محمود صلواتی
توشه  پنجاه و نهم: تقرب به حضرت حق
«اللهم تقبّل منّی واعلِ ذکری و ارفع درجتی و حُطّ ورزی و لا تذکرنی بخطیئتی؛ بار خدایا، کردارم را بپذیر، یادم را فرابر، درجه ام را بالا بیار و گناهم را فرو گذار، و مرا با خطاهایم به یاد میار،»
علیرغم همه شکسته نفسی ها و تکیه نکردن به اعمال و کردار، آرزوی همۀ عارفان و عاشقان این است که پیوسته مقام و جایگاهشان در پیشگاه پروردگار بالا رود و اعمال و کردارشان مورد توجه آن یار دل آرام قرار گیرد. انسان به دنبال جاودانگی است و جاودانگی حقیقی پیوستن به آن جاودانه مطلق است و این هنگامی است که انسان از خود بی خود شود و همه او گردد و میان خود و دلدار جدایی نبیند و از اکسیر عشق بی بهره نماند.
به گفته سعدی:
از عشق بی نصیب نمان، که بنده را نخرد کس به قید بی هنری.
من که امروزم بهشت نقس حاصل می شود
با بهشت وعدۀ فردای زاهد چون کنم
حضرت ابراهیم و اسماعیل چون کعبه را تجدید بنا کردند دست به دعا بلند کردند که «ربّنا تقبّل منّا  - خدایا از ما بپذیر» و این آرزوی هر عاشق دلداده ای است که رفتارش موردپسند او قرار گیرد و نامش به
 نیکی بر سر زبان‌ها افتد، قرآن کریم درخواست حضرت ابراهیم را این‌گونه بازگو می کند که «واجعل لی لسان صدق فی الاخرین واجعلنی من ورثۀ جنۀ النعیم » بار خدایا برای من در میان دیگران آوازۀ نیکو گذار و مرا در میان وارثان بهشت برین در آر. و خداوند سبحان ابراهیم و اسحاق و یعقوب را مورد عنایت قرار می دهد و می فرماید «و وهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق علیّا  - ما از رحمت خویش بدانان بخشیدیم و نامی نیک برایشان نهادیم.»
امام سجاد7 از خداوند می خواهد که درجۀ او را بالا ببرد. «وارفع درجتی – درجه ام را بالا بیار» و خداوند سبحان در قرآن کریم می-فرماید: «و من یأته مؤمنأ قد عمل الصالحات فاولئک لهم درجات العُلی جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و ذالک جزاء من تزکّی   - هر که با ایمان به نزد او رود و کارهای شایسته انجام داده باشد، برای آنان درجاتی بالاست بهشت هایی که زیر درختانش جویباران جاری است جاودانه در آن ماند و این پاداش کسی است که پاکی جوید.»
و در مذهب عارفان و عاشقان همه این‌ها جز به عنایت و تفضل الهی حاصل نمی آید و کردار و درخواست بهانه ای بیش نیست.
پیر هرات گوید:
دانی که نه به خود به این روزم
و نه به کفایت خود شمع هدایت می افروزم
از من چه آید؟ و از کردار من چه گشاید؟
طاعت من به توفیق تو!
خدمت من به هدایت تو!
توبه من، به رعایت تو!
شکر من، به انعام تو!
ذکر من، به الهام تو!
همه تویی!!
من کیم؟1
اگر فضل تو نباشد، من بر چه ام؟!
 
توشه شصتم: آمیختگی ایمان و جان و رضا به قضای خدای سبحان
اللهم انّی اسئلک ایمانأ تباشر به قلبی و یقینأ صادقأ حتّی اعلم انّه لن یصیبنی الّا ماکتبت لی ور ضنّی من العیش بما قسمت لی یا ارحم الراحمین؛ بار خدایا، از تو درخواست می کنم ایمانی را که در قلبم جایگزین گردد. و باورِ راستینی را که بدانم جز آنچه برایم نوشته ای به من نرسد و مرا از زندگی بدانچه برایم مقدر فرموده ای خرسند گردان، ای مهربان‌ترین مهربانان.
 جمعی از طایفه ی بنی اسد در سالهای قحطی و خشکسالی در مدینه بر پیامبر خدا(ص) وارد شدند و به امید گرفتن کمک و آذوقه، شهادتین بر زبان راندند و بدین وسیله می خواستند بر پیامبر منت گذارند؛ آیه شریفه نازل شد «قالت الاعراب آمنّا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا ولمّا یدخل الایمان فی قلوبکم»  - عرب‌های بادیه نشین گفتند: ایمان آوردیم بگو شما ایمان نیاورده اید، ولی بگویید اسلام آورده ایم اما هنوز ایمان در دل هایتان وارد نشده است.
از این آیه شریفه استفاده می شود که ایمان مفهومی است فراتر از اسلام، با گفتن شهادتین هرکسی مسلمان می شود. اما مؤمن باید اسلام را با دل‌وجان پذیرفته باشد نه به امید به دست آوردن لقمه ی نان!
از امام صادق(ع) روایت است که فرمود «ایمان چیزی است که در دل استقرار پیدا کرده باشد » از سوی دیگر باید توجه داشت که ایمان دارای مراتب و درجاتی است و برخی از مؤمنان از درجات بالاتری از ایمان برخوردارند تا به مرتبه ی «عین الیقین» و بالاتر از آن «حقیقی» برسند و آنگاه است که مصیبت های دنیا بر آنان آسان می شود و به نفس مطمئنه می رسند و به مقام رضا دست می یابند و همه‌چیز و هر چه از دوست می رسد را نیکو می بینند. شاعر می گوید:
تأمل در آیینه ی دل کنی
بدرّد یقین پرده های خیال                               صفایی به تدریج حاصل کنی
نماند سراپرده الّا جمال
خواجه عبدالله در تفسیر عرفانی آیه شریفه ی «مارمیت اذرمیت و لکن الله رمی»  این تو نبودی که تیر انداختی بلکه این خدا بود که تیر انداخت. گوید: این آیت اشارت به حقیقت افراد و طریقت اتحاد است، می گوید: مردان و دیگران را واگذار، گرفتار مهر ما را با غیر ما چه کار!
ای محمد!
به کردار خود بر ما منت منه، توفیق ما ببین!
به یاد خود مناز، تلقین ما ببین!
از نشان خود بگریز، مهر ما ببین!
طریق اتحاد، یگانگی است و با خود بیگانگی!
از من و ما نشان دادن، دوگانگی است.
و دوگانگی نشان بیگانگی است.
دوگانگی آنجاست که امروز و فرداست،
موحّد از امروز و فردا جداست.
تا موحّد سایه ی خورشید وجود نیافت، از خود وانرست
و تا از خود وانرست، حق را نیافت.
والسلام
پایان
محمود صلواتی
توشه پنجاه وهفتم
پناه بردن به خدا از خصلت­های ناپسند
«اللهم انی اعوذ بک من الکسل والفشل و الهمّ والحزن و الجبن والبخل و الغفلۀ والقسوه؛ بار خدایا، به تو پناه می­برم از سستی و گسیختگی، و اندوه، غصه­خواری، و ترس و بخالت ورزی و غفلت و سنگدلی، و خواری و بیچارگی، و نیازمندی و بی­خبری، و از هر بلا و هر زشتی،»
 یکی از عوامل بازدارنده انسان از تعالی و تکامل و دستیابی به جایگاه‌های بلند و مقامات ارزشمند، اخلاق نکوهیده و کردار ناپسندیده است که امام(ع) در این فرازهای آخر دعا از آن‌ها به خدا پناه می برد، خصلت های نکوهیده ای همانند سستی و ازهم‌گسیختگی، اندوه و غصه خواری و ترس و بخالت ورزی و نیز از شکمی که سیر نشود، از قلبی که خاشع نگردد و دیگر اخلاق و کردار ناپسند که در آیات و روایات و در کتاب‌های اخلاق و در اشعار و ادبیات فراوان در نکوهش آن‌ها مطلب آمده است و حکیمان و عارفان و دردآشنایان بنی آدم را از آلودگی بدان اندرز داده اند.
بخش عمده ای از کتاب‌های آسمانی در ارتباط با مطالب اخلاقی و تصفیه درون انسان‌هاست و چه بسیار آیات و روایاتی که در مذمت کبر و
ریا و دروغ و تهمت و غیبت و خودخواهی و خودبزرگ بینی است به طور کلی دانشمندان و فقیهان دین و شریعت را دارای سه رکن دانسته اند – اعتقادات، احکام، اخلاق و بخش اخلاق را مهمتر از همه برشمرده اند چراکه در همه عمر انسان با مشکلات اخلاقی دست بگریبان است. پیامبر اسلام صلوات الله و سلامه علیه هدف بعثت خود را به کمال رساندن اخلاق برشمرده است و می فرماید انّی بعثت لاتممّم مکارم الاخلاق، من برای به کمال رساندن اخلاق مبعوث گردیدم و بخش عمده­ای از دعاهای معصومین نیز دربرگیرنده مضامین اخلاقی است.
صحیفه سجادیه و دیگر دعاهای ارزشمند امام سجاد(ع) و دعاهای رسیده از دیگر پیشوایان دینی نیز تزکیه نفس و پالایش درون و پیراستن از صفات رذیله و آراسته شدن به اخلاق پسندیده را در سرلوحه درخواست های خود از خدا دارند.
عارفان نیز برای رهایی از آلودگی‌های دنیا و رسیدن به مقامات والا از صدمیدان نام برده و تا هزار منزل و مقام را برشمرده اند که سالک برای رسیدن به مقام قرب و دستیابی به مقام جمع باید بپیماید.
خواجه عبدالله در مقدمه صدمیدان گوید: و مقصد این علم [علم اخلاق] «یافتن» است و نشان درستی آن «سرانجام» آن. و آن هزار مقام را از شش چیز چاره نیست: تعظیم امر ، بیم مکر، لزوم عذر، خدمت به سنت، زیستن به رفاقت، و با خلق به شفقت. و هرچند که شریعت همه حقیقت است و حقیقت همه شریعت و شریعت بی‌حقیقت بیکار است و حقیقت بی شریعت بیکار و کار کنندگان جز از این دو بیکار.
اما شرط هر منزل از این هزار منزل آنست که: به توبه در شوی و به توبه بیرون آیی که ربّ العزه فرمود: و توبوا الی الله جمیعأ ایّهاالمؤمنون.
مصطفی صلوات الله علیه توبه را صیقل نیازمندی و عذر تقصیرات گردانید که گفت: اتوب الیک من ذنوبی کلها. و لاحول ولاقوة الّا بالله العلّی العظیم.
از آشنایی تا دوستداری هزار مقام است و از آگاهی تا گستاخی هزار منزل و این جمله در صدمیدان نهاده آمد والله المستعان.[1]
 
توشه پنجاه و هشتم
گریز از خشم خدا به مهر وی
اللهم انه لایجیرونی منک احدولا اجد من دونک ملتحدأ فلا تجعل نفسی فی شیئ من عذابک ولا تردّنی بهلکۀٍ ولا تردّنی بعذاب الیم؛ بار خدایا، کسی در برابرت پناهم نمی­دهد، و جز تو پناهگاهی نمی­یابم، پس مرا در چیزی از عذابت قرار مده، و باز مگردانم تباه گردیده، و باز مگردانم به عذاب دردناک گرفتار آمده.»
خداوند متعال سراسر مهر و رحمت است اما گاه انسان با کردار ناپسند خود زمینه‌ساز خشم خدا می­گردد و با ضایع کردن نعمت‌ها و آزار رساندن به دیگر انسان‌ها و آفریدگان خدا، شعله­های عذاب را به‌سوی خود می­کشاند دراین شرایط باز زمینه بازگشت و توبه باز است و انسان می­تواند با توجه به خطا و اشتباه خود از قهر خدا به مهر خدا پناهنده بشود.
امام سجاد(ع) در این فراز از دعای خود گویا به این آیه شریفه نظر دارند که خداوند متعال در برابر اشرار جن و انس به پیامبرش یادآور می شود و می فرماید:
«قل انّی لن یجیرنی من الله احد و لن اجد من دونه ملتحدأ [2]- بگو هرگز کسی از خدا مرا پناه ندهد و جز او پناهگاهی نمی یابم» و این درخواستی است که همه بندگان خدا از درگاه او دارند و پیوسته با صد زبان می گویند «الهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک» بار خدایا با گذشت و افزون بخشیت با ما رفتار کن و با فضلت با ما رفتار مکن». و این نکته ای است که عارفان از آن به مقام و منزل «فرار» یاد می کنند، خواجه عبدالله در تفسیر عرفانی آیه شریفه «ففرّوالی الله [3]- به کافران بگو به‌ سوی خدا بگریزید» می گوید:فرار مقامی است از مقام‌های روندگان و منزلی است از منزل‌های دوستان، کسی که این مقام وی را حاصل شود، نشانش آن است که:
همه نفس خود غرامت بیند
همه سخن خود شکایت نهد
همه کردار خود جنایت بیند
امید از کردار خود ببرد و بر اخلاص خود تهمت نهد.
اگر دوستی در راه او آید، از فضل حق بیند، نه از جهد و کوشش خویش.[4]و در کتاب صدمیدان گوید: میدان چهل و دوم  فرار است. از میدن هیبت میدان فرار زاید: قوله تعالی «ففرواالی الله» فرار به مولی گریختن است و درِ تفرّق بر خویش بستن و از دوجهان رهایی جستن.
1 - گریختن به مولا را سه نشان است:
امید از کردار خود بریدن
بر اخلاص خود تهمت نهادن
و از دیدن طاعت خود توبه کردن
2 – و در بستن تفرّق را سه نشان است:
همت یگانه کردن
از تدبیر خود بیرون شدن
و حکم را با تسلیم گردن نهادن.
3 – و رهایی جستن از دوجهان را سه نشان است:
از بیم­ها، بر بیم قطعیت اختصار کردن
از کوشیدن­ها، بر کوشیدن وقت اختصار کردن
و از امیدها بر امید دیدار بیارمیدن.[5]
 
یادداشت ها:
[1]. شرح منازل السائرین /246 – به نقل از صد میدان خواجه عبدالله انصاری.
[2]. جن /22.
[3]. الذاریات /50
[4]. تفسیر کشف­الاسرار، سوره ذاریات تفسیر آیه فوق.
[5]. شرح منازل­السائرین /270 به نقل از کتاب صدمیدن خواجه عبدالله انصاری.
محمود صلواتی
توشه پنجاه و پنجم
بهشت نیکوترین نقطه پایان
واعنّی علی نفسی بما تعین به الصالحین علی انفسهم، و اختم عملی باحسنه، واجعل ثوابی منه الجنۀ برحمتک.
 مرا بر خودم بدانچه شایستگان را بر خودشان یاری می­دهی یاری ده و بر کردارم به نیکوترین صورت نقطۀ پایان نه
و ثوابم را به رحمتت بهشت برین قرار ده
انسان هم حاکم بر خویش است و هم محکوم خویش ، هم فرمانرواست و هم برده! و این تنها انسان است که می­تواند هر دو ویژگی را داشته باشد، اگر نفس اماره بر انسان حاکم شد او را به ذلت و خواری می­اندازد و سرانجام به دوزخ می­کشاند و دوزخ هم تمام‌شدنی نیست و پیوسته هل‌من‌مزیدش بلند است. اما اگر انسان بر خویش حکومت یافت و هوای نفس را در اختیار خود گرفت آن وقت است که به سر منزل مقصود خواهد رسید و شاهد رستگاری را در آغوش خواهد کشید
و تنها راه رهایی انسان این است که با عقل و دین بتواند خود را کنترل کند واز نعمت آزادی و اختیار برای رهایی و جاودانگی خود استفاده کند و بزرگ‌ترین هنر انسان این است که ارزش خود را بشناسد.
عطار گوید:
ای دریغا جان به تن درباختیم         زندگی را رونق و سودی نماند
درد را مرهم کجا خواهیم کرد           قدر جان خویش را نشناختیم
هم چراغ عمر را نوری نماند             عمر شد، ماتم کجا خواهیم کرد؟
خواجه عبدالله در تفسیر عرفانی آیه شریفه یا ایتهاالنفس المطمئنه، ارجعی الی ربک راضیۀ مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی.[1] ای نفس آرمیده، بازگرد به‌سوی پروردگارت خرسند و پسندیده پس در آی در بندگانم و در آن در بهشتم. گوید:
خوشا روزی که این قفس بشکند
و این باز داشته را باز خوانند
و این راه و رسم خاکیان از راه مقربان بردارند
و شیطان پوشیده شده در صورت آدمیت بیرون شود
و جوهر پادشاهی چهره جمال بنماید
و دوست از دشمن جدا شود[2]بزرگی را پرسیدند: جانها هنگام جان کندن چون بود؟ گفت:
چون صید در دام آویخته و صیاد با کارد کشیده بر سر او
ایستاده!
گفتند: چون به حق رسید، چگونه بود؟
گفت: صید از فتراک آویخته!
ای درویش اگر روزی صید دام وی شوی، و کشتۀ او گردی، به عزت عزیز او سوگند که جز بر کنگره عرش مجیدت نبندد، که فرمود: هرکس مرا دوست دارد کشتۀ من گردد و آن‌کس که کشتۀ من شد به وی عزت خواهم بخشید. و بر کنگره عرشش بر خواهم کشید.[3]
 
توشه پنجاه و ششم
اخلاص در کردار
اللهم انّی اسئلک ایمانأ لا اجل له دون لقائک . احینی ما احیتنی علیه و توفّنی اذا توفیتنی علیه و ابعثنی اذا بعثتنی علیه.
 بار خدایا، ایمانی عطایم کن که پایانی جز دیدارت نداشته باشد. تا زتده­ام می­داری بدانم زنده بدار و چون می میرانی بدانم بمیران و چون برمی‌انگیزی بدانم برانگیز
 ایمان پایداری که به دیدار یار بیانجامد ایمانی است که امام سجاد(ع) از خدا می­خواهد. ایمانی خالص بدون هیچ­گونه کاستی و ریا و تردید. ایمانی که انسان را به سرمنزل مقصود برساند و در طول زندگی و هنگام مرگ و به هنگام برانگیخته شدن وی را همراهی کند، ایمانی که از یقین سرچشمه گرفته است.
امیر مؤمنان(ع) می­فرماید:اخلاص در عمل از استواری یقین و نیت پاک مایه می­گیرد.[4]
و در جای دیگر می­فرماید:به خداوند ایمان می­آوریم، ایمانی که غیب را نمایان سازد و ما را به وعده­گاه رساند. ایمانی که اخلاص آن شرک را بزداید و یقین آن بر هر تردید پیروزی یابد.[5]حافظ علیه‌الرحمه گوید:
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی      تو کز سرای طبیعت نمی­روی بیرون
 غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد      کجا به کوی حقیقت گذر توانی کرد[6]
خواجه عبدالله در تفسیر عرفانی آیه شریفۀ «انهم کانوا اذاقیل لهم لا اله الّا الله یستکبرون»[7].گوید:
پیامبر خدا ص فرمود: هرکس به لااله الّاالله مؤمن شود و دیگری را بدان آمیخته نکند بهشت بر او واجب است. حضرت علی(ع) پرسید: ای رسول خدا! این «و دیگری» چیست؟ فرمود: دوستی دنیا، خشنودی دنیا و خواستن دنیا را بدان آمیخته نکند، یعنی از کسانی نباشد که گفتار پیامبران گویند ولی رفتار ستمگران دارند.[8]
 
یادداشت ها:
[1].. والفجر /27 - 30
.[2] شرح منازل­السائرین /347.
.[3] شرح منازل­السائرین /347.
[4] اخلاص العمل من قوۀ الیقین و صلاح النیّۀ. غررالحکم /324.
[5] نؤمن به ایمان من عاین الغیوب و وقف علی الموعود، ایمانأ نفی اخلاصه الشرک و یقینه الشّک. نهج­البلاغه، خطبه 113.
[6] دیوان حافظ 1/159 انتشارات صفی علیشاه.
[7]. الصافات /35.
.[8] شرح منازل السائرین /517.
محمود صلواتی
توشه ی پنجاه و سوم
رهایی از مظالم بندگان
واصرف عنیّ یا سیدی الاسواء واقضِ عنّی الدین والظُلامات؛ بدی‌ها را – ای سرورم – از من بران و مرا از وام و مظالم بندگان وا رهان
 بدهی به دیگران ذهن انسان را به خود مشغول می­سازد و گاه خواب و خوراک را از بدهکار می­گیرد. بنا براین عاقلانه است تا آنجا که امکان دارد انسان زیر بار قرض و بدهکاری نرود. از پیامبر خدا(ص) روایت است که فرمود:
از وام بپرهیزید چراکه آن در شب عامل اندوه و بی­خوابی و در روز باعث خواری و سرافکندگی است.[1]از امام صادق(ع) نیز روایت است که فرمود:وام را فرو کاهید. چراکه فروکاستن وام زمینه‌ساز عمر طولانی است.[2]و مهم­تر از وام، بدهی­هایی است که انسان به دیگران دارد و مظالمی
است که از دیگران برگردن اوست و به آن حق­الناس گفته می­شود که انسان باید بدهی­های دیگران را بپردازد و رضایت آنان را به دست آرد که در رساله­های عملیّه در باب ردّ مظالم احکام آن آمده است.
امام سجاد(ع) در دعایی که با عنوان دعای روز دوشنبه شناخته‌شده درباره بدهی­های مالی و غیرمالی که انسان به دیگران دارد می­فرماید:بار خدایا من ازآنچه نذر کردم و هر وعده که دادم و هر پیمان ‌که بستم و بدان وفا نکردم، از تو گذشت می­طلبم. و از تو می­خواهم درباره­ی آن مظلمه­هایی که از بندگانت به گردن دارم، از اینکه به کسی از بندگانت چه زن و چه مرد ستمی کردم و آن‌ها حقی بر گردن من دارند، چه ستم برجان، چه آبرو، چه مال، چه دربارۀ خویشتن و فرزندانش باشد، یا اینکه غیبتی از او کردم، یا به خاطر خود­خواهی و هواپرستی یا ریاست طلبی یا کبر یا حسد یا از روی خودنمایی و عصبیت چیزی بر وی تحمیل کردم، چه غایب بوده، چه حاضر، چه زنده بوده چه مرده و اکنون دست من از وی کوتاه است و فرصت پرداخت حق وی و حلیّت خواستن از وی از من سلب گردیده...از تو می­خواهم آن بنده صاحب حق را به هر شکلی که میدانی از من راضی و خشنود گردانی و مرا مشمول رحمت خود سازی.[3]
 
توشه ی پنجاه و چهارم
گستردگی رحمت پروردگار
الهی و سیدی ان کنت لا تغفر الّا لاولیائک و اهل طاعتک فالی من یفزع المذنبون و ان کنت لا تکرم الا اهل الوفاء بک فبمن یستغیث المسیؤن؟ پروردگارم و سرورم! اگر تو جز دوستان و اهل طاعتت را نمی­بخشی، پس گناهکاران به که روی آرند.و اگر جز وفادارانت را نمی­نوازی، پس تبهکاران به که پناه جویند؟
رحمت و آمرزش پروردگار اقتضا دارد که لطفش فرا گیر باشد و گناهکاران را نیز که بندگان او هستند در برگیرد و بلکه آنان به دست­گیری و کمک سزاوارترند.
پیر هرات گوید:
خدایا!
ما در دنیا گناه می­کردیم حبیب تو – محمد9 افسرده و اندوهگین می­شد و دشمن تو – ابلیس – خوشحال،
خدایا!
فردای قیامت اگر عقوبت کنی باز دوست تو اندوهگین می­گردد و دشمن تو خوشحال،
ای خدا!
دو شادی به دشمن خود مَده و دو اندوه بر دلِ دوست خود مَنِه.
 گر به دوزخ افکنیم والا مقام
لیک گر جایم دهی خلد برین
الحق انصاف آور از این گفتگو
شادی ابلیس نزدت بهتر است
دشمنت خرسند از آن گردد تمام
می­شود پیغمبرت مسرور از این
که مسرّت بر کدام آید نکو؟
یا که اولی شادی پیغمبر است؟[4]
 
یادداشت ها:
[1]. ایّاکم والدین فانّه همّ باللّیل و ذلّ بالنهار. بحارالانوار 100/141، چاپ بیروت.
[2]. خففّواالدین فانّ فی خفّۀ الدین زیادة العمر. همان 100/45. چاپ ببیروت.
[3]. فرازی از دعای روز دوشنبه.نهج­العباده /629.
[4]. عشق و رستگاری، شرح دعای ابوحمزه ثمالی، احمد زمردیان، ص 590.
 
محمود صلواتی
توشه  پنجاه و یکم
نمونه­ هایی از دعاهای شایستگان
اللهم خصّنی منک بخاصّۀ ذکرک ولا تجعل شیئاً ممّا التقرّب به فی آناء اللیل واطراف النهار ریاءً ولا سمعۀً ولااشراً ولایطراً واجعلنی لک من­الخاشعین؛ بار خدایا، ممتازم گردان به ویژگی یادت آنچه در نیمه­های شب و اوقات روز بدان تقرّب می جویم را ریا و شهرت طلبی و خود سری، کفران نعمتی قرار مده و همواره از فروتنان در برابرت قرارم ده.»
 امام سجاد (ع) در این فراز از دعا بهترین چیزی که بندگان شایسته ی خدا از خدا می­خواهند را درخواست می‌کند. ممتاز شدن به یاد خدا، دوری از ریا و شهرت طلبی، گشایش در روزی، امنیت در وطن، تندرستی در بدن، سلامتی در دین و... و این همانند همان دعایی است که در قنوت نماز عید فطر وارد شده اللهم انی اسألک منه عبادک الصالحون و اعوذبک ممااستعاذ منه عبادک المخلصون.[1]
و همه این‌ها بر پایه دعاهایی است که در قرآن کریم آمده و چگونگی درخواست را به ما آموخته است که به نمونه‌های از آن اشاره می­کنیم.
ربّ اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علّی و علی والدیّ و ان اعمل صالحاً ترضاه و اصلح فی ذرّیتی...[2]
ربنا لا تؤاخذنا ان نسینا او اخطأنا...[3]
ربنا اننا سمعنا منادیاً ینادی للایمان ان آمنوا بربکم فاّمنّا[4]...در سرتاسر قرآن در مواردی که با «ربنا» دعا آغاز شده، مفهوم آن عام و گسترده است و درخواست برای دیگران در آن مورد توجه قرار گرفته است.
در روایتی از پیامبر اکرم آمده است که:چون هریک از شما خواست دعا کند آن را گسترش دهد که دعا را قرین اجابت می‌سازد.[5]
خواجه عبدالله در تفسیر عرفانی آیه شریفه «ولما جاء موسی لمیقاتناً» نویسد:موسی را دو سفر بود: یکی سفر طلب و دیگری سفر طرب . سفر طلب شب وادی طور بود و سفر طرب، سفر میقات بود که موسی آمد و از خود بیخود گشته، از جام قدسی شراب محبت نوش کرده، درد شوق درون وی افتاده بر محلّه­های بنی‌اسرائیل می‌گشت و سخن آن‌ها را از پیغام و رسالت و خواست ایشان همه را جمع می­کرد، تا چون به حضرت حق رسد سخنش به درازا کشد. اما چون به مناجات حضرت حق رسید، مست شراب شوق گشت و آن همه را فراموش کرد و گفت: خدایا خود را به من بنمایان! ولن ترانی شنید![6]
 
توشه ی پنجاه ودوم
بیشترین بهره در شب قدر
«واجعلنی من اوفرعبادک عندک نصیباً فی کلّ خیرٍ انزلته وتنزله فی شهر رمضان فی لیلۀ القدر؛ و قرارم ده از بهره مندترین بندگانت، که از هر نیکی که در ماه رمضان و در شب قدر فرود آورده و می­آوری بیشترین بهره را بردند.
 
خداوند متعال در قرآن کریم می­فرماید شب قدر از هزار ماه بهتر است، شبی که فرشتگان و روح (فرشته اعظم خداوند) برای هر کاری فرود می­آیند.
از امام باقر (ع) روایت است که در پاسخ پرسش حمران بن اعین که از شب قدر که از هزار ماه بهتر است می­پرسد، می­فرماید: در این شب هرگونه کار نیک از قبیل نماز و زکات و دیگر کارهای نیک از عمل و عبادت هزار ماه که شب قدری نداشته باشد بهتر است.[7]به‌راستی چگونه می­شود سالی شب قدر نداشته باشد؟! از این نکته استفاد می­شود که مهم درک شب قدر است. ممکن است کسی در سال چندین شب قدر داشته باشد و کسی در طول عمر حتی یک شب قدر هم نداشته باشد. آن شبی که انسان در خود بیندیشد و به ارزش وجودی خود پی ببرد و با آفریدگار هستی ارتباط برقرار کند و چهره بر خاک توبه بساید و تصمیم برای تحول و تعالی در زندگی بگیرد این شب شب قدر اوست. «گر قدر خودت دانی هر شب بودت قدر». جان مایه ی درک شب قدر دریافت معرفت است.
خواجه عبدالله گوید:
ایمان شیدنی است و دیدنی و شناختنی و گفتنی و عمل کردنی و لازمۀ این مراتب معرفت است و معرفت را سه نشان است:
گریه بر جفا، دعا بر عطا و رضا به قضاء
هرکس این سه خصلت در او نیست ، در دعوای خود صادق نیست، در شمار عارفان نیست و در میان جوان­مردان و دین داران او را نوایی نیست.[8]و در کتاب صدمیدان گوید:
میدان هفتادوپنجم معرفت است، از میدان حکمت میدان معرفت زاید قوله تعالی تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق. معرفت شناخت است و آن را سه باب است.
باب اول: شناخت هستی و یکتایی است
باب دوم: شناخت توانایی و دانایی و مهربانی است
باب سوم: شناخت نیکوکاری و دوست داری و نزدیکی است.
باب اول بنای اسلام است؛ باب دوم بنای ایمان است و باب سوم بنانی اخلاص.
دریافت باب اول، نگریستن بر تدبیر صانع است در رتق‌وفتق امور صنایع،
دریافت باب دوم، نگریستن بر حکمت صانع است در بازشناسی نظایر.
دریافت باب سوم، نگریستن بر لطف مولا است در شناختن کارها و گذاشتن جرم‌ها.
و این باب بازپسین، میدن عارفان است و کیمیای محبان وطریق خاصان؛ طریق دل­آرایی است و شادی‌افزایی و مهر گشایی.[9]
یادداشت ها:
[1]. مفاتح الجنان، دعای نماز عید فطر.
[2]. احقاف /15.
[3]. بقره /286.
[4]. آل عمران /193.
[5]. اذا دعا احدکم فلتعمّ فانه اوجب للدّعاء.اصول کافی 2 /باب الاجتماع فی الدعا.
[6]. کشف الاسرار تفسیر آیه 143 سوره اعراف. منازل السایرین /433.
[7] عن حمران، قال : قلت : لیلۀ القدر خیر من الف شهر ایّ شیئ عنی بذالک؟ فقال: العمل الصالح فیها من الصلاۀ والزکاۀ و انواع الخیر خیر من العمل فی الف شهر لیس فیها لیلۀ القدر. وسائل الشیعه، جلد 7، باب استحباب الجد و الاجتهاد، حدیث 3.
[8]. شرح منازل السائرین /487.
.[9] همان به نقل از صدمیدان /488.
 
صفحه1 از2
بازگشت به بالا