آیت الله موسوی تبریزی: حضور مراجع تقلید در حوزه کم‎رنگ دانست و علت آن را دخالت‎ برخی از نهادهای خارج از حوزه عنوان کرد و گفت: این مسئله هم حوزه را از نظر علمی ضعیف نگه داشته و هم از نظر اخلاقی. مضافا بر اینکه نفوذ مراجع تقلید را هم در میان طلبه‎ها کمتر کرده است.
آیت الله سید حسین موسوی تبریزی رئیس مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در گفت وگو با نشریه حریم امام با اشاره به شیوه های اداره حوزه های علمیه قبل از انقلاب، به تبعات منفی دخالت های نهادهای غیر حوزوی اشاره کرد و بر ضرورت مدیریت حوزه علمیه توسط مراجع عظام تاکید کرد.
 متن گفت وگو با آیت الله سید حسین موسوی تبریزی به شرح زیر است:
 شیوه مدیریت حوزه‌های علمیه در دوران قبل و بعد از انقلاب اسلامی دارای چه ویژگی‌هایی بوده است؟
سابقاً حوزه‎های علمیه با یک سلسله قوانین نانوشته و ناگفته اداره می‎شد. در واقع حوزه علمیه نظم خاصی داشت و این نظم بدون اینکه در جایی گفته و نوشته بشود، وجود داشت. برای مثال نظم خاصی در روند تحصیل منابع درسی بود. کتاب‎ها از سطوح ابتدایی به تدریج به سطوح بالاتر خوانده می‎شدند. این مسئله نظم در کتاب خواندن، حتی در ادبیات فارسی و ادبیات عرب واقعاً مفید به حال همه طلبه‎ها بود. طلبه‎ها در ابتدا باید گلستان سعدی، نصاب الصبیان، صرف میر، تصریف و جامع‎المقدمات را می‎خواندند. حتی تجوید و کیفیت قرائت را هم می‎خواندند و سپس به اعتقادات می‎رسیدند.
کتاب‎هایی از برخی متکلمین مشهور را مطالعه می‎کردند و هر طلبه‎ای بدون اینکه امتحان بدهد و مجبور باشد این روند را طی می‎کرد. در واقع نظمی در حوزه حاکم بود که طلبه‎ها خودبه‎خود این روند را طی می‎کردند. هر کسی هم هر استادی را که می‎خواست انتخاب می‎کرد و کتاب‎ها را نزد او فرا می‎گرفت. همه چیز بستگی به استعداد ذهنی و هوش و دقت طلبه‎ها داشت که چقدر می‎توانستند از امکانات موجود بهره ببرند. این نظم نانوشته خودبه‎خود برقرار بود.
بعد از جامع‎المقدمات، سیوطی و جامی و مغنی را مطالعه می‎کردند. اگر این کتاب‎ها را نمی‎خواندند نمی‎توانستند به درستی فقه را متوجه بشوند. چون فقه تماماً از آیات و روایات برگرفته شده است و تماماً به زبان عربی می‎باشد. نکات لطیف و بلیغ کتب ادبی را باید می‎گذراندند تا به فهم آنان از فقه کمکشان کنند. به مرور از فقه مبتدی شروع می‎کردند تا اینکه به مکاسب می‎رسیدند؛ یعنی ابتدا شرح لمعه را می‎خواندند و بعد به مکاسب شیخ انصاری می‎رسیدند. پس از آن به درس خارج می‎رسیدند. در درس خارج آزاد بودند و فقط یک کتاب نمی‎خواندند و مطالعه‎شان در یک دوره خارج از یک کتاب بود. هر استاد مجتهدی باید یک سری کتاب‎هایی را مطالعه می‎کرد و از برآیند آن‎ها درس خارج می‎گفت؛ بنابراین منظور از نظم ناخوانده و نانوشته موجود در حوزه‎های علمیه در سابقه این‎گونه بود. در حوزه طلبه‎ها خودبه‎خود نظم داشتند و اگر کتاب مبتدی را نمی‎خواندند نمی‎توانستند به سراغ کتب بعدی بروند. خودشان مقید بودند که کتاب‎ها را در هر سطحی به ترتیب و با نظم خاصی بخواندند.
از این مهم‎تر خود استاد بود. هر استادی که مرحله قبلی را درس نداده باشد و تجربه‎ای کسب نکرده باشد نمی‎توانست به مرحله بعدی تدریس برود. برای مثال در حوزه استاد جامع‎المقدمات منحصراً همان را درس می‎داد؛ استاد شرح لمعتین منحصراً همان را درس می‎داد؛ استاد مکاسب منحصراً همان را درس می‎داد و… . این اساتید در هر دوره‎ای مدت‎ها فقط یک کتاب درس می‎دادند.
یادم هست از سال ۱۳۳۶ تا ۱۳۵۷ در حوزه علمیه چهار الی پنج استاد معروف شرح لمعه، مکاسب و… وجود داشتند. افراد خاصی شرح لمعه و افراد خاصی مکاسب می‎گفتند. برای مثال مرحوم شیخ علی پناه در تدریس شرح لمعه معروف بود. اساتید بزرگی با اینکه ده الی بیست سال درس خارج خوانده بودند، همچنان لمعه درس می‎دادند. بعضی از آنان فقط منطق و بعضی‎ها صرفاً مکاسب یا رسائل درس می‎دادند.
برای مثال درس رسائل آیت‎الله نوری در آن زمان معروف بود و بیش از ده سال این درس را می‎گفت. آن موقع درس ایشان هم بسیار شلوغ می‎شد. با اینکه آن موقع جمعیت حوزه مانند امروز نبود و بسیار کمتر بود؛ شاید حدود صد نفر در درس ایشان شرکت می‎کردند. همچنین آیت‎الله مکارم شیرازی مکاسب می‎گفت. البته درس ایشان به شلوغی آیت‎الله نوری نبود، اما به هر حال درسشان در مکاسب معروف بود. مرحوم آیت‎الله پایانی هم شرح لمعه و مکاسب می‎گفت. از سال ۱۳۵۲ به بعد درس‎های شرح لمعه را آیت‎الله علوی گرگانی و درس‎ مرحوم آیت‎الله فاضل هرندی می‎گفتند. بنده هم از سال ۱۳۵۳ تا پیروزی انقلاب شرح لمعه می‎گفتم و شلوغ‎ترین درس شرح لمعه کلاس درس من بود. عموماً در مسجد نو درس می‎گفتم و جمعیت زیادی می‎آمدند. در مسجد امام حسن عسکری علیه‎السلام هم آیت‎الله سلطانی کفایه می‎گفت و من در ساعت ده در همان مسجد جلد دوم لمعه را می‎گفتم و در ساعت هشت در مسجد نو بودم. هر دو مسجد جمعیت زیادی می‎آمدند. با اینکه سن من از بسیاری از اساتید کمتر بود، تعدادی زیادی از طلبه‎ها به درس من می‎آمدند. معمولاً کیفیت تدریس برای طلبه‎ها بسیار مهم بود و اگر استادی را مطابق با مزاج خودشان می‎یافتند هر ساله درس او را شرکت می‎کردند؛ بنابراین افراد خاصی شرح لمعه می‎گفتند و حوزه علمیه نظم خاصی داشت. هیچ دستور هم از جای خاصی گرفته نمی‎شد. همه چیز به انتخاب طلبه بود. حضور طلبه‎ها و استقبال آن‎ها باعث معروفی اساتید می‎شد. در این سیر هم هیچ دستوری از جایی داده نمی‎شد که به فلان درس بروید یا به فلان درس نروید. خوش‎بیانی و تسلط بر درس ملاک رونق گرفتن درس اساتید بود. در واقع حتی در تدریس هم نظم نانوشته و خاصی بر حوزه‎ها حاکم بود. درس خارج هم دیگر جای خودش را داشت.
مرحوم آیت‎الله سلطانی استاد مرحوم آیت‎الله مشکینی بود. بسیاری از بزرگان مانند آیت‎الله نوری همدانی و آیت‎الله مکارم شیرازی از شاگردان آیت‎الله سلطانی بودند. برای مثال بیست سال قبل از ما درس کفایه آیت‎الله سلطانی را خوانده بودند و ما پس از بیست سال درس کفایه آیت‎الله سلطانی را شرکت کردیم؛ یعنی آیت‎الله سلطانی بیش از بیست سال کفایه درس می‎گفت. شاگردان عوض می‎شدند؛ اما استاد آن درس تغییر نمی‎کرد و بر همان درس باقی می‎ماند. بعد از اینکه آیت‎الله العظمی محقق داماد به رحمت خدا رفت، آیت‎الله سلطانی درس خارج را شروع کردند. در آن موقع بنده و بعضی دیگر از دوستان خدمت ایشان رسیدیم و گفتیم که شما سال‎های سال کفایه را درس گفتید و اگر ممکن است درس خارج را شروع کنید. ایشان در ابتدا تعلل می‎کرد و با اصرار ما بالاخره راضی شد که درس خارج بگوید. در آن موقع بنده هنوز مجرد بودم و در مدرسه آیت‎الله مرعشی نجفی حجره داشتم. ایشان هم در همان‎جا درس خارج خود را شروع کرد. مدرس کوچکی بود و تعدادی اندکی می‎توانستند در درس ایشان شرکت کنند. البته بعدها برای مدتی درس خارج را تعطیل کرد و مجدداً عده دیگری به منزل ایشان رفتند و درخواست کردند که درس خارج را ادامه بدهند. این‎طور نبود که بر سر تدریس‎ها بین اساتید مسابقه‎ای برقرار باشد و هر استادی بخواهد سریعاً به تدریس سطوح عالی‎تر برسد. هر استادی قربه الی الله درس خود را شروع می‎کرد و بر همان درس باقی می‎ماند. نظم نانوشته و ناخوانده هم بر کل حوزه علمیه و در میان اساتید حاکم بود.
 مراجع تقلید چطور؟ آنان در سابق چگونه به این مقام می‎رسیدند؟
در رابطه با رساله نوشتن هم وضعیت بر همین منوال بود. با وجود مرحوم آیت‎الله بروجردی و آیت‎الله اصفهانی در نجف رساله‎ای از سوی کسی نوشته نمی‎شد. هر کسی غیر از این دو مرجع تقلید رساله‎ای می‎نوشت، این شبهه در میان اذهان پیش می‎آمد که فلانی هوای نفس دارد. چند نفر به خاطر اینکه عجله کردند و رساله نوشتند از چشم‎ها افتادند؛ با اینکه قبل از آن مقام علمی بالایی داشتند. می‎خواهم بگویم که حوزه علمیه چنین رسمی داشت و در حال حاضر واقعاً بسیار متأسف هستیم که این نظم در حوزه علمیه از بین رفته است. شنیدم که آیت‎الله سبحانی گفته است: «اینکه می‎گویند چهارصد الی هفت‌صد درس خارج در حوزه علمیه داریم، شاید درست باشد، اما به این خاطر است که حرمت درس خارج از بین رفته است.»
این مسائل واقعاً قابل توجه است و همین آیت‎الله سبحانی، آیت‎الله نوری همدانی و آیت‎الله مکارم شیرازی خودشان تا زمانی که آیت‎الله محقق داماد در قید حیات بود، درس خارج را شروع نکردند. در ابتدا آیت‎الله مکارم شیرازی درس خارج را شروع کرد و چون ایشان و آیت‎الله نوری همدانی هم‎دوره بودند، به ایشان هم گفتند پس شما هم درس خارج را شروع کنید. البته یادم نمی‎آید آیت‎الله سبحانی درس خارج خود را قبل از انقلاب شروع کرده باشد؛ اما آیت‎الله نوری همدانی و آیت‎الله مکارم شیرازی و مرحوم آیت‎الله فاضل لنکرانی یک یا دو سال قبل از انقلاب درس خارج فقه و اصول را شروع کردند. در یکی از مقبره‎های حرم هم آیت‎الله نوری و هم آیت‎الله مکارم درس می‎گفتند و مرحوم آیت‎الله فاضل در مدرسه آیت‎الله نجفی درس می‎گفت؛ اما دقیقاً به خاطر ندارم درس ایشان در مدرسه آیت‎الله نجفی درس خارج می‎گفت یا سطوح. به هر حال فقط این دو سه بزرگوار در آن زمان درس خارج می‎گفتند.
آیت‎الله شیخ مرتضی حائری یزدی سالیان درازی درس خارج می‎گفت، اما هرگز حاضر نشد رساله چاپ کند. هر وقت از ایشان درخواست می‎شد که رساله‎ای چاپ کند، گویی به ایشان توهین کرده باشند. تندی می‎کرد و ناراحت می‎شد. مرحوم آیت‎الله محقق داماد نیز هرگز حاضر نشد رساله چاپ کند. ایشان مرحوم آیت‎الله خوانساری را اعلم زمان می‎دانست و می‎گفت هر کسی مرا قبول دارد از آیت‎الله خوانساری تقلید کند. این نظم نانوشته در حوزه واقعاً جالب بود و امروزه چنین نظمی وجود ندارد.
ضرت امام در زمان آیت‎الله بروجردی درس خارج بسیار معتبری داشتند و بزرگان و اساتید تراز اول قم درس ایشان را شرکت می‎کردند. در مسجد سلماسی درس می‎گفتند و در آن زمان بزرگان زیادی درس ایشان را شرکت می‎کردند که خودشان رسائل و مکاسب می‎گفتند. وقتی آیت‎الله بروجردی به رحمت خدا رفت، بسیاری از افراد به سمت امام رفتند و درخواست کردند که رساله چاپ کنند؛ اما حضرت امام حاضر نشدند. شاگردان حضرت امام خودشان پولی جمع کردند تا رساله ایشان را چاپ کردند. در واقع فتاوای و حاشیه‎های امام در کتاب عروه را برداشتند و رساله را چاپ کردند.
 بعضی‎ها کارهایی انجام می‎دادند که تبلیغ یکی دیگر از علما بشود؛ اما حضرت امام هیچ‌گاه حاضر به این کارها نشدند. در زمان آیت‎الله بروجردی هم شلوغ‎ترین و معتبرترین درس اصول و فقه، درس حضرت امام بود. چند سال پیش تقریر درس امام را آیت‎الله سبحانی چاپ و منتشر کرد و ازروی همین تقریرات می‎توان به وزن علمی امام در تدریس فقه و اصول پی برد.
همچنین مرحوم آیت‎الله منتظری که درس‎های مرحوم آیت‎الله بروجردی را تقریر کرده بود تا زمانی که حضرت امام در قید حیات بود، هیچ‌گاه حاضر به چاپ رساله خود نشد. یک‌بار خودم به ایشان گفتم که اجازه بدهید رساله شما چاپ بشود، اما اجازه نداد و گفت بزرگانی هستند که باید به رساله آنان رجوع بشود. وقتی حضرت امام و آیت‎الله گلپایگانی و آیت‎الله مرعشی نجفی هستند من چرا باید رساله چاپ کنم؟
 از کیفیت ارتباط طلبه‎ها با مراجع تقلید نیز مطالبی بیان کنید و فرق آن زمان را با زمان فعلی از این نظر مقایسه‎ای بفرمایید.
مدیریت مراجع تقلید به همین منوال بود. وقتی خودشان نظم و انضباط را این‎گونه در امور حوزه دنبال می‎کردند، طلبه‎ها خودبه‎خود منضبط بار می‎آمدند. امام صادق علیه‎السلام می‎فرماید: «کونوا دُعاهً لِلنّاسِ بِغَیْرِ اَ لْسِنَتِکُمْ» آن بزرگان عملاً طلبه‎ها را تربیت می‎کردند. آیت‎الله بروجردی در تشویق طلبه‎های درس‎خوان غوغا می‎کرد. هر وقت می‎دید که طلبه‎ای صرف میر را به خوبی بلد است، او را تشویق می‎کرد و با این تشویق‎های اخلاقی و اتصال مستقیم بین طلبه و مرجع تقلید باعث رشد و بالندگی آن‎ها می‎شد.
هیچ مرجع تقلیدی در خانه‎اش پشت در بسته نبود. حداقل یک ساعت قبل از نماز ظهر درِ بیوت مراجع باز می‎شد و هر کسی می‎توانست ایشان را ببیند. هر طلبه‎ای هر کاری داشت، مستقیم می‎رفت و با مرجع تقلید صحبت می‎کرد و جواب می‎گرفت. این مسائل باعث اتصال و ارتباط مراجع با طلبه‌ها بود و تمام کارهای خودشان را با مراجع و بزرگان در میان می‎گذاشتند.
در آن زمان اعزام طلبه‎ها به شهرهای دیگری برای امر تبلیغ به دستور مراجع تقلید بود. هر کدام از شهرها نمایندگانی از سوی مراجع تقلید حضور داشتند. یک یا دو ماه قبل از ماه محرم یا رمضان شیوخ آن شهر یا منطقه نزد مراجع تقلید می‎رسیدند و درخواست می‎کردند که کسی را به سوی آنان بفرستند. مراجع تقلید هم هر کدام دفتری داشتند و در دهه‌های محرم و صفر و ماه رمضان عده‎ای از طلبه‎های مستعد را به شهرها یا روستاهای اعزام می‎کردند. هر طلبه‎ای که از طرف مرجع تقلید به شهر یا روستا می‎رفت، در نزد اهالی آن شهر و روستا بسیار محترم بود. من بارها این مسئله را دیدم که بر سر اینکه امشب آن روحانی و طلبه شام را کجا دعوت باشد، بین اهالی شهر یا روستا دعوا می‎شد. امروزه متأسفانه این‎گونه نیست و حتی گاهی بعضی از مبلغان به شهرها می‎روند و جایی برای خواب هم ندارند؛ مگر اینکه در اتاقک مسجد ساکن بشوند. لذا این نحوه ارتباط میان مراجع تقلید و طلاب امور تبلیغ را بسیار محترمانه می‎کرد و طلبه‎ها را هم برای درس خواندن جذب می‎کرد. نظم نانوشته خودبه‎خود و نظم از راه دور در آن زمان حاکم بود. به هیچ وجه لازم نبود که برای طلبه‎ها دادگاه ویژه روحانیت تأسیس بشود و بر آن‎ها نظارتی صورت بگیرد. این نظم خود به خود حاکم بود و این امور به همین منوال تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.
حوزه علمیه نجف هم همین‎طور بود. البته حوزه نجف و قم تفاوت‎هایی با همدیگر در دیگر امور داشتند؛ اما اشتراک میان آن‎ها همین بود که خدمت شما عرض کردم. ارتباط مراجع تقلید با طلبه‎ها سهل‎ و به دور از سختی‎های امروزه بود. چنین روالی می‎توانست برای جامعه امروز حوزه هم بسیار مفید و مؤثر باشد. مهم‎تر اینکه از تمام شهرها خدمت مراجع می‎رسیدند و با اصرار زیاد درخواست روحانی می‎کردند. آن هم نه فقط برای ماه‎های محرم و رمضان، بلکه برای ماندن دائم. این مراجع بودند که افراد مستعد و شایسته را می‎شناختند و بر اساس درجه سواد و تقوایشان آن‎ها را به مناطق مختلف می‌فرستادند.
تا قبل از آیت‎الله بروجردی در حوزه حتی امتحان هم وجود نداشت. در زمان آیت‎الله بروجردی کم و بیش از طلبه‎ها امتحان گرفته می‎شد و پس از اینکه بنده به قم رفتم، یعنی در اواخر حیات آیت‎الله بروجردی، امتحان‎ گرفتن از طلبه‎ها باب شده بود. از رسائل امتحان می‎گرفتند و بر اساس همان هم شهریه برقرار می‎شد.
این امکان به خاطر تدبیر مراجع و نزدیک بودن و ارتباط داشتن طلبه‎ها با مراجع تقلید بود. وقتی گفته می‎شد که باید از طلبه‎ها امتحان گرفته بشود، همه مراجع تقلید چند نفر را مشخص می‎کردند تا از طلبه‎ها امتحان بگیرند. بعضی‎ها از طرف آیت‎الله گلپایگانی، بعضی‎ها از طرف حضرت امام و بعضی‎ها از طرف آیت‎الله مرعشی نجفی نماینده می‎شدند و یک امر را دنبال می‎کردند. طلبه‎‎ها هم لازم نبود که بروند و سه جا و برای هر نماینده یک امتحان بدهند. امروزه وضعیت امور حوزه، اداری شده است و امتحان‎ها از سوی شورای مدیریت و آن هم از سوی جامعه مدرسین گرفته می‎شود. در آن موقع مستقیماً از سوی مراجع تقلید آزمونی از طلبه‎ها گرفته می‎شد. همین امر باعث می‎شد که نظمی در نظام آموزشی حوزه برقرار بشود. هر طلبه‎ها که به سطوح بالاتر می‎رسید، باید امتحان دیگری می‎داد. البته امتحانات از سال اول درس خارج تمام می‎شد و طلبه‎ها مشغول تحقیق و پژوهش می‎شدند. طلبه‎ها در شیوه و نظام آموزشی سابق حوزه انگیزه بیشتری برای درس خواندن پیدا می‎کردند. اغلب طلبه‎های مُبَلِغ برای پول گرفتن به منبر نمی‎رفتند. هیچ طلبه‎ای شرط نمی‎گذاشت که چقدر پول بگیرد تا منبر برود.
 خود حضرت‎عالی منبر خطابه را از چه زمانی آغاز کردید و عموماً برای ایراد سخنرانی به کجا می‎رفتید؟
منبرهای بنده هم در سایه انقلاب اسلامی بود و خیلی زود به منبر رفتم و از نهضت حضرت امام دفاع کردم. حدوداً در سال‎های ۱۳۵۰ به بعد منبرهایم مشهور شده بود. در شیراز، آبادان، بوشهر، تهران و… به منبر می‎رفتم و به طرفداری از حضرت امام و نهضت ایشان می‎پرداختم. عده‎ای از اهالی شهرها از چند ماه قبل می‎آمدند و وقت می‎گرفتند. برای شهرهای دورتر خودشان برایم بلیت می‎گرفتند. همه این‎ها به این خاطر بود که واقعاً در آن سال‎ها زحمت می‎کشیدیم و مطالعه می‎کردیم. اغلب انقلابی‎ها هم جوانان بودند و مطالب ما برایشان مؤثر واقع می‎شد.
 آیا حضرت امام خمینی(ره) به عنوان رهبری جمهوری اسلامی در امور حوزه علمیه دخالت می‎کردند؟ حضور و نفوذ ایشان در حوزه چقدر بود و تا چه اندازه به مراجع تقلید دیگر بها می‎دادند؟
حضرت امام در دوران زعامتشان به ندرت درباره حوزه علمیه اظهارنظر می‎کردند. برای مثال درباره اینکه فقه باید پویا باشد یا سنتی، دیدگاه خودشان را به صورت کلی بیان می‎کردند. ایشان هیچ گونه دخالتی در امور حوزه نمی‎کردند و این بزرگواری امام را نشان می‎دهد. در تمام آن ده سال پیروزی انقلاب که در قید حیات بودند، یک‌بار هم خلاف نظر مراجع در امور و مسائل شرعی نظری نمی‎گفتند. برای مثال برای رؤیت هلال به نظر مراجع تقلید عمل می‎کردند. در بسیاری از امور می‎فرمودند که به مراجع تقلید مراجعه کنید. یک‌بار در شب آخر ماه مبارک رمضان در کنار حاج احمد آقا بودم. در آنجا خبر آوردند که برای آیت‎الله گلپایگانی و آیت‎الله منتظری ثابت شد که هلال شوال رؤیت شده است. در آن شب از همه‌جا به منزل حضرت امام تلفن می‎کردند و می‎پرسیدند که آیا فردا عید است یا خیر. در همان‎جا حاج احمد آقا گفت که هر کسی تلفن کرد بگویید که به اعلم مراجع تقلید قم ثابت شده که هلال رؤیت شده است. تا سال‎های قبل از آن هم خود حضرت امام می‎فرمودند که بروید و ببینید مراجع تقلید در این باره چه نظری دارند.
حضرت امام در شورای مدیریت هم یک نفر را هم مستقیماً از طرف خودشان مشخص نکردند و گفتند که بروید و نظر مراجع تقلید قم را جویا بشوید. حتی مرحوم آیت‎الله فاضل لنکرانی که به امام خیلی نزدیک بود، با پیشنهاد برخی از سوی آیت‎الله گلپایگانی در شورای مدیریت عضو شد. در واقع اغلب اعضای شورا از سوی آیت‎الله گلپایگانی تعیین می‎شدند. مرحوم حضرت امام هیچ‎گاه نمی‎گفت که وجوهات شرعی باید به ایشان ارجاع داده بشوند. هر کس مقلد امام بود، وجوهات را نزد ایشان می‎برد و گاهی هم به حوزه‎ها کمک می‎کرد. امام در طول مدت رهبری‎شان حتی یک ریال از بودجه‎های دولتی برای خودشان استفاده نکردند و بلکه بارها خودشان به دولت‎ کمک می‎کردند. بارها اجازه می‎دادند که از سهم امام برای رفع مشکلات دولت استفاده بشود و حتی یک ریال هم از بودجه دولت برای زندگی شخصی خودش برنمی‎داشتند.
بنابراین امام در امور حوزه دخالتی نمی‎کردند و به نظر مراجع تقلید احترام می‎گذاشتند. این مسئله برای انقلاب تأثیر مثبت زیادی داشت. این شبهه به هیچ وجه در اذهان ایجاد نشد که با پیروزی انقلاب اسلامی، رهبر و بنیان‎گذار نظام بخواهد حوزه علمیه را هم تحت لوای خودش قرار بدهد. دشمن هم نمی‎توانست از این مسئله سوءاستفاده کند و بگوید حوزه علمیه از این پس مستقل نیست و کاملاً حکومتی است. این نگرانی برای هیچ یک از مراجع تقلید ایجاد نشد که امام خمینی بخواهد آن‎ها را از مقام مرجعیت حذف کنند؛ بلکه جایگاهشان را بیشتر حفظ کردند.
 نفوذ نهادهای غیرحوزوی در حوزه در سابق چگونه بوده است؟
در آن زمان اصلاً نهادهای دیگر جرئت نمی‎کردند در امور حوزه دخالت کنند و بلکه این حوزه بود که در برخی از نهادها حضور داشت. در بخش گزینش برخی از نهادها یک نماینده از طرف مراجع تقلید یا امام حضور داشت. در واقع نهادهای غیرحوزوی خط فکری خودشان را از حوزه‌علمیه  می‎گرفتند.
 در زمان رهبری حضرت امام حوزه ‌علمیه چه ویژگی‎های مثبتی داشت؟
ویژگی‎های حوزه علمیه در سابق، ۱.‎ دخالت نکردن در زندگی خصوصی طلبه‎ها؛ ۲.‎ فشار نیاوردن به طلبه‎ها؛ ۳. شیوه صحیح رفتار و تعامل با طلبه‎ها، به‎طوری که طلبه‎ها مجبور به ریاکاری نشوند. این مسئله خیلی مهم است. طلبه‎ها آن‎طور که واقعاً هستند تظاهر هم می‎کردند. هر طلبه‎ای با قدرت علمی خودش پیشرفت می‎کرد و به جایگاه اجتماعی می‎رسید. لازم نبود هیچ نهادی او را امتحان کند و طلبه مجبور به دروغ‎گویی و تظاهر و ریا بشود. این مسائل باعث می‎شود که طلبه دو رو بار بیاید. یک زمانی برای قبولی طلبه‎ها در امتحانات شرطی گذاشتند و آن اینکه هر کسی بخواهد وارد حوزه‌علمیه بشود باید اعتقاد به ولایت فقیه داشته باشند.
در یک مصاحبه‎ای گفتم که این شرط باعث می‎شود که طلبه از همان ابتدا با دروغ و ریا رشد کند. طلبه‎ای که به تازگی صرف میر و جامع‎المقدمات را گذرانده است، چه می‎داند که ولایت فقیه چیست؟ اعتقاد به ولایت فقیه به اجتهاد نیاز دارد. طلبه باید سال‎ها درس بخواند تا به ولایت فقیه اعتقاد پیدا کند. البته برخی هم به مصاحبه من خرده گرفتند.
به نظر من از طلبه باید فقط این سؤال را پرسید که آیا به قانون اساسی جمهوری اسلامی التزام دارد یا خیر. در قانون احزاب هم این شرط آمده است که اعضا باید به ولایت فقیه اعتقاد داشته باشند. اعتقاد داشتن به ولایت فقیه کار آسانی نیست و نیاز به سال‎ها درس و بحث و مطالعه دارد. ما باید تنها التزام به قانون اساسی جمهوری اسلامی را شرط قرار بدهیم که البته در همین قانون به شکل کلی ولایت فقیه هم بیان شده است. در زمان حضرت امام این پیش‌شرط‌ها وجود نداشت. از هیچ طلبه‎ای این سؤال را نمی‎کردند که آیا به ولایت فقیه اعتقاد و باوری دارد یا خیر. همه این‎ها بعدها ایجاد شد.
 حضور و نفوذ مراجع تقلید فعلی در حوزه‌علمیه را نسبت به گذشته چقدر می‎دانید و راهکار شما برای بهتر شدن وضعیت حوزه‎های علمیه چیست؟
در حال حاضر حضور مراجع تقلید در حوزه کم‎رنگ است. علت آن هم دخالت‎ برخی از نهادهای خارج از حوزه است. این مسئله هم حوزه را از نظر علمی ضعیف نگه داشته و هم از نظر اخلاقی، نفوذ مراجع تقلید را هم در میان طلبه‎ها کمتر کرده است. اتفاقات اخیر مدرسه فیضیه هم ناشی از حضور کم‎رنگ و نفوذ مراجع تقلید در امور حوزه علمیه است و دیدیم که حتی اعتراض مراجع تقلید هم به جایی نرسید. منافع بعضی از افراد در همین است و آن‎ها نمی‎گذارند که مراجع تقلید نفوذی بیشتر از این در حوزه علمیه داشته باشند. کاش مستقیماً از طرف رهبری هیئتی در امور حوزه دخالت می‎کرد که بیت مراجع تقلید هم در آن هیئت نماینده داشته باشند. در این صورت شورای مدیریت صرفاً در دست یک گروه خاصی قرار نمی‎گرفت و چنین کاری می‎تواند تأثیر مثبت فراوانی در پی داشته باشد.
منتشر شده در گفتار
سیدابوالفضل موسویان یک عضو هیات علمی دانشگاه مفید درباره ضعف‌های حوزه علمیه، گفت: عدم استقلال و عدم توانایی مراجع برای تصمیم گیری در مورد کارکرد حوزه یکی از ضعف‌های امروز حوزه علمیه است؛ یعنی مراجعی که مورد تایید عموم حوزه هستند باید حوزه را اداره کنند؛ نباید برای حوزه دیگران تصمیم بگیرند.
حجت‌الاسلام و المسلمین ابوالفضل موسویان در گفت‌وگو با خبرنگار شفقنا عنوان کرد: در شرایط فعلی و در هر زمان دیگری وظیفه روحانیت این است که شرایط زمان خودشان را بشناسند؛ همان‌طوری که در روایت از امام صادق(ع) داریم «العالم به زمانه» عالمان باید بتوانند شرایط را بشناسند اگر یک عالم، شرایط زمان خودش را نشناسند و همراه با زمان نباشد نمی‌تواند از پس مسایل به خوبی بربیاید بر همین اساس نمی‌تواند وظیفه و رسالتی را که برعهده دارد به خوبی انجام دهد.
او افزود: در شرایط فعلی مباحث مختلفی در جهان علیه اسلام مطرح است باید حوزه‌های اسلامی پاسخگوی بسیاری از شبهات مانند عملکرد داعش و طالبان باشند چون این گروه‌های تکفیری چهره اسلام را مخدوش کردند. علمای جهان اسلام باید بتواند این مسایل را پاسخ دهد و حقیقت اسلام را برای جهانیان آشکار کنند.
حوزه هنوز مدیون شهید مطهری و شهید صدر است
عضو هیات علمی دانشگاه مفید با توجه به عملکرد حوزه و مسوولیتی که این نهاد بر دوش دارد، اظهار کرد: اگر ما بخواهیم بررسی دقیق و عمیق داشته باشیم باید بگوییم حوزه در این چند دهه نتوانسته کار چندانی انجام دهد و هم‌چنین نتوانسته است مشکلات جهان اسلام را برطرف کند بنابراین قوتی از این جهت ندارد. ما هنوز که هنوز است مدیون شخصیت‌هایی مانند آیت الله شهید مطهری و شهید صدر هستیم.
این استاد دانشگاه درخصوص قوت‌ها و ضعف‌های عملکرد حوزه علمیه، تصریح کرد: نتوانستیم پاسخگوی بسیاری از مسایل امروز باشیم به ویژه بعد از انقلاب اسلامی نتوانستیم پاسخ دقیقی به موضوع حکومت بدهیم، از این جهت باید گفت حوزه در ضعف قرار دارد و نمی‌تواند پاسخگوی این مسایل باشد اما از جهاتی مانند اینکه تعداد حوزویان نسبت به گذشته بیشتر شده و جمعیت بیشتری به حوزه روی آوردند و فارغ‌التحصیلانی یا مبلغانی از حوزه به مناطق مختلف رفتند را می‌توان یک قوت به حساب آورد اما از نظر علمی نمی‌توان گفت ما به توانایی بیشتری دست پیدا کرده باشیم.
سیاسی بودن مانع کارهای علمی حوزه شده است
موسویان باتوجه به روزآمد شدن دین برای اقبال بیشتر جوانان نسبت به دین، ادامه داد: این مساله یک مقدماتی دارد و تا این مقدمات فراهم نشود حوزه نمی‌تواند کاری را که باید، انجام دهد . ما افراد توانمندی را در حوزه داریم و شخصیت‌هایی که از نظر معلومات در سطح بالایی هستند اما تا حدی مسایل  علمی با مسایل سیاسی خلط شده است یعنی اگر چنانچه کسی بخواهد نظری مغایر با سیاسیون داشته باشد دچار مشکل می‌شود؛ این موضوع مانعی برای کارهای علمی است.
او درخصوص برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی بیان کرد: درست است که شعارهای می‌دهیم  که کرسی‌های آزاد اندیشی برگزار می‌شود اما به دلیل خودسانسوری و بخاطر عواقبی که بیان برخی از نظریات داشته، برخی از اساتید و پژوهشگران جرات نمی‎کنند نظرات خود را بگویند اما برخی دیگر هم با اینکه با آنها برخورد می‌شود مسیری که فکر می‌کنند درست است را می‌روند یا بعضی دیگر هم می‌فهمند نباید وارد این زمینه‌ها شوند. در نتیجه کاری که دلسوزان حوزه به دنبال آن هستند یعنی دیدگاه‌ها و نظریات مختلف طرح شود، نباید به درستی و نادرستی دیدگاه توجه کرد بلکه باید به امکان بیان دیدگاه‌های مختلف دقت کرد چون دیگران هم می‌توانند به نظرات پاسخ دهند.
طرح نظرات و دیدگاه‌های مختلف سبب تکاپوی حوزه می‌شود
عضو هیات علمی دانشگاه مفید با انتقاد از عدم طرح دیدگاه‌های مختلف در حوزه توضیح داد: بسیاری از این نظرات باعث شده که اسلام رشد پیدا کند، بزرگان ما در حوزه معتقد بودند وقتی اجازه طرح و نقد دیدگاه‌های مختلف مطرح می شد در این زمان بود که حوزه یک تکاپو و فعالیتی داشت. اما تا وقتی که حرف‌ها به صورت کلیشه‌ای گفته شود اصلا منجر به فعالیت و تکاپو نمی‌شود.
او تصریح کرد: اگر کسی آمد و این کلیشه را بر هم زد و مباحث را طرح کردند خود به خود افراد دیگر هم به سمت هم اندیشی و نقد حرکت می‌کنند؛ متاسفانه این مساله وجود ندارد. ممکن است شعارهای خوبی هم داده شود اما در عمل چنین چیزی را نمی‌بینیم. برخی از اساتید حوزه به دلیل طرح نظرات خودشان منزوی شدند و حتی کرسی‌های درس ایشان گرفته شده است. این مسایل را افراد در جامعه می‌بینند، بنابراین کسانی هم که حاضر نیستند چنین هزینه‌هایی پرداخت کنند نظریات جدید را مطرح نمی‌کنند.
باید مراجع برای حوزه تصمیم بگیرند نه هیچ نهاد دیگری
این استاد دانشگاه درباره تصمیم‌گیری در حوزه، اضافه کرد: اولین مساله‌ای که باید انجام شود این است که حوزه در اختیار مرجعیت قرار بگیرد، یعنی مراجع باید برای حوزه تصمیم بگیرند. حتی در دوره حضرت امام(ره) طرح می‌شد که امام(ره) می‌خواستند تغییراتی را در حوزه در زمان آیت‌الله بروجردی ایجاد کنند و بعد از رهبری امام(ره) برخی درخواست کردند تا تغییراتی که در زمان آیت‌الله بروجردی داشتند را خودشان اعمال کنند. ایشان گفتند من دیگر نمی‌توانم این کارها را انجام بدهم چون من رییس حکومت هستم و این تغییرات را باید رییس حوزه انجام دهد بنابراین باید حوزه واقعا در اختیار مراجع باشد.
موسویان با بیان اینکه نباید دیگران برای حوزه تصمیم بگیرند، گفت: یعنی مراجعی که مورد تایید عموم حوزه هستند باید حوزه را اداره کنند. نباید برای حوزه دیگران تصمیم بگیرند. متاسفانه بسیاری از تصمیم‌گیری‌ها در جای دیگری صورت می‌گیرد؛ از این جهت باید گفت که دست مراجع بسته است و نمی توانند آن طوری که لازم است نسبت به اداره حوزه تصمیم بگیرند. ممکن است برخی هم بگویند این سخن درست نیست اما من واقعیت بیرونی را می‌گویم.
عضو هیات علمی دانشگاه مفید، با اشاره به دخالت برخی از نهادها نسبت به فعالیت حوزه، توضیح داد: یعنی گاهی برخی از نهادها می‌آمدند و طلبه‌ها را تحریک می‌کردند و درس‌ها را به تعطیلی می‌کشاندند برای اینکه خودشان یک مقاصد خاصی داشتند این موارد مسایلی است که تصمیم گیرنده در برخی از موارد اساسی دیگران هستند نه مراجع.
موسویان ادامه داد: اگر چنانچه مراجع این توانایی را داشته باشند و به آنها این اختیارات داده شود یا این موانعی که برسر راه مرجعیت ایجاد شده کنار برود و حوزه خودش اداره کننده باشد حوزه مطمئنا بسیاری از مسایلی که جهان با آن روبروست را هم می‌تواند پاسخ دهد.
او درباره اصلاحات برای ساختار حوزه عنوان کرد: همه موارد مانند استقلال سیاسی، علمی و اقتصادی به مدیران حوزه برمی‌گردد؛ چنانچه اگر مدیران حوزه مدیرانی بودند که از استقلال برخوردار بودند و فقط متاثر از افکار و اندیشه‌های مراجع بودند نه اینطور که تحت نفوذ برخی از جریانات هستند؛ می‌توانست بسیاری از مسایل را حل کند. درست است که با تغییر افراد، تغییراتی هم ایجاد می‌شود اما اگر این ساختار کلی تغییر نکند، این وضعیت پایدار می‌ماند حالا ممکن است در یک دوره‌هایی یک کارهایی قوت پیدا کند و یک کارهایی ضعف. اگر ساختار تغییر کرد و درست شد، بسیاری از مسایل نیز حل خواهد شد.
عضو هیات علمی دانشگاه مفید درباره آینده حوزه افزود: اگر بنا باشد کار اساسی در حوزه صورت بگیرد و مراجع مسوولیت این امر را برعهده بگیرند مراجع باید پاسخ تخصصی برای همه داشته باشند؛ امروز دیگر نمی‎توان با یک اندیشه و تفکر در همه مسایل نظر داد.
حوزویان در مسایل مختلف تخصص کسب کنند و با تخصص در امور نظر بدهند
موسویان، تخصص داشتن حوزه برای دخالت در امور مختلف را یکی از اصول اساسی دانست و عنوان کرد: باید این تقسیم‌بندی در زمینه‌های مختلف شکل بگیرد؛ برای مثال حوزویان باید در زمینه‌های اقتصادی، معاملات، سیاست خارجی، بهداشت و… تخصص داشته باشند و کارشناسی صورت بگیرد. پس ما باید این اشکال را برطرف کنیم فقهای ما باید در زمینه‌های مختلف با شناختی که از موضوعات پیدا می‌کنند، نظر بدهند و یک فقیه نمی‎تواند در همه مسایل عبادی، دینی و مباحثی که اشاره کردم اظهار نظر کند پس ابتدا باید تخصص لازم و کافی را پیدا کند بعد نظر دهد.
این استاد دانشگاه تاکید کرد: اگر علما بخواهند فقط در مورد کلیات فقه توضیح دهند پس چه تفاوتی میان فقیه امروزی و فقیه صدسال پیش وجود دارد؟ اما اگر فقیه بخواهد همراه زمان باشد و به موضوعاتی که امروز مبتلابه جامعه است پاسخ دهد باید تخصص داشته باشد؛ چون به قدری موضوعات متنوع و پراکنده است که یک فقیه نمی‌تواند در همه زمینه‎ها اظهار نظر کند. طبعا اگر کار به دست خود مراجع سپرده شود حوزه به شکل صحیح برمی‌گردد و از این حالت خارج می‌شود.
یکی از نقاط قوت حوزه شیعه آزادگی در اندیشه و استقلال در عمل بوده است
موسویان در خصوص ارتباط حکومت و حوزه اشاره کرد: حوزه ضمن اینکه با حکومت و دولت همکاری می‎‌کند چه بخواهیم و چه نخواهیم منصوب به روحانیت است و روحانیت باید به این نظام کمک کند و نمی‌تواند خودش را منفک بداند؛ اما هیچ منافاتی ندارد که حوزه استقلال خودش را حفظ کند. حوزه ما باید بدون وابستگی به نظام و دولت روی پای خودش بایستد؛ چون این موضوع از افتخارات ما بوده است و مرحوم شهید مطهری روی این مساله تاکید داشتند که یکی از نقاط قوت حوزه شیعه آزادگی در اندیشه و استقلال در عمل بوده است.
او با توجه به بودجه دولتی برای حوزه تصریح کرد: برای مثال مساله بودجه موضوعی است که حوزه باید از بودجه دولتی بپرهیزد و راه‌هایی برای تامین نیازهای آن وجود دارد. قرن‌هاست که حوزه‌ها روی پای خودشان بودند و اینطور نیست که نیاز به بودجه نهادی داشته باشند بنابراین باید همان شیوه را حفظ کرد یا به آن برگشت. اگر این اتفاق رخ دهد مردم راحت‌تر و مطمئن تر اقدام می‌کنند همیشه حوزه به مردم متکی بوده است.
عضو هیات علمی دانشگاه مفید در پایان تصریح کرد: اگر چنین اتفاقی رخ داد آن وقت استقلال حوزه می‌تواند کمک خوبی برای حکومت‌هایی هم باشد که برای اهداف اسلام تلاش می‌کنند. در حالی‌که اگر به حکومت وابسته شدند، به تدریج دچار ضعف درونی می‌شوند و اعتمادی که مردم به حوزه‌ها و علما داشتند از بین خواهد رفت. علمای ما باید به سمتی پیش بروند که هیچ وابستگی به جایی جز مردم و متدینین نداشته باشند تا بتوانند نظر اسلام را مطرح کنند.
 
منتشر شده در گفتار
چهارشنبه, 20 ارديبهشت 1396 07:28

از دین برای سیاست مایه نگذاریم

حجت الاسلام موسویان: حوزه نباید وارد دفاع و حمایت از جریان خاصی شود./ روحانیت باید استقلال خود را حفظ کرده و از کلیت نظام دفاع کند نه از فرد یا جریان خاصی. او تأکید می کند که روحانیون می توانند به صورت فردی از گروه یا شخصی حمایت کنند، اما به طور کلی حوزه به عنوان یک صنف نباید وارد دفاع و حمایت از جریان خاصی شود.

حجت الاسلام والمسلمین سید ابوالفضل موسویان می گوید: برخی می خواهند از وجهه دین برای تبلیغ افراد استفاده کنند حال یا استناد به خواب می کنند یا می گویند «کاری انجام دهید که امام رضا پسندانه باشد» و امثال اینها. در حقیقت یک وجهه دینی به مساله می دهند؛ این امر سبب می شود مردم نسبت به این جریان حساس شوند و پس از اینکه عملکرد فرد منفی شد و مشکل پیش آمد می گویند این افراد که مورد تائید دین بود، چطور شد که چنین عملکرد و تخلفاتی داشته است؛ این مسایل سبب می شود که مردم نسبت به دین و روحانیت بدبین شوند.

او به همه مردم توصیه می کند که در انتخابات شرکت کنند و نسبت به این امر بی تفاوت نباشند، نسبت به شایستگی کاندیداها شناخت پیدا کنند و صرفا به حرف دیگران تکیه نکنند و بدانند ممکن است فرد شایسته تر بتواند بهتر جامعه را اداره کند و مشکلات کمتر برای جامعه به وجود بیاید؛ ما دیدیم سیاست های گذشته، تحریم های ناگواری را بر ملت ایران تحمیل کرد و دود آن به چشم همه رفت؛ بالاخره باید در سرنوشت خود دخیل باشیم.

متن گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین موسویان را می خوانید:

* همانطور که مستحضرید مدیریت حوزه علمیه قم طی بخشنامه ای، اساتید و مدیران حوزه ها را نسبت به حمایت از کاندیدای خاص یا حضور در تشکل های سیاسی به این منظور، پرهیز داده است، با توجه به این تدبیر مدیریت جدید حوزه، تا چه اندازه حضور روحانیت در عرصه انتخابات را لازم می دانید؟

این مطلب، مطلب درست و به جایی است که مطرح شده و اگر همواره این چنین می بود، حوزه می توانست استقلال خود را حفظ کند و مشکلاتی که اکنون در حوزه گریبانگیر ماست را نداشتیم، اما این برخورد جدید حوزه را برخورد سیاسی می دانم یعنی اگر مدیران حوزه نباید حضور پیدا می کردند باید در همه دوره ها اینگونه می شد کما اینکه نیروهای نظامی هم نباید وارد جریانات خاص سیاسی می شدند بلکه تنها از کلیّت نظام باید طرفداری و حمایت می کردند؛ حوزه هم باید همواره همین روش را می داشت، اما متاسفانه همیشه از اینگونه مسائل استفاده سیاسی می شود و گاهی که مصلحت است گفته می شود از فردی باید حمایت و پشتیبانی کرد و گاهی هم گفته می شود اساسا نباید وارد هیچ تشکل و جمعیتی شوند. به هر حال به طور کلی با این حرف موافق هستم و معتقدم روحانیت باید استقلال خود را حفظ کرده و از کلیت نظام دفاع کند نه از فرد یا جریان خاصی.

* ورود روحانیون به انتخابات بهتر است صنفی باشد یا فردی؟

مسلما اگر بنا بر این باشد که روحانیت به طور یک صنف وارد جریان نشود، افراد بنا بر موقعیت و شخصیتی که دارند، می توانند نسبت به فردی یا جریانی نظری داشته باشند و اعلام کنند و مانع آن نباید شد اما به صورت صنفی نباید ورود پیدا کنند.

* یعنی حوزویان با توجه به نفوذ و معروفیت و مقبولیتی که نزد مردم دارند، می توانند از شخص یا گروهی حمایت کنند؟

همانگونه که گفته شد روحانیون می توانند به صورت فردی از گروه یا شخصی حمایت کنند اما به طور کلی حوزه به عنوان یک صنف نباید وارد دفاع و حمایت از جریان خاصی شود.

* ما تجربه فعالیت حزبی روحانیت را در انقلاب اسلامی و در ادوار مختلف انتخابات داشته ایم مانند جامعه روحانیت مبارز و مجمع روحانیون، آیا اینها تجربه موفقی برای نظام ما و حوزه بوده است؟

کاری که اینها انجام می دهند ارتباطی به حوزه ندارد و مربوط به تشکل سیاسی می شود که عده ای از روحانیون گردهم آمده و تشکلی را برای استفاده در جریان سیاسی کشور به وجود می آورند ولی این همان استفاده ای است که نه به عنوان صنف و جریان بلکه به عنوان اشخاص حقیقی، خود گروه و حزبی را تشکیل داده و کار خاصی را انجام می دهند کما اینکه شهیدبهشتی با برخی از بزرگان، حزب جمهوری اسلامی را ایجاد کرد که هم روحانیون و هم غیرروحانیون در آن عضویت داشتند و به عنوان یک حزب شناخته می شد و این ایرادی ندارد که عده ای از روحانیون دورهم جمع شوند و تشکلی را به وجود بیاورند اما نکته مهم اینجاست که این کار نباید به عنوان حوزه صورت بگیرد بلکه جریان حوزه از لحاظ سیاسی باید به صورت مستقل و بی طرف باشد.

* همانگونه که گفتید حزبی که شهید بهشتی آن را پایه گذاری کرد در زمان خود خیلی موفق عمل کرد اما هرچه از آن زمان دور می شویم به نظر می رسد این تشکل ها آن قوت و قدرت سابق را ندارند. شما آینده اینگونه تشکل ها و گروه های سیاسی را چگونه ارزیابی می کنید؟

در مورد جریانات سیاسی دو نوع برخورد صورت می گیرد؛ یک برخورد، برخورد از سوی کسانی است که نمی خواهند تشکلی به وجود بیاید و این تشکل ها برای آنها مزاحم است و در صدد به هم زدن این تشکل ها به هر نحوی هستند در حالیکه اگر ما بخواهیم کار حزبی را در کشور نهادینه کرده و مردم حضور چشمگیر و درستی داشته باشند، بدون داشتن تشکل سیاسی و حزب نمی توانیم به آن آرمان ها و ارزش هایی که مطرح می شود، دست پیدا کنیم پس به طور طبیعی این تشکل ها باید وجود داشته باشند تا آن مردمسالاری تحقق یابد اما بخشی نمی خواهد این تشکل ها پا بگیرد و فعال شوند.

بخش دوم به درون تشکل ها مربوط می شود، این تشکل ها باید به صورت مداوم بازدید، تحلیل درست و دقیقی نسبت به اعضای خود داشته باشند و اگر چنانچه تخلفاتی بین اعضای آنها مشاهده می شود، قبل از اینکه دیگران به کار آنها رسیدگی کنند، متخلفان را از جمع خود برانند و نگذارند این افراد به فعالیت خود ادامه دهند؛ متاسفانه وجود یکسری افراد سوء استفاده گر در تشکل ها سبب می شود که حالت بدبینی در جامعه به وجود آمده و مردم یک تصور غلطی نسبت به اصل تشکل پیدا کنند و فکر کنند تشکل در اصل مناسب نیست.

* در ادوار گذشته شاهد بودیم که برخی افراد از تریبون مساجد برای حمایت از کاندیدای خاص استفاده کردند که این مساله خود به نوعی سبب شد اعتماد مردم به روحانیت و عالمان دین کم شود، برای جلوگیری از این آسیب اجتماعی که می تواند حتی بدبینی به دین و دین زدگی را به دنبال خود بیاورد چه باید کرد؟

زمانی من به عنوان یک شخص نظر خود را اعلام می کنم که ایرادی ندارد اما مشکلی که داریم این است که برخی می خواهند از وجهه دین برای تبلیغ افراد استفاده کنند حال یا استناد به خواب می کنند که مثلا «امام زمان فرموده به فلان شخص رای دهید» یا می گویند «کاری انجام دهید که امام رضا پسندانه باشد» و امثال اینها. یعنی یک وجهه دینی به مساله می خواهند بدهند که این سبب می شود مردم نسبت به این جریان حساس شده و مشکل پیدا کنند به خصوص بعد از اینکه عملکرد فرد منفی شد و مشکل پیش آمد می گویند این افراد که مورد تائید امام زمان بودند، چطور شد که چنین عملکرد و تخلفاتی داشتند؛ این مسایل سبب می شود که مردم نسبت به دین و روحانیت بدبین شوند. اگر روحانیت صاحب نظر در مسائل سیاسی صرفا به بیان نظر و دیدگاه خود بپردازند، کسانی که این افراد را قبول دارند به نظر آنها عمل کرده و به شخص مورد تائید آنها رای می دهند، اما اگر بخواهیم از دین استفاده کنیم اینجاست که هم به روحانیت و هم به دین لطمه زدیم و آثار منفی آن را در جامعه می بینیم. در تلگرام و فضاهای مجازی مشاهده می کنید که برخی از مسایلی به مسخره گرفته می شود که شخصی که مورد تائید دین یا فرضا گفته شده مورد تائید امام زمان بوده چه مشکلات و مسائلی پیدا کرده است و آن وقت می گویند امام زمان چطور این را ندیده بوده و آن فرد را تائید کرده بودند؟ چطور تبعات بعد از آن را ندیده بودند؟ و سوالاتی از این قبیل. و بالاخره یک نوع بی تفاوتی به دین ایجاد می شود و اگر جای دیگری بخواهند مطلب درست و به حقی از دین گفته شود، ممکن است که مردم بدبینانه به آن نگاه کنند بنابراین نباید از دین مایه بگذاریم بلکه تنها باید نظر شخصی خود را بگوییم و اگر کسی آن را قبول کرد، ایرادی ندارد اما نباید آن را به پای دین گذاشت و بگوییم من عین دین رفتار می کنم و بقیه خلاف دین حرکت می کنند.

* به چه طریق می توان این بینش را به مردم داد که طرفی که صحبت می کند از دریچه دین صحبت نمی کند و نباید سخنان او را به پای دین گذاشت؟

این وظیفه ما و شما به عنوان رسانه است که به مردم بگوییم اگر کسی از دین سوء استفاده کرده و مطلبی را به نام دین مطرح می کند را رد کنند؛ اینکه ائمه معصومین(ع) فرمودند: «کسی نباید وقت برای ظهور مشخص کند» برای این است که عده ای نیایند اخبار غیبی را به اسم دین بگویند. در مورد برداشت های دینی اولا تقلیدی نیست و اگر گاهی نسبت به دین می دهند حتی اولیات را ملاحظه نمی کنند مثلا وقتی می گویند از کسی که شایسته نیست نباید حمایت کرد و مردم به او رای ندهند، پس آیا شورای نگهبان یک چنین شخصی را تائید کرده که طاغوت است و نباید به حرف او گوش کرد؟ این نسبت ها و اینکه از دین بخواهیم مایه بگذاریم، هم مخالف قوانین و هم مخالف منطق عقلانی است.

* تا چه اندازه ورود روحانیت به عرصه ریاست جمهوری را صحیح می دانید؟

در اینکه سرنوشت مردم به خودشان سپرده شده و خبرگان قانون اساسی این را تصویب کردند تردیدی نیست و بالاترین مقام بعد از رهبری، ریاست جمهوری هست که سکاندار اجرائیات کشور است اگر مردم در این امر کوتاهی کرده و دخالت نکنند و به فرد شایسته رای ندهند، عواقب ناگواری برای جامعه خواهد داشت لذا ما از نظر شرعی وظیفه داریم نسبت به سرنوشت خود حساس و جدی باشیم و روحانیت هم باید توصیه کند که همه مردم موظفند در سرنوشت خود نقش داشته باشند و نباید نسبت به امور مسلمین کوتاهی کرد لذا باید همگی در این امر فعال باشیم و در اینکه چه کسی شایسته تر هست باید شناخت پیدا کنیم و نباید به حرف دیگران صرفا تکیه کنیم یا اینکه بگوئیم هرکسی رئیس جمهور شد، تفاوتی ندارد چون ممکن است فرد شایسته تر بتواند بهتر جامعه را اداره کند و مشکلات کمتر برای جامعه به وجود بیاید. ما دیدیم سیاست های گذشته، تحریم های ناگواری را بر ملت تحمیل کرد و دود آن به چشم همه رفت؛ بالاخره باید در سرنوشت خود دخیل باشیم.

منتشر شده در گفتار

حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید علی میرموسوی: حوزه های علمیه باید استقلال این نهاد را حفظ کنند.

استاد دانشگاه مفید حکومت زدگی را یکی از مهمترین آسیب های روحانیت دانست و گفت:به نظر می رسد که در شرایط بعد از انقلاب با پیوندی  که بین دین و سیاست و دین و دولت ایجاد شد روحانیت شیعه در معرض این آسیب قرار گرفت که استقلالش از حکومت تضعیف شده یا از دست رفته و این خودش  معضل حکومت زدگی روحانیت را دامن زده است. به نظر می رسد یکی از مهم ترین آسیب هایی روحانیت همین حکومت زدگی است.

در خصوص رابطه دین و سیاست بحث های مختلفی مطرح می شود برخی قایل به جدایی دین از سیاست و عده ای هم سیاست را عین دیانت می دانند. اما مهمتر این است که آیا رابطه بین دین و سیاست لطمه هایی را به دین زده است یا نه؟ در صورت بروز آسیب، حوزه های علمیه و مرجعیت چه نقشی برای حل آن دارند؟

این موضوعات مباحثی است که شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید علی میرموسوی، عضو هیأت علمی دانشگاه مفید به گفت و گو پرداخته است.

متن گفت و گوی شفقنا با حجت الاسلام میرموسوی را در ادامه می خوانید:

 *در ایران رابطه بین دین و سیاست به دلیل حضور متولیان دین در عرصه سیاست فضای خاصی ایجاد شده است. اگر بخواهیم در ایران رابطه بین دین و سیاست را توضیح دهیم به نظر شما چه آسیب هایی از جانب سیاست متوجه دین شده است  اساسا آیا لطمه ای به دین وارد شده است یا نه؟

میرموسوی: پاسخ به این پرسش نیازمند مقدمه ای کلی در مورد موضوع رابطه دین و سیاست و دیدگاه ها و برداشت های مطرح در این باره است. این موضوعی بسیار گسترده است که در جای  دیگر به تفصیل به آن پرداخته شده و در این جا مروری گذرا بر آن خواهیم داشت. موضوع ارتباط بین دین و سیاست از موضوع های چند لایه ای است که دست کم در سه سطح به آن می توان پرداخت. سطح نخست رابطه آموزه ها و تعالیم دین با سیاست به مثابه عرصه ای از فعالیت های اجتماعی انسان است. از این دیدگاه دین به عنوان مجموعه ای از تعالیم و آموزه هایی در نظر گرفته می شود که بینش و آیینی برای زندگی انسان ارائه می کند و از یک منبع وحیانی سرچشمه می گیرد و سیاست به معنای فعالیتی است که از طریق آن قواعد کلی مربوط به زندگی تعیین، اصلاح یا تغییر پیدا می کند. پرسش اصلی در این سطح از بحث این است که دین  تا چه حد پاسخ گوی مسائل زندگی سیاسی است؟ در پاسخ به این پرسش  دست کم چهار دیدگاه را می توان از یک دیگر جدا کرد: حداکثری، میانی، حداقلی و سلبی(نفی ارتباط بین دین و سیاست(

سطح دوم رابطه نهاد دین  و دولت است: در این سطح مراد از دین  نهاد و سازمان یا دستگاهی است که وظیفه تبیین، تفسیر و  دفاع از دین ، تربیت و تعلیم کارشناسان دینی و اجرای مراسم و برنامه های دینی را عهده دار است. تجلی این نهاد در روحانیت است. مراد از سیاست نیز دولت به عنوان سازمان یا دستگاه حکومت کردن در گسترده ترین معنای آن است که از نهادهای گوناگون اداری، ارتش، پلیس، دادگاه ها، مجلس نمایندگان و قانون گذاری و مانند آن تشکیل شده است. در این سطح پرسش اصلی این است که رابطه نهاد دین و روحانیت با دولت چیست؟ در پاسخ به این پرسش نیز دست کم  چهار دیدگاه را می توان از یک دیگر جدا کرد: ادغام یا اتحاد با برتری نهاد دین، اتحاد با برتری نهاد دولت، جدایی کامل، استقلال و همکاری.

سومین سطح که با بحث حاضر مرتبط است و از جهاتی شاید با دو سطح قبل همپوشی نیزداشته باشد، بحث در مورد کارکردها و خدمات دین نسبت به سیاست است. البته در این جا خدمت به معنای بی طرفانه یعنی کار کرد یا فونکسیون است. پرسش این است که دین به مثابه یکی از نهادهای زندگی انسان چه کارکرد و خدماتی برای سیاست دارد؟ در پاسخ به این پرسش نیز چند دیدگاه قابل طرح است: منفی؛ یعنی اساسا هیچ گونه نقش مثبتی برای سیاست ندارد و مثبت که سیاست را نیازمند دین می داند و کارکردهایی مثبت برای دین در زندگی سیاسی نظر می گیرد. دیدگاه اخیر؛ یعنی مثبت را به دو دیدگاه فرعی تر می توان تقسیم کرد که عبارتند از ابزاری و هدایت گری. رابطه ابزاری یعنی دین به ابزاری برای توجیه قدرت سیاسی، مصالح سیاسی خاص، توجیه قدرت و بدست گرفتن قدرت توسط یک قشر یا یک صنف خاص تبدیل شود؛ یعنی اینکه از دین استفاده ابزاری شود تا قدرت یک گروه خاص بر دیگران توجیه شود، یا این که دین به مثابه ابزاری برای تحقق اهداف سیاسی و منافع عمومی قلمداد شود. در حالی که رابطه هدایت گری به این معناست که دین به عنوان یک منبع الهام بخش برای زندگی سیاسی باشد و ارزش های اخلاقی که در دین هست را در عرصه زندگی سیاسی خود مورد توجه قرار دهیم. نمونه روشن رابطه هدایت گری همان است که در سیره یا رفتار پیامبر(ص) و امیرالمومنین (ع) بود و در نامه مالک اشتر متجلی شده است.

با این مقدمه می توان به پرسش طرح  شده در آغاز را پاسخ داد و به آسیب شناسی پرداخت. به نظر می رسد بحث آسیب شناسی بیشتر به سطح اخیر  بحث و دیدگاه ابزاری بازمی گردد. رابطه ابزاری همواره آسیب پذیر و خطر آفرین و زیان بار بوده و از آفاتی است که در آیات زیادی از قرآن نیز به آن اشاره شده است. مثلاً در سوره بقره،  آیه ی ۷۹ در سرزنش اهل کتاب به این آفت اشاره می کند که «فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً »«وای بر کسانی که با دست خودشان کتابی می نگارند و سپس می گویند این از سوی خدا آمده است تا آن را به یک بهای اندکی بفروشند»یا در سوره توبه آیه ۳۴ آمده است «انّ کَثیراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ »«بسیاری از احبار و روحبان  که همان روحانیت یهودی و مسیحی هستند اموال مردم را به باطل می خورند و از راه خدا جلوگیری می کنند». یا خدا در سوره آل عمران می فرماید « وَغَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ مَا کَانُوا یَفْتَرُونَ»« آن افترایی که به خدا می بستند  آنها را مغرود  کرد»، یا در سوره ی توبه آیه ی ۳۰ می گوید « روحانیت خودشان یعنی احبار و رهبانانشان را  به جای خدا ارباب می گرفتند»  این آیه ها همه به استفاده ابزاری از دین اشاره دارد.  حضرت علی(ع) در نامه مالک اشتر در نهج البلاغه تعبیری دارد که می فرماید «انَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا» یعنی این دین در دست بدکاران است و آنها در دین بر اساس هوای نفس خودشان عمل می کنند و به دنبال دنیای  خودشان هستند که این هم  همان استفاده ابزاری از دین است.

حکیم والای توس فردوسی بزرگ نیز در اشاره به این آسیب به زیبایی چنین سروده است :

زیان کسان از پی سود خویش       بجویند و دین اندر آرند پیش

سودجویی از دین و  زیان رساندن به دیگران در پوشش دین که فردوسی به زیبایی آن را بیان کرده است، به شیوه های گوناگونی امکان پذیر است که یکی از آن بهره برداری ابزاری از دین در راستای توجیه قدرت و منافع سیاسی گروه و یا طبقه ای خاص است. بنابراین آن چیزی که در معرض خطر هست و آفت و آسیب آن در آموزه های دینی هم یادآوری شده همین  استفاده ابزاری از دین است و در پاسخ به پرسش مطرح شده باید مورد توجه قرار گیرد. اما اگر دین به عنوان یک منبعی الهام بخش در زندگی سیاسی برای ترویج و پایبندی به ارزش های اخلاقی مورد توجه قرار گیرد آسیبی ندارد، آسیب ها هنگامی اتفاق می افتد که استفاده ابزاری از دین به همان معنایی که در آغاز بیان شد صورت بگیرد.

به نظر می رسد استفاده ابزاری از دین  در عرصه  زندگی سیاسی  دو دسته آسیب دارد،  زیرا این نوع نگرش به دین هم به خود دین و هم  به سیاست آسیب می رساند. آسیب هایی که به دین می رسد را در چند مورد می توان بیان کرد.  نخست این که  به علت پیوندی بین دین و سیاست و منافع یک قشر و گروه خاص شکل می گیرد، ناکامی های سیاسی به پای دین نوشته می شود و در نهایت تضعیف اعتقادات دینی را در پی دارد. در این وضعیت دین تابع مصالح زودگذر سیاسی می شود و ارزش های جهان شمول دین تحت الشعاع این مصالح زودگذر سیاسی قرار می گیرد.

آسیب دوم این است که دین سنگین بار و روحانیت به عنوان نهادی که وظیفه تفسیر و تبیین دین را دارد بی اعتبار می شود، بی اعتمادی به روحانیت گسترش پیدا می کند و تصور می شود که مشکلات جامعه وابسته و برخاسته از روحانیت است. به همین دلیل یکی از نویسندگان غربی  قرن هجدهم در پیشنهاد راهی برای نجات جامعه دهد گفته بود جامعه ما وقتی به نجات و خوشبختی می رسد که سر آخرین پادشاه با روده آخرین روحانی و کشیش  به دار آویخته شود. یعنی هم روحانیت بایستی حذف شود هم  پادشاهان مستبد، این در واقع نتیجه همان استفاده ی ابزاری از دین است که تصور می شود خودکامگی و استبداد  در پیوند با دین و روحانیت است.

اما دسته دوم؛‌یعنی آسیب هایی از بابت این پیوند به سیاست وارد می شود نیز می توان به مواردی اشاره کرد. نخستین و مهمترین آسیبی که در اثر  استفاده ابزاری از دین گریبانگیر سیاست می شود، پیدایش استبداد دینی و رشد و پرورش خودکامگی در پوشش دین است. این همان خطری است که در عصر مشروطه، روحانیون  مشروطه خواه مثل آخوند خراسانی و مرحوم نائینی آن را  یاد آور شدند  و استبداد دینی را نتیجه استفاده ابزاری از دین دانستند و بر نتایج زیان بار آن تاکید کردند. نتیجه مستقیم استبداد دینی،  سرکوب، خفقان، محدود شدن آزادی سیاسی و جلوگیری از توسعه  سیاسی  است و در نتیجه فساد در پوشش دین گسترش پیدا می کند؛ یعنی به راحتی انتقاد سرکوب می شود و فساد سیاسی و رانت خواری اقتصادی در پوشش دین توجیه می شود. این ها در واقع آثار سویی  است که استفاده ابزاری  در زندگی سیاسی دارد. به همین دلیل گروهی از  نواندیشان دینی در دوره معاصر با نگاه خیلی  تردید و احتیاط  آمیزی به واژه حکومت  دینی نگریستند. مرحوم آخوند خراسانی و همفکران خود به همین دلیل از کاربرد واژه حکومت مشروعه پرهیز می کردند. در ادبیات ایشان حکومت مشروعه به معنای حکومت دینی در ادبیات کنونی به کار می رفته است. در دوران معاصر نیز افرادی مانند بازرگان با این تعبیر و برخی از علمای سنتی حوزه با این تعبیر مخالف بوده اند. در برداشت ایشان واژه حکومت دینی اگر به معنای حکومت یک قشر یا یک  گروه خاص به نام دین صورت بگیرد آن وقت به معنای استفاده ابزاری از دین است و در نتیجه هم دین  آسیب می بیند و هم سیاست.

* چه اتفاقی می افتد  عده ای که در منصب سیاست قرار می گیرند  بعد از مدتی استفاده ابزاری از دین را در دستور  کار خودشان قرار می دهند، این  پتانسیل در کجا قرار دارد؟  چه چیزی باعث می شود که به این سمت بروند ؟

میر موسوی: این مساله به ساختار قدرت باز می گردد. به بیان دیگر ساختار قدرت صرف نظر از نام گذاری و اتصاف آن به دینی یا غیر دینی(سکولار) الزاماتی دارد؛ یعنی اگر ساختار قدرت غیر دموکراتیک باشد و نهادهای قدرت بویژه افرادی که در مناصب مهم قدرت سیاسی قرار دارند پاسخگو و مسؤول نباشند طبیعتاً در یک چنین وضعیتی امکان استفاده ابزاری از دین فراهم می شود، اما اگر ساختار قدرت دموکراتیک باشد و مسؤولین و کارگزاران سیاسی در برابر  مردم پاسخگو باشند این اتفاق نمی افتد و یا بسیار کاهش می یابد. از این دیدگاه نام گذاری یک حکومت به دینی یا غیر دینی در عمل بی تاثیر است و انچه اهمیت دارد تغییر ساختار قدرت است. درست هما نگونه که در مورد افراد هم این گونه است و دین داری اسمی تغییری در آن ها پدید نمی آورد ، در مورد حکومت و دولت نیز چنین است. بر همین اساس می توان گفت اساسا مرز بندی حکومت های بر اساس دینی و سکولار می تواند گمراه کننده و راهزن باشد و خیال خام برحق بودن را برای افراد پدید آورد. آنچه ماهیت دولت ها  را متفاوت می کند نام گذاری آن ها به دینی یا  اسلامی نیست بلکه محدود سازی قلمرو قدرت سیاسی و مسئول  و پاسخگو کردن آن ها در برابر شهروندان است. در حکومت دینی اگر قدرت سیاسی نامحدود و به خواست ها و نیازهای مردم بی توجه و جریان قدرت به شکل یک سویه و از بالا به پایین باشد، در واقع حکومت اقتدار گرایی بیش نیست که به علت اتصاف به دین ستمگری و پایمال کردن حقوق مردم در آن آسان تر می شود.

* وقتی که دین در ملازمت با سیاست قرار گرفته است در مواردی، از خودش ابتکار به خرج داده است تا بتواند مسایل روزمره مردم را حل کند از جمله مساله شطرنج امام. بعد از انقلاب آیا رویکرد پاسخ بو بودن دین در نهاد سیاست و حل مشکلات روزمره مردم انجام شده است یا نه؟

میر موسوی: پیش  از انقلاب با یک نوع نگرش سیاست گریز و  چه بسا سیاست ستیز در بین برخی از  طبقات دین داران روبه رو بودیم.  همین مساله  موجب شده بود که برداشت های غیر سازگار با  وضعیت و شرایط جدید در پوشش دین تداوم پیدا کند. طبیعتاً پیروزی انقلاب و تاسیس  نظام جمهوری اسلامی این دستاورد مثبت را داشته که زمینه را فراهم کرده برای اینکه دین درگیر مسایل زندگی شده و پاسخگو شود و خود این مساله زمینه را فراهم کرده تا برداشت ها و دیدگاه های جدیدی شکل بگیرد. از این جهت می شود گفت که این اتفاق، اتفاقِ مثبتی بود یعنی زمینه را برای دین مدنی، دینی که مدنیت را رسالت خودش بداند فراهم آورده است،  ولی این به معنای نفی آسیب نیست؛ یعنی در حقیقت  می توان گفت که با وجود برخی آثار مثبت زمینه ای هم برای  بهره برداری ابزاری از دین وجود دارد.  بنابراین به نظر می رسد اگر چه  انتظار پاسخگویی از دین به مسایل جدید زمینه را برای طرح برداشت های جدید فراهم کرده است، ولی سوء تعبیر از این برداشت های جدید هم امکان پذیر است.

مثلاً تعبیر مصلحت که مرحوم امام(ره) مطرح کرد در راستای تصویب قانون کار و شناسایی حقوق شهروندی بود. یعنی در  ماجرای تصویب  لایحه مربوط به قانون کار که در سال  ۶۴ توسط دولت آن زمان که آقای میر حسین موسوی نخست وزیر بودند به مجلس  ارایه شد و مجلس با این در راستای شناسایی حقوق کارگر، آن را تصویب کرد ولی شورای نگهبان با آن مخالفت کرد. امام خمینی در راستای دفاع از حقوق کارگر مفهوم مصلحت را مطرح کردند،  اما این مفهوم مصلحت که در  راستای دفاع از حقوق شهروندی بود  بعداً مورد سوء تعبیر قرار گرفت و  در پوشش آن  چه بسا مواردی  مورد شناسایی قرار گرفت یا  تجویز شد که به زیان حقوق مردم بود. بنابراین این خطر را نمی توان نادیده انگاشت. البته رابطه مصلحت نظام و حقوق مردم نیازمند بحثی گسترده است که این جا مجال آن نیست و در مقاله ای مستقل با همین عنوان  به آن پرداخته ام.

* در ابتدای سوال قبل مطرح کردید که بعد از انقلاب با نگرش سیاست گریزی و سیاست ستیزی مواجه بودیم. به چه دلیل بود؟ همان استفاده ابزاری  از دین باعث این مسایل شد یا عوامل دیگری هم وجود داشت؟

میر موسوی: سیاست گریزی یا سیاست ستیزی  شاید هم نتیجه تجربه تاریخی بود که از قبل وجود داشت و هم نتیجه نگرش سلبی که به حکومت در عصر غیبت که از  مبانی اندیشه  سیاسی شیعه بود. به بیان دیگر  اعتقاد به این که همه حکومت هایی که در عصر غیبت تاسیس می شوند جوری هستند و حکومت عادلانه فقط با حضور و ظهور  امام عصر(عج) تحقق پیدا می کند، زمینه ساز یک نوع نگرش سلبی به سیاست شده بود که علما را از ورود به سیاست باز می داشت.  پرهیز عالمان دینی از ورود به سیاست نتایج مثبتی داشت و نتیجه این بود که بدی هایی که در عالم سیاست اتفاق می افتاد هیچ وقت به پای روحانیت نوشته نمی شد، بنابر این  روحانیت اگر چه شاید گاهی به علت دوری از قدرت سیاسی مظلوم واقع می شد اما در عین حال محبوب بود، یعنی مردم به آن اعتماد داشتند. اما پیامدهای چه بسا منفی هم وجود داشت به این معنی که خیلی در مباحث فقه و حقوق اسلامی به این توجه نمی شد که ما باید برداشت های متناسب با روز هم داشته باشیم. البته  به هر حال خودِ پویایی جامعه به تدریج زمینه را برای ارایه برداشت های جدیدتر فراهم می آورد اما این نگرش سلبی هم می شود  گفت در  این امر موثر بود.

* در موضوع کنسرت یا تئاتر خیابانی، با مسایلی مواجه شدیم  اما متولیان دینی به جای اینکه راه حلی ارایه کنند به فکر حذف صورت مساله بودند. در چنین شرایطی آیا مشکل ما این است که دین پاسخگو نیست یا متولیان دینی نمی توانند پاسخ لازم را از دین استخراج کنند یا با این مسایل به شکل سیاسی برخورد شده و این مسایل در گیر و دار اختلافات جناح های سیاسی قربانی شده است؟

میر موسوی: برخورد با آزادی در پوشش دین و برخورد با دستاوردها و ارزش های جدید زندگی بشری در قالب دین، آمیخته ای از سطحی نگری، برداشت های قشری و انحصار گرایانه از دین و نیز  بهره برداری ابزاری از دین است. نگرشی  که دین را در برابر دستاوردهای جدید زندگی بشری قرار می دهد و به تعبیر  مرحوم مطهری با یک نوع جمود به دین نگاه می کند و هرچه جدید هست را بد می داند و ارج نمی نهد زمینه چنین تقابلی را فراهم می اورد. اما نمی توان آن را عامل اصلی به حساب آورد بلکه به نظر می رسد که عوامل سیاسی؛ یعنی منازعه بر سر قدرت و منافع سیاسی  هم در این ماجرا دخالت دارند، و مخالفت هایی که در عرصه اشکار  در پوشش دفاع از ارزش های دینی با این اقدام ها صورت می گیرد ، ترجمانی است از منازعه قدرتی که در پشت صحنه جریان دارد.

روشن ترین دلیل برای این ادعا این است که در مطالعه رفتار های این افراد با نوعی دوگانگی رفتار روبرو می شویم. در برخی از موارد دین سنجی عده ای خوب عمل می کند، حساسیت نشان می دهند و ایستادگی می کنند  اما در برخی موارد ایستادگی نمی کنند. این رفتار یاد آور ماجرای آن منبری است که همیشه هنگامی که در بالای منبر غش می کرد در قسمت مربوط به زن ها می افتاد و به او گفتند اگر غش کردن تو واقعی است و بازی نیست، چرا یک بار توی مردها نمی افتی. در مورد رفتار این گروه نیز می توان به خوبی دریافت که نسبت به برخی مواردی که در دین بسیار بر آن تاکید شده مانند چندان حساسیت نشان نمی دهند یا  در زمان های گوناگون واکنش های متفاوتی نشان می دهند.

به عنوان نمونه یکی از ارزش های مهمی که در دین مورد توجه قرار گرفته حقوق مظلومان است،  اینکه حضرت علی(ع) از قول حضرت رسول می فرمایند « هیچ جامعه ای به پاکی نمی رسد مگر این که ضعیف بتواند بدون لکنت  زبان حقش را از قوی بگیرد».   آنهایی که ادعایشان این است که ما می خواهیم از دین دفاع کنیم چرا هنگامی که حقوق مظلومان و تهی دستان پایمال می شود واکنش نشان نمی دهند؟!. مواقعی هم بوده که میلیاردها میلیارد  از اموال عمومی از بین می رفته و اختلاس شده است چرا در آن موارد هم از خود واکنش نشان نمی دادند؟  این دوگانگی در رفتار  و یک بام و دو هوا بودن نشان می دهد که فقط  دغدغه دینی نیست که موجب این نوع واکنش ها و رفتارها می شود بلکه دغدغه های سیاسی هم در این امر دخیل است. به همین دلیل می توان گفت  این نوع  واکنش ها آمیخته ای از سطحی نگری و برداشت های قشری از دین و بهره برداری ابزاری از آن است.

* با توجه به اختلافات مختلفی که در جامعه بروز می کند از گشت ارشاد گرفته تا مسایل کنسرت ها و فاصله گرفتن برخی از مسوولین و متولیان در مورد دین از جامعه، شما چه آسیب هایی را متوجه حوزه های علمیه می بینید و این افراد برای اصلاح امور و این وضعیت چه کارهایی را می توانند انجام دهند؟

میر موسوی: مهم ترین آسیبی که حوزه های علمیه با آن روبرو هستند، افراط  و تندروی و تفکری است که دستاورد آن تکفیر است. افراطی گری دینی در برابر میانه روی و اعتدال به معنای فراتر رفتن از فهم متعارف از دین است، فهمی که بر مبنای استدلال های معتبر و روش شناسی های پذیرفته شده استوار نیست بلکه بوی قدرت خواهی می دهد. افراطی گری با نوعی برداشت سطحی از دین و نیز  بی توجهی به زمینه و شرایط اجتماعی و سیاسی در فهم دین گره خورد است.  شوربختانه این آسیب به ویژه در سایه دخالت برخی نهادهای حکومتی در معرض تقویت شدن است. این در واقع نوعی انحطاط یا پس رفت است و نشانه روشن آن این است که اگر امروز اثاری که نو اندیشانی همچون مطهری در دهه ۴۰ و ۵۰ نوشتند را مطالعه کنیم ، احساس می کنیم نسبت به جو فعلی حاکم بر حوزه ها خیلی جلو تر ند. چه بسا اگر این سخنان بدون بردن نام مطهری زده شود با اتهام کفر ، شرک و انحراف روبرو شویم. هم چنان که سخنانی از برخی روحانیون شنیده می شود با سخنانی که جریانهای تکفیری مانند داعش مطرح می کنند، مرزی روشن ندارد.

آسیب مهم دیگر حکومت زدگی است. مرحوم آیت الله مطهری در مقاله ای تحت عنوان “مشکل اساسی سازمان روحانیت” که در کتاب مرجعیت و  روحانیت چاپ شده بود، می گوید که امتیاز روحانیت شیعه در قبال روحانیت اهل سنت این است که وابسته به حکومت نیست و استقلال روحانیت از حکومت امتیاز روحانیون شیعه است. ولی روحانیت شیعه در اثر این که از دست مردم  ارتزاق می کند با آسیبی به نام عوام زدگی روبه رو است. به نظر می رسد که در شرایط بعد از انقلاب با پیوندی  که بین دین و سیاست و دین و دولت ایجاد شد روحانیت شیعه در معرض این آسیب قرار گرفت که استقلالش از حکومت تضعیف شده یا از دست رفته و این خودش  معضل حکومت زدگی روحانیت را دامن زده است. به نظر می رسد یکی از مهم ترین آسیب هایی روحانیت همین حکومت زدگی است، یعنی اگر مرحوم  مطهری نگران عوام زدگی روحانیت بود ما الان باید دو نگرانی داشته باشیم نگرانی  از عوام زدگی و نگرانی از حکومت زدگی. بر همین اساس می شود گفت که مهم ترین  وظیفه حوزه های علمیه همین است که استقلال این نهاد را حفظ کنند و برداشت های انحصارگرایانه و استبدادی از دین را ترویج نکنند. یادمان نمی رود که  مرحوم امام فرمود فقیه اگر یک روز استبداد بورزد از ولایت ساقط است. اگر ما قلمرو  اقتدار و ولایت فقیه را به گونه ای گسترده تصویر کردیم که چنین برداشتی از آن بشود معلوم است که این خلاف آن چیزی است که  منظور امام بوده و به دین آسیب می زند.

به نظر می رسد وظیفه حوزه های علمیه این است که اسلام را با یک برداشت گره نزنند، برداشت های جدید و نو را از دین محکوم و سرکوب نکنند، دریافت منصفانه و بی طرفانه ای از وضعیت کنونی تمدن بشری داشته باشند  و معایب و مزایا و وجوه مثبت و منفی تمدن جدید را با هم ببینند. دستاوردهای تمدن جدید مثل حقوق بشر و دموکراسی را نادیده نگیرند و با عینک بدبینی ننگرند. مرحوم مطهری در مقدمه کتاب “نظام حقوق زن در اسلام”  در تجلیل از اندیشمندانی مثل  لاک، روسو و مونتسکیو، که نخستین کسانی بودند که آموزه حقوق بشر را مطرح کردند، می گوید: “اگر حق اینها نسبت به مخترعان و متشرعان  بزرگ بیشتر نباشد کمتر نیست”، چون اینها با این مباحث  بشریت را با حقوق خود  آشنا کردند. به عنوان نمونه می توان به موضع گیری اخیر برخی از اقایان  در مورد بیانیه حقوق شهروندی که از دستاوردهای اخیر دولت بود، اشاره کرد. بی تردید موقعیت آنها با این موضع گیری نه تنها تقویت نمی شود، بلکه اگر این موضع گیری در مقابل حقوق شهروندی با لباس دین و روحانیت انجام بگیرد در واقع موقعیت دین و روحانیت آسیب می بیند.  چون به هر حال الان از نگرانی های مردم این است که  چرا حقوق ما رعایت نمی شود حال اگر در کنار آن عده ای بگویند اساساً حقوق شما  نباید شناسایی هم شود معلوم می شود که با نیازهای مردم فاصله زیادی دارد. گزارش ها نشان می دهند که امروز حوزه علمیه نجف از نظر آزاد اندیشی وضعیتی بهتر از حوزه قم دارد و طرح اندیشه ها و تبادل افکار در آن آسان تر انجام می شود.

* آینده نهاد مرجعیت و روحانیت را در ایران چطور می بینید؟

میر موسوی: به نظر می رسد که روحانیت و مرجعیت در آینده هم تداوم پیدا می کند، حضرت علی(ع) در اشاره به ضروت حکومت می فرماید «لابد للناس من امیر بر او فاجر »  به همین قیاس هم می توان گفت «لابد للناس من آخوند بر او فاجر»، زیرا  روحانیت از نهادهای غیر قابل حذف از جامعه دینی  است، اما آنچه که مهم است نفوذ و تاثیرگذاری این نهاد است. به نظر می رسد در وضعیت کنونی سرمایه اجتماعی روحانیت بسیار کاهش یافته است و  در نگاه عموم جامعه تنزل یافته است. این پدیده را می توان در کاهش احترام به روحانیت و نیز کاهش تعاداد مخاطبان آن به آسانی مشاهده کرد. روحانیان بسیاری را دیده ام که به دلیل نگرش منفی مردم با لباس غیر رسمی در اماکن عمومی ظاهر می شوند. اگر چه این رویداد شاید از دیدگاهی  مثبت ارزیابی شود، زیرا نشان می دهد لباس روحانیت به اقتضای فضای دوران مدرن مانند لباس دیگر اصناف در حال تبدیل شدن از حالت لباس دایمی به لباسی کاری است. از این دیدگاه چه بهتر که روحانیت نیز همچون پیامبر با لباسی همسان با دیگر مردم  در اجتماع ظاهر شود. ولی از دیدگاهی دیگر این پدیده نشان می دهد نه تنها قدرت اجتماعی روحانیت کاهش یافته است، بلکه قدرت اجتماعی الزامات خود را بر آن تحمیل می کند. اگر در زمان رضا شاه روحانیون به دلیل اجبار سیاسی خلع لباس می شدند، امروز تحت تاثیر نگاه های منفی مردم و توهین ها و زخم زبان ها و برای گریز از آن ناگزیر به نپوشیدن لباس می شوند. این مشکلی است که بی تردید چشم انداز نفوذ روحانیت را تا حدی تیره می کند و  تاثیر گذاری روحانیت در گرو حل آن است.

نفوذ و تاثیرگذاری  روحانیت و مرجعیت در گرو  درک درست نیاز، درد و مشکلات جامعه و هم دردی با عموم مردم است. در حدیث  قدسی در بیان ویژگی های اولیای خدا و  ائمه معصومین از آنان با اوصافی مانند دست خدا، چشم و زبان خدا یاد شده است. معنای این اوصاف چه هست؟  این اوصاف در ارتباط با مردم و جامعه است که معنی دار می شود، یعنی امام مانند دست خدا پشتیبان مردم است،  مانند چشم خدا مشکلات و دردهای مردم را می بیند و مانند گوش خدا نیازها و مشکلات آنها را می شنود،  مانند زبان خدا  بیانگو و بلندگوی آنهاست. نقش و کارکرد روحانیت در واقع  این است که چشم بینا، گوش شنوا ، زبان  گویا و راه هموار و پشتیبان راستین مردم باشد. گرفتاری ها و مشکلات آنها را ببیند ، دردها و مصایب آنها  را بشنود و سخن آنها را بیان کند،  زبان مردم عادی و توده  مردم کوتاه است، صدای آنها ضعیف است و قدرت رساندن آن به گوش حاکمان را ندارند، روحانیت می تواند بلندگوی مردم باشد و این صدا را بلند کند. در تفسیر حدیث «افضَلُ الجِهادِ کَلِمَهُ حُکمٍ عِندَ إمامٍ جائر »  گفته شده است که این وظیفه بر دوش افرادی از جامعه است که از نفوذ، جایگاه و قدرت اجتماعی برخوردار هستند. در واقع این روحانیت است که وظیفه راستینش جلوگیری از آسیب،  تعدی، سرکوب و  رهاسازی مردم از ستم و قید و بندهاست. اگر این نقش انجام شود ما می توانیم بگوییم که  آن نفوذ و تفسیر درست روحانیت  تداوم پیدا می کند.

-*چه توصیه هایی را به روحانیون در خصوص پاسخگو کردن دین در مسایل جاری جامعه مطرح می کنید؟

میر موسوی: برای پاسخگو کردن  دین اولاً بایستی قلمرو دین را خیلی گسترش ندهیم، یعنی خود دین بخشی از مسایل را به عقل بشری واگذار کرده است که آیه شریفه «لا تسألوا عن أشیاء إن تبد لکم تسؤکم» یا حدیث شریف «ان الله سکت ان اشیاء  لم یسکت عنها نسیانا» بر ان دلالت دارند. خداوند از چیزهایی سکوت کرده است  و آن را به عقل بشری  واگذار کرده است و  عقل، و بناءعقلاء را  به عنوان یک منبع مهم شناخت مورد شناسایی قرار داده است، از این رو نیازی به گسترش  دایره بیش از حد دین نیست. دانش های دینی با وجود اهمیت و جایگاه آن نیز پاسخ گوی همه نیازهای بشری نیستند و در این راستا نیاز به تفکر و بهره بردن از دستاوردهای تجربه و اندیشه بشری هستیم. نمی توان با مرز بندی های جغرافیایی غربی و شرقی و یا اسلامی و غیر اسلامی خود را از این دستاوردها محروم کرد،بلکه با مشارکت فکری و تفاهم و بهره مندی از  آموزه های دینی در یک مفاهمه و گفتگو فراگیر می توان آن ها را غنی کرد. امروز خوشبختانه در شرایطی هستیم که از یک سو با تقویت نگرش های پسا سکولار و از سوی دیگر با رشد پسا اسلام گرایی زمینه برای این مفاهمه فراهم شده است.  دومین نکته این است که در برداشت های گذشته تجدیدنظر کنیم، برداشت های گذشته بیشتر مربوط به شرایط زمانی و مکانی گذشته است و برای امروز ضرورتاً اعتبار ندارد.

* یعنی یک به روز رسانی انجام شود؟

میر موسوی: بله.  علاوه بر آن بایستی با دستاوردهای جدید  علم و تدبیر  بشری آشنا شویم و از آن بهره ببریم. محدودیت های دانش های دینی مثل فقه را نباید نادیده گرفت و فقه را به عنوان یک دانش حداکثری مطرح نکنیم، در فقه هم محدودیت هایی وجود دارد،و انتظار بیش از حد از آن در پاسخ گویی به همه مسائل گمراه کننده به نظر می رسد.  بنابراین با توجه به واقعیت های متحول زندگی انسان و تجربه های جدید بشریت و با توجه به این واقعیت های متحول، درک کنیم که انسان امروزی با انسان ۵۰ یا ۱۰۰ سال پیش خیلی تفاوت ها کرده است. انسان امروزی در یک وضعیت کاملاً متفاوتی قرار گرفته است و ما نمی توانیم این تحولاتی که در واقعیت، اتفاق افتاده است را  نادیده بگیریم و بگوییم واقعیت باید خودش را با برداشت هایی که شاید نسل های قبلی داشتند  وفق دهد بلکه باید تفسیر واقع بینانه از دین کرد.  مرحوم امام (ره) بسیار تاکید می کرد که باید به نقش زمان و مکان توجه داشت، یعنی باید برداشت های خودمان را با واقعیت ها تطبیق دهیم نه  واقعیت را با برداشت ها و تفسیر خودمان.  بنابراین اگر حوزه های علمیه  بخواهند پاسخگو باشند باید به بُعد تاریخی برداشت های دینی، بُعد  تاریخی فقه و برداشت های فقهی توجه کنند. مرحوم آیت الله منتظری از مرحوم آیت الله العظمی بروجردی به این مضمون نقل می کردند “تا بزرگی بزرگان مورد توجه است  حرف جدید نمی شود زد”. یعنی درست  است که قدما بر ما تقدم داشتند اما  فضل تقدم آنها به معنای تقدم فضل آنها نیست، تقدم قدما به این معنا نیست که آنها بهتر از  ما می فهمیدند بلکه زمینه برای برداشت های جدید از دین باز است. شما اگر به تاریخ فقه نگاه کنید می بینید  فقهایی که در قرن سوم، چهارم و قرن پنجم بودند خیلی آزاداندیش  و چه بسا آزاد اندیش تر از فقهای امروز به استنباط فقهی می پرداختند، چراکه آنها خودشان را در قید و بند یک  سنتِ متورم  نمی دیدند. آزادانه به متون نگاه می کردند و از آن برداشت می کردند.  اما امروز فقط کتاب و  سنت نیست که مورد استناد است، بلکه برداشت هایی که در طول چندین قرن از این کتاب و سنت شده است حکم همان کتاب و سنت را پیدا کرده است!. تصور می شود که حتماً باید به این برداشت ها مثل کتاب سنت احترام بگذاریم، در حالی که خیلی از این برداشت ها متاثر از شرایط زمانی و مکانی بوده است. بنابراین بایستی با یک نگاه منتقدانه و با نقد میراث فقهی، نیازهای جدید را درک کنیم و به آنها پاسخ دهیم.

منتشر شده در گفتار
بازگشت به بالا