استاد محمدعلی ایازی: قرآن یک‌جا در سوره اسراء و نوبت دیگر در سوره حجرات در باب کرامت انسان دو آیه بیان فرموده است؛ در سوره حجرات موضوع اکرمیت است و در سوره نساء سخن از کرامت ذاتی است.
امروز در قوانین بحث تساوی دیه زن و مرد و مسلمان و غیرمسلمان در حال حل شدن است، ولی اگر می‌خواهیم بر مبنای اصل کرامت مشکلات را مرتفع کنیم باید بازسازی عمیق و جدی در کل فقه ایجاد کنیم.
بخش زیادی از تعارضات در مسائل زنان با اصل کرامت قابل حل است.
شبهات و سؤالات زیادی وجود دارند که با نگاه فقه کنونی قابل پاسخ دادن نیست
کرامت ذاتی انسان به دلیل اراده و عقلانیتی است که هیچ کدام از موجودات حتی ملائکه ندارند؛ ملائکه دارای حد وجودی معینی هستند، ولی انسان حد وجودی معین ندارد.
وی که در نشست علمی «جایگاه کرامت انسان در استنباط فقهی» در مؤسسه فهیم سخن می‌گفت، افزود: اینکه انسان متولد شده چه جایگاه و مقامی دارد بحث سوره نساء است و بحث سوره حجرات این است که انسان به کجا می‌تواند برسد؛ کسانی خواسته‌اند نوعی تفاوت‌نظر مطرح کرده و بگویند تمام مسائل ما شدن است و کرامت انسان جنبه استعدادی دارد؛ یعنی انسان در ذات خودش چیزی نیست و اگر تلاش و کوشش کند به آن مرتبه می‌رسد، ولی آنچه در قرآن در سوره حجرات مطرح است مسئله اکرمیت است و نه کرامت ذاتی که این افراد به آن استناد کرده‌اند.
کرامت قاعده حاکم یا فرع فقهی
ایازی با اشاره به معنای کرامت و دلالت آن و تقریری که می‌توان از آن برای استنباط احکام ارائه داد، بیان کرد: این سؤال مطرح است که استنباطی که از این مسئله می‌شود فرع فقهی و یا قاعده حاکم بر فقه است؟ همچنین لوازم کلام در احکام و حقوق انسان چیست؟ قبل از دوره معاصر چند شخصیت در ذیل آیه ۷۰ سوره اسراء «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا» تصریح فرموده که آیه صرفا بیان اخبار نیست؛ از جمله سیدمحمد فضل‌الله کرامت در این آیه را اصل فقهی می‌داند؛ همچنین آیت‌الله منتظری در چند جا به این موضوع پرداخته است و در ۲۴ مورد استناد به اصل کرامت کرده است؛ شخصیت دیگر هم آیت‌الله صانعی است که در باب حقوق انسان و زن استناد به اصل کرامت کرده است.
ایازی اظهار کرد: در میان شخصیت‌های گذشته هم مرحوم سیدمرتضی در قرن پنجم در مورد بحث ولدالزنا و شهادت و قضاوت او این بحث را مورد توجه قرار داده است؛ سیدمرتضی معتقد است که ولدالزنا نقشی در گناه زانی و زانیه نداشته و شهادت او مورد قبول است؛ وی تأکید دارد وقتی زانی و زانیه از گناهشان توبه کنند شهادت آنان پذیرفته است، لذا چرا نباید ولدالزنا این طور باشد.
ایازی با اشاره به آیه ۲۹ توبه «قَاتِلُوا الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لَا یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لَا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُونَ» ادامه داد: عمده علمای ما با اشاره به واژه صاغرون گفته‌اند اهل کتاب وقتی می‌خواهند جزیه بدهند باید با نوعی تحقیر (مثلا خم شود و با نوعی تحقیر) آن را پرداخت کنند. البته در آیه‌ای در وصف جهنمی‌ها نیز همین تعبیر صاغرون به کار رفته است؛ آیت‌الله العظمی مکارم در معنای صاغر آن را به معنای تحقیر نگرفته بلکه آن را به معنای التزام گرفته است، یعنی فرد باید در برابر قانون پایبند باشد؛ از این موارد لغات و اصطلاحات زیادی داریم که ممکن است با برداشتی بار کرامتی ایجاد کند و یا برعکس آن را.
بازسازی جدی و عمیق فقه بر مبنای اصل کرامت
این قرآن‌پژوه تصریح کرد: امروز در قوانین بحث تساوی دیه زن و مرد و مسلمان و غیرمسلمان در حال حل شدن است، ولی اگر می‌خواهیم بر مبنای اصل کرامت مشکلات را مرتفع کنیم باید بازسازی عمیق و جدی در کل فقه ایجاد کنیم.
ایازی با بیان اینکه شبهات و سؤالات زیادی وجود دارند که با نگاه فقه کنونی قابل پاسخ دادن نیست، تصریح کرد: محقق اردبیلی در مانعیت قضاوت زن بحث کرده، ولی واقع این است که بخش زیادی از تعارضات در مسائل زنان با اصل کرامت قابل حل است.
تاکید بر کرامت ذاتی انسان
وی با اشاره به تعبیر «لَقَدْ کَرَّمْنا» در آیه ۷۰ اسراء با بیان اینکه در این آیه بر کرامت ذاتی انسان تأکید شده است، اظهار کرد: آیه شریفه با تأکید زیاد که در واژه «وَ لَقَدْ» و «کَرَّمْنا» مشهود است بر این کرامت تأکید فرموده و از «بنی آدم» تعبیر کرده است؛ علامه می‌گوید خداوند نفرمود: «کَرَّمْنا المؤمنین و الموحدین و مسلمین» و یا حتی تعبیر انسان را به کار نبرده است؛ این آیه در مقام اخبار و نه انشاء است و در خطابش هم رنگ، جغرافیا، خصوصیات، تعلقات، منطقه و مکان جغرافیایی دخالت ندارد و فرموده ما به تمام انسان‌ها کرامت داده‌ایم؛ البته عدیل «کَرَّمْنا» «فضلنا» است که در تعبیر بعدی آن به کار رفته است؛ وقتی بحث از کرامت است تعبیر بنی‌آدم به کار برده، ولی وقتی سخن از تفضیل است دیگر از کرامت بحث نمی‌شود.
ایازی ادامه داد: اگر به آیه ۱۳ سوره حجرات «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ» رجوع کنیم بحث تفضیل متناسب با تقواست؛ البته آیه دیگری هم عدیل این آیه است؛ قرآن فرموده انسان را در احسن تقویم خلق کرده است؛ یعنی موضوع مورد بحث انسان فارغ از ایمان و کفر است و یا فرمود: «فتبارک الله احسن الخالقین» که بر کلیت انسان تمرکز دارد.
وی با بیان اینکه علامه بر کرامت ذاتی در آیه مورد بحث تأکید دارد اظهار کرد: رقیب این نظریه سخن کسانی است که می‌گویند کرامت شأنیت دارد نه ذاتیت، فرق استعداد با ذات این است که خود انسان از ابتدایی که به دنیا آمده تا مراتبی که می‌یابد و حتی به مرتبه کسانی مانند شمر و ابن‌ملجم می‌رسد باز هم این کرامت برقرار است؛ لذا نباید جنازه این افراد به سگ داده شود و تکه تکه شوند و ... لذا در مجموعه آیات قرآن وقتی در باب انسان سخن می‌گوید مسئله کل انسان است.
عقل و اراده؛ عامل کرامت ذاتی انسان
استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به آیه امانت و «وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ» و آیات مرتبط با حیات و مرگ انسان از جمله اینکه اگر کسی یک انسان را بکشد گوئی همه بشریت را کشته است، اظهار کرد: این آیات معلوم می‌کند که حیات و ممات انسان و کشتن او با بقیه موجودات تفاوت دارد؛ یا در جایی قرآن کریم وقتی فرمود «نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی» و «خَلَقْتُ بِیَدَیَّ» بحث اصل انسان و نه انسان خاص مطرح است البته علامه طباطبایی و سیدمحمدحسین فضل‌الله که قائل به ذاتیت کرامت هستند، این سؤال را مطرح کرده‌اند که چرا به مقام انسان کرامت ذاتی داده شده است و پاسخ داده‌اند که انسان اراده و عقلانیتی دارد که این اراده و عقلانیت را هیچ کدام از موجودات حتی ملائکه ندارند؛ ملائکه دارای حد وجودی معینی هستند، ولی انسان حد وجودی معین ندارد.
این محقق و قرآن‌پژوه اظهار کرد: برخی در نقض ذاتیت گفته‌اند که انسان می‌تواند گناه کند ولی ملائکه نمی‌توانند، ولی آن طرف بحث هم هست؛ اینکه انسان بتواند گناه کند و نکند، اما در مورد ملائکه در یک خطی هستند که نه بالا و نه پائین‌تر از آن می‌روند؛ از طرف دیگر انسان برای رسیدن به هدف می‌تواند موجودات را استخدام کند؛ همچنین انسان به واسطه عقل و اراده بر موجودات ممتاز و دارای شان آینده‌نگری و برنامه‌ریزی است.
ایشان  با طرح این سؤال که از کجا گفته می‌شود که کرامت اصل حاکم بر فقه و قواعد فقهی است؟ اظهار کرد: آیه‌ای نداریم که عدالت را اصل قرار داده باشد، ولی در قواعد فقهی آن را اصل می‌گیریم؛ کسانی مانند علامه و صاحب تفسیر «الفرقان» معتقدند که این نوع اخبار در برابر انشاء در آیات مورد بحث، نشانه اصل بودن است.
وی اظهار کرد: علامه فضل‌الله در تفسیر خود آورده است که از منظومه آیات مرتبط با کرامت در قرآن می‌فهمیم که منظور فقط اخبار نیست بلکه قصد دارد بفهماند که این مسئله مانند عدالت اصل است. فقهای ما در فقه گاهی از آیاتی استفاده می‌کنند در حالی که سبک و سیاق آیه مرتبط با آن موضوع مدنظر هم نبوده است؛ مثلاً در آیه ۱۹۵ بقره «وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ». موضوع انفاق است و اینکه در انفاق افراط و تفریط نکنید، ولی فقها از آن قاعده عام عدم ضرر رساندن به خود را استفاده کرده‌اند.
احتیاط بیش از حد در فقه
وی با بیان اینکه به تعبیر آیت‌الله بروجردی فقه ما از ترس افتادن در ورطه قیاس احتیاطات بیش از از اندازه در برخی مسائل دارد تاکید کرد: قیاس فرع با فرع دارای ایراد است در حالی که قیاس فرع با اصل ایرادی ندارد.
وی با بیان اینکه هفت معیاری که فقها در مورد اصل بودن چیزی بیان کره‌اند در بحث کرامت هم وجود دارد تصریح کرد: وقتی شرع و صادق مصدق فرموده که بنی آدم کرامت دارد باید بپذیریم؛ همچنین عقلی بودن این مسئله قابل درک است مثلا در بحث معاد با اینکه خدا خبر داده، ولی موضوعی عقلی هم هست؛ همچنین در قرآن برخی موضوعات به عرف واگذار شده مثلا عدل و احسان تعریف نشده، ولی مخاطب از آن فهمی مطابق با عرف دارد بنابراین وقتی سخن از کرامت است می‌تواند متناسب با عرف عقلا حتی در مناطق مختلف، متفاوت شود؛ مثلا آتش زدن انسانی در ایران بعد از فوت مخالف کرامت، ولی در هندوستان موافق کرامت است.
ایازی تاکید کرد: موضوع دیگر معناداری بحث کرامت است؛ همچنین نوعی بودن کرامت مسئله‌ای تابع درک نوع بشر است و اگر در جایی نقض کرامت شد باید نوع بشر و نه فقط یک فرد یا گروه بر آن صحه بگذارند همچنین باید بر این موضوع تاکید شود که در روایات متعددی از اهل‌بیت (ع) بحث کرامت قابل دنبال کردن است و فرمایشات آنان موید ذاتی بودن کرامت انسانی است و ما امروز می‌توانیم این معارف را به دنیا منتقل کنیم.
منتشر شده در نشست های علمی
سه شنبه, 30 بهمن 1397 08:07

برابری دیه زن و مرد در قرآن

آیت الله ایازی: قرآن دیه زن و مرد را یکسان وضع کرده است/ افزایش دیه در ماه‌های حرام برای همه زمان‌ها و مکان‌ها صدق نمی‌کند./ در قرآن در مورد دیه تفاوتی بین زن و مرد مشاهده نمی‌شود، اما در فقه ما و در دسته‌ای از روایات این تفاوت به وجود آمده است.
به گزارش شبکه اجتهاد، دیه یا خون‌بها از قوانین اسلام است و بر اساس تعاریف فقهی، مال یا پولی است که به سبب کشتن انسان یا نقص عضو به کسی که صدمه دیده است یا به بازماندگان او پرداخت می‌شود. در تعریف حقوقی، دیه کیفر نقدی است که از مجرم به نفع مجنی‌علیه یا قائم مقام او گرفته شود. میزان دیه از سوی شارع(دادگاه) برای جنایت تعیین شده‌ است. میزان دیه در دین اسلام برای مرد و زن مسلمان و مردان و زنان سایر دین‌های آسمانی متفاوت است. چهار ماه قمری ذی‌القعده، ذی‌الحجه، محرم و رجب ماه‌های حرام هستند. در این چهار ماه – به‌جز برای دفاع- جنگ کنار گذاشته می‌شود و دیه افزایش می‌یابد. ایکنا در همین رابطه گفت‌‌وگویی با آیت الله سید محمدعلی ایازی، محقق و پژوهشگر قرآن و استاد حوزه و دانشگاه داشته است که متن آن را در ادامه می‌خوانید:
فلسفه دینی و اجتماعی دیه چیست؟ آیا این موضوع در ادیان دیگر هم سابقه داشته است؟
ایازی: دیه یکى از انواع مجازاتی است که ضرر و زیان ناشی از فقدان فرد را جبران می‌کند و به‌عنوان جریمه بر مجرم خطایی اعمال میشود و به این دلیل نقش بازدارنده دارد. درباره چند و چون دیه باید توجه کرد که دیه در قانون مجازات اسلامى که پیش از اسلام وجود داشته، پیشینه تاریخی و دینی دارد و تحولات بسیار پیدا کرده و در جزئیات آن در هر دوره مناسب با احوال و عقلانیت آن منطقه و فلسفه حقوقی مشخص وضع شده است. از این لحاظ فلسفه وضع آن، ناشناخته نبوده و جنبه ماؤرایی نداشته است.
البته میزان و مقدار آن در روایات نبوی و اهل‌بیت(ع) با اقرار و تأیید از روش گذشته مشخص شده، اما روشن است که این قانون کیفری، همه آن چیزی نبوده که در جزیره‌العرب و پیش از اسلام جریان داشته است؛ زیرا احکام کیفری اسلام هر چند از متن واقعیات و نیازهای آن عصر برخاسته و مسائل و مشکلات آن منطقه را در نظر گرفته، اما این گونه نبوده که همه قوانینی بوده که پیش از آن عمل می‌شده است. برای نمونه در آنجا دیه رئیس قبیله بیش از سایر افراد بود. دیه فرد عادى از قبیله‌ای که قوی‌تر بود، بیش‌تر از دیه قبیله ضعیف بود، دیه مرد دو برابر زن بود، دیه فرد آزاد بیش‌تر از دیه بنده بود، اگر کسى امکان پرداخت بدهى خود را نداشت، بنده طلبکار خود می‌شد، خانواده در تحویل جانى به حاکم و رئیس قبیله مسئول بود و چنانچه مجرم فرارى می‌شد و او را تحویل نمی‌دادند، اموال آن‌ها ضبط و تا زمان تحویل جانى، مصادره می‌شد؛ اما قرآن همه آن‌ها را نپذیرفت و تنها یک دسته از این احکام را امضا کرد و برخی دیگر را رد کرد و برخی دیگر را به سکوت گذراند.
دیه برای این وضع شده تا کسی که اقدام به جنایت خطایی کرده، ضرر و زیان ناشی از فقدان فرد را جبران شود و به‌عنوان جریمه بر مجرم اعمال مى‏شود تا بر شخص مرتکب قتل یا جرح بار ‏شود. نکته دیگر دیه به عنوان یک امر عقلایی در همه ادیانی که شریعت دارند نیز وجود دارد و پیروان آن ادیان به این امر پایبند هستند. در نظر آن ادیان نیز دیه برای جبران آن خطایی است که اتفاق افتاده و باعث ضرر جانی برای فرد مقابل شده و در قرآن نیز این امر عقلائی تأیید شده است.
اینکه دیه زن و مرد متفاوت است، ناشی از چه نوع فلسفه و هدفی است؟
ایازی: در قرآن در مورد دیه تفاوتی بین زن و مرد مشاهده نمی‌شود، خداوند فرموده: «وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مُؤْمِنَهٍ وَ دِیَهٌ مُسَلَّمَهٌ إِلى‏ أَهْلِهِ». (نساء: ۹۲). اما در فقه ما و در دسته‌ای از روایات این تفاوت به وجود آمده است؛ پس از منظر قرآن، فرقی بین زن و مرد از لحاظ دیه وجود ندارد. امروزه نیز برخی از مراجع حوزه قم، نیز بر مبنای همین حکم قرآنی تفاوتی بین زن و مرد در موضوع دیه نمی‌بینند. نکته اساسی که ما به آن استناد می‌کنیم، قرآن است، روایات را از جنبه تاریخی برسی می‌کنیم، آن ‌هم صرف نظر از اشکالاتی که بر برخی از این روایات وارد است.
این تفاوت موجود در فقه مشکلاتی ایجاد کرده و اشکالاتی را به وجود آورده است، لذا درباره برای برابر شدن دیه زن و مرد، اقداماتی در قانون‌گذاری جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر انجام گرفته شده است، یکی از راه‌های از طریق تساوی در بیمه خطائی است. اگر کسی تصادف کند و فرد آسیب‌دیده زن باشد، آیا حق بیمه او نصف باشد، این خلاف عدالت است. لذا در بحث بیمه برای جبران خسارت، قانونی وضع شده که در آن تفاوتی در پرداخت دیه بین زن و مرد وجود ندارد و به شکلی تصنعی گفته شده که بیمه‌گذار مبلغی بیشتر می‌گیرد، اما در عوض بین زن و مرد تفاوتی نمی‌گذارد. این در حالی است که می‌دانیم بیمه‌گذار پولی اضافه از افراد نمی‌گیرد و این نشان می‌دهد که واقعاً فرقی میان زن و مرد نیست و قابل توجیه هم نیست. حرکت دیگری که انجام گرفته و بجاست، قانون تساوی دیه همه شهروندان اعم از مسلمان و غیرمسلمان است. این در حالی است که در فقه ما تفاوتی بین دیه مسلمان و غیرمسلمان وجود داشت که مجلس آن قانون را به دلایل مختلفی تغییر داده است.
نکته دیگر، آیه شریفه ظاهراً به‌قاعده اشتراک زنان با مردان در احکام به‌صراحت بر وجوب دیه در قتل غیرعمد و عدم تفاوت میان مردان با زنان دلالت دارد و در این باره عام افرادی و زمانی دارد و شائبه هیچ تخصیصى در آن نیست و تفصیلی هم نداده و اگر قرار بوده چنین تفصیلی بدهد، باید مانند بسیاری دیگر از آیات این تفصیل را خود قرآن بدهد و اگر آن‌گونه که مشهور از فقها می‌گویند، تفصیل در روایات ناظر به تخصیص این آیات تلقی می‌شود، این پرسش مطرح است که چرا در آیاتی مانند: «وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَهٌ مُؤْمِنَهٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَهٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّى یُؤْمِنُوا». (بقره: ۲۲۱) در احکام مشرکات و مشرکین سخن گفته و به‌صراحت هردو صورت را بیان کرده، ولی در اینجا تفصیل نداده است؟ چه اشکالی داشت که تفصیل می‌داد و این نشان می‌دهد که قرآن به‌عمد صورت کلی آن را بیان کرده و نخواسته میان زن و مرد تفاوت قائل شود و تفصیل دهد. و الله اعلم.
بنابراین دیه؛ به معناى جبران خون است و نه خون‌بها، یعنى مالى که از طرف جانى به شخص مورد جنایت قرار گرفته- اگر عضوى از دست داده باشد- و یا به ورثه او- اگر کشته شده باشد- مى‏دهند. همه شواهد و قرائن نشان می‌دهد که باید مبنای دیه را این نظریه قرارداد که به شخص آسیب دیده دیه برای جبران خسارت مالی پرداخت شود و ملاک اصلی کلیت دیه بر مبنای تعالیم قرآن کریم و روش عقلا در تمام جهان است و نیز روایاتی که در مقام تعیین قیمت برآمده‌اند، آنجا که مقدار دیه مطرح است و نمی‌توان جبران خسارت مرد را از معالجه و درمان و بیکاری و یا مشکلات مستقیم زیان‌های وارده بر شخص یا خانواده، جبران کرد، باید مبنای کارشناسی را مبنای عمل قرار داد و آنجا که دلالت بر تنصیف دیه زن می‌کند و یا در مقام قصاص زن نصف مرد محاسبه می‌شود، باید به‌طور مساوی همان‌گونه که قرآن گفته و تفاوتی نگذاشته است.
علت علل افزایش دیه در ماه‌های حرام چیست؟
ایازی: این افزایش در زبان فقها از آن تعبیر به «تغلیظ دیه» یعنی به معناى تشدید جریمه خون‌بها در ماه‌های حرام و یا اماکن مقدس شده است. مطابق نظر فقها و روایات اسلامی هرگاه جنایات چه به‌صورت خطا و چه به‌صورت عمد- و به‌جای قصاص- در یکی از ماه‌های حرام و یا در حرم مکه – بنابر نقل مشهور- واقع شود، باید علاوه بر دیه کامل، ثلث دیه را هم به‌عنوان تغلیظ ادا کرد. این تغلیظ و مجازات بیشتر در فقه و حقوق سابقه دیرین دارد و اختصاصی به جنایت ندارد.
در قوانین حقوقی و جزایی بنا بر مصالح عقلایی احکامی در جهت تشدید مجازات وضع می‌شده است. یعنى برای پیشگیری افراد مالى که از طرف جانى به شخص مورد جنایت قرار گرفته- که اگر عضوى از دست داده باشد- و یا به ورثه او- اگر کشته شده باشد- به مقداری که در روایات آمده و در قرآن به آن اشاره نشده، مى‏دهند؛ اما این پرسش مطرح شده که آیا این حکم اولا مبنای آن کجاست؟ ثانیاً، ابدی و دائمی برای همه مناطق و زمان‌ها است؟ یا در محدوده اماکن اعمال حج و حکم حکومتی و ولایی شهر مکه و مسیرهای منتهی به آن بوده است؟
از نظر دستور قرآن تفاوتی بین ماه‌های مختلف سال نیست. اما مسئله‌ای در اینجا مطرح است که اگر در قبل از اسلام و در بین اعراب، حکم تفاوت بین ماه‌های قمری وجود داشته و این تفاوت به این دلیل ایجاد شده که چون در ماه‌های حرام برای جلوگیری از کشتار مردم جنگیدن حرام می‌شد، دیه نیز افزایش پیدا می‌کرد. این حکم در ماه‌های حرام و برای احترام به کسانی که قصد سفر به حج داشتند، وضع شده است. آیا در دیگر مناطق جهان و ہبین ماه‎های سال هیچ تفاوتی وجود ندارد؟ وضع چنین قوانینی درست است؟
به نظر می‌رسد که این موضوع یک جنبه تاریخی و موقعیت جغرافیایی خاص عربستان بوده است. زیرا همه شواهد و قرائن نشان می‌دهد، باید مبنای تغلیظ دیه را مناسب با احوال آن مردم دانست؛ زیرا هدف از جعل این حکم غیرتعبدی و امضایی این بوده که در همان مناطق اعمال حج، به شخص آسیب‌دیده برای جبران خسارت مالی مالی افزون بر دیه برای مواظبت در کار و رفتار پرداخت شود و ملاک اصلی کلیت دیه جبران خسارت و پیشگیری از خطا و جرم هم همین است و نیز روایاتی که در مقام تعیین قیمت برآمده‌اند، آنجا که مقدار تشدید دیه مطرح شده، نیز ناظر به همین ملاک اصطیادی و استنباطی از نصوص است، بنابراین توسعه این در مناطق دیگر و یا تشدید دیه برای کسانی که خارج از این محدوده است، دلیلی بر تشدید وجود ندارد.
منتشر شده در گفتار
سید محمدعلی ایازی عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی گفت: اگر می‌خواهیم بر مبنای اصل کرامت مشکلات را مرتفع کنیم، باید کل فقه به صورت عمیق و جدی بازسازی شود.
به گزارش ایکنا؛ حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدعلی ایازی، در نشست علمی «جایگاه کرامت انسان در استنباط فقهی» در مؤسسه فهیم گفت: قرآن در سوره اسراء و در سوره حجرات در باب کرامت انسان دو آیه بیان فرموده است؛ در سوره حجرات موضوع اکرمیت و در سوره نساء سخن از کرامت ذاتی است. وی افزود: اینکه انسان متولد شده چه جایگاه و مقامی دارد بحث سوره نساء است و سوره حجرات از این بحث می‌کند که انسان به کجا می‌تواند برسد؛ کسانی خواسته‌اند تفاوت‌ نظر را مطرح کنند و بگویند تمام مسائل ما شدن است و کرامت انسان جنبه استعدادی دارد؛ یعنی انسان در ذات خودش چیزی نیست و اگر تلاش و کوشش کند به آن مرتبه می‌رسد، ولی آنچه در قرآن در سوره حجرات مطرح شده مسئله اکرمیت است و نه کرامت ذاتی که این افراد به آن استناد کرده‌اند.
کرامت قاعده حاکم یا فرع فقهی
ایازی با بیان معنای کرامت و دلالت آن و تقریری که می‌توان از آن برای استنباط احکام ارائه داد، بیان کرد: این سؤال مطرح است که استنباطی که از این مسئله می‌شود فرع فقهی و یا قاعده حاکم بر فقه است؟ همچنین لوازم کلام در احکام و حقوق انسان چیست؟ قبل از دوره معاصر چند شخصیت در ذیل آیه ۷۰ سوره اسراء «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا» تصریح فرموده که آیه صرفاً بیان اخبار نیست؛ از جمله سیدمحمد فضل‌الله کرامت در این آیه را اصل فقهی می‌داند؛ همچنین آیت‌الله منتظری در چند جا به این موضوع پرداخته است و در ۲۴ مورد استناد به اصل کرامت کرده است؛ شخصیت دیگر هم آیت‌الله صانعی است که در باب حقوق انسان و زن استناد به اصل کرامت کرده است.
ایازی اظهار کرد: در میان شخصیت‌های گذشته هم مرحوم سیدمرتضی در قرن پنجم درباره بحث ولدالزنا و شهادت و قضاوت او این بحث را مورد توجه قرار داده است؛ سیدمرتضی معتقد است که ولدالزنا نقشی در گناه زانی و زانیه نداشته و شهادت او مورد قبول است؛ وی تأکید دارد وقتی زانی و زانیه از گناهشان توبه کنند شهادت آنان پذیرفته است. لذا چرا نباید ولدالزنا این طور باشد.
ایازی با بیان آیه ۲۹ توبه «قَاتِلُوا الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لَا یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لَا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُونَ» ادامه داد: عمده علما با پرداختن به واژه صاغرون گفته‌اند که اهل کتاب وقتی می‌خواهند جزیه بدهند باید با تحقیر (مثلاً خم شود و با نوعی تحقیر) آن را پرداخت کنند. البته در آیه‌ای در وصف جهنمی‌ها نیز همین تعبیر صاغرون به کار رفته است؛ آیت‌الله العظمی مکارم صاغر را به معنای تحقیر نیاورده، بلکه آن را به معنای التزام در نظر گرفته است، یعنی فرد باید در برابر قانون پایبند باشد؛ از این موارد لغات و اصطلاحات زیادی داریم که ممکن است با برداشتی بار کرامتی ایجاد کند و یا برعکس آن را.
بازسازی جدی و عمیق فقه بر مبنای اصل کرامت
این قرآن‌پژوه تصریح کرد: امروز در قوانین بحث تساوی دیه زن و مرد و مسلمان و غیرمسلمان در حال حل شدن است، ولی اگر می‌خواهیم بر مبنای اصل کرامت مشکلات را مرتفع کنیم، باید بازسازی عمیق و جدی در کل فقه ایجاد کنیم.
ایازی با بیان اینکه شبهات و سؤالات زیادی وجود دارند که با نگاه فقه کنونی قابل پاسخ دادن نیست، تصریح کرد: محقق اردبیلی در مانعیت قضاوت زن بحث کرده، ولی واقعیت این است که بخش زیادی از تعارضات در مسائل زنان با اصل کرامت قابل حل است.
تأکید بر کرامت ذاتی انسان
وی با پرداختن به تعبیر «لَقَدْ کَرَّمْنا» در آیه ۷۰ اسراء با بیان اینکه در این آیه بر کرامت ذاتی انسان تأکید شده است، اظهار کرد: آیه شریفه با تأکید زیاد که در واژه «وَ لَقَدْ» و «کَرَّمْنا» مشهود است بر این کرامت تأکید فرموده و از «بنی‌آدم» تعبیر کرده است؛ علامه می‌گوید که خداوند نفرمود: «کَرَّمْنا المؤمنین و الموحدین و مسلمین» و یا حتی تعبیر انسان را به کار نبرده است؛ این آیه در مقام اخبار و نه انشا است و در خطابش هم رنگ، جغرافیا، خصوصیات، تعلقات، منطقه و مکان جغرافیایی دخالت ندارد و فرموده به تمام انسان‌ها کرامت داده‌ایم؛ البته عدیل «کَرَّمْنا» «فضلنا» است که در تعبیر بعدی آن به کار رفته است؛ وقتی بحث از کرامت است تعبیر بنی‌آدم به کار برده، ولی وقتی سخن از تفضیل است دیگر از کرامت بحث نمی‌شود.
ایازی ادامه داد: اگر به آیه ۱۳ سوره حجرات «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ» رجوع کنیم بحث تفضیل متناسب با تقواست؛ البته آیه دیگری هم عدیل این آیه است؛ قرآن فرموده انسان را در احسن تقویم خلق کرده است، یعنی موضوع مورد بحث انسان فارغ از ایمان و کفر است و یا فرمود: «فتبارک الله احسن الخالقین» که بر کلیت انسان تمرکز دارد.
وی با بیان اینکه علامه بر کرامت ذاتی در آیه مورد بحث تأکید دارد اظهار کرد: رقیب این نظریه سخن کسانی است که می‌گویند کرامت شأنیت دارد نه ذاتیت. فرق استعداد با ذات این است که انسان از ابتدای به دنیا آمدنش تا مراتبی که به دست می‌آورد و حتی به مرتبه کسانی مانند شمر و ابن‌ملجم می‌رسد باز هم این کرامت برقرار است. لذا نباید جنازه این افراد به سگ داده شود و تکه‌تکه شوند و ... پس در مجموعه آیات قرآن وقتی در باب انسان سخن گفته می‌شود مسئله کل انسان است.
عقل و اراده؛ عامل کرامت ذاتی انسان
استاد دانشگاه آزاد اسلامی با ذکر آیه امانت و «وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ» و آیات مرتبط با حیات و مرگ انسان از جمله اینکه اگر کسی یک انسان را بکشد گویی همه بشریت را کشته است، اظهار کرد: این آیات معلوم می‌کند که حیات و ممات انسان و کشتن او با بقیه موجودات تفاوت دارد؛ یا در جایی از قرآن کریم وقتی فرمود «نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی» و «خَلَقْتُ بِیَدَیَّ» بحث اصل انسان و نه انسان خاص مطرح است. البته علامه طباطبایی و سیدمحمدحسین فضل‌الله که قائل به ذاتیت کرامت هستند این سؤال را مطرح کرده‌اند که چرا به مقام انسان کرامت ذاتی داده شده است؟ و پاسخ داده‌اند که انسان اراده و عقلانیتی دارد که این اراده و عقلانیت را هیچ کدام از موجودات حتی ملائکه ندارند؛ ملائکه حد وجودی معینی دارند، ولی انسان حد وجودی معینی ندارد.
وی اظهار کرد: برخی در نقض ذاتیت گفته‌اند که انسان می‌تواند گناه کند ولی ملائکه نمی‌توانند، ولی آن طرف بحث هم هست؛ اینکه انسان بتواند گناه کند و نکند، اما ملائکه در یک خطی هستند که نه بالاتر و نه پایین‌تر از آن می‌روند؛ از طرف دیگر انسان برای رسیدن به هدف می‌تواند موجودات را استخدام کند. همچنین انسان به واسطه عقل و اراده بر موجودات ممتاز و دارای شأن آینده‌نگری و برنامه‌ریزی است.
استاد دانشگاه آزاد اسلامی با طرح این سؤال که از کجا گفته می‌شود که کرامت اصل حاکم بر فقه و قواعد فقهی است؟ اظهار کرد: آیه‌ای نداریم که عدالت را اصل قرار داده باشد، ولی در قواعد فقهی آن را اصل قرار می‌دهیم؛ کسانی مانند علامه و صاحب تفسیر «الفرقان» معتقدند که این نوع اخبار در برابر انشا در آیات مورد بحث نشانه اصل بودن است.
وی اظهار کرد: علامه فضل‌الله در تفسیر خود آورده است که از منظومه آیات مرتبط با کرامت در قرآن می‌فهمیم که منظور فقط اِخبار نیست، بلکه قصد دارد بفهماند که این مسئله مانند عدالت اصل است. فقهای ما در فقه گاهی از آیاتی استفاده می‌کنند که حتی سبک و سیاق آیه با موضوع مدنظر مرتبط هم نبوده است؛ مثلاً در آیه ۱۹۵ بقره «وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» موضوع انفاق است و اینکه در انفاق افراط و تفریط نکنید، ولی فقها از آن قاعده عام عدم ضرر رساندن به خود را استفاده کرده‌اند.
احتیاط بیش از حد در فقه
این محقق و قرآن‌پژوه با بیان اینکه به تعبیر آیت‌الله بروجردی فقه ما از ترس افتادن در ورطه قیاس احتیاطات بیش از اندازه در برخی مسائل دارد، تأکید کرد: قیاس «فرع با فرع» ایراد دارد، در حالی که قیاس «فرع با اصل» ایرادی ندارد. وی با بیان اینکه هفت معیاری که فقها درباره اصل بودن چیزی بیان کره‌اند در بحث کرامت هم وجود دارد، تصریح کرد: وقتی شرع و صادق مصدّق فرموده که بنی‌آدم کرامت دارد باید بپذیریم که عقلی بودن این مسئله قابل درک است، مثلاً در بحث معاد با اینکه خدا خبر داده ولی موضوعی عقلی هم هست. همچنین در قرآن برخی موضوعات به عرف واگذار شده است؛ مثلاً عدل و احسان تعریف نشده، ولی مخاطب از آن فهمی مطابق با عرف دارد؛ بنابراین وقتی سخن از کرامت است می‌تواند متناسب با عرف عقلا حتی در مناطق مختلف متفاوت شود؛ مثلاً آتش زدن انسانی در ایران بعد از فوت مخالف کرامت ولی در هندوستان موافق کرامت است.
ایازی در پایان با بیان اینکه موضوع دیگر معنادار بحث کرامت است، تصریح کرد: نوعی بودن کرامت مسئله‌ای تابع درک نوع بشر است و اگر در جایی نقض کرامت شد باید نوع بشر، نه فقط یک فرد یا گروه، بر آن صحه بگذارند؛ همچنین باید بر این موضوع تأکید شود که در روایات متعددی از اهل بیت(ع) بحث کرامت قابل دنبال کردن است؛ فرمایش آنان مؤید ذاتی بودن کرامت انسانی است و امروز می‌توانیم این معارف را به دنیا منتقل کنیم.
منتشر شده در گفتار
سید محمدعلی ایازی: آیت الله جوادی آملی گاهی در دفاع از حقوق مردم مورد نامهربانی قرار می‌گیرند.
(سلوک مراجع عظام تقلید مجموعه گفت وگوهایی است که شفقنا برای معرفی این ارکان معظم تشیع به انجام می رساند.)
آیت الله جوادی آملی در حوزه فلسفه، کلام و فقه صاحب نظر و نظریه پرداز هستند.
تفسیر آیت الله جوادی آملی ادامه تفسیر قرآن به قرآن علامه طباطبایی است
حوزه‌های علمیه باید جایگاه هزارساله‌ مرجعیت و روحانیت را داشته باشد تا بتواند در جهان تشیع ایفای نقش کند
مرجعیتی که تحت تأثیر یک قدرت باشد نمی‌تواند حضور عینی در جامعه داشته باشد
آیت الله جوادی آملی گاهی در دفاع از حقوق مردم مورد نامهربانی قرار می‌گیرند
اگر روحانیت بتواند نقش و منزلت اجتماعی‌ای را که در قبل از انقلاب داشت بازسازی کند می‌تواند کارساز و فرهنگ ساز باشد
آیت‌الله جوادی آملی موضع‌گیری‌های بسیار مهمی خصوصاً در رابطه با بحران های بعد از سال ۸۸ داشتند
آیت الله جوادی آملی تاکید دارند که باید در جهت دفاع از حقوق جهان اسلام حرکت کنیم و مسائلی که تفرقه‌انگیز است را کنار بگذاریم
فرقه‌گرایی و رفتارهایی که در حوزه احیاناً توسط کسانی به اسم ولایت مطرح می‌شود هیچ نتیجه‌ای غیر از ایجاد دشمنی و اختلاف ندارد
معنای حمایت، همیشه تعریف و تمجید کردن نیست
نظر آیت‌الله جوادی آملی بر این است که روحانیت باید وظیفه اصلی خودش را انجام دهدحجت‌الاسلام ‌والمسلمین سیدمحمد علی ایازی تحصیلات حوزوی خود را از سال ۱۳۴۷ از حوزه علمیه مشهد آغاز کرد و پس از گذراندن دروس سطح وارد حوزه علمیه قم شد. فلسفه و عرفان را در محضر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی گذراند و از سال ۱۳۵۵ از کلاس‌های این مرجع تقلید که در مدرسه سعادت و تابستان‌ها در مشهد برگزار می‌شد، استفاده می‌کرد.
حجت‌الاسلام ‌والمسلمین سیدمحمد علی ایازی در گفت‌وگو با خبرنگار شفقنا در رابطه با سلوک شخصیتی آیت‌الله جوادی آملی گفت: آیت‌الله جوادی آملی یکی از اساتید بزرگ حوزه است که شاگرد علامه طباطبایی در درس فلسفه و تفسیر بوده و در حوزه فقه هم از محضر استاد محقق داماد و مرحوم امام(ره) و دیگر مراجع استفاده کرده‌اند. بنابراین یک جایگاه علمی ویژه‌ای دارند که از طرفی فلسفه و عقلانیت و از طرف دیگر به حوزه فقه، اصول و کلام مسلط هستند و اگر به مجموعه آثار علمی ایشان و نوع نگرشی که دارند نگاه کنیم می‌توان گفت که آیت‌الله جوادی آملی شخصیت حوزوی هستند که در حوزه فلسفه، کلام و فقه در ارتباط با مجموعه‌ی مراجع، صاحب‌نظر و نظریه‌پرداز می‌باشند.
آیت الله جوادی آملی در حوزه فلسفه، کلام و فقه صاحب نظر و نظریه پرداز هستند.
او در ادامه افزود: همچنین ایشان دارای تفسیری بزرگ و مفصل هستند که شاید مجموعاً به ۸۰ جلد برسد که تاکنون حدود ۵۰ جلد آن منتشر شده است که این تفسیر از یک‌جهت ادامه تفسیر قرآن به قرآن علامه طباطبایی و از سوی دیگر ناظر به مباحث و چالش­های جدید است و در مقام تبیین و ترویج عقلانیت دینی و از سوی دیگر با رویکرد بازاندیشی در حوزه‌های مختلف معرفت دینی است.
تفسیر آیت الله جوادی آملی ادامه تفسیر قرآن به قرآن علامه طباطبایی است
عضو شورای مرکزی مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم شخصیت آیت‌الله جوادی آملی را در حوزه علمیه قم و حوزه­های دیگر به دلیل جامعیت تأثیرگذار دانست و این گونه بیان کرد: تدریس و تألیف کتاب‌های گوناگون و مراکز آموزشی و تربیت طلاب نمونه­ای از فعالیت ایشان است و طبعاً یک چنین شخصیتی در حوزه شاگردانی را در زمینه تفسیر، فلسفه و فقه تربیت کرده که آنان  نیز با واسطه تأثیر داشته­اند و این نکته را وقتی می­توان بیشتر توجه کرد که بخواهیم ایشان را با کسانی از شاگردان علامه طباطبایی و امام(ره) مقایسه کنیم که نه تنها این ویژه­گی را ندارند، و در زمینه نواندیشی و طرح مباحث و مسائل جدید و چالش­هایش پاسخگو نیستند، که منشأ اشکالات و شبهات در ترویج خشونت و افراط­گری متهم هستند. نکته دیگر سبک تفسیر ایشان است که با رویکرد اخلاقی و عرفانی است و این نوع تدریس برای تهذیب و تربیت طلاب بسیار کارساز است.
جهت دیگر جایگاه ایشان موضع‌گیری­های مستقل آیت­الله جوادی آملی به عنوان مرجعیت است که می‌تواند بسیار تأثیرگذار باشد. بنابراین حوزه‌های علمیه باید همان جایگاه هزارساله‌ی مرجعیت و روحانیت خود را داشته باشد تا بتواند در جهان تشیع ایفای نقش کند.
حوزه‌های علمیه باید جایگاه هزارساله‌ مرجعیت و روحانیت را داشته باشد تا بتواند در جهان تشیع ایفای نقش کند
ایازی در رابطه با در رابطه با نقش آیت‌الله جوادی آملی در تضمین اقتدار و منزلت مرجعیت اظهار کرد: همیشه مرجعیت، در تاریخ تشیع این‌گونه بوده که از یک‌طرف مباحث و معرفت دینی را مطرح می‌کند و در سوی دیگر ارتباط با مردم و توجه به خواسته‌های مردم دارد. مرجعیتی که مثلاً شکل دستوری داشته باشد یا تحت تأثیر یک قدرت باشد معلوم است که نمی‌تواند حضور عینی در جامعه داشته باشد. در تاریخ تشیع مرجعیت همواره جایگاه مستقل و با پشتوانه مردمی داشته و همین هم باعث بقا و دوام آن بوده است. مفهوم استقلال مرجعیت به این معناست که با مردم مرتبط باشد و نیازهای آنان را بشناسد و اگر آنان سخنی دارند، از حقشان دفاع کند. همچنین وقتی می‌تواند مفید و مؤثر باشد که یک پشتوانه مردمی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی داشته باشد و به نیازها، مشکلات و فشارهای مردم حتی آسیب‌هایی که جامعه با آن مواجه هست توجه داشته باشد و متناسب با آن‌ها مسائل را بازگو کند.
مرجعیتی که تحت تأثیر یک قدرت باشد نمی‌تواند حضور عینی در جامعه داشته باشد
او ادامه داد: یک چنین مرجعیتی است که می‌تواند همان چیزی باشد که در فرهنگ معارف اهل‌بیت(ع) از عالمان دین تعریف شده و در نامه امام سجاد(ع) خطاب به شهاب زهری بیان شده است. ائمه ارتباط با مردم، حمایت از آن‌ها و دفاع از حقوق مردم را بسیار توصیه می‌کردند و آیت‌الله جوادی آملی هم بسیار به این مسئله تأکید دارند و گاهی ممکن است از ناحیه کسانی که این روش را نمی‌پسندند مورد نامهربانی هم قرار بگیرند.
آیت الله جوادی آملی گاهی در دفاع از حقوق مردم مورد نامهربانی قرار می‌گیرند
این استاد دانشگاه تصریح کرد: در خصوص اینکه پشتوانه مردمی روحانیت در چه مرحله‌ای قرار دارد، باید بگویم امروز در یک برهه‌ی تاریخی هستیم که حتماً در رابطه با مسئله منزلت روحانیت و آن نقشی که باید ایفا کند لازم است یک ارزیابی جدیدی داشته باشیم. امروز یک مشکل جدی که جامعه‌ی ما را تهدید می‌کند مسئله شکاف بین نسل‌ها و فاصله‌ای است که نسل جدید با نسل قدیم پیدا کرده است. اگر روحانیت بتواند نقش و منزلت اجتماعی‌ای را که در قبل از انقلاب داشت بازسازی کند، هویت خودش را حفظ کند، دفاع از حقوق مردم را انجام دهد و به نیازهای مردم توجه کند و به سئوالات و شبهات و اشکالات آنان پاسخ دهد، مسلماً چنین منزلتی از روحانیت می‌تواند مانند گذشته کارساز و فرهنگ‌ساز باشد و در این صورت است که می‌تواند دین‌داری و اخلاق را در جامعه تحکیم ببخشد.
اگر روحانیت بتواند نقش و منزلت اجتماعی‌ای را که در قبل از انقلاب داشت بازسازی کند می‌تواند کارساز و فرهنگ ساز باشد
ایازی ادامه داد: آیت‌الله جوادی آملی در ملاقات خود موضع‌گیری‌های بسیار مهمی خصوصاً در رابطه با بحران‌هایی که از سال ۸۸ به بعد در فرهنگ سیاسی کشور به وجود آمد، داشتند اما گاهی بی‌ادبی‌هایی از بعضی طلبه‌هایی صورت می گرفت که سواد لازم را نداشتند.
آیت‌الله جوادی آملی موضع‌گیری‌های بسیار مهمی خصوصاً در رابطه با بحران های بعد از سال ۸۸ داشتند
او در خصوص راهبرد آیت‌الله جوادی آملی در دوری از افراط‌گرایی مذهبی و فرقه‌گرایی گفت: در ابتدا باید یک اشاره به سیره اهل‌بیت(ع) می‌کنم؛ آن چیزی که باعث شده معارف ائمه(ع) در تاریخ ترویج شود و از خود ائمه و عالمان امکان گسترش آن فراهم شود، روحیه مدارا و انعطاف و استفاده‌ی منطق، حکمت و موعظه حسنه است. آنان به خوبی می­دانستند در آن فشار و محدودیت، وقتی به اهداف خود می­رسند که نقش اثباتی ایفا کنند. ائمه می‌فرمودند اگر معارف ما را به مردم بگویید چه کسانی که موافق باشند و چه کسانی که موافق نباشند استقبال و از آن متابعت می‌کنند و به دنبال این نبودند هجمه بیاورند و احساسات طرف مقابل را تحریک کنند. بنابراین آن چیزی که امروز در رابطه با تقریب بین مذاهب گفته می‌شود به این معنا نیست که شیعه‌ها سنی شوند یا سنی‌ها شیعه شوند. بلکه باید در جهت تقویت مشترکات اسلامی و پرهیز از مسائل نزاع برانگیز و تحریک احساسات و ایجاد دشمنی باشد. این پیام همه مصلحان بزرگ و از آن جمله آیت­الله جوادی است که تاکید می‌کند” باید در جهت دفاع از حقوق جهان اسلام حرکت کنیم و مسائلی که تفرقه‌انگیز است را کنار بگذاریم”.
آیت الله جوادی آملی تاکید دارند که باید در جهت دفاع از حقوق جهان اسلام حرکت کنیم و مسائلی که تفرقه‌انگیز است را کنار بگذاریم
او ادامه داد: امام محمد باقر(ع) و امام صادق(ع) از همین روش استفاده می‌کردند و بسیاری از شاگردانی که داشتند از علمای تشیع نبودند. شما اگر به آثار اهل سنت هم نگاه کنید می‌بینید که روایات بسیاری از این دو امام را در آثار تفسیری، کلامی و فقهی نقل کرده­اند. یا حتی برخی از مذاهب اهل سنت مثل شافعی یا حنفی با ائمه ارتباط داشتند. امروز هم اگر بخواهیم رابطه درستی داشته باشیم، با تعامل و مدارا و انتقال معارف امکان‌پذیر است. مرحوم امام(ع) و مرحوم علامه طباطبایی هم دنبال چنین داعیه‌ای بودند و آیت‌الله جوادی آملی هم که شاگرد این دو بزرگوار بودند، همین مشی را در طول سالیان سال انتخاب کردند. بنابراین فرقه‌گرایی و رفتارهایی که در حوزه احیاناً توسط کسانی به اسم ولایت مطرح می‌شود هیچ نتیجه‌ای غیر از ایجاد دشمنی و اختلاف ندارد.
فرقه‌گرایی و رفتارهایی که در حوزه احیاناً توسط کسانی به اسم ولایت مطرح می‌شود هیچ نتیجه‌ای غیر از ایجاد دشمنی و اختلاف ندارد
ایازی در رابطه با ارتباط و تعامل آیت‌الله جوادی آملی با حکومت ایران و حوزه سیاست در ایران گفت: فکر می‌کنم که تقریباً همه مراجع ما اعم از سنتی‌ها و غیر سنتی‌ها، می‌خواهند که از جمهوری اسلامی حمایت کنند. بارها در بحران‌های خاص همه‌ی مراجع از جمله آیت‌الله جوادی آملی نقش حمایتی را از جمهوری اسلامی داشته­اند. اما معنای حمایت، همیشه تعریف و تمجید کردن نیست؛ گاهی در کنار کسانی که مرتب تمجید و تعریف می‌کنند کسانی هم باید با انتقاد، در جهت اصطلاح و تقویت جمهوری اسلامی قدم بر ‌دارند. این طرز فکر اشتباه است که اگر تعریف و تمجید کنیم این موجب حمایت می شود و اگر نقد کنیم یعنی تخریب کردیم. اگر جایی در نظام اشکال دارد و مردم از این وضعیت و ناکارآمدی مأیوس شده­اند باید نقد شود که زمینه اصلاح و تداوم این نظام فراهم شود و من فکر می‌کنم آیت‌الله جوادی آملی چنین نقشی را هم ایفا می‌کنند. یعنی هم دفاع می‌کنند و هم در مواردی انتقاد می‌کنند. طبیعت یک شخصیتی که می‌خواهد در کنار مردم و با مردم باشد این است که اگر اشکالاتی را در نظام جمهوری اسلامی می‌بینند به مسئولین تذکر دهد و من فکر می‌کنم اگر کسی این کار را نکند خیانت کرده است زیرا اشکالاتی که ممکن است مسائلی را در آینده برای جمهوری اسلامی به وجود می‌آورد را می‌بیند ولی در برابر آن سکوت می‌کند.
معنای حمایت، همیشه تعریف و تمجید کردن نیست
او در رابطه با نگاه آیت‌الله جوادی آملی به مداخله روحانیت در امور اجرایی بیان کرد: ایشان  زمانی که عضو شورای عالی قضایی بودند و مسؤولیت‌های داشتند خودشان را کنار کشیدند. الان هم اعتقاد دارند آن کارهایی که جنبه‌ی کارشناسی دارد باید به کارشناسان آن واگذار شود. متأسفانه یکی از مشکلاتی که ما در کشور داریم این است که استفاده از نیروهای متخصص کمتر انجام می‌شود و لازمه‌اش این است که ما هر کاری را به کاردان خودش بسپاریم. البته منظورم این نیست که روحانیون در هیچ کاری حضور نداشته باشند، ولی اصل و اساس کار این است که روحانیت بتوانند به نقش اصلی خود بپردازد. چنانچه خود مرحوم امام(ره) بعد از انقلاب اسلامی اصرار داشتند که تهران را ترک کنند و به قم بروند و به قم آمدند و بعد از اینکه سکته کردند به تهران منتقل شدند. بنابراین من فکر می‌کنم که نظر آیت‌الله جوادی آملی بر این است که روحانیت باید وظیفه اصلی خودش را انجام دهد چرا که خودشان هم این کار را کردند و بر این تأکید دارند که روحانیت وارد کارهای اجرایی نشود.
نظر آیت‌الله جوادی آملی بر این است که روحانیت باید وظیفه اصلی خودش را انجام دهد
این استاد دانشگاه در پایان خاطره‌ای را از آیت‌الله جوادی آملی نقل کرد و گفت: از سال ۱۳۵۵ از کلاس‌های درس آیت‌الله جوادی آملی که در مدرسه سعادت و تابستان‌ها در مشهد برگزار می‌شد استفاده می‌کردم. کلاس‌های درس استاد رأس ساعت ۷ صبح آغاز می‌شد. ۷ صبح در زمستان یعنی یک ربع قبل از طلوع آفتاب. منزل ایشان کنار مدرسه سعادت بود و ما صبح ها باید یک ساعت زودتر حرکت می‌کردیم تا ساعت ۷ به کلاس برسیم. گاهی اوقات که سوال‌هایی از ایشان داشتم به من می‌گفتند فردا قبل از شروع درس بیایید تا با هم صحبت کنیم. یادم هست آقای دکتر سروش یک بحثی را در رابطه با دانش‌ها و ارزش‌ها مبنی بر نسبت میان جهان‌بینی و ایدئولوژی مطرح کرده بودند که من این بحث را با ایشان در میان گذاشتم که گفتند این بحث را برای من خلاصه بنویسید تا ببینم چیست و من آن را  به‌طور خلاصه در ۴ صفحه نوشتم و گفتند اجازه دهید در خصوص آن مطالعه کنم و بعد جواب شما را خواهم داد. در خاطرم هست که آیت‌الله جوادی آملی هر روز نیم ساعت قبل از شروع درس یعنی ساعت شش و نیم و حدود سه ربع قبل از طلوع آفتاب می‌آمدند و بسیار با حوصله مباحث را قسمت به قسمت برای من نقد و بررسی می‌کردند که نشان از شاگرد پروری بسیار بالای ایشان داشت و این خاطره برای من بسیار شیرین و ارزشمند بود.
 
منتشر شده در گفتار
چهارشنبه, 21 آذر 1397 16:18

ساختار دین عجین با محبت است

سید محمدعلی ایازی: پیامبر اسلام(ص) آموزه‌های دین را متناسب با شرایط بیان می‌کرد.
حجت الاسلام سیدمحمدعلی ایازی، استاد حوزه و دانشگاه، گفت: یکی از ویژگی‌های اخلاقی و رموز موفقیت پیامبر اسلام حکیم بودن ایشان است. پیامبر آموزه‌های دین را متناسب با شرایط به مردم عرضه می‌کرد و زمینه شناخت و ایمان مخاطبان خود را فراهم می‌ساخت.
به گزارش ایکنا از اصفهان، خداوند در قرآن کریم از پیامبر اکرم(ص) با عنوان «رحمت للعالمین» یاد کرده است که این تعبیر نوع جهت‌گیری و ویژگی شخصیت معنوی و اخلاقی ایشان را نشان می‌دهد. حضرت محمد مصطفی(ص) مظهر و نمونه اعلای یک انسان‌ کامل و اخلاق‌مدار است که در مقام خاتم‌ پیامبران و برای هدایت انسان‌ها به پیامبری برگزیده شدند. آنچه در سیره و زندگی شخصیت پیامبر اکرم(ص) برای همه انسان‌ها در همه عصرها و و مکان‌ها اسوه و الگوست، اخلاق نیکوی این شخصیت بزرگ است. پیامبر فرمود: «من برای مکارم اخلاق مبعوث شده‌ام.» به‌ مناسبت سالروز میلاد پیامبر گرامی اسلام خبرنگار ایکنا در اصفهان گفت‌و‌گویی را با حجت‌الاسلام  سیدمحمدعلی ایازی، قرآن‌پژوه و استاد حوزه و دانشگاه، درباره جایگاه اخلاق در سیره نبوی، چرایی عدم تحقق اخلاق حسنه در جامعه و ابعادی از سیره پیامبر اسلام(ص)، که می‌تواند مشکل‌گشای جامعه امروز باشد، انجام داده است که متن آن در ادامه می‌آید.
آنچه در این مصاحبه می‌خوانید:
پیامبر آموزه‌های دین را متناسب با شرایط بیان می‌کرد/ پیامبر دین را برای قدرت نمی‌خواست
ساختار دین با محبت و پذیرش داوطلبانه عجین شده است
رحمت للعالمین بودن پیامبر نشان‌دهنده جهت‌گیری بعثت ایشان است
مردم با زور و اجبار هدایت نمی‌شوند
پیامبر دین را برای قدرت نمی‌خواست
پیامبر هر آموزه‌ای را متناسب با زمان خود بیان می‌کرد
مسلمانان با اصلاح رفتارهایشان جاذبه اسلام را افزون سازند
ایکنا: با توجه به اینکه پیامبر اکرم(ص) هدف رسالت خود را تکمیل مکارم اخلاق بیان کرده‌اند و قرآن کریم، پیامبر را رحمتی برای جهانیان معرفی می‌کند، از این دو مقوله چه پیامی می‌توان دریافت کرد؟
ایازی: هر پیامبری برای دعوت مردم، جهت‌گیری مشخصی دارد. این در حالی است که بسیاری از جریان‌ها و حرکت‌های اصلاحی یا صرفا بر نفس اصلاحگری تکیه می‌کنند و یا اگر جنبه دنیوی داشته باشد، برای کسب قدرت و ثروت است، یا اینکه امکان دارد جنبه‌های دورادور مسئله در نظر گرفته نشود.
در خصوص جهت‌گیری بعثت پیامبر(ص) بدون تردید اصلاحگری آن حضرت همراه با محبت و عشق بوده، به همین دلیل با تعبیر «رحمت للعالمین» معرفی شده‌اند، یعنی در این حرکت اصلاحی، نوعی رحمت و مهربانی وجود دارد. آیه ۱۵۹ سوره آل عمران خطاب به پیامبر(ص) می‌فرمایند:« فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ؛ پس به سبب رحمتی از جانب خدا با آنان مهربان و خوشخوی هستی»، و یا به تعبیری، دین و ساختار آن، با محبت، عشق، دوستی، علاقه و پذیرش داوطلبانه ایجاد شده است. دین اجباربردار نیست و به همین دلیل خداوند در آیاتی از قرآن کریم می‌فرمایند:«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِيرًا؛ ما تو را به رسالت فرستادیم تا (بر نیک و بد خلق) گواه باشی و (خوبان را به رحمت الهی) مژده‌ دهی و (بدان را از عذاب خدا) بترسانی» و مردم در این دعوت به دو دسته تقسیم می‌شوند، لذا در جای دیگر می‌فرمایند: «إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا؛ خواه شاكر (و پذيرا) باشد يا ناسپاس». در واقع به پیامبر(ص) می‌گویند که مردم یا بپذیرند و سپاسگزار باشند یا نپذیرند، ولی در عین حال، رویکرد اولیه دعوت تو بر همین اختیار و انتخاب است؛ چنانچه خداوند می‌فرمایند: «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ؛ تو چنان در اندیشه هدایت خلقی که خواهی جان عزیزت را از غم اینکه ایمان نمی‌آورند هلاک سازی!». بنابراین رحمت‌للعالمین بودن پیامبر(ص)، نوع جهت‌گیری و ویژگی دعوت و بعثت پیامبر(ص) را نشان می‌دهد.
ایکنا: چرا ما در جامعه خودمان نتوانسته‌ایم اخلاق حسنه را که هدف رسالت پیامبر بوده است محقق کنیم؟ چه موانعی در این مسیر وجود داشته و چه کسانی در این زمینه کم‌کاری کرده‌اند؟
ایازی: اولین چیزی که همیشه در تحولات اجتماعی مطرح می‌شود، مسئله معرفت و شناخت است. اولا اینکه مشخص شود سازوکار و شیوه دعوت پیامبر(ص) چیست و برای چه چیزی آمده است؟ و از چه روشی می‌خواهد استفاده کند؟ به عقیده من،  بسیاری از مبلغان، دینداران و کسانی که می‌خواهند تحقق‌بخش اهداف پیامبر(ص) باشند، هنوز نمی‌دانند ساز و کار این دعوت باید چگونه باشد و اصلا چگونه به سمت دعوت حرکت کنند؟ مخاطبان آنان چه کسانی هستند و چگونه باید با آنان برخورد کنند؟ در واقع هنور آگاهی لازم را پیدا نکرده‌اند و به همین دلیل فکر می‌کنند اگر بخواهند مردم را دیندار یا متخلق کنند، با هر وسیله‌ای می‌توانند موفق شوند، مثلا با زور و جبر نیز می‌توانند این کار را انجام دهند، در صورتی که دعوت توأم با زور و اجبار دقیقا نتیجه معکوس می‌دهد. من در صداقت بعضی از کسانی که به این نوع روش حساسیت ندارند و بر اساس آن عمل می کنند، تردیدی ندارم، زیرا آنها واقعا فکرشان این است که دلسوزانه عمل می کنند و می‌توانند مردم را با زور هدایت کنند، در صورتی که نمی‌دانند زور و اجبار نتیجه معکوس می‌دهد. به همین دلیل خداوند در قرآن خطاب به پیامبر(ص) می‌فرمایند:«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ؛ به مرحمت خدا بود که با خلق مهربان گشتی»، زبان نرم، رحمت خداوند است و اگر این روش را انجام نمی‌دادی از اطراف تو پراکنده می‌شدند. این جنس و نوع رسالت پیامبر(ص) را نشان می‌دهد. در واقع نوعی بدفهمی در حوزه تبلیغ دین و دینداری به وجود آمده است که برخی فکر می‌کنند با زور و اجبار نیز می‌توانند مردم را دعوت و هدایت کنند. از طرف دیگر، در بعضی از موارد دین، به ابزار و وسیله برای کسانی تبدیل می‌شود که می‌خواهند به نام دین، کارهایی انجام دهند تا به مقصود خود برسند. این هم عامل دوم ناکامی در موفقیت گسترش معارف دین است. دین وقتی ارزش خود را نشان می‌دهد که برای تحقق ارزش‌های خود عملی شود و نه وسیله و ابزار اهداف دیگر باشد.
سومین نکته مهم و تأثیرگذار، مطابقت سخن با عمل مدعیان آن است که آن را با روایتی مشهور از پیامبر(ص) بیان می‌کنم که فرمودند:«کُونُوا دُعاةً للنّاسِ بِغَیر اَلسِنَتِکُم؛ مردم را با رفتارتان دعوت کنید». حال سوال این است که آیا کسانی که می‌خواهند مردم را دعوت کنند، آیا در عمل خودشان این اخلاق را داشته و دارند و آیا دارای این وصف بوده‌ و هستند؟
اگر این سه جهت را در نظر بگیریم، می‌توانیم بگوییم که چرا این کار دعوت به دین و اخلاق آن در جامعه گونه که باید و شاید موفقیت‌آمیز نبوده است. بنابراین چند عامل در موفقیت ترویج اخلاق و معنویت مؤثر است، اول اینکه آن شناخت و آگاهی از شاکله اصلی دین ایجاد شده باشد، دوم اینکه از روش‌های غلط استفاده نشده باشد و اولویت‌های اخلاقی در نظر گرفته شده باشد و سوم، آنکه کسانی که دعوت کننده به اخلاق و معنویت هستند، خود متلبس به لباس اخلاق و معنویت باشند. مبلغان دینی باید میان گفتار و رفتارشان هماهنگی وجود داشته باشد تا بتوانند تأثیرگذار باشند. نکته‌ای که پیامبر بزرگوار را موفق کرد، همین سه جهت بود، او تعالیم دین را متناسب با شرایط و احوال به مردم عرضه کرد و زمینه شناخت و ایمان مخاطبان را فراهم ساخت. دین را برای قدرت نمی‌خواست و اسوه اخلاق و فضیلت بود.
ایکنا: امروز چه وجوهی از شخصیت پیامبر می‌تواند برای جامعه ما راهگشا باشد؟ و چقدر توانسته‌ایم در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ... بر اساس ارزش‌های اسلامی پیش برویم؟
ایازی: یکی از مسائلی که می‌توانم روی آن تکیه کنم، این است که یکی از ویژگی‌های اخلاقی پیامبر، حکیم بودن ایشان است، یعنی اینکه سخن و رفتارشان بجا و متناسب با نیاز و جامعه مخاطبان بود. پیامبر(ص) در سیره نبوی‌اش هر چیزی را متناسب با زمان خود بیان می‌کردند. بسیاری از دستورات اصلی و شرعی دین که در سیره پیامبر(ص) می‌خوانیم، مربوط به سال‌های ابتدایی و میانی نبوت ایشان نبوده است، بلکه به سال‌های پایانی عمر ایشان مربوط می‌شود، حتی مسائل را به آرامی و نرمی بیان کرده و زمینه‌‌های فرهنگ‌سازی و تحقق آن را فراهم می‌کردند. حجاب یکی از نمونه‌هایی است که در سیره پیامبر(ص) وجود دارد، شما ببینید دستور به حجاب در چه سالی از سوی خداوند به پیامبر ابلاغ شده و پیامبر به آن عمل کرد، آن هم در جامعه‌ای که آن زمان حجاب را نمی‌شناختند و زمینه رعایتش را نیز نداشتند. اولین آیه در باب حجاب در سوره احزاب و در سال هجدهم بعثت نازل شده و بعد که دایره آن ضیق‌تر در نظر گرفته شد، در سوره نور آمده که این سوره در سال ۲۱ بعثت و دو سال قبل از رحلت پیامبر نازل شده است. همه این موارد در باب نماز، روزه، حرمت شراب و بسیاری از آموزه‌های دین به همین صورت است و آنچه از ابتدا بر آن بسیار تأکید شده، ارزش‌های اخلاقی بوده است. اگر بخواهیم امروز طبق سیره و حکمت پیامبر(ص) عمل کنیم، نباید در بعضی مسائل جزئی حساسیت و سروصدا ایجاد کنیم، آن هم مسائلی که اصل آنها چندان مهم نیست، برای نمونه موضوع  ورود زنان به ورزشگاه که حساسیت‌هایی در جامعه ایجاد کرده است.
ایکنا: امروزه غرب، چه تصویری از پیامبر اسلام دارد؟
ایازی: اینکه در غرب یک نوع اسلام‌ستیزی و پیامبرستیزی وجود دارد، تردیدی نیست، البته نمی‌خواهم بگویم همه افراد در غرب، دارای چنین دیدگاهی هستند، ولی چنین جریانی در غرب وجود دارد؛ ولی باید به این نکته مهم توجه داشت که گاهی رفتارها و نوع موضع گیری‌های ما بر آتش این قصه ‌افزوده و آن را شعله‌ورتر ‌کرده است، یا ما با رفتارمان بهانه به دست آنها می‌دهیم تا از موارد جزئی سوءاستفاده کرده و بیشتر به آن دامن بزنند. به نظر من اگر مسلمانان رفتار و اعمالشان را اصلاح کنند، جاذبه اسلام فراوان است و امروز ما برای جامعه بشریت سخنی برای گفتن داریم که برای بسیاری می‌تواند تأثیرگذار باشد و جاذبه اسلام و شخصیت پیامبر(ص) را افزون سازد. در آستانه ولادت امام صادق هستیم، با روایتی از امام صادق(ع) سخن خود را به پایان ببرم که در این زمینه می‌تواند مؤثر باشد، ایشان می‌فرمایند: «کونُوا لَنا زَيْناً وَ لا تَکونُوا عَلَيْنا شَيْناً؛ شما پیروان امام صادق وسیله زینت ما باشید، نه وسیله زشتی و بدنامی». یکی از کارهایی که مسلمانان می‌توانند برای شخصیت پیامبر(ص) انجام دهند، این است که رفتارهایشان را اصلاح کنند تا همگان ببینند که پیروان حضرت محمد(ص) چقدر اخلاق‌مند، با گذشت، ایثارگر، متواضع و خوش‌خلق هستند؛ دروغ نمی‌گویند، مال دیگران را نمی‌خورند و ...؛ اینها می‌تواند وسیله زینت اسلام و پیامبر(ص) و امام صادق(ع) باشد و در مقابل اگر رفتارهای نامناسب اصلاح نشود، وسیله زشتی و بدنامی می‌شود.
منتشر شده در گفتار
صفحه1 از20
بازگشت به بالا