سه شنبه, 22 آبان 1397 06:12

ریشه‌های واقعه عاشورا

گزارش سخنرانی استاد فاضل میبدی شب شام غریبان در مجمع مدرسین و محققین
 
مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین در شب شام غریبان در مکان مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم برگزار شد. در این شب استاد فاضل میبدی به بررسی ریشه‌های عاشورا در زمان خلفا به ویژه عثمان و عبرت‌هایی که باید از جریان عاشورا گرفت، پرداخت.
فاضل میبدی در رابطه با ارتباط عاشورا با زندگی امروزی گفت: «درباره ابعاد مختلف عاشورا سخن بسیار گفته شده است، آنچه تقریباً از چشم ما مغفول مانده، تأثیر عاشروار در زندگی امروز است. اگر این واقعه به درد زندگی امروز ما نخورد، به درد موزه می‌خورد. هرچه تبلیغات بیشتر شود و هزینه و وقت صرف عزاداری و مناسک و آیین‌ها شود، اگر ربطی به جامعه امروز نداشته باشد، نتوانسته است اهداف عاشورا را محقق کند. امسال تمام شبکه‌های تلوزیون فقط هیئت‌ها را پوشش می‌دادند و دسته‌ها و سینه‌زنی‌ها را، بدون هیچ تحلیل و تفسیری. مدام هم شاهد گسترش این نگاه در جامعه هستیم.
ما باید جامعه خودمان را با داستان عاشورا مقایسه کنیم. داستان عاشورا در یک جمله تقابل دو اسلام در صحرای کربلا است؛ یکی اسلام عقل و یکی جهل، یکی اسلام عدل و یکی ظلم، یکی اسلام رحمت و گفت‌وگو و دیگری اسلام خشونت و کشتار. هر دو هم اسلام است؛ اما به گونه‌ای در تقابل‌اند که یک طرف هنگامی که حمله می‌کند به کودک شیرخواره هم رحم نمی‌کند. جایگاه این حمله نیز اسلام است. به راستی چه شده است؟.
امام علی در خطبه ۱۶ نهج‌البلاغه می‌فرماید که باید از تاریخ درس بگیریم. ایشان در نصیحت به امام حسن نیز بر این کار تأکید می‌کند. اگر مسلمانان تاریخ نخوانند و عبرت نگیرند، عمده پایه‌های ایمانی آنان ضعیف است؛ چراکه بخش مهمی از قرآن داستان گشتگان است. قرآن خودش فلسفه قصه‌گویی‌اش را عبرت برای صاحبان خرد بیان می‌کند. امام علی در جای دیگری می‌گوید که تنها راه نجات از شبه‌ها این است که کسی از تاریخ عبرت‌ بگیرد و تقوا داشته باشد».
 
ایشان در ادامه بحث و درباره ریشه‌های اتفاق عاشورا با اشاره به بدعت‌های ایجاد شده در زمان خلیفه دوم گفت: «بدعت از خلافت خلیفه دوم آغاز شد. بدعت‌هایی که عمر گذاشت بیشتر در احکام سیاسی و اجتماعی بود. امام علی در خطبه شقشقیه، به دنبال نقد روزگار مسلمانان و خلفا است. امام علی در این خطبه سه خلیفه گذشته را نقد می‌کنند. البته اهل سنت در انتصاب این خطبه به امام علی شک کرده‌اند. نقدهای امام علی به ابوبکر در این خطبه کم است و بیشتر نقدش شامل عمر و عثمان می‌شود. آیت الله منتظری در شرح نهج البلاغه اشاره بر اساس منابع اهل سنت اشاره کرده‌اند که اهل سنت سندیت این خطبه را قبول دارند.
امام در نقد خلیفه دوم، می‌گویند که عمر حکومت را به حوزه خشونت کشاند؛ یعنی حاکم به گونه‌ای با مردم سخن می‌گفت که بر دل آنها زخم می‌گذاشت و هر کسی که با او برخورد می‌کرد، احساس خشونت می‌کرد. بنابراین اگر مسئولان در جامعه دینی، با مردم نوعی برخورد کنند که شخص احساس خشونت کند، این رفتار خلاف سیره امام علی است. امام علی در نامه به مالک اشتر نیز او را به رحمت و عطوفت توصیه می‌کند».
فاضل میبدی با اشاره به اینکه ریشه قدرت گرفتن بنی‌امیه در دوران عثمان است، به تشریح این مسئله پرداخت: «امام علی در خطبه شقشقیه در نقد خلیفه سوم عبارت «پهلوها به چربی آمد» را به کار می‌برد؛ به نظر می‌رسد که این ضرب‌المثل باشد؛ یعنی در کنار خلیفه سوم، یک طبقه رویش کرد که ویژگی‌شان این بود که به جان ثروت جامعه افتادند و ثروت‌های مردم را بلعیدند. امام بیان می‌کند که آنان مانند شتری که در فصل بهار به جان علف‌ها بیفتد، به جان اموال مردم افتاده بودند. این طبقه بنی‌امیه بود. بنابراین آنچه باعث شکل‌گیری بنی‌امیه شد، نفوذ آنان در عرصه خلافت بود.
امام علی در اینجا انگشت بر نقاط مالی می‌گذارد و می‌گوید که آنان وارد حکومت شدند برای بلعیدن ثروت مردم. حکومت خلیفه سوم در یک جمله حکومت فامیلی بود. علامه امینی در جلد ۸ الغدیر لیست اختلاس‌های دوران عثمان و فامیل‌های او را آورده است. برای مثال خاندان بنی عاص که در مکه همواره به آزار پیامبر می‌پرداختند و در مدنیه نیز چنین بودند و پیامبر آنان را تبعید کرد، در زمان عثمان به واسطه رابطه فامیلی به دستگاه خلافت وارد شدند. پیامبر درباره ایشان به آیندگان هشدار داده‌ بود و گفت بود که اگر اینها پس از مرگ من به حکومت نفوذ کنند سه کار می‌کنند: ۱. با ثروت مردم بازی می‌کنند، ۲. عزت نفس را از بندگان خدا می‌گیرند، یعنی افراد را بی‌شخصیت می‌کنند که نمی‌توانند اعتراض کند به حقوقشان. خفت مردم زمانی حاصل می‌شود که ثروت مردم در دست یک جریان خاص باشد. آدمی که سفره‌اش خالی باشد، نه عقل دارد و نه دین. ۳. دین دارند، اما با دین خدا بازی می‌کنند. ویل دورانت، در کتاب عصر ایمان در خلافت امویان می‌نویسد که معاویه فهمید که چگونه با دین بازی کند که مانع تمطعش از دنیا نشود.
 در دوره عثمان کسانی بر سر کار می‌آیند که پیامبر آنها را تبعید کرده بود و در مقابل صحابه‌ رسول خدا،ابوذر غفاری، تبعید می‌شود. جرج جرداق در کتاب امام علی می‌نویسد: عثمان دو چیز در اختیار فامیل‌‌هایش گذاشت،‌ یکی بیت‌المال و دیگر شمیشر و سلاح. یعنی زر و زور در یک خانواده جمع شد. ماحصل این کار و رفتار چه بود؟ شورش فقرا علیه خلیفه. برای اولین بار خلیفه مسلمین با شورش مردم برکنار و کشته شد. خلیفه‌ای که از سابقون در اسلام و داماد پیامبر بود!
از عثمان پرسیدند که چرا انقدر پول پخش می‌کنی؟ در پاسخ گفت که صلاح مردم در دست من است و من تصمیم می‌گیرم و اگر اختیار بیت‌المال در دست من نباشد من چه خلیفه‌ای هستم؟ امام علی خیلی تلاش کرد که فرجام حکومت به اینجا نرسد و راضی نبود که مردم علیه خلیفه شورش کنند و خلیفه را بکشند. از امام علی درباره علت رویدادن این اتفاق سؤال شد که ایشان پاسخ داد که عثمان منفعت خودش و فامیلش را بر جامعه مقدم می‌کرد. لذا امام علی هنگامی که مالک را به مصر می‌فرستاد به او گفت که مبادا منافع خودت را بر دیگران و جامعه سبقت بدهی.
مهم‌ترین بدعت دوره عثمان‌ ترک عدالت بود، نه ترک عبادات. امام علی در خطبه ۱۶ می‌گوید که تمام رفتار اجتماعی و سیاسی جامعه شبیه به زمان جاهلیت شده است. نمی‌گوید که نماز ترک شده یا حج ترک شده، بکله آنها هست، اما عدالت از بین رفته است. هدف آیه «لِیَقُومَ النّاسُ بالقِسط» از بین رفته است. منظور از این آیه این است که مردم جوری تربیت شوند که خودشان عدالت را برپا کنند. مردم را چونه تربیت کرده‌ایم که مردم به دنبال دزدی و احتکار هستند؟ اسلام برای چه آمده است؟ همه چیز که اشک و قبر و قیامت نیست. اهداف قرآن جامعه تزکیه شده و تعلیم یافته و جامعه‌ای است که مردم سهم دیگران را خودشان بدهند؛‌ اما خبری از آن جامعه نیست. چرا این‌گونه شده است؟ اگر سازوکار خلافت اسلامی درست عمل می‌کرد و خللی در سیاست مالی و دیوانی دولت از طریق استخدام افراد ناشایسته ایجاد نمی‌کرد که جامعه به این سو کشیده نمی‌شد.
 در نظام‌های فاسد و فامیلی هر کس فرمانبردارتر باشد مقرب‌تر است. اگر شایسته‌سالاری بود که این وضع پیش نمی‌آمد. جمله مشترک بین امام علی و حسین این است که خدایا خودت می‌دانی که دعوای ما بر سر قدرت نیست و هیچگاه برای ما حکومت ارزش نداشته است. دعوای امام علی با معاویه و حسین با یزید، بر سر چیزهایی است که نشانه دین است و باید برگردد؛ مانند برپایی عدالت.
بلاد و شهری که امنیت فکری و شغلی نداشته باشد، با مناره و مسجد کارش درست نمی‌شود. چرا قرآن دو کلمه «جوع» و «خوف» را کنار هم آورده است؟ در قرآن جامعه کفر، جامعه‌ای است که لباس ترس و ناامنی و گرسنگی بر اندام مردم باشد. اگر در جامعه فرد نتواند فکرش را بگوید، به تعبیر قرآن نشانه جامعه کفر است. اصلاح مد نظر امام حسین این است که باید بندگان مظلوم در ایمنی و آسایش باشند.
هدف دین و خدا و پیامبر کاهش رنج مردم است. اگر از جامعه شادی گرفته شود و ناامیدی در آن باشد، دیگر اندیشه نیز رخت بر می‌بندد. قرآن درباره پیامبر می‌فرماید: پیامبری آمده است که هم‌پای شما رنج می‌کشد. دین باید برای انسان آسایش فکری و معیشتی بیاورد.
می‌گویند عزت و استقلال از همه چیز بالاتر است. این جمله اشتباه است. استقلال وسیله است برای رسیدن به زندگی‌ای بهتر. نمی‌شود که سال‌ها در رنج و جنگ و نزاع باشیم به خاطر استقلال. این سوء‌استفاده از یک کلمه است. شهادت هم در اسلام هست؛ اما هدف نیست و وسیله است برای نیل به دیگر مقاصد. بر اساس قرآن و نهج البلاغه باید مردم در یک نظام عادلانه زیست کنند. امام علی فقر را در نهج البلاغه بسیار نهی می‌کند. جامعه را باید با سخنان علی علیه السلام محک زد، نمی‌شود که جامعه را با شعار محک زد.
جریانی که در عاشورا اتفاق افتد جریان جهالت در مقابل عقلانیت است. باید از عاشورا عبرت گرفت و اگر عاشورا را بگذاریم در قاب تاریخ و فقط بر آن اشک بریزیم، فایده‌ای برای ما جامعه ما نخواهد داشت».
والسلام
منتشر شده در ویژه نامه محرم
گزارش سخنرانی دکتر محمدصادق کاملان شب عاشورا در مجمع مدرسین و محققین
 
مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین در شب عاشورا با سخنرانی دکتر محمد صادق کاملان در مکان مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم برگزار شد. دکتر کاملان در این سخنرانی به تشریح سخنان امام حسین در منا در سال ۵۸ قمری پرداخت و گفت: «یک سال پیش از مرگ معاویه، یعنی سال ۵۸ قمری، امام حسین در منا خطبه‌ای دارند. در آن زمان مردم سه روز در منا می‌ماندند؛ بنابراین زمان مناسبی بود برای اینکه امام اهداف خودش را و شرایط جامعه را برای مردم بیان کند. منظور از مردم در اینجا اصحاب رسول الله هستند. در این رویداد و بر اساس گزارش ابومخنف حدود ۲۰۰ نفر از اصحاب و ۷۰۰ نفر از تابعین حضور داشتند. صحابه افرادی بودند که رسول الله را دیده بودند و نافذترین افراد در آن جامعه بودند. نفوذش صحابه را می‌توان شبیه به نفوذ مراجع تقلید در امروز دانستد. تابعین نیز کسانی بودند که رسول الله را ندیده‌ بودند، اما با یک واسطه سخنان رسول را شنیده‌ بودند».
کاملان با اشاره به وجود تفاوت بین نسخه‌های موجود از این خطبه گفت: «تفاوت‌هایی هست بین مقتل الحسین ابی‌مخنف و کتاب سلیم. بخش اول این خطبه در کتاب سلیم هست و این بخش در در کتاب تحف العقول نیست. در بخش اول امام خود را معرفی می‌کند و نسبتش با رسول الله را بیان می‌کند. در این بخش امام حسین پس از هر واقعیتی که بیان می‌کند از اصحاب اعتراف همراه با قسم می‌گیرد؛ مثلاً می‌فرماید آیا از پیامبر نشنیدید که من و حسن سرور جوانان بهشت هستیم؟ و بعد از صحابه اعتراف می‌گیرد. ایشان ۱۵-۱۶ مورد را بیان می‌کند.
سپس امام شرایط جامعه را بیان می‌کند و قصور و تقصیر علمای اسلام را در این رویداد بیان می‌کند؛ چراکه موقعیت اصحاب در آن دوره بسیار حساس است و آنان واسطه پیامبر و وحی با مردم‌اند. به طوری که با یک روایت می‌توانند تأثیرات بسیاری در جامعه بگذارند؛ برای مثال در جریان سقیفه، با اینکه انصار بیشتر به دنبال کسب خلافت‌ بودند، با بیان یک روایت از پیامبر با این مضمون که خلافت در قریش می‌ماند، جریان خلافت عوض شد. هرچند برخی این روایت را مجعول می‌دانند».
این استاد فلسفه دانشگاه مفید هدف انبیا را اصلاح دانست و تصریح کرد که پیامبر به دنبال حاکمیت نبوده است: «پیامبر به دنبال حاکمیت نبود و به دنبال این نبود که چرا آنها بخورند و ما نخوریم؟ هدف پیامبر این بود که معالم خدایی را به جامعه بشناسند و جامعه را اصلاح کند. برخی با کلمه اصلاح و اصلاح‌طلب مشکل دارند. کلمه «اصلاح» ۱۲ بار در قرآن آمده است؛ مثلاً شعیب می‌گوید که اگر چیزی را نهی می‌کنم و می‌گویم به دنبال اصلاح جامعه هستم، نه اینکه با شما دشمنی داشته باشم. پیامبران اصلاح‌طلب بودند. امروز در جامعه ما که رنگ انقلابی دارد، همه چیز را انقلابی تفسیر می‌کنند؛ حتی پیامبران و امامان را نیز انقلابی تفسیر می‌کنند. در دهه ۵۰ تفسیر رایج از حرکت امام حسین این بود که هدف ایجاد حکومت اسلامی است. آقایان هاشمی نژاد، صالحی نجف آبادی و بسیاری از علمای آن دوره همه هدف امام را تشکیل حکومت می‌دانستد. امروزه اما به خاطر اینکه این ۴۰ سال انقلاب اسلامی را می‌بینند، یک عده‌ای هم به طور کلی هدف تشکیل حکومت را نفی می‌کنند. آنها جو دهه ۵۰ داشتند و امروزه هم جو آمده که به طور کلی انقلابی‌گری را نفی کنند! هردوی این رویکردها ناشی از جوی است که ساخته شده».
 
دکتر کاملان در ادامه به تشریح معنای کلمه «معالم» و نیز منظور کلمه «علما» در این خطبه پرداخت: «عده‌ای منظور از معالم دین را در این خطبه مصادره می‌کنند؛ مثلاً عارف یک جور و فقیه جوری دیگر. مصادیقی که امام حسین برای معالم معرفی می‌کند، همگی از سنخ مسائل اجتماعی است. امام می‌گوید که شما علمای اسلام مهر سکوت زده‌اید به دهانتان که یا به خاطر طمع در اموال است این سکوت یا از ترس جان است؛ یا بریده به زور یا بسته به زر. امام حسین معالم دین را مسائل اجتماعی می‌داند؛ البته ذیل آن به احکام نیز اشاره می‌کند.
امام حسین در ادامه خطبه می‌گوید که صالح‌ترین افراد برای حکومت علما هستند. منظور امام حسین از علما، فقها نیست، بلکه منظور از علما همین صحابه‌اند که مخاطب امام حسین‌اند. عده‌ای البته از این خطاب به نفع نظریه ولی فقیه استفاده کرده‌اند که اشتباه است. اساساً در آن دوران فقیه به معنای امروزی وجود نداشته است. یک روایتی‌ از امام صادق هست که می‌فرماید شیعیان ما تا زمان امام باقر از عامه و فقهای عامه تبعیت می‌کردند. شاهد این مدعا هم این است که مجموع روایاتی که از امام علی تا امام سجاد درباره مسائل فردی و فقهی وجود دارد بیش از ۴۰-۵۰ روایت نیست. در موسوعه جدیدی درباره امام حسین جمع آوری کرده‌اند حدود ۱۲ روایت پیدا شده است از ایشان. به طور کلی مجوع روایات پیش از امام باقر به ۱۰۰ نمی‌رسد که عمده این روایات هم از امام علی درباره قضاوت است. بلکه بیشتر روایات از زمان صادقین است. به گونه‌ای که روایات فقهی امام صادق به اندازه کل ائمه است.
فقه آنگونه که اکنون در جامعه حضور دارد، اصلا وجود نداشت که مثلاً فقه زندگی را از لحاظ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی اداره کند. بنابراین باید به این نکته توجه کرد که نمی‌توان علما را همان فقها دانست».
 
این استاد فلسفه با بیان اینکه از این خطبه می‌توان دریافت که حساسیت‌های امام حسین چه بوده است، به نقد رفتار علما در دوران حاظر و عدم توجه به اهداف امام حسین پرداخت: «امام حسین به علما می‌گوید من می‌ترسم که خدا عذاب بزرگی را برای شما بفرستد. شما حق خودتان را می‌گیرید اما عهد رسول خدا و عهد خدا را فراموش کرده‌اید. در جامعه‌ای که اسلامی است افراد عاجز و زمین‌گیر در شهرها بدون پشت‌وانه رها شده‌اند و هیچ به آنها رسیدگی نمی‌کنید.
اگر بخواهیم این سخنان امام را به بیان امروز بگویم و عمل کنیم باید چه کرد؟ آیا راه حل این است که صندوق صدقه درست کنیم و مثلاً ماهانه ۴۵ هزار تومان به جیب مردم بریزیم و به مردم تکدی‌گری یاد بدهیم؟ امروزه صندوق صدقه با کرامت انسانی سازگار نیست؛ چند هزار میلیارد در ماه از این ۴۵ هزار تومان ها به کسانی داده می‌شود که این ۴۵ تومن هیچ جایگاهی در زندگیشان ندارد. با درآمدهای ماهانه ۱۲ میلیون تومان همچنان این صدقه را می‌گیرند! به جای این کار باید این پول در بیمه عمومی تزریق می‌شد. بر سر بیمه سلامت چه آمد؟ چه شد که از پا درآمد؟ وظیفه دانایان و علما در امروز این‌هاست و حساسیت به این مسائل است.
مرجع تقلید ما اما حساسیتش در قرن ۲۱‌ام روی پخش شدن عکس حضرت عباس است! به کدام مجوزی می‌گویید حرام است؟ جز اینکه برداشت شما این است که پخش شدن عکس هتک حرمت است؟ معیار هتک حرمت عرف مردم است، نه ذهن یک فقیه که سرشار از داده‌های فقهی است. این مسائل عرفی است و باید عرف آنها را تشخیص دهد. همین مرجع می‌گوید که اگر عکس حضرت عباس پخش شود، من دسته راه می‌اندازم و اعتراض می‌کنم. ۱۵ سال پیش هم ایشان دو فرزندش را فرستاد به دفاع از قمه زنان در قم. حال اگر کسی حکم کند که قمه زدن اشکال دارد، فریاد وااسلاما سر می‌دهند. از کجا ؟ کدام اجماع؟ کدام روایت؟ کدام شهرت؟ من در اینجا به دنبال بحث فنی نیستم، بلکه منظورم این است توجه بدهم که حساسیت امام بر روی چیست و حساسیت‌های ایشان روی چیست. اینقدر که آقایان روی قمه زدن حساس‌اند، بر روی مسائل اجتماعی و فقر حساس نیستند. برداشت ما را بیینید از عاشورا مقایسه کنید با برداشت خود امام حسین و ببینید که چقدر تفاوت وجود دارد. گویی دو محرم و عاشورا هست؛ یکی اینکه ما می‌شناسیم و برای‌ آن گریه می‌کنیم و سینه زنی می‌کنیم، ویکی هم آنکه حسین بن علی به خاطر کشته شد.
 
توجه کنید که منظور من این نیست که عزاداری و سینه‌زنی نباشد، بکله این‌ها سنت‌ها و شعائر دین‌اند که باید پاس داشته شوند. بحث من این است که آیا شیعه حسین بعد از عاشورا فرقی می‌کند؟ آیا فرد پس از عزاداری به سمت اخلاقیات اسلامی می‌رود؟ آیا کسی که پای منبر است پس از عاشورا جنس‌های احتکاری‌اش را وارد بازار می‌کند؟ آیا این روزها هیچ تأثیری بر رفتار ما می‌گذارد؟ من خروجی این جلسات را خوب نمی‌بینم. هزاران میلیارد تومان در این محرم و صفر در ایران و عراق و لبنان و افغانستان و هندوستان و سراسر جهان هزینه می‌شود؛ خروجی این مبالغ کجاست؟ عزاداری باید باشد، شعائر باید باشد، اما چه سود اگر مؤمنان را گامی به سوی معنویت و اخلاق به پیش نبرد؟».
والسلام
منتشر شده در ویژه نامه محرم
سه شنبه, 22 آبان 1397 06:03

مصلحت و حکمت در نهضت عاشورا

گزارش سخنرانی دکتر محسن رهامی شب تاسوعا در مجمع مدرسین و محققین
 
مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین در شب تاسوعا و در مکان مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم برگزار شد. در این شب دکتر محسن رهامی به بررسی موضوع «مصلحت‌ و حکمت در نهضت عاشورا» پرداخت. او در ابتدای سخنانش با مطرح کردن این سؤال که مصالح و حکمت‌های قیام عاشورا چیست گفت: «آیا نهضت عاشورا مبتنی بر مصلحت بوده است؟ اگر بلی، آن مصلحت‌ها چیست؟ حکمت‌های نهضت عاشورها چیست؟ آیا این مصالح و حکمت‌ها تابع زمان و مکان است، یا اینکه این مصلحت‌ها و حکمت‌ها فرازمانی و فرامکانی است؟ امروز چه حکمت‌هایی را می‌توان از واقعه عاشورا کسب کرد؟».
 
رهامی در ادامه سخنانش و درباره رابطه دین با دنیای جدید گفت: «دینداری امروز دچار چالش است  و با سؤالاتی مانند دین چه دستاوردی دارد؟ و دین جهان را چگونه می‌سازد؟ مواجه است. این سؤالات در اروپا زودتر مطرح شد و دین فردی شد. جهان اسلام نیز اکنون گرفتار این چالش‌هاست. سؤال اصلی این است که خروجی و میوه‌های درخت دین چیست؟ آیا خروجی‌های جامعه بی‌دین متفاوت است از جامعه دیندار؟
اگر به منطقه خاورمیانه بنگریم می‌بینیم که اکنون با چالش‌های بسیاری از جمله خشونت درگیر است. در منطقه خاورمیانه مردم از دست رهبران اسلامی فرار می‌کنند تا به کشورهای بی‌دین پناه ببرند؛ برای مثال سوری‌ها تحت فشار متدینانی مثل داعش فرار می‌کنند، اما مقصد فرار آنها به سمت یک کشور دینی دیگر نیست، بلکه به سمت کشورهایی بی‌دین‌تر، است. هدف مهاجرت بیشتر شمال اروپا است که در آنها دین بسیار کمرنگ است؛ به خصوص کشورهایی مثل هلند، سوئد و دانمارک.
 
ما درشناخت دین و اهداف آنطور که باید دقت نکرده‌ایم و دچار مشکلات جدی و بنیادی هستیم، به خصوص در خاورمیانه این موضوع پررنگ است و مثلاً در شرق آسیا و کشورهایی مثل اندونزی و مالزی این مشکلات وجود ندارد و تعارضات دینداران بسیار کمتر است و چالش‌هایی مثل خاورمیانه ندارند. با اینکه خاورمیانه منشأ ادیان ابراهیمی و محل نزول وحی است، امروزه بالاترین ریسک زندگی را دارد و آمار کشته‌ها در خاورمیانه بسیار بالاست. این تعارض موجب می‌شود که در ماهیت جنبش‌های دینی تفکر کنیم. به همین سبب برای بازبینی حرکت عاشورا باید به سؤالات بالا توجه کنیم تا بتوانیم حکمت‌های آن را استخراج کنیم».
 
رهامی با اشاره به اینکه مصلحت را عقل عرفی درک می‌کند و حکمت فراتر از دانش عادی بشر است، گفت: «منظور از مصحلت همان مفاسد و فواید قابل دیدن است، منظور همان چیزی است که عرف آن را می‌فهمد. به طور خاص یعنی منافع عینی و زودرس. حکمت فراتر از مصلحت است. منظور از حکمت فلسفه نهانی و نهایی یک امر است که ممکن است به تشخیص عقل عرفی نرسد. ممکن است گاهی حکمت و مصلحت همپوشانی داشته باشد، اما در بسیاری از موارد این‌گونه نیست. برای مثال خداوند در قصه خلق انسان، هنگامی که ملائکه اعتراض می‌کنند که می‌خواهی موجودی بیافرینی که در زمین خونریزی کند؟ خداوند اشاره می‌کند که من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید و با علم عرفی ملائکه قابل شناخت نیست. بنابراین منظور ما از حکمت عاشورا فراتر از علم مردم مدینه یا برخی از اصحاب امام حسین و عالمان آن دروه است.
انبیا مأمور عالم کردن انسان نیستند، بلکه آنان آمده بودند که انسان را حکیم کنند و انسان‌هایی فرزانه تولید کنند. به نظر می‌رسد عالمان دین در هر دو پروژه شکست خورده‌اند ـ به خصوص در خاورمیانه ـ که نه ما توانسته‌ایم مردمی عالم بسازیم و نه افرادی حکیم و فرزانه».
دکتر رهامی با بیان اینکه حرکت امام حسین با عقل عرفی و مصلحت‌سنج کاری غیر عقلی بوده است، گفت: «در عاشورا باید حکمت‌ها را از مصلحت‌ها تفکیک کرد. در ظاهر حرکت امام حسین به دور از عقل عرفی و مصلحت است و مثلاً عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عباس که مشاوران امام هستند، ایشان را از این حرکت منع می‌کنند. حرکت اعتراضی علیه  حکومتی که از افغانستان تا شامات را در اختیار دارد و هزاران هزار نیرو دارد با عقل عرفی سازگار نیست. گفتنی است که امام حسین مانند زیدیان با شمشیر قیام نکرد، اما یک حرکت اعتراضی را شروع کرد.
کشف حکمت‌ها برای مردم عادی و حتی بسیاری از خواص نیز ممکن نیست. در قصه عاشورا نیز امام حسین است که می‌تواند افق‌های دور و حکمت‌های نهانی حرکت را ببیند. افق‌هایی که مردم عادی مدینه نمی‌توانستند ببینند.  یکی از افق‌هایی که اباعبدالله آن را می‌دید این بود که وقتی حکومت خیلی قدرتمند شود و لباس دین هم به تن کند، آنچه می‌گوید می‌شود گفته رسول الله و این حاکم جای پیامبر می‌نشیند و از جایگاه پیامبر با مردم حرف می‌زنند. این حکومت‌ها وقتی فاسد باشند، ‌دین مردم را نیز از بین می‌برند. این رویداد مختص اسلام نیست و در دوران تاریک کلیسا در قرون وسطی نیز این اتفاق رخ داد. حکومت‌هایی که به نام دین حکومت می‌کنند، اول مخالف را کافر و ملحد و فاسد می‌کنند و آنگاه بر آنها می‌تازند. امام حسین این را می‌دانست و می‌دانست که سکوتش می‌تواند بر این رفتار صحه بگذارد و اگر او اعتراض نکند، هیچ کس نخواهد توانست اعتراض کند. ایشان پیش‌بینی می‌کرد که حاکمان چگونه از دین سوء استفاده خواهند کرد».
  
«در حکومت‌های اموی و عباسی بیشتر تأکید بر ظواهر دینی می‌شود در آن دوره مساجد مجلل و بزرگ ساخته می‌شد. همچنین مکاتب کلامی نیز در دوره بنی‌امیه و بنی‌عباس ساخته شد که مردم را از اصل دین دور کنند. پیامبر به دنبال فرزانگی مردم بود. پیامبر به دنبال جایگاه نبود، اما بنی‌امیه برعکس بود. پیامبر شبیه مردمش بود و بر زمین می‌نشست؛ اینکه حاکم برود آن بالا بنشیند و با مردم حرف بزند، سنت بنی‌امیه است و ربطی به پیامبر ندارد. شروع دور شدن از سیره نبی، از عثمان بود و اوجش در معاویه. در دوره معاویه کاخ‌ها ساخته شد به این بهانه که ما نزدیک روم هستیم و آنها باید عظمت اسلام را ببینند. مخارجی که قرار بود مردم محروم را نجات دهد، تبدیل شد به کاخ. به نام دین مسجدها و کلیساهای بزرگ ساخته‌اند. این ظواهر چه دردی از بشر کم کرده است؟ آیا پیامبران به دنبال این بودند؟
ساخته شدن قرآن‌های سی پاره و شصت پاره و صدوبیست پاره نیز دوره پس از کربلا باز می‌گردد. زمانی که مردم در مساجد گرد هم می‌آمدند و درباره واقعه کربلا بحث می‌کردند، بنی‌امیه‌ آمد و قرآن را تکه تکه کرد و به مردم داد تا به جای بحث و جست‌وجوی حقیقت، قرآن بخوانند. قرآن خواندن بدون توجه به محتوا دردی را دوا نمی‌کند و جامعه می‌شود مسابقه قرائت و مسابقه مسجد‌سازی در حالی که جامعه سرشار شده است از فساد.
در حکومت‌های دینی به مرور مردم از اعتقاد پوک می‌شوند و به ظواهر می‌پردازند. در این حکومت‌ها به موی مردم توجه می‌شود و به آن گیر می‌دهند، اما حواسشان به پای مردم نیست که چه چیزی می‌پوشند».
رهامی درباره خصائص حسینی و لزوم پرداختن به آن گفت: «در خصائص حسینی به خلاف پیامبر که رفتار ایشان را مثال می‌زنند، به بلامانع بودن خوردن تربت کربلا یا ثواب سجده بر تربت ایشان را مثال می‌زنند، در صورتی که خصائص حسینی اعتراض به ظلم و جور است. امام حسین یکی از طولانی‌ترین راه‌پیمایی‌هایی اعتراضی را انجام داد. حرکت امام قیام نیست و حرکتی تبلیغی و اعتراضی است. از مدینه به مکه و از مکه به عراق. چنان که بعد از شهادت نیز کاروان اسرا به روشنگری ادامه دهد. اینها خصائص حسینی است، ‌نمی‌شود حوزه به خصائص جعفری بپردازد؛ ولی به خصائص حسینی نپردازد. بدون توجه به حرکت امام حسین، مکتب جعفری قابل فهم نیست و جوابگو نیست. برگزاری نماز جماعت و نماز جمعه‌های بزرگ بدون توجه به رفتار امام حسین کامل نیست. هیچ زمانی جهان اسلام به قدر این روزها نماز جماعت نداشته و مساجد بزرگ نبوده‌اندَ، اما در جامعه مفاسد غوغا می‌کند. دنیای اسلام سرشار شده است از بی‌عدالتی و احساس بی‌عدالتی».
ایشان در پایان و درباره حکمت‌های عاشورا و کاربست آنها در جامعه امروزی گفت: «حرکت امام حسین سرشار از حکمت‌هایی است که می‌توان آنها استخراج کرد و در جامعه امروز به کار بست. دریای حکمت حسینی سرشار از نکاتی است که می‌توان بر اساس آنها زندگی‌ای سرافراز را در جهان امروز ارائه کرد. مفهوم آزادی از جمله مفاهیم حرکت امام حسین است. مکتب حسینی افرادی را تربیت می‌کند که در برابر قدرت‌های بزرگ دنیا و در مقابل دستگاه ابن زیاد و یزید، سر خم نمی‌کنند. افراد بزرگی تربیت می‌کند که می‌تواند آینده همین کشور را بساند؛ ولی متأسفانه ما به ظواهر بسنده کرده‌ایم».
والسلام 
منتشر شده در ویژه نامه محرم
چهارشنبه, 09 آبان 1397 07:40

عاشورا و بحران خلافت

داود فیرحی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در سخنانی به مناسبت عاشورا، به مساله خلافت در صدر اسلام پرداخت. او طی این سخنرانی كه در یكی از شب‌های دهه اول محرم در دارالزهرا برگزار شد، واقعه عاشورا را نتیجه بحرانی دانست كه پس از رحلت پیامبر اسلام در جامعه مسلمین به وجود آمده بود.فایل صوتی این سخنرانی به سرعت در شبكه‌های مختلف مجازی دست به دست شد اما روزنامه اعتماد متاسفانه فرصت انتشار متن آن را نیافت. از آنجایی كه این روزنامه در شماره امروز خود یادداشتی را در نقد آن سخنرانی منتشر كرده است لازم دانستیم ابتدا گزیده‌ای از این سخنرانی را در اختیار خوانندگان محترم قرار دهیم. لازم به ذكر است «اعتماد» در همین موضوع گفت‌وگوی مفصلی را با دكتر فیرحی انجام داده – و در آن سعی شده به جوانب بیشتری از این مساله پرداخته شود- كه به زودی به مناسبت فرا رسیدن سالروز رحلت پیامبر اسلام منتشر خواهد شد. خلاصه‌ای از مباحث فیرحی در سخنرانی فوق‌الذكر را می‌توانید در ذیل بخوانید:
اساسا در جوامع ما هر كجا را نگاه كنیم، چه دولت‌های قدیم و چه جدید، تنها بخشی از تحولات به حاكمان بازمی‌گردد و نه همه تحولات، در واقع رابطه جامعه و دولت، یك پرسش پایدار دولت‌پژوهی در تمام جوامع است. به همین دلیل، وقتی از رویدادی چون واقعه عاشورا صحبت می‌كنیم، در واقع در زمینه‌هایی حرف می‌زنیم كه در دیالكتیك یا تعامل بین جامعه و دولت رخ داده و از درون این تضاد نیروها «عاشورا» به وجود آمده است.
مساله رانت در خلافت
در واقع، عاشورا نشانه خشم جامعه و دولت است. در جوامعی كه دولت از جامعه جدا شده و استقلال پیدا می‌كند، دچار یك بیماری خودایمنی می‌شود و با جامعه درگیر می‌شود و نتیجه آن، در واقع زندانی‌ها، قربانی‌ها و كشتارهای متفاوت است. این مساله زمان و مكان ندارد. هرگاه جامعه‌ای در شرایط آنومی قرار گرفت و دولت و ملت یا حكومت و مردم، گسلی ایجاد كردند، سرانجام به تضاد ختم خواهد شد كه در قالب شورش‌ها و سركوب‌ها خود را نشان خواهد داد.مقدمه دوم به ماهیت دولت در جهان‌اسلام بازمی‌گردد. دولت در مقاطعی از صدر اسلام، به نوعی یك دولت رانتی است. رانت مبتنی بر غنیمت، یعنی پول زیادی دست دولت است و بنابراین سرنوشت جامعه در كف با كفایت یا بی‌كفایت دولت قرار می‌گیرد. به همین دلیل، در چنین جامعه‌ای، ما شاهد یكه‌تازی دولت هستیم و باید گفت كه دولت‌ها در این شرایط، تمامیت خواه شده و سرنوشت كلیت جامعه را در دست می‌گیرند.
اقتصاد در منطق سیاست
در چنین حالتی نه تنها قدرت اقتصادی در دست دولت‌ها قرار دارد، بلكه به جای آنكه سیاست، منطق اقتصاد پیدا كند، اقتصاد، منطق سیاست پیدا می‌كند و دولت با پولی كه در دست دارد، دین، فرهنگ، نظام آموزش و پرورش، افكار عمومی و رسانه‌ها را كنترل می‌كند. در چنین شرایطی دو حالت رخ می‌دهد. نخست، اختناق برای آزادیخواهان و دوم فرصت‌طلبی برای فرصت‌طلبان است. این وضع جامعه را به دو قسمت تقسیم می‌كند، كسانی كه معترض وضع موجودند و كسانی كه بهره‌مند از وضعیت موجود هستند.وقتی كه به جامعه عرب قبل از اسلام نگاه می‌كنیم، شاهد دولت به معنای علمی امروزی خود نیستیم، دولت بود؛ اما اصطلاحا به آن دولت شهر می‌گفتند. یعنی هر شهری برای خودش یك دولت مستقل و سنتی متفاوت داشت. از درون این سنت تاریخی، می‌توان دو الگوی حكمرانی استخراج كرد؛ نخست الگوی مكه است كه دارای سنت اشرافی بود و سلسله مراتبی در آن وجود داشت كه قبایل و مردان برتر آن را رهبری می‌كردند و اصطلاحا در ادبیات یونانی به این شیوه از حكمرانی «رهبری افاضل» می‌گفتند.
در این سیستم، در واقع هرچقدر به رأس نزدیك می‌شویم، كوچك‌تر و قوی‌تر می‌شود و هرمیزان كه به پایین می‌آییم توده بی‌قدرت بیشتر می‌شوند. با آنكه در مكه چنین سیستمی برقرار بود، اما مدینه خصلتی دموكراتیك داشت. مدینه بر سنت شورا تكیه می‌كرد و آیه معروف«أمْرُهُمْ شُوری بینهُمْ» حكایت اوضاع مدینه است. داستان از این قرار است كه وقتی پیامبر اسلام (ص) وارد شهر مدینه می‌شوند، سنت مدنی را انتخاب می‌كنند و حكومت را به سمت سلسله قراردادها می‌كشانند و رگه‌ای شورایی در آن ایجاد می‌كنند.
ادغام سنت مدینه در سنت مكه
بعد از پیامبر(ص) به تدریج شاهد ادغام سنت مدینه با مكه و چربش سنت مكه بر تمدن اسلامی هستیم. یعنی شكل‌گیری یك قبیله قریش سالار یا یك حكومت اشرافیت مبتنی بر سنت مكه كه سنت مهمی هم بود و از روم الهام می‌گرفت. در چنین شرایطی ابن خلدون در مقدمه كتابش جمله زیبایی دارد و می‌گوید: اگر مناقشه بین بنی‌هاشم و بنی‌امیه شكل بگیرد، چون پتانسیل قدرت بنی‌امیه بالاست، سرانجام بنی‌امیه قدرت را خواهد برد. این اتفاق رخ داد كه خلافت ظاهری مبتنی بر بیعت پیدا می‌كند، اما باطنی در درون اشرافیت دارد.ابن خلدون توضیح می‌دهد كه چنین خلافتی در سه مرحله، قابل انتقال به سلطنت است. یعنی دیگر عناصر مساوات‌طلبانه و آزادیخواهانه در آن معنا پیدا نمی‌كند. ابتدا كمی دموكراتیك و سپس ظاهری دموكراتیك و باطنی سفت‌تر پیدا می‌كند و سرانجام بعد از ۴۰ سال، یعنی از زمان آغاز حكومت معاویه، به‌شدت و سرعت به سمت سلطنت ایرانی می‌رود و عناصر خود را نشان می‌دهد.
وقتی كه معاویه بعد از صلح امام حسن (ع) به بهانه حج وارد مدینه می‌شود، آگاهان به او اینگونه خطاب می‌كنند؛ «السلام علیك ایها الملك» یعنی دیگر به او خلیفه نمی‌گویند، بلكه او را پادشاه خطاب می‌كنند و وقتی معاویه اعتراض می‌كند كه چرا به او خلیفه نمی‌گویند، آن افراد می‌گویند؛ خلیفه آنی است كه ما او را برگزینیم، ولی تو به زور شمشیر بر ما نشسته‌ای.
چشم امید جامعه اسلامی به امام حسین (ع)
اساسا گزاره‌ای در تاریخ وجود دارد كه زمان می‌برد تا یك اتفاق یا تصمیم سیاسی، از هسته خود خارج شده و نتایج خود را نشان دهد. یعنی تصمیم سقیفه، ۶۰ سال باید خود را پیش برد تا به عبدالملك مروان برسد و ۵۰ سال زمان می‌خواهد تا خود را به یزید بن معاویه برساند و عناصر خود را نشان دهد. این توضیح لازم بود كه چگونه دو سنت مدنی و مكی، به نفع سنت مكی ادغام می‌شود و آرمان‌های مهم اسلامی، در آن جایگاهی ندارد. چنین شرایطی برای آزادگان و كسانی كه چشم امید به حسین (ع) دوختند، رنج آور است.
نباید حسین بن علی (ع) را تنها دید. زیرا مجموعه كسانی كه چشم امید به حسین (ع) دوخته بودند، انتظار عكس‌العملی از ایشان داشتند. در صدر اسلام، حكومت مبتنی بر كمك‌های داوطلبانه شهروندان بود، بنابراین دولت وابسته به مردم است. آخرین بیت‌المالی كه پیامبر (ص) توزیع كرد، حدود ۸۰هزار دینار بود كه آنچنان در مدینه مهم نبود. بنابراین در واقع دولت پولی نداشت و متكی به مردم بود.
در آن مقطع، دو نوع بیعت صورت می‌گرفت، یكی بیعت با حكومت و دیگری بیعت لحظه به لحظه در قبال تصمیم‌های حساس بود كه امروزه نام آن را «رفراندوم» می‌گذارند. سال ۱۵ هجری برای تاریخ ایران و شام، سال بسیار مهمی است، زیرا در این سال، جنگ قادسیه شكل گرفت و امپراتوری ثروتمند ایران و بلافاصله بعد از آن روم در هم ریختند و ثروت آنها وارد مدینه شد. جالب این است كه مدیریت آن ثروت در دست دولت قرار گرفت و سیستمی به نام رانت ظاهر شد، دقیقا شبیه چاه‌های نفت امروز، وقتی كه دولت نیازمند شهروند نباشد، آن زمان شهروند جیره‌خوار دولت محال است كه بتواند بر عملكرد آن نظارت درستی داشته باشد.
فساد سیستماتیك در دستگاه خلافت
بنابراین تمام سیاستگذاری‌های اقتصادی در دست خلیفه قرار گرفت و اتفاق مهمی رخ داد و پدیده‌ای به نام فساد سیستماتیك در دولت شكل گرفت. تا سال ۱۳ هجری، اگر غنیمتی هم بود به صورت مساوی تقسیم می‌شد. برای نمونه وقتی ابوبكر می‌خواست بیت‌المال را تقسیم كند، می‌گفت كه برای من مجاهد و غیرمجاهد فرقی ندارد.
اما سال ۱۵ هجرت، خلیفه دوم فرمولی را برای توزیع غنایم تعریف كرد كه این فرمول تا انتهای بنی‌امیه باقی ماند و آغاز فاصله گرفتن بیشتر دولت اسلامی از سیره پیامبر (ص) بود. فرمول ساده بود، به نحوی كه سهم هر مسلمان مساوی‌است با میزان نزدیكی نسبی با پیامبر ضربدر سبقت در اسلام، یعنی هركس زودتر اسلام آورده به تعداد روز و ساعاتی كه این كار را كرده، بیشتر از دیگران امتیاز پیدا می‌كرد و هر كس به لحاظ قبیله به پیامبر نزدیك بود، امتیازش بیشتر می‌شد. وقتی كه این فرمول ریاضی را در اقتصاد وارد كنیم، می‌توانیم محاسبه كنیم كه طلحه چه میزان پول می‌گرفت و یك برده یا یك عجم چقدر می‌گرفته است.
ممانعت از تبدیل ثروت به سرمایه
داستان تبعیض، آغاز فساد سیستماتیكی بود كه در آن دوره وجود داشت. عمر خلیفه دوم، بخشی از مشكل را فهمیده بود و می‌گفت پول دست صحابه باشد، اما آنها حق تبدیل ثروت خود به سرمایه را ندارند. این بسیار مهم است، زیرا ثروت دارایی محض است؛ اما سرمایه به معنای دارایی در حال افزایش است. جالب اینجاست كه بسیار زود فرزندان آن افراد به فساد كشیده شدند و عمر یك جمله‌ای دارد كه می‌گوید من در گذرگاه حره در مدینه ایستادم و مراقب هستم كه بند شلوار عرب پایین نیاید. او گمان می‌كرد كه می‌تواند با چنین اظهاراتی مانع این روند شود، اما خودش قربانی شد.خلیفه سوم بعد از روی كار آمدن، بلافاصله خصوصی‌سازی را شروع كرد و تمام ثروتی كه در مدینه بود از سكه به زمین‌های زراعی تبدیل شدند. صحابه با دادن پول ساباط كوفه، ری، شام و جاهای دیگر را یكی پس از دیگری خریدند و ساكنان قبلی را تبدیل به رعیت كردند و همین پول دوباره به بیت‌المال برگشت و مطابق فرمول عُمر، مجدد وارد جیب‌های‌شان شد. در واقع این پول‌ها به درد دولت نخورد و تنها زمین‌های دولت را از دستش خارج كرد.
قبیله‌گرایی در دارالخلافه مسلمین
به تدریج قریش‌گرایی و قبیله‌گرایی شكل گرفت و عدم توازن به وجود آمد و دارالخلافه به مركز تولید و بازتولید فساد سیستماتیك تبدیل شد. در واقع، دارالخلافه قلبی بود كه این فساد را به درون جامعه پمپاژ می‌كرد. در چنین شرایطی، پدیده‌ای به نام اعتراض توأم با ترس شكل می‌گیرد، جامعه بغضی فروخفته پیدا كرده و به دلیل اینكه فشار سیاسی، نظامی و قضایی روی دوشش وجود دارد، نمی‌تواند اعتراض خود را آزادانه بیان كند.در چنین جامعه‌ای دیگر علقه‌ای میان دولت و مردم وجود ندارد، بلكه گسست ساختاری میان جامعه و دولت ایجاد شده و در چنین وضعیتی دولت امنیتی می‌شود و به‌شدت تلاش می‌كند خود را حفظ كند و برای حفظ خودش از هیچ اقدام خشنی پرهیز نمی‌كند. اما اگر حاكمانش زیرك باشند، این بغض زمانی هم ادامه دارد. معاویه یكی از بزرگ‌ترین سیاستمداران تاریخ اسلام است و بعضی‌ها او را با ماكیاولی مقایسه كرده‌اند.به معاویه گفتند كه چگونه توانستی این جمعیتی كه علی بن‌ابیطالب(ع) نتوانست مهار كند و به شهادتش منجر شد، اداره كنی؟ او گفت مردم عصبانیت‌هایی دارند، اما راه‌شان را بلد نیستند. عصیان‌های مقطعی می‌كنند و آن موقع احساس می‌كنم كه رابطه شام با مردم به اندازه یك نخ محدود شده، من نیز هرقدر مردم بكشند، این نخ را شل می‌كنم. اما مردم زود خسته می‌شوند و به خواب می‌روند. اما من خسته نمی‌شوم و بعد كه آنها به خواب رفتند من هر قدر كه این نخ را كشیده بودند، دوباره آن را می‌كشم و هر كس كه با آن نخ جمع شده، به دست من می‌افتد و این نخبگان را اگر دانه دانه برچینم، دیگران برای مدت‌ها ساكت خواهند بود.
وصیت معاویه به یزید
معاویه همچنین در وصیتی به یزید می‌گوید: همین كه من رفتم، مردم رهبران ساكن مدینه را راحت نخواهند گذاشت و به ویژه كوفه و عراق آرام نخواهند ماند. وی به یزید توصیه می‌كند كه مراقب ۴ نفر باشد؛ حسین بن علی(ع)، عبدالله بن عمر، عبدالله‌زبیر، عبدالرحمن بن ابی بكر كه هركدام‌شان به یك بزرگی وصل هستند و هر كدام بزرگ مسائل جامعه و نخبگان سرشناس اجتماعی‌اند. جالب است توصیه می‌كند كه اگر سخت می‌گیری به حسین (ع) سخت نگیر، زیرا وی انسان آزاده‌ای است كه در برابر سختی مقاومت خواهد كرد. پس اگر می‌خواهی سخت بگیری به عبدالله زبیر بگیر.
منتشر شده در ویژه نامه محرم
محمدعلی کوشا مفسر و مترجم قرآن کریم گفت: امام حسین(ع) هیچ‌گاه تسلیم زور و قدرت فاسد نمی‌شوند و حتی زن و فرزندانشان را با خود همراه می‌کنند تا نشان دهند که سودای جنگ و ستیز ندارند، در واقع حرکت ایشان حرکتی اصلاحی در راستای دعوت مردم کوفه از آن حضرت بوده است.
آنچه در این مصاحبه می‌خوانید:
هدف قیام امام حسین(ع) احقاق حق است
اخلاق جزء طبیعت انسان و پیشادینی است
بیشتر اصول اعلامیه حقوق بشر منبعث از فطرت انسانی انسان‌ها است
حرکت امام حسین(ع) یک عمل اصلاح‌طلبانه و مردم‌سالارانه بود
امام حسین(ع) نمی‌خواست چیزی را به زور بر مردم تحمیل کند
امام حسین(ع) تابع خواست مردم در تشکیل حکومت بود
 به گزارش ایکنا از اصفهان، ۱۳۷۹ سال از «روز واقعه» یعنی عاشورای سال ۶۱ هجری‌قمری می‌گذرد. عاشورا، تنها یک حادثه تاریخی مربوط به یک دوره و مکان خاص نبود؛ بلکه یک گفتمان و مکتب آگاهی‌بخش، هدایت‌بخش و انسان‌ساز است که پیام ‌آزادی و حفظ کرامت انسان را برای همه عصرها و نسل‌ها تداعی می‌کند. در متن این واقعه، ارزش‌ها و عناصر برجسته‌ای نظیر اخلاق، آزادی، کرامت انسانی، معنویت، شجاعت، عزت، ظلم‌ستیزی و... جای گرفته که این عناصر و مؤلفه‌های مهم، واقعه عاشورا را از دیگر رویدادهای تاریخی متمایز کرده و به آن یک هویت جهانی بخشیده است. خبرنگار ایکنا درباره پیام‌های عاشورا برای انسان و جامعه و امروز گفت‌گویی با حجت‌الاسلام محمدعلی کوشا، مفسر و مترجم قرآن کریم، مدرس سطح عالی حوزه‌علمیه قم و استاد سابق دانشگاه شهید بهشتی داشته است که متن آن را در ادامه می‌خوانید، با این توضیح که دیدگاه‌ها و موضوعات مورد اشاره در این مصاحبه تنها نقطه نظرات مصاحبه شونده گرامی است و ایکنا در صدد تایید و یا رد هیچ کدام از این مطالب نیست.
ایکنا: اگر بخواهیم بر اساس رویکرد قرآنی، انسانی و اخلاقی واقعه عاشورا را مورد بررسی قرار دهیم، مهمترین پیام‌های این واقعه که می‌تواند در سطح جهانی و برای مخاطب غیر مسلمان کارساز و تأثیرگذار باشد، چیست؟
کوشا: باید در فلسفه قیام و اهداف بلند امام حسین(ع) جستجو کنیم که در یک عبارت خلاصه می‌شود و آن احقاق حق است؛ البته این کلمه کلی بوده و احتیاج به تفسیر دارد. بزرگ‌ترین پیام عاشورا برای دنیای امروز، اولا درس آزادی‌خواهی، ثانیا عدالت‌جویی و ثالثا ارائه اخلاق انسانی است.
ایکنا: امام حسین(ع) می‌فرماید:«اگر دین ندارید، آزاده باشید». به این سخن در منابع مختلف اشاره شده است و در واقع به امری اخلاقی تأکید می‌کند. فکر می‌کنید تفسیر این سخن امام(ع) چیست؟
کوشا: این جمله نشانگر این است که انسان باید به فطرت انسانی‌اش باز گردد، چون انسان فطرتا موجودی کمال‌جو و خیررسان است، ولی تعلقات دنیوی در اشکال گوناگون به تدریج فطرت پاک انسانی را پوشانده و تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. چه بسا انسان به خاطر تعلقات دنیوی حقیقت را زیر پا می‌نهد و برای تأمین منافعش فرصت‌طلبی کرده و خلاف آزادی و آزادگی رفتار می‌کند. اینجاست که امام حسین(ع) می‌فرماید اگر پایبند به مقررات دین الهی نیستید، آزاده باشید، یعنی فطرت انسانی‌تان را حفظ کنید.صرف‌نظر از اینکه دین چه می‌گوید، انسان که هستید، انسانیت شما چه می‌گوید؟ انسانیت انسان می‌گوید: من موجودی کمال‌جو و خیررسان هستم به همین جهت است که می‌گوید اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید. یعنی حداقل به چارچوبه انسانی خود و روابط انسانی انسان با انسان نگاه کنید که اگر این کار را انجام دهید، مشکل شما حل خواهد شد.
ایکنا: آیا می‌توان از این سخن امام(ع) این‌گونه برداشت کرد که اخلاق امری فرا دینی است؟
کوشا: امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرمایند دین برای این است تا عقول انسان‌ها را شکوفا سازد، بنابراین دین نازل می‌شود تا انسانیت انسان را احیا کند. قبل از توجه به چیستی و ماهیت دین و رسالت آن، باید توجه داشته باشیم که ما انسان هستیم با ویژگی‌های خاص خود، حقیقتا کمال‌جو هستیم، به عنوان یک انسان دوست داریم که آسایش و آرامش داشته و از حقوق انسانی خاص خود بهره‌مند باشیم؛ بنابراین اخلاق جزء طبیعت انسان و پیشادینی است و دین فقط آنچه را که در ذات انسان قرار دارد، احیا می‌کند. دین نصیحت کرده و رهنمود می‌دهد، ولی قبل از آن حقیقت و گوهر انسان با اخلاق انسانی توأم است.
کوشا: عرض من این است که اگر فرضاً دینی هم وجود نداشته باشد - که در جای خود باید تعریف جامع و کاملی از دین داشته باشیم- آن فطرت پاک و کمال‌جوی انسانی وجود دارد و اخلاق که رابطه انسان با انسان را تنظیم می‌کند، در نهاد بشر هست. دین فقط تبلیغ کرده و اخلاق طبیعی و انسانی را شکوفا می‌سازد؛ لذا اصل در وجود انسان، انسانیت است. امروز انواع و اقسام ادیان و مذاهب بر روی کره خاکی وجود دارد، ولی قبل از همه آنها انسانیت و فطرت انسان حاکم است و اینها بعدا شکل گرفته ونوعاً افراد دین خود را از پدرانشان به ارث برده‌اند. لذا باید انسانیت انسان را ملاک قرار دهیم، چون همه در انسانیت مشترکیم و اختلاف ذاتی و طبیعی نداریم، ولی در تفسیر دین دچار اختلاف هستیم و قرائت‌ها متفاوت است.
اتفاقا چنانچه در دنیای پیشرفته ارتباطاتی کنونی به انسانیت انسان برگردیم، بسیاری از مشکلات حل می‌شود. بیشتر مواد سی‌گانه حقوق بشر هم همین را می‌خواهد بگوید که به عنوان انسان حقوق یکدیگر را رعایت کنیم.در واقع بیشتر اصول اعلامیه حقوق بشر منبعث از فطرت انسانی انسان‌ها است.
ایکنا: با توجه به اینکه از آزادی‌خواهی، عدالت‌طلبی و اخلاق‌مداری به عنوان دستاوردها و پیام‌های واقعه عاشورا نام بردید، مصداق‌های این مقولات در جریان نهضت عاشورا را نیز بیان کنید.
کوشا: آزادی‌خواهی یا عدالت‌جویی یا ارائه اخلاق انسانی در تمام حرکات و سکنات امام حسین(ع) و یاران‌شان مرحله به مرحله دیده می‌شود.
زمانی که امام(ع) در مدینه بودند و مورد تهدید قرار گرفتند که به زور از ایشان بیعت ستانده ‌شود، زیر بار بیعت زور نرفتند. چون دید که او را محاصره کرده و می‌خواهند مانع حرکتشان شوند، به همین جهت طرح هجرت را در ذهن خویش پرورانده و از مدینه به مکه هجرت کردند. بعد از چهار ماه اقامت در مکه، چون دعوت کوفیان را دیدند، مسلم را برای حصول اطمینان به آنجا اعزام کردند. مسلم چهل روز در کوفه بود و گزارش کاملی تهیه کرد و چون زمینه را فراهم دید، برای امام پیغام فرستاد و امام به سمت کوفه حرکت کردند.
امام هیچ‌گاه تسلیم زور و قدرت فاسد نمی‌شوند و حتی زن و فرزندانشان را با خود همراه می‌کنند تا نشان دهند که سودای جنگ و ستیز ندارند، حرکت او حرکتی اصلاحی در راستای دعوت مردم کوفه از آن حضرت بوده است. آری، امام نمی‌خواهند به زور کاری را پیش ببرند، بلکه می‌خواهند به درخواست مردم پاسخی مثبت داده باشند و این همان مردم‌سالاری است، یعنی ایشان اگر طالب حکومت هم باشند که قطعاً شایسته امر حکومت هم خود آن حضرت بود، آن را با زور شمشیر نمی‌خواهند، بلکه از طریق زمینه فراهم شده اجتماعی در قالب بیعت مردم می‌خواهد حکومت کند.
معروف است که نامه‌های فراوان و متعددی به امام حسین(ع) نوشتند و چون امام زمینه را فراهم دیدند، حرکت کردند. همراه کردن زن و فرزندان نشان‌دهنده این است که امام نه می‌خواستند کودتا کنند و نه به زور شمشیر مسلط شوند، بلکه می‌خواستند از طریق آرای مردم و به درخواست آنها زمینه حکومتی عادلانه را فراهم کنند.
ایکنا: در تاریخ آمده است که امام حسین(ع) کسی را مجبور به همراهی با خود نمی‌کند.
کوشا: بله، هیچ‌کس را مجبور به همراهی نمی‌کنند و در کمال آرامش حرکت خود را ادامه می‌دهند. کسی که می‌خواهد کودتا کند، معلوم است که زن و فرزند را با خود همراه نمی‌سازد، چون برایش دست و پا گیر خواهند بود. امام حسین(ع) به دعوت مردم پاسخ گفتند و می‌خواستند به حکومت ثابت کنند که تابع خواست مردم هستند.
 با توجه به اینکه امام حسین(ع) زن و فرزندانشان را با خود همراه کردند، می‌توان گفت دنبال حرکت یا نهضتی اصلاح‌طلبانه بودند نه قیام به معنای حرکت مسلحانه وبراندازانه ازطریق زور وقوای نظامی. درواقع امام علیه السلام می خواست تحولات اصلاحی از مسیر خواست آگاهانه خود مردم تحقق پیدا کند. بیعت ستانی از مردم توسط مسلم بن عقیل هم راهی از راهکارهای مسالمت جویانه آن حضرت بود.
 اصلا امام حسین(ع) خودشان بحث اصلاح‌طلبی را بیان فرموده و به زبان آورده‌اند:«اني لَم أَخرُج أَشِراً وَ لابَطراً وَ لا مُفسِداً وَ لا ظالِماً و اِنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الإصلاحِ فِي امّة جدّي أُرِيدُ أَن آمُر بِالمَعرُوفِ وَ أَنهي عَنِ المُنكَرِ وَ أَسيرَ بِسيرَةِ جَدّي وَ أبي علي بن ابي‏ طالب». این سخن امام گویای آن است که حرکت آن بزرگوار کاملاً مردم سالارانه و مسالمت جویانه بوده است و هرگز متوسل به زور نگردید. آری به نظر من، حسین بن علی یک اصلاح طلب به معنای واقعی آن است. بنابراین، اصلاح‌طلبی امام حسین(ع) از واضحات است.
ایکنا: پس حرکت ایشان، قیام به معنای مصطلح امروز همراه با ساز و برگ نظامی نبوده است؟
کوشا: بلی، هرگز آن حضرت متوسل به زور و قوای قهریه نشده است و قضایای بعد نیز هرچه بود، درمقام دفاع بوده است. یعنی من بی‌تفاوت نیستم، به درخواست مردم پاسخ مثبت دادم و حرکت کردم، حرکت من حرکتی اصلاحی و بر اساس عدل و داد است. در طول مسیر طی سخنانی به مردم آگاهی داده و می‌فرمایند:«به جان خودم قسم، امام و پیشوای راستین آن کسی است که به کتاب خدا عمل کند، راه قسط و عدل را در پیش گیرد، و تابع حق باشد و وجود خود را وقف فرمان خدا بگرداند».
این سخنان در منابع دقیقی مثل تاریخ طبری از قول امام حسین(ع) نقل شده است. زمانی که امام حسین(ع) با سپاه حر بن یزید ریاحی در منزلی به نام شِراف روبرو شدند، پس از اقامه نماز ظهر فرمودند:«ای مردم! اگر شما پروای الهی داشته باشید و حق را برای اهلش به رسمیت بشناسید، موجب خشنودی خدا خواهد شد و ما اهل‌بیت پیامبر به ولایت و رهبری مردم، شایسته و سزاوارتریم تا این مدعیان ناحقی که راه ستم و تجاوز را در پیش گرفته‌اند». این سخنان در تاریخ طبری نقل شده است.
زمینه و بستر اجتماعی قیام امام حسین(ع) بر اساس حرکت اصلاحی بوده و ایشان یک مصلح و اصلاح‌طلب واقعی بودند که می‌خواستند با هر نوع تبعیض، ظلم، فساد و نابرابری مبارزه کنند، ولی مبارزه ایشان کاملا ریشه اجتماعی داشت و برآمده از خواست مردم بود. امام حسین(ع) نمی‌خواست چیزی را به زور بر مردم تحمیل کند، و این نکته بسیار مهم است.
ایکنا: با توجه به اینکه در عصر گذار از سنت به تجدد زندگی می‌کنیم، انسانی که در این عصر زندگی می‌کند، چه ویژگی‌ها و خصوصیاتی دارد و چه خطراتی او را تهدید می‌کند؟
کوشا: وقتی می‌گوییم مدرنیته و انسان مدرن، باید توجه داشته باشیم که یک‌سری حقایق ثابت وجود دارد که بُعد زمان آنها را کمرنگ نمی‌کند و به بوته نسیان و فراموشی هم نمی‌اندازد؛ مثل اینکه ضرب عدد دو در دو مساوی است با چهار؛ هزاران سال پیش هم همین بوده، امروز نیز دو ضرب در دو مساوی با چهار است و میلیاردها سال دیگر تا روز قیامت، دو ضرب در دو مساوی با چهار خواهد بود.
مدرنیته بیشتر از طریق روابط انسان‌ها با یکدیگر که به هم نزدیک شده‌اند، به وجود آمده است. قبلا هر کس در هر شهر و دیاری که ساکن بود، آگاهی و اطلاعاتش درهمان محدوده خاص خودش بود و از نقطه دیگر خبر نداشت. اما امروزه دنیا به دهکده جهانی تبدیل شده که همگان با هم ارتباط دارند، بنابراین انسان‌ها از منظر ارتباطات، پیشرفته و مدرن شده‌اند، ولی این پیشرفت‌های اجتماعی، علمی و صنعتی مانع از این نیست که حقایق ثابت انسانی را نادیده بگیریم.
کار خوب در هر شرایطی و از هر کس سر بزند، خوب و کار بد در هر زمان و مکانی و از هر کس سر بزند، بد است؛ این همان اصل حسن و قبح ذاتی است.
ایکنا: به نظر شما چرا اهداف، آرمان‌ها و پیام‌های عاشورا آن‌گونه که باید و شاید به درستی در جامعه تبیین نشده است؟ چه موانعی در این راه وجود داشته و دارد؟
کوشا: بزرگترین خطری که جامعه امروزی را نهدید می‌کند، استحاله فرهنگی در قالب عرضه خرافات به نام دین و مذهب است. گاهی افرادی در قالب مداحی حتی ناخواسته خرافات را تبلیغ می‌کنند وفضای فرهنگی را آلوده می سازند. خرافات و مطالب غلط مثل این است که شما حوض آب زلال و روشنی داشته باشید و مقداری سم داخل آن بریزید، وقتی این کار را انجام دادید، تمام ماهی‌های داخل آن کشته می‌شوند. گاهی این سم‌ها، سموم فکری و فرهنگی و تحریف اذهان است. وقتی ملتی را با خرافه و نادانی از طریق شیوه‌های گوناگون خواب کنید، توسعه فرهنگی پیدا نمی‌ شود و در نتیجه مردم توسری‌خور و خرافاتی می‌شوند و متأسفانه امروز در ایام محرم، مردمی که با عشق تمام می‌خواهند عزاداری کرده و مجلس عزای امام حسین(ع) را برپا کنند، اینها برایشان عادت شده و ترک عادت هم بسیار سخت است. گاه جوانی که شاید زیاد پایبند نماز و روزه هم نباشد، دوست دارد سینه بزند، زنجیرزنی کند! چرا؟ چون ما اینها را روشن نساخته و قانونی را هم برای سازماندهی آنها از نظر فکری وفرهنگی وضع نکرده‌ایم.
امروز برخلاف هدف امام حسین(ع) در روز عاشورا، دسته‌جات عزاداری آلودگی صوتی زیادی ایجاد می‌کنند. آیا هدف امام حسین(ع) این بود؟ نتیجه قیام امام حسین(ع) این بود که طبل بزنند؟!
ایکنا: در واقع شور بر شعور غلبه کرده است؟
کوشا: اگر عواطف در مسیر صحیح خود هدایت نشود به کار گرفته نشود و از طرف دیگر تعقل را تقویت نکنیم، مصیبت به بار می‌آید.
اگر بخواهیم قیام امام حسین(ع) برای ما منتج به نتیجه شود، قطعاً باید در بُعد عاطفی درست و منطقی حرکت کنیم و در بعد عقلانی نیز درست گام برداریم.
منتشر شده در ویژه نامه محرم
صفحه1 از16
بازگشت به بالا