پنج شنبه, 01 شهریور 1397 06:32

​نسبت میان اخلاق با شریعت

سیدمحمدعلی ایازی
مقدمه
معارف دین بر سه بخش عقاید، اخلاق و احکام تقسیم می شود و در قرآن افزون بر این معارف بخش دیگری در جهت تبیین بیشتر همان معارف در قالب قصص ذکر شده است. منظور از عقاید اموری است که به آنها وابستگی ذهنی و علاقه پیدا باید کرد و انسان با انتخاب و اختیار برهانی و فکری ایمان پیدا بشود، مانند اعتقاد به وحدانیت خدا و اعتقاد به جهان پس از مرگ و ایمان به فرستادگان خدا و عالم غیب و ملکوت و ملائکه و منظور از اخلاق که از كلمه: "خلق" می آید، به معناى سجیه و هیئت نفسانی است که در انسان به وجود می آید. به تعبیر دیگر رفتاری انسانی است که بدون نیاز به فکر و تصمیم و به صورت ملكه نفسانى حاصل می شود، چنانکه علامه طباطبایی می نویسد: افعال بدنى مطابق اقتضاى آن ملكه به آسانى از آدمى سر مى‏زند، حال چه اينكه آن ملكه از فضائل باشد، مانند عفت و شجاعت و امثال آن و چه از رذائل مانند حرص و جُبن و امثال آن، ولى اگر مطلق ذكر شود، فضيلت و خلق نيكو از آن فهميده مى‏شود[1].
در اصل منشاء این ملکات تربیت و ممارست است؛ کاری که انسان در آزمودگی جسمی با تمرین و ممارست انجام می دهد و تشخیص این باید ها و نبایدها توسط عقل انجام می گیرد که به حسن و قبح آن اذعان دارد و عقل پیش از شرع هم درکی از آنها دارد. به تعبیر برخی عالمان اخلاق پایه اخلاق جمال و خیر و حق است و اساس اسلام حسن خلق است. آنچه در دین می آید روشهایی است که برای ملکه شدن و قدرت مهار بر زشتی ها است و از این رو احکام و مناسک رفتارهای عملی با نظم و ترتیب خاص مانند دعا و مناجات با ترتیبات معین مثل نماز و روزه، حج و توسل و زیارت تعلیم داده شده است.
 اکنون چند پرسش در این باره مطرح است:
1-   پرسش اصلی این است که در دوران و نسبت میان اخلاق و شریعت کدام اصل و کدام فرع ، کدام خادم و کدام مخدوم است؟
2-   در صورت تعارض و یا تزاحم میان اخلاق و شریعت کدام مقدم می شود؟
3-   این بحث چه فایده عملی و نتیجه عینی دارد؟
4-   چه ادله ای برای اثبات اصالت اخلاق وجود دارد، با این که ما پس از عقاید هم برای اخلاق و هم مناسک به ویژه مثل نماز و منزلت مهم آن ادله بسیاری داریم؟
5-   موارد تزاحم و تعارض کجاست و یا به تعبیر دیگر اولویت یکی بر دیگری در چه مواردی می باشد؟
تردیدی نیست که شریعت با این که خادم اخلاق است، اما چون دستورات شریعت توقیفی هستند، آنها را نمی توان حذف و اسقاط کرد. اما می توان از روش پیامبر در بیان احکام و تدریجیت شریعت و سهله و سمحه بودن احکام فهمید که اساس بر گام به گام پیش بردن و زمینه های اجرا پذیری آنان است که این خودش نوعی از اخلاق رواداری است. از سویی اگر در جایی میان حقوق و احکام تعارض افتاد، و یا تعارضی میان اهم و مهم رخ داد، مانند حفظ جان انسانی و ترک نماز،  تقدم با حفظ جان است، هرچند که آن شخص مسلمان نباشد.
عوامل مؤثر در ایجاد ملکات خوب و بد
عوامل مؤثر در ایجاد ملکات در اصل از تولد و وجود خصلتهای خوب و بد در پدر و مادر آغاز می شود. هرانسانی در ذات خود استعداد خوب شدن دارد و خداوند به او کمک می کند تا خوب شود.
اهمیت اخلاق نسبت به شریعت.
اول: عقاید افزون بر بیان جهان بینی و معناداری زندگی، برای تضمین و تحقق اخلاق است. نتیجه توحید در جامعه و به تعبیری فرق میان کسانی که اعتقاد به خدا دارند و کسانی که ندارند، تحقق خدامداری در زندگی است. اعتقاد به معاد و آخرت برای التزام به عمل و دانستن این که این دنیا پایان راه نیست و توجه به لوازم آن چون ترس از حساب و کتاب در رفتار با دیگران است.
دوم:آیات فراوانی که پس از بیان احکام مسئله فلاح و موفقیت و تقوا را مطرح می کند و گویی انجام این کارها را برای رسیدن به آن می داند.
وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى‏ وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (بقره: 189).يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (130).يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (200).
در باره پیامبر می فرماید: وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ"(قلم: 4). از پیامبر هم روایت شده است:ما الدین؟فاجاب الرسول: حسن الخلق. فاتاه الرجل من قبل یمینه و قال: یا رسول الله: ما الدین؟ فاجابه الرسول ثانیة: حُسن الخُلق. ثم أتاه الرجل مِن قِبَلِ شمالِهِ و سأله: یا رسول الله: ما الدین؟ فاجابه الرسول مرة ثالثة: حُسن الخلق. فالتفت الیه الرسول و قال له: أما تَفَقَةََ؟ هوألاّ یَغضِبَ[2].
   و روایاتی که دلالت بر اهمیت و مرتبت اخلاق دارد. مانند:  
1.     قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَيْكُمْ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَنِي بِهَا.
2.     عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ سَمِعْتُ النَّبِيَّ ص يَقُولُ بُعِثْتُ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ وَ مَحَاسِنِهَا.
3.     إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَصَّ الْأَنْبِيَاءَ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ فَمَنْ كَانَتْ فِيهِ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَلَى ذَلِكَ وَ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ فَلْيَتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لْيَسْأَلْهُ إِيَّاهَا».
4.     «لَوْ كُنَّا لَا نَرْجُو جَنَّةً وَ لَا نَخْشَى نَاراً وَ لَا ثَوَاباً وَ لَا عِقَاباً لَكَانَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَطْلُبَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ فَإِنَّهَا مِمَّا تَدُلُّ عَلَى سَبِيلِ النَّجَاحِ».[3]
سوم: اولا، درک عقل از اهمیت اخلاق بر مناسک و بدیهی بودن این نکته است که مناسک به ذاته خودش موضوعیت ندارد و تنها در صورتی که به آراستگی انسان بیانجامد، ارزش خواهد داشت. روش های عقلایی برای تحقق اخلاق از روشهای آراستگی به فضائل و شیوه تمرین و تسلط گرفته تا روش هایی که زمینه رسیدن را فراهم می سازد و به جایی که بتواند از رذیلت های اخلاقی خود را دور کند. 
ثانیا، افزون بر این سرمایه گذاری های فراوان دین برای زمینه های پیدایش و تحقق عملی آن که جنبه دینی ندارد و اهداف اخلاقی دارد، مانند آنچه برای از بین بردن فقر به صدقه، زکات، انفاق دستور داده و یا در نوع دوستی به صله رحم، احسان، و یا اخلاق اجتماعی به عدالت تأکید ورزیده است. و یا توجه به علم و مبارزه با جهل برای تحقق اهداف معرفت و تحقق رفتار انسانی است.
ثالثاً، پیامبران و تعالیم وحیانی همگی برای انسان سازی آمده اند و هدف خود را به صراحت این نکته بیان کرده اند که انسان در غل و زنجیر عقاید موهوم و خرافی و رفتارهای زشت و اسیر شهوات قرار گرفته و آنان آمده اند که این بند و بست ها را بردارند: ) الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي... وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ... (اعراف: 157)
شریعت برای صیانت از اخلاق.
اصلاح اخلاق و خويهاى نفس و تحصيل ملكات فاضله، در دو طرف علم و عمل و پاك كردن دل از خويهاى زشت، تنها و تنها يك راه دارد، آنهم عبارت است از تكرار عمل صالح و مداومت بر آن. که در دستورات شریعت البته عملى كه مناسب با آن خوى پسنديده دستور رسیده است، مانند نماز و روزه یا دیگر اعمالی که با دستور تکرار آن برای تحصیل و تثبیت آن آمده است.
رشد اندیشه اجتماعی در دوران معاصر در فقه، تفسیر، اخلاق.
اخلاق و تهذیب نفس و سیر و سلوک مقدمه خدمت موحدانه و خالصانه برای رفتار و اخلاق اجتماعی که از جهتی مقدم بر اخلاق فردی و از جهتی اخلاق فردی که تنظیم رفتار انسان با خودش و با خدای خودش. اصول اخلاق فاضله يعنى عفت و شجاعت و حكمت و عدالت كه هر يك از آنها فروعى دارد كه از آن ناشى مي شود، و بعد از تحليل به آن سر در مى‏آورد و نسبتش به آن اصول نسبت نوع است به جنس، مانند جود، سخا، قناعت، شكر، صبر، شهامت، جرأت، حياء، غيرت، خيرخواهى، نصيحت، كرامت و تواضع و غيره كه همه فروع اخلاق فاضله اساخلاف فردی سیر و سلوک، اصلاح درون، اصلاح نیت، مبارزه با شک.
جایگاه دعا در ایجاد آمادگی :
دعا بر انسان اثر عینی در اصلاح نفس و ایجاد آمادگی برای شناخت معارف اخلاقی و روشهای تحقق و پیاده کردن فضائل در انسان دارد و اثرات ویژه می گذارد. چه به صورت تلقین و ایجاد نشاط و امید و بهجت و شادابی و چه به صورت تکوینی و خارجی.
مبارزه با غرور و تکبر.
اما اخلاق اجتماعی رفتار نیک با دیگران، گذشت، خدمت، فداکاری.
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ، ثَلَاثٌ مِنْ مَكَارِمِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تَحْلُمُ إِذَا جُهِلَ عَلَيْكَ.‏.
 وَ أُكَافِيَ مَنْ قَطَعَنِي بِالصِّلَةِ وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِي إِلَى حُسْنِ الذِّكْرِ وَ أَنْ أَشْكُرَ الْحَسَنَةَ وَ أُغْضِيَ عَنِ السَّيِّئَةِ.و با آن كس كه رشته مودت بريده است، بپيوندم و كسى را كه از من به بدى ياد كرده، به نيكى ياد كنم و خوبى را سپاس گويم و از بدى چشم فرو بندم.
روش قرآن برای آراستگی به اخلاق
یکی از بحث های نقش دین و اعتقادات صحیح بویژه در مثل توحید در زندگی تربیت توحیدی است. در این باره علامه طباطبایی به مناسبت بحث روشهای سیر و سلوک در اهمیت توحید و تأثیر آن در حیات اخلاقی می نویسد:
طريقه سوم روش مخصوص قرآن در زمينه محو رذائل اخلاقى است‏، كه مخصوص به قرآن كريم است و در هيچ يك از كتب آسمانى كه تا كنون به ما رسيده يافت نمي شود و نيز از هيچ يك از تعاليم انبياء گذشته سلام اللَّه عليهم اجمعين نقل نشده و نيز در هيچ يك از مكاتب فلاسفه و حكماى الهى ديده نشده و آن عبارت از این است که اخلاق تنها و تنها برای رضاى خداانجام گیرد و نه خود آرايى به منظور جلب نظر و ثنا و تمجید مردم. و در عمل به اين است كه انسانها از نظر اوصاف و طرز تفكر، طورى تربيت شوند كه ديگر محل و موضوعى براى رذائل اخلاقى باقى نگذارد و به عبارت ديگر اوصاف رذيله و خوى‏هاى ناستوده را، از طريق رفع از بين برده نه دفع، يعنى اجازه نداده كه رذائل در دلها راه يابد تا در صدد بر طرف كردنش برآيند، بلكه دلها را آن چنان با علوم و معارف الهی خود پر كرده كه ديگر جايى براى رذائل باقى نگذارد[4].
اهمیت جامعه در تربیت اخلاقی
انسان از سویی به خود و اراده و حالات و صفات و ویژگی هایش وابسته است و از سویی به جامعه. زیرا حیات فرد در متن جامعه و متأثر از واقعیات و رفتارهایی است که با آن سر و کار دارد و چون اجتماع از احكام طبيعت انسانى و از خواص آن است، مطلق اجتماع هم از احكام نوع مطلق انسانى است. حالت دسته جمعى انسانها را يك حالت خارجى و براى طبيعت انسان خارجى بدانيم- جريان مى‏يابد.و وقتى فرد انسان به طبيعت خود و فى نفسه، چنين وضعى دارد، اين انسان در ظرف اجتماع نيز همين وضع را دارد و چنان نيست كه ظرف اجتماع صفات درونى او را از بين ببرد، چگونه مي تواند از بين ببرد با اينكه خود اجتماع را همين طبيعت درست كرده است.
پس اجتماع نيز در حركت است، اما با حركت تك تك انسانها و نيز اجتماع تحول مى‏پذيرد، باز با تحول افراد و اجتماع از همان آغاز حركتش بسوى هدفى كه دارد يك وحدتى كه حافظ وحدتش، وجود مطلق آن است. و اين وجود واحد و در عين حال متحول، بخاطر نسبتى كه به يك يك حدود داخلى خود دارد، به قطعه قطعه‏هايى منقسم مي شود و هر قطعه آن شخص واحدى از اشخاص اجتماع را تشكيل مي دهد.
فواید و خواص توحید
هر عملى كه انسان براى غير خدا انجام دهد، حتماً منظورى از آن در نظر دارد، يا براى اين مى‏كند كه در انجام آن عزتى سراغ دارد و مي خواهد آن را بدست آورد و يا بخاطر ترس از نيرويى آن را انجام مي دهد، تا از شر آن نيرو محفوظ بماند، در حالی که قرآن كريم موضوع اخلاص را مطرح می کند. زیرا هم عزت را منحصر در خداى سبحان كرده، و فرموده: (إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً، عزت همه‏اش از خداست)، « يونس: 65» و هم نيرو را منحصر در او كرده و فرموده: (أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً، نيرو همه‏اش از خداست) «بقره: 165».و معلوم است كسى كه به اين دين و به اين معارف ايمان دارد، ديگر در دلش جايى براى ريا و سمعه و ترس از غير خدا و اميد به غير خدا و تمايل و اعتماد به غير خدا، باقى نمى‏ماند، و اگر براستى اين قضيه معلوم شود، يعنى علم يقينى داشته باشد، تمامى پستى‏ها و بديها از دلش شسته مي شود و اين دو قضيه دل او را به زيور صفاتى از فضائل، در مقابل آن رذائل مى‏آرايد، صفاتى الهى چون تقواى باللَّه و تعزز باللَّه و غير آن از قبيل مناعت طبع و كبرياء و غناى نفس و هيبتى الهى و ربانى.و نيز در كلام خداى سبحان مكرر آمده كه ملك عالم از خداست و ملك آسمانها و زمين از اوست و آنچه در آسمانها و زمين است از آن وى است كه مكرر بيانش گذشت، و حقيقت اينملك هم چنان كه براى همه روشن است، براى هيچ موجودى از موجودات استقلال باقى نمى‏گذارد و استقلال را منحصر در ذات خدا مى‏كند.وقتى ملك عالم و ملك آسمانها و زمين و ملك آنچه در آنها است، از خدا باشد ديگر چه كسى از خود استقلال خواهد داشت؟ و ديگر چه كسى و به چه وجهى از خدا بى نياز تواند بود؟
هيچ كس و به هيچ وجه، براى اينكه هر كسى را كه تصور كنى، خدا مالك ذات او و صفات او و افعال او است و اگر براستى ايمان به اين حقيقت داشته باشيم، ديگر بويى از استقلال در خود و متعلقات خود سراغ مى‏كنيم؟! نه با پيدا شدن چنين ايمانى تمامى اشياء، هم ذاتشان و هم صفاتشان و هم افعالشان، در نظر ما از درجه استقلال ساقط مي شوند، ديگر چنين انسانى نه تنها غير خدا را اراده نمي كند و نمى‏تواند غير او را اراده كند و نمي تواند در برابر غير او خضوع كند، يا از غير او بترسد يا از غير او اميد داشته باشد، يا به غير او به چيز ديگرى سر گرم شده و از چيز ديگرى لذت و بهجت بگيرد يا به غير او توكل و اعتماد نمايد و يا تسليم چيزى غير او شود و يا امور خود را به چيزى غير او وا بگذارد.
 فایده توصیفات از حضرت حق در قرآن
در قرآن همواره از خدا با اوصاف و اسماء گوناگون یاد می شود و این پرسش مطرح می شود که چرا این همه تأکید و تکرار و با القاب ویژه وجود دارد و نقش آنها در امور معنوی و بویژه اخلاق و تربیت معنوی چیست؟ مثلاً در باره یگانگی و یا انحصاری بودن و بقای حق و فنای انسان سخن گفته شده است.
در پاسخ به این پرسش باید گفته شود، مهم ترین کارکرد این اسما در قرآن تربیت نفسانی و اخلاقی است. کارکرد زبانی قرآن از این اوصاف تلقین خصوصیت روحی است. چنين كسى اراده نمى‏كند و طلب نمى‏نمايد، مگر وجه حق باقى را، حقى كه بعد از فناى هر چيز باقى است، چنين كسى اعراض نمى‏كند مگر از باطل، و فرار نمى‏كند جز از باطل، باطلى كه عبارت است از غير خدا، چون آنچه غير خداست فانى و باطل است، و دارنده چنين ايمانى براى هستى آن در قبال وجود حق كه آفريدگار اوست وقعى و اعتنايى نمى‏گذارد.و نيز در كلام مجيدش آمده: (اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏، اللَّه كه جز او معبودى نيست، اسمايى نيكو دارد)، « طه: 8» و نيز آمده: (ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ، اينك اللَّه است كه پروردگار شماست معبودى جز او كه خالق هر چيز است نيست)، « انعام: 102» و نيز آمده: (الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ، خدايى را كه هر چه را آفريد نيكويش كرد) « سجده: 7» و آمده كه: (وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ، همه وجوه در برابر حى قيوم خاضع است) « طه: 111»، و فرموده: (كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ، همه در طاعت وى‏اند) « بقره: 116»، و فرموده: (وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ، پروردگارت قضا رانده كه جز او را نپرستيد) « اسرى: 22- 23» و نيز فرموده: (أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ، أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ؟ آيا اين براى پروردگارت بس نيست، كه بر هر چيز ناظر است؟) « فصلت: 53» و نيز فرموده: (أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ، آگاه باش كه او بر هرچيز احاطه دارد) «1» و نيز فرموده: (وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏ و بدرستى كه آخرين منزل هستى، درگاه پروردگار تو است)».و از همين باب است آيات مورد بحث كه مى‏فرمايد: (وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ، الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) الخ، براى اينكه اين آيات و نظائرش مشتمل بر معارف خاصه الهيه‏اى است كه نتايج خاصه‏اى حقيقى تربیت توحیدی دارد، و تربيتش نه هيچگونه شباهتى به تربيت مكتب‏هاى فلسفى و اخلاقى دارد و نه حتى به تربيتى كه انبياء ع در شرايع خود سنت كرده‏اند[5].
آثار عملی توحید
آثار کلی
-        معنا بخشی به زندگی
-        هدف داری
-        غایت مداری
-        التزام به شریعت و پایبندی اخلاق
آثار خاص
-        اخلاص و دوری از ریا
-        منت نگذاشتن
-        غرور نداشتن
-        تکبر و فخر فروشی نکردن
-        تواضع
-        فداکاری و ایثار بیشتر
-        خستگی ناپذیری
-        کمال خواهی و طلب لذت معنوی بیشتر در علم و خدمت. در سیر و سلوک و تهذیب نفس.
-        دعا و تکلم با خدا و راز و نیاز.
 
اخلاق اجتماعی
محبت و عشق و شور آن بسا مي شود كه انسان محب و عاشق را به كارهايى وا مي دارد كه عقل اجتماعى، آن را نمى‏پسندد، چون ملاك اخلاق اجتماعى هم، همين عقل اجتماعى است و يا به كارهايى وا مي دارد كه فهم عادى كه اساس تكاليف عمومى و دينى است، آن را نمى‏فهمد، پس عقل براى خود احكامى دارد و حب هم احكامى جداگانه.
دعاهای سیر وسلوکی:
وَ اسْتِقْلاَلِ الْخَيْرِ وَ إِنْ كَثُرَ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي‏. و اندك شمردن نيكيهاى خود در كردار و گفتار هر چند بسيار بود.
وَ اسْتِكْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي. و بسيار شمردن بديهاى خود در كردار و گفتار هر چند اندك بود.
دعاهای اجتماعی
دو سویه است. از سوی فرد به جامعه و از سوی جامعه به فرد.
وَ أَبْدِلْنِي مِنْ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمَحَبَّةَو بدل بفرماى كينه‏توزى دشمنان مرا به محبت‏.وَ اكْفِنِي مَئُونَةَ مَعَرَّةِ الْعِبَادِ. رنج عيبجويى مردم را از من دور بدار.
وَ مَا أَجْرَى عَلَى لِسَانِي مِنْ لَفْظَةِ فُحْشٍ أَوْ هُجْرٍ أَوْ شَتْمِ عِرْضٍ أَوْ شَهَادَةِ بَاطِلٍ أَوِ اغْتِيَابِ مُؤْمِنٍ غَائِبٍ أَوْ سَبِّ حَاضِرٍ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ‏.بار خدایا هر ناسزا و لغو و دشنام در آبرو، يا شهادت باطل، يا غيبت مؤمن غايب يا ناسزا به حاضران و از اين گونه كه اهريمن بر زبان من مى‏افكند، از من دور بدار.
 وَ لاَ أَظْلِمَنَّ وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى الْقَبْضِ مِنِّي‏.و من بر كس ستم نكنم، زيرا تو قادرى كه مرا از ستمگرى باز دارى.
وَ لاَ أَطْغَيَنَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُجْدِي.‏و هرگز گردنكشى نكنم كه قدرت و توان من از توست.
فعالیت های اجتماعی در اخلاق
1)     وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ. و خاموش كردن آتش دشمنى
2)     وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ. و به هم پيوستن تفرقه جويان.
3)     وَ إِصْلاَحِ ذَاتِ الْبَيْنِ‏. و آشتى دادن خصمان.
وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِي إِلَى حُسْنِ الذِّكْرِ و كسى را كه از من به بدى ياد كرده، به نيكى ياد كنم.
 وَ أَنْ أَشْكُرَ الْحَسَنَةَ وَ أُغْضِيَ عَنِ السَّيِّئَةِ. و خوبى را سپاس گويم و از بدى چشم فرو بندم.
1)     وَ أَلْبِسْنِي زِينَةَ الْمُتَّقِينَ فِي بَسْطِ الْعَدْلِ‏. و جامه پرهيزگاران: در گستردن عدل را به من بپوشان.
1-    مبارزه با خشونت گری
فعالیت اجتماعی برای ایجاد آرامش، و تخفیف خشونت یکی دیگر از آموزه های اجتماعی این دعا است. این آموزه ها به شکل های مختلف بیان شده، مانند خاموش کردن آتش کینه و ایجاد صلح و آشتی دادن به خصومتها. زیرا سعى و كوشش براى اصلاح ميان مردم يكى از نكته‏هاى اخلاق سلامت و آرامش اجتماعى است كه در قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام اهميت فوق العاده‏اى به آن داده شده است و اينك به برخى از آن آيات و روايات اشاره مى‏كنيم. قرآن مجيد مى‏فرمايد: انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا بَيْنَ اخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ. (حجرات/49:10). مؤمنان برادر يكديگرند. بنابر اين ميان دو برادر خود صلح برقرار سازيد و تقواى الهى پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد. و در جاى ديگر مى‏فرمايد: وَ الصٌّلْحُ خْيْرٌ.(نساء/4: 128). صلح و آشتى بهتر است. در روايات اسلامى هم به اندازه‏اى به اين موضوع (اصلاح ذات البين) اهميت داده شده و به عناوين مختلف مردم را به اين امر تشويق و ترغيب كرده‏است. در بعضى از این روايات به عنوان بهترين صدقه و در روايتى ديگر به عنوان بهترين عبادت از آن ياد كرده‏اند. فيض کاشانی در تفسیر صافی ذيل آيه‏: انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا (حجرات/10) از حضرت امام صادق عليهم السلام روايتى نقل مى‏كند كه فرمود: «صدقة يحبّها اللّه إصلاح بين النّاس إذا تفاسدوا و تقارب بينهم إذا تباعدوا».صدقه و بخششى را كه خدا دوست مى‏دارد اصلاح بين مردم است هنگامى كه به فساد گرايند [: با يكديگر اختلاف پيدا كنند]، و نزديك ساختن آنها به يكديگر است، زمانى كه از هم دور شوند.
از نظر امير مؤمنان عليه السلام اصلاح بين مردم برترين عبادت است، كه در آخرين وصاياى خود آنگاه كه در بستر شهادت بود به فرزندانش وصيت كرد و فرمود: «فإنّي سمعت جدّ كما صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: صلاح ذات البين أفضل من عامة الصّلوة و الصّيام».از جدّ شما [پيامبر] صلّى اللّه عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: اصلاح بين مردم از همه نماز و روزه‏ها برتر است [و احتمالا از نماز و روزه‏هاى معمولى ثوابش بيشتر است‏. به همین دلیل یکی از خواسته های اجتماعی که با سه تعبیر بیان شده، در جهت فروکاهش دادن دشمنی ها، حل اختلافات و اصلاح میان مسلمانان است. وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ. و به هم پيوستن تفرقه جويان. وَ إِصْلاَحِ ذَاتِ الْبَيْنِ‏. و آشتى دادن میان افراد متخاصم .
از خطرناک ترین صفات انسان، روحیه ستمگری است. هرچند که همه افراد می توانند تشخیص دهند که ستم چیست. درک مبارزه با این ستم عمومی همیشه ممکن نیست و بسا افرادی می خواهند که رضایت به آن دهند. امام در این فراز از دعا می فرماید: وَ لاَ أَظْلِمَنَّ وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى الْقَبْضِ مِنِّي‏.و من بر كس ستم نكنم، زيرا تو قادرى كه مرا از ستمگرى باز دارى.
یکی از صفات زشت و خطرناک در انسان صفت طغیان گری و قدرت طلبی و برتری جویی است. این صفت بروز و ظهورش در انسان اجتماعی و در برابر دیگران است، حتی در جایی که نسبت به خدا داشته باشد. خداوند در سوره علق می فرماید: َّ «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»‏. انسان وقتی به قدرت و مکنت رسید، اگر خود را تهذیب نکند و نظارت نباشد، بجاى شكر و از موقعیت به دست آمده درست استفاده کردن، طغيان مى‏كند. از این رو امام سجاد در این دعا می فرماید: وَ لاَ أَطْغَيَنَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُجْدِي.‏و هرگز گردنكشى نكنم كه قدرت و توان من از توست.
از نقاط بسيار حساس در اخلاق اجتماعی اسلامى، حسّ تعاون و تعاضد و خدمت به مردم بخصوص خدمت به مؤمنان و صالحان است. از مجموعه تعاليم اسلامى و سيره اولياء استفاده مى‏شود كه پس از اداى فرايض، بالاترين وسيله براى تقرّب به خداوند متعال اين خصلت نيكو است. اولياى خداوند همواره در خدمت مردم بودند و شخصا در رفع حوايج آنان اقدام مى‏كردند.
از قرآن مجيد استفاده مى‏شود كه آنچه به سود مردم باشد پايدار و جاويد خواهد بود و آنچه سودمند نباشد، مانند كف بر روى آب، بزودى از ميان مى‏رود و اثرى از آن باقى نمى‏ماند. خداوند متعال مى‏فرمايد:  فَامَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ امّا ما يَنْفَعُ النّاسَ فَيَمْكُثُ فِى الأرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأمْثالَ. 13: 17«»... اما كف به كنارى مى‏افتد و نابود مى‏شود ولى آنچه به مردم سود مى‏رساند [مثل آب يا فلز خالص‏] در زمين مى‏ماند. خداوند متعال اينچنين مثال مى‏زند.
امام صادق عليه السّلام در تفسير آيه شريفه«وَ جَعَلَنى مُبارَكا أيْنَ ما كُنْتُ...» 19: 31«»كه در باره حضرت عيسى عليه السّلام نازل گشته مى‏فرمايد: مقصود از«جَعَلَنى مُباركا» 19: 31،«جعلنى نفّاعا» مى‏باشد، يعنى خداوند عيسى را براى مردم بسيار سودمند قرار داد. در حديث ديگرى آمده است: آنگاه كه از رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم پرسيدند: محبوب‏ترين مردم كيست؟ فرمود: آن كس كه وجودش براى مردم سودمندتر باشد.«» در حديثى ديگر آمده است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: الخلق عيال اللّه فأحبّ الخلق إلى اللّه من نفع عيال اللّه و أدخل على أهل بيت سرورا.»مردم عائله و جيره خواران خداوندند. محبوب‏ترين آنها نزد خدا كسى است كه سودش به عائله خدا برسد و خانواده‏اى را خوشحال كند.
حسن سلوك و خوش رفتارى با مردم در اخلاق اسلامى جايگاه خاصى دارد، چنانكه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم آمده است: أفضلكم أحسنكم أخلاقا الموطّئون أكنافا الّذين يألفون و يؤلفون».برترين شما نيكوكارترين شما از نظر اخلاق است، آنان كه خود را آماده خدمت كرده و با ديگران با الفت و محبت زندگى مى‏كنند.
احسان:
احسان زير بناى عدل است. اصولا هر مسئله حقوقى متّكى بر يك پشتوانه وجدانى و اخلاقى است‏. بسيارى از سنّتهاى اخلاقى ممكن است به تنهايى و به صورت فردى واجب نباشد، ولى هنگامى كه در ظرف اجتماع، و در راستاى رشد و تكامل و تعالى يك جامعه ملحوظ گردد، به عنوان فرهنگ يك جامعه مطرح شود - حكم الزامى به خود مى‏گيرد، زيرا جامعه‏اى كه بخواهد انسانى و اسلامى زندگى كند و زندگى با صفا و حياتى خدا پسندانه و طيّب داشته باشد بايد به اين گونه آداب عملا پاى بند باشد. اگر انسانى و اسلامى زيستن لازم است (كه هست) پس رعايت آدابش نيز ضرورت دارد. اصولا فرهنگ جامعه و اخلاق آن با آداب و سنن درهم آميخته و تفكيك ميان آنها نا معقول و نادرست است. جامعه بى فرهنگ جامعه‏اى حيوانى و ميان تهى است. در چنين جامعه‏اى پيوندهاى انسانى و معنوى و اجتماعى از هم گسسته و رفتار و اخلاق عمومى بى‏پشتوانه خواهد بود.
آداب معاشرت و حسن برخورد
در ميان اين همه آداب اخلاقى و سنّتهاى اجتماعى، آداب معاشرت و حسن برخورد با عامه مردم در اخلاق اسلامى جايگاه ويژه‏اى دارد كه با مطالعه در آيات و اخبار، اهميّت مطلب كاملا مشهود مى‏شود و در اين ميان، احترام به شخصيّت و كرامت انسان از ارزش والايى برخوردار است: وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنى آدَمَ (اسراء/17: 70). ما بنى آدم را گرامى داشتيم
تهذيب روح و تزكيه
هر چند در اخلاق اسلامى به آداب و سننى كه به طور مستقيم با تهذيب روح و تزكيه در ارتباط است بيشتر اهميت داده‏اند، ولى با توجّه به اينكه اسلام دين زندگى است و از سوی دیگر آن تهذیب نفس و تزکیه باید حقیقت خودش را در بیرون و ارتباط با انسانها نشان دهد و زندگى میدان این کارزار و وسيله‏اى است براى تعالى و تكامل روحى، و در نتيجه هيچ گوشه‏اى از حيات انسان از حيات روحى او جدا نيست.
 آداب زندگى و حسن سلوك با مردم از ويژگيهاى يك مسلمان واقعى و داراى صبغه الهى و از وسايل تعالى و تزكيه جامعه اسلامى به شمار مى‏رود. به عبارت روشن‏تر، هر حكمى در اسلام داراى دو بعد است: بعد معنوى و بعد اجتماعى. آداب و سنن اجتماعى نيز در عين آنكه جنبه اجتماعى دارد از بعد معنوى و عاطفى هم برخوردار است. مثلا يك مسلمان خوش اخلاق با آغاز به سلام، هم به ديگران احترام گذارده و هم با اظهار تواضع روح خود را از كبر و غرور صيقل مى‏دهد و با يك تير دو هدف را نشانه مى‏گيرد:
صله رحم
(رسيدگى به وضع خويشان و بستگان نسبى و پيوند مستمر با آنان) يكى ديگر از نشانه‏هاى اخلاق و سنن مرضيه اسلامى و انسانى و از علائم حسن سلوك و خوش رفتارى با مردم است.
 انسان بايد پيوند عاطفى خود را با خويشان نسبى (ارحام) استمرار بخشد و هيچگاه ارتباط و علاقه خود را با آنها قطع نكند و چون خويشاوندان انسان از جهت نيازهاى انسانى و عاطفى متفاوتند در برابر هر نياز، پاسخ متناسب بدهد
 قطع ارتباط با خويشاوندان نسبى به گونه‏اى كه پيوند خويشاوندى كاملا قطع شود از گناهان كبيره است. بنابر اين، صله رحم به معناى مهربانى و رسيدگى نسبت به خويشان و نزديكان است كه از حقوق بيشترى نسبت به ديگران برخوردارند.
اصلاح ذات البين:
 سعى و كوشش براى اصلاح ميان مردم يكى ديگر از نكته‏هاى اخلاقى است كه در قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام اهميت فوق العاده‏اى به آن داده شده است و اينك به برخى از آن آيات و روايات اشاره مى‏كنيم. قرآن مجيد مى‏فرمايد: انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا بَيْنَ اخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ. 49: 10». مؤمنان برادر يكديگرند. بنابر اين ميان دو برادر خود صلح برقرار سازيد و تقواى الهى پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد. و در جاى ديگر مى‏فرمايد: وَ الصٌّلْحُ خْيْرٌ. 4: 128«»صلح و آشتى بهتر است. در روايات اسلامى هم به اندازه‏اى به اين موضوع (اصلاح ذات البين) اهميت داده شده و به عناوين مختلف مردم را به اين امر تشويق و ترغيب كرده‏است. در بعضى از این روايات به عنوان بهترين صدقه و در روايتى ديگر به عنوان بهترين عبادت و... از آن ياد كرده‏اند. فيض کاشانی در تفسیر صافی ذيل آيه:‏ انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا (حجرات - 10) از حضرت امام صادق عليهم السلام روايتى نقل مى‏كند كه فرمود: «صدقة يحبّها اللّه إصلاح بين النّاس إذا تفاسدوا و تقارب بينهم إذا تباعدوا».صدقه و بخششى را كه خدا دوست مى‏دارد اصلاح بين مردم است هنگامى كه به فساد گرايند [: با يكديگر اختلاف پيدا كنند]، و نزديك ساختن آنها به يكديگر است زمانى كه از هم دور شوند.
از نظر امير مؤمنان عليه السلام اصلاح بين مردم برترين عبادت است، كه در آخرين وصاياى خود آنگاه كه در بستر شهادت بود به فرزندانش وصيت كرد و فرمود: ... فإنّي سمعت جدّ كما صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: صلاح ذات البين أفضل من عامة الصّلوة و الصّيام.«»
از جدّ شما [پيامبر] صلّى اللّه عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: اصلاح بين مردم از همه نماز و روزه‏ها برتر است [و احتمالا از نماز و روزه‏هاى معمولى ثوابش بيشتر است‏].
سوء ظن
یکی دیگر از اخلاق سوء که باید به فکر اصلاح آن بر آییم بد گمانی به دیگران و اصل را بر بد بینی قرار دادن در جامعه دینی و محیطی است که در ظاهر و عموم مردم بر خیر و نیکی هستند. منظور در هرجایی رفع بدبینی نیست، که در برخی اگر چنین باشد، دچار فریب شدن است. به هر حال زيانهاى اجتماعى سوء ظن‏گسستن رشته الفت است. زیرا يكى از زيانبارترين نتايج سوء ظن اين است كه رشته الفت و مودّت مردم را از هم مى‏گسلد و بين آنان تفرقه و جدايى به وجود مى‏آورد. حضرت على عليه السّلام فرمود: «من غلب عليه سوء الظّنّ لم يترك بينه و بين خليل صلحا».بر هر كس بدگمانى غلبه كند هر گونه صلح و صفا بين او و دوستانش از بين مى‏رود. از زيانهاى فردى سوء ظن‏گوشه‏گيرى است. چونشخص بدگمان به دليل عدم اعتماد به مردم، هميشه در رنج و ناراحتى بسر مى‏برد و به گمان بد خود ديگر كسى را نمى‏يابد كه با او معاشرت كند، چون افراد بدبين به خاطر ترسى كه از مردم دارند و آنان را مورد اعتماد خود نمى‏دانند، جز اينكه گوشه نشينى اختيار كرده و دور از اجتماع زندگى كنند و به طور كلى روابط خود را با مردم قطع نمايند، چاره‏اى ندارند زيرا از همه مى‏ترسند. حضرت على عليه السّلام فرمود: من لم يحسن ظنّه استوحش من كلّ أحد». كسى كه بدبين است از همه وحشت دارد.
نقد ناصحانه
یکی دیگر از وظايف اخلاق‏ اجتماعی نقد ناصحانه است.همان گونه كه در اسلام نسبت به معاشرت با برادران توصیه شده، نقد ناصحانه هم توصيه شده است، هرکس در جامعه خود وظيفه دارد از نشان دادن راه خير و صلاح دريغ نورزد، در سایه این روش و فرهنگ عمومی هم زمینه تحمل افراد زیاد می شود و هم اصلاح اخلاقی انجام می گیرد، زيرا دوست آن است كه عيب دوستش را به او بگويد. در روايات آمده است: «صديقك من نهاك و عدوّك من أغراك».دوست تو كسى است كه تو را از كارهاى زشت بازدارد و دشمنت كسى است كه تو را گول بزند و فريب دهد [و كارهاى زشتت را نيك جلوه دهد]. کسی نمی تواند دیگریی را متهم کند که نقد تو ناصحانه نیست، اما خود شخص که از دورون خود آگاه است و نقد او باید از روی خیر خواهی باشد و نه تحقیر و یا سرکوب و افشاگری.
عيب زدايى و عيب جويى‏
از جمله ويژگيهاى انسان مؤمن و متخلّق به اخلاق حسنه صفت عيب زدايى از خود و پرهیز از عیب جویی از دیگران است. همه مى‏دانند كه عيب جويى از صفات زشت و ناپسند به شمار مى‏رود ولى عيب زدايى از صفات بسيار خوب و پسنديده است، زيرا انسان در صورتى كامل مى‏شود كه عيوب خويش را برطرف سازد و شك نيست كه تمام افراد بشر دارای كمبودهايى هستند و هيچ يك از تقصير يا قصور خالى نيست. بنابر اين، تمام افراد بايد در صدد عيب زدايى برآيند و اين اقدام در صورتى امكان پذير است كه نخست انسان عيبهاى خود را بشناسد و به آن اعتراف داشته باشد، زيرا تا انسان به عيوب و نواقص خويش آگاه و معترف نباشد به چاره‏جويى بر نمى‏خيزد.
یادداشت‌ها:
[1]. الميزان، ج‏13، ص: 159.
[2]. الشرباصی، احمد، موسوعة الاخلاق، ج1، ص ي به نقل از
[3] .نوری، میرزا حسین، مستدرك‏الوسائل ج : 11، ص : 193.
[4]. ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 540.
[5]ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 541.
 
منتشر شده در اندیشه
سید محمدعلی ایازی: کاری نکنید که در نگاه مردم ویژه خوار و رانت خوار تصور شوید؛
استاد حوزه و دانشگاه و قرآن پژوه معاصر ضمن تأکید بر اینکه مشکلات کشور اعم از اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را باید ریشه ای حل کرد و حوزه علمیه و نهاد روحانیت باید علت اصلی مشکلات را مورد توجه قرار دهند، گفت: روحانیت باید از ورود به اموری که در مظان اتهام هست پرهیز کند؛ یکی از آن مواضع تهمت همین مسایل اقتصادی است که شبهه رانت خواری و ویژه خواری در آن مطرح می شود. به هر حال روحانیت موقعیتی دارد و وقتی وارد مسایل اقتصادی می شوند، مردم فکر می کنند که حتماً در این مسیر از موقعیت ویژه خود استفاده کرده است بنابراین روحانیت نباید وارد حوزه های رقابت های مالی، اقتصادی و تجاری شود، اگر کسی هم می خواهد وارد شود باید لباس خود را در بیاورد و خود را از موقعیت روحانی خارج کند و مانند هر شهروند دیگری وارد کار اقتصادی شود.
حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد علی ایازی در گفت وگو با شفقنا در مورد تفاوت واکنش نهاد روحانیت به مسایلی مانند کنسرت با مسایل اقتصادی، اظهار کرد: فعالیت هایی مانند امور تبلیغ، ترویج و تحقیق در مسایل دین و تبیین کردن دین جزو وظایف اولیه روحانیت است، در این باره یک مساله ای که وجود دارد این است که آیا روحانیت در این وظیفه حق خود را ایفا کرده یا ایفا نکرده است؟ همچنین چگونه بیان کردن نیز یکی از مسایل مهم است حتی در موضوعاتی مانند کنسرت و موسیقی اگر کسی حتی تشخیص دهد، اما اینکه چگونه بیان و عرضه کند مساله مهمی است. یکسری از مردم در مورد این دسته از مسایل انتقادهایی به روحانیت دارند که به نظر من تا حدودی حق با مردم است به این دلیل که روحانیت وقتی مساله ای را بیان می کند به گونه ای که جذاب باشد و مردم را قانع کند، بیان نمی شود.
او ادامه داد: حتی اگر کسانی معتقدند که کنسرت جایز نیست، اما شیوه بیان کردن یا نوع اعمال کردن و دخالت کردن در قوه اجرایی بین این دسته از مسایل با مسایلی که امروز در کشور وجود دارد و مردم به حق توقع دارند که روحانیت نسبت به آنها بی تفاوت نباشد، اشکال اساسی است. بنابراین اولین نکته اموری هستند که در حوزه قلمرو مسئولیت روحانیت است. اما یک دسته از مسایلی هستند که الزاماً در قلمرو حوزه روحانیت نیستند؛ مرحوم امام خمینی(ره) از ابتدای انقلاب اعتقادشان این بود که روحانیت نباید وارد کارهای اجرایی شوند، ایشان شخصاً در پاریس به این مساله اشاره کردند و وقتی به ایران بازگشتند، بعد از مدتی به قم آمدند چرا که می خواستند در قم بمانند تا روحانیت در کار اجرایی وارد نشود. تا زمان ریاست جمهوری سوم هم حتی ایشان حاضر نبودند که رییس جمهور یا مسئولین اولیه از میان روحانیت باشد دلیل آن هم بسیار روشن است، وقتی نارسایی و ضعفی در کار اجرایی پیش می آید همگی به حساب دین گذاشته می شود. به هر حال این اتفاق افتاد و روحانیت وارد مسایل اجرایی شد.
 
ایازی گفت: وقتی مردم به کارهای اجرایی مراجعه می کنند مثلاً به شهرداری و دارایی می روند و مشکلاتی را می بینند و ناراحت می شوند همه را به حساب دین می گذارند و کاسه دین با کاسه سیاست یکی می شود. این همان چیزی است که مشکلاتی را ایجاد کرده و به روحانیت هم ارجاع داده می شود.
او به اهم و مهم بودن مسایل اشاره و خاطرنشان کرد: در حوزه طرح مسایل بدون شک مسایل ما اهم و مهم دارد. من مثال ساده می زنم مثلاً قرآن کریم در مسایل فضایل اخلاقی یا در رابطه با حقوق جامعه از آیات مکی صحبت می کند اما اولین باری که در مورد حجاب صحبت شده در سوره احزاب هست که سال پنجم یا ششم هجری است یعنی سال ۱۸ یا ۱۹ بعثت پیامبر(ص) است. پس از آن آیه دومی است که در سوره نور سال ۲۱ بعثت پیامبر(ص) آمده که نشان می دهد در مسایل اهم و مهم داریم؛ مسلماً وقتی بحث فساد اداری و ریشه های مشکلات می شود مسلماً روحانیت در این زمینه باید اهم و مهم را در نظر بگیرند.
استاد حوزه و دانشگاه در مورد ضرورت پرهیز روحانیون و نزدیکان آنها به فعالیت های اقتصادی گفت: یکی از مسایلی که در دستورات دینی داریم این است که در اموری که در مظان اتهام هست باید پرهیز کرد. یکی از آن مواضع تهمت همین مسایل اقتصادی است که شبهه رانت خواری و ویژه خواری در آن مطرح می شود. به هر حال روحانیت موقعیتی دارد و وقتی وارد مسایل اقتصادی می شوند، مردم نگاه دیگری به آنها پیدا می کنند و فکر می کنند که حتماً این روحانیتی که در حوزه اقتصادی وارد شده است از موقعیت ویژه خود استفاده کرده به همین دلیل است که جای مواضع تهمت باز می شود.
او افزود: من اعتقادم این است که روحانیت نباید وارد حوزه های رقابت های مالی، اقتصادی و تجاری شود، اگر کسی هم می خواهد وارد شود باید لباس خود را در بیاورد و خود را از موقعیت روحانی خارج کند و مانند هر شهروند دیگری وارد کار اقتصادی شود. البته من مواردی که روحانی وارد فعالیت های اقتصادی شده باشد را بسیار نادر می بینم ولی در هر حال این موضوعی است که روحانیت اگر می خواهد نقش روحانیت را داشته باشد باید از فعالیت های اقتصادی و تجاری خود را پرهیز دهد و کاری نکند که در نگاه مردم ویژه خوار و رانت خوار تصور شود. مسئولین نیز به طریق اولی باید از این مسایل پرهیز کنند.
ایازی در پاسخ به اینکه روحانیت چگونه می توانند همان نقشی را که در شکل گیری انقلاب داشتند را در مبارزه با فساد ایفا کنند؟ گفت: اولین نکته ای که در هزار سال تاریخ روحانیت شیعه بوده استقلال او از قدرت ها و ریشه های قدرت ها بوده است، روحانیت باید این استقلال را به تمام معنا داشته باشد، اما متأسفانه گاهی از دولت انتقاد می کند ولی از ریشه اصلی انتقاد نمی کند به عبارت دیگر معلول را در نظر می گیرد، اما علت مشکلات را فراموش می کند. روحانیت اگر می خواهد انتقاد کند باید به استقلال خود توجه و اشکالاتی که می بیند را مطرح کند. موفقیت روحانیت در قبل از انقلاب استقلالش بوده و اینکه در مقابل اشکالات، چنین نقشی را داشته باید این نقش را امروز هم ایفا کند تا بتواند در کنار مردم باشد.
ایازی در پاسخ به اینکه در شرایط امروز که با مشکلات و مفاسد اقتصادی رو به رو هستیم وظیفه حوزه های علمیه و مراجع عظام تقلید چیست؟ گفت: به نظرم می آید که انتظار اولیه این است که اولاً روحانیت به مسایلی که در حوزه امور کارشناسی و تخصصی است، وارد نشود مگر اینکه صاحب تخصص باشد یا مشاورین متخصص صحبت کنند به عنوان نمونه روحانیت اگر امروز بگوید که وضعیت اقتصادی چگونه است و باید مفسدان اقتصادی را اعدام کنیم، واقعاً امری کارشناسی است؟ شما چهل سال است که با قاچاقچیان مبارزه و برخی از آنها را اعدام می کنید مگر موفق بودید!؟ با اعدام چهار نفر مشکل حل می شود یا باید ریشه و بنیان ها را اصلاح کنید؟ روحانیت اگر هم می خواهد در این حوزه ها به صورت مشخص حرف بزند و نظر دهد باید نظر کارشناسی دهد و بهتر این است که اظهار نظر نکند تا کارشناسان بگویند یا اینکه ابتدا به حرف کارشناسان توجه کنند و سپس صحبت نمایند.
منتشر شده در گفتار
سیدمحمدعلی ایازی: اگر آزادی بیان نباشد، وحدت هم شکل نمی گیرد. همراهی ملت، با توجه به بحران های اقتصادی و اجتماعی فراوانی که کشور با آن روبروست، منوط به یکپارچگی اقشار و گروه های مختلف سیاسی، اجتماعی، مذهبی و غیر مذهبی در داخل و خارج کشور است.
عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم گفت: یکپارچگی اقشار و گروه های مختلف، در صورتی محقق می شود که حکومت به نیروهای سیاسی «عفو عمومی» دهد و حتی به کسانی که در خارج هستند و امکان آمدنشان به ایران میسر نیست، عفو عمومی داده شود و به دنبال آن، با تمام توان از همه استعدادها و شایستگی ها در کشور استفاده شود.
آیت الله سیدمحمدعلی ایازی درباره لزوم وحدت و همدلی در کشور گفت: آنچه امروز با آن مواجه ایم، دشمنی صریح و روشن دولت آمریکا با کشور ماست. به دنبال آن، مشکلات و تحریم های فشارآوری است که تقریباً مشابه همان قطعنامه های سازمان ملل، علیه ایران است.
وی افزود: در چنین شرایطی باید بر لزوم ایستادگی و مقاومت جامعه تاکید کرد، اما همراهی ملت، با توجه به بحران های اقتصادی و اجتماعی فراوانی که کشور با آن روبروست، منوط به یکپارچگی اقشار و گروه های مختلف سیاسی، اجتماعی، مذهبی و غیر مذهبی در داخل و خارج کشور است.
این استاد دانشگاه در ادامه گفت: یکپارچگی اقشار و گروه های مختلف، در صورتی محقق می شود که حکومت به نیروهای سیاسی «عفو عمومی» دهد و حتی به کسانی که در خارج هستند و امکان آمدنشان به ایران میسر نیست، عفو عمومی داده شود و به دنبال آن، با تمام توان از همه استعدادها وشایستگی ها در کشور استفاده شود و دیگر در هیچ عرصه ای جنبه های سیاسی و مذهبی غالب نشود. چنین امری در صورتی می تواند محقق شود که بتوانیم وحدتی در جامعه ایجاد کنیم.
استاد ایازی گفت: دیگر نباید به افراد انگ زد و با آنها برخورد کرد. لذا بدون تردید با چنین روشی، وحدت مورد نظر امکانپذیر نخواهد بود. ما باید برای ایجاد وحدت در جامعه،  آزادی بیانی را که مطلوب است، ترویج دهیم. به عنوان مثال، اگر کسی در روزنامه یا سایتی مطلبی می نویسد، نباید با او برخورد شود. اگر آزادی بیان نباشد، وحدت هم به معنای واقعی خود در جامعه شکل نمی گیرد.
به گزارش جماران، وی در پایان گفت: وحدت در صورتی ایجاد می شود که سعه صدر در جامعه وجود داشته باشد. باید آنچه در قانون اساسیآمده  و شعارهایی که ملت در ایام انقلاب به دنبالش بودند، محقق شود و آزادی بیان در کشور ایجاد شود. این گونه نباشد که با هر فردی می خواهیم برخورد کنیم، انگ های مختلف بزنیم. علاوه بر آن، مدیریت کشور نیز باید براساس عقلانیت و تجربه باشد. در چنین حالتی امکان این وجود دارد که مسأله وحدت در کشور بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
 
منتشر شده در اخبار
سید محمدعلی ایازی: مرجعیت گفتمان جدیدی در میان متفکران روحانی به وجود آورند/ صدای ائمه جمعه نتوانست جهانیان را به وحدت تشویق کند/ اولین اصلاح لازم در حوزه جلوگیری از دخالت عوامل بیرونی است.
استاد حوزه و دانشگاه و قرآن پژوه معاصر با بیان اینکه امروز صدایی که از حوزه علمیه شنیده می شود، صدایی نیست که بتواند جهان را جذب کند، گفت: گاهی وقتی صحبت از حوزه قم می شود، مشخص می گردد که در تصورات اروپایی ها یک مرز روشنی میان اسلام و تشیع با جریان سلفی، وهابیت، خشونت و داعش وجود ندارد، متاسفانه گاهی رفتارها یا برخی از برخوردها و صداهایی که از ائمه جمعه منعکس می شود، صدایی نیست که جهانیان را به وحدت وادار و تشویق کند. اولین اصلاحی که باید در حوزه علمیه انجام شود این است که حوزه قم استقلال خود را حفظ کند و از دخالت های عوامل بیرونی به شدت پرهیز کند.
حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمدعلی ایازی در گفت وگو با شفقنا در مورد مهم ترین رسالت و وظیفه حوزه علمیه قم در شرایط فعلی ایران و جهان تشیع، اظهار کرد: تشیع، امروز باید یک گفتمانی را آغاز کند که بتواند با استفاده از آن با جهانیان صحبت کند و حرفی برای گفتن داشته باشد، بسیاری می خواهند بدانند که تشیع چه می گوید و چه نکات مهمی دارد، اگر حوزه های علمیه بتوانند یک چنین گفتمانی را برقرار کنند که متناسب با ادبیات و زبان مردم امروز باشد، می تواند زمینه های ارتباط متقابل با دیگر مسلمانان و غیر ادیان را فراهم کند.
این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: امروز جریانی به نام داعش چهره ای از اسلام را نشان می دهد که حقیقی نیست لذا ضروری است که نهادی مانند حوزه علمیه معنای حقیقی انسان، رحمانیت دین و نفی خشونت را به جهانیان معرفی کند؛ دوری از ظاهرگرایی دینی و حفظ عقلانیت می تواند یک نوع تشیع عقلانی که به دور از خرافات و بدعت ها باشد را عرضه کند.
او در پاسخ به اینکه تا به امروز حوزه علمیه به کدام دسته از انتظارات پاسخ نداده و نقاط ضعف آن مربوط به چه مسایلی است؟ گفت: وقتی به مراکز علمی جهان بروید، یکی از خلاء های حوزه علمیه بسیار به چشم می خورد، در این مراکز علمی می گویند که منابع شیعی به زبان های آنها وجود ندارد، منابع شیعه هم تنها صرفاً کتاب حدیث و تفسیر نیست بلکه تبدیل کردن آن به مباحث زنده ای است که به زبان های مختلف باشد و همه انسان ها بتوانند در کتابخانه هایشان از این منابع استفاده کنند. به دلیل نگاه تاریخی اهل سنت در حوزه منابع خودشان، در کتابخانه های اروپایی بسیار کار کردند و منابع بسیار گسترده ای دارند، به همین دلیل هم هست که وقتی می خواهند نظریات و دیدگاه های خود را مطرح کنند به منابع خود رفرنس می دهند چون آن منابع به وفور پیدا می شود و بسیار در دسترس است، ولی در فرهنگ شیعه ما، متأسفانه این کمبود وجود دارد البته سال های اخیر یکسری کارهایی شده ولی به نظر من بسیار کارهای کوچکی است، ما ادبیات غنی در فرهنگ خودمان داریم و حرف برای گفتن بسیار هست، ولی منابع آن منتقل نشده است.
ایازی افزود: متأسفانه امروز صدایی که از حوزه علمیه شنیده می شود، صدایی نیست که بتواند جهان را جذب کند، گاهی وقتی صحبت از حوزه قم می شود، مشخص می گردد که در تصورات اروپایی ها یک مرز روشنی میان اسلام و تشیع با جریان سلفی، وهابیت، خشونت و داعش وجود ندارد، آنها نمی دانند که مکتب اهل بیت(ع) یک مکتب عقلانیت، عدلیه و انسانیت است و معارفی که در اهل بیت هست، چیزهایی است که می تواند امروز یک گفتمان خوبی را ایجاد کند. متاسفانه گاهی رفتارها یا برخی از برخوردها و صداهایی که از ائمه جمعه منعکس می شود، صوت و صدایش، صدایی نیست که جهانیان را به وحدت وادار و تشویق کند، برعکس چیزهایی است که فکر می کنند تمام تشیع و اهل بیت(ع) در صحبت هایشان می گویند و این صحبت هاست که برجسته می شود و متاسفانه کسانی هستند که آنها را به جاهای دیگر منتقل می کنند و این مساله برای مکتب اهل بیت(ع) و تشیع بسیار زیان بار است.
ایازی در پاسخ به اینکه برای رفع و اصلاح نقاط ضعف حوزه چه انتظاری از مرجعیت وجود دارد؟ گفت: اولین کاری که مرجعیت می تواند انجام دهد این است که یک سر و سامانی به این گفتمان ها دهد تا یک نظم و شکل خوبی پیدا کند و در مقابل صداهایی که احیاناً موجب تضعیف فرهنگ تشیع می شود، صداهای خوبی را از نواندیشان دینی و متفکران جدید روحانی به وجود آورند تا این صداها در جهان بازتاب پیدا کند و تنگ نظری ها جایی پیدا نکنند.
او به نقاط قوت حوزه علمیه قم که باید بیشتر تقویت شود نیز اشاره و خاطر نشان کرد: مسلماً اگر حوزه علمیه قم را با برخی از حوزه های دیگر مانند نجف یا شام مقایسه کنیم، بدون شک حوزه قم یک حوزه قوی است که آرا و افکار متنوع در آن مشغول فعالیت و کار هستند و از این جهت ما آثار خیلی متنوعی را شاهد هستیم. مراکزی هستند که اخیراً شروع کردند این آثار را برای جهان عرب به زبان عربی ترجمه کردند که بسیار هم مورد استقبال قرار گرفته است، ولی به نظر من این آثار و سایر نوشته ها باید به زبان انگلیسی، فرانسه، آلمانی نیز عرضه شود.
این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: برخی از مطالب و آثاری که ترجمه شده تناسبی با فرهنگ سنتی ما و فرهنگی که بتواند یک ارتباط خوبی با جهان دیگر برقرار کند، ندارد لذا باید به این نکته توجه کنیم تا نوشته های ما بازتاب خوبی در سطح جهان پیدا کند. به نظر من در حوزه، ظرفیت های بسیار خوبی وجود دارد، محققین و مراکز بسیار خوبی داریم، برای اقدامات زیربنایی مانند سازماندهی اطلاعات تفسیری، قرآنی و تاریخی به صورت نرم افزاری یا به صورت کتابخانه های دیجیتالی پایه های بسیار خوبی ریخته شده، اما اینکه از این ظرفیت ها استفاده می شود یا اینکه درست استفاده می شود، بحث دیگری است.
او در پاسخ به اینکه اصلاحات در چه بخش هایی از حوزه علمیه قم را اولویت می داند؟ گفت: حوزه قم از گذشته یک حوزه چند صدایی بوده و افکار و ایده های مختلف در آن رونق داشته است و همین مساله، هم باعث تداوم ارتباط مردمی بوده و هم توانسته بالندگی و پویندگی پیدا کند، برخی این نوع تنوع صداها را خیلی بر نمی تابند و متاسفانه به دلیل دخالت برخی از جریان ها و نیروهایی است که در کار حوزه احیانا دخالت هایی دارند که این دخالت ها باعث می شود آن تنوع فکری به شکل خودش به وجود نیاید. من فکر می کنم اولین کاری که باید انجام شود این است که حوزه قم باید یک حوزه مستقلی باشد و استقلال خود را حفظ کند و از دخالت های عوامل بیرونی به شدت پرهیز کند و جلوی آن را بگیرد. این کاری است که می تواند به لحاظ ساختاری صورت گیرد. اقدام دومی که باید اتفاق بیفتد این است که نیازسنجی کند و سوم اینکه ظرفیت های موجود خود را شناسایی کند و براساس این ظرفیت ها به تولید کردن آنچه در کل جهان مورد نیاز است، بپردازد.
ایازی با توجه به تحولات فکری جاری در جامعه ایران در مورد آینده حوزه علمیه قم، گفت: من در مجموع خوش بین هستم، البته فکر می کنم که یک فراز و نشیب هایی هست و مشکلاتی وجود دارد، گاهی سطحی نگری ها و مسایل و تنگ نظری ها را می بینم ولی در مجموع به نظر من در آینده حوزه علمیه قم باز هم حوزه پر نشاطی خواهد بود به ویژه اگر بتواند ارتباط مردمی خود را همچنان حفظ کند. یک تفاوتی که بین حوزه قم و نجف اشرف از گذشته ها بوده، این است که بدنه اصلی حوزه قم با مردم بوده، حوزه علمیه قم همچنان هم باید این ارتباط مردمی و مردم داری خود را حفظ کند و تنها به یک بخش و قسمت هایی توجه نکند؛ اگر چنین رویکردی را در پیش گیرد مسلماً در آینده هم رونق بیشتری پیدا خواهد کرد.
منتشر شده در گفتار
سید محمدعلی ایازی: ضدیتی با جامعه‌ مدرسین نداریم. (از سلسله گزارشات «عملکرد نهادهای سیاسی حوزه علمیه)
حجت الاسلام و المسلمین سید محمد علی ایازی قرآن پژوه و عضو مجمع مدرسین محققین حوزه علمیه قم، این مجمع را یک نهاد علمی-دینی نامید. او تشکیل کارگروه‌های فقهی و بررسی موضوعات چالش‌برانگیز اجتماعی دینی را مهم ترین عملکرد مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه دانست و از تلاش این مجمع برای حضور سیدمحمدخاتمی در انتخابات ریاست جمهوری به‌عنوان مهم‌ترین عملکرد سیاسی این نهاد حوزوی در تاریخ تحولات عصر اصلاحات نام برد. ایازی در گفت‌وگو با شفقنا به بررسی عملکرد مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم پرداخته است که متن این گفت‌وگو بدین شرح است:
* فلسفه تشکیل مجمع محققین و مدرسین حوزه چه بوده است؟
انقلاب اسلامی که پیروز شد جمعی به این می اندیشیدند که باید در حوزه به جزء آن نگاه سنتی که وجود دارد، نگاه نواندیشانه به‌صورت تشکل نیز وجود داشته باشد. ابتدا دفتر تبلیغات اسلامی که اصل‌اش به‌عنوان دفتر تبلیغات امام بود، تشکیل شد و جمعی از فضلا هم در آن مجموعه قرار گرفتند. آن مجموعه در آغازش به دلیل شرایط کشور اهتمام خود را به امر تبلیغ گذاشت و مبلغان زیادی را به نقاط مختلف کشور فرستاد؛ بعدها که مسائل جنگ اتفاق افتاد و اعزام مبلغ به مناطق جنگی پیش آمد، این حرکت را در اعزام مبلغ انجام داد. اما در کنار آن شروع به کارهای آموزشی و پژوهشی کرد و در ابعاد مختلف امور دینی پرداخت. در کارهای آموزشی بیشتر هدفش این بود که روحانیت را با نیازهای جدید آشنا کنند و دانش‌های مختلفی که در حوزه آن زمان مرسوم و متداول نبود؛ مثل علوم سیاسی، علوم اقتصادی، مدیریت، روانشناسی، جامعه شناسی و مسائل دیگر را برای طلاب آموزش دهند. در بخش تحقیقات هم یکسری کارهای بنیادی شروع شد و یک بخشی هم به‌عنوان پاسخ به سوالات و نیازها تاسیس شد به دلیل اتفاقاتی که پس از فوت امام(ره) افتاد، تقریباً اکثر کسانی که در دفتر تبلیغات جزو بنیان­گذاران این دفتر بودند، در دفتر تبلیغات نماندند و مجمع مدرسین و محققین را تشکیل دادند. هدف شان هم تبیین مباحث اجتماعی، فرهنگی، دینی از موضع دیگری بود. کار اصلی این مجمع یک کار حوزه­ای اما با رویکرد نواندیشی دینی بود.
* تفاوت کار این مجمع با سایر نهادهای حوزوی چه بود؟
تفاوتش با کارهای مشابه دیگری مثل جامعه مدرسین، مجمع روحانیون یا جامعه روحانیت در تأکید بر کارهای علمی و حوزوی با رویکرد نواندیشی دینی بود. این تشکل‌هایی که گفتم یک کار عمومی داشتند و بعضاً کارهای تخصصی، اما مجمع مدرسین که خودشان از اساتید و مدرسین حوزه و یا محققین و اکثراً اهل کتاب و تألیفات بودند، کارشان بیشتر کار حوزه­ای بوده و است.
* منظورتان از کار حوزه‌ای چه است؟
در حوزه بحث و درس و تحقیق و تألیف و تبلیغ است. ارتباطشان به‌طور خاص با طلاب بوده است لذا در مرحله نخست به درس و تحقیق و تحولات حوزه و مسائل عام دین‌داری ‌پرداختند؛ چون ممکن است مثلاً مجمع روحانیون یا جامعه روحانیت به کارهای حوزه دین و دین‌داری و نظریه‌پردازی نواندیشی کاری نداشتند آن‌ها بیشتر حداکثر در مسائل سیاسی کشور موضع می‌گرفتند درحالی‌ که مجمع مدرسین کتاب نشر می‌داد، مطالب و تحلیل‌های علمی و نقد علمی می‌گرفت. موضع­گیری دینی در مسائل سیاسی می­ گرفت. در مجمع مدرسین یک نوع نظریه‌پردازی دینی را دنبال می‌کردند و خوب طبعاً به دلیل ساختار فکری و جمعی که داشتند نگاه‌شان با نگاه‌های سنتی یا نهادهای حکومتی تقریباً متفاوت بود.
* این اهداف در جامعه‌ی مدرسین هم دنبال شده است. وجه تمایز شما با این نهاد چیست؟
آن‌ها با منظومه‌های سنتی ارتباط داشتند و با نهادهای رسمی حکومتی عمل می‌کردند و از طرفی هم در حوزه‌ی مسائل نواندیشی دینی و نقد و اصلاح دینی ورود نداشتند. اما کار مجمع این است که درسایت یا در کانال خودش یا از سوی انتشارات و جزوات یا بولتن‌های علمی که منتشر می‌کند، بتواند به مسائل روز دینی و پاسخ به شبهات دینی بپردازد.
* چقدر تا به حال به فلسفه‌ی وجودی خودتان پایبند بوده‌اید و توانستید در آن مسیر حرکت کنید؟
الان ۳۰ سال است که فعالیت داریم و طبیعتاً هر مجموعه‌ای دچار تحولاتی می‌شود، اما فکر می‌کنیم به آن چارچوب‌هایی که از آغاز تعریف کردیم و در اساس­نامه آمده، پایبند بوده ­ایم.
* به نظر شما فعالیت سیاسی این مجمع قوی‌تر بوده، یا فعالیت‌های اجتماعی، فرهنگی و علمی آن؟
تصور خودمان این است که در حوزه‌ی دین‌داری و نواندیشی دینی چون بیشتر حرف زده‌ایم، قوی‌تر ظاهر شده‌ایم. اما موضع­گیری ­های سیاسی هم کم نبوده است.
قهراً هم اگر جاهایی موضع سیاسی گرفته ­ایم از منظر دینی بوده است. در باره انتخابات، روش برخورد با مردم، نظارت استصوابی، اقلیت­های دینی، به‌عنوان نمونه چند ماه پیش در یزد یک نماینده‌ی زرتشتی از سوی مردم برای شورای شهر انتخاب شد. شورای نگهبان با این امر با اینکه ربطی به شورای نگهبان هم نداشت مخالفت کرد. ما راجع به این مسئله موضع علمی و دینی گرفتیم و یک تبیین دینی در مشروعیت حق مردم بر اساس ادله فقهی کردیم. یک مقدار بحث فقهی و قرآنی و تفسیری کردیم و به این مسئله پاسخ دادیم که علی‌رغم آن تصوری که برخی از اعضای شورای نگهبان و یا افرادی مانند آنان دارند، عضویت یک فرد غیر مسلمان در شورا مصداق تسلط غیرمسلمان بر مسلمانان نیست که این آقایان می ­گویند. درست است که موضع سیاسی است، ولی بحث و کار ما نظریه‌پردازی و تبیین مسئله و بحث دفاع از حقوق مردم از موضع قرآن و سنت است.
* مهم‌ترین تئوری‌ها و نظریه‌هایی که در قالب این مجمع ارائه شده چیست؟
بحث آزادی انتخاب و حقوق شهروندی از مباحثی بوده که در این مجمع خوب روی آن در ابعاد مختلف فقهی، حقوقی و سیاسی کار شده است. راجع به حقوق زنان هم مباحث خوبی توسط مجمع مطرح شده است.
برخورد با افراد دگراندیش ذیل عنوان‌هایی مانند محارب و باغی، یکی دیگر از دغدغه‌های این مجموعه بوده است. درحالی‌که این عناوین، عناوینی نیستند که بر این افراد منطبق بشوند. ما برای اینکه این مباحث را توضیح بدهیم. مثلاً مسئله‌ی محاربه را توضیح می‌دهیم، ارتداد را توضیح دادیم. از حضور زنان در فعالیت­ های سیاسی موضع گرفتیم تا این موارد به نام دین تمام نشود. به نظر ما این بخش از برخوردها و رفتارهای محدودکننده و تنگ­نظرانه موجب دین‌گریزی و دین‌ستیزی می‌شود. قهرا وظیفه‌ی ما این بوده که یک تبیین دینی و فقهی از این مباحث کرده باشیم.
* ورودتان به این مباحث به خاطر دغدغه‌های دینی بوده یا سیاسی؟
جایگاه اصلی ما دین و دفاع منطقی از دین است و مسائل بعدی تحت شعاع دین. البته ما در مورد همه‌ی این مباحث صحبت و بحث علمی می‌کنیم. روش بحث و استدلال ما استدلال فقهی، قرآنی و روایی در مجمع است؛ یعنی بحث ما بحث علمی دینی و استدلالی است هرچند که ممکن است نتیجه آن در فضای کشور سیاسی باشد. خود شورای نگهبان به‌عنوان یک نهاد رسمی وقتی‌که درباره‌ی نظارت استصوابی حرف می‌زند، ظاهراً یک بحث تفسیر قانون اساسی می‌کند، اما اگر نگاه کنید می‌بینید یک موضع سیاسی است. ما هم که نظارت استصوابی را نقد‌کردیم به لحاظ حقوقی و قانونی بوده، می‌گوییم نظارت استصوابی با حقوق و قانون اساسی سازگار نیست، با سابقه‌اش و موضع در عصر امام سازگار نیست، اصلاً نظارت استصوابی معنایش محدود کردن آرای مردم است؛ خوب این‌یک بحثی است که از یک‌جهت بحث حقوقی و فقهی می‌شود، اما از یک‌جهت هم موضع سیاسی خواهد بود.
* مباحثی که مطرح می‌کنید درواقع تئوری پردازی در جهت منافع یک حزب و یک جریان سیاسی خاص تلقی نمی‌شود؟
در این مباحثی که داریم هدف‌مان بیشتر آگاه ساختن جامعه و دفاع از حق مردم است؛ یعنی اینکه مردم بدانند که آن چیزی که به اسلام منتسب می‌شود درست است یا نه؟
اینکه یک کسی تفسیر خودش از اسلام را عین اسلام بداند خطرناک است و ما می‌خواهیم به مردم جامعه بگوییم که در مقابل آن تفسیری که وجود دارد یک تفسیر دیگر هم از دین متفاوت از نظر آنان هست.
* اگر جایگاه سیاسی گروهی که تفکر شما به آن نزدیک است، در چنین شرایط خاصی نبود، آیا همچنان تئوری‌هایی که ارائه می‌کنید، همین جهت‌گیری را داشت؟
مسائلی را که الان مطرح می‌کنیم، همان مسائلی است که قبل و بعد از پیروزی انقلاب هم مطرح می‌کردیم و جریان سنتی نگاه متفاوتی داشت. آنچه را که در باب حق انتخاب مردم یا در بحث عدالت، یا بحث آزادی می‌گوییم، حرف تازه‌ای نیست. همه‌ی دوستانی که در این زمینه فعال‌اند، سال‌های سال شخصاً در این حوزه‌ها کار کرده‌اند و تألیفات و مقالات دادند و یا به صورت شخصی در مصاحبه­ ها مواضع خود را بیان کرده­اند.
الان بعضی از جریانات محافظه‌کار کشور هم اتفاقاً همان حرف‌هایی را که ما ۱۵ سال پیش می‌زدیم درباره ضرورت اصلاح و تغییر رویکرد حکومت و یا حتی در باره برخی افراد که از آن دفاع می­کردند، به این نتیجه رسیده و امروز از ضرورت تغییر سخن می‌گویند. این نشان می‌دهد که در آن‌ها هم تحول پیدا شده است. چنانچه در اوایل انقلاب یک گروه چپ مواضعی داشتند و سپس مواضعشان را تعدیل و اصلاح کردند. ما همین حرف‌ها را قبل از آن‌ها می‌زدیم و این فکر و اندیشه را داشتیم.
* نمونه‌ای را عرض کنم که زیاد هم تکرار می‌شود؛ مثلاً گفته می‌شود آیت‌الله منتظری قبل از اینکه آن مسائل سیاسی برایشان پیش بیاید در باب ولایت‌فقیه یک نظری را ارائه می‌دهند بعد از آن‌یک مقدار نظرشان تغییر می‌کند. دقیقاً می‌بینیم جریانی را که شما چپ نامیدید در زمان امام رویکردشان به نظر رهبری یک رویکرد خاص است. اطاعت‌پذیری بیشتری دارند اما بعد از امام، جایگاه‌ها عوض می‌شود. این جایگاه‌های سیاسی چه تأثیری را در تئوری‌های شما داشته است؟
اولاً درباره‌ی شخص آیت‌الله منتظری این‌گونه نیست. در مورد آیت‌الله منتظری اگر کسی بخواهد دیدگاه‌ها و مواضع ایشان را نگاه کند، با تمام دوره‌ای را که قائم‌مقام هم بوده و موضع می‌گرفته و موضع‌گیری می‌کرده و منتهی به کنار رفتنش شده است را باید بررسی کنید. اگر آن موضع‌گیری‌ها و صحبت‌ها را نمی‌کرد اصلاً کنار نمی‌رفت و مثل بقیه علما و مسئولین می‌شد. اگر کسی بخواهد به اسناد هم مراجعه کند، درس‌های نهج‌البلاغه و یا سخنرانی و پیام­ های ایشان که از تلویزیون در زمان قائم‌مقامی پخش می‌شده، منبع خوبی است. ایشان از اول بحث حق انتخاب مردم در موضوع ولی‌فقیه را مطرح و تأکید می­ کردند.
درباره‌ی گروه‌های چپ قبول دارم که بعد از انقلاب مواضعی داشتند که بعد از رحلت امام آن مواضع‌شان متفاوت و عوض شد؛ اما این مواضع بلافاصله بعد از امام نبود، تقریباً از چندین ماه قبل از این‌ها، یک نوع تحول ذهنی و آرام‌آرام ایجاد شده بود که این‌ها خودش تأثیرگذار بود. هرچند این تغییر مواضع گاه در اثر تجربه و فهم مشکلات و یا درگیر شدن آنان با واقعیات خودشان بود. اما در باره اعضای مجمع به ویژه هیئت موسس در سال ۶۰ در دفتر تبلیغات مجله‌ای را منتشر می­کردیم به نام مجله حوزه و در آن به آسیب‌شناسی نقد نشدن روحانیت پرداختیم. یا نگرانی از تکفیر و رواج خرافات و استفاده ابزاری از دین و شیوه غلط در برخورد با تبلیغ دین. نگاهی به موضوعات مجله مبین اندیشه و گرایش و اصولاً هدف ما از انتشار این مجله و کارهای مشابه بود.
مسلماً انسان- همان‌طور که اول هم گفتم- در حال تحول و تغییر است، شاید امروز آنچه را که اوائل انقلاب موضع­گیری و یا سکوت کردیم و یا بی­تفاوت بودیم، باید به حساب تغییر موضع باشد، اما این اندیشه‌ها امروز و دیروز و بعد از امام به وجود نیامده است، پیش از انقلاب و یا در آستانه انقلاب هم همین فکر را می‌کردیم. در حوزه در جمع طلاب که بودیم، متفاوت از جریان سنتی بودیم. جلسات و مباحثات ما این گونه بود. البته کسانی بودند که این نواندیشی دینی را داشتند، اما وقتی به قدرت رسیدند، همراه با جریان سنتی قرار گرفتند و بلکه همراه جریان افراط­گر و متحجر شدند.
* چه شد که بعد از رحلت امام از دفتر تبلیغات جدا شدید و مجموعه‌ی جدیدی را شکل دادید؟
دفتر تبلیغات آن‌وقتی‌که امام بود، به اندیشه‌های امام عمل می‌کرد و بعد از امام دیگر آن شرایط و تفکر نبود و حتی آن تفکر هم برای عده‌ای قابل تحمل نبود، به همین دلیل بود که اصلاً آمدند هیئت‌ مدیره‌ی دفتر را عوض کردند. افراد دیگری را گذاشتند و قهرا سطح‌اش را هم که الان نگاه می‌کنید، دیگر متناسب با آن سطح و اهداف اولیه و کارکرد آن نیست که به تعبیر برخی جریان روشنفکری حوزه بود.
* فرمودید که بعد از رحلت امام این مجموعه را شکل دادید. آن چیزی که بیان شده، این است که بعد از دوم خرداد این مجموعه شکل گرفته است؟
جلسات ‌ما خیلی قبل از دوم خرداد بود. اصلاً همان مجمع باعث شد که بیایند یک تشکلی راه بیندازند و برای دفاع و حمایت از آقای خاتمی به‌عنوان ریاست جمهوری این کار را انجام بدهند. برای برون­رفت از وضعیت حاکم بر جمهوری اسلامی، پیشنهاد اصلاحات را دادیم و به سراغ آقای خاتمی رفتیم که بیاید. او در آغاز راضی نمی‌شد. خیلی اصرار کردیم و گروه‌ها را تشویق کردیم که بروند آقای خاتمی را راضی کنند که بیاید و خوشبختانه ایشان راضی شد. سالم ترین دولتی بود که بر سر کار آمد و به دلیل آمارهای میدانی دین­داری در نهایت مطلوبیت بود. کافی است این دوره را با دوره­های بعدی از نظر دینداری و رضایت مردم بر اساس آمارهای رسمی و منتشر شده مقایسه کنید که علی رغم ادعا و تظاهر برخی، چگونه دینداری بعد از ایشان افول کرد. در زمینه رشد اقتصادی و کار علمی و کارشناسی نیز آمارها این واقعیت را نشان می­دهد.
* چه شد که به سراغ آقای خاتمی رفتید؟
بعد از آقای هاشمی رفسنجانی نگرانی داشتیم که این دولتی که بعد می‌خواهد بیاید چه فردی است؟! پیش‌بینی ما این بود که اگر دولت بعدی نتواند در ساختار سیاسی کشور اصلاحاتی انجام دهد، کشور به سراشیبی سقوط می‌رسد. چنانچه بعدها خود برخی از مسئولین ابراز کردند که مثلاً قرار بوده که آمریکا حمله کند؛ ولی دولت اصلاحات که آمد وضعیت تغییر پیدا کرد حتی جلوی جنگ را و جلوی خیلی از اتفاقات را گرفت.
* رفتن به سراغ آقای خاتمی پیشنهاد چه کسی بود؟
پیشنهاد شخصی نبود. چندین گزینه مطرح شد. مثلاً همان دوره آقای میرحسین موسوی هم بود. آقای خاتمی هم بود. رفتیم با آقای میرحسین موسوی صحبت کردیم ایشان قبول نکرد. بعد به سراغ آقای خاتمی رفتیم.
* به چند درصد از اهدافتان رسیده‌اید؟
مسائل فرهنگی و امور اعتقادی تدریجی هستند، یعنی چیزی نیستند که یک‌باره درست شوند، ولی مسلماً الان در کشور برای بخش فرهیخته مجمع مدرسین شناخته شده است و اندیشه و افکار ما را می‌دانند. عملکرد ما با توجه به امکاناتی که در اختیار داریم، ایده­ال نیست، اما قابل قبول بوده است. اگر ما امکانات جامعه مدرسین و مجمع مدرسین و محققین را مقایسه کنیم، این موضوع بهتر خودش را در حوزه مسائل اجتماعی و بیان مواضع و تبیین دین نشان می‌دهد. آن‌ها امکانات خوبی را دریافت می‌کنند، قابل مقایسه نیست، اما با امکانات قلیل و فشارها و سختی­ها به یاری خدا در حوزه به کار خود ادامه می­دهیم.
* امکانات را به شما ندادند یا نرفتید دنبال آن؟
گرفتن آن امکانات، اقتضائاتی دارد؛ یعنی اینکه شما باید وقتی آن امکانات را می‌گیرید باید مانند آنان سخن بگوئید و تمجید و تملق بگوئید و عین همان‌ها حرف را بزنید و موضع بگیرید و این نقض غرض است. لذا عطایش را به لقایش بخشیدیم.
* مجمع از چه طریقی هزینه‌هایش تأمین می‌شود؟
عمدتاً از پول وجوه شرعی و کمک اعضاء و کمک‌های مردمی که احیاناً افراد می‌دهند.
* مهم‌ترین اقدامی که در این چند سال داشتید چه بوده است؟
تشکیل گروه‌های فقهی یکی از اقدامات خوب مجمع مدرسین و محققین بوده که در این گروه‌ها درباره‌ی مسائل چالش‌برانگیز فقهی اجتماعی بحث و تبادل نظر می‌شود. کمیسیونی با موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز اخیراً تشکیل شده است که به نظرم کمیسیون موفقی بوده باشد. می‌دانید که امروز یکی از معضلات جدی کشور همین آسیب‌های اجتماعی بویژه در بخش خانواده و نگرانی از وضعیت آینده این نهاد است که آثار زیان باری به فرهنگ و اخلاق عمومی گذاشته است و ریشه‌های آن را می‌توان در شیوه‌ی مدیریت حاکمیت، وضعیت اقتصادی و رفتار برخی از دین‌داران جستجو کرد.
* رابطه‌ی شما با حاکمیت چطور تعریف می‌شود؟
ما یک تشکیلاتی هستیم که به لحاظ رسمی از وزارت کشور مجوز گرفته‌ایم. معمولاً دولت‌هایی که هماهنگ و نزدیک به مجمع مدرسین باشند در کارهای فقهی یا مباحث علمی خودشان از مشورت‌های ما هم استفاده می‌کنند. اما تشکیلات مستقل هستیم. ما ارتباط تشکیلاتی با هیچ جایی نداریم. تشکیلات مجمع نهاد مستقل است؛ اما گاهی وزرا و مسئولان می‌آیند و ارتباطاتی برقرار می‌کنند و احیاناً جلساتی برپا می‌شود، اما نه اینکه ما بخواهیم به‌صورت رسمی و سازمانی چنین چیزی را داشته باشیم.
* چقدر تا به حال توانستید بر جریانات رسمی کشور تأثیرگذار باشید؟
شاید تأثیرگذاری عبارت مناسبی نباشد، اما داشتن موضع و تبیین نظرات علمی و دینی تأثیرگذاری مناسب خود را داشته باشد. ما یکسری جلسات مشترک با گروه‌های سیاسی همسو به مناسبت برخی از مسائل و مشکلات تبادل نظر و هم­اندیشی داریم که در آن جلسات مباحث مطرح و نظرات به اشتراک گذاشته می‌شود.
* این مجمع در بین سیاسیون چه جایگاهی دارد؟
مجمع مدرسین خیلی در نزاع‌های گروه‌ها قرار نمی‌گیرد و همیشه یک نقش هدایتی و دینی داشته و نمی‌خواسته از روش خاصی به عنوان روحانیون استفاده کند، لذا گاهی اگر مسئله‌ای را مطرح می‌کرده، با استقبال روبرو شده است.
* آیا اساساً حرکت جناحی نهادهای حوزوی را  قبول دارید؟
می‌دانید عملاً به دلایل مختلفی که بعد از فوت امام اتفاق افتاده، نهادهای جدیدی به وجود آمده که این نهادها با بیرون از حوزه مرتبط می‌شوند. حوزه با توجه به بودجه‌هایی که در این بیست سال به آن تزریق شده، از نظر شکل ظاهری خیلی فربه و متورم شده است. ساختمان‌های عظیمی- که ما اعتقاد داریم بخش زیادی از آن خاصیتی هم ندارد- در اختیار حوزویان قرار دارد. از نظر کمّی تعداد طلاب افزایش چشم‌گیری داشته، اما آیا این سئوال جدی مطرح است که به همان نسبت در سطح کمی هم موفق بوده‌است؟ این سئوال خودش یک جای بحثی جدی دارد. حدود ۸۵۰ امام‌ جمعه در کشور وجود دارد. شما به سطح این امام‌جمعه‌ها نگاه کنید، ببینید وضعیت نماز جمعه ­ها چگونه است و آنان در چه سطح علمی و دانش اجتماعی و برخورد مردمی هستند. در باره تبلیغ و فرهگ ­سازی هم باز این سئوال مطرح است. روشن است که هرچه می­ گذارد این سطح رو به کاهش است و کیفیت ­شان افت کرده است. این کافی است که با آن وضعیت جواب دهی روحانیت به نیازهای موجود دینی را به دست آوریم. در سطح تلوزیون روحانیونی که آورده می­ شوند و مطالبی را که بیان می­ کنند، آیا واقعا نماینده دانش و دین­داری خوزه و مناسب با فهم و دانش جامعه و توقعات مردم است. امروز طرح برخی از مطالب آنان تبدیل به طنز شده و دفاع از دین به ضد خودش تبدیل شده است. گاهی برخوردهای نامناسب یا نادرستی که در موضع‌گیری ائمه‌ی جمعه اتفاق می‌افتد، نشان می‌دهد که نتوانستند مردم را به نماز جمعه جذب کنند و آن افرادی را که شایسته‌ی این کار هستند انتخاب کنند. حالا از افت شدید حضور مردم در نماز جمعه‌ها بگذریم. حدود ۳۰۰ هزار نفر در کل کشور بیشتر در این ۸۵۰ کانون نماز جمعه شرکت نمی‌کنند. چرا؟ یعنی زیر یک درصد. این نشان می‌دهد که در نماز جمعه‌ها و در حوزه دین­داری رسمی و حکومتی به دلیل مشکل آموزش و تنگ ­نظری در انتخاب افراد موفق نبودند و نماز جمعه‌ها را به‌ جای اینکه یک کار عبادی سیاسی بکنند، یک کار عبادی جناحی‌اش کردند یا سیاسی جناحی‌اش کردند.
* یعنی شما شکست مدیریت امور دینی و نماز جمعه در کشور را نمونه‌ای از شکست سیاسی-جناحی روحانیون  حکومتی در حوزه دینداری می‌دانید؟
این نشان می‌دهد که وقتی‌که ما با این روش‌ها در حوزه‌ی دین و دین‌داری عمل کردیم، به بن‌بست رسیدیم. یک نمودش انتخاب ائمه‌ی جمعه و جماعات است که روحانی را برمی‌دارند جناحی عمل می‌کنند و افرادی را در مساجد عوض می‌کنند و این برخوردها و روش‌های جناحی اتفاقاتی را در میان جامعه و محله و مردم مؤمن موجب می‌شود.
* مهم‌ترین اقدام سیاسی مجمع در این سال‌ها چه بوده است؟
مطرح کردن مواضع در باره انقلاب و مشکلات مردم، گوشزد کردن خطرات مدیریت آقای احمدی‌نژاد و حمایت از آقای روحانی در دوره اخیر بوده است. البته کار مجمع الزاما سیاسی نیست و تبیین مواضع دینی و اعلام موضع در مسائل مختلف اجتماعی و فقهی و نوشتن مقالات و کتب از کارهای این مجمع است. مجمع کانال و سایتی دارد که مباحث دینی را با نگاه خود در آنجا مطرح می ­کند و موضع­ گیری دینی و علمی می­ گیرد.
* روند مدیریت در مجمع مدرسین چقدر دموکراتیک است؟
مجمع مدرسین بر اساس قوانین وزارت کشور یک دبیر کل دارد و دبیر کل­اش هر دو سال باید انتخابات بشود. از قبل دستور جلسات مشخص می‌شود. نظرات موافق و مخالف به رأی گذاشته می‌شود و رأی اکثریت مبنای تصمیم‌گیری می‌شود.
* در انتخابات دبیر کل به‌جز آقای موسوی تبریزی شخص دیگری هم کاندیدا بوده یا نه‌فقط ایشان کاندیدا شده است؟
اولین دبیر مجمع آیت الله عبائی خراسانی از مؤسسین مجمع بوده است و پس از فوت ایشان در سال‌های اخیر کسی کاندیدا نبوده است؛ یعنی هیچ‌وقت انگیزه‌ای بر اینکه کسی در برابر آیت الله موسوی کاندیدا بشود نبوده است.
* چرا این انگیزه وجود ندارد؟
وقتی‌که یک فردی مدیریتش خوب است و خوب کار می‌کند و مشکلی ندارد، دلیلی برای اینکه فرد دیگری را مطرح کنیم وجود ندارد.
* چقدر درب‌های مجمع روی اعضای جدید باز است و چقدر توانستید در این سال‌ها جذب داشته باشید؟
ما در این سال‌های اخیر خیلی افراد جدیدی را اضافه کردیم چنانچه یکسری افرادی رفتند یا فوت کردند یا به شهرهای دیگر مثل تهران کوچ کردند.
* اگر یک طلبه بخواهد در جمع شما اضافه شود چنین امکانی برایش میسر است یا نه؟
اولاً ما اینجا مجمع طلاب نیستیم تا طلبه را جذب‌کنیم. فردی که وارد مجمع می‌شود، باید از اساتید و محققان حوزه باشد. سنت گزینش اعضا همیشه این بوده که کمسیونی از مجمع تصمیم می‌گرفته از کسی دعوت کند و از او بخواهد که مثلاً بیاید و عضو بشود، ولی در کمیسیون ها از محققین رده‌ی دوم هم استفاده می‌شود.
افراد با تخصص‌های گوناگون را در مجمع جذب می‌کنیم. مثلاً کسی که دکترای اقتصاد، دکترای علوم سیاسی، اقتصاد، دکتر فلسفه، دکترای ادیان و مذاهب، علوم قرآن و تفسیر دارد، برحسب نیاز جذب می‌شوند.
* این بسته بودن درب‌ها در چنین مجمع حُسن است؟
اینجا یک تشکیلات سیاسی نیست. یک تشکیلات علمی است و عضویت در تشکیلات علمی صلاحیت‌های لازم را می‌خواهد.
* یک ذهنیتی در جامعه وجود دارد که مجمع شما در مقابل جامعه مدرسین شکل گرفته است. چقدر این ذهنیت را قبول دارید؟
ضدیتی با جامعه‌ی مدرسین نداریم، ولی معمولاً افکار و نظریات­مان در خیلی از مباحث چالشی با آنان متفاوت است. لازمه چندصدائی در حوزه، متفاوت فکر کردن و موضع ­گیری کردن است. هرچند که می‌شود گفت که در برخی از جهات ممکن است حتی ما با برخی از اعضای آنجا هم هماهنگی فکری داشته باشیم؛ چون قبلش می‌نشینیم گاهی نظرات آن‌ها را هم می‌بینیم، اما خوب طبعاً وقتی‌که با دو رویکرد عمل می‌کنند، عملاً با دو نام و با دو عنوان متمایز می‌شوند.
* چرا هیچ‌وقت جلسه‌ی مشترکی را با هم برگزار نکردید؟
تاکنون چنین پیشنهادی نشده و چنین آمادگی در آنان ندیدیم. آنان حتی مدرسینی که می­ خواهند صنفی عمل کنند، تحمل پذیرش آنان را ندارند، چه رسد به مجمع مدرسین که موضع شفاف و روشن دیگری به لحاظ سیاسی و تحلیل و تبیین دین دارد البته ما مشکلی برای گفتگو نداشتیم، ولی جامعه‌ی مدرسین خیلی دنبال این کار نبوده و آمادگی ذهنی برای تعامل و گفتگو و نزدیک کردن نقطه نظرات ندارد و برای آن ضرورتی قائل نیست. اگر روزی چنین ضرورتی را احساس کنند البته استقبال می­ کنیم.
منتشر شده در گفتار
صفحه1 از19
بازگشت به بالا