هادی سروش
ازمعضلات بزرگ تاریخ اسلام این است که فردی یا جمعی مدعی بقاء اسلام هستند اما در کنکاش دیگری، نتیجه متفاوت به دست می آید ، و آن "بقاء حرف من" ، "بقاء تفکر خاص" و یا "بقاء گروه و جناح خاص" و یا "به رخ کشیدن" و مانند آن دیده می شود. اینها هیچ کدام بقاء اسلام نیست و به خوبی با علائم روشنی می توان به این درک رسید.
در مورد امام حسن(ع) در ابتداء قصه، حکایت از آمادگی نبرد سنگین با معاویه و تشویق مومنین به نبرد دارد، لذا در مسجد کوفه به صورت علنی فرمود: «و لو لم یبق لبنی امیه الا عجوز درداء لبغت دین الله عوجا؛ اگر از بنی امیه پیرزنی زمین گیر هم بماند، همو دین خدا را منحرف میکند!» و سپس با یک لشگر چهارهزار نفری حرکت فرمودند و خطبه مفصلی هم بین راه خواندند که: «مبادا از امر من تعدی کنید...»؛ (مقاتل الطالبین۶۳) ولی معاویه یک به یک سرداران سپاه امام را خرید! به گونه ای که در تعبیر تاریخ آمده: «فقلب علی الحسن- یعنی آنان رفتند و برعلیه امام مجتبی شدند!» (الخرائج ۴۵۷۴/۲)
از این به بعد همه خواسته وتدبیر امام مجتبی در همّ و غم "بقاء اسلام " است .امام در موقعیتی قرار دارد که برای جهاد: گروهی بسیار اندک از شیعیان با دیده افراطی دارند، که باید بایستیم! ونیز گروهی از خوارج! و گروه سومی برای رسیدن به غنائم وارد میدان شدند! وگروه چهارمی که به خاطر قبیله شان و سهمین بودن در قدرت آینده آمدند!
در این شرایط سخت داخلی، سپاه امام و لشگر بنی امیه همه یکباره دیدند قصه ادامه جنگ، بگونه‌ای دیگر رقم خورد، طبیعا همه این گروههای چهارگانه به شدت بر علیه امام خواهند شد و اعتراض خواهند کرد و به تندی حرف و حتی اهانت خواهند کرد!
اینجاست که سخن امام مجتبی یک کلمه است و آن "بقاء اسلام". با شواهد ذیل ما به خوبی می یابیم حرکتِ کاملا معقولِ امام حسن (ع) بر محور «دین و محافظت از خون بی گناهان» بوده است:
اولا:  امام حسن (ع) امضاء خودرا برخاسته از تقوا معرفی نمود: «ان اکیس الکیس التقی و ان احمق الحمق الفجور» (بحار۶۵/۴۴) پس از آنجا که اهل بیت مبرای از فجور هستند، پس انتخابشان عین کیاست است.
ثانیا: خود ایشان در سخنرانی در حضور معاویه فرمود: «معاویه در مورد چیزی دعوا دارد که خوب  می داند از آن من است ولی مهم  برای من مصلحت امت اسلامی است؛ ان معاویه نازعتی علی حق هو لی دونه فنظرت صلاح الامه» (الفتوح ابن اعثم ۲۹۵/۳)
ثالثا: به اصحاب معترضش فرمود :«من با این انتخاب خواستم صلاح شما را رعایت کنم ؛ لکنی اردت بذلک صلاحکم»
رابعا: و در جمله دیگری به معترض دیگری سخن از حفظ "موجودیت شیعیان" دارد  و فرمود : «برنامه من برای حفظ شما شیعیان بوده مگر نه دشمن قصد براندازی مکتب تشیع را دارد ؛ «انی لم افعل ما فعلت الا ابقاء علیکم» (الفتوح.‌ همان) و در جمع دیگری با اشاره به حفظ خون شیعه و وحدت آنان دارد: «لم ارد بما رایتم الاحقن دمائکم و اصلاح ذات بینکم...» (الامامه والسیاسه ۱۶۳) و خلاصه وقتی در برابر جمعی از این سنخ ، اعتراضات قرار می گیرد، با آگاهی تمام می فرماید: «خدا می داند آنچه من انجام دادم همه اش برای شیعیان منفعت است ؛ «والله للذی عملت لشیعتی خیر مما طلعت علیه الشمس» (الاحتجاج ۶۷/۲)
خروجی سیره امام مجتبی  این است که او؛ نه برای بقاء زعامتش صلح کرد، چون همه چیز به سمت معاویه رفت، نه به خاطر سخن های اولیه اش که همه تحریص بر جهاد با معاویه بود، نه بر جایگاه ناپایداری، اصرار ورزید.
به تعبیر برخی از بزرگان؛ جهاد امام حسن را نباید کمتر از جهاد حضرت حسین دید، چون در دومی شهادت بود و لقاءالله؛ ولی در سیره امام حسن (ع) یک عمر، ظالمی را دیدن و خون دل خوردن بود.
پس: بقاء اسلام فقط به شمشیر نیست گرچه آماده داشتن شمشیر و سلاح ضروری است. بقاء اسلام به مصالحه و مذاکره هم فقط نیست، گرچه شاید در زمانی همو، ضرورت پیدا کند. بقاءاسلام؛ به بودنِ مسلمین و ادامه خطوط اسلام در اجتماع و یا حداقل در میان جمع اندک خانواده هاست ، حال به هر ابزار و روش معقول و حساب شده ای.
یکشنبه, 23 مرداد 1390 08:07

سیاست و حقوق مردم

به مناسبت ولادت امام حسن مجتبی (ع)»
محمد‌تقی فاضل میبدی
پس از این که امام حسن (ع) با معاویة بن ابی‌سفیان صلح کرد، گروهی گرد او گرفتند و پرسیدند: سیاست یعنی چه؟ حضرت در چند جمله‌، سیاست را به شکلی معنا کرد که تمام حقوق انسانی در آن رعایت شده باشد. سخن امام حسن (ع) در پاسخ این سوال، چنین است : «هی ان تراعی حقوق الله وحقوق الاحیاء وحقوق الاموات»، «سیاست این است که در آن حقوق خداوند، حقوق زندگان و حقوق مردگان رعایت شود.»
«فاما حقوق الله، فاداء ما طلب و الاجتناب عما نهی»، «اما حقوق خداوند عبارت است از: انجام دادن آن‌چه را که امر کرده و دوری از آن‌چه که نهی کرده است.» «واما حقوق الاحیا فهی تقوم بواجبک نحو اخوانک ولا تتاخر عن خدمة امّتک وان تخلص لولی الامر ما اخلص لامّته»، «و اما حقوق زندگان عبارت است از این‌که وظایفت را در قبال برادرانت انجام دهی و در خدمت به مردم کوتاهی نکنی و نسبت به ولی امر وفادار باشی؛ مادامی که او به امت و ملت خود وفادار است.» «وان ترفع عقیرتک فی وجهه اذا حاد عن الطریق السوی»، «و صدای اعتراض خود را در برابر حاکم بلند کنی، هنگامی که از راستی به کژی روی آورده است.» «واما حقوق الاموات فهی ان تذکر خیراتها و تتغاضی عن مساوئهم فان لهم ربا یحاسبهم»،[1] «و اما حقوق اموات و درگذشتگان در این است که نیکی‌هایشان را ذکر کنی و از بدی‌هایشان چشم بپوشی؛ چرا که خداوند خود حسابرس خواهد بود.»
نخستین کار در سیاست ورزیدن و تدبیر امور کردن در قاموس این امام همام، رعایت حقوق خداوند است؛ یعنی کسی که ولایت جامعه‌ی اسلامی را برعهده دارد، اوامر و نواهی خداوند را فراروی خود ببیند، دستورات الهی را به پای مصلحت‌های سیاسی قربانی نکند و ارابه‌ی اخلاق و دیانت را به توسن سرکش و ناآرام سیاست دنبال نبندد. بلکه همیشه اخلاق و دیانت را پیشاپیش سیاست به جلو برد و سیاست را معطوف به اخلاق کند. این هشداری است به صاحبان سیاست که برای بقای خود، امر و نهی خدا را با بدعت­ها در­نیامیزند.
حضرت علی (ع) در آغاز حکومت، رسالت خود را احیای سنت و میراندن بدعتی اعلام کرد که پیشینیان به کام سیاست ریخته بودند؛ چراکه غالب حاکمان اسلامی برای تحکیم بنای قدرت، اوامر و نواهی خداوند را به سود خود تاویل و توجیه می‌کنند. در هر صورت، پس از حقوق خداوند سخن از حقوق آدمیان است. حضرت در جمله‌ای کوتاه می‌فرماید: «ولا تتاخر عن خدمة امّتک.» او خطاب به شخص حاکم می‌گوید: «خدمت به انسانها به تاخیر نیافتد.» مراد از خدمت در این‌جا تنها خدمات ساده و سطحیِ رفاهی نیست؛ بلکه ادای تمام حقوق شهروندان است. پس از تحقق خدمات و انجام حقوق، مردم نیز باید خلوص خود را نسبت به والی نشان دهند. اما این خلوص به معنای تسلیم بودن در برابر آن‌چه انجام می‌شود نیست، بلکه مردم باید همانند احزاب و روزنامه‌های این روزگار، چشمی برای نظارت بر حرکت حاکمان داشته باشد؛ چرا که خطا، و احیاناً خیانت، همیشه در کمین آدم‌هاست؛ به ویژه آن‌جا که پای پول و قامت قدرت در میان باشد. بنابراین حضرت (ع) بی‌درنگ می‌فرمایند: «و ان ترفع عقیرتک فی وجهه.» واژه‌ی «عقیر» یعنی صدای بلند و به معنای گاز گرفتن هم آمده است. یعنی صدای مردم در برابر انحراف حاکمان، باید صدایی بلند باشد به گونه‌ای که همگان آن‌را بشنوند. نصیحتِ در خلوت و آرام اگر برای انسان‌های غیرمسؤل مفید است، اما ممکن است برای مسؤلان مفید نباشد. در آن‌جا باید صدا بلند باشد تا دیگران نیز متوجه شوند. حضرت علی (ع) در عهد‌نامه به مالک می‌گوید: «اگر خطایی از حاکمان سرزند باید آشکارا عذرخواهی نمایند.» «وان ظنت الرعیه بک حیفا فاصحر لهم بعذرک»، «اگرمردم گمان بد از تو بردند عذرخواهی خود را آفتابی و صحرایی کن.»[2] به بیان امروزی، باید اعتراض‌ها را رسانه‌ای و روزنامه‌ای کرد تا جلوی انحراف هرچه زودتر گرفته شود. نهی از منکر در برابر مسؤلان باید به شکل «عقیر» باشد؛ گویی کسی آنان را گاز گرفته است. روشن است در جامعه‌ای که همه در برابر انحراف‌های سیاسی، که به انحراف­های اقتصادی و فرهنگی هم منجر می‌شود، سکوت می‌کنند و در بین آنان تملق و مداحی رواج می یابد، درخت تلخ استبداد و خودرأیی زود می‌روید. امام حسن (ع) به یاران خود می‌فرماید: سایه‌ی سیاست‌مداران اموی به خاطر سکوت شما و جهالت مردم سیاهی افکنده است و این صلح اجباری من، مرهون و مولود جهالت جامعه و بی‌تفاوتی شماست. کسی مانندِ ابن عباس که با پول خریده شود، چه انتظاری از دیگران است. در این‌جا سخن بر سر این نیست که امام حسن (ع) حکومت کند یا معاویه. صحبت از حقوق خداوند و انسان‌هاست که باید رعایت شود. تعطیل شدن و یا تاخیر در ادای این حقوق، به پای هیچ مصلحتی، صلاح نیست. کسی از امام پرسید: مردانگی کدام است؟ حضرت فرمود: «... واقامة الحقوق» حقوق آدمیان رعایت شود.[3]
هنگامی که شورشیان به خانه عثمان هجوم آوردند و از او اصلاح امور را خواستند، جناب خلیفه، حضرت علی (ع) را به مشورت طلبید و گفت: با مردم سخن بگوی و از آنان بخواه تا مرا مهلت دهند تا از عهده‌ی جبران ستمی که بر آنان رفته است برآیم. حضرت در جواب عثمان فرمود: در ادای حقوق مردم فرصت و مهلت روا نیست. آن‌چه در مدینه است، مهلت نخواهد و مهلت بیرون مدینه همان‌قدر است که فرمان تو به آن‌جا رسد.[4]
در نگاه امام علی و امام حسن (ع) درنگ در اصلاحات امور مردم توجیه ندارد و هرچه زمان بگذرد، اعتماد مردم از دست می‌رود. ادای حق خداوند ممکن است به تاخیر افتد و اثر سویی در پی نداشته باشد، اما تاخیر در ادای حقوق مردم به هیچ روی پذیرفته نیست. در حقیقت هشدار امام حسن (ع) نیز در این سخن مربوط به تاخیر در خدمت و سستی در اصلاح امور و حقوق آدمیان است. بوده و هستند کسانی که اگر حقی از حقوق خداوند تعطیل شود، اعتراض می‌کنند که چرا وجوب و حرمت شرعی رعایت نمی‌شود؛ اما اگر حقوق آدمیان تعطیل شده و حقی از کسی ضایع شود، هیچ تفاوت و فریاد و نشانه‌ای در آنان دیده نمی‌شود. حال آن‌که در این‌گونه موارد است که باید صداها را بلند و از حق مردم دفاع کرد.
توجه به حقوق انسان­ها درنگاه امام (ع) تا آن جا بود که کسی از حضرت خواست تا با او رفاقت کند. امام درجواب شروطی برای رفاقت گذاشتند؛ از جمله این که هیچ­گاه مرا ستایش نکنی و از هرگونه تملق بپرهیزی، زیرا من خود به نفس خویش آگاه­ترم؛ و دیگر این که ازکسی غیبت نکنی.[5] واضح است که تملق به حاضر و غیبت کردن غایب منشا حق کشی­های زیادی است.
در نهایت هم سخن ازحقوق مردگان است. حاکمان نباید برای پوشش اشتباهات خود از اشتباه گذشتگان بگویند؛ درست آن است که نیکی‌های آنان را یادآور شوند؛ باید از خوبی‌های آنان درس گرفت و اگر گناهی از آنان سرزده است، باید به خداوند سپرد‌ش.
۱. هاشم معروف‌الحسنی، سیرة الائمة الاثنی عشر، ج۱ ، ص۵۲۵.
۲. امیرالمومنین علی (ع)، نهج‌البلاغه، نامه‌‌ی ۵۳.
3. ابن شعبة حرانی، تحف العقول، ص225.
4. شهیدی، جعفر، علی از زبان علی، ص۵۵.
5. ابن شعبة حرانی، تحف العقول، 236. «و سأله رجل أن يخيله قال ع إياك أن تمدحني فأنا أعلم بنفسي منك أو تكذبني فإنه لا رأي لمكذوب أو تغتاب عندي أحدا فقال له الرجل ائذن لي في الانصراف فقال ع نعم إذا شئت‏.»

منتشر شده در پیشوایان

از لحاظ اسناد تاريخی، مرحوم شيخ كفعمی(ره) هفتم صفر را زمان شهادت امام حسن مجتبی(ع) اعلام كرده و لذا معمول علمای قم و شيعيان غير ايرانی، مخصوصاً شيعيان عراق اين است كه هفتم صفر را شهادت امام حسن(ع) می‌دانند و عزاداری می‌كنند.
آیت الله «محمد‌هادی يوسفی غروی»، از اساتید تاریخ اسلام حوزه و عضو هيئت علمی مدرسه عالی امام خمينی(ره)، در مورد تاريخ شهادت امام حسن مجتبی(ع) و تولد امام موسی كاظم(ع) در روز هفتم صفر، ضمن بيان مطلب فوق گفت: از لحاظ اسناد تاريخی، مرحوم شيخ كفعمی در قرن 9 در كتاب «مصباح بلد الامين»، هفتم صفر را زمان شهادت امام حسن مجتبی(ع) اعلام كرده و لذا معمول شيعيان غير ايرانی، مخصوصاً شيعيان عراق اين است كه هفتم صفر را شهادت امام حسن(ع) می‌دانند و عزاداری می‌كنند.
وی هم‌چنين اظهار كرد: ظاهراً قبل از تشكيل دولت صفوی، ساير شيعيان و عمدتاً شيعيان عراق، 7 صفر را شهادت امام حسن مجتبی(ع) اعلام می‌كردند و اين‌كه شهادت امام حسن(ع) 28 ماه‌ صفر اعلام شده، البته از لحاظ منابع تاريخی درست است؛ يعنی هم مرحوم شيخ كلينی در «كافی» و هم مرحوم شيخ مفيد در «الإرشاد» 28 صفر را اعلام كرده‌اند و شيخ طبرسی صاحب «اعلام ‌الوری» گرچه خمير‌مايه اصلی‌اش از «الارشاد» شيخ مفيد است، اما همه اين بزرگان 28 صفر را شهادت امام حسن(ع) اعلام كرده است.
يوسفی غروی در مورد ثبت شهادت امام حسن(ع) در دوران صفويه گفت: در زمان صفويه چون تشيع مذهب رسمی شده بود، با مشورت علما برای اينكه اعلام عزا و تعطيل رسمی كنند، لذا وفات پيامبر(ص)، شهادت امام حسن(ع) و امام رضا(ع) را در يك روز در آخر ماه صفر جمع كردند تا هم عزاداری شكوه‌مند‌تری برگزار شود و هم از تعدد تعطيلی جلوگيری شود و اين‌ باعث شد كه ساير شيعيان به خصوص شيعيان عراق مخالفت خود را با اين تقويم اعلام كنند.
اين استاد حوزه علميه قم در ادامه خاطرنشان كرد: مرحوم آيت‌الله ‌العظمی شيخ عبدالكريم حائری يزدی كه درس خوانده نجف و كربلا بود، بعد از هجرت از نجف به سوی ايران، اين روش را از علمای نجف و كربلا به ايران و قم انتقال داد و از آن وقت به بعد، علما در اين روز برای امام حسن(ع) عزاداری می‌كنند.
وی در مورد ميلاد امام كاظم(ع) و امام باقر(ع) هم اظهار كرد: اعلام ميلاد امام كاظم(ع) در هفتم صفر در ميان شيعيان سابقه ندارد و از زمان صفويه و بعد از مشورت با علما قرار شد كه در دو ماه محرم و صفر تمام حسينيه‌ها و مساجد، سياه‌پوش باشد. زمانی كه برای تبليغ به كشور‌های خارجی می‌رفتيم، با اين مشكل مواجه بوديم؛ يعنی آن‌جا، هفتم صفر برای شهادت امام حسن(ع) عزاداری می‌كردند، در حالی كه رسانه‌های ايران تبريك و جشن و سرور داشتند و اين دو رفتار متناقض، برای آن‌ها سؤال‌برانگيز بود.
وی در مورد تاريخ تولد امام كاظم (ع) نيز گفت: علامه شوشتری صاحب «قاموس‌الرجال» گفته است كه «لم يعين احد شهره»؛ يعنی هيچ‌كس ماه‌ تولد امام كاظم(ع) را تعيين نكرده است، چه برسد به روز تولد! و در منابع تاريخی فقط سال‌ تولد ذكر شده است؛ ولی شيخ طبرسی در كتاب «إعلام‌الوری» و «تاج‌الوليد» و هم‌چنين مرحوم «ابن شهر آشوب» در كتاب «مناقب آل ابی‌طالب » روز تولد امام كاظم(ع) را 7 صفر اعلام كرده‌اند و هيچ نقل ديگری در اين زمينه نيست، اما قبل از قرن 5 و 6 هجری؛ يعنی مرحوم «شيخ كلينی» در «كافی» يا مرحوم «شيخ مفيد» در«الارشاد» هيچ روز و ماهی را برای تولد امام كاظم(ع) اعلام نكرده‌اند، لذا كلام علامه شوشتری به بعد از قرن 6 مربوط می‌شود، بالاخره تعيين تولد امام كاظم(ع) مربوط به متأخرين است.
وی هم‌چنين در همين رابطه اظهار كرد: متأسفانه در مورد تاريخچه تولد امام كاظم(ع) تا حالا يك تقويم كسی به من نشان نداده است كه قبل از زمان آيت‌الله بروجردی، 7 صفر ثبت شده باشد و فلذا اين ثبت تاريخی به خاطر نوع درگيری بين مرجعيت و روحانيت با شاه و بعد از رحلت آيت‌الله بروجردی مربوط می‌شود. از موقعی كه شاه با مراجع درگير شد، آخوند‌های درباری آن وقت، از كتاب‌ها استخراج كردند كه ولادت امام كاظم(ع)، 7 صفر است و سوم صفر را هم ولادت امام باقر(ع) اعلام كردند، بنابراين حالت سياه‌پوشی محرم و صفر را با اين نقض كردند.
وی در مورد عزاداری يا جشن در 7 صفر اعلام كرد: برنامه‌‌هايمان با ساير شيعيان جهان بايد هماهنگی داشته باشد و آن بنای 500 ساله علمای شيعه كه از زمان صفويه پايه‌گذاری شده بود را هم برهم نزنيم، لذا تولد امام باقر(ع) در سوم صفر و تولد امام كاظم(ع) در هفتم صفر را از مراسم‌های جشن در محرم و صفر خارج كنيم، مخصوصا، تولد امام باقر(ع) كه در ماه رجب گرفته می‌شود.
يوسفی غروی كه از روند جشن‌ و سرور در 7 صفر دل‌گير بود، گفت: چه لزومی دارد كه اين روز جشن گرفته شود، در حالی كه در اين روز تمام علما در قم و جهان عزادار‌ هستند و آن‌چه از ابتدای رسميت يافتن تشيع رخ داد بنا بر اين نبوده است كه برای هر معصومی جشنی برپا كنند، بلكه فقط برای ميلاد حضرت رسول(ص)، امام علی(ع)، امام حسين(ع) و البته امام صادق(ع)، امام رضا(ع) و امام زمان(عج) جشن و سرور گذاشته شود و هيچ‌كس نمی‌تواند از منابع تاريخی نشان بدهد كه شيعه از ابتدا بنا بر جشن گرفتن تمام مواليد معصومين(ع) داشته است، لذا به طريق اولی نبايد جشن و سروری در زمان سياه پوشی جامعه دينی برای عزای امام حسين(ع) رخ دهد.
وی در پايان خاطرنشان كرد: اينكه در 7 صفر عزاداری برای امام حسن(ع) داشته باشيم، علاوه بر اينكه احترام به شيعيان غير ايرانی و علماست، بلكه همان‌طور كه گفته شد، از مرحوم شيخ كفعمی نقل به شهادت امام حسن(ع) در 7 صفر وجود دارد، لذا گرچه نقل شهادت در 7 صفر نسبت به 28 صفر ضعيف‌تر است، ولی اگر 2 روايت داريم، كه يكی روايت نقل سندی بلااشكال است و ديگری روايتی ضعيف است، اما عمل علما طبق آن روايت ضعيف است نه آن روايت قوی، لذا عمل را مرجح می‌دانند، فلذا علما مبنايشان در مسائل فقهی هم اين‌گونه است؛ يعنی عمل را اقوی از سند می‌دانند.
منبع: ایکنا

منتشر شده در پیشوایان

عبدالرحیم سلیمانی
امام حسن مجتبي(ع) مي‌فرمايد:
«عليكم بالفكر، فانه حيات قلب البصير، و مفاتيح ابواب الحكمه؛ بر شما باد به انديشيدن چرا كه انديشه مايه حيات و زندگي قلب با بصيرت و كليد دربهاي حكمت است» (جواد قيومي اصفهاني، صحيفه الحسن، ص356).
و نيز آن حضرت مي‌فرمايد:
«عجبت لمن يتفكر في ماكوله، كيف لا يتفكر في معقوله، فيجنب بطنه ما يؤذيه، و يودع صدره ما يرديه؛ در شگفتم از كسي كه درباره آنچه مي‌خورد مي‌انديشد، اما درباره يافته‌هاي عقلي و علمي خود نمي‌انديشد، تا شكم خود را از آنچه او را اذيت مي‌كند دور دارد، و سينه‌اش را از آنچه او را هلاك مي‌گرداند باز دارد» (همان).
و مي‌فرمايد: «انديشيدن، مايه زنده دلي صاحب بصيرت است» (بحار الانوار، ج78، ص115) و مي‌فرمايد: «شما را به تقواي الهي و تداوم انديشه سفارش مي‌كنم؛ زيرا كه انديشيدن پدر و مادر همه خوبي‌هاست» (تنبيه الخواطر، ج1، ص52).
قرآن مجيد آنگاه كه درباره خلقت انسان سخن مي‌گويد و به قصد الهي مبني بر قرار دادن انسان به عنوان جانشين خود بر روي زمين اشاره مي‌كند، اعتراض فرشتگان را نقل مي‌كند. آنان گفتند كه انسان شايستگي جانشيني را ندارد چرا كه افساد مي‌كند و خون مي‌ريزد. اما خداوند به آنان مي‌فرمايد كه من چيزي مي‌دانم كه شما نمي‌دانيد. سپس خداوند «اسماء» را به آدم آموخت و از فرشتگان درباره «اسماء» پرسيد و آنان اظهار بي‌اطلاعي كردند. پس از آدم پرسيد و او پاسخ داد. خداوند فرمود كه آيا به شما نگفتم كه من چيزي مي‌دانم كه شما نمي‌دانيد (بقره/30-32).
مطابق اين آيات تفاوت انسان با فرشته، كه او را شايسته جانشيني خدا كرده است همين بينش و بصيرت و قدرت بر حق پرستي آگاهانه است. فرشتگان حق‌پرستي مي‌كنند اما حق‌پرستي آنان آگاهانه و مختارانه نيست. هنر انسان، كه همه هويت او به آن مربوط است، اين است كه آگاهانه و مختارانه حق‌پرستي مي‌كند. و اين همان بار امانتي است كه آسمان‌ها، با همه فرشتگاني كه در آنها هستند، و زمين و همه موجودات آن قدرت تحمل آن را ندارند اما انسان آن راحمل مي‌كند (احزاب/72).
هويت انسان كه او را از همه مخلوقات متمايز مي‌گرداند اين است كه او از روي اختيار خود حق را گردن مي‌نهد و اختيار ملازم و همراه با بصيرت و روشن‌بيني است. انساني حق‌پرستي مختارانه مي‌كند كه حق را بشناسد و نسبت به آن بينش و بصيرت داشته باشد و آگاهانه به آن گردن نهد. پيامبر خدا(ص) مي‌فرمايد: «كور آن نيست كه چشمش نابينا باشد، بلكه كور واقعي آن است كه ديده بصيرتش كور باشد» (كنز العمال، ح1220) و امام علي (ع) مي‌فرمايد: «هر گاه ديده بصيرت كور باشد، نگاه چشم سودي ندهد» و مي‌فرمايد: «از دست دادن بينايي آسان‌تر است تا از دست دادن بينش و بصيرت» (غررالحكم، ح9972 و 6536).
مطابق اين سخنان مسيري كه انسان مي‌پيمايد و دينداري و ايمان‌مداري او به بينش و بصيرت او بستگي دارد و حركت و عمل كوركورانه و بدون بينش هيچ ارزشي ندارد. اما سخن اين است كه اين بينش و بصيرت چگونه حاصل مي‌شود و انسان چه راهي براي دستيابي و كسب آن دارد؟ امام حسن مجتبي(ع) در حديثي كه در ابتداي اين نوشتار نقل شد مي‌فرمايد راه دست يابي به بينش و بصيرت تنها يك چيز، يعني تفكر و انديشه، است. اين انديشه است كه به قلب انسان حيات و زندگي مي‌بخشد و بدون انديشه قلب و دل انسان مرده است. كسي كه دانش مي‌آموزد بايد خود تأمل و تفكر كند و اگر چنين نكند و سخن اين و آن را بپذيرد در واقع صاحب علم نشده است. انسان بر اساس دانسته‌هاي خود دينداري و حق‌پرستي مي‌كند و اين دانسته‌ها در صورتي ارزشمند هستند كه پشتوانه‌اي از تفكر و انديشه را داشته باشند. ممكن است كسي عنوان عالم دين را یدک بكشد و درباره آنچه در جامعه او مي‌گذرد اظهار نظر كند. اما دانش او از جامعه و آنچه در آن مي‌گذرد صرفا از طريق خبرنامه‌هاي فوق سري كه براي او و امثال او تهيه مي‌شود، به دست آيد. چنين عالمي در واقع عالم نيست و سخن و كلام او براساس بصيرت و آگاهي نيست. او وظيفه دارد كه آنچه را كه مي‌شنود و مي‌خواند بررسي كند و با تعقل و خردورزي يافته‌ها را بيازمايد و انديشه كند تا به بصيرت برسد و براساس بصيرت تصميم بگيرد و سخن بگويد.
امام علي(ع) مي‌فرمايد: «با بصيرت كسي است كه بشنود و بينديشد، نگاه كند و ببيند، از عبرت‌ها بهره گيرد، آنگاه راههاي روشن را بپيمايد و بدين ترتيب از افتادن در پرتگاه‌ها دوري كند» و مي‌فرمايد: «ديدن با نگاه كردن نيست، زيرا گاه چشم‌ها به صاحبان خود دروغ مي‌گويند؛ اما عقل، كسي را كه از او خيرخواهي مي‌كند فريب نمي‌دهد» (گزيده ميزان الحكمه، ص104). آن حضرت مي‌فرمايد: «هر كس در آنچه آموخته است، بسيار انديشه كند، دانش خود را استوار گرداند و آنچه را كه نمي‌فهميده است، بفهمد» (غررالحكم، ح8917).
پس انسان وظيفه دارد كه درباره آنچه به او گفته مي‌شود یا مطالعه مي‌كند انديشه كند و اگر چنين نكند خطر سقوط در پرتگاه در كمين اوست. كسي كه گفته‌هاي ديگران را به راحتي مي‌پذيرد و در آنها انديشه نمي‌كند به راحتي به ابزاري در دست شیادان دنيا‌پرست و قدرت‌پرست تبديل مي‌شود و آنان هرگونه بخواهند از او استفاده مي‌كنند. قدرت پرستان، كه همه چيز، از جمله دين و مذهب، را به ابزاري براي پيشبرد مقاصد خود تبديل مي‌كنند، همه حقايق را وارونه جلوه مي‌دهند و به راحتي دروغ مي‌گويند و از كاهي كوهي مي‌سازند و هر جا به مصلحتشان باشد كوه را كاه نشان مي‌دهند. آنان به دروغ مي‌گويند كه منتقدان و مخالفانشان بي‌دين هستند و به مقدسات توهين كرده‌اند و ... و بدين وسيله عالمان را و توده‌هاي مردم را تحريك مي‌كنند.
مطابق احاديثي كه نقل شد همه انسان‌ها موظف هستند كه درباره آنچه مي‌شنوند و آنچه به آنان گفته مي‌شود بينديشند و اگر چنين نكنند و سخنان را چشم بسته بپذيرند چه بسا عملي انجام دهند و سخني بگويند كه مصداق بارز ظلم و ستم باشد يا ياري و كمك به ظلم و ستم را در بر داشته باشد.
امام حسن مجتبي(ع)، كه خود با انبوهي از اتهامات دستگاه اموي و تزوير و فريبكاري و حق نشان دادن باطل و باطل نشان دادن حق توسط آنان روبرو بود، مي‌فرمايد كه اين عجيب است كه انسان‌ها درباره خوردني‌هاي خود تأمل و تفكر مي‌كنند و مواظب هستند كه عنصر و ماده نامطلوبي وارد شكمشان نشود، اما در گرفتن اطلاعات و دانش‌ها، كه مبناي تصميم‌هاي مهم و سرنوشت‌ساز زندگي شان است، تأمل و تفكر و انديشه نمي‌كنند و هر چيزي را مي‌پذيرند و توجه نمي‌كنند كه چه بسا تصميمي و اقدامي كه با بينش و بصيرت همراه نباشد به ظلم و ستمي مهلك منتهي می شود. آن حضرت تقواي الهي را در كنار انديشيدن قرار مي‌دهد و تفكر و انديشه را پدر و مادر همه خوبي‌ها به حساب مي‌آورد. بدون تفكر و بدون انديشه و با پيروي كوركورانه هيچ عمل شايسته و صالحي انجام نمي‌شود. امام علي(ع) مي‌فرمايد: «انديشيدن، به نيكي و عمل به آن فرا مي‌خواند» (كافي، ج2، ص55) و مي‌فرمايد: «هر كس بينديشد، بينا و بصير گردد» (نهج البلاغه، نامه 31).

منتشر شده در پیشوایان

محمد تقی فاضل میبدی
درسرگذشت امامان شیعه ،تاریخ امام مجتبی ویژگیهای قابل توجهی دارد.زیرا تنها امامی که بابیعت مردم به خلافت رسید وپس از دورانی کوتاه آن را رهاکرد وازدرصلح بامنازع خود ،یعنی معاویه ،درآمد این امام همام بود.مورخان تحلیلهای مختلفی درباره واگذاری حکومت ارسوی امام حسن آورده اند؛ازمورخی چون طبری تا مدخل دایرةالمعارف ایرانیکا .چراکه یاران آن حضرت پس از انعقاد قرارداد صلح به چندگروه تقسیم شدند؛ برخی یاران نزدیکش این صلح را مردود دانستندوبرخی به معاویه پیوستند وگروهی مانند حجربن عدی ویارانش راه شورش دربرابر معاویه پیش گرفتند .در یک جمله باید گفت که درنگاه نخستین فرزند امام علی (ع)حکومت به معنای دفاع از حقوق آدمیان بودواگر نتوان دراین راه توفیقی حاصل کرد،باید ریسمان خلافت را رها نمود؛زیرا خلافت هیچ ارزش ذاتی ندارد.
پس از این که امام حسن ( ع ) با معاویة ابی سفیان قرارداد صلح را امضا کرد، گروهی گرد او فرا گرفتند و پرسیدند : سیاست یعنی چه ؟ حضرت در طی چند جمله ای سیاست را به گونه ای معنا نمود که رعایت تمام حقوق انسانی راشامل گشت . سخن امام حسن (ع)در پاسخ سوال چنین است :
هی ان تراعی حقوق الله وحقوق الاحیاءو حقوق الاموات ؛ سیاست این است که در آن حقوق خداوند و حقوق زندگان و حقوق مردگان در آن رعایت شود ؛ فاما حقوق الله ، فاداء ما طلب و الاجتناب عما نهی ؛ اما حقوق خداوند عبارت است از : انجام دادن آن چه راکه امر نموده و دوری از آن چه راکه نهی کرده است . و اما حقوق الاحیا فهی تقوم بواجبک نحو اخوانک ولا تتاخر عن خدمه امتک و ان تخلص لولی الامر ما اخلص لا مته ، و اما حقوق زندگان عبارت است از اینکه وظایفت را در قبال برادرانت انجام دهی{وعده هایی که به مردم داده ای وپیمانی که با مردم بسته ای درانجام آن برآیی}و در خدمت به مردم کوتاهی نکنی و نسبت به ولی امر وفادار باشی مادامی که او به امت و ملت خود وفادار است {ودر حفظ منافع آنان می کوشد} وان ترفع عقیرتک فی وجهه اذا حاد عن الطریق السوی ، و صدای اعتراض خود را در برابر حاکم بلند کنی هنگامی که از راستی به کژی روی آورده است و{استبدادمی ورزد ومنافع ملت را زیر پا نهاده است} و اما حقوق الاموات فهی ان تذکر خیراتها و تتغاضی عن مساوئهم فان لهم ربا یحاسبهم ، و اما حقوق اموات و در گذشتگان در این است که نیکی هایشان را ذکر کنی و از بدیهایشان چشم بپوشی ، چرا که خداوند خود حسابرس خواهد بود .
( هاشم معروف الحسنی ، سیرة الائمه الاثنی عشر، ج1 ، ص 525 )
سیاست ورزیدن وتدبیرامورکردن در قاموس این امام همام نخست رعایت حقوق خداوند است ، یعنی کسی که ولایت جامعه اسلامی را برعهده دارد ، اوامر و نواهی خداوند را فراروی خود ببیند و دستورات الهی را به پای مصلحتهای سیاسی توجیه و قربانی نکند و اخلاق و دیانت را به دنبال سیاستهای روزمره خود نکشاند ؛ چنان که معاویه چنین می نمود؛.بلکه همیشه اخلاق و دیانت را پیشاپیش سیاست به جلو برد و سیاست را معطوف به اخلاق نماید. نه این که اخلاق را سیاسی نماید وتمام کارهای زشت وناپسند خودرا اخلاقی ،وبدترازآن دینی ببیند.این هشداری است به صاحبان سیاست که برای بقای خود، امر ونهی خدارابا بدعتها درنیامیزند.
امام حسن از پدرش اما م علی آموخته بودکه حضرت ، درآغاز حکومت رسالت خودرا ، احیای سنتهای الهی ومیراندن بدعتها یی دانست که پیشینیان ،برای بقای خودبه کام سیاست ریخته بودند..چراکه غالب حاکمان اسلامی برای تحکیم بنای قدرت ،اوامر ونواهی خداوندرا به سود خود تاویل وتوجیه می نمایند.درهرصورت، پس از حقوق خداوند سخن از حقوق آدمیان است .حضرت در جمله کوتاه می فرماید : " ولا تتاخرعن خدمت امتک " خطاب به حاکمان ومتولیان امر می گوید: خدمت به انسانها به تاخیر نیافتد. مراد از خدمت در اینجا تنها خدمات ساده و سطحی و رفاهی نیست؛ مراد از خدمت ادای تمام حقوق شهروندان است.آدمیان دارای هرآیینی که باشند باید محروم از حقوق قانونی خود نباشند. پس ازتحقق خدمات و انجام حقوق است که مردم باید خلوص وصداقت خود رانسبت به حاکمان نشان دهند . اما این خلوص وصداقت به معنای تسلیم بودن در برابر آنچه که انجام می شود نیست، بلکه مردم باید همانند احزاب و روزنامه هادر این روزگار چشم کنترل ونظارت ،بر حرکت حاکمان داشته باشد؛ چرا که خطا و احیاناً خیانت همیشه در کمین آدمیان است به ویژه آنجا که پای پول و قامت قدرت در میان است؛ لهذا حضرت (ع ) بلا درنگ می فرمایند : " وان ترفع عقیرتک فی وجهه " واژه عقیر یعنی صدای بلند و به معنای گاز گرفتن هم آمده است. یعنی صدای مردم در برابر انحراف حاکمان باید صدای بلند باشد ،به گونه ای که همگان آن را بشنوند . نصیحت کردن در خلوت و آرام گویی اگر برای انسانهای غیر مسؤل مفید است، برای مسؤلان اما ممکن است مفید نباشد. در آنجا باید صدا بلند شود تا دیگران نیز متوجه شوند .حضرت علی(ع)درعهد نامه به مالک اشترمیگوید :اگرخطایی ازحاکمان سرزند بایدآشکاراعذرخواهی نمایند.«وان ظنت الرعیه بک حیفا فاصحرلهم بعذرک »،اگرمردم گمان بد ازتوبردند عذرخواهی خودراآفتابی وصحرایی کن.(نامه 53نهج البلاغه)به بیان امروزی باید اعتراضهای مردم واعتذارهای مسئولان را رسانه ای و روزنامه ای کرد تا جلوی انحراف هر چه زودتر گرفته شود .در جای دیگر آمده است :اگردرجامعه ای فریاد اعتراض ازسوی مردم واعتذار ازجانب حکومت نباشد،هلاکت آن جامعه اجتناب ناپذیر است. نهی از منکر در برابر مسؤلان باید به شکل «عقیر» باشد . گویی که کسی آنها را گاز گرفته است. روشن است در جامعه ای که در برابر انحرافهای سیاسی که به انحرافهای اقتصادی و فرهنگی منجر می شود، اگر صداها ساکت شود وبه جای آن ،آهسته گویی ویا تملق ومداحی رواج یابد، درخت تلخ و حنظل گونه استبداد و خود رایی در آنجا زود می روید. امام حسن ( ع ) به یاران خود می فرماید که سایه سیاه سیاستمداران اموی به خاطر سکوت شماوجهالت مردم سیاهی افکنده است و این صلح اجباری من مرهون و مولود جهالت جامعه و بی تفاوتی شماهاست .کسی بمانند ابن عباس ،بنابه روایتی ،که باپول معاویه خریده شود،چه انتظاری ازدیگران است.ابن عباس کسی بود که مردم را برای بیعت باحضرت ترغیب کرد ومی گفت :«مااحبه الینا واوجب حقه علینا»یعنی چقدر امام حسن محبوب وادای حق او واجب است .حال منافع دنیوی روی اورا به جانب دیگر برده است .درهرصورت، در اینجا سخن بر سر این نیست که امام حسن حکومت کند یا معاویه. صحبت از حقوق خداوند و انسان هاست که باید این حقوق رعایت شود.تعطیل ویا تاخیر ادای این حقوق به پای هیچ مصلحتی صلاح نمی باشد .برخی ازیاران تندرو وبه اصطلاح رادیکال امام مانند حجربن عدی ویا سلیمان بن صرد خزاعی که فریاد اعتراض خودرا پس ازصلح بلند نمودند، امام درجواب آنان گفت پول وقدرت معاویه همه را فریفته است . ثروتهای معاویه غالب یاران حسن (ع)را یا خریده بود ویا دو رو ومنافق ساخته بود.به روایت دکتر شهیدی : عراقیان درسراسرحکومت علی وفرزندانش حسن وحسین وحاکمانی چون مختار ومصعب وقیام کنندگانی چون سلیمان بن صرد وزید چنین شیوه ای را پیش گرفتند.هرگاه فرصتی یافتند گرد یکی فراهم آمدند وبدووعده یاری دادند وچون از جانب رقیبان خودسرسختی وشدت عمل دیدند اورا قربانی رهایی خودساختند.(شهیدی ،تاریخ تحلیلی اسلام،ص178) برای امام حسن حقوق مردم یک امر جدی بود.کسی ازامام پرسید مردانگی کدام است حضرت فرمود ...«واقامه الحقوق »حقوق آدمیان رعایت شود.یعنی لجبازی ودورویی درسیاست معناندارد.مهم رعایت حقوق آدمیان است.واین رعایت حقوق به هیچ وجه نباید به تاخیر افتد.
هنگامی که شورشیان به خانه عثمان هجوم آوردند و از او اصلاح اموررا خواستند ، جناب خلیفه، حضرت علی رابه مشورت طلبید و گفت با مردم سخن بگوی وازآنان بخواه تا مرا مهلت دهند ، و از عهده جبران ستمی که برآنان رفته است برآیم. حضرت در جواب عثمان فرمود: در ادای حقوق مردم فرصت و مهلت روا نمی باشد. آنچه در مدینه است مهلت نخواهد و مهلت بیرون مدینه همان قدر که فرمان تو به آنجا رسد . ( جعفر شهیدی ، علی از زبان علی ، ص 55 )
در نگاه امام علی و امام حسن درنگ در اصلاحات امور مردم توجیه ندارد و هرچه زمان بگذرد اعتماد مردم از دست می رود. ادای حق خداوند ممکن است به تاخیر افتد و اثر سویی در پی نداشته باشد . هشدار امام حسن در این سخن در تاخیر خدمت و سسستی در اصلاح امورو حقوق آدمیان است .متاسفانه بوده و هستند کسانی که اگر حقی از حقوق خداوند تعطیل شود، فریاد اعتراضی خود را بلند نموده که چرا وجوب و حرمت شرعی رعایت نمی شود ؛ اما اگر حقوق آدمیان تعطیل شود و حقی از کسی ضایع گردد، هیچ تفاوت و فریاد و نشانه ای در آنها دیده نمی شود . و حال آنکه در اینگونه موارد است که باید صداها را بلند کرد و از حق مردم دفاع نمود .توجه به حقوق انسان ها درنگاه امام(ع)تاآن جابودکه کسی ازحضرت خواست تابااورفاقت نماید،امام درجواب شروطی برای مصاحبت ورفاقت گذاشتند ازجمله این که هیچ گاه مراستایش نکنی وازهرگونه تملق بپرهیزی،زیرا من خود به نفس خویش آگاه ترم.ودیگر این که ازکسی غیبت نکنی.(تحف العقول کلمات امام حسن)پرواضح است که تملق گویی حاضروغیبت کردن غایب منشا حق کشی های زیادی خواهدبود. ودرنهایت، امام حقوق مردگان را به پیش می کشد.حاکمان نباید برای پوشش سیئات خود ازبدی های گذشتگان بگویند؛.بلکه باید نیکی های آنان رایادکرد. واز خوبیهای آنان درس گرفت.اگرگناهی ازآنان نسبت به خدا وبندگان سرزده باید عبرت گرفت وآن رابحساب خداوند سپرد .

منتشر شده در پیشوایان
صفحه1 از2
بازگشت به بالا