سه شنبه, 06 شهریور 1397 14:44

خطر ظهور رادیکالیسم اسلامی

محمدتقی فاضل میبدیُ، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم در یادداشتی برای روزنامه آنلاین وقایع اتفاقیه بر این باور است که جریان رادیکالیسم اسلامی، شبیه به اخوان المسلمین در مصر، در حال شکل‌گیری است و این جریان، بسیار خطرناک خواهد بود.
خطر ظهور رادیکالیسم اسلامی
روزنامه آنلاین وقایع اتفاقیه: این نخستین بار نبود که جریانی که حادثه‌ی مدرسه‌ی فیضیه‌ی قم را رقم زد، با چنین اقداماتی خودنمایی می‌کند و پیش از این نیز، چنین سابقه‌ای را در کارنامه دارد. از زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی و دولت اصلاحات، این دست اقدامات آغاز شد. زمانی که کفن پوشان در مسجد اعظم قم و مدرسه‌ی فیضیه، علیه دولت اصلاحات و وزیر ارشاد وقت شعار دادند، هیچ توجیهی برای کار خود نداشتند و از قضا، مجوزی هم نداشتند.
در دولت آقای روحانی هم شاهد اتفاقی مشابه بودیم و بازهم امکان وقوع چنین تجمعاتی وجود دارد. سخنرانی معروف آقای علی لاریجانی در قم و پرتاب مهر به سمت ایشان، نشانه‌ی دیگری بود که جریانی در قم شکل‌گرفته است؛ اما این جریان را باید از دو زاویه بررسی کرد. یکم، تبعات تلخی که در کشور و علیه نظام جمهوری اسلامی ایجاد می‌کند. آن‌هم در موقعیتی که کشور از هرجهت، در معرض تهدید خارجی و به‌خصوص، امریکا است و نیاز به وحدت و انسجام دارد. اقدامات این جریان، وحدت‌شکن است.
معمولاً انتقاد از رئیس دولت جایز است و بسیاری از سیاسیون و اقتصادیون، کتباً و به طرق علمی، انتقادات خود را مطرح می‌کنند؛ اما اینکه با چنان روشی از دولت و شخص رئیس‌جمهور انتقادی صورت بگیرد، تبعات بسیار تلخی برای کشور خواهد داشت. ثانیاً، موضوع منشأ این جریانات است.
اگر از جانب برخی از اصلاح‌طلبان، چنین اقداماتی صورت می‌گرفت، همان روز نخست، جای آن‌ها در زندان بود و به‌شدت با آن‌ها برخورد صورت می‌گرفت؛ اما سؤال این است که چطور با چنین جریانی در قم که به نحوی بی‌منطق، خشن و با روش‌هایی که در دنیای امروز هیچ منطق عقلانی ندارد، اظهار وجود کرده، برخوردی صورت نگرفته است. پلاکاردی که در این تجمع بالا رفت، دو موضوع را مطرح می‌کرد:
نخست موضوع مرگ آیت‌الله هاشمی رفسنجانی است که شائبه‌ی مرگ غیرطبیعی ایشان را در جلوی چشم تمام جهان مطرح می‌کند. دوم آنکه رئیس‌جمهور نیز ممکن است به سرنوشت آقای هاشمی گرفتار شود. این دو مسئله، بسیار حساس و مهم است اما باوجود گذشت چند روز از آن حادثه، شاهد هستیم که به هیچ نحوی پیگیری صورت نگرفته است. آن‌هم پدیده‌ی زشتی که مراجع عظام و سپاه پاسداران در برابر آن موضع گرفته و آن را محکوم کردند.
به نظر می رسد که مافیای ثروت و قدرت، پشت چنین داستان‌هایی نشسته تا هیچ زمانی این کشور، روی سامان و آرامش نبیند. گاهی از طریق طلاب نو سواد خود را نشان می‌دهد و گاهی هم به طرق دیگر. درهرصورت، هدف متوقف کردن دولت در مسیر اداره‌ی کشور، چه در بعد داخلی و چه از منظر خارجی است. دلیل اینکه آقای روحانی، به‌ویژه در دولت دوم خود، نتوانست امور کشور را سامان دهد و برجام نیز به سمتی رفت که امریکا از آن خارج شد را نباید تماماً در خارج جستجو کرد. بلکه ریشه‌ی بسیاری از این قضایا در داخل کشور است.
چه کسانی باعث شدند که برجام به چنین سرنوشتی دچار شود؟ درست است که امریکا، افراطیون اسرائیل و لابی صهیونیستی دنبال این هدف بودند، اما به‌هرحال در داخل کسانی حضور داشتند که فضا را برای امریکا مهیا کردند. در دولت آقای روحانی، نه اقتصاد توانست سامان گیرد و نه برنامه‌های دیگر دولت او. وقتی حضور عده‌ای در جلوی مجلس شورای اسلامی، با بازداشت و دستگیری آن‌ها همراه است، چرا کاری که در حوزه‌ی علمیه‌ی قم صورت گرفت و به‌مراتب بدتر و زیان‌بارتر بود، چنین واکنشی به همراه نداشت.
جریان رادیکالیسم اسلامی، شبیه به اخوان المسلمین در مصر، در حال شکل‌گیری است و این جریان، بسیار خطرناک خواهد بود. هدف این جریان، قرائت از اسلام به شیوه‌ای خشن است که با هر شکلی از مخالفت نیز برخورد غیرعلمی و غیر فکری خواهد کرد. چنین جریانی را نه حضرت امام قبول داشتند و نه رهبری قبول دارند. پیش از حادثه‌ی مدرسه‌ی فیضیه، رهبری در سخنانی، ضمن تائید دولت، فرمودند کسانی که در فکر استعفای دولت هستند، اشتباه می‌کنند و دولت باید به کار خود ادامه دهند؛ اما دیدیم که حادثه‌ی فیضیه، در تقابل با رهبری قرار گرفت. نه‌تنها، مسئله‌ی شائبه در مرگ آقای هاشمی و تهدید رئیس‌جمهور را مطرح کردند، بلکه عملاً خود را در مقابل رهبری قراردادند. این جریان رادیکالیسم اسلامی، در تقابل با رهبری شکل می‌گیرد که در داخل کشور، پشتیبانی می‌شوند. آخرین اقدام آن‌ها، شاهدی بر این مدعاست.
 از سوی دیگر، سخنرانی که در آن مراسم حضور داشت، مدعی شد که «حوزه‌ی علمیه در حال سکولار شدن است.» این جمله کلیشه‌ای است و بارها مطرح‌شده و معنای واقعی آن‌هم روشن نیست. اگر منظور از سکولار شدن حوزه آن است که عده‌ای تحقیق کردند و به این نتیجه رسیدند که نهاد دین از نهاد سیاست جداست، چنان‌که بسیاری از مراجع گذشته نیز بدان باور داشتند، نظری علمی است. اگر کسی از طریق علمی در حوزه به این نتیجه رسید، باید با او برخورد تهدیدآمیز کرد؟ درحالی‌که باید با چنین فردی بحث کرده و دلیل آورد کرد که ما باور داریم که اسلام، سیاست و اجتماعیات دارد.
اگر فردی در فکر و اندیشه به چنین نتیجه‌ای رسید، به معنای سکولار شدن حوزه نیست؛ اما اگر منظور از سکولار شدن حوزه، بی‌دین شدن آن است، چنین ادعایی دروغ محض است. اگر جایی از حوزه بی‌خدا شده، آقایان نشان دهند. درهرصورت، هدف از آن تجمع و برنامه‌ی آن، کاملاً حساب‌شده بود تا چالش و تشنج را در کشور افزایش دهند. در موقعیتی که کشور در بحران اقتصادی به سر می‌برد و همگی باید به دولت کمک کنیم و همدلی و وحدت در کشور ایجاد کنیم، چنین بساطی چه معنایی، جز هدف گرفتن منافع ملی کشور دارد.
منتشر شده در یادداشت

دکتر داود فیرحی

از سلسله نشست های نظریه پردازی موسسه فهیم

خلاصه جلسه اول

خلاصه ­ای از بحث گذشته را عرض و بعد بحث امروز را دنبال می­کنم. در جلسه­ گذشته خدمت دوستان عرض کردیم که در جهان اسلام معاصر و بعد از فروپاشی عثمانی، شاهد 4 جریان بزرگ بودیم، که یکی از آنها امتداد جریان­های سنتی است، نوعی اسلام گرایی سنتی که از جمله معروف­ترین رهبران آن، آخرین شیخ الاسلام عثمانی مرحوم شیخ مصطفی صبری بود. جریان دوم جریان سکولار بود که به دو شاخه­ی چپ و راست؛ یعنی ناصری و کمالی تقسیم می­شد. ویژگی این جریان این بود که بعد از خلافت عثمانی، به جریان حاکم تبدیل شدند و 3-2 خصلت عمده داشتند: اولاً به شدت با مذهب درگیر شدند، ثانیاً به شدت اقتدارگرا بودند، ثالثاً جزء دولت­های ورشکسته یا ناکام تلقی می­شدند. جلسه­ی گذشته به جریان سومی اشاره کردیم که معروف به جریان سلفی است. این جریان هم برای دوستانی که در حوزه­ی مذهب و سیاست علائقی دارند و مشتاق مطالعه هستند، داده­های ارزشمندی دارد و در واقع بعضی موارد مایه­ی عبرت است. جریان چهارم هم جریان اخوانی است.

سلفی­ ها و اخوان‏ المسلمین دو نیروی قدرتمند جهان اسلام هستند

امروزه هم سلفی­ها و هم اخوان دو نیروی قدرتمند جهان اسلام هستند. با این تفاوت که سلفی­ها فقه ساده­ای دارند، به شدت نص­گرا و از دیدگاه عمل اجتماعی رادیکال هستند و به اعتبار سادگی شعارهایشان، هواداران توده­ای آنها زیاد است. اما جنبش اخوان جنبشی است که فقه آن پیچیده­تر است، به شدت بر تشکیلات تکیه دارد و چون ویژگی تشکیلاتی دارد، ثبات آن بیشتر است. سلفی­ها برای تغییر وضع موجود مهارت بیشتری دارند، چون تخریب آسان­تر است، اما ایده­های روشنی برای دولت­های جایگزین ندارند. در جلسه­ی گذشته عرض کردیم که اخوان 3 آورده­ی مهم دارد: یکی مفهوم دموکراسی اخوانی است، دوم تفکیک نهاد دین از دولت است و خصوصاً تعریف یک رابطه­ی خاص با الازهر که در جلسه­ گذشته توضیح دادیم و مورد سوم تفکیک ارتش، امنیت و قضاوت از سیاست است.

شاه بیت اینها همین دموکراسی اخوانی است، که سعی می­کنم در این جلسه توضیح دهم که منظور آنها از دموکراسی اخوانی چیست و بعد به نسبت این مفهوم با جریان اخوانی چند کشور مثل یمن، قطر، عربستان، امارات، مصر و کویت اشاره خواهم کرد. لذا توضیح خواهم داد اخوانی­ها با چه اندیشه­ای و چگونه عمل می­کنند. پس امروز دموکراسی اخوانی و ایده­هایی که در پس این واژه نهفته است را توضیح خواهم داد و بعد از آن نوع رفتارشناسی اخوان در کشورهای جنوب خلیج فارس و خصوصاً قطر، امارات، کویت، عربستان و یمن اشاره خواهم کرد که اخوان در این کشورها چگونه عمل می­کند.

اخوان المسلمین بین جمع ناپذیرها جمع ایجاد می کند

به عنوان مقدمه عرض می­کنم که اخوانی­ها اساساً مدتهاست که از اندیشه­های سلفی فاصله گرفته­اند. ریشه­ی تفکر اخوانی به اصلاحاتی در سلفیه برمی­گردد. اینها نخستین اصلاحات را از مرحوم عبده و رشیدرضا می­گیرند، بعد به تدریج به طور کلی از اندیشه­های سلفی فاصله می­گیرند و ایده­ی خودشان را تحت عنوان «الوسطیه الاسلامیه» مطرح می­کنند نه «السلفیه». جلسه­ی گذشته عرض کردم که اندیشه­ی الوسطیه الاسلامیه به لحاظ اعتقادی در میانه­ی اعتزال و اشعری­گری ایستاده است؛ یعنی نه این است و نه آن، بلکه هم این است و هم آن. به لحاظ فقهی هم فرامذهبی است؛ یعنی انحصاراً به یکی از مذاهب اربعه­ی اهل سنت وابسته نیستند. اخوانی­ها تحت عنوان «اسلام­گرایی بدون مذهب» یا «اسلام­گرایی فرا مذهب» کار می­کنند و این اصطلاح خیلی به آنها کمک کرده است؛ یعنی در چارچوب هیچ کدام از این مذاهب قرار نگرفته­اند. اگر از بیرون به اخوانِ امروز در کل کشورهای منطقه نگاه کنیم، خواهیم دید که اخوان ایده­های مهمی دارد که یکی از آنها جمعِ بین جمع­ناپذیرها است. شاید برای دوستان عجیب باشد، برای خود من هم که ابتدا اندیشه­های اخوان را بررسی می­کردم این ایده محل تناقض بود. به عنوان مثال همانطور که می­دانید مفهوم حزب یک مفهوم ملی است، اما اخوان در عین حالی که در قالب احزاب ملی خود را در تمام کشورها سازماندهی می­کند، به عنوان یک جماعت جهانی هم خود را سازماندهی کرده است؛ یعنی یک نوع فعالیت سیاسی در سطح ملی در هر یک از کشورها و یک نوع تعهد و سازمان جهانی هم دارد. این یکی از بخش­هایی است که انسان احساس می­کند باید در مورد اخوان توضیح داده شود و من امروز فرصت توضیح آن را نخواهم داشت و فقط اشاره­ی مختصری خواهم کرد. به عنوان دومین مثال، احزاب رایج دنیا در سطح سیاسی عمل می­کنند، ولی اخوان اینطور نیست. اخوان به شدت بر تعلیم و تربیت تکیه می­کند و در تمام کشورهای اسلامی بر نظام­های دانشگاهی و آموزش و پرورش مسلط است؛ یعنی اکثر معلمان آموزش و پرورش در این کشورها، اخوانی هستند و دلیل آن این است که با هماهنگی­هایی که اخوان در 1938 به بعد انجام داد، دولت­های منطقه مثل یمن، امارت، قطر و عربستان برای راه­اندازی آموزش و پرورش خود معلمینی را از الازهر وارد کردند، هرچند در میان آنها سلفی­ها هم بود، اما قریب به اتفاق اینها اخوانی بودند. بنابراین اخوان با اینکه در قالب یک حزب سیاسی عمل می­کند، ولی به شدت بر آموزش و پرورش و نهادهای دانشگاهی تکیه می­کند و اساتید بسیار برجسته­ای در این قسمت دارد. این خلاف رویه­ی یک حزب سیاسی است و در عین حال به عنوان یک حزب هم عمل می­کند. به عنوان مثال سوم اخوان به شدت بر امور خیریه مثل تأسیس بیمارستان، کمک به ایتام و مساجد تکیه می­کند. در حالیکه حزب یک پدیده­ی مدرن است و مثلاً با مساجد کاری ندارد، درست است که با مساجد ارتباط دارد، ولی ارتباط آن ارگانیک نیست. اما اینها مساجد را تصرف می­کنند، کارهای خیریه انجام می­دهند و حتی مدیریت امر زکات را بر عهده دارند. به عنوان مثال چهارم اخوان در عین حالی که در حوزه­­ی سیاست فعالیت می کند، به شدت در حوزه­ی اقتصاد فعال است و بازاریان و تاجران قوی دارد. هواپیمایی امارات و قطر هم مال اخوان است که اینها از ثروتمندترین خطوط هواپیمایی منطقه هستند. همانطور که می­دانید قطر ایرلاین تنها شرکت هواپیمایی است که هواپیماهای 360A دارد، از این هواپیماهای قاره پیما که خیلی خیلی گران است. اخوان در سطح رسانه هم فعال است. اخوان در بازار سنتی هم حضور دارد. اینها ویژگی­هایی است که اخوان را به سمت جمعِ بین جمع ناشدنی­ها برده است؛ یعنی در یک طرف به صورت حزب عمل می­کند و یک طرف هم این کارها را انجام می­دهد.

بنابراین وقتی که از بیرون به اخوان نگاه می­کنیم، اخوان را اینگونه توصیف می­کنند که اخوان مجموعه­ای از مسلمانان است که تا حدی زیادی نو محافظه­کار است؛ یعنی اخوان خیلی به عمل انقلابی نزدیک نمی­شود، اخوان نو محافظه­کار است. اخوان اصلاً دنبال این نیست که نظام پادشاهی یا جمهوری را عوض کند یا در یمن دنبال این نبود که نظام امامت زیدی را عوض کند، اما دنبال این بود که امامت مطلقه را به امامت مشروطه، جمهوری­ مطلقه را به جمهوری دموکراتیک و پادشاهی مطلقه را به پادشاهی قانون­مدار و مشروطه که به مجلس بها بدهد، تبدیل کند. یعنی اینطور نیست که اخوان در همه جا یک نوع نظام سیاسی را پیش ببرد، اما در همه­ی اینها یک وجه مشترک دارد و آن تکیه بر پارلمان است که مرکز ثقل اندیشه­های اخوان است. بنابراین در اخوان یک نوع نو محافظه کاری و نو ­لیبرالزم یا نو سرمایه­داری اسلامی وجود دارد. اخوان به فقرا کمک می­کند، اما دارای تئوری تمایل به کارگران و فقرا نیست؛ یعنی مثل حزب چپ نیست. بنابراین عدالت اخوانی در همه جا ناظر به مصادره نیست، بلکه معتقد است در عین کمک به فقرا و قشرهای آسیب­پذیر، باید آن بخش­های ثروتمند را حفظ کرد.

دمکراسی اخوان المسلمین به چه معناست؟

اخوان دنبال یک نوع دموکراسی است که این دموکراسی در عین حال که بر قانون، اکثریت و تکثر حزبی تکیه می­کند، به شدت بر مذهب هم تأکید می­کند؛ یعنی معتقدند که این دموکراسی باید مبتنی بر بنیاد اسلامی باشد. همانطور که در جلسه­ی گذشته عرض کردم، دموکراسی اسلامی اخوان دو رکن اساسی دارد که وقتی انسان به آنها توجه می­کند، بقیه­ی دیدگاه­های اخوانی را می­تواند بفهمد: یکی تأکید اخوان بر تحفظ بر اصول و تساهل یا تسامح در اختلافات اجتهادی است. دوم تفکیک بین ثابتات و متغیرات.

وقتی اخوان می­گوید که دموکراسی نباید مخالف مذهب باشد، منظورشان از ثابتات مذهبی چهار مورد است:

اول: «الثوابت الخالد فی العقاید» است؛ یعنی معتقدند اعتقادات مثل توحید، نبوت، قیامت، اعتقاد به ملائکه و دنیای غیب اساساً قابل تغییر نیستند، بر خلاف سکولارها و علم­گرایان مسلمان که اینها را تعبیر علمی می­کنند و مثلاً می­گویند منظور از ملائکه، ابر و باد است. پس اخوان اصول اعتقادی را به عنوان اصول ثابت پذیرفته است و دنبال عینی کردن آنها نیست و متعقد است که نباید عقاید را با علوم بشری سنجید یا مقایسه کرد.

دوم: ثابتات در عبادات است، اخوان می­گوید عباداتی که در احکام ما هستند مثل نماز، روزه، حج، بحث­های مربوط به نکاح و موارد دیگر قابل تغییر نیستند.

سوم: ارزش­های والای اخلاقی قابل تغییر نیستند ، معتقدند که این ارزش­های والای اخلاقی که اسلام توضیح می­دهد، مثل شجاعت، قناعت، عزت، صدق، عدالت و وفای به عهد، قابل تغییر نیستند، شاید در قول صدق کمی با فقه ما متفاوت باشند، چون بعضی از فقهای ما قبح ذاتی به کذب ندادند، ولی اینها این نظر را دارند. در مورد غیر ارزش­های اخلاقی مثل خیانت، غیبت و کذب هم پذیرفته­اند که اینها دائمی هستند، برای کذب قبح ذاتی قائل هستند، نه قبح اقتضائی.

چهارم: احکام قطعیه است، در فقه اهل سنت به خصوص از نظر امام محمد شافعی و بعد از آن که تقریباً همه از او تقلید یا به او تمسک کرده­اند، احکام را به اعتبار ادله و منابع­شان به دو دسته تقسیم می­کنند: یکی احکام با احاطه یا قطعی است، که منظور از آن احکامی است که نصی در کتاب یا سنت داشته باشند. منظور اهل سنت به خصوص در مصر و بعضی کشورها از سنت، صحیح بخاری است. سلفی­های اهل سنت صحیح بخاری را هم­پایه­ی کتاب می­دانند و هرگز اجازه­ی نقد به آن را نمی­دهند. دوم احکام بدون احاطه است، که یکی قیاس و دیگری اجتهادات عقلی مجتهدان است. در اهل سنت بسیاری از احکام از طریق قیاس تولید می­شد، درواقع قیاس یک ترمیناتوری بود که مدام تولید حکم می­کرد. اخوانی­ها این احکام نوع دوم را می­زنند و خیلی به قیاس و اجتهادات که به آنها نسبت شرعی بدهند، تکیه نمی­کنند. در مورد سنت هم، به شدت صحیح بخاری را نقد می­کنند، هرچند که برخی از احادیث صحیح بخاری را می­پذیرند، اما آن را نقد می­کنند. بنابراین منظور از احکام قطعی، احکامی است که بیشتر در قرآن تصریح شده است. در چند مورد به قطعیات سندی و دلالتی صحیح بخاری استناد می­کنند و مابقی آن را احکام خلافی می­دانند که قابل تساهل یا تسامح است؛ یعنی وجود اختلاف در اینجا اشکالی ندارد.

وقتی اخوان از یک نوع دموکراسی مبتنی بر مذهب یا اسلام صحبت می­کنند، منظورشان از اسلام همین احکام قطعی نوع چهارم است که آن اخلاقیات، اعتقادات و عبادات است که بیشتر این دو مورد آخر مهم است؛ یعنی قوانین دموکراسی نباید مغایر ارزش­های اخلاقی و احکام قطعی باشد. این امر باعث شده است که دیگر اخوان در قالب مکاتب چهارگانه­ی اهل سنت نگنجد و در مابقی آن یک تسامحی داشته باشد. این یکی از ویژگی­های عمده­ی اخوان است که مسائل اسلامی را به ثوابت و متغیرها تقسیم می­کنند و حکومت را به طور کلی جزء متغیرها می­دانند؛ یعنی معتقد نیستند که حکومت یک حکم مستقل قطعی روشن در شریعت داشته باشد. اخوان یک قاعده­ای دارد که بر اساس فقه مقاصد به آن رسیده­اند و معتقدند که ولایات اصالت ندارد، بلکه ولایات چه در حوزه­ی امامت عظما؛ یعنی خلافت و چه در ولایت­های اجتماعی، مثل «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْض[1]»  اصالت ندارد. «الولایات کلها اسباب المقاصد کلها» تمام حکومت­ها ابزار هستند و بر حسب هر منطقه، بایستی دید که چگونه باید آنها را اداره کرد. لذا اخوان برای هر کشوری نسخه­های متفاوتی دارد.

عملکرد اخوان‏المسلمین در جنوب خلیج فارس، یمن و عربستان

من در جلسه­ی گذشته سعی کردم با تکیه بر اخوان مادر؛ یعنی اخوان مصر توضیحاتی بدهم، اما در این جلسه مقداری درباره­ی عملکرد اخوان در جنوب خلیج فارس، یمن و عربستان توضیح کوتاهی عرض می­کنم. اگر استراتژی اخوان را دسته­بندی کنیم، طبق تحلیل­های اخوانی و تحلیل­های استراتژیست­هایی که ناظر بر قضایا هستند، اخوان در 4 وضعیت در کل منطقه قرار دارد: وضعیت سبز، قرمز، زرد و سفید؛ یعنی اخوانی­ها خود را در این 4 حالت تقسیم می­کنند. منظور آنها از وضعیت سبز، جایی است که اخوان مستقیماً قدرت را در دست گرفته است مثل مصر و تونس؛ یعنی اخوان سعی می­کند قانون اساسی را تحت تأثیر قرار دهد. البته در جاهای دیگری مثل یمن هم این کار را کرده است. ترکیه را هم جزء وضعیت سبز حساب می­کنند. اخوان در بعضی از کشورها در وضعیت معارضه است، مثل یمن البته نه تا حد زیاد و بیشتر در سوریه، که اسم آن را وضعیت احمر گذاشتند. در بعضی از کشورها مثل اردن خود را در وضعیت انذار قرار دادند و شعاری تحت عنوان «الشب یرید انذار النظام» و معمولاً از نمادهای زرد استفاده می­کنند. اما اخوان در کشورهای امیرنشین­ جنوب خلیج فارس، معمولاً در وضعیت سفید قرار دارد. من کمی در این باره توضیح می­دهم که چرا این مناطق الان آرام هستند و درگیری­ها در آنها کم است. یک مجموعه­ی 8 فصلی تحت عنوان «اخوان المسلین در خلیج فارس» منتشر شده که بسیار مهم است و کنار آن هم یک کتابچه­ی 80-70 صفحه­ای به نام «اخوان المسلمین در یمن» ترجمه شده، ولی هنوز منتشر نشده است. این بحثی که الان خدمت شما عرض می­کنم، خلاصه­ی این 8 فصل است. اینکه اخوان در کشورهای امیرنشین جنوب خلیج فارس در وضعیت سفید قرار دارد، به این دلیل است که جنبش­های اخوانی با تحولاتی که در سال 1982 در سوریه رخ داده است؛ یعنی سرکوب حماء و درگیری­هایی که در سال­های 1960 در مصر اتفاق افتاد، بخش بزرگی از اخوان سوریه و مصر به عربستان، یمن، قطر، امارات و کویت پناه بردند. اتفاق جالبی که در آن زمان رخ داد، این بود که امیران آن مناطق با اخوان همدلی نشان دادند. درست به همین دلیل است که الان امیر قطر از اخوان دفاع می­کند و به مصر 400 میلیون دلار کمک بلاعوض کرد. این مبلغ کمی نیست و  مصر را از بحران بیرون می­آورد، حتی رژیم عربستان را هم تحریک کرد که به مصر 400 میلیون دلار کمک بلاعوض کند. وقتی اخوانی­ها به منطقه­ی خلیج فارس آمدند، امیران آنجا را تحت تأثیر خود قرار دادند و به پشتیبان آنها تبدیل شد. بنابراین اخوان در کشورهای جنوب خلیج فارس دو کار بزرگ انجام داد:

اول: اخوان در مقابل جریان­های چپ­گرای ناصری ایستاد، چون جنبش ناصری داشت همه جا را درمی­نوردید و اخوانی­ها ضدچپ بودند. سلفی­ها فقط می­توانستند بجنگند، اما نمی­توانستند دفاع محکمی از اسلام کنند. بنابراین اخوانی­ها در مقابل جریان­های چپ که از دو سمت بر خلیج فارس فشار می­آوردند؛ یعنی از سمت افغانستان و از سمت جنبش­های ناصری، ایستادند. درواقع امیران خلیج فارس به نیرویی نیاز داشتند که به زبان مدرن از اسلام­گرایی دفاع کند و از این جهت به اخوان وابسته شدند.

دوم: دفاع از آموزش مدرن، چون سلفی­ها از آموزش مدرن نفرت داشتند، لذا این اخوان بود که دانشگاه امارات و قطر را تأسیس و دفاع کرد که دختران هم به مدرسه بروند. به این ترتیب اخوان بازوی نوگرایی دولت­هایی شده بود که پول زیادی در دست­شان بود، هم به دلیل فروش نفت و هم به دلیل قرار گرفتن در مرکز ترانزیت بین غرب و شرق. همانطور که می­دانید فرودگاه دبی درآمدی نزدیک به درآمد فروش نفت برای امارات دارد. اخوان این پول­ها را در حوزه­هایی مثل بانکداری و تجارت سرمایه­گذاری کرد. اخوان به امیرنشین­ها کمک کرد تا بانک «البرکه»، بزرگترین شبکه­ی بانکی بدون ربای کشورهای عربی را تأسیس کنند، بعد اخوان کمک کرد تا اینها با تجارت مدرن مثل راه­اندازی تجارت الکترونیکی و سیستم­های ناوبری هوایی آشنا شوند.

موسسه فهیم دکتر داوود فیرحی جریان مذهبی سیاسی در دنیای عرب

شخصی به نام شیخ یوسف بن عیسی الغنائی که اخوان کویت را راه انداخته است نامه­ی بسیار مهمی به سلفی­ها نوشته و در آن از اخوان دفاع کرده است. در صفحه­ی 177 و 176 جمله­ی بسیار مهمی دارد و می­گوید «برادران راه مجلسان در بازگشت به اخلاق دینی، اجرای حدود شرعی، پرداخت زکات و اقامه­ی سایر فرائض دینی است، اما راه شرافت و مجد امروز ما بعلاوه در اخلاق صنعتی، تجاری، اقتصادی، مادی و علمی نهفته است. آنچه که آمریکا را از ما قوی­تر کرده است، اخلاق دینی نیست، بلکه اینهاست.» و در ادامه توضیح داده است. می­خواهم بگویم که اخوانی­ها چطور پشتیبانی کردند تا دانشگاه­ها راه افتادند. بنابراین اخوان در کشورهای جنوب خلیج فارس به عنوان پلی بودند که آموزش و پرورش، دانشگاه­ها، تجارت و بانکداری جدید را راه انداختند. این باعث شد که اخوانی­ها به شدت با این دولت­ها مچ شوند و خیلی احتیاج نداشته باشند که حاکم را عوض کنند. اخوانی­ها یک بحثی تحت عنوان «نه حتماً پادشاهی، نه حتماً امامت و نه حتماً جمهوری» داشتند. اصلاً بحث آنها این نبود که نظام سیاسی جمهوری، پادشاهی یا امامی باشد. در بحث­های آنها امام مربوط به یمن بود. طبق نظر آنها هر کدام از اینها که باشد، باید مبتنی بر پارلمان باشد و این اخوان است که دارد پارلمان را در امیرنشین­ها جا می­اندازد. یکی از افتخارات اخوان این بود که برای اولین بار توانست پارلمان را در یمن، کویت و قطر جا بیاندازد، هرچند با مشکلاتی روبرو بود. اخوان حتی توانست مفهوم پارلمان را در عربستان و جاهای دیگر هم جا بیاندازد. من با این توضیح می­خواستم عرض کنم که چرا اخوان در این کشورها در وضعیت سفید به سر می­برد، چون اخوان دلیلی ندارد که در همه جا نظام­های موجود را به هم بریزد. استدلال اخوان، اصلاح از طریق قانونی کردن است.

دیدگاه دمکراسی پارلمانی اخوان‏المسلمین

اخوان یک شخصیت مهمی در یمن به نام شیخ دکتر فارس السقاف دارد وی معتقد است که اخوان نباید دنبال یک دموکراسی مشارکتی باشد، بلکه باید دنبال یک دموکراسی پارلمانی باشد. از نظر آنها فرق دموکراسی پارلمانی و دموکراسی ریاستی و مشارکتی در چیست؟ دموکراسی­های مشارکتی به مردم بها نمی­دهند، بلکه چند حزب و گروه هستند که می­خواهند سهمی در دولت داشته باشند و اگر رأی گیری می­شود، سوری است، مهم همین تقسیم سهام و وزارتخانه­ها است؛ مثلاً در عربستان اینگونه است و یکی دو پست را به سلفی­ها می­دهند، در بعضی از کشورها هم این کار را انجام می­دهند. یک نوع دموکراسی هم دموکراسی ریاستی است؛ یعنی مردم مستقیماً رئیس را انتخاب می­کنند. اخوانی­ها خود را بین این دو دموکراسی گذاشته­اند و از یک تئوری به نام دموکراسی پارلمانی بحث می­کنند. منظور از دموکراسی پارلمانی این است که مردم نمایندگان و نمایندگان به طور کلی قوه­ی مجریه را انتخاب کنند. اعتقاد آنها بر این است که نمایندگان بهتر می­توانند رئیس­جمهور یا نخست­وزیری را تعیین کنند؛ مثلاً اخوان در کویت از ایده­ی مشارکت به سمت پارلمان رفت و اولین شعار آنها این بود که پست ولیعهدی باید از پست نخست­وزیری جدا شود. چرا؟ چون اگر پارلمانتالیزم را بپذیریم، آن وقت رئیس حزب اکثریت نخست­وزیر می­شود و لذا ولیعهد همیشه نمی­تواند نخست­وزیر باشد. این بدین معنا است که عملاً امیر از منصب اجرایی جدا می­شود. اخوانی­ها با اینکه دنبال حذف نبودند، اما دنبال احیاء کردن نخست­وزیری بودند تا امیر و ولیعهد را از کارهای اجرایی جدا کنند. همین بحث را در عربستان و اردن هم دنبال می­کنند، برای مثال در انتخابات 3-2 هفته­ی پیش اردن امیر عبدالله وعده داده بود که اکثریت مجلس نخست­وزیر را انتخاب کنند. این تئوری، اخوان را در میانه­ی رادیکالیزم و سنتی بودن قرار داده است؛ یعنی اینها نه رادیکال هستند که هر چیزی را عوض کنند و نه مانند سلفی­ها سنتی هستند که بیعت و اطاعت از حاکم موجود را فرض بدانند، بلکه در تلاشند تا این نهادها را احیاء کنند. درست به همین دلیل است که در تونس راشد الغنوشی و حزب النهضه تلاش کردند که قانون اساسی پارلمانی باشد و حمادی الجبالی نخست­وزیر باشد و اگر رئیس ­جمهور هم انتخاب می­شود، قدرت رئیس جمهور نسبت به نخست­وزیر کم باشد. در مصر هم دنبال این هستند که اگر بتوانند نهاد نخست­وزیری را احیاء کنند، تا نوسان در پست رئیس­جمهوری آسیب چندانی نزند، چون به تحلیل اخوان خاورمیانه هنوز در هیجانات پیشا­ دموکراسی است؛ یعنی مردم بر اساس شعارهای رنگارنگ سریع رنگ می­دهند، اما نمایندگان کسانی هستند که با مشورت، بهتر می­توانند کار کنند. اخوان تلاش می­کند که مفهوم سنتی شورا را با دموکراسی پارلمانی پیوند بزند و درست به همین دلیل است که با امیرنشین­ها و با رئیس­جمهورها هم می­نشیند.

پرسش و پاسخ

ـ یکی از حضار: در خصوص مسأله­ی که بین سیدقطب و جمال عبدالناصر پیش آمد، جمال عبدالناصر محبوبیت زیادی در بین کشورهای اسلامی پیدا کرد، تا جایی که حزب ناصری در خیلی جاها پا گرفت. چه شد که بین سید قطب و جمال عبدالناصر اختلاف و تضاد پیش آمد، تا جایی که به دستگیری و اعدام او منتهی شد؟

ـ حجت الاسلام دکتر داود  فیرحی: تا جایی که من توانستم کار کنم، اخوان در دو مرحله به سیدقطب چسبید. در جلسه­ی گذشته عرض کردم که اخوان یک مدت به سیدقطب نزدیک بود و آراء او را دنبال می­کرد، اما به تدریج از سیدقطب فاصله گرفت تا جایی که قطبی­ها به بخش رادیکال و کوچکی از اخوان تبدیل شدند و اخوان دیگر از آنها حمایت نکرد. یکی در بحث درگیری­های فلسطین بود که خیلی جدی شده بود، مخصوصاً در بحث­های زمان 1968 و یکی هم بحران افغانستان بود که یک سری از اخوانی­ها اندیشه­های قطبی را پذیرفته بودند، اما به تدریج اخوان فاصله گرفت و از دهه­ی 80 به بعد دیگر آثار تئوری قطبی را در اخوان نمی­بینید. آنهایی که قطبی بودند، آرام آرام از اخوان جدا شدند و احزاب تند جهادی را تشکیل دادند و دولت مصر هم با اینها درگیر شد. دولت سادات بعد از جمال عبدالناصر بدنه­ی اخوان را رها کرد، چون ناصر خیلی چپ­گرا بود اما دولت سادات تمایلاتی به غرب داشت و احتیاج داشت که یک نیرویی، چپ­گرایی را نقد کند.

ـ یکی از حضار: اما آن را غیرقانونی اعلام کرد.

ـ حجت الاسلام دکتر داود  فیرحی: ولی بعداً آن را رها کرد و اتفاقاً سادات از اخوان کمک گرفت، فقط بخش قطبی اخوان رادیکال شده بودند. در کتاب «اخوان المسلمین و عربستان» نوشته­ی عبدالله بن بجاد العطیبی، به خوبی توضیح داده شده است که عربستان وساطت کرد و سادات اخوان را آزاد کرد و اخوانی­ها شروع به نقد بقایای ناصریزم کردند. بعد از آن؛ یعنی بعد از زمان سادات، اخوان آرام آرام وارد دولت هم شد.

ـ یکی از حضار: با این تئوری خوب، تمکن اقتصادی و فرهنگی و این زیربنا، چرا اخوانی­ها در همه جا معروف نیستند؟ شهرت و جایگاهی برای آنها بنظر نمی­آید.

ـ حجت الاسلام دکتر داود  فیرحی: ما یک همشهری داشتیم که وقتی به تهران آمد، زود ثروتمند شد. من از او پرسیدم چطور شما ثروتمند شدید و ما نه؟ گفت پول روی زمین پخش است، فقط باید دقت کرد. کسانی هم که به اخوان دقت کردند، آن را دیده­اند. تحلیل­گران بزرگی از غرب، راجع به موقعیت اخوان در منطقه مطلب نوشتند. اخوان این گونه است، اما یک نکته هم بگویم و آن اینکه بخش شناخته­ی اخوان همیشه شبیه یک کوه یخ است. اخوان تا مطمئن نباشد که می­بَرد، درگیر نمی­شود. این هنر اخوان است. شما هنوز هم نمی­توانید شخصیت­های کلیدی اخوان را شناسایی کنید، اما از زبان اعضای آن کم­کم می­توانید بفهمید؛ مثلاً کسی رسماً نمی­تواند بگوید که امیر قطر اخوانی است، اما اخوانی­ها به عنوان یک اخوانی به او تکیه می­کنند. یا معاذ الخطیب سوریه، 99.99 درصد اخوانی است، با توجه به مجموعه داده­هایی که من به دست آوردم قطعاً اخوانی است، ولی اخوان هنوز رسماً او را به عنوان یک اخوانی معرفی نکرده است.

ـ یکی از حضار: هنوز که به قدرت نرسیده است و رهبری مخالفین را در دست دارد.

ـ حجت الاسلام دکتر داود  فیرحی: می­خواهم بگویم اخوان اینطوری است.

ـ یکی از حضار: اصلاً معنای محافظه­کاری همین است.

ـ حجت الاسلام دکتر داود  فیرحی: حتی در جاهایی که به قدرت هم رسیدند، احتیاط می­کنند؛ مثلاً یک مورد کشف شد که در انتخابات مجلس شعبی مصر، مخالفین گفتند «اخوانی­ها تعدادی اخوانی را به عنوان نمایندگان مستقل جا دادند» یعنی بعداً معلوم شد که اینها اخوانی هستند. حتی در موقع ثبت نام هم قضات مبارک که انتخابات را برگزار کرده بودند، متوجه نشده بودند که اینها اخوانی هستند. به همین دلیل برخی معتقدند که اخوان تقیه را از شیعه به ارث گرفته است و شخصیت­های خود را خیلی معرفی نمی­کند. اخوانی­ها یک بحث تحت عنوان «صلاح نوعی و فساد نوعی، صلاح فردی و فساد فردی» دارند و معتقدند که اخوان در مجموع نهاد صالحی است و ممکن است کسانی به صورت فردی در آن فاسد باشند. همچنین در مورد نظام یمن معتقد بودند که این فساد نوعی دارد. بدین ترتیب واژگانی را اختراع کردند که خیلی هم برای ما مأنوس نیست؛ مثلاً کفر نوعی و کفر فردی، فساد نوعی و فساد فرعی، صلاح نوعی و صلاح فردی. یک اصطلاحاتی دارند که با آنها کار می­کنند و من احساس می­کنم که انسان باید درون واژگان اخوان قرار بگیرد تا به راحتی معنای کلمات آنها را درک کند.

ـ یکی از حضار: با توجه به اصلی که شما بیان فرمودید می­توانیم نظام اخوان را به یک نظام نیمه پارلمانی تعبیر کنیم، شبیه آنچه که در فرانسه است، اما روح کلی حاکم بر اخوان که از مصر برداشته شده است، تقریباً یک نظام ریاستی است شاید بتوان گفت به آمریکا نزدیک­تر است.

ـ حجت الاسلام دکتر داود  فیرحی: نه، خیلی تغییر کرده است. در داستان مرسی هم بحثی بود تحت عنوان «التدریج و الصبر» یا «انتظار»؛ یعنی دولت موجود مصر که بر اساس قانون اساسی قبلی هم هست، خیلی برای آنها مهم نبود. من در مجموع متونی که نگاه ­کردم ایده­آل آنها دموکراسی پارلمانی است، نمونه­ی آن صحبت­های بدیع است. پیش­نویس قانون اساسی تونس هم در حال تصویب است که شلوغی­های اخیر کمی آن را به تأخیر انداخت. دو پیش نویس در مورد نظام سیاسی ارائه شده است: النهضه نظام پارلمانی و سکولارها نظام ریاستی را پیشنهاد کرده­اند. جالب این است که اصول مشترک را آورده و در میانه اصول پیشنهادی را آورده است که باید بررسی شوند. اخوان قطعاً دنبال دموکراسی پارلمانی است، حتی دموکراسی نیمه پارلمانی و نیمه ریاستی، پذیرش وضع است.

ـ یکی از حضار: می­توان به اخوان چند سال پیش یک نوع دموکراسی اسلام­گرا نسبت داد؛ یعنی اسلام مکتب­گرا بود، ولی در حال حاضر اصلاً نمی­توان گفت دموکراسی اسلام­گرا، بلکه دموکراسی آزادی خواه است.

ـ حجت الاسلام دکتر داود  فیرحی: نه، در جلسه­ی گذشته عرض کردم که اینها شرط­های مهمی را برای قانون گذاشتند، که یکی از آنها عدم مغایرت با...

ـ یکی از حضار: این دو اصل انتهایی، این اخلاق و فقهی که مطرح می­کنند، تقریباً همان آزادی­های فردی هستند.

ـ حجت الاسلام دکتر داود  فیرحی: نه، مثلاً قانون قصاص «وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياة[2]» را قبول دارند، دموکراسی که با اینها کاری ندارد. در ضمن اینها اصل دیگری هم دارند و می­گویند «اگر در جامعه بحثی شکل بگیرد و اختلافاتی بین جامعه و دولت بوجود بیاید، هیأت صد نفره یا همان هیأت کبار الازهر در مورد آن داوری خواهند کرد.» پس این دموکراسی محض نیست و یک سری کدهای کنترلی قوی برای آن گذاشته­اند. اتفاقاً در قانون اساسی تونس هم یک جاهایی تصریحاتی دارند که دولت نمی­تواند از این اصول فرار کند.

ـ یکی از حضار: موضع حضرات نسبت به مکتب اهل بیت(ع)، شیعه و حکومت­های شیعی چگونه است؟ همچنین برخورد پیروان مکتب اهل بیت(ع) و حکومت­های شیعی با اینها چگونه است و کدام برخورد مناسب­تر است؟

ـ حجت الاسلام دکتر داود  فیرحی: در مورد سؤال دوم من نمی­دانم چطور باشد، بهتر است، خود سیاستمداران می­دانند. اما آنچه اتفاق افتاده است را عرض می­کنم. جلسه­ی گذشته اشاره کردم اخوان یک سایت خوبی دارد که دایره المعارف اخوان است (اخوان ویکی پدیا)، در آنجا 7 مقاله­ی مفصل راجع به اخوان المسلمین و شیعه آمده است. دیدگاه آنها در مورد جمهوری اسلامی ایران هم بسیار مثبت است، به استثنای دو قسمت: یکی نظریه­ی عمومی امامت و یکی هم اصل ولایت فقیه است. غیر از این دو مورد، خیلی از نظرات جمهوری اسلامی و حتی ضرورت همکاری با ایران را می­پذیرند؛ مثلاً همکاری منطقه­ای، بحث مقابله با اسرائیل، دفاع از فلسطین، منطقه­گرایی و ضدیت با استعمار را می­پذیرند. مشکل عمده­ی اخوان در یمن و بحرین است. اخوانی­ها در عین حالی که دنبال پارلمانی کردن بحرین بودند و از اول این تلاش را انجام دادند، اما هرگز دوست ندارند که دولت را به شیعه بدهند. این یکی از پارادوکس­های آنهاست و در مجموعه­ی بحث­های آنها دیده شده است که می­گویند «این از مصائب اخوان است که باعث می­شود جاهای دیگر هم به خاطر این بحث ضربه بخورد.» تعصب سنی­گری در اخوان هست. در یمن هم همینطور است، منتها در یمن به خاطر وضعیتی که زیدی­ها دارد، به لحاظ فقهی، مشکل چندانی با اخوان ندارند، بنابراین اخوان آنجا بحث «الاسلام بلا مذاهب» را مطرح کرد و توانست زیدی­ها را به خود جذب کند. اتفاقاً اخوان طرفدار جنبش حوثی­ها هم بود و از این جهت به ایران هم نزدیک بود و به خاطر همین هم با عربستان دچار درگیرهای پنهانی شده بود. بدین ترتیب معضل عمده­ی آنها مسأله­ی بحرین است. در عراق هم اخوان کوچک است. همانطور که می­دانید دولت عراق دست سنی­ها بود، اما مذهبی نبود. الان هم اگر مذهبی باشد، شیعه است. لذا اخوان عراق هیچگاه نتوانست به دولت نزدیک شود؛ یعنی در عراق فضای اخوان با دولت، فضای انذار است. این باعث شده بود که اخوانی­ها در زمان صدام، نتوانند خیلی در عراق بمانند. الان هم که برگشته­اند، سعی می­کنند خود را در قالب جنبش­های قومی قرار بدهند؛ مثلاً حمایت از کردها، حمایت از اقلیت­های سنی و همسوئی با اردوغان؛ یعنی خود را با سیاست منطقه­ای داوود اوغلو تنظیم کرده­اند. برای دوستانی که علاقمند به مطالعه در مورد سیاست منطقه­ای اخوان هستند، کتاب «عمق استراتژیک» داوود اوغلو را بخوانند. 

ـ یکی از حضار: در تقسیم بندی وضعیت اخوان، فرمودید که در منطقه­ی خلیج فارس وضعیت سفید دارد. اما با توجه به اخباری که هست، بخصوص در طی این یکی دو ماه گذشته، در امارات 6 نفر از اخوانی­ها را دستگیر و تعدادی را هم اخراج کردند. رئیس پلیس امارات در طی یک سخنرانی گفته بود «اینها مارهایی هستند که فصل گرما شده است و بیرون خزیده­اند.» در قطر هم چنین قضیه­ای اتفاق افتاده است. در کویت هم بعد از اینکه شیعیان رأی آوردند و به مجلس راه یافتند و تقریباً یک سوم کرسی­ها را از آن خود کردند، سلفی­ها حرکت تندی از خود نشان دادند و گفتند «ما دو دشمن در کویت داریم: یکی شیعیان و یکی هم اخوانی­ها.» به نظر من وجود این کدها، وضعیت سفید را خیلی خوب توجیه نمی­کند.

ـ حجت الاسلام دکتر داود  فیرحی: چرا، توجیه می­کند. کویت وضعیتی پیدا کرد که بسیار مهم بود. اینجا دو فصل راجع به اسلام سنتی در کویت و اخوان در کویت وجود دارد و نکات خوبی بیان شده است. قبل از انقلاب اسلامی ایران و حتی قبل از اشغال کویت توسط صدام در دهه­ی 90، اخوانی­ها همسو با امیر کویت بودند و لذا می­توانستند ایده­های خود را پیش ببرند. اما بعد از انقلاب اسلامی، جنگ و مسائل بعد از آن، امیر کویت احساس کرد که اخوانی­ها تمایل چندانی برای موضع­گیری نسبت به انقلاب ایران ندارد، لذا برای اینکه بتواند به لحاظ مذهبی به کویت استقلال بدهد، دوز سلفی را بالا برد و 3-2 نفر از رهبران سلفی را دعوت کرد و آنها قضیه را پیش بردند. می­خواهم بگویم که این در کویت مقطعی و دوباره قابل بازگشت است. به عنوان نکته­ی دوم باید عرض کنم که اخوان بحثی تحت عنوان صلاح شخصی و نوعی دارد، الان هم این درگیری­های با بعضی از اعضای اخوان است، نه با سازمان بزرگ اخوان. شما این را در جامعه­ی خود ما هم می­بینید که در عین مشروعیت یک جریان، از درون آن یک نفر را دستگیر می­کنند و به زندان می­اندازند، مثل آقای مرتضوی. پس درگیری­های شخصی اعضا، غیر از استراتژی کلان اخوان است و علت آن این است که حاکم کویت می­داند که اگر بیش از اندازه به سلفی­ها میدان بدهد، سلفی­ها نوگرایی را مثل حضور زنان در دانشگاه­ها و مدارس جدید، حذف می­کنند، اخوان در کویت امروز در یک وضعیت بالانس قرار دارد و همچنین به خاطر برجسته کردن هویت سنی در مقابل شیعه، یک مقدار بالا آمدند. اگر در سایت اخوان هم نگاه کنید، اخوان این را می­فهمد و به گونه­ای به حاکم آن حق می­دهد.

ـ یکی از حضار: در مورد وضعیت امروز جامعه­ی الازهر، آیا الان سلفی­ها بر آن حکمرانی دارند یا اخوانی­ها؟

ـ حجت الاسلام دکتر داود  فیرحی: همانطور که در جلسه­ی گذشته عرض کردم اخوان در قانون اساسی مصر تأثیرگذار بود، اصل چهارم قانون اساسی مصر هم می­گوید «رئیس الازهر مستقل است و هیأت کبار علمای الازهر آن را تعیین می­کنند و دولت حق مداخله ندارد» همچنین اوقاف را به الازهر واگذار کرده است تا تبلیغات اسلامی از دولت جدا شود، بطور کلی فعالیت­های مذهبی را به اخوان واگذار کرده است. بنابراین...

ـ یکی از حضار: خب این جدایی دین از سیاست است.

ـ حجت الاسلام دکتر داود  فیرحی: نه، جدایی دین از سیاست نیست، جدایی دین از دولت است. بنابراین اینها یک اختیار بسیار قوی به الازهر دادند. سه گروه در الازهر وجود دارد: یکی سلفی­ها هستند که عربستان پشتیبان آنهاست، دوم الفلول یا به اصطلاح ما علمای درباری که با دولت هستند و طیب هم از اینهاست و سوم اخوانی­ها هستند. تحلیل­گران قانون اساسی مصر معتقدند «آماری از تعداد اخوانی­های الازهر ندارند، اجمالاً اخوانی زیاد دارد، اما اخوان المسلمین به حدی از اطمینان رسیده است که می­تواند الازهر را مستقل کند؛ یعنی اگر الازهر مستقل شود، اخوانی­ها آنجا هستند.» این یک تحلیل است، اما اینکه چه تعداد هستند، خیلی­ها معتقدند تعداد اخوانی­های الازهر به اندازه­ی سلفی­ها نیست، اما تشکل آنها به گونه­ای است که بخش­های خاکستری را می­قاپد. در جامعه­ی ما هم اگر یک تشکل کوچکی شکل بگیرد، آراء علما را جذب می­کند. اخوانی­ها خیلی به تشکل خود می­بالند و جالب این است که سلفی­ها دارند یاد می­گیرند که چگونه از اخوان برای سازماندهی تشکل خود الهام بگیرند.  

منتشر شده در نشست های علمی
سه شنبه, 14 مرداد 1393 07:15

داعش ارهاب و آتش‌پاره‌های زمین

همۀ آنچه دربارۀ داعش و موج جدید سلفیسم باید بدانید
دکتر داوود فیرحی از موج چهارم سلفی‌ها در جهان می‌گوید:
- داعش چه جایگاهی در مبارزه با دولت مرکزی در عراق دارد؟
داعش، قوی‌ترین جریانی که در مقابل دولت کنونی عراق قرار دارد، یک جریان چند ملیتی است و براساس آماری که دولت عراق منتشر کرده از پنج تا شش هزار نفری که به موصل حمله کردند، چهارصد نفرشان انگلیسی و بخش عمده‌شان عراقی بوده‌اند. جالب این‌که داعشی‌ها اطلاعات دقیقی از نیروهای موصل داشتند و به‌عنوان مثال هر فردی را که بازداشت می‌کردند، اول نام او را در لپ‌تاپ خود جست‌وجو می‌کردند و سپس دربارۀ‌ فرجامش تصمیم می‌گرفتند. جریان داعش یا دولت اسلامی عراق و شام (ISIS) با پانزده تا بیست هزار نیروی مسلح، ریشه در شاخۀ عراقی القاعده دارد که سال 2003، هم‌زمان با حملۀ امریکا به عراق، در درون القاعده شکل گرفت. اما به‌تدریج از القاعده فاصله پیدا کرد و سال 2010 به‌عنوان جنبشی جدید مطرح شد. این جریان در سال 2013 با جنبش معارضان دولت سوریه ائتلاف کرد و با عنوان «دولت اسلامی عراق و شام» شناخته شد. پرچم سیاهی با مهر پیامبر اسلام را برای خود انتخاب کرد و مدعی احیای خلافت هارون‌الرشید در بغداد است. درحالی‌که القاعده جریانی ضدمسیحی و ضدصهیونیستی و به‌شدت ضدامریکایی بود، داعش به‌صورت یک جنبش ضدشیعه ظاهر شد و به چنان خشونت‌هایی دست زد که در فوریۀ 2014 القاعده نیز از آن‌ها اعلام تبری کرد و در چند جبهه ازجمله در سوریه، در اردن و در کردستان ترکیه نیز با آن‌ها به جنگ برخاست. رویکرد سیاسی و عقدیتی داعش، آن‌ها را نه‌تنها با شیعیان که با اهل سنت و با غرب نیز مواجه کرده است. رهبر این جنبش نیز، ابوبکر بغدادی، فارغ‌التحصیل دانشکدۀ حقوق بغداد است که سال 2006 از زندان آزاد شد و به امریکایی‌ها پیغام داده بود تا چند سال دیگر شما را در امریکا خواهم دید.
- داعش از چه نوع تشکیلات و سازمان‌دهی اجرایی و اقتصادی برخوردار است؟
تشکیلات داعش با القاعده متفاوت است. برخلاف القاعده به‌مثابۀ یک سازمان تروریستی متمرکز که رهبری واحد دارد و می‌شود با شناسایی و کنترل آن‌ها سازمان‌شان را فلج کرد، داعش یک سازمان تروریستی نامتمرکز دارد. از سال 2012 به بعد و پس از برخورد با مرکزیت القاعده، سازمان تروریستی‌ای در جهان اسلام تحت‌تأثیر متفکر جبهه النصره، ابومصعب سوری شکل گرفت که از رهبری‌های محلی و غیرمتمرکز استفاده می‌کرد؛ یعنی هر گردان و هر امیر منطقه‌ایِ آن مستقل عمل می‌کرد ــ هم‌چون رهبری عملیات‌ چریکی. داعش درحال‌حاضر ثروتمندترین جریان تروریستی جهان است. مسلح است و صادرات نفتی دارد. غارت برای آن‌ها مباح است و اگر اعضای این سازمان طبق سنت جنگ‌های خاص غنائمی به دست می‌آورند یک درصدش متعلق به دولت و بقیه‌اش هم متعلق به خودشان است. بنابراین جوان‌ها را به غارت‌کردن تشویق می‌کنند و چون به این غارت جنبۀ مذهبی داده‌اند، جوانِ غارتگر هم خودش را نه دزد که مجاهد می‌داند. به این ترتیب منبع مالی داعش از غارت و فروش نفت و بخشی هم از کمک‌های لحظه‌ای دولت‌ها تأمین می‌شود. تاکنون عربستان، سوریه (سال 2006) و حتی در دوره‌ای عراق و امریکایی‌ها به آن‌ها کمک کرده‌اند. بنابراین تجهیزات آن‌ها مدرن است و سلاح‌هایی دارند که هنوز برای ارتش منطقه مشخص نیست از چه منبعی به دست آورده‌اند. برخی می‌گویند از اسرائیل سلاح گرفته‌اند و برخی دیگر معتقدند آن‌ها به ارتش آزاد سوریه نفت داده‌اند و درمقابل سلاح‌ گرفته‌اند. نکتۀ خطرناک این‌که مردم محروم منطقه که سربریدن‌های داعش را نمی‌بینند، کمک‌های مالی آن‌ها به فقرا و تبلیغات آن‌ها را می‌بینند، چیزی که می‌تواند برای‌شان جذاب هم باشد.
- داعش از چه نوع ایدئولوژی اسلامی‌ای برخوردار است؟
داعش از درون جریان سلفی ـ تکفیری برخاسته است. هدف داعش توسعۀ جریان واحد اسلامی از غرب چین تا غرب افریقای شمالی است و سه ایدۀ بزرگ دارد: اول، احیای خلافت اسلامی. برخلاف القاعده که می‌گفت قدس را باید آزاد کرد، داعشی‌ها دنبال آزادسازی بغداد از شیعه هستند. دوم، تأسیس یک حکومت واحد اسلامی با عنوان «الحکومه‌الاسلام». در دیدگاه داعش، اسلام باید حکومت کند نه این‌که حکومت اسلامی باشد. سوم، اندیشۀ تکفیر؛ یعنی تمام سنّی‌هایی که مخالف آن‌ها هستند و شیعیان و غیرمسلمانان را کافر می‌دانند و خون و مال‌شان را حلال. درواقع اندیشۀ تکفیر با خشونت ملازمه دارد و چشم اسفندیار این جریان نیز اندیشۀ تکفیر است. داعشی‌ها بر این اعتقادند که باید دین را با خشونت اجرا کرد و اولین تصویری هم که از خود منتشر کردند تصویر سه نفر از اعضای خودشان در جبهۀ النصره بود که از سرِ لجبازی یک وعده نماز نخوانده بودند و درنتیجه فوراً سرِ آن‌ها را بریده و تصویرش را منتشر کردند.
- سلفی‌های امروز چه نسبتی با پدران مذهبی خود، سلفی‌های عصر ابن‌تیمیه دارند؟
در ادبیات اسلامی با مفهومی کلیدی به نام جریان بزرگ سلفی مواجهیم که سه دورۀ اصلی رشد داشته و اخیراً دورۀ چهارمی هم برای آن متصور می‌شوند. سلفیسم در دورۀ اول در مقابله با هجوم مغول‌ها مطرح شد و بنیان‌گذاری سلفیسم به نام ابن‌تیمیه گره خورده است. در این دوره سلفیسم عکس‌العملی به سرخوردگی جهان اسلام بعد از حملۀ مغول بود. اگرچه سال‌ها قبل از آن خلیفۀ عباسی از اعتبار ساقط شده بود ولی حملۀ مغول باعث این بازاندیشی شد. با این شکست، در تحلیل سقوط خلیفۀ عباسی، بخش بزرگی از تقصیرات به گردن فرقه‌گرایی انداخته شد. در موج اول سلفیسم، راه‌حل احمد‌بن تیمیه راه‌حلی صرفاً ناظر به نقد تشیع نبود بلکه فرقه‌گرایی داخل اهل تسنن را هم نقد می‌کرد. دورۀ دوم سلفیسم، به دوران فروپاشی تدریجی عثمانی و حضور غرب در خاورمیانه برمی‌گردد و معروف به دوران وهابیت است. دورۀ سوم به فروپاشی بعد از جنگ جهانی دوم و شکل‌گیری جنگ سرد برمی‌گردد. در این دوران کشورهای غربی کوشش می‌کنند جریان سلفیسم را به مواجهه با اتحاد شوروی در افغانستان، چچن، بوسنی و هرزگوین بفرستند. درحال‌حاضر در مرحلۀ چهارم، مسئلۀ مهم سرریزشدن جنبش سلفی به خاورمیانه است. جریان سلفی هم‌چون فواره‌ای بالا رفت و بر سرِ خود مسلمانان ریخته شد. این دوره خطرناک‌ترین دورۀ فعالیت جریان‌های سلفی است.
- ریشه‌های خشونت در سلفی‌های داعش به کجا برمی‌گردد؟
برخلاف فقهایی که «هنر زیستن» را ترویج می‌کنند، سلفیسم نوعی از «الهیات مرگ» تولید می‌کند: در وضعیت کنونی جهان وظیفۀ من انتحار است! وانگهی، سلفیسم یک چهره ندارد. سلفیسم احساس می‌کند ناب‌گرایی اخلاقی چهرۀ خارجی‌اش دفاع و جنگ است و می‌گوید من با همان شجاعتی که باید نفس خودم را بِشکنم و اخلاقی باشم، به همان اندازه هم باید شجاعت جنگیدن با دیگران را داشته باشم. از همین‌رو برای یک سلفی «هنر مردن» الهیاتی است که نمی‌شود آن را با چیز دیگری ــ مثل دعوت به خردمندی ــ عوض کرد. در ادبیات سلفی‌ با واژگانی خاص مواجه می‌شویم؛ مانند ارهاب که اصطلاح معروفی است به‌معنای ترس‌انداختن در دل دشمن، ولی عملاً خودش را با ترور مترادف کرده است. سلفی‌ها ــ شبیه بنیادگرایان مسیحی ــ برای واژگان عملیاتی خود توجیه مذهبی درست می‌کنند؛ مثلاً واژۀ تکفیر در کاربرد آن‌ها دارای پیچیدگی‌ خاصی است. در ادبیات ارهابی تأکید می‌شود که احکام اسلام باید اجرا شود و اگر خشونتی وجود دارد در ذات جهاد است. بنابراین دو هدف دنبال می‌شود: اول این‌که خشونت از طرف من نیست بلکه از طرف اسلام است، و دیگر این‌که کسی که خشونت را نفی می‌کند اسلام را نفی کرده است؛ و کسی که این اعتقاد را نداشته باشد تکفیر می‌شود. آن‌ها دو حوزه مبارزه می‌کنند: یکی با غرب، و دیگری با کسانی که خشونت را نفی می‌کنند. برخلاف سلفیان قدیم و حتی وهابی‌ها، سلفی‌های امروز، خودشان را معیار اسلام ناب می‌دانند.
فلسفۀ ظهور تفکر سلفی انتقاد از فرقه‌گرایی‌های داخلی و توجیهات بی‌مورد دربارۀ نص بود. مطابق اعتقاد سلفیسیم اگر جهان اسلام عقب افتاده، دلیلش نه فشارهای خارجی بلکه ضعف داخلی جهان اسلام است و فشارهای بیرونی با استفاده از این ضعف، اثرگذار می‌شوند. به این ترتیب ادعای اولیۀ سلفی‌ها این بود که باید دوباره به استحکام داخلی برگشت و این استحکام داخلی را هم در دو چیز جست‌وجو می‌کردند: یکی حذف فرقه‌گرایی و بازگشت به نص، و دوم ساده‌سازیِ اسلام و عبور از تفسیرهای پیچیده. بنابراین سلفیسم ادعاهای اخلاقی هم داشت که اتفاقاً می‌تواند برای وحدت مفید باشد. سلفی‌ها در گذشته اخلاق‌گرا بودند و ساده‌زیست، فرقه‌گرایی‌ها را نادیده می‌گرفتند و متن را ساده می‌کردند. برای همین هم بعضی از سلفی‌ها امروزه به دلیل عملکرد موج چهارم سلفیسم، دیگر خودشان را با نام سلفی معرفی نمی‌کنند و اسم‌شان را می‌گذارند مشایخ‌الصحوه یعنی رهبران بیداری. با این توضیح، تفکر سلفی، در گذشته خشونت‌گرا نبود. اما سلفیسم ویژگی‌های منفی هم دارد. یک این‌که آیات جهادی بخش کوچکی از احکام قرآن است اما آن‌ها احکامی را که واجد خشونت باشند برجسته کرده‌اند؛ دیگر این‌که ‌آن‌ها هر نوع تخصص را از دین‌شناسی می‌گیرند و می‌گویند احتیاجی به تبعیت از متخصص نیست. معتقدند هرکه ادبیات عرب بداند می‌تواند به نص مراجعه کند و اصطلاحاً اسمش را «اتباع» می‌گذارند؛ مثلاً در ادبیات اهل سنت، امربه‌معروف وجود داشت اما امربه‌معروف برای رسیدن به مرحلۀ عمل، اذن حاکم یا مفتی را لازم داشت. هم‌چنین در بحث جهاد ــ براساس سنت اهل سنت ــ اگرچه هر مسلمانی وظیفه داشت سالی حداقل یک‌بار جهاد کند اما مدیریت جهاد به دست حاکم بود و به این ترتیب آیات جهاد تولید خشونت نمی‌کرد. اما وقتی که تقلید توسط سلفی‌ها شکسته شد، دیگر نه حاکم سنّی و نه عالم سنّی نمی‌توانند جهاد را کنترل کنند و هر مسلمانی که وظیفه‌اش یک سال جهاد است عمل به این وظیفه را برعهدۀ خود می‌بيند. به این ترتیب جنبش‌های سلفی از یک روشنفکری وحدت‌طلبانه به یک نوع عمل‌گرایی افراطی که حتی بقیۀ مسلمانان را هم تکفیر می‌کنند می‌غلطند و هر جوان سلفی تبدیل به جمرات‌الأرض یعنی آتش‌پاره‌های زمین می‌شود. و این پتانسیل وقتی با تحولات بیرونی گره می‌خورد، تبدیل به خاورمیانه‌ای شعله‌ور در خشونت می‌شود. هم‌چنین پدیدۀ سلفیسم با رشد دانشگاه ارتباط دارد. وقتی انبوه درس‌خواندگان مسلمان که ارتباط ارگانیک با آموزش‌های کلاسیک ندارند پیشرفت غرب را می‌بینند، تنها راه‌حل را بازگشت به اسلام می‌دانند و این جوانان مسلمان که نه حاکم جدید دارند که مشروعیت او را بپذیرند و نه مفتی را قبول دارند، موتور حرکت بنیادگرایی می‌شوند. اکنون جوانان سلفی، معتقدند که باید به مفتیان، اسلام را یاد دهند و بعد از فلان مفتی فتوا بگیرند؛ مانند فتاوای جهاد نکاح. آن‌ها بنابراین اصلاً مقلد مفتی نیستند و فتوا نقش راهنما را برای آن‌ها ندارد بلکه آن‌ها تصمیم‌شان را گرفته‌اند و فتوا برای‌شان چیزی شبیه تفنگ است. یک ابزار است و اصطلاحاً می‌گویند فتواهای ابزاری.
- آیا عربستان می‌تواند جریان سلفی را مهار کند؟
این تصور وجود دارد که می‌توان با فشار سیاسی به عربستان جلوی سلفیسم را گرفت. اما واقعیت این است که عربستان هم برای بیرون‌کردن این غده از درون خاک خود مجبور است هزینۀ زیادی کند؛ تا سلفی‌ها را جای دیگری مشغول کند و اقدامات خشونت‌بار آن‌ها به جای خاک عربستان در جای دیگری صورت پذیرد. درحالی‌که پیش‌بینی‌ها این بود که اگر بحران سوریه تمام شود، دو کشور اردن و عربستان هدف سلفی‌ها قرار خواهند گرفت، عربستان با تجهیز آنان در سوریه به‌طور غریزی درحال دفاع از خودش بود.
- آیا نسبتی میان خیزش سلفی‌ها و تفوق اخوان‌المسلمین در مصر وجود دارد؟
در جهان سنّی، دو جنبش بزرگ حضور دارد: سلفی و اخوانی. در این میان، تشکیلات اخوانی فکرش روشنگرتر است ولی جنبش سلفی ساده‌تر، عمل‌گراتر و دارای طرفداران بیش‌تری است و اخوانی‌ها درحال حاضر سلفی نیستند. بنیاد اخوانی‌ها اگرچه نسبتی با سلفیسم داشت اما آن‌ها به‌شدت تغییر کردند و امروز دیگر اخوان سید قطبی نیستند. زمان زیادی است که اخوان از سلفیسم جدا شده و بعید است که به تفکرات سلفیه برگردند. تکفیری و تروریستی خواندن اخوانی‌ها در مصر توسط دولت به خاطر این است که از تأثیر آن‌ها جلوگیری شود. اخوان یک شبکۀ جهانی است و حداقل در 22 کشور شعبۀ رسمی دارد. از رسانه نیز برخوردار است و خبرگزاری الجزیره از آنِ اخوانی‌هاست؛ هم‌چنان که امیر قطر اخوانی است و قرضاوی در قطر زندگی می‌کند. بنابراین باید پذیرفت که شبکه‌های اخوانی کاملاً به همدیگر متصل و غیرقابل حذف هستند.

منتشر شده در گفتار
بازگشت به بالا