فاضل میبدی: بزرگان و علمای حوزه سخت با جریانات افراطی و رادیکال مخالف هستند
پایگاه خبری جماران: روز گذشته، حمید روحانی در نشست خبری با رسانه‌ها گفت: ارزنده‌ترین شعار تجمع طلاب قم، شعار «ای آنکه مذاکره شعارت، استخر فرح در انتظارت» بود که به کسانی که در قدرت هستند و در برج عاج نشسته‌اند و قدرت مستشان کرده، نهیب زد. وی همچنین از این تجمع که حتی از سوی برخی مراجع تقلید نیز محکوم شد، با عنوان قیام مرداد 97 یاد کرد و نسبت به نفوذ آمریکا در حوزه‌ها هشدار داد.
در همین رابطه، خبرنگار جماران نظر یک عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم را درباره اظهارات این فرد جویا شد. وی معتقد است که اگر تفکری شبیه این در کشور شکل بگیرد، باید فاتحه اسلام و انقلاب و همه چیز را خواند. زیرا کسی که شعار ترور و قتلی را که در یک تابلو به نمایش گذاشته شده، اخلاقی و مقدس می داند، در واقع آدم‌کشی را اخلاقی می داند.
حجت الاسلام والمسلمین فاضل میبدی در گفت و گو با خبرنگار جماران، درباره اظهارات اخیر حمید روحانی که گفته بود شعار«استخر فرح در انتظارت» مقدس و فوق العاده اخلاقی بود، گفت: شکی نیست که این جریان خطرناکی است و روز به روز لطمه بیشتری به انقلاب و کشور وارد می کند. واقعاً اگر تفکری شبیه این فرد در کشور شکل بگیرد، باید فاتحه اسلام و انقلاب و همه چیز را خواند.
وی افزود: این تفکر همان تفکری است که داعش در منطقه تعقیب می کرد و منجر به آدم‌کشی شد. یعنی کسی که شعار ترور و قتلی را که در یک تابلو به نمایش گذاشته شده، اخلاقی و مقدس می داند، در واقع آدم‌کشی را مجاز می داند. این بسیار مصیبت‌بار است که فردی از گوشه و کنار  کشور، تابلویی را که از آن بوی تهدید و خشونت و قتل مقام دوم مملکت می آید، به جای دادن پاسخی مناسب و علمی، اخلاقی و مقدس بنامد.
 از برخی روضه خوانان، مداحان و معممین در کشور تا جریانی که اخیراً خود را در حوزه نشان داد، در حال بازسازی تفکر خوارج هستند
فاضل میبدی افزود: همان خوارجی که علی ابن ابی‌طالب(ع) از آن زجر می کشید و آخر هم منجر به قتل خودش شد، در حال بازسازی در کشور است. یعنی از برخی روضه خوانان، مداحان و معممین در کشور تا جریانی که اخیراً خود را در حوزه نشان داد، در حال بازسازی تفکر خوارج هستند. در اینجا مراجع و علمای اسلام نباید سکوت کنند و در برابر این حرف هایی که ضد اخلاق و تعالیم دینی است، بایستند.
وی بیان کرد: مراجع باید ورود کرده و پاسخ دهند. البته خوشبختانه پاره ای از اعلامیه‌ها در قم این جریان را محکوم کرد، ولی به نظر من کافی نیست و باید برخورد قضایی صورت گیرد. در حوزه های علمیه همیشه کار علمی بوده و کارهای شعاری، برخوردهای جریانی و اقدام به تهدید وجود نداشته و حوزه ها معمولاً مکانی برای قیل و قال علمی، چون و چرای علمی و استدلال و منطق بوده است.
 کاری که در فیضیه قم اتفاق افتاد، اقدامی بسیار سخیف، ضداخلاق و دین در تاریخ حوزه های علمیه قم بود
عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم گفت: متاسفانه در سال‌های اخیر، حوزه با این بهانه که باید انقلابی شود، به سمتی حرکت می کند که هیچ منطق و استدلالی پشتیبانش نیست. این فردی که امروز چنین حرف‌هایی را می زند، حتی کتابهایی هم که درباره تاریخ انقلاب نوشته، غالباً تحریف شده هستند. بدین معنا که هرکس کتاب‌های او را بخواند، پاره ای از آن اسناد دروغ و بخشی دیگر تحریف است.
بزرگان و علمای حوزه سخت با جریانات افراطی و رادیکال مخالف هستند. علما معتقدند این جریان‌ها در برابر ارزش های دینی قرار دارند و جوانان را از دین فراری می دهند. پس این جریان از بیرون هدایت و گاه و بی‌گاه در حوزه خود را نشان می دهد.
وی ادامه داد: باید دید که این فرد چه مشکلی دارد؟ هرچند که آنچنان هم در میان جریانات سیاسی جایگاهی ندارد و صرفاً در مقطعی مسئول اسناد انقلاب بود که به دلایل مختلف برکنار شد. این فرد اگر تنها شخص خودش باشد، جایگاهی ندارد. اما اگر جریانی پشت این نوع حرف‌ها و اقدامات باشند، آن‌زمان است که باید احساس خطر کرد. کاری که در فیضیه قم اتفاق افتاد، اقدامی بسیار سخیف، ضداخلاق و دین در تاریخ حوزه های علمیه قم بود.
این استاد دانشگاه گفت: البته کسی که آن تابلو را در دست داشت، خود تحریک شده افراد دیگر بود. به نظر می رسد که جریانی پشت آن اقدام قرار دارد. مرحوم مطهری این جمله را 40 سال قبل گفت که جریان اشعری‌گری در حال بازگشت به حوزه‌هاست. ایشان در کتاب جاذبه و دافعه می گوید، اگرچه  خوارج از بین رفتند، ولی افکارشان در حوزه های شیعی مانده است. متاسفانه جریان اشعری‌گری دوباره در داخل حوزه‌ها در حال بازسازی خود است.
میبدی افزود: فراموش نکنیم که این جریان از بیرون به حوزه‌ها تزریق می شود و در خود حوزه‌ها این جریان ترویج نمی شود، زیرا بزرگان و علمای حوزه سخت با جریانات افراطی و رادیکال مخالف هستند. علما معتقدند این جریان‌ها در برابر ارزش های دینی قرار دارند و جوانان را از دین فراری می دهند. پس این جریان از بیرون هدایت و گاه و بی‌گاه در حوزه خود را نشان می دهد.
 تجمعی که اخیراً در فیضیه قم شکل گرفت و همین حرف‌هایی که این آقا زده در راستای نفوذ آمریکاست
عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم گفت: این فرد مدعی شده که آمریکا به دنبال نفوذ در حوزه‌هاست. در همین رابطه، ممکن است آمریکا به دنبال نفوذ باشد و از همین طریقی که اخیراً انجام شد، خود را نشان دهد. بر این باورم که تجمعی که اخیراً در فیضیه قم شکل گرفت و همین حرف‌هایی که این آقا زده در راستای نفوذ آمریکاست. نفوذ واقعی در جایی است که از زبان این آقایان و از حرکت برخی معممین نوپا در حوزه های علمیه به نام اسلام و روحانیت، حرکت‌های این چنینی انجام شود.
وی افزود: بنابراین من منکر نفوذ نیستم، اما باید پرسید که نفوذ کجاست؟! آنجایی که در قالب مداحی، روضه خوانی یا در قالب تجمعات این چنینی، به‌جای منطق و استدلال و بحث یا پرچم آتش می زنند یا مرگ بر این و آن می‌گویند و یا اینکه با بالابردن تابلویی موضوع استخر فرح را مطرح می کنند. متاسفانه نفوذ قوی شده، تا جایی که از زبان یک معمم مانند سیدحمید روحانی، این اقدامات اخلاقی جلوه داده می شوند.
 نفوذ اصلی زمانی رخ داده که فردی،  اقدامی را که مراجع آن را محکوم کردند، اخلاقی بنامد
فاضل میبدی در ادامه گفت: در واقع نفوذ اصلی زمانی رخ داده که فردی، اقدامی را که مراجع آن را محکوم کردند، اخلاقی بنامد. مسائل سیاسی که در اوایل انقلاب وجود داشت، بسیار با مقطع فعلی متفاوت است. بنابراین، استفاده از جملات امام در توجیه رفتارهای برخی افراد که خشونت را ترویج می کنند، امری ناپسند است.
وی بیان کرد: مسائل سیاسی بدان گونه نیستند که یک حکم یا دستور برای همیشه حاکم باشد. از این رو، در زمان حضرت علی(ع) نیز احکامی صادر می شدند که با زمان پیامبر(ص)فرق می کردند. حکومت و حاکمیت سیاسی باید خود را در ظرف زمان نشان دهد. بنابراین برخی حرف های امام را باید متناسب با ظرف زمانی خود بررسی کرد و شرایطی که حرف‌ها در آن مطرح شدند را مورد توجه قرار داد.
منتشر شده در گفتار
دوشنبه, 12 شهریور 1397 16:23

نیمه پنهانِ فاجعه زیر زمین فیضیه

عبدالرحیم اباذری
از سال 1342 که انقلاب بزرگ اسلامی ایران تحت رهبری حضرت امام خمینی (ره) آغاز شد، بعضی از شخصیت های برجسته حوزوی  و دانشگاهی بنا به برداشت ها و اختلاف نظرهایی که با دیدگاههای امام داشتند، با انقلاب همراهی نکرده  و هرکدام برای خود دلایلی مطرح می کردند که در جای خود به آن پرداخته شده است. در این میان برخی طلاب جوان و احساساتی که تحمل این عدم همراهی را نداشتند گاهی واکنش های تندی علیه این بزرگان  از خود بروز می دادند که هرگز موافق نظر حضرت امام نبود. ایشان طی نامه ای که از نجف به  مرحوم آیت الله پسندیده می نویسد  به وی توصیه می کند آنهایی را که  به  بزرگان و مراجع اسائه ادب و توهین  می کنند به دفتر و بیتشان راه ندهد.
امام در یک سخنرانی مفصل خطاب به طلاب تأکید می کند که تندروی ها را نسبت به بزرگان و مراجع کنار بگذارند  بعد آن جمله معروف خویش را می فرماید: «... و من یک نصیحت مى‌کنم به بچه‌هاى طلاب؛ طلاب جوان که تازه آمده‌اند و حاد و تندند؛ و آن این است که آقایان! متوجه باشید اگر چنانچه شَطْر کلمه‌اى به یک نفر از مراجع اسلام، شطر کلمه‌اى اهانت بکند کسى به یک نفر از مراجع اسلام، بین او و خداى تبارک و تعالى ولایت منقطع مى‌شود. کوچک فرض مى‌کنید؟! فحش دادن به مراجع بزرگ ما را کوچک فرض مى‌کنید؟! اگر به واسطه بعضى از جهالت ها لطمه‌اى بر این نهضت بزرگ وارد بشود، معاقَبید پیش خداى تبارک و تعالى؛ توبه‌تان مشکل است قبول بشود! چون به حیثیت اسلام لطمه وارد مى‌شود. اگر کسى به من اهانت کرد، سیلى به صورت من زد، سیلى به صورت اولاد من زد، واللَّه تعالى راضى نیستم در مقابل او کسى بایستد دفاع کند؛ راضى نیستم...!!»
بعد از پیروزی نهضت نیز خمینی کبیر با این که در اوج قدرت بود اما نسبت به مراجع معظم تقلید کمال تواضع را داشت، به طوری که چندین بار به دیدار آنان رفت. در ماجرای اهانت به  آیت الله شریعتمداری  فوری به دیدن ایشان رفت با این که  در ورودی منزل  مورد هتک حرمت اطرافیان  قرار گرفت، اما هرگز ارتباط خویش را با ایشان  قطع نکرد! در مورد رؤیت هلال همیشه  مردم و مسئولان را به دفتر آیت الله گلپایگانی ارجاع می داد ؛ در دهه 60 که بعضی از طلاب جوان علیه جامعه مدرسین حرکت های تندی داشتند آنان را دعوت به آرامش و تعدیل کرد و نوشت : تندروی عاقبت خوبی ندارد و باعث شکست شده و شما را به دامن اسلامی آمریکایی سوق می دهد. امام در جای دیگر این تندروی ها را به کرم فاسدی تشبیه می کند  که از داخل ، درخت را به فساد و نابودی می کشد و... البته حضرت امام  در مواردی خطر سکولاریسم  به معنای جدایی دین از سیاست  را به حوزویان هشدار می داد که این فقط شامل اقلیت  متحجرین و انجمن حجتیه ای ها می شد  واز بدنه حوزه و روحانیت و مرجعیت انصراف داشت.
با کمال تاسف  در آن مقطع تاریخی،  محافل تندرو ـ بر خلاف نظر و سیره  امام ـ به بعضی مراجع معظم وقت و شخصیت های دیگر هتک حرمت کردند و هر کدام از آنها را به نحوی منزوی ساختند. در این ماجراها، تندروهای هردو جناح  چپ و راست، اصولگرا و اصلاح طلب مؤثر بودند.
 آن ایام اگر چه افراطیون  با  این حرکت ها خیال می کردند  مشکل نظام جمهوری اسلامی را برطرف می سازند اما متوجه نبودند روی شاخه نشسته و بُن می برند و به ساختار سالم  و ریشه هزار ساله مرجعیت شیعه تیشه می زنند!
سالها گذشت و از دل این تندروی ها، جریانی سر بیرون آورد که در نوع خود به مراتب خطرناک تر از قبلی ها شد و همه را انگشت به دهان نمود. این گروه افراطی مدرن، اولین بار در دوره نهم انتخابات ریاست جمهوری، فردی را به عنوان رئیس جمهور بر گُرده مردم سوار کردند که  چندان اعتقادی به روحانیت و مرجعیت نداشت و اصرار می کرد خودش مستقیما با امام زمان (عج) تماس داشته باشد و به نوعی گرفتار سکولاریسم عقیدتی – سیاسی  بود. سپس  ایادی آنها  15 خرداد 85 در مراسم بزرگداشت این روز، سخنرانی آیت الله هاشمی رفسنجانی را خواستند به هم بزنند که توسط مردم از مجلس بیرون رانده  شدند.  14 خرداد 89 در مراسم سالگرد رحلت امام  با حضور انبوه مردم و میهمانان خارجی، سخنرانی آقا سید حسن خمینی را مختل کردند. 21مرداد 91 در صحن حرم رضوی، هنگام اجرای مراسم احیای شب قدر به سخنرانی ناطق نوری حمله ور شدند؛ 22 بهمن همین سال در حرم معصومیِ قم با کفش و مهر، حتی به قصد مصدوم ساختن  به  دکترعلی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی حمله ور شدند!
 اینان  برخلاف  نظر امام و رهبری، برخلاف مصوبه شورای تامین استان و برغم توصیه ها و درخواست های آیت الله جوادی آملی و مرحوم آیت الله مشکینی، به بیت و حسینیه آیت الله منتظری و بعدها به دفتر آیت الله صانعی هجوم آوردند و کاری کردند که نبایستی می کردند.
اعضای این گروه  هر سال  در راهپیمایی 22 بهمن  و روز قدس تهران و قم حضور دارند و به گونه علنی علیه رئیس جمهور و رئیس مجلس و هرکسی که با اینها نباشد  شعار  می دهند و در روز وحدت و همدلی در میان مردم، تخم کینه و کدورت می پراکنند. بعضی از سردمداران این گروه افراطی به صورت غیر متعارف  متهور ، هتاک و بی مبالات هستند.
فحاشیِ یکی از اینان در صحن حرم حضرت عبدالعظیم نسبت به خانواده آیت الله هاشمی رفسنجانی  تنها یک نمونه از آن همه است که فایل صوتی و تصویری آن در دسترس قرار دارد. در بی تقوایی بعضی از  اینان همین بس که استخری را که بعد از پیروزی انقلاب ساخته شده به دروغ منتسب به فرح می کنند. یکی دیگر از شاخصه های بارز اینها فرافکنی است وقتی می بینند دسته گل به آب دادند فوری تکذیب کرده و به گردن  دیگران می اندازند ؛ اخیرا یکی از سرکرده های شان گفته: ماجرای پلاکارت های مدرسه فیضیه  کار خانواده هاشمی برای  مظلوم نمایی بوده است.  برای رسیدن  به اهداف شیطانی خود از هر وسیله نا مشروع بهره می گیرند که نشان بارز و آشکار سکولار اخلاقی به شمار می آید.
 این اقلیت پرسر و صدا بارها در مدرسه فیضیه به مناسبت های گوناگون، اجتماع  برگزار کرده اند و تجمع  روز پنجشنبه 25 مرداد زیر زمین فیضیه  ادامه و تکمیل اجتماعات پیشین بود. سخنران اصلی  این اجتماع  که در بعضی ابعاد  قرابت فکری با این جماعت دارد، همزمان با حاکمیت جریان انحرافی در صدا وسیما  حضور یافت. در جلسات هفتگیِ او، معمولا  افراد معمم را  به عنوان روحانی در ردیف اول و دوم می نشانند که قلم به دست مشغولِ به اصطلاح یادداشت برداری از سخنان شعر گونه  او هستند... .
سخنران زیر زمین مدرسه فیضیه  نسبت به  رئیس دولت نهم و دهم همواره موضع سکوت و بلکه حمایتی داشت و از کنار قانون شکنی ها و انحرافات  فکری او به راحتی عبور کرد و در واقع با این سکوت نا خواسته  بر تفکر جریان انحرافی، مبنی بر «اسلام منهای روحانیت و امام زمان بدون مرجعیت» که مصداق بارز سکولاریسم  بود، مهر تایید زد. متاسفانه امروز در سایه این گونه تحلیل های سست و ساختگی  به جایی رسیدیم اگر یک مرجع تقلید به جاسوسی و ارتباط با بیگانگان متهم بشود مردم  فوری آن را  قبول می کنند ، اما برای جاسوسی و خیانت دیگران سند و دلیل می طلبند! یعنی بعضی ها خواستند نظام اسلامی و  ولایت فقیه را به خیال خود تقویت و پشتیبانی کنند ناخواسته تیشه به ریشه هر دو زدند.
آیا سکولار از این بالاتر که در پوشش «حوزه انقلابی» و «دفاع از نظام ولایت فقیه»  به ارکان حوزه و مرجعیت در بطن حوزه و روحانیت، مدرسه فیضیه اهانت و جسارت شود و آنها متهم به بی سوادی ، سکولار و کارخانه مرجع تراشی  گردند؟!  البته خبرهای موثق حکایت از این دارد که قبل از آن در جلسه خصوصی تعبیرات به مراتب خشن تر و تندتر از این  بوده است. این که امام خمینی می فرماید اهانت به مرجعیت آدم را از ولایت خدا خارج می کند، آیا خروج از ولایت خدا، مصداق اتم سکولاریسم نیست؟
ماجرای زیر زمین مدرسه فیضیه به قدری  فاجعه آمیز بود که صدای همه را در آورد و دل دلسوزان را نیز شکست.  همه از آن، به خصوص از اظهارات شعرگونه سخنران مجلس اعلام برائت کردند؛ حتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نهاد های مختلف حوزوی. اما آیا این اعلان برائت ها به تنهایی کفایت خواهد کرد؟ به رغم این برائت ها و تکذیبیه ها آنچه که روشن است در بعضی لایه های هر دو نهاد مقدس و مقتدر، وجود عناصر هماهنگ با این جریان افراطی قطعی  و بارها نیز مشاهده شده است ؛ پس پاکسازی این عناصر فقط با صدور بیانیه و تکذیبه  ممکن نخواهد بود و اقدام انقلابی و عملی می طلبد تا چهره آنهایی که  پشت عنوان مقدسِ ِانقلابی  و ارزشی مخفی شده اند و به  ارکان انقلاب  و مرجعیت شیعه  حرمت شکنی می کنند، بیشتر آشکار شود.
منتشر شده در یادداشت
سه شنبه, 06 شهریور 1397 14:44

خطر ظهور رادیکالیسم اسلامی

محمدتقی فاضل میبدیُ، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم در یادداشتی برای روزنامه آنلاین وقایع اتفاقیه بر این باور است که جریان رادیکالیسم اسلامی، شبیه به اخوان المسلمین در مصر، در حال شکل‌گیری است و این جریان، بسیار خطرناک خواهد بود.
خطر ظهور رادیکالیسم اسلامی
روزنامه آنلاین وقایع اتفاقیه: این نخستین بار نبود که جریانی که حادثه‌ی مدرسه‌ی فیضیه‌ی قم را رقم زد، با چنین اقداماتی خودنمایی می‌کند و پیش از این نیز، چنین سابقه‌ای را در کارنامه دارد. از زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی و دولت اصلاحات، این دست اقدامات آغاز شد. زمانی که کفن پوشان در مسجد اعظم قم و مدرسه‌ی فیضیه، علیه دولت اصلاحات و وزیر ارشاد وقت شعار دادند، هیچ توجیهی برای کار خود نداشتند و از قضا، مجوزی هم نداشتند.
در دولت آقای روحانی هم شاهد اتفاقی مشابه بودیم و بازهم امکان وقوع چنین تجمعاتی وجود دارد. سخنرانی معروف آقای علی لاریجانی در قم و پرتاب مهر به سمت ایشان، نشانه‌ی دیگری بود که جریانی در قم شکل‌گرفته است؛ اما این جریان را باید از دو زاویه بررسی کرد. یکم، تبعات تلخی که در کشور و علیه نظام جمهوری اسلامی ایجاد می‌کند. آن‌هم در موقعیتی که کشور از هرجهت، در معرض تهدید خارجی و به‌خصوص، امریکا است و نیاز به وحدت و انسجام دارد. اقدامات این جریان، وحدت‌شکن است.
معمولاً انتقاد از رئیس دولت جایز است و بسیاری از سیاسیون و اقتصادیون، کتباً و به طرق علمی، انتقادات خود را مطرح می‌کنند؛ اما اینکه با چنان روشی از دولت و شخص رئیس‌جمهور انتقادی صورت بگیرد، تبعات بسیار تلخی برای کشور خواهد داشت. ثانیاً، موضوع منشأ این جریانات است.
اگر از جانب برخی از اصلاح‌طلبان، چنین اقداماتی صورت می‌گرفت، همان روز نخست، جای آن‌ها در زندان بود و به‌شدت با آن‌ها برخورد صورت می‌گرفت؛ اما سؤال این است که چطور با چنین جریانی در قم که به نحوی بی‌منطق، خشن و با روش‌هایی که در دنیای امروز هیچ منطق عقلانی ندارد، اظهار وجود کرده، برخوردی صورت نگرفته است. پلاکاردی که در این تجمع بالا رفت، دو موضوع را مطرح می‌کرد:
نخست موضوع مرگ آیت‌الله هاشمی رفسنجانی است که شائبه‌ی مرگ غیرطبیعی ایشان را در جلوی چشم تمام جهان مطرح می‌کند. دوم آنکه رئیس‌جمهور نیز ممکن است به سرنوشت آقای هاشمی گرفتار شود. این دو مسئله، بسیار حساس و مهم است اما باوجود گذشت چند روز از آن حادثه، شاهد هستیم که به هیچ نحوی پیگیری صورت نگرفته است. آن‌هم پدیده‌ی زشتی که مراجع عظام و سپاه پاسداران در برابر آن موضع گرفته و آن را محکوم کردند.
به نظر می رسد که مافیای ثروت و قدرت، پشت چنین داستان‌هایی نشسته تا هیچ زمانی این کشور، روی سامان و آرامش نبیند. گاهی از طریق طلاب نو سواد خود را نشان می‌دهد و گاهی هم به طرق دیگر. درهرصورت، هدف متوقف کردن دولت در مسیر اداره‌ی کشور، چه در بعد داخلی و چه از منظر خارجی است. دلیل اینکه آقای روحانی، به‌ویژه در دولت دوم خود، نتوانست امور کشور را سامان دهد و برجام نیز به سمتی رفت که امریکا از آن خارج شد را نباید تماماً در خارج جستجو کرد. بلکه ریشه‌ی بسیاری از این قضایا در داخل کشور است.
چه کسانی باعث شدند که برجام به چنین سرنوشتی دچار شود؟ درست است که امریکا، افراطیون اسرائیل و لابی صهیونیستی دنبال این هدف بودند، اما به‌هرحال در داخل کسانی حضور داشتند که فضا را برای امریکا مهیا کردند. در دولت آقای روحانی، نه اقتصاد توانست سامان گیرد و نه برنامه‌های دیگر دولت او. وقتی حضور عده‌ای در جلوی مجلس شورای اسلامی، با بازداشت و دستگیری آن‌ها همراه است، چرا کاری که در حوزه‌ی علمیه‌ی قم صورت گرفت و به‌مراتب بدتر و زیان‌بارتر بود، چنین واکنشی به همراه نداشت.
جریان رادیکالیسم اسلامی، شبیه به اخوان المسلمین در مصر، در حال شکل‌گیری است و این جریان، بسیار خطرناک خواهد بود. هدف این جریان، قرائت از اسلام به شیوه‌ای خشن است که با هر شکلی از مخالفت نیز برخورد غیرعلمی و غیر فکری خواهد کرد. چنین جریانی را نه حضرت امام قبول داشتند و نه رهبری قبول دارند. پیش از حادثه‌ی مدرسه‌ی فیضیه، رهبری در سخنانی، ضمن تائید دولت، فرمودند کسانی که در فکر استعفای دولت هستند، اشتباه می‌کنند و دولت باید به کار خود ادامه دهند؛ اما دیدیم که حادثه‌ی فیضیه، در تقابل با رهبری قرار گرفت. نه‌تنها، مسئله‌ی شائبه در مرگ آقای هاشمی و تهدید رئیس‌جمهور را مطرح کردند، بلکه عملاً خود را در مقابل رهبری قراردادند. این جریان رادیکالیسم اسلامی، در تقابل با رهبری شکل می‌گیرد که در داخل کشور، پشتیبانی می‌شوند. آخرین اقدام آن‌ها، شاهدی بر این مدعاست.
 از سوی دیگر، سخنرانی که در آن مراسم حضور داشت، مدعی شد که «حوزه‌ی علمیه در حال سکولار شدن است.» این جمله کلیشه‌ای است و بارها مطرح‌شده و معنای واقعی آن‌هم روشن نیست. اگر منظور از سکولار شدن حوزه آن است که عده‌ای تحقیق کردند و به این نتیجه رسیدند که نهاد دین از نهاد سیاست جداست، چنان‌که بسیاری از مراجع گذشته نیز بدان باور داشتند، نظری علمی است. اگر کسی از طریق علمی در حوزه به این نتیجه رسید، باید با او برخورد تهدیدآمیز کرد؟ درحالی‌که باید با چنین فردی بحث کرده و دلیل آورد کرد که ما باور داریم که اسلام، سیاست و اجتماعیات دارد.
اگر فردی در فکر و اندیشه به چنین نتیجه‌ای رسید، به معنای سکولار شدن حوزه نیست؛ اما اگر منظور از سکولار شدن حوزه، بی‌دین شدن آن است، چنین ادعایی دروغ محض است. اگر جایی از حوزه بی‌خدا شده، آقایان نشان دهند. درهرصورت، هدف از آن تجمع و برنامه‌ی آن، کاملاً حساب‌شده بود تا چالش و تشنج را در کشور افزایش دهند. در موقعیتی که کشور در بحران اقتصادی به سر می‌برد و همگی باید به دولت کمک کنیم و همدلی و وحدت در کشور ایجاد کنیم، چنین بساطی چه معنایی، جز هدف گرفتن منافع ملی کشور دارد.
منتشر شده در یادداشت
بازگشت به بالا