دکتر یوسفی: دشمنان با ایجاد بنگاه‌های تبلیغی و ارائه اطلاعات نادرست و تحریک احساسات تلاش می‌کنند تا با جبهه حق مقابله کنند.
به گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا یوسفی، استاد دانشگاه مفید قم و از اعضای مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در جلسه تشریح خطبه ۵۱ نهج‌البلاغه در این دانشگاه گفت: در ابتدای جنگ صفین که لشگر امام علی و معاویه در برابر هم قرار گرفتند معاویه بر آب فرات مسلط شد و نگذاشت لشکر امام به آب دسترسی داشته باشند و این خطبه در چنین فضائی صادر شد.
وی افزود: امام نماینده خود را نزد معاویه برای گفت و گو فرستاد تا از او بخواهد که آب را آزاد بگذارند و مانع دسترسی امام نشوند که معاویه موافقت نکرد و آن را به عنوان اهرم فشار بر لشکر امام وارد کرد و امام این خطبه را در نزد لشکریان خود خواند و به دنبال آن، حمله آغاز شد و آب را پس گرفتند ولی آب را بر لشکر دشمن باز گذاشتند و کار ناجوانمردانه معاویه را انجام ندادند.
یوسفی بیان کرد: امام در این خطبه خطاب به لشکریانش فرمود که با این کار معاویه ما در موقعیت ویژه‌ای قرار داریم و یا باید به وضع موجود تن بدهیم که ذلیل می‌شویم و یا باید در برابر آنان مردانه بایستیم و شمشیرهای خود را بر روی آنان بکشیم.
عضو هیئت علمی دانشگاه مفید قم اظهار کرد: در اینجا جنگ میان عزت و ذلت است و برای رسیدن به عزت باید با همه وجود جنگید؛ این مسئله وقتی که انسان بر سر دوراهی می‌رسد بسیار مهم است یعنی یا انسان باید با پذیرش موقعیت و شرائط، ذلتی را تحمل و کرامت انسانی خود را خدشه‌دار کند یا اینکه باید برای به دست آوردن جایگاه حقیقی خود تلاش کند که به زعم امام علی(ع) انسان آزاده راه دوم را انتخاب می‌کند.
وی افزود: امام علی(ع) در ادامه فرمودند که مرگ، زندگی توام با خواری و ذلت است ولو اینکه انسان علائم حیاتی دارد و می‌خورد و می‌نوشد؛ امام به ما می‌آموزد که زندگی با هر شرائطی ارزش ندارد بلکه مادامی که با عزت همراه باشد این زندگی ارزش دارد همان طور که امام حسین(ع) وقتی از او خواستند که با یزید بیعت کند امام کرامت انسانی خود را بر زمین نگذاشت و بندگی خود را امضاء نکرد؛ این کلمه‌ای است که می‌تواند بر سر در زندگی ما نوشته شود که زندگی‌‌ای ارزش دارد که همراه با کرامت باشد.
این استاد و محقق حوزه و دانشگاه با تاکید بر اینکه امام علی(ع) در این خطبه بر تصمیم‌گیری عالمانه و پرهیز از جهل تاکید فرموده است ادامه داد: امام در تحلیل وضعیت لشکر معاویه می‌فرماید معاویه اطلاعات محدودی در اختیار این لشکریان قرار داده و آنان دین را آنطور که باید نمی‌شناسند و تصور می‌کنند معاویه پرچمدار اسلام است و تصورات نادرستی را که معاویه در نهاد آنان قرار داده ملاک تصمیم آنان شده است لذا حکومت‌های باطل به  دنبال چنین افرادی هستند تا از اطلاعات باطل و دروغ  تبعیت کنند. اینان در اوج بی خبری و در عین حال دارای احساسات برانگیخته و تحریک شده هستند و چنان اسیر موج تبلیغی هستند که حاضرند در برابر امام حق بایستند.
وی افزود: اولین پیام خطبه این است  که وقتی یک مسئله بغرنجی برای جبهه حق ایجاد می‌شود امام علی در ابتدا راه حل نظامی را انتخاب نکرد و گفت و گو را در پیش گرفت و نماینده خود را برای گفت و گو فرستاد گرچه گفت و گو به بن بست رسید و در نهایت منجر به جنگ شد.
یوسفی با بیان اینکه همواره باید گفت و گو را مقدم بر هر مسئله‌ای بدانیم تصریح کرد: دومین نکته این خطبه شریف این است که ارزش جان و زندگی تا جایی است که کرامت انسانی انسان زیر سؤال نرود به همین دلیل در فقه، عرض و آبرو و جان و مال انسان مهمترین چیز است.
وی تاکید کرد: سومین نکته این خطبه هم این است که حکومت‌های مزدور برای حفظ قدرت و مطامع خود نیازمند پیاده نظام قوی هستند که از دو طریق آن را دنبال می‌کنند؛ یکی ایجاد بنگاه تبلیغی که افراد را فریب و اطلاعات نادرست و غلطی به آنان می‌دهد و درجه آگاهی آنان را محدود و در سطح پائین قرار می‌دهد و مانع از آگاهی بخشی به آنان می شود و مسئله دیگر هم تهییج احساسات ایشان است.
یوسفی تصریح کرد: این فرمایشات امام شاخص به ما می‌دهد که کدام حکومت‌ها بر آزادسازی جریان اطلاعات تاکید دارد و افزایش دانائی مردم را مهم می‌داند و کدام حکومت تلاش می‌کند اطلاعات تنها از مجرای مدنظر آنان و جهت‌دار به مردم برسد؛ این شاخص بسیار مهمی برای تشخیص یک حکومت حق است همچنین کدام حکومت‌ها بر روی نادانی مردم سرمایه‌گذاری کرده تا به اهداف و مقاصد خود برسند.
وی افزود: چنین حکومت‌هایی در عین حال برای اندیشمندان و افراد مطلع، محدویت ایجاد می‌کنند لذا ما با این شاخص‌ها می‌توانیم چنین حکومت‌هایی را  در میان بیش از ۲۰۰ کشور تشخیص دهیم تا بدانیم حکومت‌هایی درست هستند که بر جریان آزاد اطلاعات، افزایش دانائی مردم و آزادی اندیشه در دانشگاه‌ها و مراکز علمی خود  تاکید می‌کنند.
استاد دانشگاه مفید قم اظهار کرد: نکته دیگر این خطبه آن است که اطلاعات آزاد و بالا رفتن دانائی مردم از عوامل فریب نخوردن مردم است لذا در قرن ۲۱ در هر کشوری از دنیا باید این شاخص را داشته باشیم که درجه آگاهی مردم رو به افزایش بوده است بنابراین تلاش برای افزایش دانائی و آگاهی و اطلاعات مردم یک رسالت مهم است تا اتفاقی که برای شامیان رخ داد برای هیچ جریانی رخ ندهد.
منتشر شده در گفتار
محمود صلواتی (پژوهشگر دینی)
سرآغاز
امیرمؤمنان(ع) خود اهل خرد و منطق و همواره در تلاش است با روشنگری و گفتگو مشکلات و مسائل مورد مناقشه را با دیگران حل و فصل نماید. او هیچگاه باب مذاکره با مخالفان و دشمنان را نمی بندد و همواره جنگ و توسل به قوه قهریه را آخرین راه حل می داند: «آخِرُ الدَّوَاءِ الْكَيُّ». آن حضرت از هرگونه روزنه امیدی برای گفتگو استفاده می کند. در زمان خلفا راه مذاکره و گفتگو حتی در زمان عثمان خلیفه سوم، از سوی آن حضرت گشوده بوده و با دشمن سرسختی چون معاویه در همه مراحل با مکاتبه و گفتگو بر باز بودن راه گفتگو تأکید ورزیده است که تعداد پرشمار نامه های مبادله شده بین آن بزرگوار و حکومت شام، گواه این مدعا است.
مذاکره با طلحه و زبیر و عایشه پیش از وقوع جنگ جمل و پیک هایی که بین آنان رد و بدل می شد و تلاش حضرت برای پیشگیری از یک برخورد نظامی گواه دیگری بر همین مدعی است.
اما لجوج ترین و کم خردترین دشمنان امام(ع) خوارج هستند که امام(ع) با آنان نیز باب مذاکره و گفتگو را می گشاید و تلاش می کند با روشنگری از فتنه آنان پیشگیری کند و از تعداد پرشمار آنان بکاهد. که در اینجا ما به ریز گفتگو و مطالب ردوبدل شده میان آن حضرت و خوارج بر پایه خطبه های نهج البلاغه و کتاب های تاریخ می پردازیم.
اعزام ابن عباس برای مذاکره با خوارج
امیرالمؤمنین(ع) برای مذاکره و شنیدن نظرهای خوارج، ابن عباس را به حرورا مرکزی در نزدیکی کوفه که خوارج پس از بازگشت از جنگ صفین در آنجا منتظر شدند، می فرستد و هنگام عزیمت به او چنین سفارش می کند: «به قرآن بر آنان حجت میاور که قرآن تاب معنی های گونه گون دارد. تو چیزی از آیه ای می گویی و خصم تو چیزی از آیه دیگر لیکن به سنت، با آنان گفتگو کن که ایشان را راهی جز پذیرفتن آن نیست.»[1]
دلایل و شبهات خوارج
ابن عباس به حرورا می رود و با خوارج به مذاکره می نشیند. خوارج دلایل خود را به این شکل بازگو می کنند: «ای ابن عباس! ما برای رد صاحب و مولای تو دلایلی داریم که ثابت می کند او کافر و از اهل آتش است، بدین ترتیب که:
1. او هنگام نوشتن قرارداد، لقب امیرالمؤمنین را از خود برداشت و قرارداد را بین خود و معاویه نوشت و هنگامی که او خود را امیرالمؤمنین نداند، ما که مؤمن هستیم چگونه او را امیر خود بدانیم!
2. وقتی او به حکمین گفت که دقت کنید تا اگر معاویه بر حق است او را و اگر من بر حقم مرا تأیید کنید، در حقانیت خود شک کرد. پس هنگامی که او در ولایت و خلافت خود شک داشته باشد، ما برای تردید در خلافت و حقانیت او سزاوارتریم.
3. او حکمیت را به غیر خودش واگذار کرد و حال آنکه در نزد ما او به حکمیت از همه سزاوارتر بود.
4. او افراد را در دین خدا حکم قرار داد و حال آنکه حق دخالت در دین خدا را نداشت!
5. او پس از پیروزی در جنگ بصره، سلاح ها و چهار پایان را بین ما تقسیم کرد، اما زنها و کودکان اسیر را بین ما تقسیم نکرد.
6. او وصی رسول خدا بود، لیکن خود وصایتش را ضایع و خود را از آن مقام خلع کرد.
7. در ارتباط با اعلام نتیجه حکمیت و تعیین مدت قرارداد (از ماه صفر، تاریخ نوشته شدن قرارداد تا آخر ماه رمضان تاریخ اعلان نتایج حکمیت.
البته شبهه هفتم جزو دلایلی که خوارج برای ابن عباس آوردند، نیامده است، اما از گفتار دیگر آنان و پاسخ هایی که امام به آنها می دهند، برمی آید که این هم یکی از مواردی است که آنها به آن اعتراض داشته و امام را در مورد آن مقصر دانسته اند.
پاسخ امام(ع) به شبهات خوارج توسط ابن عباس
ابن عباس پس از جمع آوری دلایل خوارج خدمت امام رسید و گفته های آنان را برای امام بازگو و اضافه کرد که شما به پاسخگویی به اینها سزاوارترید. امیرالمؤمنین(ع) فرمود که برو و در پاسخ آنان بگو:
پاسخ شبهه اول: من هنگام صلح حدیبیه همراه رسول خدا(ص) بودم و صورت قرارداد صلح را بین رسول اکرم(ص) و ابوسفیان و سهیل بن عمرو می نوشتم. هنگامی که این جمله را نوشتم که «بسم الله الرحمن الرحیم این صلح نامه ای است میان محمد رسول الله و ابوسفيان بن حرب و سهيل بن عمر و... » ناگهان سهيل بن عمرو گفت: ما رحمان و رحیم را نمی شناسیم و اقرار به رسالت محمد نداریم. پیامبر(ص) به من دستور داد که به جای بسم الله الرحمن الرحیم، باسمك اللهم بنویسم و لقب رسول الله را بردارم و جای آن محمد بن عبدالله بنویسم. من هم در قرارداد صلح حکمیت، از همان سنت پیروی کردم.
پاسخ شبهه دوم: سخن من به حکمین که به آنان گفتم: بررسی کنید آیا من بر حقم یا معاویه، این به معنی شک در حقانیت و خلافت من نیست، زیرا خداوند تبارک و تعالی نیز در قرآن کریم هنگام بیان محاجّه پیامبر(ص) با مشرکان از قول پیامبر(ص) می فرماید: «وَإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ»[2] ما [پیامبر و مسلمانان] یا شما [مشرکان] بر هدایتیم یا در گمراهی آشکار. حال آنکه خداوند مسلماً می دانست که پیامبرش بر حق است.
پاسخ شبهه سوم: اینکه حکمیت را به غیر خود واگذار کردم و حال آنکه در نزد شما از دیگران به حکمیت سزاوارتر بودم، پیامبر(ص) هم در اختلاف با بنی قریظه، حکمیت و قضاوت را به سعد واگذار کرد و حال آنکه پیامبر(ص) احكم الناس بود.
پاسخ شبهه چهارم: در مورد واگذاری حکمیت دین خدا به افراد، اولاً من حکمیت را به افراد واگذار نکردم، بلکه حکمیت را به کتاب خدا واگذار نمودم و ثانیاً هنگامی که خداوند داوری در مورد یک پرنده را به افراد واگذار کرده است و در آیه شریفه می فرماید: «وَمَن قَتَلَهُ مِنكُم مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاءٌ مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ.»[3] هرکس در حال احرام در ایام حج عمداً شکاری را بکشد، باید همانند آن را از حيوانات قربانی کند و باید همانند بودنش را دو نفر عادل گواهی دهند، چرا نمی شود افراد را داور قرار داد و حال آنکه سرنوشت امور مسلمانان از خون یک پرنده و شکار بزرگ تر و بالاتر است.
پاسخ شبهه پنجم: در مورد غنایم جنگ جمل، اولاً من بر اهل بصره منت نهادم و زن و فرزندان آنها را آزاد کردم، همانند منت نهادن پیامبر بر اهل مکه و ثانیا کدام یک از شما حاضر بود «عایشه» را از جمله سهمیه بپذیرد؟
پاسخ شبهه ششم: اینکه گفتید من وصایت را ضایع کردم، در واقع شما بودید که از فرمان من سرپیچی کردید و جلو افتادید و کار را از دست من گرفتید. این اوصیا نیستند که مردم را به طرف خود دعوت می کنند، بلکه پیامبران مردم را به رسالت خود و به پیروی از وصی خود دعوت می نمایند و کسانی که به خدا و رسول او ایمان دارند، از وصی رسول الله نیز پیروی می کنند و خداوند تبارک و تعالی فرمود: «وَلِلهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا.» و برای خدا بر عهده مردم است آنان که استطاعت دارند حج خانه خدا را انجام دهند. اگر مردم حج را ترک کنند، خانه خدا کافر نمی شود، بلکه این مردم اند که با ترک حج کافر می شوند. خداوند خانه اش را عَلَم و محور قرار داده است تا مردم به گرد آن جمع شوند و همچنین من را. پیامبر(ص) فرمود: «ای علی! تو نسبت به من به منزله هارون هستی نسبت به موسی. تو به منزله كعبه هستی که دیگران باید نزد تو بیایند، نه اینکه تو به دنبال آنان حرکت کنی.»[4]
پاسخ امام(ع) به شبهات در خطبه ها
علاوه بر پاسخ های مستند و مستدل فوق که توسط ابن عباس به خوارج داده شد، امام(ع) در سخنرانی ها و گفتگوهایی که شخصاً با خوارج داشتند، به پاسخگویی شبهات آنان می پرداختند که متن تعدادی از خطبه های آن حضرت در اینجا آورده شده و بقیه نیز نشانی داده شده است تا در پژوهشی گسترده تر به آنها مراجعه شود.
امام(ع) در خطبه ۱۲۵ ضمن احتجاجی که با خوارج داشتند با برشمردن پاره ای از خصلت های آنان و تأکید بر ضرورت جنگ با معاویه به دو شبهه حکمیت و تعیین مدت پاسخ گفته اند. متن کامل خطبه بدین گونه است:
«ما مردمان را به حکومت نگماردیم، بلکه قرآن را داور قرار دادیم و این قرآن، خطی نبشته است که میان دو جلد هشته است. زبان ندارد تا به سخن آید، ناچار آن را ترجمانی باید و ترجمانش آن مردان اند که معنی دانند. چون این مردم ما را خواندند تا قرآن را میان خویش داور گردانیم، ما گروهی نبودیم که از کتاب خدا روی برگردانیم. همانا، خدای سبحان گفته است: اگر در چیزی خصومت کردید، آن را به خدا و رسول بازگردانید. پس بازگرداندن به رسول این است که سنت او را بگیریم. پس اگر از روی راستی به کتاب خدا داوری کنند. ما از دیگر مردمان بدان سزاوارتریم و اگر به سنت رسول(ص) گردن نهند، ما بدان اولی تریم. اما سخن شما که چرا میان خود و آنان، برای داوری، مدت نهادی؟ من این کار را کردم تا نادان خطای خود را آشکارا بداند و دانا بر عقیدت خویش استوار ماند و اینکه شاید در این مدت که آشتی برقرار است، خدا کار این امت را سازواری دهد، تا از سختی و فشار برهد و ناچار نشود با شتاب جستجوی حق را واگذارد و از آغاز به گمراهی گردن درآرد. همانا، فاضل ترین مردم نزد خدا کسی است که کار حق را از باطل دوست تر دارد، هر چند کار حق از قدر او بکاهد و او را بیازارد و باطل بدو سود رساند و رتبت او را بالاتر گرداند. سرگردان تا به کجا می روید؟ و بدین راه باطل چگونه در می شوید؟ آماده رفتن به سوی مردمی باشید که در شناخت حق حیرانند و آن را نمی بینند و پیرو ستمند و از پای نمی نشینند. از کتاب خدا گریزان و از راه راست رویگردان. شما نه چون حلقه ای استوارید که بتوان بدان در آویخت و برجای ماند و نه بارانی نیرومند که چنگ بدانان زد و رخت به سایه شان توان کشاند. شما کجا آتش کارزار را توانید افروخت! آن بر شما که از پس آزارتان سینه ام سوخت. روزی به آواز بلندتان می خوانم و روز دیگر در گوشتان سخن می رانم. نه آزادگان راستینید هنگام خواندنتان به آواز و نه برادران یکرنگ در نگهداری راز.»[5]
آن حضرت در خطبه ۱۲۱ ضمن یادآوری فریب خوردن آنها و هشدارهای خود در جریان بالا بردن قرآنها و نیز یادآوری پایداری و صداقت خود و اصحاب رسول خدا(ص) در صدر اسلام در مقابل مشرکان و بیان انحراف فعلی خوارج، به شبهه ششم آنها که تضييع وصایت باشد، پاسخ می دهند و دین گریزی آنان را ثابت می کنند و می فرمایند:
«گرفتاری و سردرگمی شما نتیجه اطاعت نکردن از امامتان است؛ این شما بودید که رشته پیوند را قطع کردید و به جای اینکه دردی را درمان کنید خود درد جدیدی شدید.»[6]
هنگامی که آن حضرت شعار «لاحکم الا لله» خوارج را می شنود، پرده از روی این شعار فریبنده بر می دارد و می فرماید: «بله چه کسی می گوید که حکم برای خدا نیست؟ این حرف درست و حق است، حکم مخصوص خداست، لیکن شما با این شعار می خواهید امامت را نفی کنید و حال آنکه هر اجتماعی نیاز به امیر و حاکم دارد چه خوب باشد، چه بد؛ چه عادل باشد و چه ظالم. نیاز به امامت لازمه هر اجتماعی است که عده ای از انسان ها کنار یکدیگر زندگی می کنند. فرمایش امام(ع) بدین گونه است:
« سخنی است حق که بدان باطلی را می خواهند. آری حکم جز از آنِ خدا نیست، لیكن اینان گویند فرمانروایی را جز خدا روا نیست؛ در حالی که مردم را حاکمی باید نیکو کردار یا تبهکار تا در حکومت او مرد با ایمان کار خویش کند و کافر بهره خود برد تا آن گاه که وعده حق سر رسد و مدت هر دو در رسد. در سایه حکومت او مال دیوانی را فراهم آورند و با دشمنان پیکار کنند و راه ها را ایمن سازند و به نیروی او حتی ناتوان را از توانا بستانند تا نیکو کردار روز را به آسودگی به شب رساند و از گزند تبهکار در امان ماند. [و در روایت دیگری است که چون آن حضرت سخن آنان را درباره حکمیت شنید فرمود:] انتظار حکم خدا را درباره شما دارم [و فرمود:] اما حکومتی که بر پایه کردار نیک باشد، پرهیزگار در آن کار خود کند و در حکومتی که براساس تبهکاری است، بدکردار بهره خویش برد تا آن گاه که اجلش سر رسد و مرگش در رسد.»[7]
تفصیل این گفتگو در کتاب «جمود و خشونت»، شاخصه های جریان خوارج در نهج البلاغه آمده است و علاقمندان در این زمینه می توانند به کتاب مذکور که توسط نشر ذکر به چاپ رسیده مراجعه فرمایند.
-----------
پانوشت ها:
[1] و من وصیة له (ع) لعبدالله بن عبّاس، لما بعثه للاحتجاج علی الخوارج لا تخاصمهم بالقرآنِ، فأنَّ القرآن حمّالٌ ذو وجوهٍ، تقول و یقولون، ولکن حاججهم بالسُّنَّة، فإنَّهم لن یجدوا عنها محیصاً (نهج البلاغه، نامه 77).
[2] سبا/ 24.
[3] مائده/ 95.
[4] شرح نهج البلاغه خویی، 8 / 173.
[5] و من كلام له (ع) في التحكيم وذلك بعد سماعه لأمر الحكمين إنا لم نحكم الرّجال، وأنّما حكمنا القرآن. هذا القرآن إنّما هو خطٌّ مستورٌ بین الدَّفَّتین، لاينطق بلسان، و لا بدّله من ترجمان. وإنّما ينطق عنه الرجال. ولمّا دعانا القوم إلى أن نحكّم بيننا القرآن لم نكن الفريق المتولّى عن كتاب الله سبحانه وتعالى، وقد قال الله سبحانه: «فإن تنازعتم فی شی فردُّوه إلى الله و الرّسول» فردُّه إلى الله أن نحكم بكتابه، وردُّه إلى الرّسول أن نأخذ بسنّة، فإذا حکم بالصّدق في كتاب الله، فنحن أحقّ النّاس به. و إن حكم بسنّة رسول الله (ص)، فنحن أحقّ النّاس و أولاهم بها. و أمّا قولكم: لم جعلت بينك وبينهم أجلاً في التّحكيم؟ فانّما فعلت ذلك ليتبیّن الجاهل، و يتثبّت العالم، ولعلّ الله أن يصلح في هذه الهدنة أمر هذه الأمة؛ و لا تؤخذ بأكظامها، فتعجل عن تبیّن الحقّ، وتنفاد لأوّل الغيّ. إنّ أفضل النّاس عند الله من كان العمل بالحقّ أحبّ إليه وإن نقصه وكرثه، من الباطل وإن جرَّ إليه فائدة وزاده. فأین یتاه بكم! و من أين أتيتم! استعدّوا للمسير إلى قوم حيارى عن الحقّ لايبصرونه، وموزعين بالجور لايعدلون به، جفاة عن الكتاب، نكب عن الطريق. ما أنتم بوثیقة يعلق بها، ولا زوافر عزّ يعتصم إليها. لبئس حشّاش نار الحرب أنتم! أفّ لكم! لقد لقيت منكم برحاً، یوما أناجيكم، فلا أحرار صدقٍ عند النّداء، ولا إخوان ثقة عند النّجاء!
[6] این خطبه در فصل «پیدایش خوارج» ذکر شد، بدان مراجعه شود.
[7] ومن كلام له (ع) في الخوارج لما سمع قولهم: «لاحكم إلا لله» قال (ع): كلمة حق يراد بها باطل! نعم إنّه لاحكم إلّا الله، ولكنّ هؤلاء يقولون: لا إمرة إلّا الله، و إنّه لابدّ للنّاس من أمير برٍّ أو فاجر يعمل في إمرته المؤمن، ويستمتع فيها الكافر، و يبلّغ الله فيها الأجل، ويجمع به الفیءُ، و يقاتل به العدوّ، و تأمن به السّبل، ويؤخذ به للضّعيف من القوىّ، حتى يستريح برٌّ، ویستراح من فاجرٍ.
منبع: سفیر حیات
منتشر شده در اندیشه
هادی سروش
آیا مشکلات اقتصادی مردم را باید فقط از چشم فقط دستگاه اجرائی دید؟ آیا می تواند فساد و فقر و مشکلات در جائی دیگر که فکرش را نمی کنیم ، ریشه داشته باشد ؟
امام علی (ع) ، در نامه ۵۳ نهج البلاغه که به مالک اشتر است ؛ در تحلیل زیبایی ، ریشه فقر و فساد سرتاسری یک جامعه را مشخص نموده و آدرس انواع فسادهای سیاسی و اقتصادی و اخلاقی را به مسئولین ناباب داده است . امام خمینی هم  باورش را که از نهج البلاغه گرفته ، در مورد یکی از نهادهای بالادستی یعنی؛ حوزه علمیه این گونه بیان نمود :«اگر – خدای نخواسته – در حوزه علیمه فسادی به وجود آید -ولو در دراز مدت – درسرتاسرایران آن فسادپیدا می‌شود.»
جمله مورد نظر این مقاله از حضرت علی این جمله است :« … وانما یوتی خراب الارض من اعواز وانمایعوز اهلها لاشراف انفس الولاه علی الجمع و سوء ظنهم بالبقاء و قله انتفاعهم بالعبر».
توضیح وتبیین اش در سه بخش است:
اول ؛ فساد اقتصادی: اولین عامل فقر وفساد و پلشتی در جامعه از دیدگاه امیرالمومنین ؛ فساد اقتصادی در رجال حاکمیت است. می فرماید :«لاشراف انفس الولاه علی الجمع… – روح و روان حاکمان و دولتمردان بر کسب و ذخیره و استفاده از امکانات مالی ، قرار گیرد!» در اینکه فساد اقتصادی در میان بالائی ها ریشه درخت حکومت را به تمام معنا نابود می کند، در شرق و غرب عالَم، کسی تردید ندارد.
فساد اقتصادی؛ فقط این نیست که از امکانات عمومی، فردی برای زندگی خود بهره گیرد.بلکه فساد اقتصادی این است که با عنوان اینکه من از مقامات بالاتر اختیار دارم، از بیت المال به مواردی که صلاح شخصی می داند، پرداخت کند و یا با توجیه اینکه همه آنچه گرفته ام بعنوان وام بوده و استرداد می شود ، دست در پول کشور کند. امام علی (ع)  دادن گردنبدی برای استفاده یک روز دخترش، یعنی فقط روز عید قربان را فساد اقتصادی تعریف می کند و تهدید به قطع ید می کند! امام علی با این غضب مقدسش و حرکت درخشانش؛ خط بطلان بر خویشاوندسالاری برای همیشه کشید.
خوب ؛ اگر چنین است بفرمایید : املاک نجومی و حقوق نجومی و وام نجومی و کمک نجومی به ، به اصطلاح خیریه همسو و… نامش چیست ؟! فساد در کوه خواری، دریا خواری، بیابان خواری، جنگل خواری، معدن خواری، هوا و فضا خواری و… که مربوط به عموم شهروندان کشور است، چگونه فسادی است؟ اگر این حق عمومی، به عده ای خاص سپرده شود، چه نام دارد؟ پس واژه اختلاس برای کجاست؟! اجازه دهید دیگر از رشوه و اخاذی  چیزی مطرح نکنیم !
دوم ؛ فساد سیاسی و تبعات آن
فساد سیاسی خلاصه نمی شود در دیکتاتوریت و چکمه بر گلوی آزادی خواهان و نقّادان ، نهادن .بلکه از دیدگاه امام علی (ع) ؛ برنامه ریزی در راستایِ ماندن در قدرت، فساد سیاسی یک مسئول، در حاکمیت است .
امام می فرماید ؛ «سوء ظنهم بالبقاء… – ترس برآنان چیره میشودکه نکنددرآینده درقدرت نمانند!» (این واهمه به برنامه ریزی برای ماندن وادارشان می کند). امروزه در سیستم های سیاسی دنیا، برای بقاء یک شخص یا یک تفکر و یا یک جناح، از قوای مختلف کمک می گیرند؛ مقننه ، قوانین حذفی رقیب را می گذراند ! و در قضائیه  اگر حکم انفصال از خدمت ندهد ، براساس گزارشات نهادهای امنیتی ، برای فرد و یا افراد پرونده سازی می شود !واقعا چرا ؟؟ چون می خواهند  در قدرت بمانند ! نتیجه این پروژه از دیدگاه امام علی (ع) ؛ تباهی جامعه و فساد اقتصادی می شود.
سوم ؛ فساد اخلاقی
فساد اخلاقی که از ناپاکی در دامن شروع می شود تا انواع بی تعهدی ها، دروغ ها، بد دهنی ها، اهانت ها، حق و باطل کردن ها خصوصا در سیاست های جناحی و باندی و نیز استفاده ابزاری از مفاهیم دینی و دوگانگی های رفتاری و نفاق و پرونده سازی ها و تخریب ها چهرها و … جملگی فساد و آلودگی اخلاقی است .
امیرالمومنین در ادامه چنین فرمودند : «..قله انتفاعهم بالعبر.. – فساد آنجاست که حاکمان و مسئولان چنان غرق دنیای خود شوند که دیگر اخلاق برای شان، بی معنا شود». وقتی دنیا خواهی و قدرت طلبی در سطوح بالای یک کشوردیده شود ،آنگاه نبایدانتظار داشت که دختروپسر جوان ، درخیابان وپارک به شئون اخلاقی احترام گذارد.
فساد اخلاقی ،حتی به رقیق ترین شکل آن که بی ادبی درتریبون های رسمی باشد، به مثابه آب آلوده ای است که در لوله کشی یک شهر جریان پیدا کند و همگان از آن استفاده کنند ،آیا کسی در شهر ، سالم باقی می ماند؟
به قول قرآن؛ درجاست که فساد همه دریا وصحرا را خواهدگرفت؛ ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ(روم۴۱). اگر واقعا دنبال ریشه فسادهایی مانند آلوده دامنی، برهنگی، عرق و ورق، کم فروشی و…هستیم، آدرس درست را امام علی(ع) داد.
منتشر شده در یادداشت
محمدجعفرسعیدیان فر
شناخت گروههای اجتماعی وآسیب شناسی آنها در خطبه ۳۲  
و من خطبة له ع و فيها يصف زمانه بالجور، و يقسم الناس فيه خمسة أصناف، ثم يزهد في الدنيا
معنى جور الزمان
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ  كَنُودٍ يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً وَ يَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً  لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا  وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا
أصناف المسيئين
وَ النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ  مِنْهُمْ مَنْ لَا يَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ  إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ وَ كَلَالَةُ حَدِّهِ  وَ نَضِيضُ وَفْرِهِ وَ مِنْهُمْ الْمُصْلِتُ‏ لِسَيْفِهِ وَ الْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ  وَ الْمُجْلِبُ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ وَ أَوْبَقَ دِينَهُ  لِحُطَامٍ يَنْتَهِزُهُ أَوْ مِقْنَبٍ يَقُودُهُ أَوْ مِنْبَرٍ يَفْرَعُهُ  وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْيَا لِنَفْسِكَ ثَمَناً  وَ مِمَّا لَكَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً  وَ مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ الدُّنْيَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ وَ لَا يَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْيَا  قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ  وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِيعَةً إِلَى الْمَعْصِيَةِ  وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْكِ ضُئُولَةُ نَفْسِهِ وَ انْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ  فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ  وَ تَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى الراغبون في اللّه وَ بَقِيَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ فَهُمْ بَيْنَ شَرِيدٍ نَادٍّ  وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ وَ سَاكِتٍ مَكْعُومٍ  وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ وَ ثَكْلَانَ مُوجَعٍ  قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِيَّةُ وَ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ  فَهُمْ فِي بَحْرٍ أُجَاجٍ  أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ  قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا وَ قُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا وَ قُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا
   التزهيد في الدنيا
فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِكُمْ  أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ  وَ قُرَاضَةِ الْجَلَمِ  وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ  قَبْلَ أَنْ يَتَّعِظَ بِكُمْ مَنْ بَعْدَكُمْ  وَ ارْفُضُوهَا ذَمِيمَةً  فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ كَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْكُمْ
تاریخ صدور خطبه:
کوفه شهری نوبنیاد و متشکل از قبیله های مختلف عمدتا سربازان و فرمانده هان جنگی بود. هرچند اکثریت عرب بودند ولی وجود اقلیت بازرگان و صنعتگر ایرانی به ترکیب جمعیتی کوفه ویژگی خاصی بخشیده بود و اکنون این شهر به عنوان مرکز خلافت امام علی(ع) انتخاب شده بود. در سال 37 هجرى در مسجد كوفه در شناخت مردم و روزگاران پس از پيامبر (ص) امام (ع)  این خطبه را ايراد كردند:
محورهای مطرح شده درخطبه 32
1- انحراف انقلابیون پس از پیروزی هر انقلابیعلی (ع) مردم زمانی را که به خلافت رسیده با مردم زمان پیامبر مقایسه می‎کند، مردم در زمان پیامبراکرم (ص) بخصوص در مدینه دارای خلوص و صفا و از خودگذشتگی بودند، واقعا فداکاری و فعالیت می‎کردند، این خلوص و فداکاری در زمان حضرت علی(ع) از میان رفته بود و مردم بیشتر به دنیا اقبال کرده بودند و کمتر به حق و حقیقت توجه داشتند. انسان وقتی تاریخ را مطالعه می‎کند می‎بیند انقلابات و تحولاتی که در دنیا پیدا شده معمولا این گونه بوده است که یک عده از روی ایمان و خلوص قیام کرده و انقلاب می‎کنند و تحرک ایجاد می‎شود؛ ولی وقتی انقلاب پیروز شد و اوضاع دنیا به نفع آنها شد و حکومت و ریاست به دستشان آمد، خیلی از آنهایی که در صحنه بودند عوض می‎شوند و اهل دنیا می‎شوند. اسلام یکی از بزرگترین انقلابها ونهضت های اصلاحی جهان بوده است که به وسیله پیامبراکرم (ص) در عربستان پیدا شد، کسانی که در اول دور پیغمبر بودند جز فداکاری وخلوص و صفا چیز دیگری در آنها نبود، ولی بعد که اسلام بسط پیدا کرد و روم و ایران را فتح کرد، غنائم جنگی و ثروتها به طرف کشور اسلام سرازیر شد، ریاست و حکومت پیدا شد، صفا و خلوص در خیلی ها از بین رفت و به ریاست و مال و ثروت روی آوردند؛ حضرت علی (ع) خلوص و صفای مردم را در اول اسلام در مدینه اطراف پیامبر دیده، و الان هم می‎بیند که مردم بر سر ثروت و پست و مقام جنگ و نزاع می‎کنند، و آن گونه که باید مردم به اسلام اقبال داشته باشند ندارند و اقبال به دنیا زیاد شده؛ لذا حضرت جامعه را دراین خطبه  آسیب شناسی می‎فرمایند:
2-آسیب ها وآفت هائی که  جامعه به آن مبتلا شده است
امام برای توصیف آفت هائی که جامعه به  آن دچار شده هفت ویژه گی را ذکر می کندوبه صورت مجازی آن را به زمان نسبت می دهد درصورتی زمان ها مثل هم هستند واین انسانها ومردم هستند که درزما ن ها زیست متفاوت دارند
هفت آسیب جامعه زمان امام علی(ع):
1- روزگارى آكنده از ستمکه روابط انسانها براساس ظلم وخروج ازتعادل تعریف می شود :أَيُّهَا النَّاسُ  إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ: 2- جامعه ای لبريز از ناسپاسى  :وَ زَمَنٍ  كَنُودٍ: - کنود- صفت مشبهه است یعنی ناسپاس، خداوند در قرآن می‎فرماید : إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُود:عادیات (100)آیه:6 : به درستی که انسان ناسپاس و کنود نعمت های پروردگار است؛ کنود است یعنی جدیتی که باید در انجام وظایف داشته باشد ندارد، از ریشه همان "کند" است که در فارسی به کار می‎رود.(درسهائی ازنهج البلاغه ج2ص496 مرحوم آیت الله منتظری)3- در این زمانه شخص نیکوکار بدکردار شمرده می‎شودودرنظام ارزشی جامعه تحول ایجاد می شود.هنگامی که مردم به کارهای خلاف روی آوردند، اگر کسی پیدا شد که بخواهد صحیح عمل کند، او را تخطئه می‎کنند.وگناه کارمی دانند   :يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً:4- ستمگر، بر سركشى خويش مى‏افزايد چون افراد جامعه پای بند به قانون وحق خود نیستند وظلم  به همدیگر سکه رائج می شود ظالمین از این محیط بد سوء استفاده می‎کنند و به ظلم و سرکشی خود می‎افزایند :وَ يَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً:  5- نه آنچه را مى‏دانيم، به كار نمى‏بريمو از آنچه می‎دانیم نفعی عائدمان نمی شود. علم برای این است که بر طبق آن عمل شود چه علم دین و چه علوم دیگر، و وقتی عمل نشود نفعی برای انسان ندارد  :لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا:علم به دین و قیامت و دستورات دین داریم اما عمل نمی کنیم، پس نفع نمی بریم. می‎دانیم که اعمال و رفتارمان مورد توجه خداست، حساب و کتاب هست، هر حرفی که بزنیم روی آن حساب هست و نوشته می‎شود، اما در مقام عمل به آن ترتیب اثر نمی دهیم، پس از آنچه می‎دانیم نفع نمی بریم. 6- آنچه را نمى‏دانيم نمى‏پرسيم :وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا:  اصولا بد است که انسان چیزی را نداند و حاضر هم نباشد از دیگران سؤال کند، خیلی چیزها را ما نمی دانیم، جهل و نادانی برای انسان عار است، سؤال کردن و پرسیدن عار نیست، آیه قرآن می‎فرماید: (فَسئَلُوا أَهلَ الذِکر ِان کُنتُم لاتَعلَمُون(انبیاء(21)آیه:7( از اهل ذکر ودانشمندان سؤال کنید اگر نمی دانیدو امام صادق (ع) به حمران بن اعین در مورد سؤالی که کرده بود فرمود: مردم هلاک می‎شوند برای این که از چیزهایی که باید سؤال کنند، سؤال نمی کنند :قال أبو عبدالله(ع) لحمران بن اعین فی شئ سأله: انما یهلک الناس لانهم لایسألون(کافی، ج 1، ص 40، حدیث 2)  7- به روز مَرِگی دچاریم و از بلايى، تا بر سرمان نيامده، نمى‏ترسيم به عاقبت كار خود فكر نمى‏كنيم تا آنگاه كه به بدبختى و بيچارگى مبتلى گرديم و نمی ترسیم از حوادث کوبنده تا این که بر ما حلول کند و نازل شود  :وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا:   - قارعة- یعنی کوبنده، به قیامت هم قارعة گفته می‎شود چون حوادث آن کوبنده است. یکی از چیزهایی که لازمه عقل انسان است این است که آینده نگر باشد، فقط حال را نبیند، پیش بینی حوادث آینده را هم بکند، چه حوادث دنیایی مثل جنگها، اختلافها، خشک سالی ها، و چه حوادث مربوط به مردن و قیامت و حساب و کتاب. انسان باید آینده را پیش بینی کندوبا تدبیر برنامه ریزی کند که در مقابل حوادث غافل گیر نشود و بر اوضاع مسلط باشد؛ مخصوصا کسانی که در رأس یک حکومت هستند باید حوادث آینده را پیش بینی  تا درزمان وقوع آن را مدیریت کنند.
معرفی پنج گروه اجتماعی و ویژه گیهای آسیب شناسانه آنها:
امام علی(ع)دراین قسمت گروه های پنج گانه را این گونه معرفی می کند. ابتدا چهار گروه را  :وَ النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ:  ودرآخر ویژه گی های یک گروه اسوه والگو راذکر می کنند دسته اول: گروهى سياست بازان پليدى هستند كه اگر زمين را به فساد نمى‏كشند : مِنْهُمْ مَنْ لَا يَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ:  تنها به سبب ناتوانى، احساس زبونى   :إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ: خود كم‏بينى وكندى تيغ شمشیرشان:وَ كَلَالَةُ حَدِّهِ:  و كمبود امكانهاى مادى است :وَ نَضِيضُ وَفْرِهِ: آنها کسانی هستند که می‎خواهند فساد کنند اما چون ضعیف هستند و اعتماد به نفس ندارند و قدرت و پول و ثروت و امکانات ندارند، فساد نمی کنند. آبی وجود ندارد وگرنه شناگر ماهری هستند. دسته دوم: از آنهاست کسی که شمشیرش را از غلاف کشیده :وَ مِنْهُمْ الْمُصْلِتُ‏ لِسَيْفِهِ: و شرش را علنی کرده است :وَ الْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ : سواره نظام و پیاده نظامش را آورده، :وَ الْمُجْلِبُ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ: و خودش را آماده کرده :قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ: و دینش را از بین برده و تباه کرده است :وَ أَوْبَقَ دِينَهُ : برای متاعی از دنیا که می‎خواهد آن را به غنیمت ببرد :لِحُطَامٍ يَنْتَهِزُهُ: یا فوج سربازی که بر آنها فرمان دهد، وگروهكى كه بر ايشان فرماندهى یابد أ:َوْ مِقْنَبٍ يَقُودُهُ :یا منبری که بالای آن برود،خودرا خطيب و واعظ مردمان بيند و بمردم پيشوائيش را نمايش دهد    :أَوْ مِنْبَرٍ يَفْرَعُهُ :اینها می‎خواهند باریاست بر سربازانی که به آنها فرمان  می دهند، یا منبری دراختیار آنها قرار می گیرد،مرید داشته باشندو امر و نهی کنند، و با ریاست خود شر به پا کنند. نظر حضرت (ع)به منبرهایی است که بالای آن می‎رفتند و پا روی حق می‎گذاشتند، حقایق را دیگر گونه معرفی می کردند و این منبرها در اختیار حکومتها بوده است،که بصورت ابزاری برای فریب مردم ازآن استفاده می کردند
خودفروشی با بهای کم این گروه:
و چه سوداگرى زشتى است كه انسان، دنيا را بهاى خويشتن خويش بشناسد و ثوابهاى الهى و ارزشهاى خدايى را با دنيا و ضد ارزشهايش سودا كند. و بد تجارتی است این که دنیا را برای خودت ثمن قرار دهی آن را بهای خودت قراردهی و آن را در مقابل آنچه برای تو هست نزد خدا عوض قرار بدهی :وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْيَا لِنَفْسِكَ ثَمَناً  وَ مِمَّا لَكَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً: امام(ع) می‎فرماید تجارت زیان بارو بدبختی است که تو آن همه اجر و ثوابی که می‎توانی با خدمت به مردم و مخصوصا با هدایت مردم توسط منبر به دست آوری، در مقابل ریاست و آقایی دنیا از دست بدهی.دسته سوم: ریاکاران، مزورانى‏اند كه به جاى آن كه با تلاش و كار در دنيا آخرت را بجويند با عبادتهاى ريايى و قديس مآبانه، در جستجوى دنيايند :وَ مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ الدُّنْيَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ وَ لَا يَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْيَا:  با وقارى دروغين :قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ: گامهايى كوتاه بر مى‏دارند:وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ: و دامن جامه‏ى خويش بر مى‏چيند دامان لباس بلندش را بالا می‎زند  تا  آلوده نشود و بگویند انسان خوبی است :وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ:  و امانت فروشى را آرايه‏ى خود مى‏كند :وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ: و پرده‏پوشى خداى را ابزار گناه مى‏سازند. :وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِيعَةً إِلَى الْمَعْصِيَةِ :  مهمترین ویژگی آنها این است که عمل آخرت را انجام می‎دهند؛ یعنی نماز می‎خوانند و روزه می‎گیرند و اعمال واجب و مستحب را انجام می‎دهند، اما برای این که در نظر مردم خوب جلوه کنند، در صورتی که می‎توانند با اعمال دنیایی هم آخرت را طلب کنند.دسته چهارم:زهدفروشان، آنهائی كه به دليل نداشتن موقعيت و امكان، بازمانده از جاه و مقام، منزوى شده‏اند :وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْكِ ضُئُولَةُ نَفْسِهِ وَ انْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ:  اما درماندگيشان را قناعت نام داده‏اند :فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ:  و خود را به لباس زهد آراسته‏اند :وَ تَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ: در حالى كه از قناعت و زهد بويى نبرده‏اند :وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى: آنها کسانی هستند طالب دنیا، در حالی که از اهل زهد نیستند نه در شب و نه در روز :وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى:  اما چون توان رسیدن به حکومت و ریاست دنیا را ندارند به دروغ زاهدپیشه می‎شوند تا اعتماد و نظر مردم را از این راه به خود جلب کنند." تا اینجا حضرت علی (ع) اهل دنیا و دنیاطلبان را به چهار دسته تقسیم کردند: دسته اول کسانی هستند که دنیا را می‎خواهند ولی چون عاجزند کنار می‎روند، دسته دوم کسانی هستند که با زور و قدرت و تعدی و تجاوز مقامی را اشغال می‎کنند، دسته سوم کسانی که عبادات و اعمال اخروی را وسیله دنیا و مقام قرار می‎دهند، و دسته چهارم کسانی که از راه زهدنمایی مردم را به طرف خود جذب می‎کنند. سپس حضرت(ع) ویژه گیهای گروه پنجم گروه آسوه والگورا ذکرمی کند و می‎فرماید: در اين ميان گروه انگشت شمارى هستند كه ياد معاد و هنگامه‏ى بازگشت چشمهاشان را بر همه چيز فرو بسته است :وَ بَقِيَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ: آنقدر یاد قیامت در دل و یاد آنان فراوان است که چشم خود را از دنیا و تمام جلوه های آن فرو انداخته اند. اولین خصوصیت این مردان الهی ایمان به معاد و یاد زیاد معاد است.گاهی در ما، ایمان به معاد می آید اما این ایمان آنقدر زیاد نیست تا تبدیل به ذکر و یاد دائم شود، و گاهی این ایمان آنقدر زیاد می شود که یاد و ذکر دائم را نیز به همراه دارد اما هر یادی و ذکری سبب نمی شود که انسان چشمش را از جلوه های دنیا بردارد.اینان این سه مرحله را طی کر ده اند یعنی هم ایمان به معاد دارند هم هم زیاد یاد معاد می کنند و هم این یاد و ذکر در رفتار آنها اثر گذاشته است. و هول محشر، ريزش اشكهاشان را افزون و افزونتر كرده است :وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ: پس شماري از ایشان آواره و دور افتاده :فَهُمْ بَيْنَ شَرِيدٍ نَادٍّ:  برخى نگران و سركوبى شده:وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ: گروهى زير فشار دم فرو بسته :وَ سَاكِتٍ مَكْعُومٍ:  و كسانى ازآنها دعوت  کنندگانی مخلص :وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ:و فريادگران دل سوخته‏اند :وَ ثَكْلَانَ مُوجَعٍ:  آرى اينان، آتشهايى هستند در زير خاكستر تقيه :قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِيَّةُ: كه گمنامى و به ظاهر خوارى فراشان گرفته است :وَ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ:  بدان سان كه گويى با لبهاى شوره زده :فَهُمْ فِي بَحْرٍ أُجَاجٍ  أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ: و قلبهاى پاره پاره در درياى نمك فرو افتاده‏اند:وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ:   چندان اندرز داده‏اند كه به ستوه آمده‏اند: قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا :و چنان سركوبى شده‏اند كه شكوهى ندارند :وَ قُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا: و چندان قربانى داده‏اند كه انگشت شماراند :وَ قُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا:خلاصه سخن حضرت(ع) این است که اهل حق و مردان خوب آسوه در جامعه ای که رو به فساد است دشمن زیاد دارند، چون کسی به سخن آنها گوش نمی کند ساکت اند و از بس مورد آزار و بی توجهی قرار گرفته اند دلهایشان رنجور است، از بس موعظه کرده اند و کسی توجه نکرده خسته شده اند، جامعه به آنها اعتنایی ندارد، و دشمن آنها را می‎کشد و تعداد آنها کم شده است.
جایگاه دنیا و عبرت از پیشینیان:پس باید دنیا در نظر شما از دور ریخته های برگ دباغی :فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِكُمْ  أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ: ( قرظ نام برگی است که با آن پوستها را دباغی می‎کرده اند. "حثالة" یعنی زیادی و اضافی یک چیز، و در اینجا اضافی آن برگی که به وسیله آن دباغی می‎کرده اند.وقتی به وسیله این برگ دباغی می‎کنند، تا اندازه ای که رنگ و خاصیت و نیرو دارد مصرف می‎شود و زیادیهایش دور ریخته می‎شود، این زیادی چقدر ارزش دارد؟! حضرت می‎فرماید: دنیا در نظر شما از این هم بی ارزشتر باشد(. و چیده شده قیچی پشم چینی :وَ قُرَاضَةِ الْجَلَمِ : (قراضة زیادی چیزهایی است که با قیچی چیده می‎شود. – جلم- قیچی های بزرگی است که با آن پشم می‎چینند. لابلای پشم های چیده شده مقداری خرده پشم و آشغال هست که از پشم ها جدا می‎کنند و دور می‎ریزند این را می‎گویند قراضةوامام می فرمایددنیا ازاین هم برای شما کوچکتر و بی ارزشتر باشد) و موعظه شوید به وسیله کسانی که پیش از شما بوده اند، : وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ:  پیش از آنی که موعظه شوند به وسیله شما کسانی که بعد از شما می‎آیند :قَبْلَ أَنْ يَتَّعِظَ بِكُمْ مَنْ بَعْدَكُمْ:و دور اندازید دنیا را در حالی که پست است:وَ ارْفُضُوهَا ذَمِيمَةً:  زیرا این دنیا دور انداخته کسانی را که علاقه آنها به دنیا بیشتر از شما بوده است :فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ كَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْكُمْ:روشن است که باتوجه به فرهنگ نهج البلاغه منظور امام(ع) دنیاگریزی افراطی وزهد دروغین رها کردن کاروفعالیت اجتماعی نیست بلکه نگاه استقلالی به دنیا وهدف دانستن آن وفراموش کردن آخرت است که مورد مذمت ایشان قرار گرفته وتاکید امام(ع) براین است که دنیا مقدمه ای برای رسیدن به سعادت وکمال جهان دیگری است که تلاش های انسانها باید دردنیا برای رسیدن به آن باشد دوستی افراطی دنیا وفراموش کردن آخرت ایستائی ،درجازدن ودور شدن ازقافله سعادت وکمال سیر بسوی خداوند است که درجای جای نهج البلاغه برآن تاکید شده است.
منتشر شده در اندیشه
شنبه, 10 شهریور 1397 13:37

خط فقر در نگاه امام على (ع)

مصطفی دلشاد تهرانی
تلقى از خط فقر در جهت‌گیرى عدالت اقتصادى و فرهنگ لازم براى تحقق آن، نقشى اساسى دارد. در نگاه امام على(ع) هر انسانى لیاقت و حق دارد که در رفاه کامل زیست کند تا در بستر آن بتواند در جهت اهداف انسانى حرکت نماید؛ از این‌روست که آن حضرت از جمله وظایف حکومت را این دانسته است که براى عموم مردم، رفاه متناسب فراهم سازد، چنان‌که آن حضرت فرموده است : «فَأَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ... وَ تَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ.»  نهج البلاغه ، خطبۀ ۳۴امّا از جمله حقوق شما بر من (حکومت) این است که درآمدهایتان را فراهم کنم و به شما برسانم.
تعبیر «تَوْفِیر» که به معناى افزودن و بسیار گردانیدن است، بیانگر نوع نگاه امام(ع) به میزان تأمین اقتصادى است که باید از جانب حکومت براى مردم فراهم شود؛ یعنى امکانات و دارایى‌هاى عمومى که به عنوان امانت در اختیار حکومت است، باید به‌گونه‌اى برنامه‌ریزى شود که به وسیله آن، زمینه رفاه عمومى فراهم گردد تا جامعه در عافیت قرار گیرد، چنان‌که امیرمؤمنان على(ع) درباره اقدامات خود فرمود : «وَ أَلْبَسْتُکُمْ الْعَافِیَةَ مِنْ عَدْلِی.»  (همان ، خطبۀ ۸۷) و از عدالت خود لباس عافیت بر تنتان کردم.
از منظر امام على(ع) تأمین شدن مادّى مردم از همه نظر، از حقوق نخستین آنان است، و فرارفتن از خط فقر، دستیابى به این نقطه از تأمین است، چنان‌که در آموزه‌هاى پیشوایان دین، از این نقطه به «غنا» یعنى بى‌نیاز شدن مردم از نظر مادّى تعبیر شده، و معیارهاى آن نیز مشخص گردیده است؛ معیارهایى که بر اساس آن زندگى مردمان به فراخى از نظر اقتصادى تأمین شود، که امیرمؤمنان على(ع) براى آن تعبیر «سَبْغ» را مطرح کرده و فرموده است: «ثُمَّ أَسْبِغْ عَلَیْهِمُ الاْرْزَاقَ.» (نهج البلاغه ، عهد نامۀ مالک اشتر) آن‌گاه روزى‌ها را بر آنان فراخ‌دار و به طور کامل تأمینشان کن.
«سَبْغ» در اصل به معناى زره و پیراهن گشاد و بلند است که همه تن را دربرگیرد، یا چیزى که تمام چیز دیگرى را به فراخى بپوشاند؛ و به معناى کامل، تمام، فراخ و گشاده آمده است؛ و «اِسْبَاغ ارزاق» تأمین مادّى فراخ و همه جانبه است؛ و این چیزى است که امام على(ع) مطلوب مى‌داند و فراتر از خط فقر زیستن را در چنین حدّى مى‌شناسد.
در نگاه امام على(ع) روابط و مناسبات اقتصادى باید به گونه‌اى باشد که هر انسان شاغل و تلاشگرى بتواند در رفاه اقتصادى به سر برد، و هر انسان از کار مانده و ناتوانى از تأمین کامل برخوردار باشد. به بیان امام على(ع) : «إِنَّالله ـ سُبْحَانَهُ ـ فَرَضَ فِی أَمْوَالِ الاَْغْنَیاءِ أَقْوَاتَ الْفُقَراءِ، فَمَا جَماعَ فَقِیرٌ إِلاَّ بِمَا مُتِّعَ بِهِ غَنِىٌّ، وَ اللهُ ـ تَعَالَى ـ سَائِلُهُمْ عَنْ ذلِکَ.»  (همان ، حکمت ۳۲۸)
خداى ـ پاک از هر کاستى ـ روزى بینوایان را در دارایى‌هاى توانگران واجب دانسته است. پس بی‌نوایى گرسنه نمانْد جز آن که توانگرى از حقّ او خود را به نوایى رسانْد. و خداى بلندمرتبه، توانگران را از این کار بازخواست کند.
 
منتشر شده در یادداشت
صفحه1 از12
بازگشت به بالا