عاشورا به پایان رسید و امام و یارانش شهید شده و خاندانش به اسارت دشمن در آمدند. در دید ظاهری دشمن پیروز شد. بله؛ دشمن خوشحال بود؛ "هذا یوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الحسین" که مخالفی مهم را، از سر راه برداشت و با ضرب شست بی‌نظیرش دیگرمخالفان را نیز از اجرائی کردن "جنایت جنگی" خود، در صورت لزوم، با خبر کرد! مهم این است که دشمن در این جنگ پیروز نشد و فقط توانست "غلبه" کند. و البته همین "غلبه" هم در دراز مدت رنگ خود را نه تنها به "پیروزی" پر رنگ نکرد، بلکه بر خلاف نظر بنی امیه و برخی از نویسندگان همان "غلبه" را هم از دست داد.
بیان صریح امام زین العابدین(ع)؛ نه تنها نفی هر گونه پیروزی بنی امیه را تایید می کند، بلکه تحقق "غلبه" بنی امیه را هم، نفی می‌کند. اصل حدیث را ملاحظه کنید تا به تحلیل کوتاه آن بپردازیم.
شیخ طوسی در امالی نقل می‌کند؛ امام صادق(ع) مى فرماید: پس از شهادت امام حسین(ع)، ابراهیم بن طلحه (که گرایش به بنی امیه داشت و در جمل در مقابل علی(ع) بوده و زخمی هم شده بود) با امام سجاد(ع) روبه رو شد و احیانا به طعن و کنایه، گفت: «یاعَلِىَّ بْنَ الْحُسَینِ مَنْ غَلَبَ؟»؛ در این نبرد چه کسى پیروز شد؟!
امام چهارم(ع) فرمود: «اِذا اَرَدْتَ اَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلاهِ فَاَذِّنْ وَ اَقِمْ»؛ اگر مى خواهى بدانى پیروزى و غلبه با چه کسى بود، به هنگام فرا رسیدن وقت نماز اذان و اقامه بگو.[کنایه از اینکه ببین نام چه کسی در اذان و اقامه برده می‌شود]. (بحار177/45)
ده‌ها تحلیل به عنوان خروجی حماسه حضرت اباعبدالله(ع) در کتابها و مقالات و سخنرانی‌ها مطرح است، به طوریکه دامنه آن بسیاری قیام‌ها را در برگرفته، تاحدی که از شکست بنی امیه و غلبه بنی عباس، تا آزادی هند از ستم استعمار و... را گرفته است. ولی نکته مهم پیروزی اصلی امام و یارانش این‌ها نیست، چون در نیات و اهداف امام حسین(ع) در آن مبارزه، مطرح نیست. بلکه آن چیزی که مطرح است همان است که ابراهیم بن طلحه از امام سجاد(ع) پرسید و امام جواب فرمود که؛ در وقت اذان و نماز، پیروز میدان کربلا بالعیان خواهی دید. و آن گسترش نام و یاد پیامبر(ص) در ماذنه‌ها است.
سوال؛ مگر در زمان معاویه در طول 40 سال و بعد از آن، دوران کوتاه امارت یزید، اذان گفته نمی‌شد و نام پیامبر(ص) برده نمی‌شد؟! پس چگونه این " نکته " شده علامت پیروزی امام حسین(ع)؟
در اینجا دو تحلیل، قابل عرضه است:
تحلیل و پاسخ اول - بنی امیه می خواستند همین نماز صوری و نام ظاهرئی که از پیامبر برده می‌شد را حذف کنند! و امام حسین(ع) چنین اجازه‌ای نداد و استمرار نام و یاد پیامبر(ص) را تضمین کرد. شواهد بسیاری نشان می‌دهند که یزید؛ به مبانی دینی بی‌اعتنا، بلکه بی‌اعتقاد بود. از می گساری او تا ازدواجش با محارم و دیگر خطاهای دینی اش، گواه روشنی بر این مدعاست.
تحلیل و پاسخ دوم - اگر پاسخ اول را کسی از روی بدبینی شدید به بنی امیه دانسته و طبعا قانع‌کننده نداند، تحلیل دیگری مطرح است. و آن اینکه؛ برای امام حسین(ع) و خواص اندکی در جامعه اسلامی، ملعبه بودن دین در دست بنی امیه علنی شد، و این ملعبه شدن دین و بهره کشی از عواطف دینی جامعه؛ برای بلعیدن منافع بزرگ اقتصادی و سیاسی در جمع آوردن ثروت و قدرت بود. شاهد این سخن اینست که همین یزید که به احکام شریعت بی‌اعتناست، هم زمان با مقابله و تهدید امام حسین(ع) به قتل و برپا کردن فاجعه عاشورا، مشغول لشگرکشی به کشورها و مناطق مختلفی از روم تا بلخ از سوئی، و آفریقا ازسوی دیگر بنام گسترش دین اسلام بود تا سایه قدرتش را گسترده‌تر کرده و از ثروت‌های چشم گیر آن مناطق بهرمند شود! پس دین ملعبه‌ای برای قدرت و ثروت امویان شده بود! و مهم اینجاست؛ هر روزی که این "ملعبه شدن دین" توسط "حاکمیت اسلامی اموی" را عموم می فهمیدند، آن روز دیگر چیزی از دین برایشان باقی نمی‌ماند! چون طبیعی است که اولین ضربه استفاده ابزاری از دین برای ازدیاد قدرت و ثروت، برای عموم جامعه خواهد بود بدین شکل که به محض اطلاع از "نفاق حکومتی" از دین رنجیده شده و قطعا به مبارزه با این ابزار جادوئی بنام دین، به شکل مخالفت علنی با همه احکام و دستورات دینی خواهند پرداخت.
امام حسین(ع) با یک اقدام هوشمندانه جلوی این خطر که کیان و هستی دین را تهدید می‌کرد، گرفت. لذا پژوهشگرانی مانند نویسنده کتاب استشهادالحسین تصریح می کند؛ "امام حسین در دراز مدت پیروز شد". پس حذف دین و ظواهر دینی حتی در دراز مدت، یک اتفاق قابل محاسبه است. از این زاویه؛ امام حسین(ع) مانع ضربه وارد شدن به کیان دین شد و بینش و سیاستش؛ بسیار هم موفق بود.
منتشر شده در ویژه نامه محرم
محمد جعفرسعیدیان فر
آسیب شناسی زمان در نهج البلاغه
108 و من خطبة له ع-  و هي من خطب الملاحم
أَيْنَ تَذْهَبُ بِكُمُ الْمَذَاهِبُ وَ تَتِيهُ بِكُمُ الْغَيَاهِبُ وَ تَخْدَعُكُمُ الْكَوَاذِبُ  وَ مِنْ أَيْنَ تُؤْتَوْنَ وَ أَنَّى تُؤْفَكُونَ فَ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ  وَ لِكُلِّ غَيْبَةٍ إِيَابٌ  فَاسْتَمِعُوا مِنْ رَبَّانِيِّكُمْ وَ أَحْضِرُوهُ قُلُوبَكُمْ  وَ اسْتَيْقِظُوا إِنْ هَتَفَ بِكُمْ  وَ لْيَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ  وَ لْيَجْمَعْ شَمْلَهُ  وَ لْيُحْضِرْ ذِهْنَهُ  فَلَقَدْ فَلَقَ لَكُمُ الْأَمْرَ فَلْقَ الْخَرَزَةِ وَ قَرَفَهُ قَرْفَ الصَّمْغَةِ فَعِنْدَ ذَلِكَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ  وَ رَكِبَ الْجَهْلُ مَرَاكِبَهُ وَ عَظُمَتِ الطَّاغِيَةُ وَ قَلَّتِ الدَّاعِيَةُ  وَ صَالَ الدَّهْرُ صِيَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ  وَ هَدَرَ فَنِيقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ كُظُومٍ  وَ تَوَاخَى النَّاسُ عَلَى الْفُجُورِ  وَ تَهَاجَرُوا عَلَى الدِّينِ وَ تَحَابُّوا عَلَى الْكَذِبِ وَ تَبَاغَضُوا عَلَى الصِّدْقِ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ كَانَ الْوَلَدُ غَيْظاً  وَ الْمَطَرُ قَيْظاً وَ تَفِيضُ اللِّئَامُ فَيْضاً وَ تَغِيضُ الْكِرَامُ غَيْضاً وَ كَانَ أَهْلُ ذَلِكَ الزَّمَانِ ذِئَاباً  وَ سَلَاطِينُهُ سِبَاعاً وَ أَوْسَاطُهُ أُكَّالًا  وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتاً وَ غَارَ الصِّدْقُ  وَ فَاضَ الْكَذِبُ وَ اسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ  وَ تَشَاجَرَ النَّاسُ بِالْقُلُوبِ  وَ صَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً  وَ الْعَفَافُ عَجَباً وَ لُبِسَ‏الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً
تاریخ وزمینه صدور خطبه:
امام علی (ع) پس از سالها دوری از قدرت با شورش ناراضیان از خلیفه سوم  وکشته شدن او با اصرار وبیعت مردم به خلافت رسید ولی همان گونه که امام خود دربرابرمردم به عنوان دلیل  برنپذیرفتن بیعت مطرح کرده بود، بر اثر سوء تدبیر و روش های تبعیض آمیز کارگزاران خلافت، آسمان سمت و سوی  تحولات اجتماعی تیره  شده بود «وَإنَّ الافَا قَ قَدأغَامت» راه مستقیم  سنت پیامبر به عنوان راهنمای عمل به قرآن ناشناخته و کنار زده شده بود «وَاَلمَحَجَة  قَد تَنَکَّرَت»(نهج البلاغه خ92) و جابجائی در ارزشها در جامعه بوجود آمده بود  وامام (ع )  برای بازگشت وبرگرداندن جامعه به عدالت براساس قرآن وسنت پیامبر دچار مشکلات زیادی شد.جنگ های تحمیل شده برحضرت(ع) از سوی قدرت طلبان منفعت جو و جاهلان ظاهرگرا و متحجر و نتیجه آن جنگ ها، امام(ع) را برای ایجاد تحول در بستر جامعه در موقعیت مشکل تر از هر زمان دیگری قرارداد ولذا امام پس از پذیرش تحمیلی حکمیت و متارکه موقت جنگ صفین با نگاه به جامعه متشتت  و خسته از جنگ و منفعت طلب که متمرد از فرامین امام و عصیانگر بر علیه نظم قانون شده بود این خطبه را ایراد کرد و با پیش بینی آینده مسلط شدن –  بنی اُمیه -  بر مردم و ضدارزشها که درزمان حاکمیت آنان بوجود خواهد آمد جامعه را آسیب شناشی فرمودند و برای همین عنوان خطبه در نهج البلاغه: و هي من خطب الملاحم شده است و آن از خطبه‏هايى است كه از حادثه‏هاى بزرگ خونین و سخت آينده خبر مى‏دهد. مرحوم آیت الله منتظری درباره ریشه لغت «الملاحم» می نویسد: «ملحمه» ازمادّه «لَحم »است و به حوادثی که نوعا با گوشت و پوست انسان برخورد دارد «ملحمة» گفته می شود و جمع آن «مَلاحِم» است. در جنگ ها گوشت و پوست است که شکافته می شود و دست و پا و استخوان است که می شکند و چون در فرازی از این خطبه از حوادث سخت آینده که منجر سرکوبی و خفقان و سرانجام جنگ و خونریزیها سخن گفته شده است این خطبه تحت «ملاحم » نام گذاری شده است(درسهائی ازنهج البلاغه ج4 ص561)
محورهای مطرح شده درخطبه108:
آسیب شناسی زمان:
امام (ع) دراین خطبه پس از حمد خداوند و فرستادن درود بر پیامبرش و ذکر ویژگیهای پیامبر و راه روشن و سیر ه عملی ایشان خطاب به جامعه عصاینگر و احساسی کوفه در مقام آسیب شناسی می گوید. اين مذهبهاى گونه‏گون، شما را به كجا می برد و این همه خطوط انحرافى به كدام سوتان مى‏كشند و به مردم هشدار می دهد که علت تسلط ستمگران در آینده این است که شما مذاهب و روشهای گوناگون دارید و هنگامیکه مذاهب گوناگون شد و اختلافات افزایش یافت، ستمگران – هرچند اندک باشند- بر شما مسلط خواهند شد  :أَيْنَ تَذْهَبُ بِكُمُ الْمَذَاهِبُ: و تاریکی ها تاکی شما سرگردان می کند و در گمراهى‏تان مى‏نشاند و به كام كدامين شب مى‏سپارند. «وَ تَتِيهُ بِكُمُ الْغَيَاهِبُ» ظلمت و تاریکی های گوناگونی که ریشه اش از بعد رحلت پیامبر(ص) در زمان خلفا شروع شد و در زمان خلیفه سوم اوج گرفت به گونه ای که عده ای جاه طلب منفعت جو و هواپرست قدرت پبداکردند و تاریکی ها و بدعت ها را در لباس دین در جامعه گسترش دادند و بستر برای به قدرت رسیدن امویان آماده شد. منظور از« غَيَاهِبُ » ظلمت هائی است که در جامعه پیدا شد و نور اسلام را که پیامبر(ع)آورده بود؛ زیر ابر تاریکی قرار داد. و با دروغهاى گونا‏گون چه گونه فريبتان مى‏دهند. «وَ تَخْدَعُكُمُ الْكَوَاذِبُ»  دین شما بر اساس دروغ شکل می گیرد و حکومت های ستمگر برای توجیه کار های خود با استفاده ابزاری از حدیث روایات زیادی جعل کرده به پیامبر گرامی نسبت می دهند و با ابزار تبلیغاتی - وعاظ السلاطین- در میان مردم منتشر می کنند و شما فریب آنان را می خورید و گمان می کنید این افراد ستمگر واقعا عادل هستند وحکومت و رفتار آنان بر اساس دین است.
پیش بینی امام درباره آسیب های آینده جامعه:
 امام (ع) دراین فرار از تحولات آینده و مسخ ارزشها  سخن می گوید و با آسیب شناسی زمان آفت های  بیست گانه ای را مطرح می کند که شارحان نهج البلاغه آن را بر زمان به قدرت رسیدن امویان تطبیق داده اند ولی هرجامعه ای که با تسلیم به یک قدرت ستمگر از ارزشهای عدالت طلبانه دور شود ضد ارزشها فرهنگ مردمان می شود آن هم فرهنگ معطوف به قدرت می تواند نمونه این پیش بینی امام علی(ع) باشد.
آسیب های بیست گانه و مسخ ارزش‏ ها در حكومت بنى اميّه:
در آن هنگام كه امويان بر شما تسلط يابند:
باطل جاهای خود را فرا گرفته و بر جایگاه خود استوار شود فَعِنْدَ ذَلِكَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ: هر باطلی برای خود یک فرهنگ و مستنداتی دارد هنگامی که پرچم گمراهی قرار گرفت و مسلط شد باطل فرا می گیرد آن جاهائی راکه باید فرا بگیرد و ضد ارزشهای خود را در فرهنگ مردم نهادینه می کند
و جهل و نادانى بر مركب‏های خود سوار می شود وَ رَكِبَ الْجَهْلُ مَرَاكِبَهُ: جهل و نادانی بر فرهنگ مردم حاکم، و بر توده ها بر اساس جهل و نادانی خرافات و دروغها حکومت می شود
طاغوت زمان عظمت يافته و طغیان گران بزرگ شمرده می شوند وَ عَظُمَتِ الطَّاغِيَةُ
دعوت كنندگان به حق اندك و بى مشترى خواهند شد. وَ قَلَّتِ الدَّاعِيَةُ در شرائطی که گمراهان بر جامعه مسلط می شوند و فرهنگ باطل خود را در میان مردم با توجیهات رائج می کنند. طغیان یا طغیان گران بزرگ می شوند و دعوت کنندگان به حق اندک می گردند روابط اجتماعی بر اساس زور و قلدری شکل می گیرد. روزگار چونان درنده خطرناكى حمله‏ ور شده: وَ صَالَ الدَّهْرُ صِيَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ: و باطل پس از مدّت‏ها سكوت، نعره مى ‏كشد وَ هَدَرَ فَنِيقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ كُظُومٍ: باطل تا قدرت نداشته باشد بسا با مردم خوش رفتاری می کند ولی زمانی که مسلط می شود با صیحه و صدائی همچون صدای شتر نر با قلدری حکومت می کند. 5-مردم در شكستن قوانين خدا دست در دست هم مى ‏گذارند و درگناه و فسق فجور با همدیگر رفیق و برادرند وَ تَوَاخَى النَّاسُ عَلَى الْفُجُورِ
 ۶-و در جدا شدن از دين متّحد مى‏ گردند و بر[سر] دین از یکدیگر دور می شوند وَ تَهَاجَرُوا عَلَى الدِّينِ. استاد بزرگ ما  مرحوم آیت الله منتظری می نویسند. حضرت علی(ع) می فرماید: مردم برگناه و فجور با همدیگر رفیق می شوند. لات ها برای انجام فحشا وگناه  باهم رفیق و برادر می شوند و حکومت در اختیار آنان قرار می گیرد ولی همین مردم بر سر دین از همدیگر هجرت کرده  و دور می شوند. به این معنا که اگر کسی دین داشته باشد از او جدا شده و می گویند با این فرد نمی شود ساخت افراد دیندار را رها کرده و آنها را در جامعه تنها می گذارند و منزوی می کنند تَهَاجَرُوا عَلَى الدِّينِ: یعنی وقتی پای دین درکار بیاید نتیجه اش هجرت است و جدائی، دیندارها راتنها می گذارند. شاید هم معنای جمله این باشد که آنهائی که درراه باطل وفسق وفجور هستند باهم برادر و متحد می شوند، اما آنهائی که در راه حق و عدالت می باشند یکدیگر را ترک کرده و با هم اختلاف پیدا می کنند. (درسهائی از نهج البلاغه ج4ص616) و دین که باید جهت دهنده انسانها به سوی توحید الهی و وحدت باشد ابزاری برای  جدائی و نزاع ودرگیری وحذف و حتی جنگ خونریزی می گردد.
 7- و در دروغ پردازى با هم دوست« وَ تَحَابُّوا عَلَى الْكَذِبِ» برسر دروغ با هم بایکدیگر دوست ورفیق می شوند دروغی راجعل می کنند وبرسر همان دروغ می ایستند وکار خودرا پیش می برند.
8- و در راستگويى دشمن يكديگرند وبرراستی باهم دشمن شده اند. :وَ تَبَاغَضُوا عَلَى الصِّدْقِ: حکومت درآن زمان بر اساس دروغ بنیان نهاده شده واگر کسی حرف راست بزند آبرویشان با آن حرف راست می رود وبا گوینده آن دشمن می شوند.
9- و چون چنين روزگارى مى‏ رسد داشتن فرزند موجب ناراحتی شدید وسبب خشم واندوه وپدرمادر  می گردد  :فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ كَانَ الْوَلَدُ غَيْظاً : تفاوت نسلی وفرهنگ متفاوت میان دونسل که بخشی ازآن توسط فرهنگ سازی معطوف به قدرت حاکمان بوجود می آید درآن زمان تعلیم وتربیت فرزندان را بسیار دشوار می کند آینده فرزندان تاریک وتکلیف پدران درباره آنان مشقت بار می شود لذا همواره پدران ومادران  دلسوز درغصّه واندوه دائمی برای فرزندانشان بسر میبرند.
10- و باران خنك كننده، گرمى و سوزش می آورد و آن چه که مانند باران باعث رحمت است یا قطع می گردد ویا خود اسباب ضرر می شود :وَ الْمَطَرُ قَيْظاً: درجامعه تحت فرهنگ ظلم پذیری حاکمان ستمگر، عصاینگری در جامعه فرهنگ رایج می شود وتعادل بهم می خورد منفعت طلبی وخودپرستی سکه رائج روابط میان مردم می شود واین عصاینگری به محیط زیست هم سرایت می کند وبارعایت نکردن قوانین حاکم برهستی و طبیعت از طرف خداوند تعادل فصلی بهم می خورد وباران نافع درزمان مناسب باباریدن درتابستان زیان بار می شود واین عذاب وفسادی است که بدست حاکمان ستمگر ومردم ستم پذیر بوجود می آید« ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ :( الروم(30)آیه :41 ).به سبب آنچه مردم به دست خود فراهم آورده اند، فساد درخشکی ودریا نمودار شده است،تا[خداثمره تلخ] بعضی ازآنچه را که کرده اند به آنان بچشاندباشد که[ازگناه]بازگردند.
 11- دراین زمان  افراد پست زیاد می شوندو  پست فطرتان همه جا را پر مى‏ كنند  :وَ تَفِيضُ اللِّئَامُ فَيْضاً: نيكان و بزرگواران كمياب مى‏ شوند :وَ تَغِيضُ الْكِرَامُ غَيْضاً: زمانی که حکومت بدست ستمگران وافراد دروغگوافتاد افراد خوب بتدریج کمتر می شوند وهمه افراد پست وفرومایه ودروغگو باحاکمان معامله می کنند ومی سازند.
12- مردم آن روزگار چون گرگان :وَ كَانَ أَهْلُ ذَلِكَ الزَّمَانِ ذِئَاباً : اهل این زمان که حکومت باطل وستم حاکم برآنان است گرگهائی هستند ومنظور از- اهل این زمان -نخبه گان حاشیه نشین قدرت وثروتمندان منفعت طلب که حاشیه نشنیان قدرت اند می باشد نه توده های مردم مستضعف.
 13- و پادشاهان چون درندگان :وَ سَلَاطِينُهُ سِبَاعاً.
14- تهي دستان طعمه آنان وَ أَوْسَاطُهُ أُكَّالًا: طبقه متوسط خوراک طبقه سلاطین واشراف می شوند.
15 - و مستمندان چونان مردگان خواهند بود :وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتاً:فقرا ونیازمندان همانند مردگان دیگر توان حرکت ندارند.
 16- راستى وراستگوئی از ميانشان رخت بر مى‏ بندد وَ غَارَ الصِّدْقُ:
17-  و دروغ فراوان مى ‏شود. :وَ فَاضَ الْكَذِبُ
18- با زبان تظاهر به دوستى دارند اما در دل دشمن هستند: وَ اسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ وَ تَشَاجَرَ النَّاسُ بِالْقُلُوبِ.
19- به گناه افتخار مى ‏كنند، و از پاكدامنى به شگفت مى ‏آيند: وَ صَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً  وَ الْعَفَافُ عَجَباً.
20- و اسلام را چون پوستينى واژگونه مى‏ پوشند : وَ لُبِسَ‏الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً: همچنانكه دين دو چهره دارد؛ چهره ي ماورايي؛ قدسي و ملكوتي و چهره اي خاكي، بشري، عيني و تاريخي. آن حقيقت قدسي و ناب وقتي در ميان بشر و عرصه ي خاكي قدم مي نهد. قباي بشري بر تن مي كند و غبار عالم خاكي بر سر و رويش مي نشيند، رنگ و بوي طبيعت و شهر و دهر مي گيرد و به ديگر عبارت، آن روح عريان در قالب جسمي عيان ظاهر مي شود و بدين ترتيب آدميان با مؤلفه اي آسماني - زميني، بشري - الهي روبرو مي شوند و وحي به زبان بشر و به لسان قوم در مي آيد؛ واجد شأن نزول مي شود؛ رنگ و بوي محيط مي يابد و بوي فرهنگ معاصران و مخاطبان را مي دهد.
پيامبر (ص) به منزله ي موجودي تاريخمند دست به كار دعوت مي شود؛ دلهاي برخي را مي ربايد اما دلهايي هم مي گريزند. در روند زمان و فراز و نشيب دعوتها، مخالفتها و موافقتها، جنگها و صلح ها، توفيقها و ناكاميهاي فراوان رخ مي دهد. رفته رفته دين به منزله ي نيروي اجتماعي چهره مي نمايد، جامعه و مدينه ويژه اي بنياد مي نهد و اين جامعه سمت و سويي پيدا مي كند و در گامهاي بعدي، بر گرد آن فرهنگ و تمدن شكل مي گيرد و اين فرهنگ و تمدن با فرهنگ و تمدنهاي ديگر به تأثير و تأثر مي نشيند؛ فرقه ها پديد مي آيد؛ طبقات و اصناف ويژه اي شكل مي گيرد. گاه حوادث مطلوب رخ مي نمايد و گاه حوادث ناخواسته و نامطلوب، پاره اي دين را براي خود مي خواهند. اما پاره اي ديگر خود را براي دين، اختلافات اجتماعي، رنگ ديني مي گيرند. تلقي هاي گوناگون از دين سربرمي آورند. مرزبنديهاي جديد در دل جامعه چهره مي نمايد. ايمانها، كفرها، و نفاقها ورزيده مي شوند. برخي لقب راست دين مي گيرند و پاره اي به بدديني و خروج از دين متهم مي شوند. در كنار اخلاصها و ايمانها و دين ورزيها، رياها و دين فروشيها و دكانداريها رواج مي يابد. گاه از حربه ي مذهب عليه مذهب استفاده مي شود.
 بني اميه و بني عباسها با نام دين بر مسند پيامبر تكيه مي زدند. كعب الاحبارها امين حاكم ديني مي شوند و ابوذرها به ربذه ها تبعيد مي شوند. جامعه ديني در پاره اي موارد و مواقع، مدارج اعتلا را يكي از پس ديگري طي مي كند و گاه در ورطه ي انحطاط و كام ذلت فرومي رود. مفاهيم ديني گاه زنده و زندگي بخشند و گاه به گونه اي تفسير و تبيين مي شوند كه جز رخوت و خفتگي براي مسلمانان نصيبي ندارد. به تعبير مولا علي (ع) اسلام، گاه وارونه مي شود و لباس وا ژگونه مي پوشد.آنچنان که پوستینی را وارونه بپوشانند. وَ لُبِسَ‏الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً: شما می‌دانید که‌ خاصیت پوستین یعنی گرم کردن و نیز زیبایی نقش و نگارهای آن وقتی بروز می‌کند که آن را درست بپوشند . اگر پوستین را وارونه بپوشند ، یک ذره‌ گرما ندارد و بعلاوه یک امر وحشتناکی می‌شود که مورد تمسخر افراد قرار می‌گیرد .            

محمدتقی فاضل میبدی در همایش دانشجویی رسالت حسین، هجرت یا جهاد؟ با حضور جمعی از اساتید و دانشجویان در دانشکده پزشکی دانشگاه فردوسی مشهد گفت: اگر تاریخ بنی امیه را نشناسیم متعاقبا تاریخ امام حسین را هم نمی شناسیم

به گزارش خبرنگار شفقنا در مشهد، در این مراسم حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی، با اشاره به چندی از روایات و احادیث منقول از امام حسین (ع) قیام ایشان را یک حرکت اصلاحی دانست و افزود: اگر بخواهیم حرکت امام حسین (ع) که در جهت اصلاح امت جدش صورت گرفته را بهتر بشناسیم ابتدا باید نسبت به نقطه مقابل و رقیب ایشان آشنایی پیدا کنیم یکی از ایرادات ما که در این ایام محرم هم بسیار مشهود بوده این است که فقط از تاریخ امام حسین (ع) و بالاخص از روز عاشورا می خوانیم و نقل می کنیم اما بنده معتقدم مهم تر از خواندن تاریخ امام حسین مطالعه تاریخ بنی امیه است چراکه هر چیزی با ضدش شناخته می شود و اگر تاریخ بنی امیه را نشناسیم متعاقبا تاریخ امام حسین را هم نمی شناسیم مثلا اگر در قرآن بنگریم خداوند پیش از آنکه از داستان حضرت موسی سخن بگوید از جریان فرعون صحبت کرده و جزئیات آن را می شناساند. پس از آن مسأله ی حضرت موسی مطرح می شود هیچ گاه در قرآن موسی بدون فرعون قابل شناخت نیست بنابراین شناخت امام حسین هم بدون شناخت بنی امیه میسر نمی شود.

سرمنشأ تاریخ اسلام دعوا بر سر قدرت است

وی در ادامه با اشاره به ریشه و منشأ جریان کربلا بیان کرد: پس از رحلت نبی مکرم اسلام دو اتفاق مهم به وقوع می پیوندد که جریان کربلا را شکل می دهد رخداد اول اختلاف بین امت پیامبر بر سر ریاست و حکومت است و من معتقدم سرمنشأ تاریخ اسلام دعوا بر سر قدرت است معمولا پس از پیروزی هر حرکت و انقلابی بر سر قدرت و تصرف مناصب و ریاست آن اختلاف شکل می گیرد پس از رحلت پیامبر میان مهاجرین و انصار بر سر خلافت و حکومت رقابت و اختلاف به وجود آمد و رخداد دوم پس از رحلت پیامبر تشکیل یک طبقه جدید در جامعه است و این طبقه شامل افرادی بود که اصلا جزو مهاجرین و انصار نبودند اما مدعی شراکت در خلافت شدند و کسانی که شاید تبعیدی پیامبر و دور از اسلام بودند در اینجا خود را صاحب ملک و حکومت می دانستند.

فاضل میبدی در ادامه علت و دلیل این رخداد را کشورگشایی های بعد از رحلت پیامبر دانست و افزود: با این کشورگشایی ها اموال و ثروت های کلانی به سوی مرکز خلافت اسلامی گسیل گردید و آن طبقه جدید جامعه به وسیله این پول ها خیلی قوی شکل گرفت و نتیجتا اسلام هم از دایره سیاست و هم از دایره معیشت و اقتصاد منحرف شد و اموال بیت المال در دست عده ی خاصی قرار گرفت اسلام دینی نیست که فقط برای عبادت آمده باشد و پیام این دین اهتمام ورزی به معیشت و امنیت مردم است در نتیجه یکی از پیامدها و آسیب های این دو رخداد بعد از رحلت پیامبر تقسیم جامعه اسلامی به سه دسته ی مختلف بود دسته ی اول همان طبقه جدیدی است که در حکومت نفوذ کرده بود و یک بخش جامعه هم عامه مردم بودند و بخش دیگر طبقه اپوزوسیون جامعه است که وضع موجود را برنمی تافتند چراکه می دیدند ثروت جامعه در تصرف عده ی خاصی قرار گرفته و این عده ی معدود و اقلیت کسانی بودند که در مقابل خلیفه وقت از وضع جامعه اعتراض می کردند. دعوای اپوزوسیون آن زمان هم بر سر مسائلی مثل پخش موسیقی در فلان جا یا دیده شدن بخشی از موی خانم ها نبود بلکه بر سر این بود که چرا ثروت مسلمین و اموال بیت المال به نفع عده ی خاصی مصادره شده است و یا چرا فلان شخصی که لیاقت نداشته بر سر منصبی مهم قرار گرفته است این مسأله در نتیجه موجب محدودیت آزادی در جامعه شد و بسیاری از این افراد معدود کشته و اعدام شدند.

در جامعه نا آگاه خشونت بر سر اقلیت ها و فریبکاری عامه مردم به وجود می آید

این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه به بیان اتفاقی دیگر در جامعه اسلامی بعد از رحلت پیامبر پرداخته و گفت: طبقه حاکم در جامعه پس از سرکوب آن دسته افراد معدود و منتقد به دنبال عوام فریبی اکثریت جامعه بودند چراکه اگر مردم از جریانات حقیقی موجود در دستگاه حاکم مطلع می شدند احتمال وقوع شورش وجود داشت. نتیجتا عده ای عالم نما را استخدام می کنند که بسیار روایات دروغین ساخته و جعل می شود و از این طریق عوام فریبی می کردند. امام علی (ع) هم خطاب به این قشر عالم نما می فرمود که شما توجیه گر اعمال عده ای شده اید که بر مسند پیامبر نشسته اما کردارشان خلاف پیامبر است. به هر حال در جامعه ای که فکر و آگاهی و عقلانیت موجود نباشد دو مسأله ی خشونت بر سر اقلیت ها و فریبکاری عامه مردم به وجود می آید. دینداری اگر به همراه دانشگاه و آگاهی باشد مفید خواهد بود. به طور کلی اگر بخواهیم وضعیت جامعه ی بعد از پیامبر را در چند کلمه خلاصه کنیم می توان به چند مسأله ی دعوا بر سر قدرت و ثروت، منع آگاهی و عقلانیت، اعمال خشونت بر سر اقلیت جامعه و عوام فریبی اشاره کرد و اینها عناصر تشکیل دهنده جامعه ی پس از پیامبر است.  در حالی که دلیل رسالت انبیاء و همچنین پیامبر اسلام ترویج عدالت، از بین بردن فاصله طبقاتی و اخلاق بخشی به جامعه بود.

میبدی در پایان با بیان مسأله ای که جامعه ی اسلامی را به سوی فساد کشاند و دلیل قیام امام حسین نیز بود، گفت: امام حسین (ع) زمانی که حکومت یزید را توصیف می کند آن را اظهرالفساد می نامد اظهرالفساد یعنی فساد در جامعه و در حکومت یزید نهادینه و به یک ساختار و سنت تبدیل شده بود و برای بیان دلیل دیگر حرکت امام حسین نیز می توان به همین مسأله ی قرار گرفتن بیت المال و اموال مسلمین در دست عده ای خاص اشاره کرد. در حالی که حضرت علی (ع) در دوران خلافت خود بر روی این مسأله بسیار حساس بود و آن را به فرمانداران بلاد اسلامی تأکید می کرد و به آن اهتمام می ورزید که مبادا ثروت مردم و مسلمین توسط عده ای خاص جلب شود.

در ادامه ی این مراسم دکتر جواد اطاعت به سخنرانی پرداخته و گفت: در رابطه با جریان عاشورا منابع بسیاری جمع آوری شده و تحقیقات فراوانی صورت گرفته و از منظرهای گوناگون نیز می توان به بررسی آن پرداخت. مثلا از منظر بسترهای تاریخی می توان بررسی کرد که چرا پس از گذشت تنها ۵۰ سال از رحلت پیامبر نوه ایشان را به شهادت می رسانند. و یا از منظرهای فرهنگ سیاسی حاکمیت، شکاف های قومی و قبیله ای، قدرت سیاسی حاکم و یا روانشناسی حاکمان می توان مسأله ی قیام عاشورا را مورد تحقیق و بررسی قرار داد. به عقیده من اگر معاویه به جای یزید بود مسأله ی عاشورا اتفاق نمی افتاد. کما اینکه معاویه در زمان حیات خودش تلاش می کرد از امام حسین برای یزید بیعت بگیرد اما زمانی که ایشان ممانعت کرده و بیعت نمی کنند معاویه هم دست به شمشیر نبرده و به زور متوسل نمی شود و یا می توان از منظر عرفانی جریان کربلا را بررسی کنیم کما اینکه حضرت زینب (س) می فرمایند ما هر چه در حادثه کربلا دیدیم جز زیبایی نبود.

باید یک قرائت صحیح از واقعه عاشورا داشته باشیم

وی در ادامه افزود: ما به عنوان کسانی که خود را پیروان امام حسین (ع) می دانیم باید یک قرائت صحیح از واقعه عاشورا داشته باشیم از همه این منظرها می توان به واقعه عاشورا نگریست و آن را بررسی کرد اما وقتی می خواهیم تاریخ اسلام را مطالعه کنیم باید با نگاه بشری به آن بنگریم چراکه اگر از مناظر فوق بشری، الهی و معنوی به تاریخ اسلام و اتفاقات آن نظر کنیم به نظر من به صلاح جامعه ی امروزی نیست و پیامبر هم در جایی به مردم می فرماید که من هم انسانی مثل شما هستم و ائمه اطهار می خواهند نقش الگویی زمینی و بشری برای ما داشته باشند اگر با نگاه مافوق بشری به مسائل روز می پرداختند نتیجتا نمی توانستند الگوی ما باشند چراکه ما توانایی فهم چنین مسائلی را نداریم بنابراین مشکلی که در اینجا وجود دارد این است که باید با نگاه بشری به مسائل اسلام و تاریخ امام حسین و ائمه بنگریم در هیچ یک از نامه هایی که امام علی به معاویه می نویسند نگاه مافوق بشری را لحاظ نمی نمایند.

استاد دانشگاه شهید بهشتی در ادامه با تأکید به اینکه فعالیت ائمه اطهار بر مبنای بشری و معمولی بوده است، گفت: پیامبر اسلام پیش از جنگ احد مردم را جمع کرد  تا با آنان به مشورت بپردازد که در آنجا دو دیدگاه مطرح بود دیدگاه اول این بود که  در مدینه بمانند و شهر را به یک دژ مستحکم دفاعی در مقابل دشمن تبدیل کنند اما دیدگاه برخی مردم و جوانان این بود که در خارج از شهر و در دامنه های احد به استقبال دشمن رفته و بجنگند اما با اینکه نظر پیامبر در دیدگاه اول استوار بود چون خلاف نظر اکثریت مردم بود ایشان به جنگ در خارج از شهر رضایت می دهند و همان طور که می دانیم آن جنگ با شکست سخت مسلمین، زخمی شدن پیامبر (ص) و شهادت حمزه عموی پیامبر پایان می یابد و در راه بازگشت مسلمین این آیه «وشاورهم فی الامر فأذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین» نازل شده و خداوند شیوه پیامبر را که اعتماد به رأی اکثریت بود تأیید می کند.

در اسلام بیعت زوری نداریم

وی در ادامه با طرح این سوال که اگر امام حسین (ع) تحت فشار بیعت یزید قرار نمی گرفت آیا باز هم از مدینه هجرت می کرد؟ گفت: پس از مرگ معاویه بلافاصله یزید نامه ای به حاکم مدینه ارسال می کند و ضمن مخابره خبر مرگ معاویه درخواست می کند که از امام حسین (ع) برای او بیعت بگیرد نتیجتا شبی امام حسین به دارالحکومه فرا خوانده می شود و حاکم مدینه موضوع بیعت را با ایشان مطرح می کند اما امام با لطایف الحیل سعی می کند از آن مجلس رهایی یابد و مروان ابن حکم که مشاور حاکم مدینه بود از او می خواهد که همان جا کار را تمام کند یعنی یا از ایشان بیعت بگیرد و یا آن را به قتل برساند. به هر حال همان شب امام و خانواده شان از مدینه به سمت مکه هجرت می کنند و نامه های کوفیان در مکه به ایشان می رسد. امام در اینجا با چند مسأله مواجه بودند که مهم ترین آن مسأله ی بیعت بود در این رابطه چند نکته ی مهم نیز وجود دارد که دلیل عدم بیعت امام حسین این بود که اولا یزید برخلاف عهد معهود و آنچه که در صلح نامه امام حسن با معاویه ذکر شده بر تخت قدرت تکیه زده بود و مسأله ی دوم این بود که یک بیعت خطرناک در جامعه ی اسلامی این است که حاکمی حکومتش را موروثی کند و یزید هم که فردی فاسق و فاجر بود و مسأله ای که از همه مهم تر بود این است که یزید می خواست با توسل به زور از امام بیعت بستاند و ما اصلا در اسلام بیعت زوری نداریم. امام علی (ع) و حتی خلفای قبلی ایشان با آن دسته از افراد که بیعت نمی کردند کاری نداشته و آنان در امان بودند و از آنجایی که آیات قرآن بیانگر آزادی انسان در دین است بیعت اجباری در اسلام وجود ندارد و همه ی این مسائل باعث خروج امام از مدینه به سمت مکه و نتیجتا قیام ایشان و منجر به جریانات کربلا گردید.

منتشر شده در گفتار

عبدالمجید معادیخواه استاد حوزه و دانشگاه، بابیان اینکه حماسه عاشورا، حماسه امربه‌معروف و نهی از منکر بود، گفت: امام حسین (ع) خطاب به علمای سکوت کننده در برابر ظلم‌ها فرمودند، عزت شما از بنی‌امیه نیست، بلکه به خاطر اسلام است.

به گزارش وب‌سایت مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، حجت‌الاسلام‌والمسلمین عبدالحمید معادیخواه، پنجشنبه‌شب، در مراسم عزاداری امام حسین (ع) که با حضور اقشار مختلف مردم در محل سالن اجتماعات مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم برگزار شد، اظهار داشت: باید بررسی کنیم که چرا علما و شخصیت‌های برجسته دوران امام حسین (ع) همانند عبدالله بن عمر و ...، از ایشان حمایت نکردند؛ حمایت‌هایی که اگر هرکدامشان وجود داشت، اوضاع دگرگون می‌شد. وی بابیان اینکه از دلایل مهم سکوت علمای زمان امام حسین (ع) ترفند بزرگ دانستن ظاهری آن‌ها و دادن خدمات ویژه به‌شرط سکوتشان بود، خاطرنشان کرد: از روزی که قلم آزاد شد تا زمانی که به کتاب رسید، هیچ اثری از حکومت بنی‌امیه نیست.

این استاد حوزه و دانشگاه، یادآور شد: امام حسین (ع) در مکه خطاب به علمای زمان و شخصیت‌های برجسته می‌فرمایند که چرا باوجوداینکه می‌توانید در مقابل ظلم‌ها اقدامی کنید سکوت کرده‌اید؟ عزت شما از معاویه و بنی‌امیه نیست، بلکه عزت شما در میان مردم، به خاطر دین اسلام و میراث پیامبر (ص) است.

معادیخواه در ادامه سخنان خود بابیان اینکه حماسه عاشورا را می‌توان در ادامه مسیر بعثت تعریف کرد: عاشورا یعنی بعد از حدود ۵٠سال از رحلت پیامبر اسلام (ص) عده‌ای بودند که در مقابل انحرافات و ظلم‌هایی که وجود داشت و حتی سکوت بزرگان و علما هم در این میان وجود داشت، سکوت نکردند و در مقابل ظلم ایستادند.

این استاد حوزه و دانشگاه بابیان اینکه حماسه عاشورا، حماسه امربه‌معروف و نهی از منکر بود، خاطرنشان کرد: متأسفم که گاهی می‌بینیم که با مسئله عاشورا بدبرخورد شده و گاهی به‌عنوان وسیله و ابزار سیاسی استفاده می‌شود؛ البته عاشورا جایگاهش بسیار والاست که با عربده‌کشی‌های ظاهری آسیب ببیند.

گفتنی است، عبدالله نوری و فرزند آیت‌الله صانعی در مراسم امشب مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم حضور داشتند.

منتشر شده در ویژه نامه محرم
جمعه, 09 مهر 1395 06:30

عاشورا در برابر بدعت‌ها

محمدتقی فاضل میبدی

 تحلیلگرانی که فلسفه عاشورا را به بحث گذاشته‌اند، از اهداف مهم و والای این قیام، يا رويداد تاریخی، را مبارزه با بدعت‌هایی دانسته‌اند که پس از وفات پیامبر (ص) به دست حاکمان و مدعیان دروغین دین، و یا جاهلان، بنام اسلام گذاشته شد. کسانی منافع خود را در این دیدند که با دین تحریف‌شده و حفظ برخی شعایر و ظواهر دینی بهتر می‌توان آدمیان را در ميدان قدرت مطیع و منقاد خود نمود و بر منافع دنیوی دست‌یافت وبر كرسي سياست و قدرت نشست. اوج این بدعت‌ها و تحریف‌ها را در زمان به سلطنت نشستن امویان بر کرسی جانشینی پیامبر (ص) می‌توان مشاهده کرد. نخستین بدعتی که در اسلام راه یافت، اساس حکومت و خلافت به شکل سلطنت و انحصار در قدرت بود. در این نوع نگاه بدعت وار دستگاه رهبری اسلام كه بر اساس عدالت و صداقت بود، از مسیر و مجرای خود خارج گشت و در وادي استبداد و استيثار درافتاد. طبیعی بود که در این راستا حق و باطل در هم درآمیخته گردد و مشتبه شود و جای خود را عوض کند؛ درنتیجه جامعه، با حفظ اسم اسلام، به‌رسم جاهلیت بازگردد و با شعار عدالت، ستم سایه افکند و مسلمانان راه حیرانی و سرگردانی در پیش گیرند. هشداری که دخت پیامبر، حضرت فاطمه اطهر (ع)، در نخستین خطابه خود در روزهاي پس از رحلت پدر بزرگوارش داده بود این بود: «فانی حرتم بعد البیان؛ چرا بعد از بیان حق سرگردانید؛ و اسررتم بعد الاعلان؛ و چرا آشکار از حقیقت دفاع نمی‌کنی؟ الا و قد اری ان قد اخلدتم الی الخفض؛ همانا می‌نگرم که شما به رفاه و راحت‌طلبی سو کردید...»؛ یعنی بدعت و انحراف در دستگاه خلافت و رهبری، جامعه اسلامی را به سمت‌وسوی دورویی و نفاق و حق‌پوشی و سرگردانی تملق پيشگي و درنهایت به راحت‌طلبی برده است و کمتر کسی در برابر این بدعت‌ها و تحریف‌ها احساس مسئولیت می‌کند. هماننداحبار و ملايان يهود كه در برابر تحريف كلام خداوند، زبان در كام بردند و فريادي برنیاوردند.

بدعت‌های حاکمان اموی که منشأ قیام عاشورا گشت، تنها سگ بازی و جابجا کردن برخی حلال‌ها و حرام‌ها نبود. بنا بر روایت‌های تاریخي، نخستین کاری که معاویه در راستای تقویت سلطنت خود پی گرفت، به دست گرفتن شریان‌های اقتصادی و فرهنگی و بنا کردن بنیادهای حکومتی بود. در حوزه فرهنگ دستور داد در شامات کسی حق بازگو کردن سخنان پیامبر را ندارد. رفت و آ مدها را به‌گونه‌ای محدود کرد که کسی از شام به شهر مدینه نیاید تا حقیقت اسلام را از زبان برخی اصحاب بشنود. ابوذر غفاری که در زمان عثمان به شام تبعید شد معاویه احساس خطر کرد و به عثمان نوشت: «ان اباذر لمفسد علیکم الشام فتدارک اهله ان کان لک فیه حاجه» (الغدیر، ج 8 ص 34)؛ یعنی همانا ابوذر مردم شام را بر تو می‌شوراند. پس به داد ایشان برس اگر به یاری‌شان نیازمندی. یعنی سخنان اباذر مردم را با اسلام راستین آشنا می‌کند و ممکن است ابوذر در شام حکومت مرکزی را با خطر مواجه سازد. مهم‌ترین چیزی که عامل بقای حکومت معاویه در شام شد بی‌خبری مردم از حقیقت اسلام و سخنان پیامبر بود و از سویی مبلغان و حقوق‌بگیران دربار در برابر موقعیت‌های مالی و سیاسی، بدعت‌ها می‌ساختند و دروغ‌ها می‌گفتند. و مغزها را از حقيقت تهي می‌ساختند. و افسانه‌ها می‌پرداختند.

معاویه برای برقراری و دوام سلطه خود نقل احادیث پیامبر را ممنوع کرد. در مسجد دمشق ایستاد و در هنگام ایراد خطبه گفت: ای مردم از نقل احادیثی که از پیامبر واردشده بپرهیزید. این دستور به همه‌جا ابلاغ شد. حقیقت اسلام همان بود که مبلغان معاویه به مردم می‌گفتند. کسانی که در حکومت معاویه حق قلم و سخن داشتند، امثال ابوالدرداء و کعب الاحبار بودند که از دیانت یهود در اسلام نفوذ کرده بودند. از این راه احادیث دروغین بی‌شماری وارد اسلام شد که هنوز در برخی کتاب‌های روایی به‌عنوان اسرائیلیات موجود است. تبلیغات یک‌سویه و انحصاری کردن تبلیغات به دست حکومت چنان در مردم تأثیر گذاشته بود که فردی عامی از یکی از بزرگان شام پرسید این ابو تراب که خطیب همواره بر فراز منبر او را لعن می‌کند کیست؟ آن مرد در پاسخ گفت: «درست نمی‌شناسم ولی فکر می‌کنم سارقی از سارقان فتنه‌انگیز باشد.» (مروج الذهب، ج 3، ص 42) شگفتا این‌که تأثیر تبلیغ تا آنجا کارساز گشته بود که بعد از یک قرن و در زمان انتقال حکومت از امویان به عباسیان گروهی از نامداران شامی نزد منصور سفاح آمده و گفتند که: «برای پیامبر اهل‌بیتی جز بنی‌امیه نمی‌شناسیم (همان ص 43). معاویه استبداد سیاسی و فرهنگی را دریکی از خطبه‌هایش چنین اعلام کرد: «انی لا احول بین الناس و السنتهم ما لم یحولوا بیننا و بین ملکنا» حقیقت این است که تا زمانی که مردم میان ما و سلطنت ما حائل نشوند ما میان ایشان حائل نمی‌شویم؛ یعنی در هر کار و سخنی آزادند، جز این‌که بخواهند بر سلطنت ما خرده بگیرند و انتقاد کنند؛ و در خطبه‌ای دیگر هرگونه انتقادی را ممنوع ساخت. (طبری، ج 3، ص 286)

این‌ها بدعت‌هایی بود که با حاکمیت امویان شکل گرفت. چه بدعتی در اسلام از این بالاتر که امربه‌معروف و نهی از منکر که برترین جهاد است ترک شود و حق انتقاد کردن از مردم گرفته ستانده شود؟ امام حسین (ع) نخستین رسالت خود را در این قیام نهی از منكر در حوزه حکومت دید و این‌که چرا مردم از حق دفاع نمی‌کنند؟ از پيامبر سند داد «اگر مردم سلطان جائري را ببينند كه حلال و حرام خدا را جابجا کرده واو را بازندارند در قيامت جايشان همان جاي جائران است» چه بدعتی در اسلام سهمگین‌تر که یاران راستین پیامبر-اباذر- زبانشان در کامشان مهار و یا بریده شود؟ و تبعیدشدگان پيامبر – خاندان بني العاص – به حوزه خلافت بازگشته و در عرصه‌های مالي دست يابند. حدود نیم‌قرن از رحلت رسول خدا گذشته و در این زمان کوتاه کسانی در چرخه حکومت قرارگرفته‌اند که یا مطرود رسول خدا بودند و یا در زمان پیامبر با جریان نفاق هم‌کاسه بودند. اینجا بجایی آدم‌ها بود که جابجایی ارزش‌ها را در پی داشت. به تعبیر امام علی (ع) تمام آثار جاهلیت بازگشته؛ یعنی شعایر اسلام موجود؛ ولی ارزش‌های اخلاقی مفقودشده است. ایستادگی امام حسین (ع) در برابر چنین وقایع تلخ و دردناکی بود. آزادی و شرف و عزت که از آن مؤمنین است، به دست مداحان و چاپلوسان اموی به اسارت و ذلَت تبدیل گشته بود؛ امام حسین در روز عاشورا در برابر جریانی ایستاد که آمده بود تا دین و انسانیت را ابزار حکومت سازد. و مردم را ثناگوی خود نماید. امام حسین (ع) در واپسین لحظات عمر خود فرمود: اگر دین ندارید پس آزادمرد باشید. در روز عاشورا انسانیت و عدالت و آزادی به نمایش درآمد، تحولی در جهان اسلام پدید گشت. مردم دریافتند که اسلام محمد (ص) اسلام دیگری بوده، یاران پیامبر غیرازاین بوده‌اند که از رسانه‌های اموی شنیده‌اند. پس از انقراض و اضمحلال امویان نوبت به عباسیان، عموزاده‌های پیامبر، رسید؛ اما آنان به شکل دیگری بر حقیقت دین و عاشورا سرپوش نهادند. بدعت‌ها و تحریف‌ها را به شکل شرارت باری به دنیای اسلام بازگردانند. روضه کربلا خوانده می‌شد؛ اما زندان‌ها پر از آزادی خواهان علوی بود. اسلام در سطح شعار رواج داشت ولی حاکمان عباسی هیچ سخن حق و انتقادآمیزی را برنمی‌تافتند. اولین آنان به خاطر خون‌ریزی لقب سفاح گرفت. فشارهای سیاسی و استبداد حکومتی آن‌چنان بالا گرفت که مردم، جور امویان را بر عدل عباسیان ترجیح دادند. امیرالمؤمنین‌هایی که جای پیامبر نشستند، جز قتل و زندان و شکنجه چیزی نمی‌شناختند. بنام اسلام حدیث‌ها ساختند، دروغ‌ها گفتند و از سویی عده‌ای مأمور مأجور برای بدنام کردن امامان، بنای غلو گذاشتند؛ و پیمانی که حاکمان با مردم بسته بودند، شکستند. خانه خدا را منجنیق بستند تا مخالفان خود را از میان بردارند. امامان شیعه را به بهانه‌های مختلف مقتول و مسموم ساختند. دریغ و درد این‌که بدعت‌های پیش از عاشورا پس از زمانی اندك و در عصر عباسیان بازگشت. اما این بار نه‌تنها به دست حاکمان. که با کمک جاعلان حدیث و جاهلان به دین. از زبان پیامبر روایت‌ها ساختند که نه‌تنها عقل گریز که عقل ستیز بود. امامان را در حد غلو و خدايي بالا بردند تا از چشم مردم بيندازند. جریان عاشورا ماندگاری‌اش با شكل عزا و نوحه حفظ شد؛ اما به شکل واژگونه که از آن هیچ اثری برنمی‌خاست. مگر نه این بود که حقیقت عاشورا برای ستم‌ستیزی و ظلم‌زدایی برآمده بود؛ اما چرا امیرالمؤمنین‌های پس از معاویه و یزید و خلیفه‌های عباسی و عثمانی و صفوی در کنار بزرگداشت عاشورا و عاشورا پروري ستم‌های بیشتری روا داشتند؟ و حقیقت عاشورا و تشیع، از عینیت جامعه و زمان به خلوت‌خانه تکایا و چند روز محرم بازگشت؟ در اینجا بايد با مولوی همراه شد كه با مردم حلب در روز عاشورا گفت:

خفته بودستيد تا اكنون شما                          تاكنون جامه دريديد از عزا

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان                   چون‌که بد مرگیست این خواب گران

بر دل و دين خرابت نوحه‌کن                            چون نمی‌بیند جز اين خاك كهن (مثنوي، دفتر ششم)

منتشر شده در ویژه نامه محرم
بازگشت به بالا