دبیرکل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، گفت: اخلاق امام کاظم(ع)، مخالفین ایشان از جمله هارون الرشید را به اعتراف به سجایای اخلاقی امام هفتم و به تواضع در برابر ایشان وادار می‌کرد.

به گزارش خبرنگار ایلنا در قم، آیت الله سیدحسین موسوی تبریزی، در دیدار اعضای هیات مدیره مؤسسه فرهنگی-پژوهشی امام موسی کاظم(ع)، با اشاره به گزارش ارائه شده از سوی بهمن بابیزان مدیر این مؤسسه، اظهار داشت: اقدامات شما، پر خیر و برکت است و انشاالله ثمرات خوبی هم خواهد داشت.

وی با بیان این که امام موسی کاظم(ع) از جمله امامان معصوم است که کمتر راجع به شخصیت شان تحقیق و بررسی شده و از این منظر مظلوم هستند، گفت: البته در طول تاریخ برخی افراد، تحقیق و پژوهش‌هایی راجع به امام کاظم(ع) داشته‌اند که البته ادامه‌دار نبوده و به همین جهت به نتیجه مطلوب و مشخصی نرسیده است.

دبیرکل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، خطاب به مسئولان مؤسسه پژوهشی- فرهنگی امام موسی کاظم(ع)، تأکید کرد: برای سهولت در تحقیقات و اقدامات‌تان برای تبیین هر چه بیشتر شخصیت امام موسی کاظم(ع)، می‌توانید به برخی از کتبی که از طرف علما در زمان پهلوی منتشر شد و مورد توجه علما و بزرگان قرار گرفت، رجوع کنید.

آیت الله موسوی‌تبریزی‌افزود: البته امروزه با توجه به وجود امکانات مناسبی مانند اینترنت و فضای مجازی، تحقیق و پژوهش آسانتر از قبل شده و به همین دلیل باید تلاش تان بیشتر باشد.

دادستان انقلاب منصوب امام خمینی(ره)، در ادامه سخنان خود با اشاره به برخی از ویژگی های شخصیتی امام موسی کاظم(ع)، خاطرنشان کرد: کنترل خشم توسط امام موسی کاظم(ع)، به نحوی بود که حتی هارون الرشید را به اعتراف به فضائل اخلاقی و خضوع در برابر این امام وادار می کرد.

وی با اشاره به سیره امام موسی کاظم(ع) در برخورد با مخالفان خود، گفت: ایشان یکبار به مردم نفرمودند که بر علیه هارون حاکم وقت آن زمان قیام کنید و فقط با رفتار خوب خود مردم را جذب می کردند، اما این مجذوب کردن مردم نیز تا آن جا پیش رفته بود که هارون نتوانست این شرایط را تحمل کند.

این استاد خارج فقه حوزه علمیه قم، اضافه کرد: سیاست امام موسی کاظم(ع) در جذب کردن مردم این بود که از چند شعبه شدن شیعه جلوگیری کند.

وی در ادامه با اشاره به دوران اسارت امام موسی کاظم(ع) نیز، گفت: برخورد امام هفتم شیعیان با زندانبانان شان نیز به گونه ای بود که تواضع آنان را در پی می داشت و قطعا این مهم می تواند سوژه خوبی برای تحقیق و پژوهشی خاص باشد.

آیت الله موسوی تبریزی خطاب به مسئولان مؤسسه پژوهشی-فرهنگی امام موسی کاظم(ع) گفت: کارهای تان را با نظم پیش برده و تقسیم وظایف مشخصی داشته باشید و قطعا در صورت منظم بودن کار، به نتیجه نیز خواهید رسید.

وی با بیان این که در تحقیق و پژوهش های تاریخی باید واقع بین بود، گفت: در کارهای علمی و تاریخی، خیلی نباید مسائل سیاسی روز را دخالت داد؛ همچنین نباید در تحقیقات علمی، پیش داوری داشت چرا که چنین مسئله ای، تحقیقات علمی را تحت تأثیر قرار می دهد.

خاطرنشان می شود، پیش از سخنان آیت الله موسوی تبریزی، بهمن بابیزان مدیر مؤسسه فرهنگی-پژوهشی امام موسی کاظم(ع) نیز در سخنانی با اعلام خبر رونمایی از دانشنامه 12 جلدی امام موسی کاظم(ع) در آینده ای نزدیک، گفت: برای تدوین این دانشنامه، یک گروه علمی 60 نفره، شامل محققان حوزه و دانشگاه فعالیت دارند که سه جلد از این دانشنامه اختصاص به شخصیت اخلاقی امام موسی کاظم(ع) دارد، چرا که معتقدیم اخلاق در جامعه امروز، مغفول واقع شده است.

منتشر شده در اخبار

محمدرضا یوسفی
روز 25 ماه رجب بنابر قول مشهور در میان علماء، روز شهادت امام موسی بن جعفر(ع) می باشد. شیخ مفید در کتاب الارشاد در وصف امام کاظم بیان می کند که وی عابدترین، بخشنده ترین انسان عصر خویش بود. تضرع بسیار در درگاه الهی داشته و بسیار به فقیران رسیدگی می کرد. از جمله دعاهایی که ایشان زیاد بیان می کردند « اللهم انی اسئلک الراحه عند الموت و العفو عند الحساب» بوده است.
القاب و اوصاف زیادی برای امام هفتم بیان شده است، اما مشهورترین آنها کاظم یعنی فرو برنده خشم است. بر این اساس قدری در این باره سخن می گویم تا با الهام از محضر پر فیض آن امام همام برای زندگی امروزی خویش درسی مهم بگیریم.
معنای کظم غیظ:
ابن فارس در کتاب لسان العرب در تبیین معنای کظم چنین بیان می کند که کظم به معنای بستن سر مشکی است که مملو از آب است. احتمالا بعدها این کلمه چنانچه راغب اصفهانی بیان می کند در مواردی به کار رفته است که گلوی فردی را چنان فشار می دهند که راه نفس کشیدن بسته می شود همانند بستن سرمشک که راه خروج آب بسته می شود.
غیظ نیز در لغت به معنای غضب شدید است. هنگامی که غضب مانند کوه آتشفشان از درون انسان فوران می زند، به آن حالت غیظ گفته می شود.
با توجه به توضیحی که در مورد دو کلمه کظم و غیظ بیان شد، هنگامی که این دو کلمه با یکدیگر به کار می رود به معنای فرو بردن خشم است. همانطور که مشک آب اگر بسته نشود آب آن بیرون می ریزد در اینجا نیز اگر انسان خشم خویش را کنترل نکند این خشم به بیرون ریخته می شود و به گونه های مختلفی ممکن است به خود فرد یا دیگران آسیب برساند. ممکن است به توهین، تهمت و.. از انواع آزارهای کلامی و یا به صورت زد و خورد و آسیب های جسمی خود را نشان دهد. انسانی که خشم خود را فرو می خورد باعث می شود که خشم امکان بروز خارجی پیدا نکند.
زمینه های بروز خشم:
غضب نیز مانند برخی دیگر از غرائز انسانی، برای ادامه زندگی و تداوم حیات بشری ضروری است. به دلیل همین غریزه بشری است که انسان می تواند از جان، مال، ناموس، وطن، دین خود و.... دفاع کند. اگر این قوه بشری وجود نداشته باشد ادامه زندگی بشر دچار اختلال می گردد. اما این غریزه بشری که این چنین مفید است اگر از حد خویش گذشته و حالت افراط به خود بگیرد به فرد و جامعه آسیب رسانده، به صورت عقده های روانی، کینه توزی، پرخاشگری، تهدید، ناسزاگویی، توهین و سایر آزارهای کلامی و احیانا جسمی خود را نشان می دهد.
افراد به هنگام خشم و با توجه به شرایطی که دارند واکنش های مختلفی از خود بروز می دهند. خداوند متعال در مورد منافقان چنین بیان می کند که:
﴿..وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَيْكُمُ الاَنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ﴾ ( آل عمران/ 119)
« منافقان هنگامی که به شما می رسند، می گویند ما نیز ایمان آورده ایم، اما هنگامی که با خود خلوت می کنند از شدت عصبانیت نوک انگشتانشان را گاز می گیرند.»
منافقان از روی ناچاری و برخلاف میل باطنی خویش، از موفقیت مسلمانان اظهار شادمانی کرده و برای تثبیت موقعیت خود، اظهار مسلمانی می کردند اما در باطن از این پیشرفت ها عصبانی بوده به گونه ایی که از شدت عصبانیت، نوک انگشتان خویش را گاز می گرفتند. به لحاظ روانشاختی این حالت یکی از واکنش های افراد عصبانی به هنگامی است که خود را از اظهار منویات درونی خویش ناتوان می بینند.
گاه نیز انسان عصبانی شده سخن و یا رفتاری نامناسبی انجام می دهد. قوم بنی اسرائیل به رهبری حضرت موسی در مبارزه با فرعون موفق شده و با معجزات الهی مانند شکافته شدن رود نیل و گذر از بسیاری از مشکلات به سرزمینی رسید که میعادگاه تحقق جامعه ایده آل می توانست باشد. لذا حضرت موسی برای مدتی از میان قوم خویش رفت تا دستورالعمل های اداره زندگی جدید را دریافت دارد زمان به دلایلی به طول کشید و مدت تمدید گشت به هنگامی که موسی شادمان از در دست داشتن این قوانین به میان قوم خویش بر می گشت متوجه شد که قضیه گوساله سامری رخ داده است و برخی فریب وی را خورده اند در این زمینه خداوند می فرماید:
﴿وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَي إِلَي قَوْمِهِ غَضْبَانَ اَسِفاً قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِى مِن بَعْدِيَ اَعَجِلْتُمْ اَمْرَ رَبِّكُمْ وَاَلْقَي الالْوَاحَ وَاَخَذَ بِرَاْسِ اَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قَالَ ابْنَ اُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَكَادُواْ يَقْتُلُونَنِى فَلاَ تُشْمِتْ بِيَ الاعْدَاء وَلاَ تَجْعَلْنِى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ؛ قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِى وَلاَخِى وَاَدْخِلْنَا فِى رَحْمَتِكَ وَاَنتَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ﴾ ( اعراف/ 150 ـ 151)
« و هنگامی که موسی خشمگین و اندوهگین به سوی قوم خود بازگشت، گفت پس از من بد جانشینانی برایم بودید. آیا در مورد فرمان الهی عجله کردید؟ سپس الواح را به زمین انداخت و سر برادر خود را گرفت و به سوی خود کشید برادرش گفت ای برادر این گروه مرا تحت فشار قرار دادند و کاری نمی توانستم بکنم و نزدیک بود مرا نیز به قتل برسانند موسی گفت پروردگارا من و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت خود قرار ده و تو مهربانترین مهربانان هستی» ( ترجمه آزاد)
در اینجا نیز حضرت موسی وقتی دید با آن همه مرارت ها چگونه به این سادگی گروهی به انحراف کشیده شدند از کوره در رفت و الواح را بر زمین زد و از شدت عصبانیت با برادرش برخورد نمود.
موارد یادشده چند مورد از زمینه های بروز خشم و غضب را بیان می کنند.
اثرات بروز خشم:
در کتاب غرر از امیرالمومنین(ع) روایت شده است که « الغضب یفسد الباب و یبعد عن الصواب» غضب موجب می شود که انسان کارهایی را انجام دهد که پیوند با افراد و راه های برون رفت از مشکلات را سخت می کند و تصمیم گیری در حالت عصبانیت معمولا منطقی و درست نمی شود. باز از ایشان روایتی در همین کتاب نقل شده است که « شده الغضب تغیر المنطق و تقطع ماده الحجه و تفرق الفهم» یعنی انسانی عصبانی به دلیل و فعل و انفعالاتی که به هنگام عصبانیت در جسم ایشان رخ می دهد به درستی نمی تواند سخن بگوید و قدرت استدلال خویش را از دست می دهد و تمرکز ذهنی وی از بین می رود و در نتیجه سخنی می گوید که به ضرر خودش تمام می شود و یا باعث بروز کدورت و اختلاف و... می شود.
شاید به همین دلیل باشد که امام صادق(ع) می فرماید « الغضب مفتاح کل شر» غضب می تواند کلید ورود به هر بدی از توهین و پرخاشگری تا قتل نیز باشد. بر این اساس ضرورت دارد تا انسان به مدیریت خشم خویش پرداخته از بروز نتایج ناگوار جلوگیری نماید چنانچه امام باقر(ع) در مورد ویژگی های مومن حقیقی می فرماید: « اذا غضبوا لم یظلموا» به هنگام غضب ظلم نمی کنند. ایشان در جایی دیگر به پیامدهای منفی غضب اشاره می کند. انسان گاه از روی غضب گناه بزرگی کرده و امکان جبران نیز برایش فراهم نمی شود و عذاب الهی گرفتار می گردد. بر این اساس ایشان می فرماید یکی از راه های کنترل خشم، تغییر وضعیت است اگر ایستاده هستید بنشینید، اگر نشسته اید، بایستید یا راه بروید به هر روی از فضایی که خشم تحقق یافته است خارج شوید.
تفاوت سرکوب خشم و کظم غیظ:
خداوند متعال از جمله صفات مومنین را چنین بیان می کند که
﴿الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِى السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ﴾ ( آل عمران /134)
« (مومنان) و خشم خود را فرو می برند و از خطای دیگران می گذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد»
اول فروخوردن خشم را بیان می کند اما این کافی نیست زیرا گاه انسان از روی ناچاری خشم خود را فرو می برد اما در درونش آتش است و انسان تا مدتی گریبان خود را می گیرد تا اینکه آرام آرام آتش خشم فرو کش کند. گاه این سرکوب منجر به کینه و حقد می شود لذا فرد به دنبال فرصتی است تا زهر خود را بریزد. از این رو خداوند پس از کظم غیظ و فرو بردن خشم به عفو و گذشت اشاره می کند. عفو در لغت به معنای پاک کردن است پس فرد اولا خشم خود را فرو می برد و ثانیا گذشت می کند از این رو آتش درون خویش را نیز خاموش کرده، زمینه کینه ورزی را از بین می برد و این همان احسان است که خداوند می فرماید که محسنین را دوست دارد. در تاریخ نقل شده است که گاه افرادی که تحت تربیت و فضای شامیان رشد کرده بودند بدون علم و آگاهی نسبت به ائمه(ع) کینه ورزی داشته و هنگامی که با آنان مواجه می شدند لب به دشنام می گشودند اما ائمه از جمله امام کاظم(ع) نه تنها واکنش منفی نشان نمی دادند و با آنان با اخلاق پسندیده برخورد می کردند بلکه به دنبال فرصتی بودند که با احسان و بزرگواری خویش آنان را متوجه حقیقت امر نمایند لذا گاه آنان از مسیر اشتباه خویش برمی گشتند. پس میان سرکوب خشم که موجب کینه توزی، به هم خوردن سیستم عصبی و ... است و کظم غیظ تفاوت است کظم غیظ همراه با عفو و احسان بوده و پدیده ایی اخلاقی است.
کظم غیظ نه تنها پدیده ایی اخلاقی و نشانه تعالی روحی فرد است بلکه از جهات دیگری نیز قابل توجه می باشد. اولین فایده این مسئله به خود انسان بر می گردد. فردی که خشم خود را فرو می برد و عفو می کند خود آرامش خواهد داشت و این نتیجه بزرگ و کارکرد مهمی است. دوم اینکه به لحاظ اجتماعی در موقعیت بالایی قرار می گیرد و به چشم بزرگ وی را می نگرند.
ضرورت توجه به مهار خشم در دنیای معاصر:
در دنیای امروز به کارکردهای پدیده خشم توجه دقیق تری شده، آثار منفی آن بیشتر از گذشته بررسی شده است. لذا مسئله مدیریت خشم و ضرورت آموزش های لازم در این مورد تاکید شده است.
در دنیای امروز به ویژه برای کشورهایی مانند ما، آستانه تحمل آدمها کاهش یافته است. سختی امور معیشتی، ترافیک و ... زمینه های بروز خشم را بیشتر نموده است لذا گاه با اندک بهانه ایی خشم بروز می کند. برخی موقعیت ها و شغل ها نیز به گونه ایی هستند که زمینه ساز خشم هستند به عنوان مثال مربیان کودکان استثنایی، والدین آنها، مربیان پیش دبستانی و ... از جمله این موارد می باشند. از این رو در دنیای پیشرفته مسئله مهارت کنترل خشم جدی گرفته شده است.
آمارهای اندکی که از وضعیت خشم در ایران ارائه شده است نشان می دهد که باید نحوه مواجهه با این مسئله را بیش از پیش جدی بگیریم. به عنوان نمونه مدیر کل پزشکی قانونی استان تهران اعلام کرد که در شش ماهه اول سال 1393 در مجموع 60039 نفر با موضوع نزاع به پزشکی قانونی مراجعه کرده اند. این رقم به معنای حدود هر چهار دقیقه یک مراجعه می باشد. بیش از 20 هزار نفر از این موارد به مراجعه زنان که نوعا مربوط به نزاع های خانوادگی و زد و خورد های زناشویی است، تعلق دارد. توجه به این نکته لازم است که موارد زیادی از نزاع ها به پزشکی قانونی کشیده نمی شود لذا اگر آنان مورد توجه قرار گیرند آمار بالاتر خواهد رفت. در واقع منشأ بسیاری از موارد یاشده عدم کنترل خشم می باشد.
همچنین در مطالعات متعددی در کشورهای مختلف نشان داده شده است که یکی از عوامل مهم گرایش نوجوانان به سیگار، مواد مخدر و... عدم کنترل خشم توسط فرد نوجوان می باشد که منجر به انزوای وی از جمع شده و گرایش به این امور تقویت می گردد. در ایران گرچه آماری وجود ندارد اما در مطالعه ایی که در سال 1382 بر روی 75 هزار نفر نوجوان بین 14 تا 19 سال در سراسر ایران انجام شد این نتیجه به دست آمد که 27.5% از این نوجوانان در معرض اعتیاد می باشند و این می تواند زنگ خطر و هشداری برای مسئولین و جامعه باشد.
بر این اساس ضرورت توجه و بررسی موضوع کنترل خشم یک اولویت در جامعه قلمداد می شود. امروزه می توان از طریق آموزش کنترل خشم و تقویت این مهارت از آسیب هایی که از این ناحیه به جامعه وارد می شود، کاست. آموزش این مهارت می تواند به تحکیم خانواده، بهبود روابط کاری، افزایش بهره وری،کاهش اعتیاد نوجوانان و... کمک کند. جا دارد تا در نظام آموزش و پرورش به مهارت های ضروری زندگی توجه ویژه شود. ما در دوران دوازده ساله آموزشی خود با انبوه اطلاعاتی روبرو می شویم که بسیاری از آنها هیچ فایده روشنی در زندگی آینده دانش آموز ندارد. اما پدیده خشم از مسائلی است که کمتر کسی در زندگی با مواردی از آن روبرو نشود لذا جای دارد تا آموزش کنترل و مدیریت خشم جدی گرفته شود. برخی از تحقیق های موردی توسط گروه های علمی و به صورت پراکنده در ایران نشان داده است که برگزاری دوره های آموزشی توانسته است به کاهش بروز خشم کمک کند.
زندان های امام کاظم(ع):
هارون از نفوذ معنوی رو به گسترش امام(ع) در هراس بود لذا به دنبال یافتن بهانه ایی برای دستگیری و حبس وی بود. هنگامی که اراده کرد تا امام را دستگیر کند به مدینه آمد. در حضور دیگران به زیارت قبر رسول خدا(ص) رفته در آنجا از وی عذرخواهی کرده و دلیل دستگیری موسی بن جعفر را ترس از وقوع فتنه در جامعه و جلوگیری از خون ریزی در میان امت رسول خدا بیان می کند. سپس دستور داد تا امام(ع) را دستگیر و به بصره به نزد عیسی بن جعفر نوه منصور دوانیقی و پسر عموی هارون که حاکم بصره بود فرستاد. امام یک سال در آنجا در حبس بود و زمان خویش را به عبادت می پرداخت. عیسی در برابر فرمان قتل که از سوی هارون صادر شد مقاومت نمود به هارون نوشت که این مرد دائما به عبادت می پردازد و در دعاهای خویش هیچ کس را از جمله شما و من را که به وی چنین ظلمی کرده ایم را نفرین نمی کند از این رو اگر وی را از اینجا نبرید وی را آزاد می کنم. هارون نیز دستور داد تا امام را به بغداد آوردند و وی را به فضل بن ربیع سپرده تا امام را حبس کرده و او را به قتل رساند. فضل نیز پس از مدتی با دیدن وضعیت امام از این فرمان استنکاف ورزید لذا این بار وی را به دست فضل بن یحیی برمکی فرزند وزیر هارون سپردند تا وی چنین اقدامی کند او نیز با دیدن عبادت های امام تحت تاثیر قرار گرفته از این امر سرپیچی نمود تا اینکه امام را به نزد سندی بن شاهک فرستادند که مردی در سنگدلی شهره بود.
در ایامی که امام در حبس سندی بن شاهک بود هارون کسی را به نزد امام فرستاد تا وضعیت وی را از نزدیک گزارش دهد امام به وی فرمود به هارون بگو هر روز که می گذرد یکی از روزهای سخت زندگی من تمام می شود و هر روز که می گذرد یکی از روزهای خوش تو به پایان می رسد اما روزی من و تو در یکجا به هم می رسیم و آنجا معلوم می شود که زیانکار کیست؟
شیخ طوسی به نقل از یحیی بن خالد نقل می کند که هارون مرا به سوی امام فرستاد تا از طرف او این پیام را به امام برسانم که الان من مطمئن شده ام که تو گناهی مرتکب نشده ای؛ اما من قسم خورده ام که تا وقتی که تو به گناهت اعتراف نکنی و از من طلب عفو نکنی آزادت ننمایم. از آنجایی که نمی توانم از قسم خویش دست بردارم پس برای آزادیت، اعتراف به گناه ( ناکرده) کن و از من نیز طلب عفو نما. پاسخ امام به وی در نوع خود جالب بود امام فرمودند که مرگ من نزدیک است. کنایه از اینکه شما قصد قتل مرا کرده اید ولی هیچ دلیل موجهی نیافته اید در آخر می خواهید از من اعتراف ساختگی بگیرید تا توجیهی بر صحت کارتان باشد.
وقتی آنان با حیله های خویش موفق نشدند دستور دادند تا سندی بن شاهک امام را مسموم کند که چنین کرد. امام پس از مسموم شدن بیمار شد وی را در اتاق مناسبی قرار دادند و از قضات و افراد موجه شهر دعوت کردند تا برای بازدید از وضعیت امام به دیدن وی بیایند. آنها از وضعیت امام بازدید کردند و هارون گفت شایعه کردند که امام در مکان بدی جای دارد و مورد آزار و اذیت قرار می گیرد اما همان طور که مشاهده می کنید امام در اینجا قرار دارد و وضع مکانی وی مناسب است البته قدری کسالت دارند. در این هنگام که در بستر بیماری بودند سر را به بالا آوردند و فرمودند آنها دروغ می گویند سه روز است که من مسموم شدم و به زودی از دنیا خواهم رفت. سه روز بعد امام دار فانی را وداع گفتند.
امیدوارم با ذکر و یاد این امام همام و توجه بیشتر به خصلت و لقب کاظم وی، درس مهمی برای زندگی در جهان امروز گرفته به راهکارهای مدیریت خشم بیش از پیش توجه نماییم.

منتشر شده در اجتماعی

عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم معتقد است: برای نهادینه کردن سیره اهل بیت(ع) در جامعه کار فرهنگی درستی صورت نگرفته است و مردم آنچنان که باید نسبت به ائمه شناخت ندارند.
حجت الاسلام ابوالفضل موسویان در گفت و گو با شفقنا اظهار کرد: دوران زندگی امام موسی کاظم(ع) متفاوت از دیگر ائمه بود اول اینکه دوران امامت این امام همزمان با دوران حکومت عباسی و اقتدار آنها و مصادف با اقتدار بنی عباس و بزرگترین حاکم آنها یعنی هارون الرشید بود بنابراین با اینکه ائمه مبارزه با حکومت های وقت را برای به دست گرفتن خلافت پس از امام حسین(ع) به نحوی کنار گذاشته بودند و به مسایل فرهنگی می پرداختند اما برای روشنگری در جهت مسایل سیاسی این ضرورت وجود داشت که امامان تفاوت دولت عباسی و اموی را مطرح کنند.
او در ادامه افزود: مردم نباید تصور می کردند که حکومت بنی امیه که با امام حسین (ع) و امام علی (ع) برخورد کرد، کنار رفته و یک حکومتی مطابق میل امامان سر کار آمده است زیرا جنایات بنی عباس کمتر از بنی امیه نبود بنابراین امام موسی کاظم(ع) در موارد مختلفی به طرح این مسایل پرداخت و مردم را آگاه کرد که این حکومت هم مثل حکومت های گذشته است و تفاوتی با آنها ندارد پس در چند برخوردی که با هارون الرشید داشت مواضع خود را خیلی صریح و روشن بیان کرد و در مقابل، آنها سعی می کردند از وابستگی خود به پیامبر استفاده کنند و امام را عموزاده خطاب می کردند.
این استاد دانشگاه تصریح کرد: بنی عباس در تلاش بود تا با سیاست کاری در قضیه فدک این مساله را به نحوی کمرنگ کند و اعلام کنند که فدک را به خاندان پیامبر برگرداندند و بخشی از اختلافات و درگیری هایی که با امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) بود را حل کردند ولی وقتی که پیشنهاد برگرداندن فدک به امام موسی کاظم(ع) توسط هارون داده شد امام ابعاد فدک را تمام جهان اسلام معرفی کرد یعنی به او فهماند که بحث ما یک قطعه زمین کنار مدینه نیست بحث این است که فدک یعنی تمام سرزمین اسلام و شما سرزمین اسلام را به ناحق تصرف کردید و امام به اشکال مختلفی نشان داد که این حکومت هم مثل همان حکومت های گذشته است و فرقی با آنها ندارد و نهایتا تلاش های امام منجر به زندانی شدن آن حضرت شد پس این هزینه ای بود که امام پرداخت تا چهره این حکومت ها را برای مردم روشن کند.
موسویان درخصوص اقدامات جامعه در نهادینه کردن سیره ائمه گفت: در جهت رواج سیره ائمه در جامعه بسیار ضعیف کار شده و بیشتر کارها شعاری است متاسفانه آنچنان که شایسته است به سیره ائمه توجه نداشتیم. نمونه آن هم مجالسی است که در ماه محرم و صفر برگزار می شود. همانطور که امام موسی کاظم گلایه می کند و می گوید «بسیاری از افراد مدعی هستند ما شیعه هستیم اما وقتی اعمال آنها را می بینیم نشانی از پیروی آنها از اهل بیت مشاهده نمی شود». پس اگر کسی اسلام را پذیرفته باید رفتار و کردار او مطابق با همان چیزی باشد که رهبران آنها خواستند.
او در پایان خاطرنشان کرد: متاسفانه کار فرهنگی درستی برای معرفی سیره پیامبر در جامعه صورت نمی گیرد بنابراین مردم آنچنان که باید نسبت به ائمه شناخت ندارند و تنها شعارهایی مطرح می شود و عده ای از مردم هم بر این باور هستند که مثلا چون در مجلس امام حسین(ع) شرکت کردند اهل بهشت هستند غافل از اینکه اگر بنا باشد با این روند همه بهشتی باشند پس تمام زحماتی که ائمه برای تربیت انسان های شایسته کشیدند وجهی ندارد و می توان با کمترین راه هم افراد راهی بهشت شوند بدون اینکه هیچ تغییری در رفتار و کردار آنها شکل گیرد.

منتشر شده در معارف

عبدالرحیم سلیمانی
امام موسي كاظم(ع) خطاب به فردي به نام فضل ابن يونس مي‌فرمايد:
«نيكي را تبليغ كن و نيكي را بيان كن و اِمّعه مباش» فضل عرض كرد كه اِمّعه چيست؟ فرمود: «نگو من با مردمم و يكي از مردمم؛ همانا رسول خدا(ص) فرمود: اي مردم! انسان‌ها دو گروهند، گروه خير و گروه شر؛ پس گروه شر نبايد نزد شما محبوب‌تر از گروه خير باشد» (تحف العقول، كوتاه سخنان امام كاظم(ع)).
از حديث فوق و ادبيات اسلامي به طور كلي بر مي‌آيد كه انسان تنها مسئول خويش نيست و نسبت به اجتماع و جهان پيرامون خود مسئوليت دارد. او در واقع خليفه خدا بر روي زمين است و وظيفه دارد كه جهان را خداگونه اداره كند. خداوند تعالي به هنگام خلقت انسان سخن از جانشيني او به ميان مي‌آورد (بقره/30) و اين جانشيني از آن همه انسان‌هاست و همه وظيفه دارند كه اين بار را بر دوش گيرند (انعام/165) و هر كس از بار اين مسئوليت شانه خالي كند در واقع حق انسانيت خود را ادا نكرده است. خداوند تعالي خطاب به حضرت داود مي‌فرمايد كه ما تو را جانشين قرار داديم پس بين مردم به حق حكم كن (ص/26) اما وظيفه اقامه حق و عدل وظيفه همه انسان‌هاست چرا كه همه شأنيت جانشيني را دارند و براي آن خلق شده‌اند. به همين جهت خداوند تعالي هدف ارسال رسل و فرستادن وحي و كتاب و اعطاي عقل و خرد را اقامه قسط و عدل به وسيله عموم مردم بيان مي‌كند(حدید/25). پس مطابق قرآن مجيد، انسان، از آن لحاظ كه انسان است، نه تنها وظيفه دارد كه خود را خداگونه و متخلق به اخلاق خدايي بسازد، بلكه وظيفه دارد جامعه‌اي خداپسند بنا كند. جامعه‌اي ايجاد كند كه در آن به حق حكم شود و حق برپا شود و قسط و عدل اجرا شود و خير و نيكي افراشتنه گردد. امام كاظم(ع) مي‌فرمايد: خير و نيكي را تبليغ كن و خير و نيكي را بيان كن. مطابق اين سخن وظيفه انسان تنها اين نيست كه نيك عمل كند، بلكه او وظيفه دارد كه نيكي را تبليغ كند و با زبان خود آن را به همه جهان برساند. وظیفه او تنها اين نيست كه يك انسان نيك بسازد بلكه او وظيفه دارد كه يك جهان نيك بسازد. به همين جهت او نمي‌تواند نسبت به آنچه در اطرافش مي‌گذرد بي‌تفاوت باشد. او وظيفه دارد كه همه نابساماني‌ها و كژي‌ها را اصلاح كند. اگر وظيفه او اين است كه نيكي را بيان و آن را تبليغ كند، نمي‌تواند و نبايد از كنار بدي‌ها آسان بگذرد و آنها را ناديده بگيرد. قسط و عدل يكي از مصاديق نيكي است و انسان وظيفه دارد كه براي اقامه آن مجاهده نمايد و تلاش كند و هزينه بپردازد و لازمه تلاش و جهاد براي اقامه قسط و عدل، مبارزه با ظلم و ستم و حق كشي است. اگر انسان وظيفه دارد كه عدل و داد را تبليغ و بيان كند، پس وظيفه دارد كه در مقابل ظلم و ستم‌هايي كه مي‌بيند سكوت نكند و آنها را محكوم كند و با آنها مبارزه نمايد.
به هر حال اصل سخن اين است كه انسان نسبت به اجتماع مسئوليت دارد و بايد براي رفع نابساماني‌ها و فسادهاي آن تلاش كند. از سخني از امام علي(ع) برمي‌آيد كه اين مسئوليت نه تنها نسبت به همه انسا‌ن‌ها است، بلكه نسبت به كل طبيعت چنين مسئوليتي وجود دارد. آن حضرت مي‌فرمايد:
«از خدا بترسيد و تقوا پيشه كنيد كه شما در پيشگاه خدا مسئول بندگان خدا و شهرها و آبادي‌هاي او هستيد؛ زيرا از همه چيز حتي از ساختمان‌ها و حيوانات بازپرسي خواهيد شد. خدا را اطاعت كنيد و او را عصيان ننماييد و هر گاه كه نيكي را مشاهده كرديد آن را بگيريد و هر گاه بدي را مشاهده كرديد از آن روی گردانید» (نهج‌البلاغه، خ167).
پس انسان نسبت به جامعه انساني وحتي ساختمان‌ها و حيوانات مسئوليت دارد و وظيفه دارد كه از كنار آنچه بر آنها مي‌گذرد بي‌تفاوت نگذرد. او وظيفه دارد كه جهاني ايجاد كند كه همه اجزاء آن با حاكميت خير و نيكي اداره شود و هرگونه شر و بدي را از همه اجزاء و قسمت‌هاي آن پاك گرداند.
امام كاظم(ع) در قسمت بعدي سخن خود انسان را از اينكه «اِمّعه» باشد نهي مي‌كند و خود آن حضرت اين واژه را چنين معني مي‌كند كه انسان بگويد: «من با مردم و يكي از آنانم» گويا مقصود اين است كه فرد از مسئوليت فردي سرباز مي‌زند و نقش فرد را در ساختن جامعه ناديده مي‌گيرد. اما نكته اين است كه انسان‌ها براي فرار از مسئوليت خود فلسفه بافي نيز مي‌كنند. آنان ظلم و ستم و حق‌كشي و فساد و تباهي را مي‌بينند و براي فرار از هزينه مبارزه با شر و فساد سكوت مي‌كنند و براي اين ترك وظيفه به انواع و اقسام فلسفه‌هاي شرعي و عرفي و عقلي متوسل مي‌شوند.
اين نكته درباره عالمان دين بيشتر صدق مي‌كند. آنان وظيفه دارند بلكه وظيفه اصلي آنان اين است كه با فساد و تباهي مبارزه كنند و جلو ظلم و ستم را بگيرند و بدعتگزاري و خرافه‌پرستي را محكوم كنند. اما آنان چه بسا واضح‌ترين و آشكارترين فسادها را مي‌بينند و سكوت مي‌كنند و شاهد ظلم و ستم‌هاي بي‌حد هستند و دم بر نمي‌آورند و خون ناحق ريخته مي‌شود و فرياد نمي‌زنند و احكام خدا زير پا گذاشته مي‌شود و اعتراض نمي‌كنند و .... آنان براي اين سكوت خود فلسفه مي‌بافند كه مثلا وظايف مهم‌تري در كار است يا هر كس باشد همين‌طور عمل مي‌كند يا تقيه واجب است و ... كه اين آخري شيوع بشتري دارد. امام صادق(ع) در جواب اينان مي‌فرمايد: «تقيه در حقيقت براي جلوگيري از خونريزي‌ها ايجاد شده است. پس هرگاه تقيه منجر به خونريزي شود، ديگر تقيه نيست. به خدا سوگند كه اگر شما را دعوت كنند كه ما را ياري دهيد قطعا خواهيد گفت ما اين كار را نمي‌كنيم بلكه تقيه مي‌كنيم و تقيه را از پدر و مادرتان دوست‌تر خواهيد داشت....» (وسائل الشيعه، ج11، ص483).
امام كاظم(ع) در قسمت پاياني سخن خود به حديثي از پيامبر خدا(ص) اشاره مي‌كند. انسان‌ها عملا دو دسته‌اند چرا كه يا جذب خوبي و نيكي و خير شده‌اند و يا جذب شر و بدي و فساد. انسان‌ هرگز نبايد نسبت به اين دو دسته بي‌تفاوت باشد. او حق ندارد محبت خود را نثار فاسدان و بدكاران كند و بلكه همانطور كه بايد نيكي و خوبي را دوست داشته باشد، بايد نيكان و خوبان را نيز دوست داشته باشد.
امام كاظم(ع) در حديثي ديگر به اين اشاره مي‌كند كه اگر ظالمان و ستمگران دوستاني دارند خدا هم دوستاني دارند كه دوستان او را حمايت مي‌كنند. آن حضرت خطاب به علي‌ابن يقطين مي‌فرمايد: «خداوند متعال در كنار دوستان ستمگران، دوستاني دارد تا به وسيله آنان از دوستان خود حمايت كند» پس اگر كسي خود را دوست خدا مي‌داند وظيفه دارد كه برای حمايت از دوستان خدا و مبارزه با ستمگران، كه دشمن خدا هستند، اقدام کند.

منتشر شده در پیشوایان

عبدالرحیم سلیمانی
امام کاظم(ع) می فرماید:
«تفقهوا فی دین الله، فان الفقه مفتاح البصیرة و تمام العبادة و السبب الی المنازل الرفیعة و الرتب الجلیلة فی الدین و الدنیا. و فضل الفقیه علی العابد کفضل الشمس علی الکوکب. و من لم یتفقه فی دینه لم یرض الله له عملا»
در دین خدا آگاهی پیدا کنید، چرا که آگاهی کلید بصیرت و روشن بینی و کمال عبادت است و باعث می شود انسان به درجات بلند و مراتب ارزشمند در دین و دنیا دست یابد. و برتری کسی که از دین آگاهی دارد نسبت به عابد مثل برتری خورشید نسبت به دیگر ستارگان است و کسی که در دین آگاهی نداشته باشد خداوند اعمالش را نمی پسندد» (تحف العقول، کوتاه سخنان امام کاظم«ع»).
کلمه فقه در آیات و روایات به معنای شناخت عمیق دین است که شاید بتوان آن را معادل اسلام شناسی قرار داد (مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، اصول فقه، فقه، ص53-54). واژه تفقّه به معنای تلاش برای شناخت دین است. اگر عقل انسان ها دینداری را بر آنان واجب و لازم کرده است همین عقل دین شناسی و تلاش برای شناخت درست دین را به عنوان مقدمه تکلیف، واجب می کند. کما اینکه عقل و خرد آدمی حق پرستی و تسلیم بودن نسبت به حق را تکلیف می کند و امام کاظم(ع) از لقمان حکیم نقل می کند که: «تواضع للحق تکن اعقل الناس؛ در مقابل حق فروتن باش تا خردمندترین مردم باشی» (تحف العقول، وصیت امام کاظم«ع» به هشام). اما اگر عقل می گوید انسان باید در مقابل حق و حقیقت تسلیم باشد، قطعا همین عقل حکم می کند که انسان باید مطالعه و تامل کند تا با روشن بینی و بصیرت مصادیق حق را بشناسد تا به آنها گردن نهد. اگر تنها تکلیف انسان در این دنیا حق پرستی است، عقل و خردی که چنین حکمی را داده است می گوید باید مطالعه و تفکر و تعمق کنی تا مصادیق حق را بشناسی و الا به هیچ وجه معذور نیستی. هیچ کس نمی تواند در پیشگاه خداوند مدعی شود که من حق پرست بوده ام، اما درباره حق اندیشه نکرده ام و آنچه را که دیگران گفته اند چشم بسته پذیرفته ام و به آن گردن نهاده ام. حتی کسی که می خواهد تسلیم حق و حقیقت باشد در صورتی معذور است که وظیفه حق شناسی خود را انجام داده باشد.
امام کاظم(ع) در سخنی که نقل شد مطالعه و دقت در دین خدا را کلید بصیرت و روشن بینی می شمارد و می فرماید که هیچ عبادتی بدون مطالعه و تفکر و روشن بینی، کامل و تمام نیست و هیچ درجه و مقامی بدون تامل و مطالعه حاصل نمی شود و این امر، هم در امر دین و هم دنیا صادق است. معنای این سخن این است که دینداری با تبعیت کورکورانه هیچ سنخیتی ندارد و تمام ارزش آن به بصیرت و روشن بینی است که با مطالعه و دقت حاصل می شود. به همین جهت است که آن حضرت پس از آنکه به برتری انسان آگاه نسبت به عابد اشاره می کند می فرماید که هیچ عملی نزد خدا ارزشمند نیست مگر اینکه از آگاهی دینی ناشی شده باشد.
امام موسی ابن جعفر(ع) کسانی را که تعقل نمی کنند و از این و آن تبعیت می کنند مذمت می کند و به این آیه قرآن مجید استناد می کند که: «و هرگاه به آنان گفته می شود پیروی کنید از آنچه خدا نازل کرده می گویند بلکه پیروی می کنیم آنچه را که آباء و اجدادمان بر آن بودند. آیا اینگونه نبود که پدرانشان نیز تعقل نمی کردند و در نتیجه راه درست را نیافته بودند (انفال/22)» (تحف العقول، وصیت امام کاظم(ع) به هشام).
آن حضرت می فرماید که خدا به اهل فهم و تعقل بشارت داده و فرموده است که: مژده بده به بنده های من، کسانی که سخن را می شنوند و از بهترین آنها پیروی می کنند. اینان کسانی هستند که خدا هدایتشان می کند و اینان همان خردمندان هستند (زمر/17 و 18). همچنین خدا نیز وقتی با بندگان سخن می گوید با دلیل روشن سخن می گوید و حتی خود را با دلیل معرفی می کند (همان).
پس مطابق سخنان امام کاظم(ع) و نیز آیات و روایات اسلامی دینداری با مطالعه و تعقل و تدبر رابطه ای تنگاتنگ دارد و با تبعیت کورکورانه هیچ سنخیتی ندارد. انسان ها در همه زمان ها وظیفه دارند که درباره دین، خود تفکر و تامل کنند و از دیگران تقلید و تبعیت کورکورانه نکنند. اما این امر هرچند در همه زمان ها سختی های خاص خود را دارد ولی در برخی زمان ها سختی اش بسیار بیشتر است. در برخی از زمان ها شناخت دین واقعی بسیار مشکل است و آن زمانی است که حاکمان از دین به عنوان ابزاری برای استحکام و تداوم قدرت خود استفاده کنند. از اتفاق، زمان خود امام کاظم(ع) اینگونه است. دین برای هارون الرشید یک ابزار صرف است. او قرائتی از دین ارائه می دهد که با شیوه حکومت او و اعمال و کردار او سازگار و هماهنگ باشد.
هارون کسی است که پای وعظ فضیل ابن عیاض می نشیند و اشک می ریزد و به ظاهر از هوش می رود، اما به هنگام خشم کسی ظالم تر از او نیست. او نماز می خواند و ظواهر دینی را رعایت می کند اما با کم ترین بهانه ای خون بی گناهان را می ریزد و ظلم و ستم را به آخر می رساند (ر.ک. جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ج5، ص162-163؛ امین، احمد، ضحی الاسلام، ج1، ص112-113).
هارون مانند همه حاکمانی که از دین استفاده ابزاری می کنند عالم نمایانی را دارد که در خدمت حکومت هستند و دین را آنگونه که حکومت می خواهد ارائه می دهند و به توجیه دینی اعمال حکومت اهتمام می ورزند. یحیی ابن عبد الله از نوادگان امام حسن مجتبی و از بزرگان خاندان بنی هاشم است. او در قیام فخّ شرکت کرده و هارون به او امان نامه محکم و قاطعی داده است. هارون میخواهد امان نامه خود را زیر پا بگذارد و یحیی را به قتل برساند، اما می خواهد به این کار شکلی دینی و موجه دهد. به همین جهت شورایی از فقیهان و قاضیان تشکیل می دهد که در آن «محمد ابن حسن شیبانی»، «حسن ابن زیاد لؤلؤی» و «ابو البختری» شرکت دارند. چون شوار تشکیل می شود محمد ابن حسن شیبانی امان نامه را می خواند و آن را درست و بی نقص، و نقض آن را ناروا می شمارد. اما ابو البختری می گوید این امان نامه باطل است چرا که یحیی بر ضد خلیفه قیام کرده و ... به هر حال هارون دستور می دهد تا امان نامه را پاره کنند و به ابو البختری صله و انعام زیاد می دهد و او را به سمت قضاوت منصوب می کند و محمد ابن حسن را از دادن فتوا محروم می سازد و با استناد به رای شورا یحیی را به قتل می رساند (شریف القرشی، باقر، حیاة الامام موسی ابن جعفر، ج2، ص100؛ امین احمد، ضحی الاسلام، ج1، ص204).
نمونه دیگر هنگامی است که هارون در اوایل خلافت عاشق کنیز پدر خود می گردد و کنیز به او می گوید من با پدر تو همبستر شده ام و تو باید از این کار صرف نظر کنی. هارون دست به دامن قاضی خود فروخته، ابو یوسف، می شود و او چنین حکم می کند که ادعای کنیز پذیرفته نیست و او راست گو نیست (عبد الرحمن سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص291) (این در حالی است که طبق فقه اسلامی در این موارد سخن زن ملاک است).
به هر حال اینها نمونه هایی از اعمال هارون و وارونه کردن دین توسط او برای رسیدن به اهداف خود بود. حکومت هایی که دین را ابزاری برای قدرت خود میکنند چهره ای از دین ارائه می دهند که هرگز خوشایند نیست. اینان برای این امر از حربه های مختلفی استفاده می کنند. عالمانی را در اختیار دارند که هنرشان مداحی و توجیه اعمال حاکمان و تحریف دین است. عالمانی که بیش از اینکه دین شناس باشند دین فروشند. این حاکمان صداهای دیگر را خفه می کنند و مانع این می شوند که چهره نورانی دین به مردم معرفی شود. آنان همه بلندگوها را در اختیار کسانی قرار می دهند که با سیاست آنان هماهنگ هستند.
در این اوضاع و احوال شناخت چهره واقعی دین بسیار مشکل می گردد. از دو دسته که بگذریم، یعنی عالمان خود فروخته و عالمان وارسته و روشن بینی که صدایشان خفه شده است، اکثریت مردم چه داوری ای درباره دین دارند؟ آیا دین همین است که هارون می گوید؟ اگر همین است آیا اساسا دین چیز خوبی است و می تواند جامعه را اصلاح کند و انسان ها را به کمال و سعادت برساند؟
در این وضعیت طوفانی و پر گرد و غبار است که اکثریت مردم به دو دسته تقسیم می شوند. یک دسته کسانی هستند که تحت تاثیر عالمان و واعظان دین فروش دنیا پرست می پذیرند که دین همین است که امثال هارون می گویند و آن چیز خوبی است و باید تسلیم آن شد. اینان به امثال هارون تقدس می دهند و برای او احترامی در حد پرستش قائل می شوند. اما دسته دوم کسانی هستند که باز در اثر تبلیغات دستگاه هارون می پذیرند که دین همین است، اما از آنجا که این قرائت از دین را با عقل و فطرت خود ناسازگار می یابند، اصل دین را رد می کنند.
وجه مشترک این دو گروه این است که هر دو مقلدانه دین را شناخته اند. هر دو در این مشترکند که قرائت هارون از دین را به عنوان چهره واقعی و اصلی دین می پذیرند. اما اولی که از اندیشه کمتری برخوردار است، به همین چهره خرد ستیز از دین تن می دهد و دیگری که به عقل و اندیشه خود بهای بیشتر می دهد آن را رد می کند.
از سخن امام کاظم(ع) بر می آید که اساسا هر دو گروه بر خطا هستند و دین را نباید از این و آن گرفت. درباره دین باید مطالعه کرد و چهره واقعی آن را شناخت. اینکه کسانی از دین سوء استفاده می کنند و چهره واقعی آن را پنهان می سازند هرگز نباید باعث شود که مردم چشم بسته بپذیرند که دین همین است که اینان می گویند. تعلیم بزرگان اسلام چیز دیگری است. آنان می گویند برای شناخت دین حتی شخصیتی مثل علی(ع) را باید با اعمال و کردارش سنجید. نه اینکه به صورت پیشینی پذیرفت که حتی شخصیتی مثل علی(ع) ضرورتا چهره واقعی دین را معرفی می کنند. هنگامی که امام علی(ع) عازم جنگ صفین است، گروهی نزد او می آیند و می گویند ما نمی دانیم حق با تو است یا معاویه، ما به دنبال شما حرکت می کنیم و اعمال هر دو گروه را زیر نظر می گیریم. هرگاه دیدیم که یک گروه اهل بغی و تجاوز و ستم است به گروه مقابل او ملحق می شویم. امام(ع) فرمود: «مرحبا و اهلا، هذا هو الفقه فی الدین و العلم بالسنة، من لم یرض بهذا فهو جائر خائن؛ آفرین، در واقع تفقه در دین و راه آگاهی از آن و علم به سنت و سیره نبوی همین است. هر کس به این نظر شما راضی نباشد ستمگر و خائن است» (وقعة الصفین، ص115، به نقل از، ناظم زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج2، ص823).
اگر اعمال و کردار شخصیتی مثل امام علی(ع) را باید با عقل و منطق و مسلمات متون دینی سنجید، تکلیف دیگران روشن است. همه نظام ها و حکومت هایی که خود را دینی و اسلامی می خوانند و با بیان و اعمال و کردارشان قرائتی خاص از اسلام را ارائه می کنند ضرورتا قرائتی که ارائه می دهند مطابق با واقع نیست. بلکه ممکن است سهوا یا عمدا دین را تحریف کرده باشند. باید دین را شناخت و اعمال و کردار آنان را با آن مقایسه کرد، نه اینکه دین را از سخن و اعمال آنان فرا گرفت.
ائمه اطهار(ع) عموما با این مشکل جدی روبرو بوده اند که حاکمانی چهره دین را دگرگونه ارائه می کرده ند. آنان به این جرم محبوس و محصور و شهید می شده اند که تلاش می کرده اند چهره واقعی و درست دین را به مردم معرفی کنند. حال ممکن است کسانی پشت چهره و شخصیت همین ائمه اطهار پنهان شوند و به نام آنان دین خدا را تحریف کنند. چه ظلم بزرگی به این چهره های نورانی است که کسانی به ساحت قدسی این بزرگان به این بهانه جسارت کنند که کسانی از نام آنان سوء استفاده کرده اند؛ کسانی پشت نام آنان سنگر گرفته اند و قرائتی خردستیز و اخلاق ستیز و حق ستیز از دین ارائه می دهند. در این وضعیت وظیفه حق پرستان این است که چهره نورانی آن شخصیت ها را آشکار سازند و قرائت نورانی آنان از دین و معنویت و اخلاق را بیان کنند و جلو سوء استفاده از نام و شخصیت این بزرگان را بگیرند، نه اینکه به این جرم که از نام آنان سوء استفاده شده، به آنان جسارت و بی ادبی کنند

منتشر شده در پیشوایان
صفحه1 از2
بازگشت به بالا