تحولات جریان‌های تکفیری از القاعده تا داعش
داوود فیرحی
دو جنبش القاعده و داعش در چهار مورد با هم اشتراک دارند:
۱. اولین اشتراک عبارت است از پیدایی گردان های جدایی. در واقع آنها اهمیت زیادی به مفهوم مظلومیت و غربت می دهند و نام یکی از سایت های اصلی شان غربا است. باورشان این است که تفکر دینی حتی در میان مسلمانان غریب است. آنها ایدۀ تفکر جهادی را مطرح می کنند و بحث جهاد را مهم می دانند. از نظر آنان ایمان بدون جهاد، ایمان محسوب نمی شود.
۲. دومین اشتراک آنها، اصطلاح «اهدی الحسنین» است. طبق این تئوری آنها تن به صلح نمی دهند و شهادت را مطلوب می دانند. از لحاظ استراتژی جنگی مانند راننده ای است که فرمان خود را جدا می کند و مرگ خود را مهم می داند.
۳. سومین ویژگی نیز ایمان به مجموعه ها و نه شخصیت ها است. رهبران برای این جنبش ها مهم نمی باشند. آنها فاقد رهبری مؤثر هستند و حتی بن لادن را تنها کارگزار می دانستند و نه رهبر! این جنبش ها فاقد رهبر هستند و به جماعت ها تکیه می کنند و جماعت ها نیز از سه نفر شروع می شوند. سلولی ترین جماعت نیز سه نفری است و در برخی از جنگ ها نیز تک نفره می باشند. جنبش های فاقد رهبر بسیار خطرناک هستند و ردی از آنها نمی توان پیدا کرد. اینها ترکیبی از جریان های سلفی و اخوانی هستند و سید قطب نیز به سلفی ها بسیار نزدیک است. ایشان سلفی العقیده بوده و روش شان اخوانی است.
در نظریه های سلفی و قطبی جهاد به دو قسمت حفظ یا دفاع و جهاد فتح یا اولیه تقسیم می شود. در نظریه های سلفی این نظریه بسیار رایج است و در همۀ کتاب های سلفی جهاد بدین گونه تقسیم شده است. اما در جنبش های جدید، سازمان های سری اخوانی را وارد جنبش های جهادی کرده اند. جنبش های جهادی به صورت آشکار با سیستم درگیر می شوند اما نظریه های اخوانی سری هستند و ترکیبی از حلقه صوفیانه مصری و جنبش های ماسونی می باشند.
۴. چهارمین ویژگی ترکیبی بین اندیشه های سلفی و اخوانی مسئلۀ سربازگیری است. آنها تئوری خاصی برای یارگیری در جامعه دارند (اصطلاحاً چگونه کمیته های جهادی ظاهر می شوند). اینها در این حوزه تحت تأثیر ادبیات چپ هستند که دارای سلول های حزبی بودند. فقط به جای سلول های حزبی، سلول های جهادی را مطرح می کنند که مستقل هستند.
تفاوت های القاعده و داعش
۱. یکی از تفاوت های القاعده با داعش این مسئله است که در نبود فرهنگ سلفی بحث جهاد فتح مربوط به دولت است. از آنجایی که القاعده در پی تأسیس دولت نبود پس در پی جهاد فتح نیز نشد و تنها عملیات دفاع و یا جهاد حفظ را انجام داد. به همین دلیل القاعده وارد فاز دولت نشد. طالبان ذیل القاعده حرکت نکرد. جنبش های القاعده اساسا سراغ جهاد فتح نمی رفت و در پی تأسیس دولت نیز نبود بلکه شبکه های گسترده جهانی ایجاد می کرد که به کمونیست ها شبیه بود. اما جنبش های بعد از القاعده در پی تأسیس دولت هستند و بسیاری از ویژگی های دولت و یک جنبش را دارند. در گذشته معتقد بودند پس از تأسیس دولت از جنبش عبور خواهیم کرد اما ادبیات داعش بدین گونه نمی باشد. چون نیمه دولت و نیمه جنبش است و نوعی تکونولوژی پیچیده در آن وجود دارد.
۲. تفاوت دیگر داعش و القاعده، در هدف آنها است. در ادبیات جنبش های سلفی واژه ای به نام «العدو القریب» و «العدو البعید» وجود دارد. منظورشان از دشمن دور، دشمنان غیر مسلمان و العدو القریب نیز دشمنان مسلمان است. این تعریف باوری اعتقادی است و به مکان ربطی ندارد. ادبیات القاعده در پی شکار مهاجمان مسیحی و یهودی است و دشمن دور اولویت دارد اما در ادبیات داعش دشمن نزدیک و مسلمان سنی، شیعیان و حاکمان محلی مهم است.
۳. تفاوت دیگر تکفیری بودن نظریه های داعش است. جنبش های تکفیری مسلمانان را کافر کشتن آنان را مباح می دانند. تکفیر در حکم کافر دانستن یک مسلمان است. تکفیر در ادبیات مسلمانی ابتدا روی بحث های ارتداد بود و برای شخص مرتد نیز چند حکم وجود داشت که قتل مباحان، جدایی همسر و قبول نداشتن توبه از جمله آنها است.
۴. جنبش های القاعده پیوریتن و خالص بودند. ریشۀ القاعده به جنبش های عرب افغان باز می گردد و این جنبش ها نوعی پیوریتنیزم را دارا می باشند و به غیر خاورمیانه ای ها اعتقادی ندارند. اینها از نسل دوم مهاجران عرب یا افغانستان، پاکستان و حتی ایران استفاده می کردند اما داعش جهانی است. حال چرا سال ۲۰۰۳ میلادی برای ما مهم می شود؟ زیرا ابومصعب زرقاوی رهبر می شود.
حزب بعث عراق و ارتش آن از جنگ کویت مذهبی نمی شود بلکه با شروع جنگ با ایران شروع به مذهبی شدن می کند. در واقع از جنگ با ایران مسئله مذهبی شده بود. حزب بعث سه کلمه ی مهم عقوبت، اشتراکیه و اسلام دارد. پس همیشه افرادی داخل حزب بعث بودند که یکی از این سه در وجودشان پررنگ تر بود.
جریان های مذهبی از ابتدا در داخل حزب بعث وجود داشت که به مرور نیز تقویت شدند. دومین نکته، در مسائل اجتماعی دو گروه بسیار مذهبی هستند که عبارتند از نظامیان و خانم ها. ایشان بیشتر به نفع محافظه کاران رأی می دهند و خاورمیانه نیز پایۀ مذهبی دارد.
ارتش هند دارای بودیسم بسیاری است و دوز مذهبی در ارتش های ایران، عربستان، پاکستان و هند وجود دارد. ارتش ایران در زمان شاه بسیار سکولار بود اما در نهایت افرادی مانند صیاد شیرازی از دل آن بیرون آمدند. شاید به این دلیل که این افراد در معرض خطرات جانی هستند بیشتر گرایشات مذهبی دارند. حتی در کشور ایالات متحده نیز بخش بزرگی از ارتش دارای گرایشات جمهوری خواهانه است.
داعش ساختارهای یک دولت را به وجود آورد و گرایشات آن به دولت بسیار مشخص است. پس برای این که قادر باشیم تا تفاوتی را مطرح کنیم باید جریان زرقاوی را بررسی کنیم؛ زیرا آخرین نسل القاعده در عراق هستند و ابوبکر البغدادی آخرین نسل داعش نیز است. هر دو جنبش جهادی هستند و به جنبش های سوری نزدیک هستند و رهبران آنها ابومصعب است. ابومصعب از واژه ی صعب به معنای آهنین است. حال به سازمان زرقاوی اشاره خواهم کرد که بین سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ این سازمان را رهبری کرد. ساختار سازمانی وی بسیار جنبشی است. او قائم مقام بن لادن بود و سعی داشت برای ملا محمد هم بیعت بگیرد. شورا یا کمیتۀ شرعی نیز فتاوای مذهبی را صادر می کردند و منبع تولید مشروعیت جنبش بودند. یوسف جمعه رهبر این کمیته بود و سپس با داعش ترکیب شد. بسیاری از اینها به حزب تحریر فلسطین باز می گردند و در سال ۱۹۵۳ تأسیس شده و اکنون به آسیای مرکزی نفوذ کرده اند (که یکی از مشکلات بزرگ روسیه است). حلقۀ امنیتی نیز در اطراف جنبش ها وجود داشتند. شاخۀ گردانی عملیاتی خاصی نیز در این تشکیلات وجود دارد. گروهی نیز برای جذب افراد وجود دارد که دارای کمیتۀ مالی و کمیتۀ تبلیغات بودند.
این شبکه بسیار ساده و از جنس جنبش است. کمیته ی شرعی به لحاظ اعتبار بسیار مهم تر از سایر کمیته ها است. کمیتۀ شرعی در سال ۲۰۰۶ توسعه پیدا کرد و به مجلس شورای مجاهدین عراق تبدیل شد و به مرور دولت در ادبیات شان ظاهر شد. حدود هفت گروه مسلح به مجلس شورای مجاهدین عراق و ابومصعب پیوستند. زمانی که شورا شکیل شد رهبری زرقاوی ضعیف شد زیرا هفت گروه غیر القاعده بودند و ابوعمر را به عنوان رهبر خود می دانستند. پس القاعده به یکی از شاخه های جنبش های رادیکال تبدیل می شود و دارای شورای قانون گذار، رهبر، وزیر داخله وزیر اوقاف، وزیر تبلیغات، وزیر دارایی و بخش نظامی یا هیئت الارکان می شود.
به طور کلی شش وزارت خانه وجود دارد و نیمه دولت می باشد؛ زیرا در هیچ جای دنیا تنها با این شش وزارت خانه دولتی تشکیل نمی شود. برخی معتقد بودند که شورا، زرقاوی را از بین برده و برخی نیز معتقد بودند که پس از کشته شدن وی، اقتدارش از بین رفته است. القاعده ی عراق، زرقاوی را پذیرفته بود و وی از قدرت بسیاری برخوردار بود. اما اینها به جماعت تکیه می کنند و به دنبال شخصیت های برتر نیستند که به آن تکیه کنند.
حزب بعث و صدام به طور کلی دولتی سنی بود و اعتقادی به بخش های شیعه نشین نداشت، نیروهای نظامی خود را از سنی ها جذب می کرد و انبارهای نظامی خود را در شهرهای سنی بنا می کرد. زمانی که حکومت به شیعیان واگذار شد، رابطۀ دولت جدید با حزب بعث قطع شده و این سلاح ها در اختیار جنبش ها قرار گرفت. عملیات آمریکا تخریبی نبوده و الکترونیکی بود. آنها میدان های سلاح را از بین نبردند بلکه چتری الکترونیک در عراق ایجاد کردند و همه ی ارتباطات را قطع کردند به همین خاطر فرمانداران در هر استان به حفظ سلاح ها و ابزارها دست زدند و حتی هواپیما را دفن کردند.
زاغه های محرمانه در نهایت در اختیار این جنبش ها قرار گرفت. دوره ی مجلس شورای مجاهدین دورهای انتقالی از پراکندگی جنبش ها به پیدایی یک مجموعه دولت بود. جنبش های پراکنده جمع شدند و در ابتدا با هفت شاخه شروع شدند و سپس گسترش پیدا کردند و حدود ۳۰ جنبش را جذب کردند. تنها جنبش النصره جذب آن نشد.
این جنبش ها در عین استقلال از رهبری نیز تبعیت می کردند. این دوره انتقالی بین دولت و جنبش است. در سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ میلادی تعداد وزرا به شدت افزایش پیدا می کند و دولت تشکیل می شود. آنها دارای وزیر اول مانند معاون اول سیستم سیاسی ما هستند. دولت اینها شامل وزرای وزیر اول، وزیر جنگ، وزیر هیئت های شرعی، وزیر روابط عمومی، وزیر امنیت و اطلاعات، وزیر امور شهدا و اسرا، وزیر نفت، وزیر کشاورزی و ثروت های دریایی، وزیر صحه و سخنگوی رسمی است.
بنابراین در سال های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷، دولت شکل گرفته و بدنه ی آن ساخته می شود. دولت عراق تا سال ۲۰۱۰ در حال انتقال بود. ولی امریکا امید داشت تا با آن مقابله کند و اصل تعادل بین شیعه و سنی به وجود بیاید و هیچ کدام بر دیگری تسلط نداشته باشند. جنبش سهوه ایده ی بسیار خوبی بود اما ترس از آن به وجود آمد. زیرا در پی تأسیس ارتش جدید بودند اما سهوه با تشکیلات گسترده و آلودگی به حزب بعث موجب نگرانی آنها شد. در نهایت سهوه از آنها جدا شد و به طرف دیگری رفت.
بخش بزرگی از حزب بعث هم با سهوه و هم با رادیکال ها بود. مغز تشکلاتی داعش از بعث تشکیل می شود که بعث نیز به دو قسمت ضد بشار اسد و بخش متلاشی شدۀ عراق تقسیم می شود. بنابراین از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ شاهد دولت بودن دولت هستیم چون تعداد وزرا افزایش پیدا می کند و هیئت دولت شکل می گیرد. ایدئولوژی اصلی القاعده مقاومت در برابر اشغال امریکایی ها بود. حتی القاعده قبول کرد تا به آقای سیستانی نزدیک شود و از ایشان سؤال کردند که آیا یک دشمن غیر مسملمان به یک کشور مسلمان حمله کند که رهبر آن ظالم است شرعا باید از کدام حمایت کنیم؟ در واقع یک طرف مسلمان ظالم و دیگری غیر مسلمان است.
آقای سیستانی نیز فتوای جالبی دادند. ایشان مسئلۀ عدالت را مهم تر از مذهب دانستند و همکاری با آمریکا را تأیید کردند. ایدئولوژی القاعده، ضد اشغال و ضد استعمار است و عمده ترین بحث نیز هدف قرار دادن مصالح آمریکا در هر مکانی از جهان بود. به همین دلیل به سفارت خانه ی امریکا در هر جای جهان حمله می کردند. دولت اسلامی عراق و شام به مفهوم ولایت و اطاعت تکیه کرد و خواستار شکل گیری ساختار دولت بود. آنها در پی حمله به امریکا در هر جای جهان نبودند و تا زمانی که آمریکا به دولت آنها حمله نکند آنها نیز به آمریکا حمله نخواهند کرد.
این استراتژی اوباما را در تردید قرار داد؛ زیرا نوعی توافق نانوشته وجود داشت. تا کنون نیز عملیاتی در امریکا صورت نگرفته و تنها در اروپا بمب گذاری می شود. القاعده هیچ گاه مشروط نمی کرد و هر جا نشانه ای از آمریکا می دید به آن حمله می کرد در حالی که استراتژی دولت اسلامی متفاوت از القاعده می باشد.
پس ایدئولوژی حمله به مصالح آمریکا تغییر پیدا کرده و به ایدئولوژی ولایت و اطاعت تغییر پیدا می کند و حال باید سرزمین خود را مشخص کند. این ایدئولوژی از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۲ استراتژی حفاظت سرزمینی ایجاد می کند و دیگران را به عنوان محافظان سرزمین استخدام می کند. از سال ۲۰۰۶ تا سال ۲۰۱۰ به اعتبار تغییر ایدئولوژی، ساختار نیز تغییر می کند.
تغییرات در ساختار سازمان از زرقاوی تا ابوعمر
دولت ابوعمر بغدادی، دولتی انتقالی است. او ساختار تشکیلاتی زرقاوی را حذف نکرده اما چیزهایی به آن اضافه کرده است. ساختار تشکیلاتی زرقاوی نیز استقلال عراق از سایرین بود. رهبری عراقی ها با زرقاوی بود و رهبری غیر عراقی ها بر عهده وی نبود. همین طور ابوعمر بغدادی نیز رهبری عراقی ها را بر عهده گرفت و برای غیر عراقی ها نیز وزیر جنگ رهبر شد. (در واقع منظور از وزیر جنگ، رهبری مهاجرین بود و سعی داشت تا احساسات عراقی ها تحریک نشود و خود را مستقل بدانند.) در اینجا، چهار نکتۀ مهم وجود دارد:
۱. شورا بغدادی را برای نخستین بار امیرالمومنین اعلام کرد که دیگر فاصله ای با خلیفه المحسنین ندارد. پس ساختار دو گانه را مجددا حفظ کرد اما اصطلاحی که به وجود آورد جامع است، یعنی هم مهاجران و هم عراقی ها را شامل می شود. با وجود این که از لحاظ تشکیلاتی جدا هستند اما به لحاظ عمومی و سیاست و مذهبی، اولویت عراقی حذف می شود. برای امیر المومنین نیز عراقی و مهاجر فرقی ندارد و بدین ترتیب عراقی ها به مرور با ورود مهاجرین مخالفتی نمی کنند و بدان راضی می شوند. زیرا جامعۀ دار المومنین ایجاد می شود و مهاجران از اروپا و آمریکا وارد عراق می شوند.
۲. دومین تغییری که بغدادی ایجاد کرد در سال ۲۰۰۷ بود. او تشکیلاتی تأسیس کرد که مختص جنبش های سهوه بود تا آنها نیز وارد عمل شوند. وی شروع به جذب جنبش های سهوه کرد و به همین دلیل رهبران مخالف سهوه را ترور کرد. اکثر فیلم هایی که از سر بریدن اهل سنت منتشر شده است متعلق به رهبران جریان سهوه است زیرا مخالف جذب به شورای مجاهدین بودند. وی هم چنین گروه های ضعیف را حمایت کرد. وی سازمانی تشکیل داد که روی جنبش های سهوه متمرکز بود تا به دولت جذب شوند زیرا در گذشته آنها با این مسئله مخالف بودند زیرا جنبش های سهوه خود را قدرتمندتر از شورا می دانستند. تعداد زیادی از رهبران سهوه توسط دولت اسلامی کشته شدند. در واقع با این اقدامات بخش مقاومت سهوه ضعیف شد. بدین ترتیب مذهب، جنایی می شود و از تفسیرهای مذهبی برای جنایت استفاده می شود. یکی از دلایلی که روس ها با این دولت مبارزه می کنند، حضور بسیاری از اویغورها بین آنهاست.
۳. سومین کار بغدادی که بسیار کار سنگینی بود این بود که وی بسیاری از گردانها را با یکدیگر ادغام کرد تا استقلال خود را از دست دهند.
۴. چهارمین کار نیز بیعت گرفتن از عشایر اهل سنت در مناطق غربی و شمال عراق بود تا نظام سرباز گیری را آغاز کند. از لحاظ منابع مالی نیز با مشکل روبه رو نشدند زیرا به منابع مالی دولت بعث دسترسی داشت.
۵. پنجمین کار او که بسیار عظیم است، تقسیم بندی کشوری بود. او ولایت ها را تأسیس کرد و برای هر کدام از آنها نظر معینی مشخص کرد. استان های تأسیس شده با استان های سنتی عراق متفاوت بود. وی هم چنین اصلاح سازمان را پیش گرفت. کار بسیار مهم بغدادی جست و جوی انسان های متخصص در هر جای دنیا بود و پول بسیاری در این زمینه خرج کرد. تکنسین های آلمانی بسیار به ایشان کمک کردند و گزارش های بسیاری را آلمانی ها پخش کردند. حالا زمینه برای عبور از ابوعمر بغدادی به ابوبکر آسان می شود.
منتشر شده در اندیشه
دوشنبه, 17 فروردين 1394 08:36

دلایل رویش داعش

دکتر فیرحی در گفت وگو با شفقنا: پدیده داعش بالذات بیماری داخلی خاورمیانه ای است
حجت الاسلام والمسلمین دکتر داوود فیرحی، استاد دانشگاه تهران، پژوهشگر و محقق دینی و اندیشه های سیاسی است که تحقیقات بسیاری درخصوص ریشه های پیدایش جنبش های سلفی و تکفیری از جمله داعش انجام داده است. فیرحی در گفت وگو با شفقنا می گوید: در ادبیات داعش، مسلمانان با غرب نمی جنگند بلکه مسلمان با مسلمان در حال جنگ است یعنی مسلمان برادر دینی دیروز خود را امروز کافر می داند و ما اگر می بینیم غربی ها را می کشند نباید فکر کنیم که غرب را دشمن اول خود می دانند بلکه داعش بالذات کاری با غرب یا اسراییل ندارد فقط آن غربی را که به مسلمان های به تعبیر داعش کافر شده این منطقه کمک می کند را می کشد.
فیرحی با اشاره به رویکردهای داعش در دشمن پنداری مسلمانان یادآوری می کند: تا این بیماری منطقه ای که رخ داده را نتوان توضیح داد نمی توانیم علاجی برای آن پیدا کنیم.
در ادامه بازنشر گفت و گوی شفقنا با دکتر فیرحی که پیش از این در آذر 93 منتشر شده بود را می خوانید:
*تروریسم، افراط گری و داعش این روزها به یکی از شاخه ها و مشکلات اصلی منطقه خاورمیانه تبدیل شده است به طوری که قدرت های منطقه و دنیا تشکیل ائتلاف جهانی را راه حل مقابله با آن می دانند. به نظر شما پیدایش داعش چه ریشه هایی می تواند داشته باشد؟
فیرحی: اتفاقی که در خاورمیانه رخ داده است پدیده ایست که از چند جهت قابل بررسی است اول اینکه یکی از ویژگی های این منطقه این است که خاورمیانه به لحاظ ژئوپلیتیکی یک منطقه هژمون است یعنی منطقه ای است که مسایل منطقه ای آن جهانی است و هر موقع اتفاقی در این منطقه رخ دهد، همه کشورهای جهان در آن حضور پیدا کرده و دخالت می کنند.
* کدام ویژگی ها این منطقه را از دیگر مناطق متمایز کرده است؟
فیرحی:چند دلیل دارد که یکی از آنها موقعیت جغرافیایی است. جغرافیای خاورمیانه از قدیم مرز جنگ سرد بوده است و این منطقه بین شوروی و بلوک غرب قرار داشت بنابراین هر کدام از آنها سعی می کردند که در این منطقه حضور داشته باشند تا دیوار حائلی برای آنها باشد. به عنوان مثال در جنگ اول عراق زمان صدام وقتی از یک سرباز آمریکایی در کویت دلیل حضورش در جنگ را پرسیدند گفت"اینجا آمدیم جنگ کنیم که جنگ به خانه هایمان کشیده نشود" یا وزیر خارجه روسیه جمله معروفی دارد که می گوید" ما در دمشق حضور داریم تا مجبور نباشیم در دروازه های آسیای مرکزی درگیر جنگ شویم". این اتفاق از زمان های گذشته هم وجود داشته است چنانچه شاهد هستیم در سال 1907 و 1914 ایران به سه منطقه متفاوت و دو منطقه نفوذ روسیه و انگلیس تقسیم شد زیرا خاورمیانه منطقه ای بود که هر کدام از آنها سعی می کردند که از آن به عنوان سپری در مقابل تهدید دشمن علیه منافع خود استفاده کنند همانطور که انگلیس از ایران برای حفاظت از هند استفاده کرد یا سپری برای روسیه برای آسیای مرکزی بود پس قدرت های بزرگ جهانی مرزهای فرضی امنیت خود را در خاورمیانه می بینند و از این حیث خاورمیانه به نوعی هارتلند و قلب جهان است.
مساله دوم ویژگی اقتصادی و نفت خاورمیانه است. دنیا هر قدر صنعتی تر می شود و به رغم پیشرفت های خیلی زیادی که در انرژی های پاک و موارد دیگر پیدا می کند اما وابستگی به نفت همچنان وجود دارد بنابراین برای قدرت های جهانی مهم است که این منطقه نفت خیز امن باشد یا نه. به همین دلیل همه آنها در خاورمیانه حضور دارند در حالی که شاید این کشورها در دیگر بحران های جهان مانند بحران کره حضور نداشتند، ما همزمان با داعش در آفریقا جنوبی بوکوحرام را داریم که جنایتی کمتر از داعش انجام نمی دهد اما صدای آن کمتر است و کسی هم به این منطقه لشگرکشی نمی کند. پس دومین ویژگی این منطقه مسایل نفت و اقتصاد است و به لحاظ فکری و روانی کشورهای جهان احساس می کنند که چون نفت در آنجا جاریست این منطقه را به خودی خود مهم می کند.
سومین ویژگی این منطقه این است که خاورمیانه منطقه ای عقب افتاده و استعمار زده است دولت های این منطقه کم و بیش سکوی استعمار بودند که این خصوصیت یک آگاهی ضد استعماری به مردم می دهد و از چند سال پیش ما شاهد جنبش های ضد استعماری در این منطقه هستیم و این جنبش ها به صورت اتوماتیک خود را تفسیر مذهبی نیز می کنند یعنی سعی می کنند که مناقشه با آمریکا را مناقشه اسلام و مسیحیت معرفی کنند مثلا داعش اطلاعیه ای تحت عنوان ادله آشکار در کفر تمام کسانی که از صلیبیون و مسیحی ها حمایت می کنند صادر کرده است. پس دولت های خاورمیانه که دولت های ناکام و سکوی استعمار هستند باعث می شود که مردم خود را سرکوب کنند و به جای آن هم جایگزینی به مردم خود نمی دهند زیرا در بعضی از مناطق ممکن است که مردم آزادی نداشته باشند ولی حداقل در رفاه هستند ولی در منطقه خاورمیانه نه آزادی وجود دارد و نه رفاه در واقع تنها دولت های استبدادی وجود دارند.
چهارمین ویژگی این منطقه مهاجرخیز بودن آن است نیروی کار و مهاجرین اکثر کشورهای بزرگ دنیا از این منطقه تامین می شوند بنابراین هر حادثه در خاورمیانه باعث می شود که مهاجران هم از خود عکس العمل نشان دهند مثلا هر اقدامی توسط آمریکایی یا انگلیسی ها در خاورمیانه با عکس العمل مهاجران نسل دوم و سومی که اجدادشان در این منطقه بودند رو به رو می شود پس ممکن است دست به عملیات تروریستی هم بزنند.
اینها چهار ویژگی بزرگی هستند که این منطقه را تبدیل به منطقه مهم جهانی کرده است بنابراین باید گفت هر اتفاقی که در اینجا رخ می دهد بازتاب جهانی دارد.
*آیا درست است که تنها عامل شکل گیری داعش را به نفوذ غرب در منطقه خلاصه کرد؟ آیا این بحران ریشه های دیگری از جمله ریشه های تاریخی ندارد؟
فیرحی: بله! داعش ریشه های تاریخی و مذهبی دارد بسیاری معتقد هستند که داعش و دیگران دست ساز کشورهای غربی هستند و باید گفت این تحلیل از زاویه ای درست است زیرا اگر یک نیرویی به این شکل پیدا شود طبیعتا دولت ها در آن طمع می کنند مثلا کشورها با مشاهده اختلاف در کشوری که مخالف آن دولت هستند، سعی می کنند از اغتشاشات آن کشور به نفع خود استفاده کنند؛ این خصلت دولت ها است همانگونه که مسایل داخلی در سوریه با حمایت عربستان و اخوانی ها مانند ترکیه، تونس و قطر همراه بود چون این کشورها مخالف نظام سوریه هستند یا اگر اتفاقی در ایران رخ دهد جریان هایی که مخالف نظام سیاسی ایران هستند سعی می کنند که آن را برجسته کنند پس این تحلیل که غرب حداقل در برخی جهات در پدیدۀ داعش دست داشت، تا حدودی درست است چون کشورهای غربی هم دنبال منافع خودشان هستند و به طور غریزی هم منافعشان را دنبال می کنند اما مطالعاتی که من داشتم نشان می دهد که این پدیده بالذات محصول همین منطقه است یعنی بیماری داخلی خاورمیانه ای است بنابراین باید ماهیت آن را شناخت زیرا نسبت دادن این بحران تنها به اینکه چه کسانی آن را ساختند در واقع انحراف در معالجه این پدیده است.
*اهداف غرب در به وجود آوردن این پدیده در منطقه خاورمیانه چه بود آیا صرفا دنبال نفت این منطقه هستند یا هدف، استعمار کشورهایی مثل سوریه و عراق است؟
فیرحی: غرب به دنبال همه این موارد است؛ برای غرب مطلوب این است که خاورمیانه یک نظم و ثباتی داشته باشد و کسی نیز در جریان انرژی آن اختلالی ایجاد نکند و همینطور بازارهای آن هم گشوده باشد البته این سیاست همه کشورهاست که همانند چین و روسیه به دنبال بازاری برای فروش کالاهای خود هستند و از این جهت نمی توان اعتراضی به آن داشت ولی مساله مهم این است که باید متوجه باشیم که در درون جوامع اسلامی چه بحرانی در حال رخ دادن است که از درون آن رادیکالیسم در حال جوشیدن است.
*افراد داعش با وعده بهشت و با تفکر جهاد در راه خدا دست به خشونت می زنند و سر می برند. این افراد چرا این تفکرات را دارند؟
فیرحی: هیچ پدیده ای رخ نمی دهد مگر اینکه چهار دلیل یعنی علل اربعه ارسطویی را داشته باشد: علت اول علت فاعلی است یعنی کسی که اقدامی را انجام می دهد مانند افراد داعش که عملیات انتحاری انجام می دهند یا سر می برند. علت دوم صورت قضیه است به این معنا که آن را چطور انجام می دهد مثل اینکه بمبی را در منطقه ای منفجر کند یا سر ببرند. علت سوم مادی است مانند استفاده از مواد منفجره و علت اصلی و نهایی علل غایی یا هدف هر کاری است. در ظاهر ما می بینیم فاعل خشونت هایی که انجام می گیرد خصوصا آن خشونت هایی که رسانه ای شدند بومی این منطقه نیستند یعنی آن شخصی که با نقاب سر روزنامه نگار آمریکایی را می برد، مشخص است که لهجه آمریکایی، فرانسوی یا انگلیسی دارد یعنی تولید کنندگان خشونت حداقل آنهایی که در سطح رسانه ها می بینیم که در افراطی ترین حالت خشونت را پیش می برند، اکثرا بومی این مناطق نیستند.
*چرا این افراد به خاورمیانه آمدند و دست به این اقدامات می زنند درحالی که مثلا اعضای جنبش هایی مانند القاعده از خاورمیانه برای اقدامات جهادی به دیگر کشورهای جهان می رفتند حالا چرا این قضیه برعکس شده است؟
فیرحی: در واقع یک دگرگونی در فاعل خشونت یعنی آنها که کارگزار خشونت هستند ایجاد شده است؛ معمولا غریبه خشونت بیشتری را اعمال می کند دلیلش هم این هست که غریبه باید دیگران را طرد کند و حقوق انسانی را کنار بگذارد تا بتواند انسانی را بکشد. همانطور که در خبرها داشتیم که داعش چند عضو یک قبیله را یکجا کشت این نشان می دهد که در واقع هدف این خشونت نه فقط ترور شیعیان و نه اروپا و آمریکایی ها است، حتی خود اهل سنت را هم دربر می گیرد. داعش علیه اهل سنت خشونت بیشتری به کار می برند چون معتقد هستند سنی ها دچار استحاله شدید شدند و از آنها دفاع نکردند پس یکی از ویژگی های خشونت جدید، دگرگونی در ذهنیت و عمل فاعل خشونت است.
* چه اتفاقی می افتد که این خشونت تعبیر جهادی پیدا می کند؟
فیرحی: این کار به دگرگونی در درون جنبش های سلفی باز می گردد. جنبش های سلفیه از مدت ها پیش با یک بیماری به نام تکفیر مواجه هستند و این بیماری تکفیر در واقع کافر دانستن کسانی است که قبلا مسلمان بودهاند و نهایتا آنان اجازه کشتن آنها را دارند که از نظر داعش این کار همان جهاد است.
*چه اتفاقی می افتد که در درون سلفیه یک بحرانی به نام خود کافرسازی مسلمان ها یعنی حکم دادن به شرک و ارتداد و در نتیجه واجب القتل بودن یک هم مسلک و هم کیش به وجود می آید؟
فیرحی: فرقی که داعش با القاعده دارد این است که القاعده غیرمسلمان ها را دشمن می دانست و در صدد درگیر شدن گردان های القاعده با جماعت یهودی و مسیحی بود در واقع مسلمان ها علیه غیر مسلمان ها می جنگیدند. در حالی که در در ادبیات داعش، مسلمانان با غرب نمی جنگند بلکه مسلمان با مسلمان در حال جنگ است یعنی مسلمان برادر دینی دیروز خود را امروز کافر می داند و ما اگر می بینیم غربی ها را می کشند نباید فکر کنیم که غرب رادشمن اول خود می دانند بلکه داعش بالذات کاری با غرب یا اسراییل ندارد فقط آن غربی را که به مسلمان های به تعبیر داعش کافر شده این منطقه کمک می کند را می کشد.
* پس داعش دشمن اصلی خود را مسلمانان می داند نه غرب و استعمار؟
فیرحی: بله القاعده غرب را دشمن می دانست اما داعش خود مسلمان ها را دشمن می داند و می کشد وقتی که می بینیم که یک غربی را سر می برد به این معنی نیست که آنها ضد غرب هستند بلکه داعش می گوید من علیه مسلمان های کافر شده موصل و کوبانی می جنگم اما شما چرا به این افراد کمک می کنید بعد یک مکانیزمی پیدا می شود و می گوید که یک غیریتی هست که وقتی غربی ها به این افراد کمک می کنندبه این معنی است که مردم این مناطق مسلمان نیستند چون اگر مسلمان بودند غرب نباید به آنها کمک می کرد و بنابراین حمله هواپیماهای غربی به "گردان های داعش" مجوزی برای تئوری پردازان داعش می شود تا باز هم با انرژی بیشتر مسلمان ها را بکشند. این خصلت صوری قضیه است که رخ می دهد یعنی خشونتی که غیر بومی ها در این منطقه مرتکب می شود به لحاظ صوری ادبیات جهادی پیدا می کند و ادبیات جهادی اینبار جهاد علیه کفار نیست بلکه جهاد علیه کافر شده های قبلا مسلمان این منطقه است. هدف غایی هم بازگشت به یک نوع خلافت ناب یا به گفته خودشان بازگشت به قبل از فرقه گری هاست. به همین دلیل بغدادی را خلیفه پنجم بعد از پیامبر، ابوبکر، عمر، عثمان و حضرت علی(ع) می دانند یعنی دنبال یک چنین نظامی هستند. این هدف غایی است و هدف مادی هم جنگ است. داعش معتقد است "تا آبی گل آلود نباشد صاف نمی شود" و بنابراین در این جنگ ممکن است کسانی هم که بی گناه هستند کشته شوند اما برای داعش آن غایت مهم و ضروری است مثل اینکه معتقد باشیم نگه داشتن درخت خوب است اما برای درست کردن صندلی و استفاده از آن باید بریده شود به این ترتیب فاعل این خشونت ها مخصوصا آنهایی که در منتهی الیه خشونت هستند نیروهای غیرمنطقه ای هستند و آنهایی که از خود منطقه هستند اغلب چنین کشتارهای خشنی انجام نمی دهند، بعید است. پس غایت هم اصلاح جامعه مسلمانی و تخلیه کردن منطقه از به ظاهر مسلمان هاست در واقع می توان گفت این آتشی در نیستان است که خود مسلمان ها را می سوزاند.
* راهکار مقابله با این بحران چیست؟
فیرحی: واقعیت این است که باید دید از درون جنبش سلفی چه چیزی به وجود آمده است که جامعه مسلمانی را به اینجا رسانده است؛ داخل جنبش سلفی غلغله ای رخ داده است درحالی که ما از دور نظاره گر هستیم و فکر می کنیم که این جامعه ساکت است اما دگرگونی هایی داخل جنبش سلفی رخ داده است و به نظر من دگرگونی و انتقال از جریان القاعده به تکفیری های جدید به بازگشت مجاهدان از افغانستان به کشورهای عربی باز می گردد مجاهدان از کشورهای عربی به جنگ با غیرمسلمان ها رفته بودند اما زمانی که بعد از استقرار دولت جدید در افغانستان به خانه هایشان بازگشتند متوجه شدند این دولتی که با آنها می جنگیدند همانند دولتی است که در خاورمیانه و خانه آنها حضور دارند؛ فرضا نیروهای شهروندان عربستان در افغانستان با آمریکا می جنگیدند درحالی که آمریکا کنار دولت عربستان در ریاض و جده بود بنابراین بحران مکه رخ داد و بعد ایده ای تحت عنوان تکفیر و کافر خواندن مسلمان ها پیدا شد که به نظر می آید که از سلفی گری به تکفیر رسیدند در واقع اهداف آنها این بود که به جای جنگ با دیگران همینجا یک محلی بسازید که مهاجران از دارالکفر بیایند و در این منطقه جا بگیرند یعنی دنبال باز کردن یک خلاء هستند که شبیه مدینه قبل از هجرت باشد تا مهاجران بتوانند آنجا جمع شوند پس تجمع نیرویی از هر نقطۀ جهان در این منطقه شکل می گیرد آن وقت می توان گفت سلفی افغانستان کشورش را رها می کند، سلفی عربستان هم عربستان را رها می کند و نهایتا همه این افراد دارالهجره جدید را مثل سرزمین یهود در اسراییل امروز یا مدینه زمان پیامبر حفظ می کنند. این سرزمین و اعتقاد به تأسیس و دفاع از آن برای این افراد همان هویت آنهاست و هر که آن را تهدید کند کشته می شود حتی اگر از قبیله خودشان باشد ما هنوز از این دگرگونی ها تحلیل درستی نداریم تا بتوانیم توضیح دهیم که چگونه خاورمیانه در فاز القاعده تروریسم صادر می کرد اما الان تروریسم وارد می کند؟ مثلا بر اساس آمار اعلام شده در یک مقطعی نزدیک به 2000 نفر از بریتانیا یا از طریق بریتانیا به داعش پیوستند؛ بنابراین سابقه نداشت که القاعده به صورت سازمان یافته با شیعه یا قبایل اهل سنت بجنگد اما الان خود دارالاسلام برای یک داعشی تبدیل به دار مرتدین شده است این مسایل نیاز به تحلیل های زیادی دارد که باید روی آن هم رسانه ها و سیاست گذاران فکر کنند. پس تا این بیماری منطقه ای که رخ داده را نتوان توضیح داد نمی توانیم علاجی برای آن پیدا کنیم.
گفت وگو از فهیمه ابراهیمی- شفقنا

منتشر شده در گفتار
بازگشت به بالا