سه شنبه, 22 آبان 1397 06:23

یأس و ناامیدی در جامعه

گزارش سخنرانی آیت الله محمدعلی ایازی شب ۲۹ صفر در مجمع مدرسین و محققین
 
مراسم عزاداری امام رضا علیه السلام در شب شهادت ایشان، در مکان مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم برگزار شد. در این شب آیت الله سید محمد علی ایازی با اشاره به سیره امام رضا در برخورد با دیگران به بررسی موضوع «یأس و ناامیدی در جامعه» پرداخت.
 
ایشان در ابتدای سخنانش با اشاره به کتاب عیون اخبار الرضا که به‌طور خاص روایات امام رضا علیه السلام را جمع‌کرده است،‌ گفت: «شیخ صدوق کتاب عیون اخبار الرضا را در قرن چهارم جمع‌آوری کرده است که در آن روایات امام رضا علیه السلام به طور خاص جمع شده است.
دوره امام رضا، دوره تحولات در جهان اسلام است و ادیان و مذاهب وارد اسلام شده‌اند و نهضت ترجمه شکل گرفته و فلسفه وارد فضای مسلمانان شده است. در این دوره گفت‌وگوهای کلامی و علمی بسیار است و مجالس علمی برپاست.
سبک اهل بیت در این گفت‌وگوها و مجالس علمی این‌گونه بود که با مخاطبین بسیار آرام و با مدارا برخودر می‌کردند. برای نمونه هنگامی که امام رضا در توس بودند و جمعیت زیادی حضور داشتند، فردی از میان جمعیت با تندی از امام رضا سؤال کرد که چرا ولایت عهدی مأمون را پذیرفته‌ای. فرد گفت: من جواب خصوصی نمی‌خواهم و باید در همین جلسه پاسخم را بگویید. حضرت فرمود: جلو بیا و نزدیک‌ شو که صحبت کنیم. فاصله فرد با امام رضا که کم شد، امام فرمود: کسی که می‌خواد جواب بشنوند باید دشنه در آستینش را در بیارورد. وقتی فرد دشنه را انداخت، مردم خواستند به او آسیب برسانند که حضرت مانع شد. این سبک ائمه در مواجهه با دیگران است. در بسیاری از روایات شاهد چنین برخوردی هستیم. ائمه مشی‌شان این است که با کسانی که سؤال دارند با مدارا رفتار کنند.
در روایتی از امام رضا آمده است که مردم ده طبقه هستند که در پله‌های مختلف قرار دارند. ایشان می‌فرماید کسی حق ندارد طبقه پایین‌ترش را ملامت کند. قاضی اصلی خداست و ما حق نداریم که دیگران قضاوت و تحقیر کنیم. امام می‌فرماید برای نصحیت و گفت‌وگو فقط باید با وفق و زبان نرم با دگیران برخورد کرد. در روایت دیگری آمده است شخصی از حضرت رضا پرسید که تفاوت شما با دیگران چیست؟ حضرت فرمود: آنان با تهدید و ترساندن و خشونت حکومت می‌کردند، ولی ما با منطق و استدلال و محبت. دینداری ما بر اساس رفق و مدارا است.
رفق و مدارا از خصلت‌های مؤمن است که در قرآن نیز به آن پرداخته شده است. قرآن کریم دو تعبیر درباره پیامبر دارد که نشان می‌دهد مسئله رفق و مدارا مسئله‌ای قرآنی است. قرآن در این موضوع هم جنبه ایجابی و هم جنبه سلبی را بیان کرده است. قرآن در جنبه ایجابی می‌فرماید: ای پیامبر، اگر کسی را دعوت می‌کنی باید بر اساس استدلال و موعظه باشد و اگر جدال می‌کنی جدال احسن باشد و برای غلبه و پیروزی نباشد. همچنین در جنبه سلبی خطاب به پیامبر می‌فرماید که تو در دین و رسالت و دعوت به دینداری، جبار نیستی؛ یعنی از موضع زور و تکبر نباید برخودر کنی. اینجا مشخص است که پیامبر جبار نیست؛ اما وقتی قرآن این‌گونه بیان می‌کند علتش این است که می‌خواهد توجه بدهد که ساختار دین بر اساس عشق و محبت است و مردم باید با عشق به دین روی بیاورند، نه با زور. حضرت عیسی نیز در معرفی خودش بر عشق و مدارا تأکید می‌کند که نشان می‌دهد همواره مدارا مد نظر قرآن بوده است».
 
آیت الله ایازی در ادامه با تقسیم ناامیدی و یأس به دو بخش فردی و اجتماعی، به تشریح این موضوع پرداختند: «موضوع یأس و ناامیدی دو بخش دارد؛ یک بخش فردی و یک بخش اجتماعی. در بخش فردی منظور شکست‌هایی است که شخص در طول زندگی متحمل می‌شود. مثلاً فرد در کاری که می‌کند شسکت می‌خورد، مثل ازدواج و تحصیل. این مسائل را شخص باید حل کند و مهارت زندگی را بیاموزد که بتواند زندگی‌اش را پی بگیرد. یکی از عوامل مؤثر در افزایش طلاق‌ها و جدایی‌ها و ناکامی‌ها در زندگی، نداشتن مهارت زندگی است. بخشی بخشی از مهارت زندگی از طریق آموزش است و بخش دیگر آن، انتقال میان‌نسلی است، یعنی از والدین به کودکان. امروزه مهارت‌های زندگی به خوبی به افراد آموخته نمی‌شود که باید این آسیب را برطرف کرد و به آن پرداخت. مصلحان اجتماعی و روحانیون باید به این مهارت‌ها توجه کنند و هم خودشان آن را یادبگیرند و هم به دیگران بیاموزند. بخشی از علت شکست افراد در تجارت و اقتصاد هم ریشه در همین مسئله دارد. برای نمونه علت ناکامی برخی از نسل‌های جدید، بلندپروازی و نداشتن دانش لازم و عدم پیش‌بینی آینده است. فرد بدون مطالعه و محاسبات وارد کار می‌شود و خیلی زود با شکست مواجه می‌شود؛ در ازدواج نیز چنین است.
بخش دیگر ناامیدی و یأس مسئله یأس و ناامیدی اجتماعی است که بسیار خطرناک‌تر از یأس فردی است. بخشی از این یأس به موجب توقعات ایجاد در جامعه است. به خصوص برای نسل‌های دوم و سوم انقلاب که با آروزها و آرمان‌های انقلاب پیش آمدند و توقعاتی داشتند؛ ولی اکنون دستاورد مناسبی ندارند و به اصطلاح می‌گویند «چی می‌خواستیم و چی شد!». البته در این مورد نباید دیگران و بیگانگان را متهم کرد؛ اتفاقاتی که رخ داده و جامعه‌ای که ایجاد شده، محصول رفتار خود ماست؛ از ماست که بر ماست. برای مثال به اوضاع اقتصادی و وضع کالاها و بازار ارز اگر بنگریم، می‌بینیم که بخش زیادی از این آشفتگی حاصل رفتار تک تک ماست، از احتکار کالا گرفته تا ورود به بازار ارز. از زمان مشروطه به ان طرف، چندین کتاب درباره وضعیت ایرانیان و این موضوع که چرا ما این‌گونه گرفتار این وضعیت هستیم نوشته شده است. برخی برای راحتی کار و آسان کردن مسئله می‌گویند استعمار موجب این وضع است! اما آیا استعمار در دیگر کشورهایی که وضع‌شان امروز از ما بهتر است نبوده است؟ امروزه هم همه مشکلات داخلی را  بر گردن امریکا می‌اندازند! هنر این است که بدانیم چگونه در دام دشمن نیفتیم و بدانیم که چگونه رفتار کنیم؛ و الا مشخص است که امریکا و دیگر کشورها همه به فکر منافع خود هستند. به عنوان یک نمونه تاریخی عرض می‌کنم. پس از تسخیر سفارت امریکا توسط دانشجویان، آیا صالحی نجف‌آبادی نامه‌ای نوشتند با این مضمون: اکنون که لانه جاسوسی را گرفته‌اید و دست بالا را دارید، بیایید و مذاکره کنید و امتیاز بگیرید از امریکا. اما کو گوش شنوا؟ در آن دوره مذاکرات مستقیم با امریکا را نیز ممنوع کردند!».
این عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه برای حل مشکلات نباید مشکلات داخلی را به گردن کشورهای خارجی انداخت گفت: «علت اصلی عقب‌ماندگی این است که نباید همه مشکلات را به خارج حواله دهیم. کشورهایی هستند که تا ۲۰ سال قبل مستعمره بودند، اما اکنون وضعشان از ما بهتر است. حتی می‌توان گفت اکنون معنویتشان نیز از ما بهتر است. منظورم از معنویت آش نذری و شعله‌زرد و شرکت در پیاده‌روی نیست؛ منظورم کمتر بودن دزدی و دروغ است! منظورم از دین و معنویت اینها است. شخصی به ما بدهکار بود و بدهی‌اش را پرداخت نمی‌کرد، وقتی پی‌گیر شدیم گفت که در این سه ماه سه بار به کربلا رفته‌ام و به یاد شما بوده‌ام. معنویتی که منظور است این است که در آن اخلاق باشد و مردمش در جهت ارزش‌های اخلاقی گام بر می‌دارند و مثلاً در سال بعد زندانی سیاسی‌اش کمتر شود، و مسئولینش کمتر دزدی کنند. این جامعه ای است که رو به رشد است. آیا این مشکلات مربوط به خارج است؟ این ساده کردن مسئله است که مشکلات را به گردن دیگران بیندازیم. از ماست که بر ماست؛ ما همه در بازی‌‌ای شریکیم که اتفاقات امروز را رقم می‌زند. جامعه وقتی اصلاح می‌شود که همه مصلح باشند.
 
امید این نیست که کسی از بیرون بیاید و مشکلات ما را حل کند. ما فکر می‌کردیم که اگر شاه برود، مشکلات حل می‌شود؛ اما واقع بین که شدیم دیدیم همه ما یک شاه هستیم. شاه مگر چه بود؟ ما عمامه داریم و او نداشت، شاه ریش‌هایش را می‌تراشید و ما نمی‌تراشیم! اینها خلقیات شخصی است و ربطی به اداره جامعه ندارد. خدا هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد، مگر اینکه مردمش بخواهند. باید همه مردم به این نتیجه برسند که باید جامعه عوض شود.
من با تمام این سختی‌ها به آینده امیدوارم، اما امیدم به این نیست که شب بخوابیم و صبح بیدار شویم و همه چیز خوب شود. هر چیزی که کمک به آگاهی جامعه کند و درد را به مردم بشناساند، زمینه برای علاج آماده‌تر شده است. اگر بفهمیم ریشه این مشکلات کجاست به مداوا نزدیک‌تریم. برای مثال بخواهیم در نظافت شهر کمک کنیم،‌ همین مجالس مذهبی ما کمتر همکاری می‌کنند، چرا این‌گونه شده است».
 
آیت الله ایازی با اشاره به اینکه محتوای منبرهای ما به سمت اثبات فضائل و گفتن مناقب اهل‌بیت سوق کرده است، گفت: «منبرهای ما شده است، ذکر فضائل شده و هیچ درسی برای انسان امروز ندارد و هیچ امیدی نمی‌دهد. اگر اثبات کنیم که پیامبر در کدام درجه است و امامان کجای بهشت است، چه دردی از بشر درمان می‌کند؟ باید از مشی و معارف اهل‌بیت چیزی بگوییم که چالش‌های امروزی انسان را برطرف کند.
این فضا در دوره آل‌بویه تشدید شد و حدیث‌های زیادی درباب فضائل و مصائب اهل‌بیت جعل شد. علامه عسکری این موضوع را به خوبی بررسی کرده است. در قرن دهم و در دوره صفویه نیز این فضا تشدید شد. بسیاری از این احادیث وجاده‌ای هستند. احادیث وجاده‌ای یعنی راوی می‌گوید «وجدتُ کتاب»؛ یعنی در فلان کتابخانه کتابی پیدا کردم. این احادیث سلسله سند ندارد. کسانی هم که این کتاب‌ها را می‌نوشتند راه جعل را بلد بوند و در کنار احادیث جعلی چند حدیث خوب و سنددار را اضافه می‌کردند. دوره صفویه سرشار است از این کتاب‌‌ها. امروز البته پیشرفته‌تر شده‌اند و در محافل مداحان چیزهایی نقل می‌کنند که اصلاً وجود ندارد. ایشان می‌خواهند با چند حدیث جعلی مردم را به یک کار مستحب تشویق کنند! آیا این کار صحیح است؟».
 
این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه ناامیدی و یأس جامعه را به شکست در برابر دشمنان می‌کشاند گفت: «امام رضا در روایتی می فرماید ما حق نداریم مردم را مأیوس کنیم. در این شبکه‌های اجتماعی یأس و خبرهای ناگوار را پمپاژ می‌کنیم. در سال جاری حدود ۷۰۰ هزار نفر ایران را ترک کرده‌اند! اینان چه کسانی هستند؟ مشخص است که نخبه‌ها و کسانی‌اند که دستشان به دهانشان می‌رسد. ایشان فقط گلیم خودشان را از آب بیرون می‌کشند و بقیه را به حال خود می‌گذارند. این راحت‌ترین کار است.
فرستادن خبر منفی بدون پیوست عملیاتی دردی دوا نمی‌کند! امام رضا می‌فرماید که مردم را از رحمت خدا مأیوس نکنید. حالا در دنیا نیز همین برقرار است و نباید مردم را از زندگی مأیوس کرد. امام علی می‌فرماید فقیه ـ منظور فقیه اصطلاحی نیست و هرکسی است که صاحب فهم است ـ کسی است که مردم را از رحمت خدا مأیوس نمی‌کند، چون موجب سردرگمی جامعه می‌شود و موجب سوءظن می‌شود.
در حالت یأس همه به همه چیز بدبین می‌شوند و حتی خبرهای خوب هم دیگر امید ایجاد نمی‌کند. ناامیدی اسباب تسلیم در برابر دشمن را مهیا می‌کند. در بازجویی‌ها فرد را ناامید می‌کنند که بتوانند او را در اختیار بگیرند. وقتی ما زمینه ناامیدی را مهیا می‌کنیم، باید بدانیم که زمینه‌های تسلیم برابر دشمن هم فراهم می‌شود و اینگونه نیست که همیشه بشود با زور و فشار بر مردم حکومت کرد. با این روند سرمایه اجتماعی از بین می‌رود. در حالت یأس عزت نفس مردم از بین می‌رود. بعد از جنگ در عراق، مردم شریفشان نیز دست تکدی دراز می‌کردند. چه شده که این کشور به این جا کشیده شد؟
تسلیم شدن در مقابل دنیا و دشمنان از پیامد‌های ناامیدی است. امیدواری به معنای نشستن و دعا کردن نیست، بلکه باید حرکت را آغاز کرد.
پنج عاملی که زمینه یأس را در جامعه فراهم می‌کند عبارت‌اند از: ۱. شکست، ۲. ناکارآمدی، ۳. بی‌برنامگی، ۴. تلقین دیگران: آیا شما بر سر بالین مریض می‌گوید که مردنی هستی؟ نباید به جامعه تلقین کرد که نمی‌تواند. ۵. انتظار معجزه نداشته باشیم.
برای بیرون رفت از فضای نا‌امیدی نیز سه مرحله وجود دارد:
۱. شناخت صحیح وضع موجود؛ ۲. تلاش و کوشش؛ یعنی هر کسی باید به سهم خودش تلاش کند و منتظر دیگران نماند. از مسائل آب گرفته تا هر کاری که شخص می‌تواند عمل کند. ۳. توکل به خدا: آیات فراوانی در قرآن درباب توکل هست. انسان باید امیدوار به آینده باشد و تلاش کند و در نهایت به توکل امیدوار باشد. نمی‌شود امید داشت و کاری نکرد».
والسلام
منتشر شده در ویژه نامه محرم
سید محمدعلی ایازی: ایجاد شکاف اجتماعی میان جامعه و روحانیت حاصل عملکرد اشتباه حوزه علمیه است. استاد حوزه علمیه قم و دانشگاه با بیان اینکه فضای طلاب جوان ادبیات تقابلی شده است، گفت: نسلی جدید در حوزه شکل گرفته که حتی برای نسل قدیم حوزه قابل هضم نیست. تقابل های مذهبی سطحی شکل گرفته که برای آینده جامعه و حوزه بسیار خطرناک و نگران کننده است، گفت: بخش هایی از جامعه ما نمی توانند حرف روحانیت را بفهمند و روحانیت هم نمی تواند حرف جامعه را دریابد، در نتیجه شکاف فرهنگی و اجتماعی به وجود آمده است، معتقدم ایجاد «شکاف اجتماعی» میان بخش هائی از جامعه و روحانیت به دلیل عملکرد نابسامان حوزه به وجود آمده است.
در حوزه علمیه با مشکل عدم تناسب میان کمیت و کیفیت طلاب مواجه هستیم.
ساختمان ها و بودجه هایی که به حوزه علمیه تزریق شده هیچ تناسبی با بازدهی و کارکرد آن در حل مشکلات اخلاقی و معنوی جامعه ندارد
وابستگی های بسیار حوزه به برخی دستگاه ها عملاً حوزه را از استقلال، قدرت پویندگی و آزاداندیشی خارج کرد
حوزه علمیه نتوانست به نیازهای موجود پاسخگویی لازم را داشته باشد
ایجاد «شکاف اجتماعی» میان بخشهائی از جامعه و روحانیت ناشی از عملکرد نابسامان حوزه است
روحانیت منزلت، نفوذ و تأثیرگذاری قبل از انقلاب خود را ندارند
روحانیت بخشی از سکوهایی که باید داشته باشد را از دست داده است
نسلی جدید در حوزه شکل گرفته که حتی برای نسل قدیم حوزه قابل هضم نیستحجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد علی ایازی در گفت وگو با شفقنا، درباره مشکلات و نارسائی های حوزه های علمیه پس از انقلاب تا به امروز اظهار کرد: من معتقدم در سال های اخیر چند اشکال ساختاری در حوزه علمیه به وجود آمده است؛ اولاً حوزه بدون اینکه امکانات و ابزارهای لازم علمی و آموزشی و جذب و برنامه ریزی برای استفاده از حوزه و روحانیت وجود داشته باشد، طلبه پذیرفت و بسیار بزرگ شده است؛ امروز براساس آمارهایی که گفته شده بیش از ۸۷ هزار روحانی در حوزه علمیه قم جمع آوری شدند، اما سوال این است که از این مجموعه برای چه تعداد از آنها مطلوبیت و مفیدیت نهایی در نظر گرفته شده و این حجم کمی تا چه میزان با حجم کیفی و تأمین نیازهای دینی تناسب دارد؟!
او ادامه داد: البته باید تأکید کنم که در دانشگاه ها هم با مشکل عدم تناسب میان کمیت و کیفیت مواجه هستیم چون در دانشگاه ها هم گاهی میان دانشجویانی که می پذیرند با نیاز علمی و سطح گرفتن دانشجو هیچ تناسبی وجود ندارد. دانشجو و طلبه تنها برای کسب مدرک و عنوان علمی در این دو مرکز علمی به تحصیل می پردازند لذا یک رابطه و تعامل عینی و عملی بین حوزه و جامعه در سطح مطلوب وجود ندارد و همچنین در دانشگاه و مراکز صنعتی و علمی نیز هیچ تناسبی میان ظرفیت و نیاز رعایت نشده است و من معتقدم این مساله یکی از اشکالات ساختاری حوزه علمیه و البته دانشگاه هاست.
ساختمان ها و بودجه هایی که به حوزه علمیه تزریق شده هیچ تناسبی با بازدهی و کارکرد آن در حل مشکلات اخلاقی و معنوی جامعه ندارد
ایازی به دومین اشکال ساختاری حوزه علمیه اشاره و خاطرنشان کرد: در حوزه علمیه توسعه فیزیکی اماکن و ساختمان¬های اداری بسیار شده یعنی ساختمان سازی و دستگاه های اداری بسیار بزرگی ساخته شده؛ ساختمان ها، اتاق ها و بودجه هایی که به حوزه علمیه تزریق شده هیچ تناسبی با بازدهی و کارکرد آن در حل مشکلات اخلاقی و معنوی جامعه ندارد. اگر این ساختمان سازی ها در یک شرایط مطلوب و براساس نیازسنجی ساخته شوند، مناسب و مفید است، اما اینکه این همه ساختمان ساخته شود و تشریفات اداری و بروکراسی فراهم شود و در مقابل بازدهی لازم را برای توانمند کردن و مفید و کارائی لازم طلاب نداشته باشد و مشکلات مالی و علمی را پاسخ نداشته باشد، جای سوالاتی جدی را به وجود می آورد.
وابستگی های بسیار حوزه به برخی دستگاه ها عملاً حوزه را از استقلال، قدرت پویندگی و آزاداندیشی خارج کرد
استاد حوزه و دانشگاه وابستگی حوزه به برخی دستگاه و نهادهای خارج از حوزه مانند نیروهای نظامی را یکی دیگر از مشکلات ساختاری این سازمان دانست و تصریح کرد: تقریباً در دو دهه اخیر وابستگی های زیاد حوزه علمیه به برخی دستگاه ها و نهادها دغدغه همه مراجع بوده است؛ وابستگی ای که عملاً حوزه را از استقلال، آزادی، قدرت پویندگی و نظریه پردازی و آزاداندیشی خارج کرده است. حوزه های علمیه شیعه در هزار سال گذشته یکی از افتخاراتشان استقلال¬شان از دستگاه های حکومتی بوده، اما وقتی می بینید که مثلاً در مدرسه فیضیه گاهی طلاب گرد هم می آیند و شعارها و حرف های کاملاً سیاسی و عجیب با هدایت برخی از دستگاه¬های بیرون می زنند، مشخص است که مفهوم دیگر در تلقی جامعه به وجود می¬آورد و صدای مراجع بلند می¬شود و آنان اعتراض می کنند و این موضوع جایگاه و استقلال حوزه ها را بسیار زیر سوال می برد. بنابراین یکی از مشکلاتی که می توان به لحاظ ساختاری به آن اشاره کرد که موجب نگرانی مراجع مستقل هم شده، همین مساله است که دستگاه ها و نهادهایی وارد حوزه شدند و قدرت خود را بسط و نفوذ داده¬اند و عملاً گاهی مشکلات جدی را برای استقلال و آزاداندیشی حوزه ها فراهم کرده اند.
حوزه علمیه نتوانست به نیازهای موجود پاسخگویی لازم را داشته باشد
ایازی در مورد مشکلات و کاستی¬های دیگر حوزه علمیه گفت: حوزه علمیه امروز در رابطه با نیازهایی که جامعه دارد، پویایی و پویندگی لازم را ندارد. نمی خواهم بگویم پویایی امروز حوزه قابل قیاس با قبل از انقلاب است بلکه تحولات بسیاری در حوزه اتفاق افتاده، امروز محققان، نویسندگان و مبلغان بسیاری داریم، که در گذشته نبوده¬اند و جامعیت و پویندگی که امروز در حوزه ایجاد شده قابل قیاس با قبل از انقلاب نیست، اما به همان نسبت نیازها افزایش پیدا کرده، توقعات بیشتر شده و کمیت حوزه قابل قیاس نیست، اما کیفیت لازم را پیدا نکرده است، و در مجموع با توجه به نیازهای فراوانی که در این جهت هست، پاسخگویی لازم وجود ندارد.
ایجاد «شکاف اجتماعی» میان بخش¬هائی از جامعه و روحانیت ناشی از عملکرد نابسامان حوزه است
او افزود: اشکال دیگری که به دلیل عملکرد نابسامان حوزه به وجود آمده، ایجاد «شکاف اجتماعی» میان بخش¬هائی از جامعه و روحانیت است و این محصول شرایط جدید حکومت دینی است که کاسه جمهوری اسلامی با کاسه روحانیت عملاً یکی شده و همه آنچه به حساب جمهوری اسلامی و مسئولان آن گذاشته می شود، به حساب روحانیت هم گذاشته می شود و اشکالی که به آن بخش وارد می شود عملاً به روحانیت هم وارد می شود، در حالیکه روحانیتی که در بخش های اداری و اجرایی کشور فعالند، درصد ناچیزی نسبت به کل مجموعه روحانیت دارند، ولی عملاً این تأثیر را در دیدگاه مردم گذاشته و چه بخواهیم و چه نخواهیم قضاوت مردم این است که روحانیت همان حکومت هست و حکومت هم همان روحانیت است.
روحانیت منزلت، نفوذ و تأثیرگذاری قبل از انقلاب خود را ندارند
ایازی در مورد دلایل تغییر نگاه مردم نسبت به روحانیت و قرار دادن این سازمان مذهبی در رده حکومتی، گفت: متاسفانه این تلقی به وجود آمده و شاید به این دلیل است که معمولاً رسانه های رسمی ما تبلیغ تک صدایی کردند و صداهای مختلف را نشان ندادند که جلوی این آفت را بگیرند. این مساله مشکلی را ایجاد می کند و آن اینکه فاصله بین مردم و روحانیت را در بخش هایی از اجتماع کاهش نمی دهد یعنی در مواقعی دیگر روحانیت منزلت، نفوذ و تأثیرگذاری قبل از انقلاب خود را ندارند. روحانیت همیشه به عنوان یک معلم و مربی اخلاق و معنویت بوده اند، اما گاهی تأثیرگذاری لازم را ندارند یا نمی توانند تأثیری داشته باشند.
روحانیت بخشی از سکوهایی که باید داشته باشد را از دست داده است
او بی توجهی حوزه نسبت به افزایش فاصله میان مردم و روحانیت در بیان سخنان نیز اشاره و اظهار کرد: روحانیت بخشی از سکوهایی که باید داشته باشد را از دست داده، لذا به جای آن، سکوهای جدیدی تعریف و جایگزین شده و تردیدی نیست که امروز می بینیم یک جریانی مانند قرن دوم و سوم که ما قُصّاص (قصه¬گویان و تاریخگرایان) را داشتیم، این قُصّاص جایگزین عالمان آن مناطق شدند؛ امروز ما مداحان را داریم که مانند قُصاص جایگزین روحانیت شده اند. نکته دیگر اینکه روحانیت باید از زبانی که جامعه امروز لازم دارد استفاده کند و نیازها و ادبیات فرهنگی مخاطبان را توجه کنند. به هر حال امروز جامعه ما نسبت به ۳۰ سال پیش بسیار تحول پیدا کرده است؛ شبکه های اجتماعی که امروز به وجود آمده دانش مردم را زیاد و توقعات مردم را افزایش داده، همه این موارد الزامی برای روحانیت به وجود می آورد که خود را روز آمد کند. این اتفاق باعث شده که بخش هایی از جامعه ما نمی توانند حرف روحانیت را بفهمند و روحانیت هم نمی¬تواند حرف جامعه را دریابد، در نتیجه شکاف فرهنگی و اجتماعی به وجود آمده و قهراً این شکاف هست و باید به صورت جدی روی این مسئله و همچنین آثار و علل آن توجه و رسیدگی کرد.
نسلی جدید در حوزه شکل گرفته که حتی برای نسل قدیم حوزه قابل هضم نیست
ایازی در پاسخ به اینکه نقص هایی که در مورد حوزه علمیه به آن اشاره کرد مربوط به ساختار و برنامه ریزی هاست یا مربوط به مدیریت اشخاص است؟ گفت: به نظر من یک بخشی از این اشکالات و نواقص و تداوم آنها، مربوط به فضای حاکم در بخش مدیریتی کشور است. فضای طلاب جوان ادبیات تقابلی شده است. نسلی جدید در حوزه شکل گرفته که حتی برای نسل قدیم حوزه قابل هضم نیست. تقابل های مذهبی سطحی شکل گرفته که برای آینده جامعه و حوزه بسیار خطرناک و نگران کننده است. به عبارت دیگر کسانی که مدیریت کشور را برعهده دارند در یک چنین ذهنیتی هستند که این اقتضائات را به وجود آورده و برخی هم ممکن است که حتی واقعی نباشد، اما در عین حال عملاً این تأثیر را در جامعه و فرهنگ ما گذاشته است.
منتشر شده در گفتار
پنج شنبه, 01 شهریور 1397 06:32

​نسبت میان اخلاق با شریعت

سیدمحمدعلی ایازی
مقدمه
معارف دین بر سه بخش عقاید، اخلاق و احکام تقسیم می شود و در قرآن افزون بر این معارف بخش دیگری در جهت تبیین بیشتر همان معارف در قالب قصص ذکر شده است. منظور از عقاید اموری است که به آنها وابستگی ذهنی و علاقه پیدا باید کرد و انسان با انتخاب و اختیار برهانی و فکری ایمان پیدا بشود، مانند اعتقاد به وحدانیت خدا و اعتقاد به جهان پس از مرگ و ایمان به فرستادگان خدا و عالم غیب و ملکوت و ملائکه و منظور از اخلاق که از كلمه: "خلق" می آید، به معناى سجیه و هیئت نفسانی است که در انسان به وجود می آید. به تعبیر دیگر رفتاری انسانی است که بدون نیاز به فکر و تصمیم و به صورت ملكه نفسانى حاصل می شود، چنانکه علامه طباطبایی می نویسد: افعال بدنى مطابق اقتضاى آن ملكه به آسانى از آدمى سر مى‏زند، حال چه اينكه آن ملكه از فضائل باشد، مانند عفت و شجاعت و امثال آن و چه از رذائل مانند حرص و جُبن و امثال آن، ولى اگر مطلق ذكر شود، فضيلت و خلق نيكو از آن فهميده مى‏شود[1].
در اصل منشاء این ملکات تربیت و ممارست است؛ کاری که انسان در آزمودگی جسمی با تمرین و ممارست انجام می دهد و تشخیص این باید ها و نبایدها توسط عقل انجام می گیرد که به حسن و قبح آن اذعان دارد و عقل پیش از شرع هم درکی از آنها دارد. به تعبیر برخی عالمان اخلاق پایه اخلاق جمال و خیر و حق است و اساس اسلام حسن خلق است. آنچه در دین می آید روشهایی است که برای ملکه شدن و قدرت مهار بر زشتی ها است و از این رو احکام و مناسک رفتارهای عملی با نظم و ترتیب خاص مانند دعا و مناجات با ترتیبات معین مثل نماز و روزه، حج و توسل و زیارت تعلیم داده شده است.
 اکنون چند پرسش در این باره مطرح است:
1-   پرسش اصلی این است که در دوران و نسبت میان اخلاق و شریعت کدام اصل و کدام فرع ، کدام خادم و کدام مخدوم است؟
2-   در صورت تعارض و یا تزاحم میان اخلاق و شریعت کدام مقدم می شود؟
3-   این بحث چه فایده عملی و نتیجه عینی دارد؟
4-   چه ادله ای برای اثبات اصالت اخلاق وجود دارد، با این که ما پس از عقاید هم برای اخلاق و هم مناسک به ویژه مثل نماز و منزلت مهم آن ادله بسیاری داریم؟
5-   موارد تزاحم و تعارض کجاست و یا به تعبیر دیگر اولویت یکی بر دیگری در چه مواردی می باشد؟
تردیدی نیست که شریعت با این که خادم اخلاق است، اما چون دستورات شریعت توقیفی هستند، آنها را نمی توان حذف و اسقاط کرد. اما می توان از روش پیامبر در بیان احکام و تدریجیت شریعت و سهله و سمحه بودن احکام فهمید که اساس بر گام به گام پیش بردن و زمینه های اجرا پذیری آنان است که این خودش نوعی از اخلاق رواداری است. از سویی اگر در جایی میان حقوق و احکام تعارض افتاد، و یا تعارضی میان اهم و مهم رخ داد، مانند حفظ جان انسانی و ترک نماز،  تقدم با حفظ جان است، هرچند که آن شخص مسلمان نباشد.
عوامل مؤثر در ایجاد ملکات خوب و بد
عوامل مؤثر در ایجاد ملکات در اصل از تولد و وجود خصلتهای خوب و بد در پدر و مادر آغاز می شود. هرانسانی در ذات خود استعداد خوب شدن دارد و خداوند به او کمک می کند تا خوب شود.
اهمیت اخلاق نسبت به شریعت.
اول: عقاید افزون بر بیان جهان بینی و معناداری زندگی، برای تضمین و تحقق اخلاق است. نتیجه توحید در جامعه و به تعبیری فرق میان کسانی که اعتقاد به خدا دارند و کسانی که ندارند، تحقق خدامداری در زندگی است. اعتقاد به معاد و آخرت برای التزام به عمل و دانستن این که این دنیا پایان راه نیست و توجه به لوازم آن چون ترس از حساب و کتاب در رفتار با دیگران است.
دوم:آیات فراوانی که پس از بیان احکام مسئله فلاح و موفقیت و تقوا را مطرح می کند و گویی انجام این کارها را برای رسیدن به آن می داند.
وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى‏ وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (بقره: 189).يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (130).يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (200).
در باره پیامبر می فرماید: وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ"(قلم: 4). از پیامبر هم روایت شده است:ما الدین؟فاجاب الرسول: حسن الخلق. فاتاه الرجل من قبل یمینه و قال: یا رسول الله: ما الدین؟ فاجابه الرسول ثانیة: حُسن الخُلق. ثم أتاه الرجل مِن قِبَلِ شمالِهِ و سأله: یا رسول الله: ما الدین؟ فاجابه الرسول مرة ثالثة: حُسن الخلق. فالتفت الیه الرسول و قال له: أما تَفَقَةََ؟ هوألاّ یَغضِبَ[2].
   و روایاتی که دلالت بر اهمیت و مرتبت اخلاق دارد. مانند:  
1.     قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَيْكُمْ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَنِي بِهَا.
2.     عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ سَمِعْتُ النَّبِيَّ ص يَقُولُ بُعِثْتُ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ وَ مَحَاسِنِهَا.
3.     إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَصَّ الْأَنْبِيَاءَ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ فَمَنْ كَانَتْ فِيهِ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَلَى ذَلِكَ وَ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ فَلْيَتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لْيَسْأَلْهُ إِيَّاهَا».
4.     «لَوْ كُنَّا لَا نَرْجُو جَنَّةً وَ لَا نَخْشَى نَاراً وَ لَا ثَوَاباً وَ لَا عِقَاباً لَكَانَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَطْلُبَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ فَإِنَّهَا مِمَّا تَدُلُّ عَلَى سَبِيلِ النَّجَاحِ».[3]
سوم: اولا، درک عقل از اهمیت اخلاق بر مناسک و بدیهی بودن این نکته است که مناسک به ذاته خودش موضوعیت ندارد و تنها در صورتی که به آراستگی انسان بیانجامد، ارزش خواهد داشت. روش های عقلایی برای تحقق اخلاق از روشهای آراستگی به فضائل و شیوه تمرین و تسلط گرفته تا روش هایی که زمینه رسیدن را فراهم می سازد و به جایی که بتواند از رذیلت های اخلاقی خود را دور کند. 
ثانیا، افزون بر این سرمایه گذاری های فراوان دین برای زمینه های پیدایش و تحقق عملی آن که جنبه دینی ندارد و اهداف اخلاقی دارد، مانند آنچه برای از بین بردن فقر به صدقه، زکات، انفاق دستور داده و یا در نوع دوستی به صله رحم، احسان، و یا اخلاق اجتماعی به عدالت تأکید ورزیده است. و یا توجه به علم و مبارزه با جهل برای تحقق اهداف معرفت و تحقق رفتار انسانی است.
ثالثاً، پیامبران و تعالیم وحیانی همگی برای انسان سازی آمده اند و هدف خود را به صراحت این نکته بیان کرده اند که انسان در غل و زنجیر عقاید موهوم و خرافی و رفتارهای زشت و اسیر شهوات قرار گرفته و آنان آمده اند که این بند و بست ها را بردارند: ) الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي... وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ... (اعراف: 157)
شریعت برای صیانت از اخلاق.
اصلاح اخلاق و خويهاى نفس و تحصيل ملكات فاضله، در دو طرف علم و عمل و پاك كردن دل از خويهاى زشت، تنها و تنها يك راه دارد، آنهم عبارت است از تكرار عمل صالح و مداومت بر آن. که در دستورات شریعت البته عملى كه مناسب با آن خوى پسنديده دستور رسیده است، مانند نماز و روزه یا دیگر اعمالی که با دستور تکرار آن برای تحصیل و تثبیت آن آمده است.
رشد اندیشه اجتماعی در دوران معاصر در فقه، تفسیر، اخلاق.
اخلاق و تهذیب نفس و سیر و سلوک مقدمه خدمت موحدانه و خالصانه برای رفتار و اخلاق اجتماعی که از جهتی مقدم بر اخلاق فردی و از جهتی اخلاق فردی که تنظیم رفتار انسان با خودش و با خدای خودش. اصول اخلاق فاضله يعنى عفت و شجاعت و حكمت و عدالت كه هر يك از آنها فروعى دارد كه از آن ناشى مي شود، و بعد از تحليل به آن سر در مى‏آورد و نسبتش به آن اصول نسبت نوع است به جنس، مانند جود، سخا، قناعت، شكر، صبر، شهامت، جرأت، حياء، غيرت، خيرخواهى، نصيحت، كرامت و تواضع و غيره كه همه فروع اخلاق فاضله اساخلاف فردی سیر و سلوک، اصلاح درون، اصلاح نیت، مبارزه با شک.
جایگاه دعا در ایجاد آمادگی :
دعا بر انسان اثر عینی در اصلاح نفس و ایجاد آمادگی برای شناخت معارف اخلاقی و روشهای تحقق و پیاده کردن فضائل در انسان دارد و اثرات ویژه می گذارد. چه به صورت تلقین و ایجاد نشاط و امید و بهجت و شادابی و چه به صورت تکوینی و خارجی.
مبارزه با غرور و تکبر.
اما اخلاق اجتماعی رفتار نیک با دیگران، گذشت، خدمت، فداکاری.
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ، ثَلَاثٌ مِنْ مَكَارِمِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تَحْلُمُ إِذَا جُهِلَ عَلَيْكَ.‏.
 وَ أُكَافِيَ مَنْ قَطَعَنِي بِالصِّلَةِ وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِي إِلَى حُسْنِ الذِّكْرِ وَ أَنْ أَشْكُرَ الْحَسَنَةَ وَ أُغْضِيَ عَنِ السَّيِّئَةِ.و با آن كس كه رشته مودت بريده است، بپيوندم و كسى را كه از من به بدى ياد كرده، به نيكى ياد كنم و خوبى را سپاس گويم و از بدى چشم فرو بندم.
روش قرآن برای آراستگی به اخلاق
یکی از بحث های نقش دین و اعتقادات صحیح بویژه در مثل توحید در زندگی تربیت توحیدی است. در این باره علامه طباطبایی به مناسبت بحث روشهای سیر و سلوک در اهمیت توحید و تأثیر آن در حیات اخلاقی می نویسد:
طريقه سوم روش مخصوص قرآن در زمينه محو رذائل اخلاقى است‏، كه مخصوص به قرآن كريم است و در هيچ يك از كتب آسمانى كه تا كنون به ما رسيده يافت نمي شود و نيز از هيچ يك از تعاليم انبياء گذشته سلام اللَّه عليهم اجمعين نقل نشده و نيز در هيچ يك از مكاتب فلاسفه و حكماى الهى ديده نشده و آن عبارت از این است که اخلاق تنها و تنها برای رضاى خداانجام گیرد و نه خود آرايى به منظور جلب نظر و ثنا و تمجید مردم. و در عمل به اين است كه انسانها از نظر اوصاف و طرز تفكر، طورى تربيت شوند كه ديگر محل و موضوعى براى رذائل اخلاقى باقى نگذارد و به عبارت ديگر اوصاف رذيله و خوى‏هاى ناستوده را، از طريق رفع از بين برده نه دفع، يعنى اجازه نداده كه رذائل در دلها راه يابد تا در صدد بر طرف كردنش برآيند، بلكه دلها را آن چنان با علوم و معارف الهی خود پر كرده كه ديگر جايى براى رذائل باقى نگذارد[4].
اهمیت جامعه در تربیت اخلاقی
انسان از سویی به خود و اراده و حالات و صفات و ویژگی هایش وابسته است و از سویی به جامعه. زیرا حیات فرد در متن جامعه و متأثر از واقعیات و رفتارهایی است که با آن سر و کار دارد و چون اجتماع از احكام طبيعت انسانى و از خواص آن است، مطلق اجتماع هم از احكام نوع مطلق انسانى است. حالت دسته جمعى انسانها را يك حالت خارجى و براى طبيعت انسان خارجى بدانيم- جريان مى‏يابد.و وقتى فرد انسان به طبيعت خود و فى نفسه، چنين وضعى دارد، اين انسان در ظرف اجتماع نيز همين وضع را دارد و چنان نيست كه ظرف اجتماع صفات درونى او را از بين ببرد، چگونه مي تواند از بين ببرد با اينكه خود اجتماع را همين طبيعت درست كرده است.
پس اجتماع نيز در حركت است، اما با حركت تك تك انسانها و نيز اجتماع تحول مى‏پذيرد، باز با تحول افراد و اجتماع از همان آغاز حركتش بسوى هدفى كه دارد يك وحدتى كه حافظ وحدتش، وجود مطلق آن است. و اين وجود واحد و در عين حال متحول، بخاطر نسبتى كه به يك يك حدود داخلى خود دارد، به قطعه قطعه‏هايى منقسم مي شود و هر قطعه آن شخص واحدى از اشخاص اجتماع را تشكيل مي دهد.
فواید و خواص توحید
هر عملى كه انسان براى غير خدا انجام دهد، حتماً منظورى از آن در نظر دارد، يا براى اين مى‏كند كه در انجام آن عزتى سراغ دارد و مي خواهد آن را بدست آورد و يا بخاطر ترس از نيرويى آن را انجام مي دهد، تا از شر آن نيرو محفوظ بماند، در حالی که قرآن كريم موضوع اخلاص را مطرح می کند. زیرا هم عزت را منحصر در خداى سبحان كرده، و فرموده: (إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً، عزت همه‏اش از خداست)، « يونس: 65» و هم نيرو را منحصر در او كرده و فرموده: (أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً، نيرو همه‏اش از خداست) «بقره: 165».و معلوم است كسى كه به اين دين و به اين معارف ايمان دارد، ديگر در دلش جايى براى ريا و سمعه و ترس از غير خدا و اميد به غير خدا و تمايل و اعتماد به غير خدا، باقى نمى‏ماند، و اگر براستى اين قضيه معلوم شود، يعنى علم يقينى داشته باشد، تمامى پستى‏ها و بديها از دلش شسته مي شود و اين دو قضيه دل او را به زيور صفاتى از فضائل، در مقابل آن رذائل مى‏آرايد، صفاتى الهى چون تقواى باللَّه و تعزز باللَّه و غير آن از قبيل مناعت طبع و كبرياء و غناى نفس و هيبتى الهى و ربانى.و نيز در كلام خداى سبحان مكرر آمده كه ملك عالم از خداست و ملك آسمانها و زمين از اوست و آنچه در آسمانها و زمين است از آن وى است كه مكرر بيانش گذشت، و حقيقت اينملك هم چنان كه براى همه روشن است، براى هيچ موجودى از موجودات استقلال باقى نمى‏گذارد و استقلال را منحصر در ذات خدا مى‏كند.وقتى ملك عالم و ملك آسمانها و زمين و ملك آنچه در آنها است، از خدا باشد ديگر چه كسى از خود استقلال خواهد داشت؟ و ديگر چه كسى و به چه وجهى از خدا بى نياز تواند بود؟
هيچ كس و به هيچ وجه، براى اينكه هر كسى را كه تصور كنى، خدا مالك ذات او و صفات او و افعال او است و اگر براستى ايمان به اين حقيقت داشته باشيم، ديگر بويى از استقلال در خود و متعلقات خود سراغ مى‏كنيم؟! نه با پيدا شدن چنين ايمانى تمامى اشياء، هم ذاتشان و هم صفاتشان و هم افعالشان، در نظر ما از درجه استقلال ساقط مي شوند، ديگر چنين انسانى نه تنها غير خدا را اراده نمي كند و نمى‏تواند غير او را اراده كند و نمي تواند در برابر غير او خضوع كند، يا از غير او بترسد يا از غير او اميد داشته باشد، يا به غير او به چيز ديگرى سر گرم شده و از چيز ديگرى لذت و بهجت بگيرد يا به غير او توكل و اعتماد نمايد و يا تسليم چيزى غير او شود و يا امور خود را به چيزى غير او وا بگذارد.
 فایده توصیفات از حضرت حق در قرآن
در قرآن همواره از خدا با اوصاف و اسماء گوناگون یاد می شود و این پرسش مطرح می شود که چرا این همه تأکید و تکرار و با القاب ویژه وجود دارد و نقش آنها در امور معنوی و بویژه اخلاق و تربیت معنوی چیست؟ مثلاً در باره یگانگی و یا انحصاری بودن و بقای حق و فنای انسان سخن گفته شده است.
در پاسخ به این پرسش باید گفته شود، مهم ترین کارکرد این اسما در قرآن تربیت نفسانی و اخلاقی است. کارکرد زبانی قرآن از این اوصاف تلقین خصوصیت روحی است. چنين كسى اراده نمى‏كند و طلب نمى‏نمايد، مگر وجه حق باقى را، حقى كه بعد از فناى هر چيز باقى است، چنين كسى اعراض نمى‏كند مگر از باطل، و فرار نمى‏كند جز از باطل، باطلى كه عبارت است از غير خدا، چون آنچه غير خداست فانى و باطل است، و دارنده چنين ايمانى براى هستى آن در قبال وجود حق كه آفريدگار اوست وقعى و اعتنايى نمى‏گذارد.و نيز در كلام مجيدش آمده: (اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏، اللَّه كه جز او معبودى نيست، اسمايى نيكو دارد)، « طه: 8» و نيز آمده: (ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ، اينك اللَّه است كه پروردگار شماست معبودى جز او كه خالق هر چيز است نيست)، « انعام: 102» و نيز آمده: (الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ، خدايى را كه هر چه را آفريد نيكويش كرد) « سجده: 7» و آمده كه: (وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ، همه وجوه در برابر حى قيوم خاضع است) « طه: 111»، و فرموده: (كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ، همه در طاعت وى‏اند) « بقره: 116»، و فرموده: (وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ، پروردگارت قضا رانده كه جز او را نپرستيد) « اسرى: 22- 23» و نيز فرموده: (أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ، أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ؟ آيا اين براى پروردگارت بس نيست، كه بر هر چيز ناظر است؟) « فصلت: 53» و نيز فرموده: (أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ، آگاه باش كه او بر هرچيز احاطه دارد) «1» و نيز فرموده: (وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏ و بدرستى كه آخرين منزل هستى، درگاه پروردگار تو است)».و از همين باب است آيات مورد بحث كه مى‏فرمايد: (وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ، الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) الخ، براى اينكه اين آيات و نظائرش مشتمل بر معارف خاصه الهيه‏اى است كه نتايج خاصه‏اى حقيقى تربیت توحیدی دارد، و تربيتش نه هيچگونه شباهتى به تربيت مكتب‏هاى فلسفى و اخلاقى دارد و نه حتى به تربيتى كه انبياء ع در شرايع خود سنت كرده‏اند[5].
آثار عملی توحید
آثار کلی
-        معنا بخشی به زندگی
-        هدف داری
-        غایت مداری
-        التزام به شریعت و پایبندی اخلاق
آثار خاص
-        اخلاص و دوری از ریا
-        منت نگذاشتن
-        غرور نداشتن
-        تکبر و فخر فروشی نکردن
-        تواضع
-        فداکاری و ایثار بیشتر
-        خستگی ناپذیری
-        کمال خواهی و طلب لذت معنوی بیشتر در علم و خدمت. در سیر و سلوک و تهذیب نفس.
-        دعا و تکلم با خدا و راز و نیاز.
 
اخلاق اجتماعی
محبت و عشق و شور آن بسا مي شود كه انسان محب و عاشق را به كارهايى وا مي دارد كه عقل اجتماعى، آن را نمى‏پسندد، چون ملاك اخلاق اجتماعى هم، همين عقل اجتماعى است و يا به كارهايى وا مي دارد كه فهم عادى كه اساس تكاليف عمومى و دينى است، آن را نمى‏فهمد، پس عقل براى خود احكامى دارد و حب هم احكامى جداگانه.
دعاهای سیر وسلوکی:
وَ اسْتِقْلاَلِ الْخَيْرِ وَ إِنْ كَثُرَ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي‏. و اندك شمردن نيكيهاى خود در كردار و گفتار هر چند بسيار بود.
وَ اسْتِكْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي. و بسيار شمردن بديهاى خود در كردار و گفتار هر چند اندك بود.
دعاهای اجتماعی
دو سویه است. از سوی فرد به جامعه و از سوی جامعه به فرد.
وَ أَبْدِلْنِي مِنْ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمَحَبَّةَو بدل بفرماى كينه‏توزى دشمنان مرا به محبت‏.وَ اكْفِنِي مَئُونَةَ مَعَرَّةِ الْعِبَادِ. رنج عيبجويى مردم را از من دور بدار.
وَ مَا أَجْرَى عَلَى لِسَانِي مِنْ لَفْظَةِ فُحْشٍ أَوْ هُجْرٍ أَوْ شَتْمِ عِرْضٍ أَوْ شَهَادَةِ بَاطِلٍ أَوِ اغْتِيَابِ مُؤْمِنٍ غَائِبٍ أَوْ سَبِّ حَاضِرٍ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ‏.بار خدایا هر ناسزا و لغو و دشنام در آبرو، يا شهادت باطل، يا غيبت مؤمن غايب يا ناسزا به حاضران و از اين گونه كه اهريمن بر زبان من مى‏افكند، از من دور بدار.
 وَ لاَ أَظْلِمَنَّ وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى الْقَبْضِ مِنِّي‏.و من بر كس ستم نكنم، زيرا تو قادرى كه مرا از ستمگرى باز دارى.
وَ لاَ أَطْغَيَنَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُجْدِي.‏و هرگز گردنكشى نكنم كه قدرت و توان من از توست.
فعالیت های اجتماعی در اخلاق
1)     وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ. و خاموش كردن آتش دشمنى
2)     وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ. و به هم پيوستن تفرقه جويان.
3)     وَ إِصْلاَحِ ذَاتِ الْبَيْنِ‏. و آشتى دادن خصمان.
وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِي إِلَى حُسْنِ الذِّكْرِ و كسى را كه از من به بدى ياد كرده، به نيكى ياد كنم.
 وَ أَنْ أَشْكُرَ الْحَسَنَةَ وَ أُغْضِيَ عَنِ السَّيِّئَةِ. و خوبى را سپاس گويم و از بدى چشم فرو بندم.
1)     وَ أَلْبِسْنِي زِينَةَ الْمُتَّقِينَ فِي بَسْطِ الْعَدْلِ‏. و جامه پرهيزگاران: در گستردن عدل را به من بپوشان.
1-    مبارزه با خشونت گری
فعالیت اجتماعی برای ایجاد آرامش، و تخفیف خشونت یکی دیگر از آموزه های اجتماعی این دعا است. این آموزه ها به شکل های مختلف بیان شده، مانند خاموش کردن آتش کینه و ایجاد صلح و آشتی دادن به خصومتها. زیرا سعى و كوشش براى اصلاح ميان مردم يكى از نكته‏هاى اخلاق سلامت و آرامش اجتماعى است كه در قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام اهميت فوق العاده‏اى به آن داده شده است و اينك به برخى از آن آيات و روايات اشاره مى‏كنيم. قرآن مجيد مى‏فرمايد: انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا بَيْنَ اخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ. (حجرات/49:10). مؤمنان برادر يكديگرند. بنابر اين ميان دو برادر خود صلح برقرار سازيد و تقواى الهى پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد. و در جاى ديگر مى‏فرمايد: وَ الصٌّلْحُ خْيْرٌ.(نساء/4: 128). صلح و آشتى بهتر است. در روايات اسلامى هم به اندازه‏اى به اين موضوع (اصلاح ذات البين) اهميت داده شده و به عناوين مختلف مردم را به اين امر تشويق و ترغيب كرده‏است. در بعضى از این روايات به عنوان بهترين صدقه و در روايتى ديگر به عنوان بهترين عبادت از آن ياد كرده‏اند. فيض کاشانی در تفسیر صافی ذيل آيه‏: انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا (حجرات/10) از حضرت امام صادق عليهم السلام روايتى نقل مى‏كند كه فرمود: «صدقة يحبّها اللّه إصلاح بين النّاس إذا تفاسدوا و تقارب بينهم إذا تباعدوا».صدقه و بخششى را كه خدا دوست مى‏دارد اصلاح بين مردم است هنگامى كه به فساد گرايند [: با يكديگر اختلاف پيدا كنند]، و نزديك ساختن آنها به يكديگر است، زمانى كه از هم دور شوند.
از نظر امير مؤمنان عليه السلام اصلاح بين مردم برترين عبادت است، كه در آخرين وصاياى خود آنگاه كه در بستر شهادت بود به فرزندانش وصيت كرد و فرمود: «فإنّي سمعت جدّ كما صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: صلاح ذات البين أفضل من عامة الصّلوة و الصّيام».از جدّ شما [پيامبر] صلّى اللّه عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: اصلاح بين مردم از همه نماز و روزه‏ها برتر است [و احتمالا از نماز و روزه‏هاى معمولى ثوابش بيشتر است‏. به همین دلیل یکی از خواسته های اجتماعی که با سه تعبیر بیان شده، در جهت فروکاهش دادن دشمنی ها، حل اختلافات و اصلاح میان مسلمانان است. وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ. و به هم پيوستن تفرقه جويان. وَ إِصْلاَحِ ذَاتِ الْبَيْنِ‏. و آشتى دادن میان افراد متخاصم .
از خطرناک ترین صفات انسان، روحیه ستمگری است. هرچند که همه افراد می توانند تشخیص دهند که ستم چیست. درک مبارزه با این ستم عمومی همیشه ممکن نیست و بسا افرادی می خواهند که رضایت به آن دهند. امام در این فراز از دعا می فرماید: وَ لاَ أَظْلِمَنَّ وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى الْقَبْضِ مِنِّي‏.و من بر كس ستم نكنم، زيرا تو قادرى كه مرا از ستمگرى باز دارى.
یکی از صفات زشت و خطرناک در انسان صفت طغیان گری و قدرت طلبی و برتری جویی است. این صفت بروز و ظهورش در انسان اجتماعی و در برابر دیگران است، حتی در جایی که نسبت به خدا داشته باشد. خداوند در سوره علق می فرماید: َّ «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»‏. انسان وقتی به قدرت و مکنت رسید، اگر خود را تهذیب نکند و نظارت نباشد، بجاى شكر و از موقعیت به دست آمده درست استفاده کردن، طغيان مى‏كند. از این رو امام سجاد در این دعا می فرماید: وَ لاَ أَطْغَيَنَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُجْدِي.‏و هرگز گردنكشى نكنم كه قدرت و توان من از توست.
از نقاط بسيار حساس در اخلاق اجتماعی اسلامى، حسّ تعاون و تعاضد و خدمت به مردم بخصوص خدمت به مؤمنان و صالحان است. از مجموعه تعاليم اسلامى و سيره اولياء استفاده مى‏شود كه پس از اداى فرايض، بالاترين وسيله براى تقرّب به خداوند متعال اين خصلت نيكو است. اولياى خداوند همواره در خدمت مردم بودند و شخصا در رفع حوايج آنان اقدام مى‏كردند.
از قرآن مجيد استفاده مى‏شود كه آنچه به سود مردم باشد پايدار و جاويد خواهد بود و آنچه سودمند نباشد، مانند كف بر روى آب، بزودى از ميان مى‏رود و اثرى از آن باقى نمى‏ماند. خداوند متعال مى‏فرمايد:  فَامَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ امّا ما يَنْفَعُ النّاسَ فَيَمْكُثُ فِى الأرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأمْثالَ. 13: 17«»... اما كف به كنارى مى‏افتد و نابود مى‏شود ولى آنچه به مردم سود مى‏رساند [مثل آب يا فلز خالص‏] در زمين مى‏ماند. خداوند متعال اينچنين مثال مى‏زند.
امام صادق عليه السّلام در تفسير آيه شريفه«وَ جَعَلَنى مُبارَكا أيْنَ ما كُنْتُ...» 19: 31«»كه در باره حضرت عيسى عليه السّلام نازل گشته مى‏فرمايد: مقصود از«جَعَلَنى مُباركا» 19: 31،«جعلنى نفّاعا» مى‏باشد، يعنى خداوند عيسى را براى مردم بسيار سودمند قرار داد. در حديث ديگرى آمده است: آنگاه كه از رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم پرسيدند: محبوب‏ترين مردم كيست؟ فرمود: آن كس كه وجودش براى مردم سودمندتر باشد.«» در حديثى ديگر آمده است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: الخلق عيال اللّه فأحبّ الخلق إلى اللّه من نفع عيال اللّه و أدخل على أهل بيت سرورا.»مردم عائله و جيره خواران خداوندند. محبوب‏ترين آنها نزد خدا كسى است كه سودش به عائله خدا برسد و خانواده‏اى را خوشحال كند.
حسن سلوك و خوش رفتارى با مردم در اخلاق اسلامى جايگاه خاصى دارد، چنانكه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم آمده است: أفضلكم أحسنكم أخلاقا الموطّئون أكنافا الّذين يألفون و يؤلفون».برترين شما نيكوكارترين شما از نظر اخلاق است، آنان كه خود را آماده خدمت كرده و با ديگران با الفت و محبت زندگى مى‏كنند.
احسان:
احسان زير بناى عدل است. اصولا هر مسئله حقوقى متّكى بر يك پشتوانه وجدانى و اخلاقى است‏. بسيارى از سنّتهاى اخلاقى ممكن است به تنهايى و به صورت فردى واجب نباشد، ولى هنگامى كه در ظرف اجتماع، و در راستاى رشد و تكامل و تعالى يك جامعه ملحوظ گردد، به عنوان فرهنگ يك جامعه مطرح شود - حكم الزامى به خود مى‏گيرد، زيرا جامعه‏اى كه بخواهد انسانى و اسلامى زندگى كند و زندگى با صفا و حياتى خدا پسندانه و طيّب داشته باشد بايد به اين گونه آداب عملا پاى بند باشد. اگر انسانى و اسلامى زيستن لازم است (كه هست) پس رعايت آدابش نيز ضرورت دارد. اصولا فرهنگ جامعه و اخلاق آن با آداب و سنن درهم آميخته و تفكيك ميان آنها نا معقول و نادرست است. جامعه بى فرهنگ جامعه‏اى حيوانى و ميان تهى است. در چنين جامعه‏اى پيوندهاى انسانى و معنوى و اجتماعى از هم گسسته و رفتار و اخلاق عمومى بى‏پشتوانه خواهد بود.
آداب معاشرت و حسن برخورد
در ميان اين همه آداب اخلاقى و سنّتهاى اجتماعى، آداب معاشرت و حسن برخورد با عامه مردم در اخلاق اسلامى جايگاه ويژه‏اى دارد كه با مطالعه در آيات و اخبار، اهميّت مطلب كاملا مشهود مى‏شود و در اين ميان، احترام به شخصيّت و كرامت انسان از ارزش والايى برخوردار است: وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنى آدَمَ (اسراء/17: 70). ما بنى آدم را گرامى داشتيم
تهذيب روح و تزكيه
هر چند در اخلاق اسلامى به آداب و سننى كه به طور مستقيم با تهذيب روح و تزكيه در ارتباط است بيشتر اهميت داده‏اند، ولى با توجّه به اينكه اسلام دين زندگى است و از سوی دیگر آن تهذیب نفس و تزکیه باید حقیقت خودش را در بیرون و ارتباط با انسانها نشان دهد و زندگى میدان این کارزار و وسيله‏اى است براى تعالى و تكامل روحى، و در نتيجه هيچ گوشه‏اى از حيات انسان از حيات روحى او جدا نيست.
 آداب زندگى و حسن سلوك با مردم از ويژگيهاى يك مسلمان واقعى و داراى صبغه الهى و از وسايل تعالى و تزكيه جامعه اسلامى به شمار مى‏رود. به عبارت روشن‏تر، هر حكمى در اسلام داراى دو بعد است: بعد معنوى و بعد اجتماعى. آداب و سنن اجتماعى نيز در عين آنكه جنبه اجتماعى دارد از بعد معنوى و عاطفى هم برخوردار است. مثلا يك مسلمان خوش اخلاق با آغاز به سلام، هم به ديگران احترام گذارده و هم با اظهار تواضع روح خود را از كبر و غرور صيقل مى‏دهد و با يك تير دو هدف را نشانه مى‏گيرد:
صله رحم
(رسيدگى به وضع خويشان و بستگان نسبى و پيوند مستمر با آنان) يكى ديگر از نشانه‏هاى اخلاق و سنن مرضيه اسلامى و انسانى و از علائم حسن سلوك و خوش رفتارى با مردم است.
 انسان بايد پيوند عاطفى خود را با خويشان نسبى (ارحام) استمرار بخشد و هيچگاه ارتباط و علاقه خود را با آنها قطع نكند و چون خويشاوندان انسان از جهت نيازهاى انسانى و عاطفى متفاوتند در برابر هر نياز، پاسخ متناسب بدهد
 قطع ارتباط با خويشاوندان نسبى به گونه‏اى كه پيوند خويشاوندى كاملا قطع شود از گناهان كبيره است. بنابر اين، صله رحم به معناى مهربانى و رسيدگى نسبت به خويشان و نزديكان است كه از حقوق بيشترى نسبت به ديگران برخوردارند.
اصلاح ذات البين:
 سعى و كوشش براى اصلاح ميان مردم يكى ديگر از نكته‏هاى اخلاقى است كه در قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام اهميت فوق العاده‏اى به آن داده شده است و اينك به برخى از آن آيات و روايات اشاره مى‏كنيم. قرآن مجيد مى‏فرمايد: انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا بَيْنَ اخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ. 49: 10». مؤمنان برادر يكديگرند. بنابر اين ميان دو برادر خود صلح برقرار سازيد و تقواى الهى پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد. و در جاى ديگر مى‏فرمايد: وَ الصٌّلْحُ خْيْرٌ. 4: 128«»صلح و آشتى بهتر است. در روايات اسلامى هم به اندازه‏اى به اين موضوع (اصلاح ذات البين) اهميت داده شده و به عناوين مختلف مردم را به اين امر تشويق و ترغيب كرده‏است. در بعضى از این روايات به عنوان بهترين صدقه و در روايتى ديگر به عنوان بهترين عبادت و... از آن ياد كرده‏اند. فيض کاشانی در تفسیر صافی ذيل آيه:‏ انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا (حجرات - 10) از حضرت امام صادق عليهم السلام روايتى نقل مى‏كند كه فرمود: «صدقة يحبّها اللّه إصلاح بين النّاس إذا تفاسدوا و تقارب بينهم إذا تباعدوا».صدقه و بخششى را كه خدا دوست مى‏دارد اصلاح بين مردم است هنگامى كه به فساد گرايند [: با يكديگر اختلاف پيدا كنند]، و نزديك ساختن آنها به يكديگر است زمانى كه از هم دور شوند.
از نظر امير مؤمنان عليه السلام اصلاح بين مردم برترين عبادت است، كه در آخرين وصاياى خود آنگاه كه در بستر شهادت بود به فرزندانش وصيت كرد و فرمود: ... فإنّي سمعت جدّ كما صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: صلاح ذات البين أفضل من عامة الصّلوة و الصّيام.«»
از جدّ شما [پيامبر] صلّى اللّه عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: اصلاح بين مردم از همه نماز و روزه‏ها برتر است [و احتمالا از نماز و روزه‏هاى معمولى ثوابش بيشتر است‏].
سوء ظن
یکی دیگر از اخلاق سوء که باید به فکر اصلاح آن بر آییم بد گمانی به دیگران و اصل را بر بد بینی قرار دادن در جامعه دینی و محیطی است که در ظاهر و عموم مردم بر خیر و نیکی هستند. منظور در هرجایی رفع بدبینی نیست، که در برخی اگر چنین باشد، دچار فریب شدن است. به هر حال زيانهاى اجتماعى سوء ظن‏گسستن رشته الفت است. زیرا يكى از زيانبارترين نتايج سوء ظن اين است كه رشته الفت و مودّت مردم را از هم مى‏گسلد و بين آنان تفرقه و جدايى به وجود مى‏آورد. حضرت على عليه السّلام فرمود: «من غلب عليه سوء الظّنّ لم يترك بينه و بين خليل صلحا».بر هر كس بدگمانى غلبه كند هر گونه صلح و صفا بين او و دوستانش از بين مى‏رود. از زيانهاى فردى سوء ظن‏گوشه‏گيرى است. چونشخص بدگمان به دليل عدم اعتماد به مردم، هميشه در رنج و ناراحتى بسر مى‏برد و به گمان بد خود ديگر كسى را نمى‏يابد كه با او معاشرت كند، چون افراد بدبين به خاطر ترسى كه از مردم دارند و آنان را مورد اعتماد خود نمى‏دانند، جز اينكه گوشه نشينى اختيار كرده و دور از اجتماع زندگى كنند و به طور كلى روابط خود را با مردم قطع نمايند، چاره‏اى ندارند زيرا از همه مى‏ترسند. حضرت على عليه السّلام فرمود: من لم يحسن ظنّه استوحش من كلّ أحد». كسى كه بدبين است از همه وحشت دارد.
نقد ناصحانه
یکی دیگر از وظايف اخلاق‏ اجتماعی نقد ناصحانه است.همان گونه كه در اسلام نسبت به معاشرت با برادران توصیه شده، نقد ناصحانه هم توصيه شده است، هرکس در جامعه خود وظيفه دارد از نشان دادن راه خير و صلاح دريغ نورزد، در سایه این روش و فرهنگ عمومی هم زمینه تحمل افراد زیاد می شود و هم اصلاح اخلاقی انجام می گیرد، زيرا دوست آن است كه عيب دوستش را به او بگويد. در روايات آمده است: «صديقك من نهاك و عدوّك من أغراك».دوست تو كسى است كه تو را از كارهاى زشت بازدارد و دشمنت كسى است كه تو را گول بزند و فريب دهد [و كارهاى زشتت را نيك جلوه دهد]. کسی نمی تواند دیگریی را متهم کند که نقد تو ناصحانه نیست، اما خود شخص که از دورون خود آگاه است و نقد او باید از روی خیر خواهی باشد و نه تحقیر و یا سرکوب و افشاگری.
عيب زدايى و عيب جويى‏
از جمله ويژگيهاى انسان مؤمن و متخلّق به اخلاق حسنه صفت عيب زدايى از خود و پرهیز از عیب جویی از دیگران است. همه مى‏دانند كه عيب جويى از صفات زشت و ناپسند به شمار مى‏رود ولى عيب زدايى از صفات بسيار خوب و پسنديده است، زيرا انسان در صورتى كامل مى‏شود كه عيوب خويش را برطرف سازد و شك نيست كه تمام افراد بشر دارای كمبودهايى هستند و هيچ يك از تقصير يا قصور خالى نيست. بنابر اين، تمام افراد بايد در صدد عيب زدايى برآيند و اين اقدام در صورتى امكان پذير است كه نخست انسان عيبهاى خود را بشناسد و به آن اعتراف داشته باشد، زيرا تا انسان به عيوب و نواقص خويش آگاه و معترف نباشد به چاره‏جويى بر نمى‏خيزد.
یادداشت‌ها:
[1]. الميزان، ج‏13، ص: 159.
[2]. الشرباصی، احمد، موسوعة الاخلاق، ج1، ص ي به نقل از
[3] .نوری، میرزا حسین، مستدرك‏الوسائل ج : 11، ص : 193.
[4]. ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 540.
[5]ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 541.
 
منتشر شده در اندیشه
سید محمدعلی ایازی: کاری نکنید که در نگاه مردم ویژه خوار و رانت خوار تصور شوید؛
استاد حوزه و دانشگاه و قرآن پژوه معاصر ضمن تأکید بر اینکه مشکلات کشور اعم از اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را باید ریشه ای حل کرد و حوزه علمیه و نهاد روحانیت باید علت اصلی مشکلات را مورد توجه قرار دهند، گفت: روحانیت باید از ورود به اموری که در مظان اتهام هست پرهیز کند؛ یکی از آن مواضع تهمت همین مسایل اقتصادی است که شبهه رانت خواری و ویژه خواری در آن مطرح می شود. به هر حال روحانیت موقعیتی دارد و وقتی وارد مسایل اقتصادی می شوند، مردم فکر می کنند که حتماً در این مسیر از موقعیت ویژه خود استفاده کرده است بنابراین روحانیت نباید وارد حوزه های رقابت های مالی، اقتصادی و تجاری شود، اگر کسی هم می خواهد وارد شود باید لباس خود را در بیاورد و خود را از موقعیت روحانی خارج کند و مانند هر شهروند دیگری وارد کار اقتصادی شود.
حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد علی ایازی در گفت وگو با شفقنا در مورد تفاوت واکنش نهاد روحانیت به مسایلی مانند کنسرت با مسایل اقتصادی، اظهار کرد: فعالیت هایی مانند امور تبلیغ، ترویج و تحقیق در مسایل دین و تبیین کردن دین جزو وظایف اولیه روحانیت است، در این باره یک مساله ای که وجود دارد این است که آیا روحانیت در این وظیفه حق خود را ایفا کرده یا ایفا نکرده است؟ همچنین چگونه بیان کردن نیز یکی از مسایل مهم است حتی در موضوعاتی مانند کنسرت و موسیقی اگر کسی حتی تشخیص دهد، اما اینکه چگونه بیان و عرضه کند مساله مهمی است. یکسری از مردم در مورد این دسته از مسایل انتقادهایی به روحانیت دارند که به نظر من تا حدودی حق با مردم است به این دلیل که روحانیت وقتی مساله ای را بیان می کند به گونه ای که جذاب باشد و مردم را قانع کند، بیان نمی شود.
او ادامه داد: حتی اگر کسانی معتقدند که کنسرت جایز نیست، اما شیوه بیان کردن یا نوع اعمال کردن و دخالت کردن در قوه اجرایی بین این دسته از مسایل با مسایلی که امروز در کشور وجود دارد و مردم به حق توقع دارند که روحانیت نسبت به آنها بی تفاوت نباشد، اشکال اساسی است. بنابراین اولین نکته اموری هستند که در حوزه قلمرو مسئولیت روحانیت است. اما یک دسته از مسایلی هستند که الزاماً در قلمرو حوزه روحانیت نیستند؛ مرحوم امام خمینی(ره) از ابتدای انقلاب اعتقادشان این بود که روحانیت نباید وارد کارهای اجرایی شوند، ایشان شخصاً در پاریس به این مساله اشاره کردند و وقتی به ایران بازگشتند، بعد از مدتی به قم آمدند چرا که می خواستند در قم بمانند تا روحانیت در کار اجرایی وارد نشود. تا زمان ریاست جمهوری سوم هم حتی ایشان حاضر نبودند که رییس جمهور یا مسئولین اولیه از میان روحانیت باشد دلیل آن هم بسیار روشن است، وقتی نارسایی و ضعفی در کار اجرایی پیش می آید همگی به حساب دین گذاشته می شود. به هر حال این اتفاق افتاد و روحانیت وارد مسایل اجرایی شد.
 
ایازی گفت: وقتی مردم به کارهای اجرایی مراجعه می کنند مثلاً به شهرداری و دارایی می روند و مشکلاتی را می بینند و ناراحت می شوند همه را به حساب دین می گذارند و کاسه دین با کاسه سیاست یکی می شود. این همان چیزی است که مشکلاتی را ایجاد کرده و به روحانیت هم ارجاع داده می شود.
او به اهم و مهم بودن مسایل اشاره و خاطرنشان کرد: در حوزه طرح مسایل بدون شک مسایل ما اهم و مهم دارد. من مثال ساده می زنم مثلاً قرآن کریم در مسایل فضایل اخلاقی یا در رابطه با حقوق جامعه از آیات مکی صحبت می کند اما اولین باری که در مورد حجاب صحبت شده در سوره احزاب هست که سال پنجم یا ششم هجری است یعنی سال ۱۸ یا ۱۹ بعثت پیامبر(ص) است. پس از آن آیه دومی است که در سوره نور سال ۲۱ بعثت پیامبر(ص) آمده که نشان می دهد در مسایل اهم و مهم داریم؛ مسلماً وقتی بحث فساد اداری و ریشه های مشکلات می شود مسلماً روحانیت در این زمینه باید اهم و مهم را در نظر بگیرند.
استاد حوزه و دانشگاه در مورد ضرورت پرهیز روحانیون و نزدیکان آنها به فعالیت های اقتصادی گفت: یکی از مسایلی که در دستورات دینی داریم این است که در اموری که در مظان اتهام هست باید پرهیز کرد. یکی از آن مواضع تهمت همین مسایل اقتصادی است که شبهه رانت خواری و ویژه خواری در آن مطرح می شود. به هر حال روحانیت موقعیتی دارد و وقتی وارد مسایل اقتصادی می شوند، مردم نگاه دیگری به آنها پیدا می کنند و فکر می کنند که حتماً این روحانیتی که در حوزه اقتصادی وارد شده است از موقعیت ویژه خود استفاده کرده به همین دلیل است که جای مواضع تهمت باز می شود.
او افزود: من اعتقادم این است که روحانیت نباید وارد حوزه های رقابت های مالی، اقتصادی و تجاری شود، اگر کسی هم می خواهد وارد شود باید لباس خود را در بیاورد و خود را از موقعیت روحانی خارج کند و مانند هر شهروند دیگری وارد کار اقتصادی شود. البته من مواردی که روحانی وارد فعالیت های اقتصادی شده باشد را بسیار نادر می بینم ولی در هر حال این موضوعی است که روحانیت اگر می خواهد نقش روحانیت را داشته باشد باید از فعالیت های اقتصادی و تجاری خود را پرهیز دهد و کاری نکند که در نگاه مردم ویژه خوار و رانت خوار تصور شود. مسئولین نیز به طریق اولی باید از این مسایل پرهیز کنند.
ایازی در پاسخ به اینکه روحانیت چگونه می توانند همان نقشی را که در شکل گیری انقلاب داشتند را در مبارزه با فساد ایفا کنند؟ گفت: اولین نکته ای که در هزار سال تاریخ روحانیت شیعه بوده استقلال او از قدرت ها و ریشه های قدرت ها بوده است، روحانیت باید این استقلال را به تمام معنا داشته باشد، اما متأسفانه گاهی از دولت انتقاد می کند ولی از ریشه اصلی انتقاد نمی کند به عبارت دیگر معلول را در نظر می گیرد، اما علت مشکلات را فراموش می کند. روحانیت اگر می خواهد انتقاد کند باید به استقلال خود توجه و اشکالاتی که می بیند را مطرح کند. موفقیت روحانیت در قبل از انقلاب استقلالش بوده و اینکه در مقابل اشکالات، چنین نقشی را داشته باید این نقش را امروز هم ایفا کند تا بتواند در کنار مردم باشد.
ایازی در پاسخ به اینکه در شرایط امروز که با مشکلات و مفاسد اقتصادی رو به رو هستیم وظیفه حوزه های علمیه و مراجع عظام تقلید چیست؟ گفت: به نظرم می آید که انتظار اولیه این است که اولاً روحانیت به مسایلی که در حوزه امور کارشناسی و تخصصی است، وارد نشود مگر اینکه صاحب تخصص باشد یا مشاورین متخصص صحبت کنند به عنوان نمونه روحانیت اگر امروز بگوید که وضعیت اقتصادی چگونه است و باید مفسدان اقتصادی را اعدام کنیم، واقعاً امری کارشناسی است؟ شما چهل سال است که با قاچاقچیان مبارزه و برخی از آنها را اعدام می کنید مگر موفق بودید!؟ با اعدام چهار نفر مشکل حل می شود یا باید ریشه و بنیان ها را اصلاح کنید؟ روحانیت اگر هم می خواهد در این حوزه ها به صورت مشخص حرف بزند و نظر دهد باید نظر کارشناسی دهد و بهتر این است که اظهار نظر نکند تا کارشناسان بگویند یا اینکه ابتدا به حرف کارشناسان توجه کنند و سپس صحبت نمایند.
منتشر شده در گفتار
سیدمحمدعلی ایازی: اگر آزادی بیان نباشد، وحدت هم شکل نمی گیرد. همراهی ملت، با توجه به بحران های اقتصادی و اجتماعی فراوانی که کشور با آن روبروست، منوط به یکپارچگی اقشار و گروه های مختلف سیاسی، اجتماعی، مذهبی و غیر مذهبی در داخل و خارج کشور است.
عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم گفت: یکپارچگی اقشار و گروه های مختلف، در صورتی محقق می شود که حکومت به نیروهای سیاسی «عفو عمومی» دهد و حتی به کسانی که در خارج هستند و امکان آمدنشان به ایران میسر نیست، عفو عمومی داده شود و به دنبال آن، با تمام توان از همه استعدادها و شایستگی ها در کشور استفاده شود.
آیت الله سیدمحمدعلی ایازی درباره لزوم وحدت و همدلی در کشور گفت: آنچه امروز با آن مواجه ایم، دشمنی صریح و روشن دولت آمریکا با کشور ماست. به دنبال آن، مشکلات و تحریم های فشارآوری است که تقریباً مشابه همان قطعنامه های سازمان ملل، علیه ایران است.
وی افزود: در چنین شرایطی باید بر لزوم ایستادگی و مقاومت جامعه تاکید کرد، اما همراهی ملت، با توجه به بحران های اقتصادی و اجتماعی فراوانی که کشور با آن روبروست، منوط به یکپارچگی اقشار و گروه های مختلف سیاسی، اجتماعی، مذهبی و غیر مذهبی در داخل و خارج کشور است.
این استاد دانشگاه در ادامه گفت: یکپارچگی اقشار و گروه های مختلف، در صورتی محقق می شود که حکومت به نیروهای سیاسی «عفو عمومی» دهد و حتی به کسانی که در خارج هستند و امکان آمدنشان به ایران میسر نیست، عفو عمومی داده شود و به دنبال آن، با تمام توان از همه استعدادها وشایستگی ها در کشور استفاده شود و دیگر در هیچ عرصه ای جنبه های سیاسی و مذهبی غالب نشود. چنین امری در صورتی می تواند محقق شود که بتوانیم وحدتی در جامعه ایجاد کنیم.
استاد ایازی گفت: دیگر نباید به افراد انگ زد و با آنها برخورد کرد. لذا بدون تردید با چنین روشی، وحدت مورد نظر امکانپذیر نخواهد بود. ما باید برای ایجاد وحدت در جامعه،  آزادی بیانی را که مطلوب است، ترویج دهیم. به عنوان مثال، اگر کسی در روزنامه یا سایتی مطلبی می نویسد، نباید با او برخورد شود. اگر آزادی بیان نباشد، وحدت هم به معنای واقعی خود در جامعه شکل نمی گیرد.
به گزارش جماران، وی در پایان گفت: وحدت در صورتی ایجاد می شود که سعه صدر در جامعه وجود داشته باشد. باید آنچه در قانون اساسیآمده  و شعارهایی که ملت در ایام انقلاب به دنبالش بودند، محقق شود و آزادی بیان در کشور ایجاد شود. این گونه نباشد که با هر فردی می خواهیم برخورد کنیم، انگ های مختلف بزنیم. علاوه بر آن، مدیریت کشور نیز باید براساس عقلانیت و تجربه باشد. در چنین حالتی امکان این وجود دارد که مسأله وحدت در کشور بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
 
منتشر شده در اخبار
صفحه1 از19
بازگشت به بالا