ابراهیم منهاج دشتی
خلاصه قسمت اول: مجموعه مطالب با استناد به آیات قرآن و با هدف نفی غلو و تصور مقامات و حالات فوق بشری نسبت به پیامبران ارائه می شود و طبق گفته نویسنده فوایدی بر آن متصور است، از جمله: ۱- اخلاص در توحید و افزایش توجه به خدا و کاهش توجه به غیر او و عدم اغراق در تعظیم پیامبران و اولیا به گونه ای که حاجبی بین انسان و درک عظمت خدا باشند و ۲- تقویت احساس مسئولیت انسان در تعیین سرنوشت خویش و جامعه و جلوگیری از رفع تکلیف از خود به بهانۀ توسّل و واگذاری امور به ظهور یک دست غیبی است که در طول تاریخ کم وبیش وجود داشته و در روحیه ما اثر منفی گذاشته و ظاهرا در کاهش قدرت خلاقیت و ابتکار ما تأثیر منفی داشته است.
قسمت دوم:
مطلب پنجم - شرایط تحقیق: در اینجا به طور مختصر به سه شرط اساسی تحقیق اشاره می شود:
 شرط اول این است که موضوع مورد تحقیق در حدّ فهم و قابل دسترسی باشد. انسان هم خود آگاه است و هم می خواهد به جهان آگاهی داشته باشد. طبیعتا کنجکاو است، به آنچه می بیند و می شنود می اندیشد که آن را بشناسد. آرزو دارد اسرار خلقت و آسمان و زمین را به دست آورد. در این راستا سؤالات بی شماری به ذهنش خطور می کند که بیشتر آنها بی جواب می ماند. و برای بسیار اندکی از سؤالات هم جوابهایی با کم و بیش صحیح یا در مسیر صحیح پیدا کرده است. مصیبت بار تر از هر جهلی این است که در برابر اکثر این سؤالات خود را با جوابهای غلط ارضا نموده و ذهن سؤال انگیز خود را منحرف و کور نموده و از فعالیت باز داشته و در جهل مرکب فرو رفته است.
 یکی از چیزهایی که در طول تاریخ انسان را بی قرار ساخته همین سؤالاتِ بی جواب است. این بی قراری او را به سوی خیالات و اوهام کشانده و برای ارضاء حسّ کنجکاوی خود به خیال‌پردازی و علم بافی واداشته. در همین راستا هر قوم و ملت در طول تاریخ خود باتلاق عظیمی از اوهام برای خود پدید آورده که فرهنگ و ادبیات یا دین آن محسوب می شود. همین علوم اندکی که امروز در دست داریم از گوشه و کنار همین باتلاق ها روییده و در طول تاریخ با حرکت بسیار کُندی تدریجاً به رشد خود ادامه داده و تا حدودی پالایش شده است.
بسیاری از ادیان و مذاهب در پرتو همین اوهام به وجود آمده و ادیانِ واقعی هم تحت تأثیر همین اوهام مورد تحریف و تغییر قرار گرفته اند. هدفِ عمده انبیای الهی هم در جهت پالایش ادیان از همین اوهام بوده. هدفی که هنوز هم به طور قابل توجّهی تحقق نیافته. یکی از دلائل عُمده این همه دست و پا زدنها و افتادن و برخاستن ها، در بین همین فرهنگهای مملو از اوهام و خرافات، این است که انسان همیشه در پی این بوده که  چیزی بفهمد که نمی توانسته بفهمد یا برای فهم آنها راهی نا متناسب در پیش گرفته و گُمشده خود را پیدا نکرده یا عوضی گرفته است.
بسیاری از سؤالاتی که در ارتباط با مسائل دینی در طول تاریخ باعثِ دغدغه ذهن انسان شده و پاسخهای غلطی برای آن در نظر گرفته شده و در کتبِ گذشتگان ثبت شده، و احیاناً موجب افتخار شده، در واقع فهم حقیقت آنها خارج از محدوده درک و فهم انسان بوده است. حتی بسیاری از داستانهایی که به طور اجمال و اشاره در قرآن کریم در جهتِ وعظ و تذکر و احیای توحید و بیدار کردن فرورفتگان در عقایدِ بت پرستی به طور اشاره بیان شده، درک واقعیت و جزئیات و تفصیلات آنها خارج از میزان درک و فهم انسان است. از قبیل مطالبی پیرامون نحوه خلقت آسمان و زمین و گیاهان و حیوانات و انسان و نحوه حرکت سیارات  و کواکب. بسیاری از توضیحاتی که در این زمینه ها در تفاسیر و روایات وارد شده در صورت صحّت در حکم تمثیل و برای تقریب به ذهن و اقناع و کاستن تقلاهای بیهوده و انحرافی است که هرچه بیشتر باعث غلتیدن در قعر اوهام شده.
معروف ترین کسی که به بسط و توسعه این گونه مسائل پرداخته فخر رازی است که در تفسیر خود، معروف به تفسیر کبیر و مفاتیح الغیب به طور مفصّل به طرح این گونه سؤالات و پاسخ های آنها پرداخته. با اینکه ظاهراً می دانسته برای بسیاری از این سؤالات پاسخ قانع کننده ای وجود ندارد و لذا بعد از مناقشه در بسیاری از پاسخ ها، نوشته: (والله العالم)
به همین مناسبت است که بعضی او را ملقّب به امام المشککین نموده اند. و دیگری گفته:
فخر رازی نیست جز مردی شکوک  // گر تو مردی با نصیر الدین بکوک.
و دیگری در مقام تمجید از او گفته:
فخر رازی علم را لَیتی کند  // پیش مُرغان ریزد و تی تی کند.
 سؤالاتی در باره خدا، در باره ذاتِ او، صفاتِ ذاتی او، امکانِ رؤیتِ او در دنیا یا آخِرت. سؤالاتی در باره خصوصیاتِ ملائکه، کیفیت بهشت و جهنّم، نحوه خلقت زمین و آسمان و آدم و حوّا و نحوه ازدواج فرزندانِ آنها که برادر و خواهر بوده اند، نحوه خروجِ آنها از بهشت و خصوصیات بهشتی که در آن بوده و از آن اخراج شده اند، و درختی که نباید به آن نزدیک می شدند،و نحوه خلقت شیطان و حقیقت و سرنوشت او، و اینکه چگونه آدم را فریب داد.
سؤالاتی در باره کیفیت وحی و نزول قرآن و حدودِ علم پیامبران و امامان و اینکه علم به غیب دارند یا ندارند، عصمت دارند یا ندارند؟ فلان خطا با عصمت منافات دارد یا ندارد؟ قدرت تصرّف و تغییر در روند امور طبیعی دارند یا ندارند، و بر فرض که داشته باشند منشأ این قدرت چیست؟
و بسیاری از مطالبِ مربوط به قیامت و احیاء مردگان و عالَم برزخ و نحوه محاکمه مردم در آنجا و نحوه شهادت دادنِ اعضای بدن انسان بر علیه او و مسائل مربوط به شفاعت و هزاران مسئله دیگر حتّی مسئله جبر و اختیار در اعمالِ خودمان که نمی توانیم به کُنه آن برسیم. همان طور که در حکمت 287 نهج البلاغه آمده،که امام علی(ع) در جواب کسی که در باره تقدیر یعنی سرنوشت از او سؤال کرد فرمود: "طَرِيقٌ مُظْلِمٌ فَلَا تَسْلُكُوهُ وَ بَحْرٌ عَمِيقٌ فَلَا تَلِجُوهُ وَ سِرُّ اللَّهِ فَلَا تَتَكَلَّفُوهُ"  راهی است تاریک به آن سو نروید. دریایی است عمیق داخل  آن نشوید. سِرّی است از اسرار خدا برای  کشفِ آن خود را به تکلف نیندازید.
قرآن کریم در آیه 85 سوره إسراء می فرماید: " وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً "ای محمّد! از تو می پرسند که روح چیست؟ بگو روح چیزی است تحتِ امر خدا. و شما بهره ای از علم نبرده اید مگر اندکی. یعنی حدّ فهم خود را بسنجید و در باره چیزی که نمی توانید بفهمید سؤال نکنید. در آیه 188 سوره اعراف می فرماید: "قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ "ای محمّد! به مردم بگو: من قدرتی بر سود و زیان خود ندارم مگر آنچه خدا بخواهد. اگر من از غیب خبر داشتم می توانستم خیراتِ بیشتری به دست آورم و می توانستم از زیانهایی که به من می رسد جلو گیری کنم. ولی من فقط یک هشدارگر و مژده رسانم به کسانی که به من ایمان بیارند.
و در همین رابطه یعنی جستجو برای فهم مسائلی که خارج از حیطه درک انسان است، در خطبه 91 نهج البلاغه آمده که امام علی (ع) خطاب به کسی که به او گفته بود: خدا را طوری برای ما توصیف کن که گویا او را به طور آشکار می بینیم، که برمعرفت و محبت ما به او  افزوده شود، بعد از بیان مطالبی در باره صفات خدا به او گفت: «وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ هُمُ الَّذِينَ أَغْنَاهُمْ عَنِ اقْتِحَامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَةِ دُونَ الْغُيُوبِ، ألْإِقْرَارُ بِجُمْلَةِ مَا جَهِلُوا تَفْسِيرَهُ مِنَ الْغَيْبِ الْمَحْجُوبِ. فَمَدَحَ اللهُ تَعَالَى اعْتِرَافَهُمْ بِالْعَجْزِ عَنْ تَنَاوُلِ مَا لَمْ يُحِيطُوا بِهِ، عِلْماً. وَ سَمَّى تَرْكَهُمُ التَّعَمُّقَ فِيمَا لَمْ يُكَلِّفْهُمُ الْبَحْثَ عَنْ كُنْهِهِ، رُسُوخاً. فَاقتَصِر علی ذلک»؛ بدان که، کسانی راسخ و متعمّق در علم محسوب می شوند که به ایمان اجمالی به علومی که تفسیر غیبی آنها را نمی دانند اکتفا می نمایند ، و نیازی نمی بینند که خود را به سدهایی دراندازند  که بین آنها و تفسیر آن علوم حایل شده. خدا هم همین اعترافِ آنها به ناتوانی از فهم تفسیر آن علوم را، علم نامیده و خودداری آنها از تعمّق در چیزهایی که مکلّف به تعمّق در آنها نشده اند را رُسوخ در علم نامیده است. پس تو هم به همین مقدار از علم اکتفا کن و از حدود فهم خود تجاوز نکن.
 شرط دوم تحقیق این است که انگیزه آن برخاسته از احساس نیاز به فهم و درکِ مطلب باشد نه چیز دیگر. در غیر این صورت به نتیجه مطلوبی نخواهد رسید بلکه این خطر وجود دارد که زمینه و شرایط کُفر و بی ایمانی را فراهم آورد. در همین رابطه امام علی(ع) در حکمت 31 نهج البلاغه به تعریف ایمان و کفر و حالت بین این دو، یعنی حالت شک و تردید پرداخته، و بعد از تعریف ایمان،در مقام تعریف کفر و عوامل آن می فرماید: "وَ الْكُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ: عَلَى التَّعَمُّقِ‏ وَ التَّنَازُعِ وَ الزَّيْغِ وَ الشِّقَاق َمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ يُنِبْ إِلَى الْحَقِّ وَ مَنْ كَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ وَ مَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ وَ حَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّيِّئَةُ وَ سَكِرَ سُكْرَ الضَّلَالَةِ وَ مَنْ شَاقَّ وَعُرَتْ عَلَيْهِ طُرُقُهُ وَ أَعْضَلَ عَلَيْهِ أَمْرُهُ وَ ضَاقَ عَلَيْهِ مَخْرَجُهُ"
 منشأ کفر چهار چیز است:  ۱- التَّعَمُّقِ‏: تعمق و غوص در مسائل دور از ذهن که انسان را به اوهام و خیالات می کشاند و کسی که در اوهام فرو رود به حق باز نمی گردد. ۲-  التَّنَازُعِ : تنازع و کشمکش در مسائل دینی چون کسی که در منازعات و مجادلات بر خاسته از جهل زیاده روی کند و به آنها عادت کند ذهن کور می شود.۳- الزَّيْغِ: تمایل به کج روی.چون کسی که از راه کج و با دید کج به مسائل بنگرد خوب را بد و بد را خوب می بیند و سرمست ضلالت می شود.۴- الشِّقَاقِ: بنا گذاشتن و خو گرفتن به عناد و لجاجت.چون کسی که عناد و لجاج در پیش بگیرد و آن را راه و روش خود قرار دهد راهش سنگلاخ و امورش پیچیده و راه نجاتش باریک می شود.
و در ادامه همین حکمت 31 به تعریف حالت شک و تردید یعنی حالت بین ایمان و کفر، پرداخته و می فرماید: "وَ الشَّكُّ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَى التَّمَارِي وَ الْهَوْلِ وَ التَّرَدُّدِ وَ الِاسْتِسْلَامِ. فَمَنْ جَعَلَ الْمِرَاءَ دَيْدَناً لَمْ يُصْبِحْ لَيْلُهُ وَ مَنْ هَالَهُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِي الرَّيْبِ وَطِئَتْهُ سَنَابِكُ الشَّيَاطِينِ وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَكَةِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ هَلَكَ فِيهِمَا"
 منشأ شک  و  تردید بین ایمان و کفر نیز چهار چیز است: 1ـ التَّمَارِي: مجادله، یعنی مناظره و جر و بحث برای پیروزی بر حریف نه برای رسیدن به حق. چون کسی که جدل و مناظره را روش خود قرار دهد در تاریکی می ماند و شبش به صبح نمی رسد و تحیرش برطرف نمی شود. ۲-  الْهَوْلِ: دهشت و وحشت از خروج از وضعی که به آن عادت کرده. چون کسی که از پیشروی و اقدام وحشت داشته باشد روی پاشنه پا می چرخد و به عقب بر می گردد. یک قدم به جلو می رود و یک قدم به عقب برمی گردد. ۳- التَّرَدُّدِ: تردید و دو دلی. چون کسی که در پیشروی مردد بماند و از حرکت خودداری ورزد شیاطین او را لگد مال خواهند کرد. ۴- الِاسْتِسْلَامِ:  یعنی بی ارادگی و خود را تسلیم حوادث نمودن. و واگذاری سرنوشت به دست امواج.چون کسی که خود را تسلیم امواج و کشش ها نماید هم در دنیا و هم در آخرت هلاک و ضایع خواهد شد.
 شرط سوم تحقیق این است که نتیجه مترتبه بر آن اثباتاً یا نفیاً مفید فایده ای باشد، دنیوی، یا اُخروی، در عمل، یا در جهت ارتقاء فهم و توسعه فکری، فردی یا اجتماعی. تحقیق و مطالعه به خودی ارزشی ندارد بلکه ارزش آن بستگی دارد به ارزش نتیجه ای که مترتب بر آن می شود. بسیاری از موضوعاتی که مورد تحقیق قرار گرفته یا می گیرد و حائز نمره علمی شود هیچ نقشی در بهبودِ حالت فرد و جامعه ندارد. مسائلی از قبیل اینکه نحوه ازدواج اولاد آدم که برادر و خواهر بوده اند چگونه بوده؟ بهشتی که آدم و حوا در اثر خوردن از آن درخت ممنوعه از آن اخراج شده اند چه بهشتی بوده؟ چه حیواناتی در کشتی نوح بوده اند، و آن کشتی کجا بر زمین نشسته، روز تولد و وفات حضرت محمّد (ص) و امامان چه روزی بوده، قبر فلان پیغمبر و فلان امام در کجا است؟ و هزاران مسئله دیگر از این قبیل است که فایده ای بر تحقیق در آنها مترتب نمی شود. بنا بر این پیش از شروع به هر تحقیق باید فایده و نتیجه مترتبه بر آن مشخص شود. در غیر این صورت باعثِ اتلاف وقت است و در صورت منتشر کردن اگر باعث گمراهی کسی نشود حدّ اقلّ موجب اتلاف بودجه و وقتِ خود و دیگران است که آن را می خوانند.
در باره این مطلب امام علی(ع) در وصیّت خود به امام حسن(ع) که در نامه 31 نهج البلاغه آمده می فرماید: “و َاعْلَمْ أَنَّهُ لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ وَ لَا يُنْتَفَعُ بِعِلْمٍ لَا يَحِقُّ تَعَلُّمُهُ" ای پسرم! بدان که خیری مترتب نمی شود بر علمی که سودی به انسان نمی رساند و علمی که شایسته یاد گرفتن نباشد سودی ندارد.
منتشر شده در اندیشه
ابراهیم منهاج دشتی
مطلب اوّل - پیش فرض بحث: این بحث از لحاظ سلسله مراتب بحث های کلامی بعد از توحید، نبوت عامه و نبوت خاصه یعنی نبوت حضرت محمد (ص) به طور اجمال،قرار می گیرد. ولی متوقف بر اثبات مقامات دیگری برای حضرت پیغمبر(ص) که در مرتبه بعد از نبوت مطرح می شود، مانند نوعی قدرت ما فوق بشری در روح و اراده  و عصمت و عدم امکان سهو و خطا و علم به غیب و احاطه آنها بر همه علوم نیست.
از بُعد دیگر این بحث مقدمه ای برای تبلیغ صرف نیست که بخواهد با جستجو در جزئیات قصه های قرآن و ردیف کردن قرائن و شواهدی برای اثبات انطباق آنها با واقعیات در صدد اثبات نبوت و رفع  شبهات و تبلیغ اسلام برآید که ایمان مؤمنان تقویت شود و پاسخی به کافران و مشککان باشد، هر چند این امر در جای خود امری پسندیده و مطلوب بلکه واجب باشد.
 از طرف دیگر مانند تحقیقات مستشرقان هم نیست که دین را یک پدیده اجتماعی بشری صرف، به حساب آورده که ذهن خود بشر آن را ساخته و بافته و در طول تاریخ به توسعه آن پرداخته و برای آن حواشی و فروعات بی شماری ایجاد کرده است، که بخواهد با این رویکرد به تشریح و نقد قصه ها و داستان های قرآن بپردازد. به عبارت دیگر این بحث یک بحث درون دینی و مبتنی بر اعتقاد به توحید و نبوت حضرت محمد (ص) و وحیانیت قرآن کریم است نه برون دینی که قصه های قرآن را مانند سایر قصه ها از نظر فنی و ادبی مورد تحلیل و تجزیه قرار دهد. به عبارت دیگر این بحث یک بحث بی طرف صرف نیست بلکه در حد خود نوعی تبلیغ اسلام است. اما نه توام با تعصب و مطالب احساساتی متعارف بلکه با نوعی نرمش و ملاطفت. و لذا نسبت به بحث ها و تحقیقات برون دینی حساسیتی نداریم و با آنها مدارا می کنیم.
 البته تا زمانی که توأم به اهانت نباشد و برای ما ثابت نشود که حجت بر آنها تمام شده ولی آنها در صدد ضربه زدن به اسلام و مسلمین اند. همان طور که قرآن کریم در آیه 125 سوره نحل خطاب به حضرت پیغمبر (ص) می فرماید (و جادلهم بالتی هی احسن)
مطلب دوم - مبنای این بحث: مبنی و مستند و تکیه گاه  این بحث قرآن کریم است. یعنی برای اثبات یا نفی مطالب و موضوعات مورد بحث به آیات قرآن استناد می کند نه حدیث و اخبار و امثال اینها. مگر در مواردی که مطلبی از طریق اخبار متواتر به طور قطعی از سیره یا گفته های حضرت پیغمبر (ص) به اثبات رسیده باشد. بنا براین هر گونه نقدی در باره روش این بحث یا نتایج حاصله از آن که مبتنی بر استناد به اخبار آحاد یا اقوال گذشتگان و امثال اینها باشد خارج از مبنی و روش این بحث است. و لذا ما خود را ملزم به نقد و بحث یا پاسخگویی به این گونه نقدها نمی دانیم.
 توجه:جهت روشن تر شدن مبنی و روش بحث، به چند مطلب که به نحوی مرتبط با حجیت معانی ظاهر آیات قرآن است اشاره می شود:
 الف-اشاره ای به آیات محکم و آیات متشابه: آیه 7 سوره آل عمران می فرماید:«هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ : آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ»
«ای محمد! اوست خدایی که قرآن را بر تو نازل نمود که بخشی از آیات آن محکم و واضح الدلاله اند که پایه و اساس قرآن را تشکیل می دهند و بخشی دیگر از آیات آن متشابه اند یعنی قابلیت حمل بر معانی متعدد و شبیه به هم دارند. ولی کسانی که مسیری انحرافی در پیش گرفته و آن را در دل خود پنهان می نمایند، به دنبال آیات متشابه می گردند که آنها را به میل خود تأویل نموده و دستاویزی برای فتنه به دست آورند. با اینکه کسی غیر از خدا تاویل آن آیات را نمی داند.»
 راسخون و ثابت قدمان در علم هم می گویند : ما به آیات متشابه نیز ایمان داریم چون همه قرآن از جانب خدا است. ولی به آیات خدا توجه نمی کنند مگر آنان که عقلی داشته باشند. بر حسب این آیه شریفه آیات قرآن به دو دسته تقسیم می شوند: محکم و متشابه. آیات متشابه آیاتی است که به خودی خود قابلیت تطبیق بر مصادیق متعدد شبیه به هم دارد. آیات محکم آیاتی است که معانی آنها واضح و روشن است و قابلیت تفسیرهای متعدد و تطبیق بر موارد متعدد شبیه به هم ندارد. معانی آیات متشابه به وسیله آیات محکم تفسیر می شود.
 باید توجه داشت که مشکل عمده ما در عصر حاضر این است که متأسّفانه بسیاری از آیاتِ محکم قرآن در اثر اختلافاتِ مذاهب و فرقه ها و ریزه کاری های منحرفانه ای که در طولِ تاریخ در تفسیر آنها به وجود آمده، برای ما تبدیل به متشابه و به معانی متعددی تفسیر و تاویل شده، به طوری که استخراج و استنباط یک قول صحیح مستلزم اجتهاد و دقت هائی است که در بسیاری از موارد نتیجه آن به آسانی قابل انتقال و تفهیم به دیگران نیست و باعث رفع اختلاف و اجماع بر قول واحد نمی شود.
 ب- تفسیر قرآن به حدیث:بعضی از مفسّران قرآن را به وسیلۀ اخبار آحاد و اخبار غیر متواتر و اخباری که در بارۀ شأن نزول آیات نقل شده، یا اقوال منسوب به صحابه و قدما تفسیر کرده اند. مانند تفسیر صافی و تفسیر برهان و تفسیر الدر المنثور و بسیاری از تفاسیر دیگر. این روش تفسیری موجب تحریفاتی در معانی آیات قرآن شده است.
ولی همان طور که اشاره شد مبنای ما در این بحث استناد به معنی ظاهر آیات است نه به معنایی که از طریق این تفسیرها ارائه می شود.
 ج-تفسیر قرآن به قرآن:بعض از مفسّران روش تفسیر قرآن به قرآن را درپیش گرفته اند مانند تفسیر المیزان و بعضی دیگر علاوه از بهره برداری از این روش از سایر علوم و فنونی که به هر نحو دخیل در فهم قرآن باشد، مانند ادبیات و فرهنگ و تاریخ عرب پیش از اسلام استفاده کرده اند. تفسیر من وحی القرآن و تفسیر زمخشری و فخر رازی و تفسیر فی ظلال القرآن و الکاشف از این قبیل است.
 د-نظر اخباری ها در باره حجیت ظاهر قرآن: اخباری ها ظواهر معانی آیات قرآن را حجت نمی دانند و با استناد به روایاتی از امامان (ع)، تفسیر قرآن را منحصر به روایات منقول از آنها می دانند. این مطلب به طور مفصل در یکی از مقدّمات تفسیر صافی بیان شده است. هرچند که اصولیون در مقام بحث این مطلب را با قاطعیت رد می کنند ولی در عمل با آنها تفاوت چندانی ندارند و معمولا آیات قرآن را به همان روش اخباری ها تفسیر می کنند و به همان روایات مورد نظر آنها استناد می نمایند. به عبارت دیگر در مقام استدلال اصولی اند و در مقام عمل اخباری.
و لی مبنای ما در این بحث که مبتنی بر حجیت ظواهر آیات قرآن است، بر خلاف نظر اخباری ها است. بنا بر این با کسانی که با استناد به روایات منقول در تفاسیر اخباری ها، به نقد مطالب این بحث یا نتایج حاصله از آن بپردازند، اختلاف مبنایی داریم و باید پیش از بحث در باره نتایج به بحث در باره مبانی بپردازیم نه بحث در باره نتایج مترتبه بر هر یک از این دو مبنا که بحثی است جدلی و بی نتیجه.
 مطلب سوم - هدف این بحث:نفی غلو و تصور مقامات و حالات فوق بشری نسبت به پیامبران.
 قرآن کریم در بسیاری از آیات از جمله آیه 171 و 172  سوره نساء مسیحیان را از غلو در باره حضرت عیسی و بالا بردن مقام او بر حذر داشته و آن را شرک به خدا می داند و در این باره می فرماید:«يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا في‏ دينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كَفى‏ بِاللهِ وَكيلاً (171)لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلهِ وَ لاَ الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَميعاً»  
«ای مسیحیان در اعتقادات دینی خود از حدود تجاوز نکنید و مطلب غیر حقّی به خدا  نسبت ندهید. مسیح چیزی نیست مگر عیسی پسر مریم و پیغمبر خدا. و کلمه و روحی از جانب او که آن را به مریم  القا نموده. پس به خدا و پیغمبر او ایمان داشته باشید و از سه گانه پرستی دست بردارید که این بهتر است برای شما. چون خدا فقط یکی است و شأن او بالا تر از این است که کسی را به فرزندی بپذیرد. همه آنچه در آسمان ها و زمین است ملک او است. نیازی ندارید که غیر از خدا وکیل دیگری داشته باشید.»
 و از جمله آیه 77 سوره مائده: «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا في‏ دينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثيراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبيلِ»
«ای محمّد به اهل کتاب بگو در اعتقادات دینی خود از حدّ نگذرید و غیر از سخن حقّ چیزی نگویید. و پیروی نکنید از گرایشهای کسانی که پیش از این گمراه شدند و کسان بسیاری را گمراه کرده و راهی غیر از مسیر هموار در پیش گرفتند.»
 مطلب چهارم - فوائد و نقش این بحث در اصلاح اندیشه دینی: اختصارا به ذکر دو فایده بسنده می شود:
 فایده اوّل:اخلاص در توحید و افزایش توجه به خدا و کاهش توجه به غیر او و عدم اغراق در تعظیم پیامبران و اولیا به گونه ای که حاجبی بین انسان و درک عظمت خدا باشند. امام علی(ع) در خطبه 193 نهج البلاغه در ضمن بیان صفات متقین در باره این مطلب می فرماید: "عَظُمَ الخالق فی أنفسهم فصَغُر ما دونه فی أعینهم" آفریدگار چنان در فکر آنها بزرگ جلوه کرده که هر چیزی غیر او در نظر آنها کوچک آمده است. و در حکمت 129 نهج البلاغه در باره همین مطلب می فرماید:"عِظَمُ الخالق عندک یُصَغّر المخلوق فی عینک" بزرگی آفریدگار در فکر تو مخلوق را در چشم تو کوچک می نماید.
در خطبه 216 نهج البلاغه آمده که وقتی امام علی(ع) در باره حقوق متقابل مردم بر یکدیگر و همین طور حقوق متقابل حاکم و مردم بر یکدیگر، مطالب بسیار ارزنده و جامعی با عبارات بسیار زیبا و جالبی بیان فرمود؛ به طوری که یکی از اصحاب او از این بیانات به وجد و هیجان آمد و زبان به مدح و ستایش او گشود و بر اطاعت و فرمانبرداری خود از او تاکید ورزید؛ امام (ع) از این که دید در اثر این بیانات زیبا و ارزشمند؛ در نظر آن شخص بزرگ و با عظمت جلوه کرده و او را به کرنش و تعظیم و فروتنی واداشته، ناراحت شد و به نکوهش این حالت پرداخت و به او گفت:" إِنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلَالُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ فِي نَفْسِهِ وَ جَلَّ مَوْضِعُهُ مِنْ قَلْبِهِ أَنْ يَصْغُرَ عِنْدَهُ لِعِظَمِ ذَلِكَ كُلُّ مَا سِوَاهُ " شایسته کسی که عظمت و جلال خدا در دلش جا افتاده این است که هر موجود دیگری در نظرش کوچک شود.
 این یک قاعده کلی است:امام (ع) در این جملات به یک قاعده کلی و عقلی اشاره می کند و آن این است که اگر کسی عظمت و جلال خداوند متعال را قلبا و روحا درک کرده باشد طبیعتا و قهرا هیچ مخلوقی در نظرش با عظمت و جلال جلوه نمی کند. به عبارت دیگر این قاعده منبعث از متن توحید و اسلام و ثمره و لازمه ضروری آن و از بدیهیاتی است که نیازی به دلیل و مدرک خاصی ندارد. بلکه انسان موحد چون موحد است باید این چنین باشد.
 پر واضح است که چنین قاعده ای که لازمه ذاتی توحید و بر خاسته از اصل اعتقاد و ایمان به یگانگی خدا است استثنا بردار نیست چون لازمه ذاتی توحید است.
 باید توجه داشت که گوینده این کلام یک انسان عادی و مؤمن معمولی نیست بلکه امام علی (ع) است که از لحاظ فضل و مرتبه تالی تلو حضرت پیغمبر(ص) و از همه صحابه و امامان بالا تر است. اگر  کُرنش و تعظیم چنین شخص با عظمتی منافات با تعظیم و تجلیل  و کرنش در برابر خداوند داشته باشد تکلیف دیگران کاملا روشن و واضح است.
 توجه به یک مطلب بسیار ظریف:غلو به این معنی هرچند که ممکن است با توحید خالص ساز گار نباشد بلکه در حد خود نوعی شرک محسوب شود ولی باید توجه داشت که چنین شرک ها و ناخالصی هایی که ممکن است به طور خفی و نا آگاهانه در بسیاری از افراد مؤمن و موحد هم وجود داشته باشد؛ ممکن است به معنی پرستش غیر خدا و در درجه شرک بت پرستان محسوب نشود. اشتباه بزرگ فرقه وهابیت از همین جا نشئت می گیرد که هر درجه از شرک را در حد بت پرستی و کفر به خدا به حساب می آورند.
 فایده دوم:تقویت احساس مسئولیت انسان در تعیین سرنوشت خویش و جامعه و جلوگیری از رفع تکلیف از خود به بهانۀ توسّل و واگذاری امور به ظهور یک دست غیبی است که در طول تاریخ با کم وبیش وجود داشته و در روحیه ما اثر منفی گذاشته و ظاهرا در کاهش قدرت خلاقیت و ابتکار ما تأثیر منفی داشته است. به عبارت دیگر کاهش وابستگی انسان به غیر خدا، ممکن است در تحقق مرحله ای از اومانیسم، که شاید بتوان آن را اومانیسم اسلامی نامید تاثیر گذار باشد.
البته توکل به خدا که نه تنها از قدرت خلاقیت نمی کاهد بلکه باعث تقویت عزت نفس و شکوفایی نیروی خلاقه انسان می شود، مطلب دیگری است و لذا در بین مسلمانان صدر اسلام دیده نشده که توکّل به خدا چُنین تاثیر منفی ای در پی داشته باشد بلکه شواهد تاریخی حکایت از این دارد که مؤمنین صدر اسلام در اثر توکّل به خدا و اعتقاد به تاثیر مشیت او استعدادهاشان بیشتر شکوفا شده و از تمام توان و قدرت خلاقیت و ابتکار خود در جهاد استفاده کرده و به پیروزی های خیره کننده ای نائل شده اند.
منتشر شده در اندیشه
بازگشت به بالا