پنج شنبه, 01 شهریور 1397 06:32

​نسبت میان اخلاق با شریعت

سیدمحمدعلی ایازی
مقدمه
معارف دین بر سه بخش عقاید، اخلاق و احکام تقسیم می شود و در قرآن افزون بر این معارف بخش دیگری در جهت تبیین بیشتر همان معارف در قالب قصص ذکر شده است. منظور از عقاید اموری است که به آنها وابستگی ذهنی و علاقه پیدا باید کرد و انسان با انتخاب و اختیار برهانی و فکری ایمان پیدا بشود، مانند اعتقاد به وحدانیت خدا و اعتقاد به جهان پس از مرگ و ایمان به فرستادگان خدا و عالم غیب و ملکوت و ملائکه و منظور از اخلاق که از كلمه: "خلق" می آید، به معناى سجیه و هیئت نفسانی است که در انسان به وجود می آید. به تعبیر دیگر رفتاری انسانی است که بدون نیاز به فکر و تصمیم و به صورت ملكه نفسانى حاصل می شود، چنانکه علامه طباطبایی می نویسد: افعال بدنى مطابق اقتضاى آن ملكه به آسانى از آدمى سر مى‏زند، حال چه اينكه آن ملكه از فضائل باشد، مانند عفت و شجاعت و امثال آن و چه از رذائل مانند حرص و جُبن و امثال آن، ولى اگر مطلق ذكر شود، فضيلت و خلق نيكو از آن فهميده مى‏شود[1].
در اصل منشاء این ملکات تربیت و ممارست است؛ کاری که انسان در آزمودگی جسمی با تمرین و ممارست انجام می دهد و تشخیص این باید ها و نبایدها توسط عقل انجام می گیرد که به حسن و قبح آن اذعان دارد و عقل پیش از شرع هم درکی از آنها دارد. به تعبیر برخی عالمان اخلاق پایه اخلاق جمال و خیر و حق است و اساس اسلام حسن خلق است. آنچه در دین می آید روشهایی است که برای ملکه شدن و قدرت مهار بر زشتی ها است و از این رو احکام و مناسک رفتارهای عملی با نظم و ترتیب خاص مانند دعا و مناجات با ترتیبات معین مثل نماز و روزه، حج و توسل و زیارت تعلیم داده شده است.
 اکنون چند پرسش در این باره مطرح است:
1-   پرسش اصلی این است که در دوران و نسبت میان اخلاق و شریعت کدام اصل و کدام فرع ، کدام خادم و کدام مخدوم است؟
2-   در صورت تعارض و یا تزاحم میان اخلاق و شریعت کدام مقدم می شود؟
3-   این بحث چه فایده عملی و نتیجه عینی دارد؟
4-   چه ادله ای برای اثبات اصالت اخلاق وجود دارد، با این که ما پس از عقاید هم برای اخلاق و هم مناسک به ویژه مثل نماز و منزلت مهم آن ادله بسیاری داریم؟
5-   موارد تزاحم و تعارض کجاست و یا به تعبیر دیگر اولویت یکی بر دیگری در چه مواردی می باشد؟
تردیدی نیست که شریعت با این که خادم اخلاق است، اما چون دستورات شریعت توقیفی هستند، آنها را نمی توان حذف و اسقاط کرد. اما می توان از روش پیامبر در بیان احکام و تدریجیت شریعت و سهله و سمحه بودن احکام فهمید که اساس بر گام به گام پیش بردن و زمینه های اجرا پذیری آنان است که این خودش نوعی از اخلاق رواداری است. از سویی اگر در جایی میان حقوق و احکام تعارض افتاد، و یا تعارضی میان اهم و مهم رخ داد، مانند حفظ جان انسانی و ترک نماز،  تقدم با حفظ جان است، هرچند که آن شخص مسلمان نباشد.
عوامل مؤثر در ایجاد ملکات خوب و بد
عوامل مؤثر در ایجاد ملکات در اصل از تولد و وجود خصلتهای خوب و بد در پدر و مادر آغاز می شود. هرانسانی در ذات خود استعداد خوب شدن دارد و خداوند به او کمک می کند تا خوب شود.
اهمیت اخلاق نسبت به شریعت.
اول: عقاید افزون بر بیان جهان بینی و معناداری زندگی، برای تضمین و تحقق اخلاق است. نتیجه توحید در جامعه و به تعبیری فرق میان کسانی که اعتقاد به خدا دارند و کسانی که ندارند، تحقق خدامداری در زندگی است. اعتقاد به معاد و آخرت برای التزام به عمل و دانستن این که این دنیا پایان راه نیست و توجه به لوازم آن چون ترس از حساب و کتاب در رفتار با دیگران است.
دوم:آیات فراوانی که پس از بیان احکام مسئله فلاح و موفقیت و تقوا را مطرح می کند و گویی انجام این کارها را برای رسیدن به آن می داند.
وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى‏ وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (بقره: 189).يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (130).يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (200).
در باره پیامبر می فرماید: وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ"(قلم: 4). از پیامبر هم روایت شده است:ما الدین؟فاجاب الرسول: حسن الخلق. فاتاه الرجل من قبل یمینه و قال: یا رسول الله: ما الدین؟ فاجابه الرسول ثانیة: حُسن الخُلق. ثم أتاه الرجل مِن قِبَلِ شمالِهِ و سأله: یا رسول الله: ما الدین؟ فاجابه الرسول مرة ثالثة: حُسن الخلق. فالتفت الیه الرسول و قال له: أما تَفَقَةََ؟ هوألاّ یَغضِبَ[2].
   و روایاتی که دلالت بر اهمیت و مرتبت اخلاق دارد. مانند:  
1.     قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَيْكُمْ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَنِي بِهَا.
2.     عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ سَمِعْتُ النَّبِيَّ ص يَقُولُ بُعِثْتُ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ وَ مَحَاسِنِهَا.
3.     إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَصَّ الْأَنْبِيَاءَ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ فَمَنْ كَانَتْ فِيهِ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَلَى ذَلِكَ وَ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ فَلْيَتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لْيَسْأَلْهُ إِيَّاهَا».
4.     «لَوْ كُنَّا لَا نَرْجُو جَنَّةً وَ لَا نَخْشَى نَاراً وَ لَا ثَوَاباً وَ لَا عِقَاباً لَكَانَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَطْلُبَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ فَإِنَّهَا مِمَّا تَدُلُّ عَلَى سَبِيلِ النَّجَاحِ».[3]
سوم: اولا، درک عقل از اهمیت اخلاق بر مناسک و بدیهی بودن این نکته است که مناسک به ذاته خودش موضوعیت ندارد و تنها در صورتی که به آراستگی انسان بیانجامد، ارزش خواهد داشت. روش های عقلایی برای تحقق اخلاق از روشهای آراستگی به فضائل و شیوه تمرین و تسلط گرفته تا روش هایی که زمینه رسیدن را فراهم می سازد و به جایی که بتواند از رذیلت های اخلاقی خود را دور کند. 
ثانیا، افزون بر این سرمایه گذاری های فراوان دین برای زمینه های پیدایش و تحقق عملی آن که جنبه دینی ندارد و اهداف اخلاقی دارد، مانند آنچه برای از بین بردن فقر به صدقه، زکات، انفاق دستور داده و یا در نوع دوستی به صله رحم، احسان، و یا اخلاق اجتماعی به عدالت تأکید ورزیده است. و یا توجه به علم و مبارزه با جهل برای تحقق اهداف معرفت و تحقق رفتار انسانی است.
ثالثاً، پیامبران و تعالیم وحیانی همگی برای انسان سازی آمده اند و هدف خود را به صراحت این نکته بیان کرده اند که انسان در غل و زنجیر عقاید موهوم و خرافی و رفتارهای زشت و اسیر شهوات قرار گرفته و آنان آمده اند که این بند و بست ها را بردارند: ) الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي... وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ... (اعراف: 157)
شریعت برای صیانت از اخلاق.
اصلاح اخلاق و خويهاى نفس و تحصيل ملكات فاضله، در دو طرف علم و عمل و پاك كردن دل از خويهاى زشت، تنها و تنها يك راه دارد، آنهم عبارت است از تكرار عمل صالح و مداومت بر آن. که در دستورات شریعت البته عملى كه مناسب با آن خوى پسنديده دستور رسیده است، مانند نماز و روزه یا دیگر اعمالی که با دستور تکرار آن برای تحصیل و تثبیت آن آمده است.
رشد اندیشه اجتماعی در دوران معاصر در فقه، تفسیر، اخلاق.
اخلاق و تهذیب نفس و سیر و سلوک مقدمه خدمت موحدانه و خالصانه برای رفتار و اخلاق اجتماعی که از جهتی مقدم بر اخلاق فردی و از جهتی اخلاق فردی که تنظیم رفتار انسان با خودش و با خدای خودش. اصول اخلاق فاضله يعنى عفت و شجاعت و حكمت و عدالت كه هر يك از آنها فروعى دارد كه از آن ناشى مي شود، و بعد از تحليل به آن سر در مى‏آورد و نسبتش به آن اصول نسبت نوع است به جنس، مانند جود، سخا، قناعت، شكر، صبر، شهامت، جرأت، حياء، غيرت، خيرخواهى، نصيحت، كرامت و تواضع و غيره كه همه فروع اخلاق فاضله اساخلاف فردی سیر و سلوک، اصلاح درون، اصلاح نیت، مبارزه با شک.
جایگاه دعا در ایجاد آمادگی :
دعا بر انسان اثر عینی در اصلاح نفس و ایجاد آمادگی برای شناخت معارف اخلاقی و روشهای تحقق و پیاده کردن فضائل در انسان دارد و اثرات ویژه می گذارد. چه به صورت تلقین و ایجاد نشاط و امید و بهجت و شادابی و چه به صورت تکوینی و خارجی.
مبارزه با غرور و تکبر.
اما اخلاق اجتماعی رفتار نیک با دیگران، گذشت، خدمت، فداکاری.
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ، ثَلَاثٌ مِنْ مَكَارِمِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تَحْلُمُ إِذَا جُهِلَ عَلَيْكَ.‏.
 وَ أُكَافِيَ مَنْ قَطَعَنِي بِالصِّلَةِ وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِي إِلَى حُسْنِ الذِّكْرِ وَ أَنْ أَشْكُرَ الْحَسَنَةَ وَ أُغْضِيَ عَنِ السَّيِّئَةِ.و با آن كس كه رشته مودت بريده است، بپيوندم و كسى را كه از من به بدى ياد كرده، به نيكى ياد كنم و خوبى را سپاس گويم و از بدى چشم فرو بندم.
روش قرآن برای آراستگی به اخلاق
یکی از بحث های نقش دین و اعتقادات صحیح بویژه در مثل توحید در زندگی تربیت توحیدی است. در این باره علامه طباطبایی به مناسبت بحث روشهای سیر و سلوک در اهمیت توحید و تأثیر آن در حیات اخلاقی می نویسد:
طريقه سوم روش مخصوص قرآن در زمينه محو رذائل اخلاقى است‏، كه مخصوص به قرآن كريم است و در هيچ يك از كتب آسمانى كه تا كنون به ما رسيده يافت نمي شود و نيز از هيچ يك از تعاليم انبياء گذشته سلام اللَّه عليهم اجمعين نقل نشده و نيز در هيچ يك از مكاتب فلاسفه و حكماى الهى ديده نشده و آن عبارت از این است که اخلاق تنها و تنها برای رضاى خداانجام گیرد و نه خود آرايى به منظور جلب نظر و ثنا و تمجید مردم. و در عمل به اين است كه انسانها از نظر اوصاف و طرز تفكر، طورى تربيت شوند كه ديگر محل و موضوعى براى رذائل اخلاقى باقى نگذارد و به عبارت ديگر اوصاف رذيله و خوى‏هاى ناستوده را، از طريق رفع از بين برده نه دفع، يعنى اجازه نداده كه رذائل در دلها راه يابد تا در صدد بر طرف كردنش برآيند، بلكه دلها را آن چنان با علوم و معارف الهی خود پر كرده كه ديگر جايى براى رذائل باقى نگذارد[4].
اهمیت جامعه در تربیت اخلاقی
انسان از سویی به خود و اراده و حالات و صفات و ویژگی هایش وابسته است و از سویی به جامعه. زیرا حیات فرد در متن جامعه و متأثر از واقعیات و رفتارهایی است که با آن سر و کار دارد و چون اجتماع از احكام طبيعت انسانى و از خواص آن است، مطلق اجتماع هم از احكام نوع مطلق انسانى است. حالت دسته جمعى انسانها را يك حالت خارجى و براى طبيعت انسان خارجى بدانيم- جريان مى‏يابد.و وقتى فرد انسان به طبيعت خود و فى نفسه، چنين وضعى دارد، اين انسان در ظرف اجتماع نيز همين وضع را دارد و چنان نيست كه ظرف اجتماع صفات درونى او را از بين ببرد، چگونه مي تواند از بين ببرد با اينكه خود اجتماع را همين طبيعت درست كرده است.
پس اجتماع نيز در حركت است، اما با حركت تك تك انسانها و نيز اجتماع تحول مى‏پذيرد، باز با تحول افراد و اجتماع از همان آغاز حركتش بسوى هدفى كه دارد يك وحدتى كه حافظ وحدتش، وجود مطلق آن است. و اين وجود واحد و در عين حال متحول، بخاطر نسبتى كه به يك يك حدود داخلى خود دارد، به قطعه قطعه‏هايى منقسم مي شود و هر قطعه آن شخص واحدى از اشخاص اجتماع را تشكيل مي دهد.
فواید و خواص توحید
هر عملى كه انسان براى غير خدا انجام دهد، حتماً منظورى از آن در نظر دارد، يا براى اين مى‏كند كه در انجام آن عزتى سراغ دارد و مي خواهد آن را بدست آورد و يا بخاطر ترس از نيرويى آن را انجام مي دهد، تا از شر آن نيرو محفوظ بماند، در حالی که قرآن كريم موضوع اخلاص را مطرح می کند. زیرا هم عزت را منحصر در خداى سبحان كرده، و فرموده: (إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً، عزت همه‏اش از خداست)، « يونس: 65» و هم نيرو را منحصر در او كرده و فرموده: (أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً، نيرو همه‏اش از خداست) «بقره: 165».و معلوم است كسى كه به اين دين و به اين معارف ايمان دارد، ديگر در دلش جايى براى ريا و سمعه و ترس از غير خدا و اميد به غير خدا و تمايل و اعتماد به غير خدا، باقى نمى‏ماند، و اگر براستى اين قضيه معلوم شود، يعنى علم يقينى داشته باشد، تمامى پستى‏ها و بديها از دلش شسته مي شود و اين دو قضيه دل او را به زيور صفاتى از فضائل، در مقابل آن رذائل مى‏آرايد، صفاتى الهى چون تقواى باللَّه و تعزز باللَّه و غير آن از قبيل مناعت طبع و كبرياء و غناى نفس و هيبتى الهى و ربانى.و نيز در كلام خداى سبحان مكرر آمده كه ملك عالم از خداست و ملك آسمانها و زمين از اوست و آنچه در آسمانها و زمين است از آن وى است كه مكرر بيانش گذشت، و حقيقت اينملك هم چنان كه براى همه روشن است، براى هيچ موجودى از موجودات استقلال باقى نمى‏گذارد و استقلال را منحصر در ذات خدا مى‏كند.وقتى ملك عالم و ملك آسمانها و زمين و ملك آنچه در آنها است، از خدا باشد ديگر چه كسى از خود استقلال خواهد داشت؟ و ديگر چه كسى و به چه وجهى از خدا بى نياز تواند بود؟
هيچ كس و به هيچ وجه، براى اينكه هر كسى را كه تصور كنى، خدا مالك ذات او و صفات او و افعال او است و اگر براستى ايمان به اين حقيقت داشته باشيم، ديگر بويى از استقلال در خود و متعلقات خود سراغ مى‏كنيم؟! نه با پيدا شدن چنين ايمانى تمامى اشياء، هم ذاتشان و هم صفاتشان و هم افعالشان، در نظر ما از درجه استقلال ساقط مي شوند، ديگر چنين انسانى نه تنها غير خدا را اراده نمي كند و نمى‏تواند غير او را اراده كند و نمي تواند در برابر غير او خضوع كند، يا از غير او بترسد يا از غير او اميد داشته باشد، يا به غير او به چيز ديگرى سر گرم شده و از چيز ديگرى لذت و بهجت بگيرد يا به غير او توكل و اعتماد نمايد و يا تسليم چيزى غير او شود و يا امور خود را به چيزى غير او وا بگذارد.
 فایده توصیفات از حضرت حق در قرآن
در قرآن همواره از خدا با اوصاف و اسماء گوناگون یاد می شود و این پرسش مطرح می شود که چرا این همه تأکید و تکرار و با القاب ویژه وجود دارد و نقش آنها در امور معنوی و بویژه اخلاق و تربیت معنوی چیست؟ مثلاً در باره یگانگی و یا انحصاری بودن و بقای حق و فنای انسان سخن گفته شده است.
در پاسخ به این پرسش باید گفته شود، مهم ترین کارکرد این اسما در قرآن تربیت نفسانی و اخلاقی است. کارکرد زبانی قرآن از این اوصاف تلقین خصوصیت روحی است. چنين كسى اراده نمى‏كند و طلب نمى‏نمايد، مگر وجه حق باقى را، حقى كه بعد از فناى هر چيز باقى است، چنين كسى اعراض نمى‏كند مگر از باطل، و فرار نمى‏كند جز از باطل، باطلى كه عبارت است از غير خدا، چون آنچه غير خداست فانى و باطل است، و دارنده چنين ايمانى براى هستى آن در قبال وجود حق كه آفريدگار اوست وقعى و اعتنايى نمى‏گذارد.و نيز در كلام مجيدش آمده: (اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏، اللَّه كه جز او معبودى نيست، اسمايى نيكو دارد)، « طه: 8» و نيز آمده: (ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ، اينك اللَّه است كه پروردگار شماست معبودى جز او كه خالق هر چيز است نيست)، « انعام: 102» و نيز آمده: (الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ، خدايى را كه هر چه را آفريد نيكويش كرد) « سجده: 7» و آمده كه: (وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ، همه وجوه در برابر حى قيوم خاضع است) « طه: 111»، و فرموده: (كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ، همه در طاعت وى‏اند) « بقره: 116»، و فرموده: (وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ، پروردگارت قضا رانده كه جز او را نپرستيد) « اسرى: 22- 23» و نيز فرموده: (أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ، أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ؟ آيا اين براى پروردگارت بس نيست، كه بر هر چيز ناظر است؟) « فصلت: 53» و نيز فرموده: (أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ، آگاه باش كه او بر هرچيز احاطه دارد) «1» و نيز فرموده: (وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏ و بدرستى كه آخرين منزل هستى، درگاه پروردگار تو است)».و از همين باب است آيات مورد بحث كه مى‏فرمايد: (وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ، الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) الخ، براى اينكه اين آيات و نظائرش مشتمل بر معارف خاصه الهيه‏اى است كه نتايج خاصه‏اى حقيقى تربیت توحیدی دارد، و تربيتش نه هيچگونه شباهتى به تربيت مكتب‏هاى فلسفى و اخلاقى دارد و نه حتى به تربيتى كه انبياء ع در شرايع خود سنت كرده‏اند[5].
آثار عملی توحید
آثار کلی
-        معنا بخشی به زندگی
-        هدف داری
-        غایت مداری
-        التزام به شریعت و پایبندی اخلاق
آثار خاص
-        اخلاص و دوری از ریا
-        منت نگذاشتن
-        غرور نداشتن
-        تکبر و فخر فروشی نکردن
-        تواضع
-        فداکاری و ایثار بیشتر
-        خستگی ناپذیری
-        کمال خواهی و طلب لذت معنوی بیشتر در علم و خدمت. در سیر و سلوک و تهذیب نفس.
-        دعا و تکلم با خدا و راز و نیاز.
 
اخلاق اجتماعی
محبت و عشق و شور آن بسا مي شود كه انسان محب و عاشق را به كارهايى وا مي دارد كه عقل اجتماعى، آن را نمى‏پسندد، چون ملاك اخلاق اجتماعى هم، همين عقل اجتماعى است و يا به كارهايى وا مي دارد كه فهم عادى كه اساس تكاليف عمومى و دينى است، آن را نمى‏فهمد، پس عقل براى خود احكامى دارد و حب هم احكامى جداگانه.
دعاهای سیر وسلوکی:
وَ اسْتِقْلاَلِ الْخَيْرِ وَ إِنْ كَثُرَ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي‏. و اندك شمردن نيكيهاى خود در كردار و گفتار هر چند بسيار بود.
وَ اسْتِكْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي. و بسيار شمردن بديهاى خود در كردار و گفتار هر چند اندك بود.
دعاهای اجتماعی
دو سویه است. از سوی فرد به جامعه و از سوی جامعه به فرد.
وَ أَبْدِلْنِي مِنْ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمَحَبَّةَو بدل بفرماى كينه‏توزى دشمنان مرا به محبت‏.وَ اكْفِنِي مَئُونَةَ مَعَرَّةِ الْعِبَادِ. رنج عيبجويى مردم را از من دور بدار.
وَ مَا أَجْرَى عَلَى لِسَانِي مِنْ لَفْظَةِ فُحْشٍ أَوْ هُجْرٍ أَوْ شَتْمِ عِرْضٍ أَوْ شَهَادَةِ بَاطِلٍ أَوِ اغْتِيَابِ مُؤْمِنٍ غَائِبٍ أَوْ سَبِّ حَاضِرٍ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ‏.بار خدایا هر ناسزا و لغو و دشنام در آبرو، يا شهادت باطل، يا غيبت مؤمن غايب يا ناسزا به حاضران و از اين گونه كه اهريمن بر زبان من مى‏افكند، از من دور بدار.
 وَ لاَ أَظْلِمَنَّ وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى الْقَبْضِ مِنِّي‏.و من بر كس ستم نكنم، زيرا تو قادرى كه مرا از ستمگرى باز دارى.
وَ لاَ أَطْغَيَنَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُجْدِي.‏و هرگز گردنكشى نكنم كه قدرت و توان من از توست.
فعالیت های اجتماعی در اخلاق
1)     وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ. و خاموش كردن آتش دشمنى
2)     وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ. و به هم پيوستن تفرقه جويان.
3)     وَ إِصْلاَحِ ذَاتِ الْبَيْنِ‏. و آشتى دادن خصمان.
وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِي إِلَى حُسْنِ الذِّكْرِ و كسى را كه از من به بدى ياد كرده، به نيكى ياد كنم.
 وَ أَنْ أَشْكُرَ الْحَسَنَةَ وَ أُغْضِيَ عَنِ السَّيِّئَةِ. و خوبى را سپاس گويم و از بدى چشم فرو بندم.
1)     وَ أَلْبِسْنِي زِينَةَ الْمُتَّقِينَ فِي بَسْطِ الْعَدْلِ‏. و جامه پرهيزگاران: در گستردن عدل را به من بپوشان.
1-    مبارزه با خشونت گری
فعالیت اجتماعی برای ایجاد آرامش، و تخفیف خشونت یکی دیگر از آموزه های اجتماعی این دعا است. این آموزه ها به شکل های مختلف بیان شده، مانند خاموش کردن آتش کینه و ایجاد صلح و آشتی دادن به خصومتها. زیرا سعى و كوشش براى اصلاح ميان مردم يكى از نكته‏هاى اخلاق سلامت و آرامش اجتماعى است كه در قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام اهميت فوق العاده‏اى به آن داده شده است و اينك به برخى از آن آيات و روايات اشاره مى‏كنيم. قرآن مجيد مى‏فرمايد: انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا بَيْنَ اخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ. (حجرات/49:10). مؤمنان برادر يكديگرند. بنابر اين ميان دو برادر خود صلح برقرار سازيد و تقواى الهى پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد. و در جاى ديگر مى‏فرمايد: وَ الصٌّلْحُ خْيْرٌ.(نساء/4: 128). صلح و آشتى بهتر است. در روايات اسلامى هم به اندازه‏اى به اين موضوع (اصلاح ذات البين) اهميت داده شده و به عناوين مختلف مردم را به اين امر تشويق و ترغيب كرده‏است. در بعضى از این روايات به عنوان بهترين صدقه و در روايتى ديگر به عنوان بهترين عبادت از آن ياد كرده‏اند. فيض کاشانی در تفسیر صافی ذيل آيه‏: انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا (حجرات/10) از حضرت امام صادق عليهم السلام روايتى نقل مى‏كند كه فرمود: «صدقة يحبّها اللّه إصلاح بين النّاس إذا تفاسدوا و تقارب بينهم إذا تباعدوا».صدقه و بخششى را كه خدا دوست مى‏دارد اصلاح بين مردم است هنگامى كه به فساد گرايند [: با يكديگر اختلاف پيدا كنند]، و نزديك ساختن آنها به يكديگر است، زمانى كه از هم دور شوند.
از نظر امير مؤمنان عليه السلام اصلاح بين مردم برترين عبادت است، كه در آخرين وصاياى خود آنگاه كه در بستر شهادت بود به فرزندانش وصيت كرد و فرمود: «فإنّي سمعت جدّ كما صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: صلاح ذات البين أفضل من عامة الصّلوة و الصّيام».از جدّ شما [پيامبر] صلّى اللّه عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: اصلاح بين مردم از همه نماز و روزه‏ها برتر است [و احتمالا از نماز و روزه‏هاى معمولى ثوابش بيشتر است‏. به همین دلیل یکی از خواسته های اجتماعی که با سه تعبیر بیان شده، در جهت فروکاهش دادن دشمنی ها، حل اختلافات و اصلاح میان مسلمانان است. وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ. و به هم پيوستن تفرقه جويان. وَ إِصْلاَحِ ذَاتِ الْبَيْنِ‏. و آشتى دادن میان افراد متخاصم .
از خطرناک ترین صفات انسان، روحیه ستمگری است. هرچند که همه افراد می توانند تشخیص دهند که ستم چیست. درک مبارزه با این ستم عمومی همیشه ممکن نیست و بسا افرادی می خواهند که رضایت به آن دهند. امام در این فراز از دعا می فرماید: وَ لاَ أَظْلِمَنَّ وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى الْقَبْضِ مِنِّي‏.و من بر كس ستم نكنم، زيرا تو قادرى كه مرا از ستمگرى باز دارى.
یکی از صفات زشت و خطرناک در انسان صفت طغیان گری و قدرت طلبی و برتری جویی است. این صفت بروز و ظهورش در انسان اجتماعی و در برابر دیگران است، حتی در جایی که نسبت به خدا داشته باشد. خداوند در سوره علق می فرماید: َّ «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»‏. انسان وقتی به قدرت و مکنت رسید، اگر خود را تهذیب نکند و نظارت نباشد، بجاى شكر و از موقعیت به دست آمده درست استفاده کردن، طغيان مى‏كند. از این رو امام سجاد در این دعا می فرماید: وَ لاَ أَطْغَيَنَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُجْدِي.‏و هرگز گردنكشى نكنم كه قدرت و توان من از توست.
از نقاط بسيار حساس در اخلاق اجتماعی اسلامى، حسّ تعاون و تعاضد و خدمت به مردم بخصوص خدمت به مؤمنان و صالحان است. از مجموعه تعاليم اسلامى و سيره اولياء استفاده مى‏شود كه پس از اداى فرايض، بالاترين وسيله براى تقرّب به خداوند متعال اين خصلت نيكو است. اولياى خداوند همواره در خدمت مردم بودند و شخصا در رفع حوايج آنان اقدام مى‏كردند.
از قرآن مجيد استفاده مى‏شود كه آنچه به سود مردم باشد پايدار و جاويد خواهد بود و آنچه سودمند نباشد، مانند كف بر روى آب، بزودى از ميان مى‏رود و اثرى از آن باقى نمى‏ماند. خداوند متعال مى‏فرمايد:  فَامَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ امّا ما يَنْفَعُ النّاسَ فَيَمْكُثُ فِى الأرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأمْثالَ. 13: 17«»... اما كف به كنارى مى‏افتد و نابود مى‏شود ولى آنچه به مردم سود مى‏رساند [مثل آب يا فلز خالص‏] در زمين مى‏ماند. خداوند متعال اينچنين مثال مى‏زند.
امام صادق عليه السّلام در تفسير آيه شريفه«وَ جَعَلَنى مُبارَكا أيْنَ ما كُنْتُ...» 19: 31«»كه در باره حضرت عيسى عليه السّلام نازل گشته مى‏فرمايد: مقصود از«جَعَلَنى مُباركا» 19: 31،«جعلنى نفّاعا» مى‏باشد، يعنى خداوند عيسى را براى مردم بسيار سودمند قرار داد. در حديث ديگرى آمده است: آنگاه كه از رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم پرسيدند: محبوب‏ترين مردم كيست؟ فرمود: آن كس كه وجودش براى مردم سودمندتر باشد.«» در حديثى ديگر آمده است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: الخلق عيال اللّه فأحبّ الخلق إلى اللّه من نفع عيال اللّه و أدخل على أهل بيت سرورا.»مردم عائله و جيره خواران خداوندند. محبوب‏ترين آنها نزد خدا كسى است كه سودش به عائله خدا برسد و خانواده‏اى را خوشحال كند.
حسن سلوك و خوش رفتارى با مردم در اخلاق اسلامى جايگاه خاصى دارد، چنانكه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم آمده است: أفضلكم أحسنكم أخلاقا الموطّئون أكنافا الّذين يألفون و يؤلفون».برترين شما نيكوكارترين شما از نظر اخلاق است، آنان كه خود را آماده خدمت كرده و با ديگران با الفت و محبت زندگى مى‏كنند.
احسان:
احسان زير بناى عدل است. اصولا هر مسئله حقوقى متّكى بر يك پشتوانه وجدانى و اخلاقى است‏. بسيارى از سنّتهاى اخلاقى ممكن است به تنهايى و به صورت فردى واجب نباشد، ولى هنگامى كه در ظرف اجتماع، و در راستاى رشد و تكامل و تعالى يك جامعه ملحوظ گردد، به عنوان فرهنگ يك جامعه مطرح شود - حكم الزامى به خود مى‏گيرد، زيرا جامعه‏اى كه بخواهد انسانى و اسلامى زندگى كند و زندگى با صفا و حياتى خدا پسندانه و طيّب داشته باشد بايد به اين گونه آداب عملا پاى بند باشد. اگر انسانى و اسلامى زيستن لازم است (كه هست) پس رعايت آدابش نيز ضرورت دارد. اصولا فرهنگ جامعه و اخلاق آن با آداب و سنن درهم آميخته و تفكيك ميان آنها نا معقول و نادرست است. جامعه بى فرهنگ جامعه‏اى حيوانى و ميان تهى است. در چنين جامعه‏اى پيوندهاى انسانى و معنوى و اجتماعى از هم گسسته و رفتار و اخلاق عمومى بى‏پشتوانه خواهد بود.
آداب معاشرت و حسن برخورد
در ميان اين همه آداب اخلاقى و سنّتهاى اجتماعى، آداب معاشرت و حسن برخورد با عامه مردم در اخلاق اسلامى جايگاه ويژه‏اى دارد كه با مطالعه در آيات و اخبار، اهميّت مطلب كاملا مشهود مى‏شود و در اين ميان، احترام به شخصيّت و كرامت انسان از ارزش والايى برخوردار است: وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنى آدَمَ (اسراء/17: 70). ما بنى آدم را گرامى داشتيم
تهذيب روح و تزكيه
هر چند در اخلاق اسلامى به آداب و سننى كه به طور مستقيم با تهذيب روح و تزكيه در ارتباط است بيشتر اهميت داده‏اند، ولى با توجّه به اينكه اسلام دين زندگى است و از سوی دیگر آن تهذیب نفس و تزکیه باید حقیقت خودش را در بیرون و ارتباط با انسانها نشان دهد و زندگى میدان این کارزار و وسيله‏اى است براى تعالى و تكامل روحى، و در نتيجه هيچ گوشه‏اى از حيات انسان از حيات روحى او جدا نيست.
 آداب زندگى و حسن سلوك با مردم از ويژگيهاى يك مسلمان واقعى و داراى صبغه الهى و از وسايل تعالى و تزكيه جامعه اسلامى به شمار مى‏رود. به عبارت روشن‏تر، هر حكمى در اسلام داراى دو بعد است: بعد معنوى و بعد اجتماعى. آداب و سنن اجتماعى نيز در عين آنكه جنبه اجتماعى دارد از بعد معنوى و عاطفى هم برخوردار است. مثلا يك مسلمان خوش اخلاق با آغاز به سلام، هم به ديگران احترام گذارده و هم با اظهار تواضع روح خود را از كبر و غرور صيقل مى‏دهد و با يك تير دو هدف را نشانه مى‏گيرد:
صله رحم
(رسيدگى به وضع خويشان و بستگان نسبى و پيوند مستمر با آنان) يكى ديگر از نشانه‏هاى اخلاق و سنن مرضيه اسلامى و انسانى و از علائم حسن سلوك و خوش رفتارى با مردم است.
 انسان بايد پيوند عاطفى خود را با خويشان نسبى (ارحام) استمرار بخشد و هيچگاه ارتباط و علاقه خود را با آنها قطع نكند و چون خويشاوندان انسان از جهت نيازهاى انسانى و عاطفى متفاوتند در برابر هر نياز، پاسخ متناسب بدهد
 قطع ارتباط با خويشاوندان نسبى به گونه‏اى كه پيوند خويشاوندى كاملا قطع شود از گناهان كبيره است. بنابر اين، صله رحم به معناى مهربانى و رسيدگى نسبت به خويشان و نزديكان است كه از حقوق بيشترى نسبت به ديگران برخوردارند.
اصلاح ذات البين:
 سعى و كوشش براى اصلاح ميان مردم يكى ديگر از نكته‏هاى اخلاقى است كه در قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام اهميت فوق العاده‏اى به آن داده شده است و اينك به برخى از آن آيات و روايات اشاره مى‏كنيم. قرآن مجيد مى‏فرمايد: انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا بَيْنَ اخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ. 49: 10». مؤمنان برادر يكديگرند. بنابر اين ميان دو برادر خود صلح برقرار سازيد و تقواى الهى پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد. و در جاى ديگر مى‏فرمايد: وَ الصٌّلْحُ خْيْرٌ. 4: 128«»صلح و آشتى بهتر است. در روايات اسلامى هم به اندازه‏اى به اين موضوع (اصلاح ذات البين) اهميت داده شده و به عناوين مختلف مردم را به اين امر تشويق و ترغيب كرده‏است. در بعضى از این روايات به عنوان بهترين صدقه و در روايتى ديگر به عنوان بهترين عبادت و... از آن ياد كرده‏اند. فيض کاشانی در تفسیر صافی ذيل آيه:‏ انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا (حجرات - 10) از حضرت امام صادق عليهم السلام روايتى نقل مى‏كند كه فرمود: «صدقة يحبّها اللّه إصلاح بين النّاس إذا تفاسدوا و تقارب بينهم إذا تباعدوا».صدقه و بخششى را كه خدا دوست مى‏دارد اصلاح بين مردم است هنگامى كه به فساد گرايند [: با يكديگر اختلاف پيدا كنند]، و نزديك ساختن آنها به يكديگر است زمانى كه از هم دور شوند.
از نظر امير مؤمنان عليه السلام اصلاح بين مردم برترين عبادت است، كه در آخرين وصاياى خود آنگاه كه در بستر شهادت بود به فرزندانش وصيت كرد و فرمود: ... فإنّي سمعت جدّ كما صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: صلاح ذات البين أفضل من عامة الصّلوة و الصّيام.«»
از جدّ شما [پيامبر] صلّى اللّه عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: اصلاح بين مردم از همه نماز و روزه‏ها برتر است [و احتمالا از نماز و روزه‏هاى معمولى ثوابش بيشتر است‏].
سوء ظن
یکی دیگر از اخلاق سوء که باید به فکر اصلاح آن بر آییم بد گمانی به دیگران و اصل را بر بد بینی قرار دادن در جامعه دینی و محیطی است که در ظاهر و عموم مردم بر خیر و نیکی هستند. منظور در هرجایی رفع بدبینی نیست، که در برخی اگر چنین باشد، دچار فریب شدن است. به هر حال زيانهاى اجتماعى سوء ظن‏گسستن رشته الفت است. زیرا يكى از زيانبارترين نتايج سوء ظن اين است كه رشته الفت و مودّت مردم را از هم مى‏گسلد و بين آنان تفرقه و جدايى به وجود مى‏آورد. حضرت على عليه السّلام فرمود: «من غلب عليه سوء الظّنّ لم يترك بينه و بين خليل صلحا».بر هر كس بدگمانى غلبه كند هر گونه صلح و صفا بين او و دوستانش از بين مى‏رود. از زيانهاى فردى سوء ظن‏گوشه‏گيرى است. چونشخص بدگمان به دليل عدم اعتماد به مردم، هميشه در رنج و ناراحتى بسر مى‏برد و به گمان بد خود ديگر كسى را نمى‏يابد كه با او معاشرت كند، چون افراد بدبين به خاطر ترسى كه از مردم دارند و آنان را مورد اعتماد خود نمى‏دانند، جز اينكه گوشه نشينى اختيار كرده و دور از اجتماع زندگى كنند و به طور كلى روابط خود را با مردم قطع نمايند، چاره‏اى ندارند زيرا از همه مى‏ترسند. حضرت على عليه السّلام فرمود: من لم يحسن ظنّه استوحش من كلّ أحد». كسى كه بدبين است از همه وحشت دارد.
نقد ناصحانه
یکی دیگر از وظايف اخلاق‏ اجتماعی نقد ناصحانه است.همان گونه كه در اسلام نسبت به معاشرت با برادران توصیه شده، نقد ناصحانه هم توصيه شده است، هرکس در جامعه خود وظيفه دارد از نشان دادن راه خير و صلاح دريغ نورزد، در سایه این روش و فرهنگ عمومی هم زمینه تحمل افراد زیاد می شود و هم اصلاح اخلاقی انجام می گیرد، زيرا دوست آن است كه عيب دوستش را به او بگويد. در روايات آمده است: «صديقك من نهاك و عدوّك من أغراك».دوست تو كسى است كه تو را از كارهاى زشت بازدارد و دشمنت كسى است كه تو را گول بزند و فريب دهد [و كارهاى زشتت را نيك جلوه دهد]. کسی نمی تواند دیگریی را متهم کند که نقد تو ناصحانه نیست، اما خود شخص که از دورون خود آگاه است و نقد او باید از روی خیر خواهی باشد و نه تحقیر و یا سرکوب و افشاگری.
عيب زدايى و عيب جويى‏
از جمله ويژگيهاى انسان مؤمن و متخلّق به اخلاق حسنه صفت عيب زدايى از خود و پرهیز از عیب جویی از دیگران است. همه مى‏دانند كه عيب جويى از صفات زشت و ناپسند به شمار مى‏رود ولى عيب زدايى از صفات بسيار خوب و پسنديده است، زيرا انسان در صورتى كامل مى‏شود كه عيوب خويش را برطرف سازد و شك نيست كه تمام افراد بشر دارای كمبودهايى هستند و هيچ يك از تقصير يا قصور خالى نيست. بنابر اين، تمام افراد بايد در صدد عيب زدايى برآيند و اين اقدام در صورتى امكان پذير است كه نخست انسان عيبهاى خود را بشناسد و به آن اعتراف داشته باشد، زيرا تا انسان به عيوب و نواقص خويش آگاه و معترف نباشد به چاره‏جويى بر نمى‏خيزد.
یادداشت‌ها:
[1]. الميزان، ج‏13، ص: 159.
[2]. الشرباصی، احمد، موسوعة الاخلاق، ج1، ص ي به نقل از
[3] .نوری، میرزا حسین، مستدرك‏الوسائل ج : 11، ص : 193.
[4]. ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 540.
[5]ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 541.
 
منتشر شده در اندیشه
پنج شنبه, 27 ارديبهشت 1397 10:40

درس‌هایی از نهج‌البلاغه (قسمت اول)

محمدجعفر سعیدیان فر             
درسهای اخلاقی از نامه ۶۹ به حارث همدانی : (بخش اول)
«وَ تَمَسَّكْ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ وَ اسْتَنْصِحْهُ  وَ أَحِلَّ حَلَالَهُ وَ حَرِّمْ حَرَامَهُ  وَ صَدِّقْ بِمَا سَلَفَ مِنَ الْحَقِّ  وَ اعْتَبِرْ بِمَا مَضَى مِنَ الدُّنْیا لِمَا بَقِی مِنْهَا  فَإِنَّ بَعْضَهَا یشْبِهُ بَعْضاً  وَ آخِرَهَا لَاحِقٌ بِأَوَّلِهَا  وَ كُلُّهَا حَائِلٌ مُفَارِقٌ  وَ عَظِّمِ اسْمَ اللَّهِ أَنْ تَذْكُرَهُ إِلَّا عَلَى حَقٍّ  وَ أَكْثِرْ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ مَا بَعْدَ الْمَوْتِ   وَ لَا تَتَمَنَّ الْمَوْتَ إِلَّا بِشَرْطٍ وَثِیقٍ  وَ احْذَرْ كُلَّ عَمَلٍ یرْضَاهُ صَاحِبُهُ لِنَفْسِهِ وَ یكْرَهُ لِعَامَّةِ الْمُسْلِمِینَ  وَ احْذَرْ كُلَّ عَمَلٍ یعْمَلُ بِهِ فِی السِّرِّ  وَ یسْتَحَى مِنْهُ فِی الْعَلَانِیةِ وَ احْذَرْ كُلَّ عَمَلٍ إِذَا سُئِلَ عَنْهُ صَاحِبُهُ أَنْكَرَهُ أَوْ اعْتَذَرَ مِنْهُ  وَ لَا تَجْعَلْ عِرْضَكَ غَرَضاً لِنِبَالِ الْقَوْلِ  وَ لَا تُحَدِّثِ النَّاسَ بِكُلِّ مَا سَمِعْتَ بِهِ فَكَفَى بِذَلِكَ كَذِباً  وَ لَا تَرُدَّ عَلَى النَّاسِ كُلَّ مَا حَدَّثُوكَ بِهِ فَكَفَى بِذَلِكَ جَهْلًا  وَ اكْظِمِ الْغَیظَ وَ تَجَاوَزْ عِنْدَ الْمَقْدَرَةِ وَ احْلُمْ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ اصْفَحْ مَعَ الدَّوْلَةِ تَكُنْ لَكَ الْعَاقِبَةُ  وَ اسْتَصْلِحْ كُلَّ نِعْمَةٍ أَنْعَمَهَا اللَّهُ عَلَیكَ  وَ لَا تُضَیعَنَّ نِعْمَةً مِنْ نِعَمِ اللَّهِ عِنْدَكَ  وَ لْیرَ عَلَیكَ أَثَرُ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَیكَ  وَ اعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ الْمُؤْمِنِینَ أَفْضَلُهُمْ تَقْدِمَةً مِنْ نَفْسِهِ وَ أَهْلِهِ‏وَ مَالِهِ  فَإِنَّكَ مَا تُقَدِّمْ مِنْ خَیرٍ یبْقَ لَكَ ذُخْرُهُ  وَ مَا تُؤَخِّرْهُ یكُنْ لِغَیرِكَ خَیرُهُ  وَ احْذَرْ صَحَابَةَ مَنْ یفِیلُ رَأْیهُ  وَ ینْكَرُ عَمَلُهُ فَإِنَّ الصَّاحِبَ مُعْتَبَرٌ بِصَاحِبِهِ  وَ اسْكُنِ الْأَمْصَارَ الْعِظَامَ فَإِنَّهَا جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ  وَ احْذَرْ مَنَازِلَ الْغَفْلَةِ وَ الْجَفَاءِ  وَ قِلَّةَ الْأَعْوَانِ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ  وَ اقْصُرْ رَأْیكَ عَلَى مَا یعْنِیكَ  وَ إِیاكَ وَ مَقَاعِدَ الْأَسْوَاقِ  فَإِنَّهَا مَحَاضِرُ الشَّیطَانِ وَ مَعَارِیضُ الْفِتَنِ  وَ أَكْثِرْ أَنْ تَنْظُرَ إِلَى مَنْ فُضِّلْتَ عَلَیهِ  فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ أَبْوَابِ الشُّكْرِ  وَ لَا تُسَافِرْ فِی یوْمِ جُمُعَةٍ حَتَّى تَشْهَدَ الصَّلَاةَ  إِلَّا فَاصِلًا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ فِی أَمْرٍ تُعْذَرُ بِهِ  وَ أَطِعِ اللَّهَ فِی جَمِیعِ أُمُورِكَ  فَإِنَّ طَاعَةَ اللَّهِ فَاضِلَةٌ عَلَى مَا سِوَاهَا  وَ خَادِعْ نَفْسَكَ فِی الْعِبَادَةِ وَ ارْفُقْ بِهَا وَ لَا تَقْهَرْهَا  وَ خُذْ عَفْوَهَا وَ نَشَاطَهَا  إِلَّا مَا كَانَ مَكْتُوباً عَلَیكَ مِنَ الْفَرِیضَةِ-  فَإِنَّهُ لَا بُدَّ مِنْ قَضَائِهَا وَ تَعَاهُدِهَا عِنْدَ مَحَلِّهَا وَ إِیاكَ أَنْ ینْزِلَ بِكَ الْمَوْتُ  وَ أَنْتَ آبِقٌ مِنْ رَبِّكَ فِی طَلَبِ الدُّنْیا  وَ إِیاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْفُسَّاقِ  فَإِنَّ الشَّرَّ بِالشَّرِّ مُلْحَقٌ وَ وَقِّرِ اللَّهَ وَ أَحْبِبْ أَحِبَّاءَه وَ احْذَرِ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ جُنْدٌ عَظِیمٌ مِنْ جُنُودِ إِبْلِیسَ-  وَ السَّلَامُ»
 طرح موضوع :
امام علی(ع) یکی از اهداف بنیادی دین را رویکرد اخلاقی و فضیلت محور در تدبیر امور و اداره ارکان مختلف زندگی می داند. از این رو در خط مشی زیستی و عملی امام علی(ع) پای بندی به ارزشهای اخلاقی و دینی در تحقق حاکمیت دینی، به مفهوم حقیقی آن، جلوه ای برجسته دارد. نهج البلاغه محصول چالش های فکری- عملی دوران کوتاه حکومت امام (ع) بوده و سیمای اخلاق راستین دینی و ارزشهای معنوی و انسانی در آن، به طور دقیق انعکاس یافته، ودرجای جای صفحات زرین آن موضوعات اخلاقی فردی واجتماعی مطرح گردیده است. درنامه 69 نهج البلاغه امام علی (ع)خطاب به حارث همدانی که از اصحاب آگاه، دانشمند و فقیه ایشان بوده منشوری اخلاقی را مطرح می کنند برای عموم مسلمانان که تا امروز  و فردای تاریخ می تواند راهنمای زندگی انسانها باشد
حارث همدانی کیست؟
حارث همدانی یکی از یاران خاص امام علی(ع)، از قاریان مشهور صدر اسلام و از علما و تابعین بزرگ در شهر کوفه و فقیه و محدث نیز بود. نسب کامل او، حارث بن عبدالله بن کعب بن اسید بن خالد بن حوث، قبیله اش – همدان- که قبیله بزرگی در – یمن- که شیعه و دوستدار علی بن ابیطالب(ع) بودند. بعد از تاسیس شهر کوفه در سال 17 هـ.ق، به کوفه کوچ کردند. لذا تا قبل از این دوران اطلاعی از زندگی او نداریم. کنیه اش ابوزهیر بود و چون یک چشم خود را از دست داده بود، به او – اعور- می گفتند. او در دوران خلافت عثمان بن عفان در مبارزات سیاسی وسیعی شرکت داشت و از اعضاء گروه –قراء- به ریاست مالک اشتر در کوفه، با سعید بن عاص، والی کوفه از طرف عثمان، مخالفت کرده و همراه مالک اشتر و گروه، بر او شوریدند و به مدینه رفته و از عثمان خواستار بر کناری سعید شدند، اما عثمان توجهی نکرد و آنها را به شام تبعید نمود و آنجا حوادثی برایشان رخ داد. حارث در زمان قتل عثمان و ماجراهایی که پیش آمد در مدینه بود. حارث فقه و علوم دینی را از مولای خود یاد گرفت و در علم ریاضی  - چگونگی محاسبه در تقسیم ارث- سرآمد  مردم زمان خود بود. ذهبی از حارث با عناوینی چون علامه، فقیه، امام و کثیرالعلم یاد کرده است(محمدبن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء ج ۴، ص ۱۵۲ میزان‌الاعتدال فی نقدالرجال ج ۱، ص ۴۳۷) امام علی (ع) او را در زمره 10 یار معتمد خود قلمداد کرد. وی همتی والا در گردآوری خطبه ها و احادیث آن حضرت داشت و اولین گردآورنده خطبه های علی(ع) است. در زمانی که سیاست خلفای دوم و سوم، قبل از امیرالمومنین (ع)عدم کتابت حدیث بود، امام(ع) بر فراز منبر فرمود: افرادی که مایل هستند تا علم را بنویسند کاغذ و قلمی آماده کنند. حارث اوراقی خرید و در آن علوم و احادیث زیادی از آن حضرت نوشت. از این رو در بعضی منابع تاریخ، از او عنوان - صاحب کتاب-  ذکر شده است.
منشور اخلاقی امام علی(ع): امام علی (ع) در نامه69 نهج البلاغه  به حارث همدانی رهنمودها و هشدارهایی داده است که برای همیشه و همگان در طول تاریخ سودمند و آگاهی بخش و عبرت آموز است. این رهنمود ها در دوازده محور اخلاقی در این نوشتار مطرح گردیده است
1۳محور اخلاقی مطرح شده درنامه:
 1.  قرآن محوری
امام(ع) درآغاز نامه خطاب به حارث می نویسند: به ریسمان قرآن چنگ بزن و از آن اندرز بخواه: وَ تَمَسَّكْ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ وَ اسْتَنْصِحْهُ: حلالش را حلال بشمر، و حرامش را حرام  : وَ أَحِلَّ حَلَالَهُ وَ حَرِّمْ حَرَامَهُ :آنچه از حقایق زندگی پیشینیان در قرآن آمده است تصدیق کن :وَ صَدِّقْ بِمَا سَلَفَ مِنَ الْحَقِّ:  گزارش ها، قصه ها و سرگذشت پیشینیان در این کتاب اطمینان آور، شفاف و درس آموز است، باور کردن این سرگذشت ها پشتوانه ای استوار برای حرکت به سوی کمال انسان است زیرا همواره گذشته چراغ راه آینده است و از گذشته باید پلی برای آینده ساخت این کتاب انسان را به بهترین راه هدایت می کند  و خالص ترین نصیحت ها و خیرخواهی ها را پیش روی آدمی می گذارد. جامعه ای که بر اساس قانون در رهنمودهای قرآنی شکل بگیرد، در روابط داخلی و خارجی اش عزیز و مقتدر و مستقل، خودباور و خداباور و خویشتن بان و خوشبین به آینده خواهد بود از این رو علی (ع) در این نامه و دستورالعمل به حارث همدانی نخستین توصیه و دستور را تمسک به ارزشهای قرآنی و پرهیز از نواهی آن می داند. اگر این کتاب انسان ساز و جامعه پرداز به متن زندگی مسلمان ها راه می یافت وراهنمای عمل آنها می شد امروز وضعیت مسلمانان این چنین که هست نبود
2. عبرت آموزی – گذشته چراغ راه آینده
امام(ع) خطاب به حارث می نویسند: از رخدادهای  گذشته دنیا برای باقی مانده ی آن عبرت گیر: وَ اعْتَبِرْ بِمَا مَضَى مِنَ الدُّنْیا لِمَا بَقِی مِنْهَا:  چرا که بعضی از آن شبیه بعضی دیگر است: فَإِنَّ بَعْضَهَا یشْبِهُ بَعْضاً: و پایانش به نخستین آن ملحق می گردد: وَ آخِرَهَا لَاحِقٌ بِأَوَّلِهَا: اما تمام آن گذرا و ناپایدار است. :  وَ كُلُّهَا حَائِلٌ مُفَارِقٌ: عبرت از ماده – عبور- است، یعنی از ظاهر پدیده های تاریخی باید نقبی به درون آن زد، سنتهای حاکم بر تاریخ و فلسفه آن را باید کشف کرد و از آن درس زندگی آموخت، علل پیشرفت و پیروزی ملت ها و نیز ریشه های شکست و نابودی آنان را جستجو کرد و آن را به عنوان قانون و سنت عالم آفرینش مورد توجه قرار داد.درفرهنگ قرآن به عبرت گرفتن از تاریخ گذشته گان توجه زیادی شده و سیر در آفاق و انفس انسان را به کمال توحیدی و زندگی هدایت شده با پیمودن راه تکامل و سعادت به سوی خداوند رهنمون می شود. قرآن درباره ستمگری فرعونیان و هلاکتی که نتیجه اعمالشان بود در سوره دخان می فرماید: «كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیونٍ * وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَرِیمٍ * وَ نَعْمَةٍ كانُوا فِیها فاكِهِینَ* كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِینَ* فَما بَكَتْ عَلَیهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرِینَ» (دخان آیات:25-29 ) سرانجام همگی نابود شدند و  چه بسیار باغها و چشمه ها که از خود بجای گذاشتند، و زراعتها و قصرهای زیبا و گران قیمت. و نعمتهای فراوان دیگر که در آن غرق بودند. این چنین بود ماجرای آنان و ما اموال و حکومت اینها را میراث برای اقوام دیگری قرار دادیم.نه آسمان بر آنان گریست و نه زمین، و نه به آنها مهلتی داده شد.  فرعونیان ستمگر با آن همه کبکبه و تمدنی که داشتند براثر لجاجت با خدا، ستم به مردم و پیامبر الهی در کام دریا فرو غلتیدند از آب وارد آتش جهنم شدند. هر قوم و ملتی که روحیه تفرعن و فرعونیت که همان خودخواهی و منیت است در او باشد محکوم به فنا و نابودی است.خدا با هیچ قوم و ملتی پیوند خویشی نبسته است.آرى براى مرگ تبهكاران نه چشم فلك گریان و نى خاطر خورشید  نگران ومکدرگشت آنها موجودات نابهنجاری بودند كه گویى هیچ ارتباطى با عالم هستى و جهان بشریت نداشته‏اند، هنگامى كه این بیگانگان از عالم طرد شدند كسى جاى خالى آنها را احساس نكرد، نه در صحنه زمین، نه بر پهنه آسمان، و نه در اعماق قلوب انسانها، و به همین دلیل هیچكس قطره اشكى بر مرگ آنهافرو نریخت: فَما بَكَتْ عَلَیهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ:
3. بزرگ شمردن نام خدا
امام علی (ع) دراین قسمت نامه می نویسند:  نام خدا را بزرگ شمار و جز به حق از او نام مبر: وَ عَظِّمِ اسْمَ اللَّهِ أَنْ تَذْكُرَهُ إِلَّا عَلَى حَقٍّ : بزرگ شمردن نام خدا آن است که اسم او را وسیله مطامع و منافع دنیوی قرار ندهیم، برای رسیدن به متاع اندک دنیا به ذات اقدس او سوگند نخوریم،باسوگند ابزاری زیر پوشش نام او مردم را فریب ندهیم، گزیده ی سخن آن که خدا را هزینه زندگی زودگذر و فانی دنیا نکنیم، با عظمت از او یاد کنیم و جز در موارد حق نام او را نبریم. دراین جا مناسب است دو فرازدیگر از این نامه راکه به دو نکته در رابطه با خدای متعال اشاره شده است مطرح کنیم.دریک فراز امام (ع)می نویسند. در تمام اعمالت مطیع فرمان خدا باش، زیرا اطاعت و فرمانبرداری خدا از هر کاری بهتر است. : وَ أَطِعِ اللَّهَ فِی جَمِیعِ أُمُورِكَ: فرمانبرداری واطاعت از فرامین خداوندراسرلوحه همه کارهایمان قرار دهیم فرمان و قانون او را بر همه فرمانها و قانون ها مقدم بداریم سرمایه باقی و ثمر بخش و ماندگار برای انسان، قرار گرفتن در حوزه جاذبه حق تعالی و پیروی نمودن فرامین حیات بخش او در زندگی فردی و اجتماعی است: فَإِنَّ طَاعَةَ اللَّهِ فَاضِلَةٌ عَلَى مَاسِوَاهَا:ودرفرازدیگر همین نامه به این مسئله اشاره می شودکه حضرت(ع) می فرمایدخدای را محترم شمار و دوستان خدا دوست بدار: وَ وَقِّرِ اللَّهَ وَ أَحْبِبْ أَحِبَّاءَهُ: تحقق کابردی اجتماعی تعظیم وبزرگداشت خداوند دردوست داشتن  دوست داران اوست بنابراین تعظیم توقیر و اطاعت خداوند وظیفه اساسی ما است. ودرمتن این وظیفه دوست داشتن بندگان آفریده خداوندوپاس داشتن کرامت آنان یک اصل اخلاقی بزرگ است
 4. مرگ اندیشی بدون مرگ هراسی
دراین فراز ازنامه امام(ع)به حارث می فرماید: از مرگ و از فراسویش - عالم پس از آن - بسیار یاد كن: وَ أَكْثِرْ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ مَا بَعْدَ الْمَوْتِ : و جز در صورتى كه از كارنامه‏ى خویش اطمینان كامل یابى آن را  آرزو مكن. : وَ لَا تَتَمَنَّ الْمَوْتَ إِلَّا بِشَرْطٍ وَثِیقٍ:در نهج البلاغه مرگ اندیشی مطرح است نه مرگ هراسی امام علی(ع) درجای جای  نهج البلاغه مردم را از مرگ هراسی برحذر می دارد وبه مرگ اندیشی و تفکر درباره بازگشت پس از مرگ –معاد – دعوت می کند. ما انسانها در این بزرگ راه زندگی مانند مسافری هستیم که از مبدأی به سوی مقصدی در حرکت است غفلت از مبدأ و مقصد و توجه نکردن به نشانه های راهنما  در مسیر، آدمی را به بیراهه می کشاند و چه بسا او را در دره سقوط بیفکند که نام و نشانی هم از او باقی نماند.ذکر مرگ و یاد گردنه های پس از آن انسان را از خواب غفلت بیدار می سازد تا راه را گم نکند و مقصد را فراموش ننماید.فراموشی آخرت برابر است با غفلت و سنگدلی، و انسان دارای قساوت قلب از رحمت و فیض و فضل الهی به دور است،.آرزوی مرگ برای کسی زیبا و مثبت است که دستش از عمل صالح پر باشد با دست خالی به سوی آن عالم رفتن رسوایی دارد، اگر علی (ع) می فرمود علاقه من به مرگ مانند علاقه کودک به شیر و پستان مادر است :وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْی أُمِّهِ (نهج البلاغه خطبه 5): و یا می فرمود: من و مرگ مانند تشنه و آب هستیم : وَ اللَّهِ مَا فَجَأَنِی مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ كَرِهْتُهُ  وَ مَاكُنْتُ إِلَّا كَقَارِبٍ وَرَدَ وَ طَالِبٍ وَجَدَ (نهج البلاغه نامه 23): درادامه همین نامه مینویسند:هراس داشته باش از آن که مرگ گریبانت را بگیرد و تو از خدایت فرار کرده و در طلب دنیا باشی. :وَ إِیاكَ أَنْ ینْزِلَ بِكَ الْمَوْتُ  وَ أَنْتَ آبِقٌ مِنْ رَبِّكَ فِی طَلَبِ الدُّنْیا: دنیا مقدمه رسیدن به کمال وسعادت اخروی است وکسانی باید از مرگ هراس داشته باشند که به دنیا اصالت داده وبرای آخرت خود را آماده نکرده اند مرگ اندیشان از غفلت وغافلگیری بدورند وآماده انتقال وحرکت بسوی جایگاه کمال وسعادت وقرب الهی هستند همان گونه که امام علی (ع) درنامه 23 نهج البلاغه پس از ضربت خوردن ودرآستانه شهادت می فرمایند من هیچ گاه توسط مرگ غافلگیر نشدم : وَ اللَّهِ مَا فَجَأَنِی مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ كَرِهْتُهُ وَ لَا طَالِعٌ أَنْكَرْتُهُ:
5. مقدم داشتن مصلحت اجتماعی برمنافع شخصی
در این فراز ازنامه امام علی (ع) معیاری برای کارهای روزانه ما مسلمانان بیان می کنند ومیفرمایند از هر عملی که تو را خشنود و مسلمانان را ناپسند آید بر حذر باش : وَ احْذَرْ كُلَّ عَمَلٍ یرْضَاهُ صَاحِبُهُ لِنَفْسِهِ وَ یكْرَهُ لِعَامَّةِ الْمُسْلِمِینَ: و آن این است که: پسندیده و ناپسندیده بودن کار را با روحیات خودت محاسبه نکن، بلکه معیار خوب و بد و شایسته و ناشایسته بودن کار را عموم مسلمانان قرار ده، به دیگر سخن خودت میزان و خط کش نباش که هر چه را نپسندی ترک کنی، بلکه بررسی و دقت کن این کاری که می خواهی انجام دهی، این سخنی که قرار است بیان کنی، این تصمیمی که قرار است اتخاذ کنی و بالاخره هر اقدامی که قرار است از تو صادر شود آیا با مذاق دیگر هم کیشان تو و مسلمانان پیرامون تو پسندیده هست یا نه، اگر سر دو راهی قرار گرفتی بر خشنودی خویش و ناخوشنودی دیگران، دیگران را بر خود مقدم بدار، مصلحت امت و جامعه اسلامی را بر رضای خویشتن و مصلحت جامعه اسلامی را بر رضای خویشتن و مصلحت خود ترجیح بده و به گونه ای عمل کن که فضای جامعه دینی را آلوده و مه آلود نسازی، اگر دیدی شعاع عملکرد تو دیگر مسلمانان را می آزارد و آنان را نگران می سازد و از عملیاتی کردن آن تصمیم و اراده صرف نظر کن.این رهنمود حضرت که با هشدار همراه است در بسیاری از مسائل و مواضع اجتماعی کارساز و گره گشاست، چه بسا ذوق و سلیقه فردی چیزی را اقتضاء کند که مزاج سیاسی و فرهنگی جامعه آن را پذیرا نیست، در این فرض بهتر است که مصلحت جمع و جامعه را بر نگرش و بینش خود مقدم بدارد تا جامعه به تنش و چالش گرفتار نگردد.وچقدر زیبا بود اگر کسانی که این روزها با حصار توهم دین داری وحق پنداری انحصاری خویش انسانهای زیادی را از حقوق اولیه انسانی اجتماعیشان محروم می کنند به این رهنمود زیبای امام علی(ع) توجه می کردند.
6. شرم و حیاء
 امام(ع) دراین بخش ازنامه می فرمایند: و از هر كار پنهانى كه افشایش شرم آورباشد پرهیزکن :وَ احْذَرْ كُلَّ عَمَلٍ یعْمَلُ بِهِ فِی السِّرِّ وَ یسْتَحَى مِنْهُ فِی الْعَلَانِیةِ: بی شرمی و بی حیایی یکی از آسیب های بزرگ و فردی و اجتماعی است، بی حیایی نسبت به خدا، بی حیایی نسبت به مردم، بی حیایی نسبت به خود یکی از سفارشهائی که از همه پیامبران الهی باقی مانده این است که: اگر کسی حیاء نداشت هر کاری که می خواهد بکند مانعی برای آن نیست. یعنی تنها چیزی می تواند جلو هرزگی و تبه کاری انسان را بگیرد داشتن حیاء است ،گردن نهادن وتعهد به هنجارهای عمومی اخلاق پسندیده ایست ولی بسیاری از کارهائی راکه انسان در ملأ عام و در منظرو مرأی انجام نمی دهد ممکن است در خلوت و پنهانی انجام دهد، امام علی (ع) می فرماید: از آن کاری که حاضر نیستی در خلوت و در دیدگاه مردم انجام دهی از آن در پنهانی نیز پرهیز کن و انجام نده.بنابراین یکی دیگر از هشدارهای امام علی (ع) به شیعیان این است که همواره خود را در محضر خدا بیند و آشکار و پنهانشان یکسان باشد و حرمت حیاء را پاسدارند.واز دوگانگی رفتاری وگفتاری که خود یک نوع ازنفاق است دوری کنند
...ادامه دارد

دکتر داود فیرحی در کنگره‌ی بین المللی اخلاق در علوم و فناوری با بیان اینکه اخلاق و قانون شباهت‌های زیادی بهم دارند اظهار کرد: اگر قانون جوری باشد که با اصول اخلاقی جامعه تضاد داشته باشد قبل از اینکه قانون بشکند، نظام اخلاق جامعه می‌شکند یعنی مردم به سمت بی‌اخلاقی می‌روند.

به گزارش خبرنگار شفقنا، دکتر داوود فیرحی در این کنگره با موضوع قانون در اخلاق پژوهش به سخنرانی پرداخت و گفت: سخنرانی من دو قسمت دارد قسمت اول مربوط به رابطه‌ی قانون و اخلاق پژوهشی است، توضیح کوتاهی را اشاره می‌کنم در اینجا. درک من از قانون کمی بزرگتر از قانون موضوعه است. ما در تعریف قانون می‌گوییم قانون چیزی است که در مجلس قانونگذاری با تشریفات خاصی وضع می‌شود اما در اینجا علاوه بر قانون، مقررات، آیین‌نامه و بخشنامه‌های بالادستی که در جامعه الزام ایجاد می‌کند، مورد نظر من است. منظور من از اخلاق پژوهشی عبارتست از  مجموعه‌ای از آداب و اصول اخلاقی که قرار است یک جامعه‌ی علمی در تولید و نشر دانش به آن ملتزم باشد. این اصول دو گونه است بعضی از آنها منشور هستند، شاید هم مورد توافق گروه بزرگی از جامعه قرار گرفته باشند اما بخش عمده‌ای از آن نانوشته است یعنی درون ذهن‌ها، فرهنگ، سنت و آداب دانشگاهی دیده می‌شود. منظور از اصول نانوشته همان ضوابطی است که قانون نیستند دستورالعمل از ناحیه‌ی مافوق هم نیستند بلکه در باور آدم‌ها وجود دارند و اعتقاد داریم که آنها درست هستند. من کاری ندارم که این اعتقاد از کجا می‌آید، شاید برای عده‌ای از باور دینی آمده باشد، برای بعضی دیگر از اصول فضیلت و برای عده‌ای هم از امر وجودی بیاید.

او ادامه داد: در اینجا مسأله‌ی مهم این است که اخلاق پژوهشی ضامن سلامت و استواری تولید دانش است، اخلاق علمی، منع و الزام وجدانی است و خارج از کنترل بیرونی قرار دارد و باعث می شود پژوهشگران به یکدیگر اعتماد کنند و همین طور جامعه به پژوهشگر اعتماد کند. اعتماد دو سویه است یکی اعتماد تولیدکنندگان منابع علمی به هم و دیگر اعتماد جامعه‌ی مصرف کننده به تولیدکنندگان است یعنی وقتی یک مقاله‌ای نوشته می‌شود شاید کمتر از ۲۰ درصد مردم احتمال دهند که خطایی در ارجاع صورت گرفته و یقین داشته باشند که قطعا در اینجا سندسازی نشده و ارجاعات صوری نیست. این اعتماد آنقدر مهم است که نویسندگان به نوشته‌ی دیگران اعتماد می‌کنند بنابراین الان چیزی به نام ادبیات پژوهشی وجود دارد. یک نویسنده می‌گوید قبل از من دیگران این کار را انجام دادند و من به آنها اعتماد دارم و در ادامه کار آنها را دنبال می‌کنم و اگر تردیدی در این سلسله سند صورت بگیرد اولین نتیجه‌ی آن این است که زنجیره‌ی دانش ادامه نمی‌یابد چون اعتمادی نیست که سنگ اول را درست گذاشتند یا نه.

فیرحی درخصوص رابطه‌ی اخلاق و قانون گفت: در این خصوص نظریات مختلفی وجود دارد اما من به یک تئوری تکیه می‌کنم که اسم آن را سازه‌گرایی اعتباری می‌توان گذاشت، سازه‌گرایی اعتباری مهم است. واقعیت این است که در خیلی جاها می‌گویند اخلاق، قانون را پشتیبانی می‌کند و در جایی هم می‌گویند این قانون است که اخلاق را پشتیبانی می‌کند. در نظریه سازه‌گرایی اعتباری فرض بر این است که قانون گرایی یا نهادهای قانونی سعی می‌کنند مقرراتی را وضع و آنها را آنقدر تکرار کنند که آن مقررات بیرونی کم کم درونی شود یعنی تبدیل به عادت شود. مثلا در رانندگی وقتی پلیس کمربند ایمنی را اجبار می‌کند به تدریج تکرار، جریمه و مراقبت صورت می‌گیرد و در نتیجه آدم به این امر نه صرف اینکه چون پلیس آن را گفته بلکه چون درست است، اعتماد می‌کند.

او ادامه داد: گزاره‌ها دو جور هستند اعتبار یکسری از گزاره‌ها درون آن است و اعتبار یکسری دیگر به فرمان فرمانده بازمی‌گردد پس این مهم است که قانون را طوری پیش برد که مردم به اعتبار اینکه صدق آن در خودش است، اعتماد کند. در این برداشتی که من دارم این فرض وجود دارد که وظیفه‌ی قانون در حوزه‌ی پژوهشی عبارتند از وضع مقررات و حمایت از مقررات مفید به صورتی که در اثر مراقبت و مجازات بیرونی به تدریج تبدیل به عادت درونی شود یعنی عبور کردن از یک فرمان بیرونی به یک فرمان وجدانی.

استاد دانشگاه تهران بیان کرد: وقتی از قانون صحبت می‌کنیم قانون را اینطور تعریف کردند که قانون، تولید الزام و منع بیرون از وجدان فردی انسان است. قانون یک مرجع اقتدار دارد که الزام را تولید می‌کند. مرجع اقتدار خارجی در دنیا دو جور است یعنی دولت و نهادهای عرفی هستند مثل مجالس، مدیران ارشد و نهادهای ذیصلاح و در جوامع دینی ادبیات مذهبی است به این اعتبار که شریعت یک امر الهی است و بیرون از وجدان انسان حکم می‌کند. اگر نگاه کنیم می‌بینیم که بین قانون و اخلاق شباهت زیادی وجود دارد یکی لغوی است که یک نوع تراز و خط کشی دیده می‌شود یعنی آدمی در تنهایی برای خودش بایدها و نبایدهایی دارد و الزام در هر دو دیده می‌شود اما با اینکه اخلاق و قانون در معیارسازی‌ها و الزامات اشتراک دارند اما تمایز معنی داری هم با یکدیگر دارند و فرق آنها در دو جاست. در قانون، منشأ به التزام بیرونی است در حالی که در اخلاق منشأ التزام درونی است و دومین تفاوت در ضمانت اجراست. ضمانت اجرایی قانون همیشه یک نهاد حاکمیتی یا برتر است و فرمان‌هایش هم به دلایل بیرون از خود قانون الزام‌آور است، اصطلاحا می‌گویند حاکمیت دارد، یعنی قانونگذار برای شکستن معیار، جرم‌انگاری می‌کند اما در اخلاق این جرم‌انگاری توسط خود فرد است یعنی یک دغدغه و عذاب وجدان درونی است.

فیرحی تصریح کرد: بین قانون و اخلاق همیشه دو نوع رابطه‌ی تولیدی و تخریبی ممکن است وجود داشته باشد. این فرض که اگر قانون با اصول اخلاقی تقارن و تناسب داشته باشد یعنی قانونی که وضع می‌شود اخلاق را ساپورت می‌کند در چنین شرایطی قانون کار مهمی انجام می‌دهد و آن این است که قانون به نهادینه شدن امر اخلاقی کمک می‌کند. اگر قانونگذار به گونه‌ای اخلاق جامعه را بفهمد قانون را مناسب اصول اخلاقی و سودمندی وضع کند در این صورت افراد بیشتری تشویق می‌شوند که قانون را تبدیل به اخلاق کنند و کسانی که غیرنرمال هستند از این قانون فرار می‌کنند. اما اگر قانون طوری باشد که با اصول اخلاقی جامعه تضاد داشته باشد قبل از اینکه قانون را بشکند نظام اخلاقی جامعه را خواهد شکست یعنی مردم به سمت بی‌اخلاقی می‌روند و بی‌اخلاقی نهادینه می‌شود.

او ادامه داد: اگر جنگی بین قانون و اصول اخلاقی شکل بگیرد تأثیر نهایی را قانون می‌گذارد آنجایی که قانون بد است باعث می‌شود افراد نرمال یا عادی بعد از اینکه یکی دو بار احساس کردند عمل به اخلاق باعث می‌شود از امتیازات قانونی محروم شوند کم کم توجیه اخلاقی برای کار غیراخلاقی خود پیدا می‌کنند و این کار کم کم رواج پیدا می‌کند که نام آن را می‌توان همان بی‌اخلاقی نهادینه شده نامید. پس باید رابطه‌ی تولید بین قانون و اخلاق را در نظر بگیریم. در چنین شرایطی سه مرحله طی می‌شود یکی وضع قواعد بهینه توسط دولت و حاکمیت است، دوم تکرار و مراقبت این قواعد بهینه و سوم تبدیل شدن به این قواعد بهینه به عادات اخلاقی به گونه‌ای که پژوهشگر آنقدر به این عادات اخلاقی عمل می‌کند که یادش می‌رود این قانون دولت یا بخشنامه‌ی دولت و دانشگاه است.

او ادامه داد: بخش دوم فرض عدم تضاد است، در اینجا یک نوع رابطه‌ی تخریبی و فروپاشنده وجود دارد یعنی سه مرحله اتفاق می‌افتد اول وضع قواعد بد، دوم تکرار قواعد بد و سوم تبدیل شدن این قواعد بد به اخلاق عادات گریز. می‌گویند انسان مهم‌ترین موجود دنیاست که توجیه می‌کند یعنی هر جا ببیند اخلاقی بودنش به زیانش است توجیهی برای غیراخلاقی بودن پیدا می‌کند و اینجا مسوولیت قانون‌گذار اهمیت زیادی دارد که باید ببیند چه چیزی را وضع می‌کند.

فیرحی در پایان به دو نمونه از مقررات بد در حوزه‌ی پژوهش اشاره کرد و گفت: یک مورد آن مقالات دو نفره‌ی استاد و دانشجو در پایان نامه است که یکی از بدترین قانون‌هاست و بنا بر تعریف، استاد راهنما برای هدایت رساله پول می‌گیرد یعنی معامله می‌کند اما در همان جا قانون گذاشتند که برای انتشار مقاله، کتاب یا فروش آن اسم استاد راهنما حتما باید در ابتدای آن چاپ شود. در واقع امتیاز بیشتر به استاد داده می‌شود که بسیار بد است؛ به عبارتی استاد روی دوش دانشجو به مراحل بالاتر می‌رود و امتیاز می‌گیرد. مورد دوم ثبت ابتکار یا اختراع دانشجو به نام استاد است یعنی اگر دانشجو اختراعی دارد حتما باید ۵۰ یا ۷۵ درصد آن برای استاد باشد. مالکیت یک ایده اگر در دست دانشجو باشد آن را به نتیجه می‌رساند اما اگر دست دانشجو نباشد انگیزه‌ای برای پیگیری ندارد.

منتشر شده در گفتار

دکتر سید علی میر موسوی: ماهیت قیام حسینی، اصلاح‌طلبانه بود/ امام حسین (ع) فرهنگ آزادگی را به زیباترین شکل معرفی کرد.

عضو هیئت‌علمی دانشگاه مفید قم، گفت: ماهیت قیام حسینی، اصلاح‌طلبانه و حرکت برمدار عقلانیت و اخلاق است، گفت: امام (ع) در جامعه‌ای که دروغ‌گویی ارزش شده و بردگی حکومت امتیاز محسوب می‌شود، فرهنگ آزادگی و سروری را به بهترین شکل مطرح کردند و حتی تا صبح روز عاشورا، برای آگاهی مردم تلاش می‌کنند.

به گزارش وب‌سایت مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر سید علی میر موسوی، در دومین شب مراسم عزاداری امام حسین (ع) که با حضور اقشار مختلف مردم در محل سالن اجتماعات مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم برگزار شد، اظهار داشت: بسیاری از نخبگان زمان امام حسین (ع) در مقابل ظلم‌ها و جنایت‌ها سکوت کردند که همین موضوع از مهم‌ترین عبرت‌های تاریخی است. وی بابیان اینکه در حادثه کربلا، آن چیزی که بیش از قحط آب، امام حسین (ع) را آزرده‌خاطر می‌کرد، قحط جوانمردی و قحط انصاف بود، گفت: امام حسین (ع) می‌فرمایند که من برای اصلاح امور جامعه به پا خواستم و هرگز برای کسب قدرت قیام نکردم.

این استاد حوزه و دانشگاه بابیان اینکه امام حسین (ع)، نماد شاخص یک اصلاح‌طلب واقعی است، گفت: اصلاح‌طلبی به‌صورت کلی به دو قسم مختلف تقسیم می‌شود؛ یک نوع اصلاح‌طلبی در درون حکومت است و البته در این راستا تلاش برای کسب قدرت هم وجود دارد؛ یک نوع دیگر اصلاح‌طلبی، به‌گونه‌ای است که فرد دغدغه قدرت ندارد، بلکه می‌خواهد صرفاً برای اصلاح امور قدم بردارد و امام حسین (ع) خود را از سنخ این جریان معرفی می‌کنند. وی بابیان اینکه ما در زمان معاصر خودمان نیز اصلاح‌طلبان تکلیف گرا داشتیم، خاطرنشان کرد: ازجمله اصلاح‌طلبان تکلیف گرای معاصر، مرحوم آیت‌الله‌العظمی منتظری و مرحوم مهندس بازرگان را دیدیم که دغدغه‌ای جز حرکت در مسیر ارزش‌های والا و اصلاح‌طلبی واقعی نداشتند و در این راستا، از شیرینی دنیا و حکومت می‌گذشتند.

میر موسوی، بابیان اینکه مقاومت امام حسین (ع) در برابر ظلم و جور یزید تا زمانی که خبر شهادت حضرت مسلم (ع) را شنیدند، مقاومتی اصلاح‌طلبانه بود، گفت: ایشان پس از شهادت حضرت مسلم (ع) شرایط را به‌گونه‌ای می‌بینند که باید برای آگاهی جامعه، به راهشان ادامه دهند. وی بابیان اینکه در زمان امام حسین (ع) جامعه از اخلاق و صداقت خالی‌شده بود و این ارزش‌های والا از بین رفته بود، گفت: امام (ع) حتی در صحرای کربلا و در مقابل دروغ‌گویی مردم کوفه که باوجود نامه‌های متعدد به امام حسین (ع)، می‌گفتند ما برای شما نامه ننوشته‌ایم، اما ایشان بازهم می‌خواهند که مقاومتشان در برابر دشمن، مقاومتی اصلاح‌طلبانه و برمدار عقل باشد و در همین راستاست که حدود 4 نوبت با عمر بن سعد مذاکره می‌کند و حتی در برخی متون تاریخی هست که درخواست مذاکره با یزید می‌کنند.

این استاد حوزه و دانشگاه، با تأکید بر اینکه ماهیت قیام حسینی، اصلاح‌طلبانه و حرکت برمدار عقلانیت و اخلاق است، گفت: امام (ع) در جامعه‌ای که دروغ‌گویی ارزش شده و بردگی حکومت امتیاز محسوب می‌شود، فرهنگ آزادگی و سروری را به بهترین شکل مطرح می‌کند و البته حتی تا صبح روز عاشورا، برای آگاهی مردم تلاش می‌کنند و با پیشنهاد صلح می‌گویند که علیه خاندان پیامبر (ص) شمشیر نکشید و البته درنهایت مقابل تهاجم دشمنان می‌ایستند.

میر موسوی بابیان اینکه امام حسین (ع) اسطوره انسانیت است، تصریح کرد: انسان تعجب می‌کند که چرا امروزه در برخی منابر و سخنرانی‌های مجالس عزاداری، به جای اینکه به جنبه‌های واقعی شخصیت امام حسین (ع) بپردازند که مهم‌ترین آن تلاش برای آگاهی و هدایت مردم تا آخرین لحظه حیاتشان بود، به‌گونه‌ای تحریف‌شده سخن می‌گویند و از این مجالس برای تفرقه بهره می‌گیرند.

منتشر شده در ویژه نامه محرم

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی: امام علی(ع) همه چیز را فدای اخلاق می کرد

نشست «اخلاق مداری در رفتار شناسی امام علی(ع)» در موزه خانه شهید بهشتی با سخنرانی دکتر مصطفی دلشاد تهرانی برگزار شد. دکتر دلشاد تهرانی اخلاق را مهمترین وجهه رفتاری حضرت امیر(ع) می داند و هرچیزی که به اخلاق خدشه وارد کند باید کنار گذاشته شود تا اخلاق باقی بماند.

به گزارش خبرنگار شفقنا دکتر مصطفی دلشاد تهرانی در ابتدای سخنرانی بیان کرد: بحث ما در مورد رفتار، راه و رسم امام علی(ع) در رفتارهای اجتماعی است اگر قرار باشد انسان در زندگی خود سر یک چیز پایمردی کند و عقب نشینی نکند آن مسأله باید چه موضوعی باشد؟ اگر قرار باشد خط کشی کنیم و محدوده خود را مشخص کنیم آن محدوده با چه چیزی تعریف می شود؟

او با اشاره به تزاحم ارزش ها و اصول اخلاقی، عنوان کرد: اگر امور بسیار مهمی با ارزش های اخلاقی و اصول اخلاقی تزاحم پیدا کنند ما باید ببینیم در این شرایط طرف کدام را بگیریم؟ اگر وضع سیاسی، مناسبات اقتصادی، قدرت، حکومت، توانایی مدیریتی ما یا پیش بردن خواسته ها با ارزش های اخلاقی تزاحم پیدا کرد باید طرف کدام را بگیریم؟ این موضوع را باید از دید امام علی (ع) و رفتارشناسی ایشان بررسی کنیم. اگر امام بخواهد از موضوعی عقب نشینی نکند آن مسأله اخلاق است در هر چیزی می توان عقب نشینی کرد، جزء مسأله اخلاق.

این پژوهشگر نهج البلاغه با بیان اینکه امیر مومنان(ع) در هر شرایطی طرف اخلاق را می گیرد، توضیح داد: سخن امیرالمومنان(ع) این است که اگر حکومت با اخلاق تزاحم پیدا کرد، باید حکومت از بین برود و اخلاق باقی بماند. امیر المومنان در خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه به «قاصعه» مشهور است؛ امام علی در این خطبه استکبار، خودمحوری، خودمداری را خُرد کرده است و بنیانگذار خود محوری را ابلیس معرفی می کند.

دلشاد تهرانی ادامه داد: در این خطبه حضرت امیر(ع) می فرمایند اگر برای انسان چاره ای جز ایستادگی در امور خاص نباشد، انسان باید برای کارهای بزرگوارانه اخلاقی و ویژگی های اخلاقی پایمردی و از رفتار ستوده و پسندیده دفاع کرد. حضرت امیر(ع) اخلاق را گسترده می بیند، ایشان معتقد است اخلاق فقط رفتار و واکنش ها افراد نیستند اخلاق یعنی نگاه، فهم انسان، گرایش ها، اصول حاکم بر زندگی، ادبیات و گفتار ما هم باید اخلاقی باشد. واژگانی که حضرت امیر(ع) برای اخلاق به کار می برد دامنه دار است.

این استاد دانشگاه با اشاره به «التی فضلت فیها المجداف و النجده من بیوتات العرب» افزود: اخلاقیات که در آن و بزرگواران و دلیران از خاندان های عرب برتری جستند. چون برای مخاطب امیر المومنین(ع) دو موضوع مهم است یکی از آنها حسب و دیگری نسب است. مساله ای که اسلام تایید کرد، حسب های با ارزش است و ویژگی هایی که به حساب می آمدند مثل مهمان نوازی، گذشت و بزرگواری. اما نسب اعتباری به عنوان ارزش اساسی نبود، چیزی که برای انسان اعتبار می آورد همین شرافت های اخلاقی است.

این پژوهشگر قرآن اظهار کرد: حضرت علی(ع) ما را به رفتارهای انسان ها بزرگ توجه می دهند برای اینکه دقت کنیم تا ببینیم این انسان ها چه ویژگی هایی داشتند. امیرمومنان(ع) می گوید به چهار نکته اخلاقی انسان های والا نگاه کنید.

او با توجه به ویژگی های انسان های والا توضیح داد: یکی از این ویژگی ها اخلاق مطلوب در انسان های بزرگوار است.

دلشاد تهرانی درباره احلام العظیم به عنوان یک ویژگی والای اخلاقی، بیان کرد: احلام از ریشه حلم می آید یعنی کنترل احساسات و عواطف است بنابراین کاربردهایی پیدا کرده است؛ یکی از این کاربردها خِرد است؛ چون عقل کنترل کننده است. اساسا عقلی که ما در قرآن کریم و اصطلاحات معصومین می بینیم عقل اخلاقی است. عقل از عقال می آید به محض اینکه غیراخلاقی می شود، به اسارت می افتد. عقل باید اخلاقی باشد چون عقل انسان را کنترل می کند. البته می تواند احلام را به معنای خردورزی های بزرگوارانه یا بردباری های بزرگوارانه باشد.

این استاد دانشگاه مورد بعدی را اخطار الجلیله دانست و گفت: موضوع بعدی هم توجه به اقدامات با ارزش افراد است. باید به نشانه ها، آثار و ثمرات ستوده اشخاص توجه کنیم. پس امام می گوید بر این موارد تعصب داشت، پس تعصب بورزید بر اموری که از نظر اخلاقی با ارزش هستند.

این پژوهشگر نهج البلاغه ادامه داد: برای اینکه ما در ابهام نمانیم ۱۰ مورد دیگر را به عنوان نمونه ذکر کنیم که از موارد اخلاقی ستوده شده هستند و باید بر آن بایستیم. اگر همین موارد وارد مناسبات انسانی، سیاسی شوند تقریبا همه مشکلات ما حل می شود. یکی از این موارد پاسداشت همسایه است و به نوعی پاسداشت کسانی که در جوار شما زندگی می کنند. جوار یعنی مجموعه ی انسان هایی که در یک محدوده زندگی می کنند.

دلشاد تهرانی درباره معنی جوار، تصریح کرد: به احتمال زیاد می توانیم از جوار معنی شهروندی را برداشت کنیم پس ما باید جوار را همان حقوق شهروندی بدانیم، نباید با رفتار، نگاه، زبان ستمگرانه دیگران را آزار بدهیم، برای مثال وقتی بی جهت بوق می زنیم، هوا را آلوده می کنیم، زباله می ریزیم، خلاف حفظ جوار عمل کرده ایم.

او ادامه داد: نکته دیگر هم وفاداری به عهدها است، باید همه قول و قرارهایمان را در همه حال نگهداری داری کنیم. برای مثال پیامبر(ص) با شخصی قرار می گذارد ایشان در همان ساعت بر سر قرار خود حاضر می شوند اما طرف مقابل بد قولی می کند حضرت محمد (ص) تا سه روز در راس همان ساعت به محل رفتند و روز سوم آن شخص پیامبر را می بیند و متوجه وفاداری ایشان نسبت به قرارها می شود.

این استاد دانشگاه نکته بعدی را طاعته البر دانست و افزود: البر به معنای دشت است؛ نکته بعدی هم پذیرای نیکی گسترده باشیم یعنی در زندگی رفتار و مناسبات خود، نیکی وسیع داشته باشید. معصیت للکبر نیز از رفتار نیک ستوده شده است، ما باید عصیان نسبت به تکبر و متکبران و گردن فرازان داشته باشیم چون می توان تکبرورزی را مادر فسادها دانست.

دلشاد تهرانی تاکید کرد: در برگرفتن فضیلت ها و هر چه بزرگواری است از هر چیزی که شخصیت انسان را بالا می برد، استقبال کنید. نکته بعدی هم پس زدن زیاده خواهی ها و تجاوز ها به حقوق دیگران است؛ ما باید از آن زیاده خواهی هایی که ما را به آلودگی می کشاند، دوری کنیم.

او نکته بعدی را بزرگ شمردن قتل دانست و افزود: قتل یک بی گناه در جامعه گناه بزرگی محسوب می شود. در منطق اسلام این موضوع وجود دارد که می توانید یک فرد گناهکار را قصاص کنید اما در عین حال به بخشش هم تأکید شده است. برای مثال پیامبر(ص) مخالفان و دشمنان خود را نکشت چون پیامبر و ائمه برای زنده کردن آمدند؛ گرچه می توانستند معاویه و یزید بسیاری از مخالفان خود را از بین ببرند.

این پژوهشگر قرآنی با اشاره به خطبه ۲۰۶ نهج البلاغه امام علی(ع) اظهار کرد: هنگامه جنگ صفین بود، حضرت امیر(ع) مشاهده کردند که حجر بن عدی و یکی از یاران دیگر به شامیان دشنام می دهند حضرت علی (ع) آنها را فرا می خوانند و به آنها می گویند من از اینکه شما دشنام گو باشید بیزارم. آنها پرسیدند مگر آنها از اهل باطل نیستند؟ ایشان گفتند بله، اما فرمودند دشنام دادن منطق ندارد. باید بگویید خداوندا خون ما و خون آنها را حفظ کن. این در حالی است که اگر ما مورد حمله قرار گرفتیم باید از خودمان دفاع کنیم. می توان از کلام حضرت امیر(ع) این را برداشت کرد که همه انسان ها باید از ریختن خون افراد بی گناه بپرهیزند.

این استاد دانشگاه با بیان مثالی تصریح کرد: برای مثال وقتی ما ارباب رجوع باشیم، مشتری به ما مراجعه می کند تا کار او را انجام دهیم اگر کار او را به خوبی انجام ندادیم و او دچار تنش شد، احتمال اینکه از شدت ناراحتی برای او اتفاقی بیفتد، وجود دارد یا اگر از شدت ناراحتی از دنیا برود هم ما مقصر هستیم. برای مثال اگر ما شرایط اقتصادی را به شکلی فراهم کردیم که افراد از شدت فقر دست به خودکشی بزنند باز هم ما مقصر هستیم. هیچ چیز مانند ریخته شدن خون بی گناه نعمت ها را تغییر نمی دهد. پس باید انسان احتیاط کند تا خونی ریخته نشود.

این پژوهشگر نهج البلاغه انصاف نسبت به خلق از دیگر عوامل اخلاقی دانست و توضیح داد: موضوع بعدی هم انصاف نسبت به خَلق است؛ انصاف نسبت مردم نکته کلیدی اخلاق بهوشمار می آید؛ فرو خوردن خشم نیز یکی از مباحث اخلاقی و ریشه بسیاری از مصیبت های ما خشم است. انسان ها وقتی خشمگین می شوند عنان رفتار از دست آنها خارج می شود؛ حضرت امیر(ع) می گویند هیچ چیز مانند فرو خوردن خشم لذت بخش نیست.

این استاد دانشگاه درباره عملکرد های نادرست انسان، اضافه کرد: نکته آخر هم دوری کردن از تباهی در زمین است. تباهی در زمین می تواند معناهای زیادی داشته باشد. برای مثال وقتی ما توانایی مدیریت کاری را نداریم به نوعی در زمین تباهی ایجاد کردیم یا هر وقت حرف زور می گوییم باز هم در زمین تباهی ایجاد کرده ایم.

او با اشاره به سخن امام علی (ع) در خطبه ۸۷ بیان کرد: «پرچم ایمان را در میانتان نصب کردم، و بر حدود حلال و حرام آگاهتان نمودم، و بر شما از عدالت خود لباس عافیت پوشاندم، و با گفتار و عمل خویش سفره معروف را برایتان پهن کردم، و کرائم اخلاقى خود را به شما نمایاندم. پس رأى خود را در آنچه چشم عقل قعرش را درک می کند اندیشه به آن راه ندارد به کار نبرید.» خوبی را برای شما با سخن و عمل و بزرگواری های اخلاقی خودم نشان دادم. حکومت داری امام علی (ع) برای اخلاق است. تلاش ایشان برای سیاست هم اخلاقی است.

او افزود: حضرت امیر می فرماید اگر من را پذیرفتید و پذیرای سلوک من باشید من شما را به راهی می برم اگر خداوند بخواهد. حضرت امیر (ع) می خواهد ما را به این سمت هدایت کند.

دلشاد تهرانی با بیان اینکه شرک بزرگترین معضل اخلاقی بشر است، ادامه داد: شرک خودش ظلمی عظیم است. حضرت در خطبه ۲۵۲ می فرماید«فَرَضَ آللّهُ آلاِْیمانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْکِ، وَالصَّلاَهَ تَنْزِیهاً عَنِ آلْکِبْرِ، وَالزَّکاهَ تَسْبِیباً لِلرِّزْقِ، وَالصِّیَامَ آبْتِلاَءً لاِخْلاَصِ آلْخَلْقِ، وَآلْحَجَّ تَقْرِبَهً لِلدِّینِ، وَآلْجَهَادَ عِزّاً لِلاِْسْلاَمِ، وَآلاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَهً لِلْعَوَامِّ، وَالنَّهْیَ عَنِ آلْمُنْکَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاءِ، وَصِلَهَ الرَّحِمِ مَنَْماهً لِلْعَدَدِ، وَالقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ، وَإِقَامَهَ آلْحُدُودِ إِعْظَاماً لِلْمَحَارِمِ، وَتَرْکَ شُرْبِ آلْخَمْرِ تَحْصِیناً لِلْعَقْلِ، وَمُجَانَبَهَ السَّرِقَه إِیجاباً لِلْعِفَّهِ، وَتَرْکَ الزِّنَى تَحْصِیناً لِلنَّسَبِ، وَتَرْکَ آللِّوَاطِ تَکْثِیراً لِلنَّسْلِ، وَالشَّهَادَاتِ آسْتِظْهَاراً عَلَى آلُْمجَاحَدَاتِ، وَتَرْکَ آلْکَذِبِ تَشْرِیفاً لِلصِّدْقِ، وَالسَّلاَمَ أَمَاناً مِنَ آلَْمخَاوِفِ، وَآلاَْمَانَهَ نِظَاماً لِلاُْمَّهِ، وَالطَّاعَهَ تَعْظِیماً لِلاِْمَامَهِ.» یعنی خدا ایمان را براى تطهیر دل از شرک، واجب کرده است، و نماز را براى پاک شدن از کبر و غرور، و زکات را سبب روزى قرار داده است، و روزه را به عنوان آزمایشى براى اخلاص بندگان، و حج را براى تقویت دین، و جهاد را براى عزت و سربلندى اسلام (ومسلمانان)، و امر به معروف را براى اصلاح توده مردم، و نهى از منکر را براى باز داشتن بى‌ خردان، و صله رحم را براى افزایش نفوس، و قصاص را براى حفظ خون‌ها (جان‌ها)، و اقامه حدود را براى بزرگ شمردن محرمات الهى، و ترک شرب خمر را براى حفظ و سلامت عقل، و دورى از سرقت را براى حفظ عفت (و پرهیز از آلودگى به اموال مردم)، و ترک زنا را براى حفظ نسب‌ها، و ترک لواط (و همجنس‌گرایى) را براى افزایش نسل، و شهادت و گواهى را براى اظهار حق در برابر انکارها، و ترک دروغ را براى احترام و بزرگداشت صدق و راستى، و سلام را امان در برابر ترس‌ها، وامامت را براى نظم و نظام امّت، و اطاعت و فرمانبردارى (از امام مسلمانان) را براى تعظیم وتحکیم) مقام امامت قرار داده است.

دلشاد تهرانی با بیان اینکه ایستادن بر سر اخلاق و تعصب ورزیدن نسبت به آن در برخی از مواقع بسیار دشوار می شود، گفت: در هفت موقع است که ایستادن بر سر اخلاق از همه جا سخت تر می شود. این مورد در دنیای سیاست و سیاست ورزی به وفور دیده می شود. سیاست ورزان به راحتی از اخلاق عبور می کنند چون می خواهند وارد عرصه سیاست شوند.

او اظهار کرد: با اخلاق سیاست نا کار آمد می شود و زمانی هم سیاست با وجود اخلاق نا کار آمد می شود بنابراین در زمان قدرت و مکنت، اخلاق کمرنگ شود.

این استاد دانشگاه عنوان کرد: رویارویی با مخالفان و دشمنان مان هم از شرایط دشواری است که اخلاق مدار بودن دچار چالش می شود. باید ببینیم که در این مواقع چطور با دشمنان خودمان رفتار می کنیم.

این پژوهشگر قرآن نکته بعدی را شرایط بحرانی دانست و ادامه داد: در بسیاری از مواقع دچار تنگنا می شویم باید ببینیم که تا چه اندازه در این شرایط پاسدار اخلاق هستیم. جنگ از دیگر مواردی است که می تواند به راحتی اخلاق زیر پا له شود.

دلشاد تهرانی تصریح کرد: مناسبات اداری، کارهای حکومتی هم جزو مواردی است که می تواند اخلاقی بودن ما را به چالش بکشد برای مثال باید ببینیم که تا چه اندازه می توانیم دروغ نگوییم تا کارمان در اداره ای راه بیفتد.

این محقق و پژوهشگر در پایان اشاره کرد: نکته آخر هم آنچه که منجر به مرگ می شود است. در این زمان نیز اخلاق ما مورد چالش قرار می گیرد. باید ببینیم امیرالمومنان در مواجهه با مرگ چه کار می کند و نسبت به خیانتکاران چه می گوید. چیزی که بسیار مهم است باید به بررسی رفتارهای امام علی (ع) در بزنگاه های اخلاقی توجه کنیم.

منتشر شده در گفتار
صفحه1 از5
بازگشت به بالا