گزارش سخنرانی حضرت آیت الله ابراهیم منهاج دشتی در مراسم عزاداری شام غریبان امام علی(ع) در مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم (شب بیست و دوم ماه مبارک رمضان)
امام علی علیه السلام در شورای شش نفره عمر بن خطاب برای تعیین خلیفه، درخواست های عبدالرحمن بن عوف مبنی بر رفتار طبق کتاب، سنت و سیره شیخین را رد کرد و بیان داشت بر اساس کتاب و سنت پیامبر و اجتهاد خود عمل می کنم. سوالی که در اینجا مطرح است، چرا امام با قبول این درخواست ها به منصب خلافت نرسید و اعتراض امام به چه چیزی بود؟
شناخت رفتارهای امامان معصوم باید در بطن تاریخ صورت بگیرد. اعتراض امام نسبت به کدامین رفتارهای خلفای سابق بود که از قبول درخواست عمل بر طبق سیره شیخین امتناع کرد؟ این در حالی است که امام در طول خلافت خلفای گذشته اعتراضی به شیوه رفتار آنها نداشت و در تاریخ چنین گزارشی وجود ندارد؛ حال چرا امام در این موقعیت عمل طبق سیره آنها را رد می کند؟
برای شناخت این رفتار امام باید دید وقتی امام به خلافت رسید چه کارهایی انجام داد که خلاف سیره و منش خلفای گذشته بوده است. ما با بررسی رفتارهای امام علی علیه السلام می توانیم علت مخالفت امام با درخواست شورای شش نفره مبنی بر عمل طبق سیره شخین را دریابیم.
بعد از فتوحات مسلمانان در زمان خلفای اول و دوم ثروت زیادی وارد مدینه گشت و میان اهل مدینه تقسیم می شد. در زمان خلیفه دوم چون چارچوب مشخص مالی وجود نداشت پیشنهاداتی برای تقسیم ثروت های به دست آمده ارائه شد که یکی از این پیشنهادات ایجاد طبقات میان مسلمانان بود. این پیشنهاد که ممکن است تحت تاثیر ساسانیان ایجاد شده باشد، بر اساس تقدم در اسلام، عرب بودن، قرشی بودن و ... برای مسلمانان تقدم و تاخر رتبی در دریافت غنائم و ثروت های رسیده ایجاد می کرد. در این زمان زنان پیامبر در رتبه اول قرار گرفتند و بدریون، مهاجرین، انصار، اعراب و دیگر مسلمانان در رتبه های بعدی قرار گرفتند. در این میان امتیازات دیگری نیز در این رتبه بندی موثر بود از جمله قرشی بودن یا هاشمی بودن. بعد از مشخص شدن طبقات، ثروت های رسیده میان آنها به صورت تبعیض آمیز تقسیم گردید.
این اختلاف طبقاتی مالی به مرور در میان مسلمانان به اختلاف طبقاتی اجتماعی نیز منجر شد و برای برخی شرافت و شان اجتماعی برتر نیز پدید آورد و به عبارتی اشرافیت سازمان یافته ایجاد کرد.
وضعیت فوق در زمان عثمان به مراتب تشدید شد و بنی امیه که همه کاره دستگاه خلافت شده بودند به ثروت های افسانه دست پیدا کردند و اختلاف طبقاتی بسیار تشدید شد. در این زمان عثمان اولین کاخ را نیز بنا کرد در حالی که در زمان خلفای پیشین آنها مانند سایر مسلمانان در خانه های عادی زندگی می کردند.
وقتی امام علی علیه السلام به خلافت رسید دقیقا با همین طرز تفکر و سبک زندگی که باعث ایجاد اشرافیت و اختلاف طبقاتی گشته بود به مبازره پرداخت. این رفتار امام همان اعتراضی بود که باعث عدم قبول درخواست شورای شش نفره مبنی بر عمل به سیره شیخین شد.
اختلاف طبقاتی و تبعیض مساله ای بود که پیامبر گرامی اسلام در صدد نفی آن بر آمده بود و برای این کار هیج تبعیضی میان مسلمانان را بر نمی تافت به عنوان مثال اسامه ۱۸ ساله سیه چهره را فرمانده لشکری قرار داد که همه مسلمانان باید درآن حضور پیدا می کردند یا در مساله ازدواج هیچ تبعیضی را روا نمی داشت.
امام علی(ع) زمانی که به خلافت رسید اولین کاری که کرد مبارزه با همین اشرافیت سازمان یافته بود که از زمان خلیفه دوم در جامعه اسلامی رواج پیدا کرده بود و در خطبه ۱۶نهج البلاغه به عنوان اولین خطبه بعد از رسیدن به خلافت آن را مورد تاکید قرار می دهد.
امام املاکی که عثمان تحت عنوان تیول به برخی داده بود را به بیت المال مسلمین بازگرداند و امتیازات طبقاتی که باعث تقدم و تاخر مسلمانان در دریافت از بیت المال گشته بود را ملغی اعلام کرد. این اقدامات امام باعث شد بسیاری از قریشیان و کسانی که دریافتی زیادی از بیت المال داشتند به مخالفت با امام بپردازند و علت جنگهای با امام نیز همین مساله بود.
منتشر شده در گفتار
گزارش سخنرانی قرآن پژوه گرامی حضرت حجت الاسلام و المسلمین محمدعلی کوشا در مراسم احیا شب بیست و یکم مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
در این شب ها سخن گفتن درباره امام علی علیه السلام مناسبت دارد لذا در فضائل ایشان با رویکرد قرآنی صحبت می کنیم. در قرآن چهره انسان متعالی چگونه ترسیم شده است؟ وقتی که در آیات قرآن جستجو می شود ۵ محور، میزان و ملاک برای ترسیم چهره یک انسان متعالی و شایسته ارائه شده است.
۱ و ۲- خداوند در آیه ۹۶ سوره مریم می فرماید: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» یعنی کسانی که ایمان آورند و عمل صالح و شایسته انجام دهند خداوند محبت و مهر آنان را در دل ها قرار می دهد. در این آیه دو ملاک و معیار برای انسان متعالی بیان شده است اولین ملاک ایمان به خدا و رسول است و بعد از ایمان عمل صالح قرار داده شده است. شروع کلمه الصالحات با ال و لام بیان گر این نکته است که تمام کارهای انسان متعالی باید شایسته و نیکو باشد و ایمان آنها هم فصلی نیست. انسان در قرآن چهره ای دارد که در تمام ابعاد باید رشد کند و به عبارتی باید رشد متوازن داشته باشد. کسانی که ایمان دارند ولی عمل شایسته و نیکو ندارند نمی توان به آنها انسان کامل و متعالی گفت بلکه ایمان و عمل صالح در کنار هم باعث رشد و تعالی انسان خواهد شد و نتیجه آن هم مهر و محبتی است که خدا از او در دل دیگر انسان ها قرار می دهد و مردم به سوی او جذب می شوند.
معاویه قریب به چهل سال بر ضد امیرالمومنین علی علیه السلام تبلیغ کرد ولی آیا به نتیجه رسید؟ امروزه ما می بینیم نه تنها در میان شیعیان و مسلمانان بلکه در میان بسیاری از غیر مسلمانان نیز مهر و محبت امام علی موج می زند به صورتی که کتاب ها از سوی آنان در فضائل علی علیه السلام نوشته شده است که از جمله می توان به کتاب جرج جرداق مسیحی تحت عنوان «الامام علی صوت العدالة الانسانیه» یاد کرد.
۳- سومین معیار برای شناخت انسان متعالی در قرآن مساله تقوای الهی است. قرآن کریم در آیه ۱۳ سوره حجرات می فرماید: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم‏» برترین و بهترین شما انسان ها با تقواترین شما است. تقوا با تمام خصوصیات آن در قرآن میوه درخت ایمان معرفی شده است و انسان با ایمانی که بهره ای از تقوا نبرده باشد در اصل بهره ای از ایمان نبرده است. در این آیه برتری انسان ها به میزان برتری آنان در تقوا گره زده شده است.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ارزش هرکسی را به مقدار ارتباطی که با خدا دارد پیوند می دهد و معتقد است انسان های والا و مقرب، انسان هایی هستند که مقام بالاتری نزد خدا داشته باشند؛ بنابراین سومین ویژگی انسان متعالی و کامل داشتن تقوای به معنای قرآنی آن است.
امام علی علیه السلام در روایتی می فرماید: « مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَكَادَ الْعَفِيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَة» کسی که در میدان جنگ جهاد می کند چقدر ارزش دارد؟ امام می فرماید کسی که زمینه انجام گناه را داشته باشد ولی در میدان جهاد نیست مثلا در موقعیت و منصبی قرار دارد که می تواند رشوه بگیرد یا اختلاس کند و ... اگر چنین شخصی با وجود زمینه گناه دست به گناه نزد، مقام او کمتر از مجاهد در راه خدا نیست و اجر و پاداش شهید برای او نوشته می شود و حتی در مقام ملائکه الهی قرار می گیرد.
۴- چهارمین ویژگی یک انسان متعالی و کامل در قرآن علم اندوزی و آگاهی معرفی شده است. در آیه ۱۱ سوره مجادله خداوند می فرماید: «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات‏» در این آیه خداوند کسانی را که دانشمند و صاحب علم باشند را دارای درجات متعالی و والا معرفی و در آیه ای دیگر ویژگی این انسان های دانا را داشتن خوف و خشیتی« إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء» که از خدا دارند بیان کرده است.
در آیه ۱۲ سوره طلاق خداوند فلسفه خلقت انسان را کسب علم و معرفت دانسته است. در این آیه تدبیر آسمان و زمین برای انسان و خلقت انسان برای علم و آگاهی قرار داده شده است.
نکته ای که در مساله علم و آگاهی باید به آن اشاره کرد مساله شناخت امام است. در جامعه ما امام و به ویژه امام علی چگونه شناسانده شده است؟ متاسفانه باید گفت شناخت بسیاری از افراد جامعه نسبت به امام به وسیله تعزیه، مداحی و خواب و رویا و کشف و معجزه و ... صورت گرفته شده است و این امر باعث ورود خرافات به ساحت امام شناسی جامعه ما شده است. این صورت از آگاهی و علمی که ما نسبت به امامان شیعه داریم باعث شده جامعه به حالت رکود تنزل کرده و تمام کارهای خود را به حالت تعلیق در آورد و منتظر وقوع معجره یا ظهور باشد درحالی که ظهور زمانی صورت می گیرد که عقل انسان ها کامل شده باشد و مردم طالب آگاهی باشند. لذا تا مردم روش و شناخت خود را نسبت به امام تغییرندهند و رفتار خود را بر آن اساس اصلاح نکنند ظهوری در پی نخواهد داشت. امام وقتی ظهور می کند که تمام استعدادها به ثمر رسیده باشد و مردم در مسیر طلب علم و آگاهی قرار گرفته باشند.
۵- معیار پنجم برای شناخت انسان متعالی و کامل در قرآن جهاد در راه خدا اعم از فکری و دفاعی بیان شده است. در آیه ۹۵ سوره نساء آمده است:«ْفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدينَ دَرَجَةً وَ كُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى‏ وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ عَلَى الْقاعِدينَ أَجْراً عَظيما» خداوند در این آیه انسان هایی که اهل تلاش و مجاهده هستند را بر دیگرانی که تن پروری و سستی را برگزیده اند، به درجاتی زیاد برتری داده است. انسان متعالی انسانی است که در هیچ زمانی از تلاش و کوشش و جهاد در راه خدا باز نمی ماند.
امام علی علیه السلام را می توان با توجه با این پنچ ویژگی انسانی متعالی و کامل معرفی کرد کسی که تمامی این معیارها را به بالاترین میزان آن دارا بودو هیچ کوتاهی در آن انجام نداد.
مساله ای که باید به آن توجه کرد این است که امروزه در جامعه اسلامی و کشور ایران مشکل چیست که آسیب ها این قدر جامعه را فرا گرفته است؟ به نظر می رسد این قدر که به ظواهر دینی پرداخته می شود به باطن توجهی وجود ندارد و فاصله زیادی از روش و منش و سیره امام علی گرفته شده است. هرچه ما به روش امام در سیره حکومت داری نزدیک گردیم می توان بحران ها و آسیب های جامعه را کاهش داد.
منبع: سایت مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
منتشر شده در گفتار
گزارش سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین سید ابوالفضل موسویان در مراسم عزاداری شب بیستم در مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
امام علی علیه السلام بعد از ضربه خوردن در شب نوزدهم طی نامه ۴۷ نهج البلاغه وصیتی را به حسنین علیهما السلام و کسانی که این نامه به آنها می رسد، ارائه می دهد. در این وصیت امام به تقوا، گفتار به حق، عمل برای آخرت، دشمن داشتن ظالمان، اصلاح ذات بین، رعایت حقوق ایتام و همسایگان، برپاداشتن نماز و حج و ... توصیه می کند و از جمله مسائل مهمی که در این نامه به آن اشاره دارد مساله امر به معروف و نهی از منکر است.
در این نامه امام همه را از ترک امر به معروف و نهی از منکر برحذر می دارد و دلیل آن را مسلط شدن اشرار و ظالمان بر نفوس آدمیان می داند که نتیجه و عکس العمل وضعی آن هم عدم استجابت دعا خواهد بود. امام در نهایت توصیه هایی را نسبت به ابن ملجم دارد که عادلانه با او برخورد شود و بیشتر از یک ضربه به او نزنند و او را مثله نکنند.
این آخرین پیام و سخنان امام به دیگران است و طبیعتا در بردارنده مهم ترین و گزیده ترین سخنان و توصیه های امام به دیگران است که باید به گوش جان سپرد و سرلوحه برنامه های زندگی انسان مسلمان باشد.
در این نامه همانطور که بیان شد امام یکی از وظایف مهمی را که به فرزندان و دیگران گوشزد می کند انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر است. برای انجام این وظیفه شرعی و عقلانی، شرایطی لازم است که از مهم ترین آنها و از مقدمات آن وجود «آزادی بیان» است. اگر اجازه بیان به مردم داده نشود و افکار ظاهر نشود این وظیفه در جامعه اسلامی محقق نخواهد شد. باید مسولان جامعه اسلامی ضمن دادن آزادی بیان به مردم لوازم آن را هم رعایت کنند از جمله پذیرش نقدها و اینکه شرایطی برای کسی که انتقاد می کند ایجاد نکنند که مستلزم پرداخت هزینه از سوی او شود.
خداوند در قرآن می فرماید: « وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر» در این آیه خداوند همه افراد جامعه را نسبت به یکدیگر مسئول دانسته است و از بی تفاوتی برحذر داشته چراکه بدون وجود این حس در جامعه امکان رشد و ترقی و رسیدن به کمال برای مومنین و جامعه اسلامی وجود نخواهد داشت؛ به همین دلیل امام صادق در جایی فرمود: « أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي.» یعنی بهترین هدیه ای که از جانب برادر مومن من برای من وجود خواهد داشت تذکر عیت های من است. و در جایی دیگری از قول پیامبر گرامی اسلام مومن را آینه مومن دیگر معرفی می کند.« الْمُؤْمِنُ مِرْآةٌ لِأَخِيهِ الْمُؤْمِن‏»
این آیات و روایات، در اهمیت انجام امر به معروف و نهی از منکر، ناظر بر این نکته است که رشد و اصلاح جامعه وظیفه همه مردم از کوچک و بزرگ است و نباید نسبت به آن بی تفاوتی در جامعه وجود داشته باشد. در مساله امر به معروف به این نکته نیز توجه داده شده است که اقامه فرائض دینی به وسیله آن صورت می پذیرد .
امر به معروف و نهی از منکر نسبت به حاکمان و مدیران از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است زیرا معمولا کسانی که دارای قدرت هستند نسبت به انتقاد استقبال نمی کنند و خود را مبرای از نقد می دانند در حالی که در سیره اهل بیت و سخنان آنان مهم ترین اشخاصی که باید خود را در معرض نقد قرار دهند طبقه حاکم است و باید نسبت به حفظ آزادی بیان تمام تلاش خود را انجام دهند.
امام علی علیه السلام  در عهدنامه مالک اشتر روش حکومت داری را اینگونه توضیح می دهد: «وَ إِنْ ظَنَّتِ الرَّعِيَّةُ بِكَ حَيْفاً فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِكَ وَ اعْدِلْ عَنْكَ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِكَ فَإِنَّ فِي تِلْكَ رِيَاضَةً مِنْكَ لِنَفْسِكَ وَ رِفْقاً مِنْكَ بِرَعِيَّتِكَ وَ إِعْذَاراً تَبْلُغُ فِيهِ حَاجَتَكَ مِنْ تَقْوِيمِهِمْ عَلَى الْحَقِّ فِي خَفْضٍ وَ إِجْمَال‏...» اگر شهروندان به تو ظن به اشتباه بردند و اشکالی به تو وارد کردند دلیل کار خودت را به وضوح برای مردم توضیح بده.
گاه انتقادهایی که به شخصی وارد می شود صحیح  است ولی گاه از روی اشتباه و سوتفاهم انتقادی صورت می گیرد در این موارد امام علی به مالک می گوید فکر نکن چون منصوب از طرف من هستنی نباید هیچ توجهی به مردم نکنی و دیگران را متهم کنی بلکه اگرچه تو خلافی مرتکب نشده ای باز باید با مردم به وضوح و با دلیل صحبت کنی تا مردم دلیل کار تو را بدانند و مشروعیت پیدا کنی.
امام دلیل این گونه رفتار کردن با مردم را اولا تمرین و پرورش روحیه حاکم می داند؛ چراکه باعث عدم غرور و ایجاد حس تواضع در حاکم خواهد شد و در ثانی آن را نرمش نشان دادن به مردم تلقی می کند. وقتی حاکم با مردم به وضوح و با شفافیت تمام در مورد کارهای خود سخن بگوید باعث رفاقت با مردم و نزدیک شدن و همسطح شدن با آنها می شود و نسبت به جلب اعتماد آنها بهتر خواهد بود.
امام این نکته را یادآور می شود که رعایت عدالت در میان مردم و رساندن آنان به کمال جز با این روش امکان پذیر نخواهد بود و همراهی مردم با مقاصد حاکمان نیازمند وجود کانال ارتباطی وثیق با مردم است. اگر این حالت در حاکم وجود نداشته باشد هرکاری که حاکم انجام دهد مردم با آن مخالفت خواهند کرد و مشروعیت اعمال حکومتی نقض خواهد شد ولی زمانی که حاکم با مردم به صورت شفاف و صریح سخن گوید و دلیل کارهای خود را توضیح دهد و اجازه انتقاد و آزادی بیان دهد، اعتماد میان مردم و حکومت ایجاد خواهد شد و مشروعیت به وجود می آید.
امام علی در نامه ۵۰ نهج البلاغه خود را نیز از این روش مستثنا نمی کند و غیر از اسرار جنگی معتقد است هیج رازی و سری میان او مردم وجود نخواهد داشت.« وَ إِنَّ لَكُمْ عِنْدِي أَلَّا أَحْتَجِزَ دُونَكُمْ سِرّاً إِلَّا فِي حَرْب‏»
امام اوج شفافیت را با مردم به منصه ظهور می رساند و خود را از مشورت با مردم برکنار نمی گذارد. در مورد پیامبر گرامی اسلام بیان شده است که کثیر المشاوره بوده است و زمانی که به مشورت می پرداخت حتما به نتیجه ای که از مشورت می رسید عمل می کرد.
برخی گفته اند این مشورت پیامبر و اهل بیت جنبه سمبولیک دارد و فقط می خواهد آموزش دهد چراکه بعد از امر به مشورت خداوند در آیه می فرماید: «فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه‏» یعنی تصمیم خود را عملی کن. این تصور از آیه نادرست است زیرا زمانی که مشورت شود و به آن عمل نشود باعث بی اعتمادی جامعه خواهد شد و این ذهنیت در میان مردم ایجاد می شود که مشورت با ما هیچ ثمری نخواهد داشت به همین دلیل دیگر رغبتی به مشاوره نخواهد بود و ارتباط حاکم با مردم کم رنگ خواهد شد. نمی توان از سویی امر به مشورت شود و از سوی دیگر التزام به نتیجه آن وجود نداشته باشد. این کار بیهوده و عبث است و از شارع حکیم کار عبث صادر نمی شود.
در سیره اهل بیت نیز چنین بوده که به نتیجه مشورت عمل می کردند اگرچه گاه نظر خودشان موافق با نتیجه نهایی نبود و ضررهای زیادی نیز حاصل می شد؛ ولی همیشه به تصمیم جمع عمل می کردند. به عنوان مثال درجنگ احد پیامبر اسلام موافق حضور در مدینه بود ولی وقتی نتیجه مشاوره حضور در بیرون مدینه شد تن به این مشورت داد.
عدم اجازه ایراد انتقاد به دیگران و آزادی بیان باعث بروز آسیب های اجتماعی نیز در جامعه می شود. وقتی جامعه با بحران مواجه می شود می توان یکی از دلائل آن را عدم وجود آزادی بیان، نبود انتقاد نسبت به سیاست های جاری و در مرحله بعد در عدم امر به معروف و نهی از منکر نسبت به حاکمان دانست.
 
منتشر شده در گفتار
(گزارشی از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین محمدتقی فاضلی میبدی در مراسم احیا شب نوزدهم مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم)
نزول کتاب در شب قدر در قرآن کریم با واژه مبارک توصیف شده است و آیاتی از قرآن بر آن تاکید کرده است. صفت مبارک هم درباره شب قدر و هم درباره قرآن استفاده شده است. در آیه سوم سوره دخان «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةٍ مُبارَكَة» شب قدر به مبارک بودن توصیف شده و در آیه ۲۹ سوره ص «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْباب‏» کتاب با این مفهوم وصف شده است. واژه مبارک به معنای ثبوت و جاودان است به همین دلیل وقتی آب در جایی جمع شود به آن برکه گفته می شود. این واژه زمانی که درباره قرآن به کار می رود یعنی این کتاب جاودان و پایدار است.
شب قدر شب مبارک است چون «فیها یفرق کل امر حکیم» یعنی امر پایدار و محکم در این شب روشن و مقدر می شود و بنابر روایات و مستندات، بودن این شب در ماه رمضان قطعی است.
با توجه به این مقدمه سوالی که مطرح می شود این است که این کتاب مبارک و امر حکیم آیا پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام همچنان مبارک بود و ثبات خود را حفظ کرد یا نه؟
برای جواب این سوال باید به بررسی گروه ها و جریان های حاضر در زمان پیامبر پرداخت. در زمان پیامبر گروه های شناخته شده ای در برابر جاودانگی قرآن ایستادگی می کردند که یکی از این گروه ها منافقین بودند. اهمیت خطر منافقین و فریبندگی آنها این قدر زیاد است که خداوند درباره آنها سوره نازل کرده و به مسلمانان هشدار می دهد.
مورخین معتقدند این جریان بعد از رحلت پیامبر از بین نرفتند بلکه به صورت مخفیانه در جامعه اسلامی ظاهر شده، به اشکال مختلف همانند قوم یهود در دستگاه خلافت نفوذ کردند. فرق یهود و منافقان در این بود که منافقان در دستگاه سیاسی خلافت نفوذ کردند ولی یهودیان در دستگاه فرهنگی رخنه کردند.
پیامبر گرامی اسلام قبل از رحلت نگرانی خود را در مورد امت اسلامی چنین بیان می کرد: « إِنِّي لَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي مُؤْمِناً وَ لَا مُشْرِكاً أَمَّا الْمُؤْمِنُ فَيَمْنَعُهُ اللَّهُ بِإِيمَانِهِ وَ أَمَّا الْمُشْرِكُ فَيَقْمَعُهُ اللَّهُ بِشِرْكِهِ وَ لَكِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ كُلَّ مُنَافِقِ الْجَنَانِ عَالِمِ اللِّسَانِ يَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ وَ يَفْعَلُ مَا تُنْكِرُون‏» پیامبر اسلام نگرانی اصلی خود درباره امت اسلامی را از ناحیه منافقان می داند زیرا انسان مومن به دلیل ایمانش عملی خلاف مصلحت اسلام انجام نمی دهد و مشرک هم به دلیل شرکش توسط خدا قلع و قمع می شود ولی منافقی که زبان جذاب و گفتار زیبا داشته باشد به راحتی در میان مسلمانان نفوذ کرده مقاصد خود را پیش می برد.
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه به مسائلی اشاره کرده است که نه تنها در زمان خود بلکه در زمان حاضر نیز بسیار کارایی دارد و  ریشه این جریانات مضر به حال اسلام را به خوبی روشن می کند. امام خطاب به مردم می فرماید: «َأَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ‏» .
امام در این کلام به دنبال ریشه فتنه ها و آسیب هایی است که جهان اسلام را مورد هجمه قرار داده است. آیا ریشه این آسیب ها در داخل است یا در خارج و از کجا شروع می شود؟ امام در این فراز می فرماید: انسان ابتدا باید از خود شروع کند و اولین عامل را در وجود شخص مسلمان جستجو می کند. به نظر امام اولین عامل وقوع فتنه ها در جهان اسلام وجود هواهای نفسانی در انسان ها است. انسان تا زمانی که در منصب قدرت قرار نگرفته یا ثروت فراوانی به سوی او جاری نشده است ممکن است بسیار خوب عمل کند و هوای نفسانی خود را کنترل کند ولی زمانی که موقعیت او عوض شد و صاحب منصب یا ثروتمند گشت آیا همچنان قدرت کنترل خود را دارد یا نه؟
در این کلام امام اولین ریشه آسیب جهان اسلام بعد از رحلت پیامبر هواهای نفسانی زمامداران مسلمانان معرفی شده است. بعد از رحلت پیامبر با گسترش سرزمین های اسلامی ثروت و مکنت زیادی به سوی مسلمانان سرازیر شد و جایگاه و وضعیت مسلمانان دچار تغییر گشت.در این دوران، زمامدارانی که احوالات درونی آنان در زمان پیامبر تغییر نکرده بود و همچنان روحیات جاهلیت بر آنان حکم فرما بود با تغییر جایگاه و دستیابی به ثروت دچار هواهای نفسانی گشته و ارزش های اسلامی از جمله عدالت را فراموش کردند و برای توجیه کارهای خود شروع به ایجاد بدعت در دین کردند و احکام را آن گونه که منافع آنان را تامین کند تغییر دادند.
در این جامعه ممکن است ظواهر دین اجرا شود ولی باید دید آیا اهداف دین هم تامین می گردد یا نه؟ زمانی که احکام شریعت از جمله نماز و روزه و حج و ... تشریع می شد آیا خداوند فقط صرف عمل به این ظواهر را دنبال می کرد یا منظور از تشریع این احکام غایت و هدفی دیگر بود؟ تدبر در آیات یعنی اینکه بفهمیم پشت این احکام چه چیزی بوده است و غایت از آن چیست. ما باید قبل از اجرای احکام هدف از این احکام را ملاحظه کنیم.
شهید مطهری با توجه یا این مطلب سه جریان که بیشترین ضربه را به دین اسلام وارد کردند چنین معرفی می کند: ۱- اخباری گری این جریان به دنبال ظواهر بود و عقلانیت را تعطیل کردند. ۲- خوارج که جای منافقین را گرفته بودند و ضربه های هولناک تری بر پیکر جامعه اسلامی وارد کردند و ۳- اشعری گری.
پس از رحلت پیامبر به ویژه در زمان خلافت خلیفه سوم شاهد نفوذ جریانی هستیم که دنبال هوای نفس بودند و احکامی را برای توجیه عملکرد خود در قدرت و حفظ منصب خود بدعت گذاشتند. در این دوران دستگاه ظاهرا اسلامی است و ظواهر را اجرا می کند اما روح دستگاه خلافت با روح قرآن و اسلام سازگاری ندارد. امام علی در خطبه ۵۰ می فرماید: در این دوران عده ای متولی و صاحب منصب  شده اند که از دین خدا هیچ آگاهی ندارند.
حضرت علی علیه السلام وارث جامعه ای شد که از جهت شخصیت انسانی و اجتماعی به هم ریخته بود و فاصله طبقاتی به اوج خود رسیده بود. حضرت به شخصی درباره جامعه در این دروان می گوید: آیا چیزی جز فقری که فقیر را آزار می دهد می بینی؟ در این جامعه چنان فاصله طبقاتی وجود داشت که عده ای در ثروت خود آنقدر مجذوب شده بودند که به حیف ومیل و اسراف می پرداختند و برخی آنقدر فقیر که توان تامین حداقل معیشت را نداشتند و فقط شاهد جولان ثروتمندان بودند.
در این دوران شاهد چند پارگی جامعه بعد از رحلت پیامبر بودیم که باعث مرگ ارزش ها نیز می شد. بخشی از این وضعیت به متولیان دین و بخشی هم به عدم تغییر حالات مردم بازمی گشت. کسی که خود را متولی و پیشوای مردم می داند ابتدا باید از نفس خود شروع کند و تعلیم یافته باشد. اگر کسی تعلیم یافته نباشد تمام سرمایه و ارزش های جامعه را نابود می کند. زمانی که میان زبان و عمل متولیان فاصله بیفتد بی اعتمادی در جامعه پدیدار می گردد و باعث سقوط ارزش ها خواهد شد.
منتشر شده در گفتار
یکشنبه, 13 خرداد 1397 12:35

کرامت انسانی در حکومت علوی (ع)

هادی سروش در نوشتاری با عنوان« کرامت انسانی در حکومت علوی (ع)» آورده است :
معنای کرامت
“کرامت” در لغت بمعنای محافظت از شئون یک فرد است به طوریکه نه تنها بر شخصیت آن فرد، نقصی وارد نشود ، بلکه خیر و نیکی هم به ایشان برسد. در نگاه دقیق و اخلاقی امام علی (ع) کسی دست در کرامت انسانی بَرَد و در مرحله نخست خود را افضل و اعلی قرار دهد و شهروندان جامعه را احقر و ادنا ، حقیقت خیانت را ، در خود محقق ساخته ؛ ” وَ إِنَّ أَعْظَمَ الْخِیَانَهِ خِیَانَهُ الْأُمَّهِ وَ أَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّهِ… ” (نهج نامه۲۶)
نمونه های کرامت ، در حکومت امام علی
دوری از اشرافیگری
امام على(ع) وقتی واردکوفه شد، در جمع بزرگان مردم و جمعى از بصریان که به استقبال وى آمدند ، فرمودند :
“با این جامه‌های کهنه به سرزمین شما آمدم، و همه اثاثیه ام همین است که مى‌بینید؛ پس اگر از شما با چیزى جز آن‌چه با آن آمده‌ام، بیرون روم، از خیانتکاران خواهم بود.” «دَخَلْتُ بِلاَدَکُمْ بِأَشْمَالِی هذِهِ وَ رِحْلَتِی وَ رَاحِلَتِی هَا هِیَ؛ فَإِنْ أَنَا خَرَجْتُ مِنْ بِلاَدِکُمْ بِغَیْرِ مَا دَخَلْتُ فَإِنَّنِی مِنَ الْخَائِنِینَ.» (الغارات۶۸/۱ – وسائل ۸۳/۱۱) و ابن ابی حدید هم اینگونه گزارش نموده ؛ «یا اهلَ الکوُفهِ، اذا انا خرَجتُ من عِندکُم بغَیر راحلَتی، و رحَلی، و غلُامی فلُان؛ فانا خائِنُ.». (شرح نهج ۲۰۰/۲)
مدیریت رفاه اقتصادى
امام على (ع) با وجود مشکلات بسیار از قبیل جنگ و جاسوسی و خیانت و… ، در دوران حکومتش، تمام مناطقى را که تحت مدیریت داشت، به جایى رساند که خود فرمود همگان از سه چیز مهم بهرمندند ؛ نان گندم ،مسکن وآب سالم :« مَا أَصْبَحَ بِالْکُوفَهِ أَحَدٌ إِلاَّ نَاعِمًا، وَ إِنَّ أَدْنَاهُمْ مَنْزِلَهً مَنْ یَأْکُلُ الْبُرَّ، وَیَجْلِسُ فِی الظُّلِّ وَ یَشْرَبُ مِنْ مَاءِ الْفُرَاتِ»(بحار۳۲۷/۴۰)
جامعه ای عاری ازجلوه های فقر
شیخ طوسی نقل میکند؛امام روزی با دیدن تکدّى گری پیرمردى مسیحی برمی آشفت ، و به همراهان حکومتی خود می فرماید:«مَا هذَا؟» این چیست؟ «فَقَالُوا:یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ، نَصْرَانِیٌ»گفتند: مردى نصرانى است. حضرت فرمود:هنگامى که جوان و توانا بود از او کار کشیدید و اکنون که پیر و ناتوان شده است رهایش کرده‌اید! او را از بیت‌المال تأمین کنید.(تهذیب‌الاحکام۲۹۳/۶)
دوری ازخودکامگى
شهروندان یک جامعه نیازشان خلاصه در رفاهیات نمیشود ، بلکه آنان نبایدمورد هجمه روانی و شخصیتی قرار گیرند.خودکامگی مسئولان چالش جدی این بخش است.امام (ع) با توجه به این منظور، به مالک دستور فرمودند:
« مبادا بگویى: من بر آنان مسلّطم، از من فرمان‌دادن است و از ایشان فرمان‌بردن، زیرا چنین گفته‌اى، موجب تیرگی دلها،و فرسودگی دین، و نزدیکی به دگرگونى است – وَ لاَ تَقُولَنَّ إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ، فَإِنَّ ذلِکَ إِدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ، وَ مَنْهَکَهٌ لِلدِّینِ، وَتَقَرَّبٌ…»(نهج‌، نامۀ ۵۳)
عدم استفاده ابزاری از مردم
برای او قبل از ابهت حاکم،کرامت مردم مطرح بود. به مردم “انبار” اجازه نداد به دنبال مرکبش بدوند و او سواره باشد.(نهج ،ح/۳۷)
دوری از سیاست زشت خام کردن مردم
سیاستِ خام کردن مردم بوسیله دوپهلوحرف زدن ویاهمه حقیقت را نگفتن وایجاد دشمن فرضی کردن و …. از دیر زمان یک سیاست راهبردی برای حاکمان ظالم بوده ! به معاویه نوشت:«بسیاری از مردم را تباه ساختى،و فریب‌شان دادى و در آشوب دریاى ـ سرگشتگى ـ خود انداختى. تیرگى‌ها از هر سو آنان را فرو پوشانید و شبهه‌هاایشان را درهم کوبید. پس، از راه حق به یک سو فتادند، و بازگشتند، و روى به قهقراى جاهلیت گذاشتند — وَ أَرْدَیْتَ جِیلاً مِنَ النَّاسِ کَثِیرًا خَدَعْتَهُمْ بَغِیِّکَ، وَ أَلْقَیْتَهُمْ فِی مَوْجِ بَحْرِکَ، تَغْشَاهُمُ الظُّلُمَاتُ، وَ تَتَلاَطُمُ بِهِمُ الشُّبُهَاتُ…»(نهج‌، نامه ٣٢)
پاسداری از حق مخالف و معاند
وقتی به ایشان خبر رسید در صفین برخی از لشگریان شما نسبت به دشمن بی ادبی میکنند ، بر آشفت و خطبه خواند و توبیخ شان نمود ؛ “انی اکره ان تکونوا سبابین… ” ( نهج ، خ ۲۰۶)
حفظ کرامت همسرپیامبر
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه مینویسد: علی(ع) پس از پایان جنگ جمل, عایشه را احترام کرد و او را گرامی داشت. اگر عایشه آنچه با علی کرد با عمر می کرد و عمر بر او دست می یافت, او را می کشت و قطعه قطعه می کرد, ولی علی(ع) بردبار و بزرگوار بود –ان علیا اکرم عایشه بعد انقضاء الحرب الجمل وصانها و عظم شأنها…علیا کان حلیماً کریما. (سفینه ج۵۸۵/۶)
تعبیر ایشان از خوارج
خوارجی که در کمال بی ادبی وبی دینی به حضرت نسبت کفر داده و از خدا طلب مرگ برایش میکردند– قاتله الله کافرا ما افقهه.( نهج حکمت۴۲۰) اما امام از آنان به “اخوننا فی الاسلام” نام میبرد(نهج خ/۱۲۲) .
منتشر شده در یادداشت
صفحه1 از10
بازگشت به بالا