برای رجوع مردم شدند واززنان پیامبر مهمترین مرجع رسمی از طرف خلافت ،عایشه أم الموءمنین  روایت گر سنت گفتاری –حدیث- ورفتاری- سیره- پیامبر گردید وامام علی (ع) واهل بیت مورد رجوع مردم نبودند.
چگونگی تشخیص حدیث جعلی ازمعتبر؟
شناسايى روايات جعلى از راه‏هاى مختلفى مى‏باشد از جمله:مخالف بودن روايت با - صريح قرآن - مخالف بودن آن با ديگر روايات كه مورد عمل تمامى فقها مى‏باشد و يا مخالف بودن آن با ضروريات دین و مكتب شيعه و يا با بديهيات عقلى كه مورد اتفاق تمامى عقلا است و از طريق تبار شناسی راويان حديث كه در علم رجال ضعف و قوت تمام راويان حديث مورد بحث قرار گرفته است.تشخيص اين‏گونه روايات جعل وتحریف درآنها توسط کارشناسان در علم حديث كه همان علمای رجال وتراجم و   فقها  هستند صورت مى‏گيرد. و اين كار متخصصين فن حديث‏شناسى است كه خود يكى از شاخه‏هاى مهم علوم اسلامى است، يكى از عوامل عمده‏اى كه باعث نقصان و تحريف سنت پيامبر(ص) و روايات اهل بيت(ع) گرديد، جعل و دستبرد در احاديث به دست معاندان دين و جاعلان حديث بود. آنان روايات بسيارى در موضوعات مختلف جعل و در احاديث نبوى و روايات اهل بيت(ع) وارد كردند. جاعلان حديث حتى در معانى برخى از روايات صحيح نيز دست به تحريف و تغيير زدند؛ درست بر خلاف دستور رسول خدا(ص) كه مردم را از جعل و تحريف حديث منع كرده بود.اميرالمؤمنين(ع) نيز كه بعد از پيامبر(ص) حافظ سنت نبوى و احكام اسلام بود، به شدت با جعل و تحريف حديث مخالفت مى‏كرد. آن حضرت در خطبه 210 نهج‏البلاغه درباره اقسام راويان حديث، بهترين راويان و همچنين راويان دروغ‏پرداز زمان حضرت رسول(ص) ايراد سخن فرموده‏اند و روش جرح و تعديل احاديث و مجازات اخروى دروغ‏پردازى در حديث را بيان فرموده‏اند
سئوال ازامام علی(ع):
شخصى از احادیث بدعت آور وروایات نوظهور، گوناگونى که درسنت پیامبر نبود و در در میان مردم رواج داشت و باعث اختلاف شده بود از امام پرسید: :و قد سأله سائل عن أحاديث البدع و عما في أيدي الناس من اختلاف الخبر:
 پاسخ امام علی(ع)
امام درپاسخ فرمودند :فقال ع:
۱دسته بندی احادیث رواج یافته درمیان مردم:
احادیثى که در دسترس مردم قرار دارد :إِنَّ فِي أَيْدِي النَّاسِ: هم حق است هم باطل : حَقّاً وَ بَاطِلًا:هم راست هم دروغ :وَ صِدْقاً وَ كَذِباً: هم ناسخ هم منسوخ،  : وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً : ممکن است یک حکمی درزمانی بایک حدیث ثابت شده وموقتی ،زمان دار بوده است ودرزمان دیگری باحدیثی دیگر آن حکم ازمیان رفته و مردم آن حکم وروایت آن را شنیده  ولی برداشته شدن ونسخ آن حکم را نشنیده اند هم عام هم خاص : وَ عَامّاً وَ خَاصّاً:  هم محکم هم متشابه : وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِها ً: هم احادیثى که بدرستى ضبط گردیده و هم احادیثى که با ظن و گمان روایت شده.  : وَ حِفْظاً وَ وَهْماً : در روزگار پیامبر(ص) آنقدر دروغ به آن حضرت نسبت داده شد که ایستاد و خطابه ایراد کرد : وَ لَقَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص عَلَى عَهْدِهِ  حَتَّى قَامَ خَطِيباً : و فرمود: هر کس از روى عمد به من دروغ نسبت دهد جایگاه او پر از آتش است :  فَقَالَ  مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ : ونتیجه سخن امام این که همه این روایاتی که دردست مردم  است از پیامبرصادر نشده  ،راست و صحیح نیست برای همین منشاء اختلاف میان مردم گردیده است.    
 
۲ اقسام راویان حدیث
افرادى که حدیث نقل مى‏کنند چهار دسته‏اند، که پنجمى ندارد. : وَ إِنَّمَا أَتَاكَ بِالْحَدِيثِ أَرْبَعَةُ رِجَالٍ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ :
اول- منافقان: «المنافقون»
نخست منافقى كه تظاهر به ايمان مى‏كند و نقاب اسلام بر چهره دارد : رَجُلٌ مُنَافِقٌ مُظْهِرٌ لِلْإِيمَانِ مُتَصَنِّعٌ بِالْإِسْلَامِ :يكى ايمان نمايى مى‏كند و اسلام آرايى. به ظاهر نه گناه مى‏كند و نه هرزگى، اما در درون وخلوت نه از گناه مى‏ترسند و نه از آن دورى مى‏جوید : لَا يَتَأَثَّمُ وَ لَايَتَحَرَّجُ : و از روى عمد دروغ به پيامبر(ص) نسبت مى‏دهد :يَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مُتَعَمِّداً: اگر مردم مى‏دانستند که او منافق دروغگو است، از او نمى‏پذیرفتند و گفتار دروغین او را تصدیق نمى‏کردند: فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَاذِبٌ لَمْ يَقْبَلُوا مِنْهُ  وَ لَمْ يُصَدِّقُوا قَوْلَهُ: اما با ناآگاهى مى‏گویند او از اصحاب پیامبر است  : وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) :رسول خدا را دیده و از او حدیث شنیده، و از او گرفته است : رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ لَقِفَ عَنْهُ : پس حدیث دروغین او را قبول مى‏کنند : فَيَأْخُذُونَ بِقَوْلِهِ : در صورتى که خدا تو را از منافقین آنگونه که لازم بود آگاهاند، و وصف آنان را براى تو بیان داشت.« وَ قَدْ أَخْبَرَكَ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِينَ بِمَا أَخْبَرَكَ  وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ بِهِ لَكَ» آنان پس از پیامبر(ص) باقى ماندند:ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ: وحرکت معطوف به قدرت دین ابزارانه خودرا با حدیث ابزاری ادامه دادند  و به پیشوایان گمراهى :فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ :  و دعوت کنندگان به آتش با دروغ و تهمت نزدیک شده: وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْبُهْتَانِ : وآن حاکمان گمراه به این دو رویان بازرگان حدیث  ولایت و حکومت بخشیدند : فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ : و آنان بر گردن مردم سوار گردیدند  :وَ جَعَلُوهُمْ حُكَّاماً عَلَى رِقَابِ النَّاسِ:  و به وسیله آنان به دنیا رسیدند، قدرت واموال عمومی را به خود اختصاص دادند  :فَأَكَلُوا بِهِمُ الدُّنْيَا:اگر این توجیه گرها وروحانیون درباری نبودند وکارهای غلط حاکمان جور وستم کار را توجیه نمی کردند وبر خلا ف کاری آنها سرپوش نمی گذاشتند بازار شان رواج پیدا نمی کرد وموقعیت قدرت آنان درافکار عمومی تثبیت نمی شد.  همانا مردم هم با سلاطین و دنیا هستند، مگر آن کس که خدا او را حفظ کند : وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْيَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ : نقد قدرت هم  آگاهی می خواهد وهم باید برای آن هزینه پرداخت وبرای همین افکار عمومی در بسیاری از زمان  ها همراه  حاکمان وتوجیه گر اعما ل آنها هستند توده های مردم یا دغدغه معیشت دارند ویابراثر ناآگاهی کمتر به نقد  کارهای ارباب قدرت می پردازند چون حاکمان هزینه نقدرا باوابستگی های اقتصادی مردم بالا می برند ومردم با دغدغه های معیشتی همراه می شوند ونخبگان آگاه هم بعضی خود براساس منفعت طلبی درکنار قدرت ها قرار می گیرند وکسانی که درمقابل جورستم بایستند دچار داغ ودرفش حاکمان می شوند واین است اندوه امام علی(ع) که درکلام گهر بارجامعه شناسانه اش تبلور یافته است : وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْيَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ: مردم با پادشاهان ودنیا هستند مگر کسانی که خداوند آنها را حفظ کند این یکى از آن چهار  گروه است : فَهَذَا أَحَدُ الْأَرْبَعَةِ :
دوم خطاکاران – بی دقت های  اشتباه کننده ومَُتوِهمِ- «الخاطئون»
. اهل خطا و اشتباه كه همان مردمى‏اند كه از پيامبر(ص) چيزى را شنيده‏اند  : وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَيْئاً : اما سخن آن حضرت را درست حفظ نكرده : لَمْ يَحْفَظْهُ عَلَى وَجْهِهِ : و با توهم چيزى را فرا گرفته‏اند.  : فَوَهِمَ فِيهِ : چنين شخصى از روى عمد دروغ نمى‏گويد : وَ لَمْ يَتَعَمَّدْ كَذِباً : بلكه آنچه در اختيار دارد، روايت و به آن عمل مى‏كند : فَهُوَ فِي يَدَيْهِ  وَ يَرْوِيهِ وَ يَعْمَلُ بِهِ: و مى‏گويد: من از پيامبر(ص) آن را شنيده‏ام : وَ يَقُولُ أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص  ) :اگر مسلمانان مى‏دانستند كه او اشتباه كرده و غير واقعى پنداشته است، از او نمى‏پذيرفتند: فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ فِيهِ لَمْ يَقْبَلُوهُ مِنْهُ:  خودش هم اگر آگاهى مى‏يافت كه اشتباه كرده است، آن را رها مى‏كرد : وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ كَذَلِكَ لَرَفَضَه :
سوم‏ ناآگاهانى كه حديث شناس نيستند  :  اهل الشبهة :
 دسته سوم ناآگاهانى كه حديث شناس نيستند: .وَ رَجُلٌ ثَالِثٌ : كسى است كه شنيده پيامبر(ص) به چيزى امر فرمود : سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) شَيْئاً  يَأْمُرُ بِهِ : و سپس از آن نهى كرد : ثُمَّ إِنَّهُ نَهَى عَنْهُ : و او آن نهى را نمى‏داند : وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ :  يا شنيد ه چيزى را كه رسول خدا نهى كرده « أَوْ سَمِعَهُ يَنْهَى عَنْ‏شَيْ‏ءٍ »و بعد از بآن امر كرده است : ثُمَّ أَمَرَ بِهِ : و او اين امر را نمى‏داند :وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ :   يعنى نسخ شده را حفظ كرده است، ولى ناسخ را نمى‏داند : فَحَفِظَ الْمَنْسُوخَ وَ لَمْ يَحْفَظِ النَّاسِخَ : اگر بداند كه حديث او منسوخ است، تركش مى‏كند : فَلَوْ عَلِمَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ : و اگر مسلمانان هم مى‏دانستند كه منسوخ است، تركش مى‏كردند : وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ إِذْ سَمِعُوهُ مِنْهُ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُوهُ :
چهارم  حافظان صادق : الصادقون الحافظون:
  دسته چهارم  : وَ آخَرُ رَابِعٌ : که امام معرفی می کندحافظان صادقند كسى كه نه به خدا دروغ مى‏بندد: لَمْ يَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ: و نه به پيامبرش دروغ نسبت مى‏دهد : وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ :  او دروغ را از ترس خدا و حرمت نگه داشتن از رسول خدا(ص) دشمن مى‏دارد : مُبْغِضٌ لِلْكَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ تَعْظِيماً لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) : در آنچه از پيامبر(ص) شنيده، اشتباه نكرده ودچار توهم وخیال نگردیده بلكه آن را با تمام جوانبش حفظ كرده و آن چنان كه شنيده بدون كم و كاست نقل كرده است : وَ لَمْ يَهِمْ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ  فَجَاءَ بِهِ عَلَى مَا سَمِعَهُ لَمْ يَزِدْ فِيهِ وَ لَمْ يَنْقُصْ مِنْهُ :  پس او ناسخ را دانسته و به آن عمل كرده است؛ منسوخ را نيز فهميده و از آن دورى جسته است  : فَهُوَ حَفِظَ النَّاسِخَ فَعَمِلَ بِهِ وَ حَفِظَ الْمَنْسُوخَ فَجَنَّبَ عَنْهُ : خاص و عام، و محكم و متشابه را شناخته و هر كدام را در جاى خويش قرار داده است : وَ عَرَفَ الْخَاصَّ وَ الْعَامَّ وَ الْمُحْكَمَ وَ الْمُتَشَابِهَ  فَوَضَعَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مَوْضِعَهُ  : سپس امام علی(ع) درآخر خطبه درباره اصحاب وچگونگی برخورد آنان با احادیثی که از پیامبر می شنیدند  چنین سخن می گویند: گاهى سخنى از رسول خدا(ص) داراى دو معنا بود :وَ قَدْ كَانَ يَكُونُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص الْكَلَامُ  لَهُ وَجْهَانِ : سخنى عام، و سخنى خاص  : فَكَلَامٌ خَاصٌّ وَ كَلَامٌ عَامٌّ :  کسى آن را مى‏شنید که مقصود خدا و پیامبرش را از آن کلام نمى‏فهمید : فَيَسْمَعُهُ مَنْ لَا يَعْرِفُ مَا عَنَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ  وَ لَا مَا عَنَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) : پس به معناى دلخواه خود تفسیر مى‏کردو بدون آن که معناى واقعى آن را بداند، که براى چه هدفى صادر شد، و چرا چنین گفته شد، حفظ و نقل مى‏کرد  : فَيَحْمِلُهُ السَّامِعُ وَ يُوَجِّهُهُ عَلَى غَيْرِ مَعْرِفَةٍ بِمَعْنَاهُ  وَ مَا قُصِدَ بِهِ وَ مَا خَرَجَ مِنْ أَجْلِهِ : همه یاران پیامبر(ص) چنان نبودند که از او چیزى بپرسند و معناى واقعى آن را درخواست کنند  : وَ لَيْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ كَانَ يَسْأَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ : تا آنجا که عدّه‏اى دوست داشتند عربى بیابانى یا سؤال کننده‏اى از آن حضرت چیزى بپرسد و آنها پاسخ آن را بشنوند : حَتَّى إِنْ كَانُوا لَيُحِبُّونَ أَنْ يَجِي‏ءَ الْأَعْرَابِيُّ وَ الطَّارِئُ فَيَسْأَلَهُ ع حَتَّى‏   يَسْمَعُوا : امّا من هر چه از خاطرم مى‏گذشت مى‏پرسیدم، و حفظ مى‏کردم : وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِي مِنْ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ : پس این سبب ها موجب اختلاف مردم وپریشان ماندن ایشان درروایاتشان است : فَهَذِهِ وُجُوهُ مَا عَلَيْهِ النَّاسُ فِي اخْتِلَافِهِمْ وَ عِلَلِهِمْ فِي رِوَايَاتِهِمْ:
منتشر شده در اندیشه
محمد جعفر سعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی وآسیب شناسی آنها - غوغاسالاران
[1] خطبه  190 ( ۲۳۲فیض الاسلام).... اِلْزَمُوا اَلْأَرْضَ وَ اِصْبِرُوا عَلَى اَلْبَلاَءِ وَ لاَ تُحَرِّكُوا بِأَيْدِيكُمْ وَ سُيُوفِكُمْ هَوَى أَلْسِنَتِكُمْ وَ لاَ تَسْتَعْجِلُوا بِمَا لَمْ يُعَجِّلْهُ اَللَّهُ لَكُمْ فَإِنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ ( عَزَّ وَ جَلَّ ) وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اَللَّهِ وَ اِسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ وَ قَامَتِ اَلنِّيَّةُ مَقَامَ إِصْلاَتِهِ لِسَيْفِهِ فَإِنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُدَّةً وَ أَجَلاً
[2] خطبه 16... فَاسْتَتِرُوا فِي بُيُوتِكُمْ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ-  وَ التَّوْبَةُ مِنْ وَرَائِكُمْ  وَ لَا يَحْمَدْ حَامِدٌ إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا يَلُمْ لَائِمٌ إِلَّا نَفْسَهُ
[3] خطبه  ۱۶۸... يَا إِخْوَتَاهْ إِنِّی لَسْتُ أَجْهَلُ مَا تَعْلَمُونَ وَ لَكِنْ كَيْفَ لِی بِقُوَّةٍ وَ اَلْقَوْمُ اَلْمُجْلِبُونَ عَلَى حَدِّ شَوْكَتِهِمْ يَمْلِكُونَنَا وَ لاَ نَمْلِكُهُمْ وَ هَا هُمْ هَؤُلاَءِ قَدْ ثَارَتْ مَعَهُمْ عُبْدَانُكُمْ وَ اِلْتَفَّتْ إِلَيْهِمْ أَعْرَابُكُمْ وَ هُمْ خِلاَلَكُمْ يَسُومُونَكُمْ مَا شَاءُوا وَ هَلْ تَرَوْنَ مَوْضِعاً لِقُدْرَةٍ عَلَى شَيْ‏ءٍ تُرِيدُونَهُ وَ إِنَّ هَذَا اَلْأَمْرَ أَمْرُ جَاهِلِيَّةٍ وَ إِنَّ لِهَؤُلاَءِ اَلْقَوْمِ مَادَّةً إِنَّ اَلنَّاسَ مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ إِذَا حُرِّكَ عَلَى أُمُورٍ فِرْقَةٌ تَرَى مَا تَرَوْنَ وَ فِرْقَةٌ تَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ وَ فِرْقَةٌ لاَ تَرَى هَذَا وَ لاَ هَذَا فَاصْبِرُوا حَتَّى يَهْدَأَ اَلنَّاسُ وَ تَقَعَ اَلْقُلُوبُ مَوَاقِعَهَا وَ تُؤْخَذَ اَلْحُقُوقُ مُسْمَحَةً فَاهْدَءُوا عَنِّی وَ اُنْظُرُوا مَا ذَا يَأْتِيكُمْ بِهِ أَمْرِی وَ لاَ تَفْعَلُوا فَعْلَةً تُضَعْضِعُ قُوَّةً وَ تُسْقِطُ مُنَّةً وَ تُورِثُ وَهْناً وَ ذِلَّةً وَ سَأُمْسِكُ اَلْأَمْرَ مَا اِسْتَمْسَكَ وَ إِذَا لَمْ أَجِدْ بُدّاً فَآخِرُ اَلدَّوَاءِ اَلْكَی
[4] نامه شماره ۴۷ نهج البلاغه- ...لاَ تَتْرُكُوا اَلْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْی عَنِ اَلْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ أَشْرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَكُمْ
[5] حکمت  ۱۹۹:    وَ َفالَ ع فِي صِفَةِ الْغَوْغَاءِ-  هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا غَلَبُوا وَ إِذَا تَفَرَّقُوا لَمْ يُعْرَفُوا-  وَ قِيلَ بَلْ قَالَ ع-  هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا ضَرُّوا وَ إِذَا تَفَرَّقُوا نَفَعُوا-  فَقِيلَ قَدْ عَرَفْنَا مَضَرَّةَ اجْتِمَاعِهِمْ فَمَا مَنْفَعَةُ افْتِرَاقِهِمْ-  فَقَالَ يَرْجِعُ أَصْحَابُ الْمِهَنِ إِلَى مِهْنَتِهِمْ-  فَيَنْتَفِعُ النَّاسُ بِهِمْ كَرُجُوعِ الْبَنَّاءِ إِلَى بِنَائِهِ-  وَ النَّسَّاجِ إِلَى مَنْسَجِهِ وَ الْخَبَّازِ إِلَى مَخْبَزِهِ           .
[۶] حکمت ۲۰۰: وَ قَالَ ع وَ أُتِيَ بِجَانٍ وَ مَعَهُ غَوْغَاءُ فَقَالَ-  لَا مَرْحَباً بِوُجُوهٍ لَا تُرَى إِلَّا عِنْدَ كُلِّ سَوْأَةٍ
محورهای مطرح شده درکلمات و نامه امام علی(ع) درباره غوغا سالاری و غوغا سالاران:
پديده غوغاسالاری و قدرت يافتن اشرار و اوباش، ويژه جوامعی است كه به دليل انقلاب يا نابسامانی‌های اجتماعی و يا سوء مديريت حاكمان، قدرت قضائی اعتبار و استقلال خود را از دست داده و قانون به عنوان حربه‌ای عليه مخالفين، در خدمت فرصت طلبان قدرت طلب و پیاده نظام ماجراجو و هرج و مرج طلب قرار می‌گيرد. اتفاقاً دوران خلافت امام على(ع) نيز دقيقاً پس از شورش لجام گسيخته ناراضيان، قتل خليفه سوم و قدرت يافتن توده‌های خشمگين انقلابی بوده است و اين تجربه تاريخی می‌تواند برای ما امروز بسی درس‌آموز باشد. از آنجائی ما خود را از پیروان آن امام (ع) می دانیم و افتخار درس آموزی از سیره آن بزرگوار را حداقل درسخن در انحصار خود می دانیم به نظر می رسد نگاهی به مناسبات آن الگوی عدالت با چنين عناصری در دوران حكومتش مقايسه درس‌آموزی برای اهل عبرت باشد. به خصوص در روزگاری كه سوارشدن بر موج احساسات عوام و تحريك ِ توده‌های نا‌آگاه و متعصّب سكه روز است.
هشدار دادن متوليان ِ مدعی ولايت، به مخالفت آن امام با مدافعين غوغاسالارش، كه با شورش و انقلاب و دور زدن نظام قانونی شورا و بيعت، اظهار وفاداری به ولايتش می‌كردند بسی ضروری است. غوغا سالاران معاصر خلافت امام على(ع)، البته شهادت طلب بودند و با مشت‌های گره كرده و شمشيرهای برافراشته خود در تظاهرات مقابل خانه يا مركز خلافت امام، خواستار برخورد با مخالفان - بخوانيد سرکوب و اعدام فتنه‌گران- می‌شدند اما آن پيشوای حكيم چنين پاسخشان می‌داد:{خطبه 190 نهج البلاغه } "سرجايتان بنشينيد :اِلْزَمُوا اَلْأَرْضَ: و دراين ابتلائات شكيبا باشيد: وَ اِصْبِرُوا عَلَى اَلْبَلاَءِ: - بی جهت- دست‌ها و شمشيرهايتان را درنظريات – شعارهاى - زبانی‌تان حركت ندهيد : وَ لاَ تُحَرِّكُوا بِأَيْدِيكُمْ وَ سُيُوفِكُمْ هَوَى أَلْسِنَتِكُمْ: اسیراحساسات تند نشوید حرکت براساس عقل ومنطق باید باشد نه احساسات آنی در چيزی كه خدا شتابی برای شما نخواسته عجله نكنيد : وَ لاَ تَسْتَعْجِلُوا بِمَا لَمْ يُعَجِّلْهُ اَللَّهُ لَكُمْ:.- به جای شهادت طلبي، بدانيد- هر يك از شما كه بر شناخت حق خدا و رسول واهلبیتش باشد، اگردر بستر هم بميرد، شهيد مرده : فَإِنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ ( عَزَّ وَ جَلَّ ) وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً:  و اجرش با خداست و ثواب نیت صالح خود را به جای شمشير زدن می‌گيرد. :وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اَللَّهِ وَ اِسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ وَ قَامَتِ اَلنِّيَّةُ مَقَامَ إِصْلاَتِهِ لِسَيْفِهِ:  بدانيد هر كاری را زمانی و سرآمدی است :فَإِنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُدَّة وَ أَجَلاً و در {خطبه16نهج البلاغه} که درآغاز خلافتش ایراد کرد درحالی که شعار دهند گان بااحساسات  شعا رمی دادند و گويا به تظاهرات بيرونی و زنده باد، مرده باد گفتن برای رهبران موافق و مخالف و فرافكنی معضلات جامعه به این و آن خو گرفته بودند اين چنين پندشان می‌دهد: در خانه‌های خود آرام بگيريد: فَاسْتَتِرُوا فِي بُيُوتِكُمْ و به اصلاح روابط بين خودتان بپردازيد: وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ: راه بازگشت – توبه- همواره گشوده است : وَ التَّوْبَةُ مِنْ وَرَائِكُمْ: هيچ ستايش‌کننده‌ای جز پروردگارش را نستايد : وَ لَا يَحْمَدْ حَامِدٌ إِلَّا رَبَّه ُ: - بُت سازی نكنيد - و هيچ ملامت كننده‌ای جز خود را ملامت نكند :وَ لَا يَلُمْ لَائِمٌ إِلَّا نَفْسَهُ:  - برای دیگران مرگ خواهی نكنيد- و بازهنگامی که شورش و انقلابی كه منجربه كشتن عثمان گشت، سونامی و سيلش به سرای خلافت جديد امام علی رسيده بود و نافرمانی هائی توسط برخی  قدرت  طلبان فرصت طلب به بهانه قتل عثمان آغاز گشته بود، خيرانديشان جامعه برای مهاراين سيل، بی‌تابانه از او می‌خواستند با دستگيری و قصاص قاتلان خليفه، قانون شرع را حاكم سازد.
امام على(ع) كه به اژدهای انقلاب و فعال شدن قدرت تخريبی آن و ناتوانی دولت در مهارش آگاه بود، در {خطبه168نهج البلاغه} به آرامش و صبر و اتكاء به عامل زمان دعوتشان می‌كرد و می گفت : ای برادران، من از آنچه شما می‌دانيد بی‌خبر نيستم. :يَا إِخْوَتَاهْ إِنِّی لَسْتُ أَجْهَلُ مَا تَعْلَمُونَ: اما در برابر شورشيانی كه در نهايت قدرت تعرضی هستند، چه نيروئی برای من وجود دارد : وَ لَكِنْ كَيْفَ لِی بِقُوَّةٍ : آنها بر ما مسلط اند، نه ما برآنها  :وَ اَلْقَوْمُ اَلْمُجْلِبُونَ عَلَى حَدِّ شَوْكَتِهِمْ يَمْلِكُونَنَا وَ لاَ نَمْلِكُهُمْ: اينان جماعتی هستند كه برده‌های خودتان همراهشان انقلاب كرده‌اند و باديه نشينان - توده‌های بی فرهنگ- هم به آنها پيوسته‌اند. آنها در بين خودتان - متن جامعه-  حضور دارند و هر آزاری بخواهند به شما می‌رسانند : وَ هَا هُمْ هَؤُلاَءِ قَدْ ثَارَتْ مَعَهُمْ عُبْدَانُكُمْ وَ اِلْتَفَّتْ إِلَيْهِمْ أَعْرَابُكُمْ وَ هُمْ خِلاَلَكُمْ يَسُومُونَكُمْ مَا شَاءُوا: آيا در جایگاه كوچكترين قدرتی بر انجام آنچه می‌خواهيد هستيد :وَ هَلْ تَرَوْنَ مَوْضِعاً لِقُدْرَةٍ عَلَى شَيْ‏ءٍ تُرِيدُونَهُ: اوضاع مشابه دوران جاهليت  : وَ إِنَّ هَذَا اَلْأَمْرَ أَمْرُ جَاهِلِيَّةٍ : - بی قانونی و آشفتگي-  شده و اين گروه پشتوانه دارند : وَ إِنَّ لِهَؤُلاَءِ اَلْقَوْمِ مَادَّةً: تازه؛ اگر اين درخواستتان را عملی كنم، مردم سه دسته خواهند شد :إِنَّ اَلنَّاسَ مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ إِذَا حُرِّكَ عَلَى أُمُور: بعضی نظر شما را دارند: فِرْقَةٌ تَرَى مَا تَرَوْنَ : و بعضی نظر ديگری: وَ فِرْقَةٌ تَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ: و بعضی نيز نه اين و نه آن نظر را دارند :وَ فِرْقَةٌ لاَ تَرَى هَذَا وَ لاَ هَذَا: بنابراين شكيبائی كنيد تا مردم آرام گيرند: فَاصْبِرُوا حَتَّى يَهْدَأَ اَلنَّاسُ: و دل‌ها –احساسات-  فروكش كند: وَ تَقَعَ اَلْقُلُوبُ مَوَاقِعَهَا:  و حقوق از دست رفته به راحتی قابل وصول گردد. : وَ تُؤْخَذَ اَلْحُقُوقُ مُسْمَحَةً: منتظرتصميم من باشيد :هَذَا فَاهْدَءُوا عَنِّی وَ اُنْظُرُوا مَا ذَا يَأْتِيكُمْ بِهِ أَمْرِی: --سرخود كاری نكنيد- كه در غير اينصورت موجب تزلزل و تضعيف می‌گرديد :وَ لاَ تَفْعَلُوا فَعْلَةً تُضَعْضِعُ قُوَّةً وَ تُسْقِطُ مُنَّةً وَ تُورِثُ وَهْناً وَ ذِلَّةً: من تا جائی كه مدارا ممكن باشد مدارا خواهم کرد، ولی اگر ناچار شوم، آخرين راه حل -به اصطلاح- داغ كردن است  : وَ سَأُمْسِكُ اَلْأَمْرَ مَا اِسْتَمْسَكَ وَ إِذَا لَمْ أَجِدْ بُدّاً فَآخِرُ اَلدَّوَاءِ اَلْكَی.
فراز فوق انتظارات ومطالباتی را كه مردم از دولت برگزيده خود در شرايطی انقلابی و شورشی احساسی دارند تحليل می‌كند، فرازهای ديگری نيز وجود دارد كه با ريشه يابی عميقي، قدرت يافتن و به حكومت رسيدن اشرار را محصول طبيعی ایجاد فضای بسته وامنیتی ،جلوگیری ازآزادی بیان و بی‌تفاوتی و كنار كشيدن مردم از مراقبت نسبت به عملكرد حاكمان و انتقاد و اعتراض به انحرافات آنها شمرده است. از جمله در{نامه47نهج البلاغه} امام(ع) می نویسند: هرگز امر به معروف و نهی از منكر - انتقاد و اعتراض به حاكمان ظالم - را ترك نكنيد :لاَ تَتْرُكُوا اَلْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْی عَنِ اَلْمُنْكَرِ: كه دراينصورت "اشرارتان" بر شما حاكم خواهند شد: فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ أَشْرَارُكُمْ: آنگاه - برای دفع شرشان- دعا خواهيد كرد و البته اجابت نخواهد شد : ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَكُم:- اصلاح امور با عمل است نه دعا- ودر {حکمت199 نهج البلاغه}و درتوصیف گروه های غوغاسالار تخریبگر که باحرکت های احساسی وفشار تلاش می کنند دولت وقانون رادور بزنند امام(ع)  می فرماید: آنان كسانى هستند كه وقتى جمع شدند مسلط  مى‏گردند  :هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا غَلَبُوا:-  ویرانی به بار می آورند وقوانین وحدود رازیزپا می گذارند- و آن گاه كه متفرق شدند شناخته نمى‏شوند :وَ إِذَا تَفَرَّقُوا لَمْ يُعْرَفُوا : مسولیتی بعهده نمی گیرند ودراقیا نوس عظیم جامعه برای خود حاشیه امن ایجاد می کنند وبه نام مردم ا ز کیفر ومجازات می گریزند.
مرحوم سيد رضى مى‏گويد: نقل شده است كه در باره‏ى آنان فرمود: اوباشان كسانى هستند كه وقتى جمع شدند زيان مى‏رسانند: هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا ضَرُّوا : و آن گاه كه متفرق شدند نفع مى‏رسانند : وَ إِذَا تَفَرَّقُوا نَفَعُوا:كسى سؤال كرد: زيان اجتماع آنان را درك كرديم نفع پراكنده شدن آنان چيست‏ :فَقِيلَ قَدْ عَرَفْنَا مَضَرَّةَ اجْتِمَاعِهِمْ فَمَا مَنْفَعَةُ افْتِرَاقِهِمْ: حضرت فرمود: آنان كه شغل دارند بدنبال كسب خود مى‏روند در نتيجه، مردم از كارشان بهره مى‏برند :فَقَالَ يَرْجِعُ أَصْحَابُ الْمِهَنِ إِلَى مِهْنَتِهِمْ  فَيَنْتَفِعُ النَّاسُ بِهِمْ :   مثلا بناء دنبال بنائى مى‏رود :كَرُجُوعِ الْبَنَّاءِ إِلَى بِنَائِهِ: پارچه باف سراغ كارخانه‏ى خود مى‏رود :وَ النَّسَّاجِ إِلَى مَنْسَجِهِ:  و نانوا به طرف خبازخانه خود :وَ الْخَبَّازِ إِلَى مَخْبَزِهِ:   ودر{حکمت 200 نهج البلاغه} امام على(ع) در مواجهه با چنين اراذل و اوباش بى‌كاره‌ای كه معمولا معركه‌گير يا تماشاچی هر شرارتی هستند، فرمود: خوش مباد چهره‌هائی :لَا مَرْحَباً بِوُجُوهٍ: كه ديده نمی‌شوند مگر در صحنه‌های زشت فقط درجایگاه مرگ  وتخریب حضور دارند : لَا تُرَى إِلَّا عِنْدَ كُلِّ سَوْأَةٍ.
منتشر شده در اندیشه
محمدجعفر سعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی و آسیب شناسی آنها (دین ابزاران)
 اشخاص دین ابزار:
 1- مغیرة ابن شعبه
حکمت ۴۰۵: «وَ قَالَ ع لِعَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَى  وَ قَدْ سَمِعَهُ يُرَاجِعُ الْمُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ كَلَاماً دَعْهُ يَا عَمَّارُ  فَإِنَّهُ لَنْ يَأْخُذَ مِنَ الدِّينِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْيَا وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَّسَ عَلَى نَفْسِهِ- لِيَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ»
مغیره ابن شعبه کیست:
.مغیره، فرزند شعبه، از قبیله بنى ثقیف، اهل طائف حجاز بوده است . او در نیمه نخست قرن اول هجرى ، از تاریخ سازان برخى حوادث صدر اسلام بود و در انتهاى همین نیمه دنیا را وداع کرده و به سوى دار مکافات شتافته است. مغیره از حیله گران و زیرکان عرب محسوب مى شود. او در مدینه ، خدمت رسول خدا(ص) آمد و اسلام آورد. اما مورخان ، ایمان او را سطحى دانسته اند. زندگى او، سراسر شگفتى توام با بدى ، زد و بند و بیشتر ناراستى است . به قول دکتر طه حسین ، زندگى او، مشکلى است از مشکلات.
وى در جوانى ، به گروهى از مردم طائف که دوازده یا سیزده نفر بودند، آن قدر باده نوشانید تا مست شدند و همه آنان را در مستى کشت و چون دیگر نمى توانست به زادگاه خویش ، طائف باز گردد، کالا و چهارپایان فراوان آن مردم کشته شده را که از مصر آورده بودند، پیش انداخت و به مدینه نزد پیامبر آمد و مسلمان شد. هر چه مال داشت، بر پیغمبر(ص) عرصه کرد؛ ولى چون آن مال ، در اثر خیانت به دست آمده بود، رسول خدا آنها را نپذیرفت مغیره پس از رحلت رسول گرامى (ص)در جنگ با مرتدان حجاز شرکت کرد و در جهاد شام حضور داشت و در جنگ یرموک یک چشمش را از دست داد.
در زمان خلافت عمر، والى بصره بود؛ اما به فسق و فجور روى آورد. مردم از وى به خلیفه شکایت بردند و شهادت بر زناى مستمر او دادند. خلیفه شاهد خواست و چهار نفر، از جمله زیاد بن ابیه از بصره براى اداى شهادت حرکت کردند. هنگام اداى شهادت ، سه نفر شهادت به رویت کامل ایشان ، در حین ارتکاب خلاف دادند. ولى زیاد بن ابیه شهادت را به گونه اى ادا کرد که خلیفه قانع نشد، لذا حد تهمت بر شاهدان نواخته شد و مغیره جان سالم به در برد. ماجراى تغییر لحن شهادت از طرف زیاد، با رخدادهایى که بعدها میان این دو نفر روى داد، نشان از زد و بندهاى سیاسى میان آنان داشت . چنانکه برادر زیاد که از جمله شهادت دهندگان بود، بعدها خطاب به زیاد گفت : سوگند به خدا، آنچه ما دیده بودیم ، تو هم به چشمهاى خود مشاهده کرده بودى . هر چه بود، مغیره در جریان پیوستن زیاد به ابوسفیان ، این خدمت را جبران کرد. پس از رسوا شدن مغیره در بصره ، خلیفه او را به فرماندارى کوفه فرستاد و تحلیلش این بود که کوفیان با والیان صالح ، چون عماریاسر سازگارى ندارند؛ بلکه فاجرى مثل مغیره ، از عهده آنان بر مى آید.
مغیره تا زمان روى کار آمدن عثمان در حکومت کوفه ، بر جاى ماند؛ اما خلیفه سوم او را برکنار کرد. وى هنگام روى کار آمدن امیرالمومنین على (ع) با او بیعت نکرد و در جنگهاى جمل و صفین خانه نشین بود. در جریان حکمیت در محل حضور یافت و بى شک شیطنتهایى نیز انجام داد و منتظر عاقبت امور ماند. پس از شهادت على (ع) به سرعت خود را به معاویه رساند و در رکاب وى ، به مبارزه با امام حسن(ع) پرداخت . همراه خلیفه جدید، به کوفه قدم گذاشت و با تردستى ، حکومت کوفه را ربود. گفتنى است معاویه قصد داشت عبدالله ، پسر عمر بن العاص را حاکم کوفه کند. مغیره مخفیانه به معاویه گفت : اگر عبدالله حاکم کوفه شود و پدرش ، عمرو حاکم مصر، در واقع خلیفه در میان آرواره دو شیر گرفتار شده است . لذا معاویه ترسید، از تصمیم اولش ‍ منصرف شد و مغیره را به حکومت کوفه گماشت .  مثلث عمر بن العاص ، مغیره و زیاد  ابن ابیه دربه قدرت رساندن معاویه وتحکیم قدرت امویان و انحراف مسیر تاریخی اسلام نقش اساسی داشتتند. ( برگرفته از شرح ابن ابی الحدیدج20ص9).
دین ابزاری مغیره از دیدگاه امام علی(ع):
امام(ع) هنگامی که عمار یاسر آن صحابی آگاه و پاک باخته را در حال گفتگو با مغیره پسر شُعبه که او هم صحابی، ولی فردی منافق و دین ابزار و دارای مکر فریب بود می بیند :وَ قَالَ (ع )لِعَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَى  وَ قَدْ سَمِعَهُ يُرَاجِعُ الْمُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ كَلَاماً: می فرماید: عمار! او را واگذار :دَعْهُ يَا عَمَّارُ: مغيرة را بخود واگزار به سخنانش اعتناء مكن زيرا او از دين نگرفته و نياموخته مگر چيزى كه او را به دنيا نزديك كرده است :فَإِنَّهُ لَنْ يَأْخُذَ مِنَ الدِّينِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْيَا: دین را ابزاری برای رسیدن به ثروت وقدرت قرار داده است و به عمد خود را به شبهه ها در افکنده تا آن را عذر خطا های خود گرداند :وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَّسَ عَلَى نَفْسِهِ: دردین ابزاری واژه التباس ولبس کلیدی هستند گاهی اننسان برای دیگران باطل را لبا س حق می پوشاند وآنان را فریب می دهد  وگاهی بررفتار وگفتار وانگیزه های  شیطانی خویش لباس خوبی واصلاح می پوشاند تا با ایجاد فضای غبار آلود شبهه به توجیه اعمال خویش بپردازد :لِيَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ.: و به عمد خود را به شبهه ها در افکنده تا آن را عذر خطا های خود گرداند.
مغیرة بن شعبه یکی از چهار تن است که به زیرکی معروف بودند: معاویه، عمرو پسر عاص، زیاد بن ابیه، و مغیره. با آنکه صحابی است از تقوا بهره ای نداشته و همان گونه امام(ع)اعلام می کند از دین با سوء استفاده ابزاری برای رسیدن به دنیا و قدرت استفاده می کرد و بعدها برای حفظ فرمانداری کوفه در زمان معاویه یکی از طراحان و پشنهاد دهندگان ولایت عهدی یزید است.
در مقابل او عمار بن یاسر صحابی بزرگ، خود و پدرش از سابقان در اسلامند و آگاه و بصیر و مؤمن به اسلام و مخالف قدرت طلبان؛ دچار آفت دین ابزاری که، نمونه آن را در جنگ صفین یکی از سپاهیان امام علی(ع) چنین نقل می کند. هنگامی که عمار، پرچم عمرو عاص را دید گفت با این پرچم پیش از این سه بار روبرو شده ام  اشاره عمار به زمان پیامبر نبردهای بامشرکین است، که عمر و عاص همراه با مشرکین در مقابل پیامبر پرچم نبرد افراشته بود. سپس عمار این شعر راخواند: « نحن ضربناکم علی تنزیلِه – فالیوم نضربکم علی تأویله» (وقعه صفین مؤلف نصر ابن مزاحم منقری متوفی سال 212 هجری قمری ص 340) ما با شما در گذشته نبرد کردیم برای نازل شدن قرآن که شما مخالف تنزیل وحی الهی بودید؛ و امروز نبرد با شما برای تأویل است که می خواهید با تأویل قرآن، آن را  ابزاری برای رسیدن به قدرت قراردهید. چه آگاه است، و دارای بصیرت عمار: که نبرد با  تأویل گران دین ابزار را کمتر از نبرد با مشرکین نمی داند
 
منتشر شده در اندیشه
محمدجعفرسعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی و آسیب شناسی آنها - دین ابزاران- در خطبه ۵۰  
50 و من خطبة له ع
إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ-  يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ  وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ  فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ  انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ  وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ  فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَى
ریشه های – فتنه - دین ابزار ی:
امام علی(ع) درباره چگونگی پیدایش فتنه دین ابزاری می فرمایند. ریشه بوجود آمدن فتنه هایی که روی زمین پیدا می‎شود« إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ » و جنگ های فرقه ای مذهبی - شیعه و سنی- و گروههای هفتاد و دوگانه که بعد از رسول خدا(ص) در دین اسلام پیدا شده و میان ادیان، دو چیز است: یکم؛ هواهای نفسانی و انگیزه های منفعت طلبانه « أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ» دوم؛ بدعت هاست. « وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ»
پیروی از هواهای نفسانی یعنی خودخواهی؛ افرادی پیدا می‌شوند که خود محورند، منفعت طلبند و فقط دنبال قدرت و پیروزی خودشان هستند. با هر وسیله و ابزار حتی دین ومذهب. دوم اینکه شروع فتنه از بدعت نظری در مفاهیم است؛ یعنی تغییر دادن اصول یا تحریف آن و تفسیر و تاویل متون مقدس به گونه ای معطوف به قدرت. ابتدا کسانی مطابق هوای نفسانی خود و اهدافی که داشتند، بر اثر مقام دوستی یا علاقه ای که به دنیا داشته اند یک بدعتی در دین گذاشته اند، چیزهایی را به دین چسبانده اند؛ گاهی یک نفر آیه یا حدیثی را جوری معنا می‎کند که بر اثر آن دین و مذهب تازه ای پیدا می‎شود، در شیعه تاکنون چقدر امام زمان درست کرده اند! همین قادیانیه و بهائیه، یا وهابیه و دیگر فرقه هایی که در اسلام پیدا شده، منشاء همه آنها هوای نفس است.
این بدعت ها تحریف کننده مخالف کتاب خدا- قرآن -هستند و بسا متن مقدس را خلاف ظاهر آن تأویل کرده اند.« يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ» آن باطلی را که عده ای دین ابزار از قدرتمندان یا شیادان بر اثر هواهای نفسانی اختراع می‎کنند و با حق مخلوط می‎کنند، گروهی دیگر از هواپرستان آن را ترویج می‎کنند و یک دسته از مردم یک عده دیگر را ولی و پیشوای خودشان قرار می‎دهند« وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا» برخلاف دین خدا،« عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ »  مثل این که برخی براساس انگیزه های منفعت طلبانه  شهوت پرستی و یا نگاه به قدرت وثروت شیطان را ولی خودشان قرار می‎دهند و از او پیروی می‎کنند،گروهی با تعطیل کردن عقل وحرکت براساس احساسی ظاهر گرایانه دین ابزاران حیله گر را  ولی خودشان قرار می‎دهند و هر توجیهی که آنان برخلاف احکام قرآن انجام می‎دهند اینها نیز پیروی می‎کنند. سپس حضرت می فرماید اگر باطل با حق در نیامیزد و مخلوط نشود حق‌طلبان به راحتی آن را تشخیص می‌دهند و کار باطل پیش نمی‌رود « فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ  » اگر باطل، خالص و صد در صد بود و با حق مخلوط نبود بر طالبین حق مخفی نمی شد،« لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ »و طالبین حق بدون دردسر به حق می‎رسیدند و باطل را رها می‎کردند. و اگر حق از باطل خالص می‎شد و حق خالص بود« لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ»  زبان آدمهای دارای عناد و لجاج کوتاه می‎شد « انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ»چون با عقل و منطق موافق بود،  لیکن پاره ای از این و پاره ای از آن گرفته می‎شود و با هم آمیخته می‎شوند « وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ» و روی آن هم تبلیغ می‎کنند تا به خورد جامعه بدهند، در اینجاست که شیطان  و دین ابزاران شیطان صفت مسلط بر دوستان خود می‎شوند؛ « فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ» وقتی حق و باطل با هم مخلوط شد، جدا کردن حق از باطل مشکل است و روی همین حساب تشخیص دهندگان حق از باطل کم هستند، شیطان هم از این موقعیت سوء استفاده می‎کند و بسیاری از مردم را فریب می‎دهد. و کسانی که لطف خدا شامل حال آنها شده وبدون انگیزه های منفعت طلبانه وحرکت براساس احساس وپیروی کورکورانه خردورزانه درجهت کمال الهی حرکت می کنند  نجات می‎یابند « وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَى»
منتشر شده در اندیشه
صفحه1 از2
بازگشت به بالا