پنج شنبه, 06 ارديبهشت 1397 10:16

تحمیل شریعت و تجربه های تاریخی

 رضا احمدی
مقدمه
«جیرولامو ساوونارولا»، کشیش سرشناس در فلوانس بود. وی در آغاز یک واعظ ساده بود و برای وعظ و خطابه به دهات و شهرها سفر می کرد و مردم را به راه خدا دعوت می نمود، ریاضت می کشید، روزه می گرفت و در سفرهای مداومش روی زمین یا در انبارهای علوفه می خوابید. در سخنرانی های پرشورش مردم را از عذابی که در انتظارشان بود می ترساند و آنها را از زندگی گناه آلودی که در پیش گرفته بودند، برحذر می داشت. او سالها به کار خود مشغول بود، اما تدریجا این اعتقاد در او پیدا شد که خداوند ماموریتی برای نجات فلورانس از فساد و کفر و استقرار حکومتی الهی به او محول کرده است. در جرای این رسالت، وی خاندان حکومتی فلورانس را یک حکومت غاصب و غیر شرعی اعلام کرد و با نوشته ها و خطابه‏های آتشین خواستار یک «جمهوری مسیحی» در عوض آن شد که حکومتی الهی باشد. خطابه های دائمی وی و تکرار مستمر این فتاوا، مردم فلورانس را که از بی‏عدالتی و فساد در سرزمین خود ناراضی بودند، دسته دسته بدور ساوونارولا گرد آورد، و او با افزایش قدرت خود اعلام کرد که «پرنس» باید از حکومت کناره گیرد و بالاخره، او را وادار به ترک فلوارنس کرد. او جمهوری مسیحی را در فلورانس برقرار کرد. ساوونارولا در سال ۱۴۹۴ حکومت خاندان مدیچی در فلورانس را برانداخت و توانست با استفاده از احساسات مذهبی مردم و ایجاد احساس گناه در آنها حکومت را در دست بگیرد و حاکم فلورانس گشت. بعد از به حکومت رسیدن تنها کاری که می کرد ایراد وعظ و خطابه و ترساندن مردم از جهنم و شیطان های آن با شاخ های سرخ و دیگ های جوشان بود. وی برگزاری تمام مجالس جشن، کارناوال ها و رقص ها را ممنوع اعلام کرد و تمام کافه ها و قمارخانه ها را به نمازخانه و کلیسا و مراکز آموزش علوم دینی تبدیل نمود. در ۱۴۹۷ وی پیروانش را به جستجوی خانه به خانه منازل مردم در جستجوی آینه ها، نقاشی ها، کتاب ها، لوازم آرایش، مجسمه ها، کلاه های زنانه، وسایل موسیقی و شطرنج ها فرستاد. تمام این وسایل در آتش بزرگی در میدان شهر سوزانده شدند. وی این آتش بزرگ را «آتش بزرگ غرور» نام نهاده بود. ساوونارولا، تمام سازمان های سیاسی به جز مجمع کشیشان را ملغی اعلام کرد. در سالروز عید تولد عیسی مسیح در سال 1495، شورای جمهوری فلورانس به پیشنهاد او، عیسی مسیح را رئیس حکومت خدا در جمهوری فلورانس اعلام کرد. قانون جمهوری خدا، باید قوانین تغییر ناپذیر الهی باشد و نه قوانین وضع شده دست بشر. در جمهوری مسیحی فلورانس کلیه جشن ها و بازی ها غیردینی گذشته ملغی شد. بانک ها و صرافی ها تعطیل و ربا ممنوع گردید و به جای آن یک بنیاد محرومین تاسیس شد. مسیحیان معتقد به کمک آمدند، زنان گوشوارها و انگشتری های خود را بدان هدیه کردند. پوشش های رنگارنگ تحریم گردید. زناکاران و مرتکبین فحشاء و لواط به دست آتش سپرده شدند. کلیه تفریحات قبلی بعنوان بازی های حیوانی ممنوع گردید. مرم غالب روزها روزه می گرفتند، پیشه وران همواره انجیل را در دسترس خود داشتند در زمان بیکاری به خواندن آن می پرداختند. اجتماعات منحصرا به دعا و نماز در کلیسا اختصاص یافت. رستوران ها و قهوه خانه ها ساعت شش بعد از ظهر تعطیل می شدند. در روزهای وعظ همه اماکن تعطیل بود. خرید و فروش البسه های فاخر، تصاویر، کتاب ها ضاله و شیطانی ممنوع شد. زبان کسانی که مرتکب کفرگویی می شدند یا کفر تشخیص داده می شد، سوراخ می گردید. ماموران مسیحی، مسئول فرامین الهی بودند، اگر زنی زینت آلاتی به همراه داشت آن را می گرفتند. قماربازان را کتک زده، و به زندان می بردند. آنها آلات موسیقی، شیشه های عطر و کتاب های ضاله را از هرجایی توقیف و در روزهای تعطیل در میدان شهر به آتش می کشیدند. در این دوره تابلوهای و آثار هنری فاخر استادان چیره دست به آتش سپرده شد. دادگاه های انگیزسیون مسئول حفظ عقیده مردم و دین خدا بودند، این دادگاه ها به اسم قانون واجب الرعایه قوانین تغییر ناپذیر آسمانی که توسط عیسی مسیح به نوع بشر ابلاغ شده است، حکم می‏کردند. به نام عیسی مسیح هزاران نفر زنده زنده در آتش سوختند یا در زیر شکنجه جان سپردند. تحکمات، زورگویی و فشارهای ساوونارولا همه را خسته و جریح و به عصیان عمومی کشاند. در طی موعظه روز عید پاک در ٤ می ١٤٩٧ گروه هایی از جوانان شهر دست به شورش زدند و آن آشوب به زودی به یک طغیان واقعی تبدیل گردید. میکده ها بازگشایی شدند و مردم به طور علنی به قمار بازی و فسق و فجور پرداختند.[1]
دین
دین امر قلبی و یک رابطه روحی و معنوی است و چیزی نیست که بتوان با اجبار به خورد دیگران داد، دین در واقع مجموعه اى از توحید و صفات جمال و جلال خدا است که اساس آن را تشکیل مى دهد، و چون در تمام مراحل با دلیل عقل قابل استدلال است، نیازى به اجبار و اکراه نیست. خداوند در قرآن مى فرماید: )لاَ إِکرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ) [2] در قبول دین هیچ اکراهى نیست (زیرا) راه درست از بیراهه آشکار شده است. از آنجا که دین و مذهب با روح و فکر مردم سر و کار دارد و اساس و شالوده اش بر ایمان و یقین استوار است خواه و ناخواه راهى جز منطق و استدلال نمى تواند داشته باشد و آیه (لا اکراه فى الدین) در واقع اشاره اى به همین است.
اجبار در دین
در این مسئله سه فرض، قابل تصور است: اول، اجبار و تحمیل در اعتقادات دینی یا نوع خاصی از دین قابل تصور است، که در چنین فرضی امکان اجبار و تحمیل وجود ندارد، چون ایمان از امور غیر اختیاری است و قابل اجبار و تحمیل نمی باشد. فرض دوم، اجبار در انجام فروع دین است، از قبیل نماز، روزه، حج و...؛ این امور از احکام فردی اسلام است؛ فرض سوم، تحمیل و اجبار در شرعیات، مناسک و آداب و رسوم مذهبی است، که همه ادیان و مذاهب دارای وجوه مشخصه و دستوراتی هستند. بروز و ظهور این دسته از مناسک مذهبی در رفتار پیروان هر دین و مذهب دیده می شود.
بنابر اصل همسان‏سازی، همه انسان ها دوست دارند که دیگران مثل آنها باشند، براساس این اصل، دین دار شدن جامعه خواسته طبیعی دین داران است و هر یک از دین داران آرزو دارند، روزی فرا رسد که دین و معنویت در جامعه فراگیر شود و مردمی که پیوندی با خدا و معنویت ندارند به آنان بپیوندند. دسته ای از دینداران می خواهند که دیگران را ملزم به اجرای مناسک و شریعت کنند. آنها چون خود را اصحاب بهشت می پندارند، باورهای خود را نیز یگانه راه نجات دانسته، دوست دارند دیگران را به این راه رهنمون شوند و دیگران را نیز به بهشت ببرند. این قسم از مصادیق منجر به اجبار و الزام می شود. اجبار و الزام به صورت فردی، اجتماعی یا سازمانی و حکومتی صورت می گیرد. گاهی پدر و مادر، فرزندان را ملزم به انجام اعمال عبادی می کنند که البته امری طبیعی در مسئله تربیت کودکان است. گاهی هنجارهای حاکم بر جامعه به گونه ای است که اعضای جامعه خود را ملزم به رعایت آن می دانند و گرچه از آن رضایت ندارند، اما در ظاهر پیروی می کنند. نوع سوم، اجبار سازمان یافته و حکومتی است، این قسم، موضوع بحث است.
گروه های رسمی یا غیر رسمی حکومتی فهم خود از دین را اصل دانسته و خواهان پیروی دیگران از آنها هستند. وجود قدرت در دست آنها و اعمال آن برای پیروی دیگران از مصادیق اجبار و تحمیل می باشد. آنها در پی آنند تا به زعم خود مردم را به بهشت ببرند و سعادتمند سازند و با اقتدار سازمانی، اداری و بازوی نظامی و امنیتی سعی دارند تا دیگران را ملزم به اجرای دستورات دینی نمایند. این افراد از همه اهرم ها برای تحمیل اراده و تفسیرخاص خود بر رقبا از جمله تکفیر بهره می جویند. در این روند تاکید بر ظواهر دینی و ترویج آن در برنامه قرار دارد، ظاهرگرایی، برحقیقت و شریعت، بر اخلاق غلبه پیدا می کند.
بررسی چند تجربه
در تاریخ مکتوبی که از گذشته به ما رسیده، حکایت های زیادی از اجبار سازمان یافته برای اجرای شریعت وجود دارد. در اینجا سه تجربه از سه دین را مرور کرده و دستاوردهای آنها از اجبار در اجرای شریعت را بررسی می نمایم.
الف ـ دولت ساسانی
سسلسله ساسانی از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ م، (قریب ۴۲۷ سال) بر ایران فرمانروایی کردند. اردشیر بابکان یک موبد زاده با هم دستی موبد موبدان تنسر توانستند سلسله ساسانی را بنیان نهند. تنسر موبد موبدان تاجی پادشاهی را بر سر اردشیر گذشت و دین رزدتشتی دین رسمی اعلام شد.
۱. پیوند دین و دولت
موبدان در دوره ساسانیان از اختیارات وسیعی برخوردار شدند که شاهان را هم قدرت آن نبود كه موبدان را از كار بركنار سازند و مقام و مسند آنان را به دیگران واگذار نمایند. موبدان با قدرت وسیع خود، عرصه را بر دیگر ادیان تنگ نمودند. موبدان بر تمامی جامعه ایران، نظارت داشتند و کسی را یارای مخالفت با آنها نبود. هریک از موبدان را نقشی بود. شاه تاج پادشاهی را از كسی كه مظهر دین و مظهر اهورمزداست، یعنی موبد موبدان دریافت می کند. موبدان در شهرهای بزرگ و كوچك با اختیارات بسیار مشغول به كار بودند و در كارهای اداری و سیاسی نیز به مقتضای زمان مداخله می كردند،
۲. تعصب موبدان
موبدان زرتشتی به دنبال گسترش آئین رزدتشت بودند، آنها عرصه را بر پیروان دیگر ادیان تنگ ساختند. کریستن سن می آورد: روحانیان زردشتی بسیار متعصب بودند و هیچ دیانتی را در داخل کشور تجویز نمی‏کردند، لیکن این تعصّب بیشتر مبتنی بر علل سیاسی بود. دین زردشت دیانت تبلیغی نبود و رؤسای آن داعیه نجات و رستگاری کلیه ابنای بشر را نداشتند اما در داخل کشور مدعی تسلط تام و مطلق بودند.[3] قدرت بلامنازع موبدان موجب شد تا دین زردتشتی به شدت دچار تباهی و فساد گردد. خرافات زیادی در آن وارد شده بود. شهید مطهری می‏نویسد: «دین زرتشت به قدری در دست موبدها (روحانیون زرتشتی) فاسد شده بود که ملت با هوش ایران هیچ گاه نمی‏توانست از روی صمیم قلب به آن عقیده داشته باشد و حتی اگر اسلام در آن زمان به ایران نیامده بود، مسیحیت به تدریج ایران را مسخّر می کرد و زرتشتی گری را از میان می برد.[4]
۳. فساد موبدان
روحانیت زرتشتی هیچ پیام امید بخشی نداشت و مراسمات مذهبی چیزی جز تشریفات نبود. از آغاز تشکیل دولت ساسانی هر روز آتشکده ها و موبدان (روحانیون زرتشتی) حریص‏تر می‏شدند. اینان که خود از خاندان‏های توانگر بودند. قدرت و ثروت، آنان را به فساد می‏کشانید. از این رو بود که آئین مسیحیت رفته رفته در ایران در حال نفوذ بود.[5] برخوردهای تحمیل گونه و تعصبات مذهبی رایج در ایران عصر ساسانی، ایرانیان را به گریز از دین و تمایل به مسیحیت سوق می‏داد. زرین کوب آورده است: موبدان در ریا و تعصب و دروغ و رشوه غرق بودند. مزدک و پیش از او مانی برای آن که تحولی در اوضاع روحانی و دینی پدید آورند،کوشش کردند؛ اما نتیجه ای نگرفتند.[6]
از نظر دینی وضعیت نامساعدی به وجود آمده بود، دستگاه دینی در حکومت ادغام شده بود. و موبدان زرتشتی در سیاست گذاری دولت و سرکوب مخالفان به خصوص مخالفان دینی نقش بارزی ایفا می‏کردند. بنابراین دستگاه دینی نیز همراه دستگاه حکومتی به فساد اخلاقی کشیده شده بود. حکومت، حمایت مردمی، و دین، مشروعیت خود را از دست داده بود.[7] مردم ایران از فشار و تجاوزات روحانیان زرتشتی اندک اندک بیزار شده بودند و تلاش می‏کردند خود را از زیر بار این ناملایمات بیرون کشند.[8]
موبدان در شهرهای بزرگ وکوچک با اختیارات بسیاری مشغول کار بودند و در کارهای اداری و سیاسی نیز به مقتضای زمان مداخله می‏کردند. آموزش و پرورش و قضاوت و دادرسی بر عهده هیربدان بود، این طبقه فرزندان اعیان و اشراف و نیز روحانی زادگان را تعلیم می‏دادند، عامه‏ی مردم را از تحصیل دانش بهره‏ای نبود. موبدان همچنین بر برگزاری مراسم هایی از قبیل نماز و ازدواج و فوت نظارت می‏کردند.
۴. قدرت مطلقه موبدان
قدرت روحانیان زرتشتی آن چنان بود که در مقاطعی از تاریخ ساسانیان، تعیین‏کننده بودند تا به جایی که شاهی را خلع و یا به قدرت می‏رساندند. موبدان یا هیربدان در زمان شهریاری ساسانیان در هر فرصتی برای کسب قدرت و سرکوبی دشمنان می‏کوشیدند و در امور سیاسی و دینی دخالت بسیار داشتند، اینان در مراسم تاج‏گذاری شاهنشاهان ساسانی حضور به هم رسانده و تاج را بر سر ایشان می‏نهادند. موبدان بزرگ گهگاه همچون کشیشان نصاری به اعترافات شاهان در دم مرگ گوش فرا می‏دادند و وصایای ایشان را مخصوصاً در مورد انتخاب جانشین برای شاهزادگان و رجال و درباریان بازگو کرده و اگر خود راضی به این کار بودند، شاه آینده را انتخاب می‏کردند. در دوره طولانی سلطنت ساسانیان گاهی به روحانیونی بر می‏خوریم که چون پیشرفت اقلیت‏های مذهبی را در انتشار دین خود، مخالف و مغایر مصالح آیین خویش می‏پندارند، شاهان را به انجام اعمال خشن نسبت به آنان تشویق می‏نمایند. یا موبدانی که یار و یاور شاهان بودند و ایشان را همه‏جا همراهی می‏کردند و زمانی که مسئله دشواری پیش می‏آمد با دانشی که اندوخته بودند معضلات را از پیش پای ایشان برداشته و شهریاران را آسوده خاطر می‏ساختند. نظر روحانیان بزرگ زرتشتی در مورد انتخاب پادشاهان ساسانی قاطع بود و همچنین حق عزل آنها را داشتند و به قول کریستین سن، اصل قابل عزل بودن شاه اسلحه خطرناکی بود در دست موبدان، اگر چند مدعی برای سلطنت پیدا می‏شد و هر یک از آن ها متکی بر یک فرقه از نجبای عالی مرتبت بودند رأی روحانی اعظم قاطع می‏گردید، اگر چه او نماینده قدرت دینی و مظهر ایمان و اعتقاد مذهبی ملت محسوب می‏شد.
۵. ظاهرگرایی
تفسیر خاص موبدان از آئین مزدایی ـ پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک ـ به مجموعه ای تنگ نظرانه تبدیل شد که حقی برای تفسیرها و فهم دیگران قائل نبودند و بلکه دگراندیشان را آماج تکفیر قرار می‏دادند. موبدان، وظایفی چون خواندن سرود و نماز را عهده دار بودند. وظایف ایشان نسبت به مردم این بود که می بایست مردم را غسل دهند، گناهکاران را توبه دهند، کفاره های مذهبی را دریافت کنند و تشریفات ولادت و اسم گذاردن و بستن کتی یا کمربند متبرک و ازدواج و تشییع جنازه و حضور در جشن های مذهبی را بر عهده داشتند.[9] موبدان مداخلات خود را راز تقویت معنویات در جامعه می دیدند. یکی از نتایج این اختیارات در میان موبدان غلبه ظواهر و رسوم دینی و سست شدن عاطفه مذهبی و شیوع تزویر و تقدس دروغین بود.[10] دخالت روحانیون زرتشتی با تداوم این روند، به سخت‏گیری و تعصب تبدیل شده بود. علی الخصوص در مورد مردمی که از این مقررات سخت گیرانه دینی ناراحت و ناراضی بودند و تصمیم به تغییر آیین و مذهب خود می گرفتند. این افراد در صورت شناسایی با تحریک روحانیون زرتشتی مورد تعقیب و آزار و اذیت قرار می گرفتند و در شرایط بسیار دشواری زندگی می کردند.[11] سیاست‏های اجتماعی و دینی حاکم بر دولت ساسانی، موجب از میان رفتن وحدت ملی، دین گریزی، سستی ایمان دینی مردم و گرایش به مسیحیت شد. چنانچه در پیش گفته شد، اگر ایران توسط مسلمانان فتح نشده بود ایرانیان برای خلاصی از دین موبدان گرایش به آئین مسیحی رو می آوردند.
ب ـ حاکمیّت مسیحیّت
«عیسی» ناصری دعوت خود را در فلسطین آغاز کرد، در این دوره مسیحیّت فرقه ای یهودی به شمار می رفت، دولت رومی حاکم بر شام توجهی به آن نداشت و مسیحیان در عقیده خویش آزاد بودند. با گسترش دین مسیح و آشکار شدن آن به صورت دینی جدید با سخنانی نو، دولت روم برآشفت و مسیحیت را غیر قانونی خواند و بر مسیحیان سخت گرفت. تلاش ها و فداکاری های مبلغان اولیه مسیحیّت، که بسیاری از آنها در زیر شکنجه و زندان به شهادت رسیدند، از جمله پترس و پلوس نقش تعیین کننده ای در تفسیر و ترویج آئین نو داشتند و حوزه نفوذ مسیحیت تا اروپا گسترش یافت. سرانجام کنستانتین کبیر (Constantine the Great)، امپراتور روم شرقی در سال ۳۱۳ م. به مسیحیت گروید و با فرمانی، آزادی این آیین را اعلام کرد و مسیحیت دین رسمی امپراتوری گردید. اختلافات کلامی در بین پیروان مسیح گسترش یافت، کنستانتین در سال ۳۲۵ م. «شورای نیقیه» را تشکیل داد و این شورا، تثلیث را به عنوان اعتقاد رسمی مسیحیت معتبر شمرد و اناجیل چهارگانه را به رسمیت شناخت. از آن پس، شوراهای دیگری نیز بر پا شد که مصوبات آنها را «قانون شرع» می گویند. بعد از رواج یافتن مسیحیت در اروپا و توأم شدن قدرت کلیسا با قدرت امپراطوری روم، مراکز علمی زیر نفوذ دستگاه حاکمه قرار گرفت تا آنجا که در قرن شش میلادی، دانشگاه ها و مدارس آتن و اسکندریه تعطیل گردید این دوران که در حدود یک هزارسال ادامه یافت به «قرون وسطا» معرف شد. ویژگی کلی قرون وسطا، تسلط کلیسا بر مراکز علمی و برنامه مدارس و دانشگاه ها است.[12] وقتی تقریباً تمام اروپا به مسیحیت گروید، تفسیرهای خاص از آئین مسیح در شوراهای مختلف صورت گرفت و مخالفت با آنها کفر در دین خوانده شد. پیوند دین و دولت در امپراتوری روم، چهره آن را تغییر داد؛ از جمله این که شعائر دینی در کوی و برزن به نمایش درآمد. مسیحیان محبوب و مظلوم حتی طرز صحبت کردن خود را عوض کردند و دیری نپایید این سلطنت که در ابتدا اخروی خوانده می شد، تحت فرمان یک رئیس دنیایی (امپراتور) و نفوذ ریاست دینی(پاپ)، به شدیدترین سلطنت استبدادی تبدیل شد. قدرت کلیسا مدام افزونی یافت تا جایی که به دخالت صریح در سیاست پرداخت. در سال 800م، پاپ تاج شارلمانی ـ پادشاه فرانسه ـ را بر سر او گذاشت و با این کار «امپراتوری مقدس روم» را تاسیس کرد. دخالت صریح و خشن روحانیون مسیحی در سیاست شروع شد.[13] از این زمان به بعد پاپ تاج پادشاهی را بر سر شاهان می گذاشت و پادشان قسم یاد می کردند که شمشیر آنها در خدمت کلیسا باشد و خود آنها هم سرباز کلیسا هستند، کشیشان لقب پدر روحانی یافتند و بر امور دنیوی و اخروی مردم مسلط گردیدند.
۱. واسطه میان انسان و خدا
در دوران قرون وسطا هر اسقفی به نحو دلخواه عمل می کرد. با آنکه تنها طبقه به اصطلاح باسواد در سراسر اروپا، کشیش‏ها بودند با این وجود بسیاری از آنها نیز قادر به خواندن و نوشتن نبودند.[14] کلیسا خود را مجاز به دخالت در زندگی فردی و اجتماعی و دستگاه کلیسا، خود را واسطه بین خدا و انسان می‏دانست. راه ارتباط با خدا تنها کلیسا و اصحاب آن بود، چنان که یک فرد کاتولیک امکان ندارد، عبادتش قبول باشد، یا مسیحی باقی بماند، مگر این که تسلیم پاپ باشد و اسقفش معلوم باشد. فرد اگر عضو کلیسا نبود، به طور منفرد هم مسیحی نیست. بدون اعتقاد به پاپ و سازمان مسیحیّت، اصلاً نمی شود مسیحی و خدا‏پرست بود. دستگاه پاپ، اعتقاد به کلیسا را جزو لاینفک ایمان به خدا می‏دانست.[15] هر مسیحی باید کشیشی خاص خود داشته باشد تا در نزد او اعتراف کند. مجازات دنیوی گناه كه به دنبال توبه و اعتراف اجرا می‏شد، به تدریج به نوعی ثروت اندوزی با عنوان «مغفرت فروشی» مبدل گشت، گناهكاران برای رهایی از مجازات دوزخی مبلغی را به كلیسا می پرداختند تا همه یا بخشی از مجازات آنان بخشوده شود.
۲. عقل ستیزی
اربابان کلیسا، مخالفت و آزار دانشمندان را ارزش دانسته و هر عقیده علمی و جدیدی را به اتهام اینکه مخالف کلیسا و مسیحیت است، محکوم می کردند. دادگاه‏های تفتیش عقاید یا انگیزیسیون لطمات و صدمات جبران ناپذیری را بر علم وارد ساخت. بسیاری از دانشمندان مجبور شدند نظرات علمی خود را پس بگیرند. به طور تخمینی در بین سال های 1481 تا 1801 م دادگاه کلیسایی حداقل 340000 نفر را مجازات کرد و 32000 نفر را زنده زنده سوزانید.[16]
۳. تفتیش عقاید
دستگاه تفتیش عقاید در رم، یا «اداره ی مقدس» (دستگاه سانسور) هزاران كتاب را در فهرست پاپی قرار داد. تفتیش عقاید به صورت بسیار جدی ادامه پیدا كرد. دادگاه‏های تفتیش عقاید پاپ در هر جایی، علاوه بر سانسور، عَلم تكفیر و اعدام را برافراشتند. فهرستی از کتاب ها و نویسندگان، تنظیم نمودند كه خواندن و داشتن كتاب‏های مندرج در آن بر مسیحیان ممنوع بود. اساس این رفتار در قرون اولیه مسیحیت بنا شده بود. كلیسا هر نوشته‏ای را كه با تعالیم كلیسایی منافات داشت، محكوم به آتش كرد و برای تثبیت این دستورالعمل، منشورهایی از طرف امپراطورها صادر شد. این شیوه در همه قرون وسطی همچنان برقرار بود و در اواخر قرن پانزدهم میلادی، دانشگاه «كالونی» مقرر نمود كه كلیه كتاب ها پیش از چاپ، كاملاً بررسی و ممیزی و سانسور شوند تا مردم منحرف نشوند و مقرر شد كه اگر ناشری بدون كسب اجازه از دستگاه پاپ، كتابی چاپ كند، مجازات شود.
هیئت های داوری بسیار مجهز که کلیسای کاتولیک آنها را سامان داد، می کوشید تا از طریق آنها به یکپارچگی و یکسان‏سازی دینی مورد نظر خود نائل شوند. متهمان بسیاری در دادگاه های تفتیش عقاید متهم به ارتداد، شرک و جادوگری می شدند. با شکنجه ها و اعتراف گیری آنها را محکوم به مجازات‏های گوناگون و در بسیاری از مواقع به صورت های غیر انسانی اعدام می کردند. جمعیت عظیمی قربانی تفتیش عقاید شدند. افراد سرشناس چون ژاندارک، یان هوس محکوم به اعدام شدند، گالیله به خاطر بازگشت از عقیده اش مبتنی بر عدم مرکزیت زمین اعدام نشد. دیگر قربانی معروف تفتیش عقاید که اعدام شد جردانو برونو بود که هم به علت داشتن یکی از آیین های ابتدایی و هم به علت عدم اعتقاد به نظریه زمین مرکزی اعدام شد. سازمان کلیسا با ابزار تفتیش سعی داشت، باورهای خود از ظواهر و مناسک آئین مسیحیت را بر جامعه تحمیل و استیلای خود را بر اروپا حفظ کند. رفتارهای انحصار‏طلبانه سبب شد كه در اواخر قرون وسطی مردم اروپا، پاپ و اصحاب کلیسا را مسئول همه مشکلات، عقب ماندگی و درماندگی خود می‏دانستند و بدین خاطر نزد مردم منفور بودند و باور عمومی بر این شد که كلیسا باید اصلاح شود.
۴. مال اندوزی
کلیسا در این مدت دچار انحرافات بسیار جدی و خطرناکی شده بود، در صدر آنها نبرد با عقلانیت و علم، مفاسد مالی، اخلاقی و سیاسی و همچنین تعصب، خشونت و شکنجه بود. اصحاب کلیسا برای خدا می‏کشتند و شکنجه می‏کردند و به تدریج به جمع‏آوری مال و ثروت‏اندوزی از راه های مختلف روآوردند. بخش عمده‏ای از اراضی اروپا به مالكیت كلیسا درآمد. همچنین كلیسا به طرق مختلف از مردم پول می‏گرفت. این امر باعث شد كه مناصب، سرقفلی داشته باشند، بدان معنا كه هركس به مقامی منصوب می‏شد، باید مبلغی را به مقام منصوب كننده پرداخت نماید. از دیگر سو، وفور ثروت در كلیسا باعث رواج انواع فسادها شد.
۵. پیامدهای حاکمیت کلیسا
تحمیل و تکفیر و رفتار خشن و تعصب آمیز اصحاب کلیسا اثری جز بدبینی مردم نسبت به کلیسا و به طور کلی نسبت به دین و مذهب نداشت. مردم اروپا به دلیل سختی ‍ ها و آسیب هایی که در این دوران هزار ساله متحمل شدند، جنایات کلیسا را که به نام دین اعمال می ‏شد دیدند و بدبینی شدیدی نسبت به دین و عقاید دینی پیدا کردند، آنها نسبت به اصل دین و خداباوری دلسرد و از دین و مظاهر دینی فراری شدند.
ج ـ امارت اسلامی افغانستان
طالبان به معنای طلبه ها (جمع: طلاب)، نام گروهی از شبه نظامیان روحانی مخالف دولت افغانستان است که دارای عقاید دگماتیسم مذهبی و وابسته به مکاتب حنفی و وهابی در دین اسلام بودند. در ۱۰ اکتبر سال ۱۹۹۴ میلادی در اوج جنگ های داخلی افغانستان گروهی وارد منطقه سپین بولدک ولایت قندهار در جنوب افغانستان شدند و نام خود را «تحریک اسلامی طلبای کرام» نهادند. در میان رهبران طالبان عرب های وهابی از عربستان سعودی وجود داشت. عربستان سعودی حامی فکری و مالی طالبان بود. آنها با این شعار که در جهاد با شرک و کفر هر شخصی کشته شود شهید است و به بهشت خواهد رفت، علیه دولت وقت قیام کردند. طالبان توانستند گروه هایی زیادی در جامعه سنتی و طایفه ای افغانستان و پاکستان را پیدا کنند. طالبان پاکستان در سال ۲۰۰۷ میلادی با هدف استقرار حکومت اسلامی و جاری کردن قوانین شرع در افغانستان، وارد مبارزه مسلحانه شد. در ابتدا به دلیل حضور طلاب در جنبش جدید و شعارهای دینی، مردم افغان جنگ زده و خسته از جنگ طولانی که از 1978، کودتای نورمحمدترکی و جنگ های خونین داخلی و لشکرکشی شوروی به این کشور شروع شده بود، به این گروه خوشبین بودند و گمان می کردند، آنها می توانند به جنگ های داخلی افغانستان پایان دهند و اسلام را در این کشور محقق سازند.
۱. تشکیل امارت اسلامی
طالبان به سرعت مناطقی را در جنوب افغانستان که زیر تسلّط دولت مجاهدین به رهبری برهان الدین ربانی بود اشغال نمودند. آنها یک ماه و دو روز پس از اعلام موجودیت، ولایت قندهار ـ چهارمین ولایت مهم افغانستان ـ را تصرف کردند. طالبان به پیشروی های خود ادامه می دادند و تعدادی از ولایات را بدون جنگ و یکی پس از دیگری اشغال می نمودند. طالبان در ۲۶ سپتامبر ۱۹۹۶ کابل پایتخت افغانستان را تصرف کردند. آنها نام حکومت خود را «امارت اسلامی افغانستان» گذاشتند و اعلام موجودیت کردند و از سوی سه حامی خود کشورهای پاکستان، امارات متحده عربی و عربستان سعودی به رسمیت شناخته شدند. طالبان هدف خود را اجرای شریعت اسلامی اعلام کردند.
۲. شریعت اسلام تنها معیار خلافت اسلامی
وزیر امر به معروف و نهی از منکر طالبان، در پاسخ یک از خبرنگاران خارجی می آورد: «ما موظف به اجرای شریعت و تطبیق احکام اسلام هستیم و این کار را انجام می دهیم چه کشورهای جهان ما را به رسمیت بشناسند یا نه». این برخوردها بیانگر آن است که در اندیشه سیاسی طالبان، تنها تطبیق و اجرای احکام و شریعت اسلامی هدف بوده و تحت هیچ شرایطی نادیده انگاشته نمی‏شود.
۳. آغاز جنگ های مذهبی
طالبان متعصب، فاقد تخصص و تجربه برای حکومت‏داری از حجره های مدارس علمیه و مکتب‏خانه ها به مصادر سیاسی رسیدند، آنها مخالفتی را برنمی‏تافتند. آنها سرکرده خود را امام مسلمین دانسته و فرمان های او را واجب‏الاطاعه می‏پنداشتند. در اولین اقدام به شهر مزار شریف حمله بردند. مردم مزار شریف از طایفه هزاره و شیعه مذهب بودند. بنا‏بر گزارش های نهادهای بین المللی حقوق بشری، طالبان در دوره حاکمیت خود دست به کشتار هزاران تن از مردم هزاره زدند که از آن می توان به عنوان یک نسل کشی یاد کرد. قتل عام مردم هزاره در شهر مزار شریف در ماه آگوست سال ۱۹۹۸ که هزاران تن از مردم هزاره در طی چند روز کشته شدند، یکی از نمونه های این قتل عام ها به شمار می آید. بر اساس گزارش دیده بان حقوق بشر، والی طالبان در آن هنگام پس از تصرف شهر مزار شریف از هزاره ها به عنوان کافر یاد کرده و قتل آنان و غارت اموال شان را جایز دانست. قتل عام هزاره ها در فاصله سال های ۱۹۹۹ تا سال ۲۰۰۱ در ولایت های سر پل و بامیان از نمونه های دیگر این کشتارهای جمعی می باشد. دیده بان حقوق بشر با انتشار گزارشی ویژه در سال ۲۰۰۱ به بخش های مهمی از این قتل عام ها به صورت مستند پرداخته است.
۴. از میان بردن آثار باستانی
طالبان در راستای اجرای شریعت در امارت اسلامی افغانستان به دو مجسمه بودا در شهر بامیان در مرکز هزاره جات که بلندترین مجسمه های ایستاده بودا (به طول هر کدام ۵۶ متر) در جهان محسوب می شدند، حمله کردند و این دو مجسمه را در ماه مارس سال ۲۰۰۱ تخریب کردند.
۵. ظاهر گرایی مذهبی
امارت اسلامی افغانستان برای اینکه شریعت اسلامی را اجرایی سازد، دستورهای عملی صادر کردند. جنبش طالبان به دلیل تاثیر پذیری از مایه های فکری جمعیت العلمای پاکستان بیشتر دیدگاه ه‍‍ ای سیاسی و اجتماعیش را با الهام از این گروه پی ریزی نموده است. این امر به ویژه در برخورد با مظاهر تمدن کنونی و پدیده های جدید پررنگ تر و برجسته‏تر به نظر می‏رسد. اگر عبدالاعلی مودودی؛ «گرایش و جذب امت اسلامی به پدیده های جدید و مظاهر تمدن معاصر را یکی از دلایل عقب ماندگی مسلمین عنوان نمود»[17] جنبش طالبان نیز دقیقا در همین راستا با این نمادها در قالب جمع آوری وسایل صوتی و تصویری به مبارزه برخاست و در یک اقدام انقلابی و اصلاحی به زعم خود، تمامی تلویزیون ها و ضبط صوت های شهروندان کابل را جمع آوری نموده مغازه های فروش این وسایل را تعطیل کرد. بنابراین سختگیری‏های مذهبی طالبان در کلیه مواضع سیاسی و اجتماعی آنان از جایگاه خاصی برخوردار است. اهتمام جدی به ظواهر قوانین و شعایر شریعت در قالب برپایی اجباری نماز جماعت در معابر و مساجد، تطبیق احکام اولیه اسلام بدون در نظر گرفتن مقتضیات زمان، قطع دست دزدان و راهزنان، گذاشتن «ریش» و ایجاد محدودیت های جدی برای فعالیت اجتماعی زنان و حتی منع تحصیل آنان از نمونه این اقدامات بود.
اِعمال محدودیت افراطی علیه زنان و حتی کنترل رفت و آمد آنان در سطح شهرها، نه تنها صرفا در شکل صوری خود باقی نمانده، علی رغم انتقادات محافل جهانی به عنوان اندیشه اجتماعی غیر‏قابل اغماض به مرحله اجرا درآمده است. تعطیل نمودن موسسات امدادی سازمان ملل به دلیل این که بیشتر کارمندان این سازمان ها را زنان غیر‏محجبه تشکیل می دادند از دیگر اقدامات افراطیون است. برخی از رهبران طالبان ممنوعیت تحصیل زنان و مشارکت سیاسی و اجتماعی آنان را با در نظر داشتن شرایط بحرانی کنونی به دلیل اشاعه فساد اخلاقی میان نظامیان خانه به دوش طالبان، عنوان نموده‏اند، اما این امر تاکنون به عنوان اندیشه بنیادین آنان تعقیب شده و به مرحله اجرا گذاشته است.
د ـ  واکاوی تجربه ها
بین حکومت ساسانی و حاکمیت هزارساله کلیسا و حکومت طالبان در دوران معاصر مشابهت های زیادی وجود دارد از جمله اینکه آنها خود را متولی و مجری احکام الله می دانستند. و رهبران آنها خود را نمایندگان اهورا مزدا، روح القدس و الله می‏پنداشتند. دسته ای از همگرایی های آنها به شرح ذیل است:
۱. پیوند قدرت سیاسی و دین
قدرت سیاسی، خود را شمشیر دین، مجری فرامین اهورامزد، روح القدس و الله می دانست، در این بین حاکمان فرمان خود را فرامین خدا معرفی می کردند. قدرت سیاسی، دین را وسیله برای تحکیم قدرت و رسیدن به اهداف شان می پنداشت و در این بین دین وجه المصالحه قدرت واقع می شد. در این فرآیند، کشیش ها، موبدان و ملایان به توجیه گران قدرت تبدیل شدند.
۲. ظاهر‏گرایی
دین دارای ظاهر و باطنی است. عده ای به ظاهر، قیافه، تیپ و شکل بیرونی دین توجه کرده و گسترش آن را از مظاهر دین داری می دانند. اصحاب آتشکده و کلیسا دین داری را به ظواهر دینی دانسته، چنانچه اگر فرد و جامعه ای به ظواهر دینی عمل کند، دینی می‏شود، اگر‏چه همان جامعه در جهل، فقر، فساد، ناامنی و اختلاف طبقاتی فرو رفته باشد. تنها چیزی که برای اینها اهمیت دارد رواج شعائر و مناسک دینی و اجرای ظاهری شریعت است. این در حالی است که شاخص هایی چون راستگویی، امانت داری، احترام به حقوق افراد، احترام به آبروی مردم، دخالت نکردن در زندگی خصوصی دیگران، حُسن همجواری، نرمی و عطوفت و دعا و نیایش به دور از تظاهر و خودنمایی مؤلفه‏های دین‏داری هستند. جامعه ای دین دار است که از ستمگری دور بوده و در جهت نفی فقر، فساد، تبعیض و برقراری عدالت کوشش کند؛ همچنین در میان مردم جامعه، تعاون و همکاری و روح مودت و محبت و گذشت وجود داشته باشد. چون اصحاب کلیسا و آتشکده از تحقق جوهره و باطن دین ناتوان بودند، بدین خاطر به ظاهرگرایی مناسک و شعائر دینی رو آوردند و باطن را به فراموشی سپردند و اگر کسی هم به آن دم می زد با چوب تکفیر و ارتداد سرکوب می شد.
۳. اصحاب قدرت
موبدان و پاپ ها و طلاب بخشی از قدرت جامعه را در دست داشتند. آنها مشروعیت قدرت شاهان را تایید و حتی تاج پادشاهی را بر سر شاهان می گذاردند. طلاب در امارت اسلامی افغانستان به همه مصادر قدرت دست یافتند، آنها دیگر در واسطه در قدرت نبودند بلکه خود قدرت را به دست گرفتند. این قدرت موجب گسترش مادی‏گرایی، مال‏اندوزی و فساد در دستگاه کلیسا و آتشکده گردید. وجود قدرت موجب ورود ثروت زیاد شد. آنها برای ایفای نقش‏های خود، سازمان‏های عریض و طول دینی را سامان دادند که همه شوون جامعه را در بر می گرفت. موبدان و کشیشان در همه جا حضور داشتند و دخالت می کردند.
۴. جزم‏گرایی
ظاهر‏گرایی دینی مبنای رفتار موبدان، اسقفان و طلاب بود، آنها باورها و فهم خود را اصل دین دانسته و نظر غیر خود را مردود و منحرف شمرده و در باره آن حکم می کردند، هیج‏گونه مخالفت و اعتراضی را بر نمی تابیدند و با برخوردی قهرآمیز آنها را سرکوب می کردند. آنها با سلاح دین به رویارویی با مخالفان پرداخته و حتی شاهان هم از حربه دین که در دست پاپ ها و موبدان بود بسیار بیمناک بودند.
۵. تحمیل عقیده
پاپ ها، موبدان و طلاب باورهای دینی خود را اصل دین انگاشته و همه را موظف می‏کردند که به آنها متعبد باشند، غیر از فهم خود از معارف دینی را موجب کفر و انحراف می‏دانستند. هر فرد مسیحی باید تسلیم پاپ باشد، کلیسای هر کس مشخص بود، اگر شخص عضو کلیسا نبود، به طور منفرد نمی‏توانست با خدا ارتباط برقرار نماید. کلیسا واسطه است. مؤمنان باید نزد کشیش خاص خود هر هفته اعتراف کنند. آنها اعتقادات دینی را تحمیل می کردند و همه مجبور به پذیرش آن بودند و هرکس سرباز می زد سرنوشتش به دست دستگاه تفتیش عقاید سپرده می شد.
عالِم و فقیه بزرگ دوران اخیر، علامه نائینی (م1315ق) در کتاب «تنبیه الامة و تنزیة الملة» وقتی سخن از استبداد و خطرات آن می کند، در تقسیم بندی استبداد می گوید: خطرناک ترین استبدادها، استبداد دینی است‏، زیرا افزون بر قدرت نظامی و اجتماعی، دارای نوعی قدرت توجیه گری دینی نیز هست. یعنی کاری را که انجام می دهد می گوید این وظیفة دینی ماست. شاید مرحوم نائینی این نگرانی را داشته که مبادا به نام دین و از موضع قدرت و توجیه دینی کارهای خشونت آمیز انجام گیرد. او در تعریف استبداد دینى می ‍ گوید: استبداد دینی عبارت از ارادات خودسرانه است که منسلکین در ذى سیاست روحانیه، به عنوان دیانت اظهار و ملت جهول را به وسیله فرط جهالت و عدم خبرت به مقتضیات کیش و آیین خود، به اطاعتش وامى دارند؛ و این اطاعت و پیروى چون غیرمستند به حکم الهى ـ عز اسمه ـ است، لهذا از مراتب شرک است.[18]
جمع بندی
تحقق دین داری در جامعه به وجود آرامش، امنیت، صلح، دوستی، نبودن خشونت و نزاع، انسجام خانواده ها و عدم گسستگی و گسیختگی افراد خانواده، کاهش طلاق، عدم فساد و فحشاء و فاصله طبقاتی است. به همین دلیل در برخی از روایات نسبت به ظاهر‏سازی ها هشدار می‏دهد و می گوید نماز و روزه، طولانی شدن رکوع و سجود خوب است، اما این ها دلیل ایمان و دین داری نیست، زیرا چه بسا این کارها در اثر عادت انجام گیرد. تجربیات تاریخی نشان می دهد که هرگونه تحمیل در دین در گذشته که جوامع بسته تر و سنتی بودند، جواب نمی داد و بالطبع در جوامع مدرن امروزی آثار منفی آن بسیار بیشتر است. تجربه حکومت طالبان در افغانستان و داعش در سوریه و عراق در دوران معاصر، نکات بسیار آموزنده ای به دست می دهد که تحمیل ظاهر شریعت، مشکلات معنوی، اخلاقی و دینی شدن جامعه را حل نمی نماید بلکه بر آن می‏افزاید.
------------
پانوشت ها:
[1]. تاریخ اندیشه سیاسی جدید در اروپا، از نوزایش تا انقلاب فرانسه، بخش نخست (جدال قدیم و جدید)، سید جواد طباطبایی، تهران: نشر نگاه معاصر، ص 184-182.
[2]. بقره، آیه 257.
[3]. کریستین سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمى، ص 158.
[4]. مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، صدرا، 1385، ص 89.
[5]. زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، ج1، ص159.
[6]. زرین کوب، عبدالحسین، دو قرن سکوت، ص54- 55.
[7]. علمداری، کاظم، چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت، ص ‌303.
[8]. راوندی، مرتضی، تاریخ اجتماعی ایران، ‌ج2، ص 24-20.
[9]. نفیسی، سعید، تاریخ تمدن ایران ساسانی، به اهتمام عبدالکریم جربزه دار، نشر اساطیر، ص4.
[10]. صدیقی، غلامحسین، جنبش‌های دینی ایرانی در قرن‌های دوم و سوم هجری، ص 19.
[11]. زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، ص 165.
[12]. آشنایی با تاریخ ادیان، ص۱۵۵.
[13]. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص 159.
[14]. تاریخ جهان نو، رابرت روزول پالمر، ترجمه ابوالقاسم طاهری ص66.
[15]. شریعتی، علی، مجموعه آثار، ج31، ص146-144.
[16]. همزیستی مسالمت آمیز در اسلام و حقوق بین الملل، محمد مهدی کریمی نیا ص124.
[17]. افغانستان، اسلام و نوگرایی سیاسی، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم، انتشارات آستان قدس رضوی، ص 106.
[18]. مصاحبه با آیت الله ایازی، قلمرو اجرای شریعت در حکومت دینی.
منتشر شده در اندیشه
تحولات جریان‌های تکفیری از القاعده تا داعش
داوود فیرحی
دو جنبش القاعده و داعش در چهار مورد با هم اشتراک دارند:
۱. اولین اشتراک عبارت است از پیدایی گردان های جدایی. در واقع آنها اهمیت زیادی به مفهوم مظلومیت و غربت می دهند و نام یکی از سایت های اصلی شان غربا است. باورشان این است که تفکر دینی حتی در میان مسلمانان غریب است. آنها ایدۀ تفکر جهادی را مطرح می کنند و بحث جهاد را مهم می دانند. از نظر آنان ایمان بدون جهاد، ایمان محسوب نمی شود.
۲. دومین اشتراک آنها، اصطلاح «اهدی الحسنین» است. طبق این تئوری آنها تن به صلح نمی دهند و شهادت را مطلوب می دانند. از لحاظ استراتژی جنگی مانند راننده ای است که فرمان خود را جدا می کند و مرگ خود را مهم می داند.
۳. سومین ویژگی نیز ایمان به مجموعه ها و نه شخصیت ها است. رهبران برای این جنبش ها مهم نمی باشند. آنها فاقد رهبری مؤثر هستند و حتی بن لادن را تنها کارگزار می دانستند و نه رهبر! این جنبش ها فاقد رهبر هستند و به جماعت ها تکیه می کنند و جماعت ها نیز از سه نفر شروع می شوند. سلولی ترین جماعت نیز سه نفری است و در برخی از جنگ ها نیز تک نفره می باشند. جنبش های فاقد رهبر بسیار خطرناک هستند و ردی از آنها نمی توان پیدا کرد. اینها ترکیبی از جریان های سلفی و اخوانی هستند و سید قطب نیز به سلفی ها بسیار نزدیک است. ایشان سلفی العقیده بوده و روش شان اخوانی است.
در نظریه های سلفی و قطبی جهاد به دو قسمت حفظ یا دفاع و جهاد فتح یا اولیه تقسیم می شود. در نظریه های سلفی این نظریه بسیار رایج است و در همۀ کتاب های سلفی جهاد بدین گونه تقسیم شده است. اما در جنبش های جدید، سازمان های سری اخوانی را وارد جنبش های جهادی کرده اند. جنبش های جهادی به صورت آشکار با سیستم درگیر می شوند اما نظریه های اخوانی سری هستند و ترکیبی از حلقه صوفیانه مصری و جنبش های ماسونی می باشند.
۴. چهارمین ویژگی ترکیبی بین اندیشه های سلفی و اخوانی مسئلۀ سربازگیری است. آنها تئوری خاصی برای یارگیری در جامعه دارند (اصطلاحاً چگونه کمیته های جهادی ظاهر می شوند). اینها در این حوزه تحت تأثیر ادبیات چپ هستند که دارای سلول های حزبی بودند. فقط به جای سلول های حزبی، سلول های جهادی را مطرح می کنند که مستقل هستند.
تفاوت های القاعده و داعش
۱. یکی از تفاوت های القاعده با داعش این مسئله است که در نبود فرهنگ سلفی بحث جهاد فتح مربوط به دولت است. از آنجایی که القاعده در پی تأسیس دولت نبود پس در پی جهاد فتح نیز نشد و تنها عملیات دفاع و یا جهاد حفظ را انجام داد. به همین دلیل القاعده وارد فاز دولت نشد. طالبان ذیل القاعده حرکت نکرد. جنبش های القاعده اساسا سراغ جهاد فتح نمی رفت و در پی تأسیس دولت نیز نبود بلکه شبکه های گسترده جهانی ایجاد می کرد که به کمونیست ها شبیه بود. اما جنبش های بعد از القاعده در پی تأسیس دولت هستند و بسیاری از ویژگی های دولت و یک جنبش را دارند. در گذشته معتقد بودند پس از تأسیس دولت از جنبش عبور خواهیم کرد اما ادبیات داعش بدین گونه نمی باشد. چون نیمه دولت و نیمه جنبش است و نوعی تکونولوژی پیچیده در آن وجود دارد.
۲. تفاوت دیگر داعش و القاعده، در هدف آنها است. در ادبیات جنبش های سلفی واژه ای به نام «العدو القریب» و «العدو البعید» وجود دارد. منظورشان از دشمن دور، دشمنان غیر مسلمان و العدو القریب نیز دشمنان مسلمان است. این تعریف باوری اعتقادی است و به مکان ربطی ندارد. ادبیات القاعده در پی شکار مهاجمان مسیحی و یهودی است و دشمن دور اولویت دارد اما در ادبیات داعش دشمن نزدیک و مسلمان سنی، شیعیان و حاکمان محلی مهم است.
۳. تفاوت دیگر تکفیری بودن نظریه های داعش است. جنبش های تکفیری مسلمانان را کافر کشتن آنان را مباح می دانند. تکفیر در حکم کافر دانستن یک مسلمان است. تکفیر در ادبیات مسلمانی ابتدا روی بحث های ارتداد بود و برای شخص مرتد نیز چند حکم وجود داشت که قتل مباحان، جدایی همسر و قبول نداشتن توبه از جمله آنها است.
۴. جنبش های القاعده پیوریتن و خالص بودند. ریشۀ القاعده به جنبش های عرب افغان باز می گردد و این جنبش ها نوعی پیوریتنیزم را دارا می باشند و به غیر خاورمیانه ای ها اعتقادی ندارند. اینها از نسل دوم مهاجران عرب یا افغانستان، پاکستان و حتی ایران استفاده می کردند اما داعش جهانی است. حال چرا سال ۲۰۰۳ میلادی برای ما مهم می شود؟ زیرا ابومصعب زرقاوی رهبر می شود.
حزب بعث عراق و ارتش آن از جنگ کویت مذهبی نمی شود بلکه با شروع جنگ با ایران شروع به مذهبی شدن می کند. در واقع از جنگ با ایران مسئله مذهبی شده بود. حزب بعث سه کلمه ی مهم عقوبت، اشتراکیه و اسلام دارد. پس همیشه افرادی داخل حزب بعث بودند که یکی از این سه در وجودشان پررنگ تر بود.
جریان های مذهبی از ابتدا در داخل حزب بعث وجود داشت که به مرور نیز تقویت شدند. دومین نکته، در مسائل اجتماعی دو گروه بسیار مذهبی هستند که عبارتند از نظامیان و خانم ها. ایشان بیشتر به نفع محافظه کاران رأی می دهند و خاورمیانه نیز پایۀ مذهبی دارد.
ارتش هند دارای بودیسم بسیاری است و دوز مذهبی در ارتش های ایران، عربستان، پاکستان و هند وجود دارد. ارتش ایران در زمان شاه بسیار سکولار بود اما در نهایت افرادی مانند صیاد شیرازی از دل آن بیرون آمدند. شاید به این دلیل که این افراد در معرض خطرات جانی هستند بیشتر گرایشات مذهبی دارند. حتی در کشور ایالات متحده نیز بخش بزرگی از ارتش دارای گرایشات جمهوری خواهانه است.
داعش ساختارهای یک دولت را به وجود آورد و گرایشات آن به دولت بسیار مشخص است. پس برای این که قادر باشیم تا تفاوتی را مطرح کنیم باید جریان زرقاوی را بررسی کنیم؛ زیرا آخرین نسل القاعده در عراق هستند و ابوبکر البغدادی آخرین نسل داعش نیز است. هر دو جنبش جهادی هستند و به جنبش های سوری نزدیک هستند و رهبران آنها ابومصعب است. ابومصعب از واژه ی صعب به معنای آهنین است. حال به سازمان زرقاوی اشاره خواهم کرد که بین سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ این سازمان را رهبری کرد. ساختار سازمانی وی بسیار جنبشی است. او قائم مقام بن لادن بود و سعی داشت برای ملا محمد هم بیعت بگیرد. شورا یا کمیتۀ شرعی نیز فتاوای مذهبی را صادر می کردند و منبع تولید مشروعیت جنبش بودند. یوسف جمعه رهبر این کمیته بود و سپس با داعش ترکیب شد. بسیاری از اینها به حزب تحریر فلسطین باز می گردند و در سال ۱۹۵۳ تأسیس شده و اکنون به آسیای مرکزی نفوذ کرده اند (که یکی از مشکلات بزرگ روسیه است). حلقۀ امنیتی نیز در اطراف جنبش ها وجود داشتند. شاخۀ گردانی عملیاتی خاصی نیز در این تشکیلات وجود دارد. گروهی نیز برای جذب افراد وجود دارد که دارای کمیتۀ مالی و کمیتۀ تبلیغات بودند.
این شبکه بسیار ساده و از جنس جنبش است. کمیته ی شرعی به لحاظ اعتبار بسیار مهم تر از سایر کمیته ها است. کمیتۀ شرعی در سال ۲۰۰۶ توسعه پیدا کرد و به مجلس شورای مجاهدین عراق تبدیل شد و به مرور دولت در ادبیات شان ظاهر شد. حدود هفت گروه مسلح به مجلس شورای مجاهدین عراق و ابومصعب پیوستند. زمانی که شورا شکیل شد رهبری زرقاوی ضعیف شد زیرا هفت گروه غیر القاعده بودند و ابوعمر را به عنوان رهبر خود می دانستند. پس القاعده به یکی از شاخه های جنبش های رادیکال تبدیل می شود و دارای شورای قانون گذار، رهبر، وزیر داخله وزیر اوقاف، وزیر تبلیغات، وزیر دارایی و بخش نظامی یا هیئت الارکان می شود.
به طور کلی شش وزارت خانه وجود دارد و نیمه دولت می باشد؛ زیرا در هیچ جای دنیا تنها با این شش وزارت خانه دولتی تشکیل نمی شود. برخی معتقد بودند که شورا، زرقاوی را از بین برده و برخی نیز معتقد بودند که پس از کشته شدن وی، اقتدارش از بین رفته است. القاعده ی عراق، زرقاوی را پذیرفته بود و وی از قدرت بسیاری برخوردار بود. اما اینها به جماعت تکیه می کنند و به دنبال شخصیت های برتر نیستند که به آن تکیه کنند.
حزب بعث و صدام به طور کلی دولتی سنی بود و اعتقادی به بخش های شیعه نشین نداشت، نیروهای نظامی خود را از سنی ها جذب می کرد و انبارهای نظامی خود را در شهرهای سنی بنا می کرد. زمانی که حکومت به شیعیان واگذار شد، رابطۀ دولت جدید با حزب بعث قطع شده و این سلاح ها در اختیار جنبش ها قرار گرفت. عملیات آمریکا تخریبی نبوده و الکترونیکی بود. آنها میدان های سلاح را از بین نبردند بلکه چتری الکترونیک در عراق ایجاد کردند و همه ی ارتباطات را قطع کردند به همین خاطر فرمانداران در هر استان به حفظ سلاح ها و ابزارها دست زدند و حتی هواپیما را دفن کردند.
زاغه های محرمانه در نهایت در اختیار این جنبش ها قرار گرفت. دوره ی مجلس شورای مجاهدین دورهای انتقالی از پراکندگی جنبش ها به پیدایی یک مجموعه دولت بود. جنبش های پراکنده جمع شدند و در ابتدا با هفت شاخه شروع شدند و سپس گسترش پیدا کردند و حدود ۳۰ جنبش را جذب کردند. تنها جنبش النصره جذب آن نشد.
این جنبش ها در عین استقلال از رهبری نیز تبعیت می کردند. این دوره انتقالی بین دولت و جنبش است. در سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ میلادی تعداد وزرا به شدت افزایش پیدا می کند و دولت تشکیل می شود. آنها دارای وزیر اول مانند معاون اول سیستم سیاسی ما هستند. دولت اینها شامل وزرای وزیر اول، وزیر جنگ، وزیر هیئت های شرعی، وزیر روابط عمومی، وزیر امنیت و اطلاعات، وزیر امور شهدا و اسرا، وزیر نفت، وزیر کشاورزی و ثروت های دریایی، وزیر صحه و سخنگوی رسمی است.
بنابراین در سال های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷، دولت شکل گرفته و بدنه ی آن ساخته می شود. دولت عراق تا سال ۲۰۱۰ در حال انتقال بود. ولی امریکا امید داشت تا با آن مقابله کند و اصل تعادل بین شیعه و سنی به وجود بیاید و هیچ کدام بر دیگری تسلط نداشته باشند. جنبش سهوه ایده ی بسیار خوبی بود اما ترس از آن به وجود آمد. زیرا در پی تأسیس ارتش جدید بودند اما سهوه با تشکیلات گسترده و آلودگی به حزب بعث موجب نگرانی آنها شد. در نهایت سهوه از آنها جدا شد و به طرف دیگری رفت.
بخش بزرگی از حزب بعث هم با سهوه و هم با رادیکال ها بود. مغز تشکلاتی داعش از بعث تشکیل می شود که بعث نیز به دو قسمت ضد بشار اسد و بخش متلاشی شدۀ عراق تقسیم می شود. بنابراین از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ شاهد دولت بودن دولت هستیم چون تعداد وزرا افزایش پیدا می کند و هیئت دولت شکل می گیرد. ایدئولوژی اصلی القاعده مقاومت در برابر اشغال امریکایی ها بود. حتی القاعده قبول کرد تا به آقای سیستانی نزدیک شود و از ایشان سؤال کردند که آیا یک دشمن غیر مسملمان به یک کشور مسلمان حمله کند که رهبر آن ظالم است شرعا باید از کدام حمایت کنیم؟ در واقع یک طرف مسلمان ظالم و دیگری غیر مسلمان است.
آقای سیستانی نیز فتوای جالبی دادند. ایشان مسئلۀ عدالت را مهم تر از مذهب دانستند و همکاری با آمریکا را تأیید کردند. ایدئولوژی القاعده، ضد اشغال و ضد استعمار است و عمده ترین بحث نیز هدف قرار دادن مصالح آمریکا در هر مکانی از جهان بود. به همین دلیل به سفارت خانه ی امریکا در هر جای جهان حمله می کردند. دولت اسلامی عراق و شام به مفهوم ولایت و اطاعت تکیه کرد و خواستار شکل گیری ساختار دولت بود. آنها در پی حمله به امریکا در هر جای جهان نبودند و تا زمانی که آمریکا به دولت آنها حمله نکند آنها نیز به آمریکا حمله نخواهند کرد.
این استراتژی اوباما را در تردید قرار داد؛ زیرا نوعی توافق نانوشته وجود داشت. تا کنون نیز عملیاتی در امریکا صورت نگرفته و تنها در اروپا بمب گذاری می شود. القاعده هیچ گاه مشروط نمی کرد و هر جا نشانه ای از آمریکا می دید به آن حمله می کرد در حالی که استراتژی دولت اسلامی متفاوت از القاعده می باشد.
پس ایدئولوژی حمله به مصالح آمریکا تغییر پیدا کرده و به ایدئولوژی ولایت و اطاعت تغییر پیدا می کند و حال باید سرزمین خود را مشخص کند. این ایدئولوژی از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۲ استراتژی حفاظت سرزمینی ایجاد می کند و دیگران را به عنوان محافظان سرزمین استخدام می کند. از سال ۲۰۰۶ تا سال ۲۰۱۰ به اعتبار تغییر ایدئولوژی، ساختار نیز تغییر می کند.
تغییرات در ساختار سازمان از زرقاوی تا ابوعمر
دولت ابوعمر بغدادی، دولتی انتقالی است. او ساختار تشکیلاتی زرقاوی را حذف نکرده اما چیزهایی به آن اضافه کرده است. ساختار تشکیلاتی زرقاوی نیز استقلال عراق از سایرین بود. رهبری عراقی ها با زرقاوی بود و رهبری غیر عراقی ها بر عهده وی نبود. همین طور ابوعمر بغدادی نیز رهبری عراقی ها را بر عهده گرفت و برای غیر عراقی ها نیز وزیر جنگ رهبر شد. (در واقع منظور از وزیر جنگ، رهبری مهاجرین بود و سعی داشت تا احساسات عراقی ها تحریک نشود و خود را مستقل بدانند.) در اینجا، چهار نکتۀ مهم وجود دارد:
۱. شورا بغدادی را برای نخستین بار امیرالمومنین اعلام کرد که دیگر فاصله ای با خلیفه المحسنین ندارد. پس ساختار دو گانه را مجددا حفظ کرد اما اصطلاحی که به وجود آورد جامع است، یعنی هم مهاجران و هم عراقی ها را شامل می شود. با وجود این که از لحاظ تشکیلاتی جدا هستند اما به لحاظ عمومی و سیاست و مذهبی، اولویت عراقی حذف می شود. برای امیر المومنین نیز عراقی و مهاجر فرقی ندارد و بدین ترتیب عراقی ها به مرور با ورود مهاجرین مخالفتی نمی کنند و بدان راضی می شوند. زیرا جامعۀ دار المومنین ایجاد می شود و مهاجران از اروپا و آمریکا وارد عراق می شوند.
۲. دومین تغییری که بغدادی ایجاد کرد در سال ۲۰۰۷ بود. او تشکیلاتی تأسیس کرد که مختص جنبش های سهوه بود تا آنها نیز وارد عمل شوند. وی شروع به جذب جنبش های سهوه کرد و به همین دلیل رهبران مخالف سهوه را ترور کرد. اکثر فیلم هایی که از سر بریدن اهل سنت منتشر شده است متعلق به رهبران جریان سهوه است زیرا مخالف جذب به شورای مجاهدین بودند. وی هم چنین گروه های ضعیف را حمایت کرد. وی سازمانی تشکیل داد که روی جنبش های سهوه متمرکز بود تا به دولت جذب شوند زیرا در گذشته آنها با این مسئله مخالف بودند زیرا جنبش های سهوه خود را قدرتمندتر از شورا می دانستند. تعداد زیادی از رهبران سهوه توسط دولت اسلامی کشته شدند. در واقع با این اقدامات بخش مقاومت سهوه ضعیف شد. بدین ترتیب مذهب، جنایی می شود و از تفسیرهای مذهبی برای جنایت استفاده می شود. یکی از دلایلی که روس ها با این دولت مبارزه می کنند، حضور بسیاری از اویغورها بین آنهاست.
۳. سومین کار بغدادی که بسیار کار سنگینی بود این بود که وی بسیاری از گردانها را با یکدیگر ادغام کرد تا استقلال خود را از دست دهند.
۴. چهارمین کار نیز بیعت گرفتن از عشایر اهل سنت در مناطق غربی و شمال عراق بود تا نظام سرباز گیری را آغاز کند. از لحاظ منابع مالی نیز با مشکل روبه رو نشدند زیرا به منابع مالی دولت بعث دسترسی داشت.
۵. پنجمین کار او که بسیار عظیم است، تقسیم بندی کشوری بود. او ولایت ها را تأسیس کرد و برای هر کدام از آنها نظر معینی مشخص کرد. استان های تأسیس شده با استان های سنتی عراق متفاوت بود. وی هم چنین اصلاح سازمان را پیش گرفت. کار بسیار مهم بغدادی جست و جوی انسان های متخصص در هر جای دنیا بود و پول بسیاری در این زمینه خرج کرد. تکنسین های آلمانی بسیار به ایشان کمک کردند و گزارش های بسیاری را آلمانی ها پخش کردند. حالا زمینه برای عبور از ابوعمر بغدادی به ابوبکر آسان می شود.
منتشر شده در اندیشه

محمود شفیعی: دیپلماسی پنهان ایران باید فعال و در پی گفت وگو با عربستان باشد.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه مفید قم، با بیان این که بد دنیایی موجب بد دینی انسان ها می شود و از این رو باید به فکر ارتقای شرایط زندگی مان باشیم، گفت: خشونت‌های فعلی خاورمیانه ذاتا اسلامی نیست.

به گزارش خبرنگار شفقنا در قم، حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمود شفیعی، پنج شنبه شب (۱۶آذر۹۶) در نشستی علمی با موضوع (جهان اسلام پس از داعش) که در محل سالن اجتماعات مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم برگزار شد، اظهار داشت: برای این که به ماهیت خشونت های فعلی خاورمیانه پی ببریم، باید به ریشه آن ها پی ببریم و ببینیم که آیا مربوط به دین می شود و یا این خشونت ریشه در قبل از اسلام دارد و پس از آن در مورد آینده تحلیل و بررسی کنیم.

او با بیان این که ادعای بنده این است که خشونت های فعلی در خاورمیانه مخصوصا خشونت هایی که نام هایی همچون رادیکالیسم اسلامی گرفته اند، ذاتا امری دینی و اسلامی نیست، خاطرنشان کرد: در زمانی آیت الله مصباح یزدی تأکید داشتند که مقوله خشونت در اسلام وجود دارد و همینطور چندی پیش آیت الله محقق داماد نیز گفتند که خشونت امری دینی است اما ما باید بین اسلام خشن و غیر خشن فاصله قائل شویم.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه مفید قم، با بیان این که خشونت در ذات خود امری دینی و اسلامی نیست، گفت: امروز بسیاری از دشمنان اسلام با استفاده از همین حربه که اسلام با خشونت همراه است، به بحث اسلام هراسی در جهان دامن می زنند در حالی که خشونت ذاتا یک امر دینی نیست، بلکه مربوط به قبل از ظهور اسلام می شود؛ یعنی می توان گفت خشونت یک امر اجتماعی است اما امروزه به غلط صورت دینی پیدا کرده است.

او با تأکید بر این که برای کاهش خشونت ها در جهان به ویژه در کشورهای اسلامی باید سطح زندگی و دنیای مردم ارتقا پیدا کند، گفت: بین بد دنیایی یک انسان و بد دینی او ارتباط وجود دارد؛ یعنی تا اندازه ای که ما انسان ها عقلانیت خود را تقویت کرده و شرایط زندگی فردی و اجتماعی خود را تصحیح و به سمت مطلوب تر شدن پیش ببریم، به همان اندازه، زندگی دینی ما هم پر طراوت تر و زیباتر خواهد شد.

شفیعی با اشاره به متون تاریخی مربوط به دوران پیش از اسلام و صدر اسلام، گفت: در دوران پیش از اسلام، خشونت یک امر عادی بود و حتی وضع غذاخوردن و بهداشت مردم حجاز، گاهی با شرایط انسان های دیگر فاصله داشت و پیامبر(ص) برای مقابله با همین مسائل وارد میدان شدند و برخی خطبه های ایشان به این مسائل اشاره دارد؛ پیامبر یک جامعه آن چنانی را تبدیل به یک جامعه مدنی کردند و با تأسیس مدینه النبی، بر برادری و برابری تأکید کردند و این هنر اسلام بود که آن جامعه پیش از اسلام که در اوج تاریکی بود را در کوتاهترین زمان، دگرگون کند. او با تأکید بر این که اگر عقل دنیایی خود را متحول و کامل کنیم، عقل دینی ما هم بهبود خواهد یافت و در هماهنگی با عقل دینی به بهترین شکل ممکن عمل می کند، گفت: آن چه که امروز به عنوان خشونت های دینی و اسلامی و یا داعشی مطرح می شود، ذاتا امری دینی نیست، بلکه ریشه در خشونت های مختلفی است که در قرن ۲۰ میلادی وجود داشته است.

این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه سخنان خود با اشاره به تحقق انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ و با بیان این که این انقلاب، نقطه عطفی در حرکت های سیاسی و اجتماعی قرن ۲۰ میلادی بود، گفت: پیش از انقلاب اسلامی ایران، تقریبا تمام انقلاب های دنیا که نوعی انقلاب کلاسیک محسوب می شوند، با انواع جنگ و خشونت همراه بود و گاهی صدها هزار و حتی گاهی میلیون ها انسان برای آن کشته می شدند اما انقلاب اسلامی ایران از این جهت نقطه عطفی در قرن ۲۰ میلادی بود که از جهتی شبیه به انقلاب های کلاسیک بود و از سوی دیگر راه خود را از آن ها جدا کرد؛ فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و انقلاب های جدید پس از انقلاب ایران که با کمترین خشونت ها همراه بود، شاهد این مدعاست؛ و همین طور انقلاب های عربی که البته در جای خود باید تحلیل و بررسی شوند.

او با بیان این که داعش در کشورهایی ظهور و بروز کرد که عدالت سیاسی و گفت وگوهای سیاسی کمترین نتیجه را در آن کشورها داشت، گفت: باید بدانیم که تداوم استبداد در هر کشوری، به یک خشونت منقبض شده در میان مردم تبدیل می شود و اگر این خشونت پنهان و منقبض نبود، قطعا این خشونت های منبسط و هرج و مرج طلب نمی توانستند ظهور و بروز کنند و شاید اصلا به وجود نمی آمدند.

شفیعی افزود: در صورت وجود خشونت های منقبض و نهفته در یک جامعه است که خشونت های منبسط و هرج و مرج طلبانه، در شرایطی که دولت مستبد ضعیف شده، ظهور و بروز می کنند؛ در چنین شرایطی دولت این کشورها برای جلوگیری از این وضعیت باید اصلاحات سیاسی را ترتیب دهند و این دولت ها هستند که باید وارد گفت وگو با طرف ها شوند. او با بیان این که حذف داعش به معنای حذف خشونت ها نیست، چون فکر داعشی از بین نرفته است، گفت: به دلیل این که رویکردهای مستبدانه در میان برخی حاکمان کشورهای دنیا وجود دارد، خشونت منقبض شده و پنهان جوامع ایجاد می شود و از این رو زمینه خشونت هایی مثل داعش به وجود می آید.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه مفید قم اظهار داشت: تا مادامی که اصلاحات سیاسی در بسیاری از کشورهای خاورمیانه شروع نشود، نباید انتظار داشت که نارضایتی ها تبدیل به خشونت های احتمالی نشود و طبیعی است که در این فضای تشنج، قدرت های مختلف دنیا به دنبال اهداف خود هستند و مثلا ایالات متحده آمریکا از ارتش آزاد سوریه که در عرصه هایی در مسیر داعش حرکت می کرد، را مورد حمایت قرار داد و همین طور کمک هایی که عربستان و قطر و … از داعش می کردند که البته هر کدام توجیهی برای کارشان داشتند. او با بیان این که نباید فکر کنیم که داعش در یک شب و با آمپول تزریقی آمریکا ایجاد شد، گفت: داعش به تدریج ایجاد شد و وقتی هم که ایجاد شد، هر قدرتی در پی بهره بردن از شرایط به نفع خودش هست.

شفیعی در پایان با بیان این که در شرایط ملتهب منطقه، قطعا اگر ایران عقب نشینی کند، به منزله شکست خواهد بود، گفت: به نظر می رسد بهترین راه این است که در کنار اقتداری که باید در ظاهر داشته باشیم و ذره ای هم کوتاه نیاییم، اما دیپلماسی پنهان جمهوری اسلامی ایران نیز باید فعال و در پی گفت وگو با طرف های درگیر از جمله عربستان باشد.

منتشر شده در گفتار
سه شنبه, 07 دی 1395 16:40

آموزه ها و آینده داعش

دکتر داوود فیرحی: اگر خاورمیانه دموکراتیک نباشد، هیچ جای جهان امن نخواهد بود/ هر چه ایده آرمانی تر باشد ویرانگرتر است

استاد اندیشه سیاسی دانشگاه تهران در نشست «آموزه ها و آینده ی داعش» که به بهانه رونمایی از کتاب «داعش حقیقی؛ حقیقت داعش» برگزار شد، با بیان اینکه پروژه ساخت دولت های ملی مسلمان با معضلی به نام انسداد روبه روست، گفت: این انسداد پیدا شده است و غرب نیز اگر می خواهد مسأله حل شود باید کمک کند که دولت های نظامی به قواعد دموکراتیک تن دهند. اگر این منطقه، دموکراتیک نباشد، هیچ جای جهان امن نخواهد بود.

دکتر داود فیرحی در این نشست که از سوی گروه روندهای فکری پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه برگزار شد، با تقدیر از کتاب «داعش حقیقی؛ حقیقت داعش» و اشاره به هدف، ایده، طراحی و محتوای خوب آن اظهار کرد: این کتاب به مهمترین موضوع نزدیک به مسایل فکری و امنیتی ما یعنی مساله داعش پرداخته است و نویسندگان شایسته ای نیز آن را نوشته اند و توزیع محتوایی خوبی نیز دارد. این کتاب از بهترین کتاب های اولیه در این خصوص است. کتاب های ما در مورد داعش یا خلاصه سخنرانی های پیاده شده یا ترجمه یا مجموعه گزارش هایی به هم پیوسته یا کنار هم نشسته است. علاوه بر آن تا امروز کتاب ها در مورد داعش دارای شتاب بودند چون جامعه ایران نیز مثل همه جهان در مقابل مساله داعش گیج شده بود.

او با بیان اینکه هر کتابی در مورد داعش باید دو رسالت داشته باشد، گفت: ابتدا باید بتواند داعش را برای ما شفاف و قابل فهم کند؛ از کاریکاتوریزه کردن موضوع بپرهیزد یعنی از این دوری کند که داعش یک جن و غیر از انسان و غیرقابل تحقیق است. یک محقق با یک مبلغ و یک سیاستمدار متفاوت است. یک سیاستمدار از ابتدا با حب و بغض به سراغ یک مساله می رود. یک مبلغ نیز از ابتدا موضع دارد و به سراغ موضوع می رود. در حالی که یکی از مهم ترین مسوولیت های محقق این است که پدیده های جدید را به جامعه خود، آنگونه که ممکن است بشناساند، در شناخت خود دچار خطا نباشد، اغراق در ادبیات خود نداشته باشد، آگاهانه پیش فرض ها و باورهای خود را کنار بگذارد و موقتاً به دنبال این باشد که پدیده را بشناسد. از این جهت نوشته هایی که داعش را به خوبی معرفی کند، کم داریم.

فیرحی با اشاره به اینکه معمولاً ما ابتدا از رسانه ها الهام می گیریم، گفت: رسانه ها پایگاه ایدئولوژیک دارند و وقتی گزارش می دهند، تناقض اساسی میان آنها وجود دارد که فهمیدن را مشکل می کند. در حال حاضر به این نیاز داریم که کتاب هایی را امانتدارانه درباره این مساله بنویسیم تا حقیقت را بفهمیم که چه اتفاقی رخ می دهد.

فیرحی در توضیح مرحله دوم بیان کرد: در هر کتابی نه تنها فهمیدن یک پدیده بلکه فاصله گرفتن از آن پدیده و تبدیل آن به اوبژه-یک مساله عینی- و تحلیل آن است که چرا و چگونه پیدا شده و چرا جاذبه دارد. به طور مثال گزارش های مهمی داریم که نزدیک به ۳۶ سازمان بزرگ جهانی از داعش حمایت می کنند، چرا این اتفاق رخ می دهد؟ پدیده ای به نام «جماعت های آواره مسلمان» یا «بی وطن های مسلمان» در دنیا داریم که پسِ ذهن خود، وطنی دارند که می خواهند به شکلی آن را بسازند. این دسته افرادی هستند که نان شب خود را قطع و به داعش کمک می کنند؛ باید این موضوعات را بررسی کرد که چرا چنین می شود؟

او با تأکید بر اینکه این کتاب یکی از پیشگامان است اما کافی نیست، گفت: پدیده داعش، تمام شدنی نیست. ممکن است به نام داعش نباشد، اما این شبح سرگردان اندیشه، زمانی که جایی پیدا کند، دوباره رشد خواهد کرد پس مسأله شناخت و درمان آن است. این بحثی است که ارزش این گونه کتاب ها را افزایش می دهد و انسان را امیدوار می کند که جامعه ایرانی تلاش می کند فرا و ورای موضع گیری های سطحی سیاسی، مسایل را بفهمد و این بسیار ارزشمند است.

این استاد دانشگاه در بخش دیگر سخنان خود مبحثی تحت عنوان «اندیشه داعش و اندیشه درباره داعش» را مطرح کرد و گفت: در نگاه به داعش با پدیده ای بسیار جالب و عجیب مواجهیم و آن، جنایی شدن بخشی از مذهب و دیانت اسلام است. گفته می شود اسلام یعنی سلامت و امنیت و اصل اسلام، سلامی به عالم و دعوت به صلح بود. دین مهمی بود که به عنوان آخرین دستاورد وحیانی بشر و آخرین نجاتبخش مطرح می شد و امروز در حال تبدیل شدن به نماد جنایت-سوزاندن، کشتن، غارت کردن و …- است.

او با بیان اینکه اتفاق عجیبی رخ داده است، اظهار کرد: مهم این است که مسلمانی که قبلا نماد انسانیت بود و صداقت و امانت و ایثار از سنت های مسلمانی او به شمار می رفت، امروز در نگاهی به جهان مشاهده می شود که در سه گانه خوب، بد، زشت، مسلمانی در میان زشت ها دیده می شود پس یک دگرگونی رخ داده است. اتفاق رخ داده تبدیل شدن دین رهایی بخش به ابزار جنایت و تبدیل شدن انسان مسلمان به عنوان نماد راستی و اعتدال به نماد مکر و حیله است.

فیرحی، جملاتی از حضرت علی (ع) در نهج البلاغه مربوط به زمان جنگ صفین را یادآور شد، با این مضمون که «یادش بخیر! صدر اسلام بود؛ ما بودیم و مشرکان. گاهی آنها زور می آوردند و گاهی ما. گاهی آنها ما را زمین می زدند گاهی ما آنها را و خداوند دید که ما در ایمان خود صادق هستیم، طرف ما ایستاد» و بعد ایشان افسوس می خورد و می گوید که «با این اختلافی که بین ما افتاده، باز هم خدا با ما خواهد بود؟» گفت: ما نیاز داریم پدیده داعش را به مسأله فلسفی تبدیل کنیم. اولین بنیانگذار نواندیشی دینی، سیدجمال الدین اسدآبادی که فصل مشترک شیعه و سنی به شمار می رود، می گوید: «تفکر درست آن است که بگوید مسلمان ها چرا به این وضع افتاده اند؟ سپس اضافه می کند که آیا خروج از این وضعیت امکان دارد یا ممتنع است؛ اگر ممتنع است، چرا؟ و اگر امکان دارد؛ چگونه؟

این استاد دانشگاه با بیان اینکه تمدن اسلامی در سال های پس از ۶-۱۸۵۵ دو تجربه تلخ دید، اظهار کرد: یک اینکه به منتهی الیه استبداد و بی نظمی رسید و همه نظام های سیاسی آن مستبد و همه جوامع آن نیز بی نظم شد. دوم اینکه از چهار نقطه هند شرقی، استانبول، آذربایجان و قاهره مورد هجوم غرب قرار گرفت، اما این هجوم ها با حمله مغول و صلیبی ها تفاوت داشت و مهاجمان امروز، ایده جدید داشتند یعنی پشت شمشیر خود، دستاورد جدیدی داشتند و مسأله این بود که آیا ما مسلمان ها می توانیم آن ایده یعنی علم و نظم جدید را داشته باشیم و چه کار باید کرد؟

او با بیان اینکه سید جمال الدین اسدآبادی در همین موضوع سخن دیگری در مجموعه آثار خود تحت عنوان «انسان و سعادت» دارد، در شرح آن گفت: سید جمال الدین اسدآبادی در آنجا گفته است که مسأله، پیدا کردن راه زندگی است. مسلمان های صدر اسلام علم تفصیلی نداشتند، اما به یاری اسلام، درک درستی از زندگی و روحی فلسفی داشتند و می فهمند آدم، عالم، من و دیگری به چه معناست و چه باید کرد. زمانی که جهت عمومی زندگی را پیدا کردند به تدریج توانستند تمام علوم را از نقاط مختلف جهان به دست آورند. در آنجا می افزاید که مسلمانان امروز مسیر زندگی را گم کردند و نمی دانند چه باید بکنند.

فیرحی تصریح کرد: انسانی که جهت زندگی را گم کرد، کم کم علم، پول و نیز اخلاق خود را گم می کند و آن وقت در مسیر توحش نیز قرار می گیرد. بعد از این گم شدن، ارتباط مسلمان ها با سنت، قطع شد و احساس کردند سنت، مفید نیست چون اگر مفید بود تا به حال کمکی کرده بود. از سوی دیگر نتوانستند رابطه خود را با غرب برقرار کنند و تا ابد هم نمی توانند چون یک انسان خاورمیانه ای، خاورمیانه ای است و غربی نمی شود. در بهترین حالت، این انسان خاورمیانه ای، غربی نما خواهد شد پس چاره ای ندارد جز اینکه راه خود را بیابد.

این استاد دانشگاه افزود: برخی متفکران این دوره راه هایی پیشنهاد کرده اند. در این میان دو فکر در میان مسلمان ها پیدا شد که چه باید کرد؟ آیا دوباره برگردیم و آنچه را که از دست داده ایم، احیا کنیم که یعنی بازسازی خلافت. آنچه در ادبیات مرحوم رشیدرضا مشاهده می شود که الهام بخش اخوان و تشکل های بعدی سلفی و اخوانی به شمار می رود و حسن بنا شاگرد او بوده است. عده دیگری نیز به دنبال این بودند که زندگی را دوباره از نو بسازند، بنابراین دو تفکر احیاگری و نواندیشی دینی در جهان اسلام پیدا شد.

فیرحی با بیان اینکه تفکر نوگرا به دنبال تأسیس دولت های مسلمان ملی بودند، گفت: در این راستا مشکلاتی پیدا شد؛ دولت های جهان اسلام دارای سه مشکل هستند یکی اینکه دولت های نظامی در جهان اسلام حاکم است که به شدت ضد دموکراسی و شکست خورده هستند و به هیچ وجه اجازه دموکراتیک بودن چرخش قدرت را نمی دهند بنابراین پروژه ساخت دولت های ملی مسلمان با معضلی به نام انسداد روبه روست. تجربه مصر در این راستا بسیار مهم بود. اندیشه شبیه سیل است، از جایی که جلوی آن گرفته شود، از جای دیگری بیرون می زند و ویرانگر هم می شود. اگر نتوان شبکه بزرگی برای مهار جنبش های اسلامی داشت، چهره ویرانگر خود را نشان خواهد داد.

او با بیان اینکه باید فکر کرد که چگونه راه فلسفیدن درباره جنبش های اسلامی باید باز شود که خود را در مسیر دولت سازی ها قرار دهند؟ اظهار کرد: این انسداد پیدا شده است و غرب نیز اگر می خواهد مسأله حل شود باید به جای فشار و دادن اسلحه، کمک کند که دولت های نظامی به قواعد دموکراتیک تن دهند. اگر این منطقه، دموکراتیک نباشد، هیچ جای جهان امن نخواهد بود. به دلیل اینکه فرایند دموکراتیزاسیون جهان اسلام بسته شد، نیروها نتوانستند اندیشه خود را از راه مسالمت آمیز پیش برند و ایده ای که مدت ها توسط مرحوم رشیدرضا و دیگران پیدا شده بود، سر از مبارزه مسلحانه درآوردند.

این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه در متفکرانی مثل رشید رضا دو ایده تحت عنوان طرح درست حکومت و جماعت صالح یا سازمان درست برای حکومت وجود داشت، گفت: ایده درست و جماعت با پشتکار، فلسفه تاسیس اخوان است. به ایده ها اجازه داده نشد وارد تجربه شود تا خود ایده پردازان خطاهای آن را ببینند و اصلاح کنند و در شرایط انسداد، آرمانی ماند و هر چه ایده آرمانی تر باشد ویرانگرتر است.

او با اشاره به کتاب «مدیریت هرج و مرج» گفت: در بخشی از این کتاب گفته شده است که با شرایط فعلی، مسلمانان تا هزار سال هم نمی توانند از طریق فرایند دموکراتیک به نتیجه برسند، بنابراین دو حالت باقی می ماند یا فعالیت خود را آغاز می کنند و به اتهام خرابکاری و کودتا و توطئه تا ابد در زندان می پوسند یا تا اندازه ای بیرون می مانند تا مأیوس و ناامید شوند و در کمال یأس می میرند پس تنها راه، لوله تفنگ است. این مسیر منطقی این دعواهاست.

فیرحی با تأکید به اینکه باید به قضیه دوباره فکر کرد، گفت: درست است عملیات نظامی برای مهار، مهم است اما فرض کنیم باران شدید و سیلابی در جریان است و جلوی آن را سد بسته ایم و اجازه نداده ایم در ساختارها و شبکه ها جریان پیدا کند، با چقدر نیرو می توان این کار را انجام داد؟ به نظر می رسد موج بعدی این خشونت مذهبی، ویرانگرتر از اینکه هست، برخواهد گشت؛ اگر به این مساله توجه جدی نکنیم.

او در پایان با اشاره به اینکه در حال حاضر، تکنولوژی خشونت را از آنچه هست مهار ناپذیرتر می کند، اظهار کرد: یکبار هم به قضیه از این زوایه نگاه کنیم؛ غیر از «داعش چیست؟» این نیز مهم است که داعش به وجود آمد و چرا بعد نیز به وجود خواهد آمد. این بحث، مسوولیت اخلاقی محققان ماست که به عقب برگردند که از کجا این بیماری در جامعه پیدا می شود؟

منتشر شده در گفتار

نشست مقایسه اصول اعتقادی داعش با القاعده با سخنرانی دکتر داود فیرحی و دکتر ناصر هادیان  در دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه برگزار شد.

به گزارش خبرنگار شفقنا، دکتر داود فیرحی در این نشست اظهار کرد: من قضیه را از زاویه ی دیگر نگاه می کنم. وقتی از داعش و تفاوت داعش با جنبش های سابق صحبت می شود، آشکارا چهار سوال مطرح می شود، اول: ما همیشه می گوییم که داعش  یک جریان تکفیری معطوف به خصم نزدیک است. دوم: آیا در درون فهم خصم نزدیک دگردیسی صورت گرفته و داعش دچار تحول شده است یا نه؟ یعنی آیا داعش ضد شیعه است یا ضد شیعه شده است. سوم: اصلاً این دگردیسی در مفهوم خصم نزدیک چگونه صورت گرفته است؟ چهارم: الان وضعیت از لحاظ فکری چگونه است؟ این چهار سوال را از این جهت می گویم که سیاست عملی ما  نسبت به این مسأله بستگی به دو مورد دارد یکی تبیین سیاست داعش به آنچه تبدیل شده است و دوم استراتژی عمل معکوس. یعنی داعش از مسیری که به این حال افتاده است باید برگردد که این به هنر جهانی بستگی دارد.

او در خصوص توضیح مساله اول گفت: منظور از خصم نزدیک چیست؟ خصم نزدیک در ادبیات داعش و القاعده با مکان گره خورده است نه مذهب؛ یعنی حل مسأله  با به چالش کشیدن آنچه که در خاورمیانه است. عده ای این خصم نزدیک را  به اسراییل و بعضی به عربستان و عده ای هم به سمت تشیع می برند. پس خصم نزدیک اعم از مفهوم تشیع است. این بحث، در مقابل  خصم دور یعنی بیرون از خاورمیانه قرار دارد چون اینها خود را مرکز خاورمیانه می بینند پس این قسمت را خصم نزدیک می دانند.

استاد دانشگاه تهران با بیان اینکه به لحاظ تاریخی این خصم نزدیک شیعه نبوده تصریح کرد:  خصم نزدیک به لحاظ تاریخی خود دولت عربستان بود یعنی به دلیل دعوای حضور آمریکا در منطقه. داستان از این قرار است که عربستان کشور  معمایی است و ما هستیم که آن را ساده می کنیم حتی نخبگان ما هم توجه جدی به عربستان ندارند. باید روی عربستان توجه جدی است چون با ما کار دارد و ما هم با آن کار داریم. وقتی به تحولات  سال ۱۹۹۹  نگاه می کنیم احساس می کنیم که خصم نزدیکی که نیروهای جهادی  به آن توجه می کردند دولت عربستان بود. از جمله حمله ای که به آل سعود داشتند و درگیری هایی که در مکه و جده صورت گرفت و بحران امنیتی که برای عربستان بوجود آمد؛ حتی در اولین دعواهای بهار عربی، مشکلات ما در سوریه بحث شیعه و سنی نبود بلکه سر همین نیروهایی بود که نزدیک به عربستان بودند.

فیرحی ادامه داد: اما از سال ۲۰۱۲ یک اتفاقی رخ داد که جالب است. نامه ای را زرقاوی به شورای دوازده نفره مجاهدین نوشت که در آن موقع دولت اسلامی عراق را می خواستند تاسیس کنند، در این نامه  تاکید می کند “از برادرتان به برادران مجاهد معزز و اختلافات داخلی آنها را می شمارد و می گوید شما در حال متلاشی شدن هستید” یعنی اختلاف زیاد بود و داعش نمی توانست شکل بگیرد و در آنجا یک استراتژی مهمی را مطرح می کند و می گوید”  جنبش ما بعد القاعده موفق نمی شود مگر این که  تشیع را بُلد کند” و از آنجا به بعد متوجه می شوند که به یک ذخیره بزرگ تاریخی دسترسی پیدا می کنند.

استاد دانشگاه تهران با اشاره به اینکه دگردیسی از خصم نزدیک عربستان به خصم نزدیک شیعه سه سود به دنبال داشت گفت: اولین سود این بود که  اختلافات داخلی مجاهدین را تا حد زیادی جمع می کند و دوم  انتظاری که داشتند که هنوز هم اتفاق نیفتاده این بود که آنها به دلیل اختلافاتی که داشتند بتوانند اهل سنت اکثریت ساکت را پشت سر این خصم سازی تشیع برجسته کنند و پیش ببرند که البته کم اتفاق افتاد. سومین سود هم این بود که  به صورت موقت  از پتانسیل مادی، معنوی  و نظامی عربستان  برای این بحث ها استفاده کنند. این ها نهایتا ضد عربستان است چون ماهیتاً ضدعربستان هستند.

استاد دانشگاه مفید در خصوص چگونگی دگردیسی از عربستان  به مثابه خصم به تشیع اظهار کرد: این مسأله به هنر دیپلماسی عربستان برمی گردد. ما در تاریخ دیپلماسی دو نوع دیپلماسی داریم یکی دیپلماسی مدرن است که از سوی نهادهای رسمی بوجود می آید (دیپلماسی رسمی نهاد محور)  و دوم دیپلماسی  سنتی است که عربستان در آن مهارت دارد،  یعنی ارتباط غیرمستقیم با رؤسای قبایل و تغییر اولویت های آن. این قسمت که عربستان چگونه وارد درونیات داعش شد  و این اولویت را تغییر داد، بسیار مهم است.

فیرحی ادامه داد: به نظر می آید عربستان همیشه در رابطه با داعش اضطراب دارد که قضیه  روزی علیه او  برخواهد گشت از طریق تاثیر تشیع یا دیپلماسی مذهبی ایران. وضع کنونی اینطور است که تشیع ستیزی در اقدامات داعش  مانند سال ۲۰۱۵ نیست. آنها هم متوجه هستند که باید گفتمان را  کمی بازتر کنند.  چون داخل داعش  از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۶ ، ۳۲ سازمان بزرگ جهانی جذب شدند که ضدتشیع نیستند؛ پس داعش مجبور است که کمی فتیله ی این مسایل را پایین بیاورد تا بتواند یک توازنی در ایدئولوژی خود ایجاد کند و به مسأله ی جهانی بیشتر بپردازد.

او در پایان خاطرنشان کرد: پیشنهاد من این است که به دو چیز باید توجه کنید اول این که به هر تبیین از داعش کمی شک کنیم، چون داعش در حال شدن است و دگرگونی دارد و یک تیم یا گروهی مدام آن را رصد کنند چون در تحلیل های سیاسی داریم که بهترین تبیین بهترین توانمندی را به آدم می دهد و  دوم رصد کردن ردپای دایمی عربستان در این جریان است.

دکتر هادیان: با توپ و تفنگ نمی توان داعش را سرکوب کرد

دکتر هادیان دیگر سخنران این مراسم بود و با بیان اینکه قرائت های  رادیکال همیشه وجود داشته است گفت: از هر متنی امکان قرائت های متفاوت وجود دارد  اما سوال من این است که چه می شود که یکسری از آدم ها این قرائت ها را می پذیرند، من می خواهم در آخر مباحث خودم یک راهکار ارایه دهم پس برایم مهم است که این مسأله را فهم کنیم.  مساله ی مهمتر این است که داعش چیست و ویژگی های اصلی این قرائت چیست؟ آیا داعش یک جنبش انقلابی است یا نه؟ من می گویم نه! بلکه داعش یک گروه تروریستی است.  اما من با مفهوم تروریست هم مشکل دارم. تروریست کیست؟ تروریست یک ابزار است. ترور خودش یک هدف نیست بلکه  این ترور برای رسیدن به هدف است. وقتی شما این وسیله را بیرون آوردید در واقع از آن یک هدف ساختید،  من داعش را در مجموع  یک جنبش مقاومت می دانم که در حال مقاومت است، مقاومت در مقابل رژیم حقیقت غرب، دوم در مقابل رژیم حقیقت شیعه و سوم آن چیزی است که از آن به عنوان سنی گری انحرافی یاد می شود.

او در خصوص اینکه چرا عده ای از مردم این قرائت ها را می پذیرند افزود: به نظر من مهمترین عامل آن در تضعیف دولت هاست. سنجش قدرت دولت ها مهم است. چطور می توان قدرت دولت ها را سنجید؟ دو ابزار اصلی دارد یکی ایدئولوژی و دوم سرکوب. اگر دولت ایدئولوژی خود را از دست دهد دچار ضعف می شود یا اگر دستگاه سرکوب تضعیف دولت ضعیف می شود. مسأله ی بعد که باعث پذیرش این قرائت ها از سوی مردم می شود، فقر و تبعیض است؛ یعنی وقتی جامعه فقیر است و تبعیض را می بینند کسی می آید و قرائتی ارائه می دهد با این عنوان که ریشه ی  این تبعیض و راه حل آن چیست.

هادیان گفت: مسأله ی بعد ماهیت جامعه است. جامعه ای که نهادهای مدنی در آن قوی نیست و نمی تواند تقاضا را پاسخ دهد و امکان ارتباط مستقیم  بین دولت و جامعه وجود نداشته باشد؛ این امکان بوجود می آید که این قرائت ها به سرعت پخش شود. مسأله ی بعد انسداد  راه هاست که این مسدود بودن راه ها موجب انباشته شدن فشارها می شود و ارائه چنین قرائتی از سوی مردم پاسخ داده می شود. همه ی این عوامل باعث رشد و توسعه ی داعش شده است. دانستن همه ی این مسایل مهم است زیرا با توپ و تفنگ نمی توان داعش را سرکوب کرد.

منتشر شده در نشست های علمی
صفحه1 از4
بازگشت به بالا