یکشنبه, 07 بهمن 1397 14:28

حاکمیت دوگانه در ایران

رضا احمدی
سلطنت مطلقه سنت تاریخی حکومت‌ها در ایران بوده است. طی قرون گذشته،‌ شخص شاه در رأس هرم قدرت بود و ایرانیان به پادشاه قبله عالم می‌گفتند. پادشاهی که جهان را گرفته است، ظل رأیت ظل‌اللهی، شاه را سایه خدا بر روی زمین می‌دانستند (غفاری‌فرد، 1392: 114- 113). سلطنت را موهبتی الهی می‌دانستند که از ناحیه خداوند به شاه رسیده و او ظل‌الله است و اطاعتش بر همه لازم. اعضای خاندان شاه و دربار، ساختاری را شکل می‌دادند که یاری‌کنندگان شاه بودند و تنها آن‌ها از خوان نعمت شاهی برخوردار بودند. فرستاده ونیزی درباره شاه‌طهماسب می‌آورد که او را به جهت نسبت به علی (ع) نه همچون شاه، بل به‌مثابه خدا پرستش می‌کنند. یا شاردون در سفرنامه خود اطاعت محض ایرانیان از شاه در همه امور را ناشی از آن می‌داند که به عقیده آنان «کلام خداست که بر زبان وی می‌گذرد» (فیرحی، 1391: 410).
در ساختار دولت در ایران، معمولاً شاه در رأس هرم قدرت بود و وزیر یا صدراعظم مسئولیت اجرایی کشور را عهده‌دار بود. او در طول قدرت شاه قرار داشت که مشروعیت خود را از شاه دریافت می‌کرد. صدراعظم از میان رعایا انتخاب می‌شد و نقش تدارکاتچی و پیشکاری شاه را داشت. او مسئول اداره امور بود و در مقابل کاستی‌ها پاسخگوی شاه بود. قدرت اصلی و مطلقه از آن شاه است که نه مسئول بود و نه پاسخ‌گو؛ در این ساختار صدراعظم‌ها مسئول اجرایی بودند. در این ساختار نوعی دوگانگی در حاکمیت وجود داشت. حاکمیت از سه ضلع تشکیل می‌شد: ضلع نخست شاه بود که در رأس هرم قرار دارد؛ ضلع دوم دربار شاهزادگان، وابستگان به شاه بودند، آن‌ها استانداری، مستوفی و فرماندهان عالی‌رتبه نظامی را شامل می‌شدند و به‌علت وابستگی‌شان به شاه به کسی پاسخگو نبودند؛ و ضلع سوم آن صدراعظم بود. تعارض همیشگی بین صدراعظم‌ها، وابستگان زیاده‌خواه شاه وجود داشت که معمولاً پیروزی از آنِ مخالفان صدراعظم بود. آنگاه که صدراعظمی مستقل، ترقی‎خواه ملت‌ و قانون‌مدار به قدرت می‌رسید، تعارض با اطرافیان شاه تشدید می‌شد و حاکمیت دوگانه بیشتر آشکار می‌شد.
حاکمیت دوگانه
ایجاد هرگونه تغییر در نظام‌های اقتدارگرا که بر محوریت فرد و قدرت مطلقه است بسیار دشوار است. از سویی، اصلاحات نیز بر رهبری فردی استوار بود. شاید دلیل اصلی سقوط امیرکبیر در این بود که به‌عنوان یک اصلاح‌گر نتوانست یک سیستم، تشکیلات و حزب ایجاد کند. اگر قرار باشد فرد منشأ خدمات باشد، مخالفان او ظرفیت قابل‌توجهی برای آسیب زدن به وی پیدا خواهند کرد. متمرکز شدن اصلاحات، اندیشه‌های نوین و خدمات در یک فرد خود به لحاظ روش، امتداد فرهنگ اقتدارگرایی است. (سریع‌القلم، 1390: 166).
منطق حاکم بر چنین نظامی نیز بر اراده فردی استوار بود که هدفش تحقق منویات شاه است. همه امور بر منویات او می‌چرخد. حرف و کلام او قانون و رفتار و کردار او سیره حکومتگران است. هر فردی تقرب می‌یافت که در راستای منویات شاه قرار داشت. مناصب بر اساس نزدیکی به رأس هرم تقسیم می‌شد. در نظام اقتدارگر، عقل، نقد و تفاوت تعطیل است. در این محیط سیاسی-اجتماعی انسان‌ها به موجوداتی مطیع، چندچهره و متملق تبدیل می‌شدند؛ زیرا اگر مکنونات قلبی خود را به زبان می‌آوردند، از دایره بهره‌مندان محروم می‌شدند.
 در دوره‌هایی از تاریخ ایران شاهدیم که در بدنه نظام اقتدارگرا، هر از چندی اصلاح‌طلبانی پیدا می‌شدند و منصبی می‌یافتند. می‌توان به شخصیت‌هایی چون بزرگمهر، فضل بن‌سهل، میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام، امیرکبیر، سپهسالار، امین‌الدوله و مصدق اشاره کرد. آن‌ها دل در گرو ترقی ملک و ملت داشتند که با سلطنت مطلقه همخوانی نداشت. مخالفت اقلیت وابسته به شاه سد محکم در مقابل این اصلاح‌گران بودند. سیر فکر اصلاح در فراز و نشیب واقعیات سیاست و ورشکستگی ذاتی نظام سیاسی حاکم، عامل شکست هر نقشه اصلاحی بود. از عناصر اصلی هر نقشه عمومی اصلاحات، تغییر آیین حکمرانی بود و حال ‌آنکه چنین تغییری به دست چنان اقلیت حاکم تحقق‌پذیر نبود. بزرگان این گروه بی‌عار و ننگ حتی به قباحت بوالهوسی خود در سازکردن نغمه مبتذل اصلاح پی نمی‌بردند (آدمیت، 1387: 19).
صدراعظم ترقی‌خواه
در اینجا روایت یکی از اصلاح‌طلبان عصر قاجار را بازخوانی می‌کنیم: میرزاحسین خان سپهسالار، وزیرمختار ایران در دولت عثمانی بود. ناصرالدین‌شاه قاجار در سال 1287 ه‌ق قصد مسافرت به عتبات کرد. سپهسالار توانست دولت عثمانی را به مسافرت شاه راضی کند و مقدمات شایسته‌ای برای شاه فراهم آورد. سفر شاه و هیئت همراه پنج ماه طول کشید. در این زمان، ایران با خشک‌سالی و قحطی فراگیری دست و پنجه نرم می‌کرد. شاه خاطرات این سفر را نگاشت و منتشر کرد. در این سفر شاه با اندیشه وایده‌های سپهسالار بیشتر آشنا شد. ناصرالدین‌شاه او را به ایران احضار کرد تا در اداره کشور مشارکت داشته باشد. سپهسالار بیست سال به‌عنوان مأمور دولت ایران در هندوستان، روسیه و عثمانی خدمت کرده ‌بود و طی این سالیان تجارب مهمی به‌دست آورده‌ بود. او از نزدیک با روند اصلاحات در عثمانی و اصلاح‌طلبان آنجا آشنا شد و رژیم‌های مشروطه اروپا را می‌شناخت. سپهسالار اوضاع عراق و عثمانی را برای شاه توضیح داد. مالیات عراق بیشتر از ایران بود. این گفت‌وگوها ناصرالدین‌شاه را به‌ضرورت اصلاحات واقف کرد. سپهسالار اصلاحاتی را در زمینه‌های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و حقوقی در ایران به اجرا گذاشت.
اصلاحات در ایران
با توجه به ساختار قدرت در ایران و آرایش نیروهای سیاسی، هرگونه تغییر و اصلاح منوط به موافقت رأس هرم قدرت و اقلیت منسوب به شاه بود. بدون همراهی شاه و اقلیت همراه او امکان اصلاح وجود نداشت و هیچ کاری پیش نمی‌رفت. سپهسالار برای پیشبرد ایده‌اش خود شاه را با خود همراه کرد؛ زیرا بدون حمایت او امکان هیچ تغییری وجود نداشت. ناصرالدین‌شاه از مسائل جهانی بی‌خبر بود، درحالی که در این دوره مهم‌ترین پیشرفت‌های علمی بنیادی در جهان صورت گرفت. وی با اقلیت همراه، تمایل به حفظ وضع موجود داشتند. حاکمیت و ساختار معیوب و فاسد اداری و سیاسی آن در مقابل هر اصلاحی مقاومت می‌کرد. ایران در مقایسه با پیشرفت‌های مغرب زمین و ژاپن که هم‌زمان در حال وقوع بود، با سرعت هرچه ‌تمام‌تر به دره سقوط می‌کرد (سریع‌القلم، 1390: 130).
سپهسالار از نسل موج سوم اصلاح‌گری در ایران بود. او پس از دو خلف خود، عباس‌میرزا و امیرکبیر، در پی اصلاح و ترقی ایران به‌پا خواست. هدف از اصلاحات، تبدیل حکومت مطلقه فردی به حکومت منتظم (قانون‌مند) و قانون‌مندکردن قدرت حکام در ولایات بود. او به‌دنبال حکومتی قانونی، مسئول و پاسخگو بود. تلاش‌های جدی او در مدرن‌کردن حکومت ایران شناخته نیست. اولین آیین دادرسی را به‌همت یوسف خان مستشارالدوله تدوین کرد و دستگاه قضائی نوینی را پایه‌گذاری کرد. ایده جذب سرمایه‌گذاری خارجی برای توسعه اقتصادی ایران را در برنامه قرار داد و کشیدن راه‌آهن سراسری را در برنامه گذاشت. بدین خاطر فتوای جواز آن را از حاج ملاصادق مجتهد بزرگ آن عصر در قم گرفت. او با تأسیس روزنامه‌ها سعی در تربیت و آگاهی‌بخشی عموم داشت. در دوران وزارت جنگ نیز با استخدام معلم از اتریش دست به اصلاح و ایجاد قشون نمونه زد. همچنین با تأسیس مدرسه نظامی به تربیت افسران نظامی برای قشون همت گماشت.
اقلیت مخالف اصلاحات
شاه، شاهزادگان و درباریان قدرت اصلی در سلطنت قاجار بودند. این اقلیت با هرگونه اصلاح و تغییر مخالف بودند. آن‌ها در مقابل قائم‌مقام، امیرکبیر و سپهسالار که دل در گرو اصلاح داشتند به مخالفت پرداختند و آن‌ها را از صحنه خارج کردند. اقلیت وابسته تربیت‌یافته نظام خودکامگی بودند و سودایی جز قدرت‌طلبی، سودجویی و بهره‌گیری از رانت قدرت نداشتند. آن‌ها قدرت و اقتصاد مملکت را ملک انحصاری خود می‌دانستند و مردم را رعیت خود می‌پنداشتند. در طول تاریخ ایران اقلیت وابسته به سلطنت، در مقابل نهاد صدارت بودند. سپهسالار با حمایت شاه در شعبان 1288 ه‌ق به صدارت رسید. او از این فرصت به‌دست آمده بهره جست و بخشی از اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی خود را در عمل به تجربه درآورد. (آجودانی، 1387: 229). با صدارت او فرصت مناسبی برای حضور روشنفکران عصر در صدارت و وزارت فراهم آمد. او به‌دنبال آن بود تا رابطه نوینی بین حاکم و محکوم و اصولی نو بر ایران استوار سازد و می‌خواست حاکمیت و قدرت را مسئول، محدود و پاسخگو و عدالت قانونی را جایگزین ستمگری سیاسی کند.
ولایات و مناصب دولتی، در اختیار شاهزادگان و وابستگان سلطنت بود. آن‌ها قاعده و قانونی در اداره امور نداشتند و خود را پاسخگو و مسئول نمی‌دانستند. سپهسالار به‌دنبال استوارسازی قاعده و قانون بود. این اقدام سپهسالار ستیز اقلیت حاکم را برانگیخت. آن‌ها صدراعظم را بزرگ‌ترین دشمن می‌دانستند. این نخستین برخورد قانون با قدرت بی‌مسئولیت بود که شاهزادگان و درباریان را نشانه گرفته بود. شاهزادگان حکومت ولایات را در انحصار و بلکه تیول خود می‌پنداشتند. چهل پسر خاقان مغفور دارای حکومت‌های مستقله بودند. شاه هشت برادر داشت که جمیع آن‌ها حاکم بودند. حالا ظل‌السلطان و کامران میرزا، پسران شاه هم به ثمر رسیده بودند. ظلم هرکدام کافی بود که دنیایی را به آتش بسوزاند (آدمیت، 1387: 229).
رویارویی سپهسالار با این جماعت، مثابه رویارویی با سلطنت بود. گرچه در ابتدا متکی به پشتیبانی شاه بود، اما در این کشاکش، جناح اقلیت حکومت بر نهاد صدارت درنهایت پیروز شد.
اقدامات صدراعظم
سپهسالار به‌دنبال برقراری تنظیمات و سازمان‌دهی اداری و سازمانی دولت بود تا زمینه‌ساز ترقی ملک و ملت باشد. او طی دستورنامه‌ای در 1288 ق اعلام کرد:
باید مناصب به لیاقت باشد.
رشوه، پیشکشی، تعارفی و هدیه را ممنوع ساخت و سنت دیرینه ایرانیان را شکست.
مالیات هر ولایات را تعیین و اعلام کرد.
قوانین و حقوق ملت را در مساجد اعلام کرد.
هر حاکمی برخلاف قانون رفتار نماید مردم حق‌دارند او را خلع کنند.
هنر مبنای تحصیل ثروت شد.
اشخاص را برای امور انتخاب می‌کرد، کارها جهت اشخاص نبود.
تأسیس دستگاه عدلیه.
تدوین پیش‌‌نویس قانون اساسی.
تلاش برای جذب سرمایه‌گذاری خارجی برای رونق اقتصادی. 
پیامدها
اقلیت قدرتمند حاکم که خود را از هر قانونی مستثنی می‌دانستند، اقدامات سپهسالار و طرح قانون را نوعی توهین به خود می‌دانستند و به مخالفت با صدراعظم اصلاح‌طلب پرداختند. آن‌ها از هر ابزاری برای ضربه زدن به سپهسالار بهره می‌جستند. صدراعظم‌ها بخشی از حکومت و سلطنت و وابستگان آن بخش دیگر بودند که حاکمیتی دوگانه را شکل می‌دادند؛ طمع‌ورزی و رانت‌خواری، بیماری مزمن و رایج حاکمان بود.
به‌قول سپهسالار، صنف شاهزادگان یک مشت قجر پوسیده‌اند که حکومت آنان مایه ویرانی ایران و وجود آن‌ها مانع ترقی بود. صف اول رویارویی با صدراعظم اصلاح‌طلب، آن‌ها قرار داشتند (آدمیت، 87).
اولین برخورد با شاهزاده حسام‌السلطنه، عموی شاه، سردار و فاتح هرات و حاکم خراسان، صورت گرفت. تخلف سردار حسام‌السلطنه از دستورنامه موجب عزل او از ولایت خراسان شد. سپهسالار فرمان عزل سردار را امضا کرد. برخورد قانونی با شاهزادگان و عزل آن‌ها جبهه متشکلی از آن‌ها را در تهران علیه صدراعظم به‌وجود آورد. ناصرالدین‌شاه نتوانست در مقابل فشارهای سازماندهی‌شده روس‌ها مقاومت کند که توانسته بودند همه مخالفان او را یکپارچه کنند. سپهسالار با همکاری روس‌ها، شاهزادگان، همسر شاه، درباریان، سرداران معزول و روحانیونی که حکم تکفیر و واجب‌القتلی او را صادر کرده بودند از صدارت عزل شد.
منابع
آدمیت، فریدون، ایدئولوژی نهضت مشروطه ایران، انتشارات گستره، 1387.
سریع‌القلم، محمود، اقتدارگری ایرانیان در عصر قاجار، فرزان، 1390.
سریع‌القلم، محمود، فرهنگ سیاسی، نشر فرزان،1389.
غفاری‌فرد، عباسقلی، تاریخ پژوهشی در آسیب‌شناسی اخلاقی ایرانی‌ها، تهران دات، 1392.
فیرحی، داود، تاریخ تحول دولت اسلام، انتشارات دانشگاه مفید، 1391.
مهدی‌نیا، جعفر، وزیرکشی، از بزرگمهر تا به امروز، ج 1، انتشارات امید فردا، 1393.
منبع:چشم انداز ایران
منتشر شده در اندیشه
پنج شنبه, 20 ارديبهشت 1397 09:43

نیاز به مديريت حکیمانه

محمدتقی فاضل‌میبدی
 از پایه‌های اصولی و اساسی اسلام پایبندبودن به تعهدات و قراردادهای اجتماعی و سیاسی است. قرآن کریم آن را وفای‌به‌عهد می‌نامد. «و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا» و مسلمانان را می‌خواند تا بر تعهدات خود، هرچند با دشمن، پایبند باشند. از تعهدات و توافقات بزرگ بین‌المللی توافق 5+1 بر سر مسئله برجام بود. شش کشور بزرگ جهانی، از‌جمله دولت وقت آمریکا، به‌اضافه شوراي امنيت آن را به رسمیت شناختند و امضای خود را بر پای آن نهادند. رئیس‌جمهور پیش‌بینی‌ناپذیر آمریکا، سه‌شنبه‌شب به وقت ایران، این میثاق مهم جهانی را یک‌جانبه لغو کرد و خودسرانه از آن خارج شد. پاره‌ای از سیاست‌مداران بزرگ آمریکا این نقض عهد را خلاف حیثیت و هتک آبروی این کشور دانستند و حرکات ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ را خلاف شأن آمریکا تلقی کردند. تمام کشورهای مهم و بزرگ دنیا این عمل را به‌نوعی نکوهش و آن را خلاف اصول سیاست جهانی دانستند. در نگاه نخست چنین می‌آید که این کار نابخردانه ترامپ پیش از اینکه به زیان ایران باشد، آبرو و اعتبار آمریکا را آسیب‌پذیر کرد. به‌گونه‌ای‌که اروپایی‌ها نیز به این کشور اعتماد ندارند؛ زیرا تمام تلاش خود را کردند تا ترامپ به چنین کاری دست نزند. در اینجا چند نکته درخور‌توجه است.
ممکن است یک طیف سیاسی شناخته‌شده در داخل کشور، دولت روحانی و تلاش‌های آقای دکتر ظریف را در مسئله برجام به چالش بکشد و این کار ترامپ را ضعف دستگاه دیپلماسی ایران بداند و بنای ایجاد اختلاف در داخل را داشته باشد. باید گفت حرکت زشت و ناپسند دولت آمریکا، به کار و تلاش جناب دکتر ظریف و دولت روحانی اعتبار بیشتری بخشید و سیاست‌مداران بزرگ دنیا تاکنون در کنار ایران ایستاده‌اند. سخنان رئیس‌جمهور ایران در واکنش به حرکت نابخردانه رئیس‌جمهور آمریکا بسیار سنجیده بود و بقای ایران در برجام و فرصتی که داده شد، بهترین راه ممکن برای حفظ اعتبار و تنش‌زدایی جمهوری اسلامی است. شعار خروج از برجام و حرکت‌ برخی نمايندگان كه کاغذی را در مجلس یک کشور به آتش کشیده و ایجاد تنش کنیم، چندان منطقي به نظر نمي‌آيد. اجازه دهیم دستگاه دیپلماسی کشور به ریاست وزیر محترم خارجه با تدبیر و حکمت و مشورت و با مذاکره، ایران را در این مقطع بحرانی هدایت کند. مجلس نیز باید از برخي رفتارهاي افراطی جلوگیری کرده و رفتاری در شأن یک‌ نماینده را از آنان طلب کند. مردم آرامش می‌خواهند و صلاح ملک و ملت آیندگان، پرهیز از جنگ و درگیری است. ما براساس فرهنگ اسلام و تمدن کهن ایرانی پیشتاز صلح و آرامش در جهان بوده‌ایم. طعم تلخ جنگ را از دست مدعیان صلح چشیده‌ایم.
دولت ایران باید اساس دیپلماسی خود را در این مقطع بحرانی بر مذاکره و گفت‌وگو بنا کند. خوشبختانه آغوش خیلی از کشورهای بزرگ دنیا به روی ایران باز است. دنیا می‌داند عربستان و اسرائیل بدترین سابقه نقض حقوق ‌بشر را دارند. طالبان و القاعده در آستین عربستان پرورش یافت و ایران بود که با کشورهای بزرگ غرب حکومت طالبان را در افغانستان ساقط کرد و بساط داعش را در عراق و سوریه در هم پیچید و برای برچیدن تروریسم در قالب دین هزینه‌های زیادی را داد. از سوی دیگر، جنایات رژیم اسرائیل در حق ملت فلسطین بر همگان روشن است. روی این ملاحظات گفتار شب گذشته رئیس‌جمهور آمریکا دروغ و مسخره و مضحکه بود. ایران می‌تواند با این فرصت پیش‌آمده، از راه گفت‌وگو و مذاکره حد‌اکثر استفاده را ببرد. اعتماد و اتکای دنیا به ایران و فرهنگ و تمدن ایرانی انکار‌ناپذیر است. چنین اعتماد و اتکایی به عربستان و اسرائیل نیست. همه می‌دانند.  دولت و حاکمیت در ایران باید در مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مردم را راضی نگه دارد. میان قشرها و گروه‌های سیاسی همدلی و هم‌افزایی و تفاهم برقرار کند. خط‌کشی‌های گذشته را کنار بگذارد.
رفت‌وآمدهای علمی، بازرگانی و توریستی را تشویق کند. راه را برای سرمایه‌گذاری باز کند و رفت‌وآمدها را تضمین کند. از ایرانیان خارج از کشور، به‌ویژه نخبگان و تیزهوشانی که در این چند سال اخیر کشور را ترک کرده‌اند، دعوت به بازگشت کند. صاحب‌نظران و منتقدان را به اظهارنظر یا مشورت با آنان در اداره مملکت دعوت کند.  صداوسیما یک‌سویه و در تقابل با گروهی و جانبداری از گروهی دیگر و احیانا در تضعیف دولت تنش‌زایی نکند. با این سیاست‌ها می‌توانیم در مقابل بحران‌هایی که امثال ترامپ و اسرائیل و عربستان ایجاد می‌کنند، بایستیم. ما در این روزگار بیش از گذشته به مديريت حکیمانه نیازمندیم.
منتشر شده در یادداشت
داود فیرحی
جامعه ما نیز همانند زمین زیر پایمان، پر از گسل‌‌ها و شکاف‌های اجتماعی است؛ برخی از این شکاف‌ها تاریخی- جغرافیایی است؛ برخی قدیم و برخی جدید؛ برخی فعال و برخی نیز غیر فعالند. از جمله مهم‌ترین شکاف‌های جامعه ما می‌توان به موارد زیر اشاره کرد؛
۱-   گسل ملی- مذهبی که شکاف ملت- امت، ایرانیت و اسلامیت نیز خوانده می‌شود. این گسل که از قبل از مشروطه تاکنون برجسته شده، از جمله گسل‌های قابل توجه در آینده نزدیک خواهد بود.
۲-   گسل زبانی- قومیتی؛ که البته جز موارد اندک تاریخی، وضعیت فعالی در ایران نداشته است. با این حال کشور چند زبانی مثل ایران هرگز نمی‌تواند نسبت به چنین گسل‌هایی غفلت کند.
۳-   گسل مذهبی- مذهبی؛ شکاف تشیع و تسنن، شاید مهم‌ترین گسل اعتقادی درون دینی است که معمولاً نه تنها انسجام داخلی، بلکه سیاست خارجی ما را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.
۴-   گسل مرکز- پیرامون؛ فقر و غنا، و نابرابری‌های شمال و جنوب، دارا و ندار و فساد ناشی از این نوع بی عدالتی‌ها، از جمله گرفتاری‌های مهم جامعه ایران است و بتدریج نیز به مرحله بحران رسیده است.
۵- شکاف ایدئولوژیک؛ شهروند درجه یک و دو؛ انقلابی و غیر انقلابی، خودی و غیر خودی،... از جمله مرزبندی‌های سنگینی است که فضای اجتماعی ما را تحت تأثیر دارد.
۶- شکاف بومی- جهانی؛ ایده خاص بودگی، دگر ستیزی، بومی گرایی و انزوا گزینی، در عین تلاش برای زیستن با نهادها و جهان جهانی شده، نیز از جمله گسل‌های 70-60 ساله جامعه ایران است.
۷- گسل دولت- جامعه؛ عقب افتادگی نهاد دولت و نظام حکمرانی نسبت به تحولات اجتماعی 40 ساله، از جمله مهم‌ترین گسل‌های فعال جامعه امروز است.
۸-   گسل جنسیتی؛ مردانه بودن حوزه سیاست و اجتماع و اقتصاد از یک سوی و گسترش توانمندی‌های علمی، اجتماعی و رسانه‌ای بانوان، شکاف جنسیتی را به مسأله‌ای جدی در جامعه ما بدل کرده است.
۹-   گسل نسلی؛ پدیده رهبران پیر و شهروندان جوان، از جمله مهم‌ترین مسائل در جوامع پسا انقلابی است. پدیده‌ای که به «تله بنیانگذار» معروف است؛ تله بنیانگذار ناظر به وضعیتی است که بین بنیانگذاران و مقتضیات یک نظم جدید بتدریج فاصله می‌افتد؛ رهبران قدیم که نسبت به تحولات و آینده جامعه اعتماد ندارند، میل به کنترل نظام سیاسی دارند و برعکس نظم سیاسی برای حفظ و تداوم خود میل به انطباق با شرایط جدید دارد؛ این شرایط معمولاً به قفل شدگی و ناکارآمدی دولت‌های برآمده از انقلاب‌ها ختم شده، رهبران انقلاب را در تقابل با نسل جدید شهروندان که فرزندان همان انقلابند قرار می‌دهد.
۱۰-               گسل جمهوری- اسلامی؛ یا گسل دولت انتصابی-دولت انتخابی، یکی از تازه‌ترین  و در عین حال مهم‌ترین گسل‌های حکمرانی در نظام جمهوری اسلامی است که پیامدهای سیاستی و اجرایی گسترده‌ای دارد. معمولاً چنین گسلی را بیماری «دو سر شدن دولت» می‌نامند. رویدادی که بی سابقه نیست و در برخی کشورهای مهم دنیا هم زمانی بروز کرده است؛ دوسر شدن به معنای  نهادینگی دو دولت درون یک نظام سیاسی است و نتیجه عملی آن بدکارکردی یا اختلال در نظام‌های سیاسی اینگونه است.
۱۱-               گسل آرمان- واقعیت؛ نظام‌های انقلابی، به دلایلی، آرمان‌ها را تا منتهی الیه ممکن توسعه می‌دهند و به همین دلیل انتظارات فراوانی تولید می‌کنند. اما دولت پسا- انقلاب، که اغلب «وضعیت استثنایی» دارد، به دلایل بسیار، توان تحمل و تأمین این آرمان‌ها را ندارد. گسل آرمان- واقع محصول این وضعیت است.
این شکاف‌ها کانون‌های بالقوه یا بالفعل ناآرامی‌های اجتماعی در جامعه ما هستند. نسبتی از نوع همبستگی یا حتی علت و معلولی بین اغلب این گسل‌ها دیده می‌شود و این امکان وجود دارد که فعال شدن یکی؛ خواه گسل کوچک یا بزرگ، دیگر شکاف‌های مهم‌تر را تحریک و فعال کند.
منتشر شده در یادداشت

محمود شفیعی: دیپلماسی پنهان ایران باید فعال و در پی گفت وگو با عربستان باشد.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه مفید قم، با بیان این که بد دنیایی موجب بد دینی انسان ها می شود و از این رو باید به فکر ارتقای شرایط زندگی مان باشیم، گفت: خشونت‌های فعلی خاورمیانه ذاتا اسلامی نیست.

به گزارش خبرنگار شفقنا در قم، حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمود شفیعی، پنج شنبه شب (۱۶آذر۹۶) در نشستی علمی با موضوع (جهان اسلام پس از داعش) که در محل سالن اجتماعات مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم برگزار شد، اظهار داشت: برای این که به ماهیت خشونت های فعلی خاورمیانه پی ببریم، باید به ریشه آن ها پی ببریم و ببینیم که آیا مربوط به دین می شود و یا این خشونت ریشه در قبل از اسلام دارد و پس از آن در مورد آینده تحلیل و بررسی کنیم.

او با بیان این که ادعای بنده این است که خشونت های فعلی در خاورمیانه مخصوصا خشونت هایی که نام هایی همچون رادیکالیسم اسلامی گرفته اند، ذاتا امری دینی و اسلامی نیست، خاطرنشان کرد: در زمانی آیت الله مصباح یزدی تأکید داشتند که مقوله خشونت در اسلام وجود دارد و همینطور چندی پیش آیت الله محقق داماد نیز گفتند که خشونت امری دینی است اما ما باید بین اسلام خشن و غیر خشن فاصله قائل شویم.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه مفید قم، با بیان این که خشونت در ذات خود امری دینی و اسلامی نیست، گفت: امروز بسیاری از دشمنان اسلام با استفاده از همین حربه که اسلام با خشونت همراه است، به بحث اسلام هراسی در جهان دامن می زنند در حالی که خشونت ذاتا یک امر دینی نیست، بلکه مربوط به قبل از ظهور اسلام می شود؛ یعنی می توان گفت خشونت یک امر اجتماعی است اما امروزه به غلط صورت دینی پیدا کرده است.

او با تأکید بر این که برای کاهش خشونت ها در جهان به ویژه در کشورهای اسلامی باید سطح زندگی و دنیای مردم ارتقا پیدا کند، گفت: بین بد دنیایی یک انسان و بد دینی او ارتباط وجود دارد؛ یعنی تا اندازه ای که ما انسان ها عقلانیت خود را تقویت کرده و شرایط زندگی فردی و اجتماعی خود را تصحیح و به سمت مطلوب تر شدن پیش ببریم، به همان اندازه، زندگی دینی ما هم پر طراوت تر و زیباتر خواهد شد.

شفیعی با اشاره به متون تاریخی مربوط به دوران پیش از اسلام و صدر اسلام، گفت: در دوران پیش از اسلام، خشونت یک امر عادی بود و حتی وضع غذاخوردن و بهداشت مردم حجاز، گاهی با شرایط انسان های دیگر فاصله داشت و پیامبر(ص) برای مقابله با همین مسائل وارد میدان شدند و برخی خطبه های ایشان به این مسائل اشاره دارد؛ پیامبر یک جامعه آن چنانی را تبدیل به یک جامعه مدنی کردند و با تأسیس مدینه النبی، بر برادری و برابری تأکید کردند و این هنر اسلام بود که آن جامعه پیش از اسلام که در اوج تاریکی بود را در کوتاهترین زمان، دگرگون کند. او با تأکید بر این که اگر عقل دنیایی خود را متحول و کامل کنیم، عقل دینی ما هم بهبود خواهد یافت و در هماهنگی با عقل دینی به بهترین شکل ممکن عمل می کند، گفت: آن چه که امروز به عنوان خشونت های دینی و اسلامی و یا داعشی مطرح می شود، ذاتا امری دینی نیست، بلکه ریشه در خشونت های مختلفی است که در قرن ۲۰ میلادی وجود داشته است.

این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه سخنان خود با اشاره به تحقق انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ و با بیان این که این انقلاب، نقطه عطفی در حرکت های سیاسی و اجتماعی قرن ۲۰ میلادی بود، گفت: پیش از انقلاب اسلامی ایران، تقریبا تمام انقلاب های دنیا که نوعی انقلاب کلاسیک محسوب می شوند، با انواع جنگ و خشونت همراه بود و گاهی صدها هزار و حتی گاهی میلیون ها انسان برای آن کشته می شدند اما انقلاب اسلامی ایران از این جهت نقطه عطفی در قرن ۲۰ میلادی بود که از جهتی شبیه به انقلاب های کلاسیک بود و از سوی دیگر راه خود را از آن ها جدا کرد؛ فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و انقلاب های جدید پس از انقلاب ایران که با کمترین خشونت ها همراه بود، شاهد این مدعاست؛ و همین طور انقلاب های عربی که البته در جای خود باید تحلیل و بررسی شوند.

او با بیان این که داعش در کشورهایی ظهور و بروز کرد که عدالت سیاسی و گفت وگوهای سیاسی کمترین نتیجه را در آن کشورها داشت، گفت: باید بدانیم که تداوم استبداد در هر کشوری، به یک خشونت منقبض شده در میان مردم تبدیل می شود و اگر این خشونت پنهان و منقبض نبود، قطعا این خشونت های منبسط و هرج و مرج طلب نمی توانستند ظهور و بروز کنند و شاید اصلا به وجود نمی آمدند.

شفیعی افزود: در صورت وجود خشونت های منقبض و نهفته در یک جامعه است که خشونت های منبسط و هرج و مرج طلبانه، در شرایطی که دولت مستبد ضعیف شده، ظهور و بروز می کنند؛ در چنین شرایطی دولت این کشورها برای جلوگیری از این وضعیت باید اصلاحات سیاسی را ترتیب دهند و این دولت ها هستند که باید وارد گفت وگو با طرف ها شوند. او با بیان این که حذف داعش به معنای حذف خشونت ها نیست، چون فکر داعشی از بین نرفته است، گفت: به دلیل این که رویکردهای مستبدانه در میان برخی حاکمان کشورهای دنیا وجود دارد، خشونت منقبض شده و پنهان جوامع ایجاد می شود و از این رو زمینه خشونت هایی مثل داعش به وجود می آید.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه مفید قم اظهار داشت: تا مادامی که اصلاحات سیاسی در بسیاری از کشورهای خاورمیانه شروع نشود، نباید انتظار داشت که نارضایتی ها تبدیل به خشونت های احتمالی نشود و طبیعی است که در این فضای تشنج، قدرت های مختلف دنیا به دنبال اهداف خود هستند و مثلا ایالات متحده آمریکا از ارتش آزاد سوریه که در عرصه هایی در مسیر داعش حرکت می کرد، را مورد حمایت قرار داد و همین طور کمک هایی که عربستان و قطر و … از داعش می کردند که البته هر کدام توجیهی برای کارشان داشتند. او با بیان این که نباید فکر کنیم که داعش در یک شب و با آمپول تزریقی آمریکا ایجاد شد، گفت: داعش به تدریج ایجاد شد و وقتی هم که ایجاد شد، هر قدرتی در پی بهره بردن از شرایط به نفع خودش هست.

شفیعی در پایان با بیان این که در شرایط ملتهب منطقه، قطعا اگر ایران عقب نشینی کند، به منزله شکست خواهد بود، گفت: به نظر می رسد بهترین راه این است که در کنار اقتداری که باید در ظاهر داشته باشیم و ذره ای هم کوتاه نیاییم، اما دیپلماسی پنهان جمهوری اسلامی ایران نیز باید فعال و در پی گفت وگو با طرف های درگیر از جمله عربستان باشد.

منتشر شده در گفتار
سه شنبه, 14 آذر 1396 16:31

مثلث شوم

سیدصادق حقیقت

پس از فروکش‌کردن جنگ در سوریه و به عقب رانده‌شدن داعش، این سؤال مطرح است که خاورمیانه جدید چه نقشه‌ای خواهد داشت؟ و جایگاه ایران اسلامی در این بین چیست؟ دراین‌باره به شکل گذرا می‌توان به چند نکته اشاره کرد:

١- ایران قدرت بزرگی در منطقه خاورمیانه است و در دوره پساداعش بر قدرت آن افزوده شده. شاید اقرار به همین مسئله، فضا را برای رقبای این کشور تنگ و تیره کرده باشد.

٢- بازپس‌گرفتن مناطق اشغال‌شده از سوی خلافت خودخوانده داعش، به‌معنای نابودی کامل این گروهک نیست، چراکه این نیروها به شکل متعصبانه به عملیات‌های کور و زیرزمینی خود ادامه خواهند داد و چه‌بسا با تشکل جدیدی ظاهر شوند.

٣- عربستان به هیلاری کلینتون کمک مالی کرده بود و انتظار داشت ائتلافی با او علیه ایران اسلامی شکل دهد، اما بلافاصله بعد از پیروزی غیرمنتظره ترامپ، با تیم او وارد مذاکره شد و گوی سبقت را از رقبا ربود. در این فاصله بود که برخی تحلیلگران روابط بین‌الملل احتمال همکاری راهبردی ایران و رئیس‌جمهور جدید آمريكا را امری «قریب» می‌دانستند، اما واقعیت خلاف این بود و متأسفانه ائتلافی علیه ایران شکل گرفت و آن را به امری «غریب» بدل کرد! یک سر این مسئله را باید در بالاآمدن تیم ضدایرانی ترامپ جست‌وجو کرد، همان‌گونه که سر دیگرش در سیاست‌های جدید محمد بن سلمان ریشه دارد. ایران برای ترامپ و بن سلمان، به «دیگری» تبدیل شده، به شکلی که آنها هویت خود را با ضدیت با ایران اسلامی تعریف می‌کنند.

٤- عربستان به این دلیل به‌راحتی توانست از کلینتون به ترامپ تغییر جهت دهد که لابی فعالی در ماه‌های پس از پیروزی ترامپ داشت. دقیقا عکس قضیه برای ایران صدق می‌کرد؛ ایران نه‌تنها لابی خاصی نداشت، بلکه قانونا نمی‌توانست داشته باشد؛ چراکه لابی‌کردن عملی قانونی برای کشوری است که با کشور میزبان رابطه سیاسی دارد.

٥- چیزی که وضع را وخیم‌تر کرد، صحنه‌گردانی اسرائیل در این بین بود. اضافه‌شدن اسرائیل به تیم آمريكا- عربستان، مثلثی علیه ایران به وجود آورده که بخش اصلی نقشه جدید خاورمیانه را باید در توافقات ایشان دید. عربستان جدید با پول‌های نفتی خود از سیاست افراط و سلفی‌گری فاصله خواهد گرفت و مدرنیزاسیون خاص خود را تجربه خواهد کرد؛ البته چه‌بسا این‌گونه نوسازی نامتوازن، مانند مدرنیزاسیون شاه، مسئله‌ساز شود. راهبرد آمريكا هم به دو دلیل با دولت عربستان پیوند خورده است: اولا به توافقات اقتصادی و نظامی با این کشور دل بسته است، ثانیا سیاست فروش سلاح بین جمهوری‌خواهان به معنای تمایل به وضعیت بحرانی یا جنگی تلقی می‌شود. اسرائیل همان‌گونه که در قضیه جنگ با داعش و بحران عراق و سوریه هزینه خاصی متحمل نشد، رندانه ترجیح می‌دهد بدون دادن هزینه، ضلع اول (و نقش‌آفرین و آتش‌بیار معرکه) باشد.

٦- تصور عربستان جدید و دولت ترامپ از ایران واقعی نیست. ایران با پذیرش برجام نشان داد سودای دستیابی به سلاح اتمی را در سر نمی‌پروراند و تهدیدی علیه صلح و ثبات منطقه و جهان محسوب نمی‌شود. همان‌گونه که سازه‌انگاران معتقدند، بیش از آنکه سلاح و منابع اقتصادی در این بین تعیین‌کننده باشد، بیناذهنیت و تصور رهبران این کشورها مؤثر بوده است. عربستان که در دوره هاشمی و خاتمی روابط خوبی با جمهوری اسلامی داشت، اینک هویت خود را در ضدیت با این کشور و هلال شیعی تعریف می‌کند. چه‌بسا اگر شخصیت‌ها یا کشورهایی واسطه می‌شدند (یا بشوند)، این توهمات به این شدت به وجود نمی‌آمد.

٧- در مقابل مثلث اسرائیل- آمريكا- عربستان، محور مقاومت (ایران و لبنان و سوریه) و روسیه قرار دارند. اروپا و چین و دیگر کشورها بازیگران اصلی خاورمیانه جدید نخواهند بود، همان‌گونه که فرانسه یک روز به ایران اقبال داشت و روز دیگر ادبار! شاید فرانسه هم فهمیده که «کدخدا» را باید دید!

٨- منطق سیاست بین‌الملل حول «منافع ملی» شکل می‌گیرد. هیچ کشوری دوست یا دشمن ابدی کشور دیگر نیست. براین‌اساس، روسیه هم تا وقتی با ماست که منافع ملی‌اش اقتضا کند. هرچند فعلا روسیه منافع خود را در دفاع از محور مقاومت می‌بیند، ولی دو دغدغه دیگر هم دارد: بالارفتن قیمت نفت، فروش سلاح و به‌ویژه سامانه‌های اتمی و موشکی (همانند سامانه اس- ٤٠٠).

٩- مواضع سیاست خارجی ایران علاوه بر وزارت خارجه، توسط دستگاه‌هاي ديگر نیز اتخاذ می‌شود. این امر هرچند ممکن است نشان‌دهنده نوعی کثرت در امر سیاست باشد، ولی به نوبه خود می‌تواند به مبهم‌کردن فضا نیز کمک کند.

١٠- نتیجه گزاره‌های فوق آن است که احتمال درگیری بین مثلث اسرائیل- آمريكا- عربستان و محور مقاومت، به‌ویژه به شکل یک جنگ محدود، دور از ذهن نیست. ترامپ به‌ظاهر می‌خواهد به عربستان خوش‌خدمتی کند و ولیعهد جوان عربستان هم نیاز دارد علائم تغییر در سیاست خارجی این کشور را نشان دهد. چه‌بسا، بعد از سوریه، این‌بار نوبت لبنان باشد. دلیل آن هم روشن است: نفوذ ایران در قلب مردم لبنان (حتی بین بسیاری از مسیحیان)، نقش مهم این کشور در ایستادگی محور مقاومت و همسایگی این کشور با اسرائیل. نهاد تعیین‌کننده سیاست خاورمیانه در آمريكا، پنتاگون است. منافع ملی آمريكا به سلائق دو حزب فوق گره نخورده است. به همین‌دلیل باید گفت آمريكا متمایل به واردشدن در جنگ گسترده،همانند جنگ در عراق و افغانستان، نیست. ایران با عراق و افغانستان تفاوت اساسی دارد، درعین‌حال که ایران اسلامی باید مقتدرانه بر مواضع برحق خود بایستد، به هوشیاری و اصلاح ذهنیت‌ها با حاکمان عربستان (و حتی آمريكا) نیاز مبرم دارد. اگر شعله جنگ جدیدی در خاورمیانه افروخته شود، برنده آن اسرائیل و کارخانه‌های اسلحه‌سازی شرق و غرب و بازنده آن دولت‌ها و ملت‌های منطقه خواهند بود.

منتشر شده در یادداشت
صفحه1 از3
بازگشت به بالا